<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7329/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ژان آنوی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7329/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>از مرگ در تراژدی تا زندگی در صحنه </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/01/19/10116</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/01/19/10116&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تأملی در نمایشنامه آنتیگون، نوشته ژان آنوی به ترجمه احمد پرهیزی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    احمد مرادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;179&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/solajeaa01.jpg?1327178713&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;احمد مرادی - ژان آنوی را باید مهم&amp;zwnj;ترین نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویس فرانسوی در دوران پس از جنگ دانست. او که یک نسل پیش از جنبش &amp;quot;ابسورد&amp;quot; طلایه&amp;zwnj;دار تئا&amp;zwnj;تر در فرانسه بوده است، با تئا&amp;zwnj;تر منحصر و بسیار شوخش همچنان می&amp;zwnj;درخشد. آنوی حتی در نمایش&amp;zwnj;های غیرکمدی&amp;zwnj;اش هم طنز نمایشی خود را به&amp;zwnj;جا گذاشته، که همین به آثارش هویت متمایزی داده است. پیش از این، پیرامون &amp;quot;مجلس رقص دزدان&amp;quot;، مهم&amp;zwnj;ترین کمدی آنوی بحث کرده&amp;zwnj;ایم و حالا لازم است که برای شناخت دقیق&amp;zwnj;تر جهان نمایشی او، نگاهی بیاندازیم به مهم&amp;zwnj;ترین تراژدی&amp;zwnj;اش: &amp;quot;آنتیگون&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اثر عظیم سوفوکل در طول زمان بار&amp;zwnj;ها مورد علاقه&amp;zwnj; نویسندگان قرار گرفته و از همین&amp;zwnj;روُ اجراهای بسیار و واریاسیون&amp;zwnj;های متنوعی بر اساس آن به روی صحنه رفته است. &amp;quot;آنتیگون&amp;quot;، کامل&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj; سه&amp;zwnj;گانه&amp;zwnj; سوفوکل و نشان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj; سرنوشت خانواده&amp;zwnj; نگون&amp;zwnj;بخت ادیپ است. &amp;quot;ادیپ&amp;zwnj;شاه&amp;quot; و &amp;quot;ادیپ در کولون&amp;quot; دو اثر دیگرِ موجود در این سه&amp;zwnj;گانه هستند. روایت آنوی از &amp;quot;آنتیگون&amp;quot; درامی انسانی ا&amp;zwnj;ست و مناسبِ حال جامعه&amp;zwnj; اکنون. نمایشی&amp;zwnj;ست که با همه&amp;zwnj; وفاداری&amp;zwnj;اش به اصالت تراژدی&amp;zwnj;های یونان باستان، اما دارای باوری امروزی و درکی تازه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سرنوشت در جهانی بی&amp;zwnj;سرنوشت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;آنتیگون&amp;quot; به روایت آنوی، در نگاه اول نشان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj; ایجاز است. او چند کاراکتر را از متن جدا و حضور برخی را هم کم&amp;zwnj;رنگ کرده و در عوض همه&amp;zwnj; بار دراماتیک اثر را بر تقابل رفتار آنتیگون با ذهنیت کِرئون گذاشته است. نقش صحنه&amp;zwnj;خوان به اثر اضافه و فرم حضور همسرایان نیز در متن عوض شده است. البته انحصارات واریاسیون آنوی در بازی با مفاهیمی است که منجر به ایجاد تقابل جایگاه&amp;zwnj;های اجتماعی و برخورد خطرناک آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود. سه&amp;zwnj;گانه&amp;zwnj; سوفوکل بیش از هر چیز وابسته به مفهوم سرنوشت است. سرنوشت ادیپ و خاندانش در نگون&amp;zwnj;بختی و تیرگی رقم می&amp;zwnj;خورد و این پایانی&amp;zwnj;ست غیر قابل&amp;zwnj; گریز. اما آنوی با افزودن وجهه&amp;zwnj; طنز به پرداخت شخصی&amp;zwnj;اش از سرنوشت در قالب سوفوکلی، آن&amp;zwnj;را دستکاری کرده و گرچه کاملاً به قصه&amp;zwnj; اصلی وفادار مانده است اما برداشتی که از سرنوشت در نمایش خود گنجانده، برداشتی است غیر سوفوکلی. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/n00044193-b.jpg&quot; /&gt;ژان آنوی، نمایشنامه&amp;zwnj;نویس فرانسوی &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/11/16/8364&quot;&gt;(لینک: معرفی &amp;quot;بالماسکه دزدان&amp;quot; از همین نویسنده در رادیو زمانه)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;آنوی در ابتدای نمایش&amp;zwnj;، از زبان صحنه&amp;zwnj;خوان سرنوشتِ&amp;zwnj; کاراکترهای اصلی را با نثری زیرکانه و کم&amp;zwnj;و&amp;zwnj;بیش طناز بیان می&amp;zwnj;کند. جالب است که او هم به پیروی از سوفوکل به قطعیتِ همه &amp;zwnj;چیز باور دارد، چرا که می&amp;zwnj;خواهد به قصه&amp;zwnj; آنتیگون وفادار بماند، گرچه توانسته امضای خود را در نمایش پُررنگ کند. در نخستین صحنه&amp;zwnj; نمایش، سرنوشت محتومِ کاراکترهای اصلی برای تماشاگر شرح داده می&amp;zwnj;شود و با این&amp;zwnj;کار نقطه&amp;zwnj; نهایی سرنوشت (مرگ) از اهمیت می&amp;zwnj;افتد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;آنتیگون&amp;quot; آخرین مرحله&amp;zwnj; از تراژدی دردناک خاندان ادیپ است. ادیپ به دلیل غضب خدایان پادشاهی شر تِب را از دست داده، و پس از او دو پسرش، اوته&amp;zwnj;اوکل و پولینیس برای به چنگ آوردن تخت پادشاهی با هم می&amp;zwnj;جنگند که نتیجه&amp;zwnj; نزاعشان چیزی جز مرگ هردو نیست. سپس عموی آن&amp;zwnj;ها، کِرئون به تخت می&amp;zwnj;نشیند و در اولین اقدام دستور می&amp;zwnj;دهد که جسد پولینیس بدون دفن&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شود، چراکه به عقیده&amp;zwnj; او پولینیس علیه کشور خود جنگیده است، و در عوض اوته&amp;zwnj;اوکل با شکوهِ تمام دفن می&amp;zwnj;شود. آنتیگون &amp;ndash; یکی از دو دختر ادیپ- نمی&amp;zwnj;تواند شاهد چنین بی&amp;zwnj;احترامی&amp;zwnj;یی به پولینیس باشد، پس پنهانی خلاف امر شاه رفتار می&amp;zwnj;کند و سعی در دفن برادر مرده دارد. کِرئون برآشفته، آنتیگون را زنده به&amp;zwnj;گور می&amp;zwnj;کند. نمایش با دو مرگ خودخواسته&amp;zwnj;ی دیگر، با &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت تلخی به اتمام می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;آنتیگون&amp;quot; از هر لحاظ واریاسیونی این-زمانی است. نویسنده با بهره از زمان&amp;zwnj;پریشی، با استفاده از ابزارهایی مثل کارت&amp;zwnj;پستال، میل بافتنی و... فضای سنگین تراژدی&amp;zwnj;های کلاسیک را از نمایش دور کرده و با ریتمی قوی، زبانی تأثیرگذار و موجز، شخصیت&amp;zwnj;های &amp;quot;آنتیگون&amp;quot; را در فضایی شخصی بازسازی کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نپذیرفتن و مُردن &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنوی مردی عاشق&amp;zwnj;پرست است و همان&amp;zwnj;طور که در &amp;quot;مجلس رقص دزدان&amp;quot; به ستایش از عشقِ پاک برمی&amp;zwnj;خیزد، در &amp;quot;آنتیگون&amp;quot; هم عشقِ هِمون (فرزند کِرئون) به آنتیگون را می&amp;zwnj;ستاید و چه پایانی باشکوه&amp;zwnj;تر از مرگ، برای عاشق؟ احتمالاً علت علاقه&amp;zwnj; آنوی به ارائه&amp;zwnj; واریاسیونی تازه از تراژدی سوفوکل، وجود چنین رابطه&amp;zwnj;ای در نمایش است. تراژدی با تقابل آنتیگون و کِرئون به اوج می&amp;zwnj;رسد، که نقطه&amp;zwnj; عطف همه&amp;zwnj;ی تحولات اثر است. صحنه&amp;zwnj; طولانی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی این&amp;zwnj;دو درخشان&amp;zwnj;ترین بخشِ نمایش است که در آن جایگاه&amp;zwnj;های اجتماعی به سخره گرفته می&amp;zwnj;شوند، و این&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان رفتار شوخ و مدرن آنوی در دل یک تراژدی اصیل است. کرئونِ شاه در دفاع از عمل خود می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;شغل من اینطور ایجاب می&amp;zwnj;کنه.&amp;quot; (ص۷۲) او می&amp;zwnj;خواهد خود را با شعارهایی هم&amp;zwnj;چون &amp;quot;مأمورم و معذور&amp;quot; از زیر بار عملش برهاند، در حالی که ابتذال این توجیه برای پادشاه کاملاً عیان است.  &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/jean-anouilh.jpg&quot; /&gt;آنتیگون، ژان آنوی، احمد پرهیزی، نشر نی، چاپ اول: ۱۳۸۸، ۲۲۰۰ نسخه، ۱۲۲ صفحه، ۲۰۰۰ تومان.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;آنوی درحالی که در ابتدای نمایش با فاش ساختن نقطه&amp;zwnj; نهایی سرنوشت به نوعی آن&amp;zwnj; را کم&amp;zwnj;رنگ کرده، در ادامه تعلیقی را پیش می&amp;zwnj;برد که نقطه&amp;zwnj; آغاز همه&amp;zwnj; ماجرا&amp;zwnj;ها بوده است. داستان اوته&amp;zwnj;اوکل و پولینیس از فرم ساده&amp;zwnj; خود خارج می&amp;zwnj;شود و حکایتِ حقیقیِ آنچه میان این&amp;zwnj;دو رقم خورده است، به موضوعی چالش&amp;zwnj;برانگیز میان آنتیگون و کِرئون بدل می&amp;zwnj;گردد. کِرئون سعی دارد با گفتن آنچه که حقیقت می&amp;zwnj;نامد، آنتیگون را از تلاش برای دفن برادر بازدارد، و در این راه، چهره&amp;zwnj; قهرمان و ضد قهرمان مرتباً عوض می&amp;zwnj;شود، تا آنجا که در پایان هیچ نشانه&amp;zwnj;ای از &amp;quot;قهرمان&amp;quot; باقی نمی&amp;zwnj;ماند. نه خودکشی هِرمون دیگر قهرمانانه به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد (تنها عملی شخصی&amp;zwnj;ست) و نه مرگ آنتیگون. برخی از معاصرانِ آنوی بر همین اساس از او خرده گرفته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرچه آنوی، آنتیگون را از جایگاه قهرمانانه&amp;zwnj; کلاسیک&amp;zwnj;اش پایین می&amp;zwnj;کشد، اما در عوض با این&amp;zwnj;کار، آنتیگون در جامعه&amp;zwnj; قرن بیستمیِ آنوی و قرن بیست و یکمیِ ما، شانس حضور و مقابله&amp;zwnj; منتقدانه با قطب دیگری از جامعه را می&amp;zwnj;یابد. او به روال غیر عادلانه&amp;zwnj; اجتماع و به آدم&amp;zwnj;هایی مثل کِرئون که آلوده&amp;zwnj; روال محافظه&amp;zwnj;کارانه&amp;zwnj; زندگی هستند، &amp;quot;نه&amp;quot; می&amp;zwnj;گوید. &amp;quot;من اومدم اینجا به شما بگم نه و بمیرم.&amp;quot; (ص ۷۶) او یک منتقد اجتماعی&amp;zwnj;ست. مثل کسی که اعتصاب غذا می&amp;zwnj;کند، تا کارش به مرگ بکشد. درحالی که پس از حل شدن تعلیقِ داستانِ جنگِ پولینیس و اوته&amp;zwnj;اوکل، به&amp;zwnj;نظر آنتیگون باید در راه خود سست شود، اما هدف منتقدانه&amp;zwnj; او فرا&amp;zwnj;تر از دفن برادر مرده است. کرئون درباره&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;آنتیگون ساخته شده بود که بمیره. (...) از نظر اون تنها چیزی که اهمیت داشت، نپذیرفتن و مُردن بود.