<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7778/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>روانکاوی و ادبیات</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7778/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>روانکاوی، ادبیات و کلانشهر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/07/8801</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/07/8801&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    در گفت‌و‌گو با حنیف قریشی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نازنین اعتمادی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/hakurne01.jpg?1323545137&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;نازنین اعتمادی - حنیف قریشی در سال ۱۹۵۴ در لندن متولد شده است. پدر او پاکستانی و مادرش بریتانیایی&amp;zwnj;ست و خود او در کنار نویسندگانی مانند سلمان رشدی از هر نظر یک نویسنده چندفرهنگی&amp;zwnj;ست. قریشی نشان می&amp;zwnj;دهد که همزیستی انسان&amp;zwnj;ها از هر قوم و نژاد و مذهبی که هستند، در کلانشهرهایی مانند لندن، پاریس و نیویورک نه تنها امکان&amp;zwnj;پذیر است، بلکه حتی زندگی شهری را پرتپش&amp;zwnj;تر و جذاب&amp;zwnj;تر و غنی&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;از قریشی رمان&amp;zwnj;ها و نمایشنامه&amp;zwnj;های زیادی منتشر شده. مهم&amp;zwnj;ترین اثر او اما بی تردید &amp;quot;رختشویخانه زیبای من&amp;quot; است. در سال ۱۹۸۶ فیلمی هم بر اساس این نمایشنامه به کارگردانی استیفن فریرس (stephen frears ) ساخته شد و به نمایش درآمد و با اقبال گسترده تماشاگران و منتقدان مواجه گشت. فیلمنامه این فیلم را حنیف قریشی نوشته بود و در آن زمان کاندید جایزه اسکار بود. قریشی چه در این نمایشنامه و چه در سایر رمان&amp;zwnj;هایش، از جمله در رمان &amp;quot;به تو می&amp;zwnj;گویم&amp;quot; تلاش می&amp;zwnj;کند فضای لندن به عنوان یک کلانشهر را بازآفرینی کند. در واقع مهم&amp;zwnj;ترین قهرمان رمان&amp;zwnj;های او شهر بزرگ است و ازین نظر او یکی از مهم&amp;zwnj;ترین نویسندگان مهاجرتبار رمان&amp;zwnj;های شهری به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید. او به عنوان یک نویسنده مسلمان با مطرح کردن بسیاری از تابوها مانند همجنسگرایی، خشونت و مواد مخدر و رابطه پرتنش پدر و پسر در خانواده&amp;zwnj;های پاکستانی&amp;zwnj;تبار مهاجر به درک متقابل و ایجاد گفت&amp;zwnj;و گو بین فرهنگ&amp;zwnj;ها یاری رسانده است. ترجمه مصاحبه روزنامه &amp;quot;زوددویچه سایتونگ&amp;quot; با حنیف قریشی را می&amp;zwnj;خوانیم و در فرصتی دیگر یکی از داستان&amp;zwnj;های او را به ترجمه حمید پرنیان در دفتر خاک منتشر خواهیم کرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;حنیف قریشی:فرهنگ مکانی است که در آن می&amp;zwnj;توان از تابوها سخن گفت. ادبیات می&amp;zwnj;تواند حقایق زندگی ما را افشاء کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;&amp;nbsp;آقای قریشی، راوی یکی از رمان&amp;zwnj;های شما، &amp;quot;&amp;quot;بعضی چیزها را برایت تعریف می&amp;zwnj;کنم&amp;quot; یک روانپزشک است. او از خودش به عنوان &amp;quot;تأویل&amp;zwnj;گر ارواح و نشانه&amp;zwnj;ها&amp;quot; یاد می&amp;zwnj;کند. علاوه بر این در جای - جای این رمان، شواهدی به دست داده می&amp;zwnj;شود که از خویشاوندی &amp;quot;روانکاوی&amp;quot; و &amp;quot;داستان&amp;zwnj;نویسی&amp;quot; نشان دارند. این خویشاوندی چگونه است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حنیف قریشی &amp;ndash;&lt;/strong&gt; روانکاوان و نویسندگان در واقع هر دو به موضوعات یکسانی علاقه دارند: روح و روان آدمی، مسأله پدر، کودکی انسان و همچنین سکس. و در کار هر دو زبان هم بسیار اهمیت دارد. شگفت&amp;zwnj;انگیز است واقعاً که با گوش دادن به درد دل دیگری می&amp;zwnj;توان او را شفا داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;شما اعتقاد دارید که روانکاوی &amp;quot;جزو جدایی&amp;zwnj;ناپذیر فرهنگ و ادبیات&amp;quot; است....&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عکس این هم البته صدق می&amp;zwnj;کند. فروید مدام از ادبیات مثال می&amp;zwnj;آورد و به نویسندگانی مانند سوفوکلس، ایبسن و شکسپیر ارجاع می&amp;zwnj;دهد. روانکاوی و هنر، دو قلمرویی هستند که برای ورود به آن&amp;zwnj;ها به زبان نیاز داریم. می&amp;zwnj;توان گفت: فرهنگ به معنای درمان کردن تمدن است. فروید اعتقاد داشت که این فرهنگ است که انسان&amp;zwnj;ها را شفا می&amp;zwnj;دهد و نه روانکاوی. فرهنگ مکانی است که در آن می&amp;zwnj;توان از تابوها سخن گفت. ادبیات می&amp;zwnj;تواند حقایق زندگی ما را افشاء کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;پس با این تفاصیل یکی از وظایف ادبیات و روانکاوی نیز به تعبیر شما این است که از آنچه که در پس جهان ما پنهان است، می&amp;zwnj;خواهیم آگاه شویم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جهان در سطح، حامل نشانه&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست. این روزها کتاب پیچیده&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;خوانم درباره لاکان. نویسنده به نکته مهمی اشاره می&amp;zwnj;کند: ضمیر ناهوشیار برخلاف آنچه که تصورش را می&amp;zwnj;کنیم تاریک نیست. اگر واقعاً به سخنان دیگری گوش بدهیم، بلافاصله متوجه می&amp;zwnj;شویم که آن&amp;zwnj;ها حقیقت را می&amp;zwnj;گویند. برای همین خوب است که آنچه را که دیگری می&amp;zwnj;گوید، جدی تلقی کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/hanifku02.gif&quot; /&gt;حنیف قریشی: جز زبان هیچ حقیقت دیگری وجود ندارد. برای همین هم ادبیات برای ما و هم&amp;zwnj;زیستی ما در جامعه اهمیت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در واقع شما می&amp;zwnj;خواهید بگویید که در زبان حقیقتی پنهان است...