<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8114/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>پرولتاریا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8114/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>ستایش خشونت در اندیشه اسلاوُی ژیژک</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/28/22079</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/28/22079&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    جان گری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بهنام امینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;427&quot; height=&quot;276&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/slavoj-zizek.jpg?1354993502&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جان گری - کار ژیژک در بسیاری از موضوعات در نقطه مقابل مارکس قرار می&amp;zwnj;گیرد. با وجود تمام دین مارکس به متافیزیک هگلی، او متفکری تجربی نیز بود که به ارائه تئوری&amp;zwnj;هایی درباره خط سیر واقعی تکامل تاریخی می&amp;zwnj;اندیشید. آنچه در درجه اول برای او اهمیت داشت، نه ایده انتزاعی انقلاب، بلکه پروژه&amp;zwnj;ای انقلابی بود که شامل ایجاد دگرگونی&amp;zwnj;هایی مشخص و رادیکال در نهادهای اقتصادی و روابط قدرت می&amp;zwnj;شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک علاقه کمی به این جنبه&amp;zwnj;های اندیشه مارکس نشان می&amp;zwnj;دهد. وی با هدف &amp;laquo;تکرار نقد اقتصاد سیاسی به شیوه&amp;zwnj;ای مارکسیستی، اما بدون تصوری اتوپیایی &amp;ndash; ایدئولوژیکی از کمونیسم به مثابه معیار ذاتی و درونی این نقد&amp;raquo;، بر این باور است که &amp;laquo;پروژه کمونیستی قرن بیستم دقیقاً تا آنجا که به اندازه کافی رادیکال نبوده، اتوپیایی بوده است&amp;quot;. به نظر ژیژک، درک مارکس از کمونیسم تا حدودی مسئول این ناکامی است: تصور مارکس از جامعه کمونیستی، خود تخیل ذاتی سرمایه&amp;shy;داری است؛ یعنی سناریویی تخیل&amp;zwnj;آمیز برای حل تضادهای سرمایه&amp;zwnj;داری که او به درستی به توصیف آنها پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک درک مارکس از کمونیسم را رد می&amp;zwnj;کند، اما هیچ برگی از کتاب بیش از هزار صفحه&amp;zwnj;ای خود با عنوان &amp;quot;کمتر از هیچ&amp;quot; را به مشخص کردن آن نظام اقتصادی یا نهادهای حکومتی اختصاص نمی&amp;zwnj;دهد که نمایانگر جامعه کمونیستی مورد علاقه او هستند. در میان مجموعه&amp;zwnj; آثاری که تاکنون از ژیژک منتشر شده، تنها در یکی از بخش&amp;zwnj;های کتاب &amp;laquo;کمتر از هیچ&amp;raquo; با عنوان &amp;laquo;مارکس به مثابه خواننده هگل، هگل به مثابه خواننده مارکس&amp;raquo; به شیوه&amp;zwnj;ای هگلی و با فرمول&amp;zwnj;بندی دوباره فلسفه او به تفسیر مارکس می&amp;zwnj;پردازد و برای این&amp;zwnj;کار به اندیشه&amp;zwnj;های روانکاو فرانسوی ژاک لکان رجوع می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لکان همانند پساساختارگرایانی که منکر محصور کردن واقعیت توسط زبان هستند، تفسیر متداول از ایده هگلی &amp;laquo;نیرنگ عقل&amp;raquo; را نیز رد کرد، ایده&amp;zwnj;ای که مبنای آن، تحقق تاریخ جهان با دخالت فریبکارانه و غیر مستقیم خرد در زندگی بشری است. از نظر لکان، آن&amp;zwnj;چنان&amp;zwnj; که ژیژک خلاصه&amp;zwnj;ای از آن را به دست می&amp;zwnj;دهد، &amp;laquo;نیرنگ عقل به هیچ وجه اعتقاد به یک دست هدایتگر پنهان نیست. اگر صحبت از نیرنگ عقل باشد، این امر در واقع متضمن باور به ناعقلانیت است.&amp;raquo; دراین خوانش لکانی، &amp;laquo;پیام فلسفه هگل، نه آشکاری پیش رونده عقلانیت در تاریخ، بلکه ناتوانی عقل است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هگلی که در نوشته&amp;zwnj;های ژیژک حضور دارد، کمترین شباهتی با آن فیلسوف ایده&amp;zwnj;آلیستی ندارد که در کتاب&amp;zwnj;های تاریخ اندیشه می&amp;zwnj;یابیم. هگل عموماً با این ایده شناخته می&amp;zwnj;شود که تاریخ، منطقی ذاتی و درونی دارد که ایده&amp;zwnj;ها در عمل تجسم یافته و در فرایندی دیالکتیکی پشت سر گذاشته می&amp;zwnj;شوند؛ فرایندی که در آن اضداد ایده&amp;zwnj;ها، از ایده&amp;zwnj;ها فراتر می&amp;zwnj;روند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک، با استفاده از آرای آلن بدیو، فیلسوف معاصر فرانسوی، ایده دیالکتیک را با هدف رد اصل منطقی عدم تناقض رادیکالیزه می&amp;zwnj;کند. آنچه در هگل به طور ضمنی وجود دارد - به باور ژیژک - گونه جدیدی از &amp;laquo;منطق فراسازگار&amp;raquo; است که بر اساس آن یک گزاره &amp;laquo;واقعا با امر نفی کننده&amp;zwnj;اش از بین نمی&amp;zwnj;رود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر ژیژک، این منطق جدید برای فهم سرمایه&amp;zwnj;داری بسیار مناسب است. او با لفاظی خاص خود می&amp;zwnj;پرسد: &amp;laquo;آیا سرمایه&amp;zwnj;داری پست مدرن سیستمی نیست که به گونه&amp;shy;ای فزاینده فراسازگار است؟ سیستمی که در آن نظم، همان انحراف و تخطی از نظم است و سرمایه&amp;zwnj;داری می&amp;zwnj;تواند تحت حاکمیت کمونیستی نیز رشد کند؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک کتاب &amp;laquo;زندگی در آخر الزمان&amp;raquo; را هم با با دغدغه همین موقعیت نوشته است. او در خلاصه&amp;zwnj;ای از موضوع محوری کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;فرض بنیادین این کتاب ساده است: نظام سرمایه&amp;zwnj;داری جهانی در حال نزدیک شدن به نقطه صفر آخرالزمانی است. &lt;a href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86&quot;&gt;چهار سوار آخرالزمان&lt;/a&gt; اش هم بحران زیست&amp;zwnj;محیطی، پیامدهای انقلاب بیوژنتیک، ناهماهنگی&amp;zwnj;های درون سیستم (مشکلاتی همچون مالکیت فکری، درگیری&amp;zwnj;های قریب الوقوع بر سر مواد خام، آب و غذا) و رشد انفجاری شکاف&amp;zwnj;ها و محرومیت&amp;zwnj;های اجتماعی هستند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این قطعه از متن، با لفاظی پر آب وتاب و ادعاهای کلی&amp;zwnj;، نمونه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj; گویا از بسیاری از آثار ژیژک است. او در مدعاهای خود، از واقعیت&amp;zwnj;های تاریخی سرسری می&amp;zwnj;گذرد. با خواندن این کتاب، هیچکس تردیدی به خود راه نمی&amp;zwnj;دهد که جدا از کشتار میلیون&amp;zwnj;ها نفر به دلایل ایدئولوژیک، بعضی از بدترین فجایع زیست محیطی قرن اخیر - به طور مثال تخریب طبیعت در اتحاد جماهیر شوروی سابق و انهدام مناطق ییلاقی در دوران انقلاب فرهنگی مائو- در نظام&amp;zwnj;های اقتصادی متمرکز رخ داده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تخریب محیط زیست صرفا نتیجه نظام اقتصادی&amp;zwnj; موجود در بسیاری از نقاط جهان نیست، با وجود این می&amp;zwnj;توان پذیرفت که نسخه موجود و مسلط سرمایه&amp;zwnj;داری از نظر زیست محیطی ناپایدار است. هیچ نشانه&amp;zwnj;ای در تاریخ قرن گذشته وجود ندارد که در صورت استقرار یک نظام سوسیالیستی، محیط زیست به شکل بهتری حفاظت می&amp;zwnj;شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال، انتقاد از ژیژک به خاطر نادیده گرفتن این واقعیت&amp;zwnj;ها، نشانگر نفهمیدن هدف اوست زیرا او&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخلاف مارکس در پی آن نیست که نظریه&amp;zwnj;پردازی خود را بر پایه خوانشی تاریخی بنیان گذارد که مبتنی بر واقعیت&amp;zwnj;ها باشد. او می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;مقطع تاریخی کنونی، ما را به وانهادن ایده پرولتاریا یا موقعیت پرولتاریا مجبور نمی&amp;zwnj;کند. برعکس، وادارمان می&amp;zwnj;کند که آن را تا سطحی اگزیستنسیال و حتی فراتر از تخیل مارکس رادیکالیزه کنیم&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ژیژک می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;ما به درکی رادیکال&amp;zwnj;تر از سوژه پرولتاریا (یعنی انسانی متفکر و پراتیک) نیازمندیم، سوژه&amp;zwnj;ای تقلیل یافته به موضع ناپایدار کوگیتوی دکارتی و تهی از محتوای ذاتی&amp;zwnj;اش&amp;raquo;. در دست ژیژک، ایده&amp;zwnj;های مارکس، بدل به تجلیات سوبژکتیو تعهد انقلابی می&amp;zwnj;شوند. این&amp;zwnj;که چنین ایده&amp;zwnj;هایی با چیزی در این جهان مطابقت کند یا نکند، محلی از اعراب ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در اینجا مشکلی پیش می&amp;zwnj;آید. چرا باید کسی به جای رجوع به اندیشمند دیگری، ایده&amp;zwnj;های ژیژک را قبول کند؟ پاسخ نمی&amp;zwnj;تواند این باشد که آراء ژیژک، به معنای سنتی کلمه صحیح هستند. ژیژک می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;حقیقتی که ما اینجا با آن سر و کار داریم حقیقتی عینی نیست، بلکه حقیقتی است خود ارجاع درباره موقعیت سوبژکتیو آدمی؛ حقیقتی است درگیر و متعهد که نه با صحت و سقم خود در ارتباط با واقعیت، بلکه با نحوه تأثیرگذاری بر موقعیت سوبژکتیو بیان&amp;nbsp;ارزیابی می&amp;zwnj;شود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر این حرف معنایی داشته باشد، آن است که حقیقت با رجوع به سازگاری یک ایده با پروژه&amp;zwnj;ای مشخص می&amp;zwnj;شود که گوینده به آن متعهد است. در مورد ژیژک، این پروژه، پروژه انقلاب است. اما چرا باید پروژه ژیژک را قبول کرد؟ آن هم در حالی که چندان روشن نیست پروژه انقلابی او چیست. ژیژک هیچ تردیدی به خود راه نمی&amp;zwnj;دهد که جامعه&amp;zwnj; کمونیستی بهتر از هر جامعه&amp;zwnj; دیگری است که تا به حال وجود داشته، اما از به تصویر کشیدن شرایط تحقق کمونیسم نیز ناتوان است. سرمایه&amp;zwnj;داری صرفاً دوره&amp;zwnj;ای تاریخی در میان دیگر دوره&amp;zwnj;ها نیست. فرانسیس فوکویاما حق داشت: &amp;laquo;سرمایه&amp;zwnj;داری جهانی، &amp;quot;پایان تاریخ&amp;quot; است.&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نظر ژیژک، کمونیسم وضعیتی قابل تحقق نیست &amp;ndash; آنچنان که برای مارکس بود - بلکه آن چیزی است که بدیو &amp;quot;فرضیه&amp;quot; می&amp;zwnj;خواند؛ ایده&amp;zwnj;ای با اندک محتوای مثبت اما با قابلیت ممکن ساخت مقاومتی رادیکال در مقابل نهادهای مسلط. ژیژک اصرار دارد که چنین مقاومتی باید شامل استفاده از ترور هم باشد. &amp;laquo;ایده برانگیزاننده بدیو که کسی باید دوباره ترور رهایی&amp;zwnj;بخش را ابداع کند، یکی از عمیق&amp;zwnj;ترین دیدگاه&amp;zwnj;های اوست ... دفاع جانانه بدیو از ترور در انقلاب فرانسه را به یاد بیاورید که در توجیه گردن زدن لاوازیه با گیوتین می&amp;zwnj;گوید:&amp;laquo;جمهوری نیازی به دانشمندان ندارد&amp;raquo;. &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک، همراه با بدیو، از انقلاب فرهنگی مائو به مثابه &amp;laquo;آخرین انفجار انقلابی واقعاً عظیم قرن بیستم&amp;raquo; تجلیل می&amp;zwnj;کند. او در عین حال نتیجه&amp;zwnj;گیری بدیو را می&amp;zwnj;پذیرد که &amp;laquo;انقلاب فرهنگی شاهدی است عام و حقیقی بر ناممکنی رهایی سیاست از چارچوب دولت-حزب&amp;raquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; و به انقلاب فرهنگی به مثابه شکست می&amp;zwnj;نگرد. علاوه بر این، ژیژک خمرهای سرخ را نیز برای تلاش در راستای گسست کامل از گذشته می&amp;zwnj;ستاید. این تلاش، شامل کشتار جمعی و شکنجه در مقیاسی عظیم بود، اما از نظر ژیژک اینها دلیل شکست آنها نیست: &amp;laquo;خمرهای سرخ، به اندازه کافی رادیکال نبودند. در حالی که نفی انتزاعی گذشته را تا نهایت آن در پیش گرفته بودند، اما هیچ شکل جدیدی از باهم بودگی را ابداع نکردند&amp;raquo;. یک انقلاب حقیقی یا هر چیز قابل تصور دیگر، در شرایط فعلی احتمالاً ناممکن است. با این حال، خشونت انقلابی باید به مثابه خشونتی &amp;laquo;رستگاری&amp;zwnj;بخش&amp;raquo;، و حتی &amp;laquo;الهی&amp;raquo;، پاس داشته شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک خود را لنینیست می&amp;zwnj;داند &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;، اما بدون تردید از نظر رهبر بلشویک&amp;zwnj;ها چنین موضعی منفور و مردود است. لنین هیچ نگرانی و تردیدی در استفاده از ترور برای پیشبرد آرمان کمونیسم نداشت. خشونت که همواره به عنوان بخشی از استراتژی سیاسی به کار گرفته می&amp;zwnj;شد، در ذات خویش جنبه&amp;zwnj;ای ابزاری داشت. در مقابل، ژیژک با اینکه می&amp;zwnj;پذیرد که خشونت در دستیابی به اهداف کمونیستی&amp;zwnj;اش شکست خورده و چشم انداز روشنی هم برای موفقیت آن در آینده نیست، اما تأکید می&amp;zwnj;کند که خشونت انقلابی، به مثابه بیان نمادین عصیان، از ارزشی ذاتی برخوردار است؛ موضعی که در مارکس و لنین سراغ نداریم. نمونه&amp;zwnj;ای از این نگاه را می&amp;zwnj;توان در آثار روانپزشک فرانسوی فرانس فانون دید. کسی که از استفاده از خشونت در مقابل استعمار به مثابه اعلان هویت قربانیان قدرت استعماری دفاع می&amp;zwnj;کرد. با این حال، فانون این خشونت را بخشی از مبارزه برای کسب استقلال ملی می&amp;zwnj;دید؛ هدفی که در واقع جامه عمل پوشید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمونه متقدم گویاتری هم می&amp;zwnj;توان در اوایل قرن بیستم در آثار نظریه پرداز سندیکالیسم، یعنی ژرژ سورل یافت. سورل، در تأملاتی درباره خشونت (۱۹۰۸) بر این نظر بود که کمونیسم اسطوره&amp;zwnj;ای اوتوپیایی است؛ اما اسطوره&amp;zwnj;ای که ارزش آن در برانگیختن طغیانی علیه فساد جامعه بورژوایی است. شباهت میان این نگاه و برداشت ژیژک از &amp;quot;خشونت رستگاری&amp;zwnj;بخش&amp;quot; که ملهم از &amp;quot;فرضیه کمونیستی&amp;quot; است کاملا گویاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ستایش خشونت یکی از برجسته&amp;zwnj;ترین موضوعات در آثار ژیژک است. او به مارکس ایراد می&amp;zwnj;گیرد که فکر می&amp;zwnj;کند توجیه خشونت را می&amp;zwnj;توان بخشی از نزاع میان طبقات اجتماعی به لحاظ عینی تعریف شده دانست. جنگ طبقاتی نباید به مثابه &amp;laquo;نزاعی میان عاملان مشخص درون واقعیت اجتماعی فهم شود؛ این تفاوت نیست، بلکه تضاد است که عاملان را بر می&amp;zwnj;سازد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک، هنگام بحث بر سر حمله استالین به دهقانان، با کاربست این دیدگاه به توصیف این می&amp;zwnj;پردازد که چگونه تمایز میان کولاک&amp;zwnj;ها (دهقانان ثروتمند) و دیگران بی&amp;zwnj;معنا و بی&amp;zwnj;مصرف شد: &amp;laquo;در وضعیت فقر عمومی، معیارهای روشن و مشخص کاربردی نداشتند و دو طبقه دیگر دهقانان، در مقاومت در برابر سیاست اشتراکی کردن اجباری، اغلب به کولاک&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;پیوستند&amp;raquo;. در پاسخ به چنین وضعیتی زمام&amp;zwnj;داران شوروی مقوله جدیدی را معرفی کردند: خرده کولاک، یعنی دهقانی که چنان فقیر بود که به سختی می&amp;zwnj;شد او را در زمره&amp;zwnj;ی کولاک به شمار آورد، اما در ارزش&amp;zwnj;ها و منافع کولاک سهیم بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین، هنر شناخت و تشخیص یک کولاک، دیگر مصداق تحلیل اجتماعی عینی نبود. بلکه تبدیل به نوعی &amp;quot;هرمنوتیک سوء&amp;zwnj;ظن&amp;quot; پیچیده شده بود، نوعی شناخت و تشخیص &amp;quot;رویکردهای سیاسی حقیقی&amp;quot; یک فرد که زیر ادعاهای عمومی فریبنده پنهان شده است. توصیف کشتار دسته&amp;zwnj;جمعی با چنین شیوه&amp;zwnj;ای، به مثابه کاربرد و اعمال نوعی هرمنوتیک، نفرت&amp;zwnj;انگیز و عجیب و غریب است و در عین حال ویژگی شاخص کارهای ژیژک.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;او سیاست &amp;quot;اشتراکی سازی&amp;quot; استالین را به نقد می&amp;zwnj;کشد، اما نه به خاطر میلیون&amp;zwnj;ها انسانی که در جریان آن به شکل خشنی لت و پار و ناقص شدند. بلکه انتقاد ژیژک متوجه دلبستگی دور و دراز (و هرچند ناسازگار یا ریاکارانه) استالین به &amp;quot;اصطلاحات مارکسیستی علمی&amp;quot; است. اتکا به &amp;quot;تحلیل اجتماعی عینی&amp;quot; برای پیدا کردن مسیر در وضعیت&amp;zwnj;های انقلابی خطا است. &amp;laquo;بعضی مواقع این فرایند باید با مداخله گسترده و بی&amp;zwnj;رحمانه سوبژکتیویته کوتاه شود: تعلق طبقاتی هرگز یک واقعیت اجتماعی کاملاً عینی نیست، بلکه همواره نتیجه نزاع و درگیری اجتماعی است&amp;raquo;. آنچه ژیژک تقبیح می&amp;zwnj;کند استفاده بی&amp;zwnj;رحمانه استالین از شکنجه و قدرت کشنده نیست، بلکه تلاش استالین در توجیه استفاده سیستماتیک از خشونت با ارجاع به نظریه مارکس است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک رد و انکار هر آنچه را که ممکن است به مثابه واقعیت اجتماعی توصیف شود، با تحسین خشونت در تفسیر خویش از نازیسم همراه می&amp;zwnj;کند. ژیژک هنگام اظهارنظر درباره ارتباط مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی، با رژیم نازی می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;ارتباط او با نازی&amp;zwnj;ها اشتباهی ساده نبود، بلکه گامی درست در جهتی اشتباه بود&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر خلاف بسیاری از تفاسیر، هایدگر مرتجعی رادیکال نبود. &amp;laquo;آدمی با خوانش&amp;nbsp;هایدگر به سیاقی خلاف معمول، متفکری را کشف می&amp;zwnj;کند که بعضی جاها به طرزی عجیب به کمونیسم نزدیک بود&amp;raquo; - واقعا در سال&amp;zwnj;های میانی دهه سی، چه بسا بتوان هایدگر را &amp;quot;کمونیست آینده&amp;quot; توصیف کرد. اگر هایدگر به اشتباه از هیتلر پشتیبانی کرد، اشتباه او در دست&amp;zwnj;کم گرفتن خشونتی نبود که هیتلر از خود نشان داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشکل هیتلر این بود که &amp;quot;به اندازه&amp;zwnj;ی کافی خشن نبود&amp;quot; و خشونت او به اندازه کافی &amp;quot;ذاتی&amp;quot; نبود. در واقع، از هیتلر کنش سر نزد؛ تمامی کنش&amp;zwnj;هایش از اساس واکنش بودند، چرا که در پی کنش&amp;zwnj;های او هیچ چیز در واقع تغییرنکرد. او مناظری عظیم از یک شبه-انقلاب را به نمایش گذاشت اما به نحوی که در نهایت نظم سرمایه&amp;zwnj;دارانه سر سلامت به در برد... مشکل واقعی نازیسم این نبود که با غرور سوبژکتیویستی- نهیلیستی خود در اعمال قدرت تامه، &amp;quot;زیادی پیش رفت&amp;quot;؛ بلکه مشکلش این بود که به اندازه کافی پیش نرفت. مشکلش این بود که خشونتش فورانی بی&amp;zwnj;ثمر بود که در نهایت، در خدمت همان نظمی قرار گرفت که از آن نفرت داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد مشکل نازیسم این بود که - همچون تجربه بعدی انقلاب تام وتمام خمرهای سرخ- در خلق نوع جدیدی از زندگی جمعی شکست خورد. ژیژک در این خصوص چیزی نمی&amp;zwnj;گوید که اگر آلمان با &amp;quot;رژیمی کمتر واکنشی و ضعیف&amp;zwnj;تر از رژیم هیتلر&amp;quot; اداره می&amp;zwnj;شد، چه شکلی به خود می&amp;zwnj;گرفت. او فقط این نکته را آشکار می&amp;zwnj;سازد که در این زندگی جدید، جایی برای فقط یک شکل خاص از هویت انسانی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جایگاه یهودستیزی به وضوح در گفته&amp;zwnj;ای منتسب به هیتلر افشا شده است: &amp;laquo;ما باید یهودیان درون خود را بکشیم.