<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7944/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>سووشون</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7944/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>سیمین دانشور: &quot;هیچ‌گاه سیمین آل احمد نشدم&quot; </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/03/11/11809</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/03/11/11809&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تأملی در زندگی سیمین دانشور و مهم‌ترین اثر او: &amp;quot;سووشون&amp;quot;         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    دفتر خاک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;184&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/daneshsimin01.jpg?1331763899&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;دفتر خاک - سیمین دانشور، نویسنده رمان سَووشون، پس از یک دوره بیماری غروب، پنج&amp;zwnj;شنبه&amp;nbsp;&amp;nbsp; ۱۸اسفندماه، در منزلش در سن ۹۰سالگی از دنیا رفت. او نخستین زن رمان&amp;zwnj;نویس ایرانی&amp;zwnj;ست که از منظر زنانه داستانی را روایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;دانشور در شیراز متولد شد و در رشته ادبیات فارسی دانشکده&amp;zwnj; ادبیات دانشگاه تهران تحصیل کرد. او از اعضای کانون نویسندگان ایران بود و در کنار جلال آل&amp;zwnj;احمد در کانون مبارزات آزادی&amp;zwnj;خواهانه نویسندگان ایرانی در سال&amp;zwnj;های پیش از انقلاب قرار داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دانشور در سال ۱۳۲۷ نخستین مجموعه&amp;zwnj; داستان کوتاهش را به نام &amp;quot;آتش خاموش&amp;quot; منتشر کرد. در سال ۱۳۳۱ خورشیدی به دانشگاه استنفورد آمریکا در ایالت کالیفرنیا رفت و در آنجا دو سال در رشته&amp;zwnj; زیبایی&amp;zwnj;شناسی تحصیل کرد.  &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سَووشون، مهم&amp;zwnj;ترین اثر سیمین دانشور در سال ۱۳۴۸، کمی پیش از درگذشت جلال آل&amp;zwnj;احمد توسط انتشارات خوارزمی منتشر شد و به&amp;zwnj;زودی به یکی از پرفروش&amp;zwnj;ترین رمان&amp;zwnj;های تاریخ ادبیات معاصر ایران فراز آمد. این رمان به ۱۷ زبان ترجمه و منتشر شده است. از سیمین دانشور چهار مجموعه داستان، چهار رمان، پنج ترجمه از آثار ادبی جهان و پنج اثر تحقیقی و یادمان به&amp;zwnj;جای مانده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تهران، یک شهر خرچنگ&amp;zwnj;قورباغه&amp;zwnj;ای&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیمین دانشور شیرازی بود، اما با این حال تهران در بسیاری از آثاری که پس از &amp;quot;سووشون&amp;quot; نوشت، حضور دارد. او درباره &amp;quot;تهران&amp;quot; می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;تهران دیگر برای من غیر تحمل شده است. به تعبیری دیگر مانند جوهری که روی کاغذ آب خشک کن چکانده و پهن می&amp;zwnj;شود، شهری خرچنگ و قورباغه&amp;zwnj;ای شده است. ۱۴ میلیون جمعیت، آلودگی هوا، صدا، ازدحام ماشین&amp;zwnj;ها و فاجعه&amp;zwnj;های فراوان خسته&amp;zwnj;ام کرده. وقتی جمعیت زیاد باشد فجایع رخ می&amp;zwnj;دهد و کار از دست همه خارج می&amp;zwnj;شود، من پیشنهاد می&amp;zwnj;کنم اگر عملی باشد، تهران رابه شهری فرهنگی ـ هنری تبدیل کنند و پایتخت را به جای دیگر منتقل کنند. سالن&amp;zwnj;های تئا&amp;zwnj;تر، گالری&amp;zwnj;ها، پاتوق&amp;zwnj;های نویسندگان و... در تهران باشد و مراکز اداری ـ حکومتی به شهری دیگر منتقل شود. در ضمن فکر می&amp;zwnj;کنم پایتخت باید رودخانه داشته باشد مثل اصفهان، حتی می&amp;zwnj;توان بین این دو شهر قطار سریع&amp;zwnj;السیر بکشند و همین باعث خلوت شدن تهران و آرام شدنش می&amp;zwnj;شود. پایتخت باید وسعت داشته باشد و اصفهان اینگونه است. فکر کنم هر چه هزینه هم داشته باشد می&amp;zwnj;ارزد که پایتخت از تهران به اصفهان منتقل شود و این یک قدم شجاعانه است.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;وظیفه نویسنده جذب توده مردم است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/siminkhda02.bmp&quot; /&gt; سیمین دانشور در بستر مرگ.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;سیمین دانشور نویسنده&amp;zwnj;ای بود واقع&amp;zwnj;گرا و هنر و ادبیات انتزاعی را نمی&amp;zwnj;پسندید. او درباره &amp;quot;انتزاع&amp;quot; و &amp;quot;واقع&amp;zwnj;گرایی&amp;quot; و ضرورت پرهیز نویسنده از پیچیده&amp;zwnj;گویی می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;من انتزاع را در ایران قبول نمی&amp;zwnj;کنم. من که فقط برای نخبگان نمی&amp;zwnj;نویسم برای همه می&amp;zwnj;نویسم. سووشون خیلی نثر ساده&amp;zwnj;ای دارد اما هنوز بعد از ۳۶ سال از چاپ اول آن منتشر می&amp;zwnj;شود و خوانده می&amp;zwnj;شود و خوانده می&amp;zwnj;شود و به راحتی به ۱۷ زبان ترجمه شده است، در ضمن این را هم بگویم من در خارج از ایران بسیار شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;تر هستم و تمام آثارم به چند زبان بار&amp;zwnj;ها ترجمه شده است. بنابرین وظیفه من به عنوان نویسنده ایرانی جذب توده مردم است و وقتی این مردم درک مناسبی پیدا کردند، می&amp;zwnj;توانند به سراغ کارهای انتزاعی هم بروند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیما هم در شعر نو واقع گرا است و وقتی می&amp;zwnj;گوید خانه&amp;zwnj;ام ابری است یک روستایی هم آن را می&amp;zwnj;فهمد و لمس می&amp;zwnj;کند، بنابراین یکی از بزگ&amp;zwnj;ترین شعرای جدید ما نیز زبانی ساده و عامه فهم دارد. اما در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان دوره تندر کیا هم شعر نو گفت (شاهین) اما کار او نگرفته. چون برای مردم قابل درک نبود، اما نیما با وجود اینکه کاملا قابل فهم است بسیار بدعت&amp;zwnj;گذار است. شاملو هم همین&amp;zwnj;طور یا اخوان و سهراب را هم به خوبی می&amp;zwnj;توان فهمید. سیمین بهبانی هم از جمله شعرای بزرگ ماست که ساده می&amp;zwnj;سراید و همه می&amp;zwnj;فهمند بنا براین اگر دقت کنیم بزرگان ادبیات ما همه به نوعی قابل فهم می&amp;zwnj;نوشتند و می&amp;zwnj;نویسند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما بمانید با زندگی&amp;zwnj;های توسری&amp;zwnj;خورده&amp;zwnj;تان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیمین دانشور در جوانی با صادق هدایت آشنا شده بود و حتی می&amp;zwnj;گویند که هدایت نخستین مشوق او در داستان&amp;zwnj;نویسی بوده است. دانشور درباره هدایت می&amp;zwnj;گوید:&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صادق هیچگاه عروسی نمی&amp;zwnj;رفت، اصلاً اعتقاد به این مراسم نداشت، ولی عروسی من و جلال را آمد. دکتر کریم هدایت در شیراز زندگی می&amp;zwnj;کرد. او پسر عموی صادق هدایت بود و در ضمن من چند کتاب از هدایت را در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان نوجوانی خوانده بودم و در عین حال انشای خوبی هم داشت (آن زمان می&amp;zwnj;گفتند هر کسی انشای خوبی داشته باشد نویسنده می&amp;zwnj;شود) در هر حال روزی دکتر کریم هدایت به خانه ما تلفن کرد و گفت صادق هدایت در شیراز است و می&amp;zwnj;خواهد جاهایی را ببیند که ما نه بلدیم و نه سر در می&amp;zwnj;آوریم تو حاضری راهنمای او باشی؟ گفتم با کمال میل. صادق خان تا من را دید گفت خود تو را در این قهوه&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها و جاهایی که من می&amp;zwnj;خواهم ببینم راه می&amp;zwnj;دهند. گفتم دختر دانشور را همه جا راه می&amp;zwnj;دهند! آن زمان شیراز کوچک بود و مکان&amp;zwnj;های محدودی داشت، با هم به قهوه&amp;zwnj;خانه رفتیم. هدایت تا درک و تجربه شخصی نداشت نمی&amp;zwnj;نوشت، به هند رفت و برگشت تا بوف کور را بنویسد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; height=&quot;249&quot; width=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/hedayat031.jpg&quot; /&gt;هدایت تا درک و تجربه شخصی نداشت نمی&amp;zwnj;نوشت&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;دانشور درباره تأثیرپذیری&amp;zwnj;اش از هدایت می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;من از هدایت خیلی استفاده کردم و تا وقتی ایران بود هر چه می&amp;zwnj;نوشتم می&amp;zwnj;دادم تا بخواند. در تهران هم همسایه بودیم. یک بار ما خانه نبودیم، هدایت آمده بود و با در بسته روبه رو شده بود. روی کاغذی نوشته بود: رفتیم و دل شما را شکستیم، فلنگ را بستیم و شما بمانید با زندگی&amp;zwnj;های توسری خورده&amp;zwnj;تان. وقتی این جمله را خواندم، گفتم این می&amp;zwnj;خواهد بلایی سر خودش بیاورد. سه، چهار هفته بعد بود که خبر خود کشی&amp;zwnj;اش را شنیدیم. او نویسنده برزگی بود. او اولین کسی بود که به اهمیت ادبیات عامیانه واقف شد و بوف کوری نوشت فوق العاده بود، او با سایه&amp;zwnj;اش حرف می&amp;zwnj;زد و من این کتاب را بار&amp;zwnj;ها و بار&amp;zwnj;ها بلعیدم.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هیچ&amp;zwnj;گاه سیمین آل احمد نشدم &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از بزرگ&amp;zwnj;ترین چالش&amp;zwnj;های سیمین دانشور در یک جامعه مردسالار زندگی زناشویی او با جلال آل&amp;zwnj;احمد بود. او در سایه جلال آل&amp;zwnj;احمد هرگز نتوانست آن&amp;zwnj;گونه که شایسته و بایسته بود بدرخشد. با این&amp;zwnj;حال او خودش بود و هرگز از جلال آل&amp;zwnj;احمد از نظر ادبی تأثیر نپذیرفت. او درین&amp;zwnj;باره می&amp;zwnj;گوید:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;من همیشه سیمین دانشور باقی ماندم، هیچ&amp;zwnj;گاه سیمین آل احمد نشدم و اصلاً هم با طرز فکر جلال موافق نبودم و نیستم. من با نوسان موافق هستم و هرگز سیاسی نبودم. هدف سیاست رسیدن به قدرت است و آدم خاص و جاه طلبی می&amp;zwnj;خواهد. من آدمی هستم به کلی غیر سیاسی&amp;quot; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیمین دانشور و  جلال آل&amp;zwnj;احمد فرزندی ندارند. آل&amp;zwnj;احمد در یکی از چالش&amp;zwnj;برانگیزترین آثارش، &amp;quot;سنگی بر گوری&amp;quot; این موضوع را مطرح کرده است. دانشور درباره &amp;quot;سنگی بر گوری&amp;quot; نظر مساعدی نداشت. او می&amp;zwnj;گوید: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;پس از چاپ سنگی بر گوری به سراغ نامه&amp;zwnj;هایی که [جلال به من نوشته بودم و من به او نوشته بودم] رفتم تا با خواندن آن&amp;zwnj;ها تلخی بی&amp;zwnj;وفایی منعکس در سنگی بر گوری را با شیرینی وفای مندرج در نامه&amp;zwnj;ها جبران کنم.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;جزیره سرگردانی&amp;quot; و &amp;quot;ساربان سرگردان&amp;quot; از آثار دیگر سیمین دانشور هستند. این رمان&amp;zwnj;ها با وجود آنکه در شمارگان بسیار بالایی انتشار یافتند، اما هرگز از اقبال &amp;quot;سووشون&amp;quot; برخوردار نشدند. &amp;quot;سووشون&amp;quot; اثر نمونه سیمین دانشور است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سووشون، فصلی تازه در داستان&amp;zwnj;نویسی ایران&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیمین دانشور درباره نام این رمان می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;این نام با فتح سین، شکسته شده یا تلفظ محلی &amp;laquo;سیاوشان&amp;raquo; است و معنای آن زاری کردن بر سوگ سیاوش است.