خامنهای و راه دشوار مذاکره با آمریکا
اکبر گنجی - آیتالله خامنهای همه ساله در روز اول سال، مهمترین سخنرانی خود را در مشهد ایراد میکند. رابطه با آمریکا، مهمترین رکن سخنرانی سال جاری او بود. نکاتی که او در این سخنرانی درباره آمریکا بیان کرد، به شرح زیر بود:
الف- دولت آمریکا به طور مستقیم و غیرمستقیم به ما پیغام میدهد که هدفش تغییر جمهوری اسلامی نیست، اما ما به هیچ وجه نگران چنین برنامهای نبوده و نیستیم. برای این که وقتی جرج بوش به صراحت از تغییر رژیم سخن میگفت، هیچ کاری نتوانست انجام دهد، شما هم قادر به انجام این کار نیستید. در عین حال، آمریکا "لانه اصلی توطئه علیه ملت ایران است". هیلاری کلینتون به صراحت گفت تحریمهایی وضع میکنیم تا ایران را فلج سازیم. اوباما پیروزمندانه از مشکلات اقتصادی ایران- افت پول ملی- سخن میگوید. اوباما از طریق نامه و پیغام نسبت به من و ملت ایران اظهار دوستی میکند، اما از ابتدای سال ۹۱ تحریمهای شدیدی- تحریم نفت، تحریم بانک و مبادلات بانکی و پولی بین جمهوری اسلامی و کشورهای دیگر ــ علیه ایران وضع کرد.
ب- رهبران آمریکا ما را نفهم فرض کردهاند: "این هم یکی از آن لطائف عالم است که آمریکائیها دشمنی میکنند، میگویند شما نفهمید که ما با شما دشمنیم؛ مخالفت و عناد میورزند، متوقعند که ملت ایران نفهمد که آنها معاندند و دشمنی میکنند! این سیاست از اواخر دوران بوش در مقابل ایران شروع شده است، امروز هم متأسفانه همان سیاست را دولتمردان آمریکا ادامه میدهند؛ همان پنجه چدنی زیر دستکش مخملی". آمریکا از هیچ کوششی جهت منزوی کردن سیاسی ایران دریغ نکرده است، از جمله ممانعت از شرکت رهبران جهان در اجلاس غیر متعهدها در تهران، که در این زمینه شکست خورد.
پ- اوباما و دیگر رهبران آمریکا اظهار خوشحالی کردهاند که من به تأثیر تحریمهای اقتصادی اذعان کردهام: "بله، تحریمها بیاثر نبود؛ میخواهند خوشحالی کنند، بکنند. تحریمها بالاخره اثر گذاشت... بله، تحریمها اثر گذاشت، منتها نه آن اثری را که دشمن میخواست". هدف آمریکا سرنگونی جمهوری اسلامی بود و نتوانست به این هدف دست یابد.
ت- اما تحریمهای اقتصادی پیامدهای مثبتی هم داشته است. رشد همه جانبه- از جمله: به فضا فرستادن ماهواره ناهید، فرستادن کاوشگر پیشکام با موجود زنده، ساختن جنگندههای فوق پیشرفته، دستیابی به مقام اول زیست فناوری در منطقه، کسب رتبه اول نانوفناوری در منطقه، مقام اول تولید علم در منطقه، ۲۵ برابر شدن دانشجویان نسبت به سال ۵۷، غنی سازی ۲۰ درصدی اورانیوم برای نیروگاه تحقیقاتی تهران، و غیره، برخی از این موارد هستند. ما باید همیشه نقشههای دشمن را از قبل پیش بینی کرده و هوشمندانه نسبت به آنها واکنش نشان دهیم. نیروگاه تحقیقاتی تهران- که رادیو داروهای مهم مورد نیاز کشور را تولید میکند- نیازمند سوخت ۲۰ درصدی است. آمریکا به دنبال آن بود که از این طریق هم به ما فشار آورده و ما را وادار به قبول زورگوییهای خود نماید. پیشبینی هوشمندانه موجب غنی سازی ۲۰ درصدی و تبدیل آن به صفحههای مورد نیاز نیروگاه شد. آنها در انتظار التماس ما بودند، اما ما پیروزمندانه اعلام کردیم که محتاج شما نبوده و خود آن را تولید کردهایم.
جمهوری اسلامی به رهبری خامنهای و از طرف دیگر آمریکا و اسرائیل تنها بازیگران سرنوشت ساز منطقه و ایران نیستند. عربستان سعودی، قطر، ترکیه و...نیز در صحنه حضور داشته و به شدت در حال تغییر و تحول رویدادها به سود خود هستند. آیا نتیجه بازیای که همه این فاعلان ترتیب دادهاند، به سود دموکراسی و حقوق بشر است؟ شواهد و قرائن دقیقاً جهت معکوسی را نشان میدهند.
ث- دولت آمریکا "مرتب و پی در پی پیغام" میدهد که به دنبال مذاکره صادقانه است. من بارها صادقانه و منطقی گفتهام که "در پی سلاح هستهای نیستیم". وقتی شما مدعای صادقانه ما را باور نمیکنید، "ما چرا باید حرف شما را باور کنیم؟! ". پیشنهاد مذاکره مستقیم برای فریب مردم جهان و ایران است، نه تفاهم و توافق.
خامنهای در سخنرانی ۲۹/۱۱/۹۱ نیز گفته بود: "اگر ما میخواستیم سلاح هستهاى درست کنیم، شما چطور میتوانستید نگذارید؟ اگر ایران اراده میکرد که سلاح هستهاى داشته باشد، آمریکا به هیچ وجه نمیتوانست جلوى او را بگیرد. ما نمیخواهیم سلاح هستهاى درست کنیم؛ نه به خاطر این که آمریکا از این ناراحت میشود؛ عقیده خود ما این است. ما اعتقاد داریم که سلاح هستهاى جنایت بر بشریت است و نباید تولید شود؛ آنچه هم که در دنیا هست، باید محو شود و از بین برود؛ این عقیده ماست، به شما ربطى ندارد. اگر ما این عقیده را نداشتیم و تصمیم میگرفتیم سلاح هستهاى درست کنیم، هیچ قدرتى نمیتوانست جلوى ما را بگیرد؛ همچنان که در جاهاى دیگر هم نتوانستند بگیرند: در هند نتوانستند، در پاکستان نتوانستند، در کره شمالى نتوانستند. آمریکائىها مخالف هم بودند، اما آنها هم سلاح هستهاى درست کردند".
ج- یکی از تاکتیکهای آمریکاییها این است که شایع کردهاند که افرادی از سوی رهبری با آنها مذاکره کردهاند."این هم یک تاکتیک تبلیغاتیِ دیگر و دروغ محض است. تا کنون از سوی رهبری، هیچ کس با آنها مذاکره نکرده است". دولتهای قبلی در چند مورد خاص- با مجوز رهبری و ضمن رعایت خطوط قرمز رهبری- مذاکره کردهاند.
