<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8944/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>نسیم خاکسار</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8944/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>مرائی کافر است</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/10/19466</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/10/19466&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    داستان‌های زندان: مرائی کافر است، نوشته نسیم خاکسار        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    منیره برادران        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/monbara02.jpg?1347730570&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;منیره برادران - تواب پدیده بغرنج و بسیار تراژیک زندان&amp;zwnj;های جمهوری اسلامی است که تأثیر تخریبی آن بر فرد و جامعه کمتر بررسی شده&amp;zwnj; است. باید اذعان کرد که پرداختن به آن هم ساده نیست. کسانی که تواب شدن را تجربه کرده&amp;zwnj;اند، به&amp;zwnj;ندرت توان آن را می&amp;zwnj;یابند که به آن اعتراف کنند و آنچه را که بر آن&amp;zwnj;ها گذشته شرح دهند. در نمایاندن این پدیده اما، ادبیات خلاق می&amp;zwnj;تواند با دست بازتری عمل کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;یک&amp;zwnj;باره احساس کردم سگ شدم. سگ نه به معنای حیوانی هار. نه! بر عکس، حیوانی مطیع و بدبخت.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این توصیف تکان&amp;zwnj;دهنده داستان &amp;laquo;مرائی کافر است&amp;raquo; آغاز می&amp;zwnj;شود. نسیم خاکسار در این داستان وضعیت بغرنج چند تواب را نشان می&amp;zwnj;دهد. پیش از آنکه بدانیم چه بر راوی- محمد- رفته&amp;zwnj; است، با وضعیت کنونی او آشنا می&amp;zwnj;شویم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;حالا نشسته&amp;zwnj;ام توی سلولم. باقر این طرفم نشسته. احمدی آن طرفم. روبرویم هم جوادی و یونس&amp;zwnj;اند. کمی با فاصله از یکدیگر. پنج&amp;zwnj;تایی سرگرم خواندن&amp;zwnj;ایم. آن&amp;zwnj;ها دارند کتاب&amp;zwnj;های مطهری را می&amp;zwnj;خوانند. من گناهان کبیره&amp;zwnj; آیت&amp;zwnj;اله شهید دستغیب دستم است. همه&amp;zwnj;مان از دم از آن آدم&amp;zwnj;های سگ شده&amp;zwnj;ایم.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
	راوی در مرور خاطراتش خواننده را بیشتر با تواب&amp;zwnj;ها و فضایی که حاج آقا&amp;zwnj;ها در آن سال&amp;zwnj;های اول دهه ۶٠، ایجاد کرده&amp;zwnj;اند، آشنا می&amp;zwnj;کند. دردناک&amp;zwnj;تر آنکه، این فضای جهنمی با همکاری خود آن&amp;zwnj;ها ساخته&amp;zwnj; شده &amp;zwnj;است. کارشان این شده که نماز و دعا بخوانند، همدیگر را زیر نظر بگیرند و هر عمل کوچک دیگری را به &amp;laquo;برادر جمشیدی&amp;raquo; گزارش کنند. بازجو و نگهبان&amp;zwnj;ها را برادر خطاب می&amp;zwnj;کنند و برای شلاق زدن زندانی از یکدیگر پیشی می&amp;zwnj;گیرند. لاجوردی را ناجی خود می&amp;zwnj;دانند. یونس به ملاقات خانواده و پدرش نمی&amp;zwnj;رود و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;پدر واقعی من حاج آقاست.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حالت&amp;zwnj;های فردی که شکنجه می&amp;zwnj;شود&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از دستگیری، روزهای پیاپی محمد را با شلاق می&amp;zwnj;زنند- به کف پایش که از هر عضو دیگر بدن حساس&amp;zwnj;تر است. در توصیف شکنجه می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;همه زیبایی وجودت را می&amp;zwnj;سپارند به دست شلاق و تمام. خوب. این تن چقدر تاب بیاورد. گلوله نیست که ناغافل بخورد توی مغزت و تمامت کند. همین&amp;zwnj;طور فرود می&amp;zwnj;آید. ساعت&amp;zwnj;ها. و جسم، جسم بدبخت و بی&amp;zwnj;کس باید تک و تنها بار بکشد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/monbara01.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 133px&quot; /&gt;گروهی از زندانیان سیاسی در اوین در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۶۰&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;ما پذیرفته&amp;zwnj;ایم که شکنجه عملی زشت است، جنایت است و باید ممنوع شود. با این&amp;zwnj;همه به ندرت از تأثیرات درد بر فرد شکنجه&amp;zwnj;شونده، حس&amp;zwnj;های او در آن حالت درماندگی و رابطه وی با شکنجه&amp;zwnj;گر اطلاع داریم. گزارش&amp;zwnj;ها و خاطرات زندان گرچه شهادتی هستند بر وجود شکنجه و انواع آن ولی در این نوشته&amp;zwnj;ها به بخش روان&amp;zwnj;شناختی آن کمتر پرداخته می&amp;zwnj;شود. چرا که کسی که شکنجه را تجربه کرده، به&amp;zwnj;سختی قادر است که حالت&amp;zwnj;های خود را در آن موقعیت ترومای حاد شرح دهد. به ویژه وقتی نتیجه این نبرد نابرابر شکست و تسلیم قربانی باشد: تواب شدن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نسیم خاکسار سعی می&amp;zwnj;کند از زبان راوی، این حالت&amp;zwnj;ها را نشان دهد. شاید اگر نویسنده، خود زندان و شکنجه را تحمل نکرده بود، نمی&amp;zwnj;توانست با چنین دقتی این حالت&amp;zwnj;ها را توصیف کند. (او سال&amp;zwnj;هایی را در زمان شاه و دوره کوتاهی را در سال ١٣۵٨ در اهواز زندانی بوده است.) راوی برای بیان درد از فریاد&amp;zwnj;هایش کمک می&amp;zwnj;گیرد. &amp;laquo;ضربه&amp;zwnj;ها که بالا می&amp;zwnj;رفت فریادهایی از حنجره&amp;zwnj;ام بیرون می&amp;zwnj;آمد که به صدای هیچ حیوانی شبیه نبود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روز چهارم و پنجم دیگر جای سالمی در بدنش نیست. با این&amp;zwnj;همه او را از سلولش بیرون می&amp;zwnj;کشند و باز شلاقش می&amp;zwnj;زنند. در لحظه&amp;zwnj;ای که او خود را از ادامه مقاومت ناتوان می&amp;zwnj;بیند، حاج آقا، اسدالله لاجوردی، در نقش ناجی ظاهر می&amp;zwnj;شود و دستور می&amp;zwnj;دهد که شلاق زدن را قطع کنند. اینجا حالت درماندگی قربانی در زیر شکنجه و قدرت و اختیار مطلق شکنجه&amp;zwnj;گر بر جسم قربانی خود را می&amp;zwnj;بینیم. در لحظاتی که زندانی خود را بر لبه پرتگاه می&amp;zwnj;بیند، اغلب مافوق شکنجه&amp;zwnj;گر وارد میدان می&amp;zwnj;شود. به فرمان او شکنجه می&amp;zwnj;تواند تا بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت ادامه یابد و یا یک اشاره او کافی است که شکنجه قطع شود. او در آن لحظه خداست:&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;راستی به چه کسی بگویم، این من نبودم. این جسمم بود. پوستم، آه، پوستم بود. آن وقت حاج آقا مثل فرشته&amp;zwnj;ای سر رسید. با دست&amp;zwnj;هایم که آزاد بود زانو&amp;zwnj;هایش را چسبیدم و با التماس گفتم: حاج آقا. حاج آقا تنهام نذارین.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و حاج آقا مثل &amp;laquo;پدری مهربان&amp;raquo; دست روی سرش می&amp;zwnj;کشد و قول می&amp;zwnj;دهد که هیچ&amp;zwnj;وقت تنهایش نگذارد. هیچ&amp;zwnj;وقت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راوی به جرگه تواب&amp;zwnj;ها پرتاب می&amp;zwnj;شود ولی آن&amp;zwnj;ها، توبه&amp;zwnj;اش را نمی&amp;zwnj;پذیرند و او را &amp;laquo;مرائی&amp;raquo; &amp;ndash;ریاکار- می&amp;zwnj;خوانند. صحنه پایانی داستان در حسینیه اوین اتفاق می&amp;zwnj;افتد. او را روی تخت خوابانده&amp;zwnj;اند و شلاق می&amp;zwnj;زنند. پیش از او جوادی را زده بودند. در اینجا راوی دچار اختلال حواس می&amp;zwnj;شود و خود را جواد می&amp;zwnj;بیند و با جواد هم&amp;zwnj;هویت می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/monbara03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 132px&quot; /&gt;گروهی از زندانیان سیاسی در اوین در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۶۰&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این&amp;zwnj;بار شلاق او را به راه دیگری می&amp;zwnj;برد. رهایی؟ می&amp;zwnj;شود خودش، محمد. بغض سر باز می&amp;zwnj;کند:&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;اشک گرم و داغ هنوز روی گونه&amp;zwnj;ام روان است. اشکی آشنا؛ اشکی که از اعماق وجودم می&amp;zwnj;جوشد و از چشمانم بیرون می&amp;zwnj;زند. اشکی که استخوان&amp;zwnj;های سرد و مرده&amp;zwnj;ام را گرم می&amp;zwnj;کند و بند بند آن&amp;zwnj;ها را از هم می&amp;zwnj;گشاید. حس می&amp;zwnj;کنم آرام آرام دارم از جلد سگی&amp;zwnj;ام بیرون می&amp;zwnj;آیم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و نفرت فروخورده، تفی می&amp;zwnj;شود و به صورت حاج آقا پرتاب می&amp;zwnj;شود:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;درد تا مغز استخوانم پیچیده است. نفس حاج آقا که روی گونه&amp;zwnj;هایم ول می&amp;zwnj;شود، دهان باز می&amp;zwnj;کنم و خون و آب غلیظ مانده در دهانم را با نفرت به صورتش تف می&amp;zwnj;کنم. تف! و دیگر چیزی نمی&amp;zwnj;فهمم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تواب یک قربانی و محصول شکنجه است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;تواب&amp;raquo; واژه اسلامی است و در رابطه با گناه معنی می&amp;zwnj;یابد، جایی که موضع&amp;zwnj;گیری در مقابل حکومت اسلامی با ایمان و بی&amp;zwnj;ایمانی تعبیر می&amp;zwnj;شود. آن کسی که مخالف حکومت است، گناهکار و &amp;laquo;فاسد&amp;raquo; است و وظیفه حکومت ارشاد گناهکاران است، آن هم با شلاق و دیگر روش&amp;zwnj;های شست&amp;zwnj;وشوی مغزی. این&amp;zwnj;ها البته با واژه&amp;zwnj;های دینی اعمال می&amp;zwnj;شوند تا به شکنجه بار الهی دهند: تعزیر، حد، توبه، مرائی و...&lt;br /&gt;
