خانه | جامعه | دگرباش

متهم می‌کنم!

سه شنبه, 1390-02-06 12:04
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
م. نیکزاد

م. نیکزاد - مفهوم امروزی روشنفکر و هم‌چنین واژه آن (انتلکتوئل) از دل «ماجرای دریفوس» برآمده است.«ماجرای دریفوس» در سال‌های پایانی سده نوزده روی داده که طی آن یک فرانسوی یهودی‌تبار به نام دریفوس به وطن‌فروشی متهم و بی‌مدرک کافی با تحقیر تبعید می‌شود و پس از ۲۰ سال بی‌گناهی‌اش اثبات می‌شود.

«ماجرای دریفوس» فرانسویان را به دو دسته دریفوسی و ضد دریفوسی بخش کرد و خود به یکی از جنجالی‌ترین بحران‌های جمهوری سوم فرانسه تبدیل شد.ضد دریفوسیان بیشتر ارتشیان بودند و به دنبال‌شان جناح راست ملی‌گرا و هم‌چنین نژادپرستان فرانسوی و از سویی کلیسا و مذهبی‌ها. ایشان خیانتکاری دریفوس را به خاطر تبار و دین یهودی‌اش بدیهی می‌دانستند و می‌کوشیدند با برانگیختن احساسات مذهبی و ملی مردم، جامعه را همراه خود کنند.

دریفوسیان اما محاکمه دریفوس را توطئه بخشی از ارتش می‌دانستند و خواهان بازنگری در حکم بودند. آنان بر این باور بودند که ضد دریفوسیان به خاطر پیشداوری‌های مذهبی و نژادی چشم‌شان را بر حقیقت بسته‌اند. گفتنی است که بیشتر دریفوسیان از نویسندگان و هنرمندان نامی دوران بوده‌اند، هم‌چون مارسل پروست و آناتول فرانس.

در این میان اما نام امیل زولا بیشتر از دیگران با ماجرای دریفوس گره خورده. او در نامه سرگشاده‌ای با نام «متهم می‌کنم!» از دریفوس پشتیبانی کرد و به خاطر همان نامه در دادگاهی جنجال‌برانگیز به یک سال زندان و پرداخت جریمه سه هزار فرانکی محکوم شد.

پس از آن بود که جمعی از هنرمندان و نویسندگان و اندیشه‌گران فرانسوی از زولا پیروی کردند و در پشتی از او و دریفوس نامه‌ای سرگشاده نوشتند با عنوان: «نامه روشنفکران».

«نامه روشنفکران» نخستین نمود واژه‌ی روشنفکر در این معنی نوین است. پس از گذشت نزدیک به ۱۲۰ سال و ارائه تعریف‌های گوناگون از روشنفکر هنوز بر این اصل بنیادین تاکید می‌شود که روشنفکران (هم‌چون زولا و همراهانش) کسانی هستند که در برخورد با مسائل پیشداوری‌های مذهبی، سنتی، خرافی و نژادی را کنار می‌زنند و با تکیه به عقلانیت موضع می‌گیرند.

امروزه به کمتر مسئله‌ای برمی‌خوریم که به اندازه هم‌جنسگرایی باعث صف‌آرایی آشکار انگاشت‌های سنتی، دینی، خرافی و حتی نژادی در برابر عقلانیت و بازوهایش (علم، منطق و اخلاقیات انسانی) شده باشد.

علم نوین همجنسگرایی را گرایش طبیعی انسان به انسان شناخته و بر پایه این شناخت اخلاق نوين همجنسگرایی را بیرون از حوزه خوب و بدِ اخلاقی می‌داند و از سوی دیگر تحقیر و سرکوب و آزار و کشتار همجنسگرایان را محکوم می‌کند. پرسش این‌جاست که اگر کسی در این صف‌آرایی آشکار طرف مذهب سنتی و خرافه‌های مردسالار بایستد می‌تواند روشنفکر نامیده شود؟

کسی که با وجود اعدام و سایه همیشگی طناب دار بر سر همجنسگرایان و آزار و تحقیر آنان توسط بخش سنتی و مذهبی جامعه همچنان به «حق‌خواهی هم‌جنسگرایان» با تردید می‌نگرد چطور؟

تردید به چه؟ به این که انسان حق دارد بر اساس طبیعت‌اش رفتار کند یا نه؟ یا به این که اگر گروهی زندگی انسان را به خاطر طبیعت‌اش به خطر انداختند، حق دارد در برابرشان بایستد یا حق ندارد؟

کسی که در برابر تبعیض و کشتار گروهی از مردم سکوت می‌کند چطور؟ می‌توان روشنفکر نامیدش؟ یا کسی که آزار و اذیت این گروه را چندان مهم نمی‌داند و چماق دیگری بر سرشان می‌کوبد که: «حالا زمان‌اش نرسیده شماها حق زیستن خود را طلب کنید، از شما واجب‌تر هم هست. بروید ته صف و فعلا بمیرید و دم نزنید»؟!