چ- من به دعوت آمریکاییها خوشبین نیستم، چون هدف آنها مذاکره نیست، تحمیل نظر خود به ایران است. آنها خواستار پذیرش کلیه مطالبات ناحق خود بوده و نام آن را مذاکره مینهند.
ح- آمریکا هیچ تمایلی به اتمام مذاکرات هستهای و حل مسئله ندارد. برای این که راه حل مناقشه "بسیار نزدیک و بسیار آسان" است. تنها خواست ما، به رسمیت شناختن حق غنی سازی اورانیوم برای اهداف صلح آمیز است. رفع نگرانی آنها نیز "بسیار آسان" است:"می توانستند مقررات قانونی آژانس هستهای را هم اعمال کنند؛ ما هم از اول هیچ مخالفتی با اعمال این نظارتها و مقررات نداشتیم".
خ- در عین عدم خوشبینی به دعوت رهبران آمریکا به مذاکره مستقیم با ایران، "اما مخالفت هم ندارم".
د- تحریمهای اقتصادی به منظور تحریک مردم به شورش علیه جمهوری اسلامی و سرنگونی نظام وضع شده و میشوند. همه گونه فعالیت عملی علیه امنیت داخلی ایران- از جمله حفظ تمامیت ارضی ایران- انجام دادهاند.اگر دولت آمریکا دست از دشمنی و اقدامات خصمانه با جمهوری اسلامی بردارد، همه مشکلات فی مابین حل خواهد شد. "راه عاقلانه" دست کشیدن از دشمنی با ملت ایران است.
درباره سخنان جدید خامنهای چند نکته قابل توجه است:
یکم- برخلاف موارد قبلی که به صراحت و با قاطعیت مذاکره مستقیم با دولت آمریکا را نفی میکرد، این بار، علیرغم ایراد تمامی نقدها، اعلام کرد که مخالفتی با مذاکره مستقیم میان ایران و آمریکا ندارد. این حتی با یکی از آخرین سخنرانی هایش نیز تفاوت داشت که گفته بود: "من دیپلمات نیستم، من انقلابىام، حرف را صریح و صادقانه میگویم. دیپلمات یک کلمهاى را میگوید، معناى دیگرى را اراده میکند. ما صریح و صادقانه حرف خودمان را میزنیم؛ ما قاطع و جازم حرف خودمان را میزنیم. مذاکره آن وقتى معنا پیدا میکند که طرف، حُسن نیت خود را نشان بدهد؛ وقتى طرف، حُسن نیت نشان نمیدهد، خودتان میگویید فشار و مذاکره؛ این دوتا با هم سازگار نیست. شما میخواهید اسلحه را مقابل ملت ایران بگیرید، بگویید: یا مذاکره کن یا شلیک میکنم".
دوم- در مسئله هستهای نیز راه حل خود را با شفافیت تمام اعلام کرد. به رسمیت شناختن حق غنیسازی اورانیوم توسط ایران- برای مقاصد صلحآمیز- از سوی دولتهای غربی. نگرانی دولتهای غربی در خصوص صلحآمیز بودن نیز در چارچوب قوانین آژانس بینالمللی انرژی هستهای قابل حل است. اگر حق ایران به رسمیت شناخته شود، ایران نیز با تصویب پروتکل الحاقی به رفع نگرانیهای دولتهای غربی خواهد پرداخت.
تنها دولتها فاعلان تعیین کننده سرنوشت ایران و منطقه نیستند. مخالفان رژیمهای خودکامه نیز فاعلانی هستند که در تحلیل مسائل منطقه و ایران نباید نادیده گرفته شوند. این عاملان نیز به راههای مختلف رفته و میروند. برخی از راه ها- اگرچه لزوماً سریع نیستند- ولی قطعاً به نظامهای دموکراتیک منتهی میشوند. برخی دیگر از راه ها، شاید بتوانند در کوتاه مدت رژیمهای استبدادی موجود را سرنگون سازند، اما دموکراسی ساز نیستند
اما مسئله این است که دولتهای غربی غنی سازی ۲۰ درصدی توسط ایران را- که حق مشروع اعضای آژانس است- نمیپذیرند و خواهان تعطیل کردن آن هستند. به تعبیر دیگر، دولت آمریکا خواهان تعطیلی غنی سازی ۲۰ درصدی و تصویب پروتکل الحاقی است، اما در برابر، فقط بخش اندکی از تحریمها ملغی خواهد شد.
سوم- با این که مواضع اش علیه اسرائیل را مجدداً تکرار کرد، اما باز هم فارغ از تهدیدهای تهاجمی و تجاوزگرایانه بود. او هیچ گاه تاکنون نگفته است که ایران به دنبال نابود کردن اسرائیل است، بلکه از مدل افریقای جنوبی دفاع کرده و میکند. از جمله در سخنرانی ۹/۶/۹۱ اجلاس غیرمتعهدها در تهران گفته است: "ما راهحلى عادلانه و کاملاً دموکراتیک را پیشنهاد کردهایم: همهى فلسطینىها، چه ساکنان کنونى آن، و چه کسانى که به کشورهاى دیگر رانده شده و هویت فلسطینى خود را حفظ کردهاند، اعم از مسلمان و مسیحى و یهودى، در یک همهپرسىِ عمومى، با نظارتى دقیق و اطمینانبخش شرکت کنند و ساختار نظام سیاسى این کشور را انتخاب نمایند و همه فلسطینیانى که سالها رنج آوارگى را تحمل کردهاند، به کشور خود باز گردند و در این همهپرسى و سپس تدوین قانون اساسى و انتخابات، شرکت نمایند. آنگاه صلح برقرار خواهد شد".
خامنهای اما در خصوص تهدیدهای دائمی جنگ طلبانهی نتانیاهو مبنی بر بمباران تأسیسات هستهای ایران گفت: "گاهی سردمداران رژیم صهیونیستی، ما را تهدید هم میکنند؛ تهدید به حمله نظامی میکنند؛ اما به نظرم خودشان هم میدانند، و اگر نمیدانند، بدانند که اگر غلطی از آنها سر بزند، جمهوری اسلامی "تلآویو" و "حیفا" را با خاک یکسان خواهد کرد".
این مدعا درست باشد یا نادرست- یعنی جمهوری اسلامی توان مقابله به مثل و نابودی تل آویو و حیفا را داشته باشد یا نداشته باشد- تهدید به واکنش به تجاوز است. هیچ گاه از حمله به اسرائیل سخن نمیگوید، فقط و فقط میگوید، اگر اسرائیل به ایران تجاوز کند، جمهوری اسلامی نیز عکس العمل نشان خواهد داد.
