<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>کتاب زمانه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>کشاکش شرق‌شناسی و انصاف تاریخی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/03/21/25388</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/03/21/25388&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاه ماکسیم رودنسون به زندگی و کارنامه پیامبر اسلام        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مجید تفرشی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;189&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mohtafr01.jpg?1363856226&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مجید تفرشی - نوشتن درباره تاریخ دوره آغازین اسلام و بررسی زندگی، زمانه و کارنامه پیامبر اسلام، چه در شرق مسلمان و چه در دنیای آکادمیک و تاریخ&amp;zwnj;نگاری غربی، امری جدید و ناشناخته نیست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اغلب آثاری که از این دست نوشته و منتشر شده، یا توسط علاقمندان و معتقدان آیین اسلام تألیف شده و یا به&amp;zwnj;وسیله منتقدانی نوشته شده که عمدتاً در جهت چالش و مقابله با آموزه&amp;zwnj;های اسلامی به بررسی زندگی پیامبر اسلام پرداخته&amp;zwnj;اند. در این میان کارهای کسانی که خود را مسلمان یا دلبسته اعتقادی به آموزه&amp;zwnj;های اسلام ندانسته و یا به قصد مقابله و رویارویی و جدل به بررسی زندگی پیغامبر اسلام پرداخته&amp;zwnj;اند، در اقلیت محض قرار دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتاب ماکسیم رودنسون (۲۰۰۴-۱۹۱۵) درباره پیامبر اسلام، در بین آثار اسلام&amp;zwnj;شناسان و شرق&amp;zwnj;پژوهان غربی از جایگاه خاصی از نظر علمی و پژوهشی برخوردار بوده و دارای ویژگی&amp;zwnj;هایی است که آن را از دیگر آثار از این دست متمایز می&amp;zwnj;سازد. رودنسون در نگارش این کتاب وارد وادی پردردسر و مشکلی شده است. سوای ارزش محتوایی و روش تحقیق پژوهش فاخر رودنسون، گام برداشتن او در مرز بررسی چالشگرانه و نقادانه از یک سو و حفظ احترام و انصاف به موضوع پژوهش، روشی است که رودنسون تلاش کرده در سراسر کتاب خود مراعات کند و حتی در ویراست و بازنگری دوم کتاب نیز دقیق&amp;zwnj;تر مراعات شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;20&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mohtafr02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 159px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●&lt;strong&gt;ماکسیم رودنسون&lt;/strong&gt; (۱۹۱۵ &amp;ndash; ۲۰۰۴) تاریخ&amp;zwnj;نگار و شرق&amp;zwnj;شناس فرانسوی. او از یهودیان روس &amp;ndash; لهستانی بود. والدینش به فرانسه مهاجرت کرده بودند و او در بندر مارسی، در جنوب فرانسه متولد شده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;رودنسون از اندیشمندان مارکسیست به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید. اروپا و رازگونگی اسلام&amp;quot;، &amp;quot;اسراییل و عرب&amp;zwnj;ها&amp;quot;، &amp;quot;اسراییل: یک دولت مهاجر&amp;quot;، &amp;quot;اسلام و سرمایه&amp;zwnj;داری&amp;quot;، &amp;quot;عرب&amp;zwnj;ها&amp;quot;، &amp;quot;فرقه، گتو و دولت: تأکید بر مسأله یهودی&amp;quot; و &amp;quot;مارکسیسم و جهان مسلمان&amp;quot; از آثار مهم اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;رودنسون موفق شده با رهانیدن خود از آموزه&amp;zwnj;ها و سنت دیرین شرق&amp;zwnj;شناسی کلاسیک دارای نگاه استعمارزده به تاریخ اسلام و شرق، اثری را بیافریند و ضمن حفظ موازین مستقل پژوهشی، دچار پیش&amp;zwnj;فرض و غرض&amp;zwnj;ورزی درباره تاریخ مشرق زمین و زندگی پیامبر اسلام نشود. این موضوع تنها منحصر به مطالعات اسلامی رودنسون نیست. او با آن که یهودی&amp;zwnj;تبار بود، در بحث اعراب و اسراییل، در آثارش به تفصیل به دفاع از حقوق فلسطینی&amp;zwnj;ها و انتقاد از مواضع اسراییل و حامیان غربی آن حکومت پرداخته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این روش پژوهشی و نگارشی رودنسون، در دیگر آثار او نیز بیش و کم مشاهده می&amp;zwnj;شود. آثاری از قبیل: &amp;quot;اروپا و رازگونگی اسلام&amp;quot;، &amp;quot;اسراییل و عرب&amp;zwnj;ها&amp;quot;، &amp;quot;اسراییل: یک دولت مهاجر&amp;quot;، &amp;quot;اسلام و سرمایه&amp;zwnj;داری&amp;quot;، &amp;quot;عرب&amp;zwnj;ها&amp;quot;، &amp;quot;فرقه، گتو و دولت: تأکید بر مسأله یهودی&amp;quot; و &amp;quot;مارکسیسم و جهان مسلمان&amp;quot;.&lt;br /&gt;
	از این لحاظ شاید از معدود آثار مشابه کار رودنسون چه از نظر شکل و چه محتوا بتوان به کتاب ارزشمند دو جلدی &amp;quot;محمد در مکه&amp;quot; و &amp;quot;محمد در مدینه&amp;quot; اثر ویلیام مونتگمری وات (۱۹۰۹-۲۰۰۶)، اسلام&amp;zwnj;شناس برجسته اسکاتلندی اشاره کرد که از منظری غیر چپ و مسیحی به بررسی و تحلیل تاریخ صدر اسلام پرداخته است. البته رودنسون در بخش&amp;zwnj;های مختلف کتاب خود از نوشته&amp;zwnj;های وات نیز استفاده کرده است. (۱)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این زاویه دید خاص و متفاوت رودنسون، ضمن آن&amp;zwnj;که از نظر بسیاری قابل تحسین است، در عین حال از نظر برخی دیگر، از دو نگاه مختلف مورد حمله و انتقاد نیز واقع شده و هر یک او را متهم به جانبداری به سود مسلمانان یا غرض ورزی علیه آنان کرده است. برای نمونه، عده&amp;zwnj;ای از منظر اسلام&amp;zwnj;گرایی سنتی، اثر او را &amp;quot;کتابی سراسر اهانت به اسلام و قرآن&amp;quot; می&amp;zwnj;خوانند&amp;nbsp; (۲) و برخی دیگر معتقدند: &amp;quot;رودنسون خود را دوست اعراب می&amp;zwnj;داند و در نتیجه، همواره می کوشد به نوعی بنویسد که احساسات مذهبی اعراب را جریحه دار نکند ... و قبل از این که به روی یک حقیقت علمی یا واقعیت تاریخی انگشت گذارد، پیشاپیش از مسلمانان عذر می&amp;zwnj;خواهد.&amp;quot;( ۳)&amp;nbsp; علاوه بر این موارد، پس از انتشار کتاب رودنسون، &amp;quot;محمد ابولیله&amp;quot; نویسنده مصری با نگارش و انتشار یک کتاب ۱۷۴صفحه&amp;zwnj;ای به بررسی انتقادی دیدگاه&amp;zwnj;های رودنسون از منظر منابع اسلامی پرداخت. ( ۴)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سوای کتاب مورد بحث در این نوشته، تاکنون کتاب&amp;zwnj;های اسلام و عرب (ترجمه ابراهیم دانایی، انتشارات خوارزمی)، اسلام و&amp;nbsp; سرمایه&amp;zwnj;داری (ترجمه محسن ثلاثی، انتشارات خوارزمی)، درباره فلسطین (مجموعه دو نوشته از رودنسون و ایزاک دویچر، ترجمه منوچهر هزارخانی، انتشارات رواق و توس) و عرب و اسراییل (ترجمه رضا براهنی، انتشارات خوارزمی) از رودنسون به فارسی برگردانده و منتشر شده&amp;zwnj;اند. در سال&amp;zwnj;های اخیر چند بار بخش&amp;zwnj;هایی از کتاب محمد، از زبان&amp;zwnj;های فرانسه یا انگلیسی به فارسی ترجمه شده، ولی تا جایی که من می&amp;zwnj;دانم، ترجمه حاضر نخستین متن کامل و منقحی از این کتاب است که به فارسی انتشار یافته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شیوه و منش تألیفی و تحقیقی رودنسون در این کتاب، روایی- تحلیلی است. در این روش، او ضمن تلفیق این دو روش تاریخ&amp;zwnj;نگاری و زندگی&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویسی، تلاش کرده تا با بهره&amp;zwnj;وری از استناد و استدلال، بدون کاهش سطح کیفی کار و تا جایی که ممکن بوده، هر دو قشر مخاطبان وسیع عمومی و مخاطبان خاص و نخبه را از نتیجه اثر خود راضی و بهره&amp;zwnj;مند کند. با این&amp;zwnj;همه، چنان&amp;zwnj;که خود نویسنده نیز تلویحاً اظهار کرده، کتاب از جنبه روایی و تاریخی بیشتر مخاطب عمومی غربی را مورد توجه قرار داده و جنبه نظری و تحلیلی آن برای مخاطب متخصص شرقی در کشورهای اسلامی اهمیت بیشتری دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مترجم در ابتدای کتاب، یک مقدمه چهار صفحه&amp;zwnj;ای (صص ۷- ۱۰) درباره خصوصیات کتاب و ترجمه آن و یک زندگی نامه یک صفحه&amp;zwnj;ای (ص ۱۱) آورده و سپس، به درستی، بر آن شده تا به جای نگارش یک مقدمه تفصیلی درباره رودنسون، مقاله نسبتا مفصل و مهم دکتر سارا شریعتی با عنوان &amp;laquo;ماکسیم رودنسون، اندیشهٔ دو کرانه&amp;raquo; را در کتاب بازنشر کند. (صص ۱۲-۱۸). دیگر مقدمه منتشر شده در این کتاب، نوشته اسماعیل وفا یغمایی (صص ۱۹-۲۲) است که بیشتر به ارتباط رخدادهای صدر اسلام با ایران و سیر اجمالی و گذرای تحولات سیاسی و فکری اسلام&amp;zwnj;گرایی در ایران توجه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متن اصلی کتاب شامل چهار دیباچه و پیش&amp;zwnj;گفتار (صص ۲۳-۳۴) از رودنسون برای چاپ&amp;zwnj;های مختلف فرانسوی و انگلیسی، هفت فصل اصلی (صص ۳۵-۳۵۰)، یک مؤخره (صص ۳۵۱- ۳۸۷) و با عنوان &amp;laquo;از محمد تا اسلام سیاسی معاصر&amp;raquo;، نقشه&amp;zwnj;ها و شجره نامه پیامبر و سه ضمیمه شامل فهرست واژگان عربی، اسامی خاص و یادداشت&amp;zwnj;ها و مراجع است. عناوین فصل&amp;zwnj;های اصلی کتاب عبارتند از: معرفی یک جهان، معرفی یک سرزمین، تولد یک پیامبر، تولد یک مکتب، پیامبر با سلاح، تولد یک دولت و پیروزی بر مرگ.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طبیعی است که رودنسون به عنوان یک پژوهشگر آکادمیک فرانسوی تاریخ و علوم اجتماعی، کمتر در زمینه سیره&amp;zwnj;شناسی و علم حدیث تخصص داشته و گاه اظهار نظرهایی در این باب کرده که مورد مناقشه برخی از کارشناسان جدی&amp;zwnj;تر این رشته است. برای نمونه، در کتاب آمده است: &amp;quot;قدیمی&amp;zwnj;ترین مجموعه&amp;zwnj;ی تاریخی احادیث که در دسترس ما است، به ۱۲۵سال پس از دوران زندگی پیامبر تعلق دارد.&amp;quot;&amp;nbsp; این دیدگاهی است که از نظر شماری از متخصصان علم حدیث مورد مناقشه بوده که توضیحات ریز آن نیازمند مجالی دیگر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فصل ۳۷ صفحه&amp;zwnj;ای مؤخره کتاب در واقع نوعی فرجام سخن نویسنده است که عمدتاً بر اثر حوادث سال&amp;zwnj;های پایانی دهه ۱۹۷۰ میلادی و به&amp;zwnj;ویژه وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ به آخرین ویراست اصل اثر افزوده شده است. به نوشته رودنسون: &amp;quot;رویدادهای اخیر، به ویژه انقلاب ایران، زاویه دید و چشم&amp;zwnj;انداز را چنان تغییر داده که جوامع غربی می&amp;zwnj;توانند داوری درخوری نسبت به اسلام داشته باشند.&amp;nbsp; (۶)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مترجم کتاب اگرچه خود را محدود و مقید به نوع خاصی از شیوه&amp;zwnj;های مرسوم ترجمه متون از انگلیسی به فارسی نمی&amp;zwnj;داند و کتاب را نیز از متن اصلی فرانسوی آن ترجمه نکرده، ولی با ارایه متنی یکدست و منقح به&amp;zwnj;خوبی توانسته تا به عنوان واسطه انتقال پیام و کلام نویسنده به خواننده فارسی زبان عمل بکند. این در حالی است که شیوه نگارش و ساختار بیانی رودنسون لزوماً همواره به سادگی برای مخاطب شرقی قابل دریافت و درک نیست و این مسأله کار مترجم را دشوارتر ساخته است. در این مسیر طبیعی است که نوع ترجمه و شیوه ویرایش کتاب در مواردی می&amp;zwnj;تواند با سلیقه برخی دیگر از مترجمان و ویراستاران یکسان نباشد که این موضوع اهمیت چندانی در ارزیابی محصول نهایی و کیفیت کل کار ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جدی&amp;zwnj;ترین ضعف در آماده&amp;zwnj;سازی برگردان فارسی این کتاب، نبود یک فهرست عمومی اعلام در انتهای کتاب است. البته این کتاب دارای یک بخش توضیح اعلام در پایان کار می&amp;zwnj;باشد که برای خواننده عادی بسیار مفید است. ولی این بخش جای فهرست عمومی اعلام را نمی&amp;zwnj;گیرد. فهرست اعلام برای هر کتابی، به&amp;zwnj;خصوص یک کتاب پر از نام تاریخی، بسیار ضروری و غیر قابل اغماض به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد. این البته مشکلی است که امروزه در بسیاری از کتاب&amp;zwnj;های فارسی، به&amp;zwnj;خصوص کتاب&amp;zwnj;های چاپ خارج از ایران وجود دارد و حتماً دارای دلایل و توجیهاتی نیز هست؛ دلایلی از قبیل محدودیت بودجه برای حجیم&amp;zwnj;تر کردن کار، مشکلات فنی و حرفه&amp;zwnj;ای استخراج، تنظیم و انتشار اعلام و یا نداشتن فرد متخصص برای انجام این کار. به هر روی، مشکل از هر کجا که باشد، نداشتن فهرست عمومی اعلام برای یک کتاب تاریخی یک نقیصه فنی مهم به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با وجود حروف&amp;zwnj;چینی، صفحه&amp;zwnj;بندی و انتشار پاکیزه کتاب، در چند مورد صفحه&amp;zwnj;بندی و شماره&amp;zwnj;گذاری کتاب دارای مشکلات کوچکی است. برای نمونه، صفحات بین بخش مؤخره و فهرست کلمات عربی (بین ص ۳۸۸ و ۳۸۹) که شامل سه صفحه نقشه و یک صفحه شجره&amp;zwnj;نامه است، فاقد شماره صفحه می&amp;zwnj;باشد. همین&amp;zwnj;طور در فهرست کلی ابتدای کتاب (ص ۵) شماره صفحات در انتها ناگهان از فارسی به لاتین تغییر شکل یافته که این احتمالاً به مشکلات ناگزیر و مرسوم تبدیل فونت و صفحه&amp;zwnj;بندی در نرم&amp;zwnj;افزارهای چندزبانه مربوط می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صنعت نشر کتاب، به&amp;zwnj;ویژه به صورت سنتی و کاغذی، در جهان و به&amp;zwnj;خصوص در دنیای فارسی&amp;zwnj;زبان دچار رکود و بحران است. مؤلفان و مترجمان، اغلب انگیزه مادی و معنوی لازم و کافی برای ادامه کارهای جدی خود، به ویژه برای مخاطبان خاص را ندارند. معضلات فراروی صنعت نشر کتاب فارسی، طبعاً در خارج از ایران، به دلایل مختلفی، از جمله نداشتن حامی مستقل مادی یا نبود استقبال جدی از سوی مخاطبان آشکارتر و حادتر است. در این میانه تلاش و همت فرهاد مهدوی در انتخاب، ترجمه روان و دقیق و نهایتاً انتشار این اثر شاخص ماکسیم رودنسون بسیار ستودنی و شایسته تقدیر و حمایت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شناسنامه کتاب:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;محمد، تولد، وفات، بررسی و تحلیل تاریخ دوران آغازین اسلام&amp;raquo; نوشته: ماکسیم رودنسون، ترجمه از متن انگلیسی: فرهاد مهدوی، قطع رقعی، ۴۱۶ ص، ناشر: مترجم، لندن ۱۳۹۱/۲۰۱۲&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای سفارش، خرید و داشتن کتاب با این نشانی تماس بگیرید: &lt;a href=&quot;mailto:farhaadmahdavi@hotmail.com&quot;&gt;farhaadmahdavi@hotmail.com&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	۱- برای نمونه بنگرید به کتاب حاضر، صص ۱۳۶-۱۳۷&lt;br /&gt;
	۲-&amp;nbsp; برای نمونه نگاه کنید به &amp;quot;کانون گفتمان قرآنی، نقد یهود&amp;quot; &lt;a href=&quot;http://www.askquran.ir/thread4566.html&quot;&gt;(+)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	۳-نگاه کنید به :مروری بر کتاب &amp;laquo;محمد&amp;raquo; اثر ماکسیم رودنسون&lt;a href=&quot;http://http://mypersianbooks.files.wordpress.com/2012/11/eslam-rodinson.pdf&quot;&gt; (پی دی اف)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	۴- محمد محمد ابولیله، م&amp;zwj;ح&amp;zwj;م&amp;zwj;د ب&amp;zwj;ی&amp;zwj;ن&amp;zwnj; ال&amp;zwj;ح&amp;zwj;ق&amp;zwj;ی&amp;zwj;ق&amp;zwj;ة و لاف&amp;zwj;ت&amp;zwj;دآ ف&amp;zwj;ی&amp;zwnj; ال&amp;zwj;رد علی ال&amp;zwj;ک&amp;zwj;اتب ال&amp;zwj;ی&amp;zwj;ه&amp;zwj;ودی&amp;zwnj; اللفرن&amp;zwj;س&amp;zwj;ی&amp;zwnj; م&amp;zwj;ک&amp;zwj;س&amp;zwj;ی&amp;zwj;م&amp;zwnj; رودی&amp;zwj;ن&amp;zwj;س&amp;zwj;ون&amp;zwnj;، مصر، دارالنشر للجامعات، ۱۳۷۸ق&lt;br /&gt;
	۵- کتاب حاضر، ص ۷۸&lt;br /&gt;
	۶-&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان جا، ص ۳۵۱&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/03/21/25388#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/20052">زندگی محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/20051">ماکسیم رودنسون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/20050">مجید تفرشی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Thu, 21 Mar 2013 08:57:07 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25388 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>من ژانت نیستم</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/03/15/25278</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/03/15/25278&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مینا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mtolmj01.jpg?1363387891&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مینا ـ نخستین چیزی که هنگام خواندن &amp;laquo;من ژانت نیستم&amp;raquo; مجموعه هفت داستان از محمد طلوعی به ذهن می&amp;zwnj;آید فضای بی&amp;zwnj;روح و عاری از اوج&amp;zwnj;های دراماتیک است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;راوی اول شخص است، اما چندان از دنیای درونی&amp;zwnj;اش اطلاعاتی نمی&amp;zwnj;دهد، گویی اصلاً دنیای درونی ندارد و زندگی چیزی نیست جز پوسته ظاهری رخدادهای کوچک و بی&amp;zwnj;اهمیت. رخدادها می&amp;zwnj;توانند بااهمیت باشند: داستان لاتی که حالا معتاد شده و ناگهان هنر اپرا را کشف می&amp;zwnj;کند و همین تمام زندگی&amp;zwnj;اش را دگرگون می&amp;zwnj;کند، می&amp;zwnj;تواند اوجی&amp;zwnj;هایی عاطفی را برانگیزد و بیانیه&amp;zwnj;ای در ستایش هنر بطلبد. اما داستان &amp;laquo;نصف تنور محسن&amp;raquo;، دگرگونی درونی شخصیت محسن را بی&amp;zwnj;هیچ آب و تاب دراماتیک روایت می&amp;zwnj;کند؛ تقریباً همچون گزارشی که با بی&amp;zwnj;علاقگی نوشته شده است. راوی اعتراف می&amp;zwnj;کند که این دگرگونی عجیب است اما چندان به آن پر و بال نمی&amp;zwnj;دهد. گویی دارد می&amp;zwnj;گوید &amp;laquo;عجیب است دیگر همین.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا با داستان&amp;zwnj;هایی واقع&amp;zwnj;گرا طرفیم که دنیای درون را حذف کرده است تا گزارشی عینی از واقعیت بدهد؟&lt;br /&gt;
	داستان&amp;zwnj;های &amp;laquo;من ژانت نیستم&amp;raquo; واقع&amp;zwnj;گرا نیستند و تنها ادای واقعیت را در می&amp;zwnj;آورند. همه چیز با میزانسنی هوشمندانه چیده شده&amp;zwnj; با این قصد که نمایی از واقعیت به&amp;zwnj;دست دهد، اما آنچه به دست می&amp;zwnj;آید، واقعیت نیست. به این ترتیب داستان&amp;zwnj;های این مجموعه با بازی با واقعیت می&amp;zwnj;خواهند واقعیت را از ریخت بیاندازند و هجوش کنند. مثل این است که نویسنده در حالی که دارد می&amp;zwnj;گوید این&amp;zwnj;ها واقعیت هستند از ته دل و با لذت به ما می&amp;zwnj;خندد. در چند داستان متوجه می&amp;zwnj;شویم نام راوی &amp;laquo;آقای طلوعی&amp;raquo; است. این هم تمهیدی دیگر برای تقلید هجوآمیز از واقعیت است. گویی در حال خواندن خاطراتی شخصی هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/mtolmj02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 309px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;من ژانت نیستم، مجموعه داستان، نوشته محمد طلوعی، چاپ اول، ۱۳۹۰، نشر افق&amp;nbsp; ۹۶&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;صفحه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;strong&gt;بابک مینا:&lt;/strong&gt; نه شوری در درون هست و نه واقعیت جذابیتی دارد. آیا با جهانی معناباخته طرفیم؟&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;شخصیت &amp;laquo;داریوش خیس&amp;raquo; می&amp;zwnj;تواند نمادی از کل تکنیک واقعیت&amp;zwnj;سازی این مجموعه باشد: شخصیتی که شبیه داریوش اقبالی خواننده است و می&amp;zwnj;کوشد مانند او زیر چشمی به بقیه نگاه کند؛ شخصیتی تقلبی که خود را همچون اصل جا می&amp;zwnj;زند، همچون راوی که خود را به جای نویسنده جا می&amp;zwnj;زند، و یا ژانت قلابی که راوی به دنبال او راه می&amp;zwnj;افتد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زبان امروزی و آماده جذب کلمات و تعابیر روزمره نیز به کمک این واقع&amp;zwnj;نمایی تقلبی آمده است. نویسنده می&amp;zwnj;کوشد دقیقاً به زبان روزمره&amp;zwnj;ای نزدیک شود که مردم با آن در تهران با همدیگر صحبت می&amp;zwnj;کنند. اگرچه این زبان هم همان زبان روزمره نیست. باز هم با میزانسن کلمات روبرو&amp;zwnj;ییم. قطعه&amp;zwnj;ای از داستان &amp;laquo;نصف تنور محسن&amp;raquo;:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محسن آن&amp;zwnj;موقع هم می&amp;zwnj;خواست برود ایتالیا اپرا ببیند ولی چه&amp;zwnj;طوریش را نمی&amp;zwnj;دانست. نشسته بودیم سر سفره و شانه&amp;zwnj;اش را تکیه داده بود به زانویش و خم شده بود روی دیس پلو، با وسواس استخوان&amp;zwnj;های ران مرغ&amp;zwnj;ِمسما را از گوشت در می&amp;zwnj;آورد، گفت &amp;laquo;یه چیزی بگم نخندی داداش.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;باز عاشق شدی می&amp;zwnj;خوای یکی رو بگیری؟&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	سرگرداند سمتم و خندید، از بینِ هشتِ دندان&amp;zwnj;های شکسته&amp;zwnj;اش پلو مرغِ توی دهنش پیدا بود. &amp;laquo;تو هم هی شوخ ما رو بیار جلو چشم&amp;zwnj;مون. عشقه دیگه، دست آدم نیست. راستیاتش عاشق شدم، ولی از قبلیا ناجورتره.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;زنه شوهردارِه بچه&amp;zwnj;داره؟&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;نه، اینا نیست. عاشق اپرا شدم.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;وینفری اوپرا، مجریه؟&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;مجریِ چی؟ اینا که آدمه وامیسته تا جون داره می&amp;zwnj;خونه، پاوروتی.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;جانِ محسن اپرا گوش می&amp;zwnj;دی؟&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;خیلی ناجوره؟&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;نمی&amp;zwnj;دونم، من اپرا حالیم نمی&amp;zwnj;شه. همچین با تار دیلی دیلی می&amp;zwnj;کنم.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	تعجم وقتی بیشتر شد که فهمیدم محسن کلاس آواز می&amp;zwnj;رود و تنور می&amp;zwnj;خواند. آدمی از دنیایی دیگر به دنیایی دیگر می&amp;zwnj;رفت. اگر جایی می&amp;zwnj;خواندم یا کسی تعریف می&amp;zwnj;کرد باور نمی&amp;zwnj;کردم اما محسن نصفه می&amp;zwnj;خواست خواننده&amp;zwnj;ی اپرا شود و این به اندازه&amp;zwnj;ی باقی ماجرا عجیب بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه شوری در درون هست و نه واقعیت جذابیتی دارد. آیا با جهانی معناباخته طرفیم؟ هم آری و هم نه. در &amp;laquo;من ژانت نیستم&amp;raquo; با معناباختگی به معنای بکتی کلمه مواجه نیستیم. برای جهان بکتی معناباختگی خود معناست؛ امیدی که ناامیدان می&amp;zwnj;سازند و بدین طریق از درون خود بی&amp;zwnj;معنایی معنای زندگی را می&amp;zwnj;آفرینند. اما در &amp;laquo;من ژانت نیستم&amp;raquo; بی&amp;zwnj;معنایی هم بی&amp;zwnj;معنا و معمولی&amp;zwnj;ست. هیچ چیز فاجعه&amp;zwnj;بار و تراژیکی در بی&amp;zwnj;معنایی نیست. بی&amp;zwnj;معنایی هست اما به شکلی معمولی مثل اتفاقات بیهوده&amp;zwnj;ای که در سرتاسر داستا&amp;zwnj;ن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بینیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;من ژانت نیستم&amp;raquo; آنقدرها هم نمی&amp;zwnj;تواند به مذهب بی&amp;zwnj;معنایی دلخوش کند چرا که بعضی از رخدادها آنقدرها هم بیهوده نیستند. حتی بی&amp;zwnj;معنایی هم مطلق نیست. گاهی معنایی هم پیدا می&amp;zwnj;شود اما خب که چی؟ این مهم&amp;zwnj;ترین ویژگی معناباختگی &amp;laquo;من ژانت نیستم&amp;raquo; است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان&amp;zwnj;های این مجموعه را هم می&amp;zwnj;توان جدا از هم در نظر گرفت و هم می&amp;zwnj;توان آنها را به عنوان قطعاتی از زندگی روای خواند. داستان&amp;zwnj;ها به گونه&amp;zwnj;ای افقی با هم ارتباط دارند: فلان شخصیت تکرار می&amp;zwnj;شود و فلان بخش از زندگی راوی که در داستانی به آن تنها اشاره می&amp;zwnj;شود در داستانی دیگر دستمایه مضمون اصلی می&amp;zwnj;شود. ارتباط داستان&amp;zwnj;ها ارگانیک نیست و نمی&amp;zwnj;خواهند کلیتی به هم پیوسته را تشکیل دهند. پراکندگی و قطعه قطعه بودن یکی از خصلت&amp;zwnj;های اساسی &amp;laquo;من ژانت نیستم&amp;raquo; است. این تمهید تکنیکی به&amp;zwnj;خوبی توانسته فضایی خالی از اوج&amp;zwnj;های عاطفی را ایجاد کند. داستان&amp;zwnj;ها همچون سنگ&amp;zwnj;های برجی بلند روی هم چیده نمی&amp;zwnj;شوند تا در نهایت به قله&amp;zwnj;ای برسند. بلکه روی زمین و در سطحی افقی حرکت می&amp;zwnj;کنند. گاهی به همدیگر ربط دارند و گاهی ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/03/15/25278#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1972">بابک مینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19961">محمد طلوعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19960">من ژانت نیستم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Fri, 15 Mar 2013 22:51:31 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25278 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>دو پرده فصل</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/03/09/25090</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/03/09/25090&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    رمان «دو پرده فصل» نوشته فرشته مولوی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مینا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ferembm01.jpg?1362816158&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مینا ـ&amp;nbsp; زوال&amp;nbsp; یکی از مضامین تکرارشونده و اساسی ادبیات معاصر در ایران است. مضمونی که شاید بتوان گفت با &amp;laquo;بوف کور&amp;raquo; آغاز شد و با &amp;laquo;شازده احتجاب&amp;raquo; فرم و بیانی تازه یافت و هنوز هم ادامه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه تنها در ادبیات داستانی، که در سینما یا شعر نیز می&amp;zwnj;توانیم ردپایی از مضمون زوال و انحطاط بیابیم. کافی&amp;zwnj;ست مرثیه&amp;zwnj;های حماسی مهدی اخوان ثالت و زیبایی&amp;zwnj;شناسی پوسیدگی و پیری و پاییز و در یک کلام &amp;laquo;باغ بی&amp;zwnj;برگی&amp;raquo; را در شعر او به یاد بیاوریم، و یا &amp;laquo;زوال زیبای گل&amp;zwnj;ها در گلدان&amp;raquo; را در شعر فروغ فرخزاد. در سینما مسعود کیمیایی راوی ویرانه&amp;zwnj;های فرهنگ مردانه و عیارانه است و یا داریوش مهرجویی در &amp;laquo;هامون&amp;raquo; زوال فردی را به زوال نسل امید&amp;zwnj;باخته پس از انقلاب گره می&amp;zwnj;زند. شاید روزی بتوانیم بر پایه این &amp;laquo;پارادایم زوال&amp;raquo; پژوهشی مفصل در ادبیات و هنر معاصر ایران بکنیم و ریشه&amp;zwnj;های اجتماعی این درک زیبایی&amp;zwnj;شناسانه زوال&amp;zwnj;گرا از عصر مدرن را توضیح دهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عمومیت &amp;laquo;زیبایی&amp;zwnj;شناسی زوال&amp;raquo; به این معنا نیست که در تمام این آثار ادبی و هنری ما با مضمونی تکراری روبرو هستیم. آثار مهم ادبی هر کدام اصالت و فردیت خود را دارند و زاویه&amp;zwnj;ای تازه به مضمون&amp;zwnj;های تکراری می&amp;zwnj;گشایند. رمان &amp;laquo;دو پرده فصل&amp;raquo; نوشته فرشته مولوی یکی از آثار متعلق به ادبیات زوال است که اصالت و ویژگی&amp;zwnj;های منحصر به فرد خود را دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ferembm02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 248px;&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
