<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7021/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>فاشیسم</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7021/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>اثر میدان و شکل‌های محافظه‌کاری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/15/23641</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/15/23641&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    پیر بوردیو        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مینا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;199&quot; height=&quot;129&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/bourdieu_0.jpg?1358751645&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیر بوردیو ـ کل تولید روشنفکران محافظه&amp;zwnj;کار از رابطه&amp;zwnj;ای عینی نشان دارد که آنها را به مواضع دیگر میدان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(champs)&lt;/span&gt;وصل می&amp;zwnj;کند و از طریق پروبلماتیک&amp;zwnj;هایی معین بر آنان تحمیل می&amp;zwnj;شود. این نشان در ساختار&amp;zwnj; خود میدان حک شده است و روشنفکران لحظه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای منفعل (یا همان&amp;zwnj;طور که در فیزیک می&amp;zwnj;گویند، مقاوم) از آن را بازنمایی می&amp;zwnj;کنند. آنها هرگز قوه ابتکار[طرح] مسائل جهانی را ندارند که نه چیزی درباره آن برای گفتن دارند و نه در آن چیزی برای بازگویی می&amp;zwnj;یابند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اندیشه انتقادی&amp;zwnj; این مسائل را به پرسش گرفته است که بی&amp;zwnj;وقفه مورد انتقاد این روشنفکران است. در واقع تیپیک&amp;zwnj;ترین استراتژی&amp;zwnj;های گفتمانی آنها این است که موضعِ متناقضِ اخراجی دوگانه را به گونه&amp;zwnj;ای مستقیم باز&amp;zwnj;ترجمه می&amp;zwnj;کنند و این خود در بیشتر موارد به خط سیری دورگه پیوند خورده است: تنها به قیمت یک وارونگی دوگانه است که روشنفکران چپ، این روشنفکران راست&amp;zwnj;گرا را که &amp;minus; مانند ژوزف شومپیتر و ریمون آرون&amp;minus; از مواضعی فرادست در میدان قدرت برخاسته&amp;zwnj;اند، به عنوان &amp;laquo;روشنفکر&amp;raquo; به رسمیت می&amp;zwnj;شناسند و آنها می&amp;zwnj;توانند در میدان تولید فرهنگی یا به گونه&amp;zwnj;ای مشخص&amp;zwnj;تر در مواضع موقتا فرادست این میدان جای بگیرند که می&amp;zwnj;دانیم در میان میدان قدرت موضعی فرودست دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;2&quot; cellpadding=&quot;10&quot; cellspacing=&quot;10&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;width: 300px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;توضیح مترجم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این متن ترجمه بخشی از فصل دوم کتاب &amp;laquo;قواعد هنر&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Les r&amp;egrave;gles de l&amp;rsquo;art&lt;/span&gt;) اثر پیر بوردیو است. هدف بلندپروازانه کتاب، تحلیل چگونگی تکوین میدان مستقل و خودسالار (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Autonomie&lt;/span&gt;) فرهنگ، و بنیان نهادن علم آثار فرهنگی و هنری است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این متن همچون دیگر آثار بوردیو نثری دشوار و دیریاب دارد. علاوه بر آن استفاده نویسنده از اصطلاحات تخصصی آن را دشوارتر نیز کرده است. بنابراین توضیح کوتاهی درباره این اصطلاحات و مسئله کانونی متن برای فهم آن ضروری است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;درباره اصطلاحات&lt;/strong&gt; ـ نخستین اصطلاحی که شایسته توضیح است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;champs&lt;/span&gt; است که آن را به میدان ترجمه می&amp;zwnj;کنیم. از نظر بوردیو فضای اجتماعی به جهان&amp;zwnj;های مختلفی تقسیم شده است که هرکدام قانون&amp;zwnj;مندی خود را دارند. قانون هر میدان کم و بیش از میدان&amp;zwnj;های دیگر مستقل است. ما در جامعه با میدان&amp;zwnj;های مختلفی مانند میدان فرهنگ، میدان اقتصاد، میدان سیاست، میدان دین و غیره مواجه هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;هر میدان محل تشکیل و رقابت برای سرمایه&amp;zwnj;ای ویژه است. به عنوان مثال در میدان فرهنگ رقابت بر سر سرمایه فرهنگی ست و در میدان اقتصاد رقابت بر سر سرمایه اقتصادی ست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در هر میدان &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;position&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;) مواضع یا جایگاه&amp;zwnj;های مختلفی وجود دارد. همچنین هر میدان دارای سلسله&amp;zwnj;مراتبی ست که فرادستی یا فرودستی مواضع را در میدان مشخص می&amp;zwnj;کند. مثلا در میدان فرهنگ شاعری درجه یک که از سرمایه ادبی و فرهنگی بسیاری برخوردار است موضعی فرادست دارد و شاعری دسته دوم که سرمایه ادبی ناچیزی دارد موضعی فرودست را در میدان اشغال کرده است. نکته مهم این است که موضع خصلتی عینی دارد، یعنی&amp;nbsp; به گونه&amp;zwnj;ای عینی و واقعی بر اشغال&amp;zwnj;کننده آن موضع نیرو وارد می&amp;zwnj;کند و بر کنش&amp;zwnj;های او تاثیر می&amp;zwnj;گذارد. ما هرکدام در میدان&amp;zwnj;های مختلف موضعی را اشغال کرده&amp;zwnj;ایم که آن موضع بر ما به گونه&amp;zwnj;ای عینی فشار وارد می&amp;zwnj;آورد. البته هر فرد تا حدودی می&amp;zwnj;تواند بر فشار عینی موضع غلبه کند اما همواره باید توجه داشت که درجه آزادی ما از نیروی عینی موضع محدود است و ما هیچ&amp;zwnj;گاه نخواهیم توانست به کلی از فشار موضع رها شویم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصطلاح دیگر &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;disposition&lt;/span&gt; است که آن را به آمادگی ترجمه می&amp;zwnj;کنیم. آمادگی مجموعه توانایی&amp;zwnj;هایی است که فرد در خود ذخیره کرده است. میان آمادگی و موضع رابطه&amp;zwnj;ای دیالکتیکی برقرار است. هر موضع امکان اکتساب مجموعه&amp;zwnj;ای از آمادگی&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;دهد و آن آمادگی&amp;zwnj;ها به نوبه خود بر روی موضع تاثیر می&amp;zwnj;گذارد و به آن شکل می&amp;zwnj;دهد. رابطه آمادگی و موضع شباهتی به رابطه امر ذهنی&amp;nbsp; یا سوبژکتیو و امرعینی یا ابژکتیو دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;درباره متن&lt;/strong&gt; ـ هدف متن بوردیو عینی کردن &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;objectivation&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;) موضع روشنفکران محافظه&amp;zwnj;کار است. روشنفکرانی که با گفتمان&amp;zwnj;های گوناگون حافظ نظم مستقر هستند. در نگاه بوردیو، ریشه بسیاری از موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های سیاسی و فرهنگی روشنفکران محافظه&amp;zwnj;کار را باید در موضع آنان در میدان فرهنگ و سیاست جستجو کرد. او به دو نوع روشنفکر محافظه&amp;zwnj;کار اشاره می&amp;zwnj;کند: دسته اول محافظه&amp;zwnj;کاران متشخصی هستند که از یک&amp;zwnj;سو در میدان فرهنگ موضعی فرادست و در میدان سیاست موضعی فرودست را اشغال کرده&amp;zwnj;اند. آنها از یکسو از سوی سیاستمداران به زیادی روشنفکر بودن و نظریه&amp;zwnj;گرا بودن، و از سوی دیگر از سوی روشنفکران چپ به همدستی با نظم مستقر سیاسی متهم می&amp;zwnj;شوند. این روشنفکران به دلیل این حیات دوزیستی مجبورند مدام با استراتژیی دوگانه در دو جبهه بجنگند: به سیاستمداران درس علم سیاست بدهند و از این طریق خود را مستقل از میدان سیاسی جلوه دهند و از طرف دیگر مدام به روشنفکران درس عقل سلیم و واقع&amp;zwnj;بینی بدهند تا از این طریق بتوانند خود را از &amp;laquo;روشنفکران&amp;raquo; جدا کنند. دسته دوم محافظه&amp;zwnj;کاران پوپولیستی هستند که در میدان فرهنگ موضعی فرودست دارند اما به مدد تغییراتی