<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8970/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>مشروطیت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8970/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>رفع فرهنگ</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/01/24897</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/01/24897&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    باوند بهپور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;990&quot; height=&quot;615&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/teheran_police.jpg?1362147142&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;باوند بهپور &amp;minus; اگر افکار عمومی را معیار بررسی فضای دموکراتیک بگیریم و آن را از خلال تاریخ معاصر بخوانیم دورنمایی هراس&amp;zwnj;انگیز از سال&amp;zwnj;های پیش رو خواهیم داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شکل&amp;zwnj;گیری پدیده&amp;zwnj;ای به نام افکار عمومی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(public opinion)&lt;/span&gt; به عنوان یکی از اقتضائات دولت-ملت&amp;zwnj; جدید در ایران در دوران قاجار آغاز شد و به&amp;zwnj;تدریج کارکرد و قدرت&amp;zwnj; خود را شناخت. با این حال این کلمه هنوز هم به فارسی معنای روشنی ندارد. همان تفاوتی که بین &amp;laquo;شهروند&amp;raquo; و &amp;laquo;آحاد مردم&amp;raquo; به چشم می&amp;zwnj;خورد بین افکار عمومی و &amp;laquo;میانگین آراء مردم&amp;raquo; هم هست. &amp;laquo;ملت&amp;raquo; اساساً خودش را از طریق افکار عمومی می&amp;zwnj;شناسد؛ افکار عمومی جایی است که &amp;laquo;عقیده&amp;raquo; شکل می&amp;zwnj;گیرد. عقیده&amp;zwnj; لزوماً از منافع و تمایلات شخص پیروی نمی&amp;zwnj;کند. بسیار محتمل است که فرد عقیده&amp;zwnj;ای را در فضای عمومی به زبان بیاورد که منطبق بر چیزی نباشد که در فضای خصوصی می&amp;zwnj;اندیشد، آن هم نه چون تحت فشار نگاه دیگران است یا ریا می&amp;zwnj;کند، بلکه چون باید اندیشه&amp;zwnj;اش را به زبانی ترجمه کند که افکار عمومی برای خود ساخته&amp;zwnj;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;افکار عمومی ترجمه&amp;zwnj;ی واقعیت به حقیقت نیست و لزوماً به نتایج صحیح نمی&amp;zwnj;رسد بلکه واکنش مردم به تصوری است که از وقایع پیدا می&amp;zwnj;کنند. این واکنش را نمی&amp;zwnj;توان در حالت خفته مانند پدیده&amp;zwnj;ای آماری و ریاضیاتی تخمین&amp;zwnj; زد یا بررسی کرد: صرفاً در فضای عمومی امکان حیات دارد. اشخاص بر&amp;zwnj;حسب سواد و محبوبیت و نفوذ کلام خود بر این حیات تأثیر می&amp;zwnj;گذارند و مشتاق&amp;zwnj; هم هستند که تأثیر بگذارند چرا که باعث می&amp;zwnj;شود به مجموعه&amp;zwnj;ای بزرگ&amp;zwnj;تر احساس تعلق &amp;zwnj;کنند. مردم به همین دلیل اخبار می&amp;zwnj;بینند و روزنامه می&amp;zwnj;خوانند: وقت&amp;zwnj; خود را به اطلاع از اموری اختصاص می&amp;zwnj;دهند که مستقیماً بر آن&amp;zwnj;ها دستی ندارند اما به صرف همین اطلاع و تسلط بر این زبان، احساس می&amp;zwnj;کنند بر آن&amp;zwnj;ها مسلط&amp;zwnj;اند. همین اتصال به افکار عمومی به مثابه سیستم عصبی پیکره&amp;zwnj;ای بزرگ&amp;zwnj;تر است که در درازمدت نوعی تعلق &amp;laquo;ملی&amp;raquo; می&amp;zwnj;سازد. شخص، داستانی را دنبال می&amp;zwnj;کند که منافع شخصی&amp;zwnj;اش در آن ادغام شده و با سرنوشت آن گره خورده.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;افکار عمومی چون از جنس &amp;laquo;زبان&amp;raquo; است موقعی معنا دارد که مردم آن را به کار ببرند. باید قابل مشارکت باشد و این امکان را ایجاد کند که شخص بتواند به صورتی غیرشخصی فکر کند. با این حال، افکار عمومی تنها شیوه&amp;zwnj;ی سازماندهی حیات ذهنی جامعه نیست همچنان&amp;zwnj;که گردن دادن به افکار عمومی تنها راه کسب مشروعیت و سازماندهی قدرت نیست. افکار عمومی در حکم بازار آزاد عقاید است. این بازار را البته می&amp;zwnj;شود محدود کرد یا به انحصار درآورد. زمانی که تمام عرصه&amp;zwnj;های عمومی همزمان تملک شود می&amp;zwnj;توان فضای تولید آن را اساساً از میان برداشت. در این حالت تصور ملت از خود به مرور مبهم می&amp;zwnj;شود؛ اشخاص صرفاً &amp;laquo;احساس&amp;raquo; می&amp;zwnj;کنند و نمی&amp;zwnj;توانند تصور روشنی از وضعیت خود شکل بدهند. اما این&amp;zwnj; در قالب فرایندی تاریخی قابل انجام است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;افکار عمومی&amp;quot; در دوره مشروطیت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تاریخ مشروطیت به تاریخچه&amp;zwnj;ی مطبوعات و افکار عمومی در دوران قاجار گره خورده است. در پی تغییرات معادلات جهانی و تضعیف جایگاه ایران و کاهش قدرت دولت مرکزی، جامعه&amp;zwnj;ی ایرانی به تحولات داخلی و خارجی به&amp;zwnj;رغم تمام نابسامانی&amp;zwnj;های سیاسی و اداری همچون بدنه&amp;zwnj;ا&amp;zwnj;ی ارگانیک واکنش نشان &amp;zwnj;داد و این واکنش نشانه&amp;zwnj;ای از مفهوم &amp;laquo;ملت&amp;raquo; داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی که نسیم شمال در ۱۲۸۶ ش. می&amp;zwnj;نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;کو همت و كو غیرت و كو جوش فتوت؟ كو جنبش ملت؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دردا كه رسید از دو طرف سیل فتن وای! ای وایِ وطن، وای!&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خوب می&amp;zwnj;دانست که جملات&amp;zwnj;اش چه تأثیری بر مخاطبان&amp;zwnj; دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بحث کرده&amp;zwnj;اند (۱) که آیا این تصور را می&amp;zwnj;توان بر تلقی امروزی از ملت قابل انطباق دانست یا نه. ماشاءالله آجودانی پیشنهاد می&amp;zwnj;کند که این تلقی در ابتدا به مفهوم &amp;laquo;امت&amp;raquo; نزدیک&amp;zwnj;تر بوده تا ملت. روشن است که افکار عمومی در این دوران فضای گفت&amp;zwnj;&amp;zwnj;و&amp;zwnj;شنود است و نه گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو. منورالفکرها و سیاسیون و علما می&amp;zwnj;گویند و دیگران می&amp;zwnj;شنوند. برای اولین&amp;zwnj;بار &amp;laquo;مردم&amp;raquo; را به عنوان نیروی محرکه&amp;zwnj;ی تغییرات فرامی&amp;zwnj;خوانند و صدا می&amp;zwnj;زنند اما به عنوان رهبر و راهنمایشان نه یکی از میان ایشان. اگر میرزاده&amp;zwnj;ی عشقی مردم را صدا می&amp;zwnj;زند و می&amp;zwnj;خواهد که &amp;laquo;زور بیاورند&amp;raquo; خودش در اقلیت است و زورشان را لازم&amp;zwnj; دارد نه عقیده&amp;zwnj;شان را (۲):&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بنده قلم دستم است و دست شماها&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بيل و کلنگ است ای کلانمدی&amp;zwnj;ها!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;زور بیارید ای کلانمدی&amp;zwnj;ها!&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دست برآرید ای کلا نمدی&amp;zwnj;ها!&amp;raquo; (۳)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;توسل به افکار عمومی (یا شاید در این مورد بهتر باشد بگوییم احساسات مردمی) در این دوره خود را در مورد اموری نشان می&amp;zwnj;دهد که مستقیماً به منافع ملی و سیاسی مرتبط است. شکایت را از دولت به مردم می&amp;zwnj;برند. مردمی بودن &amp;laquo;انقلاب&amp;raquo; در قالب قدرت مجلس تجسد می&amp;zwnj;یابد. مجلس فضای اصلی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوست و اراده&amp;zwnj;ی مردم را نمایندگی می&amp;zwnj;کند. محمدعلی&amp;zwnj;شاه ساختمان مجلس را به مثابه کالبد این فضای عمومی به توپ می&amp;zwnj;بندد و میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل را به مثابه زبان ملت دار می&amp;zwnj;زند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیشنهاد جمهوری سردار سپه در این دوره مشروطه&amp;zwnj;طلبان را از این بابت وحشت&amp;zwnj;زده می&amp;zwnj;کند که تحت رضاخان اراده&amp;zwnj;ی ملت محلی از اعراب نخواهد داشت. اما کاری که محمدعلی&amp;zwnj;شاه نتوانسته بود از عهده برآید توسط رضاشاه به انجام می&amp;zwnj;رسد. رضاشاه حکومت را مشروطه تحویل می&amp;zwnj;گیرد و قانوناً توسط مجلس به قدرت می&amp;zwnj;رسد. به ظاهر اتفاقی نیفتاده جز این&amp;zwnj;که پادشاهی ضعیف&amp;zwnj;النفس با شخصی مقتدر جایگزین شده. و مشروطه&amp;zwnj;طلبان هم نگران همین هستند: که پادشاه مشروطه نباید مقتدر باشد. نگران&amp;zwnj;اند که سردار سپه عملاً از نخست&amp;zwnj;وزیری مؤثر به پادشاهی تشریفاتی بدل شود یا مشروطه را در پای اقتدار قربانی کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;افکار عمومی&amp;quot; در دوران پهلوی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رضاشاه برخلاف شاهان قاجار محبوبیت دارد و با جبران ضعف قدرت مرکزی، به&amp;zwnj;تدریج خود را از اراده&amp;zwnj;ی ملت بی&amp;zwnj;نیاز می&amp;zwnj;کند. خواست &amp;laquo;ملت&amp;raquo; (و در صدر آن استقلال و امنیت) را به آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;دهد اما به&amp;zwnj;تدریج دیگر نظرشان را نمی&amp;zwnj;پرسد. به سرعت و در عرض چندسال هر آن&amp;zwnj;چه در دوران مشروطه به دست آورده بود از دست می&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این دوران فضاهای مطبوعاتی و سیاسی باز برای افکار عمومی وجود ندارد اما دولت جدید حس ملی&amp;zwnj;گرایی را تقویت می&amp;zwnj;کند و سازمان&amp;zwnj;هایی پا می&amp;zwnj;گیرند که بعداً می&amp;zwnj;توانند زبان افکار عمومی را شکل بدهند و به کار ببرند. این از لوازم دولت جدید است و زمینه&amp;zwnj;های پیدایش&amp;zwnj;اش دارد فراهم می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشغال ایران توسط متفقین ابهت این قدرت متمرکز شده را از هم می&amp;zwnj;پاشد و دلیل وجودی این محبوبیت را از آن می&amp;zwnj;گیرد و نگرانی از عدم استقلال را (این بار در معنای مدرن&amp;zwnj;تر &amp;laquo;دست&amp;zwnj;نشاندگی&amp;raquo; در مقابل تمامیت ارضی) بازمی&amp;zwnj;گرداند و به صورت بسیار عمیق&amp;zwnj;تری گسترش می&amp;zwnj;دهد. اکنون که حکومت مرکزی مانند دوران قاجار مجدداً تضعیف شده و مشروعیت&amp;zwnj;اش کاهش یافته می&amp;zwnj;توان میراث مشروطیت را دوباره ازسرگرفت. گسترش دانشگاه&amp;zwnj;ها، مدارس، صنعت چاپ، بالا رفتن سطح سواد و سپس ورود رادیو و تلویزیون در آغاز دوره&amp;zwnj;ی پهلوی دوم رسانه&amp;zwnj;های لازم را برای افکار عمومی می&amp;zwnj;سازد. ادبیات که از دوران قاجار روند مردمی شدن در پیش گرفته همین روند را ادامه می&amp;zwnj;دهد. دولت جدید بسیار مشتاق است دستاوردهای خود را برای مردم توضیح بدهد بلکه محبوبیت دوران رضاشاهی را کسب کند هرچند علاقه&amp;zwnj;ای ندارد نظر مردم را جز در قالب انشاءهای ستایش&amp;zwnj;&amp;zwnj;آمیز بشنود. همه مجدداً به سروقت ملت می&amp;zwnj;روند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصدق که مردم را به صورت جدیدی صدا می&amp;zwnj;زند نخستین سیاست&amp;zwnj;مداری است که قدرت &amp;laquo;افکار عمومی&amp;raquo; و رابطه&amp;zwnj;ی آن را با ملی&amp;zwnj;گرایی دریافته است و می&amp;zwnj;تواند آن را در ساختار سیاسی به کار بگیرد. همان دهخدایی که در دوره&amp;zwnj;ی قاجار، میرزا جهانگیرخان را کسی می&amp;zwnj;دانست که به گناه &amp;laquo;قوم نادان&amp;raquo; در حسرت ارض موعود جان سپرده اکنون همه را فرامی&amp;zwnj;خواند که از &amp;laquo;دل و جان&amp;raquo; راه مصدق را در پیش بگیرند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;ای مردم آزاده! کجایید؟ کجایید؟ / آزادگی افسرد بیایید! بیایید!&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصدق دموکراسی را صرفاً در تعداد آراء نمی&amp;zwnj;بیند و راه دسترسی به افکار عمومی را تنها نطق در مجلس نمی&amp;zwnj;داند. از صحن دادگاه تا مطبوعات، از تحصن تا سخنرانی در میان مردم یا پشت تریبون&amp;zwnj;های خارجی را به کار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گیرد و برگ برنده&amp;zwnj;ی محبوبیت&amp;zwnj;اش را به صورت&amp;zwnj;های مختلفی بازی می&amp;zwnj;کند. دیگر صرفاً&amp;zwnj; صحبت از بلوا و نافرمانی و تقابل ملت و دولت به شکل قاجاری&amp;zwnj;اش در میان نیست بلکه این نیرو به سطح نمادین کانالیزه می&amp;zwnj;شود و مصدق هم در داخل خود دولت و هم در صحنه&amp;zwnj;ی بین&amp;zwnj;المللی از این نیرو برای چانه&amp;zwnj;زنی استفاده می&amp;zwnj;کند و این نیرو را به رگ&amp;zwnj;های ساختار سیاسی سرازیر می&amp;zwnj;کند. این استراتژی در دوران قاجار به گونه&amp;zwnj;ای دیگر به کار می&amp;zwnj;رفت: مردم نه در صحنه&amp;zwnj;ی نمادین بلکه در عمل باید &amp;laquo;زور می&amp;zwnj;آوردند&amp;raquo;. می&amp;zwnj;بایست تفنگ به دست می&amp;zwnj;گرفتند و به کسانی چون عباس&amp;zwnj;میرزا، میرزا کوچک خان یا ستارخان و باقرخان و دلیران تنگستانی می&amp;zwnj;پیوستند. در آن زمان غیرت عشایر نقش پررنگ&amp;zwnj;تری بازی می&amp;zwnj;کرد از نظر &amp;laquo;شهر&amp;raquo;وند. مصدق از گشودگی فضایی پدیده آمده بهره می&amp;zwnj;برد و خودش هم به گسترش این فضا کمک می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;با حذف مصدق و سرکوب حزب توده، افکار عمومی هم به&amp;zwnj;تدریج رقیق می&amp;zwnj;شود و مجبور است به زبان استعاره و اشاره بسنده کند. دیگر مصالح ملی به بحث گذاشته نمی&amp;zwnj;شود و صرفاً توافقی سلبی میان گروه&amp;zwnj;های مختلف وجود دارد. ملت که دیگر نمی&amp;zwnj;تواند در آینه&amp;zwnj;ی افکار عمومی خودش را ببیند خود را در تضاد با دولت می&amp;zwnj;شناسد. همه&amp;zwnj;ی هم و غم بر این است که دیو بیرون رود تا بعداً بتوان در مورد چند و چون حکومت فرشته صحبت کرد. انقلاب دارد زیر پوست جامعه شکل می&amp;zwnj;گیرد اما &amp;laquo;ملت&amp;raquo; تصور منسجمی از خود و آن&amp;zwnj;چه گروه&amp;zwnj;های مختلف می&amp;zwnj;خواهند ندارد. و عجیب هم نیست که تا زمانی که انقلاب همه را غافلگیر &amp;zwnj;کند نمی&amp;zwnj;توانند به بیرون هم تصور درستی القا کنند. تمامی مجاری متداول افکار عمومی در این دوران سرشار از ریاست. حکومت نمی&amp;zwnj;تواند تشخیص بدهد آن&amp;zwnj;چه مردم می&amp;zwnj;خواهند &amp;laquo;منافع ملی&amp;raquo; صرف نیست و کافی نیست به آن&amp;zwnj;ها نشان بدهد که کشور در حال پیشرفت است؛ آن&amp;zwnj;ها مایل&amp;zwnj;اند ببینند که در شکل&amp;zwnj;گیری این منافع نقش دارند. از آن&amp;zwnj;جایی که جریان ملی شکست داده نمی&amp;zwnj;شود بلکه حذف می&amp;zwnj;شود، محبوبیت&amp;zwnj;اش هم مصادره نمی&amp;zwnj;شود. مصدق (نه به مثابه شخص، بلکه به عنوان فرصتی برای ابراز وجود مردم) با کنار گذاشته شدن&amp;zwnj;اش، ملیت را هم از دولت-ملت می&amp;zwnj;برد. هیچ ناظر بیرونی در آن زمان تصوری از حس حقارتی که مردم از عدم مشارکت در فضای عمومی تجربه می&amp;zwnj;کنند ندارد. کینه&amp;zwnj;ای از دولت شکل می&amp;zwnj;گیرد که اساساً ربط زیادی به خوب و بد اقدامات&amp;zwnj;اش ندارد. هر اقدامی برای تحکیم ساختار موجود برعکس شکاف میان دولت و ملت را دامن می&amp;zwnj;زند. چون اساساً فضای افکار عمومی وجود ندارد راهی هم برای سنجیدن ابعاد این شکاف نیست. تعویض نخست&amp;zwnj;وزیران توسط شاه دل هیچ کس را به دست نمی&amp;zwnj;آورد چون ملت&amp;zwnj; مدت&amp;zwnj;هاست دیگر برسر میز سیاست بازی نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;افکار عمومی&amp;quot; و اسلام سیاسی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رابطه&amp;zwnj;ی جمهوری اسلامی با دموکراسی را در دوره&amp;zwnj;ی بعد معمولاً از زاویه&amp;zwnj;ی افکار عمومی ندیده&amp;zwnj;اند. برای بسیاری از ناظران بیرونی این سه دهه&amp;zwnj; امتداد یک نظام واحد و منسجم است که ملت ثابتی آن را زیسته است. آن&amp;zwnj; که به نظام انقلابی و مردمی می&amp;zwnj;گوید غیردموکراتیک باید توضیح بدهد منظورش از دموکراتیک چیست. نظام ایدئولوژیک اساساً رابطه&amp;zwnj;اش با مردم را به گونه&amp;zwnj;ای دیگر تنظیم می&amp;zwnj;کند، مشروعیت&amp;zwnj;اش را از جایی دیگر می&amp;zwnj;آورد، محبوبیت را به شیوه&amp;zwnj;ای متفاوت کانالیزه می&amp;zwnj;کند و عقیده را به صورتی دیگر شکل می&amp;zwnj;دهد. جمهوری جدید آغازی مردمی دارد و ساختارها و ایده&amp;zwnj;های شکل گرفته در دوران قاجار و پهلوی را که هنوز امکان کاربرد تمام و کمال&amp;zwnj;شان پیش نیامده امتحان می&amp;zwnj;کند و آن&amp;zwnj;ها را به&amp;zwnj;تدریج با شرایط جدید مطابقت می&amp;zwnj;دهد. مفاهیم اسلام سیاسی از دوران قاجار وجود داشته&amp;zwnj;اند و در دوره&amp;zwnj;ی پهلوی پابه&amp;zwnj;پای تحولات سیاسی تحول یافته&amp;zwnj;اند اما برخلاف گزینه&amp;zwnj;ی ملی هیچ&amp;zwnj;گاه در تمامیت پتانسیل سیاسی خود به کار گرفته نشده&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند. ایده&amp;zwnj;ی اداره&amp;zwnj;ی کشور بر اساس مصالح &amp;laquo;ملی&amp;raquo; در دوره&amp;zwnj;ی پهلوی نیم&amp;zwnj;قرن فرصت داشته که توان خود را بیازماید در حالی که مذهب پیش از شکل&amp;zwnj;گیری دولت-ملت جدید عملکردهای افکار عمومی را برعهده داشته و زبان سخن گفتن مردم در مورد سامان جامعه به موازات قدرت بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد از انقلاب، مفهوم تازه و نه&amp;zwnj;چندان روشن جمهوری به این مفاهیم اضافه می&amp;zwnj;شود. جمهوری قرار است سازوکاری باشد که چرخ&amp;zwnj;های نظام مردمی&amp;mdash;ولی نه لزوماً دموکراتیک&amp;mdash;برآن اساس می&amp;zwnj;گردد هرچند سهمی برای افکار عمومی در این میان پیش&amp;zwnj;بینی نشده&amp;zwnj; است. ساختار مذهبی شیوه&amp;zwnj;های دیگری برای این کار می&amp;zwnj;شناسد که در آن مردم همزمان هم عوام قلمداد می&amp;zwnj;شوند هم سرمایه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های انقلاب.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;زبان جدید فضای عمومی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوران آغاز انقلاب دوران حذف رقبا در صحنه&amp;zwnj;ی نمادین است. صداهای بسیار متضاد یا کشور را ترک کرده&amp;zwnj;اند یا اگر هم مانده&amp;zwnj;اند تریبونی برای سخن گفتن به آن&amp;zwnj;ها داده نمی&amp;zwnj;شود. اساساً زبان جدیدی برای فضای عمومی تأسیس می&amp;zwnj;شود که واژگان تازه و محدودی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;منافع انقلاب در این سال&amp;zwnj;ها عاجل&amp;zwnj;تر و اضطراری&amp;zwnj;تر از آن است که در فضای عمومی به بحث گذاشته شود. همان&amp;zwnj;طور که بعد از انقلاب مشروطیت در دوران رضاشاه اتفاق افتاد (و همان&amp;zwnj;طور که بسیاری از انقلاب&amp;zwnj;ها تجربه می&amp;zwnj;کنند) افکار عمومی به نفع تحکیم ساختار جدید کنار زده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا پایان جنگ، اساساً&amp;zwnj; کسی نظر مردم را نمی&amp;zwnj;پرسد اما مشارکت&amp;zwnj;شان واجب شمرده می&amp;zwnj;شود. &amp;laquo;ملت&amp;raquo; با جان و دل برای دفاع از مرزها به جبهه می&amp;zwnj;شتابد اما قرار نیست بپرسد جنگیدن تا کی و به چه صورتی بجاست. تکثری جز انقلاب و ضدانقلاب معنا ندارد و ارائه&amp;zwnj;ی هر گزینه&amp;zwnj;ی دیگری، جبهه&amp;zwnj;گرفتن با ضدانقلاب است. از آن&amp;zwnj; جایی که همه&amp;zwnj;چیز از طریق رهبری حل می&amp;zwnj;شود اساساً ساختار حقوقی جمهوری به چالش کشیده نمی&amp;zwnj;شود. هنوز روشن نیست که اگر نظامی که طرح&amp;zwnj;ریزی شده چرخ&amp;zwnj;دنده&amp;zwnj;هایش با نیرویی پایین به بالا به گردش درآید چه اتفاقی خواهد افتاد یا اگر قدرت متکثر شود این ساختار سیاسی چه&amp;zwnj;گونه آن را کنار هم نگاه می&amp;zwnj;دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هنوز افکار عمومی فضای چانه&amp;zwnj;زنی سیاسی نیست. صدا و سیما و روزنامه&amp;zwnj;ها همگی انقلابی&amp;zwnj;اند. نیروی محرکه&amp;zwnj;ی کل ساختار از اینرسی حرکتی انقلاب و جنگ تأمین می&amp;zwnj;شود و نیاز ندارد اثبات کند که استقلال و آزادی همچنان برقرارند: اثبات کرده است که حاصل شده&amp;zwnj;اند. تعاریف &amp;laquo;استقلال&amp;raquo; و &amp;laquo;آزادی&amp;raquo; در این زمان در معنایی جهان&amp;zwnj;شمول مطرح نیستند بلکه به &amp;laquo;استقلال در مقابل&amp;raquo; و &amp;laquo;آزادی از&amp;raquo; ترجمه شده&amp;zwnj;اند و هر دو را &amp;laquo;دشمن&amp;raquo; معنا می&amp;zwnj;دهد: استقلال از استکبار و آزادی از نظام ستم&amp;zwnj;شاهی. و به همین خاطر هم گروگان&amp;zwnj;گیری ۴۴۴ روز و جنگ هشت سال طول می&amp;zwnj;کشند: در ساحت نمادین هر دو برکت&amp;zwnj;اند. رهبر انقلاب در اواخر سال ۶۷ گفته بود: &amp;laquo;هر روز ما در جنگ برکتی داشتیم که در همه صحنه&amp;zwnj;ها از آن بهره جسته&amp;zwnj;ایم. ما انقلاب&amp;zwnj;مان را در جنگ به جهان صادر کردیم. امروز اگر در جهان اسلام تحولی هست، به برکت این جنگ است.&amp;raquo; (۴) افکار عمومی نمی&amp;zwnj;تواند در واقعیات عاجلی که حیات&amp;zwnj;اش را تهدید می&amp;zwnj;کند تشکیک کند. امروزه هنوز هم یکی از بزرگترین دستمایه&amp;zwnj;هایی که مسئولان بلندپایه برای تهدید کردن یکدیگر دارند تعریف ناگفته&amp;zwnj;هایی از ماجرای تسخیر سفارت یا جنگ است که بنیان&amp;zwnj;های مشروعیت نمادین نظام را می&amp;zwnj;سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تجربه&amp;zwnj;های متفاوت در سال&amp;zwnj;های پس از انقلاب&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صلبیت ساختار حکومتی در این دوران از آن&amp;zwnj;جایی که تبلور خواست اکثریت بوده آن چنان احساس نمی&amp;zwnj;شود. دیوار، هنگامی مانع به شمار می&amp;zwnj;آید که بر سر راه قرار بگیرد نه وقتی که با آن موازی باشد. در مقابل، روشنفکران و گروه&amp;zwnj;هایی که از چارچوب تنگ ایدئولوژیک حکومتی آزار می&amp;zwnj;بینند فضایی برای به نمایش گذاشتن رنج خود ندارند. به خاطر همین تفاوتِ فضای بازنمایی است که تجربه&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj; سال&amp;zwnj;ها از زاویه&amp;zwnj;ی دید ایرانیان داخل و خارج از کشور این&amp;zwnj;همه متفاوت است. برای بسیاری از ایرانیانی که این سال&amp;zwnj;ها را داخل ایران زیسته&amp;zwnj;اند، با وجود مصایب جنگ، این&amp;zwnj;ها سال&amp;zwnj;های خوب انقلاب است ولو برای برخی محاق بوده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته&amp;zwnj;ای بسیار عجیب است که تاریخ انقلاب حتا از دید افکار عمومی امروزین جمهوری اسلامی تیره جلوه می&amp;zwnj;کند در حالی که خاطره&amp;zwnj;ی این سال&amp;zwnj;ها این&amp;zwnj;طور نیست. بسیار روشن است که تصویری که از این سال&amp;zwnj;ها در ذهن بسیاری از مردم باقی مانده&amp;mdash;تصویری که با آن نفس کشیده و زیسته&amp;zwnj;اند&amp;mdash;با تصویر تاریخی نمی&amp;zwnj;خواند. نسل&amp;zwnj; جدید انقلاب وقتی این تاریخ را می&amp;zwnj;خواند از سازوکار ناآشنای آن و به&amp;zwnj;ویژه سادگی&amp;zwnj;اش در مقایسه با نظام پیچیده&amp;zwnj;ی امروزی تعجب می&amp;zwnj;کند. پیداست که اکنون زبان دیگری برای حرف زدن از وضعیت به وجود آمده و رضایت مردم به زبانی وابسته است که با آن وضعیت خود را می&amp;zwnj;خوانند: ساختار اجتماعی بعد از انقلاب بسیار بازتر از دوران پیش از انقلاب است و شخص در این دوران حتا اگر از فرودست&amp;zwnj;ترین طبقات باشد اگر با اصول نظام مشکلی نداشته باشد می&amp;zwnj;تواند تا هرجایگاهی در نظام صعود کند. تا وقتی که شخص با دیواره&amp;zwnj;های ایدئولوژیک مشکلی نداشته باشد حضورش پذیرفته است و خدمتی هرچه&amp;zwnj;قدر کوچک از او پذیرفته می&amp;zwnj;شود. همه&amp;zwnj; می&amp;zwnj;توانند از کشور خود دفاع یا آن را آباد کنند. این&amp;zwnj;ها در نظر مردم چیز کوچکی نیست و ناظر بیرونی نمی&amp;zwnj;تواند این را ببیند. در هر حال، مهم نیست که بیگانگان در این دوره چه شأنی برای میهنِ اسلامی&amp;zwnj;شده قائل&amp;zwnj;اند، احترام تک&amp;zwnj;تک آحاد ملت در نزد خود و یکدیگر بالا رفته است. حکومت هم مراقب است که تمایزی میان دولتیان و ملت در سطح نمادین بروز نکند و تفاخر پیشین احیاء نشود. حس برابری دست کم در حیطه&amp;zwnj;ی نمادین بسیار بیشتر از قبل است و نظام اقتصادی هم با آن همسوست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هنگامی که در دوره&amp;zwnj;ی سازندگی این توازن به هم می&amp;zwnj;خورد باز همانند دوران پیش از انقلاب بهبود وضع اقتصادی آن&amp;zwnj;قدر تأثیر نمی&amp;zwnj;گذارد که تصور شهروندان از وضعیت خود: تبعیض از اقتصاد بیشتر فشار می&amp;zwnj;آورد و با وعده&amp;zwnj;های پیشین انقلاب در تضاد است. در مقابل، گروهی که از رفاه بهره&amp;zwnj;مند شده&amp;zwnj;اند و شعارها را برای خود دست&amp;zwnj;وپاگیر می&amp;zwnj;یابند خودشان&amp;zwnj;اند که تغییر کرده&amp;zwnj;اند نه شعارها. اما ساختاری سیاسی که بازتاب خواست ملت باشد، باید بتواند تغییرات این خواست را هم نمایندگی کند و برای آن مکانیسم&amp;zwnj;هایی اندیشیده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;افکار عمومی&amp;quot; در دوران پساخمینی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با پایان جنگ و تغییر رهبری، رده&amp;zwnj;های بعدی قدرت رنگ می&amp;zwnj;گیرند. مجلس دیگر شباهتی به مجلس دوران قاجار ندارد و قدرت آن رنگ باخته است و در عوض این انتخابات ریاست &amp;zwnj;جمهوری است که بدل به معیار اصلی سنجش افکار عمومی و شاخص دموکراسی می&amp;zwnj;شود. در سال&amp;zwnj;های پایانی جنگ، شکاف راست و چپ در داخل نظام شکل می&amp;zwnj;گیرد اما در همان زمان در افکار عمومی بازتاب گسترده&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;یابد و کمتر کسی در میان مردم عادی این ماجرا را پیگیری می&amp;zwnj;کند. در عرض چند سال، این شکاف به سرعت بدل به مهم&amp;zwnj;ترین مسئله&amp;zwnj;ی نظام می&amp;zwnj;شود به طوری که به هنگام انتخابات ۱۳۷۶ بخشی از اطلاعات عمومی شده است و اشخاص تحصیل&amp;zwnj;نکرده هم می&amp;zwnj;دانند که کدام سیاستمدار راست است و کی چپ.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این ساختاری شایان توجه است: جمهوریت در جمهوری اسلامی نه در مجلس جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جو می&amp;zwnj;شود (قوه&amp;zwnj;ی مقننه)، نه در حکومت قانون (قوه&amp;zwnj;ی قضاییه)، و نه در قدرت مطبوعات (به مثابه نماینده&amp;zwnj;ی افکار عمومی). بلکه آن را در قوه&amp;zwnj;ی مجریه و در شخص رئیس&amp;zwnj;جمهور می&amp;zwnj;یابند. این در حالی است که انقلاب مشروطه تجربه&amp;zwnj;ای کاملاً معکوس داشت. از بین انتخابات گوناگون (خبرگان، مجلس، شورای شهر و ریاست&amp;zwnj;جمهوری)، این انتخابات ریاست&amp;zwnj;جمهوری است که واقعاً سیاسی به حساب می&amp;zwnj;آید. گویی نزدیک&amp;zwnj;ترین چیزی که به تصویر رئیس&amp;zwnj;جمهور در خاطره&amp;zwnj;ی تاریخی وجود دارد تصویر امیرکبیر و مصدق و مفهوم تاریخی &amp;laquo;وزیر&amp;raquo; است. در نوشته&amp;zwnj;هایی که آقای هاشمی رفسنجانی درباره&amp;zwnj;ی امیرکبیر و حتا ملی شدن صنعت نفت نوشته است می&amp;zwnj;توان حتا نوعی همذات&amp;zwnj;پنداری دید. و در واقع هموست که ریاست&amp;zwnj;جمهوری را بعد از آیت&amp;zwnj;الله خمینی به نهادی قدرتمند تبدیل و &amp;laquo;نظام&amp;zwnj;سازی&amp;raquo;&amp;zwnj; را آغاز می&amp;zwnj;کند (نقشی که در انتخاب جانشین رهبر، اصلاح قانون اساسی، تأسیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، خصوصی&amp;zwnj;سازی، باز کردن فضای فرهنگی، تلاش برای رابطه با غرب و نهایتاً حمایت از اصلاح&amp;zwnj;طلبان دارد). از جایگاهی راست آغاز می&amp;zwnj;کند و زمینه&amp;zwnj; را برای چپ&amp;zwnj;ها باز می&amp;zwnj;کند اما در نهایت توسط همان&amp;zwnj;ها بازخواست و به کنار رانده می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود تا در نهایت زیر فشار جناح راست مجدداً با&amp;zwnj; آن&amp;zwnj;ها سنگر بگیرد. تلاش برای &amp;laquo;سازندگی&amp;raquo; در این دوران مانند دوران محمدرضاشاه نیاز به چشم مردم برای تأیید پیشرفت&amp;zwnj;های کشور دارد و همین گشودن صحنه&amp;zwnj;ی بازنمایی است که فضا را می&amp;zwnj;گشاید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته&amp;zwnj;ای که در این&amp;zwnj;جا جلب توجه می&amp;zwnj;کند نحوه&amp;zwnj;ی تفکیک قوا میان چپ و راست و استفاده&amp;zwnj;های گوناگون آن&amp;zwnj;ها از مکانیسم&amp;zwnj;های مختلف قدرت افکار عمومی است و نحوه&amp;zwnj;ی بازتاب این امر در فضای سیاسی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;داستان روی آوردن چپ&amp;zwnj;ها به افکار عمومی روایتی روشن است: آیت&amp;zwnj;الله خامنه&amp;zwnj;ای که حتا پیش از انتصاب به رهبری به جناح راست تعلق دارد (نکته&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی روشنی که چپ&amp;zwnj;ها تا آخرین مرحله به امید حفظ بی&amp;zwnj;طرفی از اشاره&amp;zwnj;ی مستقیم به آن پرهیز می&amp;zwnj;کنند) اولین کسی است که شکاف را ایجاد می&amp;zwnj;کند و با آغاز &amp;laquo;نظارت استصوابی&amp;raquo; فرایند چیرگی انتصاب بر انتخاب را از مجرایی شروع می&amp;zwnj;کند که قانون هست اما عرف نیست. چپ&amp;zwnj;هایی که به این ترتیب از سهم خود از نمایندگی اراده&amp;zwnj;ی عمومی بازمانده&amp;zwnj;اند (مجمع روحانیون مبارز) و حتا نمی&amp;zwnj;توانند بیانیه&amp;zwnj;ی اعتراضی خود را در هیچ روزنامه&amp;zwnj;ای به چاپ برسانند تصمیم به انتشار روزنامه&amp;zwnj;ی سلام می&amp;zwnj;گیرند که نخستین شماره&amp;zwnj;ی آن ۲۰ بهمن ۱۳۶۹ به چاپ می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این به&amp;zwnj;وضوح تکرار همان رویکرد تاریخی است: شکایت بردن از دولت به ملت. روزنامه&amp;zwnj;ی سلام ضربه&amp;zwnj;ی خود را در دو مورد آشکار وارد می&amp;zwnj;کند: در باز کردن پرونده&amp;zwnj;ی اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی و قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای، یعنی مشروعیت اقتصادی و سیاسی نظام. چپ&amp;zwnj;ها به این ترتیب جایگاهی منحصربه&amp;zwnj;فرد در صحنه&amp;zwnj;ی سیاسی اشغال می&amp;zwnj;کنند: ایشان تنها منتقدان نظام در داخل نظام&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;دوران اصلاح&amp;zwnj;طلبان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به صورت تاریخی و حتا پیش از ظهور روشنفکران، بانفوذترین منتقدان قدرت سیاسی در ایران روحانیون بوده&amp;zwnj;اند. پس از انقلاب و با به قدرت رسیدن روحانیت، هیچ صدای مخالفی جز &amp;laquo;ضدانقلاب&amp;raquo; باقی نمی&amp;zwnj;ماند. اصلاح&amp;zwnj;طلبان (که برایشان نامی بامسماتر از چپ&amp;zwnj; است) به تازگی عقایدشان شاخص نیستند به این شاخص&amp;zwnj;اند که می&amp;zwnj;توانند از مشروعیت نظام برای تغییر آن خرج کنند. &amp;laquo;قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای&amp;raquo; پاشنه&amp;zwnj;ی آشیل است: اصلاح&amp;zwnj;طلبان به حمایت از حق کسانی برمی&amp;zwnj;خیزند که حتا لزوماً با آن&amp;zwnj;ها اشتراک عقیده ندارند اما پافشاری بر حقوق&amp;zwnj;شان تنش مشروعیت را تا عمق نظام می&amp;zwnj;فرستد. تعطیلی روزنامه&amp;zwnj;ی سلام به واقعه&amp;zwnj;ی ۱۸ تیر می&amp;zwnj;انجامد. خشونت به گفتمان مذهبی وصل می&amp;zwnj;شود، دانشگاه به مطبوعات به افکار عمومی. محمد خاتمی به واسطه&amp;zwnj;ی خاطره&amp;zwnj;ی خوبی که از زمان تصدی&amp;zwnj;اش بر وزارت فرهنگ در خاطره&amp;zwnj;ها مانده با حمایت روزنامه&amp;zwnj;نگاران و فرهنگیان برنده&amp;zwnj;ی رأی افکار عمومی شده است و قدرت مجلس هم به آن علاوه می&amp;zwnj;شود. در حالی که به نظر می&amp;zwnj;رسد تمامی جایگاه&amp;zwnj;های نمادین فتح شده&amp;zwnj;اند تمامی آن&amp;zwnj;ها یکایک فرومی&amp;zwnj;افتند، آن&amp;zwnj;هم از مجرای قانون. محاکمه&amp;zwnj; و عزل شهردار، توقیف مطبوعات، بازداشت روزنامه&amp;zwnj;نگاران، رد صلاحیت نمایندگان، و نهایتاً غصب قوه&amp;zwnj;ی مجریه. مطالبات تئوریک اصلاح&amp;zwnj;طلبان (که در سطح روشنفکری شامل تمامی مقتضیات &amp;laquo;جامعه&amp;zwnj;ی مدنی&amp;raquo; نظیر قانون&amp;zwnj;روایی، ثبات اقتصادی، عدالت اجتماعی، آزادی بیان و مطبوعات، قوانین عادلانه و ساختار سیاسی پویا و غیره می&amp;zwnj;شود) در عمل هیچ ضمانت اجرایی ندارد در حالی که جناح راست از همان ابتدا این ضمانت را در اختیار گرفته و بهترین استفاده را از قدرت قانون و نیروی انتظامی می&amp;zwnj;کند. دموکراسی را در انتخابات می&amp;zwnj;یابند و نه در قدرت مطبوعات به عنوان رکن چهارم حکومت یا دادگاه به عنوان تریبون دادخواهی یا مجلس به عنوان اراده&amp;zwnj;ی ملت. تا زمانی که &amp;laquo;وزیر&amp;raquo; هست فروریختن باقی ساختارها واکنشی نظیر آن&amp;zwnj;چه پس از انتخابات ۱۳۸۸ اتفاق می&amp;zwnj;افتد ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مناصب انتصابی در اختیار جناح راست است و مناصب انتخابی در اختیار جناح چپ. افکار عمومی در معنای مدرن کلمه سهم جناح چپ می&amp;zwnj;شود که از همان ابتدا بر روی آن سرمایه&amp;zwnj;گذاری کرده&amp;zwnj; است و آرمان&amp;zwnj;های انقلابی (و در صدر همه &amp;laquo;بیگانه&amp;zwnj;ستیزی&amp;raquo;) تملک جناح راست. از شعارهای دوران انقلاب (استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی) &amp;laquo;آزادی&amp;raquo; و &amp;laquo;جمهوری&amp;raquo; سهم جنبش چپ می&amp;zwnj;شود و &amp;laquo;استقلال&amp;raquo; و &amp;laquo;اسلام&amp;raquo; سهم جناح راست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;دوران اخیر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تحت ریاست&amp;zwnj;جمهوری محمود احمدی&amp;zwnj;نژاد، تقریباً هیچ&amp;zwnj;چیز از دستاوردهای اصلاح&amp;zwnj;طلبان باقی نمی&amp;zwnj;ماند بلکه باقی&amp;zwnj;مانده&amp;zwnj;ی سنگ&amp;zwnj;های موازنه هم از میان برداشته می&amp;zwnj;شود: تضعیف مجلس تا حد یک فرمانبردار دون&amp;zwnj;پایه، بازگرداندن قوانین به حالتی محافظه&amp;zwnj;کارانه&amp;zwnj;تر از قبل، تضعیف عامدانه&amp;zwnj;ی بخش خصوصی و طبقه&amp;zwnj;ی متوسط، قدرت گرفتن بی&amp;zwnj;سابقه&amp;zwnj;ی سپاه پاسداران، تأسیس نهادهای اطلاعاتی موازی، امنیتی شدن فضای اجتماعی، حذف نظارت سازمان برنامه&amp;zwnj; و بودجه، شدت بخشیدن به سیاست&amp;zwnj;های خارجی خصمانه&amp;zwnj;&amp;zwnj; و الخ. همچنان&amp;zwnj;که پس از دوران مصدق رخ داده بود این بار هم داشته&amp;zwnj;های جناح چپ تملک نمی&amp;zwnj;شود بلکه در مقابل، سایر گزینه&amp;zwnj;ها تقویت می&amp;zwnj;شوند. به عوض آزادی و جمهوریت از دست رفته، تأکید بر اسلام و استقلال پررنگ می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;معروف است که یکی از مشکلات نظام&amp;zwnj;های کمونیستی را این می&amp;zwnj;دانستند که هرچه ضعف اقتصاد سوسیالیستی بیشتر آشکار می&amp;zwnj;شد سخت&amp;zwnj;گیری نظام هم افزایش می&amp;zwnj;یافت چرا که نتیجه می&amp;zwnj;گرفتند لابد &amp;laquo;کمونیسم واقعی&amp;raquo; پیاده نشده و اگر رهبرانی پرهیزگارتر و اصول&amp;zwnj;گراتر در صدر امور بودند مشکلات از میان برمی&amp;zwnj;خاست. نتیجه، نوعی اصول&amp;zwnj;گرایی فزاینده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدین&amp;zwnj;ترتیب آن&amp;zwnj;چه تبعات هولناک حذف جناح چپ محسوب می&amp;zwnj;شود نه شکست&amp;zwnj;خوردن آرمان&amp;zwnj;های اصلاح&amp;zwnj;طلبی بلکه حذف نقش افکار عمومی از چرخه&amp;zwnj;ی قدرت است: تقطیر عنصر جمهوری از ساختار سیاسی. اگر در این سو زمزمه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;جمهوری ایرانی&amp;raquo; سربلند می&amp;zwnj;کند طرف مقابل مسکوت می&amp;zwnj;گذارد که چه جایگزینی را در نظر گرفته است. رویه&amp;zwnj;ای آغاز می&amp;zwnj;شود که ناگزیر به خشونت می&amp;zwnj;رسد و به صورت فزاینده&amp;zwnj;ای در آن غرق می&amp;zwnj;شود؛ کمرنگ شدن مفهوم شهروند و بازگشت به مفهوم رعیت؛ انتقال قانون از حیطه&amp;zwnj;ی نمادین به حیطه&amp;zwnj;ی زور عریان؛ بی&amp;zwnj;معنا شدن ادبیات سیاسی و از میان برخاستن واسطه&amp;zwnj;های دیوان&amp;zwnj;سالارانه&amp;zwnj;ی زور. این جا سویه&amp;zwnj;ی خطرناک &amp;laquo;باخت&amp;zwnj;&amp;raquo;&amp;zwnj; اصلاح&amp;zwnj;طلبان خود را نشان می&amp;zwnj;دهد: افکار عمومی دیگر میز مذاکره، صحنه&amp;zwnj;ی نمایش یا دکه&amp;zwnj;ی جمع&amp;zwnj;آوری طرفدار به شمار نمی&amp;zwnj;آید، حربه&amp;zwnj;ی کثیف دیگری و فتنه&amp;zwnj;ای قلمداد می&amp;zwnj;شود که باید خنثا شود، فضای فاسدی است که باید تعطیل شود. و اتفاقاً تا این لحظه هم بی&amp;zwnj;دلیل تحمل شده بود و خلاقیت نافرجام هاشمی بود برای &amp;laquo;نظام&amp;zwnj;سازی&amp;raquo;: امت مدرن نیازی به افکار عمومی ندارد، آرمان&amp;zwnj;های خودش را دارد و شیوه&amp;zwnj;های خودش را برای شیوع آن. مگر انقلاب ۵۷ از طریق روزنامه&amp;zwnj;های پیشرو به سرانجام رسیده بود که تداوم&amp;zwnj;اش بدان نیاز داشته باشد؟ این بدان معنا نیست که دولت امت را فراموش کرده باشد: رضایت امت مطرح است، دعوایی بزرگتر از شیوه&amp;zwnj;ی پرداخت یارانه&amp;zwnj;ها وجود ندارد و پرونده&amp;zwnj;ی هسته&amp;zwnj;ای حیثیت کشور به شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بوی خون در فضا موج می&amp;zwnj;زند. بر چنین پس&amp;zwnj;زمینه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;توان حرکات سیاسی&amp;zwnj;ای را فهمید که به صورتی دیگر قابل توجیه نیستند: اعدام سارقان در ملأعام در &amp;laquo;خانه&amp;zwnj;ی هنرمندان&amp;raquo; و بریدن انگشتان دست در مرکز &amp;laquo;پایتخت فرهنگی&amp;raquo; هیچ تفسیر دیگری ندارد جز نوعی تسویه&amp;zwnj;حساب مفهومی با افکار عمومی؛ اشغال مکرر سفارت هیچ توجیه عقلانی دیگر ندارد جز تکرار منطق انقلاب و پنبه کردن رشته&amp;zwnj;های هاشمی و اصلاح&amp;zwnj;طلبان برای نرم کردن سیاست خارجی؛ ترورهای بی&amp;zwnj;سابقه علیه سیاستمداران کشورهای مختلف در گستره&amp;zwnj;ای از کشورها و کلنجار با غرب برخلاف مصالح ملی منطقی ندارد جز دهن&amp;zwnj;کجی به تلاش&amp;zwnj;ها در جهت کم&amp;zwnj;کردن آتش بیگانه&amp;zwnj;ستیزی؛ حمله&amp;zwnj;ی مجدد به کوی دانشگاه در ۲۵ خرداد ۸۸ و رها کردن ادعای بیهوده&amp;zwnj;ی وحدت &amp;laquo;حوزه و دانشگاه&amp;raquo; دلیلی ندارد جز پیوستن دانشگاه به جریان رقیب قدرت؛ تعطیلی ناشران، بازداشت گسترده&amp;zwnj;ی روزنامه&amp;zwnj;نگاران و توقیف روزنامه&amp;zwnj;هایی که مشخص است تأثیری در فضای امنیتی ندارند، ورشکست کردن صنعت نشر، اخراج و بازنشستگی اجباری استادان دانشگاهی که مخاطبان بسیار محدودی دارند آن هم از میان خواص&amp;zwnj; همه نشان از تصمیم برای از ریشه درآوردن &amp;laquo;فتنه&amp;raquo; دارد؛ این&amp;zwnj;ها نه دلایل بلکه متعلقات فضای &amp;laquo;اغتشاش&amp;zwnj;&amp;raquo;&amp;zwnj;های سال ۱۳۸۸ هستند و به&amp;zwnj;خودی&amp;zwnj;خود بی&amp;zwnj;ضررند اما فضایی را می&amp;zwnj;سازند که گزینه&amp;zwnj;ی دیگر قدرت بر آن اتکا کرده&amp;zwnj; است. این کینه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;تمدن&amp;raquo; و &amp;laquo;فرهنگ&amp;raquo; و &amp;laquo;هنر&amp;raquo; و &amp;laquo;مطبوعات&amp;raquo; و هرآن&amp;zwnj;چیزی که ملازم با افکار عمومی است، نتیجه&amp;zwnj;ی گرو کشیدن فرهنگ و افکار عمومی از سوی رقیب است: درست به همان شیوه&amp;zwnj;ای که در گذشته چشمان اهالی شهر&amp;zwnj;هایی که مقاومت می&amp;zwnj;کردند از حدقه درآورده و در طبق چیده می&amp;zwnj;شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخلاف تصور، این نوعی ارتجاع و بازگشت به قبل نیست، بربریت نیست بلکه به قدرت رسیدن دستگاهی بسیار مدرن است: خشونت کور دستگاهی که با تسمه&amp;zwnj;های تکنولوژیک روزگار نو می&amp;zwnj;چرخد، دستگاهی که هرچه جسم و روح را سریع&amp;zwnj;تر چرخ کند موفق&amp;zwnj;تر است. به راه افتادن سازوکاری که هدف&amp;zwnj;اش رفع فرهنگ است: تولید موجودات غیرسیاسی از شهروند، رعایایی که چشم&amp;zwnj;شان به دست ارباب است، اولویت بخشیدن به حیات در مقابل زندگی، ساختن نوعی زندگی ذهنی که بدون دولت بی&amp;zwnj;معناست، ساختن امتی که نمی&amp;zwnj;تواند خود را جز از چشم حکومت ببیند و تصوری از تمامیت خود داشته باشد، تبدیل هر تجربه&amp;zwnj;ی زیستی به تجربه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای حکومتی، ساختن دستگاهی که بیرونی ندارد جز دشمن و ضدانقلاب، تأسیس سازوکاری که چون پدری سختگیر هیچ ملجئی جز خود او وجود ندارد و نهایتاً باید شکایت را به خود او برد. در ادبیات سیاسی غرب، چنین فرایندی تنها یک نام دارد: فاشیسم. در مقابله با آن، حدمیانه باقی نمی&amp;zwnj;ماند، حد میانه بلعیده می&amp;zwnj;شود، اصلاح&amp;zwnj;طلبی بی&amp;zwnj;معنا و پوک می&amp;zwnj;شود و رادیکالیته تا حد اشباع تکثیر می&amp;zwnj;شود. برخلاف تصور، این انتخابی عاقلانه از سوی جناح راست است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. ماشاءالله آجودانی (۱۳۸۳) &lt;em&gt;مشروطه ایرانی&lt;/em&gt; (تهران: نشر اختران)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. &amp;laquo;در چشم عشقي نفوس مملکت به دو بخش توده مردم گوسپندچران و اشراف تقسيم مي&amp;zwnj;شوند و بديهي است که گروه اول نادان و نفهم و قرباني و گروه دوم ويرانگر و خائن و شرور است.&amp;raquo; (محمد قائد (۱۳۸۰) &lt;em&gt;عشقي: سيماي نجيب يک آنارشيست&lt;/em&gt; (تهران: طرح نو) ص ۱۰۳.)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. سید محمدرضا میرزازاده (۱۳۵۷) &lt;em&gt;کلیات مصور میرزاده&amp;zwnj; عشقی&lt;/em&gt; (تهران: امیرکبیر)، ص ۳۱۷.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. روح&amp;zwnj;الله خمینی (۱۳۸۵) &lt;em&gt;صحیفه&amp;zwnj;ی امام&lt;/em&gt; (تهران: مؤسسه&amp;zwnj;ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی)، ص ۲۸۳.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/01/24897#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2035">اصلاح‌طلبان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17689">افکار عمومی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8">انقلاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7256">باوند بهپور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3276">خامنه‌ای</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3277">خمینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8970">مشروطیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19628">پهلوی</category>
 <pubDate>Fri, 01 Mar 2013 12:55:04 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24897 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>چند کلمه درباره‌ «یک کلمه»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/23/23879</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/23/23879&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش جودکی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;452&quot; height=&quot;292&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mostashar.jpg?1358936215&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آرش جودکی &amp;minus; نمی&amp;zwnj;توان از کشف اهمیت رساله &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; سخن گفت، چون اهمیت هر کار و اثری که یا با خود سخن و اندیشه تازه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;آورد یا اندیشه و سخن از پیش موجودی را آرایشی دیگر می&amp;zwnj;بخشد، چنان است که امکان خوانش&amp;zwnj;های دوباره به منظور برجسته کردن اهمیتش را از پیش در خود دارد. برای همین حتی پیش از آنکه جنبش مشروطه به &amp;laquo;انقلاب مشروطه&amp;raquo; منجر شود، دست اندرکاران و هواداران آن جنبش به اهمیت کار مستشارالدوله پی برده بودند. اهمیتی که تا کنون بیشتر از منظری سیاسی مورد بررسی قرار گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما جواد طباطبایی به تازگی، در ادامه پژوهش&amp;zwnj;هایی که تحت عنوان &amp;laquo;تأملی درباره ایران&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; دنبال می&amp;zwnj;کند، تاکید خود را بر اهمیت حقوقی آن می&amp;zwnj;گذارد. طباطبایی معنا و جایگاه رساله &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; را در چارچوب بحثی می&amp;zwnj;جوید که به نام &amp;laquo;نسبت نظام قدمایی و اندیشه تجدد&amp;raquo; گشوده است. به تعبیر نویسنده &amp;laquo;نظریه حکومت قانون در ایران&amp;raquo;، اهمیت کار میرزا یوسف خان را نه همروزگاران&amp;zwnj; او و نه مفسران امروزی&amp;zwnj;اش درنیافته&amp;zwnj;اند، چون به این نکته توجه نکرده اند که آنچه مستشارالدوله پایه گذاشت، &amp;laquo;مبنای نظری تبدیل شرع به نظام حقوق عرف قرار گرفت&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، که به واسطه&amp;zwnj;اش نخستین نظام حقوقی جدید ایران تدوین شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جواد طباطبایی در خوانشی که از رساله &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; به دست داده است، شالوده حکومت قانون در ایران را&amp;nbsp; تبدیل حقوق شرع به نظام حقوقی جدید معرفی می&amp;zwnj;کند. در مقاله حاضر می&amp;zwnj;کوشیم این &amp;laquo;عرفی شدن&amp;raquo; را نخست در همان چارچوبی که طباطبایی برایش مشخص کرده است دنبال کنیم، یعنی چارچوب بحث نسبت نظام قدمایی و اندیشه تجددکه یکی از موضوع&amp;zwnj;های اصلی کارهای اوست. سپس فراتر از آن چارچوب، توفیق یا عدم توفیق کوشش مستشارالدوله برای شناخت سکولاریزاسیون را به محک جایگاه اصل حاکمیت ملت می&amp;zwnj;سنجیم. و در آخر پیشفرض روش فکری طباطبایی و پیوند احتمالی آن با آنچه هانس بلومنبرگ &amp;laquo;قضیه سکولاریزاسیون&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامد، پیش می&amp;zwnj;کشیم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس با توجه به این برداشت، همروزگاران مستشارالدوله نمی&amp;zwnj;توانسته اند اهمیت حقوقی &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; را دریابند، چون تدوین نظام حقوقی جدید ـ اگر این رساله را مبنا گرفته باشد ـ پس از استقرار مشروطیت انجام شد. اما به زعم طباطبایی، کوتاهی مفسران امروزی که نسبت دین و دنیای جدید را به محک فرایافت&amp;zwnj;هایی همچون سکولاریزاسیون می&amp;zwnj;سنجند، ناشی از بی توجه&amp;zwnj;ای به این نکته است که &amp;laquo;با پیروزی جنبش مشروطه&amp;zwnj;خواهی در ایران تبدیل نظام حقوقی شرع به حقوق عرفی جدید در غیاب این مفاهیم انجام گرفت.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جایگاهی که طباطبایی به مستشارالدوله در تاریخ اندیشه جدید ایرانی ـ که امکان نوشتنِ تاریخِ به باور او هنوز نانوشته&amp;zwnj;اش در گرو نگرشی نقادانه به بنیان&amp;zwnj;های چنین دانشی است ـ اختصاص می&amp;zwnj;دهد وابسته به دریافتی است که از شکل ویژه&amp;zwnj; تدوین نظام حقوقی جدید دارد که از دید طباطبایی با وارد کردن مبنای نظری جدیدی در فهم نظام سنت قدمایی صورت گرفته است. توجه طباطبایی به رساله &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; وقتی بهتر فهمیده می&amp;zwnj;شود که تحلیل&amp;zwnj;اش از مشکل اساسی &amp;laquo;تاریخ&amp;zwnj;نویسی ایرانی تاریخ و تاریخ اندیشه جدید ایرانی&amp;raquo; را در نظر بگیریم. به زعم او، این تاریخ نویسی که &amp;laquo;در بهترین حالت، تقلیدی از تاریخ نویسی غربی است&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، از سوی جریان روشنفکری ایرانی دنبال شده است که چون خودش &amp;laquo;در خلئی&amp;nbsp; تکوین پیدا کرد که با غیاب اهل نظر سنت قدمایی ایجاد شده بود&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; تنها توانسته است، باز هم در بهترین حالت، &amp;laquo;موادی از تاریخ و تاریخ اندیشه در ایران را با مقولاتی از تاریخ اندیشه در اروپا توضیح دهد.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در حالی&amp;zwnj;که به تعبیر طباطبایی ایجاد نظام حقوق عرف بر پایه حقوق شرع، یا به بیان دیگر تبدیل این یکی به آن، می&amp;zwnj;بایستی با مواد اندیشه که آن روز در دست بوده است توضیح داده شود. در این منظر &amp;laquo;نظریه حکومت قانون در ایران&amp;raquo; کوششی است برای تنظیم پاندول ساعت تاریخ&amp;zwnj;نگاری تاریخ اندیشه ایرانی با زمان صحیح آن روز ایران.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بحث بر سر تاریخ اندیشه آن روزگار، طباطبایی بیشترین تکیه خود را بر روی این مسئله می&amp;zwnj;گذارد که بی&amp;zwnj;اعتنایی روشنفکری به سنت قدمایی سبب شد که مفاهیم نوآیین بر پایه بحث&amp;zwnj;های نظری تدوین نشوند، بحث&amp;zwnj;هایی که می&amp;zwnj;بایست &amp;laquo;مبتنی بر تأملی در نسبت دیدگاه&amp;zwnj;های جدید با مبنای قدمایی باشد.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و اینگونه از دید او آنچه در ایران می&amp;zwnj;گذشت همانی بود که در جهان اسلام رخ داد: عدم دگرگشت در مبنای سنت قدمایی و تکوین روشنفکری بی&amp;zwnj;اعتنا هم به این سنت و هم به اندیشه مدرن اروپایی. با توجه به اینکه روشنفکرانِ قانون&amp;zwnj;خواه همان اندازه به فقه بی&amp;zwnj;اعتنا بودند که اهل فقه ناآگاه از حقوق جدید، تحلیل طباطبایی از اهمیت راه حل پیشنهادی مستشارالدوله را می&amp;zwnj;توان چنین خلاصه کرد: هموار ساختن راه حکومت قانون به پشتوانه تبدیل احکام شرع به حقوق جدید، فراهم آوردن مبنای نظری شیوه تدوین نظام حقوقی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پس بهایی که طباطبایی به رویکرد فکری میرزا یوسف خان می&amp;zwnj;دهد این پیش&amp;zwnj;فرض قرار دارد که &amp;laquo;هر بحثی در اندیشه تجدد به نوعی با نظری بر اندیشه سنتی پیوند دارد&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;که خودش از حکم کلی&amp;zwnj;تری سرچشمه می&amp;zwnj;گیرد : &amp;laquo;اندیشه تجدد [در تاریخ اندیشه اروپا] با مناقشه متأخرین بر قدما آغاز و شالوده آن استوار شد&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn9&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. شاید بتوان چنین برداشتی از مدرنیته را بنیاد و نقطه آغاز کار فکری طباطبایی پنداشت، در ادامه به این مطلب خواهیم پرداخت. در این مرحله پرسش اینجاست که آیا به راستی می&amp;zwnj;توان با قاطعیت رای بر ناروایی آزمودن کار مستشارالدوله به محک فرایافت&amp;zwnj;های مدرن داد و اعلام کرد که تبدیل نظام حقوقی شرع به حقوق عرفی جدید در غیاب این مفهوم&amp;zwnj;ها انجام گرفته است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخلاف طباطبایی، نگرش ما به رساله &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; بر این پیش&amp;zwnj;فرض استوار شده است که برای داوری بر سر توفیق یا عدم توفیق مستشارالدوله در گشودن راهی نو، می&amp;zwnj;بایستی پیش از هر چیز چگونگی دریافت او از مفاهیم نوآیین را بررسی کرد. چون در منظری کلی&amp;zwnj;تر، اگر جنبش مشروطه را با مجموعه اندیشه&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;اجتماعی برخاسته از درگیری جدی ایرانیان با پدیده مدرنیته یکی بگیریم، نمی&amp;zwnj;توانیم از بررسی چگونگی چالش این اندیشه&amp;zwnj;ها با فرایافت&amp;zwnj;های مدرن همچون سکولاریسم پرهیز کنیم. چرا که سکولاریسم همراه با راسیونالیسم و اومانیسم سه عنصر در هم تنیده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj; هستند که بر پایه&amp;zwnj;شان مدرنیته ساخته و پرداخته شده&amp;zwnj; است. فرایند سکولاریزاسیون همچون افول سروری نهادهای مذهبی و باورهای الهی نقشی سرنوشت&amp;zwnj;ساز در دگرگشت جوامع غربی و سپس فراتر ایفا کرده است. چون &amp;laquo;برای نخستین بار در تاریخ، گفتمان&amp;zwnj;هایی که با آنها تمدنی خود را می&amp;zwnj;اندیشد دیگر دینی نیستند.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn10&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; دستاورد اساسی این فرایند همانا بیرنگ شدن نفود مفاهیم آسمانی و دینی&amp;nbsp; بر شیوه&amp;zwnj;های مشروعیت بخشیدن به قدرت سیاسی و چگونگی تعریف محتوای حقوق و قوانین است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ملاک سنجشی که ارزش کار مستشارالدوله را می&amp;zwnj;بایستی مشخص کند در بررسی چگونگی رویاروی&amp;zwnj;اش با همین دستاورد به دست خواهد آمد. دستاوردی&amp;zwnj; که اقامت سه ساله&amp;zwnj;اش در پاریس و سفر به لندن در مقام &amp;laquo;شارژدافر&amp;raquo; فرصت آشنایی نزدیک با فراآمدهای آن را به او داده بود. او که پیش از این هم در مدت اقامت&amp;zwnj;هایش در روسیه ـ&amp;nbsp; هفت سال در آستراخان در مقام کونسولی، شش ماه در سن&amp;zwnj;پترزبورگ همچون جانشین وزیر مختار و چهار سال در تفلیس با عنوان کنسول ژنرال ـ با دیدن &amp;laquo;انتظام و اقتدار لشگر و آسایش و آبادی کشور&amp;raquo; آرزوی کرده بود &amp;laquo;که در مملکت ایران&amp;nbsp; نیز این نظم و اقتدار و این آسایش و آبادی حاصل&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn11&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; گردد، تازه درمی&amp;zwnj;یافت آنچه در روسیه شناخته بود تنها &amp;laquo;نمونه[ای] بوده است از آنکه بعد در فرنگستان [می&amp;zwnj;دید]&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn12&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. پس نقطه آغازین پرسشی که سنگ بنای کتابش را گذاشت ( چرا ما چنین عقب مانده و چرا این طور از عالم ترقی خود را دور داشته&amp;zwnj;ایم؟&lt;a href=&quot;#_ftn13&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) &amp;nbsp;در تکانه&amp;zwnj;ای باید جست که پیکربندی اجتماعی فرایافت&amp;zwnj;های مدرن بر او وارد کرده بود و نه در کنکاش بر سر مبانی سنت قدمایی به منظور دگرگون کردن آن. و اینجاست که خام&amp;zwnj;دستی اندیشه مستشارالدوله خود را آشکار می&amp;zwnj;کند. اتفاقاً طباطبایی که یکی از خصلت&amp;zwnj;های روشنفکری دوران جنبش مشروطه را بی&amp;zwnj;اعتنایی به اندیشه جدید اروپایی می&amp;zwnj;داند،&amp;nbsp; از این نکته غافل نیست: &amp;laquo;مستشارالدوله، به رغم کوشش&amp;zwnj;های خود برای هموار کردن راهی نو، نتوانست خود را از مرده&amp;zwnj;ریگ این بی&amp;zwnj;اعتنایی به الزامات اندیشه جدید رها کند.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn14&quot; name=&quot;_ftnref14&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اما طباطبایی چون کاستی بنیادین جریان روشنفکری ایرانی را در این می&amp;zwnj;بیند که &amp;laquo;از درون اندیشه سنتی برنیامد و از این&amp;zwnj;رو نتوانست، در تحول خود، در نسبت میان روشنفکری و اندیشه سنتی تأمل کند&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn15&quot; name=&quot;_ftnref15&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;تلاش میرزا یوسف خان را به فال نیک می&amp;zwnj;گیرد تا به گونه&amp;zwnj;ای پس&amp;zwnj;اندر (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;a posteriori&lt;/span&gt;) چنین تأملی را بازآفرینی کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال طباطبایی به خوبی از سستی روش مستشارالدوله، درست هنگامی که اصول اعلامیه حقوق بشر را در بخش&amp;zwnj;هایی از رساله &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; وارد می&amp;zwnj;کند، آگاهی دارد. اما گفتنی است که جدا از اصل&amp;zwnj;هایی که در رساله آمده است، آنچه اصلاً نیامده است، یعنی اصل حاکمیت، بیشتر از همه بر وزن کاستی&amp;zwnj;های رساله می&amp;zwnj;افزاید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;جای خالی اصل حاکمیت ملت در رساله &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برشمردن کاستی&amp;zwnj;ها و خامی&amp;zwnj;های روش مستشارالدوله به معنی انکار اهمیت کارش نیست. همان طور که نباید همه پیشرفت&amp;zwnj;هایی که در برداشت و دریافت امروزی ما از مفاهیمی چون قانون و مشروعیت قدرت سیاسی پدید آمده است را به حساب او نوشت، مسئولیت همه کژی&amp;zwnj;ها و بدفهمی&amp;zwnj;های همچنان موجود از فرایافت&amp;zwnj;های نوین را هم نباید به گردن او انداخت. اما در بررسی کوشش او برای شناخت دستاورد اساسی سکولاریسم که عبارت از کاهش نفود مفاهیم آسمانی و دینی&amp;nbsp; بر شیوه&amp;zwnj;های مشروعیت بخشیدن به قدرت سیاسی و چگونگی تعریف محتوای حقوق و قوانین است، نمی&amp;zwnj;توان از خام&amp;zwnj;دستی رهیافتش چشم پوشید. اگر در نگرش تاریخی، به جای کوشش برای کشف جوهر همیشگی یک فرهنگ یا آشکار ساختن لاد و بُنی که پنهانی دگرگونی&amp;zwnj;هایی تاریخی را رهبری می&amp;zwnj;کند، گسست&amp;zwnj;هایی که در برهه&amp;zwnj;های زمانی پیش می&amp;zwnj;آید را بیشتر در نظر بگیریم، و دقت خود را بر دگرگون شدن فرایافت&amp;zwnj;ها در انتقال از مجموعه&amp;zwnj;ای فرهنگی به مجموعه فرهنگی دیگر متمرکز کنیم و بخواهیم چگونگی پذیرش مفاهیم را در این جابجایی بافتارها و نقشی که در پویایی یا ایستایی &amp;laquo;بغرنج&amp;raquo;ها در خودشان و در پیوندشان با هم دارند دریابیم، ناگزیریم &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; را با همه اهمیتش سندی بشناسیم که بیشتر نشان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی شکست فکری ما ایرانیان است در برابر شناخت پدیده&amp;zwnj; سکولاریزاسیون. اهمیت این رساله اما ریشه&amp;zwnj;ای هم در این شکست دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شکستی که در نهایت هرچند از &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; ـ با وام گرفتن اصطلاح &amp;laquo;بازتولید&amp;raquo; از طباطبایی به معنی &amp;laquo;تجدید مقولاتی از سنت قدمایی در شرایط جدید در بی&amp;zwnj;اعتنایی به الزامات دوران جدید و تن دردادن به آن&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn16&quot; name=&quot;_ftnref16&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ـ بازتولیدی همچون بازتولیدهای دیگر می&amp;zwnj;سازد، اما چون در روند رویکردی پیش آمده است که می&amp;zwnj;خواسته بنیانی که نظام حقوقی جدید می&amp;zwnj;بایستی بر آن قرار گرفته باشد را درک کند، کمی هم رنگ پیروزی گرفته است. و این همه صرف نظر از اینکه می&amp;zwnj;دانسته یا نمی&amp;zwnj;دانسته آنچه می&amp;zwnj;کوشد سر از رازش دربیاورد سکولاریسم نام دارد. و این دانشِ شاید ندانسته خود را در همان مقدمه کتابش نشان می&amp;zwnj;دهد. اگر فرض را بر این بگیریم که هدف مستشارالدوله تبدیل قانون شرع به حقوق جدید بوده است، اشاره&amp;zwnj;اش به تفاوت پنجگانه میان &amp;laquo;کتاب قانون&amp;raquo; و شریعت بیشتر از هرچیز شایسته اهمیت است. چون برخلاف آنچه پس از آن پی می&amp;zwnj;گیرد، یعنی کوشش برای نشان دادن سازگاری اصول &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر&amp;raquo; با &amp;laquo;روح اسلام&amp;raquo;، ناخواسته از ناسازگاری شکل و شیوه تنظیم و اجرای قانون در بافتار فرهنگ اروپایی با آنچه در بافتار سنتی به نام قانون رواج دارد پرده برمی&amp;zwnj;گیرد. آن دوست خیالی که در مقدمه کتاب، مستشارالدوله برای خودش آفریده است تا سر این معنی را به او بفهماند &amp;laquo;چرا سایر ملل به چنان ترقیات عظیمه رسیده اند و ما در چنین حالت کسالت و بی&amp;zwnj;نظمی، باقی مانده&amp;zwnj;ایم&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn17&quot; name=&quot;_ftnref17&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; گوشزد می&amp;zwnj;کند که &amp;laquo;کتاب قانون&amp;raquo; باید پنج اصلی را رعایت کند : نگارش&amp;zwnj;شان مورد قبول دولت و ملت هر دو باشد، فقط قوانین قابل اجرا گردآوری و نگارش شود، به زبان عمومی نوشته شود، فقط &amp;laquo;مصالح دنیویه&amp;raquo; را شامل باشد، تنها قانونِ مکتوب قانون به حساب بیاید .&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینگونه &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; درست در آغازش شاید ناخواسته و ندانسته در موضع پذیرش فرایند سکولاریزاسیون قرار می&amp;zwnj;گیرد. یکی از مرحله&amp;zwnj;های کانونی این فرایند &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر و شهروند ۱۷۸۹&amp;raquo;، سند بنیادین انقلاب کبیر فرانسه است که ضرورت پیکربندی دوباره ساختار و ساختمان اجتماعی را بازتاب می&amp;zwnj;دهد. اهمیت رساله &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; همچون &amp;laquo;نخستین گام در تدوین مجموعه&amp;zwnj;های قانونی مشروطیت&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn18&quot; name=&quot;_ftnref18&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[18]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، را نیز باید در پیوندش با این سند جست. این رساله در حقیقت بازنویسی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای است از &amp;nbsp;هفده اصل همین اعلامیه در &amp;laquo;نوزده فقره&amp;raquo; ـ که به تعبیر مستشارالدوله &amp;laquo;روح دائمی [...] و جان جمله قوانین فرانسه&amp;raquo; &lt;a href=&quot;#_ftn19&quot; name=&quot;_ftnref19&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[19]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;هستند. این بازنویسی اما همانطور که مؤلفش در نامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای به آخوندزاده توضیح می&amp;zwnj;دهد، به گونه&amp;zwnj;ای خاص صورت گرفته است: &amp;laquo;به جمیع اسباب ترقی و سیویلیزاسیون از قرآن مجید و احادیث صحیح، آیات و براهین پیدا کرده ام که دیگر نگویند فلان چیز مخالف آیین اسلام یا آیین اسلام مانع ترقی &amp;nbsp;وسیویلیزاسیون است.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn20&quot; name=&quot;_ftnref20&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[20]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و همین رویکرد جهت&amp;zwnj;گیری تمام کتاب را به کژراهه می&amp;zwnj;اندازد. چون با ایده&amp;zwnj; حقوق بشر، که انقلاب&amp;zwnj;های آمریکا و فرانسه حامل آن بودند، جهانی نو بر پایه توانایی&amp;zwnj;ها و حقوق فردی زاده شد که با وصله پینه&amp;zwnj;هایی از آیات و احادیث ـ آنگونه که مستشارالدوله می&amp;zwnj;پنداشت ـ نه می&amp;zwnj;توان به پیچیدگی&amp;zwnj;های زیرساخت&amp;zwnj;های فکری&amp;zwnj;اش پی برد و نه دشواری&amp;zwnj;های عملی برپایی&amp;zwnj;اش را سنجید، چه برسد به اینکه از طریق چنین تردستی&amp;zwnj;هایی انتظار داشت &amp;laquo;مبنایی برای تبدیل احکام شرع به مجموعه&amp;zwnj;های قانونی جدید&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn21&quot; name=&quot;_ftnref21&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[21]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; پیدا کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سرخوردگی آخوندزاده پس از خواندن &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; در نامه&amp;zwnj; مورخ هشتم نوامبر ۱۸۷۵ به مستشارالدوله کاملاً هویداست. تمامی نامه آخوندزاده اختصاص دارد به برشمردن مغایرت اصول جدید حکومت با شریعت. اما مهمترین بخش نامه سطرهای آغازین آن است&lt;a href=&quot;#_ftn22&quot; name=&quot;_ftnref22&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[22]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. به زعم آخوندزاده کتاب نه تنها مخاطب خود را اشتباه برگزیده است، بلکه مخاطب واقعی آن وجود هم ندارد. که اگر وجود داشت نیازی به این کتاب نداشت، چون محتوای آن را به شکل کنستیتوسیون و در پی انقلابی نگاشته بود. این مخاطب حقیقی اما هنوز ناموجود، تا هنگامی که به توانایی خودش آگاهی نیابد به وجود نخواهد آمد. آخوندزاده نخست به مستشارالدوله گوشزد می&amp;zwnj;کند که شرط پیدایش &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر&amp;raquo;&amp;nbsp; انقلاب بوده است، سپس با توجه به چگونگی پیدایش و گسترش سکولاریزاسیون در غرب، باز یک قدم دورتر می&amp;zwnj;رود و ظهور انقلاب سیاسی که حقوق بشر زاده آن است را مشروط به &amp;laquo;ترقی علوم&amp;raquo; می&amp;zwnj;بیند که از طریق &amp;laquo;عدم ممانعت دین&amp;raquo; حاصل می&amp;zwnj;شود. یعنی همان نکته&amp;zwnj;ای که ماکس وبر از آن به عنوان تاثیر افسون زدایی بر اصول سازماندهی جوامع سخن می&amp;zwnj;گوید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر پرسش بود یا نبود &amp;laquo;ملت&amp;raquo; را کنار بگذاریم و از نقشی که مقوله &amp;laquo;ملت&amp;raquo; در ساختار نوشته بازی می&amp;zwnj;کند جویا شویم، می&amp;zwnj;بینیم که در ترجمه مستشارالدوله از &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر&amp;raquo;، &amp;laquo;ملت&amp;raquo; همان جایگاهی که در متن اصلی داشت را دیگر ندارد. برگردان ماده سوم &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر&amp;raquo; &amp;minus; &amp;laquo; بنیاد هر حاکمیتی اساساً در نهاد ملت جای دارد. هیچ گروه و فردی نمی&amp;zwnj;تواند قدرتی اعمال کند که آشکارا از ملت برنخیزد&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn23&quot; name=&quot;_ftnref23&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[23]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;minus; در &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; رونوشت بیرنگی می&amp;zwnj;شود از اصل حاکمیت ملت: &amp;laquo;اختیار و قبول ملت، اساس همه تدابیر حکومت است.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn24&quot; name=&quot;_ftnref24&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[24]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در این مفهوم، برآوردنِ خواست ملت می&amp;zwnj;بایستی هدف حکومت باشد. اما چنین سرمشقی برای اداره امور کشور، وقتی معنای اصلی خود را می&amp;zwnj;یابد که سرچشمه&amp;zwnj;ی حاکمیت را پیشاپیش ملت معرفی کرده باشیم، که در هیچکدام از فقره&amp;zwnj;های &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; چنین چیزی را نمی&amp;zwnj;یابیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال می&amp;zwnj;توان فرض کرد که مستشارالدوله ترفندی در کار کرده است تا همان اصل حاکمیت ملت را سرپوشیده بیان کرده باشد. اما تفسیری که در ادامه می&amp;zwnj;آورد نه تنها رونوشتِ بیرنگ اصل حاکمیت ملت را بیرنگ&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند، بلکه راه رسیدن به آنچه شاید در لفافه می&amp;zwnj;خواسته است از آن نشانی بدهد را هم بیراه می&amp;zwnj;کند : &amp;laquo;و این کلمه از جوامع الکلم است و در نزد صاحبان عقول، مرتبه صحتش را حاجت تعریف نیست. و در نقل و شرع اسلام نیز چنین است؛ و آیه کریمه در آل عمران &amp;rdquo;&lt;em&gt;و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک&lt;/em&gt;&amp;ldquo; یعنی اگر بودی تو درشت&amp;zwnj;خوی و سخت&amp;zwnj;گوی، هرآینه پراکنده شدندی اصحاب تو از گرداگرد تو. و آیه شریفه &amp;rdquo;&lt;em&gt;و امرهم شوری بینهم&lt;/em&gt;&amp;ldquo; در این امر باب عظیم است و این باب از مقاصد استشاره است.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn25&quot; name=&quot;_ftnref25&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[25]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; چنین رهیافتی، که پیشگیری از مخالفت متشرعان را به بهای پندارِ امکانِ برآوردنِ اصل نوین حاکمیت از شرعیت می&amp;zwnj;پردازد، جز مخدوش کردن همان اصل نتیجه&amp;zwnj; دیگری در پی ندارد. اصل حاکمیت ملت اینگونه در پس آیه&amp;zwnj;هایی نامرتبط گم می&amp;zwnj;شود و تا سطح اندرز به حاکمان سقوط می&amp;zwnj;کند : خوب&amp;zwnj;رفتاری با زیردستان، و رایزنی در امور حکومتی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ترجمه&amp;zwnj;ی نارسای مستشارالدوله از بند سوم &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر و شهروند&amp;raquo;، و توضیح نابجایی که در پی آن ترجمه&amp;zwnj;ی نیم&amp;zwnj;بند می&amp;zwnj;آورد تمام ساختمان &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر&amp;raquo; را به هم می&amp;zwnj;ریزد. ترکیب&amp;zwnj;بندی دوباره پیکره&amp;zwnj;ی اجتماعی ـ که سند بنیادین انقلاب فرانسه آن را به گرد سه محور: فرد، ملت و قانون پایه می&amp;zwnj;ریزد ـ در رویکرد مؤلفِ &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; از هم می&amp;zwnj;پاشد و درک اندیشه سیاسی نوپای ایرانی را از سکولاریزاسیون ناکارآمد می&amp;zwnj;کند. چون آنچه در ایده &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر و شهروند&amp;raquo; نقش بنیانی دارد عبارت است از تاکید بر گسستِ پیوند امور زمینی از مفاهیم آسمانی در &amp;nbsp;عملکردی که به واسطه&amp;zwnj;اش جامعه انسان&amp;zwnj;ها &amp;nbsp;به خودش با توان خودش تسلط پیدا می&amp;zwnj;کند. زندگی چیزی به نام ملت بستگی دارد به شکل&amp;zwnj;گیری و جاافتادگی &amp;laquo;حاکمیت ملت&amp;raquo; به مثابه گسترش همگانی قدرت ِ برآمده از اراده&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; همگانی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بند سوم &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر و شهروند&amp;raquo; به تنهایی چکیده و فشرده&amp;zwnj;ای ست از تجربه&amp;zwnj;ای تاریخی و از کوشش فکری سترگی که در غرب همزمان با آن تجربه نه تنها شکل می&amp;zwnj;گرفته بلکه به آن شکل می&amp;zwnj;داده است. برای بازگشایی علت نارسایی رویکرد مستشارلدوله نمی&amp;zwnj;توان تنها به این تحلیل بسنده کرد که &amp;laquo;انسان ایرانی[...] آنگاه که با مفاهیم جدید آشنا می&amp;zwnj;شد، چون تجربه&amp;zwnj;ی زبانی و تاریخی آن مفاهیم را [...] نداشت، آنها را با درک و شناخت و برداشت تاریخی خود با تجربه&amp;zwnj;ی زبانی خود، تفسیر، تعبیر و بازسازی می&amp;zwnj;کرد&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn26&quot; name=&quot;_ftnref26&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[26]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. چون فروکاستِ مفاهیم نو به مفاهیمی آشنا منطبق با دانسته&amp;zwnj;های فرهنگی به منظور زدون غرابت آنها، تنها شیوه برای راه یافتن به آنها نمی&amp;zwnj;توانسته است باشد. از طرفی نمی&amp;zwnj;توان از آنچه رخ داده است حکم به محتوم بودن آن رخداده بکنیم. مگر آنکه دلایلی ریشه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;تر همچون &amp;laquo;امتناع تفکر در فرهنگ دینی&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn27&quot; name=&quot;_ftnref27&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[27]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; را برای آن قائل باشیم، یعنی فراتر از گسست&amp;zwnj;هایی که تجربه تاریخی در برهه&amp;zwnj;هایی به دنبال می&amp;zwnj;آورد، معتقد باشیم که هر فرهنگ ذاتی دارد که هیچ زیروزبرشدنی هرگز توانایی دگرگون کردنش را ندارد و همه دگرگونی&amp;zwnj;های پدید آمده را باز دوباره همان ذات با خودش همگون می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از این همه سال که گسترش فکرهای نو همراه با تجربه&amp;zwnj; تاریخی نهادهای نو ما را با مفاهیم نو آشناتر کرده است هنوز شناخت و کاوش در چگونگی پیدایش&amp;zwnj;شان نیازمند کوشش فکری جاندار و پیگیری است، چه برسد به آن سال&amp;zwnj;ها که برای نخستین&amp;zwnj;بار ایرانیان از نزدیک با چنین مفاهیمی درگیر می&amp;zwnj;شدند. چنین کوششی را آخوندزاده، آنگونه که از خلال نامه&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;توان دریافت، بیشتر از خود نشان می&amp;zwnj;دهد تا مستشارالدوله که اگرچه راهی نو هم گشوده باشد، اما سطحی بودن رهیافتش به مفاهیم مدرن و دریافت آسان&amp;zwnj;یابی که از آنها ارائه می&amp;zwnj;دهد، امکان هموار کردن همان راه را هم به دشواری فراهم می&amp;zwnj;آورد. سی و چند سال بعد از انتشار یک کلمه، هنگام تدوین متمم قانون اساسی مشروطه،&amp;nbsp; بند سوم &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر و شهروند ۱۷۸۹&amp;raquo;، دوباره در دو اصل نمودی نیمه&amp;zwnj;کاره و نارسا می&amp;zwnj;یابد که عبارتند از اصول بیست و ششم (&lt;em&gt;قوای مملکت ناشی از ملت است. طریقه استعمال آن قوا را قانون اساسی معین می&amp;zwnj;&amp;zwnj;نماید&lt;/em&gt;) و سی و پنجم (&lt;em&gt;سلطنت ودیعه&amp;zwnj;ای است که به موهبت الهی از طرف ملت به شخص شاه تفویض شده&lt;/em&gt;). &amp;laquo;ناشی بودن قوای مملکت از ملت&amp;raquo;، که می&amp;zwnj;بایستی نوید به رسمیت شناختنِ اصل حاکمیت ملت باشد، در سایه ارجاع به &amp;laquo;موهبت الهی&amp;raquo; رنگ می&amp;zwnj;بازد. و بدینسان کژی نگارش این اصل در ادامه کژ&amp;zwnj;خوانی مستشارالدوله می&amp;zwnj;ماند، چون سرچشمه حاکمیت را مستقیم و بدون واسطه، ملت ذکر نمی&amp;zwnj;کند، بلکه امری آسمانی را خاستگاه اصلی حاکمیت بازمی&amp;zwnj;شناسد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;جواد طباطبایی و قضیه(تئورم) سکولاریزاسیون &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال پرسش اینجاست که چرا باور یا ترفند میرزا یوسف خان مبنی بر اینکه احکام شرعی می&amp;zwnj;توانند به نظام حقوقی جدید تبدیل شوند، اینچنین مورد توجه طباطبایی قرار می&amp;zwnj;گیرد؟ به باور ما، تلاش قابل ستایش&amp;zwnj; طباطبایی برای به دست دادن روایتی جدید از حوادث تاریخی بر پایه خوانشی تازه از متن&amp;zwnj;های ایرانی ـ که پهنه بسیار گسترده&amp;zwnj;ای را در برمی&amp;zwnj;گیرد ـ همراه با وسواس شگفت&amp;zwnj;انگیزش در پرهیز از کاربرد مقلدانه و غیرانتقادی دستگاه مفاهیم اندیشه اروپایی برای توضیح مواد تاریخ و تاریخ فرهنگ ایران، در نهایت بر &amp;nbsp;تز جاافتاده و در همان حال قابل بحث و تردیدی استوار شده است که تمام فرایافت&amp;zwnj;های نوین را شکل &lt;em&gt;این&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;&amp;zwnj;جهانی&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;&lt;/em&gt;&amp;zwnj; (سکولاریزه) فرایافت&amp;zwnj;های دینی و &lt;em&gt;آن&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;&amp;zwnj;جهانی&lt;/em&gt; می&amp;zwnj;داند. رویکرد انتقادی به مفاهیم اندیشه اروپایی که طباطبایی می&amp;zwnj;خواهد کارش را با آن شاخص کند، درست در برابر این تز شیوه&amp;zwnj;ای غیر انتقادی پیش می&amp;zwnj;گیرد. این تز در واقع قالبی نظری است برای توضیح پدیده&amp;zwnj;ها که در بسیاری از حوزه&amp;zwnj;های علوم انسانی و اجتماعی رواج دارد. نخستین بار هانس بلومنبرگ آن را &amp;laquo;قضیه سکولاریزاسیون&amp;raquo; نامید و سهم کم ارزشی که در توضیح پدیده&amp;zwnj;ها دارد و کارکرد بیشتر القایی&amp;zwnj;اش را خاطر نشان کرد. آیا روش فکری طباطبایی در همین قالب نظری می&amp;zwnj;گنجد؟ پاسخ به این پرسش چندان آسان نیست، چون می&amp;zwnj;توان در روش او رویکردی دوگانه در قبال این قالب نظری دید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در وهله نخست چنین می&amp;zwnj;نماید که نمی&amp;zwnj;توان کاربرد قضیه سکولاریزاسیون را به طباطبایی منسوب کرد. طباطبایی از کسانی است که بیشتر از هرکس بر سرشت متفاوت اسلام و مسیحیت تاکید می&amp;zwnj;کند. نظر به این تاکید، طبیعی است که آگاهانه از هرگونه قالب نظری که بتواند در حوزه تمدن مسیحی &amp;nbsp;برای توضیح پدیده&amp;zwnj;ها کارآیی داشته باشد، بپرهیزد. قضیه سکولاریزاسیون هم چون یکی از همین قالب&amp;zwnj;های نظری است، پس نمی&amp;zwnj;تواند در دستگاه فکری او نقشی داشته باشد. اما قالب نظری ِ قضیه سکولاریزاسیون از راه دیگری نه تنها در روش استدلالی او سر درمی&amp;zwnj;آورد، بلکه تمام این روش را از آغاز تا پایان راهبری می&amp;zwnj;کند. در حقیقت اعتبار این قضیه چیزی نیست که از سوی او به پرسش گذاشته شود، چون اعتقاد دارد اندیشه نوین از درون اندیشه سنتی برآمده است به گونه&amp;zwnj;ای که &amp;laquo;هر بحثی در اندیشه تجدد به نوعی با نظری بر اندیشه سنتی پیوند دارد&amp;raquo;. این میان هیچگاه این فرض را در نظر نمی&amp;zwnj;گیرد که یک گزاره فلسفی لزوماً نمی&amp;zwnj;بایستی از گزاره تئولوژیک معادلش نتیجه شده باشد، حتی اگر هر دو در یک سپهر تاریخی و فرهنگی و به طور همزمان پدیدار شده باشند. و چون این فرض جایی پیش او ندارد، اعتقاد به پیوند میان اندیشه جدید و اندیشه سنتی که نمودی از همان قضیه سکولاریزاسیون است را به حوزه فرهنگی ایران تعمیم می&amp;zwnj;دهد. از این مرحله به بعد کاربرد تئورم سکولاریزاسیون با بازسازی پیوند میان اندیشه جدید و اندیشه سنتی انجام می&amp;zwnj;گیرد. اندیشه جدید در تاریخ اندیشه ایران، قرینه ایرانی پدیده&amp;zwnj;ای اروپایی نیست اما میان چگونگی زایش و پیدایش&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;توان قرینه&amp;zwnj;سازی کرد. با این تفاوت که توضیح پیدایش قرینه ایرانی با همان مواد ایرانی صورت می&amp;zwnj;گیرد. اما همان منطقی را بازسازی می&amp;zwnj;کند که در پیدایش قرینه اروپایی نقش داشته است. با این حساب مشروعیت این توضیح وابسته به قالب نظری&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;ماند که مشروعیت&amp;zwnj;اش جای سوال دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;افسوس که طباطبایی، در آخرین فصل &amp;laquo;مبانی نظریه مشروطه&amp;zwnj;خواهی&amp;raquo; تنها به اشاره&amp;zwnj; و نه آن هم چندان دقیق از اندیشه بلومنبرگ یاد کرده است. رویارویی باچنین اندیشه&amp;zwnj;ای، با توجه به توانایی&amp;zwnj;های فکری&amp;zwnj; طباطبایی، می&amp;zwnj;توانست بر غنای تأملی درباره ایران بیفزاید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;از مجموعه &amp;laquo;تأملی درباره ایران&amp;laquo; تا کنون جلد نخست و جلد دوم آن که دو بخش دارد، چاپ شده اند. جلد نخست :&amp;nbsp; &lt;em&gt;دیباچه&amp;zwnj;ای بر نظریه انحطاط ایران&lt;/em&gt;، تهران، موسسه نگاه معاصر، ۱۳۸۰؛ و دو بخش جلد دوم که عنوان کلی&amp;nbsp; &lt;em&gt;نظریه حکومت قانون در ایران، &lt;/em&gt;دارد :&lt;em&gt; مکتب تبریز&amp;nbsp; و مبانی تجددخواهی&lt;/em&gt;، تبریز، انتشارات ستوده، ۱۳۸۵؛ &lt;em&gt;مبانی نظریه مشروطه&amp;zwnj;خواهی &lt;/em&gt;، تبریز، انتشارات ستوده، ۱۳۸۶.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;em&gt;مبانی&amp;nbsp; نظریه...&lt;/em&gt;، ص ۱۴&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;em&gt;همانجا&lt;/em&gt;. ص ۱۵.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;em&gt;مکتب تبریز...&lt;/em&gt;، ص ۲۲.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;em&gt;مبانی&amp;nbsp; نظریه...&lt;/em&gt;، ص ۱۵۶.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;em&gt;همانجا&lt;/em&gt;&lt;em&gt;. &lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;em&gt;همانجا&lt;/em&gt;. ص ۹۸.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;em&gt;مکتب تبریز...&lt;/em&gt;، ص ۴۴.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref9&quot; name=&quot;_ftn9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;em&gt;همانجا&lt;/em&gt;&lt;em&gt;. &lt;/em&gt;ص ۴۳.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref10&quot; name=&quot;_ftn10&quot; title=&quot;&quot;&gt;[10]&lt;/a&gt; Michel de Certeau, &lt;em&gt;La faiblesse de croire&lt;/em&gt;, Paris, Le Seuil, 1987&amp;nbsp;; r&amp;eacute;d., &amp;laquo;&amp;nbsp;Points&amp;raquo;, 2003, p. 248 &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref11&quot; name=&quot;_ftn11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;میرزا یوسف مستشارالدوله تبریزی، &lt;em&gt;یک کلمه و دو نامه&lt;/em&gt;، به کوشش محمد صادق فیض، تهران، انتشارات صباح، ۱۳۸۲، ص۳۶.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref12&quot; name=&quot;_ftn12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;em&gt;همانجا.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref13&quot; name=&quot;_ftn13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;em&gt;همانجا&lt;/em&gt;&lt;em&gt;. &lt;/em&gt;ص ۳۷.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn14&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref14&quot; name=&quot;_ftn14&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;em&gt;مبانی&amp;nbsp; نظریه...&lt;/em&gt;، ص ۲۳۵.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn15&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref15&quot; name=&quot;_ftn15&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;em&gt;مکتب تبریز...&lt;/em&gt;، ص۴۳.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn16&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref16&quot; name=&quot;_ftn16&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;em&gt;مبانی&amp;nbsp; نظریه...&lt;/em&gt;، ص ۹۳.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn17&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref17&quot; name=&quot;_ftn17&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;مستشارالدوله، &lt;em&gt;یک کلمه...&lt;/em&gt;، ص ۳۸.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn18&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref18&quot; name=&quot;_ftn18&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[18]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;em&gt;همانجا...&lt;/em&gt;، ص۲۰۱ .&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn19&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref19&quot; name=&quot;_ftn19&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[19]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;مستشارالدوله، &lt;em&gt;یک کلمه...&lt;/em&gt;، ص ۴۵.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn20&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref20&quot; name=&quot;_ftn20&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[20]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;مستشارالدوله به میرزا فتحعلی، ۲۹جمادی الثانی ۱۲۸۶؛ در: فریدون آدمیت، &lt;em&gt;اندیشه&amp;zwnj;های میرزا فتحعلی آخوندزاده&lt;/em&gt;، تهران، انتشارات خوارزمی، ۱۳۴۹، ص ۱۵۵.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn21&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref21&quot; name=&quot;_ftn21&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[21]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;em&gt;&amp;nbsp;مبانی&amp;nbsp; نظریه...&lt;/em&gt;، ص ۲۴۸.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn22&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref22&quot; name=&quot;_ftn22&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[22]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&amp;laquo;دیگر، چند کلمه در خصوص &amp;rdquo;یک کلمه&amp;ldquo; حرف بزنیم. یک کلمه را سراپا خواندم. کتاب بی&amp;zwnj;نظیر است، یادگار خوبست، و نصیحت مفید است ولیکن برای ملت مرده نوشته شده است.&amp;nbsp; در ایران مگر کسی به نصیحت گوش می&amp;zwnj;دهد. در یوروپا نیز سابقاً خیال می&amp;zwnj;کردند که به ظالم نصیحت باید گفت که تارک ظلم شود. بعد دیدند که نصیحت در مزاج ظالم اصلاً مؤثر نیست. پس خودش بواسطه&amp;zwnj;ی عدم ممانعت دین در علوم ترقی کرده، فواید اتفاق را فهمید و بایکدیگر یکدل و یک&amp;zwnj;جهت شده، به ظالم رجوع نموده گفت : از بساط سلطنت و حکومت گم شو. پس از آن کنستتسیونی [چنین در متن] را، که شما در کتاب خودتان بیان کرده اید، خود ملت برای امور عامه و اجرای عدالت وضع کرد. آیا ملت شما نیز قادر است که به ظالم بگوید از بساط سلطنت و حکومت گم شو! هرگز!&amp;raquo; میرزا فتحعلی آخوندزاده، &lt;em&gt;مقالات&lt;/em&gt;، گردآورنده باقر مومنی، تهران، انتشارات آوا، ۱۳۵۱، ص ۹۶ـ۹۷.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn23&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref23&quot; name=&quot;_ftn23&quot; title=&quot;&quot;&gt;[23]&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&amp;laquo;&amp;nbsp;Le principe de toute souverainet&amp;eacute; r&amp;eacute;side essentiellement dans la Nation. Nul corps, nul individu ne peut exercer d&amp;rsquo;autorit&amp;eacute; qui n&amp;rsquo;en &amp;eacute;mane express&amp;eacute;ment.&amp;nbsp;&amp;raquo;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn24&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref24&quot; name=&quot;_ftn24&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[24]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;مستشارالدوله، &lt;em&gt;یک کلمه...&lt;/em&gt;، ص ۵۷.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn25&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref25&quot; name=&quot;_ftn25&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[25]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;em&gt;همانجا.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn26&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref26&quot; name=&quot;_ftn26&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[26]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;ماشاءالله آجودانی، &lt;em&gt;مشروطه&amp;zwnj;ی ایرانی&lt;/em&gt;، تهران، نشر اختران، چاپ دوم ۱۳۸۳، ص ۸.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn27&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref27&quot; name=&quot;_ftn27&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[27]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;اشاره به تز کانونی آرامش دوستدار و کتابی از او به همین نام. پاریس، انتشارات خاوران،۱۳۸۳.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عکس:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مستشارالدوله، نویسنده &amp;quot;یک کلمه&amp;quot;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/23/23879#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18726">آخوندزاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5777">آرش جودکی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18727">بلومنبرگ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4144">تجدد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18723">جواد طباطبایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1">حقوق بشر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3292">سنت و مدرنیته</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16167">سکولاریزاسیون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2541">سکولاریسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3339">مدرنیته</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18725">مستشار الدوله</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8970">مشروطیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18724">یک کلمه</category>
 <pubDate>Wed, 23 Jan 2013 10:16:56 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23879 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>بررسی پیوند دوران رضاشاه با جنبش مشروطه از خلال دیدگاه داریوش همایون </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/20/10215</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/20/10215&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش جودکی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/rezashah_0.jpg?1327520441&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش جودکی &amp;ndash; همزمان با فر&amp;zwnj;ا رسيدن نخستين سالروز درگذشت داريوش همايون (هشت بهمن)، در اين جستار به يکی از جنبه&amp;zwnj;های کمتر شناخته شده شخصیت او می&amp;zwnj;پردازيم. همايونِ روزنامه&amp;zwnj;نگار را همه می&amp;zwnj;شناسند و نقش مهمی که با پايه&amp;zwnj;گذاری روزنامه &amp;laquo;آیندگان&amp;raquo; در بالابردن سطح روزنامه&amp;zwnj;نگاری در ايران داشته است بر کسی پوشيده نيست. همايونِ سياستگر و کوشندگی&amp;zwnj;های سياسی&amp;zwnj;اش هم چندان ناشناخته نيستند. به ويژه پيدايش &amp;laquo;جنبش سبز&amp;raquo; فرصت داد تا شمار بيشتری با تحليل&amp;zwnj;های روشنگرانه&amp;zwnj; و ژرفش آشنا شوند و بتوانند از پيشداوری&amp;zwnj;های رايج دوری بگيرند. اما داريوش همايونِ انديشمند کمتر مورد توجه قرار گرفته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بررسی جنبش مشروطه در انديشه او جايگاهی مرکزی دارد. همايون جنبش مشروطه را با انديشه نوگری يا تجدد يکی می&amp;zwnj;گيرد، انديشه&amp;zwnj;ای که نوسازندگی همه جانبه جامعه ايرانی را در پی داشت، امکان بازنگری نظام ارزش&amp;zwnj;های فرهنگی را ممکن ساخت، و نوسازندگی روابط اجتماعی و زيرساخت&amp;zwnj;های اداری و اقتصادی را آغاز کرد. اين ميان می&amp;zwnj;بايستی نسبت جنبش مشروطه با انقلاب مشروطه را سنجيد. به عبارت ديگر بايد دانست که جنبش مشروطه در پی برآوردن چه شرایطی بوده است، شرایطی که نبودشان تحقق آرمان&amp;zwnj;های انقلاب مشروطه را دشوار و چه بسا ناممکن می&amp;zwnj;کرده است. بررسی برنامه اصلاحی دوران رضاشاه نيز در همين چشم&amp;zwnj;انداز انجام می&amp;zwnj;گيرد. شناخت آنچه اين اصلاحات را با آرمان&amp;zwnj;های جنبش مشروطه پيوند می&amp;zwnj;داد، به بازشناختِ پيامدهای منفی ميراث آن دوران بهتر ياری می&amp;zwnj;رساند.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نگاه به دوران رضاشاه &amp;ndash; داوری، حساسیت، ضرورت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدت زمان سپری شده از دوران رضاشاه آنچنان فاصله&amp;zwnj;ای با ما دارد که داوری تاریخی در مورد کارنامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; سیاسی او را امکان&amp;zwnj;پذیر سازد. اما حساسیتی که پرداختن به رضاشاه و دورانش برمی&amp;zwnj;انگیزد، چنان از این فاصله می&amp;zwnj;کاهد که گویی کسی که از زمان کناره&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;اش هفتاد سال می&amp;zwnj;گذرد، همروزگار ما ست. از دلایل ناگزیری چنین حساسیتی همین که ما هنوز، چه بخواهیم چه نخواهیم، در ادامه&amp;zwnj;&amp;zwnj; سیر تاریخی انقلابی هستیم که نظام سلطنتی را برچید و سلسله&amp;zwnj;ای را سرنگون کرد که او بنیان&amp;zwnj;گذارش بود. اما این حساسیت، علی رغم نقش انکارناپذیرش، تنها دلیل وجود احساس همروزگاری با دورانی کمابیش دور نیست. روند تحولات بنیادینی که پیش از به قدرت رسیدن رضاشاه آغاز شده بودند در دوران او شتاب بیشتری گرفت و همپای دگرگونی&amp;zwnj;های پدیدار شده در همان دوران و همچنان در جریان، شالوده&amp;zwnj;های زمانه&amp;zwnj;ای را ریختند که از آن زمان تا کنون زمانه&amp;zwnj;&amp;zwnj; ماست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;left&quot; width=&quot;250&quot; vspace=&quot;20&quot; hspace=&quot;20&quot; height=&quot;330&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/rezashah.gif&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هرچه هم از آن پس انجام یافته و رخ داده به گونه&amp;zwnj;ای، چه از سر موافقت چه از در مخالفت، در ادامه همان دوران بوده است، دورانی که خودش بر زمینه&amp;zwnj; عصری که انقلاب مشروطه گشایشگر آن بود شکل گرفت. به همین سبب دریافت بخش بزرگی از معنای پدیده&amp;zwnj;های اجتماعیِ همروزگار وابسته به بررسی نسبت آنها با میراث آن دوران می&amp;zwnj;ماند. پیشِ&amp;zwnj;پا&amp;zwnj;افتادگی این حرف هم که چگونگی نگرش به گذشته را مسائل کنونی تعیین می&amp;zwnj;کنند، نمی&amp;zwnj;بایست باعث فراموشی آن شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از ضرورت&amp;zwnj;های پیگیری نگاهی آگاهانه به دوران رضاشاه همین بس که امروز جنگ&amp;zwnj;افروزی و ماجراجویی&amp;zwnj;های زمامداران ایران، در ادامه سیاست&amp;zwnj;های مغایر با منافع ایران و ایرانیان، دارد کشور را رو به سوی پرتگاهی هولناک می&amp;zwnj;راند و آینده&amp;zwnj;ای هراسناک برای ایران و تمامیت ارضی&amp;zwnj;اش رقم می&amp;zwnj;زند. آخرین بار که نگرانی&amp;zwnj;هایی اینچنین بر سرنوشت ایران سایه انداخت، مصادف بود با پایان حکومت رضاشاه که اتفاقاً یکپارچه&amp;zwnj;سازی کشور و جلوگیری از پاره پاره شدنش محور اصلی سیاست&amp;zwnj;اش بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تاریخ&amp;zwnj;نگاری دوران رضاشاه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داریوش همایون، اگر نه نخستین، از نخستین کسانی بود که با بررسی پیوند دوران رضاشاه با انقلاب مشروطه ـ که به درستی آن را &amp;laquo;مهمترین رویداد تاریخ همروزگار ایران و آغازگاه هر اندیشه و گرایش سیاسی و اجتماعی ایران امروز&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; می&amp;zwnj;شمرد ـ کوشید رهیافت دیگری را برای شناخت آن دوران در برابر آنچه &amp;laquo;مکتب تاریخ&amp;zwnj;نگاری حزبی&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; می&amp;zwnj;نامید، پایه&amp;zwnj;گذاری کند. بر طبق این تاریخ&amp;zwnj;نگاری جانبدارانه و غیرانتقادی ـ که به باور همایون از سوم شهریور ۱۳۲۰به اینسو باب شده است ـ رضاشاه کسی نیست جز آلت دست استعمار و دورانش یکسره در تقابل با انقلاب مشروطه و در گسست با آرمان&amp;zwnj;های آن قرار می&amp;zwnj;گیرد. در این روایت سیاه&amp;zwnj;و&amp;zwnj;سفید از پدیده&amp;zwnj;های تاریخی، وقتی که رضاشاه به طور خاص و عصر پهلوی به طور عام تجسم خیانت و قطب پلیدی معرفی می&amp;zwnj;شوند، می&amp;zwnj;بایست در برابر آن قطب نیکی را گذاشت و کسی را یافت که تجسم تمام و کمال خدمت باشد. در اولین روایت چنین تاریخ&amp;zwnj;نگاری&amp;zwnj;هایی، این نقش به مصدق واگذار می&amp;zwnj;شود و در روایت دیگری که پس از انقلاب شکل گرفته به خمینی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرق اساسی میان این دو روایت در برداشتی است که از انقلاب مشروطه دارند. پیوند یا گسست با انقلاب مشروطه وآرمان&amp;zwnj;هایش را همچون سنگ محک برای ارزیابی شخصیت&amp;zwnj;های تاریخی و حرکت&amp;zwnj;های اجتماعی قرار دادن این امکان را برای تاریخ&amp;zwnj;نگاری مصدقی فراهم می&amp;zwnj;آورد که طبیعی&amp;zwnj;تر و موفق&amp;zwnj;تر تبارشناسی خود را دنبال کند. چون مصدق نه تنها می&amp;zwnj;خواست خودش را رهرو راهی که مشروطیت گشوده بود تعریف کند بلکه در عمل هم به گونه&amp;zwnj;ای در ادامه&amp;zwnj; آن بود. اما جمهوری اسلامی که انحراف را در همان انقلاب مشروطه می&amp;zwnj;بیند، در تاریخ&amp;zwnj;نگاری رسمی&amp;zwnj;اش نخست می&amp;zwnj;بایست &amp;laquo;مشروعه&amp;raquo; که شیخ فضل&amp;zwnj;الله نوری نمایندگی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کرد را همچون معیار ارزش&amp;zwnj;گذاری در برابر &amp;laquo;مشروطه&amp;raquo; قرار دهد، سپس شخصیت&amp;zwnj;های درجه دوم و سومی همچون مدرس را از اینجا و آنجا دستچین کرده به&amp;zwnj;هم بچسباند و به ضرب بزرگراه به نامشان کردن و چاپ تصاویرشان به روی اسکناس&amp;zwnj;ها برای پر کردن جای خالی آثار و کارهای ناموجودشان بکوشد وجود جریانی پیوسته را ثابت کند که سر آخر رسیده است به خمینی. با وجود چنین اختلاف دیدگاهی، هردو روایت که رویدادهای تاریخی را پیش از بررسی داوری می&amp;zwnj;کنند، رفتاری همسان در قبال کارنامه سیاسی شخصیت&amp;zwnj;های تاریخی آن روزگار دارند: خط بطلان کامل کشیدن بر آن وقتی کارهای انجام یافته چه بسا سترگ را وابسته دودمان پهلوی ببینند&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، و آن را قاب طلا گرفتن بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;توجه به تاثیرش بر سرنوشت کشور، اگر در جهت مخالف با با رژیم سلطنتی&amp;zwnj;اش بیابند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;رضاخانیسم&amp;raquo; هم واژه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که برآمده از دل چنین تاریخ&amp;zwnj;نگاری&amp;zwnj;هایی تازه باب شده است. هرچند چگونگی ساخت واژه &amp;zwnj;خالی از غرض&amp;zwnj;ورزی نیست، اما این مزیت را دارد که ارجاع به شخص رضاشاه و به شکل ویژه&amp;zwnj;ای از قدرت سیاسی را همزمان در خود گرد می&amp;zwnj;آورد. چیزی که در فرایافت&amp;zwnj;هایی همچون &amp;laquo;سزاریسم&amp;raquo; و &amp;laquo;بناپارتیسم&amp;raquo;، که داریوش همایون به کار می&amp;zwnj;گیرد، موجود نیست. &amp;laquo;چگونه می&amp;zwnj;بایست پدیده&amp;zwnj;های همبسته&amp;zwnj; &amp;quot;رضاشاه&amp;quot; و &amp;quot;رضاخانیسم&amp;quot; را دریافت؟ &amp;raquo; پرسشی است که طرحش شاید از گرفتار شدن در بحث&amp;zwnj;های بیهوده و بی&amp;zwnj;پایان جلوگیری کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با آگاهی به ناتوانیِ دیدگاهی صرفاً تاریخی&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;تشریحی برای شناخت چگونگی شکل&amp;zwnj;گیریِ ساختاری سیاسی و سرشتِ آن، همایون همین پرسش را در مرکز تفسیرش از دوران رضاشاه قرار می&amp;zwnj;دهد. تشریح رویدادهای تاریخی به منظور آگاهی از مجموعه حوادثی که به تشکیل چنین ساختاری انجامید، بیگمان خالی از فایده نیست و پرسش&amp;zwnj;هایی از این دست هم بیجا و نامشروع نیستند. اما شیوه&amp;zwnj; بازسازی رویدادهایی که بر بسترشان چنین ساختار سیاسی پدید آمده، همیشه ـ چه سازندگانش به آن خستو (معترف) و آگاه باشند چه نه ـ از پیشفرض و انگاره&amp;zwnj;ای پیروی می&amp;zwnj;کند که سیمای کلی را به مدد معنایی که به خطوطی ویژه از همان سیما می&amp;zwnj;بخشد ترسیم می&amp;zwnj;کند. به عبارت دیگر برداشتی که از ماهیتِ ویژه&amp;zwnj;&amp;zwnj; پدیده&amp;zwnj;هایی مشخص می&amp;zwnj;خواهد به دست دهد، از کوشش برای تشریحِ تکوین همان پدیده&amp;zwnj;ها سبقت گرفته و آن کوشش را پیشاپیش راهبری می&amp;zwnj;کند. اما پیشفرض می&amp;zwnj;بایستی به همان روشنی نهاده شود که ایده&amp;zwnj;ها و انگاره&amp;zwnj;ها پرداخته و گزاریده، و سپس در روند گزارش و در بوته&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; آزمون همان گزارش درستی&amp;zwnj;شان سنجیده شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنا کردن پژوهش بر پایه این روش، از ابتدایی&amp;zwnj;ترین اصولی است که هر پژوهش نقادانه و خردگرایانه&amp;zwnj;ای به کار می&amp;zwnj;گیرد. اما شیوه&amp;zwnj;ای که همان مکتب تاریخ&amp;zwnj;نگاری &amp;laquo;حزبی&amp;raquo; رواج داده است ـ منظور &amp;laquo;شیوه کشکولی&amp;raquo;&amp;zwnj; است که به تعبیر همایون عبارت است از &amp;laquo;روی هم ریختن داده&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;هیچ تحلیل و تنظیم منطقی و توجه به ارزش و درستی آنها&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;ـ باعث می&amp;zwnj;شود پایبندی به چنین روشی شگفت&amp;zwnj;انگیز بنماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال، اختیار کردن همین روش معمولی پژوهش در حوزه&amp;zwnj;هایی که بر آنها پیشداوری&amp;zwnj;های ایدئولوژیک و تنش&amp;zwnj;های عاطفی چیرگی دارند، بی&amp;zwnj;نیاز از چاشنی بی&amp;zwnj;پروایی نیست. همان بی&amp;zwnj;پروایی که اتفاقاً داریوش همایون داشت و به او امکان می&amp;zwnj;داد تا پدیده&amp;zwnj;های تاریخی و سیاسی را با فاصله و به قول خودش از بیرون بنگرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;جنبش مشروطه از دیدگاه داریوش همایون&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیشفرض همایون مبتنی بر پیوندِش (اتصال) اصلاحات دوران رضاشاه با خواسته&amp;zwnj;های انقلاب مشروطه و نه بُرینِش (انفصال) از آنها، همراه با انگاره&amp;zwnj;ای است که از &amp;laquo;مشروطیت&amp;raquo; به دست می&amp;zwnj;دهد. محدود نکردن جنبش مشروطه به مشروطیت و خلاصه نکردن مشروطیت در پادشاهی از یکسو و یکی گرفتن آن جنبش با مجموعه اندیشه&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;اجتماعیِ برخاسته از درگیری جدی ایرانیان با پدیده مدرنیته از سوی دیگر، به همایون اجازه می&amp;zwnj;دهد تا تجربه&amp;zwnj;های تاریخی ایران از پایان سده نوزدهم به اینسو را با معیار تاثیر همین اندیشه&amp;zwnj;ها بسنجد. چنین سنجشی به پشتوانه دو عامل اساسی صورت می&amp;zwnj;گیرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) آن درگیری با انقلاب مشروطه پایان نگرفت و تا امروز همچنان هرچند به شکلی دیگر و در بافتاری دیگر ادامه دارد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) آن اندیشه&amp;zwnj;ها که همایون در زیر عنوان &amp;laquo;اندیشه نوگری&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; href=&quot;#_ftn5&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; گردشان می&amp;zwnj;آورد، سنگِ &amp;zwnj;بنای نوسازندگی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; href=&quot;#_ftn6&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; کشور را گذاشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دگرگونیِ نظامِ حکومتی و در پی آن روابط سیاسی&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;اجتماعی از و با آنها آغازید همچنان که امکان بازاندیشی و بازنگری شالوده&amp;zwnj;های فرهنگی. پس &amp;laquo;تا وقتی که مسئله ایران مسئله نوگری یا تجدد است اندیشه&amp;zwnj;های جنبش مشروطه تازگی و نیروی زندگی خود را نگه خواهد داشت.&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; href=&quot;#_ftn7&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;right&quot; width=&quot;280&quot; vspace=&quot;20&quot; hspace=&quot;20&quot; height=&quot;194&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/homayoun.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;نوگری&amp;raquo; همچون اندیشه جنبش مشروطه چیست؟ و &amp;laquo;نوسازندگی&amp;raquo; همچون به عمل درآمدن آن اندیشه کدام است؟ همایون به روشنی اعلام می&amp;zwnj;کند که مرادش از مدرنیته جهان&amp;zwnj;بینی ساخته شده&amp;zwnj;ای ا&amp;zwnj;ست بر پایه خردگرایی (راسیونالیسم)، عرفی&amp;zwnj;گرایی (سکولاریسم) و انسان&amp;zwnj;گرایی (اومانیسم) ؛ و مقصودش &amp;laquo; از مدرنیزاسیون شیوه تازه&amp;zwnj;ای در سازمان دادن زندگی است&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; href=&quot;#_ftn8&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. هردو این پدیده&amp;zwnj;ها بر بستر فرهنگ غرب زاییده و پا&amp;zwnj;به&amp;zwnj;پای هم در فرایندی دراز مدت بالیده&amp;zwnj;اند. در&amp;zwnj;هم&amp;zwnj;تنیدگی آن سه شاخص مدرنیته با هم و هرسه با مدرنیزاسیون، برپیچیدگی شناخت آنها می&amp;zwnj;افزاید. فقط به عنوان نمونه روند سکولاریزاسیون را اگر در نظر بگیریم باید گفت این روند از یکسو بستگی دارد به زایش و گسترش مفاهیم جدید و نگرش&amp;zwnj;های نو در حوزه&amp;zwnj;های فلسفه و دانش و دین، و از سوی دیگر همبستگی دارد با پیشرفت&amp;zwnj;های فنی و صنعتی که خودشان از دستاوردهای آن نگرش&amp;zwnj;های نو هم بهره می&amp;zwnj;برند و هم راه&amp;zwnj; را برایشان هموار می&amp;zwnj;کنند. مدرنیزاسیون همچون فرایندِ پیدایش و بالشِ نهادها و زیرساخت&amp;zwnj;های مادی و فرهنگی در شبکه پیچیده&amp;zwnj;ای پا می&amp;zwnj;گیرد که در آن&amp;zwnj; جهش&amp;zwnj;های فکری و اعتقادی همسویی و همگونی دارند با شکل&amp;zwnj;های سازماندهی فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی&amp;zwnj; و سامانمندسازی جهان. این همگونی را می&amp;zwnj;توان با توجه به آنچه ماکس وبر در مورد ارتباط کاپیتالیسم با اخلاق پروتستانی می&amp;zwnj;گوید، نتیجه خویشاوندی&amp;zwnj;هایی دانست که میان گزینش&amp;zwnj;هایی که این پدیده&amp;zwnj;ها ممکن می&amp;zwnj;سازند برقرار است&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; href=&quot;#_ftn9&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. به عبارت دیگر میان روش و سویه&amp;zwnj;هایی که برمی&amp;zwnj;گزینند گونه&amp;zwnj;ای همجنسی وجود دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی خاستگاه مدرنیته فرهنگ غربی است و تار&amp;zwnj;و&amp;zwnj;پودش تنیده در تاریخ غرب، باید پرسید جنبش مشروطه که به تعبیر همایون بر اندیشه نوگری استوار شده، چگونه مدرنیته را اندیشیده و چه&amp;zwnj;سان آن را گواریده است؟ چنین پرسشی در حقیقت بخشی از پرسشی کلی&amp;zwnj;تر است که به فرایند جهانی&amp;zwnj; شدن باختر از عصر مدرن به اینسو نظر دارد. در چشم&amp;zwnj;اندازی فلسفی این پرسش به جایگاه فلسفه در تاریخ می&amp;zwnj;پردازد که اگر نوشته&amp;zwnj;های کانت درباره روشنگری و انقلاب کبیر فرانسه را فراموش نکنیم، می&amp;zwnj;توان گفت که پیش از همه هگل آن را طرح کرد. از مارکس و نیچه و وبر تا هوسرل و هایدگر و نمایندگان مکتب فرانکفورت و فراتر، فیلسوفان و اندیشمندان بسیاری به این پرسش پرداخته&amp;zwnj;اند، بنیان&amp;zwnj;های نخستین&amp;zwnj;اش ـ هگلیانیسم و فلسفه تاریخ ـ را به نقد کشیده&amp;zwnj;اند، سویه&amp;zwnj;های دیگری به آن بخشیده&amp;zwnj;اند، گسترشش داده&amp;zwnj;اند و چه بسا مناسبت و قابلیتش را به چالش کشیده&amp;zwnj;اند. جهانی شدن غرب یا غربی شدن جهان این پرسش را نیز جهانی کرد، چون روندی دوگانه، یکی درونی و دیگری بیرونی، جامعه&amp;zwnj;های غیرغربی را نیز دیر&amp;zwnj; یا &amp;zwnj;زود در برابر این پرسش قرار داد. از یک طرف نیاز روزافزون به منابع طبیعی، جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جوی کارگر ارزان قیمت برای بهره&amp;zwnj;کشی و بازار جهانی برای فروش کالا باعث شد مرزهای مغرب زمین به تمامی جهان گسترش یابند. با این جهانگشایی پای علوم جدید و تکنولوژی هم به تمامی جامعه&amp;zwnj;های سنتی باز شد. از طرف دیگر در خود این جامعه&amp;zwnj;ها نرخ رشد جمعیت رو به فزونی گرفت، شکل و شیوه تولید دگرگون شد، در پرتو گسترش بازرگانی و شکل&amp;zwnj;گیری فعالیت&amp;zwnj;های اقتصادی به شیوه کلان، شهرهای بزرگ پدید آمدند. با رواج شهرنشینی روابط اجتماعی جدید کم&amp;zwnj;کم جانشین روابط سنتی می&amp;zwnj;شدند که نظام حکومتی را هم دستخوش دگرگونی می&amp;zwnj;کرد. این دگرگونی هم در پیوندی دوگانه با اندیشه&amp;zwnj;های نو می&amp;zwnj;بود: اندیشه&amp;zwnj;های نو طرح نظامی نو را می&amp;zwnj;افکند و نظام نوپا اندیشه&amp;zwnj;های نو را گسترش می&amp;zwnj;داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تاریخ همروزگار ایران هم در این چشم&amp;zwnj;انداز عمومی می&amp;zwnj;گنجد و چون سرآغازش جنبش مشروطه بوده است، همه کسانی که در پی شناخت آن برمی&amp;zwnj;آیند هم ناگزیر به بررسی مفهوم مشروطیت هستند. اما برای ارائه نظریه&amp;zwnj;ای در مورد مشروطه ایرانی تنها نمی&amp;zwnj;توان کنکاش را محدود کرد به مواد تاریخ و اندیشه در ایران، چون سرچشمه آن اندیشه&amp;zwnj;ها در ایران نبوده است. پس پردازش نظریه&amp;zwnj;ای در مورد جنبش مشروطه در آن معنا که همایون از آن مراد می&amp;zwnj;کند، اتفاقاً می&amp;zwnj;بایستی &amp;laquo; &amp;quot;مشروطه ایرانی&amp;quot; را با مشروطه&amp;zwnj;ای که نمی&amp;zwnj;داند چیست&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; href=&quot;#_ftn10&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بسنجد، یعنی با همان مشروطه&amp;zwnj;ای که چه بسا خود مشروطه ایرانی نمی&amp;zwnj;دانسته، اما نادانسته طرحی از آن به دست داده است. حتی اگر در ایران همچون دیگر جامعه&amp;zwnj;های سنتی، گرایش چیره عبارت بوده است از &amp;laquo;فراموش کردن پیوند میان نوسازندگی و تجدد، [میان] میوه و درخت&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; href=&quot;#_ftn11&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;و بهره بردن از دستاورهای مدرنیته مطلوب&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;نموده تا تن دادن به پیکار فکری عظیمی که پذیرش&amp;zwnj;اش طلب می&amp;zwnj;کند، اما میوه در هسته خود درخت را پنهان دارد و اینجا آنجا کاشته می&amp;zwnj;شود و کم&amp;zwnj;کم با وجود محدودیت&amp;zwnj;های اقلیمی و تحت تاثیر آنها ریشه می&amp;zwnj;دواند. مگر می&amp;zwnj;شود آفرینش شعر نو و کار سترگ نیما یوشیج را به &amp;laquo;دریافت نوآیینی&amp;raquo; از نظم قدیم تقلیل داد، و شناخت &amp;laquo;دستگاه مفاهیم&amp;raquo; نظری شعر او و پس از او را &amp;laquo;با توجه به مواد&amp;raquo; شعر کلاسیک به گونه&amp;zwnj;ای که &amp;laquo;آن مفاهیم مبین این مواد باشد&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; href=&quot;#_ftn12&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;raquo; تدوین کرد ؟ پس و پیش کردنِ قافیه و کوتاه و بلند کردنِ مصرع&amp;zwnj;ها جز در چارچوب کوشش نیما برای ایجاد مدلِ وصفی معنا ندارد، مدلی که شعر فارسی نه سنتش را داشت و نه زمینه&amp;zwnj;اش را در هیچ یک از وجوه خود، و بدون آگاهی او از شعر مدرن غربی ناممکن بود&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; href=&quot;#_ftn13&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. همین کانونی شدن بحث قانون نزد متفکران جنبش مشروطه ریشه&amp;zwnj;ای هم در دورترها دارد، بسیار دورتر از تبریز، و نظر دارد به اهمیتی که مسئله قانون در ادبیات و گرایش&amp;zwnj;های سیاسی بعد از انقلاب فرانسه و در واکنش به آن یافته بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین برای بررسی دوران مشروطه و به منظور نشان دادن انحرافی در دل آن که به پیدایش جمهوری اسلامی منجر شده، نمی&amp;zwnj;توان تنها به این تحلیل بسنده کرد که &amp;laquo;انسان ایرانی[...] آنگاه که با مفاهیم جدید آشنا می&amp;zwnj;شد، چون تجربه&amp;zwnj;ی زبانی و تاریخی آن مفاهیم را (که دو روی یک سکه بودند) نداشت، آنها را با درک و شناخت و برداشت تاریخی خود با تجربه&amp;zwnj;ی زبانی خود، تفسیر، تعبیر و بازسازی می&amp;zwnj;کرد&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref14&quot; href=&quot;#_ftn14&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. چون این سکه روی سومی هم دارد&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref15&quot; href=&quot;#_ftn15&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. کاهش معنایی مفاهیم جدید در &amp;laquo;همین جریان آشناسازی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; همراه با افزایش بار معنایی مفاهیم قدیمی بود که در پیوستگی با پیدایش نهادهای جدید تجربه&amp;zwnj;های جدیدی را هم ممکن می&amp;zwnj;ساخت&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref16&quot; href=&quot;#_ftn16&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. جور دیگر بودنی که از جور دیگر زیستن می&amp;zwnj;آمد امکان جورهای دیگر دیدن را هم می&amp;zwnj;آورد تا بشود با همان مفاهیم آشنا جور دیگری و چه بسا ناآشنا اندیشید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس جنبش مشروطه فقط همه آنچه بود نیست، بلکه هر آنچه نبود، هرآنچه خواست باشد و نتوانست بشود هم هست چرا که همچون رخدادی تقلیل&amp;zwnj;ناپذیر به آنچه روی داد، دگرگشت سرنوشت ما که با او و از پی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;آید سرشت&amp;zwnj;اش را هربار روبروی او و رو&amp;zwnj;در&amp;zwnj;روی ما می&amp;zwnj;گذارد. آگاهی به این امر را در رویکرد همایون به جنبش مشروطه می&amp;zwnj;یابیم، رویکردی که ریشه در شناخت برنامه تجدد تقی&amp;zwnj;زاده و همسویی با آن دارد&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref17&quot; href=&quot;#_ftn17&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پروژه انقلاب مشروطه و اصلاحات رضاشاهی &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پروژه انقلاب مشروطه از دیدگاه همایون کوششی است در راه تحقق سه آرمانِ آزادی، ناسیونالیسم و ترقی، که این میان نقش کلیدی و پیوند دهنده&amp;zwnj;ای که گفتمان ناسیونالیسم دارد آنها را از هم جدایی&amp;zwnj;ناپذیر می&amp;zwnj;کند. گرایش&amp;zwnj;های میهن&amp;zwnj;دوستانه&amp;zwnj;، دغدغه&amp;zwnj; دفاع از یکپارچگی کشور و دلمشغولی به استقلال آن، نخستین احساساتی بودند که رویارویی با غرب از دهه&amp;zwnj;های پایانی سده نوزدهم به پیدایش&amp;zwnj; و گسترش&amp;zwnj;شان دامن زد، احساساتی که با آگاهی از پدیده&amp;zwnj;های دوگانه واپسماندگی و وابستگی درهم&amp;zwnj; می&amp;zwnj;آمیخت: &amp;laquo; ایران واپس مانده بود، زیرا بیگانگان سررشته کارها را در دست داشتند، و وابسته به بیگانگان بود، زیرا به سبب واپس&amp;zwnj;ماندگی، توانایی دفاع از خود را نداشت.&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref18&quot; href=&quot;#_ftn18&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[18]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اندیشه آزادی و دموکراسی بیشتر از آنکه بر بنیادهای استوار فلسفی بنا شده باشد راهکاری عملی در خدمت ناسیونالیسمی بود که نوک پیکان&amp;zwnj;اش پیش از هرچیز و هرکس پادشاهی قاجار را نشانه می&amp;zwnj;گرفت چون استبداد و فرومایگی حاکمان را مسئول اصلی واپسماندگی و وابستگی کشور می&amp;zwnj;شناخت. اما همزمان با استبداد&amp;zwnj;ستیزی دشمنی با غرب هم پا می&amp;zwnj;گرفت. ناسیونالیسم ایرانی در نمود مدرنش از همان آغاز در پیوندی دوگانه و متضاد با غرب شکل گرفت. حس غرور و سربلندی که آگاهی به تاریخ ایران و شکوه کهن پیشااسلامی&amp;zwnj;اش ـ رهاورد کوشش و پژوهش&amp;zwnj;های شرق&amp;zwnj;شناسان اروپایی ـ برانگیخته بود نمی&amp;zwnj;توانست مرهمی باشد بر احساس سرافکندگی ناشی از چیرگی غرب و بی&amp;zwnj;نوایی و ناتوانی ایران در برابر آن. از اینجا بود که اندیشه ترقی به نسبت اندیشه آزادی دست بالا را می&amp;zwnj;گرفت. در پس اندیشه ترقی پنداره&amp;zwnj;ی بازآفرینی شکوه باستانی بود که می&amp;zwnj;خواست مسلح به دانش و تکنولوژی اروپایی به رقابت با غرب بپردازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برنامه اصلاحات دوران رضاشاه همین پروژه را در پس&amp;zwnj;زمینه خودش داشت، بخشی از آرمان&amp;zwnj;هایش را برآورد، در سوی و سمتی که افت&amp;zwnj;وخیز انقلاب مشروطه گرفته بود رفت، از کاستی&amp;zwnj;هایی که به میراث برده بود هم کاست هم بر آنها افزود، از آنچه نیمه&amp;zwnj;کاره مانده بود نیمی را به پایان رساند نیمی را ناکار کرد و در همان چشم&amp;zwnj;انداز آنچه اصلاً بنا نشده بود را پی افکند. اراده رضاشاه هم در این میان پشتوانه محکمی برای بالابردن ساختنی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شد، خواست&amp;zwnj;اش به ساختن بر آهنگ پیشرفت&amp;zwnj;&amp;zwnj; کار می&amp;zwnj;افزود و سمت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;سویی به ساخته&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;داد که گاهی کژ می&amp;zwnj;رفت و سایه منش و خلق&amp;zwnj;وخوی&amp;zwnj;اش بر ساختمان رنگ می&amp;zwnj;انداخت که گاهی از سنگینی همان سایه رنگ می&amp;zwnj;باخت. پیش از پرداختن به چگونگی پیوند این دوران با جنبش مشروطه، &amp;laquo;توضیح اینکه چرا بسیاری از مشروطه&amp;zwnj;خواهان دنبال دست نیرومند افتادند&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref19&quot; href=&quot;#_ftn19&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[19]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، بدون اشاره به چند نکته دیگر در مورد انقلاب مشروطه ناکامل خواهد ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از اینکه ژرف اندیشی&amp;zwnj;های در دین و فلسفه و نگرش&amp;zwnj;های علمی پشتوانه اندیشه نوگری در ایران نبوده&amp;zwnj;اند بسیار نوشته&amp;zwnj;اند و نیز از اینکه آشنایی با اندیشه&amp;zwnj;هایی سیاسی نو به صورت دست دوم و بیشتر از راه استانبول و قفقاز بوده. اما کمتر به این نکته پرداخته&amp;zwnj;اند که پیدایش همان اندیشه&amp;zwnj;های سیاسی نو در غربِ همروزگار با جنبش مشروطه و تاثیرگذارنده بر آن بر بستر دگرگونی&amp;zwnj;های زمینه&amp;zwnj;داری بوده است که انقلاب&amp;zwnj;های پی&amp;zwnj;در&amp;zwnj;پی در بافتار سیاسی&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;اجتماعی&amp;zwnj; اروپا پدید آورده بوده&amp;zwnj;اند. این اندیشه&amp;zwnj;ها هم وقتی در جهت خنثی&amp;zwnj;سازی توان ایده&amp;zwnj;های انقلابی به کار نمی&amp;zwnj;رفت، چالش&amp;zwnj;شان بیشتر از هرچیز با مسائل پساانقلابی بوده است. در حالیکه انقلاب مشروطه تازه می&amp;zwnj;بایستی دست&amp;zwnj;به&amp;zwnj;کار اصلاحاتی گسترده می&amp;zwnj;شد برای ایجاد کردن شرایطی همسان با آنها که زمینه&amp;zwnj;ساز انقلاب کبیر فرانسه بوده اند: کاهش نفوذ معنوی دستگاه مذهبی، کاهش قدرت سیاسی اشراف، رشد طبقه سوم&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref20&quot; href=&quot;#_ftn20&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[20]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;در سایه حکومت قانون و افزایش نقش&amp;zwnj;&amp;zwnj;شان در اداره کشور به برکت همکاری با قدرتِ مرکزی از پیش موجود و کارآمد&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref21&quot; href=&quot;#_ftn21&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[21]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. اما فقدان ساختار اداری و اقتصادی در ایران مانع شد که اینهمه چنان که باید پا بگیرد. قدرت اشراف در اداره امور کشور و نفوذ سیاسی آخوندها به جهت نقش غیرقابل انکارشان در انقلاب فزونی گرفتند، تضعیف حکومت مرکزی دست خوانین محلی را بازتر گذاشت و در پایان مشروطه اول از استقلال ایران جز اسمی باقی نماند. رنگِ شکست گرایش از پیش موجودی را پررنگ&amp;zwnj;تر کرد که اولویت را به برنامه&amp;zwnj;های نوسازندگی در جهت پیشرفت و ترقی می&amp;zwnj;داد و نه به گسترش آزادی&amp;zwnj;های سیاسی و برپایی نهادهای دموکراتیک و برقراری حاکمیت مردم. &amp;laquo;دست نیرومند و &amp;rdquo;استبداد منور&amp;ldquo;ی که موج دوم مشروطه&amp;zwnj;خواهان در ناچاری خود آرزو می&amp;zwnj;کردند&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref22&quot; href=&quot;#_ftn22&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[22]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; نتیجه آن ناکامی&amp;zwnj;ها بود اما تحقق آن به گونه&amp;zwnj;ای که پیش آمد دستکار خود سردار سپه&amp;zwnj;ـ رضاشاه بود که توانست با پشت&amp;zwnj;کارداری خستگی&amp;zwnj;ناپذیرش کوشندگان شایسته&amp;zwnj;ای را به گرد خود بسیج کرده و برنامه هیچگاه نیاغازیده&amp;zwnj;ی نوسازندگیِ مشروطه&amp;zwnj; را به گردش بیندازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصلاحات رضاشاهی در کمتر از دو دهه با از مرحله حرف به مرتبه عمل درآوردنِ گفتمان ناسیونالیسم به گونه&amp;zwnj;ای که یکپارچگی ملی راه را برای یکپارچگی دولتی هموار کند و یکپارچگی دولتی در خدمت یکپارچگی ملی دربیاید، همراه &amp;laquo;با رسیدن و به کار بردن ابزار فنی نو از آن سر دنیا، به هر صورت می&amp;zwnj;شد، و شد، محرک درآمدن دوره تاریخ تازه در ایران، پیدا شدن چهره اجتماع تازه، به راه افتادن رشد هویت تازه&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref23&quot; href=&quot;#_ftn23&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[23]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدون وجود این چهره و این تاریخ و این هویت و بدون ریختن شالوده&amp;zwnj;های اساسی کشورداری ـ دادگستری و مالیات&amp;zwnj;بندی ـ و بدون بنیان&amp;zwnj;گذاشتن دیوانسالاریِ کارآمد، پرهیبی (شبحی) هم از حکومت قانون که در مرکز خواسته&amp;zwnj;های جنبش مشروطه قرار داشت هرگز برپا نمی&amp;zwnj;شد. با بنیاد نهادن دانشگاه&amp;zwnj;ها و پایه&amp;zwnj;گذاری صنایع نوین آرمان ترقی جنبش مشروطه تبلوری عینی گرفت. با حذف قدرت خان&amp;zwnj;ها و کاهش نفوذ آخوندها که دادگستری و آموزش&amp;zwnj;و&amp;zwnj;پروش از دست&amp;zwnj;شان به درآمده بود طبقه متوسط با جذب در دیوانسالاری و به استخدام دولت درآمدن هم بیشتر&amp;zwnj;و بیشتر رشد می&amp;zwnj;کرد و هم در اداره کشور سهیم می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما پندار پيشينی که دو مقوله دموکراسی و ناسيوناليسم را همگريز(متنافر) می&amp;zwnj;دانست و به بهای آزادی اولويت را به پيشرفت می&amp;zwnj;داد، با رضاشاه پرتوان&amp;zwnj;تر شد. داوری مثبت درباره رضاشاه مبنی بر اينکه &amp;laquo;ايران از دست رفته را به زندگی باز آورد و جنبش مشروطه را در آرمان&amp;zwnj;های ترقي&amp;zwnj;خواهانه&amp;zwnj;اش تحقق بخشید&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref24&quot; href=&quot;#_ftn24&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[24]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; همايون را از پيش کشيدن اين پرسش بازنمی&amp;zwnj;دارد : &amp;laquo;آيا رضاشاه می&amp;zwnj;توانست بی سرکوبگری، برنامه اصلاحیش را پيش ببرد&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref25&quot; href=&quot;#_ftn25&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[25]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;؟ هرچند همايون رضاشاه را بزرگ&amp;zwnj;ترين شخصيت سياسی ايرانی سده بيستم می&amp;zwnj;داند، پاسخ به اين پرسش او را وامی&amp;zwnj;دارد که بگويد: &amp;laquo; او [رضاشاه] نتوانست احترام و ستايش درخور خدمات حياتی&amp;zwnj;اش را به ايران بدست آورد و همه گناه خودش بود.&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref26&quot; href=&quot;#_ftn26&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[26]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. از خاک برکشيدن ايران و از نو ساختنش بر پايه&amp;zwnj;های نو برای رضاشاه هوس نبود، همت بود. به فراخور درک و دانش&amp;zwnj;اش دیدی نو از نهادهای سياسی و دريافتی نو از فرايند سياسی داشت. اما آن ديد و دريافت بر سرشتی بنياد داشت که کهنه بود، به کهنگیِ سنتِ سلطان مستبد شرقی. بيش از آزمندی کوته&amp;zwnj;بينانه&amp;zwnj;ش آرزوهای بلندپروازانه&amp;zwnj;ش برای ايران را خودکامگی&amp;zwnj;ای که ريشه در خلق&amp;zwnj;و&amp;zwnj;خوی&amp;zwnj;اش داشت و فلسفه حکومتش شد، به زمين زد. و پيامدهای منفی ميراثش از همينجا برخاست : &amp;laquo;گذاشتن فرايند پيشرفت در برابر مردمسالاری،[...]؛ [و] بحران مزمن مشروعيت&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref27&quot; href=&quot;#_ftn27&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[27]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به باور همايون، رضاشاه می&amp;zwnj;بايست و می&amp;zwnj;توانست برنامه اصلاحی&amp;zwnj;اش را بدون سرکوبگری و در چارچوب مشارکت مردمی پيش ببرد. می&amp;zwnj;بايست، چون پيشرفت و مردمسالاری در همراهی با هم تنومند و توانمند می&amp;zwnj;شوند؛ می&amp;zwnj;توانست، چون در برابرش چنان نيروی جدی و مقتدری نبود که اقتدارگرايی و تمرکز محض تصميم&amp;zwnj;گيری در شخص او را توجيه کند. اما او که فرايند دست&amp;zwnj;وپاگير دموکراتيک را نه خوش می&amp;zwnj;داشت و نه برمی&amp;zwnj;تافت، زورگويی را اهرمی کرد برای پيش&amp;zwnj;برد کار، و همچنان که پيشرفت کار را بيشتر به چشم می&amp;zwnj;ديد حق&amp;zwnj;شناسیِ مردم را هم بيشتر چشم می&amp;zwnj;داشت. و همين حق&amp;zwnj;شناسی را رضاشاه خواست که جانشين مشروعيت باشد. چون زير پا گذاشتن قانون، اگر نياز می&amp;zwnj;دانست، شده بود رسمش و خودش را بالاتر از قانون گذاشتن، قانونش. و همين امر چهره &amp;laquo;حکومت قانون&amp;raquo; که برای نخستين&amp;zwnj;بار در ايران پا می&amp;zwnj;گرفت را خدشه&amp;zwnj;دار کرد و به پيدايش شکل ويژه&amp;zwnj;ای از قدرت سياسی انجاميد که &amp;laquo;رضاخانيسم&amp;raquo; می&amp;zwnj;خوانند : اقتدار را شرط لازم و کافی حکومت دانستن. همين دريافت از قدرت و حکومت بود که به محمدرضاشاه رسيد و پس از او تا روزگار ما ادامه يافته است. با اين فرق که امروز با وجود درآمدهای سرشار نفتی که نه در زمان رضاشاه ـ دست&amp;zwnj;به گريبان با کشوری سخت بينوا ـ بلکه تا سال&amp;zwnj;های آغازين دهه هفتاد ميلادی خوابش را هم نمی&amp;zwnj;شد نمی&amp;zwnj;ديد، ويران&amp;zwnj;سازی کشور با چنان جديتی دنبال می&amp;zwnj;شود که جا برای هيچگونه حق&amp;zwnj;شناسی نمی&amp;zwnj;گذارد و حکومت را وامی&amp;zwnj;دارد تا بنيان مشروعيت&amp;zwnj;اش را در بندگیِ مردم بجويد.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داوری همايون که از هيچ چيز چشم نمی&amp;zwnj;افکند چشم از سنجش نوع ناسيوناليسمی که رضاشاه رواج داد کمی نگاه می&amp;zwnj;دارد. به تعبير همايون، رضاشاه ايران را از ايرانی&amp;zwnj;ها جدا در نظر می&amp;zwnj;گرفت، چون تجربه&amp;zwnj;های ناگوارش از مردمان، از فرو تا فرادست&amp;zwnj;ترين لايه&amp;zwnj;های اجتماعی، انسان ايرانی را از نظرش انداخته بود : &amp;laquo; او [رضاشاه] بسيار پيش از [ژنرال] دوگل، عشق به نياخاک را به دشواری می&amp;zwnj;توانست به مردمی که بالفعل در نياخاک می&amp;zwnj;زيستند بکشاند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref28&quot; href=&quot;#_ftn28&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[28]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;raquo; آميزش اين خوارداشت و آن بزرگداشت نمی&amp;zwnj;توانست بر جنس و صفت همان ناسيوناليسم اثر نگذارد. با همه همپوشی&amp;zwnj;های موجود ميان ديدگاه داريوش همايون و نگاه ابراهيم گلستان، اين آخری گامی فراتر می&amp;zwnj;گذارد و منحرف شدن ِ سمت پيشرفت مملکت را در همين رويکرد رضاشاه به ناسيوناليسم می&amp;zwnj;داند و چون، به قول خودش، &amp;laquo;در گذشته اين انحراف در آينده را نمی&amp;zwnj;ديدند، يا نديديم بگويند&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref29&quot; href=&quot;#_ftn29&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[29]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بايد آن را بازگفت : &amp;laquo;می&amp;zwnj;کوبيد و می&amp;zwnj;روبيد تا بسازد و قدرت را از آنِ خود نگهدارد، و ايران و ميهن را با خودش يکی بداند و بخواهد که ديگران نيز آنها را يکی بپندارند. ميهن&amp;zwnj;پرستی&amp;zwnj;اش نوعی خودپسندی بود. مردم اگر برای او بودند بود که بودند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref30&quot; href=&quot;#_ftn30&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[30]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شعار نابخردانه &amp;laquo;خدا، شاه، ميهن&amp;raquo; نماد انحرافی شد که تنها سمت پيشرفتِ کشور را منحرف نکرد، نگرش ناسيوناليستی را هم به بيراهه کشاند، تا آنجا که دشمنی با سلسله پهلوی به دشمنی با ايران کشيد. حتا آنها که گرايش&amp;zwnj;های افراطی ناسیوناليستی را در کارنامه&amp;zwnj; سياسی خود داشتند، نتوانستند يا نخواستند اين دو را از هم سوا کنند و در بزنگاه سرنوشتِ کشور دشمنی با نظام سلطنتی چشم&amp;zwnj;شان را چنان بست که آينده ايران را با فرمانبری از خمينی که بهتر از ديگران آن دشمنی را رهبری می&amp;zwnj;کرد تاخت زدند. پندارِ يگانگی شاهان پهلوی با ايران کم آب به آسيابِ احساس بيگانگی با کشور نريخت. و کسانی که پس از آنها به قدرت رسيدند با کشور آن کرده و می&amp;zwnj;کنند که سپاهی بيگانه با سرزمينی مغلوب، و نه غم پاره&amp;zwnj;پاره شدندش را دارند و نه باکی از آن، اگر قرار باشد که دوران به کام&amp;zwnj;شان نگردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از برنامه اصلاحی پهلوی تا انقلاب اسلامی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شايد برآورد همين پيامدهای منفی ميراث رضاشاه، گلستان را بر آن داشته تا در آخرين نوشته&amp;zwnj;ای که از او منتشر شده است، با زبان خودش از دهان پدرش، نماينده شيراز در مجلس موسسان برای نصب جانشين پادشاهی قاجار، بنويسد : &amp;laquo;سال ها بعد برايم مي گفت هرچند اين که پهلوی شد شاه به درد مملکت مي خورد و در حد وضع عمومی راه ديگری به پيشرفت نمی&amp;zwnj;شد ديد، اما ای کاش مي شد بود، می&amp;zwnj;شد ديد، می&amp;zwnj;شد رفت.&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref31&quot; href=&quot;#_ftn31&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[31]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; آن ديد &lt;i&gt;شايدبودی&lt;/i&gt; بود که انگار آن زمان نبود تا بتواند راهی ديگر برای رفتن و شدن بگشايد، اما از آن روزگار تا کنون شدنی&amp;zwnj;های بسياری شده و ناشدنی&amp;zwnj;های بسيارتری ناشده مانده اند. آن ديد بايد امروز باشد و ما بايد بتوانيم چيز ديگری بشويم و در راه ديگرتری برويم. ضرورت داوری عادلانه و بدون جانبداری دوران رضاشاه هم در راه اين هدف بايد باشد. و چون ويژگی هر پديده تاريخی &amp;laquo;واقع&amp;zwnj;ـ شدگی&amp;raquo; و &amp;laquo;رخدادگی&amp;raquo; است، آنچه می&amp;zwnj;بايستی در نظر گرفت شده&amp;zwnj;های دگرگون&amp;zwnj;کننده آن دوران هستند.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برنامه اصلاحی رضاشاه با اصلاحات اراضی و آزادی بيشتر زنان و گسترش بيشتر آموزش همگانی در زمان پادشاهی محمدرضاشاه ادامه يافت تا شرايطی همسان با آنچه زمينه&amp;zwnj;ساز انقلاب فرانسه&amp;zwnj;اش شمرديم فراهم آورد. &amp;laquo;به برکت اصلاحات رضاشاهی و رونق اقتصادی محمدرضاشاهی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref32&quot; href=&quot;#_ftn32&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[32]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;raquo; طبقه متوسط ايران بدل شد به يک نيروی بزرگ اجتماعی متشکل از مردان و زنانی &amp;laquo;که، به نقل از خود همايون، خود را از هيچ&amp;zwnj;کس کمتر نمی&amp;zwnj;ديدند و به حق در درستی بسياری از سياست&amp;zwnj;ها و استراتژی&amp;zwnj;ها ترديد داشتند، خواهان مشارکت در فرايند سياسی می&amp;zwnj;بودند و اين استدلال ـ بهانه را که فرماندهی پادشاه برای توسعه کشور ضرورت دارد، برنمی&amp;zwnj;تافتند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref33&quot; href=&quot;#_ftn33&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[33]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با اين حساب آيا می&amp;zwnj;توان حکم کردکه &amp;laquo;انقلاب اسلامی پسزنشی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;backlash&lt;/span&gt; به سراسر جنبش مشروطه&amp;zwnj;خواهی بود&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref34&quot; href=&quot;#_ftn34&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[34]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;؟ به عبارت ديگر آيا می&amp;zwnj;توان انقلابی که در سال پنجاه&amp;zwnj;و&amp;zwnj;هفت رخ داد را به تمامی به صفت اسلامی&amp;zwnj;اش فروکاست؟ بيگمان در نظر نگرفتنِ صفت اسلامیِ &amp;laquo;زمين لرزه سياسی ۱۳۵٧&amp;raquo; هم چشم بستن بر اين واقعيت است که در آن انقلاب گفتمان اسلامی دست بالا را يافت، و هم بستن راه بر پژوهشی است که می&amp;zwnj;کوشد چرايی آن بالادستی را بيابد. پافشاری بسياری بر اين کار می&amp;zwnj;تواند &amp;laquo;به دليل نابجائی انقلاب اسلامی و سرخوردگی و شکست خود آنان&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref35&quot; href=&quot;#_ftn35&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[35]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; باشد. اما کوشش برای جدا جدا در نظر گرفتن انقلاب و صفتش می&amp;zwnj;تواند تنها &amp;laquo;برخاسته از تاثيرات نظريه بی&amp;zwnj;اعتبار ماترياليسم تاريخی و کيش انقلاب&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref36&quot; href=&quot;#_ftn36&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[36]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; نباشد. چون &amp;laquo;انقلاب&amp;raquo; مثل &amp;laquo;مردم&amp;raquo; اسم جمع است، يعنی اسم عامی است در صورت مفرد ودر معنی جمع برای ناميدن مجموعه دگرگونی&amp;zwnj;های بيشماری که کانون&amp;zwnj;هايشان در لايه&amp;zwnj;ها و روابط اجتماعی گوناگون پراکنده اند و نمی&amp;zwnj;توان کانونی را ـ اينجا شکل حکومت ـ کانونی مطلق دانست و کانون&amp;zwnj;های ديگر را در مقايسه با آن فاقد اعتبار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فروکاستِ انقلاب به صفت اسلامی&amp;zwnj;اش نتيجه گزينشِ &amp;laquo;جايگاهِ برفراز&amp;raquo; و نگرش از بلندا&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref37&quot; href=&quot;#_ftn37&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[37]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; است برای ديدنِ پديده انقلاب. به گمان اينکه موقعيتش به او اجازه می&amp;zwnj;دهد تا کاملاً بر آنچه می&amp;zwnj;بيند محاط باشد، بيننده از چنين جايگاهی برداشت&amp;zwnj;ش از پديده را خردِ فراگيرنده آن می&amp;zwnj;داند و در واقع تنها بينش خود را می&amp;zwnj;بيند. اما پديده&amp;zwnj;ها از يکسو در شبکه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای پيچيده&amp;zwnj; مدام به هم و درهم می&amp;zwnj;تنند و از سوی ديگر نگاه بيننده&amp;zwnj;ی خواه ناخواه درگير در يک يا بسیاری از همان پديده&amp;zwnj;ها را در اين تنش شرکت می&amp;zwnj;دهند. با گزينش &amp;laquo;جايگاهِ برفراز&amp;raquo; و &amp;laquo;نگرش از بلندا&amp;raquo; بيننده اين درهم&amp;zwnj;آميختگی را نمی&amp;zwnj;بيند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس بايسته&amp;zwnj;تر همان است که بر طبق انگاره&amp;zwnj; همايون از جنبش مشروطه که تا اينجا دنبال کرده ايم &amp;laquo;انقلاب اسلامی&amp;raquo; را هم در چشم انداز جنبش مشروطه بررسی کنيم تا بتوانيم بخشی از درهم&amp;zwnj;آميختگی&amp;zwnj;اش با خودمان و با پديده&amp;zwnj;های ديگر را در نظر بگيريم. دو پاره نخست شعار اصلی انقلاب اسلامی يعنی &amp;laquo;استقلال و آزادی&amp;raquo; بخشی از همان آرمان&amp;zwnj;های جنبش مشروطه را پژواک می&amp;zwnj;داد، و پاره پايانی که ابتدا &amp;laquo;حکومت اسلامی&amp;raquo; بود در کشاکش با آرمان ديگر، مردمسالاری، &amp;laquo;جمهوری اسلامی&amp;raquo; شد. اگرچه در عمل همان حکومت اسلامی باقی ماند، با اين حال حرف جمهوری، هرچند نیم&amp;zwnj;بند، هرچند حرفی، باز حرف کمی نيست، چون برابری را حرفِ نوشته&amp;zwnj;ی قانون کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه انقلاب با دستِ صفت اسلامی&amp;zwnj;اش&amp;zwnj; پس می&amp;zwnj;زد با پايی که ریشه در آرمان&amp;zwnj;هاي جنبش مشروطه داشت پيش می&amp;zwnj;کشيد. با اين حساب انگار که جنبش مشروطه می&amp;zwnj;بايستی در مدت شصت و چند سال اصلاحاتی را برمی&amp;zwnj;انگيخت که در روندشان نخست &amp;laquo;برابریِ موقعيت&amp;zwnj;ها&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref38&quot; href=&quot;#_ftn38&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[38]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در پيکره جامعه جا باز کند و پا بگيرد. سپس از پابرجايیِ برابریِ موقعيت&amp;zwnj;ها شرايط به جايی برسد که درخواستِ نقش بستنِ&amp;nbsp;برابری بر پيکره سياسی و ثبت و حکِ آن در مجموعه حقوق و قوانين همچون خواستِ همگانیِ برپايیِ حکومت قانونی نمود بيابد. حکومت قانونی ـ يا همان حکومت مردم که در آن &amp;laquo;نه تنها فرمانروا بالاتر از قانون نيست بلکه قانون را مردم فرمانروا می&amp;zwnj;گزارند&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref39&quot; href=&quot;#_ftn39&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[39]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;ـ آرزوی انقلاب مشروطه بود و سراب انقلاب پنجاه و هفت شد. اما گذر از سراب، امکان دستيابی به آن را به آيندگان&amp;nbsp;نويد داد.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;hr align=&quot;left&quot; width=&quot;33%&quot; size=&quot;1&quot; /&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;داریوش همایون، &lt;i&gt;صد سال کشاکش با تجدد&lt;/i&gt;، هامبورگ، نشر تلاش ۱۳۸۵، ص ۱۲.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همایون&amp;nbsp;صفت &amp;laquo;حزبی&amp;raquo; را معادل &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;partisan &lt;/span&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;می&amp;zwnj;گذارد. &amp;laquo;پارتیزان&amp;raquo; سوای معنای آشنایش همچون اسم،&amp;nbsp;کسی است که به شخصی، آموزه&amp;zwnj;ای و یا حزبی &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;parti&lt;/span&gt;، یعنی تعلق خاطر و سرسپردگی، داشته باشد. همچون صفت، بیانگر&amp;nbsp;پیروی متعصبانه از عقیده&amp;zwnj;ای پیشاپیش موجود است .&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;بی&amp;zwnj;جهت نیست که داریوش همایون مهمترین کتابش، &amp;laquo;صد سال کشاکش با تجدد&amp;raquo;، را به یاد حسن تقی&amp;zwnj;زاده و علی&amp;zwnj;اکبر داور تقدیم کرده است. البته چنین واکنشی تنها به تقدیم&amp;zwnj;نامه محدود نمی&amp;zwnj;شود. کم نیستند شخصیت&amp;zwnj;های فرهنگی و سیاسی&amp;nbsp;که در همین کتاب، کارنامه&amp;zwnj;شان با توجه به نقشی که در&amp;nbsp;این کشاکش صد و چند ساله بازی کرده&amp;zwnj;اند، ارزیابی شده&amp;nbsp;است. با این حال می&amp;zwnj;توان به جای خالی بررسی تاثیر اندیشه&amp;zwnj;های گردآمده در مرامنامه &amp;laquo;انجمن ایران جوان&amp;raquo;، که علی&amp;zwnj;اکبر سیاسی از پایه&amp;zwnj;گذارانش بود، بر شکل&amp;zwnj;گیری برنامه&amp;zwnj; اصلاحات رضاشاهی اشاره کرد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همایون، &lt;i&gt;صد سال...&lt;/i&gt;، ص ۲۲.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn5&quot; href=&quot;#_ftnref5&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Modernit&amp;eacute;, Modernity&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn6&quot; href=&quot;#_ftnref6&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Modernisation, Modernization&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn7&quot; href=&quot;#_ftnref7&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;داریوش همایون، &lt;i&gt;پیشباز هزاره سوم&lt;/i&gt;، هامبورگ، نشر تلاش، ۲۰۰۹، ص ۱۰۹.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn8&quot; href=&quot;#_ftnref8&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همایون، &lt;i&gt;صد سال ...&lt;/i&gt;، ص ۱۶٧.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn9&quot; href=&quot;#_ftnref9&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Wahlverwandtschaften&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn10&quot; href=&quot;#_ftnref10&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;i&gt;نظریۀ حکومت قانون در ایران&lt;/i&gt;، تهران ، انتشارات ستوده، ۱۳۸۶، ص ۱۶.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn11&quot; href=&quot;#_ftnref11&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;همایون، &lt;i&gt;صد سال ...&lt;/i&gt;، ص &lt;/span&gt;۱۶٧.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn12&quot; href=&quot;#_ftnref12&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;طباطبایی، &lt;i&gt;نظریۀ حکومت...&lt;/i&gt;، ص ۱۶.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn13&quot; href=&quot;#_ftnref13&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همین استدلال را می&amp;zwnj;توان در مورد نثر نوین فارسی به کار گرفت. &amp;laquo;چرند&amp;zwnj;و&amp;zwnj;پرند&amp;raquo; دهخدا همچون نخستین نمونه آن در تاریخ ادبیات فارسی بی&amp;zwnj;سابقه است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn14&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn14&quot; href=&quot;#_ftnref14&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;ماشاءالله آجودانی، &lt;i&gt;مشروطه&amp;zwnj;ی ایرانی&lt;/i&gt;، تهران، نشر اختران، چاپ دوم ۱۳۸۳، ص&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn15&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn15&quot; href=&quot;#_ftnref15&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;تعبیر &amp;laquo;روی سوم سکه&amp;zwnj;ی سه&amp;raquo;&amp;nbsp;را&amp;nbsp;از یداله رویایی وام گرفته&amp;zwnj;ام. &lt;i&gt;رک&lt;/i&gt;: یداله رویایی، &amp;laquo;این سکه&amp;zwnj;ی سه رو&amp;raquo;،&amp;nbsp;عبارت از چیست؟، تهران، انتشارات آهنگ دیگر، ۱۳۸۶.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn16&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn16&quot; href=&quot;#_ftnref16&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به عنوان مثال واژه &amp;laquo;حقوق&amp;raquo; را در نظر بگیریم که&amp;nbsp;محمدعلی فروغی در سخنرانی خود به سال ۱۳۱۵ در دانشکده حقوق دانشگاه تهران به تاریخچه آن اشاره می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;حقوق از اصطلاحاتی است که در زبان ما تازه است و شاید بتوان گفت که تقریبا از همان زمان که مدرسه علوم سیاسی تاسیس شده است این اصطلاح هم رایج گردیده و آن به تقلید و اقتباس از فرانسویان درست شده است، و در همه ممالک اروپا برای این معنی این قسم اصطلاح ندارند. فرانسویان مجموع قوانین و مقررات الزامی را که بر روابط اجتماعی مردم حاکم است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;droit&lt;/span&gt; می گویند، و ما چون این کلمه را &amp;laquo;حق&amp;raquo; ترجمه کرده بودیم، لفظ جمع آن را گرفته برای آن معنی اصطلاح کردیم، مناسبتش هم این است که قوانین و مقررات الزامی وقتی که میان قومی برقرار باشد مردم نسبت به یکدیگر حقوقی پیدا می&amp;zwnj;کنند که باید رعایت نمایند. حاصل این که &amp;laquo;حقوق&amp;raquo; که می&amp;zwnj;گوییم مقصود قوانین کشور است، و علم حقوق علم به قوانین و دانشکده حقوق مدرسه&amp;zwnj;ای است که در آن جا قوانین تدریس می&amp;zwnj;شود. تاسیس مدرسه علوم سیاسی هم برای همین بود که وزارت امور خارجه مامورینی تربیت کند که به اندازه لزوم از قوانین اطلاع داشته باشند تا بهتر بتوانند در مقابل خارجیان حقوق کشور خود را حفظ کنند.&amp;raquo; &amp;nbsp;(&lt;a href=&quot;http://www.voanews.com/persian/news/iran/Froughi-2011-11-11-133705093.html&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn17&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn17&quot; href=&quot;#_ftnref17&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;عبارتی که همایون برای توصیف تقی&amp;zwnj;زاده به کار می&amp;zwnj;برد را می&amp;zwnj;توان بی&amp;zwnj;کم&amp;zwnj;کاست درباره خود او به کار گرفت: &amp;laquo;او نمی&amp;zwnj;توانست پیش از آنکه عمیقا فرنگی شود عمیقا ایرانی نشده باشد&amp;raquo; (همایون، &lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص ۱٧٤) و آنچه تقی&amp;zwnj;زاده در سال ۱۳۲٤ نوشته را همایون می&amp;zwnj;توانست ـ با جایگزینی واژه&amp;zwnj;هایی دیگر اینجا و آنجا و اندکی تغییر در شیوه نگارش ـ بنویسد : &amp;laquo; منظور من از تمدنی که غایت آمال ما&amp;nbsp;باشد تنها باسوادی مردم و فراگرفتن&amp;zwnj;شان مبادی علوم را، یا تبدیل عادات و&amp;nbsp;لباس و وضع ظاهری آنها بر عادات مغربی نیست بلکه روح تمدن و فهم و پختگی و رشد اجتماعی و روح تساهل و آزادمنشی و آزاده&amp;zwnj;فکری و مخصوصا خلاصی از تعصبات افراطی و متانت فکری، و وطن&amp;zwnj;دوستی از نوع وطن&amp;zwnj;دوستی مغربیان و شهامت و فداکاری در راه عقاید خود است که هنوز به این مرحله نزدیک نشده&amp;zwnj;ایم&amp;raquo; (جمشید بهنام، &lt;i&gt;برلنی&amp;zwnj;ها، اندیشمندان ایرانی در برلن&lt;/i&gt;، تهران، انتشارات فرزان، ۱۳٧۹، ص ۱۹۲؛ &lt;i&gt;آورده&lt;/i&gt; &lt;i&gt;در&lt;/i&gt;: همایون،&amp;nbsp;&lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص ۱٧٤).&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn18&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn18&quot; href=&quot;#_ftnref18&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[18]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همایون، &lt;i&gt;پیشباز...&lt;/i&gt;، ص ۱۱۰.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn19&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn19&quot; href=&quot;#_ftnref19&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[19]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همایون،&amp;nbsp;&lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص ۱۳.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn20&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn20&quot; href=&quot;#_ftnref20&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[20]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Le tiers &amp;eacute;tat&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn21&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn21&quot; href=&quot;#_ftnref21&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[21]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Cf. Alexis de Tocqueville,&lt;i&gt; L&amp;rsquo;Ancien R&amp;eacute;gime et la R&amp;eacute;volution&lt;/i&gt;, &amp;OElig;uvres compl&amp;egrave;tes, sous la direction de J.-P. Mayer, tome deuxi&amp;egrave;me, Paris, Gallimard, 1952, vol. I&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn22&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn22&quot; href=&quot;#_ftnref22&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[22]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همایون،&amp;nbsp;&lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص۱٧۶.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn23&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn23&quot; href=&quot;#_ftnref23&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[23]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;ابراهیم گلستان، &amp;laquo;با محمد بهمن بیگی و لحظه&amp;zwnj;های شرافت نورانی&amp;raquo;،&amp;nbsp;&lt;i&gt;فصلنامه نگاه نو&lt;/i&gt;، شماره ۶۸، بهمن ۱۳۸٤، ص ۵٧.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn24&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn24&quot; href=&quot;#_ftnref24&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[24]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همايون، &lt;i&gt;پيشباز...&lt;/i&gt;، ص ۱۳۲. در جايی ديگر همايون می&amp;zwnj;نويسد : &amp;laquo;رضاشاه پس از شاه&amp;zwnj;اسماعيل و نادرشاه و آقامحمدخان کسی بود که از ايران پاره&amp;zwnj;پاره کشوری ساخت و حتا اگر هيچ کار ديگری جز بيرون کشيدن خوزسنان از دهان انگليس نکرده بود نامش جاويدان می&amp;zwnj;ماند&amp;raquo; (همايون،&amp;nbsp;&lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص ۲٤).&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn25&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn25&quot; href=&quot;#_ftnref25&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[25]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همايون،&amp;nbsp;&lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص ۲٧.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn26&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn26&quot; href=&quot;#_ftnref26&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[26]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همايون، &lt;i&gt;پيشباز...&lt;/i&gt;، ص ۱۳۲.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn27&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn27&quot; href=&quot;#_ftnref27&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[27]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همايون،&amp;nbsp;&lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص ۲۹.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn28&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn28&quot; href=&quot;#_ftnref28&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[28]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;i&gt;همانجا. &lt;/i&gt;ص ۲۸.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn29&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn29&quot; href=&quot;#_ftnref29&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[29]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;گلستان، &amp;laquo;با محمد بهمن بيگی...، ص ۵۸.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn30&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn30&quot; href=&quot;#_ftnref30&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[30]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;i&gt;همانجا.&lt;/i&gt; ص ۵٧.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn31&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn31&quot; href=&quot;#_ftnref31&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[31]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;ابراهيم گلستان، &lt;i&gt;رشد يک نوسال در...&lt;/i&gt;، &lt;a href=&quot;http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2011/november/02/article/-648235a7ee.html&quot;&gt;روز آنلاين، &lt;span&gt;۱۱آبان ۱۳۹۰&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn32&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn32&quot; href=&quot;#_ftnref32&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[32]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;همايون، &lt;i&gt;پيشباز...&lt;/i&gt;، ص ۱۱٤.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn33&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn33&quot; href=&quot;#_ftnref33&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[33]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;i&gt;همانجا&lt;/i&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn34&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn34&quot; href=&quot;#_ftnref34&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[34]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;i&gt;همانجا.&lt;/i&gt; ص ۱۱۵.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn35&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn35&quot; href=&quot;#_ftnref35&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[35]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همايون،&amp;nbsp;&lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص ٧۶.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn36&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn36&quot; href=&quot;#_ftnref36&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[36]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;i&gt;همانجا.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn37&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn37&quot; href=&quot;#_ftnref37&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[37]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;جايگاهِ بر فراز &amp;raquo; و &amp;laquo;نگرش از&amp;nbsp;بلندا&amp;raquo; اشاره دارد به این تعبير موريس مرلوپونتی: &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;La position de survol ou en surplombe&lt;/span&gt; .&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn38&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn38&quot; href=&quot;#_ftnref38&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[38]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; L&amp;rsquo;&amp;eacute;galit&amp;eacute; des conditions.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn39&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn39&quot; href=&quot;#_ftnref39&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[39]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همايون،&amp;nbsp;&lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص&amp;nbsp;۲٧.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/20/10215#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5777">آرش جودکی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8968">داریوش همایون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8969">رضاشاه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8970">مشروطیت</category>
 <pubDate>Thu, 19 Jan 2012 23:10:27 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10215 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>