<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8511/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>مراسم آئینی گذر پسران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8511/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title> گذر آئینی قهرمانان فقیر از نوجوانی به جوانی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/01/21/10218</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/01/21/10218&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بخش سوم درآمدی بر افسانه‌های ایرانی با موضوع گذر نوجوان از کودکی به بلوغ        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شکوفه تقی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;184&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/sho03mp01.jpg?1327350915&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شکوفه تقی - افسانه&amp;zwnj;های گذر نوجوان فقیر و رسیدن او به مردی در این مقاله به لحاظ موضوعی به پنج طبقه تقسیم می&amp;zwnj;شوند. در این افسانه&amp;zwnj;ها آنچه در زندگی نوجوان برای گذر از کودکی به مردی اهمیت دارد کسب ثروت و موقعیت اجتماعی است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;وقتی این شرایط فراهم شد جوان می&amp;zwnj;تواند، ولو به زور، هر زنی را بخواهد تصاحب کند. از این&amp;zwnj;رو در این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها چگونه برخورد کردن با همسر و رعایت زمان آئینی نامزدی، تقوای جنسی، داشتن درک از طرف مقابل، احترام به شرایط و روحیات او فاقد اهمیت است. در عوض به قهرمان آموخته می&amp;zwnj;شود که با کسب پاره&amp;zwnj;ای مهارت&amp;zwnj;ها بتواند گلیم خود را از آب بیرون بکشد. سری میان سر&amp;zwnj;ها درآورد و کسی بشود. در این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها زن به لحاظ معشوقیت چندان قابل توجه نیست. اما از نظر تعلیم&amp;zwnj;دهی و راهنمایی قهرمان در رسیدن به مقصود، وجودش در گذر آئینی قهرمان از نوجوانی و رسیدن به مردی بسیار مهم شمرده می&amp;zwnj;شود. به عبارت دیگر برای قهرمان فقیر زن بیشتر ارزش ابزاری دارد. قهرمان فقیر به وسیله&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی او می&amp;zwnj;تواند به سروری برسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تربیت جنسی قهرمان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موضوع طبقه&amp;zwnj;ی اول افسانه&amp;zwnj;ها تربیت جنسی قهرمان است. افسانه به&amp;zwnj;وضوح تصریح می&amp;zwnj;کند قهرمان تنها در شرایطی به مردی می&amp;zwnj;رسد که از آزمون&amp;zwnj;های مختلف بگذرد و نزد زنی کارکشته تعلیم ببیند. از این&amp;zwnj;رو تقوای جنسی و یا هُل نشدن و خود&amp;zwnj; را نگه &amp;zwnj;داشتن که در افسانه&amp;zwnj;های بخش نخستین این مقاله آمد و سبب رشد قهرمان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شد در بخش دوم اهمیت خود را در مرد شدن قهرمان از دست می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در افسانه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;محمد شبان و دختر شاه پریان&amp;raquo; پسر فقیری تنها خویشش مادری پیرزن و ناتوان است. او به دلیل تنگی معیشت ناچار است از ده&amp;zwnj;شان برود. اقبال بلندش او را نزد شاهزاده خانمی آورده، پیشکار او می&amp;zwnj;شود. در راه سنگ&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;یابد، که خون دختری است، که به جادوی دیوی در رودخانه می&amp;zwnj;چکد. و او نمی&amp;zwnj;داند. آن سنگ&amp;zwnj;های قیمتی را با گردوهایی برای بازی عوض می&amp;zwnj;کند. تا اینکه شاه و وزیر از اهمیت سنگ&amp;zwnj;ها باخبر می&amp;zwnj;شوند. به&amp;zwnj;دنبال یابنده آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;&amp;zwnj;فرستند، و محمد مجبور می&amp;zwnj;شود برود منشأ آن&amp;zwnj;ها را بیابد. محمد از روی ناچاری دختر را پیدا می&amp;zwnj;کند. آنجاست که می&amp;zwnj;فهمد دیوی او را طلسم کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمد از دیو استفاده می&amp;zwnj;کند. و وقتی دیگر به او احتیاجی ندارد شیشه&amp;zwnj;ی عمرش را می&amp;zwnj;شکند. در مرتبه&amp;zwnj;ی بعد مجبور می&amp;zwnj;شود دختر دیگری را بیابد که در صندوق خوابیده. و از خونش گل سرخ می&amp;zwnj;چکد. در مرتبه&amp;zwnj;ی سوم باید مادیان چل&amp;zwnj;کره را پیدا کند، و آن حیوان را مرکوب خود سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shokutaghmw05.jpg&quot; /&gt; دکتر شکوفه تقی، مردم&amp;zwnj;شناس، شاعر و داستان&amp;zwnj;نویس&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این مادیان نخست خود را پیر می&amp;zwnj;پندارد، پس از آنکه &amp;laquo;مرکوب&amp;raquo; جوان می&amp;zwnj;شود دوباره احساس زیبایی و جوانی می&amp;zwnj;کند. در اینجا نشان داده می&amp;zwnj;شود که نوجوان بی&amp;zwnj;نیاز از تقوای جنسی است و در واقع مردانگی او در ارتباطی که با زنان دارد بیدار می&amp;zwnj;شود. دختری که از گلویش خون می&amp;zwnj;کشد نماد نوجوانی قهرمان است، گل سرخ نماد عاشق شدن قهرمان و داشتن احساسات رمانتیک است. اما آنچه از محمد شبان یک مرد می&amp;zwnj;سازد &amp;laquo;سواری گرفتن&amp;raquo; از مادیان چل&amp;zwnj;کره است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مرتبه&amp;zwnj;ی آخر وقتی محمد قرار است با دسیسه&amp;zwnj;ی وزیر و پادشاه بمیرد با کمک دخترانی که نجات داده زنده می&amp;zwnj;ماند و پادشاه و وزیر به آتش سوخته می&amp;zwnj;شوند. محمد هم به هر چه آرزویش است می&amp;zwnj;&amp;zwnj;رسد. &lt;br /&gt;
در این قصه اثری از جنگ و ستیز نیست تنها درست عمل کردن، اقبال بلند، فراموش نکردن، ارتباط درست برقرار کردن با زن، به قهرمان فقیر در رسیدن به خواستش کمک می&amp;zwnj;کند. شاه و وزیر نماینده&amp;zwnj;ی مربیان و تعلیم&amp;zwnj;دهندگان پسر فقیر هستند که با فرستادن او به&amp;zwnj;دنبال چیزهای مختلف، مردانگی او را در بوته&amp;zwnj;ی آزمایش می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گذارند، و قوای مثبت جنسی&amp;zwnj;اش را بیدار می&amp;zwnj;کنند تا از او مردی بسازند که بتواند شوهر و رئیس خانواده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها جنگی اتفاق نمی&amp;zwnj;افتد، آزمون بزرگی هم در کار نیست. دختران پری&amp;zwnj;زاد و اسیر دیو اند، قهرمان برای شکستن طلسم دیو&amp;zwnj;ها به جای نیروی جنگ&amp;zwnj;آوری که مخصوص شاهزادگان است از بخت بلند و حیله&amp;zwnj;گری و راهنمایی دختران بهره می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افسانه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;گوهر ابریشم و دختر شاه پریان&amp;raquo; نیز از این دسته است با اندکی تفاوت در آغاز. مروارید خوشه و دُر دو گوشه از قصه&amp;zwnj;های فارس نیز به این دسته تعلق دارد. افسانه&amp;zwnj;هایی که در این دسته می&amp;zwnj;گنجند همه مضمونی واحد دارند و آن با بن&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;هایی که به&amp;zwnj;ظاهر با هم متفاوت هستند اما در باطن معنای مشترکی می&amp;zwnj;رسانند همراه است، خویشکاری قهرمانان فقیر هم چندان فرق نمی&amp;zwnj;کند.