&amp;quot;   &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حسین میرعابدینی&lt;/strong&gt;، پژوهشگر تاریخ ادبیات معاصر ایران در &amp;quot;صد سال داستان&amp;zwnj;نویسی ایران&amp;quot; رمان &amp;quot;سووشون&amp;quot; را &amp;quot;آغازگر فصلی تازه در تاریخ داستان&amp;zwnj;نویسی ایران&amp;quot; می خواند و می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;دانشور در این داستان پرحرکت و ماجرا، با نثری شاعرانه، دقیق و محکم، تصویری درونی و هنرمندانه از تحولات منطقه فارس در سال&amp;zwnj;های جنگ دوم جهانی به دست می&amp;zwnj;دهد. شخصیت&amp;zwnj;های رمان با قدرت مشاهده درخشانی ترسیم شده&amp;zwnj;اند. فکر اصلی رمان، پرداختن به انسان مبارز است. به همین دلیل، در سراسر داستان شاهد درگیری یوسف &amp;ndash;قهرمان رمان- با آدم&amp;zwnj;های خودفروخته&amp;zwnj;ایم. ستیز پرتلاش خانواده او با ریزه&amp;zwnj;کاری&amp;zwnj;های روانی و عاطفی، بر زمینه&amp;zwnj;ای از زندگی مردم یک منطقه در یک دوره خاص تاریخی، گسترده می&amp;zwnj;شود. هرچند یوسف درکشاکش بین واقعیت موجود و آرمانْ به شهادت می&amp;zwnj;رسد، اما عامل بیداری دیگران و به خصوص همسرش زری می&amp;zwnj;شود. &amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/siminkhda03.jpg&quot; /&gt;&amp;nbsp;سووشون، فصلی تازه در داستان&amp;zwnj;نویسی ایران&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;میرعابدینی به &amp;quot;زری&amp;quot; که مهم&amp;zwnj;ترین شخصیت &amp;quot;سووشون&amp;quot; است، اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد:&lt;br /&gt;
&amp;quot;زری در همه درگیری&amp;zwnj;ها حضور دارد و وقایع را به ترتیب توالی زمان واقعی نقل می&amp;zwnj;کند. او همه&amp;zwnj;چیز را می&amp;zwnj;بیند و می&amp;zwnj;شنود، تأثیر می&amp;zwnj;یابد و شخصیتش دگرگون می&amp;zwnj;شود.&amp;quot;  &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سووشون یک رمان تاریخی و از کامیاب&amp;zwnj;ترین نمونه های رمان تاریخی در ایران به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید. سیمین دانشور در این اثر تاریخ را از میان روابط زندگی روزانه و خصوصی شخصیت&amp;zwnj;ها روایت می&amp;zwnj;کند. میرعابدینی درین&amp;zwnj;باره می&amp;zwnj;نویسد: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;در نخستین فصل رمان فضای اجتماعی سال&amp;zwnj;های ۱۳۲۰ ساخته می&amp;zwnj;شود؛ سال&amp;zwnj;هایی که انگلیس در فارس نیرو پیاده کرده و جنگ ناخواسته با خود قحطی و بیماری آورده است. حاکم ایرانی منطقه، دست&amp;zwnj;نشانده&amp;zwnj;ى اشغالگران است و خان&amp;zwnj;ها وتاجران با فروش آذوقه&amp;zwnj;ى مردم به ارتش بیگانه، قحطی ایجاد کرده&amp;zwnj;اند. یوسف، خان روشنفکر و متکی به ارزش&amp;zwnj;های بومی، حاضر نیست با فروش آذوقه به بیگانگان بر وسعت قحطی بیفزاید. یوسف، چون تمثیل آگاهی ملی - &amp;laquo;... من بیست و نهم مرداد یوسف را کشتم، در حالی که مقصودم ۲۸ مرداد سقوط مصدق بود.&amp;raquo; - می&amp;zwnj;خواهد در سرزمینی که &amp;laquo;پهلوان&amp;zwnj;هایش اخته شده&amp;zwnj;اند و حتی امکان مبارزه هم باقی نمانده است&amp;raquo; قهرمان شود. برخورد تحقیرآمیز او با مراسم عروسی (که خشم انگلیسی&amp;zwnj;ها را برمی&amp;zwnj;انگیزد)، در معرفی منش&amp;zwnj;های او اهمیت اساسی دارد. اما زری، مسالمت&amp;zwnj;جویانه، می&amp;zwnj;کوشد او را آرام کند. او زنی است که در وضعیتی آشوب&amp;zwnj;زده در فکر آرام نگه&amp;zwnj;داشتن محیط خانه خویش است. همه زنان سووشون، حتی چهره&amp;zwnj;های منفی چون عزت&amp;zwnj;الدوله، هریک به نوعی وجوه گوناگون ستمدیدگی، بی&amp;zwnj;پناهی، ناکامی، فداکاری و تحمل زن ایرانی را به نمایش می&amp;zwnj;گذارند. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهم&amp;zwnj;ترین درگیری و چالش زری اما این است که خود را از تعلقات شخصی و حصار خانه برهاند. سیمین دانشور هرگز بارداری را تجربه نکرد. اما زری در داستان او حامله می&amp;zwnj;شود. میرعابدینی درباره کنش آگاهانه زری و نیاز او به رهایی و معنای کنایی &amp;quot;حاملگی زری&amp;quot; می&amp;zwnj;نویسد: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;آبستنی او معنایی کنایی می&amp;zwnj;یابد: او آبستن تغییر و دگرگونی است. زمینه&amp;zwnj;چینی مناسب این تحول با زنده کردن یاد مقاومت&amp;zwnj;های زری در مقابل خواست مدرسان انگلیسی مدرسه، در دوران تحصیل، شکل می&amp;zwnj;گیرد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سووشون فقط یک رمان تاریخی نیست، بلکه رمان تحول شخصیت هم هست. میرعابدینی به تحول زری در این رمان اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;در فصل&amp;zwnj;های ۱۴ و ۱۵ جزئیات مهمانی در خانه عزت&amp;zwnj;الدوله با نظمی زیبا و زنانه توصیف می&amp;zwnj;شود. وقتی زری در مقابل خواسته عزت&amp;zwnj;الدوله ایستادگی می&amp;zwnj;کند، نخستین نشانه&amp;zwnj;های تغییر را در او می&amp;zwnj;بینیم.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مرگ یوسف اما نقطه عطفی در زندگی زری به شمار می&amp;zwnj;آید و به سیر تحولی شخصیت او در راه خودیابی شتاب می&amp;zwnj;دهد. میرعابدینی درباره تأثیر مرگ یوسف در دگرگونی شخصیتی زری می&amp;zwnj;گوید:  &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;مرگ یوسف وجود زری را از تردید&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;پیراید و دید او را نسبت به زندگی عوض می&amp;zwnj;کند. سفر درونی زری، ضمن برخوردهای او با جامعه، به آگاهی می&amp;zwnj;انجامد. او که می&amp;zwnj;کوشید در حاشیه رنج&amp;zwnj;های مردم بماند، به میان ماجرا&amp;zwnj;ها کشانده می&amp;zwnj;شود. آنگاه در حالتی بیدار- خواب، گذشته و حال از پیش چشم زری می&amp;zwnj;گذرند. رؤیا، کابوس و خاطره درهم می&amp;zwnj;پیچند و شعری زیبا پدید می&amp;zwnj;آورند: یاد روز آشنایی با یوسف در فضایی افسانه&amp;zwnj;ای، خاطره&amp;zwnj;انگیز و انباشته از شور زندگی است.