وضعیت تأسف بار برای نیروهای دموکراسی خواه ایران این است که جنگطلبان حاکم بر کشوری دارای ۳۰۰-۲۰۰ بمب اتمی با تهدید دائمی بمباران ایران به دلیل غنی سازی اورانیوم، موجب کلنگی کردن بیشتر منطقه شده و همه را از امنیت و دموکراسی دورتر میسازند.
چهارم- جمهوری اسلامی به رهبری خامنهای و از طرف دیگر آمریکا و اسرائیل تنها بازیگران سرنوشت ساز منطقه و ایران نیستند. عربستان سعودی، قطر، ترکیه و...نیز در صحنه حضور داشته و به شدت در حال تغییر و تحول رویدادها به سود خود هستند. آیا نتیجه بازیای که همه این فاعلان ترتیب دادهاند، به سود دموکراسی و حقوق بشر است؟ شواهد و قرائن دقیقاً جهت معکوسی را نشان میدهند. همه این بازیگران در حال گسترش جنگ و ناامنی در منطقهاند و حتی اوباما برای اولین بار اعتراف کرد که در اردن در حال آموزش نظامی نیروهای مخالف رژیم بشار اسد است.
وظیفه تحلیلگر ارائه تبیینی جامعه شناختی از رویدادهاست و نمیتوان جامعه شناسی را به روانشناسی فروکاست. اما در عین حال، نمیتوان ویژگیهای روان شناختی فاعلان را نادیده گرفت. به عنوان نمونه، زمامدار خودکامهای چون علی خامنهای را در نظر بگیرید. بسیار کینهای و انتقامگیر است.
فضای جنگی/امنیتی، دموکراسی و حقوق بشر و نیروهای دموکراسی خواه را به حاشیه میراند. در فضای جنگی/امنیتی، جنگ سالاران و نظامیان حاکم خواهند شد. سوریه امروز یک مصداق خوب این مدعا است. در چنین شرایطی، نیروهایی رشد میکنند که اگر هم پیروز شوند، به زور اسلحه حکومت خواهند کرد. وقتی فرد یا گروهی برای رسیدن به قدرت حاضر به انجام هر عملی باشد، وقتی به قدرت دست یابد، برای از دست ندادن آن نیز از انجام هیچ عملی دریغ نخواهد کرد.
اوباما از یک سو بیش از ۵۰۰ میلیون دلار به مخالفان داده و به آنها از آموزش نظامی میدهد، و از سوی دیگر، هشدار میدهد که اسلام گرایان القاعدهای در سوریه در حال رشد هستند. این غیر از میلیاردها دلار کمک مالی و تسلیحاتی کشورهای غربی و منطقه به مخالفان است. چین، روسیه و جمهوری اسلامی نیز از رژیم اسد حمایت مالی و تسلیحاتی میکنند.
پنجم- مسئله منطقه و ایران، مسئله گذار از رژیمهای فاسد استبدادی به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر است. اما تنها دولتها فاعلان تعیین کننده سرنوشت ایران و منطقه نیستند. مخالفان رژیمهای خودکامه نیز فاعلانی هستند که در تحلیل مسائل منطقه و ایران نباید نادیده گرفته شوند. این عاملان نیز به راههای مختلف رفته و میروند. برخی از راه ها- اگرچه لزوماً سریع نیستند- ولی قطعاً به نظامهای دموکراتیک منتهی میشوند. برخی دیگر از راه ها، شاید بتوانند در کوتاه مدت رژیمهای استبدادی موجود را سرنگون سازند، اما دموکراسی ساز نیستند (رجوع شود به مقاله "سازش با حکومت استبدادی").
در طرحهای کلنگی کردن افغانستان، عراق، لیبی و سوریه، برخی از گروههای مخالف این کشورها نیز با دولتهای قدرتمند همسو شده و نقش بازی کردند. دولت آمریکا قانوناً- قانونی که به تصویب کنگره رسیده است- مکلف است که در هرگونه تغییر و تحولی در منطقه، برتری استراتژیک اسرائیل را تأمین سازد. مرتجعترین دولتهای استبدادی منطقه (عربستان سعودی، قطر، امارات، کویت، و...) به مهمترین متحدان آن کشور تبدیل میشوند، اگر همسوی با آمریکا بوده و مخالفتی با اسرائیل نداشته باشند. اما اگر نظامهای استبدادی در این جهت نباشند، به سرنوشت افغانستان و عراق و لیبی و سوریه گرفتار خواهند شد. به همین دلیل، سخنان نتانیاهو، اوباما و خامنهای مهم است. اگر راه مذاکره و سازش ایران با آمریکا گشوده شود، ایران به آن سرنوشت نابودکننده دچار نخواهد شد.
مخالفان به عنوان فاعلان- اگر تأثیری داشته باشند- در این دو راهی ایفای نقش میکنند. بخشی از اپوزیسیون از مذاکره ایران و آمریکا- و طبعاً موافقت خامنهای با این امر- استقبال میکند تا ایران سوریهای نشود. اما بخش دیگری از اپوزیسیون، مخالف مذاکره و سازش جمهوری اسلامی و آمریکا است، برای این که خیال میکند که بدین ترتیب سرنگونی جمهوری اسلامی منتفی خواهد شد. به همین دلیل بر آتش نزاع ایران و آمریکا بنزین میپاشد.
ششم- آدمیان موجوداتی صرفاً عاقل و تابع عقلانیت نظری (تناسب دلیل و مدعا) و عقلانیت عملی (تناسب روشها و وسایل با اهداف) نیستند. آنها احساس (عشق و نفرت و...) هم داشته و بسیار در چنبره آن اسیر شده و مطابق آن عمل میکنند. این حکم زمامداران سیاسی (دموکرات و مستبد) و مخالفانشان را در بر میگیرد.
فضای جنگی/امنیتی، دموکراسی و حقوق بشر و نیروهای دموکراسی خواه را به حاشیه میراند. درچنین فضایی جنگ سالاران و نظامیان حاکم خواهند شد. سوریه امروز یک مصداق خوب این مدعا است. در چنین شرایطی، نیروهایی رشد میکنند که اگر هم پیروز شوند، به زور اسلحه حکومت خواهند کرد.
وظیفه تحلیلگر ارائه تبیینی جامعه شناختی از رویدادهاست و نمیتوان جامعه شناسی را به روانشناسی فروکاست. اما در عین حال، نمیتوان ویژگیهای روان شناختی فاعلان را نادیده گرفت. به عنوان نمونه، زمامدار خودکامهای چون علی خامنهای را در نظر بگیرید. بسیار کینهای و انتقامگیر است. آیتالله منتظری استاد او بود، اما چند انتقاد درست، به پنج سال حصر آن منتقد مدافع حقوق مخالفان منتهی شد. هاشمی رفسنجانی دوست ۶۰- ۵۰ ساله اوست که وی را به رهبری رساند. با او چه کرده است؟ به رفتارش با افراد سالخوردهای چون مهندس موسوی، مهدی کروبی، زهرا رهنورد، بهزاد نبوی و... بنگرید.