	در هر حالت اما، مسئول و مقصر در این تغییرات مسخ&amp;zwnj;کننده، شکنجه است. با هر واژه&amp;zwnj;ای-شکنجه یا تعزیر- مسئله بر سر حفظ قدرت، سرکوب مخالفان و درهم شکستن انسان&amp;zwnj;هاست. نسیم خاکسار نشان می&amp;zwnj;دهد که تواب، قربانی است، قربانی وضعیتی جنایت&amp;zwnj;بار.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرچه مسئولیت فردی را هم نمی&amp;zwnj;توان کاملاً ندیده گرفت اما جایگاهش در آن حداقل&amp;zwnj;هایی است که در آن باریکه&amp;zwnj;ای از اختیار تصمیم&amp;zwnj;گیری وجود دارد.&amp;zwnj;گاه این باریکه هم نیست، زمانی که شکنجه تعادل روانی زندانی را تا آنجایی به هم می&amp;zwnj;ریزد که او دیگر اختیاری بر تصمیم و اراده&amp;zwnj;اش ندارد. شکنجه هم&amp;zwnj;ازین&amp;zwnj;روی نکوهیده&amp;zwnj;ترین سیاست و یک عمل ضد بشری است که می&amp;zwnj;تواند چنین اثرات تخریبی به دنبال داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخصیت&amp;zwnj;های زندانی داستان، این جوان&amp;zwnj;های تباه&amp;zwnj;شده توانایی لذت بردن، آرزو و امید داشتن و چه بسا قدرت دوست داشتن را از دست داده&amp;zwnj;اند. برای بسیاری از آن&amp;zwnj;ها آینده هم تباه شده است. داستان &amp;laquo;مرائی کافر است&amp;raquo; قدرت انسان بودن و دوست داشتن را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد. در لحظه&amp;zwnj;ای که مهر به دوست -جواد- پیروز می&amp;zwnj;شود، راوی به خود می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آید، اشک در چشمش روان می&amp;zwnj;شود و خشمش را بیرون می&amp;zwnj;ریزد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرچه &amp;laquo;مرائی کافر است&amp;raquo;، را به عنوان یک داستان باید نگریست، ولی صحنه&amp;zwnj;ها و شخصیت&amp;zwnj;های آن از دنیای تخیل سربرنیاورده&amp;zwnj;اند. هر کسی که زندان اوائل دهه ۶٠ را دیده باشد، این صحنه&amp;zwnj;ها و شخصیت&amp;zwnj;ها را خوب می&amp;zwnj;شناسد. آن&amp;zwnj;ها واقعیت&amp;zwnj;های زندان جمهوری اسلامی هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زبانی که نسیم خاکسار برای این داستان برگزیده، در عین سادگی و بی&amp;zwnj;تکلف بودن، حس&amp;zwnj;های پیچیده انسان دربند را به خوبی به خواننده منتقل می&amp;zwnj;کند. انتخاب نظرگاه اول شخص مفرد، داستان را شبیه یک نوشته مستند می&amp;zwnj;کند و از طرف دیگر گزینش چنین نظرگاهی فضای بیشتری برای بیان حالت&amp;zwnj;های درونی پدید می&amp;zwnj;آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;مرائی کافر است&amp;raquo; را نسیم خاکسار در فروردین ١٣۶۵ نوشته و چندین بار از جمله در مجموعه داستانی به همین نام به چاپ رسیده است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این داستان را در تارنمای &amp;laquo;بیداران&amp;raquo; می&amp;zwnj;توانید بخوانید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.bidaran.net/spip.php?article64&quot;&gt;لینک: مرائی کافر است، نسیم خاکسار، بیداران&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عکس نخست: خطاب و عتاب لاجوردی به سه زندانی سیاسی&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/09/10/19466#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1619">ادبیات زندان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14303">داستان های زندان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15351">مرائی کافر است</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1618">منیره برادران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8944">نسیم خاکسار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Mon, 10 Sep 2012 19:09:50 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19466 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title> زندان در آثار نسیم خاکسار</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/23/18668</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/23/18668&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    منیره برادران        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/baradkh01.jpg?1346091460&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;منیره برادران - نسیم خاکسار بیش از هر نویسنده دیگری تلاش کرده که موضوع زندان را وارد ادبیات کند. حضور زندان در آثار او به ویژه در دوره&amp;zwnj;ای از کار&amp;zwnj;هایش که به سال&amp;zwnj;های اول تبعید وی در دهه ۶٠ برمی&amp;zwnj;گردد، چشمگیر&amp;zwnj;تر است. پس از این دوره، تبعید موضوع محوری نوشته&amp;zwnj;های او قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در این بررسی به رمان &amp;laquo;دیروزی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; و داستان &amp;laquo;مرائی کافر است&amp;raquo; که از مهم&amp;zwnj;ترین آثار ادبیات زندان ما محسوب می&amp;zwnj;شوند می&amp;zwnj;پردازیم. این دو داستان برمحور موقعیت و حالت&amp;zwnj;های انسان زندانی شکل می&amp;zwnj;گیرند؛ انسانی که به خاطر آرمان&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj;اش در بند است. زندان به عنوان مکان و عامل حادثه، در خدمت بازآفرینی انسان دربند قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دیروزی&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;دیروزی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; که از بهترین رمان&amp;zwnj;های زندان محسوب می&amp;zwnj;شود، در فروردین ١٣۶۶ با کیفیت نازل چاپ، با خط ریز و غیر متعارف در ٨٢ صفحه منتشر شده است. به&amp;zwnj;ندرت بتوانید آن را در بازار پیدا کنید، احتمالاً هیچ&amp;zwnj;گاه تجدید چاپ نشده نباشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/baradkh03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;نسیم خاکسار&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;مکان داستان بند شش زندان قصر و زمان آن دهه ۵٠ است. نسیم خاکسار که در آن سال&amp;zwnj;ها زندانی بوده و مدتی را در زندان قصر گذرانده است، تصویر دقیقی از مکان و فضای بند عمومی زندان و رفتار زندانی&amp;zwnj;ها ارائه می&amp;zwnj;دهد که قطعاً برای نویسنده&amp;zwnj;ای که زندان را ندیده و در آن زندگی نکرده باشد، تا حدودی غیر ممکن می&amp;zwnj;بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان بر محور چند شخصیت زندانی، که از &amp;laquo;استخوان خردکرده&amp;zwnj;های زندان&amp;raquo; هستند، شکل گرفته است. این پیرمرد&amp;zwnj;ها که بیشتر عمرشان را در زندان گذرانده&amp;zwnj;اند، رفتارشان در تناقض با محیط قرار دارد، آن&amp;zwnj;ها در گفتار روزمره الفاظ بزرگ به&amp;zwnj;کار می&amp;zwnj;گیرند ولی در رفتار &amp;zwnj;گاه به کودکان می&amp;zwnj;مانند. هر یکی خود را نماینده &amp;laquo;حزب&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند و دیگری را &amp;laquo;بریده&amp;raquo; و نالایق.