<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>تشیع</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>نقش اصلاح‌طلبی و برنامه اتمی در غیبت و ظهور امام زمان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2013/01/15/23589</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2013/01/15/23589&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر گنجی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;595&quot; height=&quot;371&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/462553_orig_0.jpg?1358580520&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکبر گنجی - مهدی موعود، مطابق مدعا، ظهور خواهد کرد تا از تمام ستمگران تاریخ انتقام گیرد و عدل و داد را دامن گیر کند (این پرسشی گشوده است که چگونه می توان از طریق انتقام گرفتن از ستمگران- خصوصاً ستمگرانی که قرن ها است درگذشته&amp;zwnj;اند- به جای بخشیدن آن&amp;zwnj;ها عدل و داد را دامن گیر کرد).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنان که این ایده را برساختند - اگر به روایات نگریسته شود - موجودی کاملاً مطابق با تصورات و تصدیقات و اسطوره های زمان خود پدید آوردند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر مبنای آن &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;برساخته&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ها،&amp;nbsp;&lt;/span&gt; از زمان ظهور امام زمان هیچ کس- حتی خودش- جز خداوند اطلاع ندارد. اما وقتی بیاید، قدرت&amp;zwnj;اش بر قدرت تمام ظالمان زمان سیطره خواهد یافت. اما آنان که این مدعا را برساختند، هیچ تصوری از دامنه توانایی دولت&amp;zwnj;های قدرتمند قرن بیست و یکم (سلاح&amp;zwnj;های اتمی، هواپیماهای بدون سرنشین، جنگ&amp;zwnj;های ویروسی، و...) نداشتند. کما اینکه ما نیز اینک هیچ تصوری از توانایی&amp;zwnj;های دولت&amp;zwnj;های چند قرن آینده نداریم. امام دوازدهم آنان قرار است با شمشیر سر &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;زمام&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;داران &lt;/span&gt;ستمگر را از بدن جدا کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از همه&amp;zwnj; مهم&amp;zwnj;تر، خدایی که فرزند امام یازدهم را از دیده&amp;zwnj;ها غایب کرد، دارای قدرت مطلق، علم مطلق و خیر مطلق است. این هم ذره&amp;zwnj;ای از قدرت اوست که کودک پنج ساله&amp;zwnj;ای را بیش از ۱۰۰۰ سال زنده نگاه داشته است. در واقع قدرت مهدی موعود، ناشی از قدرت خداوند است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ولی ایده&amp;zwnj; برسازندگان، از جهات گوناگون پارادوکسیکال است. او غیب می&amp;zwnj;شود تا ظالمان او را - مانند پدرانش - شهید نکنند؛ بگذریم از این که مدعای شهادت همه&amp;zwnj; ائمه، مدعایی کاذب است که بعدها برساخته شده است. اگر او دارای آن همه قدرت و معجزه است، چگونه از پس &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;سر زمام&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;داران &lt;/span&gt;ستمگر کم شمار زمان خود که مهم&amp;zwnj;ترین سلاح&amp;zwnj;شان شمشیر بوده، بر نمی&amp;zwnj;آمده است؟ از این نیز بگذریم که قرآن وقوع معجزه توسط پیامبر را هم انکار کرده و وقتی از وی معجزه درخواست می&amp;zwnj;کردند، آن حضرت پاسخ می&amp;zwnj;داد که معجزه&amp;zwnj;ای ندارد و تنها تفاوتش با دیگران آن است که به او وحی می شود. مهدی موعود &amp;nbsp;چگونه دولت&amp;zwnj;های ظالم فوق مدرن کنونی یا آینده را نابود خواهد کرد؟ مدعای ابطال&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ناپذیر تجربی و نقدناپذیر فلسفی برای این پرسش هم توجیهی دارد: با قدرت مطلقه&amp;zwnj; خداوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر چنین قدرتی پشت اوست، اگر او واسطه&amp;zwnj; فیض است، اگر خداوند از طریق او در جهان اراده&amp;zwnj; خود را به عمل می&amp;zwnj;رساند، اگر مدیریت کل عالم هستی به او واگذار شده است، پس انسان&amp;zwnj;های زمینی- با همه&amp;zwnj; سلاح&amp;zwnj;های فوق مدرنی که در اختیار دارند- چه نقشی در آمدن یا نیامدن او می&amp;zwnj;توانند داشته باشند؟ مگر قدرت آدمیان در برابر قدرت مطلقه&amp;zwnj; خداوندی وزش نسیمی هم به شمار خواهد رفت؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نه تنها قدرت گفتمان&amp;zwnj;ساز است، که گفتمان هم جهان&amp;zwnj;ساز است. فراموش نمی&amp;zwnj;کنیم که &amp;laquo;جهان ما زبان ماست&amp;raquo;. گفتمان امام زمان که برساخته شد، منافعی را برآورده می&amp;zwnj;کرد و قشر و طبقه&amp;zwnj;ای را قدرتمند می&amp;zwnj;ساخت. فقیهان به نام امام زمان از مردم پول گرفته و به نام امام زمان بر آنها حکومت کرده&amp;zwnj;اند. پس این گفتمان نیز منابع کمیاب قدرت/ثروت/معرفت/منزلت اجتماعی را در اختیار اقشار خاصی قرار می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما بازی، بازی دوطرفه است. آدمیان این گفتمان را ساخته&amp;zwnj;اند، این گفتمان جهان&amp;zwnj;ساز است، قدرتمندان نیز دائماً این گفتمان را به سود منافع خود مجدداً بازسازی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/saeedi04.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 116px; float: right;&quot; /&gt;علی سعیدی، نماینده&amp;zwnj; آیت&amp;zwnj;الله خامنه&amp;zwnj;ای در سپاه پاسداران می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;در انتخابات باید درست به هدف زد و فردی را انتخاب نمود که دقیقا در راستای امام زمان حرکت کند نه این که نظام را به انفعال بکشاند... در دوران اصلاح&amp;zwnj;طلبان ما رای دادیم و &lt;strong&gt;دقیقا دوره&amp;zwnj; اصلاح&amp;zwnj;طلبان، صدها سال ظهور امام زمان را به عقب انداخت&lt;/strong&gt;.&amp;raquo; باید پرسید آیا اصلاح&amp;zwnj;طلبانی که قادر نیستند یک رسانه یا حزب داشته باشند، آنقدر قدرت داشته&amp;zwnj;اند که بر قدرت خداوند فائق آمده و ظهور امام زمان را صدها سال به تأخیر بیندازند؟&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمود احمدی&amp;zwnj;نژاد در رقابت با فقیهان، کوشیده است تا مستقیماً به امام زمان وصل شود. احمدی&amp;zwnj;نژاد و یارانش ادعا دارند که با امام زمان مستقیماً در ارتباط هستند و دستورات را از او می&amp;zwnj;گیرند. در زمان اجرای طرح هدفمندسازی یارانه&amp;zwnj;ها بسیاری به او می&amp;zwnj;گفتند اگر این طرح را اجرا کنی، شورش&amp;zwnj;های اجتماعی برپا خواهد شد. اما مشایی به او گفت آقا (امام زمان) فرموده&amp;zwnj;اند طرح را اجرا کن، هیچ شورشی پدید نخواهد آمد. احمدی&amp;zwnj;نژاد هم به همین دستور عمل کرد و چنان شد. بعد هم به مردم گفت که یارانه&amp;zwnj;ها پول امام زمان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;احمدی&amp;zwnj;نژاد از این برساخته در موارد عدیده استفاده کرده و می&amp;zwnj;کند. او در ۱۳/۹/۱۳۸۸ در تبیین علل تهاجم نظامی آمریکا به عراق &lt;a href=&quot;http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=75711&quot;&gt;گفت&lt;/a&gt;: &amp;laquo;درست است که این مستکبران [آمریکا]، به دنبال نفت و ثروت این کشور [عراق] هستند، اما در زیر همه&amp;zwnj; اینها یک استدلال برای خود دارند و بر اساس آن عمل می&amp;zwnj;کنند. البته آن را در خبرها افشا نمی&amp;zwnj;کنند. ما اسناد آن را به دست آوردیم که آنها معتقدند یکی از خاندان پیامبر اکرم در این نقطه ظهور کرده و ریشه&amp;zwnj; همه&amp;zwnj; ظالمان عالم را خواهد خشکاند. آنها همه این نقشه&amp;zwnj;ها را کشیده&amp;zwnj;اند که جلوی ظهور حضرت را بگیرند و می&amp;zwnj;دانند ملت ایران زمینه&amp;zwnj;ساز این حادثه بوده و یاران این حکومت خواهد بود&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسناد احمدی&amp;zwnj;نژاد از آن خودش باشد، اما او توضیح نمی&amp;zwnj;دهد دولت آمریکا چگونه می&amp;zwnj;تواند با اشغال عراق مانع ظهور امام زمان شود؟ آیا قدرت آمریکا از قدرت خداوند بیشتر است؟ آیا با ترک عراق توسط آمریکا، مانع ظهور بر طرف شد؟ اگر امام زمان از ترس نظامیان آمریکا همچنان در خفا به سر می&amp;zwnj;برد، پس او با دیگران چه فرقی دارد؟ مگر نیروهای طالبان و القاعده با نظامیان آمریکا نمی&amp;zwnj;جنگند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنان علی سعیدی، نماینده&amp;zwnj; آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای در سپاه پاسداران-، تابعیت این برساخته از منافع را به خوبی نمایان می&amp;zwnj;سازد. او در ۲۰/۱۰/۹۱ &lt;a href=&quot;http://jahannews.com/vdccopqio2bqe08.ala2.html&quot;&gt;گفته است&lt;/a&gt;: &amp;laquo;سبب ساز حکومت امام زمان یک حکومت شبیه حکومت امام زمان در حد محدود است که در واقع آن همین حکومت ولایت فقیه است...امام زمان امروز دنبال یار می&amp;zwnj;گردد یاری که در صحنه&amp;zwnj;ها باشد و ایشان کسانی را می&amp;zwnj;خواهد که چون براده&amp;zwnj; آهن باشند و تحت فشار آمریکا از صحنه بیرون نروند... در انتخابات درست به هدف باید زد و فردی را انتخاب نمود که دقیقا در راستای امام زمان حرکت کند نه این که نظام را به انفعال بکشاند... در دوران اصلاح&amp;zwnj;طلبان ما رای دادیم و دقیقا دوره&amp;zwnj; اصلاح&amp;zwnj;طلبان، صدها سال ظهور امام زمان را به عقب انداخت... تا زمانی که در منطقه&amp;zwnj; &amp;nbsp;خاورمیانه تحول به وجود نیاید امام زمان زمینه&amp;zwnj; ظهورش فراهم نمی&amp;zwnj;شود و با وجود صدام، حسنی مبارک، شاه اردن و عربستان آیا امام زمان ظهور می&amp;zwnj;کنند و در واقع وظیفه&amp;zwnj; ماست که جاده و مسیر را برای ظهور فراهم کنیم. امام زمان کاخ سفید را به لرزه در می&amp;zwnj;آورد... تا در اروپا و آمریکا تحول به وجود نیاید زمینه&amp;zwnj; ظهور امام زمان فراهم نمی&amp;zwnj;شود... فکر می&amp;zwnj;کنم وسیله&amp;zwnj;ای که خداوند برای تحقق این پنج مرحله فراهم کرده است ملت ایران و رهبر ایران است&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطابق این سخنان، ظهور امام زمان منوط به پنج مولفه است: الف- حکومت ولایت فقیه، ب- نیروهای آهنین، پ- رئیس جمهور مطیع رهبری، ت- سرنگونی رژیم&amp;zwnj;های حاکم بر منطقه&amp;zwnj;ی خاورمیانه و ث- تحول اروپا و آمریکا. به تعبیر دیگر، بسط قدرت فقیهان و سرنگونی رژیم&amp;zwnj;های منطقه و جهان، زمینه&amp;zwnj; ظهور را فراهم می&amp;zwnj;سازد. اما مگر قرار نبود که امام زمان بیاید و کار ستمگران را بسازد؟ اگر این کار را ما ایرانیان انجام دهیم، چه کاری برای امام زمان باقی خواهد ماند؟ اگر مدعا این است که همه&amp;zwnj; مسائل و مشکلات عالم باید توسط شیعیان ایران حل و رفع شوند تا ایشان تشریف بیاورند، این مدعا به دستور دیگری تقلیل خواهد یافت:&amp;quot;بگیر و ببند و بده به دست من پهلوون!&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;عظمت طلبی اتمی&amp;quot; خامنه&amp;zwnj;ای هم به گفتمان امام زمان راه یافته است. برساختن سنت، دین، علم، هنر و فلسفه امری آنی و یکباره نیست؛ برساختن فرایندی دائمی است. اسلام و تشیع کنونی ایرانیان، همان نیست که توسط اعراب وارد ایران شد. بی&amp;zwnj;جهت نبود که هانری کربن از &amp;quot;اسلام ایرانی&amp;quot; سخن می&amp;zwnj;گفت. در ۳۳ سال گذشته، برساختن تشیع ادامه یافته است. به مسجد جمکران بنگرید که چه عظمتی یافته است که حضرت معصومه دیگر توان رقابت با آن را ندارد. اما امام زمان را هم باید اتمی کرد. به تعبیر دیگر، هسته&amp;zwnj;ای شدن امام زمان، رکن مهمی از &amp;quot;عظمت طلبی اتمی&amp;quot; خامنه&amp;zwnj;ای است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما نکته&amp;zwnj; جالب و شگفت&amp;zwnj;آوری در سخنان نماینده&amp;zwnj; آیت&amp;zwnj;الله خامنه&amp;zwnj;ای وجود دارد. مدعای علی سعیدی این است که &amp;laquo;اصلاح&amp;zwnj;طلبان در دوره&amp;zwnj; هشت ساله&amp;zwnj; خود- دقیقا - صدها سال ظهور امام زمان را عقب انداختند&amp;raquo;. آیا اصلاح&amp;zwnj;طلبانی که قادر نیستند یک رسانه یا حزب داشته باشند، &amp;nbsp;آن&amp;zwnj;قدر قدرت داشته&amp;zwnj;اند که بر قدرت خداوند فائق آمده و ظهور امام زمان را صدها سال به تأخیر بیندازند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;عظمت&amp;zwnj;طلبی اتمی&amp;quot; خامنه&amp;zwnj;ای هم به گفتمان امام زمان راه یافته است. برساختن سنت، دین، علم، هنر، فلسفه و...امری آنی و یکباره نیست؛ برساختن فرایندی دائمی است. اسلام و تشیع کنونی ایرانیان، همان نیست که توسط اعراب وارد ایران شد. ایرانیان اسلام و تشیع خاص خود را برساختند. بی&amp;zwnj;جهت نبود که هانری کربن از &amp;quot;اسلام ایرانی&amp;quot; سخن می&amp;zwnj;گفت. در ۳۳ سال گذشته، برساختن تشیع ادامه یافته است. به مسجد جمکران بنگرید که چه عظمتی یافته است که حضرت معصومه دیگر توان رقابت با آن را ندارد. اما امام زمان را هم باید اتمی کرد. به تعبیر دیگر، هسته&amp;zwnj;ای شدن امام زمان، رکن مهمی از &amp;quot;عظمت&amp;zwnj;طلبی اتمی&amp;quot; آیت&amp;zwnj;الله خامنه&amp;zwnj;ای است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فاطمه کاشانی همسر مصطفی احمدی روشن- کارشناس هسته&amp;zwnj;ای ایران که ترور شد- در مصاحبه&amp;zwnj;ای به مناسبت سالگرد ترور او &lt;a href=&quot;http://rasadkhane.jamnews.ir/News/FullStory/?nwid=633568&quot;&gt;گفته است&lt;/a&gt;: &amp;laquo;من می&amp;zwnj;دانستم که کارهای سایت[نطنز] هیچ وقت تمامی نداشت؛ این چند سال آخر نمودار کاری ایشان صعودی بود. برخی مواقع آقا مصطفی را ۳ هفته می&amp;zwnj;شد که پیدا نمی&amp;zwnj;کردیم؛ &amp;nbsp;شاید یک روز جمعه و کوتاه می&amp;zwnj;توانستیم ببینیمش. وقتی شکایت و گلایه می&amp;zwnj;کردم، می&amp;zwnj;گفت این کار را انجام بدهم، بیرون می&amp;zwnj;آیم. دروغ هم نمی&amp;zwnj;گفتند، آن کار را انجام می&amp;zwnj;دادند، کاری دیگری بهشان پیشنهاد می&amp;zwnj;شد و این سیستم ادامه داشت ولی وقتی دل&amp;zwnj;نگرانی آقا[آیت&amp;zwnj;الله خامنه&amp;zwnj;ای] را برای سایت می&amp;zwnj;گفتند، برای بنده هم این دل&amp;zwnj;نگرانی آقا مهم بود. وقتی می&amp;zwnj;گفتند کارهایی که کردم را باید به سرانجام برسانم، قانع می&amp;zwnj;شدم و یا این که یکبار پیش آیت&amp;zwnj;الله خوشوقت رفته بودند و ازایشان پرسیده بودند که &amp;quot;ظهور چقدر نزدیک است&amp;quot;؛ آقای خوشوقت فرموده بودند &amp;quot;این بستگی به این دارد که شما در نطنز چه کار می&amp;zwnj;کنید&amp;quot;. یکبار که خیلی گلایه کردم، مصطفی فرمایشات آقای خوشوقت را گفت، من دیگر گلایه هم نکردم چون احساس می&amp;zwnj;کردم اگر بخواهم جلویش را بگیرم، گویی که جلوی امام زمان ایستادم. نمی&amp;zwnj;گویم این حرف قطعی است اما به نظرم مملکت باید اصلاح بشود تا مصلح بیاید&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدین ترتیب، غنی&amp;zwnj;سازی اورانیوم، زمینه ظهور امام زمان را فراهم می&amp;zwnj;سازد. منتها آیت&amp;zwnj;الله خوشوقت- یکی از صادر کنندگان حکم قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای- نگفته&amp;zwnj;اند غنی&amp;zwnj;سازی چند درصدی زمینه&amp;zwnj;ساز ظهور است؟ ۵ درصد؟ ۲۰ درصد؟ یا ۹۰ درصدی که خط قرمز نتانیاهو است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر جمهوری اسلامی رژیمی اصلاح&amp;zwnj;پذیر بود و به اصلاحات بنیادین معطوف به &amp;quot;نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر&amp;quot; راه می&amp;zwnj;داد، ایران و ایرانیان پایدار مانده و به کشوری قدرتمند و شایسته&amp;zwnj; نامشان ارتقاء می&amp;zwnj;یافتند. اما تداوم قدرت مطلقه&amp;zwnj; مادام&amp;zwnj;العمر ولی فقیه، کوشش جهت سرنگونی رژیم&amp;zwnj;های سیاسی و هسته&amp;zwnj;ای سازی، ممکن است به تجاوز نظامی به ایران منتهی شود که پیامد آن کشته و زخمی و آواره شدن میلیون&amp;zwnj;ها ایرانی و تجزیه&amp;zwnj;ی ایران خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/mahdi.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 128px; float: right;&quot; /&gt;مگر قرار نبود که امام زمان بیاید و کار ستمگران را بسازد؟ اگر این کار را ما ایرانیان انجام دهیم، چه کاری برای امام زمان باقی خواهد ماند؟ اگر مدعا این است که همه&amp;zwnj; مسائل و مشکلات عالم باید توسط شیعیان ایران حل و رفع شوند تا ایشان تشریف بیاورند، این مدعا به دستور دیگری تقلیل خواهد یافت:&amp;quot;بگیر و ببند و بده به دست من پهلوون! &amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت&amp;zwnj;الله خامنه&amp;zwnj;ای در سخنرانی نیمه&amp;zwnj; شعبان ۳۰/۷/۱۳۸۱ همین مدعیات را بازگو کرده و &lt;a href=&quot;http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=3149&quot;&gt;گفته است&lt;/a&gt;: &amp;laquo;مى&amp;zwnj;شود نقشه&amp;zwnj; سياسى دنيا را عوض كرد؛ مى&amp;zwnj;شود با ظلم و مراكز قدرت ظالمانه درگير شد و در آينده نه فقط اين معنا امكان&amp;zwnj;پذير است، بلكه حتمى است...جوانان و روشنفكران و عموم ملت ما با اعتقاد به ظهور مهدى اين اعتقاد راسخ را در دل خود پرورش مى&amp;zwnj;دهند كه نظم ظالمانه&amp;zwnj; جهانى، قابل زوال است و ابدى نيست؛ مى&amp;zwnj;شود با آن مبارزه و در مقابل آن ايستادگى كرد...عدالتى كه ما در انتظار آن هستيم - عدالت حضرت مهدى عليه&amp;zwnj;السّلام كه مربوط به سطح جهان است - با موعظه و نصيحت به دست نمى&amp;zwnj;آيد؛ يعنى مهدى موعودِ ملت&amp;zwnj;ها نمى&amp;zwnj;آيد ستمگران عالم را نصيحت كند كه ظلم و زياده&amp;zwnj;طلبى و سلطه&amp;zwnj;گرى و استثمار نكنند. با زبان نصيحت، عدالت در هيچ نقطه عالم مستقر نمى&amp;zwnj;شود. استقرار عدالت، چه در سطح جهانى - آن طور كه آن وارث انبيا انجام خواهد داد - و چه در همه بخش&amp;zwnj;هاى دنيا، احتياج به اين دارد كه مردمان عادل و انسانهاى صالح و عدالت&amp;zwnj;طلب، قدرت را در دست داشته باشند و با زبان قدرت با زورگويان حرف بزنند. با كسانى كه سرمست قدرت ظالمانه هستند، نمى&amp;zwnj;شود با زبان نصيحت حرف زد؛ با آنها بايد با زبان اقتدار صحبت كرد...سربازىِ منجى بزرگى كه مى&amp;zwnj;خواهد با تمام مراكز قدرت و فساد بين&amp;zwnj;المللى مبارزه كند، احتياج به خودسازى و آگاهى و روشن&amp;zwnj;بينى دارد...شنيده&amp;zwnj;ايد، در گذشته كسانى كه منتظر بودند، سلاح خود را هميشه همراه داشتند...امروز اگر ما مى&amp;zwnj;بينيم در هر نقطه دنيا ظلم و بى&amp;zwnj;عدالتى و تبعيض و زورگويى وجود دارد، اينها همان چيزهايى است كه امام زمان براى مبارزه با آنها مى&amp;zwnj;آيد. اگر ما سرباز امام زمانيم، بايد خود را براى مبارزه با اين&amp;zwnj;ها آماده كنيم&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطابق روایات اسلامی، وقتی اصحاب فیل به فرماندهی ابرهه به قصد نابودی کعبه به مکه آمدند، ۲۰۰ شتر عبدالمطلب را غارت کردند. عبدالمطلب به ملاقات ابرهه رفت. ابرهه گفت: خواسته&amp;zwnj;ات چيست؟ عبدالمطلب گفت: سپاهيانت ۲۰۰ شتر از من ربوده&amp;zwnj;اند. بگو تا باز&amp;zwnj;گردانند. ابرهه شگفت&amp;zwnj;زده پرسید: تصور مى&amp;zwnj;كردم از من بخواهى خانه&amp;zwnj;اى را كه آيين تو و پدران توست، ويران نكنم. عبدالمطلب گفت: من صاحب شتران خويشم و خانه، خود صاحبى دارد كه تو را از تعرض به آن باز خواهد داشت ( &lt;em&gt;السيرة النبويه&lt;/em&gt;، ج&amp;zwnj;۱، ص&amp;zwnj;۵۰&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;۵۱; &lt;em&gt;جامع&amp;zwnj;البيان&lt;/em&gt;، مج&amp;zwnj;۱۵، ج&amp;zwnj;۳۰، ص&amp;zwnj;۳۸۹&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;۳۹۰). به روایت قرآن، خداوند کعبه را نجات داد و سپاه ابرهه را نابود کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر این مبنا، نجات ایران و ایرانیان وظیفه&amp;zwnj; ما است. ظهور و عدم ظهور امام زمان را به صاحبش- خداوند- بسپارید که ما را در آن هیچ دخل و تصرفی نیست. براندازی خشونت بار &amp;quot;نقشه&amp;zwnj; سیاسی دنیا&amp;quot;، &amp;quot;نظم ظالمانه&amp;zwnj; جهانی&amp;quot;، &amp;quot;تمام مراکز قدرت و فساد بین&amp;zwnj;المللی&amp;quot; و &amp;quot;استکبار جهانی/آمریکا&amp;quot; را هم به امام زمان بسپارید که کاری برای انجام دادن داشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقاله&amp;zwnj; &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/politics/2011/06/19/4845&quot;&gt;جانشین امام زمان و دست انداختن امام زمان&lt;/a&gt;&amp;quot; نشان داده&amp;zwnj;ایم که آیت&amp;zwnj;الله خمینی این مدعیات را چندان جدی به شمار نمی&amp;zwnj;آورد. اما حتی مرتضی مطهری که به وجود فرزند امام یازدهم باور داشت می&amp;zwnj;گفت: &amp;laquo;نه آقا! ما همچو چیزی نداریم که صد سال یا هزار سال یک بار یک نفر باید ظهور کند. فقط درباره&amp;zwnj; یک نفر هست که آن هم در این سطح نیست، در سطح دیگری است، جنبه&amp;zwnj; جهانی دارد، نه این که مخصوص به عالم شیعه باشد و آن، وجود مقدس حضرت حجت است. ایشان مربوط به همه&amp;zwnj; عالم&amp;zwnj;اند. آنهائی که شنیده اید در منبرها می&amp;zwnj;گویند می&amp;zwnj;آید یک مشت شیعه را نجات دهد، یک مشت شیعه دروغ است. &lt;strong&gt;یک مشت شیعه که قالتاق&amp;zwnj;ترین مردم دنیا هستند امام زمان حامی اینها نیست&lt;/strong&gt;&amp;raquo;. (مرتضی مطهری،&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;em&gt;ده گفتار&lt;/em&gt;&lt;strong&gt;،&lt;/strong&gt; صص ۱۲۰- ۱۱۹)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکنون یک &lt;em&gt;&amp;quot;مشت شیعه که قالتاق&amp;zwnj;ترین مردم دنیا هستند&amp;quot; &lt;/em&gt;غلبه یافته&amp;zwnj;اند، با این نوع مدعیات مردم را فریب داده و بر آنند که ایران و ایرانیان را نابود سازند.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2013/01/15/23589#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18512">ابرهه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2368">اکبر گنجی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2378">خامنه ای</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3557">سعیدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18514">ظهور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18513">غیبت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18511">مهدی موعود</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18516">هانری کربن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18515">پیغمبر اکرم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Tue, 15 Jan 2013 14:45:29 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23589 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تشیع و سکولاریسم</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/09/05/19250</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/09/05/19250&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;853&quot; height=&quot;552&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shii.jpg?1347556342&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;minus; نظام&amp;zwnj;های سیاسی مطلوب به نظام&amp;zwnj;هایی گفته می&amp;zwnj;شود که بر پایه این سه مؤلفه باشد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. قانونگذاری با پذیرش منشور جهانی حقوق بشر،&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. اداره حکومت بر اساس دموکراسی، رای اکثریت و رعایت حقوق اقلیت،&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. سکولار بودن دولت، به مفهوم بی طرفی دینی دولت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هدف این مقاله پرداختن به موضوع سوم است. با توجه به اینکه اکثر ایرانیان دارای مذهب شیعه هستند، رابطه این مذهب با سکولاریسم یکی از چالش&amp;zwnj;های پیش روی ایرانیان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تعریف سکولاریسم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;واقعیت این است که تعریف کلاسیکی از سکولاریسم موجود نیست، عبدالله النعیم در کتاب خود با نام &amp;quot;اسلام و حکومت سکولار&amp;quot; می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;واژه سکولار در زبان انگلیسى از واژه لاتینى &lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;saeculum&lt;/span&gt;&lt;/em&gt; به معناى &amp;quot;گستره بزرگ زمان&amp;quot; یا به صورت دقیقتر&amp;quot;روح عصر&amp;quot; اشتقاق یافته است. بعدها معناى این کلمه به &amp;quot;این جهان&amp;quot; تغییر یافت که دلالت بر بیش از یک جهان داشت، عاقبت به مفهومى سکولار و دینى تبدیل شد که از اندیشه دنیوى و روحانى نشات گرفته بود. همچنین این واژه در بافت اروپایى دگرگونى یافت و از &amp;quot;سکولاریزاسیون&amp;quot; به معناى خصوصى&amp;zwnj;سازى زمین&amp;zwnj;هاى کلیسا به سکولاریزاسیون سیاست و بعدها، هنر و اقتصاد تبدیل شد. این سیر توسعه در تعریف فرهنگ وبستر از سکولاریسم منعکس است &amp;quot;بى اعتنایى یا رد کردن یا طرد دین یا موضوعات دینى.&amp;quot; فرهنگ مختصر آکسفورد سکولاریسم را چنین تعریف مى کند &amp;quot;این آموزه که اخلاق باید صرفا مبتنى بر توجه به سعادت بشر در حیات کنونى، طرد تمام موضوعات برآمده از اعتقاد به خداوند یا شرایط آینده باشد.&amp;quot; لذا این اصطلاح اغلب دلالت بر تصوراتى چون افول دین، همنوایى با جهان حاضر، جدایى یا تفکیک جامعه از دین (جدایى دولت و کلیسا)، جابجایى اعتقادات دینى و نهادها (تغییر جهت دادن از منبع قدرت الهى به سوى پدیده توانایى و ابتکار انسانى)، و تقدس زدایى از جهان و متعاقب آن، تقدس بخشى به عقلانیت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما آنچه امروزه از سکولاریسم در میان مردم شناخته شده است دو مفهوم ذیل است&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. جدایی دین از سیاست و راندن دین به حوزه صرفأ شخصی و خصوصی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. جدایی نهاد دین از نهاد دولت به مفهوم بی طرفی دینی دولت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای شکافتن موضوع لازم است چهار مقوله سیاست، دین، حکومت و دولت تعریف شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الف: سیاست فرآیند پویاى انتخاب از میان گزینه هاى سیاسى متعارض است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ب: دین و به تبع آن مذهب شامل مجموعه&amp;zwnj;ای از باورها، اخلاقیات و دستورات دینی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ج: دولت مجموعه اى از شبکه&amp;zwnj;ها، سازمان ها، نهاد&amp;zwnj;ها و فرآیندهایى است که وظیفه دارند سیاستهایى را که طى جریان سیاسى هر جامعه اى اتخاذ شده به اجرا درآورند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;د: حکومت مشتمل بر نهادهای مختلف قانونگذاری، اجرای قوانین و داوری میان مردم و دولت و نیز رسیدگی به شکایات مردم از هم، که تعبیر به قوای سه گانه مقننه، اجرائیه و قضائیه می&amp;zwnj;شود. شرط استقلال قوا از لوازم دمکراسی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینکه کدام تعریف درباره سکولاریسم مد نظر قرار قرار داده شود، در مقبولیت سکولاریسم بسیار حائز اهمیت است. باورمندان به دین (هر دینی) &amp;ndash; خواه عامل به دستوراتش باشند، خواه نباشند &amp;ndash; اکثریت افراد جامعه ایرانی را تشکیل می&amp;zwnj;دهند. هر چند حکومت اسلامی حاکم با اعمال روش&amp;zwnj;های استبدادی خود، دلزدگی شدیدی نسبت به دین در مردم جامعه ایجاد کرده، اما واقعیت این است که بند ناف مردم از دین بریده نشده و به نظر می&amp;zwnj;آید که بریده شدنی هم نیست - هر چند اقلیت یا اکثریت بودن دینداران تاثیری بر اصل موضوع نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دینداران نمی&amp;zwnj;توانند و نباید تعریف اول از سکولاریسم یعنی جدایی دین از سیاست و راندن دین به حوزه صرفأ شخصی و خصوصی را بپذیرند. این فرض که دین امر خصوصی است و نباید دینداران در امر سیاست دخالت کنند، به معنای محروم کردن گروهی از افراد جامعه در سرنوشتشان بوده و بر خلاف مبانی پذیرفته شده در مفاد حقوق بشر و در تعارض با دمکراسی است. و در این میان مهم نیست این گروه در اقلیت باشند یا اکثریت. مگر دینداران می&amp;zwnj;توانند بدون تاثیر از باور&amp;zwnj;های دینی شان در امور سیاسی مانند احزاب و مشارکت در انتخابات - به عنوان انتخاب کننده یا انتخاب شونده - ویا در قوای ثلاثه حضور پیدا کنند؟ مگر می&amp;zwnj;توان دینداران را &amp;ndash; خواه در اقلیت و خواه در اکثریت- از تعیین سرنوشتشان باز داشت؟ عدم دخالت مومنین به ادیان در سیاست به معنی حاکمیت دیکتاتوری و تضییع حقوق مردم است. از طرف دیگر تاکید بر جدایى مطلق بدون نشان دادن نقش عمومى دین هم غیر واقع گرایانه و گمراه کننده خواهد بود، زیرا تاکید بر طرد اخلاق دینى بدون فراهم آوردن بدیلى براى آن، دیدگاهى صرفاً منفى درباره رابطه دین و سیاست عمومى است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حاکمان مستبد حکومت اسلامی و همچنین مخالفان سر سخت دینداری، این تعریف از سکولاریسم را تبلیغ می&amp;zwnj;کنند که نتیجه آن عدم تعادل در جامعه ایران بوده و مسیر دمکراسی را غیر ممکن می&amp;zwnj;سازند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما اگر تعریف دوم از سکولاریزم یعنی &lt;strong&gt;جدایی نهاد دین از نهاد دولت به مفهوم بی طرفی دینی دولت &lt;/strong&gt;مد نظر قرار گیرد با پیش فرض رعایت مفاد حقوق بشر و نیز رعایت ملزومات دمکراسی، همه احاد جامعه دین باور (از هر نوع دین و مذهبی) یا غیر دین باور، در سیاست دخالت می&amp;zwnj;کنند و در تمام نهادهای حکومتی حضور می&amp;zwnj;یابند اما دولت برخاسته از آرا آنان حق طرفداری یا مخالفت و ممانعت از دین یا مذهب خاص را ندارد هر چند دولتمردان دیندار یا بی&amp;zwnj;دین باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین تعریف سکولاریسم به مفهوم جدایی دین از سیاست و راندن دین به حوزه صرفأ شخصی و خصوصی نه مطلوب است و نه معقول؛ مطلوب نیست زیرا دینداران را به حاشیه می&amp;zwnj;راند و تعیین حق سرنوشت را از آنان سلب می&amp;zwnj;کند و معقول نیست، زیرا با تمامی موازین حقوق بشری ناسازگار است اما تعریف سکولاریسم به معنای جدایی نهاد دین از نهاد حکومت به مفهوم بی طرفی دینی حکومت هم به نفع دین است و هم به نفع حکومت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته لازم به ذکر است که دولت سکولار موانع زیادی پیش رو دارد، به عنوان مثال سکولاریسم صرفا به معناى جدایى دین و دولت، براى بررسى هر اعتراض یا شک وتردیدى که ممکن است مؤمنین درباره هنجارهاى اساسى و معیارهاى حقوق بشر داشته باشد کفایت نخواهد کرد. براى مثال، چون اغلب در جوامع اسلامى تبعیض علیه زنان بر اساس دینى توجیه مى&amp;zwnj;شود، لذا این منبع نقض دستگاهمند و ناهنجار حقوق بشر، بدون توجه به اصول دینى فهمیده شده مشترک نمى تواند از میان برداشته شود. خصوصأ اگر این کار بدون زیر پاگذاشتن آزادى دینى یا اعتقادى مسلمین، که خود از اساسى&amp;zwnj;ترین حقوق بشر است، انجام شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سکولاریسم، که مشتمل بر نقشى در حوزه عمومى براى دین است، مى تواند بحث درونى و عدم توافق با سنتهاى دینى را تشویق و تسهیل نماید، که این کار مى تواند بر اعتراضات دین&amp;zwnj;محورانه غالب آید. هنگامى که یک جامعه تضمین مى نماید که دولت در ارتباط با دین بى طرف است، نیروى قهرآمیز دولت نمى تواند براى سرکوب بحث و دگراندیشى به کار رود. اما لازم است شهروندان از این حاشیه امن به صورت فعال استفاده کنند، تا دیدگاه&amp;zwnj;هاى دینى حامى تساوى حقوق زنان و سایر حقوق بشر را اشاعه دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;سؤال اساسی این است: آیا در عقاید و باورهای تشیع سازگاری با سکولاریسم وجود دارد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای پاسخ به این سؤال باید بررسی را با تفکیک گروه&amp;zwnj;های مختلف شیعه و لحاظ کردن شرایط زمانی پیش برد. با نظر به اینکه اکثریت جامعه ایرانی شیعه اثنی عشری هستند، سایر فرق شیعه مثل زیدیه یا اسماعیلیه از موضوع بحث خارج می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۱. دوران ائمه شیعه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسناد و مدارک موجود و مجموعه روایات شیعه نشان می&amp;zwnj;دهد بعد از حکومت ۵ ساله امام علی و عدم موفقیت برای برپایی حکومت تمام عیار و یکپارچه اسلامی و وجود سه جنگ داخلی و خارج شدن حکومت از دست امام علی و شهادت وی در سال ۴۰ هجری و نیز پذیرفتن صلح و واگذاری خلافت به معاویه توسط امام حسن و در نهایت شهادت امام حسین فقط به جهت عدم بیعت با یزید پسر معاویه در ابتدای سال ۶۱ هجری، از زمان امام سجاد (امام چهارم شیعیان) بنای تشیع بر این قرار گرفت که سازمان تشیع را صرفأ سازمانی دینی و فرهنگی قرار دهند که وظیفه آن حفظ و گسترش و تبلیغ و بیان احکام دینی باشد و از هر گونه دخالت در امور حکومتی - خواه تشکیل حکومت و خواه دفاع از حکومت - خودداری کنند و تشکیل حکومت دینی را موکول به ظهور منجی و قائم آل محمد نمایند. بنابراین از دیدگاه ائمه شیعه تشکیل حکومت دینی بی معناست و تمام حکومت&amp;zwnj;ها عرفی می&amp;zwnj;باشند خواه عادل باشند خواه ظالم. (نویسنده در نوشته&amp;zwnj;های مختلفی به این موضوع پرداخته است. به &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194&quot;&gt;این لینک&lt;/a&gt; رجوع کنید.)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;باید به نکته هم توجه کرد که بسیاری از فرق شیعه مانند زیدیه (زید فرزند بسیار پارسا و مبارز امام سجاد بودند) به این دلیل از تشیع انشعاب یافتند که ائمه را اهل مبارزه با حکومت&amp;zwnj;های جابر و ستمکار نمی&amp;zwnj;یافتند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین ائمه شیعه یک حکومت بی طرف نسبت به فرق دینی را به حکومت&amp;zwnj;های مدعی فرقه گرا ترجیح می&amp;zwnj;دادند زیرا در این نوع حکومت بی طرف نسبت به گرایش&amp;zwnj;های مختلف دینی بهتر می&amp;zwnj;توانستند عقاید، اخلاق و احکام دین جدشان را ترویج نمایند بدون آنکه حکومت مزاحم آنان شود و آنان را در مضیقه قرار دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۲. دوران غیبت تا تشکیل حکومت پهلوی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این دوره که از سال ۲۶۰ هجری قمری تا کودتای رضا خان سال ۱۲۹۹ هجری شمسی است، فقها به عنوان متولیان سازمان تشیع اداره آن را به عهده داشته&amp;zwnj;اند، روش آنان درباره حکومت همسان روش ائمه شیعه می&amp;zwnj;باشد، هیچ فقهی ادعای تشکیل حکومت نداشته و مدعی آن هم نبوده است. اما از دوران صفویه که حکومت بر اساس مذهب شیعه شکل گرفت، بعضی فقهای شیعه به همکاری با حکومت پرداختند، بدون آنکه خود راسأ ادعای حکومت داشته باشند. این دسته از فقها معتقد بودند که باید از فرصت ایجاد شده استفاده ببرند و در جهت نشر عقاید و احکام شیعه بهره برداری کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با تسلط صفویه دوران شکوفایی شیعه و فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی شیعه آغاز می&amp;zwnj;گردد؛ فقها در کنار شاهان قرار می&amp;zwnj;گیرند و ضمن حمایت صریح از آنان، از حمایت&amp;zwnj;های حکومتی بهره مند می&amp;zwnj;شوند، در مجالس شاهان بر صدر می&amp;zwnj;نشینند، شاه را دارای قدرت خداوندی واعمال حکم حکومتی و خود را مرجع صدور احکام شرعی می&amp;zwnj;کنند و قضاوت و آموزش و تبلیغ را برای خود انحصاری می&amp;zwnj;کنند. این روش هم به نفع حکومت بود، تا با استفاده از نفوذ فقهای دین از اعتراضات و مخالفت&amp;zwnj;ها رهایی یابند، و هم به نفع فقها، که می&amp;zwnj;توانستند برای بقا و گسترش شیعه تلاش کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدین ترتیب یک تقسیم کار شکل گرفته بود که بر مبنای آن شاه اداره دنیای مردم را بر عهده داشت و فقها اداره دین مردم را پیش می&amp;zwnj;بردند. چنین سامانی هم بقای قدرت حاکم را تضمین می&amp;zwnj;کرد وهم بقای قدرت فقهای دین را. این شرایط بیش از سه قرن و تا دوران مشروطیت همچنان پابرجا می&amp;zwnj;ماند. در این دوره، هم گروه&amp;zwnj;های مخالف و معترضین حکومت و هم منتقدان و اندیشمندان مخالف نظر فقهای دین، در میان دو لبه قیچی حاکمان ظالم و فقهای متحجر قرار می&amp;zwnj;گرفتند و با عنوان&amp;zwnj;های &amp;quot; قیام بر علیه حکومت دینی&amp;quot; و یا &amp;quot; ارتداد از دین&amp;quot; از صحنه روزگار حذف می&amp;zwnj;شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چند هیچ کدام از فقهای شیعه خود را نظرأ و عملأ موظف و مکلف به تشکیل حکومت نمی&amp;zwnj;دانستند و همچون امامان شیعه، وظیفه تشکیل حکومت را فقط منوط به ظهور و حضور امام غایب می&amp;zwnj;دانستند، اما عملأ جامعه ایرانی خود را در برابر یک حکومت دینی (بهتر است گفته شود حکومت دینداران) می&amp;zwnj;دید نه یک حکومت سکولار که نسبت به دین آحاد جامعه بی طرف باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این دوره با مشروطیت هم مواجه هستیم که حرکت عظیمی برای ایجاد دمکراسی در جامعه است. نوشتن قانون اساسی و تشکیل مجلس شورای ملی و ایجاد صندوق&amp;zwnj;های رای و تفکیک قوا و محدود کردن قدرت حکومت از نتایج جنبش مشروطیت بود و این محدود کردن راه را برای ایجاد حکومتی سکولار فراهم می&amp;zwnj;کرد. فقهای شیعه عملأ به دو دسته طرفدار مشروطه و مخالف مشروطه تقسیم شدند و مخالفان مشروطه به رهبری شیخ فضل الله نوری هر چند نتوانستند اساس مشروطه را براندازند اما با گنجاندن تایید قوانین برای انطباق با شرع به پنج تن از فقها سبب کندی حرکت به سمت سکولاریسم شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در کل می&amp;zwnj;توان دوران مشروطیت را دوران حرکت قابل قبول به سمت سکولاریسم و دمکراسی و حقوق بشر نامید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۳. دوران حکومت پهلوی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دوران پهلوی حرکت به سوی سکولاریسم با موفقیت انجام شد ولی به تدریج و با نوساناتی از دمکراسی و حقوق بشر فاصله گرفت، تنها در بازه زمانی تبعید رضا شاه تا کودتای ۲۸ مرداد (۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲) شاهد دولتی سکولار و نظامی دمکراتیک و ملزم به حقوق بشر بوده&amp;zwnj;ایم. در این دوران آن دسته از فقهای شیعه که زمانی سوگلی مجالس شاهانه بودند و بدون اینکه شاه باشند اوامر شاهانه داشتند و با از دست دادن مکتب&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها و قضاوت به حوزه&amp;zwnj;ها خزیده بودند و با کوتاه شدن دستشان از خزانه به خمس و زکات شیعیان وابسته شده بودند، از وضع موجود ناراضی بودند، اما همچنان از نظر باور شیعی علاقه به تشکیل حکومت دینی شیعی نداشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در میان فقهای مطرح حوزه قم بعد از فوت آیت الله بروجردی تنها یک فقیه مدعای حکومت دینی شیعی شد و بر خلاف سلف فقهای شیعه و سیره ائمه شیعه تشکیل حکومت قبل از ظهور امام غائب را لازم و بلکه واجب شمرد و دلائل دینی خود را در کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; منتشر کرد. (این کتاب توسط نگارنده در مقاله &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/03/03/11590&quot;&gt;تشیع در دوران غیبت&lt;/a&gt;&amp;quot; نقد شده است.)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۴. دوران جمهوری اسلامی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردم با عقاید مختلف با حکومت مطلقه محمد رضا شاه که ناقض دمکراسی و حقوق بشر بود، مخالف بودند. انگیزه&amp;zwnj;های مخالفت همه یکی نبود: برای عده&amp;zwnj;ای وابستگی حکومت به امریکا، برای عده&amp;zwnj;ای دیگر استبداد داخلی، برای عده&amp;zwnj;ای عدم رعایت احکام اسلام در حکومت و برای گروهی مشکلات اقتصادی، عامل مخالفت بود. برای گروه&amp;zwnj;هایی ترکیبی از عوامل فوق، دلیل مخالفتشان بود. سرانجام آنکه توانست گوی سبقت رهبری مخالفت با شاه را برباید، آیت الله خمینی بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله خمینی، چه آن زمان که در نجف بود وچه زمانی که به پاریس رفت، اصلأ از موضع یک مؤسس و مدافع ولایت فقیه مصاحبه نکرد؛ آنچه از زبان او جاری می&amp;zwnj;شد حقوق بشر بود و دمکراسی وعدم رعایت آن توسط شاه ایران، تا آنجا که می&amp;zwnj;گفت: به فرض اینکه شاه بهترین آدم روی دنیا باشد، اگر مردم نخواهند، آیا او حق حکومت دارد؟ مگر دمکراسی رای اکثریت برای تعیین سرنوشت نیست؟ &amp;nbsp;خمینی &amp;nbsp;از آزادی بیان و قلم، دفاع می&amp;zwnj;کرد و می&amp;zwnj;گفت آزادی در اسلام بیش از آزادی قید شده در بیانیه حقوق بشر است. او می&amp;zwnj;گفت جمهوری اسلامی ما، جمهوری است مانند همه جمهوری&amp;zwnj;های شناخته شده در دنیا، او می&amp;zwnj;گفت در جمهوری اسلامی او حتی کمونیست&amp;zwnj;ها در بیان عقایدشان آزاد هستند، او می&amp;zwnj;گفت جای روحانیون در مسجد و حوزه است و ابدأ در حکومت نخواهند بود و... صد&amp;zwnj;ها از این وعده&amp;zwnj;ها، اما آنچه در بیان او نبود ولایت فقیه بود و حکومت اسلامی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله خمینی که حالا دیگر امام خمینی شده بود، پس از ورود به ایران در ۱۲ بهمن ۵۷، حتی در بهشت زهرا هم از ولایت فقیه سخن نگفت، بلکه گفت که پدران ما حق ندارند برای ما تعیین سرنوشت کنند، هر ملتی سرنوشتش دست خودش است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما این حکومت از روز اول با خون و خونریزی همراه شد، اول تمام وابستگان و سردمداران حکومت پیشین از زیر تیغ گذشتند و بعد نوبت کمونیستها شد و سپس نوبت ملیون رسید و با درگیری خونین با مجاهدین و سرکوب نهضت آزادی عملأ نوبت به اسلامیون نیز رسید، مراجع سنتی دینی که به حکومت دینی معتقد نبودند نیز در امان نماندند و به شدت منکوب شدند. دموکراسی ملزم به حقوق بشر، قربانی حکومت دینی شد. و این حکومت طبعا نمی&amp;zwnj;توانست سکولار باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این دوران فقها به دو دسته تقسیم شدند گروهی که اکثریت داشت و به حکومت دینی در دوران غیبت باور نداشت (فقهای سنتی) و گروهی که در اقلیت بود و معتقد به تشکیل حکومت دینی بود. فقهای سنتی هیچ موضع موافقت و یا مخالفت درباره سکولاریسم (بی طرفی دولت نسبت به دین) ندارند زیرا از یک سو علاقه&amp;zwnj;مند هستند که احکام دینی در جامعه حاکم باشد، ولی از طرف دیگر هیچ حکومتی را قبل از ظهور امام غائب حکومت دینی نمی&amp;zwnj;دانند. اما فقهای اقلیت معتقد به حکومت دینی در زمان غیبت نمی&amp;zwnj;توانند به سکولاریسم باور داشته باشد، و طبعا از مخالفان سکولاریسم (بی طرفی دولت نسبت به دین) هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقهای معتقد به حکومت دینی که خود در میان فقها در اقلیت بودند، در دوره آقای خامنه&amp;zwnj;ای به دو دسته تقسیم شدند: منتقدان حکومت دینی موجود که اکنون در اکثریت هستند و موافقان حکومت دینی موجود که در اقلیت قرار گرفته&amp;zwnj;اند. به تعبیر دیگر، آنان در مجموعه فقهای شیعه، اقلیت در اقلیت هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصلاح طلبان حکومتی مانند مجمع روحانیون مبارز و مجمع مدرسین و محققین حوزه و گروه&amp;zwnj;های سیاسی مرتبط با آنان، اگر چه اکنون بیشترین قربانی را می&amp;zwnj;دهند و بزرگانی از آنها در زندان هستند، هرگز سکولاریسم را نخواهند پذیرفت، هر چند در میانشان زمزمه&amp;zwnj;هایی مانند آنچه ابوالفضل قدیانی، این زجر کشیده دو رژیم، در رد ولایت فقیه بیان کرده است، در میانشان وجود دارد. دلیل این امر این است که باور به تشکیل حکومت دینی در زمان غیبت، در مقابل بی طرفی دولت نسبت به دین قرار دارد، و پذیرش سکولاریسم یعنی دست کشیدن از باور تشکیل حکومت دینی در زمان غیبت. سخنان اخیرآقای سید محمد خاتمی در دیدار با دانشجویان که با صراحت جدایی خط خود و همفکرانش را از براندازان و سکولارها اعلام نمود، شاهد صدق این مدعا است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما موضع فقهای سنتی درباره سکولاریسم را می&amp;zwnj;توان از رفتار آیت الله سیستانی در عراق مشاهده کرد که هر چند ممکن است از عدم اجرای احکام و دستورات دینی خشنود نباشد، ولی در مقابل دولت سکولار حاکم قرار ندارد. و نیز این موضع را می&amp;zwnj;توان از زبان آیت الله وحید خراسانی شنید که مدافع حکومتی است که بر اساس قرآن و نهج البلاغه عمل کند ۰،اما به هیچ روی به تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت باور ندارد، لذا هیچ همراهی با حکومت دینی نداشته و در بازی&amp;zwnj;های سیاسی حکومت دینی شرکت نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته آخر رابطه جنبش سبز با سکولاریسم است: هر چند دامنه جنبش سبز بسیار گسترده است و از دیندار متعصب تا منتقد سرسخت دین را را شامل می&amp;zwnj;شود، اما اساس تفکر در جنبش سبز بر سکولاریسم استوار است. رهبران جنبش سبز، آقایان موسوی و کروبی، هر چند هردو از دینداران مقید به احکام اسلامی می&amp;zwnj;باشند در بیانیه&amp;zwnj;ها و بیانات خود بر سکولاریسم صحه گزارده&amp;zwnj;اند و از نظر باور دینی نسبت به حکومت، دیدگاهشان به آیت الله سیستانی بسیار نزدیک است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;امیدوار باشیم که آن گروه از اصلاح طلبانی که خود را مقید به دمکراسی مقید به حقوق بشر می&amp;zwnj;دانند در باور&amp;zwnj;های خود تجدید نظر نموده و از نام سکولاریسم وحشت نکنند و به این درک برسند که سکولاریسم هم به نفع دین است و هم به نفع دولت و از ایده تشکیل حکومت دینی دست بکشند.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/09/05/19250#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1">حقوق بشر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2074">حکومت اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15209">سکولار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2541">سکولاریسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Wed, 05 Sep 2012 08:49:27 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">19250 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نگاهی به علت ابهامات و برداشت‌های نادرست از آیات قرآن درباره زنان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/16/17041</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/16/17041&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برتری و سلطه مردان بر زنان؟ (۳)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش سلیم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;440&quot; height=&quot;330&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/women_islam_0.jpg?1345409358&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش سلیم &amp;minus; پرسش این است که چرا به نظر می&amp;zwnj;آید بین برخی آیات قرآن پیرامون ازدواج و طلاق و مسائل خانوادگی، با آیاتی که به فطرت و خلقت انسان مربوط می&amp;zwnj;شود، سازگاری وجود ندارد. به طور مشخص اگر براساس فطرت و خلقت، رابطه زن و مرد &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; است، پس چند همسری و یا چندهمسری+چند کنیزی صدر اسلام از کجا می&amp;zwnj;آید؟&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت نخست این مقاله، آیه نساء:۳۴ که مناقشه انگیزترین آیه قرآن در زمانه ماست مورد واکاوی قرار گرفت. آیه&amp;zwnj;ای که بیش از هر آیه دیگری پیرامون آن، به ویژه در دنیای مجازی، در سرتاسر جهان بحث شده است و می&amp;zwnj;شود. [۱] دریافتیم که مرد و زن بنا بر جنسیت خود، چه در مراحل خلقت و چه در کسب فضیلت در طول زندگانی، هیچگونه برتری بر یکدیگر ندارند. هر فرد انسانی، مستقل از جنسیت خود، با تلاش و استفاده از قابلیت&amp;zwnj;های خدادادی می&amp;zwnj;تواند کسب فضیلت کند. هم برای مرد و هم برای زن، فضیلت با کنش نیک یا &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; به دست آوردنی است. درجات انسان نزد خداوند نیز متناسب فضیلت اوست که در زندگانی این حیات کسب می&amp;zwnj;کند. هر فرد مختار است و حاکم بر سرنوشت خویش که می&amp;zwnj;تواند در طول عمر خود با کسب فضائل بیشتر، زندگانی بهتری داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قمست دوم مقاله [۲] نگاهی داشتیم به &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و آن چه فقیهان شیعه به اسم &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; مرسوم کرده&amp;zwnj;اند. دیدیم که &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و ویرایش &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; از نکاح، میراث جامعه جاهلی قریش است. رجال قریش و به ویژه اعیان و اشراف قریش می&amp;zwnj;توانستند همزمان هر تعداد زن &amp;laquo;نکاحی&amp;raquo; و هر تعداد &amp;laquo;کنیز&amp;raquo; زرخرید برای تمتع جنسی خود داشته باشند. تعداد این زنان با قدرت مالی مرد در پرداخت مهریه و خرجی و همچنین پرداخت زر برای خرید کنیز؛ کم و زیاد می&amp;zwnj;شده است. جای شگفتی نیست که طلاق این زنان نیز تابع قدرت مالی مرد باشد. اگر مردی در شرایط خوب مالی تعدادی زن به نکاح خود در می&amp;zwnj;آورد، انتظار می&amp;zwnj;رفت با خراب شدن وضعیت مالی تعداد آن&amp;zwnj;ها را کمتر کند. یا تعدادی از کنیزان خود را بفروشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چارچوب مفهومی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; که ریشه در سنت جاهلیت قریش دارد، با چارچوب مفهومی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; قرآنی که بر مبنای فطرت در خلقت انسان است؛ هیچگونه قرابتی ندارد. &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; دو چارچوب مفهومی کاملا متفاوت می&amp;zwnj;باشند. ازدواج، جفت شدن &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج زن و &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج مرد می&amp;zwnj;باشد برای سکینه همدیگر؛ بر اساس مودت و رحمت. در حالی که نکاح بر اساس ثروت مرد است و برای شهوترانی مرد. در &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; مال و منال جایی ندارد. تعهدِ طرفین عاطفی، و بر مبنای دوست داشتن است. البته برخورداری جنسی برای زوجین را با عشق و نه فقط &amp;laquo;شهوت&amp;raquo; نیز تامین می&amp;zwnj;کند. قرآن برای تغییر در نکاح جاهلی رایج، اصلاحاتی شامل این موارد را معرفی نمود: تحریم نکاح با محارم، تاکید بر نکاح &amp;laquo;محصنانه&amp;raquo;، پرداخت مهریه به زن، سهم بردن زن و شوهر از ارث دیگری. همچنین برای تغییر و عبور از چارچوب مفهومی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; به سمت تک همسری، قرآن شرط برقراری عدالت بین زنان نکاحی را مطرح می&amp;zwnj;کند. همچنین قرآن تاکید می&amp;zwnj;کند که مردان هر چقدر هم بر اجرای عدالت بین زنانشان حریص باشند نمی&amp;zwnj;توانند عدالت را اجرا کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا این پرسش پیش می&amp;zwnj;آید: چگونه می&amp;zwnj;توان تشخیص داد کدام آیات قرآن برای حل مشکلات جامعه قریش نازل شده است، و کدامین آیات مربوط به &amp;laquo;انسان&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود، مستقل از جامعه و قومی که به آن تعلق دارد. پرسش به جا و برحقی است. در این قسمت مقاله می&amp;zwnj;خواهیم بحث مقدماتی را شروع کنیم. امید است صاحب نظران و قرآن پژوهان به تلاش&amp;zwnj;های خود در این باره شتاب بیشتری بدهند: چگونه و بر اساس چه معیارهایی می&amp;zwnj;توان گزاره&amp;zwnj;های جهان شمول و گزاره&amp;zwnj;های محلی قرآن را از هم تمیز داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مقاله که بخش آخر نوشتار است، نخست نگاهی می&amp;zwnj;اندازیم به مواردی دیگر از آیات محلی قرآن که ابهام در آن&amp;zwnj;ها در زمانه ما موجب تبعیض و ستم بر زنان شده است. سپس نگاهی به بعثت پیامبر و آموزه&amp;zwnj;های عملی او برای تغییر در انسان و جامعه مخاطبش می&amp;zwnj;اندازیم. ببینیم آیا هدف بعثت و رسالت انبیا را آن طور که در قرآن آمده است خوب فهمیده ایم؟ سپس بحث کوتاهی خواهیم داشت پیرامون علت ابهامات در فهم آیات. در پایان بحثی خواهیم داشت پیرامون تمیز و تفکیک آیات جهانشمول و آیات محلی قرآن. خواهیم دید که تمام آیات قرآن در یک لایه قرار نمی&amp;zwnj;گیرند. گزاره&amp;zwnj;ها بین حداقل چهار لایه تقسیم می&amp;zwnj;شود که این لایه&amp;zwnj;ها هرمی بر روی هم قرار می&amp;zwnj;گیرند و با هم ارتباط دارند. ارتباط موضوعی گزاره&amp;zwnj;ها با کلیدواژه&amp;zwnj;های مشترک، به صورت شبکه&amp;zwnj;ای است که می&amp;zwnj;تواند هم عمودی و هم افقی باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین نگاهی خواهیم داشت به دو مفهوم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; در قرآن و رابطه بین این دو. به نظر می&amp;zwnj;رسد برداشت مغشوش و یا نادرست فقها از این مفاهیم، &amp;laquo;شرع&amp;raquo; را مسلط بر و کنترل کننده همه چیز می&amp;zwnj;داند. از طرف دیگر تقسیم بندی دیگری ارائه می&amp;zwnj;شود به نام عالم &amp;laquo;تکوین&amp;raquo; و عالم &amp;laquo;تشریع&amp;raquo;. در این تقسیم بندی ها؛ (مستقیم با غیر مستقیم) تکوین به عالم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و تشریع به عالم &amp;laquo;امر&amp;raquo; نسبت داده شده است . افرادی نیز عالم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; را همان عالم &amp;laquo;تکوین&amp;raquo;، و عالم &amp;laquo;امر&amp;raquo; را عالم &amp;laquo;تشریع&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانند. چکیده نتیجه گیری آن&amp;zwnj;ها به زبان خودمانی این است که شرع، عالم خلق را مدیریت و اداره می&amp;zwnj;کند و قوام خلقت به شریعت است. خواهیم دید که این ادعا در تضاد با آیات قرآن است. در مدل ارائه شده در این نوشتار، &amp;laquo;دین&amp;raquo; با خلقت و فطرت در لایه اول سروکار دارد، اما شریعت هر پیامبر در لایه چهار با &amp;laquo;قوم&amp;raquo; هر پیامبر همبسته است. دین &amp;laquo;قیم&amp;raquo; است بر شریعت نه برعکس. شریعت هر پیامبر &amp;laquo;جعل&amp;raquo; و یک &amp;laquo;امر&amp;raquo; است که منقضی می&amp;zwnj;شود. دینی که به خلق فطری وابسته باشد دین قیم می&amp;zwnj;شود. شریعت و منهاج و مناسک و شعائر هر پیامبر همه &amp;laquo;جعل&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشند در مقایسه با &amp;laquo;خلق&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۶)&lt;span&gt;&amp;nbsp; نگاهی به برداشت&amp;zwnj;های نادرست از چند آیه و مشکلات آن برای زنان&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در [۱] و [۲] دیدیم چگونه برداشت نادرست از آیاتی چون نساء:۱ و نساء:۳۴، می&amp;zwnj;تواند به تبعیض بین مردان و زنان و در نتیجه ستم به زنان بینحامد. برداشت&amp;zwnj;های نادرست از آیات به این دو آیه محدود نمی&amp;zwnj;شود. در این بخش اشاره&amp;zwnj;ای خواهیم داشت به برخی از این گونه آیات. پرداختن به موضوعاتی چون حجاب، جدایی جنسیتی در اماکن عمومی، و آن چه موسوم است به نگاه به نامحرم؛ خارج از حوصله این نوشتار است. برای آن مقاله دیگری در دست تالیف است. علاقه مندان می&amp;zwnj;توانند مقدمه آن را که شامل نقشه استدلال نیز می&amp;zwnj;باشد اینجا [۵] مطالعه کنند. حجاب و جدایی جنسیتی و بحث نگاه آن طوری که مطرح و با زور حکومتی ترویج می&amp;zwnj;کنند، نه تنها هیچ استناد قرآنی ندارد که ضد آموزه&amp;zwnj;های قرآن است. زورگویی آشکار است که اگر بهانه برای سرکوب و ایجاد ترس در جامعه نباشد، مثال گویا و کاملی است که چگونه می&amp;zwnj;توان با وتو و ذبح آیات قرآن تا این حد باعث رنج و تحقیر شهروندان شد. در زمان پیامبر و در طایفه&amp;zwnj;های قریش بسیاری از مردم پوشش درست و حسابی نداشتند، دغدغه قرآن نمایان نشدن عورتین آن&amp;zwnj;ها چه زن و چه مرد در اماکن عمومی بوده است. خوشبختانه با پژوهش آقای ترکاشوند &amp;laquo;حجاب شرعی در عصر پیامبر&amp;raquo; [۶]، اکنون می&amp;zwnj;توان تصویر ریزتر و مستند از وضعیت لباس پوشیدن مردم عصر بعثت داشت. چالش پیامبر پوشش حداقلی عورتین مردان و زنان در عصر بعثت بوده است. حال چنین پوششی در زمانه ما توسط متولیان دین شده است پوشش موی سر زنان تا جایی که حتی عدم پوشش یک تار موی زنان را حرام اعلام کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جدول یک خلاصه برخی از آیات که در اثر فهم نادرست توسط متولیان دین، برای جوامع مسلمان زمانه ما باعث دردسر شده است جمع آوری گردیده است. آیاتی که متاسفانه برای زنان زمانه ما جز تبعیض و ستم و درد و رنج ثمری نداشته است. تلاش شده است، هدف نزول آیه در آن جامعه و یا رخدادی که آیه در واکنش به آن آمده است در جدول یک خلاصه گردد. در این جدول مشاهده می&amp;zwnj;شود که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) &lt;span&gt;آیه نساء:۱ گفته است همه انسان&amp;zwnj;ها از گوهر یگانه اند، برداشت شورای علمای افغانستان این است که: &amp;laquo;در خلقت مرد اصل است و زن فرع&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) &lt;span&gt;آیه نساء:۳۴ برای ارائه راهکاری در جهت حل ناسازگاری &amp;laquo;نساء&amp;raquo; یک &amp;laquo;رجل&amp;raquo; قریشی آمده است، برداشت علمای اففانستان این است که مردان (جنسیت مردان) بر زنان قوامیت و در نتیجه برتری و سلطه دارند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ &lt;span&gt;آیه نساء:۳ برای حمایت از دختران یتیم بی پناه و درمانده نازل شده است که در جامعه قریش مورد سوء استفاده &amp;laquo;رجل&amp;raquo; واقع می&amp;zwnj;شده اند؛ برداشت برخی مفتی&amp;zwnj;ها و فقها این است که شارع &amp;laquo;حکم&amp;raquo; موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; برای مردان صادر کرده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴)&lt;span&gt; آیات نساء:۲۲ و ۲۳ و ۲۴ برای گذاشتن محدودیت در جماع با محارم و زنان شوهردار جامعه جاهلی قریش و اصلاح &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; در آن جامعه آمده است، اغلب فقهای شیعه از آن &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; یا رسمی کردن خیانت مردان بوالهوس به همسرشان را در آورده&amp;zwnj;اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵)&lt;span&gt; آیات نور:۳۱ و ۳۲ برای نجیب بودن چشم مرد و زن در صورت نمایان شدن عورت دیگران در اماکن عمومی، و همچنین سفارش در پاییدن عورت خودشان بوده است تا سهوا نمایان نشود، فقها از آن حرمت نگاه کردن مرد و زن به یکدیگر و همچنین &amp;laquo;حجاب&amp;raquo; نمایان نشدن حتی یک تار موی زن را درآورده&amp;zwnj;اند. در جامعه نیمه بدوی و فقیر اغلب مردم لباس دوخته شده به مفهوم امروزی نداشته&amp;zwnj;اند. تکه پارچه&amp;zwnj;ای دور خودشان می&amp;zwnj;بسته&amp;zwnj;اند و به ناچار در اماکن عمومی عورت مرد و زن و سینه&amp;zwnj;های زنان نمایان می&amp;zwnj;شده است. در زمانه ما فقها از آیه نور:۳۲ مانتو و مقنعه و چادر مشکی همزمان را درآورده&amp;zwnj;اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶)&lt;span&gt; نور:۵۸ و ۵۹ و ۶۰ برای جداکردن محل خلوت زن و مرد در منزل از دید کودکان و غلامانشان آمده است، و همچنین آزاد بودن زنان سالخورده در نپوشیدن پیراهن در خانه؛ برخی مفتی&amp;zwnj;ها و فقها از آن حجاب در اماکن عمومی را در آورده&amp;zwnj;اند. فقهای ایران از ثیاب (پیراهن) چادر مشکی در آورده&amp;zwnj;اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷)&lt;span&gt; احزاب:۵۹، زنان زیاد پیامبر در کوچه&amp;zwnj;های مدینه کرشمه می&amp;zwnj;آیند، توسط مردان با تصور این که زن نانجیب هستند مورد آزار قرار می&amp;zwnj;گیرند. به آن&amp;zwnj;ها گفته می&amp;zwnj;شود برای تمایز و شناخته شدن از زنان نانجیب &amp;laquo;جلباب&amp;raquo; بیندازند، از آیه توسط فقها و مفتی&amp;zwnj;ها در زمانه ما چادر در می&amp;zwnj;آید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸)&lt;span&gt; در احزاب:۵۳ به مردانی که برای خوردن طعام مجانی به خانه پیامبر می&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;اند گفته شده است به فضای خصوصی خانه (اتاق زنان) وارد نشوند. برخی فقها و مفتی&amp;zwnj;ها از آن جدا کردن مرد و زن در فضای عمومی را در آورده&amp;zwnj;اند. چرا که خانه&amp;zwnj;ها و اتاق&amp;zwnj;های آن مردم عقب مانده در و پیکر درست و حسابی نداشته و با یک تکه پارچه و یا حصیر از هم جدا می&amp;zwnj;شده است. حتی داشتن مستراح یا دارالخلا در خانه&amp;zwnj;ها استثنا بوده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;550&quot; height=&quot;966&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/salim_tab_3.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۷)&lt;span&gt; نگاهی به هدف بعثت پیامبر، جامعه مخاطب و آموزه&amp;zwnj;های عملی پیامبر&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از عللی که باعث بدفهمی آیات شده است عدم فهم درست از هدف بعثت پیامبران و در رابطه با مخاطبین اصلی هر پیامبر است. همچنین عدم فهم درست از دامنه آموزه&amp;zwnj;های پیامبران است. این طور نیست که اولا همه آموزه&amp;zwnj;ها &amp;laquo;حکم&amp;raquo; شرعی باشد، دوما بسیاری از این &amp;laquo;احکام&amp;raquo; بر اساس معضل ویژه&amp;zwnj;ای درآن جامعه نازل شده است. به عبارت دیگر زمینه مند است و جاودانی نیست. زمینه&amp;zwnj;ای داشته است که با برطرف شدن زمینه موضوعیت خود را ازدست می&amp;zwnj;دهد. در این بخش نگاهی حواهیم داشت به هدف بعثت پیامبر، سطح سواد و فرهنگ مخاطبین پیامبر و آموزه&amp;zwnj;های اصلی پیامبر برای تغییر در افراد آن جامعه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هدایت و آموزش افراد برای رهایی از گمراهی هدف بنیادین بعثت بوده است. اما در پاسخ به مشکلات و معضلات فراوان آن جامعه آموزه&amp;zwnj;هایی که موسومند به &amp;laquo;احکام&amp;raquo; نیز نازل شده است. به عبارت دیگر جهت گیری آموزه&amp;zwnj;ها این بوده است که با تغییر افراد، جامعه نیز تغییر کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با نگاهی به آیات بعثت و آموزه&amp;zwnj;هایی که بعضا بسیار ساده و ابتدایی می&amp;zwnj;باشد، و بدون وارد کردن ایده آل&amp;zwnj;ها و آرمان&amp;zwnj;ها و همچنین مباحث معرفت شناسانه؛ چکیده آموزه&amp;zwnj;های قرآن برای افراد بیش از این نبوده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- جایگزین کردن ستم و یاغیگری و قتل و غارت با سلم و دوستی و دلسوزی و کمک به یکدیگر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- خواندن نماز و دادن زکات که کمک کند انسان بهتری شوند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نوشتن درباره هدف بعثت پیامبران معمولا با مبالغه&amp;zwnj;های فراوان همراه است. چرا که نوشتن از امر متعالی و استفاده از واژه&amp;zwnj;هایی که آرمان و هدف نهایی را در سعادت و رستگاری انسان و بشریت حمل می&amp;zwnj;کنند، فضایی قدسی را پدید می&amp;zwnj;آورد که بسیاری از واقعیت&amp;zwnj;ها و نوع تغییراتی که در عمل در قوم مخاطب پیامبر صورت گرفته است تحت الشعاع قرار می&amp;zwnj;دهد. اینجا مثالی می&amp;zwnj;آوریم که به روشن تر شدن بحث کمک می&amp;zwnj;کند. فرض کنید چند نفر گرسنه منتظرند که ما از آردی که در درسترس است نانی بپزیم و به آن&amp;zwnj;ها بدهیم تا رفع گرسنگی شود. شروع می&amp;zwnj;کنیم درباره خاصیت نان سخن گفتن. درباره توحید و خلقت آسمان&amp;zwnj;ها و زمین... درباره آب و آماده شدن و بارور شدن زمین... درباره جو زمین و اکوسیستم خودکفایی که در آن آب بین تبخیر و تقطیر در چرخه تبدیل دایم است و به صورت باران به کشتزارها آب می&amp;zwnj;رساند... درباره این که چگونه دانه گندم برای بار اول به وجود آمد و مکانیزم خودکفای تکثیر در هر دانه گندم... و همین جور ادامه می&amp;zwnj;دهیم تا می&amp;zwnj;رسیم به بعثت انبیا و آموزه&amp;zwnj;های آن ها... انفاق مازاد بر نیاز و طعام دادن به فقیران و باز هم ادامه دادن... اینجا تلنگری لازم است که به سخنران گفته شود همه این حرف&amp;zwnj;ها درست، اما چند شکم گرسنه منتطر نان می&amp;zwnj;باشند. در مقایسه اینجا یادآوری این نکته است که همه این حرف&amp;zwnj;ها درست، اما باید دید رسالت پیامبر در زمین (فیلد) واقعی و نه در آسمان چه بود؟ یک مربی دلسوز و صبور که دست یک یک دانش آموزان &amp;laquo;امی&amp;raquo; و &amp;laquo;گمراه&amp;raquo; و لخت و پتی خود را گرفت تا به آن&amp;zwnj;ها درس زندگی و زیست شرافتمندانه در کنار یکدیگر بدهد. این که می&amp;zwnj;توان بدون خون ریزی و تعدی به دیگران از دسترنج خود و با کمک به یکدیگر و تعاون زندگی کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطالب این بخش بحث ما را در دو بخش بعدی راحت تر خواهد کرد. در بخش بعدی به برخی از علل فهم نادرست از آیات قرآن می&amp;zwnj;پردازیم. در بخش پایانی نگاه کوتاه و مقدماتی خواهیم داشت به موضوع تفکیک بین گزاره&amp;zwnj;های جهان شمول و گزاره&amp;zwnj;های محلی قرآن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۲.&lt;span&gt; هدف بعثت پیامبر&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق آیات بعثت شامل آل عمران:۱۶۴ و جمعه:۲ خداوند برای مردمی &amp;laquo;امی&amp;raquo; که قبلا در گمراهی آشکار (&amp;laquo;ضَلالٍ مُّبِينٍ&amp;raquo;) بوده اند، پیامبری از میان خودشان و برای خودشان مبعوث کرد تا:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱)&lt;span&gt; برای آنان آیات کتاب را بخواند [چون بیسواد بوده&amp;zwnj;اند و خواندن بلد نبودند]&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲)&lt;span&gt; آنان را پاکیزه کند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳)&lt;span&gt; به آن&amp;zwnj;ها کتاب و حکمت بیاموزد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به آیات دیگر که ترتیب سه مورد بالا جابجا شده است و همچنین با توجه به سایر آیات قرآن، می&amp;zwnj;توان چکیده وظیفه پیامبر را در مقایسه با وظایف یک آموزگار و مربی، ساده و شسته رفته چنین بیان کرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;خواندن کتاب (آیات قرآن) و آموزش عملی آموزه&amp;zwnj;های آیات برای پاکیزه کردن آن ها.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به آیه&amp;zwnj;های آل عمران:۱۶۴ و جمعه:۲ و گزاره مشترک &lt;b&gt;&amp;laquo;وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ&amp;raquo;&lt;/b&gt; دقت می&amp;zwnj;کنیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;آل عمران:۱۶۴&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ :&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; وَيُزَكِّيهِمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به راستى خدا بر مؤمنان منت نهاد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن&amp;rlm;گاه كه در ميانشان پيامبرى از خودشان برانگيخت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تا آيات او را بر آنان بخواند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; و پاكشان كند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; و كتاب و حكمتشان بياموزد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;جمعه:۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رَسُولًا مِّنْهُمْ:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; وَيُزَكِّيهِمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ! &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او کسی است كه در ميان درس ناخوانده&amp;rlm;ها&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پيامبرى از خودشان برانگيخت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تا آيات او را بر آنها بخواند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; و پاكشان کند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; و كتاب و حكمتشان بیاموزد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یعنی در سطح فهم آن مردم &amp;laquo;امی&amp;raquo; آیات را برایشان بخواند و آنان را طبق آیات راهنمایی کند. به بعثت &lt;b&gt;&amp;laquo;فیهم&amp;raquo;&lt;/b&gt; من &lt;b&gt;&amp;laquo;انفسهم&amp;raquo;&lt;/b&gt; دقت شود. می&amp;zwnj;توان گفت یاددادن و تمرین عملی آیات، علاوه بر خواندن آیات، همان آموزش &lt;b&gt;حکمت&lt;/b&gt; بوده است. اگر به برخی از این آموزه&amp;zwnj;ها دقیق شویم، خواهیم دید آموزه&amp;zwnj;هایی بسیار ابتدایی و ساده بوده است. برای مثال در آیات نور:۲۷ و ۲۸ و ۲۹ آداب معاشرت به هنگام ورود به منزل دیگران و یا مکان&amp;zwnj;های عمومی، سلام کردن، ... و غیره را آموخته است. در آیه نور:۲۸ گفته است اگر در آستانه ورود به منزل کسی به شما گفته شد برگردید، داخل منزل نشوید چرا که این برای &amp;laquo;پاکی&amp;raquo; شما بهتر است (فارجعوا هو ازکی لکم). می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که رعایت آدابی چنین ساده و بدیهی مثل بدون اجازه وارد منزل شخصی دیگران نشدن در آن جامعه نیمه بدوی یک معضل اجتماعی بوده است؛ به ویژه چون خانه&amp;zwnj;ها در و پیکر درستی نداشته است و افراد خانه به سبب گرمای طاقت فرسا و همچنین نداشتن لباس درست و حسابی عریان و یا نیمه عریان بوده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۳.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کتاب، آیات مبینات، و موعظه برای متقین&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این گونه آیات ساده نیز همان &lt;b&gt;&amp;laquo;آیات مبینات&amp;raquo;&lt;/b&gt; است که مثلا در همین سوره نور آیه ۳۴ گفته شده است برای پندگیری متقین فرستاده ایم: وَلَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُّبَيِّنَاتٍ وَمَثَلًا مِّنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُمْ &lt;b&gt;وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ&lt;/b&gt;. &lt;b&gt;پند و موعظه بودن&lt;/b&gt; آیات قرآن برای هدایت آن مردم را در ص:۴۹ و آل عمران:۱۳۸ در زیر می&amp;zwnj;توان دید. در مریم:۹۷ آمده است که خدا قرآن را به زبان پیامبر ساده کرده است تا به متقین مژده دهد و به ستیزه گران هشدار دهد. خلاصه این که حکمت و آیات مبینات مواردی چنین پیش پا افتاده را نیز شامل می&amp;zwnj;شده است. ولی در جهت رشد و پاکیزه کردن مردم آن جامعه بسیار مهم و حیاتی بوده است. از گمراهی آشکار در آمدن و هدایت شدن و متقی شدن آن مردم، در گرو عملی شدن چنین آموزه&amp;zwnj;هایی بوده است. در آل عمران:۱۳۸ تاکید شده است که این آیات (قرآن) برای آن مردم بیان می&amp;zwnj;شود، کسانی گوش می&amp;zwnj;کنند و هدایت می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;ص:۴۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هَذَا &lt;b&gt;ذِكْرٌ&lt;/b&gt; وَإِنَّ &lt;b&gt;لِلْمُتَّقِينَ &lt;/b&gt;لَحُسْنَ مَآبٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این پندی است و برای متقین فرجامی نیک است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;آل عمران:۱۳۸&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هَـذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى &lt;b&gt;وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اين بيانى براى مردم، و هدايت و پندى براى متقین است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;مریم:۹۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَإِنَّمَا &lt;b&gt;يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ&lt;/b&gt; لِتُبَشِّرَ بِهِ &lt;b&gt;الْمُتَّقِينَ&lt;/b&gt; وَتُنذِرَ بِهِ قَوْمًا لُّدًّا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جز اين نيست كه ما اين [قرآن&amp;rlm;] را به زبان تو آسان ساختيم تا متقین را بدان مژده دهى و ستيزه گران را بدان بترسانى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۴.&lt;span&gt; زیست مومنانه برای پرهیز از خطوات شیطان &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاکیزه یا پاک کردن آن&amp;zwnj;ها (یزکیهم) در عمل چگونه بوده است؟ در آیه نور:۲۱ به ایمان آورندگان می&amp;zwnj;گوید اگر فضل و رحمت خدا نبود هرگز پاک نمی&amp;zwnj;شدید. در این آیه به آن&amp;zwnj;ها هشدار می&amp;zwnj;دهد و از پیروی کردن &lt;b&gt;&amp;laquo;خطوات شیطان&amp;raquo;&lt;/b&gt; آن&amp;zwnj;ها را منع می&amp;zwnj;کند. چرا که شیطان به فحشا و منکر امر می&amp;zwnj;کند. یعنی اینجا پیروی از گام&amp;zwnj;های شیطان علت روی آوردن به فحشا و منکر بیان شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نور:۲۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد از گام&amp;rlm;هاى شيطان پيروى نكنيد، و هر كس پيروى گام&amp;rlm;هاى شيطان كند، [بداند كه&amp;rlm;] او قطعا به فحشا و منكر امر مى&amp;rlm;كند. و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز كسى از شما پاك نمى&amp;rlm;شد، ولى خداست كه هر كس را بخواهد پاك مى&amp;rlm;گرداند، و خدا شنوای داناست!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال ببینیم علاوه بر اجتناب از &amp;laquo;فحشا و منکر&amp;raquo;، مومنان باید به چه موارد دیگری عمل کنند که از &amp;laquo;خطوات شیطان&amp;raquo; پیروی نکنند. در آیات بقره:۲۰۸ و بقره:۱۶۸ و انعام ۴۲ موارد دیگری ذکر شده است. با احتساب مورد &amp;laquo;فحشا و منکر&amp;raquo; که در نور:۲۱ دیدیم، می&amp;zwnj;توان گفت ایمان آورندگان باید در سه مورد اصلی زیر ثابت قدم باشند تا در راه پیروی از گام&amp;zwnj;های شیطان نیفتند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; وارد شدن در سلم (ادخل فی السلم کافه)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اجتناب از انجام فحشا و منکر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; خوردن چیزهای حلال و پاکیزه که خدا روزی آن&amp;zwnj;ها کرده است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یعنی در عمل چکیده خروجی یا محصول بعثت پیامبر و آموزه&amp;zwnj;های قرآن در زیست و تغییر آن مردم، سه مورد بالا می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آیه بقره:۱۶۸ می&amp;zwnj;گوید ای کسانی که ایمان آورده اید همه وارد سلم شوید و از گام&amp;zwnj;های شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار برای شماست. یعنی کنار گذاشتن بت&amp;zwnj;ها و لفظا به خدا و پیامبر ایمان آوردن کافی نیست. برای مسلمانی باید سرکشی و تجاوز و قتل را کنار بگذارند و همه به &amp;laquo;سلم&amp;raquo; و سازش با یکدیگر در آیند. همچنین جامعه&amp;zwnj;ای را که پر از فحشا و پلیدی بوده است به یک جامعه سالم تبدیل کنند. مورد دیگر نیز کار کردن و از دسترنج خود امرار معاش کردن است. در جامعه&amp;zwnj;ای که راهزنی و دزدی برای امرار معاش بسیار رایج بوده است. حال برای مثال گفته شده است خواندن نماز آن&amp;zwnj;ها را از انجام فحشا و منکر باز می&amp;zwnj;دارد (عنکبوت:۴۵). و یا پرداخت صدقه به تطهیر و پاکیزکی کمک می&amp;zwnj;کند (توبه:۱۰۳). یعنی &lt;b&gt;صلات&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;زکات&lt;/b&gt; که این همه در قرآن بر آن تاکید شده است برای کمک به خود فرد نمازگزار و زکات دهنده است در راستای این که انسان بهتری شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۵. &lt;span&gt;امر به معروف، نهی از منکر، نماز، و زکات&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در توبه:۷۱ آن چه را از ایمان آورندگان انتظار می&amp;zwnj;رود تا به زودی مشمول رحمت خدا قرار گیرند، چنین بیان کرده است: مردان و زنان با ایمان یاور یکدیگرند که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ &amp;minus; امر به معروف و نهی از منکر می&amp;zwnj;کنند،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ &amp;minus; نماز به پا می&amp;zwnj;دارند، و&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&amp;minus; زکات می&amp;zwnj;دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امر به معروف و نهی از منکر یادآوری از سر دوستی و خیرخواهی به یکدیگر بوده است؛ در جامعه&amp;zwnj;ای که در فساد و تباهی غرق بوده است. در نحل:۹۰ نمونه &amp;laquo;امر&amp;raquo; و &amp;laquo;نهی&amp;raquo; خدا را چنین توصیف کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امر به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان، و نهی از فحشا و منکر و ستم با نصیحت برای یادآوری: إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ &lt;b&gt;بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى&lt;/b&gt; وَيَنْهَى عَنِ &lt;b&gt;الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ&lt;/b&gt; يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می بینیم اینجا هم که به عدل و احسان و یاری رساندن نزدیکان امر شده همان از موضع نزدیکی و خیرخواهی است. نهی از منکر و فحشا و نهی از زورگویی به دیگران هم نصیحت است برای یادآوری. و این یادآوری طبق آیات قرآن &lt;b&gt;&amp;laquo;بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ&amp;raquo;&lt;/b&gt; یعنی به همدیگر و دوطرفه است. اگر در هر جامعه&amp;zwnj;ای نزدیکان خود را خیرخواه و یاور همدیگر بدانند و به هم کمک کنند، مسائل و مشکلات تلنبار نمی&amp;zwnj;شود تا در جامعه به یک بحران تبدیل گردد. خلاصه این که هر فردی اول خودش منصف (عادل) باشد و بعد هم &amp;laquo;کنشگر&amp;raquo; باشد در یاری رسانیدن به دیگران.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه توبه:۷۱ نمونه خوبی است که بین زن و مرد در یاوری و کمک به یکدیگر در راه انسانی بهتر شدن فرقی نبوده است: &lt;b&gt;وَالْمُؤْمِنُونَ&lt;/b&gt; &lt;b&gt;وَالْمُؤْمِنَاتُ&lt;/b&gt; بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ. یعنی زنان نیز از موضع برابر با مردان می&amp;zwnj;بایست یاور مردان باشند. بدفهمی رایج درباره امر به معروف و نهی از منکر این است که فکر می&amp;zwnj;کنند یه عده باید از موضع بالادستی و با توپ و تشر دیگرانی را که نمی&amp;zwnj;فهمند &amp;laquo;امر&amp;raquo; و &amp;laquo;نهی&amp;raquo; کنند. در حالی که یادآوری و تشویق یکدیگر (زن و مرد ایمان آورده) به انجام کار خوب و پرهیز از کارهای بد است. &amp;laquo; وَلْى&amp;raquo; به مفهوم نزدیکی و قرب است. مفهوم &amp;laquo;بَعْضُهُمْ &lt;b&gt;أَوْلِيَاء&lt;/b&gt; بَعْضٍ&amp;raquo;، &amp;laquo;نزدیکان/دوستان/یاوران&amp;raquo; یکدیگر می&amp;zwnj;باشد. یعنی یاوری که از دوستی، و دوستی که از نزدیکی و خودمانی بودن می&amp;zwnj;آید. &amp;laquo;ولیّ&amp;raquo; و ولایت هم قبول مسئولیت برای انجام کاری از موضع نزدیکی و خیرخواهی است و نه از موضع بالادستی و قدرت و سلطه. اگر بین این دو نتوانیم تمایز قائل شویم بس به خطا رفته ایم. دلسوز و خیرخواه &amp;laquo;یکدیگر&amp;raquo; بودن فرق دارد با نگاه کردن عاقل اندر سفیه و زدن چماق امر و نهی بر فرق دیگران. حتی مفهوم مولا (آقا) به مولی (بنده) هم به دستگیری و پشتیانی آقا از بنده برمی گردد، و نه به ارباب و صاحب غلام بودن آقا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۶.&lt;span&gt; چکیده آموزه&amp;zwnj;های عملی پیامبر برای رهایی مخاطبین از ضلال مبین&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین چکیده تعالیم پیامبر برای آن که مردم آن جامعه قبیله&amp;zwnj;ای را از &amp;laquo;ضلال مبین&amp;raquo; پاک کند، شامل چنین مواردی ساده اما حیاتی و تعیین کننده برای زندگانی بهتر و سالم تر در کنار یکدیگر بوده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- جایگزین کردن ستم و یاغیگری و قتل و غارت با سلم و دوستی و دلسوزی و کمک به یکدیگر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- خواندن نماز و دادن زکات که به فرد کمک می&amp;zwnj;کند انسان بهتری شود. پس هم به نفع فرد بوده است و هم به نفع جامعه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین چند آیه که در این بخش آمد به روشنی هدف از رسالت پیامبر، جامعه و مردم مخاطب پیامبر، وضعیت موجود جاهلی آن&amp;zwnj;ها در زمان بعثت را جلوی ما می&amp;zwnj;گذارد. آموزه&amp;zwnj;هایی برای &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; مردمی ویژه که در گمراهی مطلق بوده&amp;zwnj;اند. در سطح مردمی &amp;laquo;امی&amp;raquo; به غایت عقب مانده از پیشرفت بشری در زمان خودشان، و به غایت فاسد و بیرحم و تجاوزگر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۸)&lt;span&gt; سخنی درباره علت ابهامات&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال که در بخش قبل درباره بعثت پیامبران یادآوری ساده و خودمانی داشتیم و در بخش&amp;zwnj;های دیگر نیز به پاره&amp;zwnj;ای از ابهامات مشکل آفرین اشاره کردیم، در این بخش می&amp;zwnj;خواهیم بحثی داشته باشیم پیرامون روشن تر شدن علت ابهامات و در نتیجه بدفهی آیات قرآن. در بخش پایانی نیز بحث را پیرامون چگونگی تفکیک بین گزاره&amp;zwnj;های &amp;laquo;جهانشمول&amp;raquo; و &amp;laquo;محلی&amp;raquo; قرآن پی می&amp;zwnj;گیریم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علت العلل بسیاری از ابهامات و در نتیجه مشکلاتی که شریعت رایج برای مردم در زمانه ما ایجاد کرده است، فهم نادرست از آیاتی است که در جهت اصلاح و تغییر در &lt;b&gt;&amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo;&lt;/b&gt; جامعه مخاطب قرآن و برای بهبود در زندگی آن&amp;zwnj;ها نازل شده است. آیات قرآن در خلاء نازل نشد. نزول آیات در جامعه و برای کمک به مردمی نازل شد که در بسیاری از موارد زیر صفر و به غایت منفی بودند. در فرهنگ و تمدن، قرن&amp;zwnj;ها از برخی جوامع دیگر عقب مانده تر بودند. مردم فقیر و قبائلی که حوالی مکه زندگی می&amp;zwnj;کردند برای مثال حتی لباس ساده دوخته شده نداشته&amp;zwnj;اند. یک تکه پارجه دور خود می&amp;zwnj;پیچیده&amp;zwnj;اند. در آن جامعه &amp;laquo;امیین&amp;raquo; مدرسه وجود نداشته است. تعداد کسانی که می&amp;zwnj;توانستند بخوانند و بنویسند به تعداد انگشتان دست نمی&amp;zwnj;رسیده است. در جامعه جاهلی قبل از بعثت حتی &amp;laquo;نگارش&amp;raquo; متداول نبوده است. آیات و سوره&amp;zwnj;های قرآن برای عموم آن&amp;zwnj;ها اولین کتاب یا اولین مکتوب بوده است. در حالی که بیش از هزار سال قبل از بعثت پیامبر در یونان کتاب&amp;zwnj;های فلسفی &amp;laquo;مکتوب&amp;raquo; خلق شده بود. بلندترین&amp;zwnj;ترین آیه قرآن (بقره:۲۸۲) درباره لزوم و چگونگی مکتوب کردن بدهی آن مردم به یکدیگر آمده است. این قدر با نگارش بیگانه بوده&amp;zwnj;اند. حتی رویه عدم نگارش و اتکا به فرهنگ شفاهی و &amp;laquo;نقلی&amp;raquo; در دوازده نسل امامان شیعه ادامه پیدا کرد. هیچکدام اثری مکتوب از خود باقی نگذاشتند. حتی هیچکدام از امامان در کار جمع آوری و حفظ مکتوب سخنان پدرش همتی از خود نشان نداد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانطور که گفته شد قرآن خود در آیه جمعه:۲ به صراحت بر بعثت پیامبری &amp;laquo;امی&amp;raquo; برای &lt;b&gt;&amp;laquo;امیین&amp;raquo;&lt;/b&gt; و از میان &lt;b&gt;&amp;laquo;خودشان&amp;raquo; &lt;/b&gt;تاکید می&amp;zwnj;کند: &lt;b&gt;هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ&lt;/b&gt; ؛ مردمی که بنا بر همین آیه و آیات دیگر قرآن پیش از بعثت پیامبر قطعا در &lt;b&gt;&amp;laquo;ضلال مبین&amp;raquo;&lt;/b&gt; بوده اند: &lt;b&gt;وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ.&lt;/b&gt; بنابراین مگر می&amp;zwnj;شود آموزه&amp;zwnj;های پیامبری که رسالتش &lt;b&gt;پاک کردن&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;آموزش&lt;/b&gt; مردمانی در این سطح بوده است، فارغ از و بی ارتباط با گمراهی&amp;zwnj;ها و معضلات آنان و جامعه شان بوده باشد؟ از طرف دیگر متناسب با بیسوادی عمومی و سطح درک پایین مخاطبان، آموزه&amp;zwnj;های کتاب همانطور که قرآن خود تاکید می&amp;zwnj;کند می&amp;zwnj;بایست ساده باشد. آموزش کتاب نیز مستلزم تکرار و تمرین زیاد بوده است. با این حال مشکل اصلی و یا مانع پیشرفت و موفقیت در آموزش و پاک کردن آن مردم چیز دیگری بود: مردم مخاطب قرآن و یا همان دانش آموزان کلاس پیامبر، مربی خود را به آسانی نپذیرفتند. طبق آیات زیادی از قرآن می&amp;zwnj;دانیم مردم مکه و حومه و سران قریش نه تنها پیامبر و ادعای رسالتش را نپذیرفتند، بلکه دو دهه با او در ستیز و جنگ بیرحمانه بودند. بخش بزرگی از آیات قرآن درباره تکذیب پیامبر و کتاب و مخالفت و مقاومت آن مردم در برابر پیامبر است. جایی که خدا بارها به پیامبر دلداری داده و او را به شکیبایی و پایداری ترغیب کرده است. و برای این منظور مثلا با بازگو کردن داستان تکذیب پیامبران پیشین و خون دل خوردن&amp;zwnj;های همه پیامبران در هدایت قوم خود، به پیامبر قوت قلب داده است. بخش عمده&amp;zwnj;ای از آیات قرآن نیز خواهی نخواهی به ارائه رهنمودها و راهکارهایی در چگونگی مقابله با توطئه&amp;zwnj;های دشمنان به غایت بیرحم پیامبر اختصاص یافت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر می&amp;zwnj;دانیم که آیات به طور تدریجی و در طول بیست و سه سال نازل شد. با مساعد شدن نسبی شرایط برای ارائه و آموزش آموزه&amp;zwnj;ها، و با توجه به نیارهای آن جامعه و اولویت این نیازها، آیات نازل می&amp;zwnj;گردید. توجه به این نکته خیلی مهم است. در یک فاصله زمانی طولانی و در بسیاری از موارد حتی آیات موسوم به &amp;laquo;احکام&amp;raquo;، در واکنش و یا در پاسخ به رخدادی و برای حل معضلی در آن جامعه نازل شد. به عبارت دیگر الویت نزول آیات را نیاز به واکنش و حل معضلی از معضلات بسیار آن جامعه تعیین می&amp;zwnj;کرد. این طور نبوده است که همه آموزه&amp;zwnj;ها یک دفعه و در سال اول بعثت نازل شده باشد. با این حساب &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر در هر موضوعی، قبل از نزول آیه و یا آیات مشخصی برای اصلاح و یا تغییر آن &amp;laquo;سنت&amp;raquo;، کمابیش همان سنت رایج قریش قبل از بعثت بوده است. مثلا اگر برای موضوعی آیه&amp;zwnj;ای در سال پنجم هجرت نازل شده باشد و بلافاصله هم آن آیه با موفقیت به اجرا در آمده باشد، پیامبر و پیروانش در طول ۱۸ سال بعد از بعثت، طبق سنت رایج آن جامعه رفتار می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. پس باید توجه داشت که آن چه در آن جامعه &amp;laquo;در حال انتقال&amp;raquo; رخ داده است، فاصله بین یک نقطه مشخص شروع از مبدا &amp;laquo;الف&amp;raquo; به امید رسیدن به نقطه تغییر &amp;laquo;ب&amp;raquo; بوده است. حال زمان پرداختن به مسئله &amp;laquo;الف&amp;raquo; خود ممکن است سالها بعد از بعثت پیامبر بوده است. یعنی این که اولا نقطه &amp;laquo;ب&amp;raquo; با &lt;b&gt;شرط&lt;/b&gt; وجود مشکلی در نقطه &amp;laquo;الف&amp;raquo; هدف گذاری شده است، دوما نقطه &amp;laquo;ب&amp;raquo; نقطه ایده ال و نهایی نبوده است. هم شرایط آن جامعه ظرفیت پذیرش &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; بیشتر را نداشه است و هم زمان پرداختن به آن مسئله بسیار دیر بوده است. چه بسا اگر پیامبر عمر بیشتری می&amp;zwnj;کرد دامنه تغییرات معرفی شده بیشتر می&amp;zwnj;شد، یا تغییرات دیگری معرفی می&amp;zwnj;گردید. عواملی چون بیسوادی و عقب ماندگی فکری، تعصبات و روابط جاهلی، و از همه مهمتر مقاومت سران قریش در ترس از دست رفتن منافع و سروری شان، اجازه تغییرات بیشتر در سنت&amp;zwnj;ها و مناسبات آن جامعه را نمی&amp;zwnj;داده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر در بررسی آیات مربوط به زنان، نقطه مبدا &amp;laquo;الف&amp;raquo; را از معادله خارج کنیم، و بخواهیم از &amp;laquo;ب&amp;raquo; مستقل از &amp;laquo;الف&amp;raquo; نتیجه گیری کنیم بس به خطا خواهیم رفت. &amp;laquo;ب&amp;raquo; مشروط است به وجود &amp;laquo;الف&amp;raquo; و زمینه&amp;zwnj;های آن. مثلا اگر در نساء:۳ تعداد زن نکاحی مجاز (در فهم رایج) همزمان حداکثر &amp;laquo;چهار&amp;raquo; زن اعلام شده است، با در نظر گرفتن نقطه الف=تعداد نامحدود زن، این &amp;laquo;چهار&amp;raquo; معنا پیدا می&amp;zwnj;کند. اصلاح معرفی شده برای محدود کردن تعداد &amp;laquo;نامحدود&amp;raquo; زنان نکاحی به &amp;laquo;چهار&amp;raquo; زن است؛ و نه جواز چندهمسری آن طور که تفسیر می&amp;zwnj;شود. به عبارت دیگر آیه برای معرفی چندهمسری و یا در پاسخ به پرسش &amp;laquo;چند همسر می&amp;zwnj;توان گرفت&amp;raquo; نازل نشده است. بلکه برای برچیدن تدریجی چندهمسری است. در آن جامعه چندهمسری یک سنت دیرینه بوده است. برای تجویز چند همسری نیازی به نزول آیه نبوده است. بنا بر تفسیر رایج، آیه نساء: ۳ نزول شده است تا &amp;laquo;حکم&amp;raquo; کند به شریط عدالت بین زنان می&amp;zwnj;توانید دو تا دو تا، سه تا سه تا، چهارتا چهارتا آن&amp;zwnj;ها را به نکاح در آورید. در حالی که چنین نیست. هدف بهبود وضعیت موجود (الف) است از تعداد زن نکاحی نامحدود، به تعداد محدود حداکثر چهار زن و با شرط توانایی مرد در برقراری عدالت بین زنان. دیدیم در نساء:۱۲۷ جلوتر رفته است و گفته است هر چقدر هم کوشش کنید نمی&amp;zwnj;توانید بین همسران خود عدالت برقرار کنید. یعنی در جهت رسیدن به تک همسری و &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo;، زمزمه را شروع کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;همانطور که در [۲] و [۳] [۴] بحث شد، قرآن الگوی فطری &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; را جفت شدن &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج مرد و &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج زن می&amp;zwnj;داند. اما &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; همان &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج پیش از بعثت در جامعه قریش بود. حال چگونه می&amp;zwnj;توان حتی در طول چندین سال از وضعیت موجود &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی نقطه &amp;laquo;الف&amp;raquo; به وضعیت مطلوب &amp;laquo;ازواج&amp;raquo; (نقطه &amp;laquo;ج&amp;raquo;) رسید. نقطه &amp;laquo;ب&amp;raquo; اینجا جایی است که گفته شده است هر چقدر هم کوشش کنید نمی&amp;zwnj;توانید بین زنان خود عدالت را برقرار کنید. حتی اگر این مفهوم جدید تک همسری در همان روز نخست معرفی (نزول آیه) با جان و دل توسط مردم درک و پذیرفته می&amp;zwnj;شد، و افراد متنفذ و قدرتمند هم مقاومت نمی&amp;zwnj;کردند؛ اجرای فوری آن با مشکلات فراوان عملی و همچنین مشکلات حقوقی در رابطه با زنان و کودکان مواجه بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی رایج، تا سال&amp;zwnj;ها پس از بعثت پیامبر و حتی سال&amp;zwnj;ها پس از هجرت در آن جامعه رواج داشته است. این طور نبوده است که همان سال اول آیه&amp;zwnj;ای برای تغییر الگوی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و آن هم تغییر ناگهانی این الگو نازل شده باشد. از طرف دیگر حتی اگر آیه&amp;zwnj;ای هم نازل می&amp;zwnj;شد و پیامبر را هم حاکم آن جامعه بدانیم، پیامبر تا قبل از فتح مکه دارای قدرتی در مکه نبود که بخواهد آن را اعمال کند. پیش از فتح مکه در سال هشتم هجری، پیامبر حتی برای اجرای مراسم حج طبق توافقی و آن هم با محدودیت&amp;zwnj;هایی اجازه داشت به مکه برود. برای مدت&amp;zwnj;ها پیامبر و اندک یارانش در مدینه، در برابر قدرت و نفوذ بلامنازع سران قریش در مکه وزنه&amp;zwnj;ای نبودند. جایی که زنان و کودکان آن جامعه در طعام روزانه و تامین سرپناه محتاج مردان بوده&amp;zwnj;اند. اگر در زمانه ما نیز چنین وضعیتی از نکاح رواج داشته باشد و دولتی که منتخب شهروندان نیز می&amp;zwnj;باشد بخواهد قوانینی را در جهت تک همسری تصویب کند، باید تمهیداتی برای آواره نشدن و بی سرپرست نماندن زنان اضافی، در قانون در نظر گرفته شود. مثلا نمی&amp;zwnj;شود به یک باره زنان اضافی را با فرزندانش از خانه مرد بیرون کرد. و یا این که به مرد گفت از میان زنانت یکی را انتخاب کن و بقیه را از خانه بیرون کن!