<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8113/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>بورژوازی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8113/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>سبک زندگی غربی چیست؟</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/22/24674</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/22/24674&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    امید مهرداد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;301&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/150956897162.jpg?1361609965&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;امید مهرداد ـ نفرت از &amp;laquo;سبک زندگی غربی&amp;raquo; یکی از مضامین آشنای سیاستگذاران و منتقدان فرهنگی جمهوری اسلامی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حکومت اسلامی از همان ابتدا با ادعای بازگشت به فرهنگ اسلامی و بومی به روی کار آمد. به تازگی محمد فنایی اشکوری، عضو هیئت علمی موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی گفته است: &amp;laquo;در سبک زندگی غربی تنوع&amp;zwnj;طلبی و مصرف&amp;zwnj;گرایی حرف اول را می&amp;zwnj;زند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.mehrnews.com/detail/News/1815405&quot;&gt;&lt;strong&gt;خبرگزاری مهر&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; در گزارش خود درباره سخنان فنایی اشکوری می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;وی سبک زندگی ماتریالیستی را سبکی خودمحور، دنیاگرا، بدون خدا و عاری از هرگونه نوع دوستی ارزیابی کرد و افزود: سبک زندگی با دینداری ما مرتبط است. فرق تحقیق و تقلید در این است که تقلید بدون هیچگونه منطقی صورت می&amp;zwnj;گیرد، ولی تحقیق برای حقیقت&amp;zwnj;جویی است و تلاش می&amp;zwnj;کند با استدلال جنبه&amp;zwnj;های مثبت را شناسایی کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فنایی اشکوری از مصرف زیاد لوازم آرایش همچنین اظهار نگرانی می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید اینها اطوار&amp;zwnj;های غربی است. او در مجموع می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;سبک زندگی غربی&amp;raquo; هویت ملی را زیر سئوال برده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال پرسش این است: آنچه فنایی اشکوری &amp;laquo;سبک زندگی غربی&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامد، دقیقاً چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;فرهنگ بورژوایی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نفرت از چیزی که زندگی غربی خوانده می&amp;zwnj;شود در جامعه ما تاریخی طولانی&amp;zwnj;تر از جمهوری اسلامی دارد. پیش از انقلاب، خصوصاً در سال&amp;zwnj;های پس از کودتا احساس نوعی بیگانگی با فرهنگی که به تدریج گسترش می&amp;zwnj;یافت، وجود داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نام این فرهنگ نام&amp;zwnj;ها و القاب گوناگونی داشت: &amp;laquo;فرهنگ غربی&amp;raquo;، &amp;laquo;فرهنگ مادی&amp;raquo;، &amp;laquo;فرهنگ سرمایه&amp;zwnj;داری&amp;raquo; و غیره. از آنجا که منشاء این فرهنگ در غرب بوده، برچسب &amp;laquo;فرهنگ غربی&amp;raquo; از دیگران محبوب&amp;zwnj;تر مناسب&amp;zwnj;تر به نظر رسیده، اما آیا در خود جوامع غربی این پدیده عادی و بدیهی است؟ آیا می&amp;zwnj;توان گفت این پدیده، فرهنگ بومی جوامع اروپایی است؛ همچنان که &amp;laquo;فرهنگ هندی&amp;raquo; بومی سرزمین هندوستان است؟ با نگاهی به تاریخ اروپا می&amp;zwnj;توانیم بفهمیم پدیده مورد بحث به نسبت جدید است و ریشه در فرایندهای مختلف اقتصادی و اجتماعی دارد که در این جوامع به وجود آمده است. فرایند&amp;zwnj;هایی که کم و بیش اکنون در سراسر جهان گسترش یافته است. پدیده&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;توانیم آن را فرهنگ بورژوایی بخوانیم.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/n00034708-r-b-005.jpg&quot; style=&quot;width: 200px; height: 125px; float: right;&quot; /&gt;نفرت از چیزی که زندگی غربی خوانده می&amp;zwnj;شود در جامعه ما تاریخی طولانی&amp;zwnj;تر از جمهوری اسلامی دارد. پیش از انقلاب، خصوصاً در سال&amp;zwnj;های پس از کودتا احساس نوعی بیگانگی با فرهنگی که به تدریج گسترش می&amp;zwnj;یافت، وجود داشت.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کلمه بورژوا سوءتفاهم&amp;zwnj;های بسیاری را در خود حمل می&amp;zwnj;کند. در زبان روزمره این کلمه تا حدود زیادی به ناسزا بدل شده است. از طرف دیگر در خود کلمه نیز ـ در بیشتر زبان&amp;zwnj;های اروپایی ـ ابهامی ذاتی وجود دارد چرا که دو معنای به نسبت متفاوت را در خود حمل می&amp;zwnj;کند: از سویی بورژوا ـ که در لغت به معنای شهرنشین است ـ عنوان گروهی اجتماعی بوده که از قرون وسطا و پس از آن تا پیش از انقلاب فرانسه در شهرها زندگی می&amp;zwnj;کردند. این کلمه در این معنا در واقع حدوداً مترادف بوده است با طبقه متوسط شهرنشین. از سویی دیگر در جامعه&amp;zwnj;شناسی و به خصوص در ادبیات مارکسیستی بورژوا طبقه مسلط جامعه&amp;zwnj; سرمایه&amp;zwnj;داری است. در این بررسی کوتاه ما به طور موقت می&amp;zwnj;توانیم این دو معنی را تا حدی از یکدیگر تفکیک کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بورژوا به معنای عام&lt;/strong&gt;؛ ساکنان شهرهای مدرن که حاملان فرهنگ شهری مدرن هستند و هم شامل طبقه متوسط می&amp;zwnj;شوند و هم طبقات بالا.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بورژوا به معنای خاص کلمه&lt;/strong&gt;؛ طبقه مسلط در جامعه سرمایه&amp;zwnj;داری. در نوشتار حاضر وقتی می&amp;zwnj;گوییم فرهنگ بورژوا بیشتر معنای اول را مد نظر داریم که عام&amp;zwnj;تر است و فقط محدود به طبقات بالا نیست، اگرچه یکی از سرچشمه&amp;zwnj;های اصلی&amp;zwnj;اش آنجاست، اما این فرهنگ چه ویژگی&amp;zwnj;هایی دارد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بدن مفید ـ بدن زیبا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تعریف فرهنگ بورژوایی کار ساده&amp;zwnj;ای نیست. یک دشواری به بعد تاریخی مسئله برمی&amp;zwnj;گردد. فرهنگ بورژوایی از سده نوزدهم تاکنون دستخوش تحولات به نسبت مهمی شده است. در اینجا تنها می&amp;zwnj;کوشیم به دو عنصر مهم اشاره کنیم که نقشی به نسبت محوری در این فرهنگ ایفا می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از همان سده نوزدهم تبدیل بدن انسان به بدنی مفید عنصری اساسی در فرهنگ بورژوایی بود. جمعیت&amp;zwnj;های انسانی به مثابه نیروی کار تعریف شدند و ساختن بدن مفید به دغدغه اصلی نهادهای جامعه سرمایه&amp;zwnj;داری بدل شد. بدن انسان به ماده&amp;zwnj;ای بدل شد که باید شکل داده شود تا به ماشین کوچکی برای تولید بدل شود. &amp;laquo;آموزش نیروی کار&amp;raquo; که از آن زمان به بعد به تدریج گسترش یافت، چیزی نیست جز همین شکل دادن به بدن و ساختن &amp;laquo;بدن مفید&amp;raquo;.&amp;nbsp; کارگران شاید سمبل این پدیده هستند، اما نباید تصور کرد که شکل دادن به بدن تنها محدود به کارگران است. جامعه به طور کلی نیروی کار است و هر فرد انسانی باید به بدنی مفید بدل شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همان قرن نوزدهم عنصر دیگری نیز در فرهنگ بورژوایی وجود داشت که می&amp;zwnj;توانیم آن را فرهنگ تن بنامیم. بهداشت شخصی، فردیت یافتن و تشخص یافتن تن از نشانه&amp;zwnj;های این فرهنگ تن است. به تدریج این فرهنگ به تمام جامعه سرایت کرد که البته هر طبقه&amp;zwnj; بر اساس امکانات و افق ذهنی خود کم یا زیاد توانست این فرهنگ تن را درونی کند. این پدیده در نهایت تبدیل به عنصری در فرهنگ بورژوایی شد که می&amp;zwnj;توانیم آن را &amp;laquo;بدن زیبا&amp;raquo; بخوانیم. زیبایی&amp;zwnj;شناسی بدن جایگاهی مهم در فرهنگ بورژوایی پیدا کرد. مد لباس و لوازم آرایش به این دلیل گسترش یافت که &amp;laquo;بدن زیبا&amp;raquo; به ارزشی اساسی در فرهنگ بورژوایی بدل شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته مهم اما این است که عمدتاً در قرن بیستم هرچه بیشتر ما شاهد تلاقی بدن مفید و بدن زیبا هستیم: تنی که زیباست برای چرخه سرمایه مفید است و مفید بودن و زیبا بودن تقریباً یک چیز هستند. در زمانه حاضر بورژوا بودن تنها به معنای سخت کار کردن و منضبط بودن و مصرف نکردن نیست (آنچنان که در قرن نوزدهم بود). بورژوا بودن تا حدودی به معنی مصرف کردن، زیبا و شیک بودن نیز هست. البته پیشتر هم چنین ارزشی وجود داشته است، اما تحولی که اتفاق افتاده ترکیب کامل بدن مفید و بدن زیباست. حتی خوشگذرانی افراطی که شاید در قرن نوزدهم آشکارا با فرهنگ زاهدانه بورژوایی در تضاد بود، امروز خود بخشی از بورژوا بودن است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پارادوکس&amp;zwnj;های توسعه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/images.jpg&quot; style=&quot;width: 200px; height: 150px; float: right;&quot; /&gt;توسعه در یک کلام بورژواسازی جامعه است و این فرایند بورژواسازی همواره با مشکلاتی همراه است. یکی از این مشکلات این است که به شکاف&amp;zwnj;های فرهنگی جامعه دامن می&amp;zwnj;زند. صاحبان این فرهنگ تشخص اجتماعی می&amp;zwnj;یابند و بازندگانی که در درونی کردن آن مشکل دارند احساس حقارت می&amp;zwnj;کنند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از یک منظر می&amp;zwnj;توانیم بگوییم آنچه پروژه توسعه خوانده می&amp;zwnj;شد در وجه فرهنگی به معنای مسلط کردن فرهنگ بورژوایی بوده است. توسعه فرهنگ بورژوایی در جوامع جهان سوم با مشکلات و شکست&amp;zwnj;هایی همراه بوده است. در این جوامع معمولاً این فرهنگ از بالا و به میانجی قدرت دولتی به جامعه تحمیل می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین از نگاه مردم، فرهنگ بورژوایی پدیده&amp;zwnj;ای است که در دولت&amp;zwnj;های غرب&amp;zwnj;گرا ریشه دارد. این خود باعث می&amp;zwnj;شود بسیاری تصور کنند با فرهنگ غربی مواجه هستند. از طرفی دیگر توسعه اقتصادی و گسترش شهرنشینی و تحول ساختارهای اجتماعی خود به خود امکان فراخی ایجاد می&amp;zwnj;کند برای گسترش فرهنگ بورژوایی که ما به دو بعد از آن اشاره کردیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;توسعه در یک کلام بورژواسازی جامعه است و این فرایند بورژواسازی همواره با مشکلاتی همراه است. یکی از این مشکلات این است که به شکاف&amp;zwnj;های فرهنگی جامعه دامن می&amp;zwnj;زند. صاحبان این فرهنگ تشخص اجتماعی می&amp;zwnj;یابند و بازندگانی که در درونی کردن آن مشکل دارند احساس حقارت می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جمهوری اسلامی از ابتدا حکومتی بر ضد فرهنگ بورژوا بوده است. در برابر آن قصد حکومت این بوده است که چیری به نام فرهنگ اسلامی را گسترش دهد. تصور این بوده که حکومت پهلوی فرهنگی غربی را که نام دیگر فرهنگی بورژوایی ست، گسترش داده و ما را از اصالت اسلامی خود دور کرده است. پس وظیفه دولت اسلامی محو کردن فرهنگ غربی و بسط فرهنگ اسلامی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تناقض طنزآمیز حکومت اسلامی اما هنگامی آغاز شد که پروژه توسعه اقتصادی را آغاز کرد. پروژه&amp;zwnj;ای که تاکنون ادامه داشته است. بی&amp;zwnj;شک توسعه اقتصادی با تحولاتی اجتماعی همراه است و این تحولات در نهایت میدانی فراخ برای فرهنگی بورژوا و مدرنیته&amp;zwnj;ای شهری باز می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;مواجهه با مدرنیته شهری&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرهنگ بورژوایی را می&amp;zwnj;توان مدرنیته شهری نیز خواند به شرط اینکه آن را جامد و ذات&amp;zwnj;مند در نظر نگیریم. این فرهنگ به طور مرتب در حال تحول است. آیا باید آن را پذیرفت؟ جامعه ما چندین دهه با چنین سئوالی درگیر بوده است، اما به نظر می&amp;zwnj;رسد جامعه برخلاف دولت راه خویش را انتخاب کرده است: مدرنیته شهری بخشی جدایی&amp;zwnj;ناپذیر از زندگی مدرن است. نفی آن ناممکن است. اروتیسم شهری، مد&amp;zwnj;گرایی،&amp;nbsp; نسبیت ارز&amp;zwnj;ش&amp;zwnj;های سنتی اخلاقی، لذت&amp;zwnj;جویی و غیره همه از وجوه مدرنیته شهری هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما باید قدرت مواجهه با این مدرنیته شهری را داشته باشیم. وحشت محافظه&amp;zwnj;کارانه از پیامدهای این فرهنگ در بدترین حالت به استبدادی از جنس حکومت اسلامی منجر می&amp;zwnj;شود و در بهترین حالت به اشمئزازی دائمی از شهر مدرن و مظاهر آن. بدون شک تغییر درونی مدرنیته شهری در جهت عادلانه&amp;zwnj;تر کردن و دموکراتیک&amp;zwnj;تر آن ممکن و مطلوب است، اما پیش از آن &amp;nbsp;باید روح مدرن آن را پذیرفته باشیم.