<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7696/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>پرهام شهرجردی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7696/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>پرهام شهرجردی: «بخش عمده‌ ادبیات فارسی در زیرزمین‌ها تولید می‌شود.»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/20/15793</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/20/15793&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سارا روشن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/parhshs01.jpg?1340642258&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سارا روشن - ۲۲ خرداد و رویدادهای پس از آن، نه تنها فضای سیاسی کشور را دگرگون کرد، بلکه از نظر فرهنگی هم پیامدهای بسیاری داشت. تا پیش از این تاریخ، نویسندگان، روزنامه&amp;zwnj;نگاران و ناشران در کشور، زیر سقف سانسور و در چهارچوب قانون فعالیت می&amp;zwnj;کردند. نهادهای ادبی مستقل، هرچند از امکانات کافی برخوردار نبودند، اما می&amp;zwnj;توانستند از میان آثار شاخص ادبی، اثری را انتخاب کنند و به نویسنده&amp;zwnj; آن جایزه بدهند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;برخی از این جوایز مانند &amp;quot;جایزه&amp;zwnj; ادبی مهرگان&amp;quot;، &amp;quot;روزی روزگاری&amp;quot; و همچنین &amp;quot;جایزه&amp;zwnj; گلشیری&amp;quot; از اعتبار برخوردار بودند و این اعتبار را به نویسندگان جوان می&amp;zwnj;بخشیدند و خواننده&amp;zwnj;ها هم به همان اعتبار، متوجه آثار تازه در زمینه&amp;zwnj; شعر و داستان می&amp;zwnj;شدند. بعد از ۲۲ خرداد اما سانسور به شکل هوشمندانه&amp;zwnj;تر و شدیدتری اعمال شد و کیفیت و کمیت آثار ادبی کاهش پیدا کرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا ۲۲ خرداد باعث یک مکث و حتی یک توقف فرهنگی در کشور ما شد؟ آیا ما می&amp;zwnj;توانیم اکنون که مدت کوتاهی از این رویداد سیاسی می&amp;zwnj;گذرد، به آسیب شناسی پیامدهای فرهنگی آن بپردازیم؟ آیا ممکن است که ما بیش از حد بدبین باشیم و در واقع ادبیات و فرهنگ و هنر ایرانی در این سال&amp;zwnj;ها به آن حد از رشد رسیده که دیگر حتی سانسور هم نتواند رشد آن را متوقف کند؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سالگرد ۲۲ خرداد این پرسش&amp;zwnj;ها را با گروهی از نویسندگان و کارشناسان فرهنگی در میان گذاشتیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;مهمان امروز ما پرهام شهرجردی، نویسنده، منتقد و نظریه&amp;zwnj;پرداز ادبی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120613_22khordad_ParhamShahrjerdi_SaraRushan.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(فایل صوتی با متن تفاوت دارد)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;آقای شهرجردی، به نظر شما، اتفاق&amp;zwnj;های بعد از ۲۲ خرداد و روند سانسور و بازداشت&amp;zwnj;ها چه تأثیری در ادبیات و دنیای فرهنگ و هنر ایران داشت؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من معتقد نیستم که رویدادهای ۲۲ خرداد چیزی را متوقف کرده باشد و یا باعث از بین رفتن زمینه&amp;zwnj;های فرهنگی و هنری شده باشد.  نسل ما از بدو امر با مشکلات عدیده&amp;zwnj;ای روبرو بوده است. برای ما هیچ&amp;zwnj;وقت وضعیت مساعد نبوده و هیچ&amp;zwnj;وقت فضایی وجود نداشته که بتوانیم کارمان را بدون متحمل شدن فشارهای بیرونی ارائه دهیم. این مسأله سابقه&amp;zwnj; بسیار طولانی دارد و خیلی پیش&amp;zwnj;تر از ۲۲ خرداد اتفاق افتاده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به یک معنا،۲۲ خرداد  بیرونی شدن،  ظهور و بروز وضعیتی درونی و عمیق بود که دست&amp;zwnj;کم سه دهه سابقه دارد. به بیان دیگر، بیش از سه دهه است که ما با فاجعه سر و کار داریم. باهاش سر و کار داریم. درش زندگی می&amp;zwnj;کنیم. حتا وقتی که ملموس نیست. حتا وقتی که جنبه&amp;zwnj;ی بیرونی ندارد. چون فاجعه&amp;zwnj;ای در کار است، تبعات و تأثیر فاجعه هم در میان است. حالا با فاجعه چه باید کرد؟ می&amp;zwnj;شود در بطن فاجعه تحت تأثیر فاجعه قرار گرفت. و نیز، می&amp;zwnj;شود به استقبال فاجعه رفت. پیش از آن که فاجعه ما را ریشه&amp;zwnj;کن کند، پیش از آن که ملموس شود، حس&amp;zwnj;اش کنیم، پیش از آن که دیدنی شود ببینیم&amp;zwnj;اش. یعنی همیشه قبل از این که دیر شود، زود باشیم. یعنی منتظر نماندن. یعنی از قبل به فکر بعد بودن. آنتی&amp;zwnj;سیپاسیون (Anticipation) را اجرا کردن.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در زمینه&amp;zwnj;ی اندیشه، علوم انسانی، ادبیات یا شعر، ۲۲ خرداد باعث توقف و ایستایی نشد. چرا؟ به این دلیل که ما با وضعیت رسمی نیست که وضعیت را می&amp;zwnj;سنجیم. مثل این می&amp;zwnj;ماند که بیاییم و کتاب&amp;zwnj;هایی که وزارت سانسور اجازه&amp;zwnj;ی انتشارش را می&amp;zwnj;دهد، ملاک قرار دهیم و وضعیت را به دو دوره&amp;zwnj;ی پیش و پس از ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ تقسیم کنیم. ما سال&amp;zwnj;هاست می&amp;zwnj;نویسیم و ناشر نداریم. می&amp;zwnj;نویسیم و کتاب&amp;zwnj;مان در هیچ کتاب&amp;zwnj;فروشی پیدا نمی&amp;zwnj;شود. فکر می&amp;zwnj;کنیم و فکرمان از مجراهای قانونی و رسمی قابل عرضه نیست. نسل ما نسلی&amp;zwnj;ست که از وقتی چشم باز کرده فقط سانسور دیده، فقط سانسور شده، فقط حذف شده، با خفه&amp;zwnj;ترین وضع ممکن روبرو بوده. آیا ما قبل از ۲۲ خرداد۱۳۸۸ جایی، فضایی، تریبونی داشتیم؟ کافی&amp;zwnj;ست به طور دقیق وضعیت را بررسی کنیم. می&amp;zwnj;بینیم که ادبیات مستقل، پیش&amp;zwnj;رونده و حرفه&amp;zwnj;ای، مشغله&amp;zwnj;ی رژیم حاکم نبوده، همان&amp;zwnj;طور که مشغله&amp;zwnj;ی رسانه&amp;zwnj;ها نبوده، همان&amp;zwnj;طور که مشغله&amp;zwnj;ی ناشرها نبوده. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/parhshs02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;پرهام شهرجردی، نویسنده، منتقد و نظریه&amp;zwnj;پرداز ادبی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در مقابل این وضعیت، به نظر من، دو شیوه را می&amp;zwnj;توان اتخاذ کرد. یکی این&amp;zwnj;که ما می&amp;zwnj;پذیریم این فضا وجود دارد و در فضای معینی که دولت، رژیم، ناشرها و رسانه&amp;zwnj;ها به وجود آورده&amp;zwnj;اند، حضور پیدا می&amp;zwnj;کنیم و تلاش می&amp;zwnj;کنیم کاری کنیم، کتابی چاپ کنیم، توجهی جلب کنیم. اگر واقع&amp;zwnj;بینانه به مسأله نگاه کنیم می&amp;zwnj;بینیم که این قبیل تلاش&amp;zwnj;ها از بدو امر محکوم به شکست است: در فضایی که فضای ما نیست، کار ما، حرف ما، فکر ما، مدام نفی می&amp;zwnj;شود. مدام بیرون رانده می&amp;zwnj;شود. مدام سانسور می&amp;zwnj;شود. و بعد، مدام خودمان را سانسور می&amp;zwnj;کنیم تا در همین فضا جا شویم. تا در همین فضا پذیرفته شویم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اتفاقی که افتاده این است که حداقل در سه دهه&amp;zwnj;ی گذشته وجود موانعی از جمله وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی و وجود نهادهایی که لزوماً ربطی به رژیم ندارند، ولی ریشه در وضعیت&amp;zwnj;های سنتی و مذهبی و در واقع یک جور اندیشه&amp;zwnj;ی گذشته&amp;zwnj;خواه و اینرسی&amp;zwnj;ساز دارند، باعث شده که فضای کاملاً بسته&amp;zwnj;ای حاکم باشد و چه در داخل کشور و چه در خارج از آن، فضای لازم برای فعالیت، برای حرکت، برای نشر، برای بودن آماده نباشد. به همین دلیل وظیفه&amp;zwnj;ای که هرکدام از ما داشته و داریم، این است که قبل از ارائه&amp;zwnj;ی کار، به فکر فضایی باشیم که بتواند کار ما را در خودش بپذیرد و بدون این&amp;zwnj;که به کار ما فشار بیاورد، محدود یا مخدوش&amp;zwnj;اش کند، فقط پذیرایی از کار ما را  بر عهده داشته باشد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راه دیگر این است که فضا را بشناسیم. ناتوانی&amp;zwnj;اش را درک کنیم. و به فکر فضای دیگری باشیم که در دسترس نیست. آماده نیست. وقتی به وضعیت خودمان آگاه می&amp;zwnj;شویم و می&amp;zwnj;فهمیم که راهی جز گسست، جز بیرون شدن، جز چیز دیگری ساختن نداریم، از صفر و از پیش از صفر شروع می&amp;zwnj;کنیم. فضای دیگری می&amp;zwnj;سازیم که ما را همین&amp;zwnj;طور که هستیم بپذیرد. خیلی از ما دست کم یک دهه است که برای ساخت فضای دیگری کار کرده&amp;zwnj;ایم. فکر کرده&amp;zwnj;ایم. خودمان را صرف کرده&amp;zwnj;ایم. ایده&amp;zwnj;آل این بود که از بدو امر همه چیز مهیا بود و برای بدیهی&amp;zwnj;ترین&amp;zwnj;ها، برای حیاتی&amp;zwnj;ترین&amp;zwnj;ها، سال&amp;zwnj;های آزگار مصرف نمی&amp;zwnj;شدیم. ولی ایده&amp;zwnj;آل مهیا نبود. نبرد بود و ما بودیم و فضای تازه&amp;zwnj;ای که خودش را بیرون از فضای رسمی و حاکم تعریف کرد. فضایی که مستقل است. تحت حکومت نیست و به دنبال نا-ممکن می&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;بعد از ۲۲ خرداد، ما با موج وسیع&amp;zwnj;تر و نمایان&amp;zwnj;تری از سانسور، بازداشت&amp;zwnj;ها و همین&amp;zwnj;طور موج مهاجرت&amp;zwnj;ها مواجه هستیم. این&amp;zwnj;ها چه تأثیری در ادبیات امروز ما دارد، ادبیاتی که بعد از ۲۲ خرداد ۸۸ به وجود آمده؟ و چه تأثیری می&amp;zwnj;تواند روی ادبیاتی که الان نوپاست و باید شکل بگیرد، داشته باشد؟ پیش از ۲۲ خرداد، هنوز فضایی برای حرکت وجود داشت، هنوز یک سری سازمان&amp;zwnj;ها و انجمن&amp;zwnj;های نویسندگی وجود داشت، ولی الان همه&amp;zwnj;ی این انجمن&amp;zwnj;ها و سازمان&amp;zwnj;ها از بین رفته&amp;zwnj;اند. تأثیر این شرایط را چگونه می&amp;zwnj;بینید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کافی است کمی به کارنامه&amp;zwnj;ی ادبیات ۳۰ سال گذشته یا اصلاً به کل ادبیات فارسی نگاه کنیم؛ نمی&amp;zwnj;توانیم منکر شویم که همین  فضای محدودی که قبل از ۲۲ خرداد وجود داشته، موظف بوده با بسیاری از قواعدی که خودش تعیین نکرده و طرف مقابلش - یعنی وزارت ارشاد و سانسور اسلامی و رسانه&amp;zwnj;های زبان فارسی و اصحاب مطبوعاتی که همگی  با مجموعه&amp;zwnj;ای از قواعد کنار آمده&amp;zwnj;اند و حتی آنها را اشاعه می&amp;zwnj;دهند و تبلیغ می&amp;zwnj;کنند- نوعی سازش یا همکاری داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فراموش نکنیم که در تمام این سال&amp;zwnj;ها، در تمام دوره&amp;zwnj;ها،  در دوره&amp;zwnj;ی سازندگی، در زمان اصلاحات و بعد در زمان محافظه&amp;zwnj;کارها، در  هیچ&amp;zwnj;یک از این دوره&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;توانیم حرف از ادبیات به معنای واقعی کلمه بزنیم. این&amp;zwnj;که پیشتر ادبیات نصف و نیمه&amp;zwnj;ای داشتیم و الان همان ادبیات دیگر به صورت رسمی نمی&amp;zwnj;تواند منتشر شود، قبل از هرچیز باید ما را متوجه این قضیه کند که در بهترین حالت، ادبیاتی که به صورت رسمی منتشر و تبلیغ شده ادبیاتی نیمه&amp;zwnj;جان بوده و همیشه مجبور بوده بخشی از خودش، بخش زنده&amp;zwnj;ی خودش را فراموش کند. می&amp;zwnj;توانیم از یک سانسور درونی&amp;zwnj;شده یا همان خودسانسوری صحبت کنیم و این&amp;zwnj;که  بخشی از زندگی اصلاٌ در این ادبیات جایی نداشته است.  این نبودن، این غیبت باعث شده که اندیشه و فکر ما، در تمامی&amp;zwnj; عرصه&amp;zwnj;ها و حوزه&amp;zwnj;ها، از  ادبیات گرفته تا سیاست،  اجتماع،  حقوق، جنبش&amp;zwnj;های اعتراضی، برخی از مسائل، مفاهیم و اصول را اصلاً دغذغه&amp;zwnj;ی خود نداند و با بی&amp;zwnj;تفاوتی از کنارش عبور کند.  &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حال می&amp;zwnj;رسیم به این&amp;zwnj;جا که ۲۲ خرداد اتفاق افتاد و بعد از آن، فضاهای محدودی  که در داخل کشور وجود داشت، رفته&amp;zwnj;رفته  از بین رفت. مثل بعضی از انجمن&amp;zwnj;ها، کانون&amp;zwnj;ها، فرهنگسراها و یا حتی ناشران و نشریات. یک بار دیگر به این مسأله اشاره کنیم که در دوران حاضر، ادبیات، هنر و یا فرهنگ، قبل از این که بتواند در انجمن&amp;zwnj;هایی ازین دست ظاهر شود، در یک فضای زیرزمینی حضور داشته و دارد. به این معنا، کسانی که به صورت جدی به دنبال ادبیات، هنر، موسیقی و یا فلسفه هستند، تا وقتی که اوضاع به همین منوال پیش برود، امکان ارائه&amp;zwnj;ی کارهای&amp;zwnj;شان را در یک فضای رسمی نداشته&amp;zwnj;اند، ندارند و نخواهند داشت. نهادهایی که شما از آن نام می&amp;zwnj;برید، در طول زمان تجربه شده&amp;zwnj;اند و محدودیت&amp;zwnj;های خودشان را نشان داده&amp;zwnj;اند. نهاد، کانون یا انجمنی که می&amp;zwnj;خواهد علیه سانسور مبارزه کند و از آزادی&amp;zwnj; بیان حمایت کند، گاهی بخشی از صورت مسأله را فراموش می&amp;zwnj;کند: آزادی بیان بدون آزادی اندیشه معنایی ندارد. نهادی که می&amp;zwnj;خواهد نویسندگان را گردهم بیاورد و از آن&amp;zwnj;ها دفاع کند، موظف است که کشتار دسته&amp;zwnj;جمعی کلمات را نشانه رود. موضع صریح داشته باشد. هیچ نویسنده، هیچ کتاب، هیچ اثری را فراموش نکند. جمع کردن چند نفر دور هم و تخطئه&amp;zwnj;ی هر چیز متفاوت، اتفاقی&amp;zwnj;ست که تازگی ندارد و بودن و نبودن این&amp;zwnj;جور نهادها و کانون&amp;zwnj;ها به واقع برای ادبیات کوچکترین فایده&amp;zwnj;ای ندارد. اگر فایده&amp;zwnj;ای داشت ظرف این همه سال و این چند دهه متوجه می&amp;zwnj;شدیم که نشدیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهاجرت، تبعید و جلای وطن از ۲۲ خرداد نبود که آغاز شد. این مسائل سابقه&amp;zwnj;ی طولانی دارد و گمان می&amp;zwnj;کنم از سال&amp;zwnj;ها پیش به فکر مفهوم پساتبعید بودیم. تبعیدی که در دوری از وطن به دنبال هویت از دست رفته&amp;zwnj;اش نمی&amp;zwnj;گردد. در فضایی که در این گسست و شکاف بوجود آمده، مثل فضایی که پس از زمین&amp;zwnj;لرزه ایجاد می&amp;zwnj;شود و دو قطعه از زمین از هم فاصله می&amp;zwnj;گیرند، در گسل به دنبال آفرینش می&amp;zwnj;گردد. در حدفاصل کشوری که از دست داده و کشوری که او را در برگرفته یا پذیرفته، فضای تازه&amp;zwnj;ای را خلق می&amp;zwnj;کند که نه فضای کشور قبلی&amp;zwnj;ست و نه فضای کشور فعلی. بینابین است. این شاید یکی از مهم&amp;zwnj;ترین شانس&amp;zwnj;های هر حرکت فکری یا ادبی باشد که نمونه&amp;zwnj;های مختلفش را در زمان&amp;zwnj;ها و زبان&amp;zwnj;های مختلف دیده&amp;zwnj;ایم. امروز دغدغه&amp;zwnj;ی ما این است که چطور این&amp;zwnj; قبیل گسل&amp;zwnj;ها را تشدید کنیم. چطور امکانات تازه بسازیم و این امکانات را در دسترس همگان بگذاریم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با توجه به مسائل است که می&amp;zwnj;گویم ما باید به دنبال فضاهای دیگری باشیم و فضاهای دیگر  به صورت&amp;zwnj;های دیگر، به صورت مجازی -به صورت موازی- شکل گرفته، وسعت گرفته، ممکن شده. ما نمی&amp;zwnj;توانیم ادبیات فارسی را  به کتاب&amp;zwnj;ها و محصولاتی محدود کنیم از زیر دست وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی بیرون می&amp;zwnj;آید. این فقط بخشی از ادبیات فارسی&amp;zwnj;ست. بخش عمده&amp;zwnj;ی ادبیات فارسی در زیرزمین&amp;zwnj;ها تولید می&amp;zwnj;شود. کتاب&amp;zwnj;های ممنوعه&amp;zwnj;ای که به صورت الکترونیکی پخش می&amp;zwnj;شود و افق&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ای را پیش می&amp;zwnj;کشد. مجله&amp;zwnj;هایی که بی&amp;zwnj;مجوز و تشریفات دولتی، یک&amp;zwnj;سره به ادبیات، یعنی به ناممکن می&amp;zwnj;پردازند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;absBottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;فکر می&amp;zwnj;کنید این فضایی که از آن نام می&amp;zwnj;برید -فضای مجازی- اگر امکان بروز در صحنه&amp;zwnj;ی عمومی را نداشته باشد، امکان رشد دارد؟ از نظر تکنیکی، از نظر ادبیاتی؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به دلیل دغدغه و توقعی که هر یک  از ما، به خصوص نسل ما، از ادبیات و فکر داشته&amp;zwnj; و دارد، این فضا به وجود آمده تا  نبودها را تکمیل کند. تا کمبودهایی که در فضای رسمی وجود داشته و دارد، به نحوی برطرف شود. برای برطرف کردن کمبود باید به وجود کمبود آگاه باشیم.  پیش از هر چیز بیاییم و  این کمبودها را نشان دهیم. بگوییم که ادبیات هیچ&amp;zwnj;وقت آن چیزهای سطحی، جزیی، آن اشاره&amp;zwnj;ها و استعاره&amp;zwnj;ها و چشم&amp;zwnj;پوشی&amp;zwnj;ها نبوده و نیست. ادبیات ترفند و شعبده&amp;zwnj;بازی نیست که فقط با رعایت قواعد و استفاده از شگردهای همیشگی سانسور را دور بزند و خودش را در کتاب&amp;zwnj;فروشی&amp;zwnj;های تهران و دیگر شهرها به نمایش بگذارد و به همین راضی شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من از نسلی می&amp;zwnj;گویم که از خفقان، از خفگی، از سانسور، از نبود فضا و از نبود امکانات به ستوه آمده و سعی کرده وسائل، ابزار و امکانات خود را بسازد. ما برای کارهایمان، برای فکرهایمان، برای حرف&amp;zwnj;هایمان ناشر نداریم، سعی می&amp;zwnj;کنیم ناشر خودمان باشیم. ما فاقد رسانه هستیم و سعی می&amp;zwnj;کنیم رسانه&amp;zwnj;ی خودمان باشیم. از هیچ حمایتی،  نه در داخل و نه از خارج، برخوردار نیستیم. حرکت می&amp;zwnj;کنیم و حرکت ما نفی می&amp;zwnj;شود. می&amp;zwnj;نویسیم و سانسور می&amp;zwnj;شویم. یک&amp;zwnj;بار با سانسور دولتی مواجه می&amp;zwnj;شویم و یک&amp;zwnj;بار با همه&amp;zwnj;ی دستگاه&amp;zwnj;هایی که خودشان را همدست دولت نمی&amp;zwnj;دانند و در عمل، با نفی، با سکوت، با کتمان، در نهایت کاری جز سانسور نمی&amp;zwnj;کنند. ما به ریشه&amp;zwnj;ها فکر کرده&amp;zwnj;ایم. اگر به شعر دست می&amp;zwnj;زنیم قبل از هر چیز به ریشه&amp;zwnj;هایش دست می&amp;zwnj;زنیم و هستی تازه&amp;zwnj;ای را زنده می&amp;zwnj;کنیم. آنچه به دنیا می&amp;zwnj;آید، قد می&amp;zwnj;کشد و رشد می&amp;zwnj;کند، دیگر فراسوی هر نفی و کتمانی است. به این پدیده&amp;zwnj;ها فکر کنیم. مشاهده&amp;zwnj;ی پدیده را در نظر بگیریم. وقتی پدیده&amp;zwnj;ای را مشاهده می&amp;zwnj;کنیم، آنچه خودمان&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;خواهیم در آن ببینیم &amp;ndash; و در آن نیست -  را نبینیم. آنچه بقیه از ما خواسته&amp;zwnj;اند در آن ببینیم &amp;ndash; و باز هم ربطی به خود پدیده ندارد - را نبینیم. خود خود پدیده را ببینیم.   &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من فکر می&amp;zwnj;کنم ادبیاتی که دست&amp;zwnj;کم ظرف ۱۰ سال گذشته در فضاهای خارج از سانسور رشد کرده و دچار فعل و انفعال و جهش&amp;zwnj;های ژنتیکی شده، به دلیل نگرش، فضا، زبان، خیال و امکاناتی که  به خدمت گرفته و همگی را در اختیار گذاشته،  بی&amp;zwnj;سابقه است. این اجتماع، این شبکه، این کمونیسم ادبی، دقیقن کسانی را مجموع کرده که از هرجا و همه جا رانده شده&amp;zwnj;اند. حالا این اجتماع، با سیاستی که در نشر دارد، با سیاستی که در نوشتار پیاده می&amp;zwnj;کند، در یک کلام،  با سیاستی که اجرا می&amp;zwnj;کند، دیگر چیزی جلودارش نیست، یعنی هیچ سدی نمی&amp;zwnj;تواند مانع حرکت&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش شود، مانع اشاعه&amp;zwnj; و مانع نشرش شود امروز، کتاب&amp;zwnj;هایی که نباید خوانده شوند، خوانده می&amp;zwnj;شوند. در سراسر دنیا، هر فارسی زبان می&amp;zwnj;تواند بخش مهمی از ادبیات ممنوع و زیرزمینی را در اختیار داشته باشد و زندگی این ادبیات را پیگیری کند. در زمینه&amp;zwnj;ی نشریه، به تجربه&amp;zwnj;هایی فکر کنیم که در فضای &amp;laquo;مجازی&amp;raquo; شکل گرفته و به مثابه آزمایش&amp;zwnj;گاه عمل کرده است. جایی برای تجربه کردن. مدیوم&amp;zwnj;های مختلف را به خدمت گرفتن. راه&amp;zwnj;های نرفته را امتحان کردن. ترجمه کردن. فکر کردن و مسلمن، آزادانه نوشتن. این قبیل تجربیات همین دیروز اتفاق نیفتاده است. این&amp;zwnj; اتفاق&amp;zwnj;ها، این فضاها، بازند. در دسترس&amp;zwnj;اند و فقط یک منطقه یا یک کشور را در برنمی&amp;zwnj;گیرد. جهانشمول است. همزمان در جای جای ایران مثل جای جای افغانستان خوانده می&amp;zwnj;شود. در جای جای زبان فارسی تأثیرش را می&amp;zwnj;گذارد. نامش را دنیای مجازی گذاشته&amp;zwnj;اند ولی شاید همین دنیای وارونه&amp;zwnj;ی رسمی&amp;zwnj;ست که از حقیقت عاری&amp;zwnj;ست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12517&quot;&gt;&amp;nbsp;::دوسیه ۲۲ خرداد در زمانه ::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2892&quot;&gt;::سارا روشن در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7696&quot;&gt;::پرهام شهرجردی در زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/20/15793#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12517">دوسیه ۲۲ خرداد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2892">سارا روشن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7696">پرهام شهرجردی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 20 Jun 2012 07:41:44 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15793 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نامه‌ نویسندگان و شاعران به وزارت «فرهنگ و ارشاد اسلامی»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/04/30/13771</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/04/30/13771&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                             &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    پرهام شهرجردی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahrp01.jpg?1340210342&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;پرهام شهرجردی - مسأله از این&amp;zwnj;جا آغاز می&amp;zwnj;شود: دوستانی از ایران نامه&amp;zwnj;ای فرستادند تا امضاء کنم و به دستِ دیگرانی برسانم که با نوشتن سر و کار دارند. مخاطب این نامه &amp;laquo;وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی&amp;raquo;ست. محتوای نامه، در چند جمله خلاصه می&amp;zwnj;شود:&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;چندی&amp;zwnj;ست که اخباری ناراحت&amp;zwnj;کننده از وضعیت نشر کشور شنیده می&amp;zwnj;شود. نخست حرف و حدیث درباره&amp;zwnj;ی تعلیق ناشرانی چون نشر چشمه و ثالث که از ناشران پرسابقه&amp;zwnj;اند و دوم ممانعت از شرکت نشر چشمه در نمایش&amp;zwnj;گاه بین&amp;zwnj;المللی کتاب تهران.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما امضا&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;گان این متن، اعم از نویسنده، شاعر و مترجم، از آن وزارت&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ی محترم و دست&amp;zwnj;گاه&amp;zwnj;های آمر و عامل دیگر می&amp;zwnj;خواهیم در این وضعیت که صنعت نشر کشور هر روز ضعیف&amp;zwnj;تر گشته و تیراژ کتاب&amp;zwnj;ها به پایین&amp;zwnj;ترین حد خود در این سال&amp;zwnj;ها رسیده است، ترتیبی اتخاذ کنند تا تعلیق&amp;zwnj;ها برداشته شود و ناشران با همان روال سابق به کارشان ادامه دهند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تصمیم گرفتم امضایش نکنم. این نامه، آن&amp;zwnj;قدر من نبود که نتوانستم برای کسی که با من است ارسال&amp;zwnj;اش کنم. در پای بعضی نامه&amp;zwnj;ها، بیانیه&amp;zwnj;ها و متن&amp;zwnj;ها، نبودن است که باید. غیاب توست که دارد حرف&amp;zwnj;اش را می&amp;zwnj;زند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما که می&amp;zwnj;نویسیم، پیش از هرچیز باید خودمان را خوب بخوانیم. به این نامه نگاه کنیم و هم&amp;zwnj;زمان به این فکر کنیم: چه می&amp;zwnj;نویسیم، چگونه می&amp;zwnj;نویسیم، خواست و توقع&amp;zwnj;مان از نوشتار چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از خصوصیات ادبیات  ــ و به طور کلی، هنر ــ ایران یکی هم این است که &amp;laquo;وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی&amp;raquo; برایش تعیین تکلیف می&amp;zwnj;کند. هدایت&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کند. تایید یا تکذیب&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کند. هست و نیست&amp;zwnj;اش را به دست می&amp;zwnj;گیرد. قطب&amp;zwnj;های دوگانه&amp;zwnj;ی خوب و بد، زشت و زیبا، اخلاقی و غیر اخلاقی، متعارف و نامتعارف، منطبق و نامنطبق، &amp;laquo;ادبی&amp;raquo; و &amp;laquo;غیر ادبی&amp;raquo; را از هم تمییز می&amp;zwnj;دهد، ادبیاتی را حاکم، و  ادبیاتی را به بند می&amp;zwnj;کشد، تبعید می&amp;zwnj;کند، به قتل می&amp;zwnj;رساند. &amp;laquo;وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی&amp;raquo;، این نامِ عجیب و بغرنج، این قتل&amp;zwnj;گاه فکرها، خیال&amp;zwnj;ها، کلمات، این زندان و &amp;laquo;ندامت&amp;zwnj;گاه&amp;raquo; همیشه&amp;zwnj;گی و ابدی&amp;zwnj;ی متن&amp;zwnj;های باز، فکرهای رها، این تولید کننده&amp;zwnj;ی ادبیات مصنوعی و تصنعی، این کارخانه&amp;zwnj;ی ادبیاتِ باسمه&amp;zwnj;ای، دقیقن به چه دلیلی مخاطبِ من و ادبیات است؟ کجایش احترام برانگیز است؟ قاتلِ من و حرف&amp;zwnj;هایم، جلاد خیال&amp;zwnj;هایم، مخاطبِ محترمِ من و ماست؟ این&amp;zwnj;جا که پای زنده&amp;zwnj;گی و مرگِ ادبیات در میان است، باز هم تعارف را به ادبیات کشاندن؟ تعارف که نداریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما که با ادبیات&amp;zwnj;ایم، قبل از آن&amp;zwnj;که به فکر موقعیت&amp;zwnj;های کوچک و شخصی باشیم (آیا کتاب&amp;zwnj;ام چاپ می&amp;zwnj;شود؟ آیا ناشرم به حیات&amp;zwnj;اش ادامه می&amp;zwnj;دهد؟ آیا نام&amp;zwnj;ام در کتاب&amp;zwnj;فروشی&amp;zwnj;ها پیدا می&amp;zwnj;شود؟ آیا به هر قیمتی در دسترس قرار می&amp;zwnj;گیرم؟) باید به خودِ ادبیات فکر کنیم. به بنیادش. به اصول&amp;zwnj;اش. ادبیات، هنر نویسش، هنر براندازی&amp;zwnj;ی نیروهای بیرونی&amp;zwnj;ست. کنار زدن هرجور حکومت است. ما می&amp;zwnj;نویسیم و می&amp;zwnj;دانیم که نوشتن یعنی باژگون کردن، برهم زدن، برانداختن. وقتی این نامه و این قبیل خواست&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;خوانیم، انگار در غیابِ مطلق ادبیات به سر می&amp;zwnj;بریم. انگار داریم به نبودِ ادبیات خو می&amp;zwnj;کنیم. وجودِ &amp;laquo;وزارت فرهنگ و ارشاد  اسلامی&amp;raquo; تصویر دقیقی از &amp;laquo;فرهنگ حکومتی&amp;raquo;ست که خودش را در تمامی&amp;zwnj;ی حوزه&amp;zwnj;ها تحمیل می&amp;zwnj;کند و تا آن&amp;zwnj;جا که به ما مربوط می&amp;zwnj;شود، دستآوردی جز ادبیاتِ تحمیلی نداشته و ندارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shahrp02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;پرهام شهرجردی:&amp;nbsp;ادبیات، هنر نویسش، هنر براندازی&amp;zwnj;ی نیروهای بیرونی&amp;zwnj;ست. کنار زدن هر جور حکومت است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;وزارت&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ای من&amp;zwnj;درآوری علم کردن و هر نویسنده و شاعر و مترجم و روزنامه&amp;zwnj;نگار را از خلال این ماشینِ مرگ، ممکن یا ناممکن کردن. هرچیز و همه را به این دست&amp;zwnj;گاه متصل کردن. یکی خودخواسته. دیگری ناخواسته. و همه&amp;zwnj;گی در خدمت اهداف و برنامه&amp;zwnj;هایی که وزارتِ ننگ تعیین کرده و به دستِ کارکنان&amp;zwnj;اش ــ قلم به دست&amp;zwnj;ها ــ می&amp;zwnj;دهد. مسأله&amp;zwnj;ای که کُشنده است: اجرای مو به موی طرح&amp;zwnj;ها و برنامه&amp;zwnj;های وزارت &amp;laquo;فرهنگ و ارشاد اسلامی&amp;raquo;، تا آن&amp;zwnj;جا که هستی و استقلالِ عمل آن که می&amp;zwnj;نویسد، آن&amp;zwnj;که ناشر است و آن&amp;zwnj;که می&amp;zwnj;خواند، به هیچ برسد. نرسیده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درین نامه، از دو ناشر نام برده شده که شرایط&amp;zwnj;شان از گذشته &amp;laquo;بدتر&amp;raquo; شده. انگار هنوز با سیاست &amp;laquo;بد&amp;raquo; و &amp;laquo;بدتر&amp;raquo; مواجه&amp;zwnj;ایم. انتخاب دیگری نداریم. انتخاب دیگری نمی&amp;zwnj;خواهیم. وقتی شرایط کم&amp;zwnj;تر بدتر است، این دو ناشر یا هر ناشر دیگری که با مجوز و مجازات سیاستِ نشرش را تعیین می&amp;zwnj;کند، چه&amp;zwnj;قدر آیینه&amp;zwnj;ی تمام&amp;zwnj;نمای ادبیات ما بودند و هستند؟ خطری که ما را همیشه تهدید کرده این است که وقتی وزارت&amp;zwnj;خانه دست از سرمان برمی&amp;zwnj;دارد، خودمان وزارت&amp;zwnj;خانه را درونی خودمان می&amp;zwnj;کنیم. وقتی که دست و حکومتی بالای سرمان نیست، سایه و شبح همان وزارت&amp;zwnj;خانه، همان حکومت، همان &amp;laquo;فرهنگ و ارشاد اسلامی&amp;raquo; را به ادبیات می&amp;zwnj;کشانیم و داوطلبانه، بی چشم&amp;zwnj;داشت، بی&amp;zwnj;مزد، در راستای همان برنامه&amp;zwnj;های از پیش تعیین شده، ادبیات را از ادبیات خالی می&amp;zwnj;کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نامه، این قبیل برخوردها با ادبیات را که می&amp;zwnj;خوانیم انگار در حضور ادبیات &amp;laquo;اصلاح&amp;zwnj;طلبانه&amp;raquo;&amp;zwnj;ایم. اندیشه&amp;zwnj;ای که در سیاست، هم&amp;zwnj;دوش و هم&amp;zwnj;گروه محافظه&amp;zwnj;کاری&amp;zwnj;ست، ادبیات را هم اصلاح&amp;zwnj;طلب می&amp;zwnj;خواهد. صلح&amp;zwnj;طلب است. دنبال مصلحت می&amp;zwnj;گردد. همیشه از پیش شکست&amp;zwnj;خورده اما بازهم سربلند می&amp;zwnj;کند و به پیشواز شکست&amp;zwnj;بعدی می&amp;zwnj;رود. تا از دست بدهد. بهتر از دست بدهد. بهتر شکست بخورد. بهتر در چنبره&amp;zwnj;ی حکومت قرار گیرد. بهتر محدود شود. بهتر نابود شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خواست و توقع این نامه چیست؟&amp;zwnj; یکی دو ناشر در نمایش&amp;zwnj;گاه بین&amp;zwnj;المللی کتاب تهران شرکت کنند و کتاب&amp;zwnj;های &amp;laquo;مجوز دار&amp;raquo;شان را به فروش برسانند. سطر آخر این نامه، بخشی از ادبیات، سیاست و هستی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی امروز ایران است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(...)  تعلیق&amp;zwnj;ها برداشته شود و ناشران با همان روال سابق به کارشان ادامه دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نهایتِ خواستِ ادبیات این است که به &amp;laquo;روال گذشته&amp;raquo; برگردیم؟ مگر &amp;laquo;روال گذشته&amp;raquo; چیزی جز حذف، ممنوعیت، قتلِ کلمه و تبعید ادبیات بوده و هست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وضعیت این نامه را می&amp;zwnj;توانیم این&amp;zwnj;طور بازگو کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
۱. تصمیم می&amp;zwnj;گیری به قاتل&amp;zwnj;ات نامه بنویسی.&lt;br /&gt;
۲. قاتل&amp;zwnj;ات را محترم می&amp;zwnj;دانی. بگذریم که این روزها کسی با ادبیات گفت&amp;zwnj;وگویی ندارد، نامه&amp;zwnj;نگاری به قاتل و شکنجه&amp;zwnj;گر حیاتی&amp;zwnj;تر است انگار.&lt;br /&gt;
۳. از همان بدو امر، &amp;laquo;تقدیر&amp;raquo;ت را می&amp;zwnj;پذیری: در هرحال وزارت&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ای هست و فرهنگ و ارشاد و اسلامی هست و سانسوری هست و همیشه&amp;zwnj;ای هست. ما هم که نیستیم.&lt;br /&gt;
