<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7879/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>فریبا هشترودی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7879/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>فریبا هشترودی: &quot;همه چیز در ایران سرسام‌آور است&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/02/12/10975</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/02/12/10975&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با فریبا هشترودی درباره کتاب &amp;quot;در بازگشتم از ایران&amp;quot;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ایرج ادیب‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/irajhashtrf01.jpg?1329340783&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ایرج ادیب&amp;zwnj;زاده - از فریبا هشترودی تاکنون ۱۰ کتاب به زبان فرانسه منتشر شده که آخرین آن&amp;zwnj;ها &amp;laquo;خامنه&amp;zwnj;ای یا اشک&amp;zwnj;های پروردگار&amp;raquo; بود. تنها کتابش که به زبان فارسی هم ترجمه شده &amp;laquo;در بازگشتم از ایران&amp;raquo; است؛ کتابی که در قالب&amp;zwnj;های متداول خاطره&amp;zwnj;نویسی و حدیث نفس نمی&amp;zwnj;گنجد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;او پس از سال&amp;zwnj;ها دوری از ایران به دلیل قولی که به خودش داده بود، اینکه &amp;raquo;باید در صدمین سال تولد پدرش پرفسور محسن هشترودی اندیشه&amp;zwnj;ور و نامدار&amp;zwnj;ترین ریاضی&amp;zwnj;دان معاصر ایران، در آرامگاهش حاضر باشد&amp;raquo;، برای رفتن به ایران اقدام می&amp;zwnj;کند. اما برای رفتن به ایران باید پاسپورت ایرانی بگیرد. ازدواج فرانسویش نیز اسلامی شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120210_farhangi_Fhachtroudi_Iraj.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کتاب &amp;laquo;بازگشتم از ایران&amp;raquo; هشترودی با یاری نثری روان و بیشتر طنزآمیز روایت&amp;zwnj;هایی از دیده&amp;zwnj;ها و شنیده&amp;zwnj;ها، دیدارهای تلخ و شیرین با خویشان و آشنایان، وضع آشفته&amp;zwnj; ایران امروز، وضع دلخراش جوانان معتاد و زنانی که ناخواسته به تن&amp;zwnj;فروشی روی آورده&amp;zwnj;اند، و همچنین حضور هراس&amp;zwnj;آور پاسداران نظام اسلامی به دست می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در گفت&amp;zwnj;وگوی ویژه&amp;zwnj;ای که با فریبا هشترودی درباره&amp;zwnj; کتاب &amp;laquo;بازگشتم از ایران&amp;raquo; داشتم، دلیل سفرش و مشکلاتی که برای او پیش آمد را پرسیدم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فریبا هشترودی &lt;/strong&gt;- سفر اولی که به ایران رفتم، به طور قاچاق و از راه مرز پاکستان و افغانستان بود. سال ۱۹۸۶ـ ۱۹۸۵، آخر ۸۵ و اوایل ۸۶. یک&amp;zwnj;ماه و نیم&amp;zwnj;ـ دو ماه آنجا زندگی کردم. زندگی وحشتناک. در واقع زیرزمینی. همان&amp;zwnj;جا سر مزار پدرم قول دادم و گفتم که من دفعه دیگر از پنجره وارد نمی&amp;zwnj;شوم، از در وارد می&amp;zwnj;شوم و این مصادف شد با صدمین سال تولد ایشان که تمام جامعه&amp;zwnj; علمی و فرهنگی ایران برای او بزرگداشت گرفته بودند و من فکر کردم که وظیفه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ام است که به&amp;zwnj;عنوان فرزند او آنجا باشم، به هر قیمتی. در واقع تمام این سفرنامه را از تصمیم اولم تا پیچ و خم&amp;zwnj;های سفارت جمهوری اسلامی و اینکه چه جوری توانستم پاسپورت جدید بگیرم و اینکه مجبور شدم چه چانه&amp;zwnj;هایی بزنم و  نخواستم به&amp;zwnj;هیچ&amp;zwnj;وجه توبه&amp;zwnj;نامه بنویسم و هرگز هم توبه&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ای را نمی&amp;zwnj;نویسم، مگر اینکه به من اجبار کنند یا با روش&amp;zwnj;هایی که خودشان واردند [مرا به توبه&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویسی وادارند].  در کتابم هم نوشتم که حاضر نیستم چیزی بنویسم و دست کسی بدهم. در نتیجه تمام این&amp;zwnj;ها را نوشتم.  چون مخاطبم خواننده&amp;zwnj; فرانسوی&amp;zwnj;ست. ایرانی&amp;zwnj;ها که این&amp;zwnj;جور چیز&amp;zwnj;ها را کم و بیش می&amp;zwnj;دانند. قبل از هر چیز برای من این مطرح بود که در جامعه&amp;zwnj; آزاد و دموکراتیک فرانسه و مهد حقوق بشر، با تمام ایرادهایی که البته به این مملکت و نظام آن دارم، مردم فرانسه و ملت بزرگ فرانسه بدانند که بر سر ما چه آمده، و ما با چه گرفتاری&amp;zwnj;هایی در تکاپو هستیم و نیز با بزرگی مردی که در واقع ملتی به او مدیون&amp;zwnj;اند، پدرم و امثال پدرم آشنا شوند و بدانند که کسان دیگری هم هستند و پدرم نادر نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/irajhashtrf02.jpg&quot; /&gt;در بازگشتم از ایران، فریبا هشترودی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;البته پدرم شاید در نبوغ ریاضیشان نادر بودند، ولی در خدمتگزاری به مردم و مملکت کسان دیگری هم بودند و زیاد هم بودند و رفتن من در واقع ادای احترام از طریق پدرم به تمام خدمتگزاران آن مرز و بوم بود. اینکه بدانند در جایگاهی که مثلاً اینجا آقای &amp;laquo;آندره مارلرو&amp;raquo; قرار می&amp;zwnj;گیرد، ملت فرانسه و دولت فرانسه و دولتمردان برایش چه می&amp;zwnj;کنند و در ایران این ملت&amp;zwnj;اند که برای این افراد با گرفتاری&amp;zwnj;های بسیار بزرگداشت می&amp;zwnj;گیرند. برای اینکه اگر دولت جمهوری اسلامی جرأت نمی&amp;zwnj;کند علناً با یک چنین بزرگ&amp;zwnj;مردانی در ایران جدال به راه اندازد، کاری هم برایشان نمی&amp;zwnj;کند. اگر هم جرأت نمی&amp;zwnj;کند، به خاطر این است که به ضررش تمام می&amp;zwnj;شود. مثلاً اگر جمهوری اسلامی بخواهد به آدمی مثل سعید نفیسی یا هشترودی یا امثال آنها بد و بیراه بگوید، تف