<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7701/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>اسکار وایلد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7701/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>نامه‌ اسکار وایلد از زندان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/05/06/13875</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/05/06/13875&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    احمد مرادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ahmowbo01.jpg?1336593818&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;احمد مرادی - جوانی را تصور کنید که در نقطه&amp;zwnj;ی طلایی کمال ایستاده است. آن&amp;zwnj;قدر زیبارو، خوش&amp;zwnj;پوش و پر آوازه است که هر کسی دوست دارد جای او باشد. در آغاز چهل سالگی موفقیت&amp;zwnj;هایش به اوج رسیده&amp;zwnj;اند و در حرفه&amp;zwnj;اش که نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویسی&amp;zwnj;ست، می&amp;zwnj;تواند تمام سالن&amp;zwnj;های اروپا را فتح کند. به&amp;zwnj;خصوص در لندن کسی نیست که آوازه&amp;zwnj;اش را نشنیده باشد و همه&amp;zwnj;ی ناظران آینده&amp;zwnj;ای درخشان را برایش پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اما ناگهان ورق برمی&amp;zwnj;گردد و آینده&amp;zwnj;ی درخشان جایش را به تیره&amp;zwnj;ترین تراژدی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;دهد. رسوایی، زندان، ورشکستگی، و مرگ در تنهایی. این روایتی از یک داستان عامیانه نیست، بلکه شرح ساده&amp;zwnj;ی زندگی اسکار وایلد، نابغه&amp;zwnj;ی انگلیسی در عصر ویکتوریایی&amp;zwnj;ست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حالی که وایلد با نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ی حیرت&amp;zwnj;انگیز &amp;laquo;اهمیت ارنست بودن&amp;raquo; در صدر تئاتر&amp;zwnj;های لندن قرار داشت، به&amp;zwnj;خاطر رابطه عاشقانه&amp;zwnj;اش با لرد آلفرد داگلاس و به دلیل مکرهای مارکی کویینزبری (پدرِ آلفرد)، به دو سال زندان محکوم شد. از یک طرف، کویینزبری هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گراییِ وایلد را تحمل نمی&amp;zwnj;کرد و از طرف دیگر منتقدانِ ادبی نبوغ او را؛ این شد که هر دو متحد شدند تا زندگی شیرین وایلد را به کام&amp;zwnj;اش تلخ کنند. او به زندان افتاد، رسوا و ورشکست شد، دیگر در هیچ سالنی نمایش&amp;zwnj;هایش را اجرا نمی&amp;zwnj;کردند و به معنای واقعی به مردی شکست&amp;zwnj;خورده بدل گشت. در سه ماهه&amp;zwnj;ی پایانی دوران حبس&amp;zwnj;اش نامه&amp;zwnj;ای طولانی به آلفرد داگلاس نوشت که چند سال پس از مرگ&amp;zwnj;اش با کوشش روبرت هارت-دیویس منتشر شد. این نامه را که سزاوارانه &amp;laquo;از اعماق&amp;raquo; نامیده&amp;zwnj;اند، باید تکان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ترین اثر وایلد نامید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;باید عشق را در دلم حفظ کنم &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;از اعماق&amp;raquo; با این&amp;zwnj;که در اصل قرار بوده فقط یک نامه باشد، اما چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، توسط نویسنده&amp;zwnj;اش به سطحی از کیفیت هنری رسیده که آن را صاحب حقیقت نادری می&amp;zwnj;کند، که&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حضورِ عینیِ زندگی باشد. کتاب در حالی که دارای مخاطب خاص است، اما مرتباً کلام خود را به گستره&amp;zwnj;ی خوانندگان عام گسترش می&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;از اعماق&amp;raquo; وجه&amp;zwnj;های فراوانی دارد و نمی&amp;zwnj;توان شرح