<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/795/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>نشر نی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/795/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>از مرگ در تراژدی تا زندگی در صحنه </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/01/19/10116</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/01/19/10116&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تأملی در نمایشنامه آنتیگون، نوشته ژان آنوی به ترجمه احمد پرهیزی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    احمد مرادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;179&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/solajeaa01.jpg?1327178713&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;احمد مرادی - ژان آنوی را باید مهم&amp;zwnj;ترین نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویس فرانسوی در دوران پس از جنگ دانست. او که یک نسل پیش از جنبش &amp;quot;ابسورد&amp;quot; طلایه&amp;zwnj;دار تئا&amp;zwnj;تر در فرانسه بوده است، با تئا&amp;zwnj;تر منحصر و بسیار شوخش همچنان می&amp;zwnj;درخشد. آنوی حتی در نمایش&amp;zwnj;های غیرکمدی&amp;zwnj;اش هم طنز نمایشی خود را به&amp;zwnj;جا گذاشته، که همین به آثارش هویت متمایزی داده است. پیش از این، پیرامون &amp;quot;مجلس رقص دزدان&amp;quot;، مهم&amp;zwnj;ترین کمدی آنوی بحث کرده&amp;zwnj;ایم و حالا لازم است که برای شناخت دقیق&amp;zwnj;تر جهان نمایشی او، نگاهی بیاندازیم به مهم&amp;zwnj;ترین تراژدی&amp;zwnj;اش: &amp;quot;آنتیگون&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اثر عظیم سوفوکل در طول زمان بار&amp;zwnj;ها مورد علاقه&amp;zwnj; نویسندگان قرار گرفته و از همین&amp;zwnj;روُ اجراهای بسیار و واریاسیون&amp;zwnj;های متنوعی بر اساس آن به روی صحنه رفته است. &amp;quot;آنتیگون&amp;quot;، کامل&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj; سه&amp;zwnj;گانه&amp;zwnj; سوفوکل و نشان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj; سرنوشت خانواده&amp;zwnj; نگون&amp;zwnj;بخت ادیپ است. &amp;quot;ادیپ&amp;zwnj;شاه&amp;quot; و &amp;quot;ادیپ در کولون&amp;quot; دو اثر دیگرِ موجود در این سه&amp;zwnj;گانه هستند. روایت آنوی از &amp;quot;آنتیگون&amp;quot; درامی انسانی ا&amp;zwnj;ست و مناسبِ حال جامعه&amp;zwnj; اکنون. نمایشی&amp;zwnj;ست که با همه&amp;zwnj; وفاداری&amp;zwnj;اش به اصالت تراژدی&amp;zwnj;های یونان باستان، اما دارای باوری امروزی و درکی تازه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سرنوشت در جهانی بی&amp;zwnj;سرنوشت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;آنتیگون&amp;quot; به روایت آنوی، در نگاه اول نشان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj; ایجاز است. او چند کاراکتر را از متن جدا و حضور برخی را هم کم&amp;zwnj;رنگ کرده و در عوض همه&amp;zwnj; بار دراماتیک اثر را بر تقابل رفتار آنتیگون با ذهنیت کِرئون گذاشته است. نقش صحنه&amp;zwnj;خوان به اثر اضافه و فرم حضور همسرایان نیز در متن عوض شده است. البته انحصارات واریاسیون آنوی در بازی با مفاهیمی است که منجر به ایجاد تقابل جایگاه&amp;zwnj;های اجتماعی و برخورد