					&lt;strong&gt;فرشته مولوی&lt;/strong&gt;، نویسنده رمان&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;laquo;دو پرده فصل&amp;raquo; (انتشارات افراز ۱۳۸۸)،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;روایتی از سقوط&amp;zwnj;های پی در پی طبقه متوسط در ایرانِ پس از انقلاب&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;دو پرده فصل&amp;raquo; رمانی&amp;zwnj;ست درباره زمان. شاید بتوان گفت زمان مهم&amp;zwnj;ترین شخصیت داستان است. رمان از دو بخش تشکیل شده است: بخش اول در گذشته می&amp;zwnj;گذرد و بخش دوم در زمان حال. داستان، روایت زندگی خانوده دکتر کمال کوچک، همسرش میهن، و دو فرزندشان شیوا و عیساست. در بخش اول ما با خواندن روایتی سیال از خاطراتی نسبتاً پراکنده از چهار شخصیت اصلی داستان با آنها آشنا می&amp;zwnj;شویم. هربار این زندگیِ از دست&amp;zwnj;رفته از زاویه دید یکی از شخصیت&amp;zwnj;های چهارگانه رمان روایت می&amp;zwnj;شود. ما با چهار روایت درهم فرورفته مواجه&amp;zwnj;ایم که در سراتاسر کتاب جریان دارند و همدیگر را کامل می&amp;zwnj;کنند. بخش اول کتاب احتمالاً در اوسط یا اواخر دهه ۴۰ خورشیدی می&amp;zwnj;گذرد. در بخش دوم ناگهان به اواخر دهه ۶۰ پرتاب می&amp;zwnj;شویم. مجدداً با چهار روایت متقاطع ما با برش&amp;zwnj;های مختلفی از زندگی خانواده کوچک مواجه می&amp;zwnj;شویم و زوال تدریجی آنها را از خلال خاطرات پراکنده و تک&amp;zwnj;گویی درونی شخصیت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توانیم دریابیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در رمان &amp;laquo;دو پرده فصل&amp;raquo; زمان همچون سیری فروپاشاننده تجربه می&amp;zwnj;شود، اگر در بخش اول شخصیت&amp;zwnj;های اصلی داستان با همه تفاوت&amp;zwnj;هایشان&amp;nbsp; هنوز با یکدیگر نسبتاً نزدیک و صمیمی هستند در بخش دوم با ویرانی روابط شخصیت&amp;zwnj;ها مواجه می&amp;zwnj;شویم: روابطی مخدوش که امید اندکی برای احیاء&amp;zwnj;شان وجود دارد. با این همه در بخش اول با آرمان&amp;zwnj;شهری در گذشته یا عصری طلایی مواجه نیستیم: نویسنده کوشش کرده رمان را از روایتی صرفاً نوستالژیک نجات دهد و به همین دلیل شاید ریشه بسیاری از بحران&amp;zwnj;ها در روابط شخصیت&amp;zwnj;ها را بتوانیم در بخش اول جست&amp;zwnj;وجو کنیم. اما به هر حال تقابل شادی سبک و صمیمیت روشن&amp;zwnj;بخش اول و ویرانی، پوسیدگی و ابهام در روابط شخصیت&amp;zwnj;ها در بخش دوم یکی از وجوه اساسی رمان را تشکیل می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان اشاره&amp;zwnj;های فراوانی به تاریخ، حمله مغول، و سیاست و خصوصاً سیاست پس از انقلاب دارد. &amp;laquo;دو پرده فصل&amp;raquo; با روایت زندگی خانواده &amp;laquo;کوچک&amp;raquo; که به طبقه متوسط رو به بالا تعلق دارند، می&amp;zwnj;تواند راوی تجربه درونی و ذهنی طبقه&amp;zwnj;ای باشد که انقلاب را همچون نوعی سقوط سیاسی و اجتماعی تجربه کرده است؛ طبقه&amp;zwnj;ای که اگرچه چندان به شاه دلبسته نبود اما در ساختار اجتماعی پیش از انقلاب جایگاه نسبتاً تضمین شده&amp;zwnj;ای را اشغال می&amp;zwnj;کرد. طبقه&amp;zwnj;ای که وسیعاً در انقلاب ایران شرکت کرد و پس از آن بلافاصله با خشونت از صحنه جامعه حذف شد و صدایش دست&amp;zwnj;کم تا دو دهه پس از انقلاب ناشنیده ماند. این طبقه زندگی روزمره پس از انقلاب را همچون سقوط&amp;zwnj;های پی در پی تجربه کرده است: بحران در روابط عاطفی، شکست&amp;zwnj;های اجتماعی و سیاسی، جدایی، مهاجرت و غیره. &amp;laquo;دوپرده فصل&amp;raquo; روایتی کوتاه از این سقوط&amp;zwnj;های پی در پی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخصیت دکتر کمال کوچک و همسرش میهن باری نمادین در داستان دارد. دکتر کوچک جراحی&amp;zwnj;ست طرفدار علم و پیشرفت، او نمادی از تجدد و &amp;laquo;نگاه به غرب&amp;raquo; است . میهن معلم تاریخ است و دلشوره گذشته را دارد و گفتن ندارد که نمادی از زنانگی، مادرانگی و در یک کلام مام میهن است. در اواخر رمان از خلال خاطرات پراکنده و روایت&amp;zwnj;های بریده بریده به بحران عمیق رابطه زن و شوهر،&amp;nbsp; پدر و مادر پی می&amp;zwnj;بریم. میهن بیمار است و ما نمی&amp;zwnj;دانیم آیا می&amp;zwnj;تواند از پس بیماری&amp;zwnj;اش بر بیاید یا نه. دکتر کوچک تمایلی برای بازساختن رابطه&amp;zwnj;اش با میهن دارد اما هر بار چیزی او را پس می&amp;zwnj;زند: دکتر کوچک فکر می&amp;zwnj;کند میهن از او کینه دارد. اما&amp;nbsp; آیا واقعاً میهن از او کینه دارد؟ آیا بحران این رابطه تمام&amp;zwnj;شدنی&amp;zwnj;ست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حال و هوای کلی رمان و تکنیک روایت و بعضی شخصیت&amp;zwnj;ها یادآور رمان &amp;laquo;به سوی فانونس دریایی&amp;raquo; ویرجینیا وولف است. همچنان که تقابل مرد و زن در رمان وولف همچون تقابل عقلانیت و شهود تصویر شده است، در دو پرده فصل هم میهن نماد زنانگی و کمال کوچک نماد مردانگی و تکنیک&amp;zwnj;دوستی مدرن است. اما اگر در &amp;laquo;به سوی فانوس دریایی&amp;raquo; سرانجام خانواده رمزی در بخش سوم ـ پس &amp;laquo;آشوب زمانی&amp;raquo; بخش دوم ـ به سوی فانوس دریایی حرکت می&amp;zwnj;کنند، در دو پرده فصل چشم&amp;zwnj;اندازی برای روشنایی فانوس دریایی وجود ندارد. تنها امیدی غایب و بیرون از متن (امیدی که در خود رمان غایب است و تنها خواننده می&amp;zwnj;تواند آن را منطقاً نتیجه بگیرد) برای خواننده باقی می&amp;zwnj;ماند: شاید میهن از پس بیماری&amp;zwnj;اش بربیاید و شاید خانواده کوچک دوباره بتوانند بر تلی از ویرانه&amp;zwnj;ها بنشینند و خود را دوباره بیافریند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/03/09/25090#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1972">بابک مینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19816">دو پرده فصل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1320">فرشته مولوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 09 Mar 2013 08:02:38 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25090 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>فریدریش انگلس: یک انقلابی پولدار و با احساس</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/02/08/23303</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/02/08/23303&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شرح حال فریدریش انگلس، به روایت تریسترام هانت، مورخ بریتانیایی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    جنی فریدریش فرکسا         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    الاهه نجفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/eng01.jpg?1360316573&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جنی فریدریش فرکسا &amp;ndash; فریدریش انگلس در ۳۱ دسامبر ۱۸۵۷ از منچستر در نامه&amp;zwnj;ای به رفیق گرمابه و گلستان&amp;zwnj;اش، کارل مارکس نوشت: &amp;laquo;شنبه رفته بودم شکار روباه، هفت ساعت نشسته بودم روی زین. چنین ماجراهایی برایم بسیار هیجان&amp;zwnj;انگیز است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انگلس در شکار روباه، آن هم در رکاب اشراف&amp;zwnj;زادگان! یک تصویر نامتعارف از مردی که بیش از هر چیز غم محرومان را داشت. شرح حال (بیوگرافی) فریدریش انگلس که به&amp;zwnj;تازگی به قلم تریسترام هانت، مورخ بریتانیایی و نماینده مجلس عوام منتشر شده، انگلس را در همه نقش&amp;zwnj;هایی که در زندگی ایفا کرده، برمی&amp;zwnj;نمایاند: در نقش یک بازرگان و یک روزنامه&amp;zwnj;نگار، در تقش شکارچی روباه، و همچنین در نقش یک رفیق خوب، اما یک فرزند ناخلف و سرانجام در نقش یک اندیشمند و جامعه&amp;zwnj;شناس انقلابی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هانت در این کتاب نشان می&amp;zwnj;دهد که چگونه فریدریش انگلس به عنوان فرزند یک کارخانه&amp;zwnj;دار آلمانی در بارمن، در ووپرتال به یکی از اندیشمندان بزرگ عصر بدل می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انگلس در نوجوانی به هگل و به فویرباخ علاقمند بود. بعدها به داروین هم گرایش یافت و از پدرش و اعتقادات مذهبی او روی برگرداند. او به دقت به رویدادهایی که در پیرامونش اتفاق می&amp;zwnj;افتد می&amp;zwnj;نگریست و درباره آن&amp;zwnj;ها تأمل می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در قرن نوزدهم، در اثر انقلاب صنعتی کارگاه&amp;zwnj;های بافندگی منچستر ناگهان به کارخانه&amp;zwnj;های کتان&amp;zwnj;بافی تبدیل شدند. صنعت نساجی رونق یافت و چهره شهر را دگرگون ساخت. رودخانه&amp;zwnj;ای که شهر را به دو بخش تقسیم می&amp;zwnj;کرد، در اثر رنگ&amp;zwnj;های شیمیایی و فضولات کارخانه&amp;zwnj;ها کاملاً آلوده شده بود. در ساحل این رود، در محلات فقیرنشین، کارگران کارخانه&amp;zwnj;ها سکونت داشتند. آن&amp;zwnj;ها با نیروی کارشان به صنایع رونق داده بودند، اما از رونق اقتصادی بی&amp;zwnj;بهره مانده بودند. انگلس وصف می&amp;zwnj;کند که آن&amp;zwnj;ها چه تاوانی پس می&amp;zwnj;دادند. می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;زنانی که [در اثر سختی کار] نازا و عقیم شده&amp;zwnj;اند. کودکان معلول و مردان از پاافتاده که عضوی از بدنشان ناسور شده. نسلی تباه&amp;zwnj;شده از انسان&amp;zwnj;ها، مبتلا به ناتوانی و خستگی، فقط به این&amp;zwnj;خاطر که کیسه بورژوازی پر شود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 200px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td class=&quot;rtecenter&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/eng02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 297px;&quot; /&gt;●شرح حال فریدریش انگلس&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به روایت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تریسترام هانت،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مورخ بریتانیایی و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نماینده مجلس عوام&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;به این بورژوازی البته انگلس هم تعلق دارد. او در منچستر در کارخانه نساجی پدرش کار می&amp;zwnj;کند و عضو کلوب&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که ثروتمندان و اشراف&amp;zwnj;زادگان در آن آمد و شد دارند. بخش عمده&amp;zwnj;ای از درآمدش را اما خرج کارل مارکس می&amp;zwnj;کند که رفیق گرمابه و گلستان&amp;zwnj;اش و همفکر و خویشاوند روحی&amp;zwnj;اش است. آن&amp;zwnj;ها هرچند اوایل آشنایی&amp;zwnj;شان با هم رقابت داشتند، اما انگلس به&amp;zwnj;زودی دریافت که مارکس اندیشمندی&amp;zwnj;ست برتر. با این&amp;zwnj;حال هانت در شرح حال انگلس نشان می&amp;zwnj;دهد که او چگونه روشنفکری&amp;zwnj;&amp;zwnj;ست و از چه توانایی&amp;zwnj;هایی برخوردار بوده است، چه کتاب&amp;zwnj;هایی را مطالعه می&amp;zwnj;کرده و چگونه می&amp;zwnj;توانسته با اندیشه&amp;zwnj;های بلندش با مارکس گفت&amp;zwnj;&amp;zwnj;وگو کند. احتمالاً اگر مارکس از دوستی با انگلس بی&amp;zwnj;نصیب می&amp;zwnj;ماند، اندیشه&amp;zwnj;هایش تا این حد تأثیرگذار نمی&amp;zwnj;بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افزون بر این ظاهراً انگلس اهل طنز و مطایبه هم بوده است. النور، دختر کارل مارکس در یکی از نامه&amp;zwnj;هایش نوشته است که گاهی مارکس از مطالعه نامه&amp;zwnj;های طنزآمیز انگس چنان به خنده می&amp;zwnj;افتاد که اشک به چشم می&amp;zwnj;آورد. مارکس هم البته از طنز بی&amp;zwnj;بهره نبود، اما با اطمینان می&amp;zwnj;توان گفت که انگلس از او عاطفی&amp;zwnj;تر بود و نیز طنازتر.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همسر انگلس که درگذشت، مارکس برای دوستش نامه&amp;zwnj;ای به تسلیت نوشت، اما&amp;nbsp; در همان نامه از او تقاضای پول هم کرد. این موضوع انگلس را آزرده کرد، اما در مجموع می&amp;zwnj;توان گفت آن&amp;zwnj;ها با هم دوستی بی&amp;zwnj;تنشی داشتند. ارادت انگلس به مارکس تا آن حد بود که حتی قیمومیت پسر نامشروع او را هم به گردن گرفت که نکند به مشروعیت اخلاقی مارکس خللی وارد شود. در حق دختران مارکس هم که او را از صمیم قلب دوست می&amp;zwnj;داشتند، از هر نظر پدری کرد و تا سال&amp;zwnj;ها پس از درگذشت مارکس خرج زندگی آن&amp;zwnj;ها و شوهراتشان را تأمین می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتاب تریسرام هانت بسیار به موقع منتشر شده است. نگرانی جامعه جهانی از بحران اقتصادی و خشم مردم از سرمایه&amp;zwnj;دارانی که با زیاده&amp;zwnj;خواهی&amp;zwnj;شان به این بحران دامن می&amp;zwnj;زنند، علاقه خوانندگان کتاب به آثار مارکسیستی را افزایش داده است. هانت بر این باور است که مردم در روزگار ما بیش از آنکه به فلسفه سیاسی مارکس علاقمند باشند، به نوشته&amp;zwnj;های او درباره سرمایه&amp;zwnj;داری جهانی علاقه دارند. محلات فقیرنشین منچستر در قرن نوزدهم با حلبی&amp;zwnj;آبادهای هندوستان یا برزیل یا زندگی کارگران مهاجر در چین تفاوت چندانی ندارند. در این میان طنز تاریخ این است که کارگران مهاجر در چین در یک کشور کمونیستی در محنت و فلاکت به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تریسرام هانت اصولاً حساب انگلس را از احزاب کمونیست و رهبرانشان در قرن بیستم که با تفسیر یکسونه&amp;zwnj;نگرانه نظریات مارکس آثار او را به سود خود تحریف کردند، جدا می&amp;zwnj;کند. هانت می&amp;zwnj;نویسد انگلس از قرائت انسان&amp;zwnj;دوستانه سوسیالیسم دفاع می&amp;zwnj;کرد و از این توانایی برخوردار بود که عقاید و نظراتش را تصحیح کند. انگلس خودش را &amp;laquo;مدافع سرسخت فردیت و طرفدار ادبیات و فرهنگ و هنر و موسیقی&amp;raquo; می&amp;zwnj;خواند. از این نظر عقاید او به دموکراسی&amp;zwnj;های مدرن نزدیک&amp;zwnj;تر است تا به نظام&amp;zwnj;های کمونیستی تمامیت&amp;zwnj;خواه در قرن بیستم. همچنین عقایدش درباره وحدت دولت و سرمایه و فرار سرمایه به جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جوی نیروی کار ارزان و دگرگونی نهاد خانواده به&amp;zwnj;حسب ضرورت بازار، در روزگار بحرا&amp;zwnj;ن&amp;zwnj;زده ما بسیار روزآمد است. او به عنوان یک مرد مهربان و سخاوتمند در اندیشه هزینه&amp;zwnj;ای بود که جهان برای دستیابی به مدرنیته و گلوبالیسم می&amp;zwnj;پردازد. تریسترام هانت در مجموع شرح حال یکی از مردان بزرگ روزگار را نوشته است. مردی که با همه اندیشه&amp;zwnj;های بلندش حاضر بود در سایه دوستش قرار بگیرد. این پدیده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست بس شگفت&amp;zwnj;انگیز.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منبع ترجمه: دی تسایت&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.amazon.com/Marxs-General-Revolutionary-Friedrich-Engels/dp/B008SLYYV4&quot;&gt;شناسنامه کتاب در آمازون&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;	&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/02/08/23303#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18267">تریسترام هانت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18268">فریدریش انگلس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3577">کارل مارکس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Fri, 08 Feb 2013 09:33:18 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23303 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تکرار طناب در پله‌ها</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/01/21/23560</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/01/21/23560&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تأملی در مجموعه شعر «رسم هندسی مالیخولیا» نوشته سهراب رحیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آزاده دواچی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/davasoh01.jpg?1359095473&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آزاده دواچی &amp;ndash; مهاجرت بی&amp;zwnj;تردید یکی از پدیده&amp;zwnj;های رایج در زندگی امروز بشر است. با این&amp;zwnj;حال مسئله&amp;zwnj; پیچیده&amp;zwnj; مهاجرت و چگونگی ارتباط انسان&amp;zwnj;ها با پیرامونشان، آن هم در جایی که به آن تعلق ندارند، بر زندگی و آثار بسیاری از نویسندگان و شاعر معاصر تأثیر گذاشته است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید گفت تبعید و مهاجرت همواره تأثیری ژرف بر ادبیات داستانی و شعر می&amp;zwnj;گذارد. در برخی از آثاری که در مهاجرت یا تبعید پدید آمده&amp;zwnj;اند، چنین به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد که &amp;laquo;متن&amp;raquo; و اصولاً &amp;laquo;زبان&amp;raquo; تنها راه باقی&amp;zwnj;مانده است برای ارتباط گرفتن نویسنده یا شاعر با سرزمین مادری&amp;zwnj;اش. نویسنده و شاعر&amp;zwnj; مهاجر در ادبیات خلاق از یک&amp;zwnj;سو&amp;nbsp; در پی کشف پیچیدگی&amp;zwnj;های مهاجرت است، و از سوی دیگر تلاش می&amp;zwnj;کند با پیوستن و ارتباط گرفتن با سرزمین مادری، دلتنگی&amp;zwnj;هایش را کشف کند و در همان حال طرحی از دشواری&amp;zwnj;های زیستن در یک محیط بیگانه را هم بازتاب دهد. در این میان گاهی شعری که در مهاجرت سروده می&amp;zwnj;شود، تمنای شاعر و نویسنده برای بازگشت به سرزمین مادری را آشکار می&amp;zwnj;کند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادبیات ایران به&amp;zwnj;خصوص در سال&amp;zwnj;های بعد از انقلاب ایران شاهد موج&amp;zwnj;هایی از مهاجرت نویسندگان و شاعران به خارج از مرز&amp;zwnj;ها و شکل&amp;zwnj;گیری نوع متفاوتی از ادبیات بوده که به آن&amp;nbsp; &amp;laquo;ادبیات مهاجرت&amp;raquo; می&amp;zwnj;گویند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سهراب رحیمی یکی از همین شاعران و منتقدان مهاجر است که از سال&amp;zwnj;ها پیش در سوئد به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برد. از او تاکنون چندین مجموعه شعر و مقالاتی در نقد ادبی منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کتاب &amp;laquo;رسم هندسی مالیخولیا&amp;raquo; نوشته سهراب رحیمی با فضای متفاوتی از شعر مهاجرت روبه&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شویم. اشعاری که در این کتاب می&amp;zwnj;خوانیم، ساده نیستند و در پهنای پیچدگی&amp;zwnj;هایشان از رازهای زندگی شاعر در مهاجرت پرده برمی&amp;zwnj;دارند.&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;4&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/davasoh02.jpg&quot; style=&quot;width: 220px; height: 304px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;strong&gt;رسم هندسی مالیخولیا&lt;/strong&gt;،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;مجموعه شعر، سهراب رحیمی، انتشارات اسمو کادول، سوئد&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●سهراب رحیمی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;یکی از شاعران و منتقدان&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;مهاجر است که از سال&amp;zwnj;ها پیش در سوئد زندگی می&amp;zwnj;کند. از او تاکنون چندین مجموعه شعر و مقالاتی در نقد ادبی منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●اشعار این کتاب&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در حال و هوای تبعید، در زبان اتفاق می&amp;zwnj;افتند.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;های مسلط&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;بر ادبیات تبعید و مهاجرت&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در این مجموعه هم&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;به چشم می&amp;zwnj;خورند.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;با این&amp;zwnj;حال شاعر از&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;خودش تصویر&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;یک انسان سرخورده را به&amp;zwnj;دست نمی&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●سهراب رحیمی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در اشعار این کتاب&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;تصویر متفاوتی از زن ارائه می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;در شعری که در مقدمه این کتاب آمده، شاعر از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ابتدا وارد روایت&amp;zwnj;های تودرتویی می&amp;zwnj;شود که در زبان اتفاق می&amp;zwnj;افتند و به مخاطبش نشان می&amp;zwnj;دهد که اشعار &amp;laquo;رسم هندسی مالیخولیا&amp;raquo; با زبان ساده&amp;zwnj;ای نوشته نشده&amp;zwnj;اند. این مجموعه شامل پنج دفتر است و هر دفتر نامی جداگانه دارد، اما هر پنج دفتر با هم در یک پیوند درونی قرار دارند و خواننده می&amp;zwnj;تواند با یک نگاه به این پیوند و بستگی پی&amp;zwnj; ببرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان صفحه نخست کتاب، سهراب رحیمی نشان می&amp;zwnj;دهد که فضای مهاجرت که او از آن به عنوان &amp;laquo;تبعید&amp;raquo; یاد می&amp;zwnj;کند بر فضای کلی شعر سایه افکنده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تبعید به حاشیه کهشکشانی از کلمات بر شانه&amp;zwnj;ها.&lt;br /&gt;
	میان آفتاب و ماه می&amp;zwnj;غلتد خاک بی&amp;zwnj;پناه. (ص ۱)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بار محتوایی اکثر کلمات و همچنین ساختار اشعار و درون&amp;zwnj;مایه آن&amp;zwnj;ها از حال و هوای تبعید و مهاجرت برخوردار است. یکی از تکنیک&amp;zwnj;های شعری که در هر پنج دفترِ این مجموعه مدام تکرار می&amp;zwnj;شود، خلاصه&amp;zwnj;نویسی و تأکید شاعر بر فاصله&amp;zwnj;گیری از روایت&amp;zwnj;های طولانی است. به&amp;zwnj;کارگیری این ترفندها این امکان را برای سهراب رحیمی فراهم می&amp;zwnj;کند که به زوایای تازه&amp;zwnj;ای در شعرش دست یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به این نمونه توجه کنید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;فردا فرصتی تا باران و سفر، خواب شاعر را میان تهران و ترمینال&amp;zwnj;های سورئال تقسیم کند تا چشم&amp;zwnj;ها شرابی شود محض خاطر بورخس و مشق هزار و یک شب&amp;zwnj;اش. جای هدایت در کنج و کنار فردوسی خالی است. (ص ۲)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فاصله میان شعر و سرزمین مادری فاصله&amp;zwnj; کوتاهی است، اما همین فاصله اندک گاهی سرپناهی می&amp;zwnj;شود برای شاعر و به او این امکان را می&amp;zwnj;دهد که با با سرزمین مادری&amp;zwnj;اش ارتباط بگیرد و از کلماتی استفاده &amp;zwnj;کند که برای مخاطب در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;جا آشنا هستند، اما در همان حال با آشنازدایی و تلفیق این کلمات این فرصت را به خواننده می&amp;zwnj;دهد که با فضایی که ساخته درگیر شود.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک نمونه دیگر:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;شش قدم از لباس&amp;zwnj;های سیاه فاصله می&amp;zwnj;گیری. جنازه&amp;zwnj;ات روی سنگ نوازش می&amp;zwnj;شود. رگ&amp;zwnj;هایت خاموش و زنبور&amp;zwnj;ها وزوز می&amp;zwnj;کنند. با قطار کفن از شهرهای شیمیایی گذشتی و خبر در جنازه&amp;zwnj;ها پیچید؛ کناردست تابستان، بوی اکسیژن و شعر در الکل فرورفت.&amp;raquo; (ص ۴)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاعر در مجموع نگاه تلخی به تبعید دارد، اما کلمات او در تبعید باقی نمی&amp;zwnj;مانند و این فرصت را می&amp;zwnj;یابند که او را به سرزمین مادری وصل کنند. او میان گذشته و حال و بین دو فضای بومی و غیر بومی، و همینطور فضای مهاجرت که بر اشعارش تسلط دارد در سفر است. رحیمی با گزینش کلمات به خواننده&amp;zwnj;اش این امکان را می&amp;zwnj;دهد که با او همسفر شود. چگونگی گزینش کلمات - هم در عمق و هم در سطح - از تلاش شاعر برای بازتاب دادن فضای ذهنی مهاجرت نشان دارد. فضاسازی&amp;zwnj;ها در این میان نمایانگر استراتژی ابتکاری شاعر است: او با هم&amp;zwnj;نشینی این فضا&amp;zwnj;ها در طرح مفاهیم انتزاعی و انتقال این مفاهیم به مخاطبش مؤثر عمل می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از نمونه زیر به&amp;zwnj;خوبی می&amp;zwnj;توان چگونگی هم&amp;zwnj;نشینی فضاهای متفاوت در شعر رحیمی را دریافت:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;هر روز در بیمارستان، در مسیر سفید و شاخ&amp;zwnj;های گوزن، به گل&amp;zwnj;ها تعظیم می&amp;zwnj;کنیم. ترانه&amp;zwnj;ها، روزنامه&amp;zwnj;های صبح و قهوه&amp;zwnj; تازه&amp;zwnj;دم؛ نه بوی کنستانتین کاوافی می&amp;zwnj;دهد؛ نه شباهتی به شعرهای سزار وایه&amp;zwnj;خو دارد. قرائت غریبی است ازگنجشک&amp;zwnj;های گمشده و آمبولانس&amp;zwnj;های مسافر. دستی، پوست را برای آخرت پست می&amp;zwnj;کند. چسبیده استخوانی به رگ&amp;zwnj;ها. نه مسواکی در جیب داری نه بلیطی برای ماه؛ نه کتابچه&amp;zwnj; راهنما؛ نه سطحی برای فرود در فضا.&amp;raquo; (ص ۹)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از اغلب شعرهای این مجموعه پیداست که شاعر از روایت&amp;zwnj;های کلیشه&amp;zwnj;ای و صرفاً مردانه فاصله گرفته است. اکثر کلماتی که برمی&amp;zwnj;گزیند، بار جنسیتی خاصی ندارند. ارجاعات شاعر به &amp;laquo;زن&amp;raquo; در شعرش هم تحت تأثیر فضای مهاجرت قرار گرفته است و شاید اصلاً به همین دلیل توانسته خودش را از نگاه کلیشه&amp;zwnj;ای به &amp;laquo;زن&amp;raquo; رهایی دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●&lt;strong&gt;ویدئو: شعرخوانی سهراب رحیمی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;iframe allowfullscreen=&quot;&quot; frameborder=&quot;0&quot; height=&quot;230&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/embed/uOZcpDVVyiM&quot; width=&quot;230&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;به تصویری که رحیمی از زن به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد، توجه کنید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;این شعر داستان زنی&amp;zwnj;ست که ترانه می&amp;zwnj;شود در خواب و نقش معشوق&amp;zwnj;ات را می&amp;zwnj;رقصد. دیگری، عکس می&amp;zwnj;شود برای قاب در دفتر، و طناب را می&amp;zwnj;بافد. با اندام ساعت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواند. بگذار فریاد کند: انتظار، شکار پروانه بود؛ اشاره به آفتاب و ستونی از سایه&amp;zwnj;ها.&amp;raquo; (ص ۲۳)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از شگردهای قابل تأمل در این مجموعه اشاره به شهرهای آشناست. شاعر نام این مکان&amp;zwnj;های آشنا را با درونمایه&amp;zwnj;های غیر بومی می&amp;zwnj;آمیزد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;و درخراسان دری&amp;zwnj;ست در درهایی در درها دریچه&amp;zwnj;ای &amp;quot;که بورخس&amp;zwnj;اش گم کرد از نگاه تو پیداش!&amp;quot; و در فراغ مشهدش شاعر سریع، جوانی خود را هم&amp;zwnj;سن گور کرده است.&amp;raquo; (ص ۲۷)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رحیمی به پیرامونش نگاهی واقع&amp;zwnj;گرایانه دارد و از فضاسازی&amp;zwnj;های رمانتیک اجتناب می&amp;zwnj;کند. او می&amp;zwnj;داند که می&amp;zwnj;تواند با کلمات، دریافت&amp;zwnj;های ذهنی&amp;zwnj;اش از پیرامونش را افزایش دهد. گستردگی دایره واژگانی&amp;zwnj;اش و چگونگی ادغام تصاویر در شعرش صرفاً در خدمت به وجود آوردن یک فضای واقع&amp;zwnj;گرایانه است:&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;پاییز، شکل سگی در سیاهی پارس می&amp;zwnj;کند. شکل بی&amp;zwnj;رنگی از رنگ&amp;zwnj;های سوخته در شعر. آوازی میان خاکستر از سنگفرش تا شعله. پاییز طول نوری میان تاریکی. تکرار طناب در پله&amp;zwnj;ها. پایان&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj; نامه&amp;zwnj;ها.