<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7059/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>فیلم</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7059/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>&quot;بی گناهی مسلمانان&quot; و فلسفه‌ی لیبرال</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/05/20344</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/05/20344&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    لئو اشتراوس، ماکس وبر و مسئله‌ی توهین به مقدسات دینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نوید یوسفیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;588&quot; height=&quot;380&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/the-innocence-of-muslims.jpg?1350147023&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نوید یوسفیان &amp;ndash; موضوعی جون ساخته شدن فیلمی موهن به مقدسات اسلامی و به تبع آن واکنش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های خشونت آمیز مسلمانان، در چند سال اخیر به شکل&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مختلف تکرار شده است. وقایعی از این دست همانند ماجرای آهنگ شاهین نجفی و برهنگی گلشیفته فراهانی معمولا در چهارچوبی حقوقی مورد بررسی قرار می&amp;zwnj;گیرند و با طرفداری از حدی از آزادی بیان در یک سو و یا توصیه به محافظه کاری برای پیشگیری از وقوع نزاع در سوی دیگر پایان می&amp;zwnj;پذیرند. اما این وقایع با ادبیات فلسفه&amp;zwnj;ی سیاسی نیز قابل بررسی هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در واکنش مسلمانان به فیلم اخیر و به خصوص قتل سفیر امریکا در لیبی، آنچه بیشتر در میان عموم لیبرال&amp;zwnj;ها تعجب برانگیز به نظر آمد، رفتار&amp;zwnj;های وحشیانه&amp;zwnj;ی مسلمانان بود تا ساخته شدن چنین فیلمی. اما این موضوع قابل بررسی است که آیا ساخت این فیلم با پایه&amp;zwnj;ها و فلسفه&amp;zwnj;ی لیبرالیسم همخوانی دارد یا خیر. آنچه پیش از بررسی موضوع قابل ذکر است توجه به این موضوع است که جهت&amp;zwnj;گیری کلی این مقاله به سمت مسلمانان و دوری از بررسی حقوقی مسئله به هیچ وجه قابل تعبیر به دفاع از به حق بودن قتل سفیر امریکا در لیبی به عنوان شکلی از جهاد در راه خدا نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;دو پرسش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه واضح است نزاعی است که به شکلی فرهنگی و فیزیکی صورت گرفته است. برای تحلیل این نزاع:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; پرسش اول این است که دو طرف این نزاع چه گروه&amp;zwnj;هایی هستند و وقایع اخیر چقدر ریشه در تمایز دستگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ارزشی و ایدئولوژیک دو طرف دارد. در صورتی که پاسخ به پرسش اول این باشد که در دنیای واقع، دو طرف دارای دستگاه ارزشی متفاوت و غیرقابل انطباقی هستند، آنگاه:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; پرسش دوم این خواهد بود که نزاع صورت گرفته چگونه با فلسفه&amp;zwnj;ی سیاسی و دستگاه ارزشی دو طرف نزاع گره می&amp;zwnj;خورد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مقاله تلاش دارد نگاهی فلسفی به اتفاقی سیاسی داشته باشد و پرسش اول را به اختصار با ادبیات نظری پسااستعماری و پرسش دوم را به تفصیل با نگاهی به پایه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های نظری لیبرالیسم در دوران ابتدایی مدرنیسم و نظریه پردازان معاصر پاسخ دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نظریه پسااستعماری و موضوع دیگربودگی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پاسخ به پرسش اول مبنی بر تمایز فلسفی دو دستگاه ارزشی اسلامی و غیراسلامی (/ ضد اسلامی) می&amp;zwnj;توان از ادبیات پسااستعماری بهره جست و پیش فرض این دوگانگی ایدئولوژیک را به نقد کشید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/edward-said.jpg&quot; style=&quot;width: 250px; height: 265px; float: left; margin: 10px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از منظر نظریه پردازان پسااستعماری، دوگانگی شرق و غرب برساخته&amp;zwnj;ی غرب برای افزایش قدرت و نفوذ سیاسی و اقتصادی بر شرق تلقی می&amp;zwnj;شود. به زبان ادوارد سعید &amp;laquo;اگر شرق استبدادی و عقب افتاده دیده شود، افزایش قدرت غرب در شرق به عنوان ابزاری برای پیشرفت، عقلانی به نظر می&amp;zwnj;رسد... سپس این ماموریت &amp;quot;غرب&amp;quot; به شمار می&amp;zwnj;رود که بر اساس ارزش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های استعماری غربی، انسانیت را از تاریکی سلطه&amp;zwnj;ی تنش، خرافات و استبداد به نور استدلال، دموکراسی و پیشرفت اجتماعی ارتقا دهد&amp;raquo;.&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سعید ادعا می&amp;zwnj;کند که دانشگاه ها، حکومت&amp;zwnj;ها و هنر عامه پسند در پروژه&amp;zwnj;ای دخیل می&amp;zwnj;شوند که تمایزی اصیل میان شرق و غرب ایجاد کنند. بنابراین، این تمایز، گفتمانِ برساخته&amp;zwnj;ی نظام قدرت برای تسلط بیشتر بر شرق است. آنچه در ادبیات سعید و دیگر نظریه پردازان این گفتمان چون فرانتس فانون و گایاتری اسپیواک نقشی محوری پیدا می&amp;zwnj;کند مفهوم &amp;laquo;دیگری&amp;raquo; است. هر آنچه غیر &amp;laquo;غرب&amp;raquo; است &amp;laquo;دیگری&amp;raquo; است، متفاوت و محتوم به مورد تسلط واقع شدن.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتمان پسااستعماری برای تحلیل رفتار غرب نسبت به مسلمانان بسیار راهگشاست. اصطلاح &amp;laquo;دنیای اسلام&amp;raquo; که در غرب با توحش و عقب ماندگی شناخته می&amp;zwnj;شود شاهدی بر این مدعاست. &amp;laquo;دنیای اسلام&amp;raquo; دنیایی رادیکال و غیر مدرن نمایش داده می&amp;zwnj;شود که تمایزهایی بنیادین با غرب دارد. در صورتی که این ادعا از نسبت بسیار کوچک گروه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های رادیکال اسلامی نسبت به کل جمعیت &amp;laquo;جهان اسلام&amp;raquo;، به عمد صرف نظر می&amp;zwnj;کند. برای برساختن مفهوم &amp;laquo;دیگری&amp;raquo;، تمایز&amp;zwnj;های کوچک در سبک زندگی بزرگنمایی می&amp;zwnj;شود و رفتار&amp;zwnj;&amp;zwnj;های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مشترک به آسانی نادیده گرفته می&amp;zwnj;شوند. انسان دیگری از انسان مسلمان ساخته می&amp;zwnj;شود که با انسان غربی متمایز است. با این نگاه، اگرچه تمایز دستگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ارزشی دو طرف به طور کلی رد نمی&amp;zwnj;شود اما تعارض و مقابله&amp;zwnj;ی این دو دستگاه، زاده&amp;zwnj;ی بزرگنمایی غرب برای ساخت دشمنی ایدئولوژیک، از رقیبی سیاسی و اقتصادی تلقی می&amp;zwnj;شود. در نتیجه، ادبیات پسااستعماری اساسا دوگانه&amp;zwnj;ی جهان لیبرال- جهان اسلام را به رسمیت نمی&amp;zwnj;شناسد و به تبع آن نزاع سیاسی موجود را نه در &amp;laquo;برخورد تمدنها&amp;raquo; که در نزاع بر سر قدرت/ سود بیشتر فهم می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نگاه لیبرال&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین با در نظر گرفتن پاسخ ادوارد سعید به مسئله&amp;zwnj;ی ساخت فیلم موهن به مقدسات اسلامی و واکنش مسلمانان، مشخصا جای چندانی برای پاسخ به پرسش دوم در مورد ساز و کار فلسفه&amp;zwnj;ی سیاسی دو طرف نزاع باقی نمی&amp;zwnj;ماند. ساخت فیلم تنها تلاشی برای بزرگنمایی تفاوت&amp;zwnj;ها و سوءاستفاده&amp;zwnj;های سیاسی از نزاع ایجاد شده است و تعارضی فلسفی در دستگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ارزشی دو طرف نقش چندانی در تحلیل اتفاق سیاسی اخیر ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای پاسخ به پرسش دوم که انگیزه&amp;zwnj;ی اصلی این مقاله است، به باور عام باز می&amp;zwnj;گردیم و فرض می&amp;zwnj;کنیم که دو طرف نزاع، وجود حقیقی دارند: دنیای اسلام و دنیای لیبرال، دو دنیا با دستگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ارزشی متفاوت و متعارض.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای بررسی این موضوع که ساخت فیلمی توهین آمیز به ارزش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های اولیه&amp;zwnj;ی اسلام، آیا اساسا رفتاری لیبرال هست یا خیر، می&amp;zwnj;توان به دو نظریه پرداز معاصر مراجعه کرد. لئو اشتراوس که در آمریکا و به خصوص در محیط&amp;zwnj;&amp;zwnj;های غیرآکادمیک به عنوان مهمترین فیلسوف سیاسی تاثیرگذار بر جریان&amp;zwnj;&amp;zwnj;های محافظه کار شناخته می&amp;zwnj;شود، توجه ویژه&amp;zwnj;ای به ماکس وبر برای نقد باوری عام در چهارچوب لیبرالیسم سیاسی دارد. اشتراوس در فصلی مجزا از کتاب &amp;laquo;حق طبیعی و تاریخ&amp;raquo;، به نقد تفکیک بین &amp;laquo;واقعیت&amp;raquo; و &amp;laquo;ارزش&amp;raquo; در علوم اجتماعی معاصر می&amp;zwnj;پردازد.&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; وی با هدف گرفتن وبر به عنوان مهمترین چهره&amp;zwnj;ی تاثیرگذار بر این تفکیک نظری، مهمترین ریشه&amp;zwnj;ی تمایز بین واقعیت و ارزش را در غیر قابل حل بودن تعارض دستگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ارزشی سراغ می&amp;zwnj;گیرد. آنچه می&amp;zwnj;تواند پایه&amp;zwnj;ای تئوریک برای این مقاله قرار گیرد مخالفت اشتراوس با ماکس وبر بر سر مسئله&amp;zwnj;ای فلسفی است: آیا تعارض دستگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ارزشی مختلف قابل حل هستند؟ این پرسش به شکل انضمامی تری قابل طرح است: آیا این دستگاه&amp;zwnj;ها به یکدیگر رجحانی دارند؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/max_weber.jpg&quot; style=&quot;width: 250px; height: 319px; margin: 10px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشتراوس معتقد است که وجود دستگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ارزشی متفاوت به معنای عدم وجود برترین دستگاه نیست. وی نقد مشابهی به &amp;laquo;تاریخی&amp;zwnj;گرایی&amp;raquo; به عنوان مهمترین اندیشه&amp;zwnj;ی تهدیدگر &amp;laquo;فلسفه&amp;zwnj;ی سیاسی&amp;raquo; دارد. در هر دو نقد، اشتراوس بازگشت به فلسفه&amp;zwnj;ی سیاسی کلاسیک را به عنوان راهکاری برای بازسازی فلسفه&amp;zwnj;ی سیاسی و علوم اجتماعیِ ارزش&amp;zwnj;محور ارائه می&amp;zwnj;دهد. این وظیفه&amp;zwnj;ی فلسفه&amp;zwnj;ی سیاسی است که مشخص سازد کدام دستگاه ارزشی برتری دارد. اما در سوی دیگر وبر معتقد است که دستگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ارزشی به یک اندازه قابل دفاع هستند. هیچ دستگاه ارزشی برتری فلسفی بر دیگری ندارد و جوامع مختلف به صورت اجتماعی ارزش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های جامعه خود را شکل داده&amp;zwnj;اند. بر همین اساس وظیفه&amp;zwnj;ی علوم اجتماعی پیگیری روابط علّی اجتماعی در بررسی پدید&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ای اجتماعی به دور از هرگونه قضاوت ارزشی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;مسئله&amp;zwnj;ی دستگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ارزشی لیبرال و اسلام&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد مسئله&amp;zwnj;ی دستگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ارزشی لیبرال و اسلام که به واقعه&amp;zwnj;ی ساخت فیلم اخیر گره می&amp;zwnj;خورد، نقد اشتراوس بر وبر قابل تامل است. اگر بتوان نشان داد که این دو دستگاه ارزشی متمایز و متعارض هستند، مسئله&amp;zwnj;ی توهین به ارزش&amp;zwnj;های اسلامی توسط لیبرال&amp;zwnj;ها، با به خدمت گرفتن نظریات اشتراوس یا وبر، معنا&amp;zwnj;های متفاوتی پیدا خواهد کرد. با پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;&amp;zwnj;های لیبرالیسم و با قرار دادن نظریات اشتراوس به عنوان چهارچوب نظری، آزادی بیان و صیانت نفس از ارزش&amp;zwnj;های بنیادین فلسفی خواهد بود&lt;strong&gt;.&lt;/strong&gt; به علاوه، دستگاه ارزشی لیبرال برتر از دیگر دستگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ارزشی از جمله اسلام است. از آنجا که بهره&amp;zwnj;ی لیبرالیسم از حقیقت بیشتر است، دیگر دستگاه&amp;zwnj;ها نیز باید برتری لیبرالیسم را بپذیرند. مسلمانان نباید به فیلم موهن به ارزش&amp;zwnj;های اسلامی اعتراض کنند، چون این اعتراض حق آزادی بیان را به عنوان ارزشی غیر قابل انکار زیر سؤال می&amp;zwnj;برد. در ادامه، اگر قتل سفیر امریکا در لیبی به عنوان شکلی از جهاد در راه خدا حتی برای گروهی رادیکال و کوچک از مسلمانان معنادار باشد، برای لیبرال&amp;zwnj;ها فاقد معنا و در حدی بالاتر غیر قابل پذیرش است؛ رفتاری است وحشیانه و متعلق به دستگاه ارزشی عقب مانده. اما با قرار دادن نظریات وبر به عنوان چهارچوب نظری، انتظار رفتار&amp;zwnj;های لیبرال از مسلمانان غیر لیبرال به صورت تئوریک ناموجه است. اگر قائل به عدم برتری فلسفی لیبرالیسم به اسلام باشیم، می&amp;zwnj;توانیم رفتار&amp;zwnj;های منطبق بر نظام ارزشی مسلمانان را از لحاظ ارزشی هم تراز با رفتار&amp;zwnj;های لیبرال&amp;zwnj;ها قرار دهیم: آزادی بیان، هم تراز با جهاد در راه خدا.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;معمولا از لیبرالیسم این گونه برداشت می&amp;zwnj;شود که حق حیات حقی ذاتی و طبیعی است و بر این اساس در همه&amp;zwnj;ی نظام&amp;zwnj;&amp;zwnj;های فلسفی دیگر نیز باید این گونه تلقی شود. اما آنچه در فهم فلسفه&amp;zwnj;ی لیبرالیسم نادیده گرفته شده است، توجه به پایه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قرن هفدهمی و هجدهمی آن است. در نظریه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های لیبرال، جامعه&amp;zwnj;ی لیبرال بر اساس قراردادی اجتماعی شکل می&amp;zwnj;گیرد. در نظریات تامس هابز و جان لاک، انسانها با قراردادی اجتماعی از وضع طبیعی به جامعه&amp;zwnj;ی سیاسی وارد می&amp;zwnj;شوند&lt;strong&gt;.&lt;/strong&gt; در وضع طبیعی، انسان حق هر عملی از جمله کشتن دیگری را دارد اما برای حفظ خود از خطر آسیب دیگران بسیاری از حقوق طبیعی خود را با قراردادی اجتماعی به حکومت واگذار می&amp;zwnj;کند و در عوض وارد جامعه&amp;zwnj;ی سیاسی می&amp;zwnj;شود. آنچه در نظریات ژان ژاک روسو و در ادامه&amp;zwnj;ی نظریات مدرن لیبرال تکمیل می&amp;zwnj;شود، جایگزین شدن مفهوم حقوق سیاسی به جای حقوق طبیعی است. حق حیات داشتن حقی طبیعی و پیشینی نیست؛ بلکه زاده&amp;zwnj;ی قراردادی اجتماعی است که به این شکل تنها در فلسفه&amp;zwnj;ی لیبرال معنی پیدا می&amp;zwnj;کند.&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بنابراین، قتل عملی مخالف قرارداد اجتماعی است و نه رفتاری غیرطبیعی. آنچه طبیعی (به مفهوم هابزی یا لاکی) است، وضع جنگ و به تبع آن قتل است و این وارد شدن به جامعه&amp;zwnj;ی سیاسی مدرن یا لیبرال است که حق کشتن را از انسانها می&amp;zwnj;گیرد. پس این چندان عجیب نیست که در فلسفه&amp;zwnj;ی سیاسی دیگری همچون اسلام، ارزش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های دیگری بنیادی تر از حق حیات در نظر گرفته شوند&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;پس با رویکردی وبری، اگر فرض را بر این بگیریم که رفتار سازنده&amp;zwnj;ی فیلم منطبق با نظام ارزشی لیبرال و جهاد در راه خدا، برای اقلیتی بنیادگرا، با خوانشی خاص از اسلام، منطبق با دستگاه ارزشی اسلام است؛ هیچ یک از این دو، برتری ارزشی نسبت به یکدیگر ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نقدی ضروری برای انتخاب چهارچوب نظری لازم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال بررسی فلسفی نقد اشتراوس بر وبر برای انتخاب چهارچوب نظری لازم در جهت تحلیل اتفاقات مربوط به فیلم اخیر ضروری می&amp;zwnj;نماید. اشتراوس با دو رویکرد، دیدگاه وبر را نقد می&amp;zwnj;کند. اول اینکه نظریه وبر به نوعی پوچ گرایی منجر می&amp;zwnj;شود. اینکه شخص امکان برتری دادن به دستگاهی ارزشی را بر دیگری نداشته باشد، تلاش وی برای صورت دادن رفتار&amp;zwnj;های ارزشمند و به اجرا در آوردن سبکی ارزشمند از زندگی را غیرعقلانی می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;اگر این کار &amp;quot;درست&amp;quot; نیست، چرا باید انجامش بدهم؟ &amp;raquo;. به این صورت ارزش از زندگی محو می&amp;zwnj;شود. اما به نظر می&amp;zwnj;رسد که این نقد چندان به مرحله&amp;zwnj;ای فلسفی وارد نمی&amp;zwnj;شود. پوچ گرا بودن یک فلسفه به معنای غلط بودن آن نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/leo_strauss.jpg&quot; style=&quot;width: 250px; height: 348px; margin: 10px; float: left;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشتراوس در نقد دومش ریشه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های فلسفی نظریه وبر را هدف قرار می&amp;zwnj;دهد. او معتقد است نظریه&amp;zwnj;ی وبر ریشه در نظریات نئوکانتی دارد و از آنجا که بر این باور است که دوره&amp;zwnj;ی نظریات نئوکانتی گذشته است، نظریه&amp;zwnj;ی وبر را رد شده می&amp;zwnj;داند. اشتراوس بحثی معرفت شناسانه در نقد نظریات نئوکانتی ارائه نمی&amp;zwnj;دهد ولی آنچه وی از ریشه دار بودن نظریه وبر در نظریات نئوکانتی مراد می&amp;zwnj;کند، تعبیر کانت از واقعیت است. از دید کانت، به طور خلاصه، جهان بیرون از ذهن ما سراسر بی نظمی است و این ذهن ماست که جهان واقع را با مقولاتی پیشینی نظم داده و فهم می&amp;zwnj;کند. پس درک سوژه&amp;zwnj;ی شناساگر از واقعیت سراسر وابسته به پیش ذهنیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های او است. از نظر وبر، اگر شناساگر&amp;zwnj;&amp;zwnj;های متفاوت، جهان را به شکل&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مختلف درک می&amp;zwnj;کنند، به تبع آن ارزش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های متفاوتی را مسلم می&amp;zwnj;گیرند. به این ترتیب، وبر، با درکی کانتی از واقعیت، امکان برتری دادن به فهمی خاص از واقعیت&amp;zwnj;ها و ارزشها را به فهمی دیگر غیر ممکن می&amp;zwnj;شمارد و از این رو همه&amp;zwnj;ی دستگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ارزشی را به یک اندازه قابل دفاع می&amp;zwnj;داند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با وجود این که اشتراوس نقدهایی قوی به نظریه&amp;zwnj;ی حل ناشدنی بودن تعارض دستگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ارزشی وارد می&amp;zwnj;کند، استدلالی فلسفی در رد آن ارائه نمی&amp;zwnj;دهد. نقد او را بر وبر در نهایت امر می&amp;zwnj;توان نقدی به نسبی گرایی دانست. اما نسبی گرایی امروز، حتی در میان لیبرال&amp;zwnj;ها چندان نظریه&amp;zwnj;ی دورافتاده&amp;zwnj;ای نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جالب اینجاست که اشتراوس به عنوان نظریه پردازی نامتعارف در فلسفه&amp;zwnj;ی لیبرال شناخته می&amp;zwnj;شود و حتی گاهی جزوِ فیلسوفان منتقد لیبرالیسم دسته&amp;zwnj;بندی می&amp;zwnj;شود. اما نظریات وبر پایه&amp;zwnj;های علوم اجتماعی جدید را شکل می&amp;zwnj;دهد و به عنوان نظریات پذیرفته شده&amp;zwnj;ی جریان لیبرال معاصر پذیرفته می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;حق و پیامد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این جاست که واکنش شدید عموم لیبرال به مسلمانان و مقصر دانستن آنها در نزاع ایجاد شده عجیب به نظر می&amp;zwnj;رسد. مسلمانان رفتارهایی واکنشی نشان می&amp;zwnj;دهند که همگی در جنگ ایدئولوژیک، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بین دنیای اسلام و ضداسلام امکان تفسیر می&amp;zwnj;یابند. با پذیرفتن نظریات وبر، تعارضی ارزشی میان این دو دنیا موجود است که قابل حل نیست. دو راه در پیش است: تسامح و جنگ. آزادی بیان در دستگاه لیبرال می&amp;zwnj;تواند همان حمله&amp;zwnj;ای را به ارزش&amp;zwnj;&amp;zwnj;های نخستین اسلام وارد آورد که قتل یک امریکایی به دستگاه ارزشی لیبرالیسم. اگر جنگ سردی (و گاهی گرمی) که در جریان است به هر دلیل مورد تایید نباشد، بدون نیازی به بحث حقوقی در مورد آزادی بیان، رفتار فیلم ساز، معادل جنگ افروزی با مسلمانان است&lt;strong&gt;. &lt;/strong&gt;حال، &lt;strong&gt;اینکه فیلم ساز حق این کار را دارد یا خیر، معادل بودن ساخت چنین فیلمی را با اعلان جنگ به مسلمانان زیر سؤال نمی&amp;zwnj;برد. &lt;/strong&gt;جنگ جهان اسلام و ضداسلام نامطلوب است و ایجاد تنشی که منجر به آن می&amp;zwnj;شود ناموجه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به این ترتیب هرگونه پرسش در مورد درستی یا غلطی ساخت فیلم مذکور، می&amp;zwnj;تواند به این سؤال فروکاهیده شود:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا جنگ دنیای اسلام و ضد اسلام مطلوب پرسش گر است یا خیر؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این پرسش قابل اطلاق به موارد مشابه همچون مورد آهنگ شاهین نجفی نیز هست. آیا جنگ سکولار&amp;zwnj;های ایران با جریان&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مذهبی ایران جنگی مطلوب است؟ هرچند لزومی ندارد که پاسخ به این دو پرسش مجزا مبنی بر مطلوب بودن جنگ دنیای اسلام و ضداسلام در یک سو و جنگ سکولارها و مذهبی&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ایران در سوی دیگر یکسان باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
	