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همانطور که گفته شد تقوای جنسی چندان اهمیتی ندارد. قهرمان از هر حیله&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;تواند در رسیدن به خواستش بهره بگیرد، و اصلاً اهمیتی ندارد زنی که برای همسری انتخاب می&amp;zwnj;کند او را دوست داشته باشد. همین&amp;zwnj; که قهرمان بتواند او را ولو به زور از آن خود کند کافی است. رسیدن به ثروت و قدرت هدف اصلی قهرمان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تربیت اجتماعی قهرمان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موضوع طبقه&amp;zwnj;ی دوم تربیت اجتماعی قهرمان و آماده کردن او برای قبول وظایف و مسئولیت&amp;zwnj;های خانوادگی است. قهرمان این طبقه از افسانه&amp;zwnj;ها نوجوان فقیری است که غیر از مادر مربی دیگری نداشته، لوس و بی&amp;zwnj;تربیت بار آمده، اما دل مهربانی دارد. او در درجه&amp;zwnj;ی اول به دلیل فقر ناچار از ترک خانه است. اقبالش او را در کنار زنی قرار می&amp;zwnj;دهد که از سر اجبار همسرش شده یا قرار است بشود. از این رو زن یا اقدام به اصلاح او می&amp;zwnj;کند یا او را با گذاشتن سنگ&amp;zwnj;های بزرگ در پیش پایش به مبارزه می&amp;zwnj;خواند، و همین سبب تربیت او و بیدار شدن مردانگی&amp;zwnj;اش و گذر از کودکی می&amp;zwnj;شود. در این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها تربیت اجتماعی قهرمان اهمیت بسیاری در مرد شدن او و قبول اجتماعی یافتن دارد. در این طبقه از افسانه&amp;zwnj;ها چهار دسته افسانه وجود دارد که در زیر به آن&amp;zwnj;ها پرداخته می&amp;zwnj;شود:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
۱. &amp;laquo;یک گردو بینداز بیاید&amp;raquo; نمونه&amp;zwnj;ای از این مجموعه است. پیرزنی پسری تنبل و کچل دارد. که روزش را به بازی و قمابازی می&amp;zwnj;گذراند. پسر بالاخره مجبور می&amp;zwnj;شود از خانه بیرون بیاید و دنبال روزی و زندگی برود. در راه می&amp;zwnj;شنوند که دختر والی را به کسی می&amp;zwnj;دهند که بتواند ستون مقابل خانه را با یک ضربت شمشیر دو قسم کند کچل ادعا می&amp;zwnj;کند که از پس کار بر می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/sho03mp02.jpg&quot; /&gt;افسانه &amp;quot;مادیان چهل&amp;zwnj;کره&amp;quot; می&amp;zwnj;گوید: نوجوان بی&amp;zwnj;نیاز از تقوای جنسی است و در واقع مردانگی او در ارتباطی که با زنان دارد بیدار می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;کچل دست و دلباز و نسبت به حیوانات مهربان است. همین سبب یاری ایشان به قهرمان می&amp;zwnj;شود. در مرتبه&amp;zwnj;ی بعد باید گوسفندان را به چرا ببرد بی&amp;zwnj;آنکه لاغر یا چاق بشوند. او از بچه&amp;zwnj;گرگی کمک می&amp;zwnj;گیرد. بعد باید چهل بوقلمون را به چرا ببرد بی&amp;zwnj;آنکه یکی کم یا زیاد بشود. این&amp;zwnj;ها همه مرتبه به مرتبه اتفاق می&amp;zwnj;افتد تا قهرمان فقیر را از بازیگوشی و سر به هوایی بیرون بیآورد و او را آماده&amp;zwnj; قبول مسئولیت خانوادگی بکند. او از پس این وظایف به کمک حیوانات و جادو خوب برمی&amp;zwnj;آید. دختر والی که هنوز مرد جذابی در او نیافته تصمیم می&amp;zwnj;گیرد به او کلک بزند و بوقلمون را بردارد. اما &amp;quot;باز&amp;quot;ی که کچل- نماینده نیروی جنسی کچل- به او غذا رسانده به یاریش می&amp;zwnj;آید. شرط چهارم این است که قصه&amp;zwnj;ای بگوید و با تمام شدن قصه انبار گردو هم خالی شود- نماد خوش&amp;zwnj;سخنی و مجلس گرم کنی. کچل قصه&amp;zwnj;ی خود را می&amp;zwnj;گوید و در پایان دختر والی و دو دختر دیگر ناچار می&amp;zwnj;شوند همسر او شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;٢. در قصه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;چوب رقص&amp;raquo; نشان می&amp;zwnj;دهد که قهرمان افسانه خوش رقصی و خوش مشربی می&amp;zwnj;داند. به عبارت دیگر شغلش مطربی است در عین حال پدر مهربانی دارد که برای ماهیان غذا و نان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;ریخته است. این پسر که در کنار آب لنگه&amp;zwnj;کفشی یافته، رابطه با زنان را عبارت از خوش&amp;zwnj;مشربی و عشق&amp;zwnj;بازی بدون مسئولیت می&amp;zwnj;داند. این خوش&amp;zwnj;مشرب بودن و بی&amp;zwnj;مسئولیتی در رابطه با زنان را قصه با نماد چوب به رقص نشان می&amp;zwnj;هد. این چوب را مرد سیاه&amp;zwnj;پوستی ساخته و پسر در آن جای گرفته است. او به این وسیله به نزد دختر پادشاه راه می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پدر دختر، جوان را به دنبال هرچه می&amp;zwnj;فرستد مرد سیاه&amp;zwnj;پوست، جوان را در فراهم کردن آن کمک می&amp;zwnj;کند. تا اینکه دختر و پسر عروسی می&amp;zwnj;کنند. اما دختر روز به روز لاغر و پریده&amp;zwnj;رنگ می&amp;zwnj;شود. یعنی ازدواج ناموفق است. از این رو مرد سیاه&amp;zwnj;پوست برای بیدار کردن حس زناشویی تهدید می&amp;zwnj;کند که هر چیزی که پسر به دست آورده باید نصف شود از جمله دختر. این دختر را به وحشت می&amp;zwnj;اندازد و کرمی که سبب زردی او شده از گلویش بیرون می&amp;zwnj;آید. سپس سیاه&amp;zwnj;پوست توضیح می&amp;zwnj;دهد که او پسر یک نهنگ است و آنچه برای پسر کرده به دلیل خدمتی است که پدر او در حق ماهیان کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در افسانه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;پسری دلش رحم می&amp;zwnj;آید&amp;raquo; قهرمان قصه مرده&amp;zwnj;ای را از کتک خوردن نجات می&amp;zwnj;دهد. مرده زنده می&amp;zwnj;شود و به او خدمت می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. پسر از خانه با نوکر بیرون می&amp;zwnj;رود. در شهری می&amp;zwnj;بایست دختر پادشاه را که زبانش بسته است گویا کند. مرده که زنده شده کمکش می&amp;zwnj;کند تا بتواند دختر پادشاه را به همسری خود درآورد. سپس از او خداحافظی می&amp;zwnj;کند و دوباره می&amp;zwnj;میرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳. در یک دسته از افسانه&amp;zwnj;ها که می&amp;zwnj;توان آن&amp;zwnj;ها را زیرمجموعه این دسته دانست، پسر پادشاه یا پسر خارکن یا صیادی فقیر با محبتی که در حق حیوانات می&amp;zwnj;کند موفق می&amp;zwnj;شود سه معمای پادشاه را حل و سپس با دختر او ازدواج کند. این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها گاهی برای شاهزادگان هم آمده اما من آن&amp;zwnj;ها را ترجیحاً در بخش قهرمانان فقیر می&amp;zwnj;آورم چون شاهزاده بودن قهرمان فرقی به حال افسانه نمی&amp;zwnj;کند. به&amp;zwnj;خصوص که در روایات دیگر این افسانه مستقیماً گفته شده که پسر فرزند مرد فقیری است. قهرمان افسانه در این مجموعه هیچ کاری غیر از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان مهربانی اولیه نمی&amp;zwnj;کند حتی عاشق دختر پادشاه هم نمی&amp;zwnj;شود بلکه حیوانات در حل معما به یاری او می&amp;zwnj;آیند و او در پایان به کام دل خود می&amp;zwnj;رسد. افسانه &amp;laquo;دختر شهر چین&amp;raquo; از این دسته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۴. در دسته&amp;zwnj;ی دیگر از افسانه&amp;zwnj;ها به دعای پدر و مادر پسر نامزد برجسته&amp;zwnj;ای پیدا می&amp;zwnj;کند. اما چون دختر از خاستگاه متفاوتی است و پسر هنوز به آن شعور نرسیده که قدر زنش را بداند، می&amp;zwnj;بایست از آزمون مردی بگذرد. افسانه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;اکبر و دختر ماهی&amp;raquo; یکی از این افسانه&amp;zwnj;هاست. مادری نذر می&amp;zwnj;کند اگر صاحب پسری شود دختر ماهی را برای او بگیرد. پسر وقتی به سن بلوغ می&amp;zwnj;رسد، مادرش قاب نقره و سرپوش طلا- همانطور که مادر عروس خواسته- می&amp;zwnj;برد تا ماهی را به خانه بیاورد. ماهی شب عروسی دختری زیبا می&amp;zwnj;شود که همه&amp;zwnj;ی کار&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;کند. گویا اکبر به دلیل نوجوانی یا هر دلیل دیگر نمی&amp;zwnj;تواند قدر خوبی و زیبایی دختر را بداند. تا اینکه پسر پادشاه عاشق دختر می&amp;zwnj;شود و می&amp;zwnj;خواهد که اکبر او را طلاق بدهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکبر رضایت نمی&amp;zwnj;دهد. بعد پسر پادشاه به کمک وزیر برای اکبر سه&amp;zwnj; شرط می&amp;zwnj;گذارند، که اگر نتواند آن