۴. محدودیت را از طرف مقابل (حریف، دشمن، وزیر) قرض می&amp;zwnj;گیری و به خودت قالب می&amp;zwnj;کنی. به خودت غلبه می&amp;zwnj;کنی و خودت، خودت را محدود معرفی می&amp;zwnj;کنی: با درود! نامِ من محدودیت است، آیا می&amp;zwnj;شناسیدم؟&lt;br /&gt;
۵. با ادبیاتِ اصلاح&amp;zwnj;طلبانه که به ادبیات فکر می&amp;zwnj;کنی، فکر می&amp;zwnj;کنی به فکرِ ادبیاتی. اما!&lt;br /&gt;
۶. نهایت&amp;zwnj;ات را تعریف می&amp;zwnj;کنی. خواست&amp;zwnj;ات، کم و بیش هیچ نخواستن است. همان وزارت و همان حکومت بر فکر، بر کلمه، بر نشر. بی رهایی. بی ادبیات . بی شعر.&lt;br /&gt;
۷. امضایش می&amp;zwnj;کنی و انگار یک بارِ دیگر هم از ادبیات چشم می&amp;zwnj;پوشی. یک&amp;zwnj;بار دیگر از ادبیات استعفاء می&amp;zwnj;دهی و نمی&amp;zwnj;دانم کدام کتاب و ناشر، کدام سانسورِ دوست&amp;zwnj;داشتنی و اصلاح&amp;zwnj;طلبانه را به ادبیات ترجیح می&amp;zwnj;دهی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جز نوشتن چه داریم که آن&amp;zwnj;را هم به این ساده&amp;zwnj;گی، به این راحتی، تسلیم هر وزیر و حاکم و حکومت کنیم&amp;zwnj;؟ ما که می&amp;zwnj;نویسیم، وظیفه داریم که خیال&amp;zwnj;مان را در خدمتِ ساخت آلترناتیوهای تازه بگذاریم. ادبیاتِ کمْ کمْ نداریم که به مرور زمان، شاید روزی، زمانی، عصری، پدیدار شود. اگر هرجا در تله&amp;zwnj;ی اصلاح&amp;zwnj;طلبی می&amp;zwnj;افتیم، بدانیم که ادبیات هیچ&amp;zwnj;وقت، هیچ&amp;zwnj;جا، اصلاح&amp;zwnj;طلب نبوده و نیست. این یکی اصلاح&amp;zwnj;طلب نمی&amp;zwnj;شود. ادبیات صفت نمی&amp;zwnj;گیرد. یا هست یا مطلقن نیست. مطلقن آزاد، مطلقن رها، مطلقن مستقل بخواهیم&amp;zwnj;اش. از ادبیاتِ ما، خیلی چیزها دریغ شد. خیلی چیزهایش گرفته شد. مشکوک باشیم به ادبیاتی که مُدام دنبال مجوز است. بودن&amp;zwnj;اش با &amp;laquo;مجاز&amp;raquo;بودن یکی&amp;zwnj;ست. و یکی هم نیست. شک کنیم به ادبیاتی که سر خم می&amp;zwnj;کند. از زیر دستِ حاکمان و قانون&amp;zwnj;نویسان می&amp;zwnj;گذرد تا شاید به دست خواننده برسد. این روال را برتابیدن، کار ما و ادبیات نیست. این نامه و نامه&amp;zwnj;های مشابه را نوشتن (شکل دیگری از ننوشتن)&amp;zwnj; و در پای آن خود را به ثبت رساندن، وضعیت را، شکست را پذیرفتن و به قتل عام شدن رضایت دادن است. یعنی چه؟ نامه بنویسیم و امضایش کنیم و موکدن بگوییم: به همان روال همیشه&amp;zwnj;گی، ما را حکومت کنید. ما را سانسور کنید. ما را به قتل برسانید. ما را کنترل کنید. در جایی که نیست، در فضایی که نیست، سه کُنج را تنگ&amp;zwnj;تر، خفه&amp;zwnj;گی&amp;zwnj; را حادتر کنید. ما را ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به این فکر کنیم. تا امروز، ادبیاتی که برایمان خواسته&amp;zwnj;اند، این &amp;laquo;ادبیات مصطلح&amp;raquo;، این &amp;laquo;ادبیات مصلحت&amp;raquo;، چیزی جز یک غلط مصطلح نبوده. امروز زمان امضاء کردن شکست&amp;zwnj;نامه نیست. به این چرخه&amp;zwnj;ی باطل پایان دهیم. خودمان را بر اساس شرایط تعریف نکنیم. شرایط را بر اساس ادبیاتی که رهاست و رهایی می&amp;zwnj;خواهد، از نو تعریف کنیم. گاهی باید چشم&amp;zwnj; ببندیم: به روی نام&amp;zwnj;مان، به روی جلد کتابی که نام&amp;zwnj;مان را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد و هست و نیست&amp;zwnj;اش را دولت و حکومت و فرهنگ و ارشاد اسلامی تعیین می&amp;zwnj;کند. چشم ببندیم به روی ناشری که می&amp;zwnj;خواهد معروف و مشهورمان کند. چشم ببندیم به روی هر جایزه&amp;zwnj;ای که قرار است به کتابِ مجازمان اهداء شود. نیز، به روی روزنامه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;خواهد درباره&amp;zwnj;ی کتابِ مجازمان حرف بزند. به روی رسانه&amp;zwnj;ای که مای مجاز را تبلیغ و تکثیر می&amp;zwnj;کند. و چشم ببندیم به روی مشغله&amp;zwnj;های کوچک (کتاب&amp;zwnj;ام، نام&amp;zwnj;ام، ناشرم، روزنامه&amp;zwnj;ام، نمایش&amp;zwnj;گاهم، وزارت&amp;zwnj;ام، مجوزم، وزیرم، امضایم...). شرایط را به درستی ببینیم، حس&amp;zwnj;اش کنیم، درک&amp;zwnj;اش کنیم: چند دهه، چند سده قرار است به نامه&amp;zwnj;نگاری و کسب مجوز و حمایت&amp;zwnj;های این چنینی و آن&amp;zwnj;چنانی تلف شود؟ تا کِی قرار است از ادبیات دور، دورتر شویم تا آخرش به چی برسیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروز وقت پیش کشیدن شرایط تازه است. اگر ناشر ایرانی نمی&amp;zwnj;تواند یا نمی&amp;zwnj;تواند حرف&amp;zwnj;های آزاد را منتشر کند، کار ماست که شیوه&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ای از نشر را پیش پای حرف&amp;zwnj;هایمان بگذاریم. به نوشت&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;ناشر فکر کنیم و برایشان ناشر شویم. وقتی شیوه&amp;zwnj; و &amp;laquo;روال معمول&amp;raquo; جواب&amp;zwnj;گوی ما و ادبیات ما نبوده که نیست، از پافشاری روی همان شیوه&amp;zwnj;هایی که امتحان خود را پس داده و انتظار ما را برآورده  نکرده، دست بکشیم، دست! دست بکشیم از امضا کردن. برای دست، افق&amp;zwnj;های دیگری تعریف کنیم. گاهی باید در زیرزمینِ خانه به فکر تاسیس چاپ&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj; شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گاهی باید  ناشر و کتاب&amp;zwnj; و کتاب&amp;zwnj;فروشی را از نو تعریف کرد. کتاب&amp;zwnj;فروشی از خیابان برداشت و به زیر پالتو بُرد. گاهی باید مخفیانه ممکن شد. مخفیانه ناشرِ کتاب شدن. مخفیانه کتاب چاپ کردن. و گاهی باید متن را دست به دست توزیع کرد. گاهی باید حلقه شد. این همه دست، این همه امکان توزیع، این همه امکانِ دست به دست شدن. به فکر نشر آزاد باشیم. با پلی&amp;zwnj;کپی. با فتوکپی. با نشر الکترونیکی. با سایت. با وبلاگ. با امکاناتی که در اختیار داریم و به اختیار نمی&amp;zwnj;گیریم. باری، فرم&amp;zwnj;ها و وضعیت&amp;zwnj;های تازه تعریف کردن:&amp;zwnj; اتحادیه&amp;zwnj;ی نشر آزاد. کمونیسم فکری. کمونیسم ادبی. راه&amp;zwnj;های اشتراک. فکرها و  شیوه&amp;zwnj;هایی که از راه&amp;zwnj;های موجود یک&amp;zwnj;سره جداست، با فرهنگ حکومتی رابطه&amp;zwnj;ای جز قطع رابطه&amp;zwnj; ندارد و مقتدرانه از حصر و حضور در چارچوب&amp;zwnj;های کُشنده&amp;zwnj; تن می&amp;zwnj;زند. برماست و حالاست که خیالِ خودمان، خیالِ رفیق نویسنده&amp;zwnj;مان، خیال تک تکِ خواننده&amp;zwnj;هایمان را راحت &amp;zwnj;کنیم. و این یعنی: به خیال رهایی دادن. ادبیات را مطلقن آزاد خواستن. مصلحت را مرگِ ادبیات دانستن. هزینه دادن. هزینه دادن. هزینه دادن. به دنبالِ ساده&amp;zwnj;ترین، راحت&amp;zwnj;ترین و بی&amp;zwnj;هزینه&amp;zwnj;ترین&amp;zwnj;ها نرفتن. در مقابل، جلادی&amp;zwnj;ست که فقط می&amp;zwnj;کُشد. پس سستی، تنبلی و کاهلی فقط کارِ دشمن را ساده&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند. به این راحتی&amp;zwnj;ها دست نکشیدن. راضی نشدن. تسلیم نشدن. اسم و رسم را فراموش کردن...  که ادبیات این است و جز این نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;em&gt;شیوه کتابت (رسم&amp;zwnj;الخط) نویسنده با دستور خط &amp;laquo;زمانه&amp;raquo; تفاوت دارد. &lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/13725&quot;&gt;::اهالی قلم خواستار رسيدگی به وضعيت ناشران معلق شدند، رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2012/04/30/13771#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11512">فرهنگ و ارشاد اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11513">نامه نویسندگان در دفاع از نشر چشمه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11514">نشر ثالث نمایشگاه کتاب تهران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%86%D8%B4%D8%B1-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87">نشر چشمه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7696">پرهام شهرجردی</category>
 <pubDate>Mon, 30 Apr 2012 13:19:25 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">13771 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>پرهام شهرجردی: «باید به دنبال راه دیگری بود که از انتخابات نمی‌گذرد»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/03/02/11517</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/03/02/11517&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با پرهام شهرجردی پیرامون بحران مرجعیت، سرکوب نهادهای مدنی، تورم در عرصه‌های فرهنگی و ادبیات معترض در سایه نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه ۱۳۹۰        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    دفتر خاک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahnu01.jpg?1330884817&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;دفتر خاک در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با پرهام شهرجردی به مناسبت نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی - پرهام شهرجردی، نویسنده، منتقد و نظریه&amp;zwnj;پرداز ادبی، مقیم پاریس و فارغ&amp;zwnj;التحصیل ادبیات مدرن فرانسه است. شهرجردی تحصیلات دانشگاهی&amp;zwnj;اش را به نظریه&amp;zwnj;پردازی از خلال آثار موریس بلانشو، نویسنده و منتقد فرانسوی و رولان بارت اختصاص داده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;او همچنین سایت &amp;laquo;مجله&amp;zwnj; شعر&amp;raquo; را سال&amp;zwnj;هاست که اداره می&amp;zwnj;کند. او عضو شورای ریاست فضای موریس بلانشو در پاریس است. کتاب &amp;laquo;جنون روز&amp;raquo; موریس بلانشو  توسط پرهام شهرجردی به زبان فارسی و &amp;laquo;ماضی بعید مرگم&amp;raquo; داستانی&amp;zwnj;ست که از او به فرانسه منتشر شده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مجموعه&amp;zwnj;ای که در رادیو زمانه به مناسبت انتخابات مجلس شورای اسلامی در نهمین دوره آن در اسفندماه ۱۳۹۰ خورشیدی تدارک دیده&amp;zwnj;ایم، با جمعی از نویسندگان، منتقدان و هنرمندان ایرانی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهایی انجام داده&amp;zwnj;ایم. توجه شما را به گفت&amp;zwnj;و گو با پرهام شهرجردی جلب می&amp;zwnj;کنیم. (این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو به شکل کتبی انجام شده است. رسم&amp;zwnj;الخط (شیوه کتابت) پرهام شهرجردی را تغییر نداده&amp;zwnj;ایم.)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;ما با دیگر نویسندگان و شاعران هم این پرسش را در میان گذاشته&amp;zwnj;ایم. آیا مشروعیت&amp;zwnj;باختگی رهبر جمهوری اسلامی ایران، ربطی به مرجعیت ادبی دارد که در زمان هوشنگ گلشیری و احمد شاملو وجود داشت؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رهبر خودخوانده&amp;zwnj;ی رژیمی تمامیت خواه را در کنار یک شاعر و یک نویسنده قرار دادن، توجیهی ندارد. رهبر خودخوانده&amp;zwnj;ای که چندین نسل پیش و حال و در راه را قلع و قمع کرده، چه وقتی مشروعیت داشته و این مشروعیت را از کجا گرفته که حالا تغییری در میزان این مشروعیت به وجود آمده باشد؟ او هیچ وقت رهبر ما نبوده که حالا کمی کمتر رهبر باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در انتخابات مجلس شرکت می&amp;zwnj;کنید؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سال&amp;zwnj;هاست که مساله&amp;zwnj;ی انتخابات دولتی در ایران مطرح است و ما به عنوان کسانی که با فکر و حرف سر و کار داریم، دعوت می&amp;zwnj;شویم و یا احساس مسوولیت می&amp;zwnj;کنیم و درین باره موضع می&amp;zwnj;گیریم. موضع من چیست؟ من در هیچ انتخاباتی شرکت نمی&amp;zwnj;کنم. رأی نمی&amp;zwnj;دهم. به بیان دیگر، کسی، طرحی، آینده&amp;zwnj;ای را نمی&amp;zwnj;بینم که بخواهم به او، به آن امید ببندم. سال&amp;zwnj;هاست که امیدم را از این ماشین&amp;zwnj;های انتخاباتی قطع کرده&amp;zwnj;ام و به چیزی بیرون ازین وضعیت فکر می&amp;zwnj;کنم. مسأله این نیست که به کی رأی بدهیم، مسأله این است که برای چی رأی بدهیم؟ خب، گیرم این موضع من باشد، اما دوستان&amp;zwnj;ام را، مردم همیشه امیدوار را، هر وقت و هر جا مثل سال هشتاد و هشت آن&amp;zwnj;قدر دوست داشتم که از هر درد و زخم&amp;zwnj;شان، ویران شوم، و در عین حال، با هم به این توافق برسیم: باید به دنبال راه دیگری بود که از انتخابات نمی&amp;zwnj;گذرد. با انتخاب نماینده&amp;zwnj;ای که هیچ چیزت را نماینده&amp;zwnj;گی نمی&amp;zwnj;کند، نمی&amp;zwnj;گذرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shahnu02.jpg&quot; /&gt;پرهام شهرجردی: &amp;laquo;باید به دنبال راه دیگری بود که از انتخابات نمی&amp;zwnj;گذرد&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;فکر می&amp;zwnj;کنید عرصه سیاسی در ایران بحران&amp;zwnj;زده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلمه&amp;zwnj;ی بحران را زیاد می&amp;zwnj;شنویم، این&amp;zwnj;جا هم از من می&amp;zwnj;خواهید نظرم را راجع به &amp;laquo;بحران&amp;raquo; بگویم. اما واقعن قضیه چیست؟ اگر منظورتان از سیاست، همین صحن و صحنه&amp;zwnj;ی فعلی&amp;zwnj; باشد، یعنی از یک طرف رژیم حاکم بر ایران و از طرف دیگر، شبه سیاستی که خودش را نوع دیگری می&amp;zwnj;خواهد (میانه&amp;zwnj;رویی که همیشه مذهبی&amp;zwnj;ست و اصلاح&amp;zwnj;طلبی که مذهبی&amp;zwnj;ست، سلطنت&amp;zwnj;طلبی که مثلِ همان میانه و اصلاح، به دنبالِ برده&amp;zwnj;گی&amp;zwnj;ست، اکثریتِ چپی که تصادفن چپ شده...)، نام هیچ&amp;zwnj;یک ازین مضحکه&amp;zwnj;ها را سیاست نمی&amp;zwnj;گذارم که حالا بخواهد دچار بحران شده باشد. این&amp;zwnj;ها در نهایت اسمن سیاست است و در عمل، ربطی به سیاست ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درین میان وضعیتِ &amp;laquo;اپوزیسیون&amp;raquo; به شدت وخیم&amp;zwnj;تر است. اپوزیسیونی که نتواند فضای متفاوتی را پیش بکشد، دوران تازه&amp;zwnj;ای را آغاز کند (در گفتمان، در تاریخ، در تثبیتِ خودِ متفاوت&amp;zwnj;اش)، یعنی هنوز شکل نگرفته، آغاز نشده. به بیان خیلی ساده: وجود ندارد. همین جا اجازه دهید به یکی از معضلات مهمی بپردازم که نویسندگان مستقل و رادیکال تبعیدی با آن دست به گریبانند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چند سال پیش سرخ و سفید و سیاه یک&amp;zwnj;کاره سبز شدند. در واقع سبز رنگی بود که بر گذشته&amp;zwnj;ی  خیلی&amp;zwnj;ها که تازه دست&amp;zwnj;هاشان از قدرت کوتاه شده بود، مالیده شد تا مردمی رنجور دوباره مجبور شوند بین فجیع و فجیع&amp;zwnj;تر انتخاب کنند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این جماعت با سرعتی باورنکردنی دارند تولید می&amp;zwnj;کنند. عنوان پشت سر عنوان. تعارف پشت سر تعارف. مفاهیمی که می&amp;zwnj;بایست هستی&amp;zwnj;ساز باشند و هستی&amp;zwnj; دیگری را ظاهر کنند، به&amp;zwnj;خوبی دستمالی شدند: دموکراسی، مبارزه، مقاومت، فمینیسم. و بعد و بعدها بود که جایزه پشت جایزه نصیب کسانی شد که تازه از دولت مرکزی جدا شده بودند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و البته لجاجت و سرتقی&amp;zwnj; تبعیدیان چپ بود که با طرح مُدام دعواهای کوچک هرگز نتوانستند خود را گروه کرده زیر پرچم اپوزیسیونی تبعیدی بجنگند. پس آن&amp;zwnj;ها که تازه با لگد از دایره قدرت به خارج پرت شده بودند، اپوزیسیونی دست&amp;zwnj;ساز را ترتیب داده با پشتوانه&amp;zwnj;ی ثروت حاصله از چپاول دیروز و کمک سازمان&amp;zwnj;های غربی تابلوی بزک شده&amp;zwnj;ی اعتراض مردم شدند. و چه تیزهوشانه عمل کرده در گام اول تمام رسانه&amp;zwnj;های فارسی زبان را خارج از مرزهای ایران محاصره کردند. بی&amp;zwnj;جهت نیست که بخش عمده&amp;zwnj;ای از پرسنل رسانه&amp;zwnj;های برونمرزی را همین نومعترضان به حکومت اسلامی تشکیل می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shahnu03.