&amp;raquo; (ص ۳۰)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در بسیاری از اشعار این مجموعه، شاعر از واژه&amp;zwnj;آرایی و بازی با کلمات هم بهره برده است. این واژه&amp;zwnj;آرایی&amp;zwnj;ها در اکثر سطرهای شعر تکرار می&amp;zwnj;شوند. نمونه&amp;zwnj;ای از ارتباط&amp;zwnj;های معنی&amp;zwnj;دار و واژه&amp;zwnj;آرایی را می&amp;zwnj;توان در شعر زیر دید که&amp;nbsp;&amp;nbsp; برای مثال بین&amp;nbsp; &amp;laquo;پا&amp;raquo; و &amp;laquo;دویدن&amp;raquo;، در عین حال &amp;laquo;دویدن&amp;raquo; با &amp;laquo;تقدیر&amp;raquo; و البته &amp;laquo;نرسیدن&amp;raquo; و بعد بین &amp;laquo;دوندگی&amp;raquo; و &amp;laquo;جنون&amp;raquo; رابطه&amp;zwnj;ای به وجود می&amp;zwnj;آید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;پا، فقط دویدن را می&amp;zwnj;دانست. تقدیرش نرسیدن بود. دوید تا به شب&amp;zwnj;های بیداری رسید. دید خودش را طی می&amp;zwnj;کند. در باغ، شیشه&amp;zwnj;های ریخته بود. پا&amp;zwnj;ها از جنون رقصیدند. شاید کلمه&amp;zwnj;ها بودند دیوانه&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها هندی&amp;zwnj;وار بر صفحه&amp;zwnj; سفید.&amp;raquo; (ص۳۹)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درونمایه&amp;zwnj;هایی مانند تنهایی و انزوا که بر ادبیات مهاجرت تسلط دارند در اکثر شعر&amp;zwnj;های این مجموعه نیز به چشم می&amp;zwnj;خورند، اما شاعر از خودش تصویر یک شاعر سرخورده را به&amp;zwnj;دست نمی&amp;zwnj;دهد. او که با اهمیت زبان آشناست، بین کلمات و مضامین فلسفی و اجتماعی یک رابطه درونی ایجاد می&amp;zwnj;کند و از این طریق بر فضای سرد تبعید و مهاجرت غلبه پیدا می&amp;zwnj;کند. به این جهت می&amp;zwnj;توان گفت در قلمرو ادبیات مهاجرت، &amp;laquo;رسم هندسی مالیخولیا&amp;raquo; کاری متفاوت به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تصویر نخست: شرق&amp;zwnj;گرایی اثر کاندینسکی (جنبه تزئینی دارد)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3118&quot;&gt;آزاده دواچی در زمانه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/01/21/23560#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3118">آزاده دواچی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103">ادبیات مهاجرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4184">سهراب رحیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4093">شعر معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sun, 20 Jan 2013 23:13:46 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23560 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>کفر، ایمان، زن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/01/15/23643</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/01/15/23643&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بررسی رمان «گم‌نامی» نوشته محمدجان تقی بختیاری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    عزیز نوری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mjbakh01.jpg?1358660315&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;عزیز نوری - اخیراً رمان &amp;laquo;گم&amp;zwnj;نامی&amp;raquo; نوشته محمدجان تقی بختیاری توسط برخی از روحانیون تندرو افغانستان تکفیر و خودش نیز تهدید شده و مجبور گردیده است مخفیانه زندگی کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این رمان که حدود چهار ماه قبل توسط نشر تاک در کابل منتشر شد، دومین اثر قابل تأمل نویسنده است. رمان قبلی او، &amp;laquo;بلوای خفتگان&amp;raquo;، سبکی قابل تحسین داشت و به اعتبار این اثر بود که نویسنده شهرت قابل توجهی در میان نویسندگان افغانستان به&amp;zwnj;دست آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راوی رمان &amp;laquo;گم&amp;zwnj;نامی&amp;raquo; جوانی است که به اعدام محکوم شده است. او در زندان، جایی که زمان از حرکت بازمانده و شب و روز یکسان است، گذشته&amp;zwnj;اش را مرور کرده و آن را برای خواننده بازگو می&amp;zwnj;کند. اتهامات جوان محورهایی هستند که رمان به دور آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;چرخد: کفر و زنا.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان حکایت فرو ریختن ایمان است و دلیل و نماد این فروریزش زن است. راوی در یکی از سنتی&amp;zwnj;ترین شهرهای افغانستان، در ارزگان متولد شده و سال&amp;zwnj;های اولیه زندگی&amp;zwnj;اش را می&amp;zwnj;گذراند.&amp;nbsp; در ارزگان زنان حتی از ابتدایی&amp;zwnj;ترین حقوق انسانی بی&amp;zwnj;بهره&amp;zwnj;اند. در بیان همین مفهوم است که می&amp;zwnj;نویسند &amp;laquo;از چهار یا پنج سالگی پشت گردنم گرمای دست&amp;zwnj;های گوشتی مادرم را برای همیشه از دست داد. آن&amp;zwnj;گونه که می&amp;zwnj;گویند مادرم خیلی زود و راحت مرده بود... در ارزگان... حفظ ناموس به مراتب مهم&amp;zwnj;تر از مراقبت&amp;zwnj;های جسمی زنان است و پرداختن به تنانه&amp;zwnj;گی آنان غیرت مردان را زایل می&amp;zwnj;سازد. الله بیشتر از همه جای عالم در ارزگان مردان را مرد&amp;zwnj;تر و زنان را زن&amp;zwnj;تر آفریده است.&amp;raquo; (ص ۱۹)&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mjbakh02.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 198px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●&lt;strong&gt;محمد جان تقی بختیاری&lt;/strong&gt;، نویسنده افغان متولد ۱۳۵۳&lt;br /&gt;
					&amp;nbsp; ●رمان بلوای خفتگان نخستین رمان او بود و با اقبال منتقدان و خوانندگان افغان&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;مواجه شد.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;
					&amp;nbsp;●بلوای خفتگان روایتگر انسان&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که آرامش زندگی&amp;zwnj;شان با تغییر حکومت در افغانستان آشفته می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
					&amp;nbsp;●گم&amp;zwnj;نامی دومین رمان این نویسنده &amp;zwnj;با مخالفت اسلام&amp;zwnj;گرایان مواجه شد.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;در این فضا، غیرت برآمده از ایمان مردان به&amp;zwnj;حدی است که شربت&amp;zwnj;گل، گوربز خان را به دلیل استمناء بر خاک شاش&amp;zwnj;خورده زنش می&amp;zwnj;کشد و مولوی تورگل و خان قریه کندلو زن شربت&amp;zwnj;گل را با وحشتناک&amp;zwnj;ترین روش ممکن تکه تکه می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میرجان در کودکی با چشمان معصوم&amp;zwnj;اش نظاره&amp;zwnj;گر ستم و رنج زنان ارزگان ـ افغانستان ـ است. رنجی که در بستر جزمیت&amp;zwnj;های دینی و عرف&amp;zwnj;های اجتماعی پرورده شده است و خود را در پس واژه&amp;zwnj;ای به نام ایمان توجیه می&amp;zwnj;کند؛ رنجی که در درون نظمی به وجود می&amp;zwnj;آید که مدافعانی چون ملا تورگل و مندوخان، &amp;laquo;بندگان حرفه&amp;zwnj;ای خدا&amp;raquo; دارد که با تمسک به دین و سنت از آن دفاع می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نخستین ضربات بر این ایمان زن&amp;zwnj;ستیز سنتی که به هر کودک افغانستان به ارث می&amp;zwnj;رسد، در بازی&amp;zwnj;های کودکانه با کتوری در نهانخانه دل میرجان وارد شده بود: &amp;laquo;آنگاه کتوری نرم و بی&amp;zwnj;صدا خندیده بود.&amp;raquo; (ص ۵۱) اگر طبیعت با تخیلات بشر آلوده نشود، احترام به انسان را بیشتر از مکتب&amp;zwnj;های جزم&amp;zwnj;گرا می&amp;zwnj;آموزاند.&lt;br /&gt;
	شکاف دیگر بر ایمان میرجان را مولوی تورگل وارد می&amp;zwnj;کند. ایمان دینی در افغانستان جزم و آهنین است و مدارا در آن اندک. هر فرقه مذهبی خود را حقیقت محض دانسته و متصدیان آن فرقه خود را در جایگاه خدایی می&amp;zwnj;نشانند. میرجان شیعه است و با مُهر نماز می&amp;zwnj;خواند و مولوی تورگل عالم سنی مذهب است و با او گلاویز می&amp;zwnj;شود و این مسأله باعث می&amp;zwnj;شود میرجان به ایران بگریزد و در حوزه علمیه اصفهان درس دینی بخواند و خود را &amp;laquo;حجه&amp;zwnj;الاسلام و المسلین ارزگانی&amp;raquo; بخواند. پناه بردن به مرکز جهان تشیع گرچه آغا میرجان را نشئه می&amp;zwnj;کند و او در عالم یقینیات برای معماهای ذهن خود جواب&amp;zwnj;های قاطع می&amp;zwnj;یابد اما دیری نمی&amp;zwnj;گذرد که سراب بودن آن نیز آشکار می&amp;zwnj;شود. آیت الله سید ابراهیم اصفهانی، شخصی که عمری را در دین گذرانده است به او تجاوز می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حوادث بعدی زندگی میرجان در ایران بازگویی خاطره جمعی هزاران هزار مهاجر افغانی است در ایران. کارگران بنایی، شفته&amp;zwnj;ریزی، سنگبری و کوره&amp;zwnj;پزخانه. نویسنده اما بُعد دیگری از زندگی تعداد اندکی از مهاجران را هم بیان می&amp;zwnj;کند. آن&amp;zwnj;هایی که می&amp;zwnj;توانند از زیر بار رنج و محنت کار اندکی&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شده و کتاب بخوانند. اما به روایت راوی نه این کتاب&amp;zwnj;ها، بلکه صحنه آمیزش یک زن و مرد است که تپش&amp;zwnj;های قلب را شدید&amp;zwnj;تر و فرایند بی&amp;zwnj;ایمان شدن میرجان را شدت می&amp;zwnj;بخشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/mjbakh03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 340px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●گم&amp;zwnj;نامی، نوشته محمد جان تقی بختیاری، انتشارات تاک، افغانستان.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;
					●تقی بختیاری به خاطر&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;این رمان به کفرگویی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;متهم شد و از افغانستان فرار کرد.&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;نویسد:&amp;nbsp; &amp;laquo;این نمایش با شکوه که هم چون آذرخشی تنها را نور داده بود، ستایش مرا نیز برانگیخت. ناگهان از ته دلم بر آمد که &amp;quot;زنده باد!&amp;quot; و در آن بی&amp;zwnj;قراری و بی&amp;zwnj;خودی محض برای دو نخستین انسانی که کاملاً برهنه دیده بودم، سلام کردم و در دل دنیایی را که بدان دست یافته بودند، بر هر دویشان تبریک گفتم؛ اما این تنها نیمه عکس&amp;zwnj;العملم بود که طی آن چنان جذبه&amp;zwnj;یی در من بیدار شد که بلادرنگ دلم آهنگ فروریختن کرد. فکر کردم تا قبل از آن، چیز&amp;zwnj;ها را به گونه&amp;zwnj;ی هم&amp;zwnj;سان ولی سخت مغشوش دیده بوده&amp;zwnj;ام و از تماشای آنچه که در مقابلم می&amp;zwnj;گذشت، حالت کسی را داشتم که پس از سال&amp;zwnj;ها و برای نخستین بار در زنده&amp;zwnj;گی ناگهان چشمش به روی خودِ خودش باز شده باشد. منظره&amp;zwnj;یی کاملاً ناب که به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اندازه بکر و سرشار از هیجان بود که آدمی&amp;zwnj;زاد برای اولین بار صورتش را بر سطح صاف جریان آب دید و در رویت خویشتن میان وحشت و لذت گیر ماند.&amp;raquo; (ص ۱۴۰)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پایه&amp;zwnj;های ایمان میرجان به اندازه کافی ترک برداشته بود که به پیشاور می&amp;zwnj;رود و از آنجا به کابل.&lt;br /&gt;
	کایل در &amp;laquo;گم&amp;zwnj;نامی&amp;raquo; به این وصف می&amp;zwnj;شود: &amp;laquo;این شهر به روشنی تمثال همه&amp;zwnj;ی عالم نیز هست. در یک نگاه سرسری می&amp;zwnj;توان چهار سمت شهر را با التهاب خاورمیانه، تب و تاب &amp;quot;وال استریت&amp;quot;، ظهور اژدهای زرد و تضرع نیمه&amp;zwnj;شب&amp;zwnj;ها بر لب چاه &amp;quot;جمکران&amp;quot; بازشناخت. ارگ کابل تلنگری است که همه امور را در ماورای دپلماسی پرتاب می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo; (ص ۲۰۰) زندگی در کابل و پیشه کردن حرفه روزنامه&amp;zwnj;نگاری کمتر، اما این مرجان است که آخرین باروی ایمان میرجان را فرومی&amp;zwnj;پاشد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;اکنون راهم را بلاواسطه به سوی یک زن، بازگشوده بودم. تکرار می&amp;zwnj;کنم یک زن، نه عفریته&amp;zwnj;ی ملعون و نه مریم مقدس. یک زن؛ انسان، مرجان.&amp;raquo; (ص ۲۳۱)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فصل&amp;zwnj;های آخر کتاب، اوج رمان است. میرجان آخرین قله&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;ایمانی را در آغوش مرجان فتح می&amp;zwnj;کند و در آخر نتیجه می&amp;zwnj;گیرد که &amp;laquo;ما از زنان بوده&amp;zwnj;ایم و باید به سوی آنان بازگردیم.&amp;raquo; (ص ۲۲۷)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان آن&amp;zwnj;گونه که تکفیرکنندگان گفته&amp;zwnj;اند یک اثر ضد دینی نیست. نقد ایمان و یقین اما هست. با این&amp;zwnj;حال نقد آن در این عرصه نه معرفت&amp;zwnj;شناسانه بلکه یک نقد اجتماعی است. نویسنده مصادیق ایمان جزم&amp;zwnj;گرای دینی را که در رفتار با زن&amp;zwnj;ها نمود می&amp;zwnj;یابد، به شیوه تندی باز می&amp;zwnj;نمایاند و خواهان گذر از آن است. شیوه بیان رفتارها&amp;zwnj; گاه از حد لزوم فرا&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;رود. مثلاً روایت مجازات زن شربت&amp;zwnj;گل به داستان مجازاتی که در کتاب تاریخ جنون میشل فوکو آمده است شبیه است. بستن دست&amp;zwnj;ها و پا&amp;zwnj;ها به چهار اسب و کشیدن از چهارسو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نثر نویسنده گرچه خلاقیت بسیار دارد اما در قسمت&amp;zwnj;هایی که از ترکیبات نامأنوس استفاده کرده، نامفهوم شده. برای مثال می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;آنجا که نواخت&amp;zwnj;های گسترده دل پایه&amp;zwnj;های مقررات و ضوابط خشک را سست می&amp;zwnj;کنند.&amp;raquo; (ص ۲۱۱)&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما در کل باید گفت رمان &amp;laquo;گم&amp;zwnj;نامی&amp;raquo; اثری ارزشمند و سرآغازی بر نقد در جامعه&amp;zwnj;ای است که محتاج حلاجی&amp;zwnj;های جدی است، گرچه کسان بسیاری هستند که در منبر فتوا نشسته و خود و جامعه را بی&amp;zwnj;نیاز از نقد می&amp;zwnj;دانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/01/15/23643#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12164">ادبیات معاصر افغانستان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18558">عزیز نوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18574">محمد جان تقی بختیاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18560">گمنامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Tue, 15 Jan 2013 16:38:06 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23643 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>معنای واژه، آداب زمینی و مای نیم ایز لیلا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/29/23000</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/29/23000&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    یک «شنبه» با کتاب در زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ketabzysbk.jpg?1357327375&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;کتاب زمانه &amp;ndash; &amp;laquo;واژه و معنای آن از فارسی میانه تا فارسی&amp;raquo; اثری است پژوهشی از کتایون مزداپور که توسط پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در سال ۱۳۹۰ در فقط ۵۰۰&amp;nbsp; نسخه منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;کتابون مزداپور در این کتاب تلاش می&amp;zwnj;کند بخشی از ویژگی&amp;zwnj;های تاریخی زبان فارسی در گذار از دوران میانه به دوران معاصر را بررسی کند و توانایی&amp;zwnj;های زبان فارسی در پذیرش دگرگونی&amp;zwnj; واژگان و الگوهای دستوری بیگانه را نشان دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کتاب برگزیده زمانه: &amp;laquo;واژه و معنای آن از فارسی میانه تا فارسی&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتایون مزداپور تحولات زبان فارسی در گذار از دوران میانه تا دوران معاصر را در فصل&amp;zwnj;هایی بررسی می&amp;zwnj;کند: از جایگاه تاریخی زبان فارسی می&amp;zwnj;آغازد، سیر تاریخی زبان ما را برمی&amp;zwnj;نمایاند، فارسی میانه و زبان فارسی کنونی را با هم مقایسه می&amp;zwnj;کند، به گونه&amp;zwnj;های فارسی میانه و میراث ادبی کهن و دگرگونی واژگان در طول تاریخ می&amp;zwnj;رسد و آنگاه به تلاش ایرانیان برای غناسازی واژگان زبان فارسی نگاهی می&amp;zwnj;اندازد. واژگان دستوری و تحول معنی، حذف واژه&amp;zwnj;های کهن، موجبات فرهنگی حذف واژه از زبان، خاستگاه معنایی واژه و توانش بقای آن و نیز بقا و بازمانیِ واژه از دیگر موضوعات این اثر پژوهشی&amp;zwnj; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در انتهای کتاب، یک کتابنامه آمده و همچنین نویسنده برخی اصطلاحات زبان&amp;zwnj;شناسی در متن کتاب را توضیح داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سهیلا صارمی در نقدی بر &amp;laquo;واژه و معنای آن از فارسی میانه تا فارسی&amp;raquo;،می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;کتاب با این پرسش اصلی آغاز می&amp;zwnj;شود که آیا باز هم می&amp;zwnj;توان در گنجینه کهنه&amp;zwnj;های زبان واژه&amp;zwnj;هایی پویا و کارا یافت و آن&amp;zwnj;ها را راهی بازار &amp;quot;اکنون&amp;quot; کرد و امید بست که این واژه&amp;zwnj;ها در برابر واژه&amp;zwnj;های نو و پرتوان و پرجاذبه دهکده جهانی و دوران پسامدرن عرض اندام کند و چندان خریدار بیابد که &amp;quot;توان جا افتادن در زبان زنده&amp;quot; و افتادن بر سر زبان&amp;zwnj;ها را داشته باشد؟ در پاسخ به این پرسش کتایون مزداپور بر آن است که با کوشش و جست&amp;zwnj;وجو از راه&amp;zwnj;های گوناگون می&amp;zwnj;توان به پیشباز انواع واژه&amp;zwnj;های رنگارنگ و دیرسال شتافت، به سراغ گویش&amp;zwnj;های بومی کهن رفت و از میان آن&amp;zwnj;ها هزاران :گُرد &amp;ndash; واژه&amp;quot; را یافت.&amp;raquo; (فصل&amp;zwnj;نامه بررسی کتاب، شماره ۷۱)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketabzysbk02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 279px;&quot; /&gt;&amp;laquo;واژه و معنای آن از فارسی میانه تا فارسی&amp;raquo;، نوشته کتایون مزداپور&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;زبان فارسی همواره مورد هجوم اقوام بیگانه قرار داشته است. کتایون مزداپور اما اعتقاد دارد که زبان فارسی همواره از واژه&amp;zwnj;ها و حتی دستور زبان&amp;zwnj;های بیگانه چون میهمانان محترم اما تابع نظم و قوانین صاحبخانه استقبال کرده است. (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسنده همچنین به نبرد میان زبان فارسی به عنوان نشانه هویت ملی و فرهنگی، و زبان عربی به عنوان زبان سلطه سیاسی و زبان دین اشاره می&amp;zwnj;کند و پیشینه جدال بین این دو زبان را در دربار طاهریان، صفاریان و سامانیان جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جو می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتایون مزداپور در بحث &amp;laquo;غنای واژه&amp;zwnj;سازی&amp;raquo; بر آن است که زبان فارسی میانه از &amp;quot;تنگناهای خودساخته&amp;quot; پیروی نمی&amp;zwnj;کرد و به این جهت از توان واژه&amp;zwnj;سازی بیشتری برخوردار بود. برای همین هم بر غنای واژگانی زبان فارسی در دوران معاصر به گمان او می&amp;zwnj;توان بسیاری از واژگان در فارسی میانه را به کار گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از دیگر راه&amp;zwnj;های توانمند ساختن زبان فارسی که این کتاب بر آن تأکید دارد، بهره&amp;zwnj;گیری گسترده از نحوه ساخت فعل در دوران میانه است که موجب کوتاه شدن زنجیره گفتاری خواهد گردید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سهیلا صارمی درباره این موضوع می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;نویسنده از قول ناتل خانلری نقل می&amp;zwnj;کند که ساختن فعل مرکب از قرن هفتم هجری افزایش یافته است. کاررفت مصدر جعلی و ثانوی در فارسی میانه نیز به غنای زبان یاری می&amp;zwnj;رساند، مانند &amp;quot;ایاریدن&amp;quot; (ایار + یدن) به معنای &amp;quot;یاری کردن&amp;quot;، یا &amp;quot;فرودیدن&amp;quot; در معنی &amp;quot;فرود آوردن&amp;quot; و بسیار نمونه&amp;zwnj;های دیگر. بسیاری از این مصدرهای جعلی در متون کهن فارسی آمده و یا هنوز در گویش&amp;zwnj;های قدیمی کاربرد دارد. مانند: &amp;quot;سازیدن&amp;quot;، &amp;quot;کنیدن&amp;quot; به معنای کردن و &amp;quot;گیجیدن&amp;quot; (از گیج) از میان انبوه فعل&amp;zwnj;هایی که بدین ترتیب ساخته شده است، مصدرهای &amp;quot;دانستن&amp;quot;، &amp;quot;توانستن&amp;quot; و &amp;quot;شایستن&amp;quot; در فارسی امروز باقی است. &amp;raquo; (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتایون مزداپور در فصل&amp;zwnj;هایی که به تاریخ تحولات زبان فارسی می&amp;zwnj;پردازد، نشان می&amp;zwnj;دهد که چگونه زبان فارسی به عنوان یک زبان میانجی میان اقوام و زبان&amp;zwnj;های گوناگون عمل کرده و باعث یگانگی در بین فارسی&amp;zwnj;زبانان شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در بخش پایانی کتاب نویسنده بر آن است که می&amp;zwnj;توان از پیشینه زبان فارسی برای گسترش و نجات آن استفاده کرد و با به&amp;zwnj;کارگیری قاعده&amp;zwnj;ها و بنیان&amp;zwnj;های تحول تاریخی زبان آن را بار دیگر گسترش داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات معاصر ایران: &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; نوشته منصور کوشان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از منصور کوشان، نویسنده، نمایشنامه&amp;zwnj;نویس و روزنامه&amp;zwnj;نگار تاکنون آثار متعددی منتشر شده. &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; دومین رمان او این&amp;zwnj;بار به شکل کتاب الکترونیکی توسط نشر &amp;laquo;اچ اند اس&amp;raquo; در لندن منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور کوشان رمان&amp;zwnj;نویسی را با &amp;laquo;محاق&amp;raquo; که یک رمان واقع&amp;zwnj;گرا بود آغاز کرد و سپس به &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; رسید که از نظر ساخت و چگونگی شکل بخشیدن به داستان با آثار ادبیات واقع&amp;zwnj;گرا تفاوت دارد و از برخی لحاظ پیچیده&amp;zwnj;تر و درهم&amp;zwnj;تنیده&amp;zwnj;تر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; موقعیت دشوار یک زن و مرد فرهیخته (آسمند و باحوریا) بازآفرینی می&amp;zwnj;شود. داستان از دریچه یک ذهن کابوس&amp;zwnj;زده و دربند روایت می&amp;zwnj;گردد. آسمند که نویسنده است، از روی کتابی به نام &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; داستانی را همراه با کابوس&amp;zwnj;هایش روایت می&amp;zwnj;کند و منصور کوشان هم بر آن است که هم ذهن کابوس&amp;zwnj;زده آسمند و رابطه او با باحوریا را بازآفریند و هم روایت &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo;ِ آسمند را بنویسد. به این&amp;zwnj;جهت ما با سه داستان تو در تو و با یک ذهن آسیب&amp;zwnj;دیده مواجه&amp;zwnj;ایم. با وجود آنکه حادثه مهمی اتفاق نمی&amp;zwnj;افتد و رمان فارغ از فراز و فرودهای رمان&amp;zwnj;های عام&amp;zwnj;پسند در &amp;laquo;زبان&amp;raquo; اتفاق می&amp;zwnj;افتد، اما آشنایی نویسنده با ترفندهای داستان&amp;zwnj;نویسی مدرن و همچنین توانایی او در &amp;laquo;وصف&amp;raquo; موجب می&amp;zwnj;شود که داستان از کشش لازم برخوردار باشد و از ابهام و نشانه&amp;zwnj;های سردرگم&amp;zwnj;کننده برکنار بماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketabzysbk03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 302px;&quot; /&gt;&amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo;، رمان، نوشته منصور کوشان&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;محمد محمدعلی، نویسنده در میزگردی که در سال ۱۳۷۱ برگزار شد، درباره ساختار &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; گفته بود: &amp;laquo;معماری آداب زمینی زائیده نوعی نگرش به اشیاء و امور است که با درهم&amp;zwnj;آمیختن چند خاطره پراکنده به&amp;zwnj;نظر متصل می&amp;zwnj;رسد، اما متصل نیست و آنچه درباره&amp;zwnj; زندگی خود و دیگران دریافت شده است، بیان می&amp;zwnj;شود. تکه&amp;zwnj;تکه&amp;zwnj;های این خاطره&amp;zwnj;ها به همان صورت تجریدی باقی می&amp;zwnj;مانند. در حافظه نویسنده همه چیز در یک سطح قرار دارد. گفت&amp;zwnj;وگو، احساس و نگرش در کنار یکدیگر هستند. کوشان خواسته بنایی بسازد که در آن اشیاء و امور متناسب باشد و من خواننده بتوانم عنصرها و اجزایی را که در عالم واقعیت زیر و روی یکدیگر قرار می&amp;zwnj;گیرند، یکی پس از دیگری ببینم و نوعی معماری حسی محض را مشاهده کنم، زمانی را که خودش حس می&amp;zwnj;کند یا زمانی که من حس می&amp;zwnj;کنم در یک آن اتفاق بیفتد.&amp;raquo; (آینه&amp;zwnj;ها، به کوشش الهام مهویزانی، چاپ یکم ۱۳۷۳، انتشارات روشنگران، تهران)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دکتر رضا براهنی، پژوهشگر و نویسنده و شاعر نام&amp;zwnj;آشنا درباره سویه&amp;zwnj;های روانشناختی &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; گفته است: &amp;laquo; نویسنده به&amp;zwnj;طور کلی در رمان در دو حالت روان&amp;zwnj;کاوی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند: روان&amp;zwnj;کاوی خودش در حالتی که نسبت به خواننده&amp;zwnj;ها دارد و نیز روان&amp;zwnj;کاوی خودش برای بازگشت به گذشته و پیدا کردن ریشه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های زندگی&amp;zwnj;اش. اگر کمی دقت کنیم، با چهار گونه روان&amp;zwnj;شناسی سر و کار داریم. یکی روان&amp;zwnj;&amp;zwnj;شناسی معمولی ارتباطی است که آدم&amp;zwnj;ها با هم در چه رابطه&amp;zwnj;ای قرار می&amp;zwnj;گیرند. یعنی روان&amp;zwnj;شناسی رابطه&amp;zwnj;های اجتماعی یا روان&amp;zwnj;شناسی پیش&amp;zwnj;فرویدی. دوم روان&amp;zwnj;شناسی فرویدی است در ارتباط با برگرداندن طرف به دوران کودکی و کشف علت&amp;zwnj;العلل زندگی فردی. سوم این&amp;zwnj;که امکان دارد ما با روان&amp;zwnj;شناسی ساختارهایی سر و کار داشته باشیم که از گذشته خیلی دور آمده و بر ما تحمیل شده&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند.&amp;raquo; (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در ادامه به کنش&amp;zwnj;های روانشناختی شخصیت&amp;zwnj;های &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; که مبتنی بر اعتراض انسان&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که آن&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;توان در هم شکست اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید:&amp;laquo;آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;چه در این رمان باید وجود داشته باشد، به قول هایدگر آن حالت&amp;zwnj;های پرتابی (Thrownness) یا پرتاب&amp;zwnj;شدگی است. در جایی که این حالت پرتاب&amp;zwnj;شدگی هست، رمان یک&amp;zwnj; دفعه راه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;افتد. مثلاً راوی چای را می&amp;zwnj;آورد، خیلی عذر می&amp;zwnj;خواهم، در لیوان می&amp;zwnj;شاشد و در گوشه&amp;zwnj;ی سلول می&amp;zwnj;گذارد. نگهبان می&amp;zwnj;آید و لیوان را سر می&amp;zwnj;کشد. اتفاقی که می&amp;zwnj;افتد، فوق&amp;zwnj;العاده جالب است. رمان اینجا است. این حالت پرتابی ذهن است که در جایی شما با زاویه هستی&amp;zwnj;بخش، به رمان نگاه نمی&amp;zwnj;کنید. اینجا است که اصلاً حادثه پیش می&amp;zwnj;آید و ذهن خود حادثه&amp;zwnj;ها را به وجود می&amp;zwnj;آورد. در جاهایی که دیالوگ هست، مخصوصاً در اواخر کار، رمان حرکت می&amp;zwnj;کند و پیش می&amp;zwnj;رود.