ساده&amp;zwnj;ای از آن به&amp;zwnj;دست داد. از یک طرف، بیانگر سرگذشت وایلد و دارای نشانه&amp;zwnj;های اتوبیوگرافیک است و از طرف دیگر دیدگاه&amp;zwnj;های هستی&amp;zwnj;شناسانه&amp;zwnj;ی نویسنده&amp;zwnj;اش را مطرح می&amp;zwnj;کند. نگاه او به دین، عشق، اندوه و ادبیات، در کنار پاره&amp;zwnj;هایی از رابطه&amp;zwnj;اش با آلفرد داگلاس ساختار کلی &amp;laquo;از اعماق&amp;raquo; را تشکیل می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/scan10011.jpg&quot; /&gt;از اعماق، نامه&amp;zwnj;ای از زندان به لرد آلفرد داگلاس، اسکار وایلد، مریم امینی، نشر مرکز&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;دو سال زندان در ردینگ، ماحصل عشق بدفرجامی بود که میان وایلد و داگلاس رواج داشت. جامعه&amp;zwnj;ی سنت&amp;zwnj;گرای ویکتوریایی عشق هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرایانه را حاکی از شهوت&amp;zwnj;رانی می&amp;zwnj;دانست و روزنامه&amp;zwnj;های دست&amp;zwnj;راستی با فشار مارکی کویینزبری، هیأت&amp;zwnj;منصفه را تحت فشار گذاشتند و حتی در این راه از اجیر کردن مزدبگیرانی برای ارائه&amp;zwnj;ی شهادت دروغ علیه وایلد دریغ نشد. کسی که ثروت، هستی و آزادی&amp;zwnj;اش را بر سر عشق می&amp;zwnj;بازد، در زندان پیرامون هیچ&amp;zwnj; چیزی بیشتر از عشق تفکر نخواهد کرد. &lt;br /&gt;
باورهای وایلد درباره&amp;zwnj;ی عشق در تنهایی زندان، وارد دوره&amp;zwnj;ی تازه&amp;zwnj;ای از کمال شد و کار به آنجا رسید که در روزهای زندان هر روز به خود می&amp;zwnj;گفت: &amp;laquo;باید امروز عشق را در دلم حفظ کنم، در غیر این صورت چطور باید روز را بگذرانم؟&amp;raquo; (ص ۶۵) با این&amp;zwnj;که متوجه شد رابطه&amp;zwnj;اش با آلفرد داگلاس &amp;laquo;به غایت رقت&amp;zwnj;بار&amp;raquo; بوده است، اما نمی&amp;zwnj;خواست اجازه دهد که نفرت تا ابد ناتوان&amp;zwnj;اش کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صراحت لهجه&amp;zwnj;ی نامه بی&amp;zwnj;نظیر است. مردی که همه&amp;zwnj;چیز را از دست داده، ابایی از گفتن حقایق ندارد و از این رو با لحنی شماتت&amp;zwnj;بار آلفرد داگلاس را به&amp;zwnj;خاطر جانِ سطحی&amp;zwnj;اش زیر سؤال می&amp;zwnj;برد. &amp;laquo;دوستی&amp;zwnj;ام با تو (...) شرمسارم می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo; (ص ۱۶) یاٌس وایلد نیز از همین است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اندوه مقدس است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهرت وایلد در دهه&amp;zwnj;ی ۱۸۹۰ آن&amp;zwnj;قدر زیاد بود که یکی از زندانیان ردینگ (دزدی ساده) او را از چهره&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;شناسند. هم&amp;zwnj;چنین وایلد صحنه&amp;zwnj;ای را به&amp;zwnj;یاد می&amp;zwnj;آورد که هنگام انتقال به زندان، در زیر باران منتظر حرکت مأموران است، در حالی که زیر نگاه مردمی که او را می&amp;zwnj;شناسند، نابود می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تأثیر اندوه بر او قدرتمند و باورنکردنی&amp;zwnj;ست. در حالی که روز&amp;zwnj;هایش در زندان را با افسردگی شروع می&amp;zwnj;کند، اما در سه ماهه&amp;zwnj;ی پایانی حبس&amp;zwnj;اش، از آرامش خلل&amp;zwnj;ناپذیری سیراب می&amp;zwnj;شود. همه&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;خاطر ستایش اندوه است: &amp;laquo;هر کجا اندوه باشد، آنجا زمین مقدس است.&amp;raquo; (ص ۷۹) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وایلد فلسفه&amp;zwnj;ی شخصی&amp;zwnj;اش از اندوه را در طیِ دو سالِ پر رنج می&amp;zwnj;یابد و این تنها راهی&amp;zwnj;ست که طی آن می&amp;zwnj;توان زندگی را ادامه داد: &amp;laquo;در پس شادی و خنده شاید طبعی خشن، خشک و بی&amp;zwnj;عاطفه باشد، اما در پس اندوه همواره اندوه است.