سربالا برای خودش است. برای اینکه ملت توی دهنش خواهند زد. تمام این&amp;zwnj;ها برایم مطرح بود که مردم فرانسه این چیز&amp;zwnj;ها را بدانند و بعد هم برای خودم مطرح بود که حق مسلم من است، که مثل حق مسلم شماست که مثل حق مسلم هر ایرانی&amp;zwnj;ست که برگردد به مرز و بومش و به پدر و مادرش ادای احترام کند. البته حاضر بودم قیمتش را هم بپردازم. برای اینکه می&amp;zwnj;دانم آقایان جمهوری اسلامی با کسی شوخی نمی&amp;zwnj;کنند و خودشان را نماینده&amp;zwnj; خدا بر روی زمین می&amp;zwnj;دانند و تمام جر و بحث&amp;zwnj; من هم با آقایی که در سفارت دیدمش همین بود. ولی این را هم باید بگویم که تنها نرفتم سفارت. با وکیل فرانسوی&amp;zwnj;ام به سفارت رفتم. و تمام این&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;خواستم اول برای ملت فرانسه بازگو کنم و بعد هم پافشاری داشتم که به فارسی منتشر شود که جوانان ایرانی این چیزها را بدانند و بدانند که عده&amp;zwnj;ای هستند در اینجا که درد آن&amp;zwnj;ها را فراموش نمی&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;به&amp;zwnj;هر حال سفر شما به ایران هم از نظر جمهوری اسلامی کار دشواری بود، یعنی از نظر خودتان، هم یک حکم بین&amp;zwnj;المللی جلب داشتید از طرف &amp;laquo;انترپل&amp;raquo; و هم واکنش&amp;zwnj;های بسیار سختی از سوی سازمان مجاهدین خلق، شورای ملی مقاومت در سایت&amp;zwnj;های مختلف نسبت به شما بیان شد. به&amp;zwnj;خصوص اینکه گفتند شما با چند تن از جلادان عکس انداخته&amp;zwnj;اید و در کنار آن&amp;zwnj;ها بودید. واقعاً خودتان در مورد این چیزهایی که نوشته شد و مشکلاتی که برایتان به&amp;zwnj;وجود آمد چه احساسی دارید الان؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خیلی برایم دردناک بود از طرف یک یا دو نفر. بقیه آقایان که فحاشی کردند، برای من اصلاً اهمیت ندارند. برای اینکه خودشان برایم اهمیت ندارند. ولی یکی دو نفر که برایم قابل احترام بودند و هنوز هم از جهاتی به آنها احترام می&amp;zwnj;گذارم، [وقتی این واکنش&amp;zwnj;ها را نشان دادند] برایم بسیار تعجب&amp;zwnj;آور بود. این را از یاران قدیم می&amp;zwnj;گویم، یاران در گیومه الان. اما به واقع برای من خیلی مهم نیست. ببینید شما وقتی خودتان در آینه به خودتان نگاه می&amp;zwnj;کنید می&amp;zwnj;دانید چه کار کرده&amp;zwnj;اید. جمهوری اسلامی خیلی خوب می&amp;zwnj;داند که رفتار من در آنجا چطور بود. سربلند رفتم، سربلند برگشتم. همین که توی روی آقایان وزارت اطلاعات گفتم که اگر مرا ببرید اوین و آنجا بلاهایی که به سر آدم&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آید، [به سر من هم] بیاورید، در این صورت نمی&amp;zwnj;دانم چه عکس&amp;zwnj;العملی نشان خواهم داد. هنوز هم خدمت شما می&amp;zwnj;گویم. من نمی&amp;zwnj;دانم. هیچ کس نمی&amp;zwnj;داند که در مقابل شکنجه و آن شکنجه&amp;zwnj;های دهشتناکی که در آن مملکت رواج دارد یا در سوریه و یا در جاهای دیگر، شاید به قول مردم ایران زبانم لال، شاید حتی روی مقبره&amp;zwnj; پدر و مادرم هم ناسزا بگویم. این را نمی&amp;zwnj;دانم. اما در محیط آزاد و در مملکت آزاد و در آزادگی&amp;zwnj;ای که خودم برای خودم قائلم، امکان ندارد که از من چیزی را به زور بخواهند و تحویل بگیرند. گفتم مگر با شکنجه و با متدهایی که من نمی&amp;zwnj;دانم چه جوری در مقابلش می&amp;zwnj;توانم رفتار کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/irajhashtrf03.jpg&quot; /&gt;فریبا هشترودی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شما اشاره کردید به حکم &amp;laquo;انترپل&amp;raquo;. بله حکم انترپل را هم جمهوری اسلامی برای من صادر کرده بود که همه را چاپ کردم در این کتاب و در کتاب فرانسه هم چاپ کردم. چون انترپل&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که می&amp;zwnj;دانید -خودم هم نمی&amp;zwnj;دانستم -  یک ارگان مستقل است. امکان ندارد مثلاً من که فرانسوی&amp;zwnj; هستم، دولت فرانسه بتواند در حکم انترپل دخالت کند. این هم یکی از آن گیرهای اساسی&amp;zwnj;ست. یعنی این حکم را ۲۰۰۳ صادر کردند. من یک سال پیش از شورا استعفاء داده بودم، ولی این استعفاء را علنی نکرده بودم. فقط به خاطر اینکه نمی&amp;zwnj;خواستم آبی به آسیاب جمهوری اسلامی بریزم. اما برای من، بله، دردسرساز بود. هر سفری که می&amp;zwnj;کردم، باید به وزارت امور خارجه فرانسه خبر می&amp;zwnj;دادم که سفیر یا کنسولگری فرانسه در آن مملکت دیگر بدانند. گرفتاری&amp;zwnj;های زیاد. به خاطر این کار یک وکیل دائمی داشتم. ولی این&amp;zwnj;ها بهایی&amp;zwnj;ست که شما برای آزادی و آزادگی می&amp;zwnj;پردازید. اگر قرار باشد که دوباره این کار را بکنم، حتماً دوباره همین کار را خواهم کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;خانم هشترودی شما در آخرین سطر کتابتان &amp;laquo;در بازگشتم از ایران&amp;raquo;، نوشته&amp;zwnj;اید که انسان وقتی نیازمند نومیدی افزون&amp;zwnj;تر و تشنه&amp;zwnj; بدبختی بیشتری باشد، روی به دیدار خویش می&amp;zwnj;برد. منظورتان چیست واقعاً؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این را من ننوشتم. این را از طرف سیوران &amp;laquo;Emil Cioran&amp;raquo; گفتم که خیلی به او اعتقاد و ارادت دارم. او یک فیلسوف بزرگ رومانی&amp;zwnj;الاصل است و به فرانسه تبعید شد و بعد هم تمام مطالبش را به زبان فرانسه بی&amp;zwnj;نظیری می&amp;zwnj;نوشت. تصور من این است. ببینید: سیوران جمله&amp;zwnj; دیگری دارد که همیشه از آن یاد می&amp;zwnj;کنم. می&amp;zwnj;گوید تبعید یک رویداد سرسام&amp;zwnj;آور است. فکر می&amp;zwnj;کنم در مقابل این جمله آن جمله را هم می&amp;zwnj;گوید. یعنی ببینید شما از دنیای خودتان پرتاب شده&amp;zwnj;اید به خارج. سیوران همچنین می&amp;zwnj;گوید خیلی از تبعیدیان زبان خارجی را به&amp;zwnj;عنوان زبان اصلی خودشان برای نوشتار انتخاب می&amp;zwnj;کنند، کاری که من کردم و خود سیوران کرده. در واقع شما همه&amp;zwnj;جایی و هیچ&amp;zwnj;جایی می&amp;zwnj;شوید و به همین خاطر می&amp;zwnj;گوید وقتی می&amp;zwnj;خواهیم به بدبختی بیشتری برسیم، برمی&amp;zwnj;گردیم به دیار خویش. برای اینکه آن دیار دیگر دیار شما نیست. هم دیار شما هست و هم دیار شما نیست.