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در گذشته&amp;zwnj;های دور آن&amp;zwnj;ها افسران جوانی بودند یا مبارزانی که با جسارت کم&amp;zwnj;نظیری گام در راه عدالت گذاشته و با دفاعیات جانانه&amp;zwnj;شان دادگاه را به لرزه درآورده&amp;zwnj; بودند؛ و حالا بعد از نزدیک به سه دهه زندان به پیرمردهایی منزوی تبدیل شده&amp;zwnj;اند که تاب دیدن یکدیگر را ندارند. آن&amp;zwnj;ها هر کدام در تنهایی خود در برابر استبداد ایستاده&amp;zwnj;اند. حکایت آن&amp;zwnj;ها طنزی تلخ است و این طنز زندگی در جا&amp;zwnj;ی&amp;zwnj;جای زبان و تصاویر رمان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمایان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از بیرون که نگاه کنیم این تناقض&amp;zwnj;ها مضحک به نظر می&amp;zwnj;رسند و حتی می&amp;zwnj;توانند مایه تصاویری کاریکاتورگونه قرار گیرند. ولی زندانی کمتر قادر است از بیرون به خود بنگرد. ضد و نقیض&amp;zwnj;ها و رفتارهای معصوم و کودکانه حوادث روزمره وی را تشکیل می&amp;zwnj;دهند. &amp;laquo;دیروزی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; گرچه دریچه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;گشاید از بیرون به درون زندان، اما به نگاهی از بیرون بسنده نمی&amp;zwnj;کند. خواننده به زندان پرتاب می&amp;zwnj;شود و در کنار دربندیان قرار می&amp;zwnj;گیرد؛ نگاهی با فاصله اما نه جدا از آن&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حافظه گم&amp;zwnj;شده&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حوادثی که بستر رمان واقع می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شوند، مثل اعتصاب، به&amp;zwnj;هم زدن جشن&amp;zwnj;های شاهی در زندان به مناسبت&amp;zwnj;هایی چون ٢٨ مرداد، انفرادی و شلاق، حاصل تخیل نویسنده نیستند. این حوادث در آن سال&amp;zwnj;ها در هر بندی اتفاق می&amp;zwnj;افتاد. ولی نسیم خاکسار در  پی مستند کردن این حوادث و مکان&amp;zwnj;ها و زمان&amp;zwnj;ها نیست. این&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;توان در خاطرات زندان آن دوره یافت. خاکسار در این رمان انسان زندانی را به تصویر می&amp;zwnj;کشد و به جنبه روان&amp;zwnj;شناختی او نظر دارد به تأثیر دنیای بسته بر زندانی؛ انسانی که خاطرات بیرون از زندان و حتی مبارزه و دفاعیات پرشور او در سال&amp;zwnj;های اول دستگیری رو به محو شدن می&amp;zwnj;رود. در این رمان انسان&amp;zwnj;هایی را می&amp;zwnj;بینیم که روزمرگی زندان حافظه&amp;zwnj;شان را ربوده است. روز&amp;zwnj;ها تکرار می&amp;zwnj;شوند مثل راه رفتن در طول راهرو&amp;zwnj;ها که رفت و برگشت در آن به پاندول ساعتی می&amp;zwnj;ماند که &amp;laquo;باید سال&amp;zwnj;های سال تا آن زمان که چرخ و دنده&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;چرخند مسیر ثابتی را رفت و برگشت کند.&amp;raquo; ص۴۴&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صفائی به کتاب خودآموز انگلیسی&amp;zwnj;اش دل خوش کرده است. سال&amp;zwnj;ها آن را دوره کرده و باز دوره می&amp;zwnj;کند. او با کت و شلوار و کفش&amp;zwnj;های واکس&amp;zwnj;زده، هر روز و هر سال، در همان نقطه از حیاط زندان، و با همان لباس در راستای باریکی از حاشیه باغچه قدم می&amp;zwnj;زند. زمستان&amp;zwnj;ها یک شال تیره رنگ هم دور گردنش می&amp;zwnj;اندازد. اسداللهی عادت دارد موقع قدم زدن رب&amp;zwnj;دوشامبر کرکی&amp;zwnj;اش را بپوشد و تسبیح بگرداند. الهیاری که سال&amp;zwnj;هایی را در شوروی گذرانده، به ایران آمده بود تا روی وضعیت اقتصادی &amp;ndash; اجتماعی در روستاهای ایران مطالعه کند. جباری روستازاده است که با خان&amp;zwnj;ها جنگیده است. با&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سادگی و خلق و خوی&amp;zwnj;گاه زمخت و&amp;zwnj;گاه مهربان و همچنان مثل درخت ایستاده و نسشته بر روی چارپایه&amp;zwnj;اش به دنیا می&amp;zwnj;نگرد. ساکت است و جز چند کلمه از زبانش چیزی نمی&amp;zwnj;شنوی. اما با همین چند کلام عصاره فکر و وجودش را بیرون می&amp;zwnj;ریزد. فقط اوست که احترام زیادی نزد همه دارد و کمتر در نزد همرزمان سابقش. او خود را در دنیای تنهائی امن&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;بیند. می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;از همه شون خسته&amp;zwnj;ام. همه شون&amp;raquo; و می&amp;zwnj;خواهد کاری به کارش نداشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شخصیت&amp;zwnj;های داستان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/baradkh02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;دیروزی&amp;zwnj;ها، نوشته نسیم خاکسار&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;کسی که در زندان شاه بوده باشد این شخصیت&amp;zwnj;ها را به رغم نامهای دیگری که نویسنده برای آن&amp;zwnj;ها برگزیده، به نام می&amp;zwnj;شناسد و شخصیتهای حقیقی چون صفر قهرمانی، شهیدزند، علی خاوری، عزیز یوسفی و... را در رمان بازمی یابد. ولی &amp;laquo;دیروز&amp;zwnj;ها&amp;raquo; یک رمان است، رمانی که مهر تاریخ بر خود دارد و مربوط به زمان و مکان و موقعیت معینی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخصیت&amp;zwnj;های دیگر در &amp;laquo;دیروزی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; جنبه سمبلیک دارند. شیخ مرتضی نماینده قشر تنگ&amp;zwnj;نظر مسلمان زندان است. کاری به امور سیاسی زندان ندارد و نگرانی&amp;zwnj;اش در این خلاصه می&amp;zwnj;شود که مبادا تن&amp;zwnj;اش به تن چپی&amp;zwnj;ها بخورد و نجس شود. همیشه و هر جا کتاب دعایی در دست دارد که دوره کردن آن برایش تمامی ندارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حمید نماد نسل جوان چریک&amp;zwnj;ها است. او سرشار از انرژی و امید تلاش می&amp;zwnj;کند که در زندان مقاومت صدایی بلند داشته باشد. او زندان را برکه&amp;zwnj;ای بسته نمی&amp;zwnj;خواهد. باید نسیمی بر آن وزاند و&amp;zwnj; گاه طوفانی؛ پیمان&amp;zwnj;هایی برای مقاموت و مبارزه. دکتر صفوت با حمید همفکر است ولی برخلاف او و دیگر جوانان، دکتر این توان را دارد که با مردان دیروزی نشست و برخاست داشته باشد. حتماً که حرفه&amp;zwnj;اش در جلب اعتماد آن&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;تأثیر نبوده است. او می&amp;zwnj;کوشد تا دنیای این مردان دیروزی را بشناسد و آن&amp;zwnj;ها را از دنیای خیالیشان بیرون آورد و با واقعیات روز سازگاری دهد. به الهیاری می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;یک آدم شکنجه&amp;zwnj;شده هم می&amp;zwnj;تونه خیلی چیز&amp;zwnj;ها را نبینه. چرا دو دستی به گذشته چسبیده&amp;zwnj;این. چهره تو. من. چهره&amp;zwnj; ما هنوز شکل خودشو نیافته. در آیند&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;س که نقش خودشو پیدا می&amp;zwnj;کنه. کدام اهریمن پایان این نبرد رو اعلام کرده. اگه لازمه چیزی ویران بشه، بگذار ویران بشه. چه هراسی است. از چه می&amp;zwnj;ترسیم. دوباره می&amp;zwnj;سازیمش. این بهتره تا آدم جغد ویرانه&amp;zwnj;ها باشه.&amp;raquo; ص٣۴&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/08/17900&quot;&gt;داستان&amp;zwnj;های زندان از منیره برادران در زمانه &lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/08/23/18668#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1619">ادبیات زندان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14303">داستان های زندان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14834">دیروزی ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8944">نسیم خاکسار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Wed, 22 Aug 2012 22:24:38 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">18668 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تابوی ایرانی، روایتی از رنج بهائیان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2012/03/07/11709</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2012/03/07/11709&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گزارشی از فیلم مستند &amp;quot;تابوی ایرانی&amp;quot; ساخته رضا علامه‌زاده در آینه نگاه نسیم خاکسار، مسعود نقره‌کار و گفته‌های کارگردان پیرامون این فیلم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    رادیو زمانه، بخش فرهنگ        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/rezaltabui01a.jpg?1358757859&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;رادیو زمانه، بخش فرهنگ (+ گزارش ویدئویی پژمان اکبرزاده) - پس از آنکه مستند &amp;quot;تابوی ایرانی&amp;quot; ساخته کارگردان تبعیدی و نام&amp;zwnj;آشنای سینمای ایران، رضا علامه&amp;zwnj;زاده در هلند به نمایش درآمد، این روزها در آمریکا به نمایش گذاشته شده است. این فیلم در ماه فوریه ۲۰۱۲ در لس&amp;zwnj;آنجلس به نمایش درآمد و از آن پس در چند شهر دیگر آمریکا هم اکران شد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;این نخستین بار نیست که رضا علامه&amp;zwnj;زاده به عنوان یک سینماگر کاملاً مستقل و با کمترین امکانات نسبت به برخی رویدادهای اجتماعی واکنش نشان می&amp;zwnj;دهد. &amp;quot;مهمانان هتل آستوریا&amp;quot; که بی&amp;zwnj;تردید نخستین فیلم بلند سینمایی در تبعید است، در سال&amp;zwnj; ۱۹۸۹ در سینماهای اروپای مرکزی به نمایش درآمد. ایرانیان پناهجویی که در آن سال&amp;zwnj;ها اغلب از راه ترکیه و با تحمل مصائب زیاد خودشان را به کشورهای اروپایی رسانده بودند، ناگهان بر پرده سینما نقشی از همه آن رنج&amp;zwnj;ها و دربه&amp;zwnj;دری&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;دیدند و این امید در دل آن&amp;zwnj;ها زنده می&amp;zwnj;شد که با &amp;quot;میهمانان هتل آستوریا&amp;quot; سینمای کاملاً مستقلی در خارج از ایران پدید آید. &amp;quot;جنایت مقدس&amp;quot; مستندی درباره ماجرای میکونوس و ترور مخالفان حکومت جمهوری اسلامی در برلین پاسخ علامه&amp;zwnj;زاده بود به قتل&amp;zwnj;ها و ترورهای مکرر در آن سال&amp;zwnj;ها.