شروط را عملی کند، باید زنش را طلاق بدهد. شرائط به این قرار است: قالی&amp;zwnj;ای بیاورد که همه&amp;zwnj;ی لشکر شاه گوشه&amp;zwnj;ای از آن را هم پر نکند و با همه&amp;zwnj;ی بزرگی در یک قوطی جای بگیرد. شرط دوم این است که شاخه&amp;zwnj;ی خرمایی بیاورد که همه لشکر و اهل کاخ بخورند و تمام نشود. شرط سوم این است که بچه&amp;zwnj;ای بیاورد که سه روزه باشد اما حرف بزند. اکبر از پس هیچ&amp;zwnj;یک از این شروط بر نمی&amp;zwnj;آید اما مادر دختر و خود دختر شروط را عملی می&amp;zwnj;کنند. به همین دلیل دخترماهی و اکبر با هم می&amp;zwnj;مانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این افسانه نیز نوجوان قهرمان، بیاری زن و دعای پدرمادرش صاحب همسر و فرزند و تنعم می&amp;zwnj;شود. اما خودش نه جنگی می&amp;zwnj;کند و نه از خوانی می&amp;zwnj;گذرد. تنها مطلبی که باید خوب بداند و آویزه گوشش کند این است که زن خوبی دارد و قدر او را در زندگی بداند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1398&quot;&gt; ::مقالات دکتر شکوفه تقی در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/01/05/9635&quot;&gt; :: افسانه&amp;zwnj;های ایرانی با موضوع گذر نوجوان از کودکی به بلوغ، شکوفه تقی، دفتر خاک، رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/01/21/10218#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8961">افسانه های ایرانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1398">شکوفه تقی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8511">مراسم آئینی گذر پسران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sat, 21 Jan 2012 15:37:08 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10218 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شاهزاده و تک همسری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/01/06/9654</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/01/06/9654&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بخش دوم درآمدی بر افسانه‌های ایرانی با موضوع گذر نوجوان از کودکی به بلوغ        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شکوفه تقی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shoktafs01.jpg?1325813771&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شکوفه تقی - در این مقاله سعی است نشان داده شود در آن نوع از افسانه&amp;zwnj;های ایرانی که موضوعش گذر یک پسر نوجوان از آستانه&amp;zwnj;ی کودکی به بلوغ است، به&amp;zwnj;لحاظ موضوع و مضمون یعنی بن&amp;zwnj;مایه و نماد، وحدتی تیپولوژیکی وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در این مقاله همچنین قصد است که نشان داده شود افسانه&amp;zwnj;هایی که قهرمانش شاهزاده است، زن و چگونه رسیدن به او موضوع اصلی افسانه&amp;zwnj;های گذر است. در حالی که در افسانه&amp;zwnj;هایی با قهرمان فقیر، موضوع اصلی رسیدن به ثروت است. بخش دوم این مقدمه را می&amp;zwnj;خوانیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دسته&amp;zwnj;ی دوم افسانه&amp;zwnj;هایی که موضوعشان گذر شاهزاده نوجوان از عالم کودکی به بلوغ است، شرط جانشینی پادشاه، محک خوردن شجاعت، غیرت و مردانگی، لیاقت و درستکاری، به خصوص تقوای جنسی شاهزاده جوان در یافتن معشوق است. که از این نظر با دسته&amp;zwnj;ی اول یکسان است اما وجه افتراق این دسته با دسته&amp;zwnj;ی نخست در تعداد همسران است. یعنی در این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها قهرمان از ابتدا تا انتها دلباخته&amp;zwnj;ی نامزد خود است. و به غیر از او با زنی دیگر ازدواج نمی&amp;zwnj;کند. حتی وقتی پادشاهان دختران خودشان را که به&amp;zwnj;دست او آزاد شده&amp;zwnj;اند می&amp;zwnj;خواهند به همسری او درآورند، نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;پذیرد. در این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها نجابت جنسی به اندازه شجاعت، برای قهرمان اهمیت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shokutaghmw05.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;دکتر شکوفه تقی، نویسنده، شاعر و مردم شناس&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مکان اصلی یا خاستگاه این دسته از قصه&amp;zwnj;ها یک باغ میوه است که در آن میوه&amp;zwnj;های غیر معمول و استثنایی مانند سیب طلا یا اناری با دانه&amp;zwnj;های یاقوت، و یا سیبی یا نارنجی که بعد از چندی قرار است تبدیل به دختری &amp;zwnj;شود روئیده می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وظیفه&amp;zwnj;ی پسران پادشاه یافتن دزدی است که سیب&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;رباید. دو برادر بزرگ&amp;zwnj;تر به&amp;zwnj;دلیل غلبه&amp;zwnj;ی خواب در یافتن دزد ناموفق می&amp;zwnj;مانند. پسر کوچک با بریدن انگشت بر تمایلات نوجوانی غلبه می&amp;zwnj;کند. نشان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد که ارزش ورود به عالم مردی را دارد. بعد از آن باید ثابت کند که درستکار و وفادار به محبوب و نامزد خود است و به هیچ زن دیگری چشم ندارد. مضافاً باید شغل و حرفه&amp;zwnj;ای بداند که نشان مرد شدن است. حال آنکه برادران دیگر نه تنها پرخواب، تنبل و بی&amp;zwnj;عرضه هستند که همسرانشان را می&amp;zwnj;خواهند مجانی به&amp;zwnj;دست آوردند. برادران این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها مانند دسته&amp;zwnj;ی اول می&amp;zwnj;کوشند با خیانت و دسیسه حاصل کار برادرشان را از آن خود کنند. اما در پایان نیرنگ آن&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;اثر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;قصه&amp;zwnj;ی &amp;quot;باغ سیب&amp;quot;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در قصه&amp;zwnj;ی &amp;quot;باغ سیب&amp;quot; گفته می&amp;zwnj;شود پادشاه باغ سیبی دارد. این سیب&amp;zwnj;ها قرار بود وقتی می&amp;zwnj;رسند به دخترانی تبدیل شوند تا پادشاه آن&amp;zwnj;ها را برای پسرانش عقد کند. در این افسانه دو برادر اول در امتحان شکست می&amp;zwnj;خورند. اما پسر سوم دزد را می&amp;zwnj;یابد. ملک&amp;zwnj;محمد با شمشیر به دست دزد می&amp;zwnj;زند. اما او سیب را می&amp;zwnj;برد. قهرمان بی&amp;zwnj;آنکه کسی از او خواسته باشد، رد خون را می&amp;zwnj;گیرد. به چاهی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;رسد. برادران او را می&amp;zwnj;یابند اما طاقت فرو رفتن در چاه را ندارند. ملک محمد در چاه فرو می&amp;zwnj;رود. در ته چاه دختری می&amp;zwnj;یابد. این دختر یکی از سه سیب است. دختر پیشنهاد می&amp;zwnj;کند که دیو را در خواب بکشد. اما ملک&amp;zwnj;محمد می&amp;zwnj;گوید که او با نامردی جنگ نمی&amp;zwnj;کند. دیو را بیدار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. دو دختر نامزد برادران ملک&amp;zwnj;محمد هستند و دختر کوچک قرار است نامزد ملک&amp;zwnj;محمد بشود. او به ملک&amp;zwnj;محمد از اموال دیو یک دستاس طلا می&amp;zwnj;دهد که از آن یاقوت و مروارید می&amp;zwnj;ریزد. یک صندوقچه&amp;zwnj;ی طلا که اگر درش را باز کنند خروسی بیرون می&amp;zwnj;آید. از نوکش زمرد می&amp;zwnj;ریزد. این&amp;zwnj;ها جهیزیه دختر هستند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دختر که به ملک&amp;zwnj;محمد دلباخته این دو طلسم یا اشیاء جادویی را رمز زناشویی خود با قهرمان قرار می&amp;zwnj;دهد. در عین حال او را از یاری کردن به برادرانش باز می&amp;zwnj;دارد. اما ملک&amp;zwnj;محمد به حرف دختر گوش نمی&amp;zwnj;دهد. برادران با ملک&amp;zwnj;محمد&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان می&amp;zwnj;کنند که دختر به او گفته است. ملک محمد دختران را بالا می&amp;zwnj;فرستد. خودش در ته چاه به حیله&amp;zwnj;ی برادرانش اسیر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;ماند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خوان بعدی در ته چاه است. او برای گذران زندگی ناچار است گاویاری کند و زمین را شخم بزند. ملک محمد دو شیری را که در آن نزدیکی هستند به خیش می&amp;zwnj;بندد که می&amp;zwnj;تواند نماد رام کردن نیروی جنسی و برخورداری از توان بالای بدنی و شجاعت بسیار باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سپس با اژدهایی که بر سر آب خانه کرده می&amp;zwnj;جنگد. این اژد&amp;zwnj;ها از مردم برای رساندن کمی آب به آن&amp;zwnj;ها، دختر و غذا باج می&amp;zwnj;گیرد. قهرمان اژد&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;کشد. و دختر را نجات می&amp;zwnj;دهد. در مرتبه&amp;zwnj;ی سوم ماری را که کشنده جوجگان سیمرغ است از بین می&amp;zwnj;برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/has3.