خطرناک آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود. سه&amp;zwnj;گانه&amp;zwnj; سوفوکل بیش از هر چیز وابسته به مفهوم سرنوشت است. سرنوشت ادیپ و خاندانش در نگون&amp;zwnj;بختی و تیرگی رقم می&amp;zwnj;خورد و این پایانی&amp;zwnj;ست غیر قابل&amp;zwnj; گریز. اما آنوی با افزودن وجهه&amp;zwnj; طنز به پرداخت شخصی&amp;zwnj;اش از سرنوشت در قالب سوفوکلی، آن&amp;zwnj;را دستکاری کرده و گرچه کاملاً به قصه&amp;zwnj; اصلی وفادار مانده است اما برداشتی که از سرنوشت در نمایش خود گنجانده، برداشتی است غیر سوفوکلی. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/n00044193-b.jpg&quot; /&gt;ژان آنوی، نمایشنامه&amp;zwnj;نویس فرانسوی &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/11/16/8364&quot;&gt;(لینک: معرفی &amp;quot;بالماسکه دزدان&amp;quot; از همین نویسنده در رادیو زمانه)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;آنوی در ابتدای نمایش&amp;zwnj;، از زبان صحنه&amp;zwnj;خوان سرنوشتِ&amp;zwnj; کاراکترهای اصلی را با نثری زیرکانه و کم&amp;zwnj;و&amp;zwnj;بیش طناز بیان می&amp;zwnj;کند. جالب است که او هم به پیروی از سوفوکل به قطعیتِ همه &amp;zwnj;چیز باور دارد، چرا که می&amp;zwnj;خواهد به قصه&amp;zwnj; آنتیگون وفادار بماند، گرچه توانسته امضای خود را در نمایش پُررنگ کند. در نخستین صحنه&amp;zwnj; نمایش، سرنوشت محتومِ کاراکترهای اصلی برای تماشاگر شرح داده می&amp;zwnj;شود و با این&amp;zwnj;کار نقطه&amp;zwnj; نهایی سرنوشت (مرگ) از اهمیت می&amp;zwnj;افتد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;آنتیگون&amp;quot; آخرین مرحله&amp;zwnj; از تراژدی دردناک خاندان ادیپ است. ادیپ به دلیل غضب خدایان پادشاهی شر تِب را از دست داده، و پس از او دو پسرش، اوته&amp;zwnj;اوکل و پولینیس برای به چنگ آوردن تخت پادشاهی با هم می&amp;zwnj;جنگند که نتیجه&amp;zwnj; نزاعشان چیزی جز مرگ هردو نیست. سپس عموی آن&amp;zwnj;ها، کِرئون به تخت می&amp;zwnj;نشیند و در اولین اقدام دستور می&amp;zwnj;دهد که جسد پولینیس بدون دفن&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شود، چراکه به عقیده&amp;zwnj; او پولینیس علیه کشور خود جنگیده است، و در عوض اوته&amp;zwnj;اوکل با شکوهِ تمام دفن می&amp;zwnj;شود. آنتیگون &amp;ndash; یکی از دو دختر ادیپ- نمی&amp;zwnj;تواند شاهد چنین بی&amp;zwnj;احترامی&amp;zwnj;یی به پولینیس باشد، پس پنهانی خلاف امر شاه رفتار می&amp;zwnj;کند و سعی در دفن برادر مرده دارد. کِرئون برآشفته، آنتیگون را زنده به&amp;zwnj;گور می&amp;zwnj;کند. نمایش با دو مرگ خودخواسته&amp;zwnj;ی دیگر، با &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت تلخی به اتمام می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;آنتیگون&amp;quot; از هر لحاظ واریاسیونی این-زمانی است. نویسنده با بهره از زمان&amp;zwnj;پریشی، با استفاده از ابزارهایی مثل کارت&amp;zwnj;پستال، میل بافتنی و... فضای سنگین تراژدی&amp;zwnj;های کلاسیک را از نمایش دور کرده و با ریتمی قوی، زبانی تأثیرگذار و موجز، شخصیت&amp;zwnj;های &amp;quot;آنتیگون&amp;quot; را در فضایی شخصی بازسازی کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نپذیرفتن و مُردن &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنوی مردی عاشق&amp;zwnj;پرست است و همان&amp;zwnj;طور که در &amp;quot;مجلس رقص دزدان&amp;quot; به ستایش از عشقِ پاک برمی&amp;zwnj;خیزد، در &amp;quot;آنتیگون&amp;quot; هم عشقِ هِمون (فرزند کِرئون) به آنتیگون را می&amp;zwnj;ستاید و چه پایانی باشکوه&amp;zwnj;تر از مرگ، برای عاشق؟ احتمالاً علت علاقه&amp;zwnj; آنوی به ارائه&amp;zwnj; واریاسیونی تازه از تراژدی سوفوکل، وجود چنین رابطه&amp;zwnj;ای در نمایش است. تراژدی با تقابل آنتیگون و کِرئون به اوج می&amp;zwnj;رسد، که نقطه&amp;zwnj; عطف همه&amp;zwnj;ی تحولات اثر است. صحنه&amp;zwnj; طولانی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی این&amp;zwnj;دو درخشان&amp;zwnj;ترین بخشِ نمایش است که در آن جایگاه&amp;zwnj;های اجتماعی به سخره گرفته می&amp;zwnj;شوند، و این&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان رفتار شوخ و مدرن آنوی در دل یک تراژدی اصیل است. کرئونِ شاه در دفاع از عمل خود می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;شغل من اینطور ایجاب می&amp;zwnj;کنه.&amp;quot; (ص۷۲) او می&amp;zwnj;خواهد خود را با شعارهایی هم&amp;zwnj;چون &amp;quot;مأمورم و معذور&amp;quot; از زیر بار عملش برهاند، در حالی که ابتذال این توجیه برای پادشاه کاملاً عیان است.  &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/jean-anouilh.jpg&quot; /&gt;آنتیگون، ژان آنوی، احمد پرهیزی، نشر نی، چاپ اول: ۱۳۸۸، ۲۲۰۰ نسخه، ۱۲۲ صفحه، ۲۰۰۰ تومان.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;آنوی درحالی که در ابتدای نمایش با فاش ساختن نقطه&amp;zwnj; نهایی سرنوشت به نوعی آن&amp;zwnj; را کم&amp;zwnj;رنگ کرده، در ادامه تعلیقی را پیش می&amp;zwnj;برد که نقطه&amp;zwnj; آغاز همه&amp;zwnj; ماجرا&amp;zwnj;ها بوده است. داستان اوته&amp;zwnj;اوکل و پولینیس از فرم ساده&amp;zwnj; خود خارج می&amp;zwnj;شود و حکایتِ حقیقیِ آنچه میان این&amp;zwnj;دو رقم خورده است، به موضوعی چالش&amp;zwnj;برانگیز میان آنتیگون و کِرئون بدل می&amp;zwnj;گردد. کِرئون سعی دارد با گفتن آنچه که حقیقت می&amp;zwnj;نامد، آنتیگون را از تلاش برای دفن برادر بازدارد، و در این راه، چهره&amp;zwnj; قهرمان و ضد قهرمان مرتباً عوض می&amp;zwnj;شود، تا آنجا که در پایان هیچ نشانه&amp;zwnj;ای از &amp;quot;قهرمان&amp;quot; باقی نمی&amp;zwnj;ماند. نه خودکشی هِرمون دیگر قهرمانانه به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد (تنها عملی شخصی&amp;zwnj;ست) و نه مرگ آنتیگون. برخی از معاصرانِ آنوی بر همین اساس از او خرده گرفته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرچه آنوی، آنتیگون را از جایگاه قهرمانانه&amp;zwnj; کلاسیک&amp;zwnj;اش پایین می&amp;zwnj;کشد، اما در عوض با این&amp;zwnj;کار، آنتیگون در جامعه&amp;zwnj; قرن بیستمیِ آنوی و قرن بیست و یکمیِ ما، شانس حضور و مقابله&amp;zwnj; منتقدانه با قطب دیگری از جامعه را می&amp;zwnj;یابد. او به روال غیر عادلانه&amp;zwnj; اجتماع و به آدم&amp;zwnj;هایی مثل کِرئون که آلوده&amp;zwnj; روال محافظه&amp;zwnj;کارانه&amp;zwnj; زندگی هستند، &amp;quot;نه&amp;quot; می&amp;zwnj;گوید. &amp;quot;من اومدم اینجا به شما بگم نه و بمیرم.