<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8093/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ورق بازها</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8093/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>ورق‌بازهای زن‌گریز</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/12/17/9052</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/12/17/9052&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به رمان &amp;quot;ورق‌باز‌ها&amp;quot;         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمد عبدی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/varaghf01.jpg?1324328516&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;در رمان &amp;quot;ورق&amp;zwnj;باز&amp;zwnj;ها&amp;quot; نوشته مهدی فاتحی، با شخصیت&amp;zwnj;های روزنامه&amp;zwnj;نگار در تهران امروز روبرو هستیم که در حاشیه وقایع سیاسی و اجتماعی، درگیر مشکلات عدیده&amp;zwnj;ای در زندگی و خانواده&amp;zwnj;شان هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;ورق&amp;zwnj;باز&amp;zwnj;ها&amp;quot; که به دلیل عدم دریافت مجوز در ایران، در خارج از کشور به چاپ رسیده، به نظر می&amp;zwnj;رسد ترکیبی است از تجربیات نویسنده به عنوان روزنامه&amp;zwnj;نگار با وقایع تخیلی&amp;zwnj;یی که نویسنده مرزی برای آن قائل نشده و در قید و بند باور&amp;zwnj;پذیر کردن همه وقایع نیست و حتی بدش هم نمی&amp;zwnj;آید که به برخی قسمت&amp;zwnj;ها رنگ و لعاب سوررئال بدهد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهدی فاتحی در وب&amp;zwnj;سایت انتشارات مردمک (ناشر کتاب) خودش را چنین معرفی کرده:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;کودکیم را با جنگ و بعد از آن با جنگ&amp;zwnj;زدگی و آوارگی در تهران گذراندم. دوران دانشگاهم را با خاتمی و انجمن دانشگاه آغاز کردم و با سرخوردگی دور دوم به پایان رساندم. فعالیت مطبوعاتی&amp;zwnj;ام را با شروع فشار&amp;zwnj;ها آغاز کردم و با دلزدگی به پایان رساندم. سی سال زندگی&amp;zwnj;ام چکیده&amp;zwnj;ای شد از تاریخ پرهیاهو و بی&amp;zwnj;سرانجام کشورم و ناخواسته دریافتم کسی که در این دوران به دنیا می&amp;zwnj;آید یک محکوم ابدی است که جز نوشتن کلماتش روی این دیوار&amp;zwnj;ها راه دیگری برای زیستن ندارد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/varaghf02.jpg&quot; /&gt;محمد عبدی: &amp;quot;ورق&amp;zwnj;باز&amp;zwnj;ها&amp;quot; داستان یک رفاقت را باز می&amp;zwnj;گوید؛ رفاقت میان آرمین و توکا طی چند سال که دچار بحران&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;شود. دغدغه اصلی نویسنده &amp;quot;رابطه&amp;quot; است و از خلال آن کندوکاوی در رابطه زناشویی دو زوج و تاثیر آن بر رفاقت مردانه.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در &amp;quot;ورق&amp;zwnj;بازها&amp;quot; خبری از جنگ و آوارگی نیست، اما داستان در بطن وقایع بعد از دوران خاتمی و سرکوب&amp;zwnj;ها شکل می&amp;zwnj;گیرد، هرچند نویسنده مستقیم به درون این وقایع نفوذ نمی&amp;zwnj;کند و ترجیح می&amp;zwnj;دهد احوال شخصیت&amp;zwnj;ها را در بستر این اجتماع پرتنش بررسی کند. اما با این حال به دلیل شغل روزنامه&amp;zwnj;نگاری شخصیت&amp;zwnj;های اصلی، برخی از وقایع خودبه&amp;zwnj;خود با وقایع سیاسی و اجتماعی گره می&amp;zwnj;خورند و ما بازتاب این وقایع را در شخصیت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بینیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;ورق&amp;zwnj;باز&amp;zwnj;ها&amp;quot; داستان یک رفاقت را باز می&amp;zwnj;گوید؛ رفاقت میان آرمین و توکا طی چند سال که دچار بحران&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;شود. در غالب داستان آرمین راوی است، اما راوی در طول داستان چند بار عوض می&amp;zwnj;شود؛ گاهی به دانای کل بدل می&amp;zwnj;شود و در بخشی توکا روایت خود را بازگو می&amp;zwnj;کند. عوض شدن راوی ترفند مناسبی در بیان این قصه پرپیچ و تاب است که در آن در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت هر کسی جزای کار خود را به شکلی می&amp;zwnj;بیند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از ابتدای داستان با یک شوک روبرو هستیم: توکا جنایتی انجام داده که تمام داستان در سایه آن شکل می&amp;zwnj;گیرد. نویسنده از این موضوع برای پیشبرد وقایع و شخصیت&amp;zwnj;ها استفاده می&amp;zwnj;کند و تلاش چندانی ندارد که این عمل توکا را برای خواننده ریشه&amp;zwnj;یابی کند. در واقع این جنایت که تمام داستان حول آن شکل می&amp;zwnj;گیرد نوعی &amp;quot;مگ گافین&amp;quot; است که دور از واقعیت می&amp;zwnj;ایستد اما محملی می&amp;zwnj;شود برای پیشبرد قصه. دغدغه اصلی نویسنده &amp;quot;رابطه&amp;quot; است و از خلال آن کندوکاوی در رابطه زناشویی دو زوج و تاثیر آن بر رفاقت مردانه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان اما داستان، ترازو را به نفع رفاقت مردانه سنگین می&amp;zwnj;کند. هر دو مرد در رابطه با زن&amp;zwnj;هایشان دچار مشکلات عدیده&amp;zwnj;ای هستند و زن&amp;zwnj;های قصه اساساً &amp;quot;فم فاتال&amp;quot; (زنانی که پلیدی و شر به همراه می&amp;zwnj;آورند) به نظر می&amp;zwnj;رسند. در واقع شاید مشکل داستان از همین جا شکل می&amp;zwnj;گیرد که در آن زن&amp;zwnj;ها شخصیت&amp;zwnj;های قوی و پرداخت&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای ندارند. آن&amp;zwnj;ها تنها در زندگی مرد&amp;zwnj;ها حضور دارند و عامل به بار آوردن مصیبت&amp;zwnj;ها به نظر می&amp;zwnj;رسند. ما از درونیات این زن&amp;zwnj;ها چندان باخبر نمی&amp;zwnj;شویم و تنها با واگویه&amp;zwnj;های مردهایی روبرو هستیم که در قبال زن&amp;zwnj;ها چندان باتجربه به نظر نمی&amp;zwnj;رسند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/varaghf03.jpg&quot; /&gt;مهدی فاتحی، نویسنده&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در واقع نویسنده با بهره&amp;zwnj;گیری از تجربیات زندگی و فعالیت&amp;zwnj;های روزنامه&amp;zwnj;نگاری خود موفق می&amp;zwnj;شود فضایی مردانه در ستایش رفاقت&amp;zwnj;های مردانه خلق کند، اما قوام قصه به زن&amp;zwnj;های کامل&amp;zwnj;تر و پرداخت&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;تری نیاز داشت که به نظر می&amp;zwnj;رسد نویسنده - به مانند بسیاری از نویسنده&amp;zwnj;های ایرانی نسل پس از انقلاب- در شناخت این قشر پیچیده چندان موفق نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به همین دلیل زن&amp;zwnj;هراسی ویژگی اصلی شخصیت&amp;zwnj;های مرد این داستان است و در آخر هم هر دو شخصیت مرد داستان از تهران سیاه و دودآلود و پر از مصیبت و از زن&amp;zwnj;ها به عنوان عامل دردسر می&amp;zwnj;گریزند و در پاریس، خلوت دنجی را بدون مصیبت&amp;zwnj;های سیاسی و اجتماعی تهران و مهم&amp;zwnj;تر بدون زن&amp;zwnj;ها جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جو می&amp;zwnj;کنند تا به ورق&amp;zwnj;بازی دیرینه خود ادامه دهند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;اینجا هم دوباره کارمان به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ورق&amp;zwnj;بازی&amp;zwnj;های سابق کشید با این تفاوت که اینجا دیگر نه از آدم&amp;zwnj;های عبوس خبری بود و نه دخترهایی که می&amp;zwnj;خواستند با ما آشنا شوند ولی هنوز از قیمت و هزینه آشنایی خبری نداشتند. (...) در کافه&amp;zwnj;هایش نوازندگان با ساکسیفون&amp;zwnj;ها و کلارینت&amp;zwnj;های خودشان خون را در رگ&amp;zwnj;های آدم&amp;zwnj;ها جاری می&amp;zwnj;کنند. موسیقی&amp;zwnj;ای که بعد از سال&amp;zwnj;ها دوباره در من زنده شد و نیرویی به من داد که می&amp;zwnj;توانم به هیچ&amp;zwnj;کدام از زن&amp;zwnj;های اطرافم نگاه نکنم.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ترس از زنان و ستایش رفاقت مردانه تا آنجا پیش می&amp;zwnj;رود که در قسمت&amp;zwnj;هایی به شکل همجنس&amp;zwnj;گرایی سرکوب شده (میل آرمین به توکا) خودنمایی می&amp;zwnj;کند، بی&amp;zwnj;آنکه نویسنده- شاید به&amp;zwnj;خاطر سانسور، از آنجا که داستان در وهله اول برای چاپ در ایران نوشته شده بود- بخواهد وارد جزئیات این احساسات شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نثر نویسنده نثر ساده اما روان است و با روزنامه&amp;zwnj;نگاری پهلو می&amp;zwnj;زند. جدای از چند اشتباه فاحش دیکته&amp;zwnj;ای (مثلاً &amp;quot;توجیح&amp;quot; به جای توجیه در چند جای کتاب) و چند جمله پرطمطراق، ساختار جملات معمولاً فارسی روانی است که فارغ از اداهای مرسوم نوشته شده؛ با جملات کوتاه و مستقیم به سراغ اصل مطلب رفتن که با شغل راوی/نویسنده- به عنوان روزنامه&amp;zwnj;نگار- همخوانی دارد و خواندن کتاب را برای خواننده آسان می&amp;zwnj;کند تا راوی چکیده همه آنچه گذشته را در جمله نهایی با مخاطب&amp;zwnj;اش قسمت کند: &amp;quot;هر دو خیره به ورق&amp;zwnj;های کف دستمان به تنها چیزی که فکر می&amp;zwnj;کنیم برد و باخت است.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه کتاب:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
ورق&amp;zwnj;بازها- نوشته مهدی فاتحی، انتشارات مردمک، ۱۳۹۰، ۱۳۰ صفحه، ۱۰ دلار.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/12/17/9052#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2204">ادبیات داستانی ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-17">محمد عبدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8094">مهدی فاتحی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8093">ورق بازها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 17 Dec 2011 04:07:35 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9052 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>