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خود پیامبر هم تا زمانی که خدا در احزاب:۵۲ او را از نکاح و اختیار کردن زن بیشتر منع کرد، از الگوی رایج آن جامعه پیروی می&amp;zwnj;کرده است. برای او در راستای پیشبرد رسالتش، نزدیکی با سران و متنفذین آن جامعه یک عامل بسیار مهم بوده است. در آن جامعه که درگیری&amp;zwnj;ها و دشمنی&amp;zwnj;های قبیله&amp;zwnj;ای همیشه یک معضل جدی بوده است، همسر اختیار کردن سران از قبیله&amp;zwnj;های متخاصم یک روش مرسوم کم کردن دشمن و در حالت آیده ال پیدا کردن متحد بیشتر در منازعات و درگیری&amp;zwnj;های قبیله&amp;zwnj;ای بوده است. پیامبر بسیاری از زنانش را در این راستا و برای پیشرفت رسالتش اختیار کرد. حال اگر در زمانه ما &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر بشود الگو، یعنی بازگشت است به سنت&amp;zwnj;های آن جامعه، و آن هم با فلسفه پیوند قبیله&amp;zwnj;ای و پیدا کردن متحد بیشتر. هر چند که در [۷] با دلایل بسیار قرآنی نشان داده شده است که رفتار و سخنان پیامبر حجت وحیانی ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتیم که طبق قرآن و بر مبنای فطرت خلقت، &amp;laquo;ازواج&amp;raquo; برای &amp;laquo;سکینه&amp;raquo; زوجین است. حال برای پیامبر نیز که طبق الگوی رایج &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی، دارای چندین زن بود این آرامش در مواردی تامین نشده بود. چشم و هم چشمی و حسادت&amp;zwnj;ها و درگیری&amp;zwnj;های پنهان و آشکار بین زنان پیامبر در مقاطعی بسیار مشکل آفرین شد. در مواردی نه تنها به &amp;laquo;سکینه&amp;raquo; پیامبر نینجامید که آرامش در خانه را از او سلب کرد. در یک مورد پیامبر با آن مقام و درایتش نتوانست حریف زنانش شود و در نتیجه مجبور گردید برای مدتی بیش از یک ماه خانه و کاشانه خودش را ترک کند و کنج عزلت برگزیند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قرآن بارها تاکید و یادآوری کرده است که پیامبر بشری است مثل بقیه مردم. یعنی دارای تمام نیازهای جسمانی یک انسان مثل غذا و غیره می&amp;zwnj;باشد. وقتی پیامبر چنین است زنان او هم زنانی هستند مثل بقیه زنان با نیازهای جسمی. حال جایی که در سوره احزاب به آن&amp;zwnj;ها تذکر داده شده است به سبک جاهلی در معابر عمومی خودنمایی نکنند و یا با کرشمه حرف نزنند؛ کاملا قابل درک است. زنانی که تعدادی از آن&amp;zwnj;ها خیلی جوان بودند و می&amp;zwnj;بایست مدتی منتظر نوبت همبستری باشند، جای شگفتی ندارد اگر در کوچه کرشمه&amp;zwnj;ای هم برای مردان آمده باشند. به عبارت دیگر مجموعه&amp;zwnj;ای از عوامل فرهنگی و سنت&amp;zwnj;های رایج دست به دست هم داده و چنان شرایطی را فراهم کرده بود که گاه ورای طاقت یک نفر انسان بوده است. خدا هم زمانی که بر حسب ضرورت دخالت کرده است، به همه عوامل درگیر معضل به نوعی تذکر و یا هشدار داده است. در همین سوره احزاب که زنان پیامبر درمعابر عمومی مورد اذیت و آزار مردان قرار می&amp;zwnj;گیرند، خداوند به سه طرف ماجرا تذکر و هشدار داده است: ۱) به آزار دهندگان، ۲) زنان پیامبر، و ۳) خود پیامبر. خدا به پیامبر دستور می&amp;zwnj;دهد که از این به بعد مجاز به اختیار زن دیگری نیست. یعنی تعداد زیاد زنان پیامبر بخشی از مشکل بوده است. چه بسا که پیامبر می&amp;zwnj;بایست منتظر دستور خدا نمی&amp;zwnj;ماند و خود داطلبانه به تعداد زنانش اضافه نمی&amp;zwnj;کرد تا این گونه مشکلات پیش نیاید. بنابراین از این گونه آیات که در مقاله جداگانه&amp;zwnj;ای درباره آن بحث خواهد شد نمی&amp;zwnj;توان حکم شرعی درآورد، تا چه رسد به این که کسی بخواهد از این گونه آیات معصومیت &amp;laquo;اهل بیت&amp;raquo; درآورد. تعداد زیاد زنان پیامبر مشکل آفرین شده بوده است. خود پیامبر قادر به حل آن نبوده است. خدا دخالت کرده است تا معضل حادتر نشود و به مقام نبوت آسیب نرسد؛ جایی که پیامبر این همه دشمن داشت- به همین سادگی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۹)&lt;span&gt; گزاره&amp;zwnj;های محلی و جهانشول قرآن&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات قرآن در راستای &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; در افراد و درآن جامعه (امی قریش ساکن در مکه و حومه) نازل شده است. آموزه&amp;zwnj;ها در جهت تغییر در روابط و مناسبات جاهلی آنان بوده است. اغلب نقطه شروع تغییرات، سال&amp;zwnj;ها پس از بعثت بوده است. با این حساب برای سال&amp;zwnj;های زیادی پس از بعثت، مردمی که در ضلال مبین بودند هنوز با همان روابط و مناسبات جاهلی زندگی می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. از طرف دیگر حتی وقتی آموزه&amp;zwnj;ای نازل شود نمی&amp;zwnj;توان انتظار داشت که در ضمیر فرد و جامعه بلافاصله نهادینه گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ارزیابی و سنجش موفقیت &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; و کندی یا تندی فرایند تغییر باید نسبت به وضعیت آن جامعه در آن زمان و مکان صورت گیرد، و نه وضعیت موجود در سایر جوامع در آن عصر و یا استانداردهای جامعه بشری در زمانه ما. سنجه ارزیابی موفقیت آموزش در دوره کودکستان، آمادگی دانش آموز برای دوره دبستان است. آموزش دوره پیش دانشگاهی در کودکستان برنامه&amp;zwnj;ای عبث است و موضوعیت ندارد. زیرا چنین برنامه&amp;zwnj;ای قابل انجام نیست چه رسد به این که قابل ارزیابی و سنجش باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته بسیار مهم که اغلب مورد غفلت واقع شده است عدم یکنواختی و قطبی بودن شدید دانش آموزان کلاس پیامبر بوده است. در آن جامعه افراد ثروتمند و پر نفوذی بوده&amp;zwnj;اند که برای خودشان بیا و برویی داشته&amp;zwnj;اند تا آن جا که انسان خرید و فروش می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. در حالی که اکثریت جمعیت قبائل به نان شب محتاج بوده&amp;zwnj;اند. در اثر جنگ&amp;zwnj;ها و غارتگری مستمر بین قبائل و طایفه ها، جمعیت زیادی از کودکان یتیم و زنان بیوه و درمانده وجود داشته است. &amp;laquo;روش&amp;raquo; نیز تغییر &amp;laquo;تدریجی&amp;raquo; وضع موجود بوده است. حضرت محمد حریف سران و بزرگان قدرتمند و با نفوذ قریش برای تغییرات رادیکال، که عمدتا شامل آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شده، نبوده است. در عمل هم تاریخ نشان داد که مردم مکه و حومه که تحت سیطره و نفوذ سران کافر و مشرک قریش بودند، علیرغم تلاش&amp;zwnj;ها و مرارت&amp;zwnj;های فراوان پیامبر، پس از دو دهه ستیز و جنگ با پیامبر و یارانش تازه دست از بت پرستی برداشتند. آن طور که از آیات قران برداشت می&amp;zwnj;شود اکثریت مردم آن جامعه افرادی به غایت عقب مانده، جاهل، سرکش، ستیزه گر و کینه توز بوده&amp;zwnj;اند. فتح مکه و پذیرش پیامبر و پیامش توسط اهالی مکه اگر چه صلح آمیز بود، اما برای رسیدن به این مرحله از پیروزی دو دهه خون دل&amp;zwnj;ها خورده شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال در چنین جامعه&amp;zwnj;ای و با محدودیت&amp;zwnj;های آن جامعه، در مورد &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; دیدیم که: آن جا که به ذات انسان و حقوق انسان (زنان) مربوط می&amp;zwnj;شده است، سمت و سو و جهت گیری آموزه&amp;zwnj;ها طوری است که به روشنی به تک همسری می&amp;zwnj;رسیم. اما آن جایی که به روش گذار آن جامعه متناسب با پتانسیل آن جامعه در پذیرش تغییر بر می&amp;zwnj;گردد، راه حل&amp;zwnj;های ویژه &amp;laquo;مرحله ای&amp;raquo; اراده شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا این پرسش بزرگ پیش می&amp;zwnj;آید که خب چگونه و با چه معیاری می&amp;zwnj;توان آیات جهانشول (فرا زمانی-مکانی) را از آیات محلی و مرحله&amp;zwnj;ای تشخیص داد. در این نوشتار برای مثال فرق بین دو نوع گزاره عام و گزاره محلی را دیدیم. گزاره&amp;zwnj;های عام درباره &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; و &amp;laquo;ازواج&amp;raquo; بر مبنای &amp;laquo;خلقت انسان&amp;raquo;، در مقایسه با گزاره&amp;zwnj;های محلی درباره &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; &amp;laquo;رجال&amp;raquo; قریش با چندین &amp;laquo;زن&amp;raquo; و &amp;laquo;کنیز&amp;raquo;. مبنای اولی &amp;laquo;مودت&amp;raquo; و &amp;laquo;رحمت&amp;raquo; بین زوجین (یک مرد و یک زن) برای &amp;laquo;سکینه&amp;raquo; در زندگی است. در حالی که مبنای دومی &amp;laquo;اموال&amp;raquo; رجل قریش است برای زیاده طلبی در داشتن &amp;laquo;زنان&amp;raquo; برای &amp;laquo;شهوترانی&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این که قرآن دارای گزاره&amp;zwnj;های محلی، منطقه ای، و جهانی است، دیگر مسئله غریبی نیست. خوشبختانه با تلاش&amp;zwnj;های چند سال اخیر برخی از اندیشمندان، این موضوغ جای خود را باز کرده است. پرسش روز اما پیرامون چگونگی و معیار تشخیص و تمیز گزاره&amp;zwnj;های محلی و گزاره&amp;zwnj;های عام است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک روش می&amp;zwnj;تواند این باشد که کلیه آیات را در یک سطح و یا لایه قرار دهیم و با سرندی آیات محلی را از آیات جهانشمول جدا کنیم. به فرض این که معیارهای سرند کردن در دست ما باشد، این روشن هم کار زیادی می&amp;zwnj;طلبد و هم اشکالات زیاد تکنیکی دارد. چرا که آیات نظام وار با هم ارتباط دارند و معیارها خود از مجموعه آیات قرآن نتیجه گیری می&amp;zwnj;شود. ارتباط نظام وار آیات با یکدیگر هم افقی است و هم عمودی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به گمان نگارنده بهتر است &amp;laquo;موضوعی&amp;raquo; به سراغ آیات قرآن رفت. این روش می&amp;zwnj;تواند موثرتر باشد. نتیجه گیری بر مبنا تک آیه، خود می&amp;zwnj;تواند آغاز خطا باشد. روشن تدوین آیات که محصول آن کتاب &amp;laquo;در دست&amp;raquo; است نارسایی&amp;zwnj;هایی داشته است. بنابراین بر منبای تدوین در دست ما که آیات پراکنده&amp;zwnj;اند و زمان نزول بسیاری ازآیات را نیز دقیقا نمی&amp;zwnj;داینم، تک گزاره&amp;zwnj;ها و یا تک آیات مبنای محکمی برای نتیجه گیری نیستند. بلاک&amp;zwnj;ها یا قطعات موضوعی هستند که باید در کنار و روی هم قرار بگیرند تا هرم (مدل ساختاری) را تشکیل دهند. وقتی هرم تشکیل شد می&amp;zwnj;توان برگشت و دوباره جایگاه هر آیه در هرم را سنجید. و این کار را تا جایی که لازم باشد ادامه داد. هم مدل دقیق تر می&amp;zwnj;شود و هم درصد بیشتری از آیات در جایگاه درست خود در هرم قرار می&amp;zwnj;گیرند. بنابراین اگر از قرآن درک ساختاری نداشته باشیم و جایگاه کلیه آیات قرآن را در یک لایه و همسنگ فرض کنیم، مشکل بتوان آیات جهان شمول را از آیات محلی تمیز داد. مدل ساختاری خود از همه آیات، اما بر مبنای موضوعات توسعه پیدا می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تجربه نگارنده در پژوهش قرآنی این است که کلیدواژه&amp;zwnj;ها (کلمات) به طور &amp;laquo;شبکه ای&amp;raquo; گروهی از گزاره&amp;zwnj;ها را به هم ربط می&amp;zwnj;دهند، تا بتوان درباره یک موضوع به نتیجه&amp;zwnj;ای رسید. حال این آیات ربط داده شده به هم، می&amp;zwnj;تواند در هر سوره از قرآن باشد. این روش، موضوع مورد پژوهش را مستقل از زمان نزول هر تک آیه و همچنین مستقل از موضوعی می&amp;zwnj;کند که هر تک آیه برای آن موضوع نازل شده است. کلیدواژه&amp;zwnj;هایی که تک هستند و یا در نقطه اتصال آیات کمتری در شبکه&amp;zwnj;های عمودی قرار می&amp;zwnj;گیرند، اهمیت کمتری پیدا می&amp;zwnj;کنند. هر گزاره اگر نتواند با کلیدواژه&amp;zwnj;های خود با گزاره&amp;zwnj;های دیگر و به ویژه با گزاره&amp;zwnj;های عمودی بالاتر در مدل ساختاری مرتبط شود، منزوی و کاندیدگزاره محلی می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانطور که در [۸] بحث شده است، در موضوع دین به مثابه امر متعالی، در دسته بندی آیات قرآن باید بتوان بین حداقل چهار لایه زیر تمایز قائل شد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول - فطرت و خلقت&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم - چارچوب&amp;zwnj;های مفهومی در امر متعالی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم - چارچوب مفهومی دین ابراهیمی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چهارم - شریعت و منهاج قومی هر پیامبر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات به طور شبکه&amp;zwnj;ای هم افقی (هر لایه) و هم عمودی (لایه ها) با هم ارتباط دارند. آیاتی که در لایه چهارم قرار می&amp;zwnj;گیرند، دارای بیشترین گزاره&amp;zwnj;های محلی هستند. آیاتی که با لایه&amp;zwnj;های بالاتر ارتباط دوطرفه پیدا نمی&amp;zwnj;کنند در طول زمان کم کم منسوخ می&amp;zwnj;شوند. یعنی جایی که ارتباط یک طرفه فقط از لایه&amp;zwnj;های بالاست. مثلا پدیده &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; در لایه خلقت با نیاز به داشتن همسر در لایه چهارم مشترک است و آن را در جهت تک همسری هدایت میکند. اما چند همسری- چند کنیزی نمی&amp;zwnj;تواند از لایه پایین با لایه خلقت و فطرت ارتباط برقرار کند و بر آن اثر بگذارد. برای خداباوران، هرم بی قله و یا راس نیست. در لایه بالاتر از لایه خلقت و فطرت یعنی در راس هرم، خدا قرار گرفته است. اما در لایه اول چه خداباوران و چه خداناباوران در آیات هستی مشترکند. مسلما باورمند بودن به خالق و پروردگار در نوک هرم، در انگیزه&amp;zwnj;ها و صلح فردی در زندگی مومنانه تاثیر دارد. اما همان آیات هستی مشترک بین خداباوران و خداناباوران، که با کندوکاو در آن آیات دانش بشر توسعه پیدا می&amp;zwnj;کند؛ برای زندگی اجتماعی و جامعه بشری کافی است. بشرط آن که همه خانه بزرگ خود را سیاره زمین بدانند و دامنه کسب دانش را تا بی نهایت باز بدانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با تشکیل مدل ساختاری از آیات قرآن می&amp;zwnj;توان چنین گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکم- &amp;laquo;دین&amp;raquo; یک بسته محدود و کراندار نیست که از راس یک جا توسط پیامبر فرستاده شده باشد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; تعداد &amp;laquo;کلمات&amp;raquo; خدا بیکرانه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; انسان در تکاپوی جستجوگری و کشف کلمات بیشتر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم- اگر چه پیام پیامبران شامل عناصری از همه لایه هاست و از نوک هرم می&amp;zwnj;آید، اما مخاطب اصلی هر پیامبر قوم همان پیامبر و در لایه شریعت و منهاج هر پیامبر بوده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; بعثت هر پیامبر در فرهنگ و مناسبات و روابط موجود قوم خود و زمینه مند بودن آموزه&amp;zwnj;های هر پیامبر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; برای تغییر در افراد و جامعه مخاطب&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم- زندگی در آرامش و صلح و آسایش با پذیرش تفاوت&amp;zwnj;ها (رنگارنگی ها)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; الهام از لایه&amp;zwnj;های بالاتر و رشد و تعالی در جهت نوک هرم&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;img width=&quot;450&quot; height=&quot;367&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/salom_presentation.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین اگر بیاییم فرهنگ و روابط و مناسبات یکی از جاهل&amp;zwnj;ترین جوامع بشری در لایه چهارم را که در عصر خود قرن&amp;zwnj;ها از بقیه جوامع دنیا عقب تر بوده اند، همردیف لایه اول یعنی فطرت و خلقت قرار دهیم، بس به راه خطا رفته ایم. با این حساب جای شگفتی نیست اگر برخی از اندیشمندان ما راه حل را &amp;laquo;دین حداقلی&amp;raquo; بدانند. آری اگر شریعت را معادل دین بدانیم و نقطه عزیمت آن شریعت هم &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; جامعه عرب قریش جاهلی باشد، همان حداقل هم زیاد است. اما بر مبنای مدل بالا باید همه را به &amp;laquo;دین حداکثری&amp;raquo; فراخواند. دینی که تعداد کلماتش بینهایت است. در &amp;laquo;سمت&amp;raquo; ژرفنای هستی پررمز و راز قرار گرفتن و کاوش و جستجوگری در بینهایت کلمات خدا با مشاهده و تفکر و تعقل در آیات هستی؛ آن چیزی است که از هر فرد انسانی انتظار آن می&amp;zwnj;رود. در این دین حداکثری هپچکس حتی پیامبران به تمام حقیقت آن دست نیافته&amp;zwnj;اند. این دین برای همیشه &amp;laquo;باز&amp;raquo; است؛ برای فهم بیشتر و دانستن بیشتر و رهروی بیشتر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر به سخنان منتسب به علی بن ابیطالب درباره نقصان عقلی زنان که در قسمت نخست [۱] این مقاله نقد شد، برگردیم و آن را با مدل بالا مقایسه کنیم؛ به روش نادرست او پی می&amp;zwnj;بریم. او سهم نصف زنان در ارث و شهادت را دلیل نقصان عقلی زنان ذکر کرده است. گفته شد که متاسفانه از واقعیت&amp;zwnj;های موجود آن جامعه عقب مانده، تفاوت&amp;zwnj;های ذاتی چون نقصان عقلی زنان نتیجه گیری شده است. در صورتی که منطق باید کاملا برعکس باشد: از تساوی ذاتی در خلقت مرد و زن، باید چنین تفاوت&amp;zwnj;هایی در ارث و شهادت را موقتی دانست. اگر بخواهیم منطق او را با مدل بالا ارزیابی کنیم، علی از لایه چهارم مدل، درباره موضوعی در لایه اول نتیجه گیری کرده است. در حالی که استدلال ما بر مبنای خلقت مساوی مرد و زن در لایه اول، می&amp;zwnj;گوید که در زن و مرد نسبت به یکدیگر نقصان عقلی ندارند. آن چه در لایه چهارم در شرع حضرت محمد آمده، مقتضیات زمان و مکان بوده و همیشگی نیست. اگر سهمیه ارث نصف مردان و یا شهادت دو زن برابر یک مردان بوده، به علت ملاحظات دوران تغییر و ظرفیت پذیرش تغییر در آن جامعه بوده است. سهم هیچ را به نصف تبدیل کرده است، و نه این که بخواهد نصف را ابدی کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تلاش تمام پیامبران این بوده است که مخاطبین خود را در همان شرایط و محدودیت&amp;zwnj;های مکانی- زمانی در جهت توحید هدایت کنند و آموزش دهند. با یادآوری مدام و بشارت و هشدار، افراد قوم خویش را به فطرت انسانی نزدیک تر کنند تا زیست مسالمت آمیز و با آسایش بیشتر میسر شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات قرآن پیرامون &lt;b&gt;&amp;laquo;شریعت&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;منهاج&amp;raquo;&lt;/b&gt; هر پیامبر برای قوم آن پیامبر، و همچنین &lt;b&gt;&amp;laquo;مناسک&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;شعائر&amp;raquo;&lt;/b&gt; ویژه هر قوم بسیار مبین است و جای هیچ گونه تردیدی باقی نمی&amp;zwnj;گذارد. شریعت، منهاج، مناسک، و شعائر تمام پیامبران؛ &amp;laquo;جعل&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشند و نه &amp;laquo;خلق&amp;raquo;. به عبارت دیگر زمینه مند زمان و مکان می&amp;zwnj;باشد. مگر می&amp;zwnj;توان در خلاء برای قومی شریعت و منهاج قرار داد؟ یا مگر آن قوم در خلاء و ناگهانی و خالی از هر زمینه&amp;zwnj;ای ظاهر شده اند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات قرآن به روشنی چنین مواردی را که در دنباله آمده است &amp;laquo;جعل&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند و نه &amp;laquo;خلق&amp;raquo;: قبله (بقره: ۱۴۳)، بیت یا قبله (بقره:۱۲۵)، کعبه (مائده:۹۷)، شعوب و قبائل (حجرات:۱۳)، امت واحده (هود:۱۱۸ و نحل:۹۳)، امت وسط (بقره:۱۴۳)، خلیفه در زمین (ص:۲۶)، فرقان (انفال:۲۹)، قرآن عربی (زخرف:۳)، شریعت (جاثیه:۱۸ و مائده:۴۸).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما &lt;b&gt;&amp;laquo;دین قیم&amp;raquo;&lt;/b&gt; با &lt;b&gt;&amp;laquo;خلق&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;فطرت&amp;raquo;&lt;/b&gt; سر و کار دارد که در آن تبدیلی نیست: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا &lt;b&gt;فِطْرَةَ&lt;/b&gt; اللَّهِ الَّتِي &lt;b&gt;فَطَرَ&lt;/b&gt; النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ &lt;b&gt;لِخَلْقِ&lt;/b&gt; اللَّهِ ذَلِكَ &lt;b&gt;الدِّينُ الْقَيِّمُ&lt;/b&gt; (روم:۳۰) [۸]. اینجاست که اگر بخواهیم دین را کامل بدانیم باید خلقت و فطرت را کامل بدانیم. هنوز بسیاری از اسرار خلقت و فطرت برای ما نامکشوف است و چه بسا بسیاری از این اسرار برای همیشه نامکشوف بماند. در هرم بالا مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که در لایه نخست، آیات خدا یا همان آیات هستی قرار دارد؛ که پایین تر از خدا راس هرم را تشکیل می&amp;zwnj;دهد. هر لایه&amp;zwnj;ای از پایین&amp;zwnj;ترین لایه تا بالاترین لایه در &amp;laquo;سمتِ خدا&amp;raquo; استوار است: وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله (نساء:۱۲۵). اگر هر عنصر در یک لایه زیرین در جهت لایه&amp;zwnj;های بالاتر از لایه خود نباشد، سمت آن، سمتِ راس هرم نخواهد بود. به عبارت دیگر هر لایه بالاتر قیم است بر لایه و یا لایه&amp;zwnj;های پایین تر و نه برعکس. جعلی که بر اساس و در راستای خلقت و فطرت نباشد، یلخی گری است. &amp;laquo;سمت&amp;raquo; آن نمی&amp;zwnj;تواند راس هرم، یعنی خدا باشد. اینجاست که بسیاری از آن چه در شرع رایج به &amp;laquo;احکام&amp;raquo; موسوم است، یلخی گری بیش نیست. جایی که مثلا تمام استدلال &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; فقط به یک واژه در قرآن بند باشد، آن هم با تقلب در ترجمه؛ چنین بی بنیان و سست می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بگذارید در پایان نگاه کوتاهی داشته باشیم به &lt;b&gt;شرع&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;منهاج&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;مناسک&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;شعائر&lt;/b&gt; در آیات قرآن. برای مثال در آیه مائده:۴۸ به جعل (قرار دادن) &lt;b&gt;شرع&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;منهاج&lt;/b&gt; برای هر قوم تاکید شده است. خدا عمدا نخواسته است همه اقوام یک گروه واحد و در نتیجه یک شرع و منهاج مشترک داشته باشند: لِكُلٍّ &lt;b&gt;جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا&lt;/b&gt; وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً، وَلَـكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم &lt;b&gt;فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ&lt;/b&gt; إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا، &lt;b&gt;فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ&lt;/b&gt;. گفته شده است به جای نزاع در اختلافات ناشی از تفاوت ها، در کارهای نیک از هم پیشی گیرید که مرجع همه (همان راس هرم) خداست. داوری اختلافات را بگذارید برای روزی که خدا بین شما داوری کند. البته اینجا بد نیست یادآوری گردد که تفاوت&amp;zwnj;ها در &amp;laquo;رنگ&amp;raquo; و &amp;laquo;زبان&amp;raquo; همچون آیات خلقت، خود نشانه&amp;zwnj;هایی هستند برای دانشوران: وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ &lt;b&gt;وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ&lt;/b&gt; إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ (روم:۲۲).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به شرع و منهاج برای هر قوم اشاره&amp;zwnj;ای داشتیم، بگذارید نگاهی داشته باشیم به &lt;b&gt;&amp;laquo;مناسک&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;شعائر&amp;raquo;&lt;/b&gt; هر قوم. برای مثال در آیات حج:۶۷ و ۶۸ و ۶۹ آمده است که خدا برای هر امت و قومی مناسکی قرار داده است. به پیامبر گفته شده است تو به دعوت خودت ادامه بده و اختلافات را بگذارید برای روز قیامت و داوری خدا. همان سفارشی که در تفاوت شرعیت&amp;zwnj;ها شد. می&amp;zwnj;توان گفت که این گونه تفاوت&amp;zwnj;ها همه قراردادی (جعلی) است و بد و خوب ندارد، نزاع و دعوا برای چی. باید مرجع همه خدا و فطرت یا همان راس هرم باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;حج:۶۷ و ۶۸ و ۶۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لِكُلِّ أُمَّةٍ &lt;b&gt;جَعَلْنَا مَنسَكًاهُمْ&lt;/b&gt; نَاسِكُوهُ،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدًى مُّسْتَقِيمٍ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِن جَادَلُوكَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;براى هر امتی مناسكى قرار داديم كه آنها بدان عمل مى&amp;rlm;كنند؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس نبايد در اين امر با تو نزاع کنند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تو به راه پروردگارت دعوت كن زيرا تو بر راهى راست قرار دارى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر با تو مجادله كردند بگو خداوند به آنچه مى&amp;rlm;كنيد داناتر است&amp;rlm;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا روز قيامت در مورد آنچه با يكديگر در آن اختلاف مى&amp;rlm;كرديد داورى خواهد كرد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در باره &amp;laquo;شعائر&amp;raquo;، به آیات حج:۳۴ و ۳۵ و ۳۶ و ۳۷ و مثال قربانی کردن حیوانات در راه خدا نگاهی می&amp;zwnj;اندازیم، گفته شده است که گوشت قربانی به خدا نمی&amp;zwnj;رسد، بخورید و فقیران را طعام دهید. همان مراسم قربانی کردن برای بت&amp;zwnj;ها را تبدیل کرده است به یک فستیوال برای دور هم جمع شدن و زدودن پلیدی هر فرد از خود و تقویت پرهیزکاری و غذا دادن به گرسنگان و فقیران. در حج:۲۸ نیر تاکید شده است بر خوردن و طعام دادن به فقیر بینوا: فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ. حالا نزاع بر سر این گونه مراسم که هر گروه و قومی ورژن خودش را داشته و دارد چه توجیهی می&amp;zwnj;تواند داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از علت&amp;zwnj;های ریشه&amp;zwnj;ای که به نظر می&amp;zwnj;رسد تمایز بین دین و شرع را مشکل کرده است فهم معشوش و یا نادرست از &amp;laquo;تکوین&amp;raquo; و &amp;laquo;تشریع&amp;raquo; است که خود ناشی از ابهام در فهم دو مفهوم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; در قرآن است. اینجا بحث کوتاهی پیرامون &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; ارائه می&amp;zwnj;شود و بحث مفصل تر آن به مقاله جداگانه&amp;zwnj;ای سپرده می&amp;zwnj;شود. عدم تمایز بین دین و شرع و یا قراردادن همه آیات قرآن در یک لایه موجب سردرگمی&amp;zwnj;های فراوان شده است. برای مثال بعضی از نواندیشان یا بهتر است بگوییم نحله&amp;zwnj;ای از روشنفکران مذهبی بر این باورند که قرآن &amp;laquo;دو صدایی&amp;raquo; است. یعنی دو نوع آیات در قرآن وجود دارد. یک صدا به معیاری&amp;zwnj;های حقوق بشری زمانه ما نزدیک تر و صدای دیگر از آن دور است. شاید بحثی که اینجا ارائه می&amp;zwnj;شود، بتواند در روشن تر شدن علت این به ظاهر &amp;laquo;دو صدا&amp;raquo; بودن نقشی داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۰)&lt;span&gt; &amp;laquo;عالم امر&amp;raquo; آغاز بدفهمی ها؟ &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعضی از فقها و مفسرین قرآن از گزاره &lt;b&gt;&amp;laquo;أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ&amp;raquo;&lt;/b&gt; آیه اعراف:۵۴، نتیجه گرفته&amp;zwnj;اند که دو عالم وجود دارد: ۱) &lt;b&gt;عالم خلق&lt;/b&gt;، ۲) &lt;b&gt;عالم امر&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;اعراف:۵۴&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ &lt;b&gt;&lt;u&gt;أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ&lt;/u&gt;&lt;/b&gt; تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از طرف دیگر تقسیم بندی دیگری ارائه می&amp;zwnj;شود به نام &amp;laquo;تکوین&amp;raquo; و &amp;laquo;تشریع&amp;raquo;. در این تقسیم بندی ها؛ (مستقیم با غیر مستقیم) تکوین به عالم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و تشریع به عالم &amp;laquo;امر&amp;raquo; نسبت داده شده است . افرادی نیز عالم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; را همان عالم &amp;laquo;تکوین&amp;raquo;، و عالم &amp;laquo;امر&amp;raquo; را عالم &amp;laquo;تشریع&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانند. چکیده ادعا به زبان خودمانی این است که شرع، عالم خلق را مدیریت و اداره می&amp;zwnj;کند و قوام خلقت به شریعت است. برای مثالعلامه طباطبایی مولف المیزان رابطه بین شرع و جهان هستی را چنین بیان کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;همچنان&amp;zwnj;كه نظام هستي حق و اَحْسَن است &amp;ndash; چون خداي حكيم، اين نظام را خلق كرده&amp;zwnj;است و حكيم مطلق جز اَحْسَن، خلق نمي&amp;zwnj;كند- نظام اجتماعي بشر هم بايد حق باشد تا تكوين و تشريع هماهنگ گردند و لذا بايد طرحي كه خداي حكيم براي حيات بشر داده است، در جامعه جاري شود&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آشکار است که &amp;laquo;طرح&amp;raquo; مورد نظر طباطبایی، چیزی جز شریعت حضرت محمد نیست که به باور او برای حیات بشر در جامعه جاری شده است . همان شریعتی که به اعتقاد او آخرین و احسن شرایع و همچنین جاودانه می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;متاسفانه به نطر می&amp;zwnj;رسد انبوهی از تفاسیر و مطالب حوزوی درباه شریعت، بر مبنای این فهم مغشوش و یا نادرست از &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo;، نوشته شده است. اگرچه بحث درباره این موضوع خارج از حوصله این مقاله است، ولی در رابطه با علت بدفهمی&amp;zwnj;ها و لایه&amp;zwnj;های چهارگانه در هرم بالا، بد نیست نگاه کوتاهی به &lt;b&gt;&amp;laquo;خلق&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;امر&amp;raquo;&lt;/b&gt; در قرآن داشته باشیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخست باید فرق بین &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و جهان هستی (&amp;laquo;تکوین&amp;raquo;) را روشن کنیم. هر خلقی لزوما &amp;laquo;هست&amp;raquo; نشده است. خالقی که دائم در خلق است، در زمان مورد نظر خود به هست شدن هر خلقی امر می&amp;zwnj;کند. پس جهان هستی دربرگیرنده تمام خلق نیست. از طرف دیگر با توجه به نقش &amp;laquo;انشاء&amp;raquo; در خلقت [۲] [۳] که در فرآیند خلقت انسان شرح داده شد، بخشی از خلقت در محیط موجود (هست شده پیشین) به طور تدریجی &amp;laquo;انشاء&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود. یعنی انشاء، خود خلق تدریجی است. خلقت انسان حداقل در سه محیط صورت گرفت. الف) &amp;laquo;ذره&amp;raquo; حامل نقشه انسان در محیطی خارج از زمین که درباره آن نمی&amp;zwnj;دانیم، ب) در محیط آب و گل در زمین تا خلق اولین زوج، ج) رشد جنین از نطفه در محیط جنینی تا کامل شدن جنین. باید توجه شود که در این فرآیند، مرحله فطر نخستین (فطرکم اول مره) در نظر گرفته نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در انعام:۷۳ بیان شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ &lt;b&gt;بِالْحَقِّ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَيَوْمَ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;يَقُولُ: &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;كُن فَيَكُونُ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;قَوْلُهُ الْحَقُّ&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یعنی این که &lt;b&gt;&amp;laquo;خلق&amp;raquo;&lt;/b&gt; آسمان&amp;zwnj;ها و زمین &lt;b&gt;که &amp;laquo;حق&amp;raquo;&lt;/b&gt; است در &lt;b&gt;&amp;laquo;یومی&amp;raquo;&lt;/b&gt; که خدا بگوید: &amp;laquo;بشو&amp;raquo;، &amp;laquo;هست می&amp;zwnj;شود&amp;raquo;؛ و این &lt;b&gt;&amp;laquo;قول&amp;raquo;&lt;/b&gt; یا امر خدا در &amp;laquo;بشو&amp;raquo; نیز &lt;b&gt;&amp;laquo;حق&amp;raquo;&lt;/b&gt; است. با توجه به &lt;b&gt;&amp;laquo;الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ&amp;raquo;&lt;/b&gt; (انفطار:۷) و آیاتی چون انعام:۷۳ و اعراف:۵۴ و یس:۸۲ و نحل:۴۰؛ به روشنی درمی یابیم که هر خلقی مراحلی دارد. هر مرحله یا &lt;b&gt;&amp;laquo;یوم&amp;raquo; &lt;/b&gt;با فرمان خدا که یک &amp;laquo;امر&amp;raquo; است شروع می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عبارت دیگر اگر چه برای خدا زمان معنی ندارد، اما مراحل خلق هر چیزی به زبان ما برنامه و تقویمی دارد. برای مثال خلق آسمان و زمین در شش یوم (مرحله) تکمیل شده است (یونس:۳). پس وقتی گفته می&amp;zwnj;شود &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; هر دو حق است، باید به رابطه خلق و امر توجه ویژه داشته باشیم: هر خلقی حق است و تقویم آن خلق نیز حق است. حال نمی&amp;zwnj;خواهیم وارد این بحث شویم که با توجه به برخی آیات قرآن می&amp;zwnj;توان گفت: همین تقویم هم در خلق نخستین در نظر گرفته شده است؛ همانطور که &lt;b&gt;&amp;laquo;اجل&amp;raquo;&lt;/b&gt; هر مخلوقی از پیش مشخص است (روم:۸). از طرف دیگر &amp;laquo;امر&amp;raquo; خدا نه تنها در &lt;b&gt;خلق&lt;/b&gt; که در &lt;b&gt;سامان دهی&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;نگاهداری&lt;/b&gt; هر خلقی نیز در کار است. برای مثال در خلقت منظومه شمسی، قرار گرفتن نظام وار ماه در مدار زمین، زمین در مدار خورشید، و خورشید دور هسته کهکشان راه شیری؛ ساماندهی می&amp;zwnj;شود. پس از ساماندهی نخست، هر یک از اجزاء منظومه باید در مدار خود تا اجل مسمی نگاهداری شود تا تعادل منظومه به هم نریزد- برای مثال: إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا (فاطر۴۱). می&amp;zwnj;دانیم که در هر خلقی شامل این سه مرحله کلی می&amp;zwnj;باشد: الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا اینجا از &amp;laquo;امر&amp;raquo; خدا در &lt;b&gt;لایه خلقت&lt;/b&gt; گفتیم، اما امر خدا در همه لایه&amp;zwnj;ها جاری است. برای مثال &amp;laquo;وحی&amp;raquo; و برگزیدن پیامبران، امر است. نجات نسل حیوانات با کشتی نوح، یک امر بوده است. امر &amp;laquo;خالق&amp;raquo; و &amp;laquo;رب&amp;raquo; در همه مراتب جاری است. اما می&amp;zwnj;توان گفت که امور هر چیزی (مخلوق) پس از خلقت آن چیز، برای نگاهداری و منحرف نشدن از فطرت خلقت آن چیز است. یعنی برای سنجش انحراف، فطرت آن مخلوق خط مبنا می&amp;zwnj;باشد. بنابراین چگونه &amp;laquo;بودن&amp;raquo; مخلوق را، &amp;laquo;امر&amp;raquo;&amp;zwnj;های پس از خلقت تعیین نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال بیایید فرض کنیم که تمامی امور عالم در شرع آمده است، و شرع را هم بالاترین لایه و یا قیم لایه&amp;zwnj;های دیگر فرض کنیم. اولا اگر امر خدا مربوط به لایه خلقت باشد، این امر قبلا در &amp;laquo;یوم&amp;raquo; خود جاری شده است. دوم این که وقتی پیامبری برای جامعه&amp;zwnj;ای (قومی) مبعوث می&amp;zwnj;شود، آموزه&amp;zwnj;ها بر مبنای مقدار انحراف آن جامعه از خط پایه فطرت، و بر تن قوم مخاطب دوخت و دوز شده است. آموزه&amp;zwnj;ها مربوط به اموری است که مخاطب را به نزدیک تر شدن به خط پایه&amp;zwnj;ای فطرت توصیه می&amp;zwnj;کند. اگر این انحراف زیاد باشد، تصحیح کامل انحراف آن هم در کوتاه مدت عملی نیست. ولی می&amp;zwnj;توان با هدایت جامعه را در مسیر درست قرار داد. از طرف دیگر اتفاقا هنر شارع در این است که بتواند شرع مناسب هر قوم را جعل کند. اگر خدا در جعل &amp;laquo;رنگ&amp;raquo; و &amp;laquo;زبان&amp;raquo; ضرورتی دیده است، می&amp;zwnj;داند که &amp;laquo;امر&amp;raquo; وحی را باید به پیامبری بسپارد که از رنگ و زبان همان قوم باشد. در جاثیه:۱۸ آمده است که شریعت خود یک دالان یا راهی در امر است: ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ. حال چطور یک دالان در یکی از امرهای خدا می&amp;zwnj;تواند جهان خلقت و هستی با آن عظمت را رهبری و کنترل کند. ناگفته نماند می&amp;zwnj;دانیم که اختلاف در رنگ و زبان، شئونات انسان را در لایه خلق یا لایه نخست که انسان به آن تعلق دارد خدشه دار نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حساب اگر به بحث درباره &amp;laquo;دین&amp;raquo; و &amp;laquo;شریعت&amp;raquo; برگردیم؛ شاید بهتر دریابیم که چرا &amp;laquo;دین&amp;raquo; با &amp;laquo;خلقت&amp;raquo; و &amp;laquo;فطرت&amp;raquo; در لایه اول نمودار یک سروکار دارد، اما شریعت هر پیامبر در لایه چهار با &amp;laquo;قوم&amp;raquo; هر پیامبر همبسته است. دین &amp;laquo;قیم&amp;raquo; است بر شریعت نه برعکس. در خلق تبدیلی نیست و دینی که به خلق فطری وابسته باشد دین قیم می&amp;zwnj;شود. سنجه ارزیابی نیز در نهایت نه ایمان بیشتر که &amp;laquo;عمل احسن&amp;raquo; است. یعنی ایمان احسن باید در &amp;laquo;احسن عملا&amp;raquo; تبلور پیدا کند. وگرنه چطور می&amp;zwnj;توان ایمان را سنحید؟ خلق آسمان&amp;zwnj;ها و زمین (هود:۷)، خلق مرگ و حیات (ملک:۲)، جعل خلیفگی در زمین (انعام:۱۶۵)، ... برای &amp;laquo;ابتلا&amp;raquo; یا آزمایش افراد با &amp;laquo;عمل احسن&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشد. هدف از جعل شرع و منهاج برای قوم پیامبر، نیز ابتلا و سبقت در کارهای خیر است: لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ (مائده:۴۶).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جایی که خدا &lt;b&gt;رحمت&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;دانش&lt;/b&gt; خود را در هر چیزی گسترده است: وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا (غافر:۷)، و جایی که پس از عملی شدن هر امر، آن امر منقضی می&amp;zwnj;شود: &lt;b&gt;لِيَقْضِيَ اللّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولاً&lt;/b&gt; وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الاُمُورُ (انفال:۴۴)؛ خلق بدون تبدیل همچنان باقی و در جریان است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا &lt;b&gt;فِطْرَةَ&lt;/b&gt; اللَّهِ الَّتِي &lt;b&gt;فَطَرَ&lt;/b&gt; النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ &lt;b&gt;لِخَلْقِ&lt;/b&gt; اللَّهِ ذَلِكَ &lt;b&gt;الدِّينُ الْقَيِّمُ&lt;/b&gt; (روم:۳۰) . اینجاست که شاید بتوان گفت اگر بخواهیم دین را کامل بدانیم، باید خلقت و فطرت را کامل بدانیم. هنوز بسیاری از اسرار خلقت و فطرت برای ما نامکشوف است و چه بسا بسیاری از این اسرار برای همیشه نامکشوف بماند. همانطور که قبلا بحث شده است علت انحراف برخی افراد از فطرت انسانی؛ باز همان خلق نفس انسان با اختیار در تقوا و فجور است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حساب جای شگفتی نیست اگر قرآن شرع و منهاج هر قوم را &amp;laquo;جعل&amp;raquo; بداند. اما جعلی که در راستا و بر مبنای دین قیمی است که مبنایش خلق فطری است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به بحثی که ارائه شد، بشاید بتوان گفت در فهم رایج، &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; جابجا فهمیده شده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در رابطه با قومی بودن مخاطب همه پیامبران ابراهیمی و هدف بعثت پیامبران در نوشتارهای [۹] [۱۰] [۱۱] [۱۲] با دلایل قرآنی متعدد بحث و استدلال شده است. اگر چه پیام سلم و دین مسلمانی فراگیر بوده است (لایه سوم)؛ اما هر پیامبر ابراهیمی، قوم مخاطبِ خود و مسئولیت ویژه هدایت آن&amp;zwnj;ها را داشته است. شریعت و منهاج و مناسک و شعائر در راستای لایه اول یعنی فطرت و خلقت، در لایه چهارم و متناسب با زمینه و وضعیت موجود توسعه پیدا کرده است. بنا بر آیات متعدد قرآن، جمعیت مخاطب اصلی حضرت محمد، مردم امی قریش بوده&amp;zwnj;اند که در جغرافیای مکه و حومه مکه در عصر بعثت زیست می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۱)&lt;span&gt; سخن پایانی &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق آیات قرآن مرد و زن به لحاظ جنسیت بر یکدیگر برتری و سلطه ندارند. تبعیض&amp;zwnj;ها و در نتیجه ستم بر زنان در جوامع مسلمانان، ریشه در سنت&amp;zwnj;های جاهلی قریش دارد. قرآن متناسب با ظرفیت آن جامعه اصلاحاتی را معرفی کرده است که برخی از آن&amp;zwnj;ها حتی در همان سطح نیز عملی نشده است. باید بتوان گزاره&amp;zwnj;های جهان شمول قرآن را از گزاره&amp;zwnj;های محلی-قومی تمیز داد. بازی بازی کردن در چارچوب مفهومی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo;، که میراث یکی از گمراه&amp;zwnj;ترین و خشن&amp;zwnj;ترین اقوام در طول تاریخ بشر است، ما را به جایی نمی&amp;zwnj;رساند. باید به &amp;laquo;فطرت&amp;raquo; انسان و دین فطری بازگشت و در یک مسیر پیوسته، روز به روز درباره انسان و جوامع انسانی در حال تغییر بیشتر دانست. هیچ راه حلی راه حل همیشگی نیست. آخرین راه حل است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانوشت &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/02/16390&quot;&gt;برتری و سلطه مردان بر زنان؟ واکاوی آیه&amp;zwnj;های یک و سی و چهار سوره نساء (۱)&lt;/a&gt;، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱ ، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/09/16788&quot;&gt;برتری و سلطه مردان بر زنان؟ - نگاهی به &amp;quot;نکاح&amp;quot; و &amp;quot;صیغه&amp;quot; در مقایسه با &amp;quot;زوجیت&amp;quot; در قرآن (۲)&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۳] &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/10/14192&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۱)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، اردیبهشت ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۴] &lt;u&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۲)&lt;/u&gt; ، آرش سلیم، اردیبهشت ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۵] &lt;a href=&quot;http://amasumi.net/article135.html&quot;&gt;&lt;span&gt;بازخوانی پوشش زنان، &amp;laquo;نگاه&amp;raquo;، و جداسازی اماکن عمومی در آیات قرآن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، ارش سلیم، شهریور ۱۳۹۰، پایگاه اطلاع رسانی دفتر عبدالحمید معصومی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۶] &lt;a href=&quot;http://baznegari.persianblog.ir/post/11&quot;&gt;&lt;span&gt;حجاب شرعی در عصر پیامبر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، امیرحسین ترکاشوند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۷] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/12/26/9339&quot;&gt;&lt;span&gt;پیامبر در آیات قرآن &amp;minus; سخنان و کردار پیامبر حجت وحیانی ندارد&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، دی ماه ۱۳۹۰، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۸] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/11/07/8152&quot;&gt;&lt;span&gt;دین فطری یا جنگ هفتاد و دو ملت- بازخوانی دین و اسلام ابراهیمی در آیات قرآن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۹] &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_757.html&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن، پیامبر، و جمعیت مخاطب&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۰] &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_758.html&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن به مثابه گفتمان نه یک متن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹، سایت رادبو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۱] &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_759.html&quot;&gt;&lt;span&gt;ریشه تفسیرهای گوناگون از قرآن کجاست؟ &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹ ، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۲] &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/content/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AB%D8%AA%D8%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%8C-%D9%88-%D8%B5%D9%84%D8%AD&quot;&gt;انسان: بعثت، آزادی، و صلح-&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; مروری بر چهار دیدگاه درباره حکومت دینی، آرش سلیم، بهمن ۱۳۸۹، سایت رادیو زمانه &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عکس &lt;/strong&gt;از:&lt;br /&gt;
خشایار الیاسی، &lt;a href=&quot;http://www.flickr.com/photos/khashi/518242021/in/set-72157594178403643&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/16/17041#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6465">آرش سلیم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6585">مسئله زن</category>
 <pubDate>Mon, 16 Jul 2012 08:35:21 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17041 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نگاهی به &quot;نکاح&quot; و &quot;صیغه&quot; در مقایسه با &quot;زوجیت&quot; در قرآن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/09/16788</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/09/16788&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برتری و سلطه مردان بر زنان؟  (۲)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش سلیم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;505&quot; height=&quot;320&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/femme.jpg?1341824617&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش سلیم &amp;minus; در قسمت نخست این مقاله، آیه &amp;quot;نساء:۳۴&amp;quot; واکاویده شد. این آیه&amp;zwnj;ای است که بیش از هر آیه دیگری پیرامون آن، به ویژه در دنیای مجازی، در سرتاسر جهان بحث شده است و می&amp;zwnj;شود. [۱]&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دریافتیم که مرد و زن بنا بر جنسیت خود، چه در مراحل خلقت و چه در کسب فضیلت در طول زندگانی، هیچگونه برتری بر یکدیگر ندارند. هر فرد انسانی، مستقل از جنسیت خود، با تلاش و استفاده از قابلیت&amp;zwnj;های خدادادی می&amp;zwnj;تواند کسب فضیلت کند. هم برای مرد و هم برای زن، فضیلت با &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; به دست آوردنی است. درجات انسان نزد خدا نیز متناسب فضیلت اوست که در زندگانی این حیات کسب می&amp;zwnj;کند. هر فرد انسان مختار است و حاکم بر سرنوشت خود و می&amp;zwnj;تواند در طول عمر خود با کسب فضائل بیشتر، زندگانی بهتری داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره مفهوم &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; در رابطه با &amp;laquo;دادگری&amp;raquo; و کسب &amp;laquo;فضیلت&amp;raquo;، که خود با عمل صالح حاصل می&amp;zwnj;شود؛ مطالبی ارائه شد. مولفه&amp;zwnj;های آیه نساء:۳۴، که ابهام در تک تک آن&amp;zwnj;ها دست به دست هم داده و به بدفهمی آیه و نتیجه گیری&amp;zwnj;های بعضا نادرست انجامیده؛ در رابطه با هم و برخی آیات مربوطه در قرآن واکاوی شد. پنج کلیدواژه آیه که درباره آن بحث شد عبارتند از: ۱) قوامیت، ۲) فضیلت، ۳) انفاق، ۴) قانت (فرمانبر)، و ۵) نشوز. همچنین تصویری از رابطه بین &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; و &amp;laquo;کسب فضیلت&amp;raquo; و &amp;laquo;درجات&amp;raquo; ناشی از کسب فضیلت در آیات قرآن ارائه شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره نشورِ زن و نشوزِ مرد مطالبی ارائه گردید. با دلایلی چند بحث شد که بر خلاف فهم رایج، &amp;laquo;نشوز&amp;raquo; عدم تمکین در بستر نیست. &amp;laquo;ناسازگاری&amp;raquo; در زندگی زناشویی و عدم علاقه زن و یا شوهر به ادامه زندگی با همسر است. یعنی نشوز می&amp;zwnj;تواند ناسازگاری شوهر باشد با زن (نساء:۱۲۸) و یا ناسازگاری زن باشد با شوهر (نساء:۳۴). رویه قرآن در برخورد با این گونه اختلافات، تشویق به سازش و ارائه راهکارهایی جهت برقراری &amp;laquo;صلح&amp;raquo; بین طرفین اختلاف و یا نزاع بوده است. در رابطه با نشوز، در نهایت تلاش در برقراری صلح را به نمایندگان زن و شوهر در نشوز زن، و یا خود زن و شوهر در نشوز مرد می&amp;zwnj;سپارد. اما در نشوز زن تا قبل از حاد شدن ناسازگاری زن و خطر جدایی، مرد را در موضع حل مشکل قرار داده است (نساء:۳۴ و ۳۵)، که در درباره آن بحث شد. همچنین درباره آیه یکم سوره نساء در رابطه با آیات مشابه و خلقت همه &amp;laquo;گونه&amp;raquo;&amp;zwnj;ها منجمله انسان از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; یا گوهر یگانه به طور خلاصه بحثی ارائه گردید. دیدیم که متاسفانه برداشت علمای افغانستان از آیه نساء:۱ درست ضد این آیه است. فرآیند خلقت و انشاء انسان و پدیده زوجیت در نوشتارهای جداگانه&amp;zwnj;ای [۲] و [۳] مورد مطالعه قرار گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این قسمت مقاله درباره &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; بحث خواهیم کرد. قسمت سوم و پایانی این مقاله [۴] که در هفته آینده منتشر خواهد شد، پیرامون علت ابهامات و برداشت&amp;zwnj;های نادرست از آیات مطالبی ارائه می&amp;zwnj;گردد. فهم درست &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; در آن جامعه، به روشن تر شدن بسیاری از ابهامات آیات قرآن درباره مسائل زنان کمک خواهد کرد. نکاح رایج تا سال&amp;zwnj;ها بعد از بعثت دست نخورده باقی ماند. سوره&amp;zwnj;های مدنی بقره، نساء، طلاق، نور، و احزاب شامل بیشترین آیات در رابطه با نکاح و طلاق و مسائل زنان می&amp;zwnj;باشند. به نظر می&amp;zwnj;رسد بیشترین آیات از سال پنجم هجری به بعد، یعنی پس از گذشت ۱۸ سال ار بعثت نازل شده است. در لابلای آیات می&amp;zwnj;توان درباره سروری مردان پولدار قریش در نکاح سنتی گمانه زنی کرد. این مردان بوده&amp;zwnj;اند که با &amp;laquo;مال خود&amp;raquo; و البته با مال بیشتر، قدرت مانور بیشتر در اختیار کردن تعدادی زن (باضافه تعدادی کنیز) را داشته&amp;zwnj;اند. افراد تنگدست درآن جامعه شدیدا طبقاتی حتی برای نکاح با یک کنیز در زحمت بوده&amp;zwnj;اند. شارع برای بهبود و تغییر در فرهنگ و روابط و مناسبات نکاح جاهلی آموزه&amp;zwnj;هایی را توصیه کرده است و اصلاحاتی را معرفی نموده است. اما این اصلاحات در چارچوب همان مفهوم نکاح رایج بوده است. اگر چه چارچوب مفهومی نکاح دست نخورده ماند، اما می&amp;zwnj;توان گفت که آموزه&amp;zwnj;ها در جهت تغییر تدریجی به سمت &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; بوده است. بیشتر این آیات خواهی نخواهی در وضعیت موجود آن جامعه، شامل اعیان و اشراف و رجال پولدار و تغییر رویه آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شده است. چون در سنت نکاح آن قوم، &amp;laquo;رجال&amp;raquo; قدرتمدار و بالادست بودند؛ نه زنان و نه حتی مردان تنگدست طایفه ها. بنابراین اگر می&amp;zwnj;بینیم مخاطب اکثر آیه&amp;zwnj;های نکاح و طلاق مردان هستند، جای شگفتی نیست. مردان زنان را به نکاح در می&amp;zwnj;آورده&amp;zwnj;اند و طلاق می&amp;zwnj;داده&amp;zwnj;اند. سهم مردان تنگدست که خود برای نکاح نیازمند کمک دیگران بوده اند، در این آیات بسیار کم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ساختار این نوشتار چنین است: نخست نگاهی کوتاه خواهیم داشت به برخی از آیات قرآن در رابطه با &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و طلاق. در بخش دوم با نگاهی به آیات نساء:۲۲ تا ۲۸ تصویری از &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج در آن جامعه ارائه می&amp;zwnj;گردد. در بخش سوم پیرامون معضل دختران یتیم و سرپرستی و نکاح سرپرستان دختران یتیم با آن ها، آیاتی از سوره نساء مورد وارسی و تحلیل قرار خواهد گرفت. سپس مقایسه&amp;zwnj;ای خواهیم داشت بین مفهوم &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; موجود در آن جامعه و &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; مورد نظر قرآن. در بخش پایانی نگاهی خواهیم داشت به &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; که ابتکار فقهای شیعه می&amp;zwnj;باشد و آن را &amp;laquo;ازدواج موقت&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامند. آن طور که گفته می&amp;zwnj;شود صیغه راه حلی است برای &amp;laquo;تمتع&amp;raquo; جنسی از زنان، تا زمانی که مرد توانایی مالی برای ازدواج دائم داشته باشد!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت سوم مقاله که هفته آینده منتشر خواهد شد، با نگاهی به هدف بعثت پیامبر درباره برخی از علت&amp;zwnj;هایی که موجب بدفهمی از آیات مربوط به زنان و در نتیجه موجب تبعیض و ستم شده است بحث خواهد شد. درباره تفکیک گزاره&amp;zwnj;های جهانشمول و محلی قرآن مطالبی ارائه خواهد شد. همچنین نگاهی خواهیم داشت به دو مفهوم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; در قرآن و رابطه بین این دو. به نظر می&amp;zwnj;رسد برداشت مغشوش و یا نادرست فقها از این مفاهیم، &amp;laquo;شرع&amp;raquo; را مسلط بر و کنترل کننده همه چیز می&amp;zwnj;داند. خواهیم دید که این ادعا در تضاد با آیات قرآن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱) &amp;nbsp;تصویری از نکاح و طلاق و روابط زناشویی در آیات قرآن&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) اغلب آیات نکاح و طلاق و ارث خطاب به مردان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) نکاح مستلزم پرداخت مهریه یا &amp;laquo;اجور&amp;raquo; از طرف مرد به زن است و بر عدم طفره رفتن و بهانه درآوردن در پرداخت آن تاکید بسیار شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) در نساء:۲۴ به مردان قریش گفته شده است به غیر از مواردی که در نساء:۲۲ و ۲۳ و ۲۴ برای نکاح حرام اعلام شده است، هر کس را می&amp;zwnj;خواهند می&amp;zwnj;توانند با مال خود به نکاح درآورند (تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) در نساء:۲۵ به کسانی که به لحاظ مالی تنگدست بوده&amp;zwnj;اند سفارش شده است یا صبر کنند تا توانایی مالی برای نکاح بدست آورند یا یک کنیز را با اجازه صاحبش به نکاح خود درآورند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) سفارش شده است اسباب نکاح مردان و زنان مجرد همچنین نکاح غلامان و کنیزان را فراهم کنند. اگر در تنگنای مالی هستند خدا کمک شان می&amp;zwnj;کند. (نور:۳۲ و ۳۳)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶) اگر زنی از کفار به مسلمانان می&amp;zwnj;پیوسته است، هزینه&amp;zwnj;هایی(شامل اجور) را که شوهرش برای او متحمل شده بوده است به شوهر زن پرداخت می&amp;zwnj;شده است (ممتحنه:۱۱).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷) با توجه به آیاتی که در آن از &amp;laquo;اسکان&amp;raquo; زن سخن رفته، می&amp;zwnj;توان گفت تامین مسکن در صورت طلاق برای زنان یک معضل بوده است. به مرد توصیه شده است قبل از مرگ وصیت کند که زن را تا یک سال از خانه بیرون نکنند و خرجی او را بدهند. یعنی منزل مرد، منزل خانوادگی برای همسر به حساب نمی&amp;zwnj;آمده است. با فوت مرد خانه، زن بی خانواده و بی خانمان می&amp;zwnj;شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸) در نساء:۱۹ خطاب به ایمان آورندگان آمده است که حلال نیست زنان را به اکراه به ارث ببرید. همچنین آن&amp;zwnj;ها را زیر فشار نگذارید تا بخشی از مهریه را که به آن&amp;zwnj;ها داده اید از آن&amp;zwnj;ها پس بگیرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹) در نساء:۲۰ و ۲۱ آمده است اگر خواستید زنی را جایگزین زن خود کنید. مالی را که به او داده اید به ویژه با تهمت زدن به زن پس نگیرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰) &amp;nbsp;به هنگام طلاق پرداخت مهریه بستگی دارد به این که مرد با زن همبستر شده باشد و یا نشده باشد. در حالت عدم همبستری:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;nbsp;اگر مهریه مقرر کرده باشند نصف مهریه باید پرداخت شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر مهریه مقرر نکرده باشند یک چیزی به عنوان هدیه به زن داده شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱) &amp;nbsp;مرد نباید برای فرار از دادن مهریه در موقع طلاق، به زن تهمت بزند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲) &amp;nbsp;قتی زنان مطلقه در عده طلاق هستند نباید از منزل مرد اخراج بشوند مگر این که مرتکب فحشای مبینی شده باشند(طلاق:۱)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳) کینزان و غلامان محرم حساب می&amp;zwnj;شوند و &amp;laquo;حفظ فروج&amp;raquo; مرد و زن خانه از آن&amp;zwnj;ها لازم نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴) مردی که زن خود را طلاق می&amp;zwnj;دهد نباید مانع ازدواج مجدد زن شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۵) در آیه نساء:۱۲۹ خطاب به مردان آمده است هر چه هم تلاش کنید نمی&amp;zwnj;توانید بین زنان خود عدالت برقرار کنید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۶) کنیز ملک شخصی مالک خود می&amp;zwnj;باشد و مالک در بهره جنسی از او آزاد است. قوانین نکاح در مهریه و طلاق بر آن حاکم نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۷) &amp;nbsp;مالکان کنیزان از واداشتن کنیزان به روسپیگری جهت کسب درآمد برای مالک نهی شده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۸) &amp;nbsp;دختران یتیم و سرپرستی آن&amp;zwnj;ها یک معضل حاد بوده است.بعضی از مردان از موقعیت سرپرستی دختران یتیم سوء استفاده می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. آیات یک تا دهم و همچنین ۱۲۷ سوره نساء حاکی از نگرانی و دغدغه عمیق نسبت به موقعیت شکننده و آسیب پذیر آن هاست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹) در تحریم:۵ خطاب به زنان پیامبر آمده است اگر پیامبر شما را طلاق دهد، خدا زنانی بهتر از شما)بیوه و دوشیزه) به او می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۰) طبق آیه احزاب:۵۰ پیامبر در نکاح حکم ویژه دارد. فهرست کسانی که بر پیامبر حلال شده اند: ۱) زنانی که پیامیر مهریه شان را به آن&amp;zwnj;ها داده است ۲) کنیزانی که به عنوان غنائم جنگی خدا به او ارزانی داشته است، ۳) دختران عمو و دختران عمّه&amp;rlm; و دختران دايى و دختران خاله&amp;rlm; پیامبر که با پیامبر مهاجرت كرده&amp;rlm;اند، و ۴) زن مومنی که خودش را به پبامبر ببخشد و پیامبر مایل به نکاح با او باشد. مورد ۴ ویژه پیامبر است و نه سایر مومنین.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۱) از احزاب:۵۰ و برخی آیات دیگر می&amp;zwnj;توان نتیجه گرفت که مردان می&amp;zwnj;توانسته&amp;zwnj;اند هر تعداد زن نکاحی و کنیز داشته باشند. تنها تفاوت این بوده است که مردان اجازه نداشته&amp;zwnj;اند چون پیامبر زن هدیه&amp;zwnj;ای داشته باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۲) طبق آیه احزاب:۵۲ در مقطعی نکاح جدید برای پیامبر ممنوع اعلام می&amp;zwnj;گردد؛ چه نکاج جدید، و چه جایگزین کردن هر زن جدید با زنان موجود. اما پیامبر همچنان اجازه داشت کنیز جدید اختیار کند. با توجه به آیه احزاب:۵۱ می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که برنامه ریزی نویت زنان پیامبر با معضلات یا ابهاماتی همراه بوده است، چرا که خداوند برای کمک به پیامبرچنین آیه&amp;zwnj;ای را نازل کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به موارد بالا می&amp;zwnj;توان گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکم- در نکاح مردان به سراغ زنان می&amp;zwnj;رفته اند، به طوری که در آن جامعه می&amp;zwnj;توان در نکاح مرد را اصل و زن را فرع دانست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم- توانایی مالی مردان، در اختیار کردن تعداد زیادتر زن نکاحی و همچنین تعداد زیادتر کنیز نقش تعیین کننده داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم- خطاب اغلب آیه&amp;zwnj;های خانوادگی به مرد است؛ آیات در رابطه با نکاح و طلاق و ارث و چگونگی رفتار با زنان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چهارم- در راستای اصل برقراری عدالت بین همسران، به فرض آن که مردی آن قدر منصف بوده است که خودش قبول کند که نمی&amp;zwnj;تواند بین چند زن عدالت برقرار کند و در نتیجه به یک زن اکتفا می&amp;zwnj;کرد، می&amp;zwnj;توانست علاوه بر زن خود از کنیز یا کنیزانی که می&amp;zwnj;خرد بهره بری جنسی داشته باشد. که البته مستلزم داشتن پول برای خرید کنیز است. تنگدستان حتی برای نکاح یک کنیز مشکل داشته اند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ششم- می&amp;zwnj;توان دستورات در جهت تغییر در روابط و مناسبات جاهلی و گذار تدریجی از چند زنی به &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; را در لابلای آیات دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هفتم- همچنین می&amp;zwnj;توان سفارشات به مردان برای عدم ستم به زنان و نخوردن مهریه آن&amp;zwnj;ها و توصیه&amp;zwnj;هایی برای رفاه و بهبود وضع زنان را در لابلای آیات دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین شاید بتوان گفت بیشتر آیات خطاب به مردان، درباره &amp;laquo;نساء&amp;raquo; شامل &amp;laquo;رجالی&amp;raquo; می&amp;zwnj;شده است که دارای توانایی مالی بوده&amp;zwnj;اند و در رابطه با نکاح و طلاق زنان قدرت مانور بیشتری داشته&amp;zwnj;اند. تنگدستان یا در حال صبر و انتظار بوده&amp;zwnj;اند یا می&amp;zwnj;بایست به حداقل و منجمله نکاح با یک کنیز قانع باشند. در نتیجه در سبد معضلات و اختلافات ناشی از روابط مردان با زنان سهم زیادی نداشته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;نکاح&amp;raquo; مورد نظر قرآن نکاح محصنانه بین مرد و زن &amp;laquo;محصن&amp;raquo; است. با عقد نکاح که مستلزم پرداخت مهریه به زن می&amp;zwnj;باشد، زن و شوهر به یکدیگر متعهد می&amp;zwnj;شوند. اما همچنان در آن جامعه انواع دیگر نکاح رواج داشته است. روسپیگری زنا محسوب نمی&amp;zwnj;شده است. زنا همبستر شدن با مرد یا زن محصن متعهد در نکاح است. همخوابگی با &amp;laquo;کنیز&amp;raquo;، برای مرد محصن زن دار آزاد بوده است و نزد زن یا زنان مرد قباحتی نداشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;برای این که تصویری داشته باشیم از نکاج رایج قبل از بعثت و سال&amp;zwnj;هایی بعد ار بعثت که هنوز نکاح جاهلی دست نخورده باقی مانده بوده است، به آیات نساء:۲۲ تا ۲۸ نگاهی می&amp;zwnj;افکنیم. می&amp;zwnj;توان تصویری از &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; مردان ثروتمند زیاده خواه را در رابطه با زنان آن جامعه به روشنی دید. هیچ مرزی برای این زیادت خواهی وجود نداشته است. مثلا وقتی نساء:۲۲ و ۲۳ مردان را از نکاح با محارم و زنان شوهر دار و موارد دیگر منع می&amp;zwnj;کند، می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که در جاهلیت حد و مرزی در نکاح و هم بستر شدن وجود نداشته است. اما در آیه نساء:۲۳ گفته شده است غیر از این موارد منع شده هر کسی را که می&amp;zwnj;خواهید با مال خود طلب کنید. در آیات نساء:۲۶ و ۲۷ و ۲۸ نیز تاکید می&amp;zwnj;گردد که این راهی که گذشتکان شما در &lt;b&gt;&amp;laquo;شهوات&amp;raquo;&lt;/b&gt; می&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;اند درست نبوده و خدا می&amp;zwnj;خواهد شما را ببخشد. در این آیات به راحتی می&amp;zwnj;توان &amp;laquo;مخاطب&amp;raquo; و &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; و راهکار مرحله&amp;zwnj;ای ارائه شده برای آن جامعه را به روشنی تشخیص داد. خلاصه آیات در زیر آمده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۲ - می&amp;zwnj;گوید با زنانی که پدرانتان نکاح کرده&amp;zwnj;اند نکاح نکنید مگر آن چه در گذشته انجام شده است، زیرا که این کار فحشا و منفور و بد راهی بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء۲۳ &amp;ndash; در این آیه فهرستی از محارم مردان مانند مادر و خواهر و عمه و خاله و خواهر رضاعی و ... دیگران ارائه شده است که مردان نباید با آن&amp;zwnj;ها نکاح داشته باشند. نکاح با دو خواهر همزمان، همچنین نکاح با دختر همسر بعد از همبستری با همسر نیز نهی شده است. اما اگر مرد با مادر دختر همبستر نشده باشد، نکاح با دختر او منعی ندارد. در این مورد برای همبستری از واژه &amp;laquo;دخول&amp;raquo; استفاده شده است: &amp;laquo;فَإِن لَّمْ تَكُونُواْ &lt;b&gt;دَخَلْتُم&lt;/b&gt;&amp;raquo;. یعنی برخورداری از زن به &amp;laquo;دخول&amp;raquo; محدود شده است که می&amp;zwnj;تواند نشانه&amp;zwnj;ای باشد از نوعی از &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی رایج.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۴ &amp;ndash; در دنباله دو آیه بالا، نکاح با زنان شوهردار نیز منع شده است مگر آن&amp;zwnj;هایی که ملک یمینی&amp;zwnj;اند. بعد به مردان می&amp;zwnj;گوید ورای این موارد هر که را خواستید می&amp;zwnj;توانید با &lt;b&gt;&amp;laquo;مال خود&amp;raquo;&lt;/b&gt; به دست آورید (مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن &lt;b&gt;تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم&lt;/b&gt;). سپس تاکید شده است که پس از نکاح و همبستری با زنان، پرداخت مهریه یا &amp;laquo;اجور&amp;raquo; بر مرد فریضه و قابل پرداخت می&amp;zwnj;شود. اما پس از فریضه شدن مهریه، با توافق و رضایت طرفین می&amp;zwnj;توانند مقدار آن را کم یا زیاد کنند. از این آیه و آیات دیگر نکاح برداشت می&amp;zwnj;شود که نکاح مورد نظر قرآن تعهدی آشکار است بین مرد &amp;laquo;محصن&amp;raquo; و زن &amp;laquo;محصن&amp;raquo;. آن&amp;zwnj;ها را از نکاح مسافحانه و دوست گیری پنهانی (اخدان) رایج نهی کرده است. اما نکاح مسافحانه و اخدان تحریم نشده است. پیرامون این آیه در بخش &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; مطالب بیشتری ارائه می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۵ &amp;ndash; در این آیه به کسانی که توانایی مالی ندارند سفارش شده است که با کنیزک جوان (فتاة) و با اجازه صاحب کنیز (باذن اهلهن) نکاح کنند. سفارش شده است که اجور (مهریه) آن&amp;zwnj;ها را مطابق عرف بدهید. همچین گفته شده است اگر می&amp;zwnj;توانید صبر کنید تا یک زن آزاد بگیرید بهتر است با کنیزان نکاح نکنید. کنیزان پس از نکاح &amp;laquo;محصن&amp;raquo; می&amp;zwnj;شوند. اما پس از نکاح اگر مرتکب فحشا شوند مجازات آن&amp;zwnj;ها نصف زنان آزاد است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۶ &amp;ndash; تاکید بر این است که خدا می&amp;zwnj;خواهد برای شما توضیح دهد و راه و رسم گذشتگان شما را برای شما بنماید و این که اگر گناهی مرتک شده&amp;zwnj;اند بر آن&amp;zwnj;ها ببخشاید (مثلا در مواردی که در آیات ۲۲ و ۲۳ و ۲۴ در فهرست ممنوعه نکاح قرار گرفت اما قبلا نکاح با آن&amp;zwnj;ها رایج بوده است).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۷ &amp;ndash; توضیح بیشتر می&amp;zwnj;دهد که خدا می&amp;zwnj;خواهد شما را ببخشد. اما کسانی که در شهوت رانی زیاده روی می&amp;zwnj;کنند، می&amp;zwnj;خواهند شما را به کجروی&amp;zwnj;ها یا انحراف&amp;zwnj;های بزرگ وادارند. به نظر می&amp;zwnj;رسد که با اعلام بخشش موارد پیشین در نکاح با محارم و غیره، آنان را به تغییر رویه در نکاح&amp;zwnj;های رایج (شهوترانی) به نکاح محصنانه تشویق می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۸ &amp;ndash; ادامه می&amp;zwnj;دهد که خدا می&amp;zwnj;خواهد بر شما آسان گیرد چون انسان ضعیف خلق شده است. به نظر می&amp;zwnj;رسد اینجا هم برای کم کردن مقاومت آن&amp;zwnj;ها در دست برداشتن از سنت&amp;zwnj;های رایج جاهلی در نکاح، گفته شده است که خدا نمی&amp;zwnj;خواهد برشما سخت بگیرید و به نفع شماست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوره نساء در مدینه نازل شده است. یعنی پس از سال&amp;zwnj;ها که از بعثت پیامبر گذشته است، هنوز نکاح با محارم و موارد دیگری که اینجا در آیات ۲۲ و ۲۳ و ۲۴ منع شد، رواج داشته است. مثلا اگر فرض را بر این بگذاریم که سوره نساء در سال پنجم هجری نازل شده است، تا ۱۸ سال بعد ار بعثت پیامبر هنوز ازدواج با محارم حرام اعلام نشده بوده است. بعد از معرفی تغییرات در سوره نساء، هنوز مردان متمول حق دارند هر تعداد زن را به نکاح خود درآوردند. دختران جوان کنیز که &amp;laquo;مال&amp;raquo; آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;باشند، طبق روال گذشته همچنان در دسترس بهره وری جنسی صاحبان خود باقی می&amp;zwnj;مانند. یعنی حتی پس از معرفی تغییرات اگر فرد تنگدستی بخواهد یک کنیز را به نکاح درآورد، باید کنیزی باشد که مالکش او را نخواهد و برای نکاح با او مجوز صادر کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به روشنی می&amp;zwnj;بینیم که مبنای نکاح رایج برطرف کردن نیاز جنسی مرد بوده است. تعداد و تنوع زنان به اضافه کنیزان را پول تعیین می&amp;zwnj;کرده است: از صفر زن تا یک کنیز برای افراد تنگدست، تا &amp;laquo;چندزن+ چندکنیز&amp;raquo; برای ثروتمندان! البته طبق برداشت رایج از آیات، در مرحله&amp;zwnj;ای حداکثر تعداد &amp;laquo;زن&amp;raquo; از نامحدود به چهار &amp;laquo;زن&amp;raquo; محدود می&amp;zwnj;شود به شرط عدالت بین زنان. اما تعداد کنیز همان نامحدود باقی ماند. اگر چه در این نوشتار بحث خواهد شد که محدودیت چهار زن، در مورد ویژه و برای محدود کردن نکاح مردان با دختران یتیم تحت سرپرستی شان بوده است. همچنین در سوره نساء به مردان تاکید شده است هر چقدر هم بخواهید نمی&amp;zwnj;توانید عدالت را بین زنان خود برقرار کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین با توجه به بخش یک و بخش ۲ این نوشتار، وقتی به سراغ آیات در رابطه با زنان (&amp;laquo;نساء&amp;raquo;) می&amp;zwnj;رویم، می&amp;zwnj;بایست در نظر داشته باشیم که &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; در آن جامعه چه بوده است. حتی اگر تغییرات معرفی شده توسط قرآن بلافاصله به اجرا گذاشته شده باشد، وضعیت رایج جاهلی در بسیاری از موارد تا سال&amp;zwnj;ها بعد از بعثت ادامه داشته است. مستقل از معضل و لزوم فرهنگ سازی، بیشتر آیات برای اصلاح و تغییر در روابط و مناسبات جاهلی نکاح از سال هجدهم بعثت به بعد نازل شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سنت جاهلی نابرابری بین متمولین و تنگدستان و بردگان و همچنین مردان و زنان وجود داشته است. اما برای نمونه اگر به آیات نور:۳۲ و ۳۳ دقت کنیم، می&amp;zwnj;توان روح برابری طلب آیات قرآن حتی بین بردگان و سایرین را دید. همانی که هدف است و آموزه&amp;zwnj;ها در جهت رسیدن به این اهداف می&amp;zwnj;باشد. اما به نظر می&amp;zwnj;رسد از آنجا که پیامبر داری قدرت اجتماعی نیست و نمی&amp;zwnj;تواند حریف سران و متمولین قریش باشد، تغییرات رادیکال معرفی نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نور:۳۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِن يَكُونُوا فُقَرَاء يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و زنان و مردان بی همسر خود و غلامان و كنيزان درستكارتان را همسر دهيد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر تنگدست باشند، خداوند آنها را به فضل خويش بى&amp;rlm;نياز خواهد كرد، و خدا گشايشگر داناست&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نور:۳۳&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَن يُكْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و تنگدستانی كه امکان نکاح ندارند، خدا آنان را از فضل خويش بى&amp;rlm;نياز می&amp;zwnj;گرداند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر کدام از غلامان و کنیزان شما خواهان بازخرید و آزادی خود باشند، اگر در آنان خيرى مى&amp;rlm;يابيد، قرار بازخريد آنها را بنويسيد، و از آن مالى كه خدا به شما داده است به ايشان بدهيد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و كنيزان نوجوان خود را كه تمايل به پاكدامنى دارند براى مال دنيا به روسپیگری وادار نكنيد، و هر كس آنان را مجبور کند خداوند برای آنان که به اکراه وادار شده&amp;zwnj;اند آمرزنده و مهربان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که آیات بالا برای بهبود زندگی تنگدستان و فرودستان است. اما عملا این فرادستان هستند که قادرند این آیات را اجرایی کنند. آنان هستند که امکان کمک به نکاح تنگدستان و بردگان را دارند. آیات آن&amp;zwnj;ها را ترغیب و تشویق به آزاد کردن تدریجی برده&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کند. بدون این که اجباری درکار باشد. همچنین توصیه شده است که کنیزان نوجوان (فتیات) را برای کسب درآمد به روسپیگری وادار نکنند. توجه شود که روسپیگری (بغاء) ممنوع اعلام نشده است، بلکه توصیه کرده است که این کار را نکنند. اما با تن فروشی اجباری کنیزان برای کسب درآمد ارباب خود، بر کنیزان گناهی نوشته نمی&amp;zwnj;شود. به عبارت دیگر در برده داری رایج، &amp;laquo;مالکیت&amp;raquo; ارباب بر ملک یمینی محترم شمرده شده است. حتی مالکیت ارباب بر تن کنیزان خود محترم شمرده شده است و اگر بخواهد می&amp;zwnj;تواند کنیز خود را به تن فروشی برای کسب درآمد محبور کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توجه شود که دو آیه بالا آیات سوره نور است. در ترتیب نزول و تاریخ گذاری سوره ها، این سوره را سوره ۱۰۲ و تاریخ تقریبی نزول آن را سال ششم تا هشتم هجری می&amp;zwnj;دانند. یعنی حتی اگر تاریخ نزول را سال ششم هجرت فرض کنیم، وضعیت موجود آن جامعه تا نوزده سال پس از بعثت پیامبر این گونه بوده است. مالک کنیز جوان در کسب درآمد از کنیز آزاد بوده است ، اگرچه از او خواسته شده است کنیزان را وادار نکند. این جور نبوده است که برای صاحب کنیز و کنیز تن فروش و مردان تن خر، طناب دار آماده کرده باشند. حتی در آیه نور:۳۳ به مالک کنیز زشتی کار تذکر داده نشده است. در عوض گفته شده است کنیز بیچاره مورد آمرزش و رحمت خدا قرار خواهد گرفت. اگر بخواهیم به تاریخ نیز رجوع کنیم، خرید کنیز در زمان امامان رایج بوده است. یعنی می&amp;zwnj;توان حداقل تا دو سده بعد از وفات پیامبر رد پای خرید و فروش کنیز را پیگیری کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲) حکم موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; یا مدیریت نکاح با دختران یتیم؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قرآن واژه &amp;laquo;زوجه&amp;raquo; به معنی زوج مونث، همچین واژه &amp;laquo;زوجات&amp;raquo; که جمع زوجه است وجود ندارد. یا &amp;laquo;زوج&amp;raquo; است یا مجموع دو زوج که می&amp;zwnj;شود زوجین. اصطلاح &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; به مفهوم یک مرد و چند زن از بنیان متناقض و باطل است. چنین مفهومی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; نیست. این که قرآن برای این گونه موارد از واژه &amp;laquo;زنان&amp;raquo; استفاده می&amp;zwnj;کند و از بکار بردن لفظ &amp;laquo;زوجات&amp;raquo; پرهیز کرده؛ معنی دار می&amp;zwnj;باشد. چون لفظ &amp;laquo;زوجات&amp;raquo; داری اغتشاش مفهومی است. زوجین یعنی یک مرد و زن. چطور یک رجل می&amp;zwnj;تواند با چند زن، &amp;laquo;زوجات&amp;raquo; داشته باشد. در این بخش می&amp;zwnj;خواهیم دریابیم چندزنی با &amp;laquo;حکم&amp;raquo; موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; از کجا آمده است. در بخش قبل با نگاهی به آیات نساء:۲۲ تا ۲۸ تجسمی از الگوی رایج &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; در عصر جاهلیت و ادامه آن با تغییراتی در سال&amp;zwnj;هایی از دوران بعثت ارائه گردید. الگوی رایج &amp;laquo;چندزنی+ چندکنیزی&amp;raquo; برای مردان متمول بوده است. محدود شدن تعداد زنان به چهار نفر بر اساس آیه نساء:۳ می&amp;zwnj;باشد. تا جایی که از این آیه با عنوان آیه &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; یاد می&amp;zwnj;شود. اما نکته کلیدی که در آیه موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; که از آن غفلت می&amp;zwnj;شود، مسئله کودکان یتیم دختر است که موضوع اصلی نساء:۳ و آیه قبل از آن و تعدادی آیات بعد از آن می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تردیدی نیست که انواع نکاح جاهلی تا سال&amp;zwnj;ها پس از بعثت رایج بوده است. همانطور که گفته شد متمولان می&amp;zwnj;توانسته&amp;zwnj;اند هر تعداد زنان نکاحی داشته باشند و محدودیتی از نظر تعداد این زنان وجود نداشته است. همچنین اگر می&amp;zwnj;خواستند بستگی به وسع مالی خود می&amp;zwnj;توانستند کنیز زرخرید نیز داشته باشند. حال برداشت رایج از قرآن این است که خدا با ارسال آیه نساء:۳ حکم چند همسری یا &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; را صادر کرده است. در این باره باید گفت که اولا &amp;laquo;حکم&amp;raquo; چندهمسری نیست. بلکه محدود کردن تعداد نامحدود به سقف چهار زن می&amp;zwnj;باشد. دوما با دلایلی که خواهد آمد نشان داده خواهد شد که این آیه درباره نکاح سرپرستان دختران یتیم با این کودکان است. در این مورد گفته شده است اگر نمی&amp;zwnj;توانید عدالت را بین آن&amp;zwnj;ها برقرار کنید به یک نفر از آن&amp;zwnj;ها بسنده کنید. البته در نساء:۱۲۹ خطاب به مردان آمده است که هر چه هم تلاش کنید نمی&amp;zwnj;توانید بین زنان عدالت برقرار کنید. یعنی از آیه نساء:۱۲۹ می&amp;zwnj;توان خواست شارع در جهت تغییر از چندزنی به یک زنی را به طور کلی برداشت کرد، در حالی که مصداق آن در آیه نساء:۳ و در رابطه با نکاح با دختران یتیم تایید و تاکیدی است بر نساء:۱۲۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر حال اگر برداشت رایج که نساء:۳ را منحصر به نکاح با دختران یتیم نمی&amp;zwnj;داند بپذیریم، بازهم در این که آموزه&amp;zwnj;های قرآن در جهت تغییر از چند همسری به تک همسری بوده است، فرقی ایجاد نمی&amp;zwnj;شود. تفاوت این است که در مرحله نخست، تعداد نامحدود را به سقف چهار زن محدود کرده است تا کم کم به تک همسری بینجامد. بنابراین در رابطه با هدف تک همسری و حرکت به سمت برقراری روابط بر اساس &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; اشتراک نظر وجود دارد. تنها اختلاف نظر در این است که محدود کردن به سقف چهار در دوره انتقال به &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo;، فرق دارد با این که نزول آیه را برای صدور &amp;laquo;حکم تعدد زوجات&amp;raquo; بدانیم. جایی که با دلایل زیر ثابت شود آیه نساء:۳ درباره نکاح با دختران یتیم تحت سرپرستی بوده است، این ابهام روشن تر خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر به ساختار سوره نساء دقت کنیم می&amp;zwnj;بینیم که آیات یکم تا ۳۵ سوره نساء درباره مسائل خانوادگی و به ویژه زنان است. اسم سوره نیز از این آیه&amp;zwnj;ها آمده است. حال این پرسش پش می&amp;zwnj;آید که چطور می&amp;zwnj;شود چهار آیه ۱۲۷ و ۱۲۸ و ۱۲۹ و ۱۳۰ که درباره زنان و مسائل خانوادگی است، حدود ۱۰۰ آیه دورتر از موضوع خود در بین آیات بی ربط قرار گرفته اند؟ آیه ۱۲۷ درباره سرپرستی دختران یتیم و سفارش به قوامیت در قسط نسبت به آن هاست؛ که مناسب&amp;zwnj;ترین جای آن قبل از آیه نساء:۳ و یا بعد از آن می&amp;zwnj;باشد. شاید بعد از نزول نساء:۳ ابهاماتی وجود داشته و نساء:۱۲۷ برای روشن کردن این ابهامات نازل شده باشد. آیه نساء:۱۲۸ درباره نشوز مردان است؛ که مناست&amp;zwnj;ترین جا برای آن نزدیک به آیات نشوز زنان یعنی آیات نساء: ۳۴ و ۳۵ می&amp;zwnj;باشد. آیه ۱۲۹ درباره عدالت بین زنان است. به نظر می&amp;zwnj;آید بهترین جا برای این آیه بعد از آیه نساء:۳ می&amp;zwnj;باشد که درباره عدالت بین زنان است. آیه ۱۳۰ نقش تعیین کننده&amp;zwnj;ای ندارد، اما می&amp;zwnj;تواند بعد از موضوع نشوز مردان (نساء:۱۲۸) و در نتیجه آخر آیات مربوط به نشوز زن و مرد قرار گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۴. آیات یکم تا دهم سوره نساء&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات یکم تا دهم سوره نساء همراه با آیات نساء:۱۲۷ و ۱۲۹ در جدول یک آورده شده است. همچنین آیات نساء:۳۴ و ۳۵ را همراه با نساء: ۱۲۸ و ۱۳۰ را که درباره نشوز است می&amp;zwnj;توان در جدول دو در پایان این بخش ملاحظه کرد. پیرامون نشوز زن و نشوز مرد به تفصیل در قسمت نخست این مقاله [۱] بحث شد. اینجا تمرکز را می&amp;zwnj;گذاریم بر روی آیات &lt;b&gt;جدول یک&lt;/b&gt; که درباره یتیمان و به ویژه دختران یتیم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;555&quot; height=&quot;810&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/salim_tab1.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۵. خلاصه&amp;zwnj;ای از آیات جدول یک در رابطه با دختران یتیم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به آیات نساء: ۱ تا ۱۰ که در جدول یک همراه با نساء:۱۲۷ و نساء:۱۲۹ آورده شده است دقت می&amp;zwnj;کنیم. آیه نساء:۱۲۷ بازتاب دهنده معضل سوء استفاده از دختران یتیم درمانده در آن جامعه است. خلاصه&amp;zwnj;ای از نکاتی که در رابطه با دختران یتیم بر آن تاکید شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) نخوردن اموال آن&amp;zwnj;ها و جابجا نکردن اموال آن&amp;zwnj;ها با اموال بد (نساء:۲)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) نگرانی از سرنوشت دختران یتیم و مورد سواستفاده قرار گرفتن: آن دختران يتيمي که حق آن&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;دهید و می&amp;zwnj;خواهید آن&amp;zwnj;ها را به نکاح درآورید- آن كودكان درمانده: وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ (نساء:۱۲۷)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) تکلیف آن&amp;zwnj;ها را در نکاح روشن کردن (نساء:۳ و ۱۲۹)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) دادن مهریه آن&amp;zwnj;ها با رضایت (نساء:۴)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) مطمئن شدن از &lt;b&gt;بلوغ دختران&lt;/b&gt; یتیم قبل از نکاح با آن ها. شاید در مورد این کودکان درمانده و بی پناه بی مروتی می&amp;zwnj;شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶) هشداردادن با مقایسه دختران یتیم با فرزندان خود آن ها: همانطور که از خوردن میراث فرزند ضعیف خود توسط دیگران بیمناک هستید، از ستم درباره کودکان یتیم بترسید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷) هشدار با قوی&amp;zwnj;ترین و کوبنده&amp;zwnj;ترین واژه ها: هر کس مال یتیمان را به ستم بخورد مثل این است که آتشى در شكم خود فرو مى&amp;rlm;برد و به زودى گرفتار آتشى سوزان (جهنم) شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۶. نگاهی به آیات نساء:۱۲۷ و نساء:۱۲۹ و نساء:۳ و ترجمه آیات&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه نساء:۱۲۷ و ترجمه&amp;zwnj;ای کامل آن همراه با نساء:۳ و نساء:۱۲۹ در زیر ارائه شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۱۲۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاء قُلِ:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فِي &lt;b&gt;يَتَامَى النِّسَاء&lt;/b&gt; الَّلاتِي لاَ تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ، وَتَرْغَبُونَ أَن &lt;b&gt;&lt;u&gt;تَنكِحُوهُنَّ&lt;/u&gt;&lt;/b&gt; - وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ &lt;b&gt;&lt;u&gt;الْوِلْدَانِ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَأَن &lt;b&gt;تَقُومُواْ&lt;/b&gt; لِلْيَتَامَى &lt;b&gt;بِالْقِسْطِ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِهِ عَلِيمًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره زنان از تو نظر می&amp;zwnj;خواهند، بگو:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا در این باره به شما فتوا می&amp;zwnj;دهد و طبق آن چه که در کتاب برای شما خوانده شده است،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره دختران يتيمي كه به آنها آنچه را مقرر شده [مهریه] نمی&amp;zwnj;دهید و میل به نکاح با آن&amp;zwnj;ها را دارید &amp;ndash; آن كودكان درمانده &amp;rlm;-؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دستور این است که در حق يتيمان به دادگری بكوشيد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر خيرى كه انجام دهيد خداوند از آن آگاه است&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عبارت دیگر نساء:۱۲۷ در پاسخ به پرسش درباره نساء، که در آیه مشخص می&amp;zwnj;شود نساء همان دختران یتیم هستند، می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانطور که در قرآن آمده است، درباه دختران یتیم- کودکان بیچاره- که حق آن&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;دهید و رغبت به نکاح با آن&amp;zwnj;ها را دارید؛ دستور این است که در قسط نسبت به یتیمان ثابت قدم باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ&amp;raquo; می&amp;zwnj;تواند اشاره به آیات اسراء:۳۴ و انعام:۱۵۲ باشد که گفته شده است: &amp;laquo; وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ&amp;raquo;. یعنی: و به مال يتيم- جز به بهترين وجه- نزديك مشويد تا به رشد برسد. به هر حال اینجا صحبت از دختران کودک یتیم است که کسانی مایل به نکاح با آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;باشند در حالی که حتی نمی&amp;zwnj;خواهند به آن&amp;zwnj;ها مهریه پرداخت کنند. دو آیه نساء:۱۲۷ و نساء:۳ مکمل یکدیگر هستند. اما کنار یکدیگر قرار گرفتن و یا نگرفتن و یا ترتیب این دو آیه در سوره، در برداشت از آیه نساء:۱۲۷ تاثیری ندارد. در نساء:۳ آمده است که اگر در مقام سرپرست کودکان (و در حالی که تمایل به نکاح با آن&amp;zwnj;ها را دارید)، قادر به قوامیت در قسط نیستید؛ آن تعداد را که می&amp;zwnj;پسندید به نکاح خود در آورید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با خواندن با هم آیات در جدول ۱، مشاهده می&amp;zwnj;شود که آیه نساء:۳ برای نزول فتوای چند همسری نیست. در آن جامعه چندهمسری یک سنت بوده است و نیاز به فتوا نداشته است. بلکه با توجه به نساء:۱۲۷ از آن&amp;zwnj;ها خواسته است در سرپرستی و همچنین تعداد همزمان دخترانی که به سرپرستی قبول می&amp;zwnj;کنند، مسئولانه عمل کنند. گزاره &lt;b&gt;وَأَن تَقُومُواْ لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ&lt;/b&gt; ، نساء:۱۲۷ و نساء:۳ را معنی دار به هم ربط می&amp;zwnj;دهد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۳&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِنْ خِفْتُمْ &lt;b&gt;أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَإِنْ خِفْتُمْ &lt;b&gt;أَلاَّ تَعْدِلُواْ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَوَاحِدَةً&lt;/b&gt; أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر بيمناكيد كه با [دختران] يتيم در دادگری ثابت قدم نباشد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از میان آن دخترانی که می&amp;zwnj;پسندید دوتا یا سه تا و یا چهارتا به نکاح خود در آورید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر بیمناکید که نمی&amp;zwnj;توانید بین آن&amp;zwnj;ها [به عنوان همسر] به عدالت رفتار کنید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به یک نفر یا کنیز خود اکتفا کنید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این به ستم نکردن نزدیک تر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین به آیه نساء:۱۲۹ و توضیحات درباره ترجمه آن دقت شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۱۲۹ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلَن تَسْتَطِيعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَيْنَ النِّسَاء وَلَوْ حَرَصْتُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِن تُصْلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هرگز نمى&amp;rlm;توانيد ميان زنان عدالت كنيد و اگر چه بر آن حريص باشيد؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اما آن قدر بی خیال (بی مسئولیت) نباشید که آن را معوق نگه دارید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر اصلاح کنید و پرهيزگاری کنید يقينا خدا آمرزنده مهربان است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بد نیست همین جا درباره ترجمه آیه&amp;zwnj;های نساء:۱۲۷ و نساء:۱۲۹ توضیحی داده شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد به علت ابهامات در فهم درست آیه نساء:۱۲۷، اغلب ترجمه&amp;zwnj;های قرآن ترجمه کاملا درستی از آیه ارائه نداده&amp;zwnj;اند. به گمان من ترجمه بالا به منظور آیه نزدیک تر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ترجمه نساء:۱۲۹ به نظر می&amp;zwnj;رسد ترجمه نگارنده ترجمه خوبی باشد. گفته شده است شما هرگز قادر به برقراری عدالت بین زنان نیستید؛ اما به این بهانه بی خیال و بی مسئولیت نشوید که عدالت را معلق و در هوا و بلاتکلیف نگه دارید. به ویژه اگر معنی &lt;b&gt;&amp;laquo;تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ&amp;raquo;&lt;/b&gt; را با کاربرد آن در نساء:۲۷ مقایسه کنیم، بهتر می&amp;zwnj;توان به منظور آیه پی برد: &amp;laquo;وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن &lt;b&gt;تَمِيلُواْ مَيْلاً عَظِيمًا&lt;/b&gt;&amp;raquo;. اینجا گفته شده است کسانی که دنبال شهوات هستند می&amp;zwnj;خواهند شما گرفتار انحرافی بزرک شوید. در نساء:۱۲۹ نیز نهی از انحراف کامل از عدالت و به تعلیق در آوردن مسئولیت هاست. به عبارت دیگر منظور از اضافه کردن این گزاره تکمیلی در آیه نساء:۱۲۹ این بوده است که از آموزه اصلی سوء استفاده نشود. آیه نازل شده است به مردان بگوید: هرگز نمى&amp;rlm;توانيد ميان زنان عدالت برقرار كنيد. حال واقعیت جامعه این بوده است که مردان متمول در هنگام نزول آیه چند زن داشته&amp;zwnj;اند. ممکن است به بهانه این آیه در مسئولیت&amp;zwnj;های خود نسبت به زنانشان بی خیال شوند و بگویند خود خدا گفته است ما قادر نیستیم عدالت را برقرار کنیم. خلاصه این که شارع در حالی که این آموزه را در جهت گذار از پارادایم چندهمسری به سمت تک همسری بر مبنای &amp;laquo;زوحیت&amp;raquo; فرستاده است، راه سوء استفاده مردان قریش را که در آنزمان دارای چند زن بوده&amp;zwnj;اند بسته است. همیشه دوران گذار از &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; به وضعیت مورد نظر، فرایند &amp;laquo;تعییر&amp;raquo; با چنین چالش&amp;zwnj;هایی روبرو بوده است. بسیاری از کسانی که تغییر شامل حال آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود و از تغییرات واهمه دارند، با مشکلات دوران گذار بازی می&amp;zwnj;کنند تا با کارشکنی اصل تغییر را زیر سئوال ببرند و مانع گذار به تغییر شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر بخواهیم نساء:۱۲۹ را با آیات نساء:۳ و نساء:۱۲۷ بخوانیم، شاید بتوان منظور نساء:۱۲۹ را چنین بیان کرد: عدم تصمیم گیری سرپرستان دختران یتیم و بلا تکلیف گذاردن نکاح با آن ها. چرا که با بزرگ شدن کودکان و آماده بودن برای همبستری، می&amp;zwnj;توان آن&amp;zwnj;ها را به بهانه عدم توانایی در برقراری عدالت به عنوان همسر بلاتکلیف گذاشت، اما بدون پرداخت مهریه و مخارج از آن&amp;zwnj;ها سوء استفاده کرد. از ارث خود دختران خرج آن&amp;zwnj;ها کرد و بدون مهریه و خارج از نکاح محصنانه مثلا مسافحانه با آن&amp;zwnj;ها همبستر شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نزول آیه نساء:۱۲۷ می&amp;zwnj;تواند پس از نزول نساء:۳ و در پاسخ به روشن تر کردن نساء:۳ باشد. به هر حال در استدلال این نوشتار تاثیری ندارد. این دو آیه مکمل یکدیگرند و به روشنی بازتابی است از معضل دختران یتیم در آن جامعه و نگرانی عمیق شارع از سرنوشت آن ها. بنابراین با توجه به استدلال این بخش، می&amp;zwnj;توان نتیجه گیری کرد که محدود کردن تعداد زنان برای هر مرد در نساء:۳ فرع است بر مسئله اصلی جلوگیری از کودک آزاری. موضوع اصلی در آیات یکم تا دهم سوره نساء، نجات دختران یتیم است. برای جلوگیری از سوء استفاده و ستم به آن&amp;zwnj;ها هشدار و راهکارهایی ارائه داده است؛ چه ستم مالی و چه ستم جنسی و کودک آزاری.