<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9058/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>فرانتس هولر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9058/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>شراب، خوک و گاوهای پیشانی سفید</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/01/24/10354</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/01/24/10354&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    چندوچون سانسور مجموعه داستانک‌های &amp;quot;کاروان ته کوزه شیر&amp;quot; نوشته فرانتس هولر، نویسنده سوئیسی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ناصر غیاثی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/naserghifh01a.jpg?1327394655&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ناصر غیاثی - سال ۲۰۰۸بورس اقامت یک ماهه در خانه&amp;zwnj; مترجم لورن در سویس به چند مترجم ایرانی از جمله من تعلق گرفت. مدت اقامت در آنجا همزمان شد با دعوت مدیر خانه از فرانتس هولر برای آشنایی مترجم&amp;zwnj;های ادبیات آلمانی زبان سوئیس با او و آثارش.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;انتخاب مجموعه داستانک&amp;zwnj;های &amp;quot;کاروان ته کوزه&amp;zwnj; شیر&amp;quot; برای ترجمه حاصل این آشنایی و به دنبال آن مطالعه&amp;zwnj; آثار هولر بود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کاروان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سه داستان از مجموع  ۴۵ داستان &amp;quot;کاروان...&amp;quot; یا به شدت بومی&amp;zwnj;اند و خواننده&amp;zwnj; غیرسوئیسی برای ایجاد ارتباط با اثر باید فرهنگ و جغرافیای سوئیس را به خوبی بشناسد یا از داستان&amp;zwnj;های مربوط به مسیحیت مطلع باشد. این داستان&amp;zwnj;ها قابل ترجمه نیستند. هشت داستان دیگر کتاب از نوع داستان&amp;zwnj;هایی هستند که به هیچ&amp;zwnj;وجه قادر به رد شدن از سد سانسور ارشاد نیستند، آن هم به این دلیل ساده که اشاره&amp;zwnj;های مستقیم به امور جنسی دارند و یا به خدا و دین مذهب می&amp;zwnj;پردازند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/naserghifh02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;مجموعه داستانک&amp;zwnj;های &amp;quot;کاروان ته کوزه شیر&amp;quot; نوشته فرانتس هولر، نویسنده سوئیسی، ترجمه ناصر غیاثی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;به امید انتشارشان در اینترنت همراه ترجمه&amp;zwnj; کتاب آن&amp;zwnj;ها را هم ترجمه کردم. در میان باقی داستان&amp;zwnj;هایی که ترجمه کردم، داستان&amp;zwnj;هایی هم بودند مشکوک یا به قولی &amp;quot;مورددار&amp;quot;. این دسته از داستان&amp;zwnj;ها ممکن بود با حذف یکی دو کلمه مجوز بگیرند. اما این هم ممکن بود سانسورچی غیظ یا لج بکند و به کلی رویشان خط بکشند. آن&amp;zwnj;ها را هم ترجمه کردم. تیری بود در تاریکی. با این اوصاف به تقریب یک چهارم کتاب باید حذف می&amp;zwnj;شد. برای جبران این کمبود سه داستان از یک کتاب دیگر هولر ترجمه کردم تا جایگزین حذف&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ها بشود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مقدمه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از آنجا که می&amp;zwnj;خواستم تا حد ممکن مترجم امانت&amp;zwnj;داری باشم در یادداشت کوتاه ابتدای کتاب نوشتم: &amp;quot;... مترجم هشت داستان از این مجموعه را که به دلایل متعدد قابل ترجمه یا انتشار در ایران نبوده&amp;zwnj;اند، حذف کرده و به جای آن سه داستان از کتاب دیگر نویسنده [...] به این کتاب افزوده است.&amp;raquo; کتاب که از ارشاد برگشت، سانسورچی روی عبارت: &amp;quot;به دلایل متعدد قابل ترجمه یا انتشار در ایران نبوده&amp;zwnj;اند، حذف کرده و به جای آن&amp;quot; خط کشیده بود. حاصل کار هم طبعاً به این شکل زیر درآمد: &amp;quot;هشت داستان از این مجموعه را که به دلایل متعدد قابل ترجمه یا انتشار در ایران نبوده&amp;zwnj;اند، حذف کرده و به جای آن.&amp;quot; &lt;br /&gt;