&amp;quot; (ص ۷۶) او یک منتقد اجتماعی&amp;zwnj;ست. مثل کسی که اعتصاب غذا می&amp;zwnj;کند، تا کارش به مرگ بکشد. درحالی که پس از حل شدن تعلیقِ داستانِ جنگِ پولینیس و اوته&amp;zwnj;اوکل، به&amp;zwnj;نظر آنتیگون باید در راه خود سست شود، اما هدف منتقدانه&amp;zwnj; او فرا&amp;zwnj;تر از دفن برادر مرده است. کرئون درباره&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;آنتیگون ساخته شده بود که بمیره. (...) از نظر اون تنها چیزی که اهمیت داشت، نپذیرفتن و مُردن بود.&amp;quot; (ص ۹۲) و گروه هم&amp;zwnj;سرایان در قفایش می&amp;zwnj;خوانند: &amp;quot;وقتی می&amp;zwnj;رفت، انگار مرگ تو وجودش بود.&amp;quot; (ص ۹۶)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دور تا دورِ دنیای نمایش، با نشر نی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ایران عموماً میزان فروش کتاب&amp;zwnj;های مربوط به حوزه&amp;zwnj; نمایش، از فروش اندک سایر کتاب&amp;zwnj;های ادبیات هم اندک&amp;zwnj;تر است. همین باعث شده که غالب نشر&amp;zwnj;ها تمایلی به حضور مستمر در این وادی نداشته باشند. اما از معدود نشرهایی که با چاپ حرفه&amp;zwnj;ای کتاب&amp;zwnj;های شاخه&amp;zwnj; نمایش، تأثیری جدی در این زمینه گذاشته، نشر &amp;quot;نی&amp;quot; است که با مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;quot;دور تا دور دنیا&amp;quot; توانسته مخاطبان این وادی را به خود جذب کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;آنتیگون&amp;quot; نوشته&amp;zwnj; آنوی، بیست و دومین نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ای است که در این مجموعه چاپ و منتشر شده است. ظاهر جذاب و ترجمه&amp;zwnj;های دقیق در میان کتاب&amp;zwnj;های این مجموعه فراگیر است، به همین صورت، حاصل تلاش احمد پرهیزی برای ارائه&amp;zwnj; ترجمه&amp;zwnj;ی این اثر نیز بسیار دلنشین و جذاب از کار در آمده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تراژدی &amp;quot;آنتیگون&amp;quot;، با همه&amp;zwnj; شوخ&amp;zwnj;طبعی&amp;zwnj;های آنوی، باز هم بسیار تلخ است. این داستان و این نمایش، همواره بسیار تلخ و گزنده خواهد بود، و این&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان رمز ماندگاری آن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه کتاب:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
آنتیگون، ژان آنوی، احمد پرهیزی، نشر نی، چاپ اول: ۱۳۸۸، ۲۲۰۰ نسخه، ۱۲۲ صفحه، ۲۰۰۰ تومان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6348&quot;&gt; ::مقالات احمد مرادی  در معرفی کتاب در &amp;quot;کتاب زمانه&amp;quot;::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای آشنایی با این مقاله می&amp;zwnj;توانید ویدیوی زیر را تماشا کنید:&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-vimeo&quot;&gt;&lt;div id=&quot;media-vimeo-1&quot; class=&quot;media-vimeo&quot;&gt;
    &lt;iframe src=&quot;http://player.vimeo.com/video/35147472?fullscreen=1&amp;show_title=0&amp;show_byline=0&amp;show_portrait=0&amp;autoplay=0&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/01/19/10116#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8855">آنتیگون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6348">احمد مرادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8857">احمد