<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9307/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ساختارگرایی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9307/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>رویکردهای جامعه شناختی به جنسیت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2013/01/09/23462</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2013/01/09/23462&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    امین قضایی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;380&quot; height=&quot;228&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/raminhaerinejad02.jpg?1358056957&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;امین قضایی - این مقاله قصد دارد رویکرد ساختگرایی به مقوله جنسیت را بررسی و نقد کند. برای بررسی ساختگرایی در باب جنسیت، آرای جودیت باتلر در کتاب معضل جنسیتی را به عنوان یک نمونه بارز انتخاب کرده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ساختگرایی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;constructivism&lt;/span&gt;) بر این عقیده استوار است که پدید&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;های اجتماعی (یا دست کم برخی از آنها و در این مورد مقوله جنسیت &amp;nbsp;(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;gender&lt;/span&gt;) و نه جنس) ذاتی و ابژکتیو نبوده، بلکه در طی فرآیند معنابخشی در تعامل میان انسان&amp;zwnj;ها ساخته می&amp;zwnj;شوند. ذکر این نکته ضروری است که ساختگرایی را نباید با ساختارگرایی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;structuralism&lt;/span&gt;) اشتباه گرفت؛ چه بسا این دو در بسیاری از موارد در تقابل با یکدیگر قرار می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;درک و نقد این رویکرد پیش از بحث در باب ماهیت و ویژگی پدیده اجتماعی ممکن نیست. اساساً سه نوع ابژه یا موضوع مورد مطالعه قابل تصور است: موضوع مورد مطالعه می&amp;zwnj;تواند اشیای طبیعی، مفاهیم و برساخته&amp;zwnj;های ذهنی یا در نهایت پدیده&amp;zwnj;ها و رخدادهای اجتماعی باشند. در نتیجه هر پژوهشگری پیش از مطالعه موضوع مورد نظر خود باید مشخص سازد که موضوع وی به کدامیک از قلمروهای ذهن، طبیعت یا جامعه تعلق دارد. ما به خوبی می&amp;zwnj;دانیم که مفاهیم ذهنی کاملاً ساختگی هستند و کسی انتظار ندارد اشکال هندسی یا مفاهیمی مانند آزادی، حقیقت و عدالت را به مانند درخت و صندلی در جهان خارجی بیابد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/raminhaerinejad10.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 127px;&quot; /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot;&gt;یک نمونه از رویکرد سوبژکتیویستی به مقوله جنسیت را می&amp;zwnj;توان در آرای اگزیستانسیالیستی سیمون دوبوآر&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 12px;&quot;&gt;یافت. دوبوآر جنسیت را پدیده&amp;zwnj;ای نه ذاتی بلکه فرهنگی می&amp;zwnj;داند، اما در عین حال متاثر از ژان پل سارتر معتقد است که فرد با انتخاب آزادانه خود قادر به شکستن قیود جنسیتی است که جامعه سنتی بر او تحمیل می&amp;zwnj;کند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین دانشمند علوم طبیعی نیز تا حد نسبتاً قابل پذیرشی حق دارد که پدیده&amp;zwnj;های مورد مطالعه خود را ذاتی بداند. ابژه&amp;zwnj;های طبیعی از قوانین طبیعت پیروی می&amp;zwnj;کنند و بنابراین با مفاهیم برساخته ذهنی قابل تمیز هستند و اگر نباشند دست کم می&amp;zwnj;توان به انجام این تمایز امیدوار بود، اما علوم اجتماعی در مقابل این معما قرار گرفته است که پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی به راستی از چه نوعی هستند. تا چه حد آنها ساخته ذهن ما هستند و تا چه حد ما ساخته دست آنها؟ تا چه اندازه ذهنی هستند و تا چه اندازه ذاتی؟ برای مثال، مراسم عروسی به عنوان یک پدیده اجتماعی، بی شک توسط انسان&amp;zwnj;ها ابداع شده است، اما در عین حال خارج از ذهن انسان&amp;zwnj;ها قرار دارد به گونه&amp;zwnj;ای که اعمال و رفتار افراد را طی مراسم محدود و مقید می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تقریباً این توافق کلی وجود دارد که پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی نه مطلقاً ذهنی هستند و نه مطلقاً ذاتی و طبیعی، اما در اینکه تا چه حد ذهنی یا عینی هستند، به ترتیب دو رویکرد سوبژکتیویستی و ابژکتیویستی در نظریات اجتماعی حکمفرماست. حساسیت در این&amp;zwnj; زمینه را می&amp;zwnj;توان با ذکر دو مثال در باب جنسیت شرح داد، چرا که هر دو رویکرد می&amp;zwnj;تواند به نتایج غلطی بیانجامد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک نمونه از رویکرد سوبژکتیویستی به مقوله جنسیت را می&amp;zwnj;توان در آرای اگزیستانسیالیستی سیمون دوبوآر &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;(Simone de Beauvoir)&lt;/span&gt;یافت. دوبوآر جنسیت را پدیده&amp;zwnj;ای نه ذاتی بلکه فرهنگی می&amp;zwnj;داند، اما در عین حال متاثر از ژان پل سارتر معتقد است که فرد با انتخاب آزادانه خود قادر به شکستن قیود جنسیتی است که جامعه سنتی بر او تحمیل می&amp;zwnj;کند. رویکرد ذهن&amp;zwnj;گرایانه دوبوآر وی را دچار این اشتباه می&amp;zwnj;کند که اگر جنسیت ساختگی است، پس اختیاری و انتخابی نیز هست، اما واقعیت نشان می&amp;zwnj;دهد که با وجود ساختگی بودن جنسیت، در اغلب موارد رفتارهای جنسیتی تحمیلی هستند و صرفاً با یک اراده آزاد ذهنی نمی&amp;zwnj;توان بر آنها فائق آمد. این رویکرد اشتباه، به دست کم گرفتن مشکلات پیشا&amp;zwnj;روی زنان در مقابله با نقش&amp;zwnj;های جنسیتی خواهد انجامید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/raminhaerinejad09.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 120px;&quot; /&gt;در رویکرد جودیت باتلر، یک پدیده اجتماعی مانند جنسیت در تعامل زبانی میان انسان&amp;zwnj;ها به وجود می&amp;zwnj;آید. ما در تعامل با یکدیگر به رفتارهای خود معنا و تفسیر می&amp;zwnj;بخشیم و رفتار جنسیتی، یعنی مردانه و زنانه رفتار کردن، نیز طی همین فرآیند معنابخشی به وجود می&amp;zwnj;آید. (اثر رکنی حائری&amp;zwnj;زاده)&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جودیت باتلر &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;(Judith Butler)&lt;/span&gt;همین نقد را به صورت دیگر بیان می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;نزد دوبوآر، جنسیت برساخته است، اما در فرمول&amp;zwnj;بندی وی به یک عامل یا &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;cogito&lt;/span&gt; یا کسی اشاره می شود که به طریقی آن جنسیت را قبول کرده و یا مختص خود ساخته است و در اصل می&amp;zwnj;توانسته جنسیت دیگری را برای خود تصور کند. آیا جنسیت تا این حد متغیر و ارادی است که دوبوآر بیان می&amp;zwnj;کند؟ آیا ساختار در چنین حالتی می&amp;zwnj;تواند به یک شکل گزینشی فروکاسته شود؟ &amp;raquo;(معضل جنسیتی.۱۳۸۵ جودیت باتلر صفحات ۵۴ و ۵۵، نشر پاریس. &lt;a href=&quot;http://gendertrouble.poetrymag.ws/GENDERTROUBLE.pdf&quot;&gt;&lt;strong&gt;لینک&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر، روانکاوی و به خصوص روانکاوی لاکان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Jacques Lacan) &lt;/span&gt;و فمینیست&amp;zwnj;های متاثر از وی، با تعریف جنسیت به عنوان نتیجه ضروری درام روانی فرد در دوران کودکی (که بیرون از خودآگاهی او رخ می&amp;zwnj;دهد) به دام نوع خاصی از ابژکتیویسم و دترمینیسم می&amp;zwnj;افتد. اگر دوبوآر تصور می&amp;zwnj;کرد که زنان با خودآگاهی قدرتمند و تقدم اصالت وجود بر ماهیت، قادر به انتخاب آزاد و کنار زدن کلیشه&amp;zwnj;های جنسیتی هستند، فمینیست&amp;zwnj;های روانکاو از آن سوی بام می&amp;zwnj;افتند. هرچند آنان جنسیت را ساخته زبان می&amp;zwnj;دانند، اما برای زبان ساختار صلبی قائلند که قوانین حاکم بر ناخودآگاهی و نه خودآگاهی بر آن حکم می&amp;zwnj;راند. رویکرد جبرگرایانه به این حکم شکست&amp;zwnj;طلبانه می&amp;zwnj;انجامد که مبارزه زنان کاری از پیش نخواهد برد چرا که سرکوب جنسیتی دوباره در زبان خود را بازتولید خواهد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این بار باتلر در نقد این رویکرد جبرگرا می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;از این تحلیل های روانکاوانه که تاکنون ملاحظه کردیم چه راهبردها و منابعی برای واژگونی آشکار می&amp;zwnj;شود؟ ارجاع به ناخودآگاه به منزله منبعی از واژگونگی، به نظر فقط وقتی معنایی دارد که قانون پدرانه را جبری عام و صلب تصور کنیم که از هویت، امری خیالی و ثابت می&amp;zwnj;سازد. حتی اگر ظرفیت خیالی هویت را بپذیریم، هیچ دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم قانونی که شرایط این فانتزی را استوار می&amp;zwnj;گرداند در مقابل تغییر و امکان تاریخی نفوذناپذیر است.&amp;raquo; (معضل جنسیتی.۱۳۸۵ جودیت باتلر صفحه ۱۳۷، نشر پاریس. &lt;a href=&quot;http://gendertrouble.poetrymag.ws/GENDERTROUBLE.pdf&quot;&gt;&lt;strong&gt;لینک&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/raminhaerinejad06.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 242px;&quot; /&gt;اگرچه ما جنسیت را با سخن گفتن به وجود می&amp;zwnj;آوریم اما ابزارها و نیازمندی&amp;zwnj;های معنابخشی و استدلال را شخصاً ابداع نمی&amp;zwnj;کنیم، بلکه آن را از گفتمان اخذ می&amp;zwnj;کنیم. به این ترتیب اگرچه جنسیت در زبان رخ می دهد، اما اختیاری و دلبخواهی نیست چرا که زبان در گفتمان وارد عمل می&amp;zwnj;شود. در مورد جنسیت، گفتمان جنسیتی پدرسالار مسلط بوده و سرنوشت زنان را تعیین می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;آید که در جدال میان رویکرد ذهنی و عینی، بار دیگر به دوگانه قدیمی اختیار و جبر بازگشته&amp;zwnj;ایم. در این میان، رویکرد ساختگرایی و به خصوص باتلر چه موضعی دارند؟ همانطور که پیشتر اشاره کردیم، در این رویکرد، یک پدیده اجتماعی مانند جنسیت در تعامل زبانی میان انسان&amp;zwnj;ها به وجود می&amp;zwnj;آید. ما در تعامل با یکدیگر به رفتارهای خود معنا و تفسیر می&amp;zwnj;بخشیم و رفتار جنسیتی، یعنی مردانه و زنانه رفتار کردن، نیز طی همین فرآیند معنابخشی به وجود می&amp;zwnj;آید. بنابراین باتلر در این باب موضع کاملاً سوبژکتیویستی دارد، اما برای اینکه از ذهنی و ساختگی بودن جنسیت، اختیاری و دلبخواهی بودن آن استنباط نشود، او با رجوع به بحث فوکو ادعا می&amp;zwnj;کند که جنسیت طی یک گفتمان (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Discourse&lt;/span&gt;) به&amp;zwnj;وجود می&amp;zwnj;آید. گفتمان، مقوله&amp;zwnj;ها، دسته&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;ها، استعاره&amp;zwnj;ها و به طور کلی تمامی ابزارهای معنابخشی را در اختیار ما قرار می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عنوان نمونه دوگانگی زنانگی و مردانگی با دسته&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;های منفعل/ فعال، درون/ بیرون، زایش/ آفرینش، احساس/ عقل، اصطلاحاً چارچوب مشخص به خود می&amp;zwnj;گیرد (منظور از چارچوب اینجا &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;framing&lt;/span&gt; است). اگرچه ما جنسیت را با سخن گفتن به وجود می&amp;zwnj;آوریم اما ابزارها و نیازمندی&amp;zwnj;های معنابخشی و استدلال را شخصاً ابداع نمی&amp;zwnj;کنیم، بلکه آن را از گفتمان اخذ می&amp;zwnj;کنیم. به این ترتیب اگرچه جنسیت در زبان رخ می دهد، اما اختیاری و دلبخواهی نیست چرا که زبان در گفتمان وارد عمل می&amp;zwnj;شود. در مورد جنسیت، گفتمان جنسیتی پدرسالار مسلط بوده و سرنوشت زنان را تعیین می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اجازه دهید بپذیریم که باتلر برخلاف دوبوآر توانسته به ایراد دلبخواهی و اختیاری بودن رفتارهای جنسیتی پاسخ دهد. بنابراین جنسیت در زبان رخ می&amp;zwnj;دهد ولی نه کاملاً جبرگرایانه است (روانکاوی لاکانی) و نه کاملاً انتخابی (دوبوآر). این سئوال اما باقی می&amp;zwnj;ماند که چه راه حلی برای شکستن یک گفتمان مسلط و به چالش کشیدن کلیشه&amp;zwnj;های جنسیتی وجود دارد؟ برای پاسخ به این سئوال، باتلر از یک نظریه در زبان&amp;zwnj;شناسی (اوستین و شاید ویتگنشتاین) استفاده می&amp;zwnj;کند، اما در نهایت پاسخ او نه واضح و نه قانع کننده باقی می&amp;zwnj;ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/untitledtri-2012-ramin-haerizadeh-photo-credit-xavier-ansart.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 149px;&quot; /&gt;آنچه فمینیسم و به طور کل مبارزه برای رهایی زنان، دگرباشان جنسی یا هر اقلیت جنسیتی دیگری نیاز دارد، اصول، مطالبات و استراتژی&amp;zwnj;های مشخص است، نه اینکه فمینیست&amp;zwnj;ها را به این دل خوش کنیم که خواهند توانست در زمین حریف و از امکان&amp;zwnj;های خود گفتمان مسلط علیه خودش استفاده کنند! این مشکل نظریه باتلر را به لحاظ سیاسی و مبارزاتی بی&amp;zwnj;ارزش ساخته و در مقابل آن را تنها برای هنر و فرهنگ نخبه&amp;zwnj;گرایانه کوئیر مفید می&amp;zwnj;سازد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زبان&amp;zwnj;شناسی دو نوع استفاده از زبان قابل تصور است: نخست، استفاده رایج از زبان یعنی بازنمایی اشیا و رخدادهای جهان اطراف. اگر کسی به شما بگوید که &amp;laquo;لطفاً در اتاق را ببندید&amp;raquo; به وضوح می&amp;zwnj;دانید که هدف او اشاره به یک شیئی خارجی در محیط است. دومین استفاده از زبان اجراگری (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;performance&lt;/span&gt;) است. گاهی ما زبان را برای اشاره به چیز مشخصی در جهان خارج به کار نمی&amp;zwnj;بریم، بلکه زبان در اینجا تنها برای بازی و ایفای نقش به کار می&amp;zwnj;رود. مثال مراسم عروسی را به یاد آورید. خطبه عقد، سخنان کشیش یا آنچه طرفین ازدواج در مراسم عروسی بر زبان می&amp;zwnj;رانند، بخشی از یک اجرای تئاترگونه است و به هیچ چیزی در جهان خارج اشاره ندارد. باتلر ادعا می&amp;zwnj;کند که راه حل ما نیز در اینجاست که جنسیت را به عنوان یک اجرای زبانی بفهمیم و نه اشاره به ویژگی&amp;zwnj;های فیزیولوژیکی یا ذاتی در بیرون از زبان. اگر چنین کنیم و اگر دریابیم که برای مثال رفتار و گفتار زنانه به چیزی در خارج از زبان مانند بدن زن اشاره نمی&amp;zwnj;کند بلکه تنها بخشی از یک اجرای زبانی در درون یک گفتمان است، هم قادر خواهیم شد که جنسیت را سیال کنیم و هم امکان&amp;zwnj;های بیشتری را برای مقاومت و مخالفت در درون یک گفتمان بیابیم. همچنان که در یک تئاتر این امکان وجود دارد که هر هنرپیشه&amp;zwnj;ای هر نقشی را بازی کند و هیچ رابطه جبری میان یک نفر و نقشش در کار نیست، اگر جنسیت نیز یک نقش تصور شود که فرد آن را بازی می&amp;zwnj;کند، هرکسی می&amp;zwnj;تواند هر نقش جنسیتی را بازی کند و بدین&amp;zwnj;ترتیب جنسیت امری سیال خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;باتلر قبول می&amp;zwnj;کند که سیال&amp;zwnj;سازی جنسیت به این راحتی&amp;zwnj;ها نیست. در واقع این دیدگاه به همین شکلی که من مطرح کردم با نظریه گفتمان در تضاد قرار می&amp;zwnj;گیرد. چرا که گفتمان است که ابزارهای لازم برای معنابخشی یا ایفای نقش جنسیتی را در اختیار افراد قرار می&amp;zwnj;دهد. در استعاره تئاتر می&amp;zwnj;توانیم تصور کنیم که گفتمان سناریو از پیش نوشته شده و کارگردانی است که مانع انتخاب اختیاری نقش جنسیتی می&amp;zwnj;شود. به همین خاطر، باتلر می&amp;zwnj;پذیرد که این ایده او از جنسیت به عنوان یک نقش اجراگرانه، تنها تذکری است تا جنسیت را بازنماینده چیزی در جهان بیرونی ندانیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رویکرد ساختارگرایانه معتقد است&amp;nbsp;پدیده های اجتماعی ساختارهایی هستند که افراد در درون آنها قرار می&amp;zwnj;گیرند و کارکرد و نقش ایفا می&amp;zwnj;کنند، اما اعمال این افراد ساختار را به خودی خود شکل نمی&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;راه حل واقع بینانه&amp;zwnj;تر باتلر با رجوع به خود نظریه گفتمان پیشنهاد می&amp;zwnj;شود. برخلاف فوکو که گفتمان را همیشه امری موفق تصور می&amp;zwnj;کند، (برای مثال رجوع کنید به نقد نیکولاس رز در &lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://papers.ssrn.com/sol3/papers.cfm?abstract_id=1474131&quot;&gt;اینجا&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;) باتلر ادعا می&amp;zwnj;کند که گفتمان گاهی در پروسه معنابخشی خود موفق نیست. گفتمان همواره در عمل، شرایط و امکاناتی برای مقاومت و مخالفت با استدلال یا ایده مسلط در اختیار فرد قرار می&amp;zwnj;دهد. (برای یک نمونه رجوع کنید به کتاب &amp;laquo;ادعای آنتیگونه&amp;raquo; ترجمه امین قضایی، بابک سلیمی&amp;zwnj;زاده و مهدی سلیمی در &lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.nosabooks.com/WebUI/book.aspx?simorgh=1&amp;amp;marckey=1583654&amp;amp;marckind=3&quot;&gt;اینجا&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;راه حل نخست، همانطور که خود باتلر نیز اذعان دارد، قانع&amp;zwnj;کننده و راه حل دوم واضح نیست. آنچه فمینیسم و به طور کل مبارزه برای رهایی زنان، دگرباشان جنسی یا هر اقلیت جنسیتی دیگری نیاز دارد، اصول، مطالبات و استراتژی&amp;zwnj;های مشخص است، نه اینکه فمینیست&amp;zwnj;ها را به این دل خوش کنیم که خواهند توانست در زمین حریف و از امکان&amp;zwnj;های خود گفتمان مسلط علیه خودش استفاده کنند! این مشکل نظریه باتلر را به لحاظ سیاسی و مبارزاتی بی&amp;zwnj;ارزش ساخته و در مقابل آن را تنها برای هنر و فرهنگ نخبه&amp;zwnj;گرایانه کوئیر مفید می&amp;zwnj;سازد، اما جدا از پاسخ نابسنده به سئوال فوق و عدم ارائه یک راهکار سیاسی مشخص، نقد من به آرای جودیت باتلر به بحث پیشین یعنی ماهیت پدیده اجتماعی باز می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر ما دیدگاه ساختگرایی را نقد کنیم، همزمان آرای فوکو و باتلر را نیز نقد کرده&amp;zwnj;ایم، چرا که تمام ایده&amp;zwnj;های آنان بر فروض ساختگرایی استوار است. در مقابل رویکرد ساختگرایانه به ماهیت پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی دو دیدگاه دیگر نیز وجود دارد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/raminhaerinejad07.