&amp;raquo; (ص ۱۰۹) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اندوهِ شخصی&amp;zwnj;اش چشم او را به جهان دیگری باز می&amp;zwnj;کند و دگرگون&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی جهان&amp;zwnj;بینی اوست. در حالی که &amp;laquo;از اعماق&amp;raquo; با شرح اتفاقاتی آغاز می&amp;zwnj;شود که در گذشته میان وایلد و داگلاس رخ داده است، اما ناگهان از دل گفته&amp;zwnj;های شخصی بیرون می&amp;zwnj;آید و عمیق&amp;zwnj;ترین اندیشه&amp;zwnj;های هستی&amp;zwnj;شناسانه&amp;zwnj;ی نویسنده را حمل می&amp;zwnj;کند. اندیشه&amp;zwnj;هایی که مخاطبشان الزاماً آلفرد داگلاس نیست: &amp;laquo;معتقدم توضیح دیگری وجود ندارد، و اگر چنان&amp;zwnj;که گفته&amp;zwnj;ام، به راستی جهان&amp;zwnj;ها بر پایه&amp;zwnj;ی اندوه بنا شده باشند، این عمل به دست عشق صورت پذیرفته (...) لذت از برای جسم زیبا، اما رنج از برای روح زیبا.&amp;raquo; (ص ۱۰۷- ۱۰۸)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وایلد به ستایش از رنج و روحِ زیبا برخواست و در این راه قهرمانِ خود را یافت: مسیح؛ به&amp;zwnj;عنوان کسی که عمیق&amp;zwnj;ترین اندوه و رنج را در طول تاریخ بشر تجربه کرده است. وایلد با مسیح بر سر رنج هم&amp;zwnj;ذات&amp;zwnj;پنداری می&amp;zwnj;کرد و در سال&amp;zwnj;های زندان، نظرش درباره&amp;zwnj;ی مذهب مورد دگردیسی قرار گرفت و به اخلاق&amp;zwnj;گراییِ پوسیده در در عصر ویکتوریایی تازید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مانیفستی برای ادامه&amp;zwnj;ی زندگی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وایلد برای ثبت کردن این خودزندگی&amp;zwnj;نوشتِ درخشان، به دو سال تنهایی و تفکر نیاز داشت. حتی در طول اثر نیز تغییراتی در سبک نگارشِ او، و دیدگاهش نسبت به آینده&amp;zwnj;ی خود دیده می&amp;zwnj;شود. کتاب از طرفی با جملاتی مطول آغاز می&amp;zwnj;گردد و در ادامه به جملاتی کوتاه&amp;zwnj;تر و لحنی روان&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;رسد، و از طرف دیگر، یاٌس نویسنده مرتباً با جادوی کلمات، با فعلِ حیرت&amp;zwnj;انگیز نوشتن و بیرون ریختن ناگفته&amp;zwnj;ها رو به نزول می&amp;zwnj;گذارد و به قول خود &amp;laquo;مار افعی&amp;raquo; را از قلب&amp;zwnj;اش بیرون می&amp;zwnj;کند. هیجان برای زندگیِ آزاد، که فقط چند ماه با آن فاصله داشت، کم&amp;zwnj;کم در او جان می&amp;zwnj;گیرد و انگیزه&amp;zwnj;ای دوباره برای خلق اثر ادبی در او پیدا می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/ahmowbo02.jpg&quot; /&gt;یکی از نامه&amp;zwnj;های اسکار وایلد به معشوقش، لرد آلفرد داگلاس&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;از اعماق&amp;raquo; یک تراژدی اصیل است. وایلد هیچ دستاویز و بهانه&amp;zwnj;ای ندارد که با آن خود را برهاند. قهرمانِ اثر، از دل نکبتی که جامعه برایش تدارک دیده، خلاصی نمی&amp;zwnj;یابد و نقطه&amp;zwnj;ی نهاییِ سرنوشت او مبهم است. جامعه هرگز جایگاه سابق&amp;zwnj;اش را به او پس نداد. سالن&amp;zwnj;های تئا&amp;zwnj;تر لندن، لباس&amp;zwnj;های شیک و احترام اجتماعی پس از آزادی به او اهداء نشد، اما به&amp;zwnj;نظر نمی&amp;zwnj;رسد که وایلد دیگر به چنین چیز&amp;zwnj;هایی نیاز داشته است. او حقیقتی را درک کرده بود که کلیدی برای رسیدن به آرامش است و جامعه&amp;zwnj;ی هموفوب از گزند رساندن به چنین دستاوردِ والایی ناتوان خواهد بود. &amp;laquo;از اعماق&amp;raquo; مانیفست یک نابغه برای ادامه&amp;zwnj;ی زندگی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرچه رنج برای وایلد به آرامش بدل شد، اما کسی که چنین اثر