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p style=&quot;margin-left:40.0pt;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;[1]&lt;/a&gt; Said, Edward W., &lt;em&gt;Orientalism&lt;/em&gt;. New York: Pantheon Books, 1978&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;[2]&lt;/a&gt; Strauss, Leo. &lt;em&gt;Natural Right and History&lt;/em&gt;. Chicago: University of Chicago Press, 1953&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;[3]&lt;/a&gt; Rousseau, Jean-Jacques.&amp;nbsp;&lt;em&gt;The social contract&lt;/em&gt;. Harmondsworth: Penguin, 1968&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/05/20344#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15974">ادوارد سعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15971">فلسفه‌ی لیبرال</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7059">فیلم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15972">لئو اشتراوس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D8%A7%DA%A9%D8%B3-%D9%88%D8%A8%D8%B1">ماکس وبر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15973">نوید یوسفیان</category>
 <pubDate>Fri, 05 Oct 2012 07:31:33 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">20344 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ترور و نگرانی عمومی در افغانستان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/09/18/19720</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/09/18/19720&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگوی شهزاده سمرقندی با دو روزنامه‌نگار محلی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;340&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kabul_terror.jpg?1348257090&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شهزاده سمرقندی &amp;minus; صبح روز سه شنبه ۲۸ شهریور (۱۸ سپتامبر) در شهر کابل زنی با جلیقه انفجاری بر تن، در یکی از جاده&amp;zwnj;های پر رفت و آمد فرودگاه کابل خود را منفجر کرد. این انفجار باعث کشته شدن دست&amp;zwnj;کم&amp;nbsp; سیزده نفر از اتباع خارجی شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رویترز از قول &amp;quot;حزب اسلامی افغانستان&amp;quot; که گفته می&amp;zwnj;شود سازمان&amp;zwnj;دهنده این ترور بوده است، نقل کرده که این اقدام اعتراضی بوده است &amp;nbsp;به فیلم &amp;quot;بی&amp;zwnj;گناهی مسلمانان&amp;quot;، فیلمی که در آن به مقدسات اسلامی توهین شده و این &amp;nbsp;بهانه&amp;zwnj;ای گشته برای اقدامات خشن و خونین، از شمال آفریقا تا آسیای میانه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;شدت&amp;zwnj;&amp;zwnj;گیری خونریزی&amp;zwnj;ها در افغانستان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حادثه روز ۲۸ شهریور، در مجموعه&amp;zwnj;ای از ترورهای روزهای اخیر در افغانستان می&amp;zwnj;گنجد. آیا درگیری&amp;zwnj;ها در افغانستان &amp;nbsp;شدت گرفته است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در گفت&amp;zwnj;وگویی که با دو روزنامه&amp;zwnj;نگار محلی داشتم از افزایش درگیری ها در افغانستان &amp;nbsp;و نیزارتباط ترورهای اخیر با فیلم &amp;quot;بی&amp;zwnj;گناهی مسلمانان&amp;quot; پرسیدم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخست با حکمت الله نوری، مسئول بخش خبر در تلویزیون آریانا گفت&amp;zwnj;وگو کردم. آقای نوری افزایش حمله های انتحاری در شهر های افغانستان را دهن&amp;zwnj;کجی نیروهای طالبان به اعلام خروج نیروهای آمریکایی در سال 2014 از کشور می داند. او این نکته را نیز می&amp;zwnj;افزاید برخی انفجارها در محل هایی صورت گرفته اند که نیروهای طالبان در آن کمتر نفوذ دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;حکمت الله نوری می&amp;zwnj;گوید که جامعه مدنی افغانستان به شدت نگران خروجی نیروهای غربی از افغانستان است، آن هم در شرایطی که طالبان این چنین فعال شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما عبدالله سلجوقی، مسئول بخش خبر رادیو مژده در هرات، از دست داشتن کشور های همسایه ایران و پاکستان در ایجاد ناآمنی ها در افغانستان می گوید و به این اشاره می کند که این کشور ها در حال ایجاد فضای مناسب برای دوران بعد از سال 2014 یعنی بعد از خروج نیروهای آمریکای از کشور اند تا بتوانند نقش مهمتری در داخل افغانستان داشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;گفت&amp;zwnj;وگو با دو خبرنگار افغان:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120918_Afghan_unrest_shahzadeh.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; height=&quot;35&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/musicicon.jpg&quot; style=&quot;float: right;&quot; width=&quot;313&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/09/18/19720#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86">افغانستان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3919">ترور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2147">شهزاده سمرقندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7059">فیلم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Tue, 18 Sep 2012 10:09:14 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19720 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اگر محمد بود چه می‌کرد؟ </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/09/17/19647</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/09/17/19647&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ۱۲ نکته کلیدی درباره فیلم توهین آمیز درباره پیامبر اسلام و واکنش‌ها به آن در لیبی و مصر        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    امید صافی، استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه کارولینای شمالی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نعیمه دوستدار        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;960&quot; height=&quot;610&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/liby_usa1.jpg?1348177349&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;امید صافی &amp;minus; عواقب پخش فیلم تبلیغاتی سراسر نفرت درباره پیامبر اسلام با نام &amp;quot;بی&amp;zwnj;گناهی مسلمانان&amp;quot; به دنبال حمله به سفارت آمریکا در مصر و لیبی، همچنان در سراسر دنیا ادامه دارد. در توهین&amp;zwnj;آمیز بودن این فیلم تردیدی نیست، چرا که در این فیلم پیامبر اسلام یک فرد زن&amp;zwnj;باره، نادان، منحرف جنسی و همجنس&amp;zwnj;گرا توصیف می&amp;zwnj;شود (هرچند این مورد آخر خود نشانه&amp;zwnj;ای از همجنس&amp;zwnj;گرا هراسی سازندگان است). همچنین، تردیدی نیست که کشتن چهار آمریکایی شامل سفیر آمریکا کریستوفر ایتیونز، با هر مقیاسی اقدامی ظالمانه و بربری است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اینجا ۱۲ نکته را در تلاش برای منطقی کردن بحث و دل&amp;zwnj;هایی که بیش از حد لازم بالا گرفته&amp;zwnj;اند ذکر می&amp;zwnj;کنم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/omid_safi.jpg&quot; style=&quot;width: 192px; height: 160px; float: right;&quot; /&gt;امید صافی، اسلام شناس، دانشگاه کارولینای شمالی:&lt;br /&gt;
		&amp;laquo;در موضوع حساسیت&amp;zwnj;های دینی، مسئله آزادی بیان موضوعیت ندارد. هر بار که موضوعی توهین&amp;zwnj;آمیز نسبت به مسلمانان مطرح می&amp;zwnj;شود، این وسوسه هم ایجاد می&amp;zwnj;شود که این موضوع را به عنوان مسئله تقابل با آزادی بیان مطرح کنند و آن را در مقابل حساسیت&amp;zwnj;های دینی مسلمانان قرار دهند. این روش بی&amp;zwnj;فایده یا به عبارتی کم فایده است. در واقع، اقداماتی نظیر فیلم &amp;quot;بی&amp;zwnj;گناهی مسلمانان&amp;quot; را باید به عنوان آزادی بیان نفرت&amp;zwnj;پراکن طبقه&amp;zwnj;بندی کرد که در زمره فیلم&amp;zwnj;های ضدیهودی دهه ۱۹۳۰ میلادی قرار می&amp;zwnj;گیرند.&lt;br /&gt;
		موضوع آزادی بیان در مقابل حساسیت&amp;zwnj;های مذهبی موضوعیتی ندارد، چرا که به غلط، فرض بر این است که تنها مسلمانان حساسیت مذهبی دارند. مسلمانان، چه در جوامع آزادی مثل ترکیه و چه در جوامعی مانند ایران و عربستان که حکومتی سرکوبگر دارند، در فیلم&amp;zwnj;سازی، کاریکاتورهای سیاسی و طنز سایقه&amp;zwnj;ای دیرین دارند. تعداد زیادی از روزنامه&amp;zwnj;نگاران و طنزپردازان این کشورها، برای تلاش&amp;zwnj; در زمینه آزادی بیان هزینه می&amp;zwnj;پردازند. آنها هستند که واقعا شایسته مطرح شدن&amp;zwnj;اند، نه کسانی که محصولاتی با محتوای تبلغاتی و نفرت&amp;zwnj;پراکن تولید می&amp;zwnj;کنند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- در موضوع حساسیت&amp;zwnj;های دینی، مسئله آزادی بیان موضوعیت ندارد. هر بار که موضوعی توهین&amp;zwnj;آمیز نسبت به مسلمانان مطرح می&amp;zwnj;شود، این وسوسه هم ایجاد می&amp;zwnj;شود که این موضوع را به عنوان مسئله تقابل با آزادی بیان مطرح کنند و آن را در مقابل حساسیت&amp;zwnj;های دینی مسلمانان قرار دهند. این روش بی&amp;zwnj;فایده یا به عبارتی کم فایده است. در واقع، اقداماتی نظیر فیلم &amp;quot;بی&amp;zwnj;گناهی مسلمانان&amp;quot; را باید به عنوان آزادی بیان نفرت&amp;zwnj;پراکن طبقه&amp;zwnj;بندی کرد که در زمره فیلم&amp;zwnj;های ضدیهودی دهه ۱۹۳۰ میلادی قرار می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضوع آزادی بیان در مقابل حساسیت&amp;zwnj;های مذهبی موضوعیتی ندارد، چرا که به غلط، فرض بر این است که تنها مسلمانان حساسیت مذهبی دارند. مسلمانان، چه در جوامع آزادی مثل ترکیه و چه در جوامعی مانند ایران و عربستان که حکومتی سرکوبگر دارند، در فیلم&amp;zwnj;سازی، کاریکاتورهای سیاسی و طنز سایقه&amp;zwnj;ای دیرین دارند. تعداد زیادی از روزنامه&amp;zwnj;نگاران و طنزپردازان این کشورها، برای تلاش&amp;zwnj; در زمینه آزادی بیان هزینه می&amp;zwnj;پردازند. آنها هستند که واقعا شایسته مطرح شدن&amp;zwnj;اند، نه کسانی که محصولاتی با محتوای تبلغاتی و نفرت&amp;zwnj;پراکن تولید می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- القاعده پشت موضوع قتل سفیر است نه مردم لیبی. به عبارتی، سفیر آمریکا توسط القاعده کشته شده نه مردم لیبی و گروه&amp;zwnj;های مذهبی. همزمانی با حادثه ۱۱ سپتامبر، این ایده را که القاعده این قتل را از قبل برنامه&amp;zwnj;ریزی کرده بود اعتبار بیشتری می&amp;zwnj;بخشد. آیا این همه سلاح سنگین برای واکنش به توهین به پیامبر به سفارت آمریکا برده شده بود؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- مقامات لیبی و رهبران دینی این حمله را محکوم کرده&amp;zwnj;اند. رییس جمهور لیبی با بیانی روشن این حمله را محکوم کرده است. محمد مقریف، رییس کنگره ملی لیبی گفته است: &amp;quot;ما با استفاده از &amp;nbsp;سرزمین&amp;zwnj;مان برای انجام اعمال بزدلانه و انتقام&amp;zwnj;جویانه مقابله می&amp;zwnj;کنیم. این اقدام و حمله به یک مکان، نشانه پیروی شریعت خدا یا پیامبر او نیست. ما از آمریکا و تمام دنیا عذر می&amp;zwnj;خواهیم. ما و دولت آمریکا در یک جبهه ایستاده&amp;zwnj;ایم؛ ما هر دو علیه بی&amp;zwnj;قانونی هستیم.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- مردم لیبی علیه ترور سفیر آمریکا راه&amp;zwnj;پیمایی کرده&amp;zwnj;اند. این موضوع یکی از موضوعات مهمی است که تاکنون گزارش&amp;zwnj;های کافی از آن منشر نشده است. صدای مردم لیبی در رسانه&amp;zwnj;های غربی شنیده نشده است و امیدوارم &lt;a href=&quot;http://imgur.com/a/tlCyI&quot;&gt;تصاویری که این موضوع را نشان می&amp;zwnj;دهند&lt;/a&gt; به طریقی منتشر شوند. [...]&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- تولیدکنندگان این فیلم تایید می&amp;zwnj;کنند که اسلام ستیزند. سام باسیل، فردی که خود را سازنده این فیلم معرفی کرده، چهره&amp;zwnj;ای مرموز و ساختگی است. سازنده این فیلم، هرکس که باشد، اکنون پنهان شده و به هدف خود برای شعله&amp;zwnj;ور کردن آتش نفرت دست یافته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در گزارش&amp;zwnj;های وال استریت ژورنال و گاردین چنین آمده که گویا این فیلم توسط یک کارگزار معاملات ملکی اسرائیلی در کالیفرنیا ساخته شده و او دیدگاه خود را درباره اینکه اسلام مانند سرطان است، با این فیلم اعلام کرده. باسیل به آسوشیتدپرس گفته که پنج میلیون دلار از ۱۰۰ یهودی آمریکایی دریافت کرده است. دلایل محکمی وجود دارد که به همه جنبه&amp;zwnj;های این داستان مشکوک باشیم. در حقیقت، اسناد کمک ۱۰۰ یهودی به فیلم از سوی تولیدکننده تا حدوی گمراه&amp;zwnj;کننده است و او خواسته با استفاده از احساسات ضدیهودی خود را بپوشاند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بی بی سی گزارش کرده تلاش&amp;zwnj;های خبرنگاران بی بی سی برای یافتن آقای باسیل به عنوان فیلم&amp;zwnj;ساز یا یک آژانس معاملات ملکی بی&amp;zwnj;ثمر مانده. در مورد سام باسیل، منبع اینترنتی هم وجود ندارد و تنها مورد، حساب کاربری او در یوتیوب است که برای آپلود کردن فیلم از آن استفاده شده. به علاوه، کسی به نام سام باسیل در میان افراد شناخته شده در حوزه معاملات املاک کالیفرنیا نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/liby_usa2.jpg&quot; style=&quot;width: 300px; height: 199px; float: left; margin: 10px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آخرین گزارش آسوشیتدپرس می&amp;zwnj;گوید که سام باسیل، هویت جعلی یک آمریکایی افراطی، به نام ناکولا باسلی ناکولا است که داستان بنگاه املاک اسرائیلی و فیلمش را از از خودش درآورده. باسیل هم می&amp;zwnj;تواند تلفظی دیگر از نام وسط او باسلی باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ناکولا یک هنرمند محکوم به اعدام است که به خاطر جرائم مالی به زندان رفته. او ۱۳ نام جعلی دارد که پی. جی. توباکو یکی از آنهاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین، گزارش&amp;zwnj;هایی وجود دارد که بر مبنای آنها این فیلم&amp;zwnj;ساز مرموز به &amp;quot;استیو کلین&amp;quot; که به نظر می&amp;zwnj;رسد به تعدادی از گروه&amp;zwnj;های اسلام&amp;zwnj;هراس و گروه&amp;zwnj;های شبه نظامی جناح راست و ضد مورمون، ضد مهاجران، ضدهمجسگرایی و و مخالف سیاست&amp;zwnj;های ضدکاتولیکی تعلق دارد، در رابطه است. او همچنین با شبکه مشابهی از اسلام&amp;zwnj;هراسان مانند &amp;quot;روبرت اسپتسر&amp;quot; و &amp;quot;دانیل پایپز&amp;quot; که &amp;quot;آندرس برینگ بریویک&amp;quot;، تروریست نروژی را تحریک کردند، در ارتباط است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کلین همچنین با گروه &amp;quot;کاویه&amp;quot; که توسط مرکز &amp;quot;سوترن پاورتی&amp;quot; ایجاد شده و یک گروه نفرت&amp;zwnj;پراکن شناخته می&amp;zwnj;شود وابسته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- سازنده این فیلم، هرکس که باشد- حق دارد محتوای تبلیغاتی خود را تولید کند، حتی اگر نفرت&amp;zwnj;پراکن باشد. اما ما هم اجباری نداریم که رسانه در اختیار او قرار دهیم، یعنی چیزی را که او و افراطیان دیگر آرزویش را دارند. خود او اعتراف می&amp;zwnj;کند که در تمام طول تابستان فیلم را یک سالن خالی سینما نمایش داده است. این یک کارزار حساب شده و دقیق برای جذب افراد کینه&amp;zwnj;ورز در جوامع با ایمان است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- این کارگردان در تولید فیلم از حمایت &amp;quot;تری جونز&amp;quot; بسیار بهره&amp;zwnj;مند شده است؛ کسی که به طرز احمقانه&amp;zwnj;ای قرآن را در فلوریدا سوزاند و اوباما و ژنرال پتراوس درباره او گفتند که کارش عملی هتاکانه بوده و زندگی شهروندان آمریکایی را به خطر انداخته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- هرچند فیلم منتشر شده در یوتیوب، توسط عده زیادی از قبطیان رادیکال انتشار یافت و مطرح شد اما قبطیان که بومیان مسیحی مصر هستند تا این زمان روابط گسترده&amp;zwnj;ای با مسلمانان داشته&amp;zwnj;اند. اکثریت قبطیان از سقوط حسنی مبارک در بهار عرب حمایت کرده&amp;zwnj;اند. شاخه اصلی سازمان قبطیان در مصر، این فیلم را محکوم کرده&amp;zwnj; و گفته این فیلم بیانگر نظریات قبطیان نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/liby_usa3.jpg&quot; style=&quot;width: 300px; height: 199px; margin: 10px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹- سارمان&amp;zwnj;ها و گروه&amp;zwnj;های مسلمانان&amp;zwnj; آمریکایی، همه قتل سفیر آمریکا را محکوم کرده&amp;zwnj;اند. شورای ارتباطات اسلامی آمریکا، جامعه اسلامی آمریکای شمالی و حلقه اسلامی شمال&amp;zwnj;آمریکا از این جمله&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰- واکنش خشونت&amp;zwnj;آمیز به توهین&amp;zwnj;هایی که به شان پیامبر می&amp;zwnj;شود، شباهتی به رفتار پیامبر ندارد. ساده این که، این کاری نیست که پیامبر می&amp;zwnj;کرد. پیامبر اسلام خود بسیار مورد تمسخر قرار می&amp;zwnj;گرفت و حتی با سنگ به او حمله می&amp;zwnj;کردند. همان طور که من در کتابم با عنوان &amp;quot;خاطرات محمد&amp;quot; نوشته&amp;zwnj;ام، دشمنان پیامبر، حتی به کودکان پول می&amp;zwnj;دادند تا او را سنگ بزنند، با این حال، پیامبر از توهین و مقابله با دشمنانش خودداری کرد، چرا که او بنا به تعریف قرآن &amp;quot;رحمة للعالمین&amp;quot; است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علاوه بر این، قرآن استانداردهای اخلاقی را برای مواجهه و برخورد با شر تعیین کرده و دستور آن روشن است: &amp;quot;شر را با چیزی بهتر دفع کنید.&amp;quot; اکنون زمانی است که مومنان، به هر چیز که اعتقاد دارند، حتی به اسلام، باید به عمق قلب&amp;zwnj;شان رجوع کنند و اعتقادات خود را به معنای واقعی زندگی کنند و به عمل درآورند. همان&amp;zwnj;طور که نمایشنامه&amp;zwnj;نویس مسلمان، &amp;quot;وجاهت علی&amp;quot; می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;با انتخاب خشونت به عنوان یک پاسخ ، حمله کنندگان به سفارت آمریک از قضا و به شکل غم&amp;zwnj;انگیزی به میراث، روح و درایت پیامبرشان خیانت می&amp;zwnj;کنند &amp;ndash; پیامبری که وقتی به او توهین شد و مورد ضرب و شتم قرار گرفت، صبر و بخشش را برگزید. افراط&amp;zwnj;گرایی، افراط گرایی بیشتر را ایجاد می&amp;zwnj;کند. این تراژدی در لیبی خواهان تعادل و مصالحه هستند. صداهای خواهان آرامش، درک و صلح، باید اکنون بلند و شنیده شوند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱- تولیدکنندگان فیلم به بازیگران و عواملش درباره محتوای فیلم دروغ گفته&amp;zwnj;اند. گروه سازندگان فیلم، نمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;دانستند که این فیلم ضد پیامبر اسلام است، تولیدکنندگان، پیام&amp;zwnj;های ضدپیامبر خود را بعدا در فیلم گنجانده&amp;zwnj;اند. به عبارت دیگر، دروغ&amp;zwnj;گویی درباره فیلم، تنها در زمینه انتشار نام تولیدکنندگان و سرمایه&amp;zwnj;گذاران نیست، آنها حتی حتی بازیگران را فریب داده&amp;zwnj;اند. در این زمیه می&amp;zwnj;توانید به مصاحبه با بازیگران فیلم رجوع کنید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/liby_usa4.jpg&quot; style=&quot;width: 300px; height: 199px; margin: 10px; float: left;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲- می&amp;zwnj;توانیم انتخاب کنیم که چطور پاسخ دهیم. این به ما بر می&amp;zwnj;گردد که تصمیم بگیریم کدام راه را انتخاب کنیم. هر کدام ما می&amp;zwnj;توانیم راه افراطیون جامعه یهود را انتخاب کنیم که بر این فیلم سرمایه&amp;zwnj;گذاری کرده&amp;zwnj;اند، یا راه افراطیون مسیحی را که این فیلم را پخش کرده&amp;zwnj;اند، یا راه افراطیون مسلمان را که با خشونت نسبت به فیلم واکنش نشان داده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یا اینکه به این فاجعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها به روش باراک اوباما واکنش نشان دهیم که در مراسم سالگرد ۱۱سپتامبر به یادمان آورد که تقدیر همه ما به هم گره خورده است. اوباما گفت ما و آنهایی وجود ندارد، تنها &amp;quot;ما&amp;quot; وجود دارد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان طور که دکتر کینگ یادآوری می&amp;zwnj;کند، ما در یک شبکه گریزناپذیر از تقابل گرفتار شده&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;می&amp;zwnj;توانیم مثال&amp;zwnj;هایی از این نوع تعهد اخلاقی در میان مسلمانان پیدا کنیم، کسانی مانند شهروندان شجاع لیبیایی که انسانیت، اندوه و احساسات قلبی خود را با مردم آمریکا&amp;zwnj; به اشتراک گذاشتند. این تصاویر از مردم لیبی است که این نوشته را زیبایی و برکت می&amp;zwnj;بخشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منبع&lt;/strong&gt;: &lt;a href=&quot;http://www.religionnews.com/blogs/omid-safi/12-essential-points-about-the-offensive-film-on-the-prophet-muhammad-and-th&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Religion News Service&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;عکس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;: تظاهرات در لیبی علیه تروریسم افراط&amp;zwnj;گرایان مذهبی&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/09/17/19647#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4727">اسلام‌ستیزی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D9%87">القاعده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15480">امید صافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15478">باسیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7059">فیلم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1414">لیبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D8%B5%D8%B1">مصر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6029">نعیمه دوستدار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15479">نفرت‌پراکنی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Mon, 17 Sep 2012 15:20:08 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19647 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>معمای فیلم تحریک آمیز و تجهیز اسلام‌گرایان افراطی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/09/14/19576</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/09/14/19576&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی افشاری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/yemen_usa.jpg?1347913577&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی افشاری &amp;minus; انتشار کلیپی از فیلمی به نام &amp;quot;بی&amp;zwnj;گناهی مسلمانان &amp;quot; در کانال &amp;quot;یوتیوپ&amp;quot; منجر به انفجار خشم گروه&amp;zwnj;هایی از مسلمانان و بروز احساسات ضد امریکایی در برخی از کشور&amp;zwnj;های اسلامی شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چگونگی تولید این فیلم توهین آمیز و سخیف معلوم نیست. اما فردی بنام سام باسیل &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Sam Bacile)&lt;/span&gt; در مصاحبه&amp;zwnj;ای تلفنی با روزنامه &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://online.wsj.com/article/SB10000872396390444017504577645681057498266.html?mod=wsj_share_tweet&quot;&gt;وال استریت جورنال&lt;/a&gt;&amp;quot; مدعی شده که فیلم مزبور را تولید کرده است. وی خود را یک واسطه فروش و خرید مسکن اسرائیلی- یهودی مقیم آمریکا معرفی نموده که با جمع آوری ۵ میلیون دلار از صد یهودی آمریکایی این فیلم تمسخر آمیز نسبت به پیامبر اسلام را در کالیفرنیا ساخته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;او می&amp;zwnj;گوید این فیلم، یک فیلم سیاسی است نه مذهبی و در اصل کوشش سیاسی است برای اثبات نفاق&amp;zwnj;افکن بودن و دروغین بودن اسلام . به باور وی اسلام چونان سرطان است و نفرت مذهبی می&amp;zwnj;پراکند، اما اطلاعاتی که وی تا کنون داده است با شک و تردید زیادی مواجه شده، و در این مورد شکی قوی وجود دارد که &amp;quot;سام باسیل&amp;quot; نام یک شخصیت واقعی باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنگوی وزارت خارجه اسرائیل اعلام کرد فردی به این نام در لیست شهروندان اسرائیل ثبت نشده است . (&lt;a href=&quot;http://edition.cnn.com/2012/09/13/world/anti-islam-filmmaker/index.html&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;quot;سام باسیل&amp;quot; و فیلم او&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;استیو کلین مشاور فیلم می&amp;zwnj;گوید سام باسیل فردی اسرائیلی و حتی یهودی نیست و این اسم مستعار است. او می&amp;zwnj;گوید تنها ۱۵ نفر در تهیه این فیلم مشارکت داشته&amp;zwnj;اند. کلین که قبلا در نیروی دریایی آمریکا کار می&amp;zwnj;کرده، در حال حاضر عضو یک گروه مسیحی افراطی به نام بنیادگرایان مسلح است . این گروه افراطی خود را برای جنگ علیه مسلمانان در بهار ۲۰۱۲ آماده می&amp;zwnj;کرد. آنها معتقد هستند اخوان المسلمین هسته&amp;zwnj;های زیادی در کالیفرنیا سازماندهی کرده&amp;zwnj;اند و منتظر هستند تا در لحظه مقدر به صورت غیر گزینشی هر چقدر می&amp;zwnj;توانند مسیحیان منطقه را بکشند. استیو کلین همچنین دبیر و بنیانگزار گروه اتحاد مسیحیان شجاع است که معمولا در جلوی مساجد، معابد مورمون&amp;zwnj;ها و کلینیک&amp;zwnj;های سقط جنین تجمعات اعتراضی برگزار می&amp;zwnj;کنند. (&lt;a href=&quot;http://edition.cnn.com/2012/09/13/world/anti-islam-filmmaker/index.html&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/movie_bacile.png&quot; style=&quot;width: 190px; height: 108px; float: right;&quot; /&gt;هنوز به صورت قطعی معلوم نیست جریان ساخت این فیلم چگونه بوده است. آنچه تا کنون معلوم شده این است که جمع کوچکی از جریانات مسیحی مصری ضد اسلامی مقیم آمریکا به همراه سامی باسیل نامی که یک مسیحی قبطی است، کارگردان بوده&amp;zwnj;اند و افرادی ضد اسلامی چون تری جونز و موریس سادک شهروند مسیحی قبطی امریکایی که قبلا شهروند مصر بود نیز به ترویج و تبلیغ این فیلم پرداخته&amp;zwnj;اند. کیفیت نازل فنی فیلم، ویژگی آماتوری آن و پرداخت ضعیف دعاوی فیلم نشان می&amp;zwnj;دهد که جمع کوچکی پشت سر این جریان بوده&amp;zwnj;اند. اما بعید است انها ارتباطی با دولت اسرائیل و نیرو&amp;zwnj;های یهودی داشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;استیو کلین می&amp;zwnj;گوید که کارگردان در تماس با وی مدعی شده که می&amp;zwnj;خواهد فیلمی بر اساس مستندات و واقعیت&amp;zwnj;های زندگی پیامبر اسلام بسازد تا مسلمانان افراطی جهان آگاه شوند. کلین در زمینه تهیه فیلمنامه و دیالوگ هنر پیشه&amp;zwnj;ها همکاری کرده است. او می&amp;zwnj;گوید عنوان اولیه فیلم &amp;quot;بی گناهی بن لادن&amp;quot; بوده است. بنا به اظهار کلین هدف از فیلم هشدار دادن به اقلیت کوچکی از افراد خطرناک در کالیفرنیا بود تا بفهمند اسلام تا چه اندازه وحشتناک است. قرار بوده این افراد به سینمایی آورده شده و فیلم را ببینند. اما استیو کلین می&amp;zwnj;گوید وقتی به سینما رفته، دیده است سالن خالی است . استیو کلین همچنین می&amp;zwnj;گوید اسم واقعی باسیل را نمی&amp;zwnj;داند، اما با وی در تماس است، استیو کلین حال خوبی ندارد و افسرده است و بخصوص خیلی برای اتفاقی که برای سفیر آمریکا در لیبی رخ داده متاسف است. (&lt;a href=&quot;http://www.cnn.com/2012/09/13/world/anti-islam-filmmaker/index.html&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تری جونز نیز مدعی است سام باسیل یک اسم مستعار است. کارگردان که در حال حاضر مخفی است با وی تماس تلفنی داشته و از او خواسته تا فیلم را تبلیغ کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فیلم آماتوری که وی ساخته است در سطحی نیست که نیاز به هزینه تولید ۵ میلیون دلاری داشته باشد. همچنین بازیگران و عوامل تولید این فیلم که جمعا ۷۹ نفر هستند مدعی هستند که موضوع فیلم مربوط به چگونگی شرایط گذشته زندگی در مصر بوده و اصلا ربطی به زندگی پیامبر نداشته است .&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نام فیلم اصلی قبل برگرفته از دوبله &amp;quot;جنگجویان صحرا&amp;quot; است که توسط الن رابرتز کارگردانی شده است. فیلم پس از پایان فیلمبرداری تغییر پیدا کرده و با مونتاژ عربی به زندگی پیامبر تحریف شده است. آنها قصد شکایت از کارگردان را دارند. یکی از هنرپیشه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گوید وی در فیلم اصلی و قبل از مونتاژ اسم فردی که در دوبله محمد معرفی می&amp;zwnj;شده را جرج خطاب می&amp;zwnj;کرده است. وی می&amp;zwnj;گوید به اعتراض با کارگردان تماس گفته که چرا دست به این کار زده است و وی گفته که متن را تغییر داده است تا مسلمانان کشتن را متوقف کنند! (&lt;a href=&quot;http://www.cnn.com/2012/09/13/world/anti-islam-filmmaker/index.html&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در عین حال کیندی لی گارسیا یکی از بازیگران زن که مدعی فریب خوردگی است می&amp;zwnj;گوید سام باسیل را در حین فیلمبرداری دیده که با زبان عربی با برخی افراد صحبت می&amp;zwnj;کرده و به وی خود را مصری معرفی نموده است. (&lt;a href=&quot;http://www.aljazeera.com/indepth/features/2012/09/201291311247270525.html&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی دیگر از عوامل تولید می&amp;zwnj;گوید اسم کاملا متفاوتی بنام ابناب ناکولا باسلی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Abenob Nakoula Bassely)&lt;/span&gt; برای کارگردان در صفحه نمایش انجمن صنفی بازیگران قید شده بود . او در تماس تلفنی که با کارگردان داشته است او خود را مصری معرفی کرده و گفته در حال جمع آوری منابع مالی فیلم در شهر اسکندریه مصر است. به باور وی کارگردان مصری قبطی به نظر می&amp;zwnj;آمده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی دیگر از متصدیان تهیه فیلم می&amp;zwnj;گوید کارگردان فیلم را به نام سام باسیل می&amp;zwnj;شناخته و پای چک&amp;zwnj;های پرداختی امضایی با این نام قرار داشته است. او تا حد ۹۹ درصد معتقد است که کارگردان یهودی نبوده و کمی عکس&amp;zwnj;های مذهبی، از جمله تصویر حضرت مریم در منزل وی نصب شده بود. (&lt;a href=&quot;http://www.cnn.com/2012/09/13/world/anti-islam-filmmaker/index.html&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آثاری از این فیلم تا پیش از نمایش در یوتیوب در هیچ رسانه آن لاین و شبکه&amp;zwnj;های اینترنتی وجود ندارد. همچنین اطلاعاتی از آن در بانک نمایش بین المللی فیلم موجود نیست. اساسا هیچ سابقه فیلم&amp;zwnj;سازی از باسیل وجود ندارد و کسی به این نام در هیچ شبکه اجتماعی حضور ندارد. هر آنچه اطلاعات از وی در دسترس است مربوط به حرف&amp;zwnj;هایی است که در مصاحبه تلفنی با وال استریت جورنال بیان کرده است. کمیسیون فیلم کالیفرنیا نیز اعلام کرده که هرگز مجوز پخش فیلم به فردی بنام سام باسیل یا برای فیلمی با عنوان بی گناهی مسلمانان صادر نکرده است. با باور آنان نمایش این فیلم در سینما با اعلام عمومی تقریبا غیر ممکن است. همچنین فیلم برداری آن نیز احتمالا به صورت مخفیانه انجام شده یا از مقامات محلی بگونه&amp;zwnj;ای مجوز گرفته شده که محل فیلمبرداری نا معلوم بوده است (&lt;a href=&quot;http://www.huffingtonpost.com/2012/09/12/sam-bacile-film_n_1878060.html&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;) در حالی که باسیل مدعی است این فیلم یک بار در یک سینمای تقریبا خالی در کالیفرنیا نمایش عمومی داشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آسوشیتد پرس پس از تحقیق در این خصوص به فردی بنام ناکولا باسلی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Nakoula Basseley)&lt;/span&gt; رسیده است. اگر چه وی انکار می&amp;zwnj;کند که همان سامی باسیل است . اما قبول می&amp;zwnj;کند که رئیس شرکتی است که فیلم را ساخته است اما در کارگردانی نقش نداشته است. اما ای پی در ردی گیری تلفن سامی باسیل دریافته محلی که سامی باسیل با تلفن صحبت می&amp;zwnj;کرده نزدیک محل سکونت ناکولا بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ناکولا یک مسیحی قبطی مقیم کالیفرنیا است که در سابقه خود محکومیت به تخلف بانکی دارد و نسبت به حکم دادگاه مبتنی بر ۲۱ ماه حبس و پرداخت ۷۹۰هزار دلار جریمه اعتراض نکرده است. (&lt;a href=&quot;http://www.aljazeera.com/indepth/features/2012/09/201291311247270525.html&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این احتمال وجود دارد که ناکولا هویت واقعی سام باسیل است. بررسی پرونده وی نشان می&amp;zwnj;دهد که وی از اسم&amp;zwnj;های مستعار نیکولا باسلی و ادوارد سلامه استفاده کرده است. (&lt;a href=&quot;http://www.aljazeera.com/indepth/features/2012/09/201291311247270525.html&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخی از مسیحیان قبطی مصری مقیم امریکا و کشیش تری جونز که سال گذشته قرآن را آتش زد، به تبلیغ این فیلم پرداخته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;قوی&amp;zwnj;ترین حدس وگمان در باره سازندگان فیلم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هنوز به صورت قطعی معلوم نیست جریان ساخت این فیلم چگونه بوده است. آنچه تا کنون معلوم شده این است که جمع کوچکی از جریانات مسیحی مصری ضد اسلامی مقیم آمریکا به همراه سامی باسیل نامی که یک مسیحی قبطی است، کارگردان بوده&amp;zwnj;اند و افرادی ضد اسلامی چون تری جونز و موریس سادک شهروند مسیحی قبطی امریکایی که قبلا شهروند مصر بود نیز به ترویج و تبلیغ این فیلم پرداخته&amp;zwnj;اند. کیفیت نازل فنی فیلم، ویژگی آماتوری آن و پرداخت ضعیف دعاوی فیلم نشان می&amp;zwnj;دهد که جمع کوچکی پشت سر این جریان بوده&amp;zwnj;اند. اما بعید است انها ارتباطی با دولت اسرائیل و نیرو&amp;zwnj;های یهودی داشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ساخت این فیلم به احتمال زیاد مرتبط با جمع کوچکی از مسیحیان قبطی مصری ساکن آمریکا است که از کمک برحی جریان&amp;zwnj;های ضد اسلامی در امریکا استفاده کرده&amp;zwnj;اند. نا خشوندی و تنش بین مسلمنان افراطی و مسیحیان قبطی باعث شد هاست تا جریاین افراطی در مسیحیان قبطی شکل بگیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مسیحیان قبطی دست راستی مخالف انقلاب مصر بودند و از تداوم حکومت حسنی مبارک حمایت می&amp;zwnj;کردند. حال می&amp;zwnj;توان حدس زد که آنها خراب شدن روابط بین آمریکا و دولت جدید مصر دست به این اقدام زده&amp;zwnj;اند تا با تحریک کردن نیروهای افراطی مذهبی تنش وشکاف بین غرب و کشور&amp;zwnj;های اسلامی را تشدید نمایند. البته در این اقدام برخی جریاناتی که اخیرا در امریکا در زمینه اسلام هراسی فعال بوده و به نفرت پراکنی مذهبی و نفی تسامح و بردباری مذهبی فرهنگ آمریکا مشغول هستند ، نیز نقش مهمی دارند. جریان پشت سر این فیلم به شهادت اظهارات شان نسبت به واکنش تند مسلمانان آگاه بودند اما میزان شدت آن را نمی&amp;zwnj;دانستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بهره&amp;zwnj;جویی مسلمانان افراطی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما وقوع این جریان باعث به تحرک افتادن مسلمانان افراطی و جریانات ضد غرب شد. وسام عبدالمره اولترا محافظه کار مصری و از افراد نزدیک به سلفی&amp;zwnj;ها با انتشار کلیپ فیلم در تلویزیونش، موضوع را به عرصه افکار عمومی مصر کشید. وی سپس فراخوانی برای اعتراض ونمایش مخالفت در جلوی سفارت آمریکا سازمان داد. در این تجمع ، عده&amp;zwnj;ای از سفارت آمریکا بالا رفتند وپرچم این کشور را آتش زدند . البته وسام می&amp;zwnj;گوید که مخالف آتش زدن پرچم آمریکا بوده است امابرخی از جوانان کنترل برنامه را از دست وی خارج کرده&amp;zwnj;اند .