&amp;raquo; گفته هیتلر بیش از آنچه به نظر می&amp;zwnj;رسد حرف برای گفتن دارد. این سخن در تقابل با نیات هیتلر، مؤید این نکته است که غیر یهودیان به فیگوری ضد یهودی از یهودیان نیاز دارند تا هویتشان را حفظ کنند. از این رو، این فقط &amp;laquo;یهودیان نیستند که در درون ما هستند&amp;raquo; - آنچه هیتلر سرانجام فراموش کرد اضافه کند این بود که خود او -یعنی یهودستیز- هم در درون یهودیان است. این در هم تنیدگی پارادوکسیکال حاوی چه معنایی برای سرنوشت یهودستیزی در بر دارد؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک در &amp;laquo;سرزنش عناصرمشخصی از چپ رادیکال&amp;raquo; به سبب &amp;laquo;دستپاچگی و تعلل در محکومیت بی&amp;zwnj;قید و شرط یهودستیزی&amp;raquo; صریح است. اما درک این ادعا دشوار است که هویت&amp;zwnj; یهودیان و یهودستیزان به نحوی تقویت کننده یکدیگرست. این سخن کلمه به کلمه در کتاب&amp;quot;کمتر از هیچ&amp;quot; تکرار می&amp;zwnj;شود ؛ جز با اشاره به این نکته که فقط در دنیایی که در آن هیچ یهودی نباشد یهودستیزی هم نخواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفسیر نظرات ژیژک درباره این موضوع یا هر موضوع دیگری، دشواری&amp;zwnj;های خاص خود را دارد. از طرفی شاهد روده درازی مفرط او و موجی از متون هستیم که کسی قادر به خواندن تمامی آنان نیست؛ زیرا این سیل هیچگاه از جریان باز نمی&amp;zwnj;ایستد. از طرف دیگر، شاهد استفاده ژیژک از نوعی زبان خاص (جارگون) آکادمیک هستیم که حاوی ارجاعات اشاره&amp;zwnj;وار به دیگر متفکران است؛ امری که او را قادر می&amp;zwnj;سازد که از زبان به شیوه&amp;zwnj;ای صنعت&amp;zwnj;گرانه و سحرآمیز استفاده کند. ژیژک &amp;ndash; همچنان&amp;zwnj; که خودش هم اذعان می&amp;zwnj;کند- اصطلاح &amp;quot;خشونت الهی&amp;quot; را از کتاب نقد خشونت والتر بنیامین وام گرفته است. اما این موضوع محل تردید است که آیا بنیامین - اندیشمندی که پیوندهای مهمی با مکتب فرانکفورت متعهد به مارکسیسم انسانگرایانه داشت- دیوانگی ویرانگر انقلاب فرهنگی مائو یا خمرهای سرخ را هم الهی می&amp;zwnj;دانست یا خیر.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته اصلی اینجاست که ژیژک با استفاده از نظرات بنیامین قادر است که خشونت را بستاید و در همان حال ادعا کند که از خشونت به معنایی خاص و پیچیده حرف می&amp;zwnj;زند؛ به همان معنایی که گاندی می&amp;zwnj;تواند بسیار خشن&amp;zwnj;تر از هیتلر باشد. &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; هم&amp;zwnj;چنین می&amp;zwnj;توان شاهد توسل معمول و مرتب ژیژک به نوعی پر زحمت از بازی دلقک&amp;zwnj;وار با کلمات بود: &amp;laquo;ساختار مجازی سرمایه&amp;zwnj;داری در نهایت کاملا شبیه ساختار مجازی الکترون در فیزیک ذرات است. جرم هر ذره بنیادین ترکیبی است از جرم آن در حالت سکون به اضافه مازادی که با شتاب حرکتش فراهم می&amp;zwnj;شود. جرم یک الکترون در حالت سکون صفر است، با این حال جرم آن صرفا شامل مازادی است که از شتاب حاصل می&amp;zwnj;شود، گویی با یک هیچ سروکار داریم که جوهری فریب&amp;zwnj;دهنده را صرفا با چرخاندن اعجازگونه خودش در درون مازادی از خودش به دست می&amp;zwnj;آورد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خواندن چنین متنی بدون یادآوری رسوایی سوکال غیرممکن است؛ همان آلن سوکال، پروفسور فیزیک که مقاله&amp;zwnj;ای بی&amp;zwnj;معنا را در واقع برای دست انداختن پست مدرنیسم با عنوان &amp;laquo;تخطی از مرزها: به سوی هرمنوتیک دگرگون کننده مرکز ثقل کوانتوم&amp;raquo; در یک نشریه تخصصی مطالعات فرهنگی پست مدرن به چاپ رساند. به همان میزان دشوار است که آدم چنین متنی و نیز بسیاری دیگر از متون ژیژک را بخواند و دچار این سوء&amp;zwnj;ظن نشود که او - عمدا یا سهوا- درگیر نوعی بیان مضحک است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ممکن است کسانی هم وسوسه شوند که ژیژک را به عنوان فیلسوف ناعقلانیت محکوم کنند؛ کسی که ستایش&amp;zwnj;اش از خشونت بیشتر یادآور راست افراطی است تا چپ رادیکال. نوشته&amp;zwnj;های او غالبا آزاردهنده و بعضی مواقع، مثل وقتی که درباره حضور هیتلر &amp;quot;در درون یهودیان&amp;quot; می&amp;zwnj;نویسد، زشت و وقیح هستند. سبکسری تمسخرآمیزی در رجزخوانی&amp;zwnj;های ژیژک درباره ترور وجود دارد که بیشتر یادآور گابریل دآنونزیو، آینده&amp;zwnj;گرا و ناسیونالیست افراطی ایتالیایی و رهرو فاشیست (بعدها مائوئیست) وی، کرتزیو مالاپارته است تا اندیشمندی در آیین مارکسیستی. اما خوانشی دیگر از ژیژک هم هست که قابل قبول&amp;zwnj;تر به نظر می&amp;zwnj;رسد؛ و او در آن بیش از آن&amp;zwnj;که مقلد راست باشد پیرو مارکس یا لنین است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصور و بینش مارکس از کمونیسم، چه &amp;quot;فانتزی ذاتی سرمایه&amp;zwnj;داری&amp;quot; باشد و چه نباشد، تصور و بینش ژیژک - که فارغ از رد تفاسیر متقدم، فاقد هرگونه محتوای روشنی است- به خوبی منطبق است با اقتصادی که مبتنی است برتولید مداوم تجربیات و محصولاتی نو که درآن هر کالا باید از قبلی متفاوت باشد. رادیکالیسم بی&amp;zwnj;شکل ژیژک، در عین آگاهی از بحران در نظم مسلط سرمایه&amp;zwnj;داری و ناتوان از خلق بدیل&amp;zwnj;های عملی، به صورتی ایده&amp;zwnj;آل متناسب با فرهنگی است که مبهوت و شیدای منظره شکنندگی خود است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مسأله که می&amp;zwnj;بایست میان اندیشه ژیژک و سرمایه&amp;zwnj;داری معاصر، هم&amp;zwnj;شکلی باشد چندان هم مایه تعجب نیست. از همه اینها گذشته، تنها اقتصادی از این دست، این قابلیت را دارد که متفکری همچون ژیژک را تولید کند. نقش روشنفکر عمومی جهانی که ژیژک بازی می&amp;zwnj;کند به موازات ساز و برگ رسانه&amp;zwnj;ها و فرهنگ سلبریتی ظاهر شده که هسته مرکزی الگوی جاری توسعه سرمایه&amp;zwnj;داری است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژیژک در شاهکاری عظیم از تولیدات فکری بی&amp;zwnj;شمار، نقدی تخیل&amp;zwnj;آمیز از نظم کنونی ارائه کرده است؛ نقدی که مدعی طرد و انکار هر آن چیزی است که در حال حاضر وجود دارد. او به معنایی واقعاً هم این کار را می&amp;zwnj;کند، اما هم&amp;zwnj;زمان به بازتولید همان دینامیسم ضروری و بی&amp;zwnj;هدفی نیز می&amp;zwnj;پردازد که در عملکرد سرمایه&amp;zwnj;داری می&amp;zwnj;بیند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آثار ژیژک، از طریق تکرار مداوم و بی&amp;zwnj;پایان بینشی ذاتاً پوک و توخالی، به جوهری فریبنده و اغواگر دست می&amp;zwnj;یابند. این اثار در عین آن&amp;zwnj;که به خوبی توضیح دهنده اصول منطق فراسازگار هستند، در نهایت، برابرند با کمتر از هیچ.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منبع&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;John Gray, The Violent Visions of Slavoj Žižek, in: &lt;a href=&quot;http://www.nybooks.com/articles/archives/2012/jul/12/violent-visions-slavoj-zizek/?pagination=false&quot;&gt;The New York Review of Book&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چهار پاراگراف ابتدایی این مقاله که شرحی از زندگی ژیژک هستند، ترجمه نشده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
	
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اسلاوی ژیژک، آیا مایکل هارت و آنتونیو نگری مانیفست کمونیست را برای قرن بیست و یکم بازنویسی کرده&amp;zwnj;اند؟، بازاندیشی مارکسیسم:مجله اقتصاد،فرهنگ و جامعه، شماره ۳ و ۴، ۲۰۰۱، ص ۱۹۰&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اسلاوی ژیژک، نگاه پارالاکس، انتشارات &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;MIT&lt;/span&gt;، ۲۰۰۶، ص ۳۲۶&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ژیژک، نگاه پارالاکس، ص ۳۲۸&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;laquo;من لنینیست هستم. لنین از آلوده کردن دستانش نمی&amp;zwnj;هراسید. اگر می&amp;zwnj;خواهید به قدرت دست پیدا کنید، پس آن را بگیرید.&amp;raquo; به نقل از جاناتان دربی شایر، نیو استیتسمن، ۲۹ اکتبر ۲۰۰۹&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;laquo;بسیار مهم است که خشونت را بمثابه نگاه داشتن چیزها در همان حالتی که هستند، دید. بدین معنا گاندی بسیار خشن&amp;zwnj;تر از هیتلر بود.&amp;raquo; نگاه کنید به مصاحبه شوبان ساکسنا با ژیژک،&amp;quot; ابتدا مرا لطیفه&amp;zwnj;گو خواندند، الان من متفکری خطرناک هستم&amp;quot;، تایمز هند، ۱۰ ژانویه ۲۰۱۰&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/28/22079#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13498">استالین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8">انقلاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17479">بدیو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10529">بهنام امینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17481">خشونت الهی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17478">خمر سرخ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2695">سرمایه‌داری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17476">فانون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17480">لاکان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13174">لکان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17477">مائو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2645">مارکس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11992">هگل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6742">هیتلر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8114">پرولتاریا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1535">ژیژک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5282">کمونیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7914">گاندی</category>