پرهیزی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8856">سوفوکل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D9%86%DB%8C">نشر نی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7329">ژان آنوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Thu, 19 Jan 2012 08:53:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10116 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>هر کتاب میخی‌ست بر تابوت رژیم خودکامه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C%D8%AE%DB%8C%E2%80%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%87</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/content/%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C%D8%AE%DB%8C%E2%80%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%87&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    عباس معروفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;400&quot; height=&quot;300&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/keabkhaneh-89.10.15.jpg?1296038069&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;عباس معروفی ـ&amp;nbsp;به راستی یک لحظه چشم&amp;zwnj;مان را که ببندیم، اتفاقات و مرگ و مفاجات را در ذهن مرور کنیم، در زمان شاهان قاجاری آن هم پیش از عهد ناصرالدین شاه بیدار می&amp;zwnj;شویم که هرچه سرمان می&amp;zwnj;آید، هرچه می&amp;zwnj;بینیم، فقط در چنان زمانی می&amp;zwnj;تواند اتفاق بیفتد ولاغیر. بی&amp;zwnj;حساب کتاب بودن خزانه&amp;zwnj;ی دولت را بگیر تا اعدام&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;حساب کتاب یومیه، همه نشان از عدم اقتدار یک دولت مرکزی خبر می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;چرا کتابفروشی نشر نی را تعطیل کردم؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;laquo;اینجانب میرزا جعفر کتابفروش ابن مرحوم حاج حسین علی شعرباف کاشانی در سفر بودم برای دیدار نورچشمم صبيه هاجر خانم. و چون در این ایام دسترسی به روزنامه&amp;zwnj;جات میسور نمی&amp;zwnj;بود، ایضاً چون حقیر کمافی&amp;zwnj;&amp;zwnj; سابق حساب و کتاب حجره را به رسم تجارتخانه&amp;zwnj;ی ابوی مرحوم با چرتکه و سیاق رسیدگی نموده و سواد و حوصله&amp;zwnj;ی سرک کشیدن به اسباب و لوازم کنونی را ندارم، از طریق صبیه&amp;zwnj;ی متعلقه به نگرانی دوستان و آشنایان و کاتبان اخبار یومیه در خصوص فروش و تعطیلی موقتی حجره&amp;zwnj;ی کتابفروشی واقف شدم. و البته شرمنده&amp;zwnj;ی حضور ارباب خبر و خرد گشتم که چرا زودتر از این ایشان را در این باره مستحضر نگردانیده، خاطر خطیرشان را آسوده نساخته&amp;zwnj;ام، و لذا فی&amp;zwnj;الحال به عرض همگان می&amp;zwnj;رسانم که تصور حقیر سراپا تقصیر این بود که فروش ملک شخصی مستلزم مزایده و مناقصه و توضیح و توجیه و قس&amp;zwnj; علی هذا نیست. اما صبیه&amp;zwnj;ی محترمه مطالبی از نوشتجات و مراتبی از حواشی مُراسلات عرض کردند که استحباب توضیحات ذیل را به اوجب واجبات بدل نمود، و آن این که اولاً ما ورشکست نشده&amp;zwnj;ایم و وضع&amp;zwnj;&amp;zwnj;مان الحمداله والمنة خیلی هم خوب است به لطف پروردگار. دو دیگر آن که فروش مغازه هیچ ربطی به حذف سوبسیت نداشته، بلکه خودمان و سایر همکاران اعلامیه صادر کردیم و مهر نمودیم که دولت فخیمه سوبسیت را قطع نماید. اهم دلیلش هم این بود که اموال متعلق به ۷۰ هزار کرور نفوس را به چند صد ولو چند هزار نفر دادن توجیه شرعی ندارد. &lt;br /&gt;