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که تبعید هم دیار شما هست و هم نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فکر می&amp;zwnj;کنم مقصود نویسنده&amp;zwnj; رومانیایی این بوده. برای اینکه وقتی رفتم مالامال درد در آنجا این یک ماه را گذراندم. طبیعتاً وقتی شما فاجعه&amp;zwnj;ای را که آنجا اتفاق افتاده می&amp;zwnj;بینید، وقتی این جوان&amp;zwnj;ها، دختران ۱۲ـ ۱۱ ساله&amp;zwnj; معتاد را که می&amp;zwnj;بینید که مادرش می&amp;zwnj;گوید این بچه همبازی من بود، یعنی مادر معتاد شده و بچه را کرده همبازی خودش. اصلاً این کلمه باور کنید تمام وجودم را لرزاند. مادر مثل قرص ماه. دختر مثال قرص ماه. مادر ۴۰ ساله. دختر ۱۵ـ ۱۴ ساله. مادر به نظر می&amp;zwnj;آمد ۶۵ ساله است. از من شکسته&amp;zwnj;تر. در صورتی که از من ۲۰ـ ۱۵ سال جوان&amp;zwnj;تر بود. دختر همین&amp;zwnj;طور. خب وقتی این را می&amp;zwnj;بینید، مسلم است که می&amp;zwnj;روید درد بیشتری را ببینید. از چه کسی؟ از هم&amp;zwnj;مملکتی&amp;zwnj;تان. تصور می&amp;zwnj;کنم منظور سیوران این بوده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;غیر از همین مسئله&amp;zwnj;ای که الان گفتید چه رویدادی شما را در ایران خیلی تحت تأثیر قرار داد، تا آن حد که شاید باعث شد هیچ وقت از یادش نبرید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همه چیز. از بدی&amp;zwnj;ها و خوبی&amp;zwnj;ها. چیزی که برای من فوق&amp;zwnj;العاده بود، به&amp;zwnj;خصوص در شهرستان&amp;zwnj;ها، تهران هم همین&amp;zwnj;طور، ولی در شهرستان&amp;zwnj;ها، در زنجان، در کرمان، نجابتی در مردم دیدم، در مردم عادی کوچه و بازار نجابتی دیدم که با این بلایی که به سرشان آمده برایم حیرت&amp;zwnj;آور بود. محبتی شما در این مردم می&amp;zwnj;بینید، همبستگی&amp;zwnj;ای در مردم کوچه و بازار می&amp;zwnj;بینید. در مقابل&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان بیرحمی&amp;zwnj;ها و بی&amp;zwnj;اعتنایی&amp;zwnj;هایی از کسان تازه به دوران رسیده که واقعاً روی تازه به دوران رسیده&amp;zwnj;های زمان شاه را سفید کرده&amp;zwnj;اند. اصلاً اینها به هم ربطی ندارد. یعنی زشتی و زیبایی را در مقابل هم می&amp;zwnj;بینید. عقب&amp;zwnj;افتادگی و پیشرفت را در مقابل هم می&amp;zwnj;بینید. عقب&amp;zwnj;افتادگی دیناسورهایی که در شورای نگهبان نشسته&amp;zwnj;اند و جوان&amp;zwnj;هایی که این&amp;zwnj;ها را مسخره می&amp;zwnj;کنند و به شما امید می&amp;zwnj;دهند که اگر این&amp;zwnj;ها جوان&amp;zwnj;های ایران هستند، از این مخمصه درمی&amp;zwnj;آیند. همه چیز، همه چیز سرسام&amp;zwnj;آور است. دوستی&amp;zwnj;ها سرسام&amp;zwnj;آور است. یک راننده تاکسی&amp;zwnj; داشتم که حقیقتاً محبتی به من کرد که برادرم به من نمی&amp;zwnj;کند. اینقدر این مرد ظریف و حساس زیر و بم&amp;zwnj;های مرا می&amp;zwnj;فهمید. حالا از کجا می&amp;zwnj;فهمید، شاید درد مشترکمان است. در صورتی که نمی&amp;zwnj;دانم او گذشته&amp;zwnj; مرا می&amp;zwnj;دانست یا نمی&amp;zwnj;دانست. همه این&amp;zwnj;ها را در این کتابم توضیح داده&amp;zwnj;ام. همبستگی معتادان با هم. چون دولت که کاری نمی&amp;zwnj;کند. فقط می&amp;zwnj;کشد، سی &amp;zwnj;تا سی &amp;zwnj;تا دار می&amp;zwnj;زند. بدبخت&amp;zwnj;هایی را که ۲۰ گرم تریاک دارند، ۱۰ گرم حشیش دارند و قاچاقچی&amp;zwnj;های بزرگ را، که الان دیگر خود آقای احمدی&amp;zwnj;نژاد هم می&amp;zwnj;گوید مرزهای ما مرز قاچاق سپاه است، آن&amp;zwnj;ها را که دیگر نمی&amp;zwnj;گیرند. کاری کرده&amp;zwnj;اند که خود مردم برای معتادان قدیم، برای معتادان جدید مراکزی درست کرده&amp;zwnj;اند که این&amp;zwnj;ها را ترک می&amp;zwnj;دهند. با چه محبتی، با چه از خودگذشتگی&amp;zwnj;ای. این&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;نظیر است. در عین حال فاجعه ایران یک چیز عجیب و غریبی&amp;zwnj;ست. من نمی&amp;zwnj;دانم تا کی باید تاوان پس&amp;zwnj;رفتگی این ۳۳ سال را پس دهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;گفتید که دوست دارید بار دیگر باز برگردید به ایران. واقعاً با این مسائل و مشکلاتی که بر شما گذشته، فکر می&amp;zwnj;کنید یک&amp;zwnj;بار دیگر هم به ایران برگردید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی&amp;zwnj;شک، بی&amp;zwnj;شک. شاید بی&amp;zwnj;پروایی&amp;zwnj;ست. هرچه هست، من این را از بچگی داشتم. ترس خیلی برایم مفهوم چندانی ندارد. ترس به عنوان یک غریزه را همه دارند. یعنی اگر یک شیر یا یک مار جلوی من بیاید، بله وحشت می&amp;zwnj;کنم. از آن زن&amp;zwnj;هایی نیستم که از سوسک و موش بترسم، ولی اگر درنده&amp;zwnj;ای را ببینم، وحشت می&amp;zwnj;کند.  اما آن ترس متافیزیکی در مفهوم ترس از مرگ را ندارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;به&amp;zwnj;عنوان پرسش پایانی&amp;zwnj;ام از شما می&amp;zwnj;پرسم که خودتان درباره&amp;zwnj;ی فریبا هشترودی چه نظری دارید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خیلی مشکل است که آدم خودش در مورد خودش صحبت کند. ولی تصور من این است که آدم شخصیت جامدی ندارد. زیر و بم دارد، انسان&amp;zwnj;ها اصولاً زیر و بم دارند. من فریبا هشترودی مثلاً چه می&amp;zwnj;دانم، فریبای ۳۵ ساله را می&amp;zwnj;بینم که مثل یک مجنون، یک دیوانه سفر قاچاقی به ایران کرد. اگر می&amp;zwnj;توانستم به او بگویم، می&amp;zwnj;گفتم دیوانگی محض است. تو جانت را کف دستت گذاشتی برای چی؟ من خیلی به خودم ایراد می&amp;zwnj;گیرم، می&amp;zwnj;دانید! توقع خودم از خودم خیلی زیاد است. برای همین خیلی از خودم متشکر نیستم که بتوانم بگویم راجع به خودم چی فکر می&amp;zwnj;کنم. من شدیداً باستان&amp;zwnj;شناسی را دوست داشتم. آدم زندگی را دوباره نمی&amp;zwnj;سازد البته، ولی صددرصد ترجیح می&amp;zwnj;دادم انقلاب نمی&amp;zwnj;شد. صددرصد ترجیح می&amp;zwnj;دادم که ملت من به این بدبختی نمی&amp;zwnj;افتاد. صددرصد ترجیح می&amp;zwnj;دادم اصلاً نویسنده نمی&amp;zwnj;شدم و باستان&amp;zwnj;&amp;zwnj;شناس می&amp;zwnj;شدم و به مملکتم خدمت می&amp;zwnj;کردم. اگر بخواهید از ته دلم بپرسید. خیلی هم خوشبخت&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;بودم. بی&amp;zwnj;شک. شاید از اینجا یک امتیاز به خودم بدهم که نمی&amp;zwnj;توانم بی&amp;zwnj;تفاوت بنشینم در موزه&amp;zwnj; لوور و آنجا کار کنم و اینجا زندگی کنم و این را می&amp;zwnj;توانم امتیازی برای خودم در نظر بگیرم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عکس&amp;zwnj;ها: ایرج ادیب&amp;zwnj;زاده&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایمیل گزارشگر:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;mailto:adibzadeh@radiozamaneh.com&quot;&gt;adibzadeh@radiozamaneh.com&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3627&quot;&gt; ::گزارش&amp;zwnj;های ایرج ادیب&amp;zwnj;زاده در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/02/12/10975#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3627">ایرج ادیب زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9612">در بازگشتم از ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7879">فریبا هشترودی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sun, 12 Feb 2012 09:11:38 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10975 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>علی خامنه‌ای یا اشک‌های پروردگار </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/12/08/8878</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/12/08/8878&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     گفت‌و‌گو با فریبا هشترودی درباره‌ تازه‌ترین کتابش         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ایرج ادیب‌زاده         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;2464&quot; height=&quot;1612&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/8roodi2.jpg?1323625738&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align:justify;direction:rtl;unicode-bidi:&lt;br /&gt;
embed&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:10.0pt;line-height:115%;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;&quot;&gt;تازه&amp;zwnj;ترین کتاب فریبا هشترودی، نویسنده&amp;zwnj; ایرانی مقیم فرانسه، با نام &amp;quot;علی خامنه&amp;zwnj;ای یا اشک&amp;zwnj;های پروردگار&amp;quot;، هفته&amp;zwnj; پیش توسط انتشارات بسیار معتبر گالیمار در پاریس منتشر شد. این دهمین کتاب فریبا هشتردوی است که به زبان فرانسه منتشر می&amp;zwnj;شود. از او تاکنون کتاب &amp;quot;بازگشتم از ایران&amp;quot; به فارسی ترجمه و منتشر شده است. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20111202_AliKhamenehi_FaribaHashtroudi_Iraj.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;فریبا هشترودی یکی از سه فرزند پرفسور محسن هشترودی ریاضی&amp;zwnj;دان نامدار ایرانی است که پدربزرگ او هم آیت&amp;zwnj;اله اسماعیل هشترودی از روحانیون سر&amp;zwnj;شناس دوران انقلاب مشروطیت بوده. فریبا از نوجوانی به فرانسه آمده، از دانشگاه سوربن دکترای باستان&amp;zwnj;شناسی گرفته است، ولی با وقوع انقلاب اسلامی در ایران، نتوانست در این رشته فعالیت کند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;مدتی در دانشگاه کلمبیای سریلانکا تدریس کرده است. فریبا هشترودی زمانی به &amp;quot;شورای ملی مقاومت&amp;quot; وابسته به سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست و پس از جدایی از &amp;quot;شورای ملی مقاومت&amp;quot; به ایران رفت. در بازگشت کتاب &amp;quot;بازگشتم از ایران&amp;quot; را منتشر کرد که&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان طور که گفتم به زبان فارسی هم چاپ شده است. کتاب&amp;zwnj;های او عبارت&amp;zwnj;اند از: &amp;quot;تبعید&amp;quot;، &amp;quot;ایران رودخانه&amp;zwnj;های خون&amp;quot;، &amp;quot;زنان ایران&amp;quot;، &amp;quot;امام زمان یک زن است&amp;quot;، &amp;quot;خمینی اکسپرس&amp;quot;، &amp;quot;شیلی، نرودا&amp;quot; و حالا &amp;laquo;علی خامنه&amp;zwnj;ای و اشک&amp;zwnj;های پروردگار&amp;raquo;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی خامنه&amp;zwnj;ای و اشک&amp;zwnj;های پروردگار پر از حکایت&amp;zwnj;ها و حقایق است و اجازه می&amp;zwnj;دهد پیچیدگی&amp;zwnj;های یک سیستم را که در آغاز قرن بیست و یکم در جوان&amp;zwnj;ترین کشور جهان همچنان به دروغگویی و خشونت با استفاده از حربه&amp;zwnj; مذهب حکومت می&amp;zwnj;کند، نشان دهد&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;در این کتاب به گفته&amp;zwnj; خود فریبا هشترودی، او می&amp;zwnj;خواهد واقعیت&amp;zwnj;های کنونی کشورش ایران را نشان دهد. تصویری از رهبر جمهوری اسلامی علی خامنه&amp;zwnj;ای که به باور نویسنده قدرتش از همه بیشتر است؛ فرمانده&amp;zwnj; کل قواست، سیاست کشور را اداره می&amp;zwnj;کند و حق تأیید یا کنار گذاشتن رئیس جمهوری را دارد. این اطلاعات البته برای ایرانی&amp;zwnj;ها تازگی ندارد، اما نویسنده&amp;zwnj; کتاب می&amp;zwnj;خواهد تصویر علی خامنه&amp;zwnj;ای را به فرانسوی&amp;zwnj;ها و به طور کلی به خارجیان ارائه دهد و به آن&amp;zwnj;ها بگوید که همه تصمیم&amp;zwnj;ها در خانه&amp;zwnj; علی خامنه&amp;zwnj;ای یا همان بیت رهبری، گرفته می&amp;zwnj;شود. (نویسنده در کتابش همه جا از کلمه&amp;zwnj; &amp;quot;بیت&amp;quot; استفاده کرده که برای فرانسوی&amp;zwnj;ها شناخته&amp;zwnj;شده نیست.)