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانطور که گفته شد می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که چون عده&amp;zwnj;ای بدون نکاح به هر حال از دختربچه&amp;zwnj;های تحت سرپرستی خود سوءاستفاده جنسی می&amp;zwnj;کرده اند، آیه نساء:۳ به آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گوید آن&amp;zwnj;ها را به نکاح درآورید. به عبارت دیگر نباید آیه نساء:۳ را توصیه به نکاح با دختران تحت سرپرستی دانست. فرق بین بد و بدتر بوده است: نکاح رسمی با پرداخت مهریه از سوءاستفاده غیر رسمی و رها کردن آن&amp;zwnj;ها بهتر بوده است. از اینجا به بعد که سرپرستی کودک به نکاح تبدیل خواهد شد، وارد شرط عدالت بین همسران در نکاح می&amp;zwnj;شود که در دنباله آیه آمده است. به هر حال در نساء:۶ بر اطمینان &lt;b&gt;&lt;u&gt;از بلوغ آن&amp;zwnj;ها و آمادگی برای نکاح&lt;/u&gt;&lt;/b&gt; تاکید شده است؛ حال چه نکاح با سرپرست و چه نکاح با غیر سرپرست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شگفت آور است. آیات با چه وسواسی هم نگران خورده شدن مال دختران یتیم است و هم دغدغه &lt;b&gt;عدم بلوغ&lt;/b&gt; و آماده نبودن آن کودکان یتیم برای &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; را دارد؛ جایی که هر چند نفر از این یتیمان تحت سرپرستی یک مرد بوده&amp;zwnj;اند. آیه بقره:۲۲۰ به مشکل یتیمان پسر پرداخته است. در مقایسه اینجا از آن وسواس و دغدغه ویژه برای دختران یتیم خبری نیست:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;بقره:۲۲۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامَى قُلْ:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;إِصْلاَحٌ لَّهُمْ خَيْرٌ وَإِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَاللّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَلَوْ شَاء اللّهُ لأعْنَتَكُمْ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از تو در باره يتيمان مى&amp;rlm;پرسند، بگو:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرداختن به اصلاح كار آنان بهتر است&amp;rlm;؛ و اگر با آنان همزيستى كنيد، برادران (دينى) شما هستند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و خداوند تباهكار را از مصلح باز مى&amp;rlm;شناسد؛ و اگر خدامى خواست (كار را) بر شما دشوار مى گرفت&amp;rlm;، خداوند پيروزمند فرزانه است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۷. نکاتی درباره قوامیت، قسط، وعدالت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر چه در سوره نساء واژه &amp;laquo;نساء&amp;raquo; برای دختربچه&amp;zwnj;های یتیم نیز به کار رفته ست، ولی چون واژه &amp;laquo;نساء&amp;raquo; اغلب معنای &amp;laquo;زنان&amp;raquo; بالغ و حتی شوهرکرده را در ذهن تداعی می&amp;zwnj;کرده است؛ مسئله دختربچه&amp;zwnj;های یتیم در حاشیه فهیمده شده است. در حالی که در آیات بالا موضوع اصلی مشکل کودکان یتیم است و نگرانی از سرنوشت آن&amp;zwnj;ها نقش محوری دارد. دیگر این که چون اغلب مفسرین نتوانسته&amp;zwnj;اند بین &amp;laquo;وَإِنْ خِفْتُمْ&lt;b&gt; أَلاَّ تُقْسِطُواْ&lt;/b&gt; &amp;raquo; و &amp;laquo; فَإِنْ خِفْتُمْ &lt;b&gt;أَلاَّ تَعْدِلُواْ&lt;/b&gt;&amp;raquo; در نساء:۲ تمایز قائل شوند، &amp;laquo;قسط&amp;raquo; را به دختران یتیم و &amp;laquo;عدل&amp;raquo; را به زنانی غیر از این دختران یتیم نسبت داده&amp;zwnj;اند. در حالی که دادگری (قسط) عام است و مسئولیت سرپرستی دختران یتیم به آن مشروط و مقید است. اینجا دادگری عندالزوم رعایت عدل &amp;laquo;بین&amp;raquo; چند نفر نیست. قسط و دادگری به هر کدام از دختربچه&amp;zwnj;ها و میراث آن&amp;zwnj;ها &amp;laquo;فردی&amp;raquo; اعمال می&amp;zwnj;گردد. با به نکاح درآوردن دختران تحت سرپرستی توسط سرپرست، شرط قسط در سرپرستی دختران موضوعیت خود را از دست می&amp;zwnj;دهد، ولی به جای آن قانون عدل بین چند همسر موضوعیت پیدا می&amp;zwnj;کند. به عبارت دیگر پس از نکاح، عدل بین همسران موضوعیت دارد نه دادگری در حق هر یتیم توسط سرپرست یتیم. که آن هم در آخر آیه نساء:۳ تاکید شده است که اگر ناتوان ار برقراری عدالت هستید به یک نفر اکتفا کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دادگری (قسط) در حق دختران یتیم و سفارش آن&amp;zwnj;ها به مردانی که سرپرستی آن&amp;zwnj;ها را به عهده می&amp;zwnj;گرفتند، دو آیه نساء:۱۲۷ و نساء:۳ را به هم پیوند می&amp;zwnj;دهد. همچنین هر دو آیه می&amp;zwnj;تواند در راستای آیه مورد بحث این نوشتار، یعنی آیه کلی تر نساء:۳۴، باشد که می&amp;zwnj;گوید مردان قوامین به زنان هستند:&lt;b&gt; الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء&lt;/b&gt; بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ. یعنی فضیلتی است که نصیب آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود از قوامیت و استوار بودن دائمی در حق زنان منجمله دختران یتیم، با شرحی که گذشت. جالب است چقدر در قسمت نخست این مقاله تلاش شد مفهوم &amp;laquo;قوامون&amp;raquo; در آیه نساء:۳۴ با آیات دیگر قرآن شرح داده شود و مدلل گردد. اینجا در دو آیه نساء:۳ و نساء:۲۹ مفهوم قوامیت یا همان پایداری و ثابت قدم بودن در قسط را به روشنی مشاهده می&amp;zwnj;کنیم. در آن جامعه خشن و بی در و پیکر و دائم در جنگ، که با بحران یتیمان و به ویژه دختران یتیم مواجه بوده اند؛ نفش یک سرپرست خوب و مسئول در آن جامعه بسیار مغتنم بوده است. اگر مردی بتواند بدون چشم طمع داشتن به مال و تن این دختران یتیم درمانده، چند نفر از آن&amp;zwnj;ها را نگهداری کند تا به سن بلوغ و تصمیم گیری آزادانه درباره نکاح برسند، بدون تردید فضیلتی بزرگ کسب کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طباطبایی در المیزان نوشته است: &amp;laquo; قبل از اسلام معمول بود كه بسيارى از مردم حجاز، دختران يتيم را به عنوان تكفّل و سرپرستى به خانه خود مي بردند، و بعد با آنها ازدواج كرده و اموال آنها را هم تملك مي كردند، و چون همه كار دست آنها بود، حتى مهريه آنها را كمتر از معمول قرار مي دادند، و هنگامى كه كمترين ناراحتى از آنها پيدا مي كردند، به آسانى آنها را رها مي ساختند و در حقيقت حاضر نبودند حتى به شكل يك همسر معمولى با آنها رفتار نمايند. در اين هنگام آيه ۳ نازل شد و به سرپرستان ايتام دستور داد در صورتى با دختران يتيم ازدواج كنند كه عدالت را به طور كامل درباره آنها رعايت نمايند&amp;raquo;. اما چون طباطبایی نیز بخش دوم آیه را با حکم موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; تفسیر کرده است، در ادامه گفته است: &amp;laquo;و در غير اين صورت از آنها چشم&amp;rlm;پوشى كرده و همسران خود را از زنان ديگر انتخاب نمايند&amp;raquo;. در صورتی که با توجه به آیه ۱۲۷ نساء می&amp;zwnj;بینم که نگرانی از مردانی است که به این کودکان یتیم دختر رغبت ازدواج دارند: فِي يَتَامَى النِّسَاء الَّلاتِي لاَ تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ &lt;b&gt;لَهُنَّ، وَتَرْغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ&lt;/b&gt; - وَالْمُسْتَضْعَفِينَ &lt;b&gt;مِنَ الْوِلْدَانِ&lt;/b&gt;. مستضعفین و بیچارگانی که سه بدبختی ۱) زن بودن، ۲) یتیم بودن، و ۳) کودک بودن یک جا در آن&amp;zwnj;ها جمع بوده است؛ در جامعه&amp;zwnj;ای پر از مردان بوالهوس بیرحم و بی عاطفه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آیه نساء:۷۵ آمده است چرا برای مردان و زنان و کودکان &amp;laquo;مستضعف&amp;raquo; پیکار نمی&amp;zwnj;کنید. یعنی قوام به قسط بودن در رفتار با دختران یتیم مستضعف، چون پیکار در راه کودکان مستضعف وظیفه مهم و خطیری است. در همین راستا قوامیت نسبت به زنان در نساء:۳۴ و پیکار برای زنان مستضعف در نساء:۷۵ قابل تعمق است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر گمانه زنی بالا در جابجایی چهار آیه ۱۲۷ و ۱۲۸ و ۱۲۹ و ۱۳۰ درست باشد، باید دید چه عامل یا عواملی باعث این جابجایی شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۸. آیات نساء:۳۴ و ۳۵ همراه با نساء: ۱۲۸ و ۱۳۰&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جدول دو حاوی آیات مربوط به نشوز زن و مرد می&amp;zwnj;باشد که در قسمت نخست این مقاله [۱] به تقصیل مورد بحث قرار گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;555&quot; height=&quot;312&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/salim_tab2.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳) نگاهی به آیه روم:۲۱ در مقایسه با نکاح رایج در آن جامعه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال بیایید به آیه روم:۲۱ که در رابطه با &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; انسان است نگاهی دوباره بیندازیم. می&amp;zwnj;توان فاصله بین وضعیت موجود نکاح رایج در آن جامعه (نساء:۲۲ تا ۲۸)، و حالت مطلوبِ بر مبنای فلسفه خلقت را به روشنی دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;روم:۲۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا &lt;b&gt;لِّتَسْكُنُوا&lt;/b&gt; إِلَيْهَا &lt;b&gt;وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً&lt;/b&gt; إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از آیات اوست که شما را از خودتان برایتان زوحی خلق کرده است تا به آن آرام گیرید و بین شما مودت و رحمت قرار داده است. این نشانه&amp;zwnj;هایی است برای آنانی که می&amp;zwnj;اندیشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا نه صحبت از مرد است برای زن و نه صحبت از زن است برای مرد. همان عبارت &amp;laquo;خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا&amp;raquo; را بکار برده است که خطاب به انسان است و این که&amp;zwnj;ای انسان برایت از انسان زوج خلق کرده ایم (مرد و زن برای همدیگر). این عبارت در آیات دیگری هم تکرار شده است که تعدادی از آن&amp;zwnj;ها در قسمت یکم مقاله [۱] آورده شد. در این آیه هدف زوج برای زوج در خلقت را سکینه (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;tranquility&lt;/span&gt;) بیان کرده است که فقط به آرامش ساده موقتی محدود نمی&amp;zwnj;شود. آسایش و آسودگی و اطمینان درازمدت در زندگی است. بین زوجین نیز &amp;laquo;مودت&amp;raquo; و &amp;laquo;رحمت&amp;raquo; قرار داده شده است. دو صفت &lt;b&gt;رحیم و وَدُود&lt;/b&gt; از اسمای حسنی پروردگار است: إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ (هود:۹۰). نه از &amp;laquo;رجال&amp;raquo; و &amp;laquo;نساء&amp;raquo; سخن رفته است و نه از اموالی که با آن رجال می&amp;zwnj;توانند هر تعداد و هر طور &amp;laquo;زنان&amp;raquo; بخواهند به دست آورند. مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که حتی واژه&amp;zwnj;های استفاده شده متفاوت است. فرق بسیار است بین حالت &amp;laquo;زوج&amp;raquo; یا &amp;laquo;همسر&amp;raquo; برای همدیگر بر مبنای &amp;laquo;مودت&amp;raquo; و &amp;laquo;رحمت&amp;raquo;، با حالت &amp;laquo;هر تعداد زن&amp;raquo; به اضافه &amp;laquo;هر تعدادکنیز&amp;raquo; برای &amp;laquo;یک مرد&amp;raquo; بر مبنای &amp;laquo;ثروت&amp;raquo; مرد. دو حالت کاملا متفاوت می&amp;zwnj;باشد. فلسفه پشت اولی &amp;laquo;سکینه ای&amp;raquo; است که در یک رابطه &amp;laquo;دو طرفه&amp;raquo; برای &amp;laquo;زوجین&amp;raquo; تامین می&amp;zwnj;گردد، اما فلسفه پشت حالت دوم &amp;laquo;شهوت&amp;raquo; و &amp;laquo;آقایی&amp;raquo; یک مرد است بر &amp;laquo;تعدادی زن&amp;raquo; در یک رابطه &amp;laquo;یک طرفه&amp;raquo;. در حالت دوم حتی اگر سکینه زنان و کنیزان خانه را کنار بگذاریم؛ در چنین محیطی خود مرد یا ارباب خانه چگونه می&amp;zwnj;تواند به سکینه برسد. از پیامبر که عادل تر و خوشخوتر نمی&amp;zwnj;شود. حتی او هم که برای مقاصد غیر زوحیت چون مسائل سیاسی خاص در آن جامعه تن به نکاح&amp;zwnj;های زیاد داد، نمی&amp;zwnj;توان گفت در محیط خانه خود به سکینه رسید. می&amp;zwnj;توان از آیات قرآن نتیجه گرفت که این زنان برای او موجب دردسر می&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;اند و در خانه او رقابت و حسادت و علیه همدیگر زدن این زنان وجود داشته است. تا جایی که یک بار پیامبر مجبور شده است برای مدتی خانه خود را ترک کند. جایی که این الگو حتی برای پیامبر عادل و حامل وحی که سابقه و تجریه طولانی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; با خدیجه را داشت کار نکند، آشکار است برای دیگران کار نخواهد کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باز هم تاکید می&amp;zwnj;شود در فطرت ِ&amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; رابطه &amp;laquo;دو طرفه&amp;raquo; است. چطور یک زن که قاعدتا به زوج خویش بر اساس فطرت مودت و رحمت دلبستگی دارد، می&amp;zwnj;تواند در بستر آرامش داشته باشد وقتی که می&amp;zwnj;داند همسرش در اتاق مجاور با زن دیگری در حال معاشقه است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر طبق آیات زیادی از قرآن می&amp;zwnj;دانیم که پیامبر هم بشری بوده است مثل بقیه مردم. او هم مثل سایر رجال و طبق سنت جامعه خودش زمانی که برایش امکانات فراهم شد می&amp;zwnj;توانست از آن امکانات استفاده کند. اما اگر از زاویه دیگری به این الگو نگاه کنیم در آن جامعه امکانات زندگی برای چند زن و به ویژه زنان بیوه فراهم کردن سیادت و فضیلت مرد به حساب می&amp;zwnj;آمده است. مشکل آن جا آغاز می&amp;zwnj;شود که بخواهیم آموزه&amp;zwnj;هایی را که برای حل معضلات آن جامعه در دوران انتقال آمده است، تحت عنوان &amp;laquo;حکم شرعی&amp;raquo; به جوامع امروز تعمیم دهیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جالب است که آیه روم:۲۱ با &lt;b&gt;&amp;laquo;وَمِنْ آيَاتِهِ&amp;raquo;&lt;/b&gt; شروع شده و با &lt;b&gt;&amp;laquo;إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ&amp;raquo;&lt;/b&gt; تمام شده است. یعنی این که فکر ما نباید فقط به این آیه محدود شود. این خود نشانه&amp;zwnj;ای است برای اندیشیدن بیشتر. در آیات خلقت برای فرد انسانی که از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; به صورت مذکر و مونث خلق شده، همان واژه &amp;laquo;انسان&amp;raquo; آمده است. چند مورد نیز محدود لفظ &amp;laquo;بنی آدم&amp;raquo; استفاده شده است. مواردی که به جنسیت مرد و زن و سایر موجودات زنده اشاره شده است، الفاظ &amp;laquo;ذکر&amp;raquo; و &amp;laquo;انثی&amp;raquo; به کار رفته است: و ماخلق الذکر و الانثی (نجم:۲۱) یا در مورد انسان: إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى (حجرات:۱۳). بنابراین شاید بتوان گفت آن جا که آیات به خلقت و ذات انسانی او مربوط می&amp;zwnj;شود ادبیات ویژه خود را دارد. اما آن مواردی که به واقعیت و وضعیت موجود آن جامعه بر می&amp;zwnj;گردد با استفاده از واژه&amp;zwnj;هایی چون &amp;laquo;رجال&amp;raquo; و &amp;laquo;نساء&amp;raquo; صحبت کرده است. البته اینجا نمی&amp;zwnj;خواهیم نتیجه گیری قطعی داشته باشیم، شاید استثناهایی وجود داشته باشد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خلاصه این که زیاده خواهی و &amp;laquo;بغی&amp;raquo; در شهوترانی با زنانی که با ثروت به چنگ می&amp;zwnj;آید کجا (نساء:۲۲ تا ۲۸) و آرامش با زوج و رابطه بر مبنای مودت و رحمت کجا (روم:۲۱)؟ این مفهوم &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; تفاوت زیادی دارد با رابطه دو (زوج) دوست و یار و همراه در زندگی بر اساس فلسفه زوجیت در آفرینش. دو مفهوم کاملا متفاوت. آن چه در جامعه جاهلی آن روز مکه و حومه در جریان بوده است، آن چیزی نبوده است که مورد تایید خدا باشد. یعنی انحراف بوده است از فلسفه خلقت و زوجیت مورد نظر خدا. هدف از بعثت پیامبر نیز آموزش و هدایت آن&amp;zwnj;ها و تغییر در آن جامعه بوده است. وگرنه چه بسا به بعثت پیامبر نیازی نمی&amp;zwnj;شد. این تغییر نیز نمی&amp;zwnj;تواند یک شبه اتفاق بیفتد. نمی&amp;zwnj;توان با یک گام از انسان و جامعه&amp;zwnj;ای چنان عقب مانده و گمراه به افراد و جامعه&amp;zwnj;ای ایده آل جهش داشت. در این باره در قسمت سوم [۴] این نوشتار بحثی ارائه خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴) &amp;laquo;صیغه&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمام سرمایه استدلالی فقهای شیعه در تفسیر &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; و یا &amp;laquo;نکاح موقت&amp;raquo; از آیه نساء:۲۴، فعل &lt;b&gt;&amp;laquo;اسْتَمْتَعْتُم&amp;raquo;&lt;/b&gt; در گزاره &lt;b&gt;&amp;laquo;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ، فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً&amp;raquo;&lt;/b&gt; می&amp;zwnj;باشد؛ که آن را چیزی شبیه زیر ترجمه می&amp;zwnj;کنند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;و زنانى را كه متعه [= ازدواج موقت&amp;rlm;] مى&amp;rlm;كنيد، واجب است مهر آنها را بپردازيد&amp;raquo;&lt;/b&gt; [ترجمه ناصر مکارم شیرازی].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخست به آیه و ترجمه آن نگاهی می&amp;zwnj;اندازیم. سپس برای روشن تر شدن ابهامات در سه محور توضیحاتی ارائه خواهد شد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۲۴&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[ادامه آیه ۲۲ و ۲۳] وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم - مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ، فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[ادامه آیه ۲۲ و ۲۳] و [حرمت نکاح] با زنان شوهردار مگر ملک یمین تان، بر شما مقرر شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما ورای آن بر شما حلال است،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;که با اموال خود به دست آورید، - به روش محصنانه و نه مسافحانه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه از آنان برخوردار شدید، مهرشان را بدهید که فریضه است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر توافقی بین شما [درباره مهریه] بعد از فریضه شدن اشکالی ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كه خداوند داناى فرزانه است&amp;rlm;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۹. یکم- پیام اصلی آیه نساء:۲۴ نکاح است، بقیه فرع و اطلاعات تکمیلی است &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فعل آیه نساء:۲۴ یعنی &lt;b&gt;&amp;laquo;نکح&amp;raquo;&lt;/b&gt; از گزاره &amp;laquo;وَلاَ تَنكِحُواْ مَا نَكَحَ آبَاؤُكُم&amp;raquo; در آیه نساء:۲۲ می&amp;zwnj;آید؛ جایی که فهرست کسانی که نکاح با آن&amp;zwnj;ها حرام است شروع می&amp;zwnj;شود. فهرست از منع نکاح با زن پدر در نساء:۲۲ شروع می&amp;zwnj;گردد، در نساء:۲۳ ادامه پیدا می&amp;zwnj;کند، و در نساء:۲۴ با آخرین مورد فهرست یعنی منع نکاح با زنان شوهردار، تمام می&amp;zwnj;شود. سپس در نساء:۲۴ بیان می&amp;zwnj;گردد که ورای افراد بیان شده در فهرست، هر کسی را که بخواهید می&amp;zwnj;توانید با اموال خود به نکاح آورید. بعد مانند چند آیه دیگر قرآن موضوع نکاح، اطلاعات تکمیلی می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس &lt;b&gt;جمله اصلی&lt;/b&gt; که منظور آیه نساء:۲۴ را بیان می&amp;zwnj;کند این است: &amp;laquo;غیر از موارد فهرست شده، نکاح با هر زنی برای شما حلال است&amp;raquo;. گزاره&amp;zwnj;های بعد، تکمیلی و فرع هستند بر موضوع اصلی. اطلاعات تکمیلی این آیه درباره نکاح عبارتند از:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) این زنان را با مال خود (و به طور رسمی و تعهد در نکاح) به روش محصنانه اختیار کنید، و نه مسافحانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) چنانچه نکاح به همبستری انجامد، پرداخت مهریه بر مرد واجب و فریضه می&amp;zwnj;شود&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) زمانی که با همبستری مهریه فریضه شد، کم و زیاد کردن مقدار مهریه با رضایت و توافق طرفین اشکالی ندارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه با اطلاعات تکمیلی، &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; محصنانه را از رابطه مسافحانه متمایز می&amp;zwnj;کند. چرا که مثلا می&amp;zwnj;توان به حرمت زنان فهرست مقید بود، اما بدون تعهد (مهریه و نکاح)، با زنان غیر حرام رابطه مسافحانه بی تعهد برقرار کرد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر حتی اگر نخواهیم گزاره&amp;zwnj;های آیه را به گزاره اصلی و گزاره&amp;zwnj;های فرعی یا تکمیلی تقسیم کنیم، مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که گزاره &amp;laquo;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ، فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً&amp;raquo; به تنهایی یک گزاره شرطی است. در نکاحی که به برخورداری بینجامد، مهریه فریضه و قابل پرداخت می&amp;zwnj;شود. در این گزاره شرطی، &amp;laquo;&amp;laquo;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ&amp;raquo; مقدم و &amp;laquo; فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً&amp;raquo; تالی است. همانطور که در بخش&amp;zwnj;های پیشین گفته شد، اگر نکاح به همبستری نینجامد، در طلاق بسته به مورد مشخص یا نصف مهریه فریضه است و یا یک هدیه به زن داده می&amp;zwnj;شود. حال درآوردن &amp;laquo;حکم&amp;raquo; از جزء مقدم یک گزاره شرطی که در مبحث طلاق روشن و بدیهی است، جای شگفتی است!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر خوشبختانه از اسم مصدر &amp;laquo;تمتع&amp;raquo;، فعل به معنای &amp;laquo;برخوردار شدن&amp;raquo; از چیزی، در آیات زیادی از قرآن به کار رفته است. بنابراین جایی برای شبهه در کاربرد واژه و مفهوم آن باقی نمی&amp;zwnj;ماند. اینجا برای نمونه دو آیه توبه:۶۰ و احزاب:۲۸ و ابراهیم:۳۰ با کاربرد عام &amp;laquo;تمتع&amp;raquo; به معنای برخورداری آورده می&amp;zwnj;شود. در توبه:۶۰ سه بار واژه &amp;laquo;تمتع&amp;raquo; به معنای &amp;laquo;برخورداری&amp;raquo; و برای برخورداری از نصیب دنیا بکار رفته است. نساء:۲۴ تنها آیه در قرآن است که در آن &amp;laquo;تمتع&amp;raquo; دلالت دارد برای مصداق &lt;b&gt;برخورداری جنسی&lt;/b&gt; . چرا که نوع برخورداری، در خود آیه مشخص نشده است. ولی در کانتکست آیه می&amp;zwnj;توان برداشت کرد که &amp;laquo;برخوداری&amp;raquo; به همبستری با زن اطلاق گردیده است. به آیه توبه:۶۰ دقت می&amp;zwnj;کنیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;&lt;u&gt;توبه:۶۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كَانُواْ أَشَدَّ مِنكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالاً وَأَوْلاَدًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَاسْتَمْتَعُواْ &lt;/b&gt;بِخَلاقِهِمْ &lt;b&gt;فَاسْتَمْتَعْتُم&lt;/b&gt; بِخَلاَقِكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;كَمَا &lt;b&gt;اسْتَمْتَعَ&lt;/b&gt; الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ بِخَلاَقِهِمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُواْ أُوْلَـئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الُّدنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[شما منافقان&amp;rlm;] مانند آن كسانى هستيد كه پيش از شما بودند،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;که نيرويى افزون&amp;rlm;تر از شما داشتند و دارايى و اولادشان بيشتر بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس از سهم خويش [در دنيا] &lt;b&gt;برخوردار شدند&lt;/b&gt;، و شما [هم&amp;rlm;] از نصيب خود &lt;b&gt;برخوردار شديد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان گونه كه آنان كه پيش از شما بودند از سهم خويش &lt;b&gt;برخوردار شدند&lt;/b&gt;،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و شما [در باطل&amp;rlm;] فرو رفتيد همان گونه كه آنان فرو رفتند. آنان اعمالشان در دنيا و آخرت به هَدَر رفت و آنان همان زيانكارانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در احزاب:۲۸، &lt;b&gt;&amp;laquo;أُمَتِّعْكُنَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt; برای &amp;laquo;برخوردار کردن&amp;raquo; از مهریه و هدیه است در موقع طلاق دادن همسر:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;احزاب:۲۸&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ &lt;b&gt;أُمَتِّعْكُنَّ&lt;/b&gt; وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى پيامبر به همسرانت بگو: اگر خواهان زندگى دنيا و زينت آن هستيد، بياييد تا &lt;b&gt;برخوردارتان كنم&lt;/b&gt; و به خوشى و نيكى رهايتان سازم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابراهیم:۳۰ درباره برخوردار شدت مشرکان از آتش جهنم است. نمی&amp;zwnj;توان گفت تمتع پیمان موقت مشرکان با خداست برای برخورداری از آتش! چون برای خدا همتایانی قرار داده&amp;zwnj;اند تا مردم را گمراه کنند، جزای آن&amp;zwnj;ها آتش جهنم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;ابراهیم:۳۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَجَعَلُواْ لِلّهِ أَندَادًا لِّيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِهِ قُلْ &lt;b&gt;تَمَتَّعُواْ&lt;/b&gt; فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و براى خدا مانندهايى قرار دادند تا [مردم را] از راه او گمراه سازند. بگو: [اكنون&amp;rlm;] برخوردار شويد كه قطعا بازگشت شما به سوى آتش است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین نمی&amp;zwnj;توان &lt;b&gt;&amp;laquo;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt; را دلبخواهی چنین ترجمه کرد: &lt;b&gt;&amp;laquo;زنانی را که متعه [=ازدواج موقت] میکنید&amp;raquo;&lt;/b&gt; (ترجمه ناصر مکارم شیرازی). آشکارا عدم امانتداری در ترجمه آیه را می&amp;zwnj;توان مشاهده کرد. تقلب در ترجمه آیات حداقل &amp;laquo;مسئولیت&amp;raquo; اخلاقی دارد، اگر نگوییم &amp;laquo;دروغ بستن&amp;raquo; به خداست؛ اما هر کس می&amp;zwnj;تواند هر برداشتی از آیات داشته باشد. فهم و برداشت شخصی مسئولیت آفرین نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال به ترجمه همین مترجم از آیه توبه:۶۰ دقت می&amp;zwnj;کنیم؛ جایی که &lt;b&gt;&amp;laquo;فَاسْتَمْتَعْتُم&amp;raquo;&lt;/b&gt; ترجمه شده است: &lt;b&gt;&amp;laquo;آن&amp;zwnj;ها استفاده کردند&amp;raquo;&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;توبه:۶۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَاسْتَمْتَعُواْ&lt;/b&gt; بِخَلاقِهِمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَاسْتَمْتَعْتُم&lt;/b&gt; بِخَلاَقِكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;آنها از بهره خود [از مواهب الهى در راه گناه و هوس&amp;rlm;] &lt;b&gt;استفاده كردند&lt;/b&gt;؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شما نيز از بهره خود، [در اين راه&amp;rlm;] &lt;b&gt;استفاده كرديد&lt;/b&gt;.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس اگر درست همین ترجمه بالا را برای گزاره مورد بحث در نساء:۲۴ استفاده کنیم، ترجمه آن می&amp;zwnj;شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم&lt;/b&gt; بِهِ مِنْهُنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه &lt;b&gt;استفاده کردید&lt;/b&gt; از آنان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این تفاوت ترجمه در دو آیه برای فعل مشابه از کجا می&amp;zwnj;آید؟ مگر می&amp;zwnj;شود یک جا درست ترجمه کرد، یک جا دلبخواهی این قدر متفاوت ترجمه کرد؟ البته می&amp;zwnj;توان این طور نیز معنی کرد: چناچه با آنان [از نکاح] &lt;b&gt;استفاده کردید&lt;/b&gt;. به هرحال فراهم شدن امکان استفاده (برخورداری) از زن، محصول نکاحی است که قبلا اتفاق افتاده است. حال برخوردارشدن از این امکان یا برخوردارنشدن از این امکان، عواقب مساوی ندارد. بعد از برخوردارشدن از زن، مهریه بر مرد واجب و باید پرداخت گردد. بنابراین از یک واژه و با قلب ترجمه، آن هم از یک جمله شرطی، &amp;laquo;حکم&amp;raquo; خدا در آوردن؛ نمی&amp;zwnj;تواند کار محکمی باشد. حال بگذریم که اینجا دو &lt;b&gt;&amp;laquo;ف&amp;raquo;&lt;/b&gt; در اول دو گزاره (&lt;b&gt;فَ&lt;/b&gt;مَا و &lt;b&gt;فَ&lt;/b&gt;آتُوهُنَّ) اصلا دیده نشده است! حتی به فرض محال اگر در فهم آیه ابهام داشته باشیم، نباید از خود پرسش کنیم که این چگونه خدای عالمی است که بخواهد فقط با یک واژه، فقط با یک واژه، &amp;laquo;حکمی&amp;raquo; با عواقب حقوقی چنین عظیم، برای بشریت و برای همیشه صادر کند؟ آیا اهمیت این موضوغ کمتر از موضوع لزوم کتبی کردن بدهی&amp;zwnj;های افراد به یکدیگر بوده است که طولانی&amp;zwnj;ترین آیه قرآن با بیش از ۱۲۰ واژه برای آن نازل شده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۰. دوم- پرداخت کامل مهریه فقط بعد ازهمبستر شدن فریضه می&amp;zwnj;شود&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هنگام طلاق، پرداخت مبلغ مهریه بستگی دارد به این که مرد با زن همبستر شده باشد و یا نشده باشد. در حالتی که نزدیکی انجام نشده باشد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مهریه مقرر شده باشد، مرد باید نصف مهریه را به زن پرداخت کند (بقره:۲۳۷).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مهریه مقرر نشده باشد، مرد باید چیزی به عنوان هدیه به زن بدهد (بقره:۲۳۶).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در حالتی که طلاق پس از همبستری با زن باشد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● مرد باید تمام مهریه را به زن پرداخت کند (نساء:۲۴ و نساء:۲۱ و ۲۲)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;بقره:۲۳۶&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لاَّ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن طَلَّقْتُمُ النِّسَاء &lt;b&gt;مَا لَمْ تَمَسُّوهُنُّ&lt;/b&gt; أَوْ تَفْرِضُواْ لَهُنَّ فَرِيضَةً وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدْرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر زنان را قبل از نزديكى و قبل از تعيين مهر طلاق داديد گناهى بر شما نيست ولى هديه شايسته&amp;rlm;اى تقديمشان كنيد، توانگر به قدر توان خويش و تنگدست به قدر توان خويش، و اين وظيفه&amp;rlm;اى بر نيكوكاران است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;بقره:۲۳۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إَلاَّ أَن يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ وَأَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلاَ تَنسَوُاْ الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر زنان را پيش از نزديكى طلاق داديد و مهرى براى آنان تعيين كرده بوديد، نصف آنچه مقرر داشته&amp;rlm;ايد بر عهده&amp;rlm;ى شماست، مگر اين كه آنان خود ببخشند يا كسى كه امر ازدواج به دست اوست ببخشد. و گذشت شما به تقوا نزديك&amp;rlm;تر است، و بزرگوارى را ميان خودتان فراموش مكنيد كه خدا بدانچه مى&amp;rlm;كنيد بيناست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتیم که نساء:۲۴ دنباله نساء:۲۲ و ۲۳ است. حال اگر به نساء:۲۰ و ۲۱ نیز نگاهی بیندازیم، می&amp;zwnj;بینیم که موضوع این دو آیه نیز شانه خالی نکردن مرد در پرداخت مهریه است. در نساء:۲۱ می&amp;zwnj;گوید: چگونه [مهریه] را بازپس می&amp;zwnj;گیرید در حالی که با هم آمیزش داشته اید: وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر به آیه بعد یعنی نساء:۲۵ نیز نگاهی دوباره بیندازیم، می&amp;zwnj;بینیم که در این آیه نیز بر پرداخت مهریه به کنیزانی که محصنانه به نکاح مردان تنگدست در می&amp;zwnj;آیند تاکید شده است: وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ. در این آیه که موضوع اصلی آن نکاح مردان تنگدست است، اطلاعات تکمیلی اضافه شده است. مثلا گفته شده است چناچه پس از نکاح مرتکب فحشا شوند، مجازات آن&amp;zwnj;ها نصف زنان محصنه آزاد است: فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیار روشن است و گمان نکنم پیچیدگی خاصی داشته باشد. در نساء:۲۴ بر این قانون پرداخت مهریه که بر مرد فرض است، تاکید کرده است. همچنین تاکید شده است که پس از نکاح اگر طرفین بخواهند می&amp;zwnj;توانند مقدار مهریه توافقی را کم یا زیاد کنند. آیات دیگر بیانگر این مشکل است که مردان به بهانه&amp;zwnj;های مختلف از پرداخت مهریه شانه خالی می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. اینجا بر پرداخت مهریه تاکید شده است، همانطور که تاکید شده است با زنان محصن نکاح کنید و نه زنان مسافح.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۱. سوم- کاربرد لفظ &amp;laquo;اجور&amp;raquo; برای مهریه عمومیت دارد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخی از متولیان دین برای اثبات &amp;laquo;صیغه&amp;raquo;، پیرامون لفظ &lt;b&gt;&amp;laquo;اجور&amp;raquo;&lt;/b&gt; چنین شبهه پراکنی می&amp;zwnj;کنند: &amp;laquo;اطلاق اجور، بیشتر در مورد متعه و ازدواج با کنیزان است&amp;raquo;؛ که این ادعا آشکارا خلاف آیات قرآن است. اتفاقا لفظ &amp;laquo;صَدُقَات&amp;raquo; برای مهریه، فقط یک بار آن هم در آیه چهار سوره نساء آمده است: وَآتُواْ النَّسَاء &lt;b&gt;صَدُقَاتِهِنَّ&lt;/b&gt; نِحْلَةً. بقیه موارد از &amp;laquo;اجور&amp;raquo; استفاده شده است. اگر طبق جدول یک، نساء:۴ را درباره دختران یتیم بدانیم، شاید برای کاربرد استثنایی &amp;laquo;صَدُقَات&amp;raquo; یک تبیین باشد. در قرآن لفظ &amp;laquo;صداق&amp;raquo; نیامده است. لفظ &amp;laquo;اجور&amp;raquo; در آیات گوناگون برای مهریه نکاح با گروه&amp;zwnj;های مختلف زنان استفاده شده است؛ برای نمونه: زنان پیامبر (احزاب:۵۰)، زنان مومن که از اردوگاه کفار به مسلمان پیوسته&amp;zwnj;اند (ممتنحنه:۱۰)، زنان اهل کتاب (مائده:۵)، و کنیزان در نکاح مومنان تنگدست (نساء:۲۵).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;ممتحنة:۱۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَا &lt;b&gt;آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر شما گناهى نيست كه- در صورتى كه مهرشان را به آنان بدهيد- با ايشان ازدواج كنيد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;احزاب: ۵۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي &lt;b&gt;آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى پيامبر! ما براى تو آن همسرانى را كه مهرشان را داده&amp;rlm;اى حلال كرديم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اینجا به آیات مائده:۵ و نساء:۲۵ که الگوی آن شبیه نساء:۲۴ نیز می&amp;zwnj;باشد نگاهی می&amp;zwnj;افکنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مائده:۵ وقتی که نکاح با زنان محصن اهل کتاب آزاد اعلام می&amp;zwnj;شود، آیه تاکید می&amp;zwnj;کند که &amp;laquo;اجور&amp;raquo; (مهریه شان) را بپردازید. همچنین تاکید می&amp;zwnj;کند که خود مرد مسلمان هم باید محصن باشد و نه مسافح.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;مائده:۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلُّ لَّهُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلاَ مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمَن يَكْفُرْ بِالإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال شده،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و طعام كسانى كه اهل كتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و [بر شما حلال است نکاح با] زنان محصن از مسلمان،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و زنان محصن از كسانى كه پيش از شما كتاب به آنان داده شده؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به شرط آنكه مهرهايشان را به ايشان بدهيد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در حالى كه خود محصن باشيد نه مسافح و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست خود بگيريد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر كس در ايمان خود شكّ كند، قطعاً عملش تباه شده، و در آخرت از زيانكاران است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نساء:۲۵ نیز از &amp;laquo;اجور&amp;raquo; استفاده شده است، و بر محصن و نه مسافح بودن نیز تاکید شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۲۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس با اجازه صاحبانشان با آن&amp;zwnj;ها نکاح کنید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و مهرشان را به طور پسنديده به آنان بدهيد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[کنیزان&amp;rlm;] محصن باشند نه مسافح، و دوست&amp;rlm;گيران پنهانى نباشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا نیز تاکید بر پرداخت مهریه به همسر است اگر چه همسر کنیز می&amp;zwnj;باشد. همچنین طبق الگوی نساء:، ۲۴ بر محصن بودن و مسافح نبودن تاکید شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با کنار هم گذاشتن برخی آیات نکاح چون نساء:۲۴ و نساء:۲۵ و مائده:۵، که در هر آیه هم بر پرداخت مهریه تاکید شده و هم بر محصنانه بودن نکاح؛ شاید بتوان گفت مهریه کاری شبیه یک سند رسمی را انجام می&amp;zwnj;داده است. یعنی نکاح را در تعهد طرفین به یکدیگر رسمیت می&amp;zwnj;داده است. حتی در مائده:۵، با توجه به این که سوره مائده از سوره&amp;zwnj;های پایانی قرآن می&amp;zwnj;باشد، بر پرداخت مهریه تاکید شده است. شاید بتوان گمانه زنی کرد که نکاح مسافحانه (مثلا بدون پرداخت مهریه و بدون تعهد) به موازات نکاح محصنانه رایج بوده است. بنابراین از تاکید آیات بر پرداخت مهریه نمی&amp;zwnj;توان موقت بودن نکاح را در هیچکدام از این آیات نتیجه گیری کرد. البته یکی از دلایل تاکید بر مهریه می&amp;zwnj;تواند پرهیز از دادن مهریه به خانواده زن باشد که انگار در قریش رایج بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین با توجه به آیات قرآن و به ویژه آیاتی که در بالا و جاهای دیگر این نوشتار آمد، میتوان جمع بندی زیر را گمانه زنی کرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) در جامعه جاهلی قریش و سال&amp;zwnj;های زیادی پس از بعثت، مفهوم &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; کاربرد گسترده&amp;zwnj;ای داشه است. حداقی سه کاربرد را می&amp;zwnj;توان از آیات نتیجه گرفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● نکاح محصنانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● نکاح مسافحانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● نکاح اخدان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) حرمت نکاح با زنانی که در آیات نساء:۲۲ و ۲۳ و ۲۴ مشخص شده، در هر نوع نکاحی صادق است. تحت هیچ عنوانی هیچ مردی که به پیامبر ایمان آورده است نباید با محارم و گروه&amp;zwnj;های دیگری که در این آیات ذکر شده همبستر شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) تاکید قرآن بر نکاح محصنانه است. با این نوع نکاح زن و مرد نسبت به هم تعهد رسمی و علنی پیدا می&amp;zwnj;کنند. تعیین کردن مهریه و فریضه شدن آن پس از همبستری، خود می&amp;zwnj;تواند سندی باشد بر رسمی شدن و متعهدانه بودن نکاح. در این نوع نکاح طلاق موضوعیت و مقررات دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) می توان برداشت کرد که که در نکاح مسافحانه مرد و زن به یکدیگر تعهدی نداشته&amp;zwnj;اند. قرآن آن را نفی می&amp;zwnj;کند و مردم را به نکاح محصنانه می&amp;zwnj;خواند. اما نمی&amp;zwnj;توان گفت آن را حرام کرده است. برای آن نیز مجازاتی تعیین نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) می توان گمانه زنی کرد که دوست گیری پنهان، چیزی شبیه به نکاح مسافحانه ولی غیر علنی بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶) هیچکدام از سه نوع نکاح بالا زنا محسوب نمی&amp;zwnj;شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷ ( زنا همبستری مرد و زن محصن متعهد در نکاح با غیرهمسر خود بوده است. به عبارت دیگر زنا در نکاح محصنانه قابل تعریف است. تاکید قرآن بر مشخص بودن نکاح می&amp;zwnj;تواند یکی از دلایل باشد برای تمیز نکاح محصنانه از انواع دیگر نکاح.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸) هر کنیز مستقل از تن فروشی (ابتغاء) در گذشته، با نکاح محصنانه محصن می&amp;zwnj;شود. یعنی محصن شدن او با تعهد او به همسر در نکاح، جنبه حقوقی پیدا می&amp;zwnj;کند. و اگر در طول نکاح مرتکب زنا شود، مجازات او نصف مجازات زناکار آزاد یعنی ۵۰ ضربه شلاق است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹) در مرحله&amp;zwnj;ای نکاح محصنانه پیروان پیامبر با زنان اهل کتاب آزاد شد. با همان پرداخت مهریه چون زنان دیگر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰) &amp;nbsp;برای هیچ نوع نکاحی، مدت (دائم یا محدود) نکاح ذکر نشده است. اما با در نظر گرفتن مقایسه غیر مستقیم نکاح محصنانه با نکاح مسافحانه و اخدان، می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که از نکاح محصنانه نکاح همیشگی انتظار نمی&amp;zwnj;رفته است. همچنین با توجه حق مردان در نکاح همزمان با تعداد نامحدود زن، و اختیار مرد در طلاق و جایگزینی زنان نکاحی؛ نکاح از نظر مدت نکاح بسیار سیال و نامطمئن بوده است. یعنی حتی پس از معرفی تغییرات، به علت بازبودن دست مردان در طلاق، هیچ زن نکاحی نمی&amp;zwnj;توانسه&amp;zwnj;اند خود را همسر دائم فرض کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱) از آیات قرآن نمی&amp;zwnj;توان برداشت کرد که آیا برای همبسترشدن با روسپی، لفظ &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; به کار می&amp;zwnj;رفته است یا نه. اما روسپیگری حداقل توسط کنیزان رواج داشته و قرآن آن را منع نکرده است. حق بهره بری جنسی از کنیز توسط صاحب کنیز موضوع دیگری است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲) با دقت در آیات مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که در رابطه با نکاح و مسائل خانوادگی و زنان، موردی که مشخصا برای آن &amp;laquo;حرمت&amp;raquo; اعلام گردیده، نکاح و همبسترشدن با محارم هر فرد و چند دسته دیگر زنان است که در نساء:۲۲ و ۲۳ و ۲۴ فهرست آن آمده است. تنها مورد خطایی که ارتکاب آن جرم است و برای آن مجازات اعلام شده است، &amp;laquo;زنا&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشد. مجازات مرد و زن زناکار صد ضربه شلاق تعیین شده است. برای نهی از زنا نیز آیه روشن آمده است که به زنا نزدیک نشوید که فحشا و راهى بد است: وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاء سَبِيلاً (اسراء: ۳۲) بسیاری از مواردی که امروزه از آن &amp;laquo;حکم&amp;raquo; در آمورده اند، در واقع توصیه است. یا مجازات ندارد و یا مجازات دنیوی برای آن در نظر گرفته نشده است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳) بنابراین با توجه به موارد بالا، &amp;laquo;متعه&amp;raquo; یا &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; مورد نظر فقها می&amp;zwnj;تواند همان نکاح محصنانه باشد. طبق آیات قرآن همانطور که بحث شد مرد محدودیتی در تعداد همزمان همسر ندارد. علاوه بر آن مرد هیچ اجباری ندارد که به زن نکاحی جدید بگوید تو را هیچ وقت طلاق نخواهم داد. بنابراین نکاح دائم و نکاح موقت در دو دسته بندی قرار نمی&amp;zwnj;گیرند. تنها مسئله&amp;zwnj;ای که بی پاسخ می&amp;zwnj;ماند ارث است. طبق نظر فقهای شیعه در &amp;laquo;متعه&amp;raquo;، زن صیغه&amp;zwnj;ای از شوهر موقت خود ارث نمی&amp;zwnj;برد. از آن جا که در قرآن تقسیم بندی تحت عنوان نکاح دائم و نکاح موقت وجود ندارد، چنین ادعایی ثابت کردنی نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بد نیست برای پرهیز از ابهام درباره نکاح &amp;laquo;کنیز&amp;raquo; توضیح کوتاهی اضافه شود. نکاح (جماع) مالکان با کنیزان زرخرید خود، یا همان ملک یمینی، آزاد بوده است. بهره بری جنسی از کنیز مهریه ندارد و شامل طلاق نمی&amp;zwnj;شود. جزو حقوق مالک کنیز است. اما دیدیم که به مردان تنگدست سفارش شده است که با کنیز مومن نکاح کنند. این نکاح یک نکاح محصنانه است و شامل پرداخت مهریه و طلاق می&amp;zwnj;شود. اینجا کنیز، &amp;laquo;ملک یمینی&amp;raquo; همسر خود نیست. مالک کنیز شخص دیگری است که مجوز او برای نکاح کنیز لازم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن طور که من برداشت کردم &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; لفظی است که به طور عام برای جماع یا نزدیکی با زن بکار برده شده است. حال این نکاح شامل محصنانه، مسافحانه ، اخدان و ... کنیز و غیره می&amp;zwnj;شود. تفاسیر هم نگاه کنیم بر این نکته دست گذاشته&amp;zwnj;اند که لفظ نکاح در اصل برای جماع بکار می&amp;zwnj;رفته است که تکامل آن به انواع نکاح اطلاق می&amp;zwnj;شود منجمله جماع غیرمحصنانه. دیدیم که در آیات نساء:۲۲ و ۲۳ و ۲۴ مثلا نکاح با مادر یا خواهر حرام اعلام گردیده است. نمی&amp;zwnj;توان گفت که کسی در آن جامعه با خواهر خود رسما ازدواج می&amp;zwnj;کرده است. ولی ممکن است جماع صورت می&amp;zwnj;گرفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قرآن نکاح محصنانه را تجویز می&amp;zwnj;کند. فرم&amp;zwnj;های دیگر نکاح را نهی کرده است، اما حرام یا منع نکرده است. طلاق در نکاح محصنانه و با تعهد مرد و زن به یکدیگر موضوعیت دارد. در انواع دیگر نکاح که تعهدی در کار نیست، طلاق موضوعیت ندارد. &amp;laquo;زنا&amp;raquo; با مرد و زن متعهد در نکاح محصنانه موضوعیت دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵) سخن پایانی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چارچوب مفهومی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; که همان سنت جاهلی قریش است با چارچوب مفهومی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; بر مبنای خلقت و فطرت هیچگونه قرابتی ندارد. قرآن در نکاح جاهلی رایج، اصلاحاتی شامل این موارد معرفی نمود: تحریم نکاح با محارم، تاکید بر نکاح محصنانه، پرداخت مهریه به زن، سهم بردن زن و شوهر از ارث دیگری. همچنین الگوی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; توسط قرآن معرفی گردید. برای تغییر و عبور از چارچوب مفهومی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; به سمت تک همسری در چارچوب مفهومی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo;، شرط عدالت بین زنان نکاحی را مطرح نمود. و اضافه نمود که مردان هر چقدر هم بر اجرای عدالت بین زنانشان حریص باشند نمی&amp;zwnj;توانند عدالت را پیاده کنند. آیه نساء:۳، همانطور که استدلال شد، حکم چهارهمسری نیست. بلکه محدود کردن نکاح با دختران یتیم می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر شرط عدالت و عدم توانایی مردان در برقراری عدالت و جهت گیری به سمت اصل &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; و تک همسری را با آن چه به &amp;laquo;حکم&amp;raquo; &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; موسوم است از معادله حذف کنیم، امهات &amp;laquo;نکاح جاهلی&amp;raquo; به اندازه کافی مفهوم صیغه&amp;zwnj;ای را که فقها بر آن اصرار می&amp;zwnj;ورزند تامین می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;توانند به آزادی مرد در برخورداری از &amp;laquo;کنیز&amp;raquo; علاوه بر چند زن استناد کنند. چرا که چندزنی-چندکنیزی بر مبنای توانایی مالی مرد، و در خدمت هوسرانی مرد، و اختیار مرد در طلاق؛ همه یک جا جمعند برای بر برخورداری همزمان مردان پولدار و تنوع طلب از چند زن و تمتع از چند کنیز. مروجین &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; گاه با یک استدلال به ظاهر مقبول شبهه افکنی می&amp;zwnj;کنند. که بله برای زنانی که موقعیت ازدواج دائم پیش نمی&amp;zwnj;آید صیغه راه خوبی است. نمی&amp;zwnj;دانند یا نمی&amp;zwnj;خواهند بدانند که مشکل &amp;laquo;مدت&amp;raquo; ازدواج نیست. مشکل قانونی کردن رابطه همزمان یک مرد با چند زن است. در کشورهای غربی که زوجین رابطه دوستی خارج از ازدواج دارند، این اخلاق غالب است که خود را متعهد به یکدیگر می&amp;zwnj;دانند و تا با یکدیگر در رابطه هستند با کس دیگری دوست نمی&amp;zwnj;شوند. بنابراین اگر این آقایان دلشان برای زنانی می&amp;zwnj;سوزد که شرایط ازدواج دائم برایشان فراهم نشده است، درست همان شرایطی است که برای مرد امکان ازدواج دائم نیست. چرا باید با یک دلیل واهی، جاده صاف کن قانونی خیانت مردان متاهل به همسر خود شد!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ازدواج که جفت شدن &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج زن و &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج مرد است برای سکینه همدیگر و بر اساس مودت و رحمت (و نه ثروت مرد)، مفهومی کاملا متفاوت از &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشد. در &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; مال و منال جایی ندارد. تعهد طرفین عاطفی و بر مبنای دوست داشتن است. البته برخورداری جنسی برای زوجین را با عشق و نه فقط &amp;laquo;شهوت&amp;raquo; نیز تامین می&amp;zwnj;کند. فقها اگر می&amp;zwnj;خواهند کاری کنند &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; قرآنی را قبول کنند و بگذارند مردم خودشان زوج خود را بر مبنای مودت و رحمت پیدا کنند و با هم به آسایش و آرامش برسند. جفت شدن ازواج نباید به مثابه اجرای یک پروژه بزرگ مالی باشد که بعدا بخواهیم با صیغه آن را راحت تر کنیم. بر خلاف &amp;laquo;زوحیت&amp;raquo;، در صیغه هنوز مال و ثروت مرد مبنای صیغه است. یعنی مرد برای تامین نیازهای جنسی خود تحت عنوان مهریه پول پرداخت می&amp;zwnj;کند. در عمل صیغه می&amp;zwnj;شود کلاه شرعی پوشش قانونی برای برخورداری مردان متاهل پولدار از سکس مرغوب و در خیانت به &amp;laquo;زوج&amp;raquo; خود. در دوران ما که هم مرد و هم زن کار می&amp;zwnj;کنند، وقتی مرد و زن بر مبنای عشق و دوستی شریک زندگی همدیگر شوند و بر مبنای فلسفه زوجیت در جامعه فرهنگ سازی شود، مهریه موضوعیت خود را به تدریج از دست می&amp;zwnj;دهد. نصف جمعیت هر جامعه زن و نصف دیگر مرد است. یعنی به ازای هر &amp;laquo;زوج&amp;raquo;، &amp;laquo;زوجی&amp;raquo; وجود دارد که هر دو نیاز جنسی و نیازهای عاطفی دارند. پول و ثروت این وسط نباید نقش بازدارنده داشته باشد و بین &amp;laquo;ازواج&amp;raquo; منتظر همدیگر مانع ایجاد کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این قسمت مقاله و قسمت نخست مقاله پیرامون آیات نساء:۱، نساء:۳۴، نساء:۳ ، و نساء: ۲۴ مطالبی ارائه شد. دیدیم که برای اصل و فرع کردن مرد و زن و سلطه جنسیت مرد بر جنسیت زن، چگونه در اثر بدفهمی از آیات یک و ۳۴ سوره نساء استفاده شده است. در این قسمت مقاله نیز دیدیم که از آیه نساء:۳ که برای سرپرستی دختران یتیم نازل شده است، &amp;laquo;حکم&amp;raquo; موسوم به تعدد زوجات استخراج شده است. فقهای شیعه از آیه نساء:۲۴ ، &amp;laquo;حکم&amp;raquo; موسوم به &amp;laquo;متعه&amp;raquo; یا &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; را درآورده&amp;zwnj;اند. در قسمت سوم مقاله [۵]، فهرستی شامل آیات نور:۳۱ و ۳۲، نور:۵۸، ۵۹ و نور:۶۰، نور:۳۱، احزاب:۵۹، و احزاب:۵۳ ارائه می&amp;zwnj;شود. خواهیم دید بر اثر بعضی از ابهامات چگونه این آیات در زمانه ما برای زنان و جامعه دردسر ساز شده است. در رابطه با علت ابهامات و برداشت&amp;zwnj;های نادرست از آیات قرآن. پیرامون گزاره&amp;zwnj;های &amp;laquo;محلی&amp;raquo; و گزاره&amp;zwnj;های &amp;laquo;جهانشمول&amp;raquo; قرآن با توجه به اهداف بعثت بحثی مقدماتی خواهیم داشت. همچنین نگاهی خواهیم داشت به دو مفهوم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; در قرآن و رابطه بین این دو. به نظر می&amp;zwnj;رسد برداشت مغشوش و یا نادرست فقها از این مفاهیم، &amp;laquo;شرع&amp;raquo; را مسلط بر و کنترل کننده همه چیز می&amp;zwnj;داند. خواهیم دید که این ادعا در تضاد با آیات قرآن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات قرآن در راستای &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; در آن جامعه (امی قریش ساکن در مکه و حومه) نازل شده است. آموزه&amp;zwnj;ها برای تغییر تک تک افراد جامعه و راستای تغییر در روابط و مناسبات جاهلی آنان بود. حال در چنین جامعه&amp;zwnj;ای و با محدودیت&amp;zwnj;های آن جامعه مثلا در مورد نکاح دیدیم که: آن جا که به ذات انسان و حقوق انسان (زنان) مربوط می&amp;zwnj;شده است، سمت و سو و جهت گیری آموزه&amp;zwnj;ها طوری است که به روشنی به تک همسری می&amp;zwnj;رسیم. اما آن جایی که به روش گذار آن جامعه متناسب با پتانسیل آن جامعه در پذیرش تغییر بر می&amp;zwnj;گردد، راه حل&amp;zwnj;های ویژه مرحله&amp;zwnj;ای ارائه شده است. اینجا این پرسش مطرح می&amp;zwnj;گردد که چگونه می&amp;zwnj;توان گزاره&amp;zwnj;های جهان شمول را از گزاره&amp;zwnj;های محلی تمیز داد و تفکیک کرد. یا این که چه کار کنیم که آموزه&amp;zwnj;های دوران &amp;laquo;انتقال&amp;raquo; از &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; را جایگزین اهداف غایی آموزه&amp;zwnj;ها نکنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تردیدی نیست که تدوین &amp;laquo;در دست&amp;raquo; قرآن، علت بسیاری از سردرگمی&amp;zwnj;ها و ابهامات می&amp;zwnj;باشد. در زمانه ما که کل مصحف یک جا در دست ما می&amp;zwnj;باشد و تکنولوژی نیز کار جستجو و پژوهش را آسان کرده است؛ هنوز بسیاری از ابهامات دربرداشت از برخی از آیات وجود دارد. حال می&amp;zwnj;توان مقایسه&amp;zwnj;ای داشت با جامعه عصر بعثت که افراد باسواد در حد خواندن و نوشتن در آن معدود بوده&amp;zwnj;اند و نسخه کامل قرآن هم در دست نبوده است. با توجه به نزول تدریجی آیات، و عدم تدوین و در دسترس بودن کل قرآن، و همچنین بیسوادی عمومی؛ نخبگان عصر بعثت فرصت آن را نداشته&amp;zwnj;اند که فهمی جامع و ساختاری از آیات قرآن داشته باشند. دانش آن&amp;zwnj;ها از قرآن با پراکندگی آیات و نازل نشدن آیات باقیمانده، پاره پاره و ناکامل بوده است. از طرف دیگر از آن جا که حجم زیادی از مطالب قرآن در سال&amp;zwnj;های پایانی عصر بعثت نازل شد؛ فرصت کافی برای آموختن و هضم آموزه&amp;zwnj;ها در آن مدت کم فراهم نبوده است. به عبارت دیگر آیات هنوز چون &amp;laquo;اطلاعاتی&amp;raquo; پراکنده در اذهان وجود داشته است. مجموعه آیات و آموزه&amp;zwnj;ها هنوز به صورت &amp;laquo;دانش&amp;raquo; منسجم در ذهن و زندگی آن&amp;zwnj;ها نهادینه و جاری نشده بوده است. طبیعی است که پس از رحلت پیامبر، ابهامات را با ارجاع به سنت پیامبر حل و فصل کنند. اما سنت پیامبر به نوبه خود در طول ۲۳ سال ثابت نبوده است. با نزول سوره&amp;zwnj;ها و آیات بیشتر، سنت پیامبر خود تغییر می&amp;zwnj;کرده است. از طرف دیگر با توجه به کشورگشایی&amp;zwnj;هایی که پس از رحلت پیامبر برنامه ریزی شد، خواه نخواه برخی از تفسیرها در جهت این اهداف بوده است. در درازمدت و فاصله گرفتن از دوران اولیه اسلام و لزوم پاسخ به پرسش&amp;zwnj;های جدید، همچنان مشکل ابهامات متن &amp;laquo;دردست&amp;raquo; ضرورت کمک از احادیث و روایات را بیشتر کرده است. احادیث و روایات خود &amp;laquo;نقلی&amp;raquo; و مشکل آفرین بوده&amp;zwnj;اند. مستقل از مشکل مکتوب نبودن احادیث و روایات، نگارنده موردی را سراغ ندارد که احادیث و روایات کمکی در روشن شدن ابهامات کرده باشند؛ اگر به ابهامات اضافه نکرده باشند. برای مثال حاصل ۱۲ نسل امامان، یک اثر جامع پژوهشی قابل اتکا درباره موضوع &amp;laquo;ناسخ و منسوخ&amp;raquo; و تهیه فهرستی از لیست آیات منسوخ در دسترس ما قرار نداده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانویس&amp;zwnj;ها &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/02/16390&quot;&gt;&lt;span&gt;برتری و سلطه مردان بر زنان؟ - واکاوی آیه&amp;zwnj;های یک و سی و چهار سوره نساء (۱)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱ ، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲] &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/10/14192&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۱)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، آرش سلیم، اردیبهشت ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۳] &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/10/14192&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۲)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، آرش سلیم، اردیبهشت ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۴] برتری و سلطه مردان بر زنان؟ - نگاهی به علت ابهامات و برداشت&amp;zwnj;های نادرست از آیات قرآن (۳) ، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۵]&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://news.gooya.com/politics/archives/2012/06/141572.php&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;نگاهی به داستان قوم لوط دررابطه با پديده &amp;quot;زوجيت&amp;quot; در قرآن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt; ، آرش سلیم، خرداد ۱۳۹۱، سایت گویانیوز&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/09/16788#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6465">آرش سلیم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6585">مسئله زن</category>
 <pubDate>Mon, 09 Jul 2012 09:03:38 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16788 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>واکاوی آیه‌های یک و سی و چهار سوره نساء </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/02/16390</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/02/16390&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برتری و سلطه مردان بر زنان؟  (۱)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش سلیم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;640&quot; height=&quot;426&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nesa1.jpg?1341851554&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش سلیم &amp;minus; &amp;quot;در خلقت بشر، مرد اصل و زن فرع می&amp;zwnj;باشد و نیز قوامیت از آن رجال است&amp;quot;. چنین نگاهی به نیمی از جمعیت جهان، به &amp;laquo;شورای علمای افغانستان&amp;raquo; محدود نمی&amp;zwnj;شود، بلکه اغلب متولیان شریعت اسلام در سرتاسر جهان چنین نگاهی به زنان دارند. آقایان شورای علمای افغانستان در تاریخ ۱۲ اسفند سال گذشته طی نامه&amp;zwnj;ای [۱] به رئیس جمهور افغانستان، صریح و بی پرده مردان را در خلقت &amp;laquo;اصل&amp;raquo; پنداشتند و زنان را &amp;laquo;فرع&amp;raquo; بر مردان دانستند. استناد آن&amp;zwnj;ها در این اصل و فرع کردن و قوامیت مردان، آیه&amp;zwnj;های اول و سی و چهارم سوره نساء است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کوتاه این که منطق آقایان این است: &amp;laquo;فرع&amp;raquo; باید تابع &amp;laquo;اصل&amp;raquo; باشد! مردان انسان&amp;zwnj;هایی هستند که ذاتا در خلقت بالادست آفریده شده&amp;zwnj;اند تا بر زنانی که ذاتا فرودست آفریده شده&amp;zwnj;اند سروری کنند! برخی از متولیان رسمی دین در ایران، شاید دیدگاه خود مبنی بر فرودستی ذاتی زنان را با چنین صراحتی اعلام نمی&amp;zwnj;کنند. اما در عمل برای آن&amp;zwnj;ها نیز زن در شریعت اسلامی (شیعه) فراتر از این نمی&amp;zwnj;باشد. در این نوشتار می&amp;zwnj;خواهیم ببینیم چنین نگاهی به زنان به عنوان یک انسان فرع و یا درجه دو از کجا می&amp;zwnj;آید. نمی&amp;zwnj;توان سال&amp;zwnj;ها با رنگ و لعاب زدن&amp;zwnj;های حوزوی و در لفافه حرف&amp;zwnj;هایی کلیشه&amp;zwnj;ای مانند احترام به زن؛ تبعیض و ستم شرعی نهادینه شده را توجیه کرد و ادامه داد. از طرف دیگر با وصله پینه&amp;zwnj;های غیرحوزوی نیز، کار چندانی در جهت حقوق زنان پیش نرفته است. حالت استخوان لای زخم ادامه دارد در حالی که زنان همچنان قربانیان شریعت رایج می&amp;zwnj;باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نگارش این نوشتار با هدف واکاوی دو آیه نساء:۱ و نساء:۳۴ مورد استناد علمای افغانستان شروع شد. اما نظر به اهمیت بحث به ناچار وارد موضوع خلقت و &amp;laquo;انشاء&amp;raquo; انسان در قرآن نیز شدیم [۲] [۳] . باید مراحل خلقت در آیات قرآن بازبینی می&amp;zwnj;شد تا دریافت در کدامین مرحله در فرآیند خلقت انسان، مرد اصل و زن فرع بر مرد بوده است. در این مقاله نیز به ناچار وارد موضوعات مرتبط چون &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; در جامعه جاهلی عرب، معضلات زنان پیامبر، و بحران دختران یتیم در آن جامعه خواهیم شد. خواهیم دیدیم مشکلات و بحران&amp;zwnj;های آن روز آن جامعه، چگونه در اثر ابهامات، در زمانه ما برای زنان جامعه مسلمانان مشکل آفرین شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۱ آیه&amp;zwnj;ای است که بر مبنای آن نتیجه گرفته اند: &amp;laquo;در خلقت بشر مرد اصل و زن فرع می&amp;zwnj;باشد&amp;raquo;. در این رابطه، موضوع &amp;laquo;خلقت انسان&amp;raquo; در قرآن و همچنین پدیده &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; در خلقت؛ در نوشتار جداگانه&amp;zwnj;ای مورد مطالعه قرار گرفت. پس در این مقاله تمرکز را بر آیه نساء:۳۴ می&amp;zwnj;گذاریم که از آن به طور مشخص &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; به مفهوم &amp;laquo;برتری&amp;raquo; جنسیت مرد بر جنسیت زن برداشت شده است.&lt;img align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/nesa.jpg&quot; style=&quot;width: 368px; height: 544px;&quot; alt=&quot;&quot; /&gt; این آیه در رابطه با برخی آیات مرتبط واکاوی خواهد شد. اما در رابطه با نساء:۱، نگاهی به فرآیند خلقت و انشاء انسان و همچنین آیات خلقت انسان از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; و آفرینش زوجین از این گوهر یگانه خواهیم داشت. هم چنان که در [۲] و [۳] بحث شد در هیچ مرحله از فرآیند خلقت و انشاء انسان سخنی ویژه درباره زوج مرد یا درباره زوج زن گفته نشده است. بلکه در بسیاری از آیات بر خلقت زوجین از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; تاکید شده است. در فرآیند خلقت و انشاء انسان، و همچنین &amp;laquo;داستان آدم&amp;raquo; که تمثیلی است از فرآیند خلقت انسان؛ هیچ موردی وجود ندارد که بر اساس آن بتوان برتری زن بر مرد یا برتری مرد بر زن را نتیجه گیری کرد و یا توجیه نمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نوشتار در سه قسمت ارائه می&amp;zwnj;گردد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این قسمت به واکاوی آیه ۳۴ سوره نساء و همچنین بحث درباره آیه یکم سوره نساء اختصاص یافته است. همچنین نگاهی خواهیم داشت به دو مورد دیگر از آیات قرآن که از آن برتری مرد بر زن برداشت شده است. سری هم به روایات خواهیم زد تا ببینیم برای نمونه روایات درباره برتری و یا عدم برتری مردان بر زنان چه می&amp;zwnj;گویند. کمی هم وارد بحث &amp;laquo;نشوز&amp;raquo; از دیدگاه دیگران خواهیم شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت دوم و سوم مقاله که در دو هفته آینده منتشر خواهد شد، کندوکاوی خواهیم داشت در &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و نکاح با دختران یتیم و رابطه آن با تبعیض و نابرابری و ستم به زنان در زمانه ما. با نگاهی به هدف بعثت، درباره برخی از علت&amp;zwnj;ها که موجب بدفهمی از آیات قرآن گردیده است بحث خواهد شد. همچنین بحث کوتاهی خواهیم داشت پیرامون گزاره&amp;zwnj;های جهانشمول و گزاره&amp;zwnj;های محلی-قومی قرآن و این که چگونه می&amp;zwnj;توان آن&amp;zwnj;ها را از هم تمیز داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱) آیه سی و چهارم سوره نساء و &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;موارد ابهام انگیز دراین آیه&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه ۳۴ سوره نساء شاید مناقشه انگیزترین آیه قرآن در عصر ما باشد. آیه&amp;zwnj;ای که بیش از هر آیه دیگری پیرامون آن به ویژه در دنیای مجازی در سرتاسر جهان بحث شده است و می&amp;zwnj;شود. در نوشتار حاضر درباره مفهوم &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; در رابطه با &amp;laquo;دادگری&amp;raquo; و کسب &amp;laquo;فضیلت&amp;raquo;، که خود با عمل صالح حاصل می&amp;zwnj;شود؛ بحث&amp;zwnj;هایی ارائه خواهد شد. مولفه&amp;zwnj;های این آیه که ابهام در تک تک آن&amp;zwnj;ها دست به دست هم داده و به بدفهمی آیه و نتیجه گیری&amp;zwnj;های بعضا نادرست انجامیده، در رابطه با هم و سایر آیات مربوطه در قرآن واکاوی خواهد شد. پنج موضوعی که درباره آن بحث می&amp;zwnj;شود عبارتند از: ۱) &lt;b&gt;قوامیت&lt;/b&gt;، ۲) &lt;b&gt;فضیلت&lt;/b&gt;، ۳) &lt;b&gt;انفاق&lt;/b&gt;، ۴) &lt;b&gt;قانت&lt;/b&gt; (فرمانبر) ، و ۵) &lt;b&gt;نشوز&lt;/b&gt;. همچنین تصویری از رابطه بین &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; و &amp;laquo;کسب فضیلت&amp;raquo; و &amp;laquo;درجات&amp;raquo; ناشی از کسب فضیلت در آیات قرآن ارائه خواهد شد. خواهیم دید فضیلت کسب کردنی است و با &amp;laquo;عمل&amp;raquo; صالح (&amp;laquo;کنش&amp;raquo; نیک) به دست می&amp;zwnj;آید. کسب فضیلت در این دنیا، به کسب مقام و &lt;b&gt;درجه&lt;/b&gt; نزد خداوند در دنیای دیگر می&amp;zwnj;انجامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۱. مقدمه&lt;/b&gt;&lt;b&gt; &lt;br /&gt;
&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این تردیدی نیست که در جامعه قبیله&amp;zwnj;ای که مردم آن &amp;laquo;مخاطبِ&amp;raquo; قرآن بودند، حقوق مرد و زن برابر نبوده است. یک نمونه بارز آن میراث سنت &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی بود که در عصر بعثت رایج بود. &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رابطه یک مرد بود با چند زن به اضافه چند کنیز بسته به توانایی مالی مرد. با این حساب فقرا حتی برای نکاح با یک کنیز مشکل داشته&amp;zwnj;اند. از آنجا که &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج در آن جامعه خود علت بسیاری از مشکلات بوده است، قرآن برای بهبود وضعیت موجود آن&amp;zwnj;ها راهکارهایی را ارائه داده است. اما متاسفانه فهم نادرست از این گونه آیات، خود شده است علت العلل بسیاری از ابهامات و در نتیجه مشکلاتی که شریعت رایج برای مردم در زمانه ما ایجاد کرده است. به عبارت دیگر آیاتی که در جهت اصلاح و تغییر در &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; جامعه مخاطب قرآن و برای بهبود در زندگی آن&amp;zwnj;ها نازل شده است، در اثر ابهامات برای مردم زمانه ما دردسر ساز شده است. اگر این گونه آیات را مستقل از کانتکست هر آیه بخوانیم و چشم و گوش و عقل خود را به نقطه عزیمت شارع در شرایطی که موحب نزول آیه شده است ببندیم؛ آیات &amp;laquo;رحمت&amp;raquo; یک دوران را به آیات زحمت و رنج دوران دیگر تبدیل می&amp;zwnj;کنیم. درباره &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج در آن جامعه در قسمت دوم این مقاله بحث خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر در چهارده قرن قبل در جوامع دیگر نیز نابرابری حقوقی بین زن و مرد برقرار بوده است. بد نیست اینجا برای مثال یادآوری گردد که زنان سوئيس از سال ۱۹۷۱ و پس از آنکه مردان سوئیس در يک رفراندوم سراسري حق انتخاب کامل را به آن&amp;zwnj;ها اعطا کردند، حق شرکت در انتخابات سراسری را بدست آوردند. اعلامیه آزادی بردگان آمریکا در سال ۱۸۶۲ میلادی صادر شد و برده داری در اواخر قرن نوزدهم در آمریکا ملغی گردید؛ ولی نژاد پرستی و تبعیض و ستم نهادینه شده در کشوری با عمر کوتاه تا ده&amp;zwnj;ها سال بعد همچنان ادامه داشت. سیاهان حتی تا نیمه قرن بیستم مجبور بودند از مکان&amp;zwnj;های عمومی و مدارس جداگانه استفاده کنند. تا سرانجام پس از سال&amp;zwnj;ها مبارزه و با جنبش مدنی ضد تبعیض نژادی، قانون حقوق مدنی در سال ۱۹۶۴ و قانون حق رای ملی در سال ۱۹۶۵ رسما و قانونا به جداسازی بین سفیدپوستان و سیاه پوستان در سراسر کشور پایان داد. یعنی در عمل بیش از یک صد سال طول کشید تا بحث برابری سفید و سیاه با مرارت&amp;zwnj;های فراوان و فراز و نشیب&amp;zwnj;های زیاد در &amp;laquo;جامعه&amp;raquo; جا بیفتد و این برابری ذاتی انسان در قرن بیستم نهادینه گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق آیات قرآن مرد و زن بنا بر جنسیت خود چه در مراحل خلقت و چه در کسب فضیلت در طول زندگانی، هیچگونه برتری بر یکدیگر ندارند. اگر در روابط خانوادگی جامعه عصر بعثت مردان نسب به همسران خود موضع بالادستی داشته اند، علت آن ماهیت &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; میراث دوران جاهلیت بوده است. قرآن آموزه&amp;zwnj;هایی را در جهت تغییر روابط زناشویی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج، به روابط بر مبنای فطری &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; ارائه داده است. اما چنین &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; بزرگی هم به لحاظ تکنیکی و هم به لحاظ فرهنگی در بازه زمانی یک نسل امکان پذیر نبوده است. هر چند که این بازه زمانی از تاریخی که مثلا آیات سوره نساء نازل شد تا زمان رحلت پیامبر، پنج سال هم نبوده است. در مورد اهالی مکه و حومه که مخاطبین اصلی قرآن و پیامبر بودند، این بازه زمانی بین فتح مکه و فوت پیامبر است. در این دو سال با هزاران مشکل دیگری که وجود داشت نمی&amp;zwnj;شد فکر و نگاه مردان قریش به ویژه سران و متنفذین قریش را به زنان تغییر داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هنگامی که پیامبر رحلت کرد عمر &amp;laquo;مسلمانی&amp;raquo; مردم مکه و حومه حدود دو سال بود. از طرف دیگر مگر پس از دو دهه ستیز و درگیری و دشمنی با پیامبر، چه صلاحیتی از آن&amp;zwnj;ها برای مسلمانی خواسته شده بود؛ جز شهادت &amp;laquo;زبانی&amp;raquo; لا اله الا الله و محمد رسول الله؟ و بعد در طول دو سال مگر چقدر فرصت برای آموزش و تمرین فراهم بود که بخواهیم &lt;b&gt;نهادینه شدن&lt;/b&gt; &amp;laquo;تغییرات&amp;raquo; را در آن جامعه و افراد آن جامعه انتظار داشته باشیم؟ حال مقایسه کنید با بیش از یک صد سالی که در قرن نوزدهم و بیستم میلادی طول کشید تا در ضمیر جامعه سفید پوست آمریکا &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; ایجاد شود و عملا سفید پوستان سیاهان را با خود مساوی بدانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با بیان این مقدمه و ارائه تصویری از آن جامعه [۱۰]، به آیه نساء:۳۴ و موضوع &amp;laquo;قوامیت رجال&amp;raquo; که در بیاینه شورای علمای افعانستان آمده است می&amp;zwnj;پردازیم. در پی نوشت [۱۰] می&amp;zwnj;توان بخشی از تصویری را که علامه طباطبایی از وضعیت عرب جاهلی قبل از بعثت ترسیم کرده است، مطالعه کرد. البته ارائه این تصویر هیچ جایگاهی در استدلال این نوشتار ندارد. تمام دلایل این نوشتار بر اساس آیات قرآن می&amp;zwnj;باشد و نه روایت&amp;zwnj;های تاریخی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فهم رایج از آیه نساء:۳۴ این است که چون خدا مردان را بر زنان &amp;laquo;برتری&amp;raquo; داده است و همچنین چون مردان به زنان نفقه می&amp;zwnj;دهند، زن باید نیازهای شوهر و به ویژه&lt;b&gt; نیازهای جنسی&lt;/b&gt; شوهر خود را برآورده کند. و اگر در این کار &lt;b&gt;&amp;laquo;تمکین&amp;raquo;&lt;/b&gt; نکرد، مرد حق دارد حتی با زدنِ زن او را به تمکین وادار کند. کوشش این نوشتار این است که با دلایل متعدد بر مبنای آیات قرآن ثابت کند مردان بر زنان &amp;laquo;برتری&amp;raquo; ذاتی بر اساس خلقت ندارند. &amp;laquo;فضیلت&amp;raquo; با &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; &amp;laquo;کسب&amp;raquo; می&amp;zwnj;گردد و در این مورد فرقی بین زن و مرد نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این نوشتار نخست پیرامون پنج مورد زیر که در فهم نادرست آیه نساء:۳۴ و نتیجه گیری نادرست از آن تاثیر داشته است، به طور خلاصه بحث خواهد شد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- قوامون&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; فَضَّلَ اللّهُ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; أَنفَقُواْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; قَانِتَاتٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; نشوز&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خواهیم دید که ابهام در اجزای آیه نساء:۳۴ زنجیروار به فهم نادرست متقابل اجزا و در نتیجه به فهم نادرست آیه نساء:۳۴ انجامیده است. &lt;b&gt;قوامون&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;فَضَّلَ اللّهُ&lt;/b&gt; تاثیر منفی فهم نادرست دو جانبه بر یکدیگر داشته است. چون &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; را به معنای &amp;laquo;تسلط&amp;raquo; فرض کرده اند، &lt;b&gt;فضیلت&lt;/b&gt; را &amp;laquo;برتری&amp;raquo; فهمیده&amp;zwnj;اند. چون &lt;b&gt;فضیلت&lt;/b&gt; را &amp;laquo;برتری&amp;raquo; معنی کرده اند، قوامیت را تسلط جنسیت برتر مرد فهمیده&amp;zwnj;اند. چون &lt;b&gt;انفقوا&lt;/b&gt; را به دادن نفقه توسط شوهر محدود کرده اند، برتری و تسلط مرد را نتیجه گیری کرده&amp;zwnj;اند و بالعکس. چون در فهم آن&amp;zwnj;ها مرد بر زن تسلط و برتری دارد، &lt;b&gt;قَانِتَات&lt;/b&gt; را وظیفه فرمانبرداری زن از مرد پنداشته&amp;zwnj;اند. در حالی که خضوع و فرمانبری از خدا جزو ویژگی&amp;zwnj;های عمومی مومن است؛ هم مرد مومن و هم زن مومن (احزاب:۳۳). و باز چون زن را &lt;b&gt;فرمانبر&lt;/b&gt; مرد فرض کرده اند، &lt;b&gt;نشوز&lt;/b&gt; را عدم تمکین زن به مرد در رختخواب نتیجه گیری کرده&amp;zwnj;اند. و در نتیجه آیه را به ویژه در جهت تمکین خواسته&amp;zwnj;های جنسی مرد توسط زن تفسیر کرده&amp;zwnj;اند. در حالی که نشوز ناسازگاری ست در روابط زناشویی که می&amp;zwnj;تواند از طرف مرد یا از طرف زن باشد. در همین سوره نساء در آیه ۱۲۸ از نشوز یا ناسازگاری مرد با زن سخن رفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش ۲ به طور مستقل آیاتی از قرآن درباره فضیلت و آن چه موجب &amp;laquo;فضلیت&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود ارائه می&amp;zwnj;گردد و لایه&amp;zwnj;های دیگر بحث فضیلت روشن تر خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا آیات نساء:۳۴ و ۳۵ که در رابطه با نشوز زن و چگونگی حل این مشکل می&amp;zwnj;باشد آورده شده است. توجه شود که برای فهم آسان تر ساختار آیه، آیه نساء:۳۴ و ترجمه آن در سه بخش نوشته شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۳۴&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;الرِّجَالُ &lt;b&gt;قَوَّامُونَ&lt;/b&gt; عَلَى النِّسَاء&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بِمَا &lt;b&gt;فَضَّلَ اللّهُ&lt;/b&gt; بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَبِمَا &lt;b&gt;أَنفَقُواْ&lt;/b&gt; مِنْ أَمْوَالِهِمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;----&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَالصَّالِحَاتُ &lt;b&gt;قَانِتَاتٌ&lt;/b&gt; حَافِظَاتٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لِّلْغَيْبِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بِمَا حَفِظَ اللّهُ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;----&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاللاَّتِي تَخَافُونَ &lt;b&gt;نُشُوزَ&lt;/b&gt;هُنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَعِظُوهُنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاضْرِبُوهُنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردان بر زنان قوامیت دارند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای فضیلت دادن بعضی بر بعضی توسط خدا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و برای این که [مردان] از اموال خود انفاق می&amp;zwnj;کنند؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;----&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زنانِ صالح، زنان فروتن (خاضع)، زنان محافظت کننده&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پنهان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق دستور خدا؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;----&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و زنانی را که از ناسازگاری آن&amp;zwnj;ها بیم دارید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس پند دهید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و [سپس] در بستر از آن&amp;zwnj;ها بپرهیزید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و [سپس] تنبیه شان کنید (دور شوید)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر اطاعت کردند (سازگاری پیشه کردند)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راه تعدی علیه آن&amp;zwnj;ها در پیش نگیرید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانا خداوند برتر و بزرگ است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۳۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِنْ خِفْتُمْ &lt;b&gt;شِقَاقَ بَيْنِهِمَا&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِن يُرِيدَا إِصْلاَحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر از جدایی بین آنان بيمناك بوديد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داورى از خانواده مرد و داورى از خانواده زن تعيين كنيد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كه چون به اصلاح كوشند، خداوند بين آنان توافق برقرار خواهد ساخت،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا كه خداوند دانا و آگاه است&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال به پنج مورد از اجزای آیه نساء:۳۴ که موجب ابهام و نتیجه گیری نادرست از این آیه شده است می&amp;zwnj;پردازیم. موضوع آیه حل و فصل دعوا بین زن و مرد و برقراری صلح بین آن هاست؛ در حالی که ناسازگاری از طرف زن باشد. این آیه چون یک میانجی، نخست خوبی&amp;zwnj;های طرفین دعوا یعنی مرد خانه و زن ناراضی را به یکدیگر یادآوری می&amp;zwnj;کند و سپس راهکار ارائه می&amp;zwnj;دهد. سه بخش آیه چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● در بخش اول خوبی&amp;zwnj;های مردان بیان شده است،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● در بخش دوم به خوبی&amp;zwnj;های زنان پرداخته است، و سپس&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● در بخش سوم به مرد راهکار ارائه داده است. همچنین به مرد هشدار داده است که با سازگاری زن راه تعدی علیه او در پیش نگیرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نساء:۳۵ ادامه داده است که اگر بیم جدایی (انشقاق) می&amp;zwnj;رود، با برگزیدن یک داور از طرف مرد و یک داور از طرف زن برای مصالحه اقدام شود. یعنی تمام مواری که در نساء:۳۴ برای سازگار کردن زن به مرد توصیه شده است، تا قبل از جدی شدن خطر جدایی و برای نگسستن پیوند خانوادگی و احیانا جلوگیری از دربدری و بی پناهی زن است. اما به محض این که احساس شود اختلافات جدی است، مسئولیت صلح و سازش بین آن&amp;zwnj;ها به یک نفر از خانواده مرد و یک نفر از خانواده زن واگذار می&amp;zwnj;گردد. برای حالتی که ناساگاری (نشوز) از طرف مرد می&amp;zwnj;باشد، آیه نساء:۱۲۸ نازل شده است که به آن نیز نگاهی خواهیم داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد از مقدمه بالا و نگاهی به آیات نساء:۳۴ و ۳۵ به موارد و چرایی بدفهمی&amp;zwnj;هایی اجزای نساء:۳۴، که دست به دست هم داده و از آن &amp;laquo;برتری&amp;raquo; جنسیتی مردان بر زنان نتیجه گیری شده است می&amp;zwnj;پردازیم. این آیه در بخش&amp;zwnj;های ۱.۲ و ۱.۳ و ۱.۴ و ۱.۵ و ۱.۶ واکاوی شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۲. قوامون&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;الرِّجَالُ &amp;laquo;قَوَّامُونَ&amp;raquo; عَلَى النِّسَاء&lt;/b&gt; را سلطه و حق نگهبانی ذاتی مردان بر زنان دانسته&amp;zwnj;اند. در حالی که در قرآن برای سلطه و نگاهبان بودن از موضع قدرت و بالادستی، به ترتیب از واژه&amp;zwnj;های &amp;laquo;سلطه&amp;raquo; و &amp;laquo;حفیظ&amp;raquo; استفاده است. جایی که در آیات زیادی حتی به پیامبر بارها گوشزد شده است که او بر مردم &amp;laquo;سلطه&amp;raquo; ندارد و &amp;laquo;حفیظ&amp;raquo; و &amp;laquo;وکیل&amp;raquo; آن&amp;zwnj;ها نیست [۴]، چگونه می&amp;zwnj;توان از موضع بالادستی و اقتدار برای مردان حق تسلط و حفاظت از زنان را قائل شد. بین حمایت و پشتیبانی &amp;laquo;مسئولانه&amp;raquo;، و حق تسلط و نگاهبانی از موضع بالادستی سلطه و برتری؛ تفاوت بنیادین وجود دارد. بله در آن جامعه مردان نان آور بوده&amp;zwnj;اند و تامین سرپناه زنان دست مرد خانه بود. به ویژه اگر زن خانواده نداشته تا پس از طلاق و جدایی از او حمایت کند، مرد در موضع بالادستی مالی بوده است. اما از این حمایت که وظیفه مرد خانه در سنت نکاح آن جامعه بوده است، نمی&amp;zwnj;توان برتری و تسلط جنسیت مرد بر زن را استخراج کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;قوّام&lt;/b&gt; آن چنان که در تفاسیر نیز آمده مبالغه &lt;b&gt;قائم&lt;/b&gt; است. &lt;b&gt;قوامون&lt;/b&gt; از ریشه قیام با بار مثبت اقدام دائمی و به مفهوم برپاداشتن و سبب سازِ امری بودن است. به عبارت دیگر قوامیت، &amp;laquo;کنش&amp;raquo; دائمی پیوسته و روتین در فعل مورد نظر است که با &amp;laquo;واکنش&amp;raquo; مورد به مورد یا جدا جدا به امور فرق دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای روشن تر شدن مفهوم قوّام به کاربرد آن در &lt;b&gt;قوامین به قسط&lt;/b&gt; نگاهی می&amp;zwnj;اندازیم. در آیه ۱۳۵ سوره نساء: &amp;laquo;كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ&amp;raquo; و در آیه ۸ سوره مائده: &amp;laquo; كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ&amp;raquo;؛ به ایمان آورندگان گفته شده است &amp;laquo;قسط&amp;raquo; یا دادگری باید در شما آن چنان نهادینه باشد، که گویی شاهدی دائمی از طرف خدا هستید. و در دنباله آیه مائده:۸ آمده است مبادا کینه&amp;zwnj;های قومی شما را از راه اعتدال بازدارد. در ترجمه&amp;zwnj;های انگلیسی قرآن که برای قوامین واژه &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Maintainer&lt;/span&gt; بکار رفته است، مفهوم &amp;laquo;قَوَّامِينَ&amp;raquo; بِالْقِسْطِ بهتر منتقل می&amp;zwnj;شود. شاید معادل فارسی &amp;laquo;نگاهدارانه&amp;raquo; داد یا دادگری، بهتر از ترجمه برخاستن و قیام کردن به عدل و داد است که در اغلب ترجمه&amp;zwnj;های قرآن آمده است. وقتی می&amp;zwnj;گوییم قیام کردن یا برخاستن برای قسط، آن را به یک اقدام و یا اقداماتی موردی و در &amp;laquo;واکنش&amp;raquo; محدود می&amp;zwnj;کنیم. در حالی که قوامیت، &amp;laquo;کنش&amp;raquo; دائمی پیوسته نهادینه شده در مومن است همه جا و در همه حال. بنابراین در آیات نساء:۱۳۵ و مائده:۸ منظور این است که فرد مومن باید نگاهدارانه دائمی و طبیعی داد باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مثال دیگر در این رابطه دین &amp;laquo;قَيِّم&amp;raquo; است، آن جا که در روم:۳۰ می&amp;zwnj;گوید: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ و یا در روم:۴۳ می&amp;zwnj;گوید: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ. اقم در سمتِ دین قَيِّم؛ &amp;laquo;کنش&amp;raquo; قرار گرفتن دائمی (نهادینه شده) فرد در سمت دینی است که دائما زنده و در کار می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین قوامیت در هر کاری مفهومی متعالی است و کاملا متضاد با مفهموم منفی برداشت رایج برخی از متولیان دین است که ساده و پوست کنده&amp;zwnj;ی حرفشان، سلطه مرد بر زن با زور و قلدری خدادادی است. اگر به تفاوت بین ۱) مجموعه &amp;laquo;واکنش&amp;raquo;&amp;zwnj;های مجرد و گسسته، و ۲) &amp;laquo;کنش&amp;raquo; نهادینه شده دائمی و پیوسته؛ دقت شود می&amp;zwnj;توان مفهوم قوامیت را بهتر تجسم کرد. شاید به زبان مصطلح بتوان قوامیت را &lt;b&gt;&amp;laquo;ثابت قدم بودن&amp;raquo;&lt;/b&gt; در امر مورد نظر دانست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال که درباره مفهوم &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; بیشتر دانستیم، اگر به &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; مردان در نساء:۳۴ برگردیم، با دید مثبت تری به آن نگاه خواهیم کرد. و وقتی در بخش بعدی با مفهوم &amp;laquo;فضیلت&amp;raquo; که با &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; کسب کردنی است بیشتر آشنا شویم، ممکن است در دیدگاه رایج تجدید نظر اساسی صورت گیرد. یعنی تصور قوامیتِ (با تشدیدِ) تسلطِ یک موجود عاقل و قوی مرد بر موجود کم عقل و ضعیف زن، جای خود را به تصور یک حامی مسئول و متعهد دائمی (ثابت قدم) می&amp;zwnj;دهد. &amp;laquo;فضل الله&amp;raquo;، به معنی فضیلتی که خدا داده است؛ نه تنها &amp;laquo;برتری دادن&amp;raquo; ذاتی مرد بر زن نیست که فضیلتِ کسب شدنی می&amp;zwnj;باشد به سبب کنش صالح. یعنی اینجا به مفهوم مثبت و متعالی، فضیلت سرپرستی و مسئولیت مردان در حمایت زنان (خانواده) و کودکان یتیم در آن زمان و در آن جامعه بوده است. به ویژه وقتی بدانیم سرپرستی مسئولانه و بدون طمع یک مرد از چند دختر یتیم بی پناه، در آن جامعه بیرحم چه فضیلت بزرگی بوده است. برای مثال نساء:۱۳۷ قوامیت در قسط در رابطه با سرپرستی دختران یتیم چنین بیان شده است: &lt;b&gt;تَقُومُواْ لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ&lt;/b&gt; . پیرامون آیه نساء:۱۳۷ در قسمت دوم مقاله بحث خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باید در این نکته ظریف دقت ویژه کرد که در نساء:۳۴ &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo;، با مفهوم مثبت پشتیبانی و توانایی و غیرت مردان در حمایت از زنان خانه، یادآوری گردیده است. اما نباید فراموش کرد که اساسا رابطه مرد خانه با زنانش بر مبنای ماهیت &amp;laquo;مالی&amp;raquo; نکاح، خواهی نخواهی همان بالادست بودن مرد خانه بوده است. اگر فردی قدرت مالی دارد که بتواند چند زن را به نکاح خود درآورد و همزمان چند کنیز زرخرید هم در خانه داشته باشد، منزل او می&amp;zwnj;شود دربار و محل حکمرانی و قدرت نمایی او. حال مروت شخصی مرد خانه و یا یادآوری و تشویق او به احساس مسئولیت و انجام وظیفه می&amp;zwnj;تواند این رابطه بالادستی مالی را در خدمت رفاه و آسایش بیشتر زن درآورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضوع آیه نساء:۳۴ اختلافات زن و مرد در خانه است. ولی اگر از محدوده منزل بیرون بیاییم و به قدرت مرد در آن جامعه نظری بیفکنیم، شاید حتی بتوان یکی از مصادیق قوامیت را قدرت بدنی مرد در رزم آوری برای دفاع و جلوگیری از تجاوز به زنان و کودکان نیز دانست. در آن سرزمین قبیله&amp;zwnj;ای و بدون دولت، که قبائل رقیب دائم در حال کینه توزی و جنگ و تجاوز به جان و مال و ناموس یکدیگر بوده اند، محافظت از زنان و کودکان می&amp;zwnj;تواند فضیلت باشد. همچنین یکی از مصادیق بارز آن، تامین مسکن و معاش توسط مردان است در جامعه و سرزمین برهوتی که مردان نان آور خانه بوده&amp;zwnj;اند. اما قوامیت در دفاع از زنان و کودکان و تامین مسکن و معاش و سایر نیازهای زن یا زنان منزل مردان، به معنای برتری و تسلط ذاتی به سبب جنسیت مرد نیست. مقتضیات زمان و مکان در محیط کینه&amp;zwnj;ها و درگیری قبائل رقیب و همچنین به علت روابط و مناسبات در نکاح رایج بوده است. در آیه هم از واژه&amp;zwnj;های &lt;b&gt;&amp;laquo;رجال&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;نساء&amp;raquo;&lt;/b&gt; برای مرد و زن استفاده شده است و نه از واژه&amp;zwnj;های &lt;b&gt;&amp;laquo;مذکر&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;مونث&amp;raquo;&lt;/b&gt; که دلالت دارد بر جنسیت مرد در مقایسه با جنسیت زن. برای نمونه در آیاتی چون نساء:۱۲۴، رعد:۸، نحل:۹۷، فاطر:۱۱، غافر:۴۰، نجم:۴۵ با استفاده از عبارت&lt;b&gt; &amp;laquo;ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى&amp;raquo;&lt;/b&gt; بر تساوی جنسیتی در موضوع مورد نظر تاکید شده است. مثلا در نساء:۱۲۴ برای پاداش کنش صالح هر مومن نزد خدا، چه مذکر و چه مونث، چنین آمده است: وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن &lt;b&gt;ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى&lt;/b&gt; وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ يُظْلَمُونَ نَقِيرًا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین می&amp;zwnj;توان چنین جمع بندی کرد که &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; رجال در آن جامعه با همان مفهوم مثبتی که شرح داده شد، اقتضای زمان و مکان بوده است و نه ذاتی در خلقت مذکر و مونث.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۳. &amp;laquo; فَضَّلَ اللّهُ &amp;raquo; و فضیلت بعضی بر بعضی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;فضل الله&amp;raquo; عموما با بار منفی &lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;برتری دادن&amp;raquo;&lt;/b&gt; فهمیده شده است، در حالی که فضلیت بار مثبت دارد و با &lt;b&gt;عمل صالح&lt;/b&gt; میسر می&amp;zwnj;شود. به عبارت دیگر اینجا مبنای فضلیت، برتری ذاتی جنسیتی مردان بر زنان نیست. برای مثال حتی جایی که خدا از کرامت و فضیلت فرزندان آدم (اسرا:۷۰) در مقایسه با بیشتر مخلوقات سخن می&amp;zwnj;گوید، فضیلتی است کسب کردنی. فضیلتی است که توسط انسان به سبب قابلیت&amp;zwnj;های انسان (در مقایسه با حیوانات و گیاهان...) قابل به دست آوردن است. اما مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که همین انسان کرامت داده شده، در آیه دیگر به چهارپایان تشبیه شده و حتی گمراه تر از چهارپایان توصیف گردیده است (برای مثال فرقان:۴۴). و این جایی است که اکثر افراد جامعه مخاطب پیامبر؛ از قابلیت&amp;zwnj;های خدادادی خود چون گوش دادن به سخنان و تعقل و تفکر و تدبر در آن استفاده نمی&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. البته اینجا برای پرهیز از ابهام، بد نیست یادآوری شود که برتری فضیلتی انواع مخلوقات نسبت به یکدیگر، در جایگاه مراتب مساوی مخلوقات از دیدگاه خالق تاثیری ندارد. اگر خدا را یک نقطه مرکزی فرض کنیم، یک یک گونه&amp;zwnj;های مخلوقات خدا در یک شعاع مساوی از مرکز قرار گرفته&amp;zwnj;اند. برای مثال در آیه انعام:۳۸ آمده است که تمام جنبدگان در زمین و پرندگان در آسمان امت&amp;zwnj;هایی هستند مانند ما انسان&amp;zwnj;ها و نزد خدایشان برمی گردند. خلاصه این که فضیلت به دست آوردنی و کسب کردنی است و نه &amp;laquo;&lt;b&gt;برتری&amp;raquo;&lt;/b&gt; ذاتی خدادادی آن چنان که برخی از قرائت&amp;zwnj;های رسمی از دین ترویج می&amp;zwnj;کنند. اما از آن جا که قابلیت&amp;zwnj;ها را خدا اعطا کرده است، و هدایت و توفیق نیز با خواست خداست؛ فَضَّلَ اللّهُ می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته دیگری که باید به آن اشاره شود این است که با عوض شدن شرایط، بعضی فضیلت&amp;zwnj;ها در حالی که موضوعیت خود را دارد ممکن است زمینه کسب آن در جامعه&amp;zwnj;ای وجود نداشته باشد. مثلا خداوند &amp;laquo;مجاهدین&amp;raquo; صدر اسلام را بر &amp;laquo;قاعدین&amp;raquo; فضیلت داده است (نساء:۹۵). قاعدین ایمان آورندگانی بودند که پس از ایمان آوردن مجاهدتی نمی&amp;zwnj;کردند. از آن جا که این فضیلت با عمل مجاهدت در راه خدا با &lt;b&gt;مال و جان&lt;/b&gt; بدست می&amp;zwnj;آید، اگر شرایطی باشد که جهاد با جان ضروری نباشد فرصت کسب این فضیلت فراهم نخواهد شد. از طرف دیگر اگر در آن جامعه جنگیدن زنان در جنگ مرسوم نبوده است، این فضیلت شامل زنان نمی&amp;zwnj;شده است. در آن جامعه و در آن شرایط، این فضیلت شامل بعضی از مردان (مجاهدین) در برابر بعضی از مردان دیگر (قاعدین) بوده است. ناگفته نماند که با کسب فضیلت، فرد نزد خداوند داری درجه و مقام می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این رابطه شاید اشاره&amp;zwnj;ای به اصل &lt;b&gt;تکلیف متناسب با وسع&lt;/b&gt; نیز بد نباشد. مثلا اگر شرکت در جنگ که مستلزم قدرت بدنی برای جنگ تن به تن بوده، در وسع زنان نبوده است، یا طبق فرهنگ جامعه به زنان آموزش برای کسب مهارت&amp;zwnj;های جنگی داده نمی&amp;zwnj;شده است؛ عدم فرصت کسب فضیلت در جهاد تبعیض به حساب نمی&amp;zwnj;آید. فرصت&amp;zwnj;های دیگر برای کسب فضیلت و ارتقا درجه و مقام نزد خداوند وجود داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به آیات قرآن در موضوعات مختلف، می&amp;zwnj;توان نتیجه گیری کرد که کسب فضلیت و در نتیجه داشتن درجه نزد خداوند با عمل صالح میسر می&amp;zwnj;گردد. حتی مواردی که خداوند منشا این فضلیت&amp;zwnj;ها را، مثل همه امور از هدایت تا گمراهی انسان و...