در میان گروهی از ساکنان بومی قطب شمال آیینی رواج دارد که در آن جهت راست مقدس دانسته می‌شود و جهت چپ اهریمنی. پیروان این آیین کودکان چپ‌دست را اهریمن‌نژاد می‌دانند و زیر یخ غرق‌شان می‌کنند.

اگر یکی از این بومیان به جهان مدرن پا بگذارد و علم و فلسفه بیاموزد اما چشم‌اش را بر این واقعیت علمی ببندد که چپ‌دستی طبیعی است، و فرزند چپ‌دست‌اش را خفه کند، آیا می‌تواند خودش را بر پایه علم و فلسفه‌ای که آموخته روشنفکر بداند؟ اگر با وجود دانستن این واقعیت علمی در برابر کشتار چپ‌دستان سکوت کند چرا که می‌پندارد بومیان قطب شمال مشکلات مهم‌تری دارند، چطور؟

آیا بر پایه واقعیت‌های علمی، نمی‌توان باورهای خرافی آن بومیان درباره چپ‌دستی را با باورهای خرافی مذاهب سامی درباره‌ی همجنسگرایی همانند دانست؟ و رفتار آن بومی قطب ‌شمال فرضی را با رفتار امثال کدیور و سروش؟

شاید هم کدیور و سروش در این جای کار با سردمداران جمهوری اسلامی هم‌داستان‌اند که «علم تا جایی اعتبار دارد که برخلاف عقاید من حرفی نزند»!

اگر چنین است توصیه می‌کنم یک بار دیگر ماجرای دریفوس و رفتار سرنمون‌های روشنفکری هم‌چون زولا را وارسند و خود را و روشنفکربودگی خود را.

Share this
Share/Save/Bookmark

اگر انتخاب همجنسبازی مثل انتخاب بین دست راست و چپ باشد، آنوقت بچه بازی چطور؟ علاقه به رابطه جنسی با مرده ها چطور؟ چند همسری چی؟ بالاخره یک عده هم پیدا خواهند شد که بگویند ما به طور طبیعی و غریزی به بچه ها علاقه داریم. با آنها چه خواهید کرد؟ حق طبیعی شان را خواهید داد؟ شاید بگویید کودکان در سن رضایت نیستند. اما می دانید که ما کودکان را به خیلی کارهای دیگر که راضی نیستند مجبور می کنیم. آیا ممکن نیست در آینده فلسفه شما این اجازه را بدهد که کودکان را به هماغوشی با بزرگسالانی که «به طور طبیعی» بچه باز هستند مجبور کنیم؟ شاید با این بهانه که به نفع خودشان است.
علاوه بر آن چه باروی خرافی است و چه باوری خرافی نیست؟ چه کسی تعیین می کند چه چیزی خرافی است؟ آیا هر پدیده قراردادی هم خرافی است؟ آیا قراردادهای اجتماعی و فرهنگی و سنت ها همه خرافه هستند؟ قراردادهای داخل زبان چطور؟ قراردادهایی مثل ملیت چطور؟ آیا ملیت چون یک قرارداد است خرافی است؟ ایا آداب و رسوم چون قراردادهای اجتماعی هستند خرافه محسوب می شوند؟
بر فرض هم که خرافه باشند، تئوری شما چطور می خواهد بگوید همجنسبازها حق دارند متفاوت باشند اما سنتی ها حق ندارند؟ اگر گروهی به طور طبیعی از همجنسبازی منزجر باشند، یا اصلاً به طور اختیاری مخالف همجنسبازی باشند، چرا نباید حق داشته باشند انزجار خودشان را که طبیعت یا هویت آنهاست بروز بدهند؟

دوست عزیز
شما خیلی پرت تشریف دارید. آن که می‌خواهد با بچه‌ها ارتباط داشته باشد بیمار است و به او می‌گویند پدوفایل. این همه‌جای دنیا اثبات شده و شدیدترین قوانین هم در مقابله با آن به اجرا گذاشته می‌شود. این مشکلی هم که شما داری هموفوبیا است یعنی وحشت از همجنس‌گرایان یا همجنس‌گراهراسی. همجنس‌گرایان آن بیمارانی که می‌گویی نیستند مجید جان! امیدوارم با جامعه اطرافت ارتباط بیشتری برقرار کنی و مطالعه بیشتری داشته باشی و روی هوا همین‌طور کلمات را از دهانت بیرون نریزی.