حدسم این است، جنابش که با حذف مشکلی ندارد&amp;zwnj;، یحتمل &amp;quot;دلایل متعدد&amp;quot; و &amp;quot;قابل انتشار در ایران&amp;quot; را به خودش گرفته و نپسندیده است. امری که چندان دور از واقعیت هم نبود. لابد با خودش فکر کرده بود، ممکن است، بزند و یکی از خواننده&amp;zwnj;های کتاب از خودش بپرسد: &amp;quot;آن دلایل متعدد چی می&amp;zwnj;تواند باشد؟ آهان! محتمل است &amp;zwnj;سانسور باشد.&amp;quot; آن وقت همچنان به فکر کردن در این زمینه ادامه بدهد و با خودش بگوید، نکند ارشاد کتاب سانسور می&amp;zwnj;کند؟ و برسد به نکته&amp;zwnj;ای از جنس کرامات شیخ ما. در هر حال، سانسورچی هر فکری با خودش کرده باشد، با خط کشیدن روی این جمله&amp;zwnj;ها موفق شده بود، جلوی مرا بگیرد تا نتوانم دست به افشاگری بزنم و خواننده را برسانم به اظهر من&amp;zwnj; الشمس. به این حذف تن دادم و جمله&amp;zwnj;ی بعدی را این&amp;zwnj;طور نوشتم: &amp;quot;من نیز سه داستان از کتاب دیگر او را [...] به این کتاب افزوده&amp;zwnj;ام.&amp;quot; با این جمله موافقت شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داستان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از میان داستان&amp;zwnj;های مشکوک یکی&amp;zwnj;شان شرح&amp;zwnj;حالی دارد خواندنی. در این داستان چند خانواده در باغ خانه&amp;zwnj;ای جمع شده&amp;zwnj;اند و دارند دور هم کباب و شراب می&amp;zwnj;خورند؛ صد البته در سوئیس. جمله این بود: &amp;quot;[...] خانواده&amp;zwnj;ای [...] چند تا شنتیسل یا سینه&amp;zwnj; خوک یا ران خرگوش کباب بکنند و [...] شراب قرمز نه چندان گرانی بنوشند که شبیه یکی از این شراب&amp;zwnj;های معمولی است و نه از آن&amp;zwnj; درجه یک&amp;zwnj;ها.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/naserghifh01.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;فرانتس هولر، نویسنده سوئیسی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;دانستم خودکار قرمز سانسورچی آماده است تا روی &amp;quot;خوک&amp;quot; و &amp;quot;سگ&amp;quot; و &amp;quot;شراب&amp;quot; و چیزهای دیگری از این دست خط بکشد. اما با خودم فکر کرده بودم، شاید شانس به من روآورد و سانسورچی این کلمات را نبیند. (در برخی موارد بسیار نادر و به دلایلی نامعلوم پیش می&amp;zwnj;آید که کتابی، جمله&amp;zwnj;ای، کلمه&amp;zwnj;ای از دید سانسورچی مخفی بماند) یا اینکه اگر هم می&amp;zwnj;بیند، حساسیت نشان ندهد و محتمل&amp;zwnj;تر اینکه با خودش بگوید، چون داستان با آتش&amp;zwnj;سوزی و تصادف موتور و دوچرخه و غیره تمام می&amp;zwnj;شود، نویسنده عاقبت خوردن گوشت خوک آن هم با شراب را نشان داده. اما این انتظار را هم داشتم، خط بکشد روی &amp;quot;خوک&amp;quot; و &amp;quot;شراب&amp;quot; چرا که جای این دو کلمه در هیچ داستانی نیست، حتی اگر داستان در سوئیس اتفاق بیفتد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به هر روی فرستادن این داستان خوک&amp;zwnj;دار و شراب&amp;zwnj;دار به ارشاد تیری بود در تاریکی. اما خوش&amp;zwnj;شانس نبودم و انتظارم برآورده شد. روی &amp;quot;خوک&amp;quot; و &amp;quot;شراب&amp;quot; خط کشید بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
لابد با خودش فکر کرده بود، از کجا معلوم؟ گیرم یک نسخه از هزار و چند نسخه&amp;zwnj; این کتاب رسید به دست یک نفر از دست&amp;zwnj;کم چهل میلیون ایرانی باسواد و با خودش هزار جور فکر و خیال کرد و هوس خوردن گوشت خوک در او زنده شد و میل به شراب خوردن در او ایجاد شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;چاره&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه می&amp;zwnj;توانستم بکنم؟ باید چه&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;کردم؟ آیا به جای &amp;quot;خوک&amp;quot; می&amp;zwnj;بایست بنویسم &amp;quot;گاو&amp;quot; یا &amp;quot;گوسفند&amp;quot; یا چه می&amp;zwnj;دانم &amp;quot;آهو&amp;quot;؟ نمی&amp;zwnj;شد. پس چاره&amp;zwnj;ای نماند جز رضایت دادن به به حذف خوک. با شعار &amp;quot;خوک نابود باید گردد&amp;quot; و به کمک &amp;quot;سلکت&amp;quot; و &amp;quot;دیلیت&amp;quot; نابودشان گردانیدم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مورد شراب هم حدسم درباره&amp;zwnj; تحرک مقراض سانسورچی درست بود. چرا که شراب هم دست کمی از خوک ندارد که هیچ، بد&amp;zwnj;تر از خوک، خمر است، مستی&amp;zwnj;زاست، حتی می&amp;zwnj;گویند تخیل&amp;zwnj;زاست. بعید نیست مردم این دو کلمه را بخوانند، تحریک بشوند، بروند شراب&amp;zwnj;خوار بشوند، اصلاً الکلی بشوند و این خود هزار جور مشکل اجتماعی دیگر در پی بیاورد. چه می&amp;zwnj;توانستم بکنم؟ باید چه&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;کردم؟ آیا به جای شراب به مثل دوغ یا ماءالشعیر می&amp;zwnj;گذاشتم؟ نمی&amp;zwnj;شد.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/naserghifh04.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;ناصر غیاثی، نویسنده و مترجم&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این&amp;zwnj; نوشیدنی&amp;zwnj;ها هم عین گوشت گاو و گوسفند و آهو، گاو پیشانی سفید بودند. گذاشتم نوشیدنی. قبول کردند. در نتیجه جمله شد این: &amp;quot;[...] خانواده&amp;zwnj;ای [...] شنتیسل یا سینه یا ران خرگوش کباب بکنند و نوشیدنی [...] بنوشند که شبیه یکی از این نوشیدنی&amp;zwnj;های معمولی است.&amp;quot; می&amp;zwnj;دانستم ترکیب &amp;quot;نوشیدن نوشیدنی&amp;quot; اگر غلط نباشد، ثقیل است. اما مطمئن بودم، هر ایرانی این جمله را بخواند، می&amp;zwnj;تواند حدس بزند، آن نوشیدنی هرچه بوده کوکاکولا، دوغ یا ماءالشعیر نبوده. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طُرفه اینکه در همین داستان چند پاراگراف پایین&amp;zwnj;تر کلمه&amp;zwnj; &amp;quot;شراب&amp;quot; تکرار می&amp;zwnj;شود اما این&amp;zwnj;بار شانس به سراغم آمد و آن را از چشم سانسورچی محفوظ نگه داشت. یا شاید هم ماشین جست&amp;zwnj;وجوگری که دنبال کلماتی این&amp;zwnj;چنینی می&amp;zwnj;گردد، خراب شده بوده. الله اَعلم! &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این&amp;zwnj;ها مشتی است از خروار بلاهتی به نام سانسور که قرن&amp;zwnj;هاست هنر و ادبیات ایران در چنبر آن اسیر است. اما آنچه اما امروز اعمال می&amp;zwnj;شود، به گمانم گروتسک&amp;zwnj;ترین شکل سانسور است، گروتسک&amp;zwnj;تر از داستان&amp;zwnj;های &amp;quot;کاروان ته کوزه&amp;zwnj; شیر&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نمونه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستانک &amp;quot;کنفرانس&amp;quot; نمونه&amp;zwnj;ای از آن دست از داستان&amp;zwnj;هایی است که به یقین مجوز نمی&amp;zwnj;گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کنفرانس&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خدا دور یک میز بزرگ جمع شد و جلسه را افتتاح کرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفت: &amp;quot;آقایان محترم، رییس جمهور آمریکا تقاضای حمایت فوری در جنگ دارد. علاوه بر این می&amp;zwnj;خواهد کشورش را متبرک کنم. کسی مخالفتی دارد؟&amp;quot; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زیر میز ناپدید شد و سمت چپ میز با یک شال فلسطینی دوباره ظاهر شد. چند تا سرفه کرد و گفت: &amp;quot;خب، رییس جمهور عراق تقاضای حمایت فوری دارد. علاوه بر این می&amp;zwnj;خواهد کشورش را متبرک و جنگ را مقدس اعلام کنم. داشتم فکر می&amp;zwnj;کردم این کار را بکنم یا نه.&amp;quot; &lt;br /&gt;
زیر میز ناپدید شد و سمت راست میز با عرق&amp;zwnj;چینی روی سر دوباره ظاهر شد. گفت: &amp;quot;صبر کنید! رییس جمهور اسرائیل تقاضای حمایت فوری دارد. علاوه بر این می&amp;zwnj;خواهد کشورش را متبرک کنم. حالا چکار کنم؟&amp;quot; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این لحظه جبرئیل، فرشته&amp;zwnj; مقرب خدا، از راه رسید و خبر داد همین الان یک تلویزیون با برنامه&amp;zwnj; سی ان ان (CNN) کار گذاشته&amp;zwnj;اند. خدا کنفراس را قطع کرد، نشست جلوی تلویزیون و تا پایان جنگ تلویزیون دید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/01/24/10354#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1">سانسور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9058">فرانتس هولر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2062">ناصر غیاثی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9057">کاروان ته کوزه شیر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Tue, 24 Jan 2012 08:42:25 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10354 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>