&amp;raquo; (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رضا براهنی همچنین درباره زبان &amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo; می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;در جاهایی زبان شاعرانه است و در جاهایی شعر. آن&amp;zwnj;جا که شاعرانه است، زبان بد است و آن&amp;zwnj;جایی که شعر، زبان خوب است. بین شاعرانه (Poetic) و شعر (Poetry) فرق هست. ممکن است الان موقع صحبت کردن حالت شاعرانه را از رمان به طور کلی یا هر نوشته دیگری، حتی خود شعر کنار بگذاریم، خود به &amp;zwnj;خود شعریت زبان بیرون می&amp;zwnj;آید. شعریت خود فکر بیرون می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آید. زیرا بهترین شعریت فکر در حسی بودنش است. در حالی که در شاعرانه بودن حالت احساساتی نسبت به زبان وجود دارد. (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.handsmedia.com/books/?book=the-rituals-of-terrestrial#sthash.sjeLAVDf.dpbs&quot;&gt;&amp;laquo;آداب زمینی&amp;raquo;، رمان، نوشته منصور کوشان، نشر اچ اند اس، لندن&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات داستانی ایران: &amp;laquo;مای نیم&amp;zwnj; ایز لیلا&amp;raquo; نوشته بی&amp;zwnj;تا ملکوتی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از آن&amp;zwnj;که سال گذشته از بی&amp;zwnj;تا ملکوتی مجموعه داستان &amp;laquo;فرشتگان پشت صحنه&amp;raquo; توسط نشر افکار در ایران منتشر شد، اکنون اولین رمان این نویسنده جوان هم توسط نشر ناکجا به انتشار رسیده است. این کتاب &amp;laquo;مای نیم ایز لیلا&amp;raquo; نام دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیلوفر دهنی در نقدی بر این رمان به زبان ساده نویسنده اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;بی&amp;zwnj;تا ملکوتی سعی دارد زبان شخصیت&amp;zwnj;هایش تا جایی که می&amp;zwnj;شود به زبان واقعی مردم این روزگار و به ویژه آن&amp;zwnj;هایی که در زمینه داستان روایت می&amp;zwnj;شوند نزدیک باشد. این دقت آنجا نمایانده می&amp;zwnj;شود که نویسنده با نشان دادن زندگی بخشی از ایرانیان مهاجر، زبان ویژه این گروه را هم به&amp;zwnj;خوبی معرفی می&amp;zwnj;کند. &lt;a href=&quot;http://www.naakojaa.com/article/2613&quot;&gt;(روایت شهرزادوار ایرانیان مهاجر، نیلوفر دهنی)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketabzysbk06.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 294px;&quot; /&gt;&amp;laquo;مای نیم&amp;zwnj; ایز لیلا&amp;raquo; نوشته بی&amp;zwnj;تا ملکوتی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;مای نیم ایز لیلا&amp;raquo; در فضای مهاجرت اتفاق می&amp;zwnj;افتد. باید گفت عده زیادی از ایرانیان تحصیلکرده پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم از ایران خارج شدند و لایه تازه&amp;zwnj;ای از ایرانیان مهاجر در غرب پدید آمد. &amp;laquo;مای نیم ایز لیلا&amp;raquo; برآمده از این فضای نوظهور است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیلوفر دهنی درباره چگونگی شکل&amp;zwnj;گیری شخصیت&amp;zwnj;های داستان و نظرگاهی که نویسنده برگزیده می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;در &amp;quot;مای نیم ایز لیلا&amp;quot; نویسنده به ترتیب شخصیت&amp;zwnj;های کلیدی خود را که یوسف و لیلا و خانوم و در درجه بعد ناصر و تانیاست، معرفی می&amp;zwnj;کند. زمینه را آرام آرام برای کنش اصلی آماده می&amp;zwnj;کند و به خواننده کمک می&amp;zwnj;کند که از گذشته شخصیت&amp;zwnj;ها سر دربیاورد. داستان با زاویه دید اول شخص و دانای کل محدود روایت می&amp;zwnj;شود. شخصیت&amp;zwnj;ها به شیوه نمایشی و با گفتن از افکار و اعمالشان خود را به خواننده می&amp;zwnj;شناسند. [در این میان اما] هیچکدام از شخصیت&amp;zwnj;ها از شکل تیپ خارج نشده و با ماندن به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان شکل ساده و ثابت خود از ابتدا تا انتهای داستان به فرد تبدیل نمی&amp;zwnj;شوند.&amp;raquo; (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;نیلوفر دهنی درباره سویه نوستالژیک شخصیت&amp;zwnj;های داستان می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;برای این آدم&amp;zwnj;ها هم گذشته قبراق و سرحال حضور دارد. لیلا با خاطره خانوم، مادر مذهبی و جانماز آبکش و زورگو و پدر عیاش و برادر معصوم و اعدامی خود زندگی می&amp;zwnj;کند. ناصر، از زمان شهادت پدرش به عنوان یکی از فرماندهان سپاه راهی کاملاً بر خلاف ایدئولوژی و سلایق پدر خود را پیش گرفته است. تانیا فرزند لیلا و ناصر موجودی&amp;zwnj;ست مثل پدر و مادرش سطحی و فاقد تربیت صحیح که در هجده&amp;zwnj;سالگی در مجله&amp;zwnj;های مد دوزاری (به تعبیر یوسف) مانکن شده. و خود یوسف که چنان به فرهنگی که در آن تربیت شده وابسته است که سر آخر زندگی در آمریکا را تاب نمی&amp;zwnj;آورد و برمی&amp;zwnj;گردد به ایران.&amp;raquo; (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسنده این نقد در ادامه به ساختارمند بودن داستان، توانایی نویسنده در بازآفرینی لحن شخصیت&amp;zwnj;ها اشاره می&amp;zwnj;کند و در همان حال می&amp;zwnj;گوید که&amp;nbsp; ملکوتی در برقرار کردن رابطه بین شخصیت&amp;zwnj;ها موفق نبوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمود خوشچهره، منتقد و پژوهشگر سینما درباره بی&amp;zwnj;تا ملکوتی گفته است: &amp;laquo;ملکوتی داستان&amp;zwnj;نویسی است که باید او را بسیار جدی گرفت. عمق اندیشه و گستره&amp;zwnj; بدعت&amp;zwnj;های او در تکنیک داستان&amp;zwnj;نویسی از هنرمندی خبر می&amp;zwnj;دهد که آینده&amp;zwnj;ای بس درخشان پیش رو دارد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/4653&quot;&gt;(اساطیر در جهانی سترون، محمود خوشچهره، رادیو زمانه)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های ادبی، فرهنگی و هنری: سینما &amp;ndash; چشم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سومین شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; در آبان ماه ۱۳۹۱ (نوامبر ۲۰۱۲) به سردبیری پرویز جاهد منتشر شد. این شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; به برونو دومن اختصاص دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پرویز جاهد درباره چگونگی شکل گرفتن پرونده ویژه برونو دومن (زیر نظر بابک کریمی و به اهتمام او) می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo; شماره سوم سینما &amp;ndash; چشم را به برونو دومن، سینماگر فیلسوف، رادیکال و غیر متعارف فرانسوی اختصاص داده&amp;zwnj;ایم؛ سینماگری که کمتر در میان ایرانی&amp;zwnj;ها شناخته شده است و فیلم&amp;zwnj;هایش آنچنان که باید دیده و فهمیده نشده&amp;zwnj;اند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در ادامه می&amp;zwnj;افزاید: &amp;laquo;برونو دومن فیلمسازی&amp;zwnj; است که سینمایش از نظر بصری و موضوع&amp;zwnj;های جسورانه و چالش&amp;zwnj;برانگیزی که مطرح می&amp;zwnj;کند، بسیار قابل توجه و غافلگیرکننده بوده و در سال&amp;zwnj;های اخیر در فرانسه و اروپا درخشیده است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketabzysbk04.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 300px;&quot; /&gt;سومین شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; به برونو دومن اختصاص دارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;بابک کریمی که به سینمای دومن علاقه دارد، در مقاله&amp;zwnj;ای با عنوان &amp;laquo;واهمه&amp;zwnj;های اومانیستی و واکاوی انسانیت در روزگار بیمار&amp;raquo; فیلم &amp;laquo;انسانیت&amp;raquo; ساخته برونو دومن را نقد می&amp;zwnj;کند. او می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;در انسانیت گویی هر صحنه از دل تابلوهای نقاشی دو وینتر برآمده است و شخصیت&amp;zwnj;ها از آنجا برخاسته&amp;zwnj;اند.&amp;raquo; سپس تلاش می&amp;zwnj;کند خویشاوندی &amp;laquo;انسانیت&amp;raquo; با نقاشی&amp;zwnj;های دو وینتر را نشان دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رابیین وود در نقدی که بر &amp;laquo;انسانیت&amp;raquo; ساخته برونو دومن نوشته و به ترجمه مهدی ملک در سومین شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; منتشر شده، &amp;laquo;انسانیت&amp;raquo; را به لحاظ موضوع یک فیلم طاقت&amp;zwnj;فرسا می&amp;zwnj;خواند. کنت جونز نیز در نقد دیگری بر این فیلم (به ترجمه مسعود منصوری) آن را فیلمی کاملاً عجیب، عمیقاً نگران&amp;zwnj;کننده، خودبسنده و در مجموع فوق&amp;zwnj;العاده معرفی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;سینمای ارگاسم&amp;raquo; نوشته مارگ پرانسون به ترجمه مهدی ملک، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با آلکساندر لماتر، بازیگر فیلم &amp;laquo;ورای شیطان&amp;raquo;، اخرین ساخته دومن از دیگر مطالب ویژه&amp;zwnj;نامه پر و پیمان سومین شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; ویژه این فیلمساز فرانسوی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علاوه بر این ویژه&amp;zwnj;نامه، مقاله&amp;zwnj;ای درباره سینمای میشائیل هانکه نوشته ماتیاس فری و به ترجمه سعیده طاهری، نقد فیلم روزهای زندگی، ساخته پروین شیخ&amp;zwnj;طادی از علیرضا مجمع، منتقد شناخته&amp;zwnj;شده سینمای ایران، گزارشی از جشنواره فیلم ابوظبی و نقد پرویز جاهد بر فیلم &amp;laquo;پذیرایی ساده&amp;raquo; ساخته مانی حقیقی از دیگر مقالات خواندنی این شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سینما &amp;ndash; چشم از همان نخستین شماره یک نشریه سینمایی تخصصی و کاملاً متفاوت است که با امکانات نه چندان گسترده اما با دانش و تسلط بر مهم&amp;zwnj;ترین چالش&amp;zwnj;های تئوریک سینمای مستقل و آلترناتیو در جهان منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ها و گاهنامه&amp;zwnj;های تخصصی در زبان فارسی معمولاً پس از سه الی چهار شماره متولد می&amp;zwnj;شوند. باید گفت از نظر چگونگی گزینش مقالات و ترجمه&amp;zwnj;ها و یک&amp;zwnj;دست بودن و ویراسته بودن زبان و همچنین به لحاظ محتوایی، &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; از همان نخستین شماره تا امروز به شکل یک نشریه سامان&amp;zwnj;مند و صاحب سبک به مخاطبان عرضه شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شماره&amp;laquo; سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; هم همچنان از فضاهای هیجانی و رویکردهای عام&amp;zwnj;پسندانه برکنار مانده و با زبانی ویراسته و ترجمه&amp;zwnj;هایی قابل فهم تلاش کرده به ژرفای موضوعات راه یابد و بر دانش تئوریک و فرهنگ نقد سینمایی ما در ایران بیفزاید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.amazon.de/Cine-Eye-No-3-Cinema-Cheshm-Parviz-Jahed/dp/1780832230&quot;&gt;سومین شماره &amp;laquo;سینما &amp;ndash; چشم&amp;raquo; در کتابفروشی آمازون&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات داستانی جهان: &amp;laquo;خداحافظ برلین&amp;raquo; کریستوفر ایشروود، به ترجمه آرش طهماسبی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سال ۱۹۲۹ یک نویسنده جوان بریتانیایی به برلین سفر کرد. او تا به قدرت رسیدن هیتلر در این شهر ماند و یادداشت&amp;zwnj;های روزانه&amp;zwnj;اش درباره زندگی اجتماعی در برلین را با عنوان &amp;laquo;خداحافظ برلین&amp;raquo; منتشر کرد. این کتاب اکنون با به&amp;zwnj;گزینی شش فصل از این کتاب به ترجمه آرش طهماسبی توسط انتشارات فرهنگ جاوید در تهران منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایشروود یک نویسنده هم&amp;zwnj;جنسگرا بود و اصلاً به انگیزه هم&amp;zwnj;آغوشی با پسران نوباوه به برلین سفر کرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketabzysbk05.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 306px;&quot; /&gt;&amp;laquo;خداحافظ برلین&amp;raquo;، کریستوفر ایشروود، ترجمه آرش طهماسبی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اهمیت این کتاب در جهان غرب در این است که تا سال&amp;zwnj;های دراز تصوری که انگلیسی&amp;zwnj;زبانان از زندگی اجتماعی در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۹۲۰ در برلین، پایتخت آلمان داشتند، مبتنی بر &amp;laquo;خداحافظ برلین&amp;raquo; بود. بر اساس این کتاب نمایشی هم در سال ۱۹۵۱ روی صحنه رفت و فیلم موزیکالی هم که بر اساس این کتاب ساخته شد و با نام &amp;laquo;کاباره&amp;raquo; در سال ۱۹۷۲ به نمایش درآمد، با اقبال گسترده&amp;zwnj; علاقمندان به سینما مواجه شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زندگی اجتماعی در برلین پیش از به قدرت رسیدن فاشیست&amp;zwnj;ها یک زندگی بوهمیایی بود. ایشروود در &amp;laquo;خداحافظ برلین&amp;raquo; نشان می&amp;zwnj;دهد که چگونه زندگی بوهمیایی انسان&amp;zwnj;های آزاداندیش و&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها زیر چکمه سربازان &amp;laquo;اس اس&amp;raquo; نابود می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایشروود در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۹۳۰ جزو نخبگان انگلستان بود و قلمش خالی از طنز و مطایبه و نیش و کنایه نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به رغم ارزش&amp;zwnj;های ادبی انکارناپذیر این کتاب معلوم نیست که در آشفته&amp;zwnj;بازار کتاب&amp;zwnj;های ترجمه&amp;zwnj;شده در ایران ملاک مترجمان و ناشران در گزینش آثاری از میان آثار برجسته ادبیات غرب چیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مترجم در مقدمه&amp;zwnj;ای بر این کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;شش قطعه&amp;zwnj;ای که در این مجموعه گنجانده شده&amp;zwnj;، یک روایت تقریباً پیوسته را تشکیل می&amp;zwnj;دهد. این قطعه&amp;zwnj;ها تنها قسمت&amp;zwnj;های باقی&amp;zwnj;مانده از چیزی هستند که در اصل برای یک رمان حجیمِ چند قسمتی در برلینِ پیش از ظهور هیتلر، درنظر گرفته شده بودند.&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما به ملاک&amp;zwnj;های به&amp;zwnj;گزینی فرازهایی از این اثر ارزشمند اشاره نمی&amp;zwnj;کند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یک &amp;laquo;شنبه&amp;raquo; با کتاب در زمانه:&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/22074/&quot;&gt;اتحادیه ابلهان و مردن به زبان مادری&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/21162&quot;&gt;&amp;nbsp;روز و شب یوسف و سیاهه آرزوهای من&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/19660&quot;&gt;از سومین پلیس تا خاطرات سلمان رشدی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20072&quot;&gt;عقرب، این تونسی&amp;zwnj;ها و ترس جان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20828&quot;&gt;ملکان عذاب، حکایت حال و یک کلمه هم نگفت&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/29/23000#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18081">آداب زمینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18090">آرش طهماسبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3463">بیتا ملکوتی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18088">خداحافظ برلین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18086">سهیلا صارمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18084">سینما – چشم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18082">مای نیم لیز لیلا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18083">نیلوفر دهنی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18085">واژه و معنای آن از فارسی میانه تا فارسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18087">کتایون مزداپور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18089">کریستوفر ایشروود</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 29 Dec 2012 01:52:39 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23000 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title> چند رمان‌ برتر در  سال ۲۰۱۲</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/22/22839</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/22/22839&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    چند رمان برتر در سال ۲۰۱۲ به گزینش «کتاب زمانه»        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/b2012kz01a.jpg?1356636280&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتاب زمانه - سال ۲۰۱۲ در قلمرو ادبیات در غرب آثار بسیاری درخشیدند. برخی از بهترین این آثار اما در رسانه&amp;zwnj;های فارسی&amp;zwnj;زبان بازتاب چندانی نیافتند. در آستانه گذار از سال ۲۰۱۲ به سال ۲۰۱۳ برخی از مهم&amp;zwnj;ترین و خوش&amp;zwnj;اقبال&amp;zwnj;ترین رمان&amp;zwnj;های منتشر شده در جهان غرب را برای خوانندگان &amp;laquo;کتاب زمانه&amp;raquo; برگزیدیم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این آثار را با توجه به نیازهای ادبیات داستانی ایران، کمبودهایی که در گزینش مضامین و شیوه&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;نویسی داریم و نیز&amp;nbsp; پسند مترجمان و خوانندگان کتاب در ایران انتخاب و فهرست کرده&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;هنر توپ&amp;zwnj;گیری&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&amp;raquo; نوشته چاد هارباک&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنری اسکریم&amp;zwnj;شاندر، قهرمان این رمان که یک جوان شهرستانی کاملاً متعارف است از یک استعداد خداداد برخوردار است: او یک بازیکن بیسبال بسیار قابل و تواناست، چنان&amp;zwnj;که بعد از مدت کوتاهی می&amp;zwnj;درخشد و به یک چهره و به قهرمان بیسبال تبدیل می&amp;zwnj;شود. اما اقبال او چندان نمی&amp;zwnj;پاید و در یک بازی، اشتباهی از او سر می&amp;zwnj;زند و از آن لحظه به بعد مسیر زندگی&amp;zwnj; او و پنج شخصیت دیگر داستان کاملاً تغییر می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/b2012kz01.jpg&quot; style=&quot;width: 198px; height: 310px;&quot; /&gt;&amp;laquo;هنر توپ&amp;zwnj;گیری&amp;raquo; نوشته چاد هارباک&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;هنر توپ&amp;zwnj;گیری&amp;raquo; نخستین رمان چاد هارباک است. او در این داستان به ژرفای روانشناختی شخصیت&amp;zwnj;ها راه می&amp;zwnj;برد و&amp;nbsp; روابط عاطفی پنج مرد را در پیش&amp;zwnj;زمینه خواست و اراده آنان برای تحقق &amp;laquo;رؤیای آمریکایی&amp;raquo; بررسی می&amp;zwnj;کند. به این جهت موضوع این کتاب شکست یک قهرمان به عنوان نقطه عطفی در زندگی اوست. دوستی، سکس، آرزوها و امیدهای بر باد رفته از موضوعاتی&amp;zwnj;ست که نویسنده در این رمان در آن&amp;zwnj;ها تأمل می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;بحران&amp;raquo; سرانجام به خودیابی شخصیت داستان در یک پیش&amp;zwnj;زمینه روانشناختی و فلسفی می&amp;zwnj;انجامد. &amp;laquo;&amp;laquo;هنر توپ&amp;zwnj;گیری&amp;raquo;&amp;raquo; به این ترتیب نشان می&amp;zwnj;دهد که چگونه در جامعه&amp;zwnj;ای که مبنایش بر رقابت و &amp;laquo;قهرمان&amp;zwnj;سازی&amp;raquo; و از خودبیگانگی است، بحران می&amp;zwnj;تواند به نقطه عطفی در زندگی اشخاص بدل شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;&amp;laquo;هنر توپ&amp;zwnj;گیری&amp;raquo;&amp;raquo; تلفیقی از یک رمان ورزشی با یک رمان فلسفی و روانشناختی&amp;zwnj;ست. در ادبیات معاصر ایران جای رمانی که آمیزه&amp;zwnj;ای از ورزش و فلسفه و روانشناسی باشد و در همان حال بتواند به مهم&amp;zwnj;ترین چالش&amp;zwnj;های زندگی انسان معاصر بپردازد، خالی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسنده ۱۰ سال از زندگی&amp;zwnj;اش را صرف نوشتن این کتاب کرده است، با این&amp;zwnj;حال در آغاز موفق نشد ناشری برای اثرش بیابد، تا اینکه یک ناشر نیویورکی اثر را خرید و کتاب را در سال ۲۰۱۱ برای نخستین بار انتشار داد. به&amp;zwnj;زودی این اثر با اقبال منتقدان و رسانه&amp;zwnj;ها مواجه شد، تا آن حد که در سال ۲۰۱۲ از هارباک به عنوان یکی از استعدادها و امیدهای ادبیات معاصر آمریکا یاد می&amp;zwnj;کنند. این کتاب در سال جاری به بسیاری از زبان&amp;zwnj;ها ترجمه شده و در کشورهای دیگر هم با اقبال خوانندگان مواجه گشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیویورک تایمز از این رمان به عنوان یکی از ده رمان برتر سال ۲۰۱۱ یاد کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.amazon.de/The-Art-Fielding-A-Novel/dp/0316187518&quot;&gt;شناسنامه کتاب در سایت آمازون&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;سرمایه&amp;raquo; نوشته جان لنچستر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;سرمایه&amp;raquo; نوشته جان لنچستر از کتاب&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که در سال ۲۰۱۲ برای نخستین بار منتشر شدند و اقبال جهانی یافتند. مهم&amp;zwnj;ترین موضوع این کتاب تسلط پول بر زندگی انسان&amp;zwnj;ها در سایه بحران فراگیر اقتصادی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان از دسامبر ۲۰۰۷ تا نوامبر ۲۰۰۸ یعنی در طی فقط ۱۱ ماه اتفاق می&amp;zwnj;افتد. راجر یانت، یکی از کلیدی&amp;zwnj;ترین شخصیت&amp;zwnj;های داستان، بانکدار مرفه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که در این مدت نه تنها کارش را از دست می&amp;zwnj;دهد، بلکه بانکی هم که در آن کار می&amp;zwnj;کرده در اثر بحران اقتصادی ورشکست می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/b2012kz02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 291px;&quot; /&gt;&amp;laquo;سرمایه&amp;raquo; نوشته جان لنچستر&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;یک کارگر لهستانی، یک فوتبالیست هفده&amp;zwnj;ساله سنگالی که هر سال میلیون&amp;zwnj;ها دلار درآمد دارد و نمی&amp;zwnj;تواند باور کند که یک فوتبالیست در غرب تا این حد می&amp;zwnj;تواند در رفاه زندگی کند، یک اسلام&amp;zwnj;گرای پاکستانی که به مسجد می&amp;zwnj;رود و پای وعظ واعظان اسلام&amp;zwnj;گرا می&amp;zwnj;نشیند و به شدت تحت تأثیر آنان قرار دارد و از غرب متنفر است، یک پناهجوی زیمبابویایی که با وجود آنکه از اجازه اقامت در انگلستان برخوردار نیست، اما برای اداره راهنمایی و رانندگی کار می&amp;zwnj;کند و برای خودروهایی که در محل&amp;zwnj;های غیر مجاز توقف کرده&amp;zwnj;اند، برگه جریمه می&amp;zwnj;نویسد و همچنین &amp;laquo;پتونیا هاو&amp;raquo; هشتاد و دوساله و نوه&amp;zwnj;اش، &amp;laquo;اسمیتی&amp;raquo; که در آرزوی دست&amp;zwnj;یابی به شهرت و موفقیت و ثروت است، از دیگر شخصیت&amp;zwnj;های این رمان هستند. آنچه که این شخصیت&amp;zwnj;ها را به هم پیوند می&amp;zwnj;دهد، خیابانی در جنوب لندن است. همه این اشخاص یا در این خیابان سکونت دارند یا در این خیابان آمد و شد می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در واقع&amp;nbsp; &amp;laquo;سرمایه&amp;raquo; داستان یک خیابان و ساکنان آن است. این خیابان &amp;laquo;پیپس&amp;raquo; نام دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جان پیپس تاریخدان بریتانیایی در خاطراتش در ۲۱مارچ ۱۶۶۷ نوشته بود: &amp;laquo;چقدر خوب است که آدم به چشم خودش می&amp;zwnj;بیند که چگونه پول همه چیز را نابود و تباه می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;سرمایه&amp;raquo; روایتی&amp;zwnj;ست از این تباهی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.amazon.de/Capital-John-Lanchester/dp/0571234607&quot;&gt;شناسنامه کتاب در سایت آمازون&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;شبح آلکساندر ولف&amp;raquo; نوشته گاستانوف&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این رمان که یکی از آثار ماندگار ادبیات جهان است، یک سرباز از جنگ&amp;zwnj;برگشته در جنگ&amp;zwnj;های داخلی در روسیه به یاد می&amp;zwnj;آورد که چگونه یک سوارکار را به قتل رسانده است. سال&amp;zwnj;ها بعد در تبعید در پاریس در کتابی که نویسنده&amp;zwnj;ای به نام آلکساندر ولف نوشته، شرح این حادثه را بازمی&amp;zwnj;یابد. او تلاش می&amp;zwnj;کند به نویسنده این کتاب دست پیدا کند، اما به جای ملاقات با آلکساندر ولف به زنی اسرارآمیز به نام یلنا برمی&amp;zwnj;خورد و به او دل می&amp;zwnj;بازد.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/b2012kz03.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;شبح آلکساندر ولف&amp;raquo; نوشته گاستانوف&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;یلنا روزی برای او سرگذشت یکی از دلدادگانش را روایت می&amp;zwnj;کند که بر این گمان بوده که به&amp;zwnj;زودی می&amp;zwnj;میرد، زیرا در گذشته یک بار مرگ او را تهدید کرده، اما توانسته جان سالم به در برد. این شخص از برخی لحاظ به سوارکاری شباهت دارد که راوی داستان گمان می&amp;zwnj;کند او را به قتل رسانده. هم&amp;zwnj;ازین &amp;zwnj;روی راوی بر این گمان است که آن سوارکار در واقع آلکساندر ولف است که شرح آن حادثه را در داستانی آورده و نه تنها در جنگ جان نباخته، بلکه زندگی او با زندگی و سرنوشت راوی داستان و نیز عشق او به یلنا درآمیخته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به این ترتیب در این رمان که نخستین بار در سال ۱۹۴۷ منتشر شد، مرگ و عشق با هم درمی&amp;zwnj;آمیزد و داستان را در یک پیشزمینه مالیخولیایی اما بسیار مهیج پیش می&amp;zwnj;برند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از آلکساندر ولف، قهرمان این رمان به عنوان یکی از اسرارآمیزترین شخصیت&amp;zwnj;های ادبیات داستانی در جهان یاد می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گانیا گاستانوف را منتقدان در اغلب مواقع با پروست، ناباکوف و کامو مقایسه می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;آلکساندر ولف&amp;raquo; را می&amp;zwnj;توان آمیزه&amp;zwnj;ای از یک رمان عشقی و یک رمان فلسفی با سویه&amp;zwnj;های اگزیستانسیالیستی در نظر گرفت که به پیامدهای یک آسیب روانی در جنگ می&amp;zwnj;پردازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گاستانوف و ناباکوف دو نویسنده روس بودند که در تبعید آثارشان را آفریدند و با اقبال مواجه گشتند. در ایران ناباکوف نامی بس آشناست، اما &amp;laquo;شبح آلکساندر ولف&amp;raquo; مهم&amp;zwnj;ترین اثر گاستانوف که در سال ۲۰۱۲ در آلمان یک بار دیگر ترجمه و منتشر شد، در ایران هنوز ناشناخته مانده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.amazon.de/Das-Phantom-Alexander-Wolf-Roman/dp/3446238530&quot;&gt;شناسنامه کتاب درسایت آمازون&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;کانادا&amp;raquo; نوشته&amp;nbsp; ریچارد فورد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روایتگر &amp;laquo;کانادا&amp;raquo; تازه&amp;zwnj;ترین رمان ریچارد فورد هم مانند دیگر داستان&amp;zwnj;های این نویسنده آمریکایی ساکن مونتانا است. رمان از منظر اول شخص مفرد روایت می&amp;zwnj;شود و راوی داستان که &amp;laquo;دل&amp;raquo; نام دارد، با واگویه یادمان&amp;zwnj;هایش روایتی از نوجوانی تباه&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;اش به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/b2012kz04.