تکان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ای را بخواند، این&amp;zwnj;قدر&amp;zwnj;ها خوش&amp;zwnj;شانس نخواهد بود. هر خواننده&amp;zwnj;ی آگاهی که این کتاب را بخواند، از وحشتِ تماشای نزول و سقوط جایگاه نبوغ در هنر، باید جراحتی عمیق در قلب خود احساس کند، باید زخمی ابدی در جانِ خود بیابد، که حاصل باور به سقوط بزرگ&amp;zwnj;ترین استعدادهاست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مردم انگلستان &amp;ndash; همه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها، از قضات و روزنامه&amp;zwnj;نگاران و منتقدان ادبی گرفته تا عوام&amp;zwnj;الناس&amp;zwnj;ها- راه را بر خلق شاهکارهای بیشتر از سوی وایلد بستند. وایلد در دوران زندان کمی بیش از چهل سال داشت و اگر در جامعه&amp;zwnj;ای هم&amp;zwnj;چون فرانسه&amp;zwnj; در&amp;zwnj; آن زمان می&amp;zwnj;زیست، سال&amp;zwnj;های بسیاری را برای خلق دیگر شاهکار&amp;zwnj;ها پیش روی خود می&amp;zwnj;یافت. (قوانین دو کشور در مورد هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;گرایی و اوضاع اجتماعیشان بسیار متفاوت بود.) در سال&amp;zwnj;های پس از زندان، وایلد شعر بلند &amp;laquo;چکامه&amp;zwnj;ی زندان ردینگ&amp;raquo; را منتشر کرد که نتوانست جایگاه سابق&amp;zwnj;اش را به او بازگرداند و وقتی در سن چهل و شش&amp;zwnj;سالگی درگذشت فقط هفت نفر در مراسم تدفین&amp;zwnj;اش شرکت کردند. خواننده باید از شدت هولناکیِ این واقعه از خود بی&amp;zwnj;خود شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ترجمه&amp;zwnj;ی مریم امینی از این کتاب دقیق و شایسته است، و گرچه موارد نادری از دست&amp;zwnj;اندازهای زبانی در متن یافت می&amp;zwnj;شوند، اما خوانندگان باید تلاش او را قدر بدانند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تنها چیزی که وایلد هرگز ندانست این بود که ما ماندگار&amp;zwnj;ترین قهرمانان را در تراژدی&amp;zwnj;ها یافته&amp;zwnj;ایم. وایلد قهرمان جامعه&amp;zwnj;ی نکبت&amp;zwnj;بار ویکتوریایی بود، و ما تحسین&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کنیم. او فقط همین یکی را نمی&amp;zwnj;دانست.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شناسنامه کتاب:&lt;br /&gt;
از اعماق [نامه&amp;zwnj;ای از زندان به لرد آلفرد داگلاس]، اسکار وایلد، مریم امینی، نشر مرکز، چاپ اول: ۱۳۸۸، ۱۸۰۰ نسخه، ۲۰۷ صفحه، ۴۲۰۰ تومان. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/khaak/2010/03/post_17.html&quot;&gt;::کشیش و شاگردش، اسکار وایلد، به ترجمه حمید پرنیان، دفتر خاک، رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/05/06/13875#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6348">احمد مرادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7701">اسکار وایلد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11587">مریم امینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sun, 06 May 2012 04:16:30 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">13875 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اسکار وایلد و انحطاط یک دوران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/06/8733</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/06/8733&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ادبیات غرب در ۱۰ دقیقه، اسکار وایلد و انحطاط یک دوران (۱۹۰۰- ۱۸۵۴)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین نوش‌آذر         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/oscarwnu01.jpg?1323457019&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر - پیش از آنکه اسکار وایلد، نویسنده ایرلندی و انگلیسی&amp;zwnj;زبان به شهرت برسد، در کلوب&amp;zwnj;های شبانه و در کافه&amp;zwnj;ها و در مجالس لندن به عنوان یک جوان حاضرجواب و فوق&amp;zwnj;العاده خوش&amp;zwnj;پوش و خوش&amp;zwnj;&amp;zwnj;کلام شهرت داشت. لباس&amp;zwnj;های نامتعارف اما زیبایی که می&amp;zwnj;پوشید، در این محافل یک حادثه به شمار می&amp;zwnj;آمد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20111205_oscar_wilde_nushazar.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