با تشکر
دوست تو

دوست عزیز «کاربر مهمان»، اولاً ممنون که ممیزی سایت زمانه «پرت تشریف داشتن» بنده را سانسور نکرده و شما حرف دلتان را زده اید.
دوماً: ملاک بیماری روانی چیست؟ لابد می دانید که تا 20 سال پیش و حتی کمتر همجنسبازی هم بیماری محسوب می شد. تازه علاوه بر بیماری روانی یک بیماری جسمی هم همراهش بود به نام ایدز. با این حال بیمار بودن همجنسبازها مشمول تحولات اجتماعی و تاریخی و رسانه ای شد و حالا می گویند طبیعی است. چه دلیلی هست که بچه بازی مشمول این مورد نشود؟ چه اطمینانی هست که 20 سال بعد نگویند بچه بازی هم بیماری نیست و طبیعی است؟

سوماً: اطلاق برچسب هوموفوبیا دقیقاً وارونه کردن تقسیم بندی های قبلی است. یعنی شما به غیر از اتهام بیماری روانی و اخلاقی به مخالف خودتان راه دیگری ندارید. هوموفوبیا یک تقسیم بندی اختراعی است. شما می توانید برای هر منتقد و مخالف دیگری نیز با اضافه کردن پسوند «فوبیا» یک بیماری تعریف کرده و طرف را از همان اول بگذارید توی تیمارستان.
وانگهی، فرض کنیم که اصلاً چیزی و حتی بیماری ای به نام هوموفوبیا باشد. یعنی آدمهایی که همجنسبازی برایشان مهوع است. خوب چرا این آدمها نباید آزاد باشند حرفشان را بزنند؟ چرا نباید رسانه داشته باشند؟ اگر قرار است سلیقه های جنسی آزاد باشد، خوب بگذارید این هم آزاد باشد؟ اگر از تحقیرآمیز بودن زبان علیه همجنسبازان می نالید، چرا خودتان از هوموفوبیا به عنوان یک اصطلاح تحقیرآمیز استفاده می کنید؟
می بینید که منطق همجنسبازی چقدر ضعیف است. در واقع لذت بردن از راه مقعد این همه داستان و فلسفه بافتن نمی خواهد. با تغییر دادن اسم بچه باز به پدوفیل و همجنسباز به هوموسکسوال و بکار بردن سایر واژه های فرنگی مثل هوموفوب چیزی عوض نمی شود. اگر ملاک بیماری روانی نسبی است، بچه بازی هم می تواند روزی طبیعی قلمداد شود. هیچ تضمینی در کار نیست.

به وب سایت زمانه پیشنهاد می کنم که جهت برجسته کردن مطالب خواندنی و جالب از غیر ان همانند بسیاری از سایتهای مشابه این امکان را برای خوانندگان فراهم اورد .

دوست عزیز معذرت می‌خواهم که از این عبارت استفاده کردم. رادیو زمانه می‌تواند کامنت من را حذف کند چون برای من مهم بود شما بخوانید.

من متوجه نمی‌شوم چرا شما تجاوز جنسی را با همجنس‌گرایی یکی می‌کنید. اگر قرار باشد زمانی تجاوز جنسی آن هم به یک کودک قانونی شود دزدی و قتل هم باید قانونی شود. آن موقع بهتر است انسان اصلا وجود نداشته باشد. اصلا این بحث کودک چه ارتباطی به این موضوع دارد.

دوست عزیز در مورد ایدز باید بگویم هیچ ارتباطی به این ندارد که سکس میان زن با مرد یا مرد با مرد اتفاق بیفتد. در صورتی که یکی از دوطرف بیماری را داشته باشد انتقال می‌دهد و کلن برای سکس در هر صورتی باید اقدامات بهداشتی انجام شود.

ضمن اینکه نمی‌دانم چرا تا حرف همجنس‌گرایی پیش میاید ذهن همه می‌رود سراغ سکس. سکس تنها بخشی از رابطه عاشقانه است و نمی‌توان همه‌چیز را در آن خلاصه کرد.

دوست عزیز هر روز هزاران رسانه علیه همجنس‌گرایی صحبت می‌کنند. حتی در کشور آمریکا که ادعای همه‌چیز دارد در بسیاری از فیلم‌ها به همجنس‌گرایان توهین می‌شود یا با تمسخر در مورد آنان صحبت می‌شود. من کاملا موافقم که باید علیه آن هم صحبت شود اما چون این گروه در اقلیت هستند، نباید به تولید خشونت منجر شود. نباید باعث شود فرد همجنس‌گرا با ترس و لرز در خیابان راه برود، نباید تولید فرهنگی شود که امنیت را از آنان بگیرد. این گروه اقلیت هستند و همیشه خواهند بود پس باید جامعه آن‌ها را بپذیرد نه اینکه حذف کند.