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 286px;&quot; /&gt;&amp;laquo;کانادا&amp;raquo; نوشته&amp;nbsp; ریچارد فورد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;والدین او به یک بانک دستبرد می&amp;zwnj;زنند، سه نفر را به قتل می&amp;zwnj;رسانند و سرانجام بازداشت می&amp;zwnj;شوند. پس از این واقعه &amp;laquo;دل&amp;raquo; که فقط پانزده سال دارد به شهر دورافتاده&amp;zwnj;ای در کانادا پناه می&amp;zwnj;برد. مردی تبهکار به نام آرتور رملینگر که از راه هتل&amp;zwnj;داری گذران می&amp;zwnj;کند، سرپرستی &amp;laquo;دل&amp;raquo; را به عهده می&amp;zwnj;گیرد. در دامن طبیعت زیبای &amp;laquo;ساسکاچوان&amp;raquo; نوجوانی و بلوغ &amp;laquo;دل&amp;raquo; به خاطر اشتباه والدینش به یک حادثه تراژیک و دردناک تبدیل می&amp;zwnj;شود. او به دنیای بزرگسالان راه پیدا می&amp;zwnj;کند و از همان آغاز با رنج زندگی آشنا می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان در حد فاصل بین &amp;laquo;خیر&amp;raquo; و &amp;laquo;شر&amp;raquo; اتفاق می&amp;zwnj;افتد. تعلیق در این داستان برآمده از این پرسش است که سرانجام راوی داستان بین نیکی و بدی، رستگاری و تبهکاری کدامیک را برمی&amp;zwnj;گزیند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهم&amp;zwnj;ترین درگیری ذهنی ریچارد فورد در رمان &amp;laquo;کانادا&amp;raquo; همچنان گذار از بلوغ به دوران بزرگسالی&amp;zwnj;ست. این گذار در اغلب آثار او با خشونت و رنج درآمیخته.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در رمان &amp;laquo;کانادا&amp;raquo; ریچارد فورد موفق موفق می&amp;zwnj;شود آمیزه&amp;zwnj;ای از یک رمان پلیسی، سرشار از رویدادهای هیجان&amp;zwnj;انگیز و پر تب و تاب و یک رمان موقعیت، مشحون از تأملات فلسفی و وصف&amp;zwnj;های درخشان از یک طبیعت بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;رحم را به&amp;zwnj;دست دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از مهم&amp;zwnj;ترین ویژگی&amp;zwnj;های &amp;laquo;کانادا&amp;raquo; و برتری این رمان نسبت به آثار پیشین ریچارد فورد، شخصیت&amp;zwnj;پردازی و وصف&amp;zwnj;های درخشان از طبیعت و پیوند طبیعت با زندگی و سرنوشت شخصیت&amp;zwnj;هاست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.amazon.de/Canada-Richard-Ford/dp/1408836564&quot;&gt;شناسنامه کتاب در سایت آمازون&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;رمان با کوکائین&amp;raquo; نوشته ام. اگیف&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;رمان با کوکائین&amp;raquo; نخستین بار در سال ۱۹۳۶ به زبان روسی و در یک فصل&amp;zwnj;نامه ادبی که در آن سال&amp;zwnj;ها به زبان روسی در تبعید در حلقه سربسته&amp;zwnj;ای از تبعیدیان روس انتشار می&amp;zwnj;یافت، منتشر شد و تا مدت&amp;zwnj;ها خوانندگان کتاب و منتقدان بر این باور بودند که ولادیمیر ناباکوف نویسنده این رمان است. اما اکنون ثابت شده که ام. اگیف نه یک نام مستعار بلکه نویسنده یکی از مهم&amp;zwnj;ترین آثار ادبیات جهانی&amp;zwnj;ست. به این مناسبت این رمان با ترجمه&amp;zwnj;ای روزآمد در سال ۲۰۱۲&amp;nbsp; یک بار دیگر، این بار در زوریخ انتشار پیدا کرد و از نو پرآوازه شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/b2012kz05.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;رمان با کوکائین&amp;raquo; نوشته ام. اگیف&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;داستان در مسکو در سال&amp;zwnj;های پیش از انقلاب روسیه اتفاق می&amp;zwnj;افتد. &amp;laquo;رمان با کوکائین&amp;raquo; یک اثر شخصیت&amp;zwnj;محور با سویه&amp;zwnj;های اعترافی است،&amp;nbsp; و مهم&amp;zwnj;ترین درونمایه&amp;zwnj;اش چالش&amp;zwnj;های شخصیتی جوانی است تباه&amp;zwnj;شده و بی&amp;zwnj;عرضه به نام وادیم واسلینیکوف.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او از شخصیتی مردد برخوردار است، بسیار عاطفی، آسیب&amp;zwnj;پذیر، بی&amp;zwnj;پناه و در همان حال بسیار خشن است. وادیم اصولاً زنان و به ویژه مادر و معشوقه&amp;zwnj;اش را تحقیر می&amp;zwnj;کند، کلاهبردار و متجاوز است و سرانجام به کوکائین پناه می&amp;zwnj;برد. به این جهت این رمان روایتی هم هست از یک شخصیت معتاد و &amp;laquo;وابسته&amp;raquo; در متن جامعه&amp;zwnj;ای که در آستانه یک انفجار اجتماعی و یک انقلاب قرار گرفته است. نه تنها راوی داستان، بلکه دیگر شخصیت&amp;zwnj;های این رمان هم از نظر جسمانی و روحی در یک موقعیت بحرانی قرار دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وادیم واسلینیکوف نه تنها دیگران را نابود می&amp;zwnj;کند، بلکه در پایان خودش را هم نابود می&amp;zwnj;کند. او کاری می&amp;zwnj;کند که مادرش خودش را به دار بیاویزد، نخستین عشق زندگی&amp;zwnj;اش را به سیفلیس مبتلا می&amp;zwnj;کند، به آغوش زنان تن&amp;zwnj;فروش پناه می&amp;zwnj;آورد و در پایان هم خودش را با مصرف بیش از حد مواد مخدر می&amp;zwnj;کشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان، خاطراتی&amp;zwnj;ست که او نوشته و بعد از مرگش توسط یک پزشک در جیب پالتوی او یافت می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زبان آهنگین و شاعرانه، شخصیت&amp;zwnj;پردازی بسیار ژرف و وصف دقیق همخوابی&amp;zwnj;ها برای به بیان درآوردن بی&amp;zwnj;پناهی و نیازهای عاطفی راوی داستان از مهم&amp;zwnj;ترین ویژگی&amp;zwnj;های این رمان به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از مهم&amp;zwnj;ترین درونمایه&amp;zwnj;های این اثر &amp;laquo;شرم&amp;raquo; و احساس گناه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;رمان با کوکائین&amp;raquo; تا سال ۱۹۸۳ کاملاً ناشناخته مانده بود. در آن سال یک مترجم فرانسوی این رمان را به فرانسه ترجمه کرد و ناگهان این اثر به یک حادثه ادبی بدل شد. روزنامه فیگارو از آن به عنوان &amp;laquo;یک شاهکار منحصر به فرد&amp;raquo; یاد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی از منتقدان ام اگیف را با تولستوی، داستایوفسکی و ناباکف مقایسه کرده&amp;zwnj;اند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.amazon.de/Roman-mit-Kokain-M-Agejew/dp/3717522868&quot;&gt;شناسنامه کتاب در سایت آمازون&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/22/22839#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17897">سال ۲۰۱۲</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 22 Dec 2012 00:31:28 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22839 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>سفرنامه بهمن فرسی به هندوستان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/17/22744</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/17/22744&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فرازهایی از سفرنامه بهمن فرسی به هندوستان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مسعود کدخدایی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/khadfors01.jpg?1356282521&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مسعود کدخدایی - وقتی سفرنامه⁭ی &amp;laquo;جور هندُستان&amp;raquo; را دیدم، با خودم فکر کردم امروزه با این⁭همه اطلاعاتی که روی اینترنت و تلویزیون می&amp;zwnj;⁭توان درباره⁭ی هر گوشه⁭ای از این گوی گردان که نامش گیتی است پیدا کرد، دیگر چه نیازی هست به سفرنامه نوشتن، آن⁭هم به شکل کتاب؟&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پرسش دیگری که در ذهنم پدید آمد این بود که آدم چرا سفرنامه می&amp;zwnj;⁭خواند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پاسخ پرسش نخست، با خودم گفتم به⁭خاطر نام بهمن فُرسی هم که شده باید این کتاب را خواند، و در پاسخ پرسش دوم دریافتم که برای هر پژوهشی، چه تاریخی و چه اجتماعی، هر سفرنامه⁭ای یک سرچشمه یا مرجع دستِ اول است. و دیگر آنکه سفرنامه از دیدِ یک شخص بیان می&amp;zwnj;⁭شود، و جزیی از زندگی او به⁭حساب می&amp;zwnj;⁭آید. پس اگر کسی که آن سفر را تجربه کرده برایت مهم و قابل توجه باشد، با خواندن سفرنامه⁭اش، ساعت⁭هایی را در کنار او خواهی گذراند و بیشتر با او آشنا خواهی شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با خواندن این سفرنامه، در کنارِ کهنه⁭کارِ صحنه⁭ی ادبیات و هنر فارسی، در کنار بهمن فُرسی محال است دچار کسالت شوی و به خمیازه کشیدن بیفتی. او در این سفرنامه، بسیار صمیمی و روشن از دلیل سفرش به هندوستان، چگونگی آن، دغدغه⁭&amp;zwnj;ها و نگرانی⁭&amp;zwnj;هایش، و نیز نگاهی که به همراهانش دارد، سخن می&amp;zwnj;⁭گوید؛ آن⁭هم با لحنی خودمانی و دوستانه. تو گویی روبه⁭رویت نشسته و بی&amp;zwnj;تکلف برایت روایت می&amp;zwnj;⁭کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به گمانم بهترین شیوه⁭ی معرفی کتاب &amp;laquo;جور هندُستان&amp;raquo; این است که تکه⁭هایی از آن را در زیر بیاورم. این قطعه⁭&amp;zwnj;ها به⁭خوبی شیوه⁭ی نگارش، نثر و زبان کتاب را نشان می&amp;zwnj;⁭دهند، و به قول معروف از نوع&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان مُشکی هستند که نیازی به تبلیغ هیچ عطاری ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همه⁭ی نوشته⁭های داخل گیومه بازگفته⁭هایی مستقیم از کتاب جُورِ هندُستان است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/khadfors02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 272px;&quot; /&gt;جور هندوستان، سفرنامه، بهمن فرسی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;من برای این سفر &amp;laquo;تور&amp;raquo; زده به هندوستان، آن⁭گونه جور که شاعر گفته نکشیدم، اما هندوستانی دیدم مالامال از جوری شگفت. طاووس هم اصلأ ندیدم. بنگاله و طوطیان هند را هم ندیدم. از قند پارسی هم بعد معلوم می&amp;zwnj;⁭شود چه دیدم یا ندیدم.&amp;raquo; ص. ۵&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این سفر مخاطب بهمن فُرسی &amp;laquo;داش ابول&amp;raquo; است که&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان خود اوست،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان خودی که همه داریم و تنها که می&amp;zwnj;⁭شویم، او را مخاطب قرار می&amp;zwnj;⁭دهیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;هفتخط بودن انگلیسی⁭&amp;zwnj;ها را خودت واردی داش ابول. این⁭&amp;zwnj;ها اگر بخواهند شاخ و شونۀ داخلی برای &amp;laquo;ویلز&amp;raquo; و &amp;laquo;اسکاتلند&amp;raquo; بکشند، به خودشان می&amp;zwnj;⁭گویند &amp;laquo;انگلند&amp;raquo; اگر بخواهند مترسک سر خرمن بشوند و دنیا را بترسانند و بدوشند، می&amp;zwnj;⁭شوند &amp;laquo;بریتانیای کبیر&amp;raquo; یعنی &amp;laquo;گریت بیتِن&amp;raquo; اگر هم بخواهند در اروپا موش بدوانند، می&amp;zwnj;⁭شوند &amp;laquo;یونایتد کینگدام&amp;raquo;. ص. ۱۱&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;یک مجله از کیسۀ پشت صندلی این مسافر جلویی برداشتم که چشمی روی عکس⁭&amp;zwnj;هایش بگردانم. توی صفحۀ چندم این مجله، در همسایگی یک تبلیغ تمام⁭صفحۀ عطر شانل، یک بانوی صاحب⁭مقامی که از یک جای آفریقا داشت برمی⁭گشت، در یک مصاحبه می&amp;zwnj;⁭گفت: &amp;quot;در دنیای وحشتناکی زندگی می&amp;zwnj;⁭کنیم. در هفت ساعتی ما به پهنای اقیانوس⁭&amp;zwnj;ها گرسنگی و فقر موج می&amp;zwnj;⁭زند، آن⁭وقت ما به آن&amp;zwnj;ها مین می&amp;zwnj;⁭فروشیم. بعد هم مین جمع⁭کن. بعد هم کمیته⁭های امداد و کنفرانس⁭های دلسوزی&amp;quot; این بانو درست می&amp;zwnj;⁭گوید. اما مسأله این است که برای همۀ دنیا فراهم نیست، آن هفت ساعت را پس بزند و تصویر واقعیت را به همۀ دنیا نشان بدهد. اگر هم یکی می&amp;zwnj;⁭رود و می&amp;zwnj;⁭بیند و حرفش را می&amp;zwnj;⁭زند، حرفش می&amp;zwnj;⁭ماند در گور یک مصاحبه، در کیسۀ پشت صندلی یک هواپیما که دارد می&amp;zwnj;⁭رود به⁭سوی یکی از همین اقیانوس⁭&amp;zwnj;ها.&amp;raquo;ص. ۱۴-۱۵&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;روی هم رفته تا اینجا، در این دل سیاه شب، دهلی کثیف، نامنظم و درب و داغون است. کف بیشتر خیابان⁭&amp;zwnj;ها که از آن&amp;zwnj;ها گذشتیم خاکی و گلی بود با لکه⁭های آسفالت! و چاله و دست⁭انداز مبسوط. آمد و رفت چارچرخه و سه⁭چرخه و دوچرخه و بی⁭چرخه، و پیاده و موتوری و بی⁭موتور در خیابان⁭&amp;zwnj;ها، مملو از معطلی و ول⁭معطلی و چپ اندر قیچی⁭ست. تصادف البته ندیدم. مردمانش گذشته از مزاحمت طبیعی، یعنی نداشتن و خواستن، یعنی گدایی، برای تأمین چند روپیه برای ارتزاق یومیه، در مجموع خوددار و بی⁭آزار می&amp;zwnj;⁭نمایند. تجاوز و گستاخی به معنای بقیۀ دنیا نشان نمی&amp;zwnj;⁭دهند.&amp;raquo; ص. ۱۸&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;از این واژۀ فرودگاه که فرهنگستان قالب کرده است به اعلاحضرت قدر قدرت هیچ خوشم نمی&amp;zwnj;⁭آید داش ابول! یعنی چه فرودگاه! هیچ نباشد، آنجا در برابر هر فرود یک پرواز هم صورت می&amp;zwnj;⁭گیرد. پس چرا اسمش را نگذاشته⁭اند پروازگاه؟ اگر پرواز نباشد فرود هم نخواهد بود. خلاصه انداخته⁭!&amp;zwnj;اند آقاجان! &amp;raquo; ص. ۵۷&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;واژۀ قافله را در مورد همتورهای خودم خیلی به کار برده⁭ام، اما هیچ انگشت اشارۀ رسایی بر نقش آن&amp;zwnj;ها نرانده⁭ام. این قافله مرکب است از بیست تن موجود دوپای ناطق، و ظاهرأ عاقل و بالغ، که دستی هم یک چیزی داده⁭اند، و به مدت شانزده روز، خودشان را انداخته⁭اند توی یک تور! به عبارت دیگر خودشان را محکوم کرده⁭اند که مدت شانزده روز، اجبارأ! در کنار هم، زندگی اجتماعی به معنای واقعی کلمه بکنند.&amp;raquo; ص. ۶۳&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;پت گرفتار لقوه است. به قول شما: پارکینسون. عجب روزگاری است: لقوه را باید ترجمه کنی به پارکینسون تا خود بیماری و شدت آن شناخته بشود. تا حرفت را بهتر بفهمند. پارکینسون گفتن در بعضی دهان⁭&amp;zwnj;ها علامت تمدن! هم هست. قبول دارم، واژۀ خوشایندی نیست. اصلأ واژۀ زشتی⁭ست. ولی این است که هست. زبان ننۀ! توست. من که آن⁭را اختراع نکرده⁭ام! بماند.&lt;br /&gt;
	بیماری پت خیلی هم پیشرفته است. تقریبأ بی⁭وقفه همه جایش تکان می&amp;zwnj;⁭خورد. در وضع نشسته یا ایستاده. سرش می&amp;zwnj;⁭لغزد به یک سو. بالاتنه⁭اش لنگر برمی⁭دارد. دست و پایش می&amp;zwnj;⁭پرند و نافرمانی می&amp;zwnj;⁭کنند. حرفش توی دهان و لای لب شکسته و بریده و جویده می&amp;zwnj;⁭شود. اما صورتش خوددار و جسور است. سعی دارد که همیشه عادی و متبسم باشد. خیال می&amp;zwnj;⁭کنم رابرت [شوهر پت] و پت، بیماری پت را به عنوان یک پدیدۀ بی⁭رحم و گذشت پذیرفته⁭اند و با آن زندگی می&amp;zwnj;⁭کنند. دیگر جنگی میان آن&amp;zwnj;ها و بیماری در کار نیست.&amp;raquo; ص. ۶۵&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/khadfors03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 309px;&quot; /&gt;بهمن فرسی، نویسنده آثار به&amp;zwnj;یاد ماندنی مانند &amp;laquo;شب یک، شب دو&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;امروز نوبت هندنوردی از راه زمین بود... اتوبوس شهری و بیابانی هندی فرق تابناکی! باهم ندارند. هردوشان یک اتاق چوبی دنگال آهنپوش رونده⁭اند: در حد مقرون به رفع حاجت. شهری⁭اش قدری پست قد است. بیابانی⁭⁭اش قدری کشیده قامت. شهری⁭اش زهوار دررفته، بی&amp;zwnj;در و پیکر، کبره بسته و درهم تپیده است. بیابانی⁭اش پنجرۀ وانشو دارد. پرده⁭های پنجره⁭&amp;zwnj;ها هم عشقی⁭⁭اند. عشقشان بکشد کنار می&amp;zwnj;⁭روند، نکشد، نمی&amp;zwnj;⁭روند.&amp;raquo; ص. ۱۰۹&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;بازار&amp;zwnj;ها و بازارک⁭&amp;zwnj;ها و میدان⁭&amp;zwnj;ها و میدانچه⁭&amp;zwnj;ها پراند از بُنشَن و تره⁭بار. دکان⁭&amp;zwnj;ها دارند از دست جنس می&amp;zwnj;⁭ترکند. بیشتر از همه چیز قماش و چرخ خیاطی همه⁭جا ریخته! بعله، ریخته و تل⁭انبار. در بند نظم نباش. هند به تمام دنیا برنج می&amp;zwnj;⁭فروشد. محصولات نخی می&amp;zwnj;⁭فروشد. ادویه و چای می&amp;zwnj;⁭فروشد.&lt;br /&gt;
	مردم کمخور و بی⁭حرص⁭اند. دست خواستاری، دست سؤال! همه⁭جا از آستین اکثریت دراز است. خودی و بیگانه ندارد. چون فقر هست پس دست سؤال بیشتر رو به بیگانه و مسافر دراز است که چیزی در کیسه دارد.&amp;raquo; ص. ۱۱۸&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;با قطار شتابدی اکسپرس که نه شتاب داشت نه اکسپرس بود، سر غروب رسیدیم به آگرا. سکو&amp;zwnj;ها، رهرو&amp;zwnj;ها و محوطه⁭های تو و بیرون ایستگاه با پرتوی شام غریبانی! روشن بود. نور برای دیدن و خوب دیدن و دیده شدن نبود. برای گم نشدن و راه پیدا کردن بود. تالار ورودی ایستگاه از انبوه جمعیت ایستاده و لمیده و خوابیده جای سوزن⁭انداز نداشت. یک لحظه خیال کردم دمکراسی هند کار خودش را صورت داده و همۀ ساکنان آگرا آمده⁭اند آنجا، به یک علتی اعتصاب لمیده و خوابیده ترتیب داده⁭اند. به بیرون از ایستگاه که رسیدیم معلوم شد قضیه به کاپیتالیسم!، به داشتن و نداشتن ارتباط دارد. یک رگبار ناحق بی⁭معرفت! درگرفته است، و لشگر عظیم بی⁭جا و مکان⁭&amp;zwnj;ها به قصد داشتن سرپناه، راهرو&amp;zwnj;ها و محوطۀ ایستگاه را اشغال موقت اضطراری کرده⁭اند. به ما اطمینان دادند که تا نیم ساعت دیگر همۀ آن&amp;zwnj;ها برمی⁭گردند زیر چادرشب رختخواب آسمان، و نیایش به درگاه ویشنو را از سر می&amp;zwnj;⁭گیرند.&amp;raquo; ص. ۱۲۹-۱۳۰&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;و با اجازۀ خانوما و آقایونا، خروار خروار هم گلاب به روتون، تا یادم نرفته باید بنویسم که شاشیدن از همه رقم! کوچک و بزرگ... از من هم نپرسید چرا زبان شکرین فارسی به آن نوع سنگین!&amp;zwnj;اش (از لحاظ وزن مخصوص!) می&amp;zwnj;⁭گوید &amp;quot;شاش بزرگ&amp;quot;... بعله، ملاء عام کدام است، جلو چشم صغیر و کبیر، اناث و ذکور، در خیابان و بیابان دایر است. هیچ قبح و ناخوشایندی هم ندارد. بزرگش! در وضعیت نشسته، رو به رهگذر و ناظر صورت می&amp;zwnj;⁭گیرد، و کوچکش! در وضعیت ایستاده، رو به دیوار یا هوا!، یعنی پشت به رهگذر و بیننده. البته این⁭همه آواره و بی⁭جا و مکان، این همه چُرتی و هپروتی لولنده در چشم⁭انداز، این همه مستحق دورمانده از حق، راه و چارۀ دیگری هم ندارد. به اونی⁭ام که داشته می&amp;zwnj;⁭رفته، و ناگهان شاش بدجوری خِراِشو گرفته حَرَجی نیست داش ابول!&amp;raquo; ص. ۱۴۰&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;سوزاندنگاه! گاندی را هم دیدیم. با خاکستری ناپیدا و آتشی که همواره پیداست. یادگار مردی وارهیده از چنبر هستی. میعادگاه هندوان. و دوستداران میراث او از هر گوشۀ جهان. او اکنون تنها یک شعله است. شعله⁭یی که بناست هرگز رو به خاموشی نرود. و بنا هم نیست که مردمان دور آن بگردند. و بوسه بر شعله⁭دان بنشانند.&amp;raquo; ص. ۱۷۱&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نمونه⁭ای بود از نثر و لحن و سبک بهمن فُرسی در &amp;laquo;جور هندُستان&amp;raquo;. سبک و زبانی که ویژه⁭ی خود اوست، و چون از دل برمی⁭آید، بر دل هم می&amp;zwnj;⁭نشیند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ناگفته نگذارم که رمز و راز این⁭همه علامت پرسش: (!) را که فُرسی گذاشته است نفهمیدم. به نظر می&amp;zwnj;⁭رسد که او اصرار دارد تا خواننده را در جایی که خودش به تعجب واداشته شده، به تعجب وادارد. من به عنوان خواننده از این⁭همه فرمانِ تعجب و توجه چندان راضی نیستم. فکر می&amp;zwnj;⁭کنم بهتر است نویسنده،&amp;zwnj;گاه و هنگام تعجب و توجهِ بیشتر را، بیشتر به خودِ خواننده واگذار کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظر من اگر آقای فُرسی به⁭جای این⁭همه علامتِ امر به توجه و تعجب، توجهِ بیشتری به قرار دادن ویرگول⁭&amp;zwnj;ها و زیر و زبر&amp;zwnj;ها در جاهایی می&amp;zwnj;⁭کرد که به خواندنِ درستِ جمله⁭&amp;zwnj;ها کمک می&amp;zwnj;⁭رساند، خواندن کتاب را آسان⁭&amp;zwnj;تر و نیز خوشایند&amp;zwnj;تر از این می&amp;zwnj;⁭کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه کتاب:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جور هندُستان: سفرنامه&lt;br /&gt;
	فُرسی، بهمن&lt;br /&gt;
	انتشارات فردوسی- استکهلم ۲۰۱۲&lt;br /&gt;
	چاپ اول. ۱۷۴ ص.&lt;br /&gt;
	شابک: ۹۷۸۹۱۹۷۹۸۸۶۱۲&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/17/22744#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17909">بهمن فرسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17910">جور هندوستان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4115">سفرنامه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6481">مسعود کدخدایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Mon, 17 Dec 2012 18:31:43 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22744 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>طرح‌ها و روایت‌هایی پیرامون حقوق بشر در ایران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/17/22747</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/17/22747&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تلاش برای انتشار کتاب «طرح‌ها و روایت‌ها»، مجموعه کارتون و روایت از امید معماریان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    لیدا حسینی‌نژاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/omme01.jpg?1356202685&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;لیدا حسینی&amp;zwnj;نژاد - از ۲۶ نوامبر ۲۰۱۲ در وب&amp;zwnj;سایت &amp;laquo;کیک&amp;zwnj;استارتر&amp;raquo;&amp;nbsp; (Kickstarter) تلاش برای انتشار کتاب تازه امید معماریان، روزنامه&amp;zwnj;نگار مقیم آمریکا آغاز شده است. این کتاب که &amp;laquo;طرح&amp;zwnj;ها و روایت&amp;zwnj;ها&amp;raquo; (Sketches of Iran) نام دارد، قرار است به دو زبان انگلیسی و فارسی منتشر شود و مجموعه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست از ۴۰ کارتون و ۴۰ روایت از افراد گوناگون پیرامون وضعیت حقوق بشر در ایران.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;طرح&amp;zwnj;ها و روایت&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، کاریکاتورها و کارتون&amp;zwnj;هایی از هفت کارتونیست برجسته&amp;zwnj; ایرانی و روایت&amp;zwnj;هایی از فعالان سیاسی، پژوهشگران، هنرمندان، زندانیان سیاسی و یا خانواده&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها در زمینه مشکلات مربوط به حقوق بشر در ایران گرد&amp;zwnj;آوری شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این کتاب که توسط &amp;laquo;کمپین بین&amp;zwnj;المللی حقوق بشر در ایران&amp;raquo; تهیه خواهد شد، به شیوه&amp;zwnj;ای نو در سایت&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;http://www.kickstarter.com/projects/1353997099/sketches-of-iran&quot;&gt;&amp;laquo;کیک&amp;zwnj;استارتر&amp;raquo; (Kickstarter) &lt;/a&gt;تبلیغ شده و به جست&amp;zwnj;وجوی حامیان مالی برای انتشار آن است. کاربران اینترنتی می&amp;zwnj;توانند از طریق این سایت، به انتشار این کتاب کمک کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در روزهای گذشته، امید معماریان روزنامه&amp;zwnj;نگار مقیم نیویورک دیداری با &amp;laquo;رادیو زمانه&amp;raquo; داشت و فرصتی پیش آمد که با او درباره این کتاب گفت&amp;zwnj;وگو کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این گفت&amp;zwnj;وگو را می&amp;zwnj;توانید از طریق فایل صوتی زیر بشنوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20121210_OmidMemarian_Sketches_of_Iran_LidaHosseiniNejad.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; style=&quot;width: 273px; height: 31px;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.kickstarter.com/projects/1353997099/sketches-of-iran&quot;&gt;لینک: &amp;laquo;طرح&amp;zwnj;ها و روایت&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، به کوشش امید معماریان در سایت کیک&amp;zwnj;استارتر&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;	در همین زمینه:&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10922&quot;&gt;لیدا حسینی&amp;zwnj;نژاد در رادیو زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/17/22747#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17911">امید معماریان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17912">طرح ها و روایت ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10922">لیدا حسینی نژاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Mon, 17 Dec 2012 18:31:01 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22747 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اتحادیه ابلهان و مردن به زبان مادری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/01/22074</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/01/22074&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    یک «شنبه» با کتاب در زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ketzjkt01.jpg?1354816974&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;کتاب زمانه - جهان زندگان نخستین رمان محمد محمدعلی&amp;zwnj;ست که در تبعید منتشر می&amp;zwnj;شود. شمارگان این کتاب و ناشر آن مشخص نیست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;جهان زندگان&amp;raquo; هم همچون آثار دیگر محمد محمدعلی در یک محیط کارمندی اتفاق می&amp;zwnj;افتد. نویسنده تلاش کرده با طرح یک اختلاف دیرپای خانوادگی نشان دهد که چگونه با لاپوشانی و کتمان برخی حقایق دور باطل خشونت شکل می&amp;zwnj;گیرد و به جامعه هم سرایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کتاب برگزیده زمانه: &amp;laquo;جهان زندگان&amp;raquo; نوشته محمد محمدعلی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راوی &amp;laquo;جهان زندگان&amp;raquo; نوشته محمد محمدعلی پس از آنکه از روی یک کین&amp;zwnj;خواهی خانوادگی به قتل می&amp;zwnj;رسد و البته قاتلش را هم به قتل می&amp;zwnj;رساند، در آمد وشد بین جهان زندگان و جهان مردگان گره داستان را می&amp;zwnj;گشاید و بدین ترتیب داستان پس از مرگ راوی در یک فضای متافیزیکی که با طنزی سیاه و ریزبافت هم درآمیخته روایت می&amp;zwnj;گردد. اصولاً مرگ یکی از موضوعات محوری در مجموعه آثار محمد محمدعلی به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/kadmmom03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 304px;&quot; /&gt;جهان زندگان، رمان، محمد محمدعلی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;مسعود کدخدایی، منتقد مقیم سوئد در نقد &amp;laquo;جهان زندگان&amp;raquo; می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;محمدعلی رمان⁭نویس است، و هنگامی که رمانی از او را به⁭دست می&amp;zwnj;⁭گیری، می&amp;zwnj;⁭توانی مطمئن باشی که یک رمان خواهی خواند. این⁭که داستانش با سلیقه⁭ات جور دربیاید یانه، یا آن را ضعیف تشخیص بدهی یا قوی، بحث دیگری است. این⁭ کتاب او هم یک رمان است با معیارهایی که یک کتاب را رمان می&amp;zwnj;⁭کند.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/22044&quot;&gt; (منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ اتفاق می&amp;zwnj;افتد. ملیحه، خواهر روایتگر داستان پس از اخراج از دانشگاه سفره عقد می&amp;zwnj;چیند و روایتگر داستان هم نویسنده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست آزادیخواه که در یک شرکت به عنوان طراح کار می&amp;zwnj;کند. پس از قتل او روی سنگ قبرش از نوشتن کلمه &amp;laquo;آزادیخواه&amp;raquo; خودداری می&amp;zwnj;کنند و می&amp;zwnj;نویسند: &amp;laquo;نویسنده ناکام&amp;raquo;. او البته ناکام هم هست و آثارش توفیق چندانی به&amp;zwnj;دست نیاورده، با این&amp;zwnj;حال تلاش می&amp;zwnj;کند به خودش و عقایدش وفادار بماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عبدالقادر بلوچ در نقدی بر این کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;در رمان جهان زندگان، زندگان عصری را می&amp;zwnj;&amp;rlm;گذرانند که نمی&amp;zwnj;&amp;rlm;شود بدون دادن تقاص سنگین سخن&amp;zwnj;ها را بر زبان آورد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=49039&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درگیری دو خانواده در حد درگیری دو نسل از انسان&amp;zwnj;ها فراز می&amp;zwnj;آید و خشونت به همه جا تسری پیدا می&amp;zwnj;کند. بلوچ می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;نسل قبل توقع دارد که نسل جدید سنگ سیاه را از روی سینه&amp;rlm;اش بردارد، اما نسل جدید دلخوش طراحی&amp;rlm;&amp;zwnj;ها و نقشه&amp;rlm;های خویش است برای بهبود آینده. در این کتاب نویسنده از شیخ و شاه، به یک میزان نالان است و وقتی باد بوی خاک&amp;rlm;آلود را می&amp;zwnj;&amp;rlm;برد و شور انقلاب می&amp;zwnj;&amp;rlm;خوابد و راوی در و پنجره را می&amp;zwnj;&amp;rlm;بندد و در امنیت خلوت روبه&amp;rlm;روی آینه می&amp;zwnj;&amp;rlm;ایستد، می&amp;zwnj;&amp;rlm;بینیم که هیچ چیز تغییر نکرده است و نامی از نویسنده و دوستانش در جایی نیست. همین نبودن نام راوی و دوستانش هست که باعث می&amp;zwnj;&amp;rlm;شود نا&amp;zwnj;امیدیِ ایجاد رابطه، بین دو نسل را، پر کند: &amp;quot;گفتم دیدار مرده از مرده چه لطفی دارد؟ همه ما مرده&amp;rlm;ایم. هیچ کجا نامی از ما نیست جز روی سنگ قبر&amp;zwnj;ها.&amp;quot;&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=49039&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نسخه&amp;zwnj;های چاپ اولِ &amp;laquo;جهان زندگان&amp;raquo; به عنوان نخستین رمان محمد محمدعلی در تبعید به فروش رفت و اکنون نویسنده به فکر چاپ دوم این کتاب است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات غرب: &amp;laquo;اتحادیه ابلهان&amp;raquo; نوشته جان کندی تول به ترجمه پیمان خاکسار&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایگنیتس جی رایلی شاید شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ترین و عجیب و غریب&amp;zwnj;ترین ضد قهرمان ادبیات معاصر جهان باشد. جی ریلی روایتگر رمان &amp;laquo;اتحادیه ابلهان&amp;raquo; نوشته جان کندی تول است. او که یک بچه&amp;zwnj;ننه بسیار چاق و از ریخت&amp;zwnj;افتاده است در نیواورلئان زندگی می&amp;zwnj;کند و تناقضات زندگی روزانه مردم در یک جامعه مدرن را به رخ آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کشد. به&amp;zwnj;تازگی &amp;laquo;اتحادیه ابلهان&amp;raquo; نوشته جان کندی تول به ترجمه پیمان خاکسار منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مرکز رویدادهای &amp;laquo;اتحادیه ابلهان&amp;raquo; ایگنیتس جی رایلی قرار دارد: یک مرد بچه&amp;zwnj;ننه و از ریخت&amp;zwnj;افتاده با یک گرایش جنسی تعریف&amp;zwnj;نشده که پیش مادرش زندگی می&amp;zwnj;کند و ادعا می&amp;zwnj;کند که قصد دارد شاهکاری در نقد فرهنگی از کار درآورد. یک مرد سبیلو که از نظر روانی بسیار نامتعادل و در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حال نکته&amp;zwnj;بین، باهوش اما بددهن است و با جامعه سر ستیز دارد. او برای مثال اعتقاد دارد که همه کسانی را که در تلویزیون ظاهر می&amp;zwnj;شوند باید در اتاق گاز به قتل رساند، یا در جایی دیگر ادعا می&amp;zwnj;کند که بشریت از نظر اخلاقی و اجتماعی لبه پرتگاهی قرار گرفته است. رایلی اما خودش به هیچ&amp;zwnj;وجه منزه نیست، بلکه همه آن پرتگاه&amp;zwnj;های اخلاقی در شخصیت او تجلی پیدا کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketzjkt02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 154px;&quot; /&gt;اتحادیه ابلهان، جان کندی تول، به ترجمه پیمان خاکسار&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;ایگنیتس جی رایلی همان&amp;zwnj;قدر به &amp;laquo;بتمن&amp;raquo; علاقه دارد که به &amp;laquo;تسلای فلسفه&amp;raquo; اثر مانلیوس سورنیوس بوئتیوس، فیلسوف رومی که به جرم تبانی بر ضد روم اعدامش کردند. او اعتقاد دارد که تنها راه بشریت فروپاشی تمدن است و به این دلیل که چنین زوالی به سادگی امکان&amp;zwnj;پذیر نیست، خودش را به انحطاط می&amp;zwnj;سپرد و مضمحل می&amp;zwnj;شود. داستان، روایتی از این اضمحلال و فروپاشی شخصیتی&amp;zwnj;ست که در زبان و در اندیشه پیچیده روایتگرش اتفاق می&amp;zwnj;افتد. هم&amp;zwnj;ازین&amp;zwnj;روی ترجمه این داستان کاری&amp;zwnj;ست بس دشوار.&lt;br /&gt;