رژیمهای فاسد خودکامه جنایتکار، خشم و کینه و نفرت و انتقام را در مخالفان پرورش میدهند. تجربه شاه را به یاد بیاورید. نفرت از شاه چشم عقلانیت مخالفان را کور کرده بود. همه به دنبال سرنگونی شاه و انتقام از او بودند. به اطلاعیههای گروههای سیاسی اول انقلاب رجوع کنید که میگفتند ارتش را منحل و همه فرمانده هان ارتش را بدون محاکمه اعدام کنید. سازمان مجاهدین خلق استدلال میکرد که محاکمهعادلانه برای حنیف نژادهاست، نه فرماندهان ارتش و ساواکیها.
صدام حسین هم موجب نفرت مخالفانش شد که فقط و فقط به سرنگونی او فکر میکردند. میگفتند هیچ راهی برای سرنگونی صدام جز حمله نظامی آمریکا وجود ندارد. اگر چه شواهد و قرائن بسیار زیاد منتشر شده نشان میدهند که تیم بوش/چینی/رامسفلد از پیش تصمیم قطعی به حمله نظامی به عراق را گرفته بودند (به عنوان مثال رجوع شود به مصاحبه اخیر جان پرسکات- معاون تونی بلر- که جزئیات ملاقات ماهها قبل از جنگ با دیک چینی و رهبران آمریکا را توضیح داده است)، اما مخالفان صدام نیز آگاهانه به رهبران آمریکا دروغ میگفتند که صدام دارای سلاحهای کشتار جمعی است (رجوع شود به مقاله "جنگ عراق؛ نقش دو جاسوس دروغگو". خصوصاً به فیلم "جاسوسانی که دنیا را فریب دادند" بنگرید). نکته مهم این است که دروغگوی آن زمان میگوید اگر تاریخ تکرار شود، باز هم مرتکب همان عمل خواهد شد، چون هیچ راه دیگری برای سرنگونی صدام حسین وجود نداشت.
جنایتکارانی چون حافظ اسد و بشار اسد نیز موجب خشم و کینه و نفرت مخالفان خود شدند که نتیجهاش سوریه امروز است. آنان نیز برای سرنگونی رژیم، با دولتهای کلنگی گر منطقه همراه شده و سوریه را به کلی کلنگی کردند. تحلیل گران ورزیده آمریکایی میگویند که داستان سوریه- حتی اگر رژیم اسد سرنگون شود- حداقل یک دهه طول خواهد کشید و به کشورهای همسایه هم سرایت خواهد کرد.
تونی بلر بازیگر مهمی است. میگوید که این منطقه دارای ذات و طبیعتی است که این مشکلات را میآفریند. اینک باید به سوریه حمله کرد و سپس نوبت ایران است. این داستان هم یک نسل طول خواهد کشید و دوران سخت و پر هزینهای در پیش است.
جنایتکارانی چون حافظ اسد و بشار اسد نیز موجب خشم و کینه و نفرت مخالفان خود شدند که نتیجهاش سوریه امروز است. آنان نیز برای سرنگونی رژیم، با دولتهای کلنگی گر منطقه همراه شده و سوریه را به کلی کلنگی کردند. تحلیل گران ورزیده آمریکایی میگویند که داستان سوریه- حتی اگر رژیم اسد سرنگون شود- حداقل یک دهه طول خواهد کشید و به کشورهای همسایه هم سرایت خواهد کرد.
ما نیز به شدت از جمهوری اسلامی به رهبری خامنهای خشمگین هستیم. نفرت و کینه از او سراپای وجود ما را فرا گرفته و فقط و فقط به فکر انتقام هستیم (این حکمی کلی نیست، آماری به آن بنگرید). اینجا، جایی است که مسیرهای مخالفان جمهوری اسلامی از یکدیگر جدا میشود.
یک گروه میگویند، اگر چه این رژیم باید تغییر کند، اما تمامیت ارضی ایران باید حفظ شود و ایران به سوریه یا عراقی دیگر تبدیل نشود. باید در داخل قدرت ساخت و گذار به دموکراسی و حقوق بشر را ممکن کرد. لذا مذاکره و سازش جمهوری اسلامی (خامنه ای) با آمریکا (اوباما) به سود فرایند گذار به دموکراسی است.
اما برخی دیگر، میگویند، به هیچ روشی نمیتوان این رژیم را سرنگون کرد. هر بلایی که بر سر ایران بیاید، وضع از این که هست بدتر نخواهد شد. ضمن آن که حق شان است، چون حکومت ستمگر است و مردم ستم پذیر. ایران حتی اگر مانند افغانستان و عراق و لیبی و سوریه شود، یا حتی تجزیه شود؛ بهتر از شرایط فعلی است که جمهوری اسلامی بر آن سیطره دارد. اساساً بهتر است که ایران تجزیه شود تا از شر جمهوری اسلامی خلاص شویم. به همین دلیل، مذاکره و سازش جمهوری اسلامی و آمریکا به معنای محال شدن سرنگونی جمهوری اسلامی است.
بدون آمریکا نمیتوان از شر جمهوری اسلامی خلاص شد. پس همان نقش مخالفان صدام حسین باز تکرار میشود. بیانیههای سیاسی صادر میشود: ایران در حال استفاده نظامی از انرژی هستهای است و استفاده نظامیاش از انرژی هستهای به مرحله تعیین کنندهای رسیده است. ایران خطری برای صلح و امنیت جهانی است. عملیات لیبی باید در ایران تکرار شود. کردستان باید به عنوان "منطقه پرواز ممنوع" اعلان شود.
گروه اول میگویند که برای گذار از جمهوری اسلامی باید مطابق مدلهای افریقای جنوبی و شیلی و اسپانیا عمل کرد و بدون عمل نمیتوان از جمهوری اسلامی عبور کرد و به دموکراسی رسید.
اما گروه دوم، هیچ راه حل عملی برای سرنگونی جمهوری اسلامی جز دخالت خارجی پیشنهاد نمیکند. مانند شیعیان محافظهکار، به انتظار امام زمان آمریکا نشستهاند که به جای آنها جمهوری اسلامی را سرنگون سازد (رجوع شود به مقاله "آمریکا شیفتگی امام زمانی ایرانی").
جمهوری اسلامی به رهبری خامنهای همچنان اقتدارگرایانه سخن میگوید و بر خشم و نفرت و کینه و انتقام میافزاید. رژیمهای استبدادی با اعمال خود، اپوزیسیون خود را هم میسازند. یعنی به آن شکل و محتوا میبخشند. به گونهای عمل میکنند، که نفرت جایگزین عقلانیت شود. مانع گفت و گوی عقلانی میشوند.