از این روی کار مطبعه&amp;zwnj;جات بی&amp;zwnj;برکت گشته بود و هرچه وزیر محترم وقت پیغام فرستاد که این قالی قرمز را از زیر پای ناشران نکشید، ما همچنان اصرار ورزیدیم و این مهم به انجام رسید الحمداله. و سیّم آن که دیگر حجرات کتابفروشی که در راسته&amp;zwnj;ی کریمخان زند چرا تعطیل گشته یا می&amp;zwnj;خواهد بشود؟ علت آن را البته بعضی را می&amp;zwnj;دانیم و آن نیست که خود فرمودند یا یومیه نویسان فرض فرمودند و لازم هم نمی&amp;zwnj;دانیم آن را به استحضار عموم برسانیم، ولی قصد خودمان این است و دلیل&amp;zwnj;مان نیز. که به دلیل کمبود جا برای انبار کتب و محل فروش و امور مکتب و تحریریه و چرتکه خانه و از آنجا که عمرمان از ۵۶ گذشته و قوهی جوانی رو به افول نموده، خواستیم همه&amp;zwnj;ی امورمان را در یک محل جمع آوریم و در آینده&amp;zwnj;ی نزدیک انشااله حدود یکسال و اندی بعد حجره&amp;zwnj;ی فروش کتاب در محلی دیگر دایر خواهد گشت. که در اطلاعیه&amp;zwnj; شمار&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ی دو محل آن به استحضار دوستداران مستطرب خواهد رسید. همچنین تأکید می&amp;zwnj;نماید در محل جدید انشااله تعالی کماکان فقط کتاب به فروش خواهد رسید ولاغیر.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
جمعه دیوم صفرالمظفر ۱۴۳۲ هجری قمری&lt;br /&gt;
میرزا جعفر کتابفروش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این متنی بود که جعفر همایی مدیر نشر نی به سیاق عهد قجر نوشته و در روزنامه&amp;zwnj;ی شرق منتشر کرده بود. و به راستی یک لحظه چشم&amp;zwnj;مان را که ببندیم، اتفاقات و مرگ و مفاجات را در ذهن مرور کنیم، در زمان شاهان قاجاری آن هم پیش از عهد ناصرالدین شاه بیدار می&amp;zwnj;شویم که هرچه سرمان می&amp;zwnj;آید، هرچه می&amp;zwnj;بینیم، فقط در چنان زمانی می&amp;zwnj;تواند اتفاق بیفتد ولاغیر. بی&amp;zwnj;حساب کتاب بودن خزانه&amp;zwnj;ی دولت را بگیر تا اعدام&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;حساب کتاب یومیه، همه نشان از عدم اقتدار یک دولت مرکزی خبر می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
جعفر همایی در متن خود به وضوح می&amp;zwnj;گوید که با جمعی از ناشران از وزارت ارشاد درخواست کرده&amp;zwnj;اند که سوبسید کاغذ حذف شود، آن هم شش سال پیش، و ناشران از این بلای دو نرخی بودن کاغذ و ماجرای سهمیه و نورچشمی&amp;zwnj;ها و مسایل حاشیه&amp;zwnj; در امان باشند تا بتوانند به قیمت آزاد کاغذ تهیه کرده و کتاب چاپ کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروزه در کشور ایران هر کس زودتر از خواب بیدار شود، می&amp;zwnj;تواند هر غلطی بکند. از اعدام&amp;zwnj;های فله&amp;zwnj;ای بگیر تا آزارها و بگیروببندهای سلیقه&amp;zwnj;ای در نشر و روزنامه و کتابفروشی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