	ایگنیتس جی رایلی مجبور است برای گذران زندگی به کارهای پست مانند هات&amp;zwnj;داگ&amp;zwnj;فروشی یا کار در یک کارخانه شلواردوزی تن بدهد و در هر حال هرگز طنز گزنده&amp;zwnj;اش را از دست نمی&amp;zwnj;دهد. او که از یک سویه شخصیتی پارانویاک هم برخوردار است، آینه&amp;zwnj;ای مقابل هم&amp;zwnj;شهری&amp;zwnj;هایش می&amp;zwnj;گیرد و حماقت آن&amp;zwnj;ها را برملا می&amp;zwnj;کنند. طبعاً چنین شخصیتی نمی&amp;zwnj;تواند چندان محبوب باشد. با این&amp;zwnj;وجود او تنها نمی&amp;zwnj;ماند و سرانجام موفق می&amp;zwnj;شود هم&amp;zwnj;پیمانی بیابد: سیاهپوستی به نام بورما جونس که به عنوان دربان در یک کلاب شبانه کار می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;اتحادیه ابلهان&amp;raquo; و سرگذشت ایگنیتس جی رایلی از بسیاری جهات به زندگی جان کندی تول شباهت دارد. نویسنده این رمان هم مثل ضد قهرمان داستانش گرایش جنسی تعریف نشده&amp;zwnj;ای داشت. او هم در نزد مادرش زندگی می&amp;zwnj;کرد و به &amp;laquo;تسلای فلسفه&amp;raquo; اثر بونتیوس بسیار علاقمند بود. تول هم مثل جی رایلی در محله فرانسوی نیوئورلان زندگی می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تول مدت&amp;zwnj;ها برای نشر رمانش تلاش کرد، اما ناشران همواره دست رد به سینه او زدند تا اینکه از نومیدی خودش را کشت. پس از مرگ او بود که به خاطر تلاش&amp;zwnj;های مادرش سرانجام این رمان منتشر شد و به&amp;zwnj;زودی اقبال گسترده&amp;zwnj;ای یافت و جایزه پولیتزر را هم از آنی خود کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از جان کندی تول رمان دیگری منتشر شده است. این اثر &amp;laquo;انجیل نئون&amp;raquo; نام دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نقد فرهنگ: &amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo;، بیست مقاله در بازخوانی فرهنگ نوشته زنده&amp;zwnj;یاد محمد مختاری&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo; مجموعه&amp;zwnj;ای از مقالات محمد مختاری در نقد فرهنگ معاصر ایران نخستین بار در سال ۱۳۷۷ توسط انتشارات ویستار منتشر شده است. این کتاب اکنون توسط باشگاه ادبیات به شکل پی دی اف در اختیار خوانندگان علاقمند به آثار محمد مختاری قرار گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمد مختاری که در پاییز سال ۱۳۷۷ (سال انتشار تمرین مدارا) توسط مأموران وزارت اطلاعات ربوده شد و به قتل رسید، از شاعران شناخته&amp;zwnj;شده و از اعضای کانون نویسندگان ایران بود.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketzjkt03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 298px;&quot; /&gt;&amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo;، بیست مقاله در بازخوانی فرهنگ نوشته زنده&amp;zwnj;یاد محمد مختاری&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;محمد مختاری در مقدمه &amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo; مقالات این کتاب را به دو گروه تقسیم می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;دو گروه مقاله&amp;zwnj;ای که در این مجموعه گرد آمده است، نوشته سال&amp;zwnj;های ۷۰ &amp;ndash; ۷۵ است. گروه اول وجوه گوناگونی از بازخوانی فرهنگ است. &amp;laquo;طرح&amp;zwnj;نظر&amp;raquo; تحلیلی درباره&amp;zwnj;ی مسائل نهادی و مشکلات ساختی و ریشه&amp;zwnj;ای در فرهنگ دیروز، و بررسی موقعیت فرهنگی امروز، به ویژه در چنبر سیاست&amp;zwnj;هاست.&lt;br /&gt;
	این بخش با ضمیمه&amp;zwnj;ای تکمیل شده است که گزینه&amp;zwnj;ای مختصر از ضرب&amp;zwnj;المثل&amp;zwnj;ها درباره&amp;zwnj;ی رفتارها و پندارها و گفتارهای نهادی&amp;zwnj;شده در تاریخ اجتماعی ماست. مقاله&amp;zwnj;ای نیز از واسلاو هاول درباره فرهنگ بر این بخش افزوده&amp;zwnj;ام تا نمونه&amp;zwnj;ای باشد مقایسه&amp;zwnj;ای، از مشکل فرهنگ و نحوه&amp;zwnj;ی برخورد نویسندگان با آن در جامعه&amp;zwnj;ای دیگر.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گروه دوم از برخوردهایی موضعی و موردی در حوزه&amp;zwnj;ی نقد فرهنگی مایه می&amp;zwnj;گیرد؛ و به تجسم برخی از مشکلات نهادی، و موانع سنتی و سیاسی موجود بر سر راه فعالیت&amp;zwnj;های فرهنگی تسری می&amp;zwnj;یابد. جنبه&amp;zwnj;هایی عملی از تقابل سنت و نو را به ویژه در وضعیت روشنفکران و نویسندگان و مسائل مبتلا به آنها را ارائه می&amp;zwnj;دهد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمد مختاری در ادامه به این موضوع اشاره می&amp;zwnj;کند که بیشتر مقالات &amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo; پیش از آن در نشریات آدینه، تکاپو، فرهنگ توسعه و گردون منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مقاله &amp;laquo;شبان رمگی و حاکمیت ملی&amp;raquo; که در این مجموعه نیز آمده، از مقالات بسیار قابل تأمل در نقد فرهنگ ایران به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo;، نوشته محمد مختاری را می&amp;zwnj;توانید از نشانی زیر دریافت کنید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.mediafire.com/?r3g849ntjx2bv34&quot;&gt;دانلود &amp;laquo;تمرین مدارا&amp;raquo;، نوشته محمد مختاری، چاپ آن&amp;zwnj;لاین: باشگاه ادبیات&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شعر معاصر ایران: &amp;laquo;مردن به زبان مادری&amp;raquo;، روجا چمنکار&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این میان نامزدهای نهایی چهارمین دوره جایزه شعر زنان ایران، &amp;laquo;خورشید&amp;raquo; در دو بخش کتاب&amp;zwnj;های منتشر شده و کتاب&amp;zwnj;های منتشر نشده اعلام شدند. مجموعه &amp;laquo;مردن به زبان مادری&amp;raquo; مجموعه&amp;zwnj;ای از اشعار روجا چمنکار نیز در میان نامزدهای جایزه شعر &amp;laquo;خورشید&amp;raquo; به چشم می&amp;zwnj;خورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور در نقدی بر این کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;زبان کتاب ساده و خوش&amp;zwnj;خوان است. آن&amp;zwnj;قدر ساده که گاهی ممکن است همین سادگی باعث شود خواننده بعضی شگرد&amp;zwnj;های زبانی را از دست بدهد. در واقع نباید گول سادگی زبان شعر&amp;zwnj;ها را خورد. روجا چمنکار با اینکه شاعری تکنیک&amp;zwnj;گرا نیست، اما به&amp;zwnj;جا و به&amp;zwnj;خوبی از تکنیک و شگرد در شعر&amp;zwnj;هایش سود جسته است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ketzjkt04.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 294px;&quot; /&gt;مردن به زبان مادری، روجا چمنکار&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این منتقد ادبی سپس شعر &amp;laquo;قاب بسته&amp;raquo;، یکی از اشعار مجموعه &amp;laquo;مردن به زبان مادری&amp;raquo; را به عنوان یکی از اشعار نمونه این کتاب نقل می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با بوی سیر و سبزی و پیاز&lt;br /&gt;
	و مخلفات اتفاق در آشپزخانه&lt;br /&gt;
	چشم که می&amp;zwnj;بندم&lt;br /&gt;
	از انکار اولین کلمات می&amp;zwnj;آیی&lt;br /&gt;
	از انکار آب و آتش و درختان بلوط&lt;br /&gt;
	و میوه&amp;zwnj;های سوخته در پیراهنم&lt;br /&gt;
	کمی آرد همه&amp;zwnj;چیز را به&amp;zwnj;هم می&amp;zwnj;چسباند&lt;br /&gt;
	در یک قاب بسته اتفاق می&amp;zwnj;افتد&lt;br /&gt;
	در بخار آب&lt;br /&gt;
	فلفل و ادویه بر لب&amp;zwnj;هام&lt;br /&gt;
	تمر هندی&lt;br /&gt;
	صدای خلخال&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
	نوک تیز چاقو بر بدن لیز ماهی&lt;br /&gt;
	و غل&amp;zwnj;غل دو سایه بر کابینت&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;دوام.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صولت&amp;zwnj;پور می&amp;zwnj;نویسد روجا چمنکار در این شعر تصویرگر دنیایی کامل و شاعرانه است.&lt;a href=&quot;http://www.naakojaa.com/node/406&quot;&gt; (منبع)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منتقد دیگری بر این باور است که اشعار چمنکار از ویژگی&amp;zwnj;های مرثیه برخوردار است و می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo; [اشعار او] اغلب ریتم دارد یا سعی می&amp;zwnj;کند که [ریتم] داشته باشد و از طرفی نگاهش به جهان با گرته&amp;zwnj;ای از سیاه بینی همراه است. چرا که قرار است به سوگ بنشیند چیزی غایب را؛ چیزی را که نیست؛ چیزی را که به زور از او گرفته&amp;zwnj;اند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در ادامه به اهمیت تغزل در شعر این شاعر اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo; شعر چمنکار همیشه از تغزل مایه می&amp;zwnj;گیرد. تغزلی زنانه اما کلاسیک در سازوکار و مدرن تجلیات. چرا کلاسیک؟ چون همیشه این من بزرگ عاشق است که دارد حرف می&amp;zwnj;زند. چون لحن همیشه اول شخص مفرد است، و این&amp;zwnj;ها به آن دیگری مفقود در فرهنگ ایرانی اجازه&amp;zwnj;ی خودنمایی و حضور نمی&amp;zwnj;دهد.&amp;raquo; &lt;a href=&quot;http://www.naakojaa.com/article/407&quot;&gt;(منبع)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روجا چمنکار در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی به دگرگونی زبانش در مجموعه &amp;laquo;مردن به زبان مادری&amp;raquo; اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo; در [مردن به زبان مادری] بیشتر به زبان توجه کرده&amp;zwnj;ام و این به این معنا نیست که از تعریف&amp;zwnj;ها و نظرات قبلی&amp;zwnj;ام نسبت به شعر فاصله گرفته&amp;zwnj;ام نه، هنوز هم به شهودی بودن شعر، به اتفاقی که در لحظه&amp;zwnj;ی نوشتن می&amp;zwnj;افتد، به پیچیده&amp;zwnj;نکردن ساده&amp;zwnj;ترین و پیش&amp;zwnj;پا&amp;zwnj;افتاده&amp;zwnj;ترین چیز&amp;zwnj;ها از طریق زبان معتقدم. تنها بیشتر به قابلیت&amp;zwnj;های زبان فکر می&amp;zwnj;کنم و مطالعاتم را در این زمینه و در مقایسه با زبان&amp;zwnj;های دیگر متمرکز کرده&amp;zwnj;ام و سعی می&amp;zwnj;کنم بعد از نوشتن با وسواس بیشتری به نوشته&amp;zwnj;ام برگردم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یک &amp;laquo;شنبه&amp;raquo; با کتاب در زمانه:&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/21162&quot;&gt;&amp;nbsp;روز و شب یوسف و سیاهه آرزوهای من&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/19660&quot;&gt;از سومین پلیس تا خاطرات سلمان رشدی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20072&quot;&gt;عقرب، این تونسی&amp;zwnj;ها و ترس جان&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/20828&quot;&gt;ملکان عذاب، حکایت حال و یک کلمه هم نگفت&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: &amp;laquo;لولی&amp;raquo; شعر، روجا چمنکار&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/OnkrztRpcb0?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/12/01/22074#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17485">اتحادیه ابلهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17467">تمرین مدارا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17466">جان کندی تول</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17471">جایزه خورشید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17438">جهان زندگان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17470">روجا چمنکار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17469">مجتبی صولت پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7783">محمد محمد علی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-125">محمد مختاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17468">مردن به زبان مادری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6481">مسعود کدخدایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15502">پیمان خاکسار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/OnkrztRpcb0" fileSize="1232" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/OnkrztRpcb0/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/OnkrztRpcb0" length="1232" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Sat, 01 Dec 2012 00:22:06 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22074 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>محمد محمدعلی در جهان زندگان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/29/22044</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/29/22044&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    در نقد &amp;quot;جهان زندگان&amp;quot; نوشته محمد محمدعلی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مسعود کدخدایی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kadmmom01.jpg?1354730162&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسعود کدخدایی - &amp;quot;هر بخشی و سکانسی که آماده شود می⁭گیریم. بعد جابه⁭جاش می⁭کنیم تا برسیم به خط روایی داستان.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این آخرین جمله⁭ی کتاب تازه⁭ی محمد محمدعلی است. جمله⁭ای که به خوبی نشان می⁭دهد پیدا کردن &amp;quot;خط روایی داستان&amp;quot; برای نویسنده به هیچ وجه آسان نبوده، و درست همین کاری را انجام داده که در این آخرین جمله به آن اشاره کرده است. یعنی محمدعلی بخش⁭هایی از این کتاب را داشته یا نوشته بوده است، و بخش⁭هایی را هم رفته رفته ساخته و به آن افزوده، و سرانجام در قالبی گنجانده است. همین جمله نشان می⁭دهد که خود او هنوز اطمینان کامل ندارد که خط روایی داستان را چنان که باید یافته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش اول کتاب بسیار شیوا و گیرا، با نثر ساده و پخته⁭ی نویسنده آغاز می⁭شود. زمان، زمانِ حال است و قابل شناخت. چهره⁭ها و صحنه⁭ها و گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها بسیار زنده هستند و همه با چیرگی، چنان⁭که از محمدعلی انتظارش را داشته⁭ای پیش می⁭رود، و انتظارهای مشخصی را در تو برمی⁭انگیزد. اما در بخش دوم ناگهان با قلمی دیگر روبه⁭رو می⁭شویم که سرزندگی قلم پیشین را ندارد، و تا آخر کتاب هم دیگر اثری از آن نمی⁭بینیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به دست دادن خلاصه⁭ی داستان این کتاب آسان نیست. به نظر می⁭رسد نویسنده در ابتدا داستانی برای گفتن نداشته، بلکه مسئله و پرسش⁭هایی ذهن او را به خود مشغول داشته⁭اند که برای رهایی از آن⁭ها، هر از چندی یادداشت⁭هایی برداشته، و چون رمان⁭نویس بوده، سرانجام آن⁭ها را در این قالب گنجانده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید بتوان گفت همه⁭ی داستان⁭ها به یکی از دو شکل زیر نوشته می⁭شوند. یکی از شکل⁭ها آن است که نویسنده داستانی دارد و سپس آغاز به نوشتن آن می⁭کند، و شکل دیگر آن⁭که نویسنده دغدغه⁭ای ذهنی، مانند یک مفهوم، پرسش، مسئله، عقیده، و یا نظر دارد که با پرداختن به آن، و شکافتن و بافتن و دوختن و پاره کردن و وصله کردن جمله⁭ها و سطرها و صفحه⁭ها، سرانجام داستانی می⁭آفریند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته نمونه⁭های خوب و بدِ هر دو شکل را می⁭توان به فراوانی یافت، اما نویسنده⁭ای که فُرم دوم را برمی⁭گزیند ناچار است که بسیار دقیق باشد و مانند یک مهندس، از سر هم کردن قطعه⁭های گوناگون، بنایی با چفت و بَستِ محکم بسازد. برای نوشتن هر رمانی، کار مهندسی پیش می⁭آید و لازم است، اما در شکل اول، کار مهندس آن بسیار آسان⁭تر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/kadmmom02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 261px;&quot; /&gt;مسعود کدخدایی، منتقد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;میلان کوندرا نمونه⁭ی روشن نویسنده⁭ای است که مفهوم یا موضوعی را می⁭گیرد و از آن یک رمان می⁭سازد، مانند، پرداختنش به موضوع⁭هایی مانند: &amp;quot;شوخی&amp;quot;، &amp;quot;آهستگی&amp;quot; و &amp;quot;هویت&amp;quot;. برای شکل دوم هم می⁭توان برای نمونه از رمان⁭های زندگی⁭نامه⁭ای و تاریخی نام برد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمدعلی رمان⁭نویس است، و هنگامی که رمانی از او را به⁭دست می⁭گیری، می⁭توانی مطمئن باشی که یک رمان خواهی خواند. این⁭که داستانش با سلیقه⁭ات جور دربیاید یانه، یا آن را ضعیف تشخیص بدهی یا قوی، بحث دیگری است. این⁭ کتاب او هم یک رمان است با معیارهایی که یک کتاب را رمان می⁭کند. اما من در آن به نکته⁭هایی برخورده⁭ام که دوست دارم آن⁭ها را با شما در میان بگذارم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش⁭های اصلی که محمدعلی را بر آن داشته تا این رمان را بنویسد این⁭هاست:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;ما وارث درگذشتگان خویشیم، اما این به آن معنا نیست که گوشه&amp;zwnj;ای بنشینیم و دست روی دست بگذاریم، و چون وارث درگذشتگان خویشیم، در پی تغییر سرنوشت خود و اطرافیان خود نباشیم. یا حتی ندانیم چه بر سرمان آمده که نتیجه گرفته&amp;zwnj;ایم ما وارث درگذشتگان خویشیم&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&amp;quot;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این جمله در اول کتاب آمده است، و چندین جای دیگر هم به شکل⁭های گوناگون بر آن تأکید شده است مثل:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما وارث اشتباهات خویش هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما وارث دردسرهای پیشینیان خویش هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما وارث سرنوشت درگذشتگان خویشیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چند موضوع و مسئله⁭ی دیگر هم بر ذهن نویستده فشار می⁭آورده است، از جمله &lt;strong&gt;آبروداری، رازداری، کینه&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;⁭&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ورزی، و انتقام&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;⁭&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;جویی&lt;/strong&gt;. این چهار مسئله، همراه با دو مورد &lt;strong&gt;&amp;quot;وارث پیشینیان بودن&amp;quot; و &amp;quot;با گاو گوسفند کسی کار نداشتن&amp;quot;&lt;/strong&gt;، شش مسئله و مشکل اصلی و محوری را در کتاب تشکیل می⁭دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس این⁭جا می⁭بینیم که کتاب بر یک محور استوار نیست. یا به زبان دیگر &amp;quot;خط روایی&amp;quot; مشخصی ندارد. البته به خوبی می⁭فهمیم که این شش مورد به هم ربط دارند، اما اگر قرار باشد شش مورد متفاوت در یک رمان، همه نقش اصلی داشته باشند، خواننده، و ای بسا نویسنده⁭اش دچار پریشانی خاطر می⁭گردد، و رمان &amp;quot;جهان زندگان&amp;quot; نه تنها موجب پریشانی خواننده می⁭شود، بلکه نویسنده⁭اش را هم&amp;zwnj;چنان سر در گم کرده است، که تازه در پایان کتاب می⁭فهمد که هنوز خط روایی داستان را پیدا نکرده است!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به همین علّت⁭ها، به دست دادن خلاصه⁭ای چند جمله⁭ای از داستان این کتاب هم آسان نیست. با این وجود تلاش می⁭کنم تا حدودی این⁭کار را بکنم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پدر راوی که می⁭میرد، مادرش سخت بیمار می⁭شود. او را پیش دکتری می⁭برند که عموی نامزدِ خواهر راوی است. دکتر، خانواده⁭ی راوی را از قدیم می⁭شناسد و دوست دارد راوی که نویسنده است، زندگی خانواده⁭ی او را هم بنویسد. البته جای این داستان در رمان خالی می⁭ماند و به آن پرداخته نمی⁭شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مادر می⁭پندارد که پدر فرزندانش با زن بیوه⁭ی تهی⁭دستی به نام ملیحه که سه پسر دارد سر و سرّی داشته و کینه⁭ی او را در دل می⁭پروراند. از سوی دیگر فرزندان ملیحه که کینه⁭ی پدر&amp;nbsp; و خانواده⁭ی راوی را در دل دارند، با کشتن راوی و پدرش انتقام خود را می⁭گیرند. اما در این میان برادر کوچک آنان به دست راوی به قتل می⁭رسد، و قاتل راوی نیز اعدام می⁭شود. چنین به نظر می⁭رسد که پندار مادر راوی اشتباه بوده است، و رابطه⁭ی نامشروعی میان شوهر او و ملیحه نبوده، و سال⁭ها کینه⁭ی ملیحه را در دل پروردن و زندگی شوهر و خود و بچه⁭ها را تلخ کردن، بیخود بوده است. از طرفی پدر راوی آدم خوب و زحمتکشی بوده که محض رضای خدا و از سر لوطی⁭گری و معرفت، و شاید هم برای رهایی وجدانش از عذابِ دزدیدن گنجینه⁭ی خانوادگیِ ملیحه (که آخرش نمی⁭فهمیم به&amp;zwnj;راستی چنین دستبردی در کار بوده یانه)، زیر پر و بال یتیم⁭های او را می⁭گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نویسنده تلاش می⁭کند نشان دهد که علیرغم فقر مالی خانواده⁭ی ملیحه و این⁭که فرزندانش می⁭پندارند پدر راوی پدر آنان نیز بوده است، و علیرغم آن⁭که ملیحه دیده که پدر راوی گنجینه⁭ی خانوادگی آن⁭ها را زیر بغل زده و گریخته است، باز هم دلیلی برای کینه⁭ورزی و انتقام⁭جویی میان این خانواده و خانواده⁭ی ملیحه وجود نداشته، و هرچه بوده، بر اثر اعتقاد و احترام به مفهوم⁭هایی چون رازداری و آبروداری بوده است، و در این میان تلقینِ این⁭که با &amp;quot;گاو گوسفند کسی کاری نداشته باشیم&amp;quot;، که هم از طرف خانواده و هم از سوی ارگان⁭های قدرتِ جامعه همواره در گوش ما خوانده⁭اند، و نیز آن چیزهای بدی که از گذشتگانمان به ارث برده⁭ایم، همه دست به⁭دست هم داده⁭اند تا ما نتوانیم چشممان را بر روی اختلاف موقعیت⁭های خانوادگی، درآمدها، و نحوه⁭ی تقسیم ثروت و منافع در جامعه ببندیم، و به همین جهت، بی⁭خود و بی⁭جهت در پی کینه⁭کِشی و انتقام⁭جویی برمی⁭آییم، و در نهایت دستمان را به خون برادرانمان آلوده می⁭کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته ما هرگز درست نمی⁭فهمیم که آیا پدر راوی واقعأ پدر بچه⁭های ملیحه هم بوده است یا نه، و نیز آیا این مرد به گنجی دست یافته است یا نه. شاید این همان چیزی است که بعضی از منتقدان کتابِ &amp;quot;جهان زندگان&amp;quot;، آن⁭را &amp;quot;عدم قطعیت در کار محمدعلی&amp;quot; دانسته⁭اند. اما من احتمال می⁭دهم که این &amp;quot;عدم قطعیت&amp;quot; به دیدگاه سیاسی نویسنده مربوط است که در اصطلاح سیاسی به آن &amp;quot;فرصت&amp;zwnj;طلبی&amp;quot; می⁭گویند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سوی دیگر می⁭بینیم که خانواده⁭ی راوی دستش به دهانش می⁭رسیده، و پدرش با عرق جبین و کدّ یمین توانسته خانه⁭ای بسازد و هرگز به آرزویش که داشتن یک بنز بوده هم نرسیده است. خانواده⁭ی ملیحه از تهی⁭دستان شهری هستند، و دغدغه⁭ی راوی و نویسنده هم همین است که چرا آن⁭ها بر سر مفهوم⁭هایی مانند آبروداری که به کینه⁭توزی می⁭انجامد، و رازداری که موجب انتقام⁭گیری می⁭شود، باعث نابودی یکدیگر می⁭شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;quot;اما چون هیچ یک از اعضای دو خانواده نمی&amp;zwnj;دانستند جرم اولیه چیست و منبع کینه⁭کشی کجاست، همه در کلافی سردرگم خود را بازنده احساس می&amp;zwnj;کردند.&amp;quot; ص. &lt;/em&gt;&lt;em&gt;۴۷&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته خواننده نمی⁭تواند این را بپذیرد، زیرا بچه⁭های ملیحه همه⁭ی عمر در فقر به⁭سر برده⁭اند و مادرشان بدبختی کشیده است و...، و اگر کسی نمی⁭داند منبع کینه⁭کشی کجاست، در واقع نویسنده⁭ی رمان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;راوی مرده است و از آن دنیا به جهان زندگان نگاه می⁭کند و به دنبال کشف رازی است که پدر برایش به ارث گذاشته است. او می⁭تواند جهان زندگان را ببیند، و با مردگان خانواده⁭اش در جهان مردگان نیز باشد، و همین باعث می⁭شود تا دیدی گسترده و محاط به گذشته و حال داشته باشد، که البته پیش از محمدعلی هم از این ترفند بسیار استفاده شده است. راوی، مهندس و کارمند قبرستان است، ولی برای او نویسندگی از اهمیت ویژه⁭ای برخوردار است و چنین فکر می⁭کند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;مادرم برای من خیلی آرزو&amp;zwnj;ها داشت، اما من فقط توانستم به چند تای آن&amp;zwnj;ها جامه عمل بپوشانم. چرا که تا آمدم دوران پرشور و شعف دوره جوانی را درک کنم، پدرم را از دست دادم. یک شبه شدم سرپرست خانواده و وارث هزار جور گرفتاری که یکی از آن همه گرفتنِ حکم قصاص بود که مادرم به دوشم انداخت. تا آمدم مزة انتقام را بچشم و مرگ دل خراش پدرم را به دست فراموشی بسپارم، انقلاب شد. روزگار چنان چرخید و چرخید که یک وقت چشم باز کردم، دیدم همه کسانی که فکر می&amp;zwnj;⁭کردند روزی روزگاری من استعدادی بروز می&amp;zwnj;دهم، یا گریختند به خارج یا دق مرگ شدند کُنج خانه، یا آمدند سینة قبرستان و ورثه⁭شان چشم انتظار توصیة من بودند تا قبری با قیمتی ارزان&amp;zwnj;تر و تخفیفی ویژه برای متوفی⁭شان دست و پا کنم.