&amp;quot; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات گل خاکی است که در آن می&amp;zwnj;روید&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیمین دانشور یک نویسنده اجتماعی&amp;zwnj;ست. او در یک تحلیل کلی نسبت به نویسندگی در ایران به عنوان یک حرفه بدبین است. او در یکی از گفته&amp;zwnj;عایش به فضای مسلط در سال&amp;zwnj;های پیش از انقلاب و مشکلات و چالش&amp;zwnj;های نویسندگان با دستگاه سانسور اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/siminkhda04.jpg&quot; /&gt; سیمین دانشور: جلال قربانی نوشابه شد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;می&amp;zwnj;گویند ادبیات گل خاکی است که در آن می&amp;zwnj;روید. از خاک مولدش تغذیه می&amp;zwnj;کند، از هوا و آفتاب پیرامونش مایه می&amp;zwnj;گیرد، رشد می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;بالد. اما ادبیان دوران ما بیشترشان خارهایی بودند در چشم هیأت حاکم. نویسندگان معاصرم و خودم در دوران نئاندرتال&amp;zwnj;ها زیستیم و با وجودی که در وطن بودیم، در غربت غریبی رُستیم. در عهد ما شکار انسان&amp;zwnj;های مبارز مطرح بود، خاک آلوده بود، خفقان فضا را مسموم کرده بود، واقعیت&amp;zwnj;ها زیر پرده&amp;zwnj;ای از ایهام پنهان بود یا با تبلیغات دروغین سرسام&amp;zwnj;آور منحرف می&amp;zwnj;شد، و دگرگونه جلوه&amp;zwnj;گر می&amp;zwnj;گردید. بسیار دشوار بود که گیرنده&amp;zwnj;های حسُاس هنرمندان، واقعیت و حقیقت را ضبط کند و گزارش واقعی به قلب و مغز نویسنده و دیگر هنرمندان برساند، تا آنان به کشف حقیقت نایل آیند و حقیقت از ورای واقعیت در آثارشان بدرخشد. البته شنیده&amp;zwnj;ایم و حتی دیده&amp;zwnj;ایم که نیلوفر آبی در لجن و در مرداب می&amp;zwnj;روید و در این پنجاه و&amp;zwnj;اند سال اخیر، چه بسا نیلوفرهای آبی هم که داشته&amp;zwnj;ایم شخصاً نه نیلوفر آبی&amp;zwnj;ام و نه گُل دیگری و نه حتی خار. بضاعتم مزجاة است اما همه&amp;zwnj;اش تقصیر خودم نیست.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt; مگذار شیطان هم&amp;zwnj;پیاله من شود&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفته&amp;zwnj;های سیمین دانشور درباره چند و چون مرگ جلال آل&amp;zwnj;احمد بازتاب در جامعه گسترده&amp;zwnj;ای یافت. با این گفته&amp;zwnj;ها سیمین دانشور در واقع از جلال آل احمد و چگونگی درگذشتس اسطوره&amp;zwnj;زدایی کرد. او درین&amp;zwnj;باره گفته بود:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;من جلال را پیش عمویم بردم که رییس بهداری ارتش وقت بود. او معاینات فراوان کرد و دستور آزمایش&amp;zwnj;های فراوان&amp;zwnj;تر داد و به این نتیجه رسید که جلال سل ندارد اما برونشیت مزمن دارد و قلبش هم نسبت به اندامش کوچک است و سیگار کشیدن و نوشیدن نوشابه را مطلقن ممنوع کرد. پدرش حضرت آیت الله سید احمد طالقانی، جلال را به شاه آباد پیش آقای عباس آل احمد برد که متخصص عکسبرداری از ریه بود و او هم تشخیص عمویم را تأیید کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/daneshsimin02.jpg&quot; /&gt;سیمین دانشور و جلال آل احمد در سال ۱۳۳۴&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;حاج آقا با تعدادی جوجه که خریده بودند با جلال از شاه آباد بر گشتند. تصور می&amp;zwnj;فرمودند بیماری جلال از بی&amp;zwnj;قوتی است از نوشابه و سیگار اطلاع نداشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هرچه به جلال التماس کردم که سیگار را ترک بکند، زیر بار نرفت و با مهارت خود مرا سیگاری کرد. یک پاکت سیگار همای اتو کشیده در یک جاسیگاری زیبا و یک فندک قرمز برایم هدیه آورد و گفت پس از تدریس و یا ترجمه، یک عدد بکش، خستگی&amp;zwnj;ات رفع می&amp;zwnj;شود. من ابله هم رطب را خوردم و از آن به بعد منع رطب خوردن نتوانستم. جلال نوشابه خوردن را هم ادامه داد و کوشید مرا هم، هم پیاله&amp;zwnj; خود بکند که این بار زیر بار نرفتم. می&amp;zwnj;گفت مگذار شیطان هم پیاله&amp;zwnj;ی من شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی به اسالم می&amp;zwnj;رفتیم یعنی می&amp;zwnj;رفتیم که دو ماه و اندی بعد جسدش، جسد بی&amp;zwnj;جانش را به تهران بیاوریم، در قزوین توقف کرد و چندین کارتن قزونیکا خرید. در نوشابه&amp;zwnj;هایش آب جوشیده می&amp;zwnj;ریختم، اما آدم تا سرشار نشود دست از بطری که برنمی&amp;zwnj;دارد، آن هم کسی که از ساعت یازده صبح تا اواخر شب قزونیکای ملک ری می&amp;zwnj;نوشد و سیگار کارگری اشنو می&amp;zwnj;کشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بیشتر هم&amp;zwnj;پالگی&amp;zwnj;های جلال، از مرادش مرحوم خلیل ملکی گرفته تا مریدش دکتر غلامحسین ساعدی قربانی نوشابه شدند. ملکی و ساعدی از سیروز کبدی از دنیای خراب ما مهاجرت کردند و جلال از آمبولی..&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همین ناگفته&amp;zwnj;هاست که انتشار خاطرات سیمین دانشور را برای درک بهتر تاریخ پیش از انقلاب و بازنگری در تاریخ آن سال&amp;zwnj;ها به یک امر ضروری تبدیل می&amp;zwnj;کند. او خود گفته است: &amp;quot;تمام خاطراتم را از اول عمر تا به حال نوشته&amp;zwnj;ام که پس از مرگم به چاپ خواهد رسید.