 <pubDate>Wed, 28 Nov 2012 10:26:17 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22079 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title> کارل مارکس</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/04/9692</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/04/9692&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نظریه‌‌ برای پژوهش‌های دینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ویلیام دیل و تیموتی بیل        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;161&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/marx_1.jpg?1325879016&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;text-align: right; &quot;&gt;ویلیام دیل و تیموتی بیل &amp;minus; کارل مارکس (۱۸۱۸ - ۱۸۸۳)، فیلسوف سیاسی آلمانی، در شهر تِریِر آلمان، در خانواده&amp;zwnj;ای یهودی و آزادی&amp;zwnj;خواه به دنیا آمد. والدین کارل به مذهب پروتستان گرویده بودند تا شرایط کاری پدر بهبود پیدا کند. کارل در سال ۱۸۳۶ به دانشگاه برلین وارد شد و فلسفه خواند. کارل مارکس، که عمیقا مجذوب اندیشه&amp;zwnj;های هگلی بود، عضو گروه &amp;quot;هگلی&amp;zwnj;های جوان&amp;quot; شد. این گروه دانشجویی، به دنبال پروراندن نسخه&amp;zwnj;ای رادیکال و بی&amp;zwnj;خدایانه از دیالکتیک هگل بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;تز دکترای مارکس، فلسفه&amp;zwnj;ی یونان بود. او آن را در سال ۱۸۴۱ ارائه کرد. مارکس که نتوانست در دانشگاه&amp;zwnj;ها شغلی پیدا کند، برای روزنامه&amp;zwnj;ی آزادی&amp;zwnj;خواهِ &amp;quot;راین&amp;quot; مقاله می&amp;zwnj;نوشت. مارکس در این مقالاتش به موضوع&amp;zwnj;های گوناگونی می&amp;zwnj;پرداخت، اما توجه&amp;zwnj;ی خاصی به مسایل سیاسی و اجتماعی داشت. او مقالاتی درباره&amp;zwnj;ی شرایط زندگی کارگران نوشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکس در سال ۱۸۴۳ به همراه همسرش، که تازه با او ازدواج کرده بود، به پاریس رفت تا در سمت ویراستاری نشریه&amp;zwnj;ای نوبنیاد، &amp;quot;سالنامه&amp;zwnj;ی آلمانی-فرانسوی&amp;quot;، مشغول به کار شود. این نشریه که به نشر ایده&amp;zwnj;های کمونیستی می&amp;zwnj;پرداخت ، نتوانست علاقه&amp;zwnj;ی مردم فرانسه را به خود جلب کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;دولت پروسی، این نشریه را خرابکار دانست و توقیف&amp;zwnj;اش کرد و گردانندگانش را زیر پیگرد قرار داد. مارکس بار دیگر بیکار شد و نتوانست به آلمان بازگردد. او همه&amp;zwnj;ی توانش را به کار بست تا اثری درباره&amp;zwnj;ی فلسفه&amp;zwnj;ی سیاسی بنویسد و دیدگاه سوسیالیستی&amp;zwnj;اش را در آن&amp;nbsp; بازتاب دهد. مارکس در سال ۱۸۴۴ با فردریش انگلس (۱۸۲۰ - ۱۸۹۵) دوست شد. انگلس که فرزند یک کارخانه&amp;zwnj;دار آلمانی بود، تا آخر عمر یار و همکار مارکس باقی ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;در پی اصرار دولت پروس، فرانسه مارکس و کمونیست&amp;zwnj;های آلمانی دیگر را از پاریس اخراج کرد. مارکس به بروکسل رفت. انگلس وی را از نظر مالی حمایت &amp;zwnj;می&amp;zwnj;کرد. مارکس و انگلس در سال ۱۸۴۷ در کنگره&amp;zwnj;ی اتحادیه&amp;zwnj;ی کمونیست&amp;zwnj;ها در لندن شرکت کردند. در آن کنگره بود که مارکس دیدگاهش را مطرح کرد و از انقلاب کمونیستی سخن گفت. به مارکس و انگلس مسئولیت داده شد تا دکترین عمل اتحادیه را تنظیم کنند. این مسؤلیت منجر به انتشار &amp;laquo;مانیفست کمونیست&amp;raquo; (انتشاریافته در آلمان به&amp;zwnj;سال ۱۸۴۸) شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکس، پس از انقلاب فرانسه (۱۸۴۸) به پاریس رفت و بعد به کلن (آلمان) سفر کرد اما چون حزب&amp;zwnj;های محافظه&amp;zwnj;کار قدرت را در آلمان به دست گرفتند دوباره به پاریس بازگشت. مارکس در تابستان سال ۱۸۴۹ به لندن رفت و تا پایان عمر همان&amp;zwnj;جا ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکس برای مدتی در فقر زندگی کرد، اما بعدها از حمایت مالی انگلس برخوردار شد و زندگی در لندن به وی روی خوش نشان داد. مارکس در انگلستان به سازمان&amp;zwnj;دهی جنبش&amp;zwnj;های اجتماعی و نوشتن ادامه داد. در سال ۱۸۵۲ و تا ده سال بعد، به&amp;zwnj;طور منظم در روزنامه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;نیویورک تریبون&amp;raquo; [روزنامه&amp;zwnj;ای امریکایی] می&amp;zwnj;نوشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکس، جلد نخست &amp;laquo;سرمایه&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Capital&lt;/span&gt;) را در آلمان در سال ۱۸۶۷ منتشر کرد؛ این کتاب نقدی بر اقتصاد سرمایه&amp;zwnj;داری است. &amp;laquo;سرمایه&amp;raquo; مورد توجه قرار گرفت و ویرایش دوم جلد نخست در سال ۱۸۷۱ منتشر شد. این کتاب به زبان&amp;zwnj;های گوناگون ترجمه شد اما نسخه&amp;zwnj;ی انگلیسی آن تا بعد از مرگ مارکس منتشر نشد. با مرگ مارکس جلدهای دوم و سوم &amp;laquo;سرمایه&amp;raquo; ناتمام ماندند اما انگلس بعدها آن&amp;zwnj;ها را کامل کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکسیسم، یا نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی، بر ایده&amp;zwnj;های مارکس و انگلس مبتنی است، ایده&amp;zwnj;های نقد سرمایه&amp;zwnj;داری صنعتی. این نظریه، تاریخ اجتماعی را از دریچه&amp;zwnj;ی اقتصاد سیاسی و به&amp;zwnj;ویژه مبارزات طبقاتی نگاه می&amp;zwnj;کند. از دید مارکسیستی، تاریخ را ایده&amp;zwnj;ها و ارزش&amp;zwnj;ها یا روح فراگیر نمی&amp;zwnj;سازند؛ تاریخ، گزارشی از مبارزات است، مبارزاتی که ریشه در هستی مادی دارند، مبارزاتی برای غذا و سرپناه و ارزش کار و تسلط بر ابزار تولید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;ایده&amp;zwnj;ی مارکس، مستقیما و از طریق تفسیرها و تشریح&amp;zwnj;های بعدی، تاثیر عظیمی گذاشته است هم بر سیاست&amp;zwnj;های سده&amp;zwnj;ی بیستم و هم بر نظریه&amp;zwnj;ی انتقادی، نظریه&amp;zwnj;ی ادبی، مطالعات فرهنگی، تاریخ، جامعه&amp;zwnj;شناسی، اقتصاد، هنر، فلسفه، و دین&amp;zwnj;پژوهی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی دست&amp;zwnj;کم دو معنی دارد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;minus; نخست: نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی یک نقد انقلابی از جامعه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری است. نیاز جامعه به تغییر، ذهن مارکس را به خود مشغول کرده بود. مارکس سرمایه&amp;zwnj;داری صنعتی سده&amp;zwnj;ی نوزدهم و روابط اقتصادی منتج از آن را ریشه&amp;zwnj;ی اصلی بی&amp;zwnj;عدالتی و ستم می&amp;zwnj;دانست. تحلیلی که مارکس از سازوکار سرمایه&amp;zwnj;داری صنعتی و ستم&amp;zwnj;زایی آن می&amp;zwnj;کند مستقیما به تغییر این سیستم &amp;nbsp;منتهی می&amp;zwnj;شود، یعنی گمان بر این است با تغییر این سیستم، رنج&amp;zwnj;هایی نیز که این سیستم بر انسان وارد می&amp;zwnj;سازد، پایان می&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;minus; دوم: نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی شیوه&amp;zwnj;ای است برای تحلیل&amp;zwnj;کردنِ نه&amp;zwnj;فقط روابط اقتصادی، که تحلیل&amp;zwnj;کردن ارزش&amp;zwnj;ها و دیدگاه&amp;zwnj;هایی که سرمایه&amp;zwnj;ی صنعتی تولید کرده است و بر حوزه&amp;zwnj;های غیرسیاسی مانند دین و ادبیات و دیگر محصولات و فعالیت&amp;zwnj;های فرهنگی تاثیر گذاشته است. نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی بر ماهیت ایدئولوژیکی همه&amp;zwnj;ی اقدامات انسان تاکید می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;قلب اندیشه&amp;zwnj;ی مارکسیستی، فلسفه&amp;zwnj;ی تاریخِ آن است. این فلسفه که به ماتریالیسم تاریخی معروف است، تغییرات تاریخی را نتیجه&amp;zwnj;ی کنش&amp;zwnj;های انسان&amp;zwnj;ها در دنیای مادی می&amp;zwnj;داند، و نه نتیجه&amp;zwnj;ی خواست خدا یا دیگر نیروهای فراانسانی و روحانی. دیدگاه ماتریالیستی [یا مادی&amp;zwnj;گرایانه&amp;zwnj;ی] مارکس در مورد تاریخ، زیر تاثیر لودویگ فوئرباخ (۱۸۰۴ - ۱۸۷۲) است؛ فوئرباخ بر مادیت جهان انگشت می&amp;zwnj;نهد و ایده&amp;zwnj;آلیسمِ اندیشه&amp;zwnj;ی هگلی را نقد می&amp;zwnj;کند. اندیشه&amp;zwnj;ی هگلی بر ایده&amp;zwnj;ها و ماهیتِ روحانی گیتی و تغییرات تاریخی تاکید دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;از دید مارکس، تاریخ را یک دیالکتیک [یا جَدَل] به پیش می&amp;zwnj;راند، دیالکتیکی که ناشی از اقتصاد و ستیزه&amp;zwnj;های طبقاتی است. هگل هم تاریخ را دیالکتیکی می&amp;zwnj;دید؛ تغییرات تاریخی بر مبنای حرکت از تز [برنهاد] به آنتی&amp;zwnj;تز [برابرنهاد] و از آن&amp;zwnj;ها به سنتز [هم&amp;zwnj;نهاد] است. هگل تاریخ را روح انسانی می&amp;zwnj;دید، اما مارکس تاریخ را به صورت مبارزه انسان بر سر مواد و تولید می&amp;zwnj;داند. برای همین است که گفته شده مارکس هگل را سر و ته کرده است؛ یعنی این شرایط مادی هستند که ایده&amp;zwnj;ها را شکل می&amp;zwnj;دهند، نه بر عکس.