، به خواست و اراده خودش نسبت می&amp;zwnj;دهد؛ فضیلتِ بیشتر با عمل بهتر گروه یا فرد در اثر استفاده از قابلیت&amp;zwnj;های خدادادی کسب می&amp;zwnj;گردد. پس آن چنان که اغلب برداشت شده، فضیلت برتری ذاتی یک فرد و یا گروه و یا یک نوع مخلوق نیست. فضیلت کسب ارزش و مقامی است با تلاش، و نه اهدای تبعیض آمیز یک برتری توسط خداوند. برای مثال در همین موضوع مورد بحث و در آن جامعه، فضیلتِ کنش مسئولانه مردان در برابر زنان کسب شدنی بوده است. وگرنه مرد یا مردانی که این کنش در آن&amp;zwnj;ها نهادینه نباشد، فاقد این فضیلت می&amp;zwnj;باشند. این که &lt;b&gt;رجال&lt;/b&gt; را در نساء:۳۴ به همه مردان عالم (جنسیت مرد) تعمیم دهیم و فرض کنیم که همه مردان منجمله ستمگران بر زنان فضیلت دارند، نه تنها سست و بی مبنا که دارای اغتشاش مفهومی آشکارست. می&amp;zwnj;توان گفت رجال همان مردان متاهل آن جامعه بوده&amp;zwnj;اند که در جهت صلح و آشتی در دعواهای خانوادگی، مقداری هم در این آیه هندوانه زیر بغلشان گذاشته شده است تا با کوچکترین ناسازگاری همسرانشان، آن&amp;zwnj;ها را از خانه بیرون نیندازند. اگر به آیه&amp;zwnj;های مربوط به خانواده و طلاق دقت کنیم، می&amp;zwnj;بینیم در تمام موارد رویه خدا صلح و آشتی بین طرفین و یا در صورت طلاق جلوگیری از بی خانمان شدن زنان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای تجسم فضای تلاطم ناشی از شروع پروژه تغییرات در جامعه عصر بعثت، بد نیست برای مثال به آیه نساء:۳۲ که به بحث این نوشتار نیز مربوط می&amp;zwnj;شود نگاه کوتاهی داشت. کتاب&amp;zwnj;های تفسیر، شان نزول آیه را چنین بیان می&amp;zwnj;کنند: در عصر جاهلیت زنان سهمی از ارث نداشتند. قرآن سهم ارث به زنان داد، اما نصف سهم مردان بود. برخی از زنان با کنایه به سهم نصف زنان گفته اند: کاشکی مجازات و کیفرهای ما هم نصف مردان بود. یعنی گلایه به خدا که اگر در این دنیا سهم ما نصف مردان است پس در دینای دیگر هم باید مجازات ما نصف مردان باشد. مردها نیز با اشاره به دو برابر بودن سهم ارث خود در مقایسه با زنان گفته اند: کاشکی اجر و پاداش معنوی ما نیز در آخرت دو برابر زنان بود. می&amp;zwnj;توان نارضایتی را دو گروه جمعیتی زنان و مردان دید. زنان ناراضی از نصف سهم و مردان ناراضی که سهم صد در صد رایج در سنت جاهلی را از دست می&amp;zwnj;دهند. در این جو تنش چنین آیه&amp;zwnj;ای نازل شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۳۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ &lt;b&gt;مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آنچه را كه خدا بدان چيز برخى از شما را بر برخى فضیلت داده است آرزو مكنيد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردان را از آنچه به دست آورده&amp;rlm;اند نصیبی است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و زنان را نيز از آنچه به دست آورده&amp;rlm;اند نصیبی است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از خداوند از فضل او بخواهيد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانا خدا بر هر چيزى داناست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مستقل از شان نزول آیه بالا مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که تاکید آیه بر &lt;b&gt;کسب&lt;/b&gt; دستاوردها و نصیب بردن از آن است توسط زن و توسط مرد (و نه آن چیزی که به ارث می&amp;zwnj;برند). اما در مقام برقراری صلح گفته شده است به فضیلت&amp;zwnj;هایی که خدا بر هر گروه داده است قانع باشید . بعد هم بلافاصله تاکید بر درخواست فضیلت از خداست. اینجا به روشنی می&amp;zwnj;بینیم که فضیلت بعضی بر بعضی (مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ) برای هر دو گروه است بدون این که یک گروه را بافضیلت تر از گروه دیگر معرفی کند. یعنی می&amp;zwnj;توان به جای بعضی اول (بَعْضَكُمْ) هم گروه مردان را گذاشت و هم گروه زنان را. همچنین می&amp;zwnj;توان به جای بعضی دوم (بَعْضٍ) هم زنان را و هم مردان را گذاشت. فضلیت یک گروه فضیلت گروه دیگر را نفی نمی&amp;zwnj;کند. این دو مانعه الجمع &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Mutually Exculsive)&lt;/span&gt;) نیستند. پس بعضکم علی بعض اینجا معادل واژه &lt;b&gt;همدیگر&lt;/b&gt; می&amp;zwnj;باشد. با همین استدلال می&amp;zwnj;توان گفت پاداش و جزای آخرت نیز چون موفقیت در دنیا کسب کردنی است و مرد یا زن بودن در آن تاثیری ندارد. برای مثال: مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن &lt;b&gt;ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى&lt;/b&gt; وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ، و هر كس از &lt;b&gt;مرد يا زن&lt;/b&gt; كه كار نيك كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه&amp;rlm;اى، حياتِ بخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى&amp;rlm;دادند پاداش خواهيم داد (نحل:۹۷).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مورد دیگری که اشاره به آن به فهم بهتر موضوع بحث کمک می&amp;zwnj;کند تفاوت مجازات اخروی فحشا است. موردی که فلسفه مجازاتِ متفاوت، تفاوت مرد و زن نیست. مبنای آن امکان آگاهی و آموختن و رشد و همچنین درجه آزادی فرد است. در آیه عنکبوت:۲۸ مجازات فحشا برای زنان پیامبر دو برابر مجازات زنان معمولی بیان شده است. در حالی که در آیه نساء:۲۵ مجازات فحشا را برای کنیزانی که شوهر کرده&amp;zwnj;اند نصف زنان معمولی بیان کرده است. یعنی زنان پیامبر برای همان مورد فحشایی که کنیزان شوهرکرده مرتکب شوند، چهار برابر مجازات خواهند شد. دلیل آن می&amp;zwnj;تواند امتیاز زنان پیامبر در همدمی با پیامبر و در نتیجه امکان کسب معرفت بیشتر باشد در مقایسه با عدم آزادی و محرومیت و محدودیت کنیزان در کسب دانش و معرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همین رابطه لازم به یادآوری است که قرآن مجازات دنیوی زن زناکار و مرد زناکار در آن جامعه را برابر و برای هر دو صد ضربه شلاق تعیین کرده است (نور:۲).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;استلال قرآنی کسب فضیلت با عمل صالح و درجات نزد خدا با ارائه برخی آیات مربوطه در بخش ۲ آمده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۴. انفقوا و انفاق&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;أَنفَقُواْ&lt;/b&gt; را در آیه مورد بحث یعنی نساء:۳۴ اغلب به مفهوم دادن نفقه و خرجی به زن توسط مرد ترجمه کرده&amp;zwnj;اند. در حالی که انفاق کردن بخشش مال است به نیازمندان. اما چون در آن جامعه عموما ثروت در دست مردان بوده است، در این آیه به قوامیت مردان به سبب انفاق کردن اشاره شده است. یعنی همان قوامیت و ثابت قدمی مردان در کنش انفاق، مانند قوامیت در قسط؛ هر چند فروکاهیدن انفاق به خرجی خانه در استدلال این نوشتار تاثیری ندارد. مفهموم انفاق در قرآن بسیار عمیق است. از واگذاری زیادی مال، تا شریک کردن نیازمندان در رزق و حتی طعام روزانه؛ همه انفاق نامیده شده است. در قاموس قرآن در معنای انفاق از ریشه &amp;laquo;نفق&amp;raquo; گفته شده است که: انفاق را از آن انفاق گويند كه شخص مال را بدان وسيله از دست خودش خارج مى&amp;rlm;كند و يا فانى مى&amp;rlm;نمايد. برای مثال در حدید:۷ تا آن جا پیش رفته است که می&amp;zwnj;گوید: از مالی که خدا شما را در آن جانشین خود قرار داده است انفاق کنید. در تغابن:۱۶ تاکید شده است که انفاق کردن به خیر خود انفاق کننده است و او را از خست نفس حفظ می&amp;zwnj;کند. اگر بخواهیم انفاق را با مفاهیم زمانه ما توصیف کنیم، شاید بتوان گفت نوعی جامعه سوسیالیستی داوطلبانه را توصیه می&amp;zwnj;کند. جامعه&amp;zwnj;ای که در آن کسی بیش از نیازش ندارد، جایی که نیازمندی وجود داشته باشد. اما برای انفاق کردن زوری در کار نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;حدید:۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنفِقُوا مِمَّا &lt;b&gt;جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِينَ فِيهِ&lt;/b&gt; فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خدا و پيامبر او ايمان آوريد و از اموالى كه شما را در آن جانشين [خود] قرار داده انفاق كنيد پس كسانى از شما كه ايمان آوردند و انفاق كردند برايشان پاداش بزرگى است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق آیات قرآن می&amp;zwnj;دانیم که انفاق به مردان محدود نمی&amp;zwnj;شود. همه ایمان آوردگان باید از مالشان انفاق کنند. در آیه فاطر:۲۹ آمده است: &amp;laquo;به يقين كسانى كه كتاب خدا را تلاوت مى&amp;rlm;كنند و نماز برپا داشته و از آنچه به ايشان روزى داده&amp;rlm;ايم در نهان و آشكار انفاق كرده&amp;rlm;اند، به تجارتى اميد بسته&amp;rlm;اند كه هرگز زوال نمى&amp;rlm;پذيرد&amp;raquo;. اینجا انفاق در طعام است و همردیف با خواندن قرآن و اقامه نماز آمده است. نمی&amp;zwnj;توان گفت که این اعمال فقط به مردان محدود می&amp;zwnj;شده است. در آیه بقره:۲۶۲ به انفاق کنندگان با عبارت مشهور &lt;b&gt;وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ&lt;/b&gt; بشارت داده شده است. عبارتی که در قرآن در موارد متعدد برای گروه&amp;zwnj;ها و جمعیت&amp;zwnj;های مختلف رستگار شونده به کار رفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;بقره:۲۶۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ثُمَّ لاَ يُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواُ مَنًّا وَلاَ أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ &lt;b&gt;وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كسانى كه مالشان را در راه خدا مى&amp;rlm;بخشند و به دنبال بخشش خود منّت و آزارى نمى&amp;rlm;آورند، اجرشان نزد پروردگارشان [محفوظ] است و نه بيمى بر آنهاست و نه اندوهگين شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خلاصه این که در قرآن آیات زیادی درباره انفاق وجود دارد و بر این عمل تاکید بسیاری شده است. در شریعت سایر پیامبران نیز آمده است. با این حال اگر چه انفاق وظیفه هر انسانی است و مستقل از جنسیت می&amp;zwnj;باشد، اما در آیه نساء:۳۴ که به یک جامعه مشخص و در زمان مشخص اشاره دارد، یکی از مولفه&amp;zwnj;های قوامیت مردان ذکر شده است. از طرف دیگر البته همانطور که در بالا اشاره شده از آن جا که آیه ۳۴ سوره نساء به منظور صلح و آشتی بین زن و شوهر آمده است، خوبی&amp;zwnj;ها و یا امتیازات برجسته دو طرف را یادآوری کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۵. قَانِتَات و فرمانبری&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;قَانِتَات/ قانتین&amp;raquo; و &amp;laquo;حَافِظَات/حافظین&amp;raquo; که اولی به مفهوم عام خضوع مومن زن و مرد در برابر خدا و دومی حفظ فروج مومن زن و مرد است، به زنان محدود نمی&amp;zwnj;شود. اما در نساء:۳۴ در امتداد زنجیره&amp;zwnj;ای از بدفهمی&amp;zwnj;های مورد بحث از آیه و در راستای فهم نادرست تسلط مردان بر زنان از آیه، به فرمانبرداری زنان از مردان و عفت زن در غیاب شوهر محدود گردیده است. به ویژه &amp;laquo;قانتات&amp;raquo; را با مفهوم فرودستی ذاتی جنسیتی زنان در وظیفه فرمانبرداری زن از شوهر در ارضای شهوات مرد بکار برده&amp;zwnj;اند. در حالی که هر دو عین صفاتی است که همراه با صفات دیگر در آیه احزاب:۳۵، هم برای مردان مومن و هم برای زنان مومن آمده است. اتفاقا احزاب:۳۵ آیه&amp;zwnj;ای است که در پاسخ به شبهه برتری مردان به زنان و به منظور برطرف کردن این شبهه نازل شده است. نحوه نگارش آیه و ساختار آن به منظور تاکید موکد بر مستقل بودن این ویژگی&amp;zwnj;های مومنین از جنسیت آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;باشد. یعنی بیان یک به یک و جدا جدا برای مردان مومن (مومنین) و زنان مومن (مومنات)، به منظور تاکید بر برابری مرد مومن و زن مومن در مغفرت و پاداش است به ازای عمل مشابه:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;احزاب:۳۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردان و زنان مسلمان،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان با ايمان:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;و مردان و زنان فرمانبر (خاضع)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان راستگو&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان شكيبا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان فروتن&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان صدقه&amp;rlm;دهنده&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان روزه&amp;rlm;دار،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;و مردان و زنان حفظ کننده فروج&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنانى كه خدا را فراوان ياد مى&amp;rlm;كنند؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا براى [همه&amp;rlm;] آنان آمرزشى و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می بینم که &lt;b&gt;&amp;laquo;قانت&amp;raquo;&lt;/b&gt;، به معنای خاضع و فرمانبردار در برابر خدا، هم برای زن به کار رفته است هم برای مرد: &lt;b&gt;وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ&lt;/b&gt;. یعنی حتی اگر فرمانبری را به خضوع و فرمانبری یک زوج در برابر زوج خود محدود کنیم، هر دو زوج باید در برابر هم فروتن باشند و از هم فرمانبری کنند؛ نه فقط زن در برابر مرد. حفظ فروج که حفاظت عورت و نمایان نشدن آن در معابر عمومی (نور:۳۱ و ۳۲) است هم برای مرد (شوهر) آمده است و هم برای زن (همسر) تاکید شده است. حال در آیه مورد بحث چون مبنا را بر سلطه مرد و فرودستی زن گذاشته اند، به ناچار فرمانبری و خاضع بودن انسان در برابر خدا را به اطاعت ذاتی ناشی از جنسیت زنان در برابر مردان معنی کرده&amp;zwnj;اند. اگر حافظین را به معنای حفظ عفت (در برابر فحشا) بگیریم، باز برای هر دو گروه زنان و مردان مساوی است و مردان نیز در غیاب همسر خود باید حافظ فروج خود باشند. و نه این که در غیاب همسر خود و هر جا که از همسر خود دور بودند، &amp;laquo;مجوز شرعی&amp;raquo; برای &amp;laquo;فحشای شرعی&amp;raquo; داشته باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لازم به یادآوری است که با توجه به آیه آل عمران:۱۷ می&amp;zwnj;توان با اطمینان گفت که &amp;laquo;قانت&amp;raquo; در نساء:۳۴ به مفهوم خاضع بودن در برابر خداوند است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;آل عمران:۱۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;الصَّابِرِينَ وَالصَّادِقِينَ &lt;b&gt;وَالْقَانِتِينَ&lt;/b&gt; وَالْمُنفِقِينَ وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالأَسْحَارِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[اينانند] شكيبايان و راستگويان و &lt;b&gt;فرمانبرداران&lt;/b&gt; و انفاق كنندگان و آمرزش&amp;rlm;خواهان در سحرگاهان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال آقایان متولیان دین، خضوع در برابر پروردگار و فرمانبری مومنان (چه زن و چه مرد) از خدا را، به نفع آقایان به &amp;laquo;وظیفه&amp;raquo; فرمانبری و &amp;laquo;تمکین&amp;raquo; زورکی زن از شوهر تبدیل کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پاییدن و حفاظت از عورت را نیز که آموزه&amp;zwnj;ای قرآنی است و شامل هر مرد و زن ایمان آورده می&amp;zwnj;شده است، در راستای عفت زن در غیاب شوهر معنی کرده&amp;zwnj;اند. در حالی که همان حفیظ آموزه قرآن بودن است، چه در پنهان و چه آشکار؛ در مراقبت از آشکار نشدن عورت که وظیفه هم مرد و هم زن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۶. نشوز&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نشوز&lt;/b&gt; را به مفهوم عدم &amp;laquo;تمکین&amp;raquo; به خواسته&amp;zwnj;های جنسی مرد از زن معنی کرده اند، در حالی که نشوز به مفهوم &amp;laquo;ناسازگاری&amp;raquo; است و در قرآن در همین سوره نساء، نشور و ناسازگاری مرد نسبت به زن نیز آمده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۱۲۸&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا &lt;b&gt;نُشُوزًا&lt;/b&gt; أَوْ &lt;b&gt;إِعْرَاضًا&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَالصُّلْحُ خَيْرٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر زنى از شوهر خويش بيم ناسازگارى يا رويگردانى داشته باشد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;باكى بر آنها نيست كه بین خود صلح (آشتى) كنند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و صلح بهتر است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و جانها را بخل فراگرفته،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر نيكى و پرهيزگارى كنيد خدا به آنچه مى&amp;rlm;كنيد آگاه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آیه بالا از بیم زن در &amp;laquo;نشوز&amp;raquo; و &amp;laquo;اعراض&amp;raquo; (رویگردانی) شوهر سخن رفته است. جالب است که آقایان متولیان دین، در این مورد نشوز شوهر را به فرمانبرداری و تمکین &lt;b&gt;ذاتی&lt;/b&gt; مرد به خواسته&amp;zwnj;های جنسی زن در رختخواب (به علت فرودستی جنسیتی مردان در برابر زنان) تعمیم نداده&amp;zwnj;اند. نسا:۱۲۸ دلالت دارد بر این که &lt;b&gt;&amp;laquo;أُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt; یعنی بخل نفس علت نشوز و ناساگازی است، نه عدم تمکین مرد به زن در بستر. یعنی اینجا می&amp;zwnj;توان تصویر واضح تری از مفهوم &amp;laquo;نشوز&amp;raquo; داشت که در فهم بهتر آیه نساء:۳۴ نیز کمک می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رویه قرآن در برخورد با این گونه اختلافات، همانطور که در بالا گفته شد، تشویق به سازش و ارائه راهکارهایی جهت برقراری &amp;laquo;صلح&amp;raquo; بین طرفین اختلاف و یا نزاع است. در رابطه با نشوز و ناساگاری مرد، در نساء:۱۲۸ تلاش برای صلح و سازش را به خود زن و مرد سپرده است و تاکید کرده است صلح بهتر است. البته اگر بخواهیم دقیق تر صحبت کنیم در آیه نساء:۱۲۸ آمده است: &amp;laquo; فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا&amp;raquo; که دلالت بر ترجیح برقراری صلح بین آن دو دارد و نه اجبار زن به سازش و صلح. در رابطه با نشوز زن در نساء:۳۴ و ۳۵ دیدیم که در نهایت تلاش در برقراری صلح را به نمایندگان دو طرف می&amp;zwnj;سپارد. می&amp;zwnj;توان گفت رویکرد کلی قرآن در هر دو مورد نشوز مرد و زن یکسان است. چرا که طرفین در حل مشکل سهم مساوی دارند؛ یا مستقیم در نشوز مرد و یا غیر مستقیم در نشوز زن که نمایندگان دو طرف از جانب آن&amp;zwnj;ها مامور به حل مشکل هستند. اما تفاوت بین نشوز زن و مرد در آن است که در مورد نشوز زن تا قبل از حاد شدن ناسازگاری زن و خطر جدایی، مرد را در موضع حل مشکل قرار داده است (نساء:۳۴).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین با هر مفهومی از &amp;laquo;نشوز&amp;raquo;، نمی&amp;zwnj;توان انکار کرد که در مراحل اولیه نشوز، به مرد در مواجهه با نشوزِ زن خود اختیاراتی داده شده بوده است. یعنی تا قبل از حاد شدن اختلاف و شاید هم برای جلوگیری از رسیدن به مرز جدایی (انشقاق)، به مرد چنین راهکارهایی ارائه شده است: ۱) نصحیت کردن و ۲) دوری از رختخواب و ۳) ضرب. اما در مورد نشوز مرد، به زن چنین توصیه&amp;zwnj;هایی نشده است. حتی در نشوز زن جایی که مرد را در موضع نصیحت به زن قرار می&amp;zwnj;دهد، نشانه&amp;zwnj;ای است از بالادستی مرد خانه نسبت به زن خانه در آن جامعه؛ اگر چه نصیحت کردن خشونت نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرایی آن هم به نظر می&amp;zwnj;رسد به ماهیت &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج در آن جامعه برگردد. اگر چه رویه قرآن در همه موارد توصیه به مدارا و آشتی بوده است، اما در این توصیه به آشتی، بر مبنای منافع زنان در واقعیت موجود آن جامعه ، از آنان انتظار مدارا و کوتاه آمدن بیشتری داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین نباید از این گمانه زنی نیز به راحتی گذشت: شاید زدن زنان خانه توسط رجل خانه در آن جامعه رایج بوده است. توصیه نساء:۳۴ به رجال این است که دستِ بزن نداشته باشید. سعی کنید با نصیحت و کم توجهی مشکلات را حل کنید. یعنی زور آخر را اول به کار نگیرند. شاهد آن هم این که در بخش آخر نساء:۳۴ تاکید شده است که اگر با هر یک از این تمهیدات از ناسازگاری دست بر داشتند به آن&amp;zwnj;ها تعدی نشود: &lt;b&gt;&amp;laquo;فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt;- جایی که از فعل &lt;b&gt;&amp;laquo;بغی&lt;/b&gt;&amp;raquo; استفاده شده است. بغی به مفهوم زیادی روی و از حد خارج شدن است. یعنی با اطاعت زن و سازگاری هنوز بیم اقداماتی حادتر از طرف مرد وجود داشته است. اینجاست که شاید بتوان گفت منظور نساء:۳۴ پرهیز دادن مرد از &lt;b&gt;زیاده روی و واکنش غیر ضروری&lt;/b&gt; در واکنش به ناسازگاری و اعراض زن بوده است. چون ضرب (زدن) رایج بوده است استفاده از ابزارهای ملایم تر چون نصیحت و گفتگو را (حداقل در مراحل اولیه) تشویق کرده است. نباید از نظر دور داشت که یک مرد همزمان با چند زن (به اضافه چند کنیز) درگیر بوده است. تجسم کنیم که مثلا زنان خانه با هم تصمیم می&amp;zwnj;گرفتند مرد را به علت بدرفتاری&amp;zwnj;های او اذیت کنند. یعنی این که آیه زمینه بند خانه&amp;zwnj;هایی است که در آن یک مرد با چندین زن درگیر بوده است. که علت ریشه&amp;zwnj;ای همان &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; یک مرد است با چند زن؛ در مقایسه با ازدواج که پیوند دو &amp;laquo;زوج&amp;raquo; شریک در زندگی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته بعضی&amp;zwnj;ها &lt;b&gt;اضْرِبُوهُنَّ &lt;/b&gt;را با توجه به کاربردهای دیگرفعل &lt;b&gt;&amp;laquo;ضرب&amp;raquo;&lt;/b&gt; در قرآن، به معنی &lt;b&gt;دوری جستن&lt;/b&gt; و یا ترک خانه برای مدتی تفسیر کرده&amp;zwnj;اند. مثال آن را هم خود پیامبر می&amp;zwnj;آورند که در واکنش به رفتار همسرانش مدتی خانه را ترک کرد. برای نمونه در آیه نساء: ۱۰۱ جایی که درباره نماز شکسته در حال دوری از خانه و سفر سخن رفته است، از عبارت وَإِذَا &lt;b&gt;ضَرَبْتُمْ&lt;/b&gt; فِي الأَرْضِ استفاده شده است. اینجا فعل &amp;laquo;ضرب&amp;raquo; برای کتک زدن به زمین بی معناست:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۱۰۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِذَا &lt;b&gt;ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ&lt;/b&gt; فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُواْ لَكُمْ عَدُوًّا مُّبِينًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و چون رهسپار سفر باشيد بر شما گناهى نيست نماز خود را كوتاه كنيد اگر بیم دارید كه کافران به شما آزادی برسانند، و به راستى كه كافران آشكارا دشمن شما هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در اصل قضیه که زنان می&amp;zwnj;بایست برای موضوع مشابه ناسازگاری مرد، به سبب جایگاه نان آوری مرد بیشتر کوتاه بیایند؛ تغییری ایجاد نمی&amp;zwnj;کند. یعنی نابرابری را در این مورد براحتی می&amp;zwnj;توان دید. اما با توجه به دلایلی که آورده شد، واقعیت تحمیل شده توسط آن جامعه است که اولا مردان متمول چند زن داشتند که با &lt;b&gt;اموالشان به دست آورده بودند &lt;/b&gt;(نساء:۲۲ تا ۲۸)، دوما شاید بسیاری از زنان در مقایسه با حالت دربدری و بی پناهی می&amp;zwnj;بایست کوتاه می&amp;zwnj;آمدند. مگر این که تشخیص می&amp;zwnj;دادند جز جدایی چاره&amp;zwnj;ای ندارند. که برای این حالت بیم شقاق در نساء:۳۵ توصیه شده است داوری اختلافات خود را به دست یک نماینده از طرف خود بسپارند. یعنی از این مرحله به بعد همسر مستقیما با شوهر روبرو و درگیر نیست که بخواهد &lt;b&gt;&amp;laquo;اضْرِبُوهُنَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt; &lt;b&gt;&amp;laquo;رجال&amp;raquo;&lt;/b&gt; قریش را تحمل کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۳۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِنْ خِفْتُمْ &lt;b&gt;شِقَاقَ بَيْنِهِمَا&lt;/b&gt; فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلاَحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر از جدایی بین آنان بيمناك بوديد، داورى از خانواده مرد و داورى از خانواده زن تعيين كنيد، كه چون به اصلاح كوشند، خداوند بين آنان توافق برقرار خواهد ساخت، چرا كه خداوند دانا و آگاه است&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;لازم به تاکید است که اینجا باید به تمایز بین ادعای برتری ذاتی مردان جهان بر زنان جهان، در مقایسه با کوتاه آمدن زن در خانه یک مرد قریش، و در موقعیت زن در نکاح رایج آن جامعه دقت شود. این نابرابری ذاتی و جنسیتی انسان نیست. فرهنگ و مناسبات آن جامعه و رابطه رجال آن جامعه با زنان چنین بوده است. آیات قرآن برای تغییر مرحله&amp;zwnj;ای در این فرهنگ و روابط و مناسبات ناشی از آن نازل می&amp;zwnj;شده است. آیات نه در خلاء نازل می&amp;zwnj;شد و نه متناسب با فرهنگ و روابط بین مردان و زنان در جوامع دیگر. با در نظر گرفتن محدودیت&amp;zwnj;ها و موانع موجود در آن جامعه؛ راهکار و یا راه حل با در نظر گرفتن محدویت&amp;zwnj;ها در آن زمان برای حل مشکلی ارائه می&amp;zwnj;شده است&lt;b&gt;. نمی&amp;zwnj;&lt;/b&gt;توان گفت این آموزه&amp;zwnj;ها و توصیه&amp;zwnj;ها و راهکارها&lt;b&gt;، &amp;laquo;حکم شرعی&amp;raquo; &lt;/b&gt;بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۷. تفسیری کاملا متفاوت از نشوز&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بد نیست نگاهی هم به تفسیری کاملا متفاوت از نشور در [۵] داشته باشیم. جایی که &amp;laquo;ضرب&amp;raquo; در واکنش به &amp;laquo;دست ندادن جنسی زن&amp;raquo; و نیاز &amp;laquo;مازوخیتسی&amp;raquo; برای تحریک جنسی زن تفسیر شده است. این تفسیر از نشوز به بحث&amp;zwnj;های زیادی دامنه زده است تا جایی که دامنه این بحث به محافل اکادمیک و حقوق بشری سوئد و رد و بدل کردن نقد با آن&amp;zwnj;ها نیز کشیده شده است. به گمان نگارنده با توضیحات بالا موضوع روشن است. اما نقد کوتاهی خواهیم داشت بر این تفسیر با طرح چند پرسش:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مشکل بین زن و شوهر عدم برانگیخته شدن تمایلات جنسی زن بوده است، چرا آیه نسا:۳۴ به مرد می&amp;zwnj;گوید نخست او را نصیحت کند. مگر میل جنسی با نصیحت بر انگیخته می&amp;zwnj;شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مشکل عدم برانگیخته شدن تمایلات جنسی زن بوده است، چرا می&amp;zwnj;گوید مرد از زن در رختخواب دوری کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر ضربِ برانگیختن تمایل جنسی یک راه حل است برای نشوز، پس چرا به زن برای تحریک تمایل جنسی مرد این راه حل پیشنهاد نمی&amp;zwnj;شود؟ به عبارت دیگر چطور در نسا:۱۲۸، مشکل عدم تحریک جنسی مرد به زن با &lt;b&gt;مصالحه&lt;/b&gt; برطرف می&amp;zwnj;شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مشکل عدم برانگیخته شدن میل جنسی زن است چرا با بیم به انشقاق (جدایی)، در نساء:۳۵ مسئولیت مصالحه بین زن و مرد به دو نفر نماینده طرفین سپرده است؟ مگر این نمایندگان متخصص در روان شناسی سکس هستند که بتوانند مشکل نشوز زن را حل کنند تا مصالحه برقرار شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● یا مگر آن مرد قریشی در چهارده قرن قبل از کسی دانش مازوخیستی آموخته بوده است که بداند منظور از این &amp;laquo;ضرب&amp;raquo;، زدن ویژه&amp;zwnj;ای است برای برانگیختن جنسی زن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مرد آخرین ابزار یعنی ضرب را استفاده کند ولی مشکل حل نشود بیم انشقاق خواهد رفت. در نتیجه به آیه نساء:۳۵ کشیده می&amp;zwnj;شود و إِن يُرِيدَا إِصْلاَحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا. یعنی علیرغم عدم کارکرد ضرب در پاسخگویی به نیاز تحریک جنسی زن به اصلاح روی می&amp;zwnj;آورند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● نسا:۱۲۸ دلالت دارد بر این که &lt;b&gt;&amp;laquo;أُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt; یعنی بخل نفس علت نشوز و ناساگازی است. چگونه می&amp;zwnj;توان عدم تحریک جنسی که را به &amp;laquo;ضرب&amp;raquo; تحریک کننده نیاز دارد، به بخل نفس ربط داد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● می توان گفت در نسا:۱۲۸ نشوز را با &amp;laquo; أَوْ &amp;raquo; توضیح داده است: &amp;laquo; نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا&amp;raquo;. اگر اعراض را مترادف با نشوز فرض نکنیم می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که اعراض یا رویگردانی، حالت حادتر و پیشرفته نشوز است. نشوز خفیف تر از رویگردانی است. بی علاقگی (نشوز)، در مرحله پیشرفته تر به رویگردانی (اعراض) می&amp;zwnj;انجامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲) رابطه بین فضیلت، درجات، و عمل صالح&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رابطه بین &amp;laquo;فضیلت&amp;raquo; و &amp;laquo;درجات&amp;raquo; ناشی از آن فضیلت، و عمل صالح را طبق آیات قرآن می&amp;zwnj;توان چنین خلاصه کرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;A&lt;/span&gt;. منشا فضیلت بعضی بر بعضی خواست خداست که در آخرت هم موجب درجات نزد خداوند می&amp;zwnj;گردد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● &lt;strong&gt;انظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَلَلآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَاتٍ &lt;/strong&gt;(اسراء:۲۱)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنگر كه چگونه بعضى از آنان را بر بعضى فضیلت مى&amp;rlm;دهيم&amp;rlm;، و درجات آخرت بزرگتر و برتر است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;B.&lt;/span&gt; هر درجه&amp;zwnj;ای نزد خداوند از عمل انسان ناشی می&amp;zwnj;شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● &lt;strong&gt;وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُواْ &lt;/strong&gt;(انعام:۱۳۲، احقاف:۱۹)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;C&lt;/span&gt;. هر کس عمل نیکی انجام دهد به نفع خود اوست (فصلت:۴۴ و جاثیه:۱۵ )&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;D&lt;/span&gt;. خدا عمل هیچ کنشگری را چه زن و چه مرد بدون نتیجه نمی&amp;zwnj;گذارد و نتیجه آن را در زندگانی خود خواهد دید در حالی که خدا در آخرت پاداش بیشتری هم به او خواهد داد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● &lt;strong&gt;لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى&lt;/strong&gt;(آل عمران:۱۹۵)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا کنش (عمل) هیچ کنشگری (عاملی) را چه مرد چه زن ضایع نمی&amp;zwnj;کند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ و (غافر:۴۰ ) هر كس از مرد يا زن كه كار نيك كند و مؤمن باشد، به زندگانى پاك و پسنديده&amp;rlm;اى زنده&amp;rlm;اش مى&amp;rlm;داريم و به بهتر از آنچه كرده&amp;rlm;اند پاداششان را مى&amp;rlm;پردازيم و همچینین (نساء:۱۲۴ و نحل:۹۷)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;E.&lt;/span&gt; خدا وعده خلافت (جانشینی) در زمین را به ایمان آوردندگانی که عمل صالح انجام دهند داده است (نور:۵۵)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● &lt;strong&gt;وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ &lt;/strong&gt;(انعام:۱۳۲)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او كسى است كه شما را جانشينان (الهى بر روى&amp;rlm;) زمين بر گماشت&amp;rlm;، و بعضى را بر بعضى ديگر به درجاتى ترفیع داد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آیات بالا می&amp;zwnj;توان چنین نتیجه گیری کرد که فضیلت بعضی بر بعضی با عمل صالح میسر می&amp;zwnj;شود. عمل صالح اولا به نفع فرد در زندگانی او و شکوفا شدن آن می&amp;zwnj;باشد؛ دوما موجب مقام و درجه فرد نزد خدا و پاداش بیشتر در دنیای دیگر می&amp;zwnj;شود. دقت شود &lt;b&gt;فضیلت&lt;/b&gt; به این دنیا مربوط می&amp;zwnj;شود و شخص در این دنیا از آن نفع می&amp;zwnj;برد. اما &lt;b&gt;درجات&lt;/b&gt; مربوط به دنیای آخرت و نزد خداست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در ایمان و عمل صالح که هم به فضیلت و نفع دنیوی می&amp;zwnj;انجامد و هم موجب درجات و پاداش اخروی می&amp;zwnj;گردد، بین مرد و زن تفاوتی نیست&lt;/b&gt;. انسان&amp;zwnj;های مومنی که عمل صالح انجام می&amp;zwnj;دهند چه مرد و چه زن جانشینان خدا در روی زمین می&amp;zwnj;باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه حدید:۱۰ مثال عملی خوبی است برای روشن شدن رابطه بین فضیلت و درجات انسان نزد خداوند. در این آیه گفته شده است کسانی که قبل از فتح مکه انفاق و جهاد کردند درجه بیشتری دارند؛ در مقایسه با کسانی که بعد از فتح انفاق و جهاد کردند. به عبارت دیگر کنشگران قبل از پیروزی که در شرایط سخت تر برای پیروزی تلاش کردند، فضیلت بیشتری نصیبشان شده است و نزد خدا نیز درجات بالاتری خواهند داشت. اگر بخواهیم آن را با سبک عبارت قرآنی &amp;laquo;فَضَّلَ اللّهُ&amp;raquo; بیان کنیم باید گفته شود: خداوند بعضی را بر بعضی در انفاق و جهاد فضیلت داده است؛ به جای بعضی نخست، &amp;laquo;کنشگران قبل از فتح&amp;raquo; و به جای بعضی دوم &amp;laquo;کنشگران بعد از فتح&amp;raquo; قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;حدید:۱۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لَا يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كسانى از شما كه پيش از فتح [مكّه&amp;rlm;] انفاق و جهاد كرده&amp;rlm;اند، [با ديگران&amp;rlm;] يكسان نيستند. آنان از [حيث&amp;rlm;] درجه بزرگتر از كسانى&amp;rlm;اند كه بعداً به انفاق و جهاد پرداخته&amp;rlm;اند. و خداوند به هر كدام وعده نيكو داده است، و خدا به آنچه مى&amp;rlm;كنيد آگاه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته دیگری که باید دقت کرد این است که می&amp;zwnj;بینیم به هر دو گروه وعده حسنی داده شده است. یعنی این که هر دو کسب فضیلت کرده&amp;zwnj;اند و نزد خدا مقام دارند. اما درجه یک گروه بیشتر از گروه دیگر است. به عبارت دیگر از فضل الله بعضی بر بعضی، نباید نتیجه گرفت که بعضی دوم گمراه است و باطل. مقایسه است، نه برتری و در نتیجه انتخاب اولی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پایان این بخش بد نیست یادآوری شود که خدا از هیچ فردی بیش از توان او انتظار ندارد، که این خود مولفه ظریفی است در موضوع فضیلت و درجات. به آیه&amp;zwnj;های زیر دقت شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;اعراف: ۴۲ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آنان كه ايمان آوردند و عمل صالح كردند هیچكس را جز به اندازه توانائيش تكليف نكنيم، آنانند ياران بهشتند که در آن جاودانانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بقره:۲۵۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا هيچ كس را تكليف نكند مگر به اندازه توانش، او راست هر چه كرده [از كارهاى نيك&amp;rlm;] و بر اوست هر چه كرده [از كارهاى بد].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین فضیلت در این دنیا و درجات ناشی از فضائل در دنیای دیگر ریشه در عمل صالح افراد دارد. هم زن و هم مرد (&lt;strong&gt;ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى&lt;/strong&gt;) می&amp;zwnj;توانند با عمل صالح به کسب فضیلت و استفاده از نفع آن در این دنیا، و همچنین مقام و درجه آن نزد خدا در دنیای دیگر نائل شوند. آیات بسیار روشن است. این فقط مردان نیستند که می&amp;zwnj;توانند کسب فضیلت کنند و در نتیجه بر زنان سلطه داشته باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا بحث و واکاوی نساء:۳۴ را تمام می&amp;zwnj;کنیم و در بخش بعد نگاهی خواهیم داشت به آیه یکم سوره نساء.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳) آیه یکم سوره نساء در مقایسه با آیات مربوطه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضوع دیگر واکاوی در این مقاله، آیه نساء:۱ است که با استناد به آن چنین ادعا شده است: &lt;b&gt;&amp;laquo;در خلقت بشر مرد اصل و زن فرع می&amp;zwnj;باشد&amp;raquo;&lt;/b&gt;. مراحل گوناگون خلقت و انشاء انسان و همچنین داستان آدم که تمثیل آن است در [ ۲] و [۳] زیر ذره بین قرار گرفت. دریافتیم که در هیچ مرحله&amp;zwnj;ای سخن از مذکر یا مونث و برتری یکی بر دیگری سخنی نیست. در فرآیند تکثیر گونه انسان نیز تولد یک کودک پسر و یا تولد یک دختر هیچ کدام امتیازی بر دیگری ندارند. در این بخش به آیه نساء:۱ بر می&amp;zwnj;گردیم تا با کندوکاو بیشتر دریابیم چگونه ممکن است از این آیه اصل بودن مرد و فرع بودن زن را نتیجه گرفت!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بحث پیرامون &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo;، در بخش ۲ با دلایل قرآنی دیدیم که کسب فضیلت در طول حیات افراد به جنسیت مرد و جنسیت زن بستگی ندارد. هر فرد انسانی با تلاش و استفاده از توانایی&amp;zwnj;های خدادادی می&amp;zwnj;تواند کسب فضیلت کند. هم برای مرد و هم برای زن، فضیلت با عمل صالح به دست آوردنی است. درجات انسان نزد خداوند نیز متناسب فضیلت اوست که در زندگانی این حیات کسب می&amp;zwnj;کند. یعنی بدون ارزیابی و سنجش عملِ ناشی از ایمان فرد، نمی&amp;zwnj;توان برای او درجه&amp;zwnj;ای قائل شد. هر فرد انسان مختار می&amp;zwnj;تواند در طول عمر خود با کسب فضائل بیشتر، زندگانی بهتری داشته باشد. تا آن جایی هم که به &amp;laquo;کرامت&amp;raquo; انسان مربوط می&amp;zwnj;شود، صحبت از کرامت &amp;laquo;بنی آدم&amp;raquo; است؛ مستقل از جنسیت زن و مرد بودن انسان. و هم این که به فرزندان آدم مستقل از جنسیت آن&amp;zwnj;ها در مقایسه با بسیاری از مخلوقات دیگر فضیلت بیشتری داده شده است: وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً (اسراء:۷۰). که البته باز فضلیت به واسطه توانایی&amp;zwnj;های انسان در مقایسه با سایر جانداران است و نه فضیلت ذاتی گونه انسان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا نگاهی به نساء:۱ و در رابطه با آیات مشابه خواهیم داشت. در آیه دقت می&amp;zwnj;کنیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء :۱ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي &lt;b&gt;خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا&lt;/b&gt; وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى مردم از پروردگارتان پروا كنيد، همو كه شما را از يك نفس [گوهری] يگانه بيافريد و زوج او را هم از آن پديد آورد و از آن دو، مردان و زنان بسيارى پراكند، و از خدايى كه به [نامِ&amp;rlm;] او از همديگر درخواست مى&amp;rlm;كنيد پروا نماييد و زنهار از خويشاوندان مَبُريد، كه خدا همواره بر شما نگهبان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان آیه&amp;zwnj;ای که بیانیه شورای علمای افغانستان با استناد به آن نتیجه گرفته اند: &amp;laquo;در خلقت بشر مرد اصل و زن فرع می&amp;zwnj;باشد&amp;raquo;! سوره نساء شامل آموزه&amp;zwnj;هایی است برای بهبود و تغییر در روابط جاهلی خانوادگی بین مرد و زن، روابط خویشاوندی، و همچنین مراقبت از یتیمان و به ویژه یتیمان دختر در آن جامعه. در صدر سوره در آیه یکم یادآوری و تاکید کرده است که&amp;zwnj;ای مردم مخاطب از خدایی پروا کنید که همه شما&amp;zwnj;ها را از یک &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; آفریده است. هر زوج مرد و زن هم از یک همین نفس یگانه هستند. همه مردان و زنان نیز از این زوجین در دنیا پراکنده شده&amp;zwnj;اند. و به آن&amp;zwnj;ها ضرورت پیوند خانوادگی را سفارش کرده است. به عبارت دیگر با یادآوری این که بین شما چه زن و چه مرد فرقی در خلقت نیست و بنی آدم همه از یک گوهر آفریده شده اند، آنها را به دوستی و مهربانی تشویق کرده است. یعنی آوردن آیه خود مقدمه&amp;zwnj;ای بوده است برای مطالبی که قرار است در آیه بیاید، مثلا برقراری صلح بین مرد و زن خانواده وقتی اختلافی بروز می&amp;zwnj;کند. یا مثلا جایی که در نساء:۲۵ به مردان تهیدست سفارش می&amp;zwnj;شود با کنیزان مومن ازدواج کنند، همین گوهر یگانه انسان&amp;zwnj;ها و این که از یکدیگرید را یادآوری می&amp;zwnj;کند: وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ &lt;b&gt;بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ&lt;/b&gt;. یعنی مرد آزاد و کنیز هر دو از یک گوهرند و نباید کنیز بودن مانع ازدواج با آن&amp;zwnj;ها شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به مطالبی که در [۱] و [۲] آورده شد و برخی از آیات مشابه که در زیر آمده است، مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که این آقایان مفهومی کاملا متضاد از آیه نساء:۱ برداشت کرده&amp;zwnj;اند. چرا؟ شاید برای این که از قدیم ورد زبان&amp;zwnj;ها بوده است که خدا زن را از دنده مرد خلق کرد. به همین سادگی! علت دیگر شاید بدفهمی &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; در اثر احادیث و روایات باشد. شاید هم ترکیب این دو ابهام آن&amp;zwnj;ها را به نتیجه گیری متضاد از آیه روشن نساء:۱ کشانده است. جای خوشحالی است که آیات قرآن با مضمون &lt;b&gt;&amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo;&lt;/b&gt; یکی و دو تا نیست و می&amp;zwnj;توان ادعای آن&amp;zwnj;ها را در میزان آیات مشابه گذاشت و درستی و یا نادرستی آن را با آیات دیگر سنجید. بیایید به برخی دیگر از آیات مربوط به خلقت انسان از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; و پدیده &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; نگاهی بیندازیم. این موضوع آن قدر با آیات گوناگون در قرآن تکرار و تاکید و محکم شده است که نمی&amp;zwnj;توان ذره&amp;zwnj;ای در آن تردید ایجاد کرد و یا از آن تفسیر و تاویل&amp;zwnj;های &amp;laquo;مردانه&amp;raquo; در آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات زیر به روشنی بیانگر &amp;laquo;اصل زوجیت&amp;raquo; در آفرینش و خلق زوج مذکر و مونث از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; هر &amp;laquo;گونه&amp;raquo; مخلوقات می&amp;zwnj;باشد. همچنین پدیده زوجیت و دلایل خلق ازواج انسان بیان گردیده است. آیات بیانگر موارد مشخص زیر می&amp;zwnj;باشند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) اصل زوجیت در آفرینش همه &amp;laquo;گونه&amp;raquo; مخلوقات&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) &amp;laquo;انشاء&amp;raquo; گونه انسان از نفس واحده&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) خلق از نفس واحده و زوجیت برای &amp;laquo;سکینه&amp;raquo; زوجین&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) خلق ازواج از نفس واحده برای &amp;laquo;تشکیل خانواده&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) خلق زوجین از نفس واحده جهت &amp;laquo;تکثیر&amp;raquo; هر گونه مخلوقات&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;۲.۱. اصل زوجیت در آفرینش همه گونه مخلوقات&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;طبق آیات متعدد قرآن همه مخلوقات زوج آفریده شده&amp;zwnj;اند و تکثیر و انتشار یافته&amp;zwnj;اند و بقای آن&amp;zwnj;ها نیز بر اساس زوجیت است. اما این زوجیت بر مبنای گوهر یگانه یا &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; است. هر زوج انسان (مذکر و مونث) از نفس واحد انسان است. زوج چهارپایان و درختان میوه و گیاهان نیز از نوع (نفس) خودشان است. به آیات زیر دقت شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;ذاریات:۴۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از هر چيزى دو زوج آفريديم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نجم:۴۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اوست که زوجین مذکر و مونث را آفرید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;یس:۳۶&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاك است آن [خدايى&amp;rlm;] كه همه زوج&amp;rlm;ها را آفريد، از آنچه زمين مى&amp;rlm;روياند و از [نوع] خودشان و از آنچه نمى&amp;rlm;شناسند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;زخرف:۱۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و همان کسی که همه جفت&amp;zwnj;ها را آفرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نبأ:۸&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و شما را زوج&amp;zwnj;ها آفریدیم .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;قیامه:۳۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس دو جنس نر و ماده را از آن، قرار آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;رعد:۳&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از هر گونه میوه&amp;zwnj;ای زوجین قرار داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;شعرا:۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مگر در زمين ننگريسته&amp;rlm;اند كه چه قدر در آن از هر گونه زوج کریم رويانيده&amp;rlm;ايم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;شورا:۱۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پديدآورنده آسمانها و زمين از [نوع&amp;rlm;/گوهر] خودتان براى شما جفتهايى قرار داد، و از دامها جفت هایی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;حجرات:۱۳&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ای مردم ، ما شما را از مذکر و مونث بيافريديم و شما را جماعتها و، قبيله&amp;zwnj;ها کرديم تا يکديگر را بشناسيد هر آينه گرامی ترين شما نزد خدا، پرهيزگارترين شماست، خدا دانا و کاردان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲.۲. انشاء گونه انسان از نفس واحده&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انعام:۹۸ بیانگر &amp;laquo;انشاء نخستین&amp;raquo; انسان از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; است. گوهر یگانه&amp;zwnj;ای که هم جنسیت مذکر و هم جنیست مونث از آن آفریده شده است. بیان نقطه صفر انشاء انسان در زمین است، جایی که خدا نسل بشر را در &amp;laquo;سلاله&amp;raquo; قرار می&amp;zwnj;دهد و با سامان دهی و دمیدن روح خدا انشاء گونه انسان در روی زمین آغاز می&amp;zwnj;شود. نقطه&amp;zwnj;ای که انسان یک ذره بیش نیست. ذره&amp;zwnj;ای که برای رشد و تکامل تدریجی در مکانی مطمئن و محفوظ از آسیب پذیری تا وقت معین قرار می&amp;zwnj;گیرد. صحبت از دو سلاله یکی برای مونث و یکی برای مذکر نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;انعام: ۹۸ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَهُوَ الَّذِيَ &lt;b&gt;أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ&lt;/b&gt; فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اوست كه شما را از نفس [گوهری] يگانه&amp;rlm;اى پديد آورد و در جایگاهی مستقر و مطمئن به ودیعت گذاشت، به راستى ما آيات [خود] را براى مردمى كه مى&amp;rlm;فهمند به تفصيل بيان كرده&amp;rlm;ايم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲.۳. خلق انسان از نفس واحده و زوجیت برای سکینه زوجین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آیه اعراف:۱۸۹ بر خلق انسان از نفس واحده و بر خواست خدا در قرار دادن زوجین [نخستین] برای یکدیگر با هدف سکینه در زندگانی تاکید دارد. سپس اشاره دارد به باروری و تکثیر در نتیجه آمیختن زوجین اولیه. در آیات دیگر بر تکثیر و تداوم نسل &amp;laquo;گونه&amp;raquo; انسان و تشکیل خانواده نیز تاکید شده است. به عبارات &amp;laquo; خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا&amp;raquo; و &amp;laquo;خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا &amp;raquo; و &amp;laquo;وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً&amp;raquo; دقت شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;اعراف: ۱۸۹ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هُوَ الَّذِي &lt;b&gt;خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا&lt;/b&gt; لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحاً لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او كسى است كه شما را از نفسی [گوهری] يگانه آفريد و جفتش را از آن قرار داد تا در كنار او آرام گيرد، پس چون با او بياميخت، بارى سبك گرفت و با آن مدتى سر كرد. و چون سنگين شد، هر دو از خداوند، پروردگار خويش خواستند كه: اگر فرزند شايسته&amp;rlm;اى به ما دهى قطعا از سپاسگزاران خواهیم بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;روم:۲۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ &lt;b&gt;خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا&lt;/b&gt; لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا &lt;b&gt;وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً&lt;/b&gt; انَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از نشانه&amp;rlm;هاى او اينكه از [نوع/گوهر&amp;rlm;] خودتان براى شما جفتهايى آفريد تا بدانها آسایش گيريد، و &lt;b&gt;ميانتان دوستى و رحمت&lt;/b&gt; نهاد، آرى در اين براى مردمى كه مى&amp;rlm;انديشند نشانه&amp;rlm;هايى است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲.۴. خلق ازواج از نفس واحده برای تشکیل خانواده&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نحل:۲۱ هدف دیگر خلقت انسان بر مبنای زوحیت را، تشکیل خانواده بیان کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نحل:۷۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاللّهُ &lt;b&gt;جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا&lt;/b&gt; وَجَعَلَ لَكُم مِّنْ أَزْوَاجِكُم بَنِينَ وَحَفَدَةً وَرَزَقَكُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ اللّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و خدا از [نوع/گوهر&amp;rlm;] خودتان براى شما جفتهايى قرار داد، و از همسرانتان براى شما پسران و نوادگانى نهاد و از چيزهاى پاكيزه به شما روزى بخشيد، آيا به باطل مى&amp;rlm;گروند، و به نعمت خدا كافر مى&amp;rlm;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲.۵. خلق زوجین از نفس واحده جهت &amp;laquo;تکثیر&amp;raquo; هر گونه مخلوقات&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آیات شورا:۱۱ و نساء:۱ هدف دیگر خلق زوجیت از نفس واحده را، تکثیر نسل هر &amp;laquo;گونه&amp;raquo; منجمله نسل انسان بیان کرده است. شورا:۱۱ درباره انسان و چهارپایان است، اما در نساء:۱ مشخصا درباره انسان و در رابطه با دوستی و محبت در خانواده است. که همه چه مرد و چه زن از یک گوهرند. نساء:۱ همان آیه&amp;zwnj;ای است که علمای افغانستان از آن نتیجه گیری کرده&amp;zwnj;اند که در خلقت انسان مرد اصل است و زن فرع.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;شورا:۱۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ &lt;b&gt;جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا&lt;/b&gt; وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پديدآورنده آسمانها و زمين از [نوع&amp;rlm;/گوهر] خودتان براى شما جفتهايى قرار داد، و از چهارپایان جفت&amp;zwnj;هایی [قرار داد]. بدين وسيله شما را تکثیر می&amp;zwnj;کند. چيزى همانند او نيست، و اوست شنواى بينا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء :۱ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي &lt;b&gt;خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا&lt;/b&gt; وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى مردم از پروردگارتان پروا كنيد، همو كه شما را از يك نفس [گوهری] يگانه بيافريد و زوج او را هم از آن پديد آورد و از آن دو، مردان و زنان بسيارى پراكند، و از خدايى كه به [نامِ&amp;rlm;] او از همديگر درخواست مى&amp;rlm;كنيد پروا نماييد و زنهار از خويشاوندان مَبُريد، كه خدا همواره بر شما نگهبان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تمام آیات بالا نخست بر &lt;b&gt;نفس واحده&amp;zwnj;ای &lt;/b&gt;که هر دو زوج مونث و مذکر از آن به وجود آمده&amp;zwnj;اند تاکید شده است. سپس در هر آیه مولفه&amp;zwnj;ای از فلسفه زوحیت در آفرینشن بیان گردیده است. مشاهده می&amp;zwnj;کینم که در هیچ مورد اشاره&amp;zwnj;ای به مرد و یا زن نیست تا چه رسد به این که بخواهد در این رابطه تفاوت و یا امتیازی را بیان کند. بر عکس همه جا بر فلسفه آفرینش زوجیت بر مبنای نفس واحده و نقش بنیادین آن در هستی تکیه شده است. پس بدون هیچ گونه تردیدی در همه آیات بالا خطابِ &amp;laquo;شما را خلق کردم&amp;raquo; به انسان است و این که همه شما انسان&amp;zwnj;ها از یک نفس یگانه آفریده شده اید. و از این نفس واحده هر زوج آن هم آفریده شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴) موارد ابهام آفرین دیگر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;در [۶] به دو آیه بقره:۲۲۸ و زخرف:۱۸ اشاره شده است که در برتری دادن مردان بر زنان مورد استناد متولیان دین می&amp;zwnj;باشد. برای محکم تر کردن نظام استدلالی این مقاله نگاهی هم به این دو آیه می&amp;zwnj;اندازیم. در این بخش همچنین نگاهی خواهیم داشت به یک نمونه از روایات پیرامون تفاوت جنسیتی مرد و زن که در [۶] به آن اشاره شده است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱. بقره:۲۲۸&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این آیه گفته شده است: زنان مطلقه بايد به مدت سه پاكى درنگ كنند و چناچه حامله هستند پنهان نکنند. سپس گفته شده است شوهرانشان اگر قصد اصلاح و آشتی دارند سزاوارتر به بازگرداندن زن مطلقه خود هستند. بعد در آخر آیه آمده است که زنان را بر مردان حقى است مشابه حقی که مردان بر زنان دارند، و در این مورد &lt;b&gt;مردان بر آنان &amp;laquo;درجه&amp;raquo;&lt;/b&gt; یا الویت دارند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;بقره:۲۲۸&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَبُعُولَتُهُنَّ &lt;b&gt;أَحَقُّ&lt;/b&gt; بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلَهُنَّ &lt;b&gt;مِثْلُ&lt;/b&gt; الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و زنان مطلقه باید سه دوره پریود صبر کنند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و بر آن&amp;zwnj;ها حلال نیست که خلق خدا را در رحم خود کتمان کنند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر مومن به خدا و آخرت هستند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر شوهرانشان اراده اصلاح دارند به بازگشت آن&amp;zwnj;ها محق ترند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آن&amp;zwnj;ها (زن ها) همان حق &lt;b&gt;مشابه&lt;/b&gt; را در عرف دارند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اما مرد الویت دارد بر آنان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و خدا عزیز و حکیم است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اولا به لحاظ روش در مطالعه و بررسی آیات این که نمی&amp;zwnj;شود همه آیه را رها کرد و از آیه این بخش را بیرون کشید: &lt;b&gt;وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ&lt;/b&gt;. وقتی که می&amp;zwnj;گوییم مردان را بر آن&amp;zwnj;ها درجه&amp;zwnj;ای یا الویتی است باید نخست دریافت این مردان چه کسانی هستند. بعد به موضوع این درجه یا اولویت پی برد. آیا شامل همه مردان عالم می&amp;zwnj;شود و یا شوهری که زن خود را طلاق داده و ممکن است از او طفلی حامله باشد؟ کاملا مشخص است که آیه درباره روابط خانوادگی بین زن و شوهر است. و درجه و الویت درباره یک امر حقوقی است در فرآیند طلاق زن و شوهر. ربطی به جنسیت مذکر و مونث گونه انسان ندارد. حال اگر فرض کنیم این آیه یک حکم شرعی است برای همه زمان&amp;zwnj;ها و مکان&amp;zwnj;ها (که نیست)، می&amp;zwnj;بینیم که آیه نخست بر حق مشابه زن تاکید می&amp;zwnj;کند: وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ. سپس می&amp;zwnj;گوید شوهر زن در بازگشت او (شاید به سبب طفل داخل رحم) اولویت دارد. حال این کجایش می&amp;zwnj;شود برتری مردان عالم بر زنان عالم. آخر اندکی انصاف و دقت علمی هم شاید چیزی خوبی باشد؛ به ویژه برای کسانی که خود را &amp;laquo;عالمان&amp;raquo; می&amp;zwnj;پندارند. مگر می&amp;zwnj;شود فقط سه واژه &lt;b&gt;وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ&lt;/b&gt; را از یک آیه حدود چهل واژه&amp;zwnj;ای و یک متن حدود هشتاد هزار کلمه بطور مجرد بیرون کشید و با آن چنین ادعای گزاف و نادرستی کرد؟ حتی بعید نیست این اولویت به واسطه الویت پدر باشد در داشتن طفل. به هر حال کاملا منطقی است که اگر پای سرنوشت یک طفل در میان است و پدر کودک در اختلافاتش با همسر مطلقه اراده صادقانه برای اصلاح و آشتی داشته باشد، اولویت با شوهر باشد در ازدواج مجدد زن. بدیهی است در میان بودن پای یک طفل ممکن است در تصمیم به سازش زن تا درجه&amp;zwnj;ای تاثیر داشته باشد. چرا که یک امر عقلانی و همزمان عاطفی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر همانطور که بحث شد و در محیطی که در این نوشتار از آن سخن رفت، این که حقوق مردان تا حدی از زنان بیشتر بوده است تردیدی نیست. نمونه آن هم ارائه راهکار متفاوت در مشکل نشوز مرد و نشوز زن است. اما &amp;laquo;درجه&amp;raquo; در الویت بازگشت زن مطلقه به شوهر (به علت حامله بودن زن) در آن جامعه را، با &amp;laquo;برتری&amp;raquo; جنسیت مردان جهان بر زنان جهان یکی گرفتن اشتباه محض است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر بخواهیم پیرامون واژه &lt;b&gt;&amp;laquo;درجه&amp;raquo;&lt;/b&gt; بیشتر سخن بگوییم، این واژه بیان کننده کمیت و برای اندازه گیری است و نه برتری مطلق یک &amp;laquo;کیفیت&amp;raquo; یا یک ارزش بر دیگری. مثلا وقتی از درجه حرارت ماکزیمم و مینیمم یک شهر در طول یک شیانه روز صحبت می&amp;zwnj;کنیم مقایسه&amp;zwnj;ای انجام شده است. از خبیث یا طیب بودن هیچکدام حرف نمی&amp;zwnj;زنیم. حتی &amp;laquo;سطوح&amp;raquo; مختلف &amp;laquo;درجات&amp;raquo; اخروی نزد خداوند، &amp;laquo;کمیتی&amp;raquo; است مقایسه&amp;zwnj;ای که متناسب خواهد بود با کسب &amp;laquo;کیفیت&amp;raquo; فضلیت با عمل صالح در این دنیا. یعنی میزانی است که کمیت این درجه را می&amp;zwnj;رساند. به عبارت دیگر درست است مقام انسان نزد خداوند در دنیای دیگر یک کیفیت است، اما نسبت به یکدیگر با درجه بیشتر و کمتر سنحیده می&amp;zwnj;شود. همه کسانی که رستگار می&amp;zwnj;شوند دارای یک درجه از پاداش و مرتبه (درجه) نیستند. متولیان رسمی طوری از &amp;laquo;برتری&amp;raquo; مردان سخن می&amp;zwnj;گویند که انگار مردان کیفیتی هستند متفاوت و مافوق، و زنان بردگانی فرودست محکوم به فرمانبری از مردان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۲. رخرف:۱۸&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مورد دیگری که موجب ابهام شده است، آیه ۱۸ سوره زخرف است: أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ. این آیه دنباله آیات دیگری آمده است که موضوع آن بحث با کافران و مشرکین درباره بت&amp;zwnj;های &lt;b&gt;مونثی&lt;/b&gt; است که شریک و دختر خدا می&amp;zwnj;دانستند. در آیه به آن&amp;zwnj;ها گفته می&amp;zwnj;شود چطور چیزهایی که از (مواد) زینتی ساخته شده است و یا در زینت پرورش یافته&amp;zwnj;اند (کنایه از زیورآلات نذری مردم به آن ها) و در مقام لجاجت چیزی برای گفتن ندارند، به خدا نسبت می&amp;zwnj;دهید. می&amp;zwnj;دانیم که بت&amp;zwnj;های سه گانه لات و منات و عزی (نجم:۱۹ و ۲۰ و ۲۱) که دختران خدا به حساب می&amp;zwnj;آمدند، قبل از بعثت چه مقام الهی بزرگی در میان اعراب قریش داشتند. برای آن&amp;zwnj;ها ضریح ساخته بودند و به زیارت آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;رفتند. شاید هم زبورآلات خود را برای برآورده شدن حاجات نذر آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. در نساء:۱۱۷ نیز به همین بت&amp;zwnj;های مونث اشاره&amp;zwnj;ای دارد و می&amp;zwnj;گوید: مشرکان به جای خدا جز بت&amp;zwnj;های مونث را به دعا نمی&amp;zwnj;خوانند، إِن يَدْعُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ إِنَاثًا. حال آقایانی که همه جا و در هر سوراخی دنبال یک مدرک در اثبات برتری مرد بر زن هستند، زخرف:۱۸ را چنین فهمیده اند: &amp;laquo;آيا كسي را كه در لابلاي زينتها پرورش مي&amp;rlm;يابد و به هنگام جدال قادر به تبيين مقصود خود نيست (فرزند خدا مي&amp;rlm;خوانيد)؟ &amp;raquo; (ترجمه ناصر مکارم شیرازی). به این هم اکتفا نکرده و می&amp;zwnj;گویند کسانی که لابلای زینت&amp;zwnj;ها پرورش می&amp;zwnj;یابند و فاقد قوه استدلال می&amp;zwnj;باشند، زنان هستند. غافل از آن که خود همین آقایان می&amp;zwnj;گویند دختران را زنده به گور می&amp;zwnj;کردند و زنان را مادون مردان می&amp;zwnj;دانند. چطور این زنان در ناز و نعمت و طلا و جواهر غوطه می&amp;zwnj;خورده اند؟ آیه روشن است. برای آن مردم جاهلی بت پرست و مشرک، بت&amp;zwnj;ها عزیز بودند و شفاعت کننده و شفادهنده. در این مورد جنسیت مونث بت ها، چیزی از مقام فرزند خدا بودن آن&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;کاسته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۳. روایات و احادیث درباره برتری مردان بر زنان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته دیگری که شاید اشاره&amp;zwnj;ای به آن بد نباشد، نحوه استدلال در رابطه با احادیث و روایاتی است که بر برتری و سلطه مردان صحه می&amp;zwnj;گذارد. برای مثال در [۶] از یک طرف نویسنده بر این باور است که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;اسلام یعنی &amp;laquo;قرآن&amp;raquo; به اضافه &amp;laquo;سنت پیامبر&amp;raquo; به اضافه &amp;laquo;سنت امامان&amp;raquo; شیعه&lt;/b&gt;؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد با آوردن روایت زیر از علی بن ابیطالب نتیجه گرفته است که مردان را بر زنان برتری نیست:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;ای مردم همانا زنان هم از نظر ایمان و هم از جهت بهره و هم از موهبت عقل در رتبه&amp;zwnj;ای کمتر از مردان قرار دارند؛ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اما گواه بر کمبود ایمانشان بر کنار بودن از نماز و روزه در ایام عادت است، &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;و اما گواه بر نقصان عقل آنان این است که شهادت دو نفر آنان معادل گواهی یک مرد است، &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اما گواه بر کمبود بهره شان ارثشان نصف ارث مردان است. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پس از زنان بد بپرهیزید و مراقب نیکان آنان باشید، &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در کارهای نیک تسلیم آنان نباشید تا در کارهای بد انتظار اطاعت از شما نداشته باشند.&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این که نویسنده چنین افکار ضدزنی را طرد کرده است جای تحسین دارد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;این گونه روایات در عدم تساوی حقوقی و برتری حقوقی مردان بر زنان دارند احکام موقت محسوب می&amp;zwnj;شوند که زمان اعتبارشان بسر آمده است&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما نباید فراموش کرد که باور یک سال پش تر همین نویسنده این بود که احکام شرع جز یکی دو مورد هیچ اشکالی ندارند و در جامعه امروز مفید و قابل پیاده کردن است. منطقی که قرآن ارائه می&amp;zwnj;دهد فراتر از این است: حتی سخنان پیامبر که با منبع وحی در تماس بوده است حجت وحیانی ندارد [۴] تا چه رسد به دیگران. کجای قرآن آمده است که امام می&amp;zwnj;تواند شارع باشد و حکم صادر کند، که بخواهیم وارد بحث &amp;laquo;موقت&amp;raquo; و یا دائمی بودن احکام امامان شویم؟ خود پیامبر هم نمی&amp;zwnj;تواند شارع باشد تا چه رسد به دیگران.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر حال نمی&amp;zwnj;توان از سخنانی چنین صریح در ضدیت با نیمی از جمعیت جهان براحتی گذشت. می&amp;zwnj;توان گفت زنان عصر بعثت در آن جامعه ایمان کمتری داشتند، سواد کمتری داشتند، توانایی یادگیری کمتری داشتند ...؛ چون این موارد اکتسابی است. اما چگونه می&amp;zwnj;توان پذیرفت که زنان از &lt;b&gt;&amp;laquo;موهبت عقل در رتبه کمتر&amp;raquo;&lt;/b&gt; از مردان قرار دارند؟ زنان را ذاتا کم عقل تر از مردان دانستن با &amp;laquo;موقتی&amp;raquo; دانستن این گونه &amp;laquo;احکام&amp;raquo; توجیه پذیر نیست. مگر خالقی که مرد و زن را از یک &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; خلق کرده است، می&amp;zwnj;تواند بین این دو تبعیض ذاتی در موهیت عقلی قائل شود. یا مگر ایمان کیلویی است که با نخواندن نماز در ایام عادت ماهیانه زنان از بین برود و یا کمتر شود؟ مگر در قرآن نخوانده ایم که در توبه:۷۱ گفته شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَالْمُؤْمِنُونَ&lt;/b&gt; &lt;b&gt;وَالْمُؤْمِنَاتُ&lt;/b&gt; بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه توبه:۷۱ نمونه خوبی است که بین زن و مرد در یاوری و کمک به یکدیگر در راه انسانی بهتر شدن فرقی نبوده است. اگر مومنات در مقایسه با مومنین از نظر بهره عقلی در فرودستی هستند، چرا در یاوری و امر به معروف و نهی از منکر در موضع برابر با مردان قرار داده شده اند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و یا مثلا بر سر آیه احزاب:۳۵ چه خواهد آمد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ، وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ، وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ، وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ، ... وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ ... وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ؛ &lt;b&gt;أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا&amp;raquo;&lt;/b&gt; .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر سهمیه ارث نصف مردان و یا شهادت دو زن نصف مردان بوده، به علت ملاحظات دوران تغییر و ظرفیت پذیرش تغییر در آن جامعه بوده است. حتی می&amp;zwnj;توان قبول کرد که به علت فراهم نبودن فرصت برای مشارکت زنان در امور، بستر رشد برای آن&amp;zwnj;ها فراهم نبوده است. و خدا هم زیادتر از وسع هیچ بنده&amp;zwnj;ای از او توقع ندارد. مثلا جایی که در آیه ۳۳ سوره نور به صاحبان کنیزان می&amp;zwnj;گوید آن&amp;zwnj;ها را برای کسب مال به فحشا وادار نکنید، تاکید می&amp;zwnj;کند چون در اثر زور به این کار واداشته شده اند، گناهی متوجه این کنیزان نیست. اما نمی&amp;zwnj;توان پذیرفت که تبعیض در ارث یا شهادت دلیل بر نقصان عقلی و کمبود بهره آن هاست. و آخر هم با استناد به چنین دلایل بی پایه&amp;zwnj;ای گفت از زنان بپرهیزید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این روایت متاسفانه از &lt;b&gt;واقعیت&amp;zwnj;های موجود&lt;/b&gt; آن جامعه عقب مانده، تفاوت&amp;zwnj;های &lt;b&gt;ذاتی&lt;/b&gt; چون نقصان عقلی زنان نتیجه گیری شده است. در صورتی که منطق باید کاملا برعکس باشد: از تساوی ذاتی در خلقت مرد و زن (آن چنان که بر اساس آیات قرآن در این مقاله و مقالات انشاء در خلقت آمد)، باید چنین تفاوت&amp;zwnj;هایی در ارث و شهادت را موقتی دانست. با تغییر شرایط، مسلما زمینه مشارکت و رشد زنان آن جامعه فراهم می&amp;zwnj;گردد. در نهایت فرصت برابر استفاده از قابلیت&amp;zwnj;های برابر ذاتی انسانی فراهم خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر حال نباید فراموش کرد که مردان آن جامعه در محیطی رشد می&amp;zwnj;کردند که قرآن درباره آنان چنین گفته است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نحل:۵۸ و ۵۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلاَ سَاء مَا يَحْكُمُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر گاه يكى از آنان را به دختر مژده آورند چهره&amp;rlm;اش سياه مى&amp;rlm;گردد، در حالى كه خشم خود را فرو مى&amp;rlm;خورد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از بدی مژده&amp;zwnj;ای که به او داده&amp;zwnj;اند از قوم خود متوارى مى&amp;rlm;شود كه آيا او را به خوارى نگاه دارد يا در خاك پنهانش كند؟ وه، چه بد داورى مى&amp;rlm;كنند!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حتی اگر هیچ طفل دختری هم توسط پدر دختر کشته نشده باشد، نزول این دو آیه حاکی از آن است که خدا نگران قتل اطفال دختر بوده است. حداقل می&amp;zwnj;توان گفت با شنیدن خبر دختردار شدن، چنین افکاری به فکر برخی از پدران خطور می&amp;zwnj;کرده است. البته فقر شدید هم می&amp;zwnj;تواند یک علت باشد. چرا که در آیه دیگری بیان شده است که فرزندان خود را به خاطر فقر نکشید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر حال به گمان من با این روش نمی&amp;zwnj;توان به جایی رسید. چه بسا در روش متولیان رسمی دین، نقطه شروعِ بدفهمی آیات مورد بحث و نتیجه گیری آنان در برتری مردان بر زنان، این گونه روایات باشد. به طوری که شاید بتوان گفت سال&amp;zwnj;ها درجازدن و ابهام&amp;zwnj;های ۱۴ قرنه و عقب ماندگی ها...، عمدتا ریشه در ذبح و وتوی آیات قرآن توسط متولیان دین در اثر این گونه احادیث و روایات بوده است. قرآن بدون این گونه احادیث و روایات منسجم تر و حتی رحمانی تر است. برای مثال همانطور که در [۷] بحث شد، در قرآن مجازات برای زنا یعنی بدترین فحشا، صد ضربه شلاق تعیین شده است. اما متولیات دین با استناد به احادیث و روایات مجازات زناکار را سنگسار و مرگ می&amp;zwnj;دانند. این در حالی است که بر اساس قرآن ترجیج شارع برای قاتل قتل عمد، نکشتن اوست. اگر چه در کلیت، قصاص قتل نفس را قتل قاتل می&amp;zwnj;داند. چطور می&amp;zwnj;شود خدای واحد برای قتل نفس و زنا حکم واحد مرگ صادر کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نتیجه گیری این نوشتار بر اساس آیات قرآن این است که هیچ فرق ذاتی بین مرد و نیست؛ اگر چه شرایط آن روز آن جامعه، زنان را از بسیاری از فرصت&amp;zwnj;های رشد و کسب فضیلت محروم کرده بوده است. همانطور که در بخش ۲ این نوشتار آمد بر اساس آیات قرآن زنان چون مردان می&amp;zwnj;توانند با کنش صالح کسب فضیلت کنند. این کسب فضیلت برای زندگانی آن&amp;zwnj;ها در دنیا نفع دارد. برای مثال اگر زنان بتوانند با کار خود کسب درآمد کنند به هنگام اختلافات خانوادگی چون جامعه جاهلی عرب در موضع ضعف قرار نخواهند گرفت. از طرف دیگر &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; به &amp;laquo;ازدواج&amp;raquo; تغییر خواهد کرد. و این تغییر یک تعییر ماهوی و متعالی خواهد یود. رابطه عاطفی زوحین جای وسع مالی مرد خواهد نشست. به جای رابطه &amp;laquo;یک طرفه&amp;raquo; و از موضع بالادستی مالی &amp;laquo;یک مرد&amp;raquo; با &amp;laquo;چند زن+کنیز&amp;raquo;؛ رابطه &amp;laquo;دوطرفه&amp;raquo; عاطفی و &amp;laquo;برابر&amp;raquo; بین &amp;laquo;زوجین&amp;raquo; جایگزین خواهد شد. گمان نکنم با چنین بینش منتسب به علی بن ابیطالب مبنی بر کم عقل بودن زنان بتوان به چنین مرحله&amp;zwnj;ای رسید. چرا که مردان فرصت برابر به موجود کم عقل برای کسب فضیلت نخواهند داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجاست که با صدای بلند و بدون هیچ پرده پوشی و لکنت زبان باید گفت: جایی که سنت پیامبر حجیت وحیانی نداشته باشد[۴]، روایات امامان و از جمله روایت بالا صد البته حجیت وحیانی ندارد. مثلا این مورد می&amp;zwnj;تواند یک نقل قول نادرست باشد. و یا نظر شخصی علی می&amp;zwnj;باشد که ربطی به قرآن و وحی ندارد. حتی ممکن است زمانی این سخنان را بر زبان جاری کرده است که تمام آیات قرآن نازل نشده بوده است. می&amp;zwnj;دانیم که آیات به طور تدریجی و در طول بیست و سه سال نازل شد. با مساعد شدن نسبی شرایط برای ارائه و آموزش آموزه ها، و با توجه به نیارهای آن جامعه و اولویت این نیازها؛ آیات نازل می&amp;zwnj;گردید. توجه به این نکته خیلی مهم است. این طور نبوده است که همه آموزه&amp;zwnj;ها یک دفعه و در سال اول بعثت نازل شده باشد. با این حساب مثلا &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر در هر موضوعی، قبل از نزول آیه و یا آیات مشخصی برای اصلاح و یا تغییر آن &amp;laquo;سنت&amp;raquo;، کمابیش همان سنت رایج قریش قبل از بعثت بوده است. مثلا اگر برای موضوعی آیه&amp;zwnj;ای در سال هفتم هجرت نازل شده باشد و بلافاصله هم آن آیه با موفقیت به اجرا در آمده باشد، پیامبر و پیروانش در طول بیست سال بعد از بعثت، طبق سنت رایج آن جامعه یعنی سنت قریش رفتار می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس باید توجه داشت که آن چه در آن جامعه &amp;laquo;در حال انتقال&amp;raquo; رخ داده است، فاصله بین یک نقطه مشخص شروع برای تغییر، از مبدا &amp;laquo;الف&amp;raquo; به امید رسیدن به نقطه تغییر &amp;laquo;ب&amp;raquo; بوده است. حال تاریخ پرداختن به مسئله &amp;laquo;الف&amp;raquo; خود ممکن است سالها بعد از بعثت پیامبر بوده است. یعنی این که اولا نقطه &amp;laquo;ب&amp;raquo; با &lt;b&gt;شرط&lt;/b&gt; وجود نقطه &amp;laquo;الف&amp;raquo; (مشکل موجود) در آن جامعه هدف گذاری شده است، دوما معلوم نیست نقطه &amp;laquo;ب&amp;raquo; نقطه ایده آل و نهایی بوده است. هم شرایط آن جامعه ظرفیت پذیرش &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; بیشتر را نداشه است و هم زمان پرداختن به آن مسئله بسیار دیر بوده است. می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که بسیاری از گفتار و کردار پیامبر پس از بعثت به سال&amp;zwnj;هایی برمی گردد که بخش اعظم آیات و سوره&amp;zwnj;های قرآن هنوز نازل نشده بوده است. همین درباره حضرت علی نیز صادق است. وقتی از آموزه&amp;zwnj;هایی که در آینده نازل شده است اطلاعی نداشته است، ممکن است بر اساس تربیت و آموزه&amp;zwnj;های قوم خود حرف&amp;zwnj;هایی زده باشد که بعدا آن را تصحیح کرده باشد. در قسمت&amp;zwnj;های بعدی این مقاله پیرامون &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر بحث بیشری ارائه خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵) سخن پایانی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این نوشتار آیات یک و ۳۴ سوره نساء در رابطه با آیاتی چند از قرآن واکاوی شد. با قطعیت می&amp;zwnj;توان نتیجه گیری کرد که مرد و زن بنا بر جنسیت خود، چه در مراحل خلقت و چه در کسب فضیلت در طول زندگانی، هیچگونه برتری بر یکدیگر ندارند. قوامیت به مفهموم برتری و سلطه مردان در تضاد آشکار با آموزه&amp;zwnj;های قرآن است. پس باید دید ریشه ابهامات کجاست. در رابطه با مسائل زنان ژرف نگری در آیات قرآن و کندوکاو در سه موضوع زیر می&amp;zwnj;تواند به روشن تر شدن ابهامات و بدفهی&amp;zwnj;های حاصله کمک کند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) &amp;laquo;نکاح&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) بحران دختران یتیم و نکاح با آن ها&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) زنان پیامبر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت&amp;zwnj;های بعدی این مقاله کندوکاوی خواهیم داشت در &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و نکاح با دختران یتیم و رابطه آن با تبعیض و نابرابری و ستم به زنان در زمانه ما. با نگاهی به هدف بعثت، درباره برخی از علت&amp;zwnj;هایی که موجب بدفهمی از آیات قرآن گردیده بحث خواهد شد. و این که چگونه می&amp;zwnj;توان گزاره&amp;zwnj;های جهانشمول را از گزاره&amp;zwnj;های محلی-قومی قرآن تمیز داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطالبی که در قسمت دوم [۸] ارائه می&amp;zwnj;گردد شامل بخش&amp;zwnj;های زیر است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) تصویری از نکاح و طلاق و روابط زناشویی در آیات قرآن&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) آیات نساء:۲۲ تا ۲۸ و تصویری از نکاح جاهلی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) حکم موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; یا مدیریت نکاح با دختران یتیم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) نگاهی به آیه روم:۲۱ در مقایسه با نکاح رایج در آن جامعه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) &amp;laquo;صیغه&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قسمت سوم [۹] شامل بخش&amp;zwnj;های زیر خواهد بود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) نگاهی به برداشت&amp;zwnj;های نادرست از چند آیه و مشکلات آن برای زنان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) نگاهی به هدف بعثت پیامبر، جامعه مخاطب و آموزه&amp;zwnj;های عملی پیامبر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) سخنی درباره علت ابهامات در برداشت از آیات و به ویژه درباره مسائل زنان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; در پایان بحثی ارائه خواهد شد درباره گزاره&amp;zwnj;های جهانشمول و گزاره&amp;zwnj;های قومی-محلی قرآن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) در این رابطه و در چگونگی رابطه بین &amp;laquo;دین&amp;raquo; و &amp;laquo;شریعت&amp;raquo;، نگاهی کوتاه و مقدماتی به موضوع &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; در آیات قرآن خواهیم داشت. به نظر می&amp;zwnj;رسد به علت فهم مغشوش و یا نادرست از دو مفهوم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo;، &amp;laquo;شرع&amp;raquo; همه کاره &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و به تعبیر فقها عالم &amp;laquo;تکوین&amp;raquo; شده است. که این خود می&amp;zwnj;تواند علت دیگری باشد در برداشت&amp;zwnj;های نادرست از برخی آیات قرآن درباره مسائل زنان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱] &lt;a href=&quot;http://president.gov.af/fa/news/7489%20&quot;&gt;&lt;span&gt;متن کامل مصوبه شورای سرتاسری علمای افغانستان&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲] &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/10/14192&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۱) &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۳] &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/18/14449&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۲)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; آرش سلیم، اردیبهشت ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۴] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/12/26/9339&quot;&gt;&lt;span&gt;پیامبر در آیات قرآن &amp;minus; سخنان و کردار پیامبر حجت وحیانی ندارد&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، دی ماه ۱۳۹۰، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;[۵] &lt;a href=&quot;http://news.gooya.com/politics/archives/2011/04/120386.php&quot;&gt;&lt;span&gt;بحث آزاد در باره آيه ۳۴ سوره نساء&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، ابوالحسن بنی صدر، فروردین ۱۳۹۰، سایت گویانیوز&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۶] &lt;a href=&quot;http://www.rahesabz.net/story/45219/%20&quot;&gt;&lt;span&gt;بازخوانی حقوق زنان در اسلام &amp;laquo;عدالت مساواتی&amp;raquo; بجای &amp;laquo;عدالت استحقاقی&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، محسن کدیور، آبان ۱۳۹۰، سایت جرس&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۷] &lt;a href=&quot;http://news.gooya.com/politics/archives/2012/06/141572.php&quot;&gt;&lt;span&gt;نگاهی به داستان قوم لوط دررابطه با پديده &amp;quot;زوجيت&amp;quot; در قرآن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، خرداد ۱۳۹۱، سایت گویانیوز&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۸] برتری و سلطه مردان بر زنان؟ - نگاهی به &amp;quot;نکاح&amp;quot; و &amp;quot;صیغه&amp;quot; در مقایسه با &amp;quot;زوجیت&amp;quot; در قرآن (۲) ، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۹] برتری و سلطه مردان بر زنان؟ - نگاهی به علت ابهامات و برداشت&amp;zwnj;های نادرست از آیات قرآن (۳) ، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۰] نقل از صفحات۲۴۱ و ۲۴۲ و همچنین ۲۴۴ المیزان: عشاير عرب كه مردمى صحرانشين بودند علاوه بر زندگى پستى كه داشتند، اساس زندگى اقتصاديشان را جنگ و غارت تشكيل مى&amp;rlm;داد، ناگهان اين قبيله بر سر آن قبيله مى&amp;rlm;تاخت و دار و ندار او را مى&amp;rlm;ربود و به مال و عرض او تجاوز مى&amp;rlm;كرد، در نتيجه امنيتى و امانتى و سلمى و سلامتى در بين آنان وجود نداشت، منافع از آن كسى بود كه زورش بيشتر بود و قدرت و سلطنت هم از آن كسى كه آن را به دست مى&amp;rlm;آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما مردان عرب، فضيلت و برترى در خونريزى و حميت جاهلية و كبر و غرور و پيروى ستمگران و از بين بردن حقوق مظلومان و دشمنى و ستيز با ديگران و قمار، شراب، زنا، خوردن ميته، خون و خرماى گنديده و فاسد بود. و اما زنان از تمامى مزاياى مجتمع بشرى محروم بودند، نه مالك اراده خود بودند و نه مالك عملى از اعمال خود، و نه مالك ارثى از پدر و مادر و برادر، مردان با آنان ازدواج مى&amp;rlm;كردند، اما ازدواجى بدون هيچ حد و قيدى، هم چنان كه در يهود و بعضى از وثنى&amp;rlm;ها ازدواج به اين صورت بوده و با اين حال زنان به اين كار افتخار مى&amp;rlm;كردند و هر كسى را كه دوست مى&amp;rlm;داشتند به سوى خود دعوت مى&amp;rlm;كردند در نتيجه عمل زنا و ازدواجهاى نامشروع از قبيل ازدواج زنان شوهردار بين آنان شايع شد و از عجايب زنان آن روز اين بود كه چه بسا لخت و مادر زاد به زيارت خانه كعبه مى&amp;rlm;آمدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اما فرزندان عرب جاهليت تنها ملحق به پدران بودند و اگر در خردسالى پدر را از دست مى&amp;rlm;دادند، ارث نمى&amp;rlm;بردند و ارث خاص فرزندان كبير بود و از جمله چيزهايى كه به ارث&amp;rlm;برده مى&amp;rlm;شد همسر متوفى بود و زنان و فرزندان خردسال چه پسر و چه دختر از ارث محروم بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته اگر فرزندان كبيرى در بين نبود، اولاد صغار ارث مى&amp;rlm;بردند و ليكن باز خويشاوندان نيرومند، ولى يتيم مى&amp;rlm;شدند و اموال او را مى&amp;rlm;خوردند و اگر يتيم دختر مى&amp;rlm;بود با او ازدواج مى&amp;rlm;كردند تا اموالش را ببلعند، بعد از آنكه همه اموالش را مى&amp;rlm;خوردند آن وقت طلاقش مى&amp;rlm;دادند، در آن حال نه مالى داشت تا قوت لايموتى براى خود فراهم كند و نه ديگر كسى رغبت مى&amp;rlm;كرد با او ازدواج نمايد و شكمش را سير سازد و ابتلاى به امر ايتام از هر حادثه ديگرى در بين عرب بيشتر مايه نابسامانى بود براى اينكه در اثر جنگ&amp;rlm;هاى پى در پى و غارتگريها، طبعا آدم&amp;rlm;كشى شايع بود كه در نتيجه يتيم عرب هم زياد مى&amp;rlm;شده...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... عامه مردم هم به دو طبقه تقسيم مى&amp;rlm;شدند: يكى&amp;quot; ثروتمندان خوشگذران و عياش&amp;quot; و ديگرى طبقه&amp;quot; ضعيف و عاجز و برده&amp;quot; و سرانجام طبقه ضعيف هم به دو طبقه&amp;quot; ضعيف&amp;quot; و&amp;quot; ضعيف&amp;rlm;تر&amp;quot; تقسيم مى&amp;rlm;شدند تا مى&amp;rlm;رسيد به دو طبقه&amp;quot; مرد خانه&amp;quot; و&amp;quot; اهل خانه&amp;quot; (زن و فرزند) و همچنين در طبقه&amp;quot; زن&amp;quot; و&amp;quot; مرد&amp;quot;، مردان در همه شؤون زندگى داراى حريت اراده و عمل بودند و طبقه زنان از همه چيز محروم و در اراده و عمل تابع محض مردان و خادم آنان بودند و هيچگونه استقلال (حتى اندك هم) نداشتند!&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/02/16390#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6465">آرش سلیم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6585">مسئله زن</category>