&amp;quot; ص. ۶۱&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس تا این⁭جا می⁭بینیم که مادر سخت &lt;strong&gt;&amp;quot;کینه&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;⁭&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;توز&amp;quot;&lt;/strong&gt; است و در پی حفظ &lt;strong&gt;&amp;quot;آبرو&amp;quot;&lt;/strong&gt; زندگی را برای خود و خانواده⁭اش تلخ کرده است، فرزندان ملیحه در پی &lt;strong&gt;&amp;quot;انتقام&amp;quot; &lt;/strong&gt;هستند، پدر چنان پای⁭بند &amp;quot;&lt;strong&gt;رازداری&amp;quot; &lt;/strong&gt;است که رازش را با خود به گور می⁭برد. ترجیع⁭بند با &lt;strong&gt;&amp;quot;گاو گوسفند کسی کار نداشته باش&amp;quot;&lt;/strong&gt; پیوسته تکرار می⁭شود و خود نویسنده، با همدستی راوی می⁭پندارند که محور اصلی کتاب &lt;strong&gt;&amp;quot;وارث پیشینیان بودن&amp;quot;&lt;/strong&gt; است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضوع⁭های دیگری هم پیش کشیده می⁭شوند که تنها در حد حرف می⁭مانند و به آن⁭ها پرداخته نمی⁭شود. مانند این جمله که راوی به خواهرش می⁭گوید، و البته این زمانی است که هر دو مرده⁭اند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/kadmmom03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 304px;&quot; /&gt;جهان زندگان، رمان، محمد محمدعلی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;quot;می&amp;zwnj;گویم مرده باشیم، ولی باید قادر باشیم خاطرات خود را کامل کنیم. هر چند وارث سرنوشت خویشاوندان خویش هستیم. من خودبه⁭خود صاحب سهم خود از دنیا هستم. قطعاً کسانی از دنیای زندگان، حتی از پشت مهِ غلیظ صدای مرا می&amp;zwnj;شنوند و می&amp;zwnj;⁭فهمند این عدم قطعیت نیست که به جنون منتهی می&amp;zwnj;شود، بلکه خود قطعیت است که جنون همراه می&amp;zwnj;آورد.&amp;quot;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;ناگفته نماند که جمله⁭های قشنگ زیادی در کتاب هست که چندتایی از آن⁭&amp;zwnj;ها را در این⁭جا می&amp;zwnj;⁭آورم: &lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;مادر گفت: &amp;quot;بعدش من انسولین می&amp;zwnj;زنم تا زنده بمانم و با بمباران بمیرم.&amp;quot; ص. &lt;/em&gt;&lt;em&gt;۱۷&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;em&gt;&amp;quot;روز&amp;zwnj;ها و هفته⁭&amp;zwnj;ها نه به چپ می&amp;zwnj;⁭غلتیم، نه به راست. نه به راهی می&amp;zwnj;رویم، نه از راهی می&amp;zwnj;⁭آییم. نه پرواز عینی و ذهنی می&amp;zwnj;⁭کنیم و نه هیچی! هیچِ هیچ! سکوتِ سکوت.&amp;quot; ص. &lt;/em&gt;&lt;em&gt;۱۹&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;em&gt;&amp;quot;این⁭جا گاهی از خودم می&amp;zwnj;⁭پرسم چرا نبایست عقیده⁭&amp;zwnj;ها در راه انسان فدا شوند؟&amp;quot; ص. &lt;/em&gt;&lt;em&gt;۱۰۰&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;em&gt;&amp;quot;همه⁭چیز افتاده دست جوان⁭&amp;zwnj;ها و پیرمردهای کینه⁭جوی بی⁭احساس خدعه⁭زن&amp;quot; ص. &lt;/em&gt;&lt;em&gt;۱۰۴&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی حرف از نویسندگی در ایران باشد، وارد شدن به سیاست هم ناگزیر می⁭شود. از قول مادر راوی:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;quot;[مادر]&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;[۱]&lt;/a&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt; با&lt;/em&gt; &lt;em&gt;خود&lt;/em&gt; &lt;em&gt;گفت&lt;/em&gt; &lt;em&gt;مسعود&lt;/em&gt; &lt;em&gt;اگر می&amp;zwnj;خواست، می&amp;zwnj;توانست حداقل دو دوره نماینده مجلس بشود. کافی بود بگوید تفسیرالمیزان را کلاس یازده خوانده. کافی بود بگوید تمام مجله⁭های دینی و مکتبی پیش از انقلاب را آبونه بوده. اصلاً کافی⁭بود به جای یونان و مصر می&amp;zwnj;⁭رفت پاریس و می&amp;zwnj;⁭گفت نوه حاج حسن ارشادی، بازار حضرتی⁭ام. &lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;یادش آمد آقایان با داشتن این اطلاعات آمدند سراغش و او رو نشان نداد. حتی حاضر نشد داستان و مقاله⁭ای در مجله و روزنامه⁭شان بنویسد چون یک سال بعد از استقرار، آنی نبودند که باید می&amp;zwnj;بودند. چون خدعه کردند ومردم را به بی⁭راهه کشاندند. چون به قول خود وفا نکردند. چون هیچ احساسی به مردم نداشتند. چون امت را به جای ملت نشاندند... &amp;quot;ص. &lt;/em&gt;&lt;em&gt;۱۱۴&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از قول خودِ راوی:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;quot;شاید هم خوداصلی⁭ام آن بود که افراط&amp;zwnj;گر بود و باید آن شب مهمانی به قدری می&amp;zwnj;رقصید تا می&amp;zwnj;مرد. یا اگر نمی&amp;zwnj;⁭مرد، جرأت می&amp;zwnj;⁭کرد به تو بگوید آنچه می&amp;zwnj;⁭تواند همه آزادی&amp;zwnj;خواهان را به هم پیوند دهد، فقط و فقط اعتراض است. نه تحمل زندان و شکنجه و ایستادگی فیزیکی در مقابل زورگویان. آزادی مثل ستاره⁭ای است که محال است کسی به آن برسد، و روی آن بنشیند و منتظر شود در ماه پیاده شود.&amp;quot; ص. &lt;/em&gt;&lt;em&gt;۱۳۵&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گذشته از آن⁭که داستان بر یک محور اصلی استوار نیست، محمدعلی از نظر شخصیت⁭پردازی نیز در این کتاب موفق نبوده است. شاید مشکل این⁭جاست که آدم⁭ها بین تیپ و شخصیت در نوسان&amp;zwnj;اند. به عبارت دیگر، نه تیپ هستند و نه شخصیت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما محمدعلی در این رمان پیامی دارد.او با آوردن متن عامه⁭پسند و همه⁭فهم زیر در آغاز کتابش خیلی از چیزها را مشخص کرده است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&amp;quot;ما وارث درگذشتگان خویشیم، اما این به آن معنا نیست که گوشه&amp;zwnj;ای بنشینیم و دست روی دست بگذاریم، و چون وارث درگذشتگان خویشیم، در پی تغییر سرنوشت خود و اطرافیان خود نباشیم. یا حتی ندانیم چه بر سرمان آمده که نتیجه گرفته&amp;zwnj;ایم ما وارث درگذشتگان خویشیم&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;.&amp;quot;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;او در همین متن کوتاه نه تنها موضوع کتاب را فاش کرده است، بلکه گفته است نه تنها باید در پی تغییر سرنوشت خود، بلکه تغییر سرنوشت اطرافیان خود نیز باشیم. او برای این تغییر رهنمود هم می⁭دهد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;quot;شاید هم خوداصلی⁭ام آن بود که افراط⁭گر بود... آنچه می&amp;zwnj;⁭تواند همه آزادی خواهان را به هم پیوند دهد، فقط و فقط اعتراض است. نه تحمل زندان و شکنجه و ایستادگی فیزیکی در مقابل زورگویان.&amp;quot;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از خواندن این جمله که در اواخر کتاب آمده است، و هنگامی که برمی⁭گردیم و داستان را در ذهنمان مرور می⁭کنیم، می⁭بینیم که سراسر آن بر ضد کینه⁭کِشی و انتقام⁭جویی بوده است، و تلاش داشته تا به ما بفهماند که مشکلات ما &amp;quot;که وارث گذشتگان خویشیم&amp;quot; و ایرانی هم هستیم، درست است بر سر تصاحب گنج و مالی بوده است، اما چون همه از یک خانواده⁭ایم، نباید بگذاریم که این موضوع باعث کینه⁭توزی و انتقام⁭جویی شود، چون همه از یک خانواده⁭ایم. محمد محمدعلی در دهان راوی می⁭گذارد تا بگوید:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;quot;گاه فکر می&amp;zwnj;⁭کنم این دردهای تمام نشدنی، جان مایه&amp;zwnj;ای شود تا از دل آن داستانی و قصه⁭یی بیرون آید که دهان به دهان، سینه به سینه بگردد. اسطوره و افسانه⁭ای شود از انسانی که به رغم ناملایمات زمانه دوست داشت به همگان بگوید باید به چنان حدی از دریادلی برسیم که بتوانیم تمام هستی را در یک لحظه و با یک چرخش نگاهِ چشم ببینیم. ببینیم که من و تو هرچند جزء کوچکی از طبیعت پهناور هستیم، جزئی از آن عقل کل هم هستیم. عقل کلی که می&amp;zwnj;گوید هر یک از ما از صدر تا ذیل هم احمق هستیم و هم باهوش و سعادت هر یک از ما در گرو سعادت جمع است. &lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;آیا نگارش چنین جمله⁭هایی&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان کار داشتن به گاو گوسفند کسی است؟ که آقایان را وادار می&amp;zwnj;کند مرا از خانه تا محل کار و هر قبرستانی تعقیب کنند و نگذارند با خیال آسوده به عروسک بودن یا پرنده بودن پدرم فکر کنم؟ پدری که هنوزاهنوز برای من یک معماست.&amp;quot; ص. &lt;/em&gt;&lt;em&gt;۳۳&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این معمولأ پیش می⁭آید. منظورم این است وقتی نویسنده⁭ی رمان یا داستانی پیام سیاسی مشخصی دارد، معمولأ دچار سطحی⁭نگری می⁭شود و به شعار دادن هم می⁭پردازد. در جمله⁭ی بالا این نویسنده، یعنی راوی داستان که هیچکدام از کتاب⁭هایش در کشور خودش اجازه⁭ی انتشار پیدا نکرده، و آن⁭قدر نرم و بی⁭کینه و روحانی می⁭نویسد که نمی⁭فهمد چرا باید نوشته⁭هایش را &amp;quot;کار داشتن با گاو گوسفند کسی&amp;quot; به حساب آورند، و خودش دوست دارد که او را همین⁭جوری که بی کینه و معصوم قلم می⁭زند، بپذیرند و بگذارند کتاب⁭های بی⁭خطرش چاپ شود، می⁭گوید (خطاب به چه کسانی؟)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;من و تو هرچند جزء کوچکی از طبیعت پهناور هستیم، جزئی از آن عقل کل هم هستیم... و سعادت هر یک از ما در گرو سعادت جمع است.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این همان شعار بسیار خوب و مردم⁭پسندی است که هر روزه هزاران نفر در فیس⁭بوک به شیوه⁭های گوناگون آن⁭را تکرار می⁭کنند، و بعضی گروه⁭های سیاسی هم آن را تبلیغ می⁭کنند و با مراجعه به اینترنت می⁭توان پیداشان کرد. اما مشکل این است که این یک آرزو است. آرزویی در هپروت و برای جهانی که نمی⁭دانیم تا چند هزار سال دیگر تحققش به درازا خواهد کشید. البته در یک رمان می⁭توان چنین جهانی را هم ساخت، اما مشکل بزرگ&amp;zwnj;تر این است که محمد محمدعلی بیشتر از این پیش نمی⁭رود و همین⁭جا در سطح این شعار، باقی می⁭ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ضمن خواندن کتاب فکر کردم به نظر آقای محمد محمدعلی چه⁭جور ممکن است مردم فقیر یا برادران و خواهران بی⁭چیز راوی داستانش و نیز خود راوی که نویسنده⁭ای است محروم شده از حق نوشتن و اظهار وجود، از &amp;nbsp;کسانی که هم ثروت جامعه را در دست دارند، و هم اسلحه و قدرت قضایی و قدرت قانون⁭گذاری و قدرت سیاسی و قدرت اجرایی را، و البته همه هم ایرانی هستند، و البته هر اعتراض&amp;nbsp; کوچکی را هم با کشتن و زندانی کردن پاسخ می⁭دهند، نه کینه⁭ای داشته باشند و نه بخواهند از آنان انتقام بگیرند و سعادتِ خودشان را در سعادتِ آنان ببینند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا این⁭که دیدم در صفحه⁭ی ۱۳۵ چنین پاسخ داده است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;quot;آنچه می&amp;zwnj;⁭تواند همه آزادی خواهان را به هم پیوند دهد، فقط و فقط اعتراض است. نه تحمل زندان و شکنجه و ایستادگی فیزیکی در مقابل زورگویان.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این جمله در نگاه و خوانش نخست، درست مثل کلمات قصاری که این⁭روزها در رسانه⁭های اجتماعی خیلی مُد شده است، بسیار جالب و جذاب به نظرم ⁭رسید. اما پس از چندی که مستی طنین خوش کلمات از سرم پرید، دیدم این جمله در واقع می⁭خواهد بگوید تحمل زندان و ایستادگی فیزیکی در مقابل زورگویان - که گویا به نظر نویسنده دلبخواهی هم هست- نمی⁭تواند همه آزادی⁭خواهان را به⁭هم بپیونداند، و تنها کاری که آزادی⁭خواهان باید انجام دهند این است که اعتراض بکنند!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر آقای محمدعلی دم دستم بود، از او می⁭پرسیدم کسی که در ایران زندگی می⁭کند، برای پیوستن به آزادی⁭خواهان دیگر، چه⁭جوری باید اعتراض کند که بعد از آن بتواند به لذّتِ تحمل زندان و شکنجه نَه بگوید، و فیزیکش در مقابل زورگویان ناچار به ایستادگی نشود؟ و آیا این شعار در جایی که (به قول خودت در این کتاب) هرچه را که بگویی و صاحبان قدرت از آن خوششان نیاید، آن⁭را به حساب &amp;quot;کار داشتن با گاو گوسفند دیگران&amp;quot; می⁭دانند، چه معنایی دارد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;امیدوارم کسانی جواب این پرسش را بدهند تا من فکرهای بَد بَد نکنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گویا نوشته⁭ی من هم مثل رمان آقای محمدعلی خیلی شلوغ شد. پس ناچارم آن را جمع و جور کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این رمان برادرانی (گیریم از دو مادر) که البته نمی⁭توان مطمئن بود که برادر هم هستند، بر سر گنجی که معلوم هم نیست به&amp;zwnj;راستی وجود داشته یا نه، باعث مرگ همدیگر می⁭شوند. کینه⁭ورزی و انتقام⁭جویی آنان بر سر گنجی است که گمان می⁭کنند از نیاکانشان به آنان رسیده است. اما چون معلوم نمی⁭شود که واقعأ گنجی در کار بوده است یا نه، پس اختلاف⁭های این برادران بر سر این گنج بیهوده به نظر می⁭رسد. از طرفی اگر پدر، خودش را موظف به رازداری نمی⁭دید، و مادر آن⁭همه کینه&amp;zwnj;ورزی نمی⁭کرد و برای حفظ آبرو پا روی خواسته⁭هایش نمی⁭گذاشت و پای⁭بند سنت⁭های گذشتگانش نمی⁭شد و از شوهری که دوست نداشت جدا می⁭شد و با کسی که دوست داشت ازدواج می⁭کرد، آن⁭همه انتقام⁭جو هم نمی⁭شد، و در آن⁭صورت پسران ملیحه نیز به فکر انتقام نمی⁭افتادند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این⁭جا این پرسش پیش می⁭آید که در این رمان خانوادگی چگونه مسئله⁭ی آزادی⁭خواهی و اعتراض و تحمل زندان و شکنجه پیش کشیده می⁭شود؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این از آن بخش⁭هایی است که به بدنه⁭ی رمان وصله می⁭شود. این وصله برای آن است که نویسنده می⁭خواهد از افراد این خانواده تیپ بسازد و آن⁭ها را اسطوره کند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;quot;گاه فکر می&lt;/em&gt;&lt;em&gt;⁭&lt;/em&gt;&lt;em&gt;کنم این دردهای تمام&lt;/em&gt; &lt;em&gt;نشدنی،&lt;/em&gt; &lt;em&gt;جان&lt;/em&gt; &lt;em&gt;مايه&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&amp;zwnj;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;ای&lt;/em&gt; &lt;em&gt;شود&lt;/em&gt; &lt;em&gt;تا&lt;/em&gt; &lt;em&gt;از&lt;/em&gt; &lt;em&gt;دل&lt;/em&gt; &lt;em&gt;آن&lt;/em&gt; &lt;em&gt;داستانب&lt;/em&gt; &lt;em&gt;و&lt;/em&gt; &lt;em&gt;قصه&lt;/em&gt;&lt;em&gt;⁭&lt;/em&gt;&lt;em&gt;يی&lt;/em&gt; &lt;em&gt;بيرون&lt;/em&gt; &lt;em&gt;آيد&lt;/em&gt; &lt;em&gt;که&lt;/em&gt; &lt;em&gt;دهان&lt;/em&gt; &lt;em&gt;به&lt;/em&gt; &lt;em&gt;دهان،&lt;/em&gt; &lt;em&gt;سينه&lt;/em&gt; &lt;em&gt;به&lt;/em&gt; &lt;em&gt;سينه&lt;/em&gt; &lt;em&gt;بگردد.&lt;/em&gt; &lt;em&gt;&lt;u&gt;اسطوره&lt;/u&gt;&lt;/em&gt; &lt;em&gt;&lt;u&gt;و&lt;/u&gt;&lt;/em&gt; &lt;em&gt;&lt;u&gt;افسانه&lt;/u&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;u&gt;⁭&lt;/u&gt;&lt;/em&gt;&lt;em&gt;&lt;u&gt;اي&lt;/u&gt;&lt;/em&gt; &lt;em&gt;شود&lt;/em&gt; &lt;em&gt;از&lt;/em&gt; &lt;em&gt;انسانی&lt;/em&gt; &lt;em&gt;که&lt;/em&gt; &lt;em&gt;به&lt;/em&gt; &lt;em&gt;رغم&lt;/em&gt; &lt;em&gt;ناملايمات&lt;/em&gt; &lt;em&gt;زمانه&lt;/em&gt; &lt;em&gt;دوست&lt;/em&gt; &lt;em&gt;داشت&lt;/em&gt; &lt;em&gt;به&lt;/em&gt; &lt;em&gt;همگان&lt;/em&gt; &lt;em&gt;بگويد&lt;/em&gt; &lt;em&gt;بايد&lt;/em&gt; &lt;em&gt;به&lt;/em&gt; &lt;em&gt;چنان&lt;/em&gt; &lt;em&gt;حدی&lt;/em&gt; &lt;em&gt;از&lt;/em&gt; &lt;em&gt;دريادلی&lt;/em&gt; &lt;em&gt;برسيم&lt;/em&gt; &lt;em&gt;که&lt;/em&gt; &lt;em&gt;بتوانيم&lt;/em&gt; &lt;em&gt;تمام&lt;/em&gt; &lt;em&gt;هستی&lt;/em&gt; &lt;em&gt;را&lt;/em&gt; &lt;em&gt;در&lt;/em&gt; &lt;em&gt;يک&lt;/em&gt; &lt;em&gt;لحظه&lt;/em&gt; &lt;em&gt;و&lt;/em&gt; &lt;em&gt;با&lt;/em&gt; &lt;em&gt;يک&lt;/em&gt; &lt;em&gt;چرخش&lt;/em&gt; &lt;em&gt;نگاهِ&lt;/em&gt; &lt;em&gt;چشم&lt;/em&gt; &lt;em&gt;ببينيم.&lt;/em&gt;&amp;quot; ص. ۳۳&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما متأسفانه، از آن⁭جا که این تیپ⁭سازی به&amp;zwnj;درستی صورت نمی⁭گیرد، شخصیت⁭ها هم بی⁭رنگ و بی&amp;zwnj;شخصیت می⁭شوند و هیچکدامشان به یاد آدم نمی⁭مانند. نمی⁭شود از اسطوره سخن گفت و سمبل⁭ها را نادیده گرفت. برای همین محمدعلی در این کتاب، هم به سمبل⁭ها نظر دارد و هم به اسطوره⁭ها، و برای همین است که می⁭گویم قصد تیپ⁭سازی داشته است. هنگام دزدیده شدن گنج، زمین هم شروع می⁭کند به لرزیدن. اندازه⁭های سی در چهل، بارها تکرار می⁭شوند. بعضی موردها سه ماه و ده روز طول می⁭کشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;او در صفحه⁭ی ۸۸ به اسطوره⁭ی زروان هم اشاره کرده، و از زاده شدن دوقلوهای روشنی و تاریکی سخن به میان می⁭آورد، موضوعی که بعد می⁭بینیم برای تأکید بر برادر بودن خوبان و بدانِ جامعه آورده شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;من این نوشته را با جمله⁭ای از آخر &amp;quot;کتابِ جهان زندگان&amp;quot; آغاز کردم، و حالا دوست دارم آن⁭را با جمله⁭ای که در آغاز کتاب آمده است به پایان ببرم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک⁭بار دیگر این جمله را با دقّت بخوانیم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;ما وارث درگذشتگان خویشیم، اما این به آن معنا نیست که گوشه&amp;zwnj;ای بنشینیم و دست روی دست بگذاریم، و چون وارث درگذشتگان خویشیم، در پی تغییر سرنوشت خود و اطرافیان خود نباشیم. یا حتی ندانیم چه بر سرمان آمده که نتیجه گرفته&amp;zwnj;ایم ما وارث درگذشتگان خویشیم&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&amp;quot;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این جمله یک دید منفی به گذشته دارد و از آن چنین فهمیده می⁭شود که آن⁭چه را از گذشتگان خود به ارث برده⁭ایم بد است و باید تغییرش بدهیم. اما برای این⁭کار باید بدانیم که چه بر سرمان آمده است که موجب نارضایتی⁭مان شده و حالا باید برای تغییرش اقدام کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تمام فعل⁭های این متن کوتاه &amp;quot;قطعیّت&amp;quot; وجود دارد، و اگر جمله را تجزیه کنیم چنین می⁭شود:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;ما وارث درگذشتگان خویشیم&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;[نباید] گوشه&amp;zwnj;ای بنشینیم و دست روی دست بگذاریم.&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;[وارث درگذشتگان خویش بودن] به آن معنا نیست که گوشه&amp;zwnj;ای بنشینیم و دست روی دست بگذاریم.&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;چون وارث درگذشتگان خویشیم، [نباید] در پی تغییر سرنوشت خود و اطرافیان خود نباشیم.&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;[این&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;⁭&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;که ما]وارث درگذشتگان خویشیم،&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt; [نباید باعث شود که] &lt;strong&gt;&lt;em&gt;حتی ندانیم چه بر سرمان آمده که نتیجه گرفته&amp;zwnj;ایم ما وارث درگذشتگان خویشیم&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به قطعی بودن فعل⁭های این متن، نمی⁭دانم چگونه بعضی⁭ها می⁭توانند بگویند که محمدعلی به عدم قطعیت باور دارد. در جمله⁭ی کلیدی زیر هم، قطعیت با گفتن &amp;quot;فقط و فقط&amp;quot; به⁭طور قاطعانه⁭ای قد برافراشته است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;&amp;quot;آنچه&lt;/em&gt; &lt;em&gt;مي&lt;/em&gt;&lt;em&gt;⁭&lt;/em&gt;&lt;em&gt;تواند&lt;/em&gt; &lt;em&gt;همه&lt;/em&gt; &lt;em&gt;آزادي&lt;/em&gt; &lt;em&gt;خواهان&lt;/em&gt; &lt;em&gt;را&lt;/em&gt; &lt;em&gt;به&lt;/em&gt; &lt;em&gt;هم&lt;/em&gt; &lt;em&gt;پيوند&lt;/em&gt; &lt;em&gt;دهد،&lt;/em&gt; &lt;em&gt;&lt;u&gt;فقط&lt;/u&gt;&lt;/em&gt; &lt;em&gt;&lt;u&gt;و&lt;/u&gt;&lt;/em&gt; &lt;em&gt;&lt;u&gt;فقط&lt;/u&gt;&lt;/em&gt; &lt;em&gt;اعتراض&lt;/em&gt; &lt;em&gt;اس&lt;/em&gt;&lt;em&gt;ت.&lt;/em&gt; &lt;em&gt;نه&lt;/em&gt; &lt;em&gt;تحمل&lt;/em&gt; &lt;em&gt;زندان&lt;/em&gt; &lt;em&gt;و&lt;/em&gt; &lt;em&gt;شکنجه&lt;/em&gt; &lt;em&gt;و&lt;/em&gt; &lt;em&gt;ايستادگي&lt;/em&gt; &lt;em&gt;فيزيکي&lt;/em&gt; &lt;em&gt;در&lt;/em&gt; &lt;em&gt;مقابل&lt;/em&gt; &lt;em&gt;زورگويا&lt;/em&gt;&lt;em&gt;ن.&lt;/em&gt;&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در رمان &amp;quot;جهان زندگان&amp;quot; درست در آن جاهایی که روشن کردن مطلب لازم بوده، از قطعیت پرهیز شده است. آیا گنجی برای خانواده⁭ی راوی به ارث رسیده است یا نه؟ آیا پسران ملیحه از تخم و ترکه⁭ی بابای راوی بوده⁭اند یا نه؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نویسنده نه خودش این⁭ها را روشن می⁭کند، و نه امکانی در اختیار خواننده می⁭گذارد تا بتواند به کشفی برسد، و برای همین داستان لنگ می⁭زند و انگار از اول هم داستانی نبوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;
	&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;[۱]&lt;/a&gt; - همه⁭ی نوشته⁭های داخل این نشانه، و نیز تأکیدهایی که با کشیدن خط در زیر واژه⁭ها مشخص شده⁭اند، از من است. م. ک.&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تصویر نخست: محمد محمدعلی، نویسنده&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6481&quot;&gt;مسعود کدخدایی در زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/29/22044#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17438">جهان زندگان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7783">محمد محمد علی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6481">مسعود کدخدایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Thu, 29 Nov 2012 08:42:30 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22044 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ملکان درد، افسانه‌های عذاب</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/24/21934</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/24/21934&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به رمان «ملکان عذاب»، نوشته ابوتراب خسروی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کاوه فولادی‌نسب        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/abkhmaz01.jpg?1354120601&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;کاوه فولادی&amp;zwnj;نسب-&amp;nbsp; تا چندی پیش اگر کسی از من می&amp;zwnj;پرسید بهترین اثر ابوتراب خسروی کدام است، بی&amp;zwnj;هیچ فکری سرضرب جواب می&amp;zwnj;دادم: &amp;laquo;اسفار کاتبان&amp;raquo;. حالا با خواندن سه&amp;zwnj;باره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; در زمانی حدود ده روز -همین ده &amp;zwnj;روزه گذشته- نظرم کاملاً تغییر کرده است. &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; گذشته از این&amp;zwnj;که رمان خواندنی و جذابی است، نشان می&amp;zwnj;دهد که زیر آسمان پرستاره&amp;zwnj;ی شیراز نویسنده&amp;zwnj;ی خلاقی زندگی می&amp;zwnj;کند که خیال ندارد به این زودی&amp;zwnj;ها پیر شود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;ابوتراب خسروی همیشه یکی از ثابت&amp;zwnj;قدم&amp;zwnj;ترین روندگان مسیری بوده که هوشنگ گلشیری با نوشتن &amp;laquo;معصوم پنجم یا حدیث مرده بر دار کردن آن سوار که خواهد آمد&amp;raquo; در سال ۱۳۵۸ پیش روی ادبیات داستانی معاصر فارسی قرار داد؛ مسیری که بنیادش بر استفاده از زبان تاریخ&amp;zwnj;گرا در متنی معاصر، تلاش برای به&amp;zwnj;روز کردن قابلیت&amp;zwnj;های آن زبان تاریخ&amp;zwnj;گرا و ارتقاء بخشیدن به کیفیت آن متن معاصر، و نیز گسترده کردن دایره واژگان زبان فارسی معاصر بنا نهاده شده است. این درست که بسیاری از تجربه&amp;zwnj;های نویسنده&amp;zwnj;های فارسی&amp;zwnj;زبان در این زمینه با ضعف&amp;zwnj;هایی - و معمولاً هم با ضعف&amp;zwnj;های زیادی- همراه بوده، اما بوده&amp;zwnj;اند نویسنده&amp;zwnj;هایی مثل شهریار مندنی&amp;zwnj;پور و همین ابوتراب خسروی که توانسته&amp;zwnj;اند تجربه گلشیری را گام&amp;zwnj;هایی به پیش ببرند و در تکاملش سهمی داشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خسروی به&amp;zwnj;خصوص در این رمان آخری&amp;zwnj;اش - &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; - دست به کاری زده که هم برای خودش تجربه&amp;zwnj;ای جدید و ارزشمند بوده، و هم برای ادبیات داستانی فارسی، و هم می&amp;zwnj;تواند در جهت تکامل بخشیدن به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان مسیر یا تجربه&amp;zwnj;ای که پیش&amp;zwnj;تر صحبتش را کردم، تلاش مؤثری قلمداد شود. &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; سه خط داستانی مجزا دارد که هرکدام بنا به ضرورت پیرنگ داستان، در بازه تاریخی&amp;zwnj;ای مخصوص به خودش روایت می&amp;zwnj;شود و این، یعنی که نویسنده مجبور بوده سه بافت زبانی متفاوت را در کنار هم قرار دهد تا چیدمان (setting) رمانش درست و درمان از کار درآید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از روایت&amp;zwnj;ها (روایت زندگی شیخ احمد ابن علی ابن حسن ایوبی جمریزی ملقب به شیخ احمد سفلی) در اواخر سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری شمسی جریان دارد و زبانش&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان زبان دیوان&amp;zwnj;سالار آن دوران است. یک روایت دیگر (روایت زندگی زکریا شرف، فرزند شیخ احمد سفلی) در بازه زمانی اوایل دوران سلطنت پهلوی دوم تا حول&amp;zwnj;وحوش کودتای سال ۱۳۳۲ جریان دارد و زبانش زبانی است که انگار دارد پوست می&amp;zwnj;اندازد تا معاصر شود و نزدیک شود به زبانی که امروز به آن تکلم می&amp;zwnj;کنیم. روایت سوم (داستان بخشی از زندگی شمس شرف، فرزند زکریا) هم در سال&amp;zwnj;های دهه هفتاد یا هشتاد جریان دارد که این را البته از حضور تکنولوژی روز در جریان روایت و خرده&amp;zwnj;روایت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توان دریافت. این روایت سومی زبانی کاملاً معاصر دارد و از ویژگی&amp;zwnj;های زبان معیار برخوردار است. این تنوع زبانی با شیوه&amp;zwnj;ای که خسروی برای روایت رمانش انتخاب کرده، جذابیت بیشتر و طعم بهتری به خود می&amp;zwnj;گیرد. &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; ساختاری کولاژگونه دارد که سه خط داستانی&amp;zwnj;اش را لابه&amp;zwnj;لای هم و به شیوه&amp;zwnj;ای غیرخطی روایت می&amp;zwnj;کند. به این ترتیب خواننده مدام در کوران تجربه&amp;zwnj;های مختلف زبانی و تنوعی پخته و سخته قرار می&amp;zwnj;گیرد که البته کمتر کسی مثل ابوتراب خسروی می&amp;zwnj;تواند از پسش بربیاید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/malekank02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 294px;&quot; /&gt;در &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; خواننده با داستان زندگی سه نسل از مردان خانواده&amp;zwnj;ای روبه&amp;zwnj;روست که هرکدام به&amp;zwnj;نوعی در فساد زندگی مادی پیرامونشان فرو رفته&amp;zwnj;اند&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; خواننده با داستان زندگی سه نسل از مردان خانواده&amp;zwnj;ای روبه&amp;zwnj;روست که هرکدام به&amp;zwnj;نوعی در فساد زندگی مادی پیرامونشان فرو رفته&amp;zwnj;اند یا رفته بوده&amp;zwnj;اند و سرانجام مرد سومین نسل - شمس شرف، فرزند زکریا، فرزند شیخ احمد سفلی- موفق می&amp;zwnj;شود با نوشتن رمان &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; گویی بار مانده بر زمین را به مقصد برساند. شیخ احمد سفلی نظامی&amp;zwnj;ای ستمگر بوده که به هر روستایی در مسیر&amp;zwnj;هایش می&amp;zwnj;رسیده، اهالی&amp;zwnj;اش را وادار می&amp;zwnj;کرده برای&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان یک شبی که با نظامیان زیردستش در روستا اطراق می&amp;zwnj;کنند، دختری زیبا را به عقدش دربیاورند تا شب تنها سر بر بالین نگذارد. زکریا بالاگداری که بعد&amp;zwnj;ها بیشتر به نام زکریا شرف شناخته می&amp;zwnj;شود، نتیجه یکی از همین هم&amp;zwnj;خوابی&amp;zwnj;های نه&amp;zwnj;چندان خوشایند در روستایی به نام بالاگدار در حوالی شیراز با دختری به نام قیصو است. پس از این ازدواج قیصو از خاتونک&amp;zwnj;دره به بالاگدار می&amp;zwnj;رود و به عقد یکی از خان&amp;zwnj;های منطقه درمی&amp;zwnj;آید. پس از مدتی خان می&amp;zwnj;میرد و قیصو زن خان دیگری می&amp;zwnj;شود، و بعد باز مرگ این یکی و درآمدن به عقد آن دیگری، و بعد باز همین داستان. رمان شروعی طنازانه و رندانه دارد که خواننده را توأمان مجذوب و شگفت&amp;zwnj;زده می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;آخرین شوهر مادر، امان&amp;zwnj;الله&amp;zwnj;خان بالاگداری، خان کهنسالی بود که تقریباً از جمله اجداد شوهرهای سابق و حتی اسبق مادر محسوب می&amp;zwnj;شد. و مدعی بود کوچک&amp;zwnj;ترین هم&amp;zwnj;بازی دوران کودکی&amp;zwnj;اش هم حدود پنجاه سال پیش به رحمت ایزدی پیوسته است (...) مادر از هر خان بالاگداری که با او ازدواج کرده بود، دو یا سه بچه به دنیا آورده بود که روی هم یک فوج می&amp;zwnj;شدند. من فرزند ارشدش محسوب می&amp;zwnj;شدم و با آن&amp;zwnj;که گویا از پشت یک غیر بالاگداری هستم، یک بالاگداری محسوب می&amp;zwnj;شدم.