<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/88/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>دگرباش، پیرهن رنگرزان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/88/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>تفاوت چندانی میان همجنسگرایی و دگرجنسگرایی نیست</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%AC%D9%86%D8%B3%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AC%D9%86%D8%B3%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%AC%D9%86%D8%B3%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AC%D9%86%D8%B3%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نقدی بر رمان پیرهن رنگرزان نوشته‌ی جانان میرزاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مرتضی. ش.        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;246&quot; height=&quot;320&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/jeld-mirzadehb.jpg?1293056650&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;در نگاه اول شاید مهمترین ویژگی &amp;laquo;پیرهن رنگرزان&amp;raquo;، همجنسگرایانه بودنش باشد. یعنی كه گشاینده&amp;zwnj;ی یك رسانه&amp;zwnj;ی نو است به دنیای اقلیت&amp;zwnj;های جنسی. &amp;laquo;پیرهن رنگرزان&amp;raquo; اولین رمان فارسی همجنسگرایانه است. با این حال صفت همجنسگرایانه به این معنا نیست كه كتاب درباره&amp;zwnj;ی همجنسگرایی است. رمان مانند هر رمان دیگری به انسان و روابط انسانی و چالش&amp;zwnj;های ذهنی و عاطفی و در یك كلام به زندگی می&amp;zwnj;پردازد؛ از نگاه یك همجنسگرا.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اما به هر حال سایه&amp;zwnj;ی همجنسگرایی بر كتاب افتاده. نه تنها به صرف خود رمان، كه به دلیل تابو بودن همجنسگرایی در جامعه&amp;zwnj;ی ایران كه صفت &amp;laquo;همجنسگرایانه&amp;raquo; را یكی از شاخصه&amp;zwnj;های اصلی &amp;laquo;پیرهن رنگرزان&amp;raquo; می&amp;zwnj;كند. به همین دلیل به این زاویه می&amp;zwnj;پردازم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همان پاراگراف اول از &amp;laquo;چشم&amp;zwnj;های گرد شده&amp;zwnj;ی نفر سوم&amp;raquo; حرف زده می&amp;zwnj;شود. این نفر سوم كیست كه پشت در ایستاده و &amp;laquo;خوشحال است كه كلید در سوراخ در نیست و می&amp;zwnj;تواند به آسانی نگاه كند&amp;raquo;؟ درون اتاق نفر اول و دوم ایستاده&amp;zwnj;اند و بی&amp;zwnj;توجه به او عشقبازی می&amp;zwnj;كنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;احتمالاً نفر سوم خواننده&amp;zwnj;ی كتاب است و نویسنده در لباس شخصیت یا شخصیت در لباس نویسنده (بررسی روایت در این كتاب جای دیگری می&amp;zwnj;طلبد) سوراخ كلید را باز گذاشته تا خواننده یا همان نفر سوم به درون جهانش سرك بكشد و رمان &amp;laquo;پیرهن رنگرزان&amp;raquo; همان سوراخ كلید است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;فكر می&amp;zwnj;كنی نفر سوم دارد چكار می&amp;zwnj;كند؟ نه تو دیگر به هیچ چیز فكر نمی&amp;zwnj;كنی&amp;raquo; نویسنده، خودخواهانه به خواننده می&amp;zwnj;گوید كه سرك بكش! برایم مهم نیست. سوراخ كلید باز است، اما توقع نداشته باش كه من هم میل فضولانه&amp;zwnj;ی تو را ارضا كنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;پیرهن رنگرزان&amp;raquo; بیش از هر چیز &amp;laquo;من&amp;raquo; شخصیت یا شاید &amp;laquo;من&amp;raquo; نویسنده را بررسی می&amp;zwnj;كند. (به&amp;zwnj;هرحال خواننده&amp;zwnj;ی ایرانی در عمر صدساله&amp;zwnj;ی رمان فارسی نشان داده كه گرایش عجیبی او را وامی&amp;zwnj;دارد شخصیت و نویسنده را یكی فرض كند) پس در مسیر این بررسی تنها كاری كه برای خواننده&amp;zwnj;ی كنجكاو به همجنسگرایی می&amp;zwnj;كند این است كه كلید را از سوراخ بیرون بكشد و به كار خودش بپردازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما همین رویكرد باعث شده كه تصویر ملموس&amp;zwnj;تری از زندگی یك همجنسگرا به دست آید و خواننده&amp;zwnj;ی ناآشنا را به درك آن راهنمایی كند. همزاد&amp;zwnj;پنداری خواننده با شخصیت باعث می&amp;zwnj;شود كه در اواسط رمان خواننده از یاد ببرد كه رمان از زبان یك همجنسگراست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر رمان موفق سرشار از لحظه&amp;zwnj;هایی است كه خواننده پیش خود می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;من هم این را می&amp;zwnj;دانستم. من هم این حس را داشته&amp;zwnj;ام اما نمی&amp;zwnj;دانستم چه طور بگویمش.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;پیرهن رنگرزان&amp;raquo; رمان موفقی است و می&amp;zwnj;تواند از این لحظه&amp;zwnj;های شیرین برای خواننده بسیار بسازد. زمانی كه در گیرودار یك عشق همجنسگرایانه، خواننده&amp;zwnj;ی دگرجنسگرا این احساس&amp;zwnj;های مشابه را در خود سراغ می&amp;zwnj;گیرد می&amp;zwnj;تواند رفته&amp;zwnj;رفته خود را با شخصیت و نویسنده&amp;zwnj;اش همراه كند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در واقع هرچند نویسنده با بی&amp;zwnj;رحمی و خودخواهی نفر سوم را پشت در نگه می&amp;zwnj;دارد، اما در ادامه&amp;zwnj;ی كتاب به &amp;laquo;نفرسوم&amp;raquo;های خلاق اجازه می&amp;zwnj;دهد كه در این بازی عشق و مرگ شریك شوند و همراه شخصیت تجربه&amp;zwnj;های انسانی او را لمس كنند. تاكید می&amp;zwnj;كنم كه حسن كتاب در این است كه آن دسته از تجربه&amp;zwnj;های زندگی یك همجنسگرا را بیرون نمی&amp;zwnj;كشد كه ویژه&amp;zwnj;ی زندگی همجنسگرایان است (مانند برخورد حكومتی یا تحقیر جامعه و غیره) بلكه نویسنده برمی&amp;zwnj;گردد به جوهره&amp;zwnj;ی روابط انسانی و آنها را تشریح می&amp;zwnj;كند. خواننده رفته&amp;zwnj;رفته در جای شخصیت می&amp;zwnj;نشیند و می&amp;zwnj;بیند آنجا كه به انسان از بنیاد نگاه شود تفاوت چندانی میان همجنسگرایی و دگرجنسگرایی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در تاریخ ادبیات جهان و همینطور ایران، نویسندگان همجنسگرا كم نبوده&amp;zwnj;اند. در جهان غرب از اوایل قرن بیستم همجنسگرایی بسیاری از هنرمندان علنی شد و نرسیده به اواسط قرن نویسندگانی مانند ژنه و سایرین همجنسگرایی خود را خود آشكار كردند و به جای این كه داستان&amp;zwnj;هایشان را در درون شخصیت&amp;zwnj;ها و اتفاقات دگرجنسگرا جاسازی كنند، همجنسگرایانه نوشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ایران اما سانسور و سركوب باعث شده هنرمندان همجنسگرا همچنان همجنسگرایی را مخفی یا به كنایه و اشاره محدود كنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جانان میرزاده نه تنها این دوره را برای نویسنده&amp;zwnj;ی ایرانی &amp;laquo;تمام&amp;raquo; اعلام كرده كه نسبت جالب توجه&amp;zwnj;ای هم میان &amp;laquo;همجنسگرایی&amp;raquo; و &amp;laquo;ایران&amp;raquo; معرفی می&amp;zwnj;كند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همجنسگرابودن و ایرانی&amp;zwnj;بودن چه تضادها و اشتراك&amp;zwnj;هایی با هم دارند؟ میرزاده (یا شخصیت رمان) بر این باور است كه هر دو گونه&amp;zwnj;ای از مهاجرت هستند. مهاجرت همراه یك برچسب تفكیك&amp;zwnj;كننده از دیگر مردمان. او ملیت و گرایش جنسی را منفك&amp;zwnj;كننده&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;داند كه انسان می&amp;zwnj;تواند از طریق تامل و تعمق در این دو خودش را بشناسد و جریان ذهنش را مورد قضاوت قرار دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در فصل &amp;laquo;زرد&amp;raquo;، كه رمان در اتریش می&amp;zwnj;گذرد، همجنسگرایی برای &amp;laquo;سپهر زنده رودی&amp;raquo;، دیگر مشكل&amp;zwnj;ساز نیست و می&amp;zwnj;تواند با حفظ هویت جنسی زندگی عادی داشته باشد. شریك زندگی خوبی هم دارد و همه چیز در كمال است. یك گی-لایف كامل میان دو مرد برقرار شده، اما درگیری ذهنی او در این فصل &amp;laquo;ایران&amp;raquo; است. یعنی كه الگوی خطی داستانی از آرامش وین آغاز می&amp;zwnj;شود و كشمكش برهم زننده&amp;zwnj;ی آرامش ایرانی&amp;zwnj;بودن است. سپهر قصد ندارد ایرانی نباشد اما ایرانی بودن در اتریش برچسبی است كه نمی&amp;zwnj;توان از آن خلاصی داشت و هر روز آدم را درگیر می&amp;zwnj;كند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از طرفی رابطه&amp;zwnj; با یك غیرهم&amp;zwnj;زبان هم مشكل&amp;zwnj;ساز است. دو عاشق نمی&amp;zwnj;توانند به زبان مادری&amp;zwnj;شان به هم ابراز احساسات كنند و مدام دچار سوءتفاهم می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از طرفی در فصل&amp;zwnj;های &amp;laquo;آبی&amp;raquo; و &amp;laquo;سرخ&amp;raquo; كه در ایران می&amp;zwnj;گذرند از گی&amp;zwnj;لایف خبری نیست. هرز رفتن در محیط شبه&amp;zwnj;فرهیخته هنرمندان ایرانی و شكل&amp;zwnj;گیری یك عشق بیمار حكایت از این دارد كه همجنسگرایی همان كاركردی را دارد كه ایرانی&amp;zwnj;بودن در فصل &amp;laquo;زرد&amp;raquo; داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گی&amp;zwnj;بودن یك مشخصه&amp;zwnj;ی تفكیك&amp;zwnj;كننده و یك تابوی بیان&amp;zwnj;نشدنی است و هرچند كه میرزاده این مشخصه را عیناً برابر ایرانی&amp;zwnj;بودن قرار نداده اما نقش پیش&amp;zwnj;برنده&amp;zwnj;اش در رمان با آن یكی همسان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در فصل &amp;laquo;سرخ&amp;raquo; كه در آشوب بحران&amp;zwnj;های روحی، سپهر با تكین رو&amp;zwnj;به&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شود و درباره&amp;zwnj;ی عشق&amp;zwnj;های یك نگاهی در خیابان حرف می&amp;zwnj;زند و اینكه این عشق&amp;zwnj;ها چقدر ممكن است مهم و در عین حال خطرآفرین باشند، خواننده با این پرسش مواجه می&amp;zwnj;شود كه آیا این چنین برخوردی برای یك همجنسگرای غربی هم پیش می&amp;zwnj;آید یا مختص همجنسگرایانی است كه در كشورهای دیكتاتور زندگی می&amp;zwnj;كنند. همجنسگرای غربی در محیط زندگی و كارش آشكارا همجنسگراست پس نیاز به چنین نوعی از رویاپردازی ندارد، اما محروم كردن همجنسگرایی ایرانی از شناخت هم&amp;zwnj;گرایشان خود در محیط زندگی اجتماعی او را وادار به خیال&amp;zwnj;پروری&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;كند كه یك عشق یك روزه را تا ماه&amp;zwnj;ها و بلكه سال&amp;zwnj;ها ادامه دهد. چنان كه از تكین برمی&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسنده (یا شخصیت) در ایران دیگر ظاهراً با ایرانی&amp;zwnj;بودن خود درگیر نیست، اما در باطن حتی عشق به بهمن و مازوخیست&amp;zwnj;وار او را جستن، همانطور كه خود می&amp;zwnj;گوید از ایرانی&amp;zwnj;بودنش می&amp;zwnj;آید. از سعدی و حافظ و زبان فارسی؛ و هم&amp;zwnj;چنین از محیط اجتماعی ایران امروز.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سوءتفاهم&amp;zwnj;های زبانی سپهر و نیهات در اتریش در ایران تبدیل می&amp;zwnj;شوند به سوءتفاهم&amp;zwnj;های جنسی و جنسیتی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
بهمن، استریت (یا به قول میرزاده &amp;laquo;سرراست&amp;raquo;) است؛ و در جست&amp;zwnj;وجوی یك رابطه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;روشنفكری&amp;raquo; به سپهر نزدیك شده است. پس بهمن راوی عاشق را به سوی زن&amp;zwnj;شدن سوق می&amp;zwnj;دهد. راوی از ترنسسكشوالیتی می&amp;zwnj;ترسد و خود را جنس مخالف نمی&amp;zwnj;داند. یك مرد همجنسگراست با تمام ویژگی&amp;zwnj;های یك مرد، اما در ایران برخورد همه، از بهمن گرفته تا خواجه&amp;zwnj;ی شیراز، با او این است كه باید به مرد- زن بدل شوی كه به گفته&amp;zwnj;ی راوی برای همجنسگرای امروز كه گی-لایف كامل طلب می&amp;zwnj;كند، شدنی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سپهر با یادآوری شاهدبازی حافظ از خودش می&amp;zwnj;پرسد كه &amp;laquo;آیا می&amp;zwnj;شود بهمن شیخ من شود و من شاهدش؟&amp;raquo; جدای از اینكه پاسخ جانان میرزاده به این پرسش منفی است، باید به خود پرسش هم پرداخت و این كه چرا چنین سئوالی در ذهن یك همجنسگرای قرن بیست و یكمی شكل گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پاسخ شاید ایرانی&amp;zwnj;بودن باشد كه نویسنده با زیركی در لابه&amp;zwnj;لای متن پنهانش كرده. متنی كه ظاهراً دارد همه چیز را بیرون می&amp;zwnj;ریزد، اما همان جور كه گفتم سوراخ كلید تنگی كه میرزاده برای خواننده باز گذاشته قابلیت گشاد&amp;zwnj;شدن دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تفكر ایرانی (كه در درون خود شخصیت هم سخت ریشه دارد) از او می&amp;zwnj;خواهد برای رسیدن به معشوق باید &amp;laquo;امرد&amp;raquo; باشی. شخصیت آنقدر عاشق هست كه قبول كند اما نویسنده هم آنقدر واقع&amp;zwnj;بین هست كه بگوید نمی&amp;zwnj;شود. در واقع میرزاده ما را این جا با یكی دیگر از جلوه&amp;zwnj;های گذار ایران از سنت به مدرنیته مواجه می&amp;zwnj;كند: همجنسگرای ایرانی كه دیگر هویت جنسی خود را پذیرفته نمی&amp;zwnj;تواند به جهان پیشامدرن شیخ&amp;zwnj;ها و شاهدان برگردد حتی اگر بخواهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنان كه در مورد ملموس&amp;zwnj;تر آن زن ایرانی امروز (مشخصاً سالومه در كتاب) دیگر نمی&amp;zwnj;تواند