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;تابوی ایرانی&amp;quot; هم مانند آثار پیشین علامه&amp;zwnj;زاده پاسخ اوست به سرکوب جامعه مدنی و تبعیضی که به هموطنان بهایی ما در ایران اعمال می&amp;zwnj;شود. این مستند در چهار داستان که به موازات هم روایت می&amp;zwnj;شوند، ما را با ژرفای تبعیض مذهبی در ایران آشنا می&amp;zwnj;کند. در این فیلم با خانواده&amp;zwnj;ای آشنا می&amp;zwnj;شویم که ناگزیر است ایران را ترک کند؛ روستایی را می&amp;zwnj;بینیم که بهاییان در آن زندگی می&amp;zwnj;کردند و اکنون ویرانه&amp;zwnj;ای بیش نیست؛ با دانش&amp;zwnj;آموز زبده&amp;zwnj;ای آشنا می&amp;zwnj;شویم که به خاطر تعلق او به بهائیت از تحصیل در دانشگاه محروم می&amp;zwnj;گردد و سرانجام با شرح حال پزشکی آشنا می&amp;zwnj;شویم که در اثر تعصب مذهبی به طرز فجیعی به قتل می&amp;zwnj;رسد.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نسیم خاکسار درباره داستان این فیلم و چگونگی پرداخت آن توسط فیلمساز می&amp;zwnj;گوید:&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/rezaltabui01.jpg&quot; style=&quot;height: 133px; width: 196px;&quot; /&gt;نمایی از &amp;quot;تابوی ایرانی&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot; طرح اصلی ساختار این فیلم بر اساس مهاجرت یک خانواده بهائی از ایران گذاشته شده که بعد از تحمل ۳۰ سال فشار و بیداد فراوان از سوی حکومت جمهوری اسلامی، ناچار می&amp;zwnj;شوند با همه عشقی که به سرزمینشان دارند، دار و ندارشان را بفروشند و با چشمی گریان و دلی پر خون وطن را ترک کنند تا در این دنیای بزرگ جایی امن برای زندگی بیابند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رضا علامه&amp;zwnj;زاده هنگام گفت&amp;zwnj;وگو با کسانی که از تاریخ و وضعیت غم&amp;zwnj;انگیز هم&amp;zwnj;میهنان بهائی آگاهی دارند و یا درباره ستم&amp;zwnj;هایی که بر آنها رفته کارهای پژوهشی کرده&amp;zwnj;اند، خودش را جای تماشاگری می&amp;zwnj;گذارد که آگاهی چندان درستی از این حقایق ندارد و یا اگر اندک خبری هم دارد نادرست است و بیشتر بر اساس شایعه بنا شده است. آنگاه بر این زمینه، پرسش&amp;zwnj;هایش را طرح می&amp;zwnj;کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علامه&amp;zwnj;زاده در گفت&amp;zwnj;و گو با سایت &amp;quot;میهن&amp;quot; درباره چگونگی شکل&amp;zwnj;گیری ایده فیلم می&amp;zwnj;گوید:&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;بعد از پخش مصاحبه&amp;zwnj;های مربوط به تجاوز جنسی در زندان&amp;zwnj;های جمهوری اسلامی پس از جریان انتخابات دو سال پیش، و استقبال عجیبی که از این کلیپ&amp;zwnj;ها شد در میان&amp;zwnj; ایمیل&amp;zwnj;های بسیاری که در این رابطه داشتم یک هموطن بهائی که نمی&amp;zwnj;شناختمش از آلمان با من تماس گرفت و گفت: شما که این همه به مسایل انسانی حساسیت دارید و کار می&amp;zwnj;کنید، چرا راجع به مشکلات ما بهائیان فیلمی نمی&amp;zwnj;سازید؟&lt;br /&gt;
	ایشان مقداری کتاب و مدارک از آلمان برایم فرستادند. چند ماه بعد، وقتی مشغول تدریس در انگلستان بودم از طرف بی&amp;zwnj;بی سی فارسی با من تماس گرفته شد که چند فیلم مستند برایشان بسازم. من هم پیشنهاد کردم که اولین فیلم، در مورد مشکلات هم وطنان بهائی باشد چون ذهنم درگیر آن شده بود. بعد البته با بی &amp;zwnj;بی سی به مشکلاتی برخوردم که عملاً نه آن فیلم و نه فیلم&amp;zwnj;های دیگر ساخته شدند.&lt;br /&gt;
	یک سال بعد دوباره این فرصت فراهم شد ولی این بار توسط بیژن شاهمرادی که تهیه&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj; اکثر کار&amp;zwnj;هایم مثل فیلم سینمائی میهمانان هتل آستوریا و نمایش مصدق، و منصور تائید که هنرمند بهائی ساکن کالیفرنیاست. این دو به عنوان تهیه&amp;zwnj;کننده، مسئولیت تولید فیلم را به عهده گرفتند و وجود منصور تائید به عنوان یک هنرمند بهائی راه تماسم با جامعه بهائی به&amp;zwnj;ویژه در ایران را هموار کرد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/rezaltabui01c.jpg&quot; style=&quot;height: 124px; width: 196px;&quot; /&gt;رضا علامه&amp;zwnj;زاده، فیلمساز&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;علامه&amp;zwnj;زاده به این ترتیب از دریچه چشم دوربینی کنجکاو، با روایت صریح و بی&amp;zwnj;سانسور این زندگی&amp;zwnj;های از دست&amp;zwnj;رفته، ما را با گوشه&amp;zwnj;ای از دشواری&amp;zwnj;هایی که بهائیان ایران تحمل می&amp;zwnj;کنند، آشنا می&amp;zwnj;سازد.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مسعود نقره&amp;zwnj;کار، نویسنده در نقدی که بر &amp;quot;تابوی ایرانی&amp;quot; نوشته به نقش روحانیت در سرکوب بهائیان ایران اشاره می&amp;zwnj;کند. او می&amp;zwnj;نویسد:&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;روحانیت درشراکت با حاکمیت سیاسی و یا در حکومت، و نیز به عنوان نیرویی تأثیرگذار بر افکار و رفتار بخش بزرگی از مردم میهنمان مسبب شکل&amp;zwnj;گیری این تابو، و ستمی&amp;zwnj;ست که بر پیروان دیانت بهایی رفته است. ریشه&amp;zwnj;های این دشمنی و ستیز را جدا از اختلاف&amp;zwnj;های عقیدتی و مذهبی، در به خطر افتادن روابط و موقعیت اقتصادی و صنفی روحانیون توسط بهائیت نیز باید دید. بهائیت مخالف روحانیون دین&amp;zwnj;فروش و کسب و کار و بهره&amp;zwnj;برداری اقتصادی این لایه اجتماعی از طریق درآمد&amp;zwnj;هایی با زیستی انگلی، از جمله خمس و زکات و جزیه و... بوده است. این ویژگی بر کینه&amp;zwnj;ورزی روحانیون نسبت به این دین افزوده است. پاره&amp;zwnj;ای نظرات مترقی و تجددگرایانه&amp;zwnj; اندیشه&amp;zwnj;های باب و بهائیت را نیز به عنوان عوامل تشدید ممنوعیت و تحریم&amp;zwnj;های آشکار و پنهان این دیانت می&amp;zwnj;بایست در نظر داشت. تابوی بهائیت وبه طور کلی تابوهای دگراندیشی، اثبات&amp;zwnj;گر این واقعیت&amp;zwnj;اند که بسیاری از تابو&amp;zwnj;های منفی به عنوان فرایند و قالب&amp;zwnj;سازی&amp;zwnj;هایی حسی وعاطفی بیگانه با فکر و منطق و عقل&amp;zwnj;اند، و خرد گریزند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/rezaltabui01b.jpg&quot; style=&quot;height: 135px; width: 196px;&quot; /&gt;مسعود نقره&amp;zwnj;کار: تابوی ایرانی؛ روایت&amp;zwnj;های تکان&amp;zwnj;دهنده&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;و در ادامه به پیام فیلم اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;تابوی ایرانی پیام&amp;zwnj;های ارزشمندی دارد. فیلم سیمای کریه و سرشار از بی&amp;zwnj;عاطفگی و خشونت دگراندیش ستیزی دینی را عریان می&amp;zwnj;کند. ناراستی و ناروایی تابوی بابیت و بهائیت، به عنوان یک نیروی دینی و اجتماعی خطرناک و اسرارآمیز را نشان می&amp;zwnj;دهد. فیلم بانگ بلند این واقعیت است که آزادی اندیشه و بیان شناخت تابو&amp;zwnj;ها را سبب می&amp;zwnj;شوند تا تابوهایی که خود نقش عامل بروز و حضور سانسور و خودسانسوری هستند از میان برداشته شوند، و نیز نشان می&amp;zwnj;دهد که پادزهر ممنوعه&amp;zwnj;ها و خط قرمز&amp;zwnj;ها که ابزار مبارزه با آزادی اندیشه و بیان و عاملی برای بروز و تداوم سانسور و خود سانسوری&amp;zwnj;اند نیز فقط آزادی اندیشه و بیان و محو سانسور، و تلاش پیگیر فرهنگی و دموکراتیک است. حمایت قانونی از دشمنی و ستیز با بهائیت، نقش و اهمیت حیاتی قوانین دموکراتیک در جامعه را نشان می&amp;zwnj;دهد. این همه را حکایت و روایت تلخ و دردناک روستائیان ساده&amp;zwnj; &amp;laquo;ایول&amp;raquo;، رک و پوست کنده فراروی ما و تاریخ عدم تحمل دگراندیشی در میهنمان قرار می&amp;zwnj;دهند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رضا علامه&amp;zwnj;زاده در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با &amp;quot;میهن&amp;quot; به روستای &amp;quot;ایول&amp;quot; و دشواری&amp;zwnj;های تصویربرداری از ساکنان این روستا اشاره دارد. او می&amp;zwnj;گوید:&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;فیلم مستند در واقع یک نوع شهادت دادن است. شما یک چیزی را می&amp;zwnj;خواهید رو کنید، افشا کنید، یک چیزی را پیدا می&amp;zwnj;کنید و می&amp;zwnj;خواهید نشانش دهید و کسانی باید باشند که این را شهادت بدهند و تماشاگر باور کند که حقیقت دارد. روستائیان &amp;laquo;ایول&amp;raquo; که به دلیل بهایی بودن صدمات زیادی خورده بودند باید می&amp;zwnj;آمدند و جلوی دوربین حرف می&amp;zwnj;زدند. شهادت این&amp;zwnj;ها به خودی خود اصل قضیه بود. مسئله بعدی رساندن این فیلم&amp;zwnj;ها به دست من بود.