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;علی خامنه&amp;zwnj;ای و اشک&amp;zwnj;های پروردگار پر از حکایت&amp;zwnj;ها و حقایق است و اجازه می&amp;zwnj;دهد پیچیدگی&amp;zwnj;های یک سیستم را که در آغاز قرن بیست و یکم در جوان&amp;zwnj;ترین کشور جهان همچنان به دروغگویی و خشونت با استفاده از حربه&amp;zwnj; مذهب حکومت می&amp;zwnj;کند، نشان دهد. نویسنده این اطلاعات را از طریق شاهدان نزدیک به بیت رهبری به&amp;zwnj;ویژه برادرزاده&amp;zwnj; علی خامنه&amp;zwnj;ای، از سرداران مهم سپاه پاسداران که به غرب پناهنده شده و پیش از آن دست&amp;zwnj;کم ماهی یک بار به بیت رفت و آمد داشت، به&amp;zwnj;دست آورده است. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;فریبا هشترودی در گفت&amp;zwnj;وگوی ویژه با من درباره&amp;zwnj; تازه&amp;zwnj;ترین کتابش &amp;quot;علی خامنه&amp;zwnj;ای یا اشک&amp;zwnj;های پروردگار&amp;quot; گفت: &amp;quot;وظیفه&amp;zwnj; من بود که این کتاب را بنویسم. به&amp;zwnj;ویژه پس از سرکوب دو سال اخیر. همچنان این کتاب ادای احترامی&amp;zwnj;ست به پدربزرگ خودم از چهره&amp;zwnj;های برجسته&amp;zwnj; روحانی انقلاب مشروطه.&amp;quot; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;در آغاز گفت&amp;zwnj;وگو از فریبا هشترودی می&amp;zwnj;پرسم، مخاطب شما در کتاب تازه&amp;zwnj;تان چه کسانی هستند؟ &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;فریبا هشترودی - مخاطبم فرانسوی&amp;zwnj;ها هستند و اگر کتابم به زبان&amp;zwnj;های دیگر منتشر شود، دیگر خارجی&amp;zwnj;ها. شخصیت آقای خامنه&amp;zwnj;ای را فرانسوی&amp;zwnj;ها اصلاً نمی&amp;zwnj;شناسند. حتی چون اسم او کمی هم شبیه نام آقای خمینی&amp;zwnj;ست، آقای خامنه&amp;zwnj;ای را معمولاً با آقای خمینی اشتباه می&amp;zwnj;گیرند. احمدی&amp;zwnj;نژاد را خیلی خوب می&amp;zwnj;شناسند، چون همین&amp;zwnj;طور حرف می&amp;zwnj;زند و همه جا هست و جفنگ زیاد می&amp;zwnj;گوید. خامنه&amp;zwnj;ای چون زیاد صحبت نمی&amp;zwnj;کند، حداقل در جوامع خارجی کسی او را نمی&amp;zwnj;شناسد. وگرنه برای ایرانیان که خیلی صحبت می&amp;zwnj;کند. همه هم فکر می&amp;zwnj;کنند که همه چیز در دست احمدی&amp;zwnj;نژاد است و این دیوانه اگر برود و... و... و... &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;ما می&amp;zwnj;دانیم، ما ایرانی&amp;zwnj;ها بهتر می&amp;zwnj;دانیم. تازه آن هم کسانی که تا حدودی مسائل ایران را دنبال می&amp;zwnj;کنند. چون مسائل ایران بسیار پیچیده است. برای مثال با اینکه &lt;/span&gt;&lt;span&gt;۳۰&lt;/span&gt;&lt;span&gt;سال است هر روز مسائل ایران را دنبال می&amp;zwnj;کنم، اما چیزهایی بود که برای خودم هم حیرت&amp;zwnj;آور بود. در نتیجه می&amp;zwnj;خواستم با پرتره&amp;zwnj; آقای خامنه&amp;zwnj;ای (البته این یک بیوگرافی نیست و فقط یک پرتره است) هم ایشان را تا حدودی به خواننده&amp;zwnj;ی فرانسوی معرفی کنم، هم قدرتی که ایشان دارد، به&amp;zwnj;عنوان یک دیکتاتور مسلم و به&amp;zwnj;عنوان ولایت مطلقه&amp;zwnj; فقیه را نشان بدهم و هم اینکه ولایت مطلقه&amp;zwnj; فقیه را به خوانندگان بشناسانم. اصولاً برای فرانسوی&amp;zwnj;ها در دوران معاصر حکومت تئوکراسی و مذهبی قابل درک نیست. همانطور که می&amp;zwnj;دانید فرانسوی&amp;zwnj;ها تا قرن هفدهم با این مسائل درگیر بودند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همه&amp;zwnj;مان حرف از دموکراسی می&amp;zwnj;زنیم و فکر می&amp;zwnj;کنیم دموکراسی یک حبه&amp;zwnj;ای است که می&amp;zwnj;خوریم. در صورتی که دموکراسی یک فرهنگ است، دموکراسی یک روال است و من فکر نمی&amp;zwnj;کنم که به این زودی ما به دموکراسی برسیم&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt; ولی الان، به&amp;zwnj;ویژه جوانان حکومت مذهبی را درک نمی&amp;zwnj;کنند. علاوه بر این می&amp;zwnj;خواستم بدبختی و فاجعه&amp;zwnj;ای را که در &lt;/span&gt;&lt;span&gt;۳۳ سال گذشته در ایران اتفاق افتاده نشان دهم، آن هم با پرتره علی خامنه&amp;zwnj;ای. چون ایشان از روز اول، البته با کمک رفسنجانی در شکل&amp;zwnj;بخشیدن به ساختار حکومت اسلامی نقش داشته است. ا&lt;/span&gt;&lt;span&gt;لبته اگر آقای رفسنجانی می&amp;zwnj;دانست که روزی همین حزب&amp;zwnj;اللهی&amp;zwnj;ها در کوچه به دختر خودش می&amp;zwnj;گویند &amp;quot;فاحشه&amp;quot;، شاید این&amp;zwnj;قدر به آقای خامنه&amp;zwnj;ای خدمت نمی&amp;zwnj;کرد. ولی به&amp;zwnj;هرحال این&amp;zwnj;ها داستان&amp;zwnj;های خودشان است. قصد من این بود. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;برای اینکه بتوانید این پرتره را به&amp;zwnj;خوبی عرضه کنید، آن هم برای فرانسوی&amp;zwnj;های، از چه منابعی استفاده کردید؟ چون ایرانی&amp;zwnj;ها&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که اشاره کردید، آقای خامنه&amp;zwnj;ای را می&amp;zwnj;شناسند و خیلی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;دانند که از اولین روزهای جمهوری اسلامی، و شاید هم قبل از انقلاب بوده&amp;zwnj;اند و همین طورهمه جا نقش داشتند تا الان. حتی در کشتار گروهی زندانیان سیاسی ایشان هم یکی از مسئولان مهم آن دوران بودند. با&amp;zwnj; این&amp;zwnj;همه یک&amp;zwnj;جا شما گفته&amp;zwnj;اید که این کشتارهای دو سال اخیر بیشتر باعث شد که بخواهید این پرتره را بنویسید. چرا؟ &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;دقیقاً. اشاره&amp;zwnj; کاملاً خوبی کردید. ببینید، امیدی که برای ملت ایران در این موج سبز پیش آمده بود، خصوصاً جوان&amp;zwnj;های ایران، البته من الان نمی&amp;zwnj;خواهم راجع به موج سبز حرف بزنم، ولی این امید به&amp;zwnj; واقع دلگرم&amp;zwnj;کننده بود. از این جهت که همه فکر می&amp;zwnj;کردند شاید یک گشایشی شود و شاید خرده خرده بتوان ایران را از بد&amp;zwnj;ترین وضعیتی که دارد، نجات داد. من با اینکه مثل همه امیدوار بودم متأسفانه چندان باور نداشتم. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;اما خشونتی که در مقابل این رویداد رخ داد و به&amp;zwnj;خصوص، باز جوان&amp;zwnj;ها بهای اولش را پرداختند، به حدی برای من دردناک بود... چون من دو ماه قبل از انتخابات دوم آقای احمدی&amp;zwnj;نژاد آنجا بودم و پاسپورتم را ضبط کرده بودند. یعنی نمی&amp;zwnj;دانستم می&amp;zwnj;توانم سالم برگردم یا اصلاً برنگردم. پاسپورتم را حدوداً &lt;/span&gt;&lt;span&gt;۱۰&lt;/span&gt;&lt;span&gt;ساعت قبل از پروازم به من پس دادند. خب، جو آنجا را می&amp;zwnj;دیدم و همه ... همه می&amp;zwnj;گفتند خود آقای خامنه&amp;zwnj;ای موسوی را انتخاب کرده و می&amp;zwnj;خواهد که دیگر از این مسئله درآید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کتاب آخری را که به پایان بردم، در مقدمه&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش نوشتم این کتاب وصیت&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj; سیاسی من است و وصیت&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj; کاری&amp;zwnj;ست که در این مدت از دست من برآمده و توانسته&amp;zwnj;ام برای هموطنانم انجام دهم&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt; دیدن این خشونت برای من هولناک و ضربه سنگینی بود، چون زیاد نوشتم در مورد جمهوری اسلامی. کتاب&amp;zwnj;های زیادی را اهداء کردم به جوان&amp;zwnj;ها و به زنان ایران. فکر کردم دیگر بعد از این کشتار نمی&amp;zwnj;توانم. کتاب آخری را که به پایان بردم، در مقدمه&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش نوشتم این کتاب وصیت&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj; سیاسی من است و وصیت&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj; کاری&amp;zwnj;ست که در این مدت از دست من برآمده و توانسته&amp;zwnj;ام برای هموطنانم انجام دهم و چیز زیادی هم نیست... می&amp;zwnj;خواستم حتماً این کتاب را بنویسم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt; اشاره&amp;zwnj; کوتاهی می&amp;zwnj;کنم: من اصلاً خاطرم نبود که بیست و پنجمین سال جمهوری اسلامی است. وقتی متوجه شدم، در عرض چهارماه یک کتاب برای زنان ایران نوشتم. دیدم نمی&amp;zwnj;توانم. &lt;/span&gt;&lt;span&gt;۲۵&lt;/span&gt;&lt;span&gt;سال، یک ربع قرن، زنان ایران به بد&amp;zwnj;ترین وجهی سرکوب شده&amp;zwnj;اند. در عرض سه ماه یک ناشر کوچک پیدا کردم که این کتاب را منتشر کند. یعنی دقیقاً نوعی وظیفه برای خودم می&amp;zwnj;دانستم. به خاطر همین است که این کتاب را اهداء کردم به نسل جوان و نسلی که از &lt;/span&gt;&lt;span&gt;۲۰۰۹&lt;/span&gt;&lt;span&gt;به این&amp;zwnj;سو سرپا ایستاده است و باز دارد تاوان پس می&amp;zwnj;دهد. به انضمام تمام کسانی که کشته شدند،&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که شما هم اشاره کردید، کشتار فعالان و زندانیان سیاسی و... و... و... &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;شما الان گفتید که در پرداختن به پرتره&amp;zwnj; آقای خامنه&amp;zwnj;ای به آنجا رسیدید که احمدی&amp;zwnj;نژاد و بقیه کاره&amp;zwnj;ای نیستند و خود آقای خامنه&amp;zwnj;ای و دستیارانشان هستند که همه تصمیم&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;گیرند. این نتیجه&amp;zwnj;گیری را شما چه&amp;zwnj;طور به دست آوردید؟ &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;من از شواهد زیادی توانستم بهره بگیرم و متشکرم از تمام کسانی که اعتماد کردند و با من صحبت کردند. از جمله یک کلنل ارشد سپاه پاسداران که در واقع تا قبل از اینکه فرار کند و از یکی از ممالک اروپای شمالی پناهندگی بگیرد، ماهی یک&amp;zwnj;بار دست&amp;zwnj;کم آقای خامنه&amp;zwnj;ای را می&amp;zwnj;دیدید. گفته&amp;zwnj;های ایشان به &amp;zwnj;انضمام چیزهایی که با جاهای دیگر مطابقت کردم که کفه&amp;zwnj; قدرت فعلاً در دست آقای خامنه&amp;zwnj;ای است و در بیت.آقای وحید، آقای طائب، آقای حجازی و از این قماش. با اینکه احمدی&amp;zwnj;نژاد، آن&amp;zwnj;طور که پیداست، آتوهایی دارد که این&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;توانند به همین سادگی کنارش بگذارند.