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;قهرمان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;بایست در همه جا امتحان درستکاری، شجاعت و مردانگی خود را پس دهد و با صداقت توان بدنی خود را به کار &amp;zwnj;گیرد. تنها در این دسته از افسانه&amp;zwnj;هاست که بن&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj; بریدن انگشت آمده است.همچنین قهرمان برای پیشبرد کار خود از هیچ حیله&amp;zwnj;ای استفاده نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مرتبه&amp;zwnj;ی چهارم سیمرغ به ملک&amp;zwnj;محمد کمک می&amp;zwnj;کند. ملک&amp;zwnj;محمد همانطور که در مرتبه&amp;zwnj;ی نخست انگشتش را بریده، در مرتبه&amp;zwnj;ی بعد پایش را می&amp;zwnj;برد تا از گوشت خود مرغ را تغذیه &amp;zwnj;کند. سیمرغ نه تنها آن را نمی&amp;zwnj;خورد که چند پر خود را نیز به وقت جدا شدن به او می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مرتبه&amp;zwnj;ی پنجم ملک&amp;zwnj;محمد در شهر خودش در می&amp;zwnj;یابد که هنگام عروسی برادرانش است. می&amp;zwnj;خواهند دختر کوچک را به عقد شاه درآورند. دختر شرط عروسی دستاس و خروس را می&amp;zwnj;گذارد. شاه دستور می&amp;zwnj;دهد آنچه دختر خواسته را برای او فراهم کنند. کسی نمی&amp;zwnj;تواند آن را آماده کند مگر ملک&amp;zwnj;محمد که در نزد زرگری کار گرفته است. وقتی از ماجرای دستاس و خروس که نزد خودش است باخبر می&amp;zwnj;شود، شب پر سیمرغ را آتش می&amp;zwnj;زند. از او کمک می&amp;zwnj;گیرد که به زیر زمین رفته، آن دو طلسم جادویی را بیاورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مرتبه&amp;zwnj;ی ششم عروس را از حمام می&amp;zwnj;دزدد و بر پشت اسب می&amp;zwnj;نشاند و فرار می&amp;zwnj;کند. در مرتبه&amp;zwnj;ی هفتم بدون خون&amp;zwnj;ریزی بی&amp;zwnj;گناهی خود را ثابت می&amp;zwnj;کند و به عروس خود و پادشاهی می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها که موضوعش اثبات شجاعت و درستکاری نوجوان در رسیدن به مردی است معمولاً نیروهای غیبی برای یاری می&amp;zwnj;آیند. پیرزن و پیرمرد هم گهگاه نقش تعلیم&amp;zwnj;دهنده را دارند. اما نقششان بسیار ضعیف است. همه&amp;zwnj;ی افسانه به همت قهرمان و راهنمایی دختری که به قهرمان دلباخته پیش می&amp;zwnj;رود. قهرمان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;بایست در همه جا امتحان درستکاری، شجاعت و مردانگی خود را پس دهد. با صداقت توان بدنی خود را به کار &amp;zwnj;گیرد. تنها در این دسته از افسانه&amp;zwnj;هاست که بن&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;ی بریدن انگشت آمده است. مضافاً قهرمان برای پیشبرد کار خود از هیچ حیله&amp;zwnj;ای استفاده نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;درخت انار در &amp;quot;متل سیمرغ&amp;quot;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;quot;متل سیمرغ&amp;quot; به جای درخت سیب درخت انار آمده است. و درون انار&amp;zwnj;ها گوهر شب&amp;zwnj;چراغ است. در این افسانه قهرمان دختر پادشاه را از شر شیری که سر آب را بسته نجات می&amp;zwnj;دهد. شاه حاضر می&amp;zwnj;شود که دختر و نصف پادشاهی را به او بدهد. اما او نمی&amp;zwnj;خواهد &amp;quot;همه&amp;zwnj;ی حواسش پیش نامزد خود است.&amp;quot; در اینجا ابزار جادویی که عاشق را به معشوق برساند نیست. یعنی عروس جهیزی ندارد. بلکه ملک محمد شاگرد خیاط می&amp;zwnj;شود، و از سیمرغ می&amp;zwnj;خواهد لباسی برای عروسی بدوزد که در هیچ جا نظیرش یافت نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در روایت ملک&amp;zwnj;جمشید پیرزن به او از اژد&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گوید. و اینکه سرچشمه آلوده شده است. همین پیرزن درباره&amp;zwnj;ی دختر پادشاه که قرار است کشته شود حرف می&amp;zwnj;زند. در این قصه هم ملک&amp;zwnj;جمشید راضی نمی&amp;zwnj;شود که با دختر پادشاه عروسی کند. چون دلبسته&amp;zwnj;ی نامزد خود است. به شهر دیگری می&amp;zwnj;رود و کفاشی می&amp;zwnj;کند. سپس خیاطی می&amp;zwnj;کند. به این ترتیب هفت شغل را یاد می&amp;zwnj;گیرد. موفق می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود هر بار کاری کند تا دیوی هفت سر که جلوی آفتاب را گرفته، مجبور کند یکی&amp;zwnj;یکی سر&amp;zwnj;هایش را از مقابل آفتاب کنار بکشد. در پایان از پس همه&amp;zwnj;ی تکالیفی که به عهده&amp;zwnj;ی او گذاشته شده با شجاعت و درستکاری و مهربانی بر می&amp;zwnj;آید. و در پایان به سعادت و پادشاهی می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در روایت &amp;quot;درخت سیب و دیو&amp;quot; کوچک&amp;zwnj;ترین دختر که نامزد ملک&amp;zwnj;ابراهیم است در نزد او طشت طلایی گذاشته که خودش رخت می&amp;zwnj;شوید. و یک قفس طلا که بلبل طلا در آن آواز می&amp;zwnj;خواند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/30ma45y.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;آنچه در این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها وجود دارد اشاره مستقیم به وجود باغ و دزدیده شدن سیبی است و قهرمان کسی خواهد بود که خودش دزد نباشد و دزد را بیابد. دیگر انجام مراسم آئینی انگشت بریدن و سوم عشق قهرمان به نامزدش و وفاداری اوست. چنین دلباختگی و وفاداری در قهرمان دسته&amp;zwnj;ی اول وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در قصه&amp;zwnj;ی ملک&amp;zwnj;جمشید اگر کسی از سیب&amp;zwnj;ها بخورد همیشه جوان می&amp;zwnj;ماند. طلسمی که در چاه است و در پایان قصه قهرمان باید برای نامزدش بیاورد تا با او ازدواج کند، یک مرغ طلایی است و یک خروس طلایی و دوازده جوجه طلایی در یک سینی طلایی است-نمادی برای باروری کامل جنسی و سفید بختی هر دو طرف. در اتاق دیگر یک دست لباس سفید و یک اسب سفید است که ملک جمشید به آن&amp;zwnj;ها دست نمی&amp;zwnj;زند زیرا در پایان قصه به دردش می&amp;zwnj;خورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مراتب این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها از این قرار است: کوچک&amp;zwnj;ترین پسر، اول دستش را می&amp;zwnj;برد. دوم بر خواب غلبه می&amp;zwnj;کند. سوم دزد را تعقیب می&amp;zwnj;کند. چهارم به چاه فرو می&amp;zwnj;رود. پنجم دختر&amp;zwnj;ها را با شجاعت از دست دیو نجات می&amp;zwnj;دهد. بعد برادرانش در بالا کشیدن او از چاه به او خیانت می&amp;zwnj;کنند. اما او موفق می&amp;zwnj;شود نجات پیدا کند. همه&amp;zwnj;ی همّ قهرمان، بازگشت به خانه و اثبات بی&amp;zwnj;گناهی خود و رسیدن به نامزد خودش است. در مرحله&amp;zwnj;ی نهایی نه تنها عروسش را نجات می&amp;zwnj;دهد که به او هدیه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;دهد