&amp;quot;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/rezaltabui01d.jpg&quot; style=&quot;height: 114px; width: 196px;&quot; /&gt;نسیم خاکسار: تابوی ایرانی؛ ۳۰ سال فشار و بیداد فراوان از سوی حکومت جمهوری اسلامی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;مسعود نقره&amp;zwnj;کار درباره تأثیرگذاری روایت روستائیان &amp;quot;ایول&amp;quot; می&amp;zwnj;گوید:&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot; روایت&amp;zwnj;ها، به ویژه آنچه روستائیان روستای &amp;laquo;ایول&amp;raquo; روایت می&amp;zwnj;کنند، تکان&amp;zwnj; دهنده&amp;zwnj;اند. علامه&amp;zwnj;زاده بهترین گزینه&amp;zwnj;ها را برای تأثیر بیشتر این کار دستچین کرده است. بهترین صاحب نظران پیرامون دیانت بهائیت و ستمی که در طول تاریخ، به ویژه از سوی حکومت اسلامی بر پیروان این دین روا داشته شده نظر می&amp;zwnj;دهند و پاسخگوی پرسش&amp;zwnj;ها هستند. &amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نسیم خاکسار درباره تجربه خودش از تماشای این مستند و تأثیری که این فیلم بر او گذشته می&amp;zwnj;نویسد و می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;من، یکی از تماشاگران این فیلم در یک سالن عمومی، شاهد لحظات سکوت سنگین و اندوه عمیق تماشاگران بودم؛ وقتی سخن از ستم&amp;zwnj;هایی بود که بر بهائیان &amp;zwnj;می&amp;zwnj;رفت و نیز شاهد خنده&amp;zwnj;های آنها وقتی پیرمرد و پیرزنی روستایی، بی&amp;zwnj;پایگی و مضحک بودن تبعیضی را که از جانب مأموران حکومت جمهوری اسلامی بر آنها اعمال می&amp;zwnj;شد، با منطق ساده خودشان به مسخره می&amp;zwnj;گرفتند و می&amp;zwnj;گفتند مگر می&amp;zwnj;شود گاو من و گاو همسایه را و یا طویله&amp;zwnj;هامان را چون من بهائی هستم و او مسلمان است یا یک مذهب دیگر دارد از هم جدا کرد. ماجرای قتل دکتر برجیس، پزشک مهربان و انساندوست بهائی در کاشان و چگونگی به قتل رساندن او با کارد، در جایی از فیلم چنان دردناک بیان می&amp;zwnj;شود که تماشاگر درد ضربه&amp;zwnj;های آن را بر بدنش احساس می&amp;zwnj;کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او در ادامه می&amp;zwnj;نویسد:&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;پیش چشم ما، قطار این خانواده کوچک مهاجر همچنان در حرکت بود و ما همراه با آن و همراه با اشک&amp;zwnj;های مسافران آن از دوری از وطن، وطنی را هم می&amp;zwnj;دیدیم که در گفتن از قتل دکتر برجیس، از ستمی که بر روستائیان بهایی رفته و از ظلمی که بر جوانان در جلوگیری از ادامه تحصیلاتشان می&amp;zwnj;رود، لحظه به لحظه پیش رویمان ساخته می&amp;zwnj;شد. وطنی که جز درد و رنج برای آنها حاصلی نداشته است. رضا علامه&amp;zwnj;زاده با توجه به اهمیت تأثیر همین احساس&amp;zwnj;های پیچیده در وجود انسان که برانگیختن و ایجاد آن برخاسته از گوهر هنر است، فضاهایی بسیار ملموس و انسانی در فیلمش خلق می&amp;zwnj;کند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منابع:&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://news.gooya.com/politics/archives/2012/02/136646.php&quot;&gt;علیه دگراندیش&amp;zwnj;ستیزی، مسعود نقره&amp;zwnj;کار، گویانیوز&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://sardouzami.wordpress.com/2012/03/04/%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%88%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d9%81%db%8c%d9%84%d9%85%db%8c-%d9%85%d8%b3%d8%aa%d9%86%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87/&quot;&gt;تابوی ایرانی، فیلمی مستند از رضا علامه&amp;zwnj;زاده، نسیم خاکسار، کلمات&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.mihan.net/press/1390/05/05/%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%88-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C/&quot;&gt;رضا علامه&amp;zwnj;زاده، به شکستن تابوها فکر می&amp;zwnj;کنم، میهن&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.iraniantaboo.com/Screenings&quot;&gt;::جدول اکران &amp;quot;تابوی ایرانی&amp;quot; ساخته رضا علامه&amp;zwnj;زاده&lt;/a&gt;::&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: گزارش ویدیوئی پژمان اکبرزاده از فیلم &amp;quot;تابوی ایرانی&amp;quot;، رادیو زمانه&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/WFOLH29w79A?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2012/03/07/11709#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10119">تابوی ایرانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9915">رضا علامه زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8438">مسعود نقره کار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8944">نسیم خاکسار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/WFOLH29w79A" fileSize="1272" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/WFOLH29w79A/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/WFOLH29w79A" length="1272" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Wed, 07 Mar 2012 07:38:44 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11709 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نسیم خاکسار:&quot;استبداد و قتل خصلت وجودی جمهوری اسلامی است&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/16/10193</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/16/10193&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با نسیم خاکسار پیرامون بحران مرجعیت، سرکوب نهادهای مدنی، جنبش زنان و ادبیات معترض در سایه نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه ۱۳۹۰        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    دفتر خاک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/khakintnu201.jpg?1329591621&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;دفتر خاک در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با نسیم خاکسار به مناسبت انتخابات مجلس شورای اسلامی - نسیم خاکسار نامی شناخته&amp;zwnj;شده در ادبیات معاصر ایران است و موضوعات و شیوه&amp;zwnj;هایی که او در داستان&amp;zwnj;های کوتاه، رمان&amp;zwnj;ها و نمایشنامه&amp;zwnj;هایش برگزیده، متنوع است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;خاکسار در جنوب ایران متولد شده و پرورش پیدا کرده و پیش از انقلاب مدتی در زندان به سر برده و بعد از انقلاب هم مانند بسیاری از نویسندگان معترض به تبعید گریخت و اکنون سالیان دراز است که در هلند زندگی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهم&amp;zwnj;ترین درونمایه آثار خاکسار پس از تبعید وضعیت انسان ایرانی در غربت و مشکلات خانوادگی، اجتماعی و سیاسی اوست. &amp;quot;مرائی کافر است&amp;quot; و رمان &amp;quot;بادنماها و شلاق&amp;zwnj;ها&amp;quot; از مهم&amp;zwnj;ترین آثار خاکسار به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آیند. همچنین اکنون چند سالی&amp;zwnj;ست که نسیم خاکسار با تأمل در متون ادب کهن به سرمنشأ استبداد و ذهنیت استبدادی در گستره تاریخ ایران نیز می&amp;zwnj;پردازد. مقالاتی که او درین زمینه&amp;zwnj;ها نوشته، در شماره&amp;zwnj;های فصل&amp;zwnj;نامه &amp;quot;جنگ زمان&amp;quot; (به سردبیری منصور کوشان) انتشار یافته است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مجموعه&amp;zwnj;ای که در رادیو زمانه به مناسبت انتخابات مجلس شورای اسلامی در نهمین دوره آن در اسفندماه ۱۳۹۰ خورشیدی، تدارک دیده&amp;zwnj;ایم، با جمعی از نویسندگان، منتقدان و هنرمندان ایرانی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهایی انجام داده&amp;zwnj;ایم. توجه شما را به گفت&amp;zwnj;و گو با نسیم خاکسار جلب می&amp;zwnj;کنیم:  &lt;br /&gt;
------&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آقای خاکسار، شما از نخستین نویسندگان تبعیدی بودید که زیر سقف کانون نویسندگان ایران (در تبعید) برای آزادی بیان فعالیت می&amp;zwnj;کردید. اکنون بیش از سه دهه از آن زمان می&amp;zwnj;گذرد. وضع نهادهای مدنی مستقل را امروز چگونه ارزیابی می&amp;zwnj;کنید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نسیم خاکسار - &lt;/strong&gt;وضع این نهادها در ایران به دلیل فشار و سرکوبی که حکومت جمهوری اسلامی برای درهم شکستن&amp;zwnj;شان به&amp;zwnj;کار برده و می&amp;zwnj;برد، بسیار دردناک و غم&amp;zwnj;انگیز است و برای همگان هم روشن. کافی است تاریخ یکی دو تا از این نهادهای مدنی را در این سه دهه مروری شتابزده کنیم تا به صدای حافظ &amp;quot;همه خون از مژه&amp;zwnj;ها بگشایند&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;از کانون نویسندگان شروع کنیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از کانون نویسندگان ایران شروع کنیم. هنوز سه سالی از انقلاب نگذشته سعید سلطانپور، شاعر و نمایشنامه&amp;zwnj;نویس و کارگردان تئاتر و دبیر کانون بازداشت و بعد از مدتی کوتاه تیرباران می&amp;zwnj;شود. پس از آن به قتل رساندن سعیدی سیرجانی هست و بعد برنامه&amp;zwnj;ریزی وزارت اطلاعات برای کشتن دسته&amp;zwnj;جمعی تعدادی از نویسندگان عضو کانون در راه دعوتشان به ارمنستان و بعد ربودن فرج سرکوهی و بعد قتل&amp;zwnj;های زنجیره ای را داریم و به قتل رساندن محمد مختاری، پوینده، احمد میرعلائی و غفار حسینی و بسیاری دیگر و بعد  دستگیری و بازداشت ناصر زرافشان، حقوقدان و دبیر کانون، و حبس طولانی&amp;zwnj;مدت او و بعد بازداشت&amp;zwnj;ها و فشارهایی دیگر که بر یکایک اعضای این نهاد آمده و می&amp;zwnj;آید. همین یک سال پیش بود که دبیر کانون فریبرز رئیس&amp;zwnj;دانا را به جرم مصاحبه با بخش فارسی رادیو و تلویزیون بی بی سی دستگیر کردند. هنوز یک نهاد فرهنگی مثل بنیاد جایزه گلشیری از داشتن یک جای کوچک برای مراسم اعطای جایزه به نویسندگان کتاب&amp;zwnj;های برگزیده&amp;zwnj;اش، محروم است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/khaksar.jpg&quot; /&gt;نسیم خاکسار:&amp;nbsp;انتخابات عرصه گفت&amp;zwnj;وگوی آزاد و صریح بین دولت و ملت است. در دایره قوانین این حکومت در پرانتر( قاتل و مستبد،) انتخابات به این معنا هیچ جایی ندارد، اگر داشت در طول این ۳۰ سال می&amp;zwnj;توانست فضایی به وجود بیاورد برای درهم شکستن این ساختار&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;نهادهای دیگر، مانند کانون وکلا  هم تحت فشار بوده&amp;zwnj;اند و هنوز هم تحت فشار هستند...