<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8946/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>نهضت سبز</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8946/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>نسیم خاکسار:&quot;استبداد و قتل خصلت وجودی جمهوری اسلامی است&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/16/10193</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/16/10193&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با نسیم خاکسار پیرامون بحران مرجعیت، سرکوب نهادهای مدنی، جنبش زنان و ادبیات معترض در سایه نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه ۱۳۹۰        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    دفتر خاک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/khakintnu201.jpg?1329591621&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;دفتر خاک در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با نسیم خاکسار به مناسبت انتخابات مجلس شورای اسلامی - نسیم خاکسار نامی شناخته&amp;zwnj;شده در ادبیات معاصر ایران است و موضوعات و شیوه&amp;zwnj;هایی که او در داستان&amp;zwnj;های کوتاه، رمان&amp;zwnj;ها و نمایشنامه&amp;zwnj;هایش برگزیده، متنوع است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;خاکسار در جنوب ایران متولد شده و پرورش پیدا کرده و پیش از انقلاب مدتی در زندان به سر برده و بعد از انقلاب هم مانند بسیاری از نویسندگان معترض به تبعید گریخت و اکنون سالیان دراز است که در هلند زندگی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهم&amp;zwnj;ترین درونمایه آثار خاکسار پس از تبعید وضعیت انسان ایرانی در غربت و مشکلات خانوادگی، اجتماعی و سیاسی اوست. &amp;quot;مرائی کافر است&amp;quot; و رمان &amp;quot;بادنماها و شلاق&amp;zwnj;ها&amp;quot; از مهم&amp;zwnj;ترین آثار خاکسار به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آیند. همچنین اکنون چند سالی&amp;zwnj;ست که نسیم خاکسار با تأمل در متون ادب کهن به سرمنشأ استبداد و ذهنیت استبدادی در گستره تاریخ ایران نیز می&amp;zwnj;پردازد. مقالاتی که او درین زمینه&amp;zwnj;ها نوشته، در شماره&amp;zwnj;های فصل&amp;zwnj;نامه &amp;quot;جنگ زمان&amp;quot; (به سردبیری منصور کوشان) انتشار یافته است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مجموعه&amp;zwnj;ای که در رادیو زمانه به مناسبت انتخابات مجلس شورای اسلامی در نهمین دوره آن در اسفندماه ۱۳۹۰ خورشیدی، تدارک دیده&amp;zwnj;ایم، با جمعی از نویسندگان، منتقدان و هنرمندان ایرانی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهایی انجام داده&amp;zwnj;ایم. توجه شما را به گفت&amp;zwnj;و گو با نسیم خاکسار جلب می&amp;zwnj;کنیم:  &lt;br /&gt;
------&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آقای خاکسار، شما از نخستین نویسندگان تبعیدی بودید که زیر سقف کانون نویسندگان ایران (در تبعید) برای آزادی بیان فعالیت می&amp;zwnj;کردید. اکنون بیش از سه دهه از آن زمان می&amp;zwnj;گذرد. وضع نهادهای مدنی مستقل را امروز چگونه ارزیابی می&amp;zwnj;کنید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نسیم خاکسار - &lt;/strong&gt;وضع این نهادها در ایران به دلیل فشار و سرکوبی که حکومت جمهوری اسلامی برای درهم شکستن&amp;zwnj;شان به&amp;zwnj;کار برده و می&amp;zwnj;برد، بسیار دردناک و غم&amp;zwnj;انگیز است و برای همگان هم روشن. کافی است تاریخ یکی دو تا از این نهادهای مدنی را در این سه دهه مروری شتابزده کنیم تا به صدای حافظ &amp;quot;همه خون از مژه&amp;zwnj;ها بگشایند&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;از کانون نویسندگان شروع کنیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از کانون نویسندگان ایران شروع کنیم. هنوز سه سالی از انقلاب نگذشته سعید سلطانپور، شاعر و نمایشنامه&amp;zwnj;نویس و کارگردان تئاتر و دبیر کانون بازداشت و بعد از مدتی کوتاه تیرباران می&amp;zwnj;شود. پس از آن به قتل رساندن سعیدی سیرجانی هست و بعد برنامه&amp;zwnj;ریزی وزارت اطلاعات برای کشتن دسته&amp;zwnj;جمعی تعدادی از نویسندگان عضو کانون در راه دعوتشان به ارمنستان و بعد ربودن فرج سرکوهی و بعد قتل&amp;zwnj;های زنجیره ای را داریم و به قتل رساندن محمد مختاری، پوینده، احمد میرعلائی و غفار حسینی و بسیاری دیگر و بعد  دستگیری و بازداشت ناصر زرافشان، حقوقدان و دبیر کانون، و حبس طولانی&amp;zwnj;مدت او و بعد بازداشت&amp;zwnj;ها و فشارهایی دیگر که بر یکایک اعضای این نهاد آمده و می&amp;zwnj;آید. همین یک سال پیش بود که دبیر کانون فریبرز رئیس&amp;zwnj;دانا را به جرم مصاحبه با بخش فارسی رادیو و تلویزیون بی بی سی دستگیر کردند. هنوز یک نهاد فرهنگی مثل بنیاد جایزه گلشیری از داشتن یک جای کوچک برای مراسم اعطای جایزه به نویسندگان کتاب&amp;zwnj;های برگزیده&amp;zwnj;اش، محروم است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/khaksar.jpg&quot; /&gt;نسیم خاکسار:&amp;nbsp;انتخابات عرصه گفت&amp;zwnj;وگوی آزاد و صریح بین دولت و ملت است. در دایره قوانین این حکومت در پرانتر( قاتل و مستبد،) انتخابات به این معنا هیچ جایی ندارد، اگر داشت در طول این ۳۰ سال می&amp;zwnj;توانست فضایی به وجود بیاورد برای درهم شکستن این ساختار&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;نهادهای دیگر، مانند کانون وکلا  هم تحت فشار بوده&amp;zwnj;اند و هنوز هم تحت فشار هستند...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وضعیت کانون وکلا هم تفاوتی با وضعیت کانون نویسندگان ندارد. جنبش زنان را نگاهی کنیم. بیدادی که این حکومت بر تشکل مستقل و مدنی کمپین جمع آوری یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض&amp;zwnj;آمیز علیه زنان وارد آورده شرم&amp;zwnj;آور است. بسیاری از زنان فعال در این جنبش مدنی را تا مدت&amp;zwnj;ها در حبس نگه داشتنند. برخی را به خوردن شلاق محکوم کردند. نسرین ستوده هنوز زندان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بسیاری از این زنان فعال بعد ازمدتی ناچار به ترک وطن شدند. خانم پروین اردلان و خانم شادی صدر و مهرانگیز کار از این نمونه&amp;zwnj;اند. این حکومت حتی تحمل یک نهاد صنفی مثل خانه سینما را هم که بر اساس قوانین خودش به ثبت رسیده است ندارد و آن را منحل می&amp;zwnj;کند. با این وضعیت می&amp;zwnj;خواهی وضع نهادهای مدنی مستقل دیگر که ثبت هم نشده&amp;zwnj;اند، چگونه باشد؟ حکایت آنها، حکایت مجروحی است با زخم&amp;zwnj;های فراوان بر تن. مجروحی که شب و روز از زخم&amp;zwnj;های فراوان تنش خون روان است. با این&amp;zwnj;همه این بیمار مجروح هنوز از پای نیفتاده، و هنوز زنده است و زنده بودنش به یمن امیدی&amp;zwnj;ست که به زندگی دارد. برمی&amp;zwnj;خیزد با همه زخم&amp;zwnj;های تنش و در جسم و جانی دیگر به فعالیت خود ادامه می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمونه&amp;zwnj;اش جنبش مادران زندانی به نام مادران پارک لاله و جنبش های دیگر زنان است که هر زمان با نام تازه&amp;zwnj;ای فعالیت می کنند. واقعیت این است که مردم جامعه ما به این نتبجه رسیده&amp;zwnj;اند که از طریق همین تشکل هاست که با حقوق سیاسی و اجتماعی و صنفی و جنسی خودشان آشنا می شوند. برقراری دمکراسی در آینده و توانایی پایدار ماندنش در جامعه&amp;zwnj;ای نظیر جامعه ما که تاریخش با نفی آزادی مردم از سوی حاکمان عجین شده، بستگی عمیقی به مبارزه مردم از طریق همین تشکل&amp;zwnj;های مستقل مدنی دارد. این را مردم و فرزندان همان مردم بعد از انقلابی که از آنها دزدیده شد، خوب آموخته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;تا وقتی که احمد شاملو و هوشنگ گلشیری زنده بودند، در شعر و در داستان&amp;zwnj;نویسی یک مرجعیت ادبی وجود داشت. اکنون پس از درگذشت این دو بزرگوار، مرجعی برای تشخیص خوب از بد، زشت از زیبا وجود ندارد. از آن سو نقد ادبی هم در ایران بنیان&amp;zwnj;هاش هنوز سست است. بهمن فرسی از عصر قلم&amp;zwnj;آشوب یاد می&amp;zwnj;کند. آیا این آشفتگی، بخشی از روند شکل&amp;zwnj;گیری دموکراسی در ایران است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بحران مرجعیت یک سخن است و وصل کردن این موضوع  به شاملو و گلشیری سخنی دیگر. من با طرح این نظر بدین&amp;zwnj;گونه موافق نیستم و فکر می&amp;zwnj;کنم نباید بحث روی مرجعیت را وصل کنیم به اینها. دلایلم را هم می&amp;zwnj;گویم: گلشیری و شاملو را من از نزدیک می شناختم. و با هر دوی آنها مدتی کار کرده&amp;zwnj;ام. با شناختی که از روحیه آنها داشتم می&amp;zwnj;توانم بگویم در آنها هیچ  تمایلی به مرجع شدن وجود نداشت، و خوششان هم نمی&amp;zwnj;آمد که مرجع باشند. شاعری که می&amp;zwnj;آید و با صدای بلند فکر کردن&amp;zwnj;هایش را درباره شاهنامه می&amp;zwnj;گوید و آن همه انتقاد برای خود می &amp;zwnj;خرد کجا میل مرجع شدن دارد و یا گلشیری با آن زبان تندش در نقد و نظرهای صریحی که بر کارهای دیگران می&amp;zwnj;کرد و گاه هم شتابزده. تأثیرگذاری آنها بر داستان و شعر معاصر به&amp;zwnj;طور کلی و بر جمعی از نویسندگان و شاعران، حرفی دیگر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از نیما، غیر از شاملو و فروغ و اخوان، شاعرانی دیگر هم مطرح بودند. این&amp;zwnj;گونه نیست که ما در چند دهه فقط چهار یا پنج شاعر برجسته داشتیم و دیگران در گمنامی کامل بودند و کارشان هم فاقد تاثیر گذاری بود یا نقشی در ادبیات شعری معاصر ما نداشتند و خواننده&amp;zwnj;های خود را کم داشتند. برای عده&amp;zwnj; زیادی شعرهای نصرت رحمانی و نادر نادرپور مطرح بود. فروغ اوائل بسیار متأثر از نادرپور بود. و تصویرپردازی&amp;zwnj;های نادرپور در شعر،  بسیاری از شاعران دهه ۴۰ را مجذوب خود کرده بود. سهراب سپهری، سایه و مشیری و کسرایی برای عده وسیعی مطرح بودند. سپانلو با زبان ویژه&amp;zwnj;اش و نیز منوچهر آتشی و خوئی و براهنی که به ویژه در سال&amp;zwnj;های ۷۰، شعر و آموزه&amp;zwnj;هایش از شعر طرفداران زیادی پیدا کرده بود، همه شاعرانی بودند که تأثیرگذار بودند. در ادبیات داستانی هم همین وضع است. کجا داستان&amp;zwnj;نویسان جنوب کارهایشان شباهتی به کارهای گلشیری دارد، و یا داستان&amp;zwnj;نویسان شمال. بسیاری از نویسندگانی که در همین دوره سی و خرده ای ساله بعد از انقلاب مطرح شدند هرکدامشان ویژگی نوشتاری خودشان را دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای مثال چه شباهتی است بین کارهای چهل&amp;zwnj;تن از همین نسل با کارهای گلشیری. و اما انگار ما دوست داریم استفاده از سنت آئینی رمزی بودن اعداد در فرهنگمان را ادامه دهیم. و دوازده و هفت که داریم. چهار و سه و دو هم به آن اضافه کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آقای خاکسار، مرجعیت ادبی در مفهوم یک زیباشناسی غالب و پیشنهادی در زیباشناسی که عمومیت پیدا کرده باشد. نگفته پیداست که ده&amp;zwnj;ها جریان ادبی در جامعه وجود دارد، اما گاهی یک جریان عمده می&amp;zwnj;شود: شعر سپید و پیشنهادهای گلشیری در داستان&amp;zwnj;نویسی. بحث این نیست که شاملو یا گلشیری می&amp;zwnj;خواستند مرجع باشند. بحث بر سر آن شرایط روحی و اجتماعی در جامعه است که به مرجع نیاز دارد. جوان&amp;zwnj;های این دوره مرجعیت را نفی می&amp;zwnj;کنند و این خب، بسیار تفاوت دارد با سال&amp;zwnj;های نخست انقلاب. بپردازیم به بحران مرجعیت سیاسی. بحران مرجعیتی که الان در جامعه وجود دارد، به نظر شما دلایلش چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;بحران مرجعیت به نظر من هیچ ربطی به درگذشت این یا آن شاعر و نویسنده ندارد. به شرایط ویژه&amp;zwnj;ای ربط دارد که زیستگاه جوامع بشری را در قلمرو محدود جغرافیائی&amp;zwnj;شان با همه بزرگی تبدیل کرده است به دهکده جهانی. عرصه&amp;zwnj;های ارتباط در جهان امروز آن&amp;zwnj;چنان گسترده است که جوانی که در منطقه&amp;zwnj;ای  پرت و دورافتاده زندگی می&amp;zwnj;کند به محض داشتن یک کامپیوتر و اینترنت با فشار دادن یک دکمه می&amp;zwnj;تواند جهان&amp;zwnj;های نو و تازه&amp;zwnj;ای را سیر و سفر کند و منتظر ننشیند تا  کسی پیدا شود و به صورت دست دوم راهنمایی&amp;zwnj;اش کند. همین دگرگونی&amp;zwnj;ها باعث شده برای مثال که هر شاعر با استعدادی که در ایران زندگی می&amp;zwnj;کند و به یکی دو زبان خارجی هم مجهز است به کانون&amp;zwnj;های مطرح فکری و شعری جهان خیلی سریع دسترسی پیدا کند؛ و زنی شاعر را که  دغدغه&amp;zwnj;های شناخت بر تن و هویت زنانه&amp;zwnj;اش دارد، وصل کند به شعرهای طغیانگرانه &amp;quot;آدریان ریچ&amp;quot; شاعر آمریکایی که زنی است همجنسگرا و مدافع سرسخت فمنیسم. آنگاه همین پیوند، حس&amp;zwnj;های خفته و سرکوب شده در وجود او را چنان بیدار کند که زبانی ویژه برای خودش به&amp;zwnj;کار ببرد. برای چنین شاعری دیگر زبان استعاری فروغ در بیان جنسیت خود، با همه ارزشش نمی&amp;zwnj;تواند به اندازه کافی کارآیی داشته باشد یا زبان فخیم شاملو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جدا از همه اینها من بر این باورم که تأثیربرداری شاعران و نویسندگان از هم،  پیش از آن که ربطی به مرجعیت و مرجع شدن این یا آن نویسنده و شاعر داشته باشد ربط به خوی و سرشت یا اصالت وجودی فرد هنرمند دارد. هر هنرمندی بر مبنای گوهر وجودیش به نوعی احساس خانوادگی پیدا می کند با یک سبک کار یا یک نوع زبان و یا با یک شیوه نگاه کردن به جهان و بعد در خواندن و کارورزی بیشتر، می&amp;zwnj;بیند که در نزدیکی با برخی کارهاست که جانش شکفته می&amp;zwnj;شود. این آتش درون که ناشناخته هم هست به جرقه&amp;zwnj;ای گُر می&amp;zwnj;گیرد که با آن احساس خانوادگی می&amp;zwnj;کند. وقتی امکان ارتباط ما با جهان خیلی بیشتر از ۵۰ سال پیش شده است که دلمان را به خواندن چند جزوه سیاسی و کتابی که هزار جا قایم کرده بودیم خوش کرده بودیم، آشکار است که شکوفایی و تنوع حس&amp;zwnj;ها هم بیشتر می شود و بیشتر هم خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/khintvgw02.jpg&quot; /&gt;نسیم خاکسار:کانون اعتراض الان یک&amp;zwnj;جا نیست. پخش است همه جا. منتشر است در سطح وسیعی.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;نخستین انتخابات پس از کودتای ۲۲ خرداد به زودی برگزار می&amp;zwnj;شود. به عنوان یک نویسنده و یک روشنفکر تبعیدی، شما آیا خواهان تحریم این انتخابات هستید، یا اینکه گمان می&amp;zwnj;کنید، تحریم انتخابات، استبداد را شدت می&amp;zwnj;بخشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من تا مدت&amp;zwnj;ها برای اصطلاح &amp;quot;آدم&amp;zwnj;فروشی&amp;quot;، داستانی واقعی در ذهنم نداشتم چنان&amp;zwnj;که گمان برود بر پایه&amp;zwnj; آن، این اصطلاح از سوی مردم خلق شده. وقتی دو سال پیش کتاب &amp;quot;راحت&amp;zwnj;الصدور و آیة&amp;zwnj;الصدور&amp;quot; راوندی را می&amp;zwnj;خواندم از تاریخ آل سلجوق، به شرح زندگی پادشاهی رسیدم به نام سلطان محمد غیاث&amp;zwnj;الدین که راوندی از فضایلش می&amp;zwnj;نویسد: خدای ترس و عادل و سایس و عالم&amp;zwnj;دوست است، و بیرق اسلام را هم بلندتر از اسلافش کرده بود. این غیاث&amp;zwnj;الدین پادشاه، نخست خیلی راحت ابوهاشم فرزندزاده پیغمبر را به وزیرش نظام&amp;zwnj;الملک به پانصد هزار دینار فروخت که هر کار می&amp;zwnj;خواهد با او بکند و بعد که آن فرزندزاده پیغمبر مبلغ بیشتری را به شاه رساند، شاه، وزیرش را به او فروخت. آدم&amp;zwnj;فروشی اینجا یک تعریف وجودی پیدا می&amp;zwnj;کند از شخصیت این شاه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا وقتی حکومت جمهوری اسلامی می&amp;zwnj;آید و به جای دستگیری قاتلان قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای، وکیلی را که پرونده این قتل&amp;zwnj;ها را دنبال می&amp;zwnj;کند دستگیر می&amp;zwnj;کند و سال&amp;zwnj;ها در حبس نگه می &amp;zwnj;دارد، آشکارا داد می&amp;zwnj;زند که خودش قاتل است. وقتی این حکومت هیچ مجالی حتی به خودی&amp;zwnj;های منتقد خود نمی&amp;zwnj;دهد که به مجلس بروند، از پیش اعلام کرده است که مستبد است. استبداد و قتل از خصلت&amp;zwnj;های وجودی این حکومت&amp;zwnj;اند. مستبد بودن و قاتل بودن این حکومت دشنامی بر این حکومت نیست، بیان تعریف وجودی این حکومت است. انتخابات عرصه گفت&amp;zwnj;وگوی آزاد و صریح بین دولت و ملت است. در دایره قوانین این حکومت در پرانتر( قاتل و مستبد،) انتخابات به این معنا هیچ جایی ندارد، اگر داشت در طول این ۳۰ سال می&amp;zwnj;توانست فضایی به وجود بیاورد برای درهم شکستن این ساختار.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا شما به این موضوع اعتقاد دارید که ادبیات داستانی و شعر می&amp;zwnj;توانند از یک سویه اعتراضی برخوردار باشند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله. من به این موضوع باور دارم که ادبیات داستانی و شعر و یا به&amp;zwnj;طور کلی ادبیات و هنر از یک سویه اعتراضی برخوردار است: اعتراض با صدای بلند به وضع موجود و به فرهنگ و سیاست سلطه؛ و صد البته این اعتراض را نباید فقط به درگیری با سیاست&amp;zwnj;های حکومتهای وقت محدود کرد بلکه به سلطه در معنای وسیع&amp;zwnj;اش. در جوهر ادبیات و هنر این گونه اعتراض همیشه بوده است. این یک تعریف عام و جهانی از هنر و ادبیات است. به یک&amp;zwnj;جا و به یک دوره هم محدود نمی&amp;zwnj;شود. مگر در کارهای سوفوکلس جوهر اعتراض وجود ندارد؟ صدای آنتیگونه هنوز پس از هزاران سال صدای زنده و بلند اعتراض زنی است علیه یک سیستم سلطه که توجهی به عاطفه بشری ندارد. مگر در صدای حافظ، شاعر ناب&amp;zwnj;گرای ما، اعتراض طنین نینداخته؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش&lt;br /&gt;
که چو خوش بنگری  ای سرو روان این&amp;zwnj;همه نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ز زهد خشک ملولم بیار باده ناب&lt;br /&gt;
