<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6585/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>مسئله زن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6585/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>نگاهی به علت ابهامات و برداشت‌های نادرست از آیات قرآن درباره زنان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/16/17041</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/16/17041&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برتری و سلطه مردان بر زنان؟ (۳)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش سلیم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;440&quot; height=&quot;330&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/women_islam_0.jpg?1345409358&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش سلیم &amp;minus; پرسش این است که چرا به نظر می&amp;zwnj;آید بین برخی آیات قرآن پیرامون ازدواج و طلاق و مسائل خانوادگی، با آیاتی که به فطرت و خلقت انسان مربوط می&amp;zwnj;شود، سازگاری وجود ندارد. به طور مشخص اگر براساس فطرت و خلقت، رابطه زن و مرد &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; است، پس چند همسری و یا چندهمسری+چند کنیزی صدر اسلام از کجا می&amp;zwnj;آید؟&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت نخست این مقاله، آیه نساء:۳۴ که مناقشه انگیزترین آیه قرآن در زمانه ماست مورد واکاوی قرار گرفت. آیه&amp;zwnj;ای که بیش از هر آیه دیگری پیرامون آن، به ویژه در دنیای مجازی، در سرتاسر جهان بحث شده است و می&amp;zwnj;شود. [۱] دریافتیم که مرد و زن بنا بر جنسیت خود، چه در مراحل خلقت و چه در کسب فضیلت در طول زندگانی، هیچگونه برتری بر یکدیگر ندارند. هر فرد انسانی، مستقل از جنسیت خود، با تلاش و استفاده از قابلیت&amp;zwnj;های خدادادی می&amp;zwnj;تواند کسب فضیلت کند. هم برای مرد و هم برای زن، فضیلت با کنش نیک یا &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; به دست آوردنی است. درجات انسان نزد خداوند نیز متناسب فضیلت اوست که در زندگانی این حیات کسب می&amp;zwnj;کند. هر فرد مختار است و حاکم بر سرنوشت خویش که می&amp;zwnj;تواند در طول عمر خود با کسب فضائل بیشتر، زندگانی بهتری داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قمست دوم مقاله [۲] نگاهی داشتیم به &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و آن چه فقیهان شیعه به اسم &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; مرسوم کرده&amp;zwnj;اند. دیدیم که &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و ویرایش &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; از نکاح، میراث جامعه جاهلی قریش است. رجال قریش و به ویژه اعیان و اشراف قریش می&amp;zwnj;توانستند همزمان هر تعداد زن &amp;laquo;نکاحی&amp;raquo; و هر تعداد &amp;laquo;کنیز&amp;raquo; زرخرید برای تمتع جنسی خود داشته باشند. تعداد این زنان با قدرت مالی مرد در پرداخت مهریه و خرجی و همچنین پرداخت زر برای خرید کنیز؛ کم و زیاد می&amp;zwnj;شده است. جای شگفتی نیست که طلاق این زنان نیز تابع قدرت مالی مرد باشد. اگر مردی در شرایط خوب مالی تعدادی زن به نکاح خود در می&amp;zwnj;آورد، انتظار می&amp;zwnj;رفت با خراب شدن وضعیت مالی تعداد آن&amp;zwnj;ها را کمتر کند. یا تعدادی از کنیزان خود را بفروشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چارچوب مفهومی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; که ریشه در سنت جاهلیت قریش دارد، با چارچوب مفهومی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; قرآنی که بر مبنای فطرت در خلقت انسان است؛ هیچگونه قرابتی ندارد. &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; دو چارچوب مفهومی کاملا متفاوت می&amp;zwnj;باشند. ازدواج، جفت شدن &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج زن و &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج مرد می&amp;zwnj;باشد برای سکینه همدیگر؛ بر اساس مودت و رحمت. در حالی که نکاح بر اساس ثروت مرد است و برای شهوترانی مرد. در &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; مال و منال جایی ندارد. تعهدِ طرفین عاطفی، و بر مبنای دوست داشتن است. البته برخورداری جنسی برای زوجین را با عشق و نه فقط &amp;laquo;شهوت&amp;raquo; نیز تامین می&amp;zwnj;کند. قرآن برای تغییر در نکاح جاهلی رایج، اصلاحاتی شامل این موارد را معرفی نمود: تحریم نکاح با محارم، تاکید بر نکاح &amp;laquo;محصنانه&amp;raquo;، پرداخت مهریه به زن، سهم بردن زن و شوهر از ارث دیگری. همچنین برای تغییر و عبور از چارچوب مفهومی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; به سمت تک همسری، قرآن شرط برقراری عدالت بین زنان نکاحی را مطرح می&amp;zwnj;کند. همچنین قرآن تاکید می&amp;zwnj;کند که مردان هر چقدر هم بر اجرای عدالت بین زنانشان حریص باشند نمی&amp;zwnj;توانند عدالت را اجرا کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا این پرسش پیش می&amp;zwnj;آید: چگونه می&amp;zwnj;توان تشخیص داد کدام آیات قرآن برای حل مشکلات جامعه قریش نازل شده است، و کدامین آیات مربوط به &amp;laquo;انسان&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود، مستقل از جامعه و قومی که به آن تعلق دارد. پرسش به جا و برحقی است. در این قسمت مقاله می&amp;zwnj;خواهیم بحث مقدماتی را شروع کنیم. امید است صاحب نظران و قرآن پژوهان به تلاش&amp;zwnj;های خود در این باره شتاب بیشتری بدهند: چگونه و بر اساس چه معیارهایی می&amp;zwnj;توان گزاره&amp;zwnj;های جهان شمول و گزاره&amp;zwnj;های محلی قرآن را از هم تمیز داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مقاله که بخش آخر نوشتار است، نخست نگاهی می&amp;zwnj;اندازیم به مواردی دیگر از آیات محلی قرآن که ابهام در آن&amp;zwnj;ها در زمانه ما موجب تبعیض و ستم بر زنان شده است. سپس نگاهی به بعثت پیامبر و آموزه&amp;zwnj;های عملی او برای تغییر در انسان و جامعه مخاطبش می&amp;zwnj;اندازیم. ببینیم آیا هدف بعثت و رسالت انبیا را آن طور که در قرآن آمده است خوب فهمیده ایم؟ سپس بحث کوتاهی خواهیم داشت پیرامون علت ابهامات در فهم آیات. در پایان بحثی خواهیم داشت پیرامون تمیز و تفکیک آیات جهانشمول و آیات محلی قرآن. خواهیم دید که تمام آیات قرآن در یک لایه قرار نمی&amp;zwnj;گیرند. گزاره&amp;zwnj;ها بین حداقل چهار لایه تقسیم می&amp;zwnj;شود که این لایه&amp;zwnj;ها هرمی بر روی هم قرار می&amp;zwnj;گیرند و با هم ارتباط دارند. ارتباط موضوعی گزاره&amp;zwnj;ها با کلیدواژه&amp;zwnj;های مشترک، به صورت شبکه&amp;zwnj;ای است که می&amp;zwnj;تواند هم عمودی و هم افقی باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین نگاهی خواهیم داشت به دو مفهوم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; در قرآن و رابطه بین این دو. به نظر می&amp;zwnj;رسد برداشت مغشوش و یا نادرست فقها از این مفاهیم، &amp;laquo;شرع&amp;raquo; را مسلط بر و کنترل کننده همه چیز می&amp;zwnj;داند. از طرف دیگر تقسیم بندی دیگری ارائه می&amp;zwnj;شود به نام عالم &amp;laquo;تکوین&amp;raquo; و عالم &amp;laquo;تشریع&amp;raquo;. در این تقسیم بندی ها؛ (مستقیم با غیر مستقیم) تکوین به عالم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و تشریع به عالم &amp;laquo;امر&amp;raquo; نسبت داده شده است . افرادی نیز عالم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; را همان عالم &amp;laquo;تکوین&amp;raquo;، و عالم &amp;laquo;امر&amp;raquo; را عالم &amp;laquo;تشریع&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانند. چکیده نتیجه گیری آن&amp;zwnj;ها به زبان خودمانی این است که شرع، عالم خلق را مدیریت و اداره می&amp;zwnj;کند و قوام خلقت به شریعت است. خواهیم دید که این ادعا در تضاد با آیات قرآن است. در مدل ارائه شده در این نوشتار، &amp;laquo;دین&amp;raquo; با خلقت و فطرت در لایه اول سروکار دارد، اما شریعت هر پیامبر در لایه چهار با &amp;laquo;قوم&amp;raquo; هر پیامبر همبسته است. دین &amp;laquo;قیم&amp;raquo; است بر شریعت نه برعکس. شریعت هر پیامبر &amp;laquo;جعل&amp;raquo; و یک &amp;laquo;امر&amp;raquo; است که منقضی می&amp;zwnj;شود. دینی که به خلق فطری وابسته باشد دین قیم می&amp;zwnj;شود. شریعت و منهاج و مناسک و شعائر هر پیامبر همه &amp;laquo;جعل&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشند در مقایسه با &amp;laquo;خلق&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۶)&lt;span&gt;&amp;nbsp; نگاهی به برداشت&amp;zwnj;های نادرست از چند آیه و مشکلات آن برای زنان&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در [۱] و [۲] دیدیم چگونه برداشت نادرست از آیاتی چون نساء:۱ و نساء:۳۴، می&amp;zwnj;تواند به تبعیض بین مردان و زنان و در نتیجه ستم به زنان بینحامد. برداشت&amp;zwnj;های نادرست از آیات به این دو آیه محدود نمی&amp;zwnj;شود. در این بخش اشاره&amp;zwnj;ای خواهیم داشت به برخی از این گونه آیات. پرداختن به موضوعاتی چون حجاب، جدایی جنسیتی در اماکن عمومی، و آن چه موسوم است به نگاه به نامحرم؛ خارج از حوصله این نوشتار است. برای آن مقاله دیگری در دست تالیف است. علاقه مندان می&amp;zwnj;توانند مقدمه آن را که شامل نقشه استدلال نیز می&amp;zwnj;باشد اینجا [۵] مطالعه کنند. حجاب و جدایی جنسیتی و بحث نگاه آن طوری که مطرح و با زور حکومتی ترویج می&amp;zwnj;کنند، نه تنها هیچ استناد قرآنی ندارد که ضد آموزه&amp;zwnj;های قرآن است. زورگویی آشکار است که اگر بهانه برای سرکوب و ایجاد ترس در جامعه نباشد، مثال گویا و کاملی است که چگونه می&amp;zwnj;توان با وتو و ذبح آیات قرآن تا این حد باعث رنج و تحقیر شهروندان شد. در زمان پیامبر و در طایفه&amp;zwnj;های قریش بسیاری از مردم پوشش درست و حسابی نداشتند، دغدغه قرآن نمایان نشدن عورتین آن&amp;zwnj;ها چه زن و چه مرد در اماکن عمومی بوده است. خوشبختانه با پژوهش آقای ترکاشوند &amp;laquo;حجاب شرعی در عصر پیامبر&amp;raquo; [۶]، اکنون می&amp;zwnj;توان تصویر ریزتر و مستند از وضعیت لباس پوشیدن مردم عصر بعثت داشت. چالش پیامبر پوشش حداقلی عورتین مردان و زنان در عصر بعثت بوده است. حال چنین پوششی در زمانه ما توسط متولیان دین شده است پوشش موی سر زنان تا جایی که حتی عدم پوشش یک تار موی زنان را حرام اعلام کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جدول یک خلاصه برخی از آیات که در اثر فهم نادرست توسط متولیان دین، برای جوامع مسلمان زمانه ما باعث دردسر شده است جمع آوری گردیده است. آیاتی که متاسفانه برای زنان زمانه ما جز تبعیض و ستم و درد و رنج ثمری نداشته است. تلاش شده است، هدف نزول آیه در آن جامعه و یا رخدادی که آیه در واکنش به آن آمده است در جدول یک خلاصه گردد. در این جدول مشاهده می&amp;zwnj;شود که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) &lt;span&gt;آیه نساء:۱ گفته است همه انسان&amp;zwnj;ها از گوهر یگانه اند، برداشت شورای علمای افغانستان این است که: &amp;laquo;در خلقت مرد اصل است و زن فرع&amp;raquo;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) &lt;span&gt;آیه نساء:۳۴ برای ارائه راهکاری در جهت حل ناسازگاری &amp;laquo;نساء&amp;raquo; یک &amp;laquo;رجل&amp;raquo; قریشی آمده است، برداشت علمای اففانستان این است که مردان (جنسیت مردان) بر زنان قوامیت و در نتیجه برتری و سلطه دارند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ &lt;span&gt;آیه نساء:۳ برای حمایت از دختران یتیم بی پناه و درمانده نازل شده است که در جامعه قریش مورد سوء استفاده &amp;laquo;رجل&amp;raquo; واقع می&amp;zwnj;شده اند؛ برداشت برخی مفتی&amp;zwnj;ها و فقها این است که شارع &amp;laquo;حکم&amp;raquo; موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; برای مردان صادر کرده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴)&lt;span&gt; آیات نساء:۲۲ و ۲۳ و ۲۴ برای گذاشتن محدودیت در جماع با محارم و زنان شوهردار جامعه جاهلی قریش و اصلاح &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; در آن جامعه آمده است، اغلب فقهای شیعه از آن &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; یا رسمی کردن خیانت مردان بوالهوس به همسرشان را در آورده&amp;zwnj;اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵)&lt;span&gt; آیات نور:۳۱ و ۳۲ برای نجیب بودن چشم مرد و زن در صورت نمایان شدن عورت دیگران در اماکن عمومی، و همچنین سفارش در پاییدن عورت خودشان بوده است تا سهوا نمایان نشود، فقها از آن حرمت نگاه کردن مرد و زن به یکدیگر و همچنین &amp;laquo;حجاب&amp;raquo; نمایان نشدن حتی یک تار موی زن را درآورده&amp;zwnj;اند. در جامعه نیمه بدوی و فقیر اغلب مردم لباس دوخته شده به مفهوم امروزی نداشته&amp;zwnj;اند. تکه پارچه&amp;zwnj;ای دور خودشان می&amp;zwnj;بسته&amp;zwnj;اند و به ناچار در اماکن عمومی عورت مرد و زن و سینه&amp;zwnj;های زنان نمایان می&amp;zwnj;شده است. در زمانه ما فقها از آیه نور:۳۲ مانتو و مقنعه و چادر مشکی همزمان را درآورده&amp;zwnj;اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶)&lt;span&gt; نور:۵۸ و ۵۹ و ۶۰ برای جداکردن محل خلوت زن و مرد در منزل از دید کودکان و غلامانشان آمده است، و همچنین آزاد بودن زنان سالخورده در نپوشیدن پیراهن در خانه؛ برخی مفتی&amp;zwnj;ها و فقها از آن حجاب در اماکن عمومی را در آورده&amp;zwnj;اند. فقهای ایران از ثیاب (پیراهن) چادر مشکی در آورده&amp;zwnj;اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷)&lt;span&gt; احزاب:۵۹، زنان زیاد پیامبر در کوچه&amp;zwnj;های مدینه کرشمه می&amp;zwnj;آیند، توسط مردان با تصور این که زن نانجیب هستند مورد آزار قرار می&amp;zwnj;گیرند. به آن&amp;zwnj;ها گفته می&amp;zwnj;شود برای تمایز و شناخته شدن از زنان نانجیب &amp;laquo;جلباب&amp;raquo; بیندازند، از آیه توسط فقها و مفتی&amp;zwnj;ها در زمانه ما چادر در می&amp;zwnj;آید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸)&lt;span&gt; در احزاب:۵۳ به مردانی که برای خوردن طعام مجانی به خانه پیامبر می&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;اند گفته شده است به فضای خصوصی خانه (اتاق زنان) وارد نشوند. برخی فقها و مفتی&amp;zwnj;ها از آن جدا کردن مرد و زن در فضای عمومی را در آورده&amp;zwnj;اند. چرا که خانه&amp;zwnj;ها و اتاق&amp;zwnj;های آن مردم عقب مانده در و پیکر درست و حسابی نداشته و با یک تکه پارچه و یا حصیر از هم جدا می&amp;zwnj;شده است. حتی داشتن مستراح یا دارالخلا در خانه&amp;zwnj;ها استثنا بوده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;550&quot; height=&quot;966&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/salim_tab_3.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۷)&lt;span&gt; نگاهی به هدف بعثت پیامبر، جامعه مخاطب و آموزه&amp;zwnj;های عملی پیامبر&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از عللی که باعث بدفهمی آیات شده است عدم فهم درست از هدف بعثت پیامبران و در رابطه با مخاطبین اصلی هر پیامبر است. همچنین عدم فهم درست از دامنه آموزه&amp;zwnj;های پیامبران است. این طور نیست که اولا همه آموزه&amp;zwnj;ها &amp;laquo;حکم&amp;raquo; شرعی باشد، دوما بسیاری از این &amp;laquo;احکام&amp;raquo; بر اساس معضل ویژه&amp;zwnj;ای درآن جامعه نازل شده است. به عبارت دیگر زمینه مند است و جاودانی نیست. زمینه&amp;zwnj;ای داشته است که با برطرف شدن زمینه موضوعیت خود را ازدست می&amp;zwnj;دهد. در این بخش نگاهی حواهیم داشت به هدف بعثت پیامبر، سطح سواد و فرهنگ مخاطبین پیامبر و آموزه&amp;zwnj;های اصلی پیامبر برای تغییر در افراد آن جامعه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هدایت و آموزش افراد برای رهایی از گمراهی هدف بنیادین بعثت بوده است. اما در پاسخ به مشکلات و معضلات فراوان آن جامعه آموزه&amp;zwnj;هایی که موسومند به &amp;laquo;احکام&amp;raquo; نیز نازل شده است. به عبارت دیگر جهت گیری آموزه&amp;zwnj;ها این بوده است که با تغییر افراد، جامعه نیز تغییر کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با نگاهی به آیات بعثت و آموزه&amp;zwnj;هایی که بعضا بسیار ساده و ابتدایی می&amp;zwnj;باشد، و بدون وارد کردن ایده آل&amp;zwnj;ها و آرمان&amp;zwnj;ها و همچنین مباحث معرفت شناسانه؛ چکیده آموزه&amp;zwnj;های قرآن برای افراد بیش از این نبوده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- جایگزین کردن ستم و یاغیگری و قتل و غارت با سلم و دوستی و دلسوزی و کمک به یکدیگر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- خواندن نماز و دادن زکات که کمک کند انسان بهتری شوند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نوشتن درباره هدف بعثت پیامبران معمولا با مبالغه&amp;zwnj;های فراوان همراه است. چرا که نوشتن از امر متعالی و استفاده از واژه&amp;zwnj;هایی که آرمان و هدف نهایی را در سعادت و رستگاری انسان و بشریت حمل می&amp;zwnj;کنند، فضایی قدسی را پدید می&amp;zwnj;آورد که بسیاری از واقعیت&amp;zwnj;ها و نوع تغییراتی که در عمل در قوم مخاطب پیامبر صورت گرفته است تحت الشعاع قرار می&amp;zwnj;دهد. اینجا مثالی می&amp;zwnj;آوریم که به روشن تر شدن بحث کمک می&amp;zwnj;کند. فرض کنید چند نفر گرسنه منتظرند که ما از آردی که در درسترس است نانی بپزیم و به آن&amp;zwnj;ها بدهیم تا رفع گرسنگی شود. شروع می&amp;zwnj;کنیم درباره خاصیت نان سخن گفتن. درباره توحید و خلقت آسمان&amp;zwnj;ها و زمین... درباره آب و آماده شدن و بارور شدن زمین... درباره جو زمین و اکوسیستم خودکفایی که در آن آب بین تبخیر و تقطیر در چرخه تبدیل دایم است و به صورت باران به کشتزارها آب می&amp;zwnj;رساند... درباره این که چگونه دانه گندم برای بار اول به وجود آمد و مکانیزم خودکفای تکثیر در هر دانه گندم... و همین جور ادامه می&amp;zwnj;دهیم تا می&amp;zwnj;رسیم به بعثت انبیا و آموزه&amp;zwnj;های آن ها... انفاق مازاد بر نیاز و طعام دادن به فقیران و باز هم ادامه دادن... اینجا تلنگری لازم است که به سخنران گفته شود همه این حرف&amp;zwnj;ها درست، اما چند شکم گرسنه منتطر نان می&amp;zwnj;باشند. در مقایسه اینجا یادآوری این نکته است که همه این حرف&amp;zwnj;ها درست، اما باید دید رسالت پیامبر در زمین (فیلد) واقعی و نه در آسمان چه بود؟ یک مربی دلسوز و صبور که دست یک یک دانش آموزان &amp;laquo;امی&amp;raquo; و &amp;laquo;گمراه&amp;raquo; و لخت و پتی خود را گرفت تا به آن&amp;zwnj;ها درس زندگی و زیست شرافتمندانه در کنار یکدیگر بدهد. این که می&amp;zwnj;توان بدون خون ریزی و تعدی به دیگران از دسترنج خود و با کمک به یکدیگر و تعاون زندگی کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطالب این بخش بحث ما را در دو بخش بعدی راحت تر خواهد کرد. در بخش بعدی به برخی از علل فهم نادرست از آیات قرآن می&amp;zwnj;پردازیم. در بخش پایانی نگاه کوتاه و مقدماتی خواهیم داشت به موضوع تفکیک بین گزاره&amp;zwnj;های جهان شمول و گزاره&amp;zwnj;های محلی قرآن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۲.&lt;span&gt; هدف بعثت پیامبر&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق آیات بعثت شامل آل عمران:۱۶۴ و جمعه:۲ خداوند برای مردمی &amp;laquo;امی&amp;raquo; که قبلا در گمراهی آشکار (&amp;laquo;ضَلالٍ مُّبِينٍ&amp;raquo;) بوده اند، پیامبری از میان خودشان و برای خودشان مبعوث کرد تا:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱)&lt;span&gt; برای آنان آیات کتاب را بخواند [چون بیسواد بوده&amp;zwnj;اند و خواندن بلد نبودند]&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲)&lt;span&gt; آنان را پاکیزه کند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳)&lt;span&gt; به آن&amp;zwnj;ها کتاب و حکمت بیاموزد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به آیات دیگر که ترتیب سه مورد بالا جابجا شده است و همچنین با توجه به سایر آیات قرآن، می&amp;zwnj;توان چکیده وظیفه پیامبر را در مقایسه با وظایف یک آموزگار و مربی، ساده و شسته رفته چنین بیان کرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;خواندن کتاب (آیات قرآن) و آموزش عملی آموزه&amp;zwnj;های آیات برای پاکیزه کردن آن ها.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به آیه&amp;zwnj;های آل عمران:۱۶۴ و جمعه:۲ و گزاره مشترک &lt;b&gt;&amp;laquo;وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ&amp;raquo;&lt;/b&gt; دقت می&amp;zwnj;کنیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;آل عمران:۱۶۴&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ :&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; وَيُزَكِّيهِمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به راستى خدا بر مؤمنان منت نهاد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن&amp;rlm;گاه كه در ميانشان پيامبرى از خودشان برانگيخت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تا آيات او را بر آنان بخواند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; و پاكشان كند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; و كتاب و حكمتشان بياموزد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;جمعه:۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رَسُولًا مِّنْهُمْ:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; وَيُزَكِّيهِمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ! &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او کسی است كه در ميان درس ناخوانده&amp;rlm;ها&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پيامبرى از خودشان برانگيخت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تا آيات او را بر آنها بخواند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; و پاكشان کند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; و كتاب و حكمتشان بیاموزد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یعنی در سطح فهم آن مردم &amp;laquo;امی&amp;raquo; آیات را برایشان بخواند و آنان را طبق آیات راهنمایی کند. به بعثت &lt;b&gt;&amp;laquo;فیهم&amp;raquo;&lt;/b&gt; من &lt;b&gt;&amp;laquo;انفسهم&amp;raquo;&lt;/b&gt; دقت شود. می&amp;zwnj;توان گفت یاددادن و تمرین عملی آیات، علاوه بر خواندن آیات، همان آموزش &lt;b&gt;حکمت&lt;/b&gt; بوده است. اگر به برخی از این آموزه&amp;zwnj;ها دقیق شویم، خواهیم دید آموزه&amp;zwnj;هایی بسیار ابتدایی و ساده بوده است. برای مثال در آیات نور:۲۷ و ۲۸ و ۲۹ آداب معاشرت به هنگام ورود به منزل دیگران و یا مکان&amp;zwnj;های عمومی، سلام کردن، ... و غیره را آموخته است. در آیه نور:۲۸ گفته است اگر در آستانه ورود به منزل کسی به شما گفته شد برگردید، داخل منزل نشوید چرا که این برای &amp;laquo;پاکی&amp;raquo; شما بهتر است (فارجعوا هو ازکی لکم). می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که رعایت آدابی چنین ساده و بدیهی مثل بدون اجازه وارد منزل شخصی دیگران نشدن در آن جامعه نیمه بدوی یک معضل اجتماعی بوده است؛ به ویژه چون خانه&amp;zwnj;ها در و پیکر درستی نداشته است و افراد خانه به سبب گرمای طاقت فرسا و همچنین نداشتن لباس درست و حسابی عریان و یا نیمه عریان بوده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۳.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; کتاب، آیات مبینات، و موعظه برای متقین&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این گونه آیات ساده نیز همان &lt;b&gt;&amp;laquo;آیات مبینات&amp;raquo;&lt;/b&gt; است که مثلا در همین سوره نور آیه ۳۴ گفته شده است برای پندگیری متقین فرستاده ایم: وَلَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُّبَيِّنَاتٍ وَمَثَلًا مِّنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُمْ &lt;b&gt;وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ&lt;/b&gt;. &lt;b&gt;پند و موعظه بودن&lt;/b&gt; آیات قرآن برای هدایت آن مردم را در ص:۴۹ و آل عمران:۱۳۸ در زیر می&amp;zwnj;توان دید. در مریم:۹۷ آمده است که خدا قرآن را به زبان پیامبر ساده کرده است تا به متقین مژده دهد و به ستیزه گران هشدار دهد. خلاصه این که حکمت و آیات مبینات مواردی چنین پیش پا افتاده را نیز شامل می&amp;zwnj;شده است. ولی در جهت رشد و پاکیزه کردن مردم آن جامعه بسیار مهم و حیاتی بوده است. از گمراهی آشکار در آمدن و هدایت شدن و متقی شدن آن مردم، در گرو عملی شدن چنین آموزه&amp;zwnj;هایی بوده است. در آل عمران:۱۳۸ تاکید شده است که این آیات (قرآن) برای آن مردم بیان می&amp;zwnj;شود، کسانی گوش می&amp;zwnj;کنند و هدایت می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;ص:۴۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هَذَا &lt;b&gt;ذِكْرٌ&lt;/b&gt; وَإِنَّ &lt;b&gt;لِلْمُتَّقِينَ &lt;/b&gt;لَحُسْنَ مَآبٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این پندی است و برای متقین فرجامی نیک است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;آل عمران:۱۳۸&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هَـذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى &lt;b&gt;وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اين بيانى براى مردم، و هدايت و پندى براى متقین است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;مریم:۹۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَإِنَّمَا &lt;b&gt;يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ&lt;/b&gt; لِتُبَشِّرَ بِهِ &lt;b&gt;الْمُتَّقِينَ&lt;/b&gt; وَتُنذِرَ بِهِ قَوْمًا لُّدًّا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جز اين نيست كه ما اين [قرآن&amp;rlm;] را به زبان تو آسان ساختيم تا متقین را بدان مژده دهى و ستيزه گران را بدان بترسانى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۴.&lt;span&gt; زیست مومنانه برای پرهیز از خطوات شیطان &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاکیزه یا پاک کردن آن&amp;zwnj;ها (یزکیهم) در عمل چگونه بوده است؟ در آیه نور:۲۱ به ایمان آورندگان می&amp;zwnj;گوید اگر فضل و رحمت خدا نبود هرگز پاک نمی&amp;zwnj;شدید. در این آیه به آن&amp;zwnj;ها هشدار می&amp;zwnj;دهد و از پیروی کردن &lt;b&gt;&amp;laquo;خطوات شیطان&amp;raquo;&lt;/b&gt; آن&amp;zwnj;ها را منع می&amp;zwnj;کند. چرا که شیطان به فحشا و منکر امر می&amp;zwnj;کند. یعنی اینجا پیروی از گام&amp;zwnj;های شیطان علت روی آوردن به فحشا و منکر بیان شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نور:۲۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى كسانى كه ايمان آورده&amp;rlm;ايد از گام&amp;rlm;هاى شيطان پيروى نكنيد، و هر كس پيروى گام&amp;rlm;هاى شيطان كند، [بداند كه&amp;rlm;] او قطعا به فحشا و منكر امر مى&amp;rlm;كند. و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز كسى از شما پاك نمى&amp;rlm;شد، ولى خداست كه هر كس را بخواهد پاك مى&amp;rlm;گرداند، و خدا شنوای داناست!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال ببینیم علاوه بر اجتناب از &amp;laquo;فحشا و منکر&amp;raquo;، مومنان باید به چه موارد دیگری عمل کنند که از &amp;laquo;خطوات شیطان&amp;raquo; پیروی نکنند. در آیات بقره:۲۰۸ و بقره:۱۶۸ و انعام ۴۲ موارد دیگری ذکر شده است. با احتساب مورد &amp;laquo;فحشا و منکر&amp;raquo; که در نور:۲۱ دیدیم، می&amp;zwnj;توان گفت ایمان آورندگان باید در سه مورد اصلی زیر ثابت قدم باشند تا در راه پیروی از گام&amp;zwnj;های شیطان نیفتند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; وارد شدن در سلم (ادخل فی السلم کافه)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اجتناب از انجام فحشا و منکر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; خوردن چیزهای حلال و پاکیزه که خدا روزی آن&amp;zwnj;ها کرده است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یعنی در عمل چکیده خروجی یا محصول بعثت پیامبر و آموزه&amp;zwnj;های قرآن در زیست و تغییر آن مردم، سه مورد بالا می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آیه بقره:۱۶۸ می&amp;zwnj;گوید ای کسانی که ایمان آورده اید همه وارد سلم شوید و از گام&amp;zwnj;های شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار برای شماست. یعنی کنار گذاشتن بت&amp;zwnj;ها و لفظا به خدا و پیامبر ایمان آوردن کافی نیست. برای مسلمانی باید سرکشی و تجاوز و قتل را کنار بگذارند و همه به &amp;laquo;سلم&amp;raquo; و سازش با یکدیگر در آیند. همچنین جامعه&amp;zwnj;ای را که پر از فحشا و پلیدی بوده است به یک جامعه سالم تبدیل کنند. مورد دیگر نیز کار کردن و از دسترنج خود امرار معاش کردن است. در جامعه&amp;zwnj;ای که راهزنی و دزدی برای امرار معاش بسیار رایج بوده است. حال برای مثال گفته شده است خواندن نماز آن&amp;zwnj;ها را از انجام فحشا و منکر باز می&amp;zwnj;دارد (عنکبوت:۴۵). و یا پرداخت صدقه به تطهیر و پاکیزکی کمک می&amp;zwnj;کند (توبه:۱۰۳). یعنی &lt;b&gt;صلات&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;زکات&lt;/b&gt; که این همه در قرآن بر آن تاکید شده است برای کمک به خود فرد نمازگزار و زکات دهنده است در راستای این که انسان بهتری شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۵. &lt;span&gt;امر به معروف، نهی از منکر، نماز، و زکات&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در توبه:۷۱ آن چه را از ایمان آورندگان انتظار می&amp;zwnj;رود تا به زودی مشمول رحمت خدا قرار گیرند، چنین بیان کرده است: مردان و زنان با ایمان یاور یکدیگرند که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ &amp;minus; امر به معروف و نهی از منکر می&amp;zwnj;کنند،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ &amp;minus; نماز به پا می&amp;zwnj;دارند، و&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&amp;minus; زکات می&amp;zwnj;دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امر به معروف و نهی از منکر یادآوری از سر دوستی و خیرخواهی به یکدیگر بوده است؛ در جامعه&amp;zwnj;ای که در فساد و تباهی غرق بوده است. در نحل:۹۰ نمونه &amp;laquo;امر&amp;raquo; و &amp;laquo;نهی&amp;raquo; خدا را چنین توصیف کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امر به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان، و نهی از فحشا و منکر و ستم با نصیحت برای یادآوری: إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ &lt;b&gt;بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى&lt;/b&gt; وَيَنْهَى عَنِ &lt;b&gt;الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ&lt;/b&gt; يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می بینیم اینجا هم که به عدل و احسان و یاری رساندن نزدیکان امر شده همان از موضع نزدیکی و خیرخواهی است. نهی از منکر و فحشا و نهی از زورگویی به دیگران هم نصیحت است برای یادآوری. و این یادآوری طبق آیات قرآن &lt;b&gt;&amp;laquo;بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ&amp;raquo;&lt;/b&gt; یعنی به همدیگر و دوطرفه است. اگر در هر جامعه&amp;zwnj;ای نزدیکان خود را خیرخواه و یاور همدیگر بدانند و به هم کمک کنند، مسائل و مشکلات تلنبار نمی&amp;zwnj;شود تا در جامعه به یک بحران تبدیل گردد. خلاصه این که هر فردی اول خودش منصف (عادل) باشد و بعد هم &amp;laquo;کنشگر&amp;raquo; باشد در یاری رسانیدن به دیگران.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه توبه:۷۱ نمونه خوبی است که بین زن و مرد در یاوری و کمک به یکدیگر در راه انسانی بهتر شدن فرقی نبوده است: &lt;b&gt;وَالْمُؤْمِنُونَ&lt;/b&gt; &lt;b&gt;وَالْمُؤْمِنَاتُ&lt;/b&gt; بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ. یعنی زنان نیز از موضع برابر با مردان می&amp;zwnj;بایست یاور مردان باشند. بدفهمی رایج درباره امر به معروف و نهی از منکر این است که فکر می&amp;zwnj;کنند یه عده باید از موضع بالادستی و با توپ و تشر دیگرانی را که نمی&amp;zwnj;فهمند &amp;laquo;امر&amp;raquo; و &amp;laquo;نهی&amp;raquo; کنند. در حالی که یادآوری و تشویق یکدیگر (زن و مرد ایمان آورده) به انجام کار خوب و پرهیز از کارهای بد است. &amp;laquo; وَلْى&amp;raquo; به مفهوم نزدیکی و قرب است. مفهوم &amp;laquo;بَعْضُهُمْ &lt;b&gt;أَوْلِيَاء&lt;/b&gt; بَعْضٍ&amp;raquo;، &amp;laquo;نزدیکان/دوستان/یاوران&amp;raquo; یکدیگر می&amp;zwnj;باشد. یعنی یاوری که از دوستی، و دوستی که از نزدیکی و خودمانی بودن می&amp;zwnj;آید. &amp;laquo;ولیّ&amp;raquo; و ولایت هم قبول مسئولیت برای انجام کاری از موضع نزدیکی و خیرخواهی است و نه از موضع بالادستی و قدرت و سلطه. اگر بین این دو نتوانیم تمایز قائل شویم بس به خطا رفته ایم. دلسوز و خیرخواه &amp;laquo;یکدیگر&amp;raquo; بودن فرق دارد با نگاه کردن عاقل اندر سفیه و زدن چماق امر و نهی بر فرق دیگران. حتی مفهوم مولا (آقا) به مولی (بنده) هم به دستگیری و پشتیانی آقا از بنده برمی گردد، و نه به ارباب و صاحب غلام بودن آقا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۶.&lt;span&gt; چکیده آموزه&amp;zwnj;های عملی پیامبر برای رهایی مخاطبین از ضلال مبین&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین چکیده تعالیم پیامبر برای آن که مردم آن جامعه قبیله&amp;zwnj;ای را از &amp;laquo;ضلال مبین&amp;raquo; پاک کند، شامل چنین مواردی ساده اما حیاتی و تعیین کننده برای زندگانی بهتر و سالم تر در کنار یکدیگر بوده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- جایگزین کردن ستم و یاغیگری و قتل و غارت با سلم و دوستی و دلسوزی و کمک به یکدیگر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- خواندن نماز و دادن زکات که به فرد کمک می&amp;zwnj;کند انسان بهتری شود. پس هم به نفع فرد بوده است و هم به نفع جامعه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین چند آیه که در این بخش آمد به روشنی هدف از رسالت پیامبر، جامعه و مردم مخاطب پیامبر، وضعیت موجود جاهلی آن&amp;zwnj;ها در زمان بعثت را جلوی ما می&amp;zwnj;گذارد. آموزه&amp;zwnj;هایی برای &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; مردمی ویژه که در گمراهی مطلق بوده&amp;zwnj;اند. در سطح مردمی &amp;laquo;امی&amp;raquo; به غایت عقب مانده از پیشرفت بشری در زمان خودشان، و به غایت فاسد و بیرحم و تجاوزگر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۸)&lt;span&gt; سخنی درباره علت ابهامات&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال که در بخش قبل درباره بعثت پیامبران یادآوری ساده و خودمانی داشتیم و در بخش&amp;zwnj;های دیگر نیز به پاره&amp;zwnj;ای از ابهامات مشکل آفرین اشاره کردیم، در این بخش می&amp;zwnj;خواهیم بحثی داشته باشیم پیرامون روشن تر شدن علت ابهامات و در نتیجه بدفهی آیات قرآن. در بخش پایانی نیز بحث را پیرامون چگونگی تفکیک بین گزاره&amp;zwnj;های &amp;laquo;جهانشمول&amp;raquo; و &amp;laquo;محلی&amp;raquo; قرآن پی می&amp;zwnj;گیریم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علت العلل بسیاری از ابهامات و در نتیجه مشکلاتی که شریعت رایج برای مردم در زمانه ما ایجاد کرده است، فهم نادرست از آیاتی است که در جهت اصلاح و تغییر در &lt;b&gt;&amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo;&lt;/b&gt; جامعه مخاطب قرآن و برای بهبود در زندگی آن&amp;zwnj;ها نازل شده است. آیات قرآن در خلاء نازل نشد. نزول آیات در جامعه و برای کمک به مردمی نازل شد که در بسیاری از موارد زیر صفر و به غایت منفی بودند. در فرهنگ و تمدن، قرن&amp;zwnj;ها از برخی جوامع دیگر عقب مانده تر بودند. مردم فقیر و قبائلی که حوالی مکه زندگی می&amp;zwnj;کردند برای مثال حتی لباس ساده دوخته شده نداشته&amp;zwnj;اند. یک تکه پارجه دور خود می&amp;zwnj;پیچیده&amp;zwnj;اند. در آن جامعه &amp;laquo;امیین&amp;raquo; مدرسه وجود نداشته است. تعداد کسانی که می&amp;zwnj;توانستند بخوانند و بنویسند به تعداد انگشتان دست نمی&amp;zwnj;رسیده است. در جامعه جاهلی قبل از بعثت حتی &amp;laquo;نگارش&amp;raquo; متداول نبوده است. آیات و سوره&amp;zwnj;های قرآن برای عموم آن&amp;zwnj;ها اولین کتاب یا اولین مکتوب بوده است. در حالی که بیش از هزار سال قبل از بعثت پیامبر در یونان کتاب&amp;zwnj;های فلسفی &amp;laquo;مکتوب&amp;raquo; خلق شده بود. بلندترین&amp;zwnj;ترین آیه قرآن (بقره:۲۸۲) درباره لزوم و چگونگی مکتوب کردن بدهی آن مردم به یکدیگر آمده است. این قدر با نگارش بیگانه بوده&amp;zwnj;اند. حتی رویه عدم نگارش و اتکا به فرهنگ شفاهی و &amp;laquo;نقلی&amp;raquo; در دوازده نسل امامان شیعه ادامه پیدا کرد. هیچکدام اثری مکتوب از خود باقی نگذاشتند. حتی هیچکدام از امامان در کار جمع آوری و حفظ مکتوب سخنان پدرش همتی از خود نشان نداد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانطور که گفته شد قرآن خود در آیه جمعه:۲ به صراحت بر بعثت پیامبری &amp;laquo;امی&amp;raquo; برای &lt;b&gt;&amp;laquo;امیین&amp;raquo;&lt;/b&gt; و از میان &lt;b&gt;&amp;laquo;خودشان&amp;raquo; &lt;/b&gt;تاکید می&amp;zwnj;کند: &lt;b&gt;هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ&lt;/b&gt; ؛ مردمی که بنا بر همین آیه و آیات دیگر قرآن پیش از بعثت پیامبر قطعا در &lt;b&gt;&amp;laquo;ضلال مبین&amp;raquo;&lt;/b&gt; بوده اند: &lt;b&gt;وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ.&lt;/b&gt; بنابراین مگر می&amp;zwnj;شود آموزه&amp;zwnj;های پیامبری که رسالتش &lt;b&gt;پاک کردن&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;آموزش&lt;/b&gt; مردمانی در این سطح بوده است، فارغ از و بی ارتباط با گمراهی&amp;zwnj;ها و معضلات آنان و جامعه شان بوده باشد؟ از طرف دیگر متناسب با بیسوادی عمومی و سطح درک پایین مخاطبان، آموزه&amp;zwnj;های کتاب همانطور که قرآن خود تاکید می&amp;zwnj;کند می&amp;zwnj;بایست ساده باشد. آموزش کتاب نیز مستلزم تکرار و تمرین زیاد بوده است. با این حال مشکل اصلی و یا مانع پیشرفت و موفقیت در آموزش و پاک کردن آن مردم چیز دیگری بود: مردم مخاطب قرآن و یا همان دانش آموزان کلاس پیامبر، مربی خود را به آسانی نپذیرفتند. طبق آیات زیادی از قرآن می&amp;zwnj;دانیم مردم مکه و حومه و سران قریش نه تنها پیامبر و ادعای رسالتش را نپذیرفتند، بلکه دو دهه با او در ستیز و جنگ بیرحمانه بودند. بخش بزرگی از آیات قرآن درباره تکذیب پیامبر و کتاب و مخالفت و مقاومت آن مردم در برابر پیامبر است. جایی که خدا بارها به پیامبر دلداری داده و او را به شکیبایی و پایداری ترغیب کرده است. و برای این منظور مثلا با بازگو کردن داستان تکذیب پیامبران پیشین و خون دل خوردن&amp;zwnj;های همه پیامبران در هدایت قوم خود، به پیامبر قوت قلب داده است. بخش عمده&amp;zwnj;ای از آیات قرآن نیز خواهی نخواهی به ارائه رهنمودها و راهکارهایی در چگونگی مقابله با توطئه&amp;zwnj;های دشمنان به غایت بیرحم پیامبر اختصاص یافت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر می&amp;zwnj;دانیم که آیات به طور تدریجی و در طول بیست و سه سال نازل شد. با مساعد شدن نسبی شرایط برای ارائه و آموزش آموزه&amp;zwnj;ها، و با توجه به نیارهای آن جامعه و اولویت این نیازها، آیات نازل می&amp;zwnj;گردید. توجه به این نکته خیلی مهم است. در یک فاصله زمانی طولانی و در بسیاری از موارد حتی آیات موسوم به &amp;laquo;احکام&amp;raquo;، در واکنش و یا در پاسخ به رخدادی و برای حل معضلی در آن جامعه نازل شد. به عبارت دیگر الویت نزول آیات را نیاز به واکنش و حل معضلی از معضلات بسیار آن جامعه تعیین می&amp;zwnj;کرد. این طور نبوده است که همه آموزه&amp;zwnj;ها یک دفعه و در سال اول بعثت نازل شده باشد. با این حساب &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر در هر موضوعی، قبل از نزول آیه و یا آیات مشخصی برای اصلاح و یا تغییر آن &amp;laquo;سنت&amp;raquo;، کمابیش همان سنت رایج قریش قبل از بعثت بوده است. مثلا اگر برای موضوعی آیه&amp;zwnj;ای در سال پنجم هجرت نازل شده باشد و بلافاصله هم آن آیه با موفقیت به اجرا در آمده باشد، پیامبر و پیروانش در طول ۱۸ سال بعد از بعثت، طبق سنت رایج آن جامعه رفتار می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. پس باید توجه داشت که آن چه در آن جامعه &amp;laquo;در حال انتقال&amp;raquo; رخ داده است، فاصله بین یک نقطه مشخص شروع از مبدا &amp;laquo;الف&amp;raquo; به امید رسیدن به نقطه تغییر &amp;laquo;ب&amp;raquo; بوده است. حال زمان پرداختن به مسئله &amp;laquo;الف&amp;raquo; خود ممکن است سالها بعد از بعثت پیامبر بوده است. یعنی این که اولا نقطه &amp;laquo;ب&amp;raquo; با &lt;b&gt;شرط&lt;/b&gt; وجود مشکلی در نقطه &amp;laquo;الف&amp;raquo; هدف گذاری شده است، دوما نقطه &amp;laquo;ب&amp;raquo; نقطه ایده ال و نهایی نبوده است. هم شرایط آن جامعه ظرفیت پذیرش &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; بیشتر را نداشه است و هم زمان پرداختن به آن مسئله بسیار دیر بوده است. چه بسا اگر پیامبر عمر بیشتری می&amp;zwnj;کرد دامنه تغییرات معرفی شده بیشتر می&amp;zwnj;شد، یا تغییرات دیگری معرفی می&amp;zwnj;گردید. عواملی چون بیسوادی و عقب ماندگی فکری، تعصبات و روابط جاهلی، و از همه مهمتر مقاومت سران قریش در ترس از دست رفتن منافع و سروری شان، اجازه تغییرات بیشتر در سنت&amp;zwnj;ها و مناسبات آن جامعه را نمی&amp;zwnj;داده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر در بررسی آیات مربوط به زنان، نقطه مبدا &amp;laquo;الف&amp;raquo; را از معادله خارج کنیم، و بخواهیم از &amp;laquo;ب&amp;raquo; مستقل از &amp;laquo;الف&amp;raquo; نتیجه گیری کنیم بس به خطا خواهیم رفت. &amp;laquo;ب&amp;raquo; مشروط است به وجود &amp;laquo;الف&amp;raquo; و زمینه&amp;zwnj;های آن. مثلا اگر در نساء:۳ تعداد زن نکاحی مجاز (در فهم رایج) همزمان حداکثر &amp;laquo;چهار&amp;raquo; زن اعلام شده است، با در نظر گرفتن نقطه الف=تعداد نامحدود زن، این &amp;laquo;چهار&amp;raquo; معنا پیدا می&amp;zwnj;کند. اصلاح معرفی شده برای محدود کردن تعداد &amp;laquo;نامحدود&amp;raquo; زنان نکاحی به &amp;laquo;چهار&amp;raquo; زن است؛ و نه جواز چندهمسری آن طور که تفسیر می&amp;zwnj;شود. به عبارت دیگر آیه برای معرفی چندهمسری و یا در پاسخ به پرسش &amp;laquo;چند همسر می&amp;zwnj;توان گرفت&amp;raquo; نازل نشده است. بلکه برای برچیدن تدریجی چندهمسری است. در آن جامعه چندهمسری یک سنت دیرینه بوده است. برای تجویز چند همسری نیازی به نزول آیه نبوده است. بنا بر تفسیر رایج، آیه نساء: ۳ نزول شده است تا &amp;laquo;حکم&amp;raquo; کند به شریط عدالت بین زنان می&amp;zwnj;توانید دو تا دو تا، سه تا سه تا، چهارتا چهارتا آن&amp;zwnj;ها را به نکاح در آورید. در حالی که چنین نیست. هدف بهبود وضعیت موجود (الف) است از تعداد زن نکاحی نامحدود، به تعداد محدود حداکثر چهار زن و با شرط توانایی مرد در برقراری عدالت بین زنان. دیدیم در نساء:۱۲۷ جلوتر رفته است و گفته است هر چقدر هم کوشش کنید نمی&amp;zwnj;توانید بین همسران خود عدالت برقرار کنید. یعنی در جهت رسیدن به تک همسری و &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo;، زمزمه را شروع کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;همانطور که در [۲] و [۳] [۴] بحث شد، قرآن الگوی فطری &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; را جفت شدن &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج مرد و &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج زن می&amp;zwnj;داند. اما &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; همان &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج پیش از بعثت در جامعه قریش بود. حال چگونه می&amp;zwnj;توان حتی در طول چندین سال از وضعیت موجود &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی نقطه &amp;laquo;الف&amp;raquo; به وضعیت مطلوب &amp;laquo;ازواج&amp;raquo; (نقطه &amp;laquo;ج&amp;raquo;) رسید. نقطه &amp;laquo;ب&amp;raquo; اینجا جایی است که گفته شده است هر چقدر هم کوشش کنید نمی&amp;zwnj;توانید بین زنان خود عدالت را برقرار کنید. حتی اگر این مفهوم جدید تک همسری در همان روز نخست معرفی (نزول آیه) با جان و دل توسط مردم درک و پذیرفته می&amp;zwnj;شد، و افراد متنفذ و قدرتمند هم مقاومت نمی&amp;zwnj;کردند؛ اجرای فوری آن با مشکلات فراوان عملی و همچنین مشکلات حقوقی در رابطه با زنان و کودکان مواجه بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی رایج، تا سال&amp;zwnj;ها پس از بعثت پیامبر و حتی سال&amp;zwnj;ها پس از هجرت در آن جامعه رواج داشته است. این طور نبوده است که همان سال اول آیه&amp;zwnj;ای برای تغییر الگوی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و آن هم تغییر ناگهانی این الگو نازل شده باشد. از طرف دیگر حتی اگر آیه&amp;zwnj;ای هم نازل می&amp;zwnj;شد و پیامبر را هم حاکم آن جامعه بدانیم، پیامبر تا قبل از فتح مکه دارای قدرتی در مکه نبود که بخواهد آن را اعمال کند. پیش از فتح مکه در سال هشتم هجری، پیامبر حتی برای اجرای مراسم حج طبق توافقی و آن هم با محدودیت&amp;zwnj;هایی اجازه داشت به مکه برود. برای مدت&amp;zwnj;ها پیامبر و اندک یارانش در مدینه، در برابر قدرت و نفوذ بلامنازع سران قریش در مکه وزنه&amp;zwnj;ای نبودند. جایی که زنان و کودکان آن جامعه در طعام روزانه و تامین سرپناه محتاج مردان بوده&amp;zwnj;اند. اگر در زمانه ما نیز چنین وضعیتی از نکاح رواج داشته باشد و دولتی که منتخب شهروندان نیز می&amp;zwnj;باشد بخواهد قوانینی را در جهت تک همسری تصویب کند، باید تمهیداتی برای آواره نشدن و بی سرپرست نماندن زنان اضافی، در قانون در نظر گرفته شود. مثلا نمی&amp;zwnj;شود به یک باره زنان اضافی را با فرزندانش از خانه مرد بیرون کرد. و یا این که به مرد گفت از میان زنانت یکی را انتخاب کن و بقیه را از خانه بیرون کن!