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2013/02/22/24674#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19428">بدن زیبا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19427">بدن مفید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8113">بورژوازی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18320">توسعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19425">سبک زندگی غربی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19426">مدرنیته شهری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Fri, 22 Feb 2013 09:04:49 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24674 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اثر میدان و شکل‌های محافظه‌کاری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/15/23641</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/15/23641&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    پیر بوردیو        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مینا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;199&quot; height=&quot;129&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/bourdieu_0.jpg?1358751645&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیر بوردیو ـ کل تولید روشنفکران محافظه&amp;zwnj;کار از رابطه&amp;zwnj;ای عینی نشان دارد که آنها را به مواضع دیگر میدان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(champs)&lt;/span&gt;وصل می&amp;zwnj;کند و از طریق پروبلماتیک&amp;zwnj;هایی معین بر آنان تحمیل می&amp;zwnj;شود. این نشان در ساختار&amp;zwnj; خود میدان حک شده است و روشنفکران لحظه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای منفعل (یا همان&amp;zwnj;طور که در فیزیک می&amp;zwnj;گویند، مقاوم) از آن را بازنمایی می&amp;zwnj;کنند. آنها هرگز قوه ابتکار[طرح] مسائل جهانی را ندارند که نه چیزی درباره آن برای گفتن دارند و نه در آن چیزی برای بازگویی می&amp;zwnj;یابند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اندیشه انتقادی&amp;zwnj; این مسائل را به پرسش گرفته است که بی&amp;zwnj;وقفه مورد انتقاد این روشنفکران است. در واقع تیپیک&amp;zwnj;ترین استراتژی&amp;zwnj;های گفتمانی آنها این است که موضعِ متناقضِ اخراجی دوگانه را به گونه&amp;zwnj;ای مستقیم باز&amp;zwnj;ترجمه می&amp;zwnj;کنند و این خود در بیشتر موارد به خط سیری دورگه پیوند خورده است: تنها به قیمت یک وارونگی دوگانه است که روشنفکران چپ، این روشنفکران راست&amp;zwnj;گرا را که &amp;minus; مانند ژوزف شومپیتر و ریمون آرون&amp;minus; از مواضعی فرادست در میدان قدرت برخاسته&amp;zwnj;اند، به عنوان &amp;laquo;روشنفکر&amp;raquo; به رسمیت می&amp;zwnj;شناسند و آنها می&amp;zwnj;توانند در میدان تولید فرهنگی یا به گونه&amp;zwnj;ای مشخص&amp;zwnj;تر در مواضع موقتا فرادست این میدان جای بگیرند که می&amp;zwnj;دانیم در میان میدان قدرت موضعی فرودست دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;2&quot; cellpadding=&quot;10&quot; cellspacing=&quot;10&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;width: 300px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;توضیح مترجم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این متن ترجمه بخشی از فصل دوم کتاب &amp;laquo;قواعد هنر&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Les r&amp;egrave;gles de l&amp;rsquo;art&lt;/span&gt;) اثر پیر بوردیو است. هدف بلندپروازانه کتاب، تحلیل چگونگی تکوین میدان مستقل و خودسالار (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Autonomie&lt;/span&gt;) فرهنگ، و بنیان نهادن علم آثار فرهنگی و هنری است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این متن همچون دیگر آثار بوردیو نثری دشوار و دیریاب دارد. علاوه بر آن استفاده نویسنده از اصطلاحات تخصصی آن را دشوارتر نیز کرده است. بنابراین توضیح کوتاهی درباره این اصطلاحات و مسئله کانونی متن برای فهم آن ضروری است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;درباره اصطلاحات&lt;/strong&gt; ـ نخستین اصطلاحی که شایسته توضیح است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;champs&lt;/span&gt; است که آن را به میدان ترجمه می&amp;zwnj;کنیم. از نظر بوردیو فضای اجتماعی به جهان&amp;zwnj;های مختلفی تقسیم شده است که هرکدام قانون&amp;zwnj;مندی خود را دارند. قانون هر میدان کم و بیش از میدان&amp;zwnj;های دیگر مستقل است. ما در جامعه با میدان&amp;zwnj;های مختلفی مانند میدان فرهنگ، میدان اقتصاد، میدان سیاست، میدان دین و غیره مواجه هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;هر میدان محل تشکیل و رقابت برای سرمایه&amp;zwnj;ای ویژه است. به عنوان مثال در میدان فرهنگ رقابت بر سر سرمایه فرهنگی ست و در میدان اقتصاد رقابت بر سر سرمایه اقتصادی ست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در هر میدان &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;position&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;) مواضع یا جایگاه&amp;zwnj;های مختلفی وجود دارد. همچنین هر میدان دارای سلسله&amp;zwnj;مراتبی ست که فرادستی یا فرودستی مواضع را در میدان مشخص می&amp;zwnj;کند. مثلا در میدان فرهنگ شاعری درجه یک که از سرمایه ادبی و فرهنگی بسیاری برخوردار است موضعی فرادست دارد و شاعری دسته دوم که سرمایه ادبی ناچیزی دارد موضعی فرودست را در میدان اشغال کرده است. نکته مهم این است که موضع خصلتی عینی دارد، یعنی&amp;nbsp; به گونه&amp;zwnj;ای عینی و واقعی بر اشغال&amp;zwnj;کننده آن موضع نیرو وارد می&amp;zwnj;کند و بر کنش&amp;zwnj;های او تاثیر می&amp;zwnj;گذارد. ما هرکدام در میدان&amp;zwnj;های مختلف موضعی را اشغال کرده&amp;zwnj;ایم که آن موضع بر ما به گونه&amp;zwnj;ای عینی فشار وارد می&amp;zwnj;آورد. البته هر فرد تا حدودی می&amp;zwnj;تواند بر فشار عینی موضع غلبه کند اما همواره باید توجه داشت که درجه آزادی ما از نیروی عینی موضع محدود است و ما هیچ&amp;zwnj;گاه نخواهیم توانست به کلی از فشار موضع رها شویم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصطلاح دیگر &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;disposition&lt;/span&gt; است که آن را به آمادگی ترجمه می&amp;zwnj;کنیم. آمادگی مجموعه توانایی&amp;zwnj;هایی است که فرد در خود ذخیره کرده است. میان آمادگی و موضع رابطه&amp;zwnj;ای دیالکتیکی برقرار است. هر موضع امکان اکتساب مجموعه&amp;zwnj;ای از آمادگی&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;دهد و آن آمادگی&amp;zwnj;ها به نوبه خود بر روی موضع تاثیر می&amp;zwnj;گذارد و به آن شکل می&amp;zwnj;دهد. رابطه آمادگی و موضع شباهتی به رابطه امر ذهنی&amp;nbsp; یا سوبژکتیو و امرعینی یا ابژکتیو دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;درباره متن&lt;/strong&gt; ـ هدف متن بوردیو عینی کردن &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;objectivation&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;) موضع روشنفکران محافظه&amp;zwnj;کار است. روشنفکرانی که با گفتمان&amp;zwnj;های گوناگون حافظ نظم مستقر هستند. در نگاه بوردیو، ریشه بسیاری از موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های سیاسی و فرهنگی روشنفکران محافظه&amp;zwnj;کار را باید در موضع آنان در میدان فرهنگ و سیاست جستجو کرد. او به دو نوع روشنفکر محافظه&amp;zwnj;کار اشاره می&amp;zwnj;کند: دسته اول محافظه&amp;zwnj;کاران متشخصی هستند که از یک&amp;zwnj;سو در میدان فرهنگ موضعی فرادست و در میدان سیاست موضعی فرودست را اشغال کرده&amp;zwnj;اند. آنها از یکسو از سوی سیاستمداران به زیادی روشنفکر بودن و نظریه&amp;zwnj;گرا بودن، و از سوی دیگر از سوی روشنفکران چپ به همدستی با نظم مستقر سیاسی متهم می&amp;zwnj;شوند. این روشنفکران به دلیل این حیات دوزیستی مجبورند مدام با استراتژیی دوگانه در دو جبهه بجنگند: به سیاستمداران درس علم سیاست بدهند و از این طریق خود را مستقل از میدان سیاسی جلوه دهند و از طرف دیگر مدام به روشنفکران درس عقل سلیم و واقع&amp;zwnj;بینی بدهند تا از این طریق بتوانند خود را از &amp;laquo;روشنفکران&amp;raquo; جدا کنند. دسته دوم محافظه&amp;zwnj;کاران پوپولیستی هستند که در میدان فرهنگ موضعی فرودست دارند اما به مدد تغییراتی در میدان&amp;zwnj;هایی غیر از میدان فرهنگ (مثل میدان سیاست و یا روزنامه&amp;zwnj;نگاری) می&amp;zwnj;توانند به گونه&amp;zwnj;ای مصنوعی قدرتی به دست بیاورند و جولان دهند. چنانکه بوردیو می&amp;zwnj;گوید ژدانفیسم شاهد&amp;zwnj;مثال روشن نگرش این نوع روشنفکران است. محافظه&amp;zwnj;کاران پوپولیست در واقع روشنفکران سرخورده&amp;zwnj;ای هستند که هرگز نتوانسته&amp;zwnj;اند با موضع فرادست روشنفکران صاحب سرمایه فرهنگی رقابت کنند و اینک با توسل به قدرت&amp;zwnj;های خارج از میدان فرهنگ ـ مانند دولت یا احزاب سیاسی ـ می&amp;zwnj;توانند جایگاه حقیری در میدان فرهنگ به دست بیاورند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به جز دو مورد از پانویس&amp;zwnj;ها که برای فهم متن لازم بود، بقیه را که به موضوع کلی کتاب مربوط بود، ترجمه نکرده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;بابک مینا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنها همواره گرفتار این هستند که خود را طردشده ببینند، طردشده به وسیله فرادستان به عنوان کسانی که زیادی &amp;laquo;روشنفکر&amp;raquo; هستند و طردشده به وسیله روشنفکران به عنوان کسانی که زیادی مطیع نظم بورژوایی&amp;zwnj;اند. آنهامجبورند بی&amp;zwnj;وقفه در دو جبهه بجنگند و در برابر هر کدام از این دو میدان&amp;zwnj; بایستند برای این&amp;zwnj;که بتوانند توضیح دهند چرا در میدان دیگر حضور دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آنها در برابر فرادستان خود را به عنوان &amp;laquo;روشنفکر&amp;raquo; معرفی می&amp;zwnj;کنند. از آنجا که همواره نگران این هستند که خود را از تمام اشکال محافظه&amp;zwnj;کاری سطحی متمایز کنند، باید به جای تائید کردن یا ضربه زدن استدلال کنند؛ و این پذیرش فاصله&amp;zwnj;ای مشکوک نسبت به وابستگی بلافصل و قطعی به نظم مستقر را تهدید می&amp;zwnj;کند. حتی گاهی پیش می&amp;zwnj;آید که آنها از آشنایی&amp;zwnj;شان با نقد روشنفکرانه برای نقد ایدئولوژی پیشاانتقادی محافظه&amp;zwnj;کاریِ خودانگیخته، و تحت عنوان علم سیاست، برای دادن درس&amp;zwnj;های سیاسی به سیاستمداران بهره می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما از طرف دیگر برای قانع کردن عموم بورژوازی، از پیش باور پیدا کرده&amp;zwnj;اند که به هیچ عنوان غبطه صاحبان مشروعیت فرهنگی را نمی&amp;zwnj;خورند و می&amp;zwnj;توانند بدون زحمت بر این نیمه&amp;zwnj;ـماهرها غلبه کنند، دستکم در میدان&amp;zwnj;هایی مانند اقتصاد و سیاست که فرادستان (در میدان قدرت) و هم&amp;zwnj;ارزهایشان در میدان روشنفکری در عدم&amp;zwnj;پذیرش آنان هماهنگ هستند. آنها علاوه بر این باید به استراتژی&amp;zwnj;هایی باثبات متوسل شوند که در آن همواره سلاحشان را ـ که به عنوان مثال منطق و نقد اجتماعی است ـ به طرف روشنفکران برگردانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنها برای گفتن آنچه باید بگویند اگر بدانند گفتن چه معنا می&amp;zwnj;دهد، بحث&amp;zwnj;های محل دعوا را با بیان پیامدهای نهایی&amp;zwnj;شان که به گونه&amp;zwnj;ای تهاجمی معقول است، به چیزی بی&amp;zwnj;معنا فرومی&amp;zwnj;کاهند. بدین ترتیب به این می&amp;zwnj;گرایند که در چرخشی نهایی، با یافتن سرزمین اولیه حقیقت&amp;zwnj;های ساده ـ هم از لحاظ روشنفکرانه و هم از لحاظ سبکی ـ، و با دادن درس&amp;zwnj;های واقع&amp;zwnj;گرایی سیاسی و عقل سلیم، خود را توجیه کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این روشنفکران که با عدم&amp;zwnj;پذیرشی دوگانه تعریف می&amp;zwnj;شوند، باید به طور هم&amp;zwnj;زمان و متوالی به دو استراتژی متناقض رجوع کنند: می&amp;zwnj;بایست علیه نقد &amp;laquo;روشنفکران&amp;raquo; بجنگند و آن را به سمت ساده&amp;zwnj;ترین بیانش سوق دهند، چیزی که آنها را بی&amp;zwnj;وقفه با وضوح ساده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ساز یک مروج جلوه می&amp;zwnj;دهد. اما به دلیل نگرانی از از دست دادن هر نیروی ویژه&amp;zwnj;ای، باید این&amp;zwnj;گونه اظهار کنند که قادر هستند در کسوت &amp;laquo;روشنفکر&amp;raquo; به نقدهای &amp;laquo;روشنفکران&amp;raquo;پاسخ دهند، و سلیقه&amp;zwnj;شان برای روشنی و سادگی، حتی هنگامی که از ضدروشنفکر&amp;zwnj;گرایی الهام می&amp;zwnj;گیرد، نتیجه یک انتخاب آزاد روشنفکرانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینان، به یاری موضع و خط سیرشان که محل برخورد مقاصد سیاسی مخالف و متناقض است، می&amp;zwnj;توانند خودشان باشند و در عین حال نسبت به هر موضع&amp;zwnj;گیری سیاسی از طریق موضعی دیگر موضع بگیرند. چپ را سرزنش می&amp;zwnj;کنند برای این&amp;zwnj;که سخت&amp;zwnj;گیری راست را ندارد، و راست را سرزنش می&amp;zwnj;کنند برای این&amp;zwnj;که بینش باسخاوت چپ را ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علاقه و استعدادی دارند در این&amp;zwnj;که&amp;nbsp; بر اساس موضوع مورد مشاهده، نقطه دیدشان را تغییر دهند و پی در پی و جداگانه هر نقطه نظری را اختیار کنند، و از این طریق، نقطه نظرهایی را که بطور واقعی اظهار شده است عینی کنند و بنابراین آنها را بدین ترتیب گرفتار سازند (به استثنای این نقطه نظر آشکارشده&amp;zwnj; که مال خود آنها ست). آنان به دلیل این علاقه و استعداد این امتیاز را دارند که چهره&amp;zwnj;های ظاهری عینیت را به گونه جدلی به کاربرند،عینیتی که با نوعی خنثی&amp;zwnj;&amp;zwnj; بودن یکی شده&amp;zwnj;است و ادعا می&amp;zwnj;کند هم به چپ و هم به راست با دادن تصویری که هریک از دیگری دارد یا باید داشته باشد، پشت می&amp;zwnj;کند.