اسکار وایلد نه تنها نمایشنامه&amp;zwnj;ها، داستان&amp;zwnj;های کوتاه و رمان معروف &amp;quot;تصویر دوریان گری&amp;quot; را آفرید، بلکه شیوه زندگی، رفتار، طرز لباس پوشیدن و چگونگی گفتار و در مجموع چیستی و کیستی&amp;zwnj;اش یک اثر هنری بود. او از طرفداران سرسخت &amp;quot;هنر برای هنر&amp;quot; بود و اعتقاد داشت که هنر و زندگی دو امر کاملاً متمایزند. همچنین آفورویسم&amp;zwnj;ها یا جملات قصاری که از او به یادگار مانده، در تاریخ ادبیات غرب بی&amp;zwnj;همتاست.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مجموعه برنامه&amp;zwnj;های ادبیات غرب در ۱۰ دقیقه که با هومر آغاز شد و با فیلیپ راث به پایان می&amp;zwnj;رسد، امروز به اسکار وایلد، تصویرگر انحطاط دوران ویکتوریایی و یکی از مهم&amp;zwnj;ترین نویسندگان ایرلند می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مهم&amp;zwnj;ترین نمایشنامه&amp;zwnj;نویس لندن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/oscarwnu02.jpg&quot; /&gt;اسکار وایلد نمایشنامه&amp;zwnj;نویس بود، اما ماندگارترین اثر او رمان &amp;quot;تصویر دوریان گری&amp;quot; است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اسکار وایلد که در زمان خودش، یعنی در اواسط قرن نوزدهم و در دوران ویکتوریایی از او به عنوان مهم&amp;zwnj;ترین نمایشنامه&amp;zwnj;نویس لندن یاد می&amp;zwnj;کردند، در آغاز، در نمایشنامه&amp;zwnj;نویسی ناکام بود. نخستین نمایشنامه او با عنوان &amp;quot;ورا یا نیهیلیست&amp;zwnj;ها&amp;quot; یک کار ناموفق بود. &amp;quot;سالومه&amp;quot; هم که قرار بود با بازیگر مشهور فرانسوی، سارا برنهارد روی صحنه برود، پس از نخستین تمرین شکست خورد. اما به همان اندازه کمدی &amp;quot;کشوهای لیدی ویندرمر&amp;quot; با اقبال منتقدان و تماشاگران مواجه شد. از آن پس اسکار وایلد پنج نمایشنامه دیگر نوشت و در طی فقط سه سال به مهم&amp;zwnj;ترین نمایشنامه&amp;zwnj;نویس لندن فراز آمد: &amp;quot;یک همسر مطلوب&amp;quot; ۱۱۱ بار روی صحنه آمد و &amp;quot;اهمیت ارنست بودن&amp;quot; هم که درباره تنبلی اشرافزاده&amp;zwnj;های انگلیسی در دوران ویکتوریایی بود، موفقیت بی&amp;zwnj;نظیری برای نویسنده&amp;zwnj;اش به همراه&amp;nbsp;آورد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اسکار وایلد یک نویسنده زیباپرست بود و &amp;quot;فرم&amp;quot; را به &amp;quot;محتوا&amp;quot; و &amp;quot;پیام&amp;quot; اثر ترجیح می&amp;zwnj;داد، اما با این حال دیالوگ&amp;zwnj;هایی که می&amp;zwnj;نوشت، چندمعنایی و کنایه&amp;zwnj;آمیز بودند و معمولاً از یک سویه انتقاد اجتماعی تند و تیز اما رندانه هم برخوردار بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آفوریسم&amp;zwnj;های اسکار وایلد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اسکار وایلد بیش از آنکه به یک نمایشنامه&amp;zwnj;نویس شهرت داشته باشد، آفوریسم&amp;zwnj;هایش در تاریخ ادبیات غرب شهرت دارد. آفوریسم (کلمات قصار)&amp;nbsp;یک نوع ادبی است و به جملات کوتاهی گفته می&amp;zwnj;شود که به رغم ایجاز و اختصارشان نکات نغزی را در بر دارند. معمولاً در آفوریسم یک طنز ریزبافت هم نهفته است و آن را