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وضعیت کانون وکلا هم تفاوتی با وضعیت کانون نویسندگان ندارد. جنبش زنان را نگاهی کنیم. بیدادی که این حکومت بر تشکل مستقل و مدنی کمپین جمع آوری یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض&amp;zwnj;آمیز علیه زنان وارد آورده شرم&amp;zwnj;آور است. بسیاری از زنان فعال در این جنبش مدنی را تا مدت&amp;zwnj;ها در حبس نگه داشتنند. برخی را به خوردن شلاق محکوم کردند. نسرین ستوده هنوز زندان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بسیاری از این زنان فعال بعد ازمدتی ناچار به ترک وطن شدند. خانم پروین اردلان و خانم شادی صدر و مهرانگیز کار از این نمونه&amp;zwnj;اند. این حکومت حتی تحمل یک نهاد صنفی مثل خانه سینما را هم که بر اساس قوانین خودش به ثبت رسیده است ندارد و آن را منحل می&amp;zwnj;کند. با این وضعیت می&amp;zwnj;خواهی وضع نهادهای مدنی مستقل دیگر که ثبت هم نشده&amp;zwnj;اند، چگونه باشد؟ حکایت آنها، حکایت مجروحی است با زخم&amp;zwnj;های فراوان بر تن. مجروحی که شب و روز از زخم&amp;zwnj;های فراوان تنش خون روان است. با این&amp;zwnj;همه این بیمار مجروح هنوز از پای نیفتاده، و هنوز زنده است و زنده بودنش به یمن امیدی&amp;zwnj;ست که به زندگی دارد. برمی&amp;zwnj;خیزد با همه زخم&amp;zwnj;های تنش و در جسم و جانی دیگر به فعالیت خود ادامه می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمونه&amp;zwnj;اش جنبش مادران زندانی به نام مادران پارک لاله و جنبش های دیگر زنان است که هر زمان با نام تازه&amp;zwnj;ای فعالیت می کنند. واقعیت این است که مردم جامعه ما به این نتبجه رسیده&amp;zwnj;اند که از طریق همین تشکل هاست که با حقوق سیاسی و اجتماعی و صنفی و جنسی خودشان آشنا می شوند. برقراری دمکراسی در آینده و توانایی پایدار ماندنش در جامعه&amp;zwnj;ای نظیر جامعه ما که تاریخش با نفی آزادی مردم از سوی حاکمان عجین شده، بستگی عمیقی به مبارزه مردم از طریق همین تشکل&amp;zwnj;های مستقل مدنی دارد. این را مردم و فرزندان همان مردم بعد از انقلابی که از آنها دزدیده شد، خوب آموخته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;تا وقتی که احمد شاملو و هوشنگ گلشیری زنده بودند، در شعر و در داستان&amp;zwnj;نویسی یک مرجعیت ادبی وجود داشت. اکنون پس از درگذشت این دو بزرگوار، مرجعی برای تشخیص خوب از بد، زشت از زیبا وجود ندارد. از آن سو نقد ادبی هم در ایران بنیان&amp;zwnj;هاش هنوز سست است. بهمن فرسی از عصر قلم&amp;zwnj;آشوب یاد می&amp;zwnj;کند. آیا این آشفتگی، بخشی از روند شکل&amp;zwnj;گیری دموکراسی در ایران است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بحران مرجعیت یک سخن است و وصل کردن این موضوع  به شاملو و گلشیری سخنی دیگر. من با طرح این نظر بدین&amp;zwnj;گونه موافق نیستم و فکر می&amp;zwnj;کنم نباید بحث روی مرجعیت را وصل کنیم به اینها. دلایلم را هم می&amp;zwnj;گویم: گلشیری و شاملو را من از نزدیک می شناختم. و با هر دوی آنها مدتی کار کرده&amp;zwnj;ام. با شناختی که از روحیه آنها داشتم می&amp;zwnj;توانم بگویم در آنها هیچ  تمایلی به مرجع شدن وجود نداشت، و خوششان هم نمی&amp;zwnj;آمد که مرجع باشند. شاعری که می&amp;zwnj;آید و با صدای بلند فکر کردن&amp;zwnj;هایش را درباره شاهنامه می&amp;zwnj;گوید و آن همه انتقاد برای خود می &amp;zwnj;خرد کجا میل مرجع شدن دارد و یا گلشیری با آن زبان تندش در نقد و نظرهای صریحی که بر کارهای دیگران می&amp;zwnj;کرد و گاه هم شتابزده. تأثیرگذاری آنها بر داستان و شعر معاصر به&amp;zwnj;طور کلی و بر جمعی از نویسندگان و شاعران، حرفی دیگر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از نیما، غیر از شاملو و فروغ و اخوان، شاعرانی دیگر هم مطرح بودند. این&amp;zwnj;گونه نیست که ما در چند دهه فقط چهار یا پنج شاعر برجسته داشتیم و دیگران در گمنامی کامل بودند و کارشان هم فاقد تاثیر گذاری بود یا نقشی در ادبیات شعری معاصر ما نداشتند و خواننده&amp;zwnj;های خود را کم داشتند. برای عده&amp;zwnj; زیادی شعرهای نصرت رحمانی و نادر نادرپور مطرح بود. فروغ اوائل بسیار متأثر از نادرپور بود. و تصویرپردازی&amp;zwnj;های نادرپور در شعر،  بسیاری از شاعران دهه ۴۰ را مجذوب خود کرده بود. سهراب سپهری، سایه و مشیری و کسرایی برای عده وسیعی مطرح بودند. سپانلو با زبان ویژه&amp;zwnj;اش و نیز منوچهر آتشی و خوئی و براهنی که به ویژه در سال&amp;zwnj;های ۷۰، شعر و آموزه&amp;zwnj;هایش از شعر طرفداران زیادی پیدا کرده بود، همه شاعرانی بودند که تأثیرگذار بودند. در ادبیات داستانی هم همین وضع است. کجا داستان&amp;zwnj;نویسان جنوب کارهایشان شباهتی به کارهای گلشیری دارد، و یا داستان&amp;zwnj;نویسان شمال. بسیاری از نویسندگانی که در همین دوره سی و خرده ای ساله بعد از انقلاب مطرح شدند هرکدامشان ویژگی نوشتاری خودشان را دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای مثال چه شباهتی است بین کارهای چهل&amp;zwnj;تن از همین نسل با کارهای گلشیری. و اما انگار ما دوست داریم استفاده از سنت آئینی رمزی بودن اعداد در فرهنگمان را ادامه دهیم. و دوازده و هفت که داریم. چهار و سه و دو هم به آن اضافه کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آقای خاکسار، مرجعیت ادبی در مفهوم یک زیباشناسی غالب و پیشنهادی در زیباشناسی که عمومیت پیدا کرده باشد. نگفته پیداست که ده&amp;zwnj;ها جریان ادبی در جامعه وجود دارد، اما گاهی یک جریان عمده می&amp;zwnj;شود: شعر سپید و پیشنهادهای گلشیری در داستان&amp;zwnj;نویسی. بحث این نیست که شاملو یا گلشیری می&amp;zwnj;خواستند مرجع باشند. بحث بر سر آن شرایط روحی و اجتماعی در جامعه است که به مرجع نیاز دارد. جوان&amp;zwnj;های این دوره مرجعیت را نفی می&amp;zwnj;کنند و این خب، بسیار تفاوت دارد با سال&amp;zwnj;های نخست انقلاب. بپردازیم به بحران مرجعیت سیاسی. بحران مرجعیتی که الان در جامعه وجود دارد، به نظر شما دلایلش چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;بحران مرجعیت به نظر من هیچ ربطی به درگذشت این یا آن شاعر و نویسنده ندارد. به شرایط ویژه&amp;zwnj;ای ربط دارد که زیستگاه جوامع بشری را در قلمرو محدود جغرافیائی&amp;zwnj;شان با همه بزرگی تبدیل کرده است به دهکده جهانی. عرصه&amp;zwnj;های ارتباط در جهان امروز آن&amp;zwnj;چنان گسترده است که جوانی که در منطقه&amp;zwnj;ای  پرت و دورافتاده زندگی می&amp;zwnj;کند به محض داشتن یک کامپیوتر و اینترنت با فشار دادن یک دکمه می&amp;zwnj;تواند جهان&amp;zwnj;های نو و تازه&amp;zwnj;ای را سیر و سفر کند و منتظر ننشیند تا  کسی پیدا شود و به صورت دست دوم راهنمایی&amp;zwnj;اش کند. همین دگرگونی&amp;zwnj;ها باعث شده برای مثال که هر شاعر با استعدادی که در ایران زندگی می&amp;zwnj;کند و به یکی دو زبان خارجی هم مجهز است به کانون&amp;zwnj;های مطرح فکری و شعری جهان خیلی سریع دسترسی پیدا کند؛ و زنی شاعر را که  دغدغه&amp;zwnj;های شناخت بر تن و هویت زنانه&amp;zwnj;اش دارد، وصل کند به شعرهای طغیانگرانه &amp;quot;آدریان ریچ&amp;quot; شاعر آمریکایی که زنی است همجنسگرا و مدافع سرسخت فمنیسم. آنگاه همین پیوند، حس&amp;zwnj;های خفته و سرکوب شده در وجود او را چنان بیدار کند که زبانی ویژه برای خودش به&amp;zwnj;کار ببرد. برای چنین شاعری دیگر زبان استعاری فروغ در بیان جنسیت خود، با همه ارزشش نمی&amp;zwnj;تواند به اندازه کافی کارآیی داشته باشد یا زبان فخیم شاملو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جدا از همه اینها من بر این باورم که تأثیربرداری شاعران و نویسندگان از هم،  پیش از آن که ربطی به مرجعیت و مرجع شدن این یا آن نویسنده و شاعر داشته باشد ربط به خوی و سرشت یا اصالت وجودی فرد هنرمند دارد. هر هنرمندی بر مبنای گوهر وجودیش به نوعی احساس خانوادگی پیدا می کند با یک سبک کار یا یک نوع زبان و یا با یک شیوه نگاه کردن به جهان و بعد در خواندن و کارورزی بیشتر، می&amp;zwnj;بیند که در نزدیکی با برخی کارهاست که جانش شکفته می&amp;zwnj;شود. این آتش درون که ناشناخته هم هست به جرقه&amp;zwnj;ای گُر می&amp;zwnj;گیرد که با آن احساس خانوادگی می&amp;zwnj;کند. وقتی امکان ارتباط ما با جهان خیلی بیشتر از ۵۰ سال پیش شده است که دلمان را به خواندن چند جزوه سیاسی و کتابی که هزار جا قایم کرده بودیم خوش کرده بودیم، آشکار است که شکوفایی و تنوع حس&amp;zwnj;ها هم بیشتر می شود و بیشتر هم خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/khintvgw02.jpg&quot; /&gt;نسیم خاکسار:کانون اعتراض الان یک&amp;zwnj;جا نیست. پخش است همه جا. منتشر است در سطح وسیعی.