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 254px;&quot; /&gt;رویکرد مارکسیستی و تاریخ&amp;zwnj;گرایی معتقد است&amp;nbsp;پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی نه ذهنی هستند (ساختگرایی) و نه عینی (ساختارگرایی)، بلکه هم ذهنی هستند و هم عینی. به بیان دیگر، پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی از انعکاس و رابطه دیالکتیکی ذهن و عین در طی فرآیند تاریخی ساخته می&amp;zwnj;شوند. انسان&amp;zwnj;ها نه صرفا با معنابخشی و بیان عقاید، بلکه با تغییر واقعی در محیط اجتماعی خود، عینیت را تغییر داده و سپس عینیت نیز انسان&amp;zwnj;ها را محدود و مقید می&amp;zwnj;کند و روی ذهنیت آنها تاثیر می&amp;zwnj;گذارد. همین تغییر در ذهنیت در مقابل باعث تغییر دوباره محیط اجتماعی می&amp;zwnj;شود. بنابراین ما با تغییر دیالکتیکی و مدوام ذهن و عین مواجه هستیم. مطالعه پدیده اجتماعی به معنای درک فرآیند تاریخی است که هم در ذهنیت و هم در عینیت اثر می&amp;zwnj;گذارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. &lt;strong&gt;رویکرد ساختارگرایانه &lt;/strong&gt;(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;structuralism&lt;/span&gt;): پدیده های اجتماعی ساختارهایی هستند که افراد در درون آنها قرار می&amp;zwnj;گیرند و کارکرد و نقش ایفا می&amp;zwnj;کنند، اما اعمال این افراد ساختار را به خودی خود شکل نمی&amp;zwnj;دهد. به همان مثال مراسم عروسی و خواستگاری و... باز می&amp;zwnj;گردیم: مطابق دیدگاه ساختارگرا، سطحی&amp;zwnj;نگری است که تصور کنیم نقش جنسیتی منفعل و منتظر شوهر برای زن در مراسم خواستگاری و عروسی، در گفتمان و طی انجام مراسم عروسی شکل می&amp;zwnj;گیرد. برخلاف نظر ساختگرایی و همانطور که لوی استروس (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Claude L&amp;eacute;vi-Strauss&lt;/span&gt;) نشان می&amp;zwnj;دهد، این یکی از لوازم ساختار خویشاوندی است که طی آن زن به عنوان یک ابژه بین دو خانواده خرید و فروش شود تا وصلت و انسجام بین آن دو موجب تحکیم ساختار خویشاوندی شود. بنابراین نه گفتمان مراسم عروسی و خواستگاری بلکه ساختار خویشاوندی است که نقش منفعل زن را باعث می&amp;zwnj;شود. ساختارگرایی، ساختگرایی را به ظاهربینی، جزء&amp;zwnj;نگری و عدم توجه به کلیت، واقعیات ابژکتیو و کارکردهای ضروری (برای مثال رجوع کنید به نقدهای لوی استروس، پارسونز و مالینوفسکی) متهم می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. &lt;strong&gt;رویکرد مارکسیستی و تاریخ&amp;zwnj;گرایی&lt;/strong&gt;: پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی نه ذهنی هستند (ساختگرایی) و نه عینی (ساختارگرایی)، بلکه هم ذهنی هستند و هم عینی. به بیان دیگر، پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی از انعکاس و رابطه دیالکتیکی ذهن و عین در طی فرآیند تاریخی ساخته می&amp;zwnj;شوند. انسان&amp;zwnj;ها نه صرفا با معنابخشی و بیان عقاید، بلکه با تغییر واقعی در محیط اجتماعی خود، عینیت را تغییر داده و سپس عینیت نیز انسان&amp;zwnj;ها را محدود و مقید می&amp;zwnj;کند و روی ذهنیت آنها تاثیر می&amp;zwnj;گذارد. همین تغییر در ذهنیت در مقابل باعث تغییر دوباره محیط اجتماعی می&amp;zwnj;شود. بنابراین ما با تغییر دیالکتیکی و مدوام ذهن و عین مواجه هستیم. مطالعه پدیده اجتماعی به معنای درک فرآیند تاریخی است که هم در ذهنیت و هم در عینیت اثر می&amp;zwnj;گذارد. برای مثال، مراسم عروسی نه گفتمانی است که در آن نقش جنسیتی زن ساخته شود و نه ساختاری صلب و پیشینی که از بدویت تا اکنون وجود داشته باشد و همیشه یک کارکرد مشخص را ایفا کرده باشد. برای مطالعه مراسم عروسی، باید آن را به صورت تاریخی مطالعه کرد. مراسم عروسی، در ساختار خویشاوندی و خانواده صورت می&amp;zwnj;گیرد، اما این مراسم نه یک کارکرد مشخص و از پیش تعریف شده مانند انسجام اجتماعی، بلکه در هر دوره&amp;zwnj;ای کارکرد تاریخی خاصی دارد. کارکرد عروسی و تشکیل خانواده برای دوره کشاورزی را می توان تولید مثل زیاد و افزایش نیروی کار مذکر دانست و این با کارکرد خانواده برای دوره سرمایه&amp;zwnj;داری متفاوت است، اما این تغییرات کارکردی، خود را به شکل تغییر گفتمانی در مراسم عروسی و تغییر معانی و آرای انسان&amp;zwnj;ها نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین مطابق رویکرد تاریخی و مارکسیستی، جزء را باید در پیوند با کل و در مقابل کل را با انعکاسش در جزء مطالعه کرد. پژوهشگران فوکویی، تغییرات گفتمانی را در طول تاریخ بررسی می&amp;zwnj;کنند، بدون آنکه چرایی و کارکرد خاص این گفتمان&amp;zwnj;ها را مطالعه و توضیح دهند. اگر از باتلر بپرسیم که چرا جنسیت در گفتمان به این شکل و نه اشکال دیگری ساخته شده است، هیچ پاسخی برای آن نخواهد داشت مگر آنکه بنا بر پاسخ ناامید کننده فوکو آن را تصادفی بداند. اگر زنان در طول تاریخ سرکوب شده و نقش منفعل جنسیتی را ایفا می&amp;zwnj;کنند به خاطر این است که در نهاد خانواده، در هر دوره تاریخی کارکرد خاصی را ایفا کرده&amp;zwnj;اند و این کارکرد موقعیت فرودست آنان را به خوبی توضیح می&amp;zwnj;دهد. رویکرد ساختگرایی باتلر به طور کلی از توضیح این چرایی ناتوان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منابع : &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;معضل جنسیتی.۱۳۸۵ جودیت باتلر، مترجم: امین قضایی، نشر پاریس.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادعای آنتیگونه. ۱۳۹۰. جودیت باتلر، مترجمین: امین قضایی، بابک سلیمی زاده و مهدی سلیمی. نشر مایندموتور&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;Rose, N., O&amp;rsquo;Malley, P., Valverde, M., 2006 &amp;lsquo;&lt;em&gt;Governmentality&amp;rsquo; &lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تصاویر&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تمام کلاژهای استفاده شده در این مقاله، اثر رامین حائری&amp;zwnj;زاده و تنها نقاشی، اثر رکنی حائری&amp;zwnj;زاده است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/05/22/14684&quot;&gt;اندیشه زمانه: جودیت باتلر&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;با نظریه&amp;zwnj;های این مقاله به اجراگری&amp;zwnj;های جنسیتی این ویدئو نگاه کنید:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;media_embed&quot; height=&quot;315px&quot; width=&quot;560px&quot;&gt;
	&lt;iframe allowfullscreen=&quot;&quot; frameborder=&quot;0&quot; height=&quot;315px&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/embed/wBu5F9jrLkU?rel=0&quot; width=&quot;560px&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash/2013/01/09/23462#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12208">اجراگری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14458">امین قضایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2445">جنسیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12206">جودیت باتلر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9307">ساختارگرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18410">ساختگرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2646">مارکسیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14213">گفتمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash">دگر باش</category>
 <pubDate>Wed, 09 Jan 2013 17:56:44 +0000</pubDate>