به تعریف زن سنتی برگردد. هیچ فرد تحت تبعیضی دیگر نمی&amp;zwnj;تواند برای آرامش روحی یا فرار از درگیری به تعریف&amp;zwnj;های سنتی رجوع كند و خود را در درون آنها جا بیاندازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایران هم كه به عنوان یكی از دلمشغولی&amp;zwnj;های آقای میرزاده در كتاب از حد صرفاً یك كشور فراتر می&amp;zwnj;رود و تبدیل به یك شخصیت می&amp;zwnj;شود، دیگر راه برگشتی به دنیای پیش از مدرنش ندارد؛ هر چند كه نتواند در دنیای مدرن به این زودی&amp;zwnj;ها به كمال مطلوب برسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرار از درگیری راه&amp;zwnj;حل ایران، سالومه و سپهر نیست. گرچه هر سه در طول داستان مدام از این بزنگاه به بزنگاه دیگر فرار می&amp;zwnj;كنند، اما در بزنگاه جدید هم با ایران&amp;zwnj;بودگی و زن&amp;zwnj;بودگی و همجنسگرا&amp;zwnj;بودگی خود همچنان درگیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیرهن رنگرزان در میان آثار میان&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;ی چند سال اخیر ایران افق جدیدی را به روی ادبیات فارسی باز كرده است. به دور از &amp;laquo;شیطنت&amp;zwnj;های&amp;raquo; به اصطلاح &amp;laquo;پست مدرن&amp;raquo; باب طبع روز، یك رمان ساختارمند و با حوصله است. از قضا از همان امكاناتی كه پست مدرنیسم ادبی راه&amp;zwnj;شان را گشوده هم سود می&amp;zwnj;برد، اما نه به این معنا كه به آنها محدود بماند یا چیزی نباشد جز همان &amp;laquo;شیطنت&amp;zwnj;ها&amp;raquo;. آن چه در متن هست در درون خود متن توجیه&amp;zwnj;پذیر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روایت چندگانه&amp;zwnj;اش در راستای محتوای خلاقش حركت می&amp;zwnj;كند. میرزاده طبع سرشار و خلاقش را بسیار خوشایند در لابه&amp;zwnj;لای روایت گنجانده (نگاه كنید به برخوردش با هزار و یك شب ... جای افتخار دارد كه كتابی ایرانی كه همواره در غرب مطرح&amp;zwnj;تر بوده تا خود ایران، یكی از جذاب&amp;zwnj;ترین و خلاق&amp;zwnj;ترین خوانش&amp;zwnj;ها را در رمان یك نویسنده&amp;zwnj;ی ایرانی داشته باشد).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;توان بسیار از این كتاب گفت، اما این جا هدف، بحث درباره&amp;zwnj;ی یكی از ساحت&amp;zwnj;هایش یعنی همجنسگرایی بود، از نگاه من استریت یا همان &amp;laquo;نفر سوم&amp;raquo;. در فصل سفید راوی می&amp;zwnj;گوید &amp;laquo;كسی آن ور در نیست.&amp;raquo; این نبودن به چه معناست؟ نفر سوم كجا رفته؟ نویسنده خواننده را كنار زده یا دیگر برای او جایگاه غریبه قائل نیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نسخه&amp;zwnj;ی آنلاین رمان در کتابخانه دگرباش موجود است&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%AC%D9%86%D8%B3%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AC%D9%86%D8%B3%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%87%D9%86-%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86">دگرباش، پیرهن رنگرزان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/degarbash">دگر باش</category>
 <pubDate>Wed, 22 Dec 2010 22:24:11 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">218 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>