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;نخستین انتخابات پس از کودتای ۲۲ خرداد به زودی برگزار می&amp;zwnj;شود. به عنوان یک نویسنده و یک روشنفکر تبعیدی، شما آیا خواهان تحریم این انتخابات هستید، یا اینکه گمان می&amp;zwnj;کنید، تحریم انتخابات، استبداد را شدت می&amp;zwnj;بخشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من تا مدت&amp;zwnj;ها برای اصطلاح &amp;quot;آدم&amp;zwnj;فروشی&amp;quot;، داستانی واقعی در ذهنم نداشتم چنان&amp;zwnj;که گمان برود بر پایه&amp;zwnj; آن، این اصطلاح از سوی مردم خلق شده. وقتی دو سال پیش کتاب &amp;quot;راحت&amp;zwnj;الصدور و آیة&amp;zwnj;الصدور&amp;quot; راوندی را می&amp;zwnj;خواندم از تاریخ آل سلجوق، به شرح زندگی پادشاهی رسیدم به نام سلطان محمد غیاث&amp;zwnj;الدین که راوندی از فضایلش می&amp;zwnj;نویسد: خدای ترس و عادل و سایس و عالم&amp;zwnj;دوست است، و بیرق اسلام را هم بلندتر از اسلافش کرده بود. این غیاث&amp;zwnj;الدین پادشاه، نخست خیلی راحت ابوهاشم فرزندزاده پیغمبر را به وزیرش نظام&amp;zwnj;الملک به پانصد هزار دینار فروخت که هر کار می&amp;zwnj;خواهد با او بکند و بعد که آن فرزندزاده پیغمبر مبلغ بیشتری را به شاه رساند، شاه، وزیرش را به او فروخت. آدم&amp;zwnj;فروشی اینجا یک تعریف وجودی پیدا می&amp;zwnj;کند از شخصیت این شاه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا وقتی حکومت جمهوری اسلامی می&amp;zwnj;آید و به جای دستگیری قاتلان قتل&amp;zwnj;های زنجیره&amp;zwnj;ای، وکیلی را که پرونده این قتل&amp;zwnj;ها را دنبال می&amp;zwnj;کند دستگیر می&amp;zwnj;کند و سال&amp;zwnj;ها در حبس نگه می &amp;zwnj;دارد، آشکارا داد می&amp;zwnj;زند که خودش قاتل است. وقتی این حکومت هیچ مجالی حتی به خودی&amp;zwnj;های منتقد خود نمی&amp;zwnj;دهد که به مجلس بروند، از پیش اعلام کرده است که مستبد است. استبداد و قتل از خصلت&amp;zwnj;های وجودی این حکومت&amp;zwnj;اند. مستبد بودن و قاتل بودن این حکومت دشنامی بر این حکومت نیست، بیان تعریف وجودی این حکومت است. انتخابات عرصه گفت&amp;zwnj;وگوی آزاد و صریح بین دولت و ملت است. در دایره قوانین این حکومت در پرانتر( قاتل و مستبد،) انتخابات به این معنا هیچ جایی ندارد، اگر داشت در طول این ۳۰ سال می&amp;zwnj;توانست فضایی به وجود بیاورد برای درهم شکستن این ساختار.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا شما به این موضوع اعتقاد دارید که ادبیات داستانی و شعر می&amp;zwnj;توانند از یک سویه اعتراضی برخوردار باشند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله. من به این موضوع باور دارم که ادبیات داستانی و شعر و یا به&amp;zwnj;طور کلی ادبیات و هنر از یک سویه اعتراضی برخوردار است: اعتراض با صدای بلند به وضع موجود و به فرهنگ و سیاست سلطه؛ و صد البته این اعتراض را نباید فقط به درگیری با سیاست&amp;zwnj;های حکومتهای وقت محدود کرد بلکه به سلطه در معنای وسیع&amp;zwnj;اش. در جوهر ادبیات و هنر این گونه اعتراض همیشه بوده است. این یک تعریف عام و جهانی از هنر و ادبیات است. به یک&amp;zwnj;جا و به یک دوره هم محدود نمی&amp;zwnj;شود. مگر در کارهای سوفوکلس جوهر اعتراض وجود ندارد؟ صدای آنتیگونه هنوز پس از هزاران سال صدای زنده و بلند اعتراض زنی است علیه یک سیستم سلطه که توجهی به عاطفه بشری ندارد. مگر در صدای حافظ، شاعر ناب&amp;zwnj;گرای ما، اعتراض طنین نینداخته؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش&lt;br /&gt;
که چو خوش بنگری  ای سرو روان این&amp;zwnj;همه نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ز زهد خشک ملولم بیار باده ناب&lt;br /&gt;
که بوی باده مدامم دماغ تر دارد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زبان او اگرچه با زبان شاعر هم&amp;zwnj;عصرش عبید زاکانی متفاوت است اما هر دو از یک منظر، گفتمان مسلط را زیر ضرب گرفته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یا نگاه کنید به نظر شمس تبریزی در  کتاب مقاماتی که از او مانده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همه سخن ام به وجه کبریا می&amp;zwnj;آید. قرآن و سخن محمد همه به وجه نیاز است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یا در جای دیگر می&amp;zwnj;گوید: راست نتوانم گفتن. که من راست آغاز کردم مرا بیرون کردند. اگر تمام راست گفتمی، به یکباره همه شهر مرا بیرون کردندی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مگر در شعر خیام جهالت بشری که در وجود  فقیه و شریعتمدار متجلی شده، کم به سخره گرفته شده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا نمونه&amp;zwnj;هایی در ادب معاصر هم سراغ دارید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله. بیائیم به ادبیات معاصرمان نگاه کنیم؛  به کارهای فروغ فرخزاد، آتشی، نصرت رحمانی، رویائی. مخصوصاً از اینها نام برده&amp;zwnj;ام و نه از نام&amp;zwnj;هایی که همگان به آن اشاره دارند. راه بردن به درون انسان که وجودش پرده در پرده است، کشف و بیان آن در شرایطی که سنت و مذهب و سیاست در قدرت، دور تا دور ما دیوار ممنوع بلند کرده، مسئله ساده&amp;zwnj;ای نیست، و شعر و داستان این کار را می&amp;zwnj;کنند. همه اینها در شناختن انسان به خودش نقشی غول&amp;zwnj;آسا دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته  در هر دوره&amp;zwnj;ای به دلیل شرایط اجتماعی ویژه&amp;zwnj;ای که اعمال سلطه می&amp;zwnj;کند یک نوع از این صداهای اعتراض برجسته می&amp;zwnj;شود. در دهه&amp;zwnj; چهل و پنجاه، با اعمال سیاست گسترده سرکوب حکومت شاه علیه مبارزان و کارورزان سیاسی در ایران و روی آوردن جوانان به مبارزه&amp;zwnj;های مخفی و خانه تیمی، بیان و تصویرگری اعتراض وجود آدمی از جنبه حماسی و قهرمانی، وزنه سنگین&amp;zwnj;تری از جنبه های اعتراضی دیگر در ادبیات ما پیدا کرد. اما این موضوع نباید باعث حاشای این حقیقت شود که صدای اعتراض زن ایرانی را که نخستین بار در شعرهای فروغ و شاعران زن دیگر شنیده می شد ناشنیده بگیریم یا شعر &amp;quot;کفر&amp;quot; نصرت رحمانی به دیده نیاید. رویکرد به جنبه حماسی هم فقط در شعرهای یکی دو شاعر برجسته خلاصه نمی&amp;zwnj;شد. خیلی&amp;zwnj;ها به آن پرداختند. شاملو، خوبی، کدکنی، سپانلو، آتشی در چهره عبدوی جت،  نعمت میرزاده در سحوری، سعید سلطانپور و در ادبیات داستانی، ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی، برخی داستان&amp;zwnj;های گلشیری و در چند داستان&amp;zwnj;هایی از خودم  و دیگران که همان سال&amp;zwnj;ها منتشر شد.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/khintvgw03.jpg&quot; /&gt;نسیم خاکسار: ترانه موسوی، این دختر زیبا با آن عکسی که از او در سایت&amp;zwnj;ها دیدیم چه شد؟ چه بلایی سرش آمد؟خانواده این دختر کجا هستند؟ زنده&amp;zwnj;اند؟&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در حال حاضر مشخصات ادبیات معترض ما چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الان وضع تغییر کرده است. قهرمان&amp;zwnj;های آن دوره دیگر در خانه&amp;zwnj;های تیمی نیستند. کنار ما هستند. سر کار می روند، سیگار می کشند، مشروب می&amp;zwnj;نوشند و در جامعه&amp;zwnj;ای که یک جشن ساده هم در آن ممنوع است، شب&amp;zwnj;نشینی راه می&amp;zwnj;اندازند و دختر و پسر باهم می&amp;zwnj;رقصند و گاهی هم  سر هم داد می&amp;zwnj;کشند. اینان طالب یک زندگی آزاد هستند و به عصیان&amp;zwnj;های جنسی&amp;zwnj;شان هم اجازه بروز و طغیان می&amp;zwnj;دهند. پایش هم بیفتد، برمی&amp;zwnj;خیزند و جنبش&amp;zwnj;هایی را علیه این حکومت بیداد سازماندهی می&amp;zwnj;کنند و در خیابان&amp;zwnj;ها هم کشته می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;کانون شعر معترض و داستان معترض اکنون در کجاست؟ چه نمایندگانی دارد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کانون اعتراض الان یک&amp;zwnj;جا نیست. پخش است همه جا. منتشر است در سطح وسیعی. این است که صدایش را باید در کارهای همین نویسندگان و شاعران بیست تا سی چهل ساله نسلی دید که بعد از انقلاب رشد کرده&amp;zwnj;اند. همین شاعران و نویسندگانی که بخشی&amp;zwnj;شان در ایران&amp;zwnj;اند، بخشی&amp;zwnj;شان در تبعید و یا در مهاجرت. برخی هم در رفت و آمد بین ایران و خارج. اینها در ضمن معجون عجیبی هم هستند. هم همدیگر را دوست دارند، هم به هم حسادت می&amp;zwnj;کنند. هم کارهای هم را با دقت می&amp;zwnj;خوانند و تأثیر برمی&amp;zwnj;دارند از هم، و هم همدیگر را تحقیر می کنند. موضوع&amp;zwnj;های ذهنی&amp;zwnj;شان هم به اندازه و وسعت وجودشان پراکنده است. گاه عشقی است بی&amp;zwnj;سرانجام، گاه طغیانی است علیه نسل گذشته و گفتمان&amp;zwnj;های مسلط در شعر و سیاست و اجتماع و رفتار اجتماعی. گاه نفی معنا می&amp;zwnj;کنند و گاه معنا می&amp;zwnj;پذیرند. و با همه این درآمخیتگی&amp;zwnj;ها که لازمه چنین وجودهایی هم هست، بارها شده که در نوشته&amp;zwnj;هایشان چه شعر و چه داستان می&amp;zwnj;بینی که آتشی از حس و کلام جرقه زده است. آتشی که سراپایت را می&amp;zwnj;سوزاند و وادارت می کند برخیزی و به احترامشان کلاه از سر برداری.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;داستان &amp;quot;رحله&amp;quot;، آخرین اثری که از شما اخیراً در نشریه آرش انتشار یافته، یک اثر تمثیلی&amp;zwnj;ست: تمثیلی از خشونت و زنانی که قربانی می&amp;zwnj;شوند. مدت&amp;zwnj;ها بود از شما داستان تمثیلی نخوانده بودیم. یعنی در واقع، اگر اشتباه نکنم از &amp;quot;قفس طوطی جهان خانم&amp;quot; که در همان نخستین سال&amp;zwnj;های پس از جنگ منتشر شد تا امروز این نخستین داستان تمثیلی شماست که بسیار هم داستان محکم و زیبایی&amp;zwnj;ست. آیا الان که فاصله&amp;zwnj;ای بین شما و این اثر به وجود آمده، گمان می&amp;zwnj;کنید، فضایی که رقم زده&amp;zwnj;اید، متأثر از سرکوب&amp;zwnj;های اخیر بوده است؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من مدتی است دارم متن&amp;zwnj;های کهنی را که به زبان پارسی است دانش&amp;zwnj;آموزانه برای خودم می&amp;zwnj;خوانم. همین متن&amp;zwnj;هایی که از دستبرد آفات زمانه مصون مانده و به  دست ما رسیده است. از قرن سوم هجری به بعد. برگ برگ این متون از بیدادی که بر مردم و فرهنگ این سرزمین رفته است خونین است. تاریخ ما تاریخ ستمگری است. ما از تاریخ و از گذشته فقط استبداد به میراث برده&amp;zwnj;ایم. این استبداد هنوز ادامه دارد و به همان شکل خونین آن در گذشته، اجرا می&amp;zwnj;شود. برای آن&amp;zwnj;که بتوانیم شانه از زیر بار این بیداد بیرون بیاوریم باید همه آن چه را بر ما رفته است مدام و مکرر با دقت بکاویم. و گرنه این میراث از هزاران راه و روزنه وارد روحمان می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حادثه&amp;zwnj;ای که در داستان &amp;quot;رحله&amp;quot; رخ می&amp;zwnj;دهد زمان ندارد. هم در امروز جریان دارد و هم در گذشته. هم در خواب است و هم در بیداری. بارها برای من رخ داده که وقت خواندن خبری از محکومیت به شلاق خوردن زنی فعال در هنر و اجتماع  در ایران که گویا دیگر عادی شده است این محکومیت&amp;zwnj;ها، فکر کرده&amp;zwnj;ام گویا دارم یکی از متن&amp;zwnj;های گذشته را می&amp;zwnj;خوانم. اینانج خاتونی را که طغرل شاه خفه کرد همین امروز با نامی دیگر، به همان صورت باز هم دارند خفه  می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حرکات و سکنات آدم&amp;zwnj;های حکومت هم همان حرکات و سکنات آدم&amp;zwnj;های قرن&amp;zwnj;های پیش&amp;zwnj;اند. هیچ فرقی نکرده&amp;zwnj;اند. در دایره استبداد همه اینها دارند خودشان را تکرار می کنند. ما یک زندگی کابوس&amp;zwnj;گونه داریم. نویسنده می نویسد تا از این کابوس&amp;zwnj;ها خلاصی یابد. این داستان یکی از کابوس&amp;zwnj;های من بود. کابوس فکر کردن&amp;zwnj;های من درباره محکومیت بانوی حقوق&amp;zwnj;دان و فعال در جنبش زنان، نسرین ستوده، به زندان و شلاق، کابوس فکر کردن&amp;zwnj;های من از محکومیت بازیگر سینما، مرضیه وفامهر، کابوس فکر کردن&amp;zwnj;های من درباره چگونگی بازداشت و  تجاوز کردن به دختری به نام ترانه موسوی در زندان و بعد سوختن و کشتن او در روزهای انتخابات چند سال گذشته. این دختر زیبا با آن عکسی که از او در سایت&amp;zwnj;ها دیدیم چه شد؟ چه بلایی سرش آمد؟خانواده این دختر کجا هستند؟ زنده&amp;zwnj;اند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد از گذشتن دو سال و اندی ازاین حادثه من هنوز نمی&amp;zwnj;توانم از کابوس این رویداد بیرون بیایم. حکومت نفرت&amp;zwnj;انگیز جمهوری اسلامی مجبور شد به کمک وزارت اطلاعاتش برای فرونشاندن خشم مردم و قانع&amp;zwnj;کردنشان که این خبرها واقعیت ندارد دست به نمایش عجیبی بزند. دختری را به نام ترانه موسوی روی صحنه آورد و گفت که ترانه موسوی زنده است. یک خانواده برای این خانم ساختند. خواهری، برادری،  شوهری. این نمایش در پیش چشم میلیون&amp;zwnj;ها  مردم و همه ما در تلویزیون اجرا شد. نمایشی حیرت&amp;zwnj;انگیز. جمهوری اسلامی موفق به جا انداختن این دروغ در ذهن مردم نشد. اما در این اجرای تلویزیونی همان کاری را کرد که در خفا کرده بود. او در این اجرا و جلوی ما تماشاگران یک&amp;zwnj;بار دیگر به ترانه موسوی تجاوز کرد و او را سوزاند و کشت و بعد دفن کرد. داستان رحله گرد این کابوس&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;چرخد: گزارشی&amp;zwnj;ست از واقعیت تاریخ سرزمین ما و یا گزارش خوابی است که ما شب و روز می بینیم و به طول تاریخ ما عمر دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;خیزش اخیر، از یک خصلت زنانه و از یک خصلت جهانی برخوردار است. دستاوردهاش برای ادبیات ما چه می&amp;zwnj;تواند باشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در طی این سال&amp;zwnj;ها در جنبش وسیع و متنوع مبارزه برای دمکراسی و آزادی در ایران، مبارزه زنان نقش برجسته&amp;zwnj;ای یافته&amp;zwnj;ای است. میدان مبارزه آنها چنان گسترده است که باید گفت فعالیتی اجتماعی در عرصه&amp;zwnj;های گوناگون در ایران صورت نمی&amp;zwnj;گیرد که زنان نقش مهمی در آن نداشته باشند. شاهد این مدعا، آمار زنانی است که به جرم فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی هم&amp;zwnj;اکنون در زندان&amp;zwnj;اند و یا آواره جهان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نقش آنان در ادبیات ما هم چشمگیر است. ما از زمان شروع داستان&amp;zwnj;نویسی و شعر مدرن در جامعه&amp;zwnj;مان تاکنون، در هیچ دوره&amp;zwnj;ای به این شماره نویسنده و شاعر و ناقد ادبی و پژوهشگر زن نداشته&amp;zwnj;ایم که اکنون داریم. فشار و بیدادی که این حکومت بر زنان روا داشته باعث شده که زنان به فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی بیشتر روی بیاورند و نیز در صدد کشف خود و جامعه مردسالار ما در حیطه نوشتن خلاق باشند؛ و این البته حرکتی امیدافزاست. به ویژه در جامعه&amp;zwnj;ای مثل جامعه ما که فرهنگش زیر سلطه پدرسالاری و مردسالاری ساخته شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با خواندن رمان و داستان و شعرهایی که این ده بیست ساله اخیر در ایران و بیرون از ایران، زنان نویسنده و شاعر نوشته&amp;zwnj;اند، می توان گفت که ادبیات ما دارای یک نگاه تازه به جهان و جامعه و انسان شده است. نگاهی که کمک می کند به ما از منظری دیگر به تماشای خود بنشینیم. برای بحث و گفت&amp;zwnj;گو از آنها نیاز به تأمل و وقت بیشتری داریم و با یکی دو جمله نمی توان به آن پاسخ گفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آقای خاکسار، بسیار سپاسگزاریم که وقت دادید به ما برای این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو  &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/taxonomy/term/9182&quot;&gt;::پرونده &amp;quot;بحران و تحریم&amp;quot; در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/content/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D8%B1&quot;&gt;::تلاش انسان تبعیدی برای ساختن دنیایی ساده و آرام، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو دفتر خاک با نسیم خاکسار::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/16/10193#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA">انتخابات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9182">بحران و تحریم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8944">نسیم خاکسار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8948">نهضت زنان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8946">نهضت سبز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4971">کانون نویسندگان ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3040">کانون وکلا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Thu, 16 Feb 2012 07:55:16 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10193 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>