که بوی باده مدامم دماغ تر دارد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زبان او اگرچه با زبان شاعر هم&amp;zwnj;عصرش عبید زاکانی متفاوت است اما هر دو از یک منظر، گفتمان مسلط را زیر ضرب گرفته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یا نگاه کنید به نظر شمس تبریزی در  کتاب مقاماتی که از او مانده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همه سخن ام به وجه کبریا می&amp;zwnj;آید. قرآن و سخن محمد همه به وجه نیاز است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یا در جای دیگر می&amp;zwnj;گوید: راست نتوانم گفتن. که من راست آغاز کردم مرا بیرون کردند. اگر تمام راست گفتمی، به یکباره همه شهر مرا بیرون کردندی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مگر در شعر خیام جهالت بشری که در وجود  فقیه و شریعتمدار متجلی شده، کم به سخره گرفته شده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا نمونه&amp;zwnj;هایی در ادب معاصر هم سراغ دارید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله. بیائیم به ادبیات معاصرمان نگاه کنیم؛  به کارهای فروغ فرخزاد، آتشی، نصرت رحمانی، رویائی. مخصوصاً از اینها نام برده&amp;zwnj;ام و نه از نام&amp;zwnj;هایی که همگان به آن اشاره دارند. راه بردن به درون انسان که وجودش پرده در پرده است، کشف و بیان آن در شرایطی که سنت و مذهب و سیاست در قدرت، دور تا دور ما دیوار ممنوع بلند کرده، مسئله ساده&amp;zwnj;ای نیست، و شعر و داستان این کار را می&amp;zwnj;کنند. همه اینها در شناختن انسان به خودش نقشی غول&amp;zwnj;آسا دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته  در هر دوره&amp;zwnj;ای به دلیل شرایط اجتماعی ویژه&amp;zwnj;ای که اعمال سلطه می&amp;zwnj;کند یک نوع از این صداهای اعتراض برجسته می&amp;zwnj;شود. در دهه&amp;zwnj; چهل و پنجاه، با اعمال سیاست گسترده سرکوب حکومت شاه علیه مبارزان و کارورزان سیاسی در ایران و روی آوردن جوانان به مبارزه&amp;zwnj;های مخفی و خانه تیمی، بیان و تصویرگری اعتراض وجود آدمی از جنبه حماسی و قهرمانی، وزنه سنگین&amp;zwnj;تری از جنبه های اعتراضی دیگر در ادبیات ما پیدا کرد. اما این موضوع نباید باعث حاشای این حقیقت شود که صدای اعتراض زن ایرانی را که نخستین بار در شعرهای فروغ و شاعران زن دیگر شنیده می شد ناشنیده بگیریم یا شعر &amp;quot;کفر&amp;quot; نصرت رحمانی به دیده نیاید. رویکرد به جنبه حماسی هم فقط در شعرهای یکی دو شاعر برجسته خلاصه نمی&amp;zwnj;شد. خیلی&amp;zwnj;ها به آن پرداختند. شاملو، خوبی، کدکنی، سپانلو، آتشی در چهره عبدوی جت،  نعمت میرزاده در سحوری، سعید سلطانپور و در ادبیات داستانی، ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی، برخی داستان&amp;zwnj;های گلشیری و در چند داستان&amp;zwnj;هایی از خودم  و دیگران که همان سال&amp;zwnj;ها منتشر شد.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/khintvgw03.jpg&quot; /&gt;نسیم خاکسار: ترانه موسوی، این دختر زیبا با آن عکسی که از او در سایت&amp;zwnj;ها دیدیم چه شد؟ چه بلایی سرش آمد؟خانواده این دختر کجا هستند؟ زنده&amp;zwnj;اند؟&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در حال حاضر مشخصات ادبیات معترض ما چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الان وضع تغییر کرده است. قهرمان&amp;zwnj;های آن دوره دیگر در خانه&amp;zwnj;های تیمی نیستند. کنار ما هستند. سر کار می روند، سیگار می کشند، مشروب می&amp;zwnj;نوشند و در جامعه&amp;zwnj;ای که یک جشن ساده هم در آن ممنوع است، شب&amp;zwnj;نشینی راه می&amp;zwnj;اندازند و دختر و پسر باهم می&amp;zwnj;رقصند و گاهی هم  سر هم داد می&amp;zwnj;کشند. اینان طالب یک زندگی آزاد هستند و به عصیان&amp;zwnj;های جنسی&amp;zwnj;شان هم اجازه بروز و طغیان می&amp;zwnj;دهند. پایش هم بیفتد، برمی&amp;zwnj;خیزند و جنبش&amp;zwnj;هایی را علیه این حکومت بیداد سازماندهی می&amp;zwnj;کنند و در خیابان&amp;zwnj;ها هم کشته می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;کانون شعر معترض و داستان معترض اکنون در کجاست؟ چه نمایندگانی دارد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کانون اعتراض الان یک&amp;zwnj;جا نیست. پخش است همه جا. منتشر است در سطح وسیعی. این است که صدایش را باید در کارهای همین نویسندگان و شاعران بیست تا سی چهل ساله نسلی دید که بعد از انقلاب رشد کرده&amp;zwnj;اند. همین شاعران و نویسندگانی که بخشی&amp;zwnj;شان در ایران&amp;zwnj;اند، بخشی&amp;zwnj;شان در تبعید و یا در مهاجرت. برخی هم در رفت و آمد بین ایران و خارج. اینها در ضمن معجون عجیبی هم هستند. هم همدیگر را دوست دارند، هم به هم حسادت می&amp;zwnj;کنند. هم کارهای هم را با دقت می&amp;zwnj;خوانند و تأثیر برمی&amp;zwnj;دارند از هم، و هم همدیگر را تحقیر می کنند. موضوع&amp;zwnj;های ذهنی&amp;zwnj;شان هم به اندازه و وسعت وجودشان پراکنده است. گاه عشقی است بی&amp;zwnj;سرانجام، گاه طغیانی است علیه نسل گذشته و گفتمان&amp;zwnj;های مسلط در شعر و سیاست و اجتماع و رفتار اجتماعی. گاه نفی معنا می&amp;zwnj;کنند و گاه معنا می&amp;zwnj;پذیرند. و با همه این درآمخیتگی&amp;zwnj;ها که لازمه چنین وجودهایی هم هست، بارها شده که در نوشته&amp;zwnj;هایشان چه شعر و چه داستان می&amp;zwnj;بینی که آتشی از حس و کلام جرقه زده است. آتشی که سراپایت را می&amp;zwnj;سوزاند و وادارت می کند برخیزی و به احترامشان کلاه از سر برداری.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;داستان &amp;quot;رحله&amp;quot;، آخرین اثری که از شما اخیراً در نشریه آرش انتشار یافته، یک اثر تمثیلی&amp;zwnj;ست: تمثیلی از خشونت و زنانی که قربانی می&amp;zwnj;شوند. مدت&amp;zwnj;ها بود از شما داستان تمثیلی نخوانده بودیم. یعنی در واقع، اگر اشتباه نکنم از &amp;quot;قفس طوطی جهان خانم&amp;quot; که در همان نخستین سال&amp;zwnj;های پس از جنگ منتشر شد تا امروز این نخستین داستان تمثیلی شماست که بسیار هم داستان محکم و زیبایی&amp;zwnj;ست. آیا الان که فاصله&amp;zwnj;ای بین شما و این اثر به وجود آمده، گمان می&amp;zwnj;کنید، فضایی که رقم زده&amp;zwnj;اید، متأثر از سرکوب&amp;zwnj;های اخیر بوده است؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من مدتی است دارم متن&amp;zwnj;های کهنی را که به زبان پارسی است دانش&amp;zwnj;آموزانه برای خودم می&amp;zwnj;خوانم. همین متن&amp;zwnj;هایی که از دستبرد آفات زمانه مصون مانده و به  دست ما رسیده است. از قرن سوم هجری به بعد. برگ برگ این متون از بیدادی که بر مردم و فرهنگ این سرزمین رفته است خونین است. تاریخ ما تاریخ ستمگری است. ما از تاریخ و از گذشته فقط استبداد به میراث برده&amp;zwnj;ایم. این استبداد هنوز ادامه دارد و به همان شکل خونین آن در گذشته، اجرا می&amp;zwnj;شود. برای آن&amp;zwnj;که بتوانیم شانه از زیر بار این بیداد بیرون بیاوریم باید همه آن چه را بر ما رفته است مدام و مکرر با دقت بکاویم. و گرنه این میراث از هزاران راه و روزنه وارد روحمان می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حادثه&amp;zwnj;ای که در داستان &amp;quot;رحله&amp;quot; رخ می&amp;zwnj;دهد زمان ندارد. هم در امروز جریان دارد و هم در گذشته. هم در خواب است و هم در بیداری. بارها برای من رخ داده که وقت خواندن خبری از محکومیت به شلاق خوردن زنی فعال در هنر و اجتماع  در ایران که گویا دیگر عادی شده است این محکومیت&amp;zwnj;ها، فکر کرده&amp;zwnj;ام گویا دارم یکی از متن&amp;zwnj;های گذشته را می&amp;zwnj;خوانم. اینانج خاتونی را که طغرل شاه خفه کرد همین امروز با نامی دیگر، به همان صورت باز هم دارند خفه  می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حرکات و سکنات آدم&amp;zwnj;های حکومت هم همان حرکات و سکنات آدم&amp;zwnj;های قرن&amp;zwnj;های پیش&amp;zwnj;اند. هیچ فرقی نکرده&amp;zwnj;اند. در دایره استبداد همه اینها دارند خودشان را تکرار می کنند. ما یک زندگی کابوس&amp;zwnj;گونه داریم. نویسنده می نویسد تا از این کابوس&amp;zwnj;ها خلاصی یابد. این داستان یکی از کابوس&amp;zwnj;های من بود. کابوس فکر کردن&amp;zwnj;های من درباره محکومیت بانوی حقوق&amp;zwnj;دان و فعال در جنبش زنان، نسرین ستوده، به زندان و شلاق، کابوس فکر کردن&amp;zwnj;های من از محکومیت بازیگر سینما، مرضیه وفامهر، کابوس فکر کردن&amp;zwnj;های من درباره چگونگی بازداشت و  تجاوز کردن به دختری به نام ترانه موسوی در زندان و بعد سوختن و کشتن او در روزهای انتخابات چند سال گذشته. این دختر زیبا با آن عکسی که از او در سایت&amp;zwnj;ها دیدیم چه شد؟ چه بلایی سرش آمد؟خانواده این دختر کجا هستند؟ زنده&amp;zwnj;اند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از گذشتن دو سال و اندی ازاین حادثه من هنوز نمی&amp;zwnj;توانم از کابوس این رویداد بیرون بیایم. حکومت نفرت&amp;zwnj;انگیز جمهوری اسلامی مجبور شد به کمک وزارت اطلاعاتش برای فرونشاندن خشم مردم و قانع&amp;zwnj;کردنشان که این خبرها واقعیت ندارد دست به نمایش عجیبی بزند. دختری را به نام ترانه موسوی روی صحنه آورد و گفت که ترانه موسوی زنده است. یک خانواده برای این خانم ساختند. خواهری، برادری،  شوهری. این نمایش در پیش چشم میلیون&amp;zwnj;ها  مردم و همه ما در تلویزیون اجرا شد. نمایشی حیرت&amp;zwnj;انگیز. جمهوری اسلامی موفق به جا انداختن این دروغ در ذهن مردم نشد. اما در این اجرای تلویزیونی همان کاری را کرد که در خفا کرده بود. او در این اجرا و جلوی ما تماشاگران یک&amp;zwnj;بار دیگر به ترانه موسوی تجاوز کرد و او را سوزاند و کشت و بعد دفن کرد. داستان رحله گرد این کابوس&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;چرخد: گزارشی&amp;zwnj;ست از واقعیت تاریخ سرزمین ما و یا گزارش خوابی است که ما شب و روز می بینیم و به طول تاریخ ما عمر دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;خیزش اخیر، از یک خصلت زنانه و از یک خصلت جهانی برخوردار است. دستاوردهاش برای ادبیات ما چه می&amp;zwnj;تواند باشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در طی این سال&amp;zwnj;ها در جنبش وسیع و متنوع مبارزه برای دمکراسی و آزادی در ایران، مبارزه زنان نقش برجسته&amp;zwnj;ای یافته&amp;zwnj;ای است. میدان مبارزه آنها چنان گسترده است که باید گفت فعالیتی اجتماعی در عرصه&amp;zwnj;های گوناگون در ایران صورت نمی&amp;zwnj;گیرد که زنان نقش مهمی در آن نداشته باشند. شاهد این مدعا، آمار زنانی است که به جرم فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی هم&amp;zwnj;اکنون در زندان&amp;zwnj;اند و یا آواره جهان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نقش آنان در ادبیات ما هم چشمگیر است. ما از زمان شروع داستان&amp;zwnj;نویسی و شعر مدرن در جامعه&amp;zwnj;مان تاکنون، در هیچ دوره&amp;zwnj;ای به این شماره نویسنده و شاعر و ناقد ادبی و پژوهشگر زن نداشته&amp;zwnj;ایم که اکنون داریم. فشار و بیدادی که این حکومت بر زنان روا داشته باعث شده که زنان به فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی بیشتر روی بیاورند و نیز در صدد کشف خود و جامعه مردسالار ما در حیطه نوشتن خلاق باشند؛ و این البته حرکتی امیدافزاست. به ویژه در جامعه&amp;zwnj;ای مثل جامعه ما که فرهنگش زیر سلطه پدرسالاری و مردسالاری ساخته شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با خواندن رمان و داستان و شعرهایی که این ده بیست ساله اخیر در ایران و بیرون از ایران، زنان نویسنده و شاعر نوشته&amp;zwnj;اند، می توان گفت که ادبیات ما دارای یک نگاه تازه به جهان و جامعه و انسان شده است. نگاهی که کمک می کند به ما از منظری دیگر به تماشای خود بنشینیم. برای بحث و گفت&amp;zwnj;گو از آنها نیاز به تأمل و وقت بیشتری داریم و با یکی دو جمله نمی توان به آن پاسخ گفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آقای خاکسار، بسیار سپاسگزاریم که وقت دادید به ما برای این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو  &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/taxonomy/term/9182&quot;&gt;::پرونده &amp;quot;بحران و تحریم&amp;quot; در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/content/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D8%B1&quot;&gt;::تلاش انسان تبعیدی برای ساختن دنیایی ساده و آرام، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو دفتر خاک با نسیم خاکسار::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/16/10193#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA">انتخابات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9182">بحران و تحریم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8944">نسیم خاکسار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8948">نهضت زنان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8946">نهضت سبز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4971">کانون نویسندگان ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3040">کانون وکلا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Thu, 16 Feb 2012 07:55:16 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10193 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>منصور کوشان: &quot;مشکل بنیادی، بی‌‌ارزشی خرد در فرهنگ ماست&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/09/10801</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/09/10801&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با منصور کوشان پیرامون بحران مرجعیت، سرکوب نهادهای مدنی، جنبش زنان و ادبیات معترض در سایه نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    دفتر خاک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/koushinter01.jpg?1328989743&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;دفتر خاک در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با منصور کوشان به مناسبت انتخابات مجلس شورای اسلامی &amp;ndash; منصور کوشان نامی شناخته&amp;zwnj;شده در ادبیات معاصر ایران است. از او چند رمان، چندین داستان بلند (نوول)، نمایشنامه، مجموعه اشعار، و چند اثر پژوهشی، از جمله &amp;quot;فراسوی متن، فراسوی شگرد&amp;quot; در بررسی زندگی و آثار هنریک ایبسن منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور کوشان در دهه ۷۰ خورشیدی سردبیر مجله تکاپو به مدیرمسئولی سکینه حیدری بود. بسیاری از نمایشنامه&amp;zwnj;های او در طی آن سال&amp;zwnj;ها توقیف و اجرای آن&amp;zwnj;ها متوقف می&amp;zwnj;شد. کوشان یکی از فعالان جمع مشورتی&amp;zwnj; کانون نویسندگان و از اعضای هیئت هفت نفره&amp;zwnj; احیای این کانون بود و هم&amp;zwnj;زمان با قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای، به دلیل بودن نامش در صدر فهرست کشتار جمهوری اسلامی، بعد از دعوت به نروژ جهت سخنرانی در پنجاهمین سالگرد اعلامیه&amp;zwnj; جهانی&amp;zwnj; حقوق بشر (دسامبر ۱۹۹۸)، دیگر به ایران بازنگشت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او سال نخست زندگی در تبعید را با سفر به کشورهای اروپایی گذراند و از آوریل سال ۲۰۰۰، به عنوان نویسنده&amp;zwnj; مهمان در شهر استاوانگر، جنوب غربی&amp;zwnj; نروژ زندگی می&amp;zwnj;کند. در این سال&amp;zwnj;ها آثاری از او به نروژی منتشر شده و هفت نمایش&amp;zwnj;نامه از خود و نویسندگان جهان را به زبان نروژی طراحی و کارگردانی کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور کوشان تا سال ۲۰۰۶مدیر هنری&amp;zwnj; تاتر سولبرگ شهر استاوانگر بود و از آن پس، تنها به نوشتن در قلمروهای پژوهش، نقد و بررسی، شعر، داستان، رمان و نمایش&amp;zwnj;نامه مشغول است و از بهار سال ۱۳۸۸، فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj; فرهنگی، ادبی و هنری &amp;quot;جنگ زمان&amp;quot; را نیز سردبیری می&amp;zwnj;کند. کوشان همچنین بنیانگذار و از اعضای هیأت دبیران &amp;quot;خانه آزادی بیان&amp;quot; است. به مناسبت نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی با او پیرامون موضوعاتی مانند مرجعیت ادبی و سیاسی، تورم اقتصادی و فرهنگ متورم، نهادهای مدنی و جز آن گفت&amp;zwnj;&amp;zwnj;و گویی انجام داده&amp;zwnj;ایم که اکنون آن را می&amp;zwnj;خوانید: &lt;br /&gt;
------------&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;پس از کودتای ۲۲ خرداد نخستین انتخابات در شرایطی برگزار می&amp;zwnj;شود که سید علی خامنه&amp;zwnj;ای، رهبر جمهوری اسلامی ته&amp;zwnj;مانده مشروعیت سیاسی&amp;zwnj;اش به عنوان یک مرجع مذهبی و سیاسی را از دست داده است. پیش از درگذشت احمد شاملو و هوشنگ گلشیری، در شعر و در داستان&amp;zwnj;نویسی ظاهراً مرجعی برای تشخیص خوب از بد، زشت از زیبا وجود داشت. به نظر شما آیا بحران مرجعیت سیاسی در قلمرو فرهنگ هم تأثیرگذار است یا این دو، دو مقوله جداگانه&amp;zwnj;اند و گفتمان&amp;zwnj;های سیاسی از جمله گفتمان مرجعیت، بر گفتمان&amp;zwnj;های فرهنگی اثرگذار نیستند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منصور کوشان -&lt;/strong&gt; اصل مرجعیت، که در ایران به دلیل مرجعیت روحانیان مکار و روباه&amp;zwnj;صفت، دست&amp;zwnj;کم از دوره&amp;zwnj;ی صفویه تا امروز بیشتر بار منفی داشته است و این بار منفی را متأسفانه به قلمروهای نادینی نیز گسترش داده است، یکی از کهن&amp;zwnj;ترین اصل&amp;zwnj;ها یا داوری&amp;zwnj;های کدخدامنشانه است. به این معنا که مرجعیت می&amp;zwnj;توانست مانع از کار اضافی یا رفتن راه بیهوده باشد. مرجعیت کمک می&amp;zwnj;کرد تا جوینده بهتر و سریع&amp;zwnj;تر به هدف و مقصد خود برسد. این سنت، که تا چند دهه&amp;zwnj;ی پیش حتا در معتبر&amp;zwnj;ترین صنف و قشرهای فرهنگی دنیا هنوز اعتبار سیاسی بسیاری داشت و به هر حال سودش بیشتر از زیانش بود، متأسفانه، به چند دلیل، از جمله فروپاشی احترام&amp;zwnj;های خانوادگی، فامیلی، صنفی و سیاسی، امروز بیشتر کاربرد&amp;zwnj;هایش را ازدست داده است و بسیاری عطایش را به لقایش بخشیده&amp;zwnj;اند. به عنوان نمونه، تا وقتی هنوز شخصیت&amp;zwnj;های مهمی چون ژان پل سار&amp;zwnj;تر، آرتور میلر و... در جهان فرهنگ و ادبیات جهان حضور فعال داشتند، کمتر دولت&amp;zwnj;مردی به خود جرئت می&amp;zwnj;داد در امور فرهنگی و ادبی و هنری دخالت&amp;zwnj;های نا&amp;zwnj;به&amp;zwnj;جا بکند یا در برابر کمبود&amp;zwnj;ها یا تهدید&amp;zwnj;ها و فروپاشی&amp;zwnj;های فرهنگی ساکت باشد. هویت غنی، استقلال فکری، منش انسانی و عدالت&amp;zwnj;خواهی بی&amp;zwnj;چون و چرای کسانی مثل سار&amp;zwnj;تر، اعتباری را فراهم کرده بود که اگر نگوییم میلیون&amp;zwnj;ها نفر، دست&amp;zwnj;کم در هر موردی هزاران نفر درخواست&amp;zwnj;هایش را پاسخ می&amp;zwnj;دادند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/koushan.jpg&quot; /&gt;منصور کوشان:همه&amp;zwnj; دست اندرکاران جمهوری اسلامی، نه تنها از بطن فرهنگ ایران و از میان همین مردم برخاسته&amp;zwnj;اند که هیچ&amp;zwnj;کدام هم صاحب درایت یا سیاست خارق&amp;zwnj;العاده نبوده&amp;zwnj;اند. آن&amp;zwnj;ها به ویژه خمینی، با وجود همه&amp;zwnj;&amp;zwnj; امکان&amp;zwnj;هایی که تا امروز در اختیار داشته&amp;zwnj;اند نه ذره&amp;zwnj;ای بر قدرت اسلام افزوده&amp;zwnj;اند و نه ذره&amp;zwnj;ای از شأن آن کاسته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;با این تفاصیل شما در مجموع به مرجعیت فکر و اندیشه به عنوان یک نهاد جهت&amp;zwnj;دهنده اعتقاد دارید.&lt;br /&gt;