&amp;raquo; (ملکان عذاب، ابوتراب خسروی، صفحه&amp;zwnj;های ۶ و ۷ از نسخه الکترونیک)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زکریا بعد&amp;zwnj;ها که عقل&amp;zwnj;رس می&amp;zwnj;شود و تحصیلاتش را در مدرسه تمام می&amp;zwnj;کند، در دانشگاه درس حقوق می&amp;zwnj;خواند و از این ره، هم وکیل می&amp;zwnj;شود و هم دوستان و آشنایانی مثل محمد مجد و اشرف تکش پیدا می&amp;zwnj;کند که بعد&amp;zwnj;ها در روایت بسیار تأثیر می&amp;zwnj;گذارند و حتی به یکی از ستون&amp;zwnj;های نگه&amp;zwnj;دارنده آن تبدیل می&amp;zwnj;شوند. زکریا در سفری کشف&amp;zwnj;وشهودگونه به دیدار پدر ناشناخته&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;رود و درمی&amp;zwnj;یابد که پدر آدم حکومت بودن را کنار گذاشته و شده درویشی سالک و خانقاهی را اداره می&amp;zwnj;کند و کلی هم مرید و پیرو دارد. پدر - حالا شیخ احمد سفلی - از زکریا می&amp;zwnj;خواهد که بماند و داستان زندگی و سرگذشت او را بنویسد تا ماندگارش کند و بعد هم جانشینش شود. زکریا برخلاف میل خود وادار به ماندن می&amp;zwnj;شود تا مرگ شیخ احمد و بعد از او هم مدتی اداره خانقاه را به دست می&amp;zwnj;گیرد تا آب&amp;zwnj;ها از آسیاب بیفتد و به&amp;zwnj;خصوص وقتی به چگونگی مرگ شیخ احمد پی می&amp;zwnj;برد، فرار را بر قرار ترجیح می&amp;zwnj;دهد. بعد&amp;zwnj;ها - در سال&amp;zwnj;های منتهی به کودتای ۱۳۳۲- در شیراز با محمد مجد - همکلاسی دوران دانشکده- انحمنی ادبی به نام شفق راه می&amp;zwnj;اندازند تا بتوانند هم دور هم چیزی بخوانند و هم روی جوان&amp;zwnj;تر&amp;zwnj;ها تأثیری بگذارند و هم امکانی برای انتشار نوشته&amp;zwnj;های خودشان فراهم آورند. اما جدایی اشرف تکش -همسر محمد مجد- از او و ازدواجش با حسن سلیمی از سویی و کودتای ۱۳۳۲ و بگیروببندهای بعد از آن از سویی دیگر، باعث می&amp;zwnj;شوند که هم انجمن شفق به تعطیلی کشانده شود و هم زکریا نتواند دست&amp;zwnj;نوشته&amp;zwnj;های پدرش و افزوده&amp;zwnj;های خودش به آن&amp;zwnj;ها را از طریق انجمن منتشر کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زمان روایت داستان، در حقیقت اندکی پس از مرگ زکریاست؛ جایی که پسرش -شمس- در وصیت&amp;zwnj;نامه پدر به امانتی&amp;zwnj;ای برمی&amp;zwnj;خورد که متعلق به حوریه مجد است و باید دستش برساند. کشف راز این امانتی یکی از گره&amp;zwnj;های داستان که تقریباً تا انتهای رمان بسته می&amp;zwnj;ماند و همین&amp;zwnj;که به&amp;zwnj;تدریج گره&amp;zwnj;های دیگر باز می&amp;zwnj;شوند، خواننده برای باز شدن آن هم آماده می&amp;zwnj;شود. ماجراهای زندگی شمس هم در داستان بیشتر توأم با ناکامی است و تنها کامیابی&amp;zwnj;اش در زندگی، انگار همین است که بالأخره می&amp;zwnj;تواند روایت&amp;zwnj;های پدربزرگ و پدرش را منتشر کند؛ در قالب رمانی به نام &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; داستان هویت است، هویتی گم&amp;zwnj;شده که گویی -مانند سایر آثار خسروی- قرار هم نیست تلألویی از پیدایی&amp;zwnj;اش جایی خودش را نشان بدهد. نه شیخ احمد سفلی -که راه عرفان را در پیش می&amp;zwnj;گیرد-، نه زکریا -که راه علم و قانون و مبارزه را در پیش می&amp;zwnj;گیرد-، و نه شمس -که راه قانون و هنر می&amp;zwnj;رود-، هیچ&amp;zwnj;کدام نمی&amp;zwnj;توانند به آرامش دست یابند؛ گویی این تلاش همیشگی برای کشف هویت و نرسیدن به پاسخی قابل&amp;zwnj;پذیرش، دلیل زندگی همه آن&amp;zwnj;ها و همه شخصیت&amp;zwnj;های دیگر آثار دیگر ابوتراب خسروی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این رمان هم خسروی مانند سایر آثارش دغدغه نوشتن و ثبت کردن را به&amp;zwnj;عنوان یکی از مهم&amp;zwnj;ترین دغدغه&amp;zwnj;های خودش -نویسنده- و آدم&amp;zwnj;های داستانش در روایت مطرح می&amp;zwnj;کند و اصلاً گویی رسالت یا شاید هم میراث شمس این است که آن&amp;zwnj;چه را از پدرانش به دستش رسیده، کامل کند و به بلوغ برساند و منتشر کند تا همه از آن باخبر شوند و در پیشانی تاریخ ثبت و ضبط شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;وقتی بیدار شدم، نشستم و چیزی نوشتم که نمی&amp;zwnj;دانم چیست، و اصلاً هم مهم نیست شعر باشد یا چیزی دیگر. مهم این است که سلیمی توی متنی بماند و ساکن آن&amp;zwnj;جا شود و آن&amp;zwnj;طور بی&amp;zwnj;جا و مکان نماند...&amp;raquo; (ملکان عذاب، ابوتراب خسروی، صفحه ۵۱۰ از نسخه الکترونیک)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و آن ابهامی هم که هم در این رمان و هم در بسیاری از آثار دیگر خسروی در زمینه درهم&amp;zwnj;آمیختگی واقعیت و رؤیا به چشم می&amp;zwnj;خورد، ریشه&amp;zwnj;اش در همین توجه به نوشتن و نویسندگی و میل به حضور نویسنده در متن است؛ مثل این بخش از &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; که یکی از تکه&amp;zwnj;هایی است که شمس دارد از زکریا -پدرش- می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;هنوز نمی&amp;zwnj;دانم افساهایی که پدر از آن&amp;zwnj;ها نام می&amp;zwnj;برد، موجوداتی خیالی&amp;zwnj;اند که به متن او راه یافته&amp;zwnj;اند یا موجوداتی واقعی&amp;zwnj;اند که از خانقاه سمیرم سفلی آمده&amp;zwnj;اند و به متنش سرمی&amp;zwnj;کشیده&amp;zwnj;اند، باید مرز خیال او و وقایعی که در واقعیت بر او گذشته&amp;zwnj;اند، کشف شوند.&amp;raquo; (ملکان عذاب، ابوتراب خسروی، صفحه ۴۷۶ از نسخه الکترونیک)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●ملکان عذاب، نوشته ابوتراب خسروی (نشر ناکجا) در رادیو زمانه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/21468&quot;&gt;رمان عذاب، حامد احمدی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/20828&quot;&gt;ملکان عذاب، کتاب برگزیده زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/20813&quot;&gt;ملکان عذاب و کالبد مکتوب ابوتراب خسروی، مسعود کدخدایی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/21109&quot;&gt;ابوتراب خسروی: &amp;laquo;تاریخ ما پر است از فرقه&amp;zwnj;گرایی و قداست&amp;zwnj;سازی&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20121029_nushazar_khosravi.mp3&quot;&gt;ملکان عذاب، جنگ ادبی زمانه در گفت و گو با ابوتراب خسروی (برنامه رادیویی)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/24/21934#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1652">ابوتراب خسروی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16367">ملکان عذاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17325">کاوه فولادی نسب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 24 Nov 2012 13:00:35 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21934 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>هجاهای خفته</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/17/21677</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/17/21677&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به مجموعه اشعار «هی تو یک هجا بودی من بیدارت کردم» از منیره پرورش        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سهراب رحیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;180&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/morarv01.jpg?1353695011&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سهراب رحیمی - پنجمین کتاب منیره پرورش، شامل ۱۳۰ شعر است در ۱۴۰ صفحه. شعر&amp;zwnj;ها غالباً کوتاه&amp;zwnj;اند، تا آن حد که قبل از شروع به پایان می&amp;zwnj;رسند. بعضی شعر&amp;zwnj;ها قطعه&amp;zwnj;های خوب و کاملی هستند؛ بعضی شعر&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توانستند قطعه&amp;zwnj;های خوبی بشوند اگر ویرایش نمی&amp;zwnj;شدند و بعضی شعر&amp;zwnj;ها که ویرایش نشده&amp;zwnj;اند، از حد لازم طولانی&amp;zwnj;تر شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اما حد لازم چیست؟ چه کسی می&amp;zwnj;تواند تعیین کند یک شعر چه زمانی باید به آخر برسد؟ چه کسی می&amp;zwnj;تواند ویرایش خوب یک شعر را تعیین کند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در شعر هم مثل همه&amp;zwnj; هنرهای دیگر، نظر خواننده است که خطوط و حدود ظرفیت و کیفیت یک شعر را تعیین می&amp;zwnj;کند. خواننده بر اساس تجربه&amp;zwnj;های شاعرانه&amp;zwnj;اش به متن ادبی نزدیک می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نزدیک شدن به اشعار منیره پرورش، دو چیز را به ذهن من به عنوان خواننده این اشعار می&amp;zwnj;آورد: اولاً اضافه&amp;zwnj;هایی که بدون آن&amp;zwnj;ها شعر می&amp;zwnj;توانست گستردگی معنایی بیشتری داشته باشد. دوماً بازی&amp;zwnj;های زبانی که اگر کمتر بود، شعر می&amp;zwnj;توانست به غلظت شاعرانه&amp;zwnj;ی متعادل&amp;zwnj;تری برسد. متعادل&amp;zwnj;تر که می&amp;zwnj;گویم، منظورم تعادل بین فرم و معنا و موسیقی و طول و عرض نوشتار است؛ آنجا که نوشته&amp;zwnj;های افقی را به شکلی عمودی می&amp;zwnj;نویسند بی&amp;zwnj;آنکه توجیه نوع نوشتار در خود متن اقرار به تظاهر کند یا به صورت بدیهیاتی شاعرانه بر صفحه&amp;zwnj; سفید اعلام ظهور کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تقطیع شعر اگر از منطقی شاعرانه پیروی نکند، به گسیختگی متن شاعرانه منجر می&amp;zwnj;شود. نبود لحظه&amp;zwnj;های وحی و الهام شاعرانه به هنگام سرودن و عدم دقت شاعر به هنگام ثبت لحظه و برخورد عجولانه&amp;zwnj; او با متن به هنگام ویرایش نهایی، می&amp;zwnj;تواند شعری خوب را به نوشتاری پیش&amp;zwnj;شعری بدل کند و خواننده هم این را زمانی احساس می&amp;zwnj;کند که نتواند با حس و رنگ و احساس و تجربه شاعرانه&amp;zwnj; راوی ارتباط برقرار کند. عدم هماهنگی&amp;nbsp; اجزای شعر با آفرینش ادبی خود را به صورت بحران معنایی تصویری نشان می&amp;zwnj;دهد. یک نکته&amp;zwnj; تکنیکی دیگر هم در شعر منیره پرورش هست که به نظرم قابل بررسی است: اضافه&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/morarv02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 294px;&quot; /&gt;&amp;laquo;هی تو یک هجا بودی من بیدارت کردم&amp;raquo;، منیره پرورش، نشر آفشید، ۱۳۹۱&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;دقت کنید به ترکیب&amp;zwnj;های زیر: &amp;laquo;اخم تصویر&amp;raquo;، &amp;laquo;بلوغ لب&amp;zwnj;هایم&amp;raquo;، &amp;laquo;لحظه&amp;zwnj;های ذهنم&amp;raquo;، &amp;laquo;چرم گلویم&amp;raquo;، &amp;laquo;دیوارهای زندگی&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با وجود چنین اضافه&amp;zwnj;هایی شاعر با زبان برخورد خوب و ساده و مثبتی دارد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شب را روی سرت بگذار&lt;br /&gt;
	و مرا که افقم را عوض کرده&amp;zwnj;ام&lt;br /&gt;
	افقم را مثل خونم عوض کرده&amp;zwnj;ام&lt;br /&gt;
	توی خودم پیچیده&amp;zwnj;ام&lt;br /&gt;
	با پی&amp;zwnj;نوشت خود&lt;br /&gt;
	رگ می&amp;zwnj;زنم&lt;br /&gt;
	آرام&lt;br /&gt;
	زیر مرگ می&amp;zwnj;زنم&lt;br /&gt;
	من به انفجار شبیه&amp;zwnj;ترم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چقدر خوب بود اگر این شعر همین&amp;zwnj;جا تمام می&amp;zwnj;شد. قاطعیتی پرسشگرانه که معمای شاعرانگی&amp;zwnj;ست و دوگانگی کار&amp;zwnj; شاعر امروز را برجسته می&amp;zwnj;کند. شعری که برگرفته از تأثیر روند شعر دهه&amp;zwnj;های ۱۳۶۰ تا ۱۳۸۰ است و می&amp;zwnj;تواند به عنوان ادامه&amp;zwnj; منطقی از دهه&amp;zwnj;های پیشین و نمونه&amp;zwnj;ی شعر دهه&amp;zwnj; ۱۳۹۰ در نظر گرفته شود. البته اگر دقت شاعر، چاشنی زبان و تصویر&amp;zwnj;هایش بشود و او به تجربه&amp;zwnj;ها و دریافت&amp;zwnj;های کوچک بسنده نکند. سعی شاعر باید در یافتن معناهای نو در جهان&amp;zwnj;های نو باشد در زاویه&amp;zwnj;هایی که حرف اول را زبان بزند. چرا که شعر قبل از هر چیز هنری زبانی&amp;zwnj;ست؛ سنتی نوشتاری که از نیاکان ما به ارث رسیده. تعریف&amp;zwnj;های نو&amp;zwnj;تر از شعر، هرچند به طور موقت این معادله را مخدوش کرده است، ولی در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت باید از تئوری&amp;zwnj;ها و فلسفه&amp;zwnj;ها و شکستن&amp;zwnj;های روایت و مکتب&amp;zwnj;بازی&amp;zwnj;های رایج گذشت و به عمق معنای شاعرانه رسید: به آنجا که به قول اخوان &amp;laquo;شعر محصول بی&amp;zwnj;تابی انسان در لحظاتی است که در پرتو شعور نبوت قرار می&amp;zwnj;گیرد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این تفاصیل مشکل نیمی از شاعران ما مشخص است: عجله در تولید ادبی و این امر هرچند آمار تولید شعر در ایران را در مقایسه با اکثر کشورهای جهان بالا برده است، چنان&amp;zwnj;که در حال حاضر ایران یکی از بزرگ&amp;zwnj;ترین تولیدکنندگان شعر است، اما در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت این نوع تولید انبوه و نشر عجولانه&amp;zwnj; بدون فکر، ضربه&amp;zwnj; بزرگی به کیفیت شعرهای منتشر شده زده است. تنها در جامعه&amp;zwnj;ای با آرامش و تعمق بسیار می&amp;zwnj;توان به شکل تازه و تفسیر جدیدی از شعر رسید. تلاش&amp;zwnj;هایی که از طریق برخی شاعران خوب زمانه&amp;zwnj; ما شده، به دلیل عدم تمرکز و به دلیل عدم ارتباط پویا و زنده بین شاعران و ناشران و روزنامه&amp;zwnj;نگاران، موجب تشتت فرهنگی شده و عملاً ما شاهد عدم وجود فضایی انتقادی در شعر امروز ایران هستیم. کاری با نقدهای سفارشی و تمجیدی ندارم. شاید بعد&amp;zwnj;ها بشود برای وجود آن&amp;zwnj;ها هم بهانه&amp;zwnj;ای تراشید. اما عملاً رفیق&amp;zwnj;بازی جای برخوردهای سازنده&amp;zwnj; انتقادی را گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منیره پرورش در یکی از اشعارش اشاره&amp;zwnj;ای هم به جنون حاضر در جامعه دارد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از تاریخ مقطع؛ کلمات مقطع؛ دست&amp;zwnj;های مقطع&lt;br /&gt;
	از تیری که از بغل گوشم از تو گذشت آمده&amp;zwnj;ام&lt;br /&gt;
	تشریفاتی از نوع تو هر روز&lt;br /&gt;
	به لب&amp;zwnj;های دوخته&lt;br /&gt;
	گره&amp;zwnj;ام می&amp;zwnj;زند&lt;br /&gt;
	قلاده&amp;zwnj;ای که سگم را صدا زد&lt;br /&gt;
	جنس گاوهای جنون بود&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و همچنین نگاهی هم دارد به نقش زن در جامعه&amp;zwnj;ای که شاعر زن بودنش را شکلی عجیب می&amp;zwnj;پندارد که در قاب&amp;zwnj;ها و چارچوب&amp;zwnj;های معمول و مرسوم نمی&amp;zwnj;گنجد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلکسیونر عزیز&lt;br /&gt;
	من مستطیلی بودم&lt;br /&gt;
	به نام زن&lt;br /&gt;
	گاهی در عطر قهوه پیدا می&amp;zwnj;شدم&lt;br /&gt;
	گاهی در سطر&amp;zwnj;ها&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این میان شاعر در&amp;zwnj;ها را بسته می&amp;zwnj;بیند. مثل این است که سرنوشت شاعر در این سرزمین با سرنوشت درهای بسته گره خورده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما یک نویسنده دو شاعر بودیم&lt;br /&gt;
	پشت در بسته&amp;zwnj; کافه&amp;zwnj; نادری&lt;br /&gt;
	و فاصله&amp;zwnj;ای که هست؛ فاصله&amp;zwnj;هایی که انگار هرگز پر نمی&amp;zwnj;شوند:&lt;br /&gt;
	آن&amp;zwnj;قدر دور بوده&amp;zwnj;ایم از هم&lt;br /&gt;
	که نزدیکیمان&lt;br /&gt;
	از بعید ماضی ساخت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;●پاره&amp;zwnj;ای از مقالاتی که در نقد و بررسی مجموعه اشعار در کتاب زمانه انتشار یافته:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/6229&quot;&gt;در باقیمانده&amp;zwnj; سپیدی کاغذ، بررسی اشعار مینو نصرت&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/12319&quot;&gt;تلفیق مضمون در حکایتی نو، بررسی مجموعه اشعار لیلا صادقی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/9045&quot;&gt;عشق خاصیت هجده سالگی&amp;zwnj;ست، بررسی اشعار آزاده طاهایی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/6509&quot;&gt;دور اما بلند، بررسی اشعار پگاه احمدی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/5701&quot;&gt;تقلای تن و دودوی چشم&amp;zwnj;ها، بررسی اشعار گراناز موسوی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/1426&quot;&gt;&amp;laquo;سکوت صدای روشنی دارد&amp;raquo;، بررسی اشعار معصومه ضیائی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/1644&quot;&gt;زندگی در شعر، بررسی اشعار احسان عابدی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/167&quot;&gt;این فصل لعنتی، بررسی آثار مرتضی بخشایش&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/4917&quot;&gt;اسطبل جامعه، بررسی اشعار داریوش معمار&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/17/21677#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4184">سهراب رحیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">شعر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17120">منیره پرورش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17121">هی تو یک هجا بودی من بیدارت کردم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 17 Nov 2012 22:53:55 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21677 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>رمان عذاب</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/08/21468</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/08/21468&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تجربه خواندن یک رمان: «ملکان عذاب» نوشته ابوتراب خسروی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حامد احمدی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;170&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/malkzh01_0.jpg?1353006504&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حامد احمدی - اولین و مهم&amp;zwnj;ترین مشکلی که مخاطب در رویارویی با رمان &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; نوشته ابوتراب خسروی دچارش می&amp;zwnj;شود، ناتوانی در خواندن و مطالعه اثر است. این ناتوانی البته از فضاسازی متفاوت، پیچید&amp;zwnj;گی اثر و آنچه که به آن سخت&amp;zwnj;خوان بودن متن می&amp;zwnj;گویند، ناشی نمی&amp;zwnj;شود.&amp;nbsp; مشکلی که در این رمان باعث قطع رابطه یا اصلاً ایجاد نشدن رابطه با داستان می&amp;zwnj;شود، شکل نگرفتن فرم روایت است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; یک رمان دورو است؛ &amp;laquo;دو&amp;zwnj;رویی&amp;raquo; نه لزوماً به معنای فریب&amp;zwnj;کارانه، بلکه در این مفهوم که در &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; ما با دو فضای متفاوت، با دو داستانی که قرار است به هم پیوند بخورند، روبه&amp;zwnj;رو هستیم اما این پیوند به وجود نمی&amp;zwnj;آید و دلیلش هم تفاوت جنس داستان&amp;zwnj;ها نیست، بلکه از اشتباه نویسنده از در کنار هم قرار دادن این دو داستان ناشی می&amp;zwnj;شود؛ مثل فیلمی که نماهایش از ابتدا به اشتباه برداشته شده و در نتیجه تدوین هم به پیروی از اثر موفق نشده هماهنگی و هارمونی&amp;zwnj; در داستان ایجاد بکند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فضای خانقاه و پدر صوفی&amp;zwnj;شده&amp;zwnj; زکریا از یک&amp;zwnj;سو و&amp;nbsp; داستان زندگی زکریا و خجسته و عشق نافرجام شمس و حوریه انگار برای دو مخاطب متفاوت نوشته شده&amp;zwnj;اند و&amp;nbsp; درست به هم گره نمی&amp;zwnj;خورند. در نهایت نه مخاطب جدی و عمیق و نه آن مخاطب عامی و سهل&amp;zwnj;پسند، هیچیک نمی&amp;zwnj;توانند با کلیت اثر ارتباط برقرار کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این اشتباه استراتژیک نویسنده، دقیقاً از نوع همان تصور غلطی&amp;zwnj;ست که تهیه&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;های سینمای فارسی در سال&amp;zwnj;های پیش از انقلاب داشتند. میان یک فیلم ظاهراً جدی و سنگین، تماشاگر را به دیدن یک پرده از رقص مهوش یا آفت مهمان می&amp;zwnj;کردند تا مخاطب خسته نشود و حظ بصری هم ببرد. اینجا هم مخاطب ادبیات آشناتر و سهل&amp;zwnj;تر به جای هم&amp;zwnj;راهی با قصه&amp;zwnj; کلیشه&amp;zwnj;&amp;zwnj;شده&amp;zwnj; حوریه و شمس- با آن نظربازی&amp;zwnj;های نوجوانانه و سفر یار و قطره&amp;zwnj; اشک در فرودگاه و بی&amp;zwnj;وفایی زن و تنهایی مرد- احتمالاً سراغ رمان و داستانی می&amp;zwnj;رود که در تمام صفحاتش چنین روایتی جاری باشد و در میان عیش، بحث ادبیات متعهد و جاودانه&amp;zwnj;گی کلمات و کالبد متن و خانقاه و صوفیان و قدیس&amp;zwnj;گرایی ظاهر نشود و به آن لذت، تجاوز مباح نکند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/malekank02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 294px;&quot; /&gt;&amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; از آن دسته آثاری&amp;zwnj;ست که دنیا و آخرت را توأمان از دست داده است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;ابوتراب خسروی اگر حتی متأثر از تفکر تهیه&amp;zwnj;کنندگان سینمای فارسی نباشد، شاید ندانسته و ناخواسته، در دام نوشتن اینترنتی افتاده است. مثل این است که &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; مجموعه&amp;zwnj;ای از چند وب&amp;zwnj;لاگ بی&amp;zwnj;ربط به هم اما لینک شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در یک&amp;zwnj;سو روزنوشت&amp;zwnj;های نوجوانی عاشق&amp;zwnj;پیشه را می&amp;zwnj;خوانیم و از سوی دیگر دل&amp;zwnj;نوشته&amp;zwnj;های یک صوفی شوریده. از سمتی به وب - داستان&amp;zwnj;نویسی مبتدی پیوند خورده که دغدغه&amp;zwnj; ادبیات متعهد دارد و از سویی دیگر به تاریخ&amp;zwnj;نگاری وبلاگری مسن می&amp;zwnj;رسد که اتفاقات مربوط به کودتا را شرح می&amp;zwnj;دهد. دقیقاً به همین دلیل خواننده &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; همان&amp;zwnj;طور که در فضای لایناهی نت از صفحه&amp;zwnj;ای به صفحه&amp;zwnj; دیگر می&amp;zwnj;رود و بدون تمام کردن مطلب اولی به سراغ صفحه&amp;zwnj; نفر دوم می&amp;zwnj;رود، اینجا، در گستره یک کتاب سیصد&amp;nbsp; صفحه&amp;zwnj;ای که پر از زیاده&amp;zwnj;گویی و شرح و وصف با جزئیات&amp;zwnj; و البته بیهوده&amp;zwnj; هر اتفاقی&amp;zwnj;ست- حتی سیاه&amp;zwnj;بازی اصغر ماتیکی در مراسم عروسی!-&amp;nbsp; خواننده صفحاتی را که حوصله&amp;zwnj;اش را سر می&amp;zwnj;برد، رد می&amp;zwnj;کند و به صفحاتی که احتمالاً مورد علاقه&amp;zwnj;اش است می&amp;zwnj;رسد. به این شکل رمان به طور کامل، آن&amp;zwnj;طور که نوشته شده است، خوانده نمی&amp;zwnj;شود و به عنوان یک اثر چندپاره و از هم گسیخته مرور می&amp;zwnj;شود و هرگز به مرتبه و منزلت مطالعه&amp;zwnj; شدن نمی&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خواندن &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; به هر صورت و در نهایت تجربه&amp;zwnj;ای عذاب&amp;zwnj;آور است. مصالحی که از یک&amp;zwnj;سو می&amp;zwnj;توانست به یک از رمان&amp;zwnj;های تیپیک و البته متوسط اسماعیل فصیح تبدیل شود در مقابل تفکر اولیه و مهم نویسنده به هدر می&amp;zwnj;رود و آن تفکر مهم و اولیه، در نقد صوفی&amp;zwnj;گرایی و قدیس&amp;zwnj;سازی و عرفان باسمه&amp;zwnj;ای، کنار روایت&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;شمار و کلیشه&amp;zwnj;ای شهرستانی پول&amp;zwnj;دار و دختر زیبارو و عشق&amp;zwnj;شان، عشق دو کودک و به میان آمدن پدر ظالم و جدایی، مادر بی&amp;zwnj;وفا و پدر دروغ&amp;zwnj;ساز و فرزندی که فکر می&amp;zwnj;کند مادرش مرده هرز می&amp;zwnj;رود و اصلاً به مرحله&amp;zwnj; خوانده شدن نمی&amp;zwnj;رسد تا بلکه وارد ذهن مخاطب بشود و به ابزاری برای اندیشه&amp;zwnj;ورزی و فکر کردن بدل گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر اقبال مخاطب عام را &amp;laquo;دنیا&amp;raquo; و توجه منتقد و پیگیر جدی ادبیات را &amp;laquo;آخرت&amp;raquo; فرض کنیم، &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; از آن دسته آثاری&amp;zwnj;ست که دنیا و آخرت را توأمان از دست داده است. خواننده عام و خواننده نخبه اما در هر حال انتظار دارند که به اثر علاقمند شوند و بتوانند داستان را پی&amp;zwnj;گیری کنند. درباره &amp;laquo;ملکان عذاب&amp;raquo; هیچ مخاطبی، نه نخبه و نه عام حتی یک لحظه هم نمی&amp;zwnj;تواند به چنین رضایت خاطری بیندیشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;●ملکان عذاب، نوشته ابوتراب خسروی (نشر ناکجا) در رادیو زمانه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/20828&quot;&gt;ملکان عذاب، کتاب برگزیده زمانه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/20813&quot;&gt;ملکان عذاب و کالبد مکتوب ابوتراب خسروی، مسعود کدخدایی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/21109&quot;&gt;ابوتراب خسروی: &amp;laquo;تاریخ ما پر است از فرقه&amp;zwnj;گرایی و قداست&amp;zwnj;سازی&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20121029_nushazar_khosravi.mp3&quot;&gt;ملکان عذاب، جنگ ادبی زمانه در گفت و گو با ابوتراب خسروی (برنامه رادیویی)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/11/08/21468#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1652">ابوتراب خسروی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16547">حامد احمدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16367">ملکان عذاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Thu, 08 Nov 2012 08:37:22 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21468 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>