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در واقع آلترناتیو تازه هیچ مشکلی با جمهوری اسلامی ندارد و با طرح اصلاح&amp;zwnj;طلبی و تقدیس دیکتاتور اول (خمینی) تنها از دیکتاتور بعدی (خامنه&amp;zwnj;ای) انزجار دارد که آب از دستش نمی&amp;zwnj;چکد. تاکنون نشنیده و در جایی نخوانده&amp;zwnj;ام که هیچ&amp;zwnj;کدام از کاری که تا دیروز می&amp;zwnj;کردند اظهار پشیمانی کرده باشند و برای اینکه ماهیت اصلی&amp;zwnj;شان فاش نشود به شیوه&amp;zwnj;ی همان جمهوری&amp;zwnj;ی اسلامی سانسور چهره&amp;zwnj;های مستقل را در رأس کار خود قرار داده&amp;zwnj;اند تا مبادا نقاب از چهره&amp;zwnj;شان برداشته شود. شاعر و نویسنده&amp;zwnj;ای که تا دیروز در اداره&amp;zwnj;ی سانسور ایران کار می&amp;zwnj;کرد یا قلم به مزد روزنامه&amp;zwnj;های حکومتی بود، همین که پا از ایران می&amp;zwnj;گذارد بیرون، با انواع و اقسام جوایز و عناوین آراسته می&amp;zwnj;شود و چنان نام می&amp;zwnj;کند که هر که نداند فکر می&amp;zwnj;کند این نوآمده معنی&amp;zwnj; اعتراض است. متأسفانه چه در داخل و چه در خارج دروغ&amp;zwnj;های بزرگ تریبون کم ندارند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;پیش از این ما معیارهای زیباشناختی محکمی برای تشخیص خوب از بد و زشت از زیبا داشتیم. فکر نمی&amp;zwnj;کنید این آشفتگی&amp;zwnj;ها و بحران&amp;zwnj;ها بر زیباشناسی ما هم تأثیر گذاشته باشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی به ادبیات می&amp;zwnj;رسیم، شما از صفاتی مثل &amp;laquo;خوب&amp;raquo; و &amp;laquo;بد&amp;raquo;، &amp;laquo;زشت&amp;raquo; و &amp;laquo;زیبا&amp;raquo; استفاده می&amp;zwnj;کنید. من با این تقسیم بندی&amp;zwnj;ها به هیچ وجه موافق نیستم. موافق نیستم چرا که ادبیات اگر واقعن ادبیات باشد، فونکسیون&amp;zwnj;اش این است که این قبیل طبقه بندی&amp;zwnj;ها را به هم بریزد و در نهایت جداسازی را از میان بردارد. این معضلِ صفر و یکی سال&amp;zwnj;ها بر ادبیاتِ ما حاکم بود. با بروز کارها و اندیشه&amp;zwnj;های پیش&amp;zwnj;دونده در نثر و در شعر، این مسایل به تدریج رنگ باخت و کار به این&amp;zwnj;جا رسید که امروز دیگر از ادبیات خوب یا ادبیات بد حرف نمی&amp;zwnj;زنیم. از ادبیات زشت یا ادبیات زیبا حرف می&amp;zwnj;زنیم. یا ادبیات هست یا نیست. که اگر باشد ازش حرف می&amp;zwnj;زنیم. فارغ از هر سامانه&amp;zwnj;ی اخلاقی، سنتی، مذهبی. این دستاوردِ دست کم دو دهه ادبیات است. کدام ادبیات؟ ادبیاتی که برخلاف &amp;laquo;شبه سیاست&amp;zwnj;های&amp;raquo; این&amp;zwnj;جا و آن&amp;zwnj;جا، سیاست دارد. اصول دارد: ادبیات، از هر سامانه&amp;zwnj;ای رهاست. از هر بسته&amp;zwnj;بندی فراری&amp;zwnj;ست. ربطی به مذهب، به سنت، به اخلاق و به احزاب ندارد. مستقل است. همان&amp;zwnj;طور که ژک ران&amp;zwnj;سی&amp;zwnj;یر اشاره می&amp;zwnj;کند، وقتی که گوستاو فلوبر رمان می&amp;zwnj;نویسد، رمانِ &amp;laquo;سیاسی&amp;raquo; بنابر تعریف عام نمی&amp;zwnj;نویسد. اما وضعی که پیش می&amp;zwnj;کشد، خودش سیاست است. سیاست را نمی&amp;zwnj;نویسد، سیاست&amp;zwnj;اش را اجرا می&amp;zwnj;کند: سیاستِ ادبی. ظرف دو دهه&amp;zwnj;ی اخیر ما با ادبیاتی سر و کار داشته&amp;zwnj;ایم که این سیاستِ ادبی را در عمل، یعنی در نوشتار، اجرا می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اجرای سیاستِ ادبی، ادبیات را در مقابلِ شبهِ سیاست&amp;zwnj;های موجود قرار می&amp;zwnj;دهد. پس بگذارید این&amp;zwnj;طور بگوییم: بزرگ&amp;zwnj;ترین، خطرناک&amp;zwnj;ترین و سیاسی&amp;zwnj;ترین اپوزیسیون این سال&amp;zwnj;ها ادبیات بوده! در هر دوره&amp;zwnj;ای، کسانی که دست اندرکار و به دنبال ادبیات&amp;zwnj;اند، خواسته یا ناخواسته، ادبیات را مترادف نام&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;کنند. یکی در شعر، یکی در داستان و رمان، یکی در نقد. پذیرفتنِ مرجعیت منجر به این می&amp;zwnj;شود که همان خوب و بد و زشت و زیبا را بپذیریم. که نمی&amp;zwnj;پذیریم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shahnu04.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;فکر می&amp;zwnj;کنم سوءتفاهمی به وجود آمده. وقتی از فلوبر صحبت می&amp;zwnj;کنیم، خواه&amp;zwnj;ناخواه در کنار او از یک دستگاه فکری و زیباشناختی هم سخن در میان می&amp;zwnj;آید. وگرنه، خب چه فرقی هست بین فلوبر با یک نویسنده زرد؟ این با ایدئولوژی و ادبیات تبلیغی و دولتی تفاوت دارد. بحث ما اتفاقاً نوعی از ادبیات و هنر رسمیت&amp;zwnj;نیافته و پراکنده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه مرجیعیت که هسته&amp;zwnj;ها، اتم&amp;zwnj;ها و مراکزِ پراکنده در ادبیاتِ زنده است. گاهی این هسته&amp;zwnj;ها جایی به هم می&amp;zwnj;رسند، به هم برمی&amp;zwnj;خورند و چیزی به وجود می&amp;zwnj;آید. ادبیاتی شکل می&amp;zwnj;گیرد. این اتفاق&amp;zwnj;ها، فراتر از هر حاکمیت است. چیزی جلودارِ این هسته&amp;zwnj;های آزاد نیست. در هر شرایطی، حتا در مواجهه با سیاستِ ادبیات&amp;zwnj;کُش هم خودشان را به هم می&amp;zwnj;رسانند. اتفاقی که در همین دو دهه&amp;zwnj;ی اخیر افتاد. با تمامی&amp;zwnj; موانع. با تمامِ محدودیت&amp;zwnj;ها. مرزها. نبایدها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در ادامه بحث پراکندگی در عرصه ادبیات و فرهنگ غیر رسمی، در آن سو با انبوه&amp;zwnj;سازی کتاب و نام&amp;zwnj;ها مواجه&amp;zwnj;ایم. از سوی دیگر، دست&amp;zwnj;کم در لحظه&amp;zwnj;ای که این مصاحبه را انجام می&amp;zwnj;دهیم، از ارزش پول ملی مدام کاسته می&amp;zwnj;شود. آیا به نظر شما تورم در اقتصاد می&amp;zwnj;تواند در پیوند با تورم در عرصه&amp;zwnj;های فرهنگی باشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله، تورم وجود دارد. اقتصاد رو به شکست است، پول ملی رو به سقوط است. زنده&amp;zwnj;گی&amp;zwnj; اقتصادی دشوار و حتا طاقت فرساست. این مسأله را باید در کنار این قضیه قرار داد: طیِ دستِ کم یک دهه&amp;zwnj;ی اخیر، ادبیاتی که بتواند این نام را حَمل کند، اغلب نمی&amp;zwnj;توانسته در چارچوب &amp;laquo;قوانین&amp;raquo; داخل ایران منتشر شود. هم&amp;zwnj;زمان، دوران تازه&amp;zwnj;ای آغاز شده. کسانی که می&amp;zwnj;نویسند و با قوانینِ بیرون از ادبیات کنار نمی&amp;zwnj;آیند، عرصه&amp;zwnj;ی دیگری برای نشر نوشتار در نظر گرفته&amp;zwnj;اند. نشر الکترونیکی. ساختِ مجله. ساختِ نشر. انتشار صوتی-تصویری. استفاده از مدیوم&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ای که پیش از این در اختیار ادبیات نبوده. اگر به این شیوه&amp;zwnj;ی تازه&amp;zwnj;ی نشر نگاه کنیم، می&amp;zwnj;بینیم که این آثار به صورت رایگان در اختیار خواننده&amp;zwnj;گان قرار گرفته و می&amp;zwnj;گیرد. یعنی نویسنده، شاعر، منتقد، و در مجموع، خالقِ اثر، کارش را وقف کرده تا اثرش بی&amp;zwnj;کم و کاست عرضه شود. امروز، برای خواندنِ مهم&amp;zwnj;ترین دفترهای شعر، لازم نیست پولی پرداخته شود. این وضعیت در عرصه&amp;zwnj;ی نشر بی&amp;zwnj;سابقه است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shahnu05.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;به نشر الکترونیکی اشاره می&amp;zwnj;کنید...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نشر الکترونیکی، یکی از مهم&amp;zwnj;ترین ابزارهایی&amp;zwnj;ست که نسلِ ما به دست گرفت تا از کشتار فجیعِ کلمه در عرصه&amp;zwnj;های مختلف (نشر، رسانه&amp;zwnj;های عمومی، قتل&amp;zwnj;گاهِ ارشاد داخلی و خارجی) جانِ سالم به در ببرد و نوشتارش را مطابق خودش بنویسد. با هیچ&amp;zwnj;کس، با هیچ قانون، با هیچ وضعی خارج از خودش کنار نیاید و تمامیت&amp;zwnj;اش را بنویسد. در این برهه&amp;zwnj;ی خاص، ما با نوشتارهای بی ناشر رو به رو شدیم؛ و در این برهه بود که به این&amp;zwnj;جا رسیدیم: نوشتن کافی نیست. باید چندمنظوره عمل کرد: نوشتن. نشر کردن. نشت کردن. مقایسه&amp;zwnj;ی نشر &amp;laquo;کاغذی&amp;raquo; و الکترونیکی، نمی&amp;zwnj;تواند چندان اعتباری داشته باشد. کسانی که سعی می&amp;zwnj;کنند نشر الکترونیکی را در مرتبه&amp;zwnj;ای پایین&amp;zwnj;تر از نشر کلاسیک قرار دهند، به این مسأله واقف نیستند که این نشر، هر کلمه، هر فکر، اندیشه را بی&amp;zwnj;کم و کاست حفظ می&amp;zwnj;کند. آن را به دستِ هر خواننده&amp;zwnj;ای در هرجای دنیا می&amp;zwnj;رساند. خطِ ادامه را ترسیم می&amp;zwnj;کند. مراحلِ بروز هر نوع از ادبیات را نشان می&amp;zwnj;دهد. در دسترس قرار می&amp;zwnj;دهد. بایگانی می&amp;zwnj;کند. منشاء و ریشه&amp;zwnj;ها را به تاریخ پیوند می&amp;zwnj;زند. تحریفِ تاریخ را از ریخت می&amp;zwnj;اندازد. هیچ وقت تمام نمی&amp;zwnj;شودکه شماره&amp;zwnj;گان&amp;zwnj;اش نامحدود است. فارسی را در اختیارِ هر فارسی زبان قرار می&amp;zwnj;دهد. مثلن ظرف همین یک دهه&amp;zwnj;ی اخیر چقدر با افغانستان بی مرز شده&amp;zwnj;ایم. چقدر هم زمان به افغانستان و اقیانوسیه رفته&amp;zwnj;ایم که قبلن نمی&amp;zwnj;رفتیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;اگر بخواهیم این بحث را گسترش بدهیم، می&amp;zwnj;بایست به سویه&amp;zwnj;های منفی آن هم اشاره کنیم. برای مثال حکومت ایران می&amp;zwnj;تواند اینترنت را قطع کند. اما بحث ما بر سر کتاب الکترونیک نبود. برگردیم به بحث تورم و پیامدهای آن در عرصه&amp;zwnj;های فرهنگی و فرهنگ کتابخوانی....&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شرایط به نحوی&amp;zwnj;ست که مُدام حواسِ خواننده پرت می&amp;zwnj;شود. تمرکزش مخدوش می&amp;zwnj;شود. با اقتصاد و دغدغه&amp;zwnj;های اقتصادی. با &amp;laquo;غمِ نان&amp;raquo;. و نیز، با خسته&amp;zwnj;گی از کار. روزمره&amp;zwnj;گی. خفه&amp;zwnj;گی. دست تنگی. با برنامه&amp;zwnj;های راحت الحلقوم رسانه&amp;zwnj;ها. با سرگرمی&amp;zwnj;. با تفنن. با نمایش&amp;zwnj;های تلویزیونی. گویی فکر و ذهنِ خواننده مدام به گروگان گرفته می&amp;zwnj;شود. تصرف می&amp;zwnj;شود تا کم&amp;zwnj;تر و کم&amp;zwnj;تر بخواند. یا چیزی بخواند که &amp;laquo;باید&amp;raquo; بخواند. از روی تبلیغات بخواند. تبلیغاتِ غیرمسوولانه&amp;zwnj;ی رسانه&amp;zwnj;ها را بخواند. وقتی تمامی&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;ها را کنار هم بگذاریم، بغرنج بودنِ وضعیت به وضوح دیده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا شما اعتقاد دارید که ادبیات داستانی و شعر می&amp;zwnj;تواند از یک سویه اعتراض برخوردار باشد؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر اثر ادبی، اگر به سمتِ اساسِ خودش میل کند، یک انقلاب است. قیام است. تحولی اساسی&amp;zwnj;ست که در فرم، در نحوه&amp;zwnj;ی به کارگیری&amp;zwnj;ی زبان، با ساختِ خیال، با معنا دادن به فضاهای خالی و نبایدها، نمود پیدا می&amp;zwnj;کند. اعتراض نخستین گام است. شناخت و شناسایی&amp;zwnj;ی فضا، کنشی اعتراضی را ایجاد می&amp;zwnj;کند. وقتی که به بسته&amp;zwnj;گی، به محدودیت&amp;zwnj;ها، به نبایدها، به افق&amp;zwnj;های باریک برمی&amp;zwnj;خوریم، &amp;laquo;معترض&amp;raquo; می&amp;zwnj;شویم. به فضا، به نباید، به سرنوشت. به محتوم. به سانسور. به حذف. اعتراض جنبه&amp;zwnj;های مختلفی دارد. گاهی علنن به یک وضعیت معترض می&amp;zwnj;شویم. گاهی آن وضعیت اعتراض آمیز را به بازی می&amp;zwnj;گیریم و زوایای محدودش را به رخ&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کشیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آغاز دهه&amp;zwnj;ی هشتاد، ادبیات هنوز به فکر این بود که &amp;laquo;منزه&amp;raquo;نویسی کند. درین دهه، شعرهایی منتشر شد که این وسواس اخلاقی را به بازی گرفت. به قول ژورنالیست&amp;zwnj;های اخلاق&amp;zwnj;مدار، ادبیات به سمت &amp;laquo;پورنو&amp;raquo; نویسی پیش رفت. به قول ما، ادبیات به سمتِ ادبیات پیش رفت. به اصل خودش نزدیک شد. شعر گاهی تبدیل به هایکو شد و در عمل به هایکو معترض شد. شعر هایکو شد و تا آن&amp;zwnj;جا پیش رفت که هایکونویسی از ریخت افتاد. نثرهایی بود که به سوی رمان&amp;zwnj;نویسی رفت و به رمان اعتراض کرد. به شیوه&amp;zwnj;ی معمول رمان. اجزای رمان را علیه رمان به کار برد. اعتراض را درونی کرد. این اعتراض&amp;zwnj;ها به مثابه مواد منفجره&amp;zwnj;ایست که داخل کارخانه&amp;zwnj;ای کار گذاشته شود. کارخانه&amp;zwnj;ای که دارد بی&amp;zwnj;وقفه یک چیز را تولید می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند و هیچ&amp;zwnj;وقت از خودش نمی&amp;zwnj;پرسد که آیا چیز دیگری هم می&amp;zwnj;شود بود، می&amp;zwnj;شود چیز دیگری هم تولید کرد یا نه؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما با چنین وضعیتی رو&amp;zwnj;به&amp;zwnj;رو بودیم. شکل معینی از شعر. شعر پذیرفته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای از رمان. که تا نمی&amp;zwnj;دانم کی قرار بود به همان شکل و روال تکرار شود. ما به تکرار معترض&amp;zwnj;ایم. اعتراض را گاهی می&amp;zwnj;نویسیم و گاهی کار می&amp;zwnj;گذاریم. ما نمی&amp;zwnj;توانیم بنابر اجبار یا از روی نداشتن انتخاب، سبک و محتوایی را از روی ناچاری بپذیریم. نمی&amp;zwnj;توانیم ناخواسته سنتی یا کلاسیک شویم. پی&amp;zwnj;یر بولز موسیقی&amp;zwnj; نامعاصری داشت، موسیقی&amp;zwnj; کلاسیک می&amp;zwnj;دانست اما نمی&amp;zwnj;خواست پیش از شدن، کلاسیک شود. زمانی که کارش را آغاز کرد، موسیقی&amp;zwnj; مقبول در اپرا اجرا می&amp;zwnj;شد. پیش&amp;zwnj;نهاد نمادین بولز این بود: باید در سالن&amp;zwnj;های اپرا دینامیت کار گذاشت. گذاشت و کارش را کرد. ما هم با دینامیت سر و کار داریم. اعتراض لازم است، هیچ&amp;zwnj;وقت کافی نیست. به خیلی ساختارها معترض&amp;zwnj;ایم. اما اعتراض&amp;zwnj;مان باید منجر به چیزی شود. گام نخست، حس اعتراض است. قدم بعدی این است که شرایط اعتراض آمیز را به دست بگیریم. بهش دست بزنیم. تغییرش دهیم. بله، سانسور ناخوشایند است. محدودیت ادبیات را خفه می&amp;zwnj;کند. مجبور بودن عین نبودن است. اعتراض به این عرصه&amp;zwnj;ها، وقتی به نتیجه می&amp;zwnj;رسد که عرصه عوض شود. با عرصه&amp;zwnj;های مسموم، مواجه می&amp;zwnj;شویم. برخورد پیش می&amp;zwnj;آید. باید چنان برخورد کنیم که عرصه به سمت خواست&amp;zwnj;های ما گشوده شود. همه&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;ها به چه معناست؟ خیلی قبل&amp;zwnj;تر از انتخابات ۸۸، ادبیات ما به خودش اعتراض می&amp;zwnj;کرد. خودش را کانون شورش کرده بود. در ۸۸، در کنار خیابان معترض قرار گرفت و در خیابان هم نوشت، اما پیش از خیابان هم بود. پس از خیابان هم هست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;کانون این اعتراض&amp;zwnj;ها الان اگر در خیابان نیست که نیست، پس کجاست؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به گمان&amp;zwnj;ام کانون این اعتراض در خود ادبیات است. ادبیاتی که به چیزی جز خودش مقید نباشد. اما ادبیات غیر مقید واقعن کجاست؟ آن&amp;zwnj;جا که غیرمقید بودن ادبیات پاس داشته شود. تمامی&amp;zwnj; این حرف&amp;zwnj;ها، اعتراض، قیام، دموکراسی، فمینیسم، تا وقتی که حرف باشند، حرف باقی می&amp;zwnj;مانند. حرف را باید مملو از فکر کرد، وگرنه تقدیر یا تقبیح اعتراض به خودی&amp;zwnj; خود بیهوده است. اعتراض، قیام، شورش، دموکراسی، همه&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;ها صداقت می&amp;zwnj;طلبد. در زمانه&amp;zwnj;ی ما، اعتراض صادقانه هزینه&amp;zwnj;ها دارد، تبعید شدن&amp;zwnj;ها،&amp;zwnj; از دست دادن&amp;zwnj;ها، از جان گذشتن&amp;zwnj;ها دارد. این جور بودن&amp;zwnj;ها، هزینه دارد. کسانی هستند که می&amp;zwnj;خواهند با کم&amp;zwnj;ترین هزینه از &amp;laquo;کنار&amp;raquo; چیزها عبور کنند. هنری که یک&amp;zwnj;باره قد علم می&amp;zwnj;کند و دیوارها را ویران می&amp;zwnj;کند، از کنار چیزی عبور نمی&amp;zwnj;کند، کناره&amp;zwnj;گیری نمی&amp;zwnj;کند. وضعیت را نادیده نمی&amp;zwnj;گیرد. وضعیتِ تثبیت شده را درک می&amp;zwnj;کند، می&amp;zwnj;فهمد و خودش را علیه وضعیت مسلح می&amp;zwnj;کند. ما برای تفریح تبعیدی نشده&amp;zwnj;ایم. آمده&amp;zwnj;ایم بی قیدتر شویم، با هر فراری از قید، رفیق باقی بمانیم. ادبیات، هنر، تک کانونی نیست که یک جا بند شود. پراکنده&amp;zwnj; است و پراکنده می&amp;zwnj;شود. به قول رفیق&amp;zwnj;ام ما نشر هم نشویم، نشت می&amp;zwnj;کنیم. از همه جا به همه جا می&amp;zwnj;رویم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;کانون نویسندگان ایران عملاً منحل شده. فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های ادبی تأثیرگذار هم پس از در محاق افتادن نشریه&amp;zwnj;های پرتیراژ ادبی وجود ندارند. نبود نهادهای مستقل فرهنگی چه تأثیری به نظر شما در کیفیت ادبیات خلاق خواهد گذاشت؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کانون نویسنده&amp;zwnj;گان ایران خواسته مدافع نویسنده و نویسش فارسی باشد. از آزادی&amp;zwnj;ی بیان حمایت کند. سانسور را از میان بردارد. فضای مناسبی فراهم کند. این&amp;zwnj;ها خواستنی&amp;zwnj;ست و خواسته&amp;zwnj;ی ما هم هست. اما ظرف سال&amp;zwnj;های اخیر، کانون نویسنده&amp;zwnj;گان ایران چه عملکردی داشته؟ چقدر نویسش ممنوع و نباید از طریق این کانون به دنیا آمده؟ چند دفتر شعر، چند رمان، چند صفحه، چند خط، چند حرف؟ گمان می&amp;zwnj;کنم در عصری به سر می&amp;zwnj;بریم که آلترناتیوهای ملموس و پراگماتیک به شدت لازم است. در مقابل فضایی بسته خفه و سانسور شده، باید فضای دیگری ساخت. باید چیز دیگری را پیش کشید. کانون نویسنده&amp;zwnj;گان ایران منشاء چنین فضایی نبوده و شاید اصلن چنین دغدغه&amp;zwnj;ای نداشته. آن چه موجود است، یک دست&amp;zwnj;گاه فرسوده است که به مرور زمان در چرخ&amp;zwnj;دنده&amp;zwnj;های بوروکراسی فرسوده&amp;zwnj;تر، خرد&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود. به نظر من، عملکرد این کانون در جهت مخالف اساسنامه&amp;zwnj;اش بوده و به مرور زمان خودش را ملغی کرده. ادامه&amp;zwnj;ی چنین وضعیتی تنها آرمان&amp;zwnj;های اولیه&amp;zwnj;ی کانون و بنیان&amp;zwnj;گذاران&amp;zwnj;اش را خدشه&amp;zwnj;دار می&amp;zwnj;کند. پس چه بهتر که چنین کانونی هرچه زودتر فراموش شود تا شاید آن ایده&amp;zwnj;آل&amp;zwnj;ها بیش ازین پایمال نشود. باری، بهتر است کانون نویسنده&amp;zwnj;گان فراموش شود وقتی اصل&amp;zwnj; و بنیان نوشتار دارد فراموش می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اتحاد نویسنده، شاعر، مترجم، منتقد، کنارِ هم قرار گرفتن اعضای &amp;laquo;صاحب کتاب&amp;raquo;، قرار بوده منجر به چه چیزی شود؟ که هر از گاهی، کانون نویسنده&amp;zwnj;گان ایران روی گور یکی دسته گل شود؟ گاهی اطلاعیه&amp;zwnj;ای صادر کند و محکوم کند، اعلام برائت کند، همیشه بخواهد در دفترخانه&amp;zwnj;ی دولتی ثبت شود و هیچ&amp;zwnj;وقت نشود و به همین&amp;zwnj;ها خلاصه شود؟ نهادی که آهی در نهاد ندارد، چه بُردی دارد؟ به محض این&amp;zwnj;که وارد بازی&amp;zwnj;های قانون می&amp;zwnj;شویم، شروع به کوتاه آمدن می&amp;zwnj;کنیم. می&amp;zwnj;پذیریم که جایی با قانون به توافق برسیم. با قانونی که وضع نکرده&amp;zwnj;ایم، کجا، چگونه قرار است موافق باشیم؟ نهاد هنری، ادبی، مهم&amp;zwnj;ترین داشته&amp;zwnj;اش این است که مستقل باشد. وقتی پای قانون به قضیه باز می&amp;zwnj;شود، استقلال خود به خود از بین می&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چه کانون باشد، چه خانه، اگر بخواهد بیرون از خودش به دنبال موجودیت بگردد، رفته رفته از خودش دور می&amp;zwnj;شود. وسواس ما نمی&amp;zwnj;تواند ثبت قانونی کانون نویسنده&amp;zwnj;گان ایران باشد، وسواسی باید خیلی وقت پیش جای دیگری به کار گرفته می&amp;zwnj;شد: تشکیل اتحادیه&amp;zwnj;ای از نویسنده&amp;zwnj;گان، و به طور کلی&amp;zwnj;تر، آفرینش&amp;zwnj;گرانی که موجودیت&amp;zwnj;شان را خودشان تعریف می&amp;zwnj;کنند، با هم بودن&amp;zwnj;شان را بالاتر از هر قانونی می&amp;zwnj;خواهند، به هیچ رژیم یا دولتی متکی نمی&amp;zwnj;شوند، حساب پس نمی&amp;zwnj;دهند: خودشان خودشان را می&amp;zwnj;سازند. در مورد نشریات ادبی، باز هم به مساله&amp;zwnj;ی نشر می&amp;zwnj;رسیم. همان&amp;zwnj;طور که عرصه&amp;zwnj;ی نشر به تدریج تغییر کرده و نشر الکترونیکی به وجود آمده و کمبود ناشر سنتی را پر کرده، نشریه&amp;zwnj;ی الکترونیکی هم جای نشریات کاغذی را گرفته. سال&amp;zwnj;هاست که ادبیات خلاق روی کاغذ در نمی&amp;zwnj;آید، چه از طریق ناشر و چه از طریق نشریه. اما این به معنای این نیست که ادبیات خلاق از میان رفته. ادبیات خلاق در جاهای دیگری به راه افتاده. در نشر الکترونیکی که دیگر لازم نیست خوشایند این رژیم سیاسی و آن رژیم خیال کتاب چاپ کند. در نشریات الکترونیکی که دیگر مجبور نیستند برای ادامه&amp;zwnj;ی حیات&amp;zwnj;شان، هم-دست با هر جنایتی شوند. در کنار دنیای &amp;laquo;حقیقی&amp;raquo; که روز به روز عاری&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود از هر حقیقتی، دنیای &amp;laquo;مجازی&amp;raquo; دارد به موازات دنیای مثلن حقیقی می&amp;zwnj;سازد و پیش می&amp;zwnj;رود. کمبودهای آن دنیا را این دنیا می&amp;zwnj;بیند، پر می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;با شما موافق نیستم که ادبیات خلاق به شکل کتاب چاپی عرضه نمی&amp;zwnj;شود. اما این باز بحث درازدامن دیگری&amp;zwnj;ست. از اینکه قبول زحمت کردید، سپاسگزارم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/03/02/11517#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9182">بحران و تحریم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7696">پرهام شهرجردی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Fri, 02 Mar 2012 05:36:03 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11517 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>کالبد شکافی ذهنیتِ استبدادی و استبدادِ ادبی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/12/8950</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/12/8950&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    در پاسخ به نقدی بر برنامه &amp;quot;پرگار&amp;quot; در بی بی سی فارسی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمود فلکی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;170&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahmkmfp01a_0.jpg?1353509610&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;محمود فلکی - سال&amp;zwnj;ها بود که با خودم عهد بسته بودم که دیگر به نوشته یا گفته&amp;zwnj;ای که به توهین و دشنام وتهدید آلوده باشد، پاسخ ندهم. و واقعن در این سال&amp;zwnj;ها چنین هم عمل کرده&amp;zwnj;ام. چونکه فرهنگ دیالوگ در مناسبات متمدن مدرن (نه متمدن پیش&amp;zwnj;مدرن)، برخوردهای غیر دموکراتیک را برنمی&amp;zwnj;تابد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;با کسی که با توهین و تهدید به اثبات نظرش می&amp;zwnj;پردازد، نمی&amp;zwnj;شود وارد دیالوگ شد، چون هنوز فرهنگ دیالوگ را نیاموخته است. در فرهنگ دیالوگ که مختص جوامع متمدن مدرن است، از یک&amp;zwnj;سو به جای زبان توهین و تهدید و دشنام، زبان استدلال و منطق حاکم است و از سوی دیگر دیالوگ، نه برای اثبات نظر و حذف دیگری، که برای تبادل نظر و رواداری است. هرچند به خاطر مسائل و سوء تفاهم&amp;zwnj;هایی که پدید آمده متاسفانه به وعده&amp;zwnj;ام وفا نکرده&amp;zwnj;ام؛ اما علت اصلی نگارش این مطلب، طرح دوباره&amp;zwnj;ی نکاتی در پیوند با یکی از معضلات پایه&amp;zwnj;ای جامعه و روشنفکر ایرانی است. پاسخ&amp;zwnj;گویی به ادعاهای آقای شهرجردی به عنوان نمونه&amp;zwnj;ای از این معضل در اینجا ارایه می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای شهرجردی در ارتباط با گفته&amp;zwnj;های آقای منصور کوشان و من در گفت&amp;zwnj;وگوی تلویزیونی در بی&amp;zwnj;بی سی، با خشم و عصبیت در سایت &amp;laquo;زمانه&amp;raquo; می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;مسلمن شعر امروز آن&amp;zwnj;قدر خواننده دارد که اجازه ندهند در رسانه&amp;zwnj;ای مثل بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی به شعورشان با چنین وقاحتی توهین شود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://zamaaneh.com/pictures-new/falaki_m.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 183px;&quot; /&gt;محمود فلکی: در هر هنری، آنچه که اهمیت دارد ارایه به&amp;zwnj;سامان آن است و هیچ و مرز و محدودیتی نمی&amp;zwnj;توان برای هنر قائل شد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این جمله می&amp;zwnj;تواندجمله&amp;zwnj;ی یک دولتمرد مستبد با محتوایی سیاسی هم باشد که می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;مسلمن ملت نجیب ما اجازه نمی&amp;zwnj;دهند در رسانه&amp;zwnj;ای مثل بی&amp;zwnj;بی سی که مزدور امپریالیسم است، به مقدساتشان با چنین وقاحتی توهین شود. توی دهنشان می&amp;zwnj;زنیم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راستی تفاوت آن جمله&amp;zwnj;ی نخست که یک &amp;laquo;شاعر&amp;raquo; آن را با خشم بیان می&amp;zwnj;کند و گفتار فرضی آن &amp;laquo;مستبد&amp;raquo; حاکم که نظیرش را هر روز می&amp;zwnj;شنویم، چه تفاوتی دارد؟ هر دو مستبدانه می&amp;zwnj;خواهند دهان دیگری را با تهدید ببندند. استبداد و تهدید دو روی سکه&amp;zwnj;ی اندیشه&amp;zwnj;ای است که هیچ ارتباطی به جهان مدرن متمدن و دمکراتیک ندارد؛ حتا اگر مرتب فریاد وامدرنا یا پسامدرنا بزنند و خود را &amp;laquo;مرکز شعر و اندیشه&amp;zwnj;ی جهان&amp;raquo; بدانند. چرا؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیچه بر این نظر است که آن&amp;zwnj;چه ما حقیقت می&amp;zwnj;نامیم، تنها تفسیر ما از هستی است و هر کس از زاویه دید خود هستی را تفسیر یا تعبیر می&amp;zwnj;کند. او حتا زبان را زاویه دیدی می&amp;zwnj;داند که از طریق آن، چیز&amp;zwnj;ها دریافته می&amp;zwnj;شوند. وقتی به&amp;zwnj;مثل می&amp;zwnj;گوییم &amp;laquo;خورشید غروب کرد&amp;raquo;، این تنها تفسیر ما از جهان بیرون از رهگذر زبان است و در خود طبیعت چنین واقعیتی یا حقیقتی وجود ندارد؛ زیرا خورشید هرگز غروب نمی&amp;zwnj;کند، یعنی واقعن ناپدید نمی&amp;zwnj;شود یا در جایی فرو نمی&amp;zwnj;رود. گزین&amp;zwnj;گویه&amp;zwnj;ی معروف نیچه درباره&amp;zwnj;ی &amp;laquo;اخلاق&amp;raquo; بیانگر همین نکته است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;پدیده&amp;zwnj;ی اخلاقی وجود ندارد؛ آن&amp;zwnj;چه هست تنها تفسیر اخلاقیِ پدیده&amp;zwnj;هاست.&amp;raquo; (F. Nietzsche: Jenseits von Gut und B&amp;ouml;se. 1994, S. 84)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نگره، ما را به دستاورد مهم مدرنیته، که&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان رواداری (تولِرانس) باشد، هدایت می&amp;zwnj;کند که پایه&amp;zwnj;ی نخستینِ درک از دموکراسی است. یعنی اگر من متوجه بشوم که حقیقت من چیزی است که تنها از رهگذر زاویه دید من وجود دارد، چیزی که به&amp;zwnj;واسطه&amp;zwnj;ی زبان آن را مطابق دیدگاه خود تفسیر می&amp;zwnj;کنم که اثبات درستی یا نادرستی&amp;zwnj;اش اگر ناممکن نباشد، بسیار دشوار است، آن&amp;zwnj;گاه درک تفاوت&amp;zwnj;ها که امری طبیعی و در جریان تحول اندیشگی ضروری است، می&amp;zwnj;تواند انسان را به سوی تفاهم یا درک دیگری (نه لزومن پذیرش او) سوق دهد. بدین گونه درمی&amp;zwnj;یابیم که حقیقتِ برساخته&amp;zwnj;ی ما نمی&amp;zwnj;تواند بر&amp;zwnj;ترین یا تنها حقیقت موجود بر روی زمین باشد؛ زیرا انسان&amp;zwnj;های دیگر نیز مانند من حق دارند جهان را از زاویه دید خود تفسیر کنند و حقیقت خود را بسازند. به بیان دیگر، به اندازه&amp;zwnj;ی تعداد انسان&amp;zwnj;ها در کره&amp;zwnj;ی زمین می&amp;zwnj;تواند &amp;laquo;حقیقت&amp;raquo; وجود داشته باشد. در این&amp;zwnj;جاست که مسئله&amp;zwnj;ی درک دیگری، رواداری و پذیرش دیالوگ (به جای حذف دیگری) عینیت می&amp;zwnj;یابد که هسته&amp;zwnj;ی نخستین ِ گذار به برخورد دموکراتیک در مناسبات انسانی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا ببینیم کسی که ما را &amp;laquo;عقب مانده&amp;raquo;، &amp;laquo;بیمار&amp;raquo;، &amp;laquo;کور&amp;raquo;، &amp;laquo;نفهم&amp;raquo;، &amp;laquo;دروغگو&amp;raquo; و &amp;laquo;وقیح&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند که حتا به مرز &amp;laquo;خیانت&amp;raquo; هم کشیده شده&amp;zwnj;ایم، چگونه می&amp;zwnj;تواند در مرام و زبان خود که گویای هستی آدمی است، مدرن یا پسا مدرن و دموکرات باشد؟ چگونه می&amp;zwnj;شود که سخن یک آدم مستبد را پذیرفت که حضور دیگری را نمی&amp;zwnj;تواند تحمل کند و مستبدانه دیگری را تهدید به حذف می&amp;zwnj;کند و حقیقت برساخته&amp;zwnj;اش را حقیقت مطلق و یگانه می&amp;zwnj;داند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/koumanpar04.jpg&quot; style=&quot;height: 152px; width: 196px;&quot; /&gt;محمود فلکی: تقسیم&amp;zwnj;بندی شعر یا شاعر به &amp;quot;واقعی&amp;quot; و &amp;quot;غیر واقعی&amp;quot; بی&amp;zwnj;معناست. چه کسی حق یا صلاحیت این را دارد که &amp;quot;واقعی&amp;quot;را از &amp;quot;غیر واقعی&amp;quot; تشخیص دهد؟ با چه معیارهایی می&amp;zwnj;توان شعر یا شاعر را خط&amp;zwnj;کشی کرد؟&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;الف. یکی از شیوه&amp;zwnj;های حکومت یا آدم خودکامه و مستبد، تحریف واقعیت و گفته&amp;zwnj;های دیگران است و به اصطلاح یک&amp;zwnj;طرفه به قاضی می&amp;zwnj;رود تا به زعم خود رقیب یا دشمن را به هر شکلی که شده (به شیوه&amp;zwnj;ی ماکیاولی) از میدان به&amp;zwnj;در کند. ببینیم که چگونه او به همین عمل دست زده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱. آقای شهرجردی موضوع بحث ما در بی&amp;zwnj;بی سی را تحریف کرده است. این تحریف از عنوان و عنوان فرعی&amp;zwnj;ای که برای نوشته&amp;zwnj;اش انتخاب کرده، آغاز می&amp;zwnj;شود و به تمام متن سرایت می&amp;zwnj;کند. او نوشته است: &amp;laquo;شعر را به حال خود&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها کنید! برنامه&amp;zwnj; پرگار بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی فارسی پیرامون شعر امروز&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خیر، موضوع اصلی آن برنامه، نه پیرامون شعر امروز، بلکه، همان&amp;zwnj;گونه که آقای کوشان هم اشاره کرده&amp;zwnj;اند، درباره&amp;zwnj;ی این نکته بوده که &amp;laquo;آیا در ایران رُمان جای شعر را گرفته است یا نه؟