خواهش می‌کنم این فیلم را حتما ببینید: http://www.imdb.com/title/tt1013753/

بسيار از نحوه ی اندیشه ورزی "میم" لذت بردم. کنجکاوم بدانم در کدام کشور و شهر زندگی میکنی؟

ببین میم جان خوبه خودت ميگي که تا ٢٠ سال ‍پیش در زمره ی بیماریها بوده ... من موندم تو چرا سعی می کنی موازی آدمهای ٢٠ سال پیش حرکت کنی ... من اطمینان دارم تو هنوز معتقدی که خورشید دور زمین می گرده چون تا همین یکی دو قرن پیش همه بر این باور بودن! و لازم با ذکره که ایدز هیچ ربطی به گرایش جنسی آدمها نداره ...

بچه بازی ، از نظر حقوقی ، جرم و جنایت است چون یک سمت قضیه درست مانند دزدی راضی نیست و البته به دلیل صغر سن چنانچه راضی هم باشد فریب خورده و شخص فاعل فریب خورده نام دارد. برای همین اگر دختری برای بازی در فیلم پورنو 18 سال تمام نداشته باشد اما فرم بازی را امضا کند تهیه کننده و کارگردان به دلیل بزه کاری مجازات می رسند. اما همجنس خواهی یا همجنس بازی به طور کل مقوله دیگری است و این دو ارتباطی با هم ندارند.نویسنده سطور بالا به اسم میم دچار فوبیای همجنس است. خدمت ایشان باید عرض کرد غلمان یا همان بچه خوشگل در بهشت برای زحمات شما در این دنیا در نظر گرفته شده است.یعنی اگر گمان می کنید همجنس بازی انحراف است سری به قران بزنید.نیاز های عمیق مردانه با ارائه پسر های خوش چهره در نظر گرفته شده است.

بنظر منهم نوع نگرش دوستی که با نام "ميم" کامنت گذاشته در رسانه های فارسی زبان( تا انجا که من می دانم) به نوعی بی سابقه است.
من ضمن فرستادن درود بی پايان به ايشان خواهشمندم که در ساير موارد هم در اين سايت زمانه نظر بدن تا با اين نوع نگرش, جهان بينی و تفسير از مسائل بيشتر اشنا شويم.
در کل نوع طرز فکر ايشان بنظرم بديع و بی سابقه و دارای جذابيته فراوان است.

کلمه هوموفوبیا بیشتر با کمپین موسسه ای به نام Terrence Higgins Trust در جهان انگلیسی زبان مشهور شد. قبل از آن یعنی پیش از 1999 این کلمه آشنا نبود. اما آنچه اتفاق افتاد فقط چرخاندن جهت «تقسیم بندی دوگانه» بود. یعنی اگر قبلاً هوموسکسوال بار اخلاقی منفی داشت، این کمپین سعی کرد بار اخلاقی منفی را به هوموفوب بدهد. اما مشکلی با سر و ته کردن تقابل های دوتایی حل نمی شود. مشکل اصلی اینجاست که اخلاقی بودن یا نبودن همجنسبازی طبق نظر طرفداران حقوق اینگونه افراد «نسبی» است. ووقتی نسبی است یعنی دیروز بیماری روانی محسوب می شده و امروز طبیعی. اما هیچ تضمینی نیست که در همه جای دنیا و در همه زمانها همین طور باشد: چون «نسبی» است.

در مورد دوستی که می گوید فرق بچه بازی با همجنسبازی این است که در اولی مفعول راضی نیست باید گفت: اگر بچه راضی بود چی؟ خواهید گفت چون 18 سال ندارد پس رضایتش قانونی نیست. اما می دانید که عدد 18 یک عدد قراردادی است و به چیز خاصی در طبیعت ربط ندارد. می توانست 17 یا 19 باشد. تازه با همه این احوال تمدن بشر بچه ها را به کارهای دیگری که راضی نیستند مجبور می کند. مثل مدرسه رفتن اجباری، مثل واکسن زدن اجباری و ... موضوع اینجاست که ما به خودمان حق می دهیم برای »مصلحت» بچه، برای او تصمیمی بگیریم که خودش رضایت ندارد. حالا چه تضمینی هست که 20 سال بعد یک کمپین دیگر راه نیفتد که بچه بازی به صلاح خود بچه هاست و پدر و مادر های پیشرو و روشنفکر باید بچه هایشان را بدهند دست بچه باز ها. باور کنید هیچ بعید نیست.

اصلاً بگذارید مثال دیگری بزنم. یک رفتار جنسی دیگری هست به نام «نکروفیلیا» یعنی علاقه به سکس با مرده، با جسد. اینها هم یک کمپین دارند که می گویند چه اشکالی دارد آدم با مرده ها سکس داشته باشد؟ این هم طبیعی است و ما ناخواسته اینطوری دنیا آمده ایم. مرده هم که مرده و دیگر رضایت نمی خواهد. فعلاً نکروفیلیا غیرقانونی و منفور است. هیچ بعید نیست که 20 سال بعد آن هم عادی شود. بعد یک کمپین راه بیفتد که نکروفیلیا بد نیست «نکروفوبیا» بد است. بعد شما و چند نفر دیگر اینجا به آدمی مثل من اعتراض کنید که تو عقب مانده و «نکروفوب» هستی.
می بینید، منطق کار جور در نمی آید.