بدین ترتیب، خشم و کینه و نفرت و انتقام جایگزین تأمل عقلانی پیرامون این پرسشها میشود:
چگونه میتوان از جمهوری اسلامی به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر گذار کرد؟ روابط دوستانه ایران و دولتهای غربی به رهبری دولت آمریکا به سود فرایند گذار به دموکراسی است، یا افزایش تنش میان آمریکا با ایران و کلنگی کردن کل منطقه توسط نیروهای بین المللی و منطقهای؟
این سازش الان شاید به نفع دوره گذار به دمکراسی باشد ولی در اوج جنبش سبز نبود، آنگونه که اوباما در حمایت از جنبش تعلل کرد صرفا آب سردی بود بر بدنه جنبش حال به درست یا به غلط .در ضمن استدلال متن یک تناقضی هم دارد،اگر دربست بپذیریم که روابط خوب ایران و آمریکا دوره گذار را ساده تر میکند، دیکتاتوری های مخوف کشورهایی مثل عربستان و اردن و ...که با آمریکا رابطه خوبی دارند و بر جنایات حقوق بشری آنها از طرف آمریکا سرپوش هم گذاشته میشود،را چطور توجیه میکنید. شاید بهتر بود بگوییم در این وانفسای بی تحرکی جنبش اجتماعی و در حالی که هیچ امیدی به حساسیت این مردم بر سرنوشت کشور وجود ندارد و از آنها هیچ کنشی واقعی دیده نمیشود، برای فرار از مورد حمله قرار گرفتن و تبعات بی پایان آن بر دوره گذار چاره ای جز قبول این سازش شوم آمریکا با دولت خودکامه نداریم، هرچند میدانیم این سازش شاید حتی مانند کشوری چون عربستان دوره گذار را طولانی تر از شرایط عادی کند.ولی همگی قبول داریم که شرایط عادی نیست و در ضمن اینکه مسلح شدن حاکمیت به سلاح اتمی میتواند همان قدر برای گذار به دمکراسی خطرناک باشد که حمله به کشور و در نتیجه همه هم رای هستیم بر سازش حاکمیت با آمریکا برای اجتناب از هر دو وجه خطرناک ذکر شده.
ولايت فقيه خود ديکتاتوری است
.. رابطه با غرب و سود فرایند گذار به دموکراسی.... .''' جمهوری اسلامی به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر گذار کرد'''......کلمات زيبايي است که اصلا با حکومت قرن وسطايي که سابقه کشتار و اعدام و هزاران نوجوان را در پرونده خود دارد اصلا نميخورد..
مگر ميشد از هيتلر و موسوليني و موگابه انتظار دموکراسي داشت ؟!
پاسخ به تقریرات اخیر اکبر گنجی - محمد جلالی چیمه (م.سحر) :
...آنها فرهنگ آخوندی، زبان آخوندی، منش آخوندی، اخلاق و بی اخلاقی آخوندی ، عقب مادگی ذهنی و فکری آخوندی ، خرافه پروری و جهل گستری آخوندی و خلاصه ، همه ارزشهای پوسیدهای را که این شبکه نمایندگی میکرد با کمک عده ای آزمند و خود فروخته (از عامی بی سواد بگیرید تا تکنوکرات و درس خوانده ومؤمن نمای مکلای دانشگاه دیده) به سراسر ایران و بر اعماق جامعه تحمیل کرده و بر صدر نشانده واعتبار دادهاند و نان آن را میخورند و
غرور آن را میفروشند و باج آن را از ملت ایران میگیرند.
امتیازاتی که آخوندها در ایران کسب کردهاند، درجه سرهنگی یا تیمساری یک نظامی نیست، بلکه ابعاد لا به لا و توبه تویی دارد که شرح آن مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد بود.
ملای حاکم دیگر آن ملای مظلوم خون نکردهء وترور نکرده و غارت نکرده و شکنجه نکرده و ویران نکردهء سابق نیست و این را خودِ روحانیان حکومتگر 34 ساله نیک میدانند.
آنها پا پس نمیگذارند. چون میدانند که با کمترین عقب نشینی همه آنچه را به دست آوردهاند از کف خواهند داد (این نکته را شخص خامنه ای چندی پیش در یکی از خطبه هایش اذعان کرد) .
به علاه این را نیز میدانند که با کناره گیری از قدرت ، همه آنچه که سابقا ثروت معنوی آنها محسوب میشد و اعتبار دینی آنها به حساب می آمد دیگر نزد مردم به یک پول سیاه نمی ارزد و نزد ایرانیان و حتی نزد مؤمنان ایرانی خریداری نخواهد داشت زیرا به لجن قدرت و رذالت و آدم کشی و چپاول آلوده شده است.
دست روحانیت به خون آلوده است و تقدس و روحانیت با آلودگی سازگار نیست .
بنا بر این به قول «رئیس جمهور» دست نشاندهء خودشان ممهء معنویتشان راهم لولو خورده است ودرنتیجه آخرتشان نیز به نفرین ابلیس آغشته است.
معنویت روحانیت شیعه در تاریخ ایران برای ابد به لجن آلوده شده است و این راهمگان میدانند و من نمی دانم چگونه است که هنوز دوریالی شما اصلاح طلبان حکومتی نیفتاده است!!
مذاکره با آمریکا در سطح بالا و مخفی از طریق اعضای دولت حقیقی یعنی گردانندگان بیت رهبری (بعنوان ارگانی فرا دولتی و فرا مجلسی) و مشاور رهبری در امور سیاست خارجی، ولایتی و نه دولت ظاهری احمدی نژاد هم اکنون جریان دارد. اختلاف آمریکا و جمهوری اسلامی ایدئولوژیکی هم هست، گروههای مذهبی پس از سرکوب دگراندیشان در ایران، فضا را خالی دیده و برای ترکتازی و فرهنگ سازی دولتی- مذهبی در ایران، شاغل به امور قلمی و فرهنگی شدند و در زیر علم جمهوری اسلامی سینه میزنند و از سوی دیگر گروهی از مخالفین سکولار،لیبرال،محافظه کار، حتا چپ سوسیالیست و... در زیر چتر حمایتی کشورهای غربی تاکنون به هستی خود ادامه داده و با وجود اختلافات نسلی و کلامی، اقامت طولانی در خارج از ایران و دوری از ماجرا و ...ولی از این جنگ سرد بین دو کشور استفاده کرده و تاکنون به بقای رسانه ائی خود ادامه میدهند. البته ۲ خردادیها و پس از انتخابات ۸۸ ایها هم هستند که بیشتر در پوزیسیون منتقد جای دارند و در یک طرح و هدف استراتژیک- امنیتی جمهوری اسلامی گنجانده میشوند. در خاتمه باید به حافظه تاریخی سپرد که، اگر افرادی چون آیت الله منتظری یا رفسنجانی، استاد و دوست و همنشین، آقای خامنه ائی باشند، جز این هم انتظاری از او نیست.