خواندنی&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند. وایلد واقعاً در این نوع ادبی استاد بود. به این نمونه&amp;zwnj;ها توجه کنید:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی جوان بودم فکر می&amp;zwnj;کردم پول مهم&amp;zwnj;ترین چیز است در زندگی. حالا که پیر شده&amp;zwnj;ام، متوجه شده&amp;zwnj;ام که این حقیقت دارد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آفوریسم دیگری می&amp;zwnj;گوید:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر کس که پی یک زن خوب، باتفاهم و زیباست، می&amp;zwnj;بایست در واقع با سه زن ازدواج کند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و درباره حسادت می&amp;zwnj;نویسد:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از تعداد حاسدانمان به حد توانایی&amp;zwnj;هایمان پی می&amp;zwnj;بریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دو سال حبس با اعمال شاقه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/oscarwnu04.jpg&quot; /&gt;اسکار وایلد متأهل بود و دو فرزند داشت، اما با جوانان زیبارو معاشرت می&amp;zwnj;کرد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;رندی و انتقاد تند اسکار وایلد از اخلاق ویکتوریایی و ریاکاری برآمده از آن دشمنی&amp;zwnj;های زیادی را برای او به ارمغان آورد. وایلد متأهل بود و دو فرزند داشت، اما در همان حال تمایلات هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;خواهانه هم داشت و همه می&amp;zwnj;دانستند که از معاشرت و آمیزش با مردان جوان لذت می&amp;zwnj;برد. با این&amp;zwnj;حال تا وقتی که به مردی به نام لرد آلفرد داگلاس که او را &amp;quot;بوسی&amp;quot; می&amp;zwnj;نامید، دل نباخته بود، طبقه حاکم هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;خواهی او را تحمل می&amp;zwnj;کرد. در دوران ویکتوریایی هم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;&amp;zwnj;گرایی جرم محسوب می&amp;zwnj;شد و هم&amp;zwnj;جنسگرایان را به شدت مجازات می&amp;zwnj;کردند. کار عشق و عاشقی وایلد با لرد آلفرد داگلاس که بالا گرفت، پدر معشوق که شخص بانفوذی بود، از اسکار وایلد به دادگاه شکایت برد. در سال ۱۸۹۵ دادگاه او را به جرم هم&amp;zwnj;جنسگرایی و انحراف جنسی به دو سال زندان با اعمال شاقه محروم کرد. شهادت چند نوجوان فاحشه و اعتراف لرد آلفرد داگلاس در صدور این حکم تعیین&amp;zwnj;کننده بود. از آن پس ستاره اقبال اسکار وایلد ناگهان&amp;nbsp;افول کرد. نمایشنامه&amp;zwnj;هایش را در تآترهای لندن دیگر اجرا نکردند، کتاب&amp;zwnj;هایش را از روی پیشخوان کتابفروشی&amp;zwnj;ها جمع کردند و کار حتی به آنجا کشبد که روی لوح یادبودی که به افتخار او در دانشگاه آکسفورد نصب کرده بودند، رنگ پاشیدند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اسکار وایلد که در زندان از نظر جسمانی بسیار آسیب دیده بود و آبرو و حیثیتش را برده بودند، پس از پایان محکومیتش به پاریس مهاجرت کرد. پاریس در سال&amp;zwnj;های پایانی قرن نوزدهم پایتخت هنری جهان بود و یک شهر کاملاً لیبرال به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آمد. وایلد که دست&amp;zwnj;تنگ بود، در شمال پاریس در یک مسافرخانه اقامت گزید و بعد از مدتی در چهل و شش سالگی در اثر مننژیت درگذشت. می&amp;zwnj;گویند اگر در ماه&amp;zwnj;های آخر زندگیش مسافرخانه&amp;zwnj;چی به او کمک نمی&amp;zwnj;کرد، گرسنه می&amp;zwnj;ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تصویر دوریان گری&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تنها رمانی که از اسکار وایلد به یادگار مانده، اثر درخشانی&amp;zwnj;ست به نام تصویر &amp;quot;دوریان گری&amp;quot;. در این اثر همه دغدغه&amp;zwnj;های فکری و ذهنی اسکار وایلد را بازمی&amp;zwnj;یابیم. موضوع این رمان اخلاق&amp;zwnj;گرایی توأم با ریاکاری، انحطاط یک دوران، برنمودن پیامدهای شهوت&amp;zwnj;رانی و تأکید بیش از حد بر هوای نفس و همچنین در فضیلت لذت&amp;zwnj;جویی یا هدونیسم است.