&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;158&quot; vspace=&quot;2&quot; hspace=&quot;2&quot; border=&quot;2&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/8roodi1.jpg&quot; /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;اما در هر صورت فعلاً کفه&amp;zwnj; ترازو به آن طرف است. البته ترس هم آن طرف است. چون آن&amp;zwnj;قدر سرکوب بالا گرفته که الان دیگر به خودشان هم رحم نمی&amp;zwnj;کنند و بدجور هم سرکوب می&amp;zwnj;کنند. اینکه جنگ بالا گرفته و دیگر مسئله&amp;zwnj; حیات است. حیات هر دو طرف هم هست. منتها با تمام شواهدی که داشتم و این سال&amp;zwnj;هایی که تحقیق کردم، به نظرم آقای خامنه&amp;zwnj;ای را خیلی&amp;zwnj;ها دست&amp;zwnj;کم گرفته&amp;zwnj;اند، از جمله خود آقای رفسنجانی که نه کم&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;هوش است، نه ناوارد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;ولی خیلی&amp;zwnj;ها آقای خامنه&amp;zwnj;ای را دست&amp;zwnj;کم گرفته&amp;zwnj;اند. فکر می&amp;zwnj;کنم آقای احمدی&amp;zwnj;نژاد هم با اینکه خیلی پروریی می&amp;zwnj;کند، هنوز هم آقای خامنه&amp;zwnj;ای را دست&amp;zwnj;کم گرفته. منتها ممکن است که من اشتباه کنم. چون به&amp;zwnj;هرحال به قول فرانسوی&amp;zwnj;ها: &amp;quot;آن&amp;zwnj;ها در اندرون بیت و شما در بیرون&amp;quot;، آن چیزهایی که در پس پرده می&amp;zwnj;گذرد را که نمی&amp;zwnj;دانم. ولی مهم&amp;zwnj;ترین شاهد من همین کلنل [فرمانده] ارشد سپاه پاسداران است که در سپاه قدس هم کار می&amp;zwnj;کرد و فکر نمی&amp;zwnj;کنم که خیلی حرف&amp;zwnj;هایش غیرواقعی باشد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;شما در پایان کتاب &amp;quot;علی خامنه&amp;zwnj;ای و اشک&amp;zwnj;های خدا&amp;quot; نزدیک به &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;۳۰&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;صفحه نتیجه&amp;zwnj;گیری کرده&amp;zwnj;اید. این نتیجه&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;تان چه بوده و چه هست؟ &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span&gt;یادم رفت به نکته&amp;zwnj;ای اشاره کنم. اینکه یکی دیگر از دلایلی که می&amp;zwnj;خواستم حتماً این کتاب را بنویسم، یادبودی از پدربزرگم بود و می&amp;zwnj;خواستم او را هم به جماعت ،به&amp;zwnj;خصوص خواننده&amp;zwnj; فرانسوی و به&amp;zwnj;ویژه در این مملکت که با این موج ضد اسلامی روبه&amp;zwnj;روست و روز به روز هم دارد بالا می&amp;zwnj;آید، بشناسانم. البته می&amp;zwnj;تواند قابل درک باشد ولی قابل قبول نیست برای من.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نتیجه&amp;zwnj;گیری من دقیقاً این بود که با وجود آدم&amp;zwnj;هایی مثل پدربزرگ من که تنها نبود، ستارخان&amp;zwnj;ها، میرزا کوچک&amp;zwnj;خان&amp;zwnj;ها و بزرگان دیگری که برای آن مملکت مایه افتخارند، ما چرا الان به این بدبختی افتاده&amp;zwnj;ایم. یک انتقاد شدید از خودمان کرده&amp;zwnj;ام&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt; من خودم اعتقادات مذهبی ندارم. این را همیشه علنی گفتم، حتی در روی آقایان جمهوری اسلامی هم گفته&amp;zwnj;ام، در سفری که رفتم. اسلام این چیزی نیست که این آقایان می&amp;zwnj;گویند. من نمی&amp;zwnj;دانم چیست، ولی حتماً این چیزی نیست که این آقایان می&amp;zwnj;گویند. برای من ترجیح این است که اسلام آن چیزی باشد که پدربزرگم همیشه تدریس می&amp;zwnj;کرد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;پدربزرگتان یک روحانی بود؟ &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;بله، شیخ اسماعیل هشترودی از مشروطه&amp;zwnj;خواهان معروف تبریز که در دو&amp;zwnj; دوره اول مجلس ایران، نماینده بود. یک&amp;zwnj;بار نماینده&amp;zwnj; تبریز و یک&amp;zwnj;بار نماینده&amp;zwnj; تهران و به لطف آقای صدرالاشرافی که خیلی به من کمک کردند برای تحقیقاتم در مورد دوران مشروطه و نقش پدربزرگم. الان کتاب&amp;zwnj;هایی در تبریز چاپ شده که به قول آقای صدرالاشرافی تازه متوجه شده&amp;zwnj;اند نقش پدربزرگ من، که بسیار آدم افتاده&amp;zwnj;ای بود، خیلی بیش از آن چیزی بوده که در کتاب&amp;zwnj;های کسروی آمده. برای [او] هرگز مطرح نبود که خودش چه باشد، راه برایش مطرح بود، در نتیجه [این کتاب ] ادای احترامی هم برای من بود به پدربزرگم. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;و نتیجه&amp;zwnj;گیری پایانی شما...&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;نتیجه&amp;zwnj;گیری من دقیقاً این بود که با وجود آدم&amp;zwnj;هایی مثل پدربزرگ من که تنها نبود، ستارخان&amp;zwnj;ها، میرزا کوچک&amp;zwnj;خان&amp;zwnj;ها و بزرگان دیگری که برای آن مملکت مایه افتخارند، ما چرا الان به این بدبختی افتاده&amp;zwnj;ایم. یک انتقاد شدید از خودمان کرده&amp;zwnj;ام. تمام آن کسانی که در این سال&amp;zwnj;ها مدعی بوده&amp;zwnj;اند در کار سیاسی، البته این را به&amp;zwnj;عنوان ایرانی گذاشته&amp;zwnj;ام، ولی طبیعتاً مقصود من از ایرانی آن ملتی نیست که زیر فشار دارد له می&amp;zwnj;شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جوانان حکومت مذهبی را درک نمی&amp;zwnj;کنند. می&amp;zwnj;خواستم بدبختی و فاجعه&amp;zwnj;ای را که در&amp;nbsp;۳۳ سال گذشته در ایران اتفاق افتاده نشان دهم، آن هم با پرتره علی خامنه&amp;zwnj;ای. چون ایشان &amp;nbsp;البته با کمک رفسنجانی در شکل&amp;zwnj;بخشیدن به ساختار حکومت اسلامی نقش داشته است&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt; [منظور من] از ایرانی بنده و جنابعالی و آقایان اپوزیسیون است که یکیشان پنهان شده، یکیشان هویداست و دیگری پیدا نیست و یکیشان معلوم نیست کجاست، من از این&amp;zwnj;ها صحبت کردم و شدیداً هم انتقاد کردم و واقعاً هم [ما] قابل انتقادیم. و تقدیر کردم از جوان&amp;zwnj;های ایران. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;انتقاد به چه؟ &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;انتقاد به اینکه چشم نداریم همدیگر را ببینیم. ما نمی&amp;zwnj;توانیم همدیگر را تحمل کنیم. به&amp;zwnj;هیچ&amp;zwnj;وجه تولرانس و &amp;ndash; بردباری و مدارا را نمی&amp;zwnj;دانیم چیست. ما همه&amp;zwnj;مان حرف از دموکراسی می&amp;zwnj;زنیم و فکر می&amp;zwnj;کنیم دموکراسی یک حبه&amp;zwnj;ای است که می&amp;zwnj;خوریم. در صورتی که دموکراسی یک فرهنگ است، دموکراسی یک روال است و من فکر نمی&amp;zwnj;کنم که به این زودی ما به دموکراسی برسیم. ولی اگر همبستگی می&amp;zwnj;داشتیم، حتماً می&amp;zwnj;توانستیم به یک حکومت قانون برسیم. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;وقتی فرانسوی&amp;zwnj;ها از فردا و دموکراسی در ایران من می&amp;zwnj;پرسند، می&amp;zwnj;گویم نه؛ دموکراسی این نیست. آرزوی&amp;zwnj; من فعلاً برای ایران فقط یک حکومت قانون است. قانون؛ که بی&amp;zwnj;خودی نتوانند تجاوز کنند، بکشند، بدزدند، دست قطع کنند، پا ببرند و چشم دربیاورند. همین. این&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حداقلی است که اگر ما تحمل همدیگر را داشتیم، حتماً به آن زود&amp;zwnj;تر رسیده بودیم و &lt;/span&gt;&lt;span&gt;۳۳&lt;/span&gt;&lt;span&gt;سال جمهوری اسلامی بر ما حکومت نمی&amp;zwnj;کرد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;چشم&amp;zwnj;اندازتان به آینده چیست؟ با توجه به مسائلی که دیدید و مسائلی که در کتابتان نوشته&amp;zwnj;اید؟ فکر می&amp;zwnj;کنید جمهوری اسلامی با آقای خامنه&amp;zwnj;ای به کجا برود؟ &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;خیلی مشکل است. من این سئوال را از آن کلنل ارشد سپاه قدس کردم. به من می&amp;zwnj;گفت من رمال نیستم مثل این دوستان آقای احمدی&amp;zwnj;نژاد. اما اگر سوریه سقوط کند، آقای خامنه&amp;zwnj;ای و ملایان... (نمی&amp;zwnj;گفت جمهوری اسلامی، نمی&amp;zwnj;گفت این نظام، می&amp;zwnj;گفت ملایان و آقای خامنه&amp;zwnj;ای) دیگر شانسی در آن مملکت ندارند. من نمی&amp;zwnj;دانم. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;اما من می&amp;zwnj;گویم روزهایی خیلی خوشبین هستم و روزهایی بسیار نگران. بستگی به حال و روز خودم دارد. ولی از داده&amp;zwnj;ها این&amp;zwnj;طور برمی&amp;zwnj;آید که امکان حیات رژیم به این نحو وجود ندارد. اما از داده&amp;zwnj;ها بازهم این طور برمی&amp;zwnj;آید به قول همین آقا [ی سپاهی] که به من می&amp;zwnj;گفت: &amp;quot; این&amp;zwnj;ها خانم از قذافی بدترند، واقعاً حاضرند رود خون راه بیندازند و نروند.&amp;quot;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;خب این نگران&amp;zwnj;کننده است و وقتی کسی که آنجا زندگی می&amp;zwnj;کرد و فقط زندگی&amp;zwnj; نمی&amp;zwnj;کرد بلکه مسوولیت بزرگی هم داشت، این را می&amp;zwnj;گوید، خیلی نگران&amp;zwnj;کننده و وحشتناک است و این&amp;zwnj;ها هم نشان داده&amp;zwnj;اند که از کشتار ابایی ندارند. به&amp;zwnj;علاوه اینکه غرب هم منافع خودش را دارد و منطقه الان در وضعیت بغرنجی است. در نتیجه من روزهایی پا می&amp;zwnj;شوم با دلگیری شدید و نگرانی شدید و روزهایی هم باامید، ولی واقعاً به&amp;zwnj;هیچ&amp;zwnj;وجه چشم&amp;zwnj;انداز روشنی برای آینده ندارم که به شما بگویم. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;اما اشاره کردید که امید بزرگتان به جوان&amp;zwnj;های کشور است. &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;بله. شاید تأثیر پدرم است که همیشه روی جوان&amp;zwnj;ها قسم می&amp;zwnj;خوردند و مخاطبشان جوان&amp;zwnj;ها بودند. من در کتاب &amp;quot;بازگشتم از ایران&amp;quot; گفته&amp;zwnj;ام که وصیت&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj; وجدانی ایشان به قدری زیباست که اگر الان کلمات خاطرم باشد... ایشان در یکی از سخنرانی&amp;zwnj;هایشان، یک&amp;zwnj;سال قبل از فوت،گفته بودند که اگر عرف جامعه اجازه می&amp;zwnj;داد، دلم می&amp;zwnj;خواست در صحن دانشگاه خاک شوم. الان عین آن کلمات زیبا خاطرم نیست. گفتند، برای اینکه جوان&amp;zwnj;هایی که آینده&amp;zwnj; ایران هستند، روی جسد من راه بروند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt; خب، وقتی ما چنین انسان&amp;zwnj;هایی در ایران داشته&amp;zwnj;ایم، می&amp;zwnj;توانیم امیدوار باشیم. من مقاله&amp;zwnj;ای از یک استاد دانشگاه خواندم که او هم الان کنار رفته است. او گفته بود اگر مرا تکه تکه هم کنند، به این جوان&amp;zwnj;ها مدیونم و دلم برای این&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;سوزد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;پس ببینید، صحبت پدرم صحبت دل بسیاری از استادانی است که برای آن آب و خاک و برای آن جوان&amp;zwnj;ها دلسوزند. &amp;nbsp;جوان&amp;zwnj;هایی در آن مملکت دیدم که به نسل ما درس می&amp;zwnj;دهند. حرف آخرم را با جمله&amp;zwnj; پدرم تمام می&amp;zwnj;کنم، ما میهمان جوانهایم. در نتیجه ما باید فدای جوانها باشیم، نه برعکس.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/12/08/8878#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3627">ایرج ادیب زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7879">فریبا هشترودی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7885">کتاب  امام زمان یک زن است</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7883">کتاب  ایران رودخانه‌های خون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7884">کتاب  زنان ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7887">کتاب  شیلی، نرودا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7881">کتاب بازگشتم از ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7882">کتاب تبعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7886">کتاب خمینی اکسپرس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7880">کتاب علی خامنه‌ای یا اشک‌های پروردگار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Thu, 08 Dec 2011 12:19:28 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8878 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>