سال&amp;zwnj;ها پیش وقتی در ایران صاحب مطبعه و نشر بودم، در روزنامه&amp;zwnj;ای نوشتم با این سلیقه&amp;zwnj;های ادواری و تشویش&amp;zwnj;های یومیه، درِ نشریات ما را تخته کنید و یک پراودا دربیاورید برای همه&amp;zwnj;ی ملت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما این روزها همه دیدیم و شاهد بودیم که تخته کردن نشریات مستقل، گل گرفتن پنجره&amp;zwnj;ی وبلاگ&amp;zwnj;نویسان و انتشار پراودای اسلامی هم افاقه نکرد، بلکه کار به قلع و قمع پراودای اسلامی هم کشید. و حالا اهل قلم باید غصه&amp;zwnj;ی تعطیلی پراودا و بیکاری قلم&amp;zwnj;زنان آن را هم بخورند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;واضح است با این موج&amp;zwnj;های جدید که از پی هم می&amp;zwnj;آیند، هر موجی موج قبلی را می&amp;zwnj;شوید و هنوز به ساحل عافیت نرسیده، موجی دیگر در حال آمدن است. انگار در ساحل دریایی توفانی نشسته&amp;zwnj;ای و داری به موج&amp;zwnj;ها نگاه می&amp;zwnj;کنی. بعضی موج&amp;zwnj;ها پرخروش می&amp;zwnj;آید، یکباره مثل پوره&amp;zwnj;ی سیب&amp;zwnj;زمینی جلوی پایت وامی&amp;zwnj;رود، و برخی دورخیزش بهتر است، باد قوی&amp;zwnj;تری به پشت دارد و می&amp;zwnj;آید و می&amp;zwnj;آید و تو ناچاری پاهایت را جمع کنی که کفشت خیس نشود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
تجربه&amp;zwnj;ی حکومت آخوندی در این ۳۲ سال نشان داده که تنها در زمانی که روس&amp;zwnj;ها رود ولگا را ول کردند توی دریای خزر، ما کیلومتر ساحل سراسری حاشیه&amp;zwnj;ی مازندران و گیلان از دست دادیم، و بسیار راه&amp;zwnj;ها و جاده&amp;zwnj;ها و خانه&amp;zwnj;های ما به زیر آب رفت. روس&amp;zwnj;ها ساحل گرفتند و خانه&amp;zwnj;های بسیاری را بر سر ساکنانش در ایران خراب کردند و جاده&amp;zwnj;ها و راه&amp;zwnj;های بسیاری را بریدند، تا آنجا که به جنگل رسیدند و از این پیش&amp;zwnj;تر نمی&amp;zwnj;توانند آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و حالا ما در ساحل باز به موج&amp;zwnj;ها نگاه می&amp;zwnj;کنیم که موجی از پس موجی دیگر می&amp;zwnj;آید و موج&amp;zwnj;ها جز شستن همدیگر کاری نمی&amp;zwnj;توانند کرد. چیزی که این وسط برقرار مانده، خرابی وضع نوشتن و نشر و کتابفروشی و کاغذ و قلم است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در حاشیه&amp;zwnj;ی این حملات و سرکوب روز به روز در خبرها می&amp;zwnj;خوانیم که کتابفروشی&amp;zwnj;های راسته&amp;zwnj;ی کریمخان دارند تعطیل می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
و می&amp;zwnj;خوانیم که وزارت آموزش و پرورش اعلام کرده یک چهارم دانش&amp;zwnj;آموزان ترک تحصیل کرده&amp;zwnj;اند.&lt;br /&gt;
و می&amp;zwnj;خوانیم که گفته&amp;zwnj;اند ۳۰ درصد معلمان دوره&amp;zwnj;ی ابتدایی در مدارس ایران دیپلم ندارند.&lt;br /&gt;
و می&amp;zwnj;خوانیم که وزیر آموزش و پرورش به جای برنامه&amp;zwnj;ریزی آموزشی و ایجاد امنیت برای آموزش بچه&amp;zwnj;های کشور، اعلام کرده است که اگر دختران دم&amp;zwnj; بخت را زودتر شوهر بدهند، مشکل آموزش و پرورش حل خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و طبیعی&amp;zwnj;ست که رفیق قدیمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ام جعفر همایی با لحن قجری متن بنویسد و با همان سیاق لابه&amp;zwnj;لای نوشته&amp;zwnj;اش نشان دهد که ما ۲۰۰ سال پیش هم این قدر فلک&amp;zwnj;زده نبودیم که حالا هستیم. از همه بدتر مطلبی&amp;zwnj;ست که در سایت محسن رضایی این کاندیدای ریاست جمهوری دو نبش آمده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