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/oscarwnu03.jpg&quot; /&gt;تصویر دوریان گری: زندگی و مرگ، اخلاق&amp;zwnj;گرایی و لذت&amp;zwnj;جویی، همراه با نمایش انحطاط یک دوران&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;هدونیست&amp;zwnj;ها که پیشینه&amp;zwnj;ای بس دراز در تاریخ فلسفه غرب دارند، رهایی از درد و رنج (آتاراکسی) را بالاترین نوع لذت می&amp;zwnj;پندارند. اسکار وایلد در سراسر زندگی&amp;zwnj;اش به جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جوی بی&amp;zwnj;دردی بود، اما افسوس که سرانجام با درد و محنت جهان را ترک کرد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این رمان، دوریان گری با دیدن تصویر خودش بر بوم ناگهان به زیبایی&amp;zwnj;اش پی می&amp;zwnj;برد و همان&amp;zwnj;دم متوجه می&amp;zwnj;شود که زیبایی او گذراست. پس به تصویرش حسادت می&amp;zwnj;ورزد و آرزو می&amp;zwnj;کند که تصویرش به جای او سالخورده شود. این آرزو تحقق پیدا می&amp;zwnj;کند، اما زیبایی جاودانه دوریان گری و لذت&amp;zwnj;جویی و شهوت&amp;zwnj;رانی او پیامدهایی دارد که با مرگ و جنایت پهلو می&amp;zwnj;زند. اسکار وایلد اعتقاد داشت که هنر و جنایت، و به یک معنا زیبایی و زشتی و همچنین اخلاق و بی&amp;zwnj;اخلاقی در پیوند تنگاتنگ با هم قرار دارند. او معتقد بود که هنر، نوعی جنایت است که اشراف&amp;zwnj;زادگان مرتکب می&amp;zwnj;شوند، در حالی&amp;zwnj;که کارگران و اشخاص بی&amp;zwnj;چیز که از دانش و سلیقه بی&amp;zwnj;بهره مانده&amp;zwnj;اند، ناگزیر به جنایت روی می&amp;zwnj;آورند. لرد هنری در این داستان از برخی لحاظ از خصوصیات شخصیتی اسکار وایلد برخوردار است و اوست که سرانجام از راز زیبایی جاودانه دوریان آگاه می&amp;zwnj;شود. در این مسیر خواننده با شیره&amp;zwnj;کش&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها، فاحشه&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها و کافه&amp;zwnj;های لندن در سال&amp;zwnj;های پایانی قرن نوزدهم و با انحطاط شخصیتی و اخلاقی طبقه اشراف در دوران ویکتوریایی آشنا می&amp;zwnj;شود و با این تمهید نویسنده &amp;quot;انحطاط یک دوران&amp;quot; (دکادنس) را نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فصل یازدهم این رمان با دیگر فصل&amp;zwnj;های اثر تفاوت دارد. در این فصل وایلد از منظر دانای کل خلاصه&amp;zwnj;ای از زندگی دوریان گری را روایت می&amp;zwnj;کند. اما در باقی فصل&amp;zwnj;های اثر، دانای کل، زمینه را برای شخصیت&amp;zwnj;ها به گونه&amp;zwnj;ای فراهم می&amp;zwnj;آورد که آن&amp;zwnj;ها بتوانند آزادانه کنش داستانی داشته باشند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اسکار وایلد در این اثر از اندیشه های شیلر، شکسپیر و همچنین عمر خیام بهره برده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3511&quot;&gt;:: مجموعه برنامه&amp;zwnj;های ادبیات غرب در ده دقیقه در دفتر خاک، رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/06/8733#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3511">ادبیات غرب در ده دقیقه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7701">اسکار وایلد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3883">حسین نوش آذر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 06 Dec 2011 08:09:28 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8733 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>