&amp;quot; (ص ۹۲) و گروه هم&amp;zwnj;سرایان در قفایش می&amp;zwnj;خوانند: &amp;quot;وقتی می&amp;zwnj;رفت، انگار مرگ تو وجودش بود.&amp;quot; (ص ۹۶)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دور تا دورِ دنیای نمایش، با نشر نی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ایران عموماً میزان فروش کتاب&amp;zwnj;های مربوط به حوزه&amp;zwnj; نمایش، از فروش اندک سایر کتاب&amp;zwnj;های ادبیات هم اندک&amp;zwnj;تر است. همین باعث شده که غالب نشر&amp;zwnj;ها تمایلی به حضور مستمر در این وادی نداشته باشند. اما از معدود نشرهایی که با چاپ حرفه&amp;zwnj;ای کتاب&amp;zwnj;های شاخه&amp;zwnj; نمایش، تأثیری جدی در این زمینه گذاشته، نشر &amp;quot;نی&amp;quot; است که با مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;quot;دور تا دور دنیا&amp;quot; توانسته مخاطبان این وادی را به خود جذب کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;آنتیگون&amp;quot; نوشته&amp;zwnj; آنوی، بیست و دومین نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ای است که در این مجموعه چاپ و منتشر شده است. ظاهر جذاب و ترجمه&amp;zwnj;های دقیق در میان کتاب&amp;zwnj;های این مجموعه فراگیر است، به همین صورت، حاصل تلاش احمد پرهیزی برای ارائه&amp;zwnj; ترجمه&amp;zwnj;ی این اثر نیز بسیار دلنشین و جذاب از کار در آمده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تراژدی &amp;quot;آنتیگون&amp;quot;، با همه&amp;zwnj; شوخ&amp;zwnj;طبعی&amp;zwnj;های آنوی، باز هم بسیار تلخ است. این داستان و این نمایش، همواره بسیار تلخ و گزنده خواهد بود، و این&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان رمز ماندگاری آن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه کتاب:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
آنتیگون، ژان آنوی، احمد پرهیزی، نشر نی، چاپ اول: ۱۳۸۸، ۲۲۰۰ نسخه، ۱۲۲ صفحه، ۲۰۰۰ تومان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6348&quot;&gt; ::مقالات احمد مرادی  در معرفی کتاب در &amp;quot;کتاب زمانه&amp;quot;::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای آشنایی با این مقاله می&amp;zwnj;توانید ویدیوی زیر را تماشا کنید:&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-vimeo&quot;&gt;&lt;div id=&quot;media-vimeo-1&quot; class=&quot;media-vimeo&quot;&gt;
    &lt;iframe src=&quot;http://player.vimeo.com/video/35147472?fullscreen=1&amp;show_title=0&amp;show_byline=0&amp;show_portrait=0&amp;autoplay=0&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/01/19/10116#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8855">آنتیگون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6348">احمد مرادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8857">احمد پرهیزی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8856">سوفوکل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D9%86%DB%8C">نشر نی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7329">ژان آنوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Thu, 19 Jan 2012 08:53:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10116 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>قمار جوانی </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/11/16/8364</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/11/16/8364&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مروری