&amp;raquo; اگر موضوع اصلی فقط شعر یا شعر امروز می&amp;zwnj;بود، ضرورت بحث ایجاب می&amp;zwnj;کرد که به مسائل دیگری پرداخته شود. مسلم است که در این رابطه نکاتی را به طور فشرده در مورد شعر مطرح کرده&amp;zwnj;ام (البته آقای کوشان بیشتر از من)، بی&amp;zwnj;آنکه وقت کافی و ضرورت برای طرح گسترده&amp;zwnj;تر آن در میان باشد. او اما در تمام نوشته&amp;zwnj;اش حتا یک&amp;zwnj;بار هم به این بحث محوری اشاره نکرد، تا هر چه دلش می&amp;zwnj;خواهد بنویسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲. تحریف دیگر این است که او طوری می&amp;zwnj;نویسد که انگار من و آقای کوشان هر دو کاملن نظرات یکسانی را ارایه داده&amp;zwnj;ایم. در حالی که در مواردی اختلاف نظر داشتیم، بی&amp;zwnj;آنکه بخواهیم به شیوه&amp;zwnj;ی ایشان به همدیگر توهین کنیم یا به حذف دیگری بپردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳. حرف&amp;zwnj;های مرا به دو شکل مستقیم وغیر مستقیم تحریف کرده است. شکل مستقیم این است که حرفی را که نزده&amp;zwnj;ام به نام من ضبط کرده است. مطابق نوشته&amp;zwnj;ی او &amp;laquo;من&amp;raquo; - فلکی (یا به زبان تحقیرآمیزش &amp;laquo;آن دومی&amp;raquo; یا &amp;laquo;آن یکی&amp;raquo;) گفته&amp;zwnj;ام: &amp;laquo;این&amp;zwnj;ها پست&amp;zwnj;مدرنیسم را درک نکرده&amp;zwnj;اند. اشتباه فهمیده&amp;zwnj;اند. نمی&amp;zwnj;توانند با خواننده ارتباط برقرار کنند، چون حرف&amp;zwnj;هایشان بی&amp;zwnj;معنی&amp;zwnj;ست.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/koumanpar05.jpg&quot; style=&quot;height: 146px; width: 196px;&quot; /&gt;محمود فلکی: تفاوت یک آدم دموکراتِ مدرن و یک مستبد پیش مدرن این است که اولی می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;این هم نظری است برای خودش، ولی من با آن مخالفم.&amp;quot; اما آدم مستبد حکم صادر می&amp;zwnj;کند که: &amp;quot;تو نمی&amp;zwnj;فهمی و حق نداری در مورد چیزی که نمی&amp;zwnj;فهمی حرف بزنی، و فقط من می&amp;zwnj;فهمم و حق دارم درباره&amp;zwnj;ی شعر یا هر چیزی حرف بزنم. اگر باز هم زبان درآوردی، می&amp;zwnj;دهم زبانت را از حلقومت بیرون بکشند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;من هم گفته&amp;zwnj;ام و هم نوشته&amp;zwnj;ام و در اینجا هم تکرار می&amp;zwnj;کنم که خیلی&amp;zwnj;ها در ایران پست&amp;zwnj;مدرن را درست &amp;laquo;متوجه نشده&amp;zwnj;اند&amp;raquo;، و در آن برنامه هم علت وجودی پست مدرن در غرب و هم دلایلم را که پست مدرن چرا نمی&amp;zwnj;تواند در ایران درست درک و عمل شود، گفته&amp;zwnj;ام.گواه من در درک اشتباه آمیزِ پست مدرن در ایران، یکی همین زبان و اندیشه&amp;zwnj;ی مستتر در نوشته&amp;zwnj;ی ایشان است که ارتباطی با &amp;quot;زبانیتِ&amp;quot; کثرت&amp;zwnj;خواه و دموکراتیکِ پست مدرن ندارد. پست مدرن اتفاقن بر تنوع و کثرت بیشترِ آرا و بر آزادی بیشتر فردیت (گاهی تا حد آنارشی) تأکید می&amp;zwnj;کند، نه بر استبداد رأی و همسان&amp;zwnj;خواهی. یکی از انتقادهایی که اندیشه&amp;zwnj;ی پست مدرنی دارد این است که &amp;quot;خِرَدِ ابزاری&amp;quot; و محاسبه&amp;zwnj;گر که در سوی &amp;quot;شیئی شدگی جهان زندگی&amp;quot; (به تعبیر هابر ماس) حرکت می&amp;zwnj;کند و در پی نظارت و کنترل است، مانع از رسیدن به وعده&amp;zwnj;ی روشنگری، یعنی مانع از رسیدن به فردیت کاملِ انسان و کثرت و تنوعِ بیشتر می&amp;zwnj;شود. برای همین است که &amp;quot;خردِ انتقادی&amp;quot; در غرب که رو به آزادی، دموکراسی و رشد والاترِ مدنیت دارد، پروژه&amp;zwnj;ی روشنگری را &amp;quot;پروژه&amp;zwnj;ای ناتمام&amp;quot; می&amp;zwnj;داند. در واقع، پست مدرن چیزی جدا از مدرنیته نیست، بلکه ادامه&amp;zwnj;ی آن و در جهت تکمیل اندیشه&amp;zwnj;های برآمده از مدرنیته پدید آمده که در شکل&amp;zwnj;های مختلف خود را نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افزون بر این، در آن برنامه نگفته&amp;zwnj;ام که &amp;laquo;حرف&amp;zwnj;هایشان بی&amp;zwnj;معنی&amp;zwnj;ست.&amp;raquo; این تحریف آشکار حرف من است تا باز نتیجه&amp;zwnj;گیری خودش را بکند. من عادت ندارم به شیوه&amp;zwnj;ی ایشان به دیدگاه دیگران توهین کنم. می&amp;zwnj;کوشم که به تحلیل نظریاتشان بپردازم. من در جایی گفته&amp;zwnj;ام که بعضی&amp;zwnj;ها &amp;laquo;شعر را در بی&amp;zwnj;معنایی آن شعر می&amp;zwnj;دانند.&amp;raquo; و طرح این مسئله که نگره&amp;zwnj;ی بخشی از هواداران پست مدرن است که در ایران هم تکرار شده، ربطی به این ندارد که گفته باشم &amp;laquo;حرف&amp;zwnj;هایشان بی&amp;zwnj;معنی است.&amp;raquo; و این تحریف محض است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تحریف غیر مستقیم این است که با نادیده گرفتن نکاتی که من گفته&amp;zwnj;ام، خواسته حقانیت گفتار خود را به اثبات برساند. من در این گفت&amp;zwnj;وگو ابتدا توضیح داده&amp;zwnj;ام که چرا در غرب بتدریج رُمان جای شعر را گرفته است و حالا چرا در غرب تیراژ شعر نسبت به رمان ناچیز است و شعر کمتر خوانده می&amp;zwnj;شود. در این راستا دلایلم را هم برشمرده&amp;zwnj;ام. امیدوارم ایشان بتوانند ثابت کنند که چنین نیست و در غرب همچنان شعر بر رُمان ارجحیت دارد. در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان راستای بحثم گفته&amp;zwnj;ام که چون در ایران تحولات اندیشگی- اجتماعی و دستاوردهای مدرنیته، از جمله روشنگری، سکولاریسم و آزادی و دموکراسی پدید نیامده و انسان ایرانی در برزخ بین سنت و مدرنیته درگیر است و هنوز فردیت برآمده از مدرنیته را تجربه نکرده، بر خلاف غرب &amp;laquo;در ایران شعر جایگاه خودش را از دست نداده، هنوز شعر گسترده&amp;zwnj;تر از رُمان انتشار می&amp;zwnj;یابد. شعر هنوز قدرت و تأثیرات ویژه&amp;zwnj;ی خودش را دارد. شعر امروز ایران نخبگان خاص خودش را پرورده و جهان ویژه&amp;zwnj;ی خود را ساخته است.&amp;raquo; (پاره&amp;zwnj;هایی از گفته&amp;zwnj;های من از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان برنامه&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;بی سی). من در این برنامه حتا از تأثیر شعر بر هنرهای دیگر مانند رُمان، سینما و موسیقی هم سخن گفته&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من اگر غیر از این می&amp;zwnj;گفتم، شعر خودم را هم نفی می&amp;zwnj;کردم. اما او باز هم به تحریف می&amp;zwnj;پردازد و وانمود می&amp;zwnj;کند که من هم از &amp;laquo;انحلال&amp;raquo; شعر امروز در ایران خبر داده&amp;zwnj;ام و اینکه گفته&amp;zwnj;ایم &amp;laquo;شعر امروز خواننده ندارد&amp;raquo; و به &amp;laquo;سرکوبِ شعر زنده و پُرنفس فارسی&amp;raquo; اقدام کرده&amp;zwnj;ایم. این&amp;zwnj;ها اگر تحریف نیستند، چه اصطلاحی باید برای آن گذاشت؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ب. شیوه&amp;zwnj;ی دیگر آدم مستبد، توهین و دشنام و صدور حکم است تا هم رقیب یا دشمن را کوچک و حقیر جلوه دهد هم به گفته&amp;zwnj;اش نوعی مشروعیت عوامانه ببخشد، و مهم&amp;zwnj;تر از همه می&amp;zwnj;خواهد حقیقت برساخته&amp;zwnj;اش را به عنوان امری مطلق، به عنوان بر&amp;zwnj;ترین و یگانه&amp;zwnj;ترین حقیقت جا بزند؛ در حالی که یکی از دستاوردهای بزرگ مدرنیته این است که حقیقتِ تغییرپذیرِ &amp;laquo;من&amp;raquo; جای حقیقت مطلق&amp;zwnj;نما را گرفته است. در اینجا چند نمونه از توهین&amp;zwnj;ها، دشنام&amp;zwnj;ها و صدور حکم از سوی ایشان را بازگو می&amp;zwnj;کنم. او نوشته است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱. &amp;laquo;این برنامه... حرف تازه&amp;zwnj;ای را پیش نمی&amp;zwnj;کشد. و از همه مهم&amp;zwnj;تر، از همه فجیع&amp;zwnj;تر، حقیقتِ عینی&amp;zwnj;ی ادبیاتِ فارسی را دست&amp;zwnj;کاری می&amp;zwnj;کند و به میلیون&amp;zwnj;ها نفری که به صفحه&amp;zwnj;ی تله&amp;zwnj;وی&amp;zwnj;زیون خیره شده&amp;zwnj;اند، اطلاعات غلط می&amp;zwnj;دهد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲. &amp;laquo;گمان می&amp;zwnj;کنم ورشکسته&amp;zwnj;گی، فقط در اقتصاد اتفاق نمی&amp;zwnj;افتد. در ادبیات هم می&amp;zwnj;شود ورشکست شد... ذهنیت&amp;zwnj;های عقب&amp;zwnj;رو و ورشکسته...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳. &amp;laquo;این برنامه، این بزم... به نمایش گذاشتن کلامی (است) که در هر گزاره واپس&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj; خودش را فریاد می&amp;zwnj;زند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۴. &amp;laquo;حرف&amp;zwnj;هایی که پایه و اساسش خلاف واقعیت همین حالاست.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۵. شاعر واقعی را هم می&amp;zwnj;بینند، اما خود را به کوری زده&amp;zwnj;اند. &amp;laquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۶. &amp;laquo;چند افسرده&amp;zwnj;ی ادبی... درباره&amp;zwnj;ی چیزی که نمی&amp;zwnj;دانند، نمی&amp;zwnj;شناسند، به منبر (می&amp;zwnj;روند). &amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۷. &amp;laquo;چرا کسی که نمی&amp;zwnj;داند، که نمی&amp;zwnj;تواند، حرف می&amp;zwnj;زند؟ &amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۸. &amp;laquo;تبلیغ وهن می&amp;zwnj;کنند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۹.&amp;laquo;این برنامه، این بزم، این تحریف در برابر میلیون&amp;zwnj;ها نفر دروغ می&amp;zwnj;گوید. &amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۰&amp;laquo; تکرار حرف&amp;zwnj;های در عقب جا مانده را چه خوب قرائت کرد. &amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/imagecache/maghaleh_image/koumanpar01.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 133px;&quot; /&gt;محمود فلکی: ذهنیت استبدادی روشنفکر ایرانی در نسل&amp;zwnj;های مختلف تداوم می&amp;zwnj;یابد. تا زمانی که از این&amp;zwnj;گونه ذهنیت رهایی نیافته&amp;zwnj;ایم، رهایی در جامعه معنا و واقعیت نمی&amp;zwnj;یابد و ادبیات ما هم طبعاً جهانی نخواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;از جمله&amp;zwnj;های دیگر او که در آن&amp;zwnj;ها ما را &amp;laquo;بیمار&amp;raquo;، &amp;laquo;وقیح&amp;raquo; و &amp;laquo;ادبیات&amp;zwnj;چی&amp;raquo; و... می&amp;zwnj;نامد در می&amp;zwnj;گذرم. در این جمله&amp;zwnj;ها توهین، اتهام&amp;zwnj;زنی و استبدادِ رأیِ آدمی به نمایش گذاشته می&amp;zwnj;شود که خود را علامه&amp;zwnj;ی دهر و &amp;laquo;مرکز شعر جهان&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند و به شیوه&amp;zwnj;ی مستبدین تهدید هم می&amp;zwnj;کند. یک نمونه از تهدید را در آغاز این مطلب نوشته&amp;zwnj;ام و در اینجا جمله&amp;zwnj;ی دیگری از این دست را می&amp;zwnj;آورم تا ببینید چقدر زبان&amp;zwnj;های &amp;laquo;رهبران&amp;raquo; سیاسی مستبد و ادبی مشترک است؛ منتها تفاوتش این است که رهبران سیاسی در قدرت&amp;zwnj;اند و &amp;laquo;رهبری&amp;raquo; می&amp;zwnj;کنند و این &amp;laquo;رهبران ادبی&amp;raquo; عبای رهبری را خودشان به خودشان تفویض کرده&amp;zwnj;اند. او می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;شعر آن&amp;zwnj;قدر خواننده دارد که اگر خواننده&amp;zwnj;های خاموش و پراکنده&amp;zwnj;اش، زبان به دست بگیرند، یک دفعه شیشه&amp;zwnj;ی هر تله&amp;zwnj;ویزیون شکاف خواهد خورد و صدایی که این همه سال به سکوت برگزار شده، سرانجام...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته او خودش جمله&amp;zwnj;اش را ادامه نمی&amp;zwnj;دهد و با نوشتن سه نقطه در پایان جمله می&amp;zwnj;خواهد &amp;laquo;سرانجام&amp;raquo; یا عاقبت کار را گوشزد کند و اینکه هنوز مجازات&amp;zwnj;های شدیدتری می&amp;zwnj;تواند در راه باشد، اگر ما بچه&amp;zwnj;های خوب و سر براهی نباشیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من آقای شهرجردی را (برخلاف برخی از رفقایش) همیشه به عنوان جوانی مؤدب و معقول در تصور داشتم. و برای همین، وقتی که سایت شعرش را به راه انداخت با او همکاری کردم. حالا نمی&amp;zwnj;دانم چرا شعرهای من ناگهان به زعم ایشان &amp;laquo;بنا بر ژانربندی&amp;zwnj;های معمول&amp;raquo; (!)، شعر هستند. و چرا این &amp;laquo;معمول&amp;raquo;&amp;zwnj;ها را در سایت خودشان که لابد جای شعرهایی با &amp;laquo;ژانربندی&amp;zwnj;های غیرمعمول&amp;raquo;(!) است، منتشر کردند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من یاد گرفته&amp;zwnj;ام که مدام داوری و اندیشه&amp;zwnj;ام را تصحیح کنم. حالا ناچارم در مورد داوری&amp;zwnj;ام نسبت به ایشان خودم را تصحیح کنم، چون بعضی&amp;zwnj;ها واقعیت وجودشان را در لحظات حساس بهتر نشان می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان می&amp;zwnj;خواهم در مورد تصحیح خودم، بهتر است بگویم تصحیح داوری&amp;zwnj;ام، نکته&amp;zwnj;ای را مطرح کنم که به این بحث ارتباط می&amp;zwnj;یابد: من در گذشته فکر می&amp;zwnj;کردم هر چه که به سبک یا ساخت یا شیوه&amp;zwnj;ی قدیم&amp;zwnj;تر نوشته شود، حتمن واپس&amp;zwnj;مانده و کاری ضعیف است. سال&amp;zwnj;ها پیش یک روز، وقتی خبرنگار یک نشریه&amp;zwnj;ی آلمانی با من مصاحبه می&amp;zwnj;کرد، در مورد یکی دو نویسنده&amp;zwnj;ی معروف ایران از من پرسید. من سعی کردم کار یکی از آن&amp;zwnj;ها را ضعیف و واپس&amp;zwnj;&amp;zwnj;مانده قلمداد کنم، چون به زعم من ساختاری کهنه داشت. آن خبرنگار آلمانی درس بزرگی به من داد و گفت: &amp;laquo;اگر در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ساختار کلاسیک خوب بنویسد، چه اشکالی دارد؟&amp;raquo; آری در هنر، هر هنری (چه نوشتاری، چه تجسمی و...) مهم ارایه&amp;zwnj;ی بسامان آن است یا به چگونگی پرداختِ آن به هر شکل و ساختاری بستگی می&amp;zwnj;یابد و هیچ مرز و محدودیتی نمی&amp;zwnj;توان برای آن قایل شد (چه کلاسیک، چه مدرن، چه پسامدرن و...). در جاهایی هم نوشته&amp;zwnj;ام که من با هیچ نوع شعر یا هنر در هر شکلی مشکلی ندارم و مرزناپذیری در ذات هنر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/koumanpar04.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 152px;&quot; /&gt;محمود فلکی: زبان رهبران سیاسی مستبد و ادبی مشترک است؛ منتها تفاوتش این است که رهبران سیاسی در قدرت&amp;zwnj;اند و &amp;quot;رهبری&amp;quot; می&amp;zwnj;کنند و این &amp;quot;رهبران ادبی&amp;quot; عبای رهبری را خودشان به خودشان تفویض کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;حتا براین باورم که تولید شکل&amp;zwnj;های مختلف ادبی یا هنری (در اینجا شعر) با هر نیت و نیازی در جریان تحول ادبی- هنری امری طبیعی است. زیرا مانند همه&amp;zwnj;ی دوره&amp;zwnj;ها سرانجام از دل این تولید انبوه، هنر راهش را به شکلی می&amp;zwnj;یابد. اما انسان&amp;zwnj;ها حق دارند مطابق دانش و بینش یا سلیقه&amp;zwnj;ی خود این یا آن اثر را بپذیرند یا نپذیرند. پذیرش یا عدم پذیرش یک اثر هنری یا متن ادبی لزومن به معنای واپس&amp;zwnj;ماندگی یا بد بودن آن نیست. آنگاه تقسیم&amp;zwnj;بندی شعر یا &amp;laquo;شاعر&amp;raquo; به &amp;laquo;واقعی&amp;raquo; و &amp;laquo;غیر واقعی&amp;raquo; چه معنایی دارد؟ چه کسی حق یا صلاحیت این را دارد که &amp;laquo;واقعی&amp;raquo; را از &amp;laquo;غیر واقعی&amp;raquo; تشخیص دهد؟ با چه معیارهایی می&amp;zwnj;توان شعر یا شاعر را خط&amp;zwnj;کشی کرد؟ این حالت در مورد نظریات تئوریک هم صادق است. هیچکس هنوز حرف آخر را نزده، چون هنوز جهان به پایان نرسیده است. من با وجود اختلاف نظری که ممکن است با ایشان داشته باشم، هرگز به خودم این اجازه را نمی&amp;zwnj;دهم بگویم (آنگونه که او گفت) &amp;laquo;شما نمی&amp;zwnj;فهمید.&amp;raquo; یا دستور بدهم که &amp;laquo;حرف زدن ممنوع!&amp;raquo; این نوع برخورد در یک بحث تئوریک جایگاهی ندارد. چون هر کس با زبان خود به تفسیر چیزی می&amp;zwnj;پردازد که فکر می&amp;zwnj;کند درست&amp;zwnj;تر است. ولی تفاوت یک آدم دموکراتِ مدرن و یک مستبد پیش مدرن این است که اولی می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;این هم نظری است برای خودش، ولی من با آن مخالفم.&amp;raquo; و بعد هم اگر بخواهد، دلایل مخالفتش را بیان می&amp;zwnj;کند، بی&amp;zwnj;آنکه به دیگری توهین کند. چون &amp;laquo;فهم&amp;raquo; در کلیتش، امری نسبی، متغیر و تفسیرپذیر است. اما آدم مستبد که خود را در عین حال قیم دیگران هم می&amp;zwnj;داند، حکم صادر می&amp;zwnj;کند که: &amp;laquo;تو نمی&amp;zwnj;فهمی و حق نداری در مورد چیزی که نمی&amp;zwnj;فهمی حرف بزنی، و فقط من می&amp;zwnj;فهمم و حق دارم درباره&amp;zwnj;ی شعر یا هر چیزی حرف بزنم. اگر باز هم زبان درآوردی، می&amp;zwnj;دهم زبانت را از حلقومت بیرون بکشند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باری در اینجا خواستم با این نمونه&amp;zwnj;، ذهنیت استبدادی &amp;laquo;روشنفکر&amp;raquo; ایرانی را نشان بدهم که چنان ریشه&amp;zwnj;ی ژرفی در این جامعه دارد که همچنان در نسل&amp;zwnj;های مختلف تداوم می&amp;zwnj;یابد. البته منظورم این نیست که همه&amp;zwnj;گان چنین&amp;zwnj;اند. خوشبختانه اینجا و آنجا بارقه&amp;zwnj;های خروج از این ذهنیت فرصت بروز می&amp;zwnj;یابد، ولی این ذهنیت به عنوان امری مسلط و تعیین&amp;zwnj;کننده در جامعه&amp;zwnj;ی ایرانی، نقش مهمی در تداوم تعصب و خودکامه&amp;zwnj;گی ایفا می&amp;zwnj;کند. تا زمانی که از این&amp;zwnj;گونه ذهنیت رهایی نیافته&amp;zwnj;ایم، رهایی در جامعه معنا و واقعیت نمی&amp;zwnj;یابد و اشکال مختلف آگاهی بشری، از جمله ادبیات، نمی&amp;zwnj;توانند از بند خودکامه&amp;zwnj;گی و خودبزرگ&amp;zwnj;بینی و از دنیای محدود خودساخته&amp;zwnj; که هم&amp;zwnj;چون همه&amp;zwnj;ی جهان پنداشته می&amp;zwnj;شود، بیرون بیایند و واقعن &amp;laquo;جهانی&amp;raquo; شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هامبورگ- ۹ دسامبر ۲۰۱۱&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اشاره:&lt;/strong&gt; شیوه کتابت (رسم&amp;zwnj;الخط نویسنده) با شیوه&amp;zwnj;نامه زمانه در خط فارسی مطابقت ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/8731&quot;&gt;::انتقاد پرهام شهرجردی از سخنان محمود فلکی و منصور کوشان در برنامه تلویزیونی &amp;quot;پرگار&amp;quot;::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/8843&quot;&gt;::پاسخ منصور کوشان به انتقاد پرهام شهرجردی::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/12/8950#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%DB%8C">بی بی سی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5353">شعر فارسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%D9%81%D9%84%DA%A9%DB%8C">محمود فلکی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7696">پرهام شهرجردی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7820">پرگار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Mon, 12 Dec 2011 09:36:43 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8950 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شعر را به حال خودش رها کنید!</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/05/8731</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/05/8731&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه‌ پرگار بی‌بی‌سی فارسی پیرامون شعر امروز        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    پرهام شهرجردی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahmkmfp01a.jpg?1323286989&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;پرهام شهرجردی- همیشه این خطر، این وسوسه وجود دارد: پا گذاشتن به رسانه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;تواند تو را در برابر میلیون&amp;zwnj;ها نفر قرار دهد. به تله&amp;zwnj;وی&amp;zwnj;زیون رفتن.بعد ازین که وسوسه شدی و رفتی و در مقابل این همه چشم قرار گرفتی، با خطر دیگری مواجهی: چه بگویم؟ از که بگویم؟&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;در تله&amp;zwnj;وی&amp;zwnj;زیون از &amp;laquo;ادبیات&amp;raquo; حرف زدن، اگر ناممکن نباشد،&amp;zwnj; دست&amp;zwnj;کم بسیار دشوار است. با ده&amp;zwnj;ها و صدها اجبار مواجهی (خودت را مطابق می&amp;zwnj;کنی؟ خودت را بُرش می&amp;zwnj;دهی؟ خودت را عینِ خودت اعلام می&amp;zwnj;کنی؟) و با زبانی &amp;laquo;مثلن ساده&amp;raquo;، از جایگاه یک &amp;laquo;این&amp;zwnj;کاره یا صاحب نظر&amp;raquo;، حرف می&amp;zwnj;زنی. که چه بگویی؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اخیرن در برنامه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;پرگار&amp;raquo; که از شبکه&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی فارسی پخش می&amp;zwnj;شود، برنامه&amp;zwnj;ای به &amp;laquo;شعر فارسی&amp;raquo; اختصاص داده شد. دو نفر دعوت شدند. اولی، منصور کوشان، که عمومن به عنوان یک ژورنالیست باتجربه می&amp;zwnj;شناسیم، دومی، محمود فلکی، که بنا بر ژانربندی&amp;zwnj;های &amp;laquo;معمول&amp;raquo; هم شعر می&amp;zwnj;نویسد، هم نقد ، هم رمان و از قضا دستی هم در تحقیق دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این برنامه به شعر فارسی آن&amp;zwnj;قدرها مربوط نیست. به ادبیات فارسی چیزی اضافه نمی&amp;zwnj;کند. حرف تازه&amp;zwnj;ای را پیش نمی&amp;zwnj;کشد. و از همه مهم&amp;zwnj;تر، از همه فجیع&amp;zwnj;تر، حقیقتِ عینی&amp;zwnj;ی ادبیاتِ فارسی را دست&amp;zwnj;کاری می&amp;zwnj;کند و به میلیون&amp;zwnj;ها نفری که به صفحه&amp;zwnj;ی تله&amp;zwnj;وی&amp;zwnj;زیون خیره شده&amp;zwnj;اند، اطلاعات غلط می&amp;zwnj;دهد. اما این&amp;zwnj;ها هیچ&amp;zwnj;کدام تازه&amp;zwnj;گی ندارد. این برنامه، این بزم، این نگرش، این تحریف، بخشی حقیقی از جامعه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که در برابر میلیون&amp;zwnj;ها نفر دروغ می&amp;zwnj;گوید. چرا؟&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahmkmfp01.jpg&quot; /&gt;پرهام شهرجردی - چه کسی می&amp;zwnj;تواند ادعا کند که شعر، راحت&amp;zwnj;طلبی&amp;zwnj;ست، وقتی که شعر،&amp;zwnj; بله شعر، منجر به جلای وطن می&amp;zwnj;شود، منجر به تبعید می&amp;zwnj;شود، منجر به خانه به دوشی می&amp;zwnj;شود. شعرِ زنده&amp;zwnj;ی امروز، با شعرِ وامانده&amp;zwnj;ی هیچ&amp;zwnj;وقت قابل قیاس نیست. اصلن معلوم نیست زیر عنوان &amp;laquo;شعر امروز&amp;raquo; از چه شعری حرف زده می&amp;zwnj;شود که این&amp;zwnj;قدر ما نیست و این&amp;zwnj;همه با ما بیگانه است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;گمان می&amp;zwnj;کنم ورشکسته&amp;zwnj;گی، فقط در اقتصاد اتفاق نمی&amp;zwnj;افتد. در ادبیات هم می&amp;zwnj;شود ورشکست شد. در شعر هم می&amp;zwnj;شود شکست خورد. در نوشت هم می&amp;zwnj;شود از پا افتاد. اما مسأله این است که &amp;laquo;منی که در شعر ورشکسته می&amp;zwnj;شود&amp;raquo;، یک نفر است. شکستِ منِ نوعی، شکستِ شعر نیست. منی که در نوشتن باز&amp;zwnj;می&amp;zwnj;ماند و توانِ پا شدن ندارد، یک فاعلِ ساقط شده اسقاطی&amp;zwnj;ست. اما این&amp;zwnj;ها هیچ&amp;zwnj;کدام ربطی به این ندارد که شعر یا ادبیات شکست خورده باشد. تنها من&amp;zwnj;ام که در رسیدن به شعر، به ادبیات، ناتوان&amp;zwnj;ام. شاید گاهی اوقات بهتر باشد کمی شجاعت به خرج بدهیم و در برابر میلیون&amp;zwnj;ها نفر که می&amp;zwnj;نشینیم، به جای پیش کشیدن حرف&amp;zwnj;هایی که پایه و اساس&amp;zwnj;اش خلافِ حقیقتِ همین حالاست، از حقیقتِ شعر بگوییم. اگر شکست خورده&amp;zwnj;ایم، شکست را بپذیریم. اگر به شعر نرسیده&amp;zwnj;ایم، در چشم میلیون&amp;zwnj;ها نفر چشم بدوزیم و بگوییم: من شکست خوردم. اما نه. میهمان این برنامه، منصور کوشان، ژورنالیستی که مجله&amp;zwnj;های باارزشی مثل &amp;laquo;تکاپو&amp;raquo; را منتشر می&amp;zwnj;کرده، نقد و شعر و رمان نوشته، خودش را اصولن به عنوان شاعر معرفی نمی&amp;zwnj;کند و یک&amp;zwnj;سره تصمیم می&amp;zwnj;گیرد به شعر حمله کند. آیا کوشان شعرهایش را فراموش کرده؟ آیا برنامه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;پرگار&amp;raquo; &amp;zwnj;می&amp;zwnj;دانسته که &amp;laquo;پنجره&amp;zwnj;های رو به جهان&amp;raquo; دربرگیرنده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;شعرهای در تبعید&amp;raquo; منصور کوشان بوده، ابتدا در مجله&amp;zwnj;ی شعر،&amp;zwnj; و سپس در سوئد به صورت کتاب منتشر شده؟ این&amp;zwnj;جا قصد ارزیابی&amp;zwnj;ی کیفی&amp;zwnj;ی چیزی که کوشان تولید کرده و نام شعر برآن گذاشته ندارم، اما چرا کاری که درآمده، منتشر شده و در دسترس خواننده قرار گرفته، مسوولیت&amp;zwnj;اش توسط خودِ صاحب اثر پذیرفته نمی&amp;zwnj;شود و اصلن حرفی از آن به میان نمی&amp;zwnj;آید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahmkmfp02.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشخص نیست مبنا و معیارِ صحبت&amp;zwnj;های کوشان چیست که این&amp;zwnj;گونه درباره&amp;zwnj;ی شعر دست به داوری و صدور حکم می&amp;zwnj;زند و گزاره&amp;zwnj;هایی این&amp;zwnj;چنینی تولید می&amp;zwnj;کند. تعدادی از آن&amp;zwnj;ها را مرور می&amp;zwnj;کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(نقل به مضمون)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جامعه&amp;zwnj;های بسته و دیکتاتوری تولید شعر می&amp;zwnj;کنند.&lt;br /&gt;
جامعه&amp;zwnj;های باز و دموکراتیک رمان تولید می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیازِ جامعه رمان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جامعه&amp;zwnj; چند صدایی و چند قومیتی&amp;zwnj;ست اما شعر این&amp;zwnj;گونه نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(شعر) نمی&amp;zwnj;تواند موقعیت را تعریف کند. نمی&amp;zwnj;تواند باز شود. گسترده شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(شعر) پرسش انگیز نیست. بستر پاسخ را هم نمی&amp;zwnj;سازد. (شعر) آن کارایی&amp;zwnj;ی لازم را در زمانه&amp;zwnj;ی معاصر از دست داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(شعر) منِ فردی را نمی&amp;zwnj;پذیرد. نمی&amp;zwnj;گذارد من به صورت کثرتی حرکت کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و با تکیه بر گفتار ابوسعید ابوالخیر در تصوف: &amp;laquo;یک&amp;zwnj;سونگری و یک&amp;zwnj;سان بودن.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
اعلام می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شعر ما، ظرف خوبی&amp;zwnj;ست برای یک&amp;zwnj;سو نگری و یک&amp;zwnj;سان&amp;zwnj; نگری.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و با کنار هم گذاشتن این حرف&amp;zwnj;ها به این&amp;zwnj;جا می&amp;zwnj;رسد که شعر: &amp;laquo;نهایت&amp;zwnj;اش استبداد و دیکتاتوری&amp;zwnj;ست و حکومت امروز ایران&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در شعر فقط منِ راوی وجود دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شعر نمی&amp;zwnj;تواند با خاست&amp;zwnj;گاه&amp;zwnj;های گوناگون حرکت کند. تک بعدی حرکت می&amp;zwnj;کند. تک صدایی حرکت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلیل انحلال امروز: عدم دریافت انقلابِ شعری نیما.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در غرب هم شعر نمی&amp;zwnj;تواند جواب&amp;zwnj;گوی جامعه&amp;zwnj;ی امروز باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درین بین، آن یکی هم خودش را میهمان این همه گزاره می&amp;zwnj;کند و اعلام می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مرحله&amp;zwnj;ی پیش&amp;zwnj;مدرن به مدرن هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کوشان یک تنه بحث را پیش می&amp;zwnj;برد و ادامه می&amp;zwnj;دهد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرایش ایرانی&amp;zwnj;ها به شعر به دلیل راحت طلبی&amp;zwnj;ست&lt;br /&gt;
برای زود به نتیجه رسیدن است&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خودکامه&amp;zwnj;گی&amp;zwnj;ی حکومت ایران منجر به تولید شعر و شعار شده است. با شعار و شعر و شوخی خودشان را سبک می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با موقعیت در شعر رو به رو نیستید. با یک احساس زودگذر همزاد پنداری می&amp;zwnj;کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ضرورت جامعه&amp;zwnj;ی استبدادی ما را وادار به کوتاه گویی می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در شعر شما یک من شاعر یک من غایب دارید، مثل این شعر: &lt;br /&gt;