&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;متعاقب آن بدون اینکه ظاهرا ارتباطی بین این تجمعات باشد، کنسولگری آمریکا در بنغازی مورد حمله مسلحانه قرار گرفت و منجر به کشته شدن کریس استیون سفیر آمریکا و سه تن دیگر از کارمندان این سفارتخانه و جمعی از محافظان لیبیایی شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این اقدام غیر انسانی وموهن که به درستی توسط دولت روسیه عملی تررویستی اطلاق شد ، اتفاقات تلخی در روابط دیپلماتیک در جهان معاصر بود. سفیر آمریکا در لیبی اولین دیپلمات برجسته آمریکائی بود که بعد از سی و سه سال به قتل رسید&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از این ماجرا جریان سلفی&amp;zwnj;ها وبنیاد گرایان اسلامی به شیوه نسبتا سازمان یافته سعی کردند این فیلم را مستمسک بسیج توده&amp;zwnj;های تحریک شده مسلمانان قرار دهند و اهداف سیاسی خود را جلو ببرند. تا کنون در مصر ، لیبی ، مراکش، تونس ، یمن و غزه حرکت&amp;zwnj;های اعتراضی به راه افتاده و اکثر آنها به خشونت و درگیری&amp;zwnj;های مرگبار کشیده شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;جریانات ضد غربی در کشور&amp;zwnj;های اسلامی اعم از دولت&amp;zwnj;ها ویا جنبش&amp;zwnj;های سیاسی در حالی دولت آمریکا را مورد حمله قرار داده اند، که این دولت و نیرو هایش هیچ ربطی به این واقعه نداشته&amp;zwnj;اند. در یک جامعه آزاد دولت نمی&amp;zwnj;تواند مانع تولید و پخش یک فیلم شود. امری که در کشور&amp;zwnj;های خاورمیانه بر عکس ان است وفیلمی بدون مجوز و موافقت دولت امکان انتشار در فضای عمومی را نمی&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما این نیرو&amp;zwnj;ها به دنبال بهره برداری از ماجرا برای گسترش گفتمان و برنامه سیاسی خود هستند. نکته جالب پاس دادن و فراهم اوردن مهمات از سوی گروه&amp;zwnj;های کوچک ضد اسلامی در آمریکا و مسیحیان قبطی برای گرایش&amp;zwnj;های افراطی اسلامی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکنون در اتشی که به راه افتاده است ، نیرو&amp;zwnj;های افراطی مجال تحرک پیدا کرده&amp;zwnj;اند وفضا علیه جریاناتی است که به صلح بین ادیان و به طور کلی همزیستی مسالمت آمیز بین غرب وجهان اسلام می&amp;zwnj;اندیشند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;موقعیت آمریکا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این رویداد نشان داد که وضعیت آمریکا در کشور&amp;zwnj;های اسلامی بخصوص بعد از بهار عربی ضعیف شده است. اینک در افکار عمومی کشور&amp;zwnj;های مسلمان ضدیت با امریکا بیش از گذشته نیرو گرفته است. جریان&amp;zwnj;های افراطی آشکار ساختند که می&amp;zwnj;توانند بخشی از جمعیت مسلمان را حول برخورد&amp;zwnj;های خشن با دیپلمات&amp;zwnj;های آمرکائی بسیج کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;موقعیت آمریکا در خاور میانه بعد از سقوط دیکتاتور&amp;zwnj;ها به خوبی در این سخن اوباما نمایان است که گفت مصر اکنون نه متحد ما است و نه دشمن ما. آمریکا اینک می&amp;zwnj;کوشد فضا در کشور&amp;zwnj;های مصر وتونس، که دولت&amp;zwnj;های قبلی آنها متحدش بودند، به سمت تخاصم نرود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته اعزام تفنگداران ضد تررویستی آمریکا و حضور آنان می&amp;zwnj;تواند رویارویی نظامی را در شرایط ضعف دولت&amp;zwnj;های جدید افزایش دهد. این وضعیت ناپایدار بیشتر احتمال رویارویی مصطح&amp;zwnj;شده زیر عنوان &amp;quot;برخورد تمدن&amp;zwnj;ها&amp;quot; را افزایش می&amp;zwnj;دهد، که دور شدنی از ثباتی است مبتنی بر تعامل دیدگاه&amp;zwnj;ها&amp;zwnj;ی مختلف.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سامی باسیل یا هر کس دیگری که پشت سر این فیلم بود، بر آتش تنوری می&amp;zwnj;دمد که در نهایت آسیبش به چشم کلیت مسیحیان ومسلمانان می&amp;zwnj;رود. اما منفعت آن در کوتاه مدت به سود جریاناتی در کشور&amp;zwnj;های اسلامی است که دشمنی با آمریکا و انجام اقدامات جهادی وخشونت&amp;zwnj;بار برای نابودی آن را اجتناب ناپذیر ولازمه بقای اسلام اصیل می&amp;zwnj;دانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین این واقعه تلخ و ترازدیک نشان داد که گرو ه&amp;zwnj;های کوچکی که به نفرت پراکنی مذهبی و اعمال خشونت مذهبی دامن می&amp;zwnj;زنند اگر چه کوچک هستند و شمار آنان زیاد نیست، ولی می&amp;zwnj;توانند دست به اقداماتی بزنند که تبعات آنها بزرگ است، تا جایی که محکومیت صریح فیلم علیه پیامبر از سوی کلیسای قبطی در مصر و محکومیت حمله به سفارت آمریکا در مصر از سوی محمد مرسی هنوز نتوانسته است آرامش را به مصر بازگرداند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;عکس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حمله به سفارت آمریکا در صنعا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;صحنه&amp;zwnj;ای از فیلم جنجال&amp;zwnj;برانگیز&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/09/14/19576#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15432">سام باسیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3169">علی افشاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7059">فیلم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Fri, 14 Sep 2012 07:39:43 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19576 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>داستان سینمایی و حقیقت فلسفی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/25/14774</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/25/14774&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فلسفه و سینما (۲)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    امیر گنجوی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/film.jpg?1338322989&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;امیر گنجوی &amp;ndash;بحث از فلسفه و استفاده کردن از گفتمان&amp;zwnj;های فلسفی در نقدِ فیلم امری تلف کننده وقت نیست و به واسطه&amp;zwnj;ی محدودیت&amp;zwnj;های زبانیِ خاصِ سینما یکی از ملزومات اصلی درک و شناخت بهتر از یک فیلم است. این نکته فشرده بخشِ اول این نوشتاراست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینک به طور خاص با بررسی محدودیت&amp;zwnj;ها و پتانسیل&amp;zwnj;های سینما در مقایسه با گفتمان فلسفی، سعی خواهد شد که حدود ارتباطِ فلسفه وسینما مشخص&amp;zwnj;تر گردد.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;طبیعت داستان&amp;zwnj;گویانه&amp;zwnj;ی &lt;/b&gt;&lt;b&gt;فیلم و عدم علاقه&amp;zwnj;ی سینما به یافتن حقیقت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سینما برای معرفی کردن بهتر پیام خود به مخاطب، محتاج به برقراری یک رابطه&amp;zwnj;ی سازنده با فلسفه است. اما تا چه حد سینما به فیلم&amp;zwnj;ساز امکان بررسی یک گفتمان فلسفی را می&amp;zwnj;دهد؟ نگارنده این مطلب معتقد است که طبیعت داستانی-تخیلی فیلم وعدم تمرکز بر گفتمان حقیقت وسعادت از محدودیت&amp;zwnj;های اساسی سینما در ارتباط با فلسفه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;طبیعت داستان&amp;zwnj;گویانه&amp;zwnj;ی فیلم و عدم علاقه&amp;zwnj;ی سینما به یافتن حقیقت در بسیاری ازموارداین اجازه را به کارگردان نمی&amp;zwnj;دهند که بتواند یک مبحث فلسفی را در سینمایش به شکلی کامل، دقیق و موشکافانه بررسی نماید. در گام اول، منطق روایت فیلم، بالاخص در سینمای کلاسیک، می&amp;zwnj;طلبد که بیننده با یک قهرمان روبرو گردد که به منظور رسیدن به یک هدف، در اکثریت مواقع، یک سری کنش&amp;zwnj;های قهرمانانه را درقبال محیط یا کاراکترهای دیگر انجام می&amp;zwnj;دهد. به منظور جلوه دادن به این رویکردهای قهرمانانه، همان گونه که دیوید بوردول بازمی&amp;zwnj;نماید ، فیلم تا حد ممکن به ساده کردن قضایا و پیچیدگی&amp;zwnj;های داستانی می&amp;zwnj;پردازد تا به واسطه آن داستانی را به بیننده عرضه نماید که به راحتی قابل پی&amp;zwnj;گیری باشد  (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Bordwell et al. 1988&lt;/span&gt;).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وجود چنین ساختار ساده&amp;zwnj;ای به بیننده این یاری را می&amp;zwnj;رساند که به سادگی قهرمان و ضد قهرمان فیلم را تشخیص دهد و و در نتیجه با کم&amp;zwnj;ترین دغدغه با قهرمان داستان هم&amp;zwnj;ذات پنداری نماید و تلاش قهرمان برای سرکوب نیروهای مخالف را بستاید واز آن لذت ببرد. با وجود تاثیر مثبت این استراتژی بر جذابیت یک فیلم، وجود این ساختارِ ساده مانع از آن است که کارگردان در سینما یک مبحث فلسفی را به شکلی کامل و با بررسی کامل دلایل رفتاری کاراکترها بررسی کند. حتی درسینمای هنری و آوانگارد اروپایی هم با وجود چالش کشیدن اساسی بسیاری از این نظریات بازهم طبیعت داستان&amp;zwnj;گویانه و تخیلی فیلم مانع از آن است که تماشاگر را موفق به درک پیچیدگی&amp;zwnj;های داستانی نماید. در واقع، بررسی رفتارهای کاراکترها در شرایط متضاد و متناقض می&amp;zwnj;تواند از یک طرف سبب پیچیدگی داستانی فیلم گردد، و از طرف دیگر زمان فیلم را طولانی&amp;zwnj;تر نماید و در مجموع، موجب خستگی بیننده در پیگیری داستان فیلم گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته&amp;zwnj;ی فوق بیشتر از این حقیقت برمی&amp;zwnj;خیزد که سینما برعکس فلسفه، به دنبال یافتن حقیقت در یک فیلم نیست و درنتیجه ساختاری خطی&amp;zwnj; ندارد. برعکس یک متن فلسفی، در یک فیلم ما کمتر به دنبال رسیدن به یک جواب نهایی و درک سعادت هستیم. درکارِ اکثر فلاسفه و حتی ساختارشکن&amp;zwnj;هایی مثل نیچه، هدفِ اصلیِ نوشتار یافتن حقیقت یا جوابِ یک قضیه است. جهت رسیدن به حقیقت، لازمه کار یک فیلسوف بررسی پیچیدگی&amp;zwnj;های یک استدلال فلسفی با استفاده از صدها مثال متفاوت است، تا متناسب با آن بهترین جواب استدلال مشخص گردد. از این منظر، فیلم به واسطه&amp;zwnj;ی رویکرد ساده&amp;zwnj;انگارانه&amp;zwnj;اش به حقیقت، کم&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;تواند نقشی مثبت را در انتقال یک فکر فلسفی و بیان پیچیدگی&amp;zwnj;های آن بازی کند. درواقع یک متن سنتی فلسفی، احتیاجِ به دنبال کردن یک خط سیر مشخصِ ریتم گرایانه را ندارد. برعکسِ فیلم، ضرباهنگ یک متن فلسفی لازم نیست تا به منظور جذب مخاطب و علاقه&amp;zwnj;مند کردن او به سرنوشت کاراکترها هر لحظه تغییر کند و فرضاً کند یا تند شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;متن فلسفی دارای یک خط سیر خطی ست . در متن فلسفی ، هر گزاره به گزاره دیگر ختم می&amp;zwnj;شود واز جمع بندی گزاره&amp;zwnj;ها خواننده به نتیجه نهاییِ نویسنده متن می&amp;zwnj;رسد. تلاش برای گرته برداری و رسیدن به روندی مشابه در فیلم به راحتی امکان پذیر نیست. در یک فیلم ، &amp;quot;ریتم&amp;quot;&amp;zwnj;های متفاوت نقش مهمی را درساختار برعهده دارند. همان&amp;zwnj;طور که دلوز بحث می&amp;zwnj;کند ، فیلم در حقیقت یک تجربه زمانی-تصویری ست که به واسطه آن با کمک تصویر، در هرزمان، تجربه&amp;zwnj;ای جدید خلق می&amp;zwnj;گردد و دراین سیر تکامل، لحظاتِ &amp;quot;انفجار&amp;quot; نقش مهمی را در جذاب کردن خط اصلی داستان برعهده دارند  (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Colman 2008&lt;/span&gt;). ساختار فیلم در لحظات انفجار از شکل یک تجربه تکراری و روزمره خارج می&amp;zwnj;شود و به کارگردان امکان اتصال به زمان&amp;zwnj;هایی را می&amp;zwnj;دهد که دلوز آن&amp;zwnj;ها را زمان &amp;quot;الوهیتی&amp;quot; می&amp;zwnj;خواند. در خلق این لحظاتِ انفجار، ریتم نقش عمده&amp;zwnj;ای را درفیلم بازی می&amp;zwnj;کند و با کند یا تند کردن ریتم، کارگردان لحظاتی را درفیلم برجسته کرده یا از ارزش می&amp;zwnj;اندازد. با وجود مثبت بودن این ساختار در جذاب ساختن فیلم، این ساختارِ انفجاری به بریدن خط مسیر نظرات بیان شده می&amp;zwnj;پردازد و درنهایت سبب تضعیف قدرت یک فیلم در بیان پیچیدگی&amp;zwnj;های یک مفهوم فلسفی می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به واسطه نکات فوق مشخص است که فیلم دارای همان قدرت یک متن فلسفی از جهت بیان پیچیدگی&amp;zwnj;های یک نوشتار فلسفی نیست. آیا با وجود این محدودیت&amp;zwnj;ها، سینما قادر به ایجاد خلاقیت&amp;zwnj;هایی در ایده&amp;zwnj;های فلسفی می&amp;zwnj;باشد؟ دربخش بعدی مقاله با کمک بررسیِ موردی فیلم &amp;quot; مرد سوم&amp;quot; (1948) ساخته کارول رید سعی می&amp;zwnj;کنم جوابی برای این سوال فراهم آورم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نمونه &amp;quot;مرد سوم&amp;quot;&lt;img width=&quot;250&quot; height=&quot;367&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/thethirdman1.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فیلمِ مر&amp;zwnj;د سوم، سرگذشت یک نویسنده آمریکایی به نام &amp;quot;هالی مارتین&amp;quot; است که به دعوت دوست خود &amp;quot;هری لیم&amp;quot; به وین می&amp;zwnj;رود، اما به محض ورود به وین متوجه می&amp;zwnj;گردد که دوستش به تازگی درگذشته است. با ادامه داستان هالی متوجه تناقضاتی در ماجرای مرگ هری لیم می&amp;zwnj;گردد. وجود این تناقضات او را به ماجرای مرگ هری مشکوک می&amp;zwnj;کند و هالی در پی یافتن پاسخی به معضل این تناقضات، تصمیم به بررسی دقیق&amp;zwnj;تر مرگ هری می&amp;zwnj;گیرد. بدین منظور با افراد گوناگونی که هری با آن&amp;zwnj;ها آشنا بوده، منجمله دوست دختر هری به نام&amp;quot;آنا&amp;quot;، صحبت کرده و به جمع&amp;zwnj;آوری اطلاعات می&amp;zwnj;پردازد . درپی این تحقیقات هری متوجه می&amp;zwnj;شود که هالی در واقع یک قاچاقچی داروساز در اتریش بوده که با تخریب محصولات دارویی پول هنگفتی را به جیب زده. او هم&amp;zwnj;چنین متوجه می&amp;zwnj;شود که ما&amp;zwnj;جرای مرگ هری تنها یک داستان ساختگی برای گمراه کردن پلیس است. با آگاه شدن ازاین ماجرا و درک عمقِ اخلاقی فاجعه، هالی تصمیم می&amp;zwnj;گیرد که در پیدا کردن هری به پلیس کمک کند. فیلم در نهایت با صحنه قتل هری به وسیله هالی در یکی از کانال&amp;zwnj;های زیرزمینیِ وین خاتمه می&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ورای لذتِ داستانیِ فیلم، بازیگری&amp;zwnj;های زیبا و سینماتوگرافی فوق&amp;zwnj;العاده زیبای کارول رید، فیلمنامه فیلم که نوشته گراهام گرین رمان&amp;zwnj;نویس بریتانیایی است، از قدرت جذب کنندگی بالایی برای تماشاگر برخورداراست و در ذهن سوالات فراوانی را پیرامون رابطه اخلاق و دوستی فراهم می&amp;zwnj;سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بررسی مفهوم فلسفیِ دوستی، انواع آن و رابطه آن با اخلاق، از جمله دغدغه&amp;zwnj;های اولیه فلاسفه بوده است. ارسطو از اولین فلاسفه&amp;zwnj;ای بود که به تعریف دوستی و انواع آن در اشکال مختلف پرداخت. ارسطو در کتاب هشتم &amp;quot;اخلاق نیکوماخوس&amp;quot;، سه شکل عمده برای دوستی مطرح می&amp;zwnj;سازد  (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Aristotle, Apostle, and Aristotle 1984&lt;/span&gt;). ازنظر او، دوستی یا بر &amp;quot;فضیلت&amp;quot; بنا شده است و یا &amp;quot;لذت&amp;quot;و یا &amp;quot;منفعت&amp;quot;. در دیدگاه ارسطو، تنها دوستی مبتنی بر فضیلت است که میان مردان خوب وجود دارد و در آن، افراد یکدیگر را به خاطر وجود ویژگی&amp;zwnj;های فضیلت&amp;zwnj;مندانه دوست می&amp;zwnj;دارند و این دوستی درتمام شئون، کامل و بهترین است. دراین نوعِ دوستی هرکدام از دوستان به فکر خدمت رسانی به دوست دیگر خود است. ارسطو همچنین معتقد بوده است که دوستی واقعی فقط مابین افرادِ با فضیلت برقرار می&amp;zwnj;شود. طبق نظر او یک فرد بی&amp;zwnj;فضیلت نمی&amp;zwnj;تواند با یک انسان با فضیلت دوست گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فیلم کارول رید بستری مناسب را برای بررسی ایده&amp;zwnj;های فلسفی ارسطو پیرامون دوستی فراهم می&amp;zwnj;سازد. همان&amp;zwnj;طور که اشاره شد، هری به واسطه درخواست دوست خود، هالی، به وین رفته و به واسطه عمق این دوستی درفکر کشف ماجرای قتل اوست. ورای رابطه دوستی مابین هری و هالی، در فیلم شاهد عشق کورکورانه آنا به هری نیز می&amp;zwnj;باشیم. وجود این روابط می&amp;zwnj;تواند بستری برای سنجیدن نظر ارسطو پیرامون رابطه عشق جنسی و ارتباط آن با دوستی و همچنین مفهوم دوستی ورابطه آن با قانون فراهم سازد. عشق کورکورانه آنا به هری می&amp;zwnj;تواند یادآور صحبت&amp;zwnj;های جنجالی ارسطو باشد در تایید این صحبت که عشق جنسی، نوعی دوستی بدون عقل است و درنتیجه از ارزش بالایی برخوردار نیست. همچنین تضاد بین انواع دوستی، دوستی بین هری و هالی و دوستیِ سیاسی بین هری و دولت که درنهایت سبب خیانت هری به هالی می&amp;zwnj;شود، می&amp;zwnj;تواند بستری را درجهت بررسی نظریات ارسطو فراهم سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فیلم به واسطه مطرح کردن نظرات ارسطو پیرامون دوستی می&amp;zwnj;تواند به ذهن یک بیننده در درک بهتر صحبت&amp;zwnj;های ارسطو کمک دهد. می&amp;zwnj;توان مطرح کرد که درست است که فیلم ارتباطی با صحبت&amp;zwnj;های ارسطو برقرار می&amp;zwnj;کند، اما آیا فیلم گفتمانی جدید را نیزفراهم می&amp;zwnj;سازد؟ در واقع یکی از شرط&amp;zwnj;های اصلیِ یک گفتمانِ فلسفی، تازه بودنِ آن است. ادعای مقاله این است که فیلم کارول رید یک گفتمان فلسفی نیز هست. یکی از نکات مهمی که در فیلم مطرح می&amp;zwnj;شود بیان این ایده است که یک فردِ بدون فضیلت می&amp;zwnj;تواند با یک انسان فضیلت&amp;zwnj;مند دوست شده و دوستی عمیقی را نیز بسازد. مطرح کردن این نکته می&amp;zwnj;تواند پرسش&amp;zwnj;های جدیدی را پیرامون محدودیت&amp;zwnj;های فلسفی دیدگاه ارسطو نسبت به دوستی مطرح کند. فیلم دراین جا تناقضی را با صحبت&amp;zwnj;های ارسطو فراهم می&amp;zwnj;آورد و در نتیجه سوالات جدیدی را درذهن مطرح می&amp;zwnj;سازد. فیلم به خوبی مشحص می&amp;zwnj;کند که دوستیِ انسانی و دلایل ایجاد آن، پیچیده&amp;zwnj;تر از چیزی ست که ارسطو مطرح کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ورای این نکته، باید توجه داشت که فیلم کارول رید از لحاظ فرمی این امکان را به بیننده می&amp;zwnj;دهد که بهتر موقعیت&amp;zwnj;هایِ خاصِ توصیف شده&amp;zwnj;یِ فلسفی را بازسازی تصویری نماید. مثال&amp;zwnj;های فلسفی در اکثر موارد مثال&amp;zwnj;هایی خشک هستند که تا حدممکن تقلیل یافته&amp;zwnj;اند؛ درحالی&amp;zwnj; که مثال&amp;zwnj;های فیلمی، شاخ و برگ یافته ترند. درفیلم کارول رید، شخصیت پردازی&amp;zwnj;های انسانی، توجه به مکان&amp;zwnj;ها و فضاها، کالبدی انسان&amp;zwnj;وارانه&amp;zwnj;تر را به فضای تخت فلسفی می&amp;zwnj;دهند. با دیدن این کاراکترها، ما بهتر با ماجرا هم&amp;zwnj;ذات&amp;zwnj;پنداری کرده و آن را واقعی&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;پنداریم. در فیلم، ما با کاراکترهایی روبه&amp;zwnj;روهستیم که واقعی بودن آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;تواند ما را به این سو سوق دهد که ایده&amp;zwnj;های فیلسوف از قابلیت تبدیل شدن به واقعیت برخوردار هستند و درنتیجه تجربه متنی را واقعی&amp;zwnj;تر احساس کنیم. مواردی از این دست در یک فیلم می&amp;zwnj;تواند ما را به دقت بیشتر در یک ایده فلسفی ترغیب کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; height=&quot;187&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/thethirdman2.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سوی دیگر، در شکلی اغراق شده، یک فیلم می&amp;zwnj;تواند به صورت یک آزمایشگاهی برای بررسی ایده&amp;zwnj;های جدید یک فیلسوف درآید. تست کردن پاره&amp;zwnj;ای از افکار فلاسفه، به طور مثال طبیعت انسانی در شرایط بحران یا وضعیت طبیعی که هابس از آن صحبت می&amp;zwnj;کند، احتیاج به منابع مالی و مادی فراوان دارد؛ لذا در خیلی از موارد این باعث می&amp;zwnj;شود نتوان آن&amp;zwnj;ها را تست نمود. دراین شرایط یک فیلم&amp;zwnj;ساز می&amp;zwnj;تواند در قالب یک فیلمِ آزمایشی این ایده&amp;zwnj;ها را مطرح کرده و باعث شود که محدودیت&amp;zwnj;ها و پتانسیل&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها در واقعیت برملا شود. فیلم &amp;quot;ساعت گرگ&amp;quot; میشل هانکه یک مثال خوب در این زمینه است. دراین فیلم سناریویی مطرح می&amp;zwnj;شود که در آن گروهی از انسان&amp;zwnj;ها پس از بحرانی طبیعی، وارد دوره&amp;zwnj;ای درزندکی می&amp;zwnj;شوند که در آن تنها بقا مفهوم دارد. دراین جا سوال اساسی این است که چرا در این شرایط انسان&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;توانند باهم مشارکت بکنند؟ چراعده&amp;zwnj;ای خود را در فاصله&amp;zwnj;ای از بقیه قرار می&amp;zwnj;دهند وشروع به دزدی و کلک زدن یا قتل وغارت می&amp;zwnj;کنند. چرا در حالت طبیعی قوانین مختلفی بر روابط انسانی حاکم می&amp;zwnj;گردد؟ در این حالت فیلم به صورت ابزاری کمکی در جهت خدمت به فلسفه درمی&amp;zwnj;آید و به شکلی مثبت موقعیت&amp;zwnj;های غیر منتظره وجدید را برای تفکری فلسفی ایجاد می&amp;zwnj;نماید .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باوجودِ این فوائد ، باید در نظر داشت که کم&amp;zwnj;تر کسی است که پس از دیدن یک فیلم، به طور مثال مرد سوم، بتواند به یک حکم قطعی پبرامون دوستی و مفهوم آن برسد. در واقع همان&amp;zwnj;طور که بروس راسل مطرح می&amp;zwnj;کند، در وهله&amp;zwnj;ی اول ادعاهای فلسفی با دنیای واقعی سروکار دارند و ادعاهای یک فیلم با دنیای تخیلی. رسیدن به یک حکم فلسفه محتاج آن است که یک حقیقت &amp;quot;واقعی&amp;quot; با توجه به تمام جوانب آن بررسی شود و شرایطِ گوناگون آن مطرح گردد. دراین مورد با دیدن فیلم کارول رید، ما تنها قادر هستیم یک تجربه تخیلی را به یاد آوریم و فیلم قادر نیست که تمامی واقعیت&amp;zwnj;های رخ داده و دلایل عمیق روابط موجود در فیلم را باز کند. به طور مثال، فیلم به درستی باز نمی&amp;zwnj;کند که به چه دلیل هری به هالی این چنین عشق می&amp;zwnj;ورزد. کسی می&amp;zwnj;تواند ادعا کند که دلیل عشق&amp;zwnj;ورزی هری به هالی نوعی علاقه جنسی سادیستی است و تمایلات جنسی است که سبب ارتباط یک انسان فضیلت&amp;zwnj;دار به یک انسان غیرفضیلت دارمی&amp;zwnj;گردد. همچنین در فیلم به خوبی رابطه عشق با دوستی باز نمی&amp;zwnj;شود و فیلم در قالب مری، ما را تنها با یک شخصیت مالیخولیایی ، که یادآور کلیشه زن احساساتی است، روبه&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;کند. زنی که دیوانه&amp;zwnj;وار هری را دوست دارد. بیننده&amp;zwnj;ی آگاه پس از دیدن فیلم با سوالات فراوانی نسبت به این شخصیت روبه&amp;zwnj;رو است و درنهایت فیلم مرد سوم به واسطه ساختار تخیلی خود بیان نمی&amp;zwnj;کند که چند درصد مردم در مواجهه با چنین شرایطی دوستی خود را فدای دوستی با دولت به شکل ارسطویی&amp;zwnj; می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه گیری&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مطالب فوق سعی شد که رابطه فلسفه وسینما بازتر گردد. همچنین سعی شد که محدودیت&amp;zwnj;ها و پتانسیل&amp;zwnj;های سینما در رابطه با فلسفه مشخص شود. همان&amp;zwnj;طور که بحث گردید، فیلم زبان مخصوص به خود را ندارد و در نبودِ این زبان محتاج به بکارگیری گفتمان فلسفی است. مقاله مشخص نمود که طبیعت داستانی-تخیلی فیلم وعدم تمرکز بر گفتمان حقیقت وسعادت از محدودیت&amp;zwnj;های اساسی سینما در ارتباط با فلسفه می&amp;zwnj;باشند. همچنین مباحث این مقاله بیان نمود که فیلم قادر است که مثال&amp;zwnj;های متناقض وجدیدی را در کنار نوشته&amp;zwnj;های فلاسفه عرضه دارد وهمچنین قادر است به مثال&amp;zwnj;های خشک فلسفی فرمی مطلوب&amp;zwnj;تر ببخشد و بیننده را به پیگیری آن&amp;zwnj;ها علاقه&amp;zwnj;مند سازد و غیر از این موارد فیلم می&amp;zwnj;تواند به صورت یک آزمایشی جهت بررسی یک ایده فلسفی درآید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مجموع ضعف&amp;zwnj;ها وقدرت&amp;zwnj;های مطرح شده پیرامون فیلم در رابطه با فلسفه می&amp;zwnj;تواند ما را به نپذیرفتن بخش دوم استدلال دوم هگل سوق دهد که بر مبنای آن &amp;quot;اگر فیلم ابزاری قوی برای بیان فلسفه نیست، پس بهتر است جایگاه خود را به متون فلسفی و بحث&amp;zwnj;های منطقی بدهد&amp;quot;. استدلال&amp;zwnj;های مطرح شده در این مقاله می&amp;zwnj;تواند ما را به این نتیجه سوق دهد که رویکرد معقول&amp;zwnj;تر و راه&amp;zwnj;گشا در رابطه&amp;zwnj;ی فلسفه و سینما، استفاده&amp;zwnj;ی هم&amp;zwnj;زمان از ابزار سینمایی و ابزارهای سنتی در عین پذیرش محدودیت&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;هاست. پذیرفتن استدلال هگلی بدین معنا است که اگراز شما خواسته&amp;zwnj;شده باشد که درِ یک قوطی پیچ&amp;zwnj;&amp;zwnj;خورده را به کمک یک سکه یا پیچ&amp;zwnj;گوشتی بازکنید باید از پیچ&amp;zwnj;گوشتی استفاده شود چون&amp;zwnj;که پیچ گوشتی ابزار بهتری برای بازکردن پیچ در مقایسه&amp;zwnj;ی با سکه است. پیچ&amp;zwnj;گوشتی این امکان را می&amp;zwnj;دهد که پیچ را به سادگی و در زمان کوتاه&amp;zwnj;تری بازکنید، درحالی&amp;zwnj;که بازکردن پیچ با سکه کاری دشوار و وقت&amp;zwnj;گیر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشکل بکارگیری این استدلال در مواجهه با فیلم در این است که این منطق از یاد &amp;zwnj;می&amp;zwnj;برد که گاه &amp;quot;تلفیق&amp;quot; می&amp;zwnj;تواند پاسخ&amp;zwnj; هوشمندانه&amp;zwnj;تری را برای یک پرسش بیابد. در مثال سکه و پیچ&amp;zwnj;گوشتی، این امکان هست که در ابتدا که نیاز به ظرافت بیشتری هست پیچ&amp;zwnj;گوشتی را بکار برد، و سپس از سکه استفاده&amp;zwnj;کرد تا سرعت کار افزایش&amp;zwnj; یابد. در مثالِ رابطه&amp;zwnj;ی فلسفه و سینما نیز با همین مسئله روبرو هستیم. در بخش&amp;zwnj;هایی از مباحث فلسفی که برای بررسی یک پرسش، ذکر مثال&amp;zwnj;های گوناگون و داشتن ساختاری یکنواخت و گزاره به گزاره مورد نیاز است، به منظورسادگیِ کار می&amp;zwnj;توان مباحث فلسفی را بصورت نوشتاری مطرح&amp;zwnj; کرد، و سپس بخش&amp;zwnj;هایی از گفتمان فلسفی را که نیازمند گره&amp;zwnj;گشایی و تفسیر مثال&amp;zwnj;ها یا راستی&amp;zwnj;آزمایی نظریات جدید است، به کمک ابزار سینما انجام داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ارجاع&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;Aristotle, Hippocrates George Apostle, and Aristotle. 1984. Aristotle&#039;s Nicomachean ethics. Grinnell, Iowa: Peripatetic Press&lt;br /&gt;
Bordwell, David, Janet Staiger, Kristin Thompson, and ebrary Inc. The classical Hollywood cinema film style &amp;amp; mode of production to 1960. Columbia University Press 1988. Available from this &lt;a href=&quot;https://login.library.utoronto.ca/cgi-bin/go_log.pl?url=http://site.ebrary.com/lib/utoronto/Doc?id=10165993&quot;&gt;link&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
Colman, Felicity. 2008. Deleuze and cinema : the film concepts. Oxford: Berg&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش نخست&lt;/b&gt;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/05/16/14410&quot;&gt;طرح مسئله رابطه فلسفه و سینما&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/25/14774#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11993">امیر گنجوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4067">حقیقت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7">سینما</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87">فلسفه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7059">فیلم</category>
 <pubDate>Thu, 24 May 2012 22:33:10 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">14774 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>طرح مسئله رابطه فلسفه و سینما</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/16/14410</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/16/14410&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فلسفه و سینما (۱)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    امیر گنجوی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/film_and_philosophy.jpg?1337361950&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;امیر گنجوی &amp;minus; چندی پیش با گروهی از دوستانِ علا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;shy;&amp;shy;&lt;/span&gt;قه&amp;zwnj;مند به سینما به تماشای فیلم &amp;quot;روانی&amp;quot; آلفرد هیچکاک نشستیم. در گفت&amp;zwnj;وگوی پس از پایان فیلم یکی از دوستان اشاره&amp;zwnj;ای به نظرات اسلاوُی ژیژک، فیلسوف معروف معاصر، درباره این فیلم کرد. ازجمله این نکته مطرح&amp;zwnj;شد که در هتلِ سه طبقه&amp;zwnj;ی فیلم هر طبقه را می&amp;zwnj;توان نمادی از مفاهیم فرویدی &amp;quot;نهاد، خود و فراخود&amp;quot; دانست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;گفته&amp;zwnj;های این دوست و اشاره&amp;zwnj;های او به نظرات ژیژک واکنش&amp;zwnj;های متفاوتی را در جمع برانگیخت، به طوری که عده&amp;zwnj;ای آن را در درک فیلم مفید و گشاینده دانستند وگروهی بی&amp;zwnj;ربط و تلف&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی وقت! در افراطی&amp;zwnj;ترین شکل برخورد، یکی از دوستان ادعا کرد که هیچکاک در مصاحبه&amp;zwnj;ای مدعی شده که این فیلم را فقط بدین منظورساخته که پس از تماشای فیلم، بیننده از اقامت در هتل هراسناک شود، و درنتیجه او مدعی شد که هیچ ارتباطی بین فیلم و گفته&amp;zwnj;های ژیژک وجود ندارد و آنچه این فیلسوف بیان&amp;zwnj;کرده از سر کج&amp;zwnj;فهمی و چه بسا در راستای مطرح&amp;zwnj;کردن خود بوده &amp;zwnj;است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نوبتی دیگر در تجربه&amp;zwnj;ای متفاوت به تماشای فیلم &amp;quot;مهرهفتم&amp;quot; اینگمار برگمن نشستیم. در پایان فیلم دوستی دیگر این بار اظهارداشت که سینما محلی برای بیان ایده&amp;zwnj;هایی فلسفی همچون &amp;quot;مرگ&amp;quot; نیست، و عدم درک این نکته سبب&amp;zwnj; شده که کارگردان وقت بیننده را با یک کار بیهوده سینمایی بگیرد که درک آن نیازمند رمزگشایی&amp;zwnj;های فراوان و آشنایی عمیق با مسیحیت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رویارویی با چنین گفته&amp;zwnj;هایی این پرسش را در ذهن من ایجاد کرد که یک فیلم تا چه اندازه می&amp;zwnj;تواند نقش مثبتی را در ترویج گفتمان&amp;zwnj;های فلسفی برعهده بگیرد&lt;span&gt;؟ با چه محدودیت&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی در بیان یک گفتمان فلسفی روبروست؟ و به چه شکل می&amp;zwnj;تواند به صورت ابزاری در خدمت فلسفه درآید؟ هدف اصلی نوشتار پیش رو تلاش برای یافتن پاسخی درخور به پرسش&amp;zwnj;های بالاست. نخست با معرفی و نقد نظریات هگل، فیلسوف آلمانی، در باره هنر، ایرادهای اصلی وارد بر نظریه&amp;zwnj;ی &amp;quot;فیلم به عنوان ابزاری سینمایی&amp;quot; را بررسی خواهیم &amp;zwnj;کرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دو دیدگاه: باربطی و بی&amp;zwnj;ربطی فیلم و فلسفه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رابطه&amp;zwnj;ی فلسفه و فیلم یکی از به&amp;zwnj;روزترین مباحث عالم سینماست که پیشینه&amp;zwnj;ای به درازای تاریخ سینما دارد. الکساندر استرو در مقاله&amp;zwnj;اش به سال 1948 به نام &amp;quot;تولد یک آونگارد جدید: دوربین-قلم&amp;quot; ادعا کرد فیلم در دنیای معاصر می&amp;zwnj;تواند جای فلسفه را بگیرد و اینکه در عصر جدید تنها سینماست که توانایی بازگویی و بازگشایی مشکلات معاصر فلسفی را دارد  (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Astruce 1968&lt;/span&gt;). به گمان طرفداران او اگر رنه دکارت در عصر ما زندگی می&amp;zwnj;کرد، او نیز بدون شک فیلم&amp;zwnj;ساز می&amp;zwnj;شد!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نوشته&amp;zwnj;های جدید می&amp;zwnj;توان دو دیدگاه متفاوت را راجع به نقش سینما در گفتمان&amp;zwnj;های فلسفی شناسایی&amp;zwnj; کرد: گروهی از منتقدان سینما بر این باورند که از فیلم نمی&amp;zwnj;توان مباحث فلسفی را بیرون &amp;zwnj;کشید و بر این عقیده پافشاری دارند که چنین کاری کوچک &amp;zwnj;شمردن ارزش&amp;zwnj;های هنری یک فیلم است. در مقابل، برخی دیگر از اندیشمندان معتقدند که فیلم یک رسانه&amp;zwnj;ی بسیار قوی و ساختیافته برای ترویج گفتمان&amp;zwnj;های جدید و به&amp;zwnj;روز فلسفی&amp;zwnj;ست &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Livingston 2009)&lt;/span&gt;. اما به راستی کدام گفتمان به حقیقت نزدیک&amp;zwnj;تر است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;هگل و بحث فیلم و فلسفه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یافتن پاسخی درخور به این پرسش با شناختِ جنسِ رابطه&amp;zwnj;ی فیلم و فلسفه از طریق بررسی سازمان&amp;zwnj;یافته&amp;zwnj;ی نظریات هگل پیرامونِ هنر شدنی است. هگل در نوشته&amp;zwnj;ی انقلابی خود در سال ۱۸۳۵ پیرامون هنر و زیبایی&amp;zwnj;شناسی، دو نظریه&amp;zwnj;ی راهبردی را مطرح&amp;zwnj;کرد که پایه و اساس تفسیرهای موجود پیرامون رابطه&amp;zwnj;ی فلسفه و سینما به&amp;zwnj;شمار&amp;zwnj;می&amp;zwnj;رود  (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Hegel 1975&lt;/span&gt;). در نظریه&amp;zwnj;ی نخست او مدعی شد هنر نباید به هیچ عنوان به صورت ابزاری در جهت بیان اهداف سیاسی، اخلاقی و تربیتی درآید. در دیدگاه او، هنر &amp;quot;نتیجه&amp;quot;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی فرآیند آفرینش انسانی&amp;zwnj;ست، نه یک &amp;quot;وسیله&amp;quot; در راستای رسیدن به هدفی خاص. در نظریه&amp;zwnj;ی دوم هگل اعلام داشت اگر ابزار هنریِ کامل&amp;zwnj;تری برای بیان یک ایده&amp;zwnj;ی هنری وجود داشته&amp;zwnj; باشد، لازم است که از همان ابزارِ هنری برای بیان آن ایده استفاده شود، نه از ابزاری دیگر که ناقص است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; style=&quot;width: 277px; height: 388px;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/hegel.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هماهنگ با نظریه&amp;zwnj;ی نخست هگل، گروهی بر این استدلال تکیه می&amp;zwnj;کنند که سینما نباید وسیله&amp;zwnj;ای برای بیان یک ایده&amp;zwnj;ی فلسفی باشد. درحقیقت این دسته معتقدند سینما یک هنر کامل و منحصربه&amp;zwnj;فرد است که ارزش&amp;zwnj;های زیبایی&amp;zwnj;شناسی مخصوص به خود را داراست و از این رو نقدِ یک فیلم باید با توجه به شناخت همان ارزش&amp;zwnj;های کامل هنری و در خدمت به همان هنر (مطالعه&amp;zwnj;ی میزانسن، نورپردازی، بازیگری، روایت و...) صورت پذیرد. همچنین با توجه به نظریه&amp;zwnj;ی دوم هگل این گروه باور دارند که سینما به واسطه&amp;zwnj;ی نوع و ساختار خاص هنری و شکلی خود نمی&amp;zwnj;تواند به قدرت یک متن ادبی و یا یک بحث گروهی، پیچیدگی&amp;zwnj;های فلسفی را به بیننده&amp;zwnj;ی خود نشان دهد و بنابراین بی&amp;zwnj;معناست که از این ابزار برای پرداختن به گفتمان&amp;zwnj;های فلسفی استفاده &amp;zwnj;کرد (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Livingston 2009&lt;/span&gt;).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نگرش هگل&amp;zwnj;وارانه به سینما از چندین دیدگاه قابل نقد است. نخست می&amp;zwnj;توان ادعا کرد که هنر در هر شکل، &amp;quot;تنها&amp;quot; یک وسیله برای بیان هدفی دیگر است. به دیگر سخن، در ساختار کنونی، سینما وسیله&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست همه&amp;zwnj;&amp;zwnj;منظوره برای استفاده&amp;zwnj;های گوناگون و مقاصد مختلف و درنتیجه سینما قائم به ذاتِ خود نیست. می&amp;zwnj;توان چنین ادامه داد که پاره&amp;zwnj;ای از آثار هنری تنها وسیله&amp;zwnj;هایی هستند برای بررسی یک ایده در هنر، یا پاسخی هستند به یک تفکر هنری، و یا صرفا ابزای جهت تحریک هنرمندی دیگر در خلق اثری جدید. در هردو شکل بالا، نمی&amp;zwnj;توان استدلال &amp;quot;هنر برای هنر&amp;quot; را استدلالی محکم برای رد این خواسته&amp;zwnj;ها یافت؛ در حقیقت همان گونه که تجربه&amp;zwnj;ی همگانی به ما نشان&amp;zwnj;داده، به عنوان یک بیننده هر یک از ما با بخش&amp;zwnj;هایی از یک فیلم ارتباط نزدیک&amp;zwnj;تری برقرار&amp;zwnj;می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنیم و آن را بیشتر می&amp;zwnj;پسندیم. برای مثال برخورد بین جنگجوی صلیبی و فرشته&amp;zwnj;ی مرگ در فیلم &amp;quot;مهر هفتم&amp;quot; یا سکانس معروف بازی شطرنج می&amp;zwnj;تواند پرسش&amp;zwnj;هایی را در ذهن ما پیرامون نگاه فیلم به مرگ مطرح&amp;zwnj; کند. دراین شرایط، هنر ابزاری&amp;zwnj;ست برای تجربه&amp;zwnj;ی یک احساس، یا تلاشی در راستای تفسیر و بازگویی تجارب گوناگون برای دیگران، پرسش اساسی اما در این است که چرا باید پذیرفت که بیننده حق ندارد راجع به این موارد صحبت کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظریه&amp;zwnj;ی نخست هگل در پاسخ&amp;zwnj;دادن به این پرسش راهگشا نیست. به طور خلاصه، این نظریه هیچ دلیل منطقی به&amp;zwnj; دست نمی&amp;zwnj;دهد که بر اساس آن بتوان کار یک منتقدِ بی&amp;zwnj;اعتنا به این نظریه را، که به بررسی فلسفی یک فیلم پرداخته، نادرست پنداشت. پس از برشمردن ایرادات وارد بر نظریه&amp;zwnj;ی نخست هگل، اینک می&amp;zwnj;توان به بررسی نظریه&amp;zwnj;ی دوم او در سینما پرداخت. بر مبنای این نظر، دسته&amp;zwnj;ای از منتقدان ادعا می&amp;zwnj;کنند که فیلم خود هنری کامل و پویاست که دارای زبان خاصِ خود است و از این رو قادر نیست همانند یک متن فلسفی زوایای مختلف یک نظریه را بررسی کند؛ بنابراین فیلم باید جای خود را به هنرهایی که در گذشته عهده&amp;zwnj;دار این وظیفه بوده&amp;zwnj;اند بدهد (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Livingston 2009&lt;/span&gt;).