 <pubDate>Mon, 02 Jul 2012 10:54:25 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16390 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>باز سازی تشیع</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/04/13845</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/04/13845&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;588&quot; height=&quot;380&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/akhundha_0.jpg?1336325096&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;minus; قرآن اطاعت از صاحبان فرمان (اولی الامر) را واجب ساخته به شرط آنکه خلاف فرمان خدا و سنت نبوی فرمان ندهند و مراد از اولی الامر به نقل نیمی از مفسرین شیعه فقط امامان شیعه هستند ولی به باور نیم دیگر مفسرین شیعه به جز امامان شیعه، فرماندهان جنگ، علمای دین، خبرگان مسلمین و آگاهان به امور را نیز شامل می&amp;zwnj;شوند که نظر اخیر با نظر اهل سنت سازگاری دارد. (در این مورد نگاه کنید به &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979&quot;&gt;این مقاله&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام علی خلافت را منبعث از خواست امت اسلامی می&amp;zwnj;دانست و از آن نظر که خلافت با بیعت اختیاری مشروعیت دارد، خلافت (حکومت ) خود را به جهت همین بیعت مشروع می&amp;zwnj;دانست. ( نگاه کنید به &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;این مقاله&lt;/a&gt;) امام علی مانند هر حاکمی در نصب کارگزاران (استانداران) اشتباه می&amp;zwnj;کرد و گاه این کارگزاران به رعیت ظلم می&amp;zwnj;کردند و مورد توبیخ آن حضرت قرار می&amp;zwnj;گرفتند و همین امر نشان می&amp;zwnj;داد، علیرغم عادل بودن خود امام علی، حکومتش شبیه حکومت&amp;zwnj;های دیگر بود با همه کامیابی&amp;zwnj;ها و ناکامی ها. ( نگاه کنید به &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;این مقاله&lt;/a&gt;)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقاله &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/16/4776&quot;&gt;سلسله امامت در اصول کافی&lt;/a&gt;&amp;quot; روشن شد، سلسله امامان شیعه بر اساس سیر طبیعی وصایت (مانند هر سلسله دیگر) شکل گرفته، نه آنکه اسامی و تعداد آنان به صورت لیست از پیش تهیه شده از طرف خدا یا رسول بوده باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امامان شیعه، خود را مکلف به تشکیل حکومت نمی&amp;zwnj;دانستند، لذا، نه برای تشکیل حکومت تلاش کردند ونه علاقه&amp;zwnj;ای به تشکیل حکومت داشتند وحتی کسانی که علاقه به فعالیت سیاسی و مبارزاتی داشتند را از مبارزه منع می&amp;zwnj;کردند و تشکیل حکومت برحق الهی را موکول به زمان ظهور مهدی موعود می&amp;zwnj;دانستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقاله &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/10/01/7322&quot;&gt;تولد، غیبت و ظهور منجی در اصول کافی&lt;/a&gt;&amp;quot; اشاره شد، واقعیت تولد امام دوازدهم با استناد به سخن چهار نفر متکی است، که سه تن از وکلای مالی امام عسکری و دیگری عمه آن امام است، از نواب خاص خبری نیست، اما وکلای امام پیشین، مدعای ملاقات و مکاتبه با امام غایب را دارند، اشاره به طول عمر امام غایب نشده، چون این معضلات بوجود نیامده بود، لذا احتیاج به حدیث یابی &amp;mdash; یا حدیث سازی &amp;mdash; درباره آن نبوده است و نیز خبری از سید خراسانی، سید یمانی و شعیب بن صالح و.. . در زمان ظهور در کتاب اصول کافی نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقاله &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/11/21/8467&quot;&gt;امامت و صله، خمس و انفال&lt;/a&gt;&amp;quot; نشان داده شد، امامان شیعه با دریافت صله و خمس از پیروانشان وبا واجب شمردن پرداخت آن، نسبت به تامین مالی خود و سازمان تشیع، تضمین کافی داشته باشند. لذا، تامین مالی و دریافت وجوهات، نقش کلیدی در دوران امامت شیعه و استمرارآن در دوره غیبت دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقاله &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/02/05/10805&quot;&gt;تشیع در دوران غیبت&lt;/a&gt;&amp;quot; به انشعابات درشیعه واثرات باور شیعی درباره مهدویت، غیبت و طولانی شدن باور به غیبت امام غایب و اینکه چه کسی متولی تشیع در این دوران می&amp;zwnj;باشد ونیز تفکر تشکیل حکومت شیعی در نیم قرن اخیر خصوصأ نظریه ولایت فقیه پرداخته شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مقاله به اثرات باور به تشکیل حکومت شیعی و تشکیل حکومت بر پایه ولایت فقیه و نگرانی&amp;zwnj;ها و امیدهای فقهای سنتی غیر حکومتی تشیع و چگونگی امکان باز سازی سازمان تشیع، پس از سلب قدرت و حاکمیت از فقهای باورمند به ولایت مطلقه فقیه مورد کنکاش قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;انقلاب اسلامی بهمن &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۵۷&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردم با عقاید و دلایل مختلف نسبت به حکومت مطلقه محمد رضا شاه مخالف بودند و انگیزه&amp;zwnj;های مخالفت همه یکی نبود، عده&amp;zwnj;ای وابستگی به امریکا بودن حکومت و عده&amp;zwnj;ای استبداد داخلی، عده&amp;zwnj;ای عدم رعایت احکام اسلام در حکومت و گروهی مشکلات اقتصادی، عامل مخالفتشان بود. گروه&amp;zwnj;هایی نیز ترکیبی از عوامل فوق، دلیل مخالفتشان بود، در مجموع آنکه توانست گوی سبقت رهبری مخالفت با شاه را برباید، آیت الله خمینی بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید به جرات می&amp;zwnj;توان گفت کمتر از یک درصد از مخالفان شاه با عقاید آیت الله خمینی و کتاب او &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; آشنایی داشته&amp;zwnj;اند، آیت الله خمینی نه با کتاب ولایت فقیه اش که با حمله مستقیمش به شاه، خصوصأ از موضع یک مرجع تقلید، جلوه کرد و در طول ۱۳ ماه رهبری مبارزه (۱۷ دی ۵۶ تا ۲۲ بهمن ۵۷)، آیت الله خمینی یک بار از ولایت فقیه و حکومت فقیه نام نبرد علاوه بر اینکه شعار &amp;quot;استقلال، آزادی، حکومت اسلامی&amp;quot; را تغییر داده و شعار &amp;quot; استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی&amp;quot; را مبنای مبارزه قرار داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ایشان چه آن زمان که در نجف بود وچه زمانی که به پاریس رفت اصلأ از موضع یک مؤسس و مدافع ولایت فقیه مصاحبه نکرد، آنچه از زبان او جاری می&amp;zwnj;شد حقوق بشر بود و دمکراسی وعدم رعایت آن توسط شاه ایران، تا آنجا که می&amp;zwnj;گفت، به فرض شاه بهترین آدم روی دنیا، اگر مردم نخواهند، آیا او حق حکومت دارد؟ مگر دمکراسی رای اکثریت برای تعیین سرنوشت نیست ؟ و به شدت از آزادی بیان و قلم، دفاع می&amp;zwnj;کرد و می&amp;zwnj;گفت آزادی در اسلام بیش از آزادی قید شده در بیانیه حقوق بشر است. او می&amp;zwnj;گفت جمهوری اسلامی ما، جمهوری است مانند همه جمهوری&amp;zwnj;های شناخته شده در دنیا، او می&amp;zwnj;گفت در جمهوری اسلامی او حتی کمونیست&amp;zwnj;ها در بیان عقایدشان آزاد هستند، او می&amp;zwnj;گفت جای روحانیون در مسجد و حوزه است و ابدأ در حکومت نخواهند بود، او می&amp;zwnj;گفت اگر حاکم حکومت اولین گناه را بکند خود به خود از قدرت سلب می&amp;zwnj;شود و. . . صد&amp;zwnj;ها از این وعده&amp;zwnj;ها، اما آنچه در بیان او نبود ولایت فقیه بود و حکومت اسلامی، البته نباید از نقش نواندیشان دینی که راه و چاه را به او گوشزد می&amp;zwnj;کردند غافل شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله خمینی که حالا دیگر امام خمینی شده بود، پس از ورود به ایران در ۱۲ بهمن ۵۷، حتی در بهشت زهرا هم از ولایت فقیه سخن نگفت، بلکه گفت که پدران ما حق ندارند برای ما تعیین سرنوشت کنند، هر ملتی سرنوشتش دست خودش است، او علاوه بر سخن از آزادی و حقوق بشر و دمکراسی، وعده&amp;zwnj;های اقتصادی هم داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انقلاب در ۲۲ بهمن ۵۷ پیروز شد و به تعبیر خود او به پشتوانه ملت و به آن جهت که مردم او را قبول دارند، دولت موقت تشکیل داد، تا این مرحله همه نواندیشان دینی آرزوها و رویاهای خود را تعبیر شده یافتند و با تمام وجود به دفاع از انقلاب اسلامی پرداختند، در رفراندم، نوع حکومت، جمهوری اسلامی گردید و هنوز امام از ولایت فقیه حرفی نمی&amp;zwnj;زد، پیش نویس قانون اساسی توسط سه تن از حقوقدانان نوشته شد و در آن نامی از ولایت فقیه نبود و این پیش نویس نه تنها رد نشد بلکه او پیشنهاد داد که همین به رفراندم گذاشته شود، اما بنا به وعده&amp;zwnj;ای که برای تشکیل مجلس موسسان داده شده بود دولت موقت خواستار تشکیل مجلس موسسان شد که به نام مجلس خبرگان قانون اساسی شروع بکار کرد، تا قبل از طرح ولایت فقیه و گنجاندن آن در قانون اساسی توسط خبرگان قانون اساسی به ریاست آیت الله منتظری اصلأ بحثی از ولایت فقیه توسط امام مطرح نشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;II&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;ولی فقیه اول&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله منتظری از مدافعان سرسخت ولایت فقیه بود، اما ذهنت او درباره ولایت فقیه چیز دیگری بود که با ولایت فقیهی که در مقام عمل توسط امام خمینی انجام می&amp;zwnj;شد تفاوت بنیادی داشت. آیت الله منتظری نیک می&amp;zwnj;دانست که احادیث مورد استفاده در کتاب ولایت فقیه پایه محکمی ندارد و از نقل روائی ضعیفی برخوردار است، او سعی کرد با استفاده از سایر منابع روائی ولایت فقیه را استخراج نماید که نقد آن مقاله دیگری می&amp;zwnj;طلبد، آنچه مسلم است ولایت فقیه در عرصه اجرا توسط امام خمینی مطلوب نظر او نبود و به نظر می&amp;zwnj;آید در اواخر عمر پر برکت خود، از نظریه ولایت فقیه عدول کرده باشد و حکومت عرفی را پذیرفته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر حال با تصویب قانون اساسی و رفراندوم آن، &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; از ارکان حکومت در جمهوری اسلامی گردید، اما این حکومت از روز اول با خون و خونریزی همراه شد، اول تمام وابستگان و سردمداران حکومت پیشین از زیر تیغ گذشتند و بعد نوبت کمونیستها شد و سپس نوبت ملی گراها رسید و با درگیری خونین با مجاهدین و سرکوب نهضت آزادی عملأ نوبت به اسلام گراها نیز رسید، مراجع دینی نیز در امان نماندند و به شدت منکوب شدند، حوادث فوق یکی پس از دیگری سبب بیداری نواندیشان شیعی شد ولی هنوز جامعه چشم امید به مرجع تقلید خود داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در گذر زمان دو حادثه، هم زمان جلو می&amp;zwnj;رفت، بنا به رفتار حاکمان حکومت شیعی، همچنان که نواندیشان شیعی کم کم از حمایت خود از این نظام مبتنی بر ولایت فقیه دست می&amp;zwnj;کشیدند، فقهای حاکم، نقش ولی فقیه و قدرت دینی او را افزایش می&amp;zwnj;دادند تغییرات در باره حوزه اختیارات ولایت فقیه، به صورت&amp;zwnj;های ذیل به مرحله اجرا در آمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; تغییرات در دوران ولی فقیه اول&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- از آنجا که بر اساس کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; قانون اساسی قرآن بوده و نوشتن قانون اساسی عملی لغو می&amp;zwnj;باشد، لکن قانون اساسی نوشته شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- از آنجا که سلطان و رئیس حکومت باید یک فقیه عادل باشد و مجلس شورا نه یک مجلس قانونگذاری بلکه صرفأ یک مجلس برنامه ریزی برای اداره وزارت خانه&amp;zwnj;ها باشد، چنین نشد و مجلس قانونگذاری تشکیل گردید، هر چند شورای نگهبان و ۶ فقیه منصوب رهبر (ولی فقیه) برای انطباق قوانین با شرع در آن گنجانده شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- بسیاری از احکام اسلام، عملأ اجرا نگردید و به جای آن قوانین دیگری که در اسلام مسبوق به سابقه نبود به اجرا در آمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- با درگرفتن اختلاف میان مجلس و فقهای شورای نگهبان (عرف و شرع) یعنی تصویب قوانین غیر شرعی توسط مجلس بنا به نیاز و ضرورت جامعه و یا رد احکام شرعی توسط مجلس و مخالفت فقهای شورای نگهبان با آن، امام خمینی تصویب قوانین خلاف شرع را با اکثریت سه چهارم نمایندگان مجلس مجاز شمرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- به دنبال اعتراضات فقها به تصمیم فوق، امام خمینی مجمع تشخیص مصلحت نظام را تشکیل داد و به عنوان احکام ثانویه قوانین مجلس را شرعی کرد، هر چند در ویژگی احکام ثانویه عنصر موقت بودن شرط است ولی عملأ این احکام که بر خلاف احکام اولیه شرع است، صورت دائم یافت، بنا براین با ورود مصلحت عملأ بسیاری از احکام شرع تحت تاثیر قرار گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- در مسله قضا هم همین مشکل رخ نمود، در شرع دادستان، قاضی، هیئت منصفه، وکیل و دادگاه&amp;zwnj;های تخصصی. . . وجود نداشت وفرجام خواهی در قضاوت اسلامی نیست، به تعبیر کتاب ولایت فقیه یک نفر قاضی منصوب امام همه کارها را آنهم در مسجد انجام می&amp;zwnj;داد و فورأ حکم را صادر می&amp;zwnj;نمود و نیازی به تشکیلات عریض و طویل دادگستری نبود، اما اینجا هم همین مشکل بوجود آمد و هنوز هم پس سی و دو سال قانون مجازات اسلامی بصورت موقت در حال اجراست و از تطویل دادرسی نه تنها کم نشد که افزایش هم یافت و شاید بتوان گفت بیشترین رشد را در این نظام ولایت فقیه پرونده&amp;zwnj;های ورودی به آن تشکیل می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- در مسله اقتصاد اسلامی که مطابق کتاب ولایت فقیه، بنا بود جامعه اسلامی از طریق خمس و زکات اداره شود، به تنها چنین نشد بلکه حوزه&amp;zwnj;ها که بصورت سنتی با خمس و سهم امام اداره می&amp;zwnj;شد بیشترین وابستگی را به اموال عمومی (بیت المال) پیدا کرد (یعنی دلارهای نفتی).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- در اجرای حدود و تعزیرات نیز همین مشکل بوجود آمد، برخی از حدود و تعزیرات شرعی به جهت مخالفت&amp;zwnj;های جهانی و وحشیانه قلمداد شدن آن به صورت جسته و گریخته اجرا می&amp;zwnj;شد و بسیاری از مجازات&amp;zwnj;ها که ریشه شرعی نداشت مانند مجازات مخالفین سیاسی و عقیدتی و. . . اجرا شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹- در زمینه فرهنگ، گرایش به عبادات جمعی مانند نماز جماعت و جمعه به شدت افول کرد و علیرغم فشار زیاد حکومت برای صورت ظاهر اسلامی جامعه دینی (مانند حجاب اجباری، عدم مصرف مشروبات الکلی، موسیقی غنا و. . . )، به عقیده کلیه کارشناسان و حتی فقهای دین، حکومت ولایت فقیه موفق به عملی کردن آن نشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰- تغییر قانون اساسی و گنجاندن &amp;quot;ولایت مطلقه فقیه&amp;quot; در آن که ولی فقیه را نه تنها قادر می&amp;zwnj;سازد بسیاری از احکام اولیه اسلام را تعطیل کند، بلکه یک طرفه عقد میان حکومت و مردم را لغو کند (بر خلاف آیه &amp;quot; به عقود خود وفا کنید&amp;quot;عمل نماید).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱- بر اساس قانون اساسی اول، برای احراز ولایت فقیه، شرط مرجعیت که مجتهد جامع الشرائط (فقیه اعلم به تمام رشته&amp;zwnj;های فقه) بود، با اصلاحات در قانون اساسی، ولی فقیه، به مجتهد متجزی (فقیه مسلط به یک رشته از فقه) تقلیل یافت. به تعبیر دیگر با تغییر قانون اساسی، مقام فقهی ولی فقیه کاهش یافته ولی قدرت حکومتی او افزایش می&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;III&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;ولی مطلقه فقیه دوم &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام خمینی در سال ۶۹ وفات می&amp;zwnj;کند و با انتخاب آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای ولایت مطلقه فقیه به حیات خود ادامه می&amp;zwnj;دهد، چنانچه ذکر شد با طرح &amp;quot; ولایت مطلقه فقیه &amp;quot; نه تنها اجرای احکام و حدود، که تعطیلی و صدور احکام جدید &amp;mdash; احکام حکومتی &amp;mdash; از اختیارات ولی فقیه دانسته شد و با توجه به اداره استبدادی حکومت (حکومت فردی)، هر بیشتر نواندیشان شیعی از نظام می&amp;zwnj;بریدند، ولی همچنان حاکمیت، دامنه قدرت و اختیارات ولی فقیه را افزایش می&amp;zwnj;داد، به طوری که اختیار مال و جان و ناموس شیعیان را در اختیار ولی فقیه دانسته و مخالفت با او را در حد شرک بالله قلمداد می&amp;zwnj;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خصوصأ بعد از در گذشت آیت الله خمینی درباب &amp;quot; نظریه ولایت مطلقه فقیه &amp;quot; نقش نیابت از امام غایب هر روز پررنگتر از قبل می&amp;zwnj;شد به طوری که ولی فقیه را نه منتخب فقها که کاشف (یابنده ) منتصب (برگزیده ) امام غایب دانستند، این باور جدا از مسئله حکومتی ولی فقیه، یاد آور&amp;quot; نظریه رکن رابع &amp;quot; کریمخان شیخی بود که به شکل تلویحی در نظریات شیخ احمد احسایی وجود داشت، در آن نظریه باب امام (نایب خاص و برگزیده ) واسطه بین امام و شیعیان بود همچنان که امام و پیامبر واسطه خدا با خلقش بودند همچنان که انکار امامت، انکار رسول و به طبع آن انکار خدا بود، انکار باب امام هم انکار امامت ودر نتیجه انکار خدا و رسول بود، در نظریه ولایت فقیه نیز انکار ولایت فقیه، شرک به خدا تلقی شد و اطاعت ولی فقیه هم ردیف اطاعت از امام، پیامبر و خدا تلقی و ولایت فقیه، شعبه&amp;zwnj;ای از ولایت خدا، رسول و امام غایب دانسته شد، و بالطبع مخالفت با ولی فقیه مخالفت با امام، پیامبر و خدا و منکران این اصل منکران امام، پیامبر و خدا و کافر، مشرک، منافق و. . . . نامیده شده و از کلیه حقوق اجتماعی محروم گشتند و مخالفت علنی، نتیجه&amp;zwnj;ای جز زندان، شکنجه و قتل برای مخالفان علنی ولایت مطلقه فقیه، به همراه نداشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; تغییرات در دوران ولی مطلقه فقیه دوم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- در زمان انتخاب ولی مطلقه فقیه دوم، آقای خامنه&amp;zwnj;ای که حجة الاسلام نامیده می&amp;zwnj;شد، یک شبه به مقام آیت اللهی رسید و برای جلوگیری از اعتراض دیگر فقها و مراجع تقلید، ادعای مرجعیت نکرد و عملأ فاصله&amp;zwnj;ای بین ولی فقیه و مرجع تقلید بوجود آمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- بعد فوت مراجع سه گانه (اراکی، مرعشی و گاپایکانی) راه برای ادعای مرجعیت او باز شد، آیت الله منتظری که سالها بود در کسوت مرجعیت قرار داشت به شدت به آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای به جهت این ادعا حمله کرد و گفت &amp;quot;تو رهبر باش، چرا مرجعیت را مفتضح می&amp;zwnj;کنی &amp;quot; او با نقل روایاتی ولایت فقیه را مختص فقیه اعلم و صرفأ دارای نقش نظارتی دانست، که خوشایند حاکمیت نبود و نتیجه آن سالها حصر خانگی و آزار و اذیت وی و خانواده اش بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- خذف جمهوریت از نظام جمهوری اسلامی به وسیله افزایش اختیارات فقهای شورای نگهبان با نظارت استصوابی، به طوری که عملأ انتخابات به انتصابات تبدیل شد و نقش مردم (شیعیان) برای تعیین سرنوشتشان نزدیک به صفر تقلیل یافت و آرا مردم فقط نقش تزیینی پیدا کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- افزایش قدرت پلیس و قوای نظامی و دخالت دادن نیروی مسلح سپاه و بسیج، هم در سیاست و هم در اقتصاد، و حکومت با سرنیزه و ایجاد نظام استبدادی فردی و تفسیر ضیق از حقوق ملت و تفسیر وسیع از اختیارات فقیه، که نتیجه آن به وجود آوردن یک حکومت توتالیتر و استبدادی مطلق بود، که تغییر بنیادین در نظریه ولایت مطلقه فقیه داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- دست یازیدن به امور ماورائی و معجزات و کرامات و بیان ملاقات با امام غائب و سید خراسانی نامیدن او، فصل دیگری از تغییرات در ولایت مطلقه بود که او را از فرش به عرش می&amp;zwnj;برد و امکان از عرش پایین کشیدن او را محال می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- انحصار مرجعیت در ولی فقیه دوم، بطوری که حتی مراجع تقلید اگر کوچکترین نظری خلاف او داشته باشند دودمانشان برباد می&amp;zwnj;رود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما علیرغم قدرت پلیسی و نظامی و انحصار قدرت تبلیغاتی و قبضه دستگاه قضا و زندان و داغ و درفش، با گسستن بدنه جامعه از حاکمیت فقهای باورمند به ولایت مطلقه فقیه، گرایش به سمت فقهای سنتی &amp;mdash; که به همان سیره امامان شیعه و سلف فقها که معتقد به عدم وظیفه در تشکیل حکومت بودند &amp;mdash; افزایش می&amp;zwnj;یافت و آنان را در موقعیت بالاتر اجتماعی نسبت به سالهای اولیه انقلاب اسلامی قرار می&amp;zwnj;داد &amp;mdash; هر چند همواره از نظر کثرت بالاتر بودند &amp;mdash; به طوری که فقهای حاکم برای کسب مشروعیت دینی نیازمند به تایید آنان شدند، و روز به روز این نیاز را بیشتر احساس می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نواندیشان دینی شیعی نیز که رسمأ به مخالفت با حکومت ولایت مطلقه فقیه شیعی برخاسته بودند به سمت فقهای سنتی گرایش پیدا کرده و عمدتأ از مدافعان عدم دخالت نهاد دین در نهاد حکومت شدند و در ضمن به بازنگری در باورهای دینی خود نیز برخاستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;IV&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;جنبش سبز&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقطه عطف نزاع میان حکومت ولایت مطلقه فقیه و نواندیشان دینی شیعی در انتخابات ریاست جمهوری دهم سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، زمانی که ولی مطلقه فقیه و مدافعان نظام او دست به تقلب گسترده زده و اعتراض مدنی مردم را که طالب رای خود بودند با خشونت عریان پاسخ گفت، شکاف نامشهود میان حکومت و مردم دهان باز کرد و عمق شکاف نمایان گردید، سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز قشر متوسط شهری، که برای آنها حقوق شهروندی دارای اهمیت بود، باعث بیداری بسیار سایر اقشار جامعه گردید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چه زمان گذشت به بیداری و آگاهی مردم افزوده شد و از علاقمندان به ولایت مطلقه فقیه کاسته شد، ولی مطلقه دو راه بیشتر نداشت یا باید به خواست ملت تمکین می&amp;zwnj;کرد و حق تعیین سرنوشت ملت را به خودشان واگذار می&amp;zwnj;کرد، که در اینصورت ممکن بود ولایت فقیه در حد نظارت بماند و ولی فقیه نقشی در حد پدر معنوی ملت را بازی کند (چیزی مانند شاه در مشروطه سلطنتی) و یا در مقابل ملت بایستد و باعث شود برای بقای چند روز بیشتر خود اساس حاکمیت دینی را حداقل برای قرنها ولو در حد نظارت کان لم یکن کند. ظاهرأ ولی مطلقه راه دوم را برگزیده است و شاید همین مبارک باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عدم باور و اعتقاد به ولایت فقیه در عوامل حکومت و نیز میان روحانیون حکومتی نیز آشکار شده است، به این جملات بزرگترین تئوریسین ولایت مطلقه فقیه، آیت الله مصباح یزدی که کوچکترین باوری به رای و خواست ملت ندارد، توجه کنید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;همه دنیا نظام جمهوری اسلامی ایران را به&amp;zwnj;عنوان نظام ولایت&amp;zwnj;فقیه می&amp;zwnj;شناسند، مردم ما به&amp;zwnj;خصوص اقشار و گروه&amp;zwnj;های مؤثر که شامل بالاترین مسئولان کشور هم می&amp;zwnj;شود از ولایت&amp;zwnj;فقیه چه می&amp;zwnj;دانند و چه اندازه به آن معتقدند؟ اگر کسی ادعا کند که بعد از سی &amp;zwnj;و &amp;zwnj;چند سال؛ بعد از این همه بحث&amp;zwnj;هایی که خود امام فرمودند، کتاب&amp;zwnj;هایی که فقها در این&amp;zwnj;باره نوشتند؛ بحث&amp;zwnj;های تلویزیونی، رادیویی وغیره&amp;zwnj;ای که انجام گرفت، هنوز در عالی&amp;zwnj;ترین سطوح مسئولیت کشور، ولایت&amp;zwnj;فقیه به معنای واقعی&amp;zwnj;اش جا نیفتاده، ادعای گزافی نکرده است. البته ما علم غیب از دل&amp;zwnj; کسی نداریم اما آثار نشان می&amp;zwnj;دهد که هنوز در اعماق دل خیلی&amp;zwnj;ها این است که این یک فرصتی بود که امام فرصت را غنیمت شمرد و برای آخوندها دکانی باز کرد! می&amp;zwnj;گویند: وقتی مردم باید رأی بدهند و رئیس&amp;zwnj;جمهور یا رئیس حکومتی انتخاب کنند، دیگر ولی&amp;zwnj;فقیه چه کاره&amp;zwnj; است؟ ! قوای سه&amp;zwnj;گانه که داریم&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;ده&amp;zwnj;ها سال پیش&amp;zwnj;تر مونتسکیو گفت، دیگران هم تصریح کردند و توجیهات عقلی خوبی هم دارد&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;قوه مقننه و قضائیه داریم، یک رئیس قوه مجریه هم می&amp;zwnj;خواهد که آن مصوبات را عمل کند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;دیگر چه می&amp;zwnj;خواهد؟ ! رهبر یعنی&amp;zwnj;چه؟ ! ولی&amp;zwnj;فقیه چه کاره است؟ ! بله عده&amp;zwnj;ای از آخوندها در مبارزه با نظام قبلی زحمت کشیدند و کشته و زندانی دادند؛ امام هم به پاس تشکر، چیزی به نام ولایت&amp;zwnj;فقیه درست کردند. مردم هم به امام احترام &amp;zwnj;گذاشتند و قبول کردند! ! ! نمی&amp;zwnj;دانم تا چه اندازه باور دارند که این ولایت را باید به عنوان اسلام پذیرفت. گاهی در عمل نشان می&amp;zwnj;دهند که باور ندارند. گاهی کسی مقام رسمی قانونی پیدا می&amp;zwnj;کند، خیال می&amp;zwnj;کند دیگر مالک کشور است. می&amp;zwnj;گوید مردم به من رأی دادند و اختیار را به دست من داده&amp;zwnj;اند دیگر رهبر چه کاره است؟ ! حتی در حوزه&amp;zwnj;های علمیه هم کسانی پیدا می&amp;zwnj;شوند که هنوز بعد از این همه بحث&amp;zwnj;ها شک می&amp;zwnj;کنند که اصلا آیا ما ولایت&amp;zwnj;فقیه داریم یا خیر، و اگر داریم قلمروش چه&amp;zwnj;قدر است و آیا اصلا حکومت اسلامی داریم یا نداریم؟ متأسفانه این حرف&amp;zwnj;ها تحت تأثیر برخی عوامل وسعتی نسبی در بعضی از حوزه&amp;zwnj;ها پیدا کرده است&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و این اعترافی بزرگ است از بی اعتبار شدن ولایت فقیه از زبان بالاترین تئوریسین حاکمیت دینی فقیه، او نیک می&amp;zwnj;داند، حذف ولی فقیه که برای امثال او &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;ldquo;&lt;/span&gt;میلیاردها دلار می&amp;zwnj;ارزد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;rdquo;&lt;/span&gt;، چطور او و امثال او را به خاک سیاه خواهد نشاند، دست به ترساندن علما و فقها می&amp;zwnj;زند که با رفتن ولی فقیه، همه دین می&amp;zwnj;رود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot; اگر کسانی برخوردشان با مقام ولایت&amp;zwnj;فقیه از نوع برخورد سیاسی با یک باند یا رقیب سیاسی باشد، یعنی سی و چند سال تلاش برای ولایت&amp;zwnj;فقیه همه بر باد است. اگر این طور شد تلاش&amp;zwnj;هایی که برای مسئله فقاهت و مرجعیت می&amp;zwnj;کنید چه فایده&amp;zwnj;ای دارد؟ کسانی &amp;zwnj;که احساس مسئولیت می&amp;zwnj;کنند، کسانی &amp;zwnj;&amp;zwnj;که فکر و هوش و انگیزه&amp;zwnj;ای دارند، آن&amp;zwnj;هایی که دلشان برای انقلاب می&amp;zwnj;سوزد، باید برای مسائل اساسی دلسوزی کنند، بود و نبود مسایل دیگر چندان فرقی نمی&amp;zwnj;کند. نمی&amp;zwnj;گویم نباید تلاش کرد، اما اگر اصل مسئله ولایت&amp;zwnj;فقیه انکار بشود، اگر اصل امام زمان به&amp;zwnj;گونه دیگری تفسیر بشود دیگر چه باقی می&amp;zwnj;ماند؟ ! این&amp;zwnj;ها خطرهایی است که کمتر کسی به آن توجه پیدا می&amp;zwnj;کند و متأسفانه وقتی خطر واقع شد رفع کردنش شبیه محال می&amp;zwnj;شود&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt; &amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او می&amp;zwnj;داند روزگار اسلام سیاسی و فقاهتی (با دیدگاه تنگ نظرانه) سپری شده است و غالب افکار &amp;mdash; حتی حکومتی&amp;zwnj;ها &amp;mdash; دیگر پذیرای اسلام متصلب نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot; اگر خدای&amp;zwnj; نکرده روزگاری شد که بعضی مسئولان ما در این&amp;zwnj;که احکام اسلام ابدی است و همیشه باید اجرا بشود تشکیک کردند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;اساس اسلام زیر سؤال می&amp;zwnj;رود. چندین سال از طرف عالی&amp;zwnj;ترین سطوح رسمی کشور به جامعه القا می&amp;zwnj;شد که اسلام را طوری تعریف کنید که دنیا بپذیرد، و آن&amp;zwnj;هایی که به فرمایش امام اسلام ناب را معرفی می&amp;zwnj;کردند، متهم به خشونت می&amp;zwnj;شدند. می&amp;zwnj;گفتند شما به اسلام خیانت می&amp;zwnj;کنید؛ اسلام را به گونه&amp;zwnj;ای معرفی می&amp;zwnj;کنید که دنیا نمی&amp;zwnj;پذیرد؛ باید طوری معرفی کنید که همه بپذیرند. همان&amp;zwnj;طور که در کنفرانسی در آلمان معرفی کردند و حتی مارکسیست&amp;zwnj;ها هم گفتند اگر اسلام این است ما هم قبول داریم! &amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای همین است که مسئولان نظام دینی از دیدگاه باورمندان به &amp;quot;ولایت مطلقه فقیه&amp;quot; از صدر تا ذیل همه خائن معرفی شده&amp;zwnj;اند، تنها به اصطلاح &amp;quot;علی مانده است و حوضش&amp;quot; واین است ثمره استبداد دینی و با نام ولایت مطلقه فقیه، تفکری که به انتهای خط رسیده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;V&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;امیدها و نگرانی&amp;zwnj;های فقهای شیعه در زمان حاضر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه در ابتدای انقلاب و تشکیل حکومت دینی، امید به دینداری بیشتر جامعه را نوید می&amp;zwnj;داد، اکنون نگرانی فرار دینداران جامعه، نه فقط از حکومت دینی که از اصل دین و تشیع، ذهن فقها را به شدت آزار می&amp;zwnj;دهد، این اظهار نگرانی در بیان منادی و رهبر حکومت دینی نیز وجود داشت که اگر این نظام شکست بخورد تا سیصد سال دیگر هم بپا نخواهد خاست و این نگرانی در میان فقهای سنتی نیز وجود دارد و یکی از مهمترین دلمشغولی&amp;zwnj;های آنان نیز می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقهای شیعه در طول دوران امام غایب به دلیل خصلت غیر حکومتیشان و نیز در زمانهایی هم که متصل به حکومت&amp;zwnj;ها بودند اما به دلیل عدم مسؤلیتشان در حکومت غیر پاسخگو بودند، اکنون به دلیل حکومتی شدن فقها، باید پاسخگو باشند و نمی&amp;zwnj;توان با استفاده از قوه قهریه، زبان پرسشگران را برای همیشه برید و دهانشان را برای همیشه دوخت و با ایجاد ترس برای همیشه از زیر بار پاسخگویی شانه خالی کرد، فقها&amp;ndash; چه حکومتی و چه غیر حکومتی &amp;mdash; اکنون در معرض سوالات زیادی قرار دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به تعبیر بزرگی از رجال، ملت یک حکومت به فقهای آلوده به حکومت ویا علاقمند به حکومت داری بدهکار بود تا ادعای آنان را در بوته آزمایش قرار دهد و اکنون ملت این بدهی را با شایستگی و از جان گذشتگی و با مبسوط الید قرار دادن فقها انجام داده است، اگر روزگاری ادعا می&amp;zwnj;شد اگر روزی یک ساعت رادیو در اختیار ما بود چه&amp;zwnj;ها که نمی&amp;zwnj;کردیم، اکنون ده&amp;zwnj;ها کانال رادیویی و تلویزیونی ۲۴ ساعته و برای بیش از ۳۰ سال در اختیار فقها بوده است و حتی مردم رنج محدودیت اطلاع رسانی را هم به جان خریدند، فقها باید گزارش دهند، خروجی این همه امکانات تبلیغی چه بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه جمهوری اسلامی باشد، چه نباشد، آنچه مسلم است حکومت فقها رو به زوال است و نظریه &amp;quot; ولایت فقیه &amp;quot; را می&amp;zwnj;توان نظریه ناموفق گروهی از فقهای شیعه معاصر نامید و در آینده نه چندان دور به عنوان فرقه&amp;zwnj;ای از فرق شیعه از آن یاد خواهد شد، ولی تشیع در همان کسوت عدم دخالت در حکومت به راه دشوار خود ادامه خواهد داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقهای شیعه برای بقای خود نیازمند بازسازی و نوسازی باورهای خود می&amp;zwnj;باشند آنان دیگر نمی&amp;zwnj;توانند مانند گذشته پاسخگوی اعمال خود نباشند، شفاف سازی و زدودن پیرایه&amp;zwnj;ها و خرافات و اصلاح باورهای غیر معقول از ائمه شیعه به عنوان بزرگترین وظیفه آنان خواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این راه نواندیشان شیعی بهترین یاور آنان جهت انجام این مهم می&amp;zwnj;باشند، اگر عاقبت اندیش باشند، آنان باید بتوانند حقوق بشر و آزادی&amp;zwnj;های عقیدتی، مذهبی وآزادی بیان و تساوی حقوق زنان و. . . و نیز با اعتراف به عصری بودن و حکومتی بودن بسیاری از احکام به عرف مورد پذیرش عقلای بشر گردن نهند و آنها را در باورهای مذهب تشیع هضم کنند و به تعبیر امام علی فرزند زمان خویش باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نتیجه اینکه :&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- انقلاب اسلامی بر پایه مبارزات ملت ایران بر علیه استبداد حاکم بوده است و چون نظرات ابراز شده در نجف و خصوصأ در پاریس امام خمینی بر پایه حقوق بشر و بر اساس دموکراسی بوده است و از طرفی مرجع دینی بودن او توانست اعتماد عمومی را جلب کند و اینکه روحانیون در حکومت نخواهند بود، مردم رهبری او را پذیرفتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- به صورت قاطع می&amp;zwnj;توان گفت کمتر از یک درصد ملت ایران از نظریه ولایت فقیه آیت الله خمینی اطلاع داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- در طول مبازات منجر به پیروزی انقلاب و تا شروع تدوین قانون اساسی، امام خمینی، هیچگاه از ولایت فقیه نام نبرد و خود را ولی فقیه ننامید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- علیرغم اعتماد عمومی مردم به رهبری او، امام خمینی از انجام وعده&amp;zwnj;های داده شده خود عدول کرد و به جهت مشکلات فراوانی که اجرای احکام اسلام ایجاد می&amp;zwnj;کرد در نظریه ولایت فقیه خود تجدید نظر کرده و برای بسط قدرت فقیه، این نظریه را به ولایت مطلقه فقیه ارتقا داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- با روی کار آمدن ولی فقیه دوم بسط قدرت ولی فقیه افزایش و حقوق ملت آنچنان تنگ شد که عملأ اکثریت نواندیشان دینی و حتی فقهای علاقمند به تشکیل حکومت دینی را به مقابله یا تجدید نظر با نظریه ولایت فقیه وادار کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- جنبش سبز بعد از تقلب گسترده در انتخابات دهم ریاست جمهوری و بر اساس &amp;quot;رای من کو &amp;quot; شکل گرفت که در آن مردم طالب آزادی&amp;zwnj;های اساسی و حقوق شهروندی خود شدند و عملأ ولایت فقیه را به چالش کشیدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- احیای ولایت فقیه، حتی تا حد نظارت حداقلی و پدر معنوی ملت بودن هم، ممکن به نظر نمی&amp;zwnj;رسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- ممکن است در آینده نزدیک مدافعان ولایت فقیه در حد یک انشعاب در میان سایر انشعابات شیعی، به حیات خود ادامه دهد، در این صورت جریانی به شدت رادیکال خواهد شد (مانند خوارج).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وظیفه فقهای سنتی شیعه بسیار حساس است و امید&amp;zwnj;ها و نگرانی هائی برای آنان متصور است که با هوشیاری باید از این گردنه مهم عبور کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا کنون به اثرات باور به تشکیل حکومت شیعی و تشکیل حکومت بر پایه ولایت فقیه پرداخته شد و از نگرانی&amp;zwnj;ها و امیدهای فقهای سنتی غیر حکومتی تشیع یاد شد و اینک چگونگی امکان باز سازی سازمان تشیع، پس از سلب قدرت و حاکمیت از فقهای باورمند به ولایت مطلقه فقیه مورد کنکاش قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;VI&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;تشیع اثنی عشری سازمانی فرهنگی &amp;ndash; دینی &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه مسلم است سازمان تشیع بر پایه &amp;quot;فرهنگی دینی&amp;quot; استوار شده &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;, &lt;/span&gt;که هدف آن ایجاد فضای مناسب برای روابط اجتماعی سالم میان پیروان خود با هم و همچنین میان این پیروان و سایر مردم و ایجاد آرامش خاطر و امنیت روانی جامعه با بهره گیری از باورهای دینی است، اما نظریه ولایت فقیه سازمان تشیع را &amp;quot;سیاسی دینی&amp;quot; باز تعریف کرده است و چون هدف غائی این تفکر تشکیل حکومت دینی بوده که سعادت بشر را اجرای اجباری احکام دین در جامعه می&amp;zwnj;داند، این نوع باور علاوه بر ناسازگاری با فرهنگ ۱۴۰۰ ساله تشیع، در اجرا نیز ناموفق بوده است، هر چند اگر موفق هم می&amp;zwnj;شد باز فرقه جدیدی در تشیع محسوب می&amp;zwnj;گردید و خود انشعاب جدیدی در تشیع محسوب می&amp;zwnj;شد، ولی به هر حال بنا به ذات حکومت نمی&amp;zwnj;تواند و نمی&amp;zwnj;توانست پایدار بماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ذات حکومت فراز و نشیب دارد هیچ حکومتی دوام ابدی ندارد بالاترین سلسله&amp;zwnj;های حکومتی دست کم در ایران بیش از ۴۰۰ سال عمر نکرده است (سلسله ساسانیان ) لذا طبیعی است سازمانهای سیاسی دوام طولانی مدت نداشته باشند، البته در دوران حکومت خود کاملأ مقتدر خواهند بود ولی کم کم این اقتدار و مشروعیت را از دست می&amp;zwnj;دهند، لذا باز تعریف تشیع با رویکرد سیاسی دینی نمی&amp;zwnj;توانست و نمی&amp;zwnj;تواند عمر طولانی داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما نهادهائی که بر پایه فرهنگ بنا می&amp;zwnj;شوند می&amp;zwnj;توانند پایدار باشند، خصوصأ فرهنگ دینی برای حیات خود باید پایدار بماند، بنابراین متولی سازمان فرهنگی دینی ناچار است خود را از حوزه حکومت جدا کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باید توجه داشت که وابستگی به حکومت هم می&amp;zwnj;تواند برای آن فرهنگ مضر باشد البته نه به اندازه تشکیل حکومت، از آن نظر که وابستگی به حکومت سبب توجیه ظلم می&amp;zwnj;شود و یا زبان عالم دین را از گفتن کلمه حق نزد حاکم جابر کوتاه می&amp;zwnj;کند لذا روش صحیحی برای یک سازمان فرهنگی دینی نمی&amp;zwnj;باشد، اگرچه وابستگی به حکومت زمینه تبلیغ بیشتر دین را فراهم می&amp;zwnj;کند که برای متولی دین خوشایند خواهد بود، اما دین را توجیه گر جنایات حکومت می&amp;zwnj;سازد، این روش همانند خوردن زهر شیرین است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عنوان مثال تشیع در دوران صفویه رشد قابل توجهی کرد اما جنایت سنی کشی مانند داغی بر پیشانی تشیع باقی ماند و نتیجه عملی آن شیعه کشی در منطقه دیگر سرزمین اسلامی و توسط سلطان سلیم عثمانی شد، متولیان تشیع باید از نکته فوق غافل نباشند و حقیقت تشیع را فدای کثرت آن ننمایند و باز در مورد دیگر اسلام سیاسی ایران را به زور مسلمان کرد اما ایرانی علیرغم مسلمانی خود به هیچ وجه جنایات سپاهیان اسلام را فراموش نکرده و نخواهد کرد، شاید یکی از علل علاقه ایرانیان به علی و اولاد او همین نکته باشد که علی و اولادش در این جنایات یا دخیل نبوده&amp;zwnj;اند و یا کمتر دخالت داشته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین اولین و مهمترین وظیفه علمای تشیع مخالفت علنی با نظریه فقهی ولایت فقیه است و باز گشت به همان سنت ائمه شیعه و علمای دوران غیبت می&amp;zwnj;باشد، والا در آتشی که از دل میلیونها ایرانی برخاسته و بر خواهد خاست، تشیع فرهنگی همراه با تشیع سیاسی خواهد سوخت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با وجود سازمان&amp;zwnj;های حمایتی دولتی مانند بهزیستی و نیز بیشمار مراکز حمایتی دیگر، ولایت فقیه در همان حد ولایت بر صغار و مجانین هم ضرورت خود را از دست داده است و اگر هم توان مالی سازمان تشیع در ایجاد چنین تشکیلات حمایتی باشد، در کنار سایر سازمان&amp;zwnj;های حمایتی می&amp;zwnj;تواند کارکرد مثبتی داشته باشد، نه اینکه انحصاری چنین وظیفه&amp;zwnj;ای را به عهده بگیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;VII&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;اصلاح عقاید و پیراستن آن از خرافات&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از دلائل حمله به تفکر شیعه وجود عقاید غلو آمیز نسبت به بزرگان دینی شیعی می&amp;zwnj;باشد، این نوع از عقاید غلو آمیز هر چند برای عوام شیعه لذت بخش و روح افزاست اما از دیدگاه طالبان حقیقت شرک آلود است، نسبت دادن معجزه و عصمت و عالم به غیب و نظایر آن به ائمه شیعه علاوه بر اینکه پایه عقلانی ندارد سبب رمیدن انسان&amp;zwnj;های حقیقت جو می&amp;zwnj;شود بزرگترین امتیاز ائمه شیعه پاسداری از کتاب و سنت نبوی و تبلیغ و ارشاد شیعیان به آن است و باعث افتخار است که این پاسداری توسط کسانی صورت پذیرد که از فرزندان پیامبر گرامی باشند و عالم و آگاه به کتاب و سنت نبوی و اداره کننده سازمان فرهنگی دینی تشیع بنابراین فقها و علمای شیعه ادامه دهنده راه آنان باید همین روش را پی بگیرند بدون به کار بردن کلمات غلو آمیز از آن بزرگوران.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بزرگترین مشکل برادران اهل سنت با تشیع بکار بردن همین کلمات غلو آمیز نسبت به ائمه و در کنار آن رفتار و گفتار توهین آمیز نسبت به صحابی بزرگ رسول گرامی است، دور از شأن سازمان فرهنگی و دینی تشیع است که چنین عبارات سخیف درباره خلفای راشدین بر گفتار و نوشتار آن سایه افکند، پیراستن تشیع از موارد فوق راه را برای وحدت میان مسلمین فراهم می&amp;zwnj;کند و حتی می&amp;zwnj;تواند این نوع مدارا را به سایر مذاهب هدیه دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عجیب است که در سایر ادیان نسبت به پیروان اولیه دینشان ارادت فوق العاده به چشم می&amp;zwnj;خورد و با نهایت احترام از آنان یاد می&amp;zwnj;شود و حتی اهل سنت در اسلام نیز از همین روش پیروی می&amp;zwnj;کنند اما در تشیع غالی همه صحابی رسول منافق می&amp;zwnj;شوند الا چند نفر ! ! نگارنده که در یک محیط شیعی بدنیا آمده ام وقتی برای اولین بار در یک نماز جمعه اهل سنت در کردستان شرکت کردم و احترام امام جمعه را در خطبه&amp;zwnj;های نمازش به ائمه شیعه همراه با خلفای راشدین شنیدم بهت زده شدم و &amp;mdash; بر اساس آموزه&amp;zwnj;ها و القائات علمای شیعه بر من &amp;mdash; هرگز در باورم نمی&amp;zwnj;گنجید چنین ارادتی را از علمای اهل سنت مشاهده کنم و یا در اولین سفر حج وقتی نام ائمه شیعه همراه بزرگان صحابی رسول را دورتا دور صحن مسجد النبی مشاهده کردم، شوقی همراه تاثر شدید در من بوجود آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اهل سنت هیچ مشکلی با ائمه شیعه ندارند، آنان با شیعیان غالی مشکل دارند، در ام القری اسلام شیعیان مسجد خاص خود را دارند چه برسد به سایر شهرها در کشور&amp;zwnj;های مختلف اهل سنت، ولی در مرکز تشیع &amp;mdash; قم و مشهد &amp;mdash; به جای خود، حتی در بسیاری از شهر&amp;zwnj;های ایران مانند تهران و اصفهان و تبریز و. . . جای خالی مساجد اهل سنت کاملا احساس می&amp;zwnj;شود در حالیکه در این شهر&amp;zwnj;ها کلیسا و کنیسه وجود دارد و این باعث تاسف است و نشان از تسلط شیعیان غالی است بر تشیع ائمه شیعه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری از فقهای شیعه از بی احترامی علنی پرهیز می&amp;zwnj;کنند ولی در گفتار و کردار درون سازمانی همان بیراهه را می&amp;zwnj;روند، این نوع عملکرد نیز مشکل را حل نمی&amp;zwnj;کند و باید چنین عقاید باطل و ضد وحدت بخشی میان مسلمین ریشه کن شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;VIII&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;روزآمد کردن احکام &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی دیگر از موارد باز سازی تشیع در ارتباط با احکام است، باید میان احکام حکومتی پیامبر گرامی و احکام عبادی آن تفاوت قائل شد و احکام حکومتی را مربوط به عصر رسول بزرگوار دانست که بر اساس شرایط زمان و مکان صادر شده و نمی&amp;zwnj;تواند و نباید در این عصر جوابگوی مسائل زمان حال ما باشد ولی احکام عبادی آن باید مورد توجه و اهتمام فقها و باورمندان به تشیع قرار گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری از احکام هم بنا به مقتضیات فرهنگی آن عصر بیان شده که اصطلاحأ احکام امضائی می&amp;zwnj;باشند این نوع احکام نیز نیاز به بازنگری دارد مانند احکام ارث که مربوط به دوران قبیله&amp;zwnj;ای و مرد سالاری است نه دوران شهروندی و برابری جنسیتی مقبول امروز، آنچه آن روز عادلانه بوده امروز می&amp;zwnj;تواند غیر عادلانه تلقی شود قوانین قصاص و دیات و تعزیرات به صورت گذشته کارائی خود را از دست داده است، نیاز به باز نگری در اینگونه احکام بسیار ضروری می&amp;zwnj;باشد، حقوقدان&amp;zwnj;های متدین بهترین گروهی هستند که می&amp;zwnj;توانند به یاری فقها بشتابند و فقها نیز برای کارا شدن فقه نیازمند به آنها می&amp;zwnj;باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این وجود احکام شرعی می&amp;zwnj;تواند مورد توجه و عمل دینداران قرار گیرد اما آنچه در جامعه بنا به خواست مردم و به امضاء موکلان آنها برسد و به صورت قانون در آید بایستی در جامعه مورد عمل قرار گیرد و حتی احکام اصلاح شده فقها نمی&amp;zwnj;تواند لزومأ به صورت قانون در آمده و مجری شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;IX&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;مسله مهدویت و تشیع&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر تفکر ایدئولوژیکی آرمان شهری را برای تفکر خود مدنظر قرار داده است و بوسیله آن امید را در دل علاقمندان به آن ایده بوجود آورده است ادیان نیز از این قافله عقب نمانده&amp;zwnj;اند و دوران حاکمیت دین خود را به پیروانشان داده&amp;zwnj;اند و برای این حاکمیت وعده ظهور منجی و رهبری الهی را داده که بوسیله او این حاکمیت شکل خواهد گرفت، انتظار ظهور منجی در دین اسلام با نام &amp;quot;مهدی منتظر&amp;quot; بر این اساس شکل گرفته است که روزی ظهور کند و دنیا را پر از عدل و داد کند و ظلم را ریشه کن نماید، این باور در کلیه مذاهب اسلامی و با همین مشخصات و اسم و رسم وجود دارد، اما در شیعه ماجرا قدری متفاوت بیان شده است و آن اینکه این مهدی از میان ائمه شیعه برخواهد خاست و فرزند یازدهمین امام شیعه است، بر خلاف نظریه اهل سنت که فقط او را از فرزندان رسول گرامی و از نسل امام حسن بن علی می&amp;zwnj;دانند، تمام فرق شیعه مهدی موعود را از نسل حسین بن علی دانسته و دقیقأ خود او را مشخص کرده&amp;zwnj;اند، مثلأ زیدیه &amp;quot;زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب&amp;quot; را همان مهدی می&amp;zwnj;داند و اسماعیلیه &amp;quot; اسماعیل بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب &amp;quot; را امام منتظر و مهدی موعود می&amp;zwnj;نامد و شیعه امامیه (اثنی عشری) مهدی موعود را &amp;quot;محمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب &amp;quot;می داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به مشخص شدن نام و نشان مهدی موعود در تشیع و معلوم نبودن زمان ظهور موعود، لاجرم بایستی برای او طول عمر و غیبت قائل شوند تا بتوانند عدم حضور او را موجه سازند و گه&amp;zwnj;گاهی افرادی اظهار ملاقات با او را می&amp;zwnj;نمایند و یا او را خواب نما می&amp;zwnj;شوند، گاهی از او نقل قول&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;کنند و داستان&amp;zwnj;های ملاقات تعریف می&amp;zwnj;کنند تا این باور فراموش نشود و همچنان در اذهان شیعیان باقی بماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;آید اینکه یک نفر با تعداد معدود پیرو، بدون علاقه و همراهی عامه مردم بتواند نسبت به اصلاح جامعه اقدام کند و نتیجه فوری هم بگیرد امری ناممکن باشد، جامعه ناصالح نمی&amp;zwnj;تواند با وجود تعداد معدودی مصلح به سعادت برسد و اگر احاد جامعه صالح باشند که طبیعتأ خود مصلح&amp;zwnj;اند، برای فهم موضوع می&amp;zwnj;توان گفت داستان سیمرغ و کوه قاف عارف بزرگ &amp;quot;شیخ عطار نیشابوری&amp;quot; انطباق با حقیقت مهدویت دارد، خلاصه داستان عطار اینکه هزاران پرنده (مرغ) برای دیدار سیمرغ عازم کوه قاف می&amp;zwnj;شوند و در طی مسیر هر یک به شکلی و بهانه&amp;zwnj;ای از روی ناتوانی از جمع جدا شده و از یافتن سیمرغ منصرف می&amp;zwnj;شوند و در نهایت سی مرغ موفق می&amp;zwnj;شوند که به کوه قاف برسند و در آنجا جز خود را ندیدند و متوجه شدند &amp;quot;سیمرغ &amp;quot;ی که به دنبالش بودند جز همین &amp;quot;سی مرغ&amp;quot;ی که موفق به رسیدن به کوه قاف شدند، نیست. به تعبیر دیگر واقعیت مهدویت مانند واقعیت سیمرغ است که افراد جامعه برای رسیدن به عدالت او سعی در رفتار عادلانه می&amp;zwnj;کنند و عملأ در یافتن مصلح، خود صالح شده و جامعه&amp;zwnj;ای عادلانه بوجود می&amp;zwnj;آورند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می توان به مهدویت و ظهور منجی معتقد بود و او را می&amp;zwnj;توان امام دوازدهم شیعه نامید، ولی نه لزومآ فرزند بلافصل امام یازدهم، بنابراین اینکه ادیان و مذاهب چگونه منجی را معرفی کنند مهم نیست، اما نحوه معرفی تشیع قدری متفاوت از سایر ادیان و مذاهب است که امکان سوء استفاده را برای عوام فریبان فراهم می&amp;zwnj;کند و این قضیه به دو صورت انجام می&amp;zwnj;پذیرد، اول ادعای داشتن رابطه با امام غایب و در حد بالا ادعای مهدویت. دوم ادعای نیابت نانوشته و به نام او و به کام خود و در نتیجه سوءاستفاده مالی از شیعیان (دریافت خمس) و در مرحله بالاتر ایجاد قدرت و تسلط بر جان و مال و ناموس شیعیان، این ادعاها عمدتأ از طرف فقها صورت می&amp;zwnj;گیرد وبه همین دلیل است که گرایش به فقیه شدن در روحانیون بیشتر است از مفسر شدن یا اصولی شدن یا مدرس اخلاق شدن، مگر اینکه با حفظ سمت فقاهت کار دیگری هم بکنند و علت آن سرویس خوبی است (کسب قدرت، ثروت و منزلت اجتماعی ) که می&amp;zwnj;توان از بابت فقاهت بدست آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;X&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;شفاف سازی مالی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مورد دیگر مسله خمس است و به تعبیر دیگر بزرگترین منبع درآمدی سازمان تشیع.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اولأ : متولیان دین از گفتن حقیقت خمس نباید باکی داشته باشند، آیه قرآن خمس را برای غنیمت جنگی تعیین کرده آنهم به این دلیل که هزینه&amp;zwnj;های دفاعی تامین شود، زیرا هیچ مجاهدی حقوق و سلاح و ادوات جنگی از حکومت دریافت نمی&amp;zwnj;کرد و خود راسأ نسبت به تامین آنها اقدام می&amp;zwnj;نمود، ولی الان که هزینه&amp;zwnj;های دفاعی از مالیات پرداختی مردم تامین می&amp;zwnj;شود غنیمتی به نظامیان تعلق نمی&amp;zwnj;گیرد که خمس آن را پرداخت کنند، سایر موارد غیر قرآنی که شیعه مشمول خمس قرار داده هیچ مشروعیتی ندارد و از نظر هزینه کرد خمس هم، سهم سادات که معادل نیمی از در آمد خمس است، با توجه به بهره بری مساوی سادات و غیر سادات از خدمات دولتی که از پول مالیات تامین می&amp;zwnj;شود دیگر ضرورتی ندارد، بنابراین می&amp;zwnj;ماند سهم به اصطلاح امام که نیم دیگر از درآمد خمس می&amp;zwnj;باشد، که ظاهرأ باید برای هزینه حوزه&amp;zwnj;های علمیه و تبلیغ دین و نشر معارف دینی مورد استفاده قرار گیرد که این امر می&amp;zwnj;تواند از طریق هدایا و نذورات شیعیان تامین شود و برای تامین آن نیاز به ساختن احکام به نام خدا و رسول نمی&amp;zwnj;باشد، اگر کار برای خداست و برای حفظ دین او این کار انجام می&amp;zwnj;شود و اگر دین خداست، خودش هم راه حفظ دینش را می&amp;zwnj;داند و هزینه آن را هم تامین می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ثانیأ : چنانچه فقها از دریافت خمس یا هدایا مبلغی دریافت کنند می&amp;zwnj;بایستی صورت دریافتی و نحوه هزینه آن را مشخص کنند، شفاف سازی در هر امری مفید و به نفع آن جامعه است و زمینه سوء استفاده را از بین می&amp;zwnj;برد، تا کنون شنیده نشده است که یکی از مراجع دینی گزارش گردش مالی بیت خود را اعلام کرده باشد، پرداخت کنندگان خمس حق دارند بدانند با مبالغ دریافتی از آنها چگونه هزینه شده است، شنیده شده است که گاهی مراجع برای روحانیونی که خمس پرداز بیاورند درصدی به عنوان حق الزحمه می&amp;zwnj;پردازند، در اینصورت بدیهی است که هر کس درصد بیشتر بپردازد وضع مالی بهتری پیدا می&amp;zwnj;کند، این تازه درباره مراجع غیر حکومتی صادق است، مراجع حکومتی هم از کیسه می&amp;zwnj;خورند و هم از آخور، آنها هر کدام کارخانه&amp;zwnj;ای پر سود، یا معدنی پر درآمد و یا انحصاری در واردات مایحتاج مردم را تصاحب کرده&amp;zwnj;اند و صد در صد خود را بی نیاز از عموم شیعیان نموده&amp;zwnj;اند و یکه تازی می&amp;zwnj;کنند و مجیز ولایت می&amp;zwnj;گویند و ارزش ولی فقیه را با میلیاردها دلار می&amp;zwnj;سنجند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;XI&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;تشکیل شورای علمای شیعه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی دیگر از مواردی که برای بازسازی سازمان تشیع مورد نیاز است، مدیریت واحد در سازمان است البته گاهی به صورت خاص این مدیریت واحد به وجود می&amp;zwnj;آمد مانند دوران زعامت آیت الله بروجردی ولی هیچگاه به صورت فراگیر نبوده است، علاوه بر اینکه دارای تشکیلات منسجمی نبوده و امکان کنترل روحانیون برای آن زعیم فراهم نمی&amp;zwnj;شده، می&amp;zwnj;توان به این فهرست موارد دیگری نیز افزود مانند ایجاد کارگروه&amp;zwnj;های تخصصی در تمامی رشته&amp;zwnj;های فقهی و غیر فقهی.&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/04/13845#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C">آیت الله خمینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2450">روحانیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Thu, 03 May 2012 22:13:01 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">13845 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تشیع در دوران غیبت (۵)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/03/03/11590</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/03/03/11590&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;586&quot; height=&quot;379&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/akhundhaye_tirandaz.jpg?1331155893&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;ndash; از نقد کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; آیت&amp;zwnj;الله خمینی به چه نتایجی می&amp;zwnj;رسیم؟ در بخش پنجم این مبحث که حکم بخش پایانی را دارد به تبیین نتایج نقد می&amp;zwnj;رسیم. ما نقد کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; را از بخش دوم مقاله آغاز کردیم. &amp;nbsp;انشعابات درتشیع و رفتار فقهای شیعه از دوران غیبت تا مشروطه درباره امر حکومت موضوع بخش&amp;zwnj; یکم این مقاله بود.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیش از نتیجه&amp;zwnj;گری از بررسی کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; لازم است نقد آن را به پایان رسانیم. در زیر همانند سه بخش پیشین قول&amp;zwnj;هایی را از کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; روح الله خمینی نقل می&amp;zwnj;کنیم و سپس مورد به مورد به نقد آنها می&amp;zwnj;پردازیم. همه قول&amp;zwnj;های نقل شده از کتاب مذکور است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; &lt;i&gt;مؤیدى از فقه رضوى&amp;rlm;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;مَنْزلَةُ الْفَقیهِ فى هذَا الْوَقْتِ کمَنْزِلَةِ الانْبِیاءِ فِی بَنی إِسْرائیلَ. (مقام فقیه این زمان مثل مقام پیامبران بنى اسرائیل است). البته نمى&amp;rlm;توانیم بگوییم که &amp;laquo;فقه رضوى&amp;raquo; از امام رضا (ع) صادر شده؛ ولى مى&amp;rlm;توان به عنوان مؤید به آن تمسک کرد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . ما از عموم &amp;laquo;منزلة&amp;raquo; در روایت مى&amp;rlm;فهمیم آنچه را که براى حضرت موسى در امر حکومت و ولایت بر مردم بوده، براى فقها هم مى&amp;rlm;باشد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; &lt;i&gt;سایر مؤیدات&amp;rlm;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;پیغمبر اکرم (ص) فرموده است: أَفْتَخِرُ یوْمَ الْقِیامَةِ بِعُلَماءِ امّتی. وَ عُلَماءُ امّتی کسائرِ أَنْبیاءِ قَبْلی. (در دوره قیامت به علماى امتم افتخار و مباهات خواهم کرد. و علماى امت من مثل سایر انبیاى سابقند). این روایت هم از مؤیدات مطلب ماست. در مستدرک &amp;laquo;۳&amp;raquo; روایتى از غرر نقل مى&amp;rlm;کند، به این مضمون: الْعُلَماءُ حُکامٌ عَلَى الْناسِ. (علما حاکم بر مردمند). و به لفظ حکما على الناس نیز نقل شده. ولى به نظر مى&amp;rlm;آید که صحیح نباشد. گفته شد که در خود غرر به صورت حکام على الناس بوده است. این روایت هم اگر سندش معتبر بود، دلالتش واضح و یکى از مؤیدات است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله خمینی در ادامه دو روایت نقل می&amp;zwnj;کند که خود، سندش را معتبر نمی&amp;zwnj;داند و نمی&amp;zwnj;تواند ادعا کند از امام رضاست .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;روایت تحف العقول. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;.&lt;/i&gt;&lt;i&gt; قسمت اول روایتى است از حضرت سید الشهدا (ع)، که از امیر المؤمنین على ابن ابی طالب (ع) نقل فرموده، درباره &amp;laquo;امر به معروف و نهى از منکر&amp;raquo;. و قسمت دوم&lt;/i&gt;&lt;i&gt;نطق حضرت سید الشهداست درباره &amp;laquo;ولایت فقیه&amp;raquo; و وظایفى که فقها در مورد مبارزه با ظلمه و دستگاه دولتى جائر به منظور تشکیل حکومت اسلامى و اجراى احکام دارند&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;اى مردم، از پندى که خدا به دوستدارانش به صورت بدگویى از &amp;laquo;احبار&amp;raquo; داده عبرت بگیرید؛ آنجا که مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;چرا نباید علماى دینى و احبار از گفتار گناهکارانه آنان (یعنى یهود) و حرامخوارى آنان جلوگیرى کنند. راستى آنچه انجام مى&amp;rlm;داده و به وجود مى&amp;rlm;آورده&amp;rlm;اند چه بد بوده است&amp;raquo;. و مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;آن عده از بنى اسرائیل که کفر ورزیدند لعنت شدند&amp;raquo;. تا آنجا که مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;راستى که آنچه انجام مى&amp;rlm;داده&amp;rlm;اند چه بد بوده است&amp;raquo;. در حقیقت، خدا آن را از این جهت برایشان عیب مى&amp;rlm;شمارد و مایه ملامت مى&amp;rlm;سازد که آنان با چشم خود مى&amp;rlm;دیدند که ستمکاران به زشتکارى و فساد پرداخته&amp;rlm;اند، و باز منعشان نمى&amp;rlm;کردند، به خاطر عشقى که به دریافتهاى خود از آنان داشتند؛ و نیز به خاطر ترسى که از آزار و تعقیب آنان به دل راه مى&amp;rlm;دادند. در حالى که خدا مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;از مردم نترسید؛ و از من بترسید&amp;raquo;. و مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;مردان مؤمن دوستدار و رهبر و عهده&amp;rlm;دار یکدیگرند. همدیگر را امر به معروف و نهى از منکر مى&amp;rlm;کنند&amp;raquo;. خدا از امر به معروف و نهى از منکر شروع مى&amp;rlm;کند، و نخست این را واجب مى&amp;rlm;شمارد زیرا مى&amp;rlm;داند که اگر امر به معروف و نهى از منکر انجام بگیرد و در جامعه برقرار شود، همه واجبات، از آسان گرفته تا مشکل، همگى برقرار خواهد شد. و آن بدین سبب است که امر به معروف و نهى از منکر عبارت است از دعوت به اسلام؛ (یعنى جهاد اعتقادى خارجى) به اضافه بازگرداندن حقوق ستمدیدگان به ایشان؛ و مخالفت و مبارزه با ستمگران (داخلى)؛ و کوشش براى اینکه ثروتهاى عمومى و درآمد جنگى طبق قانون عادلانه اسلام توزیع شود، و صدقات (زکات و همه مالیاتهاى الزامى یا داوطلبانه) از موارد صحیح و واجب آن جمع&amp;rlm;آورى و گرفته شود، و هم در موارد شرعى و صحیح آن به مصرف برسد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;علاوه بر آنچه گفتم، شما اى گروه، اى گروهى که به علم و عالم بودن شهرت دارید و از شما به نیکى یاد مى&amp;rlm;شود و به خیرخواهى و اندرزگویى و راهنمایى در جامعه معروف شده&amp;rlm;اید و به خاطر خدا در دل مردم شکوه و مهابت پیدا کرده&amp;rlm;اید به طورى که مرد مقتدر از شما بیم دارد و ناتوان به تکریم شما بر مى&amp;rlm;خیزد و آن کس که هیچ برترى بر او ندارید و نه قدرتى بر او دارید شما را بر خود برترى داده است و نعمتهاى خویش را از خود دریغ داشته به شما ارزانى مى&amp;rlm;دارد، در موارد حوایج (یا سهمیه مردم از خزانه عمومى) وقتى به مردم پرداخت نمى&amp;rlm;شود وساطت مى&amp;rlm;کنید، و در راه با شکوه و مهابت پادشاهان و بزرگوارى بزرگان قدم بر مى&amp;rlm;دارید، آیا همه این احترامات و قدرتهاى&amp;rlm; معنوى را از این جهت به دست نیاورده&amp;rlm;اید که به شما امید مى&amp;rlm;رود که به اجراى قانون خدا کمر ببندید؟ گرچه در مورد بیشتر قوانین خدا کوتاه آمده&amp;rlm;اید؛ بیشتر حقوق الهى را که به عهده دارید فرو گذاشته&amp;rlm;اید. مثلًا حق ملت را خوار و فرو گذاشته&amp;rlm;اید؛ حق افراد ناتوان و بى&amp;rlm;قدرت را ضایع کرده&amp;rlm;اید؛ اما در همان حال به دنبال آنچه حق خویش مى&amp;rlm;پندارید برخاسته&amp;rlm;اید. نه پولى خرج کرده&amp;rlm;اید؛ و نه جان را در راه آنکه آن را آفریده به خطر انداخته&amp;rlm;اید؛ و نه با قبیله و گروهى به خاطر خدا در افتاده&amp;rlm;اید. شما آرزو دارید و حق خود مى&amp;rlm;دانید که بهشتش و همنشینى پیامبرانش و ایمنى از عذابش را به شما ارزانى دارد؛ من، اى کسانى که چنین انتظاراتى از خدا دارید، از این بیمناکم که نکبت خشمش بر شما فرو افتد؛ زیرا در سایه عظمت و عزت خدا به منزلتى بلند رسیده&amp;rlm;اید، ولى خداشناسانى را که ناشر خداشناسى هستند احترام نمى&amp;rlm;کنید؛ حال آنکه شما به خاطر خدا در میان بندگانش مورد احترامید. و نیز از آن جهت بر شما بیمناکم که به چشم خود مى&amp;rlm;بینید تعهداتى که در برابر خدا شده گسسته و زیر پا نهاده شده است، اما نگران نمى&amp;rlm;شوید؛ در حالى که به خاطر پاره&amp;rlm;اى از تعهدات پدرانتان نگران و پریشان مى&amp;rlm;شوید؛ اینک تعهداتى که در برابر پیامبر انجام گرفته مورد بى&amp;rlm;اعتنایى است؛ نابینایان، لالها، و زمینگیران ناتوان، در همه شهرها بى&amp;rlm;سرپرست مانده&amp;rlm;اند، و بر آنها ترحم نمى&amp;rlm;شود. و نه مطابق شأن و منزلتتان کار مى&amp;rlm;کنید؛ و نه به کسى که چنین کارى بکند و در ارتقاى شأن شما بکوشد اعتنا یا کمک مى&amp;rlm;کنید. با چرب زبانى و چاپلوسى و سازش با ستمکاران، خود را در برابر قدرت ستمکاران حاکم ایمن مى&amp;rlm;گردانید. تمام اینها دستورهایى است که خدا به صورت نهى، یا همدیگر را نهى کردن و بازداشتن، داده و شما از آنها غفلت مى&amp;rlm;ورزید. مصیبت شما از مصایب همه مردم سهمگینتر است؛ زیرا منزلت و مقام علمایى را از شما بازگرفته&amp;rlm;اند اگر مى&amp;rlm;دانستید. چون در حقیقت، جریان ادارى کشور و صدور احکام قضایى و تصویب برنامه&amp;rlm;هاى کشور باید به دست دانشمندان روحانى، که امین حقوق الهى و داناى حلال و حرامند، سپرده شده باشد. اما اینک مقامتان را از شما بازگرفته و ربوده&amp;rlm;اند. و اینکه چنین مقامى را از دست داده&amp;rlm;اید، هیچ علتى ندارد جز اینکه از دور محور حق پراکنده&amp;rlm;اید؛ و درباره سنت، پس از اینکه دلایل روشن بر حقیقت و کیفیت آن وجود دارد، اختلاف پیدا کرده&amp;rlm;اید. شما اگر مردانى بودید که بر شکنجه و ناراحتى شکیبا بودید و در راه خدا حاضر به تحمل ناگوارى مى&amp;rlm;شدید، مقررات براى تصویب پیش ما آورده مى&amp;rlm;شد؛ و به دست شما صادر مى&amp;rlm;شد؛ و مرجع کارها بودید. اما شما به ستمکاران مجال دادید تا این مقام را از شما بستانند؛ و گذاشتید حکومتى که قانوناً مقید به شرع است به دست ایشان بیفتد، تا بر اساس پوسیده حدس و گمان به حکومت پردازند؛ و طریقه خودکامگى و اقناع شهوت را پیشه سازند. مایه تسلط آنان بر حکومت، فرار شما از کشته شدن بود، و دلبستگى&amp;rlm;تان به زندگى گریزان دنیا. شما با این روحیه و رویه، توده ناتوان را به چنگال این ستمگران گرفتار آوردید تا یکى برده وار سرکوفته باشد؛ و دیگرى بیچاره وار سرگرم تأمین آب و نانش؛ و حکام خودسرانه به امیال خود عمل کنند؛ و با هوسبازى خویش ننگ و رسوایى به بار آورند؛ پیرو بدخویان گردند و در برابر خدا گستاخى ورزند. در هر شهر سخنورى از ایشان بر منبر آمده و گماشته شده است. زمین برایشان فراخ و دستشان در آن گشاده است. مردم بنده ایشانند و قدرت دفاع از خود را ندارند. یک حاکم دیکتاتور و کینه ورز و بدخواه است؛ و حاکم دیگر بیچارگان را مى&amp;rlm;کوبد و به آنها قلدرى و سختگیرى مى&amp;rlm;کند؛ و آن دیگر فرمانروایى مسلط است که نه خدا را مى&amp;rlm;شناسد و نه روز جزا را. شگفتا! و چرا نه شگفتى، که جامعه در تصرف مرد دغلباز ستمکارى است که مأمور مالیاتش ستم ورز است؛ و استاندارش نسبت به اهالى دیندار نامهربان و بى&amp;rlm;رحم است. خداست که در مورد آنچه در باره&amp;rlm;اش به کشمکش برخاسته&amp;rlm;ایم حکومت و داورى خواهد کرد؛ و درباره آنچه بین ما رخ داده با رأى خویش حکم قاطع خواهد کرد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;خدایا، بى&amp;rlm;شک تو مى&amp;rlm;دانى آنچه از ما سر زده، رقابت در به دست آوردن قدرت سیاسى نبوده؛ و نه جستجوى ثروت و نعمتهاى ناچیز دنیا؛ بلکه براى این بوده که اصول و ارزشهاى درخشان دینت را بنماییم و ارائه دهیم؛ و در کشورت اصلاح پدید آوریم؛ و بندگان ستمزده&amp;rlm;ات را ایمن و برخوردار از حقوق مسلمشان گردانیم؛ و نیز تا به وظایفى که مقرر داشته&amp;rlm;اى و به سنن و قوانین و احکامت عمل شود.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;بنا بر این، شما (گروه علماى دین) اگر ما را در انجام این مقصود یارى نکنید و حق ما را از غاصبان نستانید؛ ستمگران بر شما چیره شوند و در خاموش کردن نور پیامبرتان بکوشند. خداى&amp;rlm; یگانه ما را کفایت است؛ و بر او تکیه مى&amp;rlm;کنیم؛ و به سوى او رو مى&amp;rlm;آوریم. و سرنوشت به دست او و بازگشت به اوست.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . این روایت شریفه از مؤیدات بحث ماست. اگر از نظر سند ضعیف نبود، مى&amp;rlm;توان گفت از ادله است. اگر نگوییم که خود مضمون روایت شاهد بر این است که از لسان معصوم (ع) صادر شده و مضمون صادقى است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; این روایت تاکید وتایید نمی&amp;zwnj;کند که حکومت باید فقهای اسلام باشد، بلکه تاکید دارد وظیفه امر به معروف (دعوت به عرف پسندیده ) و نهی از منکر (پرهیز از ناپسند ) وظیفه همه مسلمین است و علمای دین نیز بنا به مقبولیت اجتماعی بیش از دیگران موظف به عمل به آن هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; حاکمیت مقبولیت و بیعت می&amp;zwnj;طلبد نه فقاهت، اگر حاکمی ظلم کند &amp;ndash; چه فقیه وچه غیر فقیه &amp;ndash; وظیفه همگانی ابراز مخالفت است تا حد برکناری و جایگزینی حاکم مناسب به جای آن .چ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; نکته مهم عدم انحصار امربه معروف و نهی از منکر به فقهاست، این وظیفه عمومی است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; ظاهرأ آیت الله خمینی به روایاتی که از نظر سند ضعیف است بیشتر علاقه دارد، زیرا آنان را موید فهم خود یافته است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه نقل قول&amp;zwnj;ها:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;موضوع ولایت فقیه چیز تازه&amp;rlm;اى نیست که ما آورده باشیم؛ بلکه این مسئله از اول مورد بحث بوده است. حکم مرحوم میرزاى شیرازى در حرمت تنباکو چون حکم حکومتى بود، براى فقیه دیگر هم واجب الاتباع بود. و همه علماى بزرگ ایران- جز چند نفر- از این حکم متابعت کردند. حکم قضاوتى نبود که بین چند نفر سر موضوعى اختلاف شده باشد، و ایشان روى تشخیص خود قضاوت کرده باشند. روى مصالح مسلمین و به عنوان &amp;laquo;ثانوى&amp;raquo; این حکم حکومتى را صادر فرمودند. و تا عنوان وجود داشت، این حکم نیز بود. و با رفتن عنوان&amp;rlm; حکم هم برداشته شد.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;مرحوم میرزا محمد تقى شیرازى که حکم جهاد دادند- البته اسم آن دفاع بود- و همه علما تبعیت کردند، براى این است که حکم حکومتى بود.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . به طورى که نقل کردند، مرحوم کاشف الغطاء نیز بسیارى از این مطالب را فرموده&amp;rlm;اند. عرض کردم که از متأخرین، مرحوم نراقى، همه شئون رسول اللَّه (ص) را براى فقها ثابت مى&amp;rlm;دانند. و مرحوم آقاى نایینى نیز مى&amp;rlm;فرمایند که این مطلب از مقبوله &amp;laquo;عمر بن حنظله&amp;raquo; استفاده مى&amp;rlm;شود. در هر حال طرح این بحث تازگى ندارد؛ و ما فقط موضوع را بیشتر مورد بررسى قرار دادیم، و شعب حکومت را ذکر کرده در دسترس آقایان گذاشتیم تا مسئله روشنتر گردد. و تبعاً لأمر اللَّه تعالى فى کتابه و لسان نبیه (ص) کمى از مطالب مورد احتیاج روز را نیز بیان کردیم؛ و گر نه مطلب همان است که بسیارى فهمیده&amp;rlm;اند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;در شرایط کنونى که سیاستهاى استعمارى و حکام ستمگر و خائن و یهود و نصارى و مادیون در تحریف حقایق اسلام و گمراه کردن مسلمانان تلاش مى&amp;rlm;کنند. در این شرایط مسئولیت ما براى تبلیغات و تعلیمات بیش از هر وقت است. امروز مى&amp;rlm;بینیم که یهودیها، خذلهم اللَّه، در قرآن تصرف کرده&amp;rlm;اند؛ و در قرآنهایى که در مناطق اشغالى چاپ کرده&amp;rlm;اند تغییراتى داده&amp;rlm;اند.. . از طرف دیگر عده&amp;rlm;اى از مستشرقین، که عمال تبلیغاتى مؤسسات استعمارى هستند، مشغول فعالیتند تا حقایق اسلام را تحریف و وارونه کنند. .. در تهران ما، مراکز تبلیغات سوء کلیسایى و صهیونیسم و بهاییت به وجود آمده، که مردم را گمراه مى&amp;rlm;کند و از احکام و تعالیم اسلام دور مى&amp;rlm;سازد. آیا هدم این مراکز که به اسلام لطمه مى&amp;rlm;زند وظیفه ما نیست&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . وظیفه ماست که این مطالب را تذکر بدهیم؛ طرز حکومت اسلامى و روش زمامداران اسلام را در صدر اسلام بیان کنیم؛ بگوییم که دار الإماره و دکة القضاى (وزارت دادگسترى) او [حضرت على (ع)] در گوشه مسجد قرار داشت، و دامنه حکومتش تا انتهاى ایران و مصر و حجاز و یمن گسترش داشت. متأسفانه وقتى حکومت به طبقات بعدى رسید، طرز حکومت تبدیل به سلطنت و بدتر از سلطنت شد. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . امام صادق (ع) در شرایطى که تحت فشار حکام ستمکار قرار دارد و در حال تقیه به سر مى&amp;rlm;برد و قدرت اجرایى ندارد و بسیارى اوقات تحت مراقبت و محاصره به سر مى&amp;rlm;برد، براى مسلمانان تکلیف معین مى&amp;rlm;کند، و حاکم و قاضى نصب مى&amp;rlm;فرماید. آیا این کار آن حضرت چه معنا دارد؟. . .او باید در هزار و چند صد سال پیش طرح بدهد، نصب نماید تا آن روز که ملتها بیدار شدند، ملت اسلام آگاه گردید و قیام کرد، دیگر تحیرى نباشد وضع حکومت اسلامى و رئیس اسلام معلوم باشد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;مذهب شیعه هم از صفر شروع شد. روزى که پیغمبر اکرم (ص) اساس آن را پایه گذارى کرد با استهزا مواجه گردید! وقتى که مردم را جمع و مهمان نمود و فرمود کسى که چنین و چنان باشد وزیر من است، و جز حضرت امیر (ع) که در آن وقت هنوز به سن بلوغ نرسیده بود ولى داراى روحى بزرگ بود، بزرگتر از همه دنیا، کسى از جا برنخاست، شخصى رو کرد به حضرت ابی طالب و با استهزا گفت اکنون باید زیر پرچم پسرت بروى &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آن روز هم که ولایت و حکومت امیر المؤمنین (ع) را به مردم عرضه داشت، با &amp;laquo;بخ بخ&amp;raquo; (مبارک باد) ظاهرى مواجه گردید، لیکن مخالفتها از همان جا شروع شد، و تا آخر هم ادامه داشت. اگر حضرت رسول (ص) ایشان را فقط مرجع مسائل شرعیه قرار مى&amp;rlm;داد، هیچ گونه مخالفتى نمى&amp;rlm;شد؛ ولى چون منصب جانشینى را به حضرت داد و فرمود ایشان باید حاکم بر مسلمین بوده و سرنوشت ملت اسلام را در دست داشته باشد، موجب آن ناراحتیها و مخالفتها شد. شما هم اگر امروز در خانه بنشینید و در امور مملکتى دخالت نکنید، کسى به شما کارى ندارد. آن روز به شما کار دارند که بخواهید در مقدرات کشور دخالت کنید. حضرت امیر (ع) و شیعه چون در امور حکومتى و کشورى دخالت مى&amp;rlm;کردند، آن همه مورد اذیت و مصیبت قرار گرفتند. اما دست از جهاد و فعالیت نکشیدند تا بر اثر تبلیغات و مجاهدات آنان امروز تقریباً دویست میلیون شیعى در دنیا وجود دارد. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اتفاقأ موضوع ولایت فقیه، امر جدیدی است. آیت الله خمینی نهایت استنادش به میرزای شیرازی، کاشف الغطاء، نراقی و نائینی است یعنی حدود ۱۵۰ سال پیش و اینکه آنها حکومت را حق فقیه می&amp;zwnj;دانستند، یقینأ چنین نیست و در هیچ یک از آثار آنان به امر حکومت فقیه پرداخته نشده است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; مسئله چاپ قرآن تحریف شده توسط یهودیان، دروغی بیش نیست و بکار بردن عمال استعمار برای مستشرقین جهت تحریف اسلام، بیشتر جو سازی است تا واقعیت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از دیدگاه آیت الله خمینی آزادی عقیده و بیان معنا ندارد، ایشان خواستار نابودی تبلیغات کلیسائی و بهائیت هستند، بنابراین در حکومت ترسیمی آیت الله مهم، لطمه نخوردن اسلام مورد فهم اوست .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از دیدگاه آیت الله خمینی اداره حکومت مطابق دوران قبیله&amp;zwnj;ای زمان پیامبر و امام علی صحیح&amp;zwnj;ترین روش حکومت داری است، وشانی برای تفکیک قوا ودر نتیجه استقلال قوای مقننه و قضائیه قائل نیستند، مجلس شورا، مجلس قانونگذاری نیست و فقط جنبه مشورتی دارد و قاضی مستقل نیست و دادستان مطیع ولی فقیه است و قاضی به اذن ولی فقیه حق قضاوت می&amp;zwnj;یابد، در حالیکه روش حکومت داری در هر زمان متناسب آن زمان و بر اساس خواست مردم آن ملت باید باشد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در انتخاب زمامدار در زمان پیامبر بحث مخالفت با زمامداری امام علی مطرح نبود، بلکه رقابت مطرح بود. (به مقاله خلافت و بیعت امام علی در نهج البلاغه مراجعه شود )&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; لااقل ائمه شیعه اثنی عشری نه ادعای حکومت داشتند و نه برای آن تلاش کردند، فقط کار فرهنگی می&amp;zwnj;کردند (به مقاله حکومت امامان شیعه در اصول کافی مراجعه نمائید) هیچگاه امام صادق حاکم معرفی نکرده است و اگر برای حل اختلاف داخلی شیعیان برای حفظ آبروی تشیع ریش سفیدی تعیین کرده که نام آن نصب قاضی نیست و سیره فقها هم بر اساس سیره ائمه شیعه عدم دخالت در حکومت بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; عمده کثرت شیعه سازی در ایران به دوران صفویه باز می&amp;zwnj;گردد که به زور شمشیر آنان و سنی کشی اتفاق افتاده است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; جمعیت شیعیان، از تمام فرق شیعی، هم اکنون شاید دویست ملیون باشد و یقینأ در زمان نگارش کتاب به یکصد ملیون هم نمی&amp;zwnj;رسید، چه رسد به شیعیان اثنی عشری که حدود ۶۰% شیعیان را تشکیل می&amp;zwnj;دهند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; &lt;i&gt;اصلاح حوزه&amp;rlm;هاى روحانیت&amp;rlm;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آخوندهاى دربارى که دین را به دنیا مى&amp;rlm;فروشند از این لباس خارج و از حوزه&amp;rlm;ها طرد و اخراج شوند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. . &lt;/i&gt;&lt;i&gt;بعضى را مى&amp;rlm;بینیم که در حوزه&amp;rlm;ها نشسته به گوش یکدیگر مى&amp;rlm;خوانند که این کارها از ما ساخته نیست. چکار داریم به این کارها؟. .. مگر آنها که اکنون در کشورهاى اسلامى امارت و حکومت دارند چکاره&amp;rlm;اند که آنها از عهده برمى&amp;rlm;آیند و ما برنمى&amp;rlm;آییم؟ کدامیک از آنها بیش از فرد متعارف و معمولى لیاقت دارد؟. . .حاکم حجاز &amp;laquo;۱&amp;raquo; کجا تحصیل کرده و چه تحصیل کرده است؟ رضا خان اصلًا سواد نداشت. .. تحصیلات و داشتن علوم و تخصص در فنون براى برنامه و براى کارهاى اجرایى و ادارى لازم است، که ما هم از وجود این نوع اشخاص استفاده مى&amp;rlm;کنیم. آنچه مربوط به نظارت و اداره عالیه کشور و بسط عدالت بین مردم و برقرارى روابط عادلانه میان مردم مى&amp;rlm;باشد، همان است که فقیه تحصیل کرده است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . وقتى موفق شدید دستگاه حاکم جائر را سرنگون کنید، یقیناً از عهده اداره حکومت و رهبرى توده&amp;rlm;هاى مردم برخواهید آمد. طرح حکومت و اداره، و قوانین لازم براى آن آماده است. اگر اداره کشور مالیات و درآمد لازم دارد، اسلام مقرر داشته. و اگر قوانین لازم دارد، همه را وضع کرده است. احتیاجى نیست بعد از تشکیل حکومت بنشینید قانون وضع کنید؛ یا مثل حکام بیگانه&amp;rlm;پرست و غربزده به سراغ دیگران بروید تا قانونشان را عاریه بگیرید؛ همه چیز آماده و مهیاست. فقط مى&amp;rlm;ماند برنامه&amp;rlm;هاى وزارتى، که آن هم به کمک و همکارى مشاورین و معاونین متخصص در رشته&amp;rlm;هاى مختلف در یک مجلس مشورتى ترتیب داده و تصویب مى&amp;rlm;شود.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . اینها از اول در ذهن شما وارد کردند که سیاست به معناى دروغگویى و امثال آن مى&amp;rlm;باشد تا شما را از امور مملکتى منصرف کنند؛ و آنها مشغول کار خودشان باشند،. . .استعمارگران انگلیسى که از سیصد سال پیش در ممالک شرق نفوذ کردند و از همه جهات این ممالک اطلاع دارند، این برنامه را درست کردند. بعدها نیز استعمارگران امریکایى و غیر آنها با انگلیسها همراه و متفق شدند، و در اجراى این برنامه شرکت کردند.. . آنان قدرت اسلام را دیدند که بر اروپا سلطه پیدا کرد؛ و دانستند که اسلام واقعى مخالف با این بساط است. نیز به دست آوردند که روحانیین واقعى را نمى&amp;rlm;توانند تحت نفوذ خود درآورند و در فکرشان تصرف کنند؛ لذا، از روز اول کوشیدند که این خار را از سر راه سیاست خود بردارند، و اسلام را کوچک و روحانیت را ضایع کنند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; آیت الله هنوز بر خر مراد سوار نشده به تشخیص خود آخوندها را دو دسته می&amp;zwnj;کند و آخوندهای درباری (آنها که به ولایت فقیه او باور ندارند) را می&amp;zwnj;خواهد خلع لباس کرده و از حوزه&amp;zwnj;ها اخراج نماید .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;minus; این بعضی&amp;zwnj;ها در حوزه&amp;zwnj;ها اکثریت داشتند و اکنون نیز دارند، به همان مصلحتی که ائمه شیعه و فقهای گذشته داشتند .&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;minus; آیت الله خمینی قیاس می&amp;zwnj;فرمایند که وقتی السعود و رضا خان می&amp;zwnj;توانند حاکم باشند ما که فقیه ایم چرا نتوانیم حاکم باشیم .&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;minus; قوانین که هست احتیاج به قانونگذاری نیست! ! ! فقط می&amp;zwnj;ماند برنامه&amp;zwnj;های وزارتی که با یک مجلس مشورتی حل می&amp;zwnj;شود .&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;minus; استعمارگران از سیصد سال پیش تبلیغ عدم دخالت فقها در حکومت را کردند! قبل از آن چطور هیچ فقیهی ادعای حکومت نداشت.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;minus; قدرت اسلام که تا اسپانیا گسترش یافت، توسط فقها بوجود آمده بود یا همان امثال ال سعود و رضاخان بوجود آورده بودند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; &lt;i&gt;اصلاح مقدس&amp;rlm;نماها&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;امروز جامعه مسلمین طورى شده که مقدسین ساختگى جلو نفوذ اسلام و مسلمین را مى&amp;rlm;گیرند، و به اسم اسلام به اسلام صدمه مى&amp;rlm;زنند. ریشه این جماعت، که در جامعه وجود دارد، در حوزه&amp;rlm;هاى روحانیت است. در حوزه&amp;rlm;هاى نجف و قم و مشهد و دیگر حوزه&amp;rlm;ها افرادى هستند که روحیه مقدس&amp;rlm;نمایى دارند؛ و از اینجا روحیه و افکار سوء خود را به نام اسلام در جامعه سرایت مى&amp;rlm;دهند. اینها هستند که اگر یک نفر پیدا شود بگوید بیایید زنده باشید، بیایید نگذارید ما زیر پرچم دیگران زندگى کنیم، نگذارید انگلیس و امریکا این قدر به ما تحمیل کنند، نگذارید اسرائیل این طور مسلمانان را فلج کند، با او مخالفت مى&amp;rlm;کنند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;این جماعت را ابتدا باید نصیحت و بیدار کرد. به آنها گفت مگر خطر را نمى&amp;rlm;بینید؟. . .هرگاه بعد از تذکر و ارشاد و نصیحتهاى مکرر بیدار نشده و به انجام وظیفه برنخاستند، معلوم مى&amp;rlm;شود قصورشان از غفلت نیست، بلکه درد دیگرى دارند. آن وقت حسابشان طور دیگرى است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; &lt;i&gt;تصفیه حوزه&amp;rlm;ها&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آن فقیهى که وارد دستگاه ظلمه مى&amp;rlm;گردد و از حاشیه&amp;rlm;نشینان دربارها مى&amp;rlm;شود و اوامرشان را اطاعت مى&amp;rlm;کند، امین نیست و نمى&amp;rlm;تواند امانتدار الهى باشد&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;.. یک نفر فقیه اگر وارد دستگاه ظلمه شد، مثل این است که یک امت وارد شده باشد، نه اینکه یک نفر آدم عادى&amp;rlm; وارد شده است؛ و لذا ائمه (ع) از ورود به این دستگاهها شدیداً تحذیر کردند، و فرمودند اگر شماها وارد نمى&amp;rlm;شدید، کار به اینجاها نمى&amp;rlm;رسید.&lt;/i&gt;. .. &lt;i&gt;کسى خیال نکند که علماى اسلام در این دستگاهها وارد بوده یا هستند. البته بعضى مواقع براى کنترل یا منقلب ساختن دستگاه وارد مى&amp;rlm;شدند که اکنون هم اگر چنین کارى از ما ساخته باشد، واجب است که وارد شویم. این موضوع مورد صحبت نیست.. .فقهاى اسلام باید در موردى که براى دیگران تقیه است تقیه نکنند. تقیه براى حفظ اسلام و مذهب بود که اگر تقیه نمى&amp;rlm;کردند مذهب را باقى نمى&amp;rlm;گذاشتند. تقیه مربوط به فروع است.. . اما وقتى که اصول اسلام، حیثیت اسلام، در خطر است، جاى تقیه و سکوت نیست.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از نظر آیت الله خمینی، اکثریت فقهای شیعه که در حوزه قم و نجف هستند، مقدس نما هستند (!)، چون علاقه&amp;zwnj;ای به تشکیل حکومت شیعی (از نوع ولایت فقیه آن ) ندارند، وباید جور دیگری حسابشان را کف دستشان گذاشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر&lt;i&gt;&amp;quot; ائمه (ع) از ورود به این دستگاهها شدیداً تحذیر کردند&amp;quot;&lt;/i&gt;چرا باید &amp;quot;&lt;i&gt; بعضى مواقع براى کنترل یا منقلب ساختن دستگاه وارد &amp;rlm;شد و اکنون هم اگر چنین کارى از ما ساخته باشد، واجب است که وارد شویم&amp;quot;. &lt;/i&gt;مرجع تشخیص کیست؟ اگر خود فقها هستند که چه جای اعتراض شما و درباری خواندن آنهاست .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; این حکم من درآوردی چیست که در فروع، تقیه (دروغ مصلحتی) هست و در اصول نیست، مگر عماربن یاسر در فروع تقیه کرد، او خدا را انکار و بت&amp;zwnj;ها را خدا نامید و پیامبر گرامی عمل او را نه تنها سرزنش که تایید کرد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; حیثیت اسلام چیست؟ اگر حاکم ظالمی مستقر شد، چرا باید حیثیت اسلام برود، حیثیت اسلام آنجا می&amp;zwnj;رود که یک عالم دین (فقیه شیعه) ظلم او را تایید کند و از آن بالاتر خود فقیه حکومت را بدست بگیرد و راسأ خود به مردم ظلم کند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; &lt;i&gt;آخوندهاى دربارى را طرد کنید&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . بسیارى از اینها را سازمان امنیت ایران معمم کرده تا دعا کنند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. . &lt;/i&gt;&lt;i&gt;باید جوانهاى ما عمامه اینها را بردارند. عمامه این آخوندهایى که به نام فقهاى اسلام، به اسم علماى اسلام، این طور مفسده در جامعه مسلمین ایجاد مى&amp;rlm;کنند باید برداشته شود.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;من نمى&amp;rlm;دانم جوانهاى ما در ایران مرده&amp;rlm;اند؟ کجا هستند؟ ما که بودیم این طور نبود؟ چرا عمامه&amp;rlm;هاى اینها را بر نمى&amp;rlm;دارند؟ من نمى&amp;rlm;گویم بکشند؛ اینها قابل کشتن نیستند؛ لکن&amp;rlm; عمامه از سرشان بردارند. مردم موظف هستند، جوانهاى غیور ما در ایران موظف هستند که نگذارند این نوع آخوندها (جل جلاله گوها) معمم در جوامع ظاهر شوند و با عمامه در بین مردم بیایند. لازم نیست آنها را خیلى کتک بزنند؛ لیکن عمامه&amp;rlm;هایشان را بردارند؛ نگذارند معمم ظاهر شوند. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; &lt;i&gt;حکومتهاى جائر را براندازیم&amp;rlm;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;روابط خود را با مؤسسات دولتى آنها قطع کنیم. با آنها همکارى نکنیم. از هر گونه کارى که کمک به آنها محسوب مى&amp;rlm;شود پرهیز کنیم. مؤسسات قضایى، مالى اقتصادى، فرهنگى و سیاسى جدیدى به وجود آوریم.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;قرآن اطاعت از &amp;laquo;طاغوت&amp;raquo; و قدرتهاى نارواى سیاسى را نهى فرموده است؛ و مردمان را به قیام بر ضد سلاطین تشویق کرده؛ و موسى را به قیام علیه سلاطین واداشته است. روایات بسیارى هست که در آن مبارزه با ظلمه و کسانى که در دین تصرف مى&amp;rlm;کنند تشویق شده است. ائمه، علیهم السلام، و پیروانشان، یعنى شیعه همیشه با حکومتهاى جائر و قدرتهاى سیاسى باطل مبارزه داشته&amp;rlm;اند. این معنى از شرح حال و طرز زندگانى آنان کاملًا پیداست. بسیارى اوقات گرفتار حکام ظلم و جور بوده&amp;rlm;اند، و در حال شدت تقیه و خوف به سر مى&amp;rlm;برده&amp;rlm;اند. البته خوف از براى مذهب داشتند نه براى خودشان.. . حکام جور هم همیشه از ائمه (ع) وحشت داشتند.. . اینکه مى&amp;rlm;بینید &amp;laquo;هارون&amp;raquo; حضرت موسى بن جعفر (ع) را مى&amp;rlm;گیرد و چندین سال حبس مى&amp;rlm;کند، یا &amp;laquo;مأمون&amp;raquo; حضرت رضا (ع) را به مرو مى&amp;rlm;برد و تحت الحفظ نگه مى&amp;rlm;دارد و سرانجام مسموم مى&amp;rlm;کند.. . هارون و مأمون هر دو شیعى بودند. .. ولو اینها مى&amp;rlm;دانستند که اولاد على (ع) داعیه خلافت داشته بر تشکیل حکومت اسلامى اصرار دارند، و خلافت و حکومت را وظیفه خود مى&amp;rlm;دانند. چنانکه آن روز که به امام (ع) پیشنهاد شد حدود &amp;laquo;فدک&amp;raquo; را تعیین فرماید تا آن را به ایشان برگردانند، طبق روایت حضرت حدود کشور اسلامى را تعیین فرمود. یعنى تا این حدود حق ماست و ما باید بر آن حکومت داشته باشیم، و شما غاصبید. حکام جائر مى&amp;rlm;دیدند که اگر امام موسى بن جعفر (ع) آزاد باشد، زندگى را بر آنها حرام خواهد کرد؛ و ممکن است زمینه&amp;rlm;اى فراهم شود که حضرت قیام کند و سلطنت را براندازد. از این جهت مهلت ندادند اگر مهلت داده بودند، بدون تردید حضرت قیام مى&amp;rlm;کرد. شما در این شک نداشته باشید که اگر فرصتى براى موسى بن جعفر (ع) پیش مى&amp;rlm;آمد، قیام مى&amp;rlm;کرد و اساس دستگاه سلاطین غاصب را واژگون مى&amp;rlm;ساخت.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ائمه (ع) نه فقط خود با دستگاههاى ظالم و دولتهاى جائر و دربارهاى فاسد مبارزه کرده&amp;rlm;اند، بلکه مسلمانان را به جهاد بر ضد آنها دعوت نموده&amp;rlm;اند. بیش از پنجاه روایت در وسائل الشیعه و مستدرک و دیگر کتب هست که از سلاطین و دستگاه ظلمه کناره&amp;rlm;گیرى کنید؛ به دهان مداح آنها خاک بریزید ؛ هر کس یک مداد به آنها بدهد یا آب در دواتشان&amp;rlm; بریزد، چنین و چنان مى&amp;rlm;شود. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; حتی یک سند که ساواک کسی را معمم کند وجود ندارد، اما اینکه عده&amp;zwnj;ای از روحانیون موافق حکومت شاه بودند نیز جای تردید نیست، این موافق بودن (به اصطلاح آیت الله درباری بودن) علل مختلفی داشت، گذران زندگی، علاقه به شخص شاه به عنوان تنها حاکم شیعه، ورود به سیستم دولتی برای اصلاح تا حد بضاعت (مانند استادی دانشگاه، معلمی، حج و اوقاف) و. ..&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; آیت الله بسیار به عمامه برداری (حذف رقیب) علاقمند&amp;zwnj;اند و کتک زدن آنها را بسیار دوست می&amp;zwnj;دارند ولی نسبت به کشتن آنها اکراه دارند، لذا علیرغم اینکه هنوز سوار قدرت نشده&amp;zwnj;اند جوانان پرشور انقلابی را تحریک به انجام خواسته&amp;zwnj;های خود می&amp;zwnj;کند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; قرآن دستور قیام برای سرنگونی سلاطین را نداده بلکه قیام به قسط را تشویق کرده، یعنی ملاک قیام علیه شاه و سلطان نیست بلکه قیام برای از بین بردن ظلم و ایجاد قسط است خواه سلطان و شاه، خواه فقیه و عالم دین .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; ائمه و پیروانشان هیچگاه به دنبال قیام بر علیه حکام جابر نبودند (به مقاله حکومت امامان شیعه مراجعه شود ) ولی با حکومت&amp;zwnj;های ظالم نیز همکاری نمی&amp;zwnj;کردند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; البته برای حفظ جان خود و شیعیان هم خود و هم شیعیان تقیه می&amp;zwnj;کردند و بقای عقیده تشیع را در بقای خود و شیعیان می&amp;zwnj;دیدند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; نه علی و نه اولاد علی، خصوصأ از امام سجاد به بعد ائمه هیچگاه داعیه حکومت نداشتند و چنین وظیفه&amp;zwnj;ای را نه برای خود و نه برای شیعیان تعریف نکرده بودند و این وظیفه را فقط برای قائم ال محمد (مهدی موعود) قائل بودند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; فدک مزرعه&amp;zwnj;ای بیش نبوده (در حد یک روستا) و حد ترسیمی فدک (ولو حدیث درست باشد ) نصف مرزهای حکومت بنی امیه و بنی عباس هم نمی&amp;zwnj;شده که مراد حدیث حدود کشور اسلامی باشد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; به تعبیر آیت الله پنجاه حدیث دوری از دستگاه ظلمه آمده و این چه ارتباطی به وجوب تشکیل حکومت اسلامی شیعی ولایت فقیهی دارد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه&amp;zwnj;گیری&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا اینجا نقد کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; آیت الله خمینی را مشاهده نمودید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه از این کتاب می&amp;zwnj;توان نتیجه گرفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. آیت الله خمینی از اینکه می&amp;zwnj;دید قدرت فقها و نفوذ آنان نسبت به دوران صفویه و قاجاریه کاهش یافته و دیگر مراکز تعلیم و تربیت (مکتب خانه ها) و قضاوت و قدرت تبلیغات از دست فقها خارج شده و عملا محصور در حوزه&amp;zwnj;ها و مساجد گشته است، و از طرفی اجرای احکام اسلام (ظواهر دین) با وجود مجلس و دادگستری عملا منتفی شده است و دیگر شاه و دولت گوش به فرمان فقها نیست، علم مخالفت با حکومت را برافراشت.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. آیت الله خمینی در این کتاب برخلاف سنت فقیهانه برای اثبات ولایت فقیه به اثبات عقلی بیشتر تکیه می&amp;zwnj;کند تا نقل فقیهانه.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. اکثر دلایل نقلی او یا از نظر سند ضعیف است (که خود به آن معترف است) یا مطابق سلیقه خود برداشتی حمل بر آن حدیث می&amp;zwnj;کند که مورد برداشت اکثر فقها نیست.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. آیت الله خمینی، خوب می&amp;zwnj;داند که ائمه شیعه خصوصآ از امام سجاد به بعد علاقه&amp;zwnj;ای به تشکیل حکومت نداشتند و دیگران را نیز از آن پرهیز می&amp;zwnj;دادند، اما به بهانه اینکه به آنان فرصت ندادند، زیرکانه عبور کرده و آنان را طالب تشکیل حکومت قلمداد می&amp;zwnj;کند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. آنچه عامل پیوند آیت الله خمینی و نواندیشان دینی بود مخالفت ضد استعماری و استبدادی او از موضع دین با حکومت شاه بود. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۶&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. آیت الله خمینی به هیچ وجه مشروطه را قبول نداشت و هیچگاه از مشروطه خواهان نامی نبرد و حمایتی نکرد ولی از مشروعه خواهی شیخ فضل الله نوری بارها نام برده و حمایت می&amp;zwnj;کرد .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۷&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. آیت الله خمینی مجلس قانونگذاری را قبول نداشت و تنها مجلس مشورتی و برنامه ریزی برای دولت را قبول داشت .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۸&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. دادگستری از دیدگاه وی فقط یک تشکیلات عریض و طویل بی خاصیت بود و قضاوت فقها را قبول داشت، از دیدگاه او دادستان، هیئت منصفه، فرجام خواهی، وکالت و. . بی معنا بود و همه را در دست قاضی شرع خلاصه می&amp;zwnj;کرد .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۹&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. از دیدگاه او نظام آموزش در مدارس و دانشگاه غیر اسلامی بوده که در آن فرهنگ بیگانه به جوانان مسلمان شیعه تزریق می&amp;zwnj;شد .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۰&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. آزادی عقیده و بیان و ابزار آن مانند مطبوعات فقط برای باورمندان به دین معنا داشت، لذا هدم و نابودی کلیساها و مراکز بهائی و. .. جزء لاینفک باورهای او بود .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۱&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. حتی تحمل فقهای غیر باورمند به عقیده او برایش قابل تحمل نبوده و دستور برداشتن عمامه از سر آنان و تادیب بدنی آنها را داده است. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. حال که حاکمان در مقابل باورهای او قرار داشتند، لذا تشکیل حکومت برای رسیدن به اهداف فوق ضروری می&amp;zwnj;نماید، به تعبیر دیگر اگر شاه به اوامر او توجه می&amp;zwnj;کرد، دیگر نیازی برای تشکیل حکومت فقها نمی&amp;zwnj;دید.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;به عنوان مثال او با فرمان اصلاحات ارضی مخالف بود، با شرکت زنان در انتخابات مخالف بود، با کارکردن زنان در ادارات مخالف بود، با قسم خوردن نمایندگان به کتاب آسمانیشان (بجز قران) مخالف بود، با فروش مشروبات الکلی مخالف بود و. . ضمنأ با کاپیتولاسیون هم مخالف بود و اگر شاه این موارد را انجام می&amp;zwnj;داد، مشکلی با حکومت شاه نداشت .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;جالب است آیت الله خمینی برای تشکیل حکومتش نه با حضور زنان در تظاهرات مخالف بود ونه با حق رای زنان مخالفت کرد و نه با کارکردن زنان در ادارات .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پایان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/05/10805&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;تشیع در دوران غیبت (۱)&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/12/11001&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;تشیع در دوران غیبت (&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۲)&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/20/11227&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;تشیع در دوران غیبت (&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۳)&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/26/11404&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;تشیع در دوران غیبت (&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۴)&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/03/03/11590#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1508">فقه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Fri, 02 Mar 2012 23:38:42 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11590 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تشیع در دوران غیبت (۴)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/26/11404</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/26/11404&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;1276&quot; height=&quot;825&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/khamenei_army.jpg?1330539054&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;minus; انشعابات درتشیع و رفتار فقهای شیعه از دوران غیبت تا مشروطه درباره امر حکومت موضوع بخش&amp;zwnj; یکم این مقاله بود.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش&amp;zwnj;های دوم و سوم نظریه ولایت فقیه مورد نقد قرار گرفت و اینک توجه شما به ادامه نقد نظریه ولایت فقیه جلب می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانند دو بخش پیشین در زیر قول&amp;zwnj;هایی را از کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; روح الله خمینی نقل می&amp;zwnj;کنیم و سپس مورد به مورد به نقد آنها می&amp;zwnj;پردازیم. همه قول&amp;zwnj;های نقل شده از کتاب مذکور است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; حکومت بر وفق قانون&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;چون حکومت اسلام حکومت قانون است، قانون&amp;rlm;شناسان، و از آن بالاتر دین&amp;rlm;شناسان، یعنى فقها، باید متصدى آن باشند.. . اگر فقیهى بر خلاف موازین اسلام کارى انجام داد &amp;laquo;نعوذ باللَّه&amp;raquo; فسقى مرتکب شد، خود به خود از حکومت منعزل است، زیرا از امانتدارى ساقط شده است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;حاکم در حقیقت قانون است. همه در امان قانونند، در پناه قانون اسلامند. مردم و مسلمانان در دایره مقررات شرعى آزادند، یعنى بعد از آنکه طبق مقررات شرعى عمل کردند، کسى حق ندارد بگوید اینجا بنشین یا آنجا برو. این حرفها در کار نیست. آزادى دارند و حکومت عدل اسلامى چنین است. مثل این حکومتها نیست که امنیت را از مردم سلب کرده&amp;rlm;اند. هر کس در خانه خود مى&amp;rlm;لرزد که شاید الان بریزند و کارى انجام دهند.. . هرگاه حکومت اسلامى تأسیس شود، همه در سایه قانون با امنیت کامل به سر مى&amp;rlm;برند، و هیچ حاکمى حق ندارد بر خلاف مقررات و قانون شرع مطهر قدمى بردارد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;وظیفه مهم پیغمبران اجراى احکام بوده، و قضیه نظارت و حکومت مطرح بوده است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . فقها باید رئیس ملت باشند تا نگذارند اسلام مندرس شود و احکام آن تعطیل شود. چون فقهاى عادل در کشورهاى مسلمان&amp;rlm;نشین حکومت نداشته و ولایتشان برقرار نشده، اسلام مندرس گشته و احکام آن تعطیل شده است.. .&lt;/i&gt;&lt;i&gt;چون بسیارى از ما فکر نکردیم که ملت اسلام باید با حکومت اسلامى اداره و منظم شود، کار به اینجا رسید که نه تنها نظم اسلام در کشورهاى اسلامى برقرار نیست و قوانین ظالمانه و فاسدکننده به جاى قانون اسلام اجرا مى&amp;rlm;شود، بلکه برنامه&amp;rlm;هاى اسلام در ذهن خود آقایان علما هم کهنه شده، به طورى که وقتى صحبت مى&amp;rlm;شود، مى&amp;rlm;گویند الفقهاء امناء الرسل یعنى در گفتن مسائل امین هستند. آیات قرآن را نشنیده مى&amp;rlm;گیرند، و آن همه روایات را که دلالت دارد بر اینکه در زمان غیبت علماى اسلام &amp;laquo;والى&amp;raquo; هستند تأویل مى&amp;rlm;کنند که مراد &amp;laquo;مسئله گویى&amp;raquo; است. آیا امانتدارى این طور است؟ آیا امین لازم نیست که نگذارد احکام اسلام تعطیل شود، و تبهکاران بدون کیفر بمانند؟ نگذارد در مالیاتها و درآمدهاى کشور این قدر هرج و مرج و حیف و میل واقع شود و چنین تصرفات ناشایسته بشود؟ بدیهى است که اینها امین لازم دارد. و وظیفه فقهاست که امانتدارى کنند. و در این صورت امین و عادل&amp;rlm; خواهند بود.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; مرجع تشخیص فسق فقیه کیست؟ اکثریت مردم؟ سایر فقها؟ یا. .. و اگر مرجع تشخیص ناشناخته فسق فقیه را تشخیص داد و فقیه از قدرت کناره نگرفت و برای بقای خود حاضر به آدم کشی هم شد چه؟ مخالفین خود را از فقیه و غیر فقیه به زندان انداخت چه؟ با آبروی افراد بازی کرد و به مخالفین خود نسبت&amp;zwnj;های ناروا داد چه؟ شرع را برای حفظ حکومت فدا کرد چه؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر کسی با حفظ موازین شرعی و قانونی نسبت به فقیه حاکم اعتراض داشت و فقیه حاکم، نه فقط از او که از خانواده اش هم سلب امنیت و آسایش کرد چه باید کرد؟ آیا گفتن &amp;quot;به خدا پناه می&amp;zwnj;برم&amp;quot; (نعوذبالله) کافی است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; منصب قضا متعلق به کیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . حضرت امیر المؤمنین (ع) خطاب به شریح مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;تو بر مقام و منصبى قرار گرفته&amp;rlm;اى که جز نبى یا وصى نبى و یا شقى کسى بر آن قرار نمى&amp;rlm;گیرد&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و شریح چون نبى و وصى نبى نیست، شقى بوده است که بر مسند قضاوت نشسته است. شریح کسى است که در حدود پنجاه- شصت سال منصب قضاوت را در کوفه عهده&amp;rlm;دار بود، و از آن آخوندهایى که به واسطه تقرب به دستگاه معاویه حرفهایى زده و فتواهایى صادر کرده، و بر خلاف حکومت اسلامى قیام کرده است. حضرت امیر المؤمنین (ع) در دوران حکومت خود هم نتوانست او را عزل کند. رجاله نگذاشتند، و به عنوان اینکه &amp;laquo;شیخین&amp;raquo; او را نصب کرده&amp;rlm;اند و شما بر خلاف آنان عمل نکنید، او را بر حکومت عدل آن حضرت تحمیل کردند. منتها حضرت نمى&amp;rlm;گذاشتند بر خلاف قانون دادرسى کند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; دادرسى با فقیه عادل است&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . نظر به اینکه فقها مقام نبوت را دارا نمى&amp;rlm;باشند، و شکى نیست که &amp;laquo;شقى&amp;raquo; هم نیستند، بالضروره باید بگوییم که &amp;laquo;اوصیا&amp;raquo; یعنى جانشینان رسول اکرم (ص) مى&amp;rlm;باشند. منتها از آنجا که غالباً وصى نبى را عبارت از وصى دست اول و بلافصل گرفته&amp;rlm;اند، لذا به این گونه روایات اصلًا تمسک نشده است. .. &amp;laquo;فقها&amp;raquo; اوصیاى دست دوم رسول اکرم (ص) هستند، و امورى که از طرف رسول اللَّه (ص) به ائمه (ع) واگذار شده، براى آنان نیز ثابت است، و باید تمام کارهاى رسول خدا را انجام دهند&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . امام مى&amp;rlm;فرماید: از حکم کردن (دادرسى) بپرهیزید، زیرا حکومت (دادرسى) فقط براى امامى است که عالم به قضاوت (و آیین دادرسى و قوانین) و عادل در میان مسلمانان باشد، براى پیغمبر است یا وصى پیغمبر.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;ملاحظه مى&amp;rlm;کنید کسى که مى&amp;rlm;خواهد حکومت (دادرسى) کند، اولًا باید امام باشد. در اینجا معناى لغوى &amp;laquo;امام&amp;raquo; که عبارت از رئیس و پیشوا باشد مقصود است، نه معناى اصطلاحى. به همین جهت، نبى را هم امام دانسته است. اگر معناى اصطلاحى &amp;laquo;امام&amp;raquo; مراد بود، قید &amp;laquo;عالم&amp;raquo; و &amp;laquo;عادل&amp;raquo; زاید مى&amp;rlm;نمود.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;دوم، اینکه عالم به قضا باشد. اگر امام بود لکن علم به قضا نداشت، یعنى قوانین و آیین دادرسى اسلام را نمى&amp;rlm;دانست، حق قضاوت ندارد.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;سوم، اینکه باید عادل باشد.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;پس، قضا (دادرسى) براى کسى است که این سه شرط (یعنى رئیس و عالم و عادل بودن) را داشته باشد. بعد مى&amp;rlm;فرماید که این شروط بر کسى جز نبى یا وصى نبى منطبق نیست.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; شریح قاضی یک فقیه تمام عیار بود و سرنوشت هر فقیه که در مسند قدرت قرار می&amp;zwnj;گیرد غالبأ همین است، اگر تعداد فقهای فاسد شده از قدرت را بشماریم قابل مقایسه با فقهای سالم مانده از قدرت نیست، چرا باید افسار ملتی در اختیار فقیهی بدون کنترل قرار گیرد، فقیه نیز می&amp;zwnj;تواند مانند همه مردم از حق شهروندی خود استفاده کند و با کسب رای مردم به قدرت تکیه زند و تن به نقد ناقدین بدهد تحت نظارت ناظرین قرار گیرد و دهانشان را ندوزد و با سلب اعتماد مردم از قدرت کنار رود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; به مقاله &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://www.rahesabz.net/story/33767/&quot;&gt;کارگزاران حکومت علی در نهج البلاغه&lt;/a&gt;&amp;quot; مراجعه کنید و ببینید که کارگزارانی که شخص امام علی انتخاب کرده نیز (درحد قابل توجه) به مردم ستم کرده و باعث خشم او می&amp;zwnj;شدند، اینطور نبوده که چون منتخب علی بودند اشخاص صد در صد سلامتی باشند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; در رویدادهاى اجتماعى به که رجوع کنیم&amp;rlm;؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. .&lt;/i&gt;&lt;i&gt;اسحاق بن یعقوب نامه&amp;rlm;اى براى حضرت ولى عصر (عج) مى&amp;rlm;نویسد، و از مشکلاتى که برایش رخ داده سؤال مى&amp;rlm;کند. و محمد بن عثمان عمرى، نماینده آن حضرت، نامه را مى&amp;rlm;رساند. جواب نامه به خط مبارک صادر مى&amp;rlm;شود که &amp;laquo;... در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما رجوع کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند، و من حجت خدایم ...