&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنها خود را در تلاش برای آشتی دادن روشنفکر و مرد عمل، و دانشمند و سیاستمدار با این خطر که نه هرگز این باشند و آن، و خود را در میان هر دو دسته خارجی و مظنون حس کنند، خسته می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جای گرفتن در موضع مقاله&amp;zwnj;نویس سیاسی بسیار مشکل&amp;zwnj;تر از جای گرفتن در موضع منتقد ادبی یا هنری است، اگر&amp;zwnj;چه این موقعیت در همان نیازهای متناقض محبوس است: در واقع فرادستان در موضوع اقتصاد و سیاست ادعای کارشناسانه&amp;zwnj;ای دارند که در هنر و ادبیات ندارند. امروزه آنها به دنبال دگردیسی&amp;zwnj;هایی که در شیوه&amp;zwnj;های&amp;zwnj; آموزش و گزینش رخ داده است، آن&amp;zwnj;چنان به گونه&amp;zwnj;ای نیرومند بر این ادعا تاکید می&amp;zwnj;کنند که با یقینی برخوردار از تضمینی دانشگاهی، قادر هستند سخنگوی خودشان بشوند، من&amp;zwnj;جمله در حوزه نظری.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنها اغلب مجاب شده&amp;zwnj;اند که موضع&amp;zwnj;شان تنها مدیون ارزش دانشگاهی و مهارت فنی&amp;zwnj;شان است و بدین&amp;zwnj;گونه می&amp;zwnj;توانند فراسوی تقسیم&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;ها و تضادهای میدان قدرت قرار بگیرند. این ماندارین&amp;zwnj;های جدید دیوان&amp;zwnj;سالاری بزرگ دولتی، حس می&amp;zwnj;کنند این مشروعیت را دارند تا با اتکا به نگرش همه که شناخت کلی مکانیسم&amp;zwnj;های اقتصادی را تضمین می&amp;zwnj;کند، میان تضاد&amp;zwnj; منافع خاص که از نظر آنها توهم&amp;zwnj;زا است، داوری کنند. در برابر تحلیل&amp;zwnj;های بیهوده پیچیده &amp;laquo;روشنفکر راست&amp;zwnj;گرا&amp;raquo; که هنوز زیادی به روشنفکران نزدیک است، و در برابر اقرار به ایمان ساده&amp;zwnj;انگارانه و عهد بوقی مدیران خصوصی،اشرافیت دولتی، نخبه دیوان&amp;zwnj;سالاری که از نظر دانشگاهی برگزیده و مطمئن است، خود را هم&amp;zwnj;چون نوعی داور در نظر می&amp;zwnj;گیرد.او که قادر به گفت&amp;zwnj;وگوی همزمان با روشنفکران و مدیران، و مذاکره با طبقات فرودست و یا با نمایندگان&amp;zwnj;شان است و به همین خاطر نسبت به قطب فردادست و فرودست میدان قدرت فاصله&amp;zwnj;ای مساوی را حفظ می&amp;zwnj;کند، بیشتر و بیشتر می&amp;zwnj;کوشد گفتمانی نامحسوس را تحمیل کند که یک&amp;zwnj;نواختی توانمندش با مطالبات میدان سیاسی و روزنامه&amp;zwnj;نگاری قرابت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدافعان متشخص محافظه&amp;zwnj;کاری نیک&amp;zwnj;منشان با مدافعان یک محافظه&amp;zwnj;کاری پوپولیستی که بر ضدروشنفکرگرایی بنا شده است، تقریبا هیچ اشتراکی ندارند، جز تعلق به یک اردوگاه سیاسی مشترک. این نوع محافظه&amp;zwnj;کاری دسته اخیر به طور دائمی دغدغه خاطر انواع پایین مرتبه اینتلجنسیا، انقلابیون محافظه&amp;zwnj;کار آلمان پیشانازی و نازی، ژدانفی&amp;zwnj;های طرفدار کارگر در روسیه یا چین، و یا احزاب کمونیست درهمه زمان&amp;zwnj;ها و همه کشورها، و مک&amp;zwnj;کارتی&amp;zwnj;های امریکای دهه پنجاه است، بدون این&amp;zwnj;که بخواهیم از همه هجونامه&amp;zwnj;نویسان خُردی صحبت کنیم که با رسوا کردن افشاگریِ روشنفکران موفقیتی به دست می&amp;zwnj;آورند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این ضد&amp;zwnj;روشنفکرگرایی داخلی اغلب کار روشنفکران فرودست و نسل اولی است که آمادگی&amp;zwnj;های (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;disposition&lt;/span&gt;) اخلاقی و سبک زندگی&amp;zwnj;شان (لهجه، حالت، رفتار و غیره) خصوصا در مواجه با برازندگی و آزادی بورژوایی روشنفکرزادگان باعث می&amp;zwnj;شود همچون افراد خانه&amp;zwnj;بدوش&amp;zwnj; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(d&amp;eacute;plac&amp;eacute;)&lt;/span&gt; احساس ناراحتی کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هنگامی که شکست نسبی در [به دست آوردن] فرهنگی که همه چیز از آن انتظار دارند، آرزوهای اولیه آنها را برباد می&amp;zwnj;دهد، بارغبت تسلیم کینه&amp;zwnj;جویی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(ressentiment)&lt;/span&gt;و خشم روحی (به ویژه همراه با افشا کردن آنچه پارتو &amp;laquo;هرزه&amp;zwnj;سالاری&amp;raquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;pornocratie&lt;/span&gt;می&amp;zwnj;نامید) برضد تناقضی می&amp;zwnj;شوند که میان سبک زندگی جهان&amp;zwnj;شهری، رها&amp;zwnj;، زیبایی&amp;zwnj;طلب، و درواقع افسون&amp;zwnj;زدوده و کلبی&amp;zwnj;مسلک روشنفکران سطح بالا و موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های مترقی آنها به ویژه در سیاست می&amp;zwnj;بینند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرادستان همواره بهترین سگ&amp;zwnj;های نگهبان و در تمام موارد بدذات&amp;zwnj;ترین&amp;zwnj;شان را از میان این روشنفکران سرخورده می&amp;zwnj;یابند که اغلب با چابکی وارثانی که خرج تجملشان را با چشم&amp;zwnj;پوشی از میراث&amp;zwnj;شان به دست می&amp;zwnj;آورند، رسوا شده&amp;zwnj;اند. وحشتی که بازی&amp;zwnj;های روشنفکر بورژوا، محافظه&amp;zwnj;کار یا انقلابی، او را در خود می&amp;zwnj;کشد، این خرده&amp;zwnj;بورژوا را که به زحمت به حاشیه&amp;zwnj;های پایین&amp;zwnj;مرتبه اینتلجنسیایی دور از کمال مطلوب دست یافته است، در ضدروشنفکرگرایی پرتاب می&amp;zwnj;کند که خشونت یک عشق شکست&amp;zwnj;خورده را دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اشتیاق خیانتکاری او را بر&amp;zwnj;می&amp;zwnj;انگیزد تا رازهای جهانی را که او بهتر از هرکس می&amp;zwnj;شناسد، برای &amp;laquo;بورژواها&amp;raquo; افشا کند چرا که نگرش&amp;zwnj;اش به جهان اجتماعی او را به پایین&amp;zwnj;دست&amp;zwnj;ها و گوشه&amp;zwnj;های خُرد می&amp;zwnj;کشاند. بدین ترتیب اغلب پیش می&amp;zwnj;آید که انتظارات فرادستان را برآورده &amp;zwnj;کند و نیاز آنها را برای آسوده&amp;zwnj;خاطر بودن از گستاخی&amp;zwnj;های نگران&amp;zwnj;کننده ارضا &amp;zwnj;کند، حتی هنگامی که این گستاخی&amp;zwnj;ها جنبه&amp;zwnj;ای نمادین دارند و نزد بعضی از روشنفکران فرادست، به موضع فرودست&amp;zwnj;شان در میدان قدرت جرات می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین می&amp;zwnj;توانیم موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها&lt;em&gt;ی&lt;/em&gt; این &amp;laquo;روشنفکران پرولتاریا&amp;zwnj;نما&amp;raquo; را که جهت&amp;zwnj;گیری و هزاررنگی&amp;zwnj;شان را به تشکیلات سیاسی متفاوتی همچون رژیم&amp;zwnj;های فاشیستی یا استالینی می&amp;zwnj;بخشند، به طور کامل توضیح دهیم به شرط اینکه فراسوی اثرات آمادگی&amp;zwnj;هایی که به خط سیر آنان پیوند خورده است، اثرات کمتر رؤیت&amp;zwnj;پذیر موضع متنزل آنان در میدان روشنفکری را نیز در نظر بگیریم. در واقع می&amp;zwnj;توانیم این قانون عمومی را بگذاریم که تولیدگران فرهنگی در سلسله&amp;zwnj;مراتب داخلی میدان هرچقدر بیشتر مواضعی پایین&amp;zwnj;دست را اشغال کنند و هرچقدر بیشتر فاقد سرمایه ویژه باشند، بیشتر مستعد گردن نهادن به درخواست&amp;zwnj;های قدرت&amp;zwnj;های خارجی (که منظور دولت، احزاب، قدرت&amp;zwnj;های اقتصادی، یا مثل امروز روزنامه&amp;zwnj;نگاری) و به کارگرفتن منابع وارداتی از خارج برای تسویه منازعات داخل هستند.از طریق این فرودستان (بر طبق معیارهای ویژه) است که دگرسالاری&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(h&amp;eacute;t&amp;eacute;ronomie)&lt;/span&gt;روی می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاهد&amp;zwnj;مثال این اقدام روشنفکران فرودست برای وارونه کردن تناسب قوا با مسلح شدن به قدرت&amp;zwnj;های غیرویژه (به شیوه اعضای بوهم ادبی در زمان انقلاب فرانسه) بدون هیچ تردیدی &lt;em&gt;ژدانفیسم&lt;/em&gt;است که در اتحاد جماهیر شوروی و همچنین در چین و در همه موقعیت&amp;zwnj;های تاریخی که در آن تغییر چهره علایق داخلی برای رسالت&amp;zwnj;های خارجی سودمند به نظر می&amp;zwnj;رسد، موجب می&amp;zwnj;شود نویسندگان و هنرمندان درجه دو برای تحمیل فرمانروایی&amp;zwnj;شان بر صاحبان سرمایه ویژه در میدان به &amp;laquo;مردم&amp;raquo; متوسل شوند و خواستار الزامات &amp;laquo;هنر اجتماعی&amp;raquo; یا &amp;laquo;مردمی&amp;raquo; شوند. (به خصوص هنگامی که آنها، مانند مورد چین، علیه فاصله افتادن میان آرمان انقلابی و واقعیت، یعنی فرمانروایی کارمندان جان&amp;zwnj;نثار حزب اعتراض می&amp;zwnj;کنند.)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خشونت&amp;zwnj; تروریستی که در این موقعیت&amp;zwnj;های غیرعادی فرصت می&amp;zwnj;یابد به طور کامل اجرا شود چیزی نیست جز سرحد نهایی خشونت&amp;zwnj; عادی آرزوی&amp;zwnj;های سرخورده که هر روز زیر ظاهر انتقادناپذیر نقد خلق&amp;zwnj;وخو یا افشاگری ملهم از رسوایی&amp;zwnj;ها یا دسیسه&amp;zwnj;ها، یا به گونه&amp;zwnj;ای مزورانه&amp;zwnj;تر از طریق تصمیمات جمعی&amp;nbsp;واغفال&amp;zwnj;کننده کمیسیون&amp;zwnj;ها و کمیته&amp;zwnj;ها، ادارات و مدیران علمی یا هنری اعمال می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای این&amp;zwnj;که به نقد شکل&amp;zwnj;های نرم استبداد که در جمهوری ادبیات اعمال می&amp;zwnj;شود، کارایی لازم را ببخشیم، در واقع می&amp;zwnj;بایست از محکوم کردن بسیار آسان شکل&amp;zwnj;های افراطی ژدانفیسم فراتر برویم، و به ثبت تجلیات بی&amp;zwnj;شمار خشونت سرکو&amp;zwnj;ب&amp;zwnj;گرانه&amp;zwnj;ای که ماموران حفظ نظم نمادین گسترش می&amp;zwnj;دهند، وظیفه&amp;zwnj;ای که به همان میزان علمی و سیاسی است بپردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فلوبر پرتره این ماموران را با شخصیت اوسونه&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، انقلابی سابق کافه ادبی که به مسئول دیوان&amp;zwnj;سالار امور ادبی تغییر مسلک داده است، طراحی کرده است. واژگونگی شرایط کم یا بیش نابهنگامی که در تمام میدان سیاسی مشاهده می&amp;zwnj;شود امروزه اغلب به روشنفکران سرخورده به قیمت انکار ظاهری همان رانه سرکوب&amp;zwnj;گر کینه&amp;zwnj;جویی، دو بار فرصت بیان کردن داده است: بار اول در خشونت اعلان&amp;zwnj;شده افشاگری یا سرکوب انقلابی، بار دوم در خشونت پنهان و انتقادناپذیرقدرت&amp;zwnj;های دیوان&amp;zwnj;سالاری و روزنامه&amp;zwnj;نگاری که این روشنفکران به یمن آنها می&amp;zwnj;کوشند اصول نگرش و تقسیمات بیرونی را تحمیل کنند.&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;این اگرچه به آنها اجازه می&amp;zwnj;دهد ادای &amp;laquo;بی&amp;zwnj;طرفی آکسیوم&amp;zwnj;شناختی&amp;raquo; و عینیت را دربیاورند، قابلیت اختیار کردن هر چشم&amp;zwnj;اندازی برای نیازهای عملی و جدلی هیچ اشتراکی با شناخت چشم&amp;zwnj;اندازها (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;perspectives&lt;/span&gt;) به معنای واقعی که پیامدش توانایی درک کردن هر کدام از آنها (به ویژه چشم&amp;zwnj;انداز خاص خودش) در اصل، و به عبارت دیگر در ضرورت&amp;zwnj;شان است، ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;شخصیتی در رمان &amp;laquo;تربیت احساسات&amp;raquo; از گوستاو فلوبر. این رمان را مهدی سحابی به فارسی برگردانده است. م.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;در اینجا باید یادآوری کرد این کودتاهای واقعی و ویژه اقداماتی هستند برای تحمیل سلسله&amp;zwnj;مراتب&amp;zwnj;سازی خارجی با استفاده از قدرت&amp;zwnj;های سیاسی (با مداخلات دولت، و کمیسیون&amp;zwnj;ها و اداراتش در امور داخلی میدان تولید فرهنگی) اقتصادی (با تمام اشکال حمایت&amp;zwnj;های مالی) مطبوعاتی (با به عنوان مثال با فهرست جوایز به ویژه آنها که بر بررسی&amp;zwnj;های ـ ناآگاهانه ـ دستکاری&amp;zwnj;شده مبتنی است.)&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/15/23641#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1972">بابک مینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11741">بوردیو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8113">بورژوازی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6641">روشنفکری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7021">فاشیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18554">فلوبر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18555">نقد اجتماعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4372">پوپولیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14213">گفتمان</category>