تابناک نوشته:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;laquo;چندی&amp;zwnj;ست برخی ناشران برخوردار از حاتم&amp;zwnj;بخشی&amp;zwnj;های دولت پیش که به یاری گسیل و بسط ادبیات روشنفکرانه برای خود به اصطلاح اعتباری به&amp;zwnj; دست آورده و به یمن مواهب ریز و درشت و پنهان و آشکار آن دوران و در پروسه&amp;zwnj;ای کوتاه به سرمایه&amp;zwnj;های میلیاردی دست یافته&amp;zwnj;اند، از ادامه&amp;zwnj;ی فعالیت در حوزه&amp;zwnj;ی نشر دل&amp;zwnj;زده شده و برای تنوع عرصه&amp;zwnj;هایی چون خرید و فروش ملک و زمین و بساز بفروشی و غیره را برای ادامه&amp;zwnj;ی فعالیت تاکنون فرهنگی&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;آزمایند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
البته دور از چشم همکاران و همفکران خود و با ظاهری آمیخته با ریا. این افراد که روز و شب دغدغه&amp;zwnj;ی فرهنگ و آزادی بیان رهایشان نمی&amp;zwnj;کند، در ازای خبرسازی&amp;zwnj;هایی که برخی عوامل مطبوعاتی&amp;zwnj;ـ رسانه&amp;zwnj;ای در درون و بیرون از کشور برای&amp;zwnj;شان فراهم می&amp;zwnj;سازند، رندانه سکوت می&amp;zwnj;کنند و موذیانه مهر تأیید برآن می&amp;zwnj;زنند، و البته با کمی تا قسمتی پز روشنفکرانه. گویی هرچه دارند از پر قنداق دارند و ریالی از بودجه&amp;zwnj;ی بیت&amp;zwnj;المال در اموال&amp;zwnj;شان یافت نمی&amp;zwnj;شود. از خسران و غبن مالی می&amp;zwnj;گویند که اگر این سرمایه را در جایی دیگر به کار گرفته بودند، الان چه بودند چه نبودند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سایت تابناک در مطلب طولانی&amp;zwnj;اش پرده را کنار زده تا بگوید ناشران چه مارهای خوش خط و خالی هستند و چگونه ثروتمند شده&amp;zwnj;اند. اما این سایت ننوشته است که ناشران ایران به&amp;zwnj;ویژه ناشران قدیمی اسم و رسم&amp;zwnj;دار، از شریف&amp;zwnj;ترین انسان&amp;zwnj;های جامعه&amp;zwnj;اند و در طول این ۳۲ سال با چه هراس&amp;zwnj;ها و بیم&amp;zwnj;هایی شب و روزشان را سپری کرده&amp;zwnj;اند تا کتاب چاپ کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
البته در برابر هجوم فرهنگستیزان و دشمنان ادبیات و کتاب و هنر و ایران و انسانیت، هر کتابی که انتشار می&amp;zwnj;یابد، میخی&amp;zwnj;ست که بر تابوت رژیم خودکامه کوبیده می&amp;zwnj;شود و طبیعی ا&amp;zwnj;ست که چنین نظامی با کتاب عناد بورزد، چنانکه اعراب وقتی به ایران حمله کردند، هرچه کتاب و کتابخانه را سوزاندند. و پیداست نظامی که از کتاب هراس داشته باشد، با همان کتاب فروخواهد ریخت. پایه&amp;zwnj;های منطق این نظام چنان سست و لرزان است که زیر کتاب فرو خواهد رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
و حالا بر ملت ایران واجب می&amp;zwnj;شود که یک قدم بلندتر به سوی کتاب و کتابخوانی بردارد.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C%D8%AE%DB%8C%E2%80%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AA-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%87#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF">استبداد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society">جامعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D9%86%DB%8C">نشر نی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8">کتاب</category>
 <pubDate>Wed, 26 Jan 2011 10:34:29 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1197 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>