این امر، به خودی خود، حائز اهمیت است و کمبود آن در جامعه&amp;zwnj;ی جهانی امروز، به ویژه برای جامعه&amp;zwnj;هایی مثل ایران، که درصد آگاهی، دانش و فرهنگ در آن هم کم است و هم متأسفانه تهی از ژرفا، بسیار محسوس است. به بیان دیگر، اگر چه مرجعیت دینی، با ظهور و سقوط روح&amp;zwnj;الله خمینی، آب پاکی را روی دست همه ریخته و فجایع بازمانده&amp;zwnj;ی آن چنان وحشتناک و مخوف است که هر کس حق دارد از هر گونه مرجعیت، حتا در بیرون از قلمرو دین و سیاست و جامعه، دوری بگزیند و چون تا بن استخوان گزیده شده است، از هر گونه نخ سپید و سیاهی بترسد، اما باز هم وجه مثبت مرجعیت در قلمرو کیفیتِ &amp;laquo;چیز&amp;zwnj;ها&amp;raquo; را نمی&amp;zwnj;توان نادیده گرفت و نبود آن در ایران امروز، به ویژه برای جوانانی که رهرو راه&amp;zwnj;های سهل و ممتنع و پر و پیچ و خم فرهنگ و ادبیات و هنر هستند، بسیار حائز اهمیت است. به ویژه که در این روز&amp;zwnj;ها نه تنها مرجعیت شخصیت&amp;zwnj;هایی مثل شاملو وجود ندارد، که نهادهایی هم چون مجله&amp;zwnj;ها، ماه&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ها و فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های معتبر وجود ندارند که نقش مرجعیت نامستقیم را ایفا می&amp;zwnj;کردند و هر شاعر و نویسنده و پژوهنده&amp;zwnj;ای با ارایه&amp;zwnj;ی اثرش به آن&amp;zwnj;ها و انتشار یا عدم انتشار آن، با گونه&amp;zwnj;ای داوری در باره&amp;zwnj;ی کیفیت نسبی اثر خود آشنا می&amp;zwnj;شد و بهتر می&amp;zwnj;توانست راهش را ادامه بدهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در واقع به نظر شما به این دلیل که مرجعیت سیاسی در ایران مشروعیت خودش را راز دست داده، در زمینه&amp;zwnj;های فرهنگی ما با مشکلاتی مواجه شده&amp;zwnj;ایم. می&amp;zwnj;پرسیم به نظر شما معیار مرجعیت &amp;quot;سالم&amp;quot; چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر چه مرجعیت&amp;zwnj;های دینی، مثل عمل آیات عظام، مرجعیت&amp;zwnj;های سیاسی، مثل عمل رهبران حزب&amp;zwnj;های سیاسی، مرجعیت&amp;zwnj;های اجتماعی مثل عمل رییس&amp;zwnj;جمهورهای منتخب یا کارکردهای روشنفکران سیاسی، نشان داده است که ایران بدون مرجعیت، سالم&amp;zwnj;تر و رستگار&amp;zwnj;تر از داشتن آن است و تأثیر سوء آن را نمی&amp;zwnj;توان بر قلمروهای دیگر نادیده گرفت، اما هنوز بر این باورم که بودن مرجعیت کیفی، اگر همراه با کورذهنی نباشد، اگر به وحی منزل نینجامد، اگر به مراد و مریدی کشیده نشود، اگر تنها در قلمرو شناخت کیفیت &amp;laquo;چیز&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، به ویژه در امور فرهنگ، ادب و هنر، باقی بماند، بهتر از نبودن آن است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در دوران دولت نهم و دولت دهم، به ویژه در قلمرو داستان&amp;zwnj;نویسی با انبوهی از کتاب&amp;zwnj;های کم&amp;zwnj;حجم مواجه&amp;zwnj;ایم و نام&amp;zwnj;هایی که چند صباحی بر سر زبان&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;افتند و سپس فراموش می&amp;zwnj;شوند. از سوی دیگر، دست&amp;zwnj;کم در لحظه&amp;zwnj;ای که این مصاحبه را انجام می&amp;zwnj;دهیم، از ارزش پول ملی مدام کاسته می&amp;zwnj;شود. آیا به نظر شما تورم در اقتصاد می&amp;zwnj;تواند در پیوند در تورم در عرصه&amp;zwnj;های فرهنگی باشد؟ اگر چنین است، پیامد آن در درازمدت برای ادبیات معاصر ایران چیست؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سخن شما چند پرسش به موازات هم مطرح شده&amp;zwnj;اند که ناگزیرم برای پاسخ&amp;zwnj;گویی صریح، آن&amp;zwnj;ها را از هم تفکیک کنم. پس، نخست به اصل کم حجم بودن کتاب&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;پردازم که به گونه&amp;zwnj;ای مربوط می&amp;zwnj;شود به هر سه وجه پرسش شما. یکی، توجه به وضعیت روزگاری که در آن به سر می&amp;zwnj;بریم، که از دوره&amp;zwnj;ی دولت نهم و دهم در ایران فرا&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;رود، یکی به مسئله&amp;zwnj;ی پول و سوم تورم اقتصادی که امروز به &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت حضیضش در ایران رسیده است و در پیش از این، ملت&amp;zwnj;های دیگر هم کم و بیش با آن، اگر چه نه در این اندازه، درگیر بوده&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرهنگ، به ویژه ادبیات، یکی از شاخص&amp;zwnj;ترین برآمدهای تاریخی هر دوره است.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان طور که فرهنگ پویا بر شکوفایی اقتصادی تأثیر می&amp;zwnj;گذارد، اقتصاد سازنده نیز بر شکوفایی فرهنگی دامن می&amp;zwnj;زند. پس، اگرچه متوجه&amp;zwnj;ی نظر شما و تأکیدتان بر کیفیت کتاب&amp;zwnj;ها هستم، اما برای روشن&amp;zwnj;تر شدن مفهوم، ناگزیرم یادآوری کنم که حجم کم یا زیاد کتاب، نمی&amp;zwnj;تواند نقش مهمی در کیفیت اثر داشته باشد. در واقع، حجم کم کتاب یکی از برآیندهای شتاب جامعه&amp;zwnj;ی مدرن و رو به رشد سریع است. دیگر عصر رمان&amp;zwnj;های کلاسیک چند جلدی به دلایل بسیاری گذشته است. از مهم&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;ها، رشد زبان، شتاب زمان و نقش اقتصاد است. در دوره&amp;zwnj;ی معاصر، نویسنده با توجه به تجربه&amp;zwnj;ی پیشنیانش و امکان&amp;zwnj;های فراوانی که در کنار اثرش وجود دارد، گستردگی رسانه&amp;zwnj;ها مثل تلویزیون، سینما و سهل&amp;zwnj;شدن سفر به هر مکان ناشناخته، از سویی ناگزیر نیست وصف&amp;zwnj;های چند صفحه&amp;zwnj;ای برای انتقال فضا و مکان و... اثرش ارایه دهد و می&amp;zwnj;تواند با گزیده&amp;zwnj;گویی و صیقل&amp;zwnj;یافته&amp;zwnj;تر کردن نشانه&amp;zwnj;ها در اثر، نظرش را منتقل کند، از سوی دیگر، با کوتاه&amp;zwnj;نویسی فرصت بیشتری به خواننده&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;دهد که زمان در برنامه&amp;zwnj;های زندگی او اهرم اصلی و تعیین&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی همه چیز است و در سوی سوم، با در نظر گرفتن نقش مسلط اقتصاد در زندگی امروز و رابطه&amp;zwnj;ی تنگاتنگ آن با بازار عرضه و تقاضا، برای کتاب کم&amp;zwnj;حجم، هم امکان انتشار و هم امکان خرید و هم امکان نگهداری ممکن&amp;zwnj;تر است. چرا که درست همانند زبان و زمان، اقتصاد هم دوشادوش رشد جامعه در تار و پود زندگی انسان دمیده شده است و هرگونه تصمیمی بدون در نظر گرفتن آن&amp;zwnj;ها، اگر نادرست نباشد، مخدوش و معیوب خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حال در نظر بگیرید که این سه عامل در جامعه&amp;zwnj;ای در قهقرا باشد. کیفیت زبان ناسنجیده بماند، سرعت زمان دیده نشود و نقش اقتصاد به بازی گرفته شود، معلوم است که بستر ادبیات معاصر، نه در دراز&amp;zwnj;مدت، که حتا در کوتاه&amp;zwnj;مدت نیز دچار خسران&amp;zwnj;های جبران&amp;zwnj;ناپذیر خواهد شد چنان که شاهد عینی آن در همین دو دهه بوده&amp;zwnj;ایم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا اعتقاد دارید که ادبیات داستانی و شعر می&amp;zwnj;تواند از یک سویه اعتراضی برخوردار باشد؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر نگویم نفس نوشتن، دست کم کنش آفرینش، اعتراض است. برای من هضم&amp;zwnj;نشدنی یا ناباورانه است اگر کسی بگوید شعر یا داستان یا نمایش&amp;zwnj;نامه می&amp;zwnj;نویسد بدون اینکه به چیزی، کسی، موقعیتی، باوری، بودنی اعتراض نداشته باشد. آفرینش، در هر شکلی، انکار چیزی کهنه و جایگزین کردن چیزی نو به جای آن است. پس، کل ادبیات و هنر&amp;zwnj;ها، آفریده می&amp;zwnj;شوند برای اعتراض&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;این امر که شما به&amp;zwnj;درستی اشاره می&amp;zwnj;کنید، ذاتی ادبیات است. بحث ما این است که در سایه استبداد، به&amp;zwnj;ویژه پس از کودتا، آیا این امر ذاتی، یعنی اعتراض را از ادبیات خلاق سلب نکرده&amp;zwnj;اند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید بگویم دست کم در دهه&amp;zwnj;ی گذشته، هیچ اثر ادبی توانا یا پویایی نخوانده&amp;zwnj;ام؛ چه در آن نشانی از عنصرهای حکومت در پیش یا بعد از کودتا باشد یا نباشد. چرا که اگر ادبیتی وجود داشت، به یقین این اعتراض یا کنش و موقعیت&amp;zwnj;های پیرامونی آن نمود می&amp;zwnj;یافت. اما اگر، از نفس اعتراض بنیادی، که در بطن تمامی گونه&amp;zwnj;های روایت&amp;zwnj;های ادبی و هنری نهفته است، فرا&amp;zwnj;تر برویم، به قلمرویی بسیار حساس وارد می&amp;zwnj;شویم که مرزبندی آن بسیار سخت و &amp;zwnj;گاه ناممکن است. یعنی گذر از اعتراض نهادینه شده در لایه&amp;zwnj;ی درونی ادبیات و رسیدن به اعتراض بیان شده در لایه&amp;zwnj;ی بیرونی ادبیات. من، اگر چه به نقش مقطعی و گذرای این گونه اعتراض از طریق ادبیات و هنر باور دارم و به عینه تأثیر آن را در زمان و مکان&amp;zwnj;هایی دیده&amp;zwnj;ام، اما آن را به هیچ&amp;zwnj;کس پیشنهاد یا توصیه نمی&amp;zwnj;کنم. چون هم تجربه&amp;zwnj;ی بسیار لازم دارد تا نویسنده یا هنرمندی بتواند قلمرو ادبیات و هنر را به قلمرو شعار تبدیل نکند و هم به این دلیل که هر اثر ادبی یا هنری کاملی، دست&amp;zwnj;کم با زیبایی&amp;zwnj;اش، قادر است از هر شعاری گویا&amp;zwnj;تر و پویا&amp;zwnj;تر باشد. &amp;zwnj;&amp;zwnj;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نهایت اینکه وقتی یک اثر ادبی یا هنری کامل، می&amp;zwnj;تواند کل یک ایدئولوژی یا یک عقیده&amp;zwnj;ی گوسفندپرور را انکار کند، می&amp;zwnj;تواند آدمی را از پل میان حیوانیت و انسانیت عبور بدهد، چه لزومی به بیان وضعیت &amp;laquo;قارچ&amp;zwnj;هایی&amp;raquo; است که به چند دلیل روشن، حاکم بر سرنوشت ملتی شده&amp;zwnj;اند؟ البته باز می&amp;zwnj;فهمم که پاسخ این پرسش، ناگزیری شرایط حیاتی یا گذر از مرحله&amp;zwnj;ی بودن یا نبودن را می&amp;zwnj;طلبد. در واقع، به شکلی باز برمی&amp;zwnj;گردیم به این مفهوم که روزگاری ژان پل سار&amp;zwnj;تر طرح کرد و با گفتمان &amp;laquo;رمان تهوع در برابر گرسنگی کودک بیافرایی چه ارزشی دارد؟&amp;raquo; التزام نویسنده و تعهد ادبیات را مطرح کرد. بله، بدیهی است که در چنین وضعیتی نویسنده در کنار کنش آفرینش و نوشتن، ناگزیر است که کنش&amp;zwnj;های اجتماعی دیگری هم داشته باشد. حضور خود را به عنوان یک شهروند شاخص، در همه&amp;zwnj;ی عرصه&amp;zwnj;های اعتراض نشان بدهد و حتا اگر لازم شد، چند صباحی آفرینش فردی و حضور در خلوت را کنار بگذارد و به آفرینش جمعی و حضور در جامعه روی بیاورد و کانون اعتراض را پویا نگه دارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;شما از سارتر مثال آوردید. چگونه است که پیش از انقلاب، در آثار نویسندگانی مانند آل&amp;zwnj;احمد و ساعدی و در شعر شاعرانی مانند اخوان ثالث، فروغ و البته احمد شاملو ما عامل اعتراض را به&amp;zwnj;روشنی درک می&amp;zwnj;کنیم، اما بعد از انقلاب هر دم بیش از پیش ادبیات خلاق ما از عرصه اجتماع دور شده و در پیله دغدغه&amp;zwnj;های شخصی و آپارتمانی گرفتار آمده؟ با گوشه چشمی به تاریخ ایران سهم سانسور و سیاست&amp;zwnj;های دولت چیست؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/koumanse02.jpg&quot; /&gt;منصور کوشان:وقتی یک اثر ادبی یا هنری کامل، می&amp;zwnj;تواند کل یک ایدئولوژی یا یک عقیده&amp;zwnj;ی گوسفندپرور را انکار کند، می&amp;zwnj;تواند آدمی را از پل میان حیوانیت و انسانیت عبور بدهد، چه لزومی به بیان وضعیت &amp;laquo;قارچ&amp;zwnj;هایی&amp;raquo; است که به چند دلیل روشن، حاکم بر سرنوشت ملتی شده&amp;zwnj;اند؟&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;چند علت مهم را در گریز از ادبیات اعتراض، که به دلیل کنش آشکارش به موقعیت، ادبیات اعتراض نام بامسمایی است برای آن، می&amp;zwnj;توان در نظر گرفت. یکی سرکوب بسیار شدید و بی&amp;zwnj;رحمانه&amp;zwnj;ی حکومت اسلامی که در همه&amp;zwnj;ی دوره&amp;zwnj;های بر مستد قدرت بودنش ضد فرهنگ بوده است، دیگری گستره&amp;zwnj;ی عرصه&amp;zwnj;ی اعتراض یا آگاهی نسبی مردم نسبت به موقعیت خود که نسبت آن در این دوره بسیار بیش&amp;zwnj;تر از دوره&amp;zwnj;های پیش از انقلاب ۱۳۵۷ است و دیگری سرخوردگی از برایند کنش اعتراض از سوی خواننده یا به طور عام مردم این دوره که به همه چیز بهاء می&amp;zwnj;دهند مگر فرهنگ که بدون آن هر نهادی حتا خانواده هم با خوی و بینش استبداد رشد می&amp;zwnj;کند. برای شناخت این سه عامل، ناگزیریم روند رشد جامعه&amp;zwnj;ی ایران یا مسیری را که تا امروز آمده و استبدادخو و عافیت&amp;zwnj;جو شده است، دست کم به صورت گذرا و نمادین مرور کنیم. چون برای همه&amp;zwnj;گان آشکار است که حاکمان فعلی و همه&amp;zwnj;ی دست اندرکاران جمهوری اسلامی، نه تنها از بطن فرهنگ ایران و از میان همین مردم برخاسته&amp;zwnj;اند که هیچ&amp;zwnj;کدام هم صاحب درایت یا سیاست خارق&amp;zwnj;العاده نبوده&amp;zwnj;اند. آن&amp;zwnj;ها به ویژه خمینی، با وجود همه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی امکان&amp;zwnj;هایی که تا امروز در اختیار داشته&amp;zwnj;اند نه ذره&amp;zwnj;ای بر قدرت اسلام افزوده&amp;zwnj;اند و نه ذره&amp;zwnj;ای از شأن آن کاسته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حاکمان امروز ایران مجریان همان چیزهایی هستند که در طی سال&amp;zwnj;های گذشته&amp;zwnj;ی پیش از انقلاب، مردم و دولت&amp;zwnj;ها به آن&amp;zwnj;ها وفادار بوده&amp;zwnj;اند و آن&amp;zwnj;ها را چون ودیعه&amp;zwnj;ای گران&amp;zwnj;بها در اختیارشان گذاشته&amp;zwnj;اند. به بیان دیگر، آن چه بر اسلام و مسلمانان در پیش از انقلاب ۱۳۵۷ رفته، همه ظلم و ستم بوده است و نه اکنون. چون نمی&amp;zwnj;توان معتقد به دینی بود که بنیاد و تحقق و تداومش بر حکومت نظامی و سیاسی و انکار هر گونه فرهنگی بنا شده است و باز ناراضی از ساختار وجودی حاکمیت آن بود. جامعه&amp;zwnj;ی ایرانی، اگر چه کهن است، اما به عنوان پدیده&amp;zwnj;ای نو مردم&amp;zwnj;شناسان و جامعه&amp;zwnj;شناسان را به حیرت می&amp;zwnj;اندازد. گریه بر گوری که قاتل مقتول در آن خود ما هستیم، به راستی که باید حیرت&amp;zwnj;انگیز هم باشد. برای روشن&amp;zwnj;تر شدن این سخن؛ ناگزیریم کمی به عقب برگردیم و به قول شما دریابیم که چه گونه کسانی مانند جلال آل&amp;zwnj;احمد هم در عرصه&amp;zwnj;ی زندگی اجتماعی و هم در قلمرو فرهنگ، آن چنان وقت و نیرو برای اعتراض می&amp;zwnj;گذاشتند و پاسخ لازم را هم می&amp;zwnj;گرفتند و امروز حتا شناخته&amp;zwnj;ترین یا متعهدترین چهره&amp;zwnj;های فرهنگی ما، نه آن همیّت را برای کنش&amp;zwnj;های اجتماعی نشان می&amp;zwnj;دهند و نه آن واکنش لازم را از مخاطبان خود دریافت می&amp;zwnj;کنند. تجربه&amp;zwnj;های تاریخی جامعه&amp;zwnj;ی روشنفکری ما، دست کم چند فراز و فرود مهم را نشان می&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شکست ملی&amp;zwnj;گرایان یا به تعبیر دیگر شکست آزادی&amp;zwnj;خواهان میانه&amp;zwnj;رو و روشنفکران صدر مشروطیت، به دنبال یک فرود، جهش چشمگیر ادبیات اعتراض دوره&amp;zwnj;ی رضا شاهی را به وجود می&amp;zwnj;آورد که چهره&amp;zwnj;های مشهور آن عارف، صوراسرافیل، محمد مسعود، فرخی یزدی، عشقی و بسیارانی دیگر بودند. بعد ازاین فرود و به دلیل ضعف آشکار محمدرضا پهلوی در آغاز پادشاهی&amp;zwnj;اش، و وضعیت ویژه&amp;zwnj;ای که جنگ جهانی دوم در همه&amp;zwnj;ی جهان به وجود می&amp;zwnj;آورد و رشد و فراز ناگزیر در همه&amp;zwnj;ی عرصه&amp;zwnj;ها را به دنبال خود می&amp;zwnj;کشد، ایران نیز بار دیگر از سرخوردگی دیکتاتوری پهلوی اول رهایی می&amp;zwnj;یابد و با امید بسیار به سوی آزادی و رشد حرکت می&amp;zwnj;کند. در این دوره، جامعه&amp;zwnj;ی ایران تا پیش از کودتای ۲۸ امرداد سال ۱۳۳۲، به رغم ناکارآمدی حزب&amp;zwnj;های سیاسی و وابستگی ایدئولوژیک حزب توده، در مجموع و به ظاهر در حال پیشرفت است. دقت که می&amp;zwnj;کنیم هم از نظر فرهنگی و هم از نظر سیاسی، درمی&amp;zwnj;یابیم جامعه&amp;zwnj; دارای یک رشد عمومی، اما در سطح است. به همین دلیل هم در مرجعیت، کسی مثل آیت&amp;zwnj;اله کاشانی بر اساس تقوای دینی&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش و رهبران حزب توده بر اساس تقوای حزبی&amp;zwnj;اشان می&amp;zwnj;توانند مردم را هم له و هم علیه چهره&amp;zwnj;ی برجسته و کارآمدی مثل دکتر محمد مصدق بشورانند. به طوری که همان گروهی که زنده باد مصدق می&amp;zwnj;گفته&amp;zwnj;اند، در بازگشت شعارشان می&amp;zwnj;شود مرگ بر مصدق. چرا که مردم با نمادهای شهروندی آشنا شده&amp;zwnj;اند اما کاربردهای آن&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;شناسند. اینان کسانی&amp;zwnj;اند که تا پیش از این دوره در ده زندگی می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند و حالا با ورود به شهر به یک شناخت ظاهری رسیده&amp;zwnj;اند و آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;خواهند اما راه&amp;zwnj;هایش را نمی&amp;zwnj;شناسند. پس متوسل به مرجعیت می&amp;zwnj;شوند. چون از خودشان هیچ اراده&amp;zwnj;ای ندارند کورکورانه به دنبال مرجعیتند. این است که هم رهبران حزبی آن&amp;zwnj;ها را فریب می&amp;zwnj;دهند و هم رهبران دینی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این فریب دو سویه&amp;zwnj;ی سنگین دیگر امکان پشت راست کردن را بسیار سخت می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;دانیم که از بعد از کودتای ۱۳۳۲، دو نیروی مهم و برجسته&amp;zwnj;ی ایران، یعنی هم سیاسیان و هم فرهنگیان، که نقش مهمی در روند هر جامعه&amp;zwnj;ای دارند،از دو سو، فشارهای وقیحانه&amp;zwnj;ی آمریکا و خیانت&amp;zwnj;های مفتضحانه&amp;zwnj;ی شوروی، به چنان سردرگمی و یأسی درمی&amp;zwnj;غلتند که تا سال&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;توانند خود را از زیر فشار آن آزاد کنند. در این دوره&amp;zwnj;ی حضیض که تا اعتراض روح&amp;zwnj;الله خمینی در سال ۱۳۴۲ و نهایت تداوم اصلاحات ارضی ادامه پیدا می&amp;zwnj;کند، با سرریز شدن پول نفت و رفاه اجتماعی امکان بازسازی نیروهای سیاسی و فرهنگی حتا به صورت منفرد و مستقل به سختی ممکن می&amp;zwnj;شود. چون جامعه به کلی از سیاست بری شده است، دیگر به قول اخوان ثالث همه&amp;zwnj;ی سرها در گریبان است و آن کس هم که سر برمی&amp;zwnj;دارد و سلام می&amp;zwnj;کند یا می&amp;zwnj;خواهد حسابش را پاک کند، پاسخ&amp;zwnj;گویی نمی&amp;zwnj;یابد. پس فعالیت&amp;zwnj;ها در این دوره، یعنی دهه&amp;zwnj;ی ۴۰، همه محفلی می&amp;zwnj;شود. حتا حزب&amp;zwnj;های رسمی هم عضوهای چندانی ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عضوهای بزرگترین جبهه&amp;zwnj;ی متحد سیاسی، یعنی جبهه ملی، که مغلمه&amp;zwnj;ای است از ملی&amp;zwnj;گرایان سنت&amp;zwnj;گرا و متجدد و دین&amp;zwnj;گرایان بنیادگرا و متجدد، از زمان تأسیس آن، یا از دوره&amp;zwnj;ی دکتر محمد مصدق هم کم&amp;zwnj;تر است و روز به روز کم&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود. همراه با گذر زمان جامعه هم بیشتر بری از رویکردهای فرهنگی و سیاسی ژرف و درگیر یا کنش اعتراض است. همه به فکر زندگی رو به رفاه و قسطی هستند و کسی تره&amp;zwnj;ای برای فرهنگ و هنر اعتراض و به ویژه سیاست براندازی خرد نمی&amp;zwnj;کند. همه به دنبال نان و آب خویشند و البته، نذر و زیارت و حفظ دین در سایه&amp;zwnj;ی سلطنت ظل&amp;zwnj;اللهی محمدرضا شاه پهلوی. از این رو نیروهای سیاسی مستقل معترض با توجه به شمارگان ناچیزشان، جدا از شناخت الگوهای استوره&amp;zwnj;ای هم چون چه گورا، راهی جز تشکیل سازمان&amp;zwnj;های چریکی نمی&amp;zwnj;یابند و نیروهای فرهنگی مستقل معترض راهی جز غنا بخشیدن به شگردهای نمادین و بهره&amp;zwnj; بردن از آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در برابر سانسور. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از این دوره&amp;zwnj;ها، دوره&amp;zwnj;ی پیش از انقلاب آغاز می&amp;zwnj;شود. با ورود به دروازه&amp;zwnj;های تمدن بزرگ، از سویی امکان رشد دادن به بنیادهای سنت&amp;zwnj; آغاز می&amp;zwnj;شود و از سویی با امکان رشد دادن به جلوه&amp;zwnj;های تجدد. برای تسریع این دو اهرم، یعنی دین و سنت در زیر چهره&amp;zwnj;ی تجدد، ناگزیر باید طرح&amp;zwnj;های آمریکایی یا همان کمربند سبز اجرا شود. نخست سرکوب کامل هر گونه اندیشه&amp;zwnj;ی مستقل و مدرن و سپس تعطیلی همه&amp;zwnj;ی حزب&amp;zwnj;ها، همه&amp;zwnj;ی نشریه&amp;zwnj;های آزاد، خرید یا سرکوب شدید هر گونه چهره&amp;zwnj;ی مستقل آزاد و بها بخشیدن به سنت&amp;zwnj;های عقب افتاده، تشویق و ترویج و تضمین نفوذ دین در همه&amp;zwnj;ی عرصه&amp;zwnj;های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و خلاصه کردن هر گونه اعتراض و پیروزی در نمادهای دینی. این است که ناگهان از آخرهای دهه&amp;zwnj;ی چهل به بعد، شاخص&amp;zwnj;ترین و مهم&amp;zwnj;ترین چهره&amp;zwnj;های معترض فرهنگی می&amp;zwnj;شوند جلال آل&amp;zwnj;احمد بعد از سفر حج، علی شریعتی بعد از تأسیس حسینه&amp;zwnj;ی ارشاد، داریوش شایگان بعد از بت&amp;zwnj;های ازلی، احسان نراقی بعد از آسیا در برابر غرب، احمد فردید بعد از من من کردن&amp;zwnj;های متوهّمانه&amp;zwnj;اش و هر کس که به گونه&amp;zwnj;ای مجیزگوی سنت و دین است. جشن هنر شیراز هم می&amp;zwnj;شود بستر تجلی سنت&amp;zwnj;ها، آیین&amp;zwnj;ها و دین&amp;zwnj;ها در کنار نمادهای مدرن. مثل ده&amp;zwnj;ها برنامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی دینی - آیینی و تعزیه&amp;zwnj;. جشن توس در خراسان می&amp;zwnj;شود تضمین عقب&amp;zwnj;افتادگی&amp;zwnj;ها، جشن مردم در اصفهان می&amp;zwnj;شود ترویج خرافات. در رادیو و تله&amp;zwnj;ویزیون و تئاتر و سینما هم الویت با نمادهای مذهبی سقاخانه، امامزاده، نذر، نیاز، زیارت و روضه است و رهبری سیدها و آخوندها و فریادهای الله اکبر و صلوات، چنان که در فیلم&amp;zwnj; سفر سنگ، سریال دلیران تنگستان، نمایش سنگ و سرنا و ده&amp;zwnj;ها برنامه&amp;zwnj; و اثر دیگر شاهد بودیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;با توجه به پیشینه&amp;zwnj;ای که شما روایتی از آن را به&amp;zwnj;دست دادید، می&amp;zwnj;پرسیم سهم نویسنده و شاعر ایرانی در این میان چیست؟ یعنی ما خودمان چه ویژگی&amp;zwnj;هایی داریم که ما را استبدادپذیر و فرصت&amp;zwnj;طلب و عافیت&amp;zwnj;جو می&amp;zwnj;کند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نسل پیش از انقلاب، میراث&amp;zwnj;دار سنت و فرهنگی بود که با همه&amp;zwnj;ی توانش نتوانست خود را از تیرهای زهرآگین آن خلاص کند و آن را به نسل من و شما منتقل کرد. مشهورترین شاعران و نویسندگان ما محصور اندیشه&amp;zwnj;ی دینی و درست&amp;zwnj;تر اسلامی&amp;zwnj;اند. چه احمد شاملو که در همه&amp;zwnj;ی عمر به انکار و مبارزه با دین کوشید و چه سهراب سپهری که در باره&amp;zwnj;ی دین و عرفان متوهم بود. بیشتر نمادهای شعر شاملو برآمده&amp;zwnj;ی دین&amp;zwnj;اند و اوج افتخار و غرور شعر او، شهادت. گیرم شهادت نیروهای چپ یا عیسا و ابراهیم. سپهری هم که تکلیفش روشن است. شعرش به گونه&amp;zwnj;ای است که انگار شاعرش هرگز در این جهان نبوده، نزیسته و همه&amp;zwnj;ی عمر در توّهم محض منحرفان فلسفه&amp;zwnj;ی اشراق یا بودیسم غوطه&amp;zwnj;ور بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با بیان این مقدمه&amp;zwnj;ی بسیار کوتاه و ترسیم چهره&amp;zwnj;ی ناکاملی از صد سال گذشته، می&amp;zwnj;خواهم به شما بگویم تا این حد هم که هنوز هستیم، باید بسیار سپاسگزار باشیم. من بر این گمانم که اگر هنوز در میان ایرانیان کسانی هستند که معترض باقی مانده&amp;zwnj;اند و استبدادخو و عافیت&amp;zwnj;جو نشده&amp;zwnj;اند، باید بسیار خوشحال باشیم. چون از ملتی که ۹۰ درصد شاعران و نویسندگانش یا پر افتخارترین شاعرانش از سنایی غزنوی و عطار و مولوی تا همین شاعران امروزش، به تمامی مذهبی بوده&amp;zwnj;اند و هستند، یا همه&amp;zwnj;ی افتخارات تاریخی&amp;zwnj;اش بر بنیاد دروغ ساخته و پرداخته شده است و به جز در یکی دو دوره&amp;zwnj;ی ملی، همه&amp;zwnj;اش در چنبره&amp;zwnj;ی دین و خرافات چرخیده یا همه&amp;zwnj;ی قهرمان&amp;zwnj;های تاریخی&amp;zwnj;اش عبدالله ابن طاهر و ابومسلم و مانندانشان بیرق مذهب و دین علم می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند و ایران و ایرانی را تنها برای منافع شخصی خود می&amp;zwnj;خواسته&amp;zwnj;اند، حضور همین چند نمونه&amp;zwnj;ی شاعر و نویسنده&amp;zwnj;ی معترض امروزی، جای خرسندی دارد. بیایید واقع&amp;zwnj;بین باشیم. وقتی از میان هزار شاعر در هزار سال تنها ده شاعر خردمند و ملی&amp;zwnj;گرا وجود داشته است و هنوز هم قبر دشمنان ایران و ایرانی زیارت&amp;zwnj;گاه ایرانیان است و از پر رونق&amp;zwnj;ترین و پردرآمدترین مکان&amp;zwnj;ها برای سوگواری و نه شادی و سرور، وجود این چند شاعر و نویسنده&amp;zwnj;ی معترض یا سکولار و لاییک غنیمتی است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;با وجود &amp;quot;دین&amp;zwnj;خویی&amp;quot; و &amp;quot;عافیت&amp;zwnj;جویی&amp;quot; که در بخش نخست این گفت و گو به آن پرداختید و ریشه&amp;zwnj;های تاریخی و فرهنگی آن را نشان دادید، به نظر شما اکنون، در روزگار ما کانون ادبیات معترض در ایران یا در تبعید، در کجاست؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;هر گونه فعالیتی در موقعیت ویژه&amp;zwnj;ی خود تأثیری به مراتب بیشتر خواهد داشت.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;گونه که کسی نمی&amp;zwnj;تواند سوزش کانون آتش را از راه دور به درستی درک کند، از فاصله&amp;zwnj;ی دور هم نمی&amp;zwnj;تواند آن را به راستی مرهم بگذارد یا خاموش کند. اعتراض، در بستر موقعیت خود کارا است. بیرون از آن، تنها توجه برانگیختن و یاری جستن است. به این معنا که این تنها ایرانیان ساکن در ایران هستند که هم با همه&amp;zwnj;ی وجود فشارهای گوناگون حکومت اسلامی را با جان و روانشان درک و تحمل می&amp;zwnj;کنند و هم باز همان&amp;zwnj;ها هستند که می&amp;zwnj;توانند با همه&amp;zwnj;ی وجود معترض باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معترض&amp;zwnj;های از بیرون، نه آن درک و شناخت کافی را دارند و نه آن همیت لازم را می&amp;zwnj;گذارند. ده&amp;zwnj;ها عامل سبب می&amp;zwnj;شود ایرانیان شهروندهای کشورهای دیگر، حتا آن&amp;zwnj;ها که به اصطلاح سیاسی&amp;zwnj;اند، نتوانند وقت کافی و نیروی لازم را برای بیان اعتراض فراهم کنند. هر کدام از این معترضان، نقش ویژه&amp;zwnj;ای دارند. معترضان در داخل، ناگزیرند که دریابند یک بام و دو هوا نمی&amp;zwnj;شود و باید روزی همه&amp;zwnj;ی همت و نیرویشان را صرف اعتراض کنند تا به خواست&amp;zwnj;هایشان برسند و معترضان خارج نیز باید بپذیرند که هم&amp;zwnj;زمان نمی&amp;zwnj;توان روی دو صندلی نشست. باید روزی همه&amp;zwnj;ی امکان&amp;zwnj;های شهروندی بیگانه را دست&amp;zwnj;کم برای کوتاه&amp;zwnj;مدت&amp;zwnj;&amp;zwnj; هم شده رها کرد و آن قدر در اعتراض به داد و ستد و رابطه&amp;zwnj;های سیاسی و اقتصادی دولت&amp;zwnj;ها ایستادگی نشان داد تا به تضمین خواست&amp;zwnj;ها برای ایجاد یک جامعه&amp;zwnj;ی دموکراتیک در ایران رسید. &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت اینکه همه باید دریابیم شترسواری دولا دولا ممکن نیست و بپذیریم دست&amp;zwnj;کم در این دوره و با این وضعیت ناگزیریم یا زنگی زنگی شویم یا رومی رومی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا بعد از کودتا در چگونگی مضمون تغییری در ادبیات داستانی ایران سراغ دارید؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از چند استثنای کوچک که بگذریم، ادبیات دهه&amp;zwnj;ی گذشته، به خاطر فرار از سانسور یا گریز از شعار، تبدیل شده است به ادبیات خاله&amp;zwnj;زنگی یا به قول شما آپارتمانی. به این معنا که از چاله در رفته، افتاده در چاه. خواسته مجیزگوی دین و دولت یا سنت و قدرت نشود، از حیض انتفاع افتاده است. نبود این ادبیات، بهتر از بود آن است. اگر ادبیات پیش از انقلاب، به خاطر رهایی از سانسور، دست کم به شگردهایی در شکل و فرم داستان و شعر رسید، یا توانست عنصرهای ساختاری خود را غنی کند، ادبیات امروز، با تقلیدهای کورکورانه، آن هم از شگرد&amp;zwnj;ها و صورت&amp;zwnj;هایی که در جهان غرب هم چندان صاحب اعتبار نیستند و گرته&amp;zwnj;هایی از آن پس از چند دهه اینجا و آنجا فقط شنیده می&amp;zwnj;شود، به سویی می&amp;zwnj;رود که به قول معروف نه به کار این دنیا می&amp;zwnj;آید و نه به کار آخرت. در واقع، مضمون&amp;zwnj;های موجود در شعر و داستان امروز ایران، همه&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان چیزهایی است که به عینه همه&amp;zwnj;گان شاهد آنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنچه در دکان سبزی&amp;zwnj;فروشی، بقالی، خراطی، بقالی، بزازی و به طور کلی در کوچه و بازار شنیده می&amp;zwnj;شود و سینمای امروز ایران نماینده&amp;zwnj;ی آن است، همان&amp;zwnj;هاست که به شکلی دیگر ورد زبان دولت&amp;zwnj;مردان حکومت اسلامی است و رادیو و تله&amp;zwnj;ویزیون و روزنامه&amp;zwnj;ها هوار می&amp;zwnj;زنند و باز درست همان&amp;zwnj;ها است که بخش مهمی از ادبیات امروز سخنگوی آن است گیرم به صورت شسته و روفته یا در زبانی شکسته بسته. این وسط آنچه گم شده است واقعیت&amp;zwnj;های درونی یا حقیقتی است که در پس پشت همه&amp;zwnj;ی وضعیت&amp;zwnj;های اسف&amp;zwnj;ناک جامعه&amp;zwnj;ی ایران و ایرانی پنهان مانده است. هیچ جا سخن از چرایی علت&amp;zwnj; و معلول&amp;zwnj;ها و نهایت اندیشه نیست. هیچ کس بهایی برای اندیشه&amp;zwnj;ای قایل نیست. جان و خرد ایرانی در انبوه خزعبلات و چرندیات گم شده است. همه چیز هم چون سینمای ایران به اوج ابتذال هنری&amp;zwnj;اش رسیده است تا همه&amp;zwnj;گان، با هر سیاستی بتوانند حلوا حلوایش کنند و امکان هر گونه رشد کیفی و هنری را از آن&amp;zwnj;ها بگیرند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;کانون نویسندگان ایران عملاً منحل شده. نبود نهادهای مستقل فرهنگی چه تأثیری به نظر شما در کیفیت ادبیات خلاق خواهد گذاشت؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید بهتر باشد این سخن شما را به این&amp;zwnj;گونه بیان کنیم که کانون نویسندگان هم از هر گونه کارایی جز اعلامیه صادر کردن افتاده است. چرا که کانون نویسندگان نه هرگز قصد ثبت در وزارت کشور، وزارت کار یا وزارت فرهنگ و ارشاد را داشته و نه به جز یک مقطع کوتاه، که هوشنگ گلشیری خودسرانه به اشتباه و بدون مشورت با دیگران یا رأی نویسندگان، بر خلاف منشور و اساسنامه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; کانون، مجوزی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گرفت، کانون یا هیأت دبیران آن هرگز از جایی مجوز نگرفته&amp;zwnj;اند که اکنون کسی یا نهادی بخواهد آن را منحل کند. فشارهای موجود، غیبت نویسندگان آفرینشگر در کانون نویسندگان، به ویژه در هیئت دبیران آن و کم کاری آن، بحث دیگری است. البته، در کارنامه&amp;zwnj;ی کانون تلاش برای ثبت در سازمان ثبت شرکت&amp;zwnj;ها و سازمان&amp;zwnj;ها و کانون&amp;zwnj;ها بوده است، اما این امکان را هم هرگز نیافته است. کانون نویسندگان چه در پیش از انقلاب و چه در بعد از آن، همیشه یک نهاد صنفی سیاسی بوده است که به دلیل موقعیت اعضای آن و هدف&amp;zwnj;های در منشور&amp;zwnj;هایش، که مهم&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;ها، آزادی بیان اندیشه، بدون حصر و استثنا برای همه&amp;zwnj;گان به طور یک سان، بوده است، در اساس نمی&amp;zwnj;توانسته است زیر پوشش دولت&amp;zwnj;ها برود، حتا اگر این دولت&amp;zwnj;ها دموکراتیک و منتخب واقعی مردم هم بوده باشند؛ که هرگز چنین نبوده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;بعد از کانون نویسندگان، خبر دارید که نوبت به خانه سینما هم رسید و دولت هم قصد دارد منحلش کند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مورد نهاد خانه&amp;zwnj;ی سینما هم، درست است که هیچ کس یا هیچ نهادی حق ندارد کسی یا نهادی یا صنفی را از محلی جهت گردهمایی و اجتماع باز دارد و این اقدام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مثل یکی از صد&amp;zwnj;ها اقدام&amp;zwnj;های مفتضحانه، ابلهانه و دیکتاتورانه&amp;zwnj;ی حکومت اسلامی و اقمار آن است، اما اگر قایل به مزخرفات دولت اصلاحات یا قانون&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;های آقای محمد خاتمی و انصارش در سال&amp;zwnj;های ۱۳۷۴ - ۱۳۸۲ باشیم، باید بگوییم هر کس خربزه می&amp;zwnj;خورد، پای لرزش هم می&amp;zwnj;نشیند. خانه&amp;zwnj;ی سینمایی که با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بنیاد می&amp;zwnj;یابد، یا در اساس&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;اش رعایت اصولی ناحرفه&amp;zwnj;ای و دور از جامعه&amp;zwnj;ی متمدن و آزاد طرح می&amp;zwnj;شود، ناگزیر باید منتظر چنین روزی هم باشد. امیدوارم در این وضعیت اسفناک، کسی نگوید کاچی بهتر از هیچی. من از تک تک سینماگران ایرانی دفاع می&amp;zwnj;کنم، برای آزادی فعالیت آن&amp;zwnj;ها در تمام عرصه&amp;zwnj;های هنری سینما با همه&amp;zwnj;ی وجود دفاع می&amp;zwnj;کنم، اما از فیلم&amp;zwnj;ها و کانون&amp;zwnj;ها یا خانه&amp;zwnj;هایی که به پشتوانه&amp;zwnj;ی یکی از نهادهای این حکومت اسلامی خودکامه بنیادگرفته و امکان هرگونه فیلم&amp;zwnj;سازی مستقل یا تشکیل نهادهای اجتماعی آزاد برای دست اندرکاران آزاد و مستقل سینما را ناممکن کرده است، هرگز دفاع نخواهم کرد. گیرم که محبوب&amp;zwnj;ترین هنرپیشه&amp;zwnj;ی آن، به جای اعتراض التماس کند یا دیگری یکی به نعل بزند یکی به میخ یا آن ناآگاه نخود هر آشی متوسل شود به نماینده&amp;zwnj;ی حقوق بشر سازمان جهانی ملت&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های ادبی تأثیرگذار هم پس از در محاق افتادن نشریه&amp;zwnj;هایی مانند تکاپو که خود شما منتشر می&amp;zwnj;کردید، وجود ندارند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فارغ از اینکه سردبیر و ناشر تکاپو من بودم و در کنار ماهنامه&amp;zwnj;های مستقل دیگری مانند آدینه، جامعه&amp;zwnj;ی سالم، فرهنگ توسعه، گردون و...، توانست فضای لازم برای اندیشیدن، به چرایی رسیدن و تحقق خواست&amp;zwnj;هایی مانند احیای کانون نویسندگان را فراهم کند و &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت حکومت اسلامی را ناگزیر به پذیرش اصلاحات و به روی کار آمدن محمد خاتمی گرداند &amp;ndash; که به همین دلیل هم دژخیمانه قصد کشتن همه&amp;zwnj;ی نویسندگان مستقل را کردند &amp;ndash; هیچ جامعه&amp;zwnj;ای بدون نهادهای مدنی، به ویژه بدون نهادهای مستقل فرهنگی، نمی&amp;zwnj;تواند از ورطه&amp;zwnj;ی استبداد، دیکتاتوری، پوپولیسم و &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت از گستره&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;مرز فساد و ابتذال رهایی یابد. خب، بدیهی است که هیچ حکومت عقیدتی یا هیج دولت دیکتاتوری هم نمی&amp;zwnj;خواهد و نمی&amp;zwnj;گذارد نهادهای مستقل، به ویژه در عرصه&amp;zwnj;ی فرهنگ به وجود بیاید یا اگر هست، فعال شود. اما هیچ چیز ناممکن نیست. هر کس برای داشتن هر چیز ناگزیر باید بهای آن را بدهد.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/koumanse03.jpg&quot; /&gt;منصور کوشان: آزادی بهای گزافی می&amp;zwnj;طلبد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;آزادی بهای گزافی می&amp;zwnj;طلبد. سید علی خامنه&amp;zwnj;ای به عنوان رهبر و علی اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان رییس جمهور خیلی تلاش کردند به سرعت من و مانندان من را بخرند یا به خارج تبعید کنند یا وادار به سکوت کنند یا نشریه&amp;zwnj;هایی مثل تکاپو، آدینه، گردون و... را توقیف و تعطیل کنند، اما به راحتی نتوانستند. زمان زیادی طول کشید. ما البته زندانی، شکنجه و کشته بسیار دادیم، اما دست&amp;zwnj;کم توانستیم چند اصل آزادی، استقلال، تأمل و مدارا را تا دوره&amp;zwnj;ی دولت به اصطلاح اصلاحات حفظ کنیم، اما دزدان این ماده&amp;zwnj;های مدنی، که بسیاری از آن&amp;zwnj;ها هنوز هم در جمع اصلاح&amp;zwnj;طلبان اسلامی&amp;zwnj;اند، این ودیعه&amp;zwnj;های گرانبها را که به بهای خون میرعلایی&amp;zwnj;ها، غفارحسینی&amp;zwnj;ها، پوینده&amp;zwnj;ها و مختاری&amp;zwnj;ها، و شکنجه&amp;zwnj;ی سرکوهی&amp;zwnj;ها، و تبعید بسیاران، به دوره&amp;zwnj;ی اصلاحات رسیده بود، به تمامی مثله کردند، از تک تک این نماد&amp;zwnj;ها و نهادهای مدنی تعریف&amp;zwnj;های تحریف شده به جامعه&amp;zwnj;ی جوان ایران تحویل دادند و &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت موقعیتی فراهم آوردند که حاصلش دیکتاتوری آشکار علی خامنه&amp;zwnj;ای، یکه&amp;zwnj;تازی پر بلاهت محمود احمدی&amp;zwnj;نژاد گشت و در ادامه مهم&amp;zwnj;ترین، شاخص&amp;zwnj;ترین و مشهور&amp;zwnj;ترین نهاد دموکراتیک ایران، یعنی کانون نویسندگان ایران را هم، متأسفانه ناگزیر به پذیرش سیاست انتشار اعلامیه و باری به هر جهت کرده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آقای کوشان، به شما اطمینان می&amp;zwnj;دهم که نسل جوان چندان نظر خوشی نسبت به نویسندگان ایرانی ندارد. یعنی در واقع در یک جامعه&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;پدر که رهبری&amp;zwnj;اش فاقد مشروعیت سیاسی و مذهبی است و نویسنده و شاعرش هم طبعاً دستگاه زیباشناختی معتبری برای سنجش در اختیار ندارد، ظاهراً نسل جوان، درست یا نادرست، به حق یا ناحق، نویسندگانی به سن شما را هم مسئول می&amp;zwnj;داند. آیا نویسندگان توانستند به مسئولیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;شان در برابر تاریخ عمل کنند؟ اگر بخواهیم در خود و در این سال سی بازنگری کنیم، و گزارشی بدهیم از خطاهایی که خود ما مرتکب شدیم، شما به جوانان امروز ایران که مخاطبان فرهیخته ما هم هستند، چه می&amp;zwnj;گویید؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اطمینان شما را از طریق استقبال جوانان از کتاب یا به طور کلی برنامه&amp;zwnj;های جدی فرهنگی می&amp;zwnj;توان دریافت. اما این که تا چه اندازه در این سرخوردگی فرهنگی، بی&amp;zwnj;پدری جامعه یا نسل من و شما سهم دارد، اختلاف نظر وجود دارد. بنیاد شکست&amp;zwnj;های سیاسی بزرگ ایران، بر اساس پدرسالاری جامعه&amp;zwnj;ی ایران بوده است. در انقلاب مشروطیت به جای این که دین یا بهتر است گفته شود ریشه&amp;zwnj;ی خرافات و عقب&amp;zwnj;افتادگی به دار آویخته شود، شیخ فضل الله نوری به دار آویخته می&amp;zwnj;شود. در پیش از کودتای 28 امرداد به جای این که بر رشد سیاسی و فرهنگی جامعه افزوده شود، بر محبوبیت و بزرگ&amp;zwnj;نمایی دکتر محمد مصدق افزوده می&amp;zwnj;شود. در این که شیخ فضل&amp;zwnj;الله نوری انسان پستی بود و خائن به ایران و ایرانی یا به انسان و فرهنگ، شکی نیست، در این هم که دکتر محمد مصدق انسان شریفی بود و خدمت&amp;zwnj;گذار به ایران و ایرانی، شکی نیست، اما میراث ملت ایران، از این هر دو یک سان بوده است. نه بینش و تفکر نوری را با دار زدن او به خاک سپردند یا فراموش کردند و نه بینش و اندیشه&amp;zwnj;ی مصدق را با بزرگ و عزیز داشتن او یاد گرفتند و حفظ کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس هم چنان که مشکل، بی&amp;zwnj;پدری نیست، مسؤلیت&amp;zwnj;پذیری و کارایی یا خلاف این دو نیز، در نسل پیش از ما یا ما یا حتا این جوانان امروز هم، مشکل اساسی نیست. دو نسل پیش از ما خود را با شعار این که پدران ما در انقلاب مشروطه خطا کردند و حالا ما داریم تقاصش را پس می&amp;zwnj;دهیم خود را فریب می&amp;zwnj;دادند، نسل پیش از ما هم با بر شمردن خطاهای نسل&amp;zwnj;های قبل وجدان خود را آسوده می&amp;zwnj;کردند و می&amp;zwnj;بینیم و می&amp;zwnj;شنویم که اکنون هم برای این که حقیقت دیده نشود و چهره&amp;zwnj;ی کریه واقعیت بیشتر از این آزاردهنده نگردد، همه دارند همه&amp;zwnj;ی تقصیرها را می&amp;zwnj;اندازند گردن نسل پیش از انقلاب. هیچ کس نمی&amp;zwnj;گوید ایرانی و فرهنگ ایرانی در پیش از انقلاب هم همواره حافظ همین نکبت&amp;zwnj;هایی بود که اکنون هم هست. گیرم که ابعاد آن تغییر کرده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نظام ظل&amp;zwnj;اللهی شاهنشاهی آدمکش بود و مخالف آزادگی و استقلال فردی و مدافع دین و خرافات و کیش شخصیت، این حکومت ظل&amp;zwnj;اللهی اسلامی هم همان است منتها در گستره و ژرفای بیش&amp;zwnj;تر. کشتن و شکنجه و زندانی کردن یک آزادی&amp;zwnj;خواه همان قدر نادیده گرفتن حقوق انسانی و شهروندی است و دور از عدالت و انصاف، که کشتن و شکنجه کردن و زندانی کردن هزاران نفر. آن چه ما نمی&amp;zwnj;خواهیم قبول کنیم و تلاش می&amp;zwnj;کنیم به شکل&amp;zwnj;های گوناگون آن را نادیده بگیریم و به فراموشی بسپاریم، بی&amp;zwnj;خردی ما است. مشکل بنیادی، بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ارزشی خرد در فرهنگ ما است. بیش از ده&amp;zwnj;ها سده است که خرد در فرهنگ ایران نادیده گرفته می&amp;zwnj;شود، اندیشیدن در میان ایرانیان دیوانگی انگاشته می&amp;zwnj;شود، افتخار و غرور ملی نفس اماره خوانده می&amp;zwnj;شود، شرف و عزت و احترام به جان و مال و میهن شرک و بنده&amp;zwnj;گی نامیده می&amp;zwnj;شود. بهترین چهره&amp;zwnj;های فرهنگی این ملت تا همین امروز هم به دنبال جلال&amp;zwnj;الدین محمد مولوی&amp;zwnj;اند که دشمن عقلانیت را مجموعه&amp;zwnj;ای از خارها یا بطالت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;داند و تعقل و درایت و مردم&amp;zwnj;داری و عزت و شرف و احترام دنیوی و ملی و زن بودن را پستی و حیوانی و همه را در عشق به فنافی&amp;zwnj;الهی می&amp;zwnj;خواهد و می&amp;zwnj;جوید و هزاربار بیش&amp;zwnj;تر گفته است: &amp;quot;عقل گوید پا منه کاندر فنا جز خار نیست، عشق گوید عقل را کاندر تو ست آن خارها&amp;quot;. کدام ادیبی را سراغ دارید که به راستی عاشق فردوسی و زکریا رازی و خیام و مانندان اینان باشد و نه مولوی و عطار و سنایی؟ ورد زبان همه شده است عشق یا ذوب شدن در ولایت مولوی. خب، چه فرقی میان ذوب شدن این به اصطلاح تحصیل&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;ها و روشنفکران در ولایت مولوی است با ذوب شدن مردم عامی در ولایت رهبری؟ راه اولی که بسیارخفت&amp;zwnj;بارتر از راه دومی است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نهایت این که نخستین راه رهایی از خفت، فرار از استبداد، دوری از عقب&amp;zwnj;افتادگی، جدایی از توده&amp;zwnj;گرایی و گریز از هم&amp;zwnj;رنگی است. نمی&amp;zwnj;توان با تک&amp;zwnj;خوپروران، انسانی متعقل، شاد، زنده و آزادی بود. زندگی با تک&amp;zwnj;خویان توان سنگینی را می&amp;zwnj;طلبد و گریز از آن&amp;zwnj;ها سخت است. فراموش نکنیم که توانایی و تبحر فوق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ی کسانی مانند مولوی در چرخش زبان و انتقال مفهوم&amp;zwnj;ها و قصه&amp;zwnj;های دوره&amp;zwnj;ها، به سختی می&amp;zwnj;تواند انسان ناخردمند را از ریسمان نامریی و کشنده&amp;zwnj;ای که از درون مرواریدهای غزل&amp;zwnj;ها و مثنوی&amp;zwnj;هایش گذر داده، نجات بدهد. او تا هم اکنون توانسته حتا بسیارانی را که به نظر دانشمندان فرهیخته می&amp;zwnj;آیند، بفریبد، جوانان که جای خود دارد. سوم این که تاریخ ایران و فرهنگ فارسی را از درون چند اثر باقیمانده چون شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی و خمسه&amp;zwnj;ی نظامی گنجوی باید شناخت و نه از طریق تاریخ سراسر دروغ پادشاهان و روحانیان یا حتا روایت پدران&amp;zwnj;مان. ایران، فرهنگ و تاریخ افتخارآمیز داشته است، اما این فرهنگ و تاریخ آن چه نیست که امروز همه&amp;zwnj;گان از آن سخن می&amp;zwnj;گویند. هر کس خود باید بخواند، بشناسد تا دریابد فرد چه می&amp;zwnj;گوید. چرا که ارجاع بیش از این، دور از تعقل و به منزله&amp;zwnj;ی توده&amp;zwnj;پروری است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از شما بسیار سپاسگزارم که وقت&amp;zwnj;تان را در اختیار ما گذاشتید.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9265&quot;&gt;::پرونده تحریم، بحران در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083&quot;&gt;::گفته&amp;zwnj;ها و نوشته&amp;zwnj;های منصور کوشان در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/09/10801#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8947">ادبیات معترض</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF">استبداد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9182">بحران و تحریم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8946">نهضت سبز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4971">کانون نویسندگان ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Thu, 09 Feb 2012 08:41:06 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10801 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>منصور کوشان: &quot; جان و خرد ایرانی در انبوه خزعبلات و چرندیات گم شده است&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/08/10361</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/08/10361&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بخش دوم و پایانی گفت‌و‌گو با منصور کوشان پیرامون بحران مرجعیت، سرکوب نهادهای مدنی، جنبش زنان و ادبیات معترض در سایه نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه ۱۳۹۰        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    دفتر خاک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/koumanse05.jpg?1328896117&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;دفتر خاک در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با منصور کوشان به مناسبت انتخابات مجلس شورای اسلامی &amp;ndash; منصور کوشان نامی شناخته&amp;zwnj;شده در ادبیات معاصر ایران است. از او چند رمان، چندین داستان بلند (نوول)، نمایشنامه، مجموعه اشعار، و چند اثر پژوهشی، از جمله &amp;quot;فراسوی متن، فراسوی شگرد&amp;quot; در بررسی زندگی و آثار هنریک ایبسن منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
منصور کوشان در دهه ۷۰ خورشیدی سردبیر مجله تکاپو به مدیرمسئولی سکینه حیدری بود. بسیاری از نمایشنامه&amp;zwnj;های او در طی آن سال&amp;zwnj;ها توقیف و اجرای آن&amp;zwnj;ها متوقف می&amp;zwnj;شد. کوشان یکی از فعالان جمع مشورتی&amp;zwnj; کانون نویسندگان و از اعضای هیئت هفت نفره&amp;zwnj; احیای این کانون بود و هم&amp;zwnj;زمان با قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای، به دلیل بودن نامش در صدر فهرست کشتار جمهوری اسلامی، بعد از دعوت به نروژ جهت سخنرانی در پنجاهمین سالگرد اعلامیه&amp;zwnj; جهانی&amp;zwnj; حقوق بشر (دسامبر ۱۹۹۸)، دیگر به ایران بازنگشت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او سال نخست زندگی در تبعید را با سفر به کشورهای اروپایی گذراند و از آوریل سال ۲۰۰۰، به عنوان نویسنده&amp;zwnj; مهمان در شهر استاوانگر، جنوب غربی&amp;zwnj; نروژ زندگی می&amp;zwnj;کند. در این سال&amp;zwnj;ها آثاری از او به نروژی منتشر شده و هفت نمایش&amp;zwnj;نامه از خود و نویسندگان جهان را به زبان نروژی طراحی و کارگردانی کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور کوشان تا سال ۲۰۰۶مدیر هنری&amp;zwnj; تاتر سولبرگ شهر استاوانگر بود و از آن پس، تنها به نوشتن در قلمروهای پژوهش، نقد و بررسی، شعر، داستان، رمان و نمایش&amp;zwnj;نامه مشغول است و از بهار سال ۱۳۸۸، فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj; فرهنگی، ادبی و هنری &amp;quot;جنگ زمان&amp;quot; را نیز سردبیری می&amp;zwnj;کند. کوشان همچنین بنیانگذار و از اعضای هیأت دبیران &amp;quot;خانه آزادی بیان&amp;quot; است. به مناسبت نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی با او پیرامون موضوعاتی مانند مرجعیت ادبی و سیاسی، تورم اقتصادی و فرهنگ متورم، نهادهای مدنی و جز آن گفت&amp;zwnj;&amp;zwnj;و گویی انجام داده&amp;zwnj;ایم که اکنون بخش دوم و پایانی آن را می&amp;zwnj;خوانید:   &lt;br /&gt;
------------&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;با وجود &amp;quot;دین&amp;zwnj;خویی&amp;quot; و &amp;quot;عافیت&amp;zwnj;جویی&amp;quot; که در بخش نخست این گفت و گو به آن پرداختید و ریشه&amp;zwnj;های تاریخی و فرهنگی آن را نشان دادید، به نظر شما اکنون، در روزگار ما کانون ادبیات معترض در ایران یا در تبعید، در کجاست؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منصور کوشان - &lt;/strong&gt;هر گونه فعالیتی در موقعیت ویژه&amp;zwnj;ی خود تأثیری به مراتب بیشتر خواهد داشت.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;گونه که کسی نمی&amp;zwnj;تواند سوزش کانون آتش را از راه دور به درستی درک کند، از فاصله&amp;zwnj;ی دور هم نمی&amp;zwnj;تواند آن را به راستی مرهم بگذارد یا خاموش کند. اعتراض، در بستر موقعیت خود کارا است. بیرون از آن، تنها توجه برانگیختن و یاری جستن است. به این معنا که این تنها ایرانیان ساکن در ایران هستند که هم با همه&amp;zwnj;ی وجود فشارهای گوناگون حکومت اسلامی را با جان و روانشان درک و تحمل می&amp;zwnj;کنند و هم باز همان&amp;zwnj;ها هستند که می&amp;zwnj;توانند با همه&amp;zwnj;ی وجود معترض باشند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/koushan.jpg&quot; /&gt;منصور کوشان:ادبیات دهه&amp;zwnj;ی گذشته، به خاطر فرار از سانسور یا گریز از شعار، تبدیل شده است به ادبیات خاله&amp;zwnj;زنگی یا آپارتمانی. به این معنا که از چاله در رفته، افتاده در چاه. خواسته مجیزگوی دین و دولت یا سنت و قدرت نشود، از حیض انتفاع افتاده است. نبود این ادبیات، بهتر از بود آن است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;معترض&amp;zwnj;های از بیرون، نه آن درک و شناخت کافی را دارند و نه آن همیت لازم را می&amp;zwnj;گذارند. ده&amp;zwnj;ها عامل سبب می&amp;zwnj;شود ایرانیان شهروندهای کشورهای دیگر، حتا آن&amp;zwnj;ها که به اصطلاح سیاسی&amp;zwnj;اند، نتوانند وقت کافی و نیروی لازم را برای بیان اعتراض فراهم کنند. هر کدام از این معترضان، نقش ویژه&amp;zwnj;ای دارند. معترضان در داخل، ناگزیرند که دریابند یک بام و دو هوا نمی&amp;zwnj;شود و باید روزی همه&amp;zwnj;ی همت و نیرویشان را صرف اعتراض کنند تا به خواست&amp;zwnj;هایشان برسند و معترضان خارج نیز باید بپذیرند که هم&amp;zwnj;زمان نمی&amp;zwnj;توان روی دو صندلی نشست. باید روزی همه&amp;zwnj;ی امکان&amp;zwnj;های شهروندی بیگانه را دست&amp;zwnj;کم برای کوتاه&amp;zwnj;مدت&amp;zwnj;&amp;zwnj; هم شده رها کرد و آن قدر در اعتراض به داد و ستد و رابطه&amp;zwnj;های سیاسی و اقتصادی دولت&amp;zwnj;ها ایستادگی نشان داد تا به تضمین خواست&amp;zwnj;ها برای ایجاد یک جامعه&amp;zwnj;ی دموکراتیک در ایران رسید. &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت اینکه همه باید دریابیم شترسواری دولا دولا ممکن نیست و بپذیریم دست&amp;zwnj;کم در این دوره و با این وضعیت ناگزیریم یا زنگی زنگی شویم یا رومی رومی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا بعد از کودتا در چگونگی مضمون تغییری در ادبیات داستانی ایران سراغ دارید؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از چند استثنای کوچک که بگذریم، ادبیات دهه&amp;zwnj;ی گذشته، به خاطر فرار از سانسور یا گریز از شعار، تبدیل شده است به ادبیات خاله&amp;zwnj;زنگی یا به قول شما آپارتمانی. به این معنا که از چاله در رفته، افتاده در چاه. خواسته مجیزگوی دین و دولت یا سنت و قدرت نشود، از حیض انتفاع افتاده است. نبود این ادبیات، بهتر از بود آن است. اگر ادبیات پیش از انقلاب، به خاطر رهایی از سانسور، دست کم به شگردهایی در شکل و فرم داستان و شعر رسید، یا توانست عنصرهای ساختاری خود را غنی کند، ادبیات امروز، با تقلیدهای کورکورانه، آن هم از شگرد&amp;zwnj;ها و صورت&amp;zwnj;هایی که در جهان غرب هم چندان صاحب اعتبار نیستند و گرته&amp;zwnj;هایی از آن پس از چند دهه اینجا و آنجا فقط شنیده می&amp;zwnj;شود، به سویی می&amp;zwnj;رود که به قول معروف نه به کار این دنیا می&amp;zwnj;آید و نه به کار آخرت. در واقع، مضمون&amp;zwnj;های موجود در شعر و داستان امروز ایران، همه&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان چیزهایی است که به عینه همه&amp;zwnj;گان شاهد آنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنچه در دکان سبزی&amp;zwnj;فروشی، بقالی، خراطی، بقالی، بزازی و به طور کلی در کوچه و بازار شنیده می&amp;zwnj;شود و سینمای امروز ایران نماینده&amp;zwnj;ی آن است، همان&amp;zwnj;هاست که به شکلی دیگر ورد زبان دولت&amp;zwnj;مردان حکومت اسلامی است و رادیو و تله&amp;zwnj;ویزیون و روزنامه&amp;zwnj;ها هوار می&amp;zwnj;زنند و باز درست همان&amp;zwnj;ها است که بخش مهمی از ادبیات امروز سخنگوی آن است گیرم به صورت شسته و روفته یا در زبانی شکسته بسته. این وسط آنچه گم شده است واقعیت&amp;zwnj;های درونی یا حقیقتی است که در پس پشت همه&amp;zwnj;ی وضعیت&amp;zwnj;های اسف&amp;zwnj;ناک جامعه&amp;zwnj;ی ایران و ایرانی پنهان مانده است. هیچ جا سخن از چرایی علت&amp;zwnj; و معلول&amp;zwnj;ها و نهایت اندیشه نیست. هیچ کس بهایی برای اندیشه&amp;zwnj;ای قایل نیست. جان و خرد ایرانی در انبوه خزعبلات و چرندیات گم شده است. همه چیز هم چون سینمای ایران به اوج ابتذال هنری&amp;zwnj;اش رسیده است تا همه&amp;zwnj;گان، با هر سیاستی بتوانند حلوا حلوایش کنند و امکان هر گونه رشد کیفی و هنری را از آن&amp;zwnj;ها بگیرند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;کانون نویسندگان ایران عملاً منحل شده. نبود نهادهای مستقل فرهنگی چه تأثیری به نظر شما در کیفیت ادبیات خلاق خواهد گذاشت؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید بهتر باشد این سخن شما را به این&amp;zwnj;گونه بیان کنیم که کانون نویسندگان هم از هر گونه کارایی جز اعلامیه صادر کردن افتاده است. چرا که کانون نویسندگان نه هرگز قصد ثبت در وزارت کشور، وزارت کار یا وزارت فرهنگ و ارشاد را داشته و نه به جز یک مقطع کوتاه، که هوشنگ گلشیری خودسرانه به اشتباه و بدون مشورت با دیگران یا رأی نویسندگان، بر خلاف منشور و اساسنامه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; کانون، مجوزی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گرفت، کانون یا هیأت دبیران آن هرگز از جایی مجوز نگرفته&amp;zwnj;اند که اکنون کسی یا نهادی بخواهد آن را منحل کند. فشارهای موجود، غیبت نویسندگان آفرینشگر در کانون نویسندگان، به ویژه در هیئت دبیران آن و کم کاری آن، بحث دیگری است. البته، در کارنامه&amp;zwnj;ی کانون تلاش برای ثبت در سازمان ثبت شرکت&amp;zwnj;ها و سازمان&amp;zwnj;ها و کانون&amp;zwnj;ها بوده است، اما این امکان را هم هرگز نیافته است. کانون نویسندگان چه در پیش از انقلاب و چه در بعد از آن، همیشه یک نهاد صنفی سیاسی بوده است که به دلیل موقعیت اعضای آن و هدف&amp;zwnj;های در منشور&amp;zwnj;هایش، که مهم&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;ها، آزادی بیان اندیشه، بدون حصر و استثنا برای همه&amp;zwnj;گان به طور یک سان، بوده است، در اساس نمی&amp;zwnj;توانسته است زیر پوشش دولت&amp;zwnj;ها برود، حتا اگر این دولت&amp;zwnj;ها دموکراتیک و منتخب واقعی مردم هم بوده باشند؛ که هرگز چنین نبوده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;بعد از کانون نویسندگان، خبر دارید که نوبت به خانه سینما هم رسید و دولت هم قصد دارد منحلش کند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مورد نهاد خانه&amp;zwnj;ی سینما هم، درست است که هیچ کس یا هیچ نهادی حق ندارد کسی یا نهادی یا صنفی را از محلی جهت گردهمایی و اجتماع باز دارد و این اقدام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مثل یکی از صد&amp;zwnj;ها اقدام&amp;zwnj;های مفتضحانه، ابلهانه و دیکتاتورانه&amp;zwnj;ی حکومت اسلامی و اقمار آن است، اما اگر قایل به مزخرفات دولت اصلاحات یا قانون&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;های آقای محمد خاتمی و انصارش در سال&amp;zwnj;های ۱۳۷۴ - ۱۳۸۲ باشیم، باید بگوییم هر کس خربزه می&amp;zwnj;خورد، پای لرزش هم می&amp;zwnj;نشیند. خانه&amp;zwnj;ی سینمایی که با مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بنیاد می&amp;zwnj;یابد، یا در اساس&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;اش رعایت اصولی ناحرفه&amp;zwnj;ای و دور از جامعه&amp;zwnj;ی متمدن و آزاد طرح می&amp;zwnj;شود، ناگزیر باید منتظر چنین روزی هم باشد. امیدوارم در این وضعیت اسفناک، کسی نگوید کاچی بهتر از هیچی. من از تک تک سینماگران ایرانی دفاع می&amp;zwnj;کنم، برای آزادی فعالیت آن&amp;zwnj;ها در تمام عرصه&amp;zwnj;های هنری سینما با همه&amp;zwnj;ی وجود دفاع می&amp;zwnj;کنم، اما از فیلم&amp;zwnj;ها و کانون&amp;zwnj;ها یا خانه&amp;zwnj;هایی که به پشتوانه&amp;zwnj;ی یکی از نهادهای این حکومت اسلامی خودکامه بنیادگرفته و امکان هرگونه فیلم&amp;zwnj;سازی مستقل یا تشکیل نهادهای اجتماعی آزاد برای دست اندرکاران آزاد و مستقل سینما را ناممکن کرده است، هرگز دفاع نخواهم کرد. گیرم که محبوب&amp;zwnj;ترین هنرپیشه&amp;zwnj;ی آن، به جای اعتراض التماس کند یا دیگری یکی به نعل بزند یکی به میخ یا آن ناآگاه نخود هر آشی متوسل شود به نماینده&amp;zwnj;ی حقوق بشر سازمان جهانی ملت&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های ادبی تأثیرگذار هم پس از در محاق افتادن نشریه&amp;zwnj;هایی مانند تکاپو که خود شما منتشر می&amp;zwnj;کردید، وجود ندارند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فارغ از اینکه سردبیر و ناشر تکاپو من بودم و در کنار ماهنامه&amp;zwnj;های مستقل دیگری مانند آدینه، جامعه&amp;zwnj;ی سالم، فرهنگ توسعه، گردون و...، توانست فضای لازم برای اندیشیدن، به چرایی رسیدن و تحقق خواست&amp;zwnj;هایی مانند احیای کانون نویسندگان را فراهم کند و &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت حکومت اسلامی را ناگزیر به پذیرش اصلاحات و به روی کار آمدن محمد خاتمی گرداند &amp;ndash; که به همین دلیل هم دژخیمانه قصد کشتن همه&amp;zwnj;ی نویسندگان مستقل را کردند &amp;ndash; هیچ جامعه&amp;zwnj;ای بدون نهادهای مدنی، به ویژه بدون نهادهای مستقل فرهنگی، نمی&amp;zwnj;تواند از ورطه&amp;zwnj;ی استبداد، دیکتاتوری، پوپولیسم و &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت از گستره&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;مرز فساد و ابتذال رهایی یابد. خب، بدیهی است که هیچ حکومت عقیدتی یا هیج دولت دیکتاتوری هم نمی&amp;zwnj;خواهد و نمی&amp;zwnj;گذارد نهادهای مستقل، به ویژه در عرصه&amp;zwnj;ی فرهنگ به وجود بیاید یا اگر هست، فعال شود. اما هیچ چیز ناممکن نیست. هر کس برای داشتن هر چیز ناگزیر باید بهای آن را بدهد.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/koumanse03.jpg&quot; /&gt;منصور کوشان: آزادی بهای گزافی می&amp;zwnj;طلبد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;آزادی بهای گزافی می&amp;zwnj;طلبد. سید علی خامنه&amp;zwnj;ای به عنوان رهبر و علی اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان رییس جمهور خیلی تلاش کردند به سرعت من و مانندان من را بخرند یا به خارج تبعید کنند یا وادار به سکوت کنند یا نشریه&amp;zwnj;هایی مثل تکاپو، آدینه، گردون و... را توقیف و تعطیل کنند، اما به راحتی نتوانستند. زمان زیادی طول کشید. ما البته زندانی، شکنجه و کشته بسیار دادیم، اما دست&amp;zwnj;کم توانستیم چند اصل آزادی، استقلال، تأمل و مدارا را تا دوره&amp;zwnj;ی دولت به اصطلاح اصلاحات حفظ کنیم، اما دزدان این ماده&amp;zwnj;های مدنی، که بسیاری از آن&amp;zwnj;ها هنوز هم در جمع اصلاح&amp;zwnj;طلبان اسلامی&amp;zwnj;اند، این ودیعه&amp;zwnj;های گرانبها را که به بهای خون میرعلایی&amp;zwnj;ها، غفارحسینی&amp;zwnj;ها، پوینده&amp;zwnj;ها و مختاری&amp;zwnj;ها، و شکنجه&amp;zwnj;ی سرکوهی&amp;zwnj;ها، و تبعید بسیاران، به دوره&amp;zwnj;ی اصلاحات رسیده بود، به تمامی مثله کردند، از تک تک این نماد&amp;zwnj;ها و نهادهای مدنی تعریف&amp;zwnj;های تحریف شده به جامعه&amp;zwnj;ی جوان ایران تحویل دادند و &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت موقعیتی فراهم آوردند که حاصلش دیکتاتوری آشکار علی خامنه&amp;zwnj;ای، یکه&amp;zwnj;تازی پر بلاهت محمود احمدی&amp;zwnj;نژاد گشت و در ادامه مهم&amp;zwnj;ترین، شاخص&amp;zwnj;ترین و مشهور&amp;zwnj;ترین نهاد دموکراتیک ایران، یعنی کانون نویسندگان ایران را هم، متأسفانه ناگزیر به پذیرش سیاست انتشار اعلامیه و باری به هر جهت کرده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آقای کوشان، به شما اطمینان می&amp;zwnj;دهم که نسل جوان چندان نظر خوشی نسبت به نویسندگان ایرانی ندارد. یعنی در واقع در یک جامعه&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;پدر که رهبری&amp;zwnj;اش فاقد مشروعیت سیاسی و مذهبی است و نویسنده و شاعرش هم طبعاً دستگاه زیباشناختی معتبری برای سنجش در اختیار ندارد، ظاهراً نسل جوان، درست یا نادرست، به حق یا ناحق، نویسندگانی به سن شما را هم مسئول می&amp;zwnj;داند. آیا نویسندگان توانستند به مسئولیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;شان در برابر تاریخ عمل کنند؟ اگر بخواهیم در خود و در این سال سی بازنگری کنیم، و گزارشی بدهیم از خطاهایی که خود ما مرتکب شدیم، شما به جوانان امروز ایران که مخاطبان فرهیخته ما هم هستند، چه می&amp;zwnj;گویید؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اطمینان شما را از طریق استقبال جوانان از کتاب یا به طور کلی برنامه&amp;zwnj;های جدی فرهنگی می&amp;zwnj;توان دریافت. اما این که تا چه اندازه در این سرخوردگی فرهنگی، بی&amp;zwnj;پدری جامعه یا نسل من و شما سهم دارد، اختلاف نظر وجود دارد. بنیاد شکست&amp;zwnj;های سیاسی بزرگ ایران، بر اساس پدرسالاری جامعه&amp;zwnj;ی ایران بوده است. در انقلاب مشروطیت به جای این که دین یا بهتر است گفته شود ریشه&amp;zwnj;ی خرافات و عقب&amp;zwnj;افتادگی به دار آویخته شود، شیخ فضل الله نوری به دار آویخته می&amp;zwnj;شود. در پیش از کودتای 28 امرداد به جای این که بر رشد سیاسی و فرهنگی جامعه افزوده شود، بر محبوبیت و بزرگ&amp;zwnj;نمایی دکتر محمد مصدق افزوده می&amp;zwnj;شود. در این که شیخ فضل&amp;zwnj;الله نوری انسان پستی بود و خائن به ایران و ایرانی یا به انسان و فرهنگ، شکی نیست، در این هم که دکتر محمد مصدق انسان شریفی بود و خدمت&amp;zwnj;گذار به ایران و ایرانی، شکی نیست، اما میراث ملت ایران، از این هر دو یک سان بوده است. نه بینش و تفکر نوری را با دار زدن او به خاک سپردند یا فراموش کردند و نه بینش و اندیشه&amp;zwnj;ی مصدق را با بزرگ و عزیز داشتن او یاد گرفتند و حفظ کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس هم چنان که مشکل، بی&amp;zwnj;پدری نیست، مسؤلیت&amp;zwnj;پذیری و کارایی یا خلاف این دو نیز، در نسل پیش از ما یا ما یا حتا این جوانان امروز هم، مشکل اساسی نیست. دو نسل پیش از ما خود را با شعار این که پدران ما در انقلاب مشروطه خطا کردند و حالا ما داریم تقاصش را پس می&amp;zwnj;دهیم خود را فریب می&amp;zwnj;دادند، نسل پیش از ما هم با بر شمردن خطاهای نسل&amp;zwnj;های قبل وجدان خود را آسوده می&amp;zwnj;کردند و می&amp;zwnj;بینیم و می&amp;zwnj;شنویم که اکنون هم برای این که حقیقت دیده نشود و چهره&amp;zwnj;ی کریه واقعیت بیشتر از این آزاردهنده نگردد، همه دارند همه&amp;zwnj;ی تقصیرها را می&amp;zwnj;اندازند گردن نسل پیش از انقلاب. هیچ کس نمی&amp;zwnj;گوید ایرانی و فرهنگ ایرانی در پیش از انقلاب هم همواره حافظ همین نکبت&amp;zwnj;هایی بود که اکنون هم هست. گیرم که ابعاد آن تغییر کرده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نظام ظل&amp;zwnj;اللهی شاهنشاهی آدمکش بود و مخالف آزادگی و استقلال فردی و مدافع دین و خرافات و کیش شخصیت، این حکومت ظل&amp;zwnj;اللهی اسلامی هم همان است منتها در گستره و ژرفای بیش&amp;zwnj;تر. کشتن و شکنجه و زندانی کردن یک آزادی&amp;zwnj;خواه همان قدر نادیده گرفتن حقوق انسانی و شهروندی است و دور از عدالت و انصاف، که کشتن و شکنجه کردن و زندانی کردن هزاران نفر. آن چه ما نمی&amp;zwnj;خواهیم قبول کنیم و تلاش می&amp;zwnj;کنیم به شکل&amp;zwnj;های گوناگون آن را نادیده بگیریم و به فراموشی بسپاریم، بی&amp;zwnj;خردی ما است. مشکل بنیادی، بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ارزشی خرد در فرهنگ ما است. بیش از ده&amp;zwnj;ها سده است که خرد در فرهنگ ایران نادیده گرفته می&amp;zwnj;شود، اندیشیدن در میان ایرانیان دیوانگی انگاشته می&amp;zwnj;شود، افتخار و غرور ملی نفس اماره خوانده می&amp;zwnj;شود، شرف و عزت و احترام به جان و مال و میهن شرک و بنده&amp;zwnj;گی نامیده می&amp;zwnj;شود. بهترین چهره&amp;zwnj;های فرهنگی این ملت تا همین امروز هم به دنبال جلال&amp;zwnj;الدین محمد مولوی&amp;zwnj;اند که دشمن عقلانیت را مجموعه&amp;zwnj;ای از خارها یا بطالت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;داند و تعقل و درایت و مردم&amp;zwnj;داری و عزت و شرف و احترام دنیوی و ملی و زن بودن را پستی و حیوانی و همه را در عشق به فنافی&amp;zwnj;الهی می&amp;zwnj;خواهد و می&amp;zwnj;جوید و هزاربار بیش&amp;zwnj;تر گفته است: &amp;quot;عقل گوید پا منه کاندر فنا جز خار نیست، عشق گوید عقل را کاندر تو ست آن خارها&amp;quot;. کدام ادیبی را سراغ دارید که به راستی عاشق فردوسی و زکریا رازی و خیام و مانندان اینان باشد و نه مولوی و عطار و سنایی؟ ورد زبان همه شده است عشق یا ذوب شدن در ولایت مولوی. خب، چه فرقی میان ذوب شدن این به اصطلاح تحصیل&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;ها و روشنفکران در ولایت مولوی است با ذوب شدن مردم عامی در ولایت رهبری؟ راه اولی که بسیارخفت&amp;zwnj;بارتر از راه دومی است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نهایت این که نخستین راه رهایی از خفت، فرار از استبداد، دوری از عقب&amp;zwnj;افتادگی، جدایی از توده&amp;zwnj;گرایی و گریز از هم&amp;zwnj;رنگی است. نمی&amp;zwnj;توان با تک&amp;zwnj;خوپروران، انسانی متعقل، شاد، زنده و آزادی بود. زندگی با تک&amp;zwnj;خویان توان سنگینی را می&amp;zwnj;طلبد و گریز از آن&amp;zwnj;ها سخت است. فراموش نکنیم که توانایی و تبحر فوق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ی کسانی مانند مولوی در چرخش زبان و انتقال مفهوم&amp;zwnj;ها و قصه&amp;zwnj;های دوره&amp;zwnj;ها، به سختی می&amp;zwnj;تواند انسان ناخردمند را از ریسمان نامریی و کشنده&amp;zwnj;ای که از درون مرواریدهای غزل&amp;zwnj;ها و مثنوی&amp;zwnj;هایش گذر داده، نجات بدهد. او تا هم اکنون توانسته حتا بسیارانی را که به نظر دانشمندان فرهیخته می&amp;zwnj;آیند، بفریبد، جوانان که جای خود دارد. سوم این که تاریخ ایران و فرهنگ فارسی را از درون چند اثر باقیمانده چون شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی و خمسه&amp;zwnj;ی نظامی گنجوی باید شناخت و نه از طریق تاریخ سراسر دروغ پادشاهان و روحانیان یا حتا روایت پدران&amp;zwnj;مان. ایران، فرهنگ و تاریخ افتخارآمیز داشته است، اما این فرهنگ و تاریخ آن چه نیست که امروز همه&amp;zwnj;گان از آن سخن می&amp;zwnj;گویند. هر کس خود باید بخواند، بشناسد تا دریابد فرد چه می&amp;zwnj;گوید. چرا که ارجاع بیش از این، دور از تعقل و به منزله&amp;zwnj;ی توده&amp;zwnj;پروری است.    &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از شما بسیار سپاسگزارم که وقت&amp;zwnj;تان را در اختیار ما گذاشتید. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/10359&quot;&gt;::بخش نخست گفت و گوی دفتر خاک با منصور کوشان در پرونده &amp;quot;تحریم، بحران&amp;quot;::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9265&quot;&gt;::پرونده تحریم، بحران در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083&quot;&gt; ::گفته&amp;zwnj;ها و نوشته&amp;zwnj;های منصور کوشان در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;u&gt;ویدئو: منصور کوشان در یک نگاه &lt;/u&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/kpXUR6RQDsQ?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/08/10361#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8947">ادبیات معترض</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF">استبداد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9501">بحران و تحریم، انتخابات،منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8946">نهضت سبز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4971">کانون نویسندگان ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/kpXUR6RQDsQ" fileSize="1210" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/kpXUR6RQDsQ/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/kpXUR6RQDsQ" length="1210" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Wed, 08 Feb 2012 08:59:53 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10361 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>منصور کوشان: &quot; کل ادبیات و هنر‌ها، آفریده می‌شوند برای اعتراض‌ها&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/07/10359</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/07/10359&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بخش نخست گفت‌و‌گو با منصور کوشان پیرامون بحران مرجعیت، سرکوب نهادهای مدنی، جنبش زنان و ادبیات معترض در سایه نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه ۱۳۹۰        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     دفتر خاک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/koumanse04.jpg?1328776942&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;دفتر خاک در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با منصور کوشان به مناسبت انتخابات مجلس شورای اسلامی &amp;ndash; منصور کوشان نامی شناخته&amp;zwnj;شده در ادبیات معاصر ایران است. از او چند رمان، چندین داستان بلند (نوول)، نمایشنامه، مجموعه اشعار، و چند اثر پژوهشی، از جمله &amp;quot;فراسوی متن، فراسوی شگرد&amp;quot; در بررسی زندگی و آثار هنریک ایبسن منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
منصور کوشان در دهه ۷۰ خورشیدی سردبیر مجله تکاپو به مدیرمسئولی سکینه حیدری بود. بسیاری از نمایشنامه&amp;zwnj;های او در طی آن سال&amp;zwnj;ها توقیف و اجرای آن&amp;zwnj;ها متوقف می&amp;zwnj;شد. کوشان یکی از فعالان جمع مشورتی&amp;zwnj; کانون نویسندگان و از اعضای هیئت هفت نفره&amp;zwnj; احیای این کانون بود و هم&amp;zwnj;زمان با قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای، به دلیل بودن نامش در صدر فهرست کشتار جمهوری اسلامی، بعد از دعوت به نروژ جهت سخنرانی در پنجاهمین سالگرد اعلامیه&amp;zwnj; جهانی&amp;zwnj; حقوق بشر (دسامبر ۱۹۹۸)، دیگر به ایران بازنگشت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او سال نخست زندگی در تبعید را با سفر به کشورهای اروپایی گذراند و از آوریل سال ۲۰۰۰، به عنوان نویسنده&amp;zwnj; مهمان در شهر استاوانگر، جنوب غربی&amp;zwnj; نروژ زندگی می&amp;zwnj;کند. در این سال&amp;zwnj;ها آثاری از او به نروژی منتشر شده و هفت نمایش&amp;zwnj;نامه از خود و نویسندگان جهان را به زبان نروژی طراحی و کارگردانی کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منصور کوشان تا سال ۲۰۰۶مدیر هنری&amp;zwnj; تاتر سولبرگ شهر استاوانگر بود و از آن پس، تنها به نوشتن در قلمروهای پژوهش، نقد و بررسی، شعر، داستان، رمان و نمایش&amp;zwnj;نامه مشغول است و از بهار سال ۱۳۸۸، فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj; فرهنگی، ادبی و هنری &amp;quot;جنگ زمان&amp;quot; را نیز سردبیری می&amp;zwnj;کند. کوشان همچنین بنیانگذار و از اعضای هیأت دبیران &amp;quot;خانه آزادی بیان&amp;quot; است. به مناسبت نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی با او پیرامون موضوعاتی مانند مرجعیت ادبی و سیاسی، تورم اقتصادی و فرهنگ متورم، نهادهای مدنی و جز آن گفت&amp;zwnj;&amp;zwnj;و گویی انجام داده&amp;zwnj;ایم که اکنون بخش نخست آن را می&amp;zwnj;خوانید: &lt;br /&gt;
------------&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;پس از کودتای ۲۲ خرداد نخستین انتخابات در شرایطی برگزار می&amp;zwnj;شود که سید علی خامنه&amp;zwnj;ای، رهبر جمهوری اسلامی ته&amp;zwnj;مانده مشروعیت سیاسی&amp;zwnj;اش به عنوان یک مرجع مذهبی و سیاسی را از دست داده است. پیش از درگذشت احمد شاملو و هوشنگ گلشیری، در شعر و در داستان&amp;zwnj;نویسی ظاهراً مرجعی برای تشخیص خوب از بد، زشت از زیبا وجود داشت. به نظر شما آیا بحران مرجعیت سیاسی در قلمرو فرهنگ هم تأثیرگذار است یا این دو، دو مقوله جداگانه&amp;zwnj;اند و گفتمان&amp;zwnj;های سیاسی از جمله گفتمان مرجعیت، بر گفتمان&amp;zwnj;های فرهنگی اثرگذار نیستند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منصور کوشان -&lt;/strong&gt; اصل مرجعیت، که در ایران به دلیل مرجعیت روحانیان مکار و روباه&amp;zwnj;صفت، دست&amp;zwnj;کم از دوره&amp;zwnj;ی صفویه تا امروز بیشتر بار منفی داشته است و این بار منفی را متأسفانه به قلمروهای نادینی نیز گسترش داده است، یکی از کهن&amp;zwnj;ترین اصل&amp;zwnj;ها یا داوری&amp;zwnj;های کدخدامنشانه است. به این معنا که مرجعیت می&amp;zwnj;توانست مانع از کار اضافی یا رفتن راه بیهوده باشد. مرجعیت کمک می&amp;zwnj;کرد تا جوینده بهتر و سریع&amp;zwnj;تر به هدف و مقصد خود برسد. این سنت، که تا چند دهه&amp;zwnj;ی پیش حتا در معتبر&amp;zwnj;ترین صنف و قشرهای فرهنگی دنیا هنوز اعتبار سیاسی بسیاری داشت و به هر حال سودش بیشتر از زیانش بود، متأسفانه، به چند دلیل، از جمله فروپاشی احترام&amp;zwnj;های خانوادگی، فامیلی، صنفی و سیاسی، امروز بیشتر کاربرد&amp;zwnj;هایش را ازدست داده است و بسیاری عطایش را به لقایش بخشیده&amp;zwnj;اند. به عنوان نمونه، تا وقتی هنوز شخصیت&amp;zwnj;های مهمی چون ژان پل سار&amp;zwnj;تر، آرتور میلر و... در جهان فرهنگ و ادبیات جهان حضور فعال داشتند، کمتر دولت&amp;zwnj;مردی به خود جرئت می&amp;zwnj;داد در امور فرهنگی و ادبی و هنری دخالت&amp;zwnj;های نا&amp;zwnj;به&amp;zwnj;جا بکند یا در برابر کمبود&amp;zwnj;ها یا تهدید&amp;zwnj;ها و فروپاشی&amp;zwnj;های فرهنگی ساکت باشد. هویت غنی، استقلال فکری، منش انسانی و عدالت&amp;zwnj;خواهی بی&amp;zwnj;چون و چرای کسانی مثل سار&amp;zwnj;تر، اعتباری را فراهم کرده بود که اگر نگوییم میلیون&amp;zwnj;ها نفر، دست&amp;zwnj;کم در هر موردی هزاران نفر درخواست&amp;zwnj;هایش را پاسخ می&amp;zwnj;دادند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/koushan.jpg&quot; /&gt;منصور کوشان:همه&amp;zwnj; دست اندرکاران جمهوری اسلامی، نه تنها از بطن فرهنگ ایران و از میان همین مردم برخاسته&amp;zwnj;اند که هیچ&amp;zwnj;کدام هم صاحب درایت یا سیاست خارق&amp;zwnj;العاده نبوده&amp;zwnj;اند. آن&amp;zwnj;ها به ویژه خمینی، با وجود همه&amp;zwnj;&amp;zwnj; امکان&amp;zwnj;هایی که تا امروز در اختیار داشته&amp;zwnj;اند نه ذره&amp;zwnj;ای بر قدرت اسلام افزوده&amp;zwnj;اند و نه ذره&amp;zwnj;ای از شأن آن کاسته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;با این تفاصیل شما در مجموع به مرجعیت فکر و اندیشه به عنوان یک نهاد جهت&amp;zwnj;دهنده اعتقاد دارید.&lt;br /&gt;
این امر، به خودی خود، حائز اهمیت است و کمبود آن در جامعه&amp;zwnj;ی جهانی امروز، به ویژه برای جامعه&amp;zwnj;هایی مثل ایران، که درصد آگاهی، دانش و فرهنگ در آن هم کم است و هم متأسفانه تهی از ژرفا، بسیار محسوس است. به بیان دیگر، اگر چه مرجعیت دینی، با ظهور و سقوط روح&amp;zwnj;الله خمینی، آب پاکی را روی دست همه ریخته و فجایع بازمانده&amp;zwnj;ی آن چنان وحشتناک و مخوف است که هر کس حق دارد از هر گونه مرجعیت، حتا در بیرون از قلمرو دین و سیاست و جامعه، دوری بگزیند و چون تا بن استخوان گزیده شده است، از هر گونه نخ سپید و سیاهی بترسد، اما باز هم وجه مثبت مرجعیت در قلمرو کیفیتِ &amp;laquo;چیز&amp;zwnj;ها&amp;raquo; را نمی&amp;zwnj;توان نادیده گرفت و نبود آن در ایران امروز، به ویژه برای جوانانی که رهرو راه&amp;zwnj;های سهل و ممتنع و پر و پیچ و خم فرهنگ و ادبیات و هنر هستند، بسیار حائز اهمیت است. به ویژه که در این روز&amp;zwnj;ها نه تنها مرجعیت شخصیت&amp;zwnj;هایی مثل شاملو وجود ندارد، که نهادهایی هم چون مجله&amp;zwnj;ها، ماه&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ها و فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های معتبر وجود ندارند که نقش مرجعیت نامستقیم را ایفا می&amp;zwnj;کردند و هر شاعر و نویسنده و پژوهنده&amp;zwnj;ای با ارایه&amp;zwnj;ی اثرش به آن&amp;zwnj;ها و انتشار یا عدم انتشار آن، با گونه&amp;zwnj;ای داوری در باره&amp;zwnj;ی کیفیت نسبی اثر خود آشنا می&amp;zwnj;شد و بهتر می&amp;zwnj;توانست راهش را ادامه بدهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در واقع به نظر شما به این دلیل که مرجعیت سیاسی در ایران مشروعیت خودش را راز دست داده، در زمینه&amp;zwnj;های فرهنگی ما با مشکلاتی مواجه شده&amp;zwnj;ایم. می&amp;zwnj;پرسیم به نظر شما معیار مرجعیت &amp;quot;سالم&amp;quot; چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر چه مرجعیت&amp;zwnj;های دینی، مثل عمل آیات عظام، مرجعیت&amp;zwnj;های سیاسی، مثل عمل رهبران حزب&amp;zwnj;های سیاسی، مرجعیت&amp;zwnj;های اجتماعی مثل عمل رییس&amp;zwnj;جمهورهای منتخب یا کارکردهای روشنفکران سیاسی، نشان داده است که ایران بدون مرجعیت، سالم&amp;zwnj;تر و رستگار&amp;zwnj;تر از داشتن آن است و تأثیر سوء آن را نمی&amp;zwnj;توان بر قلمروهای دیگر نادیده گرفت، اما هنوز بر این باورم که بودن مرجعیت کیفی، اگر همراه با کورذهنی نباشد، اگر به وحی منزل نینجامد، اگر به مراد و مریدی کشیده نشود، اگر تنها در قلمرو شناخت کیفیت &amp;laquo;چیز&amp;zwnj;ها&amp;raquo;، به ویژه در امور فرهنگ، ادب و هنر، باقی بماند، بهتر از نبودن آن است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در دوران دولت نهم و دولت دهم، به ویژه در قلمرو داستان&amp;zwnj;نویسی با انبوهی از کتاب&amp;zwnj;های کم&amp;zwnj;حجم مواجه&amp;zwnj;ایم و نام&amp;zwnj;هایی که چند صباحی بر سر زبان&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;افتند و سپس فراموش می&amp;zwnj;شوند. از سوی دیگر، دست&amp;zwnj;کم در لحظه&amp;zwnj;ای که این مصاحبه را انجام می&amp;zwnj;دهیم، از ارزش پول ملی مدام کاسته می&amp;zwnj;شود. آیا به نظر شما تورم در اقتصاد می&amp;zwnj;تواند در پیوند در تورم در عرصه&amp;zwnj;های فرهنگی باشد؟ اگر چنین است، پیامد آن در درازمدت برای ادبیات معاصر ایران چیست؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سخن شما چند پرسش به موازات هم مطرح شده&amp;zwnj;اند که ناگزیرم برای پاسخ&amp;zwnj;گویی صریح، آن&amp;zwnj;ها را از هم تفکیک کنم. پس، نخست به اصل کم حجم بودن کتاب&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;پردازم که به گونه&amp;zwnj;ای مربوط می&amp;zwnj;شود به هر سه وجه پرسش شما. یکی، توجه به وضعیت روزگاری که در آن به سر می&amp;zwnj;بریم، که از دوره&amp;zwnj;ی دولت نهم و دهم در ایران فرا&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;رود، یکی به مسئله&amp;zwnj;ی پول و سوم تورم اقتصادی که امروز به &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت حضیضش در ایران رسیده است و در پیش از این، ملت&amp;zwnj;های دیگر هم کم و بیش با آن، اگر چه نه در این اندازه، درگیر بوده&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرهنگ، به ویژه ادبیات، یکی از شاخص&amp;zwnj;ترین برآمدهای تاریخی هر دوره است.