آقای چیمه شما باذکر مصائبی به جای جواب به موضوعات و سوالات مطروحه فقط خود را تخلیه نموده اید. با تشکر از ابراز نظرتان میخواهم بدانم آیا هیچوقت هست که شما عصبانی نباشید؟ در آن ساعات مطلب را مرور کنید و ابجای شعار دادن و تنفر پراکنی به نتیجه دراز مدت مسائل مطروحا اتان بیندیشید.
آیا ارتعاشات و پس لرزه های این عقاید در این جهان هستی تحت کنترل شماست؟
اگر سالها بعد به کینه و قتل و غارتی ختم شد چه کسی مسئول است؟
گنجی از کسانی است که بهای لازم برای شجاعتش را پرداخته و میپردازد. اگر نه به او بلکه به حرفش توجه کنید و مطالبش را بررسی کنید شاید بهتر از بررسی اصلاح طلبان یا دیگران باشد.
بسیاری از آنها که قبلا به شرق وابسته بودند راست افراطی دوآتشه شده و تئوری "دخالت بشر دوستانه" را مطرح کرده اند و دست راستی ها هم که همیشه بدنبال دخالت از همه نوعش بوده اند.
حاکمیت را هم که شما مشروحا تعریف فرموده اید.....آنچه که میماند فراهم کردن زمینه هایی برای یک اتاق فکر...زمینه هایی برای تعمق و تحمل و مدارای یکدیگر است که در قامت رسانه های فراوان ولی خالی از کیفیت ما نیست.
اینها شعار و شهرت طلبی و غرور شخصی افراد را بجای مطرح کردن مشارکت عمومی خارج نشینان هدف قرار داده اند. انگیزاندن هیجان و احساسات آنهم از نوع تنفر آمیزش بجای رسیدن به اهداف متعالی تر ....فعلا زبان حال زمان ماست.
بنده هم به اکبر گنجی منتقد هستم .
برتراند راسل میگوید برای رسیدن به تعادل و نتیجه حتما دیدگاههای مخالف خود را بررسی و تحقیق کنید ولی این تحلیل بسیار متعادلی از وی میباشد که امیدوارم همه (حتی خامنه ای) هم آنرا بخوانند.
جناب استاد گنجی
با این شرایطی که شما توصیف می کنید سیاستورزی و سیاسی کاری کلا بیهوده بوده و باید هر کس به زندگی شخصی
خودش مشغول بوده و سیایت را حداقل در مورد مسائل ایران دنبال نکند تا ببینیم سرنوشت چه می خواهد.
درست است؟
گنجی میزان الحراره رژیم است. از مقالات چند ماه اخیر او، اینطوربه نظر میاید که رژیم در آستانه یک تحول است.
خوب یا بد آنرا باید منتظر باشیم.
« با کمترین عقب نشینی همه آنچه را به دست آوردهاند از کف خواهند داد». این مبالغه است. این غیر ممکن نیست که برای خامنهای شرایطی به وجود بیاید که هزینه اصلاحات از هزینه ی حفظ قدرت در بن بست کمتر باشد.شاید کمی طول بکشد اما بهترین راه به نظر من این است که فضای جامعه به سمت اثبات عدم مشروعیت سیاسی نظام تا آخرین حد ممکن پیش برود. خامنه ای ناچار از اصلاح قانون اساسی خواهد بود- اگر تا آن موقع زنده باشد-
حال که با همه هزینه ها سرنوشت حاکمیت فعلی ایران به سرانجام حکام حواشی جنوبی خلیج فارس نزدیک میشود ،
همانگونه که شباهتهای حکومتهای چینی و روسی به نوع غربی آن به منتهای خود رسیده است ؛
پرداختن به وضیت حیات سیاسی اپوزیسیون کشورهایی چون عربستان سعودی راهنمای مناسبتری خواهد بود ! (اپوزیسیون غیر حکومتی )
اهل بیت خامنه ائی تعطیلات میروند مشهد
خامنه ائی هم پیر و هم دچار الزایمر شده ... شعر زیاد میگه
محمدرضا (میثم) حسینی، سرباز بیست و دو ساله ای است که نزدیک به دو ماه پیش از زندان اوین به زندان بندرعباس تبعید شد. این زندانی سیاسی در حالی که در پادگان ارومیه در حال گذراندن ماههای پایانی خدمت سربازی بود ماموران امنیتی به منزلش در تهران یورش برده و او را بازداشت کردند. و پس از مدتی در دادگاه به اتهام خبررسانی !! به دو سال حبس تعزیری محکوم شد.
مادر میثم حسینی به سایت ملی‑مذهبی می گوید: “از چند هفته پیش که میثم را به زندان بندرعباس تبعید کردند دیگر او را ندیدم. بخاطر مسافت طولانی راه و مریضی که دارم نمی توانم به بندرعباس بروم. در آن شهر هم کسی را نمی شناسم کجا بروم؟ هر چند حبس او ناعادلانه است اما حاضر بودم در همین اوین باشد تا حداقل بتوانم هر هفته او را ببینم. اما الان من هم در خانه حبس شده ام و فقط ساعت را نگاه می کنم و دقایق را می شمارم تا این تلفن زنگ بخورد و صدای بچه ام را بشنوم. من می دانم که در چه شرایطی آنجا نگهداری می شود اما وقتی زنگ می زند نگران من هست و می گوید مبادا گریه کنی و چشمهایت را از دست بدی. میثم می داند در سر من لخته خون است و فشار عصبی برایم خطرناک است. به دکتر هم گفتم نامه بنویسد دکتر گفت اینها به حرف فلک گوش نمی دهند به نامه من دکتر توجه می کنند؟”
وی با گلایه از عملکرد مسئولین می افزاید: “آیا ما که این همه برای انقلاب زحمت کشیدیم و مردم جوانهایشان را برای این انقلاب دادند که آزادی، استقلال و جمهوری اسلامی در ایران برقرار شود الان در کجا هستیم؟ به کدامیک از اینها عمل می شود، آزادی یا اسلام؟ آنهایی که مدعی مسلمانی هستند و دولا می شوند نماز می خوانند اینگونه باید رفتار کنند؟ آیا حق من ایرانی مسلمان این است که اینطور با من رفتار و توهین کنند؟ این بود ایران اسلامی که سی و چند سال پیش بخاطرش تظاهرات کردیم و کشته دادیم؟”
میثم حسینی پس از انتقال به زندان بندرعباس در بین زندانیان عادی با بیماری های مسری نگهداری می شود. بنا بر گزارش ها این زندانی گمنام پس از بازداشت مورد اذیت و فشار شدید قرار داشته است.