در میدان&amp;zwnj;هایی غیر از میدان فرهنگ (مثل میدان سیاست و یا روزنامه&amp;zwnj;نگاری) می&amp;zwnj;توانند به گونه&amp;zwnj;ای مصنوعی قدرتی به دست بیاورند و جولان دهند. چنانکه بوردیو می&amp;zwnj;گوید ژدانفیسم شاهد&amp;zwnj;مثال روشن نگرش این نوع روشنفکران است. محافظه&amp;zwnj;کاران پوپولیست در واقع روشنفکران سرخورده&amp;zwnj;ای هستند که هرگز نتوانسته&amp;zwnj;اند با موضع فرادست روشنفکران صاحب سرمایه فرهنگی رقابت کنند و اینک با توسل به قدرت&amp;zwnj;های خارج از میدان فرهنگ ـ مانند دولت یا احزاب سیاسی ـ می&amp;zwnj;توانند جایگاه حقیری در میدان فرهنگ به دست بیاورند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به جز دو مورد از پانویس&amp;zwnj;ها که برای فهم متن لازم بود، بقیه را که به موضوع کلی کتاب مربوط بود، ترجمه نکرده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;بابک مینا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنها همواره گرفتار این هستند که خود را طردشده ببینند، طردشده به وسیله فرادستان به عنوان کسانی که زیادی &amp;laquo;روشنفکر&amp;raquo; هستند و طردشده به وسیله روشنفکران به عنوان کسانی که زیادی مطیع نظم بورژوایی&amp;zwnj;اند. آنهامجبورند بی&amp;zwnj;وقفه در دو جبهه بجنگند و در برابر هر کدام از این دو میدان&amp;zwnj; بایستند برای این&amp;zwnj;که بتوانند توضیح دهند چرا در میدان دیگر حضور دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آنها در برابر فرادستان خود را به عنوان &amp;laquo;روشنفکر&amp;raquo; معرفی می&amp;zwnj;کنند. از آنجا که همواره نگران این هستند که خود را از تمام اشکال محافظه&amp;zwnj;کاری سطحی متمایز کنند، باید به جای تائید کردن یا ضربه زدن استدلال کنند؛ و این پذیرش فاصله&amp;zwnj;ای مشکوک نسبت به وابستگی بلافصل و قطعی به نظم مستقر را تهدید می&amp;zwnj;کند. حتی گاهی پیش می&amp;zwnj;آید که آنها از آشنایی&amp;zwnj;شان با نقد روشنفکرانه برای نقد ایدئولوژی پیشاانتقادی محافظه&amp;zwnj;کاریِ خودانگیخته، و تحت عنوان علم سیاست، برای دادن درس&amp;zwnj;های سیاسی به سیاستمداران بهره می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما از طرف دیگر برای قانع کردن عموم بورژوازی، از پیش باور پیدا کرده&amp;zwnj;اند که به هیچ عنوان غبطه صاحبان مشروعیت فرهنگی را نمی&amp;zwnj;خورند و می&amp;zwnj;توانند بدون زحمت بر این نیمه&amp;zwnj;ـماهرها غلبه کنند، دستکم در میدان&amp;zwnj;هایی مانند اقتصاد و سیاست که فرادستان (در میدان قدرت) و هم&amp;zwnj;ارزهایشان در میدان روشنفکری در عدم&amp;zwnj;پذیرش آنان هماهنگ هستند. آنها علاوه بر این باید به استراتژی&amp;zwnj;هایی باثبات متوسل شوند که در آن همواره سلاحشان را ـ که به عنوان مثال منطق و نقد اجتماعی است ـ به طرف روشنفکران برگردانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنها برای گفتن آنچه باید بگویند اگر بدانند گفتن چه معنا می&amp;zwnj;دهد، بحث&amp;zwnj;های محل دعوا را با بیان پیامدهای نهایی&amp;zwnj;شان که به گونه&amp;zwnj;ای تهاجمی معقول است، به چیزی بی&amp;zwnj;معنا فرومی&amp;zwnj;کاهند. بدین ترتیب به این می&amp;zwnj;گرایند که در چرخشی نهایی، با یافتن سرزمین اولیه حقیقت&amp;zwnj;های ساده ـ هم از لحاظ روشنفکرانه و هم از لحاظ سبکی ـ، و با دادن درس&amp;zwnj;های واقع&amp;zwnj;گرایی سیاسی و عقل سلیم، خود را توجیه کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این روشنفکران که با عدم&amp;zwnj;پذیرشی دوگانه تعریف می&amp;zwnj;شوند، باید به طور هم&amp;zwnj;زمان و متوالی به دو استراتژی متناقض رجوع کنند: می&amp;zwnj;بایست علیه نقد &amp;laquo;روشنفکران&amp;raquo; بجنگند و آن را به سمت ساده&amp;zwnj;ترین بیانش سوق دهند، چیزی که آنها را بی&amp;zwnj;وقفه با وضوح ساده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ساز یک مروج جلوه می&amp;zwnj;دهد. اما به دلیل نگرانی از از دست دادن هر نیروی ویژه&amp;zwnj;ای، باید این&amp;zwnj;گونه اظهار کنند که قادر هستند در کسوت &amp;laquo;روشنفکر&amp;raquo; به نقدهای &amp;laquo;روشنفکران&amp;raquo;پاسخ دهند، و سلیقه&amp;zwnj;شان برای روشنی و سادگی، حتی هنگامی که از ضدروشنفکر&amp;zwnj;گرایی الهام می&amp;zwnj;گیرد، نتیجه یک انتخاب آزاد روشنفکرانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینان، به یاری موضع و خط سیرشان که محل برخورد مقاصد سیاسی مخالف و متناقض است، می&amp;zwnj;توانند خودشان باشند و در عین حال نسبت به هر موضع&amp;zwnj;گیری سیاسی از طریق موضعی دیگر موضع بگیرند. چپ را سرزنش می&amp;zwnj;کنند برای این&amp;zwnj;که سخت&amp;zwnj;گیری راست را ندارد، و راست را سرزنش می&amp;zwnj;کنند برای این&amp;zwnj;که بینش باسخاوت چپ را ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علاقه و استعدادی دارند در این&amp;zwnj;که&amp;nbsp; بر اساس موضوع مورد مشاهده، نقطه دیدشان را تغییر دهند و پی در پی و جداگانه هر نقطه نظری را اختیار کنند، و از این طریق، نقطه نظرهایی را که بطور واقعی اظهار شده است عینی کنند و بنابراین آنها را بدین ترتیب گرفتار سازند (به استثنای این نقطه نظر آشکارشده&amp;zwnj; که مال خود آنها ست). آنان به دلیل این علاقه و استعداد این امتیاز را دارند که چهره&amp;zwnj;های ظاهری عینیت را به گونه جدلی به کاربرند،عینیتی که با نوعی خنثی&amp;zwnj;&amp;zwnj; بودن یکی شده&amp;zwnj;است و ادعا می&amp;zwnj;کند هم به چپ و هم به راست با دادن تصویری که هریک از دیگری دارد یا باید داشته باشد، پشت می&amp;zwnj;کند.&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنها خود را در تلاش برای آشتی دادن روشنفکر و مرد عمل، و دانشمند و سیاستمدار با این خطر که نه هرگز این باشند و آن، و خود را در میان هر دو دسته خارجی و مظنون حس کنند، خسته می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جای گرفتن در موضع مقاله&amp;zwnj;نویس سیاسی بسیار مشکل&amp;zwnj;تر از جای گرفتن در موضع منتقد ادبی یا هنری است، اگر&amp;zwnj;چه این موقعیت در همان نیازهای متناقض محبوس است: در واقع فرادستان در موضوع اقتصاد و سیاست ادعای کارشناسانه&amp;zwnj;ای دارند که در هنر و ادبیات ندارند. امروزه آنها به دنبال دگردیسی&amp;zwnj;هایی که در شیوه&amp;zwnj;های&amp;zwnj; آموزش و گزینش رخ داده است، آن&amp;zwnj;چنان به گونه&amp;zwnj;ای نیرومند بر این ادعا تاکید می&amp;zwnj;کنند که با یقینی برخوردار از تضمینی دانشگاهی، قادر هستند سخنگوی خودشان بشوند، من&amp;zwnj;جمله در حوزه نظری.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنها اغلب مجاب شده&amp;zwnj;اند که موضع&amp;zwnj;شان تنها مدیون ارزش دانشگاهی و مهارت فنی&amp;zwnj;شان است و بدین&amp;zwnj;گونه می&amp;zwnj;توانند فراسوی تقسیم&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;ها و تضادهای میدان قدرت قرار بگیرند. این ماندارین&amp;zwnj;های جدید دیوان&amp;zwnj;سالاری بزرگ دولتی، حس می&amp;zwnj;کنند این مشروعیت را دارند تا با اتکا به نگرش همه که شناخت کلی مکانیسم&amp;zwnj;های اقتصادی را تضمین می&amp;zwnj;کند، میان تضاد&amp;zwnj; منافع خاص که از نظر آنها توهم&amp;zwnj;زا است، داوری کنند. در برابر تحلیل&amp;zwnj;های بیهوده پیچیده &amp;laquo;روشنفکر راست&amp;zwnj;گرا&amp;raquo; که هنوز زیادی به روشنفکران نزدیک است، و در برابر اقرار به ایمان ساده&amp;zwnj;انگارانه و عهد بوقی مدیران خصوصی،اشرافیت دولتی، نخبه دیوان&amp;zwnj;سالاری که از نظر دانشگاهی برگزیده و مطمئن است، خود را هم&amp;zwnj;چون نوعی داور در نظر می&amp;zwnj;گیرد.