من نمی گویم همجنسبازها باید با ترس در جامعه زندگی کنند و یا باید مجازات شوند و غیره. فقط به نظر من اگر بخواهیم مردم را به دو دسته تقسیم کنیم: گروه اول کسانی که از فرو رفتن جسم سخت در مقعد احساس لذت می کنند و گروهی که احساس درد می کنند. به نظر سلیقه یا طبیعت گروه اول، به صرف اینکه از راه رکتوم لذت می برند نه می تواند پایه ای برای هویت اجتماعی باشد و نه دلیلی برای یک جنبش اجتماعی و نه اساس یک جمعیت انسانی. احتیاجی به فلسفه و تئوری هم ندارد. برای اینکه خیالتان را راحت کنم که طرفدار برابری هستم هم بگویم که عیناً همین در مورد گروه دوم هم صادق است. صرف اینکه کسی از ورود شیئ خارجی به رکتوم اش دردش می گیرد نه عامل هویت اجتماعی است، نه دلیلی برای جنبش اجتماعی و نه یک فلسفه.
همین.

دوست عزیز شما مطلب روشنفکری را با مثالی طرح کرده اید که جای بسی تردید در آن است می توانستید مطلبتان را با هزاران مثال مورد قبول اکثریت مطرح کنید .
اما موضوع روابط بقول امروزی ها همان همجنسگرایان یک موضوعی نیست که بخشی از طبیعت انسان باشد و همان علوم هم ثابت کرده اند که نقصی ست که در هنگام بلوغ در رشد مغز ایجاد شده اما اینکه ما انرا بعنوان یک موضوع اجتماعی قبول کنیم مانند بسیاری از کشورهای غربی و یا آنرا نهی کنیم و حتی جرم تلقی کنیم مانند جمهوری اسلامی و یا اینکه مانند آمریکا هنوز جامعه در حال بحث است با طبیعی دانستن و جزء ذات انسان بانگاریم متفاوت است و روش درستی یا روشنفکرانه ای برای موضوع نیست . بخصوص در جوامعی مانند ایران که جدایی زن و مرد مطابق شرع و قانون اجباری بوده و هر کس هم که میل به این گرایش ندارد ممکن است برای تامین نیازهای جنسی اش بدون آنکه مختصات یک همجنسگرزا را داشته باشد بدان دست بزند . خود ارضائی همجنسگرایی در جوامعی مانند ایران در اکثریت موارد ناشی از آن محدودیتهای روابط اجتماعی ست که بصورت نه طبیعی که بصورت مکانیکی توسط حکومت و گاهی خود مردم ایجاد شده است . و دوستان مدافع همجنسگرایی هم باید توجه داشته باشند که آنها نیز باید مختصات خودشان و خواستهای خودشان را بعنوان یک حق اجتماعی طوری بیان کنند که مخاطبین خودشان را قانع کنند و باید بدانند بدون دست یافتن به اقناع جامعه که در کشوری مانند آمریکا با وجود دموکراسی هنوز پیچیده و دست نیافتنی به نظر می رسد . خود من هنوز سعی می کنم بصورت خنثی و بی تفاوت از کنار این بحث بگذرم . چرا که متقاعد نشده ام .

خوب است به این نکته واقعی اشاره کنیم که این «پدیده اجتماعی» به هر حال وجود دارد و درصدی معینی از بشر در همه جوامع بشری همجنس گرا است. انکار آن و برچسب گناهکار، جنایتکار ، شرم آور، غیر طبیعی و بیمار دادن به حذف این پدیده انسانی منجر نمخواهد شد. من در شهر خودم دو ایرانی « گی» می شناسم که با انها دوستی خانوادگی هم داریم. نه شاخ دارند و نه دم. ادمهای معمولی هستند مثل بقیه انسان های که در طول زندگی شانس آشنایی با آنها را داشته ام ، با آرزوها، امیدها و رفتارهای مشابه هر انسان دیگر. ما انسانهای «غیرهمجنس گرا » خوب است بر اساس سلیقه و حس طبیعی خودمان آنها را قضاوت نکنیم. هر انسانی با دیگری متفاوت است بعضی تفاوت ها در واکنش اولیه و سالم ، بی شک « فرا افکن» هم می تواند باشد و ناراحتی و احساس نامطبوع داشتن شان هم پدیده ای است طبیعی ولی ما به یمن « قراردادهای اجتماعی» یاد گرفتیم که بر اساس غریزه، احساس و واکنش اولیه برخورد نکنیم. صبور باشیم و به دوستان، همسایگان و همکاران همجنس گرا ی خود بر اساس شخصبت فردی شان به عنوان یک انسان برخورد کنیم. آنها تهدیدی برای جامعه نیستند. درصد تخلف و جرائم این گروه اجتماعی از پایین ترین هاست. انسانهای ملایم، متین و صلحدوستی هستند و بی تردید در آنها نیز بر اساس موقعیت هر اجتماعی، امکان افراط و تفریط مثل بقیه گروه های اجتماعی وجود دارد. ما انسان ها ، کدام مان کامل هستیم که این توقع را از یک گروه اجتماعی خاص داشته باشیم... پذیرفتن تفاوت ها، فرشته سلامت پرور اجتماع انساتی است.