&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;منظور از &amp;laquo;حوادث واقعه&amp;raquo; که در این روایت آمده مسائل و احکام شرعیه نیست.. . پیشامدهاى اجتماعى و گرفتاریهایى بوده که براى مردم و مسلمین روى مى&amp;rlm;داده است.. . که در حوادث و مشکلات به روات احادیث ما، یعنى فقها، مراجعه کنید. اینکه مى&amp;rlm;گویند &amp;laquo;ولىّ امر&amp;raquo; حجت خداست، آیا در مسائل شرعیه حجت است که براى ما مسئله بگوید؟. . &amp;laquo;حجة اللَّه&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;یعنى همان طور که حضرت رسول اکرم (ص) حجت است و مرجع تمام مردم، خدا او را تعیین کرده تا در همه کارها به او رجوع کنند، فقها هم مسئول امور و مرجع عام توده&amp;rlm;هاى مردم هستند؟ &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;حجة اللَّه&amp;raquo; کسى است که خداوند او را براى انجام امورى قرار داده است، و تمام کارها، افعال و اقوال او حجت بر مسلمین است. اگر کسى تخلف کرد، بر او احتجاج (و اقامه برهان و دعوى) خواهد شد. اگر امر کرد که کارى انجام دهید، حدود را این طور جارى کنید، غنایم، زکات و صدقات را به چنین مصارفى برسانید و شما تخلف کردید، خداوند در روز قیامت بر شما احتجاج مى&amp;rlm;کند. اگر با وجود حجت براى حل و فصل امور به دستگاه ظلم رجوع کردید، خداوند در روز قیامت بر شما احتجاج خواهد کرد که من براى شما حجت قرار دادم، چرا به ظلمه و دستگاه قضایى ستمگران مراجعه کردید.. . &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;(امام علی ) عراق و مصر و حجاز و ایران همه در قلمرو حکومتش بود؛ در عین حال دار العماره او مسجد بود، و دکة القضاء در گوشه مسجد قرار داشت؛ و سپاه در مسجد آماده مى&amp;rlm;شد، و از مسجد حرکت مى&amp;rlm;کرد؛ مردم نمازگزار و معتقد به جنگ مى&amp;rlm;رفتند؛ و دیدید که چگونه پیشرفت مى&amp;rlm;کردند و چه کارها انجام دادند. .. در دلالت روایتى که آوردیم هیچ اشکالى نیست؛ منتها سندش قدرى محل تأمل است. و اگر دلیل نباشد، مؤید مطالبى است که گفته شد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اسحاق بن یعقوب پدر شیخ مجمد بن اسحاق بن یعقوب کلینی است، در متن آیت الله خمینی طوری نوشته که نواب خاص (محمدبن عثمان) تنها واسط بین امام غایب و مردم بودند و از طریق آنها نامه به امام غائب می&amp;zwnj;رسیده، در حالیکه شیخ کلینی از افراد زیادی به عنوان وکیل امام غایب نام می&amp;zwnj;برد که هم به امام غایب نامه می&amp;zwnj;نوشتند و هم با او ملاقات می&amp;zwnj;کردند (به مقاله تولد، غیبت و ظهور منجی مراجعه نمائید ).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر این حدیث درست باشد که خود آیت الله خمینی سندش را دارای اشکال می&amp;zwnj;داند، باز مسئله حکومت فقها از آن بیرون نمی&amp;zwnj;آید، تمام فقهای گذشته شیعه این حدیث را دیده&amp;zwnj;اند و هیچ کدام از این حدیث به ضرورت حکومت فقها نرسیده&amp;zwnj;اند و اگر معنای آن وظیفه تشکیل حکومت فقیه بود که بر ابا و اجداد او بیشتر وظیفه داشتند تا حکومت تشکیل دهند (به مقاله حکومت امامان شیعه مراجعه نمائید ).&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;rlm;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; بحث پیرامون آیاتى از قرآن مجید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;خداوند امر فرموده که امانتها را به اهلش (صاحبش) بدهید. و هرگاه بین مردم داورى کردید، به عدالت داورى کنید. خدا چه خوب به آن اندرزتان مى&amp;rlm;دهد و یادآورى&amp;rlm;تان مى&amp;rlm;کند. بى&amp;rlm;شک خدا شنواى بیناست. اى ایمان&amp;rlm;آوردگان، خدا را اطاعت کنید؛ و پیامبران را اطاعت کنید؛ و اولیاى امرتان (متصدیان رهبرى و حکومتتان) را. بنا بر این، اگر در مورد چیزى با یکدیگر کشمکش پیدا کردید، آن را به خدا و پیامبر عرضه بدارید، اگر به خداى یگانه و دوره آخرت ایمان دارید. آن روش بهتر است و خوش عاقبت&amp;rlm;تر.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . مقصود از &amp;laquo;رد امانت الهى&amp;raquo; این است که احکام اسلام را آن طور که هست اجرا کنند. .. در روایت هم آمده که مقصود از این آیه، ما (یعنى ائمه علیهم السلام) هستیم &amp;laquo;۲&amp;raquo;، که خداوند تعالى به ولات امر (رسول اکرم (ص) و ائمه (ع)) امر کرده ولایت و امامت را به اهلش رد کنند؛ یعنى رسول اکرم (ص) ولایت را به امیر المؤمنین (ع)، و آن حضرت هم به ولىّ بعد از خود واگذار کند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;در ذیل آیه مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;وَ اذا حَکمْتُمْ بَینَ النّاسِ انْ تَحْکمُوا بِالْعَدلِ&amp;raquo; (وقتى که حاکم شدید بر پایه عدل حکومت کنید.) خطاب به کسانى است که زمام امور را در دست داشته حکومت مى&amp;rlm;کنند، نه قضات.. . قضاوت یکى از رشته&amp;rlm;هاى حکومت و یکى از کارهاى حکومتى است.. . وقتى بنا شد تمام امور دینى عبارت از &amp;laquo;امانت&amp;raquo; الهى باشد و باید این امانت به اهلش رد شود، یکى از آنها هم حکومت است.. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;در آیه دوم مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّه وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْامْرِ مِنْکم ...&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;در روایت است که آیه اول (انْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إلى اهْلِها) مربوط به ائمه (ع) است. و آیه حکم به عدل (و إذا حکمتم بین الناس) مربوط به امرا مى&amp;rlm;باشد. و این آیه (أطیعوا اللَّه) خطاب به جامعه مسلمین است &amp;laquo;۲&amp;raquo;. به آنان امر مى&amp;rlm;فرماید که از خدا، در احکام الهى، و از رسول اکرم (ص) و &amp;laquo;أولو الأمر&amp;raquo;، یعنى ائمه پیروى و اطاعت کنند. از تعالیمشان پیروى، و از احکام حکومتى آنان اطاعت نمایند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;عرض کردم که اطاعت از اوامر خداى تعالى غیر از اطاعت از رسول اکرم (ص) مى&amp;rlm;باشد. کلیه عبادیات و غیر عبادیات (احکام شرع الهى) اوامر خداوند است. رسول اکرم (ص) در باب نماز هیچ امرى ندارد. و اگر مردم را به نماز وامى&amp;rlm;دارد، تأیید و اجراى حکم خداست. ما هم که نماز مى&amp;rlm;خوانیم، اطاعت امر خدا را مى&amp;rlm;کنیم.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;و اطاعت از رسول اکرم (ص) غیر از &amp;laquo;طاعة اللَّه&amp;raquo; مى&amp;rlm;باشد. اوامر رسول اکرم (ص) آن&amp;rlm; است که از خود آن حضرت صادر مى&amp;rlm;شود، و امر حکومتى مى&amp;rlm;باشد. مثلًا از سپاه اسامه پیروى کنید؛ سرحدات را چطور نگهدارید؛ مالیاتها را از کجا جمع کنید؛ با مردم چگونه معاشرت نمایید ... اینها اوامر رسول اکرم است. خداوند ما را الزام کرده که از حضرت رسول (ص) اطاعت کنیم؛ چنانکه مأموریم از &amp;laquo;أولو الامر&amp;raquo;- که به حسب ضرورت مذهب ما مراد ائمه (ع) مى&amp;rlm;باشند- اطاعت و پیروى نماییم. اطاعت از &amp;laquo;أولو الأمر&amp;raquo; که در اوامر حکومتى مى&amp;rlm;باشد، نیز غیر اطاعت خداست. البته از باب اینکه خداى تعالى فرمان داده که از رسول و أولو الأمر پیروى کنیم، اطاعت از آنان در حقیقت اطاعت خدا هم مى&amp;rlm;باشد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;در دنبال آیه مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;... فَإنْ تَنازَعْتُم فی شَی&amp;rlm;ءٍ فَرُدّوهُ إلىَ اللَّهِ و الرَّسُولِ إنْ کنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیومِ الآخِرِ ذلِک خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تأْویلًا.&amp;raquo; (... اگر در امرى با هم نزاع داشتید، به خدا و پیامبر (ص) رجوع کنید ...)&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;منازعه&amp;rlm;اى که بین مردم واقع مى&amp;rlm;شود، بر دو نوع است: یک نوع، اینکه بین دو دسته یا دو نفر سر موضوعى اختلاف مى&amp;rlm;شود. مثلًا یکى ادعا دارد که طلبکار است؛ و دیگرى انکار مى&amp;rlm;کند. و موضوعْ اثبات شرعى یا عرفى لازم دارد. در این مورد باید به قضات رجوع شود. و قاضى باید موضوع را بررسى کرده دادرسى نماید. اینها دعاوى حقوقى است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نوع دیگر، اینکه اختلافى در بین نیست، بلکه مسئله ظلم و جنایت است. مثلًا قلدرى مال کسى را به زور گرفته است؛ یا مال مردم را خورده است؛ دزد به خانه کسى رفته و مالش را برده است. در چنین مواردى؛ مرجع و مسئول قاضى نیست؛ بلکه مدعى العموم (دادستان) است. در این موارد، که موارد جزایى- و نه حقوقى- است، و گاهى جزایى و حقوقى توأم است، ابتدا مدعى العموم، که حافظ احکام و قوانین است و مدافع جامعه به شمار مى&amp;rlm;آید، شروع به کار مى&amp;rlm;کند، و کیفر خواست صادر مى&amp;rlm;نماید؛ سپس، قاضى رسیدگى کرده حکم صادر مى&amp;rlm;کند. این احکام، چه حقوقى و چه جزایى، به وسیله دسته دیگرى از حکام، که مجریان باشند، اجرا مى&amp;rlm;شود.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;قرآن مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;فَإنْ تنازعتم&amp;raquo; در هر امرى از امور بین شما نزاع واقع شد، مرجع در احکامْ خدا، و در اجرا رسول است. رسول اکرم (ص) باید احکام را از خدا بگیرد و اجرا نماید. اگر موضوع اختلافى بود، حضرت رسول به عنوان قاضى دخالت مى&amp;rlm;کند و قضاوت (دادرسى) مى&amp;rlm;نماید. و اگر منازعات دیگرى، از قبیل زورگویى و حق&amp;rlm;کشى بود، نیز مرجع&amp;rlm; رسول اکرم (ص) است. او چون رئیس دولت اسلام است، ملزم مى&amp;rlm;باشد دادخواهى کند؛ مأمور بفرستد و حق را بگیرد و رد نماید. باید دانست در هر امرى که مرجع رسول اکرم باشد، ائمه (ع) هم مى&amp;rlm;باشند. و اطاعت از ائمه (ع) نیز اطاعت از رسول اکرم (ص) مى&amp;rlm;باشد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;در آیه بعد مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;أَ لَمْ تَرَ إلىَ الَّذینَ یزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إلَیک وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِک یریدونَ أَنْ یتَحاکموا إلىَ الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِروا أَنْ یکفُرُوا بِهِ ...&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آیا ندیدى کسانى را که مى&amp;rlm;پندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل شده ایمان آورده&amp;rlm;اند، مى&amp;rlm;خواهند نزد طاغوت (قدرتهاى ناروا) دادخواهى کنند؛ در حالى که مسلم است که دستور دارند به آن (یعنى طاغوت) کافر شوند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;اگر نگوییم منظور از &amp;laquo;طاغوت&amp;raquo; حکومتهاى جور و قدرتهاى نارواى حکومتى به طور کلى است، که در مقابل حکومت الهى طغیان کرده و سلطنت و حکومت برپا داشته&amp;rlm;اند، باید قائل شویم که اعم از قضات و حکام است. چون رجوع براى دادرسى و احقاق حقوق و کیفر متعدى غالباً با مراجعه به مقامات قضایى انجام مى&amp;rlm;گیرد؛ و باز حکم قضایى را مجریان- که معمولًا آنها را حکومت&amp;rlm;کننده مى&amp;rlm;شناسند- اجرا مى&amp;rlm;کنند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در مقاله &amp;quot; &lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/04/24/3472&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر&lt;/a&gt;&amp;quot; مفصلأ موضوع ولی امر مورد کنکاش قرار گرفته است. به آن مقاله مراجعه نمائید .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; مقبوله &amp;laquo;عمر بن حنظله&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;عمر بن حنظله مى&amp;rlm;گوید از امام صادق (ع) درباره دو نفر از دوستانمان (یعنى شیعه) که نزاعى بینشان بود در مورد قرض یا میراث، و به قضات براى رسیدگى مراجعه کرده بودند، سؤال کردم که آیا این رواست؟ فرمود: &amp;laquo;هر که در مورد دعاوى حق یا دعاوى ناحق به ایشان مراجعه کند، در حقیقت به &amp;laquo;طاغوت&amp;raquo; (یعنى قدرت حاکمه ناروا) مراجعه کرده باشد؛ و هر چه را که به حکم آنها بگیرد، در حقیقت به طور حرام مى&amp;rlm;گیرد؛ گرچه آن را که دریافت مى&amp;rlm;کند حق ثابت او باشد؛ زیرا که آن را به حکم و با رأى &amp;laquo;طاغوت&amp;raquo; و آن قدرتى گرفته که خدا دستور داده به آن کافر شود. خداى تعالى مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;یریدُونَ انْ یتَحاکمُوا إلَى الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِروا أَنْ یکفُرُوا بهِ&amp;raquo;. پرسیدم چه باید بکنند. فرمود: &amp;laquo;باید نگاه کنند ببینند از شما چه کسى است که حدیث ما را روایت کرده، و در حلال و حرام ما مطالعه نموده، و صاحبنظر شده و احکام و قوانین ما را شناخته است ...&amp;raquo; بایستى او را به عنوان قاضى و داور بپذیرند؛ زیرا که من او را حاکم بر شما قرار داده&amp;rlm;ام&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; تحریم دادخواهى از قدرتهاى ناروا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;حضرت در جواب از مراجعه به مقامات حکومتى ناروا، چه اجرایى و چه قضایى، نهى مى&amp;rlm;فرمایند. دستور مى&amp;rlm;دهند که ملت اسلام در امور خود نباید به سلاطین و حکام جور و قضاتى که از عمال آنها هستند رجوع کنند؛ هر چند حق ثابت داشته باشند و بخواهند براى احقاق و گرفتن آن اقدام کنند. مسلمان اگر پسر او را کشته&amp;rlm;اند یا خانه&amp;rlm;اش را غارت کرده&amp;rlm;اند، باز حق ندارد به حکام جور براى دادرسى مراجعه کند. همچنین، اگر طلبکار است و شاهد زنده در دست دارد، نمى&amp;rlm;تواند به قضات سرسپرده و عمال ظلمه مراجعه نماید. هرگاه در چنین مواردى به آنها رجوع کرد، به &amp;laquo;طاغوت&amp;raquo;؛ یعنى قدرتهاى ناروا روى آورده است. و در صورتى که به وسیله این قدرتها و دستگاههاى ناروا به حقوق مسلم خویش نایل آمد، فإنما یأخذه سُحْتاً و إن کان حقا ثابتاً له؛ به حرام دست پیدا کرده، و حق ندارد در آن تصرف کند. حتى بعضى از فقها در &amp;laquo;عین شخصى&amp;raquo; گفته&amp;rlm;اند که مثلًا اگر عباى شما را بردند و شما به وسیله حکام جور پس گرفتید، نمى&amp;rlm;توانید در آن تصرف کنید. ما اگر به این حکم قائل نباشیم، دیگر در کلیات، یعنى در &amp;laquo;عین کلى&amp;raquo; شک نداریم. مثلًا در اینکه اگر کسى طلبکار بود و براى گرفتن حق خود به مرجع و مقامى غیر از آنکه خدا قرار داده مراجعه و طلب خود را به وسیله او وصول کرد، &lt;/i&gt;تصرف در آن جایز نیست. و موازین شرع همین را اقتضا مى&amp;rlm;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; حکم سیاسى اسلام&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;این حکم سیاسى اسلام است. حکمى است که سبب مى&amp;rlm;شود مسلمانان از مراجعه به قدرتهاى ناروا و قضاتى که دست نشانده آنها هستند خوددارى کنند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; مرجع امور علماى اسلام&amp;zwnj;اند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;امام (ع) هیچ جاى ابهام باقى نگذاشته تا کسى بگوید پس راویان حدیث (محدثین) هم مرجع و حاکم مى&amp;rlm;باشند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. . &lt;/i&gt;&lt;i&gt;مى&amp;rlm;فرماید: فإنی قد جعلته علیکم حاکماً (من کسى را که داراى چنین شرایطى باشد، حاکم &amp;laquo;فرمانروا&amp;raquo; بر شما قرار دادم.) و کسى که این شرایط را دارا باشد، از طرف من براى امور حکومتى و قضایى مسلمین تعیین شده؛ و مسلمانها حق ندارند به غیر او رجوع کنند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;جاى تردید نیست که امام (ع) فقها را براى حکومت و قضاوت تعیین فرموده است. بر عموم مسلمانان لازم است که از این فرمان امام (ع) اطاعت نمایند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; موضوع ریش سفیدی و کدخدامنشانه حل مسائل در میان اقوام و قبائل و روستاها، معمول و متعارف بوده است و علت آن هم حفظ آبروی آن قوم و قبیله و ده بوده، الان هم مذاهب یا ادیانی که در اقلیت هستند سعی می&amp;zwnj;کنند مشکل خود را درونی حل کنند، ائمه هم به عنوان رئیس یک مذهب در اقلیت سعی می&amp;zwnj;کردند مشکلات مابین شیعیان حتی المقدور درونی حل شود و مراجعه به حکومت ویا عوامل حکومت غیر هم مذهب صورت نگیرد، این حدیث چه ارتباطی به ضرورت تشکیل حکومت فقها دارد، اگر برداشت آیت الله خمینی صحیح بود خود ائمه اولی برای تشکیل حکومت بودند، جایی که آب هست تیمم باطل است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; بحث در روایت ابى خدیجه&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ابو خدیجه (یکى از اصحاب مورد اعتماد امام صادق (ع)) مى&amp;rlm;گوید که حضرت صادق (ع) به من مأموریت دادند که به دوستانمان (شیعه) از طرف ایشان چنین پیغام بدهم: &amp;laquo;مبادا وقتى بین شما خصومت و نزاعى اتفاق مى&amp;rlm;افتد، یا در مورد دریافت و پرداخت اختلافى پیش مى&amp;rlm;آید، براى محاکمه و رسیدگى به یکى از این جماعت زشتکار مراجعه کنید. مردى را که حلال و حرام ما را مى&amp;rlm;شناسد بین خودتان حاکم و داور سازید؛ زیرا من او را بر شما قاضى قرار داده&amp;rlm;ام. و مبادا که بعضى از شما علیه بعضى دیگرتان به قدرت حاکمه جائر شکایت ببرد&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;در روایت &amp;laquo;عمر بن حنظله&amp;raquo; که مى&amp;rlm;فرماید از سلاطین و قضات دادخواهى نکنید، به هر دو رشته اشاره شده است. منتها در این روایت فقط نصب قاضى فرموده؛ ولى در روایت &amp;laquo;عمر بن حنظله&amp;raquo; هم حاکم مجرى و هم قاضى را تعیین کرده است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; منصبهاى علما همیشه محفوظ است&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نیز مقام ریاست و قضاوتى که ائمه (ع) براى فقهاى اسلام تعیین کرده&amp;rlm;اند، همیشه محفوظ است. امام (ع) که متوجه همه جهات است و در کار او غفلت امکان ندارد، از این موضوع اطلاع دارد که در حکومتهاى دنیا با رفتن رئیس منصب و مقام اشخاص محفوظ است. اگر در نظر داشت که با رفتن ایشان حق ریاست و قضاوت از فقهایى که نصب کرده سلب مى&amp;rlm;شود، باید گوشزد مى&amp;rlm;کرد که این منصب براى فقها تا وقتى است که من هستم؛ و بعد از من معزول مى&amp;rlm;باشند. بنا بر این، علماى اسلامى- طبق این روایت- از طرف امام (ع) به مقام حکومت و قضاوت منصوبند. و این منصب همیشه براى آنها محفوظ مى&amp;rlm;باشد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; نقل این حدیث چیزی مازاد بر حدیث قبل نداشت و نقد برداشت از آیه هم، همان نقد حدیث قبلی است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; بحث در صحیحه قَدّاح&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;امام صادق (ع) از قول پیامبر عالیقدر (ص) نقل مى&amp;rlm;فرماید که &amp;laquo;خداوند براى کسى که در پى دانش راه بپیماید، راهى به سوى بهشت مى&amp;rlm;گشاید؛ و فرشتگان براى ابراز خشنودى خویش (یا خدا) بال و پرشان را بر دانشجو فرو مى&amp;rlm;گسترند. و براى دانشجو هر که در آسمان است و هر که در کره زمین، حتى ماهى در دریا، طلب آمرزش مى&amp;rlm;کند. و برترى دانشمند بر عابد، مثل برترى ماه شب چهارده بر سایر ستارگان است. و براستى دانشمندان میراث بر پیامبرانند. و پیامبران هیچ گونه پولى&amp;rlm; به میراث نمى&amp;rlm;گذارند؛ بلکه &amp;laquo;علم&amp;raquo; به میراث مى&amp;rlm;گذارند. بنا بر این، هر کس بهره&amp;rlm;اى از علم فراگیرد، بهره&amp;rlm;اى شایان و فراوان برده باشد&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; بحث در روایت ابو البخترى&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;امام صادق (ع) مى&amp;rlm;فرماید: علما میراثبر [ان پیامبرا] نند؛ زیرا که پیامبران هیچ گونه پولى به میراث نمى&amp;rlm;گذارند؛ بلکه احادیثى از سخنانشان را به میراث مى&amp;rlm;گذارند. بنا بر این، هر که بهره&amp;rlm;اى از احادیثشان برگیرد، در حقیقت بهره&amp;rlm;اى شایان و فراوان برده باشد. پس، بنگرید که این علمتان را از چه کسانى مى&amp;rlm;گیرید؛ زیرا در میان ما اهل بیت پیامبر (ص) در هر نسلى افراد عادل درستکارى&amp;rlm; هستند که تحریف مبالغه&amp;rlm;ورزان و روش&amp;rlm;سازى نارواگران و تأویل نابخردان را از دین دور مى&amp;rlm;سازد. (ساحت دین را از تغییرات مغرضان و تحریفهاى نادانان و امثال آن پاک مى&amp;rlm;گردانند).&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; بررسى روایت ابو البخترى&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;۱. مراد از &amp;laquo;العلماء&amp;raquo; چه کسانى هستند؟ آیا علماى امت است؟ یا اینکه ائمه (ع) مقصود مى&amp;rlm;باشند؟. .. اینکه بگوییم مراد این است که ائمه ورثه انبیا هستند، و مردم باید علم را از ائمه کسب کنند، خلاف ظاهر است. هر کس روایاتى را که درباره ائمه، علیهم السلام، وارد شده ملاحظه کند و موقعیت آن حضرات را نزد رسول اللَّه (ص) بداند، متوجه مى&amp;rlm;شود که مراد از این روایت ائمه نیستند؛ بلکه علماى امتند. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;۲. ممکن است گفته شود. .. انبیا یک جهت نبوت دارند؛ و آن این است که علم را از مبدإ اعلى به وحى، یا الهام، و یا به کیفیت دیگر مى&amp;rlm;گیرند؛ ولى این حیثیت اقتضاى ولایت بر مردم و مؤمنین را ندارد. و اگر خداى تعالى حیثیت امامت و ولایت را براى آنان قرار ندهد، قهراً این حیثیت را دارا نیستند، و فقط نبى هستند.. . میزان در فهم روایات و ظواهر الفاظ، عرف عام و فهم متعارف مردم است، نه تجزیه و تحلیلهاى علمى. و ما هم تابع فهم عرف هستیم. اگر فقیه بخواهد در فهم روایات دقایق علمى را وارد کند، از بسیارى مطالب بازمى&amp;rlm;ماند. بنا بر این، اگر عبارت &amp;laquo;العلماء ورثة الانبیاء&amp;raquo; را به عرف عرضه کنیم، آیا در ذهن آنها مى&amp;rlm;آید که &amp;laquo;وصف عنوانى&amp;raquo; انبیا مراد است، و فقط در همین وصف عنوانى تنزیل مى&amp;rlm;باشد؟ یا اینکه این جمله را اماره قرار مى&amp;rlm;دهد براى اشخاص؟ یعنى اگر از عرف مردم سؤال شود فلان فقیه به منزله موسى و عیسى است یا نه. جواب مى&amp;rlm;دهد طبق این روایت آرى. چون&amp;rlm; موسى و عیسى از انبیا هستند. یا اگر سؤال شود که فقیه وارث رسول اللَّه (ص) است یا نه؟ مى&amp;rlm;گوید آرى. چون رسول اللَّه (ص) از انبیاست.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;۳.. .. مى&amp;rlm;توانیم از آیه شریفه &amp;laquo;النّبىّ اوْلى بِالْمُومِنینَ مِنْ انْفُسِهِم&amp;raquo; &amp;laquo;۲&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;استفاده کنیم که منصب &amp;laquo;ولایت&amp;raquo; براى علما هم ثابت است. به این بیان که مراد از &amp;laquo;اولویت&amp;raquo;، ولایت و امارت است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;۴. ممکن است گفته شود احکامى که بعد از وفات پیغمبر (ص) از ایشان به جاى گذاشته شده نوعى &amp;laquo;میراث&amp;raquo; است- اگر چه اصطلاحاً به آن &amp;laquo;میراث&amp;raquo; گفته نمى&amp;rlm;شود- و کسانى که این احکام را مى&amp;rlm;گیرند وارث پیغمبر هستند؛ لکن از کجا معلوم منصب ولایتى که رسول اکرم (ص) بر همه مردم دارد قابل ارث باشد و به ارث برده شود؟. .. ولایت و امارت از امور اعتباریه و عقلایى است، و در این امور باید به عقلا مراجعه کنیم و ببینیم که آنان انتقال ولایت و حکومت را از شخصى به شخص دیگر به عنوان &amp;laquo;ارث&amp;raquo; اعتبار مى&amp;rlm;کنند یا نه؟ مثلًا اگر از عقلاى دنیا سؤال شود که وارث فلان سلطنت کیست. آیا در جواب اظهار مى&amp;rlm;دارند که منصب قابل از براى میراث نیست؟ یا مى&amp;rlm;گویند که فلانى وارث تاج و تخت است؟ اصولًا این جمله &amp;laquo;وارث تاج و تخت&amp;raquo; از جملات معروفه است. شکى نیست که امر &amp;laquo;ولایت&amp;raquo; از نظر عقلا مانند ارث در اموال که از شخصى به دیگرى منتقل مى&amp;rlm;شود، قابل انتقال است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;چنانکه در &amp;laquo;صحیحه قداح&amp;raquo; دارد: إن الأنبیاء لم یورثوا دیناراً و لا درهماً و لکن ورثوا العلم. و در روایت ابو البخترى بعد از جمله لم یورثوا درهماً و لا دیناراً مى&amp;rlm;گوید: و انما اورثوا احادیث من احادیثهم. این عبارات قرینه مى&amp;rlm;شود که میراث انبیا احادیث است؛ و چیز دیگرى از آنان باقى نمانده که قابل ارث باشد. خصوصاً که در اول جمله انما دارد که دلالت بر حصر مى&amp;rlm;کند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . حضرت رسول (ص) ولایت بر امت داشتند؛ و بعد از ایشان امر ولایت به امیر المؤمنین (ع) منتقل شد؛ و بعد از ایشان هم به ائمه، علیهم السلام، یکى پس از دیگرى واگذار گردید.. . وارث انبیا بودن وقتى براى آنان فضیلت است که مانند انبیا ولایت (حکومت) بر مردم داشته و واجب الاطاعه باشند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . نهایت چیزى که در اینجا مى&amp;rlm;توان گفت این است که با احتمال به اینکه این جملات قرینه باشد، ما نتوانیم تمسک به اطلاق جمله &amp;laquo;العلماء ورثة الانبیاءِ&amp;raquo; بنماییم و بگوییم کل ما کان للانبیاء للعلماء. لیکن این طور نیست که احتمال قرینه بودن این جملات موجب شود که بگویید روایت ظهور دارد در اینکه علما فقط از علم انبیا ارث مى&amp;rlm;برند&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در اصول کافی ده&amp;zwnj;ها روایت است منظور از علما ائمه هستند، اما آیت الله خمینی چون اینجا از علما، فقها را می&amp;zwnj;خواهد نتیجه بگیرد نقل آن روایات عرفی نیست؟ .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بر اساس گفته آیت الله خمینی اگر&amp;quot;&lt;i&gt; میزان در فهم روایات و ظواهر الفاظ، عرف عام و فهم متعارف مردم است&lt;/i&gt;&amp;quot; از تمام احادیث نقل شده برای اثبات ولایت فقیه و حکومت فقها، عرف برداشتی خلاف آن را دارد، از جمله همین روایت، مگر انبیا به جز چند نفر حکومت داشتند که فقها به عنوان وارث آنان حکومت داشته باشند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; به فرض اینکه همه انبیا حکومت داشتند مگر می&amp;zwnj;شود با استفاده از سیستم نظام شاهنشاهی که ولیعهد و وارث تخت و تاج داشتند به اثبات یک امر دینی که درآن نبوت هم ارثی نبوده، حکومت انبیا را ارثی دانست .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ادامه دارد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/05/10805&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;تشیع در دوران غیبت (۱)&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/12/11001&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;تشیع در دوران غیبت (&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۲)&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/20/11227&quot;&gt;تشیع در دوران غیبت (&lt;span&gt;۳)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/26/11404#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1508">فقه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Sun, 26 Feb 2012 21:31:17 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11404 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مسلمانی و تشیع شاه و استبدادش (۳)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/22/11306</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/22/11306&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر گنجی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;591&quot; height=&quot;382&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/farah__akhundha.jpg?1330109618&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;اکبر گنجی &amp;ndash; موضوع این مقاله رابطه پهلوی دوم با دیانت است. این مقاله نه تنها مدعای اسلام ستیزی محمدرضا شاه را رد می&amp;zwnj;کند، بلکه شاه را اسلام گرا به شمار می&amp;zwnj;آورد. البته اسلام و تشیع شاه، اسلام بنیادگرایانه یا ایدئولوژیک نبود.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش اول نوشتار ناظر به اسلام و تشیع شاه، به روایت شاه بود. پرسش یا مسئله این بود: شاه چه تصویری از اسلام و تشیع و مسلمانی خود و پدرش ارائه می&amp;zwnj;کرد؟ او چه روایتی از اسلام&amp;zwnj;های رقیب می&amp;zwnj;ساخت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش دو ناظر به رفتار شاه - به اقتفای او فرح - در این زمینه و پیامدهای آن بود. آن چه آنان کردند، آماده ساختن زمینه&amp;zwnj;ها و بسترهای انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش آخر این نوشته به موضوع شاه و گفتمان اسلامی ضد مدرنیته می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شاه و گفتمان اسلامی ضد مدرنیته&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بیست و چهارم- اسلام گرایی ضد مدرنیته&lt;/b&gt;: در دوره&amp;zwnj;ای رژیم شاه- خصوصاً فرح پهلوی- مروج نوعی سنت گرایی و دفاع از ایرانی گری شدند. در این دوران از افرادی در دستگاه حکومتی استفاده شد، که نتایج اقداماتشان به کار آیت الله خمینی و انقلاب اسلامی می&amp;zwnj;آمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱&lt;/b&gt;&lt;b&gt;-&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۲۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;- سید حسین نصر&lt;/b&gt;: حضور متفکر و اسلام شناس بزرگی چون سید حسین نصر- نماد &amp;quot;&lt;b&gt;اسلام سنت گرایانه&lt;/b&gt;&amp;quot; در دنیای امروز- در دربار شاه معنای مهمی داشت. نصر در سال ۱۳۵۱ به ریاست داشگاه آریامهر (شریف بعدی) انتخاب شد. او از فرح پهلوی درخواست کرد تا نهادی بین المللی برای فلسفه&amp;zwnj;ی ایرانی- اسلامی تأسیس کنند. با موافقت ملکه ، &lt;b&gt;انجمن شاهنشاهی فلسفه&amp;zwnj;ی ایران&lt;/b&gt; در سال ۱۳۵۲ - به عنوان یکی از بخش&amp;zwnj;های &amp;quot;&lt;b&gt;بنیاد فرهنگی فرح پهلوی&lt;/b&gt;&amp;quot; (تأسیس ۱۳۵۱)- تأسیس شد. هدف انجمن به شرح زیر بیان شده بود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot; &lt;b&gt;تجدید حیات زندگی فکری سنتی ایران اسلامی&lt;/b&gt;، انتشار نوشته&amp;zwnj;ها و مطالعات مربوط به ایران پیش و پس از اسلام، شناساندن گنجینه&amp;zwnj;های فکری ایران در زمینه&amp;zwnj;ی فلسفه، عرفان و مانند آن به جهان خارج، ممکن ساختن پژوهش&amp;zwnj;های گسترده در زمینه&amp;zwnj;ی فلسفه&amp;zwnj;ی تطبیقی، آگاه ساختن ایرانیان از سنت&amp;zwnj;های فکری تمدن&amp;zwnj;های دیگر شرق و غرب، تشویق رویارویی فکری با جهان مدرن، و سرانجام ، بحث درباره&amp;zwnj;ی مسائل گوناگونی که انسان مدرن با آن رو به روست از نظرگاه سنت است&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;استاد سید جلال الدین آشتیانی، عبدالحسین زرین کوب (۱۳۷۸- ۱۳۰۱)، سید حسین نصر، نادر نادرپور، محسن فروغی و احسان نراقی موسسان انجمن شاهنشاهی فلسفه&amp;zwnj;ی ایران بودند. نصر در این دوران یکی از مهمترین مبلغان &amp;quot;&lt;b&gt;اسلام سنت گرا&lt;/b&gt;&amp;quot; بود که &amp;quot;&lt;b&gt;نقد ریشه&amp;zwnj;ای مدرنیته&lt;/b&gt;&amp;quot; یکی از ارکان این روایت از اسلام بود و هست. نصر یکی از مهمترین مبلغان &amp;quot;بحران&amp;quot; و &amp;quot;شکست&amp;quot; و &amp;quot;سقوط&amp;quot; و &amp;quot;بن بست&amp;quot; و &amp;quot;پایان&amp;quot; غرب بود. به عنوان نمونه ، در سال ۱۳۵۰ در گردهمایی دانشجویان دانشکده&amp;zwnj;ی کشاورزی کرج، برای آنان تحت عنوان &amp;quot;تقابل ساحت&amp;zwnj;های معنوی و مادی در حیات بشر کنونی&amp;quot; سخنرانی می&amp;zwnj;کند که سپس متن آن در مجله&amp;zwnj;ی تلاش (شماره&amp;zwnj;ی ۳۳، اسفند ۱۳۵۰) منتشر می&amp;zwnj;شود. در این سخنرانی از بحران اساسی تمدن غربی (تجدد و مدرنیزم) سخن می&amp;zwnj;گوید. با وجود این بحران&amp;zwnj;ها ، گروهی در ایران &amp;quot;خیلی زیاده از حد کورکورانه از تفکر غربی پیروی می&amp;zwnj;کنند&amp;quot;. غرب گرفتار انواع بحران&amp;zwnj;های عظیم- از جمله مصرف مواد مخدر و درصد بالای خودکشی جوانها در اثر یأس- است. اما غرب زده&amp;zwnj;های ما هنوز عمق بحران&amp;zwnj;های غرب را درک نکرده اند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;بعضی&amp;zwnj;ها فکر می&amp;zwnj;کنند که این حس &lt;b&gt;شکست تمدن غرب&lt;/b&gt; پدیده&amp;zwnj;ای زودگذر است که به نحوی توسط تمدن فعلی غرب برطرف خواهد شد...غافل از این که بشر غربی با یک نوع &lt;b&gt;بن بست فکری&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;بحران عظیم&lt;/b&gt; مواجه است&amp;quot;[۶۶].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راه حل بحران عمیق غرب و مشکلات و مسائل ایران، معارف غنی اسلامی است. باید به این منابع بازگشت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;این منابع فکری و معنوی را در دسترس غرب بگذاریم. ارزش &lt;b&gt;این منابع فکری و معنوی که همگی از معارف اسلامی سرچشمه گرفته است&lt;/b&gt; ، برای غرب نیز حیاتی است، چون فقط این نوع معارف می&amp;zwnj;تواند مغرب زمین را از ریشه&amp;zwnj;های فراموش شده&amp;zwnj;ی خود آگاه سازد. اگر غرب نتواند با کمک از حکمت اصیل و عرفانی ، مسیحیت را در غرب احیا کند، &lt;b&gt;بدون شک با بحرانی آن چنان شدید مواجه می&amp;zwnj;شود که حتی ادامه&amp;zwnj;ی حیات آن مورد شک خواهد بود&lt;/b&gt;&amp;quot;[۶۷].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دو سال بعد در مقاله&amp;zwnj;ای تحت عنوان &amp;quot;زمینه فکری برخورد فرهنگ و تمدن ایران و غرب&amp;quot;- یغما، اردیبهشت ۱۳۵۲- دوباره به این موضوع پرداخت و گفت که فرهنگ و تمدن غربی در چندین قرن کوشیده &amp;quot;تا تمام فرهنگ&amp;zwnj;های دیگر را در مقابل خود خرد و نابود کند&amp;quot;. ما باید غرب را بشناسیم، نه این که از آن تقلید کنیم. و غرب شناسی بدون بیرون آمدن از &amp;quot;ضرباتی که به ما و فرهنگ ما وارد آورد&amp;quot;، ناممکن است. &amp;quot;عمیق&amp;zwnj;ترین برخورد ما با غرب&amp;quot; به انسان شناسی باز می&amp;zwnj;گردد. ما انسان را- مطابق تصویر اسلام- صورت خداوند می&amp;zwnj;دانیم، اما غرب از &amp;quot;فیض الهی منقطع شد&amp;quot; و از &amp;quot;عالم معنی گسست&amp;quot;. همراه با این تحول، &amp;quot;سیر فلسفه در غرب همراه با انحطاط تدریجی مفهوم و حقیقت وجود نزد غربیان است&amp;quot;. تفکر و مردم غرب طی چند قرن اخیر شهود عرفانی و حکمت و ارتباط انسان با عالم معنی را کنار گذاشتند و در نتیجه ، &amp;quot;مسیر تفکر در غرب در سه چهار قرن اخیر نمودار یک نوع انحطاط است&amp;quot;[۶۸]. غرب به زور بر ما استیلا یافت، اما نتوانست به لحاظ معنوی ما را دگرگون سازد، برای این که فاقد &amp;quot;نیروی معنوی&amp;quot; بود. باید بداینم که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;امروز با شکست و فروریختن تمدن غرب از درون خود مواجه شده ایم&amp;quot;[۶۹].&amp;quot;در مقابل یک تمدنی که تهاجمی است، ولی در عین حال در شرف افول و فروریختن از درون است، قرار گرفته ایم&amp;quot;[۷۰].&amp;quot;مغرب زمین به وضعی رسیده است که می&amp;zwnj;توان آن را مرحله&amp;zwnj;ی انحلال و اضمحلال چهره&amp;zwnj;ی انسان نامید. نباید اجازه دهیم که این اضمحلال در مورد ما نیز تکرار شود&amp;quot;[۷۱].&amp;quot;برای این که بتوانیم در برخورد با مغرب زمین پیروز باشیم و دست کم وحدت و حیات ملی خود را حفظ کنیم&amp;quot;[۷۲]، &amp;quot;ما ناچار خواهیم بود در آینده به دنبال راه حل&amp;zwnj;های بومی خود برویم، یعنی راه حل&amp;zwnj;هایی مرتبط با فرهنگ و سنن ایرانی&amp;quot;[۷۳].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راه حل بومی، بازگشت به &amp;quot;فرهنگ اسلامی ایران&amp;quot; و این اصل است که انسان بر صورت خدا آفریده شده است. اینها سخنان رئیس دانشگاه آریامهر و رئیس انجمن شاهنشاهی فلسفه&amp;zwnj;ی ایران در زمان پادشاهی محمد رضا شاه پهلوی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصاحبه&amp;zwnj;های نصر در آن دوران نیز که در روزنامه&amp;zwnj;های رسمی رژیم شاه منتشر می&amp;zwnj;شد، از این جهت بسیار قابل توجه است. او در ۲۱ اسفند ۱۳۵۴ طی مصاحبه&amp;zwnj;ای با روزنامه&amp;zwnj;ی کیهان تحت عنوان &amp;quot;ایرانی بودن در زمان حال چه معنایی دارد&amp;quot;، می&amp;zwnj;گوید ایرانیان در عین اعتقاد به استقلال از فرهنگ&amp;zwnj;های گوناگون استفاده کرده اند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;ما می&amp;zwnj;توانیم مخصوصاً در آغاز دوران اسلامی و پذیرفتن دین اسلام توسط ایرانیان این امر را مشاهده کنیم. به این معنی که پذیرفتن یک دین جدید که عمیق&amp;zwnj;ترین تحولات را از لحاظ اجتماعی، معنوی و فرهنگی در ایران به وجود آورد، نه تنها فرهنگ ایران را از بین نبرد، بلکه موجب شد ایران در عالمی وسیع تر به صورت قلب یک تمدن جهانی در آید و حیات جدیدی در زمینه&amp;zwnj;ی اندیشه، چه فلسفی و چه علمی در ایران زمین پدید آید، که هیچ گاه در تاریخ طولانی این سرزمین سابقه نداشته است&amp;quot;[۷۴].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نصر می&amp;zwnj;کوشد تا معنایی به هویت ایرانی بودن ما ببخشد. ابن سینا، مولانا، سهروردی و ملاصدرا را نمادهای هویت ایرانی به شمار می&amp;zwnj;آورد. اما یک گام دیگر پیش رفته و احکام فقهی اسلامی را هم در ساختن هویت ایرانی مهم قلمداد می&amp;zwnj;کند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;نیز از خصایص آن میراثی که ما را &lt;b&gt;ایرانی می&amp;zwnj;سازد&lt;/b&gt;، یک نوع اعتدال در زندگی بوده است که &lt;b&gt;توسط&lt;/b&gt; &lt;b&gt;احکام اسلامی شدیداً تقویت شده است&lt;/b&gt;&amp;quot;[۷۵].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه دو حزب کشور را تعطیل و حزب رستاخیز را جایگزین آن کرد. روزنامه&amp;zwnj;ی رستاخیز، رسانه&amp;zwnj;ی رسمی این نظام تک حزبی جدید بود. روزنامه&amp;zwnj;ی رستاخیز در اول اسفند ۱۳۵۵ گفت و گویی با سید حسین نصر انجام داده که تیتر آن مهم است:&amp;quot;&lt;b&gt;پایان تمدن غرب&lt;/b&gt;&amp;quot;. تمام پرسش&amp;zwnj;ها حول این محور است که نصر فرهنگ و تمدن غرب را پایان یافته می&amp;zwnj;داند و اسلام را تنها &amp;quot;جهان بینی نجات بخش&amp;quot; به شمار می&amp;zwnj;آورد. نصر ابتدا در تأیید مدعای پرسش گر می&amp;zwnj;گوید که به فلسفه&amp;zwnj;ی اسلامی &amp;quot;به عنوان یک مکتب زنده&amp;zwnj;ی فکری اعتقاد دارد&amp;quot;. اما مرداش از فلسفه در اینجا، &amp;quot;کلیت وسیع و مختلف انیشه&amp;zwnj;ی اسلامی ایران است&amp;quot;. پس اسلام در کلیت خود نجات بخش است، اما این کلیت شامل چه اجزایی است. می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;اندیشه در کلیت وجودی و مفهومی خود، شامل فلسفه، عرفان، کلام و اساساً همه&amp;zwnj;ی نمودهای معنوی دیگر است که در روابط و رفتارهای اجتماعی به تجلی می&amp;zwnj;رسد&amp;quot;[۷۶].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نصر سپس اسلام را به عنوان &amp;quot;تنها راه نجات بشر&amp;quot; از همه&amp;zwnj;ی کج فکری&amp;zwnj;های و کج رفتاری&amp;zwnj;های فردی و جمعی معرفی کرده و می&amp;zwnj;افزاید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;نه تنها اندیشه&amp;zwnj;ی اسلامی ایرانی را زنده و پذیرفته شده می&amp;zwnj;بینم ، بلکه آن را &lt;b&gt;تنها راه نجات بشر&lt;/b&gt; از سرکشی&amp;zwnj;های فکری و فسادهای عملی و اجتماعی و بی نظمی&amp;zwnj;های هنری می&amp;zwnj;دانم&amp;quot;[۷۷].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسلام را در همه&amp;zwnj;ی زمینه&amp;zwnj;ها پاسخگو و به عنوان راه حل معرفی می&amp;zwnj;کند و &amp;quot;این که انسان در زندگی اجتماعی خود چه روابط و رفتاری داشته باشد&amp;quot; ، می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;&lt;b&gt;شریعت اسلام&lt;/b&gt; به طور کامل و جامع به آن پرداخته&amp;zwnj;اند و نوع و نمونه&amp;zwnj;ی رفتار صحیح اجتماعی را به وضوح با &lt;b&gt;احکام متقن&lt;/b&gt; خود، تعیین و تصریح کرده اند&amp;quot;[۷۸].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این سخنان در روزنامه&amp;zwnj;ی رسمی تنها حزب شاه منتشر می&amp;zwnj;شود. نصر در ادامه&amp;zwnj;ی گفت و گوی ضد غرب، مدعای &amp;quot;پایان غرب&amp;quot; و &amp;quot;بن بست غرب&amp;quot; را مطرح می&amp;zwnj;سازد. انصاف به خرج داده و می&amp;zwnj;گوید در خود غرب قرن هاست که این نوع مدعیات مطرح بوده است، اما در ایران شاید او یکی از اولین افرادی بوده که این نظریه را مطرح کرده، ولی اینک تعداد زیادی بدان اعتقاد دارند. نصر ابتدا قلمرو تمدن غرب را معین کرده و سپس از بن بست آن سخن گفته است. می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;من تمدن غرب و آن هم نه فقط تمدن غربی که به عنوان اروپای غربی و آمریکا می&amp;zwnj;شناسیم، بلکه شرق غرب یعنی دنیای کمونیستی را هم، نتیجه&amp;zwnj;ی ادامه یا دنبال کردن یک دید فلسفی می&amp;zwnj;دانم که &lt;b&gt;به بن بست رسیده یا بهتر بگویم کار آن تمام شده است. به هر صورت در این تمدن، انسان آینده&amp;zwnj;ای نخواهد داشت&lt;/b&gt;&amp;quot;[۷۹].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;استعمار غرب و ضرباتی که آنها طی یک قرن گذشته به ما وارد آوردند، موجب شد تا &amp;quot;یک حالت خواری و حقارت زیانباری&amp;quot; در میان ما ایجاد شده است.&amp;quot;اثرات مخوف&amp;quot; این امر بیش از هر جا در قلمرو فکر و اندیشه بروز یافته و به پنداشت باطلی منتهی شده است. گمان باطل می&amp;zwnj;کنیم که چون غربیان موشک به فضا فرستاده اند، پس:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;لابد نگرش&amp;zwnj;های فکری و فلسفی آنها هم درست و معتبر است. در حالی که این باور از اساس صحیح نمی&amp;zwnj;باشد و حتی خود آنها هم این روزها به دنبال پیدا کردن نظام&amp;zwnj;های جدید فکری افتاده اند&amp;quot;[۸۰].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گروهی گمان می&amp;zwnj;کنند که تحولات علمی و فناوری&amp;zwnj;های غربی ناقض نظام اندیشگی ماست، اما اینها &amp;quot;ترس و رعب درونی خود را که ناشی از ناآگاهی و کم مایگی فکری آنها است، به بیرون می&amp;zwnj;ریزند&amp;quot;[۸۱]. نصر می&amp;zwnj;گوید که سقوط غرب مراحل گوناگونی داشته و آخرین نماد سقوط غرب را هم به ما می&amp;zwnj;شناساند. می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;مراحل &lt;b&gt;سقوط تمدن غرب&lt;/b&gt; را می&amp;zwnj;توان از همان آغاز، مرحله به مرحله تعیین کرد که شاید آخرین آنها &lt;b&gt;سقوط به منجلاب &amp;quot;سکس&amp;quot; باشد&lt;/b&gt;&amp;quot;[۸۲].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نصر تمامی بحران&amp;zwnj;های کنونی جهان (جنگ ها، افزایش تعداد بیماران روانی، ازدیاد جمعیت، نابودی منابع طبیعی، آلودگی&amp;zwnj;های زیست محیطی و...) را شمارش کرده و می&amp;zwnj;گوید:&amp;quot;&lt;b&gt;در کل، همه را می&amp;zwnj;توان زاییده&amp;zwnj;ی تمدن غرب دانست&lt;/b&gt;&amp;quot;[۸۳].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اندیشه&amp;zwnj;ی نجات بخش- یعنی اسلام- نزد ماست. &amp;quot;به هر حال، دین به مراتب بهتر از فلسفه&amp;zwnj;ای است که غربی&amp;zwnj;ها دارند&amp;quot;[۸۴]. چرا غرب از این راه نجات بخش استفاده نمی&amp;zwnj;کند؟ به تعبیر دقیق تر، غرب در چه زمان و موقعیتی حاضر خواهد شد تا از این &amp;quot;جهان بینی نجات بخش&amp;quot; استفاده کند؟ نصر در پاسخ می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;یقین ندارم که جهان غرب قبل از آن که با &lt;b&gt;یک فاجعه&amp;zwnj;ی بزرگ هولناک&lt;/b&gt; روبه رو شود، به همین سادگی ما را بپذیرد&amp;quot;[۸۵].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از آن که هوشنگ نهاوندی- رئیس دفتر فرح پهلوی- در کابینه&amp;zwnj;ی شریف امامی به عنوان وزیر علوم و آموزش عالی منصوب شد، سید حسین نصر به جای او، رئیس دفتر ملکه شد. مینو صمیمی- یکی از شاغلان آن زمان دفتر فرح پهلوی- در این خصوص گفته است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;انتصاب دکتر نصر به این سمت البته جز ضرورت چرخش تشکیلات تحت سرپرستی ملکه به طرف فرهنگ اسلامی تعبیر دیگری نداشت، ولی چنین اقدامی در آن مقطع نوعی ظاهر بازی تلقی می&amp;zwnj;شد. و طبعاً دکتر نصر نیز با پذیرش مسئوولیت ریاست بر دفتر خصوص ملکه، مقام و حیثیت علمی خود را به باد داد&amp;quot;[۸۶].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هوشنگ نهاوندی در کتاب &lt;b&gt;&lt;i&gt;آخرین روزها، پایان سلطنت و درگذشت شاه&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، پیام &amp;quot;صدای انقلاب شما را شنیدم&amp;quot; شاه را محصول مشترک رضا قطبی و سید حسین نصر- با همکاری فرح پهلوی- گزارش می&amp;zwnj;کند[۸۷].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعید است کسی بخواهد مدعی شود که شاه، ملکه و ساواک از نظرات سید حسین نصر اطلاع نداشتند. در سفر فرح پهلوی به نجف و دیدارش با آیت الله خویی، سید حسین نصر همراه او بود. سید حسین نصر امروز هم مهمترین نماد &amp;quot;اسلام سنت گرا&amp;quot; در جهان معاصر است. همان سخنان و دعاوی را بسط داده و متقن تر کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;-&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۲۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;- سید احمد فردید:&lt;/b&gt; سید احمد فردید نیز با کاریکاتوری از آرای هایدگر، مریدان بسیاری در این دوران پرورش داد. آل احمد اعتراف دارد که واژه &amp;quot;غرب زدگی&amp;quot; را از او گرفته است. از فردید برای شرکت در جلسات دولتی دعوت به عمل می&amp;zwnj;آمد. گویا اولین بار اصطلاح غربزدگی را در یکی از جلسات دولتی طرح کرده بود. فردید می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;مثلا همین کلمه&amp;zwnj;ی &amp;quot;غربزدگی &amp;quot; را در نظر بگیرید. &lt;b&gt;در دوره&amp;zwnj;ی آقای درخشش، وزیر وقت آموزش و پرورش&lt;/b&gt; ، جلسه&amp;zwnj;ای یا سمیناری یا چیزی شبیه به آن تشکیل شد تا به بررسی مبانی آموزش و پرورش بپردازد. عنوان جلسه دقیقا این بود&amp;quot;بحث در مبانی آموزش و پرورش&amp;quot; و در آن بسیاری از صاحب نامان مثل آقای دکتر تسلیمی، دکتر راسخ، دکتر کاردان، مرحوم جلال آل احمد و عده&amp;zwnj;ی دیگری که آنها اغلب روانشناس بودند شرکت داشتند. خوب بنده را هم دعوت کرده بودند. بنده هم به شهادت آقایان مطالبی را عنوان کردم که همین مطالب باعث کشیده شدن اصل بحث به زمینه&amp;zwnj;های دیگری گردید، یکی از این زمینه ها&amp;quot;غربزدگی&amp;quot; بود. بعد مرحوم آل احمد به اشاره و القائات من مقالتی را نوشت و غربزدگی را مطرح کرد و به این ترتیب بحث سطحی در مبانی آموزش و پرورش به مقاله&amp;zwnj;ی آل احمد انجامید. گر چه آل احمد این شهامت را داشت که به طور تلویحی بگوید غربزدگی و عنوان آن از شخص من نیست، ولی به هرصورت این قضیه توانست طرح و تعقیب شود. البته غربزدگی به آن صورت که مطرح شد از دید من بی اعتبار است، چون من استنتاج دیگری از آن دارم&amp;quot;[۸۸].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رژیم شاه به فردید مجال می&amp;zwnj;داد تا این نظراتش را در رسانه&amp;zwnj;های رژیم تبلیغ و ترویج کند. در سال ۱۳۵۰ یک برنامه&amp;zwnj;ی هفتگی تلویزیونی ثابت به او اختصاص دادند. این برنامه تحت عنوان &amp;quot;درآمدی به حکت معنوی&amp;quot; حدود ده ماه ادامه داشت. در سال ۱۳۵۵ میبدی گفت و گویی بلند با فردید انجام داد که در روزنامه&amp;zwnj;ی رستاخیز منتشر شد. او در بخشی از این مصاحبه گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot; &lt;b&gt;قرآن، پدیده&amp;zwnj;ای بسیار بزرگ در مقابل شرک یونانی، یعنی زندقه و متافیزیک- است. قرآن در برابر این شرک یک نیروی عظیم پایدار است&lt;/b&gt;. فلسفه یارای آن را ندارد که تمدن اسلامی را بغلطاند و بر آن مستولی شود. غربزدگی به محض ورود به این تمدن متوقف می&amp;zwnj;شود&amp;quot;[۸۹].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پاسخ مجله&amp;zwnj;ی بنیاد که از او &amp;ndash; در تیرماه ۱۳۵۷- پرسیده بودند: بهترین کتاب&amp;zwnj;هایی که خوانده اید چه بوده است؟ گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;&lt;b&gt;کلام الله مجید&lt;/b&gt; کتابی است که امروز و دیروز و همیشه برای من بهترین بوده است. من حتی گاهی اگر شعری از حافظ نقل می&amp;zwnj;کنم به سبب پیوند خاص او با &lt;b&gt;کلام الله مجید&lt;/b&gt; است&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخی گفته&amp;zwnj;اند که فردید در نوشتن ایدئولوژی حزب رستاخیز هم نقش داشته است. در سال ۱۳۵۶ در برنامه&amp;zwnj;های تلویزیونی &amp;quot;اینسو و آن سوی زمان&amp;quot; که توسط علی رضا میبدی اجرا می&amp;zwnj;شد ، به احمد فردید این فرصت داده شد تا این نوع مدعیات را در تلویزیون شاه/ملکه- که در دست رضا قطبی بود- مطرح سازد. در یکی از آن برنامه&amp;zwnj;ها گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;اگر من اسمی هم از هیدگر می&amp;zwnj;برم، برای این است که می&amp;zwnj;دیدم دوباره می&amp;zwnj;خواهد برگردد و بگوید هر آینه و به تحقیق &lt;b&gt;در آینده باید کلمة الله جهان را بگیرد&lt;/b&gt; - درک می&amp;zwnj;کردم- بارها به رفقایم گفته ام که این حرف در هيدگر مرد و نگفت&amp;quot;[۹۰] .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمد مددپور- یکی از شاگردان فردید که درس&amp;zwnj;های او را زیر عنوان &lt;b&gt;&lt;i&gt;دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; منتشر کرد، نکته&amp;zwnj;ی نیکویی را گوشزد کرده است. مدعای او این است که انجمن شاهنشاهی فلسفه و مرکز ایرانی مطالعه&amp;zwnj;ی فرهنگها، تحت تأثیر اندیشه&amp;zwnj;های فردید، &amp;quot;به تخریب نظام سیاسی و فرهنگی استبداد کمک کردند&amp;quot;. به گفته&amp;zwnj;ی او، احمد فردید، سید حسین نصر، داریوش شایگان و جلال آل احمد؛ &amp;quot;راه ویرانی نظام سلطنت را به نحوی در قلمرو روشنفکری، که مدتها با توجیه نظام مدرن ضرورت آن را مستقیم و غیر مستقیم توجیه کرده بود، فراهم و مهیا کردند&amp;quot;. فردید تا سال ۱۳۷۳ زنده بود و پس از انقلاب تفسیری تماماً انقلابی از سخنان و مدعیات دوران شاه خود ارائه می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;-&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۲۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;- داریوش شایگان:&lt;/b&gt; &amp;quot;مرکز ایرانی مطالعات فرهنگی&amp;quot; در آذر ۱۳۵۵ توسط داریوش شایگان تأسیس شد. این بنیاد نیز از سوی بنیاد فرهنگی فرح پهلوی تأمین مالی می&amp;zwnj;شد. داریوش شایگان نیز مدافع فرهنگ&amp;zwnj;های شرقی در برابر غرب بود. دو کتاب مهم او در این دوران، اولی &lt;b&gt;&lt;i&gt;آسیا در برابر غرب&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; و دومی &lt;b&gt;&lt;i&gt;بت&amp;zwnj;های ذهنی و خاطره&amp;zwnj;ی ازلی&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داریوش شایگان در سال ۱۳۵۶ یک سمینار بین المللی تحت عنوان &amp;quot;آیا تسلط فکر غربی امکان گفت و گو میان فرهنگ&amp;zwnj;ها را میسر می&amp;zwnj;سازد؟ &amp;quot;، در تهران برگزار کرد. نگاه هایدگری شایگان به غرب و نگاه کربنی- و تا حدودی علامه&amp;zwnj;ی طباطبایی- او به تشیع، تعارضی با نگاه سید حسین نصر نداشت. شایگان می&amp;zwnj;گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;غور چندین ساله&amp;zwnj;ی ما در ماهیت تفکر غربی که از لحاظ پویایی، تنوع، غنای مطالب، قدرت مسحور کنننده، پدیده&amp;zwnj;ای تک و استثنایی بر کره&amp;zwnj;ی خاکی است ما را به این امر آگاه ساخت که سیر تفکر غربی در جهت بطلان تدریجی جمله معتقداتی بوده است که میراث معنوی تمدن&amp;zwnj;های آسیایی را تشکیل می&amp;zwnj;دهد&amp;quot;[۹۱].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به گمان او در این دوران، عقل پرسشگر نقاد غربیان راه به جایی نمی&amp;zwnj;برد، اما تصوف اسلامی دستگیر و نجات دهنده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;اگر فلسفه&amp;zwnj;ی غربی سئوالی است در جهت موجود و وجود، اگر فلسفه به پرسش&amp;zwnj;های چرا پاسخ می&amp;zwnj;دهد، در تصوف اسلامی پرسش کننده خدا است و انسان جواب می&amp;zwnj;دهد&amp;quot;[۹۲].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر قرار باشد عقل جایگزین وحی شو، همه&amp;zwnj;ی ارزش&amp;zwnj;های متافیزیکی نفی خواهد شد. فرهنگ سکولار غربی، به &amp;quot;انحطاط فرهنگ، غروب خدایان، مرگ اسطوره&amp;zwnj;ها و سقوط معنویت&amp;quot; می&amp;zwnj;انجامد[۹۳]. تکنیک (فناوری) و نهیلیسم غربی به &amp;quot;بطلان تدریجی جمله معتقدات ایمانی شرق&amp;quot; منتهی می&amp;zwnj;شود[۹۴]. فناوری پدیده&amp;zwnj;ای خنثی نیست که شما امکان گزینش داشته باشید و بگوئید خوب هایش را می&amp;zwnj;پذیرید و بدهایش را دور می&amp;zwnj;ریزید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;نمی توان گفت ما تکنیک را می&amp;zwnj;پذیریم[از غرب] و از عوامل مضمحل کننده&amp;zwnj;ی آن می&amp;zwnj;پرهیزیم، زیرا تکنیک خود حاصل یک تحول فکری و نتیجه&amp;zwnj;ی یک سیر چند هزار ساله است&amp;quot;[۹۵].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هنوز هم اگر راه نجاتی وجود داشته باشد، آن راه را باید در اسلام و تشیع و حوزه&amp;zwnj;های سنتی دینی جست و جو کرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;&lt;b&gt;امروزه طبقه&amp;zwnj;ای که کم و بیش حافظ امانت پیشین ما است و هنوز علی رغم ضعف بنیه، گنجینه&amp;zwnj;های تفکر سنتی را زنده نگاه می&amp;zwnj;دارد، حوزه&amp;zwnj;های علمی اسلامی قم و مشهد است&lt;/b&gt;&amp;quot;[۹۶].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تأکید خاص شایگان بر تشیع ایرانی به عنوان &amp;quot;خاطره&amp;zwnj;های قومی&amp;quot;، متأثر از آرای کربن بود. شایگان می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;ایران در واقع در دنیای اسلامی همان رسالت را داشت که آلمان در غرب. اگر به گفته&amp;zwnj;ی هگل مشعل تفکری را که یونانیان برافروختند آلمان زنده نگاه داشت، از چراغ امانت آسیایی در اسلام، ایران پاسداری کرد&amp;quot;[۹۷].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما این نوع اندیشه نهایتاً به تأیید روحاینت شیعی حوزه&amp;zwnj;های علمیه می&amp;zwnj;انجامید و آنان را آگاه&amp;zwnj;ترین نگهبانان اصلی&amp;zwnj;ترین دارایی ملت ایران قلمداد می&amp;zwnj;کرد. شایگان می&amp;zwnj;گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;&lt;b&gt;اگر مذهب شیعه دارایی اصلی ایرانیان است، پس به ناچار روحانیان آگاه&amp;zwnj;ترین نگهبانان آن هستند&lt;/b&gt;&amp;quot;[۹۸].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شایگان اگر چه هیچ گاه علیه دین و مذهب نشد و همچنان مدافع عرفان و تصوف است، اما پس از تجربه&amp;zwnj;ی انقلاب اسلامی ایران گفته است، برای ما که در عالم عرفانیات زندگی می&amp;zwnj;کنیم، عقلانیت نقدی کانتی بهداشتی تر از تفکر هایدگر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴&lt;/b&gt;&lt;b&gt;-&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۲۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;- احسان نراقی&lt;/b&gt;: احسان نراقی یکی دیگر از افرادی بود که مسئولیت&amp;zwnj;های رسمی داشت و یکی از اعضای انجمن شاهنشاهی فلسفه بود. او نیز به نوعی مروج بازگشت به خویشتن و &amp;quot;آنچه خود داشت&amp;quot; بود، نه طلب کردن از بیگانگان. او نیز در دهه&amp;zwnj;ی ۱۳۵۰ از بحران غرب سخن می&amp;zwnj;گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;مظاهر تمدن درخشان و پربهاست لیکن استثنائاتی نیز دارد...ما حصل ترازنامه&amp;zwnj;ی این تمدن یکسره نفع و سود نبوده بلکه ضرر و زیان نیز داشته است...روابط اجتماعی و ارزش&amp;zwnj;های معنوی و زندگی اخلاقی جامعه&amp;zwnj;ی غربی که طی قرن ها، نظیر دیگر جوامع بشری، وضع و صورت خاصی به خود گرفته بود در قرن بیستم مواجه با تحولات و دگرگونی&amp;zwnj;هایی شد که ماشینیسم جدید موجب آن بود...[نظیر] از هم گسیختگی روابط اجتماعی ... بزهکاری نوجوانان بارزترین مظهر این نابسامانی و از هم گسیختگی است&amp;quot;[۹۹].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقاله&amp;zwnj;ی &amp;quot;فرهنگ غرب و جامعه&amp;zwnj;ی امروز ایران&amp;quot;، می&amp;zwnj;گوید در مقابل فرهنگ غرب، باید &amp;quot;مختصات هویت ملی و فرهنگی و معنوی جامعه&amp;quot; را در نظر گرفت. نراقی در گفت و گوی با اسماعیل خویی می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;در جهان امروز انسان که حیران و نگران آینده است &lt;b&gt;بار دیگر به دین و مذهب رو می&amp;zwnj;آورد&lt;/b&gt; و بدین ترتیب این اصل قرن نوزدهمی باطل می&amp;zwnj;شود که برای مترقی بودن، آدم لازم است که لامذهب یا بی دین باشد...اکنون ما می&amp;zwnj;بینیم که در راه رسیدن به یک جامعه&amp;zwnj;ی متعادل به هیچ وجه لازم نیست &lt;b&gt;آنچه را که خود داریم&lt;/b&gt; از ریشه براندازیم: بلکه، &lt;b&gt;فرهنگ و هویت ملی بزرگ&amp;zwnj;ترین حافظ ملت&amp;zwnj;ها در برابر هجوم عوامل و نیروهای خارجی است&lt;/b&gt;&amp;quot;[۱۰۰].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نراقی ادعا دارد که روش&amp;zwnj;های سنتی آموزشی ما، برتر از روش&amp;zwnj;های آموزشی دانشگاه&amp;zwnj;های غربی است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;در مجله&amp;zwnj;ی تحقیقات اسلامی که به سرپرستی لویی ماسینیون در پاریس منتشر می&amp;zwnj;شد مقاله&amp;zwnj;ای به نام &amp;quot;نخبگان قدیم و نخبگان جدید در ایران&amp;quot; نوشتم. و در آن توضیح دادم که &lt;b&gt;روش&amp;zwnj;های آموزشی سنتی ما از بسیاری نظرها به روش&amp;zwnj;های جدیدی که از غرب گرفته ایم برتری دارد&lt;/b&gt;&amp;quot;[۱۰۱].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نراقی در این دوران مدعیات بزرگی مطرح می&amp;zwnj;ساخت. می&amp;zwnj;گفت، سرشت &amp;quot;تمدن غرب&amp;quot; به گونه&amp;zwnj;ای است که هیتلر و استالین&amp;zwnj;ها را پدید می&amp;zwnj;آورد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;من اصولاً به غرب شک دارم. یک مطالعه&amp;zwnj;ی دقیق و جدی به ما نشان خواهد داد که در بطن جامعه&amp;zwnj;ی غربی هنوز نه هیتلرها از میان رفته&amp;zwnj;اند و نه استالین ها. &lt;b&gt;تمدن غرب به نظر من اساساً هیتلرزا و استالین زا است&lt;/b&gt;&amp;quot;[۱۰۲].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما سرشت تمدن شرق، زرتشت و بودا و محمد و گاندی&amp;zwnj;ها را پدید آورده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;اما گاندی تصویری است که شرق از آزادی دارد. بیان او تبلوری است از همه&amp;zwnj;ی سنت&amp;zwnj;ها و اعتقاداتی که از پیامبران بزرگی همچون زرتشت ، بودا، و &lt;b&gt;محمد&lt;/b&gt; به ما شرقیان رسیده است&amp;quot;[۱۰۳].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نراقی مدعی بود که حتی غربیان نیز از فرهنگ شهری گریزان شده و به همین دلیل شعار بازگشت به روستا را مطرح می&amp;zwnj;ساخت. شهریان روز به روز از خودبیگانه تر می&amp;zwnj;شوند، اما انسان روستایی از نشاط و همبستگی اجتماعی بیشتری برخوردار است. روستا، پاسدار اصلی فرهنگ ما، مظهر زبان ما، &lt;b&gt;مذهب و عرفان&lt;/b&gt; ماست. روستا نماد و جایگاه &amp;quot;فرهنگ اصیل&amp;quot; بود که &amp;quot;سنت، رسوم، تاریخ، &lt;b&gt;اعتقاد و مذهب&lt;/b&gt;&amp;quot; را در انبان داشت[۱۰۴].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵&lt;/b&gt;&lt;b&gt;-&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۲۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;- کارخانه&amp;zwnj;های اسلحه سازی: &lt;/b&gt;دوران، دوران مبارزه&amp;zwnj;ی با امپریالیسم بود. از همه&amp;zwnj;ی منابع در دسترس همچون &amp;quot;&lt;b&gt;سلاح&lt;/b&gt;&amp;quot; علیه امپریالیسم استفاده می&amp;zwnj;شد. یکی شعر را به کلاشینکف تبدیل می&amp;zwnj;&lt;b&gt;ساخت&lt;/b&gt;. بسیاری به سراغ منبع عظیمی چون اسلام و تشیع رفتند تا از آن خمپاره و موشک &lt;b&gt;بسازند&lt;/b&gt;. علیرضا میبدی نیز در دهه&amp;zwnj;ی ۱۳۵۰، اسلام را سپری در برابر امپریالیسم غرب می&amp;zwnj;دید. اسلام عامل نجات بخشی بود که به گفته&amp;zwnj;ی او:&amp;quot;&lt;b&gt;اگر سلاحی نباشد، سپری است&lt;/b&gt;[در برابر امپریالیسم]&amp;quot;[۱۰۵]. اما اسلام، به گفته&amp;zwnj;ی میبدی ، بیش از این بود: &amp;quot; &lt;b&gt;تنها نقطه&amp;zwnj;ی اتکا و یگانه مکان سنتی است که می&amp;zwnj;تواند میان مسلمین شرقی پیوند...ایجاد کند&lt;/b&gt;&amp;quot; و اتحادی بسیار گسترده به منظور مقاومت و مبارزه&amp;zwnj;ی با دشمن مشترک پدید آورد[۱۰۶].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه و ملکه این نوع افراد را به کار گرفته بودند تا &amp;quot;گفتمان&amp;quot; رژیم را &lt;b&gt;بسازند&lt;/b&gt;. این گفتمان از کجا می&amp;zwnj;توانست سر در آورد؟ شاه حتی در پایان کار، در &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، وقتی به گذشته می&amp;zwnj;نگریست، از این رویکرد دفاع می&amp;zwnj;کرد. می&amp;zwnj;گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;بسیاری از مردم ایران تصور می&amp;zwnj;کردند، که هرچه متعلق به گذشته است، کهنه و مخالف ترقی و حتی ارتجاعی است. این باور، نوعی بی اعتنایی به فرهنگ و سنت، و گونه&amp;zwnj;ای &lt;b&gt;غرب گرایی افراطی&lt;/b&gt; در بعضی گروه&amp;zwnj;های اجتماعی به وجود آورده بود. مبارزه&amp;zwnj;ی با این طرز تفکر برای ما از اهمیت خاص برخوردار بود تا ایرانیان به &lt;b&gt;بزرگی و تنوع و جامعیت فرهنگ و تمدن و هنرهای خود&lt;/b&gt; بیشتر و بهتر پی ببرند و بدینسان مبانی وحدت و هویت ملی تحکیم شود&amp;quot;[۱۰۷].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه می&amp;zwnj;گوید که معماران غرب زده &amp;quot;&lt;b&gt;به تقلید از غرب&lt;/b&gt;&amp;quot;، &amp;quot;&lt;b&gt;بسیاری از ساختمان&amp;zwnj;های قدیمی و محلات سنتی&lt;/b&gt;&amp;quot; را به بهانه&amp;zwnj;ی نوسازی ویران کرده و به جای آنها &amp;quot;&lt;b&gt;بناهای بی هویت&lt;/b&gt;&amp;quot; جایگزین کردند. شهبانو در این زمینه فعال شد تا از سنت ایرانی پاسداری کند. شاه و ملکه و روشنفکرانشان، بنزین برای آیت الله خمینی و انقلاب اسلامی آماده می&amp;zwnj;کردند. آنان حساب بانکی آیت الله خمینی را پر می&amp;zwnj;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بیست و پنجم- نتیجه:&lt;/b&gt; جدایی نهاد دین از نهاد دولت ، یکی از اصول مقبول &amp;quot;&lt;b&gt;نواندیشان دینی&lt;/b&gt;&amp;quot; کنونی است. اگر نهاد دین از نهاد دولت متمایز باشد، دولت مجری احکام شریعت هم نخواهد بود. بدین ترتیب، از این منظر نمی&amp;zwnj;توان به محمد رضاشاه پهلوی ایرادی گرفت. رضا شاه و محمد رضا شاه دیکتاتورهایی بودند که جداً به جدایی نهاد دین از نهاد دولت باور داشتند، اما نمی&amp;zwnj;توان مدعی شد که آنها دین را امری &amp;quot;خصوصی/شخصی&amp;quot; به شمار می&amp;zwnj;آوردند. محمد رضاشاه نه تنها در قلمرو عمومی دائما &amp;quot;اسلام نمایی&amp;quot; می&amp;zwnj;کرد، بلکه به روش&amp;zwnj;های گوناگون دین را وارد قلمرو عمومی می&amp;zwnj;ساخت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;اسلام ایرانی&amp;quot; شاه، که توسط افرادی که او و ملکه تعیین کرده بودند، &lt;b&gt;برساخته می&amp;zwnj;شد&lt;/b&gt;، زمینه ساز انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ بود. اگر نگوئیم غرب ستیزی، حداقل می&amp;zwnj;توان مدعی شد که نقد ریشه&amp;zwnj;ای &amp;quot;اندیشه&amp;zwnj;ی تجدد&amp;quot;- که از آبخشور فکری مارتین هایدگر و هانری کربن سیراب می&amp;zwnj;شد- یکی از ارکان آن بود. اسلام آنها، اسلام شریعتی و آیت الله خمینی نبود، اما دفاع جانانه&amp;zwnj;ای که آنها از اسلام به عنوان مظهر رحمت، عشق، معنویت، عطوفت، مهر ، عدالت و آزادی می&amp;zwnj;کردند؛ بستر و زمینه&amp;zwnj;ی مورد نیازی را که شریعتی و خمینی می&amp;zwnj;خواستند در آن دانه بکارند، آماده می&amp;zwnj;ساخت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رضاشاه و محمد رضاشاه پهلوی، &amp;quot;سلاطین مسلمان سکولار دیکتاتور&amp;quot; بودند، آیت الله خمینی و آیت الله خامنه ای، سلاطین مسلمان مدعی حکومت دینی بودند. &amp;quot;&lt;b&gt;سلطانیسم&lt;/b&gt;&amp;quot; هر چهار تن، نشان دهنده&amp;zwnj;ی این بود و هست که استبداد ۹۳ سال اخیر ایران، ریشه&amp;zwnj;های بس عمیقی داشته که به راحتی نمی&amp;zwnj;تواند به یک عامل فروکاسته شود. شاید کسانی گمان کنند که ما نه به رضاشاه و محمد رضا شاه، که به لنین و استالین نیاز داشتیم و داریم که بخواهند دین را به کلی نابود سازند.به تعبیر دقیق تر: &lt;b&gt;اگر دین نداشتیم، دموکراسی داشتیم&lt;/b&gt;. به همین تجربه&amp;zwnj;ی مبطل ساده در دسترس توجه کنید: آنان (لنین و استالین و جانشینانشان) دین نداشتند، اما دموکراسی هم نداشتند، رژیم&amp;zwnj;های توتالیتر برساختند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقش علل روانشناختی (ویژگی&amp;zwnj;های شخصی و خلق و خوی زمامداران خودکامه) قابل انکار نیست، اما می&amp;zwnj;بایست تبیینی جامعه شناختی از پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی ارائه کرد. به تعبیر دیگر، جامعه شناسی را نمی&amp;zwnj;توان به روانشناسی تحویل کرد یا فروکاست. یکی از اصول مهم روش شناسی علوم اجتماعی این است که تبیین&amp;zwnj;های تک علتی رفتارهای جمعی ، کاذب و ایدئولوژیک است. قرائت&amp;zwnj;هایی که در طول تاریخ ما از اسلام شده، &lt;b&gt;یکی&lt;/b&gt; از عوامل موید نظام&amp;zwnj;های سیاسی استبدادی بوده است.اما دیکتاتوری و جباریت را نمی&amp;zwnj;توان به متغیر اسلام تقلیل داد. این مدعا که اسلام عامل همه&amp;zwnj;ی مسائل و مشکلات ایران زمین و ایرانیان بوده است، مدعایی کاذب ، ایدئولوژیک، تبلیغاتی و برای مقاصد سیاسی &lt;b&gt;برساخته&lt;/b&gt; شده است. اما لزوماً مدعیان را به مقاصدی که می&amp;zwnj;خواهند، نمی&amp;zwnj;رساند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تحریف تاریخ ممکن است در کوتاه مدت عده&amp;zwnj;ای را فریب دهد، اما با گذشت زمان، دور شدن از رویدادها، قطع ارتباط احساسی میان ستم دیدگان و زمامداران ستمگر تاریخی ، رفته رفته &amp;quot;تاریخ&amp;quot;&amp;zwnj;های واقعی تری &lt;b&gt;برساخته &lt;/b&gt;خواهد شد. به رضا شاه و محمد رضاشاه پهلوی بنگرید. پس از گذشت ۳۳ سال از انقلاب ۱۳۵۷، تحلیل آن دسته از مخالفان شاه که هنوز زنده اند، از آن دوران تغییر کرده است. &lt;b&gt;سیاه- سفید سازی&lt;/b&gt;&amp;zwnj;های آن دوران دیگر مقبول نیست. اما مخالفان امروز نیز در حال &lt;b&gt;سیاه- سفید سازی&lt;/b&gt;&amp;zwnj;اند. سیاه- سفید سازی&amp;zwnj;های کنونی هم پنجاه سال دیگر توسط مورخان و جامعه شناسان رد خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این همه، در بحث دین و دولت، تجربه&amp;zwnj;ی تاریخی نشان می&amp;zwnj;دهد که تمامی نظام&amp;zwnj;های دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر که تاکنون انسان&amp;zwnj;ها برساخته&amp;zwnj;اند ، نظام&amp;zwnj;های سکولار بوده&amp;zwnj;اند. به تعبیر دیگر، جدایی نهاد دین از نهاد دولت یا سکولار شدن &amp;quot;&lt;b&gt;شرط کافی&lt;/b&gt;&amp;quot; ایجاد نظام دموکراتیک نیست، اما بلاتردید &amp;quot;&lt;b&gt;شرط لازم&lt;/b&gt;&amp;quot; آن است. در عین حال ، عدم توجه به دیگر علل و متغیرهای پیدایش و دوام استبداد، موجب تداوم دیکتاتوری خواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسئله&amp;zwnj;ی ایران، فقط و فقط مسئله&amp;zwnj;ی سرنگونی جمهوری اسلامی نیست. رژیم خودکامه&amp;zwnj;ی سکولار شاه را سرنگون کرده و رژیم خودکامه&amp;zwnj;ی استبداد دینی را جایگزین آن کردیم. هیچ هدف مقدسی به نام سرنگونی رژیم وجود ندارد، اگر چیزی باید مقدس به شمار رود، تک تک همین مردم با گوشت و پوست و استخوانی هستند که باید درد و رنج شان کاهش یابد، باید شرایطی به وجود آید که این مردم بتوانند آزادانه از میان &lt;b&gt;شقوق گوناگون&lt;/b&gt; یکی را &lt;b&gt;انتخاب&lt;/b&gt; کنند. افرادی که در جهان توسعه یافته و آزاد زندگی می&amp;zwnj;کنند ، خطری آنان را تهدید نمی&amp;zwnj;کند و هیچ هزینه&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;پردازند؛ &lt;b&gt;اخلاقاً&lt;/b&gt; &lt;b&gt;حق ندارند&lt;/b&gt; از طرح&amp;zwnj;هایی پشتیبانی کنند که موجب افزایش شدید درد و رنج مردم ایران شده یا به کشته شدن ده&amp;zwnj;ها و یا صدها هزار تن از آنان منجر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از مسائل مردم ایران همیشه این بوده و هست که کسانی این رسالت را برای خود قائل بوده&amp;zwnj;اند که به زور آنان را از &amp;quot;&lt;b&gt;جهنم موجود&lt;/b&gt;&amp;quot; به &amp;quot;&lt;b&gt;بهشت&lt;/b&gt;&amp;quot; راهی سازند. رضا شاه و محمد رضا شاه می&amp;zwnj;خواستند مردم را به زور از &amp;quot;&lt;b&gt;جهنم عقب ماندگی&lt;/b&gt;&amp;quot; به &amp;quot;&lt;b&gt;بهشت تمدن&lt;/b&gt;&amp;quot; پیش برانند. آیت الله خمینی و آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای آمده بودند تا مردم را به زور از &amp;quot;&lt;b&gt;جهنم فساد و فحشا&lt;/b&gt;&amp;quot; به &amp;quot;&lt;b&gt;بهشت اخروی&lt;/b&gt;&amp;quot; راه برند. امروز نیز دولت&amp;zwnj;هایی قصد دارند تا با بمباران کشور مردم ایران را از &amp;quot;&lt;b&gt;جهنم جمهوری اسلامی&lt;/b&gt;&amp;quot; به &amp;quot;&lt;b&gt;بهشت دموکراسی&lt;/b&gt;&amp;quot; پرتاب کنند. در تمامی این گونه طرح ها، نظر و خواست و آرزوهای انسان ها- یعنی همین آدمیان دوپای واقعی- پایمال می&amp;zwnj;شود. به تعبیر دقیق تر، انسان&amp;zwnj;ها به ابزاری برای رسیدن دیگران به اهدافشان تبدیل می&amp;zwnj;شوند. ابزارهایی که زندگی و حیاتشان فاقد ارزش است. اما نگاه&amp;zwnj;ها را باید عوض کرد: همه&amp;zwnj;ی آئین&amp;zwnj;ها و ایدئولوژی&amp;zwnj;ها و ادیان برای خدمت به همین انسان&amp;zwnj;ها برساخته شده&amp;zwnj;اند. آنها باید در پای انسان&amp;zwnj;ها قربانی شوند، نه این که انسان ها- به اجبار- قربانی ایدئولوژی&amp;zwnj;های نا کجا آبادی شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پایان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/03/10716&quot;&gt;مسلمانی و تشیع شاه و استبدادش (&lt;span&gt;۱)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/17/11158&quot;&gt;مسلمانی و تشیع شاه و استبدادش (&lt;span&gt;۲)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پا&amp;zwnj;نویس&amp;zwnj;ها:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶۶- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، مجموعه مقالات، به اهتمام سید حسن حسینی، انتشارات مهرنیوشا، جلد دوم ، ص ۹۲.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶۷- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد دوم ، ص ۱۰۸.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶۸- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد دوم ، ص ۱۱۷.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶۹- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد دوم ، ص ۱۱۷.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷۰- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد دوم ، ص ۱۲۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷۱- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد دوم ، ص ۱۲۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷۲- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد دوم ، ص ۱۲۸.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷۳- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد دوم ، ص ۱۲۰.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷۴- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، مجموعه مقالات، به اهتمام سید حسن حسینی، انتشارات مهرنیوشا، جلد اول ، ص ۷۱۴ و ۷۱۵ .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷۵- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد اول ، ص ۷۱۶.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷۶- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد دوم ، ص ۱۳۲.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷۷- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد دوم ، صص ۱۳۵- ۱۳۴.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷۸- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد دوم ، ص ۱۳۵.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷۹- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد دوم ، صص ۱۳۲.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸۰- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد دوم ، صص۱۳۳- ۱۳۲.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸۱- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد دوم ، ص ۱۳۳.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸۲- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد دوم ، صص ۱۴۴- ۱۴۳.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸۳- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد دوم ، ص ۱۴۵.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸۴- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد دوم ، ص ۱۳۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸۵- سید حسین نصر، &lt;b&gt;&lt;i&gt;معرفت جاودان &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد دوم ، ص ۱۴۰.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸۶- مینو صمیمی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پشت پرده&amp;zwnj;ی تخت طاوس&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ترجمه&amp;zwnj;ی حسین ابوترابیان ، انتشارات اطلاعات، ص ۲۳۱.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸۷- هوشنگ نهاوندی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;آخرین روزها ، پایان سلطنت و درگذشت شاه&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ترجمه بهروز صوراسرافیل و مریم سیحون، شرکت کتاب، ص ۲۶۰ و ۲۶۶ و ۲۶۷.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸۸- احمد فرديد، مصاحبه با میبدی، روزنامه&amp;zwnj;ی رستاخیز، ۱۳۵۵.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸۹- روزنامه&amp;zwnj;ی رستاخیز ، ۲۰/۷/ ۱۳۵۵.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹۰- ماهنامه سوره ، شماره یازدهم، مهر ۱۳۸۳ .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹۱- داریوش شایگان، دین و فلسفه علم در شرق و غرب، الفبا ، تهران، دوره&amp;zwnj;ی اول، شماره&amp;zwnj;ی ۶ ، صص ۱۰۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹۲- داریوش شایگان، دین و فلسفه علم در شرق و غرب، ص ۱۰۷.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹۳- داریوش شایگان، &lt;b&gt;&lt;i&gt;آسیا در برابر غرب&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، امیرکبیر، ص ۱۶۸.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹۴- داریوش شایگان، &lt;b&gt;&lt;i&gt;آسیا در برابر غرب&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، امیرکبیر، ص ۳.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹۵- داریوش شایگان، &lt;b&gt;&lt;i&gt;آسیا در برابر غرب&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، امیرکبیر، ص ۴۶.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹۶- داریوش شایگان، &lt;b&gt;&lt;i&gt;آسیا در برابر غرب&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، امیرکبیر، ص ۲۹۶.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹۷- داریوش شایگان، &lt;b&gt;&lt;i&gt;آسیا در برابر غرب&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، امیرکبیر، ص ۱۸۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹۸- داریوش شایگان، &lt;b&gt;&lt;i&gt;آسیا در برابر غرب&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، امیرکبیر، ص ۲۲۷.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹۹- احسان نراقی ، &amp;quot;بزهکاری نوجوانان&amp;quot; ، نگین ۲ ، شماره&amp;zwnj;ی ۷ ، آذر ۱۳۴۵ ، ص ۱۲.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰۰- احسان نرقی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;آزادی ، حق و عدالت: گفت و گوی اسماعیل خویی با احسان نراقی&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، چاپ دوم، شرکت سهامی کتاب&amp;zwnj;های جیبی، ۱۳۵۷ ، ص ۲۳۴.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰۱- احسان نرقی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;آزادی ، حق و عدالت: گفت و گوی اسماعیل خویی با احسان نراقی&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۴۹ .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰۲- احسان نرقی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;آزادی ، حق و عدالت: گفت و گوی اسماعیل خویی با احسان نراقی&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۶۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰۳- احسان نرقی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;آزادی ، حق و عدالت: گفت و گوی اسماعیل خویی با احسان نراقی&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۷۰.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰۴- احسان نراقی ، &amp;quot;شرق و علوم اجتماعی غرب&amp;quot; ، نگین ۱۴ ، شماره&amp;zwnj;ی ۱۵۸ ، ۳۱ تیرماه ۱۳۵۷ ، ص ۱۸.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰۵- علیرضا میبدی ، &amp;quot;اسلام و مسیح معاصر&amp;quot;، فردوسی، ۲۴ ، شماره&amp;zwnj;ی ۱۱۰۸ ، ۲۷ فروردین ۱۳۵۲ ، ص ۱۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰۶- علیرضا میبدی ، &amp;quot;اسلام و مسیح معاصر&amp;quot;، فردوسی، ۲۴ ، شماره&amp;zwnj;ی ۱۱۰۸ ، ۲۷ فروردین ۱۳۵۲ ، ص ۱۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰۷- محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۱۸۸.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;عکس&lt;/b&gt;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دست&amp;zwnj;بوسان &amp;ndash; چند آخوند در برابر فرح پهلوی&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/22/11306#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2368">اکبر گنجی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3277">خمینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9387">رضا شاه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2450">روحانیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9386">محمدرضا شاه</category>
 <pubDate>Wed, 22 Feb 2012 21:59:42 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11306 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تشیع در دوران غیبت (۳)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/20/11227</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/20/11227&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;512&quot; height=&quot;331&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ammameh.jpg?1329947531&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;minus; در قسمت اول و دوم به موضوع انشعابات درتشیع و رفتار فقهای شیعه از دوران غیبت تا مشروطه درباره امر حکومت پرداخته شد و نظریه ولایت فقیه مورد نقد قرار گرفت و اینک توجه شما به ادامه نقد نظریه ولایت فقیه جلب می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانند بخش پیشین در زیر قول&amp;zwnj;هایی را از کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; روح الله خمینی نقل می&amp;zwnj;کنیم و سپس مورد به مورد به نقد آنها می&amp;zwnj;پردازیم. همه قول&amp;zwnj;های نقل شده از کتاب مذکور است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; لزوم انقلاب سیاسى&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;پس از رحلت رسول اکرم (ص)، معاندین و بنى امیه لعنهم اللَّه، نگذاشتند حکومت اسلام با ولایت على بن ابی طالب (ع) مستقر شود. نگذاشتند حکومتى که مرضىّ خداى&amp;rlm; تبارک و تعالى و رسول اکرم (ص) بود در خارج وجود پیدا کند. در نتیجه، اساس حکومت را دگرگون کردند. برنامه حکومتشان بیشترش با برنامه اسلام مغایرت داشت.. . هر نظام سیاسى غیر اسلامى نظامى شرک&amp;rlm;آمیز است، چون حاکمش &amp;laquo;طاغوت&amp;raquo; است؛ و ما موظفیم آثار شرک را از جامعه مسلمانان و از حیات آنان دور کنیم و از بین ببریم. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;.. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;این همان &amp;laquo;فساد فى الارض&amp;raquo; است که باید از بین برود؛ و مسببین آن به سزاى اعمال خود برسند.. .&lt;/i&gt;&lt;i&gt;در این شرایط اجتماعى و سیاسى، انسان مؤمن و متقى و عادل نمى&amp;rlm;تواند زندگى کند و بر ایمان و رفتار صالحش باقى بماند.. . ما چاره نداریم جز اینکه دستگاههاى حکومتى فاسد و فاسدکننده را از بین ببریم و هیأتهاى حاکمه خائن و فاسد و ظالم و جائر را سرنگون کنیم. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; لزوم وحدت اسلامى&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . یک زمان هم که دولت بزرگ عثمانى به وجود آمد، استعمارگران آن را تجزیه کردند.. . گرچه بیشتر حکام دولت عثمانى لیاقت نداشتند، و بعضى از آنها فاسد بودند و رژیم سلطنتى داشتند، باز این خطر براى استعمارگران بود که افراد صالحى از میان مردم پیدا شوند، و به کمک مردم در رأس این دولت قرار گرفته، با قدرت و وحدت ملى بساط استعمار را برچینند.. . براى اینکه وطن اسلام را از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولتهاى دست نشانده آنها خارج و آزاد کنیم، راهى نداریم جز اینکه تشکیل حکومت بدهیم.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; لزوم نجات مردم مظلوم و محروم&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . ما وظیفه داریم مردم مظلوم و محروم را نجات دهیم. ما وظیفه داریم پشتیبان مظلومین و دشمن ظالمین باشیم. همین وظیفه است که امیر المؤمنین (ع) در وصیت معروف به دو فرزند بزرگوارش تذکر مى&amp;rlm;دهد و مى&amp;rlm;فرماید: وَ کونا لِلظّالِمِ خَصْماً، وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً (دشمن ستمگر، و یاور و پشتیبان ستمدیده باشید).&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;.. امیر المؤمنین (ع) مى&amp;rlm;فرماید:. .&lt;/i&gt;&lt;i&gt;سوگند به آنکه بذر را بشکافت و جان را بیافرید، اگر حضور یافتن بیعت کنندگان نبود و حجت بر لزوم تصدى من با وجود یافتن نیروى مددکار تمام نمى&amp;rlm;شد، و اگر نبود که خدا از علماى اسلام پیمان گرفته که بر پرخورى و غارتگرى ستمگران و گرسنگى جانکاه و محرومیت ستمدیدگان خاموش نمانند، زمام حکومت را رها مى&amp;rlm;ساختم و از پى آن نمى&amp;rlm;گشتم. و دیدید که این دنیاتان و مقام دنیایى&amp;rlm;تان در نظرم از نمى که از عطسه بزى بیرون مى&amp;rlm;پرد ناچیزتر است.. . وظیفه علماى اسلام و همه مسلمانان است که به این وضع ظالمانه خاتمه بدهند؛ و در این راه، که راه سعادت صدها میلیون انسان است، حکومتهاى ظالم را سرنگون کنند، و حکومت اسلامى تشکیل دهند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; درباره خلافت امام علی و حکومت از دیدگاه وی، به مقاله &amp;quot; خلافت و بیعت در نهج البلاغه &amp;quot; (&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;بخش ۱&lt;/a&gt;، &lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/05/26/4261&quot;&gt;بخش ۲&lt;/a&gt;، ب&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/05/29/4328&quot;&gt;خش ۳&lt;/a&gt;) مراجعه نمائید .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; لزوم حکومت از نظر اخبار&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;روایتى را که از حضرت الرضا (ع) نقل شده مى&amp;rlm;&amp;zwnj;آورم:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;اگر کسى بپرسد چرا خداى حکیم &amp;laquo;اولى الامر&amp;raquo; قرار داده و به اطاعت آنان امر کرده است. جواب داده خواهد شد که به علل و دلایل بسیار چنین کرده است. از آن جمله، اینکه چون مردم بر طریقه مشخص و معینى نگهداشته شده، و دستور یافته&amp;rlm;اند که از این طریقه تجاوز ننمایند و از حدود و قوانین مقرر درنگذرند، زیرا که با این تجاوز و تخطى دچار فساد خواهند شد، و از طرفى این امر به تحقق نمى&amp;rlm;پیوندد و مردم بر طریقه معین نمى&amp;rlm;روند و نمى&amp;rlm;مانند و قوانین الهى را برپا نمى&amp;rlm;دارند، مگر در صورتى که فرد (یا قدرت) امین و پاسدارى بر ایشان گماشته شود که عهده&amp;rlm;دار این امر باشد و نگذارد پا از دایره حقشان بیرون نهند، یا به حقوق دیگران تعدى کنند- زیرا اگر چنین نباشد و شخص یا قدرت بازدارنده&amp;rlm;اى گماشته نباشد، هیچ کس لذت و منفعت خویش را که با فساد دیگران ملازمه دارد فرو نمى&amp;rlm;گذارد و در راه تأمین لذت و نفع شخصى به ستم و تباهى دیگران مى&amp;rlm;پردازد- و علت و دلیل دیگر اینکه ما هیچ یک از فرقه&amp;rlm;ها یا هیچ یک از ملتها و پیروان مذاهب مختلف را نمى&amp;rlm;بینیم که جز به وجود یک برپا نگهدارنده نظم و قانون و یک رئیس و رهبر توانسته باشد به حیات خود ادامه داده باقى بماند، زیرا براى گذران امر دین و دنیاى خویش ناگزیر از چنین شخص هستند؛ بنا بر این، در حکمت خداى حکیم روا نیست که مردم، یعنى آفریدگان خویش، را بى&amp;rlm;رهبر و بى&amp;rlm;سرپرست رها کند؛ زیرا خدا مى&amp;rlm;داند که به وجود چنین شخصى نیاز دارند، و موجودیتشان جز به وجود وى قوام و استحکام نمى&amp;rlm;یابد؛ و به رهبرى اوست که با دشمنانشان مى&amp;rlm;جنگند؛ و درآمد عمومى را میانشان تقسیم مى&amp;rlm;کنند؛ و نماز جمعه و جماعت را برگزار مى&amp;rlm;کنند؛ و دست ستمگران جامعه را از حریم حقوق مظلومان کوتاه مى&amp;rlm;دارند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;و باز از جمله آن علل و دلایل، یکى این است که اگر براى آنان امام برپا نگهدارنده نظم و قانون، خدمتگزار امین و نگاهبان پاسدار و امانتدارى تعیین نکند، دین به کهنگى و فرسودگى دچار خواهد شد، و آیین از میان خواهد رفت؛ و سنن و احکام اسلامى دگرگونه و وارونه خواهد گشت؛ و بدعتگذاران چیزها در دین خواهند افزود؛ و ملحدان و بى&amp;rlm;دینان چیزها از آن خواهند کاست، و آن را براى مسلمانان به گونه&amp;rlm;اى دیگر جلوه خواهند داد. زیرا مى&amp;rlm;بینیم که مردم ناقصند، و نیازمند کمالند و ناکاملند؛ علاوه بر اینکه با هم اختلاف دارند و تمایلات گوناگون و حالات متشتت دارند. بنا بر این، هرگاه کسى را که برپا نگهدارنده نظم و قانون باشد و پاسدار آنچه پیامبر آورده بر مردم نگماشته بود، به چنان صورتى که شرح دادیم، فاسد مى&amp;rlm;شدند؛ و نظامات و قوانین و سنن و احکام اسلام دگرگونه مى&amp;rlm;شد و عهدها و سوگندها دگرگون مى&amp;rlm;گشت. و این تغییر سبب فساد همگى مردمان و بشریت به تمامى است.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;اگر احکام اسلام باید باقى بماند و از تجاوز هیأتهاى حاکمه ستمگر به حقوق مردم ضعیف جلوگیرى شود و اقلیتهاى حاکمه نتوانند براى تأمین لذت و نفع مادى خویش مردم را غارت و فاسد کنند، اگر باید نظم اسلام برقرار شود و همه افراد بر طریقه عادلانه اسلام رفتار کنند، و از آن تخطى ننمایند، اگر باید جلو بدعتگذارى و تصویب قوانین ضد اسلامى توسط مجلسهاى قلابى گرفته شود، اگر باید نفوذ بیگانگان در کشورهاى اسلامى از بین برود، حکومت لازم است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; درباره اولی الامر به مقاله &amp;quot; اولی الامر در قرآن و تفاسیر&amp;quot; (&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/04/04/2979&quot;&gt;بخش ۱&lt;/a&gt;، &lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/04/13/3197&quot;&gt;بخش ۲&lt;/a&gt;، &lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/04/18/3326&quot;&gt;بخش ۳&lt;/a&gt;، &lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/04/24/3472&quot;&gt;بخش ۴&lt;/a&gt;) مراجعه نمائید که به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; طرز حکومت اسلامى&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اختلاف آن با سایر طرز حکومتها&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . حکومت اسلامى نه استبدادى است و نه مطلقه؛ بلکه &amp;laquo;مشروطه&amp;raquo; است. البته نه مشروطه به معناى متعارف فعلى آن که تصویب قوانین تابع آراى اشخاص و اکثریت باشد.. . &amp;laquo;مجموعه شرط&amp;raquo; همان احکام و قوانین اسلام است. .. که قدرت مقننه و اختیار تشریع در اسلام به خداوند متعال اختصاص یافته است.. . هیچ قانونى جز حکم شارع را نمى&amp;rlm;توان به مورد اجرا گذاشت. به همین سبب، در حکومت اسلامى به جاى &amp;laquo;مجلس قانونگذارى&amp;raquo;.. . &amp;laquo;مجلس برنامه&amp;rlm;ریزى&amp;raquo; وجود دارد. .. در حکومتهاى جمهورى و مشروطه سلطنتى، اکثریت کسانى که خود را نماینده اکثریت مردم معرفى مى&amp;rlm;نمایند هر چه خواستند به نام &amp;laquo;قانون&amp;raquo; تصویب کرده، سپس بر همه مردم تحمیل مى&amp;rlm;کنند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;حکومت اسلام حکومت قانون است. در این طرز حکومت، حاکمیت منحصر به خداست و قانونْ فرمان و حکم خداست.. . رسول اکرم (ص) به حکم قانون و به تبعیت از قانونْ حضرت امیر المؤمنین (ع) را به خلافت تعیین کرد.. . یگانه حکم و قانونى که براى مردم متبع و لازم الاجراست، همان حکم و قانون خداست. تبعیت از رسول اکرم (ص) هم به حکم خدا است که مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;و اطیعُوا الرَّسول&amp;raquo; (از پیامبر پیروى کنید). پیروى از متصدیان حکومت یا &amp;laquo;اولوا الامر&amp;raquo; نیز به حکم الهى است، آنجا که مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسولَ وَ أُولِی الأمْرِ مِنْکمْ &amp;laquo;۲&amp;raquo;&amp;raquo;. رأى اشخاص، حتى رأى رسول اکرم (ص)، در حکومت و قانون الهى هیچ گونه دخالتى ندارد: همه تابع اراده الهى هستند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . تشکیلات ادارى زاید و طرز اداره توأم با پرونده&amp;rlm;سازى و کاغذبازی که از اسلام بیگانه است.. . این سیستم ادارى از اسلام بعید است. این تشریفات زاید که براى مردم جز خرج و زحمت و معطلى چیزى ندارد از اسلام نیست. مثلًا آن طرزى که اسلام براى احقاق حقوق و حل و فصل دعاوى و اجراى حدود و قانون جزا تعیین کرده است بسیار ساده و عملى و سریع است. آن وقت که آیین دادرسى اسلام معمول بود، قاضى شرع در یک شهر با دو سه نفر مأمور اجرا و یک قلم و دوات فصل خصومات مى&amp;rlm;کرد، و مردم را به سراغ کار و زندگى مى&amp;rlm;فرستاد. اما حالا این تشکیلات ادارى دادگسترى و تشریفات آن خدا مى&amp;rlm;داند چقدر زیاد است. و تازه هیچ کارى هم از پیش نمى&amp;rlm;برد.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;اینهاست که مملکت را محتاج مى&amp;rlm;کند، و جز زحمت و معطلى اثرى ندارد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اینکه &lt;i&gt;&amp;quot;حکومت اسلامى نه استبدادى است و نه مطلقه؛ بلکه &amp;laquo;مشروطه&amp;raquo; است&amp;quot;&lt;/i&gt;آنچه در این سی سال مشاهده شده استبداد و مطلقه بودن اختیارات ولی فقیه است، وقتی ولی فقیه می&amp;zwnj;تواند حتی نماز را تعطیل کند چون حفظ نظام از اوجب واجبات است، عملأ ولی فقیه، مشروط به هیچ شرطی نیست&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اینکه&lt;i&gt; &amp;quot;هیچ قانونى جز حکم شارع را نمى&amp;rlm;توان به مورد اجرا گذاشت&amp;quot;&lt;/i&gt;و یا&lt;i&gt;&amp;quot; در حکومت اسلامى به جاى &amp;laquo;مجلس قانونگذارى&amp;raquo;.. . &amp;laquo;مجلس برنامه&amp;rlm;ریزى&amp;raquo; وجود دارد&amp;quot; &lt;/i&gt;با تجربه سی ساله فقها غیر عملی بودن آن مشخص شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بعید می&amp;zwnj;دانم کسی بتواند ادعا کند که، پرونده سازی، کاغذ بازی وتشکیلات اداری دادگستری، در نظام مبتنی بر ولایت فقیه با لحاظ نسبت جمعیت، کمتر از دو برابر سیستم حکومتی گذشته شده باشد و یا نسبت کارمندان اداری، انتظامی و نظامی و. .. بیش از دو برابر نشده باشد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; شرایط زمامدار&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- علم به قانون؛ ۲- عدالت&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. .