او که قادر به گفت&amp;zwnj;وگوی همزمان با روشنفکران و مدیران، و مذاکره با طبقات فرودست و یا با نمایندگان&amp;zwnj;شان است و به همین خاطر نسبت به قطب فردادست و فرودست میدان قدرت فاصله&amp;zwnj;ای مساوی را حفظ می&amp;zwnj;کند، بیشتر و بیشتر می&amp;zwnj;کوشد گفتمانی نامحسوس را تحمیل کند که یک&amp;zwnj;نواختی توانمندش با مطالبات میدان سیاسی و روزنامه&amp;zwnj;نگاری قرابت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدافعان متشخص محافظه&amp;zwnj;کاری نیک&amp;zwnj;منشان با مدافعان یک محافظه&amp;zwnj;کاری پوپولیستی که بر ضدروشنفکرگرایی بنا شده است، تقریبا هیچ اشتراکی ندارند، جز تعلق به یک اردوگاه سیاسی مشترک. این نوع محافظه&amp;zwnj;کاری دسته اخیر به طور دائمی دغدغه خاطر انواع پایین مرتبه اینتلجنسیا، انقلابیون محافظه&amp;zwnj;کار آلمان پیشانازی و نازی، ژدانفی&amp;zwnj;های طرفدار کارگر در روسیه یا چین، و یا احزاب کمونیست درهمه زمان&amp;zwnj;ها و همه کشورها، و مک&amp;zwnj;کارتی&amp;zwnj;های امریکای دهه پنجاه است، بدون این&amp;zwnj;که بخواهیم از همه هجونامه&amp;zwnj;نویسان خُردی صحبت کنیم که با رسوا کردن افشاگریِ روشنفکران موفقیتی به دست می&amp;zwnj;آورند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این ضد&amp;zwnj;روشنفکرگرایی داخلی اغلب کار روشنفکران فرودست و نسل اولی است که آمادگی&amp;zwnj;های (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;disposition&lt;/span&gt;) اخلاقی و سبک زندگی&amp;zwnj;شان (لهجه، حالت، رفتار و غیره) خصوصا در مواجه با برازندگی و آزادی بورژوایی روشنفکرزادگان باعث می&amp;zwnj;شود همچون افراد خانه&amp;zwnj;بدوش&amp;zwnj; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(d&amp;eacute;plac&amp;eacute;)&lt;/span&gt; احساس ناراحتی کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هنگامی که شکست نسبی در [به دست آوردن] فرهنگی که همه چیز از آن انتظار دارند، آرزوهای اولیه آنها را برباد می&amp;zwnj;دهد، بارغبت تسلیم کینه&amp;zwnj;جویی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(ressentiment)&lt;/span&gt;و خشم روحی (به ویژه همراه با افشا کردن آنچه پارتو &amp;laquo;هرزه&amp;zwnj;سالاری&amp;raquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;pornocratie&lt;/span&gt;می&amp;zwnj;نامید) برضد تناقضی می&amp;zwnj;شوند که میان سبک زندگی جهان&amp;zwnj;شهری، رها&amp;zwnj;، زیبایی&amp;zwnj;طلب، و درواقع افسون&amp;zwnj;زدوده و کلبی&amp;zwnj;مسلک روشنفکران سطح بالا و موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های مترقی آنها به ویژه در سیاست می&amp;zwnj;بینند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرادستان همواره بهترین سگ&amp;zwnj;های نگهبان و در تمام موارد بدذات&amp;zwnj;ترین&amp;zwnj;شان را از میان این روشنفکران سرخورده می&amp;zwnj;یابند که اغلب با چابکی وارثانی که خرج تجملشان را با چشم&amp;zwnj;پوشی از میراث&amp;zwnj;شان به دست می&amp;zwnj;آورند، رسوا شده&amp;zwnj;اند. وحشتی که بازی&amp;zwnj;های روشنفکر بورژوا، محافظه&amp;zwnj;کار یا انقلابی، او را در خود می&amp;zwnj;کشد، این خرده&amp;zwnj;بورژوا را که به زحمت به حاشیه&amp;zwnj;های پایین&amp;zwnj;مرتبه اینتلجنسیایی دور از کمال مطلوب دست یافته است، در ضدروشنفکرگرایی پرتاب می&amp;zwnj;کند که خشونت یک عشق شکست&amp;zwnj;خورده را دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اشتیاق خیانتکاری او را بر&amp;zwnj;می&amp;zwnj;انگیزد تا رازهای جهانی را که او بهتر از هرکس می&amp;zwnj;شناسد، برای &amp;laquo;بورژواها&amp;raquo; افشا کند چرا که نگرش&amp;zwnj;اش به جهان اجتماعی او را به پایین&amp;zwnj;دست&amp;zwnj;ها و گوشه&amp;zwnj;های خُرد می&amp;zwnj;کشاند. بدین ترتیب اغلب پیش می&amp;zwnj;آید که انتظارات فرادستان را برآورده &amp;zwnj;کند و نیاز آنها را برای آسوده&amp;zwnj;خاطر بودن از گستاخی&amp;zwnj;های نگران&amp;zwnj;کننده ارضا &amp;zwnj;کند، حتی هنگامی که این گستاخی&amp;zwnj;ها جنبه&amp;zwnj;ای نمادین دارند و نزد بعضی از روشنفکران فرادست، به موضع فرودست&amp;zwnj;شان در میدان قدرت جرات می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین می&amp;zwnj;توانیم موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها&lt;em&gt;ی&lt;/em&gt; این &amp;laquo;روشنفکران پرولتاریا&amp;zwnj;نما&amp;raquo; را که جهت&amp;zwnj;گیری و هزاررنگی&amp;zwnj;شان را به تشکیلات سیاسی متفاوتی همچون رژیم&amp;zwnj;های فاشیستی یا استالینی می&amp;zwnj;بخشند، به طور کامل توضیح دهیم به شرط اینکه فراسوی اثرات آمادگی&amp;zwnj;هایی که به خط سیر آنان پیوند خورده است، اثرات کمتر رؤیت&amp;zwnj;پذیر موضع متنزل آنان در میدان روشنفکری را نیز در نظر بگیریم. در واقع می&amp;zwnj;توانیم این قانون عمومی را بگذاریم که تولیدگران فرهنگی در سلسله&amp;zwnj;مراتب داخلی میدان هرچقدر بیشتر مواضعی پایین&amp;zwnj;دست را اشغال کنند و هرچقدر بیشتر فاقد سرمایه ویژه باشند، بیشتر مستعد گردن نهادن به درخواست&amp;zwnj;های قدرت&amp;zwnj;های خارجی (که منظور دولت، احزاب، قدرت&amp;zwnj;های اقتصادی، یا مثل امروز روزنامه&amp;zwnj;نگاری) و به کارگرفتن منابع وارداتی از خارج برای تسویه منازعات داخل هستند.از طریق این فرودستان (بر طبق معیارهای ویژه) است که دگرسالاری&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(h&amp;eacute;t&amp;eacute;ronomie)&lt;/span&gt;روی می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاهد&amp;zwnj;مثال این اقدام روشنفکران فرودست برای وارونه کردن تناسب قوا با مسلح شدن به قدرت&amp;zwnj;های غیرویژه (به شیوه اعضای بوهم ادبی در زمان انقلاب فرانسه) بدون هیچ تردیدی &lt;em&gt;ژدانفیسم&lt;/em&gt;است که در اتحاد جماهیر شوروی و همچنین در چین و در همه موقعیت&amp;zwnj;های تاریخی که در آن تغییر چهره علایق داخلی برای رسالت&amp;zwnj;های خارجی سودمند به نظر می&amp;zwnj;رسد، موجب می&amp;zwnj;شود نویسندگان و هنرمندان درجه دو برای تحمیل فرمانروایی&amp;zwnj;شان بر صاحبان سرمایه ویژه در میدان به &amp;laquo;مردم&amp;raquo; متوسل شوند و خواستار الزامات &amp;laquo;هنر اجتماعی&amp;raquo; یا &amp;laquo;مردمی&amp;raquo; شوند. (به خصوص هنگامی که آنها، مانند مورد چین، علیه فاصله افتادن میان آرمان انقلابی و واقعیت، یعنی فرمانروایی کارمندان جان&amp;zwnj;نثار حزب اعتراض می&amp;zwnj;کنند.)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خشونت&amp;zwnj; تروریستی که در این موقعیت&amp;zwnj;های غیرعادی فرصت می&amp;zwnj;یابد به طور کامل اجرا شود چیزی نیست جز سرحد نهایی خشونت&amp;zwnj; عادی آرزوی&amp;zwnj;های سرخورده که هر روز زیر ظاهر انتقادناپذیر نقد خلق&amp;zwnj;وخو یا افشاگری ملهم از رسوایی&amp;zwnj;ها یا دسیسه&amp;zwnj;ها، یا به گونه&amp;zwnj;ای مزورانه&amp;zwnj;تر از طریق تصمیمات جمعی&amp;nbsp;واغفال&amp;zwnj;کننده کمیسیون&amp;zwnj;ها و کمیته&amp;zwnj;ها، ادارات و مدیران علمی یا هنری اعمال می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای این&amp;zwnj;که به نقد شکل&amp;zwnj;های نرم استبداد که در جمهوری ادبیات اعمال می&amp;zwnj;شود، کارایی لازم را ببخشیم، در واقع می&amp;zwnj;بایست از محکوم کردن بسیار آسان شکل&amp;zwnj;های افراطی ژدانفیسم فراتر برویم، و به ثبت تجلیات بی&amp;zwnj;شمار خشونت سرکو&amp;zwnj;ب&amp;zwnj;گرانه&amp;zwnj;ای که ماموران حفظ نظم نمادین گسترش می&amp;zwnj;دهند، وظیفه&amp;zwnj;ای که به همان میزان علمی و سیاسی است بپردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فلوبر پرتره این ماموران را با شخصیت اوسونه&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، انقلابی سابق کافه ادبی که به مسئول دیوان&amp;zwnj;سالار امور ادبی تغییر مسلک داده است، طراحی کرده است. واژگونگی شرایط کم یا بیش نابهنگامی که در تمام میدان سیاسی مشاهده می&amp;zwnj;شود امروزه اغلب به روشنفکران سرخورده به قیمت انکار ظاهری همان رانه سرکوب&amp;zwnj;گر کینه&amp;zwnj;جویی، دو بار فرصت بیان کردن داده است: بار اول در خشونت اعلان&amp;zwnj;شده افشاگری یا سرکوب انقلابی، بار دوم در خشونت پنهان و انتقادناپذیرقدرت&amp;zwnj;های دیوان&amp;zwnj;سالاری و روزنامه&amp;zwnj;نگاری که این روشنفکران به یمن آنها می&amp;zwnj;کوشند اصول نگرش و تقسیمات بیرونی را تحمیل کنند.&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;این اگرچه به آنها اجازه می&amp;zwnj;دهد ادای &amp;laquo;بی&amp;zwnj;طرفی آکسیوم&amp;zwnj;شناختی&amp;raquo; و عینیت را دربیاورند، قابلیت اختیار کردن هر چشم&amp;zwnj;اندازی برای نیازهای عملی و جدلی هیچ اشتراکی با شناخت چشم&amp;zwnj;اندازها (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;perspectives&lt;/span&gt;) به معنای واقعی که پیامدش توانایی درک کردن هر کدام از آنها (به ویژه چشم&amp;zwnj;انداز خاص خودش) در اصل، و به عبارت دیگر در ضرورت&amp;zwnj;شان است، ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;شخصیتی در رمان &amp;laquo;تربیت احساسات&amp;raquo; از گوستاو فلوبر. این رمان را مهدی سحابی به فارسی برگردانده است. م.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;در اینجا باید یادآوری کرد این کودتاهای واقعی و ویژه اقداماتی هستند برای تحمیل سلسله&amp;zwnj;مراتب&amp;zwnj;سازی خارجی با استفاده از قدرت&amp;zwnj;های سیاسی (با مداخلات دولت، و کمیسیون&amp;zwnj;ها و اداراتش در امور داخلی میدان تولید فرهنگی) اقتصادی (با تمام اشکال حمایت&amp;zwnj;های مالی) مطبوعاتی (با به عنوان مثال با فهرست جوایز به ویژه آنها که بر بررسی&amp;zwnj;های ـ ناآگاهانه ـ دستکاری&amp;zwnj;شده مبتنی است.)&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/15/23641#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1972">بابک مینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11741">بوردیو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8113">بورژوازی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6641">روشنفکری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7021">فاشیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18554">فلوبر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18555">نقد اجتماعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4372">پوپولیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14213">گفتمان</category>
 <pubDate>Tue, 15 Jan 2013 14:33:07 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23641 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اخلاق و ضد اخلاق در فاجعه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/02/8047</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/02/8047&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سامان شجاعی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/japanese-tsumami-lisbon-earthquake-engraving.jpg?1321127413&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سامان شجاعی &amp;minus; این مقاله تأملی است بر معانی اخلاقیِ مرگ در زلزله وان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زمین لرزه، سیل، آتشفشان رویدادهایی طبیعی هستند و از این زاویه هیچ تفاوتی با گردش زمین، تغییرات جوی و پدیده هایی چون برف و باران ندارند، اما آنگاه کە پای انسان در میان است همین رویدادهای طبیعی ممکن است با مفهوم &amp;quot;فاجعه&amp;quot; بازشناسی شوند، چیزی کە قادر است از یک رویداد طبیعی همچون زلزله،&amp;nbsp;فاجعە بیافریند؛ امکان مرگ است.&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رنج و مرگ انسان همیشە پرسش انگیز بودە، اما هنگامی کە در اثنای فاجعه روی دادە&amp;nbsp;بە واسطه ی کنش و واکنش&amp;zwnj;های اجتماعی و سیاسی، پرسش بر انگیزتر شدە است. مفهوم رنج، همدردی و امداد بە فاجعە زده گان را در پی دارد و همان ها پای مفاهیم دیگری را پیش می کشند کە اگر ادامە دادە شوند بە پرسش های بنیادینی می&amp;zwnj;رسیم کە برای پاسخ دادن به آنها بە مسائل بنیادینی در حوزه اندیشه و اخلاق ارجاع&amp;zwnj; دادە می شویم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اخلاق و ضد اخلاق در فاجعه چە هستند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نسبت فاشیسم و نژادپرستی با فاجعه چیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسئولیت اخلاقی دولت&amp;zwnj;ها در هنگام بروز فجایع کدامند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اینکه ظرفیت انتقادی این فاجعه در کجاست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پرسش&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شر وجود دارد، ای حقایق اندوهبار!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ای مخلوط شگفت انگیز از تناقضات!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا به دلداری نژاد ماتم زده ما آمد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او زمین را بازدید کرد و چیزی در آن تغییر نداد!&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;(ولتر، مرثیە زلزله لیسبون) &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول نوامبر ۱۷۵۵ میلادی، زلزلەای شهر لیسبون را به لرزە درآورد. براثر این زمین لرزە ۷۰ هزار انسان جان خود را از دست دادند. اغلب ساختمان&amp;zwnj;ها، کلیساها و قصرهای دولتی نابود شد و آن بخش از خانه&amp;zwnj;های چوبی نیز که از زلزلە جان به&amp;nbsp;در برده بودند، در یک آتش&amp;nbsp;سوزی مهیب سوختند و به خاکستر تبدیل شدند. لیسبون در آن روزگار پس از لندن و پاریس و ناپل، بزرگ&amp;zwnj;ترین شهر اروپا به شمار می&amp;zwnj;رفت و از همین&amp;nbsp;رو، نادیدە گرفتن این حادثه &amp;nbsp;امکان&amp;nbsp;پذیر نبود، بنابر این افزون بر حوزه شعر و ادبیات که عمیقاً از این حادثه تاثیر پذیرفت، بحث&amp;zwnj;های داغی نیز در قلمرو مذهب و فلسفه و علم بر سر موضوع زلزله لیسبون در سرتاسر اروپا به راه افتاد.&lt;img width=&quot;200&quot; vspace=&quot;10&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;240&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/voltaire.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بحث جدی&amp;zwnj;تر اما بین متفکران عصر روشنگری صورت گرفت. ولتر حادثه را دستمایه ضرورت نقد جهان&amp;zwnj;بینی کلیسایی قرار داد و روسو با او از در بحث و مجادله درآمد. بحث به نسل&amp;zwnj;های بعد نیز کشیده شد. کانت و لایبنیتس در عصر خود به تفسیر و تبیین زلزلە لیسبون ادامه دادند و مفاهیم پیچیده&amp;zwnj;ای همچون اراده خداوند، پدیدە شر، پیشرفت و خوش&amp;nbsp;بینی، مورد کنکاش&amp;zwnj;های ریز&amp;nbsp;بینانه و دقیق قرار گرفت.آنچه مسلم است، زلزله لیسبون به عنوان نخستین &amp;laquo;فاجعه مدرن&amp;raquo; بر جهت گیری فکری و فلسفی اروپا تاثیر شایانی گذاشت به گونه&amp;zwnj;ای که آن حادثە را نقطه عطفی در تاریخ تکوین مدرنیته دانسته&amp;zwnj;اند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تحولات فکری پس از زلزله لیسبون نشان داد کە در دوران مدرن فجایع طبیعی را نمی&amp;zwnj;توان صرفا بە طبیعت یا مشت الهی تقلیل داد. رویدادهایی از این دست شکاف&amp;zwnj;هایی را برملا می&amp;zwnj;سازند کە می&amp;zwnj;تواند تا مدت&amp;zwnj;ها ابژه نقد و اندیشه شود،&amp;nbsp; دریافتن معانی و نقد اجتماعی فاجعه، واکنش مردم، همدردی و فراتر از همە مسئله رنج و خاطره همگی مسائلی هستند کە فاجعه می&amp;zwnj;تواند سرآغازی برای اندیشیدن بە آن&amp;zwnj;ها باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
در شهر وان کردستان ترکیه زلزله&amp;zwnj;ای مهیب رخدادە کە تلفات انسانی آن را بیش از هزار نفر برآورد می&amp;zwnj;کنند، مردمان بسیاری اعم از کرد و ترک در برابر این حادثه هولناک دچار بهت و حیرت شده&amp;zwnj;اند، افزون بر همدردی و کمک&amp;nbsp;رسانی درصد بسیار بالایی از مردم ترکیه نیز مستقیما و یا بە صورت غیر مستقیم خود را درگیر آن کرده&amp;zwnj;اند، مسئله اما بعد دیگری نیز بە خود گرفته، پس از آنکه برخی از لایه&amp;zwnj;های فاشیستی جامعه و دولت ترکیه در تلویزیون، روزنامەها و همچنین شبکه&amp;zwnj;های اجتماعی از مرگ جمعی مردم کردستان به نوعی ابراز شادمانی کردەاند زلزله شهر وان بە مسئله ای بغرنج&amp;zwnj;تر از یک فاجعه طبیعی تبدیل شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در گزارش&amp;zwnj;هاهای روزنامه &amp;quot;رادیکال&amp;quot; آمدە بسیاری از بسته&amp;zwnj;های ارسالی از مناطق شمالی ترکیه بە جای آنکە حاوی غذا و لباس و دیگر مایحتاج باشند، عامدانە چوب و سنگ و حتی پرچم در آن&amp;zwnj;ها قرار دادە شدە است.&amp;nbsp; افزون بر این تعلل دولت در امدادرسانی و امتناع ابتدایی آن برای کمک طلبیدن از کشورهای خارجی را بسیاری بە &amp;laquo;غرور ملی ترک&amp;zwnj;ها&amp;raquo; نسبت داده&amp;zwnj;اند، خواه ناخواه این پرسش&amp;zwnj;ها مطرح شده:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;صدها نفری کە در همان ساعات ابتدایی یا بە قول کارشناسان &amp;laquo;ساعات طلایی&amp;raquo; می&amp;zwnj;توانستند نجات یابند قربانی چە چیزی شدند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخورد نژادپرستانه تعداد زیادی از مردم با فاجعە دیدگان چە معنایی دارد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراتر از تمام این&amp;zwnj;ها یورش کماندوهای ارتش ترکیه بە مواضع حزب کارگران کردستان در همان دو شبانه روز اولی که افکار عمومی بە شدت درگیر موضوع زلزله بود با کدامین توجیه صورت پذیرفته؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا دولت اردوغان نمی&amp;zwnj;توانست حتی در صورت رد کمک&amp;zwnj;های خارجی همین تعداد نیرو را بە جای بە جای گسترش دامنه مرگ، بە نجات صدها تنی بگمارد کە زیر آوارها هنوز زنده بودند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سؤالات بی&amp;zwnj;شمار دیگری می&amp;zwnj;توان مطرح ساخت اما همگی این&amp;zwnj;ها بە چند پرسش بنیادین در حوزه اندیشه قابل ارجاعند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اخلاق و ضد اخلاق در فاجعه چە هستند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نسبت فاشیسم و نژادپرستی با فاجعه چیست؟&lt;br /&gt;
مسئولیت اخلاقی دولت&amp;zwnj;ها در هنگام بروز فجایع کدامند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اینکه ظرفیت انتقادی این فاجعه در کجاست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فجایع طبیعی و طبیعت فاجعه بار اجتماعی&amp;nbsp; &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزنامه نگار ترک احمد آلتان می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;این سیلی بی وجدانی و بی انصافی بود کە در زلزله وان نثارمان شد&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دیگر روزنامە نگار ترک &amp;quot;احمد هاکان&amp;quot; است کە در اولین روزهای پس از فاجعه یادداشت تکان دهنده&amp;zwnj;ای در روزنامه &amp;quot;حریت&amp;quot; چاپ آنکارا، نگاشت با این عنوان &amp;quot; ابتدا زلزله وان را لرزاند و بعد فاشیسم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;!&lt;/span&gt;&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هاکان نوشت:&amp;nbsp;&amp;quot;بعد از زلزله وان، در شبکه&amp;zwnj;های اجتماعی جستجوی کوتاهی کردم. کاش اصلا شبکه&amp;zwnj;های اجتماعی را دنبال نمی&amp;zwnj;کردم،&amp;nbsp; پیام&amp;zwnj;ها و نظرها را نگاه کردم، بعضی از آن&amp;zwnj;ها، از ته دل خوشحال بودند. بعضی&amp;zwnj;ها در کمال پررویی می&amp;zwnj;گفتند: &amp;laquo;آن&amp;zwnj;هایی که از ترور حمایت کنند، چنین بلایی سرشان خواهد آمد&amp;raquo;. بعضی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواستند از آب گل آلود ماهی بگیرند و میخشان را بر پیکر حکومت وارد کنند. و در این میان نفعی ببرند. بعضی&amp;zwnj;ها پرونده &amp;laquo;چراغ دریایی&amp;raquo; را دوباره طرح کردند. بعضی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گفتند: اکنون نوبت آن&amp;zwnj;هاست که اشک بریزند. بعضی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواستند کمی خود را باوجدان&amp;zwnj;تر نشان دهند و می&amp;zwnj;گفتند: بیایید به وان کمک کنیم تا آن&amp;zwnj;ها ببینند که ترک&amp;zwnj;ها چه ملتی هستند! بعضی&amp;zwnj;هایشان هم نوشته بودند: کاری که حکومت نتوانست بکند، خدا کرد.&amp;quot; هاکان ادامە می&amp;zwnj;دهد: اگر جلوی این روند گرفته نشود و این درد درمان نشود، نه حمله برون مرزی و نه عملیات&amp;zwnj;های داخلی، نه مرگ&amp;zwnj;ها و نه ماندن&amp;zwnj;ها، نه پیشگیری از ترور و نه پایین آوردن انسان&amp;zwnj;ها از کوه&amp;zwnj;ها، نه اشک و نه مادران گریان.&amp;nbsp;اگر جلویش را نگرفتیم و درمانش نکردیم بالاخره توانستیم پرچم خشک مغزی، بی وجدانی، بی رحمی و عدم آگاهی را بربلندای همه آن&amp;zwnj;ها برافرازیم! از چیزی نترسید. بیشتر از هر چیزی اما از این مسئله بترسید؛ فاشیسم!&amp;quot; هاکان تاکید می&amp;zwnj;کند در آینده بحرانی بزرگ&amp;zwnj;تر از تمامی این&amp;zwnj;ها را شاهد خواهیم بود.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; vspace=&quot;10&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;199&quot; align=&quot;right&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/liveimages_yenifotoanaliz_396_van_depreminin_ardindan_bolgedeki_son_durum_03.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هاکان خود نوشته &amp;quot;برای اینکە در انسانیت خود شک نکنم از شبکه&amp;zwnj;های اجتماعی فرار کردم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;rdquo;&lt;/span&gt;؛ اما اگر او فرار کرد، یادداشت کوتاهش ما را در شبکه&amp;zwnj;ای از معانی و مفاهیم گرفتار می&amp;zwnj;سازد کە پرداختن اظطراری بە آن&amp;zwnj;ها اجتناب ناپذیر شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید گفته شود که برخوردهای فاشیستی محدود بە فاجعه وان بودە و نژادپرستی در ترکیه مسئله ای حاشیه&amp;zwnj;ای است، هر چند با شواهدی کە در دست است نژادپرستی در این کشور از اقبالی نسبی برخوردار است اما حتی با فرض محدود بودنش باز هیچ چیز از اهمیت اجتماعی آن کاسته نمی&amp;zwnj;شود. زلزله در &amp;quot;وان&amp;quot; اتفاق افتاد اما سونامی ضد اخلاق، آنکارا و استانبول را بیشتر ویران کرد. اگر ویرانی زلزله را می&amp;zwnj;توان بە لفظ فاجعه تخفیف داد و با هر سختی&amp;zwnj;ای کە شده زندگی مجدد را آغاز کرد، برای دریافتن امواج این سونمی فاشیستی، تداوم اجتماعی فاجعە را باید بە نقد نشست. &amp;nbsp;طبیعت جامعەای کە فاشیسم یکی از ارکان آن است همیشه فجایع را از سرحدات خود جلوتر بردە و آن را بە مثابه امری اجتماعی در تمام ارکان زندگی انتشار می&amp;zwnj;دهد، &amp;nbsp;یک فاجعه طبیعی بە واسطە چیزی همچون نژادپرستی، فراتر از اصولی کە دولت جهت جلوگیری از مرگ انسان&amp;zwnj;ها در ساختمان سازی و تاسیسات باید مراعات می&amp;zwnj;کرد یا خیر بە جامعەای ارجاع &amp;nbsp;می&amp;zwnj;دهد کە حداقل یکی از مبانی تاریخی خود را بر سوء تفاهمی عمیق از توانایی و واقعیت&amp;zwnj;های خود بە عنوان خشت کج بنا گذارده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تورگوت اوزال رئیس جمهور فقید ترکیه کە بە خاطر اعمال سیاست&amp;zwnj;های مسالمت آمیز در مورد مسئله کرد مورد خشم نژادپرستان قرار داشت همیشە نسبت بە بروز یک &amp;quot;زلزله اجتماعی&amp;quot; در ترکیه هشدار می&amp;zwnj;داد، او دریافته بود مسئله فاشیسم و دوگانگی ساختار سیاسی می&amp;zwnj;تواند یکپارچگی این کشور را تهدید کند، اوزال شاید&amp;nbsp; نمی&amp;zwnj;دانست پس از مرگش زمانی خواهد رسید کە یک زلزله طبیعی، زنگ خطر وقوع این زلزله اجتماعی را رساتر از همیشە بە صدا در آورده است، فراتر از این، فاجعە وان و ابراز شادمانی فاشیست&amp;zwnj;های ترک از رخ دادنش ممکن است لحظەای تلخ باشد از&amp;nbsp; زلزله اجتماعی در حال وقوعی کە جامعە ترکیه را دیر یا زود از هم می&amp;zwnj;پاشد، هر کدام از این دو شق را کە در نظر آوریم برای فهم ویرانی&amp;zwnj;های ناشی از امواج فاشیسم باید بە صورت بندی اجتماعی مسئله نژادپرستی در ترکیه دست یافت و برای این منظور بە پیش از وقوع زلزله وان باید برگشت. &amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فاشیسم اجتماعی شدە در ترکیه و مسئله کرد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کارل یاسپرس بعد از جنگ جهانی دوم مفهوم &amp;laquo;معصیت همگانی&amp;raquo; یا &amp;laquo; حس گناه مشترک &amp;raquo; را پیش کشید تا مانع شود که آلمانی&amp;zwnj;ها جنایات جنگ را به پای هیتلر بنویسند و بعد با شستن دستان و مهم&amp;zwnj;تر از آن دل خود به کمک آبی که آمریکایی&amp;zwnj;ها در طرح مارشال در حال ریختن آن بودند، فاجعه&amp;zwnj;ای را به دست فراموشی بسپارند که خود مسبب آن بودند. یورگن هابرماس بعدها این مفهوم را در جریان مناقشه خود با مورخان نو محافظه کار آلمانی که در صدد پاک کردن دستان آلمانی&amp;zwnj;ها از فاجعه جنگ بودند از نو پیش کشید. از نظر او آلمانی&amp;zwnj;های زمان حاضر نیز باید &amp;laquo;معصیت &amp;raquo; فجایع جنگ جهانی دوم را به دوش کشند. فقط این حس است که می&amp;zwnj;تواند بارقه&amp;zwnj;ای از انسانیت را در آن&amp;zwnj;ها زنده نگه دارد و آنان را مهیا سازد که فاجعه دیگری را تدارک نبینند و در ساختن جهانی انسانی شرکت جویند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;quot;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از این منظر نمی&amp;zwnj;توان هیچ نوع تخفیفی در نقد اجتماعی فاشیسم وارد ساخت، فاشیسم یک معصیت همگانی است کە تا زمانی کە سپری نشده همگان باید مسولیتش را به دوش کشند، حتی کسانی که مستقیما در تداوم آن دخالت ندارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنتونیو نگری در تحلیل درخشانی بر فاشیسمِ اجتماعی شده می&amp;zwnj;نویسد: کسانی هستند که می&amp;zwnj;گویند فاشیسم فرمی است که در انبوه خلق می&amp;zwnj;تواند چارچوب آن، سازمان یابد. به نظر من این غلط است. زمانی که انبوه خلق فاشیست شود به دوران توده&amp;zwnj;ها، تک&amp;zwnj;بودگی و واحد بودن برگشته است. انبوه خلق تنها زمانی می&amp;zwnj;تواند فاشیست شود که از خصوصیتش ، یعنی تجمع تک&amp;zwnj;ها و واحدها و از گوناگونی تقلیل ناپذیر فعالیت&amp;zwnj;ها، خالی شود&amp;quot;. فاشیسم در ضدت با گوناگونی اجتماعی و در&amp;nbsp; نتیجە وجە آنتاگونیستی آن است کە تعین می&amp;zwnj;یابد اما هر نوع ضدتی با این تنوع فاشیستی نیست، &amp;nbsp;دشمنی بنیادین و غیرقابل تخفیف و همچنین ترغیب بە نابودی کامل این دشمن برساختە بە نام یک نژاد، دین و یا هر باور دیگری هم هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لاکلائو و موفه معتقدند آنتاگونیسم&amp;zwnj;های اجتماعی&amp;nbsp;هنگامی شکل می&amp;zwnj;گیرند که هویت&amp;zwnj;ها مورد تهدید قرار می&amp;zwnj;گیرند،&amp;nbsp; برخلاف نظر مارکسیست&amp;zwnj;های کلاسیک که طبق آن وقتی هویت&amp;zwnj;ها کاملا شکل می&amp;zwnj;گیرند، آنتاگونیسم به وجود می&amp;zwnj;آید، یعنی بین بورژوازی و پرولتاریا در جامعه سرمایه&amp;zwnj;داری پیشرفته. این دو فهم مارکسیستی از آنتاگونیسم را&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قالب &amp;laquo;تضاد&amp;raquo; نقد کردند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لاکلائو در کتاب &amp;laquo;رهایی&amp;raquo; به وجه دیگری از آنتاگونیسم نیز اشاره دارد. او می&amp;zwnj;گوید اگر دو سنگ به هم برخورد کنند و به دو نیم تقسیم شوند، در این صورت نمی&amp;zwnj;توان از شکاف واقعی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (real chasm) &lt;/span&gt;بین دو چیز سخن گفت چراکه این دو سنگ از یک جنسند و دارای یک هویتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;این همان چیزی است که در لیبرالیسم به &amp;laquo;تفاوت&amp;raquo; شهرت دارد. در واقع این تفاوت&amp;zwnj;ها، شکاف واقعی به&amp;zwnj;حساب نمی&amp;zwnj;آیند، بنابراین نمی&amp;zwnj;توان از آنتاگونیسم سخن گفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنتاگونیسم با هویت&amp;zwnj;هایی که کاملا دارای شکاف واقعی هستند، شکل می&amp;zwnj;گیرد، اما آیا می&amp;zwnj;توان از آنتاگونیسم بی&amp;zwnj;حد و حصر حرف زد؟ چنین آنتاگونیسمی یقینا به حذف کامل هویت&amp;zwnj;های دیگر می&amp;zwnj;انجامد. شانتال موفه به آنتاگونیسم بی&amp;zwnj;حد و حصر آگاه است و مثال کشتارهای جمعی بوسنی و هرزگوین و صرب&amp;zwnj;ها را پیش می&amp;zwnj;کشد. از سوی دیگر ماهیت پیشروی &amp;laquo;اراده جمعی&amp;raquo; یعنی مبارزه هژمونی، نمی&amp;zwnj;تواند صرفا با یک عامل تنها صورت گیرد. لاکلائو و موفه به &amp;laquo;کثرت&amp;raquo; عوامل جامعه اعتقاد دارند؛ یعنی ماهیت پیشروی باید پلورالیستی باشد. هر جزئی در تقابل با کل قرار می&amp;zwnj;گیرد که می&amp;zwnj;خواهد ماهیت آن را تغییر دهد. پس هژمونی باید چندگانه باشد. معیار عام برای &amp;laquo;پیشرو بودن&amp;raquo; هژمونی وسیع است که تنها هویت&amp;zwnj;هایی نظیر فاشیسم را کنار می&amp;zwnj;زند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حضور &amp;ldquo;کرد&amp;rdquo; در هر کدام از بخش&amp;zwnj;های کردستان، عرصەی واقعی و نمادین متفاوتی را تجربە کردە است. اگر در ایران کردها همزمان مورد حذف و ادغام قرار گرفته&amp;zwnj;اند، رژیم بعث عراق آنان را بە ابژە محض کشتار مبدل کرد، ترکیە و سوریە اما در قالب اطلاق &amp;ldquo;ترک کوهی&amp;rdquo; و بە رسمیت نشناختن موجودیتش، انسان کرد را برهنە کردند، آن را از حیات سیاسی (جمهوری) بە کلی بیرون راندە و بر مبنای طرد آنان از مشارکت در سرنوشت سیاسی خود کلتی فاشیستی برقرار ساختند. این طرد اما یک طرد مکانیکی نیست، طرد شدن بە درون ساختارهای جامعه کردستان هم راه پیدا کرده و این جامعه را از درون با فروپاشی هویت زبانی و فرهنگی مواجه کردە است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; vspace=&quot;10&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;210&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/liveimages_foto_haber_385_van_ve_cevresini_etkileyen_depremin_havadan_goruntulendi_a25141918.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مبارزات کردها در ترکیه متقابلا آمیزە ای است از مبارزات مسلحانە و مدنی، این مبارزه بە چنان درجه&amp;zwnj;ای رسیده است کە می&amp;zwnj;توان آن را به عنوان چهره دوم ترکیه&amp;nbsp; بازشناخت، مبنای اجتماعی مبارزات کردها بخشا بە عدم پذیرش اجتماعی آن&amp;zwnj;ها در جامعە ترکیه اشارە دارد، این عدم پذیرش بە چنان قطعیتی رسیدە است کە &amp;nbsp;موضوع و مسئله کردها در ترکیه را از سطوحی همچون تفاوت فراتر برده است و یک شکاف واقعی ترسیم کردە کە قطعی و غیرقابل تقلیل است، می&amp;zwnj;توان فراتر از این هم رفت؛ بە واسطە وجود نهادهای تصلب یافته اجتماعی در ترکیه و دگماهای نژادگرایانه حاکم بر آن این جامعە با یک آنتاگونیسم افراطی مواجه است کە حذف کامل هویت کرد را همواره در برنامه عمل خود دارد. این حذف در عمل طیف وسیعی از سرکوب&amp;zwnj;های گسترده همچون ممنوع ساختن کامل زبان کردی و اعلام وضعیت اضطراری دائمی تا دهه ۹۰ و پس از آن ایجاد مانع کسب ۱۰ درصد آرا برای حضور در نهاد قانونگذاری این کشور و... &amp;nbsp;را دربرمیگیرد، با این وصف ترکیه دو راه پیش روی خود دارد یا تداوم فاشیسم و ضدت با هر تنوع اجتماعی یا پذیرش آنتاگونیسم و حل مسئله کرد در این کشور، امری کە گذار قطعی از فاشیسم را با مشارکت خود ترک&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;طلبد، چرا کە با وجود مقبولیت فاشیسم حتی اگر نسبی هم باشد انسان&amp;zwnj;ها در چنین جامعەای دیگر نمی&amp;zwnj;توانند در &amp;laquo;پلورالیسم آنتاگونیستی&amp;raquo; با یکدیگر زندگی کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;الهیات فاجعه و فاشیسم &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چیزی کە فاشیسم را بە شر اجتماعی تبدیل می&amp;zwnj;کند، ماهیت فاجعه بار و فاجعە ساز آن است، از همان اوان خیزشِ فاشیسم در قلب اروپا مسئله شر، ذاتی آن بودە است، بیهودە نیست کە هولوکاست بە عنوان تجسم هر شر ممکن را تنها فاشیسم بود کە می&amp;zwnj;توانست به وجود آورد.&amp;nbsp; از سوی دیگر فاجعه بە عنوان یکی از تجلیات مسئله شر، چیزی است که همواره ذهن بشر را به خود مشغول کرده و به رقیبی جدی و سرسخت برای خدای مورد اعتقاد او مبدل شده است. بشر خداباور همواره کوشیده تا اعتقاد راستین او به خدای کاملا مطلق از سوی شر نابود نشده و به شکاکت تبدیل نشود؛ چراکه این اعتقاد برای او مبدا و بنیاد تمامی باورها و اعتقاداتش است. به بیان بهتر، ستون و تکیه&amp;zwnj;گاه زندگی او محسوب می&amp;zwnj;شود. حال اگر این ستون به وسیله مسئله شر فرو ریزد خیمه زندگی انسان دینی نابود خواهد. بنابراین انسان معتقد به خدا همواره تلاش کرده است با تمام وجود و با استدلال و دلایل مختلف از اعتقاد بنیادین خود دفاع و مسئله شر را توجیه کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در عهد عتیق برای وجود شرور چهار علت عمده معرفی شده است:&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; &lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;گناه، امتحان، درخواست شیطان برای اتمام حجت بر او همراه با نتیجه خوب و اینکە ظاهر بعضی از شرور، شرّ است ولی در واقع، خیر فراوان در آن&amp;zwnj;ها نهفته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه از برخی متکلمان یهود نقل شده است، نشان می&amp;zwnj;دهد که آن&amp;zwnj;ها وجود شرور را به خداوند سبحان نسبت نداده&amp;zwnj;اند: &amp;laquo;شری پیدا نمی&amp;zwnj;شود که از بالا نازل شده باشد&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آگوستین نیز بە صورت مبسوط بە مسئله شر پرداختە است، او شر را امری عدمی و در همان حال نسبی می&amp;zwnj;داند،&amp;nbsp; این نظریه را اوگوستین از سنت نوافلاطونیان به وام گرفته است. اوگوستین تاکید دارد که شر را خداوند به وجود نیاورده است، او معتقد است عالم مادی در ذات خود شر نیست، بلکه در قیاس با عوالم دیگر است که در مرتبه&amp;zwnj;ای پایین&amp;zwnj;تر و نازل&amp;zwnj;تر قرار می&amp;zwnj;گیرد و شر محسوب می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ولتر نیز تا پیش از وقوع فاجعە زلزله در لیسبون و تحت تاثیر لایبنیتس شر را مسالەای عدمی می&amp;zwnj;پنداشت، او همچنین جهان موجود را بهترین جهان ممکن می&amp;zwnj;پنداشت، با وقوع زلزلە اما مرثیەای خطاب بە فیلسوفانی نگاشت کە مدام &amp;quot;الخیر مافی وقع&amp;quot; میگویند. مرثیه ولتر برای برای تغییر دیدگاه نسبت بە جایگاه شر نقطە عطفی در تاریخ غرب بە شمار می&amp;zwnj;آید. &amp;nbsp;ولتر می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;لایبنیتس به من نمی&amp;zwnj;فهماند که با چه گره ای نامرئی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در منظم&amp;zwnj;ترین دنیاهای ممکنه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک آشفتگی جاویدان و یک در هم به رهمی از مصائب&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دردهای حقیقی را با لذات پوچ ما مخلوط می&amp;zwnj;کنند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من هیچ نمی&amp;zwnj;فهمم که چطور همه چیز از روی خیر و مصلحت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... باید این حقیقت را اذعان کرد ، شر بر بسیط زمین حکمفرما است :&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;منشا پنهانی آن کاملا بر ما مجهول است.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ولتر علنا با وجود تصدیق شر از تقدیرگرایی در وقوع فاجعە فاصله می&amp;zwnj;گیرد و در این میان مسئله &amp;quot;ضرورت&amp;quot; را هم اینگونە بە چالش می&amp;zwnj;گیرد: &amp;nbsp;&amp;laquo;خیر دیگر این قوانین لایتغیر ضرورت را به رخ من نکشید&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوال از معنا و مفهوم شر، البته، در فلسفه غرب پیشینه&amp;zwnj;ای طولانی و حالتی مقدس گونه داشته و خاطر فیلسوفان بسیاری را بە خود مشغول کرده؛ از سقراط و آگوستین گرفته تا لایبنیتس و کانت. بخش اعظم این تاریخ مفهوم شر متعلق به حوزه کلام و الاهیات بوده است، پس از کانت اما فلسفه عمده پیوندهای خود را با الاهیات از هم گسست و حساب خود را از علم کلام جدا کرد. و به تبع آن پرسش از شر را نیز کنار نهاد. این امر تا هنگامی کە فاشیسم بە عنوان یک شر انضمامی سربرآورد ادامە یافت، در دوران مدرن اساسی&amp;zwnj;ترین مفهومی کە از خلال شر باید پی گرفت فاشیسم است،&amp;nbsp; بە تبع کنترل انسان بر طبیعت فجایع دیگر از منزلت شر برخوردار نیستند و انسان می&amp;zwnj;تواند تمهیداتی برقرار سازد تا مسئله مرگ در اثنای عصیان طبیعت را بە کنترل خود درآورد، بە تبع آن، اگر فجایعی همچون زلزله همچنان جان انسان&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;ستانند، مسئله مربوط بە بروکراتها و مهندسان ناکارآمدی می&amp;zwnj;شود کە کار خود را خوب انجام نمی&amp;zwnj;دهند، این البته بسیار رنج آور است اما ارتباطی با مسئله فاشیسم ندارد، آنچە پیوندهای شر با فاشیسم را همچنان پایدار نگاه داشتە توانایی این ایدئولوژی در پدید آوردن شرانضمامی از هر موقعیت اجتماعی است. فاشیسم پایان قطعی فضیلت وهر بصیرت فاضلانەای همانند برادری و برابری ملت&amp;zwnj;هاست، این پیوندهای انضمامی است کە فرد و جامعە فاشیستی را قادر می&amp;zwnj;سازد تا یک فاجعە طبیعی را هم بە عنوان منشا شر برنهد، او قادر است میان مرگ انسان&amp;zwnj;ها و مشت الهی در راستای اعتلای نژاد خود بهرە گیرد، پیوند میان الهیات فاجعه و فاشیسم در موقعیت&amp;zwnj;هایی همچون زلزله شهر وان را می&amp;zwnj;توان به روشنی از اظهار نظرهایی کە &amp;quot;احمد هاکان&amp;quot;&amp;nbsp; از فاشیست_اسلامیست های طرفدار اردوغان نقل کرده دریافت، کسانی کە تنها فرقشان با فاشیست&amp;zwnj;های خالص نژادگرا در این است کە ضمن برگرداندن منشا فاجعه بە نژاد، همانند کاتولیک&amp;zwnj;های زمان ولتر آنرا بە انتقام گیری خدای خود از پروتستان&amp;zwnj;ها هم نسبت می&amp;zwnj;دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از وقوع زلزله لیسبون پروتستان&amp;zwnj;ها، آن را عبرتی برای کاتولیک&amp;zwnj;ها دانستند، چرا که جمعیت لیسبون کاتولیک بود. کاتولیک&amp;zwnj;ها نیز به نوبه خود، آن را نتیجه گناه و فساد مردم لیسبون برشمردند، در حالی که مردم آن شهر به مراتب مذهبی&amp;zwnj;تر از شهرهای پاریس و لندن بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;این امر موجب شد ولتر بە شدت بە این فرافکنی بتازد، ولتر در مرثیه&amp;zwnj;ای کە برای زلزله لیسبون سرود مشخصا از این امر برآشفته می&amp;zwnj;شود و در پاسخ می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;لابد خواهید گفت که این نتیجه قوانین ابدی است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;که یک خدای مختار و نیکو کار آن&amp;zwnj;ها را برگزیده است ؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به مشاهده این توده قربانی&amp;zwnj;ها ، لابد خواهید گفت&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;که خدا انتقام خود را گرفته و مرگ آن&amp;zwnj;ها سزای جنایاتشان بوده است!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آخر چه جنایتی ، چه گناهی این کودکان ؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;له شده و خون آلود بروی سینه مادران خود مرتکب شده&amp;zwnj;اند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا لیسبون که دیگر بر صفحه زمین نیست ، بیشتر گناه و جنایت کرده&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یا لندن و پاریس که در لجه لذات و شهوات غوطه ور شده&amp;zwnj;اند؟&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اخلاق و ضد اخلاق&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فجایع از هم گسستن موقت امر اجتماعی را با خود بە همراه دارند، در پس تمام فریادها و ناله&amp;zwnj;هایی کە ممکن است روزها بە طول بینجامند، مناسبات معمول اجتماعی دچار وقفه می&amp;zwnj;شود و همچنانکە می&amp;zwnj;توان پارەهای انسانی را در کوی و برزن دید، پارەپارە شدن روابط سمبلیک و نهادینه شده اجتماعی را هم می&amp;zwnj;توان مشاهده کرد، پرسش این است کە در چنین وضعیتی آیا می&amp;zwnj;توان قائل بە اخلاق بود؟ روابط اخلاقی را بیشتر باید در جایی جست کە از فاجعە تاثیر نپذیرفتە، تناقض اخلاق فاجعە نیز همینجاست کە رخ می&amp;zwnj;دهد، چگونە ممکن است از کسی کە کم&amp;zwnj;ترین تاثیر فاجعە را نیز دریافت نداشتە است انتظار داشت بە فهم فاجعە برسد و بە یاری فاجعە دیدگان بشتابد؟ ممکن است کسی نخواهد با رنج دیگری رودرو شود، ممکن است کس دیگری اساسا بە رنج دیگران وقعی ننهد، توجیهات ممکن است متفاوت باشند، از نژادپرستی تا عدم شهامت، همچون تابلویی کە ولتر از این امر ترسیم کردە است ممکن است در چنین شرایطی افراد حتی بە نفرین کردن و توهین بە زلزله زدگان روی آورند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;ای فلاسفه فریب خورده&amp;nbsp; که فریاد می&amp;zwnj;زنید &amp;quot;الخیر فی ما وقع!&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بشتابید و این ویرانه&amp;zwnj;های وحشت انگیز را&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این تکه پاره&amp;zwnj;های شکسته و این خاکسترهای مصیبت زده را&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این زن&amp;zwnj;ها و این کودکانی را که بروی هم ریخته&amp;zwnj;اند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و این اعضا و جوارح پراکنده را در زیر این مرمرهای از هم پاشیده بنگرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;...خدا شما را با همان چشمی می&amp;zwnj;نگرد که کرم&amp;zwnj;های کثیف را&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;که شما در قعر گورهای خود ، خوراکشان خواهید بود می&amp;zwnj;نگرد !&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راستی این چه بیان نفرت انگیزی است برای تیره روزان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ای بیرحمها ، به آلام من دیگر توهین را نیافزائید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... وقتی شما هم از سرنوشت، ضرباتی نوش جان کنید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شما هم ، مثل ما خواهید گریست&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ولتر کە اخلاق فاجعە را بە سرانجام خود می&amp;zwnj;رساند و می&amp;zwnj;گوید &amp;laquo;بگذارید زلزله لیسبون درسی باشد برای انسان تا دیگر انسان&amp;zwnj;ها را شکنجه نکند&amp;raquo; در این بیت&amp;zwnj;ها بە آنانی می&amp;zwnj;تازد کە اخلاق فاجعە را زیر پا می&amp;zwnj;گذارند او ضمن سرزنش شدید آن&amp;zwnj;ها همچنین زبان نیش آلودش خطاب بە &amp;quot;فیلسوفان خیراندیش&amp;quot; است، آنان کە در روزگار معاصر ما البتە باید کسانی باشند کە خطر فاشیسم را همچنان غیر جدی می&amp;zwnj;گیرند و بر این تصورند کە عصر فاشیسم بە پایان رسیده است، تحلیل گران و جامعە شناسانی کە موقعیت&amp;zwnj;های فاشیستی را نە بە عنوان موقعیت&amp;zwnj;های تثبیت شده اجتماعی کە بە مثابه مواضعی نسبی و موقتی می&amp;zwnj;نگرند، موضع گرایی در نقد فاشیسم از آن جهت کە نمی&amp;zwnj;تواند آنرا بە عنوان یک خط مشی موجود بازشناسد خطرناک است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طوفان کاترینا و اینک زلزله شهر وان از رویدادهایی هستند کە نشان می&amp;zwnj;دهند در برخی موقعیت&amp;zwnj;ها، واکنش دیگری پس از وقوع فاجعە نە تنها قادر بە کاستن از رنج&amp;zwnj;های فاجعە زدە نیست، کە برعکس ممکن است خود فاجعە را بە امکانی برای زبانە کشیدن هر چە بیشتر تنفرات فاشیستی تبدیل کند، امکانی کە با وجود تمام همدردی&amp;zwnj;ها بر بی پناهی انسان&amp;zwnj;های رنج کشیدەی وان استیلا یافت و این زلزله را بە نمونەای دیگر از بروز مرگبارِ ضداخلاقِ فاجعە در جهان معاصر تبدیل کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فاجعە امکانی برای اخلاق پدید می&amp;zwnj;آورد تا بتوانیم در رنج بە هم نزدیکتر شویم و امکانی برای تفکر تا بە رنج یکدیگر بیندیشیم و اعتلا یابیم، مبنای اخلاق در فاجعه، فهم رنج و اندیشیدن بە رنج&amp;zwnj;های دیگری است، در این اخلاق ما خود را با دیگری در یک موقعیت می&amp;zwnj;گذاریم و کمک می&amp;zwnj;کنیم تا با هم بە نوعی فراموشی رهایی بخش برسیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. 
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در فاجعە این تنها امتداد رنج توسط ما است کە می&amp;zwnj;تواند از شدت آن بکاهد، اعتلای اخلاقی در رویدادهایی همانند زلزلە، ادامەدادن بە رنجی است کە ممکن است به دوا رنج من نباشد، این اخلاق، مسولیت پذیری در قبال همان رنج&amp;zwnj;هایی است کە در وضعیت کلی ما بە مثابه انسان جاریست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ضد اخلاقِ فاجعە اما نادیدە انگاشتن مرگ و رنج است در کلت خود، دیدار با دیگری فاجعە زدە هر چە قدر هم هولناک باشد، اخلاق فاجعە می&amp;zwnj;تواند آن را ممکن کند. برعکس، ضدِاخلاق فاجعە سلب بنیادین این امکان است. در این میان فاشیسم بە مثابە بزرگ&amp;zwnj;ترین شر معاصر نە تنها اخلاق فاجعە را از میان برمیدارد کە باعث می&amp;zwnj;شود تا کلت اخلاق نیز بە فاجعە مبدل شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زلزله وان نشان داد در یک وضعیت فاشیستی، فجایع طبیعی هم بە واسطەی تشدید رنج می&amp;zwnj;توانند بە منطق کشتارهای نژادی نزدیک شوند. پس از این رویداد بیش از همیشە بە اخلاق فاجعە نیاز داریم تا از فاجعەی اخلاقی در امان باشیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ایده ابتدایی نگارش این یادداشت را مدیون &amp;quot;امین بزرگیان&amp;quot; و خواندن مقاله اوهستم:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/03/16/2554&quot;&gt;امر نیندیشیده زلزله&lt;/a&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;hr width=&quot;33%&quot; size=&quot;1&quot; align=&quot;left&quot; /&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;احمد زیدآبادی&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;http://mrm.persianblog.ir/post/354&quot;&gt;اینجا&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;http://www.nnsroj.com/NNS-ROJ-KU/Articles/Body.aspx?NewsID=932&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;http://www.nnsroj.com/NNS-ROJ/Articles/Body.aspx?NewsID=896&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ضمن نگاه کنید به این &lt;a href=&quot;https://www.facebook.com/photo.php?v=2260171776959&quot;&gt;ویدئو&lt;/a&gt; و نیز به این &lt;a href=&quot;http://balatarin.com/permlink/2011/10/25/2774229&quot;&gt;لینک&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;از متن&amp;nbsp; سخنرانی دکتر یوسف اباذری با عنوان &lt;a href=&quot;http://yossif-abazari.persianblog.ir/post/4&quot;&gt;&lt;span&gt;ما و زلزله بم &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/02/8047#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3576">اخلاق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3495">ترکیه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1728">زلزله</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7019">سامان شجاعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7021">فاشیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4524">نژادپرستی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6821">وان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7020">ولتر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5983">کرد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86">کردستان</category>
 <pubDate>Wed, 02 Nov 2011 12:07:19 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">8047 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>