 <pubDate>Tue, 15 Jan 2013 14:33:07 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23641 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>روشنگری: گفتار در روش</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/12/03/22253</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/12/03/22253&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    عناصر اصلی روشنگری (۱)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    امین قضایی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/aufklarung.jpg?1355249521&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;امین قضایی &amp;minus; دوره&amp;zwnj;ی منسوب به روشنگری تحولی انقلابی در تاریخ تفکر و فرهنگ غرب است که از اواسط قرن شانزدهم آغاز شده و وجهه&amp;zwnj;ی انقلابی خود را تا اوایل قرن نوزدهم حفظ می&amp;zwnj;کند، اگرچه همواره اصول و نگرش آن در تفکر غرب حاضر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;چرا می&amp;zwnj;بایست روشنگری را مطالعه کنیم؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فیلسوفان روشنگری&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; روش تفکر را در اختیار علم و فلسفه&amp;zwnj;ی مدرن قرار داده&amp;zwnj;اند و همین نکته دلیل و انگیزه&amp;zwnj;ی کافی برای مطالعه&amp;zwnj;ی عناصر اصلی روشنگری را در اختیار ما قرار می&amp;zwnj;دهد. اما این مطالعه برای مخاطب ایرانی از اهمیت دیگری نیز برخوردار است. وجه اشتراک بورژوازی کشورهای موسوم به جهان سوم و بالاخص کشورهای اسلامی در اینجاست که آنها برخلاف همتایان غربی خود، هیچگاه دوره&amp;zwnj;ای از روشنگری را از سر نگذرانده&amp;zwnj;اند، حکومت&amp;zwnj;هایی سکولار و مبتنی بر حقوق بشر تاسیس نکرده&amp;zwnj;اند و در نتیجه این امر پایه&amp;zwnj;ای برای انحطاط و استبداد جوامع آنها فراهم آمده است. می&amp;zwnj;بایست بر این نکته&amp;zwnj;ی تکراری که روشنفکران طبقه&amp;zwnj;ی کارگر می&amp;zwnj;بایست این وظیفه&amp;zwnj;ی انجام نشده&amp;zwnj;ی بورژوازی را نیز تقبل کنند، صحه گذارد. سرنوشت شوم انقلاب ۱۹۷۹ در ایران اهمیت روشنگری و نقش مخرب خرافات و مذهب را واضح تر از هر ادله&amp;zwnj;ی دیگری نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;اما چرا فلسفه&amp;zwnj;ی روشنگری و نه فلسفه&amp;zwnj;ی معاصر؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به این دلیل که روشنفکران ایرانی در اثر مطالعه&amp;zwnj;ی بی نظم و نابسامان ترجمه&amp;zwnj;های پراکنده و اغلب نارسا دچار اغتشاش فکری شده&amp;zwnj;اند. مطالعه&amp;zwnj;ی فلسفه غرب بدون مبانی و مسائل اساسی آن که در روشنگری ریشه دارد میسر نیست. روشنفکران ایرانی به سادگی توسط شارحین بی کفایت به صورت سربسته با اندیشه&amp;zwnj;ها آشنا شده&amp;zwnj;اند بی آنکه ابتدا خودِ اندیشیدن را فراگرفته باشند. به اعتقاد من جامعه فکری ایران می&amp;zwnj;بایست دو چیز را از فلسفه بیاموزد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. شناخت تنها ادراک نیست بلکه توانایی قضاوت کردن درباره&amp;zwnj;ی چیزهاست. &lt;strong&gt;فلسفه علم قضاوت است&lt;/strong&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. قضاوت انواع مختلفی دارد و نمی&amp;zwnj;بایست آنها را با یکدیگر اشتباه گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;قضاوت بر چهار نوع است&lt;/strong&gt;: یا درباره&amp;zwnj;ی درستی و نادرستی چیزها قضاوت می&amp;zwnj;کنیم (علم) یا درباره&amp;zwnj;ی باید&amp;zwnj;ها ونبایدهای اعمال انسانی (اخلاق و حقوق) یا درباب زیبایی و زشتی چیزها (هنر و فرهنگ) و یا درباب منفعت و ضرر چیزها (اقتصاد).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا زمانی که ما توانایی قضاوت کردن را به دست نیاورده باشیم، نقد نخواهیم داشت و بدون نقد شناخت ما در دام التقاط گری، مدهای فکری، مغالطه و سفسطه فرو خواهد رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عنصر آغازین فلسفه&amp;zwnj;ی روشنگری چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش شناسی &lt;/strong&gt;عنصر پایه&amp;zwnj;ای روشنگری است. &lt;strong&gt;امکان ندارد ما بتوانیم چیزها را بشناسیم مگر آنکه پیشتر بدانیم چگونه می&amp;zwnj;بایست آنها را بشناسیم. &lt;/strong&gt;بنابراین اگر راه شناخت ِ طبیعت، ذهن یا جامعه مقدم بر شناخت این موضوعات است، پس لاجرم روش شناسی می&amp;zwnj;بایست نقطه&amp;zwnj;ی آغازین روشنگری باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تاریخ روشنگری نیز براستی اینگونه بوده است. تا قبل از اینکه فرانسیس بیکن و دکارت روش شناسی خویش را معرفی نکرده بودند امکان به چالش کشیدن جدی فلسفه&amp;zwnj;ی ارسطویی ممکن نبود. پس در آغاز روش شناسی این دو نفر را به ترتیب مورد بررسی قرار می&amp;zwnj;دهیم :&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;strong&gt;. استقرای سلبی فرانسیس بیکن &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرانسیس بیکن در کتاب &amp;quot;ارغنون جدید&amp;quot; روش شناخت ِ عالم یا فیلسوف طبیعی را به دو بخش سلبی و ایجابی تقسیم می&amp;zwnj;کند، به طریق سلبی، دانشمند می&amp;zwnj;بایست از برخی عوامل که موجب انحراف او در شناخت می&amp;zwnj;شوند و بیکن آنها را &amp;quot;بت&amp;quot; می&amp;zwnj;خواند، بپرهیزد. در مرحله&amp;zwnj;ی ایجابی می&amp;zwnj;بایست روش استقرا را به کار گیرد یعنی استنتاج امور عام از تجربه&amp;zwnj;ی امور خاص به روش نظام مند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فیلسوف طبیعی می&amp;zwnj;بایست از چهار نوع بت یا چهار عامل منحرف کننده که مانع دستیابی او به حقیقت می&amp;zwnj;شود، اجتناب ورزد. او اولین عامل را &amp;quot;بت قبیله&amp;quot; می&amp;zwnj;نامد که موجب می&amp;zwnj;شود فرد براساس عقاید پذیرفته شده عامه یا ظاهر سطحی امور قضاوت کند. همچنین در اثر این عامل، فرد پدیده&amp;zwnj;های طبیعی را بر اساس مشابهت شان با امور انسانی می&amp;zwnj;سنجد (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;anthropomorphic&lt;/span&gt;) و به استعاره و قیاس دست می&amp;zwnj;زند. دسته&amp;zwnj;ی دوم برخلاف اولی، عوامل منحرف کننده&amp;zwnj;ی فردی هستند و به همین خاطر بیکن آنها را &amp;quot;بت&amp;zwnj;های غار&amp;quot; می&amp;zwnj;نامد. وسوسه&amp;zwnj;های شخصی، منافع و علایق او موجب از دست رفتن نگاه عینیت گرا می&amp;zwnj;شود. در این میان ویژگی&amp;zwnj;های شخصیتی نیز می&amp;zwnj;تواند نقش منفی ایفا کند، برای مثال برخی در برخورد با تجربه محافظه کاراند و برخی برعکس سریعا هر چیز جدیدی را می&amp;zwnj;پذیرند. سومین دسته &amp;quot;بت&amp;zwnj;های بازار&amp;quot; نام دارد یعنی تله&amp;zwnj;های زبانی مانند مغالطات و سفسطه&amp;zwnj;ها یا مفاهیمی که بی معنا و مبهم هستند و یا بد تعریف شده&amp;zwnj;اند. دسته&amp;zwnj;ی آخر، &amp;quot;بت&amp;zwnj;های تئاتر&amp;quot;، همان نظام&amp;zwnj;های غلط فلسفی مانند فلسفه&amp;zwnj;ی ارسطو هستند که اساس و بنیان غلطی را برای علم پایه ریزی کرده&amp;zwnj;اند. بیکن آنها را نیز به دو دسته تقسیم می&amp;zwnj;کند : یا خرافاتی&amp;zwnj;اند مانند نظام نو افلاطونی که خداشناسی را با فلسفه اشتباه می&amp;zwnj;گیرند&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و یا تجربی هستند مانند کیمیاگری.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مرحله&amp;zwnj;ی ایجابی همان روش استقرا است. روش استقرا از دیرباز توسط منطق دانان شناخته شده بود و امروزه آنرا استقرای شمارشی می&amp;zwnj;گویند. در این روش با مشاهده یا تجربه&amp;zwnj;ی یک امر خاصِ یکسان می&amp;zwnj;توان یک قاعده&amp;zwnj;ی عام استنتاج کرد. برای مثال اگر برای چندمین بار یک قوی سفید مشاهده شد می&amp;zwnj;توان این گزاره&amp;zwnj;ی عام را نتیجه گرفت که پس تمامی قوها سفید هستند یا انتظار می&amp;zwnj;شود که در آینده قوهایی که مشاهده می&amp;zwnj;کنیم نیز سفید باشند. بنابراین روش استقرا دو ویژگی دارد :اول اینکه برخلاف قیاس از مشاهده&amp;zwnj;ی مکرر جزء، کل را استنتاج می&amp;zwnj;کند و دوم اینکه هیچگاه نتیجه&amp;zwnj;ی قطعی بدست نمی&amp;zwnj;دهد و همواره ممکن است یک مشاهده&amp;zwnj;ی جدید، گزاره&amp;zwnj;ی عام را نقض کند همچنان که در مثال فوق، بعدها با مشاهده&amp;zwnj;ی قوی سیاه، این گزاره که همه&amp;zwnj;ی قوها سفید هستند نقض شد. (و جالب اینکه این مثال همواره در منطق به عنوان یک نمونه برای استقراء ذکر می&amp;zwnj;شد.)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما بیکن از استقرای شمارشی قدیمی فراتر می&amp;zwnj;رود. این استقراء به ندرت قابل استفاده بود و بیکن در عوض نسخه&amp;zwnj;ی دقیقتر و کاربردی تر آنرا برای علوم پیشنهاد می&amp;zwnj;کند. در روش بیکن ابتدا اطلاعات با تجربه حسی جمع آوری می&amp;zwnj;شود سپس جدولی از اطلاعات برای پدیده&amp;zwnj;ی مورد مطالعه تهیه می&amp;zwnj;شود. در این جدول، عوامل حاضر در آن پدیده، عوامل حاضر در غیاب آن پدیده و در نهایت عواملی که افزایش یا کاهش آنها (و به طور کلی تغییرات در مقدار) باعث افزایش مقدار آن پدیده می&amp;zwnj;شود، فهرست می&amp;zwnj;شود. سپس در تجربیات مکرر عوامل بی اثر یا متغیر را حذف می&amp;zwnj;کنیم. بنابراین بیکن روش استقرای حذفی و نه صرفا شمارشی را نمونه&amp;zwnj;ی روش تجربه گرایانه برای علم معرفی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگرچه امروزه در فلسفه&amp;zwnj;ی علم، روش شناسی رسمی علوم با محتوای بحث بیکن فاصله دارد، اما روش شناسی بیکن دستاورد بی اندازه عظیمی داشت که همچنان پابرجاست. توجه به تجربه&amp;zwnj;ی حسی، فیلسوف طبیعی که بعدها دانشمند نامگذاری شد را از کلیات انتزاعی و قیاس&amp;zwnj;های بی ثمر اسکولاستیک ها&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; متوجه تغییرات در جزئیات طبیعی کرد و بدین ترتیب جایگاهی برای اختراع و اکتشاف باز گردید. به جرات می&amp;zwnj;توان گفت که روش شناسی بیکن، نقطه آغازی برای شکوفایی علوم طبیعی شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;strong&gt;. دکارت و روش تجزیه و تحلیل &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگرچه اعتبار روش شناسی تجربه گرای بیکن برای علوم طبیعی تصدیق شده است اما &lt;strong&gt;مطمئنا&lt;/strong&gt; برای علوم تحلیلی مانند هندسه و ریاضیات چنین روشی کاربرد ندارد و برای علوم انسانی بر سر اعتبار چنین روشی &lt;strong&gt;اختلاف نظر&lt;/strong&gt; وجود دارد. درباب روش شناسی علوم انسانی در طول تاریخ می&amp;zwnj;توان چهار روش را برشمرد :&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. از همان &lt;strong&gt;روش علوم طبیعی&lt;/strong&gt; برای مطالعه&amp;zwnj;ی علوم انسانی استفاده کنیم مانند روش تجربه گرای بیکن که در فوق توضیح داده شد. به طرفداران روش علوم طبیعی در علوم انسانی حصول گرا یا پوزیتیویست گفته می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. &lt;strong&gt;روش ریاضیات و هندسه&lt;/strong&gt; یعنی روش تجزیه و تحلیل برای مطالعه&amp;zwnj;ی علوم انسانی به کار رود و این همان راهی است که دکارت و طرفداران وی پیمودند و بدین وسیله فلسفه&amp;zwnj;ی مدرن را پایه ریزی کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. &lt;strong&gt;روش دیالکتیک مادی مارکسیسم&lt;/strong&gt; که از یکسو روش تجزیه و تحلیل و از سوی دیگر روش تجربی را همراه با هم به کار می&amp;zwnj;برد اما این دو روش تنها وقتی مفید هستند که جایگاه مادی و تاریخی انسان و در نتیجه منافع او در نظر گرفته شود. به بیان دیگر در روش دیالکتیک اگرچه هم از تجزیه و تحلیل استفاده می&amp;zwnj;شود وهم از روش تجربه گرایی، اما قطعیت و ایستایی نتایج تحلیل و نیز بی طرفی سوبژه و ابژکتیویسم داده&amp;zwnj;های تجربی پذیرفته نمی&amp;zwnj;شوند. یعنی نه &lt;strong&gt;شناخت ما از جامعه به نتایج قطعی و همیشگی منجر می&amp;zwnj;شود و نه مانند علوم تجربی، این شناخت، شناختی از قوانین و ماهیت پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی است. &lt;/strong&gt;به بیان دیگر، علوم انسانی تنها با در نظر گرفتن منافع انسان میسر است و از اینرو علوم انسانی همواره جنبه&amp;zwnj;ی ایدئولوژیک دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. بنابه عقیده&amp;zwnj;ی تاویل گرایان از &lt;strong&gt;روش مطالعه&amp;zwnj;ی تاریخ و ادبیات&lt;/strong&gt; برای مطالعه&amp;zwnj;ی علوم انسانی استفاده شود. به بیان دیگر پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی را تنها می&amp;zwnj;توان با ارجاع به مشترکات مخاطبین در یک بستر فرهنگی و تاریخی درک کرد. هر دو روش شناسی سوم و چهارم تصدیق می&amp;zwnj;کنند که در علوم انسانی نمی&amp;zwnj;توان قوانین ابژکتیو را مانند علوم طبیعیکشف کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکنون اجازه بدهید روش تجزیه و تحلیل دکارت را که در کتاب &amp;quot;گفتاری درباب روش&amp;quot; تشریح شده است مورد بررسی قرار دهیم. روش شناخت دکارت را نیز مانند بیکن می&amp;zwnj;توان به دو بخش سلبی و ایجابی تقسیم کرد. ابتدا دکارت استعاره&amp;zwnj;ی ساختمان را به کار می&amp;zwnj;گیرد و نشان می&amp;zwnj;دهد همانطور که شهرهایی که با معماری یک ذهن ساخته شده&amp;zwnj;اند منظم تر از شهرهایی هستند که به تدریج و بر روی ویرانه&amp;zwnj;های کهن بنا شده&amp;zwnj;اند، ما نیز &lt;strong&gt;باید همه چیز را با کمک ذهن خودمان از نو آغاز کنیم.