بر «بالماسکه‌ دزدان» نوشته ژان آنوی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    احمد مرادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;241&quot; height=&quot;160&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ball-der-diebe-10.jpg?1321812385&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;احمد مرادی - ژان آنوی در سال&amp;zwnj;های پس از جنگ توانست در تئا&amp;zwnj;تر فرانسه به مشخصه&amp;zwnj;های شخصی و مستقل&amp;zwnj;اش دست یابد و موفقیت&amp;zwnj;های پُرتکرارش را آغاز کند. او نزدیک به ۳۰ نمایش&amp;zwnj;نامه نوشته است که بیشترشان برای آنوی موفقیت به همراه آورده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;آثار آنوی چند بُعدی و هر کدام متفاوت از دیگری&amp;zwnj;ست. او روح تئا&amp;zwnj;تر را دریافته بود و مرتباً آن را در بافت&amp;zwnj;های مختلفی از نمایش جاری می&amp;zwnj;ساخت. از این&amp;zwnj;روُ، کارنامه&amp;zwnj;ی نمایشیِ آنوی از لحاظِ تم و اتمسفر به دو دسته&amp;zwnj;ی پُررنگ تراژدی و کمدی تقسیم می&amp;zwnj;شود که در آن گرایش&amp;zwnj;های متفاوتی به واقع&amp;zwnj;گرایی، فانتزی و مدرنیزم به چشم می&amp;zwnj;خورد. هم&amp;zwnj;چنین او علاقه&amp;zwnj;ی زیادی به ارائه&amp;zwnj;ی واریاسیون&amp;zwnj;های تازه از نمایش&amp;zwnj;های کلاسیک داشت. از جمله اقتباس&amp;zwnj;هایش از &amp;laquo;آنتیگون&amp;raquo; و &amp;laquo;مده&amp;zwnj;آ&amp;raquo; معروف است. در بین نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های تراژیکش می&amp;zwnj;توان به &amp;laquo;مسافر بی&amp;zwnj;توشه&amp;raquo; اشاره کرد. (در ترجمه به فارسی آن&amp;zwnj; را &amp;laquo;مسافر بی&amp;zwnj;چمدان&amp;raquo; هم نامیده&amp;zwnj;اند.) اما در بین نمایش&amp;zwnj;های کمدی، &amp;laquo;بالماسکه&amp;zwnj;ی دزدان&amp;raquo; (که &amp;laquo;مجلس رقص دزدان&amp;raquo; نیز نامیده شده است،) ارجحیت خاصی دارد. اولین اجرایش به ۱۹۳۸ برمی&amp;zwnj;گردد، که یکی از اولین موفقیت&amp;zwnj;های آنوی را نیز به همراه داشت. ترجمه&amp;zwnj;ی فارسی این اثر امسال توسط نشر &amp;laquo;افراز&amp;raquo; منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عشق&amp;zwnj;های مسئله&amp;zwnj;ساز &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;بالماسکه&amp;zwnj;ی دزدان&amp;raquo; یک کمدی دلچسپ و روان است که می&amp;zwnj;توان آن&amp;zwnj; را از جهت ساختارِ موزونش بررسی کرد. در زمان نگارش و اجرای &amp;laquo;بالماسکه...&amp;raquo; آنوی چندان پُرتجربه نبود و نیاز به موفقیت&amp;zwnj;های فوری، اجازه&amp;zwnj;ی بلند&amp;zwnj;پروازی را از او می&amp;zwnj;گرفت. گرچه آنوی بعد&amp;zwnj;ها با انجام اقتباس&amp;zwnj; موجز و بسیار موفق &amp;laquo;آنتیگون&amp;raquo; عمق تئا&amp;zwnj;تر خود را به رخ کشید، اما در سال&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی ۱۹۳۰، بیشتر سعی داشت که با خلق کمدی&amp;zwnj;هایی ساده و کامل، تماشاگر را به درد و رنج&amp;zwnj;هایش بخنداند. در &amp;laquo;بالماسکه...&amp;raquo; همه&amp;zwnj;ی عناصر از جمله صحنه&amp;zwnj;پردازی و موسیقی دارای وجه کمیک هستند، که به کامل بودن بارِ کمدی و رعایت استاندارد&amp;zwnj;ها در خلقِ آن کمک کرده است.