&amp;quot; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خانه او و جلال آل احمد به عنوان میراث فرهنگی ثبت شده و قرار است که به یک کانون فرهنگی تبدیل شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/03/11/11809#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5729">جلال آل احمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7944">سووشون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10185">سیمین دانشور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA">صادق هدایت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sat, 10 Mar 2012 23:45:03 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11809 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شیرین عبادی : سیمین دانشور عمری آزاده زیست</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2012/03/10/11829</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2012/03/10/11829&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-article-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_article_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;160&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/n00132151-b.jpg?1331380576&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شیرین عبادی، برنده ایرانی جایزه صلح نوبل در پیام تسلیتی به مناسبت درگذشت سیمین دانشور، او را &amp;nbsp;مادر واقعی بسیاری از نویسندگان جوان ایرانی خواند و گفت که خانم دانشور همواره مدافع و مشوق فعالیت برای دست&amp;zwnj;یابی به حقوق زنان بود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این پیام تسلیت که در سایت کانون مدافعان حقوق بشر منتشر شده، آمده است : &amp;quot;خانم دانشور همواره مشوق من در فعالیت&amp;zwnj;های حقوق زنان بود و تمامی عمر برای آزادی بیان کوشش کرد. او حتی با مرگ خود نیز پیامی برای ما داشت. در روز هشت مارس - روز زن- چشم از جهان بر بست تا داغ وی یادآور اندوه ما، ناشی از تبعیض بر اساس جنسیت، باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیرین عبادی، در گفت&amp;zwnj;وگو با رادیو زمانه، سیمین دانشور را &amp;quot;یکی از آزاده&amp;zwnj;ترین نویسندگان ایرانی&amp;quot; دانست و گفت: &amp;quot;او همیشه و در همه حال زبان انتقادی&amp;zwnj;اش را برای نقد شرایط موجود به کار می&amp;zwnj;گرفت. او همچنین در تنها دیدارش با آقای خمینی&amp;nbsp;گفت که &amp;nbsp;زنان ایران را ضعیفه نکنید&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیرین عبادی: سیمین دانشور همیشه پناه نویسندگانی بود که  مشکلی داشتند. در خانه او همیشه به روی نویسندگان باز بود. در دوران سخت  قتلهای زنجیره&amp;zwnj;ای ، ایشان یکی از مهمترین پناه&amp;zwnj;های همه نویسندگان بود&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;وی &amp;nbsp;با اشاره به شنیده&amp;zwnj;هایی مبنی بر اینکه وزارت ارشاد جمهوری اسلامی درصدد برگزاری مراسم خاک&amp;zwnj;سپاری سیمین دانشور است، افزود: &amp;quot;البته وظیفه آنهاست که نویسنده مردمی و خوش&amp;zwnj;نام و آزاداندیش ایران را با احترام و افتخار به خاک بسپارند. اما فراموش نکنیم که این بدان معنی نیست که خانم سیمین دانشور عملکرد این رژیم را قبول داشته است.&amp;quot;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیرین عبادی در ادامه سخنش به روزهای سخت نویسندگان در ایام قتلهای زنجیره&amp;zwnj;ای اشاره کرد و ادامه داد: &amp;quot;خانم دانشور همیشه پناه نویسندگانی بود که مشکلی داشتند. در خانه او همیشه به روی نویسندگان باز بود. در دوران سخت قتلهای زنجیره&amp;zwnj;ای ، ایشان یکی از مهمترین پناه&amp;zwnj;های همه نویسندگان بود. همه باید بدانند که شخصیتی مثل دانشور را نمی&amp;zwnj;شود مصادره کرد. برای این&amp;zwnj;که او در همه زندگی&amp;zwnj;اش آزاد زندگی کرد، آزاد نوشت و آزاد عمل کرد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سيمين دانشور، نويسنده و مترجم ايرانی پنج&amp;zwnj;شنبه ۱۸اسفندماه &amp;nbsp;در سن ۹۰ سالگی &amp;nbsp;در تهران درگذشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سيمين دانشور چهار مجموعه داستان، چهار رمان، پنج ترجمه از آثار ادبی جهان و پنج اثر تحقيقی و يادمان به&amp;zwnj;جای مانده است. &amp;nbsp;رمان سَووشون وی در سال ۱۳۴۸، کمی پيش از درگذشت جلال آل&amp;zwnj;احمد توسط انتشارات خوارزمی منتشر و سپس يکی از رمان&amp;zwnj;های پرفروش معاصر شد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;h2 class=&quot;art-postheader&quot; style=&quot;margin-top: 0px; margin-right: 0px; margin-bottom: 0px; margin-left: 0px; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; font-family: tahoma; font-style: normal; font-weight: bold; font-size: 12px; text-align: right; color: rgb(32, 68, 96); font-variant: normal; letter-spacing: normal; line-height: normal; orphans: 2; text-indent: 0px; text-transform: none; white-space: normal; widows: 2; word-spacing: 0px; -webkit-text-size-adjust: auto; -webkit-text-stroke-width: 0px; background-color: rgb(255, 255, 255); &quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/news/iran/2012/03/08/11801&quot;&gt;سيمين دانشور درگذشت&lt;/a&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2012/03/10/11829#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/iran">اخبار ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10204">اخبار فرهنگی هنری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7944">سووشون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10168">سيمين دانشور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9887">نويسندگان ايران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10169">نويسندگان زن ايران</category>