&lt;/strong&gt; بنابراین دکارت نیز مانند بیکن با کنار گذاردن تمامی پیش فرضیات و فلسفه&amp;zwnj;های پیشین حتی ارسطو آغاز می&amp;zwnj;کند. به زعم دکارت، هیچ چیزی را تا زمانی که برای ذهن ما &lt;strong&gt;واضح و متمایز&lt;/strong&gt; نباشد، نباید بپذیریم. در اینجا شناخت واضح و متمایز تعریف مشخص خود را دارد. چیزی واضح است که بتوان آنرا از چیزهای دیگر تشخیص داد. اگر ناگهان پرنده&amp;zwnj;ای از جلوی چشم ما رد شود و ما نتوانیم نوع آن پرنده را تشخیص دهیم، پس شناخت واضحی نداشته ایم. پس شناخت واضح یعنی داشتن تجربه&amp;zwnj;ی حسی واضح به نحوی که بتوانیم چیزی را از دیگر چیزها تشخیص دهیم. همچنین در مرحله&amp;zwnj;ی بعدی شناخت ما باید متمایز باشد، یعنی بتوانیم ویژگی&amp;zwnj;های آن چیز را درک کرده و آنها را بشماریم.برای مثال وقتی من شناخت واضحی از یک میوه دارم که بتوانم ویژگی&amp;zwnj;های آنرا مانند طعم، عطر، رنگ، شکل، سختی و... برشمارم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جنبه&amp;zwnj;ی ایجابی روش شناسی دکارت است که روش تجزیه و تحلیل به کار رفته در هندسه&amp;zwnj;ی اقلیدس البته با تصحیحات مطرح می&amp;zwnj;شود. در این روش ابتدا پدیده&amp;zwnj;ی مورد مطالعه را می&amp;zwnj;بایست به عناصر سازنده اش تجزیه کنیم سپس عناصر تصادفی را می&amp;zwnj;بایست کنار بگذاریم و عناصر ضروری را نگاه داریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مرحله&amp;zwnj;ی بعدی، می&amp;zwnj;بایست به ساده&amp;zwnj;ترین و راحت&amp;zwnj;ترین روش، نظم و ترتیبی میان عناصر پیدا کنیم و گام به گام، ذره به ذره از ترکیب عناصر ساده به عناصر پیچیده تر دست یابیم. در نهایت باید دوباره تمامی ویژگی&amp;zwnj;ها را برشماریم و مطمئن شویم که چیزی را از قلم نیانداخته ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اومانیست&amp;zwnj;هایی مانند میشل دو مونتین و پیترراموس صرفا نقدسلبی به فلسفه و منطق ارسطو داشتند و این طلایه داران دوره&amp;zwnj;ی روشنگری بودند که با معرفی دو روش شناسی تجربه گرا و تجزیه و تحلیل دکارتی، روش شناخت ارسطویی را با نقدی ایجابی کنار نهادند. بدون معرفی روش شناسی چه در علوم تجربی و چه علوم انسانی امکان گذر از فلسفه&amp;zwnj;ی ارسطویی مدرسیون وجود نداشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا این روش شناسی&amp;zwnj;ها قدیمی و منسوخ نیستند؟ به هیچ عنوان.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اجازه دهید بار دیگر به چهار روش شناسی پیشنهادی برای علوم انسانی بازگردیم. پیش از مطالعه&amp;zwnj;ی محتویات و آرای فیلسوفان شما می&amp;zwnj;بایست یکی از این چهار روش را برگزیده و براساس آن روش، در باب صحت و سقم گفته&amp;zwnj;های دیگران قضاوت کنید. شناخت بدون روش شناسی مانند اندازه گیری و محاسبه بدون ماشین حساب و خط کش است. هدف ما در وهله&amp;zwnj;ی اول برای آغاز روشنگری در ایران می&amp;zwnj;بایست مطالعه&amp;zwnj;ی مزایا و معایب هرکدام از این روش&amp;zwnj;های شناخت در حیطه&amp;zwnj;های مختلف علم، اخلاق، هنر و اقتصاد باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منابع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;ltr&quot;&gt;
	1. the rise of modern philosophy (volume3)&amp;ndash; Anthony Kenny &amp;ndash;oxford university press (2006)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;ltr&quot;&gt;2. The New Organon and Related Writings- Francis Bacon-Fulton H. Anderson, ed., (1960)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;ltr&quot;&gt;3. Bacon, Francis -J&amp;uuml;rgen Klein-Stanford encyclopedia of Philosophy (2003)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;ltr&quot;&gt;4. Discourse on the Method of Rightly Conducting the Reason and Seeking the Truth in the Sciences- Ren&amp;eacute; Descartes- Harvard Classics (2001)&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;در اینجا روشنگری دوره ی تاریخی گسترده ای را در بر می گیرد و صرفا فیلسوفان فرانسوی اوایل قرن هجدهم را مد نظر ندارد بلکه به طور کلی به متفکرین بعد از اومانیسم اشاره می کند. جریان روشنگری را برحسب جغرافیا می توان به روشنگری اسکاتلندی، روشنگری فرانسوی و آلمانی تقسیم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;بیکن برای کنار گذاشتن الهیات از علم و فلسفه و در عین حال مبرا ماندن از اتهام ارتداد ، استدلال می کند که کتاب خدا را نباید با کتاب طبیعت ترکیب کرد چرا که دومی با اراده ی خدا سر و کار دارد و اولی با کار ِ خدا. &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;بیکن قیاس منطقی(صغرا و کبرا) را با تارهای مقایسه می کند که عنکبوت به دور خود می پیچد در حالیکه تجربه گرا مانند زنبور عسلی است که با گردآوری گرده های اطلاعات از آنها عسلی شیرین یعنی دانش واقعی را بوجود می آورد.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/12/03/22253#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14458">امین قضایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8113">بورژوازی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17566">بیکن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17565">دکارت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-46">روشنگری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17567">روش‌شناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2646">مارکسیسم</category>
 <pubDate>Mon, 03 Dec 2012 09:47:53 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22253 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title> کارل مارکس</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/04/9692</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/04/9692&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نظریه‌‌ برای پژوهش‌های دینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ویلیام دیل و تیموتی بیل        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;161&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/marx_1.jpg?1325879016&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;text-align: right; &quot;&gt;ویلیام دیل و تیموتی بیل &amp;minus; کارل مارکس (۱۸۱۸ - ۱۸۸۳)، فیلسوف سیاسی آلمانی، در شهر تِریِر آلمان، در خانواده&amp;zwnj;ای یهودی و آزادی&amp;zwnj;خواه به دنیا آمد. والدین کارل به مذهب پروتستان گرویده بودند تا شرایط کاری پدر بهبود پیدا کند. کارل در سال ۱۸۳۶ به دانشگاه برلین وارد شد و فلسفه خواند. کارل مارکس، که عمیقا مجذوب اندیشه&amp;zwnj;های هگلی بود، عضو گروه &amp;quot;هگلی&amp;zwnj;های جوان&amp;quot; شد. این گروه دانشجویی، به دنبال پروراندن نسخه&amp;zwnj;ای رادیکال و بی&amp;zwnj;خدایانه از دیالکتیک هگل بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;تز دکترای مارکس، فلسفه&amp;zwnj;ی یونان بود. او آن را در سال ۱۸۴۱ ارائه کرد. مارکس که نتوانست در دانشگاه&amp;zwnj;ها شغلی پیدا کند، برای روزنامه&amp;zwnj;ی آزادی&amp;zwnj;خواهِ &amp;quot;راین&amp;quot; مقاله می&amp;zwnj;نوشت. مارکس در این مقالاتش به موضوع&amp;zwnj;های گوناگونی می&amp;zwnj;پرداخت، اما توجه&amp;zwnj;ی خاصی به مسایل سیاسی و اجتماعی داشت. او مقالاتی درباره&amp;zwnj;ی شرایط زندگی کارگران نوشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکس در سال ۱۸۴۳ به همراه همسرش، که تازه با او ازدواج کرده بود، به پاریس رفت تا در سمت ویراستاری نشریه&amp;zwnj;ای نوبنیاد، &amp;quot;سالنامه&amp;zwnj;ی آلمانی-فرانسوی&amp;quot;، مشغول به کار شود. این نشریه که به نشر ایده&amp;zwnj;های کمونیستی می&amp;zwnj;پرداخت ، نتوانست علاقه&amp;zwnj;ی مردم فرانسه را به خود جلب کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;دولت پروسی، این نشریه را خرابکار دانست و توقیف&amp;zwnj;اش کرد و گردانندگانش را زیر پیگرد قرار داد. مارکس بار دیگر بیکار شد و نتوانست به آلمان بازگردد. او همه&amp;zwnj;ی توانش را به کار بست تا اثری درباره&amp;zwnj;ی فلسفه&amp;zwnj;ی سیاسی بنویسد و دیدگاه سوسیالیستی&amp;zwnj;اش را در آن&amp;nbsp; بازتاب دهد. مارکس در سال ۱۸۴۴ با فردریش انگلس (۱۸۲۰ - ۱۸۹۵) دوست شد. انگلس که فرزند یک کارخانه&amp;zwnj;دار آلمانی بود، تا آخر عمر یار و همکار مارکس باقی ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;در پی اصرار دولت پروس، فرانسه مارکس و کمونیست&amp;zwnj;های آلمانی دیگر را از پاریس اخراج کرد. مارکس به بروکسل رفت. انگلس وی را از نظر مالی حمایت &amp;zwnj;می&amp;zwnj;کرد. مارکس و انگلس در سال ۱۸۴۷ در کنگره&amp;zwnj;ی اتحادیه&amp;zwnj;ی کمونیست&amp;zwnj;ها در لندن شرکت کردند. در آن کنگره بود که مارکس دیدگاهش را مطرح کرد و از انقلاب کمونیستی سخن گفت. به مارکس و انگلس مسئولیت داده شد تا دکترین عمل اتحادیه را تنظیم کنند. این مسؤلیت منجر به انتشار &amp;laquo;مانیفست کمونیست&amp;raquo; (انتشاریافته در آلمان به&amp;zwnj;سال ۱۸۴۸) شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکس، پس از انقلاب فرانسه (۱۸۴۸) به پاریس رفت و بعد به کلن (آلمان) سفر کرد اما چون حزب&amp;zwnj;های محافظه&amp;zwnj;کار قدرت را در آلمان به دست گرفتند دوباره به پاریس بازگشت. مارکس در تابستان سال ۱۸۴۹ به لندن رفت و تا پایان عمر همان&amp;zwnj;جا ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکس برای مدتی در فقر زندگی کرد، اما بعدها از حمایت مالی انگلس برخوردار شد و زندگی در لندن به وی روی خوش نشان داد. مارکس در انگلستان به سازمان&amp;zwnj;دهی جنبش&amp;zwnj;های اجتماعی و نوشتن ادامه داد. در سال ۱۸۵۲ و تا ده سال بعد، به&amp;zwnj;طور منظم در روزنامه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;نیویورک تریبون&amp;raquo; [روزنامه&amp;zwnj;ای امریکایی] می&amp;zwnj;نوشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکس، جلد نخست &amp;laquo;سرمایه&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Capital&lt;/span&gt;) را در آلمان در سال ۱۸۶۷ منتشر کرد؛ این کتاب نقدی بر اقتصاد سرمایه&amp;zwnj;داری است. &amp;laquo;سرمایه&amp;raquo; مورد توجه قرار گرفت و ویرایش دوم جلد نخست در سال ۱۸۷۱ منتشر شد. این کتاب به زبان&amp;zwnj;های گوناگون ترجمه شد اما نسخه&amp;zwnj;ی انگلیسی آن تا بعد از مرگ مارکس منتشر نشد. با مرگ مارکس جلدهای دوم و سوم &amp;laquo;سرمایه&amp;raquo; ناتمام ماندند اما انگلس بعدها آن&amp;zwnj;ها را کامل کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکسیسم، یا نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی، بر ایده&amp;zwnj;های مارکس و انگلس مبتنی است، ایده&amp;zwnj;های نقد سرمایه&amp;zwnj;داری صنعتی. این نظریه، تاریخ اجتماعی را از دریچه&amp;zwnj;ی اقتصاد سیاسی و به&amp;zwnj;ویژه مبارزات طبقاتی نگاه می&amp;zwnj;کند. از دید مارکسیستی، تاریخ را ایده&amp;zwnj;ها و ارزش&amp;zwnj;ها یا روح فراگیر نمی&amp;zwnj;سازند؛ تاریخ، گزارشی از مبارزات است، مبارزاتی که ریشه در هستی مادی دارند، مبارزاتی برای غذا و سرپناه و ارزش کار و تسلط بر ابزار تولید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;ایده&amp;zwnj;ی مارکس، مستقیما و از طریق تفسیرها و تشریح&amp;zwnj;های بعدی، تاثیر عظیمی گذاشته است هم بر سیاست&amp;zwnj;های سده&amp;zwnj;ی بیستم و هم بر نظریه&amp;zwnj;ی انتقادی، نظریه&amp;zwnj;ی ادبی، مطالعات فرهنگی، تاریخ، جامعه&amp;zwnj;شناسی، اقتصاد، هنر، فلسفه، و دین&amp;zwnj;پژوهی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی دست&amp;zwnj;کم دو معنی دارد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;minus; نخست: نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی یک نقد انقلابی از جامعه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری است. نیاز جامعه به تغییر، ذهن مارکس را به خود مشغول کرده بود. مارکس سرمایه&amp;zwnj;داری صنعتی سده&amp;zwnj;ی نوزدهم و روابط اقتصادی منتج از آن را ریشه&amp;zwnj;ی اصلی بی&amp;zwnj;عدالتی و ستم می&amp;zwnj;دانست. تحلیلی که مارکس از سازوکار سرمایه&amp;zwnj;داری صنعتی و ستم&amp;zwnj;زایی آن می&amp;zwnj;کند مستقیما به تغییر این سیستم &amp;nbsp;منتهی می&amp;zwnj;شود، یعنی گمان بر این است با تغییر این سیستم، رنج&amp;zwnj;هایی نیز که این سیستم بر انسان وارد می&amp;zwnj;سازد، پایان می&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;minus; دوم: نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی شیوه&amp;zwnj;ای است برای تحلیل&amp;zwnj;کردنِ نه&amp;zwnj;فقط روابط اقتصادی، که تحلیل&amp;zwnj;کردن ارزش&amp;zwnj;ها و دیدگاه&amp;zwnj;هایی که سرمایه&amp;zwnj;ی صنعتی تولید کرده است و بر حوزه&amp;zwnj;های غیرسیاسی مانند دین و ادبیات و دیگر محصولات و فعالیت&amp;zwnj;های فرهنگی تاثیر گذاشته است. نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی بر ماهیت ایدئولوژیکی همه&amp;zwnj;ی اقدامات انسان تاکید می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;قلب اندیشه&amp;zwnj;ی مارکسیستی، فلسفه&amp;zwnj;ی تاریخِ آن است. این فلسفه که به ماتریالیسم تاریخی معروف است، تغییرات تاریخی را نتیجه&amp;zwnj;ی کنش&amp;zwnj;های انسان&amp;zwnj;ها در دنیای مادی می&amp;zwnj;داند، و نه نتیجه&amp;zwnj;ی خواست خدا یا دیگر نیروهای فراانسانی و روحانی. دیدگاه ماتریالیستی [یا مادی&amp;zwnj;گرایانه&amp;zwnj;ی] مارکس در مورد تاریخ، زیر تاثیر لودویگ فوئرباخ (۱۸۰۴ - ۱۸۷۲) است؛ فوئرباخ بر مادیت جهان انگشت می&amp;zwnj;نهد و ایده&amp;zwnj;آلیسمِ اندیشه&amp;zwnj;ی هگلی را نقد می&amp;zwnj;کند. اندیشه&amp;zwnj;ی هگلی بر ایده&amp;zwnj;ها و ماهیتِ روحانی گیتی و تغییرات تاریخی تاکید دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;از دید مارکس، تاریخ را یک دیالکتیک [یا جَدَل] به پیش می&amp;zwnj;راند، دیالکتیکی که ناشی از اقتصاد و ستیزه&amp;zwnj;های طبقاتی است. هگل هم تاریخ را دیالکتیکی می&amp;zwnj;دید؛ تغییرات تاریخی بر مبنای حرکت از تز [برنهاد] به آنتی&amp;zwnj;تز [برابرنهاد] و از آن&amp;zwnj;ها به سنتز [هم&amp;zwnj;نهاد] است. هگل تاریخ را روح انسانی می&amp;zwnj;دید، اما مارکس تاریخ را به صورت مبارزه انسان بر سر مواد و تولید می&amp;zwnj;داند. برای همین است که گفته شده مارکس هگل را سر و ته کرده است؛ یعنی این شرایط مادی هستند که ایده&amp;zwnj;ها را شکل می&amp;zwnj;دهند، نه بر عکس.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکسیسم، پیشرفت تاریخیِ شیوه&amp;zwnj;های مختلف تولید را توصیف می&amp;zwnj;کند. منظور از شیوه تولید شکل ساماندهی روابط اقتصادی در جوامع برای تولید محصول است. توصیف مارکسیسم از سرمایه&amp;zwnj;داری، به عنوان یک نظام ستمگر و ناعادلانه در کار و تولید، متمرکز است بر روابط اجتماعی و ابزاری که در تولید محصولات به کار برده می&amp;zwnj;شوند. کار، نه در انزوا، که درون شبکه&amp;zwnj;های عظیم انسانی اجرا می&amp;zwnj;شود. الگوهای انسانیِ سازمان اقتصادی (یا همان روابطِ تولید) با کار و فن&amp;zwnj;آوری&amp;zwnj;های انسانی (یا همان نیروهای تولید) در تعامل قرار می&amp;zwnj;گیرد تا شیوه&amp;zwnj;ی تولید را بسازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;شیوه&amp;zwnj;های تولید در دوره&amp;zwnj;های مختلف تاریخی، شکل متفاوتی به خود می&amp;zwnj;گیرند. تحلیل فرهنگی مارکسیستی توجه ویژه&amp;zwnj;ای بر سرمایه&amp;zwnj;داری صنعتی دارد و آن را نظام اقتصادی&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;داند که مبتنی بر نابرابری است و از این نظر نابحق است. سخن مارکس درباره مبارزه طبقاتی در جامعه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری بر پایه این تصور است که پیشرفت اقتصادی از مرحله&amp;zwnj;ی نخستین به مرحله&amp;zwnj;ی فئودالی و سپس به مرحله&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری رسیده است و در هر مرحله نیز متناسب با شیوه&amp;zwnj;ی غالب تولید، مبارزه&amp;zwnj;ی طبقاتی هم درگرفته است. فقط در جامعه&amp;zwnj;ی سوسیالیستی با شیوه&amp;zwnj;ی تولید خاص خود است که تمایز و ستیز طبقاتی از بین می&amp;zwnj;رود. تغییر تاریخی فقط زمانی رخ می&amp;zwnj;دهد که بین طبقات ستیز و مبارزه باشد. در واقع، تضاد بین طبقاتی که کنترل می&amp;zwnj;کنند و طبقاتی که کنترل می&amp;zwnj;شود، به&amp;zwnj;ناچار منتهی به ستیز طبقاتی می&amp;zwnj;شود. و این دیالکتیکِ رویارویی طبقاتی، جامعه&amp;zwnj;ی جدیدی را خلق می&amp;zwnj;کند. هدف نهایی، ایجاد جامعه&amp;zwnj;ی سوسیالیستی است، جامعه&amp;zwnj;ای که بدون طبقه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;روابط تولید، در شیوه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;دارانه&amp;zwnj;ی تولید، به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای است که کارگران کار می&amp;zwnj;کنند تا مواد خام را به کالاهای کامل تبدیل کنند، و صاحبانِ سرمایه بر فروش و توزیع این کالاها و جمع&amp;zwnj;آوری ارزش افزوده&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها کنترل دارند. سرمایه&amp;zwnj;داران، که صاحب و کنترل&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی ابزار تولید یعنی منابع طبیعی و کارخانه&amp;zwnj;ها و ماشین&amp;zwnj;ها و دیگر منابع هستند، از قبل پرولترها، یعنی کارگران که نیروی کارشان را در قبال دستمزد می&amp;zwnj;فروشند تا خرج زندگی را درآوردند، سود می&amp;zwnj;برند. مارکس می&amp;zwnj;گوید، چنین نظامی به&amp;zwnj;ناچار منجر به تولید تمایز طبقاتی می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;افراد طبقه&amp;zwnj;ی میانی که نه سرمایه&amp;zwnj;دارند نه کارگر، کارهای خدماتی&amp;zwnj;ای مانند معلمی و پزشکی انجام می&amp;zwnj;دهند. اگرچه این طبقه برای دو طبقه&amp;zwnj;ی دیگر خدمات ارائه می&amp;zwnj;کند، اما معمولا در همان طبقه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;دار دسته&amp;zwnj;بندی می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;مارکس و دین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;جنبه&amp;zwnj;هایی از هستی جامعه را مارکس در سازمان اقتصادی (یا همان شیوه&amp;zwnj;های تولید) می&amp;zwnj;بیند. مفاهیم زیرساخت و روساخت، اساس رابطه جنبه&amp;zwnj;های مختلف هستی جامعه را توضیح می&amp;zwnj;دهند. مفهوم زیرساخت، به شیوه&amp;zwnj;ی اقتصادی تولید جامعه اشاره دارد، که روساخت را مشخص می&amp;zwnj;کند؛ روساخت همان تولیدات سیاسی و اجتماعی و دینی و هنری و اخلاقی و علمی و فرهنگی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;بر پایه&amp;zwnj;ی این دیدگاه، دین شیوه&amp;zwnj;ی مستقل و خودبنیادِ فعالیت انسانی نیست؛ این شیوه&amp;zwnj;ی تولید و روابط تولیدی پدید آمده در جامعه است که به دین شکل می&amp;zwnj;دهد و آن را متعین می&amp;zwnj;سازد. باور به روساخت، یک نظریه&amp;zwnj;ی ماتریالیستی است. این نظریه، دین را بخشی از روساختِ جامعه می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;روساخت&amp;zwnj;ها، بنیاد اقتصادی را تقویت می&amp;zwnj;کنند و زیرساخت را توجیه می&amp;zwnj;کنند؛ روساخت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواهند تفاوت طبقاتی را طبیعی جلوه دهند و نشان دهند که انسان هیچ امکانی برای تغییر این واقعیتِ فراگیر ندارد. چنین نظامی اساسا استثماری است، و تنها از طریق مبارزه&amp;zwnj;ی دیالکتیکی بین طبقات قابل تغییر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;این مبارزه زمانی رخ می&amp;zwnj;دهد که نابرابری و تضاد در جامعه آشکار شود. مارکس پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;کند که مبارزه&amp;zwnj;ی دیالکتیکی سرانجام نظام سرمایه&amp;zwnj;داری را سرنگون می&amp;zwnj;کند و یک نظام سوسیالیستی و بی&amp;zwnj;طبقه را جایگزین آن می&amp;zwnj;سازد. این رویداد، پایان تاریخ است؛ به این معنی که تغییر اقتصادیِ دیگری رخ نخواهد داد زیرا روابط نابرابر طبقاتی &amp;ndash; که سوختِ ماشینِ مبارزات دیالکتیکی است &amp;ndash; از بین رفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکسیسم به فرآیند بیگانگی نیز توجه دارد: جامعه به طبقات اجتماعی مختلفی تقسیم می&amp;zwnj;شود و طبقات بالا دست&amp;zwnj;رسی انحصاری&amp;zwnj;ای به کالاهایی دارند که طبقات پایین تولیدشان کرده&amp;zwnj;اند. بیگانگی، نتیجه&amp;zwnj;ی روابط نابرابر طبقاتی است که شیوه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری تولید ایجادش می&amp;zwnj;کند. این بیگانگی، دو شکل دارد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;نخست: در شیوه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری تولید، کارگران کالاهایی را تولید می&amp;zwnj;کنند که فقط صاحبان سرمایه از آنها منتفع می&amp;zwnj;شوند. یعنی کارگران از نتایج کار خود بی&amp;zwnj;بهره و بیگانه می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;دوم: &amp;nbsp;کارگران، در نظام سرمایه&amp;zwnj;داری، با خودشان هم بیگانه می&amp;zwnj;شوند. مارکس می&amp;zwnj;گوید این بیگانگی به این دلیل رخ می&amp;zwnj;دهد که کارگران تبدیل به کالا می&amp;zwnj;شوند؛ زیرا آنان کار بیگانه&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ی خود را [به معنیِ اول] در بازار می&amp;zwnj;فروشند. بنابراین، کارگرها با انسانیت خودشان نیز بیگانه می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی، ایدئولوژی را یک آگاهی دروغین می&amp;zwnj;داند که واقعیت مادی و اجتماعی را تحریف می&amp;zwnj;کند، و سعی می&amp;zwnj;کند مردم را در همان جایگاهی نگه دارد که نظام سرمایه&amp;zwnj;داری به&amp;zwnj; آنان اختصاص داده است. و با چنین تحریفی، مردم نمی&amp;zwnj;توانند روابط تولید را همان&amp;zwnj;طوری ببینند که واقعا وجود دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;بنابراین، ایدئولوژی یکی از جنبه&amp;zwnj;های روساخت است: خود آن برساخته&amp;zwnj;ی بنیاد اقتصادی است و کارکرد آن مشروعیت&amp;zwnj;بخشی به آن بنیاد است. ایدئولوژی مشخص می&amp;zwnj;سازد که درباره&amp;zwnj;ی سیاست و دین و ادبیات و دیگر ابعاد فرهنگ، چه می&amp;zwnj;توان اندیشید و باور داشت. ایدئولوژی&amp;zwnj;ها اما خودبنیاد نیستند؛ مارکس می&amp;zwnj;گوید آنها به شیوه&amp;zwnj;ی غالب اقتصادی تولید وابسته هستند، و هستی و ادامه&amp;zwnj;یافتنِ این شیوه&amp;zwnj;ی غالب را توجیه می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;برای نمونه اخلاق کاری پروتستانی، ارزش کارِ سخت را ترویج می&amp;zwnj;کند و در سودسازی، میلِ انسان&amp;zwnj;ها به نفع شخصی را نادیده می&amp;zwnj;گیرد. پروتستانتیسم چنین اخلاقی را خواستِ خدا می&amp;zwnj;داند. بنابراین چنین منفعت&amp;zwnj;جویی&amp;zwnj;ای یک وظیفه&amp;zwnj;ی دینی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;اخلاق کاری پروتستانی، از منظر مارکسیستی، نمونه&amp;zwnj;ی همان ایدئولوژی&amp;zwnj;ای است که می&amp;zwnj;گوید کارگران باید ساعات زیاد و در شرایط سخت کار کنند. کارگری که به این اخلاق کاری متعهد باشد، کار سخت را خواستِ خدا و یک انتخاب آزاد می&amp;zwnj;داند. اما این اخلاق در واقع تحریف واقعیت است و شیوه&amp;zwnj;ای از تولید را ترویج می&amp;zwnj;کند که کارگران را سرکوب می&amp;zwnj;کند تا صاحبان سرمایه نفع ببرند. کارگر در این توهم است که دارای اراده&amp;zwnj;ی آزاد است اما در واقع از خودش هیچ اراده&amp;zwnj;ای ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;بیش&amp;zwnj;ترین تاکید مارکس بر ماهیت ایدئولوژیکی دین است، که آن را در جمله&amp;zwnj;ی معروف&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;توان دید: &amp;laquo;دین، افیون توده&amp;zwnj;هاست&amp;raquo;. این جمله می&amp;zwnj;گوید دین وعده&amp;zwnj;ی پاداش و عدالت در جهان آخرت را می&amp;zwnj;دهد تا بی&amp;zwnj;عدالتی&amp;zwnj;ها و ستم&amp;zwnj;های این دنیا را تحمل&amp;zwnj;پذیر سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;دین وقتی عدالت را به آخرت حواله می&amp;zwnj;دهد، با این کار مانع شورش توده&amp;zwnj;های سرکوب&amp;zwnj;شده علیه طبقه&amp;zwnj;ی حاکم (که کار طبقه&amp;zwnj;ی کارگر را استثمار می&amp;zwnj;کند) می&amp;zwnj;شود. پس دین زمانی به&amp;zwnj;طور شایسته فهمیده می&amp;zwnj;شود که متون مقدس و آیین&amp;zwnj;ها و دیگر پدیده&amp;zwnj;های دینی را در شرایط مادی فرهنگ و به&amp;zwnj;ویژه در شرایط اقتصادی تولید قرار داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;برای مطالعه&amp;zwnj;ی بیش&amp;zwnj;تر:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;نوشته&amp;zwnj;های مارکس&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Marx, Karl, and Friedrich Engels. On Religion. Classics in Religious Studies 3. Chico, CA: Scholars Press and The American Academy of Religion, 1982&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Elster, Jon, ed., Karl Marx: A Reader. Cambridge: Cambridge University Press, 1986&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Karl Marx: Selected Writings. Edited by David McLellan. 