که هیچ کس دیگر نمی&amp;zwnj;تواند بدهد. و این هدیه معمولاً نمادی در رابطه با یک ازدواج موفق و پر سعادت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مضمون دسته&amp;zwnj;ی اول و دوم افسانه&amp;zwnj;ها همانطور که در بخش نخست این مقدمه آمد بسیار شبیه هم است، حتی موتیف&amp;zwnj;ها و سمبل&amp;zwnj;هایی که در افسانه&amp;zwnj;ها آمده&amp;zwnj;گاه شبیه به هم و&amp;zwnj; گاه معنای مشابهی دارند. بسیار هم اتفاق می&amp;zwnj;&amp;zwnj;افتد که یک موتیف در روایت دیگر&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان افسانه&amp;zwnj; تفسیر می&amp;zwnj;شود. مثل اینکه در باغ پادشاه، سیب&amp;zwnj;های طلایی بود که وقتی می&amp;zwnj;رسید تبدیل به یک دختر می&amp;zwnj;شد. در واقع سمبل&amp;zwnj;ها و موتیف&amp;zwnj;ها گاهی در دسته&amp;zwnj;ی اول و دوم چنان به هم شباهت دارند که می&amp;zwnj;توان خاستگاه هر دو دسته را یکی دانست اما آنچه دسته&amp;zwnj;ی دوم را از دسته&amp;zwnj;ی اول متفاوت می&amp;zwnj;کند، اشاره مستقیم به وجود باغ و دزدیده شدن سیبی است و قهرمان کسی خواهد بود که خودش دزد نباشد و دزد را بیابد. دیگر انجام مراسم آئینی انگشت بریدن و سوم عشق قهرمان به نامزدش و وفاداری اوست. چنین دلباختگی و وفاداری در قهرمان دسته&amp;zwnj;ی اول وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دلرحمی و لیاقت شرط جانشینی پادشاه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قهرمان دسته&amp;zwnj;ی سوم افسانه&amp;zwnj;ها شاهزاده جوانی است که پدر او را که کوچک&amp;zwnj;ترین فرزندش است، از سایر فرزندانش بیشتر دوست دارد. و همین سبب حسادت برادران شده است. پسران دیگر می&amp;zwnj;خواهند ثابت کنند که او ارزش عشق پادشاه را ندارد. و در صورت امکان به پدر و سلامتی او بی&amp;zwnj;توجه است. اما نوجوان که در آغاز حرکتی می&amp;zwnj;کند که می&amp;zwnj;توان از آن بی&amp;zwnj;علاقگی به پدر و بازیگوشی را برداشت کرد، در طول قصه ثابت می&amp;zwnj;کند که نه تنها به پدرش عشق می&amp;zwnj;ورزد که بسیار شجاع و لایق و دلرحم است. از این رو ارزش جانشینی پادشاه را دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گلبانگ یکی از این افسانه&amp;zwnj;هاست. پادشاه مریض می&amp;zwnj;شود و درمانش در شکم ماهی سبزرنگ و عجیبی است. پسران پادشاه با کمک ماهیگیران ماهی را می&amp;zwnj;یابند و آن را نزد ملک&amp;zwnj;ابراهیم- کوچک&amp;zwnj;ترین پسر- می&amp;zwnj;آورند، اما او که مجذوب زیبایی ماهی شده، با وجود آگاهی از بیماری پدر و امکان علاجش به&amp;zwnj;دست ماهی، آن را به دریا می&amp;zwnj;اندازد. وقتی خبر به پدر می&amp;zwnj;رسد او را نمی&amp;zwnj;کشد اما از خود می&amp;zwnj;راند. در واقع به دلیل طرد پدر قهرمان ناچار است از خانه بیرون بیاید. اما وقتی در بیرون خانه است با انجام آزمون&amp;zwnj;هایی نشان می&amp;zwnj;دهد که به پدرش و سلامتی او دلبستگی دارد. تا در پایان که موفق به شفای پدر می&amp;zwnj;شود و خودش به همسر و پادشاهی می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها گاهی با دسته&amp;zwnj;ی اول و دوم افسانه&amp;zwnj;ها که پیش از این آمد تلفیق می&amp;zwnj;شوند. ملک ابراهیم ماهی را به دریا بر می&amp;zwnj;گرداند. طرد می&amp;zwnj;شود. وقتی می&amp;zwnj;فهمد گلبانگ پرنده&amp;zwnj;ای است که وجودش سبب شفای پدرش می&amp;zwnj;شود به جستجوی آن می&amp;zwnj;رود. در این راه با سه زن جادوگر که قصد فریب او را دارند برخورد می&amp;zwnj;کند موفق به کشتن هر سه می&amp;zwnj;شود و در مرحله&amp;zwnj;ی سوم باغی پر از دختران زیبا می&amp;zwnj;یابد که بوسیله&amp;zwnj;ی سومین جادوگر طلسم شده&amp;zwnj;اند. در واقع در طبقه&amp;zwnj;ی اول افسانه&amp;zwnj;هایی که موضوعش گذر نوجوان و رسیدن به جایگاه مردی است، سه دسته افسانه می&amp;zwnj;گنجد. در هر سه دسته جانشینی پدر و گذر از خوان&amp;zwnj;های متعدد، اما مشابه و آزمون&amp;zwnj;های سخت مطرح است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادامه دارد&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/9635&quot;&gt;::بخش نخست درآمدی بر افسانه&amp;zwnj;های ایرانی با موضوع گذر نوجوان از کودکی به بلوغ::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1398&quot;&gt; ::جستارهای شکوفه تقی در دفتر خاک، رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/01/06/9654#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8510">افسانه‌های ایرانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1398">شکوفه تقی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8511">مراسم آئینی گذر پسران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Fri, 06 Jan 2012 01:36:12 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9654 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>افسانه‌های ایرانی و مراسم آئینی گذر پسران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/01/05/9635</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/01/05/9635&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بخش نخست درآمدی بر افسانه‌های ایرانی با موضوع گذر نوجوان از کودکی به بلوغ        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شکوفه تقی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shokutaghmw01.jpg?1326047258&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شکوفه تقی - در میان اغلب قبائل بدوی، مراسم آئینی ورود برای پسران بین سنین هفت تا دوازده سال، دارای اهمیت فراوان بوده است. پسران را دسته&amp;zwnj;جمعی،&amp;zwnj;گاه با زور از خانواده، بخصوص مادر، جدا می&amp;zwnj;کردند، تا در محلی دور از چشم دیگران به&amp;zwnj;ویژه زنان، ختنه کنند. وگرنه به کشیدن دندان جلویی اکتفا می&amp;zwnj;کردند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در این ایام پسران می&amp;zwnj;بایست در مکان&amp;zwnj;هایی، مثلاً نقاط متروک جنگلی که یادآور گور بوده، برای مدتی به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;بردند. بر تنشان&amp;zwnj; گاه گل اخرا&amp;zwnj;گاه خاکستر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;مالیدند. گاهی هم پوشاکی که یادآور لباس زنان یا حیوانات بوده در برشان می&amp;zwnj;کردند. و پس از آن ایشان را از بوته&amp;zwnj;ی امتحانات سخت جسمانی می&amp;zwnj;گذراندند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علاوه بر تحمل آسیب&amp;zwnj;های سخت جسمانی که&amp;zwnj; گاه سبب مرگ نوآموز می&amp;zwnj;شده، ایشان می&amp;zwnj;بایست غذایی مخصوص که عموماً گیاهی بوده بخورند. در بسیاری موارد هم مجبور می&amp;zwnj;شدند از دستشان مطلقاً استفاده نکنند. علاوه بر آن به&amp;zwnj;زبانی نامفهوم سخن بگویند. در برخی مراسم این پسران باید مدتی بالای درخت زندگی می&amp;zwnj;کردند، هم&amp;zwnj;زمان مادرانشان به&amp;zwnj;صورتی آئینی برایشان به عزاداری مشغول می&amp;zwnj;شدند. رسم بوده در این دوران نوآموزان به&amp;zwnj;وسیله&amp;zwnj; مرد پیر یا بزرگ&amp;zwnj;تر قبیله تعلیم می&amp;zwnj;دیدند. از جمله موارد آموزشی، افسانه&amp;zwnj;ای بوده که به تاریخ قدسی مراسم مربوط می&amp;zwnj;شده است. پس از آن باصطلاح &amp;quot;رازآموخته&amp;quot; شده، در هیئت مردی جوان با هویتی نو و یا لقبی تازه، به&amp;zwnj;زندگی اجتماعی قبیله خود باز می&amp;zwnj;گشته&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این مراسم نه تنها در افسانه&amp;zwnj;های بسیاری ثبت شده، که آثار و بقایای آن&amp;zwnj;ها هنوز در میان اقوام و ملل موجود است. به&amp;zwnj;عبارت دیگر هم مدارک تاریخی و نشانه&amp;zwnj;های آئینی دلالت بر وجود آن&amp;zwnj; مراسم می&amp;zwnj;کند و هم افسانه&amp;zwnj;های فراوانی. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مجموعه مقالاتی که در روزهای آینده در رادیو زمانه می خوانید، سعی است نشان داده شود در آن نوع از افسانه&amp;zwnj;های ایرانی که موضوعش گذر یک پسر نوجوان از آستانه&amp;zwnj;ی کودکی به بلوغ است، به&amp;zwnj;لحاظ موضوع و مضمون یعنی بن&amp;zwnj;مایه و نماد، وحدتی تیپولوژیکی وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shokutaghmw05.jpg&quot; /&gt;دکتر شکوفه تقی، نویسنده، شاعر و مردم شناس&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;بر اساس موضوع، افسانه&amp;zwnj;هایی که قهرمان آن شاهزاده است، به شش طبقه و افسانه&amp;zwnj;هایی با قهرمان فقیر، به پنج طبقه تقسیم می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شوند. در هر یک از این افسانه&amp;zwnj;ها دسته یا دسته&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;گنجند. در حالی که کل افسانه&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;لحاظ خاستگاه اجتماعی قهرمان، به دو گروه تقسیم می&amp;zwnj;شوند. اگرچه ممکن است در بعضی موارد قهرمان فقیر و شاهزاده جای عوض کنند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از آنجایی که در این افسانه&amp;zwnj;ها، قهرمان اصلی برای رسیدن به جایگاه نوین، یعنی برخورداری از موقعیت اجتماعی، رسیدن به همسر والاتبار و ثروت، دست به کارهایی می&amp;zwnj;زند، تا از مراحل آزمونی متفاوتی بگذرد؛ و گذر از این مراحل و نحوه&amp;zwnj;ی این گذر، به هر دسته از افسانه&amp;zwnj;ها مشخصات ویژه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;دهد. در زیر، ضمن طبقه&amp;zwnj;بندی افسانه&amp;zwnj;ها به آن مشخصات نیز پرداخته می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این مقاله همچنین قصد است که نشان داده شود افسانه&amp;zwnj;هایی که قهرمانش شاهزاده است، زن و چگونه رسیدن به او موضوع اصلی افسانه&amp;zwnj;های گذر است. در حالی که در افسانه&amp;zwnj;هایی با قهرمان فقیر، موضوع اصلی رسیدن به ثروت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شاهزاده&amp;zwnj;ی قهرمان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موضوع طبقه&amp;zwnj;ی اول افسانه&amp;zwnj;ها اگرچه در ابتدا انتخاب یکی از پسران به جانشینی پادشاه است، اما شرط جانشینی آوردن دختری است که پادشاه خوابش را دیده و شفای زندگی خود را در یافتن او می&amp;zwnj;&amp;zwnj;داند.&amp;zwnj; گاه به جای دختر، موضوع جست&amp;zwnj;وجو پرنده یا میوه است؛ و درد پدر هم&amp;zwnj;گاه پیری است،&amp;zwnj;گاه کوری.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افسانه&amp;zwnj;های این طبقه به&amp;zwnj;لحاظ مضمونشان به سه دسته تقسیم می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شوند. در این سه دسته افسانه، اگرچه صورت نماد&amp;zwnj;ها و موتیف&amp;zwnj;ها تغییر می&amp;zwnj;کند، مثلاً سیب انار یا نارنج می&amp;zwnj;شود. اما میوه بودن خود را حفظ می&amp;zwnj;کند. پرنده نیز&amp;zwnj; گاه طوطی می&amp;zwnj;شود،&amp;zwnj;گاه پرنده&amp;zwnj;ای سفید و نایاب،&amp;zwnj;گاه مرغ زرد، اما پرنده می&amp;zwnj;ماند. خوان&amp;zwnj;هایی هم که قهرمان باید از آن بگذرد، &amp;zwnj;گاه مبارزه با دیو است، &amp;zwnj;گاه زن جادوگر. مرکوب قهرمان &amp;zwnj;گاه دختر دلاوری است که خود را به صورت سیمرغ درآورده،&amp;zwnj;گاه خود سیمرغ است. گاهی هم دیوی که به اطاعت قهرمان در آمده است. وسایل جادویی هم که به&amp;zwnj;دست قهرمان می&amp;zwnj;افتد اگر از دیوان گرفته باشد همانی است که یک مرد برای اداره خانواده و تأمین معاش لازم دارد. آنچه دختر به قهرمان می&amp;zwnj;دهد هم نماد توانائی&amp;zwnj;های زنانه است&amp;zwnj;. از این رو می&amp;zwnj;توان سه دسته&amp;zwnj;ی اول را به لحاظ موضوع یعنی جانشینی پادشاه و نحوه&amp;zwnj;ی یافتن همسر، در یک طبقه جای داد و به لحاظ مضمون در سه دسته گنجاند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شاهزاده و عشق و چندهمسری &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مضمون افسانه&amp;zwnj;های دسته&amp;zwnj;ی اول یکی به مشکل برخوردن جان یا سلطنت پادشاه پیر است، و ارائه راه حل به&amp;zwnj;وسیله&amp;zwnj;ی وزیر یا کسی مانند او. راه حل هم معمولاً به یافتن دختری دلخواسته برای پادشاه ختم می&amp;zwnj;شود. سپس افسانه به معرفی نوجوانی می&amp;zwnj;پردازد که معمولاً کوچک&amp;zwnj;ترین پسر پادشاه است و افسانه شرح مرد شدن اوست.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shokutaghmw02.jpg&quot; /&gt;شکوفه تقی - کشکول وسیله&amp;zwnj; امرار معاش است؛ سفره نماد توانایی تهیه&amp;zwnj; غذا برای خانواده و شاخ نفیر بر باروری مردانه دلالت دارد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;به این ترتیب که او ابتدا به دلیل خردسالی یا نوجوانی برای انجام وظیفه&amp;zwnj;ی خطیر نجات زندگی پادشاه یا پادشاهی او انتخاب نمی&amp;zwnj;شود. اما نوجوان با اصرار و &amp;zwnj;گاه پنهان از پدر به تنهایی یا با برادرانش به جست&amp;zwnj;وجوی خواست پدر بر می&amp;zwnj;آید. این جست&amp;zwnj;وجو او را از خانه&amp;zwnj;ی کودکی بیرون می&amp;zwnj;کشد. راهی کوه، بیابان، یا جنگل می&amp;zwnj;کند. در آن مکان&amp;zwnj;ها&amp;zwnj; گاه به چاه می&amp;zwnj;افتد و می&amp;zwnj;بایست با دیو یا دیوانی بجنگد. جنگ نوجوان سبب رهایی دختر یا دختران و به&amp;zwnj;دست آوردن مال و خواسته فراوان می&amp;zwnj;شود. قهرمان در مقایسه با برادرانش در مواجهه با خطرات و موانع، بیشترین شجاعت را نشان می&amp;zwnj;دهد. او پس از گذر از خوان&amp;zwnj;های متعدد، لیاقت، هوشمندی، درستکاری، شجاعت، توانائی بدنی، توانائی پولسازی، مردانگی و بخشش خود را به اثبات می&amp;zwnj;رساند. وقتی توفیق یافت که از مرز نوجوانی گذر کند، به وصال دختران متعدد که دلباخته&amp;zwnj;ی او هستند و او آن&amp;zwnj;ها را دوست دارد، پاداش داده می&amp;zwnj;شود. سپس به سروری که اطاعت برادران و ثروتی فراوان را به&amp;zwnj;دنبال دارد می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;افسانه&amp;zwnj;ی ملک&amp;zwnj;محمد و دیو یک&amp;zwnj;لنگو&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افسانه&amp;zwnj;ی ملک&amp;zwnj;محمد و دیو یک&amp;zwnj;لنگو از این دست است. پادشاه هفت پسر دارد. شش نفر از یک مادر و آخرین که ملک&amp;zwnj;محمد باشد، از مادری دیگر. پادشاه خواب می&amp;zwnj;بیند که مرغ طوطی و قفس طلا بالای سر اوست. و می&amp;zwnj;گوید پادشاهی را به کسی می&amp;zwnj;سپرد که مرغ را با قفس برای او بیاورد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در افسانه&amp;zwnj;ی ملک&amp;zwnj;محمد کسی جانشین پادشاه خواهد شد که مرغ طوطی و قفس طلا را بیاورد. شش برادر به&amp;zwnj;عزم آوردن طوطی و قفس طلا می&amp;zwnj;روند. اما دست خالی باز می&amp;zwnj;گردند. تا نوبت به ملک&amp;zwnj;محمد می&amp;zwnj;رسد. برادر&amp;zwnj;ها از ترس اینکه مبادا او موفق شود از پسش می&amp;zwnj;روند. ملک&amp;zwnj;محمد با درستکاری عمل می&amp;zwnj;کند. بر تک&amp;zwnj;تک موانع با شجاعت و راهنمائی دخترانی که نجات داده غلبه می&amp;zwnj;کند. اما از آنجائی که هنوز نوجوان و کم&amp;zwnj;تجریه است، به برادرانش بیش از آنکه باید اعتماد می&amp;zwnj;-کند.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان باعث می&amp;zwnj;شود آن&amp;zwnj;ها او را فریب داده، در آستانه&amp;zwnj;ی مرگ قرار دهند. اما او که بختش بیدار است، و به&amp;zwnj;دلیل دلرحمی، زوداعتماد است، نیروهای غیبی مثل &amp;quot;حضرت علی&amp;quot; در برخی دیگر از روایات خضر یا پیرمردی روحانی یاریش می&amp;zwnj;کنند. قهرمان نجات&amp;zwnj;یافته در شهری دیگر برادرانش را که همه به مشاغل ناچیز و کارهایی بی&amp;zwnj;ارزش مشغول&amp;zwnj;اند، می&amp;zwnj;یابد. ملک&amp;zwnj;محمد به خانه&amp;zwnj;ی پیرزنی می&amp;zwnj;رود. در آنجا خبر می&amp;zwnj;یابد که دیوی قصد کشتن دختر پادشاه را دارد. ملک&amp;zwnj;محمد دختر پادشاه را نجات می&amp;zwnj;دهد، و او نامزدش می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shokutaghmw03.jpg&quot; /&gt;شکوفه تقی - در افسانه می&amp;zwnj;آید که مرغ و قفس طلا در قصر دختر شاه پریان است. راهی که ملک&amp;zwnj;محمد به سوی مرغ و قفس طلا باید بپیماید راه &amp;quot;پلنگ و شیر و عفریت&amp;quot; است. (عکس: دختر شاه پریان اثر پروانه اعتمادی)