 <pubDate>Sat, 10 Mar 2012 11:52:20 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Maryam</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">11829 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>سيمين دانشور درگذشت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2012/03/08/11801</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2012/03/08/11801&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-article-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_article_image&quot; width=&quot;260&quot; height=&quot;165&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/simin-daneshvar.jpg?1331281859&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سيمين دانشور نويسنده و مترجم ايرانی در سن ۹۰ سالگی ديده از جهان فروبست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
به گزارش منابع خبری ايران، سيمين دانشور، نويسنده رمان سَووشون، پس از يک دوره بيماری غروب امروز پنج&amp;zwnj;شنبه ۱۸اسفندماه، در منزلش در سن ۹۰سالگی از دنيا رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
سيمين دانشور را نخستين زن ايرانی می&amp;zwnj;دانند که به شکل حرفه&amp;zwnj;ای در زبان فارسی داستان نوشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دانشور در شیراز متولد شد و در رشته ادبیات فارسی دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران تحصيل کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اين عضو قديمی کانون نويسندگان ايران در دهه ۲۰ خورشيدی با مقاله&amp;zwnj;نویسی برای رادیو تهران و روزنامه&amp;zwnj;ها فعاليت خود را آغاز کرد و در سال ۱۳۲۷ نخستين مجموعهٔ داستان کوتاهش را به نام &amp;quot;آتش خاموش&amp;quot; منتشر نمود.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;118&quot; src=&quot;/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/daneshvar-alahmad.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;سيمين دانشور در سال انتشار نخستين مجموعه داستانش با جلال آل&amp;zwnj;احمد نویسنده ایرانی آشنا شد و دو سال بعد با وی ازدواج کرد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;آتش خاموش&amp;quot; نخستين مجموعه داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شده&amp;zwnj;است. صادق هدايت، داستان&amp;zwnj;نويس نامدار ايرانی از مشوقان سيمين دانشور در داستان&amp;zwnj;نويسی بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دانشور در سال انتشار نخستين مجموعه داستانش با جلال آل&amp;zwnj;احمد نویسنده ایرانی آشنا شد و دو سال بعد با وی ازدواج کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در ۱۳۳۱ خورشيدی دانشور به دانشگاه استنفورد آمريکا در ايالت کاليفرنيا رفت و در آنجا دو سال در رشتهٔ زیبایی&amp;zwnj;شناسی تحصیل کرد و در آن&amp;zwnj;جا دو داستان کوتاه نيز به زبان انگلیسی نوشت که در همان جا به چاپ رسيد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
پس از بازگشت از آمريکا در هنرستان&amp;zwnj; هنرهای زيبا و سپس در دانشگاه تهران به تدريس پرداخت و يک سال پس از انقلاب ايران از اين دانشگاه بازنشسته شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
رمان سَووشون وی در سال ۱۳۴۸، کمی پيش از درگذشت جلال آل&amp;zwnj;احمد توسط انتشارات خوارزمی منتشر و سپس يکی از رمان&amp;zwnj;های پرفروش معاصر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
سووشون به ۱۷ زبان ترجمه شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
از سيمين دانشور چهار مجموعه داستان، چهار رمان، پنج ترجمه از آثار ادبی جهان و پنج اثر تحقيقی و يادمان به&amp;zwnj;جای مانده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
مجموعه داستان&amp;zwnj;ها و افسانه&amp;zwnj;های &amp;quot;چهل طوطی&amp;quot; تنها اثر مشترک سيمين دانشور و جلال آل&amp;zwnj;احمد، پس از گذشت ۳۹ سال به&amp;zwnj;تازگی به بازار کتاب آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
آن&amp;zwnj;ها برای نخستين بار در سال ۱۳۵۱ کتاب چهل طوطی را  برگرفته از متن کتاب&amp;quot;  The Wisdom of India&amp;quot; ( خرد هندی) نوشته لين يوتانک به فارسی برگرداندند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سيمين دانشور از سال ۱۳۸۶ خورشیدی بيماری حاد تنفسی داشت.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2012/03/08/11801#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5729">جلال آل احمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7944">سووشون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10168">سيمين دانشور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9887">نويسندگان ايران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10169">نويسندگان زن ايران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/cultural">اخبار فرهنگی هنری</category>