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/n00044193-b.jpg&quot; /&gt;ژان آنوی، نمایشنامه&amp;zwnj;نویس فرانسوی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ی حاضر، داستان سه دزد را بازگو می&amp;zwnj;کند که برای سرکیسه کردن لیدی هرف و دو برادرزاده&amp;zwnj;ی جوانش که دختر&amp;zwnj;های برازنده&amp;zwnj;ای هستند، خود را در لباس اشراف&amp;zwnj;زاده&amp;zwnj;های اسپانیایی می&amp;zwnj;آرایند و به آن&amp;zwnj;ها معرفی می&amp;zwnj;کنند. در این بین، هر کدام از شخصیت&amp;zwnj;ها به دنبال قطعه&amp;zwnj;ی گمشده&amp;zwnj;ای هستند که در زندگی خود نمی&amp;zwnj;یابند. برادرزاده&amp;zwnj;های لیدی هرف، ژولیت و اوا، نمونه&amp;zwnj;ای از همه&amp;zwnj;ی جوان&amp;zwnj;های عاشق&amp;zwnj;پیشه&amp;zwnj; در نمایش&amp;zwnj;های آنوی هستند، که می&amp;zwnj;خواهند خود را به دست عشق بسپارند و از رنج&amp;zwnj;های زندگی فاصله بگیرند. لرد ادگار، سه دزد و دوپن دو فر&amp;zwnj;ها، هر کدام تکه&amp;zwnj;های متفاوتی از زندگی را از دست داده&amp;zwnj;اند و امیدوارند که در خانه&amp;zwnj;ی لیدی هرف آن&amp;zwnj; را بیابند. اما مهم&amp;zwnj;ترین جست&amp;zwnj;وجو برای یافتن همه&amp;zwnj;ی چیز&amp;zwnj;هایی که به&amp;zwnj;دست نیاورده&amp;zwnj;ایم، توسط لیدی هرف انجام می&amp;zwnj;گیرد، که همین نمایش را به سطحی فرا&amp;zwnj;تر از کمدی&amp;zwnj;های معمولی می&amp;zwnj;رساند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بخش زیادی از تئاترِ کمدی، بر پایه&amp;zwnj;ی تناقضاتی شکل می&amp;zwnj;گیرد که در مسیر رخداد&amp;zwnj;ها ساخته می&amp;zwnj;شوند. فضای نمایش&amp;zwnj;های کمیک، سرشار از نوعی تناقض است، که کمدی را بر خود حمل می&amp;zwnj;کند و&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان هم موجب لبخندی کوتاه، با درک عمیق&amp;zwnj;تری نسبت به زندگی می&amp;zwnj;گردد. در &amp;laquo;بالماسکه...&amp;raquo; نیز بخصوص از پرده&amp;zwnj;ی دوم به بعد، عنصر تناقض در مسیر نمایش خلق می&amp;zwnj;شود. عشق ژولیت به گوستاو (یکی از دزد&amp;zwnj;ها) و برخورد پرسش&amp;zwnj;گرانه و مرددانه&amp;zwnj;ی گوستاو با احساس&amp;zwnj;های پاک بشری در کنار مأموریت&amp;zwnj;های گروهش برای دزدی، بزرگ&amp;zwnj;ترین تناقض در &amp;laquo;بالماسکه...&amp;raquo; است که در امتداد آن کمدی به انسجام می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;قمار جوانی&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;بالماسکه...&amp;raquo; در چهار پرده نوشته شده است. داستانِ آدم&amp;zwnj;ها، در هر پرده به آرامی بازگو می&amp;zwnj;شود و در حالی که سطحی&amp;zwnj;ترین آدم&amp;zwnj;های نمایش، که&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان دوپن دو فر&amp;zwnj;های شیاد و دو نفر از دزدان باشند، درونیات شخصیت&amp;zwnj;های خود را از ابتدا به خواننده نشان می&amp;zwnj;دهند و کاراکتری سطحی به&amp;zwnj;جا می&amp;zwnj;گذارند، اما آدم&amp;zwnj;های پیچیده&amp;zwnj;تری هم&amp;zwnj;چون اوا و لیدی هرف همه&amp;zwnj;ی زوایای شخصیت خود را تا پرده&amp;zwnj;ی چهارم حفظ می&amp;zwnj;کنند و کمتر چیزی از خود بروز می&amp;zwnj;دهند. لیدی هرف در نقش بازی کردن، بسیار ماهرانه&amp;zwnj;تر از دزد&amp;zwnj;ها عمل می&amp;zwnj;کند و گرچه نقابی که بر چهره دارد به قصد فریب&amp;zwnj;دادن نیست، اما به&amp;zwnj;دلیل محدویت&amp;zwnj;های اجتماعی مجبور به پنهان&amp;zwnj;کاری درطرح خواسته&amp;zwnj;های واقعیِ خود است. لیدی هرف همه&amp;zwnj;ی زندگی از دست&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;اش را در برادرزاده&amp;zwnj;های جوانش می&amp;zwnj;بیند و در این بین، به&amp;zwnj;نظر تنها ژولیت آنقدر خوش&amp;zwnj;شانس است که به خوشبختی برسد. لیدی هرف بازنده&amp;zwnj;ی یک قمار بزرگ است، و امیدوار است که برادرزاده&amp;zwnj;هایش در این قمار برنده شوند. کشف زوایای روح لیدی هرف، که با سخاوتمندی و نیکویی همراه است، توانسته &amp;laquo;بالماسکه...