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این استدلال بر دو اصل بنا شده: یکی اینکه فیلم، هنری کامل است با زبان خاص خود و دیگر این&amp;zwnj;که در نبودِ توانایی انجام یک کار به وسیله&amp;zwnj;ی یک عامل هنری، باید وظیفه را به هنری دیگر سپرد. در ادامه، این دو استدلال را از زوایای گوناگون بررسی خواهیم&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق نظریه&amp;zwnj;ی &amp;quot;زبان سینمایی&amp;quot; سینما دارای زبان &amp;quot;داخلی&amp;quot;ِ منحصربه&amp;zwnj;فرد و کاملاً ساختاریافته&amp;zwnj;ای &amp;zwnj;ست. این زبان، ساختاری تصویری دارد که با عوامل صرفاً &amp;quot;کلامی&amp;quot; تعریف نمی&amp;zwnj;شود. بر این اساس، این زبان قادر نیست همانند یک متن فلسفی زوایای مختلف یک نظریه&amp;zwnj;ی فلسفی را بررسی &amp;zwnj;کند، ایده&amp;zwnj;های مخالف و موافق را بسنجد و به نتیجه&amp;zwnj;گیری نهایی برسد. در نتیجه چنین ادعا می&amp;zwnj;شود که سینما در کلیت خود به واسطه&amp;zwnj;ی محدودیت&amp;zwnj;های زبانیِ خاص خود نمی&amp;zwnj;تواند گفتمان فلسفی را به همان صلابتی نشان &amp;zwnj;دهد که رسانه&amp;zwnj;های سنتی، همچون نوشتار، بازگو می&amp;zwnj;کردند. موافقین این نظریه بر این باورند که اگر این زبانِ خاص تصویری نتوانسته &amp;zwnj;است مفهوم فلسفی را برساند باید نتیجه &amp;zwnj;گرفت که چنین کارکردهایی در حیطه&amp;zwnj;ی توانایی سینما نیست و از این رو هر گونه گفتمان فلسفی در سینما اتلاف وقت و روه&amp;zwnj;درازی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گاه استدلال می&amp;zwnj;شود که گفتمان مطلوب فلسفی اصول و شرایط مخصوص به خود را داراست و ابزار بیان ویژه&amp;zwnj;ای را می&amp;zwnj;طلبد؛ برای مثال در یک نوشتار ساختاریافته و جامع یا یک گفتمان دوره&amp;zwnj;ای بهتر از سینما می&amp;zwnj;توان به بررسی فلسفی پرداخت. در مقابل، منتقدان این نگاه بررسیِ موضوعات فلسفی همانند &amp;quot;پرسش برگمن پیرامون مرگ&amp;quot; را تلاشی بیهوده می&amp;zwnj;پندارند. اما نقاط ضعف و قوت این استدلال در چیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این رویکرد به نقد از این دیدگاه برخاسته که فیلم به واسطه&amp;zwnj;ی زبان خاص خود قدرت بیان فلسفی را ندارد و در نتیجه برای بیان فلسفه باید سراغ ابزار سنتی را گرفت. پرسشی که می&amp;zwnj;توان مطرح&amp;zwnj;کرد این است که آیا به راستی به وجود چنین زبانِ تصویری کاملی در سینما می&amp;zwnj;توان اعتقاد داشت یا نه؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بررسی فیلم &amp;quot;اکتبر&amp;quot; ساخته&amp;zwnj;ی ایزنشتاین، فیلمساز ساختارگرای معروف روسی، می&amp;zwnj;تواند کمکی باشد به خواننده در ارزیابی این مدعا. ایزنشتاین از فیلمسازان معروفی&amp;zwnj;ست که اعتقادی راسخ به وجود زبان مخصوص تصویری در سینما داشت. او کسی بود که به واسطه&amp;zwnj;ی تکنیک خاص تدوین خود تلاش&amp;zwnj; داشت سینمایی بیافریند که بدون به کارگیری عناصر دیگر، به &amp;zwnj;ویژه دیالوگ، خود بیانگر ایده&amp;zwnj;&amp;zwnj;های فیلم باشد. همان&amp;zwnj;گونه که بررسی فیلم&amp;zwnj;های ایزنشتاین نشان می&amp;zwnj;دهد این فیلم&amp;zwnj;ساز در اکثر موارد در دست&amp;zwnj;یابی به این هدف ناکام ماند. برای مثال در سکانس معروف &amp;quot;خدا و کشور&amp;quot; در فیلم اکتبر، فیلم&amp;zwnj;ساز در ابتدا ما را با تصویر ساختمان و اشیای مذهبی مربوط به مسیحیت روبرو می&amp;zwnj;کند که در پی آن تصاویر و اشیای مختلفی از مذاهب دیگر نیز به نمایش درآمده&amp;zwnj;است. نوع چیدمان این بخش فیلم با تفسیرهای مختلفی از جانب منتقدان روبرو شده &amp;zwnj;است. گروهی معتقدند مفهوم این بخش از فیلم برتر نشان&amp;zwnj;دادن مسیحیت در برابر مذاهب دیگر است، حال آ&amp;zwnj;ن&amp;zwnj;که دسته&amp;zwnj;ای آن را نشانه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;دانند بر اینکه تمامی مذاهب انسان را به یک نتیجه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی باطل می&amp;zwnj;رسانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خوانش&amp;zwnj;های متفاوت، خود بیان&amp;zwnj;گرِ واهی&amp;zwnj;بودن تلاش ایزنشتاین در ساختن یک زبان مشخص قابل فهمِ همگانی برای سینماست. نمونه&amp;zwnj;های مشابه در سینما بسیارند و فیلم&amp;zwnj;های گوناگونی را می&amp;zwnj;توان یافت که با دیدگاه&amp;zwnj;های کاملاً متفاوت نقد شده&amp;zwnj;اند و گاه نتایج متفاوتی از آن&amp;zwnj;ها گرفته شده&amp;zwnj;است. وجود این خوانش&amp;zwnj;های متفاوت و عدم موفقیت فیلم&amp;zwnj;سازها در بیان مفاهیم خود، ما را بدین نتیجه می&amp;zwnj;رساند که سینما زبان کامل و درونی خاص تصویری خود را ندارد که به واسطه&amp;zwnj;ی آن به راحتی قادر به بیان مفاهیم خود باشد. در حقیقت سینما همانند اکثر هنرهای دیگر ازجمله نوشتارهای فلسفی، از عناصری تشکیل شده که در بسیاری از موارد &amp;quot;به&amp;zwnj;خودی خود&amp;quot; مفهومی در بر ندارند. این عناصر، معنای خاص خود را با توجه به شرایطِ خاص فرهنگی و قومیتیِ هر فیلم می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گیرند و بازشناخت معانی آن&amp;zwnj;ها پس از فرآیند وقت&amp;zwnj;گیر کدگشایی اِلِمانی امکان&amp;zwnj;پذیر است؛ بنابراین در یک فیلم که برای بیننده عناصر به&amp;zwnj;کار رفته در آن خارجی محسوب شوند، فرآیندِ درک طولانی&amp;zwnj;تر خواهد بود. همچنین به واسطه&amp;zwnj;ی نو بودن سینما نسبت به فلسفه، رمزگشایی آن نیز می&amp;zwnj;تواند دشوار&amp;zwnj;تر از خود متون فلسفی باشد و تخصص بیشتری بطلبد. در این شرایط فیلم نیازمند استفاده از عناصر غیرسینمایی، همانند تفسیر بینندگان است تا بتواند به واسطه&amp;zwnj;ی آن معانی خود را انتقال دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پذیرفتن این استدلال ما را بدین نتیجه می&amp;zwnj;رساند که فیلم یک هنر کامل نیست و زبان خاص درونی خود را ندارد که به تنهایی و صرفاً به واسطه&amp;zwnj;ی آن قادر به القای مفاهیم مورد نظر خود باشد. به همین ترتیب، پذیرش این استدلال که &amp;quot;چون یک فیلم به خودی خود یک مفهوم فلسفی را نرسانده &amp;zwnj;است پس باید نتیجه &amp;zwnj;گرفت که فیلم ابزار خوبی برای بیان فلسفه نیست&amp;quot; را نیز نمی&amp;zwnj;توان یک استدلال قوی دانست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;با توجه به استدلال&amp;zwnj;های بالا بدین نتیجه رسیدیم که بحث از فلسفه در سینما امری تلف کننده وقت نیست و به واسطه&amp;zwnj;ی محدودیت&amp;zwnj;های زبانیِ خاصِ سینما دارای ارزش&amp;zwnj;های خاص خود است. اما تا چه حد سینما قادر است که رهگشای گفتمان&amp;zwnj;های فلسفی باشد. دربخش دوم این نوشتار، با بررسی موشکافانه سینما، محدودیت&amp;zwnj;ها و پتانسیل&amp;zwnj;های آن در گفتمان فلسفی، میزان قدرت و تاثیرگذاری سینما بر فلسفه بررسی خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ارجاع&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Astruce, Alexandre. 2012. The Birth of a New Avant Garde 1968 [cited 5 April 2012 2012]. &lt;a href=&quot;http://scholar.google.ca/scholar?hl=fr&amp;amp;q=the+birth+of+a+new+avant+garde&amp;amp;btnG=Rechercher&amp;amp;lr=&amp;amp;as_ylo=&amp;amp;as_vis=0.&quot;&gt;Link&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Hegel, Georg Wilhelm Friedrich. 1975. Aesthetics : lectures on fine art. Oxford: Clarendon Press&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Livingston, Paisley. 2009. Cinema, philosophy, Bergman : on film as philosophy. Oxford, New York: Oxford University Press&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/16/14410#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11993">امیر گنجوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7">سینما</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87">فلسفه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7059">فیلم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11992">هگل</category>
 <pubDate>Wed, 16 May 2012 17:26:35 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">14410 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>رهبر + موش و گربه = پارازیت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/21/11282</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/21/11282&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بهمن طاوسی، نویسنده و فیلمساز ساکن مونترال        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;666&quot; height=&quot;431&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/parazit3.jpg?1330025318&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بهمن طاوسی &amp;minus; این نوشته به سر گذشت مونتاژ در قرن بیستم میپردازد و با بر رسی&amp;zwnj; نمونه&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj; از تئاتر، سینما، و تلویزیون به عنوان عرصه&amp;zwnj;های حضور رسمی&amp;zwnj; مونتاژ،&amp;nbsp;مواجۀ موضوع را با قدرت سیاسی مورد مطالعه قرار میدهد. در این بین برنامه هفتگی&amp;zwnj;&amp;zwnj; آشنای &amp;quot;پارازیت&amp;quot; (صدای آمریکا) نزد ما ارائه&amp;zwnj;گر درک مشخصی&amp;zwnj; است از مونتاژ که مشخصا با زمینۀ قدرت سیاسی، در اینجا قدرت حاکم در ایران، و همچنین با متن و زمینه قرن بیستم، به عنوان خاستگاه مونتاژ امروزی، ارتباطی&amp;zwnj; تنگاتنگ دارد.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مونتاژ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگرچه الگوی مونتاژ را می&amp;zwnj;توان تا دورهٔ انقلاب صنعتی پی&amp;zwnj; گرفت، اما این تنها طی&amp;zwnj; قرن بیستم بود که هسته سیاسی مونتاژ پرجلوه شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سرنوشت مونتاژ را در قرن بیستم طی&amp;zwnj; یک صورت بندی بنیادی می&amp;zwnj;تواندو قطب جست: ایدئولوژی و جامعه شناسی&amp;zwnj;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مونتاژ به واسطه توان سر هم کردن و الصاق و موازی&amp;zwnj;سازی چیزها و عناصر نا همگون به ایدئولوژی امکان خلق و تولید انبوه نمایشی را داد که صحنه&amp;zwnj;های آن از توده&amp;zwnj;های مشتاق و هیجان زده انباشته شده بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر خلاف خوش&amp;zwnj;بینی والتر بنیامین در مورد مونتاژ و نیروی آزادی&amp;zwnj;بخش آن، دو همکار دیگر او یعنی&amp;zwnj; آدورنو و هورکهایمر در &amp;quot;دیالکتیک روشنگری&amp;quot; به همان قابلیت ایدئولوژیک مونتاژ که به آن اشاره شد، می&amp;zwnj;&amp;zwnj;تازند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما صورت دیگر مونتاژ، صورتی&amp;zwnj; که آرای بنیامین را نیز در مورد موضوع می&amp;zwnj;توان در آن گرد آورد، جامعه شناسی&amp;zwnj; است. مونتاژ امکان مقایسه را فراهم می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آورد ، همان امکانی که دورکهایم از آن با عنوان هسته جامعه شناسی&amp;zwnj; یاد می&amp;zwnj;کرد: امکان ارزیابی چیز&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj; بر آمده از زمان&amp;zwnj;ها و مکان&amp;zwnj;های ناهمجور و ناهمجوار. این صورت از مونتاژ را البته می&amp;zwnj;توان تا چند قرن پیش پی&amp;zwnj; گرفت: تا دون کیشوت، ژول ورن، یا ولز. &lt;img align=&quot;left&quot; width=&quot;300&quot; vspace=&quot;10&quot; height=&quot;194&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/parazit.jpg&quot; /&gt;اما این تنها در نقاشی و سینمای قرن بیستم است که مونتاژ خود را بدل به سوژه مستقیم خرد جامعه شناسی&amp;zwnj; می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بزرگ&amp;zwnj;ترین تئوریسین مونتاژ در قرن بیست همانا ایزنشتاین روسی است. نوع مونتاژ ایزنشتاین در &amp;quot;رزمناو پتمکین&amp;quot;، &amp;quot;اکتبر&amp;quot;، و همچنین تالیفات تئوریک او در مورد مونتاژ همه واجد همان خصلت جامعه شناسی&amp;zwnj; هستند که دورکهایم در &amp;quot;قواعد روش جامعه شناسی&amp;zwnj; ۱۸۹۴&amp;quot; در قیاس و مقایسه رؤیت کرده بود. ایزنشتاین با تقطیع نماها به شیوه خودش بنای عمارت سینمای دیالکتیکی را گذشت ؛ با تقطیع نما&amp;zwnj;ی مشتی گره شده به جمع عزا دار انقلابیون، نمای گوشت&amp;zwnj;های فاسد سرد خانه کشتی&amp;zwnj; تزاری به سربازان و تفنگ داران گرسنه کشتی&amp;zwnj; و&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;hellip; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پیکتوگرام&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نمونه&amp;zwnj;ای از مونتاژ در زبان چینی&amp;zwnj; که نشانه&amp;zwnj;های پیکتوگرام و شمایلی در آن بیش از هر زبان دیگری در جهان واجد نقش است، توجه کنید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصویر چشم + تصویر آب = اشک&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصویر گوش + تصویر سگ = شنیدن&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصویر سگ + تصویر دهان = پارس کردن&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصویر دهان + تصویر پرنده = آواز&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصویر خنجر + تصویر قلب = ماتم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;right&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;212&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/chinese-characters-pictograms.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیزنشتاین با مطالعه چنین مواردی است که مونتاژ دیالکتیکی خود را بنا می&amp;zwnj;نهد: &amp;quot;خوب همین است مونتاژ! ترکیب &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;ldquo;&lt;/span&gt;مفاهیمی مجرد و خنثی در بستر و زمینه&amp;zwnj;ای به کل جهت مند و سنجیده.&amp;quot;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخستین کسی&amp;zwnj; که می&amp;zwnj;توان او را وارث نگاه آیزنشتاین به تدوین قلمداد کرد، ژان لوک گدار فرانسوی است که &amp;minus; اگر نگوییم تنها سهم &amp;minus; بیشترین سهم را در جنبش سینمای نو&amp;zwnj;ی فرانسه ایفا کرد. گدار با ترکیب برشت، آیزنشتاین و هنر اواخر دوران جمهوری وایمار بنیان سینمایی را می&amp;zwnj;گذارد که به کل بی&amp;zwnj; سابقه&amp;zwnj; است. در سینمای گدار که با قرن بیست پیوندی نا گسستنی دارد مونتاژ تماما بدل به سوژه خرد جامعه شناسی&amp;zwnj; می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصویر هیتلر + تصویر قربانی فلسطینی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصویر بازیکن فوتبال + تصویر مونالیزا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصویر حیوان + تصویر زنی&amp;zwnj; حین خواندن رمانی از سلین در پمپ بنزین&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصویری از سارایوو&amp;zwnj;ی جنگ زده + تصویری از ویرجینیا&amp;zwnj;ی آمریکا سوخته در جنگ داخلی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصویر محمود درویش فلسطینی + تصویر دو سرخ پوست آواره در اروپا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین تصاویری همان طور که پیدا است یاد آور خصلت مونتاژ&amp;zwnj;ی در شمایل و پیکتوگرم&amp;zwnj;های زبان چینی&amp;zwnj; است، خصلتی که در سینمای آیزنشتاین و خود گدار هسته دیالکتیکی تقطیع نما&amp;zwnj;ها را پدید می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آورد. آنچه گفته شد همچنین به طور ضمنی&amp;zwnj; تفاوت سینمای گودار را که اساسا روی میز تدوین ساخته میشود با سینمای دیگران مثلا برسون، تارکوفسکی و ... توضیح می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نمونه پارازیت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این مقدمه مختصر، می&amp;zwnj;توان به نمونه برنامه تلویزیونی هفتگی پارازیت پرداخت، نمونه&amp;zwnj;ای که در آن می&amp;zwnj;توان مونتاژ قرن بیستم را، یعنی&amp;zwnj; مونتاژ در مقام ایدئولوژی و جامعه شناسی را&amp;zwnj;، باز شناخت. آنچه &amp;quot;پارازیت&amp;quot; به واسطه مونتاژ&amp;zwnj;ی که از صداها، تصاویر، و متون به دست می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد، &amp;nbsp;دقیقا وارونه کردن مونتاژ به عنوان سوژه ایدئولوژی است، در اینجا البته مشخصا ایدئولوژی حاکم در ایران. بگذارید پیش از آنکه به ذکر نمونه&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj; از این برنامه بپردازیم، مختصراً تعریفی&amp;zwnj; از ایدئولوژی را که در اینجا کار آمد است ارائه دهیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آلتوسر با تاثیرگیری از لاکان بر این باور بود که ایدئولوژی چیزی است یک سر تئأتری و نمایشی. تئاتر و نمایش آلات دست یا مهره&amp;zwnj;های تحت فرمان ایدئولوژی نیستند، آنها خود ایدئولوژی هستند، به عبارت ساده تر ایدئولوژی چیزی نیست جز نمایشی که با خلق تصویری موهوم از خود و از جهان بر ساخته میشود.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;آنچه به واقع می&amp;zwnj;باید در آن چرخشی ایجاد کرد تصویری است که ما از خود در نظر داریم.&amp;quot; &amp;nbsp;&amp;nbsp;برشت تحت تاثیر همین اصل مارکسی بالا و همین فهم از ایدئولوژی است که به واسطه فن فاصله&amp;zwnj;گذاری در بازی، نور، صحنه، و ... نمایش را بدل به چیزی علیه خود، یا خود افشاگر می&amp;zwnj;کند. او قبل تراز آلتوسر و لاکان در یافته بود که ایدئولوژی&amp;quot; تنها در بطن خود نمایش است که مجال ظهور می&amp;zwnj;یابد&amp;quot;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بر خلاف آنچه اغلب گفته میشود کار و قابلیت فن فاصله گذاری، که امروز یک سر بدل به چیزی تهی از خاصیت و صرفا زیبایی&amp;zwnj; شناسیک شده است، تاکید بر تفاوت بین نمایش و واقعیت نیست، بلکه تأیید خصلت نمایشی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(theatricality)&lt;/span&gt; خود واقعیت یا تاریخ است. اگر چه منظور داشتنِ فن فاصله&amp;zwnj;گذاری به عنوان هدف و مقصود برشت و تئاتر او خود مغالطه دیگری است، چرا که به واقع فن فاصله&amp;zwnj;گذاری نزد او و یا پیسکاتور تنها وسیله&amp;zwnj;ای است جایگزین&amp;zwnj;پذیر برای اجرای درکی مشخص از تاریخ که سخنش رفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیسکاتور خود با طنینی لنین وار در سال ۱۹۲۷ خطاب به کارگردانان تئاتر هم دورهٔ خود می&amp;zwnj;پرسد: فن فاصله گذاری را می&amp;zwnj;خواهیم اما برای چه کار؟ فاصله گذاری وسیله ماست نه هدف ما. &amp;quot;علل استفاده از تکنیک&amp;zwnj;های تئاتر حماسی را دیگر کسی&amp;zwnj; به بحث نمی&amp;zwnj;گذارد، اما در عین حال سر درگمی فزاینده&amp;zwnj;ای میان ما است در خصوص آنچه که این تکنیک&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;باید به آن بپردازند. می&amp;zwnj;باید این پیغام یا موضوع کار باشد که تکنیک را تعیین کند و نه بلعکس. اما امروز میبینیم که میان این دو شقاق حاصل شده است و آن هسته ارتباط دهنده فن و موضوعی تئاتر بسیار کم&amp;zwnj;رنگ گشته است&amp;quot;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برشت با معنایی که می&amp;zwnj;توان از &amp;quot;هدف&amp;quot; در سخن پیسکاتور تعبیر کرد در ارزیابی نادر و بی&amp;zwnj;نظیری که از عکس&amp;zwnj;های هیتلر و موسلینی به دست می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد، خصلت نمایشی ایدئولوژی دوران خود را چنین با لحنی پر استهزأ عریان می&amp;zwnj;کند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;می&amp;zwnj;توانیم بررسی&amp;zwnj; مان را با یکی&amp;zwnj; دو مورد مشهور از روش نمایشی کردن وقایع که از مشخصات بارز ناسیونال&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;rdquo;&lt;/span&gt; سوسیالیسم است شروع کنیم، در این روش ، سعی&amp;zwnj; در این است که به اوضاعی کاملا عادی، ظاهری نمایشی بدهند. در اینکه رفتار فاشیست&amp;zwnj;ها رفتاری صریحاً نمایشی است شکی&amp;zwnj; نیست. آن&amp;zwnj;ها شم خاصی&amp;zwnj; برای رفتار&amp;zwnj;های نمایشی دارند، لفظ &amp;laquo;کار گردانی&amp;raquo; را هم خودشان به کار میگیرند و کلی&amp;zwnj; از فوت و فن ها&amp;zwnj;شان را بطور مستقیم از تئاتر اخذ کرده اند، مثلا استفاده از نورافکن را، موسیقی&amp;zwnj; زمینه را، همخوانی را، و پیش آمد&amp;zwnj;های نا منتظر را&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; یکی&amp;zwnj; از هنر پیشه&amp;zwnj;ها چند سال پیش برایم تعریف می&amp;zwnj;کرد که هیتلر در مونیخ پیش بازیل هنر پیشه، درس هنرپیشگی می&amp;zwnj;خوانده، آن هم نه تنها در فن بیان، بلکه همین طور هم در تعارض رفتار، می&amp;zwnj;گفت مثلا طرز قدم برداشتن روی صحنه را، و طرز راه رفتن قهرمان&amp;zwnj;ها را که با راست گرفتن زانو&amp;zwnj;ها و فشار دادن پاشنه پا به زمین، به حرکتشان حالت خسروانه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;دهند، یاد گرفته است قلّاب کردن دست&amp;zwnj;ها از جلو را هم، که از حالت&amp;zwnj;های بسیار موثر حرکت او است، پیش همین هنر پیشه یاد گرفته، و رفتار بی&amp;zwnj; قید و راحت را هم پیش او تمرین کرده است. این حالت را به خصوص در عکس&amp;zwnj;های او، در عکس&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj; که کرنش&amp;zwnj;های او را در برابر موسیلینی یا خانم&amp;zwnj;های متشخص نشان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهند می&amp;zwnj;شود دید. نقشی&amp;zwnj; که او در این مورد می&amp;zwnj;سازد نقش دوست دار موسیقی&amp;zwnj;، نقش کسی&amp;zwnj; که از موسیقی&amp;zwnj; اصیل آلمانی لذت می&amp;zwnj;&amp;zwnj;برد، نقش سرباز گمنام جنگ جهانی&amp;zwnj;، نقش یک سخاوت&amp;zwnj;مند خوش&amp;zwnj;مشرب و مردم دوست، نقش کسی&amp;zwnj; که خود دار و با وقار سوگواری می&amp;zwnj;کند، زمینه&amp;zwnj;ای فردی دارد. بر خلاف دیکتاتور ایتالیایی که خوش دارد در حال بنایی&amp;zwnj;، شخم زنی&amp;zwnj;، رانندگی، و شمشیر بازی ببینندش، هیتلر تحقیرش را نسبت به کار&amp;zwnj;های بدنی صریحاً بروز می&amp;zwnj;دهد.