در آغاز از "میم" تشکر می کنم که باعث بحث شد. من همجنسگرا نیز با شما در این موضوع موافقم که همجنسبازی بیماری روانیست و باید درمان شود. همجنسگرا فردیست که از بودن با همجنس خود لذت می برد اما همجنس باز فرد دگرجنسگرایی است که صرافن جهت "بازی" و "ارضای کنجکاوی" خود به سکس با همجنس خود می پردازد. و این سکس تنها بازی و تفریحی برای وی است. اصرار شما در استفاده از واژه "همجنسباز" بهجای همجنسگرا دیدگاه شما را در مورد اعتقاد به برابری نشان می دهد. مقایسه سکس یا مرده، بچه و یا حیوان قیاس مع الفارقیست چه در هر سه مورد سکس با موجودی فاقد درک و شعور و تمیز دادن صورت می گیرد. دلیل شما در رد همجنسگرایی می تواند هر گونه تجاوزی را توجیه کند. همجنسگرایی نه تنها در انسان که در حیوانات و حشرات هم دیده شده است. در پنگوئن ها، گوسفند، گاو و مگس سرکه. با مطالعه ای که بر روی مگس سرکه در سال 1945 انجام شد، مشخص شد که ژن tra در مگس سرکه ماده هر گاه به صورت مغلوب بروز کند منجر به تغییر رفتار مگس ماده و گرایش آن مگس به سمت همجنس خود می شود. امروز دانشمندان علوم مختلف از زیست شناسی و ژنتیک گرفته تا فلسفه و روانشناسی در پی یافتن علت بروز این پدیده می باشند. بهتر گستره دید خود را وسیعتر از رفتارهای صرفن جنسی افزایش دهیم و در جهت یافت اطلاعاتی دقیق و نه صرفن عناد با موضوعی خاص برآییم. با هم از شما بابت بحثی که براه انداختید متشکرم. این مباحث به باز شدن و روشنتر شدن اذهان کمک می کند.

متاسفانه برخی از دوستان فکر می کنند که من احتمالاً خواندن بلد نیستم و مثل وقتی که یک حرف را برای آدمی که گوشش سنگین است تکرار می کنیم، فقط دارند یک نکته را هی مرتب تکرار می کنند و آن اینکه "بله همجنسبازی طبیعی است و درصد معینی از مردم به طور طبیعی اینگونه هستند و ... " این را من می دانم. اما نکته من فقط سر این است که هر چیزی که طبیعی بود و انسانها و حیوانها در آن مشترک بودند لزوماً نمی تواند پایه و اساس یک حرکت سیاسی - اجتماعی باشد. نمی تواند ملاک خوب و بد اخلاقی بوده و نمی تواند یک فلسفه زندگی و یک هویت اجتماعی باشد. چرا باید مردم دنیا را روی مرز همجنسبازی تقسیم کرد که بشریت بشود دو گروه هوموسکسوال و غیرهوموسکسوال؟ اگر همجنسبازی طبیعی است، باید مانند هر چیز طبیعی دیگر خنثی باشد. داشتن خال روی دماغ هم طبیعی است و درصدی از مردم روی دماغشان خال دارند. اما ما هیچ وقت بشریت را به دو گروه دماغ خالدران و دماغ خال نداران تقسیم نمی کنیم. دماغ خالدارها این را به یک هویت اجتماعی و یک جنبش و یک فلسفه تبدیل نمی کنند.

آقای حامد هم یا دارد تجاهل می کند یا واقعاً متوجه نیست که اولاً اگر فقط داستان لذت بردن از مصاحبت همجنس باشد که باید گفت همه انسانها این خصوصیت را دارند. همه از نشستن و چای خوردن و گپ زدن با دوستان همجنس لذت می برند. اینجا بحث بر سر رابطه جنسی است. بحث بر سر بردن لذت جنسی از جنس موافق است و شوخی هم که نداریم، لذت جنسی اینجا یعنی لذت بردن از راه رکتوم. حالا شما بهش بار فلسفی بدهید، ولی فیزیک قضیه همین است. آخرش غیر از این نیست. من هم گفتم که طبیعی است و درصدی از مردم چه از روی اجبار طبیعت و چه از روی اختیار از این کار لذت می برند.