&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اما از آنجائی که در دوران آئینی نامزدی، قهرمان می&amp;zwnj;بایست نفس خود را نگاه دارد، ملک&amp;zwnj;محمد به دختری که از دست دیو نجات داده می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;ای دختر تو حالا خواهر من هستی بیا تا بخوابیم. آنوقت شمشیر را بین خودشان گذاشتند و خوابیدند.&amp;quot; سپس دختر را می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گذارد و به جست&amp;zwnj;وجوی طوطی و قفس طلا می&amp;zwnj;رود. در مرتبه&amp;zwnj;ی بعد برادرانش را می&amp;zwnj;یابد. به آن&amp;zwnj;ها علیرغم بدی که در حق او کردند نیکی می&amp;zwnj;کند. سپس برادر&amp;zwnj;ها با هفت خواهر پری&amp;zwnj;زاد ملاقات می&amp;zwnj;کنند که کوچک&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;ها به ملک&amp;zwnj;محمد دل می&amp;zwnj;بندد. (دختری که در مرتبه&amp;zwnj;ی دوم پیدا می&amp;zwnj;شود معمولاً دختر دلاوری است که با شجاعت و نیروی بدنی قهرمان را یاری می&amp;zwnj;کند و به سوی مقصد نهایی خود می&amp;zwnj;برد.) دختر یک دسته&amp;zwnj; موی خود را به ملک&amp;zwnj;محمد می&amp;zwnj;دهد تا در صورت نیاز به کمکش بیاید. سپس ملک&amp;zwnj;محمد اموال جادویی سلیمان را که در دست دیوان بوده، به&amp;zwnj;وسیله&amp;zwnj;ی هوشیاری خود به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;آورد. این اموال شامل کشکول، سفره و شاخ نفیر می&amp;zwnj;شود که هر سه نماد بیان مرد شدن و قابلیت تشکیل خانواده است؛ کشکول وسیله&amp;zwnj;ی امرار معاش، سفره نماد توانایی تهیه&amp;zwnj;ی غذا برای خانواده و شاخ نفیر دلالت بر باروری مردانه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در افسانه می&amp;zwnj;آید که مرغ و قفس طلا در قصر دختر شاه پریان است. راهی که ملک&amp;zwnj;محمد به سوی مرغ و قفس طلا باید بپیماید راه &amp;quot;پلنگ و شیر و عفریت&amp;quot; است. شهر دختر شاه پریان هم هفت دربند دارد. و در دربند آخر یک دیو هفت&amp;zwnj;سر زندگی می&amp;zwnj;کند. در راه رفتن به سوی جایگاه دیو، دختری که همراه ملک&amp;zwnj;محمد است تبدیل به پرنده می&amp;zwnj;-شود و او را بر پشت خود می&amp;zwnj;نشاند. در بیست فرسخ آخر دختر به شکل اصلی خود باز می&amp;zwnj;گردد. ملک&amp;zwnj;محمد را سوزنی می&amp;zwnj;کند. زیر گلویش می&amp;zwnj;زند. سپس تبدیل به کبوتر شده، شاهد اعمال ملک&amp;zwnj;محمد می&amp;zwnj;شود. ملک&amp;zwnj;محمد در آن شهر به دیوی که اول داستان دیده، بر می&amp;zwnj;خورد. به او باج می&amp;zwnj;دهد. دیو با او همراه می&amp;zwnj;شود. به او یاد می&amp;zwnj;-دهد چگونه به اتاق خواب دختر شاه پریان راه پیدا کند. ملک&amp;zwnj;محمد دختر شاه پریان را در خوابگاهش خفته می&amp;zwnj;یابد. همانطور که به او گفته شده، جای لاله&amp;zwnj;ها را عوض می&amp;zwnj;کند. از گونه&amp;zwnj;ی دختر بوسه&amp;zwnj;ای برمی&amp;zwnj;دارد. بند&amp;zwnj;های زیر جامه&amp;zwnj;ی او را می&amp;zwnj;گشاید. مرغ و قفس را از قلعه بیرون می&amp;zwnj;برد. باز هم دختری که پیش از آن نجات داده، به صورت مرکوب پرنده&amp;zwnj;اش در می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ملک&amp;zwnj;محمد که هنوز به بلوغ و رشد کافی شخصیتی به&amp;zwnj;لحاظ شناخت آدم&amp;zwnj;ها نرسیده، باز هم گول برادرانش را می&amp;zwnj;خورد. آن&amp;zwnj;ها او را کور می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند و در چاه می&amp;zwnj;اندازند. &amp;quot;حضرت علی&amp;quot; برای بار دوم به یاری&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;آید. ملک&amp;zwnj;محمد به&amp;zwnj;وسیله&amp;zwnj;ی تاجری از چاه در می&amp;zwnj;آید. سپس دو کبوتر او را راهنمایی می&amp;zwnj;کنند که از پوست درخت برای شفای چشم و گذر از دریا بهره بگیرد. این هر دو به کار پادشاه شدن او می&amp;zwnj;آید. دیگر اینکه در زیر درخت هفت&amp;zwnj;خم خسروی می&amp;zwnj;یابد. در پایان دختر شاه پریان بیدار می&amp;zwnj;شود و در جست&amp;zwnj;وجوی مردی که مرغ را ربوده برمی&amp;zwnj;آید. برادران خود را یابنده&amp;zwnj;ی مرغ اعلام می&amp;zwnj;کنند. اما در پاسخ سؤالات دختر، خاموش می&amp;zwnj;مانند. ملک&amp;zwnj;محمد که خود را به دختر شاه پریان رسانده، نشانی&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;دهد. برادرانش رسوا می&amp;zwnj;شوند. ملک&amp;zwnj;محمد صاحب اموال جادویی سلیمان که قبلاً ذکرش رفت، هفت خم خسروی، سه زن که یکی شاهزاده خانم است، دیگری پری&amp;zwnj;زادی دلاور و سومی پری صاحب قلعه می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;افسانه&amp;zwnj;ی &amp;quot;برگ مروارید&amp;quot;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افسانه&amp;zwnj;ی &amp;quot;برگ مروارید&amp;quot; روایتی دیگر از قصه&amp;zwnj;ی ملک&amp;zwnj;محمد است. درویشی به پادشاهی که چشمش کور شده، می&amp;zwnj;گوید برگ مروارید درمان&amp;zwnj;کننده اوست. برگ مروارید هم در قلعه&amp;zwnj;ای که به دیوان تعلق دارد یافت می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دو برادر به راهی می&amp;zwnj;روند و برادر کوچک راهی دیگر را که دشوار&amp;zwnj;تر است برمی&amp;zwnj;گزیند. این راه او را به قصر دختری پری&amp;zwnj;زاد می&amp;zwnj;رساند که برادرش دیوی است آدمخوار. پری&amp;zwnj;زاد که جادوگری می&amp;zwnj;داند، شاهزاده را به صورت یک دسته جارو در می&amp;zwnj;آورد و گوشه&amp;zwnj;ی خانه می&amp;zwnj;گذارد. در این قلعه دیو با شاهزاده کشتی می&amp;zwnj;گیرد. وقتی شکست می&amp;zwnj;خورد و جانش به&amp;zwnj;خطر می&amp;zwnj;افتد، غلام حلقه&amp;zwnj; به گوش شاهزاده می&amp;zwnj;شود. در قلعه&amp;zwnj;ی دوم و سوم&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اتفاق می&amp;zwnj;افتد. بعد دیو برای ملک&amp;zwnj;محمد دو اسب بادپیما می&amp;zwnj;آورد. و او را به باغی که در آن برگ مروارید یافت می&amp;zwnj;شود، راهنمایی می&amp;zwnj;کند. این باغ هم مانند قصر دختر شاه پریان در قصه&amp;zwnj;ی قبلی چهار نگهبان دارد. می&amp;zwnj;بایست برگ را با چوبی دو شاخ برید. در این باغ هم جانوران وحشی هستند. در باغ پلکانی با چهل پله و چهل زنگ است، که ملک&amp;zwnj;محمد باید زنگ&amp;zwnj;ها را با پنبه ببندد. در آنجا دختری مانند قصه&amp;zwnj;ی قبلی خوابیده، ملک محمد باید جای لاله&amp;zwnj;هایی که بر بالا و پایین پایش می&amp;zwnj;سوزد را عوض کند و از روی دختر بوسه&amp;zwnj;ای بردارد و بند چهل تا از چهل و یک شلوار دختر را باز کند و بقیه&amp;zwnj;ی اعمال آئینی. در این قصه هم برادران خیانت می&amp;zwnj;کنند و قهرمان را به چاه می&amp;zwnj;اندازند. اما دختر کوچکی که نامزد ملک&amp;zwnj;محمد است با او می&amp;zwnj;ماند. او ملک&amp;zwnj;محمد را از چاه نجات می&amp;zwnj;دهد. دختر شاه پریان وقتی بیدار می&amp;zwnj;شود سوار قالیچه&amp;zwnj;ی حضرت سلیمان می&amp;zwnj;شود. به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان شیوه&amp;zwnj;ی قصه&amp;zwnj;ی قبلی آورنده برگ مروارید را می&amp;zwnj;شناسد. در این قصه هم ملک&amp;zwnj;محمد مانند قصه&amp;zwnj;ی قبلی زنان متعدد می&amp;zwnj;گیرد که آخرین آن&amp;zwnj;ها&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان دختر شاه پریان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt; قصه&amp;zwnj;ی شاه زنان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در قصه&amp;zwnj;ی شاه زنان، پادشاه چشم&amp;zwnj;درد دارد و دوایش در شهر زنان. در این افسانه قهرمان با دیوی و دختری ملاقات می&amp;zwnj;کند. دیو از ترسش با شاهزاده همراه می&amp;zwnj;شود و به صورت پرنده&amp;zwnj;ای درمی&amp;zwnj;آید. او را به شهر زنان می&amp;zwnj;برد. او دختر را می&amp;zwnj;بوسد و دارو را برمی&amp;zwnj;دارد. قهرمان در پایان شیشه&amp;zwnj;ی عمر دیو را می&amp;zwnj;شکند. برادر&amp;zwnj;ها در راه خانه به او خیانت می&amp;zwnj;کنند. او را به چاه می&amp;zwnj;اندازند و او در چاه دریچه&amp;zwnj;ای پیدا می&amp;zwnj;کند. خود را به صورت کچلی در می&amp;zwnj;آورد. از آنجا می&amp;zwnj;گریزد. در پایان پادشاه شهر زنان به دنبالش می&amp;zwnj;آید. او را می&amp;zwnj;یابد. و برای شاهزاده&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اتفاقی می&amp;zwnj;افتد که برای قهرمانان قبلی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;افسانه&amp;zwnj;ی &amp;quot;شاه و پسرش&amp;quot;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در افسانه&amp;zwnj;ی &amp;quot;شاه و پسرش&amp;quot; علاج چشم شاه خاک پای دختر پادشاه روم است. پسر کوچک پادشاه موفق می&amp;zwnj;شود دیوی را شکست بدهد. اما در این قصه به جای دختری که اسیر دیو است خود دیو دسته&amp;zwnj;ای از مویش را به پسر می&amp;zwnj;دهد. موی دیو به یاریش می&amp;zwnj;آید. بعد با پهلوانی برخورد می&amp;zwnj;کند که معلوم می&amp;zwnj;شود دختری است. دختر می&amp;zwnj;گوید عهد کرده با کسی ازدواج کند که در کشتی بر او غلبه کند. دختر عاشق و همراه او می&amp;zwnj;شود. وقتی به حضور پادشاه روم می&amp;zwnj;روند، او می&amp;zwnj;گوید در قبال خاک پای دخترش، اسب چالاکی می&amp;zwnj;خواهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این قصه پادشاه وقتی چشمش بینا می&amp;zwnj;شود طمع در همسر پسرش می&amp;zwnj;کند- در افسانه&amp;zwnj;ها نابینایی پدر می&amp;zwnj;تواند نماد عدم توانایی او در باروری جنسی باشد. برای اینکه بتواند دختر را تصاحب کند پسر خود را کور می&amp;zwnj;کند. پسر هم با کمک کبوتری شفای چشمش را می&amp;zwnj;یابد. بر پدر پیروز می&amp;zwnj;شود. همسرش را به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;آورد. در اینجا سخن از زنان متعدد نیست. در این قصه برادران قبل از رسیدن به مقصود مرده&amp;zwnj;اند. در پایان تنها رقیب پسر کوچک، پدرش است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;افسانه&amp;zwnj;ی &amp;quot;چین و ماچین&amp;quot;و پری&amp;zwnj; چل&amp;zwnj;گیسو&amp;quot; &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افسانه&amp;zwnj;ی &amp;quot;چین و ماچین&amp;quot; نیز به این دسته تعلق دارد. در پایان ملک جمشید با هر سه دختر عروسی می&amp;zwnj;کند و به پادشاهی می&amp;zwnj;رسد. &amp;quot;پری&amp;zwnj; چل&amp;zwnj;گیسو&amp;quot; از مجموعه قصه&amp;zwnj;های فارس نیز زیرمجموعه&amp;zwnj;ی این دسته از افسانه&amp;zwnj;هاست. اگر چه در ابتدا به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد موضوع آن انتخاب جانشین برای پادشاه نباشد. به این ترتیب که پدر ملک ابراهیم که غیر از او دو پسر دیگر دارد، از او می&amp;zwnj;خواهد به اتاق چهلم نرود. او که همه&amp;zwnj;ی قصر در اختیارش گذاشته شده مگر آن اتاق، وارد حریمی که نباید، می&amp;zwnj;شود. در آنجا تصویر دختری را می&amp;zwnj;یابد که صورتش لابلای عکس یک خروس سفید پنهان است. یافتن خود دختر انگیزه&amp;zwnj;ی خروج قهرمان از خانه می&amp;zwnj;شود. در این افسانه ملک&amp;zwnj;ابراهیم در شهری که مردم لاغر دارد ساکن می&amp;zwnj;شود. درمی&amp;zwnj;یابد که او طلسم&amp;zwnj;شکنی است که مردم شهر انتظارش را می&amp;zwnj;کشند. ملک&amp;zwnj;ابراهیم پس از شکستن طلسم دنبال آن خروس سفید می&amp;zwnj;رود. از خوان&amp;zwnj;های دیگر هم می&amp;zwnj;گذرد. اموال جادویی حضرت سلیمان را از دیوان می&amp;zwnj;گیرد. در پایان پری که صاحب خروس سفید است بیدار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. به&amp;zwnj;دنبال ملک&amp;zwnj;ابراهیم می&amp;zwnj;آید. از نشانه&amp;zwnj;ها درمی&amp;zwnj;یابد که چه کسی خروس سفید را برده است.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shokutaghmw04.jpg&quot; /&gt;شکوفه تقی - خوان&amp;zwnj;هایی که قهرمان باید از آن&amp;zwnj;ها بگذرد ملاقات با دیوان و شکست دادن آن&amp;zwnj;ها و به انقیاد درآوردنشان، نجات جان نامزد آینده از دست دیو، نبرد با دختر پهلوان و غلبه بر او، رفتن به قصر دختر شاه پریان و غلبه بر میل جنسی در حریم ممنوعه و دزدیدن مرغ است.(عکس: دیو زرد)&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;موضوع این دسته از افسانه&amp;zwnj;ها انتخاب جانشینی برای پادشاه است. پسری می&amp;zwnj;بایست جانشین پدر شود که بتواند جوانی و قدرت را به او به&amp;zwnj;وسیله&amp;zwnj;ی آوردن دختر جوانی که وجودش با نمادهای متفاوت نشان داده می&amp;zwnj;شود بازگرداند. خوان&amp;zwnj;هایی که قهرمان باید از آن&amp;zwnj;ها بگذرد ملاقات با دیوان و شکست دادن آن&amp;zwnj;ها و به انقیاد درآوردنشان، نجات جان نامزد آینده از دست دیو، نبرد با دختر پهلوان و غلبه بر او، رفتن به قصر دختر شاه پریان و غلبه بر میل جنسی در حریم ممنوعه و دزدیدن مرغ است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قهرمان که در آغاز افسانه هنوز نوجوان، حتی کودکی است. در طول افسانه به بلوغ جسمانی می&amp;zwnj;رسد. اما ساده لوحی&amp;zwnj;اش که سبب گول خوردن او از برادرانش می&amp;zwnj;شود نشان می&amp;zwnj;دهد که هنوز کاملاً به مردی نرسیده است. از این رو دختران، پرنده و هر چه بدست آورده را از دست می&amp;zwnj;دهد. تا اینکه به&amp;zwnj;دلیل درستکاری و مهربانی&amp;zwnj;اش یک نیروی غیبی به کمکش می&amp;zwnj;آید. قهرمان جوان، بعد از اینکه از چاه درمی&amp;zwnj;آید برای تأمین معاش ناچار است حرفه&amp;zwnj;ای بیاموزد. او در انجام کارهای دستی ارزشش محک می&amp;zwnj;خورد. و موفق می&amp;zwnj;شود چیزی را بسازد که دیگران نمی&amp;zwnj;توانند. در پایان با حضور دختر شاه پریان حق به حقدار می&amp;zwnj;رسد. شجاعت قهرمان و جنگش با دیوان که دشمنان امنیتی محسوب می&amp;zwnj;شوند از یک طرف، دفاع از حقوق ناموسی، مبارزه با نفس و یادگیری فنون و حرف و با عشق رسیدن به همسر مورد علاقه، از مشخصات قهرمان این دسته از افسانه&amp;zwnj;هاست. قهرمان نه اجازه دارد بترسد و نه نادرستی بورزد. مضافاً می&amp;zwnj;بایست بختش بیدار باشد تا در موقع تنگنا به یاری&amp;zwnj;اش بیاید. به همین دلیل در پایان به چند همسر که هر یک با ارزش&amp;zwnj;تر از دیگری است پاداش داده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادامه دارد&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/01/05/9635#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8510">افسانه‌های ایرانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1398">شکوفه تقی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8511">مراسم آئینی گذر پسران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Thu, 05 Jan 2012 02:29:45 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9635 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>