همه&amp;zwnj;ی هستی&amp;zwnj;ی من آیه&amp;zwnj;ی تاریکی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شعر تک ساحتی و تک کانونی و تک مرکزی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahmkmfp03.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این فقط بخشی از گفتارهای مطرح شده درین برنامه است. به یک معنا، می&amp;zwnj;توان گفت که این برنامه، این بزم، این گفتار، این گزاره&amp;zwnj;ها، یک آنتولوژی&amp;zwnj;ست. یک&amp;zwnj;جا جمع آوردن تمامی&amp;zwnj;ی گزاره&amp;zwnj;های واکنشی. و این یعنی به نمایش گذاشتن کلامی که در هر گزاره واپس&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;ی خودش را فریاد می&amp;zwnj;زند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا لازم است به تک تک این گزاره&amp;zwnj;ها رجوع کنیم؟&amp;zwnj; بدیهی&amp;zwnj;ست که هر یک از این گزاره&amp;zwnj;ها، حتا قبل از آن&amp;zwnj;که در کلام کوشان جاری شود، منقضی شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به عنوان نمونه، چه کسی می&amp;zwnj;تواند منکر شعرهای چند صدایی، چند مرکزی، چند لحنی، چند شخصیتی، چند زبانی شود؟ چه کسی می&amp;zwnj;تواند ادعا کند که شعر، راحت&amp;zwnj;طلبی&amp;zwnj;ست، وقتی که شعر،&amp;zwnj; بله شعر، منجر به جلای وطن می&amp;zwnj;شود، منجر به تبعید می&amp;zwnj;شود، منجر به خانه به دوشی می&amp;zwnj;شود. شعرِ زنده&amp;zwnj;ی امروز، با شعرِ وامانده&amp;zwnj;ی هیچ&amp;zwnj;وقت قابل قیاس نیست. اصلن معلوم نیست زیر عنوان &amp;laquo;شعر امروز&amp;raquo; از چه شعری حرف زده می&amp;zwnj;شود که این&amp;zwnj;قدر ما نیست و این&amp;zwnj;همه با ما بیگانه است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و امروز چه کسی می&amp;zwnj;تواند منکر شعری شود که حامل دیالوژیسم است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گمان می&amp;zwnj;کنم هر جا کوشان حرفی از شعر زده، منظور شعر خودش بوده که در هیچ جای این برنامه نامی از آن برده نمی&amp;zwnj;شود. کوشان به شعر خودش حمله می&amp;zwnj;کند اما طوری وانمود می&amp;zwnj;کند که دارد به اصل شعر یورش می&amp;zwnj;برد. کوشان به عنوان ژورنالیست، به عنوان نقدنویس، به عنوان کسی که باید با ادبیات زنده&amp;zwnj;ی فارسی سر و کار داشته باشد، تصویری که از شعر به دست می&amp;zwnj;دهد این&amp;zwnj;گونه یأجوج و معجوج است؟ چرا تنها شعری که برای مثال زدن دارد، شعری&amp;zwnj;ست از نیم قرن پیش؟ گمان می&amp;zwnj;کنم منصور کوشان بود که در جمع&amp;zwnj;خوانی&amp;zwnj;های &amp;laquo;مجله&amp;zwnj;ی شعر&amp;raquo; شرکت می&amp;zwnj;کرد و پیرامون شعر زنده و پویای این سال&amp;zwnj;ها، شعر الان و حالا، صفحه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;نوشت و می&amp;zwnj;کاوید و حرف زدن از شعر را با این قبیل سهل&amp;zwnj;انگاری&amp;zwnj;ها&amp;zwnj; اشتباه نمی&amp;zwnj;گرفت. چه شد، ظرف شش، هفت سال، شعر شد تک مرکزی و تک ساحتی و استبدادی و اصلن بنیان&amp;zwnj;گذار هرچه دیکتاتوری در جهان؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahmkmfp04.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تنها یک مثال نقض کافی&amp;zwnj;ست که هر یک ازین گزاره&amp;zwnj;ها از ریخت بیافتد. دیگر این امر بر هیچ&amp;zwnj;یک از دوستان جدید و دشمنان قدیم، دشمنان جدید و دوستان قدیم، پوشیده نیست که مثلن شعر ظرف دو دهه&amp;zwnj;ی اخیر به جاهایی میل کرده که پیش ازین در تاریخ ادبیات فارسی بی سابقه بوده است. ده&amp;zwnj;ها کتاب شعر، هزاران سطر و صفحه، مؤید همین ادعاست. کافی&amp;zwnj;ست با کمی وقت، کمی بی&amp;zwnj;طرفی، کمی آگاهی از زبان فارسی، مثلن به سراغ کتابی برویم بنام &amp;laquo;جامعه&amp;raquo; که شعرخطبه&amp;zwnj;ی جامعه را دربردارد. شعری که از قضا آن&amp;zwnj;قدر بلند است که هرکس دارد یک جایی از آن حرف می&amp;zwnj;زند. چند تن درین کارناوال شرکت کرده که صفحه تبدیل به ولوله&amp;zwnj;ی این همه زبان شده؟ چقدر مرکز جُم می&amp;zwnj;خورد و ازین جا به آن کس می&amp;zwnj;رود که سرآخر شعر بی&amp;zwnj;مرکز می&amp;zwnj;ماند. به هر سو که می&amp;zwnj;رویم، سوی دیگری می&amp;zwnj;رود. زبان، خودش موقعیت می&amp;zwnj;سازد، خودش موقعیت را از هم می&amp;zwnj;پاشاند، موقعیت را تبدیل به موقعیت دیگری می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی حرف از &amp;laquo;انحلال&amp;raquo; شعر امروز می&amp;zwnj;زند، آن یکی می&amp;zwnj;پرسد چرا شعر امروز خواننده ندارد، و هر دو در حال بازتولید این الگوها که با حقیقت بیگانه است. یا ریشه در عدم شناخت دارد (که می&amp;zwnj;پرسیم چرا کسی که نمی&amp;zwnj;داند، که نمی تواند، حرف می&amp;zwnj;زند؟) و یا می&amp;zwnj;خواهد رد گم کند و تبلیغ وهن کند (که می&amp;zwnj;پرسیم برنامه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;خواهد از شعر امروز حرف بزند، چرا دست به گریبانِ وهن است؟).&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما کدام انحلال؟ بخشی از شعر امروز که دغدغه و همیشه&amp;zwnj;ی ماست، این توان را داشت که در یک برهه&amp;zwnj;ی خاص زمانی، خودش را از چنبرِ &amp;laquo;ادبیاتی که تمام شده بود&amp;raquo; بیرون بکشد و بالاخره نفس بکشد. این&amp;zwnj;که شعر از ادبیات (به معنای ادب و ادبیت ازلی)، این&amp;zwnj;که شعر از شعر رها شده باشد، نه انحلال شعر که تازه شروع و ابتدای شعر است. کسانی که همیشه به راه راست رفته و شعر را به راهِ خودشان کشانده بودند، چه دستاوردی برای شعر به&amp;zwnj;جا گذاشته&amp;zwnj;اند؟ اگر امروز مفاهیم تازه&amp;zwnj;ای وارد ادبیات شده&amp;zwnj;(خطرِ شعر!)، نه در ادامه&amp;zwnj;ی آن راهِ راست، که در قطع رابطه با هر راهِ راستی بروز کرده است. ادبیاتِ ما، ادبیاتِ برآورده کردن انتظاراتِ راهِ راست نبود، حیف! برای ما ادبیات همیشه غیرمنتظره بود. مثل ادبیاتی که می&amp;zwnj;آید. باید گوش باشی که صدای پای آمدن&amp;zwnj;اش را بشنوی، از جنس صفحه باشی، نوشتنی باشی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن یکی میهمان تکرار حرف&amp;zwnj;های در عقب&amp;zwnj; جامانده را چه خوب قرائت کرد: &amp;laquo;این&amp;zwnj;ها پست&amp;zwnj;مدرنیسم را درک نکرده&amp;zwnj;اند. اشتباه فهمیده&amp;zwnj;اند. نمی&amp;zwnj;توانند با خواننده ارتباط برقرار کنند چون حرف&amp;zwnj;هایشان بی&amp;zwnj;معنی&amp;zwnj;ست...&amp;raquo;. این&amp;zwnj; حرف&amp;zwnj;ها را از دو دهه پیش تا حالا از جانب هرکسی که دست&amp;zwnj;اش پُر از خالی بود، بسیار شنیده&amp;zwnj;ایم. ما همه&amp;zwnj;گی با یک حقیقت تاریخی مواجه&amp;zwnj;ایم. اتفاقی افتاده و هر روز دارد به شکلی دیگر، به همان شکل یعنی به شکلی دیگر، می&amp;zwnj;افتد و می&amp;zwnj;آید و می&amp;zwnj;افتد و می&amp;zwnj;آید: شعر دارد می&amp;zwnj;آید. متاسفم که برای سرکوبِ شعر زنده و پُرنفس فارسی، حرفی جز دم دستی، به گوش نمی&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/shahmkmfp05.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مسلمن شعر امروز آن&amp;zwnj;قدر خواننده دارد که اجازه ندهند در رسانه&amp;zwnj;ای مثل بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی به شعورشان با چنین وقاحتی توهین شود. مسلمن شعر امروز فارسی که دغدغه و کار هر لحظه&amp;zwnj;ی ماست آن&amp;zwnj;قدر به جای جای جهان کوچ کرده، رها شده که دیگر نسبتی با ذهنیت&amp;zwnj;های عقب&amp;zwnj;رو و ورشکسته ندارد. مانده&amp;zwnj;ام چرا بخش فارسی بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی که دفترش فاصله&amp;zwnj;ای چند صدمتری با مرکز فعالیت&amp;zwnj;های جهانی شعر دارد از این&amp;zwnj;همه اتفاق مهم که در سطح جهانی برای شعر فارسی می افتد، به بینندگانش خبر نمی&amp;zwnj;دهد اما مُدام از چند افسرده&amp;zwnj;ی ادبی دعوت می&amp;zwnj;کند درباره چیزی که نمی&amp;zwnj;دانند،که نمی&amp;zwnj;شناسند، به منبر بروند؟&amp;zwj;! نامِ این&amp;zwnj;همه را اگر با تخفیف خیانت نگذارم محصول انواع ندانم&amp;zwnj;کاری&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;دانم که این سال&amp;zwnj;ها در رسانه&amp;zwnj;های فارسی زبان اپیدمی شده است. نگاهی به کارنامه&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; ادبیات در دو دهه&amp;zwnj;ی اخیر، نشان می&amp;zwnj;دهد که هر وقت شعر فضا داشته، بالیده. هر وقت جای بروز داشته، در خواننده خانه کرده. ساده است که هرگونه امکان بروز را از شعر بگیری و به دروغ ادعا کنی که شعر جایی ندارد، که شعر خواننده ندارد. شعر آن&amp;zwnj;قدر خواننده دارد که اگر خواننده&amp;zwnj;های خاموش و پراکنده&amp;zwnj;اش، زبان به دست بگیرند، یک دفعه شیشه&amp;zwnj;ی هر تله&amp;zwnj;ویزیون شکاف خواهد خورد و صدایی که این همه سال به سکوت برگزار شده، سرانجام...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پاتولوژی&amp;zwnj; شعر امروز&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حرف&amp;zwnj;های این برنامه درباره&amp;zwnj;ی شعر و ادبیات فارسی، سخن تازه&amp;zwnj;ای نیست. حتا در واپس&amp;zwnj;گرا بودن&amp;zwnj;اش هم تکراری&amp;zwnj;ست. با این همه، جامعه&amp;zwnj;ی کوچکی&amp;zwnj;ست که دارد جامعه&amp;zwnj;ی بزرگ&amp;zwnj;تری را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد. جامعه&amp;zwnj;ای که برخوردش با خلق، با آفرینش، با شعر، بیمارگونه است. به محض این&amp;zwnj;که دهان باز می&amp;zwnj;کند، بیماری&amp;zwnj;اش را به رخ می&amp;zwnj;کشد. می&amp;zwnj;خواهد از شعر حرف بزند، اما از هرچیزی جز شعر می&amp;zwnj;گوید. پاتولوژی&amp;zwnj;ی شعر امروز، نه پاتولوژی&amp;zwnj;ی شعر که پاتولوژی&amp;zwnj;ی &amp;laquo;از شعر گفتن&amp;raquo; است. در حرف&amp;zwnj;های بیمارگونه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;خوانیم و می&amp;zwnj;شنویم، چند مسأله قابل تأمل است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با پنهان نگاه داشتنِ شعر، به شعر حمله می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همیشه درباره&amp;zwnj;ی شعر می&amp;zwnj;گویند، همیشه از شعر می&amp;zwnj;گویند اما در شعر چیزی نمی&amp;zwnj;گویند، شعر چهارشانه&amp;zwnj;ای را هم که طی این سال&amp;zwnj;ها محکم ایستاده ا&amp;zwnj;ست نشان نمی&amp;zwnj;دهند! این&amp;zwnj;همه نشان می&amp;zwnj;دهد که این&amp;zwnj;ها شعر را بی&amp;zwnj;نشان می&amp;zwnj;خواهند پس مدام آدرس اشتباه می&amp;zwnj;دهند. شاعر واقعی را هم خوب می&amp;zwnj;بینند اما خود را به کوری زده&amp;zwnj;اند، چرا؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;استفاده از تئوری&amp;zwnj;های معروف و متعارف، مبتنی بر هیچ متنی نیست، وسیله&amp;zwnj;ایست برای صحه گذاشتن به حدس یا ادعایی خلاف واقع. باختین، نمونه&amp;zwnj;ی جالبی&amp;zwnj;ست. از زمانی که تئوری&amp;zwnj;های باختین به زبان فارسی راه باز کرد، مثلِ هر تئوری&amp;zwnj;ی دیگر، مثلِ هر مفهوم دیگر، این مساله پیش آمد که کجا و چه زمانی می&amp;zwnj;شود یک تئوری را از یک فضای خاص وارد فضای دیگری کرد. باختین، تئوری&amp;zwnj;اش را برپایه&amp;zwnj;ی نوشتِ داستایوسکی بنیان نهاده، یعنی متنی که در آن زمان نام رمان را بر آن گذاشته بودند. و همین باختین است که در زمان نگارش &amp;laquo;استتیک و تئوری&amp;zwnj;ی رمان&amp;raquo; به تقابل میانِ &amp;laquo;رمان&amp;raquo; (آن&amp;zwnj;چه در زمان داستایووسکی به&amp;zwnj;عنوان رمان مطرح بوده) و &amp;laquo;شعر&amp;raquo; اشاره می&amp;zwnj;کند. اولی، به مثابه یک ژانر پلی&amp;zwnj;فونیک، دومی به عنوان ژانری مونوفونیک. این تقابل برمی&amp;zwnj;گردد به قرن نوزدهم میلادی. از آن زمان تا امروز، ژانر رمان و ژانر شعر به سمت ژانری تمام و کمال میل کرده و مرزبندی&amp;zwnj;ی بین ژانرها به شدت مخدوش و گاهی هم از میان رفته است، مثلن یکی از بحث های بنیادی&amp;zwnj;ی شعر فارسی در همین دهه&amp;zwnj;ی هفتاد، نویسش شعر چندصدایی، چند قالبی، چند ژانری و چند موضوعی بوده. نمونه بارزش هم شعر بلند &amp;laquo;شینما&amp;raquo; که پرسوناژهای مختلفی با زیرساخت&amp;zwnj;های متفاوت در آن به نمایش درآمده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروز با تکیه بر تئوری&amp;zwnj;ی باختین که مبتنی بر رمان داستایووسکی&amp;zwnj;ست، چه می&amp;zwnj;توانیم بگوییم؟ بیاییم و از قرن نوزدهم به قرن بیست و یکم بپریم و پرچم&amp;zwnj;دار تقابل رمان و شعر شویم؟ پس تمام شعرها، تمام رمان&amp;zwnj;ها، تمام&amp;zwnj; تلاش&amp;zwnj;هایی که از آن زمان تا امروز شده چه می&amp;zwnj;شود؟ به گمان&amp;zwnj;ام استفاده از تئوری&amp;zwnj;های از پیش آماده شده، مثل ساختِ قالب&amp;zwnj;های از پیش ساخته شده، تحمیل کردن چیزی به چیز دیگری&amp;zwnj;ست، یک تئوری که در فضایی کاملن متفاوت ساخته و پرورده شده، چطور می&amp;zwnj;تواند وارد فضایی ناهمگن شود و فایده&amp;zwnj;ای، دستاوردی هم داشته باشد؟ جالب این&amp;zwnj;جاست که ژورنالیست یا منتقد، به این مساله کاملن بی&amp;zwnj;اعتناست که تئوری&amp;zwnj;ی باختین برپایه&amp;zwnj;ی یک متن مشخص (رمان داستایووسکی) شکل گرفته، می&amp;zwnj;آید و رمان داستایووسکی را فراموش می&amp;zwnj;کند، زمینه&amp;zwnj;ی ساخت تئوری را فراموش می&amp;zwnj;کند و فقط بخشی از آن را به خواننده یا بیننده نشان می&amp;zwnj;دهد. برای ما که کار تئوریک می&amp;zwnj;کنیم، این مساله همیشه وجود داشته که چطور می&amp;zwnj;توانیم از اثر، تئوری بسازیم. چطور از یک شعر، تئوری بیرون بکشیم. و اگر تئوری می&amp;zwnj;دانیم، چطور آن را تراش دهیم، بُرش دهیم، تا با موقعیتِ الان و حالا، با موقعیتِ شعری که همین حالاست، همخوانی داشته باشد. استفاده از هر مفهوم و هر تئوری که با تنِ متن بیگانه است، پُرگویی و بیهوده&amp;zwnj;گی&amp;zwnj;یی بیش نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شعر نسبت به هر چیز دیگری جز خودش سنجیده می&amp;zwnj;شود: شعر چه قدر خواننده دارد؟ شعر چه قدر به نیازهای جامعه پاسخ می&amp;zwnj;دهد؟ شعر چه قدر با آیین&amp;zwnj;های ما همخوانی دارد؟ شعر چه&amp;zwnj;قدر اخلاقی ست؟ شعر چه&amp;zwnj;قدر سیاسی&amp;zwnj;ست؟ چرا شعر به تن می&amp;zwnj;پردازد؟ چرا شعر &amp;laquo;پورنو&amp;raquo; شده؟ چرا شعر از ارزش&amp;zwnj;های کهن حرفی نمی&amp;zwnj;زند؟ چرا شعر به امور فرازمینی نمی&amp;zwnj;پردازد؟ در برخورد سنتی با شعر، فراموش می&amp;zwnj;شود که شعر، مستقل است و زنده&amp;zwnj;گی&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; خودش را دارد. یک بار برای همیشه بگوییم: شعر را به حالِ خودش، به حالِ شعر رها کنید!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا چشم کار می&amp;zwnj;کند نماینده&amp;zwnj;گان واکنشی هستند که در این تریبون و آن رسانه، واکنش&amp;zwnj;شان نسبت به شعر را بازگو می&amp;zwnj;کنند: &amp;laquo;شعر رو به انحطاط است. نسل جدید، پست مدرن شده و بی معنا می&amp;zwnj;نویسد و درکی از مدرنیسم و پست مدرنیسم ندارد. شعر امروز خواننده ندارد&amp;raquo; و حرف&amp;zwnj;هایی ازین دست. اما نماینده&amp;zwnj;گانِ کنش کجا هستند؟ خودِ کنش، یعنی شعر، کجاست؟ در هر محفل و بزم،&amp;zwnj; در هر رسانه و روزنامه، قبل از هرچیز خودِ شاعر و خودِ شعری را که در حالِ بودن است، غایب می&amp;zwnj;کنند، دورش می&amp;zwnj;کنند، سکوت&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کنند و بنابر &amp;laquo;خلقیات ما ایرانیان&amp;raquo; همان&amp;zwnj;طور که جمال&amp;zwnj;زاده یادآوری&amp;zwnj;اش کرده بود، پشتِ سرِ شعر، پشتِ سرِ شاعر، نطق می&amp;zwnj;کنند. سخن&amp;zwnj;رانی می&amp;zwnj;کنند، یا به قولی، غیبت می&amp;zwnj;کنند. این نهایت کاری&amp;zwnj;ست که یک &amp;laquo;ادبیات&amp;zwnj;چی&amp;raquo; می&amp;zwnj;تواند با شعر بکند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ژورنالیسم، نقد ادبی و نقد ژورنالیستی اصولی دارد. هیچ&amp;zwnj;جا و هیچ&amp;zwnj;وقت، کتمانِ حقیقت به معنای ژورنالیسم نبوده، مترادف نقد نبوده. همه می&amp;zwnj;خواهند &amp;laquo;اخلاقی&amp;raquo; رفتار کنند و اخلاق را به ادبیات بکشند (به عنوان مثال، مقابله با ادبیاتی که مغایر با آداب و شوونات مذهبی و سنتی ست)، اما هیچ&amp;zwnj;کس به صرافت نیفتاده که اخلاق حرفه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;اش را یک بار هم که شده زیر پا نگذارد. ژورنالیست و منتقدی که نه می&amp;zwnj;خواند و نمی&amp;zwnj;خواند و مخاطب&amp;zwnj;اش را عین خودش می&amp;zwnj;خواهد، دارد با خودش، با زمانه&amp;zwnj;ی خودش چه می&amp;zwnj;کند؟ به راستی در کدام عصر، در کدام دنیا زنده&amp;zwnj;گی می&amp;zwnj;کنیم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آذرماه ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اشاره:&lt;/strong&gt; شیوه کتابت (رسم&amp;zwnj;الخط) نویسنده با شیوه&amp;zwnj;نامه زمانه در خط فارسی مطابقت ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.poetrymag.net/&quot;&gt;لینک: سایت پرهام شهرجردی، نویسنده، منتقد، بنیان&amp;zwnj;گذار و سردبیر &amp;laquo;مجله&amp;zwnj;ی شعر&amp;raquo;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/05/8731#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7697">برنامه پرگار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%D9%81%D9%84%DA%A9%DB%8C">محمود فلکی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2083">منصور کوشان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7696">پرهام شهرجردی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Mon, 05 Dec 2011 05:13:29 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8731 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>