نکته دیگر اینکه با کمال تعجب می بینم که برای مشروعیت بخشیدن به یک عمل، کار به جایی کشیده که از حیوانات ماخذ می دهیم. می گوییم چون همجنسبازی در حیوانات هم هست پس خوب است و طبیعی است و موجه! پس با این حساب سایر طبیعت های حیوانی مثل درندگی، رعایت نکردن مالکیت، رعایت نکردن بهداشت، خورده شدن ضعیف توسط قوی و ... اینها هم لابد چون طبیعی است پس موجه است! آقای حامد اصلاً توجهی به تفکیک culture در برابر nature ندارند. طبیعت و مشترکات ما با حیوانات نمی تواند بنیان هویت انسانی ما باشد. من تعجبم ابنجا بیشتر از سیستم ناقص آموزش داخل ایران است که چنین تفکراتی در آن تولید می شود.

اما در مورد بار منفی پسوند «باز» در همجنسباز باید بگویم که ابداً و اصلاً با شما موافق نیستم. اگر به لغتنامه دهخدا مراجعه کنید «باز» حدود 20 معنی مختلف دارد. یکی از این بیست معنی البته بن مضارع فعل بازی کردن است. اما در معنی دیگر مثلاً حافظ می گوید «دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم///با من چه کرد دیده معشوق باز من». لابد به نظر شما اینجا «معشوق باز» یعنی کسی که با معشوق بازی می کرده! یا مثلاً رفیق باز معنی اش این است که طرف با رفیقش مثل یک شیء بازی می کند! یکی از معانی «باز» یعنی گرایش داشتن، علاقه داشتن. با این ترتیب معنی همجنسگرا و همجنسباز فرقی با هم ندارد. و در هر دو هم لذت جنسی بردن از جنس موافق مستتر است و اصلاً بحث هم بر سر همین است: لذت جنسی.

و اما اینکه لذت جنسی بردن از حیوانات و مرده ها و بچه ها چون شعور ندارند درست نیست، باید گفت این ملاک کافی و جامعی نیست. اینطور باشد پس لذت بردن از اشیاء ممنوع است. شاید شما از خیار و بادمجان در نبود همجنس لذت ببرید. با منطق خودتان، این کار درست نیست چون بادمجان شعور ندارد. اتفاقاً اگر چیزی شعور و اختیار نداشته باشد بهتر می توان برای کامجویی از آن استدلال کرد. مثلاً مرده دیگر درک و شعور ندارد و نمی فهمد، پس راضی بودن و نبودن برایش معنی ندارد. برای همین هم نکروفیل ها می گویند چه اشکالی دارد آدم با مرده سکس داشته باشد. البته بعضی حتی گفته اند مردم بیایند مثل وقتی که اعضای بدن را برای بعد از مرگ اهدا می کنند، جسدشان را برای سکس اهدا کنند. چند سال دیگر این هم عادی می شود. شاید رادیو زمانه یک صفحه هم به نکروفیل ها اختصاص داد. هیچ بعید نیست.

دوستانی که همجنسگرایی را با بچه بازی، و آنچه در فرهنگ فارسی امروز به نام همجنسبازی تعریف می شود(تجاوز جنسی یک مرد به مردی دیگر که از سلطه ی مالی، موقعیت اجتماعی، و یا بدرفتاری اجتماعی وی سرچشمه میگیرد)، و نکروفیلیا مقایسه می کنند، توجه داشته باشند که یک بچه در موقعیت رضایت دادن یا ندادن به فرد بچه باز نیست، یک مرد مورد تجاوز قرار می گیرد، قربانی تجاوز است (رضایتش کسب نشده)، مرده امکان ابراز نظر ندارد، اما دو مرد یا دو زن بالغ و عاقل همجنسگرا که هر دو مایل به ایجاد رابطه مشترک جنسی و عاطفی با هم هستند، هر دو مسوول تصمیم گیری خود و هر دو بهره مند از شرایط تصمیم گیری و تامین زندگی خود هستند، نیاز به برادر و خواهران نهی از منکر کن و عقل کل ندارند که برای زندگی، انتخاب، آینده، عشق، عاطفه و ارتباط جنسی شان و یا همانطو که یکی از دوستان در بالا اشاره کرد، برای رابطه مقعدی (مهبلی، و یا برای کون و دهن و کس شان) تعیین تکلیف و تعیین بد و خوب بکند. این رابطه از نظر دیگران چه بد باشد و چه خوب باشد، دو نفر اصلی رابطه، یعنی دو نفر ایجاد کننده ی رابطه این رابطه را انتخاب کرده اند و مسوولیت این رابطه را پذیرفته اند به همان صورتی که یک زن و یک مرد دگرجنسگرا که در اکثر موارد هم زندگی مشترکشان به طلاق منجر می شود و یا به پاره شدن یکی از طرفین رابطه که معمولن هم فرد زن رابطه است، خودشان برای خودشان تصمیم میگیرند و به ما که معتقدیم اگر با همجنس خودشان رابطه می داشتند بسیار خوشبخت تر می شدند و از آرامش و لذت بیشتری برخوردار می شدند، گوش نمی کنند و نباید هم بکنند. مساله فقط سر تصمیم آزاد و مبنی بر عقل و شعور و سلیقه افراد عاقل و بالغ جامعه برای زندگی خود است.
.
در عین حال، شما حق دارید از رابطه ی همجنسگرایانه حالتان به هم بخورد اما حق ندارید همجنسگرایان را بزنید و بکشید و یا به انزوا برانید، مگر این که در کشوری مثل ایران زندگی کنید که اجازه زندگی افراد جامعه، و حتی خود شما، دست لباس شخصی ها و ولی فقیه است، که ناقض حقوق بشر و نافی دموکراسی است
.