 <dc:creator>arezoo</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23462 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>لویی آلتوسر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/15/11083</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/15/11083&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نظریه‌‌ برای پژوهش‌های دینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ویلیام دیل و تیموتی بیل        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;329&quot; height=&quot;213&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/althusse.jpg?1329675488&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ویلیام دیل و تیموتی بیل &amp;minus; لویی آلتوسر (۱۹۱۸ - ۱۹۹۰)، فیلسوف سیاسی مارکسیست فرانسوی، در الجزایر به دنیا آمد، تحصیلاتش را در زادگاهش شروع کرد و سپس در فرانسه ادامه داد. در سال ۱۹۳۹ که جنگ جهانی دوم جریان داشت وارد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;Eacute;cole normale sup&amp;eacute;rieure&lt;/span&gt; شد، اما با فراخوانده &amp;zwnj;شدن به خدمت سربازی به&amp;zwnj; ناچار دانشگاه را رها کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آلتوسر، در دوره&amp;zwnj;ی اشغال فرانسه به دست آلمان، دستگیر شد و به یکی از اردوگاه&amp;zwnj;های آلمانی فرستاده شد. تا پایان جنگ، در همان اردوگاه باقی ماند. وقتی آزاد شد، تحصیلاتش را از سر گرفت. در ۱۹۸۴ با نوشتن رساله&amp;zwnj;ای درباره&amp;zwnj;ی هگل تحصیلاتش را تمام کرد، فوق&amp;zwnj;دکتراش را نیز دریافت کرد و به مقام استادی رسید.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آلتوسر در طول سی&amp;zwnj;سال نخست زندگیش کاتولیکی مؤمن بود و علاقه&amp;zwnj;ی شدیدی به سنت&amp;zwnj;های کاتولیکی داشت. در دهه&amp;zwnj;ی ۱۹۴۰ بود که به حزب کمونیست پیوست و تا پایان عمرش یکی از اعضای این حزب باقی ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آلتوسر، در جریان اعتراضات و اعتصابات ماه مه ۱۹۶۸ پاریس، در آسایشگاهی دوره&amp;zwnj;ی نقاهت خویش را می&amp;zwnj;گذراند؛ آلتوسر دچار افسردگی بود و در تا پایان عمر خویش با این بیماری دست و پنجه نرم می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وی، برخلاف بعضی از روشن&amp;zwnj;فکران معاصرش، از حزب کمونیست خواست که نپذیرد&amp;nbsp;که جنبش دانشجویی خصلتی انقلابی دارد و از آن حمایت نکند. او بعدها در این باره تجدیدنظر کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سال ۱۹۸۰ بود که آلتوسر همسرش را کشت. دادگاه آلتوسر را به دلیل اختلال روانی سزاوار محاکمه ندانست ، اما با این همه به&amp;zwnj;مدت سه سال در زندان به سر برد. بعد از آزادی نیز تقریبا در انزوا زیست تا ۱۹۹۰ که بر اثر سکته&amp;zwnj;ی قلبی در پاریس درگذشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وی در سال&amp;zwnj;های پایانی زندگی&amp;zwnj;اش، دو کتاب متفاوت درباره&amp;zwnj;ی زندگی خود نوشت که هر دوی این کتاب&amp;zwnj;ها بعد از مرگش در ۱۹۹۲ منتشر شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فلسفه&amp;zwnj;ی آلتوسر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آرای آلتوسر به&amp;zwnj;ویژه از آن رو مهم است که به تفسیر ایده&amp;zwnj;های مارکس پرداخته و آن&amp;zwnj;ها را وارد مباحث روشنفکرانه&amp;zwnj;ی دهه&amp;zwnj;ی ۱۹۶۰، به&amp;zwnj;خصوص در جریان ساختارگرایی، کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آثار و ایده&amp;zwnj;های آلتوسر را گاه &amp;laquo;مارکسیسم ساختارگرا&amp;raquo; یا &amp;laquo;مارکسیسم پست&amp;zwnj;مدرن&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامند. نام دیدگاه او هر چه باشد، هدف آن بازخوانی&amp;zwnj;ای از مارکس است که ایده&amp;zwnj;های مارکسیستی را از سیطره&amp;zwnj;ی تفسیر نوع شوروی و نیز تفسیرهای انسان&amp;zwnj;گرایانه آزاد سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آلتوسر با بازخوانیِ مارکس می&amp;zwnj;خواست ایده&amp;zwnj;های مارکس را از نو طراوت بخشد تا در حمایت از اهداف انقلابی از آنها استفاده شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در میان آثار آلتوسر، سه کتاب بسیار تاثیرگذار هستند: &amp;laquo;برای مارکس&amp;raquo; (برای نخستین&amp;zwnj;بار به سال ۱۹۶۵ در فرانسه منتشر شد)، &amp;laquo;خوانش سرمایه&amp;raquo; (برای نخستین&amp;zwnj;بار به&amp;zwnj;سال ۱۹۶۸ در فرانسه منتشر شد)، و رساله&amp;zwnj;ی مشهور و بلند &amp;laquo;ایدئولوژی و دستگاه ایدئولوژیک دولتی&amp;raquo; (در ۱۹۶۹ نوشته شد که شامل مقاله&amp;zwnj;ی &amp;laquo;لنین و فلسفه&amp;raquo; و مقالات دیگری است).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تاثیر آلتوسر بسیار گسترده بود، و منجر به شکل&amp;zwnj;گیری حوزه&amp;zwnj;های گوناگونی شد، حوزه&amp;zwnj;هایی مانند مطالعات فرهنگی، مطالعات فیلم و نظریه&amp;zwnj;ی ادبی مارکسیستی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آلتوسر در بررسی دوباره&amp;zwnj;ای که از مارکسیسم داشت، برخی از پنداشت&amp;zwnj;های مارکسیستی درباره&amp;zwnj;ی جامعه را نپذیرفت و آنها را کنار گذاشت. برای مثال، آلتوسر با جبرگرایی&amp;zwnj;ای که در تقریر مارکسیستیِ از زیرساخت و روساخت وجود دارد، مخالفت می&amp;zwnj;کند. بنابر این تقریر، زیرساخت به &amp;laquo;شیوه&amp;zwnj;ی تولید&amp;raquo; اقتصادی در جامعه&amp;zwnj;ی مشخصی اشاره می&amp;zwnj;کند. جوامع مختلف، هر یک، بر اساس نظام اقتصادی (یا شیوه&amp;zwnj;ی تولید) متفاوتی سازمان یافته&amp;zwnj;اند، مثلا بر اساس نظام کشاورزی، یا سرمایه&amp;zwnj;داری، یا برنامه&amp;zwnj;ریزی&amp;zwnj;شده. مفهوم روساخت به جنبه&amp;zwnj;های سیاسی و اجتماعی و دینی و غیره&amp;zwnj;ی یک جامعه اشاره دارد. پس، روساخت دربردارنده&amp;zwnj;ی جنبه&amp;zwnj;های سیاسی و فرهنگی جامعه است که مثلاً ساختارهای دولتی، آموزشی و دینی از جمله آنهایند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دیدگاه سنتی مارکسیستی، زیرساخت تعیین&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی روساخت است. این به این معنی است که فضاها و حوزه&amp;zwnj;های سیاسی و اجتماعی و دینی (که روساخت هستند) نه خودمختار، بلکه وابسته به شیوه&amp;zwnj;ی اقتصادی یا زیرساخت هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آلتوسر ترجیحاً از &amp;quot;صورت&amp;zwnj;بندی اجتماعی&amp;quot; (فرماسیون) &amp;nbsp;سخن می&amp;zwnj;گوید و آن را شامل سه گونه کاربست (پراتیک) می&amp;zwnj;داند: اقتصادی، سیاسی، و ایدئولوژیک. آلتوسر می&amp;zwnj;گوید زیرساخت و روساخت با یک&amp;zwnj;دیگر در رابطه هستند و عناصر روساختی خودمختار هستند، اما نهایتا تصدیق می&amp;zwnj;کند که اقتصاد حتی اگر مسلط و غالب نباشد، تعیین&amp;zwnj;کننده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مراد آلتوسر از اصطلاح کاربست (پراتیک)، ، روندهای دگرگونی است: &amp;laquo;منظور من از کاربست روند دگرگونیِ مواد خام معین به محصولِ معینی است، دگرگونی&amp;zwnj;ای که با کار انسانیِ معینی و با استفاده از ابزار معینی ایجاد می&amp;zwnj;شود&amp;raquo; (&amp;laquo;برای مارکس&amp;raquo;).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کاربست&amp;zwnj;های اقتصادی با کار انسانی و دیگر شیوه&amp;zwnj;های تولید مربوط است و مواد خام (طبیعت) را به محصولات تمام&amp;zwnj;شده (اجتماعی) تبدیل می&amp;zwnj;کند. کاربست&amp;zwnj;های سیاسی با استفاده از انقلاب، روابط اجتماعی را دگرگون می&amp;zwnj;سازند. و کاربست&amp;zwnj;های ایدئولوژیک با استفاده از ایدئولوژی، روابط زیسته&amp;zwnj;ی اجتماعی (یعنی راه&amp;zwnj;هایی که سوژه به شرایط زیسته&amp;zwnj;ی هستی مربوط می&amp;zwnj;شود) را دگرگون می&amp;zwnj;سازند. از نظر آلتوسر، نظریه (تئوری) که اغلب متضادِ کاربست پنداشته می&amp;zwnj;شود، خود یک نوع کاربست است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آلتوسر و دین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصطلاح ایدئولوژی در قلب چارچوب نظری آلتوسر نشسته است. وی در &amp;laquo;ایدئولوژی و دستگاه&amp;zwnj;های ایدئولوژیک دولتی&amp;raquo; می&amp;zwnj;خواهد نظریه&amp;zwnj;ی ایدئولوژی و رابطه&amp;zwnj;اش با سوژگانی (سوبژکتیویته) را توضیح دهد. برای این منظور، ایده&amp;zwnj;هایی را پیش می&amp;zwnj;کشد که هم از اندیشه&amp;zwnj;ی مارکسیستی گرفته است و هم از اندیشه&amp;zwnj;ی روان&amp;zwnj;کاویک.