خانه | جامعه | حقوق انساني ما

برخوردهای خشونت‌آمیز با مهاجران افغان در ایران

دوشنبه, 1391-04-12 12:59
نسخه قابل چاپنسخه قابل چاپ
در گفت‌وگو با فرزین وحدت، جامعه‌شناس
پانته‌آ بهرامی

پانته‌آ بهرامی - شدت برخوردهای خشونت‌آمیز با مهاجران افغان در ایران طی چند سال اخیر روندی روبه افزایش داشته است.

 

 هفته گذشته، جسد یک زن جوان ۱۸ ساله ایرانی که به گفته محمد دهقانی، سخنگوی سفارت ایران در کابل، توسط دو مهاجر افغان‌ مورد تجاوز قرار گرفته بود، در چاهی در اطراف شهر یزد کشف می‌شود.

 
انتشار خبر یادشده، سرآغاز یک انتقام‌گیری گسترده می‌شود: شماری از شهروندان ایرانی در شهر یزد، به محل سکونت افغان‌ها، در محله «کشتارگاه» این شهر حمله می‌کنند، با شماری از مهاجران افغان منطقه درگیر می‌شوند و خانه‌های آنها را آتش می‌زنند. این در حالی است که دولت ایران بر اساس تعهدات بین‌المللی، مسئول حفظ جان و مال افغان‌های مقیم این کشور است.
 
مهاجران افغان به‌ویژه در سه دهه اخیر با مشکلات عدیده‌ای در حکومت اسلامی روبه‌رو بوده‌اند، تا آنجا که در حال حاضر برای سکونت در ۲۰ استان ایران با ممنوعیت روبه‌رو هستند. به همین بهانه فرزین وحدت، جامعه‌شناس، پیشینه تاریخی برخورد ایرانیان با خارجی‌تباران را در گفت‌وگو با زمانه ترسیم کرده است.
 
فرزین وحدت: قبل از انقلاب نسبت به خارجی‌های اروپایی یا آمریکایی نوعی حس تحسین، ستایش و حتی حقارت وجود داشت که به نظر من موجب احساس پیچیده‌ای می‌شد که با شروع انقلاب و انقلابی شدن توده‌های مردم بیشتر خودش را نشان داد.
 
اروپایی‌ستیزی، آمریکایی‌ستیزی و غرب‌ستیزی خیلی زیاد و چندسال بعد از انقلاب هم خیلی شدیدتر شد. احساسات آدم‌ها به‌خصوص در جوامع و حتی در فرد، پدیده‌ای یکدست و یکپارچه و در یک خط مستقیم نیست. این نوع احساسات خیلی پیچیده و لایه لایه هستند و من فکر می‌کنم حس ستایش و حقارت هر دو توامان نسبت به خارجی‌ها و به طور مشخص نسبت به غربی‌ها وجود داشت و قبل از انقلاب بیشتر حس ستایش خود را بروز می‌داد و بعد از انقلاب‌ همان احساس توامان حقارت و ستایش، البته بیشتر در وجه حقارت خودش را بروز داد.
 
وقتی این حس در انسان به وجود می‌آید، به نظر من بیشتر با خارجی‌ستیزی خودش را نشان می‌دهد و فکر می‌کنم در ده‌سال بعد از انقلاب، این حس غرب‌ستیزی که دولت هم به آن کمک می‌کرد، خیلی قوی شده بود.
 
در ۱۵ـ ۱۰ سال اخیر دوباره در این زمینه یک‌مقدار تغییر پیدا شده است. به نظر من حس حقارت نسبت به اروپایی‌ها شاید مقداری تخفیف پیدا کرده است، به خاطر اینکه ایران به‌هرحال غرب را به چالش کشید و حداقل در نظر برخی ایرانی‌ها این چالش به نسبت موفق بوده است. یعنی اگر شما مثلاً به قضایای قرن بیستم ایران نگاه کنید، ایرانی‌ها در مقابل غربی‌ها همیشه توسری‌خور بودند و چنین حسی داشتند، ولی بعد از انقلاب همین گرفتن گروگان‌ها یک حس غرور را در ایرانی‌ها به‌وجود می‌آورد و این حس حقارت به نظر من نسبت به غربی‌ها کمتر شده و حس ستایش بیشتر شده است. به خاطر اینکه هر وقت دولتی بیآید و تبلیغات منفی در پیوند با غربی‌ها صورت دهد و خود هم مورد علاقه مردم نباشد، به صورت خیلی منطقی این حس در مردم به‌وجود می‌آید که آن خارجی می‌تواند خیلی هم خوب و مورد ستایش باشد.
 