مادر این زندانی سیاسی خاطرنشان می کند: “بخدا قسم از هیچکدام اینها نمی گذرم. من از آقای پیرعباسی خواهش کردم که به حرفهای من گوش بدهد تا از بچه ام دفاع کنم. به هر مقام قضایی مراجعه می کنم جوابی به من نمی دهند. من نامه می برم به من می گویند اینجا دادگاه است. من هر چند سواد ندارم اما معنای دادگاه را می دانم، چطور می شود که بعنوان پدر و مادر نمی توانیم در دادگاه حضور پیدا کنیم. میثم من سرباز این مملکت بود کنج سلول جای او هست؟ اصلا فکر نمی کردیم او را تا الان در زندان نگه دارند. به ما می گفتند این یکی و دو ماه از زندان بیرون می آید. اما از او می خواستند که اعتراف دروغین کند و میثم حاضر به اینکار نشد و او را نگه داشتند. باز از مقامات ممنون هستم که بچه ام زنده است و آدم کشی نکردند.”
خانم حسینی در پایان می گوید: “شب و روز از این تریبون ها حکومتی اعلام می کنند که در انتخابات شرکت کنید و رای دهید. به کی رای بدهم؟ مگر تا الان که رفتم رای دادم چکار برای مردم انجام دادند؟ مگر غیر از این بود که با شور رفتیم رای به صندوق انداختیم بعد جوانهایمان را کشتند و توی زندان انداختند؟
ز کشورهای دیگر می آمدند عید نوروز ایران را ببینند اما الان با این وضعیت از عید فقط مشکلات و بدبختی برای مردم مانده است.”
بر آستانه تسلیم سر بنه حافظ
که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد
اين حرف کاملا درست است که قريب به اتفاق ايرانيان از خامنه ای متنفر هستند. و آن را به تنهائی عامل خيلی از مشکلات ميدانند. به همين بدون عواقبش فکر کنند يکبار ديگر شعار ميدهند تا شاه کفن نشود وطن وطن نشود .
و در خصوض جنبش سبز بايستی گفت اين جنبش در يک لحظه خلق شد و تمام شد و ممکن اعتراضات بعدی با يک رنگ ديگر اعاز شود . تمرکز پيش از حد بر رنگ جنبش ، ما را از کسانی که او خلق کردند دور ميکند .
...خامنهای در سخنرانی ۲۹/۱۱/۹۱ نیز گفته بود: ...ما نمیخواهیم سلاح هستهاى درست کنیم؛ عقیده خود ما این است. ما اعتقاد داریم که سلاح هستهاى جنایت بر بشریت است و نباید تولید شود؛...سوم- با این که مواضع اش علیه اسرائیل را مجدداً تکرار کرد، اما باز هم فارغ از تهدیدهای تهاجمی و تجاوزگرایانه بود. او هیچ گاه تاکنون نگفته است که ایران به دنبال نابود کردن اسرائیل است،...
جالب است که نویسنده میگوید که خامنه ای گفته است ایران نمیخواهد بمب اتمی درست کند و این کار را جنایت میداند و او هیچگاه نگفنخ که ایران به دنبال نابودی اسراییل است ولی این حقیقت را پنهان میکند که رهبر انقلاب (خمینی ) و رییس جمهورهای ایران مثل رفسنجانی (سالها قبل) و احمدی نژاد و بسیاری از مقامات دیگر ایران بارها عنوان کرده اند که خواهان نابودی اسراییل هستند و اسراییل را سرزمین مسلمانان می دانند و عقیده ای به صلح با این کشور ندارند.آیا اگر خامنه ای نگفته باشد که میخواهد اسراییل را نابود کند و به جای او سخنگویش این را گفته باشد واقعیت فرق میکند؟! به این میگویند مغلطه های موزیانه اسلامی! اگر ایران نمیخواهد اسراییل را نابود کند پس این 34 سال جنایات بر علیه مردم اسراییل برای چیست؟ پس کشتار هشت ساله مردم عراق به امید اشغال عراق و بعد هم اشغال اورشلیم با شعار راه قدس از کربلا میگذرد برای جه بود؟
هیچکس نمیتواند جنایات ایران در جهان و منطقه و مخصوصا بر علیه مردم اسراییل و قتل عام مردم سوریه و عراق انکار کند. تا وقتی اکثر مردم مسلمان ایران مثل این جناب نویسنده کارشان توجیح اعمال جنایتکارانی مثل خامنه ای و بشار با استدلات اسلامی است و خواهان نابودی اسراییل هستند و حاضر نیستند حق دیگر انسانها را به زندگی در کشور خودشان در صلح و صفا به رسمیت بشمارند هیچگونه مذاکره ای بین این جنایتکاران و آمریکا عاقبت درستی ندارد.
متن اولین بحث بین رهبران ایران و آمریکا:
آمریکا: ما میخواهیم با شما دوست باشم. خواسته های شما چیست؟
ایران:شما دشمن بشریت و امپریالیسم جهانی و منشا فساد جهانی و دوست صهونیستها هستید که از نظر دین و مرام ما نجس شناخته میشوند. خواسته های ما این است که اولا بگذارید همانطور که امام خمینی رهبر مسمانان جهان دستور داده اند با خیال راحت اسراییل را نابود کرده و از نقشه جهان حذف کنیم وبعد این کشور را اشغال کرده و در آن کشوری عربی- اسلامی درست کنیم مثل غزه. بعدش همانطور که حضرت محمد دستور داده اند همه کشورهای جهان را مثل ایران اسلامی کنیم و حکومت عدل الهی برپا کنیم و به جای شما آمریکاییها خودمان قدرت اول جهان شویم و امپریالیسم جهانی اسلام را دوباره برپا کنیم و هر جنایت و جهادی هم که به خاطر تسلط اسلام بر علیه مردم ایران و بقیه منطقه انجام میدهیم اعتراضی نکنید و مثل اروپاییها چشم خودتان را ببندید.
جوابی که ایران از آمریکا انتظار دارد: چشم بفرمایید بمب اتم بسازید و اسراییل را نابود کنید و همه مردمش را مثل مردم سوریه کشتار کنید. چه کاری بهتر از جهاد و کشتار دیگر انسانها به دستور اسلام؟ ما ازین به بعد فقط طرفدار شما و رژیم سوریه و بقیه کشورهای اسلامی خواهیم شد و به شما در کشتار و شکنجه مردم سوریه هم کمک خواهیم کرد. میخواهید غارتگری و فحشا و فسادی را که در ایران پیاده کرده اید در تمام منطقه هم پیاده کنید بفرمایید. چرا که نه؟ ما آمریکاییها دیگر از بد بودن خسته شده ایم و حتی حاضریم ملیونها ایرانی را که با مهاجرت و پناهنده شدن به آمریکا به شما خیانت کرده اند و حتی آنهایی را که از زندانهای شما آزاد شده و یا فرار کرده و به کشور ما آمده اند و شغل استادی بهشان داده ایم را از آمریکا بیرون بیندازیم و به کشور شما برگردانیم تا طبق قوانین عدل اسلامی و مثل زمانی که در ایران بودند باهاشان رفتار کنید. همان که به خاطر نفرستادن شاه به ایران و نسپردنش به دست زندانهای شیشه نوشابه ای شما کلی با ما دشمن شدید و از ما رنجدید به اندازه کافی بد بود. مشکلی هم با کارخانه های شیشه نوشابه شما نداریم! عرض دیگری هم دارید اعلام کنید که خدای نکرده از هیچ خدمتی فروگزاری نکنیم!
خوشحالم که آقای گنجی با همه تنفری که از این رژیم داشته و ضرباتی که دیده ، عملا به این نکته اساسی اشاره کرده و هشدار داده که کنش احساسی اغلب مردم ایران و حتی خارج رفته رفته بر کنش منطقی غلبه پیدا می کند . این اشاره در این موقعیت به بزرگی صحبت فروید در زمان خودش بود که با شجاعت در مقابل خیل بزرگ مخالفان آن زمان - برای اولین بار انسان را موجودی برآمده از احساس خواند ، و نه عقل !
دو نکته باید روشن شود
اولا در این سی و چند سال نوع واکنش مردم ایران تغییر کرده ؛ و نه اینکه اسیر رخوت و سستی شده باشند .
اگر مردم ترسویی داشتیم هشت سال نمی جنگیدند . در اوج ناتوانی و بی خبری سیاسی هیچ انسان عاقلی جان خود را به بازی نمی گیرد و به بهانه یک اعتراض ساده خیابانی آنهم با نتیجه ای مبهم جان خود را به خطر نمی اندازد
افرادی که راه حلهای انقلابی یا نظامی ارائه می کنند عموما بزدلانی هستند که بیرون گود نشسته اند و از ترس حتی به مرزهای ایران هم نزدیک نمی شوند . همین افراد بعد انقلاب با کمال تعجب در کشورهای سرمایه داری آرام گرفتند و مردم را با مشکلاتشان تنها گذاشتند و حالا هم راهکار نظامی می دهند .
ثانیا نباید صرفا با غرق شدن در مسایل منفی ، این سی و چند سال را بدون هرگونه پیشرفتی دید و صرفا دورباطل فرض کرد .
جمهوری اسلامی نه تنها توهم دین مداری را نابود کرد بلکه از همه مهمتر توهم انقلاب و مقاومت و قهرمان بازی را نابود کرد ! چرا که برخلاف رژیم گذشته جنایت را به آخر خط رساند و در فضای سیاسی امروز دیگر کسی قادر نیست با جنون و وحشی گری به مقابله برخیزد ؛ بلکه برعکس چاره ای نیست جز عقلگرایی و حرکت تدریجی و نسل امروز خوشبختانه دیگر آرمانهای گذشته را ندارد ، در بسیاری از نهادهای دولتی و نیمه خصوصی که نسل جدید کم کم وارد آن می شوند دیگر جلسات نه با قرآن شروع می شود و نه با صلوات تمام .
اتفاقا مشکل اصلی جمهوری اسلامی این است که همانطور که بصورت تدریجی اینهمه فشار بر مردم وارد کرده حالا خودش درگیر مشکلات فرسایشی شده و بدلیل توقعات فزاینده مزدورهایش دیگر قادر به تطمیع آنها نیست
..."ما راهحلى عادلانه و کاملاً دموکراتیک را پیشنهاد کردهایم: همهى فلسطینىها، چه ساکنان کنونى آن، و چه کسانى که به کشورهاى دیگر رانده شده و هویت فلسطینى خود را حفظ کردهاند، اعم از مسلمان و مسیحى و یهودى، در یک همهپرسىِ عمومى، با نظارتى دقیق و اطمینانبخش شرکت کنند و ساختار نظام سیاسى این کشور را انتخاب نمایند ...
این هم یکی از همان استدلالهای اسلامی و زورگویانه مسلمانان است یعنی عقیده رهبران اسلامی ایران و البته روشنفکران ایرانی طرفدار آنها که دقیقا مثل همان روشنفکران هیتلری هستند که از جنایتهای هیتلر دفاع میکردند که خودشان اجازه انتخاب نوع حکومت و حتی اجازه تعیین رییس جمهور را به مردمشان نمیدهند و وحشیانه ترین رفتارها را حتی با مردمان خودشان دارند آنوقت برای کشورهای دیگر نسخه دموکراسی می پیچند.
طبق نظر آنها هم دموکراسی این است مثلا 80 درصد از مردم کشوری به نام اردن (که همان فلسطین اصلی است ) بیایند و برای مردم اسراییل تصمیم بگیرند که این کشور باید چه نوع حکومتی داشته باشد! البته از روشنفکران مسلمان انتظار دیگری هم نمیشود داشت. تنها نوع دموکراسی که آنها می شناسند این است که مثلا در اول انقلاب مردم ایران یک حماقتی کردند و ۹۹ درصدشان به حکومت اسلامی رای دادند در حالیکه نمیدانستند اسلام یعنی چه و بعد هم به واسطه همین رای روشنفکران انقلاب فرهنگی راه انداخنتد و صدای مردم را طوری بریدند که حتی در خواب هم جرات فکر کردن به دموکراسی را نداشته باشند ودیگر هرگز به آنها اجازه رای دیگری برای انتخاب نوع حکومت را ندادند .
حالا یک صد سالی شاید باید طول بکشد تا روشنفکران ایران معنی دموکراسی و انسانیت و رای گیری را یاد بگیرند و حداقل در کشور خودشان چیزی حداقل در حد دموکراسی عربستان و قطر اجرا کنند و بعدش شاید بتوان ازشان انتظار نظر درست دادن در مورد دموکراسی اسراییل را داشت. وضع مردم کشوری که رهبر دیکتاتورش نحوه رای گیری و دموکراسی در اسراییل را بد میداند بهتر ازین امکان ندارد! اقتصاد مال خر است را رهبر عظیم انقلاب گفته بود ولی شعور مال خر است انگار شعار این رهبر جدید و طرفدارانش ملیونی اش است!
در جواب بها ابهري: دليل ندارد در مقابل خطر نا معلوم حمله خارجي ، ا ز رژيم فاسد و ديکتاتور حاکم دفاع کرد.
خود اين رژيم بخاطر زياده خواهی باعث اين بحران شده. برای رفع بحران بصورت دايمی ، دفع عامل بهترين راه حل برای ثبات و آرامش و قانونمندی کشور ميباشد.
ارسال کردن دیدگاه جدید