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دغدغه&amp;zwnj;ی اصلی آلتوسر در این رساله آن است که جامعه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری چگونه شیوه&amp;zwnj;های موجود تولید را بازتولید می&amp;zwnj;کند و چگونه آن&amp;zwnj;ها را به انسان&amp;zwnj;ها مربوط می&amp;zwnj;سازد. آلتوسر می&amp;zwnj;خواهد بداند که چرا مردم از این روندها حمایت می&amp;zwnj;کنند، آن هنگام که طبق اندیشه&amp;zwnj;ی مارکسیستی، به سلطه&amp;zwnj;ی طبقه&amp;zwnj;ی حاکم تن در داده&amp;zwnj;اند؟ آلتوسر این سؤال را با مفاهیمی چون ایدئولوژی و دستگاه ایدئولوژیک دولتی و استیضاح جواب می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بازتولیدِ جامعه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری در دو سطح رخ می&amp;zwnj;دهد، در دو سطح سرکوب و ایدئولوژی. از یک طرف، کنترل اجتماعی را می&amp;zwnj;توان از طریق اِعمال نیروی سرکوب&amp;zwnj;گر (به&amp;zwnj;دست نهادهایی مانند پلیس و ارتش و دادگاه و زندان) ایجاد کرد. آلتوسر این نهادها را دستگاه&amp;zwnj;های سرکوب&amp;zwnj;گر دولتی می&amp;zwnj;نامد. این نهادها هرگونه مخالفت را سرکوب کرده و نظم اجتماعی را حفظ می&amp;zwnj;کنند. اما اِعمالِ نیروهای سرکوب&amp;zwnj;گر، پذیرش و مقبولیت سرمایه&amp;zwnj;داری را تضمین نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آلتوسر می&amp;zwnj;گوید علاوه بر دستگاه&amp;zwnj;های سرکوب&amp;zwnj;گر دولتی، ایدئولوژی نیز به خدمت گرفته می&amp;zwnj;شود تا شکلِ مسلطِ اجتماعی حفظ شود. آلتوسر این شیوه&amp;zwnj;های ایدئولوژیکِ کنترل را دستگاه&amp;zwnj;های ایدئولوژیک دولتی می&amp;zwnj;نامند (که شامل آموزش و پرورش، خانواده، دین، ورزش&amp;zwnj;ها، تلویزیون، روزنامه&amp;zwnj;ها، و دیگر رسانه&amp;zwnj;هاست). این دستگاه&amp;zwnj;ها ارزش&amp;zwnj;ها و استانداردها و پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های سرمایه&amp;zwnj;داری را بازتولید می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتمان ایدئولوژیکی که دستگاه&amp;zwnj;های ایدئولوژیک دولتی تولید می&amp;zwnj;کنند چنان بر سوژه&amp;zwnj;ها و افراد تاثیر می&amp;zwnj;کند که آن سوژه&amp;zwnj;ها خودشان و دیگران را درون این ایدئولوژی مسلط ارزشمند می&amp;zwnj;بینند، خود و دیگران را تسلیمِ این ایدئولوژی مسلط می&amp;zwnj;بینند، و &amp;ndash; خودآگاه یا ناخودآگاه &amp;ndash; از ادامه&amp;zwnj;یافتن این قدرتِ حاکم حمایت می&amp;zwnj;کنند. به کوتاه&amp;zwnj;سخن؛ ایدئولوژی خودش را به ما تحمیل می&amp;zwnj;کند، اما ما هم تماما بدل به کارگزارهای مشتاق این چارچوب ایدئولوژیک می&amp;zwnj;شویم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آلتوسر، برخلاف مارکسیست&amp;zwnj;های اولیه، قبول ندارد که ایدئولوژی یک ناخودآگاه دروغین است. وی ایدئولوژی را یکی از جنبه&amp;zwnj;های گریزناپذیر همه&amp;zwnj;ی جوامع می&amp;zwnj;داند. ایدئولوژی به نظر او، حتی در جوامعِ سوسیالیست نیز که استثمار سرمایه&amp;zwnj;داری فرضا از بین رفته است، در خدمت هویت&amp;zwnj;دارکردن سوژه&amp;zwnj;های انسانی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نگاه آلتوسر &amp;laquo;ایدئولوژی بازنمایانگرِ روابط خیالیِ افراد با شرایطِ واقعیِ هستی&amp;zwnj;شان است&amp;raquo; (&amp;laquo;ایدئولوژی و دستگاه&amp;zwnj;های ایدئولوژیک دولتی&amp;raquo;). آلتوسر بین امر خیالی و امر واقعی فرق می&amp;zwnj;گذارد تا مرز خود را با مارکسیست&amp;zwnj;های اولیه روشن سازد؛ مارکسیست&amp;zwnj;های اولیه باور دارند که ایدئولوژی&amp;zwnj;ها کاذب هستند چون دنیایِ واقعیِ شفاف و دردسترس را پشتِ خود پنهان می&amp;zwnj;سازند. آلتوسر، برخلاف این برداشت منفی، ایدئولوژی را روایت یا داستانی می&amp;zwnj;داند که ما برای خودمان بازگو می&amp;zwnj;کنیم تا رابطه&amp;zwnj;ای را که با شیوه&amp;zwnj;های تولید داریم بفهمیم. از دید آلتوسر، نه خود دنیای واقعی و عینی، بلکه تنها بازنمایی&amp;zwnj;هایش در دسترس ماست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس، ایدئولوژی همانا گفتمانی است که بر تک تکِ سوژه&amp;zwnj;ها و افراد تاثیر گذاشته است. آلتوسر این تاثیر را از طریق مفهوم استیضاح توضیح می&amp;zwnj;دهد. ایدئولوژی، از طریق گفتمان&amp;zwnj;های مشخصی، سوژه&amp;zwnj;ها را مخاطب خویش می&amp;zwnj;سازد و جایگاه آن&amp;zwnj;ها را مشخص می&amp;zwnj;کند. به دیگر زبان؛ ایدئولوژی به ما موقعیتِ سوژگانی می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن&amp;zwnj;چنان که آلتوسر می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;کارکرد ایدئولوژی آن است که افراد را به سوژه&amp;zwnj;ها &amp;quot;تبدیل&amp;quot; کند&amp;raquo; (&amp;laquo;ایدئولوژی و دستگاه&amp;zwnj;های ایدئولوژیک دولتی&amp;raquo;). &amp;nbsp;ما &amp;ndash; زیر تأثیر این پندار که آزادی انتخاب داریم - جایگاه استیضاح&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ی خودمان را قبول می&amp;zwnj;کنیم، معانی اجتماعی را دریافت می&amp;zwnj;کنیم و با آن&amp;zwnj;ها همانند می&amp;zwnj;شویم، خودمان را درون این معناها قرار می&amp;zwnj;دهیم، و در راستای اهداف این جایگاه عمل می&amp;zwnj;کنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایده&amp;zwnj;ی ساختارگرایانه&amp;zwnj;ی آلتوسر از ایدئولوژی، غیرانسان&amp;zwnj;گرایانه است، چون مرکزیتِ خودمختاری و انتخابِ آزاد انسان را به چالش می&amp;zwnj;کشد. از دید آلتوسر، سوژه تسلیمِ ایدئولوژی حاکم می&amp;zwnj;شود و این استیضاح ایدئولوژیک را با انتخاب آزاد اشتباه می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آلتوسر برای توضیح این&amp;zwnj;که استیضاح چگونه در عمل کار می&amp;zwnj;کند، مثالی می&amp;zwnj;زند. می&amp;zwnj;گوید فرض کنید پلیس فردی را در خیابان صدا می&amp;zwnj;زند و می&amp;zwnj;گوید &amp;laquo;آهای! تو!&amp;raquo;. فرد رو به پلیس می&amp;zwnj;کند. آلتوسر می&amp;zwnj;گوید &amp;laquo;این فرد وقتی ۱۸۰درجه برمی&amp;zwnj;گردد (و تغییر فیزیکی می&amp;zwnj;کند)، تبدیل به سوژه می&amp;zwnj;شود. چرا؟ چون فرد تشخیص داده است که پلیس &amp;laquo;واقعا&amp;raquo; او را خطاب قرار داده. اوست (نه کسی دیگر) که واقعا صدایش کرده&amp;zwnj;اند&amp;raquo; (&amp;laquo;ایدئولوژی و دستگاه&amp;zwnj;های ایدئولوژی دولتی&amp;raquo;).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مخاطب&amp;zwnj;قراردادن یا استیضاحِ فرد، از او یک سوژه می&amp;zwnj;سازد؛ سوژه&amp;zwnj;ای که &amp;ndash; بی&amp;zwnj;که بداند &amp;ndash; به ایدئولوژی اقتدار دولتی و قانونش و نظام&amp;zwnj;هایی که این اقتدار را حمایت و تولید می&amp;zwnj;کنند، تن در داده است. ایدئولوژی ما را تبدیل به سوژه&amp;zwnj;هایی کرده است که به&amp;zwnj;شیوه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;اندیشیم و رفتار می&amp;zwnj;کنیم که از نظر اجتماعی مورد قبول باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گرچه آلتوسر ایدئولوژی را تسلیم&amp;zwnj;شدنِ افراد به نیازها و علایقِ طبقه&amp;zwnj;های حاکم می&amp;zwnj;داند، اما ایدئولوژی چیز ثابت و نامتغییری نیست. ایدئولوژی همیشه شاملِ تضادها و تناقضات منطقی است که قابل کشف&amp;zwnj;شدن هستند. این یعنی: سوژه&amp;zwnj;ی استیضاح&amp;zwnj;شده اندک مجالی برای برهم&amp;zwnj;زدن یا بی&amp;zwnj;ثبات&amp;zwnj;کردن روند ایدئولوژیک دارد. تغییر یا انقلاب، ممکن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کارهای آلتوسر امکان&amp;zwnj;های کاربردی بسیاری برای دین&amp;zwnj;پژوهی دارد. به&amp;zwnj;خصوص این&amp;zwnj;که آلتوسر توجه&amp;zwnj;ی ما را به گفتمان&amp;zwnj;های دینی خاصی (مناجات&amp;zwnj;ها و دیگر آیین&amp;zwnj;های مذهبی، موعظه&amp;zwnj;کردن، و متون مقدس) جلب می&amp;zwnj;کند که کارکردشان استیضاح یا &amp;laquo;عضوگیری&amp;raquo; سوژه&amp;zwnj;ها در چارچوب ایدئولوژیک خاصی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای مثال، مطالعه&amp;zwnj;ی کارول ا. نیوسام از نه فصل اول کتاب &amp;laquo;امثال سلیمان&amp;raquo; را در نظر بگیرید (نام مطالعه&amp;zwnj;ی نیوسام &amp;laquo;زن و گفتمان خرد پدرسالاری&amp;raquo; است). نیوسام نشان می&amp;zwnj;دهد که این گفتمان &amp;ndash; که در قالب گفتگوی پدر با فرزند است &amp;ndash; چگونه ایدئولوژی پدرسالاری را برمی&amp;zwnj;سازد و &amp;laquo;زنِ خوبِ خانه&amp;zwnj;دار&amp;raquo; را در یک سو قرار می&amp;zwnj;دهد و &amp;laquo;زنِ فریبا و جذاب&amp;raquo; را در سویی دیگر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دین&amp;zwnj;پژوهانی که می&amp;zwnj;خواهند مفاهیم آلتوسر را در واکاوی قدرتِ گفتمان دینی به کار ببرد و سوژگانی&amp;zwnj;شدن افراد را در ساختار ایدئولوژیک بررسی کنند، مطالعه&amp;zwnj;ی نیوسام برای&amp;zwnj;شان الگویی عالی فراهم خواهد کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;برای مطالعه&amp;zwnj;ی بیش&amp;zwnj;تر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آلتوسر&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;For Marx. Translated by Ben Brewster. New York: Pantheon, 1969&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;ldquo;Ideology and Ideological State Apparatuses&amp;rdquo;, in &amp;ldquo;Lenin and Philosophy&amp;rdquo; and Other Essays, translated by Ben Brewster. London: New Left Books, 1971&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Reading Capital (with &amp;Eacute;tienne Balibar), translated by Ben Brewster. London: New Left Books, 1977&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;The Future Lasts Forever: A Memoir. Translated by Olivier Corpet, Yann Moulier Boutang, and Richard Veasey. New York: The New Press, 1995&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره&amp;zwnj;ی آلتوسر&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Kaplan, E.Ann, and Michael Sprinkler, eds. The Althusserian Legacy. London, Verso, 1993&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Montag, Warren. Louis Althusser. New York: Palgrave, 2003&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Newsom, Carol A. &amp;ldquo;Woman and the Discourse of Patriarchal Wisdom: A Study of Proverbs 1&amp;ndash;9&amp;quot;, in:&amp;quot;Gender and Difference in Ancient Israel, edited by Peggy L.Day. Minneapolis: Fortress Press, 1989&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Payne, Michael. Reading Knowledge: An Introduction to Barthes, Foucault, and Althusser. Oxford: Blackwell, 1997&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Smith, Steven B. Reading Althusser: An Essay on Structural Marxism. Ithaca, N.Y.: Cornell University Press, 1984&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Valantasis, Richard. &amp;ldquo;Constructions of Power in Asceticism.&amp;rdquo; Journal of the American Academy of Religion 63 (1995): 775&amp;ndash;821&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;◄توضیح مترجم:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه خواندید فصلی از کتاب &amp;quot;نظریه برای پژوهش&amp;zwnj;های دینی&amp;quot; بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کتاب فصل به فصل به صورتی آزاد (آزاد با هدف فهم&amp;zwnj;پذیری بیشتر) ترجمه شده و در سایت زمانه منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فصل&amp;zwnj;های این کتاب مستقل از هم هستند و در نتیجه لازم نیست برای مطالعه&amp;zwnj;ی هر کدام از آنها فصل&amp;zwnj;های پیشین را خوانده باشیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشخصات متن اصلی کتاب چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;William E. Deal &amp;amp; Timothy K. Beal: Theory for religious studies, New York 2004&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/12/07/8870&quot;&gt;&lt;span&gt;نظریه و اهمیت آن در دین&amp;zwnj;پژوهی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2011/12/21/9167&quot;&gt;&lt;span&gt;زیگموند فروید&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2012/01/04/9692&quot;&gt;&lt;span&gt;کارل مارکس&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/01/17/10152&quot;&gt;&lt;span&gt;فردریش نیچه&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/01/31/10656&quot;&gt;&lt;span&gt;فردینان دو سوسور&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/15/11083#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4813">ایدئولوژی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7866">تیموتی بیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2241">حمید پرنیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9307">ساختارگرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%84%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A2%D9%84%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B1">لویی آلتوسر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2646">مارکسیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7864">نظریه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7865">ویلیام دیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7863">پژوهش‌های دینی</category>
 <pubDate>Wed, 15 Feb 2012 08:40:19 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11083 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>فردینان دو سوسور</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/31/10656</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/31/10656&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نظریه‌‌ برای پژوهش‌های دینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ویلیام دیل و تیموتی بیل        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;389&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/desaussure.jpg?1328047019&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ویلیام دیل و تیموتی بیل &amp;minus; فردینان دو سوسور (۱۸۵۷ - ۱۹۱۳) زبان&amp;zwnj;شناسِ سوئیسی بود که بعد از مرگش کتاب &amp;laquo;درس&amp;zwnj;گفتاری در زبان&amp;zwnj;شناسی عمومی&amp;raquo; (۱۹۱۶) او منتشر شد. انتشار این کتاب را آغاز رویکرد ساختارگرایی می&amp;zwnj;دانند.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوسور در ژنو (سوئیس) به دنیا آمد. از پدرش گرفته تا اجداد وی در سده&amp;zwnj;ی هجدهم، همه دانشگاهیانی برجسته بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوسور از همان کودکی در مطالعه&amp;zwnj;ی زبان استعداد داشت. در دانشگاه ژنو نه &amp;zwnj;تنها زبان&amp;zwnj;شناسی آموخت که در رشته&amp;zwnj;های الهیات و حقوق و شیمی هم درس خواند. بیست و یک ساله بود که &amp;laquo;تاریخچه&amp;zwnj;ی نظامِ خاستگاهیِ واکه&amp;zwnj;ها (مصوت&amp;zwnj;ها)ی زبان&amp;zwnj;های هندو-اروپایی&amp;raquo; (۱۸۷۸) را منتشر کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوسور دکترای خویش را از دانشگاه لایپزیگ در سال ۱۸۸۰ گرفت. از ۱۸۸۱ تا ۱۸۹۱ در&amp;quot;مدرسه مطالعات عالی&amp;quot; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(&amp;Eacute;cole des Hautes &amp;Eacute;tudes)&lt;/span&gt; پاریس، زبان&amp;zwnj;شناسی خواند. در ۱۸۹۱ به دانشگاه ژنو بازگشت، و تا واپسین روزهای عمرِ کاری&amp;zwnj;اش به تدریس سانسکریت و زبان&amp;zwnj;شناسی عمومی در همان دانشگاه پرداخت. اگرچه خودش کتاب&amp;zwnj;های اندکی منتشر ساخت، اما دانشجویان&amp;zwnj;اش در دانشگاه ژنو، برنوشته&amp;zwnj;هایشان از سخنرانی&amp;zwnj;های زبان&amp;zwnj;شناسی عمومی سوسور را در سال ۱۹۱۶ و با نام &amp;laquo;درس&amp;zwnj;گفتاری در زبان&amp;zwnj;شناسی عمومی&amp;raquo; منتشر کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دیدگاه سوسور درباره&amp;zwnj;ی زبان &amp;ndash; که در کتاب &amp;laquo;درس&amp;zwnj;گفتاری در زبان&amp;zwnj;شناسی عمومی&amp;raquo; به&amp;zwnj;طور مفصل آمده است &amp;ndash; حوزه&amp;zwnj;های دانشگاهیِ زیادی همچون دین و ادبیات و فلسفه و انسان&amp;zwnj;شناسی و روان&amp;zwnj;شناسی را متأثر ساخته است. سوسور تاکید داشت که معنیِ زبان&amp;zwnj;شناختی در روابطِ بین واژه&amp;zwnj;ها جاری است و نظریه&amp;zwnj;پردازان انتقادی بسیاری در سده&amp;zwnj;ی بیستم (مانند میشل فوکو، لوئی آلتوسر، رونالد بارت، کلود لوی-استروس، ژاک لکان، ژولیا کریستوا، و ژاک دریدا) از همین نقطه شروع کردند و دیدگاه&amp;zwnj;های انتقادی&amp;zwnj;شان را برساختند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فلسفه&amp;zwnj;ی زبان&amp;zwnj;شناسی سوسور&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فلسفه&amp;zwnj;ی زبانِ سوسور به زبان&amp;zwnj;شناسیِ ساختاری معروف است، چراکه زبان و معنی را ازطریق متمرکزشدن روی ساختارهایِ درون نظام زبانی و کاویدنِ آن ساختارها، بررسی می&amp;zwnj;کند. ساختارگرایی، همراه با آثار مارتین هایدگر و دیگر فیلسوفان هستی&amp;zwnj;گرا، دگرگونیِ بنیادینی در اندیشه&amp;zwnj;ی سده&amp;zwnj;ی بیستم ایجاد کرد. از این دگرگونی اغلب با نام &amp;laquo;چرخشِ زبان&amp;zwnj;شناختی&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;linguistic turn&lt;/span&gt;) یاد می&amp;zwnj;شود. مراد از چرخش زبان&amp;zwnj;شناختی این است که بیرون از زبان هیچ معنی&amp;zwnj;ای وجود ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوسور، در &amp;laquo;درس&amp;zwnj;گفتاری در زبان&amp;zwnj;شناسی عمومی&amp;raquo; می&amp;zwnj;گوید مطالعه&amp;zwnj;ی علمیِ زبان به &amp;laquo;زندگیِ نشانه&amp;zwnj;ها در جامعه&amp;raquo; می&amp;zwnj;پردازد. این رویکرد در تضاد با رویکرد زبان&amp;zwnj;شناسی تاریخی&amp;zwnj;گرا (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;historical linguistics&lt;/span&gt;) است، یعنی آن روشی که در زبان&amp;zwnj;شناسی تاریخی در اروپا برای یافتن منشأ مشترک زبان&amp;zwnj;های هندو-اروپایی به کار بسته می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوسور، علمِ زبان&amp;zwnj;شناختی نوینِ خویش را &amp;laquo;نشانه&amp;zwnj;شناسی&amp;raquo; نامید (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;semiology&lt;/span&gt; و/هم &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;semiotics&lt;/span&gt;از ریشه یونانی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;seme&amp;icirc;on&lt;/span&gt; به معنی نشانه). نشانه&amp;zwnj;شناسی، علمِ نشانه&amp;zwnj;هاست؛ یعنی زبان را نظامِ نشان&amp;zwnj;گری (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;system of signification&lt;/span&gt;) می&amp;zwnj;داند و به&amp;zwnj;جای مطالعه&amp;zwnj;ی تاریخِ زبان، به مطالعه&amp;zwnj;ی ساختار زبان می&amp;zwnj;پردازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوسور برای این&amp;zwnj;که زبان یا همان نظامِ نشانه&amp;zwnj;ها را مطالعه کند، بین زبان (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;langue&lt;/span&gt;) و گفتار (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;parole&lt;/span&gt;) فرق می&amp;zwnj;گذارد. زبان همان نظامِ ساختارمندی است که در زمان و مکانِ خاصی حیات دارد و کار می&amp;zwnj;کند، و قواعد زبان&amp;zwnj;شناختی مشخص می&amp;zwnj;کنند که چه&amp;zwnj;طور یک زبان را عملا به کار بست. اما گفتار، برعکس، به نمونه&amp;zwnj;های خاصی از بیان در آن نظام اشاره دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتار (پارول) &amp;ndash; یا سخن&amp;zwnj;گفتن افراد - بدون زبان (لانگ) ناممکن است. پس از دیدگاه سوسور، باید زبان (لانگ) را موضوعِ پژوهش زبان&amp;zwnj;شناختی قرار داد؛ زبان (لانگ)، نظامِ زبان&amp;zwnj;شناختیِ فراگیری را برمی&amp;zwnj;سازد که سخن&amp;zwnj;گفتن (و گفتار) را ممکن می&amp;zwnj;سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زبان (لانگ) و گفتار (پارول) ایجاب می&amp;zwnj;کنند که زبان را یک نظام در نظر بگیریم و آن را با رویکرد هم&amp;zwnj;زمانی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;synchronic&lt;/span&gt;) مطالعه کنیم، نه با رویکرد در-زمانی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;diachronic&lt;/span&gt;). رویکرد هم&amp;zwnj;زمانی یعنی زبان &amp;ndash; به&amp;zwnj;ویژه زبانِ گفتاری &amp;ndash; را در بُرشِ خاصی از زمان مطالعه کنیم. رویکرد در-زمانی یعنی زبان را در طولِ زمان مطالعه کنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;واژه&amp;zwnj;شناسان سده&amp;zwnj;ی نوزدهم بر این باور بودند که زمانی می&amp;zwnj;توان زبان را به&amp;zwnj;طور جامع فهمید که تغییراتِ تاریخیِ آن را مطالعه کرد. برای همین، رویکردِ در-زمانی را به کار می&amp;zwnj;بستند. یعنی اگر ردِ یک واژه را تا خاستگاه&amp;zwnj;اش دنبال کنیم، می&amp;zwnj;توانیم معنیِ کنونی و معاصر آن واژه را بفهمیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوسور مدافع رویکرد هم&amp;zwnj;زمانی به زبان است، و تاکید می&amp;zwnj;کند که زبان را تنها بر حسب روابط می&amp;zwnj;توان فهمید. سوسور می&amp;zwnj;گوید علمِ لغت (و ریشه&amp;zwnj;یابی لغوی) رساننده&amp;zwnj;ی معنیِ واژه نیست، بل رابطه&amp;zwnj;ی یک واژه با واژه&amp;zwnj;های دیگر در دوره&amp;zwnj;ی زمانیِ خاصی است که معنی را تولید می&amp;zwnj;کند؛ یعنی معنی در نظامِ خاصی از روابط شکل می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس، برای نمونه، واژه&amp;zwnj;ی معاصرِ &amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;dog&lt;/span&gt;&amp;raquo; (سگ) معنی&amp;zwnj;دار است نه به این خاطر که از واژه&amp;zwnj;ی انگلیسیِ میانه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;dogge&lt;/span&gt;&amp;raquo; گرفته شده که آن هم از واژه&amp;zwnj;ی انگلیسیِ کهنِ &amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;docga&lt;/span&gt;&amp;raquo; گرفته شده، بل به خاطر این معنی&amp;zwnj;دار است که رابطه&amp;zwnj;ای بین &amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;dog&lt;/span&gt;&amp;raquo; و واژه&amp;zwnj;های دیگری مانند &amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;puppy&lt;/span&gt;&amp;raquo; و &amp;laquo;گربه&amp;raquo; برقرار است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نظر سوسور، همه&amp;zwnj;ی این واژه&amp;zwnj;ها و اصطلاحات بخشی از یک نظام است، و معنی و معنی&amp;zwnj;داربودن آن&amp;zwnj;ها ناشی از رابطه&amp;zwnj;ای است که با نشانه&amp;zwnj;های دیگرِ درون این نظام دارند. همان&amp;zwnj;طور که در مثال &amp;laquo;سگ&amp;raquo; دیدیم، ایده&amp;zwnj;ی اصلیِ رویکرد هم&amp;zwnj;زمانیِ زبان&amp;zwnj;شناختیِ سوسور آن است که واژه&amp;zwnj;ها معنیِ ذاتی&amp;zwnj;ای ندارند. بل، معنی در رابطه&amp;zwnj;های تفاوت و تشابه درون یک نظامِ زبان&amp;zwnj;شناختیِ بزرگ&amp;zwnj;تر قرار گرفته است؛ یعنی واژه&amp;zwnj;ها، واحدهایی نیستند که حاملِ معنی باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک مسئله&amp;zwnj;ی دیگر هم در فلسفه&amp;zwnj;ی زبان&amp;zwnj;شناختیِ سوسور نقش مهمی بازی می&amp;zwnj;کند: این&amp;zwnj;که آیا زبان طبیعی است یا قراردادی؟ رویکرد طبیعی مطرح می&amp;zwnj;کند که زبان، چیزهای این جهان را نام&amp;zwnj;گذاری کرده است چون رابطه&amp;zwnj;ای ذاتی بین یک واژه و چیزی که با آن واژه نام&amp;zwnj;گذاری شده است وجود دارد. رویکرد قراردادی، برعکسِ رویکرد طبیعی، می&amp;zwnj;گوید هم چیزهای مادی و هم مفاهیمِ انتزاعی بر اساسِ تصمیمی قراردادی نام&amp;zwnj;گذاری شده&amp;zwnj;اند تا آوای مشخصی نماینده&amp;zwnj;ی یک ایده&amp;zwnj;ی مشخص باشد. و همان&amp;zwnj;طور که خواهیم دید، سوسور نظریه&amp;zwnj;ای را تولید می&amp;zwnj;کند که آشکارا هم&amp;zwnj;سو با رویکرد قراردادی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما سوسور چگونه به این نتیجه می&amp;zwnj;رسد که زبان اساسا قراردادی است؟ نقطه&amp;zwnj;ی شروعِ سوسور، ایده&amp;zwnj;ی نشانه&amp;zwnj;ی زبان&amp;zwnj;شناختی است. یک نشانه ممکن است یک واژه باشد یا شکلِ دیگری داشته باشد. نشانه، صرف&amp;zwnj;نظر از شکل و فرم&amp;zwnj;اش، دربرگیرنده&amp;zwnj;ی یک دال (نشان&amp;zwnj;گر) و یک مدلول (نشان&amp;zwnj;گیر) است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نشانه&amp;zwnj;ی زبان&amp;zwnj;شناختی دربرگیرنده&amp;zwnj;ی یک آوا-تصویر است، مثلا صورتِ نوشتاری و گفتاریِ &amp;laquo;سَ-گ&amp;raquo; مدلول است و چیز یا مفهومی که به این آوا-تصویر مربوط می&amp;zwnj;شود، دال است. اما معنیِ یک نشانه همین آوا-تصویر یا ریشه&amp;zwnj;ی زبانی آن نیست، بل جایی است که این واژه (نشانه) در شبکه&amp;zwnj;ی روابطِ بزرگتری (یعنی درون ساختار زبان&amp;zwnj;شناختی) دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس، رویکرد ساختارگرایی روی روابطی متمرکز می&amp;zwnj;شود که بخش&amp;zwnj;های مجزا با کل &amp;ndash; یا همان ساختار &amp;ndash; دارند؛ با توجه به این رابطه است که معنی مشخص می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس، یکی از روشنگری&amp;zwnj;های سوسور آن است که نشانه اساسا رابطه&amp;zwnj;ای است. رابطه&amp;zwnj;ی بین دال و مدلول قراردادی است. یعنی، هر دالی می&amp;zwnj;تواند به هر مدلولی اشاره داشته باشد. &amp;laquo;سگ&amp;raquo; را در نظر آورید؛ این واژه&amp;zwnj;ی فارسی به نوعی حیوانی اشاره دارد، اما &amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;dog&lt;/span&gt;&amp;raquo; در انگلیسی و &amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;chien&lt;/span&gt;&amp;raquo; در فرانسوی و &amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;inu&lt;/span&gt;&amp;raquo; در ژاپنی هم مترادف&amp;zwnj;های آن هستند، و این نشان می&amp;zwnj;دهد که هیچ رابطه&amp;zwnj;ی ضروری&amp;zwnj;ای بین حروف &amp;laquo;سَ-گ&amp;raquo; و آن حیوان وجود ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;واژه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;سگ&amp;raquo;، یک نامِ قراردادی است. اگر ما از نظر فرهنگی واژه&amp;zwnj;های دیگری را برای نامیدن این حیوان استفاده کنیم، پس می&amp;zwnj;توانیم این حیوان را با نام&amp;zwnj;های دیگر و واژه&amp;zwnj;های دیگر صدا کنیم. هیچ سگِ به&amp;zwnj;خصوصی وجود ندارد که این واژه مختص به او باشد، یعنی هیچ کیفیتِ ذاتی&amp;zwnj;ای (&amp;laquo;سگ&amp;zwnj;بودن&amp;raquo;) وجود ندارد که این آوا-تصویرِ &amp;laquo;سگ&amp;raquo; آن کیفیت را شامل شود یا منتقل&amp;zwnj;اش کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سوسور و دین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چون نشانه&amp;zwnj;ها قراردادی هستند، پس معنیِ یک نشانه&amp;zwnj;ی خاص هم بر حسبِ تفاوت و تشابهی که این نشانه با نشانه&amp;zwnj;های دیگر دارد مشخص می&amp;zwnj;شود. یعنی معنی در تضادهای دوتایی رخ می&amp;zwnj;دهند؛ تضادهای دوتایی&amp;zwnj;ای مثل روشنایی/تاریکی، خوب/بد، درون/بیرون، حاشیه/مرکز، مرد/زن، مثبت/منفی، زمینی/متعالی، زندگی/مرگ، مقدس/دنیوی، و ... .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معنیِ یکی از این دوتایی&amp;zwnj;ها کاملا با دیگری در تضاد قرار دارد. پس، معنی بر تفاوت مبتنی است؛ مقدس به معنیِ &amp;laquo;غیردنیوی&amp;raquo; است، درون به معنی &amp;laquo;نابیرون&amp;raquo; است و ... .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوسور می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;در زبان، جز تفاوت وجود ندارد. مهم&amp;zwnj;تر از آن، لازمه&amp;zwnj;ی تفاوت معمولا آن است که عناصر مثبتی وجود داشته باشند تا ميان&amp;zwnj;شان تفاوت برقرار شود. امّا در زبان فقط تفاوت&amp;zwnj;هایی داریم که عاری از عناصر مثبت هستند. چه دال را در نظر بگیریم چه مدلول را، زبان دربرگيرنده&amp;zwnj;ی ایده&amp;zwnj;ها و آواهایی نیست كه پيش از نظام زبان وجود داشته باشند. ایده یا آوایی که یک نشانه در بر دارد، از نشانه&amp;zwnj;های دیگری که آن نشانه را احاطه کرده&amp;zwnj;اند [و با آن در ارتباط هستند] اهمیت کم&amp;zwnj;تری دارند.&amp;raquo; (&amp;laquo;درس&amp;zwnj;گفتاری در زبان&amp;zwnj;شناسی عمومی&amp;raquo; ص ۱۲۰)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روشنگری&amp;zwnj;های سوسور در زمینه&amp;zwnj;ی ساختارِ زبان، کاربردهای مهمی در دین&amp;zwnj;پژوهی دانشگاهی دارد. برای نمونه، روایت&amp;zwnj;های دینی مکررا معنی خود را از این تضادهای دوتایی می&amp;zwnj;گیرند. داستان&amp;zwnj;هایی که در دین&amp;zwnj;های توحیدی آورده شده، همگی خوبی را در مقابل شر قرار می&amp;zwnj;دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخی ممکن است فکر کنند که خوبی و شر، به شرایطِ واقعی و مادی در این جهان اشاره دارند، اما رویکرد سوسور به زبان ما را مجبور می&amp;zwnj;کند که از خودمان بپرسیم؛ آیا خوبی و شر پیش از زبان وجود داشته&amp;zwnj;اند یا فقط درون روابطِ دوتایی و در زبان&amp;zwnj;های خاصی وجود دارند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر خوبی و شر نامِ طبیعیِ چیزهای این&amp;zwnj;جهانی و عینی است، پس چرا برخی از سنت&amp;zwnj;ها[ی دینی] جهان را با تضادهای دوتاییِ دیگری جز خوبی و شر می&amp;zwnj;فهمند؟ مثلا در ژاپن، تضادِ دوتایی پاکی/ناپاکی در قضاوت&amp;zwnj;های اخلاقی به&amp;zwnj;وفور به کار می&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;اند، و تضاد دوتاییِ خوبی/شر در سراسر تاریخِ ژاپن اهمیت کم&amp;zwnj;تری داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و همین&amp;zwnj;طور درباره&amp;zwnj;ی تضاد دوتاییِ مقدس/دنیوی؛ این دوتایی هم تاثیر عمیقی بر نگاه و مفهوم&amp;zwnj;پردازی&amp;zwnj;های دین&amp;zwnj;پژوهی دانشگاهی داشته است. اما آیا مقدس/دنیوی نامِ یک واقعیتِ بیرونی است یا این&amp;zwnj;که آن واقعیت را به&amp;zwnj;طور قراردادی از طریق زبان ایجاد کرده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;برای مطالعه&amp;zwnj;ی بیشتر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نوشته&amp;zwnj;های سوسور&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Course in General Linguistics. Translated by Wade Baskin. New York and London: McGrawHill,1959&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره&amp;zwnj;ی سوسور&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Belsey, Catherine. Poststructuralism: A Very Short Introduction. Oxford: Oxford University Press,2002&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Culler, Jonathan. The Pursuit of Signs: Semiotics, Literature, Deconstruction. Ithaca, N.Y.: CornellUniversity Press, 1981&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Culler, Jonathan. Ferdinand de Saussure. Rev. ed. Ithaca, N.Y.: Cornell University Press, 1986&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Jensen, Jeppe Sinding. &amp;ldquo;Structure.&amp;rdquo; In Guide to the Study of Religion, edited by Willi Braun and Russell T.McCutcheon. London and New York: Cassell, 2000&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;L&amp;eacute;vi-Strauss, Claude. &amp;ldquo;The Structural Study of Myth.&amp;rdquo; In Structural Anthropology. New York: Basic Books, 1963&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Murphy, Tim. &amp;ldquo;Speaking Different Languages: Religion and the Study of Religion.&amp;rdquo; In SecularTheories of Religion: Current Perspectives, edited by Tim Jensen and Mikael Rothstein.Copenhagen: Museum Tusculanum Press, 2000&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;◄توضیح مترجم:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه خواندید فصلی از کتاب &amp;quot;نظریه برای پژوهش&amp;zwnj;های دینی&amp;quot; بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کتاب فصل به فصل به صورتی آزاد (آزاد با هدف فهم&amp;zwnj;پذیری بیشتر) ترجمه شده و در سایت زمانه منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فصل&amp;zwnj;های این کتاب مستقل از هم هستند و در نتیجه لازم نیست برای مطالعه&amp;zwnj;ی هر کدام از آنها فصل&amp;zwnj;های پیشین را خوانده باشیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشخصات متن اصلی کتاب چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;William E. Deal &amp;amp; Timothy K. Beal: Theory for religious studies, New York 2004&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/12/07/8870&quot;&gt;&lt;span&gt;نظریه و اهمیت آن در دین&amp;zwnj;پژوهی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2011/12/21/9167&quot;&gt;&lt;span&gt;زیگموند فروید&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2012/01/04/9692&quot;&gt;&lt;span&gt;کارل مارکس&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/01/17/10152&quot;&gt;فردریش نیچه&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/31/10656#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7866">تیموتی بیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2241">حمید پرنیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9311">دال و مدلول</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9306">زبان‌شناسیِ ساختاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9307">ساختارگرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9313">فردینان دو سوسور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9310">نشانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9308">نشانه‌شناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7864">نظریه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9309">نمادشناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7865">ویلیام دیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7863">پژوهش‌های دینی</category>
 <pubDate>Tue, 31 Jan 2012 21:55:36 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10656 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>