همین حس در مورد شوروی به‌وجود آمده بود. قبل از اینکه حکومت شوروی فروپاشی کند و هر کاری در آمریکا و اروپا انجام می‌شد، مردمی که در شوروی زندگی می‌کردند، با چشم ستایش به آن‌ها نگاه می‌کردند. من فکر می‌کنم تا مقداری این حس در ایرانی‌ها الان به‌وجود آمده است. البته این‌ها هیچ وقت یکسو نیست و هر دو وجود دارند، ولی کفه ترازو به نظر من به طرف حس ستایش بیشتر کشیده شده است. البته آن طرف قضیه هم تا حدی وجود دارد.
 
نفی دیگری و نقش رسانه‌ها
 

هویت‌یابی با سرکوب قومیت‌ها موضوع جدیدی نیست. در جنگ جهانی دوم نازی‌ها خود را با سرکوب یهودی‌ها تعریف می‌کردند. این پدیده به نقصان تعریف از خود در روان‌شناسی اجتماعی برمی‌گردد.

 

دولت در ایران از اقبال عمومی و مشروعیت خیلی کمی برخوردار است و از این حس ناسیونالیسم ایرانی که در بین مردم خیلی شدید شده و بالا رفته است، استفاده و سوءاستفاده برای خرید مشروعیت ازدست رفته نظام، رژیم و دولت کنونی می‌کند.
دکتر فرزین وحدت بر این باور است که تعریف هویت در پیوند با غیر خودی‌ها در ایران امروز به افغانی‌ها چرخش پیدا کرده است و می‌افزاید: «ملت‌هایی که در حال مدرن شدن هستند و می‌خواهند شخصیتی از خودشان به صورت جمعی دربیاورند، اصولاً یک دیگری یا یک غیر را لازم دارند. برای به‌وجود آمدن خود، خودی، شخصیت ملی و هویت ملی مدرن همیشه یک دیگری در مقابل خود قرار می‌گیرد، یک غیر در مقابل خود قرار می‌گیرد و این پدیده را ما در تمام جوامعی که از مراحل مدرن شدن گذشته‌اند، متأسفانه شاهدیم. بد‌ترین مثال آن آلمان نازی است که تمام دیگران را به دیگری تبدیل می‌کند، به موجودی که باید به آن دشمنی ورزید و خود را ساخت.
 
این پدیده‌ای است به نسبت شناخته شده در جامعه‌شناسی، ولی متأسفانه در ایران هم همین حالت وجود دارد. پیچی که این قضیه می‌تواند پیدا کند این است که مثلاً در اوایل انقلاب این دیگری غرب بود و یک‌نوع مقابله و ستیز با این غرب توانمند وجود داشت. این خود انقلابی که ایرانی‌ها می‌خواستند به‌وجود بیاورند، در مقابله با غرب توانمند و زورگو بود. در اینجا یک خود خارجی، یک دیگری خارجی برای خودسازی به وجود می‌آورد، ولی گاهی نیز دیگری داخلی و درون‌مرزی به‌وجود می‌آورند. نمونه بارز آن مسئله فاشیسم در اروپا است که دیگری برون‌مرزی را مثلاً در یهودی‌ها، کولی‌ها یا کسان دیگری که مورد تجاوز نازی‌ها قرار گرفتند، تعریف می‌کنند. از این دیگری داخلی همیشه در این فرایند برای ساختن خود سوء استفاده شده است که متأسفانه در ایران نیز شاهد آن هستیم.
 