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خود پیامبر هم تا زمانی که خدا در احزاب:۵۲ او را از نکاح و اختیار کردن زن بیشتر منع کرد، از الگوی رایج آن جامعه پیروی می&amp;zwnj;کرده است. برای او در راستای پیشبرد رسالتش، نزدیکی با سران و متنفذین آن جامعه یک عامل بسیار مهم بوده است. در آن جامعه که درگیری&amp;zwnj;ها و دشمنی&amp;zwnj;های قبیله&amp;zwnj;ای همیشه یک معضل جدی بوده است، همسر اختیار کردن سران از قبیله&amp;zwnj;های متخاصم یک روش مرسوم کم کردن دشمن و در حالت آیده ال پیدا کردن متحد بیشتر در منازعات و درگیری&amp;zwnj;های قبیله&amp;zwnj;ای بوده است. پیامبر بسیاری از زنانش را در این راستا و برای پیشرفت رسالتش اختیار کرد. حال اگر در زمانه ما &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر بشود الگو، یعنی بازگشت است به سنت&amp;zwnj;های آن جامعه، و آن هم با فلسفه پیوند قبیله&amp;zwnj;ای و پیدا کردن متحد بیشتر. هر چند که در [۷] با دلایل بسیار قرآنی نشان داده شده است که رفتار و سخنان پیامبر حجت وحیانی ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتیم که طبق قرآن و بر مبنای فطرت خلقت، &amp;laquo;ازواج&amp;raquo; برای &amp;laquo;سکینه&amp;raquo; زوجین است. حال برای پیامبر نیز که طبق الگوی رایج &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی، دارای چندین زن بود این آرامش در مواردی تامین نشده بود. چشم و هم چشمی و حسادت&amp;zwnj;ها و درگیری&amp;zwnj;های پنهان و آشکار بین زنان پیامبر در مقاطعی بسیار مشکل آفرین شد. در مواردی نه تنها به &amp;laquo;سکینه&amp;raquo; پیامبر نینجامید که آرامش در خانه را از او سلب کرد. در یک مورد پیامبر با آن مقام و درایتش نتوانست حریف زنانش شود و در نتیجه مجبور گردید برای مدتی بیش از یک ماه خانه و کاشانه خودش را ترک کند و کنج عزلت برگزیند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قرآن بارها تاکید و یادآوری کرده است که پیامبر بشری است مثل بقیه مردم. یعنی دارای تمام نیازهای جسمانی یک انسان مثل غذا و غیره می&amp;zwnj;باشد. وقتی پیامبر چنین است زنان او هم زنانی هستند مثل بقیه زنان با نیازهای جسمی. حال جایی که در سوره احزاب به آن&amp;zwnj;ها تذکر داده شده است به سبک جاهلی در معابر عمومی خودنمایی نکنند و یا با کرشمه حرف نزنند؛ کاملا قابل درک است. زنانی که تعدادی از آن&amp;zwnj;ها خیلی جوان بودند و می&amp;zwnj;بایست مدتی منتظر نوبت همبستری باشند، جای شگفتی ندارد اگر در کوچه کرشمه&amp;zwnj;ای هم برای مردان آمده باشند. به عبارت دیگر مجموعه&amp;zwnj;ای از عوامل فرهنگی و سنت&amp;zwnj;های رایج دست به دست هم داده و چنان شرایطی را فراهم کرده بود که گاه ورای طاقت یک نفر انسان بوده است. خدا هم زمانی که بر حسب ضرورت دخالت کرده است، به همه عوامل درگیر معضل به نوعی تذکر و یا هشدار داده است. در همین سوره احزاب که زنان پیامبر درمعابر عمومی مورد اذیت و آزار مردان قرار می&amp;zwnj;گیرند، خداوند به سه طرف ماجرا تذکر و هشدار داده است: ۱) به آزار دهندگان، ۲) زنان پیامبر، و ۳) خود پیامبر. خدا به پیامبر دستور می&amp;zwnj;دهد که از این به بعد مجاز به اختیار زن دیگری نیست. یعنی تعداد زیاد زنان پیامبر بخشی از مشکل بوده است. چه بسا که پیامبر می&amp;zwnj;بایست منتظر دستور خدا نمی&amp;zwnj;ماند و خود داطلبانه به تعداد زنانش اضافه نمی&amp;zwnj;کرد تا این گونه مشکلات پیش نیاید. بنابراین از این گونه آیات که در مقاله جداگانه&amp;zwnj;ای درباره آن بحث خواهد شد نمی&amp;zwnj;توان حکم شرعی درآورد، تا چه رسد به این که کسی بخواهد از این گونه آیات معصومیت &amp;laquo;اهل بیت&amp;raquo; درآورد. تعداد زیاد زنان پیامبر مشکل آفرین شده بوده است. خود پیامبر قادر به حل آن نبوده است. خدا دخالت کرده است تا معضل حادتر نشود و به مقام نبوت آسیب نرسد؛ جایی که پیامبر این همه دشمن داشت- به همین سادگی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۹)&lt;span&gt; گزاره&amp;zwnj;های محلی و جهانشول قرآن&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات قرآن در راستای &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; در افراد و درآن جامعه (امی قریش ساکن در مکه و حومه) نازل شده است. آموزه&amp;zwnj;ها در جهت تغییر در روابط و مناسبات جاهلی آنان بوده است. اغلب نقطه شروع تغییرات، سال&amp;zwnj;ها پس از بعثت بوده است. با این حساب برای سال&amp;zwnj;های زیادی پس از بعثت، مردمی که در ضلال مبین بودند هنوز با همان روابط و مناسبات جاهلی زندگی می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. از طرف دیگر حتی وقتی آموزه&amp;zwnj;ای نازل شود نمی&amp;zwnj;توان انتظار داشت که در ضمیر فرد و جامعه بلافاصله نهادینه گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ارزیابی و سنجش موفقیت &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; و کندی یا تندی فرایند تغییر باید نسبت به وضعیت آن جامعه در آن زمان و مکان صورت گیرد، و نه وضعیت موجود در سایر جوامع در آن عصر و یا استانداردهای جامعه بشری در زمانه ما. سنجه ارزیابی موفقیت آموزش در دوره کودکستان، آمادگی دانش آموز برای دوره دبستان است. آموزش دوره پیش دانشگاهی در کودکستان برنامه&amp;zwnj;ای عبث است و موضوعیت ندارد. زیرا چنین برنامه&amp;zwnj;ای قابل انجام نیست چه رسد به این که قابل ارزیابی و سنجش باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته بسیار مهم که اغلب مورد غفلت واقع شده است عدم یکنواختی و قطبی بودن شدید دانش آموزان کلاس پیامبر بوده است. در آن جامعه افراد ثروتمند و پر نفوذی بوده&amp;zwnj;اند که برای خودشان بیا و برویی داشته&amp;zwnj;اند تا آن جا که انسان خرید و فروش می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. در حالی که اکثریت جمعیت قبائل به نان شب محتاج بوده&amp;zwnj;اند. در اثر جنگ&amp;zwnj;ها و غارتگری مستمر بین قبائل و طایفه ها، جمعیت زیادی از کودکان یتیم و زنان بیوه و درمانده وجود داشته است. &amp;laquo;روش&amp;raquo; نیز تغییر &amp;laquo;تدریجی&amp;raquo; وضع موجود بوده است. حضرت محمد حریف سران و بزرگان قدرتمند و با نفوذ قریش برای تغییرات رادیکال، که عمدتا شامل آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شده، نبوده است. در عمل هم تاریخ نشان داد که مردم مکه و حومه که تحت سیطره و نفوذ سران کافر و مشرک قریش بودند، علیرغم تلاش&amp;zwnj;ها و مرارت&amp;zwnj;های فراوان پیامبر، پس از دو دهه ستیز و جنگ با پیامبر و یارانش تازه دست از بت پرستی برداشتند. آن طور که از آیات قران برداشت می&amp;zwnj;شود اکثریت مردم آن جامعه افرادی به غایت عقب مانده، جاهل، سرکش، ستیزه گر و کینه توز بوده&amp;zwnj;اند. فتح مکه و پذیرش پیامبر و پیامش توسط اهالی مکه اگر چه صلح آمیز بود، اما برای رسیدن به این مرحله از پیروزی دو دهه خون دل&amp;zwnj;ها خورده شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال در چنین جامعه&amp;zwnj;ای و با محدودیت&amp;zwnj;های آن جامعه، در مورد &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; دیدیم که: آن جا که به ذات انسان و حقوق انسان (زنان) مربوط می&amp;zwnj;شده است، سمت و سو و جهت گیری آموزه&amp;zwnj;ها طوری است که به روشنی به تک همسری می&amp;zwnj;رسیم. اما آن جایی که به روش گذار آن جامعه متناسب با پتانسیل آن جامعه در پذیرش تغییر بر می&amp;zwnj;گردد، راه حل&amp;zwnj;های ویژه &amp;laquo;مرحله ای&amp;raquo; اراده شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا این پرسش بزرگ پیش می&amp;zwnj;آید که خب چگونه و با چه معیاری می&amp;zwnj;توان آیات جهانشول (فرا زمانی-مکانی) را از آیات محلی و مرحله&amp;zwnj;ای تشخیص داد. در این نوشتار برای مثال فرق بین دو نوع گزاره عام و گزاره محلی را دیدیم. گزاره&amp;zwnj;های عام درباره &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; و &amp;laquo;ازواج&amp;raquo; بر مبنای &amp;laquo;خلقت انسان&amp;raquo;، در مقایسه با گزاره&amp;zwnj;های محلی درباره &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; &amp;laquo;رجال&amp;raquo; قریش با چندین &amp;laquo;زن&amp;raquo; و &amp;laquo;کنیز&amp;raquo;. مبنای اولی &amp;laquo;مودت&amp;raquo; و &amp;laquo;رحمت&amp;raquo; بین زوجین (یک مرد و یک زن) برای &amp;laquo;سکینه&amp;raquo; در زندگی است. در حالی که مبنای دومی &amp;laquo;اموال&amp;raquo; رجل قریش است برای زیاده طلبی در داشتن &amp;laquo;زنان&amp;raquo; برای &amp;laquo;شهوترانی&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این که قرآن دارای گزاره&amp;zwnj;های محلی، منطقه ای، و جهانی است، دیگر مسئله غریبی نیست. خوشبختانه با تلاش&amp;zwnj;های چند سال اخیر برخی از اندیشمندان، این موضوغ جای خود را باز کرده است. پرسش روز اما پیرامون چگونگی و معیار تشخیص و تمیز گزاره&amp;zwnj;های محلی و گزاره&amp;zwnj;های عام است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک روش می&amp;zwnj;تواند این باشد که کلیه آیات را در یک سطح و یا لایه قرار دهیم و با سرندی آیات محلی را از آیات جهانشمول جدا کنیم. به فرض این که معیارهای سرند کردن در دست ما باشد، این روشن هم کار زیادی می&amp;zwnj;طلبد و هم اشکالات زیاد تکنیکی دارد. چرا که آیات نظام وار با هم ارتباط دارند و معیارها خود از مجموعه آیات قرآن نتیجه گیری می&amp;zwnj;شود. ارتباط نظام وار آیات با یکدیگر هم افقی است و هم عمودی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به گمان نگارنده بهتر است &amp;laquo;موضوعی&amp;raquo; به سراغ آیات قرآن رفت. این روش می&amp;zwnj;تواند موثرتر باشد. نتیجه گیری بر مبنا تک آیه، خود می&amp;zwnj;تواند آغاز خطا باشد. روشن تدوین آیات که محصول آن کتاب &amp;laquo;در دست&amp;raquo; است نارسایی&amp;zwnj;هایی داشته است. بنابراین بر منبای تدوین در دست ما که آیات پراکنده&amp;zwnj;اند و زمان نزول بسیاری ازآیات را نیز دقیقا نمی&amp;zwnj;داینم، تک گزاره&amp;zwnj;ها و یا تک آیات مبنای محکمی برای نتیجه گیری نیستند. بلاک&amp;zwnj;ها یا قطعات موضوعی هستند که باید در کنار و روی هم قرار بگیرند تا هرم (مدل ساختاری) را تشکیل دهند. وقتی هرم تشکیل شد می&amp;zwnj;توان برگشت و دوباره جایگاه هر آیه در هرم را سنجید. و این کار را تا جایی که لازم باشد ادامه داد. هم مدل دقیق تر می&amp;zwnj;شود و هم درصد بیشتری از آیات در جایگاه درست خود در هرم قرار می&amp;zwnj;گیرند. بنابراین اگر از قرآن درک ساختاری نداشته باشیم و جایگاه کلیه آیات قرآن را در یک لایه و همسنگ فرض کنیم، مشکل بتوان آیات جهان شمول را از آیات محلی تمیز داد. مدل ساختاری خود از همه آیات، اما بر مبنای موضوعات توسعه پیدا می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تجربه نگارنده در پژوهش قرآنی این است که کلیدواژه&amp;zwnj;ها (کلمات) به طور &amp;laquo;شبکه ای&amp;raquo; گروهی از گزاره&amp;zwnj;ها را به هم ربط می&amp;zwnj;دهند، تا بتوان درباره یک موضوع به نتیجه&amp;zwnj;ای رسید. حال این آیات ربط داده شده به هم، می&amp;zwnj;تواند در هر سوره از قرآن باشد. این روش، موضوع مورد پژوهش را مستقل از زمان نزول هر تک آیه و همچنین مستقل از موضوعی می&amp;zwnj;کند که هر تک آیه برای آن موضوع نازل شده است. کلیدواژه&amp;zwnj;هایی که تک هستند و یا در نقطه اتصال آیات کمتری در شبکه&amp;zwnj;های عمودی قرار می&amp;zwnj;گیرند، اهمیت کمتری پیدا می&amp;zwnj;کنند. هر گزاره اگر نتواند با کلیدواژه&amp;zwnj;های خود با گزاره&amp;zwnj;های دیگر و به ویژه با گزاره&amp;zwnj;های عمودی بالاتر در مدل ساختاری مرتبط شود، منزوی و کاندیدگزاره محلی می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانطور که در [۸] بحث شده است، در موضوع دین به مثابه امر متعالی، در دسته بندی آیات قرآن باید بتوان بین حداقل چهار لایه زیر تمایز قائل شد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول - فطرت و خلقت&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم - چارچوب&amp;zwnj;های مفهومی در امر متعالی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم - چارچوب مفهومی دین ابراهیمی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چهارم - شریعت و منهاج قومی هر پیامبر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات به طور شبکه&amp;zwnj;ای هم افقی (هر لایه) و هم عمودی (لایه ها) با هم ارتباط دارند. آیاتی که در لایه چهارم قرار می&amp;zwnj;گیرند، دارای بیشترین گزاره&amp;zwnj;های محلی هستند. آیاتی که با لایه&amp;zwnj;های بالاتر ارتباط دوطرفه پیدا نمی&amp;zwnj;کنند در طول زمان کم کم منسوخ می&amp;zwnj;شوند. یعنی جایی که ارتباط یک طرفه فقط از لایه&amp;zwnj;های بالاست. مثلا پدیده &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; در لایه خلقت با نیاز به داشتن همسر در لایه چهارم مشترک است و آن را در جهت تک همسری هدایت میکند. اما چند همسری- چند کنیزی نمی&amp;zwnj;تواند از لایه پایین با لایه خلقت و فطرت ارتباط برقرار کند و بر آن اثر بگذارد. برای خداباوران، هرم بی قله و یا راس نیست. در لایه بالاتر از لایه خلقت و فطرت یعنی در راس هرم، خدا قرار گرفته است. اما در لایه اول چه خداباوران و چه خداناباوران در آیات هستی مشترکند. مسلما باورمند بودن به خالق و پروردگار در نوک هرم، در انگیزه&amp;zwnj;ها و صلح فردی در زندگی مومنانه تاثیر دارد. اما همان آیات هستی مشترک بین خداباوران و خداناباوران، که با کندوکاو در آن آیات دانش بشر توسعه پیدا می&amp;zwnj;کند؛ برای زندگی اجتماعی و جامعه بشری کافی است. بشرط آن که همه خانه بزرگ خود را سیاره زمین بدانند و دامنه کسب دانش را تا بی نهایت باز بدانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با تشکیل مدل ساختاری از آیات قرآن می&amp;zwnj;توان چنین گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکم- &amp;laquo;دین&amp;raquo; یک بسته محدود و کراندار نیست که از راس یک جا توسط پیامبر فرستاده شده باشد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; تعداد &amp;laquo;کلمات&amp;raquo; خدا بیکرانه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; انسان در تکاپوی جستجوگری و کشف کلمات بیشتر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم- اگر چه پیام پیامبران شامل عناصری از همه لایه هاست و از نوک هرم می&amp;zwnj;آید، اما مخاطب اصلی هر پیامبر قوم همان پیامبر و در لایه شریعت و منهاج هر پیامبر بوده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; بعثت هر پیامبر در فرهنگ و مناسبات و روابط موجود قوم خود و زمینه مند بودن آموزه&amp;zwnj;های هر پیامبر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; برای تغییر در افراد و جامعه مخاطب&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم- زندگی در آرامش و صلح و آسایش با پذیرش تفاوت&amp;zwnj;ها (رنگارنگی ها)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; الهام از لایه&amp;zwnj;های بالاتر و رشد و تعالی در جهت نوک هرم&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;img width=&quot;450&quot; height=&quot;367&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/salom_presentation.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین اگر بیاییم فرهنگ و روابط و مناسبات یکی از جاهل&amp;zwnj;ترین جوامع بشری در لایه چهارم را که در عصر خود قرن&amp;zwnj;ها از بقیه جوامع دنیا عقب تر بوده اند، همردیف لایه اول یعنی فطرت و خلقت قرار دهیم، بس به راه خطا رفته ایم. با این حساب جای شگفتی نیست اگر برخی از اندیشمندان ما راه حل را &amp;laquo;دین حداقلی&amp;raquo; بدانند. آری اگر شریعت را معادل دین بدانیم و نقطه عزیمت آن شریعت هم &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; جامعه عرب قریش جاهلی باشد، همان حداقل هم زیاد است. اما بر مبنای مدل بالا باید همه را به &amp;laquo;دین حداکثری&amp;raquo; فراخواند. دینی که تعداد کلماتش بینهایت است. در &amp;laquo;سمت&amp;raquo; ژرفنای هستی پررمز و راز قرار گرفتن و کاوش و جستجوگری در بینهایت کلمات خدا با مشاهده و تفکر و تعقل در آیات هستی؛ آن چیزی است که از هر فرد انسانی انتظار آن می&amp;zwnj;رود. در این دین حداکثری هپچکس حتی پیامبران به تمام حقیقت آن دست نیافته&amp;zwnj;اند. این دین برای همیشه &amp;laquo;باز&amp;raquo; است؛ برای فهم بیشتر و دانستن بیشتر و رهروی بیشتر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر به سخنان منتسب به علی بن ابیطالب درباره نقصان عقلی زنان که در قسمت نخست [۱] این مقاله نقد شد، برگردیم و آن را با مدل بالا مقایسه کنیم؛ به روش نادرست او پی می&amp;zwnj;بریم. او سهم نصف زنان در ارث و شهادت را دلیل نقصان عقلی زنان ذکر کرده است. گفته شد که متاسفانه از واقعیت&amp;zwnj;های موجود آن جامعه عقب مانده، تفاوت&amp;zwnj;های ذاتی چون نقصان عقلی زنان نتیجه گیری شده است. در صورتی که منطق باید کاملا برعکس باشد: از تساوی ذاتی در خلقت مرد و زن، باید چنین تفاوت&amp;zwnj;هایی در ارث و شهادت را موقتی دانست. اگر بخواهیم منطق او را با مدل بالا ارزیابی کنیم، علی از لایه چهارم مدل، درباره موضوعی در لایه اول نتیجه گیری کرده است. در حالی که استدلال ما بر مبنای خلقت مساوی مرد و زن در لایه اول، می&amp;zwnj;گوید که در زن و مرد نسبت به یکدیگر نقصان عقلی ندارند. آن چه در لایه چهارم در شرع حضرت محمد آمده، مقتضیات زمان و مکان بوده و همیشگی نیست. اگر سهمیه ارث نصف مردان و یا شهادت دو زن برابر یک مردان بوده، به علت ملاحظات دوران تغییر و ظرفیت پذیرش تغییر در آن جامعه بوده است. سهم هیچ را به نصف تبدیل کرده است، و نه این که بخواهد نصف را ابدی کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تلاش تمام پیامبران این بوده است که مخاطبین خود را در همان شرایط و محدودیت&amp;zwnj;های مکانی- زمانی در جهت توحید هدایت کنند و آموزش دهند. با یادآوری مدام و بشارت و هشدار، افراد قوم خویش را به فطرت انسانی نزدیک تر کنند تا زیست مسالمت آمیز و با آسایش بیشتر میسر شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات قرآن پیرامون &lt;b&gt;&amp;laquo;شریعت&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;منهاج&amp;raquo;&lt;/b&gt; هر پیامبر برای قوم آن پیامبر، و همچنین &lt;b&gt;&amp;laquo;مناسک&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;شعائر&amp;raquo;&lt;/b&gt; ویژه هر قوم بسیار مبین است و جای هیچ گونه تردیدی باقی نمی&amp;zwnj;گذارد. شریعت، منهاج، مناسک، و شعائر تمام پیامبران؛ &amp;laquo;جعل&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشند و نه &amp;laquo;خلق&amp;raquo;. به عبارت دیگر زمینه مند زمان و مکان می&amp;zwnj;باشد. مگر می&amp;zwnj;توان در خلاء برای قومی شریعت و منهاج قرار داد؟ یا مگر آن قوم در خلاء و ناگهانی و خالی از هر زمینه&amp;zwnj;ای ظاهر شده اند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات قرآن به روشنی چنین مواردی را که در دنباله آمده است &amp;laquo;جعل&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند و نه &amp;laquo;خلق&amp;raquo;: قبله (بقره: ۱۴۳)، بیت یا قبله (بقره:۱۲۵)، کعبه (مائده:۹۷)، شعوب و قبائل (حجرات:۱۳)، امت واحده (هود:۱۱۸ و نحل:۹۳)، امت وسط (بقره:۱۴۳)، خلیفه در زمین (ص:۲۶)، فرقان (انفال:۲۹)، قرآن عربی (زخرف:۳)، شریعت (جاثیه:۱۸ و مائده:۴۸).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما &lt;b&gt;&amp;laquo;دین قیم&amp;raquo;&lt;/b&gt; با &lt;b&gt;&amp;laquo;خلق&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;فطرت&amp;raquo;&lt;/b&gt; سر و کار دارد که در آن تبدیلی نیست: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا &lt;b&gt;فِطْرَةَ&lt;/b&gt; اللَّهِ الَّتِي &lt;b&gt;فَطَرَ&lt;/b&gt; النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ &lt;b&gt;لِخَلْقِ&lt;/b&gt; اللَّهِ ذَلِكَ &lt;b&gt;الدِّينُ الْقَيِّمُ&lt;/b&gt; (روم:۳۰) [۸]. اینجاست که اگر بخواهیم دین را کامل بدانیم باید خلقت و فطرت را کامل بدانیم. هنوز بسیاری از اسرار خلقت و فطرت برای ما نامکشوف است و چه بسا بسیاری از این اسرار برای همیشه نامکشوف بماند. در هرم بالا مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که در لایه نخست، آیات خدا یا همان آیات هستی قرار دارد؛ که پایین تر از خدا راس هرم را تشکیل می&amp;zwnj;دهد. هر لایه&amp;zwnj;ای از پایین&amp;zwnj;ترین لایه تا بالاترین لایه در &amp;laquo;سمتِ خدا&amp;raquo; استوار است: وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله (نساء:۱۲۵). اگر هر عنصر در یک لایه زیرین در جهت لایه&amp;zwnj;های بالاتر از لایه خود نباشد، سمت آن، سمتِ راس هرم نخواهد بود. به عبارت دیگر هر لایه بالاتر قیم است بر لایه و یا لایه&amp;zwnj;های پایین تر و نه برعکس. جعلی که بر اساس و در راستای خلقت و فطرت نباشد، یلخی گری است. &amp;laquo;سمت&amp;raquo; آن نمی&amp;zwnj;تواند راس هرم، یعنی خدا باشد. اینجاست که بسیاری از آن چه در شرع رایج به &amp;laquo;احکام&amp;raquo; موسوم است، یلخی گری بیش نیست. جایی که مثلا تمام استدلال &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; فقط به یک واژه در قرآن بند باشد، آن هم با تقلب در ترجمه؛ چنین بی بنیان و سست می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بگذارید در پایان نگاه کوتاهی داشته باشیم به &lt;b&gt;شرع&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;منهاج&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;مناسک&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;شعائر&lt;/b&gt; در آیات قرآن. برای مثال در آیه مائده:۴۸ به جعل (قرار دادن) &lt;b&gt;شرع&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;منهاج&lt;/b&gt; برای هر قوم تاکید شده است. خدا عمدا نخواسته است همه اقوام یک گروه واحد و در نتیجه یک شرع و منهاج مشترک داشته باشند: لِكُلٍّ &lt;b&gt;جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا&lt;/b&gt; وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً، وَلَـكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم &lt;b&gt;فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ&lt;/b&gt; إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا، &lt;b&gt;فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ&lt;/b&gt;. گفته شده است به جای نزاع در اختلافات ناشی از تفاوت ها، در کارهای نیک از هم پیشی گیرید که مرجع همه (همان راس هرم) خداست. داوری اختلافات را بگذارید برای روزی که خدا بین شما داوری کند. البته اینجا بد نیست یادآوری گردد که تفاوت&amp;zwnj;ها در &amp;laquo;رنگ&amp;raquo; و &amp;laquo;زبان&amp;raquo; همچون آیات خلقت، خود نشانه&amp;zwnj;هایی هستند برای دانشوران: وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ &lt;b&gt;وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ&lt;/b&gt; إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ (روم:۲۲).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به شرع و منهاج برای هر قوم اشاره&amp;zwnj;ای داشتیم، بگذارید نگاهی داشته باشیم به &lt;b&gt;&amp;laquo;مناسک&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;شعائر&amp;raquo;&lt;/b&gt; هر قوم. برای مثال در آیات حج:۶۷ و ۶۸ و ۶۹ آمده است که خدا برای هر امت و قومی مناسکی قرار داده است. به پیامبر گفته شده است تو به دعوت خودت ادامه بده و اختلافات را بگذارید برای روز قیامت و داوری خدا. همان سفارشی که در تفاوت شرعیت&amp;zwnj;ها شد. می&amp;zwnj;توان گفت که این گونه تفاوت&amp;zwnj;ها همه قراردادی (جعلی) است و بد و خوب ندارد، نزاع و دعوا برای چی. باید مرجع همه خدا و فطرت یا همان راس هرم باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;حج:۶۷ و ۶۸ و ۶۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لِكُلِّ أُمَّةٍ &lt;b&gt;جَعَلْنَا مَنسَكًاهُمْ&lt;/b&gt; نَاسِكُوهُ،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدًى مُّسْتَقِيمٍ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِن جَادَلُوكَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;براى هر امتی مناسكى قرار داديم كه آنها بدان عمل مى&amp;rlm;كنند؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس نبايد در اين امر با تو نزاع کنند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تو به راه پروردگارت دعوت كن زيرا تو بر راهى راست قرار دارى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر با تو مجادله كردند بگو خداوند به آنچه مى&amp;rlm;كنيد داناتر است&amp;rlm;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا روز قيامت در مورد آنچه با يكديگر در آن اختلاف مى&amp;rlm;كرديد داورى خواهد كرد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در باره &amp;laquo;شعائر&amp;raquo;، به آیات حج:۳۴ و ۳۵ و ۳۶ و ۳۷ و مثال قربانی کردن حیوانات در راه خدا نگاهی می&amp;zwnj;اندازیم، گفته شده است که گوشت قربانی به خدا نمی&amp;zwnj;رسد، بخورید و فقیران را طعام دهید. همان مراسم قربانی کردن برای بت&amp;zwnj;ها را تبدیل کرده است به یک فستیوال برای دور هم جمع شدن و زدودن پلیدی هر فرد از خود و تقویت پرهیزکاری و غذا دادن به گرسنگان و فقیران. در حج:۲۸ نیر تاکید شده است بر خوردن و طعام دادن به فقیر بینوا: فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ. حالا نزاع بر سر این گونه مراسم که هر گروه و قومی ورژن خودش را داشته و دارد چه توجیهی می&amp;zwnj;تواند داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از علت&amp;zwnj;های ریشه&amp;zwnj;ای که به نظر می&amp;zwnj;رسد تمایز بین دین و شرع را مشکل کرده است فهم معشوش و یا نادرست از &amp;laquo;تکوین&amp;raquo; و &amp;laquo;تشریع&amp;raquo; است که خود ناشی از ابهام در فهم دو مفهوم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; در قرآن است. اینجا بحث کوتاهی پیرامون &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; ارائه می&amp;zwnj;شود و بحث مفصل تر آن به مقاله جداگانه&amp;zwnj;ای سپرده می&amp;zwnj;شود. عدم تمایز بین دین و شرع و یا قراردادن همه آیات قرآن در یک لایه موجب سردرگمی&amp;zwnj;های فراوان شده است. برای مثال بعضی از نواندیشان یا بهتر است بگوییم نحله&amp;zwnj;ای از روشنفکران مذهبی بر این باورند که قرآن &amp;laquo;دو صدایی&amp;raquo; است. یعنی دو نوع آیات در قرآن وجود دارد. یک صدا به معیاری&amp;zwnj;های حقوق بشری زمانه ما نزدیک تر و صدای دیگر از آن دور است. شاید بحثی که اینجا ارائه می&amp;zwnj;شود، بتواند در روشن تر شدن علت این به ظاهر &amp;laquo;دو صدا&amp;raquo; بودن نقشی داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۰)&lt;span&gt; &amp;laquo;عالم امر&amp;raquo; آغاز بدفهمی ها؟ &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعضی از فقها و مفسرین قرآن از گزاره &lt;b&gt;&amp;laquo;أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ&amp;raquo;&lt;/b&gt; آیه اعراف:۵۴، نتیجه گرفته&amp;zwnj;اند که دو عالم وجود دارد: ۱) &lt;b&gt;عالم خلق&lt;/b&gt;، ۲) &lt;b&gt;عالم امر&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;اعراف:۵۴&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ &lt;b&gt;&lt;u&gt;أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ&lt;/u&gt;&lt;/b&gt; تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از طرف دیگر تقسیم بندی دیگری ارائه می&amp;zwnj;شود به نام &amp;laquo;تکوین&amp;raquo; و &amp;laquo;تشریع&amp;raquo;. در این تقسیم بندی ها؛ (مستقیم با غیر مستقیم) تکوین به عالم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و تشریع به عالم &amp;laquo;امر&amp;raquo; نسبت داده شده است . افرادی نیز عالم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; را همان عالم &amp;laquo;تکوین&amp;raquo;، و عالم &amp;laquo;امر&amp;raquo; را عالم &amp;laquo;تشریع&amp;raquo; می&amp;zwnj;دانند. چکیده ادعا به زبان خودمانی این است که شرع، عالم خلق را مدیریت و اداره می&amp;zwnj;کند و قوام خلقت به شریعت است. برای مثالعلامه طباطبایی مولف المیزان رابطه بین شرع و جهان هستی را چنین بیان کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;همچنان&amp;zwnj;كه نظام هستي حق و اَحْسَن است &amp;ndash; چون خداي حكيم، اين نظام را خلق كرده&amp;zwnj;است و حكيم مطلق جز اَحْسَن، خلق نمي&amp;zwnj;كند- نظام اجتماعي بشر هم بايد حق باشد تا تكوين و تشريع هماهنگ گردند و لذا بايد طرحي كه خداي حكيم براي حيات بشر داده است، در جامعه جاري شود&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آشکار است که &amp;laquo;طرح&amp;raquo; مورد نظر طباطبایی، چیزی جز شریعت حضرت محمد نیست که به باور او برای حیات بشر در جامعه جاری شده است . همان شریعتی که به اعتقاد او آخرین و احسن شرایع و همچنین جاودانه می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;متاسفانه به نطر می&amp;zwnj;رسد انبوهی از تفاسیر و مطالب حوزوی درباه شریعت، بر مبنای این فهم مغشوش و یا نادرست از &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo;، نوشته شده است. اگرچه بحث درباره این موضوع خارج از حوصله این مقاله است، ولی در رابطه با علت بدفهمی&amp;zwnj;ها و لایه&amp;zwnj;های چهارگانه در هرم بالا، بد نیست نگاه کوتاهی به &lt;b&gt;&amp;laquo;خلق&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;امر&amp;raquo;&lt;/b&gt; در قرآن داشته باشیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخست باید فرق بین &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و جهان هستی (&amp;laquo;تکوین&amp;raquo;) را روشن کنیم. هر خلقی لزوما &amp;laquo;هست&amp;raquo; نشده است. خالقی که دائم در خلق است، در زمان مورد نظر خود به هست شدن هر خلقی امر می&amp;zwnj;کند. پس جهان هستی دربرگیرنده تمام خلق نیست. از طرف دیگر با توجه به نقش &amp;laquo;انشاء&amp;raquo; در خلقت [۲] [۳] که در فرآیند خلقت انسان شرح داده شد، بخشی از خلقت در محیط موجود (هست شده پیشین) به طور تدریجی &amp;laquo;انشاء&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود. یعنی انشاء، خود خلق تدریجی است. خلقت انسان حداقل در سه محیط صورت گرفت. الف) &amp;laquo;ذره&amp;raquo; حامل نقشه انسان در محیطی خارج از زمین که درباره آن نمی&amp;zwnj;دانیم، ب) در محیط آب و گل در زمین تا خلق اولین زوج، ج) رشد جنین از نطفه در محیط جنینی تا کامل شدن جنین. باید توجه شود که در این فرآیند، مرحله فطر نخستین (فطرکم اول مره) در نظر گرفته نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در انعام:۷۳ بیان شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ &lt;b&gt;بِالْحَقِّ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَيَوْمَ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;يَقُولُ: &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;كُن فَيَكُونُ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;قَوْلُهُ الْحَقُّ&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یعنی این که &lt;b&gt;&amp;laquo;خلق&amp;raquo;&lt;/b&gt; آسمان&amp;zwnj;ها و زمین &lt;b&gt;که &amp;laquo;حق&amp;raquo;&lt;/b&gt; است در &lt;b&gt;&amp;laquo;یومی&amp;raquo;&lt;/b&gt; که خدا بگوید: &amp;laquo;بشو&amp;raquo;، &amp;laquo;هست می&amp;zwnj;شود&amp;raquo;؛ و این &lt;b&gt;&amp;laquo;قول&amp;raquo;&lt;/b&gt; یا امر خدا در &amp;laquo;بشو&amp;raquo; نیز &lt;b&gt;&amp;laquo;حق&amp;raquo;&lt;/b&gt; است. با توجه به &lt;b&gt;&amp;laquo;الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ&amp;raquo;&lt;/b&gt; (انفطار:۷) و آیاتی چون انعام:۷۳ و اعراف:۵۴ و یس:۸۲ و نحل:۴۰؛ به روشنی درمی یابیم که هر خلقی مراحلی دارد. هر مرحله یا &lt;b&gt;&amp;laquo;یوم&amp;raquo; &lt;/b&gt;با فرمان خدا که یک &amp;laquo;امر&amp;raquo; است شروع می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عبارت دیگر اگر چه برای خدا زمان معنی ندارد، اما مراحل خلق هر چیزی به زبان ما برنامه و تقویمی دارد. برای مثال خلق آسمان و زمین در شش یوم (مرحله) تکمیل شده است (یونس:۳). پس وقتی گفته می&amp;zwnj;شود &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; هر دو حق است، باید به رابطه خلق و امر توجه ویژه داشته باشیم: هر خلقی حق است و تقویم آن خلق نیز حق است. حال نمی&amp;zwnj;خواهیم وارد این بحث شویم که با توجه به برخی آیات قرآن می&amp;zwnj;توان گفت: همین تقویم هم در خلق نخستین در نظر گرفته شده است؛ همانطور که &lt;b&gt;&amp;laquo;اجل&amp;raquo;&lt;/b&gt; هر مخلوقی از پیش مشخص است (روم:۸). از طرف دیگر &amp;laquo;امر&amp;raquo; خدا نه تنها در &lt;b&gt;خلق&lt;/b&gt; که در &lt;b&gt;سامان دهی&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;نگاهداری&lt;/b&gt; هر خلقی نیز در کار است. برای مثال در خلقت منظومه شمسی، قرار گرفتن نظام وار ماه در مدار زمین، زمین در مدار خورشید، و خورشید دور هسته کهکشان راه شیری؛ ساماندهی می&amp;zwnj;شود. پس از ساماندهی نخست، هر یک از اجزاء منظومه باید در مدار خود تا اجل مسمی نگاهداری شود تا تعادل منظومه به هم نریزد- برای مثال: إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا (فاطر۴۱). می&amp;zwnj;دانیم که در هر خلقی شامل این سه مرحله کلی می&amp;zwnj;باشد: الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا اینجا از &amp;laquo;امر&amp;raquo; خدا در &lt;b&gt;لایه خلقت&lt;/b&gt; گفتیم، اما امر خدا در همه لایه&amp;zwnj;ها جاری است. برای مثال &amp;laquo;وحی&amp;raquo; و برگزیدن پیامبران، امر است. نجات نسل حیوانات با کشتی نوح، یک امر بوده است. امر &amp;laquo;خالق&amp;raquo; و &amp;laquo;رب&amp;raquo; در همه مراتب جاری است. اما می&amp;zwnj;توان گفت که امور هر چیزی (مخلوق) پس از خلقت آن چیز، برای نگاهداری و منحرف نشدن از فطرت خلقت آن چیز است. یعنی برای سنجش انحراف، فطرت آن مخلوق خط مبنا می&amp;zwnj;باشد. بنابراین چگونه &amp;laquo;بودن&amp;raquo; مخلوق را، &amp;laquo;امر&amp;raquo;&amp;zwnj;های پس از خلقت تعیین نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال بیایید فرض کنیم که تمامی امور عالم در شرع آمده است، و شرع را هم بالاترین لایه و یا قیم لایه&amp;zwnj;های دیگر فرض کنیم. اولا اگر امر خدا مربوط به لایه خلقت باشد، این امر قبلا در &amp;laquo;یوم&amp;raquo; خود جاری شده است. دوم این که وقتی پیامبری برای جامعه&amp;zwnj;ای (قومی) مبعوث می&amp;zwnj;شود، آموزه&amp;zwnj;ها بر مبنای مقدار انحراف آن جامعه از خط پایه فطرت، و بر تن قوم مخاطب دوخت و دوز شده است. آموزه&amp;zwnj;ها مربوط به اموری است که مخاطب را به نزدیک تر شدن به خط پایه&amp;zwnj;ای فطرت توصیه می&amp;zwnj;کند. اگر این انحراف زیاد باشد، تصحیح کامل انحراف آن هم در کوتاه مدت عملی نیست. ولی می&amp;zwnj;توان با هدایت جامعه را در مسیر درست قرار داد. از طرف دیگر اتفاقا هنر شارع در این است که بتواند شرع مناسب هر قوم را جعل کند. اگر خدا در جعل &amp;laquo;رنگ&amp;raquo; و &amp;laquo;زبان&amp;raquo; ضرورتی دیده است، می&amp;zwnj;داند که &amp;laquo;امر&amp;raquo; وحی را باید به پیامبری بسپارد که از رنگ و زبان همان قوم باشد. در جاثیه:۱۸ آمده است که شریعت خود یک دالان یا راهی در امر است: ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ. حال چطور یک دالان در یکی از امرهای خدا می&amp;zwnj;تواند جهان خلقت و هستی با آن عظمت را رهبری و کنترل کند. ناگفته نماند می&amp;zwnj;دانیم که اختلاف در رنگ و زبان، شئونات انسان را در لایه خلق یا لایه نخست که انسان به آن تعلق دارد خدشه دار نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حساب اگر به بحث درباره &amp;laquo;دین&amp;raquo; و &amp;laquo;شریعت&amp;raquo; برگردیم؛ شاید بهتر دریابیم که چرا &amp;laquo;دین&amp;raquo; با &amp;laquo;خلقت&amp;raquo; و &amp;laquo;فطرت&amp;raquo; در لایه اول نمودار یک سروکار دارد، اما شریعت هر پیامبر در لایه چهار با &amp;laquo;قوم&amp;raquo; هر پیامبر همبسته است. دین &amp;laquo;قیم&amp;raquo; است بر شریعت نه برعکس. در خلق تبدیلی نیست و دینی که به خلق فطری وابسته باشد دین قیم می&amp;zwnj;شود. سنجه ارزیابی نیز در نهایت نه ایمان بیشتر که &amp;laquo;عمل احسن&amp;raquo; است. یعنی ایمان احسن باید در &amp;laquo;احسن عملا&amp;raquo; تبلور پیدا کند. وگرنه چطور می&amp;zwnj;توان ایمان را سنحید؟ خلق آسمان&amp;zwnj;ها و زمین (هود:۷)، خلق مرگ و حیات (ملک:۲)، جعل خلیفگی در زمین (انعام:۱۶۵)، ... برای &amp;laquo;ابتلا&amp;raquo; یا آزمایش افراد با &amp;laquo;عمل احسن&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشد. هدف از جعل شرع و منهاج برای قوم پیامبر، نیز ابتلا و سبقت در کارهای خیر است: لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ (مائده:۴۶).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جایی که خدا &lt;b&gt;رحمت&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;دانش&lt;/b&gt; خود را در هر چیزی گسترده است: وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا (غافر:۷)، و جایی که پس از عملی شدن هر امر، آن امر منقضی می&amp;zwnj;شود: &lt;b&gt;لِيَقْضِيَ اللّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولاً&lt;/b&gt; وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الاُمُورُ (انفال:۴۴)؛ خلق بدون تبدیل همچنان باقی و در جریان است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا &lt;b&gt;فِطْرَةَ&lt;/b&gt; اللَّهِ الَّتِي &lt;b&gt;فَطَرَ&lt;/b&gt; النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ &lt;b&gt;لِخَلْقِ&lt;/b&gt; اللَّهِ ذَلِكَ &lt;b&gt;الدِّينُ الْقَيِّمُ&lt;/b&gt; (روم:۳۰) . اینجاست که شاید بتوان گفت اگر بخواهیم دین را کامل بدانیم، باید خلقت و فطرت را کامل بدانیم. هنوز بسیاری از اسرار خلقت و فطرت برای ما نامکشوف است و چه بسا بسیاری از این اسرار برای همیشه نامکشوف بماند. همانطور که قبلا بحث شده است علت انحراف برخی افراد از فطرت انسانی؛ باز همان خلق نفس انسان با اختیار در تقوا و فجور است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حساب جای شگفتی نیست اگر قرآن شرع و منهاج هر قوم را &amp;laquo;جعل&amp;raquo; بداند. اما جعلی که در راستا و بر مبنای دین قیمی است که مبنایش خلق فطری است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به بحثی که ارائه شد، بشاید بتوان گفت در فهم رایج، &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; جابجا فهمیده شده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در رابطه با قومی بودن مخاطب همه پیامبران ابراهیمی و هدف بعثت پیامبران در نوشتارهای [۹] [۱۰] [۱۱] [۱۲] با دلایل قرآنی متعدد بحث و استدلال شده است. اگر چه پیام سلم و دین مسلمانی فراگیر بوده است (لایه سوم)؛ اما هر پیامبر ابراهیمی، قوم مخاطبِ خود و مسئولیت ویژه هدایت آن&amp;zwnj;ها را داشته است. شریعت و منهاج و مناسک و شعائر در راستای لایه اول یعنی فطرت و خلقت، در لایه چهارم و متناسب با زمینه و وضعیت موجود توسعه پیدا کرده است. بنا بر آیات متعدد قرآن، جمعیت مخاطب اصلی حضرت محمد، مردم امی قریش بوده&amp;zwnj;اند که در جغرافیای مکه و حومه مکه در عصر بعثت زیست می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۱)&lt;span&gt; سخن پایانی &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق آیات قرآن مرد و زن به لحاظ جنسیت بر یکدیگر برتری و سلطه ندارند. تبعیض&amp;zwnj;ها و در نتیجه ستم بر زنان در جوامع مسلمانان، ریشه در سنت&amp;zwnj;های جاهلی قریش دارد. قرآن متناسب با ظرفیت آن جامعه اصلاحاتی را معرفی کرده است که برخی از آن&amp;zwnj;ها حتی در همان سطح نیز عملی نشده است. باید بتوان گزاره&amp;zwnj;های جهان شمول قرآن را از گزاره&amp;zwnj;های محلی-قومی تمیز داد. بازی بازی کردن در چارچوب مفهومی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo;، که میراث یکی از گمراه&amp;zwnj;ترین و خشن&amp;zwnj;ترین اقوام در طول تاریخ بشر است، ما را به جایی نمی&amp;zwnj;رساند. باید به &amp;laquo;فطرت&amp;raquo; انسان و دین فطری بازگشت و در یک مسیر پیوسته، روز به روز درباره انسان و جوامع انسانی در حال تغییر بیشتر دانست. هیچ راه حلی راه حل همیشگی نیست. آخرین راه حل است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانوشت &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/02/16390&quot;&gt;برتری و سلطه مردان بر زنان؟ واکاوی آیه&amp;zwnj;های یک و سی و چهار سوره نساء (۱)&lt;/a&gt;، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱ ، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/09/16788&quot;&gt;برتری و سلطه مردان بر زنان؟ - نگاهی به &amp;quot;نکاح&amp;quot; و &amp;quot;صیغه&amp;quot; در مقایسه با &amp;quot;زوجیت&amp;quot; در قرآن (۲)&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۳] &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/10/14192&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۱)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، اردیبهشت ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۴] &lt;u&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۲)&lt;/u&gt; ، آرش سلیم، اردیبهشت ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۵] &lt;a href=&quot;http://amasumi.net/article135.html&quot;&gt;&lt;span&gt;بازخوانی پوشش زنان، &amp;laquo;نگاه&amp;raquo;، و جداسازی اماکن عمومی در آیات قرآن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، ارش سلیم، شهریور ۱۳۹۰، پایگاه اطلاع رسانی دفتر عبدالحمید معصومی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۶] &lt;a href=&quot;http://baznegari.persianblog.ir/post/11&quot;&gt;&lt;span&gt;حجاب شرعی در عصر پیامبر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، امیرحسین ترکاشوند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۷] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/12/26/9339&quot;&gt;&lt;span&gt;پیامبر در آیات قرآن &amp;minus; سخنان و کردار پیامبر حجت وحیانی ندارد&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، دی ماه ۱۳۹۰، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۸] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/11/07/8152&quot;&gt;&lt;span&gt;دین فطری یا جنگ هفتاد و دو ملت- بازخوانی دین و اسلام ابراهیمی در آیات قرآن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۹] &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_757.html&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن، پیامبر، و جمعیت مخاطب&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۰] &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_758.html&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن به مثابه گفتمان نه یک متن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹، سایت رادبو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۱] &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_759.html&quot;&gt;&lt;span&gt;ریشه تفسیرهای گوناگون از قرآن کجاست؟ &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹ ، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۲] &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/content/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AB%D8%AA%D8%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%8C-%D9%88-%D8%B5%D9%84%D8%AD&quot;&gt;انسان: بعثت، آزادی، و صلح-&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; مروری بر چهار دیدگاه درباره حکومت دینی، آرش سلیم، بهمن ۱۳۸۹، سایت رادیو زمانه &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عکس &lt;/strong&gt;از:&lt;br /&gt;
خشایار الیاسی، &lt;a href=&quot;http://www.flickr.com/photos/khashi/518242021/in/set-72157594178403643&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/16/17041#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6465">آرش سلیم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6585">مسئله زن</category>
 <pubDate>Mon, 16 Jul 2012 08:35:21 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17041 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نگاهی به &quot;نکاح&quot; و &quot;صیغه&quot; در مقایسه با &quot;زوجیت&quot; در قرآن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/09/16788</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/09/16788&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برتری و سلطه مردان بر زنان؟  (۲)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش سلیم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;505&quot; height=&quot;320&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/femme.jpg?1341824617&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش سلیم &amp;minus; در قسمت نخست این مقاله، آیه &amp;quot;نساء:۳۴&amp;quot; واکاویده شد. این آیه&amp;zwnj;ای است که بیش از هر آیه دیگری پیرامون آن، به ویژه در دنیای مجازی، در سرتاسر جهان بحث شده است و می&amp;zwnj;شود. [۱]&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دریافتیم که مرد و زن بنا بر جنسیت خود، چه در مراحل خلقت و چه در کسب فضیلت در طول زندگانی، هیچگونه برتری بر یکدیگر ندارند. هر فرد انسانی، مستقل از جنسیت خود، با تلاش و استفاده از قابلیت&amp;zwnj;های خدادادی می&amp;zwnj;تواند کسب فضیلت کند. هم برای مرد و هم برای زن، فضیلت با &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; به دست آوردنی است. درجات انسان نزد خدا نیز متناسب فضیلت اوست که در زندگانی این حیات کسب می&amp;zwnj;کند. هر فرد انسان مختار است و حاکم بر سرنوشت خود و می&amp;zwnj;تواند در طول عمر خود با کسب فضائل بیشتر، زندگانی بهتری داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره مفهوم &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; در رابطه با &amp;laquo;دادگری&amp;raquo; و کسب &amp;laquo;فضیلت&amp;raquo;، که خود با عمل صالح حاصل می&amp;zwnj;شود؛ مطالبی ارائه شد. مولفه&amp;zwnj;های آیه نساء:۳۴، که ابهام در تک تک آن&amp;zwnj;ها دست به دست هم داده و به بدفهمی آیه و نتیجه گیری&amp;zwnj;های بعضا نادرست انجامیده؛ در رابطه با هم و برخی آیات مربوطه در قرآن واکاوی شد. پنج کلیدواژه آیه که درباره آن بحث شد عبارتند از: ۱) قوامیت، ۲) فضیلت، ۳) انفاق، ۴) قانت (فرمانبر)، و ۵) نشوز. همچنین تصویری از رابطه بین &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; و &amp;laquo;کسب فضیلت&amp;raquo; و &amp;laquo;درجات&amp;raquo; ناشی از کسب فضیلت در آیات قرآن ارائه شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره نشورِ زن و نشوزِ مرد مطالبی ارائه گردید. با دلایلی چند بحث شد که بر خلاف فهم رایج، &amp;laquo;نشوز&amp;raquo; عدم تمکین در بستر نیست. &amp;laquo;ناسازگاری&amp;raquo; در زندگی زناشویی و عدم علاقه زن و یا شوهر به ادامه زندگی با همسر است. یعنی نشوز می&amp;zwnj;تواند ناسازگاری شوهر باشد با زن (نساء:۱۲۸) و یا ناسازگاری زن باشد با شوهر (نساء:۳۴). رویه قرآن در برخورد با این گونه اختلافات، تشویق به سازش و ارائه راهکارهایی جهت برقراری &amp;laquo;صلح&amp;raquo; بین طرفین اختلاف و یا نزاع بوده است. در رابطه با نشوز، در نهایت تلاش در برقراری صلح را به نمایندگان زن و شوهر در نشوز زن، و یا خود زن و شوهر در نشوز مرد می&amp;zwnj;سپارد. اما در نشوز زن تا قبل از حاد شدن ناسازگاری زن و خطر جدایی، مرد را در موضع حل مشکل قرار داده است (نساء:۳۴ و ۳۵)، که در درباره آن بحث شد. همچنین درباره آیه یکم سوره نساء در رابطه با آیات مشابه و خلقت همه &amp;laquo;گونه&amp;raquo;&amp;zwnj;ها منجمله انسان از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; یا گوهر یگانه به طور خلاصه بحثی ارائه گردید. دیدیم که متاسفانه برداشت علمای افغانستان از آیه نساء:۱ درست ضد این آیه است. فرآیند خلقت و انشاء انسان و پدیده زوجیت در نوشتارهای جداگانه&amp;zwnj;ای [۲] و [۳] مورد مطالعه قرار گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این قسمت مقاله درباره &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; بحث خواهیم کرد. قسمت سوم و پایانی این مقاله [۴] که در هفته آینده منتشر خواهد شد، پیرامون علت ابهامات و برداشت&amp;zwnj;های نادرست از آیات مطالبی ارائه می&amp;zwnj;گردد. فهم درست &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; در آن جامعه، به روشن تر شدن بسیاری از ابهامات آیات قرآن درباره مسائل زنان کمک خواهد کرد. نکاح رایج تا سال&amp;zwnj;ها بعد از بعثت دست نخورده باقی ماند. سوره&amp;zwnj;های مدنی بقره، نساء، طلاق، نور، و احزاب شامل بیشترین آیات در رابطه با نکاح و طلاق و مسائل زنان می&amp;zwnj;باشند. به نظر می&amp;zwnj;رسد بیشترین آیات از سال پنجم هجری به بعد، یعنی پس از گذشت ۱۸ سال ار بعثت نازل شده است. در لابلای آیات می&amp;zwnj;توان درباره سروری مردان پولدار قریش در نکاح سنتی گمانه زنی کرد. این مردان بوده&amp;zwnj;اند که با &amp;laquo;مال خود&amp;raquo; و البته با مال بیشتر، قدرت مانور بیشتر در اختیار کردن تعدادی زن (باضافه تعدادی کنیز) را داشته&amp;zwnj;اند. افراد تنگدست درآن جامعه شدیدا طبقاتی حتی برای نکاح با یک کنیز در زحمت بوده&amp;zwnj;اند. شارع برای بهبود و تغییر در فرهنگ و روابط و مناسبات نکاح جاهلی آموزه&amp;zwnj;هایی را توصیه کرده است و اصلاحاتی را معرفی نموده است. اما این اصلاحات در چارچوب همان مفهوم نکاح رایج بوده است. اگر چه چارچوب مفهومی نکاح دست نخورده ماند، اما می&amp;zwnj;توان گفت که آموزه&amp;zwnj;ها در جهت تغییر تدریجی به سمت &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; بوده است. بیشتر این آیات خواهی نخواهی در وضعیت موجود آن جامعه، شامل اعیان و اشراف و رجال پولدار و تغییر رویه آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شده است. چون در سنت نکاح آن قوم، &amp;laquo;رجال&amp;raquo; قدرتمدار و بالادست بودند؛ نه زنان و نه حتی مردان تنگدست طایفه ها. بنابراین اگر می&amp;zwnj;بینیم مخاطب اکثر آیه&amp;zwnj;های نکاح و طلاق مردان هستند، جای شگفتی نیست. مردان زنان را به نکاح در می&amp;zwnj;آورده&amp;zwnj;اند و طلاق می&amp;zwnj;داده&amp;zwnj;اند. سهم مردان تنگدست که خود برای نکاح نیازمند کمک دیگران بوده اند، در این آیات بسیار کم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ساختار این نوشتار چنین است: نخست نگاهی کوتاه خواهیم داشت به برخی از آیات قرآن در رابطه با &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و طلاق. در بخش دوم با نگاهی به آیات نساء:۲۲ تا ۲۸ تصویری از &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج در آن جامعه ارائه می&amp;zwnj;گردد. در بخش سوم پیرامون معضل دختران یتیم و سرپرستی و نکاح سرپرستان دختران یتیم با آن ها، آیاتی از سوره نساء مورد وارسی و تحلیل قرار خواهد گرفت. سپس مقایسه&amp;zwnj;ای خواهیم داشت بین مفهوم &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; موجود در آن جامعه و &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; مورد نظر قرآن. در بخش پایانی نگاهی خواهیم داشت به &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; که ابتکار فقهای شیعه می&amp;zwnj;باشد و آن را &amp;laquo;ازدواج موقت&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامند. آن طور که گفته می&amp;zwnj;شود صیغه راه حلی است برای &amp;laquo;تمتع&amp;raquo; جنسی از زنان، تا زمانی که مرد توانایی مالی برای ازدواج دائم داشته باشد!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت سوم مقاله که هفته آینده منتشر خواهد شد، با نگاهی به هدف بعثت پیامبر درباره برخی از علت&amp;zwnj;هایی که موجب بدفهمی از آیات مربوط به زنان و در نتیجه موجب تبعیض و ستم شده است بحث خواهد شد. درباره تفکیک گزاره&amp;zwnj;های جهانشمول و محلی قرآن مطالبی ارائه خواهد شد. همچنین نگاهی خواهیم داشت به دو مفهوم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; در قرآن و رابطه بین این دو. به نظر می&amp;zwnj;رسد برداشت مغشوش و یا نادرست فقها از این مفاهیم، &amp;laquo;شرع&amp;raquo; را مسلط بر و کنترل کننده همه چیز می&amp;zwnj;داند. خواهیم دید که این ادعا در تضاد با آیات قرآن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱) &amp;nbsp;تصویری از نکاح و طلاق و روابط زناشویی در آیات قرآن&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) اغلب آیات نکاح و طلاق و ارث خطاب به مردان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) نکاح مستلزم پرداخت مهریه یا &amp;laquo;اجور&amp;raquo; از طرف مرد به زن است و بر عدم طفره رفتن و بهانه درآوردن در پرداخت آن تاکید بسیار شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) در نساء:۲۴ به مردان قریش گفته شده است به غیر از مواردی که در نساء:۲۲ و ۲۳ و ۲۴ برای نکاح حرام اعلام شده است، هر کس را می&amp;zwnj;خواهند می&amp;zwnj;توانند با مال خود به نکاح درآورند (تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) در نساء:۲۵ به کسانی که به لحاظ مالی تنگدست بوده&amp;zwnj;اند سفارش شده است یا صبر کنند تا توانایی مالی برای نکاح بدست آورند یا یک کنیز را با اجازه صاحبش به نکاح خود درآورند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) سفارش شده است اسباب نکاح مردان و زنان مجرد همچنین نکاح غلامان و کنیزان را فراهم کنند. اگر در تنگنای مالی هستند خدا کمک شان می&amp;zwnj;کند. (نور:۳۲ و ۳۳)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶) اگر زنی از کفار به مسلمانان می&amp;zwnj;پیوسته است، هزینه&amp;zwnj;هایی(شامل اجور) را که شوهرش برای او متحمل شده بوده است به شوهر زن پرداخت می&amp;zwnj;شده است (ممتحنه:۱۱).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷) با توجه به آیاتی که در آن از &amp;laquo;اسکان&amp;raquo; زن سخن رفته، می&amp;zwnj;توان گفت تامین مسکن در صورت طلاق برای زنان یک معضل بوده است. به مرد توصیه شده است قبل از مرگ وصیت کند که زن را تا یک سال از خانه بیرون نکنند و خرجی او را بدهند. یعنی منزل مرد، منزل خانوادگی برای همسر به حساب نمی&amp;zwnj;آمده است. با فوت مرد خانه، زن بی خانواده و بی خانمان می&amp;zwnj;شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸) در نساء:۱۹ خطاب به ایمان آورندگان آمده است که حلال نیست زنان را به اکراه به ارث ببرید. همچنین آن&amp;zwnj;ها را زیر فشار نگذارید تا بخشی از مهریه را که به آن&amp;zwnj;ها داده اید از آن&amp;zwnj;ها پس بگیرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹) در نساء:۲۰ و ۲۱ آمده است اگر خواستید زنی را جایگزین زن خود کنید. مالی را که به او داده اید به ویژه با تهمت زدن به زن پس نگیرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰) &amp;nbsp;به هنگام طلاق پرداخت مهریه بستگی دارد به این که مرد با زن همبستر شده باشد و یا نشده باشد. در حالت عدم همبستری:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;nbsp;اگر مهریه مقرر کرده باشند نصف مهریه باید پرداخت شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر مهریه مقرر نکرده باشند یک چیزی به عنوان هدیه به زن داده شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱) &amp;nbsp;مرد نباید برای فرار از دادن مهریه در موقع طلاق، به زن تهمت بزند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲) &amp;nbsp;قتی زنان مطلقه در عده طلاق هستند نباید از منزل مرد اخراج بشوند مگر این که مرتکب فحشای مبینی شده باشند(طلاق:۱)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳) کینزان و غلامان محرم حساب می&amp;zwnj;شوند و &amp;laquo;حفظ فروج&amp;raquo; مرد و زن خانه از آن&amp;zwnj;ها لازم نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴) مردی که زن خود را طلاق می&amp;zwnj;دهد نباید مانع ازدواج مجدد زن شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۵) در آیه نساء:۱۲۹ خطاب به مردان آمده است هر چه هم تلاش کنید نمی&amp;zwnj;توانید بین زنان خود عدالت برقرار کنید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۶) کنیز ملک شخصی مالک خود می&amp;zwnj;باشد و مالک در بهره جنسی از او آزاد است. قوانین نکاح در مهریه و طلاق بر آن حاکم نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۷) &amp;nbsp;مالکان کنیزان از واداشتن کنیزان به روسپیگری جهت کسب درآمد برای مالک نهی شده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۸) &amp;nbsp;دختران یتیم و سرپرستی آن&amp;zwnj;ها یک معضل حاد بوده است.بعضی از مردان از موقعیت سرپرستی دختران یتیم سوء استفاده می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. آیات یک تا دهم و همچنین ۱۲۷ سوره نساء حاکی از نگرانی و دغدغه عمیق نسبت به موقعیت شکننده و آسیب پذیر آن هاست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹) در تحریم:۵ خطاب به زنان پیامبر آمده است اگر پیامبر شما را طلاق دهد، خدا زنانی بهتر از شما)بیوه و دوشیزه) به او می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۰) طبق آیه احزاب:۵۰ پیامبر در نکاح حکم ویژه دارد. فهرست کسانی که بر پیامبر حلال شده اند: ۱) زنانی که پیامیر مهریه شان را به آن&amp;zwnj;ها داده است ۲) کنیزانی که به عنوان غنائم جنگی خدا به او ارزانی داشته است، ۳) دختران عمو و دختران عمّه&amp;rlm; و دختران دايى و دختران خاله&amp;rlm; پیامبر که با پیامبر مهاجرت كرده&amp;rlm;اند، و ۴) زن مومنی که خودش را به پبامبر ببخشد و پیامبر مایل به نکاح با او باشد. مورد ۴ ویژه پیامبر است و نه سایر مومنین.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۱) از احزاب:۵۰ و برخی آیات دیگر می&amp;zwnj;توان نتیجه گرفت که مردان می&amp;zwnj;توانسته&amp;zwnj;اند هر تعداد زن نکاحی و کنیز داشته باشند. تنها تفاوت این بوده است که مردان اجازه نداشته&amp;zwnj;اند چون پیامبر زن هدیه&amp;zwnj;ای داشته باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۲) طبق آیه احزاب:۵۲ در مقطعی نکاح جدید برای پیامبر ممنوع اعلام می&amp;zwnj;گردد؛ چه نکاج جدید، و چه جایگزین کردن هر زن جدید با زنان موجود. اما پیامبر همچنان اجازه داشت کنیز جدید اختیار کند. با توجه به آیه احزاب:۵۱ می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که برنامه ریزی نویت زنان پیامبر با معضلات یا ابهاماتی همراه بوده است، چرا که خداوند برای کمک به پیامبرچنین آیه&amp;zwnj;ای را نازل کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به موارد بالا می&amp;zwnj;توان گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکم- در نکاح مردان به سراغ زنان می&amp;zwnj;رفته اند، به طوری که در آن جامعه می&amp;zwnj;توان در نکاح مرد را اصل و زن را فرع دانست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم- توانایی مالی مردان، در اختیار کردن تعداد زیادتر زن نکاحی و همچنین تعداد زیادتر کنیز نقش تعیین کننده داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم- خطاب اغلب آیه&amp;zwnj;های خانوادگی به مرد است؛ آیات در رابطه با نکاح و طلاق و ارث و چگونگی رفتار با زنان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چهارم- در راستای اصل برقراری عدالت بین همسران، به فرض آن که مردی آن قدر منصف بوده است که خودش قبول کند که نمی&amp;zwnj;تواند بین چند زن عدالت برقرار کند و در نتیجه به یک زن اکتفا می&amp;zwnj;کرد، می&amp;zwnj;توانست علاوه بر زن خود از کنیز یا کنیزانی که می&amp;zwnj;خرد بهره بری جنسی داشته باشد. که البته مستلزم داشتن پول برای خرید کنیز است. تنگدستان حتی برای نکاح یک کنیز مشکل داشته اند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ششم- می&amp;zwnj;توان دستورات در جهت تغییر در روابط و مناسبات جاهلی و گذار تدریجی از چند زنی به &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; را در لابلای آیات دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هفتم- همچنین می&amp;zwnj;توان سفارشات به مردان برای عدم ستم به زنان و نخوردن مهریه آن&amp;zwnj;ها و توصیه&amp;zwnj;هایی برای رفاه و بهبود وضع زنان را در لابلای آیات دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین شاید بتوان گفت بیشتر آیات خطاب به مردان، درباره &amp;laquo;نساء&amp;raquo; شامل &amp;laquo;رجالی&amp;raquo; می&amp;zwnj;شده است که دارای توانایی مالی بوده&amp;zwnj;اند و در رابطه با نکاح و طلاق زنان قدرت مانور بیشتری داشته&amp;zwnj;اند. تنگدستان یا در حال صبر و انتظار بوده&amp;zwnj;اند یا می&amp;zwnj;بایست به حداقل و منجمله نکاح با یک کنیز قانع باشند. در نتیجه در سبد معضلات و اختلافات ناشی از روابط مردان با زنان سهم زیادی نداشته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;نکاح&amp;raquo; مورد نظر قرآن نکاح محصنانه بین مرد و زن &amp;laquo;محصن&amp;raquo; است. با عقد نکاح که مستلزم پرداخت مهریه به زن می&amp;zwnj;باشد، زن و شوهر به یکدیگر متعهد می&amp;zwnj;شوند. اما همچنان در آن جامعه انواع دیگر نکاح رواج داشته است. روسپیگری زنا محسوب نمی&amp;zwnj;شده است. زنا همبستر شدن با مرد یا زن محصن متعهد در نکاح است. همخوابگی با &amp;laquo;کنیز&amp;raquo;، برای مرد محصن زن دار آزاد بوده است و نزد زن یا زنان مرد قباحتی نداشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;برای این که تصویری داشته باشیم از نکاج رایج قبل از بعثت و سال&amp;zwnj;هایی بعد ار بعثت که هنوز نکاح جاهلی دست نخورده باقی مانده بوده است، به آیات نساء:۲۲ تا ۲۸ نگاهی می&amp;zwnj;افکنیم. می&amp;zwnj;توان تصویری از &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; مردان ثروتمند زیاده خواه را در رابطه با زنان آن جامعه به روشنی دید. هیچ مرزی برای این زیادت خواهی وجود نداشته است. مثلا وقتی نساء:۲۲ و ۲۳ مردان را از نکاح با محارم و زنان شوهر دار و موارد دیگر منع می&amp;zwnj;کند، می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که در جاهلیت حد و مرزی در نکاح و هم بستر شدن وجود نداشته است. اما در آیه نساء:۲۳ گفته شده است غیر از این موارد منع شده هر کسی را که می&amp;zwnj;خواهید با مال خود طلب کنید. در آیات نساء:۲۶ و ۲۷ و ۲۸ نیز تاکید می&amp;zwnj;گردد که این راهی که گذشتکان شما در &lt;b&gt;&amp;laquo;شهوات&amp;raquo;&lt;/b&gt; می&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;اند درست نبوده و خدا می&amp;zwnj;خواهد شما را ببخشد. در این آیات به راحتی می&amp;zwnj;توان &amp;laquo;مخاطب&amp;raquo; و &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; و راهکار مرحله&amp;zwnj;ای ارائه شده برای آن جامعه را به روشنی تشخیص داد. خلاصه آیات در زیر آمده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۲ - می&amp;zwnj;گوید با زنانی که پدرانتان نکاح کرده&amp;zwnj;اند نکاح نکنید مگر آن چه در گذشته انجام شده است، زیرا که این کار فحشا و منفور و بد راهی بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء۲۳ &amp;ndash; در این آیه فهرستی از محارم مردان مانند مادر و خواهر و عمه و خاله و خواهر رضاعی و ... دیگران ارائه شده است که مردان نباید با آن&amp;zwnj;ها نکاح داشته باشند. نکاح با دو خواهر همزمان، همچنین نکاح با دختر همسر بعد از همبستری با همسر نیز نهی شده است. اما اگر مرد با مادر دختر همبستر نشده باشد، نکاح با دختر او منعی ندارد. در این مورد برای همبستری از واژه &amp;laquo;دخول&amp;raquo; استفاده شده است: &amp;laquo;فَإِن لَّمْ تَكُونُواْ &lt;b&gt;دَخَلْتُم&lt;/b&gt;&amp;raquo;. یعنی برخورداری از زن به &amp;laquo;دخول&amp;raquo; محدود شده است که می&amp;zwnj;تواند نشانه&amp;zwnj;ای باشد از نوعی از &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی رایج.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۴ &amp;ndash; در دنباله دو آیه بالا، نکاح با زنان شوهردار نیز منع شده است مگر آن&amp;zwnj;هایی که ملک یمینی&amp;zwnj;اند. بعد به مردان می&amp;zwnj;گوید ورای این موارد هر که را خواستید می&amp;zwnj;توانید با &lt;b&gt;&amp;laquo;مال خود&amp;raquo;&lt;/b&gt; به دست آورید (مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن &lt;b&gt;تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم&lt;/b&gt;). سپس تاکید شده است که پس از نکاح و همبستری با زنان، پرداخت مهریه یا &amp;laquo;اجور&amp;raquo; بر مرد فریضه و قابل پرداخت می&amp;zwnj;شود. اما پس از فریضه شدن مهریه، با توافق و رضایت طرفین می&amp;zwnj;توانند مقدار آن را کم یا زیاد کنند. از این آیه و آیات دیگر نکاح برداشت می&amp;zwnj;شود که نکاح مورد نظر قرآن تعهدی آشکار است بین مرد &amp;laquo;محصن&amp;raquo; و زن &amp;laquo;محصن&amp;raquo;. آن&amp;zwnj;ها را از نکاح مسافحانه و دوست گیری پنهانی (اخدان) رایج نهی کرده است. اما نکاح مسافحانه و اخدان تحریم نشده است. پیرامون این آیه در بخش &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; مطالب بیشتری ارائه می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۵ &amp;ndash; در این آیه به کسانی که توانایی مالی ندارند سفارش شده است که با کنیزک جوان (فتاة) و با اجازه صاحب کنیز (باذن اهلهن) نکاح کنند. سفارش شده است که اجور (مهریه) آن&amp;zwnj;ها را مطابق عرف بدهید. همچین گفته شده است اگر می&amp;zwnj;توانید صبر کنید تا یک زن آزاد بگیرید بهتر است با کنیزان نکاح نکنید. کنیزان پس از نکاح &amp;laquo;محصن&amp;raquo; می&amp;zwnj;شوند. اما پس از نکاح اگر مرتکب فحشا شوند مجازات آن&amp;zwnj;ها نصف زنان آزاد است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۶ &amp;ndash; تاکید بر این است که خدا می&amp;zwnj;خواهد برای شما توضیح دهد و راه و رسم گذشتگان شما را برای شما بنماید و این که اگر گناهی مرتک شده&amp;zwnj;اند بر آن&amp;zwnj;ها ببخشاید (مثلا در مواردی که در آیات ۲۲ و ۲۳ و ۲۴ در فهرست ممنوعه نکاح قرار گرفت اما قبلا نکاح با آن&amp;zwnj;ها رایج بوده است).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۷ &amp;ndash; توضیح بیشتر می&amp;zwnj;دهد که خدا می&amp;zwnj;خواهد شما را ببخشد. اما کسانی که در شهوت رانی زیاده روی می&amp;zwnj;کنند، می&amp;zwnj;خواهند شما را به کجروی&amp;zwnj;ها یا انحراف&amp;zwnj;های بزرگ وادارند. به نظر می&amp;zwnj;رسد که با اعلام بخشش موارد پیشین در نکاح با محارم و غیره، آنان را به تغییر رویه در نکاح&amp;zwnj;های رایج (شهوترانی) به نکاح محصنانه تشویق می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۲۸ &amp;ndash; ادامه می&amp;zwnj;دهد که خدا می&amp;zwnj;خواهد بر شما آسان گیرد چون انسان ضعیف خلق شده است. به نظر می&amp;zwnj;رسد اینجا هم برای کم کردن مقاومت آن&amp;zwnj;ها در دست برداشتن از سنت&amp;zwnj;های رایج جاهلی در نکاح، گفته شده است که خدا نمی&amp;zwnj;خواهد برشما سخت بگیرید و به نفع شماست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوره نساء در مدینه نازل شده است. یعنی پس از سال&amp;zwnj;ها که از بعثت پیامبر گذشته است، هنوز نکاح با محارم و موارد دیگری که اینجا در آیات ۲۲ و ۲۳ و ۲۴ منع شد، رواج داشته است. مثلا اگر فرض را بر این بگذاریم که سوره نساء در سال پنجم هجری نازل شده است، تا ۱۸ سال بعد ار بعثت پیامبر هنوز ازدواج با محارم حرام اعلام نشده بوده است. بعد از معرفی تغییرات در سوره نساء، هنوز مردان متمول حق دارند هر تعداد زن را به نکاح خود درآوردند. دختران جوان کنیز که &amp;laquo;مال&amp;raquo; آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;باشند، طبق روال گذشته همچنان در دسترس بهره وری جنسی صاحبان خود باقی می&amp;zwnj;مانند. یعنی حتی پس از معرفی تغییرات اگر فرد تنگدستی بخواهد یک کنیز را به نکاح درآورد، باید کنیزی باشد که مالکش او را نخواهد و برای نکاح با او مجوز صادر کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به روشنی می&amp;zwnj;بینیم که مبنای نکاح رایج برطرف کردن نیاز جنسی مرد بوده است. تعداد و تنوع زنان به اضافه کنیزان را پول تعیین می&amp;zwnj;کرده است: از صفر زن تا یک کنیز برای افراد تنگدست، تا &amp;laquo;چندزن+ چندکنیز&amp;raquo; برای ثروتمندان! البته طبق برداشت رایج از آیات، در مرحله&amp;zwnj;ای حداکثر تعداد &amp;laquo;زن&amp;raquo; از نامحدود به چهار &amp;laquo;زن&amp;raquo; محدود می&amp;zwnj;شود به شرط عدالت بین زنان. اما تعداد کنیز همان نامحدود باقی ماند. اگر چه در این نوشتار بحث خواهد شد که محدودیت چهار زن، در مورد ویژه و برای محدود کردن نکاح مردان با دختران یتیم تحت سرپرستی شان بوده است. همچنین در سوره نساء به مردان تاکید شده است هر چقدر هم بخواهید نمی&amp;zwnj;توانید عدالت را بین زنان خود برقرار کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین با توجه به بخش یک و بخش ۲ این نوشتار، وقتی به سراغ آیات در رابطه با زنان (&amp;laquo;نساء&amp;raquo;) می&amp;zwnj;رویم، می&amp;zwnj;بایست در نظر داشته باشیم که &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; در آن جامعه چه بوده است. حتی اگر تغییرات معرفی شده توسط قرآن بلافاصله به اجرا گذاشته شده باشد، وضعیت رایج جاهلی در بسیاری از موارد تا سال&amp;zwnj;ها بعد از بعثت ادامه داشته است. مستقل از معضل و لزوم فرهنگ سازی، بیشتر آیات برای اصلاح و تغییر در روابط و مناسبات جاهلی نکاح از سال هجدهم بعثت به بعد نازل شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سنت جاهلی نابرابری بین متمولین و تنگدستان و بردگان و همچنین مردان و زنان وجود داشته است. اما برای نمونه اگر به آیات نور:۳۲ و ۳۳ دقت کنیم، می&amp;zwnj;توان روح برابری طلب آیات قرآن حتی بین بردگان و سایرین را دید. همانی که هدف است و آموزه&amp;zwnj;ها در جهت رسیدن به این اهداف می&amp;zwnj;باشد. اما به نظر می&amp;zwnj;رسد از آنجا که پیامبر داری قدرت اجتماعی نیست و نمی&amp;zwnj;تواند حریف سران و متمولین قریش باشد، تغییرات رادیکال معرفی نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نور:۳۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِن يَكُونُوا فُقَرَاء يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و زنان و مردان بی همسر خود و غلامان و كنيزان درستكارتان را همسر دهيد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر تنگدست باشند، خداوند آنها را به فضل خويش بى&amp;rlm;نياز خواهد كرد، و خدا گشايشگر داناست&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نور:۳۳&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَن يُكْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و تنگدستانی كه امکان نکاح ندارند، خدا آنان را از فضل خويش بى&amp;rlm;نياز می&amp;zwnj;گرداند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر کدام از غلامان و کنیزان شما خواهان بازخرید و آزادی خود باشند، اگر در آنان خيرى مى&amp;rlm;يابيد، قرار بازخريد آنها را بنويسيد، و از آن مالى كه خدا به شما داده است به ايشان بدهيد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و كنيزان نوجوان خود را كه تمايل به پاكدامنى دارند براى مال دنيا به روسپیگری وادار نكنيد، و هر كس آنان را مجبور کند خداوند برای آنان که به اکراه وادار شده&amp;zwnj;اند آمرزنده و مهربان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که آیات بالا برای بهبود زندگی تنگدستان و فرودستان است. اما عملا این فرادستان هستند که قادرند این آیات را اجرایی کنند. آنان هستند که امکان کمک به نکاح تنگدستان و بردگان را دارند. آیات آن&amp;zwnj;ها را ترغیب و تشویق به آزاد کردن تدریجی برده&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کند. بدون این که اجباری درکار باشد. همچنین توصیه شده است که کنیزان نوجوان (فتیات) را برای کسب درآمد به روسپیگری وادار نکنند. توجه شود که روسپیگری (بغاء) ممنوع اعلام نشده است، بلکه توصیه کرده است که این کار را نکنند. اما با تن فروشی اجباری کنیزان برای کسب درآمد ارباب خود، بر کنیزان گناهی نوشته نمی&amp;zwnj;شود. به عبارت دیگر در برده داری رایج، &amp;laquo;مالکیت&amp;raquo; ارباب بر ملک یمینی محترم شمرده شده است. حتی مالکیت ارباب بر تن کنیزان خود محترم شمرده شده است و اگر بخواهد می&amp;zwnj;تواند کنیز خود را به تن فروشی برای کسب درآمد محبور کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توجه شود که دو آیه بالا آیات سوره نور است. در ترتیب نزول و تاریخ گذاری سوره ها، این سوره را سوره ۱۰۲ و تاریخ تقریبی نزول آن را سال ششم تا هشتم هجری می&amp;zwnj;دانند. یعنی حتی اگر تاریخ نزول را سال ششم هجرت فرض کنیم، وضعیت موجود آن جامعه تا نوزده سال پس از بعثت پیامبر این گونه بوده است. مالک کنیز جوان در کسب درآمد از کنیز آزاد بوده است ، اگرچه از او خواسته شده است کنیزان را وادار نکند. این جور نبوده است که برای صاحب کنیز و کنیز تن فروش و مردان تن خر، طناب دار آماده کرده باشند. حتی در آیه نور:۳۳ به مالک کنیز زشتی کار تذکر داده نشده است. در عوض گفته شده است کنیز بیچاره مورد آمرزش و رحمت خدا قرار خواهد گرفت. اگر بخواهیم به تاریخ نیز رجوع کنیم، خرید کنیز در زمان امامان رایج بوده است. یعنی می&amp;zwnj;توان حداقل تا دو سده بعد از وفات پیامبر رد پای خرید و فروش کنیز را پیگیری کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲) حکم موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; یا مدیریت نکاح با دختران یتیم؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قرآن واژه &amp;laquo;زوجه&amp;raquo; به معنی زوج مونث، همچین واژه &amp;laquo;زوجات&amp;raquo; که جمع زوجه است وجود ندارد. یا &amp;laquo;زوج&amp;raquo; است یا مجموع دو زوج که می&amp;zwnj;شود زوجین. اصطلاح &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; به مفهوم یک مرد و چند زن از بنیان متناقض و باطل است. چنین مفهومی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; نیست. این که قرآن برای این گونه موارد از واژه &amp;laquo;زنان&amp;raquo; استفاده می&amp;zwnj;کند و از بکار بردن لفظ &amp;laquo;زوجات&amp;raquo; پرهیز کرده؛ معنی دار می&amp;zwnj;باشد. چون لفظ &amp;laquo;زوجات&amp;raquo; داری اغتشاش مفهومی است. زوجین یعنی یک مرد و زن. چطور یک رجل می&amp;zwnj;تواند با چند زن، &amp;laquo;زوجات&amp;raquo; داشته باشد. در این بخش می&amp;zwnj;خواهیم دریابیم چندزنی با &amp;laquo;حکم&amp;raquo; موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; از کجا آمده است. در بخش قبل با نگاهی به آیات نساء:۲۲ تا ۲۸ تجسمی از الگوی رایج &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; در عصر جاهلیت و ادامه آن با تغییراتی در سال&amp;zwnj;هایی از دوران بعثت ارائه گردید. الگوی رایج &amp;laquo;چندزنی+ چندکنیزی&amp;raquo; برای مردان متمول بوده است. محدود شدن تعداد زنان به چهار نفر بر اساس آیه نساء:۳ می&amp;zwnj;باشد. تا جایی که از این آیه با عنوان آیه &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; یاد می&amp;zwnj;شود. اما نکته کلیدی که در آیه موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; که از آن غفلت می&amp;zwnj;شود، مسئله کودکان یتیم دختر است که موضوع اصلی نساء:۳ و آیه قبل از آن و تعدادی آیات بعد از آن می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تردیدی نیست که انواع نکاح جاهلی تا سال&amp;zwnj;ها پس از بعثت رایج بوده است. همانطور که گفته شد متمولان می&amp;zwnj;توانسته&amp;zwnj;اند هر تعداد زنان نکاحی داشته باشند و محدودیتی از نظر تعداد این زنان وجود نداشته است. همچنین اگر می&amp;zwnj;خواستند بستگی به وسع مالی خود می&amp;zwnj;توانستند کنیز زرخرید نیز داشته باشند. حال برداشت رایج از قرآن این است که خدا با ارسال آیه نساء:۳ حکم چند همسری یا &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; را صادر کرده است. در این باره باید گفت که اولا &amp;laquo;حکم&amp;raquo; چندهمسری نیست. بلکه محدود کردن تعداد نامحدود به سقف چهار زن می&amp;zwnj;باشد. دوما با دلایلی که خواهد آمد نشان داده خواهد شد که این آیه درباره نکاح سرپرستان دختران یتیم با این کودکان است. در این مورد گفته شده است اگر نمی&amp;zwnj;توانید عدالت را بین آن&amp;zwnj;ها برقرار کنید به یک نفر از آن&amp;zwnj;ها بسنده کنید. البته در نساء:۱۲۹ خطاب به مردان آمده است که هر چه هم تلاش کنید نمی&amp;zwnj;توانید بین زنان عدالت برقرار کنید. یعنی از آیه نساء:۱۲۹ می&amp;zwnj;توان خواست شارع در جهت تغییر از چندزنی به یک زنی را به طور کلی برداشت کرد، در حالی که مصداق آن در آیه نساء:۳ و در رابطه با نکاح با دختران یتیم تایید و تاکیدی است بر نساء:۱۲۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر حال اگر برداشت رایج که نساء:۳ را منحصر به نکاح با دختران یتیم نمی&amp;zwnj;داند بپذیریم، بازهم در این که آموزه&amp;zwnj;های قرآن در جهت تغییر از چند همسری به تک همسری بوده است، فرقی ایجاد نمی&amp;zwnj;شود. تفاوت این است که در مرحله نخست، تعداد نامحدود را به سقف چهار زن محدود کرده است تا کم کم به تک همسری بینجامد. بنابراین در رابطه با هدف تک همسری و حرکت به سمت برقراری روابط بر اساس &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; اشتراک نظر وجود دارد. تنها اختلاف نظر در این است که محدود کردن به سقف چهار در دوره انتقال به &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo;، فرق دارد با این که نزول آیه را برای صدور &amp;laquo;حکم تعدد زوجات&amp;raquo; بدانیم. جایی که با دلایل زیر ثابت شود آیه نساء:۳ درباره نکاح با دختران یتیم تحت سرپرستی بوده است، این ابهام روشن تر خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر به ساختار سوره نساء دقت کنیم می&amp;zwnj;بینیم که آیات یکم تا ۳۵ سوره نساء درباره مسائل خانوادگی و به ویژه زنان است. اسم سوره نیز از این آیه&amp;zwnj;ها آمده است. حال این پرسش پش می&amp;zwnj;آید که چطور می&amp;zwnj;شود چهار آیه ۱۲۷ و ۱۲۸ و ۱۲۹ و ۱۳۰ که درباره زنان و مسائل خانوادگی است، حدود ۱۰۰ آیه دورتر از موضوع خود در بین آیات بی ربط قرار گرفته اند؟ آیه ۱۲۷ درباره سرپرستی دختران یتیم و سفارش به قوامیت در قسط نسبت به آن هاست؛ که مناسب&amp;zwnj;ترین جای آن قبل از آیه نساء:۳ و یا بعد از آن می&amp;zwnj;باشد. شاید بعد از نزول نساء:۳ ابهاماتی وجود داشته و نساء:۱۲۷ برای روشن کردن این ابهامات نازل شده باشد. آیه نساء:۱۲۸ درباره نشوز مردان است؛ که مناست&amp;zwnj;ترین جا برای آن نزدیک به آیات نشوز زنان یعنی آیات نساء: ۳۴ و ۳۵ می&amp;zwnj;باشد. آیه ۱۲۹ درباره عدالت بین زنان است. به نظر می&amp;zwnj;آید بهترین جا برای این آیه بعد از آیه نساء:۳ می&amp;zwnj;باشد که درباره عدالت بین زنان است. آیه ۱۳۰ نقش تعیین کننده&amp;zwnj;ای ندارد، اما می&amp;zwnj;تواند بعد از موضوع نشوز مردان (نساء:۱۲۸) و در نتیجه آخر آیات مربوط به نشوز زن و مرد قرار گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۴. آیات یکم تا دهم سوره نساء&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات یکم تا دهم سوره نساء همراه با آیات نساء:۱۲۷ و ۱۲۹ در جدول یک آورده شده است. همچنین آیات نساء:۳۴ و ۳۵ را همراه با نساء: ۱۲۸ و ۱۳۰ را که درباره نشوز است می&amp;zwnj;توان در جدول دو در پایان این بخش ملاحظه کرد. پیرامون نشوز زن و نشوز مرد به تفصیل در قسمت نخست این مقاله [۱] بحث شد. اینجا تمرکز را می&amp;zwnj;گذاریم بر روی آیات &lt;b&gt;جدول یک&lt;/b&gt; که درباره یتیمان و به ویژه دختران یتیم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;555&quot; height=&quot;810&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/salim_tab1.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۵. خلاصه&amp;zwnj;ای از آیات جدول یک در رابطه با دختران یتیم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به آیات نساء: ۱ تا ۱۰ که در جدول یک همراه با نساء:۱۲۷ و نساء:۱۲۹ آورده شده است دقت می&amp;zwnj;کنیم. آیه نساء:۱۲۷ بازتاب دهنده معضل سوء استفاده از دختران یتیم درمانده در آن جامعه است. خلاصه&amp;zwnj;ای از نکاتی که در رابطه با دختران یتیم بر آن تاکید شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) نخوردن اموال آن&amp;zwnj;ها و جابجا نکردن اموال آن&amp;zwnj;ها با اموال بد (نساء:۲)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) نگرانی از سرنوشت دختران یتیم و مورد سواستفاده قرار گرفتن: آن دختران يتيمي که حق آن&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;دهید و می&amp;zwnj;خواهید آن&amp;zwnj;ها را به نکاح درآورید- آن كودكان درمانده: وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الْوِلْدَانِ (نساء:۱۲۷)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) تکلیف آن&amp;zwnj;ها را در نکاح روشن کردن (نساء:۳ و ۱۲۹)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) دادن مهریه آن&amp;zwnj;ها با رضایت (نساء:۴)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) مطمئن شدن از &lt;b&gt;بلوغ دختران&lt;/b&gt; یتیم قبل از نکاح با آن ها. شاید در مورد این کودکان درمانده و بی پناه بی مروتی می&amp;zwnj;شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶) هشداردادن با مقایسه دختران یتیم با فرزندان خود آن ها: همانطور که از خوردن میراث فرزند ضعیف خود توسط دیگران بیمناک هستید، از ستم درباره کودکان یتیم بترسید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷) هشدار با قوی&amp;zwnj;ترین و کوبنده&amp;zwnj;ترین واژه ها: هر کس مال یتیمان را به ستم بخورد مثل این است که آتشى در شكم خود فرو مى&amp;rlm;برد و به زودى گرفتار آتشى سوزان (جهنم) شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۶. نگاهی به آیات نساء:۱۲۷ و نساء:۱۲۹ و نساء:۳ و ترجمه آیات&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه نساء:۱۲۷ و ترجمه&amp;zwnj;ای کامل آن همراه با نساء:۳ و نساء:۱۲۹ در زیر ارائه شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۱۲۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَيَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّسَاء قُلِ:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِيهِنَّ وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فِي &lt;b&gt;يَتَامَى النِّسَاء&lt;/b&gt; الَّلاتِي لاَ تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ لَهُنَّ، وَتَرْغَبُونَ أَن &lt;b&gt;&lt;u&gt;تَنكِحُوهُنَّ&lt;/u&gt;&lt;/b&gt; - وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ &lt;b&gt;&lt;u&gt;الْوِلْدَانِ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَأَن &lt;b&gt;تَقُومُواْ&lt;/b&gt; لِلْيَتَامَى &lt;b&gt;بِالْقِسْطِ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِهِ عَلِيمًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره زنان از تو نظر می&amp;zwnj;خواهند، بگو:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا در این باره به شما فتوا می&amp;zwnj;دهد و طبق آن چه که در کتاب برای شما خوانده شده است،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره دختران يتيمي كه به آنها آنچه را مقرر شده [مهریه] نمی&amp;zwnj;دهید و میل به نکاح با آن&amp;zwnj;ها را دارید &amp;ndash; آن كودكان درمانده &amp;rlm;-؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دستور این است که در حق يتيمان به دادگری بكوشيد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر خيرى كه انجام دهيد خداوند از آن آگاه است&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عبارت دیگر نساء:۱۲۷ در پاسخ به پرسش درباره نساء، که در آیه مشخص می&amp;zwnj;شود نساء همان دختران یتیم هستند، می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانطور که در قرآن آمده است، درباه دختران یتیم- کودکان بیچاره- که حق آن&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;دهید و رغبت به نکاح با آن&amp;zwnj;ها را دارید؛ دستور این است که در قسط نسبت به یتیمان ثابت قدم باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;وَمَا يُتْلَى عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ&amp;raquo; می&amp;zwnj;تواند اشاره به آیات اسراء:۳۴ و انعام:۱۵۲ باشد که گفته شده است: &amp;laquo; وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ&amp;raquo;. یعنی: و به مال يتيم- جز به بهترين وجه- نزديك مشويد تا به رشد برسد. به هر حال اینجا صحبت از دختران کودک یتیم است که کسانی مایل به نکاح با آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;باشند در حالی که حتی نمی&amp;zwnj;خواهند به آن&amp;zwnj;ها مهریه پرداخت کنند. دو آیه نساء:۱۲۷ و نساء:۳ مکمل یکدیگر هستند. اما کنار یکدیگر قرار گرفتن و یا نگرفتن و یا ترتیب این دو آیه در سوره، در برداشت از آیه نساء:۱۲۷ تاثیری ندارد. در نساء:۳ آمده است که اگر در مقام سرپرست کودکان (و در حالی که تمایل به نکاح با آن&amp;zwnj;ها را دارید)، قادر به قوامیت در قسط نیستید؛ آن تعداد را که می&amp;zwnj;پسندید به نکاح خود در آورید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با خواندن با هم آیات در جدول ۱، مشاهده می&amp;zwnj;شود که آیه نساء:۳ برای نزول فتوای چند همسری نیست. در آن جامعه چندهمسری یک سنت بوده است و نیاز به فتوا نداشته است. بلکه با توجه به نساء:۱۲۷ از آن&amp;zwnj;ها خواسته است در سرپرستی و همچنین تعداد همزمان دخترانی که به سرپرستی قبول می&amp;zwnj;کنند، مسئولانه عمل کنند. گزاره &lt;b&gt;وَأَن تَقُومُواْ لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ&lt;/b&gt; ، نساء:۱۲۷ و نساء:۳ را معنی دار به هم ربط می&amp;zwnj;دهد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۳&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِنْ خِفْتُمْ &lt;b&gt;أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَإِنْ خِفْتُمْ &lt;b&gt;أَلاَّ تَعْدِلُواْ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَوَاحِدَةً&lt;/b&gt; أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر بيمناكيد كه با [دختران] يتيم در دادگری ثابت قدم نباشد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از میان آن دخترانی که می&amp;zwnj;پسندید دوتا یا سه تا و یا چهارتا به نکاح خود در آورید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر بیمناکید که نمی&amp;zwnj;توانید بین آن&amp;zwnj;ها [به عنوان همسر] به عدالت رفتار کنید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به یک نفر یا کنیز خود اکتفا کنید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این به ستم نکردن نزدیک تر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین به آیه نساء:۱۲۹ و توضیحات درباره ترجمه آن دقت شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۱۲۹ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلَن تَسْتَطِيعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَيْنَ النِّسَاء وَلَوْ حَرَصْتُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِن تُصْلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هرگز نمى&amp;rlm;توانيد ميان زنان عدالت كنيد و اگر چه بر آن حريص باشيد؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اما آن قدر بی خیال (بی مسئولیت) نباشید که آن را معوق نگه دارید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر اصلاح کنید و پرهيزگاری کنید يقينا خدا آمرزنده مهربان است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بد نیست همین جا درباره ترجمه آیه&amp;zwnj;های نساء:۱۲۷ و نساء:۱۲۹ توضیحی داده شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد به علت ابهامات در فهم درست آیه نساء:۱۲۷، اغلب ترجمه&amp;zwnj;های قرآن ترجمه کاملا درستی از آیه ارائه نداده&amp;zwnj;اند. به گمان من ترجمه بالا به منظور آیه نزدیک تر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ترجمه نساء:۱۲۹ به نظر می&amp;zwnj;رسد ترجمه نگارنده ترجمه خوبی باشد. گفته شده است شما هرگز قادر به برقراری عدالت بین زنان نیستید؛ اما به این بهانه بی خیال و بی مسئولیت نشوید که عدالت را معلق و در هوا و بلاتکلیف نگه دارید. به ویژه اگر معنی &lt;b&gt;&amp;laquo;تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ&amp;raquo;&lt;/b&gt; را با کاربرد آن در نساء:۲۷ مقایسه کنیم، بهتر می&amp;zwnj;توان به منظور آیه پی برد: &amp;laquo;وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن &lt;b&gt;تَمِيلُواْ مَيْلاً عَظِيمًا&lt;/b&gt;&amp;raquo;. اینجا گفته شده است کسانی که دنبال شهوات هستند می&amp;zwnj;خواهند شما گرفتار انحرافی بزرک شوید. در نساء:۱۲۹ نیز نهی از انحراف کامل از عدالت و به تعلیق در آوردن مسئولیت هاست. به عبارت دیگر منظور از اضافه کردن این گزاره تکمیلی در آیه نساء:۱۲۹ این بوده است که از آموزه اصلی سوء استفاده نشود. آیه نازل شده است به مردان بگوید: هرگز نمى&amp;rlm;توانيد ميان زنان عدالت برقرار كنيد. حال واقعیت جامعه این بوده است که مردان متمول در هنگام نزول آیه چند زن داشته&amp;zwnj;اند. ممکن است به بهانه این آیه در مسئولیت&amp;zwnj;های خود نسبت به زنانشان بی خیال شوند و بگویند خود خدا گفته است ما قادر نیستیم عدالت را برقرار کنیم. خلاصه این که شارع در حالی که این آموزه را در جهت گذار از پارادایم چندهمسری به سمت تک همسری بر مبنای &amp;laquo;زوحیت&amp;raquo; فرستاده است، راه سوء استفاده مردان قریش را که در آنزمان دارای چند زن بوده&amp;zwnj;اند بسته است. همیشه دوران گذار از &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; به وضعیت مورد نظر، فرایند &amp;laquo;تعییر&amp;raquo; با چنین چالش&amp;zwnj;هایی روبرو بوده است. بسیاری از کسانی که تغییر شامل حال آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود و از تغییرات واهمه دارند، با مشکلات دوران گذار بازی می&amp;zwnj;کنند تا با کارشکنی اصل تغییر را زیر سئوال ببرند و مانع گذار به تغییر شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر بخواهیم نساء:۱۲۹ را با آیات نساء:۳ و نساء:۱۲۷ بخوانیم، شاید بتوان منظور نساء:۱۲۹ را چنین بیان کرد: عدم تصمیم گیری سرپرستان دختران یتیم و بلا تکلیف گذاردن نکاح با آن ها. چرا که با بزرگ شدن کودکان و آماده بودن برای همبستری، می&amp;zwnj;توان آن&amp;zwnj;ها را به بهانه عدم توانایی در برقراری عدالت به عنوان همسر بلاتکلیف گذاشت، اما بدون پرداخت مهریه و مخارج از آن&amp;zwnj;ها سوء استفاده کرد. از ارث خود دختران خرج آن&amp;zwnj;ها کرد و بدون مهریه و خارج از نکاح محصنانه مثلا مسافحانه با آن&amp;zwnj;ها همبستر شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نزول آیه نساء:۱۲۷ می&amp;zwnj;تواند پس از نزول نساء:۳ و در پاسخ به روشن تر کردن نساء:۳ باشد. به هر حال در استدلال این نوشتار تاثیری ندارد. این دو آیه مکمل یکدیگرند و به روشنی بازتابی است از معضل دختران یتیم در آن جامعه و نگرانی عمیق شارع از سرنوشت آن ها. بنابراین با توجه به استدلال این بخش، می&amp;zwnj;توان نتیجه گیری کرد که محدود کردن تعداد زنان برای هر مرد در نساء:۳ فرع است بر مسئله اصلی جلوگیری از کودک آزاری. موضوع اصلی در آیات یکم تا دهم سوره نساء، نجات دختران یتیم است. برای جلوگیری از سوء استفاده و ستم به آن&amp;zwnj;ها هشدار و راهکارهایی ارائه داده است؛ چه ستم مالی و چه ستم جنسی و کودک آزاری.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانطور که گفته شد می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که چون عده&amp;zwnj;ای بدون نکاح به هر حال از دختربچه&amp;zwnj;های تحت سرپرستی خود سوءاستفاده جنسی می&amp;zwnj;کرده اند، آیه نساء:۳ به آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گوید آن&amp;zwnj;ها را به نکاح درآورید. به عبارت دیگر نباید آیه نساء:۳ را توصیه به نکاح با دختران تحت سرپرستی دانست. فرق بین بد و بدتر بوده است: نکاح رسمی با پرداخت مهریه از سوءاستفاده غیر رسمی و رها کردن آن&amp;zwnj;ها بهتر بوده است. از اینجا به بعد که سرپرستی کودک به نکاح تبدیل خواهد شد، وارد شرط عدالت بین همسران در نکاح می&amp;zwnj;شود که در دنباله آیه آمده است. به هر حال در نساء:۶ بر اطمینان &lt;b&gt;&lt;u&gt;از بلوغ آن&amp;zwnj;ها و آمادگی برای نکاح&lt;/u&gt;&lt;/b&gt; تاکید شده است؛ حال چه نکاح با سرپرست و چه نکاح با غیر سرپرست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شگفت آور است. آیات با چه وسواسی هم نگران خورده شدن مال دختران یتیم است و هم دغدغه &lt;b&gt;عدم بلوغ&lt;/b&gt; و آماده نبودن آن کودکان یتیم برای &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; را دارد؛ جایی که هر چند نفر از این یتیمان تحت سرپرستی یک مرد بوده&amp;zwnj;اند. آیه بقره:۲۲۰ به مشکل یتیمان پسر پرداخته است. در مقایسه اینجا از آن وسواس و دغدغه ویژه برای دختران یتیم خبری نیست:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;بقره:۲۲۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْيَتَامَى قُلْ:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;إِصْلاَحٌ لَّهُمْ خَيْرٌ وَإِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَاللّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَلَوْ شَاء اللّهُ لأعْنَتَكُمْ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از تو در باره يتيمان مى&amp;rlm;پرسند، بگو:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرداختن به اصلاح كار آنان بهتر است&amp;rlm;؛ و اگر با آنان همزيستى كنيد، برادران (دينى) شما هستند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و خداوند تباهكار را از مصلح باز مى&amp;rlm;شناسد؛ و اگر خدامى خواست (كار را) بر شما دشوار مى گرفت&amp;rlm;، خداوند پيروزمند فرزانه است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۷. نکاتی درباره قوامیت، قسط، وعدالت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر چه در سوره نساء واژه &amp;laquo;نساء&amp;raquo; برای دختربچه&amp;zwnj;های یتیم نیز به کار رفته ست، ولی چون واژه &amp;laquo;نساء&amp;raquo; اغلب معنای &amp;laquo;زنان&amp;raquo; بالغ و حتی شوهرکرده را در ذهن تداعی می&amp;zwnj;کرده است؛ مسئله دختربچه&amp;zwnj;های یتیم در حاشیه فهیمده شده است. در حالی که در آیات بالا موضوع اصلی مشکل کودکان یتیم است و نگرانی از سرنوشت آن&amp;zwnj;ها نقش محوری دارد. دیگر این که چون اغلب مفسرین نتوانسته&amp;zwnj;اند بین &amp;laquo;وَإِنْ خِفْتُمْ&lt;b&gt; أَلاَّ تُقْسِطُواْ&lt;/b&gt; &amp;raquo; و &amp;laquo; فَإِنْ خِفْتُمْ &lt;b&gt;أَلاَّ تَعْدِلُواْ&lt;/b&gt;&amp;raquo; در نساء:۲ تمایز قائل شوند، &amp;laquo;قسط&amp;raquo; را به دختران یتیم و &amp;laquo;عدل&amp;raquo; را به زنانی غیر از این دختران یتیم نسبت داده&amp;zwnj;اند. در حالی که دادگری (قسط) عام است و مسئولیت سرپرستی دختران یتیم به آن مشروط و مقید است. اینجا دادگری عندالزوم رعایت عدل &amp;laquo;بین&amp;raquo; چند نفر نیست. قسط و دادگری به هر کدام از دختربچه&amp;zwnj;ها و میراث آن&amp;zwnj;ها &amp;laquo;فردی&amp;raquo; اعمال می&amp;zwnj;گردد. با به نکاح درآوردن دختران تحت سرپرستی توسط سرپرست، شرط قسط در سرپرستی دختران موضوعیت خود را از دست می&amp;zwnj;دهد، ولی به جای آن قانون عدل بین چند همسر موضوعیت پیدا می&amp;zwnj;کند. به عبارت دیگر پس از نکاح، عدل بین همسران موضوعیت دارد نه دادگری در حق هر یتیم توسط سرپرست یتیم. که آن هم در آخر آیه نساء:۳ تاکید شده است که اگر ناتوان ار برقراری عدالت هستید به یک نفر اکتفا کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دادگری (قسط) در حق دختران یتیم و سفارش آن&amp;zwnj;ها به مردانی که سرپرستی آن&amp;zwnj;ها را به عهده می&amp;zwnj;گرفتند، دو آیه نساء:۱۲۷ و نساء:۳ را به هم پیوند می&amp;zwnj;دهد. همچنین هر دو آیه می&amp;zwnj;تواند در راستای آیه مورد بحث این نوشتار، یعنی آیه کلی تر نساء:۳۴، باشد که می&amp;zwnj;گوید مردان قوامین به زنان هستند:&lt;b&gt; الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء&lt;/b&gt; بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ. یعنی فضیلتی است که نصیب آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود از قوامیت و استوار بودن دائمی در حق زنان منجمله دختران یتیم، با شرحی که گذشت. جالب است چقدر در قسمت نخست این مقاله تلاش شد مفهوم &amp;laquo;قوامون&amp;raquo; در آیه نساء:۳۴ با آیات دیگر قرآن شرح داده شود و مدلل گردد. اینجا در دو آیه نساء:۳ و نساء:۲۹ مفهوم قوامیت یا همان پایداری و ثابت قدم بودن در قسط را به روشنی مشاهده می&amp;zwnj;کنیم. در آن جامعه خشن و بی در و پیکر و دائم در جنگ، که با بحران یتیمان و به ویژه دختران یتیم مواجه بوده اند؛ نفش یک سرپرست خوب و مسئول در آن جامعه بسیار مغتنم بوده است. اگر مردی بتواند بدون چشم طمع داشتن به مال و تن این دختران یتیم درمانده، چند نفر از آن&amp;zwnj;ها را نگهداری کند تا به سن بلوغ و تصمیم گیری آزادانه درباره نکاح برسند، بدون تردید فضیلتی بزرگ کسب کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طباطبایی در المیزان نوشته است: &amp;laquo; قبل از اسلام معمول بود كه بسيارى از مردم حجاز، دختران يتيم را به عنوان تكفّل و سرپرستى به خانه خود مي بردند، و بعد با آنها ازدواج كرده و اموال آنها را هم تملك مي كردند، و چون همه كار دست آنها بود، حتى مهريه آنها را كمتر از معمول قرار مي دادند، و هنگامى كه كمترين ناراحتى از آنها پيدا مي كردند، به آسانى آنها را رها مي ساختند و در حقيقت حاضر نبودند حتى به شكل يك همسر معمولى با آنها رفتار نمايند. در اين هنگام آيه ۳ نازل شد و به سرپرستان ايتام دستور داد در صورتى با دختران يتيم ازدواج كنند كه عدالت را به طور كامل درباره آنها رعايت نمايند&amp;raquo;. اما چون طباطبایی نیز بخش دوم آیه را با حکم موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; تفسیر کرده است، در ادامه گفته است: &amp;laquo;و در غير اين صورت از آنها چشم&amp;rlm;پوشى كرده و همسران خود را از زنان ديگر انتخاب نمايند&amp;raquo;. در صورتی که با توجه به آیه ۱۲۷ نساء می&amp;zwnj;بینم که نگرانی از مردانی است که به این کودکان یتیم دختر رغبت ازدواج دارند: فِي يَتَامَى النِّسَاء الَّلاتِي لاَ تُؤْتُونَهُنَّ مَا كُتِبَ &lt;b&gt;لَهُنَّ، وَتَرْغَبُونَ أَن تَنكِحُوهُنَّ&lt;/b&gt; - وَالْمُسْتَضْعَفِينَ &lt;b&gt;مِنَ الْوِلْدَانِ&lt;/b&gt;. مستضعفین و بیچارگانی که سه بدبختی ۱) زن بودن، ۲) یتیم بودن، و ۳) کودک بودن یک جا در آن&amp;zwnj;ها جمع بوده است؛ در جامعه&amp;zwnj;ای پر از مردان بوالهوس بیرحم و بی عاطفه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آیه نساء:۷۵ آمده است چرا برای مردان و زنان و کودکان &amp;laquo;مستضعف&amp;raquo; پیکار نمی&amp;zwnj;کنید. یعنی قوام به قسط بودن در رفتار با دختران یتیم مستضعف، چون پیکار در راه کودکان مستضعف وظیفه مهم و خطیری است. در همین راستا قوامیت نسبت به زنان در نساء:۳۴ و پیکار برای زنان مستضعف در نساء:۷۵ قابل تعمق است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر گمانه زنی بالا در جابجایی چهار آیه ۱۲۷ و ۱۲۸ و ۱۲۹ و ۱۳۰ درست باشد، باید دید چه عامل یا عواملی باعث این جابجایی شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۸. آیات نساء:۳۴ و ۳۵ همراه با نساء: ۱۲۸ و ۱۳۰&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جدول دو حاوی آیات مربوط به نشوز زن و مرد می&amp;zwnj;باشد که در قسمت نخست این مقاله [۱] به تقصیل مورد بحث قرار گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;555&quot; height=&quot;312&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/salim_tab2.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳) نگاهی به آیه روم:۲۱ در مقایسه با نکاح رایج در آن جامعه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال بیایید به آیه روم:۲۱ که در رابطه با &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; انسان است نگاهی دوباره بیندازیم. می&amp;zwnj;توان فاصله بین وضعیت موجود نکاح رایج در آن جامعه (نساء:۲۲ تا ۲۸)، و حالت مطلوبِ بر مبنای فلسفه خلقت را به روشنی دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;روم:۲۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا &lt;b&gt;لِّتَسْكُنُوا&lt;/b&gt; إِلَيْهَا &lt;b&gt;وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً&lt;/b&gt; إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از آیات اوست که شما را از خودتان برایتان زوحی خلق کرده است تا به آن آرام گیرید و بین شما مودت و رحمت قرار داده است. این نشانه&amp;zwnj;هایی است برای آنانی که می&amp;zwnj;اندیشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا نه صحبت از مرد است برای زن و نه صحبت از زن است برای مرد. همان عبارت &amp;laquo;خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا&amp;raquo; را بکار برده است که خطاب به انسان است و این که&amp;zwnj;ای انسان برایت از انسان زوج خلق کرده ایم (مرد و زن برای همدیگر). این عبارت در آیات دیگری هم تکرار شده است که تعدادی از آن&amp;zwnj;ها در قسمت یکم مقاله [۱] آورده شد. در این آیه هدف زوج برای زوج در خلقت را سکینه (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;tranquility&lt;/span&gt;) بیان کرده است که فقط به آرامش ساده موقتی محدود نمی&amp;zwnj;شود. آسایش و آسودگی و اطمینان درازمدت در زندگی است. بین زوجین نیز &amp;laquo;مودت&amp;raquo; و &amp;laquo;رحمت&amp;raquo; قرار داده شده است. دو صفت &lt;b&gt;رحیم و وَدُود&lt;/b&gt; از اسمای حسنی پروردگار است: إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ (هود:۹۰). نه از &amp;laquo;رجال&amp;raquo; و &amp;laquo;نساء&amp;raquo; سخن رفته است و نه از اموالی که با آن رجال می&amp;zwnj;توانند هر تعداد و هر طور &amp;laquo;زنان&amp;raquo; بخواهند به دست آورند. مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که حتی واژه&amp;zwnj;های استفاده شده متفاوت است. فرق بسیار است بین حالت &amp;laquo;زوج&amp;raquo; یا &amp;laquo;همسر&amp;raquo; برای همدیگر بر مبنای &amp;laquo;مودت&amp;raquo; و &amp;laquo;رحمت&amp;raquo;، با حالت &amp;laquo;هر تعداد زن&amp;raquo; به اضافه &amp;laquo;هر تعدادکنیز&amp;raquo; برای &amp;laquo;یک مرد&amp;raquo; بر مبنای &amp;laquo;ثروت&amp;raquo; مرد. دو حالت کاملا متفاوت می&amp;zwnj;باشد. فلسفه پشت اولی &amp;laquo;سکینه ای&amp;raquo; است که در یک رابطه &amp;laquo;دو طرفه&amp;raquo; برای &amp;laquo;زوجین&amp;raquo; تامین می&amp;zwnj;گردد، اما فلسفه پشت حالت دوم &amp;laquo;شهوت&amp;raquo; و &amp;laquo;آقایی&amp;raquo; یک مرد است بر &amp;laquo;تعدادی زن&amp;raquo; در یک رابطه &amp;laquo;یک طرفه&amp;raquo;. در حالت دوم حتی اگر سکینه زنان و کنیزان خانه را کنار بگذاریم؛ در چنین محیطی خود مرد یا ارباب خانه چگونه می&amp;zwnj;تواند به سکینه برسد. از پیامبر که عادل تر و خوشخوتر نمی&amp;zwnj;شود. حتی او هم که برای مقاصد غیر زوحیت چون مسائل سیاسی خاص در آن جامعه تن به نکاح&amp;zwnj;های زیاد داد، نمی&amp;zwnj;توان گفت در محیط خانه خود به سکینه رسید. می&amp;zwnj;توان از آیات قرآن نتیجه گرفت که این زنان برای او موجب دردسر می&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;اند و در خانه او رقابت و حسادت و علیه همدیگر زدن این زنان وجود داشته است. تا جایی که یک بار پیامبر مجبور شده است برای مدتی خانه خود را ترک کند. جایی که این الگو حتی برای پیامبر عادل و حامل وحی که سابقه و تجریه طولانی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; با خدیجه را داشت کار نکند، آشکار است برای دیگران کار نخواهد کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باز هم تاکید می&amp;zwnj;شود در فطرت ِ&amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; رابطه &amp;laquo;دو طرفه&amp;raquo; است. چطور یک زن که قاعدتا به زوج خویش بر اساس فطرت مودت و رحمت دلبستگی دارد، می&amp;zwnj;تواند در بستر آرامش داشته باشد وقتی که می&amp;zwnj;داند همسرش در اتاق مجاور با زن دیگری در حال معاشقه است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر طبق آیات زیادی از قرآن می&amp;zwnj;دانیم که پیامبر هم بشری بوده است مثل بقیه مردم. او هم مثل سایر رجال و طبق سنت جامعه خودش زمانی که برایش امکانات فراهم شد می&amp;zwnj;توانست از آن امکانات استفاده کند. اما اگر از زاویه دیگری به این الگو نگاه کنیم در آن جامعه امکانات زندگی برای چند زن و به ویژه زنان بیوه فراهم کردن سیادت و فضیلت مرد به حساب می&amp;zwnj;آمده است. مشکل آن جا آغاز می&amp;zwnj;شود که بخواهیم آموزه&amp;zwnj;هایی را که برای حل معضلات آن جامعه در دوران انتقال آمده است، تحت عنوان &amp;laquo;حکم شرعی&amp;raquo; به جوامع امروز تعمیم دهیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جالب است که آیه روم:۲۱ با &lt;b&gt;&amp;laquo;وَمِنْ آيَاتِهِ&amp;raquo;&lt;/b&gt; شروع شده و با &lt;b&gt;&amp;laquo;إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ&amp;raquo;&lt;/b&gt; تمام شده است. یعنی این که فکر ما نباید فقط به این آیه محدود شود. این خود نشانه&amp;zwnj;ای است برای اندیشیدن بیشتر. در آیات خلقت برای فرد انسانی که از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; به صورت مذکر و مونث خلق شده، همان واژه &amp;laquo;انسان&amp;raquo; آمده است. چند مورد نیز محدود لفظ &amp;laquo;بنی آدم&amp;raquo; استفاده شده است. مواردی که به جنسیت مرد و زن و سایر موجودات زنده اشاره شده است، الفاظ &amp;laquo;ذکر&amp;raquo; و &amp;laquo;انثی&amp;raquo; به کار رفته است: و ماخلق الذکر و الانثی (نجم:۲۱) یا در مورد انسان: إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى (حجرات:۱۳). بنابراین شاید بتوان گفت آن جا که آیات به خلقت و ذات انسانی او مربوط می&amp;zwnj;شود ادبیات ویژه خود را دارد. اما آن مواردی که به واقعیت و وضعیت موجود آن جامعه بر می&amp;zwnj;گردد با استفاده از واژه&amp;zwnj;هایی چون &amp;laquo;رجال&amp;raquo; و &amp;laquo;نساء&amp;raquo; صحبت کرده است. البته اینجا نمی&amp;zwnj;خواهیم نتیجه گیری قطعی داشته باشیم، شاید استثناهایی وجود داشته باشد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خلاصه این که زیاده خواهی و &amp;laquo;بغی&amp;raquo; در شهوترانی با زنانی که با ثروت به چنگ می&amp;zwnj;آید کجا (نساء:۲۲ تا ۲۸) و آرامش با زوج و رابطه بر مبنای مودت و رحمت کجا (روم:۲۱)؟ این مفهوم &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; تفاوت زیادی دارد با رابطه دو (زوج) دوست و یار و همراه در زندگی بر اساس فلسفه زوجیت در آفرینش. دو مفهوم کاملا متفاوت. آن چه در جامعه جاهلی آن روز مکه و حومه در جریان بوده است، آن چیزی نبوده است که مورد تایید خدا باشد. یعنی انحراف بوده است از فلسفه خلقت و زوجیت مورد نظر خدا. هدف از بعثت پیامبر نیز آموزش و هدایت آن&amp;zwnj;ها و تغییر در آن جامعه بوده است. وگرنه چه بسا به بعثت پیامبر نیازی نمی&amp;zwnj;شد. این تغییر نیز نمی&amp;zwnj;تواند یک شبه اتفاق بیفتد. نمی&amp;zwnj;توان با یک گام از انسان و جامعه&amp;zwnj;ای چنان عقب مانده و گمراه به افراد و جامعه&amp;zwnj;ای ایده آل جهش داشت. در این باره در قسمت سوم [۴] این نوشتار بحثی ارائه خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴) &amp;laquo;صیغه&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمام سرمایه استدلالی فقهای شیعه در تفسیر &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; و یا &amp;laquo;نکاح موقت&amp;raquo; از آیه نساء:۲۴، فعل &lt;b&gt;&amp;laquo;اسْتَمْتَعْتُم&amp;raquo;&lt;/b&gt; در گزاره &lt;b&gt;&amp;laquo;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ، فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً&amp;raquo;&lt;/b&gt; می&amp;zwnj;باشد؛ که آن را چیزی شبیه زیر ترجمه می&amp;zwnj;کنند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;و زنانى را كه متعه [= ازدواج موقت&amp;rlm;] مى&amp;rlm;كنيد، واجب است مهر آنها را بپردازيد&amp;raquo;&lt;/b&gt; [ترجمه ناصر مکارم شیرازی].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخست به آیه و ترجمه آن نگاهی می&amp;zwnj;اندازیم. سپس برای روشن تر شدن ابهامات در سه محور توضیحاتی ارائه خواهد شد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۲۴&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[ادامه آیه ۲۲ و ۲۳] وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم - مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ، فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[ادامه آیه ۲۲ و ۲۳] و [حرمت نکاح] با زنان شوهردار مگر ملک یمین تان، بر شما مقرر شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما ورای آن بر شما حلال است،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;که با اموال خود به دست آورید، - به روش محصنانه و نه مسافحانه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه از آنان برخوردار شدید، مهرشان را بدهید که فریضه است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر توافقی بین شما [درباره مهریه] بعد از فریضه شدن اشکالی ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كه خداوند داناى فرزانه است&amp;rlm;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۹. یکم- پیام اصلی آیه نساء:۲۴ نکاح است، بقیه فرع و اطلاعات تکمیلی است &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فعل آیه نساء:۲۴ یعنی &lt;b&gt;&amp;laquo;نکح&amp;raquo;&lt;/b&gt; از گزاره &amp;laquo;وَلاَ تَنكِحُواْ مَا نَكَحَ آبَاؤُكُم&amp;raquo; در آیه نساء:۲۲ می&amp;zwnj;آید؛ جایی که فهرست کسانی که نکاح با آن&amp;zwnj;ها حرام است شروع می&amp;zwnj;شود. فهرست از منع نکاح با زن پدر در نساء:۲۲ شروع می&amp;zwnj;گردد، در نساء:۲۳ ادامه پیدا می&amp;zwnj;کند، و در نساء:۲۴ با آخرین مورد فهرست یعنی منع نکاح با زنان شوهردار، تمام می&amp;zwnj;شود. سپس در نساء:۲۴ بیان می&amp;zwnj;گردد که ورای افراد بیان شده در فهرست، هر کسی را که بخواهید می&amp;zwnj;توانید با اموال خود به نکاح آورید. بعد مانند چند آیه دیگر قرآن موضوع نکاح، اطلاعات تکمیلی می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس &lt;b&gt;جمله اصلی&lt;/b&gt; که منظور آیه نساء:۲۴ را بیان می&amp;zwnj;کند این است: &amp;laquo;غیر از موارد فهرست شده، نکاح با هر زنی برای شما حلال است&amp;raquo;. گزاره&amp;zwnj;های بعد، تکمیلی و فرع هستند بر موضوع اصلی. اطلاعات تکمیلی این آیه درباره نکاح عبارتند از:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) این زنان را با مال خود (و به طور رسمی و تعهد در نکاح) به روش محصنانه اختیار کنید، و نه مسافحانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) چنانچه نکاح به همبستری انجامد، پرداخت مهریه بر مرد واجب و فریضه می&amp;zwnj;شود&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) زمانی که با همبستری مهریه فریضه شد، کم و زیاد کردن مقدار مهریه با رضایت و توافق طرفین اشکالی ندارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه با اطلاعات تکمیلی، &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; محصنانه را از رابطه مسافحانه متمایز می&amp;zwnj;کند. چرا که مثلا می&amp;zwnj;توان به حرمت زنان فهرست مقید بود، اما بدون تعهد (مهریه و نکاح)، با زنان غیر حرام رابطه مسافحانه بی تعهد برقرار کرد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر حتی اگر نخواهیم گزاره&amp;zwnj;های آیه را به گزاره اصلی و گزاره&amp;zwnj;های فرعی یا تکمیلی تقسیم کنیم، مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که گزاره &amp;laquo;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ، فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً&amp;raquo; به تنهایی یک گزاره شرطی است. در نکاحی که به برخورداری بینجامد، مهریه فریضه و قابل پرداخت می&amp;zwnj;شود. در این گزاره شرطی، &amp;laquo;&amp;laquo;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ&amp;raquo; مقدم و &amp;laquo; فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً&amp;raquo; تالی است. همانطور که در بخش&amp;zwnj;های پیشین گفته شد، اگر نکاح به همبستری نینجامد، در طلاق بسته به مورد مشخص یا نصف مهریه فریضه است و یا یک هدیه به زن داده می&amp;zwnj;شود. حال درآوردن &amp;laquo;حکم&amp;raquo; از جزء مقدم یک گزاره شرطی که در مبحث طلاق روشن و بدیهی است، جای شگفتی است!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر خوشبختانه از اسم مصدر &amp;laquo;تمتع&amp;raquo;، فعل به معنای &amp;laquo;برخوردار شدن&amp;raquo; از چیزی، در آیات زیادی از قرآن به کار رفته است. بنابراین جایی برای شبهه در کاربرد واژه و مفهوم آن باقی نمی&amp;zwnj;ماند. اینجا برای نمونه دو آیه توبه:۶۰ و احزاب:۲۸ و ابراهیم:۳۰ با کاربرد عام &amp;laquo;تمتع&amp;raquo; به معنای برخورداری آورده می&amp;zwnj;شود. در توبه:۶۰ سه بار واژه &amp;laquo;تمتع&amp;raquo; به معنای &amp;laquo;برخورداری&amp;raquo; و برای برخورداری از نصیب دنیا بکار رفته است. نساء:۲۴ تنها آیه در قرآن است که در آن &amp;laquo;تمتع&amp;raquo; دلالت دارد برای مصداق &lt;b&gt;برخورداری جنسی&lt;/b&gt; . چرا که نوع برخورداری، در خود آیه مشخص نشده است. ولی در کانتکست آیه می&amp;zwnj;توان برداشت کرد که &amp;laquo;برخوداری&amp;raquo; به همبستری با زن اطلاق گردیده است. به آیه توبه:۶۰ دقت می&amp;zwnj;کنیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;&lt;u&gt;توبه:۶۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كَانُواْ أَشَدَّ مِنكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالاً وَأَوْلاَدًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَاسْتَمْتَعُواْ &lt;/b&gt;بِخَلاقِهِمْ &lt;b&gt;فَاسْتَمْتَعْتُم&lt;/b&gt; بِخَلاَقِكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;كَمَا &lt;b&gt;اسْتَمْتَعَ&lt;/b&gt; الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ بِخَلاَقِهِمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَخُضْتُمْ كَالَّذِي خَاضُواْ أُوْلَـئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الُّدنْيَا وَالآخِرَةِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[شما منافقان&amp;rlm;] مانند آن كسانى هستيد كه پيش از شما بودند،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;که نيرويى افزون&amp;rlm;تر از شما داشتند و دارايى و اولادشان بيشتر بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس از سهم خويش [در دنيا] &lt;b&gt;برخوردار شدند&lt;/b&gt;، و شما [هم&amp;rlm;] از نصيب خود &lt;b&gt;برخوردار شديد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان گونه كه آنان كه پيش از شما بودند از سهم خويش &lt;b&gt;برخوردار شدند&lt;/b&gt;،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و شما [در باطل&amp;rlm;] فرو رفتيد همان گونه كه آنان فرو رفتند. آنان اعمالشان در دنيا و آخرت به هَدَر رفت و آنان همان زيانكارانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در احزاب:۲۸، &lt;b&gt;&amp;laquo;أُمَتِّعْكُنَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt; برای &amp;laquo;برخوردار کردن&amp;raquo; از مهریه و هدیه است در موقع طلاق دادن همسر:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;احزاب:۲۸&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ &lt;b&gt;أُمَتِّعْكُنَّ&lt;/b&gt; وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى پيامبر به همسرانت بگو: اگر خواهان زندگى دنيا و زينت آن هستيد، بياييد تا &lt;b&gt;برخوردارتان كنم&lt;/b&gt; و به خوشى و نيكى رهايتان سازم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابراهیم:۳۰ درباره برخوردار شدت مشرکان از آتش جهنم است. نمی&amp;zwnj;توان گفت تمتع پیمان موقت مشرکان با خداست برای برخورداری از آتش! چون برای خدا همتایانی قرار داده&amp;zwnj;اند تا مردم را گمراه کنند، جزای آن&amp;zwnj;ها آتش جهنم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;ابراهیم:۳۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَجَعَلُواْ لِلّهِ أَندَادًا لِّيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِهِ قُلْ &lt;b&gt;تَمَتَّعُواْ&lt;/b&gt; فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و براى خدا مانندهايى قرار دادند تا [مردم را] از راه او گمراه سازند. بگو: [اكنون&amp;rlm;] برخوردار شويد كه قطعا بازگشت شما به سوى آتش است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین نمی&amp;zwnj;توان &lt;b&gt;&amp;laquo;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt; را دلبخواهی چنین ترجمه کرد: &lt;b&gt;&amp;laquo;زنانی را که متعه [=ازدواج موقت] میکنید&amp;raquo;&lt;/b&gt; (ترجمه ناصر مکارم شیرازی). آشکارا عدم امانتداری در ترجمه آیه را می&amp;zwnj;توان مشاهده کرد. تقلب در ترجمه آیات حداقل &amp;laquo;مسئولیت&amp;raquo; اخلاقی دارد، اگر نگوییم &amp;laquo;دروغ بستن&amp;raquo; به خداست؛ اما هر کس می&amp;zwnj;تواند هر برداشتی از آیات داشته باشد. فهم و برداشت شخصی مسئولیت آفرین نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال به ترجمه همین مترجم از آیه توبه:۶۰ دقت می&amp;zwnj;کنیم؛ جایی که &lt;b&gt;&amp;laquo;فَاسْتَمْتَعْتُم&amp;raquo;&lt;/b&gt; ترجمه شده است: &lt;b&gt;&amp;laquo;آن&amp;zwnj;ها استفاده کردند&amp;raquo;&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;توبه:۶۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَاسْتَمْتَعُواْ&lt;/b&gt; بِخَلاقِهِمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَاسْتَمْتَعْتُم&lt;/b&gt; بِخَلاَقِكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;آنها از بهره خود [از مواهب الهى در راه گناه و هوس&amp;rlm;] &lt;b&gt;استفاده كردند&lt;/b&gt;؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شما نيز از بهره خود، [در اين راه&amp;rlm;] &lt;b&gt;استفاده كرديد&lt;/b&gt;.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس اگر درست همین ترجمه بالا را برای گزاره مورد بحث در نساء:۲۴ استفاده کنیم، ترجمه آن می&amp;zwnj;شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فَمَا اسْتَمْتَعْتُم&lt;/b&gt; بِهِ مِنْهُنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه &lt;b&gt;استفاده کردید&lt;/b&gt; از آنان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این تفاوت ترجمه در دو آیه برای فعل مشابه از کجا می&amp;zwnj;آید؟ مگر می&amp;zwnj;شود یک جا درست ترجمه کرد، یک جا دلبخواهی این قدر متفاوت ترجمه کرد؟ البته می&amp;zwnj;توان این طور نیز معنی کرد: چناچه با آنان [از نکاح] &lt;b&gt;استفاده کردید&lt;/b&gt;. به هرحال فراهم شدن امکان استفاده (برخورداری) از زن، محصول نکاحی است که قبلا اتفاق افتاده است. حال برخوردارشدن از این امکان یا برخوردارنشدن از این امکان، عواقب مساوی ندارد. بعد از برخوردارشدن از زن، مهریه بر مرد واجب و باید پرداخت گردد. بنابراین از یک واژه و با قلب ترجمه، آن هم از یک جمله شرطی، &amp;laquo;حکم&amp;raquo; خدا در آوردن؛ نمی&amp;zwnj;تواند کار محکمی باشد. حال بگذریم که اینجا دو &lt;b&gt;&amp;laquo;ف&amp;raquo;&lt;/b&gt; در اول دو گزاره (&lt;b&gt;فَ&lt;/b&gt;مَا و &lt;b&gt;فَ&lt;/b&gt;آتُوهُنَّ) اصلا دیده نشده است! حتی به فرض محال اگر در فهم آیه ابهام داشته باشیم، نباید از خود پرسش کنیم که این چگونه خدای عالمی است که بخواهد فقط با یک واژه، فقط با یک واژه، &amp;laquo;حکمی&amp;raquo; با عواقب حقوقی چنین عظیم، برای بشریت و برای همیشه صادر کند؟ آیا اهمیت این موضوغ کمتر از موضوع لزوم کتبی کردن بدهی&amp;zwnj;های افراد به یکدیگر بوده است که طولانی&amp;zwnj;ترین آیه قرآن با بیش از ۱۲۰ واژه برای آن نازل شده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۰. دوم- پرداخت کامل مهریه فقط بعد ازهمبستر شدن فریضه می&amp;zwnj;شود&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هنگام طلاق، پرداخت مبلغ مهریه بستگی دارد به این که مرد با زن همبستر شده باشد و یا نشده باشد. در حالتی که نزدیکی انجام نشده باشد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مهریه مقرر شده باشد، مرد باید نصف مهریه را به زن پرداخت کند (بقره:۲۳۷).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مهریه مقرر نشده باشد، مرد باید چیزی به عنوان هدیه به زن بدهد (بقره:۲۳۶).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در حالتی که طلاق پس از همبستری با زن باشد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● مرد باید تمام مهریه را به زن پرداخت کند (نساء:۲۴ و نساء:۲۱ و ۲۲)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;بقره:۲۳۶&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لاَّ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ إِن طَلَّقْتُمُ النِّسَاء &lt;b&gt;مَا لَمْ تَمَسُّوهُنُّ&lt;/b&gt; أَوْ تَفْرِضُواْ لَهُنَّ فَرِيضَةً وَمَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدْرُهُ مَتَاعًا بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر زنان را قبل از نزديكى و قبل از تعيين مهر طلاق داديد گناهى بر شما نيست ولى هديه شايسته&amp;rlm;اى تقديمشان كنيد، توانگر به قدر توان خويش و تنگدست به قدر توان خويش، و اين وظيفه&amp;rlm;اى بر نيكوكاران است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;بقره:۲۳۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إَلاَّ أَن يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَ الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكَاحِ وَأَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلاَ تَنسَوُاْ الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر زنان را پيش از نزديكى طلاق داديد و مهرى براى آنان تعيين كرده بوديد، نصف آنچه مقرر داشته&amp;rlm;ايد بر عهده&amp;rlm;ى شماست، مگر اين كه آنان خود ببخشند يا كسى كه امر ازدواج به دست اوست ببخشد. و گذشت شما به تقوا نزديك&amp;rlm;تر است، و بزرگوارى را ميان خودتان فراموش مكنيد كه خدا بدانچه مى&amp;rlm;كنيد بيناست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتیم که نساء:۲۴ دنباله نساء:۲۲ و ۲۳ است. حال اگر به نساء:۲۰ و ۲۱ نیز نگاهی بیندازیم، می&amp;zwnj;بینیم که موضوع این دو آیه نیز شانه خالی نکردن مرد در پرداخت مهریه است. در نساء:۲۱ می&amp;zwnj;گوید: چگونه [مهریه] را بازپس می&amp;zwnj;گیرید در حالی که با هم آمیزش داشته اید: وَكَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر به آیه بعد یعنی نساء:۲۵ نیز نگاهی دوباره بیندازیم، می&amp;zwnj;بینیم که در این آیه نیز بر پرداخت مهریه به کنیزانی که محصنانه به نکاح مردان تنگدست در می&amp;zwnj;آیند تاکید شده است: وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ. در این آیه که موضوع اصلی آن نکاح مردان تنگدست است، اطلاعات تکمیلی اضافه شده است. مثلا گفته شده است چناچه پس از نکاح مرتکب فحشا شوند، مجازات آن&amp;zwnj;ها نصف زنان محصنه آزاد است: فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیار روشن است و گمان نکنم پیچیدگی خاصی داشته باشد. در نساء:۲۴ بر این قانون پرداخت مهریه که بر مرد فرض است، تاکید کرده است. همچنین تاکید شده است که پس از نکاح اگر طرفین بخواهند می&amp;zwnj;توانند مقدار مهریه توافقی را کم یا زیاد کنند. آیات دیگر بیانگر این مشکل است که مردان به بهانه&amp;zwnj;های مختلف از پرداخت مهریه شانه خالی می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. اینجا بر پرداخت مهریه تاکید شده است، همانطور که تاکید شده است با زنان محصن نکاح کنید و نه زنان مسافح.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱۱. سوم- کاربرد لفظ &amp;laquo;اجور&amp;raquo; برای مهریه عمومیت دارد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخی از متولیان دین برای اثبات &amp;laquo;صیغه&amp;raquo;، پیرامون لفظ &lt;b&gt;&amp;laquo;اجور&amp;raquo;&lt;/b&gt; چنین شبهه پراکنی می&amp;zwnj;کنند: &amp;laquo;اطلاق اجور، بیشتر در مورد متعه و ازدواج با کنیزان است&amp;raquo;؛ که این ادعا آشکارا خلاف آیات قرآن است. اتفاقا لفظ &amp;laquo;صَدُقَات&amp;raquo; برای مهریه، فقط یک بار آن هم در آیه چهار سوره نساء آمده است: وَآتُواْ النَّسَاء &lt;b&gt;صَدُقَاتِهِنَّ&lt;/b&gt; نِحْلَةً. بقیه موارد از &amp;laquo;اجور&amp;raquo; استفاده شده است. اگر طبق جدول یک، نساء:۴ را درباره دختران یتیم بدانیم، شاید برای کاربرد استثنایی &amp;laquo;صَدُقَات&amp;raquo; یک تبیین باشد. در قرآن لفظ &amp;laquo;صداق&amp;raquo; نیامده است. لفظ &amp;laquo;اجور&amp;raquo; در آیات گوناگون برای مهریه نکاح با گروه&amp;zwnj;های مختلف زنان استفاده شده است؛ برای نمونه: زنان پیامبر (احزاب:۵۰)، زنان مومن که از اردوگاه کفار به مسلمان پیوسته&amp;zwnj;اند (ممتنحنه:۱۰)، زنان اهل کتاب (مائده:۵)، و کنیزان در نکاح مومنان تنگدست (نساء:۲۵).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;ممتحنة:۱۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَا &lt;b&gt;آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر شما گناهى نيست كه- در صورتى كه مهرشان را به آنان بدهيد- با ايشان ازدواج كنيد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;احزاب: ۵۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي &lt;b&gt;آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى پيامبر! ما براى تو آن همسرانى را كه مهرشان را داده&amp;rlm;اى حلال كرديم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اینجا به آیات مائده:۵ و نساء:۲۵ که الگوی آن شبیه نساء:۲۴ نیز می&amp;zwnj;باشد نگاهی می&amp;zwnj;افکنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مائده:۵ وقتی که نکاح با زنان محصن اهل کتاب آزاد اعلام می&amp;zwnj;شود، آیه تاکید می&amp;zwnj;کند که &amp;laquo;اجور&amp;raquo; (مهریه شان) را بپردازید. همچنین تاکید می&amp;zwnj;کند که خود مرد مسلمان هم باید محصن باشد و نه مسافح.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;مائده:۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلُّ لَّهُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلاَ مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمَن يَكْفُرْ بِالإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال شده،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و طعام كسانى كه اهل كتابند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و [بر شما حلال است نکاح با] زنان محصن از مسلمان،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و زنان محصن از كسانى كه پيش از شما كتاب به آنان داده شده؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به شرط آنكه مهرهايشان را به ايشان بدهيد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در حالى كه خود محصن باشيد نه مسافح و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست خود بگيريد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر كس در ايمان خود شكّ كند، قطعاً عملش تباه شده، و در آخرت از زيانكاران است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نساء:۲۵ نیز از &amp;laquo;اجور&amp;raquo; استفاده شده است، و بر محصن و نه مسافح بودن نیز تاکید شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۲۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس با اجازه صاحبانشان با آن&amp;zwnj;ها نکاح کنید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و مهرشان را به طور پسنديده به آنان بدهيد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[کنیزان&amp;rlm;] محصن باشند نه مسافح، و دوست&amp;rlm;گيران پنهانى نباشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا نیز تاکید بر پرداخت مهریه به همسر است اگر چه همسر کنیز می&amp;zwnj;باشد. همچنین طبق الگوی نساء:، ۲۴ بر محصن بودن و مسافح نبودن تاکید شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با کنار هم گذاشتن برخی آیات نکاح چون نساء:۲۴ و نساء:۲۵ و مائده:۵، که در هر آیه هم بر پرداخت مهریه تاکید شده و هم بر محصنانه بودن نکاح؛ شاید بتوان گفت مهریه کاری شبیه یک سند رسمی را انجام می&amp;zwnj;داده است. یعنی نکاح را در تعهد طرفین به یکدیگر رسمیت می&amp;zwnj;داده است. حتی در مائده:۵، با توجه به این که سوره مائده از سوره&amp;zwnj;های پایانی قرآن می&amp;zwnj;باشد، بر پرداخت مهریه تاکید شده است. شاید بتوان گمانه زنی کرد که نکاح مسافحانه (مثلا بدون پرداخت مهریه و بدون تعهد) به موازات نکاح محصنانه رایج بوده است. بنابراین از تاکید آیات بر پرداخت مهریه نمی&amp;zwnj;توان موقت بودن نکاح را در هیچکدام از این آیات نتیجه گیری کرد. البته یکی از دلایل تاکید بر مهریه می&amp;zwnj;تواند پرهیز از دادن مهریه به خانواده زن باشد که انگار در قریش رایج بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین با توجه به آیات قرآن و به ویژه آیاتی که در بالا و جاهای دیگر این نوشتار آمد، میتوان جمع بندی زیر را گمانه زنی کرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) در جامعه جاهلی قریش و سال&amp;zwnj;های زیادی پس از بعثت، مفهوم &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; کاربرد گسترده&amp;zwnj;ای داشه است. حداقی سه کاربرد را می&amp;zwnj;توان از آیات نتیجه گرفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● نکاح محصنانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● نکاح مسافحانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● نکاح اخدان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) حرمت نکاح با زنانی که در آیات نساء:۲۲ و ۲۳ و ۲۴ مشخص شده، در هر نوع نکاحی صادق است. تحت هیچ عنوانی هیچ مردی که به پیامبر ایمان آورده است نباید با محارم و گروه&amp;zwnj;های دیگری که در این آیات ذکر شده همبستر شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) تاکید قرآن بر نکاح محصنانه است. با این نوع نکاح زن و مرد نسبت به هم تعهد رسمی و علنی پیدا می&amp;zwnj;کنند. تعیین کردن مهریه و فریضه شدن آن پس از همبستری، خود می&amp;zwnj;تواند سندی باشد بر رسمی شدن و متعهدانه بودن نکاح. در این نوع نکاح طلاق موضوعیت و مقررات دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) می توان برداشت کرد که که در نکاح مسافحانه مرد و زن به یکدیگر تعهدی نداشته&amp;zwnj;اند. قرآن آن را نفی می&amp;zwnj;کند و مردم را به نکاح محصنانه می&amp;zwnj;خواند. اما نمی&amp;zwnj;توان گفت آن را حرام کرده است. برای آن نیز مجازاتی تعیین نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) می توان گمانه زنی کرد که دوست گیری پنهان، چیزی شبیه به نکاح مسافحانه ولی غیر علنی بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶) هیچکدام از سه نوع نکاح بالا زنا محسوب نمی&amp;zwnj;شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷ ( زنا همبستری مرد و زن محصن متعهد در نکاح با غیرهمسر خود بوده است. به عبارت دیگر زنا در نکاح محصنانه قابل تعریف است. تاکید قرآن بر مشخص بودن نکاح می&amp;zwnj;تواند یکی از دلایل باشد برای تمیز نکاح محصنانه از انواع دیگر نکاح.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸) هر کنیز مستقل از تن فروشی (ابتغاء) در گذشته، با نکاح محصنانه محصن می&amp;zwnj;شود. یعنی محصن شدن او با تعهد او به همسر در نکاح، جنبه حقوقی پیدا می&amp;zwnj;کند. و اگر در طول نکاح مرتکب زنا شود، مجازات او نصف مجازات زناکار آزاد یعنی ۵۰ ضربه شلاق است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹) در مرحله&amp;zwnj;ای نکاح محصنانه پیروان پیامبر با زنان اهل کتاب آزاد شد. با همان پرداخت مهریه چون زنان دیگر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰) &amp;nbsp;برای هیچ نوع نکاحی، مدت (دائم یا محدود) نکاح ذکر نشده است. اما با در نظر گرفتن مقایسه غیر مستقیم نکاح محصنانه با نکاح مسافحانه و اخدان، می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که از نکاح محصنانه نکاح همیشگی انتظار نمی&amp;zwnj;رفته است. همچنین با توجه حق مردان در نکاح همزمان با تعداد نامحدود زن، و اختیار مرد در طلاق و جایگزینی زنان نکاحی؛ نکاح از نظر مدت نکاح بسیار سیال و نامطمئن بوده است. یعنی حتی پس از معرفی تغییرات، به علت بازبودن دست مردان در طلاق، هیچ زن نکاحی نمی&amp;zwnj;توانسه&amp;zwnj;اند خود را همسر دائم فرض کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱) از آیات قرآن نمی&amp;zwnj;توان برداشت کرد که آیا برای همبسترشدن با روسپی، لفظ &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; به کار می&amp;zwnj;رفته است یا نه. اما روسپیگری حداقل توسط کنیزان رواج داشته و قرآن آن را منع نکرده است. حق بهره بری جنسی از کنیز توسط صاحب کنیز موضوع دیگری است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲) با دقت در آیات مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که در رابطه با نکاح و مسائل خانوادگی و زنان، موردی که مشخصا برای آن &amp;laquo;حرمت&amp;raquo; اعلام گردیده، نکاح و همبسترشدن با محارم هر فرد و چند دسته دیگر زنان است که در نساء:۲۲ و ۲۳ و ۲۴ فهرست آن آمده است. تنها مورد خطایی که ارتکاب آن جرم است و برای آن مجازات اعلام شده است، &amp;laquo;زنا&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشد. مجازات مرد و زن زناکار صد ضربه شلاق تعیین شده است. برای نهی از زنا نیز آیه روشن آمده است که به زنا نزدیک نشوید که فحشا و راهى بد است: وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاء سَبِيلاً (اسراء: ۳۲) بسیاری از مواردی که امروزه از آن &amp;laquo;حکم&amp;raquo; در آمورده اند، در واقع توصیه است. یا مجازات ندارد و یا مجازات دنیوی برای آن در نظر گرفته نشده است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳) بنابراین با توجه به موارد بالا، &amp;laquo;متعه&amp;raquo; یا &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; مورد نظر فقها می&amp;zwnj;تواند همان نکاح محصنانه باشد. طبق آیات قرآن همانطور که بحث شد مرد محدودیتی در تعداد همزمان همسر ندارد. علاوه بر آن مرد هیچ اجباری ندارد که به زن نکاحی جدید بگوید تو را هیچ وقت طلاق نخواهم داد. بنابراین نکاح دائم و نکاح موقت در دو دسته بندی قرار نمی&amp;zwnj;گیرند. تنها مسئله&amp;zwnj;ای که بی پاسخ می&amp;zwnj;ماند ارث است. طبق نظر فقهای شیعه در &amp;laquo;متعه&amp;raquo;، زن صیغه&amp;zwnj;ای از شوهر موقت خود ارث نمی&amp;zwnj;برد. از آن جا که در قرآن تقسیم بندی تحت عنوان نکاح دائم و نکاح موقت وجود ندارد، چنین ادعایی ثابت کردنی نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بد نیست برای پرهیز از ابهام درباره نکاح &amp;laquo;کنیز&amp;raquo; توضیح کوتاهی اضافه شود. نکاح (جماع) مالکان با کنیزان زرخرید خود، یا همان ملک یمینی، آزاد بوده است. بهره بری جنسی از کنیز مهریه ندارد و شامل طلاق نمی&amp;zwnj;شود. جزو حقوق مالک کنیز است. اما دیدیم که به مردان تنگدست سفارش شده است که با کنیز مومن نکاح کنند. این نکاح یک نکاح محصنانه است و شامل پرداخت مهریه و طلاق می&amp;zwnj;شود. اینجا کنیز، &amp;laquo;ملک یمینی&amp;raquo; همسر خود نیست. مالک کنیز شخص دیگری است که مجوز او برای نکاح کنیز لازم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن طور که من برداشت کردم &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; لفظی است که به طور عام برای جماع یا نزدیکی با زن بکار برده شده است. حال این نکاح شامل محصنانه، مسافحانه ، اخدان و ... کنیز و غیره می&amp;zwnj;شود. تفاسیر هم نگاه کنیم بر این نکته دست گذاشته&amp;zwnj;اند که لفظ نکاح در اصل برای جماع بکار می&amp;zwnj;رفته است که تکامل آن به انواع نکاح اطلاق می&amp;zwnj;شود منجمله جماع غیرمحصنانه. دیدیم که در آیات نساء:۲۲ و ۲۳ و ۲۴ مثلا نکاح با مادر یا خواهر حرام اعلام گردیده است. نمی&amp;zwnj;توان گفت که کسی در آن جامعه با خواهر خود رسما ازدواج می&amp;zwnj;کرده است. ولی ممکن است جماع صورت می&amp;zwnj;گرفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قرآن نکاح محصنانه را تجویز می&amp;zwnj;کند. فرم&amp;zwnj;های دیگر نکاح را نهی کرده است، اما حرام یا منع نکرده است. طلاق در نکاح محصنانه و با تعهد مرد و زن به یکدیگر موضوعیت دارد. در انواع دیگر نکاح که تعهدی در کار نیست، طلاق موضوعیت ندارد. &amp;laquo;زنا&amp;raquo; با مرد و زن متعهد در نکاح محصنانه موضوعیت دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵) سخن پایانی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چارچوب مفهومی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; که همان سنت جاهلی قریش است با چارچوب مفهومی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; بر مبنای خلقت و فطرت هیچگونه قرابتی ندارد. قرآن در نکاح جاهلی رایج، اصلاحاتی شامل این موارد معرفی نمود: تحریم نکاح با محارم، تاکید بر نکاح محصنانه، پرداخت مهریه به زن، سهم بردن زن و شوهر از ارث دیگری. همچنین الگوی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; توسط قرآن معرفی گردید. برای تغییر و عبور از چارچوب مفهومی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; به سمت تک همسری در چارچوب مفهومی &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo;، شرط عدالت بین زنان نکاحی را مطرح نمود. و اضافه نمود که مردان هر چقدر هم بر اجرای عدالت بین زنانشان حریص باشند نمی&amp;zwnj;توانند عدالت را پیاده کنند. آیه نساء:۳، همانطور که استدلال شد، حکم چهارهمسری نیست. بلکه محدود کردن نکاح با دختران یتیم می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر شرط عدالت و عدم توانایی مردان در برقراری عدالت و جهت گیری به سمت اصل &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; و تک همسری را با آن چه به &amp;laquo;حکم&amp;raquo; &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; موسوم است از معادله حذف کنیم، امهات &amp;laquo;نکاح جاهلی&amp;raquo; به اندازه کافی مفهوم صیغه&amp;zwnj;ای را که فقها بر آن اصرار می&amp;zwnj;ورزند تامین می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;توانند به آزادی مرد در برخورداری از &amp;laquo;کنیز&amp;raquo; علاوه بر چند زن استناد کنند. چرا که چندزنی-چندکنیزی بر مبنای توانایی مالی مرد، و در خدمت هوسرانی مرد، و اختیار مرد در طلاق؛ همه یک جا جمعند برای بر برخورداری همزمان مردان پولدار و تنوع طلب از چند زن و تمتع از چند کنیز. مروجین &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; گاه با یک استدلال به ظاهر مقبول شبهه افکنی می&amp;zwnj;کنند. که بله برای زنانی که موقعیت ازدواج دائم پیش نمی&amp;zwnj;آید صیغه راه خوبی است. نمی&amp;zwnj;دانند یا نمی&amp;zwnj;خواهند بدانند که مشکل &amp;laquo;مدت&amp;raquo; ازدواج نیست. مشکل قانونی کردن رابطه همزمان یک مرد با چند زن است. در کشورهای غربی که زوجین رابطه دوستی خارج از ازدواج دارند، این اخلاق غالب است که خود را متعهد به یکدیگر می&amp;zwnj;دانند و تا با یکدیگر در رابطه هستند با کس دیگری دوست نمی&amp;zwnj;شوند. بنابراین اگر این آقایان دلشان برای زنانی می&amp;zwnj;سوزد که شرایط ازدواج دائم برایشان فراهم نشده است، درست همان شرایطی است که برای مرد امکان ازدواج دائم نیست. چرا باید با یک دلیل واهی، جاده صاف کن قانونی خیانت مردان متاهل به همسر خود شد!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ازدواج که جفت شدن &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج زن و &amp;laquo;یک&amp;raquo; زوج مرد است برای سکینه همدیگر و بر اساس مودت و رحمت (و نه ثروت مرد)، مفهومی کاملا متفاوت از &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشد. در &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; مال و منال جایی ندارد. تعهد طرفین عاطفی و بر مبنای دوست داشتن است. البته برخورداری جنسی برای زوجین را با عشق و نه فقط &amp;laquo;شهوت&amp;raquo; نیز تامین می&amp;zwnj;کند. فقها اگر می&amp;zwnj;خواهند کاری کنند &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; قرآنی را قبول کنند و بگذارند مردم خودشان زوج خود را بر مبنای مودت و رحمت پیدا کنند و با هم به آسایش و آرامش برسند. جفت شدن ازواج نباید به مثابه اجرای یک پروژه بزرگ مالی باشد که بعدا بخواهیم با صیغه آن را راحت تر کنیم. بر خلاف &amp;laquo;زوحیت&amp;raquo;، در صیغه هنوز مال و ثروت مرد مبنای صیغه است. یعنی مرد برای تامین نیازهای جنسی خود تحت عنوان مهریه پول پرداخت می&amp;zwnj;کند. در عمل صیغه می&amp;zwnj;شود کلاه شرعی پوشش قانونی برای برخورداری مردان متاهل پولدار از سکس مرغوب و در خیانت به &amp;laquo;زوج&amp;raquo; خود. در دوران ما که هم مرد و هم زن کار می&amp;zwnj;کنند، وقتی مرد و زن بر مبنای عشق و دوستی شریک زندگی همدیگر شوند و بر مبنای فلسفه زوجیت در جامعه فرهنگ سازی شود، مهریه موضوعیت خود را به تدریج از دست می&amp;zwnj;دهد. نصف جمعیت هر جامعه زن و نصف دیگر مرد است. یعنی به ازای هر &amp;laquo;زوج&amp;raquo;، &amp;laquo;زوجی&amp;raquo; وجود دارد که هر دو نیاز جنسی و نیازهای عاطفی دارند. پول و ثروت این وسط نباید نقش بازدارنده داشته باشد و بین &amp;laquo;ازواج&amp;raquo; منتظر همدیگر مانع ایجاد کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این قسمت مقاله و قسمت نخست مقاله پیرامون آیات نساء:۱، نساء:۳۴، نساء:۳ ، و نساء: ۲۴ مطالبی ارائه شد. دیدیم که برای اصل و فرع کردن مرد و زن و سلطه جنسیت مرد بر جنسیت زن، چگونه در اثر بدفهمی از آیات یک و ۳۴ سوره نساء استفاده شده است. در این قسمت مقاله نیز دیدیم که از آیه نساء:۳ که برای سرپرستی دختران یتیم نازل شده است، &amp;laquo;حکم&amp;raquo; موسوم به تعدد زوجات استخراج شده است. فقهای شیعه از آیه نساء:۲۴ ، &amp;laquo;حکم&amp;raquo; موسوم به &amp;laquo;متعه&amp;raquo; یا &amp;laquo;صیغه&amp;raquo; را درآورده&amp;zwnj;اند. در قسمت سوم مقاله [۵]، فهرستی شامل آیات نور:۳۱ و ۳۲، نور:۵۸، ۵۹ و نور:۶۰، نور:۳۱، احزاب:۵۹، و احزاب:۵۳ ارائه می&amp;zwnj;شود. خواهیم دید بر اثر بعضی از ابهامات چگونه این آیات در زمانه ما برای زنان و جامعه دردسر ساز شده است. در رابطه با علت ابهامات و برداشت&amp;zwnj;های نادرست از آیات قرآن. پیرامون گزاره&amp;zwnj;های &amp;laquo;محلی&amp;raquo; و گزاره&amp;zwnj;های &amp;laquo;جهانشمول&amp;raquo; قرآن با توجه به اهداف بعثت بحثی مقدماتی خواهیم داشت. همچنین نگاهی خواهیم داشت به دو مفهوم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; در قرآن و رابطه بین این دو. به نظر می&amp;zwnj;رسد برداشت مغشوش و یا نادرست فقها از این مفاهیم، &amp;laquo;شرع&amp;raquo; را مسلط بر و کنترل کننده همه چیز می&amp;zwnj;داند. خواهیم دید که این ادعا در تضاد با آیات قرآن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات قرآن در راستای &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; در آن جامعه (امی قریش ساکن در مکه و حومه) نازل شده است. آموزه&amp;zwnj;ها برای تغییر تک تک افراد جامعه و راستای تغییر در روابط و مناسبات جاهلی آنان بود. حال در چنین جامعه&amp;zwnj;ای و با محدودیت&amp;zwnj;های آن جامعه مثلا در مورد نکاح دیدیم که: آن جا که به ذات انسان و حقوق انسان (زنان) مربوط می&amp;zwnj;شده است، سمت و سو و جهت گیری آموزه&amp;zwnj;ها طوری است که به روشنی به تک همسری می&amp;zwnj;رسیم. اما آن جایی که به روش گذار آن جامعه متناسب با پتانسیل آن جامعه در پذیرش تغییر بر می&amp;zwnj;گردد، راه حل&amp;zwnj;های ویژه مرحله&amp;zwnj;ای ارائه شده است. اینجا این پرسش مطرح می&amp;zwnj;گردد که چگونه می&amp;zwnj;توان گزاره&amp;zwnj;های جهان شمول را از گزاره&amp;zwnj;های محلی تمیز داد و تفکیک کرد. یا این که چه کار کنیم که آموزه&amp;zwnj;های دوران &amp;laquo;انتقال&amp;raquo; از &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; را جایگزین اهداف غایی آموزه&amp;zwnj;ها نکنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تردیدی نیست که تدوین &amp;laquo;در دست&amp;raquo; قرآن، علت بسیاری از سردرگمی&amp;zwnj;ها و ابهامات می&amp;zwnj;باشد. در زمانه ما که کل مصحف یک جا در دست ما می&amp;zwnj;باشد و تکنولوژی نیز کار جستجو و پژوهش را آسان کرده است؛ هنوز بسیاری از ابهامات دربرداشت از برخی از آیات وجود دارد. حال می&amp;zwnj;توان مقایسه&amp;zwnj;ای داشت با جامعه عصر بعثت که افراد باسواد در حد خواندن و نوشتن در آن معدود بوده&amp;zwnj;اند و نسخه کامل قرآن هم در دست نبوده است. با توجه به نزول تدریجی آیات، و عدم تدوین و در دسترس بودن کل قرآن، و همچنین بیسوادی عمومی؛ نخبگان عصر بعثت فرصت آن را نداشته&amp;zwnj;اند که فهمی جامع و ساختاری از آیات قرآن داشته باشند. دانش آن&amp;zwnj;ها از قرآن با پراکندگی آیات و نازل نشدن آیات باقیمانده، پاره پاره و ناکامل بوده است. از طرف دیگر از آن جا که حجم زیادی از مطالب قرآن در سال&amp;zwnj;های پایانی عصر بعثت نازل شد؛ فرصت کافی برای آموختن و هضم آموزه&amp;zwnj;ها در آن مدت کم فراهم نبوده است. به عبارت دیگر آیات هنوز چون &amp;laquo;اطلاعاتی&amp;raquo; پراکنده در اذهان وجود داشته است. مجموعه آیات و آموزه&amp;zwnj;ها هنوز به صورت &amp;laquo;دانش&amp;raquo; منسجم در ذهن و زندگی آن&amp;zwnj;ها نهادینه و جاری نشده بوده است. طبیعی است که پس از رحلت پیامبر، ابهامات را با ارجاع به سنت پیامبر حل و فصل کنند. اما سنت پیامبر به نوبه خود در طول ۲۳ سال ثابت نبوده است. با نزول سوره&amp;zwnj;ها و آیات بیشتر، سنت پیامبر خود تغییر می&amp;zwnj;کرده است. از طرف دیگر با توجه به کشورگشایی&amp;zwnj;هایی که پس از رحلت پیامبر برنامه ریزی شد، خواه نخواه برخی از تفسیرها در جهت این اهداف بوده است. در درازمدت و فاصله گرفتن از دوران اولیه اسلام و لزوم پاسخ به پرسش&amp;zwnj;های جدید، همچنان مشکل ابهامات متن &amp;laquo;دردست&amp;raquo; ضرورت کمک از احادیث و روایات را بیشتر کرده است. احادیث و روایات خود &amp;laquo;نقلی&amp;raquo; و مشکل آفرین بوده&amp;zwnj;اند. مستقل از مشکل مکتوب نبودن احادیث و روایات، نگارنده موردی را سراغ ندارد که احادیث و روایات کمکی در روشن شدن ابهامات کرده باشند؛ اگر به ابهامات اضافه نکرده باشند. برای مثال حاصل ۱۲ نسل امامان، یک اثر جامع پژوهشی قابل اتکا درباره موضوع &amp;laquo;ناسخ و منسوخ&amp;raquo; و تهیه فهرستی از لیست آیات منسوخ در دسترس ما قرار نداده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانویس&amp;zwnj;ها &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/07/02/16390&quot;&gt;&lt;span&gt;برتری و سلطه مردان بر زنان؟ - واکاوی آیه&amp;zwnj;های یک و سی و چهار سوره نساء (۱)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱ ، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲] &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/10/14192&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۱)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، آرش سلیم، اردیبهشت ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۳] &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/10/14192&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۲)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، آرش سلیم، اردیبهشت ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۴] برتری و سلطه مردان بر زنان؟ - نگاهی به علت ابهامات و برداشت&amp;zwnj;های نادرست از آیات قرآن (۳) ، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۵]&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://news.gooya.com/politics/archives/2012/06/141572.php&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;نگاهی به داستان قوم لوط دررابطه با پديده &amp;quot;زوجيت&amp;quot; در قرآن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt; ، آرش سلیم، خرداد ۱۳۹۱، سایت گویانیوز&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/09/16788#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6465">آرش سلیم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6585">مسئله زن</category>
 <pubDate>Mon, 09 Jul 2012 09:03:38 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16788 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>واکاوی آیه‌های یک و سی و چهار سوره نساء </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/02/16390</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/02/16390&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برتری و سلطه مردان بر زنان؟  (۱)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش سلیم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;640&quot; height=&quot;426&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nesa1.jpg?1341851554&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش سلیم &amp;minus; &amp;quot;در خلقت بشر، مرد اصل و زن فرع می&amp;zwnj;باشد و نیز قوامیت از آن رجال است&amp;quot;. چنین نگاهی به نیمی از جمعیت جهان، به &amp;laquo;شورای علمای افغانستان&amp;raquo; محدود نمی&amp;zwnj;شود، بلکه اغلب متولیان شریعت اسلام در سرتاسر جهان چنین نگاهی به زنان دارند. آقایان شورای علمای افغانستان در تاریخ ۱۲ اسفند سال گذشته طی نامه&amp;zwnj;ای [۱] به رئیس جمهور افغانستان، صریح و بی پرده مردان را در خلقت &amp;laquo;اصل&amp;raquo; پنداشتند و زنان را &amp;laquo;فرع&amp;raquo; بر مردان دانستند. استناد آن&amp;zwnj;ها در این اصل و فرع کردن و قوامیت مردان، آیه&amp;zwnj;های اول و سی و چهارم سوره نساء است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کوتاه این که منطق آقایان این است: &amp;laquo;فرع&amp;raquo; باید تابع &amp;laquo;اصل&amp;raquo; باشد! مردان انسان&amp;zwnj;هایی هستند که ذاتا در خلقت بالادست آفریده شده&amp;zwnj;اند تا بر زنانی که ذاتا فرودست آفریده شده&amp;zwnj;اند سروری کنند! برخی از متولیان رسمی دین در ایران، شاید دیدگاه خود مبنی بر فرودستی ذاتی زنان را با چنین صراحتی اعلام نمی&amp;zwnj;کنند. اما در عمل برای آن&amp;zwnj;ها نیز زن در شریعت اسلامی (شیعه) فراتر از این نمی&amp;zwnj;باشد. در این نوشتار می&amp;zwnj;خواهیم ببینیم چنین نگاهی به زنان به عنوان یک انسان فرع و یا درجه دو از کجا می&amp;zwnj;آید. نمی&amp;zwnj;توان سال&amp;zwnj;ها با رنگ و لعاب زدن&amp;zwnj;های حوزوی و در لفافه حرف&amp;zwnj;هایی کلیشه&amp;zwnj;ای مانند احترام به زن؛ تبعیض و ستم شرعی نهادینه شده را توجیه کرد و ادامه داد. از طرف دیگر با وصله پینه&amp;zwnj;های غیرحوزوی نیز، کار چندانی در جهت حقوق زنان پیش نرفته است. حالت استخوان لای زخم ادامه دارد در حالی که زنان همچنان قربانیان شریعت رایج می&amp;zwnj;باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نگارش این نوشتار با هدف واکاوی دو آیه نساء:۱ و نساء:۳۴ مورد استناد علمای افغانستان شروع شد. اما نظر به اهمیت بحث به ناچار وارد موضوع خلقت و &amp;laquo;انشاء&amp;raquo; انسان در قرآن نیز شدیم [۲] [۳] . باید مراحل خلقت در آیات قرآن بازبینی می&amp;zwnj;شد تا دریافت در کدامین مرحله در فرآیند خلقت انسان، مرد اصل و زن فرع بر مرد بوده است. در این مقاله نیز به ناچار وارد موضوعات مرتبط چون &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; در جامعه جاهلی عرب، معضلات زنان پیامبر، و بحران دختران یتیم در آن جامعه خواهیم شد. خواهیم دیدیم مشکلات و بحران&amp;zwnj;های آن روز آن جامعه، چگونه در اثر ابهامات، در زمانه ما برای زنان جامعه مسلمانان مشکل آفرین شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نساء:۱ آیه&amp;zwnj;ای است که بر مبنای آن نتیجه گرفته اند: &amp;laquo;در خلقت بشر مرد اصل و زن فرع می&amp;zwnj;باشد&amp;raquo;. در این رابطه، موضوع &amp;laquo;خلقت انسان&amp;raquo; در قرآن و همچنین پدیده &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; در خلقت؛ در نوشتار جداگانه&amp;zwnj;ای مورد مطالعه قرار گرفت. پس در این مقاله تمرکز را بر آیه نساء:۳۴ می&amp;zwnj;گذاریم که از آن به طور مشخص &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; به مفهوم &amp;laquo;برتری&amp;raquo; جنسیت مرد بر جنسیت زن برداشت شده است.&lt;img align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/nesa.jpg&quot; style=&quot;width: 368px; height: 544px;&quot; alt=&quot;&quot; /&gt; این آیه در رابطه با برخی آیات مرتبط واکاوی خواهد شد. اما در رابطه با نساء:۱، نگاهی به فرآیند خلقت و انشاء انسان و همچنین آیات خلقت انسان از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; و آفرینش زوجین از این گوهر یگانه خواهیم داشت. هم چنان که در [۲] و [۳] بحث شد در هیچ مرحله از فرآیند خلقت و انشاء انسان سخنی ویژه درباره زوج مرد یا درباره زوج زن گفته نشده است. بلکه در بسیاری از آیات بر خلقت زوجین از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; تاکید شده است. در فرآیند خلقت و انشاء انسان، و همچنین &amp;laquo;داستان آدم&amp;raquo; که تمثیلی است از فرآیند خلقت انسان؛ هیچ موردی وجود ندارد که بر اساس آن بتوان برتری زن بر مرد یا برتری مرد بر زن را نتیجه گیری کرد و یا توجیه نمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نوشتار در سه قسمت ارائه می&amp;zwnj;گردد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این قسمت به واکاوی آیه ۳۴ سوره نساء و همچنین بحث درباره آیه یکم سوره نساء اختصاص یافته است. همچنین نگاهی خواهیم داشت به دو مورد دیگر از آیات قرآن که از آن برتری مرد بر زن برداشت شده است. سری هم به روایات خواهیم زد تا ببینیم برای نمونه روایات درباره برتری و یا عدم برتری مردان بر زنان چه می&amp;zwnj;گویند. کمی هم وارد بحث &amp;laquo;نشوز&amp;raquo; از دیدگاه دیگران خواهیم شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت دوم و سوم مقاله که در دو هفته آینده منتشر خواهد شد، کندوکاوی خواهیم داشت در &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و نکاح با دختران یتیم و رابطه آن با تبعیض و نابرابری و ستم به زنان در زمانه ما. با نگاهی به هدف بعثت، درباره برخی از علت&amp;zwnj;ها که موجب بدفهمی از آیات قرآن گردیده است بحث خواهد شد. همچنین بحث کوتاهی خواهیم داشت پیرامون گزاره&amp;zwnj;های جهانشمول و گزاره&amp;zwnj;های محلی-قومی قرآن و این که چگونه می&amp;zwnj;توان آن&amp;zwnj;ها را از هم تمیز داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱) آیه سی و چهارم سوره نساء و &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;موارد ابهام انگیز دراین آیه&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه ۳۴ سوره نساء شاید مناقشه انگیزترین آیه قرآن در عصر ما باشد. آیه&amp;zwnj;ای که بیش از هر آیه دیگری پیرامون آن به ویژه در دنیای مجازی در سرتاسر جهان بحث شده است و می&amp;zwnj;شود. در نوشتار حاضر درباره مفهوم &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; در رابطه با &amp;laquo;دادگری&amp;raquo; و کسب &amp;laquo;فضیلت&amp;raquo;، که خود با عمل صالح حاصل می&amp;zwnj;شود؛ بحث&amp;zwnj;هایی ارائه خواهد شد. مولفه&amp;zwnj;های این آیه که ابهام در تک تک آن&amp;zwnj;ها دست به دست هم داده و به بدفهمی آیه و نتیجه گیری&amp;zwnj;های بعضا نادرست انجامیده، در رابطه با هم و سایر آیات مربوطه در قرآن واکاوی خواهد شد. پنج موضوعی که درباره آن بحث می&amp;zwnj;شود عبارتند از: ۱) &lt;b&gt;قوامیت&lt;/b&gt;، ۲) &lt;b&gt;فضیلت&lt;/b&gt;، ۳) &lt;b&gt;انفاق&lt;/b&gt;، ۴) &lt;b&gt;قانت&lt;/b&gt; (فرمانبر) ، و ۵) &lt;b&gt;نشوز&lt;/b&gt;. همچنین تصویری از رابطه بین &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; و &amp;laquo;کسب فضیلت&amp;raquo; و &amp;laquo;درجات&amp;raquo; ناشی از کسب فضیلت در آیات قرآن ارائه خواهد شد. خواهیم دید فضیلت کسب کردنی است و با &amp;laquo;عمل&amp;raquo; صالح (&amp;laquo;کنش&amp;raquo; نیک) به دست می&amp;zwnj;آید. کسب فضیلت در این دنیا، به کسب مقام و &lt;b&gt;درجه&lt;/b&gt; نزد خداوند در دنیای دیگر می&amp;zwnj;انجامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۱. مقدمه&lt;/b&gt;&lt;b&gt; &lt;br /&gt;
&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این تردیدی نیست که در جامعه قبیله&amp;zwnj;ای که مردم آن &amp;laquo;مخاطبِ&amp;raquo; قرآن بودند، حقوق مرد و زن برابر نبوده است. یک نمونه بارز آن میراث سنت &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; جاهلی بود که در عصر بعثت رایج بود. &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رابطه یک مرد بود با چند زن به اضافه چند کنیز بسته به توانایی مالی مرد. با این حساب فقرا حتی برای نکاح با یک کنیز مشکل داشته&amp;zwnj;اند. از آنجا که &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج در آن جامعه خود علت بسیاری از مشکلات بوده است، قرآن برای بهبود وضعیت موجود آن&amp;zwnj;ها راهکارهایی را ارائه داده است. اما متاسفانه فهم نادرست از این گونه آیات، خود شده است علت العلل بسیاری از ابهامات و در نتیجه مشکلاتی که شریعت رایج برای مردم در زمانه ما ایجاد کرده است. به عبارت دیگر آیاتی که در جهت اصلاح و تغییر در &amp;laquo;وضعیت موجود&amp;raquo; جامعه مخاطب قرآن و برای بهبود در زندگی آن&amp;zwnj;ها نازل شده است، در اثر ابهامات برای مردم زمانه ما دردسر ساز شده است. اگر این گونه آیات را مستقل از کانتکست هر آیه بخوانیم و چشم و گوش و عقل خود را به نقطه عزیمت شارع در شرایطی که موحب نزول آیه شده است ببندیم؛ آیات &amp;laquo;رحمت&amp;raquo; یک دوران را به آیات زحمت و رنج دوران دیگر تبدیل می&amp;zwnj;کنیم. درباره &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج در آن جامعه در قسمت دوم این مقاله بحث خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر در چهارده قرن قبل در جوامع دیگر نیز نابرابری حقوقی بین زن و مرد برقرار بوده است. بد نیست اینجا برای مثال یادآوری گردد که زنان سوئيس از سال ۱۹۷۱ و پس از آنکه مردان سوئیس در يک رفراندوم سراسري حق انتخاب کامل را به آن&amp;zwnj;ها اعطا کردند، حق شرکت در انتخابات سراسری را بدست آوردند. اعلامیه آزادی بردگان آمریکا در سال ۱۸۶۲ میلادی صادر شد و برده داری در اواخر قرن نوزدهم در آمریکا ملغی گردید؛ ولی نژاد پرستی و تبعیض و ستم نهادینه شده در کشوری با عمر کوتاه تا ده&amp;zwnj;ها سال بعد همچنان ادامه داشت. سیاهان حتی تا نیمه قرن بیستم مجبور بودند از مکان&amp;zwnj;های عمومی و مدارس جداگانه استفاده کنند. تا سرانجام پس از سال&amp;zwnj;ها مبارزه و با جنبش مدنی ضد تبعیض نژادی، قانون حقوق مدنی در سال ۱۹۶۴ و قانون حق رای ملی در سال ۱۹۶۵ رسما و قانونا به جداسازی بین سفیدپوستان و سیاه پوستان در سراسر کشور پایان داد. یعنی در عمل بیش از یک صد سال طول کشید تا بحث برابری سفید و سیاه با مرارت&amp;zwnj;های فراوان و فراز و نشیب&amp;zwnj;های زیاد در &amp;laquo;جامعه&amp;raquo; جا بیفتد و این برابری ذاتی انسان در قرن بیستم نهادینه گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق آیات قرآن مرد و زن بنا بر جنسیت خود چه در مراحل خلقت و چه در کسب فضیلت در طول زندگانی، هیچگونه برتری بر یکدیگر ندارند. اگر در روابط خانوادگی جامعه عصر بعثت مردان نسب به همسران خود موضع بالادستی داشته اند، علت آن ماهیت &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; میراث دوران جاهلیت بوده است. قرآن آموزه&amp;zwnj;هایی را در جهت تغییر روابط زناشویی &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج، به روابط بر مبنای فطری &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; ارائه داده است. اما چنین &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; بزرگی هم به لحاظ تکنیکی و هم به لحاظ فرهنگی در بازه زمانی یک نسل امکان پذیر نبوده است. هر چند که این بازه زمانی از تاریخی که مثلا آیات سوره نساء نازل شد تا زمان رحلت پیامبر، پنج سال هم نبوده است. در مورد اهالی مکه و حومه که مخاطبین اصلی قرآن و پیامبر بودند، این بازه زمانی بین فتح مکه و فوت پیامبر است. در این دو سال با هزاران مشکل دیگری که وجود داشت نمی&amp;zwnj;شد فکر و نگاه مردان قریش به ویژه سران و متنفذین قریش را به زنان تغییر داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هنگامی که پیامبر رحلت کرد عمر &amp;laquo;مسلمانی&amp;raquo; مردم مکه و حومه حدود دو سال بود. از طرف دیگر مگر پس از دو دهه ستیز و درگیری و دشمنی با پیامبر، چه صلاحیتی از آن&amp;zwnj;ها برای مسلمانی خواسته شده بود؛ جز شهادت &amp;laquo;زبانی&amp;raquo; لا اله الا الله و محمد رسول الله؟ و بعد در طول دو سال مگر چقدر فرصت برای آموزش و تمرین فراهم بود که بخواهیم &lt;b&gt;نهادینه شدن&lt;/b&gt; &amp;laquo;تغییرات&amp;raquo; را در آن جامعه و افراد آن جامعه انتظار داشته باشیم؟ حال مقایسه کنید با بیش از یک صد سالی که در قرن نوزدهم و بیستم میلادی طول کشید تا در ضمیر جامعه سفید پوست آمریکا &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; ایجاد شود و عملا سفید پوستان سیاهان را با خود مساوی بدانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با بیان این مقدمه و ارائه تصویری از آن جامعه [۱۰]، به آیه نساء:۳۴ و موضوع &amp;laquo;قوامیت رجال&amp;raquo; که در بیاینه شورای علمای افعانستان آمده است می&amp;zwnj;پردازیم. در پی نوشت [۱۰] می&amp;zwnj;توان بخشی از تصویری را که علامه طباطبایی از وضعیت عرب جاهلی قبل از بعثت ترسیم کرده است، مطالعه کرد. البته ارائه این تصویر هیچ جایگاهی در استدلال این نوشتار ندارد. تمام دلایل این نوشتار بر اساس آیات قرآن می&amp;zwnj;باشد و نه روایت&amp;zwnj;های تاریخی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فهم رایج از آیه نساء:۳۴ این است که چون خدا مردان را بر زنان &amp;laquo;برتری&amp;raquo; داده است و همچنین چون مردان به زنان نفقه می&amp;zwnj;دهند، زن باید نیازهای شوهر و به ویژه&lt;b&gt; نیازهای جنسی&lt;/b&gt; شوهر خود را برآورده کند. و اگر در این کار &lt;b&gt;&amp;laquo;تمکین&amp;raquo;&lt;/b&gt; نکرد، مرد حق دارد حتی با زدنِ زن او را به تمکین وادار کند. کوشش این نوشتار این است که با دلایل متعدد بر مبنای آیات قرآن ثابت کند مردان بر زنان &amp;laquo;برتری&amp;raquo; ذاتی بر اساس خلقت ندارند. &amp;laquo;فضیلت&amp;raquo; با &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; &amp;laquo;کسب&amp;raquo; می&amp;zwnj;گردد و در این مورد فرقی بین زن و مرد نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این نوشتار نخست پیرامون پنج مورد زیر که در فهم نادرست آیه نساء:۳۴ و نتیجه گیری نادرست از آن تاثیر داشته است، به طور خلاصه بحث خواهد شد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- قوامون&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; فَضَّلَ اللّهُ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; أَنفَقُواْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; قَانِتَاتٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; نشوز&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خواهیم دید که ابهام در اجزای آیه نساء:۳۴ زنجیروار به فهم نادرست متقابل اجزا و در نتیجه به فهم نادرست آیه نساء:۳۴ انجامیده است. &lt;b&gt;قوامون&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;فَضَّلَ اللّهُ&lt;/b&gt; تاثیر منفی فهم نادرست دو جانبه بر یکدیگر داشته است. چون &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; را به معنای &amp;laquo;تسلط&amp;raquo; فرض کرده اند، &lt;b&gt;فضیلت&lt;/b&gt; را &amp;laquo;برتری&amp;raquo; فهمیده&amp;zwnj;اند. چون &lt;b&gt;فضیلت&lt;/b&gt; را &amp;laquo;برتری&amp;raquo; معنی کرده اند، قوامیت را تسلط جنسیت برتر مرد فهمیده&amp;zwnj;اند. چون &lt;b&gt;انفقوا&lt;/b&gt; را به دادن نفقه توسط شوهر محدود کرده اند، برتری و تسلط مرد را نتیجه گیری کرده&amp;zwnj;اند و بالعکس. چون در فهم آن&amp;zwnj;ها مرد بر زن تسلط و برتری دارد، &lt;b&gt;قَانِتَات&lt;/b&gt; را وظیفه فرمانبرداری زن از مرد پنداشته&amp;zwnj;اند. در حالی که خضوع و فرمانبری از خدا جزو ویژگی&amp;zwnj;های عمومی مومن است؛ هم مرد مومن و هم زن مومن (احزاب:۳۳). و باز چون زن را &lt;b&gt;فرمانبر&lt;/b&gt; مرد فرض کرده اند، &lt;b&gt;نشوز&lt;/b&gt; را عدم تمکین زن به مرد در رختخواب نتیجه گیری کرده&amp;zwnj;اند. و در نتیجه آیه را به ویژه در جهت تمکین خواسته&amp;zwnj;های جنسی مرد توسط زن تفسیر کرده&amp;zwnj;اند. در حالی که نشوز ناسازگاری ست در روابط زناشویی که می&amp;zwnj;تواند از طرف مرد یا از طرف زن باشد. در همین سوره نساء در آیه ۱۲۸ از نشوز یا ناسازگاری مرد با زن سخن رفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش ۲ به طور مستقل آیاتی از قرآن درباره فضیلت و آن چه موجب &amp;laquo;فضلیت&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود ارائه می&amp;zwnj;گردد و لایه&amp;zwnj;های دیگر بحث فضیلت روشن تر خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا آیات نساء:۳۴ و ۳۵ که در رابطه با نشوز زن و چگونگی حل این مشکل می&amp;zwnj;باشد آورده شده است. توجه شود که برای فهم آسان تر ساختار آیه، آیه نساء:۳۴ و ترجمه آن در سه بخش نوشته شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۳۴&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;الرِّجَالُ &lt;b&gt;قَوَّامُونَ&lt;/b&gt; عَلَى النِّسَاء&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بِمَا &lt;b&gt;فَضَّلَ اللّهُ&lt;/b&gt; بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَبِمَا &lt;b&gt;أَنفَقُواْ&lt;/b&gt; مِنْ أَمْوَالِهِمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;----&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَالصَّالِحَاتُ &lt;b&gt;قَانِتَاتٌ&lt;/b&gt; حَافِظَاتٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لِّلْغَيْبِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بِمَا حَفِظَ اللّهُ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;----&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاللاَّتِي تَخَافُونَ &lt;b&gt;نُشُوزَ&lt;/b&gt;هُنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَعِظُوهُنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاضْرِبُوهُنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردان بر زنان قوامیت دارند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای فضیلت دادن بعضی بر بعضی توسط خدا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و برای این که [مردان] از اموال خود انفاق می&amp;zwnj;کنند؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;----&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زنانِ صالح، زنان فروتن (خاضع)، زنان محافظت کننده&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پنهان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق دستور خدا؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;----&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و زنانی را که از ناسازگاری آن&amp;zwnj;ها بیم دارید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس پند دهید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و [سپس] در بستر از آن&amp;zwnj;ها بپرهیزید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و [سپس] تنبیه شان کنید (دور شوید)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر اطاعت کردند (سازگاری پیشه کردند)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راه تعدی علیه آن&amp;zwnj;ها در پیش نگیرید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانا خداوند برتر و بزرگ است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۳۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِنْ خِفْتُمْ &lt;b&gt;شِقَاقَ بَيْنِهِمَا&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِن يُرِيدَا إِصْلاَحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر از جدایی بین آنان بيمناك بوديد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داورى از خانواده مرد و داورى از خانواده زن تعيين كنيد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كه چون به اصلاح كوشند، خداوند بين آنان توافق برقرار خواهد ساخت،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرا كه خداوند دانا و آگاه است&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال به پنج مورد از اجزای آیه نساء:۳۴ که موجب ابهام و نتیجه گیری نادرست از این آیه شده است می&amp;zwnj;پردازیم. موضوع آیه حل و فصل دعوا بین زن و مرد و برقراری صلح بین آن هاست؛ در حالی که ناسازگاری از طرف زن باشد. این آیه چون یک میانجی، نخست خوبی&amp;zwnj;های طرفین دعوا یعنی مرد خانه و زن ناراضی را به یکدیگر یادآوری می&amp;zwnj;کند و سپس راهکار ارائه می&amp;zwnj;دهد. سه بخش آیه چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● در بخش اول خوبی&amp;zwnj;های مردان بیان شده است،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● در بخش دوم به خوبی&amp;zwnj;های زنان پرداخته است، و سپس&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● در بخش سوم به مرد راهکار ارائه داده است. همچنین به مرد هشدار داده است که با سازگاری زن راه تعدی علیه او در پیش نگیرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نساء:۳۵ ادامه داده است که اگر بیم جدایی (انشقاق) می&amp;zwnj;رود، با برگزیدن یک داور از طرف مرد و یک داور از طرف زن برای مصالحه اقدام شود. یعنی تمام مواری که در نساء:۳۴ برای سازگار کردن زن به مرد توصیه شده است، تا قبل از جدی شدن خطر جدایی و برای نگسستن پیوند خانوادگی و احیانا جلوگیری از دربدری و بی پناهی زن است. اما به محض این که احساس شود اختلافات جدی است، مسئولیت صلح و سازش بین آن&amp;zwnj;ها به یک نفر از خانواده مرد و یک نفر از خانواده زن واگذار می&amp;zwnj;گردد. برای حالتی که ناساگاری (نشوز) از طرف مرد می&amp;zwnj;باشد، آیه نساء:۱۲۸ نازل شده است که به آن نیز نگاهی خواهیم داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد از مقدمه بالا و نگاهی به آیات نساء:۳۴ و ۳۵ به موارد و چرایی بدفهمی&amp;zwnj;هایی اجزای نساء:۳۴، که دست به دست هم داده و از آن &amp;laquo;برتری&amp;raquo; جنسیتی مردان بر زنان نتیجه گیری شده است می&amp;zwnj;پردازیم. این آیه در بخش&amp;zwnj;های ۱.۲ و ۱.۳ و ۱.۴ و ۱.۵ و ۱.۶ واکاوی شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۲. قوامون&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;الرِّجَالُ &amp;laquo;قَوَّامُونَ&amp;raquo; عَلَى النِّسَاء&lt;/b&gt; را سلطه و حق نگهبانی ذاتی مردان بر زنان دانسته&amp;zwnj;اند. در حالی که در قرآن برای سلطه و نگاهبان بودن از موضع قدرت و بالادستی، به ترتیب از واژه&amp;zwnj;های &amp;laquo;سلطه&amp;raquo; و &amp;laquo;حفیظ&amp;raquo; استفاده است. جایی که در آیات زیادی حتی به پیامبر بارها گوشزد شده است که او بر مردم &amp;laquo;سلطه&amp;raquo; ندارد و &amp;laquo;حفیظ&amp;raquo; و &amp;laquo;وکیل&amp;raquo; آن&amp;zwnj;ها نیست [۴]، چگونه می&amp;zwnj;توان از موضع بالادستی و اقتدار برای مردان حق تسلط و حفاظت از زنان را قائل شد. بین حمایت و پشتیبانی &amp;laquo;مسئولانه&amp;raquo;، و حق تسلط و نگاهبانی از موضع بالادستی سلطه و برتری؛ تفاوت بنیادین وجود دارد. بله در آن جامعه مردان نان آور بوده&amp;zwnj;اند و تامین سرپناه زنان دست مرد خانه بود. به ویژه اگر زن خانواده نداشته تا پس از طلاق و جدایی از او حمایت کند، مرد در موضع بالادستی مالی بوده است. اما از این حمایت که وظیفه مرد خانه در سنت نکاح آن جامعه بوده است، نمی&amp;zwnj;توان برتری و تسلط جنسیت مرد بر زن را استخراج کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;قوّام&lt;/b&gt; آن چنان که در تفاسیر نیز آمده مبالغه &lt;b&gt;قائم&lt;/b&gt; است. &lt;b&gt;قوامون&lt;/b&gt; از ریشه قیام با بار مثبت اقدام دائمی و به مفهوم برپاداشتن و سبب سازِ امری بودن است. به عبارت دیگر قوامیت، &amp;laquo;کنش&amp;raquo; دائمی پیوسته و روتین در فعل مورد نظر است که با &amp;laquo;واکنش&amp;raquo; مورد به مورد یا جدا جدا به امور فرق دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای روشن تر شدن مفهوم قوّام به کاربرد آن در &lt;b&gt;قوامین به قسط&lt;/b&gt; نگاهی می&amp;zwnj;اندازیم. در آیه ۱۳۵ سوره نساء: &amp;laquo;كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ&amp;raquo; و در آیه ۸ سوره مائده: &amp;laquo; كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ&amp;raquo;؛ به ایمان آورندگان گفته شده است &amp;laquo;قسط&amp;raquo; یا دادگری باید در شما آن چنان نهادینه باشد، که گویی شاهدی دائمی از طرف خدا هستید. و در دنباله آیه مائده:۸ آمده است مبادا کینه&amp;zwnj;های قومی شما را از راه اعتدال بازدارد. در ترجمه&amp;zwnj;های انگلیسی قرآن که برای قوامین واژه &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Maintainer&lt;/span&gt; بکار رفته است، مفهوم &amp;laquo;قَوَّامِينَ&amp;raquo; بِالْقِسْطِ بهتر منتقل می&amp;zwnj;شود. شاید معادل فارسی &amp;laquo;نگاهدارانه&amp;raquo; داد یا دادگری، بهتر از ترجمه برخاستن و قیام کردن به عدل و داد است که در اغلب ترجمه&amp;zwnj;های قرآن آمده است. وقتی می&amp;zwnj;گوییم قیام کردن یا برخاستن برای قسط، آن را به یک اقدام و یا اقداماتی موردی و در &amp;laquo;واکنش&amp;raquo; محدود می&amp;zwnj;کنیم. در حالی که قوامیت، &amp;laquo;کنش&amp;raquo; دائمی پیوسته نهادینه شده در مومن است همه جا و در همه حال. بنابراین در آیات نساء:۱۳۵ و مائده:۸ منظور این است که فرد مومن باید نگاهدارانه دائمی و طبیعی داد باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مثال دیگر در این رابطه دین &amp;laquo;قَيِّم&amp;raquo; است، آن جا که در روم:۳۰ می&amp;zwnj;گوید: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ الْقَيِّمِ و یا در روم:۴۳ می&amp;zwnj;گوید: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ. اقم در سمتِ دین قَيِّم؛ &amp;laquo;کنش&amp;raquo; قرار گرفتن دائمی (نهادینه شده) فرد در سمت دینی است که دائما زنده و در کار می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین قوامیت در هر کاری مفهومی متعالی است و کاملا متضاد با مفهموم منفی برداشت رایج برخی از متولیان دین است که ساده و پوست کنده&amp;zwnj;ی حرفشان، سلطه مرد بر زن با زور و قلدری خدادادی است. اگر به تفاوت بین ۱) مجموعه &amp;laquo;واکنش&amp;raquo;&amp;zwnj;های مجرد و گسسته، و ۲) &amp;laquo;کنش&amp;raquo; نهادینه شده دائمی و پیوسته؛ دقت شود می&amp;zwnj;توان مفهوم قوامیت را بهتر تجسم کرد. شاید به زبان مصطلح بتوان قوامیت را &lt;b&gt;&amp;laquo;ثابت قدم بودن&amp;raquo;&lt;/b&gt; در امر مورد نظر دانست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال که درباره مفهوم &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; بیشتر دانستیم، اگر به &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; مردان در نساء:۳۴ برگردیم، با دید مثبت تری به آن نگاه خواهیم کرد. و وقتی در بخش بعدی با مفهوم &amp;laquo;فضیلت&amp;raquo; که با &amp;laquo;عمل صالح&amp;raquo; کسب کردنی است بیشتر آشنا شویم، ممکن است در دیدگاه رایج تجدید نظر اساسی صورت گیرد. یعنی تصور قوامیتِ (با تشدیدِ) تسلطِ یک موجود عاقل و قوی مرد بر موجود کم عقل و ضعیف زن، جای خود را به تصور یک حامی مسئول و متعهد دائمی (ثابت قدم) می&amp;zwnj;دهد. &amp;laquo;فضل الله&amp;raquo;، به معنی فضیلتی که خدا داده است؛ نه تنها &amp;laquo;برتری دادن&amp;raquo; ذاتی مرد بر زن نیست که فضیلتِ کسب شدنی می&amp;zwnj;باشد به سبب کنش صالح. یعنی اینجا به مفهوم مثبت و متعالی، فضیلت سرپرستی و مسئولیت مردان در حمایت زنان (خانواده) و کودکان یتیم در آن زمان و در آن جامعه بوده است. به ویژه وقتی بدانیم سرپرستی مسئولانه و بدون طمع یک مرد از چند دختر یتیم بی پناه، در آن جامعه بیرحم چه فضیلت بزرگی بوده است. برای مثال نساء:۱۳۷ قوامیت در قسط در رابطه با سرپرستی دختران یتیم چنین بیان شده است: &lt;b&gt;تَقُومُواْ لِلْيَتَامَى بِالْقِسْطِ&lt;/b&gt; . پیرامون آیه نساء:۱۳۷ در قسمت دوم مقاله بحث خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باید در این نکته ظریف دقت ویژه کرد که در نساء:۳۴ &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo;، با مفهوم مثبت پشتیبانی و توانایی و غیرت مردان در حمایت از زنان خانه، یادآوری گردیده است. اما نباید فراموش کرد که اساسا رابطه مرد خانه با زنانش بر مبنای ماهیت &amp;laquo;مالی&amp;raquo; نکاح، خواهی نخواهی همان بالادست بودن مرد خانه بوده است. اگر فردی قدرت مالی دارد که بتواند چند زن را به نکاح خود درآورد و همزمان چند کنیز زرخرید هم در خانه داشته باشد، منزل او می&amp;zwnj;شود دربار و محل حکمرانی و قدرت نمایی او. حال مروت شخصی مرد خانه و یا یادآوری و تشویق او به احساس مسئولیت و انجام وظیفه می&amp;zwnj;تواند این رابطه بالادستی مالی را در خدمت رفاه و آسایش بیشتر زن درآورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضوع آیه نساء:۳۴ اختلافات زن و مرد در خانه است. ولی اگر از محدوده منزل بیرون بیاییم و به قدرت مرد در آن جامعه نظری بیفکنیم، شاید حتی بتوان یکی از مصادیق قوامیت را قدرت بدنی مرد در رزم آوری برای دفاع و جلوگیری از تجاوز به زنان و کودکان نیز دانست. در آن سرزمین قبیله&amp;zwnj;ای و بدون دولت، که قبائل رقیب دائم در حال کینه توزی و جنگ و تجاوز به جان و مال و ناموس یکدیگر بوده اند، محافظت از زنان و کودکان می&amp;zwnj;تواند فضیلت باشد. همچنین یکی از مصادیق بارز آن، تامین مسکن و معاش توسط مردان است در جامعه و سرزمین برهوتی که مردان نان آور خانه بوده&amp;zwnj;اند. اما قوامیت در دفاع از زنان و کودکان و تامین مسکن و معاش و سایر نیازهای زن یا زنان منزل مردان، به معنای برتری و تسلط ذاتی به سبب جنسیت مرد نیست. مقتضیات زمان و مکان در محیط کینه&amp;zwnj;ها و درگیری قبائل رقیب و همچنین به علت روابط و مناسبات در نکاح رایج بوده است. در آیه هم از واژه&amp;zwnj;های &lt;b&gt;&amp;laquo;رجال&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;نساء&amp;raquo;&lt;/b&gt; برای مرد و زن استفاده شده است و نه از واژه&amp;zwnj;های &lt;b&gt;&amp;laquo;مذکر&amp;raquo;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&amp;laquo;مونث&amp;raquo;&lt;/b&gt; که دلالت دارد بر جنسیت مرد در مقایسه با جنسیت زن. برای نمونه در آیاتی چون نساء:۱۲۴، رعد:۸، نحل:۹۷، فاطر:۱۱، غافر:۴۰، نجم:۴۵ با استفاده از عبارت&lt;b&gt; &amp;laquo;ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى&amp;raquo;&lt;/b&gt; بر تساوی جنسیتی در موضوع مورد نظر تاکید شده است. مثلا در نساء:۱۲۴ برای پاداش کنش صالح هر مومن نزد خدا، چه مذکر و چه مونث، چنین آمده است: وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن &lt;b&gt;ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى&lt;/b&gt; وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ يُظْلَمُونَ نَقِيرًا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین می&amp;zwnj;توان چنین جمع بندی کرد که &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; رجال در آن جامعه با همان مفهوم مثبتی که شرح داده شد، اقتضای زمان و مکان بوده است و نه ذاتی در خلقت مذکر و مونث.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۳. &amp;laquo; فَضَّلَ اللّهُ &amp;raquo; و فضیلت بعضی بر بعضی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;فضل الله&amp;raquo; عموما با بار منفی &lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;برتری دادن&amp;raquo;&lt;/b&gt; فهمیده شده است، در حالی که فضلیت بار مثبت دارد و با &lt;b&gt;عمل صالح&lt;/b&gt; میسر می&amp;zwnj;شود. به عبارت دیگر اینجا مبنای فضلیت، برتری ذاتی جنسیتی مردان بر زنان نیست. برای مثال حتی جایی که خدا از کرامت و فضیلت فرزندان آدم (اسرا:۷۰) در مقایسه با بیشتر مخلوقات سخن می&amp;zwnj;گوید، فضیلتی است کسب کردنی. فضیلتی است که توسط انسان به سبب قابلیت&amp;zwnj;های انسان (در مقایسه با حیوانات و گیاهان...) قابل به دست آوردن است. اما مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که همین انسان کرامت داده شده، در آیه دیگر به چهارپایان تشبیه شده و حتی گمراه تر از چهارپایان توصیف گردیده است (برای مثال فرقان:۴۴). و این جایی است که اکثر افراد جامعه مخاطب پیامبر؛ از قابلیت&amp;zwnj;های خدادادی خود چون گوش دادن به سخنان و تعقل و تفکر و تدبر در آن استفاده نمی&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. البته اینجا برای پرهیز از ابهام، بد نیست یادآوری شود که برتری فضیلتی انواع مخلوقات نسبت به یکدیگر، در جایگاه مراتب مساوی مخلوقات از دیدگاه خالق تاثیری ندارد. اگر خدا را یک نقطه مرکزی فرض کنیم، یک یک گونه&amp;zwnj;های مخلوقات خدا در یک شعاع مساوی از مرکز قرار گرفته&amp;zwnj;اند. برای مثال در آیه انعام:۳۸ آمده است که تمام جنبدگان در زمین و پرندگان در آسمان امت&amp;zwnj;هایی هستند مانند ما انسان&amp;zwnj;ها و نزد خدایشان برمی گردند. خلاصه این که فضیلت به دست آوردنی و کسب کردنی است و نه &amp;laquo;&lt;b&gt;برتری&amp;raquo;&lt;/b&gt; ذاتی خدادادی آن چنان که برخی از قرائت&amp;zwnj;های رسمی از دین ترویج می&amp;zwnj;کنند. اما از آن جا که قابلیت&amp;zwnj;ها را خدا اعطا کرده است، و هدایت و توفیق نیز با خواست خداست؛ فَضَّلَ اللّهُ می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته دیگری که باید به آن اشاره شود این است که با عوض شدن شرایط، بعضی فضیلت&amp;zwnj;ها در حالی که موضوعیت خود را دارد ممکن است زمینه کسب آن در جامعه&amp;zwnj;ای وجود نداشته باشد. مثلا خداوند &amp;laquo;مجاهدین&amp;raquo; صدر اسلام را بر &amp;laquo;قاعدین&amp;raquo; فضیلت داده است (نساء:۹۵). قاعدین ایمان آورندگانی بودند که پس از ایمان آوردن مجاهدتی نمی&amp;zwnj;کردند. از آن جا که این فضیلت با عمل مجاهدت در راه خدا با &lt;b&gt;مال و جان&lt;/b&gt; بدست می&amp;zwnj;آید، اگر شرایطی باشد که جهاد با جان ضروری نباشد فرصت کسب این فضیلت فراهم نخواهد شد. از طرف دیگر اگر در آن جامعه جنگیدن زنان در جنگ مرسوم نبوده است، این فضیلت شامل زنان نمی&amp;zwnj;شده است. در آن جامعه و در آن شرایط، این فضیلت شامل بعضی از مردان (مجاهدین) در برابر بعضی از مردان دیگر (قاعدین) بوده است. ناگفته نماند که با کسب فضیلت، فرد نزد خداوند داری درجه و مقام می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این رابطه شاید اشاره&amp;zwnj;ای به اصل &lt;b&gt;تکلیف متناسب با وسع&lt;/b&gt; نیز بد نباشد. مثلا اگر شرکت در جنگ که مستلزم قدرت بدنی برای جنگ تن به تن بوده، در وسع زنان نبوده است، یا طبق فرهنگ جامعه به زنان آموزش برای کسب مهارت&amp;zwnj;های جنگی داده نمی&amp;zwnj;شده است؛ عدم فرصت کسب فضیلت در جهاد تبعیض به حساب نمی&amp;zwnj;آید. فرصت&amp;zwnj;های دیگر برای کسب فضیلت و ارتقا درجه و مقام نزد خداوند وجود داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به آیات قرآن در موضوعات مختلف، می&amp;zwnj;توان نتیجه گیری کرد که کسب فضلیت و در نتیجه داشتن درجه نزد خداوند با عمل صالح میسر می&amp;zwnj;گردد. حتی مواردی که خداوند منشا این فضلیت&amp;zwnj;ها را، مثل همه امور از هدایت تا گمراهی انسان و...، به خواست و اراده خودش نسبت می&amp;zwnj;دهد؛ فضیلتِ بیشتر با عمل بهتر گروه یا فرد در اثر استفاده از قابلیت&amp;zwnj;های خدادادی کسب می&amp;zwnj;گردد. پس آن چنان که اغلب برداشت شده، فضیلت برتری ذاتی یک فرد و یا گروه و یا یک نوع مخلوق نیست. فضیلت کسب ارزش و مقامی است با تلاش، و نه اهدای تبعیض آمیز یک برتری توسط خداوند. برای مثال در همین موضوع مورد بحث و در آن جامعه، فضیلتِ کنش مسئولانه مردان در برابر زنان کسب شدنی بوده است. وگرنه مرد یا مردانی که این کنش در آن&amp;zwnj;ها نهادینه نباشد، فاقد این فضیلت می&amp;zwnj;باشند. این که &lt;b&gt;رجال&lt;/b&gt; را در نساء:۳۴ به همه مردان عالم (جنسیت مرد) تعمیم دهیم و فرض کنیم که همه مردان منجمله ستمگران بر زنان فضیلت دارند، نه تنها سست و بی مبنا که دارای اغتشاش مفهومی آشکارست. می&amp;zwnj;توان گفت رجال همان مردان متاهل آن جامعه بوده&amp;zwnj;اند که در جهت صلح و آشتی در دعواهای خانوادگی، مقداری هم در این آیه هندوانه زیر بغلشان گذاشته شده است تا با کوچکترین ناسازگاری همسرانشان، آن&amp;zwnj;ها را از خانه بیرون نیندازند. اگر به آیه&amp;zwnj;های مربوط به خانواده و طلاق دقت کنیم، می&amp;zwnj;بینیم در تمام موارد رویه خدا صلح و آشتی بین طرفین و یا در صورت طلاق جلوگیری از بی خانمان شدن زنان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای تجسم فضای تلاطم ناشی از شروع پروژه تغییرات در جامعه عصر بعثت، بد نیست برای مثال به آیه نساء:۳۲ که به بحث این نوشتار نیز مربوط می&amp;zwnj;شود نگاه کوتاهی داشت. کتاب&amp;zwnj;های تفسیر، شان نزول آیه را چنین بیان می&amp;zwnj;کنند: در عصر جاهلیت زنان سهمی از ارث نداشتند. قرآن سهم ارث به زنان داد، اما نصف سهم مردان بود. برخی از زنان با کنایه به سهم نصف زنان گفته اند: کاشکی مجازات و کیفرهای ما هم نصف مردان بود. یعنی گلایه به خدا که اگر در این دنیا سهم ما نصف مردان است پس در دینای دیگر هم باید مجازات ما نصف مردان باشد. مردها نیز با اشاره به دو برابر بودن سهم ارث خود در مقایسه با زنان گفته اند: کاشکی اجر و پاداش معنوی ما نیز در آخرت دو برابر زنان بود. می&amp;zwnj;توان نارضایتی را دو گروه جمعیتی زنان و مردان دید. زنان ناراضی از نصف سهم و مردان ناراضی که سهم صد در صد رایج در سنت جاهلی را از دست می&amp;zwnj;دهند. در این جو تنش چنین آیه&amp;zwnj;ای نازل شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۳۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ &lt;b&gt;مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آنچه را كه خدا بدان چيز برخى از شما را بر برخى فضیلت داده است آرزو مكنيد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردان را از آنچه به دست آورده&amp;rlm;اند نصیبی است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و زنان را نيز از آنچه به دست آورده&amp;rlm;اند نصیبی است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از خداوند از فضل او بخواهيد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانا خدا بر هر چيزى داناست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مستقل از شان نزول آیه بالا مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که تاکید آیه بر &lt;b&gt;کسب&lt;/b&gt; دستاوردها و نصیب بردن از آن است توسط زن و توسط مرد (و نه آن چیزی که به ارث می&amp;zwnj;برند). اما در مقام برقراری صلح گفته شده است به فضیلت&amp;zwnj;هایی که خدا بر هر گروه داده است قانع باشید . بعد هم بلافاصله تاکید بر درخواست فضیلت از خداست. اینجا به روشنی می&amp;zwnj;بینیم که فضیلت بعضی بر بعضی (مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ) برای هر دو گروه است بدون این که یک گروه را بافضیلت تر از گروه دیگر معرفی کند. یعنی می&amp;zwnj;توان به جای بعضی اول (بَعْضَكُمْ) هم گروه مردان را گذاشت و هم گروه زنان را. همچنین می&amp;zwnj;توان به جای بعضی دوم (بَعْضٍ) هم زنان را و هم مردان را گذاشت. فضلیت یک گروه فضیلت گروه دیگر را نفی نمی&amp;zwnj;کند. این دو مانعه الجمع &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Mutually Exculsive)&lt;/span&gt;) نیستند. پس بعضکم علی بعض اینجا معادل واژه &lt;b&gt;همدیگر&lt;/b&gt; می&amp;zwnj;باشد. با همین استدلال می&amp;zwnj;توان گفت پاداش و جزای آخرت نیز چون موفقیت در دنیا کسب کردنی است و مرد یا زن بودن در آن تاثیری ندارد. برای مثال: مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن &lt;b&gt;ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى&lt;/b&gt; وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ، و هر كس از &lt;b&gt;مرد يا زن&lt;/b&gt; كه كار نيك كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه&amp;rlm;اى، حياتِ بخشيم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى&amp;rlm;دادند پاداش خواهيم داد (نحل:۹۷).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مورد دیگری که اشاره به آن به فهم بهتر موضوع بحث کمک می&amp;zwnj;کند تفاوت مجازات اخروی فحشا است. موردی که فلسفه مجازاتِ متفاوت، تفاوت مرد و زن نیست. مبنای آن امکان آگاهی و آموختن و رشد و همچنین درجه آزادی فرد است. در آیه عنکبوت:۲۸ مجازات فحشا برای زنان پیامبر دو برابر مجازات زنان معمولی بیان شده است. در حالی که در آیه نساء:۲۵ مجازات فحشا را برای کنیزانی که شوهر کرده&amp;zwnj;اند نصف زنان معمولی بیان کرده است. یعنی زنان پیامبر برای همان مورد فحشایی که کنیزان شوهرکرده مرتکب شوند، چهار برابر مجازات خواهند شد. دلیل آن می&amp;zwnj;تواند امتیاز زنان پیامبر در همدمی با پیامبر و در نتیجه امکان کسب معرفت بیشتر باشد در مقایسه با عدم آزادی و محرومیت و محدودیت کنیزان در کسب دانش و معرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همین رابطه لازم به یادآوری است که قرآن مجازات دنیوی زن زناکار و مرد زناکار در آن جامعه را برابر و برای هر دو صد ضربه شلاق تعیین کرده است (نور:۲).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;استلال قرآنی کسب فضیلت با عمل صالح و درجات نزد خدا با ارائه برخی آیات مربوطه در بخش ۲ آمده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۴. انفقوا و انفاق&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;أَنفَقُواْ&lt;/b&gt; را در آیه مورد بحث یعنی نساء:۳۴ اغلب به مفهوم دادن نفقه و خرجی به زن توسط مرد ترجمه کرده&amp;zwnj;اند. در حالی که انفاق کردن بخشش مال است به نیازمندان. اما چون در آن جامعه عموما ثروت در دست مردان بوده است، در این آیه به قوامیت مردان به سبب انفاق کردن اشاره شده است. یعنی همان قوامیت و ثابت قدمی مردان در کنش انفاق، مانند قوامیت در قسط؛ هر چند فروکاهیدن انفاق به خرجی خانه در استدلال این نوشتار تاثیری ندارد. مفهموم انفاق در قرآن بسیار عمیق است. از واگذاری زیادی مال، تا شریک کردن نیازمندان در رزق و حتی طعام روزانه؛ همه انفاق نامیده شده است. در قاموس قرآن در معنای انفاق از ریشه &amp;laquo;نفق&amp;raquo; گفته شده است که: انفاق را از آن انفاق گويند كه شخص مال را بدان وسيله از دست خودش خارج مى&amp;rlm;كند و يا فانى مى&amp;rlm;نمايد. برای مثال در حدید:۷ تا آن جا پیش رفته است که می&amp;zwnj;گوید: از مالی که خدا شما را در آن جانشین خود قرار داده است انفاق کنید. در تغابن:۱۶ تاکید شده است که انفاق کردن به خیر خود انفاق کننده است و او را از خست نفس حفظ می&amp;zwnj;کند. اگر بخواهیم انفاق را با مفاهیم زمانه ما توصیف کنیم، شاید بتوان گفت نوعی جامعه سوسیالیستی داوطلبانه را توصیه می&amp;zwnj;کند. جامعه&amp;zwnj;ای که در آن کسی بیش از نیازش ندارد، جایی که نیازمندی وجود داشته باشد. اما برای انفاق کردن زوری در کار نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;حدید:۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَأَنفِقُوا مِمَّا &lt;b&gt;جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِينَ فِيهِ&lt;/b&gt; فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَأَنفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خدا و پيامبر او ايمان آوريد و از اموالى كه شما را در آن جانشين [خود] قرار داده انفاق كنيد پس كسانى از شما كه ايمان آوردند و انفاق كردند برايشان پاداش بزرگى است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق آیات قرآن می&amp;zwnj;دانیم که انفاق به مردان محدود نمی&amp;zwnj;شود. همه ایمان آوردگان باید از مالشان انفاق کنند. در آیه فاطر:۲۹ آمده است: &amp;laquo;به يقين كسانى كه كتاب خدا را تلاوت مى&amp;rlm;كنند و نماز برپا داشته و از آنچه به ايشان روزى داده&amp;rlm;ايم در نهان و آشكار انفاق كرده&amp;rlm;اند، به تجارتى اميد بسته&amp;rlm;اند كه هرگز زوال نمى&amp;rlm;پذيرد&amp;raquo;. اینجا انفاق در طعام است و همردیف با خواندن قرآن و اقامه نماز آمده است. نمی&amp;zwnj;توان گفت که این اعمال فقط به مردان محدود می&amp;zwnj;شده است. در آیه بقره:۲۶۲ به انفاق کنندگان با عبارت مشهور &lt;b&gt;وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ&lt;/b&gt; بشارت داده شده است. عبارتی که در قرآن در موارد متعدد برای گروه&amp;zwnj;ها و جمعیت&amp;zwnj;های مختلف رستگار شونده به کار رفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;بقره:۲۶۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ثُمَّ لاَ يُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواُ مَنًّا وَلاَ أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ &lt;b&gt;وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كسانى كه مالشان را در راه خدا مى&amp;rlm;بخشند و به دنبال بخشش خود منّت و آزارى نمى&amp;rlm;آورند، اجرشان نزد پروردگارشان [محفوظ] است و نه بيمى بر آنهاست و نه اندوهگين شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خلاصه این که در قرآن آیات زیادی درباره انفاق وجود دارد و بر این عمل تاکید بسیاری شده است. در شریعت سایر پیامبران نیز آمده است. با این حال اگر چه انفاق وظیفه هر انسانی است و مستقل از جنسیت می&amp;zwnj;باشد، اما در آیه نساء:۳۴ که به یک جامعه مشخص و در زمان مشخص اشاره دارد، یکی از مولفه&amp;zwnj;های قوامیت مردان ذکر شده است. از طرف دیگر البته همانطور که در بالا اشاره شده از آن جا که آیه ۳۴ سوره نساء به منظور صلح و آشتی بین زن و شوهر آمده است، خوبی&amp;zwnj;ها و یا امتیازات برجسته دو طرف را یادآوری کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۵. قَانِتَات و فرمانبری&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;قَانِتَات/ قانتین&amp;raquo; و &amp;laquo;حَافِظَات/حافظین&amp;raquo; که اولی به مفهوم عام خضوع مومن زن و مرد در برابر خدا و دومی حفظ فروج مومن زن و مرد است، به زنان محدود نمی&amp;zwnj;شود. اما در نساء:۳۴ در امتداد زنجیره&amp;zwnj;ای از بدفهمی&amp;zwnj;های مورد بحث از آیه و در راستای فهم نادرست تسلط مردان بر زنان از آیه، به فرمانبرداری زنان از مردان و عفت زن در غیاب شوهر محدود گردیده است. به ویژه &amp;laquo;قانتات&amp;raquo; را با مفهوم فرودستی ذاتی جنسیتی زنان در وظیفه فرمانبرداری زن از شوهر در ارضای شهوات مرد بکار برده&amp;zwnj;اند. در حالی که هر دو عین صفاتی است که همراه با صفات دیگر در آیه احزاب:۳۵، هم برای مردان مومن و هم برای زنان مومن آمده است. اتفاقا احزاب:۳۵ آیه&amp;zwnj;ای است که در پاسخ به شبهه برتری مردان به زنان و به منظور برطرف کردن این شبهه نازل شده است. نحوه نگارش آیه و ساختار آن به منظور تاکید موکد بر مستقل بودن این ویژگی&amp;zwnj;های مومنین از جنسیت آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;باشد. یعنی بیان یک به یک و جدا جدا برای مردان مومن (مومنین) و زنان مومن (مومنات)، به منظور تاکید بر برابری مرد مومن و زن مومن در مغفرت و پاداش است به ازای عمل مشابه:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;احزاب:۳۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردان و زنان مسلمان،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان با ايمان:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;و مردان و زنان فرمانبر (خاضع)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان راستگو&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان شكيبا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان فروتن&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان صدقه&amp;rlm;دهنده&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنان روزه&amp;rlm;دار،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;و مردان و زنان حفظ کننده فروج&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و مردان و زنانى كه خدا را فراوان ياد مى&amp;rlm;كنند؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا براى [همه&amp;rlm;] آنان آمرزشى و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می بینم که &lt;b&gt;&amp;laquo;قانت&amp;raquo;&lt;/b&gt;، به معنای خاضع و فرمانبردار در برابر خدا، هم برای زن به کار رفته است هم برای مرد: &lt;b&gt;وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ&lt;/b&gt;. یعنی حتی اگر فرمانبری را به خضوع و فرمانبری یک زوج در برابر زوج خود محدود کنیم، هر دو زوج باید در برابر هم فروتن باشند و از هم فرمانبری کنند؛ نه فقط زن در برابر مرد. حفظ فروج که حفاظت عورت و نمایان نشدن آن در معابر عمومی (نور:۳۱ و ۳۲) است هم برای مرد (شوهر) آمده است و هم برای زن (همسر) تاکید شده است. حال در آیه مورد بحث چون مبنا را بر سلطه مرد و فرودستی زن گذاشته اند، به ناچار فرمانبری و خاضع بودن انسان در برابر خدا را به اطاعت ذاتی ناشی از جنسیت زنان در برابر مردان معنی کرده&amp;zwnj;اند. اگر حافظین را به معنای حفظ عفت (در برابر فحشا) بگیریم، باز برای هر دو گروه زنان و مردان مساوی است و مردان نیز در غیاب همسر خود باید حافظ فروج خود باشند. و نه این که در غیاب همسر خود و هر جا که از همسر خود دور بودند، &amp;laquo;مجوز شرعی&amp;raquo; برای &amp;laquo;فحشای شرعی&amp;raquo; داشته باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لازم به یادآوری است که با توجه به آیه آل عمران:۱۷ می&amp;zwnj;توان با اطمینان گفت که &amp;laquo;قانت&amp;raquo; در نساء:۳۴ به مفهوم خاضع بودن در برابر خداوند است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;آل عمران:۱۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;الصَّابِرِينَ وَالصَّادِقِينَ &lt;b&gt;وَالْقَانِتِينَ&lt;/b&gt; وَالْمُنفِقِينَ وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالأَسْحَارِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[اينانند] شكيبايان و راستگويان و &lt;b&gt;فرمانبرداران&lt;/b&gt; و انفاق كنندگان و آمرزش&amp;rlm;خواهان در سحرگاهان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال آقایان متولیان دین، خضوع در برابر پروردگار و فرمانبری مومنان (چه زن و چه مرد) از خدا را، به نفع آقایان به &amp;laquo;وظیفه&amp;raquo; فرمانبری و &amp;laquo;تمکین&amp;raquo; زورکی زن از شوهر تبدیل کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پاییدن و حفاظت از عورت را نیز که آموزه&amp;zwnj;ای قرآنی است و شامل هر مرد و زن ایمان آورده می&amp;zwnj;شده است، در راستای عفت زن در غیاب شوهر معنی کرده&amp;zwnj;اند. در حالی که همان حفیظ آموزه قرآن بودن است، چه در پنهان و چه آشکار؛ در مراقبت از آشکار نشدن عورت که وظیفه هم مرد و هم زن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۶. نشوز&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نشوز&lt;/b&gt; را به مفهوم عدم &amp;laquo;تمکین&amp;raquo; به خواسته&amp;zwnj;های جنسی مرد از زن معنی کرده اند، در حالی که نشوز به مفهوم &amp;laquo;ناسازگاری&amp;raquo; است و در قرآن در همین سوره نساء، نشور و ناسازگاری مرد نسبت به زن نیز آمده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۱۲۸&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا &lt;b&gt;نُشُوزًا&lt;/b&gt; أَوْ &lt;b&gt;إِعْرَاضًا&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَالصُّلْحُ خَيْرٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر زنى از شوهر خويش بيم ناسازگارى يا رويگردانى داشته باشد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;باكى بر آنها نيست كه بین خود صلح (آشتى) كنند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و صلح بهتر است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و جانها را بخل فراگرفته،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر نيكى و پرهيزگارى كنيد خدا به آنچه مى&amp;rlm;كنيد آگاه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آیه بالا از بیم زن در &amp;laquo;نشوز&amp;raquo; و &amp;laquo;اعراض&amp;raquo; (رویگردانی) شوهر سخن رفته است. جالب است که آقایان متولیان دین، در این مورد نشوز شوهر را به فرمانبرداری و تمکین &lt;b&gt;ذاتی&lt;/b&gt; مرد به خواسته&amp;zwnj;های جنسی زن در رختخواب (به علت فرودستی جنسیتی مردان در برابر زنان) تعمیم نداده&amp;zwnj;اند. نسا:۱۲۸ دلالت دارد بر این که &lt;b&gt;&amp;laquo;أُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt; یعنی بخل نفس علت نشوز و ناساگازی است، نه عدم تمکین مرد به زن در بستر. یعنی اینجا می&amp;zwnj;توان تصویر واضح تری از مفهوم &amp;laquo;نشوز&amp;raquo; داشت که در فهم بهتر آیه نساء:۳۴ نیز کمک می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رویه قرآن در برخورد با این گونه اختلافات، همانطور که در بالا گفته شد، تشویق به سازش و ارائه راهکارهایی جهت برقراری &amp;laquo;صلح&amp;raquo; بین طرفین اختلاف و یا نزاع است. در رابطه با نشوز و ناساگاری مرد، در نساء:۱۲۸ تلاش برای صلح و سازش را به خود زن و مرد سپرده است و تاکید کرده است صلح بهتر است. البته اگر بخواهیم دقیق تر صحبت کنیم در آیه نساء:۱۲۸ آمده است: &amp;laquo; فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا&amp;raquo; که دلالت بر ترجیح برقراری صلح بین آن دو دارد و نه اجبار زن به سازش و صلح. در رابطه با نشوز زن در نساء:۳۴ و ۳۵ دیدیم که در نهایت تلاش در برقراری صلح را به نمایندگان دو طرف می&amp;zwnj;سپارد. می&amp;zwnj;توان گفت رویکرد کلی قرآن در هر دو مورد نشوز مرد و زن یکسان است. چرا که طرفین در حل مشکل سهم مساوی دارند؛ یا مستقیم در نشوز مرد و یا غیر مستقیم در نشوز زن که نمایندگان دو طرف از جانب آن&amp;zwnj;ها مامور به حل مشکل هستند. اما تفاوت بین نشوز زن و مرد در آن است که در مورد نشوز زن تا قبل از حاد شدن ناسازگاری زن و خطر جدایی، مرد را در موضع حل مشکل قرار داده است (نساء:۳۴).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین با هر مفهومی از &amp;laquo;نشوز&amp;raquo;، نمی&amp;zwnj;توان انکار کرد که در مراحل اولیه نشوز، به مرد در مواجهه با نشوزِ زن خود اختیاراتی داده شده بوده است. یعنی تا قبل از حاد شدن اختلاف و شاید هم برای جلوگیری از رسیدن به مرز جدایی (انشقاق)، به مرد چنین راهکارهایی ارائه شده است: ۱) نصحیت کردن و ۲) دوری از رختخواب و ۳) ضرب. اما در مورد نشوز مرد، به زن چنین توصیه&amp;zwnj;هایی نشده است. حتی در نشوز زن جایی که مرد را در موضع نصیحت به زن قرار می&amp;zwnj;دهد، نشانه&amp;zwnj;ای است از بالادستی مرد خانه نسبت به زن خانه در آن جامعه؛ اگر چه نصیحت کردن خشونت نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چرایی آن هم به نظر می&amp;zwnj;رسد به ماهیت &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; رایج در آن جامعه برگردد. اگر چه رویه قرآن در همه موارد توصیه به مدارا و آشتی بوده است، اما در این توصیه به آشتی، بر مبنای منافع زنان در واقعیت موجود آن جامعه ، از آنان انتظار مدارا و کوتاه آمدن بیشتری داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین نباید از این گمانه زنی نیز به راحتی گذشت: شاید زدن زنان خانه توسط رجل خانه در آن جامعه رایج بوده است. توصیه نساء:۳۴ به رجال این است که دستِ بزن نداشته باشید. سعی کنید با نصیحت و کم توجهی مشکلات را حل کنید. یعنی زور آخر را اول به کار نگیرند. شاهد آن هم این که در بخش آخر نساء:۳۴ تاکید شده است که اگر با هر یک از این تمهیدات از ناسازگاری دست بر داشتند به آن&amp;zwnj;ها تعدی نشود: &lt;b&gt;&amp;laquo;فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt;- جایی که از فعل &lt;b&gt;&amp;laquo;بغی&lt;/b&gt;&amp;raquo; استفاده شده است. بغی به مفهوم زیادی روی و از حد خارج شدن است. یعنی با اطاعت زن و سازگاری هنوز بیم اقداماتی حادتر از طرف مرد وجود داشته است. اینجاست که شاید بتوان گفت منظور نساء:۳۴ پرهیز دادن مرد از &lt;b&gt;زیاده روی و واکنش غیر ضروری&lt;/b&gt; در واکنش به ناسازگاری و اعراض زن بوده است. چون ضرب (زدن) رایج بوده است استفاده از ابزارهای ملایم تر چون نصیحت و گفتگو را (حداقل در مراحل اولیه) تشویق کرده است. نباید از نظر دور داشت که یک مرد همزمان با چند زن (به اضافه چند کنیز) درگیر بوده است. تجسم کنیم که مثلا زنان خانه با هم تصمیم می&amp;zwnj;گرفتند مرد را به علت بدرفتاری&amp;zwnj;های او اذیت کنند. یعنی این که آیه زمینه بند خانه&amp;zwnj;هایی است که در آن یک مرد با چندین زن درگیر بوده است. که علت ریشه&amp;zwnj;ای همان &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; یک مرد است با چند زن؛ در مقایسه با ازدواج که پیوند دو &amp;laquo;زوج&amp;raquo; شریک در زندگی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته بعضی&amp;zwnj;ها &lt;b&gt;اضْرِبُوهُنَّ &lt;/b&gt;را با توجه به کاربردهای دیگرفعل &lt;b&gt;&amp;laquo;ضرب&amp;raquo;&lt;/b&gt; در قرآن، به معنی &lt;b&gt;دوری جستن&lt;/b&gt; و یا ترک خانه برای مدتی تفسیر کرده&amp;zwnj;اند. مثال آن را هم خود پیامبر می&amp;zwnj;آورند که در واکنش به رفتار همسرانش مدتی خانه را ترک کرد. برای نمونه در آیه نساء: ۱۰۱ جایی که درباره نماز شکسته در حال دوری از خانه و سفر سخن رفته است، از عبارت وَإِذَا &lt;b&gt;ضَرَبْتُمْ&lt;/b&gt; فِي الأَرْضِ استفاده شده است. اینجا فعل &amp;laquo;ضرب&amp;raquo; برای کتک زدن به زمین بی معناست:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۱۰۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِذَا &lt;b&gt;ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ&lt;/b&gt; فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُواْ لَكُمْ عَدُوًّا مُّبِينًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و چون رهسپار سفر باشيد بر شما گناهى نيست نماز خود را كوتاه كنيد اگر بیم دارید كه کافران به شما آزادی برسانند، و به راستى كه كافران آشكارا دشمن شما هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در اصل قضیه که زنان می&amp;zwnj;بایست برای موضوع مشابه ناسازگاری مرد، به سبب جایگاه نان آوری مرد بیشتر کوتاه بیایند؛ تغییری ایجاد نمی&amp;zwnj;کند. یعنی نابرابری را در این مورد براحتی می&amp;zwnj;توان دید. اما با توجه به دلایلی که آورده شد، واقعیت تحمیل شده توسط آن جامعه است که اولا مردان متمول چند زن داشتند که با &lt;b&gt;اموالشان به دست آورده بودند &lt;/b&gt;(نساء:۲۲ تا ۲۸)، دوما شاید بسیاری از زنان در مقایسه با حالت دربدری و بی پناهی می&amp;zwnj;بایست کوتاه می&amp;zwnj;آمدند. مگر این که تشخیص می&amp;zwnj;دادند جز جدایی چاره&amp;zwnj;ای ندارند. که برای این حالت بیم شقاق در نساء:۳۵ توصیه شده است داوری اختلافات خود را به دست یک نماینده از طرف خود بسپارند. یعنی از این مرحله به بعد همسر مستقیما با شوهر روبرو و درگیر نیست که بخواهد &lt;b&gt;&amp;laquo;اضْرِبُوهُنَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt; &lt;b&gt;&amp;laquo;رجال&amp;raquo;&lt;/b&gt; قریش را تحمل کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء:۳۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِنْ خِفْتُمْ &lt;b&gt;شِقَاقَ بَيْنِهِمَا&lt;/b&gt; فَابْعَثُواْ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا إِن يُرِيدَا إِصْلاَحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر از جدایی بین آنان بيمناك بوديد، داورى از خانواده مرد و داورى از خانواده زن تعيين كنيد، كه چون به اصلاح كوشند، خداوند بين آنان توافق برقرار خواهد ساخت، چرا كه خداوند دانا و آگاه است&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;لازم به تاکید است که اینجا باید به تمایز بین ادعای برتری ذاتی مردان جهان بر زنان جهان، در مقایسه با کوتاه آمدن زن در خانه یک مرد قریش، و در موقعیت زن در نکاح رایج آن جامعه دقت شود. این نابرابری ذاتی و جنسیتی انسان نیست. فرهنگ و مناسبات آن جامعه و رابطه رجال آن جامعه با زنان چنین بوده است. آیات قرآن برای تغییر مرحله&amp;zwnj;ای در این فرهنگ و روابط و مناسبات ناشی از آن نازل می&amp;zwnj;شده است. آیات نه در خلاء نازل می&amp;zwnj;شد و نه متناسب با فرهنگ و روابط بین مردان و زنان در جوامع دیگر. با در نظر گرفتن محدودیت&amp;zwnj;ها و موانع موجود در آن جامعه؛ راهکار و یا راه حل با در نظر گرفتن محدویت&amp;zwnj;ها در آن زمان برای حل مشکلی ارائه می&amp;zwnj;شده است&lt;b&gt;. نمی&amp;zwnj;&lt;/b&gt;توان گفت این آموزه&amp;zwnj;ها و توصیه&amp;zwnj;ها و راهکارها&lt;b&gt;، &amp;laquo;حکم شرعی&amp;raquo; &lt;/b&gt;بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱.۷. تفسیری کاملا متفاوت از نشوز&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بد نیست نگاهی هم به تفسیری کاملا متفاوت از نشور در [۵] داشته باشیم. جایی که &amp;laquo;ضرب&amp;raquo; در واکنش به &amp;laquo;دست ندادن جنسی زن&amp;raquo; و نیاز &amp;laquo;مازوخیتسی&amp;raquo; برای تحریک جنسی زن تفسیر شده است. این تفسیر از نشوز به بحث&amp;zwnj;های زیادی دامنه زده است تا جایی که دامنه این بحث به محافل اکادمیک و حقوق بشری سوئد و رد و بدل کردن نقد با آن&amp;zwnj;ها نیز کشیده شده است. به گمان نگارنده با توضیحات بالا موضوع روشن است. اما نقد کوتاهی خواهیم داشت بر این تفسیر با طرح چند پرسش:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مشکل بین زن و شوهر عدم برانگیخته شدن تمایلات جنسی زن بوده است، چرا آیه نسا:۳۴ به مرد می&amp;zwnj;گوید نخست او را نصیحت کند. مگر میل جنسی با نصیحت بر انگیخته می&amp;zwnj;شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مشکل عدم برانگیخته شدن تمایلات جنسی زن بوده است، چرا می&amp;zwnj;گوید مرد از زن در رختخواب دوری کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر ضربِ برانگیختن تمایل جنسی یک راه حل است برای نشوز، پس چرا به زن برای تحریک تمایل جنسی مرد این راه حل پیشنهاد نمی&amp;zwnj;شود؟ به عبارت دیگر چطور در نسا:۱۲۸، مشکل عدم تحریک جنسی مرد به زن با &lt;b&gt;مصالحه&lt;/b&gt; برطرف می&amp;zwnj;شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مشکل عدم برانگیخته شدن میل جنسی زن است چرا با بیم به انشقاق (جدایی)، در نساء:۳۵ مسئولیت مصالحه بین زن و مرد به دو نفر نماینده طرفین سپرده است؟ مگر این نمایندگان متخصص در روان شناسی سکس هستند که بتوانند مشکل نشوز زن را حل کنند تا مصالحه برقرار شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● یا مگر آن مرد قریشی در چهارده قرن قبل از کسی دانش مازوخیستی آموخته بوده است که بداند منظور از این &amp;laquo;ضرب&amp;raquo;، زدن ویژه&amp;zwnj;ای است برای برانگیختن جنسی زن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● اگر مرد آخرین ابزار یعنی ضرب را استفاده کند ولی مشکل حل نشود بیم انشقاق خواهد رفت. در نتیجه به آیه نساء:۳۵ کشیده می&amp;zwnj;شود و إِن يُرِيدَا إِصْلاَحًا يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُمَا. یعنی علیرغم عدم کارکرد ضرب در پاسخگویی به نیاز تحریک جنسی زن به اصلاح روی می&amp;zwnj;آورند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● نسا:۱۲۸ دلالت دارد بر این که &lt;b&gt;&amp;laquo;أُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ&amp;raquo;&lt;/b&gt; یعنی بخل نفس علت نشوز و ناساگازی است. چگونه می&amp;zwnj;توان عدم تحریک جنسی که را به &amp;laquo;ضرب&amp;raquo; تحریک کننده نیاز دارد، به بخل نفس ربط داد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● می توان گفت در نسا:۱۲۸ نشوز را با &amp;laquo; أَوْ &amp;raquo; توضیح داده است: &amp;laquo; نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا&amp;raquo;. اگر اعراض را مترادف با نشوز فرض نکنیم می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که اعراض یا رویگردانی، حالت حادتر و پیشرفته نشوز است. نشوز خفیف تر از رویگردانی است. بی علاقگی (نشوز)، در مرحله پیشرفته تر به رویگردانی (اعراض) می&amp;zwnj;انجامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲) رابطه بین فضیلت، درجات، و عمل صالح&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رابطه بین &amp;laquo;فضیلت&amp;raquo; و &amp;laquo;درجات&amp;raquo; ناشی از آن فضیلت، و عمل صالح را طبق آیات قرآن می&amp;zwnj;توان چنین خلاصه کرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;A&lt;/span&gt;. منشا فضیلت بعضی بر بعضی خواست خداست که در آخرت هم موجب درجات نزد خداوند می&amp;zwnj;گردد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● &lt;strong&gt;انظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَلَلآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَاتٍ &lt;/strong&gt;(اسراء:۲۱)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنگر كه چگونه بعضى از آنان را بر بعضى فضیلت مى&amp;rlm;دهيم&amp;rlm;، و درجات آخرت بزرگتر و برتر است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;B.&lt;/span&gt; هر درجه&amp;zwnj;ای نزد خداوند از عمل انسان ناشی می&amp;zwnj;شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● &lt;strong&gt;وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُواْ &lt;/strong&gt;(انعام:۱۳۲، احقاف:۱۹)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;C&lt;/span&gt;. هر کس عمل نیکی انجام دهد به نفع خود اوست (فصلت:۴۴ و جاثیه:۱۵ )&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;D&lt;/span&gt;. خدا عمل هیچ کنشگری را چه زن و چه مرد بدون نتیجه نمی&amp;zwnj;گذارد و نتیجه آن را در زندگانی خود خواهد دید در حالی که خدا در آخرت پاداش بیشتری هم به او خواهد داد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● &lt;strong&gt;لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى&lt;/strong&gt;(آل عمران:۱۹۵)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا کنش (عمل) هیچ کنشگری (عاملی) را چه مرد چه زن ضایع نمی&amp;zwnj;کند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ و (غافر:۴۰ ) هر كس از مرد يا زن كه كار نيك كند و مؤمن باشد، به زندگانى پاك و پسنديده&amp;rlm;اى زنده&amp;rlm;اش مى&amp;rlm;داريم و به بهتر از آنچه كرده&amp;rlm;اند پاداششان را مى&amp;rlm;پردازيم و همچینین (نساء:۱۲۴ و نحل:۹۷)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;E.&lt;/span&gt; خدا وعده خلافت (جانشینی) در زمین را به ایمان آوردندگانی که عمل صالح انجام دهند داده است (نور:۵۵)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;● &lt;strong&gt;وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ &lt;/strong&gt;(انعام:۱۳۲)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او كسى است كه شما را جانشينان (الهى بر روى&amp;rlm;) زمين بر گماشت&amp;rlm;، و بعضى را بر بعضى ديگر به درجاتى ترفیع داد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آیات بالا می&amp;zwnj;توان چنین نتیجه گیری کرد که فضیلت بعضی بر بعضی با عمل صالح میسر می&amp;zwnj;شود. عمل صالح اولا به نفع فرد در زندگانی او و شکوفا شدن آن می&amp;zwnj;باشد؛ دوما موجب مقام و درجه فرد نزد خدا و پاداش بیشتر در دنیای دیگر می&amp;zwnj;شود. دقت شود &lt;b&gt;فضیلت&lt;/b&gt; به این دنیا مربوط می&amp;zwnj;شود و شخص در این دنیا از آن نفع می&amp;zwnj;برد. اما &lt;b&gt;درجات&lt;/b&gt; مربوط به دنیای آخرت و نزد خداست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در ایمان و عمل صالح که هم به فضیلت و نفع دنیوی می&amp;zwnj;انجامد و هم موجب درجات و پاداش اخروی می&amp;zwnj;گردد، بین مرد و زن تفاوتی نیست&lt;/b&gt;. انسان&amp;zwnj;های مومنی که عمل صالح انجام می&amp;zwnj;دهند چه مرد و چه زن جانشینان خدا در روی زمین می&amp;zwnj;باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه حدید:۱۰ مثال عملی خوبی است برای روشن شدن رابطه بین فضیلت و درجات انسان نزد خداوند. در این آیه گفته شده است کسانی که قبل از فتح مکه انفاق و جهاد کردند درجه بیشتری دارند؛ در مقایسه با کسانی که بعد از فتح انفاق و جهاد کردند. به عبارت دیگر کنشگران قبل از پیروزی که در شرایط سخت تر برای پیروزی تلاش کردند، فضیلت بیشتری نصیبشان شده است و نزد خدا نیز درجات بالاتری خواهند داشت. اگر بخواهیم آن را با سبک عبارت قرآنی &amp;laquo;فَضَّلَ اللّهُ&amp;raquo; بیان کنیم باید گفته شود: خداوند بعضی را بر بعضی در انفاق و جهاد فضیلت داده است؛ به جای بعضی نخست، &amp;laquo;کنشگران قبل از فتح&amp;raquo; و به جای بعضی دوم &amp;laquo;کنشگران بعد از فتح&amp;raquo; قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;حدید:۱۰&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لَا يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;كسانى از شما كه پيش از فتح [مكّه&amp;rlm;] انفاق و جهاد كرده&amp;rlm;اند، [با ديگران&amp;rlm;] يكسان نيستند. آنان از [حيث&amp;rlm;] درجه بزرگتر از كسانى&amp;rlm;اند كه بعداً به انفاق و جهاد پرداخته&amp;rlm;اند. و خداوند به هر كدام وعده نيكو داده است، و خدا به آنچه مى&amp;rlm;كنيد آگاه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته دیگری که باید دقت کرد این است که می&amp;zwnj;بینیم به هر دو گروه وعده حسنی داده شده است. یعنی این که هر دو کسب فضیلت کرده&amp;zwnj;اند و نزد خدا مقام دارند. اما درجه یک گروه بیشتر از گروه دیگر است. به عبارت دیگر از فضل الله بعضی بر بعضی، نباید نتیجه گرفت که بعضی دوم گمراه است و باطل. مقایسه است، نه برتری و در نتیجه انتخاب اولی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پایان این بخش بد نیست یادآوری شود که خدا از هیچ فردی بیش از توان او انتظار ندارد، که این خود مولفه ظریفی است در موضوع فضیلت و درجات. به آیه&amp;zwnj;های زیر دقت شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;اعراف: ۴۲ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لاَ نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آنان كه ايمان آوردند و عمل صالح كردند هیچكس را جز به اندازه توانائيش تكليف نكنيم، آنانند ياران بهشتند که در آن جاودانانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بقره:۲۵۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا هيچ كس را تكليف نكند مگر به اندازه توانش، او راست هر چه كرده [از كارهاى نيك&amp;rlm;] و بر اوست هر چه كرده [از كارهاى بد].&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین فضیلت در این دنیا و درجات ناشی از فضائل در دنیای دیگر ریشه در عمل صالح افراد دارد. هم زن و هم مرد (&lt;strong&gt;ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى&lt;/strong&gt;) می&amp;zwnj;توانند با عمل صالح به کسب فضیلت و استفاده از نفع آن در این دنیا، و همچنین مقام و درجه آن نزد خدا در دنیای دیگر نائل شوند. آیات بسیار روشن است. این فقط مردان نیستند که می&amp;zwnj;توانند کسب فضیلت کنند و در نتیجه بر زنان سلطه داشته باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا بحث و واکاوی نساء:۳۴ را تمام می&amp;zwnj;کنیم و در بخش بعد نگاهی خواهیم داشت به آیه یکم سوره نساء.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳) آیه یکم سوره نساء در مقایسه با آیات مربوطه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضوع دیگر واکاوی در این مقاله، آیه نساء:۱ است که با استناد به آن چنین ادعا شده است: &lt;b&gt;&amp;laquo;در خلقت بشر مرد اصل و زن فرع می&amp;zwnj;باشد&amp;raquo;&lt;/b&gt;. مراحل گوناگون خلقت و انشاء انسان و همچنین داستان آدم که تمثیل آن است در [ ۲] و [۳] زیر ذره بین قرار گرفت. دریافتیم که در هیچ مرحله&amp;zwnj;ای سخن از مذکر یا مونث و برتری یکی بر دیگری سخنی نیست. در فرآیند تکثیر گونه انسان نیز تولد یک کودک پسر و یا تولد یک دختر هیچ کدام امتیازی بر دیگری ندارند. در این بخش به آیه نساء:۱ بر می&amp;zwnj;گردیم تا با کندوکاو بیشتر دریابیم چگونه ممکن است از این آیه اصل بودن مرد و فرع بودن زن را نتیجه گرفت!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بحث پیرامون &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo;، در بخش ۲ با دلایل قرآنی دیدیم که کسب فضیلت در طول حیات افراد به جنسیت مرد و جنسیت زن بستگی ندارد. هر فرد انسانی با تلاش و استفاده از توانایی&amp;zwnj;های خدادادی می&amp;zwnj;تواند کسب فضیلت کند. هم برای مرد و هم برای زن، فضیلت با عمل صالح به دست آوردنی است. درجات انسان نزد خداوند نیز متناسب فضیلت اوست که در زندگانی این حیات کسب می&amp;zwnj;کند. یعنی بدون ارزیابی و سنجش عملِ ناشی از ایمان فرد، نمی&amp;zwnj;توان برای او درجه&amp;zwnj;ای قائل شد. هر فرد انسان مختار می&amp;zwnj;تواند در طول عمر خود با کسب فضائل بیشتر، زندگانی بهتری داشته باشد. تا آن جایی هم که به &amp;laquo;کرامت&amp;raquo; انسان مربوط می&amp;zwnj;شود، صحبت از کرامت &amp;laquo;بنی آدم&amp;raquo; است؛ مستقل از جنسیت زن و مرد بودن انسان. و هم این که به فرزندان آدم مستقل از جنسیت آن&amp;zwnj;ها در مقایسه با بسیاری از مخلوقات دیگر فضیلت بیشتری داده شده است: وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً (اسراء:۷۰). که البته باز فضلیت به واسطه توانایی&amp;zwnj;های انسان در مقایسه با سایر جانداران است و نه فضیلت ذاتی گونه انسان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجا نگاهی به نساء:۱ و در رابطه با آیات مشابه خواهیم داشت. در آیه دقت می&amp;zwnj;کنیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء :۱ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي &lt;b&gt;خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا&lt;/b&gt; وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى مردم از پروردگارتان پروا كنيد، همو كه شما را از يك نفس [گوهری] يگانه بيافريد و زوج او را هم از آن پديد آورد و از آن دو، مردان و زنان بسيارى پراكند، و از خدايى كه به [نامِ&amp;rlm;] او از همديگر درخواست مى&amp;rlm;كنيد پروا نماييد و زنهار از خويشاوندان مَبُريد، كه خدا همواره بر شما نگهبان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان آیه&amp;zwnj;ای که بیانیه شورای علمای افغانستان با استناد به آن نتیجه گرفته اند: &amp;laquo;در خلقت بشر مرد اصل و زن فرع می&amp;zwnj;باشد&amp;raquo;! سوره نساء شامل آموزه&amp;zwnj;هایی است برای بهبود و تغییر در روابط جاهلی خانوادگی بین مرد و زن، روابط خویشاوندی، و همچنین مراقبت از یتیمان و به ویژه یتیمان دختر در آن جامعه. در صدر سوره در آیه یکم یادآوری و تاکید کرده است که&amp;zwnj;ای مردم مخاطب از خدایی پروا کنید که همه شما&amp;zwnj;ها را از یک &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; آفریده است. هر زوج مرد و زن هم از یک همین نفس یگانه هستند. همه مردان و زنان نیز از این زوجین در دنیا پراکنده شده&amp;zwnj;اند. و به آن&amp;zwnj;ها ضرورت پیوند خانوادگی را سفارش کرده است. به عبارت دیگر با یادآوری این که بین شما چه زن و چه مرد فرقی در خلقت نیست و بنی آدم همه از یک گوهر آفریده شده اند، آنها را به دوستی و مهربانی تشویق کرده است. یعنی آوردن آیه خود مقدمه&amp;zwnj;ای بوده است برای مطالبی که قرار است در آیه بیاید، مثلا برقراری صلح بین مرد و زن خانواده وقتی اختلافی بروز می&amp;zwnj;کند. یا مثلا جایی که در نساء:۲۵ به مردان تهیدست سفارش می&amp;zwnj;شود با کنیزان مومن ازدواج کنند، همین گوهر یگانه انسان&amp;zwnj;ها و این که از یکدیگرید را یادآوری می&amp;zwnj;کند: وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ &lt;b&gt;بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ&lt;/b&gt;. یعنی مرد آزاد و کنیز هر دو از یک گوهرند و نباید کنیز بودن مانع ازدواج با آن&amp;zwnj;ها شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به مطالبی که در [۱] و [۲] آورده شد و برخی از آیات مشابه که در زیر آمده است، مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که این آقایان مفهومی کاملا متضاد از آیه نساء:۱ برداشت کرده&amp;zwnj;اند. چرا؟ شاید برای این که از قدیم ورد زبان&amp;zwnj;ها بوده است که خدا زن را از دنده مرد خلق کرد. به همین سادگی! علت دیگر شاید بدفهمی &amp;laquo;قوامیت&amp;raquo; در اثر احادیث و روایات باشد. شاید هم ترکیب این دو ابهام آن&amp;zwnj;ها را به نتیجه گیری متضاد از آیه روشن نساء:۱ کشانده است. جای خوشحالی است که آیات قرآن با مضمون &lt;b&gt;&amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo;&lt;/b&gt; یکی و دو تا نیست و می&amp;zwnj;توان ادعای آن&amp;zwnj;ها را در میزان آیات مشابه گذاشت و درستی و یا نادرستی آن را با آیات دیگر سنجید. بیایید به برخی دیگر از آیات مربوط به خلقت انسان از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; و پدیده &amp;laquo;زوجیت&amp;raquo; نگاهی بیندازیم. این موضوع آن قدر با آیات گوناگون در قرآن تکرار و تاکید و محکم شده است که نمی&amp;zwnj;توان ذره&amp;zwnj;ای در آن تردید ایجاد کرد و یا از آن تفسیر و تاویل&amp;zwnj;های &amp;laquo;مردانه&amp;raquo; در آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیات زیر به روشنی بیانگر &amp;laquo;اصل زوجیت&amp;raquo; در آفرینش و خلق زوج مذکر و مونث از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; هر &amp;laquo;گونه&amp;raquo; مخلوقات می&amp;zwnj;باشد. همچنین پدیده زوجیت و دلایل خلق ازواج انسان بیان گردیده است. آیات بیانگر موارد مشخص زیر می&amp;zwnj;باشند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) اصل زوجیت در آفرینش همه &amp;laquo;گونه&amp;raquo; مخلوقات&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) &amp;laquo;انشاء&amp;raquo; گونه انسان از نفس واحده&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) خلق از نفس واحده و زوجیت برای &amp;laquo;سکینه&amp;raquo; زوجین&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) خلق ازواج از نفس واحده برای &amp;laquo;تشکیل خانواده&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) خلق زوجین از نفس واحده جهت &amp;laquo;تکثیر&amp;raquo; هر گونه مخلوقات&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;۲.۱. اصل زوجیت در آفرینش همه گونه مخلوقات&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;طبق آیات متعدد قرآن همه مخلوقات زوج آفریده شده&amp;zwnj;اند و تکثیر و انتشار یافته&amp;zwnj;اند و بقای آن&amp;zwnj;ها نیز بر اساس زوجیت است. اما این زوجیت بر مبنای گوهر یگانه یا &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; است. هر زوج انسان (مذکر و مونث) از نفس واحد انسان است. زوج چهارپایان و درختان میوه و گیاهان نیز از نوع (نفس) خودشان است. به آیات زیر دقت شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;ذاریات:۴۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از هر چيزى دو زوج آفريديم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نجم:۴۵&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَأَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اوست که زوجین مذکر و مونث را آفرید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;یس:۳۶&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاك است آن [خدايى&amp;rlm;] كه همه زوج&amp;rlm;ها را آفريد، از آنچه زمين مى&amp;rlm;روياند و از [نوع] خودشان و از آنچه نمى&amp;rlm;شناسند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;زخرف:۱۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و همان کسی که همه جفت&amp;zwnj;ها را آفرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نبأ:۸&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و شما را زوج&amp;zwnj;ها آفریدیم .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;قیامه:۳۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس دو جنس نر و ماده را از آن، قرار آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;رعد:۳&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از هر گونه میوه&amp;zwnj;ای زوجین قرار داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;شعرا:۷&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الْأَرْضِ كَمْ أَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مگر در زمين ننگريسته&amp;rlm;اند كه چه قدر در آن از هر گونه زوج کریم رويانيده&amp;rlm;ايم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;شورا:۱۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پديدآورنده آسمانها و زمين از [نوع&amp;rlm;/گوهر] خودتان براى شما جفتهايى قرار داد، و از دامها جفت هایی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;حجرات:۱۳&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ای مردم ، ما شما را از مذکر و مونث بيافريديم و شما را جماعتها و، قبيله&amp;zwnj;ها کرديم تا يکديگر را بشناسيد هر آينه گرامی ترين شما نزد خدا، پرهيزگارترين شماست، خدا دانا و کاردان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲.۲. انشاء گونه انسان از نفس واحده&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انعام:۹۸ بیانگر &amp;laquo;انشاء نخستین&amp;raquo; انسان از &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; است. گوهر یگانه&amp;zwnj;ای که هم جنسیت مذکر و هم جنیست مونث از آن آفریده شده است. بیان نقطه صفر انشاء انسان در زمین است، جایی که خدا نسل بشر را در &amp;laquo;سلاله&amp;raquo; قرار می&amp;zwnj;دهد و با سامان دهی و دمیدن روح خدا انشاء گونه انسان در روی زمین آغاز می&amp;zwnj;شود. نقطه&amp;zwnj;ای که انسان یک ذره بیش نیست. ذره&amp;zwnj;ای که برای رشد و تکامل تدریجی در مکانی مطمئن و محفوظ از آسیب پذیری تا وقت معین قرار می&amp;zwnj;گیرد. صحبت از دو سلاله یکی برای مونث و یکی برای مذکر نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;انعام: ۹۸ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَهُوَ الَّذِيَ &lt;b&gt;أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ&lt;/b&gt; فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اوست كه شما را از نفس [گوهری] يگانه&amp;rlm;اى پديد آورد و در جایگاهی مستقر و مطمئن به ودیعت گذاشت، به راستى ما آيات [خود] را براى مردمى كه مى&amp;rlm;فهمند به تفصيل بيان كرده&amp;rlm;ايم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲.۳. خلق انسان از نفس واحده و زوجیت برای سکینه زوجین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آیه اعراف:۱۸۹ بر خلق انسان از نفس واحده و بر خواست خدا در قرار دادن زوجین [نخستین] برای یکدیگر با هدف سکینه در زندگانی تاکید دارد. سپس اشاره دارد به باروری و تکثیر در نتیجه آمیختن زوجین اولیه. در آیات دیگر بر تکثیر و تداوم نسل &amp;laquo;گونه&amp;raquo; انسان و تشکیل خانواده نیز تاکید شده است. به عبارات &amp;laquo; خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا&amp;raquo; و &amp;laquo;خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا &amp;raquo; و &amp;laquo;وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً&amp;raquo; دقت شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;اعراف: ۱۸۹ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هُوَ الَّذِي &lt;b&gt;خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا&lt;/b&gt; لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحاً لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او كسى است كه شما را از نفسی [گوهری] يگانه آفريد و جفتش را از آن قرار داد تا در كنار او آرام گيرد، پس چون با او بياميخت، بارى سبك گرفت و با آن مدتى سر كرد. و چون سنگين شد، هر دو از خداوند، پروردگار خويش خواستند كه: اگر فرزند شايسته&amp;rlm;اى به ما دهى قطعا از سپاسگزاران خواهیم بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;روم:۲۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ &lt;b&gt;خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا&lt;/b&gt; لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا &lt;b&gt;وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً&lt;/b&gt; انَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و از نشانه&amp;rlm;هاى او اينكه از [نوع/گوهر&amp;rlm;] خودتان براى شما جفتهايى آفريد تا بدانها آسایش گيريد، و &lt;b&gt;ميانتان دوستى و رحمت&lt;/b&gt; نهاد، آرى در اين براى مردمى كه مى&amp;rlm;انديشند نشانه&amp;rlm;هايى است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲.۴. خلق ازواج از نفس واحده برای تشکیل خانواده&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نحل:۲۱ هدف دیگر خلقت انسان بر مبنای زوحیت را، تشکیل خانواده بیان کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نحل:۷۲&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاللّهُ &lt;b&gt;جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا&lt;/b&gt; وَجَعَلَ لَكُم مِّنْ أَزْوَاجِكُم بَنِينَ وَحَفَدَةً وَرَزَقَكُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَتِ اللّهِ هُمْ يَكْفُرُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و خدا از [نوع/گوهر&amp;rlm;] خودتان براى شما جفتهايى قرار داد، و از همسرانتان براى شما پسران و نوادگانى نهاد و از چيزهاى پاكيزه به شما روزى بخشيد، آيا به باطل مى&amp;rlm;گروند، و به نعمت خدا كافر مى&amp;rlm;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲.۵. خلق زوجین از نفس واحده جهت &amp;laquo;تکثیر&amp;raquo; هر گونه مخلوقات&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آیات شورا:۱۱ و نساء:۱ هدف دیگر خلق زوجیت از نفس واحده را، تکثیر نسل هر &amp;laquo;گونه&amp;raquo; منجمله نسل انسان بیان کرده است. شورا:۱۱ درباره انسان و چهارپایان است، اما در نساء:۱ مشخصا درباره انسان و در رابطه با دوستی و محبت در خانواده است. که همه چه مرد و چه زن از یک گوهرند. نساء:۱ همان آیه&amp;zwnj;ای است که علمای افغانستان از آن نتیجه گیری کرده&amp;zwnj;اند که در خلقت انسان مرد اصل است و زن فرع.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;شورا:۱۱&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ &lt;b&gt;جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا&lt;/b&gt; وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ وَمِنَ الْأَنْعَامِ أَزْوَاجًا يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پديدآورنده آسمانها و زمين از [نوع&amp;rlm;/گوهر] خودتان براى شما جفتهايى قرار داد، و از چهارپایان جفت&amp;zwnj;هایی [قرار داد]. بدين وسيله شما را تکثیر می&amp;zwnj;کند. چيزى همانند او نيست، و اوست شنواى بينا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نساء :۱ &lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي &lt;b&gt;خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا&lt;/b&gt; وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى مردم از پروردگارتان پروا كنيد، همو كه شما را از يك نفس [گوهری] يگانه بيافريد و زوج او را هم از آن پديد آورد و از آن دو، مردان و زنان بسيارى پراكند، و از خدايى كه به [نامِ&amp;rlm;] او از همديگر درخواست مى&amp;rlm;كنيد پروا نماييد و زنهار از خويشاوندان مَبُريد، كه خدا همواره بر شما نگهبان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تمام آیات بالا نخست بر &lt;b&gt;نفس واحده&amp;zwnj;ای &lt;/b&gt;که هر دو زوج مونث و مذکر از آن به وجود آمده&amp;zwnj;اند تاکید شده است. سپس در هر آیه مولفه&amp;zwnj;ای از فلسفه زوحیت در آفرینشن بیان گردیده است. مشاهده می&amp;zwnj;کینم که در هیچ مورد اشاره&amp;zwnj;ای به مرد و یا زن نیست تا چه رسد به این که بخواهد در این رابطه تفاوت و یا امتیازی را بیان کند. بر عکس همه جا بر فلسفه آفرینش زوجیت بر مبنای نفس واحده و نقش بنیادین آن در هستی تکیه شده است. پس بدون هیچ گونه تردیدی در همه آیات بالا خطابِ &amp;laquo;شما را خلق کردم&amp;raquo; به انسان است و این که همه شما انسان&amp;zwnj;ها از یک نفس یگانه آفریده شده اید. و از این نفس واحده هر زوج آن هم آفریده شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴) موارد ابهام آفرین دیگر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;در [۶] به دو آیه بقره:۲۲۸ و زخرف:۱۸ اشاره شده است که در برتری دادن مردان بر زنان مورد استناد متولیان دین می&amp;zwnj;باشد. برای محکم تر کردن نظام استدلالی این مقاله نگاهی هم به این دو آیه می&amp;zwnj;اندازیم. در این بخش همچنین نگاهی خواهیم داشت به یک نمونه از روایات پیرامون تفاوت جنسیتی مرد و زن که در [۶] به آن اشاره شده است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۱. بقره:۲۲۸&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این آیه گفته شده است: زنان مطلقه بايد به مدت سه پاكى درنگ كنند و چناچه حامله هستند پنهان نکنند. سپس گفته شده است شوهرانشان اگر قصد اصلاح و آشتی دارند سزاوارتر به بازگرداندن زن مطلقه خود هستند. بعد در آخر آیه آمده است که زنان را بر مردان حقى است مشابه حقی که مردان بر زنان دارند، و در این مورد &lt;b&gt;مردان بر آنان &amp;laquo;درجه&amp;raquo;&lt;/b&gt; یا الویت دارند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;بقره:۲۲۸&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَالْمُطَلَّقَاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلاَ يَحِلُّ لَهُنَّ أَن يَكْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللّهُ فِي أَرْحَامِهِنَّ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;إِن كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وَبُعُولَتُهُنَّ &lt;b&gt;أَحَقُّ&lt;/b&gt; بِرَدِّهِنَّ فِي ذَلِكَ إِنْ أَرَادُواْ إِصْلاَحًا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَلَهُنَّ &lt;b&gt;مِثْلُ&lt;/b&gt; الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكُيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و زنان مطلقه باید سه دوره پریود صبر کنند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و بر آن&amp;zwnj;ها حلال نیست که خلق خدا را در رحم خود کتمان کنند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر مومن به خدا و آخرت هستند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اگر شوهرانشان اراده اصلاح دارند به بازگشت آن&amp;zwnj;ها محق ترند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آن&amp;zwnj;ها (زن ها) همان حق &lt;b&gt;مشابه&lt;/b&gt; را در عرف دارند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اما مرد الویت دارد بر آنان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و خدا عزیز و حکیم است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اولا به لحاظ روش در مطالعه و بررسی آیات این که نمی&amp;zwnj;شود همه آیه را رها کرد و از آیه این بخش را بیرون کشید: &lt;b&gt;وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ&lt;/b&gt;. وقتی که می&amp;zwnj;گوییم مردان را بر آن&amp;zwnj;ها درجه&amp;zwnj;ای یا الویتی است باید نخست دریافت این مردان چه کسانی هستند. بعد به موضوع این درجه یا اولویت پی برد. آیا شامل همه مردان عالم می&amp;zwnj;شود و یا شوهری که زن خود را طلاق داده و ممکن است از او طفلی حامله باشد؟ کاملا مشخص است که آیه درباره روابط خانوادگی بین زن و شوهر است. و درجه و الویت درباره یک امر حقوقی است در فرآیند طلاق زن و شوهر. ربطی به جنسیت مذکر و مونث گونه انسان ندارد. حال اگر فرض کنیم این آیه یک حکم شرعی است برای همه زمان&amp;zwnj;ها و مکان&amp;zwnj;ها (که نیست)، می&amp;zwnj;بینیم که آیه نخست بر حق مشابه زن تاکید می&amp;zwnj;کند: وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ. سپس می&amp;zwnj;گوید شوهر زن در بازگشت او (شاید به سبب طفل داخل رحم) اولویت دارد. حال این کجایش می&amp;zwnj;شود برتری مردان عالم بر زنان عالم. آخر اندکی انصاف و دقت علمی هم شاید چیزی خوبی باشد؛ به ویژه برای کسانی که خود را &amp;laquo;عالمان&amp;raquo; می&amp;zwnj;پندارند. مگر می&amp;zwnj;شود فقط سه واژه &lt;b&gt;وَلِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ&lt;/b&gt; را از یک آیه حدود چهل واژه&amp;zwnj;ای و یک متن حدود هشتاد هزار کلمه بطور مجرد بیرون کشید و با آن چنین ادعای گزاف و نادرستی کرد؟ حتی بعید نیست این اولویت به واسطه الویت پدر باشد در داشتن طفل. به هر حال کاملا منطقی است که اگر پای سرنوشت یک طفل در میان است و پدر کودک در اختلافاتش با همسر مطلقه اراده صادقانه برای اصلاح و آشتی داشته باشد، اولویت با شوهر باشد در ازدواج مجدد زن. بدیهی است در میان بودن پای یک طفل ممکن است در تصمیم به سازش زن تا درجه&amp;zwnj;ای تاثیر داشته باشد. چرا که یک امر عقلانی و همزمان عاطفی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از طرف دیگر همانطور که بحث شد و در محیطی که در این نوشتار از آن سخن رفت، این که حقوق مردان تا حدی از زنان بیشتر بوده است تردیدی نیست. نمونه آن هم ارائه راهکار متفاوت در مشکل نشوز مرد و نشوز زن است. اما &amp;laquo;درجه&amp;raquo; در الویت بازگشت زن مطلقه به شوهر (به علت حامله بودن زن) در آن جامعه را، با &amp;laquo;برتری&amp;raquo; جنسیت مردان جهان بر زنان جهان یکی گرفتن اشتباه محض است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر بخواهیم پیرامون واژه &lt;b&gt;&amp;laquo;درجه&amp;raquo;&lt;/b&gt; بیشتر سخن بگوییم، این واژه بیان کننده کمیت و برای اندازه گیری است و نه برتری مطلق یک &amp;laquo;کیفیت&amp;raquo; یا یک ارزش بر دیگری. مثلا وقتی از درجه حرارت ماکزیمم و مینیمم یک شهر در طول یک شیانه روز صحبت می&amp;zwnj;کنیم مقایسه&amp;zwnj;ای انجام شده است. از خبیث یا طیب بودن هیچکدام حرف نمی&amp;zwnj;زنیم. حتی &amp;laquo;سطوح&amp;raquo; مختلف &amp;laquo;درجات&amp;raquo; اخروی نزد خداوند، &amp;laquo;کمیتی&amp;raquo; است مقایسه&amp;zwnj;ای که متناسب خواهد بود با کسب &amp;laquo;کیفیت&amp;raquo; فضلیت با عمل صالح در این دنیا. یعنی میزانی است که کمیت این درجه را می&amp;zwnj;رساند. به عبارت دیگر درست است مقام انسان نزد خداوند در دنیای دیگر یک کیفیت است، اما نسبت به یکدیگر با درجه بیشتر و کمتر سنحیده می&amp;zwnj;شود. همه کسانی که رستگار می&amp;zwnj;شوند دارای یک درجه از پاداش و مرتبه (درجه) نیستند. متولیان رسمی طوری از &amp;laquo;برتری&amp;raquo; مردان سخن می&amp;zwnj;گویند که انگار مردان کیفیتی هستند متفاوت و مافوق، و زنان بردگانی فرودست محکوم به فرمانبری از مردان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۲. رخرف:۱۸&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مورد دیگری که موجب ابهام شده است، آیه ۱۸ سوره زخرف است: أَوَمَن يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ. این آیه دنباله آیات دیگری آمده است که موضوع آن بحث با کافران و مشرکین درباره بت&amp;zwnj;های &lt;b&gt;مونثی&lt;/b&gt; است که شریک و دختر خدا می&amp;zwnj;دانستند. در آیه به آن&amp;zwnj;ها گفته می&amp;zwnj;شود چطور چیزهایی که از (مواد) زینتی ساخته شده است و یا در زینت پرورش یافته&amp;zwnj;اند (کنایه از زیورآلات نذری مردم به آن ها) و در مقام لجاجت چیزی برای گفتن ندارند، به خدا نسبت می&amp;zwnj;دهید. می&amp;zwnj;دانیم که بت&amp;zwnj;های سه گانه لات و منات و عزی (نجم:۱۹ و ۲۰ و ۲۱) که دختران خدا به حساب می&amp;zwnj;آمدند، قبل از بعثت چه مقام الهی بزرگی در میان اعراب قریش داشتند. برای آن&amp;zwnj;ها ضریح ساخته بودند و به زیارت آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;رفتند. شاید هم زبورآلات خود را برای برآورده شدن حاجات نذر آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند. در نساء:۱۱۷ نیز به همین بت&amp;zwnj;های مونث اشاره&amp;zwnj;ای دارد و می&amp;zwnj;گوید: مشرکان به جای خدا جز بت&amp;zwnj;های مونث را به دعا نمی&amp;zwnj;خوانند، إِن يَدْعُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ إِنَاثًا. حال آقایانی که همه جا و در هر سوراخی دنبال یک مدرک در اثبات برتری مرد بر زن هستند، زخرف:۱۸ را چنین فهمیده اند: &amp;laquo;آيا كسي را كه در لابلاي زينتها پرورش مي&amp;rlm;يابد و به هنگام جدال قادر به تبيين مقصود خود نيست (فرزند خدا مي&amp;rlm;خوانيد)؟ &amp;raquo; (ترجمه ناصر مکارم شیرازی). به این هم اکتفا نکرده و می&amp;zwnj;گویند کسانی که لابلای زینت&amp;zwnj;ها پرورش می&amp;zwnj;یابند و فاقد قوه استدلال می&amp;zwnj;باشند، زنان هستند. غافل از آن که خود همین آقایان می&amp;zwnj;گویند دختران را زنده به گور می&amp;zwnj;کردند و زنان را مادون مردان می&amp;zwnj;دانند. چطور این زنان در ناز و نعمت و طلا و جواهر غوطه می&amp;zwnj;خورده اند؟ آیه روشن است. برای آن مردم جاهلی بت پرست و مشرک، بت&amp;zwnj;ها عزیز بودند و شفاعت کننده و شفادهنده. در این مورد جنسیت مونث بت ها، چیزی از مقام فرزند خدا بودن آن&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;کاسته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴.۳. روایات و احادیث درباره برتری مردان بر زنان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته دیگری که شاید اشاره&amp;zwnj;ای به آن بد نباشد، نحوه استدلال در رابطه با احادیث و روایاتی است که بر برتری و سلطه مردان صحه می&amp;zwnj;گذارد. برای مثال در [۶] از یک طرف نویسنده بر این باور است که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;اسلام یعنی &amp;laquo;قرآن&amp;raquo; به اضافه &amp;laquo;سنت پیامبر&amp;raquo; به اضافه &amp;laquo;سنت امامان&amp;raquo; شیعه&lt;/b&gt;؛&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد با آوردن روایت زیر از علی بن ابیطالب نتیجه گرفته است که مردان را بر زنان برتری نیست:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;ای مردم همانا زنان هم از نظر ایمان و هم از جهت بهره و هم از موهبت عقل در رتبه&amp;zwnj;ای کمتر از مردان قرار دارند؛ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اما گواه بر کمبود ایمانشان بر کنار بودن از نماز و روزه در ایام عادت است، &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;و اما گواه بر نقصان عقل آنان این است که شهادت دو نفر آنان معادل گواهی یک مرد است، &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اما گواه بر کمبود بهره شان ارثشان نصف ارث مردان است. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پس از زنان بد بپرهیزید و مراقب نیکان آنان باشید، &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در کارهای نیک تسلیم آنان نباشید تا در کارهای بد انتظار اطاعت از شما نداشته باشند.&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این که نویسنده چنین افکار ضدزنی را طرد کرده است جای تحسین دارد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;این گونه روایات در عدم تساوی حقوقی و برتری حقوقی مردان بر زنان دارند احکام موقت محسوب می&amp;zwnj;شوند که زمان اعتبارشان بسر آمده است&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما نباید فراموش کرد که باور یک سال پش تر همین نویسنده این بود که احکام شرع جز یکی دو مورد هیچ اشکالی ندارند و در جامعه امروز مفید و قابل پیاده کردن است. منطقی که قرآن ارائه می&amp;zwnj;دهد فراتر از این است: حتی سخنان پیامبر که با منبع وحی در تماس بوده است حجت وحیانی ندارد [۴] تا چه رسد به دیگران. کجای قرآن آمده است که امام می&amp;zwnj;تواند شارع باشد و حکم صادر کند، که بخواهیم وارد بحث &amp;laquo;موقت&amp;raquo; و یا دائمی بودن احکام امامان شویم؟ خود پیامبر هم نمی&amp;zwnj;تواند شارع باشد تا چه رسد به دیگران.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر حال نمی&amp;zwnj;توان از سخنانی چنین صریح در ضدیت با نیمی از جمعیت جهان براحتی گذشت. می&amp;zwnj;توان گفت زنان عصر بعثت در آن جامعه ایمان کمتری داشتند، سواد کمتری داشتند، توانایی یادگیری کمتری داشتند ...؛ چون این موارد اکتسابی است. اما چگونه می&amp;zwnj;توان پذیرفت که زنان از &lt;b&gt;&amp;laquo;موهبت عقل در رتبه کمتر&amp;raquo;&lt;/b&gt; از مردان قرار دارند؟ زنان را ذاتا کم عقل تر از مردان دانستن با &amp;laquo;موقتی&amp;raquo; دانستن این گونه &amp;laquo;احکام&amp;raquo; توجیه پذیر نیست. مگر خالقی که مرد و زن را از یک &amp;laquo;نفس واحده&amp;raquo; خلق کرده است، می&amp;zwnj;تواند بین این دو تبعیض ذاتی در موهیت عقلی قائل شود. یا مگر ایمان کیلویی است که با نخواندن نماز در ایام عادت ماهیانه زنان از بین برود و یا کمتر شود؟ مگر در قرآن نخوانده ایم که در توبه:۷۱ گفته شده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَالْمُؤْمِنُونَ&lt;/b&gt; &lt;b&gt;وَالْمُؤْمِنَاتُ&lt;/b&gt; بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه توبه:۷۱ نمونه خوبی است که بین زن و مرد در یاوری و کمک به یکدیگر در راه انسانی بهتر شدن فرقی نبوده است. اگر مومنات در مقایسه با مومنین از نظر بهره عقلی در فرودستی هستند، چرا در یاوری و امر به معروف و نهی از منکر در موضع برابر با مردان قرار داده شده اند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و یا مثلا بر سر آیه احزاب:۳۵ چه خواهد آمد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ، وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ، وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ، وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ، ... وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ ... وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ؛ &lt;b&gt;أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا&amp;raquo;&lt;/b&gt; .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر سهمیه ارث نصف مردان و یا شهادت دو زن نصف مردان بوده، به علت ملاحظات دوران تغییر و ظرفیت پذیرش تغییر در آن جامعه بوده است. حتی می&amp;zwnj;توان قبول کرد که به علت فراهم نبودن فرصت برای مشارکت زنان در امور، بستر رشد برای آن&amp;zwnj;ها فراهم نبوده است. و خدا هم زیادتر از وسع هیچ بنده&amp;zwnj;ای از او توقع ندارد. مثلا جایی که در آیه ۳۳ سوره نور به صاحبان کنیزان می&amp;zwnj;گوید آن&amp;zwnj;ها را برای کسب مال به فحشا وادار نکنید، تاکید می&amp;zwnj;کند چون در اثر زور به این کار واداشته شده اند، گناهی متوجه این کنیزان نیست. اما نمی&amp;zwnj;توان پذیرفت که تبعیض در ارث یا شهادت دلیل بر نقصان عقلی و کمبود بهره آن هاست. و آخر هم با استناد به چنین دلایل بی پایه&amp;zwnj;ای گفت از زنان بپرهیزید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این روایت متاسفانه از &lt;b&gt;واقعیت&amp;zwnj;های موجود&lt;/b&gt; آن جامعه عقب مانده، تفاوت&amp;zwnj;های &lt;b&gt;ذاتی&lt;/b&gt; چون نقصان عقلی زنان نتیجه گیری شده است. در صورتی که منطق باید کاملا برعکس باشد: از تساوی ذاتی در خلقت مرد و زن (آن چنان که بر اساس آیات قرآن در این مقاله و مقالات انشاء در خلقت آمد)، باید چنین تفاوت&amp;zwnj;هایی در ارث و شهادت را موقتی دانست. با تغییر شرایط، مسلما زمینه مشارکت و رشد زنان آن جامعه فراهم می&amp;zwnj;گردد. در نهایت فرصت برابر استفاده از قابلیت&amp;zwnj;های برابر ذاتی انسانی فراهم خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر حال نباید فراموش کرد که مردان آن جامعه در محیطی رشد می&amp;zwnj;کردند که قرآن درباره آنان چنین گفته است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;نحل:۵۸ و ۵۹&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلاَ سَاء مَا يَحْكُمُونَ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و هر گاه يكى از آنان را به دختر مژده آورند چهره&amp;rlm;اش سياه مى&amp;rlm;گردد، در حالى كه خشم خود را فرو مى&amp;rlm;خورد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از بدی مژده&amp;zwnj;ای که به او داده&amp;zwnj;اند از قوم خود متوارى مى&amp;rlm;شود كه آيا او را به خوارى نگاه دارد يا در خاك پنهانش كند؟ وه، چه بد داورى مى&amp;rlm;كنند!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حتی اگر هیچ طفل دختری هم توسط پدر دختر کشته نشده باشد، نزول این دو آیه حاکی از آن است که خدا نگران قتل اطفال دختر بوده است. حداقل می&amp;zwnj;توان گفت با شنیدن خبر دختردار شدن، چنین افکاری به فکر برخی از پدران خطور می&amp;zwnj;کرده است. البته فقر شدید هم می&amp;zwnj;تواند یک علت باشد. چرا که در آیه دیگری بیان شده است که فرزندان خود را به خاطر فقر نکشید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر حال به گمان من با این روش نمی&amp;zwnj;توان به جایی رسید. چه بسا در روش متولیان رسمی دین، نقطه شروعِ بدفهمی آیات مورد بحث و نتیجه گیری آنان در برتری مردان بر زنان، این گونه روایات باشد. به طوری که شاید بتوان گفت سال&amp;zwnj;ها درجازدن و ابهام&amp;zwnj;های ۱۴ قرنه و عقب ماندگی ها...، عمدتا ریشه در ذبح و وتوی آیات قرآن توسط متولیان دین در اثر این گونه احادیث و روایات بوده است. قرآن بدون این گونه احادیث و روایات منسجم تر و حتی رحمانی تر است. برای مثال همانطور که در [۷] بحث شد، در قرآن مجازات برای زنا یعنی بدترین فحشا، صد ضربه شلاق تعیین شده است. اما متولیات دین با استناد به احادیث و روایات مجازات زناکار را سنگسار و مرگ می&amp;zwnj;دانند. این در حالی است که بر اساس قرآن ترجیج شارع برای قاتل قتل عمد، نکشتن اوست. اگر چه در کلیت، قصاص قتل نفس را قتل قاتل می&amp;zwnj;داند. چطور می&amp;zwnj;شود خدای واحد برای قتل نفس و زنا حکم واحد مرگ صادر کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نتیجه گیری این نوشتار بر اساس آیات قرآن این است که هیچ فرق ذاتی بین مرد و نیست؛ اگر چه شرایط آن روز آن جامعه، زنان را از بسیاری از فرصت&amp;zwnj;های رشد و کسب فضیلت محروم کرده بوده است. همانطور که در بخش ۲ این نوشتار آمد بر اساس آیات قرآن زنان چون مردان می&amp;zwnj;توانند با کنش صالح کسب فضیلت کنند. این کسب فضیلت برای زندگانی آن&amp;zwnj;ها در دنیا نفع دارد. برای مثال اگر زنان بتوانند با کار خود کسب درآمد کنند به هنگام اختلافات خانوادگی چون جامعه جاهلی عرب در موضع ضعف قرار نخواهند گرفت. از طرف دیگر &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; به &amp;laquo;ازدواج&amp;raquo; تغییر خواهد کرد. و این تغییر یک تعییر ماهوی و متعالی خواهد یود. رابطه عاطفی زوحین جای وسع مالی مرد خواهد نشست. به جای رابطه &amp;laquo;یک طرفه&amp;raquo; و از موضع بالادستی مالی &amp;laquo;یک مرد&amp;raquo; با &amp;laquo;چند زن+کنیز&amp;raquo;؛ رابطه &amp;laquo;دوطرفه&amp;raquo; عاطفی و &amp;laquo;برابر&amp;raquo; بین &amp;laquo;زوجین&amp;raquo; جایگزین خواهد شد. گمان نکنم با چنین بینش منتسب به علی بن ابیطالب مبنی بر کم عقل بودن زنان بتوان به چنین مرحله&amp;zwnj;ای رسید. چرا که مردان فرصت برابر به موجود کم عقل برای کسب فضیلت نخواهند داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجاست که با صدای بلند و بدون هیچ پرده پوشی و لکنت زبان باید گفت: جایی که سنت پیامبر حجیت وحیانی نداشته باشد[۴]، روایات امامان و از جمله روایت بالا صد البته حجیت وحیانی ندارد. مثلا این مورد می&amp;zwnj;تواند یک نقل قول نادرست باشد. و یا نظر شخصی علی می&amp;zwnj;باشد که ربطی به قرآن و وحی ندارد. حتی ممکن است زمانی این سخنان را بر زبان جاری کرده است که تمام آیات قرآن نازل نشده بوده است. می&amp;zwnj;دانیم که آیات به طور تدریجی و در طول بیست و سه سال نازل شد. با مساعد شدن نسبی شرایط برای ارائه و آموزش آموزه ها، و با توجه به نیارهای آن جامعه و اولویت این نیازها؛ آیات نازل می&amp;zwnj;گردید. توجه به این نکته خیلی مهم است. این طور نبوده است که همه آموزه&amp;zwnj;ها یک دفعه و در سال اول بعثت نازل شده باشد. با این حساب مثلا &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر در هر موضوعی، قبل از نزول آیه و یا آیات مشخصی برای اصلاح و یا تغییر آن &amp;laquo;سنت&amp;raquo;، کمابیش همان سنت رایج قریش قبل از بعثت بوده است. مثلا اگر برای موضوعی آیه&amp;zwnj;ای در سال هفتم هجرت نازل شده باشد و بلافاصله هم آن آیه با موفقیت به اجرا در آمده باشد، پیامبر و پیروانش در طول بیست سال بعد از بعثت، طبق سنت رایج آن جامعه یعنی سنت قریش رفتار می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس باید توجه داشت که آن چه در آن جامعه &amp;laquo;در حال انتقال&amp;raquo; رخ داده است، فاصله بین یک نقطه مشخص شروع برای تغییر، از مبدا &amp;laquo;الف&amp;raquo; به امید رسیدن به نقطه تغییر &amp;laquo;ب&amp;raquo; بوده است. حال تاریخ پرداختن به مسئله &amp;laquo;الف&amp;raquo; خود ممکن است سالها بعد از بعثت پیامبر بوده است. یعنی این که اولا نقطه &amp;laquo;ب&amp;raquo; با &lt;b&gt;شرط&lt;/b&gt; وجود نقطه &amp;laquo;الف&amp;raquo; (مشکل موجود) در آن جامعه هدف گذاری شده است، دوما معلوم نیست نقطه &amp;laquo;ب&amp;raquo; نقطه ایده آل و نهایی بوده است. هم شرایط آن جامعه ظرفیت پذیرش &amp;laquo;تغییر&amp;raquo; بیشتر را نداشه است و هم زمان پرداختن به آن مسئله بسیار دیر بوده است. می&amp;zwnj;توان گمانه زنی کرد که بسیاری از گفتار و کردار پیامبر پس از بعثت به سال&amp;zwnj;هایی برمی گردد که بخش اعظم آیات و سوره&amp;zwnj;های قرآن هنوز نازل نشده بوده است. همین درباره حضرت علی نیز صادق است. وقتی از آموزه&amp;zwnj;هایی که در آینده نازل شده است اطلاعی نداشته است، ممکن است بر اساس تربیت و آموزه&amp;zwnj;های قوم خود حرف&amp;zwnj;هایی زده باشد که بعدا آن را تصحیح کرده باشد. در قسمت&amp;zwnj;های بعدی این مقاله پیرامون &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر بحث بیشری ارائه خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵) سخن پایانی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این نوشتار آیات یک و ۳۴ سوره نساء در رابطه با آیاتی چند از قرآن واکاوی شد. با قطعیت می&amp;zwnj;توان نتیجه گیری کرد که مرد و زن بنا بر جنسیت خود، چه در مراحل خلقت و چه در کسب فضیلت در طول زندگانی، هیچگونه برتری بر یکدیگر ندارند. قوامیت به مفهموم برتری و سلطه مردان در تضاد آشکار با آموزه&amp;zwnj;های قرآن است. پس باید دید ریشه ابهامات کجاست. در رابطه با مسائل زنان ژرف نگری در آیات قرآن و کندوکاو در سه موضوع زیر می&amp;zwnj;تواند به روشن تر شدن ابهامات و بدفهی&amp;zwnj;های حاصله کمک کند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) &amp;laquo;نکاح&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) بحران دختران یتیم و نکاح با آن ها&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) زنان پیامبر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت&amp;zwnj;های بعدی این مقاله کندوکاوی خواهیم داشت در &amp;laquo;نکاح&amp;raquo; و نکاح با دختران یتیم و رابطه آن با تبعیض و نابرابری و ستم به زنان در زمانه ما. با نگاهی به هدف بعثت، درباره برخی از علت&amp;zwnj;هایی که موجب بدفهمی از آیات قرآن گردیده بحث خواهد شد. و این که چگونه می&amp;zwnj;توان گزاره&amp;zwnj;های جهانشمول را از گزاره&amp;zwnj;های محلی-قومی قرآن تمیز داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطالبی که در قسمت دوم [۸] ارائه می&amp;zwnj;گردد شامل بخش&amp;zwnj;های زیر است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) تصویری از نکاح و طلاق و روابط زناشویی در آیات قرآن&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) آیات نساء:۲۲ تا ۲۸ و تصویری از نکاح جاهلی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) حکم موسوم به &amp;laquo;تعدد زوجات&amp;raquo; یا مدیریت نکاح با دختران یتیم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴) نگاهی به آیه روم:۲۱ در مقایسه با نکاح رایج در آن جامعه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) &amp;laquo;صیغه&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قسمت سوم [۹] شامل بخش&amp;zwnj;های زیر خواهد بود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) نگاهی به برداشت&amp;zwnj;های نادرست از چند آیه و مشکلات آن برای زنان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) نگاهی به هدف بعثت پیامبر، جامعه مخاطب و آموزه&amp;zwnj;های عملی پیامبر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) سخنی درباره علت ابهامات در برداشت از آیات و به ویژه درباره مسائل زنان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; در پایان بحثی ارائه خواهد شد درباره گزاره&amp;zwnj;های جهانشمول و گزاره&amp;zwnj;های قومی-محلی قرآن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵) در این رابطه و در چگونگی رابطه بین &amp;laquo;دین&amp;raquo; و &amp;laquo;شریعت&amp;raquo;، نگاهی کوتاه و مقدماتی به موضوع &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo; در آیات قرآن خواهیم داشت. به نظر می&amp;zwnj;رسد به علت فهم مغشوش و یا نادرست از دو مفهوم &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و &amp;laquo;امر&amp;raquo;، &amp;laquo;شرع&amp;raquo; همه کاره &amp;laquo;خلق&amp;raquo; و به تعبیر فقها عالم &amp;laquo;تکوین&amp;raquo; شده است. که این خود می&amp;zwnj;تواند علت دیگری باشد در برداشت&amp;zwnj;های نادرست از برخی آیات قرآن درباره مسائل زنان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱] &lt;a href=&quot;http://president.gov.af/fa/news/7489%20&quot;&gt;&lt;span&gt;متن کامل مصوبه شورای سرتاسری علمای افغانستان&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۲] &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/10/14192&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۱) &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۳] &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/18/14449&quot;&gt;&lt;span&gt;قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۲)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; آرش سلیم، اردیبهشت ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۴] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/12/26/9339&quot;&gt;&lt;span&gt;پیامبر در آیات قرآن &amp;minus; سخنان و کردار پیامبر حجت وحیانی ندارد&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، دی ماه ۱۳۹۰، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;[۵] &lt;a href=&quot;http://news.gooya.com/politics/archives/2011/04/120386.php&quot;&gt;&lt;span&gt;بحث آزاد در باره آيه ۳۴ سوره نساء&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، ابوالحسن بنی صدر، فروردین ۱۳۹۰، سایت گویانیوز&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۶] &lt;a href=&quot;http://www.rahesabz.net/story/45219/%20&quot;&gt;&lt;span&gt;بازخوانی حقوق زنان در اسلام &amp;laquo;عدالت مساواتی&amp;raquo; بجای &amp;laquo;عدالت استحقاقی&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، محسن کدیور، آبان ۱۳۹۰، سایت جرس&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۷] &lt;a href=&quot;http://news.gooya.com/politics/archives/2012/06/141572.php&quot;&gt;&lt;span&gt;نگاهی به داستان قوم لوط دررابطه با پديده &amp;quot;زوجيت&amp;quot; در قرآن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، خرداد ۱۳۹۱، سایت گویانیوز&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۸] برتری و سلطه مردان بر زنان؟ - نگاهی به &amp;quot;نکاح&amp;quot; و &amp;quot;صیغه&amp;quot; در مقایسه با &amp;quot;زوجیت&amp;quot; در قرآن (۲) ، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۹] برتری و سلطه مردان بر زنان؟ - نگاهی به علت ابهامات و برداشت&amp;zwnj;های نادرست از آیات قرآن (۳) ، آرش سلیم، تیر ۱۳۹۱، سایت رادیو زمانه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[۱۰] نقل از صفحات۲۴۱ و ۲۴۲ و همچنین ۲۴۴ المیزان: عشاير عرب كه مردمى صحرانشين بودند علاوه بر زندگى پستى كه داشتند، اساس زندگى اقتصاديشان را جنگ و غارت تشكيل مى&amp;rlm;داد، ناگهان اين قبيله بر سر آن قبيله مى&amp;rlm;تاخت و دار و ندار او را مى&amp;rlm;ربود و به مال و عرض او تجاوز مى&amp;rlm;كرد، در نتيجه امنيتى و امانتى و سلمى و سلامتى در بين آنان وجود نداشت، منافع از آن كسى بود كه زورش بيشتر بود و قدرت و سلطنت هم از آن كسى كه آن را به دست مى&amp;rlm;آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما مردان عرب، فضيلت و برترى در خونريزى و حميت جاهلية و كبر و غرور و پيروى ستمگران و از بين بردن حقوق مظلومان و دشمنى و ستيز با ديگران و قمار، شراب، زنا، خوردن ميته، خون و خرماى گنديده و فاسد بود. و اما زنان از تمامى مزاياى مجتمع بشرى محروم بودند، نه مالك اراده خود بودند و نه مالك عملى از اعمال خود، و نه مالك ارثى از پدر و مادر و برادر، مردان با آنان ازدواج مى&amp;rlm;كردند، اما ازدواجى بدون هيچ حد و قيدى، هم چنان كه در يهود و بعضى از وثنى&amp;rlm;ها ازدواج به اين صورت بوده و با اين حال زنان به اين كار افتخار مى&amp;rlm;كردند و هر كسى را كه دوست مى&amp;rlm;داشتند به سوى خود دعوت مى&amp;rlm;كردند در نتيجه عمل زنا و ازدواجهاى نامشروع از قبيل ازدواج زنان شوهردار بين آنان شايع شد و از عجايب زنان آن روز اين بود كه چه بسا لخت و مادر زاد به زيارت خانه كعبه مى&amp;rlm;آمدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اما فرزندان عرب جاهليت تنها ملحق به پدران بودند و اگر در خردسالى پدر را از دست مى&amp;rlm;دادند، ارث نمى&amp;rlm;بردند و ارث خاص فرزندان كبير بود و از جمله چيزهايى كه به ارث&amp;rlm;برده مى&amp;rlm;شد همسر متوفى بود و زنان و فرزندان خردسال چه پسر و چه دختر از ارث محروم بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته اگر فرزندان كبيرى در بين نبود، اولاد صغار ارث مى&amp;rlm;بردند و ليكن باز خويشاوندان نيرومند، ولى يتيم مى&amp;rlm;شدند و اموال او را مى&amp;rlm;خوردند و اگر يتيم دختر مى&amp;rlm;بود با او ازدواج مى&amp;rlm;كردند تا اموالش را ببلعند، بعد از آنكه همه اموالش را مى&amp;rlm;خوردند آن وقت طلاقش مى&amp;rlm;دادند، در آن حال نه مالى داشت تا قوت لايموتى براى خود فراهم كند و نه ديگر كسى رغبت مى&amp;rlm;كرد با او ازدواج نمايد و شكمش را سير سازد و ابتلاى به امر ايتام از هر حادثه ديگرى در بين عرب بيشتر مايه نابسامانى بود براى اينكه در اثر جنگ&amp;rlm;هاى پى در پى و غارتگريها، طبعا آدم&amp;rlm;كشى شايع بود كه در نتيجه يتيم عرب هم زياد مى&amp;rlm;شده...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... عامه مردم هم به دو طبقه تقسيم مى&amp;rlm;شدند: يكى&amp;quot; ثروتمندان خوشگذران و عياش&amp;quot; و ديگرى طبقه&amp;quot; ضعيف و عاجز و برده&amp;quot; و سرانجام طبقه ضعيف هم به دو طبقه&amp;quot; ضعيف&amp;quot; و&amp;quot; ضعيف&amp;rlm;تر&amp;quot; تقسيم مى&amp;rlm;شدند تا مى&amp;rlm;رسيد به دو طبقه&amp;quot; مرد خانه&amp;quot; و&amp;quot; اهل خانه&amp;quot; (زن و فرزند) و همچنين در طبقه&amp;quot; زن&amp;quot; و&amp;quot; مرد&amp;quot;، مردان در همه شؤون زندگى داراى حريت اراده و عمل بودند و طبقه زنان از همه چيز محروم و در اراده و عمل تابع محض مردان و خادم آنان بودند و هيچگونه استقلال (حتى اندك هم) نداشتند!&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/07/02/16390#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6465">آرش سلیم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6585">مسئله زن</category>
 <pubDate>Mon, 02 Jul 2012 10:54:25 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16390 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اسلام، جنس و جنسیت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/31/7992</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/31/7992&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگو با شهلا شفیق (۲)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مینا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/women_islam.jpg?1321041944&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مینا &amp;ndash; منظور از &amp;quot;مدرنیته مثله شده&amp;quot; چیست؟ شهلا شفیق در بخش اول این گفت&amp;zwnj;وگو در توضیح این مفهوم کلیدی کتابش (&amp;quot;اسلام سیاسی، جنس و جنسیت در پرتو تجربه ایران&amp;quot; به زبان فرانسه) می&amp;zwnj;گوید که &amp;quot;مدرنیته مثله شده بیان فشرده وضعیت جامعه ما است که در مسیر مدرنیزاسیون گام&amp;zwnj;های مهم برداشته بی آنکه ارزش&amp;zwnj;های سیاسی اجتماعی و فرهنگی مدرنیت را که همانا ارزش&amp;zwnj;های دمکراتیک است از آن خود کند و نهادینه سازد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش دیگری که در بخش اول گفت&amp;zwnj;وگو مطرح شد، به تفاوت میان اسلام و اسلام&amp;zwnj;گرایی (اسلامیسم) برمی&amp;zwnj;گردد. شهلا شفیق در این مورد می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot; تمایز میان اسلام و اسلامگرایی موضوعی حساس است که بدفهمی&amp;zwnj;های بسیار برمی انگیزد. برخی معتقدند که اسلام به ذات خود عیبی ندارد و هر که عیب هست از مسلمانی ماست و بعضی برعکس اعتقاد دارند که اسلام ذاتا گذشته&amp;zwnj;گرا، خشن و زن ستیز است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر من ذات گرایی در شناخت پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی فرهنگی و از جمله در رویکرد به ادیان راه به جایی نمی&amp;zwnj;برد. آموزه&amp;zwnj;های اسلام مثل سایر مذاهب، به ناگزیر مورد تفسیر و تعبیر پیروان آن&amp;zwnj;ها قرار می&amp;zwnj;گیرد. ذهنیت و تخیل پیروان مذاهب را نه می&amp;zwnj;توان انکار کرد و نه می&amp;zwnj;توان جلوی آن را گرفت. از همین رو، در هر دینی مکاتب متعدد وجود دارد که گاه با هم در تضاد و کشمکش هم هستند. حال اگر اسلامگرایی را (که نگرش ایده&amp;zwnj;ئولوژیک به اسلام را ترویج می&amp;zwnj;کند و آن را در ادارۀ امور اجتماعی، یعنی سیاست به کار می&amp;zwnj;گیرد) با اسلام یکی بگیریم، عملا به این معنی است که تفسیر اسلام گرایانه را پذیرفته&amp;zwnj;ایم. &amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;250&quot; vspace=&quot;10&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;276&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/chafiq.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکنون ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;وگو با شهلا شفیق را می&amp;zwnj;خوانیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;b&gt;بابک مینا: آنچه فمنیسم اسلامی خوانده می&amp;zwnj;شود با هر تعریفی، در واقع می&amp;zwnj;خواهد خود را آلترناتیو آن چیزی مطرح کند که شما شرح دادید: آنها گرچه اقتدار مذهب را نقد می&amp;zwnj;کنند اما معتقدند در برابر سکولاریسم یا سکولاریسم افراطی امکانی در اختیار دارند که ما را زودتر به جامعه&amp;zwnj;ای برابر می&amp;zwnj;رساند. آنها خود را در میان دو طیف می&amp;zwnj;دانند: سنت گرایان و بنیاد گرایان مذهبی از یک سو و سکولارها از سویی دیگر. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما در اواخر کتاب روایتی از این نوع فمنیسم ارائه داده اید و آن را در بن بست دانسته اید. (این البته تعبیر من از بحث شماست. )&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا با این تعبیر موافقید؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;و اگر موافقید چرا این نوع رویکر به مسئله زنان در نهایت موفق نیست؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;و سؤالی جزئی تر: آیا تفسیر متون مقدس به نفع حقوق زنان فایده&amp;zwnj;ای ندارد و آنها را از درون فرهنگ اسلامی با زندگی دموکراتیک آشتی نمی&amp;zwnj;دهد؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شهلا شفیق: یکی از نتایج تئوری&amp;zwnj;سازی در باره&amp;quot; فمینیسم اسلامی&amp;quot;، بنا کردن همین جور مرزبندی&amp;zwnj;ها با فمینیسمی است که سکولار و یا لائیک خوانده می&amp;zwnj;شود. چنین مرزبندی&amp;zwnj;هایی نهایتا در خدمت جهان بینی&amp;zwnj;هایی قرار می&amp;zwnj;گیرند که اسلام را سیمان هویتی خلق معرفی می&amp;zwnj;کنند و از همین روعلی&amp;zwnj;رغم هر نیت به رشد اسلام گرایی مدد می&amp;zwnj;رسانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توجه کنیم که نقد &amp;quot;فمینیسم اسلامی&amp;quot; به معنی نفی ضرورت و امکان تفاسیر نو از آموزه&amp;zwnj;های اسلامی برای کمک به احقاق حقوق و آزادی زنان نیست. در واقع امر، پیش از ساخته شدن مقوله &amp;quot; فمینیسم اسلامی &amp;quot; (در سالهای میانی دهه 90 میلادی)، چه در مصر، چه در تونس و مراکش و چه در ایران، تلاش برای تفسیر آموزه&amp;zwnj;های اسلام در جهت بهبود حقوق زنان همیشه وجود داشته است. در تونس اصلاحات حقوقی سکولار به نفع زنان و نیزکشف حجاب بر پایه همین تفاسیر اصلاح گرایانه صورت گرفت، اما نکته در اینجاست که نه قانون اساسی تونس اسلام گرا بود و نه بورقبیه، و به همین دلیل هم او می&amp;zwnj;توانست چنین اصلاحاتی را مطرح کند. اما پای مدرنیت بورقیبه و جانشیانش به دلیل عدم پذیرش دمکراسی می&amp;zwnj;لنگید و به همین دلیل هم، علیرغم برقراری قانون اساسی سکولار و با وجود اصلاحات گسترده در مورد حقوق خانواده، از جمله ممنوعیت چند زنی و لغو حقوق نابرابر زن و مرد در طلاق، قانون حاکم مسئله ارث برابر را به بهانه رعایت اسلام مسکوت می&amp;zwnj;گذاشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تحلیل این تناقضات در می&amp;zwnj;یابیم که رجوع به مذهب به بهانه&amp;zwnj;ی رعایت سنت مردم و هویت ملی در خدمت حفظ دیکتاتوری قرار گرفته است. در مراکش هم جنبش زنان در خواسته&amp;zwnj;های خود از مراجعه به خوانشی متفاوت از آموزه&amp;zwnj;های اسلامی خود داری نکرده&amp;zwnj;، اما در همان حال همواره اصول وقوانین بین المللی جهان شمول را مرجع نهایی قرار داده است. فراموش نکنیم که کمپین یک میلیون امضا از جنبش زنان در مراکش هم الهام گرفت. نکته&amp;zwnj;ای که در این کمپین قابل توجه بود و هست، شکستن ساختارهای هویتی است که به بهانه فرهنگ و مذهب برابری جنسیتی و آزادی زنان را منع می&amp;zwnj;کند. مشکل مقوله سازی&amp;zwnj;هایی مثل &amp;quot;فمینیسم اسلامی&amp;quot; هم دقیقا مشروعیت بخشیدن به همین ساختارهای هویتی ـ ایدولوژیک است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما با توجه به تجربیات مبارزه زنان در کشورهای به اصطلاح اسلامی که در پیش به آن اشاره کردم این پرسش پیش می&amp;zwnj;آید که چرا و به چه دلیل در دهه 90 میلادی به ناگاه با تئوری&amp;quot; فمینیسم اسلامی&amp;quot; روبرو می&amp;zwnj;شویم؟ پاسخ را بی گمان باید در برآمد جنبش&amp;zwnj;های اسلام گرا در جهان، از دهه هشتاد به بعد، جستجو کرد. انقلاب ایران در این میانه نقش مؤثری داشت. این انقلاب زنان حزب اللهی را بر صحنه آورد، پدیده&amp;zwnj;ای که تصویر سنتی زن محجبه مسلمان را به چالش می&amp;zwnj;کشید. حجاب زنان حزب اللهی نه نشانه&amp;zwnj;ی خانه نشینی آنان و در پرده بودنشان بلکه پرچمی انقلابی قلمداد می&amp;zwnj;شد. این زنان در خیابان&amp;zwnj;ها و اماکن عمومی حاضر بودند و در جهت پیشبرد اهداف حکومت اسلامی جان می&amp;zwnj;فشاندند. آنها لزوما زنان متعلق به گروه&amp;zwnj;های سنتی نبودند بلکه در میانشان زنانی مانند زهرا رهنورد هم کم نبودند که ایدئولوژی اسلام&amp;zwnj;گرا را به اختیار برگزیده و فمینیسم را پدیده&amp;zwnj;ای غربی و منحط ارزیابی می&amp;zwnj;کردند. با مشاهده این پدیده بود که در دهه هشتاد، هاله افشار، استاد علوم سیاسی در انگلستان سخن از &amp;quot; فمینیسم بنیاد گرا &amp;quot; به میان آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از آن، در دهه نود، ظهور و رشد رفرمیسم اسلام گرا، به حضور زنانی انجامید که خواهان تفاسیر منصفانه از قانون شرع به نفع زنان بودند. انتشار مجله&amp;zwnj;های ایشان، خاصه &amp;quot; زنان&amp;quot; به سردبیری شهلا شرکت و &amp;quot;فرزانه&amp;quot; به سردبیری محبوبه عباسقلی زاده، تریبون&amp;zwnj;هایی برای اشاعه این گفتار پدید آورد. در همان حال، صفحات مجله زنان محلی برای قلم زدن زنان سکولاری شد که در نبود آزادی بیان می&amp;zwnj;کوشیدند از این طریق حرفشان را بزنند، البته با رعایت خط قرمز&amp;zwnj;های ایدولوژیک نظام جمهوری اسلامی. برخی از اینان نیز باور داشتند که در تعامل با مجلس خبرگان می&amp;zwnj;شود به حقوق منصفانه برای زنان دست یافت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این تغییر و تحولات شیفتگی برخی از فمینیست&amp;zwnj;های آکادمیک در آمریکا و اروپا (از جمله برخی ایرانی&amp;zwnj;ها) را برانگیخت و سبب پدید آمدن مفاهیمی نظیر &amp;quot;فمینیسم اسلامی&amp;quot; یا &amp;quot;فمینیست مسلمان&amp;quot; شد که بعضی آن را تحولی در مبارزات زنان مسلمان قلمداد کردند. مثلا افسانه نجم آبادی با خوشبینی بسیار در باره دمکراتیک شدن سیستم ولایت فقیه قلم زد و نیره توحیدی و زیبا میر حسینی هر یک به روشی &amp;quot; فمینیسم اسلامی &amp;quot; را راهی برای آشتی دادن برابری جویی و حق طلبی، و حفظ سنن و فرهنگ و استقلال ملی در برابر سلطه جویی&amp;zwnj;های امپریالیستی معرفی کردند. در چنین دیدگاهی اگر ترکیب &amp;quot;فمینیسم اسلامی&amp;quot; را تجزیه کنیم، &lt;b&gt;فمینیسم&lt;/b&gt; به وجه &amp;quot;حق طلبی&amp;quot; و &amp;quot;برابری جویی&amp;quot; رجوع می&amp;zwnj;دهد و &lt;b&gt;اسلامی&lt;/b&gt; بیانگر &amp;quot;حفظ سنن و فرهنگ و استقلال ملی&amp;quot; در برابر &amp;quot;رخداد&amp;zwnj;ها و سلطه جویی&amp;zwnj;های امپریالیستی&amp;quot; است. در اینجا به روشنی با همان نظریه سازی از اسلام به مثابه &amp;quot;هویت خلق مسلمان تحت استعمار غرب&amp;quot; مواجه ایم که با اسلام گرایی وجه مشترک دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته جالب توجه دیگر این است که بسیاری از زنانی که کنش آنان در ایران دستمایه پردازش تئوریک &amp;quot; فمینیسم اسلامی&amp;quot; شد خود چنین مقوله&amp;zwnj;ای را به رسمیت نمی&amp;zwnj;شناختند، از آنجمله شیرین عبادی و مهر انگیز کار که به روشنی گفته&amp;zwnj;اند که چنین مفهومی همانقدر متناقض است که &amp;quot; حقوق بشر اسلامی&amp;quot;. محبوبه عباسقلی زاده که از جمله کنشگران شاخص اسلام گرایی اصلاح طلب در میان زنان بوده می&amp;zwnj;گوید که با مقوله&amp;quot; فمینیسم اسلامی&amp;quot; از طریق نظریه پردازان خارج از کشور آشنا شده است. اما واضعان این تئوری به &amp;quot;اسلام&amp;quot; به مثابه یک مرجع فرهنگی ـ هویتی جامع و فراگیر می&amp;zwnj;نگرند. همین کلیت و جامعیت بخشیدن سبب می&amp;zwnj;شود که هر کلام و تفسیری که وجهی از حق خواهی در آن باشد و از جانب زنی مسلمان طرح شود به فمینیسم ارتقاء یابد. پس زهرا رهنورد، فائزه هاشمی، جمیله کدیور و شهلا شرکت و. . . همگی فمینیست&amp;zwnj;ها و یا زنوَران اسلامی شمرده می&amp;zwnj;شوند. حال چه باک اگر برخی از آنان چون رهنورد و کدیور آشکارا مخالفتشان با فمینیسم را بیان کرده باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;به این ترتیب&lt;/i&gt;الگویی که توسط نظریه &amp;quot;فمینیسم اسلامی&amp;quot; ترویج می&amp;zwnj;شود خواسته یا ناخواسته در جهت هویت سازی قومی برای زنان مسلمان قرار می&amp;zwnj;گیرد و عملا به رواج دو گونه تحریف می&amp;zwnj;انجامد که بر مبارزه زنان تاثیری زیانبار دارد: از یکسو، بسیاری زنان به صرف مسلمان بودن در زمره زنان اسلام گرا قرار می&amp;zwnj;گیرند و از سوی دیگر، زنان غیر اسلام گرا کاذب و غرب زده تلقی می&amp;zwnj;گردند و زنان سکولار و لائیک (یعنی آنان که خواهان جدایی دین از دولت و قانون هستند) فاقد &amp;quot;اصالت بومی&amp;quot; تلقی می&amp;zwnj;شوند و مُهر &amp;quot;غیر خودی&amp;quot; بودن برآنان می&amp;zwnj;خورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نکته مهم دیگری که توجه به آن ضروری است مقوله &amp;quot; سوژه&amp;quot; به معنای &amp;quot; کنشگر&amp;quot; است که در تئوری پردازی&amp;zwnj;های اینچنینی تاثیر زیادی گذاشته و می&amp;zwnj;گذارد. واضعان و مدافعان &amp;quot; فمینیسم اسلامی&amp;quot; اهمیت کار خود را در باز شناسی زنان مسلمان به مثابه فاعل و کنشگر و مقابله با تصاویری می&amp;zwnj;دانند که این زنان را صرفا قربانی و فرو دست جلوه می&amp;zwnj;دهد. در اهمیت دستاوردهای جامعه شناسی &amp;quot;سوژه&amp;quot; که به ذهنیت و عمل افراد به مثابه کنشگران اجتماعی می&amp;zwnj;پردازد شکی نیست. روشن است که این رویکرد به درک پیچیدگی و تاثیر و تاثر متقابل فرد و گروه و نهاد&amp;zwnj;های اجتماعی یاری می&amp;zwnj;کند. در همان حال، توجه به ذهنیت &amp;quot;سوژه&amp;quot;، ما را به کشف و درک &amp;quot;قدرت&amp;quot; افراد و توان &amp;quot;انتخاب&amp;quot; آنان رهنمون می&amp;zwnj;شود. فمینیست&amp;zwnj;ها از این مفهوم بهره می&amp;zwnj;گیرند تا از مقوله &amp;quot;زن&amp;quot; به مثابه &amp;quot;قربانی&amp;quot; درگذرند و کنشگری زنان را در همه حوزه&amp;zwnj;ها نشان دهند و ترویج کنند. اما اگر تکیه بر این وجوه باعث شود نقش عوامل تاریخی، اجتماعی و فرهنگی و سیاسی را در چرایی و چگونگی &amp;quot;انتخاب&amp;quot;&amp;zwnj;هایی که &amp;quot;سوژه&amp;quot; به آن دست می&amp;zwnj;زند نادیده بگیریم، حاصل، فقط طفره رفتن از تحلیل ساختار حاکم خواهد بود. چنین کاری عملا در خدمت کم رنگ کردن نقش و مسئولیت صاحبان قدرت قرار می&amp;zwnj;گیرد. بعلاوه، تاکید بر &amp;quot;کنشگری&amp;quot;، نمی&amp;zwnj;باید مانع سنجش محتوای &amp;quot;کنش&amp;quot; گردد، چرا که &amp;quot;سوژه&amp;quot; می&amp;zwnj;تواند با &amp;quot;انتخاب&amp;quot; و &amp;quot;کنش&amp;quot; خود به مشارکت و همدستی با قدرت حاکم نیز بپردازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در واقع، بر پایه جامعه شناسی &amp;quot;سوژه&amp;quot; می&amp;zwnj;توان نشان داد که افراد و گروه&amp;zwnj;های کنشگر اجتماعی، بسته به اعتقادات و انگاره&amp;zwnj;های ذهنی و منافعشان، نه فقط در تغییر سنت هاو قرارداد&amp;zwnj;ها و ارزشهای حاکم بلکه در ترویج و باز تولید آنها هم نقش بازی می&amp;zwnj;کنند. اما چه بسیار کارشناسان علوم اجتماعی که با تأکید یکجانبه بر کنشگری &amp;quot;سوژه&amp;quot; به وارونه سازی مفاهیم و معناها راه می&amp;zwnj;برند. در مطالعات زنان هم نگرش مبالغه&amp;zwnj;امیز به جایگاه &amp;quot;سوژه&amp;quot; کشش و جذابیت بسیار دارد. از آنجا که زنان قرنها غایبان صحنه تاریخ بوده&amp;zwnj;اند و صدا و تصویرشان مورد حذف قرار گرفته، هرگونه حضور آنان در صحنه اجتماع می&amp;zwnj;تواند همدلی و تحسین برانگیزد. شگفتی&amp;zwnj;ها و شیفتگی&amp;zwnj;هایی که زنان محجبه انقلابی و پس از آن اصلاح طلب نزد شماری از کارشناسان علوم انسانی، سیاستمداران، روزنامه نگاران و وو بر انگیختند به تئوری سازی از &amp;quot; فمینیسم اسلامی &amp;quot; میدان داد. اما تجربه ایران که در کتاب مورد بحث مان به تفصیل بدان پرداخته&amp;zwnj;ام بن بست این پدیده را آشکار می&amp;zwnj;کند، همان بن بستی که مفاهیمی نظیر حقوق بشر اسلامی و یا دمکراسی اسلامی با آن مواجه می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وجود بسیار زنان و مردانی که خود را مسلمان می&amp;zwnj;دانند برای برابری جنسیتی و آزادی زنان گام بر می&amp;zwnj;دارند گواهی ست بر اینکه می&amp;zwnj;شود مسلمان بود و فمینیست همچنانکه می&amp;zwnj;شود مسلمان بود و لائیک. اما &amp;quot;فمینیسم اسلامی&amp;quot; اگر بخواهد به مرجع خود وفادار بماند جز چرخیدن در گرداب تفاسیر چشم اندازی نخواهد داشت و اگر از این چهارچوب بیرون زند دیگر چسباندن صفت اسلامی بر آن معنایی نخواهد داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما در بخشی از کتاب &amp;laquo; چپ و تحقیر دموکراسی&amp;raquo; اشاره&amp;zwnj;ای به جنبش چپ و نظر بدبینانه اش نسبت به دموکراسی می&amp;zwnj;کنید و آن را به عنوان شکل دیگری از مدرنیته مثله شده معرفی می&amp;zwnj;کنید. به طبع چون موضوع اصلی کتاب اسلام سیاسی لست، مسئله چپ در حاشیه آن بررسی می&amp;zwnj;شود. اما مایلم در اینجا کمی بیشتر درباره این تجربه صحبت کنیم. &lt;br /&gt;
شما خودتان در آن سالها در جنبش چپ حضور داشتید و بر زمینه آن فعالیت سیاسی می&amp;zwnj;کردید. بی&amp;zwnj;شک این جنبش بزرگ بخش مهمی از نسل جوان سالهای دهه پنجاه را به خود مشغول کرده بود. در آن سالها چپ هم می&amp;zwnj;کوشید روایتی از جنسیت زنانه به دست دهد. مثلا در جنبش چریکی به تدریج &amp;laquo;فیگور زن مبارز ـ چریک&amp;raquo; ساخته و پرداخته شد و الگوی بسیاری از دختران چپ شد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اگر بخواهیم پروژه کتاب شما را بر روی چنبش چپ در آن سالها پیاده کنیم بر روی چه نکاتی می&amp;zwnj;توانیم تاکید کنیم؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مارکسیسیم در کلیت خودش چه نوع جنسیتی را تبلیغ می&amp;zwnj;کرد؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چقدر مسئله عدالت میان دو جنس دغدغه چپ بود و در درون جنبش تا چه اندازه روابط دو جنس عادلانه بود؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چقدر تجربه زنان چپ گرا و اسلام گرا در آن سالها و سالهای بعد با هم قابل مقایسه است؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا در نهایت در اوتوپیای مارکسیستی زنان به خود آیینی دست می&amp;zwnj;یابند؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داستان من و نسل ما با مارکسیسم و مبارزه سیاسی به قصه&amp;zwnj;ای عشقی می&amp;zwnj;ماند که قهرمان&amp;zwnj;های آن بیش از آن یکدیگر را دوست بدارند عاشق عشق&amp;zwnj;اند و مجذوب تصویر خود در چشمان دیگری. اشتباه است اگر فکر کنید که تئوری مارکسیستی ما را به سوی خود کشید. می&amp;zwnj;شود گفت که نظرات مارکس را کم و سطحی می&amp;zwnj;شناختیم. کتابها را در دسترس نداشتیم و امکان بحث و گفتگوی آزاد نبود. وقتی از مارکسیست&amp;zwnj;های آنزمان حرف می&amp;zwnj;زنیم خوبست یه یاد آوریم که اکثریت با لنینیست&amp;zwnj;ها بود. مخفیانه خواندن کتابهای معدودی که در دست بود هیجانی داشت که دل را از شور می&amp;zwnj;آکند. آن سالها نه فقط در ایران که در دنیا لنینسم ومائوئیسم وگواریسم جاذبه&amp;zwnj;ای غالب داشت و افق&amp;zwnj;های جهانی تازه را می&amp;zwnj;گشود. در فضای دو قطبی جنگ سرد، بسیار روشنفکران، در عرصه جهان، از نقد توتالیتاریسم سرخ غفلت می&amp;zwnj;کردند و حتی نظرگاه روزا لوکزامبورگ در نقد بلشویسم خریداری نداشت. منطق جنگ سرد روشنفکران را در مباحثه بر سر انقلاب به بن بست می&amp;zwnj;کشاند. از یکسو چنین می&amp;zwnj;نمودکه اگر چپگرای انقلابی باشی دمکراسی ربطی به تو ندارد، و از سوی دیگر این&amp;zwnj;طور به نظر می&amp;zwnj;آمد که طرفداری از آزادی و دمکراسی در گرو دفاع از کاپیتالیسم است. در فضای این جنگ، جدل فکری و سیاسی به بیراهه مطلق گرایی کشانده می&amp;zwnj;شد. مباحثه سارتر و کامو مثال خوبی در این باره است. هر یک از این دو نویسنده و روشنفکر که هم در عرصه ادبی و هم در فضای اندیشگی فرانسه و نیز در سطح جهان درخشان بودند، در اوج کشمکشی که مسائل فکری و شخصی در آن بهم می&amp;zwnj;آمیخت، شعار&amp;zwnj;هایی مطلق گرایانه سر دادند. سارتر گفت که یک ضد کمونیست سگی بیش نیست، و در مقابل، کامو، چپهای مدافع کمونیستها را به همکاران نازیها تشبیه کرد. (کمونیسمی که از آن سخن می&amp;zwnj;رفت اتحاد شوروی آن زمان بود). زمانی بعدتر، سارتر از نظر خود در باره شوروی برگشت و کامو هیچگاه به دفاع از سرمایه داری نپرداخت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;حالا اگر به ایران آن زمان برگردیم، در فضایی که مارکسیست لنینست&amp;zwnj;های جوان در آن نفس می&amp;zwnj;کشیدند، همین فکر&amp;zwnj;های دوقطبی رواج کامل داشت بی آنکه بحث&amp;zwnj;های روشنفکری عمقی داشته باشد. سانسور و استبداد حاکم از یکسو و جهل و غفلت از سوی دیگر سبب شده بودند که حتی رادیکال&amp;zwnj;ترین چپ&amp;zwnj;ها که نمی&amp;zwnj;خواستند به راه حزب توده بروند، بی آنکه خود بدان آگاه باشند، از منطق تحمیل شده بر اساس جنگ سرد میان شوروی و غرب پیروی می&amp;zwnj;کردند. و البته باید در نظر داشت که سیاست&amp;zwnj;های آمریکا چه در باره ایران (کودتای بیست و هشت مرداد) و چه در کوبا و شیلی و غیره به این فضا دامن می&amp;zwnj;زد. به این ابعاد شور جوانی را هم بیفزایید تا بتوانید فضای چپ آن دوره را بیشتر تجسم کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این فضا، رویکرد چپگرایان به روابط جنسیتی هم همانقدر غافلانه بود که زاویه دید آنها در باره دمکراسی و حقوق بشر. با این تفاوت که روابط جنسیتی با لحظه لحظه زندگی انقلابیون جوانی که از آنها حرف می&amp;zwnj;زنیم سر و کار داشت و با خصوصی&amp;zwnj;ترین احساسات آنها گره می&amp;zwnj;خورد. بر پایه تضاد عمده که ضد امپریالیسم ارزیابی می&amp;zwnj;شد و بر اساس خلق&amp;zwnj;گرایی که جا را برای نقد ریشه&amp;zwnj;ای سنت و مذهب عامه تنگ می&amp;zwnj;کرد، مدل&amp;zwnj;های ایده&amp;zwnj;آل مرد و زن چپگرا شکل گرفته بود، با لباس و اطوار و شیوه&amp;zwnj;های رفتار مخصوص به خود، از جمله طرد هر آنچه نگاه را به جذابیت&amp;zwnj;های شخصی جلب می&amp;zwnj;کند. و چنین نگاهی بیانگر نفی فردیت شخص انقلابی هم بود که زندگیش می&amp;zwnj;بایست وقف جمع شود و هرچه &amp;quot; خود&amp;quot; در آن جایی کمتر می&amp;zwnj;داشت شخص انقلابی تر می&amp;zwnj;نمود. عشق و رابطه جنسی هم شامل همین قاعده می&amp;zwnj;شد. در تفکر غالب بر مشی چریکی این رفتارها تشدید هم می&amp;zwnj;شدند چرا که جانبازی اصل بود و چریک می&amp;zwnj;بایست دل از دنیا می&amp;zwnj;برید و به تبع آن دل از یار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این رفتارارزشی غالب، هم شامل مرد&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شد و هم زنها، اما ویژگی&amp;zwnj;های موقعیت زنانه در متن فرهنگ و مناسبات مرد سالار که همه ما بیش و کم در بستر آن رشد کرده بودیم بر وضعیت زنها تاثیر می&amp;zwnj;گذاشت. توقع و انتظاری که از اینان می&amp;zwnj;رفت بر پایه زن بودنشان رنگ و محتوایی دیگر می&amp;zwnj;یافت. برای مثال، در فعالیت&amp;zwnj;های دانشجویی صنفی ـ سیاسی چپ&amp;zwnj;ها، بلند خندیدن و سیگار کشیدن دختر&amp;zwnj;های دانشجو و گرم گرفتن آنها با پسرها پسندیده نبود. در روابط سازمانی هم نابرابری&amp;zwnj;های جنسیتی وجود داشتند. البته در آن زمان این موضوع جزء دغدغه&amp;zwnj;های فکری من نبود. تبعیض&amp;zwnj;ها را اما حس می&amp;zwnj;کردم و معیارهای ارزشی جنسیتی را نمی&amp;zwnj;پذیرفتم و این خود سبب کشمکش&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;شد که آزارم می&amp;zwnj;داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در باره مقایسه روابط زن و مرد میان اسلام گرایان و چپ&amp;zwnj;های غیر مذهبی، علی رغم تشابهات رفتاری، به گمان من، رفتارهای این دو گروه از سیستم ارزشی یکسانی پیروی نمی&amp;zwnj;کرد. چپ&amp;zwnj;ها، بر پایه عقاید کمونیستی، از حقوق برابر زن و مرد حرف می&amp;zwnj;زدند و رفتار&amp;zwnj;هایی که از آن سخن گفتم در واقع نشانگر فاصله گفتار و رفتارشان بود. اما در نزد مذهبی&amp;zwnj;ها، رجوع به ارزش&amp;zwnj;های اسلامی بر تفاوت&amp;zwnj;های جنسیتی زن و مرد تاکید می&amp;zwnj;کرد. تبلیغ حجاب به مثابه نماد زن مسلمان مبارز، خود به خود بر ویژگی بدن زنانه به مثابه مکان آشوب صحه می&amp;zwnj;گذاشت و برای رفتار زنها و مردها چهارچوبی غیر قابل تخطی تعیین می&amp;zwnj;کرد. در میان چپ&amp;zwnj;ها اختلاط زن و مرد آسانتر و آزاد تر صورت می&amp;zwnj;گرفت و این مسئله کم اهمیتی نیست. فراموش نکنیم که از دوره مشروطه و پس از آن چپ&amp;zwnj;ها (از جمله حزب توده) در فعالیت برای حقوق زنان گام بر می&amp;zwnj;داشتند. اما مشکل بزرگ آنها این بود که هرگز نتوانستند لزوم آزادی جنسی زنان را بپذیرند و هر چه در خلق زدگی و غرب ستیزی پیشتر رفتند بیشتر به این اشتباه بزرگ دامن زدند که گویا آزادی جنسی زنان یعنی بی بند و باری و هرزگی. و این بینش با تفکر اسلام گرا نزدیکی دارد. از همین رو، چه اسلام گرایان و چه چپها، زنهای بی حجابی را که مطابق استانداردهای آنها لباس نمی&amp;zwnj;پوشیدند و رفتار نمی&amp;zwnj;کردند، به مثابه اسب تروای فرهنگ امپریالیستی در نظر می&amp;zwnj;آوردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در باره رابطه مارکسیسم با خود آئینی زنان، خوبست یاد آوری کنم که انگلس، همراه و هم قلم مارکس، در کتاب &amp;quot;منشا خانواده&amp;quot;، یکی از رادیکال&amp;zwnj;ترین نقد&amp;zwnj;ها را در باره ازدواج و خانواده ارائه کرد، نقدی که شرط تحقق رابطه عاشقانه و دوستانه بین زن و مرد را آزادی جنسی زنان می&amp;zwnj;دانست. اما هرآنگاه که &amp;zwnj;آموزه&amp;zwnj;های مارکس در خدمت ایدئولوژی تمام گرا قرار گیرد و به نام برقراری عدالت اجتماعی دیکتارتوری پرولتاریا را تبلیغ کند سخن گفتن از خود آئینی چه برای زنان و چه برای مردان بیهوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;خانم شفیق واکنش&amp;zwnj;ها به این کتاب در فرانسه چگونه بود؟ در فرانسه بحث درباره ممنوعیت برقع هنوز فروکش نکرده است و به نظر می&amp;zwnj;رسد اسلام در کلیتش سوءظن&amp;zwnj;های عمیقی را نه فقط در راست که در جناح چپ نیز برانگیخته است. کتاب شما در چنین شرایطی منتشر شده است. مخاطبان فرانسوی چگونه کتاب را خوانده اند؟ خصوصا این کتاب در میان زنان عرب تبار چگونه بازتاب داشته است؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;واکنش&amp;zwnj;های بسیار مساعدی از جانب خواندگان کتاب دریافت کرده&amp;zwnj;ام. علاقمندان کنفرانس&amp;zwnj;هایی پیرامون آن برگذار کرده و مرا برای معرفی کتاب دعوت کرده&amp;zwnj;اند. در برنامه&amp;zwnj;های رادیویی در باره آن مصاحبه داشته&amp;zwnj;ام. همه اینها جزو روال عادی زندگی کتابی است که نادیده گرفته نمی&amp;zwnj;شود. خوانندگان بر جنبه روشنگرانه کتاب انگشت می&amp;zwnj;گذارند و من از این نکته خوشحالم. چرا که با آگاهی به مغشوش بودن فضای بحث پیرامون اسلام گرایی، کوشیده&amp;zwnj;ام تا نکات گرهی بحث&amp;zwnj;ها را با معرفی نظرات متفاوت نشان دهم، معضل&amp;zwnj;های فکری را تمایز دهم و سپس این معضلات را در پرتو تجربه ایران بازبینی کنم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در میان خوانندگانم، افراد عرب تبار، چه زن و چه مرد، هم هستند. در کنفرانسی در تونس فرصت آن را یافتم تا با روشنفکران تونسی و مراکشی گفتگو&amp;zwnj;های مفصل داشته باشم. تحلیل تجربه ایران برای آنها بسیار جالب است. و اضافه کنم که برای ایرانی&amp;zwnj;ها هم شناخت تجربه آنها اهمیت بسیاری دارد. به همین دلیل من در بخش&amp;zwnj;هایی از کتاب به خوانش نقادانه نقطه نظرات روشنفکران و متفکران عرب تبار چون فاطمه مرنیسی پرداخته&amp;zwnj;ام. این رویکرد برای روشنفکران این خطه جذاب است و بحث برانگیز.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در مورد تاثیر کتاب بر بحث در باره اسلام و برقعه: رویکردی که من ارائه کرده&amp;zwnj;ام نشان می&amp;zwnj;دهد که دریافت و کنش در باره حجاب و برقعه به عنوان مسئله&amp;zwnj;ای صرفا مذهبی به بیراهه می&amp;zwnj;رود و می&amp;zwnj;باید این مقولات را همچون پدیده&amp;zwnj;ای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مورد تحلیل قرار داد تا بتوان از بن بست نفی و طرد اسلام و یا قبول بی قید و شرط آن بدر آمد. تجربه ایران در این باره بسیار روشنگر است و آزمایشگاه تئوریک بی نظیری را در دسترس ما می&amp;zwnj;گذارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پایان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش اول:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/10/23/7831&quot;&gt;اسلام، جنس و جنسیت &amp;minus; گفت&amp;zwnj;وگو با شهلا شفیق (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در همین زمینه:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;\reflections\2011\10\17\7666&quot;&gt;اسلام&amp;zwnj;گرایی و مسئله زنان&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/31/7992#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6584">اسلام‌گرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1972">بابک مینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2445">جنسیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6583">شهلا شفیق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3339">مدرنیته</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6585">مسئله زن</category>
 <pubDate>Mon, 31 Oct 2011 05:16:44 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">7992 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اسلام، جنس و جنسیت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/23/7831</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/23/7831&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌وگو با شهلا شفیق (۱)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مینا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;597&quot; height=&quot;429&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/woman_khomeini.jpg?1319648533&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بابک مینا &amp;ndash; چهار پرسشی که کتاب جدید شهلا شفیق با عنوان &amp;quot;اسلام سیاسی، جنس و جنسیت در پرتو تجربه ایران&amp;quot; به آنها می&amp;zwnj;پردازد، اینهایند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;minus; &lt;/span&gt;اسلام&amp;zwnj;گرایی ایده&amp;zwnj;آل سیاسی ملت&amp;zwnj;های ستمدیده است یا آتش&amp;zwnj;دان تروریسم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;minus; &lt;/span&gt;اسلام&amp;zwnj;گرایی حامل مدرنیته است و یا ضد مدرنیته؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;minus; &lt;/span&gt;آیا اسلام&amp;zwnj;گرایی حامل جنگ تمدن هاست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;minus; &lt;/span&gt;جایگاه زنان، جنس و جنسیت در آن چیست؟&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;همچنان که در &lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/10/17/7666&quot;&gt;نوشته&amp;zwnj;ای در معرفی کتاب&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Chahla Chafiq, Islam politique, sexe et genre. A la lumi&amp;egrave;re de l&amp;rsquo;exp&amp;eacute;rience iranienne, presses universitaire de France 2011&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آمد، اغراق نیست اگر بگوییم نوشته شهلا شفیق چیزی نیست جز گسترش این چهار پرسش و تامل بر آنها&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;گفت&amp;zwnj;و گو با شهلا شفیق&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با شهلا شفیق در مورد برخی نکات کتاب &amp;quot;اسلام سیاسی، جنس و جنسیت در پرتو تجربه ایران&amp;quot; گفت&amp;zwnj;وگو کرده&amp;zwnj;ام. این گفت&amp;zwnj;وگو در دو قسمت منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بابک مینا: یکی از مهمترین مفاهیم کتاب شما مفهوم &amp;laquo;مدرنیته مثله شده&amp;raquo; (&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Modernit&amp;eacute; mutil&amp;eacute;)&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; است. مایلم گفتگویمان را از این مفهوم مرکزی آغاز کنیم. دلایل و ریشه&amp;zwnj;های شکل گیری این مدرنیته مثله شده و تحریف شده چیست؟ چگونه می&amp;zwnj;توانیم از این مدرنیته مثله شده فاصله بگیریم؟ آیا به نظر شما مدلی از نوعی مدرنیته آرمانی وجود دارد که ما می&amp;zwnj;توانیم به آن نزدیک شویم؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شهلا شفیق: مفهوم &amp;quot;مدرنيته مثله شده &amp;quot; بيان فشرده وضعيت جامعه ما است که در مسير مدرنيزاسيون گام&amp;zwnj;های مهم برداشته بی آنکه ارزش&amp;zwnj;های سياسی اجتماعی و فرهنگی مدرنيت را که همانا ارزش&amp;zwnj;های دمکراتيک است از آن خود کند و نهادينه سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیش از انقلاب، ايران در مسير مدرنيزاسيون به پيش می&amp;zwnj;رفت و صاحب نهادهایی مدرن و طبقات متوسط تحصيل کرده&amp;zwnj;ای بود که در انقلاب نقش غير قابل انکاری داشتند. نيروهای چپ و ملی گرايان سکولار در ميان اين طبقات از اعتبار برخوردار بودند. پس چرا وچگونه قدرت گيری اسلام گرايان، که داريوش همايون خودکشی دسته جمعی و خمينی گرايان معجزه الهی اش می&amp;zwnj;دانند، رخ داد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا بايد در اين رخداد مثل برخی هوا داران محمد رضا شاه پهلوی بند و بست قدرت&amp;zwnj;های غربی با اسلامگرايان را ديد يا همچون بعضی چپ گرايان موج سواری خمينیست&amp;zwnj;ها بر امواج انقلاب را؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا می&amp;zwnj;شود گفت که فريب خورديم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا می&amp;zwnj;شود گفت که ريشه اين رويداد در مذهبی بودن توده&amp;zwnj;هاست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا می&amp;zwnj;توان آن را به شخصيت خمينی، سرسختی و هوشياری و جذبه&amp;zwnj;اش منتسب کرد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا علت را نبايد در مدرنيزاسيون جاه طلبانه شاه که جنگی محکوم به شکست را با سنت&amp;zwnj;ها در پيش گرفته بود جست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آيا انقلاب نوعی &amp;quot;بازگشت به خويش&amp;quot; در برابر مدرنيت تحميلی و استبدادی نبود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;280&quot; vspace=&quot;10&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;433&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/islam_politique.gif&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پی پاسخ به اين پرسش&amp;zwnj;ها که هنوز با لحن&amp;zwnj;های متفاوت در فضای مباحث سياسی و روشنفکری ايران طنين انداز است، کوشش کردم به تابلو از منظری ديگر نگاه کنم، &amp;nbsp;منظری که در آن جامعه ايران فقط در مقطع انقلاب نگريسته نمی&amp;zwnj;شود. انقلاب خود حاصل روند هایی دیده می&amp;zwnj;شود که طی دهه&amp;zwnj;ها جاری است و در يک لحظه تاريخی به سبب کنش و واکنش نقش آفرينانی که در آن لحظه دست دراندر کار آفريدن رويداد&amp;zwnj;ها هستند آنچه رخ داد ممکن می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس برای گشودن پيچيدگی گره رويداد&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بايست هم به روندها بنگريم و هم به کنش و واکنش&amp;zwnj;های مشخص نقش آفرينان در متن اين روندها. مفهوم &amp;quot;مدرنيته مثله شده&amp;quot; به چنين درکی ياری می&amp;zwnj;کند. شکافتن اين مقوله از يکسو مرا به مشاهده روند&amp;zwnj;های سياسی&amp;zwnj;ای رساند که سبب&amp;zwnj;ساز پيروزی اسلام&amp;zwnj;گرايان در انقلاب ايران شد و از سوی ديگر به تشخيص سه قطب اساسی&amp;zwnj;ای که در شکل&amp;zwnj;گيری اين روند&amp;zwnj;ها نقش مؤثر داشتند: شاهان پهلوی، نحله&amp;zwnj;های گوناگون اسلام سياسی (از ليبرال تا محافظه کار و انقلابی)، اکثريت مخالفان چپ و ليبرال رژيم حاکم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر رژيم شاهی با تکيه بر توسعه، ضرورت دمکراسی را انکار و استبداد را توجيه می&amp;zwnj;کرد، نقش&amp;zwnj;آفرينان اسلام سياسی با ايدئولوژی&amp;zwnj;سازی از مذهب در پی ايجاد مدل بديلی بودند که نفی دمکراسی در ذاتش بود. بخش قابل توجهی از ملی&amp;zwnj;گرايان با عمده کردن مقوله استقلال ربط آن را با دمکراسی ناديده گرفتند و اکثريت نيروهای چپ، دمکراسی را پديده&amp;zwnj;ای روبنایی، بورژوایی و امپرياليستی به شمار می&amp;zwnj;آوردند. در بررسی خود کوشيده&amp;zwnj;ام نشان دهم چگونه اين قطب&amp;zwnj;ها، هر يک به سهم خود در رشد و توسعه اسلام گرایی به مثابه يک اتوپيای اجتماعی نقش داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در پيش آوردن مفهوم &amp;quot;مدرنيته مثله شده&amp;quot;، بنا&amp;zwnj;ی من بر اين نيست که نوعی مدرنيته آرمانی را تصور کنم&amp;nbsp;که می&amp;zwnj;توان دوری يا نزديکی به آن را اندازه گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ارزش&amp;zwnj;های مدرنيت سياسی تصويری آرزویی از جامعه را فرامی افکنند که بر پايه بازشناسی خودتعيينیِ اجتماع و فرد، شهروندی دمکراتيک را پی می&amp;zwnj;ريزد. خود تعيينی اجتماع بدان معنی است که جامعه برای تعيين قوانين زيستی اش به مراجع مافوق اجتماعی (سلطنت مطلقه و مقدسات) متکی نيست و شهروندان به مثابه افرادی آزاد و مختارتعيين کننده قوانينی هستند که تحت آن می&amp;zwnj;زيند و اين بدون بازشناسی ارزش&amp;zwnj;های آزادی فردی و برابری شهروندان ممکن نيست. اين طرح البته تصويری ايدِآل است و نوعی چشم انداز را عرضه می&amp;zwnj;کند. اما نکته مهم اينجاست که اين طرح تفاوتی اساسی با تصوير آرمانی شاهان پهلوی و اسلام&amp;zwnj;گرايان جانشين سلسله پهلوی دارد، چرا که آنان به نام ترقی و رفاه ديکتاتوری برقرار کردند و اينان به نام خير وصلاح حکومتی توتاليتر بنا نمودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در کتاب به تشريح ماهيت ضد دمکراتيک جهان بينی اسلام گرا (چه ليبرال و چه محافظه کار و چه انقلابی ) پرداخته&amp;zwnj;ام. به گمان من تحليل ماهيت اين جهان بينی که هنوز برای مخالفان جمهوری اسلامی هم جذابيت خود را از دست نداده، گامی ضروری در فاصله گيری با مدرنيت مثله شده است. اين گام بدون نقد مصالحه فکری روشنفکران و مخالفان غير دينی با اسلام گرایی ممکن نيست. واين کار البته برای من باز انديشی در بينش و منش خويش هم هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شما در کتابتان تمایزی می&amp;zwnj;گذارید میان اسلام و اسلام گرایی که نوعی ایدئولوژی است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;رابطه این دو چیست؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا ویژگی&amp;zwnj;هایی را که شما به اسلام گرایی نسبت می&amp;zwnj;دهید ریشه در خود اسلام ندارد؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;این سؤال را از این رو می&amp;zwnj;پرسم که به خصوص بر سر مسائل زنان ما گاه شاهد اتحاد اسلام سنتی و اسلام گرایی به عنوان ایدئولوژی هستیم.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ممکن است اسلام غیر سیاسی و سنتی بر سر بسیاری از مسائل با اسلام گرایی ایدئولوژیک اختلاف نظر داشته باشد اما در بعضی موارد ـ به خصوص در مورد مسائل زنان ـ می&amp;zwnj;بینیم که دیگر فرق زیادی میان موضع اسلام به عنوان دینی سنتی و اسلام به عنوان ایدئولوژی نیست. آنان به سرعت بر سر محدودیت زنان با هم به توافق می&amp;zwnj;رسند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از این روست که می&amp;zwnj;پرسم نسبت میان این دو چیست؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمايز ميان اسلام و اسلامگرایی موضوعی حساس است که بدفهمی&amp;zwnj;های بسيار برمی انگيزد. برخی معتقدند که اسلام به ذات خود عيبی ندارد و هر که عيب هست از مسلمانی ماست و بعضی برعکس اعتقاد دارند که اسلام ذاتا گذشته&amp;zwnj;گرا، خشن و زن ستيز است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر من ذات گرایی در شناخت پديده&amp;zwnj;های اجتماعی فرهنگی و از جمله در رويکرد به اديان راه به جایی نمی&amp;zwnj;برد. آموزه&amp;zwnj;های اسلام مثل سایر مذاهب، به ناگزير مورد تفسير و تعبير پيروان آن&amp;zwnj;ها قرار می&amp;zwnj;گيرد. ذهنيت و تخيل پيروان مذاهب را نه می&amp;zwnj;توان انکار کرد و نه می&amp;zwnj;توان جلوی آن را گرفت. از همين رو، در هر دينی مکاتب متعدد وجود دارد که گاه با هم در تضاد و کشمکش هم هستند. حال اگر اسلامگرایی را (که نگرش ايده&amp;zwnj;ئولوژيک به اسلام را ترويج می&amp;zwnj;کند و آن را در ادارۀ امور اجتماعی، یعنی سياست به کار می&amp;zwnj;گیرد) با اسلام يکی بگيريم، عملا به اين معنی است که تفسير اسلام گرايانه را پذیرفته&amp;zwnj;ایم. اين رويکرد ذات گرا البته در خدمت اهداف ايد&amp;zwnj;ئولوژيک سياسی اسلام&amp;zwnj;گرايان است، اما ربطی به واقعيت ندارد. مگر نه اينکه در ميان اسلامگرايان هم گرايش&amp;zwnj;های متعدد وجود دارد که با هم در تعارض اند؟ تجربه چند دهه گذشته در ايران، در اين باره بسيار روشن کننده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما يادآوری اين نکات نبايد باعث فراموش شدن يا تقليل وجه ديگری از پرسش شما شود که مهم است و آن رابطه ميان اسلام و اسلامگرایی است. ايد&amp;zwnj;ئولوژی اسلام&amp;zwnj;گرایی بر آموزه&amp;zwnj;هایی در اسلام تکيه می&amp;zwnj;کند که به قرآن و حديث رجوع می&amp;zwnj;دهد، همچنان&amp;zwnj;که که کاتوليک&amp;zwnj;ها و يهودی&amp;zwnj;های بنيادگرا و سایر جرياناتی که از مذهب ايده&amp;zwnj;ئولوژی می&amp;zwnj;سازند چنين می&amp;zwnj;کنند. اما در ميان پيروان مسيحيت و يهوديت هم ما بسيار مسيحی لائيک و يهودی لائيک داريم که در عين داشتن اعتقاد دينی به دخالت مذهب در سياست و قوانين اجتماعی باور ندارند و برای جدایی دين از دولت مبارزه می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امروزه در ايران بسیاری هستند که لائيک بودن را با بی خدا بودن يکی می&amp;zwnj;گیرند، که البته درست نيست. يک فرد مذهبی می&amp;zwnj;تواند لائيک باشد، بی آنکه به دین و آیین خود پشت کند. لائيسته خواهان جدایی دين و دولت است و رکنی لازم برای تحقق دمکراسی و رسیدن به حقوق شهروندی است. در همان حال، برقراری لائيسته ضامن آزادی انديشه و مذهب هم است (فرد نه تنها در اعتقاد دينی آزاد است بلکه اين آزادی را هم دارد که اعتقادی نداشته باشد، و يا بی آنکه مجازاتی در انتظارش باشد، مذهبش را تغيير دهد).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شمار خدا ناباوران و آگنوسيست&amp;zwnj;ها هم در کشورهای دمکراتيک بسيار است. اين همزيستی روادارانه از آن رو ميسر شده که بنیاد شهروندی دمکراتيک بر پايه هيچ مذهبی استوار نيست&amp;nbsp;بلکه اساس آن اصول جهانشمول حقوق بشر و قواعد دمکراتيک است. تصوير ايده&amp;zwnj;آلی که اين شهروندی بر پايه آن بنا شده بر خودآیينی مبتنی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اين تصوير ايدِ&amp;zwnj;آل، افق و چشم انداز جامعه را ترسيم می&amp;zwnj;کند و قواعد زندگی جمعی را پی می&amp;zwnj;افکند، وگرنه روشن است که اصول جهان&amp;zwnj;شمول حقوق بشر به محض اعلام شدن به تحقق در نمی&amp;zwnj;آيند. با وضع قوانین در مورد برابری میان انسان&amp;zwnj;ها، نابرابری&amp;zwnj;ها ناپديد نمی&amp;zwnj;شوند. به قول جورج اورول &amp;quot;بعضی&amp;zwnj;ها برابر ترند&amp;quot;. اما اعلام و برقراری اين اصول به مثابه مرجع نظام اجتماعی، سياسی و فرهنگی، کارکردی تعيين کننده دارد که همان به رسميت شناخته شدن حقوق و آزادی&amp;zwnj;های شهروندی است. هم اين، راه را برای توسعه اجتماعی، فرهنگی و سياسی هموار می&amp;zwnj;کند، توسعه&amp;zwnj;ای که بی شک بدون مبارزات اجتماعی و سياسی ميسر نيست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دمکراسی، مدل سياسی اجتماعی و فرهنگی است که ظرفی برای اين مبارزات فراهم می&amp;zwnj;کند، و نيز به&amp;zwnj;واسطه بازشناسی آزادی، فکر نقاد را به رسميت می&amp;zwnj;شناسد. پی افکندن چنين مدلی بدون گسست از اقتدار نهادهای فرااجتماعی که با رجوع به سنت به استبداد (سلطان و شيخ و...) مشروعيت می&amp;zwnj;دهند امکان پذير نيست. استقرار حقوق بشر لازمه اش چنين گسستی است که نه فقط سياسی بل فرهنگی اجتماعی نیز هست. اين گسست به ديدۀ من، به معنی دور ريختن هر آنچه سنت است نيست بل تقدس زدایی از آن است و ممکن ساختن باز آفرينی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدرنيت دمکراتيک، البته به مذهب پايان نمی&amp;zwnj;دهد، امّا به تسلط نهاد مذهب بر جامعه پايان می&amp;zwnj;بخشد. و هم از این رو، آزادی مذاهب، حق و آزادی داشتن و یا نداشتن باور&amp;zwnj;های دینی را تأمین می&amp;zwnj;کند. ديگر حقوق و آزادی&amp;zwnj;ها منوط به تفاسير و تعابير از آموزه&amp;zwnj;های يک مذهب خاص نيست، و همه مذاهب در چهارچوب اصول جهانروای حقوق بشر از آزادی بهره مند می&amp;zwnj;شوند. در همان حال، نقد مذاهب نيز مانند نقد در زمینۀ همۀ عرصه&amp;zwnj;های زندگی اجتماعی آزاد است. و چنين است که هنر و ادبياتی هم که&amp;zwnj;اموزه&amp;zwnj;های مذهبی را به پرسش و یا به سخره می&amp;zwnj;گيرد آزادی آفرينش دارد. چهارچوب آزادی انديشه و بيان تنها محدوديتی که می&amp;zwnj;پذيرد مرزهایی است که به خشونت و نفی آزادی و برابری و پایمال کردن شأن و منزلت انسانی راه می&amp;zwnj;برند (برای مثال راسيسم).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به گمان من چنين نقدی، برای روشنگری و آزاد انديشی، ضرورتی است انکار ناپذير. چه این نقد بيرونی و ساختار شکنانه باشد و چه نقدی اصلاح طلبانه که وسيله دينداران تحول خواه صورت می&amp;zwnj;پذيرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما اين روشنگری&amp;zwnj;ها زمانی به نتایج مشخص اجتماعی می&amp;zwnj;رسند که گسست از اقتدار مذهب بر جامعه صورت پذيرد، دين از جايگاه تعيين الگو برای زندگی اجتماعی به در آيد و رابطه انسان با خدا امری شخصی تلقی شود و نه سازوکاری قانون&amp;zwnj;مند که بخواهد حدود آزادی&amp;zwnj;ها را ترسیم کند. تا زمانی که چنين باشد نه جامعه و نه افراد، به خود تعيينی دمکراتيک دست نخواهند يافت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسئله آزادی زنان که به آن اشاره کرده ايد، ترازویی بی نقص برای سنجش اين واقعيت است. اسلام&amp;zwnj;گرايانی که خود را تحول خواه می&amp;zwnj;دانند، درباره جايگاه زنان به نحو شگفت آوری به رويکرد سنت گرايان نزديک می&amp;zwnj;شوند و در نفی آزادی جنسی زنان با آنان به توافق بنيانی می&amp;zwnj;رسند؛ چرا که در هر دو ديدگاه، مذهب مبنای الگوی اجتماعی است. ساختار خانوادۀ به اصطلاح اسلامی که در قرن هفتم میلادی بر پايه قانون شرع با تکيه بر چهار مرجع و روش (قرآن، حديث و اجماع و قياس) پی&amp;zwnj;ريزی شده، سلسله مراتب جنسيتی و فرودستی زنان را برای تحکيم مبانی امت تنظيم کرده است. در اين نظم (که در آن زمان در تبديل سيستم قبايل به&amp;zwnj;امت نقش تعيين کننده&amp;zwnj;ای داشت) ولايت مردان بر زنان و فرزندان پايه نظمی امتی ولايتی را ريخت که با انواع سيستم&amp;zwnj;های استبدادی سازگار است، اما به هيچ رو با نظام دمکراتيک نمی&amp;zwnj;خواند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آزادی زنان و برابری جنسيتی، در گام اول خروج از نظام امتی را می&amp;zwnj;طلبد. پس از آن نيز تحقق اين شعائر تحولات وسيع و عميق اجتماعی فرهنگی و سياسی را می&amp;zwnj;طلبد. از همين روست که در جوامع دمکراتيک نيز که زنان به حقوق و آزاديهای چشمگيری دست يافته&amp;zwnj;اند مبارزه فمينيستی ادامه دارد. اما در جوامعی مانند کشور ما که حقوق بشر به نام مذهب و فرهنگ از شهروندان سلب می&amp;zwnj;شود قانون حامی خشونت و تبعيضات جنسيتی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همین زمینه:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2011/10/17/7666&quot;&gt;&lt;span&gt;اسلام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی و مسئله زنان&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/23/7831#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6584">اسلام‌گرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1972">بابک مینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2445">جنسیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6583">شهلا شفیق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3339">مدرنیته</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6585">مسئله زن</category>
 <pubDate>Sun, 23 Oct 2011 20:34:58 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">7831 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اسلام‌گرایی و مسئله زنان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/17/7666</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/17/7666&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                               نگاهی به کتاب &amp;quot;اسلام سیاسی، جنس و جنسیت&amp;quot; نوشته شهلا شفیق            &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بابک مینا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;328&quot; height=&quot;212&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/women_iran.jpg?1319828690&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بابک مینا ـ کتاب &amp;quot;اسلام سیاسی، جنس و جنسیت در پرتو تجربه ایران&amp;quot; اثر شهلا شفیق از ابتدا ما را با چهار پرسش اساسی مواجه می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اسلام&amp;zwnj;گرایی ایده&amp;zwnj;آل سیاسی ملت&amp;zwnj;های ستمدیده است یا آتش&amp;zwnj;دان تروریسم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اسلام&amp;zwnj;گرایی حامل مدرنیته است و یا ضد مدرنیته؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; آیا اسلام&amp;zwnj;گرایی حامل جنگ تمدن هاست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; جایگاه زنان، جنس و جنسیت در آن چیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اغراق نیست اگر بگوییم کتاب چیزی نیست جز گسترش این چهار پرسش و تامل بر آنها.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چهار نظر درباره ماهیت اسلام&amp;zwnj;گرایی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شهلا شفیق در فصل آغازین کتاب آرای چهار اسلام شناس را درباره ماهیت اسلام&amp;zwnj;گرایی بررسی می&amp;zwnj;کند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;نخست فرانسوا بورگا &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Fran&amp;ccedil;ois Burgat)&lt;/span&gt; متخصص علوم سیاسی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او اسلام&amp;zwnj;گرایی را نوعی موضع گیری دوباره جنوب در برابر شمال و در ادامه فرایند استعمارزدایی از کشورهای تحت سلطه می&amp;zwnj;داند. اسلام گرایان از نظر وی در نبردی مشروع علیه غرب در جستجوی نوعی مدرنیته بومی هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; vspace=&quot;10&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;221&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/chafiq.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما ژیل کپل &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Gilles kepel)&lt;/span&gt; اسلام شناس فرانسوی معتقد است اسلام رادیکال، که ریشه در جریان سلفی دارد، نوعی واکنش دینی به مدرنیته است که محدود به جهان اسلام نمی&amp;zwnj;شود و خویشاوندان مسیحی و یهودی نیز دارد. شکست ملی گرایی در کشورهای اسلامی تحت سلطه حکومت&amp;zwnj;های اقتدارگرا، فساد و توسعه نیافتگی و بالاخره بیکاری در میان جوانان از علل پیدایش این جنبش است. هدف این جنبش به دست گرفتن قدرت و برقراری شریعت اسلام است. زوال اسلام رادیکال از نظر کپل موجب پیدایش جهادگرایی ست که جنبشی سرتاپا خشن است و هدفی جز جنگ با غرب ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اولیویه روآ &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Olivier Roy)&lt;/span&gt; اسلام شناس دیگر فرانسوی نظری کاملا متفاوت دارد. او اسلام&amp;zwnj;گرایی کلاسیک را از &amp;laquo;نوبنیادگرایی&amp;raquo; جدا می&amp;zwnj;کند. هدف اولی اگر جنگی ضد استعماری و برقراری دولت اسلامی بوده است، دومی در پی برقراری &amp;laquo;اسلام جهانی&amp;raquo; است. این جنبشی است که می&amp;zwnj;خواهد تمام کنش&amp;zwnj;های بشری را با هنجار&amp;zwnj;های اسلامی تطبیق دهد. روآ عاملان اصلی سکولاریسم را نه مسلمانان لائیک که جنبش نوبنیادگرایی می&amp;zwnj;داند. در واقع از نظر او نوبنیادگرایی در تحلیل نهایی اراده و گرایشی ست برای مدرن کردن جامعه اسلامی بر طبق موازین اسلامی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برنارد لوئیس &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Bernard Lewis)&lt;/span&gt; تاریخ دان و اسلام شناس بریتانیایی-آمریکایی بر جنبه&amp;zwnj;های تاریخی بنیادگرایی اسلامی تاکید می&amp;zwnj;کند. لوئیس ریشه این جنبش را به تاریخ رابطه پرتنش و خشن جهان اسلام و غرب ـ مسحیت برمی&amp;zwnj;گرداند: مسلمانان که پیروز نسبی جنگ&amp;zwnj;های صلیبی بودند در دوره مدرن شاهد ضعف خود در برابر رقیب هستند. بنیادگرایان اسلامی راه چاره را بازگشت به اسلام می&amp;zwnj;دانند تا دوباره قدرت گذشته بازگردد. برای لوئیس بنیادگرایی در واکنش به شکست مدرنیزاسیون در کشورهای اسلامی و آشفتگی اجتماعی و اقتصادی در این کشورها پدید آمده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
با همه اختلافاتی که میان این چهار نظریه وجود دارد می&amp;zwnj;توانیم بگوییم روآ و بورگا اسلام&amp;zwnj;گرایی را عمدتا پدیده&amp;zwnj;ای مدرن می&amp;zwnj;دانند که در جستجوی برپایی مدرنیته&amp;zwnj;ای بومی است و کپل و لوئیس آن را واکنشی دینی و یا متاثر از تاریخ می&amp;zwnj;دانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مسئله&amp;zwnj; &amp;nbsp;جنس و جنسیت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شهلا شفیق پس از روایت این چهار نظریه ما را با هسته اصلی دغدغه خود مواجه می&amp;zwnj;کند. او می&amp;zwnj;گوید در همه بحث&amp;zwnj;های مربوط به اسلام&amp;zwnj;گرایی مسئله جنس و جنسیت یا به کناری گذاشته می&amp;zwnj;شود و یا همچون مسئله&amp;zwnj;ای دست دوم در نظر گرفته می&amp;zwnj;شود. هدف کتاب در واقع بازسازی پرسش از اسلام&amp;zwnj;گرایی در پرتو مسئله جنس و جنسیت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;250&quot; vspace=&quot;20&quot; hspace=&quot;20&quot; height=&quot;387&quot; align=&quot;right&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/islam_politique.gif&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شفیق در ادامه همین بحث به سراغ فاطمه مرنیسی جامعه شناس مراکشی و از منتقدان اسلام سیاسی می&amp;zwnj;رود. مرنیسی شاید از معدود کسانی باشد که با نگاهی دقیق و غنی مسئله جنسیت و اسلام را در کانون توجه خود گذاشته است. شفیق با لحنی ستایش&amp;zwnj;آمیز نقد مرنیسی را از تصور اسلام از جنسیت روایت می&amp;zwnj;کند. مرنیسی موشکافانه دو چهره از زن را در اسلام افشا می&amp;zwnj;کند: یکی صریح و دیگری ضمنی. چهره آشکار زن در جامعه اسلامی ضعیف و از نظر جنسی منفعل است در حالی که چهره پنهان و ضمنی او از نظر جنسی فعال و تخریب گر است. مرنیسی گرچه نقدی ظاهرا رادیکال را نسبت به اسلام می&amp;zwnj;پروراند اما در نهایت در پی گیری ریشه&amp;zwnj;های ساختار تبعیض آمیز اسلام از آن رادیکالیسم اولیه عدول می&amp;zwnj;کند. از نظر مرنیسی جامعه اولیه اسلامی در زمان محمد برابر و عاری از تبعیض جنسیتی بوده است و این ساختار نابرابر محصول جامعه پس از اوست. بنابراین برای ساختن جامعه&amp;zwnj;ای برابر و عاری از تبعیض باید به این اجتماع اولیه بازگشت. مؤلف می&amp;zwnj;پرسد چرا مرنیسی که مدافع برابری و ارزش&amp;zwnj;های دموکراتیک است ناگهان محمد را استثنا می&amp;zwnj;کند و اینگونه با نوعی اسلام&amp;zwnj;گرایی کنار می&amp;zwnj;آید؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
شفیق این پرسش را با بهره گیری از مفهوم &amp;laquo;معنی تخیلی&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(signification imaginaire)&lt;/span&gt; کورنیلوس کاستوریادیس، فیلسوف یونانی&amp;zwnj;تبار فرانسوی، پاسخ می&amp;zwnj;دهد: معنی تخیلی سرچشمه&amp;zwnj;های تخیلی و هویتی لست که جامعه&amp;zwnj;ای خود را با آنها تعریف می&amp;zwnj;کند و مدل&amp;zwnj;های فرهنگی خود را بر اساس آن می&amp;zwnj;سازد. برای مرنیسی اسلام نوعی معنی تخیلی است که باید به آن بازگشت و دوباره &amp;laquo;امت&amp;raquo; را از نو تعریف کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
برای کاستوریادیس در جوامع غربی دو نوع معنی تخیلی وجود داشته است: نخست &amp;laquo;ایدئولوژی پیشرفت&amp;raquo; که منتهی به توسعه تکنیکی جامعه و بر پایی بوروکراسی می&amp;zwnj;شود و دوم پروژه دموکراسی و خود آئینی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(autonomie)&lt;/span&gt; که بر رهایی و آزادی بشرتاکید دارد. شفیق سپس از طریق روایتی کوتاه از دو نظریه پرداز دیگر مدرنیته، هابرماس و تورن، دریافت خود را از مدرنیته بیان می&amp;zwnj;کند: مدرنیته پدیده&amp;zwnj;ای تکنیکی یا بوروکراتیک نیست، بلکه فرایندی است که حامل ارزش&amp;zwnj;های دموکراتیک و رهایی بخش است. در واقع مدرنیته فرهنگی است که در کانون آن خود آئینی فرد و جامعه قرار دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این تعریف از مدرنیته آیا می&amp;zwnj;توانیم اسلام&amp;zwnj;گرایی را پدیده&amp;zwnj;ای مدرن بخوانیم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ایران و مدرنیته مثله شده&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ادامه ما با شرحی فشرده از ابعاد مختلف مدرنیته مثله شده ایرانی آشنا می&amp;zwnj;شویم: از سویی دولت پهلوی با فشاری استبدادی و بدون توجه به محتوای رهایی بخش مدرنیته صرفا برنامه&amp;zwnj;ای توسعه گرایانه را پیش می&amp;zwnj;برد، از سویی دیگر چپ، آلترناتیو سیاسی این دولت لحظه&amp;zwnj;ای از تحقیر دموکراسی باز نمی&amp;zwnj;ایستد. و بالاخره اسلام گرایان هم با ترکیب دین با جنبه&amp;zwnj;هایی از مدرنیته به شکلی دیگر مدرنیته&amp;zwnj;ای مثله شده را پیشنهاد می&amp;zwnj;دهند. در واقع این تنها اسلام گرایان نیستند که مدرنیته&amp;zwnj;ای مثله شده را پیش پای ما می&amp;zwnj;گذارند. مدرنیته ـ با این که در عصر مشروطه آغازی دموکراتیک دارد ـ به تدریج به جنبه&amp;zwnj;هایی از خود تقلیل پیدا می&amp;zwnj;کند. حاصل این تقلیل مدرنیته&amp;zwnj;ای تکه پاره است که خودآئینی فرد و جامعه در آن اهمیتی ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&amp;nbsp;مؤلف سپس با تفصیل بیشتری پیامدهای حکومت اسلامی را می&amp;zwnj;کاود: در شهر ایده&amp;zwnj;آل اسلامی اسلام به هدف و وسیله&amp;zwnj;ای برای وحشت بدل می&amp;zwnj;شود. مفهوم جهاد دو چهره می&amp;zwnj;یابد: جهاد علیه دشمن خارجی، و جهاد علیه دشمن داخلی که مخالفان سیاسی هستند. حکومت اسلامی به تدریج تمام رقبای سیاسی اش را با خشونتی دینی حذف می&amp;zwnj;کند تا جامعه آرمانی اسلامی را بر پا کند. دستگاه ولایت فقیه و روحانیت سالاری حکومت اسلامی مانع هر گونه اصلاحات دموکراتیک می&amp;zwnj;شود. و در نهایت تنها جنبش نیمه دموکراتی که از درون حکومت اسلامی برمی خیزد؛ سرکوب می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
از نظر مؤلف ذات حکومت اسلامی چیزی نیست جز&amp;laquo;وحشت&amp;raquo; در معنایی که هانا آرنت به این واژه می&amp;zwnj;دهد. آرنت می&amp;zwnj;گوید همان&amp;zwnj;طور که ذات حکومت غیر استبدادی قانونمندی است و ذات حکومت استبدای غیبت قانون، ذات حکومت تمامیت خواه وحشت است. به این معنا حکومت اسلامی تمامیت خواه است. همچنان که وحشت در حکومت&amp;zwnj;های تمامیت خواه وسیله&amp;zwnj;ای ست برای تحقق قانون تاریخ یا طبیعت (دراستالینیسم یا نازیسم) می&amp;zwnj;توان گفت در تمامیت خواهی اسلامی وحشت وسیله&amp;zwnj;ای است برای تحقق قانون اسلامی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;b&gt;اسلام&amp;zwnj;گرایی و زنان
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/b&gt;در دو فصل پایانی بحث شفیق بر مسئله اصلی کتاب متمرکز می&amp;zwnj;شود. او در فصلی تحت عنوان &amp;laquo; حجاب زنان، آینه&amp;zwnj;ای جادویی در برابر مدرنیته مثله شده&amp;raquo; استحاله مفهوم حجاب را از جنبش مشروطه تا آغاز جنبش اسلامی در دهه چهل پی می&amp;zwnj;گیرد. حجاب در جنبش مشروطه نمادی از محدودیت&amp;zwnj;های سنتی و مذهبی زنان است که باید آن را ترک کرد. برخی از روشنفکران مشروطه به گونه&amp;zwnj;ای نسبتا رادیکال علیه این محدودیت موضع می&amp;zwnj;گیرند و از آزادی زنان دفاع می&amp;zwnj;کنند. مؤلف همچنین به فعالیت و خودآگاهی زنان در این دوره نسبت به محدودیت&amp;zwnj;های سنتی تحمیل شده بر آنان اشاره می&amp;zwnj;کند. به عنوان نمونه نوشته&amp;zwnj;های تاج السلطنه، دختر ناصرالدین شاه قاجار، را می&amp;zwnj;توان سرآغاز خودآگاهی انتقادی زنان نسبت به وضعیت فرودستانه خودشان در نظر گرفت. این خودآگاهی انتقادی در دهه&amp;zwnj;های بعد گسترش می&amp;zwnj;یابد و با شماری از اصلاحات اجتماعی عمق و نیروی بیشتری می&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
اما به تدریج از اواخر دهه سی و اوایل دهه چهل خورشیدی مفهوم حجاب دستخوش تحولی اساسی می&amp;zwnj;شود: حجاب دیگر محدودیت و نشانه فرودستی زنان نیست، بلکه سلاحی است در برابر هجوم فرهنگ استعماری غرب. مؤلف با اشاره به دو نویسنده مهم در جنبش اسلامی یعنی مرتضی مطهری و علی شریعتی این دگردیسی را تشریح می&amp;zwnj;کند. برای مطهری حجاب امنیت روانی مرد و زن را تامین می&amp;zwnj;کند، بنیان خانواده را محکم می&amp;zwnj;کند و بر ارزش زنان در جامعه می&amp;zwnj;افزاید. از آنجا که زن به گونه&amp;zwnj;ای غریزی اغواگر است بنابراین باید خود را بپوشاند تا شهوت و غریزه جنسی در جامعه کنترل شود. برای علی شریعتی حجاب معنایی سیاسی تر دارد: او در برابر ولنگاری و ازخودبیگانگی زن غربی، و انفعال زن سنتی با پردازشی جدید از چهره فاطمه دختر پیامبر اسلام، می&amp;zwnj;کوشد فیگور جدیدی برای زن مسلمان بیافریند. زنی که در عین فعال بودن و موثر بودن محجبه است و تابع ارزش&amp;zwnj;های اسلامی ست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
شهلا شفیق به یاری شرح آثار اسلام گرایانی چون مطهری و شریعتی و توصیف سیر تاریخی جنبش اسلامی پس از انقلاب، اساسی&amp;zwnj;ترین نکته کتاب را مطرح می&amp;zwnj;کند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جنبش اسلام گرا طرحی اساسی برای بازسازی و بازتعریف جنسیت زنانه وجود دارد. این طرح نه در حاشیه این جنبش، که یکی از اساسی&amp;zwnj;ترین وجوه آن است و در آن زنان در موقعیتی فرودست نسبت به مردان قرار دارند. اگرچه تعریف جنسیت زنانه در جنبش اسلامی با تعرف سنتی آن متفاوت است اما به هر حال تغییر مثبتی به نفع زنان در آن وجود ندارد. می&amp;zwnj;توانیم این گونه نتیجه گیری کنیم که جنبش اسلامی معمولا وعده نوعی آزادی اصیل به زنان می&amp;zwnj;دهد، اما در واقع این آزادی اصیل چیزی نیست جز اسارتی جدید. جنبش اسلامی فرودستی زنان در جامعه سنتی را به گونه&amp;zwnj;ای متناقض با روکشی مدرن مجددا بازسازی می&amp;zwnj;کند. و این چیزی نیست جز شکلی از &amp;laquo;مدرنیته مثله شده&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کتاب &amp;laquo;اسلام سیاسی، جنس و جنسیت&amp;raquo; نقدی اساسی و رادیکال به جنبش اسلام گرا وارد می&amp;zwnj;کند. اگر چه از منظری سیاسی اصلاح طلبان و اصول گرایان را از یکدیگر تمیز می&amp;zwnj;دهد، اما به نظر می&amp;zwnj;رسد در پرتو مسئله جنسیت، پیوند و گاه یگانگی آنها را به ما نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نتیجه نهایی کتاب می&amp;zwnj;تواند این نکته باشد که اسلام&amp;zwnj;گرایی و فرودستی زنان در جامعه با یکدیگر پیوندی عمیق و منطقی دارند و راه حل&amp;zwnj;های میانه و و اصلاح طلبانه ـ از جمله چیزی به نام فمینیسم اسلامی ـ در نهایت محکوم به شکست است. اگرچه کتاب در این باره بحث صریحی نمی&amp;zwnj;کند، اما با سلسله توصیف&amp;zwnj;ها و شرح&amp;zwnj;هایی که از جنبش اسلامی به دست می&amp;zwnj;دهد ما را به این نکته هدایت می&amp;zwnj;کند که: شرط اساسی خودآئینی زنان در جامعه&amp;zwnj;ای مانند ایران به در آمدن از گفتمان اسلام&amp;zwnj;گرایی ست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مشخصات کتاب:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عنوان : اسلام سیاسی، جنس و جنسیت در پرتو تجربه ایران&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عنوان اصلی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Islam politique, sexe et genre. A la lumi&amp;egrave;re de l&amp;rsquo;exp&amp;eacute;rience iranienne&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ناشر:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;presses universitaire de France&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نویسنده: شهلاشفیق&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سال انتشار: ۲۰۱۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کتاب برنده جایزه تحقیق دانشگاهی لوموند شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای آشنایی بیشتر با نوشته&amp;zwnj;های شهلا شفیق می&amp;zwnj;توانید به &lt;a href=&quot;http://www.chahlachafiq.com/&quot;&gt;&lt;span&gt;سایت&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; او مراجعه کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/17/7666#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6584">اسلام‌گرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1972">بابک مینا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8">حجاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6583">شهلا شفیق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3339">مدرنیته</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6585">مسئله زن</category>
 <pubDate>Mon, 17 Oct 2011 09:12:57 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">7666 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>