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان طور که فرهنگ پویا بر شکوفایی اقتصادی تأثیر می&amp;zwnj;گذارد، اقتصاد سازنده نیز بر شکوفایی فرهنگی دامن می&amp;zwnj;زند. پس، اگرچه متوجه&amp;zwnj;ی نظر شما و تأکیدتان بر کیفیت کتاب&amp;zwnj;ها هستم، اما برای روشن&amp;zwnj;تر شدن مفهوم، ناگزیرم یادآوری کنم که حجم کم یا زیاد کتاب، نمی&amp;zwnj;تواند نقش مهمی در کیفیت اثر داشته باشد. در واقع، حجم کم کتاب یکی از برآیندهای شتاب جامعه&amp;zwnj;ی مدرن و رو به رشد سریع است. دیگر عصر رمان&amp;zwnj;های کلاسیک چند جلدی به دلایل بسیاری گذشته است. از مهم&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;ها، رشد زبان، شتاب زمان و نقش اقتصاد است. در دوره&amp;zwnj;ی معاصر، نویسنده با توجه به تجربه&amp;zwnj;ی پیشنیانش و امکان&amp;zwnj;های فراوانی که در کنار اثرش وجود دارد، گستردگی رسانه&amp;zwnj;ها مثل تلویزیون، سینما و سهل&amp;zwnj;شدن سفر به هر مکان ناشناخته، از سویی ناگزیر نیست وصف&amp;zwnj;های چند صفحه&amp;zwnj;ای برای انتقال فضا و مکان و... اثرش ارایه دهد و می&amp;zwnj;تواند با گزیده&amp;zwnj;گویی و صیقل&amp;zwnj;یافته&amp;zwnj;تر کردن نشانه&amp;zwnj;ها در اثر، نظرش را منتقل کند، از سوی دیگر، با کوتاه&amp;zwnj;نویسی فرصت بیشتری به خواننده&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;دهد که زمان در برنامه&amp;zwnj;های زندگی او اهرم اصلی و تعیین&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی همه چیز است و در سوی سوم، با در نظر گرفتن نقش مسلط اقتصاد در زندگی امروز و رابطه&amp;zwnj;ی تنگاتنگ آن با بازار عرضه و تقاضا، برای کتاب کم&amp;zwnj;حجم، هم امکان انتشار و هم امکان خرید و هم امکان نگهداری ممکن&amp;zwnj;تر است. چرا که درست همانند زبان و زمان، اقتصاد هم دوشادوش رشد جامعه در تار و پود زندگی انسان دمیده شده است و هرگونه تصمیمی بدون در نظر گرفتن آن&amp;zwnj;ها، اگر نادرست نباشد، مخدوش و معیوب خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حال در نظر بگیرید که این سه عامل در جامعه&amp;zwnj;ای در قهقرا باشد. کیفیت زبان ناسنجیده بماند، سرعت زمان دیده نشود و نقش اقتصاد به بازی گرفته شود، معلوم است که بستر ادبیات معاصر، نه در دراز&amp;zwnj;مدت، که حتا در کوتاه&amp;zwnj;مدت نیز دچار خسران&amp;zwnj;های جبران&amp;zwnj;ناپذیر خواهد شد چنان که شاهد عینی آن در همین دو دهه بوده&amp;zwnj;ایم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا اعتقاد دارید که ادبیات داستانی و شعر می&amp;zwnj;تواند از یک سویه اعتراضی برخوردار باشد؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر نگویم نفس نوشتن، دست کم کنش آفرینش، اعتراض است. برای من هضم&amp;zwnj;نشدنی یا ناباورانه است اگر کسی بگوید شعر یا داستان یا نمایش&amp;zwnj;نامه می&amp;zwnj;نویسد بدون اینکه به چیزی، کسی، موقعیتی، باوری، بودنی اعتراض نداشته باشد. آفرینش، در هر شکلی، انکار چیزی کهنه و جایگزین کردن چیزی نو به جای آن است. پس، کل ادبیات و هنر&amp;zwnj;ها، آفریده می&amp;zwnj;شوند برای اعتراض&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;این امر که شما به&amp;zwnj;درستی اشاره می&amp;zwnj;کنید، ذاتی ادبیات است. بحث ما این است که در سایه استبداد، به&amp;zwnj;ویژه پس از کودتا، آیا این امر ذاتی، یعنی اعتراض را از ادبیات خلاق سلب نکرده&amp;zwnj;اند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید بگویم دست کم در دهه&amp;zwnj;ی گذشته، هیچ اثر ادبی توانا یا پویایی نخوانده&amp;zwnj;ام؛ چه در آن نشانی از عنصرهای حکومت در پیش یا بعد از کودتا باشد یا نباشد. چرا که اگر ادبیتی وجود داشت، به یقین این اعتراض یا کنش و موقعیت&amp;zwnj;های پیرامونی آن نمود می&amp;zwnj;یافت. اما اگر، از نفس اعتراض بنیادی، که در بطن تمامی گونه&amp;zwnj;های روایت&amp;zwnj;های ادبی و هنری نهفته است، فرا&amp;zwnj;تر برویم، به قلمرویی بسیار حساس وارد می&amp;zwnj;شویم که مرزبندی آن بسیار سخت و &amp;zwnj;گاه ناممکن است. یعنی گذر از اعتراض نهادینه شده در لایه&amp;zwnj;ی درونی ادبیات و رسیدن به اعتراض بیان شده در لایه&amp;zwnj;ی بیرونی ادبیات. من، اگر چه به نقش مقطعی و گذرای این گونه اعتراض از طریق ادبیات و هنر باور دارم و به عینه تأثیر آن را در زمان و مکان&amp;zwnj;هایی دیده&amp;zwnj;ام، اما آن را به هیچ&amp;zwnj;کس پیشنهاد یا توصیه نمی&amp;zwnj;کنم. چون هم تجربه&amp;zwnj;ی بسیار لازم دارد تا نویسنده یا هنرمندی بتواند قلمرو ادبیات و هنر را به قلمرو شعار تبدیل نکند و هم به این دلیل که هر اثر ادبی یا هنری کاملی، دست&amp;zwnj;کم با زیبایی&amp;zwnj;اش، قادر است از هر شعاری گویا&amp;zwnj;تر و پویا&amp;zwnj;تر باشد. &amp;zwnj;&amp;zwnj;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نهایت اینکه وقتی یک اثر ادبی یا هنری کامل، می&amp;zwnj;تواند کل یک ایدئولوژی یا یک عقیده&amp;zwnj;ی گوسفندپرور را انکار کند، می&amp;zwnj;تواند آدمی را از پل میان حیوانیت و انسانیت عبور بدهد، چه لزومی به بیان وضعیت &amp;laquo;قارچ&amp;zwnj;هایی&amp;raquo; است که به چند دلیل روشن، حاکم بر سرنوشت ملتی شده&amp;zwnj;اند؟ البته باز می&amp;zwnj;فهمم که پاسخ این پرسش، ناگزیری شرایط حیاتی یا گذر از مرحله&amp;zwnj;ی بودن یا نبودن را می&amp;zwnj;طلبد. در واقع، به شکلی باز برمی&amp;zwnj;گردیم به این مفهوم که روزگاری ژان پل سار&amp;zwnj;تر طرح کرد و با گفتمان &amp;laquo;رمان تهوع در برابر گرسنگی کودک بیافرایی چه ارزشی دارد؟&amp;raquo; التزام نویسنده و تعهد ادبیات را مطرح کرد. بله، بدیهی است که در چنین وضعیتی نویسنده در کنار کنش آفرینش و نوشتن، ناگزیر است که کنش&amp;zwnj;های اجتماعی دیگری هم داشته باشد. حضور خود را به عنوان یک شهروند شاخص، در همه&amp;zwnj;ی عرصه&amp;zwnj;های اعتراض نشان بدهد و حتا اگر لازم شد، چند صباحی آفرینش فردی و حضور در خلوت را کنار بگذارد و به آفرینش جمعی و حضور در جامعه روی بیاورد و کانون اعتراض را پویا نگه دارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;شما از سارتر مثال آوردید. چگونه است که پیش از انقلاب، در آثار نویسندگانی مانند آل&amp;zwnj;احمد و ساعدی و در شعر شاعرانی مانند اخوان ثالث، فروغ و البته احمد شاملو ما عامل اعتراض را به&amp;zwnj;روشنی درک می&amp;zwnj;کنیم، اما بعد از انقلاب هر دم بیش از پیش ادبیات خلاق ما از عرصه اجتماع دور شده و در پیله دغدغه&amp;zwnj;های شخصی و آپارتمانی گرفتار آمده؟ با گوشه چشمی به تاریخ ایران سهم سانسور و سیاست&amp;zwnj;های دولت چیست؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/koumanse02.jpg&quot; /&gt;منصور کوشان:وقتی یک اثر ادبی یا هنری کامل، می&amp;zwnj;تواند کل یک ایدئولوژی یا یک عقیده&amp;zwnj;ی گوسفندپرور را انکار کند، می&amp;zwnj;تواند آدمی را از پل میان حیوانیت و انسانیت عبور بدهد، چه لزومی به بیان وضعیت &amp;laquo;قارچ&amp;zwnj;هایی&amp;raquo; است که به چند دلیل روشن، حاکم بر سرنوشت ملتی شده&amp;zwnj;اند؟&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;چند علت مهم را در گریز از ادبیات اعتراض، که به دلیل کنش آشکارش به موقعیت، ادبیات اعتراض نام بامسمایی است برای آن، می&amp;zwnj;توان در نظر گرفت. یکی سرکوب بسیار شدید و بی&amp;zwnj;رحمانه&amp;zwnj;ی حکومت اسلامی که در همه&amp;zwnj;ی دوره&amp;zwnj;های بر مستد قدرت بودنش ضد فرهنگ بوده است، دیگری گستره&amp;zwnj;ی عرصه&amp;zwnj;ی اعتراض یا آگاهی نسبی مردم نسبت به موقعیت خود که نسبت آن در این دوره بسیار بیش&amp;zwnj;تر از دوره&amp;zwnj;های پیش از انقلاب ۱۳۵۷ است و دیگری سرخوردگی از برایند کنش اعتراض از سوی خواننده یا به طور عام مردم این دوره که به همه چیز بهاء می&amp;zwnj;دهند مگر فرهنگ که بدون آن هر نهادی حتا خانواده هم با خوی و بینش استبداد رشد می&amp;zwnj;کند. برای شناخت این سه عامل، ناگزیریم روند رشد جامعه&amp;zwnj;ی ایران یا مسیری را که تا امروز آمده و استبدادخو و عافیت&amp;zwnj;جو شده است، دست کم به صورت گذرا و نمادین مرور کنیم. چون برای همه&amp;zwnj;گان آشکار است که حاکمان فعلی و همه&amp;zwnj;ی دست اندرکاران جمهوری اسلامی، نه تنها از بطن فرهنگ ایران و از میان همین مردم برخاسته&amp;zwnj;اند که هیچ&amp;zwnj;کدام هم صاحب درایت یا سیاست خارق&amp;zwnj;العاده نبوده&amp;zwnj;اند. آن&amp;zwnj;ها به ویژه خمینی، با وجود همه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی امکان&amp;zwnj;هایی که تا امروز در اختیار داشته&amp;zwnj;اند نه ذره&amp;zwnj;ای بر قدرت اسلام افزوده&amp;zwnj;اند و نه ذره&amp;zwnj;ای از شأن آن کاسته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حاکمان امروز ایران مجریان همان چیزهایی هستند که در طی سال&amp;zwnj;های گذشته&amp;zwnj;ی پیش از انقلاب، مردم و دولت&amp;zwnj;ها به آن&amp;zwnj;ها وفادار بوده&amp;zwnj;اند و آن&amp;zwnj;ها را چون ودیعه&amp;zwnj;ای گران&amp;zwnj;بها در اختیارشان گذاشته&amp;zwnj;اند. به بیان دیگر، آن چه بر اسلام و مسلمانان در پیش از انقلاب ۱۳۵۷ رفته، همه ظلم و ستم بوده است و نه اکنون. چون نمی&amp;zwnj;توان معتقد به دینی بود که بنیاد و تحقق و تداومش بر حکومت نظامی و سیاسی و انکار هر گونه فرهنگی بنا شده است و باز ناراضی از ساختار وجودی حاکمیت آن بود. جامعه&amp;zwnj;ی ایرانی، اگر چه کهن است، اما به عنوان پدیده&amp;zwnj;ای نو مردم&amp;zwnj;شناسان و جامعه&amp;zwnj;شناسان را به حیرت می&amp;zwnj;اندازد. گریه بر گوری که قاتل مقتول در آن خود ما هستیم، به راستی که باید حیرت&amp;zwnj;انگیز هم باشد. برای روشن&amp;zwnj;تر شدن این سخن؛ ناگزیریم کمی به عقب برگردیم و به قول شما دریابیم که چه گونه کسانی مانند جلال آل&amp;zwnj;احمد هم در عرصه&amp;zwnj;ی زندگی اجتماعی و هم در قلمرو فرهنگ، آن چنان وقت و نیرو برای اعتراض می&amp;zwnj;گذاشتند و پاسخ لازم را هم می&amp;zwnj;گرفتند و امروز حتا شناخته&amp;zwnj;ترین یا متعهدترین چهره&amp;zwnj;های فرهنگی ما، نه آن همیّت را برای کنش&amp;zwnj;های اجتماعی نشان می&amp;zwnj;دهند و نه آن واکنش لازم را از مخاطبان خود دریافت می&amp;zwnj;کنند. تجربه&amp;zwnj;های تاریخی جامعه&amp;zwnj;ی روشنفکری ما، دست کم چند فراز و فرود مهم را نشان می&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شکست ملی&amp;zwnj;گرایان یا به تعبیر دیگر شکست آزادی&amp;zwnj;خواهان میانه&amp;zwnj;رو و روشنفکران صدر مشروطیت، به دنبال یک فرود، جهش چشمگیر ادبیات اعتراض دوره&amp;zwnj;ی رضا شاهی را به وجود می&amp;zwnj;آورد که چهره&amp;zwnj;های مشهور آن عارف، صوراسرافیل، محمد مسعود، فرخی یزدی، عشقی و بسیارانی دیگر بودند. بعد ازاین فرود و به دلیل ضعف آشکار محمدرضا پهلوی در آغاز پادشاهی&amp;zwnj;اش، و وضعیت ویژه&amp;zwnj;ای که جنگ جهانی دوم در همه&amp;zwnj;ی جهان به وجود می&amp;zwnj;آورد و رشد و فراز ناگزیر در همه&amp;zwnj;ی عرصه&amp;zwnj;ها را به دنبال خود می&amp;zwnj;کشد، ایران نیز بار دیگر از سرخوردگی دیکتاتوری پهلوی اول رهایی می&amp;zwnj;یابد و با امید بسیار به سوی آزادی و رشد حرکت می&amp;zwnj;کند. در این دوره، جامعه&amp;zwnj;ی ایران تا پیش از کودتای ۲۸ امرداد سال ۱۳۳۲، به رغم ناکارآمدی حزب&amp;zwnj;های سیاسی و وابستگی ایدئولوژیک حزب توده، در مجموع و به ظاهر در حال پیشرفت است. دقت که می&amp;zwnj;کنیم هم از نظر فرهنگی و هم از نظر سیاسی، درمی&amp;zwnj;یابیم جامعه&amp;zwnj; دارای یک رشد عمومی، اما در سطح است. به همین دلیل هم در مرجعیت، کسی مثل آیت&amp;zwnj;اله کاشانی بر اساس تقوای دینی&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش و رهبران حزب توده بر اساس تقوای حزبی&amp;zwnj;اشان می&amp;zwnj;توانند مردم را هم له و هم علیه چهره&amp;zwnj;ی برجسته و کارآمدی مثل دکتر محمد مصدق بشورانند. به طوری که همان گروهی که زنده باد مصدق می&amp;zwnj;گفته&amp;zwnj;اند، در بازگشت شعارشان می&amp;zwnj;شود مرگ بر مصدق. چرا که مردم با نمادهای شهروندی آشنا شده&amp;zwnj;اند اما کاربردهای آن&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;شناسند. اینان کسانی&amp;zwnj;اند که تا پیش از این دوره در ده زندگی می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند و حالا با ورود به شهر به یک شناخت ظاهری رسیده&amp;zwnj;اند و آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;خواهند اما راه&amp;zwnj;هایش را نمی&amp;zwnj;شناسند. پس متوسل به مرجعیت می&amp;zwnj;شوند. چون از خودشان هیچ اراده&amp;zwnj;ای ندارند کورکورانه به دنبال مرجعیتند. این است که هم رهبران حزبی آن&amp;zwnj;ها را فریب می&amp;zwnj;دهند و هم رهبران دینی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این فریب دو سویه&amp;zwnj;ی سنگین دیگر امکان پشت راست کردن را بسیار سخت می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;دانیم که از بعد از کودتای ۱۳۳۲، دو نیروی مهم و برجسته&amp;zwnj;ی ایران، یعنی هم سیاسیان و هم فرهنگیان، که نقش مهمی در روند هر جامعه&amp;zwnj;ای دارند،از دو سو، فشارهای وقیحانه&amp;zwnj;ی آمریکا و خیانت&amp;zwnj;های مفتضحانه&amp;zwnj;ی شوروی، به چنان سردرگمی و یأسی درمی&amp;zwnj;غلتند که تا سال&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;توانند خود را از زیر فشار آن آزاد کنند. در این دوره&amp;zwnj;ی حضیض که تا اعتراض روح&amp;zwnj;الله خمینی در سال ۱۳۴۲ و نهایت تداوم اصلاحات ارضی ادامه پیدا می&amp;zwnj;کند، با سرریز شدن پول نفت و رفاه اجتماعی امکان بازسازی نیروهای سیاسی و فرهنگی حتا به صورت منفرد و مستقل به سختی ممکن می&amp;zwnj;شود. چون جامعه به کلی از سیاست بری شده است، دیگر به قول اخوان ثالث همه&amp;zwnj;ی سرها در گریبان است و آن کس هم که سر برمی&amp;zwnj;دارد و سلام می&amp;zwnj;کند یا می&amp;zwnj;خواهد حسابش را پاک کند، پاسخ&amp;zwnj;گویی نمی&amp;zwnj;یابد. پس فعالیت&amp;zwnj;ها در این دوره، یعنی دهه&amp;zwnj;ی ۴۰، همه محفلی می&amp;zwnj;شود. حتا حزب&amp;zwnj;های رسمی هم عضوهای چندانی ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عضوهای بزرگترین جبهه&amp;zwnj;ی متحد سیاسی، یعنی جبهه ملی، که مغلمه&amp;zwnj;ای است از ملی&amp;zwnj;گرایان سنت&amp;zwnj;گرا و متجدد و دین&amp;zwnj;گرایان بنیادگرا و متجدد، از زمان تأسیس آن، یا از دوره&amp;zwnj;ی دکتر محمد مصدق هم کم&amp;zwnj;تر است و روز به روز کم&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود. همراه با گذر زمان جامعه هم بیشتر بری از رویکردهای فرهنگی و سیاسی ژرف و درگیر یا کنش اعتراض است. همه به فکر زندگی رو به رفاه و قسطی هستند و کسی تره&amp;zwnj;ای برای فرهنگ و هنر اعتراض و به ویژه سیاست براندازی خرد نمی&amp;zwnj;کند. همه به دنبال نان و آب خویشند و البته، نذر و زیارت و حفظ دین در سایه&amp;zwnj;ی سلطنت ظل&amp;zwnj;اللهی محمدرضا شاه پهلوی. از این رو نیروهای سیاسی مستقل معترض با توجه به شمارگان ناچیزشان، جدا از شناخت الگوهای استوره&amp;zwnj;ای هم چون چه گورا، راهی جز تشکیل سازمان&amp;zwnj;های چریکی نمی&amp;zwnj;یابند و نیروهای فرهنگی مستقل معترض راهی جز غنا بخشیدن به شگردهای نمادین و بهره&amp;zwnj; بردن از آن&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در برابر سانسور. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از این دوره&amp;zwnj;ها، دوره&amp;zwnj;ی پیش از انقلاب آغاز می&amp;zwnj;شود. با ورود به دروازه&amp;zwnj;های تمدن بزرگ، از سویی امکان رشد دادن به بنیادهای سنت&amp;zwnj; آغاز می&amp;zwnj;شود و از سویی با امکان رشد دادن به جلوه&amp;zwnj;های تجدد. برای تسریع این دو اهرم، یعنی دین و سنت در زیر چهره&amp;zwnj;ی تجدد، ناگزیر باید طرح&amp;zwnj;های آمریکایی یا همان کمربند سبز اجرا شود. نخست سرکوب کامل هر گونه اندیشه&amp;zwnj;ی مستقل و مدرن و سپس تعطیلی همه&amp;zwnj;ی حزب&amp;zwnj;ها، همه&amp;zwnj;ی نشریه&amp;zwnj;های آزاد، خرید یا سرکوب شدید هر گونه چهره&amp;zwnj;ی مستقل آزاد و بها بخشیدن به سنت&amp;zwnj;های عقب افتاده، تشویق و ترویج و تضمین نفوذ دین در همه&amp;zwnj;ی عرصه&amp;zwnj;های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و خلاصه کردن هر گونه اعتراض و پیروزی در نمادهای دینی. این است که ناگهان از آخرهای دهه&amp;zwnj;ی چهل به بعد، شاخص&amp;zwnj;ترین و مهم&amp;zwnj;ترین چهره&amp;zwnj;های معترض فرهنگی می&amp;zwnj;شوند جلال آل&amp;zwnj;احمد بعد از سفر حج، علی شریعتی بعد از تأسیس حسینه&amp;zwnj;ی ارشاد، داریوش شایگان بعد از بت&amp;zwnj;های ازلی، احسان نراقی بعد از آسیا در برابر غرب، احمد فردید بعد از من من کردن&amp;zwnj;های متوهّمانه&amp;zwnj;اش و هر کس که به گونه&amp;zwnj;ای مجیزگوی سنت و دین است. جشن هنر شیراز هم می&amp;zwnj;شود بستر تجلی سنت&amp;zwnj;ها، آیین&amp;zwnj;ها و دین&amp;zwnj;ها در کنار نمادهای مدرن. مثل ده&amp;zwnj;ها برنامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی دینی - آیینی و تعزیه&amp;zwnj;. جشن توس در خراسان می&amp;zwnj;شود تضمین عقب&amp;zwnj;افتادگی&amp;zwnj;ها، جشن مردم در اصفهان می&amp;zwnj;شود ترویج خرافات. در رادیو و تله&amp;zwnj;ویزیون و تئاتر و سینما هم الویت با نمادهای مذهبی سقاخانه، امامزاده، نذر، نیاز، زیارت و روضه است و رهبری سیدها و آخوندها و فریادهای الله اکبر و صلوات، چنان که در فیلم&amp;zwnj; سفر سنگ، سریال دلیران تنگستان، نمایش سنگ و سرنا و ده&amp;zwnj;ها برنامه&amp;zwnj; و اثر دیگر شاهد بودیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;با توجه به پیشینه&amp;zwnj;ای که شما روایتی از آن را به&amp;zwnj;دست دادید، می&amp;zwnj;پرسیم سهم نویسنده و شاعر ایرانی در این میان چیست؟ یعنی ما خودمان چه ویژگی&amp;zwnj;هایی داریم که ما را استبدادپذیر و فرصت&amp;zwnj;طلب و عافیت&amp;zwnj;جو می&amp;zwnj;کند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نسل پیش از انقلاب، میراث&amp;zwnj;دار سنت و فرهنگی بود که با همه&amp;zwnj;ی توانش نتوانست خود را از تیرهای زهرآگین آن خلاص کند و آن را به نسل من و شما منتقل کرد. مشهورترین شاعران و نویسندگان ما محصور اندیشه&amp;zwnj;ی دینی و درست&amp;zwnj;تر اسلامی&amp;zwnj;اند. چه احمد شاملو که در همه&amp;zwnj;ی عمر به انکار و مبارزه با دین کوشید و چه سهراب سپهری که در باره&amp;zwnj;ی دین و عرفان متوهم بود. بیشتر نمادهای شعر شاملو برآمده&amp;zwnj;ی دین&amp;zwnj;اند و اوج افتخار و غرور شعر او، شهادت. گیرم شهادت نیروهای چپ یا عیسا و ابراهیم. سپهری هم که تکلیفش روشن است. شعرش به گونه&amp;zwnj;ای است که انگار شاعرش هرگز در این جهان نبوده، نزیسته و همه&amp;zwnj;ی عمر در توّهم محض منحرفان فلسفه&amp;zwnj;ی اشراق یا بودیسم غوطه&amp;zwnj;ور بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با بیان این مقدمه&amp;zwnj;ی بسیار کوتاه و ترسیم چهره&amp;zwnj;ی ناکاملی از صد سال گذشته، می&amp;zwnj;خواهم به شما بگویم تا این حد هم که هنوز هستیم، باید بسیار سپاسگزار باشیم. من بر این گمانم که اگر هنوز در میان ایرانیان کسانی هستند که معترض باقی مانده&amp;zwnj;اند و استبدادخو و عافیت&amp;zwnj;جو نشده&amp;zwnj;اند، باید بسیار خوشحال باشیم. چون از ملتی که ۹۰ درصد شاعران و نویسندگانش یا پر افتخارترین شاعرانش از سنایی غزنوی و عطار و مولوی تا همین شاعران امروزش، به تمامی مذهبی بوده&amp;zwnj;اند و هستند، یا همه&amp;zwnj;ی افتخارات تاریخی&amp;zwnj;اش بر بنیاد دروغ ساخته و پرداخته شده است و به جز در یکی دو دوره&amp;zwnj;ی ملی، همه&amp;zwnj;اش در چنبره&amp;zwnj;ی دین و خرافات چرخیده یا همه&amp;zwnj;ی قهرمان&amp;zwnj;های تاریخی&amp;zwnj;اش عبدالله ابن طاهر و ابومسلم و مانندانشان بیرق مذهب و دین علم می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند و ایران و ایرانی را تنها برای منافع شخصی خود می&amp;zwnj;خواسته&amp;zwnj;اند، حضور همین چند نمونه&amp;zwnj;ی شاعر و نویسنده&amp;zwnj;ی معترض امروزی، جای خرسندی دارد. بیایید واقع&amp;zwnj;بین باشیم. وقتی از میان هزار شاعر در هزار سال تنها ده شاعر خردمند و ملی&amp;zwnj;گرا وجود داشته است و هنوز هم قبر دشمنان ایران و ایرانی زیارت&amp;zwnj;گاه ایرانیان است و از پر رونق&amp;zwnj;ترین و پردرآمدترین مکان&amp;zwnj;ها برای سوگواری و نه شادی و سرور، وجود این چند شاعر و نویسنده&amp;zwnj;ی معترض یا سکولار و لاییک غنیمتی است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9265&quot;&gt;::پرونده تحریم، بحران در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083&quot;&gt;::گفته&amp;zwnj;ها و نوشته&amp;zwnj;های منصور کوشان در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;u&gt;ویدئو: منصور کوشان در یک نگاه &lt;/u&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-2&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/kpXUR6RQDsQ?