نقش این دیگری داخلی را اکنون افغان‌ها برعهده گرفته‌اند. البته مثلاً در تمام طول انقلاب ایران این نقش به بهایی‌ها محول شده بود و از آنها سوءاستفاده می‌شد. حال مثل اینکه افغان‌ها هم به این فهرست اضافه شده‌اند که متأسفانه شمارشان خیلی بیشتر از بهایی‌ها در ایران است. ولی این غیرسازی و از غیر دیگری برای خودسازی استفاده کردن یا سوءاستفاده کردن، متأسفانه در ایران اتفاق می‌افتد. دلیل روان‌شناسی و اجتماعی‌اش این است که به‌هرحال خود و هویت خود همیشه در مقابل با دیگری تعریف می‌شود.
 
به‌عنوان ایده‌آل می‌شود تصور کرد ملتی که هویت خودش را می‌سازد، به این مرحله و به این نقصانی که شما می‌گویید واقف شود و این خیلی مهم است که رسانه‌ها این مسائل را به گوش مردم برسانند و آگاه‌شان کنند و موضوع را به چالش بکشند. به نظر می‌رسد این پدیده، پدیده‌ای خیلی اساسی است و در دنیای مدرن اتفاق افتاده است و می‌افتد. البته الان چون این رسانه‌ها وجود دارند و نقش رسانه‌ها در به چالش کشیدن این پدیده و آگاه کردن مردم مهم است، می‌تواند خود به خود اتفاق نیفتد. این پدیده که مشکلات را به تقصیر افغانی‌ها یا تقصیر یهودی‌ها و یا تقصیر تمام دیگری‌هایی که در دنیا وجود دارند بیاندازند، همیشه وجود داشته و از آن سوءاستفاده شده است.
 
الان می‌توانیم امیدوار باشیم که به علت آگاهی‌رسانی این موضوع در ایران به آن صورت حاد که در جاهای دیگر اتفاق می‌افتد اتفاق نیفتد. یک بعد دیگر قضیه هم هست که دولت‌ها و ازجمله دولت کنونی ایران، از این مسائل بیشتر برای مقاصد خودش سوءاستفاده می‌کند. برای اینکه دولت در ایران از اقبال عمومی و مشروعیت خیلی کمی برخوردار است و از این حس ناسیونالیسم ایرانی که در بین مردم خیلی شدید شده و بالا رفته است، استفاده و سوءاستفاده برای خرید مشروعیت ازدست رفته نظام، رژیم و دولت کنونی می‌کند. برای خرید مشروعیت از دست رفته نیز افراد و گروه‌های دیگری را همیشه قربانی این مقاصد و مطامع می‌کند. این هم یک بُعد دیگر سیاسی آن است. آن وجه اولی که صحبت کردیم، آن وجه جهانی و عمیق این مسئله است، ولی تنها وجه آن نیست و وجوه سیاسی و دیگری هم دارد.
 
نقش دولت‌ها
 
دولت‌ها نیز در تائید و تاکید بر هویت‌یابی و فرهنگ ضعیف‌ستیزی نقش مهمی بازی می‌کنند. به‌ویژه در غرب معضل بیکاری را به گردن خارجی‌ها انداختن و از آن به‌عنوان وسیله‌ای برای کسب آرای بیشتر در کمپین‌های انتخاباتی استفاده کردن به پدیده‌ای آشنا از سوی احزاب دست راستی در بسیاری از کشورهای غربی مثل آمریکا، آلمان، فرانسه، هلند، نروژ و دیگران تبدیل شده است.
 
ملت‌هایی که در حال مدرن شدن هستند و می‌خواهند شخصیتی از خودشان به صورت جمعی دربیاورند، اصولاً یک دیگری یا یک غیر را لازم دارند. برای به‌وجود آمدن خود، خودی، شخصیت ملی و هویت ملی مدرن همیشه یک دیگری در مقابل خود قرار می‌گیرد، یک غیر در مقابل خود قرار می‌گیرد و متاسفانه این پدیده را ما در تمام جوامعی که از مراحل مدرن شدن گذشته‌اند، شاهدیم.
اکنون شاهد آن هستیم که در ایران نیز بخشی از موضوع بیکاری به گردن مهاجران افغان انداخته می‌شود و استانداری مازندران در عمل بهانه ترک مهاجران افغان را به کمبود اشتغال در این استان نسبت می‌دهند. در ایران نزدیک به نهصدهزار افغان به صورت قانونی زندگی می‌کنند که معمولاً زیر استانداردهای قانون کار حقوق می‌گیرند و کارهای سخت انجام می‌دهند.
 
فرزین وحدت می‌گوید: «دولت‌ها برای اینکه مشروعیت خودشان را از دست داده‌اند و وضع اقتصادی خراب است، تقصیر‌ها را به گردن افرادی می‌اندازند که با نازل‌ترین حقوق‌ها و دستمزد‌ها کارهای بسیار کثیفی را انجام می‌دهند که مثلاً ایرانی‌ها یا آلمانی‌ها حاضر نیستند به‌هیچ وجه به آن دست بزنند. حقوق‌ها و مزدهای بسیار ناچیز می‌گیرند و همیشه در ترس و لرز هستند؛ یا مثلاً مهاجران آمریکای جنوبی در آمریکا. این‌ها به‌هیچ وجه شغل کسی را از او نمی‌دزدند. حداقل در کشورهای دیگر که ما در آنجا زندگی کردیم، هیچکس حاضر نیست کارهای کثیفی را که مثلاً مکزیکی‌ها در آمریکا انجام می‌دهند انجام دهد، ولی تمام مدت علیه این افراد که خیلی دست راستی هستند تبلیغ می‌کنند. در واقع کسی نیست که کارهای این‌ها را انجام دهد. بنابراین وجه اقتصادی مسلماً وجود دارد، ولی به نظر من بیشتر این موارد بیشتر یک بهانه است و دولت‌ها هم سعی می‌کنند از این نوع مسائل به نفع خودشان استفاده و مسائل اقتصادی را هم که در ایران خیلی حاد شده است، به این وسیله توجیه کنند.»
 
حمایت از افراد خارجی
 
در غرب معمولاً اولین گروه هایی که به حمایت از خارجی‌ها و تبعیض‌هایی که برآن‌ها روا می‌رود می‌شتابند و به آن اعتراض می‌کنند، روشنفکران و کنشگران اجتماعی هستند.
 
در ایران نیز بخشی از موضوع بیکاری به گردن مهاجران افغان انداخته می‌شود و استانداری مازندران در عمل بهانه ترک مهاجران افغان را به کمبود اشتغال در این استان نسبت می‌دهند. در ایران نزدیک به نهصدهزار افغان به صورت قانونی زندگی می‌کنند که معمولاً زیر استانداردهای قانون کار حقوق می‌گیرند و کارهای سخت انجام می‌دهند.
 اولین گروهی که زبان به اعتراض در مورد حرکت تبعیض‌آمیز دولت اسلامی ایران در مورد افغان‌ها گشود، سینماگران بودند. آنان تصمیم گرفتند به مازندران بروند و این حرکت را محکوم کنند. شاید سینماگران به خاطر نمایش فیلم‌هایشان در ورای مرز‌ها و رفت و آمد بیشتر به برون مرز‌، با تبعیضی که با ایرانیان در کشورهای میزبان وجود دارد بیشتر آشنا هستند و می‌توانند این تبعیض را با برخوردی که در ایران با افغان‌ها می‌شود، مقایسه کنند. این واکنش به هر دلیلی که باشد، آگاهی‌رسانی اولین گامی است که در پیوند با رفع تبعیض نژادی می‌توان برداشت.
 
فرزین وحدت، علت این همبستگی با افغان‌ها را از زاویه نگاه سینماگران اینگونه ترسیم می‌کند: «به نظر من اکنون سینماگران در ایران تبدیل به روشنفکران همگانی و روشنفکران عمومی شده‌اند. کسانی که نبض جامعه را در دست دارند و ایده‌های مختلف را به جامعه تزریق می‌کنند. سینما در ایران بسیار محبوب است و نقش سینماگر تبدیل شده به نقشی که روشنفکران در جاهای دیگر بازی می‌کردند. الان این سینماگران هستند که مسائل اجتماع را به صحنه می‌آورند و آن‌ها را مطرح می‌کنند. البته تمام این‌ها دلایل مختلفی دارد. بخشی از آن شاید به این برگردد که سینماگران تا حدودی با جهان خارج هم بیشتر تماس دارند و اینجور مسائل را در جاهای دیگر هم دیده‌اند و می‌توانند ببینند که‌‌همان نوع نژادگرایی که مثلاً در آلمان وجود دارد یا در آمریکا، در ایران هم هست و از این نظر دیدشان باز‌تر است. تاریخ‌نگاران و گروه‌های دیگر روشنفکری شاید آن پیوند تنگاتنگ مثل سینماگران با مردم را ندارند. سینماگر‌ها الان تبدیل به مهم‌ترین عامل فکری و فرهنگی در ایران شده‌اند. برد سینما خیلی زیاد است. به‌خصوص در این دو دهه اخیر که سینما در ایران توسعه پیدا کرده و سینماگران خوبی هم پیدا شده‌اند و در کل هنر سینما بسیار محبوب شده است. اکنون آنان‌‌همان نقشی را بازی می‌کنند که مثلاً روشنفکرهای چهار دهه پیش در ایران بازی می‌کردند و با مردم در تماس هستند.»
 
ضعیف ستیزی
 
ضعیف‌ستیزی یکی از انواع مقابله با دیگری است. فرد معمولاً سعی می‌کند با کسی بستیزد که خطرش کمتر باشد. این اصل حتی در خانواده هم دیده می‌شود.
 
در سطح مردم و دولت‌ها گروه‌های اجتماعی به ستیز با گروه‌های اجتماعی ضعیف‌تر برمی‌خیزند. در آلمان نازی، یهودی‌ها، کولی‌ها و همجنسگرا‌ها جزو گروه‌های اجتماعی ضعیف بودند. در ایران امروز ضعیف‌ستیزی بیشتر در رویارویی با افغان‌ها خود را نشان می‌دهد که گروه اجتماعی ضعیف‌تری هستند و نمی‌توانند از خود دفاع کنند. مثلا در ایران امروز فرانسوی ستیزی یا آلمانی ستیزی دیده نمی‌شود.
 
فرزین وحدت می‌گوید: «مایه تأسف است که برای خودساختن و هویت‌یابی ضعیف ستیزی شود. به‌هرحال خودسازی خیلی وقت‌ها لازمه‌اش این است که با دیگری مقابله شود، ولی آن دیگری مثلاً آن موقع غرب بود. ایران ابتدا با غرب قدرتمند به چالش برخاست. البته چالش با قدرتمند خطرات زیادی دارد، ولی ضعیف ستیزی خیلی بی خطر است. یکی از دلایلش هم شاید این باشد و دولت هم این مسئله را به جلو می‌برد. ضعیف ستیزی خیلی چیز ساده‌ای است. شما چالشی ندارید با آدم یا با یک گروه قدرتمند، ولی با یک گروه ضعیف که شما با این‌ها به این صورت رفتار می‌کنید، خیلی ساده است و به تعبیری خیلی ناجوانمردانه است و این را دولت‌ها هم می‌فهمند. شاید آن مردمی هم که به این کار دست می‌یازند، به صورت نیمه ناخودآگاه دریافته‌اند که ضعیف ستیزی بدون عواقب چندانی است و این از روحیه جوانمردی که ایرانی‌ها حداقل تا این چند دهه اخیر داشتند، بسیار دور است.»

 

Share this
Share/Save/Bookmark

افراد منفرد غربی که به ایران رفته‌اند، از مهمان نوازی و غرب دوستی‌ ایرانیان زیاد گفته و نوشته‌اند و این شاید از حس فرهنگی‌ "خود کم بینی‌ " یا "حسادت "، "من ایرانی‌ " در مقابل "از ما بهتران " باشد که با تبلیغات و سیاست روز حاکمان ایران و آمریکا همخوانی ندارد. در مورد "افغانی شدن/بودن ما در خارج از ایران " ، اقشار و لایه‌های ضعیف اقلیت مختلف و مختلط ، قومی- زبانی‌- مذهبی‌- نژادی و...، در جوامع طبقاتی و خصوصا خط کشی‌ شده غربی، از شرایط برابری چون توده‌-های بومی غرب برخوردار نیستند و چند نسلی کار میبرد تا بعنوان شهروند خودی ولی متفاوت پذیرفته شوند (البته منظور تازه واردان نیست). دموکراسی روندی کوششی و فرسایشی است، که بر امانیسم غیر خدائی تکیه دارد و اگر دیدگاه افراد را بر این محور قرار داد که منافع فرد در حیطه اجتماع و افراد دیگر تامین میشود، و سیستم سیاسی و اقتصادی بر این پایه قرار دهیم ، انوقت است که از ملتی مصرف کنندهٔ فرهنگ و تمدن به ملتی تولید کنندهٔ تمدن و فرهنگ خواهیم رسید که حتی ضعیفان غیر خودی را میتوانیم با آغوش باز کمک کنیم.

خیر جناب یرانلوتفا ساده انگارانه به مسائل ننگرید. اگر یک اروپایی یا جهان اولی هم ۳۰ سال در خانه من یا شما زندگی کند ، و هر کاری کنیم حاضر نباشد برود ، و به دخترمان هم تجاوز کند ، و از سهمی که برای فرزند خودمان کنار گذاشته ایم ، بخورد ، پس از ۳۰ سال صدای میهمان نواز ترین انسان ها هم به آسمان بلند خواهد شد. افوس از این همه ساده انگاری و جوگیر شدن و افه حقوق بشر آمدن ، در جایی که ارتباطی به حقوق بشر ندارد.

بایستی از افاغنه عزیز خواهش کرد که به منزل خود (افغانستان) تشریف ببرند و اجازه دهند که صاحب خانه هم نفسی بکشد.

افغان ها دوست و برادر. ولی دوری و دوستی.

متاسفانه اولین قربانیان و متهمان وضعیت نابسامان اقتصادی مهاجرین ضعیفتر هستند یعنی همان سناریویی که در اروپا از سوی گروههای دست راستی بر علیه مهاجرین اعمال میشود در ایران هم بر علیه افغانها.

هيچ لغتي كامل تر و جامع تر از لغت « نژادپرستي » بيان كننده رفتار ما ايراني ها درقبال افغاني ها نيست چرا ایرانی ها این قدر احساس برتر بودن نسبت به دیگران دارند ؟ من بر این باورم که ما ایرانی ها به دلیل پایین بودن سطح فرهنگی مان نژادپرست هستیم .
اگر به ملتهای بالادست از نظر خودمان مانند غربیها بر بخوریم ، دم از کوروش و داریوش ، منشور حقوق بشر ، و هزاران لاف دروغ از تاریخ پر از دروغ مان . میزنیم ، اما وی به روزی که به ملتهایی بر بخوریم که احساس کنیم از خودمان پایین ترند ، مانند افغانها یا عربها ، آنوقت ذات واقعی و ضد بشری خودمان را خوب نشان میدهیم از هیچ تحقیر و رفتار غیر انسانی هم فروگذار نیستیم ، لعنت خدا بر ان ناسیونالیستهای ایرانی ، که با دمیدن دروغین بر افکار شوونیستی ما ایرانیها ، از ما موجوداتی نژاد پرست و غیر قابل تحمل ساختند . به جرات بگویم با این رفتارمان هیچ دوستی برای خود در میان همسایگانمان باقی نگذشته ایم .

ارسال کردن دیدگاه جدید

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.

نظر شما پس از تایید دبیر وب‌سایت منتشر می‌شود.

لطفا به زبان فارسی کامنت بگذارید.
برای نوشتن به زبان فارسی می توانید از ادیتور زمانه استفاده کنید.

کامنتهایی که حاوی اتهام، توهین و یا حمله شخصی باشد هرز محسوب می شود و
منتشر نخواهد شد.

 

لینک به ادیتور زمانه:         

برای عبور از سد فیلترینگ

پرونده ۱۳۹۱ / چشم‌انداز ۱۳۹۲

مشخصات تازه دریافت برنامه های رادیو زمانه  از ماهواره:

ماهواره  :Eutelsat

هفت درجه شرقی

پولاریزاسیون افقی 

سیمبول ریت ۲۲

فرکانس ۱۰۷۲۱مگاهرتز

همیاران ما