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دقیقاً. چون جز زبان هیچ حقیقت دیگری وجود ندارد. برای همین هم ادبیات برای ما و هم&amp;zwnj;زیستی ما در جامعه اهمیت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;یکی از شخصیت&amp;zwnj;های داستان شما اعتقاد دارد که انسان با کتاب خواندن وقتش را تلف می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;پرسد یک کتاب در مقایسه با تجربه روزانه چه اهمیتی می&amp;zwnj;تواند داشته باشد؟ به نظر شما چه اهمیتی دارد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روشنفکران تمایل دارند که کتاب را به شکل یک کمال مطلوب جلوه دهند. بچه&amp;zwnj;هایم از کتاب خواندن نفرت دارند. مطالعه یک کتاب به این معناست که ما به جایی وارد می&amp;zwnj;شویم که در آنجا می&amp;zwnj;توانیم با ضمیر ناهشیار یک انسان دیگر که او را نویسنده می&amp;zwnj;نامیم، ارتباط بگیریم. اما این دلیل نمی&amp;zwnj;شود که بیش از حد به کتابخوانی اهمیت بدهیم. اگر کسی دوست ندارد کتاب بخواند، بسیار خوب، چه ایرادی دارد؟ نخواند. این حق اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;شما کتاب زیاد می&amp;zwnj;خوانید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه زیاد. گاهی. صبح&amp;zwnj;ها که از خواب بیدار می&amp;zwnj;شوم و در هواپیما یا قطار و مانند آن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;یعنی یک داستان&amp;zwnj;نویس خوب الزاماً نباید زیاد کتاب بخواند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چرا. اتفاقاً یک نویسنده باید حتماً کتاب هم خوانده باشد. اگر کسی با کتاب آشنا نباشد، طبعاً نمی&amp;zwnj;تواند کتاب بنویسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;رمان شما، &amp;quot;&amp;quot;بعضی چیزها را برایت تعریف می&amp;zwnj;کنم&amp;quot;&amp;quot; یک رمان شهری هم هست. زندگی در لندن به&amp;zwnj;عنوان یک کلانشهر تا چه حد درین اثر بازتاب پیدا کرده؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لندن شهر بسیار پرجنب و جوشی&amp;zwnj;ست. انواع فرهنگ&amp;zwnj;ها و زبان&amp;zwnj;ها و نژادها در کنار هم کار و زندگی می&amp;zwnj;کنند. لندن یک شهر دیوانه است. زندگی درین شهر می&amp;zwnj;تواند بسیار هیجان&amp;zwnj;انگیز باشد. من به لندن علاقه دارم و علاقه داشتم که هیجان زندگی در این شهر در رمانم بازتاب پیدا کند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/hakurne03.jpg&quot; /&gt;حنیف قریشی: کلانشهر نمایانگر ساختار روحی انسان و لایه&amp;zwnj;های تو در توی آن است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;تصویری که شما از لندن به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهید، یک شهر چندفرهنگی&amp;zwnj;ست...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لندنی که من وصف می&amp;zwnj;کنم، همه شهر نیست. در حد یک محله از یک کلانشهر است با چند قهوه&amp;zwnj;خانه و مردمانی از ملیت&amp;zwnj;ها و نژادهای گوناگون. در این محله لازم نیست که آدم خودش را به هر دری بزند تا بتواند یک داستان خوب پیدا کند. من به نویسندگان قرن نوزدهم، به بالزاک و دیکنز و امیل زولا با شخصیت&amp;zwnj;هایی مثل کشیش&amp;zwnj;ها و زنان خودفروشی که در آثار آن&amp;zwnj;ها زندگی می&amp;zwnj;کنند، علاقه دارم. طبعاً این علاقه در کتاب&amp;zwnj;های خودم هم بازتاب دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;چه چیزی در یک کلانشهر هست که شما را مجذوب می&amp;zwnj;کند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلانشهر نمایانگر ساختار روحی انسان و لایه&amp;zwnj;های تو در توی آن است. فرهنگ شهری، صراحتی که در یک کلانشهر هست، موزه&amp;zwnj;ها، کتابخانه&amp;zwnj;ها و ادبیات و همچنین کثافتی که در محلات پایینی شهر وجود دارد، خشونت، مواد مخدر، سکس و انحراف&amp;zwnj;های جنسی بعضی از ساکنان یک کلانشهر، اهمیت پول، همه این&amp;zwnj;ها نشانگر ذهنیت انسان امروزی&amp;zwnj;ست. کلانشهر استعاره&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست از مغز ما.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/07/8801#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3813">ادبیات جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7777">حنیف قریشی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7778">روانکاوی و ادبیات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3251">نازنین اعتمادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 07 Dec 2011 08:42:44 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8801 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>