اکر در جوامع و مذاهب مقوله ای تحت عنوان " خالوفوبیا" ! وجود داشت و برخی انسانها صرفن به خاطر داشتن خال مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند و قوانین وحشیانه ای همچون " سوزاندن، دیوار بر سر خراب کردن، از کوه پرتاب کردن و ..." علیه "خالداران" وجود داشت، خال داشتن نیز می توانست به جنبشی اجتماعی سیاسی بدل شود. اگر در نظر شما میان "خیار و بادمجان" و " کودک، حیوان و جسد" تفاوتی نیست، بحث ما راهی به جایی نمی برد و اگر به طبیعی بودن همجنسگرایی معتقد هستید اصرار شما در کنار هم قرار دادن آن در کنار سکس با جسد جای تامل دارد

در ایران اعدام یا محاکمه همجنسبازان خیلی به ندرت اتفاق افتاده است. اگر هم بوده به خاطر تجاوز بوده و و جود شاکی خصوصی نه صرف همجنسبازی. اگر اینطور باشد که باید بروند همه رهگذران پارک دانشجو و خیابان کریمخان را اعدام کنند!! طبعاً اگر هر دو راضی باشند، شاکی خصوصی ای در کار نخواهد بود.
اتفاقا ً در جامعه ایرانی نه فقط امردبازی رایج بوده بلکه وجود افراد مخنث و کونی (اگر به کسی بر نمی خورد) طبیعی و لازمه زندگی اجتماعی بوده است. این در تاریخ و ادبیات ایران به وضوح هویداست. حالا اینکه چرا این همه اصرار می شود که به مردم ایران قبولانده شود که شما «همنجسباز آزار» هستید و همجنسباز ها را اعدام می کنید به نظر من فقط و فقط دلیل سیاسی دارد. اصلاً کی تا به حال شنیده که یک همجنسباز را از کوه پرت کنند یا دیوار بر سرش خراب کنند؟ اگر به صرف اینکه در منابع قانونی و فقهی چیزی آمده بخواهیم کل یک تمدن و جامعه را محکوم کنیم چرا سراغ قوانین اروپایی نمی روید؟ در انگلیس هنوز هم قانون مجازات خائنین با «چهارشقه» کردن آنها وجود دارد. موضوع این است که دیگر هیچ قاضی ای به آن استناد نمی کند. در ایران هم تابه حال کسی ندیده که به قانون زیر دیوار گذاشتن یا از کوه پرت کردن کسی عمل کند.
دلایل پرداختن بیش از حد به مساله همجنسبازان و زور اضافی برای تبدیل این موضوع طبیعی و ساده به یک موضوع غامض و عجیب و غریب همانطور که گفتم فقط و فقط دلیل سیاسی دارد. روشن است که مثلاً رادیوزمانه که با بودجه دولت هلند کار می کند، بودجه ویژه ای برای صفحه «دگرباش» خود دارد و باید به هر قیمتی این صفحه را زنده نگه دارد. حالا هر چقدر هم مردم ایران بگویند بابا اصلاً مساله همجنسبازی، امرد بازی، کون دادن و کون کردن از قدیم برای ما عادی بوده و چیز عجیب و غریبی نیست، گردانندگان این صفحه گوش نخواهند داد. چون در بحث اقتصادی اش، پیداست که نانشان آجر خواهد شد. این یک بیزینس است. مثل سایر بیزینس هایی که با ژست بشردوستانه کاسبی می کنند.

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما