<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8961/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>افسانه های ایرانی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8961/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>تربیت شغلی قهرمان در افسانه‌های ایرانی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/05/10765</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/05/10765&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بخش چهارم و پایانی درآمدی بر افسانه‌های ایرانی با موضوع گذر نوجوان از کودکی به بلوغ        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شکوفه تقی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;203&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shotaghpm01.jpg?1328728809&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شکوفه تقی - طبقه&amp;zwnj; سوم افسانه&amp;zwnj;ها با درونمایه گذر قهرمان از نوجوانی به بلوغ به تعلیم و تربیت شغلی قهرمان فقیر  می&amp;zwnj;پردازد. این افسانه&amp;zwnj;ها به دو دسته تقسیم می&amp;zwnj;شوند. در دسته&amp;zwnj;ی اول یک قهرمان و یک ضد قهرمان به موازات هم در حرکت&amp;zwnj;اند. در اینجا به پدر و مادر یا خاستگاه اجتماعی آن&amp;zwnj;ها اشاره نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. اما به&amp;zwnj;خوبی دیده می&amp;zwnj;شود که هر دو جوان فقیر و در صدد کسب معاش هستند. این دو جوان&amp;zwnj;گاه برادر و&amp;zwnj;گاه دوست و همسفر هستند. از این دو&amp;zwnj; گاه یکی راه و دیگری بی&amp;zwnj;راه نامیده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;بی&amp;zwnj;راه اغلب با باوری که از زیرکی خود دارد سر راه را که درستکار و مهربان است کلاه می&amp;zwnj;گذارد و به&amp;zwnj;دلیل باوری که از سادگی راه دارد آنچه سهم هر دو است را به&amp;zwnj;خود اختصاص می&amp;zwnj;دهد و حتی کاری می&amp;zwnj;کند تا راه بمیرد. &amp;laquo;راه&amp;raquo; که در آستانه&amp;zwnj;ی مرگ قرار گرفته، به&amp;zwnj;وسیله دختری خوب و مهربان شفا می&amp;zwnj;یابد. قهرمان قصه به کمک دختر، دانش شفابخشی می&amp;zwnj;آموزد، سپس با توسل به آن دانش که شفابخش خود او بوده، موفق به درمان دختر پادشاه که به علل نامعلومی دیوانه یا گنگ شده می&amp;zwnj;پردازد. قهرمان افسانه سرانجام به زنان متعدد و پادشاهی می&amp;zwnj;رسد. و بی&amp;zwnj;راه که پی به راز او برده و می&amp;zwnj;خواهد با نیرنگ&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان کار را انجام بدهد، اما طعمه&amp;zwnj;ی حیواناتی می&amp;zwnj;شود که راه، پیش&amp;zwnj;تر از او راز آن&amp;zwnj;ها را کشف کرده است. قدیمی&amp;zwnj;ترین نمونه&amp;zwnj;ی این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها در منظومه هفت پیکر نظامی آمده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دسته&amp;zwnj;ی دوم قهرمان پسری یکدانه و عزیز کرده است که پدر خارکن او به&amp;zwnj;دلیل تنگی معیشت ناچار از فروش او می&amp;zwnj;شود. پسر با هوشمندی راه&amp;zwnj;های نجات از فقر و رسیدن به مکنت را می&amp;zwnj;آموزد. از آنجائی که معلمش قصد جان او را دارد به کمک دختر او که خود جادوگری می&amp;zwnj;داند و نوجوان را دوست دارد راه پیروزی بر معلم خود را می&amp;zwnj;یابد و موفق می&amp;zwnj;شود در پایان پدر دختر را بکشد و با دختر جادوگر و دختر پادشاه هم زمان ازدواج &amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;کاری که کس نکرده&amp;raquo; افسانه&amp;zwnj;ی پسری زیبا و باهوش است که پدر فقیرش او را به صد تومان به درویشی می&amp;zwnj;فروشد. درویش دختری زیبا دارد که به پسر علاقمند می&amp;zwnj;شود. به او ماجرای پدرش را می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گوید، پسر فنون جادوگری را می&amp;zwnj;آموزد. خواستگار دختر پادشاه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. پادشاه او را به دنبال انجام آزمونی می&amp;zwnj;فرستد، و آن عبارت از دست زدن به کاری است که کسی پیش از آن نکرده است. پسر با کمک دانشی که از جادوگر آموخته و همراهی دختر مرد جادوگر، آن کار را انجام می&amp;zwnj;دهد. در پایان با دختر پادشاه و دختر درویش عروسی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بهره&amp;zwnj;برداری از میراث ولو ناچیز گذشتگان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طبقه&amp;zwnj;ی چهارم از افسانه&amp;zwnj;ها موضوعش استفاده درست از میراثی ناچیز است که برای پسر فقیر به جا مانده است. در این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها زن حضور چشمگیری ندارد. در واقع قهرمان می&amp;zwnj;بایست یاد بگیرد که با استفاده زیرکانه از میراثش به سعادت و خوشبختی برسد، در مورد دسته&amp;zwnj;ی اول و دوم از این افسانه&amp;zwnj;ها حتی می&amp;zwnj;توان متوجه نقش منفی زن شد و اینکه قهرمان برای رسیدن به سعادت باید بر او غلبه کند و او را به زیر سلطه&amp;zwnj;ی خود درآورد و انتقام احساس حقارتی را که در برابر زن کرده بکشد. این افسانه&amp;zwnj;ها در مقاله&amp;zwnj;ی حاضر به سه دسته تقسیم می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shokutaghmw05.jpg&quot; /&gt;دکتر  شکوفه تقی، نویسنده، شاعر و مردم شناس&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قهرمان دسته&amp;zwnj;ی اول پسر فقیری است که پدرش مرده و برای او میراثی به&amp;zwnj;ظاهر بی&amp;zwnj;ارزش گذاشته. پسر وقتی بزرگ می&amp;zwnj;شود و به سن کارکردن می&amp;zwnj;رسد، میراث را - هرچند ناچیز- برمی&amp;zwnj;دارد و به دنبال معاش از خانه بیرون می&amp;zwnj;آید. آن میراث به گونه&amp;zwnj;ای جادویی به کمکش می&amp;zwnj;آید و در پایان موفق می&amp;zwnj;شود با دختر پادشاه عروسی کند. مرد ثروتمندی بشود و جایگاه طبقاتی خود را عوض کند. در این دسته پسر کاری شجاعانه انجام نمی&amp;zwnj;دهد فقط حواسش را به کار می&amp;zwnj;گیرد تا از میراث خوب استفاده می&amp;zwnj;کند. &amp;laquo;دختر پادشاه و پسر درویش&amp;raquo; یکی از این نمونه&amp;zwnj;هاست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قصه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;میراث باارزش&amp;raquo; نیز به این دسته تعلق دارد. قهرمان این افسانه مرد کچلی است که از پدرش برای او یک نی&amp;zwnj;لبک، یک گرز و یک کیسه به جا مانده است. کچل این هر سه را برمی&amp;zwnj;دارد و به منظور کسب روزی با مادرش خداحافظی می&amp;zwnj;کند. کچل اتفاقاً می&amp;zwnj;فهمد که کیسه جادویی است. وقتی ثروتمند می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود دختر پادشاه را خواستگاری می&amp;zwnj;کند. دختر راضی به ازدواج با کچل نمی&amp;zwnj;شود اما پادشاه که ثروت کچل او را به طمع انداخته، به فکر دسیسه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;افتد تا هم دخترش را به کچل ندهد و هم ثروت او را از دستش به در آورد. اما در پایان کچل با کمک&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان وسیله&amp;zwnj;ی جادویی که به ارث برده هم دختر پادشاه را تصاحب می&amp;zwnj;کند و هم پادشاهی را. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دسته&amp;zwnj;ای دیگر از افسانه&amp;zwnj;ها دو برادر هستند از پدری خارکن که مرغی جادویی پیدا کرده است. پیرمرد می&amp;zwnj;میرد و مرغ می&amp;zwnj;ماند. مادر دو پسر بعد از مرگ شوهر، مردی یهودی را به زندگی راه می&amp;zwnj;دهد، و مرد با پسران دشمنی می&amp;zwnj;کند. اما پسران فرار می&amp;zwnj;کنند و به سرانجامی نیکو می&amp;zwnj;رسند. افسانه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;سعد و سعید&amp;raquo; یکی از این نمونه&amp;zwnj;هاست. در این قصه که در افسانه&amp;zwnj;های کردی به نام سعید و مسعود آمده، مردی یهودی بنام شمعون می&amp;zwnj;کوشد مرغ سعادت را که تخمش گوهر شب&amp;zwnj;چراغ است از خانواده&amp;zwnj;ی خارکن بدزدد. زن خارکن را عاشق خود می&amp;zwnj;کند، به او سفارش می&amp;zwnj;کند مرغ را بکشد و سر و جگرش را برای شمعون نگاه دارد. اما دو پسر سر و جگر مرغ را می&amp;zwnj;خورند. زن تحت تأثیر عشق یهودی می&amp;zwnj;خواهد دو پسرش را بکشد. مردی که مأمور این کار است مرغی را می&amp;zwnj;کشد و با خونش لباس بچه&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;آلاید و به نزد زن می&amp;zwnj;برد. دو پسر فرار می&amp;zwnj;کنند. سعید و مسعود از هم به ناچار جدا می&amp;zwnj;شوند و به دو راه مختلف می&amp;zwnj;روند. اما بخت با آن&amp;zwnj;ها همراه است. سعید با سه دیو ملاقات می&amp;zwnj;کند که ارثیه&amp;zwnj;ی سلیمان را دارند. این برادر با حیله آن را از دست دیوان بدر می&amp;zwnj;آورد و به ثروت بسیار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برادر دوم که سر مرغ را خورده بدون هیچ زحمتی به کمک اقبال به پادشاهی می&amp;zwnj;رسد. سعید- برادری که جگر مرغ را خورده- خبر دلارام چهل کنیز را می&amp;zwnj;شنود. به قلعه&amp;zwnj;ی او می&amp;zwnj;رود و هر شب پول فراوان خرج می&amp;zwnj;کند. دلارام که تا قبل از آن هرکس نزد او آمده بر اثر ولخرجی کیسه&amp;zwnj;اش ته کشیده، از گشاده&amp;zwnj;دستی سعید به شک می&amp;zwnj;افتد. وقتی به راز او پی می&amp;zwnj;برد، جگر را از گلویش بیرون می&amp;zwnj;کشد. اما چون طلسم به اسم سعید است برای دلارام نتیجه&amp;zwnj;ی معکوس دارد. سعید روز بعد کلاه سلیمان را بر سر می&amp;zwnj;گذارد. و هر چهل&amp;zwnj; و &amp;zwnj;یک زنی را که در خدمت دلارام هستند، تبدیل به &amp;laquo;الاغ&amp;raquo; می&amp;zwnj;کند. سرانجام با نیرنگ دلارام را به همسری خود در می&amp;zwnj;آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای مثال در آخر افسانه می&amp;zwnj;آید که &amp;laquo;قهرمان قصه رفت پیش دختر شاه پریان و به او گفت که هم آنچه از او گرفته پس بدهد هم زنش بشود.&amp;raquo; دختر او را مسخره می&amp;zwnj;کند، و پسر هم ترکه&amp;zwnj;اش را درمی&amp;zwnj;آورد تو سر دختر می&amp;zwnj;زند. او را تبدیل به الاغ می&amp;zwnj;کند. بعد که دختر به التماس و زاری می&amp;zwnj;افتد او را از صورت الاغ بیرون می&amp;zwnj;آورد. دلیل توفیق قهرمانان این قصه&amp;zwnj; بخت ایشان و زحمت گذشتگان آنهاست. آنچه آن&amp;zwnj;ها را وادار به فرار از خانه و دست زدن به آزمون&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;کند وجود شمعون یهودی است که قصد جانشان را دارد و مادرشان که به او دلباخته است. این دو قهرمان هم مانند قهرمان افسانه&amp;zwnj;ی علی می&amp;zwnj;شزا انگیزه فرارشان از خانه حفظ جان است. در حالی که بقیه&amp;zwnj;ی قهرمانان فقیر انگیزه&amp;zwnj;شان در ترک خانه، کسب معیشت است. در این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها قهرمان به ثروت می&amp;zwnj;رسد. اما راه درست برخورد کردن با زن را هرگز نمی&amp;zwnj;فهمد. او تا پایان برای رسیدن به زنی که قدرتمند و بالا&amp;zwnj;تر از اوست به زور متوسل می&amp;zwnj;شود، و این برای قهرمانان این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها قبحی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در برخی افسانه&amp;zwnj;ها قهرمان نوجوان از فرط کوچکی و ناچیزی به چشم نمی&amp;zwnj;آید. از این رو نخودی نامیده می&amp;zwnj;شود. این پسر خردسال تنها کسی است که در میان قهرمانان فقیر افسانه&amp;zwnj;های عامیانه ایرانی دست به کارهای شجاعانه می&amp;zwnj;زند و سرانجام برای پدر و مادر بسیار فقیرش روزی و ثروت فراوان می&amp;zwnj;آورد. در این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;گاه سخنی از رسیدن نخودی به سن مردی و ازدواج با دختر پادشاه نیست، و گاهی نیز می&amp;zwnj;آید که در پایان نخودی با یک خاله نخودی عروسی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;136&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/imagecache/maghaleh_image/shoktafs01.jpg&quot; /&gt;در افسانه های ایران شاهزادگان هرگز مادر ندارند، یا به نامشان اشاره&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;شود اما همه پدر دارند. قهرمانان فقیر بر عکس همه مادر دارند اما اغلب بی&amp;zwnj;پدر هستند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افسانه نخودنخودی یکی از این&amp;zwnj;هاست. زن و مرد فقیری که فرزندی ندارند تا عصای دست آن&amp;zwnj;ها باشد. یک روز پیرزن برای شوهرش آش پخته. اما کسی نیست که برای او ببرد. زن آرزو می&amp;zwnj;کتد کسی را داشت. از توی آش نخودی بیرون می&amp;zwnj;پرد.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان نخود به هوای آنکه برود کاسه&amp;zwnj;ی مسی پدرش را از پادشاه بگیرد، آب رودخانه را سر می&amp;zwnj;کشد. یک ببر تیزدندان را که با خود همراه کرده می&amp;zwnj;بلعد. با یک گرگ و روباه هم&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان کار را می&amp;zwnj;کند. وقتی صدای او را که برای گرفتن حق پدرش آمده، پادشاه می&amp;zwnj;شنود دستور می&amp;zwnj;دهد او را به لانه&amp;zwnj;ی خروسان جنگی بیاندازند. نخودی از همه&amp;zwnj;ی حیواناتی که همراه اوست کمک می&amp;zwnj;گیرد. بعد هم وقتی می&amp;zwnj;خواهند آتشش بزنند با آب رودخانه آن را خاموش می&amp;zwnj;کند. عاقبت خزانه را خالی می&amp;zwnj;کند. و به نزد پدرمادرش بر می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جست&amp;zwnj;وجوی بخت و تصمیم به تغییر شرایط&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طبقه&amp;zwnj;ی پنجم افسانه&amp;zwnj;ها موضوعش یافتن بخت برای قهرمان فقیر است. در این طبقه دسته&amp;zwnj;های متفاوتی نمی&amp;zwnj;گنجد در عین حال که خود طبقه&amp;zwnj;ی مستقلی است. انگیزه قهرمان مانند بسیاری از نوجوانان فقیر افسانه&amp;zwnj;ها، جست&amp;zwnj;وجوی بخت خفته&amp;zwnj; و رسیدن به امکان مالی و همسر و فرزند است. نوجوان افسانه که کوشا و پرکار اما هنوز فقیر است، &amp;zwnj;گاه به سبب خوابی، سفارش کسی، یا باور خودش در صدد یافتن یا بیدار کردن بختش برمی&amp;zwnj;آید. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در افسانه &amp;laquo;پسر باکله&amp;raquo; به روایت تربت حیدریه، جوانی با مادر پیرش زندگی سختی دارند. به گونه&amp;zwnj;ای که هرچه زحمت می&amp;zwnj;کشند حتی از پس تهیه&amp;zwnj;ی نان روزانه هم بر نمی&amp;zwnj;آیند. به اصطلاح قصه &amp;laquo;هشتشان گرو نه&amp;zwnj;شان است&amp;raquo;. پسر برای دگرگون کردن شرایط تصمیم می&amp;zwnj;گیرد از جادوگری کمک بگیرد تا &amp;laquo;بخت او را سفید کند&amp;raquo;. او هفت شبانه&amp;zwnj;روز راه می&amp;zwnj;رود تا به پیرزنی می&amp;zwnj;رسد که دختر جوان و زبان بسته دارد. پیرزن از پسر می&amp;zwnj;خواهد از جادوگر علت و چاره&amp;zwnj;ی بسته بودن زبان دختر را بپرسد. پسر در غاری با پیرمردی موسفید ملاقات می&amp;zwnj;کند که قبلاً قاصدی به نزد جادوگر فرستاده و جواب سؤالش را نگرفته است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مرتبه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; سوم بر لب دریا اژدهایی را می&amp;zwnj;بیند که می&amp;zwnj;خواهد پرواز کند اما نمی&amp;zwnj;تواند. پسر به کمک اژد&amp;zwnj;ها از دریا رد می&amp;zwnj;شود و جادوگر را می&amp;zwnj;یابد و او تنها به سه سؤال پسر که مربوط به دیگران است جواب می&amp;zwnj;دهد. اژد&amp;zwnj;ها بعد از آنکه جواب سؤالش را از پسر دریافت می&amp;zwnj;کند دو بال در می&amp;zwnj;آورد و در عوض آن به پسر دو مروارید می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد. پیرمرد هم در زیر پایش خم&amp;zwnj;های طلا و جواهر می&amp;zwnj;یابد. به قهرمان که در بیرون آوردن آن&amp;zwnj;ها به او کمک کرده نیمی از جواهرات را می&amp;zwnj;بخشد و دختر پیرزن هم که زبانش با ازدواج باز می&amp;zwnj;شود، به همسری مرد جوان درمی&amp;zwnj;آید. به این ترتیب مرد جوان با &amp;laquo;بخت سفید&amp;raquo; به خانه بازمی&amp;zwnj;گردد. در این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها پسر جاه&amp;zwnj;طلبی غیر معقول ندارد، احساسش نسبت به زن آینده&amp;zwnj;اش بیش از آنکه جنبه&amp;zwnj; عاشقانه داشته باشد عقلی و عملی است. قهرمان ذهنی هشیار و روحیه&amp;zwnj;ای مصمم دارد و بی&amp;zwnj;درنگ خود را در جای درست قرار داده و در به&amp;zwnj;دست آوردن سعادت خود مصممانه اقدام می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. او دختری را می&amp;zwnj;جوید که مناسب اوست و می&amp;zwnj;تواند آن دختر را به زبان آورد برخلاف بسیاری از مردان که زنان سخنگو را هم لال می&amp;zwnj;کنند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما دسته&amp;zwnj;ی دیگری از افسانه هم هست که در همین طبقه&amp;zwnj;بندی می&amp;zwnj;گنجد و قهرمان به دنبال بختش می&amp;zwnj;رود اما چون احمق و نادان است نمی&amp;zwnj;تواند از سعادتی که به او روی&amp;zwnj;آور شده بهره&amp;zwnj;مند شود. از این&amp;zwnj;رو در پایان طعمه&amp;zwnj;ی مرگ می&amp;zwnj;شود. این افسانه بیشتر در نواحی خراسان یافت شده است و به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد از منطقه چین وارد این ناحیه شده باشد. مشابه این افسانه بیش از هر جایی در افسانه&amp;zwnj;های چینی یافت می&amp;zwnj;شود. نماد اژد&amp;zwnj;ها و حرکت عاقلانه&amp;zwnj; قهرمان نیز از نوع حرکت قهرمانان چینی این دسته از افسانه&amp;zwnj;هاست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنچه در یازده طبقه و هفده گروه افسانه&amp;zwnj;هایی که ذکرش رفت مشترک است تعلق آن&amp;zwnj;ها به ژانر افسانه&amp;zwnj;های پریان یا پریوار است. در این نوع از قصه عنصر قدرتمند جادو یا  magicحضوری بسیار قدرتمند دارد و با زندگی قهرمان کاملاً آمیخته است. به گونه&amp;zwnj;ای که به افسانه مشخصات یک رؤیای قاعده&amp;zwnj;مند را که دارای موضوع، مضمون، انگیزه، آغاز و پایان است می&amp;zwnj;دهد. در این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها مانند رؤیا زمان و مکان جادویی است. زبان روایت یا ارتباط و انتقال زبان نمادین است. قهرمان همه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی افسانه&amp;zwnj;ها پسر و سن او در حدود نوجوانی است. همه&amp;zwnj;ی قهرمانان- ولو به زور- برای رسیدن به بلوغ و رسیدن به مرحله&amp;zwnj;ی مردانگی باید خانه را ترک کنند. همه از مراتبی آزمونی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گذرند و با مشکلاتی روبرو می&amp;zwnj;شوند که آن&amp;zwnj;ها را در آستانه&amp;zwnj;ی مرگ قرار می&amp;zwnj;دهند. اما در پایان به کمک یک نیروی جادویی به چیزی می&amp;zwnj;رسند که یک مرد باید برسد تا مورد احترام خود و جامعه باشد؛ و این شامل هر دو دسته قهرمان افسانه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود چه شاهزادگان و چه فقرا. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما آنچه در این افسانه&amp;zwnj;ها- به&amp;zwnj;لحاظ خاستگاه طبقاتی قهرمان- متفاوت است وضعیت خانوادگی قهرمان است. به&amp;zwnj;طور مثال، شاهزادگان هرگز مادر ندارند، یا به نامشان اشاره&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;شود اما همه پدر دارند. قهرمانان فقیر بر عکس همه مادر دارند اما اغلب بی&amp;zwnj;پدر هستند. شاهزادگان همیشه زنی دلباخته&amp;zwnj;ی آنان می&amp;zwnj;شود و شاهزاده با زن و یا زنانی ازدواج می&amp;zwnj;کند که خود دوست دارد. آن&amp;zwnj;ها به او عشق می&amp;zwnj;&amp;zwnj;ورزند. و این زنان هرگز به او خیانت نمی&amp;zwnj;کنند. اما قهرمانان فقیر در اغلب موارد انگیزه&amp;zwnj;شان از نزدیک شدن به زن کسب ثروت و قدرت است تا عشق. همواره یک جنگ بر سر قدرت بین دختر و قهرمان فقیر وجود دارد. &amp;zwnj;گاه دختر و &amp;zwnj;گاه قهرمان برنده می&amp;zwnj;شود. اما در پایان همیشه پیروزی با قهرمان است. او وقتی دختر پادشاه را می&amp;zwnj;گیرد اغلب به&amp;zwnj;دلیل ثروت و قدرتی است که به آن رسیده&amp;zwnj; نه عشق دوجانبه بین زن و مرد. در حالی که شاهزادگان، به&amp;zwnj;خصوص آن&amp;zwnj;ها که جانشین پادشاه می&amp;zwnj;شوند، باید خصایل برجسته&amp;zwnj;ی اخلاقی مانند درستکاری، شجاعت و کف نفس و بخت بلند داشته باشند. اما نوجوان فقیر در مواقع نادری دلرحم است. در اغلب موارد تنبل و حیله&amp;zwnj;گر است و اگر موفق می&amp;zwnj;شود یک وجود جادویی را با خود همراه کند بیشتر به&amp;zwnj;دلیل حیله&amp;zwnj;گری او و حماقت آن موجود جادویی است نه به&amp;zwnj;دلیل جنگی که با او کرده و او را شکست داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چقدر از این برداشت&amp;zwnj;ها ساخته و پرداخته&amp;zwnj;ی ذهن ناخودآگاه انسان است و چقدر محصول واقعیت&amp;zwnj;های اجتماعی که قصه&amp;zwnj;ها در آن ساخته شده، قضاوتی است که به عهده خواننده گذاشته می&amp;zwnj;شود. آنچه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان با تکیه بر مثال&amp;zwnj;های عدیده&amp;zwnj;ای که از افسانه&amp;zwnj;ها آورده شد برداشت کرد این است که افسانه&amp;zwnj;های هفده&amp;zwnj;گانه&amp;zwnj;ی بالا همه با بن&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;ها و نمادهای نزدیک به هم مضمونی را می&amp;zwnj;سازند که بیان نوع خاصی از ادبیات شفاهی است که ما در این مقاله آن را افسانه می&amp;zwnj;نامیم و این گونه از افسانه&amp;zwnj;ها که موضوعش ترک خانه در جست&amp;zwnj;وجوی مردی و بازگشت به خانه به&amp;zwnj;عنوان یک مرد کامل است، می&amp;zwnj;تواند تاریخ قدسی مراسی آئینی باشد که برای پسران به هنگام گذر از کودکی نوجوانی و رسیدن به جوانی نقل می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منابع&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افسانه&amp;zwnj;ها و متل&amp;zwnj;های کردی، گردآوری علی اشرف درویشیان، جلد اول و دوم تهران ۱۳۸٠&lt;br /&gt;
افسانه&amp;zwnj;ها، صبحی مهتدی، جلد اول، تهران ۱۳۵۲. &lt;br /&gt;
افسانه&amp;zwnj;های ایرانیان، آرتور امانوئل کریستین سن، ترجمه امیر حسین اکبری شالچی، تهران ١٣٨۶. &lt;br /&gt;
افسانه&amp;zwnj;های ترکستان، گردآوری ناصر&amp;zwnj;پور پیرار، برزین آذرمهر، تهران ١٣۶٠. &lt;br /&gt;
افسانه&amp;zwnj;های خراسان، جلد سوم، حمیدرضا خزاعی، مشهد ١۳۷۹. &lt;br /&gt;
افسانه&amp;zwnj;های دری، گردآوری روشن رحمانی، تهران ۱۳۷۷. &lt;br /&gt;
افسانه&amp;zwnj;های لری، گرد آوری داریوش رحمانیان، تهران ۱۳۷۹. &lt;br /&gt;
اوسنه&amp;zwnj;های خواب، میهن محسن دوست، تهران ۱۳۸۰. &lt;br /&gt;
باغ&amp;zwnj;های بلورین خیال، خسرو صالحی، تهران ۱۳۷۷. &lt;br /&gt;
توپوزقلی میرزا، قصه&amp;zwnj;های ایرانی، گردآوری الول ساتن، به کوشش احمد وکیلیان و زهره زنگنه، تهران ١٣٨۶. &lt;br /&gt;
شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران ۱۳۴۶. &lt;br /&gt;
قصه&amp;zwnj;های فارس، بازنویسی و ویرایش عباس مخبر، تهران ١۳۸٠. &lt;br /&gt;
قصه&amp;zwnj;های مشدی گلین خانم، ل. پ. الول ساتن، تهران ۱۳۷۴. &lt;br /&gt;
گل به صنوبر چه کرد، دو جلد، گردآوری ابوالقاسم انجوی شیرازی، تهران ١٣۵٧. &lt;br /&gt;
هدایت، صادق، فرهنگ عامیانه مردم ایران، تهران ۱۳٧۸. &lt;br /&gt;
الیاد، می&amp;zwnj;رچه، آیین&amp;zwnj;ها و نمادهای آشناسازی، ترجمه نصرالله زنگوئی، تهران ۱٣۶٨&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1398&quot;&gt;::مقالات شکوفه تقی در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/05/10765#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8961">افسانه های ایرانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1398">شکوفه تقی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sun, 05 Feb 2012 09:40:09 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10765 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title> گذر آئینی قهرمانان فقیر از نوجوانی به جوانی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/01/21/10218</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/01/21/10218&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بخش سوم درآمدی بر افسانه‌های ایرانی با موضوع گذر نوجوان از کودکی به بلوغ        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شکوفه تقی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;184&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/sho03mp01.jpg?1327350915&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شکوفه تقی - افسانه&amp;zwnj;های گذر نوجوان فقیر و رسیدن او به مردی در این مقاله به لحاظ موضوعی به پنج طبقه تقسیم می&amp;zwnj;شوند. در این افسانه&amp;zwnj;ها آنچه در زندگی نوجوان برای گذر از کودکی به مردی اهمیت دارد کسب ثروت و موقعیت اجتماعی است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;وقتی این شرایط فراهم شد جوان می&amp;zwnj;تواند، ولو به زور، هر زنی را بخواهد تصاحب کند. از این&amp;zwnj;رو در این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها چگونه برخورد کردن با همسر و رعایت زمان آئینی نامزدی، تقوای جنسی، داشتن درک از طرف مقابل، احترام به شرایط و روحیات او فاقد اهمیت است. در عوض به قهرمان آموخته می&amp;zwnj;شود که با کسب پاره&amp;zwnj;ای مهارت&amp;zwnj;ها بتواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد. سری میان سر&amp;zwnj;ها درآورد و کسی بشود. در این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها زن به لحاظ معشوقیت چندان قابل توجه نیست. اما از نظر تعلیم&amp;zwnj;دهی و راهنمایی قهرمان در رسیدن به مقصود، وجودش در گذر آئینی قهرمان از نوجوانی و رسیدن به مردی بسیار مهم شمرده می&amp;zwnj;شود. به عبارت دیگر برای قهرمان فقیر زن بیشتر ارزش ابزاری دارد. قهرمان فقیر به وسیله&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی او می&amp;zwnj;تواند به سروری برسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تربیت جنسی قهرمان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موضوع طبقه&amp;zwnj;ی اول افسانه&amp;zwnj;ها تربیت جنسی قهرمان است. افسانه به&amp;zwnj;وضوح تصریح می&amp;zwnj;کند قهرمان تنها در شرایطی به مردی می&amp;zwnj;رسد که از آزمون&amp;zwnj;های مختلف بگذرد و نزد زنی کارکشته تعلیم ببیند. از این&amp;zwnj;رو تقوای جنسی و یا هُل نشدن و خود&amp;zwnj; را نگه &amp;zwnj;داشتن که در افسانه&amp;zwnj;های بخش نخستین این مقاله آمد و سبب رشد قهرمان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شد در بخش دوم اهمیت خود را در مرد شدن قهرمان از دست می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در افسانه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;محمد شبان و دختر شاه پریان&amp;raquo; پسر فقیری تنها خویشش مادری پیرزن و ناتوان است. او به دلیل تنگی معیشت ناچار است از ده&amp;zwnj;شان برود. اقبال بلندش او را نزد شاهزاده خانمی آورده، پیشکار او می&amp;zwnj;شود. در راه سنگ&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;یابد، که خون دختری است، که به جادوی دیوی در رودخانه می&amp;zwnj;چکد. و او نمی&amp;zwnj;داند. آن سنگ&amp;zwnj;های قیمتی را با گردوهایی برای بازی عوض می&amp;zwnj;کند. تا اینکه شاه و وزیر از اهمیت سنگ&amp;zwnj;ها باخبر می&amp;zwnj;شوند. به&amp;zwnj;دنبال یابنده آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;&amp;zwnj;فرستند، و محمد مجبور می&amp;zwnj;شود برود منشأ آن&amp;zwnj;ها را بیابد. محمد از روی ناچاری دختر را پیدا می&amp;zwnj;کند. آنجاست که می&amp;zwnj;فهمد دیوی او را طلسم کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمد از دیو استفاده می&amp;zwnj;کند. و وقتی دیگر به او احتیاجی ندارد شیشه&amp;zwnj;ی عمرش را می&amp;zwnj;شکند. در مرتبه&amp;zwnj;ی بعد مجبور می&amp;zwnj;شود دختر دیگری را بیابد که در صندوق خوابیده. و از خونش گل سرخ می&amp;zwnj;چکد. در مرتبه&amp;zwnj;ی سوم باید مادیان چل&amp;zwnj;کره را پیدا کند، و آن حیوان را مرکوب خود سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shokutaghmw05.jpg&quot; /&gt; دکتر شکوفه تقی، مردم&amp;zwnj;شناس، شاعر و داستان&amp;zwnj;نویس&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این مادیان نخست خود را پیر می&amp;zwnj;پندارد، پس از آنکه &amp;laquo;مرکوب&amp;raquo; جوان می&amp;zwnj;شود دوباره احساس زیبایی و جوانی می&amp;zwnj;کند. در اینجا نشان داده می&amp;zwnj;شود که نوجوان بی&amp;zwnj;نیاز از تقوای جنسی است و در واقع مردانگی او در ارتباطی که با زنان دارد بیدار می&amp;zwnj;شود. دختری که از گلویش خون می&amp;zwnj;کشد نماد نوجوانی قهرمان است، گل سرخ نماد عاشق شدن قهرمان و داشتن احساسات رمانتیک است. اما آنچه از محمد شبان یک مرد می&amp;zwnj;سازد &amp;laquo;سواری گرفتن&amp;raquo; از مادیان چل&amp;zwnj;کره است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مرتبه&amp;zwnj;ی آخر وقتی محمد قرار است با دسیسه&amp;zwnj;ی وزیر و پادشاه بمیرد با کمک دخترانی که نجات داده زنده می&amp;zwnj;ماند و پادشاه و وزیر به آتش سوخته می&amp;zwnj;شوند. محمد هم به هر چه آرزویش است می&amp;zwnj;&amp;zwnj;رسد. &lt;br /&gt;
در این قصه اثری از جنگ و ستیز نیست تنها درست عمل کردن، اقبال بلند، فراموش نکردن، ارتباط درست برقرار کردن با زن، به قهرمان فقیر در رسیدن به خواستش کمک می&amp;zwnj;کند. شاه و وزیر نماینده&amp;zwnj;ی مربیان و تعلیم&amp;zwnj;دهندگان پسر فقیر هستند که با فرستادن او به&amp;zwnj;دنبال چیزهای مختلف، مردانگی او را در بوته&amp;zwnj;ی آزمایش می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گذارند، و قوای مثبت جنسی&amp;zwnj;اش را بیدار می&amp;zwnj;کنند تا از او مردی بسازند که بتواند شوهر و رئیس خانواده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها جنگی اتفاق نمی&amp;zwnj;افتد، آزمون بزرگی هم در کار نیست. دختران پری&amp;zwnj;زاد و اسیر دیو اند، قهرمان برای شکستن طلسم دیو&amp;zwnj;ها به جای نیروی جنگ&amp;zwnj;آوری که مخصوص شاهزادگان است از بخت بلند و حیله&amp;zwnj;گری و راهنمایی دختران بهره می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افسانه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;گوهر ابریشم و دختر شاه پریان&amp;raquo; نیز از این دسته است با اندکی تفاوت در آغاز. مروارید خوشه و دُر دو گوشه از قصه&amp;zwnj;های فارس نیز به این دسته تعلق دارد. افسانه&amp;zwnj;هایی که در این دسته می&amp;zwnj;گنجند همه مضمونی واحد دارند و آن با بن&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;هایی که به&amp;zwnj;ظاهر با هم متفاوت هستند اما در باطن معنای مشترکی می&amp;zwnj;رسانند همراه است، خویشکاری قهرمانان فقیر هم چندان فرق نمی&amp;zwnj;کند.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همانطور که گفته شد تقوای جنسی چندان اهمیتی ندارد. قهرمان از هر حیله&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;تواند در رسیدن به خواستش بهره بگیرد، و اصلاً اهمیتی ندارد زنی که برای همسری انتخاب می&amp;zwnj;کند او را دوست داشته باشد. همین&amp;zwnj; که قهرمان بتواند او را ولو به زور از آن خود کند کافی است. رسیدن به ثروت و قدرت هدف اصلی قهرمان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تربیت اجتماعی قهرمان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موضوع طبقه&amp;zwnj;ی دوم تربیت اجتماعی قهرمان و آماده کردن او برای قبول وظایف و مسئولیت&amp;zwnj;های خانوادگی است. قهرمان این طبقه از افسانه&amp;zwnj;ها نوجوان فقیری است که غیر از مادر مربی دیگری نداشته، لوس و بی&amp;zwnj;تربیت بار آمده، اما دل مهربانی دارد. او در درجه&amp;zwnj;ی اول به دلیل فقر ناچار از ترک خانه است. اقبالش او را در کنار زنی قرار می&amp;zwnj;دهد که از سر اجبار همسرش شده یا قرار است بشود. از این رو زن یا اقدام به اصلاح او می&amp;zwnj;کند یا او را با گذاشتن سنگ&amp;zwnj;های بزرگ در پیش پایش به مبارزه می&amp;zwnj;خواند، و همین سبب تربیت او و بیدار شدن مردانگی&amp;zwnj;اش و گذر از کودکی می&amp;zwnj;شود. در این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها تربیت اجتماعی قهرمان اهمیت بسیاری در مرد شدن او و قبول اجتماعی یافتن دارد. در این طبقه از افسانه&amp;zwnj;ها چهار دسته افسانه وجود دارد که در زیر به آن&amp;zwnj;ها پرداخته می&amp;zwnj;شود:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
۱. &amp;laquo;یک گردو بینداز بیاید&amp;raquo; نمونه&amp;zwnj;ای از این مجموعه است. پیرزنی پسری تنبل و کچل دارد. که روزش را به بازی و قمابازی می&amp;zwnj;گذراند. پسر بالاخره مجبور می&amp;zwnj;شود از خانه بیرون بیاید و دنبال روزی و زندگی برود. در راه می&amp;zwnj;شنوند که دختر والی را به کسی می&amp;zwnj;دهند که بتواند ستون مقابل خانه را با یک ضربت شمشیر دو قسم کند کچل ادعا می&amp;zwnj;کند که از پس کار بر می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/sho03mp02.jpg&quot; /&gt;افسانه &amp;quot;مادیان چهل&amp;zwnj;کره&amp;quot; می&amp;zwnj;گوید: نوجوان بی&amp;zwnj;نیاز از تقوای جنسی است و در واقع مردانگی او در ارتباطی که با زنان دارد بیدار می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;کچل دست و دلباز و نسبت به حیوانات مهربان است. همین سبب یاری ایشان به قهرمان می&amp;zwnj;شود. در مرتبه&amp;zwnj;ی بعد باید گوسفندان را به چرا ببرد بی&amp;zwnj;آنکه لاغر یا چاق بشوند. او از بچه&amp;zwnj;گرگی کمک می&amp;zwnj;گیرد. بعد باید چهل بوقلمون را به چرا ببرد بی&amp;zwnj;آنکه یکی کم یا زیاد بشود. این&amp;zwnj;ها همه مرتبه به مرتبه اتفاق می&amp;zwnj;افتد تا قهرمان فقیر را از بازیگوشی و سر به هوایی بیرون بیآورد و او را آماده&amp;zwnj; قبول مسئولیت خانوادگی بکند. او از پس این وظایف به کمک حیوانات و جادو خوب برمی&amp;zwnj;آید. دختر والی که هنوز مرد جذابی در او نیافته تصمیم می&amp;zwnj;گیرد به او کلک بزند و بوقلمون را بردارد. اما &amp;quot;باز&amp;quot;ی که کچل- نماینده نیروی جنسی کچل- به او غذا رسانده به یاریش می&amp;zwnj;آید. شرط چهارم این است که قصه&amp;zwnj;ای بگوید و با تمام شدن قصه انبار گردو هم خالی شود- نماد خوش&amp;zwnj;سخنی و مجلس گرم کنی. کچل قصه&amp;zwnj;ی خود را می&amp;zwnj;گوید و در پایان دختر والی و دو دختر دیگر ناچار می&amp;zwnj;شوند همسر او شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;٢. در قصه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;چوب رقص&amp;raquo; نشان می&amp;zwnj;دهد که قهرمان افسانه خوش رقصی و خوش مشربی می&amp;zwnj;داند. به عبارت دیگر شغلش مطربی است در عین حال پدر مهربانی دارد که برای ماهیان غذا و نان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;ریخته است. این پسر که در کنار آب لنگه&amp;zwnj;کفشی یافته، رابطه با زنان را عبارت از خوش&amp;zwnj;مشربی و عشق&amp;zwnj;بازی بدون مسئولیت می&amp;zwnj;داند. این خوش&amp;zwnj;مشرب بودن و بی&amp;zwnj;مسئولیتی در رابطه با زنان را قصه با نماد چوب به رقص نشان می&amp;zwnj;هد. این چوب را مرد سیاه&amp;zwnj;پوستی ساخته و پسر در آن جای گرفته است. او به این وسیله به نزد دختر پادشاه راه می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پدر دختر، جوان را به دنبال هرچه می&amp;zwnj;فرستد مرد سیاه&amp;zwnj;پوست، جوان را در فراهم کردن آن کمک می&amp;zwnj;کند. تا اینکه دختر و پسر عروسی می&amp;zwnj;کنند. اما دختر روز به روز لاغر و پریده&amp;zwnj;رنگ می&amp;zwnj;شود. یعنی ازدواج ناموفق است. از این رو مرد سیاه&amp;zwnj;پوست برای بیدار کردن حس زناشویی تهدید می&amp;zwnj;کند که هر چیزی که پسر به دست آورده باید نصف شود از جمله دختر. این دختر را به وحشت می&amp;zwnj;اندازد و کرمی که سبب زردی او شده از گلویش بیرون می&amp;zwnj;آید. سپس سیاه&amp;zwnj;پوست توضیح می&amp;zwnj;دهد که او پسر یک نهنگ است و آنچه برای پسر کرده به دلیل خدمتی است که پدر او در حق ماهیان کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در افسانه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;پسری دلش رحم می&amp;zwnj;آید&amp;raquo; قهرمان قصه مرده&amp;zwnj;ای را از کتک خوردن نجات می&amp;zwnj;دهد. مرده زنده می&amp;zwnj;شود و به او خدمت می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. پسر از خانه با نوکر بیرون می&amp;zwnj;رود. در شهری می&amp;zwnj;بایست دختر پادشاه را که زبانش بسته است گویا کند. مرده که زنده شده کمکش می&amp;zwnj;کند تا بتواند دختر پادشاه را به همسری خود درآورد. سپس از او خداحافظی می&amp;zwnj;کند و دوباره می&amp;zwnj;میرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳. در یک دسته از افسانه&amp;zwnj;ها که می&amp;zwnj;توان آن&amp;zwnj;ها را زیرمجموعه این دسته دانست، پسر پادشاه یا پسر خارکن یا صیادی فقیر با محبتی که در حق حیوانات می&amp;zwnj;کند موفق می&amp;zwnj;شود سه معمای پادشاه را حل و سپس با دختر او ازدواج کند. این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها گاهی برای شاهزادگان هم آمده اما من آن&amp;zwnj;ها را ترجیحاً در بخش قهرمانان فقیر می&amp;zwnj;آورم چون شاهزاده بودن قهرمان فرقی به حال افسانه نمی&amp;zwnj;کند. به&amp;zwnj;خصوص که در روایات دیگر این افسانه مستقیماً گفته شده که پسر فرزند مرد فقیری است. قهرمان افسانه در این مجموعه هیچ کاری غیر از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان مهربانی اولیه نمی&amp;zwnj;کند حتی عاشق دختر پادشاه هم نمی&amp;zwnj;شود بلکه حیوانات در حل معما به یاری او می&amp;zwnj;آیند و او در پایان به کام دل خود می&amp;zwnj;رسد. افسانه &amp;laquo;دختر شهر چین&amp;raquo; از این دسته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۴. در دسته&amp;zwnj;ی دیگر از افسانه&amp;zwnj;ها به دعای پدر و مادر پسر نامزد برجسته&amp;zwnj;ای پیدا می&amp;zwnj;کند. اما چون دختر از خاستگاه متفاوتی است و پسر هنوز به آن شعور نرسیده که قدر زنش را بداند، می&amp;zwnj;بایست از آزمون مردی بگذرد. افسانه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;اکبر و دختر ماهی&amp;raquo; یکی از این افسانه&amp;zwnj;هاست. مادری نذر می&amp;zwnj;کند اگر صاحب پسری شود دختر ماهی را برای او بگیرد. پسر وقتی به سن بلوغ می&amp;zwnj;رسد، مادرش قاب نقره و سرپوش طلا- همانطور که مادر عروس خواسته- می&amp;zwnj;برد تا ماهی را به خانه بیاورد. ماهی شب عروسی دختری زیبا می&amp;zwnj;شود که همه&amp;zwnj;ی کار&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;کند. گویا اکبر به دلیل نوجوانی یا هر دلیل دیگر نمی&amp;zwnj;تواند قدر خوبی و زیبایی دختر را بداند. تا اینکه پسر پادشاه عاشق دختر می&amp;zwnj;شود و می&amp;zwnj;خواهد که اکبر او را طلاق بدهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکبر رضایت نمی&amp;zwnj;دهد. بعد پسر پادشاه به کمک وزیر برای اکبر سه&amp;zwnj; شرط می&amp;zwnj;گذارند، که اگر نتواند آن شروط را عملی کند، باید زنش را طلاق بدهد. شرائط به این قرار است: قالی&amp;zwnj;ای بیاورد که همه&amp;zwnj;ی لشکر شاه گوشه&amp;zwnj;ای از آن را هم پر نکند و با همه&amp;zwnj;ی بزرگی در یک قوطی جای بگیرد. شرط دوم این است که شاخه&amp;zwnj;ی خرمایی بیاورد که همه لشکر و اهل کاخ بخورند و تمام نشود. شرط سوم این است که بچه&amp;zwnj;ای بیاورد که سه روزه باشد اما حرف بزند. اکبر از پس هیچ&amp;zwnj;یک از این شروط بر نمی&amp;zwnj;آید اما مادر دختر و خود دختر شروط را عملی می&amp;zwnj;کنند. به همین دلیل دخترماهی و اکبر با هم می&amp;zwnj;مانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این افسانه نیز نوجوان قهرمان، بیاری زن و دعای پدرمادرش صاحب همسر و فرزند و تنعم می&amp;zwnj;شود. اما خودش نه جنگی می&amp;zwnj;کند و نه از خوانی می&amp;zwnj;گذرد. تنها مطلبی که باید خوب بداند و آویزه گوشش کند این است که زن خوبی دارد و قدر او را در زندگی بداند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1398&quot;&gt; ::مقالات دکتر شکوفه تقی در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/01/05/9635&quot;&gt; :: افسانه&amp;zwnj;های ایرانی با موضوع گذر نوجوان از کودکی به بلوغ، شکوفه تقی، دفتر خاک، رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/01/21/10218#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8961">افسانه های ایرانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1398">شکوفه تقی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8511">مراسم آئینی گذر پسران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sat, 21 Jan 2012 15:37:08 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10218 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>