 <pubDate>Thu, 08 Mar 2012 19:33:03 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11801 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>سووشون در پرونده جهانی تعزیه گم شد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/cultural-heritages/2011/12/11/8927</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/cultural-heritages/2011/12/11/8927&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    خویشاوندی &amp;quot;سووشون&amp;quot; و &amp;quot;تعزیه&amp;quot; و چگونگی ثبت این آیین ملی در میراث معنوی یونسکو        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     فیروزه رمضان‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ramztaza01_0.jpg?1323599986&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فیروزه رمضان&amp;zwnj;زاده - پاییز سال ۸۹ بود که پرونده تعزیه همراه با چهار اثر میراث فرهنگی ایران در فهرست میراث معنوی ناملموس یونکسو از سکوی میراث جهانی بالا رفت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنوز پرونده ملی این اثر در داخل کشور تکمیل نشده بود که این پرونده به سرعت روانه یونسکو شد چرا که احتمال می&amp;zwnj;رفت پرونده تعزیه توسط عراقی&amp;zwnj;ها زود&amp;zwnj;تر به یونسکو فرستاده شود به همین خاطر ایران پرونده تعزیه را به سرعت جمع&amp;zwnj;بندی و به یونسکو ارسال کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کار&amp;zwnj;شناسان ثبت سازمان میراث فرهنگی پرونده تعزیه را جمع بندی و آماده برای ارسال کردند در حالی که متأسفانه به دلیل سوءمدیریت و ضعف علمی متولیان این بخش از سازمان میراث فرهنگی در لابلای اطلاعات پرونده هیچ نامی از &amp;quot;سووشون&amp;quot; این آیین اساطیری و ملی برده نشد. جایگاه سووشون در پرونده تعزیه بسیار خالی بود. آیینی سرشار از نمادهای سنتی، فرهنگی، هویتی، اخلاقی و مردمداری. از سوی دیگر، شخصیت آیین سووشون، &amp;quot;سیاوش&amp;quot; نیز همانند &amp;quot;حسین بن علی&amp;quot; نماد مظلومیت و بی&amp;zwnj;گناهی است. در روایت تعزیه اسطوره&amp;zwnj;های ایرانی جای خود را به اسطوره&amp;zwnj;های حماسی واقعه کربلا دادند. در حقیقت تعزیه رویارویی نماد&amp;zwnj;ها و اساطیر باستانی و ملی در برابر اساطیر دینی و مذهبی است. عزادارخوان در سوگ سیاوش هم&amp;zwnj;چون تعزیه&amp;zwnj;خوان در سوگ حسین و یارانش به توصیف قامت، زیبایی، دلیری، اسپ و غیره می&amp;zwnj;پردازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بی&amp;zwnj;توجهی به سووشون در پرونده تعزیه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایمان بابایی، یکی از فعالان حوزه میراث فرهنگی در این باره می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;وجود این همه نکات ظریف و عمیق تاریخی و فرهنگی و هنری در آیین&amp;zwnj;های تعزیه و نیز دیگر آیین&amp;zwnj;های سوگواری ایرانیان، متأسفانه عاملی نبوده تا در پرونده ثبت جهانی آن لحاظ شود و تنها پرداختن به ریشه&amp;zwnj;های مذهبی و شکلی تعزیه باعث شد که جای این سؤال باقی بماند که ما چرا میراث معنوی خود را ثبت می&amp;zwnj;کنیم، اگر پرداختن به ریشه&amp;zwnj;های ارزشمند تاریخی آن لزومی ندارد؟ متأسفانه دستگاه و نهاد پژوهشی متولی این امر در کشور آنچنان دچار ضعف و کاستی است که در شرایط حساس و برای جلوگیری از به تاراج رفتن هویت ملی ایرانیان در رقابت&amp;zwnj;های بین الملی با همسایگان (در مورد تعزیه کشور عراق) صرفاً به سرعت عمل در سیستم اداری اکتفا کرده و منابع علمی و نتایج پژوهشی موجود را جمع&amp;zwnj;بندی نمی&amp;zwnj;کنند؛ و یا اینکه آیا دلایل دیگری برای انعکاس ریشه&amp;zwnj;های تاریخی تعزیه در پرونده ثبت آن در یونسکو وجود دارد که هیچ نامی از سوگ سیاوش یا دیگر نمونه&amp;zwnj;های مرتبط برده نشده است؟ آیین ملی تعزیه در حالی به عنوان میراث مشترک بشری ثبت شده که جهانیان از اضلاع و ریشه&amp;zwnj;های غنی و پایان ناپذیر فرهنگی هنری و تاریخی آن بی&amp;zwnj;اطلاع مانده&amp;zwnj;اند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/ramztaza02.jpg&quot; /&gt;آئین نخل گردانی در روز عاشورا در روستای ابیانه. این آئین با &amp;quot;سووشون&amp;quot; خویشاوند است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;سوگ سیاووش&amp;quot; به عنوان آیین سوگواری از زمان پیش از اسلام در ایران اجرا می&amp;zwnj;شده است. ساختار جامعه ایران از دیرباز با مذهب آمیخته بوده و به همین دلیل هم آیینی در سوگ خون به ناحق ریخته شده &amp;quot;سیاوش&amp;quot;، جوان حکایت&amp;zwnj;های دور اوستا و شاهنامه، شهیدی که هر بهار به خاطر او گیاه پرسیاوشان بر لب جوی&amp;zwnj;ها و آبگیر&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;روید، در ایران به وجود آمده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر چه هزار و چهار صد سال و اندی از نفوذ اسلام در بخش&amp;zwnj;های مختلف زندگی ایرانیان می&amp;zwnj;گذرد اما با این وجود چند روستا در این منطقه هنوز در هرات تا مازندران و جنوب آشتیان و حتی یک مسجد در شیراز نام سیاوش به خود دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین نشانه&amp;zwnj;های سوگ سیاوش بر آثار سفالی کهن خوارزم و فرارود (ماوراءالنهر)، نقاشی&amp;zwnj;های دیواری پنجکنت سغد، آثار سفالی جدید&amp;zwnj;تر و نیز در برخی از آیین&amp;zwnj;های عزا و تعزیه در ایران امروز باقی مانده&amp;zwnj; است. شواهد دیگری از بخش&amp;zwnj;های اصیل اسطوره سیاوش در هنر مینیاتور ایران نیز بازمانده &amp;zwnj;است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا زمان&amp;zwnj;های نه چندان دور مراسم عزاداری سیاوشان یا سووشون در بسیاری از نقاط ایران بزرگ رایج بوده مردمان شبانگاهان بر مرگ سیاوش نوحه و زاری می&amp;zwnj;کردند و زنان دسته&amp;zwnj;های موی خود را به نشان فرو&amp;zwnj;ریختن برگ&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بریدند و آن را بر درختان نظر کرده می&amp;zwnj;آویختند. بسیاری از کار&amp;zwnj;شناسان سوگواری&amp;zwnj;های محرم را بی&amp;zwnj;ارتباط با این مراسم نمی&amp;zwnj;دانند. چنانکه عاشورای روستای ابیانه به دلیل تأثیر آیین سووشون، سوگ سیاووش با عاشوراهای دیگر در ایران تفاوت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ابیانه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ها