2nd ed. Oxford: Oxford University&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Press, 2000&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;The Marx-Engels Reader. Edited By Robert C.Tucker. 2nd ed. New York: W.W.Norton and&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Company, 1978.&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;درباره&amp;zwnj;ی مارکس&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Carver, Terrell, ed. The Cambridge Companion to Marx. Cambridge: Cambridge University Press, 1992.&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Elster, Jon. Making Sense of Marx. Cambridge: Cambridge University Press, 1985&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;McLellan, David. Karl Marx: His Life and Thought. New York: Harper and Row, 1973&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;McLellan, David. Marxism and Religion: A Description and Assessment of the Marxist Critique of Christianity. New York: Harper and Row, 1987&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Pals, Daniel L. &amp;ldquo;Religion as Alienation: Karl Marx.&amp;rdquo; In Seven Theories of Religion. New York: Oxford University Press, 1996&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Phillips, D.Z., ed. Can Religion Be Explained Away? New York: St. Martin&amp;rsquo;s Press, 1996&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Singer, Peter. Marx: A Very Short Introduction. Oxford: Oxford University Press, 2000&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Turner, Denys. &amp;ldquo;Religion: Illusions and Liberation&amp;rdquo; In The Cambridge Companion to Marx, edited by Terrell Carver. Cambridge: Cambridge University Press, 1992&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Wolff, Jonathan. Why Read Marx Today? Oxford and New York: Oxford University Press, 2002&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;◄توضیح مترجم:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه خواندید فصلی از کتاب &amp;quot;نظریه برای پژوهش&amp;zwnj;های دینی&amp;quot; بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کتاب فصل به فصل به صورتی آزاد (آزاد با هدف فهم&amp;zwnj;پذیری بیشتر) ترجمه شده و در سایت زمانه منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فصل&amp;zwnj;های این کتاب مستقل از هم هستند و در نتیجه لازم نیست برای مطالعه&amp;zwnj;ی هر کدام از آنها فصل&amp;zwnj;های پیشین را خوانده باشیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشخصات متن اصلی کتاب چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;William E. Deal &amp;amp; Timothy K. Beal: Theory for religious studies, New York 2004&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/12/07/8870&quot;&gt;نظریه و اهمیت آن در دین&amp;zwnj;پژوهی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;file:///C:/reflections/2011/12/21/9167&quot;&gt;زیگموندفروید&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/04/9692#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8558">ابزار تولید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4813">ایدئولوژی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8113">بورژوازی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8560">بیگانگی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7866">تیموتی بیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2241">حمید پرنیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8556">دیالکتیک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8559">زیرساخت و روساخت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8557">شیوه‌ی تولید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8555">ماتریالیسم تاریخی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2645">مارکس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7864">نظریه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7865">ویلیام دیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8114">پرولتاریا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7863">پژوهش‌های دینی</category>
 <pubDate>Wed, 04 Jan 2012 11:16:49 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9692 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>در جست‌وجوی خاستگاه سرزندگی در زندگی مدرن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/16/9074</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/16/9074&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سرمایه‌داری و چالشگرانش: در انسداد یا در اوج سرزندگی  − ۱        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمدرفیع محمودیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;315&quot; height=&quot;204&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/capitalism1.jpg?1324630792&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;محمدرفیع محمودیان &amp;minus; سرمایه&amp;zwnj;داری در چه موقعیت تاریخی به سر می برد؟&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا هنوز از پویایی لازم برای ماندگاری برخوردار است یا گرفتار انسداد آمده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دشمنان، مخالفین و عرصه&amp;zwnj;های بدیل آن در چه وضعیتی به سر می&amp;zwnj;برند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا می&amp;zwnj;توان از وجود بدیلی جدی در مقابل سرمایه&amp;zwnj;داری سخن گفت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مقاله به قصد بررسی این پرسشها نوشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله در چهار بخش تنظیم شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش اول پرسشهای اساسی مقاله را مطرح کرده و پویایی و انسداد سرمایه&amp;zwnj;داری را، بیشتر از دید مارکس، بررسی خواهد کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش دوم نوشته به دو نظریۀ &amp;nbsp;لیبرال-محافظه&amp;zwnj;کار توضیح دهندۀ ثبات جهان مدرن و در نتیجه نظام سرمایه&amp;zwnj;داری &amp;nbsp;خواهد پرداخت: نظریۀ ماکس وبر مبتنی بر گرفتار آمدن جامعۀ مدرن در قفس آهنین بی&amp;zwnj;معنایی ونا آزادی و نظریۀ پارسونزی-هونتیِ توضیح انسجام یا فروپاشی یک نظم اجتماعی بر مبنای بنیاد هنجاری آن نظم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش سوم&amp;nbsp;نگاهی خواهد داشت به عرصه&amp;zwnj;هایی که نوید دهندۀ پویایی و سرزندگی خودانگیخته&amp;zwnj; در دنیای مدرن معرفی شده&amp;zwnj;اند. در این رابطه سه عرصۀ دموکراسی، هنر و جنبشهای اجتماعی مورد بررسی قرار خواهند گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخش چهارم و پایانی مقاله به معرفی عرصۀ نمایشِ خود، بسان عرصۀ ایجاد شور و انگیزه خواهد پرداخت. در این بخش ما خواهیم دهد که چگونه می&amp;zwnj;توان، با هر چه نمایشی&amp;zwnj;تر ساختن حوزه&amp;zwnj;های کناکنش، عقلانیت هدفمند و جدیت انضباطی سرمایه&amp;zwnj;داری را با چالش روبرو ساخت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پرسشها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه تحولی یا تحولاتی در جامعه سرمایه&amp;zwnj;داری رخ داده&amp;zwnj;اند که پیش بینی برخی از مطرح&amp;zwnj;ترین اندیشمندان علوم اجتماعی مبنتی بر افت شدید انگیزه حضور در گسترۀ کارکرد آن نادرست از آب در آمده&amp;zwnj;اند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه عواملی باعث شده&amp;zwnj;اند که سرمایه&amp;zwnj;داری، یا آنچه برخی جامعۀ مدرن یا صنعتی می&amp;zwnj;خوانندش، اقتدار و جذابیت خود را حفظ کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا مقاومت در مقابل کارکرد سرمایه تا به کنون بیشتر به اتکای سنت، شیوه&amp;zwnj;های زیست ماقبل سرمایه داری ممکن بوده و کمتر مبارزه&amp;zwnj;ای با سرمایه&amp;zwnj;داری بر مبنای ازرشها یا شیوۀ زیست و کنش نوگرا ونوبرانه&amp;zwnj; به وقوع پیوسته است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا حتی امروز، با تمام تنوع شیوه&amp;zwnj;های زیست و شیوه&amp;zwnj;های تفکر شکل گرفته در جامعه پسامدرن، نشانی از بدیلی در مقابل شیوۀ زیست و کنش سرمایه&amp;zwnj;دارانه به چشم نمی&amp;zwnj;خورد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا چرخۀ تولید-مصرف و مصرف-تولید در چارچوب کار مزدی و مصرف و تفریح کالایی توانسته همه را جذب خود کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرولتاریای قرن نوزدهم نه فقط برای مارکس که برای بسیاری دیگر مظهر زیست و جهانی متفاوت با تمدن بورژوایی بود و شاعر و هنرمند دوران مدرن نیرویی رها از ضرورتهای اجتماعی و چالشگر ارزشها و ساز و کار جامعۀ بورژوایی خوانده می&amp;zwnj;شد. آیا امروز می&amp;zwnj;توان از طبقه، گروه یا گرایشی متضاد با یا چالشگر نظم سرمایه&amp;zwnj;داریِ حاکم بر جامعه سخن گفت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه خبر است؟ آیا سرمایه&amp;zwnj;داری به پویایی و اقتدار خاصی دست یافته است یا بر عکس در انحطاطی که سرمایه&amp;zwnj;داری بر جهان حاکم ساخته همه غرق شده&amp;zwnj;اند و شور جستجو یا ارائۀ افقی متفاوت را از دست داده&amp;zwnj;اند؟&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می&amp;zwnj;دانیم که این پرسشها از دهۀ سی قرن بیستم، از دوران پویش متفکرین مدرسۀ فرانکفورت، پرسشهایی مطرح و مهم برای اندیشمندان مارکسیست بوده&amp;zwnj;اند. ولی امروز این پرسشها در پیامد فروپاشی &amp;quot;سوسیالیسم واقعاً موجود&amp;quot; و رنگ باختن بدیل سوسیال دمکراسی از موضوعیت خاصی برخوردار شده&amp;zwnj;اند. سرمایه&amp;zwnj;داری انسداد و لَختی (یا انفعال) خود را بیش از پیش آشکار ساخته است و دیگر توان ارائۀ هیچ دستاوردی جز رفاه مادی بیشتر آنهم با توزیعی یکسره ناعادلانه ندارد. درد و رنجی نیز که بر زندگی انسانها و طبیعت تحمیل می&amp;zwnj;کند انکار ناپذیرند. ولی برای اولین بار در تاریخ مدرن از هیچ بدیل جدی در مقابل آن نمی&amp;zwnj;توان سخن گفت. تصور جامعه&amp;zwnj;ای تهی از مناسبات سرمایه&amp;zwnj;داری امروز کاری به شدت مشکل است و کمتر پژوهشگر و کنشگری در آن باره دارای نظریه&amp;zwnj;ای جدی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا چند دهه پیش از جامعۀ سوسیالیستی یا کمونیستی همچون بدیل سرمایه&amp;zwnj;داری یاد می&amp;zwnj;شد ولی امروز نه کسی از آنها چیزی می&amp;zwnj;داند و نه در سطح نظریه&amp;zwnj;های سیاسی و اجتماعی و باور کنشگران رادیکال سیاسی می&amp;zwnj;توان از آن نشانی جدی جست. حتی الگوی سرمایه&amp;zwnj;داری &amp;quot;انسانی&amp;quot; پالایش یافته از استثمار &amp;quot;وحشیانه&amp;quot; بدیلی جدی به شمار نمی&amp;zwnj;آید. بدیلِ سرمایه&amp;zwnj;داری امروز خودِ سرمایه&amp;zwnj;داری است. نئولیبرال&amp;zwnj;ها موفق شده&amp;zwnj;اند تا حد معینی آزادی مطلق سرمایه را بسان بنیاد آزادی مطلق انسان و آرمان غایی بشریت معرفی کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه شده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا سرزندگی نیروهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مستقل و رقیب سرمایه&amp;zwnj;داری دچار قهقرا رکود&amp;zwnj; است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا گروهی، نیرویی یا عرصه&amp;zwnj;ای از زندگی اجتماعی پرچم مقاومت و مبارزه بر علیه سرمایه داری بر نیافراشته و یا اگر بر افراشته نتوانسته نیروهایی تأثیرگذار را پیرامون خود بسیج کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا سرمایه&amp;zwnj;داری توانسته تمامی گسترۀ جهان، زندگی اجتماعی و زیست فرهنگی انسانها را در نوردد و بیش از پیش پویا و قدرتمند جلوه کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مقاله قصد بررسی و جستن پاسخ به این پرسشها را دارد. چون از مقولۀ سرمایه&amp;zwnj;داری سخن می&amp;zwnj;گوید؛ در آغاز به بررسی افکار مارکس، وبر و هونت دربارۀ انسداد و پویایی سرمایه&amp;zwnj;داری یا بطور کلی&amp;zwnj;تر جامعۀ مدرن می&amp;zwnj;پردازد. در این بخش موقعیت نیروها یا حوزه&amp;zwnj;هایی همچون پرولتاریا و مصرف مورد توجه قرار خواهد گرفت. کوشش خواهد شد تا مشخص شود چرا این نیروها و حوزه&amp;zwnj;ها نتوانسته&amp;zwnj;اند بدیلی&amp;nbsp;سرزنده در مقابل سرمایه&amp;zwnj;داری باشند. مقاله سپس نگاهی خواهد داشت به سه حوزه&amp;zwnj;ای که گمان می&amp;zwnj;رفت بدیلی در مقابل سرمایه&amp;zwnj;داری باشند: دموکراسی، هنر و جنبشهای نوین اجتماعی. در بخش پایانی مقاله عرصۀ نمایشِ خود بسان عرصه&amp;zwnj;ای از زندگی اجتماعی با توانی فوق&amp;zwnj;العاده در زمینۀ ایجاد شوری مستقل از شور برخاسته از مناسبات سرمایه&amp;zwnj;داری معرفی خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مارکس: دوگانگی پویایی و انسداد سرمایه&amp;zwnj;داری &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مارکس سرمایه&amp;zwnj;داری را در پایان دوران حیات خود و آماده کردن جامعه برای پیدایش تمدن و شیوۀ زیست اجتماعی یکسره متفاوتی می&amp;zwnj;دید. برای او پرولتاریا نوید دهندۀ جامعه و جهانی متفاوت بود. پرولتاریا در وجود خود و در تکوینی که می&amp;zwnj;یافت نفی&amp;zwnj;کنندۀ جامعۀ سرمایه و مهمتر از آن جامعۀ طبقاتی بود. فارغ از وسوسۀ مالکیت، بدون کمترین دلبستگی به نظم طبقاتی و بسان نماد توان آفرینندگی انسان، پرولتاریا برای مارکس تنها طبقۀ واقعاً انقلابی بود. با این حال، مارکس پرولتاریا را تنها عامل نابودی نظام بورژوایی نمی&amp;zwnj;دانست. او همچنین جامعۀ بورژوایی را قرار گرفته در سراشیب سقوط می&amp;zwnj;دید. گرایش نزولی نرخ سود، بحرانهای ادواری و فقر روز افزون کارگران توضیح دهندۀ این نکته بودند که بورژوازی انگیزۀ سرمایه گذاری و کارگران انگیزۀ کار را از دست می&amp;zwnj;دهند. مارکس فقط در پی آن نبود که نشان دهد نیرویی وجود دارد که در شکوفایی و پویای خود در ستیز با نظم جامعۀ بورژوایی قرار دارد و در نهایت آن را منهدم می&amp;zwnj;&amp;zwnj;سازد. او همچنین به دنبال مشخص ساختن این نکته بود که سرمایه&amp;zwnj;داری در نقطۀ معینی از سیر تکوین خود پویایی و و سرزندگی را از دست داده از برآورده ساختن آمال و نیازهای کنشگران درگیر در عرصه&amp;zwnj;های کارکرد خود باز می&amp;zwnj;ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img vspace=&quot;10&quot; align=&quot;left&quot; hspace=&quot;10&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/imagecache/maghaleh_image/marx_0.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مارکس به هیچ وجه پویایی نظام سرمایه&amp;zwnj;داری را دست کم نمی&amp;zwnj;گرفت. او را در این مورد نمی&amp;zwnj;توان متهم به بینشی یک&amp;zwnj;جانبه&amp;zwnj;نگر ساخت. کتاب مانیفست او و انگلس یکی از جالبترین و شورمندترین توصیفها را از توان خارق&amp;zwnj;العادۀ سرمایه&amp;zwnj;داری در نوسازی، انکشاف و تسخیر جهان ارائه می&amp;zwnj;دهد. مارکس سرمایه&amp;zwnj;داری را نابود کنندۀ مناسبات سنتی و استثمار پوشیده در پردۀ اوهام می&amp;zwnj;داند. مهمتر از آن او تأکید می&amp;zwnj;کند که ماندگاری بورژوازی در گرو آن قرار دارد که پی در پی ابزار تولید و در نتیجه مناسبات اجتماعی را دگرگون سازد. سرمایه&amp;zwnj;داری به بازار هر چه گسترده&amp;zwnj;تر برای آب کردن کالاهای تولید خود نیاز دارد و در این فرایند به همۀ جهان رخنه کرده، مرزها و موانع ملی را درنوریده، بازار جهانی را می&amp;zwnj;آفریند. در این فرایند نه استثمار بپایان می&amp;zwnj;رسد و نه نظام سلطه، بلکه هر دو شدت می&amp;zwnj;گیرند. استثماری بی&amp;zwnj;پرده و مستقیم جای استثمار پوشیده در پردۀ اوهام را می&amp;zwnj;گیرد و سلطۀ &amp;nbsp;همه جانبۀ بازار همۀ جهان و تمامی زندگی افراد را فرا می&amp;zwnj;گیرد. این ولی دستاوردی عظیم است. سرمایه&amp;zwnj;داری از هر آنچه که مقدس است هتک حرمت می&amp;zwnj;کند، هر آنچه که سخت و جامد است را دود هوا کرده و انسانها را مجبور می&amp;zwnj;کند با هوشیاری و دیدگانی باز به وضع زندگی خود و مناسبات خود با یکدیگر بنگرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پویندگی خارق&amp;zwnj;العاده، در نهایت، سرمایه&amp;zwnj;داری را از پای در می&amp;zwnj;آورد. سرمایۀ مردۀ غول پیکر، در کالبد ابزار کار هر چه پیچیده&amp;zwnj;تر، پیشرفته&amp;zwnj;تر و گران&amp;zwnj;بها&amp;zwnj;تر، بر سرمایۀ زندۀ هر چه کوچکترِ نیروی کار تفوق یافته، کاهش نرخ سود را دامن می زند. در همین فرایند سرمایه بیش از آنکه بازار و قدرت خرید کارگران کشش آن را داشته باشد کالا تولید می&amp;zwnj;کند و در نهایت مجبور می&amp;zwnj;شود در پی رویداد بحران آنها را نابود سازد. پرولتاریا که به گستردگی تمامی جامعه فزونی می&amp;zwnj;یابد، گرفتار بیکاری و دستمزد هر چه کمتر، شور خود را برای ادامۀ کار و چرخاندن چرخ تولید از دست می&amp;zwnj;دهد. پرولتاریا اما افق روشنی در مقابل خود دارد. او از امکان غلبه یافتن بر بورژوازی در جنگ طبقاتی و نابودی سرمایه&amp;zwnj;داری برخوردار است. او می&amp;zwnj;تواند بسان نمایندۀ جامعه و در واقع بسان خود جامعه، &amp;nbsp;خودسامانی و خودساماندهی جامعۀ دست یافته به بالاترین میزان فرآوری را مادیت بخشد. پرولتاریا اما همچون بورژوازی طبقه&amp;zwnj;ای با ادعا و رویکرد ادارۀ جامعه نیست. او قدرت را در دست می&amp;zwnj;گیرد تا جامعۀ طبقاتی و در نتیجه خود را از تاریخ حذف کند. پویندگی و توانمندی پرولتاریا تفاوتی اساسی با پویندگی و توانمندی بورژوازی دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مارکس در نوشته&amp;zwnj;های خود حساسیت چندانی به پویندگی پرولتاریا نشان نمی&amp;zwnj;دهند و چندان پیگیر بررسی و توصیف آن نیست. برای او پرولتاریا بیشتر نیرویی حامل و عامل نوالۀ ناگزیر تاریخ است. پرولتاریا وظیفه&amp;zwnj;ای تاریخی را باید به انجام رساند. مارکس بیشتر به دنبال آن است که پویندگی آغازین و در نهایت افت و انحطاط این پویندگی نزد بورژوازی بررسی و نظریه&amp;zwnj;پردازی کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر مانیفست به پدیدۀ پویایی توجهی ویژه نشان می&amp;zwnj;دهد کتاب کاپیتال گرفتار آمدن سرمایه&amp;zwnj;داری در بن بست ایستایی و فساد را به تصویر می&amp;zwnj;کشد. در بحرانهای ادواری هر چه شدیدتر، سرمایه پویایی خودویرانگر خویش را به روشنی بنمایش می&amp;zwnj;گذارد. شور و هیجان تمامی کنشگران اصلی بازار را برای دوره&amp;zwnj;ای فرا می&amp;zwnj;گیرد تا مدت زمانی بعد همان کنشگران مجبور شوند حکم به نابودی حاصل نه دسترنج خود که دسترنج خیل انسانها، توده&amp;zwnj;ها کارگر، بدهند. دمیدن روحی تازه در سرمایۀ خسته، فقط با به فلاکت کشاندن خیل کارگران و بوجود آوردن شرایط بهتر سودآوری ممکن است. پویندگی دوبارۀ سرمایه را فقط می&amp;zwnj;توان با باز پس ستاندن پویندگی از توده&amp;zwnj;های کارگر تضمین کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظریۀ مارکس در مورد فروپاشی سرمایه&amp;zwnj;داری و شور پرولتاریا برای استقرار نظمی نو در مواردی درست و در مواردی نادرست از آب درآمده است. در مورد گرایش خودویرانگری سرمایه امروز کمتر کسی دارای تردید است. در مورد گرایش سرمایه&amp;zwnj;داری به هر چه فقیرتر ساختن کارگران می&amp;zwnj;توان تردیدی جدی داشت ولی می&amp;zwnj;دانیم اگر با گرایشهای درونی سرمایه&amp;zwnj;داری مبارزه نشود بر فاصله&amp;zwnj; طبقاتی میان بورژوازی از یکسو و کارگران و بخشهای پائینی طبقۀ متوسط افزوده می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سیر نزولی نرخ سود نیز نشان چندانی در دست نیست و هر چند برخی متفکرین مارکسیست بر درستی حکم مارکس تأکید می&amp;zwnj;روزند، بیشتر اقتصاددانان و جمع بزرگی از متفکرین مارکسیست آن را درست نمی&amp;zwnj;دانند. به هر رو مشخص است که سرمایه&amp;zwnj;داری در چند دهۀ اخیر به هیچ وجه در آستانۀ فروپاشی قرار نداشته و پویایی و سرزندگی خاصی از خود نشان داده است. همزمان، پرولتاریا، بر خلاف یافته&amp;zwnj;های مارکس، هیچ پویایی و سرندگی خاصی از خود بروز نداده است. این طبقه گاه در مورد گرایش سرمایه مبتنی بر جا بجایی و جستجوی نیروی کار ارزانتر در جهان مقاومت کرده است ولی حرکتی دال بر آینده&amp;zwnj;نگری یا بر اساس بنیان&amp;zwnj;گذاری بدیلی در مقابل سرمایه&amp;zwnj;داری از خود نشان نداده است. هیچ خیزش یا انقلاب بزرگی را این طبقه در سدۀ بیستم میلادی علیه سرمایه&amp;zwnj;داری سازماندهی نکرده است. در پنجاه، شصت سال اخیر نیز این طبقه از صحنه&amp;zwnj;های اصلی مبارزات سیاسی و اجتماعی غایب بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بیش از یک قرن و نیم پس از نگارش مانیفست، سرمایه&amp;zwnj;داری هنوز در حال فتح جهان است. هنوز ادغام چین را در اقتصاد سرمایه&amp;zwnj;داری جهان به پایان نرسانده که خود را آمادۀ تسخیر همه جانبۀ آفریقا می&amp;zwnj;سازد. از تبدیل زنان اروپایی و کشاورزان و زنان خانه&amp;zwnj;دار چینی به نیروی کار ارزان فارغ نشده که آماده می&amp;zwnj;شود تا مردان و زنان شهری و روستایی اتیوپی، کنیا، مالی و دیگر کشورهای آفریقایی را به صورت نیروی کار ارزان مورد استثمار قرار دهد. همان ویژگی&amp;zwnj;های تاریخی سرمایه&amp;zwnj;داری برای کشاورزان، مستنمندان شهری و زنان وسوسه&amp;zwnj;آمیز جلوه می&amp;zwnj;کند: رهایی از سنتهای خشک، گریز از خانوادۀ پدرسالار، دستیابی به کار و درآمد ثابت، مهاجرت به شهر و تجربۀ کار و زندگی مدرن. در سطح کلان اجتماعی نیز سرمایه&amp;zwnj;داری همچون داروی دردهای اصلی جامعه چهره می&amp;zwnj;نماید. میزان فقر را کاهش می&amp;zwnj;دهد، رفاه مادی همگانی را به ارمغان می&amp;zwnj;آورد، طبقۀ متوسطی قدرتمند را می&amp;zwnj;آفریند و کالاهای مصرفی را دسترس همگان قرار می&amp;zwnj;دهد. در یک کلام، سرمایه&amp;zwnj;داری هنوز جهانی را برای فتح در پیش رو دارد. مارکس شاید این جنبۀ هستی تاریخی سرمایه&amp;zwnj;داری را بخوبی نمی&amp;zwnj;دید. او سرمایه&amp;zwnj;داری را در انتهای فرایندی که تازه آغاز شده بود می&amp;zwnj;دید. ولی او چرا برای پرولتاریا نقشی چنین، از دید امروزین ما، گزاف قائل بود؟ او پرولتاریا را نه همانند طبقات ستمدیدۀ نظامهای پیشین تاریخ یعنی بردگان و دهقانان که همچون یک طبقۀ انقلابی همانند بورژوازی می&amp;zwnj;دید. او پرولتاریا را نیرویی می&amp;zwnj;دانست که انقلابی&amp;zwnj;گرایی بورژوازی را ارتقاء خواهد بخشید. او برای نقش فعال پرولتاریا در فرایند تولید و عدم وابستگی به مالکیت خصوصی اهمیتی ویژه قائل بود. به باور او یکی به پرولتاریا اقتدار، بینش دقیق و سرزندگی می&amp;zwnj;بخشید و دیگری او را رها از هر نوع وابستگی به تاریخ، به جوامع طبقاتی و نظم کهنه می&amp;zwnj;ساخت. او این نکته را مورد توجه قرار نمی&amp;zwnj;داد که زمانی پرولتاریا نقشی مهم خود را از دست می&amp;zwnj;دهد و فن&amp;zwnj;آوری جای او را خواهد گرفت و فقر مادی بصورت فقر فرهنگی او را از تدارک بدیلی فرهنگی و اجتماعی باز می&amp;zwnj;دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این همه مارکس دو نکته را بخوبی و دقت کامل مشخص ساخته است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول آنکه سرمایه&amp;zwnj;داری در نهایت، و این نهایت دیرگاهی است که فرا رسیده است، بجای آنکه نیرویی انقلابی در زمینۀ متحول ساختن مناسبات اجتماعی و بارور ساختن توان تولیدی انسان باشد به ترمزی قوی تبدیل می&amp;zwnj;شود. سرمایه&amp;zwnj;داری و در رأس آن بورژوازی اکنون مدتی است که، با زدودن پویایی و سرزندگی از کارگران، تهی ساختن فردیت انسانها از عمق و معنا و مسلط ساختن مناسبات پولی و بین سودجویانه بر مناسبات اجتماعی و طبیعت، جهان و جامعه را از جان و سرزندگی تهی ساخته است. سرمایه&amp;zwnj;داری به نحو شگفت&amp;zwnj;آوری پا بر جاست ولی پابرجایی آن با حس حسرت و احساس نکبت خیل انبوه انسانها توأم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم آنکه نیروی برانداز نظام&amp;zwnj;سرمایه&amp;zwnj;داری از دل آن، از متن آن برمی&amp;zwnj;خیزد. سرمایه&amp;zwnj;داری با تمام انحطاط خود، زمینه را نه فقط برای زایش که جنب و جوش و پویایی هر چه بیشتر نیرو یا نیروهایی فراهم می&amp;zwnj;آورد که نمی&amp;zwnj;توانند در چارچوب آن جای&amp;zwnj;گیرند و در نهایت آن را از درون منفجر می&amp;zwnj;سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید مارکس داوری نادرستی در مورد نقش انقلابی پرولتاریا داشت ولی امروز می&amp;zwnj;توان هر چه شفافتر مشاهده کرد که عرصه&amp;zwnj;هایی از کنش و زیست در حال شکل&amp;zwnj;گیری یا بیش از آن در پویش و گسترش است که در چارچوب نظام سرمایه&amp;zwnj;داری و منطق استثمار و سود نمی&amp;zwnj;توانند جای گیرند. &amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/16/9074#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8113">بورژوازی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2695">سرمایه‌داری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2645">مارکس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2274">محمدرفیع محمودیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3339">مدرنیته</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8114">پرولتاریا</category>
 <pubDate>Thu, 15 Dec 2011 23:58:37 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9074 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>