&amp;nbsp;&amp;laquo;قانوندانى&amp;raquo; و &amp;laquo;عدالت&amp;raquo; از نظر مسلمانان شرط و رکن اساسى است. چیزهاى دیگر در آن دخالت و ضرورت ندارد. مثلًا علم به چگونگى ملائکه، علم به اینکه صانع تبارک و تعالى داراى چه اوصافى است هیچ یک در موضوع امامت دخالت ندارد.. . حاکم و خلیفه اولًا باید احکام اسلام را بداند، یعنى قانوندان باشد؛ و ثانیاً عدالت داشته از کمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار باشد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . سلاطین اگر تابع اسلام باشند، باید به تبعیت فقها درآیند و قوانین و احکام را از فقها بپرسند و اجرا کنند. در این صورت حکام حقیقى همان فقها هستند؛ پس بایستى حاکمیت رسماً به فقها تعلق بگیرد. .. صاحب منصبان و مأمورانى که به شهرستانها فرستاده مى&amp;rlm;شوند باید قوانین مربوط به کار خود را دانسته و در موارد دیگر از مصدر امر بپرسند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;زمامدار بایستى از کمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار و عادل باشد.. . زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمین، اخذ مالیاتها و صرف صحیح آن، و اجراى قانون جزا، عادلانه رفتار نخواهد کرد.. . بنا بر این، نظریه شیعه در مورد طرز حکومت و اینکه چه کسانى باید عهده&amp;rlm;دار آن شوند در دوره رحلت پیغمبر اکرم (ص) تا زمان غیبت واضح است. به موجب آن امام باید فاضل و عالم به احکام و قوانین و در اجراى آن عادل باشد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; شرایط زمامدار در دوره غیبت&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. .&lt;/i&gt;&lt;i&gt;اکنون که شخص معینى از طرف خداى تبارک و تعالى براى احراز امر حکومت در دوره غیبت تعیین نشده است تکلیف چیست؟. . آن خاصیت حکومتى را که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (ع) موجود بود براى بعد از غیبت هم قرار داده است. این خاصیت که عبارت از علم به قانون و عدالت باشد در عده بیشمارى از فقهاى عصر ما موجود است. اگر با هم اجتماع کنند، مى&amp;rlm;توانند حکومت عدل عمومى در عالم تشکیل دهند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; منظور آیت الله از قانوندانی، دانستن احکام اسلام (فقه) به صورت کامل است و دانستن اعتقادات دینی اهمیت زیاد&amp;zwnj;ی ندارد، زیرا دانستن اعتقادات ارتباطی به فقه (احکام اسلام) و عدالت ندارد و برخورداری از &amp;quot;کمال اعتقادی واخلاقی&amp;quot; بیشتر یک تعارف است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; سلاطین باید از فقها مجوز بگیرند آنوقت حکومتشان مورد تایید است ! کاری که فقها از زمان صفویه انجام می&amp;zwnj;دادند تا دوران مشروطیت، حتی یک مورد سند که فقیه معتبری سلاطین را تایید نکرده باشند وجود ندارد آنهم با چه القابی .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; ولایت فقیه&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;اگر فرد لایقى که داراى این دو خصلت باشد به پا خاست و تشکیل حکومت داد، همان ولایتى را که حضرت رسول اکرم (ص) در امر اداره جامعه داشت دارا مى&amp;rlm;باشد؛ و بر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. . &lt;/i&gt;&lt;i&gt;این توهم که اختیارات حکومتى رسول اکرم (ص) بیشتر از حضرت امیر (ع) بود، یا اختیارات حکومتى حضرت امیر (ع) بیش از فقیه است، باطل و غلط است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; ولایت اعتبارى&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . &amp;laquo;ولایت&amp;raquo;، یعنى حکومت و اداره کشور و اجراى قوانین شرع مقدس.. . &amp;laquo;ولایت&amp;raquo; مورد بحث، یعنى حکومت و اجرا و اداره، بر خلاف تصورى که خیلى از افراد دارند، امتیاز نیست بلکه وظیفه&amp;rlm;اى خطیر است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;ولایت فقیه&amp;rlm;&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt; از امور اعتبارى عقلایى است و واقعیتى جز جعل ندارد؛ مانند جعل (قرار دادن و تعیین) قیم براى صغار. قیم ملت با قیم صغار از لحاظ وظیفه و موقعیت هیچ فرقى ندارد.. . یکى از امورى که فقیه متصدى ولایت آن است اجراى &amp;laquo;حدود&amp;raquo; (یعنى قانون جزاى اسلام) است.. . حاکمْ متصدى قوه اجراییه است و باید حد خدا را جارى کند؛ چه رسول اللَّه (ص) باشد، و چه حضرت امیر المؤمنین (ع)، یا نماینده و قاضى آن حضرت در بصره و کوفه، یا فقیه عصر.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . همین ولایتى که براى رسول اکرم (ص) و امام در تشکیل حکومت و اجرا و تصدى اداره هست، براى فقیه هم هست. لکن فقها &amp;laquo;ولىّ مطلق&amp;raquo; به این معنى نیستند که بر همه فقهاى زمان خود ولایت داشته باشند و بتوانند فقیه دیگرى را عزل یا نصب نمایند.. . لازم است که فقها اجتماعاً یا انفراداً براى اجراى حدود و حفظ ثغور و نظامْ حکومت شرعى تشکیل دهند.. . این طور نیست که حالا که نمى&amp;rlm;توانیم حکومت عمومى و سراسرى تشکیل بدهیم، کنار بنشینیم؛ بلکه تمام امور [ى&amp;rlm;] که مسلمین [بدان&amp;rlm;] محتاجند و از وظایفى است که حکومت اسلامى باید عهده&amp;rlm;دار شود، هر مقدار که مى&amp;rlm;توانیم باید انجام دهیم.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; ولایت تکوینى&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . براى امام مقامات معنوى هم هست که جدا از وظیفه حکومت است.. . که به موجب آن جمیع ذرات در برابر &amp;laquo;ولىّ امر&amp;raquo; خاضعند.. . إنَّ لَنا مَعَ اللَّهِ حالات لا یسَعُهُ مَلَک مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِی مُرْسَلٌ. (ما با خدا حالاتى داریم که نه فرشته مقرب آن را مى&amp;rlm;تواند داشته باشد و نه پیامبر مرسل). این جزء اصول مذهب ماست که ائمه (ع) چنین مقاماتى دارند&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . حکومت وسیله&amp;rlm;اى است براى تحقق بخشیدن به هدفهاى عالى&amp;rlm; عهده&amp;rlm;دار شدن حکومت فى حد ذاته شأن و مقامى نیست. .. تصدى حکومتْ به دست آوردن یک وسیله است؛ نه اینکه یک مقام معنوى باشد. .. ائمه و فقهاى عادل موظفند که از نظام و تشکیلات حکومتى براى اجراى احکام الهى و برقرارى نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند. صِرف حکومت براى آنان جز رنج و زحمت چیزى ندارد؛ منتها چه بکنند؟ مأمورند انجام وظیفه کنند. موضوع &amp;laquo;ولایت فقیه&amp;raquo; مأموریت و انجام وظیفه است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در نظر فقهای سنتی شیعه به تبعیت از سیره ائمه شیعه فقط امام معصوم حق تشکیل حکومت را دارد و حکومت غیر معصوم حکومت طاغوت است، علامه طباطبائی و نیمی از مفسرین شیعه نیز، هم آوا با فقها، اولی الامر را فقط در معصوم می&amp;zwnj;دانند ولا غیر و اطاعت از اولی الامر را به جهت عصمتشان واجب می&amp;zwnj;دانند و همردیف اطاعت از خدا و پیامبر قلمداد می&amp;zwnj;کنند، و به دلیل عصمت، ولایت امام معصوم را ولایت الله و ولایت پیامبر گرامی می&amp;zwnj;دانند و برای غیر آنها ولایتی قائل نیستند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; آیت الله خمینی با بحث ولایت اعتباری و ولایت تکوینی به نوعی راه فرار برای آن باور عمومی شیعه پیدا می&amp;zwnj;کند و مسئله مهم حکومت را با برابر قرار دادن آن با جعل قیمومیت بر صغار، توجیه می&amp;zwnj;کند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; آیت الله خمینی می&amp;zwnj;نویسد &amp;quot;&lt;i&gt;ائمه و فقهاى عادل موظفند که از نظام و تشکیلات حکومتى براى اجراى احکام الهى و برقرارى نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند&lt;/i&gt;&amp;quot; جالب است که خود ائمه شیعه چنین وظیفه&amp;zwnj;ای را برای خود تعریف نکرده&amp;zwnj;اند و همچنین هیچ فقیهی - تا زمان مدعای او - تلاش و یا ادعای وظیفه تشکیل حکومت نکرده ولی آیت الله آنها را موظف به تشکیل حکومت می&amp;zwnj;داند، تعجب است چطور خود را رهرو ائمه شیعه می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بحث درستی یا نادرستی روش و سیره ائمه شیعه و فقهای دوران غیبت نیست، مهم تناقضی است که میان ادعای پیروی از ائمه شیعه و رفتار کردن بر خلاف سیره آنان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; هدفهاى عالى حکومت&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . فرمایش امام این است. .. آنچه مرا وادار کرد که فرماندهى و حکومت بر مردم را قبول کنم، این بود که &amp;laquo;خداى تبارک و تعالى از علما تعهد گرفته و آنان را موظف کرده که بر پرخورى و بهره&amp;rlm;مندى ظالمانه ستمگران و گرسنگى جانکاه ستمدیدگان سکوت ننمایند یا مى&amp;rlm;فرماید:&lt;/i&gt;&lt;i&gt;خدایا، تو خوب مى&amp;rlm;دانى که آنچه از ما سر زده و انجام شده، رقابت براى به دست گرفتن قدرت سیاسى، یا جستجوى چیزى از اموال ناچیز دنیا نبوده است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خصال لازم براى تحقق این هدفها&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . امیر المؤمنین (ع). .. مى&amp;rlm;فرماید:&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. .. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;خدایا، من اولین کسى بودم که رو به تو آورد؛ و (دینت را که بر زبان رسول اللَّه (ص) جارى شد) شنید و پذیرفت. هیچ کس جز پیغمبر خدا (ص) در نمازگزاردن بر من سبقت نجست. و شما مردم خوب مى&amp;rlm;دانید که شایسته نیست کسى که بر نوامیس و خونها و درآمدها و احکام و قوانین و پیشوایى مسلمانان ولایت و حکومت پیدا مى&amp;rlm;کند بخیل باشد تا بر اموال مسلمانان حرص ورزد.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. . &lt;/i&gt;&lt;i&gt;و باید که جاهل (و ناآگاه از قوانین) نباشد تا از روى نادانى مردم را به گمراهى بکشاند.. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;و باید که جفاکار و خشن نباشد تا به علت جفاى او مردم با او قطع رابطه و مراوده کنند. و نیز باید که از دولتها نترسد تا با یکى دوستى و با دیگرى دشمنى کند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. . &lt;/i&gt;&lt;i&gt;و باید که در کار قضاوت رشوه خوار نباشد تا حقوق افراد را پایمال کند و نگذارد حق به حقدار برسد. و نباید که سنت و قانون را تعطیل کند تا امت به گمراهى و نابودى نرود.. . مطالب این روایت حول دو موضوع دور مى&amp;rlm;زند: یکى &amp;laquo;علم&amp;raquo;، و دیگرى &amp;laquo;عدالت&amp;raquo;. و این دو را خصلت ضرورى &amp;laquo;والى&amp;raquo; قرار داده است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در مقاله &amp;quot; خلافت و بیعت در نهج البلاغه &amp;quot; به صورت مبسوط در باره خلافت امام علی و نگاه او به حکومت صحبت شده، با رجوع به مقاله حقیقت امر برای خوانندگان عزیز روشن خواهد شد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله خمینی در ادامه کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; علیرغم اینکه ولایت فقیه را عقلانی می&amp;zwnj;داند، با استناد به روایات سعی بر استخراج ولایت فقیه از آن روایات دارد، با اینکه ممکن است نقد آن برای عموم خسته کننده باشد برای تکمیل مبحث حکومت در شیعه لازم است به آن پرداخته شود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; ولایت فقیه به استناد اخبار&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جانشینان رسول اکرم (ص) فقهاى عادل&amp;zwnj;اند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . امیر المؤمنین (ع) مى&amp;rlm;فرماید که رسول اللَّه (ص) فرمود: &amp;laquo;خدایا، جانشینان مرا رحمت کن.&amp;raquo; و این سخن را سه بار تکرار فرمود. پرسیده شد که اى پیغمبر خدا، جانشینانت چه کسانى هستند. فرمود: &amp;laquo;کسانى که بعد از من مى&amp;rlm;آیند، حدیث و سنت مرا نقل مى&amp;rlm;کنند، و آن را پس از من به مردم مى&amp;rlm;آموزند&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;منظور از &amp;laquo;خلفا&amp;raquo; فقهاى اسلامند. نشر و بسط احکام و تعلیم و تربیت مردم با فقهایى است که عادلند.. . اگر فقیه نباشند، نمى&amp;rlm;توانند بفهمند که فقه چیست و حکم اسلام کدام. و ممکن است هزاران روایت را نشر بدهند که از عمال ظلمه و آخوندهاى دربارى در تعریف سلاطین جعل شده است.. . ائمه ما گاهى در شرایطى بودند که نمى&amp;rlm;توانستند حکم واقع را بگویند؛ و گرفتار حکام ستمگر و جائر بودند، و در حال شدت تقیه و خوف به سر مى&amp;rlm;بردند (البته خوف از براى مذهب داشتند نه براى خودشان.) که اگر در بعضى موارد تقیه نمى&amp;rlm;شد، حکام ستمگر ریشه مذهب را قطع مى&amp;rlm;کردند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;و اما دلالت حدیث شریف بر &amp;laquo;ولایت فقیه&amp;raquo; نباید جاى تردید باشد، زیرا &amp;laquo;خلافت&amp;raquo; همان جانشینى در تمام شئون نبوت است؛ و جمله اللّهم ارحم خلفائى دست کم از جمله علىّ خلیفتى ندارد. و معنى &amp;laquo;خلافت&amp;raquo; در آن غیر معنى خلافت در دوم نیست. و جمله الذین یأتون من بعدی و یروون حدیثی معرفى خلفاست، نه معنى خلافت؛ زیرا معنى خلافت در صدر اسلام امر مجهولى نبود که محتاج بیان باشد و سائل نیز معنى خلافت را نپرسید، بلکه اشخاص را خواست معرفى فرماید. و ایشان با این وصف معرفى فرمودند. جاى تعجب است که هیچ کس از جمله علی خلیفتی یا الأئمة خلفائی؛ &amp;laquo;مسئله گویى&amp;raquo; نفهمیده، و استدلال براى خلافت و حکومت ائمه به آن شده است، لکن در جمله خلفایى که رسیده&amp;rlm;اند توقف نموده&amp;rlm;اند. و این نیست مگر به واسطه آنکه گمان کرده&amp;rlm;اند خلافت رسول اللَّه محدود به حد خاصى است، یا مخصوص به اشخاص خاصى، و چون ائمه، علیهم السلام، هر یک خلیفه هستند، نمى&amp;rlm;شود پس از ائمه علما فرمانروا و حاکم و خلیفه باشند؛ و باید اسلام بى&amp;rlm;سرپرست و احکام اسلام تعطیل باشد! و حدود و ثغور اسلام دستخوش اعداى دین باشد! و آن همه کجروى رایج شود که اسلام از آن برى است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; خلیفه، لزومأ حاکم حکومت نیست بلکه معنای جانشینی می&amp;zwnj;دهد، بسته به ادامه مطلب می&amp;zwnj;توان مراد از مصداق نوع جانشینی را یافت و چون حدیث در ادامه، ناقلان و آموزگاران حدیث و سنت را می&amp;zwnj;آورد مشخص می&amp;zwnj;شود که پیامبر مرادش از خلفا نشر دهندگان سنتش می&amp;zwnj;باشند، ائمه هم که ناشر سنت نبوی بودند خلیفه او هستند و نیز عالمان دین وباطبع فقها به جهت نشر سنت نبوی خلیفه هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر مراد حاکم بود ائمه و عالمان دین وفقها به تبع آنها برای بدست گرفتن حکومت تلاش می&amp;zwnj;کردند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;بحث در روایت اذا مات المؤمن ...&lt;/b&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . مى&amp;rlm;گوید از امام موسى بن جعفر الصادق (ع) شنیدم که مى&amp;rlm;فرمود: &amp;laquo;هرگاه مؤمن (یا فقیه مؤمن) بمیرد، فرشتگان بر او مى&amp;rlm;گریند و قطعات زمینى که بر آن به پرستش خدا برمى&amp;rlm;خاسته و درهاى آسمان که با اعمالش بدان فرامى&amp;rlm;رفته است. و در (دژ) اسلام شکافى پدیدار خواهد شد که هیچ چیز آن را ترمیم نمى&amp;rlm;کند، زیرا فقهاى مؤمن دژهاى اسلامند، و براى اسلام نقش حصار مدینه را براى مدینه دارند.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; در مفهوم روایت&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . اینکه فرموده&amp;rlm;اند &amp;laquo;فقها حصون اسلامند&amp;raquo; یعنى مکلفند اسلام را حفظ کنند، و زمینه&amp;rlm;اى را فراهم آورند که بتوانند حافظ اسلام باشند. و این از اهم واجبات است. و از واجبات مطلق مى&amp;rlm;باشد نه مشروط. و از جاهایى است که فقهاى اسلام باید دنبالش بروند، حوزه&amp;rlm;هاى دینى باید به فکر باشند و خود را مجهز به تشکیلات و لوازم و قدرتى کنند که بتوانند اسلام را به تمام معنا نگهبانى کنند، همان گونه که خود رسول اکرم (ص) و ائمه (ع) حافظ اسلام بودند و عقاید و احکام و نظامات اسلام را به تمام معنا حفظ مى&amp;rlm;کردند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . خلفاى بعد از رسول اکرم (ص) بنایشان بر این بود که مسائل را دست مردم بدهند و بگویند با شما کارى نداریم؟ یا به عکس، حدود معین کرده بودند و شلاق مى&amp;rlm;زدند و رجم مى&amp;rlm;کردند، حبس ابد مى&amp;rlm;کردند، نفى بلد مى&amp;rlm;کردند؟ به فصل &amp;laquo;حدود&amp;raquo; و &amp;laquo;دیات&amp;raquo; اسلام رجوع کنید، مى&amp;rlm;بینید همه اینها از اسلام است، و اسلام براى این امور آمده است. اسلام آمده تا به جامعه نظم بدهد، امامت اعتبارى و حکومت براى تنظیم امور جامعه است.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;ما مکلف هستیم که اسلام را حفظ کنیم. این تکلیف از واجبات مهم است؛ حتى از نماز و روزه واجبتر است. همین تکلیف است که ایجاب مى&amp;rlm;کند خونها در انجام آن ریخته شود. از خون امام حسین (ع) که بالاتر نبود، براى اسلام ریخته شد. و این روى همان ارزشى است که اسلام دارد. ما باید این معنا را بفهمیم، و به دیگران هم تعلیم بدهیم. شما در صورتى خلفاى اسلام هستید که اسلام را به مردم بیاموزید. و نگویید بگذار تا امام زمان (ع) بیاید. شما نماز را هیچ وقت مى&amp;rlm;گذارید تا وقتى امام زمان (ع) آمد بخوانید؟ حفظ اسلام واجبتر از نماز است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; ظاهرأ از دید آیت الله خمینی اسلام یعنی حکومت، حکومت است که اسلام را حفظ می&amp;zwnj;کند و بدون حکومت باید فاتحه اسلام را خواند! و حکومت هم یعنی شلاق زدن و سنگسار کردن وزندان کردن و تبعید و امثال آن .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; با این دید باید همه ائمه شیعه بجز امام علی و کمی هم امام حسین، محکوم به بی دینی کرد که نه خود تلاش برای حفظ اسلام (حکومت) کردند و نه دژبانان قلعه اسلام (مبارزان بر علیه حاکمان ظالم) را حمایت کردند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; بحث در روایت الفقهاء امناء الرسل&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . رسول اکرم (ص) مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;فقها امین و مورد اعتماد پیامبرانند تا هنگامى که وارد (مطامع و لذایذ و ثروتهاى نارواى) دنیا نشده باشند. گفته شد: اى پیغمبر خدا، وارد شدنشان به دنیا چیست. مى&amp;rlm;فرماید: پیروى کردن قدرت حاکمه. بنا بر این اگر چنان کردند، بایستى از آنها بر دینتان بترسید و پرهیز کنید&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; هدف بعثتها و وظایف انبیا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . این طور نیست که مثلًا مسائل و احکام از طریق وحى به رسول اکرم (ص) رسیده باشد، و آن حضرت و حضرت امیر المؤمنین و سایر ائمه (ع) مسئله&amp;rlm;گوهایى باشند که خداوند آنان را تعیین فرموده تا مسائل و احکام را بدون خیانت براى مردم نقل کنند؛ و آنان نیز این امانت را به فقها واگذار کرده باشند تا مسائلى را که از انبیا گرفته&amp;rlm;اند بدون خیانت به مردم برسانند، و معناى الفقهاء امناء الرسل این باشد که فقها در مسئله گفتن امین باشند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . رسول اکرم (ص) را نه براى فقط بیان این احکام براى مردم، بلکه براى اجراى آنها موظف مى&amp;rlm;کند. همان طور که باید اینها را میان مردم نشر دهد، مأمور است که اجرا کند. مالیاتهایى نظیر خمس و زکات و خراج را بگیرد و صرف مصالح مسلمین کند؛ عدالت را بین ملتها و افراد مردم گسترش دهد، اجراى حدود و حفظ مرز و استقلال کشور کند، و نگذارد کسى مالیات دولت اسلامى را حیف و میل نماید.. . الفقهاء امناء الرسل یعنى کلیه امورى که به عهده پیغمبران است، فقهاى عادل موظف و مأمور انجام آنند. گرچه &amp;laquo;عدالت&amp;raquo; اعم از &amp;laquo;امانت&amp;raquo; است و ممکن است کسى در امور مالى امین باشد اما در عین حال عادل نباشد، لکن مراد از امناء الرسل کسانى هستند که از هیچ حکمى تخلف نکنند، و پاک و منزه باشند، چنانکه در ذیل حدیث مى&amp;rlm;فرماید:&lt;/i&gt;&lt;i&gt;ما لم یدخلوا فی الدنیا. یعنى تا هنگامى که به منجلاب دنیاطلبى درنیامده&amp;rlm;اند. پس اگر فقیهى در فکر جمع&amp;rlm;آورى مال دنیا باشد، عادل نیست، و نمى&amp;rlm;تواند امین رسول اکرم (ص) و مجرى احکام اسلام باشد.. . فقهاى عادل هم بایستى رئیس و حاکم باشند، و اجراى احکام کنند و نظام اجتماعى اسلام را مستقر گردانند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اولأ از متن بدست نمی&amp;zwnj;آید که فقها باید حکومت کنند، ثانیأ وقتی پیروی کردن از قدرت حاکمه وارد شدن در دنیا باشد، حکومت داری که عین دنیاداری است نمی&amp;zwnj;تواند مجاز باشد، وقتی فقیهی وارد حکومت شد، باید از دینمان بترسیم، چون قدرت شیرین است و همه را گول می&amp;zwnj;زند، خصوصأ وقتی از موضع دفاع از دین، حکومت بخواهد، ثالثأ با حاکم غیر فقیه که دنیا طلب شد می&amp;zwnj;توان مقابله کرد اما وقتی فقیهی در راس قدرت قرار گرفت در افتادن با او مانند در افتادن با دین می&amp;zwnj;شود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر این حدیث را برای صد نفر بخوانی بعید است یک نفر هم برداشتی مشابه برداشت آیت الله خمینی داشته باشند، اگر باور ندارید امتحان کنید، در طول تاریخ فقهای شیعه از این حدیث دوری از قدرت را نتیجه می&amp;zwnj;گرفتند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دامه دارد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/05/10805&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;تشیع در دوران غیبت (۱)&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/12/11001&quot;&gt;تشیع در دوران غیبت (&lt;span&gt;۲)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/20/11227#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1508">فقه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Mon, 20 Feb 2012 00:01:50 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11227 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مسلمانی و تشیع شاه و استبدادش (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/17/11158</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/17/11158&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر گنجی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;336&quot; height=&quot;217&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shah-haj_1.jpg?1329773510&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;اکبر گنجی &amp;ndash; این مقاله نه تنها مدعای اسلام ستیزی شاه را رد می&amp;zwnj;کند، بلکه شاه را اسلام گرا به شمار می&amp;zwnj;آورد. البته اسلام و تشیع شاه، اسلام بنیادگرایانه یا ایدئولوژیک نبود. در بخش اول نوشتار ناظر به اسلام و تشیع شاه، به روایت شاه بود. پرسش یا مسئله این بود: شاه چه تصویری از اسلام و تشیع و مسلمانی خود و پدرش ارائه می&amp;zwnj;کرد؟ او چه روایتی از اسلام&amp;zwnj;های رقیب می&amp;zwnj;ساخت؟&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش دوم، که شامل بندهای ۲۰ تا ۲۲ نوشته است، ناظر به رفتار شاه - به اقتفای او فرح - در این زمینه و پیامدهای آن است. آن چه آنان کردند، آماده ساختن زمینه&amp;zwnj;ها و بسترهای انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شاه و برساختن انقلاب اسلامی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بیستم: ارتباط با مراجع تقلید و روحانیت&lt;/b&gt;: حاج شیخ عبدالکریم حائری در نوروز ۱۳۰۱ وارد شهر قم شد و بدین ترتیب، مرکزیت دینی یافتن این شهر آغاز گردید. در سال ۱۳۰۴، دولت طرحی برای حل مسائل ایرانیان مقیم عراق تهیه کرده بود. بند اول این طرح به شرح زیر بود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;ترغیب آقایان حجج اسلامیه به تبدیل محل مراجع تقلید از عتبات عالیات به حضرت معصومه&amp;zwnj;ی قم یا مشهد مقدس&amp;quot;[۳۷].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال تا وفات آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی مرجعیت شیعیان با ایشان بود که در عراق اقامت داشت. پس از درگذشت او در سال ۱۳۲۵ ، آیت الله حاج آقا حسین قمی به مدت ۹۵ روز زنده بود و طرفدارانش کوشیدند تا ایشان مقام مرجعیت را در دست گیرد که با درگذشت او این مسئله منتفی شد. با درگذشت آیت الله قمی، به مرور مسئله&amp;zwnj;ی مرجعیت آیت الله بروجردی مطرح شد. البته تا زمانی که حاج عبدالکریم حائری زنده بود، مهمترین مجهتد داخل ایران به شمار می&amp;zwnj;رفت (وفات ۱۳۱۵ خورشیدی). حاج عبدالکریم حائری در سیاست دخالت نمی&amp;zwnj;کرد و معمولاً در برابر تجددگرایی آمرانه&amp;zwnj;ی رضاشاه سکوت می&amp;zwnj;نمود. تا این که در سال ۱۳۱۴ رضاشاه کشف حجاب اجباری را به اجرا نهاد. آیت الله حائری طی نامه&amp;zwnj;ای به رضاشاه نوشت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;پیشگاه مبارک اعلی حضرت همایونی...عرض می&amp;zwnj;شود، بنده با این که تاکنون در هیچ کاری دخالت نداشتم، اکنون می&amp;zwnj;شنوم اقدام به کارهایی می&amp;zwnj;شود که مخالفت صریح با طریقه&amp;zwnj;ی جعفریه و قانون اسلام دارد که دیگر خودداری و تحمل برایم مشکل است. الاحقر عبدالکریم حائری&amp;quot;[۳۸].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جای دیگری درباره&amp;zwnj;ی بیگانه هراسی رضاشاه و محمد رضا شاه پهلوی توضیح داده ایم. رضاشاه به شدت نسبت به تحقیر ایرانیان توسط بیگانگان حساس بود. به هیچ وجه حاضر نبود که آنها مردم ایران را نامتمدن و وحشی قلمداد کنند. پروژه&amp;zwnj;ی همشکل کردن لباس ایرانیان- همانند غربیان- بیش از هر چیز ناشی از این متغیر بود، وگرنه او اعتقادی به این امر- خصوصاٌ کشف حجاب زنان- نداشت. اگر تمسخر بیگانگان نبود، هرگز دست به چنان کاری نمی&amp;zwnj;زد و مرگ را بر آن نوع زندگی ترجیح می&amp;zwnj;داد. در یادداشت&amp;zwnj;های علم در این خصوص آمده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;سر شام رفتم. صحبت&amp;zwnj;های مختلف شد، ولی دو قسمت بسیار مهم پیش امد. یکی صحبت ۱۷ دی و آزادی بانوان که علیا حضرت ملکه&amp;zwnj;ی پهلوی تعریف کردند روزی که رضا شاه مرا از اندرون برداشتند و بدون حجاب با خود به دانشسرای عالی بردند ، در بین راه در اتومبیل به من گفتند: &lt;b&gt;من امروز مرگ را بر این زندگی ترجیح می&amp;zwnj;دادم که زنم را سر برهنه پیش اغیار ببرم &lt;/b&gt;، ولی چه کنم کاری است که برای کشور لازم است وگرنه ما را وحشی و عقب افتاده می&amp;zwnj;دانند&amp;quot;[۳۹].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;left&quot; width=&quot;300&quot; vspace=&quot;20&quot; hspace=&quot;20&quot; height=&quot;355&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/shah-haj_2.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عیسی صدیق نیز این داستان را بازگو کرده که رضاشاه احساس می&amp;zwnj;کرد که لباس اروپایی ممکن است سبب &amp;quot;&lt;b&gt;عقده&amp;zwnj;ی حقارت&lt;/b&gt;&amp;quot; در ایرانیان گردد. &amp;quot;عقده&amp;zwnj;ی حقارت&amp;quot; مهمترین متغیر در تصمیم گری اجباری او بود. گمان می&amp;zwnj;کرد که با تغییر لباس ایرانیان، دیگر غربیان نمی&amp;zwnj;توانند خود را &amp;quot;&lt;b&gt;برتر&lt;/b&gt;&amp;quot; از ایرانیان قلمداد کنند. در هفدهم تیر ۱۳۱۴- یعنی روز صدور فرمان برسر گذاردن کلاه اروپایی- به نمایندگان مجلس گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;کلاه جدید ربطی به مذهب ندارد، اما با ملیت سر و کار دارد. سابقاً کسانی که آن را سر می&amp;zwnj;گذاشتند فکر می&amp;zwnj;کردند که این سرپوش به آن&amp;zwnj;ها نسبت به کسانی که آن را به سر ندارند &lt;b&gt;برتری&lt;/b&gt; می&amp;zwnj;بخشد. ما نمی&amp;zwnj;خواهیم دیگران فکر کنند که &lt;b&gt;به خاطر یک تفاوت کوچک در سرپوش بر ما برتری دارند&lt;/b&gt;&amp;quot;[۴۰].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ملاقات خصوصی به نخست وزیر پیشینش- هدایت- گفت که قصدش از این کار این است که ایرانیان هم مانند غربیان باشند تا کسی آنها را مسخره نکند. هدایت می&amp;zwnj;گوید در آن لحظه به ذهنم خطور کرد که آنچه باعث تمسخر ما می&amp;zwnj;شود، باورها و دیدگاه&amp;zwnj;های ماست، نه پوششی که بر آنها می&amp;zwnj;نهیم[۴۱].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از تبعید رضاشاه، آیت الله کاشانی در ۱۷ مهر ۱۳۲۰ نامه&amp;zwnj;ای به فروغی- نخست وزیر- نوشت و نسبت به اقدامات رضاشاه در از بین بردن مدارس دینی و کشف حجاب اجباری اعتراض کرد. فروغی در پاسخ او نوشت: &amp;quot;در باب رفتار مأمورین با نسوان دستور داده شده است که متعرض نباشند&amp;quot;[۴۲].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سال ۱۳۲۲، آیت الله حاج آقا حسین قمی به ایران آمد. نامه&amp;zwnj;ای به سهیلی- نخست وزیر وقت- نوشت که از جمله مطالبات آن، لغو کشف حجاب اجباری بود. نامه&amp;zwnj;ی او در هیأت وزیران طرح شد و خواسته او به تصویب رسید. نخست وزیر به او این گونه پاسخ داد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;حضرت آیت الله قمی: در جواب تلگرافی که از مشهد مقدس مخابره فرموده بودید، محترماً زحمت می&amp;zwnj;دهد. تلگراف در هیئت وزیران مطرح و تصویب دولت به شرح زیر اشعار می&amp;zwnj;شود: ۱- آنچه راجع به حجاب زنان تذکر فرموده اند، دولت عملاً این نظریه را تأمین نموده است و دستور داده شده که متعرض نشوند. ۲- در موضوع ارجاع موقوفات خاصه&amp;zwnj;ی اوقاف مدارس دینیه به مصارف مقرره&amp;zwnj;ی آن از چند ماه قبل دولت تصمیم گرفته است که بر طبق قانون اوقاف و مفاد وقفنامه&amp;zwnj;ها عمل آید و ترتیب این کار هم داده شده و این تصمیم دولت نیز تعقیب خواهد شد. ۳- در باب تدریس شرعیات و عمل به آداب دینی برنامه&amp;zwnj;های آموزشی با نظر یک نفر مجتهد جامع الشرایط ، چنانچه در قانون شورای عالی فرهنگ قید شده، منظور خواهد شد و راجع به مدارسی که عنوان مختلط دارند در اول ازمنه، مکان پسران از دختران تفکیک خواهند شد&amp;quot;[۴۳].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در چنین شرایطی علی اکبر حکمی زاده کتاب &lt;b&gt;&lt;i&gt;اسرار هزارساله&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; را در شهریور- مهر ۱۳۲۲ منتشر کرد. او که فرزند روحانی صاحب نامی بود (آیت الله حائری در بدو ورود به قم در منزل ایشان سکنی گزید)، از اصلاحات رضاشاه در این کتاب دفاع به عمل آورد و آنها را باعث &amp;quot;ضعف تقوا&amp;quot; به شمار نیاورد. بعد نوبت به کسروی رسید که &lt;b&gt;&lt;i&gt;شیعی گری&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; را بهمن ماه همان سال منتشر کرد. آیت الله خمینی دست به کار شد و به سرعت در &lt;b&gt;&lt;i&gt;کشف الاسرار&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; به انتقادهای حکمی زاده پاسخ گفت. روابط جدید روحاینت و دولت، صدای معترضانی را در آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کسروی در اواخر سال ۱۳۲۳ نوشت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;راست است می&amp;zwnj;بینیم دولت&amp;zwnj;های ما با ملایان نیک ساخته&amp;zwnj;اند. در این سه سال دیدیم که چه پشتیبانی&amp;zwnj;ها به ملایان می&amp;zwnj;نمایند و چه نقشه&amp;zwnj;هایی برای چیره گردانیدن آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کشند. دیدیم هنگامی که حاجی آقا حسین قمی از نجف آهنگ ایران کرد، رادیوی ایران تا مرز عراق به پیشواز او رفت و تو گفتی قهرمان لنین&amp;zwnj;گراد را به ایران می&amp;zwnj;آورد. راه&amp;zwnj;پیمایی او را گام به گام آگاهی داد. دیدیم که دولت به او رسمیتی داد، رسمیتی که ما تاکنون معنایش را نفهمیده ایم و پیشنهادهای او را درباره&amp;zwnj;ی چادر و چاقچور به رسمیت پذیرفت و پاسخ رسمی داد. دیدیم که پسر آقای حاجی ابوالحسن[اصفهانی] برای گردش به ایران آمد و آقای ساعد نخست وزیر آن زمان به همه&amp;zwnj;ی فرمانداران و استانداران دستور فرستاد که پذیرایی&amp;zwnj;های بسیار با شکوه از او کنند که رونویس نامه&amp;zwnj;ها در دست ماست. دیدیم در این سه سال رادیوی ایران یک دستگاه ملایی گردید که کم کم روشان باز شد و پارسال و امسال روضه هم خواندند. اگر جلوگیری نشود هر آینه سال آینده نوحه نیز خواهند خواند. و خانواده&amp;zwnj;ها باید در پیرامون رادیو دایره پدید آورند و به هوای آن سینه کوبند و ترجیع&amp;zwnj;های نوحه را خوانند&amp;quot;[۴۴].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گویی حکمی زاده و کسروی شاهد &amp;quot;رضاشاه زدایی&amp;quot; شده بودند. اما خوب یا بد، روابط محمد رضاشاه پهلوی با روحانیت- اگر چه از مراحل گوناگونی گذر کرد- مانند روابط دوران پایانی سلطنت رضاشاه نبود. شاه با مراجع تقلید رابطه داشت. آیت الله حاج عبدالکریم حائری یزدی و آیت الله بروجردی در سیاست دخالت نمی&amp;zwnj;کردند. اگر مسئله&amp;zwnj;ای پیش می&amp;zwnj;آمد که مراجع نظری داشتند، با واسطه نظر خود را به اطلاع شاه می&amp;zwnj;رساندند. شاه پس از ماجرای ترور ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ از موقعیت پدید آمده استفاده کرد و با تشکیل مجلس موسسان بر اختیارات خود افزود. در این زمان شایع شده بود که شاه قصد دارد اصول مربوط به اسلام را تغییر دهد. محمد رضا پهلوی، دکتر منوچهر اقبال- وزیر کشور- و قائم الملک رفیع را جهت رفع سوء تفاهم و کسب موافقت ایشان به قم فرستاد. دکتر اقبال در جلسه&amp;zwnj;ی ۸ اردیبهشت ۱۳۲۸ مجلس به پشت تریبون رفت و گزارش مذاکرات و رفع سوء تفاهم را به اطلاع نمایندگان مجلس رساند. در همان زمان چند تن از علما- از جمله آیت الله خمینی- طی نامه&amp;zwnj;ای از آیت الله بروجردی در این خصوص سئوال کردند. آیت الله بروجردی در پاسخ خود توضیح داد که: &amp;quot;&lt;b&gt;فرمان همایونی صادر شد، برای این که مبادا تغییراتی در مواد مربوط به امور دینیه داده شود&lt;/b&gt;&amp;quot;. شاه هر چند وقت یک بار به قم رفته و با آیت الله بروجردی دیدار می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله سید محمد بهبهانی (فرزند آقا سید عبدالله بهبهانی، از رهبران انقلاب مشروطه)، یکی از فقیهانی بود که بهترین روابط را با شاه داشت. در کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، علیه مصدق و در کنار شاه بود. به همین دلیل دربار و رسانه&amp;zwnj;ها بسیار او را حرمت می&amp;zwnj;نهادند. در نهم اسفند ۱۳۳۱ که شاه می&amp;zwnj;خواست کشور را ترک کند، آیت الله طباطبایی به اتفاق فرزندش- سید جعفر- در رأس گروهی از طلاب و بازاریان با دبار رفت، با شاه خصوصی دیدار کرد و او را از رفتن منصرف ساخت. آیت الله ابوالقاسم کاشانی- در تعارض شدید با مصدق- در همان روز نامه&amp;zwnj;ای به شاه نوشت که آن هم در منتفی کردن سفر ثأثیر بسیار داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او خطاب به شاه نوشت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;خبر مسافرت غیر مترقبه&amp;zwnj;ی اعلحضرت همایون شاهنشاهی موجب شگفتی و نگرانی فوق العاده&amp;zwnj;ی قاطبه&amp;zwnj;ی اهالی پایتخت شده و هیأت رییسه&amp;zwnj;ی مجلس شورای ملی، با استحضار آقایان به عرض می&amp;zwnj;رساند که در موقع کنونی به هیچ وجه مصلحت و صواب نمی&amp;zwnj;داند که اعلیحضرت همایونی مبادرت به مسافرت فرمایند، زیرا ممکن است در تمام کشور تأثیرات عمیق و نامطلوب حاصل نماید. به این لحاظ از پیشگاه همایونی استدعا می&amp;zwnj;شود که قطعاً در این مورد، تجدید نظر فرموده و تصمیم به مسافرت را به موقع دیگری در سال آینده تبدیل فرمایند. رئیس مجلس شورای ملی، سید ابوالقاسم کاشانی&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله طباطبایی و آیت الله کاشانی در روز ۲۸ مرداد در برپایی تظاهرات علیه مصدق نیز فعال بوده و افراد مرتبط با خود را به اعتراض کنندگان وصل کردند. پس از انجام کودتا شاه از رم پیامی به زاهدی ارسال کرد. در عین حال ، دو پیام دیگر برای آیت الله بروجردی و آیت الله محمد بهبهانی فرستاد. بهبهانی در پاسخ به پیام شاه نوشت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;همه انتظار زیارت پادشاه محبوب معظم خود را دارند... &lt;b&gt;با آمدن تو به ایران دین و امنیت در مملکت حفظ خواهد شد&lt;/b&gt;&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همان دوران آیت الله محمد طباطبایی که قصد داشت به زیارت امام رضا رود، طی تلگرافی به شاه از او خواست:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;همان طور که نخست وزیر (سپهبد زاهدی) قول داده است، در تعطیل کارخانه&amp;zwnj;های مشروب سازی و ممنوعیت فروش مشروبات الکی اقدام گردد&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه در پاسخ خود، از او خواست که از امام رضا بخواهد تا وی بتواند کشور را اداره کند و در رفع نیازهای محرومان بکوشد. در مورد مشروبات الکلی توضیح داد که به دولت دستور داده لایحه&amp;zwnj;ی قانونی به مجلس برند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله بهبهانی رابطه&amp;zwnj;ی ویژه&amp;zwnj;ای با آیت الله بروجردی داشت. مراجع نجف و قم کارهایشان با شاه را از طریق وی انجام می&amp;zwnj;دادند. او در ۲۰ آبان ۱۳۴۲- در ۹۲ سالگی- درگذشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رابطه&amp;zwnj;ی آیت الله شریعتمداری با شاه نیز رابطه&amp;zwnj;ی خوبی بود. پس از فروپاشی حکومت پیشه وری، شاه به آذربایجان سفر کرد و با تعدادی از روحانیون دیدار نمود. آیت الله شریعتمداری که در آن دوران به عنوان طلبه در مدرسه&amp;zwnj;ی طالبیه&amp;zwnj;ی تبریز درس می&amp;zwnj;خواند، در ۶ خرداد ۱۳۲۶ در مجلس شاه حاضر شد و طی نطقی گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;اعلیحضرتا ، طلاب علوم دینی فقط انتظار و تقاضا دارند که تناسب مقام خدمتشان مورد توجه ملوکانه واقع شوند&amp;quot;. گفته&amp;zwnj;اند که علما آن مجلس را تحریم کرده بودند. به همین دلیل آقای شریعتمداری به شاه می&amp;zwnj;گوید:&amp;quot;بی نهایت متأسف و شرمنده هستیم و قهرا به آقایان هم دیر خبر رسیده که نتوانسته&amp;zwnj;اند افتخار شرفیابی حاصل کنند&amp;quot;[۴۵].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رابطه&amp;zwnj;ی آیت الله خمینی و آیت الله شریعتمداری بر سر تأسیس &amp;quot;&lt;b&gt;دارالتبلیغ اسلامی&lt;/b&gt;&amp;quot; به شدت تیره شد. روحانیت انقلابی به شدت مخالف این موسسه بود و آن را کار شاه - یا حداقل به موافقت شاه- قلمداد می&amp;zwnj;کرد.آیت الله خمینی و طرفدارانش مدعی بودند که طرح چنین موضوعی در آن شرایط ، انحراف از مبارزه است. کلنگ این موسسه در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۴۳ زده شد و در ۱۵ مهر ۱۳۴۴ آغاز به کار کرد. مراسم افتتاحیه با سخنرانی آیت الله شریعتمداری ، صدر بلاغی و امام موسی صدر برگزار شد. با تمامی تبلیغاتی که آیت الله خمینی و طرفدارانش علیه شریعتمداری و بنیادش به راه انداختند، در این موسسه افراد زیر درس می&amp;zwnj;دادند که چند تن از آنان در جمهوری اسلامی به مقام مرجعیت دینی دست یافتند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله جعفر سبحانی: اصول عقاید، تفسیر قرآن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله مکارم شیرازی: اخلاق، بررسی ادیان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله سید موسی شبیری: درایه و حدیث.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله مطهری: فلسفه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;صدر بلاغی: تاریخ اسلام، فن خطابه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوانی: تراجم و احوال، فن نویسندگی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله شریعتمداری با مشی انقلابی آیت الله خمینی مخالف بود. به دنبال انقلاب نبود، بلکه خواستار اصلاحات در چارچوب نظام موجود بود. مطابق یکی از شنودهای ساواک ، یکی از اعضای دفتر آیت الله شریعتمداری از سوی وی در تاریخ ۲۹/۱/۱۳۵۷ با آیت الله قاضی طباطبایی تلفنی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو کرده است. عضو دفتر به آقای قاضی می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;آقای خمینی حرفهایش طوری نیست که توی بشقاب بگذارد و جلوی کسی بگیرد. آنها- یعنی آقای خمینی- دنبال تغییر رژیم می&amp;zwnj;گردند، آن هم عملی نیست، اگر چند هزار نفری هم در اجرای منویات ایشان بمیرند، منویات ایشان عملی نخواهد شد و اگر منویات آقای شریعتمداری اجرا شود، خون&amp;zwnj;ریزی نمی&amp;zwnj;شود و سی نفر هم کشته نمی&amp;zwnj;شود. منویات آقای شریعتمداری جنبه&amp;zwnj;ی اصلاح دارد و افکار عمومی چه در داخل و چه بین المللی آن را قبول دارند...از اینها کاری ساخته نمی&amp;zwnj;شود، ولی اعلامیه&amp;zwnj;هایی که آقا[یعنی شریعتمداری] صادر می&amp;zwnj;کند، هیچ گونه اهانتی نه به اعلی حضرت و نه به قانون است و تغییر حکومت هم نمی&amp;zwnj;خواهد&amp;quot;[۴۶].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هوشنگ نهاوندی گفته است که از طرف شاه در یک سال آخر سلطنت او به طور مداوم با آیت الله شریعتمداری دیدار کرده و در واقع نقش واسطه&amp;zwnj;ی میان طرفین را انجام می&amp;zwnj;داده است. به عنوان نمونه آیت الله شریعتمداری در اولین ملاقات پیشنهاد می&amp;zwnj;کند که شاه برای زیارت به قم بیاید و دیداری بین آن دو در حرم حضرت معصومه صورت گیرد و این آغازی برای آشتی ملی باشد[۴۷]. در دیدار بعدی ، آیت الله شریعتمداری به پزشک بهایی شاه- سپهبد دکتر کریم ایادی- اشاره کرده و می&amp;zwnj;گوید این حق شاه است که ایادی پزشک او باشد، ولی چرا شاه او را با خود را زیارت امام رضا برد؟ سپس به طور مبسوط به اقدامات اشرف پهلوی اعتراض می&amp;zwnj;کند و از نهاوندی قول می&amp;zwnj;گیرد که این نکات را به شاه بگوید. نهاوندی هم نظرات آیت الله را به شاه و فرح پهلوی اطلاع می&amp;zwnj;دهد[۴۸]. در دیدار بعدی آیت الله شریعتمداری خواهان این می&amp;zwnj;شود که شاه مطابق قانون اساسی سلطنت کند، نه حکومت. در ضمن وقت آن است که نخست وزیری را به سیاستمدار برجسته&amp;zwnj;ای مانند علی امینی بسپارد[۴۹].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داستان جشن هنر شیراز در سال ۱۳۵۶ برای رژیم شاه گران تمام شد و نیروهای مذهبی به خوبی از آن علیه رژیم شاه استفاده کردند. سال ۱۳۵۷ و اوج گرفتن اعتراض&amp;zwnj;های مردمی بود. با توجه به سابقه&amp;zwnj;ی سال گذشته چه می&amp;zwnj;بایست کرد؟ نهاوندی می&amp;zwnj;نویسد که در شهریور ۱۳۵۷ آیت الله شریعتمداری به او زنگ زد و پیشنهاد &amp;quot;&lt;b&gt;دوراندیشانه &lt;/b&gt;ای&amp;quot; در این زمینه کرد که باعث &amp;quot;&lt;b&gt;شگفتی&lt;/b&gt;&amp;quot; و &amp;quot;&lt;b&gt;تحسین روشن بینی اش&lt;/b&gt;&amp;quot; شد.آیت الله شریعتمداری می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;به من گفته&amp;zwnj;اند که قرار است تصمیمی برای جشن هنر شیراز گرفته شود. می&amp;zwnj;دانید، من چیزی از این برنامه&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;دانم ولی قضیه&amp;zwnj;ی پارسال تکان دهنده بود و غیر قابل تحمل. امیدوارم که حرفم را خوب بفهمید. ولی به اعلیحضرت یا هر کسی که به او مربوط می&amp;zwnj;شود، بگویید که &lt;b&gt;لغو برنامه&amp;zwnj;ی جشن هنر شیراز اشتباه بزرگی است. تحول اوضاع چنان است که هر عقب نشینی یا امتیازدادنی، نشانی از ضعف تلقی خواهد شد. بنابراین از این به بعد، حکومت باید استحکام خود را نشان دهد و قدرت نمایی کند. آیا نخست وزیر از این چیزها آگاه است&lt;/b&gt;...با این حال شهبانو نباید به شیراز برود. برنامه&amp;zwnj;ها را سبک کنند. چند برنامه&amp;zwnj;ی سنگین و به ویژه ایرانی را حفظ کنند. محسن فروغی، وزیر فرهنگ که مرد محترمی است و یا شوهر خواهر اعلیحضرت[مهرداد پهبلد] بروند و دولت را نمایندگی کنند. جشنواره را کوتاه و خلاصه کنید، ولی مراقب باشید که لغوش نکنید&amp;quot;[۵۰].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نهاوندی نظرات آیت الله شریعتمداری را به ملکه و نخست وزیر اطلاع می&amp;zwnj;دهد. اما آنها در آن شرایط تصمیم به لغو جشن هنر شیراز می&amp;zwnj;گیرند. بدین ترتیب، آیت الله شریعتمداری به دنبال انقلاب و سرنگونی رژیم نبود، هدف او رعایت ظواهر شرعی و زمامداری شاه در چارچوب قانون اساسی بود. این دیدگاه&amp;zwnj;ها و رقابت با آیت الله خمینی، سرنوشت ناگواری پس از انقلاب برای او رقم زد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رابطه&amp;zwnj;ی آیت الله خویی با شاه نیز هیچ گاه تنش&amp;zwnj;زا نبود. اردشیر زاهدی در روزهای آخر طرحی تهیه کرده بود که شاه او را نخست وزیر سازد و وی مانند پدرش نظم و سازمان شاهی را باز گرداند. نهاوندی مدعی است که برای این طرح موافقت آیت الله خویی را هم گرفته بود.آیت الله خویی انگشتر عقیق سبز خود را برای زاهدی فرستاده و او آن را تقدیم شاه می&amp;zwnj;کند. در ۱۷ آبان ۱۳۵۷ ، فرح پهلوی به نجف به دیدار آیت الله خویی می&amp;zwnj;رود. گفته&amp;zwnj;اند که در این دیدار آیت الله خویی از شاه حمایت به عمل آورد. این عمل در اوج انقلاب، &lt;b&gt;معنایی&lt;/b&gt; جز مقابله&amp;zwnj;ی با آیت الله خمینی نداشت. آیت الله خمینی در ۸ تیر ۱۳۶۰- یک روز پس از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی توسط سازمان مجاهدین خلق- طی یک سخنرانی ، بدون ذکر نام ، این داستان و اهدای انگشتر توسط آیت الله خویی به شاه را ذکر کرد و گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;یک شخص سرشناسی از این&amp;zwnj;ها گفته بود که ایرانی&amp;zwnj;ها &lt;b&gt;دیوانه &lt;/b&gt;شده اند، یعنی در مقابل محمدرضا و ایستادگی در مقابل ظلم را با تعبیر &lt;b&gt;دیوانگی&lt;/b&gt; یکی از اشخاص سرشناس معرفی کرد&amp;hellip; آن آقای سرشناس گفته بوده این از &lt;b&gt;خریتشان&lt;/b&gt; بوده است [شهدای انقلاب]، آدم که نمی&amp;zwnj;رود در خیابان روبروی مسلسل بایستد و همان آقای سرشناس پرونده اش از ساواک بیرون آمده و آن وقتی که جوانان ما در خیابان&amp;zwnj;ها کشته می&amp;zwnj;شدند، &lt;b&gt;انگشتر برای سلامت محمدرضا فرستاده بود&lt;/b&gt;، یک دسته این طور که به قول حضرت امیر سلام الله علیه از این&amp;zwnj;ها تعبیر می&amp;zwnj;کند که این&amp;zwnj;ها همشان علفشان است&amp;hellip;در صدر اسلام از این اشخاص بودند و وقتی حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه می&amp;zwnj;خواستند مسافرت کنند به این سفر عظیم، بعضی از این&amp;zwnj;ها نصیحت می&amp;zwnj;کردند که برای چه؟ شما این جا هستید، مأمونید. وخلاصه بنشینید و بخورید و بخوابید&amp;quot;[۵۱].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر آن چه آیت الله خمینی بازگو کرده صادق باشد، حمایت آیت الله خویی از شاه و مخالفتش با انقلاب عمیق تر از اطلاعات مکتوب ماست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بیست و یکم- برخی موارد اسلامی سازی&lt;/b&gt;: رژیم شاه اقدامات عدیده&amp;zwnj;ای در جهت اسلامی سازی انجام می&amp;zwnj;داد. برخی از موارد به شرح زیر است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لایحه&amp;zwnj;ی تدریس متون دینی در مدارس دولتی در سال ۱۳۲۱ به تصویب مجلس شورای ملی رسید. در سال ۱۳۲۵ آیت الله بروجردی از طریق آقای فلسفی به شاه در خصوص اجرای این مصوبه پیغام داد. شاه نیز به شایگان- وزیر فرهنگ- دستور داد تا این مصوبه به اجرا در آید. هژیر در ۱۰/۴/ ۱۳۲۷ خطاب به دکتر اقبال نوشت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;بنا به مذاکراتی که در موقع طرح برنامه&amp;zwnj;ی دولت در باب تعلیم مسائل شرعیه و احکام امور دینی و اصول اخلاق در مدارس مملکت در مجلس شورای ملی به عمل آمد، لازم است به فوریت کمیسیونی مرکب از اشخاص بصیر و صالح دعوت شوند تا هرچه زودتر پروگرام مدارس مختلفه در هر درجه که باشند تجدید نظر نموده و منظور نمایندگان مجلس شورای ملی را تأمین نمایند&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ۳۰/۴/۱۳۲۷، نخست وزیر، طی نامه&amp;zwnj;ای خطاب به وزیر فرهنگ ، به افرادی اشاره کرد که باید برای این کار دعوت شوند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;...اقتضا دارد از میان آقایان فلسفی، راشد، شهابی، مشکوة، شعرانی، سحابی، محمد تقی سبزواری، مهندس بازرگان ، هر چند نفر را مصلحت می&amp;zwnj;دانید دعوت فرمایید و این جانب را نیز از نتیجه مستحضر سازید&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدین ترتیب دروس دینی برای مدارس دولتی تهیه و به صورت اجباری جزو آموزش قرار گرفت. بعدها، این کار به افرادی چون برقعی، باهنر، گلزاده&amp;zwnj;ی غفوری و بهشتی محول گشت که آنها کتاب&amp;zwnj;های دینی مدارس را تهیه می&amp;zwnj;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، به خاطر نگرانی از فعالیت&amp;zwnj;های حزب توده، رژیم شاه دستور اجرای اجباری اقامه&amp;zwnj;ی نماز در دبستان&amp;zwnj;ها و مدارس دولتی را صادر کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه در سال ۱۳۴۴ کلنگ آغاز ساختن مسجد دانشگاه تهران را به زمین زد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مرتضی مطهری، بهشتی و مفتح، هر سه از شاگردان آیت الله خمینی- در دانشکده&amp;zwnj;ی الهیات دانشگاه تهران حضور داشتند. مگر ناطق نوری و مهدی کروبی- از شاگردان و یاران آیت الله خمینی- در همین دانشکده&amp;zwnj;ی الهیات درس نخواندند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این لیست را می&amp;zwnj;توان به همین نحو ادامه داد. شراب فروشی&amp;zwnj;ها در ایام محرم و رمضان تعطیل می&amp;zwnj;گردید. رادیو و تلویزیون در ایام مذهبی با تعطیل کردن برنامه&amp;zwnj;های عادی ، اقدام به پخش برنامه&amp;zwnj;های دینی می&amp;zwnj;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی در سال ۱۳۴۴ محمد همایون، مرتضی مطهری ، ناصر میناچی و عبدالحسین علی آبادی (دادستان دیوان عالی کشور) به عنوان اعضای موسس درخواست تأسیس حسینیه&amp;zwnj;ی ارشاد را ارائه کردند، شهربانی کل کشور، ساواک و دیگر نهادها با تأسیس آن موافقت نمودند. این نهاد بعدها به مرکز ترویج افکار علی شریعتی تبدیل شد. شریعتی استاد دانشگاه مشهد بود. چند سال در حسینیه&amp;zwnj;ی ارشاد، اسلامی را بر می&amp;zwnj;ساخت و می&amp;zwnj;آموخت، که اسلام راهگشای انقلاب بود. بی جهت نبود که او را &amp;quot;معلم انقلاب&amp;quot; می&amp;zwnj;نامیدند. شریعتی تا جایی تحمل شد. اما فشار بی امان مراجع تقلید (آیت الله احمد خوانساری ، آیت الله میلانی ، و...) برای تعطیل کردن سخنرانی&amp;zwnj;ها و درس&amp;zwnj;های شریعتی از یک سو، و رسیدن شاه به این مدعا که اسلامی که شریعتی بر می&amp;zwnj;سازد، چیزی جز &amp;quot;مارکسیسم اسلامی&amp;quot; نیست، از سوی دیگر، باعث تعطیلی حسینیه&amp;zwnj;ی ارشاد شد. می&amp;zwnj;گویند، شاه گفته بود: اغلب مارکسیست&amp;zwnj;های اسلامی سر نخ شان از همان حسینیه&amp;zwnj;ی ارشاد سرچشمه می&amp;zwnj;گیرد[۵۲]. شاه جداً به این نظر رسیده بود که ریشه&amp;zwnj;ی مارکسیسم اسلامی به حسینیه&amp;zwnj;ی ارشاد باز می&amp;zwnj;گردد[۵۳]. نصیری- رئیس ساواک- در گزارش جدیدی به شاه می&amp;zwnj;نویسد که پس از تعطیلی حسینیه&amp;zwnj;ی ارشاد، بازداشت تعدادی از عناصر نامطلوب، نابودی بخشی از جزوات مضره؛ اینک فرصت برای بازگشایی این موسسه با ترکیبی تازه مهیا شده است. شاه پاسخ می&amp;zwnj;دهد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;باید تمام این اشخاص را شدیداً تنبیه کنید؛ زیرا خیانت بزرگی به کشور کرده&amp;zwnj;اند. به علاوه شما نیستید که در مورد افتتاح و یا عدم افتتاح تصمیم بگیرید. لازم است موضوع را دقیقاً پیگیری و نتیجه را بعداً گزارش دهید&amp;quot;[۵۴].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بیست و دوم- مبارزه&amp;zwnj;ی با بهائیت، بهانه&amp;zwnj;ای برای دور کردن از سیاست: &lt;/b&gt;در فروردین ماه ۱۳۲۱، &amp;quot;انجمن تبلیغات اسلامی&amp;quot; توسط عطاء الله شهاب پور و حشمت الله دولتشاهی تأسیس شد. مدیران اصلی و بعدی این انجمن افراد زیر بودند: شیخ محمود تولایی مشهور به حلبی، سید رضا آل رسول، سید محمد حسین عصار، سید حسین سجادی و غلامحسین حاج محمد تقی تاجر. مطابق اساسنامه&amp;zwnj;ی انجمن، &amp;quot;هر نوع فعالیت سیاسی در داخل آن ممنوع بود&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطابق یکی از اسناد ساواک- متعلق به ۱۰/۱۰/۱۳۴۹- &amp;quot;این انجمن یک سازمان سیاسی نیست و دولت نیز آن را تأیید نموده و &lt;b&gt;شاهنشاه آریامهر هم از تشکیل آن ابراز رضایت فرموده اند&lt;/b&gt;&amp;quot;[۵۵]. کار اصلی انجمن مبارزه&amp;zwnj;ی با بهائیت بود و به همین دلیل به انجمن ضد بهائیت هم مشهور بودند. در ۲۷/۸/۱۳۵۱، مقدم- مدیرکل اداره&amp;zwnj;ی سوم ساواک- طی دستورالعملی می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;درباره&amp;zwnj;ی انجمن تبلیغات اسلامی. مسئول انجمن تبلیغات اسلامی در مرکز به منظور مبارزه&amp;zwnj;ی علمی و منطقی با بهائیان تقاضا نموده است ساواک در این زمینه مساعدت&amp;zwnj;های لازم به عمل آورد. با اعلام خواسته&amp;zwnj;ی مسئول انجمن مزبور، خواهشمند است ضمن تماس با عوامل یاد شده در منطقه به آنها تفهیم گردد که اقدامات آنها نباید جنبه&amp;zwnj;ی تحریک و اخلالگری داشته باشد&amp;quot;[۵۶].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انجمن خیریه حجتیه در سال ۱۳۳۲ توسط شیخ محمود حلبی (۱۳۷۶- ۱۲۸۰) تأسیس شد. او در مشهد فقه و اصول و فلسفه در حوزه&amp;zwnj;ی خوانده بود. در سال ۱۳۲۸ در رادیو مشهد سخنرانی&amp;zwnj;های دینی ایراد می&amp;zwnj;کرد که بعدها به صورت کتاب منتشر شد. بعدها از فلسفه دست کشید و علیه صوفیه هم به فعالیت پرداخت. ضدیت با بهائیت و تبلیغ امام زمان کار اصلی آنان بود. به گفته&amp;zwnj;ی طاهر احمدزاده، حلبی گفته بود که امروز امام زمان جز مبارزه&amp;zwnj;ی با بهاییان انتظار خدمت دیگری از ما ندارد. انجمن حجتیه به روش&amp;zwnj;های گوناگون و با استفاده&amp;zwnj;ی از ابزارهای متفاوت اسلام و تشیع را تبلیغ می&amp;zwnj;کرد. مهمترین و با شکوه&amp;zwnj;ترین مراسم آنان، برگزاری مراسم جنش نیمه&amp;zwnj;ی شعبان بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انجمن حجتیه در سراسر کشور فعالانه اسلام را تبلیغ می&amp;zwnj;کرد. رهبری آن، با رژیم شاه هماهنگ بود و اسلام نوع آیت الله خمینی را رد می&amp;zwnj;کرد. به عنوان مثال، در آبان ماه ۱۳۵۰، ساواک درباره&amp;zwnj;ی سفر آقای حلبی به بندرعباس و مذاکرات آنها نوشته بود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;موضوع: حاجی آقا حلبی، رهبر انجمن&amp;zwnj;های ضد بهایی. اخیراً حاجی آقا حلبی ، رهبر انجمن&amp;zwnj;های ۱۴۰ گانه&amp;zwnj;ی سراسر مملکتی به منظور توسعه و تعمیم انجمن مزبور در این استان به بندرعباس آمده و عده&amp;zwnj;ای از اعضای انجمن کرمان، سیرجان و رفسنجان برای دیدن ایشان به بندرعباس وارد شده&amp;zwnj;اند. حاجی محمد زمانیان سرپرست انجمن کرمان ضمن بحث کلی به آقای حلبی گفتند: در رفسنجان حدود ۲۵ نفر دستگیر شده&amp;zwnj;اند که عده&amp;zwnj;ای از آنها وابسته به انجمن بوده&amp;zwnj;اند. اصولاً گفته شده در رفسنجان بیشتر رویه&amp;zwnj;ی آیت الله خمینی پیروی می&amp;zwnj;شود و این دستگیری به دنبال آتش زدن سینما و اتومبیل رئیس پلیس صورت گرفته و رهبر انجمن رفسنجان به اطلاعات شهربانی فراخوانده شده و ایشان گفته اند: اینها از مدت&amp;zwnj;ها قبل با ما ایاب و ذهاب نداشتند و طبق تعهدی که داده اند، مسئول کارهای انجام شده&amp;zwnj;ی خودشان هستند. آقای حلبی از این رویه به شدت ناراحت شده و افزوده: &lt;b&gt;ما را ساواک می&amp;zwnj;شناسد و هدف ما را می&amp;zwnj;داند و به طور کلی ما باید از جنجال&amp;zwnj;های سیاسی دور باشیم و از رویه&amp;zwnj;ی آیت الله خمینی و طرفداران کوتاه فکرش هم ابراز تأسف کنیم&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظریه&amp;zwnj;ی شنبه: آقای حلبی با هرگونه وابستگی سیاسی و فعالیت سوء انجمن مخالف است...&amp;quot;[۵۷].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رئیس ساواک تهران پس از چند جلسه دیدار با آقای حلبی، به ریاست کل ساواک نوشته که وی به او گفته است که طی ۱۸ سال فعالیت انجمن حجتیه در سراسر کشور، تحت رهبری او:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;&lt;b&gt;با تمام قوا کوشش نموده که کوچکترین مسئله&amp;zwnj;ی سیاسی در جلسات مطرح نشود حتی به علت این که به روحیه&amp;zwnj;ی جنجالی روحانیون و وعاظ آشنایی دارد، اجازه&amp;zwnj;ی ورود یک نفر از روحانیون را به جلسات، و دخالت آنان را در این زمینه نداده است&lt;/b&gt;. مشارالیه اضافه نمود که انجمن تاکنون خدمات زیادی به دستگاه نموده؛ حتی قبل از برگزاری جشن&amp;zwnj;های ۲۵۰۰ ساله که بهاییان قصد کسب امتیاز جهت شناسایی خود را داشته اند، اقدامات موثری به عمل آورده که به طور حتم به شرف عرض رسیده است؛ زیرا تیمسار اویسی فرمانده&amp;zwnj;ی کل ژاندارمری وقت در جریان بوده&amp;zwnj;اند و ادامه داد: چنانچه دستگاه مصلحت نداند که این انجمن به کار خود ادامه دهد به فعالیتش خاتمه داده، ولی مراتب را به شرف عرض همایونی خواهد رسانید، ضمن این که مذاکرات لازم در مورد مراقبت از جلسات به منظور جلوگیری از &lt;b&gt;نفوذ احتمالی افراد خرابکار و برانداز&lt;/b&gt; انجام شده، اقدامات مراقبتی نیز به عمل آمده و به منابع مربوطه آموزش لازم در این زمینه داده شده است. بدیهی است هرگونه خبر واصله به موقع به عرض خواهد رسید&amp;quot;[۵۸].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به گفته&amp;zwnj;ی محمد رضا حکیمی، شیخ محمود حلبی در ماه&amp;zwnj;های اول انقلاب مدعی بود که توده ای&amp;zwnj;ها ، رهبران مذهبی را گول زده و جلو انداخته&amp;zwnj;اند تا شاه را سرنگون سازند و خود رهبری کشور را در دست گیرند. اما پس از کشتار ۱۷ شهریور ۱۳۵۷، گویی نظر او تغییر کرده بود. پس از پیروزی انقلاب، در اول فروردین ۱۳۵۸، آقای حلبی با صدور بیانیه&amp;zwnj;ای خواستار شرکت در رفراندوم جمهوری اسلامی شد. سپس، انجمن حجتیه طی اصلاحیه&amp;zwnj;ای خواهان اضافه شدن اصل ولایت فقیه به پیش نویس قانون اساسی شد. در آذر ۱۳۵۸ اقای حلبی قانون اساسی مصوب جمهوری اسلامی را تأیید کرد. آیت الله خمینی در دوران پس از انقلاب، چندین بار به انجمن حجتیه به طور علنی تاخت. اعلام مواضع مکرر آنان درباره&amp;zwnj;ی باور به ولایت فقیه و تبعیت از آن سود نبخشید و انجمن حجیتیه رسماً در سال ۱۳۶۲ تعطیل شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فعالیت تشکیلاتی و گسترده&amp;zwnj;ی این گروه در سراسر ایران و اسلامی که تبلیغ می&amp;zwnj;کرد، مورد تأیید شاه بود. در نیمه&amp;zwnj;ی شعبان ۱۳۵۵ نمایشگاه کتابی درباره&amp;zwnj;ی امام زمان برگزار کرد که مورد بازدید و تأیید مکتوب مطهری، بهشتی، مهدی بازرگان، یحیی نوری، محمود عنایت و محیط طباطبایی قرار گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نحوه&amp;zwnj;ی مواجهه&amp;zwnj;ی شاه با بهائیان به گونه&amp;zwnj;ای متعارض بود. از یک سو به مخالفان جدی بهاییان فرصت فعالیت علیه آنان می&amp;zwnj;داد، و از سوی دیگر متهم بود که بهاییان را به سمت&amp;zwnj;های بالا منصوب کرده است. در تخریب مرکز بهاییان، روحانیت- خصوصاً آقای فلسفی- نقش فعال داشت. در مراسم تخریب مرکز بهاییان، سپهبد باتمانقلیج- رئیس ستاد ارتش- و فرماندار نظامی تهران شرکت داشتند که این امر بدون اجازه و دستور مستقیم شاه امکان پذیر نبود. پس از این واقعه، آیت الله محمد طباطبایی، در اردیبهشت ۱۳۳۴، طی تلگرافی این عمل را به آیت الله بروجردی و شاه تبریک گفته و ارتش ایران را &amp;quot;&lt;b&gt;ارتش اسلام&lt;/b&gt;&amp;quot; به شمار آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما از سوی دیگر، شاه از طرف نیروهای مذهبی- خصوصاً مذهبیون انقلابی- متهم بود که نخست وزیر بهایی- هویدا- و وزیرانی بهایی (اسدالله صنیعی وزیر جنگ، روحانی وزیر آب و برق، فرخ رو پارسا وزیر آموزش و پرورش) و مشاوری بهایی (دکتر عبدالکریم ایادی) در دربار دارد[۵۹]. شاه در پاسخ آیت الله شریعتمداری به بهابیی بودن ایادی، او را خدناباور قلمداد کرده بود، نه بهایی. توجه به یک نکته ضروری است. ما نه کسی را به بهایی بودن متهم می&amp;zwnj;سازیم، نه بهایی بودن را جرم و بدین ترتیب لازم به مجازات می&amp;zwnj;شماریم. بهاییان نیز همچون همه&amp;zwnj;ی افراد دارای حقوق شهروندی هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از تعطیل کردن تشکیلات عظیم و گسترده&amp;zwnj;ی انجمن حجتیه در سال ۱۳۶۲، آیت الله خمینی در جلسه&amp;zwnj;ای خصوصی آن کنش را بی فایده خواند ، برای این که انجمن خود را &amp;quot;&lt;b&gt;تعطیل&lt;/b&gt;&amp;quot; کرده بود، نه &amp;quot;&lt;b&gt;منحل&lt;/b&gt;&amp;quot;. در جنگ بر سر منابع کمیاب قدرت/ثروت/معرفت/منزلت در جمهوری اسلامی، همیشه موضوع انجمن حجتیه حاضر بوده است. در زمانی که آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای رئیس جمهور بود، از سوی مخالفان متهم می&amp;zwnj;شد که دفتر رئیس جمهور در اختیار حجتیه ای&amp;zwnj;ها قرار دارد. در اوائل دهه&amp;zwnj;ی هشتاد، برخی از اصلاح طلبان (چپ&amp;zwnj;های مذهبی سابق) نفوذ انجمن حجتیه در برخی از ارکان نظام را مطرح ساختند. وقتی محمود احمدی نژاد در سال ۱۳۸۴ رئیس جمهور شد، آیت الله توسلی- از اعضای دفتر آیت الله خمینی- گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;شاه به انجمن حجتیه آزادی داده بود تا عده&amp;zwnj;ای به مسئله&amp;zwnj;ی حضرت بقیة الله (ع) مشغول شوند و در مقابل نهضت امام بایستند. &lt;b&gt;مسلماً افرادی با تفکر انجمن حجتیه در حال دخالت در امور هستند و در بعضی جاها نفوذ کرده اند&lt;/b&gt;&amp;quot;[۶۰].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مهرماه سال ۱۳۸۹ وزیر اطلاعات از خطر نفوذ انجمن حجتیه سخن گفت. در آبان ماه ۱۳۸۹، عماد افروغ - با اشاره به اطرافیان احمدی نژاد- از زنده شدن انجمن حجتیه یاد کرد. در آخرین مورد، سایت بنیاد تاریخ پژوهی که به سید حمید روحانی تعلق دارد، سخنان وی را به مناسبت دهه&amp;zwnj;ی فجر ۱۳۹۰ منتشر کرده که سراسر انتقاد و بدگویی از احمدی نژاد است که &amp;quot;با بست &amp;zwnj;نشينی در منزل و فتنه&amp;zwnj;آفرينی به مقام رهبری از پشت خنجر زدند...اين به اصطلاح خودی&amp;zwnj;ها هستند كه از روی خودپرستی&amp;zwnj;ها، جاه&amp;zwnj;طلبی&amp;zwnj;ها و پليدی&amp;zwnj;های روحی راه ظهور آن حضرت را سد كرده&amp;zwnj;اند...از اين سو دم از امام زمان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;زنند و از آن سو به نايب امام از پشت خنجر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;زنند، با دشمنان اسلام در پشت پرده به مذاكره می&amp;zwnj;&amp;zwnj;نشينند&amp;quot;. اما نکته&amp;zwnj;ی کلیدی مدعای او این است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;&lt;b&gt;انجمن حجتيه كه اكنون در دفتر رياست جمهوری جاخوش كرده است&lt;/b&gt; با تز شيطانی &amp;quot;بايد فساد را گسترش داد تا امام زمان ظهور كند&amp;quot; اختلاس، رشوه و دستبرد به بيت&amp;zwnj;المال و فساد اخلاقی و اقتصادی را هرچه شديدتر گسترش می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد و گرانی و تورم و هرج و مرج اقتصادی را دامن می&amp;zwnj;&amp;zwnj;زند تا نظام جمهوری اسلامی را به چالش بكشد و توده&amp;zwnj;ها را ضد اين نظام بشوراند تا زمينه برای ظهور امام زمانشان (امريكا ـ انگليس) فراهم شود&amp;quot;[۶۱].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه هرگز گمان نمی&amp;zwnj;کرد که امکان فعالیت دادن به انجمن حجتیه، چه پیامدهایی می&amp;zwnj;تواند داشته باشد. اما وقتی نهادی گشوده شد و بسط یافت، به مرور زمان، امکانات بالقوه&amp;zwnj;ی خود را به فعلیت خواهد رساند. انجمن حجتیه ، نهاد مهمی بود که جوان&amp;zwnj;های بسیاری را جذب خود کرد و آنها را با اسلام آشنا ساخت. اگر چه با سیاست کاری نداشت و &amp;quot;ضدیت با بهائیت&amp;quot; و &amp;quot;ظهور امام زمان&amp;quot;را وعده می&amp;zwnj;داد ، اما وقتی امام زمان نایبی زمینی یافت ، آیت الله خمینی مصداق آن شد. بررسی &amp;quot;&lt;b&gt;پیامدهای ناخواسته&amp;zwnj;ی عمل&lt;/b&gt;&amp;quot;، یکی از مهمترین وظایف جامعه شناسان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بیست و سوم- قلمرو عمومی و قلمرو خصوصی&lt;/b&gt;: سکولاریسم به معنای تفکیک نهاد دین از نهاد دولت &amp;quot;شرط لازم&amp;quot; نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر است. برخی اما مدعای ستبر و بلادلیل دیگری را مطرح ساخته و از آن دفاع می&amp;zwnj;کنند. مدعای آنان این است که دین به هیچ وجه نباید در قلمرو عمومی حضور داشته باشد و محدوده&amp;zwnj;ی آن، حوزه&amp;zwnj;ی خصوصی/شخصی است. به توضیح مبسوطی که در جای دیگری آورده ایم، این مدعا، &amp;quot;&lt;b&gt;ناممکن&lt;/b&gt;&amp;quot; و &amp;quot;&lt;b&gt;نامطلوب&lt;/b&gt;&amp;quot; است[۶۲]. دین مانند زیرشلواری (پیرجامه یا &lt;b&gt;لباس اندرونی&lt;/b&gt;) نیست که وقتی از خانه برون می&amp;zwnj;آئیم، آن را در آورده، بر جالباسی آویزان کرده، و با &lt;b&gt;لباس بیرونی&lt;/b&gt; وارد قلمرو عمومی می&amp;zwnj;شویم. دینداری یا ایمان، سراپای مومن را فرا می&amp;zwnj;گیرد، او هرجا که رود، دین و ایمانش همراه اوست. باورهای دینی از این جهت با دیگر اعتقادات آدمیان تفاوتی ندارند. مگر می&amp;zwnj;توان به فرد آته ایست یا ماتریالیست گفت که این اعتقادات متعلق به حوزه&amp;zwnj;ی خصوصی/شخصی- یعنی خانه- است؟ اما محل نزاع این بحث نظری نیست. محل نزاع این است که شاه چگونه فکر و عمل می&amp;zwnj;کرد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر چه او سلطانی مستبد و سکولار بود، اما از دین در قلمرو عمومی استفاده می&amp;zwnj;کرد. استفاده&amp;zwnj;ی شاه از اسلام و تشیع در قلمرو عمومی را اگر فقط و فقط به اعتقادات او تقلیل ندهیم، حداقل معلول دو علت بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;الف- استفاده&amp;zwnj;ی از دین در مقابل کمونیست&amp;zwnj;ها که مبلغ مارکسیسم بلشویکی در ایران بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم- برساختن نوعی روایت از اسلام که با اسلام ایدئولوژیک و انقلابی امثال آیت الله خمینی متفاوت بود. به تعبیر دیگر، &amp;quot;اسلام شاه&amp;quot;، رقیب &amp;quot;اسلام آیت الله خمینی&amp;quot; بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه در بهمن ماه ۱۳۴۹ اعلام کرد که قصد دارد &amp;quot;&lt;b&gt;سپاه دین&lt;/b&gt;&amp;quot; درست کند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;...بعید نیست که در آینده ما یک &lt;b&gt;سپاه دین&lt;/b&gt; هم ایجاد کنیم تا اگر بین طلاب علوم دینی کسانی باید به خدمت نظام وظیفه بروند، این خدمت را انجام دهند...&amp;quot;[۶۳].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس به سراغ فقیهان همراه رفتند تا طرح شاه را تأیید کنند. روزنامه&amp;zwnj;ی اطلاعات در مطلبی تحت عنوان &amp;quot;روحانیان از تشکیل سپاه دین استقبال می&amp;zwnj;کنند&amp;quot;، آورده بود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;حضرت آیت الله حاج میرزا خلیل کمره&amp;zwnj;ای از روحانیون تراز اول تهران، امروز در پاسخ خبرنگار اطلاعات گفت: در چند سال پیش که مصادف با ماه مبارک رمضان بود و &lt;b&gt;قرآن آریامهر&lt;/b&gt; طبع و توزیع می&amp;zwnj;گردید در جامعه&amp;zwnj;ی روحانیت تهران این بحث به میان آمد که بردن این قرآن به شهرها و روستاها و مراکز پرجمعیت با تشریفات خاصی صورت گیرد و طلاب علوم دینی قرآن&amp;zwnj;ها را به مناطق ببرند که طبعاً این کار با استقبال مأموران دولتی و مردم روبه رو می&amp;zwnj;گردید و این توجه افکار عمومی را به مسئله&amp;zwnj;ی مذهب به طور کامل جلب می&amp;zwnj;کرد، در آن موقع نظر جامعه&amp;zwnj;ی روحانیت به این ترتیب بود که پس از بردن قرآن به هر منطقه ، در آنجا حوزه&amp;zwnj;ی تفهیم و خواندن قرآن تشکیل شود و فرد روحانی منطقه نیز عهده دار اجرای این امر شده و مسئول تحصیل و تکمیل فهم قرآن در آن منطقه به مردم باشد...این اقدامات نیکویی است که باید اجرا شود و بی تردید مردم از این طریق ارشاد شده و در رفاه به سر خواهند برد. آیت الله نوری گفت...این بسیار نیکوست که جوانان و طلاب علوم دینی موقعی که به سن خدمت وظیفه می&amp;zwnj;رسند به عنوان سپاه مذهبی برای تبلیغ مذهب و گسترش دین به اقصی نقاط مملکت بروند&amp;quot;[۶۴].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بند هفتم توضیح داده شد که وقتی شاه در ۲۴ مرداد ۱۳۵۰ فرمان تشکیل سپاه دین را صادر کرد، آیت الله خمینی در ۲۱ آبان ۱۳۵۰ بیانیه&amp;zwnj;ای تند علیه آن صادر کرد و این طرح را استعماری و با مقصود نابودی اسلام و روحانیت قلمداد کرد. اولین دوره&amp;zwnj;ی اجرای این طرح در آبان ۱۳۵۱ با اعزام ۲۹ تن دارای مدرک تحصیلی لیسانس آغاز شد. آیت الله خمینی مجددآ در پیام ۲۰ فروردین ۱۳۵۲ به این طرح شاه حمله کرد و نوشت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;ما در عصر حاضر با ضربات سنگین و روزافزون وارده&amp;zwnj;ی بر اسلام و نابسامانی&amp;zwnj;های ملت اسلام مواجه هستیم...آن روز که رضاخان با دستیاری اجانب روی کار آمد و مأموریت یافت که با سرنیزه احکام نورانی قرآن و آثار رسالت را محو و نابود سازد ولی از آنجا که دیدند با سرنیزه نمی&amp;zwnj;توان مردم را از اسلام دور ساخت &lt;b&gt;با&lt;/b&gt; &lt;b&gt;طرح استعماری جدید به اسم سپاه دین و غیره می&amp;zwnj;خواهند به مقاصد پلید خود دست یابند و مساجد و تکایا را تحت نظارت سازمان ضد اسلامی اوقاف قرار داده اند&lt;/b&gt;&amp;quot;[۶۵].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اینجا آیت الله خمینی به نوعی با دولتی شدن دین/اسلام/تشیع مخالفت می&amp;zwnj;ورزد. اما پس از انقلاب او و جانشینش، دین را کاملاً دولتی ساختند. اکثر روحانیون را هم به &amp;quot;&lt;b&gt;آخوندهای درباری&lt;/b&gt;&amp;quot; تبدیل کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه مجموعه طرح&amp;zwnj;های زیادی داشت که همه&amp;zwnj;ی آنها متعلق به اسلام و تشیع در قلمرو عمومی بود. به دنبال تأسیس &amp;quot;&lt;b&gt;دانشگاه اسلامی&lt;/b&gt;&amp;quot; بود که با مخالفت شدید آیت الله خمینی مواجه شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بخش نخست:&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/03/10716&quot;&gt;مسلمانی و تشیع شاه و استبدادش (&lt;span&gt;۱)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پاورقی ها:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۷- مسعود کوهستانی نژاد، &lt;b&gt;&lt;i&gt;چالشها و تعاملات ایران و عراق در نیمه&amp;zwnj;ی نخست سده&amp;zwnj;ی بیستم&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، وزارت امور خارجه، ص ۱۷۴.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۸- محمد رازی، کتاب &lt;b&gt;&lt;i&gt;آثار الحجه&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، چاپ قم ، شعبان ۱۳۷۳ قمری، ۶۴.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۹- &lt;b&gt;&lt;i&gt;یادداشت&amp;zwnj;های علم &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد چهارم ، ویرایش از علی نقی عالیخانی ، انتشارات آیبکس مریلند، سال ۲۰۰۰، ص ۲۹۸.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۰&lt;/span&gt;- National Archives. American Legation Despatch &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵۰۵&lt;/span&gt;, July &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱&lt;/span&gt;, &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۳۵&lt;/span&gt;. As quoted in Wilber, Reza Shah, p. &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۶۶&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۱- مهدیقلی هدایت مخبرالسلطنه ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;خاطرات و خطرات&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، رنگین، ۱۳۲۹، ص ۵۲۰.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۲- مجله&amp;zwnj;ی تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره&amp;zwnj;ی ۶ ، ص ۲۱۶- ۲۱۵.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۳- مرتضی جعفری و...، &lt;b&gt;&lt;i&gt;واقعه&amp;zwnj;ی کشف حجاب&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۴۲۵.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۴- احمد کسروی&lt;b&gt;&lt;i&gt;، دادگاه &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، تهران، چاپ چهارم ۱۳۵۷ ، ص ۵۵- ۵۴.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۵- آیین اسلام، سال ۴ ، شماره&amp;zwnj;ی ۱۰، ص ۱۰.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۶- انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک ، جلد ۴ ، ص ۴۱۰.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۷- هوشنگ نهاوندی، &lt;b&gt;&lt;i&gt;آخرین روزها ، پایان سلطنت و درگذشت شاه&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ترجمه&amp;zwnj;ی بهروز صور اسرافیل و مریم سیحون ، شرکت کتاب ، ص ۱۱۵.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۸- هوشنگ نهاوندی، &lt;b&gt;&lt;i&gt;آخرین روزها ، پایان سلطنت و درگذشت شاه&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، صص ۱۲۷- ۱۲۲.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴۹- هوشنگ نهاوندی، &lt;b&gt;&lt;i&gt;آخرین روزها ، پایان سلطنت و درگذشت شاه&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، صص ۱۳۱- ۱۲۸.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵۰- هوشنگ نهاوندی، &lt;b&gt;&lt;i&gt;آخرین روزها ، پایان سلطنت و درگذشت شاه&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۱۶۸.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵۱- روح الله خمینی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;صحیفه&amp;zwnj;ی امام&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، جلد ۱۴ ، ص ۵۲۰.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵۲- &lt;b&gt;&lt;i&gt;حسینیه&amp;zwnj;ی ارشاد به روایت اسناد ساواک&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، مرکز بررسی اسناد تاریخی، تهران ۱۳۸۳ ، صص ۳۴۹- ۳۴۸.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵۳- &lt;b&gt;&lt;i&gt;حسینیه&amp;zwnj;ی ارشاد به روایت اسناد ساواک&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، صص ۳۵۷- ۳۵۶.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵۴- &lt;b&gt;&lt;i&gt;حسینیه&amp;zwnj;ی ارشاد به روایت اسناد ساواک&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۳۵۵.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵۵- سید حمید روحانی، &lt;b&gt;&lt;i&gt;نهضت امام خمینی&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد سوم، موسسه&amp;zwnj;ی چاپ و نشر عروج، ص ۹۷۸.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵۶- سید حمید روحانی، &lt;b&gt;&lt;i&gt;نهضت امام خمینی&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد سوم، ص ۹۷۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵۷- سید حمید روحانی، &lt;b&gt;&lt;i&gt;نهضت امام خمینی&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد سوم، ص ۹۸۴.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵۸- سید حمید روحانی، &lt;b&gt;&lt;i&gt;نهضت امام خمینی&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد سوم، ص ۹۸۵.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵۹- درباره&amp;zwnj;ی فرخ رو پارسا، به کتاب زیر رجوع شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;زنان دربار به روایت اسناد ساواک ، فرخ رو پارسای&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، مرکز اسناد تاریخی وزارت اطلاعات ، زمستان ۱۳۸۲.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶۰- مصاحبه&amp;zwnj;ی با ایسنا، مندرج در سایت بازتات، ۷/۵/۱۳۸۴.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶۱- رجوع شود به این &lt;a href=&quot;http://www.entekhab.ir/fa/news/52244&quot;&gt;&lt;span&gt;لینک&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶۲- در این خصوص در سخنرانی &amp;quot;&lt;b&gt;اسلام ، سکولاریزاسیون و دموکراتیزاسیون&lt;/b&gt;&amp;quot; (۲۰۰۷ دانشگاه &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;UCL&lt;/span&gt; لس آنجلس) سخن گفته ام. این سخنرانی مجدداً در دانشگاه شیکاگو و تورنتو تکرار گریدد و سپس متن انگلیسی آن در کتاب زیر انتشار یافت:&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;&lt;i&gt;Civil Society and Democracy in Iran&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; , edited by Ramin Gahanbegloo, Lexington Books, &lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۰۱۲&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶۳- روزنامه&amp;zwnj;ی اطلاعات ، ۵/۱۱/ ۱۳۴۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶۴- روزنامه&amp;zwnj;ی اطلاعات، ۷/۱۱/۱۳۴۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶۵- روح الله خمینی، صحیفه&amp;zwnj;ی امام ، جلد ، ص&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;عکس&amp;zwnj;ها:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حاجی محمدرضا شاه &amp;ndash; شاه در مکه&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/17/11158#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2368">اکبر گنجی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3277">خمینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9387">رضا شاه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2450">روحانیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9386">محمدرضا شاه</category>
 <pubDate>Fri, 17 Feb 2012 00:20:19 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11158 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تشیع در دوران غیبت (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/12/11001</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/12/11001&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;380&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/akhundha.jpg?1329083108&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;minus; در این مقاله به اثرات باور شیعی درباره مهدویت، غیبت و طولانی شدن باور به غیبت امام غایب و اینکه چه کسی متولی آن در این دوران است ونیز تفکر تشکیل حکومت شیعی در نیم قرن اخیر پرداخته می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت اول به موضوع انشعابات درتشیع و رفتار فقهای شیعه از دوران غیبت تا مشروطه درباره امر حکومت پرداخته شد و اینک توجه شما، به نقد نظریه ولایت فقیه جلب می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;V&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. کتاب ولایت فقیه &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کتاب &amp;laquo;ولایت فقیه&amp;raquo; مجموعه سیزده سخنرانى است که سید روح الله خمینى، در سال ۱۳۴۸ در ایام اقامت در نجف ایراد نموده بودند. این کتاب قبل از پیروزى انقلاب اسلامى نیز در سال ۱۳۵۶ ش. در ایران با نام &amp;laquo;نامه&amp;rlm;اى از امام موسوى کاشف الغطاء&amp;raquo; به ضمیمه &amp;laquo;جهاد اکبر&amp;raquo; چاپ شد. کتاب &amp;laquo;ولایت فقیه&amp;raquo; به جهت شور انقلابی ایجاد شده مورد نقد قرار نگرفت و سید روح الله خمینى نیز در هیچ یک از اطلاعیه&amp;zwnj;ها و سخنرانی&amp;zwnj;های خود در کوران انقلاب، چه در نجف و چه پاریس از ولایت فقیه یاد نکرد و جای روحانیون را نه در حکومت که در مسجد و حوزه دانست، حتی پس از بازگشت به ایران رهبری انقلاب را از آن جهت که مردم او را قبول داشتند اعلام نمود و حتی با پیش نویس قانون اساسی که در آن نامی از ولایت فقیه برده نشده بود تایید کرده و مایل به رفراندوم گذاشتن آن بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد کتاب ولایت فقیه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زیر قول&amp;zwnj;هایی را از کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; روج الله خمینی نقل می&amp;zwnj;کنیم و سپس مورد به مورد به نقد آنها می&amp;zwnj;پردازیم. همه قول&amp;zwnj;های نقل شده از کتاب مذکور است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; ضرورت و بداهت ولایت فقیه&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;موضوع &amp;laquo;ولایت فقیه&amp;raquo; فرصتى است که راجع به بعضى امور و مسائل مربوط به آن صحبت شود. ولایت فقیه از موضوعاتى است که تصور آنها موجب تصدیق مى&amp;rlm;شود، و چندان به برهان احتیاج ندارد. به این معنى که هر کس عقاید و احکام اسلام را حتى اجمالًا دریافته باشد چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد، بى&amp;rlm;درنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضرورى و بدیهى خواهد شناخت. اینکه امروز به ولایت فقیه چندان توجهى نمى&amp;rlm;شود و احتیاج به استدلال پیدا کرده، علتش اوضاع اجتماعى مسلمانان عموماً، و حوزه&amp;rlm;هاى علمیه خصوصاً مى&amp;rlm;باشد.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تنها امور بدیهی تصورشان موجب تصدیق است، مثل بودن خود، محال بودن اجتماع نقیضین و. . تصور خدا هم موجب تصدیق نمی&amp;zwnj;شود، چه رسد به نبوت وامامت، ولایت فقیه که جای خود دارد، قطعأ آیت الله خمینی فلسفه خوانده، این مبا حث را می&amp;zwnj;دانست اما بنا به اهدافی که از طرح نظریه خود داشت، از آن چشم پوشش کرد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در گذشته، هیچگاه ولایت فقیه مورد توجه نبوده و جزء ضروریات جامعه مسلمین محسوب نمی&amp;zwnj;شده و بالطبع نقشی در مباحث حوزه&amp;zwnj;های علمیه نداشته است. نقد ولایت فقیه بدلیل اینکه با سرنوشت جامعه ایران گره خورده، اهمیت فوق العاده دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نقش استعمار در معرفى ناقص و نادرست اسلام&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;نهضت اسلام در آغاز گرفتار یهود شد. .. اینها به صورت استعمارگر از سیصد سال پیش، یا بیشتر به کشورهاى اسلامى راه پیدا کردند. .. احساس کردند آنچه سدى در مقابل منافع مادى آنهاست و منافع مادى و قدرت سیاسى آنها را به خطر مى&amp;rlm;اندازد اسلام و احکام اسلام است و ایمانى که مردم به آن دارند.. . مبلغینى که در حوزه&amp;rlm;هاى روحانیت درست کردند، و عمالى که در دانشگاهها و مؤسسات تبلیغات دولتى یا بنگاههاى انتشاراتى داشتند، و مستشرقینى که در خدمت دولتهاى استعمارگر هستند، همه دست به دست هم داده در تحریف حقایق اسلام کار کردند.. .&lt;/i&gt;&lt;i&gt;اسلام دین افراد مجاهدى است که به دنبال حق و عدالتند.. . تبلیغ کردند که اسلام دین جامعى نیست؛ دین زندگى نیست؛ براى جامعه نظامات و قوانین ندارد؛ طرز حکومت و قوانین حکومتى نیاورده است. اسلام فقط احکام&amp;rlm; حیض و نفاس است. اخلاقیاتى هم دارد؛ اما راجع به زندگى و اداره جامعه چیزى ندارد.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;.. .نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادى آن، از نسبت صد به یک هم بیشتر است. .. همان طور که براى وظایف عبادى قانون دارد، براى امور اجتماعى و حکومتى قانون و راه و رسم دارد. حقوق اسلام یک حقوق مترقى و متکامل و جامع است. کتابهاى قطورى که از دیرزمان در زمینه&amp;rlm;هاى مختلف حقوقى تدوین شده، از احکام &amp;laquo;قضا&amp;raquo; و &amp;laquo;معاملات&amp;raquo; و &amp;laquo;حدود&amp;raquo; و &amp;laquo;قصاص&amp;raquo; گرفته تا روابط بین ملتها و مقررات صلح و جنگ و حقوق بین الملل عمومى و خصوصى، شمه&amp;rlm;اى از احکام و نظامات اسلام است. هیچ موضوع حیاتى نیست که اسلام تکلیفى براى آن مقرر نداشته و حکمى درباره آن نداده باشد.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;دستهاى اجانب براى اینکه مسلمین و روشنفکران مسلمان را، که نسل جوان ما باشند، از اسلام منحرف کنند، وسوسه کرده&amp;rlm;اند که اسلام چیزى ندارد؛ اسلام پاره&amp;rlm;اى احکام حیض و نفاس است! آخوندها باید حیض و نفاس بخوانند! &lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;.. . وقتى که مى&amp;rlm;خواستند در اوایل مشروطه قانون بنویسند و قانون اساسى را تدوین کنند، مجموعه حقوقى بلژیکیها را از سفارت بلژیک قرض کردند، و چند نفرى (که من اینجا نمى&amp;rlm;خواهم اسم ببرم) قانون اساسى را از روى آن نوشتند؛ و نقایص آن را از مجموعه&amp;rlm;هاى حقوقى فرانسه و انگلیس به اصطلاح &amp;laquo;ترمیم&amp;raquo; نمودند &amp;laquo;۱&amp;raquo;! و براى گول زدن ملت بعضى از احکام اسلام را ضمیمه کردند! اساس قوانین را از آنها اقتباس کردند و به خورد ملت ما دادند. این مواد قانون اساسى و متمم آن، که مربوط به سلطنت و ولایتعهدى و امثال آن است کجا از اسلام است؟ اینها همه ضد اسلامى است؛ ناقض طرز حکومت و احکام اسلام است. سلطنت و ولایتعهدى همان است که اسلام بر آن خط بطلان کشیده، و بساط آن را در صدر اسلام در ایران و روم شرقى و مصر و یمن برانداخته است. .. سلطنت و ولایتعهدى همان طرز حکومت شوم و باطلى است که حضرت سید الشهداء (ع) براى جلوگیرى از برقرارى آن قیام فرمود و شهید شد. &amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از دیدگاه ایت الله &amp;quot;این توطئه گران بودند که مسیر اسلام را از بدو پیدایش مشخص می&amp;zwnj;کردند و پیامبر و مسلمین نمی&amp;zwnj;توانستند این توطئه را بشناسند ویا اگر می&amp;zwnj;شناختند نمی&amp;zwnj;توانستند با آن مقابله کنند و همچنین امامان شیعه در طول ۲۵۰ سال امامت خود نیز همین مشکل را داشتند و فقهای شیعه بعد از دوران حضور ائمه شیعه بازی توطئه گران را خورده و از حقیقت اسلام دور بودند. فقهای شیعه حوزه&amp;zwnj;ها با تاییدات امام غایب خود هم نتوانستند این نفوذی&amp;zwnj;های استعمارگر را بشناسند .&amp;quot; و اگر نفوذ ضد دین و استعمارگر این قدر قوی بوده که تا قبل از افشاگری آیت الله کسی توان شناخت آنان را نداشته و بازیچه استعمارگران بودند، آیا نمی&amp;zwnj;توان این فرض را پذیرفت که، دزد خود داد می&amp;zwnj;زند آی دزد !، تا بتواند همین اندک بضاعت را هم از تشیع بگیرد؟ و به تعبیر خود آیت الله با شکست تئوری ولایت فقیه اسلام نتواند تا سیصد سال دیگر قد راست کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اینکه اسلام دارای نظام حکومتی بوده هیچ شکی نیست اما نظامات عادلانه برای دوران اعراب قریش و حتی اصلاح قوانین ظالمانه آن دوره و علت توفیق آنهم همین بوده و بدیهی است برای این زمان نظامات باید متناسب با عرفیات عقلای این زمان باشد و این امری است که در این سی ساله انقلاب خود آیت الله به آن تا حدودی عمل کرد، اصل وجود مجمع تشخیص مصلحت نظام برای همین درست شد تا قوانین مورد نیاز ولی مخالف شرع را مصوب و اجرایی کند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تحقیر و تحریک فقها با عبارت &amp;quot; اسلام پاره&amp;rlm;اى احکام حیض و نفاس است! آخوندها باید حیض و نفاس بخوانند! &amp;quot; قابل کتمان نیست&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; تحمیل قوانین بیگانه بر جامعه اسلامى ما منشأ گرفتاریها و مشکلات بسیار شده است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;.. . قوانین فعلى دادگسترى براى مردم جز زحمت، جز بازماندن از کار و زندگى، جز اینکه استفاده&amp;rlm;هاى غیر مشروع از آنها بشود، نتیجه&amp;rlm;اى ندارد. کمتر کسى به حقوق حقه خود مى&amp;rlm;رسد. تازه در حل و فصل دعاوى همه جهات باید رعایت شود، نه اینکه [فقط] هر کس به حق خود برسد. باید ضمناً وقت مردم، کیفیت زندگى و کارهاى طرفین دعوى ملاحظه شود؛ و هر چه ساده&amp;rlm;تر و سریعتر انجام بگیرد. دعوایى که آن وقتها قاضى شرع در ظرف دو- سه روز حل و فصل مى&amp;rlm;کرد، حالا در بیست سال هم تمام نمى&amp;rlm;شود! در این مدت جوانان، پیرمردان و مستمندان، باید هر روز صبح تا عصر به دادگسترى بروند، و در راهروها و پشت میزها سرگردان باشند؛ آخرش هم معلوم نمى&amp;rlm;شود که چه شد. هر کدام که زرنگتر و براى رشوه دادن دست و دلبازتر باشند، کار خود را به ناحق هم که شده زودتر از پیش مى&amp;rlm;برند؛ و گر نه تا آخر عمر باید بلاتکلیف و سرگردان بمانند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;گاهى در کتابها و روزنامه&amp;rlm;هایشان مى&amp;rlm;نویسند که احکام جزایى اسلام احکام خشنى است! حتى یک نفر با کمال بى&amp;rlm;آبرویى نوشته بود احکام خشنى است که از اعراب پیدا شده&amp;rlm; است. .. براى ده گرم هروئین چندین نفر را بکشند مى&amp;rlm;گویند قانون است. . .اگر شارب الخمر را هشتاد تازیانه بزنند خشونت دارد، اما اگر کسى را براى ده گرم هروئین اعدام کنند خشونت ندارد!. . .اگر بخواهند فحشا را، که شرب خمر یکى از واضحترین مصادیق آن است، جلوگیرى کنند و یک نفر را هشتاد تازیانه بزنند، یا زناکارى را صد تازیانه بزنند، یا محصنه یا محصن را رجم کنند، وا مصیبتاست! اى واى که این چه حکم خشنى است! و از عرب پیدا شده است! در صورتى که احکام جزایى اسلام براى جلوگیرى از مفاسد یک ملت بزرگ آمده است. فحشا که تا این اندازه دامنه پیدا کرده که نسلها را ضایع، جوانها را فاسد، و کارها را تعطیل مى&amp;rlm;کند، همه دنبال همین عیاشیهایى است که راهش را باز کردند، و به تمام معنا دامن&amp;rlm;مى&amp;rlm;زنند و از آن ترویج مى&amp;rlm;کنند. حال اگر اسلام بگوید براى جلوگیرى از فساد در نسل جوان یک نفر را در محضر عموم شلاق بزنند &amp;laquo;۳&amp;raquo;، خشونت دارد؟ &lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;مى&amp;rlm;خواهند ما گرفتار و بیچاره بمانیم؛ فقراى ما در همین بدبختى بمانند و به احکام اسلام، که مسئله فقر و فقرا را حل کرده است، تسلیم نشوند؛ و آنان و عمالشان در کاخهاى بزرگ بنشینند.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;ائمه دین ما جندى (سرباز) بودند؛ سردار بودند؛ جنگى بودند. در جنگهایى که شرحش را در تاریخ ملاحظه مى&amp;rlm;فرمایید با لباس سربازى به جنگ مى&amp;rlm;رفتند؛ آدم مى&amp;rlm;کشتند؛ کشته مى&amp;rlm;دادند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;امیر المؤمنین (ع) &amp;laquo;خود&amp;raquo; بر سر مبارک مى&amp;rlm;گذاشت و زره بر تن مى&amp;rlm;کرد و شمشیر حمایل داشت. حضرت امام حسن (ع) و سید الشهداء چنین بودند. بعد هم فرصت ندادند و گر نه حضرت باقر (ع) هم این طور مى&amp;rlm;بود حالا مطلب به اینجا رسیده که پوشیدن لباس جندى مضر به عدالت انسان است! و نباید لباس جندى پوشید! و اگر بخواهیم حکومت اسلامى تشکیل دهیم، باید با همین عبا و عمامه تشکیل حکومت دهیم، و الّا خلاف مروت و عدالت است.. . قوانین قضایى و سیاسى اسلام را تمام از اجرا خارج کرده&amp;rlm;اند؛ و به جاى آن مطالب اروپایى نشانده&amp;rlm;اند، تا اسلام را کوچک کنند و از جامعه اسلامى طرد کنند.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; این جمله درباره دادگستری دوران حاکمیت اسلام ولایت فقیه بیشتر صادق است تا دادگستری دوران ترسیمی آیت الله &amp;quot;&lt;i&gt; هر کدام که زرنگتر و براى رشوه دادن دست و دلبازتر باشند، کار خود را به ناحق هم که شده زودتر از پیش مى&amp;rlm;برند؛ و گر نه تا آخر عمر باید بلاتکلیف و سرگردان بمانند&amp;quot;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; شلاق زدن مربوط به دوران گذشته است و امروزه این عمل یک رفتار وحشیانه و غیر انسانی شناخته می&amp;zwnj;شود چه برسد به سنگسار که عملی نه تنها خشن که نفرت انگیز است و تجربه سی ساله حاکمیت ولایت فقیه، هم نشان داده که اجرای این احکام نتوانسته از میزان جرم و جنایت کاسته شود، شهر قم که مذهبی&amp;zwnj;ترین شهر ایران است، بر طبق آمار فاسد&amp;zwnj;ترین شهر و میزان جرم و جنایت در این شهر بالاترین در کشور است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; آمار&amp;zwnj;ها نشان می&amp;zwnj;دهد نه تنها رشد اقتصادی در ایران با حاکمیت ولی فقیه پایین&amp;zwnj;ترین در منطقه است بلکه نسبت فقیر و غنی نسبت به حاکمیت دوران طاغوت ! بیشتر هم شده است و این علیرغم افزایش سرسام آور دلارهای نفتی است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; ائمه دین اصلا اهل مبارزه سیاسی نبودند، چه برسد مبارزه مسلحانه بر علیه حاکمان جابر اموی و مروانی و عباسی و در تاریخ نیز نشانی از این نوع حرکت&amp;zwnj;ها ار ائمه شیعه مشاهده نشده است، ائمه شیعه وظیفه تشکیل حکومت را منحصر و مخصوص امام قائم می&amp;zwnj;دانستند، استثنای حکومت امام علی و جنگ یک روزه امام حسین در کربلا نمی&amp;zwnj;تواند کلیه رفتار ائمه شیعه باشد، چه کسی به امام باقر فرصت نداد، مگر ائمه، برای انجام وظیفه خود باید از دیگران استمهال کند، چطور برادر امام باقر، جناب زید قیام می&amp;zwnj;کند کشته هم می&amp;zwnj;شود اما او نمی&amp;zwnj;تواند، از قضا تفکر حضرت ایت الله بیشتر زیدی است تا اثنی عشری، فارغ از اینکه کدام روش درست است، رفتار سایر ائمه، از جمله امام باقر یا رفتار جناب زید بن علی بن الحسین (به مقاله حکومت امامان شیعه مراجعه نمائید ) .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خودباختگى افراد جامعه در برابر پیشرفتهاى مادى غرب&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;... کشورهایى با قوانین و نظامات اجتماعى متضاد توانسته&amp;rlm;اند در پیشرفت صنعتى و علمى و تسخیر فضا با هم رقابت کنند، و با هم پیش بروند. آنها به کره مریخ هم بروند، به کهکشانها هم بروند، باز از سعادت و فضایل اخلاقى و تعالى روانى عاجزند؛ و قادر نیستند مشکلات اجتماعى خود را حل کنند. . .ثروت و قدرت مادى و تسخیر فضا احتیاج به ایمان و اعتقاد و اخلاق اسلامى دارد تا تکمیل و متعادل شود. .. و این اعتقاد و اخلاق و این قوانین را ما داریم. .. استعمارگران به نظر ما آوردند که اسلام حکومتى ندارد؛ تشکیلات حکومتى ندارد. بر فرض که احکامى داشته باشد، مجرى ندارد.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; گرچه پیشرفت علمی و صنعتی رابطه مستقیمی با قوانین و نظامات اجتماعی ندارد اما بقای قوانین و نظامات اجتماعی به عادلانه و مقبولیت آن نظام اجتماعی دارد، وظیفه دین نه حکومت که اصلاح جامعه بر پایه توحید و اخلاق است و حکومت امری عرفی و بر پایه مقبولیت استوار است و قوانین نیز باید بر همین پایه تدوین شود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; فقها معمولأ طوری از غرب صحبت می&amp;zwnj;کند که انگار همه بی دین و مست و فاسد و. . .&amp;zwnj;اند اما پیشرفته (این دیگر قابل انکار نیست ) اما جامعه مسلمین متدین، با اخلاق وسالم و. . .&amp;zwnj;اند اما عقب مانده (که آنهم خیلی مهم نیست ) .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اسلام و تشیع بر پایه تشکیل حکومت، بنیاد گذاشته نشده است (به مقاله اولی المر در قرآن و تفاسیر مراجعه شود ) .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; اعتقاد به ضرورت تشکیل حکومت جزء ولایت است&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;ما معتقد به &amp;laquo;ولایت&amp;raquo; هستیم؛ و معتقدیم پیغمبر اکرم (ص) باید خلیفه تعیین کند و تعیین هم کرده است. .. در یک تشریع یا در یک حکومت اگر قوه مجریه نباشد، نقص وارد است. .. &amp;laquo;ولىِّ امر&amp;raquo; متصدى قوه مجریه قوانین هم هست. اگر پیغمبر اکرم (ص) خلیفه تعیین نکند، فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ. &amp;laquo;رسالت&amp;raquo; خویش را به پایان نرسانده است. ضرورت اجراى احکام. .. سبب شده که تعیین جانشین مرادف اتمام رسالت باشد.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;.. . رسول اللَّه (ص) مجرى قانون بود. مثلًا قوانین جزایى را اجرا مى&amp;rlm;کرد:&lt;/i&gt;&lt;i&gt;دست سارق را مى&amp;rlm;برید؛ حد مى&amp;rlm;زد؛ رجم مى&amp;rlm;کرد &amp;laquo;۲&amp;raquo;. خلیفه هم براى این امور است. خلیفه قانونگذار نیست. خلیفه براى این است که احکام خدا را که رسول اکرم (ص) آورده اجرا کند.. . ما که به ولایت معتقدیم، و به اینکه رسول اکرم (ص) تعیین خلیفه کرده و خدا او را واداشته تا تعیین خلیفه کند و &amp;laquo;ولىّ امر&amp;raquo; مسلمانان را تعیین کند، باید به ضرورت تشکیل حکومت معتقد باشیم؛ و باید کوشش کنیم که دستگاه اجراى احکام و اداره امور برقرار شود. مبارزه در راه تشکیل حکومت اسلامى لازمه اعتقاد به ولایت است.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;... استعمارگران از سیصد- چهار صد سال پیش زمینه تهیه کردند. از صفر شروع کردند تا به اینجا رسیدند. .. این را که دیانت باید از سیاست جدا باشد و علماى اسلام در امور اجتماعى و سیاسى دخالت نکنند، استعمارگران گفته و شایع کرده&amp;rlm;اند. این را بى&amp;rlm;دینها مى&amp;rlm;گویند. مگر زمان پیغمبر اکرم (ص) سیاست از دیانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عده&amp;rlm;اى روحانى بودند، و عده دیگر سیاستمدار و زمامدار؟ مگر زمان خلفاى حق، یا ناحق، زمان خلافت حضرت امیر (ع) سیاست از دیانت جدا بود؟ دو دستگاه بود؟ &amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;.. . اگر شما به سیاست استعمارگران کارى نداشته باشید و اسلام را همین احکامى که همیشه فقط از آن بحث مى&amp;rlm;کنید بدانید و هر گز از آن تخطى نکنید، به شما کارى ندارند. شما هر چه مى&amp;rlm;خواهید نماز بخوانید؛ آنها نفت شما را مى&amp;rlm;خواهند، به نماز شما چکار دارند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;. .. هر وقت آدمى پیدا شد، یا او را کشتند؛ یا زندانى و تبعیدش کردند؛ یا لکه دارش کردند که &amp;laquo;سیاسى&amp;raquo; است! این آخوند &amp;laquo;سیاسى&amp;raquo; است! پیغمبر (ص) هم سیاسى بود. این تبلیغ سوء را عمال سیاسى استعمار مى&amp;rlm;کنند تا شما را از سیاست کنار بزنند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; میان تشریع و حکومت فرق است در تشریع (احکام شرعی مثل نماز، روزه، حج، زکات و. .. ) چون با باور وایمان افراد سروکار دارد، قوه مجریه الزامی نیست اما در حکومت الزامی است، احکام حکومتی زمان پیامبر به این جهت بود که مسلمین او را به عنوان حاکم پذیرفته بودند (مقبولیت حاکم) .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دیانت از سیاست جدا نیست اما باید نهاد دین از نهاد حکومت جدا باشد که هم دین آسیب نبیند و هم حکومت به استبداد دچار نشود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اینکه گاهی یک دیندار، حاکمیت می&amp;zwnj;یابد مثل پیامبر و در مقطعی امام علی، دلیل بر این نیست که باید یک دیندار یا متولی دین حتمأ حکومت هم بکند، اگر این دو یکی باشد چرا یک حاکم، متولی دین نشود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بردن نفت جامعه مسلمین به دینداری یا بی دینی افراد جامعه بستگی ندارد به عدم مشارکتشان در حکومت بستگی دارد و حکومتی که مردم در آن مشارکت نداشته باشند، نفت شان برده می&amp;zwnj;شود خواه حاکمشان متولی دین باشد یا نباشد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; این بزرگترین اشتباه است که مردم جامعه در سیاست دخالت نکنند خواه دیندار یا بیدین ویا خواه متولی دین، دخالت در سیاست به غیر از دخالت متولی دین در حکومت است، حکومت و قوانین حاکم بر آن، با نظر اکثریت با حفظ حقوق اقلیت باید شکل بگیرد، وقتی متولی دین حاکم می&amp;zwnj;شود، در امر حکومت باید تابع نظر اکثریت باشد، نه اینکه مردم چون متولی دین است مجبور به اطاعت باشند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; هر کس با خواست و انتخاب مردم در راس حکومت قرار گیرد - حتی متولی دین - باید ظرفیت شنیدن زنده باد و مرده باد را داشته باشد نه اینکه چون متولی دین است، مخالفت با او مخالفت با دین دانسته شود و این مقدور نیست مگر حاکمیت او را از موضع دینداری دیده نشود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; &amp;nbsp;دلایل لزوم تشکیل حکومت&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لزوم مؤسسات اجرایى&amp;rlm;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;.. . قانونگذارى به تنهایى سعادت بشر را تأمین نمى&amp;rlm;کند. پس از تشریع قانون بایستى قوه مجریه&amp;rlm;اى به وجود آید. قوه مجریه است که قوانین و احکام دادگاهها را اجرا مى&amp;rlm;کند؛ و ثمره قوانین و احکام عادلانه دادگاهها را عاید مردم مى&amp;rlm;سازد. به همین جهت، اسلام همان طور که قانونگذارى کرده، قوه مجریه هم قرار داده است. &amp;laquo;ولىّ امر&amp;raquo; متصدى قوه مجریه هم هست.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سنت و رویه رسول اکرم (ص):&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;اولًا، خود تشکیل حکومت داد. .. والى به اطراف مى&amp;rlm;فرستاده؛ به قضاوت مى&amp;rlm;نشسته، و قاضى نصب مى&amp;rlm;فرموده&lt;/i&gt;&lt;i&gt;ثانیاً، براى پس از خود به فرمان خدا تعیین &amp;laquo;حاکم&amp;raquo; کرده است.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ضرورت استمرار اجراى احکام&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;احکام اسلام محدود به زمان و مکانى نیست و تا ابد باقى و لازم الاجراست &amp;laquo;۱&amp;raquo;. تنها براى زمان رسول اکرم (ص) نیامده تا پس از آن متروک شود، و دیگر حدود و قصاص، یعنى قانون جزاى اسلام، اجرا نشود؛ یا انواع مالیاتهاى مقرر گرفته نشود؛ یا دفاع از سرزمین و امت اسلام تعطیل گردد. این حرف که قوانین اسلام تعطیل&amp;rlm;پذیر یا منحصر و محدود به زمان یا مکانى است، بر خلاف ضروریات اعتقادى اسلام است.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;.. . به ضرورت شرع و عقل آنچه در دوره حیات رسول اکرم (ص) و زمان امیر المؤمنین على بن ابی طالب (ع) لازم بوده، یعنى حکومت و دستگاه اجرا و اداره، پس از ایشان و در زمان ما لازم است.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. . &lt;/i&gt;&lt;i&gt;از غیبت صغرا تا کنون که بیش از هزار سال مى&amp;rlm;گذرد و ممکن است صد هزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضا نکند که حضرت تشریف بیاورد، در طول این مدت مدید احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود. .. اعتقاد به چنین مطالبى یا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;. .هر که اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامى ضرورت ندارد، منکر ضرورت اجراى احکام اسلام شده، و جامعیت احکام و جاودانگى دین مبین اسلام را انکار کرده است.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رویه امیر المؤمنین على بن ابی طالب (ع)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;پس از رحلت رسول اکرم (ص)، هیچ یک از مسلمانان در این معنا که حکومت لازم است تردید نداشت. هیچ کس نگفت حکومت لازم نداریم. چنین حرفى از هیچ کس شنیده نشد. در ضرورت تشکیل حکومت همه اتفاق نظر داشتند. اختلاف فقط در کسى بود که عهده&amp;rlm;دار این امر شود و رئیس دولت باشد.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اشکال دیدگاه ایت الله در این است که هیچ تفاوتی میان احکام رسالتی و حکومتی قرآن و سنت نبوی قائل نیست و همین امر باعث بیان چنین مطالبی شده است و طبیعتأ درتناقض&amp;zwnj;های قرار می&amp;zwnj;گیرد که بناچار از آنها عبور می&amp;zwnj;کند از جمله نمی&amp;zwnj;تواند شاهدی از تلاش ائمه شیعه برای برپایی حکومت بیاورد و علت عدم همراهی ائمه شیعه با انقلابیون زمانشان و حتی مخالفت با حرکت آنان را توجیه کند، لذا از طرح و تحلیل این مباحث می&amp;zwnj;گریزد. یا اینکه شاهدی از تلاش فقها تا زمان خودش برای بدست گرفتن قدرت ارائه دهد و یا علت اینکه چرا آنان از تشکیل حکومت می&amp;zwnj;گریختند را توضیح دهد ویا از چرایی همراهی فقها&amp;zwnj;ی بزرگ با حکومت توضیح ویا توبیخ نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; ضرورت تشکیل حکومت چه ارتباطی به اسلام دارد، مگر قبل از اسلام حکومتی نبوده که اسلام آورده باشد و آنان از آن بی خبر بوده باشند، دو نفر که با هم مسافرت می&amp;zwnj;روند یکی مدیریت کار را به عهده می&amp;zwnj;گیرد چه برسد یک گروه یا یک قبیله و یا یک قوم، ضرورت تشکیل حکومت در زندگی اجتماعی بدیهی و ضروری است، این موضوع فرادینی چه ارتباطی به حکومت اسلام دارد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; نکته همین است که چه کسی می&amp;zwnj;تواند - نه اینکه باید - عهده دار حکومت باشد، جواب روشن است هر کس منتخب مردم است و مادام که مقبولیت دارد، نه لزومأ هر کس متولی دین است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; ماهیت و کیفیت قوانین اسلام&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;دلیل دیگر بر لزوم تشکیل حکومت، ماهیت و کیفیت قوانین اسلام (احکام شرع) است.. .&lt;/i&gt;&lt;i&gt;اولًا، احکام شرع حاوى قوانین و مقررات متنوعى است که یک نظام کلى اجتماعى را مى&amp;rlm;سازد. در این نظام حقوقى هر چه بشر نیاز دارد فراهم آمده است. .. در کافى فصلى است به عنوان &amp;laquo;تمام احتیاجات مردم در کتاب و سنت بیان شده است&amp;raquo;. .. ثانیاً، با دقت در ماهیت و کیفیت احکام شرع درمى&amp;rlm;یابیم که اجراى آنها و عمل به آنها مستلزم تشکیل حکومت است.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بررسى نمونه&amp;rlm;هایى از احکام اسلامى&amp;rlm;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;۱- احکام مالى&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;&amp;rlm;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;: &amp;quot;...&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;خمس&amp;raquo; یکى از درآمدهاى هنگفتى است که به بیت المال مى&amp;rlm;ریزد. .. اشخاص باید خمس اضافه بر درآمد را پس از صرف مخارج متعارف خود به حاکم اسلام بپردازند. .. وضع چنین مالیاتى فقط رفع احتیاج سید و روحانى نیست.. . منظور رفع نیاز مالى تشکیلات بزرگ حکومتى است. اگر حکومت اسلامى تحقق پیدا کند، باید با همین مالیاتهایى که داریم، یعنى خمس و زکات- که البته مالیات اخیر زیاد نیست- جزیه و &amp;laquo;خراجات&amp;raquo; (یا مالیات بر اراضى ملى کشاورزى) اداره شود.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;سادات کى به چنین بودجه&amp;rlm;اى احتیاج دارند؟. .. آیا این بودجه فراوان را باید به دریا بریزیم؟ یا زیر خاک کنیم تا حضرت بیاید. .. یک صندوق مخصوص زکات، و صندوق دیگر براى صدقات و تبرعات، و یک صندوق هم براى خمس است. سادات از صندوق اخیر تأمین معاش مى&amp;rlm;کنند. و در حدیث است که سادات در آخر سال باید اضافه از مخارج خود را به حاکم اسلام برگردانند. و اگر کم آوردند، حاکم به آنان کمک مى&amp;rlm;کند.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;از طرفى، &amp;laquo;جزیه&amp;raquo;، که بر &amp;laquo;اهل ذمه&amp;raquo; مقرر شده، و &amp;laquo;خراج&amp;raquo; که از اراضى کشاورزى وسیعى گرفته مى&amp;rlm;شود، درآمد فوق العاده&amp;rlm;اى را به وجود مى&amp;rlm;آورد.. . خراج یعنى مالیات بر اراضى وسیعى را که &amp;laquo;مال اللَّه&amp;raquo; و در تصرف دولت اسلامى است، جمع&amp;rlm;آورى کند.. . این به عهده متصدیان حکومت اسلامى است که چنین مالیاتهایى را به اندازه و به تناسب و طبق مصلحت تعیین کرده؛ سپس جمع&amp;rlm;آورى کنند، و به مصرف مصالح مسلمین برسانند.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;۲- احکام دفاع ملى&amp;rlm;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;: &amp;quot;...&lt;/i&gt;&lt;i&gt;آیه &amp;laquo;وَ أَعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ ...&amp;raquo; دستور مى&amp;rlm;دهد که تا حد امکان نیرومند و آماده باشید تا دشمنان نتوانند به شما ظلم و تجاوز کنند. ما متحد و نیرومند و آماده نبودیم که دستخوش تجاوزات بیگانه شده و مى&amp;rlm;شویم و ظلم مى&amp;rlm;بینیم.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;۳- احکام احقاق حقوق و احکام جزایى&amp;rlm;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;: &amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;بسیارى از احکام، از قبیل دیات که باید گرفته و به صاحبانش داده شود، یا حدود و قصاصى که باید با نظر حاکم اسلامى اجرا شود، بدون برقرارى یک تشکیلات حکومتى تحقق نمى&amp;rlm;یابد. &amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اینکه تمام احتیاجات حقوقی مورد نیاز بشر در اسلام هست، ادعایی بیش نیست، تجربه سی ساله حاکمیت دینی نشان می&amp;zwnj;دهد، بسیار احکام حقوقی که در اسلام هست توسط همین نظام دینی - به دلیل اینکه قابلیت اجرا ندارد - اجرا نمی&amp;zwnj;شود (مثل غنیمت جنگ، وضع مالیات و عوارض، اخذ جزیه از اهل ذمه! و. .) و بسیار احکام حقوقی که در اسلام نبوده، با تصویب قانون اجرا می&amp;zwnj;شود (مثل خدمت سربازی اجباری، تفکیک قوا، مقررات آپارتمان نشینی. .)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; خمس در قرآن مخصوص غنائم جنگی بود و توسط ائمه شیعه دامنه آن گسترده شد - اینکه ائمه حق تشریع دارند یا نه بحث دیگری است - و توسط همانان مصارف آن مخصوص امام و ذی القربی گردید و ذی القربی با دایره تنگ تر تبدیل به سهم سادات (نوادگان پیامبر از نسل حضرت زهرا ) شد، بنابراین تعیین محل مصرف خارج از نظر ائمه آنهم توسط یک فقیه شیعه محل تامل دارد، چنانچه با گذشت سی سال درب به همان پاشنه سابق می&amp;zwnj;چرخد و جز فقیه و سادات بقیه محرومین از آن بی بهره&amp;zwnj;اند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; قوانین مالیاتی اسلام مربوط به دوران قبیله&amp;zwnj;ای و کشاورزی است برای همین زکات که در قرآن از نظر اهمیت همپای نماز از آن یاد شده موارد اخذ آن مربوط به کشاورزی و دام داری است که در دوران مدرن کشاورزان و دامداران به جای پرداخت مالیات (زکات) یارانه بگیرند و همچنین است مسئله خراج .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; مگر با وجود این آیه احکام دفاعی تعریف می&amp;zwnj;شود، مگر این موضوع قبلأ وبه فراخور توان مالی و صنعتی توسط حکومت&amp;zwnj;ها انجام نمی&amp;zwnj;شد، بیان یک سخن بدیهی که حکم محسوب نمی&amp;zwnj;شود، اینکه چه میزان از توان مالی و صنعتی کشور صرف آن شود مهم است آیا مانند کره شمالی برای بالا بردن توان دفاعی تاحد فقر مطلق مردم باید پیش رفت یا مانند سوئیس اصلا ارتش نداشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; موضوع اجرای حدود و دیات و قصاص و. .. و تاثیر آن بر کاهش جرم و جنایت و اثر آن بر روحیه خشونت ورزی جامعه موضوع مستقلی می&amp;zwnj;طلبد که با تجربه سی ساله حکومت فقها بارها توسط کارشناسان علوم مختلف مورد بررسی و کنکاش قرار گرفته و عدم موفقیت اجرای این نوع مجازات&amp;zwnj;ها به نظر روشن می&amp;zwnj;آید .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دامه دارد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/05/10805&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;تشیع در دوران عیبت (۱)&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/12/11001#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1508">فقه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Sun, 12 Feb 2012 21:40:59 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11001 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تشیع در دوران غیبت (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/05/10805</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/05/10805&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;397&quot; height=&quot;257&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/emam_0.jpg?1328481145&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;minus; در این مقاله به انشعابات درشیعه واثرات باور شیعی درباره مهدویت، غیبت و طولانی شدن باور به غیبت امام غایب و اینکه چه کسانی متولی تشیع در این دوران هستند ونیز تفکر تشکیل حکومت شیعی در نیم قرن اخیر پرداخته می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مقاله در پنج قسمت عرضه می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. انشعاب در شیعه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ابتدا به نحوه شکل گیری و انشعابات و علل آن در مذهب شیعی پرداخته می&amp;zwnj;شود:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد از وفات پیامبر گرامی و انتخاب ابوبکر توسط بعضی از صحابی آن حضرت، گروهی از صحابی علاقمند به خاندان پیامبر و گروهی از مخالفان خلافت ابوبکر و عمر و خصوصأ مخالفان خلافت عثمان، به حمایت از امام علی برخاستند و نقش مؤثری در خلافت او داشتند، ولی به عنوان شیعه شناخته نمی&amp;zwnj;شدند. اما با شکست علی در حکمیت و رسمیت یافتن خلافت معاویه دو دستگی بزرگی در اسلام بوجود آمد و پایه&amp;zwnj;های تشکیل تشیع شکل گرفت، گروهی که علیرغم نتیجه حکمیت همچنان مدافع امام علی باقی ماندند و بعد از شهادت او به پیروی از امام حسن ادامه دادند، پایه گذار تشیع شدند و بعد از وفات امام حسن، از پیروان امام حسین شدند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اولین انشعاب&lt;/b&gt; در شیعیان علی بعد از شهادت امام حسین اتفاق افتاد، در میان پذیرش امام سجاد فرزند امام حسین و محمد حنفیه فرزند امام علی و برادر امام حسین، گروهی &lt;b&gt;محمد حنفیه&lt;/b&gt; را برگزیدند. محمد حنفیه مردی مبارز و پارسا بوده و در جنگ&amp;zwnj;های زمان امام علی رشادت&amp;zwnj;های بسیاری از خود نشان داده بود و امام علی توصیه او را مرتبأ به امام حسن و امام حسین می&amp;zwnj;نمود که متن آن در نهج البلاغه موجود است. او بعد از خلافت یزید در مدینه خود را خلیفه نامید و بعد از مرگش پیروانش که به &amp;quot;&lt;b&gt;کیسانیه&lt;/b&gt;&amp;quot; معروف هستند، او را مهدی موعود نامیدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دومین انشعاب&lt;/b&gt; در شیعه توسط، شیعیان پیرو زید، فرزند امام سجاد و برادر امام باقر به وجود آمد، &lt;b&gt;زید بن علی بن حسین&lt;/b&gt; که هم مردی پارسا و هم مبارز بود با نزدیک به چهل هزار پیرو در کوفه به قیام برخاست و کشته شد اما پیروان وی او را مهدی نامیدند، این گروه را شیعیان &amp;quot; &lt;b&gt;زیدی&lt;/b&gt; &amp;quot; می&amp;zwnj;نامند و اکنون نیز پیروان زیادی دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سومین انشعاب&lt;/b&gt; توسط شیعیان پیرو &lt;b&gt;محمد نفس زکیه&lt;/b&gt; فرزند عبدالله نوه پسری امام حسن و نوه دختری امام حسین به وجود آمد، او میان کتفش همچون پیامبر خال بزرگی داشت، لذا میان شیعیان از احترام ویژه&amp;zwnj;ای برخوردار بود و پیروانش او را مهدی موعود دانستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چهارمین انشعاب&lt;/b&gt; توسط شیعیان پیرو &lt;b&gt;اسماعیل بن جعفر&lt;/b&gt; فرزند امام صادق بوجود آمد و او را که امام صادق امام بعد خود خوانده بود همان مهدی موعود خواندند و سلسله فاطمیون را این فرقه بوجود آوردند و &amp;quot;&lt;b&gt;اسماعیلیه&lt;/b&gt;&amp;quot; نامیده شدند. اکنون بعد از شیعه دوازده امامی بیشترین پیرو را دارند. لازم به ذکر است پسر دیگر امام صادق نیز مهدی نامیده شد و فرقه افطحیه بوجود آمد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته بعد از فوت امام عسکری اختلاف آرا درباره جانشین او نیز به وجود آمد. گروهی او را بی فرزند دانستند و به برادر امام عسکری به امامت جعفر بن علی معتقد شدند و گروهی به فرزند داشتنش باورمند شدند و کودکی پنج ساله را امام خود قرار دادند و غیبتی برای او قایل شدند و از میان دسته اخیر گروهی به وکالت وکلای امامان عسکریین امید بستند و گروهی برای او نایب خاص تعریف کردند که گروه اخیر پیروان بیشتری یافتند که به نیابت خاص عثمان بن سعید و بعد به نیابت خاص فرزندش محمد بن عثمان وپس از آن به دو نایب خاص دیگر به نام&amp;zwnj;های حسین بن نوح و علی بن محمد ایمان آوردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همیشه دو عامل اساسی سبب انشعاب در شیعه می&amp;zwnj;شد، یکی فشارها و مظالم حکومت&amp;zwnj;ها و انتظار جامعه از پیشوایان خود جهت مبارزه با ظلم و امید به نجات از دست ستمکاران &amp;ndash; که اساس مهدویت بر آن استوار است &amp;ndash; و امامان شیعیان دوازده امامی خود را مکلف به مبارزه و تشکیل حکومت نمی&amp;zwnj;دانستند و دوم عدم وجود نصی صریح - بر خلاف باور شیعیان- نسبت به امامت مورد قبول شیعیان دوازده امامی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.II&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; رفتار فقهای شیعه در دوران غیبت تا مشروطه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد از فوت امام عسکری، دوران رکود تشیع به جهت از دست دادن حضور عینی امام (بنا به عقیده شیعه غیبت امام دوازدهم ) آغاز و تا دوران صفویه قریب ششصد سال در کنار سایر فرق شیعه، فعالیت چشمگیری از علمای شیعه مشاهده نمی&amp;zwnj;گردد، هر چند فقهای بزرگی در قرن&amp;zwnj;های سوم تا پنجم ظهور می&amp;zwnj;کنند مانند شیخ کلینی، شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی که با نگارش کتب فقهی شیعه، باعث انسجام فقه شیعه می&amp;zwnj;شوند. اما با تسلط صفویه دوران شکوفایی شیعه و فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی شیعه آغاز می&amp;zwnj;گردد، علما در کنار شاهان قرار می&amp;zwnj;گیرند و ضمن حمایت صریح از آنان، از حمایت&amp;zwnj;های حکومتی بهره مند می&amp;zwnj;شوند، در مجالس شاهان در صدر می&amp;zwnj;نشینند، شاه را دارای قدرت خداوندی واعمال حکم حکومتی و خود را مرجع صدور احکام شرعی می&amp;zwnj;کنند و قضاوت و آموزش و تبلیغ را برای خود انحصاری می&amp;zwnj;کنند، این روش هم به نفع حکومت بود، تا با استفاده از نفوذ علمای دین از اعتراضات و مخالفت&amp;zwnj;ها رهایی یابند و هم به نفع علما بود که می&amp;zwnj;توانستند برای بقا و گسترش شیعه تلاش کنند، لازم به ذکر است که مراد از علمای دین، فقها&amp;zwnj;ی شیعی می&amp;zwnj;باشد، نه عالمان فیلسوف و متفکران شیعی .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تقسیم کار صورت گرفته که، شاه اداره دنیای مردم و فقها اداره دین مردم را داشته باشند، هم بقای قدرت حاکم را تضمین می&amp;zwnj;کرد وهم بقای قدرت فقهای دین را، این شرایط بیش از سه قرن و تا دوران مشروطیت همچنان پابرجا می&amp;zwnj;ماند، در این دوره، هم گروه&amp;zwnj;های مخالف و معترضین حکومت و هم منتقدان و اندیشمندان مخالف نظر فقهای دین، در میان دو لبه قیچی حاکمان ظالم و فقهای متحجر قرار می&amp;zwnj;گرفتند و با عنوان&amp;zwnj;های &amp;quot; قیام بر علیه حکومت دینی&amp;quot; و یا &amp;quot; ارتداد از دین&amp;quot; از صحنه روزگار حذف می&amp;zwnj;شدند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه مسلم است هیچ کدام از علما و فقهای شیعه خود را نظرأ و عملأ موظف و مکلف به تشکیل حکومت نمی&amp;zwnj;دانستند و همچون امامان شیعه، وظیفه تشکیل حکومت را فقط منوط به ظهور و حضور امام غایب می&amp;zwnj;دانستند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱.&lt;span&gt; &lt;b&gt;ابوجعفر محمدبن حسن شیخ طوسی&lt;/b&gt; (قرن چهارم) در باره همکاری فقیهان با سلطان گفته است:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;پذیرش ولایت از طرف سلطان عادل که امر به معروف و نهی از منکر نموده و هر چیزی را در جای خودش می&amp;zwnj;گذارد، جایز و بجا است و گاهی ممکن است به حد وجوب نیز برسد ... و اگر بداند یا احتمال قوی دهد که در صورت همکاری با سلطان جائر اقامه امر به معروف و نهی از منکر و حدود الهی ممکن است، و خمس و زکات را در راه پیوند برادران مؤمن مصرف می&amp;zwnj;کند و خللی در امر واجب نمی&amp;zwnj;شود و مرتکب کار زشتی نمی&amp;zwnj;گردد، مستحب است که خود را برای پذیرش ولایت از طرف آنان عرضه کند، و در غیر این صورت جایز نیست. سلطان جائر اگر پیشنهاد همکاری بدهد که متضمن پاره&amp;zwnj;ای از ضررها باشد ولی ضرر مالی و جانی نداشته باشد، نپذیرد و اگر موجب ضرر و خطر مالی و جانی برای خودش و خانواده اش یا برخی از مؤمنین باشد، می&amp;zwnj;تواند آن عمل را بپذیرد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲.&amp;nbsp; &lt;b&gt;میرزای قمی&lt;/b&gt; (قرن دوازدهم) در کتاب الجهاد، می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;معروف از مذهب اصحاب ما این است که در حال تسلط سلطان جائر از مخالفین مذهب نیز حکم آن، حکم امام عادل است، یعنی آنچه را بگیرد به اسم مقاسمه و خراج، هر گاه بدهند به اهل آن حلال است...شرط نیست در حلیت آن، اخذ سلطان جائر، بلکه کافی است حواله کردن او یا بیع کردن او در حالی که در دست مالک است، یا در ذمه&amp;zwnj;ی او، در جایی که بیع در ذمه&amp;zwnj;ی جایر باشد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. &lt;b&gt;سید جعفر کشفی&lt;/b&gt; (قرن دوازدهم) در کتاب &amp;quot;میزان الملوک و الطوائف&amp;quot; می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;بدان که پادشاه و سلطان، خلیفه و ظل خداوند جل علاست و معنای مرتبه و ظلیت... آن است که صورت و مظهر صفات خداوند باشد و تمام صفات خداوند راجع به عدل است و عدل آن، منقسم به صفات لطف و قهر می&amp;zwnj;شود.پس، سلطان آلت و مظهر لطف و قهر خداوند می&amp;zwnj;باشد و شرافت، عزت و خساست و ذلت مردمان بسته و مرتبط به او می&amp;zwnj;باشد و به هر کس که عنایت و التفات و مرحمت بنماید، آن کس عزیز و شریف به جمیع عزت&amp;zwnj;ها و شرافت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گردد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نوع همکاری بی ضررترین حالت ممکن برای علما بوده است، که تشیع توانست دوازده قرن به حیات خود، حتی در دوران غیبت ادامه دهد، اما گاهی ادعاهائی نیز مطرح شده که بسیار کم اهمیت بوده است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴.&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;b&gt;ملا احمد نراقی&lt;/b&gt; (قرن دوازدهم) در کتاب &lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;عواید الایام&amp;quot; نوشته است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;بدان به اینکه ولایت از طرف خداوند سبحان بر بندگانش، ثابت و مسلم است برای رسولش و اوصیاء رسول که دارای صفت عصمت (ع) هستند، ایشان (اوصیاء معصوم) سلاطین بر همه مردم می&amp;zwnj;باشند و (نیز) آنها ملوک و والی و حاکم هستند. زمام امور به دست با کفایت ایشان است. و مردم رعایای آن بزرگواران می&amp;zwnj;باشند. و اما غیر از رسول و اوصیای معصومش، پس شکی نیست به اینکه اصل عدم ثبوت ولایت کسی بر فرد دیگری است. مگر کسی که خداوند سبحان او را متولی قرار دهد، رسول الله یا یکی از اوصیاء معصوم را ولی قرار دهد بر دیگری در امر مخصوص و خاصی، که در این صورت آن فرد ولی هست در آنچه نسبت به آن ولایت عطا شده است&amp;quot;.&amp;quot; تمامى آنچه فقیه عادل بر آن ولایت دارد دو امر است: ۱. هر آنچه پیامبر و امام که فرمانروایان مردم و دژهاى استوار اسلامند در آن ولایت دارند، فقیه نیز در آن ولایت دارد؛ مگر مواردى که با دلیلى همچون اجماع یا نص یا غیر این دو استثنا شود. ۲. هر کارى که مربوط به امور دین یا دنیاى مردم است و از انجام آن گزیرى نیست ... وظیفه فقیه است و او مجاز به تصرف در آن و انجام آن مى باشد&amp;quot;. &amp;quot;این دو قاعده کلی را نصب العین قرار ده و آن دو را جاری کن؛ در جمیع مقامات فرعی و موارد جزئی و تمامی آنچه که فقیهان در مسایل شخصی ذکر کرده اند، ذیل این دو قاعده قرار می&amp;zwnj;گیرد و لذا لازم نیست همه آن موارد جزیی را بعد از اینکه قاعده بیان شد، در اینجا ذکر کنیم. در عین حال بعضی از مواردی که ذیل آن دو قاعده قرار می&amp;zwnj;گیرد، به دلایل خاص بیان می&amp;zwnj;کنیم&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;به تعبیر ملا احمد نراقی، سلطان واقعی امام معصوم است و اگر ائمه امری را در یک مورد خاص و مخصوص به کسی عطا کنند، او نسبت به آنچه عطا شده ولی است ولا غیر .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. &lt;b&gt;شیخ مرتضی انصاری&lt;/b&gt; (قرن سیزدهم) در&amp;quot;مکاسب&amp;quot; در بحث &amp;rlm;بیع، گفته است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;همانا آنچه از روایت مورد قبول عمر بن حنظله استفاده می&amp;zwnj;&amp;rlm;شود این است که فقیه جامع شرایط مانند سایر حاکمانی است که در عصررسول خدا و صحابه منصوب می&amp;zwnj;&amp;rlm;شدند، و مردم ملزم بودند که درشوون مذکور به او مراجعه کنند، و سرانجام، نظر او را بپذیرند، بلکه آنچه در عرف به ذهن&amp;rlm;ها پیشی می&amp;zwnj;&amp;rlm;گیرد این است که هرگاه کسی &amp;rlm;را حاکم به عنوان سلطان نصب کند، بر مردم واجب است در همه&amp;rlm; امور عامه و مطلوب مورد نظر سلطان، به او رجوع کنند&amp;quot;. &amp;quot;حکم فقیه جامع شرایط در موضوعات قضایی، نافذ و حجّت است، ولی تعلیلی که امام علیه السلام برای پذیرفتن حکم فقیه بیان داشته است، می&amp;zwnj;رساند که این پذیرش در مسائل قضایی، فرع پذیرفتن در همه&amp;zwnj;ی احکام صادره از سوی فقیه است؛ زیرا وی نماینده&amp;zwnj;ی امام معصوم است و هر چه حکم کند، نافذ است&amp;quot;. &amp;quot;اگر سلطان شیعه زمینی را از کفّار حربی، فتح کرد، احتیاط، بلکه قوی تر آن است، در باره غنائم از زمین و غیر آن باید به نایب غیبت مراجعه کند. البتّه این در صورتی است که فتح بدون اذن فقیه باشد وگر نه، حکم آن، حکم جهاد صحیح است&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اینجا، هرچند ادعای رسمی حق حکومت فقها وجود ندارد اما تلویحأ، با اعلام حق حکومت سلطان از حاکم شرع (فقیه) عملأ برای فقیه قدرتی هم شأن با سلطان و حتی بالاتر قائل می&amp;zwnj;شود، یعنی سلطنتی غیر پاسخگو .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;.III&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;انشعاب در دوران غیبت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اولین انشعاب&lt;/b&gt;، با گذشت کمتر یک صد سال از دوران طلایی برای فقهای شیعه دوازده امامی، سخنان جدیدی در میان آنان به میان می&amp;zwnj;آید، اولین انشعاب توسط &lt;b&gt;شیخ احمد احسایی&lt;/b&gt; صورت می&amp;zwnj;گیرد و روش نیابت عام فقهای شیعه را به چالش می&amp;zwnj;کشد و&amp;quot;&lt;b&gt;فرقه شیخیه&lt;/b&gt;&amp;quot; را پایه گذاری می&amp;zwnj;کند. شیخ احمد از فقهای بزرگ کربلا است که در دوره فتحعلی شاه قاجار به ایران می&amp;zwnj;آید و توسط شاه و دربار مورد استقبال قرار می&amp;zwnj;گیرد. نظریات او درباره معراج و امام غایب، ولوله&amp;zwnj;ای در میان شیعیان بوجود می&amp;zwnj;آورد. او معراج جسمانی پیامبر را منکر می&amp;zwnj;شود، بدین صورت که، بر اساس باور زمان خود، می&amp;zwnj;پنداشت عناصر عالم چهار عنصر است می&amp;zwnj;گوید : &amp;quot;پیغمبر ما چون به معراج می&amp;zwnj;رفت، در گذشتن از کره خاک عنصر خاکی خود را، و در گذشتن از کره آب عنصر آبی خود را، و در گذشتن از کره هوا عنصر هوائی خود را، و در گذشتن از کره آتش عنصر آتشی خود را انداخت، و این بود که از تن مادی رها گردیده، توانست از کره&amp;zwnj;های آسمان در گذرد.&amp;quot; خلاصه اینکه معاد جسمانی نبوده است و در باره امام غایب که در هورقلیاست، تلویحأ زنده بودنش را رد می&amp;zwnj;کند ومی گوید او با جسم جدید ظهور خواهد کرد و استدلال او بر اساس باور شیعیان غالی است که آفرینش و روزی مخلوقات، نه به خاطر امامان بلکه توسط آنان صورت می&amp;zwnj;گیرد، بنابراین همه چیز ما از جمله جسم ما انسانها از آنهاست و می&amp;zwnj;تواند در جسم هر کدام از انسانها در آمده و ظهور نماید، بدین ترتیب دست خدا فقط از آستین ائمه بیرون می&amp;zwnj;آید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیخ احمد احسائی معتقد است &amp;quot;آقای ما صاحب الزمان چون از دشمنان خود ترسید، گریخت و به جهان هور قلیائی رفت&amp;quot;. هور قلیا همان عالم برزخ است که به باور مسلمانان ارواح انسانها پس از مرگ در آن عالم هستند تا روز رستاخیز، و به این صورت عملأ منکر زنده بودن امام غائب و مشکل عمر هزار ساله را حل نموده است، اما با پیچیدگی خاصی آن را بیان کرده به این صورت که &amp;quot;امام غائب دارای دو جنبه است، جنبه حقیقت و جنبه صورت و حجاب، جنبه حقیقت که روح اوست همیشه ثابت است و در جسم هورقلیائی زندگی می&amp;zwnj;کند اما صورت و حجاب او که همان جسم عنصری باشد همواره در حال تغییر است، از این رو هر کس به مقام شیعی کامل برسد می&amp;zwnj;تواند قابلیت آن را داشته باشد که جسمش محل حلول حقیقت و روح امام غائب باشد و یا با کلامی دیگر می&amp;zwnj;تواند این شیعی کامل، جنبه حجاب و صورت امام غائب را به خود بگیرد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عقیده شیخیه، شیعیان کامل در هر مقطعی از زمان مظهر او هستند، بنابراین عنوان &amp;quot;امام زمان&amp;quot; و واسطه میان امام غائب و خلق برای چنین افرادی است و این عقیده را برگرفته از حدیثی از امامان باقر و صادق که فرموده اند: &amp;quot;ایمان بنده کامل نیست مگر آنکه خداوند و پیامبر او و امامان و امام زمان خود را بشناسد&amp;quot; .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لذا شیخ احسائی امام غائب، امام دوازدهم شیعیان و امام زمان (وقت) را شیعه کامل و رکن رابع (پایه چهارم) می&amp;zwnj;داند که حجت&amp;zwnj;های خدا بر خلق و واسطه میان امام غائب و شیعیان هستند و این چنین زمین از حجت خدا خالی نخواهد ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیخ احسائی معتقد است &amp;quot;امام غائب در قالب هورقلیائی می&amp;zwnj;باشد و زندگی روحانی دارد و هنگام ظهور ممکن است در قالب اصلی خود نباشد و روح او در قالب شخص دیگری ظاهر گردد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایده او مشکل طول عمر امام غایب را حل کرده و جامعه را آماده پذیرش امام در هر جسمی می&amp;zwnj;کند. عقیده او شیعیان بسیاری را جذب خود نموده و از آنجا که هم فقیه بزرگی است و هم عالم پارسایی است پیروان قابل توجهی را به خود جلب می&amp;zwnj;کند، وی قدمی بالاتر از نایب عام گذاشته و مدعی ملاقات با امام غایب را داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راه شیخ احمد توسط شاگردش سید کاظم رشتی در کربلا دنبال شده و نفوذ شیخیه باز هم افزایش می&amp;zwnj;یابد، او همچون استادش، خود را نایب ویژه امام غایب می&amp;zwnj;دیده و از طرفی چون زمان ظهور را نزدیک می&amp;zwnj;دانست برای خود جانشینی تعیین نمی&amp;zwnj;کند، اما در کرمان کریمخان خود را جانشین شیخ احمد و سید کاظم معرفی و ادعای نیابت خاص را با صراحت بیشتری مطرح میکند، او به &lt;b&gt;رکن رابع&lt;/b&gt; عقیده داشت به این معنا که چهار رکن اساسی وجود دارد &amp;quot;&lt;b&gt;خدا، رسول، امام، نایب امام&lt;/b&gt; (رکن رابع)&amp;quot;. لذا هدایت بشر باید از همین مجرا صورت گیرد، این باور ادامه باور شیعیان بود که همه چیز را در سیطره و تیول خدا، رسول و امام می&amp;zwnj;دید و او رکن چهارمی را به سه رکن قبلی اضافه کرده است، عقیده به رکن رابع اکنون به شکل دیگری مطرح شده که خواهد آمد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دومین انشعاب&lt;/b&gt; توسط &lt;b&gt;سید علیمحمد باب&lt;/b&gt; صورت می&amp;zwnj;گیرد. او که جوانی بیست و چند ساله و از شاگردان سید کاظم است و مختصر آشنایی با عرفان اسلامی داشته، ابتدا ادعای باب امام غایب (برگرفته از انا مدینه العلم و علی بابها) نموده و به همین عنوان شناخته شده و او را سید علیمحمد باب و فرقه او را &amp;quot; &lt;b&gt;بابیه &lt;/b&gt;&amp;quot; می&amp;zwnj;نامیدند. سپس ادعای مهدویت و بعد رسالت و در نهایت ادعای اولوهیت می&amp;zwnj;کند. البته ادعای اولوهیت او از جهت &amp;quot;روا باشد انا الحق از درختی چرا نبود روا از نیکبختی&amp;quot; بوده و استوار نسبت به عقیده هم نبوده و بارها توبه نامه نوشته است. مسئله انتظار سبب می&amp;zwnj;شود گروهی از شیعیان ادعای مهدویت او را بپذیرند و در مناطق مختلف ایران میان پیروان او و دیگر شیعیان درگیری رخ داده و قریب دویست هزار نفر مسلمان شیعه (بابی و غیر بابی ) کشته می&amp;zwnj;شوند و در نهایت او را در زمان سلطنت ناصرالدین شاه و صدارت امیرکبیر اعدام می&amp;zwnj;کنند. قبل از اعدام سید علیمحمد باب در تبریز، ادعای مهدویت باب سبب تشکیل جلسات مناظره میان باب با علمای شیعه اعم از شیخی و متشرع (سایر علمای شیعه) می&amp;zwnj;گردد، استدلال طرفین در نوع خود خالی از لطف نیست .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;نخست اورا بمنزل ملا محمّد ممقانی بردند د و او چون در مقام پرسش مدّعای او را خواست آن حضرت در پاسخ کما فی السابق فرمود منم آن کسی که یکهزار ودویست وشصت (&lt;/i&gt;&lt;i&gt;۱۲۶۰) &lt;/i&gt;&lt;i&gt;سال بود که انتطار ظهورش داشتید وبرای ظهورش العجل العجل یا صاحب الزّمان م&amp;zwnj;یگوئید (صفحه &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۴۹۴) &lt;/i&gt;&lt;i&gt;پس ملا محمّد ممقانی درمقام رد و ایراد گفت موافق اخبار مرویه چون قائم موعود طهور نماید ناقۀ صالح پیغمبر را از میان گوشت وناخن انگشت ابهام خویش بیرون آرد و آن حضرت در جواب او چنین خطاب فرمود جناب اخوند میان گوشت وناخن شتر خانه نیست که از آنجا شتر بیرون بیاید واخبار مرویه را در صورت صحّت سند باید دانست که معنی وحقیقتی غیراز ظواهر غیر معقوله مراد ومقصودی باشد وملاّ محمّد از شنیدن این سخن برآشفت وکلمۀ تکفیر وتحقیری در حق وی بر زبان راند پس ملاّ مرتضی قُلی که در آنجا حضور داشت رو به آن مظلوم نموده گفت در اخبار مرویه علامات بسیاری برای ظهور موعود مأثور است وهیچیک از آنها آشکار نشد واز آنجمله طلوع شمس از مغرب میباشد آیا کی آفتاب از مغرب طلوع نمود وکه دید یا شنید و آن حضرت در پاسخش فرمود اگر با دیدۀ بینا وبا عقل خالی از غرض وتعصّب وبا نظر انصاف بنگرید می&amp;zwnj;بینید جمیع آنها ظاهر شدند و آن شمس حقیقت منم که از مغرب آن یعنی از سلاله طاهره نبویه طلوع کرده ام وامّا طلوع کردن آفتاب مشهور از مغرب خود محال وغیر معقول است دراین وقت ملا محمد وملاّ مُرتضی قلی وسائر ارباب عمائم از شیخیه که در آن خانه حاضر بودند شروع به خنده وسخره نمودند ویک گفت همه معجزات مرویه از انبیا واولیا از امور غیرمعقوله است پس بنا براین باید همه را انکار کرد وتأویل نمود وبا یکدیگر لختی بدین نَمط صحبت داشتند وسخنانشان بطول انجامید وفرّاش باشی رو بملاّ محمّد نموده پرسید نتیجۀ این گفتگو وتکلیف ما چه شد او گفت اگر از من می&amp;zwnj;پرسید میگویم این شخص کافر ومرتد و واجب القتل است و آن مظلوم از این سخن سخت محزون و متأثّر و متغیّر شد و ملاّ محمّد را محلّ توجّه وطرف قبله وخطاب خود ساخته وباطن رقّت انگیزی فرمود قبلۀ من آیا فتوی بقتله من میدهید واو در جواب با حال اعراض قاسیانه گفت قبلۀ شما من نیستم شیطان است پس آن حضرت (صفحه &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۴۹۵&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;) &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;آن حضرت از این سخن وی انزجار وتالّم شدید یافته فرمود منهم با او سخن میگویم&amp;quot;.&lt;/i&gt;&lt;b&gt; (شرح مفجعۀ عظمی یعنی شهادت حضرت نقطۀ اولی)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سید علیمحمد باب برای استخلاص از حکم ارتداد، توبه نامه&amp;zwnj;ای برای ولیعهد می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;توبه نامه سید علیمحمد باب به ولیعهد ناصر الین میرزا (در آن زمان والی تبریز بود )&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;فداک روحی الحمد لله کما هو اهله و مستحقه که ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر کافه عباد خود شامل گردانیده. بحمدالله ثم حمدالله که مثل آن حضرت را ینبوغ رحمت خود فرموده که به ظهور عطوفتش عفو از بندگان و تستر بر مجرمان و ترحم بر یاغیان فرموده اشهدالله من عنده که این بنده ضعیف را قصدی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد اگر چه بنفسه وجودم ذنب صرف است ولی قلبم موقن به توحید خداوند جل ذکره و نبوت رسول او (ص) و ولایت اهل ولایت اوست و لسانم مقر بر کل ما نزل من عندالله است امید رحمت او را دارم و مطلقا خلاف رضای او بوده از قلمم جاری شده غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تایبم حضرت او را و این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد استغفرالله ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی امر و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجه علیه السلام را محض ادعای مبطل است و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر مستدعی است از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنانست که این دعاگو را با لطافت عنایات و بسط رافت و رحمت خود سرفراز فرمایید والسلام .&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سومین انشعاب&lt;/b&gt;، انشعاب شیعه توسط باب راه را بر ادعای نبوت &lt;b&gt;میرزا حسینعلی نوری&lt;/b&gt; - که خود از بابیان بوده - باز کرد، باب که برادر میرزا حسینعلی به نام میرزا یحیی معروف به &amp;quot;ازل&amp;quot; را یک سال قبل از اعدام به جانشینی انتخاب کرده بود و فرقه &amp;quot;&lt;b&gt;ازلیه&lt;/b&gt;&amp;quot; را به وجود می&amp;zwnj;آورد، در بغداد میان دو برادر و پیروانشان درگیری بوجود می&amp;zwnj;آید و از طرفین تعدادی کشته می&amp;zwnj;شوند، و دولت عثمانی بابیان را ابتدا به استامبول و سپس به اردنه تبعید می&amp;zwnj;کند و در آنجا میرزا حسینعلی دعوی &amp;quot;من یظهره اللهی&amp;quot; می&amp;zwnj;کند، &amp;quot;من یظهره الله&amp;quot; لقبی است که باب نوید ظهور او را داده بود. باب در کتاب بیان عربی خود نوشته بود &amp;quot;اگر پادشاهی از میان بابیان برخاست باید نود و پنج تکه گوهر بیمانند بدست آورد و به تاج خود زند که اگر من یظهره الله در زمان او پدید آمد، برود و به پیشگاه او سجده کند و آن تاج را با جواهراتش به پای او گذارد&amp;quot;. پس جنگ و ستیز میان دو برادر و پیروانش و با رای دادگاه دولت عثمانی هر دو تبعید شده و در نهایت میرزا یحیی راهی قبرس می&amp;zwnj;شود و میرزا حسینعلی سر از حیفا (فلسطین) در می&amp;zwnj;آورد و با ادعای نبوت دین جدیدی بوجود می&amp;zwnj;آورد که &amp;quot; &lt;b&gt;بهائیه&lt;/b&gt;&amp;quot; نامیده شده و از نظر پیرو در میان ادیان در ایران - تا قبل از سال ۱۳۵۷ - رتبه اول را بعد از اسلام کسب می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;IV&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. رفتار فقهای شیعه در دوران غیبت بعد از مشروطه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفته شد تقسیم کار نانوشته&amp;zwnj;ای صورت گرفته بود که شاه اداره دنیای مردم و فقها اداره دین مردم را داشته باشند، فقها، شاه را دارای قدرت خداوندی واعمال حکم حکومتی و خود را مرجع صدور احکام شرعی کرده وقضاوت و آموزش و تبلیغ را برای خود انحصاری کرده بودند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انقلاب مشروطه که با وزش نسیم آزادیخواهی، جان تازه&amp;zwnj;ای در کالبد ایران زمین بوجود آورده بود، دارای ثمراتی بود که به مذاق شاه و فقیه خوش نمی&amp;zwnj;آمد، مشروطیت هم قدرت شاه - با ایجاد مجلس شورای ملی - را در حد یک سمبل پایین آورد و هم دست فقها را از قضاوت - با ایجاد دادگستری - و فرهنگ &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;مکتب خانه ) - با ایجاد مدرسه &amp;ndash; کوتاه کرد، لذا جز معدودی از فقها، اکثریت آنان با مشروطه به مخالفت برخاستند، حتی تعدادی از آنان از نتایج مشروطه اطلاع چندانی نداشتند. در راس فقهای معترض شیخ فضل الله نوری بود، مشروطه خواهان مدعی بودند که مشروطیت موجب تقویت اسلام خواهد شد. اما شیخ فضل الله از آنان می&amp;zwnj;پرسید اگر:&amp;quot;مقصود همه اینها تقویت دولت اسلام بود، چرا این قدر تضعیف سلطان اسلام پناه را می&amp;zwnj;کردند&amp;quot;.به گفته شیخ فضل الله نوری، مشروطه خواهان، &amp;quot;تعرضات احمقانه به سلطان مسلمین کردند&amp;quot;، اما سلطان، &amp;quot;الحق، حلم و بردباری و رعیت پروری فرمود&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقهای سنتی شیعه که نمی&amp;zwnj;توانستند در برابر فضای آزادیخواهی و ایجاد پارلمان به صراحت مخالفت کنند، سعی کردند با شعار مشروطه مشروعه عملا انقلاب مشروطیت را از مسیر واقعی خود به مسیر دلخواه خود تغییر جهت دهند، چنا نچه در متم قانون اساسی مشروطه، از موضع اسلام خواهی تصویب قوانین را مشروط به تایید نمایندگان فقها دانسته و در متمم با گنجاندن تایید ۵ نماینده فقیه، از جهت تطبیق قوانین با شرع و تعیین دین رسمی اسلام و مذهب حقه جعفری سعی در تسلط بر قوانین کشوری داشتند. هر چند استبداد رضاشاه، خصوصأ با قضیه کشف حجاب و منع عزاداری، عملا دست فقها از قدرت کوتاه کرد اما همین دو امر سبب شد تا فقها با تحریک دینی عوام شیعه، مردم را در برابر حکومت قرار دهد، با رفتن رضا شاه و آمدن شاه جوان و با تغییر سیاست شرایط به شکل عادی باز گشت و ارتباط میان فقها و شاه دوباره زنده گشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ولی در کل باز هم فقها همانند امامان شیعه، خود را مکلف به تشکیل حکومت نمی&amp;zwnj;دانستند و نهایت تلاش آنها نفوذ در مجلس شورای ملی به شکل مستقیم و در دولت به شکل غیر مستقیم بوده، و ابزارهای تبلیغاتی سنتی مانند مساجد و منابر را داشتند و با تکیه به بنیه مالی خمس به حیات خود ادامه می&amp;zwnj;دادند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با رشد مدارس و نشریات و خصوصا رادیو ابزار بیداری ملت در حال افزایش بود و همین امر از انحصار فقها بر ابزارهای تبلیغاتی می&amp;zwnj;کاست، با گسترش نشریات دور جدیدی از انتقاد به فقها و حتی باورهای دینی و شیعی شکل گرفته بود به طوری که فقها را در پاسخ به شبهات در منگنه قرار می&amp;zwnj;داد، لذا فقها&amp;zwnj;ی غالی , شروع به استفاده از ابزار ارتداد و عملی کردن آن کردند. در این میان تعدادی از روشنفکران و نواندیشان دینی هدف قرار گرفتند که احمد کسروی شاخص&amp;zwnj;ترین آنان است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ۴۵ سال اخیر و از سال ۴۸ نظریه جدیدی در بخشی از فقها شکل گرفت که بنیان گذار آن &lt;b&gt;سید روح الله خمینی&lt;/b&gt; بود و آن &amp;quot;&lt;b&gt;نظریه ولایت فقیه&lt;/b&gt;&amp;quot; بود. این گروه اندک از فقها بر این باور شدند که ظهور امام غایب ممکن است هزاران سال دیگر طول بکشد و همچنان احکام قرآن و پیامبر بر زمین بماند، لذا تعطیلی احکام خداوندی که ضامن سعادت بشر است، بر خلاف عقل وخواست خدا و رسول می&amp;zwnj;باشد، بنابراین تکلیف فقهاست که برای اجرای احکام خداوند، تشکیل حکومت دهند و وظیفه شیعیان است که برای آن بکوشند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اساس نظریه بیش از تکیه بر شرع، تکیه بر عقل بود، سید روح الله خمینی معتقد بود که &amp;quot;&lt;b&gt;تصور ولایت فقیه موجب تصدیق آن است&lt;/b&gt;&amp;quot; و بر اساس این نظریه، &lt;b&gt;فقیه به نیابت از امام غایب وظیفه ولایت و سرپرستی بر شیعیان را دارد و می&amp;zwnj;تواند تمام حدود و تعزیرات را به اجرا گذارد و چون چنین امری بدون در اختیار داشتن قوه قهریه ممکن نیست، لذا تشکیل حکومت ضروری است &lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نظریه، با اساس رفتار امامان شیعه در تضاد کامل قرار داشت، امامان شیعه خود را مکلف به تشکیل حکومت نمی&amp;zwnj;دیدند و این وظیفه را منحصرأ مربوط به امام موعود می&amp;zwnj;دانستند و از طرفی این نظریه با سیره تمام فقهای شیعه در دوران غیبت در تناقض بود، لذا این نظریه مورد استقبال عموم فقهای شیعه قرار نگرفت و جز اندکی از فقها بر آن مهر تایید نزدند. اما از طرف نواندیشان شیعی که با حکومت استبدادی مشکل داشتند و با آن مبارزه می&amp;zwnj;کردند مورد استقبال قرار گرفت و با گسترش مبارزه به توده مردم، رهبری سید روح الله خمینی مورد تایید عامه مردم و شیعیان قرار گرفت و او را &amp;quot;امام خمینی&amp;quot; نامیدند و فقهای سنتی شیعه که بر همان باور قبلی بودند، عملا تسلیم شرایط ایجاد شده قرار گرفتند و نفوذ کلامشان را در عامه شیعیان از دست دادند، اما از عقاید ریشه دار خود دست بر نداشتند و با پیروزی انقلاب اسلامی، طبیعتأ در تنگنای آن قلیل از فقهای مدافع نظریه ولایت فقیه که اکنون صاحب قدرت قهریه شده بودند، قرار گرفتند و آسیب&amp;zwnj;های زیادی هم دیدند، که در راس آنان آیت الله سید کاظم شریعتمداری قرار داشت .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجا که مبانی این نظریه توسط آیت الله سید روح الله خمینی بنیانگذار نظریه در کتابی تحت عنوان &amp;quot; ولایت فقیه &amp;quot; بیان شده است و خود وی علاوه بر طرح موضوع، عملأ هم موفق به اجرا در آوردن آن بوده است، نقد کتاب فوق بسیار ضروری است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ادامه دارد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/05/10805#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1508">فقه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Sun, 05 Feb 2012 22:27:27 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10805 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مسلمانی و تشیع شاه و استبدادش (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/03/10716</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/03/10716&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر گنجی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;275&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shah-namaz.jpg?1328896172&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;اکبر گنجی &amp;minus; شاه هرچه که بود، اسلام ستیز نبود. او خود را فردی به شدت متدین قلمداد می&amp;zwnj;کرد. اما تدین به معنایی که خود می&amp;zwnj;فهمید و قبول داشت. او یک &amp;quot;سلطان خودکامه&amp;zwnj;ی سکولار&amp;quot; بود، یعنی مطابق میل خودسرانه&amp;zwnj;اش حکومت می&amp;zwnj;کرد. رضاشاه و محمد رضاشاه پهلوی، سلاطین مسلمان سکولار دیکتاتور بودند، آیت الله خمینی و آیت الله خامنه ای، سلاطین مسلمان مدعی حکومت دینی بودند. &amp;quot;سلطانیسم&amp;quot; هر چهار تن، نشان دهنده&amp;zwnj;ی این بود و هست که استبداد ۹۳ سال اخیر ایران، ریشه&amp;zwnj;های بس عمیقی داشته که به راحتی نمی&amp;zwnj;تواند به یک عامل فروکاسته شود.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;طرح مسئله&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;افراد و گروه&amp;zwnj;های زیادی به دنبال اسلام ستیز قلمداد کردن رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی بوده و هستند. تبلیغ این مدعا در دوران قبل از انقلاب توسط روحانیت ضد شاه قابل فهم (نه قابل توجیه) است، اما تبلیغ این مدعا توسط برخی افراد و گروه&amp;zwnj;ها در شرایط کنونی نه قابل فهم است و نه قابل توجیه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته اگر قصد این باشد که اسلام و تشیع به عنوان &lt;b&gt;علت العلل مسائل و مشکلات&lt;/b&gt; ایران قلمداد شود، یا همه&amp;zwnj;ی مسائل و مشکلات به اسلام و تشیع فروکاسته شوند، این رویکرد تبلیغاتی قابل فهم می&amp;zwnj;شود. اما شاه واقعاً چنان نبود. مهم&amp;zwnj;تر از این، چهره&amp;zwnj;ای که شاه - خصوصاً در آخرین کتابش قبل از مرگ، &amp;quot; &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; - از خود به تصویر می&amp;zwnj;کشد، نه تنها چهره&amp;zwnj;ی یک پاسدار اسلام و تشیع است، بلکه مدعی ارتباط ویژه&amp;zwnj;ای با ائمه شیعیان می&amp;zwnj;شود که حتی مرجع تقلید مسلم و مدرس عرفان - آیت الله خمینی - هیچ&amp;zwnj;گاه چنان مدعیاتی مطرح نساخته بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله نه تنها مدعای اسلام ستیزی شاه را رد می&amp;zwnj;کند، بلکه شاه را اسلام گرا به شمار می&amp;zwnj;آورد. البته اسلام و تشیع شاه، اسلام بنیادگرایانه یا ایدئولوژیک نبود. در &lt;b&gt;بخش اول&lt;/b&gt; نوشتار ناظر به اسلام و تشیع شاه، به روایت شاه است. پرسش یا مسئله این است: شاه چه تصویری از اسلام و تشیع و مسلمانی خود و پدرش ارائه می&amp;zwnj;کرد؟ او چه روایتی از اسلام&amp;zwnj;های رقیب می&amp;zwnj;ساخت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش دوم&lt;/b&gt; ناظر به رفتار شاه - به اقتفای او فرح - در این زمینه و پیامدهای آن است. آن چه آنان کردند، آماده ساختن زمینه&amp;zwnj;ها و بسترهای انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;یکم - حافظ تشیع و مجری تعالیم عالیه&amp;zwnj;ی اسلام&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه به آغاز سلطنت خود بازگشته و از سوگندی که یاد کرده و عمل به این سوگند در تمام مدت پادشاهی اش سخن گفته است. می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;هنگامی که پس از استعفای پدرم به سلطنت رسیدم، من نسبت به حفظ و صیانت قانون اساسی و مذهب شیعه&amp;zwnj;ی اثنی عشری سوگند یاد کردم و از آن پس همواره در ایفای تعهد خود کوشیدم و انحرافی از اجرای تعالیم عالیه&amp;zwnj;ی اسلام مبنی بر عدالت و صداقت و رأفت نداشتم و همیشه خداوند متعال را حافظ و راهنمای خود دانستم&amp;quot;[۱].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حفاظت و صیانت از تشیع و اجرای تعالیم عالیه&amp;zwnj;ی اسلام، در تمام مدت تحت حفاظت و راهنمایی خداوند متعال قرار داشت. شاه می&amp;zwnj;افزاید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;آیا لازم است یادآور شوم که طبق قانون اساسی ایران، پادشاه حافظ و نگاهبان مذهب شیعه&amp;zwnj;ی اثنی عشری است و من همواره در این زمینه کوشا و به سوگند خود سخت پایبند بوده ام...من هرگز از انجام تعهد و سوگند خود در حفظ و صیانت مذهب شیعه&amp;zwnj;ی اثنی عشری و دفاع از آن در مقابل حملت مادی گرایان، باز ننشستم&amp;quot;[۲].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دوم - پدر معتقد به اسلام&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه از پدر خود - رضاشاه - نیز چهره&amp;zwnj;ای &amp;quot;عمیقاً خداشناس&amp;quot; و &amp;quot;معتقد به اصول دیانت&amp;quot; اسلام به تصویر می&amp;zwnj;کشد. مدعی است در زمان رضا شاه، هیچ لطمه&amp;zwnj;ای در ساختار سیاسی به &amp;quot;مقام والای جامعه&amp;zwnj;ی روحانیت&amp;quot; وارد نیامد. می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;پدرم با روحانیون قشری و مرتجع مخالف بود، نه با روحانیت. وی &lt;b&gt;عمیقاً خداشناس&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;معتقد به اصول دیانت&lt;/b&gt; بود، &lt;b&gt;چنان که من هستم&lt;/b&gt;. در زمان او به اعتبار و نفوذ معنوی و اخلاقی جامعه&amp;zwnj;ی روحانیت و مقام والای آن در نظام مملکتی لطمه&amp;zwnj;ای وارد نیامد...رضاشاه با روشن بینی و اعتقادات مذهبی که داشت می&amp;zwnj;دانست که نقش یک رهبر تنها سازندگی مادی نیست و جامعه بدون ایمان و اخلاق پایدار نمی&amp;zwnj;ماند&amp;quot;[۳].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سوم - ارادت رضاشاه به امام رضا&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه می&amp;zwnj;گوید که پدرش &amp;quot;احترام و اعتقاد خاص&amp;quot;&amp;zwnj;ی به امام رضا داشت. به همین دلیل:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;رضاشاه، اسم کوچک همه&amp;zwnj;ی پسران خود را با ترکیبی از نام رضا، امام هشتم شیعیان که مورد احترام و اعتقاد خاص وی بود، انتخاب کرد. او غالباً به زیارت مرقد این &lt;b&gt;امام جلیل&lt;/b&gt; می&amp;zwnj;رفت و در مرمت و تزیین بارگاهش کوشش&amp;zwnj;های بسیار کرد و آن را از حال ویرانی نجات داد&amp;quot;[۴].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چهارم - دفاع رضاشاه از اسلام در برابر مادی گری&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمد رضا به نوعی دفاع پدرش از اسلام را به مبارزه&amp;zwnj;ی با مادی گرایی نیز ارتباط می&amp;zwnj;دهد. می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;پدرم نیز عقیده داشت که باید از مذهب در مقابل هجوم مادی گرایی و افکار کسانی که می&amp;zwnj;خواهند &amp;quot;مساجد را با خاک یکسان کنند&amp;quot; دفاع کنند. اما نه به قیمت بازگشت به قرون گذشته و قبول ادعای&amp;zwnj;های ارتجاعی معدودی از روحانیون که با ترقی و پیشرفت اجتماعی و فرهنگی به هر صورت مخالف بودند&amp;quot;[۵].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پنجم - رضاشاه سرمشق مذهبی بودن&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمد رضا شاه مدعی است که پدرش سرمشق او در باورهای دینی و عبادات بوده است. می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;به پیروی از سرمشق و نمونه&amp;zwnj;ی پدرم بود که من از نوجوانی به اهمیت و تأثیر اعتقادات مذهبی و راز و نیاز با خداوند، البته تنها به صورت جملات تکراری و اجباری ، پی بردم&amp;quot;[۶].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رضاشاه میان تجدد و اسلام تعارضی نمی&amp;zwnj;دید. به عنوان نمونه در زمستان ۱۳۱۵، در مراسم عید غدیر در کاخ گلستان، خطاب به زمامداران کشور گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;خیلی&amp;zwnj;ها در اشتباه هستند و تصور می&amp;zwnj;کنند معنی تجدد و اخذ تمدن امروزی دنیا این است که اصول دیانت و شرایع را رعایت ننمایند و یا کسب تجدد و تمدن مغایرتی با دین و مذهب دارد و حال آن که اگر &lt;b&gt;مقنن بزرگ اسلام&lt;/b&gt; در حال حاضر در مقابل این ترقیات عالم وجود داشت &lt;b&gt;موافق بودن اصول شرایع حقه&amp;zwnj;ی خود را با وضعیت و تشکیلات تمدن امروز نشان می&amp;zwnj;داد&lt;/b&gt;؛ متأسفانه آن افکار روشن و بزرگ به مرور زمان وسیله&amp;zwnj;ی سوء استفاده&amp;zwnj;ی اشخاص قرار گرفت و بالنتیجه کشور را به قهقرا کشانیدند و در سیزده قرن که هر قرن می&amp;zwnj;بایستی کشور تکان بزرگی برای ترقی و تکامل به خود بدهد ساکت و عقب ماند و ما اکنون در برابر نواقص گذشته قرار گرفته و باید این خمود گذشته را جبران نماییم&amp;quot;[۷].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ششم - معجزات و رویاهای شاه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدعای شاه محدود به مسلمانی و دفاع از تشیع نیست، او خود را مورد توجه ویژه&amp;zwnj;ی ائمه&amp;zwnj;ی شیعیان قلمداد می&amp;zwnj;کند. این عنایت ویژه، از دوران کودکی نصیب او شده است. به موارد زیر بنگرید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱&lt;/b&gt;&lt;b&gt; - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۶&lt;/b&gt;&lt;b&gt; - دیدار با امام علی و نجات یافتن توسط او&lt;/b&gt; : &amp;quot;اندکی بعد از تاج گذاری پدرم، من مبتلا به حصبه شدم و در اوج بیماری بود که شبی علی بن ابی طالب را به خواب دیدم، با وجود خردسالی می&amp;zwnj;دانستم که علی، در دست راست خود شمشیر دو دم معروفش ذوالفقار را داشت و در دست چپش جامی محتوی یک مایع که به من داد تا بنوشم و من چنین کردم. فردای آن شب تب من فرو نشست و حالم رو به بهبود رفت&amp;quot;[۸].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt; - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۶&lt;/b&gt;&lt;b&gt; - نجات از مرگ توسط حضرت عباس &lt;/b&gt;: &amp;quot;اندکی بعد، در تابستان هنگامی که به زیارت مرقد امامزاده داود می&amp;zwnj;رفتیم، از اسب به زیر افتادم و بیهوش شدم. همراهان تصور کردند مرده ام. ولی حتی خراشی برنداشتم. در حال سقوط از اسب بود که شمایل حضرت عباس بن علی را مشاهده کردم که دستم را گرفته حفاظتم می&amp;zwnj;کند&amp;quot;[۹].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt; - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۶&lt;/b&gt;&lt;b&gt; - دیدار با امام زمان &lt;/b&gt;: &amp;quot;به این دو واقعه، اتفاق دیگری را باید افزود. چندی بعد در کاخ تابستانی تصویر امام دوازدهم، امام غایب را دیدم. این قبیل رویاها و اندیشه&amp;zwnj;های اسرارآمیز، طبیعتاً برای کسانی که از اعتقادات مذهبی عمیقی برخوردار نباشند، قابل تصور و فهم نیست&amp;quot;[۱۰].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه پس از ذکر این موارد، تأکید می&amp;zwnj;کند که این نوع امور رازآلود و اسرارآمیز، برای آنان که فاقد اعتقادات عمیق مذهبی هستند، قابل تصور و فهم نیست. بدین ترتیب، راه هرگونه انکاری پیشاپیش بسته خواهد شد. تکلیف بی دینان و ملحدان بدون بحث روشن است، برای این که آنان اساساً به این گونه امور باور ندارند. اما آدم&amp;zwnj;های مذهبی منکر، به دلیل عمیق نبودن اعتقاداتشان، نه فهمی از این امور دارند و نه می&amp;zwnj;توانند چینین تجربه&amp;zwnj;هایی داشته باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴&lt;/b&gt;&lt;b&gt; - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۶&lt;/b&gt;&lt;b&gt; - نجات از سانحه&amp;zwnj;ی هوایی &lt;/b&gt;: &amp;quot;اقلاً در چهار مورد تفضلات خاص الهی شامل حال من شد و &lt;b&gt;ایمان عمیق مذهبی مرا&lt;/b&gt; یاری داد. نجات خود از یک سانحه&amp;zwnj;ی هوایی به هنگام پرواز در حول و حوش اصفهان و بازدید از فعالیتهای احداث تونل کوهرنگ که هواپیمایم در یک ناحیه&amp;zwnj;ی خطرناک دامنه&amp;zwnj;ی کوهستان سقوط کرد اما آسیبی به من نرسید و نیز زنده ماندنم را...فقط مرهون رحمت خداوندی می&amp;zwnj;دانم و بس&amp;quot;[۱۱].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵&lt;/b&gt;&lt;b&gt; - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۵&lt;/b&gt;&lt;b&gt; - نجات معجزه آسا از ترور:&lt;/b&gt; در بعدازظهر ۱۵ بهمن ۱۳۲۷، در مراسم جشن سال روز دانشگاه تهران، ناصر فخرآرایی، &amp;quot;چند گلوله به سوی من شلیک کرد که چهارتای آن به من اصابت کرد و خراش&amp;zwnj;هایی در ناحیه&amp;zwnj;ی گردن و صورت وارد آورد...شکست معجزه آسای این سوء قصد و نجات من، مرا در &lt;b&gt;ایمان به این که از تفضلات و عنایات خاص خداوندی برخوردار هستم&lt;/b&gt;، استوارتر کرد&amp;quot;[۱۲].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;هفتم - انقلاب سفید براساس تعالیم اسلامی &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه نه تنها خود را حافظ دائمی اعتبار و حیثیت اسلام معرفی می&amp;zwnj;کند، بلکه مدعی است که انقلاب سفید براساس تعالیم اسلامی مبنتی بوده است. می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;علاوه&amp;zwnj;ی بر اعتقاد شخصی، در مقام رئیس مملکت من همواره به ضرورت حفظ و صیانت و حیثیت و اعتبار آن کوشا بوده ام. تمدنی که بر پایه&amp;zwnj;ی خدانشناسی و عدم رعایت اصول اخلاقی و معنوی استوار باشد، فاقد اصالت و رسالت است. &lt;b&gt;انقلاب سفید ما نیز کاملاً براساس تعالیم اسلامی مبتنی بود&lt;/b&gt; که مورد احترام هر خانواده&amp;zwnj;ی ایرانی است&amp;quot;[۱۳].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه در ۲۴ مرداد ۱۳۵۰ فرمان تأسیس &amp;quot;&lt;b&gt;سپاه دین&lt;/b&gt;&amp;quot; را صادر کرد. شاید این حرکت یکی از شواهد او در تأیید مدعایش باشد که &amp;quot;انقلاب سفید براساس تعالیم اسلامی مبتنی بود&amp;quot;. شاه در فرمان خود نوشت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;نظر به این که بزرگداشت &lt;b&gt;شعائر دین مقدس اسلام&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;ترویج احکام دین&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;حفظ معنویت جامعه&lt;/b&gt; پیوسته مورد توجه خاص ما بوده است و معتقدیم که جامعه&amp;zwnj;ی ایرانی باید در زمینه&amp;zwnj;های مادی و معنوی هماهنگ پیشرفت کند، به موجب این فرمان مقرر می&amp;zwnj;داریم &lt;b&gt;سپاه دین&lt;/b&gt; از مشمولان خدمت وظیفه&amp;zwnj;ی عمومی که در رشته&amp;zwnj;های دینی و علوم و معارف اسلامی تحصیل کرده&amp;zwnj;اند تشکیل شود و به اجرای وظایف خود بپردازد. مسئوولیت اجرای این فرمان و اداره&amp;zwnj;ی سپاه دین به عهده&amp;zwnj;ی سازمان اوقاف خواهد بود&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله خمینی در ۲۱ آبان ۱۳۵۰ این عمل شاه را هم طی بیانیه&amp;zwnj;ای ، توطئه&amp;zwnj;ای استعماری قلمداد کرد و نوشت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;نغمه&amp;zwnj;ی &amp;quot;سپاه دین&amp;quot; در شرایطی ساز می&amp;zwnj;شود که دستگاه جبار هر روز ضربه&amp;zwnj;های پیگیری به پیکره&amp;zwnj;ی اسلام وارد می&amp;zwnj;کند، و دست جنایتکار اسرائیل را در تمام شئون اقتصادی، سیاسی و نظامی ایران بازگذاشته است . بسیاری از علمای اعلام، خطبای عظام، محصلین علوم اسلامی و ملت شریف ایران در زندان، تبعید و تحت شکنجه به سر می&amp;zwnj;برند، و جوانان غیور وطنخواه، اعدام و تیرباران می&amp;zwnj;شوند و یا مقدمات محاکمه و اعدام آنها فراهم می&amp;zwnj;شود...اینجانب به ملت محترم ایران اعلام خطر می&amp;zwnj;کنم که اگر خدای نخواسته، ایادی اجانب و دشمنان اسلام در این مقصد شوم و کمرشکن توفیق پیدا کنند، اولا علمای اعلام و وعاظ و مروجین اسلام را کنار زده، و ثانیا اسلام و احکام آسمانی آن را محو و نابود می&amp;zwnj;نمایند. خطر این سپاه نامیمون که باید در خدمت استعمار، جمیع حقایق اسلام را به نفع آنها توجیه و تاویل کند، بزرگترین خطری است که مسلمین و در راس آنها علمای اعلام با آن مواجه شده&amp;zwnj;اند. آنها در تجربه&amp;zwnj;های طولانی خود فهمیدند که علمای معظم اسلام و وعاظ محترم با مجاهدات پیگیر خود ملتها را به نفع اسلام و قرآن سوق داده هیچ گاه با تهدید و تطمیع به نفع دستگاه جبار و اجانب چپاولگر قدمی برنداشته اند، و با کمال قدرت پستهای خود را حفظ کرده و مساجد و مجامع را در خدمت قرآن کریم و اسلام عزیز در دست دارند، و اگر چند نفر معمم بی حیثیت و از خدا بی خبر به نفع دستگاه جبار قدمی بردار، مطرود جامعه&amp;zwnj;ی علمیه و جوامع اسلامی است . لهذا این نقشه&amp;zwnj;ی خطرناک را کشیده&amp;zwnj;اند تا به خیال باطل خود دست علمای اعلام و مبلغین را کوتاه کرده و اسلام را به وسیله&amp;zwnj;ی عمال خود بازیچه قرار دهند و اساس دیانت را برچینند تا به مقصد خود که قبضه کردن تمام ذخایر کشور است برسند، و ملت مسلم را عقب مانده و استعمارزده نگه دارند...اینک بر مسلمین غیور و خصوص نسل جوان روشنفکر است که با کمال جدیت از این نغمه ناموزون خانمانسوز اظهار تنفر کنند، و مساجد و محافل دینی را هرچه بیشتر گرم کنند، و علاقه&amp;zwnj;ی خود را به اسلام و علمای اعلام و وعاظ و خطبای محترم بیش از پیش ابراز نمایند، و با این اظهار علاقه مشتی محکم به دهان عمال استعمار بکوبند...برکافه&amp;zwnj;ی علمای اعلام وعاظ محترم است که اگر گلایه&amp;zwnj;هایی از هم دارند، نادیده گرفته و خود را مجهز نموده صفوف خود را فشرده تر کرده و د صف واحد در این امر حیاتی چاره جویی کنند. و بر آنان و سایر دانشمندان و علاقه مندان به اسلام و استقلال کشور است که ملت مسلمان، خصوصا ساکنین قرا و قصبات را از این فکر شیطانی که با نام فریبنده&amp;zwnj;ی &amp;quot;سپاه دین&amp;quot; می&amp;zwnj;خواهند دین و استقلال کشور را پایمال کنند، آگاه سازند و با هر وسیله ممکن مفاسد این نغمه شوم را به مردم برسانند&amp;quot;[۱۴].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;هشتم - به عظمت رساندن مرقد امام رضا&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عظمت یافتن حرم امام رضا و جهانی شدن آن در دوران محمد رضا شاه صورت گرفته است. شاه می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;در زمان سلطنت من، آستان قدس رضوی و مرقد حضرت رضا به اوج عظمت و اعتلا رسید و در شمار مهمترین بنیادهای مذهبی جهان اسلام قرار گرفت. نوسازی آستان قدس رضوی مرهون نذور و وجوهی بود که شیعیان، از جمله خود من، به این بنیاد تقدیم می&amp;zwnj;داشتند&amp;quot;[۱۵].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نهم - مخالف صریح اصول مقدس اسلام&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از وظایف شورای نگهبان، تشخیص مخالفت قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی با اصول مقدس اسلام است. فقیهان خود را مکلف به اجرای &amp;quot;اصول مقدس اسلام&amp;quot; می&amp;zwnj;دانند و اساساً هدف جمهوری اسلامی را همین قلمداد می&amp;zwnj;کنند. اما شاه قبل از این که چنین نهادی به وجود بیاید می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;آنچه امروز در ایران انجام می&amp;zwnj;شود &lt;b&gt;صریحاً مخالف اصول مقدس اسلام است&lt;/b&gt;...آرزومندم که این اشخاص هر چه زودتر متوجه خطاهای خود بشوند و به راه راست بازگردند و دریابند که &lt;b&gt;انقلاب امروز ایران در راه خدا و قرآن نیست&lt;/b&gt;، بلکه در خدمت بدکاران و بداندیشان است. آنها به روشنی می&amp;zwnj;بینند که اکنون همه&amp;zwnj;ی آشوبگران حرفه&amp;zwnj;ای مخالفین دیانت و اسلام به اردوی آنان پیوسته اند&amp;quot;[۱۶].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دهم - حمایت روحانیت حقیقی از شاه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه مدعی است که روحانیت همیشه پشتیبان حکومت او بوده است. فقط تعداد اندکی روحانی دسته دوم مخالف او بوده&amp;zwnj;اند. به عنوان نمونه می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;هنگامی که در بهار ۱۳۵۷ برای زیارت مرقد امام هشتم شیعیان به مشهد رفتم، جمعی کثیر از روحانیون وفاداری و پشتیبانی خود را نسبت به من ابراز داشتند و در این شهر مقدس با استقبالی عظیم روبرو شدم&amp;quot;[۱۷].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;یازدهم - روحانیت حاکم، روحانیت درجه دوم است&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه روحانیتی که پس از انقلاب زمامداری سیاسی را در دست گرفت، روحانیت درجه دوم و فاجعه آفرین به شمار می&amp;zwnj;آورد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;میان رهبران جامعه&amp;zwnj;ی تشیع، اتحاد نظر وجود ندارد. کسانی که به نام جامعه&amp;zwnj;ی روحانیت بر ایران حکم می&amp;zwnj;رانند، اقلیتی کوچکتر از روحانیون متعصب و درجه دوم بیش نیستند که به کلی از آرمانها و تعالیم مقدس اسلام به دورند...ارعاب و وحشت و تفتیش عقاید و آرأ مانع آن شد که مراجع روحانی علناً در مورد فجایعی که به نام اسلام صورت می&amp;zwnj;گیرد اظهار نظر و قضاوت کنند&amp;quot;[۱۸].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دوازدهم - دل نگران اصول و تعالیم دین مقدس اسلام&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به گفته&amp;zwnj;ی شاه، اعمال آیت الله خمینی زیان آور و مخالف صریح اصول و تعالیم دین مقدس اسلام است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;ورشکستگی کامل و خونین &amp;quot;آن شخص&amp;quot; ممکن است برای دین اسلام به طور کلی، به خصوص مذهب شیعه زیانها و مخاطرات بسیار در پی داشته باشد. ویرانی یک کشور توانای اسلامی که ضامن صلح و امنیت خاورمیانه بود، چگونه می&amp;zwnj;تواند برای دنیای اسلام زیان آور نباشد؟ افکار مالیخولیایی دیکتاتوری خمینی که به یاری تنی چند از همدستانش اکنون بر ایران حکومت می&amp;zwnj;کنند &lt;b&gt;کاملاً و صریحاً مخالف اصول و تعالیم دین مقدس اسلام است&lt;/b&gt;&amp;quot;[۱۹].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سیزدهم - مارکسیستهای اسلامی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه در اواخر دهه&amp;zwnj;ی چهل و پنجاه عنوان &amp;quot;مارکسیستهای اسلامی&amp;quot; را برای مخالفان خود - خصوصاً گروه&amp;zwnj;های چریکی - برگزیده بود. در اینجا آغاز آنها را به حرکت اعتراضی خرداد ۱۳۴۲ باز گردانده و می&amp;zwnj;گوید که این برساخته&amp;zwnj;ی التقاطی طی ده سال بعدی درست شد ، رشد کرد و در نهایت با انقلاب ۵۷ بر کشور مسلط شد. می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;در ده سال متعاقب این حوادث بود که &amp;quot;مارکسیسم اسلامی&amp;quot; در ایران پدیدار شد. برای هر مسلمان معتقد این ترکیب غیر قابل تصور است زیرا مارکسیسم مکتبی است مبتنی بر مادی گرایی مطلق و نفی و انکار وجود پروردگار و دین را &amp;quot;افیون و مخدر ملتها&amp;quot; می&amp;zwnj;خواند. خوشبختانه در میان روحانیون فقط آشوبگران و متفکران مالخولیایی یافت نمی&amp;zwnj;شود، بسیارند آنهایی که جداً و صمیمانه به &lt;b&gt;رسالت معنوی و روحانی و اخلاقی خود در اعتلای انسان&amp;zwnj;ها &lt;/b&gt;، عمل می&amp;zwnj;کنند. اما این گروه نتوانستند مانع فعالیت مارکسیستهای اسلامی بشوند که تصور می&amp;zwnj;کنند می&amp;zwnj;توان میان کمونیسم و اسلام تلفیق و تألیفی به عمل آورد...چگونه می&amp;zwnj;توان بر اندیشه&amp;zwnj;های مالیخولیایی و عوام فریبانه&amp;zwnj;ی کسانی که می&amp;zwnj;خواهند کمونیسم را با اسلام تلفیق کنند و &lt;b&gt;سخنان پیامبر خدا&lt;/b&gt; را هم تراز نوشته&amp;zwnj;های ضد دیانت قرار می&amp;zwnj;دهند، صحه نهاد&amp;quot;[۲۰].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این که سازمان مجاهدین خلق ایدئولوژی ای برساخته بود که در همدلانه&amp;zwnj;ترین شکل می&amp;zwnj;توان آن را &amp;quot;خوانش مارکسیستی اسلام&amp;quot; نام نهاد، شک و تردیدی وجود ندارد. آن زمینه&amp;zwnj;ها در نهایت به تغییر ایدئولوژی سازمان و ترور جمعی از همرزمان مسلمان سازمان منتهی شد. گفتمان چپ، گفتمان مسلط بود و نواندیشان دینی آن دوره - عموما - تفسیر/روایت&amp;zwnj;هایی چپ از اسلام عرضه می&amp;zwnj;داشتند. اما دو خطا در سخن شاه وجود ندارد، نه همه&amp;zwnj;ی مخالفان او را می&amp;zwnj;توان &amp;quot;مارکسیستهای اسلامی&amp;quot; قلمداد کرد، نه آیت الله خمینی و طرفدارانش کمترین نظر مثبتی به کمونیسم داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه باز در این مورد می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;برای من که عمیقاً خداپرست و متدین هستم، حتی تصور تلفیق میان معنویت مذهبی و مادی گرایی مطلق مارکسیسم میسر نیست. مارکسیسم اسلامی چیزی نیست جز جمع اضداد. مگر نه این است که لنین و پیش از او مارکس کذهب را افیون توده&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواندند...چه طور می&amp;zwnj;توان قبول کرد که انقلابی هم از مرام اشتراکی الهام بگیرد و هم از دیانت مقدس اسلام که مادی گری را به هر شکل و هر نوع و هر صورت محکوم می&amp;zwnj;کند؟ چطور می&amp;zwnj;توان آیات مقدس قرآن و سخنان پیامبر اسلام را با نوشته&amp;zwnj;های متفکرینی که هدفشان مبارزه&amp;zwnj;ی با دین و اشاعه&amp;zwnj;ی مادی گری بوده است در یک سطح قرار داد&amp;quot;[۲۱].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چهاردهم - اسلام ضامن رعایت حقوق زنان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسلام قرن&amp;zwnj;ها پیش از کشورهای پیشرفته حقوق زنان را به رسمیت شناخت و حقوق زیادی برای زنان قائل شد. اجباری کردن چادر نیز عملی نارواست، باید زنان در پوشش آزاد باشند و اگر زنانی مایل به چادر بر سر نهادن بودند، آزاد باشند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;اسلام و قرآن، برخلاف آنچه غاصبان کنونی حکومت و قدرت در ایران تصور و عمل می&amp;zwnj;کنند، مخالف احترام و رعایت حقوق زنان نیست. حقوق زن در اسلام، به مراتب بیش از آن است که غالباً تصور می&amp;zwnj;شود. از جمله&amp;zwnj;ی این حقوق مسلم، یکی استقلال کامل مالی و حق اداره&amp;zwnj;ی ثروت و دارایی شخصی است که تا این اواخر در بسیاری از ممالک مترقی اروپایی به طور کامل وجود نداشت. ما با الهام از فرهنگ و تمدن کهن ایرانی که برای زنان مقامی والا قائل شده و با الهام از فلسفه و معنویت اسلام، عقیده داشتیم که باید در جامعه&amp;zwnj;ی نوین ایران برای زنان ایرانی سهم و مقامی فراخور تعداد و امکانات آنان به وجود آورد، و به این راه رفتیم...دین مقدس اسلام نیز مخالفتی با حقوق سیاسی و اجتماعی ندارد...اکنون بار دیگر چادر در ایران عملاً اجباری به خواهران و مادران ما تحمیل شده...اگر بعضی از زنان، خود آزادانه بخواهند چادر به سر کننند، امری طبیعی است و من هرگز مخالف آن نبوده&amp;zwnj;ام&amp;quot;[۲۲].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانزدهم - اسلام، دین عدالت و انصاف و رحمت و مروت و معنویت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن چه آیت الله خمینی و دیگر فقیهان در ایران به اجرا نهاده اند، &amp;quot;اسلام واقعی&amp;quot; نیست. شاه تفاوت اسلام حقیقی و اسلام آیت الله خمینی را به شرح زیر بازگو کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;&lt;b&gt;اسلام، دین عدالت و انصاف و رحمت و مروت است&lt;/b&gt;. در حکومت اسلامی امروز ایران، نه از عدالت نشانی است، نه از انصاف و نه از عفو و رحمت. هرچه هست نفرت و انتقام و کشتار است که &lt;b&gt;هیچ ارتباطی با معنویت دین اسلام ندارد&lt;/b&gt;. نظام امروزی ایران صریحاً خلاف شرع مقدس و مخالف اسلام است. هم چنان که دوران تفتیش افکار و عقاید، به زیان مذهب کاتولیک تمام شد، متأسفانه این خشونتها و جنایتها نیز ممکن است به زیان اسلام باشد. من تردید ندارم که اسلام واقعی ، احترام به تعالیم مقدس دین حنیف است، نه خشونت و تعصب و بی اعتنایی به عدالت. آیا سلب آزادی و حقوق زنان و تجدید تعدد زوجات را می&amp;zwnj;توان مواففق روح اسلام دانست؟ برعکس، آزادی زنان و برابری حقوق آنان با مردان و حرمت به شئون اجتماعی و انسانی آنان است که با &lt;b&gt;اصول واقعی اسلام&lt;/b&gt; توافق دارد. آیا تازیانه زدن و سنگ باران کردن و دست بریدن، به این بهانه که از قرون وسطا رایج بوده، اسلامی است و کوشش برای اعتلا و تربیت انسان&amp;zwnj;ها و اتخاذ سیاست عفو و گذشت و جوانمردی ، مخالف اسلام&amp;quot;[۲۳].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه تا آنجا پیش می&amp;zwnj;رود که که تفسیر خود از اسلام را متکی بر متون معتبر دینی به شمار آورده و تفسیر آیت الله خمینی و پیروانش از اسلام را منفعت طلبانه، و تبدیل دین به بازیچه قلمداد می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;برداشت من از اسلام، همواره &lt;b&gt;دقیق و مستند به متون معتبر&lt;/b&gt; بوده است، حال آن که شخص حاکم بر قم [آیت الله خمینی] و بعضی دیگر از &amp;quot;روحانیون&amp;quot; ایران دین را به نفع شخصی و مادی و اغراض و هوی و هوسهای خود تفسیر و به بازیچه&amp;zwnj;ای تبدیل نموده&amp;zwnj;اند. &lt;b&gt;نص صریح قرآن و روح و معنویت اسلام شدیداً کینه و نفرت و انتقام و آدمکشی و غارت و دزدی&lt;/b&gt; را که از زمستان ۱۳۵۷ تاکنون بر ایران نگون بخت حکومت دارد محکوم می&amp;zwnj;کند. &lt;b&gt;اساس عصاره&amp;zwnj;ی اسلام چیزی جز عدل و انصاف نیست&lt;/b&gt; و انقلاب شاه و ملت که برای تحقق عدالت اجتماعی و مشارکت ملی بنیان نهاده شد، &lt;b&gt;مستقیماً از اصول و تعالیم اسلام الهام گرفته است&lt;/b&gt;&amp;quot;[۲۴].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شانزدهم - بخت زندگی ایرانیان در سایه&amp;zwnj;ی اسلام&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسلام آوردن ایرانیان عامل فلاکت آنها نبوده است. بلکه بخت با ایرانیان یار بود که اسلام آوردند و همیشه از این منبع کسب فیض کرده اند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;بخت بزرگ ایرانیان این بود و هست که در پرتو روحانیت و معنویت تعالیم مقدس و مترقی اسلام زندگی می&amp;zwnj;کنند و در مراحل دشوار زندگی اجتماعی و تاریخ خود همواره از این منبع کسب فیض کرده&amp;zwnj;اند. همه&amp;zwnj;ی کسانی که برای تحقق و پیشرفت انقلاب اجتماعی و ملی کوشیدند، می&amp;zwnj;دانستند و می&amp;zwnj;دانند که تلاش آنها دقیقاً منطبق با تعالیم عالی اسلام و ملهم از آن بوده است و باید از این جهت مفتخر و سربلند باشند&amp;quot;[۲۵].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;هفدهم - اسلام ایرانی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا حدی که من اطلاع دارم هانری کربن اولین فردی بود که تشیع را به عنوان &lt;b&gt;&lt;i&gt;اسلام ایرانی&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; مطرح ساخت. کربن به ایران رفت و آمد داشت. با افرادی چون داریوش شایگان و سید حسین نصر نیز رابطه داشت. از طریق آن دو با علامه&amp;zwnj;ی طباطبایی هم مرتبط گردید و گفت و گوهایی با او داشت که منتشر شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روشن نیست که شاه تا چه اندازه از این نظریه و مباحث اطلاع داشت. اما او در پاسخ به تاریخ، تشیع را برساخته&amp;zwnj;ای ایرانی به عنوان سپری در برابر تهاجم اعراب معرفی می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;در سال ۶۵۲ میلادی اعراب به ایران حمله کردند و تسلط آنان بر کشور ما در حدود دویست سال طول کشید. اما در حقیقت ایرانیان اعراب را تحت نفوذ و سلطه&amp;zwnj;ی خود در آوردند. &lt;b&gt;ایرانیان از یک سو اصالت فکری خود را با تدوین اصول مذهب شیعه عنوان کردن&lt;/b&gt;د و از پذیرفتن استیلای خلفای عرب سرباز زدند و از طرف دیگر فرهنگ غنی ایرانی را از دستبرد و تسلط خارجیان نجات دادند&amp;quot;[۲۶].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه در ادامه از نوع دیگری از یاری رساندن ایرانیان به خاندان پیامبر اسلام سخن گفته است. مدعای او این است که ایرانیان بنی امیه را سرنگون و خاندان بنی عباس را جایگزین آنها کردند. می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;در زمینه&amp;zwnj;ی سیاسی، نقطه&amp;zwnj;ی آغاز تجدید استقلال ایران، قیام ابومسلم خراسانی بود که با سپاهی از ایرانیان، خاندان عباسی را که از احفاد پیامبر اسلام بودند، بجای بنی امیه بر تخت خلافت نشاند و بغداد را پایتخت آنان قرار داد&amp;quot;[۲۷].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه در توضیح تاریخ ایران به تهاجم مغول&amp;zwnj;ها به ایران پرداخته و توضیح می&amp;zwnj;دهد که در دوران تسلط آنها:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;بخشی بزرگ از میراث علمی &lt;b&gt;ایرانی و اسلامی&lt;/b&gt; را منهدم گردید. مغولان آداب و سنن زندگی مدنی و فرهنگ &lt;b&gt;ایرانی و اسلامی&lt;/b&gt; را از میان بردند&amp;quot;[۲۸].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته&amp;zwnj;ی مهم در سخن او، همراه آوردن در عنصر &amp;quot;ایرانی و اسلامی&amp;quot; در کنار یکدیگر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;هجدهم - تشیع عامل یکپارچگی ایرانیان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اقوام مهاجم یکپارچگی و وحدت ایران را از بین برده بودند. محمد رضا پهلوی می&amp;zwnj;گوید که شاه اسماعیل - نخستین پادشاه صفوی - :&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;بار دیگر به &lt;b&gt;وحدت ایران&lt;/b&gt; تحقق بخشید...و به منظور تأمین یکپارچگی سیاسی و معنوی ایرانیان تشیع را به عنوان مذهب ایران اعلام و برقرار کرد&amp;quot;[۲۹].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باز هم شاهد تبیینی مثبت از نقش تشیع در وحدت و یکپارچگی ملی ایران از سوی شاه هستیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نوزدهم - معجزه، نه توهم و خیال&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاه این سخنان را وقتی بیان کرد که خود از قطعی بودن مرگ خود به دلیل ابتلای طولانی به بیماری سرطان آگاه بود. مدت&amp;zwnj;ها از زمانی که امید به بقا را از دست داده بود می&amp;zwnj;گذشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای فرد یا گروهی که همه&amp;zwnj;ی امور را به ماده تقلیل می&amp;zwnj;دهند، این نوع مدعیات &amp;quot;دروغ گویی محض&amp;quot; یا حاصل &amp;quot;توهمات&amp;quot; خواهد بود. اما لزوماً یک انسان مذهبی یا مسلمان یا شیعه نیز همه&amp;zwnj;ی این نوع مدعیات را باور نخواهد کرد. شاه که خود به این امر وقوف داشت و با انکارهای اوریانا فالاچی - در گفت و گوی با او - روبرو شده بود، رویاهای خود را معجزات واقعی، نه &amp;quot;&lt;b&gt;توهم&lt;/b&gt;&amp;quot; و &amp;quot;&lt;b&gt;خیال&lt;/b&gt;&amp;quot; به شمار می&amp;zwnj;آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;من کاملا تنها نیستم ، چون من به وسیله&amp;zwnj;ی نیروی دیگری همراهی می&amp;zwnj;شوم که دیگران آن را حس نمی&amp;zwnj;کنند. همان نیروی مرموز در من، و من همچنین پیام&amp;zwnj;هایی نیز دریافت می&amp;zwnj;کنم . پیام&amp;zwnj;های مذهبی و من خیلی خیلی مذهبی هستم و من به خدا ایمان دارم و همیشه هم گفته ام که اگر خدا نبود، ما مجبور بودیم که او را خلق می&amp;zwnj;کردیم ! آه من واقعا برای بیچاره&amp;zwnj;هایی که به خدا ایمان ندارند ، متاسفم . شما نمی&amp;zwnj;توانید بدون خدا زندگی کنید. من با خدا از زمانی که خدا آن رویاها را به من داد...هرکس می&amp;zwnj;داند که من رویاهایی داشته ام...خیلی از مردم به آن عقیده ندارند. حتا پدرم هم آن را قبول نداشت . او هیچ وقت آن را قبول نکرد. او همیشه در این مورد می&amp;zwnj;خندید. به هر حال خیلی از مردم - اگرچه محترمانه - از من سوال می&amp;zwnj;کردند که آیا مطمئن هستم که آن&amp;zwnj;ها &lt;b&gt;وهم&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;خیال&lt;/b&gt; نبوده است . جواب من خیر است. خیر ، برای این که من به خدا ایمان دارم . به این حقیقت که من به وسیله&amp;zwnj;ی خدا انتخاب شده که یک ماموریتی را به پایان برسانم. رویاهای من &lt;b&gt;معجزه&amp;zwnj;هایی &lt;/b&gt;بوده&amp;zwnj;اند که کشور را نجات داده&amp;zwnj;اند. دوران سلطنت من کشور را نجات بخشیده و این به خاطر این بوده که خداوند در کنارم بوده...خواب&amp;zwnj;های مذهبی ، بر پایه&amp;zwnj;ی تصورم و خواب&amp;zwnj;هایی که من می&amp;zwnj;دیدم مربوط به این بود که در دو یا سه ماه آینده چه اتفاقی خواهد افتاد . من نمی&amp;zwnj;توانم به شما بگویم که این خواب&amp;zwnj;ها در چه موردی بودند. آن&amp;zwnj;ها لزوما چیزهایی نبودند که به شخص من مربوط شوند. آن&amp;zwnj;ها در مورد مسایل داخلی کشورم بودند و بنابراین باید محرمانه باقی بمانند. شاید اگر من به جای لغت &amp;quot;&lt;b&gt;خواب&lt;/b&gt;&amp;quot; &amp;quot;&lt;b&gt;احساس قبل از وقوع&lt;/b&gt;&amp;quot; را به کار ببرم . شما حرف مرا بهتر درک کنید . من به این نوع احساس&amp;zwnj;ها عقیده دارم . من این نوع احساس&amp;zwnj;ها را مرتبا دارم...&lt;b&gt;شما باید به معجزات ایمان داشته باشید&lt;/b&gt;&amp;quot;[۳۰].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هم اکنون اگر در کشور ما فقیهان یا احمدی نژاد و تیم همفکرانش مدعیاتی از نوع بند ششم بیان نمایند، به وسیله&amp;zwnj;ی اکثر رسانه ها - خصوصاً مخالفان جمهوری اسلامی - به تمسخر گرفته خواهند شد. اگر آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای مدعی دیدار با امام دوازدهم شیعیان شود، جنجالی رسانه&amp;zwnj;ای علیه او از سوی همگان به راه خواهد افتاد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ - - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، به کوشش شهریار ماکان، نشر البرز، ص ۳۴۴ .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، صص ۲۰۳ - ۲۰۲.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، صص ۵۱ - ۵۰.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۵۱.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، صص ۵۲ - ۵۱.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۵۳.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷ - سیروس غنی &lt;b&gt;&lt;i&gt;، ایران برآمدن رضاخان برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ترجمه&amp;zwnj;ی حسن کامشاد ، انتشارات نیلوفر، ص ۴۱۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۵۳.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۵۳.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، صص ۵۴ - ۵۳.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۵۴.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۵۵.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۵۱.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴ - روح الله خمینی، &lt;b&gt;&lt;i&gt;صحیفه&amp;zwnj;ی امام&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، جلد ۲ ، صص ۳۹۸ - ۳۹۶.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۵ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۵۸.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۶ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، صص ۳۴۶ - ۳۴۵.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۷ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۳۴۵.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۸ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، صص ۴۸۲ - ۴۸۱.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۴۸۴.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۰ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، صص ۱۳۹ - ۱۳۸.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۱ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، صص ۲۳۱ - ۲۳۰.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۲ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، صص ۲۰۰ - ۱۹۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۳ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۴۸۷.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۴ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، صص ۲۰۴ - ۲۰۳.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۵ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۲۰۴.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۶ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۱۶.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۷ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۱۶.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۸ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۱۷.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۹ - محمد رضا پهلوی ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;پاسخ به تاریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۱۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۰ - رجوع شود به &lt;a href=&quot;http://www.shahrzadnews.org/index.php?page=2&amp;amp;articleId=64&amp;amp;Language=en&quot;&gt;&lt;span&gt;این لینک&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;عکس:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمدرضا شاه پهلوی در حال خواندن نماز در حرم امام رضا&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/03/10716#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2368">اکبر گنجی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3277">خمینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9387">رضا شاه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2450">روحانیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9386">محمدرضا شاه</category>
 <pubDate>Fri, 03 Feb 2012 00:14:46 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10716 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>