&amp;quot;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; href=&quot;#_ftn5&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;left&quot; width=&quot;300&quot; vspace=&quot;10&quot; height=&quot;194&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/parazit1.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنان که از این نقل قول پیدا است برشت در این عکس&amp;zwnj;ها در نوع حضور موسیلینی و هیتلر نزد توده&amp;zwnj;های صف بسته مشتاق و ... پی&amp;zwnj; نمایشی می&amp;zwnj;گشت تا اصولش را در دل نمایش&amp;zwnj;های خود وارونه سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باز گردیم به &amp;quot;پارازیت&amp;quot; که به واسطه مونتاژ تصویری از ایدئولوژی ارائه م&amp;zwnj;یدهد که موازی است با درک برشت از نمایش، و گدار و آیزنشتاین از مونتاژ. &amp;quot;پارازیت&amp;quot; همچون برشت می&amp;zwnj;داند که ایدئولوژی نمایش است و آنچه این نمایش را از خود بی&amp;zwnj; خود می&amp;zwnj;کند مونتاژ&amp;zwnj;ی است که امکان فاصله گذاری را فراهم آورد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موسیقی&amp;zwnj; کارتون موش و گربه + تصویر خامنه&amp;zwnj;ای در نماز جمعه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;صدای هایده + تصویر گریان هاشمی&amp;zwnj; رفسنجانی&amp;zwnj;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رقص و فستیوال در مکزیک + مراسم سینه زنی&amp;zwnj; محرم در ایران&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصویر چادر + تصویر بمب هسته ای&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; A dialectic approach to Film Form, Sergei Eisenstein, Film Theory and Criticism, edited by Gerald Mast and Marshall Cohen, Oxford&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;University Press, 1979, p 86&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Cf. The Century, Alain Badiou, Polity, 2008, p 48&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ibid&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Cf. The Political Theatre, Erwin Piscator, Hugh Rorrison, Eyre Methuen, 1980, p 294&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn5&quot; href=&quot;#_ftnref5&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;درباره تئاتر، برتولت برشت، ترجمه فرامرز بهزاد، خوارزمی ۱۳۷۸، ص ۳۰۰.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/21/11282#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9839">ایزنشتاین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9837">برنامه پارازیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9836">بهمن طاوسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7059">فیلم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9838">مونتاژ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2976">والتر بنیامین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9840">پیکتوگرام</category>
 <pubDate>Tue, 21 Feb 2012 22:49:48 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11282 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>بنابراین…</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/03/8087</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/03/8087&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگو با ژان لوک گدار        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر فلاح‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;470&quot; height=&quot;304&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/godard.jpg?1320956400&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;اکبر فلاح&amp;zwnj;زاده &amp;minus; &amp;quot;فیلم سوسیالیسم&amp;quot; آخرین فیلم ژان لوک&amp;nbsp;گدار بهترین فیلم او نیست، اما بهترین مثال است برای آنکه نشان دهد گدار در هشتاد سالگی هم هنوز زنده و سر حال است. در کنار تحسین دوستداران گدار، انتقادات زیادی نیزبه این فیلم وارد شده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; عده&amp;zwnj;ای آنرا بی سرو ته، و عده&amp;zwnj;ای مجموعه&amp;zwnj;ای فیلم&amp;zwnj;های بریده بریده و پر از شعارها سطحی سیاسی دانسته&amp;zwnj;اند. با این حال حتی سخت گیرترین منتقدان هم فیلم را دیدنی یافته&amp;zwnj;اند. همه می&amp;zwnj;دانند که آنچه گدار می&amp;zwnj;سازد به دیدنش می&amp;zwnj;ارزد. نو آوری&amp;zwnj;های گداردر سینمای موج نو، بعلاوه مبارزه پر شورش با سرمایه داری ومقاومتش در جنبش دانشجویی سال ۱۹۶۸، به حد کافی برایش اعتبار دست و پا کرده که با این یا آن فیلم ضعیف بی اعتبار نشود.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گدار پرکار، اما کم حرف است. از یک پروفسور نقل می&amp;zwnj;کنند که یک هفته پشت خانه او منتظر گفت&amp;zwnj;وگو مانده، اما گدار که خودش را در گاراژ خانه اش در شهرکی در سوئیس حبس کرده، از خانه بیرون نیامده. او به ندرت وقتی برای مصاحبه می&amp;zwnj;دهد و خیلی از قرار&amp;zwnj;های مصاحبه را هم معمولا در همان ساعتهای آخر لغو می&amp;zwnj;کند. او هر چند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;کم حرف می&amp;zwnj;زند، اما وقتی حرف می&amp;zwnj;زند، از همه جا حرف می&amp;zwnj;زند و همه هم از او حرف می&amp;zwnj;زنند. تاکنون ده&amp;zwnj;ها جلد کتاب در موردش نوشته&amp;zwnj;اند.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظرات او غالبا انقلابی و در مواردی افراطی، اما در همه حال جالب و شنیدنی است، چون از دهان آدمی جالب و دوست داشتنی در می&amp;zwnj;آیند. گدار چنانکه بارها گفته، این بار هم در گفت&amp;zwnj;وگوی تازه اش در مورد &amp;quot;فیلم سوسیالیسم&amp;quot;، بر بی حقی مؤلف تاکید می&amp;zwnj;کند. او حق مؤلف را کشک می&amp;zwnj;داند و معتقد است که مؤلف فقط وظیفه دارد. این نظر هر چند جالب است، اما در عمل معلوم نیست چگونه قابل اجرا خواهد بود. چون اقتصاد فیلم بخش کوچکی از اقتصاد است و حذف حق مالکیت از آن، در حالی که مالکیت در کل اقتصاد دست نخورده باقی بماند، بی معنی خواهد بود. با این حال خود گدار به حرفش پای بند است و اجازه استفاده از فیلمهایش را حتی بدون اجازه از خودش به همه می&amp;zwnj;دهد. گدار این بار در تازه&amp;zwnj;ترین مصاحبه اش یک پله هم بالاتر می&amp;zwnj;رود و پول را هم یک چیز همگانی اعلام می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;220&quot; height=&quot;208&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/aristoteles.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژان لوک گدار: ما امروز منطق را مدیون یونانیانیم. از این نظر به آنها بدهکاریم. این ارسطو بود که &amp;rsquo;بنا براین&amp;lsquo; را به کار انداخت: تو مرا دوست نداری، پس بنابر این.. یا مچت را با دیگری گرفتم، بنا بر این...ما این کلمه را میلیون&amp;zwnj;ها بار موقع تصمیم گیری&amp;zwnj;هایمان بکار می&amp;zwnj;بریم. حالا وقتش است که حسابمان را صاف کنیم. اگر هر بار که این کلمه را به کار می&amp;zwnj;بریم ده یورو به حساب یونان واریز کنیم، مشکل یک روزه حل می&amp;zwnj;شود و یونانی&amp;zwnj;های بینوا لازم نیست دیگر معبد پانتئون&amp;nbsp;&amp;nbsp; (Pantheon) را به آلمان&amp;zwnj;ها بفروشند تا نجات یابند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گدار بعد از سالها مطالعه و فیلم&amp;zwnj;سازی نوآورانه و فعالیت&amp;zwnj;های گسترده سیاسی، در هشتاد سالگی سرش پر است و مانند همه کسانی که سرشان پر است، دلش پر است از کسانی که به قول او چیزی سرشان نمی&amp;zwnj;شود. او از فیلمسازانی که بلد نیستند با دوربین کار کنند و به قول او اصلادوربین را نمی&amp;zwnj;فهمند، دلگیر است. همچنین از بعضی فیلسوفان، از جمله اسلاوی ژیژک&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Slavoj Žižek) &lt;/span&gt;که اظهاراتش در مورد سینما به قول گدار &amp;quot;سطحی&amp;quot; است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گدار در مورد بحران بدهی&amp;zwnj;های یونان هم از کیسه خلیفه می&amp;zwnj;بخشد. می&amp;zwnj;گوید: ما امروزاز نظر فرهنگی مدیون یونانیانیم و حالا که یونان گرفتار است، باید ادای دین کنیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; .&lt;/span&gt;در حالی که دولتمردان و اقتصاددانان اروپا دربدر دنبال نجات یورو و راه حلی برای بحران مالی یونان می&amp;zwnj;گردند، گدار خیلی ساده و راحت مسئله را حل می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;ما امروز منطق را مدیون یونانیانیم. از این نظر به آنها بدهکاریم. این ارسطو بود که &amp;rsquo;بنا براین&amp;lsquo; را به کار انداخت: تو مرا دوست نداری، پس بنابر این..&amp;quot; یا &amp;quot;مچت را با دیگری گرفتم، بنا بر این...&amp;quot;. ما این کلمه را میلیونها بار موقع تصمیم گیری هایمان بکار می&amp;zwnj;بریم. حالا وقتش است که حسابمان را صاف کنیم. اگر هر بار که این کلمه را به کار می&amp;zwnj;بریم ده یورو به حساب یونان واریز کنیم، مشکل یک روزه حل می&amp;zwnj;شود و یونانی&amp;zwnj;های بینوا لازم نیست دیگر معبد پانتئون&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Pantheon)&lt;/span&gt; را به آلمان&amp;zwnj;ها بفروشند تا نجات یابند. با کمک گوگل و امکانات تکنیکی می&amp;zwnj;شود همه این &amp;rsquo;بنابر این&amp;lsquo;ها را پیگیری کرد و از طریق آی فون هم می&amp;zwnj;شود صورت حساب&amp;zwnj;ها را فرستاد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما&lt;span&gt; که&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; گدار را با نو آوری&amp;zwnj;هایش می&amp;zwnj;شناسیم، هنگام این گفت&amp;zwnj;وگو شاید تعجب کنیم که&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; گدار تا حدی به گذشته بر می&amp;zwnj;گردد. او از وسایل مدرن ارتباطی خوسشش نمی&amp;zwnj;آید و&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; معتقد است در جوامع بدوی مردم خوشبخت تر از ما در جوامع مدرن زندگی می&amp;zwnj;کردند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بخشهایی از &lt;a href=&quot;http://www.zeit.de/2011/41/Interview-Godard&quot;&gt;گفت&amp;zwnj;وگوی گداربا &amp;quot;دی سایت&amp;quot;&lt;/a&gt; را می&amp;zwnj;خوانیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;bull; گفت&amp;zwnj;وگو با ژان لوک گدار&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;center&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دی سایت&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; : &lt;/span&gt;آقای گدار، میانه تان&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;با پول چطور است؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ژان لوک&amp;nbsp;گدار&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; &lt;span&gt;پول برای من هدف نیست، بلکه وسیله رسیدن به هدف است. در&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;کتابی که مبارزان نهضت مقاومت فرانسه علیه نازی&amp;zwnj;ها نوشته&amp;zwnj;اند، گفته شده که&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;پول تا سال&amp;nbsp;۱۹۴۳&amp;nbsp;در نهضت مقاومت یک وسیله مبادلاتی صرف بوده، وسیله&amp;zwnj;ای برای زنده ماندن، برای اسلحه خریدن. اما نه وسیله&amp;zwnj;ای برای کسب درآمد و سود. مشکل من این است که همیشه با پولی که برای فیلمی که دارم می&amp;zwnj;سازم، سر می&amp;zwnj;کنم. از همین رو باید پیوسته فیلم بسازم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در کار جدیدتان &amp;quot;فیلم سوسیالیسم&amp;quot; آمده: &amp;quot;پول یک چیز همگانی است، مانند آب&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معلوم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;است که پول یک چیزهمگانی است. یعنی باید این&amp;zwnj;طور باشد. یک وسیله تبادل. در سیستم ما این&amp;zwnj;طور به نظر می&amp;zwnj;رسد، که بعضی از پول استفاده می&amp;zwnj;کنند وسر&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;دیگران بی کلاه می&amp;zwnj;ماند. مسئله این نیست که عده&amp;zwnj;ای بیشتر و عده&amp;zwnj;ای کمتر&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;دارند، بلکه این است که بعضی اصلا نمی&amp;zwnj;توانند وارد این سیستم مبادلاتی بشوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما هم با پولی که از حق تألیف هایتان می&amp;zwnj;گیرد، زندگی می&amp;zwnj;کنید&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این بخشی از درآمد من است. اما بی آن هم می&amp;zwnj;توانم سر&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;کنم. مالکیت معنوی وجود ندارد. مؤلفان حق ندارند، فقط وظیفه دارند. من مخالفم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;با این که حق مؤلف یک جور&amp;nbsp;مالکیت خصوصی باشد، که طبق آن بشود تصمیم گرفت که فیلمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;اجازه نمایش بگیرد. به این ترتیب مثلا نوه هنری ماتیس، نقاش فرانسوی می&amp;zwnj;تواند تصمیم بگیرد که آیا یک تابلو بتواند دیده شود یا نشود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چرا نام فیلم شما &amp;quot;فیلم سوسیالیسم&amp;quot; است؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر نام فیلم فقط &amp;quot;سوسیالیسم&amp;quot; می&amp;zwnj;بود، نسبتش با&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;سوسیالیسم واقعی و تاریخ خیلی زیاد می&amp;zwnj;بود.&amp;nbsp;آن وقت فیلم مانند یک&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;بیانیه سیاسی یا نظامی تعبیر می&amp;zwnj;شد. اما عنوان &amp;quot; فیلم سوسیالیسم&amp;quot; چیز دیگری&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دقیقا چه چیزی؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک پیشنهاد، یک سؤال، یک ترکیب غریب هنری&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سفر دریائی شما با کشتی به&amp;zwnj;&amp;zwnj; جاهای مهم تاریخ&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;فرهنگی اروپا می&amp;zwnj;&amp;zwnj;رسد. آیا آین کشتی هم استعاره شناور اروپاست؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اروپایی که در تاریخش &amp;zwnj;گم شده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا اروپای شما&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;صرفا یک ساختار مالی است؟ سفر کشتی شما به&amp;zwnj;&amp;zwnj; یونان هم می&amp;zwnj;&amp;zwnj;رسد&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;hellip;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توریسم از یونان خیلی&amp;zwnj; به&amp;zwnj;&amp;zwnj; جیب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;زده. همه به&amp;zwnj;&amp;zwnj; یونان سفر کرده&amp;zwnj;اند. آلمانی ها، فرانسوی ها، بریتانیایی&amp;zwnj;ها یونان را خراب کرده اند، همچنان که تونس و کشورهای دیگر را. به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همین دلیل باید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;دینمان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;را به&amp;zwnj;&amp;zwnj; یونان ادا کنیم. یک راه ساده برای حل مشکل مالی یونان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;وجود دارد: هربار که در حرف زدن از منطق یونانی استفاده می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنیم باید ده&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; یورو بپردازیم. کسی&amp;zwnj; هم که دارد، اما نمی&amp;zwnj;خواهد سر کیسه را شل کند، دیگر حق ندارد از این منطق یونانی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;استفاده کند &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;یک جور چتر نجات یورو به&amp;zwnj;&amp;zwnj; شیوهٔ ارسطویی؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بله. چرا که نه&amp;zwnj;؟ همیشه فراموش می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنیم که دمکراسی یونانی به&amp;zwnj;&amp;zwnj; عنوان یک سیستم اجتماعی و سیاسی در همان زمانی پدید آمد که تراژدی یونانی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;امروزه هر وقت واژه تراژدی را به&amp;zwnj;&amp;zwnj; زبان جاری می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنیم باید درهمان حال دمکراسی را هم ٔبه زبان بیاوریم، و بر عکس. دلیل رابطه بین دمکراسی و تراژدی همین وضع امروز یونان است: از تراژدی قرض&amp;zwnj;های یونان یونان شکوه می&amp;zwnj;کننم اما غافلیم از این که&amp;nbsp;از همان بدو امر یک چیز تراژیک در کشف دمکراسی وجود داشت، همچنان که یک چیز دمکراتیک در پیدایش تراژدی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;چه چیز دمکراسی تراژیک است؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک نگاهی به برنامه&amp;zwnj;های پخش خبر بیاندازید تا بفمید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;left&quot; width=&quot;300&quot; vspace=&quot;10&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;429&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/fiilm_socialism_-_godard.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آن وقت از اروپای فرهنگی چه باقی می&amp;zwnj;ماند؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این را از همان ابتدا کنار گذاشتند. اروپا از فولاد وزغال سنگ ساخته شد و بعد از پول. چون اروپای مدرن پیامد جنگ است، درست مانند عواقب یک بیماری. یاد عبارتی افتادم از ترومن در کنفرانس پوتسدام که بعد از جنگ جهانی دوم برگزار شده بود. او بدون آنکه متوجه بشود چه می گوید، یا اینکه شاید هم ملتفت بود، گفت: &amp;quot;ما درست همانطور که جنگکرده ایم، صلح می&amp;zwnj;کنیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&amp;quot;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;یک بار گفته اید، یک تاریخ یک آغاز، یک میانه و یک&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; پایان، لازم دارد، که لزوما به این ترتیب دنبال هم نمی&amp;zwnj;آیند. به نظر شما تاریخ سرمایه&amp;zwnj;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;داری ما در کدام از یک از این مراحل است؟ &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در مرحله پایانی نیست و از نو هم شروع نمی&amp;zwnj;شود. همین&amp;zwnj;طور پیش می&amp;zwnj;رود! اما یک جور دیگر&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;چی در این میان عوض شده؟ &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما بد جوری تحت سلطه آن چیزی قرار گرفته&amp;zwnj;ایم که به آن خیلی ساده تکنولوژی می&amp;zwnj;شود گفت. من تلفن همراه ندارم. مردم فکر می&amp;zwnj;کنند دکمه و صفحه تلفن همراهشان را زیر کنترل خودشان دارند.&amp;nbsp;غافل از این که این دکمه&amp;zwnj;ها هستند که بر ما مسلط&amp;zwnj;اند. (با انگشت روی تلفن قدیمی اش می&amp;zwnj;زند) وقتی&amp;zwnj; با این دستگاه تلفن قدیمی شماره می&amp;zwnj;گیرم، این احساس را ندارم که او بر من سلطه دارد. شاید خیلی کم. این تقریبا همان رابطه&amp;zwnj;ای است که سگ با صاحبش دارد. بندی بین&amp;zwnj;شان است و در این حالت ما دو صاحب داریم و دو برده.سگ همان قدر بر صاحبش سلطه دارد، که صاحبش بر او. همین رابطه را با هواپیما و اتومبیل هم داریم. گاهی تکنیک در نظرم کریه جلوه می&amp;zwnj;کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چطور؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راستش من خوشم نمی&amp;zwnj;آید که مردم با تلفن همراه هر موقع در دسترس&amp;zwnj;اند. بدم می&amp;zwnj;آید از اینکه برای ایجادرابطه با کسی هیچ زحمتی لازم نیست. یک دستگاه کوچک با یک زنگ کوچولو موی دماغم شود که: &amp;quot;زود باش رابطه برقرار کن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا مرحله کنونی سرمایه دری برای شما صرفا یک مسئله فنی است؟ مسئله&amp;zwnj;ای فراتر از ورشکستگی&amp;zwnj;ها و بحرانهای اقتصادی؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسوالد اشپنگلر یک فیلسوف نسبتا مرتجع آلمانی سال۱۹۱۸ از&amp;quot;افول غرب&amp;quot; سخن گفته. واژه آلمانی غرب به معنی جایی که خورشید غروب می&amp;zwnj;کند به نظرم از معادل فرانسوی آن زیباتر است. باری؛ اشپنگلر زمانی از دیکتاتوری تکنیک سخن به میان آورد ، که تصورش را هم نمی&amp;zwnj;شد کرد که حرفش چه معنی دارد. من فقط می&amp;zwnj;دانم که یک جور انزجاراز سلطه تکنولوژی وجود دارد. بی خود نیست که آنطور که در &amp;quot;فیلم سوسیالسم&amp;quot; می&amp;zwnj;بینیم، مردم به یک چنین سفرهای دریایی مبادرت می&amp;zwnj;کنند، چون خسته و منزجرند از این چیزها. و می&amp;zwnj;خواهند در هنگام تعطیلات فکرشان راحت باشد. اما تعطیلات هم دیگرتعطیلات نیست، به قول معروف تعطیلات هم تعطیلات قدیم. کلمه فرانسوی تعطیلات از&amp;quot;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Vakanz&lt;/span&gt;&amp;quot;به معنی خلاء آمده. اما امروزه تعطیلات بیش از حد پر بودن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;یعنی انسانها هنوز نتوانسته&amp;zwnj;اند خود را از قید و بند تکنیک رها کنند&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید می&amp;zwnj;توانسته اند، اما نخواسته&amp;zwnj;اند. همین جا درنزدیکی شهر ژنو دستگاه عظیم شتاب دهنده به ذرات ریز هست که سالی چند میلیون فرانک آب می&amp;zwnj;خورد. بهتر نیست عجالتا این پول را جای دیگری سرمایه گذاری کنید. می&amp;zwnj;توان این کار را کرد. جمله&amp;zwnj;ای از داستایوسکی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;در سرم می&amp;zwnj;چرخد: هر کاری می&amp;zwnj;توان کرد، وقتی خدا نیست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;اما همه دست روی دست گذشته&amp;zwnj;اند و کاری نمی&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما با سینمایتان همیشه سعی کرده اید، کاری کنید. فیلم &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;quot;&lt;/span&gt;آلمان سال ۹۰ نه صفر&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Allemagne ann&amp;eacute;e 90 neuf z&amp;eacute;ro) &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;که سال ۱۹۹۱ در مورد اتحاد دو آلمان ساختید، هشدار به ایجاد یک سرمایداری بی درو پیکر بود که دیگر دشمنی هم ندارد. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سرمایه داری فقط دشمنش را عوض کرده. آمریکای شمالی به یک جور جنگ داخلی مالی یا نبرد فرهنگها یا چیز شبیه آن نیاز دارد. سیستمی که با خودش کنار نیاید، همیشه برای خودش دشمنی در بیرون دست وپا می&amp;zwnj;کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا کمونیسم ماننند قل و زنجیر برای مهار سرمایداری لازم بود؟&lt;/span&gt; &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فکر نمی&amp;zwnj;کنم که اصلا از کمونیسم بشود حرف زد. ما از چیزی که کشورهای معینی به نام کمونیسم انجام دادند، می&amp;zwnj;توانیم حرف بزنیم. این در مورد اصطلاح سرمایه داری هم صدق می&amp;zwnj;کند. خود مارکس هم در بحث سرمایه به این که چطور سرمایه شکل می&amp;zwnj;گیرد یا از شکل می&amp;zwnj;افتد، پرداخت. من می&amp;zwnj;توانم به شما پول قرض بدهم، اما اینکه با پول قرض دادن و نزول خوری زندگی ام را بچرخانم، حرف دیگری است. من می&amp;zwnj;توانم برادرانه به شما پول قرض بدهم .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;(به شوخی) چه قدر؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چی&amp;zwnj; فرمودید؟ آخ، زیاد که نه&amp;zwnj;، یک مختصری. اما برایم جالب است بدانم بانک&amp;zwnj;های بزرگ سوئیس چطور با ایده تا می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ناراحت نمی&amp;zwnj;شوید از اینکه سرمایه داری نه از نظر فرهنگی، بلکه صرفا از لحاظ اقتصادی مورد انتقاد قرار می&amp;zwnj;گیرد؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد فرهنگی سرمایه داری هم داریم، اما فقط درحد نوشته و ادبیات. جملاتی پشت سر هم قطارمی شوند، اما از آنها دید تازه&amp;zwnj;ای شکل نمی&amp;zwnj;گیرد. نقد از طریق تصویر هم شامل نقد فرهنگی سرمایه داری می&amp;zwnj;شود. متعلق است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;هنگام دریافت جایزه آدورنو گفتید: &amp;quot;در&amp;zwnj; مبارزه بزرگ بین چشم&amp;zwnj;ها و زبان، نگاه قدرت تحلیلی بزرگتری دارد. &amp;quot; &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین طور است. و این یعنی مونتاژ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چه چیز دقیقا از سرهم بندی بریده&amp;zwnj;های فیلم حاصل می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی&amp;zwnj; دو تصویر به&amp;zwnj;&amp;zwnj; هم وصل شوند، یک تصویر سوم درست می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. شکل دیگری از دیدن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا مونتاژ وسیله بهتری برای تحلیل تاریخ است، تا زبان؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بله. چون مونتاژ تصاویر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند پیوند خطی&amp;zwnj; تاریخ، خطی بودن اندیشه و نوشتار را به&amp;zwnj;&amp;zwnj; هم بریزد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در فیلم تازه تان مدام تکه&amp;zwnj;هایی از دریا مونتاژ می&amp;zwnj;شود. اثر این کار این جور است که گویی در این کابوس مصرفی شناور پنجره&amp;zwnj;ای باز می&amp;zwnj;شود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;نمی&amp;zwnj;دانم که آیا این خیال، یا نقد یا خیلی ساده نگاهی از روی نرده&amp;zwnj;های کشتی است. خوبی مونتاژ در این است که عکس سوم از دو عکس به هم چسبیده را شمای بیننده ایجاد می&amp;zwnj;کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما در فیلمهایتان مدام سرمایه داری را باز می&amp;zwnj;تابانید. مثلا در فیلم &amp;quot;تحقیر&amp;quot; آن را در شکل وابستگی مؤلف به تهیه کننده نشان می&amp;zwnj;دهید.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظرم منطقی می&amp;zwnj;آمد که در فیلمی که یاد کردید، قولی از برشت از زبان فریتز لانگ در نقش کارگردان نقل کنم: &amp;quot;هروز به بازاری می&amp;zwnj;روم که دروغ می&amp;zwnj;فروشند&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;آیا هنوز به تصویر به معنی واقعی کلمه نیاز وجود دارد؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمایشگاه&amp;zwnj;های نقاشان معروف انبوه انبوه بازدید کننده دارند. معنی اش این است که مردمی که به این نمایشگاها می&amp;zwnj;روند، تصاویر کانالهای تلویزیونی بسشان نیست و چیزی کم دارند. آنها نیاز دارند چیزی ببینند که با زبان در رابطه نباشد. آنها می&amp;zwnj;خواهند تصویر ببینند. اما این تصاویر را در ساختمانهایی مانند موزه یا کلیسا نشان می&amp;zwnj;دهند، گویی آدم به معبد می&amp;zwnj;رود، به معبد منفعت. از این نظر من طرفدار یک رفتار سوسیالیستی با هنر هستم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سینما هم برای خودش معبد دارد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بله مولتی پلکس&amp;zwnj;ها (مجموعه&amp;zwnj;های سینمایی). معبدهای پاپ کورن که سینما در آنها یک چیز خنزر پنزری است. با خودم می&amp;zwnj;اندیشم چطور نقد فرهنگی سرمایه داری می&amp;zwnj;تواند وجود داشته باشد، در حالی که فرهنگ خودش دیری است که سرمایه دارانه شده است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اسلاوی ژیژک فیلسوف، نئولیبرالیسم را با فیلم کارتن کمدی &amp;quot;خرس کونگ&amp;zwnj;فو کار&amp;quot; قیاس می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;گوید: مضحک بودن ایدئولوژی حاکم اظهر من الشمس است. با این حال این ایدئولوژی همچنان می&amp;zwnj;پاید.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راستش من نظر خوشی نسبت به این جور فلاسفه ندارم. گاهی بعضی ایده شان را جالب می&amp;zwnj;بینم، اما مثال&amp;zwnj;هایی که سینما می&amp;zwnj;زنند، سطحی است. از سینما که حرف می&amp;zwnj;زنند، از نظرگاه ادبی در مورد آن حرف می&amp;zwnj;زنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;فیلمهای بد را مسخره می&amp;zwnj;کنند، اما نمی&amp;zwnj;دانند فیلم خوب چیست. این جورفیلسوفان قلمشان هم خوب نیست. فروید و برگسون کجا و این بابا ...اسمش چه بود؟ سلوردیجک یا نمی&amp;zwnj;دانم چه، کجا... او اصلا بلد نیست بنویسد، اما پشت سرهم کتاب بیرون می&amp;zwnj;دهد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در مورد کسانی که آینده سینما را در اینترنت می&amp;zwnj;دانند، چه حرفی دارید؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آدم اگر اهل گشتن باشد، تصاویری در اینترنت پیدا می&amp;zwnj;کند. در همین &amp;quot;فیلم سوسیالیسم&amp;quot; نمایی هست که من از اینترنت کپی کرده ام.: دو تا گربه که خرخرکنان با هم حرف می&amp;zwnj;زنند. کسانی که فیلم این گربه&amp;zwnj;ها را گرفته اند، کار جالبی کرده&amp;zwnj;اند. اما این جور تصاویر در همین حد می&amp;zwnj;مانند و فراتر نمی&amp;zwnj;رود. از میان صد هزار شاید فقط دوسه تا دیدنی باشند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پس شما قضایا را در اینترنت دنبال می&amp;zwnj;کنید؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نه. من اصلا اینترنت ندارم. اما وقتی کسی چیزی تعریف می&amp;zwnj;کند، پا می&amp;zwnj;شوم می&amp;zwnj;روم خانه دوستم تا او در اینترنت نشانم بدهد. اینترنت پر از چیزهای پراکنده است. بیشتر برای ارضای حس خود خواهی، اما بدون آنکه چندان به درد بخورند. شبکه اینترنت یک جور دمکراسی است، انباشته از انبوه اطلاعاتی که چندان به کار نمی&amp;zwnj;آیند. اینترنت زیر سلطه کشیشان اعظمی است که به آنها سرور می&amp;zwnj;گویند، و همین&amp;zwnj;ها نیز به نوبه خود زیر دست کنسرن&amp;zwnj;ها هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تلویزیون تماشا می&amp;zwnj;کنید؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به ندرت. گاهی فیلم&amp;zwnj;های مربوط به حیوانات در بی بی سی را تماشا می&amp;zwnj;کنم، که در آنها انسانها چند ماهی وقت صرف می&amp;zwnj;کنند تا یک سوسک یا موش را شکار کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقطه امیدی در فیلمتان هست: امید به شکلی از سوسیالسم، نه در قالب یک سیستم سیاسی، بلکه یه شکل فرهنگی&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بله، می&amp;zwnj;شود به آن مجموعه&amp;zwnj;ای از ایده&amp;zwnj;ها گفت، که که به یک چیز بدوی اشارت دارند. ۳۰۰۰ سال تاریخ فرهنگی اروپا چندان زیاد نیست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;هوس بازگشت به آغاز این تاریخ در فیلم وجود دارد. هوس در جوانان مجسم می&amp;zwnj;شود. جوانی در فیلم من بدویت است. یک جامعه جمع و جور بدوی. من فکر می&amp;zwnj;کنم جوامع ابتدایی خوشبخت تر از ما بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اما این که اصلا بدوی نیست که مانند آن دختر در نمایی از &amp;quot;فیلم سوسیالیسم&amp;quot; به یک ستون در پمپ&lt;/b&gt;&lt;b&gt;بنزین تکیه بدهیم و کتاب رویاهای از دست رفته بالزاک را بخوانیم&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چه هست، این منم. من این نما (یک دختر در حال کتاب خواندن کنار یک لاما در پمپ بنزین)را به این شکل چیده ام، تا استعاره&amp;zwnj;ای را مصور کنم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اینکه یک چیز ابتدایی را خوشبختی بدانیم، آیا کمی مرتجعانه نیست؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابتدایی که می&amp;zwnj;گویم منظورم این نیست که من مخالف دمکراسی و پیشرفت هستم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;من فقط رفتارمان با این مفاهیم را مورد انتقاد قرار می&amp;zwnj;دهم. من دوربینم رااز همین فروشگاههای معمولی ارزان قیمت می&amp;zwnj;خرم. اما بشر آنقدر چیز کشف کرده که نمی&amp;zwnj;تواند جمع و جورشان کند. فقط هم مسئله بر سر تکنیک نیست، همین جاسیگاری روی میز را ملاحظه کنید، که ظاهرش کاملا عادی است و کم و کسر ندارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;اما چه نیازی داریم به هزاران مدل دیگر از همین جاسیگاری؟ قبل&amp;zwnj;ها اتومبیل کارخانه&amp;zwnj;های مختلف باهم فرق داشتند، اما حالا همه شبیه هم&amp;zwnj;اند. یک کارخانه کافی است. هرکس می&amp;zwnj;خواهد یک چیزی سر هم کند و به این ترتیب هزاران جور آت و آشغال درست می&amp;zwnj;کنندتا هوس شان را فروبنشانند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;این نکته در مورد سینما هم صادق است؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سه چهارم کسانی که کار فیلم می&amp;zwnj;کنند، دوربین لازم ندارند تا چیزی راببینند. آنها از دوربین استفاده می&amp;zwnj;کنند تا فیلمهایی بگیرند کم و بیش مانندفیلمهایی که مادر از بچه اش می&amp;zwnj;گیرد یا یک زن و شوهر از سگشان، که بعد همهرا در اینترنت می&amp;zwnj;گذارند. این جماعت فیلم نمی&amp;zwnj;گیرند، می&amp;zwnj;نویسند.تازههمین&amp;zwnj;ها را هم از روی هم دیگر رونویسی می&amp;zwnj;کنند. آنها از دوربین استفاده نمی&amp;zwnj;کنند تا چیزی را ببینند که بدون دوربین دیده نمی&amp;zwnj;شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;چیزهایی هست که که اگر با چشم دوربین دیده نشوند، پدیدار نمی&amp;zwnj;شوند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فکر می&amp;zwnj;کنید این نگاه دوربینی به شکلی برگشت ناپذیر از بین می&amp;zwnj;رود؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بیشتر این جماعت فیلمسازان اصلا به چنین نگاهی نیاز ندارند. آنها مانند این ماهی&amp;zwnj;هایی هستند که از میلیونها سال پیش ته دریا زندگی می&amp;zwnj;کنند و چشم هم ندارند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما خودتان چه جور ماهی بوده اید؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;دستهایش را بالا می&amp;zwnj;برد) یک ماهی بینا؟ امیدوارم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;روز و روزگاری شما به جنبش فرهنگ انتقادی موج نو متعلق بودید&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بله، آن&amp;zwnj;وقت&amp;zwnj;ها جوان بودیم، جویا و پویا و پر شر و شور بودیم. اما این را هم بگویم که خیلی خیلی در کارمان جدی بودیم. چنان جدی که امروزگاهی از ماجراجویی آن زمانم خنده ام می&amp;zwnj;گیرد، هر چند که پای قضایایی تراژیک هم درمیان بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شاید اینطور بهتر باشد تا اینکه آدم از خودش قهرمان بسازد&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من از فعالان آن زمان از دانیل کوهن بندیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; - Daniel Cohn-Bendit) &lt;/span&gt;فعال سیاسی آلمانی-فرانسوی که در زمان دانشجویی از رهبران&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;a title=&quot;جنبش دانشجویی-کارگری مه ۱۹۶۸ فرانسه&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C_%D9%85%D9%87_%DB%B1%DB%B9%DB%B6%DB%B8_%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;جنبش دانشجویی-کارگری مه &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۶۸&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; فرانسه &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;و به &amp;quot;دنیِ سرخ&amp;quot; معروف بود) در شگفتم. واقعا شگفت آور و غریب است دیدن امروز او به عنوان نماینده سبزها در پارلمان اروپا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; &lt;/span&gt;به خودم می&amp;zwnj;گویم عجیب است که از پا نیفتاده. شاید او هم به من به همین چشم نگاه کند: منی که در هشتاد سالگی اینجا در این شهر کوچک سوئیس دارم روی فیلم تازه ام کار می&amp;zwnj;کنم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چه فیلمی؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روی داستان زوجی کار می&amp;zwnj;کنم که چندان باهم کنار نمی&amp;zwnj;آیند. اما به واسطه یک سگ میانه&amp;zwnj;شان خوب می&amp;zwnj;شود. (پا می&amp;zwnj;شود از پله&amp;zwnj;ها به طبقه بالا می&amp;zwnj;آورد و فیلمنامه&amp;zwnj;ای همراه می&amp;zwnj;آورد) برش دارید، ببینید چه کارش می&amp;zwnj;توانید بکنید. اسمش خداحافظی با زبان است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; &amp;hellip; &lt;/span&gt;خودم هم سگ دارم و بواسطه او با زنم رابطه خوبی دارم. همان طور که ملاحظه می&amp;zwnj;کنید، برای رابطه به تلفن همراه نیاز ندارم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zeit.de/2011/41/Interview-Godard&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/03/8087#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87">اکبر فلاح‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2648">سوسیالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7059">فیلم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7060">فیلم سوسیالییسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2613">ژان لوک گدار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1535">ژیژک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7057">گدار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7058">یونان</category>
 <pubDate>Thu, 03 Nov 2011 22:42:19 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">8087 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>