جزو آخرین ایرانیانی بودند که در دوره صفویه اسلام آوردند. شاید به همین دلیل مراسم عاشورای آن&amp;zwnj;ها شباهت&amp;zwnj;های بسیاری به مراسم سووشون دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مردم این روستا نخل ۶۰ ساله ابیانه را چند روز پیش از تاسوعا بیرون می&amp;zwnj;آورند و در روز عاشورا با کمک چهار دسته بزرگ چوبی&amp;zwnj;اش در شهر می&amp;zwnj;چرخانند. نخل&amp;zwnj;گردانی در ابیانه به مراسم سووشون که در آن چادر حامل جنازه سیاوش را دور شهر می&amp;zwnj;گرداندند، بازمی&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شواهد آشکار و پنهان موجود در نخل&amp;zwnj;گردانی نشان می&amp;zwnj;دهد که این آیین ادامه سیاوشان&amp;zwnj;های بسیار کهن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بررسی مراسم عزاداری در شهرهای دیگری چون یزد، کاشان، نائین و فردوس این چنین است که سوگواران اتاقی چادر مانند را که پیکر سیاوش و سه تن از عزاداران در آن است، بر دوش می&amp;zwnj;کشند. اتاق دارای پنجره&amp;zwnj;هایی است که پیکر سیاوش و عزاداران از آن&amp;zwnj;ها پیداست. شکل شبکه&amp;zwnj;دار نخل و وجود پنجره&amp;zwnj;های کوچک فراوان در آن، یادآور&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اطاق چادرمانند است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ثبت جهانی تعزیه همین و بس &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بابایی، تعزیه را ریشه در کهن&amp;zwnj;ترین آیین&amp;zwnj;های سوگواری ایرانیان می&amp;zwnj;داند و می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;شاید بهترین نمونه از ریشه&amp;zwnj;های این آیین کهن را بتوان در عزاداری&amp;zwnj;های عشایر و مردان مناطق کمتر پیشرفت شده سرزمین ایران جست&amp;zwnj;وجو کرد که در سوگ جوانانشان انجام می&amp;zwnj;دهند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/ramztaza03.jpg&quot; /&gt;نخل در آئین نخل گردانی. نخل بی&amp;zwnj;زینت است و یادآور سرو. در عاشورا به آن دخیل می&amp;zwnj;بندند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این کار&amp;zwnj;شناس حوزه میراث فرهنگی آیین&amp;zwnj;های یاد شده را دارای ریشه مشترک در یک رویداد واحد تاریخی یعنی&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سوگ سیاوش می&amp;zwnj;داند و می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;این آیین&amp;zwnj;ها مجموعه&amp;zwnj;ای از مراسم با عنوان آیین&amp;zwnj;های سوگواری ایرانیان است که شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;ها تعزیه است که در نقاط مختلف ایران فرهنگی (حوزه تمدنی ایران) در طی هزاران سال شکل گرفته، تکامل یافته و به دست ما رسیده&amp;zwnj;، این رسوم از ساختاری چنان پایدار و سازمان یافته برخوردارند که حتی پس از دوران اسلامی و با تغییر ماهیت مفهومی خود ساختار، شکل سنتی و باستانی خود را از دست نداده&amp;zwnj;اند و محتوای جدید یعنی همانا سوگواری برای مناسبت&amp;zwnj;های اسلامی و عموما شیعی را در قالب خود جای داده&amp;zwnj;اند، آن&amp;zwnj;گونه که &amp;zwnj;گاه با تغییر چند اسم و عنوان، گویی همچنان از اعماق تاریخ سر برون می&amp;zwnj;کشند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وی به یکی از نکات بسیار ظریف در مورد تعزیه اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;افزاید: &amp;quot;با توجه به ساختارسازی&amp;zwnj;های امپراتوری ساسانی در طی بیش از ۴۰۰ سال در زمینه برگزاری آیین&amp;zwnj;های ملی ایرانی این آیین سوگواری ظرفی شد برای انتقال بسیاری از مفاهیم فرهنگی رایج در پیش از اسلام. برای نمونه به وسیله تعزیه بسیاری از گوشه&amp;zwnj;ها و ردیف&amp;zwnj;های موسیقیایی باستانی ایران از پیش از اسلام به ما منتقل شده است یا برای نمونه بسیاری از پوشش&amp;zwnj;های مجریان تعزیه به لباس بخش&amp;zwnj;های مختلف لشکریان ساسانی بسیار نزدیک و شبیه است. همچنین در همین قالب، هنر، صنعت و بسیاری از تزئینات دوران باستان به ما منتقل شده است. تعزیه جدا از مفاهیم مذهبی امروزی خود، نشانگر پیشرفت شگفت&amp;zwnj;انگیز هنرهای نمایشی ایران باستان است. نحوه اجرا، گفت&amp;zwnj;وگوهای دو یا چند نفره، همانند اشعار شاهنامه فردوسی نیز در تعزیه فراوان است. همچنین ساختار شکلی اجرا و فضای اجرای آن ریشه&amp;zwnj;هایی از آیین مهرپرستی را نیز به ذهن متبادر می&amp;zwnj;کند که باز از قدمت تاریخی ارزشمند آن نشان دارد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر چه در طول تهیه پرونده ثبت ملی تعزیه نزدیک به ۶۰ نوع آیین و مراسم ویژه تعزیه در سراسر ایران شناسایی شد اما پس از ثبت جهانی تعزیه به نام ایران نه تنها هیچ اقدامی از سوی مدیران سازمان میراث فرهنگی برای احیا و زنده نگه&amp;zwnj;داشتن این مراسم صورت نگرفت بلکه تلاش یا قدمی در جهت برپایی شماری مراسم تعزیه در جای جای نقاط کشور از سوی هیچ&amp;zwnj;یک از متولیان فرهنگی کشور برداشته نشد. مسئولان فرهنگی کشور تنها به ثبت جهانی این اثر بسنده کردند و بس.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/cultural-heritages/2011/12/11/8927#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7945">تعزیه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7944">سووشون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3305">میراث فرهنگی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/cultural-heritage">میراث فرهنگی و رسوم ملل</category>
 <pubDate>Sun, 11 Dec 2011 08:18:47 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8927 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>