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/07/10359#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8947">ادبیات معترض</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF">استبداد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8946">نهضت سبز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4971">کانون نویسندگان ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/kpXUR6RQDsQ" fileSize="1210" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/kpXUR6RQDsQ/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/kpXUR6RQDsQ" length="1210" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Tue, 07 Feb 2012 08:54:31 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10359 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نیلوفر بیضایی: &quot;جوانان مرگ‌اندیشی را نمی‌پذیرند و برای تغییر گام برمی‌دارند&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/02/10623</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/02/10623&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با نیلوفر بیضایی پیرامون بحران مرجعیت، سرکوب نهادهای مدنی، تورم در آثار هنری، اعتراض و چشم‌اندازهای فراروی، در سایه نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه ۱۳۹۰        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    دفتر خاک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nilbeiz01a.jpg?1328384309&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;دفتر خاک در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با نیلوفر بیضایی به مناسبت انتخابات مجلس شورای اسلامی -  نیلوفر بیضایی از سال ۱۹۸۵ در تبعید آلمان به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برد. او در رشته&amp;zwnj;های ادبیات آلمانی، تئاتر- سینما و تلویزیون و تعلیم و تربیت از دانشگاه فرانکفورت تحصیل کرد و در سال ۱۹۹۴ گروه تئا&amp;zwnj;تر دریچه را بنیان گذاشت و به نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویسی و کارگردانی تئا&amp;zwnj;تر پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;چندی پیش خانم بیضایی نمایش &amp;quot;چهره به چهره در آستانه فصلی سرد&amp;quot; را درباره&amp;zwnj; زندگی عاطفی و فکری طاهره قره&amp;zwnj;العین و فروغ فرخزاد، دو شاعر آزاده ایرانی روی صحنه برد.&amp;quot;سرزمین هیچکس&amp;quot; و &amp;quot;بوف کور&amp;quot; و همچنین &amp;quot;یک پرونده، دو قتل&amp;quot; درباره&amp;zwnj;ی قتل فروهرها از دیگر آثار نیلوفر بیضایی&amp;zwnj;ست. در سایه انتخابات مجلس به عنوان نخستین انتخابات پس از کودتا و همچنین با توجه به بحران فراگیر در سیاست، اقتصاد و جامعه ایران با خانم بیضایی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی انجام داده&amp;zwnj;ایم که اکنون می&amp;zwnj;توانید بخوانید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;پس از کودتای ۲۲ خرداد نخستین انتخابات در شرایطی برگزار می&amp;zwnj;شود که سید علی خامنه&amp;zwnj;ای، رهبر جمهوری اسلامی ته&amp;zwnj;مانده مشروعیت سیاسی&amp;zwnj;اش به عنوان یک مرجع مذهبی و سیاسی را از دست داده است. پیش از درگذشت احمد شاملو و هوشنگ گلشیری، در شعر و در داستان&amp;zwnj;نویسی ظاهراً مرجعی برای تشخیص خوب از بد، زشت از زیبا وجود داشت. به نظر شما آیا بحران مرجعیت سیاسی در قلمرو فرهنگ هم تأثیرگذار است یا این دو، دو مقوله جداگانه&amp;zwnj;اند و گفتمان&amp;zwnj;های سیاسی از جمله گفتمان مرجعیت، بر گفتمان&amp;zwnj;های فرهنگی اثرگذار نیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نیلوفر بیضایی &lt;/strong&gt;- مرجعیت مذهبی و سیاسی خامنه&amp;zwnj;ای امری انتخابی نبوده است و به&amp;zwnj;قدرت رسیدن ایشان در نتیجه&amp;zwnj;ی فعل و انفعالات درونی قدرت سیاسی و امری انتصابی بوده است. گمان نمی&amp;zwnj;کنم مرجعیت سیاسی و مرجعیت فرهنگی را بتوان با هم در یک ظرف ریخت. شاملو وگلشیری و... در نتیجه&amp;zwnj;ی سال&amp;zwnj;ها تلاش و کار مداوم ادبی و فرهنگی تبدیل به شخصیت&amp;zwnj;هایی تأثیرگذار در این عرصه&amp;zwnj;ها شدند و البته اقتضای زمان را نیز باید به این دلایل افزود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/nilofar_bayzaee.jpg&quot; /&gt;نیلوفر بیضایی، کارگردان تئاتر و نمایشنامه&amp;zwnj;نویس&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt; آیا اقتضای زمان چنین است که اصولاً مرجعیت از هر نوعش بحران&amp;zwnj;زاست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من فکر می&amp;zwnj;کنم که اصولاً امری به&amp;zwnj;نام مرجعیت امروز در کلیت خود و در تمامی عرصه&amp;zwnj;ها دچار بحران است و این پدیده را اصلاً بد نمی&amp;zwnj;دانم. ما از زمان انقلاب اسلامی تا به امروز شاهد بحران&amp;zwnj;های متعدد و بی&amp;zwnj;ثباتی در همه&amp;zwnj;ی زمینه&amp;zwnj;ها هستیم. به&amp;zwnj;قدرت رسیدن حکومت ایدئولوژیک دینی و سایه انداختن آن بر تمامی عرصه&amp;zwnj;ها از جمله عرصه&amp;zwnj; فرهنگ و هنر بسیاری از ارزش&amp;zwnj;ها را تبدیل به ضد ارزش کرد. تلاش حکومت برای سلب چهره از شخصیت&amp;zwnj;های جریان روشنفکری ایران و محدود کردن عرصه&amp;zwnj; فعالیت آن&amp;zwnj;ها، برای بی&amp;zwnj;اعتبار کردن آنان و به انزوا کشاندنشان کاملاً ناموفق نبوده است. همزمان با تحت فشار قرار دادن روشنفکران و فرهنگ&amp;zwnj;سازان با سابقه عرصه&amp;zwnj; فرهنگ و هنر ایران و در یک خلاء فرهنگی تعداد زیادی جوان جویای نام وارد این عرصه شدند که از طیف&amp;zwnj;های گوناگونی از حزب&amp;zwnj;اللهی گرفته تا پست مدرن و دیگر جریان&amp;zwnj;ها برخاسته بودند. البته از میان این جوانان جویای نام که افکارشان حتماً در گذر زمان دچار تحول شده و خواهد شد، تعداد اندکی در یاد&amp;zwnj;ها باقی خواهند ماند و تأثیرگذار خواهند بود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;به نظر شما، پیامد خلایی که به درستی به آن اشاره می&amp;zwnj;کنید چیست؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متأسفانه در دوره&amp;zwnj;هایی این طغیان نسل جوان ادبی و فرهنگی بر علیه &amp;quot;پدران&amp;quot; فکری&amp;zwnj;اش همزمان شد با سرکوب شدید آن&amp;zwnj;ها توسط حکومت دینی و در نتیجه لطمه&amp;zwnj;هایی جدی بر بدن رنجور فرهنگ و هنر ایران وارد شد که شاید در وجوهی غیر قابل جبران باشد. با این&amp;zwnj;همه فکر می&amp;zwnj;کنم آنچه در هر دو عرصه (سیاست و فرهنگ) مشترک است اینکه ستایش بی&amp;zwnj;چون و چرا از &amp;quot;مراجع&amp;quot; دارد به سنت&amp;zwnj;های در حال اضمحلال بدل می&amp;zwnj;شود. ما در حال حاضر در یک دوران &amp;quot;کائوس&amp;quot; (اغتشاش) و درهم&amp;zwnj;ریختگی در تمامی عرصه&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;بریم. امید من این است که از دورن این کائوس نظمی به&amp;zwnj;وجود بیاید که و بار هم شده با فاصله گرفتن از افراط و تفریط بتوانیم به یک تعادل برسیم. تنها شرایط متعادل است که به ما فرصت اندیشیدن و برقرار کردن دیالوگ با یکدیگر خواهد داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در بین صحبت&amp;zwnj;هاتان به تورم نام&amp;zwnj;های زودگذر و آثارشان در یک جامعه سردرگم و متورم اشاره کردید. آیا کتاب&amp;zwnj;سازی و نام&amp;zwnj;سازی از سیاست&amp;zwnj;های خاص دولت نهم و دهم است یا پیش از آن هم زمینه&amp;zwnj;هایش وجود داشته؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر نمی&amp;zwnj;کنم که فقط در دولت نهم است که با آثار کم&amp;zwnj;مایه مواجهیم. فکر می&amp;zwnj;کنم در دروه&amp;zwnj;های پیش از دولت نهم و تقریباً در تمام دوره&amp;zwnj;های برقراری حکومت اسلامی این آثار کم&amp;zwnj;مایه به&amp;zwnj;صورت نجومی رشد کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;دلیلش چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلیلش&amp;zwnj; همان &amp;quot;کائوس&amp;quot; و شرایط پساانقلابی&amp;zwnj;ست که پیش از این بدان اشاره کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;اما الان در دولت دهم تورم در عرصه&amp;zwnj;های فرهنگی همپای تورم فزاینده اقتصادی رشد کرده و به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد بحران عمیق&amp;zwnj;تر شده...&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/nilgifaz.gif&quot; /&gt;نیلوفر بیضایی: سهم ما را باید در جای جای حضور و واکنش&amp;zwnj;های اعتراضی نسل امروز و نسل&amp;zwnj;های آینده به بی&amp;zwnj;عدالتی دید و در تلاش بی&amp;zwnj;دریغ هر آن کس که سکون و مرگ اندیشی را نمی&amp;zwnj;پذیرد و برای تحول و تغییر گام برمی&amp;zwnj;دارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شاید در دوره&amp;zwnj;هایی مثل همین دوره این پدیده رشد بیشتری پیدا کرده باشد. تورم اقتصادی حاصل سیاست&amp;zwnj;های بسیار زیانبار اقتصادی دولت کنونی، مسئله&amp;zwnj; تحریم&amp;zwnj;ها و غیره است. افزایش چاپ آثار کم ارزش از نظر ادبی و هنری نتیجه&amp;zwnj; پایین آمدن عمومی سطح فرهنگی و معیارهای فرهنگی جامعه&amp;zwnj; ماست. االبته این بدان معنا نیست که تمام آثاری که در ایران امروز چاپ می&amp;zwnj;شوند بی&amp;zwnj;ارزش&amp;zwnj;اند، کما اینکه آثار مهمی نیز در این دوران تولید شده&amp;zwnj;اند، اما شاید همگی بخت انتشار نیافته&amp;zwnj;اند و حالا حالا&amp;zwnj;ها هم منتشر نشوند. آن تعدادی که منتشر شده&amp;zwnj;اند نیز در مقایسه با فرآورده&amp;zwnj;های انبوه کم&amp;zwnj;مایه شاید اندک به&amp;zwnj;نظر برسند. اما به هر حال فرهنگ و هنر در هیچ شرایطی به&amp;zwnj;کلی متوقف نمی&amp;zwnj;شود اما می&amp;zwnj;تواند دچار وقفه شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا شما اعتقاد دارید که هنر می&amp;zwnj;تواند از یک سویه اعتراضی برخوردار باشد؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صد در صد. یکی از مسایل مهم هنر انسان و محیط پیرامون اوست. در نتیجه هنر نمی&amp;zwnj;تواند بازتاب&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj; این محیط باشد بدون اینکه به تأثیرات مثبت و منفی آن بر زندگی انسان توجهی نشان دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;پس از کودتا &amp;quot;اعتراض&amp;quot; به عنوان یک مضمون در هنر نمودش چگونه بوده است؟ آیا اصلاً نمودی داشته؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله داشته. در عرصه&amp;zwnj;های گوناگون هنری به&amp;zwnj;خصوص در موسیقی این تأثیر را دیده&amp;zwnj;ایم. اما در عرصه&amp;zwnj; فیلم، عکاسی، هنرهای تجسمی، شعر و ادبیات نیز این تأثیر را بخصوص در خارج از کشور که آزادی بیان وجود دارد دیده&amp;zwnj;ایم. در این دوره توجه به آثار کسانی چون خود من هم که در عرصه&amp;zwnj; تئا&amp;zwnj;تر همیشه این نگاه اعتراضی در آثارم بوده است به&amp;zwnj;یکباره بسیار بیشتر شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;کانون این اعتراض در کجاست؟ خارج یا داخل ایران؟ یا در هر دو جا؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر منظورتان کانون اعتراض در هنر است، فکر می&amp;zwnj;کنم به&amp;zwnj;دلیل وجود آزادی بیان در خارج از کشور تلاش&amp;zwnj;هایی که شده بیشتر دیده شده است. در داخل با وجود سختی کار و فشار زیاد باز هم این بازتاب را دیده&amp;zwnj;ایم. در شعرهای اعتراضی شاعران جوان، در متون ادبی و در هر عرصه&amp;zwnj;ای که امکان رساندن آن به مخاطب از طریقی بوده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/nilgifaz02.gif&quot; /&gt;نیلوفر بیضایی: امیدهایی که بسیار سریع جای خود را به ناامیدی داده&amp;zwnj;اند بار&amp;zwnj;ها در این چند دهه تکرار شده&amp;zwnj;اند&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;کانون نویسندگان ایران عملاً منحل شده. اخیراً دولت خانه سینما را هم منحل کرده است. فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های ادبی تأثیرگذار هم وجود ندارند. نبود نهادهای مستقل فرهنگی چه تأثیری به نظر شما در کیفیت ادبیات خلاق و هنر معاصر ایران خواهد گذاشت؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اصولاً در سایه&amp;zwnj; حکومت&amp;zwnj;های توتالیتری مانند حکومت ایران وجود و دوام نهادهای مستقل بیشتر به یک آرزو می&amp;zwnj;ماند تا امری واقعی. البته این به این معنا نیست که نباید در این جهت تلاش کرد. اما کیفیت آثار هنری در ایران امروز را نه نهاد&amp;zwnj;ها بلکه تلاش&amp;zwnj;های افراد و هنرمندان دلسوز تعیین می&amp;zwnj;کند که علیرغم تمام سختی&amp;zwnj;ها و فشار&amp;zwnj;ها کار خلاقه&amp;zwnj; خود را ادامه می&amp;zwnj;دهند و یا به&amp;zwnj;دنبال راه&amp;zwnj;های جدیدی برای ارائه&amp;zwnj; آثار خود می&amp;zwnj;گردند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;اما به هر حال هنرمندان در دنیای آزاد و متمدن به نهادهاشان پشتگرم هستند..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله. قطعاً منحل شدن نهادهای صنفی در ایران باعث سلب پشتگرمی از هنرمندان می&amp;zwnj;شود. اما منحل کنندگان نهادهای صنفی باید بدانند که کار خلاقه&amp;zwnj; هنری را نمی&amp;zwnj;توانند متوقف کنند.  &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;معمولاً در کشورهایی که اختناق و سرکوب بوده، هنر و ادبیات رشد کرده. به نظر شما به چه دلیل در ده سال گذشته ما به یک فترت عظیم مبتلا شده&amp;zwnj;ایم؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من با پرسش شما را به شکلی که مطرح کردید کمی مشکل دارم. چون اگر آن معادله را بپذیریم باید قبول کنیم که پس در کشورهایی که آزادی و دمکراسی بوده، هنر و ادبیات رشد نکرده است و می&amp;zwnj;دانیم که چنین حکم&amp;zwnj;هایی واقعیت ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در زمینه&amp;zwnj;هایی مثل سینما و هنرهای تجسمی قطعاً در غرب هنر رشد کرده. اما در ادبیات نه الزاماً. تولستوی دوران ما کیست؟ در ایران هم البته از گلستان و گلشیری زمان خبری نیست. هدایت که جای خود دارد. اما بحث ما ایران است در شرایط کنونی... &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;توان گفت در کشورهایی که اختناق و سرکوب بوده، هنرمندان به&amp;zwnj;دنبال راه&amp;zwnj;های جدیدی برای بیان حرف&amp;zwnj;ها و ایده&amp;zwnj;های خود گشته&amp;zwnj;اند تا در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان شرایط اختناق نیز بتوانند آثارشان را به مخاطب ارائه کنند. در این&amp;zwnj;صورت باید گفت که در ده سال گذشته یک سرخوردگی جدی و عمیق در جامعه&amp;zwnj; ما به&amp;zwnj;طور کل و در هنرمندان ما به&amp;zwnj;طور خاص به&amp;zwnj;وجود آمد که با جنبش اعتراضی سه سال پیش داشت به امید جدیدی به تحول بدل می&amp;zwnj;گشت و پس از آن سرکوب&amp;zwnj;های وحشیانه این&amp;zwnj;بار شاید بتوان گفت فضای هنری ما را دچار نوعی افسردگی کرده است. این امیدهایی که بسیار سریع جای خود را به ناامیدی داده&amp;zwnj;اند بار&amp;zwnj;ها در این چند دهه تکرار شده&amp;zwnj;اند، اما شوک این بار آخر فکر می&amp;zwnj;کنم هنوز پابرجاست، به&amp;zwnj;خصوص که سرکوب و سانسور نیز از آن زمان باز شدید&amp;zwnj;تر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا شما برای خودتان به عنوان یک هنرمند یک مسئولیت تاریخی و اجتماعی قائل هستید؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این مسئولیت تاریخی و اجتماعی چه بخواهیم و چه نخواهیم در این دوران سخت و تاریک تاریخ کشورمان بر دوش ما هست. ما در یکی از سهمگین&amp;zwnj;ترین دوران تاریخ معاصرمان زندگی می&amp;zwnj;کنیم و شاهد فجایعی بوده&amp;zwnj;ایم و هستیم که مسئولیت ما حکم می&amp;zwnj;کند تا با انعکاس دادن آن در آثارمان آیندگان را با این دوران آشنا کنیم و مهم&amp;zwnj;تر از آن در جلوگیری از امکان تکرار چنین فجایعی در آینده نقشی بر عهده گیریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;چگونه می&amp;zwnj;توان با بازبینی در تاریخ سی سال گذشته، سهم خودمان را پیدا کنیم؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سهم ما را باید در جای جای حضور و واکنش&amp;zwnj;های اعتراضی نسل امروز و نسل&amp;zwnj;های آینده به بی&amp;zwnj;عدالتی دید و در تلاش بی&amp;zwnj;دریغ هر آن کس که سکون و مرگ اندیشی را نمی&amp;zwnj;پذیرد و برای تحول و تغییر گام برمی&amp;zwnj;دارد. هر آن&amp;zwnj;کس که علی&amp;zwnj;رغم تمام فشار&amp;zwnj;ها و نا&amp;zwnj;امیدی&amp;zwnj;ها همچنان به تغییر امیدوار است و هنوز معتقد است که ایران می&amp;zwnj;تواند مکانی باشد برای زندگی مسالمت&amp;zwnj;آمیز همگان با هر اندیشه و مرام، در کوشش&amp;zwnj;های خستگی&amp;zwnj;ناپذیر تمام آن&amp;zwnj;ها که برای روزهای بهتر تلاش می&amp;zwnj;کنند و در نگهداری و حفاظت فرهنگ و هنر ایران و انتقال آن به نسل&amp;zwnj;های بعدی می&amp;zwnj;کوشند و همچنین در تلاش&amp;zwnj;های کسانی که بخش&amp;zwnj;های منفی و ایستای این فرهنگ را به پرسش می&amp;zwnj;کشند و در جهت حفظ و گسترش بخش خلاقه و پذیرنده و روادار آن می&amp;zwnj;کوشند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;خانم بیضایی از شما سپاسگزاریم که به ما وقت دادید.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9182&quot;&gt; ::دوسیه &amp;quot; بحران و تحریم&amp;quot; در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3074&quot;&gt;::نیلوفر بیضایی در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: برای آشنایی بیشتر با نیلوفر بیضایی می&amp;zwnj;توانید ویدیوی زیر را تماشا کنید.&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-3&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/3WuMOAD8YC4?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/02/10623#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8947">ادبیات معترض</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF">استبداد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9182">بحران و تحریم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8946">نهضت سبز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3074">نیلوفر بیضایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4971">کانون نویسندگان ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/3WuMOAD8YC4" fileSize="1219" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/3WuMOAD8YC4/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/3WuMOAD8YC4" length="1219" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Wed, 01 Feb 2012 23:37:02 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10623 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>