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکسیسم، پیشرفت تاریخیِ شیوه&amp;zwnj;های مختلف تولید را توصیف می&amp;zwnj;کند. منظور از شیوه تولید شکل ساماندهی روابط اقتصادی در جوامع برای تولید محصول است. توصیف مارکسیسم از سرمایه&amp;zwnj;داری، به عنوان یک نظام ستمگر و ناعادلانه در کار و تولید، متمرکز است بر روابط اجتماعی و ابزاری که در تولید محصولات به کار برده می&amp;zwnj;شوند. کار، نه در انزوا، که درون شبکه&amp;zwnj;های عظیم انسانی اجرا می&amp;zwnj;شود. الگوهای انسانیِ سازمان اقتصادی (یا همان روابطِ تولید) با کار و فن&amp;zwnj;آوری&amp;zwnj;های انسانی (یا همان نیروهای تولید) در تعامل قرار می&amp;zwnj;گیرد تا شیوه&amp;zwnj;ی تولید را بسازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;شیوه&amp;zwnj;های تولید در دوره&amp;zwnj;های مختلف تاریخی، شکل متفاوتی به خود می&amp;zwnj;گیرند. تحلیل فرهنگی مارکسیستی توجه ویژه&amp;zwnj;ای بر سرمایه&amp;zwnj;داری صنعتی دارد و آن را نظام اقتصادی&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;داند که مبتنی بر نابرابری است و از این نظر نابحق است. سخن مارکس درباره مبارزه طبقاتی در جامعه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری بر پایه این تصور است که پیشرفت اقتصادی از مرحله&amp;zwnj;ی نخستین به مرحله&amp;zwnj;ی فئودالی و سپس به مرحله&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری رسیده است و در هر مرحله نیز متناسب با شیوه&amp;zwnj;ی غالب تولید، مبارزه&amp;zwnj;ی طبقاتی هم درگرفته است. فقط در جامعه&amp;zwnj;ی سوسیالیستی با شیوه&amp;zwnj;ی تولید خاص خود است که تمایز و ستیز طبقاتی از بین می&amp;zwnj;رود. تغییر تاریخی فقط زمانی رخ می&amp;zwnj;دهد که بین طبقات ستیز و مبارزه باشد. در واقع، تضاد بین طبقاتی که کنترل می&amp;zwnj;کنند و طبقاتی که کنترل می&amp;zwnj;شود، به&amp;zwnj;ناچار منتهی به ستیز طبقاتی می&amp;zwnj;شود. و این دیالکتیکِ رویارویی طبقاتی، جامعه&amp;zwnj;ی جدیدی را خلق می&amp;zwnj;کند. هدف نهایی، ایجاد جامعه&amp;zwnj;ی سوسیالیستی است، جامعه&amp;zwnj;ای که بدون طبقه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;روابط تولید، در شیوه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;دارانه&amp;zwnj;ی تولید، به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای است که کارگران کار می&amp;zwnj;کنند تا مواد خام را به کالاهای کامل تبدیل کنند، و صاحبانِ سرمایه بر فروش و توزیع این کالاها و جمع&amp;zwnj;آوری ارزش افزوده&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها کنترل دارند. سرمایه&amp;zwnj;داران، که صاحب و کنترل&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی ابزار تولید یعنی منابع طبیعی و کارخانه&amp;zwnj;ها و ماشین&amp;zwnj;ها و دیگر منابع هستند، از قبل پرولترها، یعنی کارگران که نیروی کارشان را در قبال دستمزد می&amp;zwnj;فروشند تا خرج زندگی را درآوردند، سود می&amp;zwnj;برند. مارکس می&amp;zwnj;گوید، چنین نظامی به&amp;zwnj;ناچار منجر به تولید تمایز طبقاتی می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;افراد طبقه&amp;zwnj;ی میانی که نه سرمایه&amp;zwnj;دارند نه کارگر، کارهای خدماتی&amp;zwnj;ای مانند معلمی و پزشکی انجام می&amp;zwnj;دهند. اگرچه این طبقه برای دو طبقه&amp;zwnj;ی دیگر خدمات ارائه می&amp;zwnj;کند، اما معمولا در همان طبقه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;دار دسته&amp;zwnj;بندی می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;مارکس و دین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;جنبه&amp;zwnj;هایی از هستی جامعه را مارکس در سازمان اقتصادی (یا همان شیوه&amp;zwnj;های تولید) می&amp;zwnj;بیند. مفاهیم زیرساخت و روساخت، اساس رابطه جنبه&amp;zwnj;های مختلف هستی جامعه را توضیح می&amp;zwnj;دهند. مفهوم زیرساخت، به شیوه&amp;zwnj;ی اقتصادی تولید جامعه اشاره دارد، که روساخت را مشخص می&amp;zwnj;کند؛ روساخت همان تولیدات سیاسی و اجتماعی و دینی و هنری و اخلاقی و علمی و فرهنگی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;بر پایه&amp;zwnj;ی این دیدگاه، دین شیوه&amp;zwnj;ی مستقل و خودبنیادِ فعالیت انسانی نیست؛ این شیوه&amp;zwnj;ی تولید و روابط تولیدی پدید آمده در جامعه است که به دین شکل می&amp;zwnj;دهد و آن را متعین می&amp;zwnj;سازد. باور به روساخت، یک نظریه&amp;zwnj;ی ماتریالیستی است. این نظریه، دین را بخشی از روساختِ جامعه می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;روساخت&amp;zwnj;ها، بنیاد اقتصادی را تقویت می&amp;zwnj;کنند و زیرساخت را توجیه می&amp;zwnj;کنند؛ روساخت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواهند تفاوت طبقاتی را طبیعی جلوه دهند و نشان دهند که انسان هیچ امکانی برای تغییر این واقعیتِ فراگیر ندارد. چنین نظامی اساسا استثماری است، و تنها از طریق مبارزه&amp;zwnj;ی دیالکتیکی بین طبقات قابل تغییر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;این مبارزه زمانی رخ می&amp;zwnj;دهد که نابرابری و تضاد در جامعه آشکار شود. مارکس پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;کند که مبارزه&amp;zwnj;ی دیالکتیکی سرانجام نظام سرمایه&amp;zwnj;داری را سرنگون می&amp;zwnj;کند و یک نظام سوسیالیستی و بی&amp;zwnj;طبقه را جایگزین آن می&amp;zwnj;سازد. این رویداد، پایان تاریخ است؛ به این معنی که تغییر اقتصادیِ دیگری رخ نخواهد داد زیرا روابط نابرابر طبقاتی &amp;ndash; که سوختِ ماشینِ مبارزات دیالکتیکی است &amp;ndash; از بین رفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکسیسم به فرآیند بیگانگی نیز توجه دارد: جامعه به طبقات اجتماعی مختلفی تقسیم می&amp;zwnj;شود و طبقات بالا دست&amp;zwnj;رسی انحصاری&amp;zwnj;ای به کالاهایی دارند که طبقات پایین تولیدشان کرده&amp;zwnj;اند. بیگانگی، نتیجه&amp;zwnj;ی روابط نابرابر طبقاتی است که شیوه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری تولید ایجادش می&amp;zwnj;کند. این بیگانگی، دو شکل دارد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;نخست: در شیوه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری تولید، کارگران کالاهایی را تولید می&amp;zwnj;کنند که فقط صاحبان سرمایه از آنها منتفع می&amp;zwnj;شوند. یعنی کارگران از نتایج کار خود بی&amp;zwnj;بهره و بیگانه می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;دوم: &amp;nbsp;کارگران، در نظام سرمایه&amp;zwnj;داری، با خودشان هم بیگانه می&amp;zwnj;شوند. مارکس می&amp;zwnj;گوید این بیگانگی به این دلیل رخ می&amp;zwnj;دهد که کارگران تبدیل به کالا می&amp;zwnj;شوند؛ زیرا آنان کار بیگانه&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ی خود را [به معنیِ اول] در بازار می&amp;zwnj;فروشند. بنابراین، کارگرها با انسانیت خودشان نیز بیگانه می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی، ایدئولوژی را یک آگاهی دروغین می&amp;zwnj;داند که واقعیت مادی و اجتماعی را تحریف می&amp;zwnj;کند، و سعی می&amp;zwnj;کند مردم را در همان جایگاهی نگه دارد که نظام سرمایه&amp;zwnj;داری به&amp;zwnj; آنان اختصاص داده است. و با چنین تحریفی، مردم نمی&amp;zwnj;توانند روابط تولید را همان&amp;zwnj;طوری ببینند که واقعا وجود دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;بنابراین، ایدئولوژی یکی از جنبه&amp;zwnj;های روساخت است: خود آن برساخته&amp;zwnj;ی بنیاد اقتصادی است و کارکرد آن مشروعیت&amp;zwnj;بخشی به آن بنیاد است. ایدئولوژی مشخص می&amp;zwnj;سازد که درباره&amp;zwnj;ی سیاست و دین و ادبیات و دیگر ابعاد فرهنگ، چه می&amp;zwnj;توان اندیشید و باور داشت. ایدئولوژی&amp;zwnj;ها اما خودبنیاد نیستند؛ مارکس می&amp;zwnj;گوید آنها به شیوه&amp;zwnj;ی غالب اقتصادی تولید وابسته هستند، و هستی و ادامه&amp;zwnj;یافتنِ این شیوه&amp;zwnj;ی غالب را توجیه می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;برای نمونه اخلاق کاری پروتستانی، ارزش کارِ سخت را ترویج می&amp;zwnj;کند و در سودسازی، میلِ انسان&amp;zwnj;ها به نفع شخصی را نادیده می&amp;zwnj;گیرد. پروتستانتیسم چنین اخلاقی را خواستِ خدا می&amp;zwnj;داند. بنابراین چنین منفعت&amp;zwnj;جویی&amp;zwnj;ای یک وظیفه&amp;zwnj;ی دینی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;اخلاق کاری پروتستانی، از منظر مارکسیستی، نمونه&amp;zwnj;ی همان ایدئولوژی&amp;zwnj;ای است که می&amp;zwnj;گوید کارگران باید ساعات زیاد و در شرایط سخت کار کنند. کارگری که به این اخلاق کاری متعهد باشد، کار سخت را خواستِ خدا و یک انتخاب آزاد می&amp;zwnj;داند. اما این اخلاق در واقع تحریف واقعیت است و شیوه&amp;zwnj;ای از تولید را ترویج می&amp;zwnj;کند که کارگران را سرکوب می&amp;zwnj;کند تا صاحبان سرمایه نفع ببرند. کارگر در این توهم است که دارای اراده&amp;zwnj;ی آزاد است اما در واقع از خودش هیچ اراده&amp;zwnj;ای ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;بیش&amp;zwnj;ترین تاکید مارکس بر ماهیت ایدئولوژیکی دین است، که آن را در جمله&amp;zwnj;ی معروف&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;توان دید: &amp;laquo;دین، افیون توده&amp;zwnj;هاست&amp;raquo;. این جمله می&amp;zwnj;گوید دین وعده&amp;zwnj;ی پاداش و عدالت در جهان آخرت را می&amp;zwnj;دهد تا بی&amp;zwnj;عدالتی&amp;zwnj;ها و ستم&amp;zwnj;های این دنیا را تحمل&amp;zwnj;پذیر سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;دین وقتی عدالت را به آخرت حواله می&amp;zwnj;دهد، با این کار مانع شورش توده&amp;zwnj;های سرکوب&amp;zwnj;شده علیه طبقه&amp;zwnj;ی حاکم (که کار طبقه&amp;zwnj;ی کارگر را استثمار می&amp;zwnj;کند) می&amp;zwnj;شود. پس دین زمانی به&amp;zwnj;طور شایسته فهمیده می&amp;zwnj;شود که متون مقدس و آیین&amp;zwnj;ها و دیگر پدیده&amp;zwnj;های دینی را در شرایط مادی فرهنگ و به&amp;zwnj;ویژه در شرایط اقتصادی تولید قرار داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;برای مطالعه&amp;zwnj;ی بیش&amp;zwnj;تر:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;نوشته&amp;zwnj;های مارکس&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Marx, Karl, and Friedrich Engels. On Religion. Classics in Religious Studies 3. Chico, CA: Scholars Press and The American Academy of Religion, 1982&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Elster, Jon, ed., Karl Marx: A Reader. Cambridge: Cambridge University Press, 1986&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Karl Marx: Selected Writings. Edited by David McLellan. 2nd ed. Oxford: Oxford University&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Press, 2000&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;The Marx-Engels Reader. Edited By Robert C.Tucker. 2nd ed. New York: W.W.Norton and&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Company, 1978.&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;درباره&amp;zwnj;ی مارکس&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Carver, Terrell, ed. The Cambridge Companion to Marx. Cambridge: Cambridge University Press, 1992.&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Elster, Jon. Making Sense of Marx. Cambridge: Cambridge University Press, 1985&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;McLellan, David. Karl Marx: His Life and Thought. New York: Harper and Row, 1973&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;McLellan, David. Marxism and Religion: A Description and Assessment of the Marxist Critique of Christianity. New York: Harper and Row, 1987&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Pals, Daniel L. &amp;ldquo;Religion as Alienation: Karl Marx.&amp;rdquo; In Seven Theories of Religion. New York: Oxford University Press, 1996&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Phillips, D.Z., ed. Can Religion Be Explained Away? New York: St. Martin&amp;rsquo;s Press, 1996&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Singer, Peter. Marx: A Very Short Introduction. Oxford: Oxford University Press, 2000&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Turner, Denys. &amp;ldquo;Religion: Illusions and Liberation&amp;rdquo; In The Cambridge Companion to Marx, edited by Terrell Carver. Cambridge: Cambridge University Press, 1992&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Wolff, Jonathan. Why Read Marx Today? Oxford and New York: Oxford University Press, 2002&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;◄توضیح مترجم:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه خواندید فصلی از کتاب &amp;quot;نظریه برای پژوهش&amp;zwnj;های دینی&amp;quot; بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کتاب فصل به فصل به صورتی آزاد (آزاد با هدف فهم&amp;zwnj;پذیری بیشتر) ترجمه شده و در سایت زمانه منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فصل&amp;zwnj;های این کتاب مستقل از هم هستند و در نتیجه لازم نیست برای مطالعه&amp;zwnj;ی هر کدام از آنها فصل&amp;zwnj;های پیشین را خوانده باشیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشخصات متن اصلی کتاب چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;William E. Deal &amp;amp; Timothy K. Beal: Theory for religious studies, New York 2004&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/12/07/8870&quot;&gt;نظریه و اهمیت آن در دین&amp;zwnj;پژوهی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;file:///C:/reflections/2011/12/21/9167&quot;&gt;زیگموندفروید&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/04/9692#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8558">ابزار تولید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4813">ایدئولوژی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8113">بورژوازی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8560">بیگانگی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7866">تیموتی بیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2241">حمید پرنیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8556">دیالکتیک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8559">زیرساخت و روساخت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8557">شیوه‌ی تولید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8555">ماتریالیسم تاریخی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2645">مارکس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7864">نظریه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7865">ویلیام دیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8114">پرولتاریا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7863">پژوهش‌های دینی</category>
 <pubDate>Wed, 04 Jan 2012 11:16:49 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9692 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>در جست‌وجوی خاستگاه سرزندگی در زندگی مدرن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/16/9074</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/16/9074&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سرمایه‌داری و چالشگرانش: در انسداد یا در اوج سرزندگی  − ۱        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمدرفیع محمودیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;315&quot; height=&quot;204&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/capitalism1.jpg?1324630792&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;محمدرفیع محمودیان &amp;minus; سرمایه&amp;zwnj;داری در چه موقعیت تاریخی به سر می برد؟&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا هنوز از پویایی لازم برای ماندگاری برخوردار است یا گرفتار انسداد آمده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دشمنان، مخالفین و عرصه&amp;zwnj;های بدیل آن در چه وضعیتی به سر می&amp;zwnj;برند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا می&amp;zwnj;توان از وجود بدیلی جدی در مقابل سرمایه&amp;zwnj;داری سخن گفت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مقاله به قصد بررسی این پرسشها نوشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله در چهار بخش تنظیم شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش اول پرسشهای اساسی مقاله را مطرح کرده و پویایی و انسداد سرمایه&amp;zwnj;داری را، بیشتر از دید مارکس، بررسی خواهد کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش دوم نوشته به دو نظریۀ &amp;nbsp;لیبرال-محافظه&amp;zwnj;کار توضیح دهندۀ ثبات جهان مدرن و در نتیجه نظام سرمایه&amp;zwnj;داری &amp;nbsp;خواهد پرداخت: نظریۀ ماکس وبر مبتنی بر گرفتار آمدن جامعۀ مدرن در قفس آهنین بی&amp;zwnj;معنایی ونا آزادی و نظریۀ پارسونزی-هونتیِ توضیح انسجام یا فروپاشی یک نظم اجتماعی بر مبنای بنیاد هنجاری آن نظم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش سوم&amp;nbsp;نگاهی خواهد داشت به عرصه&amp;zwnj;هایی که نوید دهندۀ پویایی و سرزندگی خودانگیخته&amp;zwnj; در دنیای مدرن معرفی شده&amp;zwnj;اند. در این رابطه سه عرصۀ دموکراسی، هنر و جنبشهای اجتماعی مورد بررسی قرار خواهند گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش چهارم و پایانی مقاله به معرفی عرصۀ نمایشِ خود، بسان عرصۀ ایجاد شور و انگیزه خواهد پرداخت. در این بخش ما خواهیم دهد که چگونه می&amp;zwnj;توان، با هر چه نمایشی&amp;zwnj;تر ساختن حوزه&amp;zwnj;های کناکنش، عقلانیت هدفمند و جدیت انضباطی سرمایه&amp;zwnj;داری را با چالش روبرو ساخت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پرسشها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه تحولی یا تحولاتی در جامعه سرمایه&amp;zwnj;داری رخ داده&amp;zwnj;اند که پیش بینی برخی از مطرح&amp;zwnj;ترین اندیشمندان علوم اجتماعی مبنتی بر افت شدید انگیزه حضور در گسترۀ کارکرد آن نادرست از آب در آمده&amp;zwnj;اند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه عواملی باعث شده&amp;zwnj;اند که سرمایه&amp;zwnj;داری، یا آنچه برخی جامعۀ مدرن یا صنعتی می&amp;zwnj;خوانندش، اقتدار و جذابیت خود را حفظ کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا مقاومت در مقابل کارکرد سرمایه تا به کنون بیشتر به اتکای سنت، شیوه&amp;zwnj;های زیست ماقبل سرمایه داری ممکن بوده و کمتر مبارزه&amp;zwnj;ای با سرمایه&amp;zwnj;داری بر مبنای ازرشها یا شیوۀ زیست و کنش نوگرا ونوبرانه&amp;zwnj; به وقوع پیوسته است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا حتی امروز، با تمام تنوع شیوه&amp;zwnj;های زیست و شیوه&amp;zwnj;های تفکر شکل گرفته در جامعه پسامدرن، نشانی از بدیلی در مقابل شیوۀ زیست و کنش سرمایه&amp;zwnj;دارانه به چشم نمی&amp;zwnj;خورد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا چرخۀ تولید-مصرف و مصرف-تولید در چارچوب کار مزدی و مصرف و تفریح کالایی توانسته همه را جذب خود کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرولتاریای قرن نوزدهم نه فقط برای مارکس که برای بسیاری دیگر مظهر زیست و جهانی متفاوت با تمدن بورژوایی بود و شاعر و هنرمند دوران مدرن نیرویی رها از ضرورتهای اجتماعی و چالشگر ارزشها و ساز و کار جامعۀ بورژوایی خوانده می&amp;zwnj;شد. آیا امروز می&amp;zwnj;توان از طبقه، گروه یا گرایشی متضاد با یا چالشگر نظم سرمایه&amp;zwnj;داریِ حاکم بر جامعه سخن گفت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه خبر است؟ آیا سرمایه&amp;zwnj;داری به پویایی و اقتدار خاصی دست یافته است یا بر عکس در انحطاطی که سرمایه&amp;zwnj;داری بر جهان حاکم ساخته همه غرق شده&amp;zwnj;اند و شور جستجو یا ارائۀ افقی متفاوت را از دست داده&amp;zwnj;اند؟&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می&amp;zwnj;دانیم که این پرسشها از دهۀ سی قرن بیستم، از دوران پویش متفکرین مدرسۀ فرانکفورت، پرسشهایی مطرح و مهم برای اندیشمندان مارکسیست بوده&amp;zwnj;اند. ولی امروز این پرسشها در پیامد فروپاشی &amp;quot;سوسیالیسم واقعاً موجود&amp;quot; و رنگ باختن بدیل سوسیال دمکراسی از موضوعیت خاصی برخوردار شده&amp;zwnj;اند. سرمایه&amp;zwnj;داری انسداد و لَختی (یا انفعال) خود را بیش از پیش آشکار ساخته است و دیگر توان ارائۀ هیچ دستاوردی جز رفاه مادی بیشتر آنهم با توزیعی یکسره ناعادلانه ندارد. درد و رنجی نیز که بر زندگی انسانها و طبیعت تحمیل می&amp;zwnj;کند انکار ناپذیرند. ولی برای اولین بار در تاریخ مدرن از هیچ بدیل جدی در مقابل آن نمی&amp;zwnj;توان سخن گفت. تصور جامعه&amp;zwnj;ای تهی از مناسبات سرمایه&amp;zwnj;داری امروز کاری به شدت مشکل است و کمتر پژوهشگر و کنشگری در آن باره دارای نظریه&amp;zwnj;ای جدی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا چند دهه پیش از جامعۀ سوسیالیستی یا کمونیستی همچون بدیل سرمایه&amp;zwnj;داری یاد می&amp;zwnj;شد ولی امروز نه کسی از آنها چیزی می&amp;zwnj;داند و نه در سطح نظریه&amp;zwnj;های سیاسی و اجتماعی و باور کنشگران رادیکال سیاسی می&amp;zwnj;توان از آن نشانی جدی جست. حتی الگوی سرمایه&amp;zwnj;داری &amp;quot;انسانی&amp;quot; پالایش یافته از استثمار &amp;quot;وحشیانه&amp;quot; بدیلی جدی به شمار نمی&amp;zwnj;آید. بدیلِ سرمایه&amp;zwnj;داری امروز خودِ سرمایه&amp;zwnj;داری است. نئولیبرال&amp;zwnj;ها موفق شده&amp;zwnj;اند تا حد معینی آزادی مطلق سرمایه را بسان بنیاد آزادی مطلق انسان و آرمان غایی بشریت معرفی کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه شده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا سرزندگی نیروهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مستقل و رقیب سرمایه&amp;zwnj;داری دچار قهقرا رکود&amp;zwnj; است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا گروهی، نیرویی یا عرصه&amp;zwnj;ای از زندگی اجتماعی پرچم مقاومت و مبارزه بر علیه سرمایه داری بر نیافراشته و یا اگر بر افراشته نتوانسته نیروهایی تأثیرگذار را پیرامون خود بسیج کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا سرمایه&amp;zwnj;داری توانسته تمامی گسترۀ جهان، زندگی اجتماعی و زیست فرهنگی انسانها را در نوردد و بیش از پیش پویا و قدرتمند جلوه کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مقاله قصد بررسی و جستن پاسخ به این پرسشها را دارد. چون از مقولۀ سرمایه&amp;zwnj;داری سخن می&amp;zwnj;گوید؛ در آغاز به بررسی افکار مارکس، وبر و هونت دربارۀ انسداد و پویایی سرمایه&amp;zwnj;داری یا بطور کلی&amp;zwnj;تر جامعۀ مدرن می&amp;zwnj;پردازد. در این بخش موقعیت نیروها یا حوزه&amp;zwnj;هایی همچون پرولتاریا و مصرف مورد توجه قرار خواهد گرفت. کوشش خواهد شد تا مشخص شود چرا این نیروها و حوزه&amp;zwnj;ها نتوانسته&amp;zwnj;اند بدیلی&amp;nbsp;سرزنده در مقابل سرمایه&amp;zwnj;داری باشند. مقاله سپس نگاهی خواهد داشت به سه حوزه&amp;zwnj;ای که گمان می&amp;zwnj;رفت بدیلی در مقابل سرمایه&amp;zwnj;داری باشند: دموکراسی، هنر و جنبشهای نوین اجتماعی. در بخش پایانی مقاله عرصۀ نمایشِ خود بسان عرصه&amp;zwnj;ای از زندگی اجتماعی با توانی فوق&amp;zwnj;العاده در زمینۀ ایجاد شوری مستقل از شور برخاسته از مناسبات سرمایه&amp;zwnj;داری معرفی خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مارکس: دوگانگی پویایی و انسداد سرمایه&amp;zwnj;داری &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مارکس سرمایه&amp;zwnj;داری را در پایان دوران حیات خود و آماده کردن جامعه برای پیدایش تمدن و شیوۀ زیست اجتماعی یکسره متفاوتی می&amp;zwnj;دید. برای او پرولتاریا نوید دهندۀ جامعه و جهانی متفاوت بود. پرولتاریا در وجود خود و در تکوینی که می&amp;zwnj;یافت نفی&amp;zwnj;کنندۀ جامعۀ سرمایه و مهمتر از آن جامعۀ طبقاتی بود. فارغ از وسوسۀ مالکیت، بدون کمترین دلبستگی به نظم طبقاتی و بسان نماد توان آفرینندگی انسان، پرولتاریا برای مارکس تنها طبقۀ واقعاً انقلابی بود. با این حال، مارکس پرولتاریا را تنها عامل نابودی نظام بورژوایی نمی&amp;zwnj;دانست. او همچنین جامعۀ بورژوایی را قرار گرفته در سراشیب سقوط می&amp;zwnj;دید. گرایش نزولی نرخ سود، بحرانهای ادواری و فقر روز افزون کارگران توضیح دهندۀ این نکته بودند که بورژوازی انگیزۀ سرمایه گذاری و کارگران انگیزۀ کار را از دست می&amp;zwnj;دهند. مارکس فقط در پی آن نبود که نشان دهد نیرویی وجود دارد که در شکوفایی و پویای خود در ستیز با نظم جامعۀ بورژوایی قرار دارد و در نهایت آن را منهدم می&amp;zwnj;&amp;zwnj;سازد. او همچنین به دنبال مشخص ساختن این نکته بود که سرمایه&amp;zwnj;داری در نقطۀ معینی از سیر تکوین خود پویایی و و سرزندگی را از دست داده از برآورده ساختن آمال و نیازهای کنشگران درگیر در عرصه&amp;zwnj;های کارکرد خود باز می&amp;zwnj;ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img vspace=&quot;10&quot; align=&quot;left&quot; hspace=&quot;10&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/imagecache/maghaleh_image/marx_0.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مارکس به هیچ وجه پویایی نظام سرمایه&amp;zwnj;داری را دست کم نمی&amp;zwnj;گرفت. او را در این مورد نمی&amp;zwnj;توان متهم به بینشی یک&amp;zwnj;جانبه&amp;zwnj;نگر ساخت. کتاب مانیفست او و انگلس یکی از جالبترین و شورمندترین توصیفها را از توان خارق&amp;zwnj;العادۀ سرمایه&amp;zwnj;داری در نوسازی، انکشاف و تسخیر جهان ارائه می&amp;zwnj;دهد. مارکس سرمایه&amp;zwnj;داری را نابود کنندۀ مناسبات سنتی و استثمار پوشیده در پردۀ اوهام می&amp;zwnj;داند. مهمتر از آن او تأکید می&amp;zwnj;کند که ماندگاری بورژوازی در گرو آن قرار دارد که پی در پی ابزار تولید و در نتیجه مناسبات اجتماعی را دگرگون سازد. سرمایه&amp;zwnj;داری به بازار هر چه گسترده&amp;zwnj;تر برای آب کردن کالاهای تولید خود نیاز دارد و در این فرایند به همۀ جهان رخنه کرده، مرزها و موانع ملی را درنوریده، بازار جهانی را می&amp;zwnj;آفریند. در این فرایند نه استثمار بپایان می&amp;zwnj;رسد و نه نظام سلطه، بلکه هر دو شدت می&amp;zwnj;گیرند. استثماری بی&amp;zwnj;پرده و مستقیم جای استثمار پوشیده در پردۀ اوهام را می&amp;zwnj;گیرد و سلطۀ &amp;nbsp;همه جانبۀ بازار همۀ جهان و تمامی زندگی افراد را فرا می&amp;zwnj;گیرد. این ولی دستاوردی عظیم است. سرمایه&amp;zwnj;داری از هر آنچه که مقدس است هتک حرمت می&amp;zwnj;کند، هر آنچه که سخت و جامد است را دود هوا کرده و انسانها را مجبور می&amp;zwnj;کند با هوشیاری و دیدگانی باز به وضع زندگی خود و مناسبات خود با یکدیگر بنگرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پویندگی خارق&amp;zwnj;العاده، در نهایت، سرمایه&amp;zwnj;داری را از پای در می&amp;zwnj;آورد. سرمایۀ مردۀ غول پیکر، در کالبد ابزار کار هر چه پیچیده&amp;zwnj;تر، پیشرفته&amp;zwnj;تر و گران&amp;zwnj;بها&amp;zwnj;تر، بر سرمایۀ زندۀ هر چه کوچکترِ نیروی کار تفوق یافته، کاهش نرخ سود را دامن می زند. در همین فرایند سرمایه بیش از آنکه بازار و قدرت خرید کارگران کشش آن را داشته باشد کالا تولید می&amp;zwnj;کند و در نهایت مجبور می&amp;zwnj;شود در پی رویداد بحران آنها را نابود سازد. پرولتاریا که به گستردگی تمامی جامعه فزونی می&amp;zwnj;یابد، گرفتار بیکاری و دستمزد هر چه کمتر، شور خود را برای ادامۀ کار و چرخاندن چرخ تولید از دست می&amp;zwnj;دهد. پرولتاریا اما افق روشنی در مقابل خود دارد. او از امکان غلبه یافتن بر بورژوازی در جنگ طبقاتی و نابودی سرمایه&amp;zwnj;داری برخوردار است. او می&amp;zwnj;تواند بسان نمایندۀ جامعه و در واقع بسان خود جامعه، &amp;nbsp;خودسامانی و خودساماندهی جامعۀ دست یافته به بالاترین میزان فرآوری را مادیت بخشد. پرولتاریا اما همچون بورژوازی طبقه&amp;zwnj;ای با ادعا و رویکرد ادارۀ جامعه نیست. او قدرت را در دست می&amp;zwnj;گیرد تا جامعۀ طبقاتی و در نتیجه خود را از تاریخ حذف کند. پویندگی و توانمندی پرولتاریا تفاوتی اساسی با پویندگی و توانمندی بورژوازی دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مارکس در نوشته&amp;zwnj;های خود حساسیت چندانی به پویندگی پرولتاریا نشان نمی&amp;zwnj;دهند و چندان پیگیر بررسی و توصیف آن نیست. برای او پرولتاریا بیشتر نیرویی حامل و عامل نوالۀ ناگزیر تاریخ است. پرولتاریا وظیفه&amp;zwnj;ای تاریخی را باید به انجام رساند. مارکس بیشتر به دنبال آن است که پویندگی آغازین و در نهایت افت و انحطاط این پویندگی نزد بورژوازی بررسی و نظریه&amp;zwnj;پردازی کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر مانیفست به پدیدۀ پویایی توجهی ویژه نشان می&amp;zwnj;دهد کتاب کاپیتال گرفتار آمدن سرمایه&amp;zwnj;داری در بن بست ایستایی و فساد را به تصویر می&amp;zwnj;کشد. در بحرانهای ادواری هر چه شدیدتر، سرمایه پویایی خودویرانگر خویش را به روشنی بنمایش می&amp;zwnj;گذارد. شور و هیجان تمامی کنشگران اصلی بازار را برای دوره&amp;zwnj;ای فرا می&amp;zwnj;گیرد تا مدت زمانی بعد همان کنشگران مجبور شوند حکم به نابودی حاصل نه دسترنج خود که دسترنج خیل انسانها، توده&amp;zwnj;ها کارگر، بدهند. دمیدن روحی تازه در سرمایۀ خسته، فقط با به فلاکت کشاندن خیل کارگران و بوجود آوردن شرایط بهتر سودآوری ممکن است. پویندگی دوبارۀ سرمایه را فقط می&amp;zwnj;توان با باز پس ستاندن پویندگی از توده&amp;zwnj;های کارگر تضمین کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظریۀ مارکس در مورد فروپاشی سرمایه&amp;zwnj;داری و شور پرولتاریا برای استقرار نظمی نو در مواردی درست و در مواردی نادرست از آب درآمده است. در مورد گرایش خودویرانگری سرمایه امروز کمتر کسی دارای تردید است. در مورد گرایش سرمایه&amp;zwnj;داری به هر چه فقیرتر ساختن کارگران می&amp;zwnj;توان تردیدی جدی داشت ولی می&amp;zwnj;دانیم اگر با گرایشهای درونی سرمایه&amp;zwnj;داری مبارزه نشود بر فاصله&amp;zwnj; طبقاتی میان بورژوازی از یکسو و کارگران و بخشهای پائینی طبقۀ متوسط افزوده می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سیر نزولی نرخ سود نیز نشان چندانی در دست نیست و هر چند برخی متفکرین مارکسیست بر درستی حکم مارکس تأکید می&amp;zwnj;روزند، بیشتر اقتصاددانان و جمع بزرگی از متفکرین مارکسیست آن را درست نمی&amp;zwnj;دانند. به هر رو مشخص است که سرمایه&amp;zwnj;داری در چند دهۀ اخیر به هیچ وجه در آستانۀ فروپاشی قرار نداشته و پویایی و سرزندگی خاصی از خود نشان داده است. همزمان، پرولتاریا، بر خلاف یافته&amp;zwnj;های مارکس، هیچ پویایی و سرندگی خاصی از خود بروز نداده است. این طبقه گاه در مورد گرایش سرمایه مبتنی بر جا بجایی و جستجوی نیروی کار ارزانتر در جهان مقاومت کرده است ولی حرکتی دال بر آینده&amp;zwnj;نگری یا بر اساس بنیان&amp;zwnj;گذاری بدیلی در مقابل سرمایه&amp;zwnj;داری از خود نشان نداده است. هیچ خیزش یا انقلاب بزرگی را این طبقه در سدۀ بیستم میلادی علیه سرمایه&amp;zwnj;داری سازماندهی نکرده است. در پنجاه، شصت سال اخیر نیز این طبقه از صحنه&amp;zwnj;های اصلی مبارزات سیاسی و اجتماعی غایب بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بیش از یک قرن و نیم پس از نگارش مانیفست، سرمایه&amp;zwnj;داری هنوز در حال فتح جهان است. هنوز ادغام چین را در اقتصاد سرمایه&amp;zwnj;داری جهان به پایان نرسانده که خود را آمادۀ تسخیر همه جانبۀ آفریقا می&amp;zwnj;سازد. از تبدیل زنان اروپایی و کشاورزان و زنان خانه&amp;zwnj;دار چینی به نیروی کار ارزان فارغ نشده که آماده می&amp;zwnj;شود تا مردان و زنان شهری و روستایی اتیوپی، کنیا، مالی و دیگر کشورهای آفریقایی را به صورت نیروی کار ارزان مورد استثمار قرار دهد. همان ویژگی&amp;zwnj;های تاریخی سرمایه&amp;zwnj;داری برای کشاورزان، مستنمندان شهری و زنان وسوسه&amp;zwnj;آمیز جلوه می&amp;zwnj;کند: رهایی از سنتهای خشک، گریز از خانوادۀ پدرسالار، دستیابی به کار و درآمد ثابت، مهاجرت به شهر و تجربۀ کار و زندگی مدرن. در سطح کلان اجتماعی نیز سرمایه&amp;zwnj;داری همچون داروی دردهای اصلی جامعه چهره می&amp;zwnj;نماید. میزان فقر را کاهش می&amp;zwnj;دهد، رفاه مادی همگانی را به ارمغان می&amp;zwnj;آورد، طبقۀ متوسطی قدرتمند را می&amp;zwnj;آفریند و کالاهای مصرفی را دسترس همگان قرار می&amp;zwnj;دهد. در یک کلام، سرمایه&amp;zwnj;داری هنوز جهانی را برای فتح در پیش رو دارد. مارکس شاید این جنبۀ هستی تاریخی سرمایه&amp;zwnj;داری را بخوبی نمی&amp;zwnj;دید. او سرمایه&amp;zwnj;داری را در انتهای فرایندی که تازه آغاز شده بود می&amp;zwnj;دید. ولی او چرا برای پرولتاریا نقشی چنین، از دید امروزین ما، گزاف قائل بود؟ او پرولتاریا را نه همانند طبقات ستمدیدۀ نظامهای پیشین تاریخ یعنی بردگان و دهقانان که همچون یک طبقۀ انقلابی همانند بورژوازی می&amp;zwnj;دید. او پرولتاریا را نیرویی می&amp;zwnj;دانست که انقلابی&amp;zwnj;گرایی بورژوازی را ارتقاء خواهد بخشید. او برای نقش فعال پرولتاریا در فرایند تولید و عدم وابستگی به مالکیت خصوصی اهمیتی ویژه قائل بود. به باور او یکی به پرولتاریا اقتدار، بینش دقیق و سرزندگی می&amp;zwnj;بخشید و دیگری او را رها از هر نوع وابستگی به تاریخ، به جوامع طبقاتی و نظم کهنه می&amp;zwnj;ساخت. او این نکته را مورد توجه قرار نمی&amp;zwnj;داد که زمانی پرولتاریا نقشی مهم خود را از دست می&amp;zwnj;دهد و فن&amp;zwnj;آوری جای او را خواهد گرفت و فقر مادی بصورت فقر فرهنگی او را از تدارک بدیلی فرهنگی و اجتماعی باز می&amp;zwnj;دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این همه مارکس دو نکته را بخوبی و دقت کامل مشخص ساخته است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول آنکه سرمایه&amp;zwnj;داری در نهایت، و این نهایت دیرگاهی است که فرا رسیده است، بجای آنکه نیرویی انقلابی در زمینۀ متحول ساختن مناسبات اجتماعی و بارور ساختن توان تولیدی انسان باشد به ترمزی قوی تبدیل می&amp;zwnj;شود. سرمایه&amp;zwnj;داری و در رأس آن بورژوازی اکنون مدتی است که، با زدودن پویایی و سرزندگی از کارگران، تهی ساختن فردیت انسانها از عمق و معنا و مسلط ساختن مناسبات پولی و بین سودجویانه بر مناسبات اجتماعی و طبیعت، جهان و جامعه را از جان و سرزندگی تهی ساخته است. سرمایه&amp;zwnj;داری به نحو شگفت&amp;zwnj;آوری پا بر جاست ولی پابرجایی آن با حس حسرت و احساس نکبت خیل انبوه انسانها توأم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم آنکه نیروی برانداز نظام&amp;zwnj;سرمایه&amp;zwnj;داری از دل آن، از متن آن برمی&amp;zwnj;خیزد. سرمایه&amp;zwnj;داری با تمام انحطاط خود، زمینه را نه فقط برای زایش که جنب و جوش و پویایی هر چه بیشتر نیرو یا نیروهایی فراهم می&amp;zwnj;آورد که نمی&amp;zwnj;توانند در چارچوب آن جای&amp;zwnj;گیرند و در نهایت آن را از درون منفجر می&amp;zwnj;سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید مارکس داوری نادرستی در مورد نقش انقلابی پرولتاریا داشت ولی امروز می&amp;zwnj;توان هر چه شفافتر مشاهده کرد که عرصه&amp;zwnj;هایی از کنش و زیست در حال شکل&amp;zwnj;گیری یا بیش از آن در پویش و گسترش است که در چارچوب نظام سرمایه&amp;zwnj;داری و منطق استثمار و سود نمی&amp;zwnj;توانند جای گیرند. &amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/16/9074#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8113">بورژوازی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2695">سرمایه‌داری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2645">مارکس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2274">محمدرفیع محمودیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3339">مدرنیته</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8114">پرولتاریا</category>
 <pubDate>Thu, 15 Dec 2011 23:58:37 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9074 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>