&amp;raquo; را با مفاهیم عمیقی همچون تنهایی و عشق&amp;zwnj;های ازدست&amp;zwnj;رفته پیوند بزند، که همین موجب ماندگاری این تئاترِ شیرین پس از هفتاد و چند سال شده است.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;297&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/product_8928_1310991463_31445.jpg&quot; /&gt;بالماسکه&amp;zwnj; دزدان، ژان آنوی، فهیمه موسوی - سعیده شکوری، نشر افراز&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت، شخصیت&amp;zwnj;ها یا مضحک و متناقض باقی می&amp;zwnj;مانند و یا راه خود به کمال را باز می&amp;zwnj;کنند و از پوسته&amp;zwnj;ی هزل&amp;zwnj;انگیز بودن بیرون می&amp;zwnj;آیند. دو تن از دزد&amp;zwnj;ها و دوپن دو فر&amp;zwnj;ها، نماد آدم&amp;zwnj;های تا ابد شکست&amp;zwnj;خورده و کوته&amp;zwnj;بینی هستند که همه&amp;zwnj;ی عمر خود را صرف شیادی&amp;zwnj;های تازه و بی&amp;zwnj;نتیجه می&amp;zwnj;کنند و در مقابلِ این گروه، گوستاو و ژولیت قرار دارند، که با صداقت در عشقی که به یکدیگر عرضه می&amp;zwnj;کنند، خود را به عمق بیشتری در زندگی می&amp;zwnj;رسانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نشر &amp;laquo;افراز&amp;raquo; با گسترده&amp;zwnj;تر کردن فعالیت&amp;zwnj;های خود در زمینه&amp;zwnj;ی ادبیات نمایشی، به عنوان ناشر برگزیده&amp;zwnj;ی سال ۸۷ در زمینه&amp;zwnj;ی تئا&amp;zwnj;تر و نمایش انتخاب شد. فعالیت&amp;zwnj;های &amp;laquo;افراز&amp;raquo; در ادبیات داستانی هر چند پُرانتقاد است، اما در زمینه&amp;zwnj;ی ترجمه و چاپ نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های معتبر غرب، حضوری جدی و تأثیرگذار داشته است. &amp;laquo;باغ&amp;zwnj;وحش شیشه&amp;zwnj;ای&amp;raquo;، &amp;laquo;مده&amp;zwnj;آ&amp;raquo;، &amp;laquo;دشمن مردم&amp;raquo;، &amp;laquo;حادثه در ویشی&amp;raquo;،... از جمله نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;هایی هستند که این ناشر در سال&amp;zwnj;های اخیر به بازار نشر فرستاده است. ضمن اینکه، دیگر نمایش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ی معروف آنوی با نام &amp;laquo;مسافر بی&amp;zwnj;توشه&amp;raquo; نیز توسط همین ناشر و با ترجمه&amp;zwnj;ی منیژه محامدی در دسترس علاقمندان است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه&amp;zwnj; کتاب:&lt;/strong&gt; بالماسکه&amp;zwnj;ی دزدان، ژان آنوی، فهیمه موسوی - سعیده شکوری، نشر افراز، چاپ اول: ۱۳۹۰، ۱۱۰۰ نسخه، ۱۰۴ صفحه، ۲۵۰۰ تومان. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/11/16/8364#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6348">احمد مرادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7330">بالماسکه دزدان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7329">ژان آنوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Wed, 16 Nov 2011 10:30:52 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8364 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>