<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6237/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>امام غایب</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6237/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>تولد، غیبت و ظهور منجی در &quot;اصول کافی&quot; (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/08/7468</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/08/7468&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;458&quot; height=&quot;296&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kafi.jpg?1318785928&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;minus; شیخ کلینی صاحب اصول کافی خود در دوران تولد و غیبت امام دوازدهم شیعیان زندگی می&amp;zwnj;کرده اخبار و اطلاعات او دست اول محسوب می&amp;zwnj;شود و ضمنا شخص کلینی و کتابش - اصول کافی - به شدت مورد وثوق علمای شیعه است. از این رو اصول کافی در این نوشته به عنوان مرجع تحقیق انتخاب گردیده است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در قسمت اول این نوشته بر اساس روایات اصول کافی گفته شد، فقط چهار نفر شهادت به وجود امام دوازدهم در زمان امام عسکری دادند و گفته شد در این کتاب &lt;/b&gt;&lt;b&gt;هیچ اثری از وجود و نقش نواب خاص و ویژگی هر کدام (به باور شیعیان) به چشم نمی&amp;zwnj;خورد بلکه سخن از وکلای زیادی برای جمع آوری خمس و... است و همین مسئله نشان می&amp;zwnj;دهد، برساختن نواب خاص و عام، کارعلمای شیعه بعد از شیخ کلینی است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در قسمت دوم که قسمت پایانی است، بحث غیبت و ظهور پی گرفته می&amp;zwnj;شود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ساختار این مقاله &amp;ndash; همچنان که در آغاز بخش اول گفته شد &amp;minus; چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زیر عنوان هر بابی از اصول کافی روایاتی از آن باب نقل می&amp;zwnj;شود که با شماره مشخص می&amp;zwnj;گردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفسیرها و توضیح&amp;zwnj;های نگارنده در هر مورد با این علامت ■ که در آغاز هر پاراگرافی می&amp;zwnj;آید مشخص می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب نادریست درباره غیبت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- &lt;span&gt;امام صادق علیه السلام فرمود: زمانیکه بندگان به خداى عزوجل ذکره نزدیکترند و خدا از ایشان بیشتر راضى است، زمانی است که حجت خداى عزوجل از میان آنها مفقود شود و آشکار نگردد و جاى او را هم ندانند و از طرفى هم بدانند که حجت و میثاق خداى جل ذکره باطل نگشته و از میان نرفته است در آن حال در هر صبح و هر شام به انتظار فرج باشید زیرا سخت&amp;zwnj;ترین موقع خشم خدا بر دشمنانش زمانى است که، حجت او از میان بندگانش مفقود باشد و آشکار نشود، و خدا مى&amp;zwnj;داند که اولیائش شک نمى&amp;zwnj;کنند و اگر می&amp;zwnj;دانست شک مى&amp;zwnj;کنند، چشم به هم زدنى حجت خود را از ایشان نهان نمى&amp;zwnj;داشت، و ظهور امام جز بر سر بدترین مردم نباشد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت اول این نوشته بر اساس روایات اصول کافی گفته شد، فقط چهار نفر شهادت به وجود امام دوازدهم در زمان امام عسکری دادند و گفته شد در این کتاب هیچ اثری از وجود و نقش نواب خاص و ویژگی هر کدام (به باور شیعیان) به چشم نمی&amp;zwnj;خورد بلکه سخن از وکلای زیادی برای جمع آوری خمس و... است و همین مسئله نشان می&amp;zwnj;دهد، برساختن نواب خاص و عام، کارعلمای شیعه بعد از شیخ کلینی است.&lt;br /&gt;
در قسمت دوم که قسمت پایانی است، بحث غیبت و ظهور پی گرفته می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- &lt;span&gt;عمار ساباطى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: کدام یک از این دو بهتر است: عبادت پنهانى با امام پنهان از شما؟ خانواده در زمان دولت باطل یا عبادت در زمان ظهور و دولت حق با امام آشکار از شما؟ فرمود: اى عمار! به خدا که صدقه دادن آشکارا بهتر است، و همچنین به خدا عبادت شما در پنهانى با امام پنهانتان در زمان دولت باطل و ترس شما از دشمن و در حال صلح با دشمن بهتر است از کسی که عبادت کند خداى عزوجل ذکره را در زمان ظهور حق با امام بر حق آشکار و در زمان دولت حق. عبادت با ترس و در زمان دولت باطل مانند عبادت در زمان امنیت و دولت حق نیست&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; و بدانید هر کس از شما که در این زمان نماز واجبش را در وقتش به جماعت گزارد و از دشمنش پنهان کند و آن را تمام و کامل بجا آورد، خدا براى او ثواب پنجاه نماز واجب به جماعت گزارده بنویسد و کسی که از شما نماز واجبش را فرادى و در وقتش بخواند و درست و کامل بجا آورد، و از دشمنش پنهان کند، خداى عزوجل ثواب بیست و پنج نماز واجب فرادى برایش بنویسد، و هر کس از شما که یک نماز نافله را در وقتش بخواند و کامل ادا کند، خدا براى او ثواب ده نماز نافله نویسد. و آنکه از شما کار نیکى انجام دهد، خداى عزوجل براى او بجاى آن بیست حسنه نویسد و حسنات مؤ من از شما را خداى عزوجل چند برابر کند، اگر حسن عمل داشته باشد و نسبت به دین و امام و جان خود به تقیه معتقد باشد و زبان خود را نگه دارد، همانا خداى عزوجل کریم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من عرض کردم: قربانت گردم، به خدا که شما مرا به عمل تشویق فرمودى و برانگیختى، ولى من دوست دارم بدانم دلیلش چیست که اعمال ما از اعمال اصحاب امامی که آشکار باشد، در زمان دولت حق بهتر است، با وجود اینکه همه یک دین داریم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرمود: زیرا شما در وارد شدن به دین خداى عزوجل و انجام دادن نماز و روزه و حج و هر کار خیر و دانشى بر ایشان سبقت دارید، و نیز نسبت به عبادت خداى عز ذکره در پنهانى از دشمن با امام پنهان سبقت دارید، در حالیکه مطیع او هستید و مثل او صبر مى&amp;zwnj;کنید، و در انتظار دولت حق مى&amp;zwnj;باشید، و درباره امام و جان خود از سلاطین ستمگر ترس دارید، حق امام و حقوق خود را در دست ستمگران مى&amp;zwnj;بینید که از شما باز مى&amp;zwnj;گیرند و شما را به کسب و زراعت در دنیا و طلب روزى ناچار مى&amp;zwnj;کنند، علاوه بر موضوع صبر شما نسبت بدین و عبادتتان و اطاعت از امام و ترس از دشمنتان، بدین جهات است که خداى عزوجل ثواب اعمال شما را چند برابر فرموده است، گوارا باد بر شما&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عرض کردم: قربانت گردم، پس در صورتی که ما در زمان امامت شما و فرمانبردارى از شما نیکوکارتر و با ثواب بیشتر از اصحاب دولت حق و عدالت باشیم، شما عقیده ندارید که ما از اصحاب حضرت قائم باشیم و حق ظاهر شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرمود: سبحان اللّه! ! شما دوست ندارید که خداى تبارک و تعالى حق و عدالت را در بلاد ظاهر کند؟ و وحدت کلمه پدید آورد؟ و میان دلهاى پراکنده الفت دهد؟ و مردم خدا را در روى زمینش نافرمانى نکنند؟ و حدود خدا در میان خلقش اجرا شود و خدا حق را باهلش برگرداند تا حق آشکار شود و از ترس هیچیک از مردم حق پوشیده نگردد، هان بخدا، اى عمار! هر کدام از شما بر این حالیکه اکنون دارید بمیرد از بسیارى از شهداء بدر واحد بهتر و برتر است، پس مژده باد شما را (از بسیارى از شهدا فرمود، تا مانند حمزه سیدالشهدا را خارج کند)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;ابى اسحاق گوید: جمعى از موثقین اصحاب امیرالمؤ منین علیه السلام نقل کردند که شنیدیم امیرالمؤ منین علیه السلام در یکى از خطبه هایش چنین مى&amp;zwnj;فرمود: بار خدایا من می&amp;zwnj;دانم که بساط علم و دانش برچیده نمی&amp;zwnj;شود و مایه هایش از میان نمی&amp;zwnj;رود و می&amp;zwnj;دانم که تو روى زمینت را از حجتى بر خلق خالى نسازى که او یا آشکار باشد و فرمانش نبرند و یا ترسان و پنهان تا حجت تو باطل نگردد و دوستانت بعد از آنکه هدایتشان فرمودى گمراه نشوند، ولى آنها کجایند و چقدر؟ ایشان از لحاظ شماره بسیار اندک و از لحاظ ارزش نزد خداى جل ذکره بسیار بزرگند، ایشان پیرو پیشوایان دین و امامان رهبرند. همان امامانى که به آدابشان پرورش یافته و براه آنها رفته&amp;zwnj;اند. اینجاست که علم و دانش ایشانرا بحقیقت ایمان آگاه ساخته و روحشان نداى پیشوایان دانش را لبیک گوید و همان احادیثى که بر دیگران مشکل آید براى ایشان دلنشین باشد و به آن چه تکذیب کنندگان، از آن وحشت دارند و متجاوزان سرباز می&amp;zwnj;زنند انس و الفت دارند. آنها پیرو دانشمندانند، براى اطاعت خداى تبارک و اولیائش با اهل دنیا معاشرت کنند و نسبت بدین و براى ترس از دشمن خویش تقیه را آئین خود سازند، روحهاى ایشان بمقام بالا مربوط است و دانشمندان و پیروانشان در زمان دولت باطل لال و خاموشند و همیشه بانتظار دولت حق نشسته اند، خدا هم با کلمات خود حق را ثابت کند و باطل را از میان ببرد&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; هاى: هاى، خوشا بحالشان که در زمان صلح و آرامش بر دینشان شکیبائى ورزیدند، هان از اشتیاق بدیدارشان در زمان ظهور دولتشان، خدا ما و ایشان و پدران و همسران و فرزندان نیکوکارشان را در بهشت برین جمع خواهد کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ در حدیث ۱ آمده &amp;quot;زمانی که بندگان به خدا نزدیک&amp;zwnj;ترند و خدا از ایشان بیشتر راضى است، زمانی است که حجت خدا از میان آنها مفقود شود و آشکار نگردد و جاى او را هم ندانند و... ظهور امام جز بر سر بدترین مردم نباشد&amp;quot; این جمله بر خلاف باور شیعه است که معتقد است، چون مردم قدر امام را نمی&amp;zwnj;دانستند غیبت اتفاق افتاده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق حدیث ۲ برای شیعیان بهتر است برای ثواب بیشتر، در زمان غیبت باشند تا ظهور.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حدیث ۳ ارتباطی با غیبت امام غایب شیعه ندارد &amp;quot;یا آشکار باشد و فرمانش نبرند و یا ترسان و پنهان تا حجت تو باطل نگردد&amp;quot; اینجا ترسان و پنهان، مانند دوران سایر امامان شیعه است که از حاکم می&amp;zwnj;ترسیدند و عقاید خود را تقیه و پنهان می&amp;zwnj;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ اما این که &amp;quot; به انتظار دولت حق نشسته اند&amp;quot; همان باور عمومی همه ادیان است که در انتظار منجی موعود نشسته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;در امر غیبت&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱- &lt;/b&gt;یمان تمار گوید: خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودیم، به ما فرمود: همانا صاحب الامر را غیبتى است، هر که در آن زمان دینش را نگه دارد مانند کسى است که درخت خارقتاد را با دست بتراشد سپس فرمود: اینچنین و با اشاره دست مجسم فرمود کدام یک از شما میتواند خار آن درخت را به دستش نگه دارد، سپس لختى سربزیر انداخت و باز فرمود: همانا صاحب الامر را غیبتى است، هر بنده&amp;zwnj;اى باید از خدا پروا کند، و بدین خود بچسبد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲- &lt;/b&gt;على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر علیه السلام نقل کند که فرمود: هرگاه پنجمین فرزند هفتمین ناپدید شود خدا را، خدا را، نسبت بدینتان مواظب باشید، مبادا کسى شما را از دینتان جدا کند، پسر جان ناچار صاحب الامر غیبتى کند که معتقدین بامامت هم از آن برگردند، همانا امر غیبت یک آزمایشى است از جانب خداى عزوجل که خلقش را بوسیله آن بیازماید، اگر پدران و اجداد شما دینى درست تر از این دین سراغ داشتند، از آن پیروى میکردند من عرض کردم: آقاى من! پنجمین فرزند هفتمین کیست؟ فرمود. پسر جان! عقل شما از درک آن کوچکتر و مغز شما از گنجایش آن تنگتر است ولى اگر زنده باشید بدان خواهید رسید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ در حدیث آمده &amp;quot;اگر پدران و اجداد شما دینى درست تر از این دین سراغ داشتند، از آن پیروى می&amp;zwnj;کردند&amp;quot; استدلالی سست است، مگر پیروان سایر ادیان پدرانشان پیرو آن دین نبودند، قرآن این استلال را رد می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید &amp;quot; شاید پدران شما اشتباه می&amp;zwnj;کردند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ باز در حدیث آمده، شما امر غیبت را نمی&amp;zwnj;دانید &amp;quot;عقل شما از درک آن کوچکتر و مغز شما از گنجایش آن تنگتر است&amp;quot; در حالی که انتظار منجی وغیبت آن در همه ادیان وجود داشته و قابل درک و فهم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳ - &lt;/b&gt;مفضل بن عمر گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود: بپرهیزید از شهرت دادن و فاش کردن همانا به خدا که امام شما سالهاى سال از روزگار این جهان غایب شود و هر آینه شما در فشار آزمایش قرار گیرید تا آنجا که بگویند: امام مرد، کشته شد، به کدام دره افتاد ولى دیده اهل ایمان بر او اشک بارد، و شما مانند کشتی&amp;zwnj;هاى گرفتار امواج دریا متزلزل و سرنگون شوید، و نجات و خلاصى نیست، جز براى کسى که خدا از او پیمان گرفته و ایمان را در دلش ثبت کرده و به وسیله روحى از جانب خود تقویتش نموده، همانا دوازده پرچم مشتبه برافراشته گردد که هیچ یک از دیگرى تشخیص داده نشود مفضل گوید: من گریستم و عرض کردم: پس ما چکنیم؟ حضرت به شعاعى از خورشید که در ایوان تابیده بود اشاره کرد و فرمود: اى ابا عبداللّه: این آفتاب را میبینى؟ عرض کردم: آرى، فرمود: بخدا امر ما از این آفتاب روشنتر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ حدیث می&amp;zwnj;گوید &amp;quot;بپرهیزید از شهرت دادن و فاش کردن&amp;quot; معلوم نیست شیعیان از مشهور کردن وفاش کردن چه کسی باید پرهیز کنند، از اینکه معتقد به امام غایبی هستند و یا اینکه امام غایب چه کسی است، که اولی مشهور شیعه هست و فاش گفته می&amp;zwnj;شود و دومی که اصلأ او را نه دیده&amp;zwnj;اند و نه می&amp;zwnj;شناسند چه کسی است تا بخواهند او را به دیگران بشناسانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حدیث می&amp;zwnj;گوید &amp;quot;دوازده پرچم مشتبه برافراشته گردد که هیچ یک از دیگرى تشخیص داده نشود&amp;quot; یعنی ۱۲ نفر ادعا خواهند کرد که صحت ادعایشان قابل تشخیص نخواهد بود وراستی چه معیاری وجود دارد تا درستی ادعای مدعی را تشخیص داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴- &lt;/b&gt;سدیر صیرفى گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود: همانا صاحب الامر علیه السلام شباهت&amp;zwnj;هایى به جناب یوسف علیه السلام دارد، به حضرت عرض کردم: گویا امر زندگى یا امر غیبت آن حضرت را یاد می&amp;zwnj;کنید، فرمود: خوك و شان این امت چه چیز را انکار م&amp;zwnj;یکنند؟ ! همانا برادران یوسف نوادگان و فرزندان پیغمبران بودند و با اوتجارت و معامله کردند و سخن گفتند، بعلاوه ایشان برادر او و او برادر ایشان بود، با وجود این همه او را نشناختند تا آنکه خودش گفت: من یوسفم و این برادر منست پس چرا لعنت شدگان این امت انکار میکنند که خداى عزوجل در یکزمانى با حجت خود همان کند که با یوسف کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانا یوسف سلطان مصر بود و فاصله میان او و پدرش ۱۸ روز راه بود، اگر میخواست پدرش را بیاگاهاند میتوانست، ولى یعقوب و فرزندانش پس از دریافت مژده یوسف، فاصله میان ده خود و شهر مصر را در مدت نه روز پیمودند. پس این امت چرا انکار میکنند که خداى جل و عز با حجت خود همان کند که با یوسف کرد، بطوریکه او در بازارهاى ایشان راه رود و پاى روى فرش آنها گذارد تا خدا درباره او اجازه دهد، چنانکه بیوسف اجازه فرمود و آنها گفتند همین تو خود یوسف هستى؟ ! ! گفت: من یوسفم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ تشییه امام غایب به یوسف از جهت شناسایی او قیاس مع الفارق است، زیرا برادران یوسف سابقه ذهنی نسبت به او داشتند، چون بزرگ شده بود و در هیبت عزیز مصر بود انتظار دیدن او را نداشتند تا دقت کرده و او را شناسایی کنند و بعد از معرفی او را شناختند، اما شیعیان هیچ گونه سابقه ذهنی از امام غایب ندارند تا بتوانند در زمان ظهور او را بشناسند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵ - &lt;/b&gt;زراره گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود: براى آن جوان پیش از آنکه قیام کند، غیبتى است، عرض کردم: چرا؟ فرمود: میترسد و با دست اشاره بشکم خود کرد سپس فرمود: اى زراره! اوست که چشم براهش باشند، و اوست که در ولادتش تردید شود: برخى گویند: پدرش بدون فرزند مرد، و برخى گویند: در شکم مادر بود و برخى گویند: دو سال پیش از وفات پدرش متولد شد و اوست که در انتظارش باشند ولى خداى عزوجل دوست دارد شیعه را بیازماید در زمان (غیبت ) است اى زراره که اهل باطل شک مى&amp;zwnj;کنند، زراره گوید: من عرض کردم، قربانت، اگر من به آن زمان رسیدم چکار کنم؟ فرمود: اى زراره: اگر به آن زمان رسیدى، با این دعا از خدا بخواه: خدایا خودت را به من بشناسان، زیرا اگر تو خودت را به من بشناسانى، من رسولت را نشناسم خدایا تو پیغمبرت را بمن بشناسان، زیرا اگر تو پیغمبرت را بمن نشناسانى، من حجت ترا نشناسم خدایا حجت خود را بمن بشناسان، زیرا اگر تو حجتت را بمن بشناسانى، از طریق دینم گمراه میشوم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس فرمود: اى زراره! بناچار جوانى در مدینه کشته مى&amp;zwnj;شود، عرض کردم: قربانت، مگر لشکر سفیانى او را نمى&amp;zwnj;کشند؟ فرمود: نه، بلکه او را لشکر آل بنى فلان بکشند، آن لشکر مى&amp;zwnj;آید تا وارد مدینه مى&amp;zwnj;شود و آن جوان را مى&amp;zwnj;گیرد و مى&amp;zwnj;کشد، پس چون او را از روى سرکشى و جور و ستم بکشد، مهلتشان بسر آید، در آن هنگام امید فرج داشته باش انشاء اللّه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ طبق حدیثچاره&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;ماند تا خدا او را به ما بشناساند، سوال اینجاست که چگونه خدا می&amp;zwnj;تواند او را به ما بشناساند؟ ؟ الهام می&amp;zwnj;کند؟ درقلب مان القا می&amp;zwnj;کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حدیث راه شناسایی امام را در زمان ظهور نشان می&amp;zwnj;دهد، جوانى در مدینه کشته مى&amp;zwnj;شود، اما لشکر سفیانى او را نمى&amp;zwnj;کشد، بلکه لشکر آل بنى فلان می&amp;zwnj;کشد، چون او از روى سرکشى و جور و ستم کشته می&amp;zwnj;شود، آن هنگام امید فرج را باید داشت. اما نشانه&amp;zwnj;ها دقیق نیست، آن جوان کیست؟ لشکر آل بنى فلان کدام فلان است؟ امید فرج داشتن به معنی ظهور است؟ و....؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۶ - &lt;/b&gt;عبیدبن زراره گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود: مردم امام خود را نیابند امام در موسم حج حاضر شود و مردم را ببیند ولى آنها او را نبینند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۷ - &lt;/b&gt;اصبغ بن نباته گوید: خدمت امیرالمؤ منین علیه السلام آمدم و دیدم آن حضرت متفکر است و زمین را خط می&amp;zwnj;کشد، عرض کردم: اى امیرالمؤ منین! چرا شما را متفکر مى&amp;zwnj;بینم و بزمین خط می&amp;zwnj;کشى، مگر به آن رغبت کرده اى؟ فرمود: نه، بخدا، هرگز روزى نبوده که بخلافت یا بدنیا رغبت کنم، ولى فکر مى&amp;zwnj;کردم درباره مولودی که فرزند یازدهم من است، او همان مهدى است که زمین را از عدل و داد پر کند، چنانکه از جور و ستم پر شده باشد. براى او غیبت و سرگردانى است که مردمى در آن زمان گمراه گردند و دیگران هدایت شوند، عرض کردم: یا امیرالمؤ منین، آن سرگردانى و غیبت تا چه اندازه است؟ فرمود: شش روز یا شش ماه یا شش سال، عرض کردم: این امر شدنى است؟ ! فرمود: آرى چنانکه خود او خلق شدنى است ولى اى اصبغ تو کجا و این امر؟ آنها نیکان این امت با نیکان این عترت اند، عرض کردم: پس از آن چه می&amp;zwnj;شود؟ فرمود: پس از آن هر چه خدا خواهد مى&amp;zwnj;شود، همانا خدا را، بداها و اراده&amp;zwnj;ها و غایات و پایانهاست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۸ - &lt;/b&gt;معروف بن خربوذ گوید امام باقر علیه السلام فرمود: ما ائمه مانند اختران آسمانیم که هرگاه اخترى غروب کند، اختر دیگرى طالع شود، تا زمانی که با انگشت اشاره کنید و گردن بسویش کج کنید خدا اخترش را از شما پنهان کند و فرزندان عبد المطلب مساوى شوند و امام از غیر امام شناخته نشود، پس چون اختر شما طالع شد، پروردگارتانرا سپاس گویید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹ - زراره گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود: همانا براى حضرت قائم علیه السلام پیش از آنکه ظهور کند غیبتى است، عرض کردم: براى چه؟ فرمود: زیرا او می&amp;zwnj;ترسد و با دست اشاره به شکمش فرمود یعنى از کشته شدن مى&amp;zwnj;ترسد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۰ - &lt;/b&gt;محمد بن مسلم گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود: اگر خبر غیبت صاحب الامر به شما رسید منکر آن نشوید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۱ - &lt;/b&gt;مفضل بن عمر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم، و در اتاق مردم دیگرى هم نزدش بودند، که من گمان کردم روى سخنش با دیگرى است، امام فرمود، همانا بخدا که صاحب الامر از میان شما پنهان شود و گمنام گردد، تا آنجا که گویند، او مرد، هلاک شد، در کدام دره افتاد، و شما مانند کشتى گرفتار امواج دریا، متزلزل و واژگون شوید، و نجات نیابید جز کسى که خدا از او پیمان گرفته و ایمان را در دلش ثبت کرده و او را با روحى از جانب خود تقویت نموده، و همانا دوازده پرچم مشتبه برافراشته گردد که هیچیک از دیگرى شناخته نشود زراره گوید: من گریه کردم، امام فرمود: چه تو را به گریه آورد، اى اباعبدالله؟ ! عرض کردم، قربانت چگونه نگریم که شما مى&amp;zwnj;فرمایید: دوازده پرچم مشتبه است و هیچیک از دیگرى شناخته نشود، زراره گوید: در مجلس آنحضرت سوراخى بود که از آنجا آفتاب میتابید، حضرت فرمود: این آفتاب آشکار است؟ گفتم: آرى، فرمود: امر ما از این آفتاب روشنتر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۲ - &lt;/b&gt;امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت قائم علیه السلام را دو غیبت است در یکى از آندو غیبت در مواقف حج حاضر شود، و مردم را ببیند ولى مردم او را نبینند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۳ - &lt;/b&gt;محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام می&amp;zwnj;فرمود: اگر خبر غیبت صاحبتان بشما رسید منکر آن نشوید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۴ - &lt;/b&gt;به ناچار صاحب الامر غیبت کند و بناچار در زمان غیبتش گوشه گیرى کند، چه خوب منزلی است مدینه و در سى وحشتى نیست (یعنى آن حضرت همراه ۳۰ یا ۲۹ نفر از اصحاب و موالیان خود مى&amp;zwnj;باشد ).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۵ - &lt;/b&gt;ابان بن تغلب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: چگونه باشى زمانى که حمله سختى میان دو مسجد واقع شود و علم و دانش مانند ماریکه بسوراخ خود میرود، نوردیده شود، و میان شیعیان اختلاف افتد و یکدیگر را دروغگو خوانند و بصورت هم تف اندازند، عرض کردم: قربانت، در چنان وضعى خیرى نیست، حضرت سه مرتبه فرمود: تمام خیر در آن وضع است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۶ - &lt;/b&gt;امام صادق علیه السلام می&amp;zwnj;فرمود: حضرت قائم پیش از آنکه قیام کند غایب شود، زیرا او مى&amp;zwnj;ترسد و با دست اشاره بشکمش فرمود یعنى از کشته شدن میترسد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۷ - &lt;/b&gt;امام صادق علیه السلام فرمود: براى حضرت قائم علیه السلام دو غیبت است: یکى کوتاه و دیگرى دراز، در غیبت اول جز شیعیان مخصوص از جاى آن حضرت خبر ندارند، و در غیبت دیگر جز دوستان مخصوصش از جاى او خبر ندارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۸ - &lt;/b&gt;مفضل بن عمر گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود براى صاحب الامر دو غیبت است، در نخستین آنها بسوى خانواده&amp;zwnj;اش مراجعه مى&amp;zwnj;کند. و در دیگرى مردم مى&amp;zwnj;گویند: هلاک شد و در کدام وادى افتاد: عرض کردم: اگر چنان شد. ما چه کنیم؟ فرمود: هرگاه کسى مدعى امامت شد، مسائلى از او بپرسید که مثل امام جواب دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۹ - &lt;/b&gt;ابو حمزه گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و عرض کردم: صاحب الامر شمایید؟ فرمود نه، گفتم: پسر شماست؟ فرمود: نه، گفتم، پسر شما است؟ فرمود: نه، گفتم: پسر پسر پسر شماست؟ فرمود: نه، گفتم: پس او کیست؟ فرمود: همان کسى است که زمین را پر از عدالت کند، چنانکه پر از ستم و جور شده باشد، او در زمان پیدا نبودن امامان بیاید، چنانکه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله در زمان پیدا نبودن رسولان مبعوث شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۰&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;ابوالحسن سوم (امام هادى ) علیه السلام فرمود: هرگاه پیشواى شما از میان شما برداشته شود، از زیر پاى خود منتظر فرج باشید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۱ - &lt;/b&gt;ایوب بن نوح گوید به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم: من امیدوارم که شما صاحب الامر باشید، و خدا امر امامت را بدون شمشیر و خونریزى به شما رساند، زیرا براى شما بیعت گرفته شده و بنام شما سکه زده اند، حضرت فرمود: هیچ کس از ما خاندان نیست که مکاتبات داشته باشد و با انگشت بسویش اشاره کنند و از او مسئله بپرسند و اموال برایش برند، جز اینکه یا ترور شود و یا در بستر خود بمیرد تا زمانى که براى این امر کودکى را از ما خاندان مبعوث کند و ولادت و وطن او نهانست ولى نسبت و دودمانش نهان نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۲ - &lt;/b&gt;عبداللّه بن عطا گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: شیعیان شما در عراق بسیارند و بخدا مانند شما در خاندانت کسى نیست، پس چرا خروج نمى&amp;zwnj;کنى؟ فرمود: اى عبداللّه بن عطا! تو گوشهایت را براى بیخردان مى&amp;zwnj;گسترى بخدا من صاحب شما نیستم، گوید عرض کردم: پس صاحب ما کیست؟ فرمود: بنگرید هر که ولادتش از مردم نهان گشت او صاحب شماست، همانا کسى از ما خاندان نیست که انگشت نما شود و میان دهان مردم افتد، جز اینکه مرگش یا از خون دل خوردن و یا از بینیش بخاک مالیده شدن باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۳ - &lt;/b&gt;امام صادق علیه السلام فرمود: قائم ما قیام مى&amp;zwnj;کند و در گردن او براى هیچکس پیمان و قرارداد و بیعتى نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۴ - &lt;/b&gt;منصور از مردى نقل مى&amp;zwnj;کند و بامام صادق علیه السلام عرض کرد: هرگاه روز را صبح و شام کنم و امامى را که از او پیروى کنم نبینم چکنم؟ فرمود: آنکه را باید دوست داشته باشى دوست بدار و آنکه را باید دشمن بدارى دشمن بدارتا خداى عزوجل او را ظاهر کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۵ - &lt;/b&gt;زرارة بن اعین گوید، امام صادق علیه السلام فرمود: آن جوان ناچار غیبت مى&amp;zwnj;کند عرض کردم: چرا؟ فرمود: میترسد و با دست اشاره بشکمش کرد و اوست که چشم براهش باشند و او است که مردم در ولادتش تردید مى&amp;zwnj;کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;برخى گویند در شکم مادرش بود بعضى گویند: پدرش مرد و فرزندى نداشت و بعضى گویند: دو سال پیش از وفات پدرش متولد شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; زراره گوید: من عرض کردم: چه دستور مى&amp;zwnj;فرمائى اگر من به آن زمان رسیدم، فرمود: خدا را با این دعا بخوان: خدایا خودت را به من بشناسان، زیرا اگر تو خودت را به من نشناسانى، من ترا نخواهم شناخت، خدایا پیغمبرت را به من بشناسان، زیرا اگر تو پیغمبرت را به من نشناسانى من هرگز او را نشناسم. خدایا تو حجت را به من بشناسان، زیرا اگر تو حجتت را به من نشناسانى از طریقه دینم گمراه مى&amp;zwnj;شوم احمد بن هلال گوید، من این حدیث را ۵۶ سال پیش شنیده ام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۶ - &lt;/b&gt;مفضل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام درباره قول خداى عزوجل (زمانیکه در صور دمیده شود ۸ سوره ۷۴ )فرمود: همانا امام پیروز و پنهان از ما خاندان است و چون خداى عز ذکره اراده کند که امر او را ظاهر سازد، در دلش نکته اى گذارد، سپس ظاهر شود و به امر خداى تبارک و تعالى قیام کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۷ - &lt;/b&gt;محمد بن فرج گوید: امام باقر علیه السلام به من نوشت: زمانیکه خداى تبارک و تعالى بر خلقش خشم کند، ما را از مجاورت آنها دور کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ تعریف دو نوع غیبت با تعریف کلاسه شده علمای شیعه ناسازگار است، که مهمترین آن داشتن نواب خاص و عام است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ در چندین حدیث می&amp;zwnj;گوید امام غایب از ترس کشته شدنش غایب شده؟ ؟ یعنی ربطی به تکلیف الهی ندارد و بنا به تصمیم خود پنهان شده است، بنابراین هر وقت احساس کند خطر مرگ تهدیدش نمی&amp;zwnj;کند، باید ظهور کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ امام علی در مقابل سؤال &amp;quot;غیبت تا چه اندازه است؟ فرمود: شش روز یا شش ماه یا شش سال&amp;quot;! این حدیث با کدام باور شیعی سازگار است، شش روز یا شش ماه یا شش سال کجا و تاکنون حدود ۱۲۰۰ سال کجا! پیش&amp;zwnj;بینی این حدیث که غلط از آب در آمده، تا ببینیم بقیه پیش&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;ها چه می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;کراهیت تعیین وقت ظهور امام علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ - ابو حمزه ثمالى گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: اى ثابت همانا خداى تبارک و تعالى این امر را هفتاد وقت گذاشت، چون حسین صلوات اللّه علیه کشته شد، خشم خداى تعالى بر اهل زمین سخت گشت، آنرا تا صد و چهل بتأخیر انداخت. سپس که ما به شما خبر دادیم، آن خبر را فاش کردید و از روى پوشیده پرده برداشتید، بعد از آن خدا براى آن وقتى نزد ما قرار نداد. خدا هر چه را خواهد محو کند و ثابت گذارد اصل کتاب نزد اوست. ابو حمزه گوید: من این حدیث را به امام صادق علیه السلام عرض کردم، فرمود: چنین بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ در احادیث قبل حدیثی از امام علی نقل شد که مدت غیبت را شش هفته یا شش ماه یا شش سال اعلام کرده بود، در این حدیث هفتاد و به جهت کشته شدن امام حسین یک صدوچهل (هفته، ماه، سال، قرن یا هزاره؟ ؟ ؟ ) وبعد از افشای مدت توسط شیعیان، زمان ظهور نامعلوم می&amp;zwnj;شود! ! . اگر - احتمالا - مراد سال باشد، منظور از هفتاد از سال ۲۶۰ (سال فوت امام عسکری) است یا سال هفتاد از هجرت!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ جریمه شیعیان به جهت کشته شدن امام حسین، دو برابر شدن مدت غیبت است و جریمه افشای مدت غیبت توسط شیعیان نامعلوم بودن زمان ظهور است، این جریمه قاعدتا نباید بیش از دو برابر شدن باشد یعنی ۲۸۰ سال.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ - عبدالرحمن بن کثیر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم که مهزم وارد شد و عرض کرد: قربانت، به من خبر دهید: این امرى که در انتظارش هستیم کى واقع می&amp;zwnj;شود؟ فرمود: اى مهزم! دروغ گفتند وقت گزاران و هلاک شدند شتاب کنندگان و نجات یافتند تسلیم شوندگان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ - ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام راجع به قائم علیه السلام پرسیدم، فرمود: وقت گزاران دروغگویند، ما خانواده&amp;zwnj;اى هستیم که تعیین وقت نکنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴ - احمد باسناد خود گوید: آنحضرت فرمود: خدا نخواهد جز آنکه با وقتیکه وقت گزاران تعیین کنند مخالفت کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵ - فضیل بن یسار گوید: بامام باقر علیه السلام عرض کردم: براى این امر وقتى هست؟ فرمود وقت گزاران دروغ گویند، وقت گزاران دروغ گویند، وقت گزاران دروغ گویند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;همانا موسى علیه السلام چون (در طور سینا) بپروردگار خود براى پیغام بردن وارد شد، قومش را وعده سى روز دارد، و چون خدا ده روز بر سى روز افزود قومش گفتند: موسى با ما خلف وعده کرد، و کردند آنچه کردند (یعنى گوساله پرست شدند) پس اگر ما خبرى بشما گفتیم و طبق گفته ما واقع شد، بگویید: خدا راست فرموده است تا دو پاداش گیرید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ واگر خلاف در آمده چه؟ آیا نباید به پیشگویی امامان شک کرد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶ - على بن یقطین گوید: موسى بن جعفر علیه السلام بمن فرمود: دویست سال است که شیعه به آرزوها تربیت می&amp;zwnj;شود: چون على این خبر را براى پدرش نقل کرد به پسرش على بن یقطین گفت: چرا آنچه درباره ما گویند (از پیشرفت دولت بنى عباس) واقع شود و آنچه درباره شما گوید (از ظهور دولت حق ) واقع نشود؟ على به پدرش گفت: آنچه درباره ما و شما گفته شده از یک منبع است، جز این که امر شما چون وقتش رسیده بود خالص و واقعش به شما عطا شد، و مطابق آنچه به شما گفته بودند واقع گشت، ولى امر ما وقتش نرسیده است، لذا به آرزوها دلگرم گشته&amp;zwnj;ایم. اگر به ما بگویند: این امر تا دویست یا سیصد سال دیگر واقع نمى&amp;zwnj;شود، دلها سخت شود بیشتر مردم از اسلام برگردند، ولى مى&amp;zwnj;گویند: چقدر زود مى&amp;zwnj;آید، چقدر به شتاب مى&amp;zwnj;آید، براى اینکه دلها گرم شود و گشایش نزدیک گردد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ جمله امام کاظم که &amp;quot;دویست سال است که شیعه به آرزوها تربیت می&amp;zwnj;شود&amp;quot; یعنی به امید و انتظار ظهور منجی، یعنی امید به وعده حاکمیت حق و عدل و باید این امید، در باور مردم زنده نگاه داشته شود، آنچه مسلم است امید به ظهور منجی همیشه و در همه ادیان وجود داشته، اما مدت انتظار در اذهان شیعیان همیشه کوتاه مدت بوده است چنانچه این حدیث، انتظار دویست و سیصد ساله را طولانی و سبب سخت شدن دلها و ترک اسلام می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;باب &amp;quot;هرگاه درباره کسى چیزى گویند که او نداشته باشد و فرزند یا فرزند زاده اوداشته باشند، همانست که درباره او گفته شده&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: خداى تعالى به عمران (پدرم مریم مادر عیسى علیه السلام ) وحى کرد که من به تو پسرى مى&amp;zwnj;بخشم، سالم و مبارک که به اذن خدا کور مادر زاد و پیس را درمان کند و مردگان را زنده کند و پیغمبر بنى اسرائیلش قرار دهم، عمران این مطلب را به همسرش حنة که مادر مریم است گزارش داد، چون به مریم حامله گشت، فکر مى&amp;zwnj;کرد که حملش پسر است، چون او را زایید (و دید دختر است ) گفت: پروردگارا! (من دختر زاییدم و پسر مانند دختر نیست )یعنى دختر که پیغمبر نمى&amp;zwnj;شود. خداى عزوجل مى&amp;zwnj;فرماید: خدا به آنچه او زاییده داناتر است، سپس چون خداى تعالى عیسى را به مریم بخشید، او همان پیغمبرى بود که به عمران بشارت داده شده بود و به او وعده کرده بودند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; پس هرگاه ما درباره مردى از خاندان خود چیزى گفتیم. و در فرزند یا فرزند زاده او پیدا شد آن را انکار مى&amp;zwnj;کنید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ - امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه درباره مردى سخنى گوئیم و در او نباشد و در فرزند یا نوه او باشد، انکار نکنید، زیرا خداى تعالى هر چه خواهد مى&amp;zwnj;کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ - امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود: گاهى انسان با صفت عدالت یا ستم سنجیده مى&amp;zwnj;شود و به آن سنجش نسبتش مى&amp;zwnj;دهند، در صورتى که خودش آن صفت را دارا نیست، بلکه پسرش یا پسر پسرش بعد از او داراى آن صفت مى&amp;zwnj;باشد، پس او همان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ بنابراین نیاز نیست امام مهدی حتما فرزند بلافصل امام یازدهم باشد، کافی است نسل چندم امام عسکری باشد، بنا براین شیعیان نیاز ندارند، طول عمر بیش از هزار ساله را برای منجی موعود باور و برای اثبات آن خود را به آب و آتش بزنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه گیری:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین براساس احادیث و روایاتِ &amp;quot; (درست یا نادرستِ) اصول کافی&amp;quot;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱ - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;واقعیت تولد امام دوازدهم به نظر در هاله&amp;zwnj;ای از ابهام قرار دارد، خصوصاً، آن جایی که به سخن چهار نفر استناد می&amp;zwnj;شود که مدعی دیدن کودکی در زمان حیات امام عسکری بودند. &amp;nbsp;سه تن از آنان از وکلای مالی امام عسکری هستند و دیگری عمه آن امام است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲ - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;در کافی، هیچ مکتوب، حدیث یا روایتی که نشان دهد، امام غایب نواب خاص داشته و آنان واسطه بین امام و شیعیان هستند، وجود ندارد بلکه خلاف چنین باوری در آن وجود دارد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳ - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;روایات اصول کافی درباره کسانی که ادعای رؤیت امام را داشته&amp;zwnj;اند، نادرست است، زیرا راهی برای شناختن امام نداشتند، همچنان که الان نیز شیعیان راهی برای شناخت او ندارند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴ - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;بر اساس روایات اصول کافی وکلای امام پیشین، مدعای ملاقات و مکاتبه با امام غایب را دارند - که بر خلاف باور شیعیان کنونی است - و از مردم وجوهات (خمس و سایر اموال ) را می&amp;zwnj;گرفتند، اما اینکه واقعا به او می&amp;zwnj;رساندند یا به نام او به کام خود می&amp;zwnj;کردند محل مناقشه است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵ - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;خلاصه نظریه انتظار این است که، باید با وعده ظهور منجی، امید را در دلها زنده نگهداشت تا شیعیان از دین بر نگردند و این اساس بحث انتظار در همه تفکرات ایدئولوژیک است - اعم از دینی و غیر دینی - خواه این وعده حقیقی باشد یا دروغی مصلحتی.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۶ - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;در اصول کافی هیچ حدیثی که اشاره به طول عمر امام غایب شده باشد وجود ندارد، زیرا این معضل به وجود نیامده بود که احتیاج به حدیث یابی - یا حدیث سازی - درباره آن شود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۷ - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;در اصول کافی هیچ حدیثی که اشاره به سید خراسانی، سید یمانی و شعیب بن صالح و... در زمان ظهور کند، وجود ندارد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پایان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش اول:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;6&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/10/01/7322&quot;&gt;تولد، غیبت و ظهور منجی در اصول کافی (۱)&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/08/7468#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3570">اصول کافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6237">امام غایب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3569">شیعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6238">نواب اربعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3571">کلینی</category>
 <pubDate>Sat, 08 Oct 2011 09:39:10 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">7468 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تولد، غیبت و ظهور منجی در &quot;اصول کافی&quot; (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/01/7322</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/01/7322&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;162&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kafi_3_1.jpg?1317531044&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;صالح نظری &amp;minus; در این مقاله به موضوع تولد، غیبت و ظهور منجی بر حسب احادیث و روایات کتاب اصول کافی - بدون قضاوت درباره درستی یا نادرستی - پرداخته می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به اینکه شیخ کلینی صاحب اصول کافی خود در دوران تولد و غیبت امام دوازدهم شیعیان زندگی می&amp;zwnj;کرده اخبار و اطلاعات او دست اول محسوب می&amp;zwnj;شود و ضمنا شخص کلینی و کتابش - اصول کافی - به شدت مورد وثوق علمای شیعه می&amp;zwnj;باشد، به عنوان مرجع مقاله انتخاب گردیده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ساختار این مقاله &amp;ndash; که در دو قسمت عرضه می&amp;zwnj;شود &amp;minus; چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زیر عنوان هر بابی از اصول کافی روایاتی از آن باب نقل می&amp;zwnj;شود که با شماره مشخص می&amp;zwnj;گردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفسیرها و توضیح&amp;zwnj;های نگارنده در هر مورد با این علامت ■ که در آغاز هر پاراگرافی می&amp;zwnj;آید مشخص می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. تولد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه در اصول کافی از تولد امام دوازدهم شیعیان آمده روایات زیر است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر صاحب خانه (امام زمان عجل الله تعالى فرجه و) علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- محمد بن على بن بلال گوید: از جانب امام حسن عسکرى، دو سال پیش از وفاتش پیامى به من رسید که از جانشین بعد از خود به من خبر داد، بار دیگر سه روز پیش از وفاتش، پیامى رسید و از جانشین بعد از خود به من خبر داد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- ابوهاشم جعفرى گوید: به امام حسن عسکرى علیه السلام عرض کردم: جلالت و بزرگى شما مرا از پرسش از شما باز مى دارد، اجازه مى فرمایید از شما سؤالى کنم؟ فرمود، بپرس، عرض کردم: آقاى من! شما فرزندى دارید؟ فرمود: آرى، عرض کردم:اگر براى شما پیش&amp;zwnj;آمدى کند، در کجا از او بپرسم؟ فرمود: در مدینه، از آنجا بشنود و ممکن است مقصود از مدینه همان شهر سامره باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- عمرو اهوازى گوید: امام حسن عسکرى پسرش را به من نشان داد و فرمود، این است صاحب شما بعد از من.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- حمدان قلانسى گوید: به عمرى گفتم: امام حسن عسکرى در گذشت، به من گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;او در گذشت ولى جانشینى در میان شما گذاشت که گردنش به این حجم است و با دست اشاره کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- احمد بن عبدالله گوید: چون زبیرى ملعون کشته شد، از طرف امام حسن عسکرى علیه السلام چنین جملاتى صادر شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;این است کیفر کسی که بر خدا نسبت به اولیائش گستاخى کند، گمان مى کرد مرا خواهد کشت و بدون نسل مى مانم، چگونه نیروى حق را درباره خود مشاهده کرد!؟ و براى آن حضرت در سال ۲۵۶ پسرى متولد شد که نامش را &amp;quot;م ح م د&amp;quot;گذاشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- ضوء بن على از مردى از اهل فارس که نامش را برده نقل مى کند که: به سامرا آمدم و به در خانه امام حسن عسکرى علیه السلام چسبیدم، حضرت مرا طلبید، من وارد شدم و سلام کردم فرمود: پس دربان ما باش، من همراه خادمان در خانه حضرت بودم، گاهى مى&amp;zwnj;رفتم، هر چه احتیاج داشتند ازبازار مى خریدم، و زمانی که در خانه، مردها بودند، بدون اجازه وارد مى گشتم.روزى بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود، ناگاه در اتاق حرکت و صدایى شنیدم، سپس به من فریاد زد: بایست، حرکت مکن: من جرأت در آمدن و بیرون رفتن نداشتم، سپس کنیزکى که چیز سرپوشیدئى همراه داشت، از نزد من گذشت: آنگاه مرا صدا زد که درآى، من وارد شدم و کنیز را هم صدا زد، کنیز نزد حضرت بازگشت، حضرت به کنیز فرمود: از آنچه همراه دارى، روپوش بردار، کنیز از روى کودکى سفید و نیکو روى پرده برداشت، و خود حضرت روى شکم کودک را باز کرد، دیدم موى سبزى که بسیاهى آمیخته نبود از زیر گلو تا نافش روییده است، پس فرمود: این است صاحب شما و به کنیز امر فرمود که او را ببرد، سپس من آن کودک را ندیدم، تا امام حسن علیه السلام وفات کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ در۶ حدیث از۳ نفر که ادعای رؤيت دارند نام برده شده، عمرو اهوازی، (عثمان بن سعید)عمری و دیگری کسی ازاهل فارس به نام &amp;quot;برده&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ حدیث ۱ نشان نمی&amp;zwnj;دهد چه خبری داد، حدیث ۲ می&amp;zwnj;گوید فرزند دارد ومعلوم نیست درمدینه است یا سامرا، حدیث ۳ مدعی است او را دیده است، حدیث ۴ عثمان ابن سعید عمری کودک ۴یا۵ ساله را گردن کلفت معرفی می&amp;zwnj;نماید، در حدیث ۵ سال تولد و نامش برده می&amp;zwnj;شود و حدیث ۶ خصوصیت ظاهری آن را &amp;quot;کودکى سفید و نیکوروى&amp;quot; و دارای&amp;quot; موى سبزى که به سیاهى آمیخته نبود از زیر گلو تا نافش روییده&amp;quot; توصیف می&amp;zwnj;کند. آیا تا کنون انسان عجیب الخلقه&amp;zwnj;ای که از گلو تا ناف دارای موی سبز روشن باشد مشاهده شده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ در نهایت شکل ظاهری ترسیم شده از وی چنین است: &amp;quot;کودکى سفید و نیکوروى گردن کلفت و دارای موى سبزى که به سیاهى آمیخته نبود از زیر گلو تا نافش روییده&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;باب &amp;quot;زندگانى حضرت ابى محمد حسن بن على امام یازدهم علیهماالسلام&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- احمد بن عبدالله خاقان که دشمنى سختى با على و اولادش داشت،... گفت... در زمان وفات حسن بن على سر گذشتى از سلطان و اصحابش پیش آمد که من تعجب کردم و گمان نمى کردم چنان شود و آن سر گذشت این بود که: چون ابن الرضا بیمار شود، به پدرم خبر دادند که او بیمار است. پدرم فورى سوار شد و به دارالخلافه رفت و زود بر گشت و پنج تن از خدمتگزاران امیرالمؤمنین (متعمد عباسى ) که همگى از ثقات و خواص بودند و تحریر (خادم مخصوص خلیفه ) هم در میان آنها بود، همراهش بودند. پدرم به آنها دستور داد که در خانه حسن بن على باشند و از حالش خبر گیرند و به چند تن از پزشگان هم پیغام داد که شبانه روز در منزلش باشند و بقاضى القضات پیغام داد که نزد او بیاید و به او دستور داد که ده تن از اصاحبش را که نسبت بدین و امانت و پرهیزگارى آنها اطمینان دارد احضار کند و به منزل آن حضرت فرستد تا شبانه روز در آنجا باشند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همه این اشخاص آنجا بودند تا آن حضرت وفات کرد، و شهر سامره یک پارچه ناله شد، سلطان مأمورى به خانه حضرت فرستاد که اتاقها را بازرسى کرد و هر چه در آنجا بود، مهر و موم نمود و در جستجوى فرزند او بود، و زنانى که آبستنى را تشخیص مى دادند آوردند و کنیزان آن حضرت را بازرسى کردند، یکى از آنها گفت: در اینجا کنیزى است که آبستن است، او را در اتاقى نگه داشتند و تحریر خادم و اصحابش را با چند زن بر او گماشتند، سپس آماده تجهیز آن حضرت شدند و بازارها را بستند و بنى هاشم و سرلشکران و پدرم و مردم دیگر دنبال جنازه اش بودند، در آن روز سامره مانند روز قیامت شده بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چون از تجهیزش فارغ شدند، سلطان دنبال (برادر خود) ابو عیسى بن متوکل فرستاد و دستور داد بر جنازه نماز بخواند، چون جنازه آماده نماز شد، ابو عیسى پیش آمد و پرده از روى حضرت برداشت و او را بعلویان و عباسیان بنى هاشم و سر لشکران و نویسندگان و قضات و معدلان (کسانى که بعدالت حکم مى کنند) نشان داد و گفت: این حسن بن على بن محمد بن الرضا است که به اجل خود و در بستر خود مرده است و جمعى از خدمتگزاران امیرالمؤ منین و مردم ثقه مانند فلان و فلان و از قضات هم فلان و فلان و از پزشگان فلان و فلان بربالینش حاضر بوده&amp;zwnj;اند آنگاه رویش را پوشید و دستور داد جنازه را بر دارند، جنازه از وسط منزل برداشته شد و در خانه اى که پدرش دفن شده بود، بخاک سپرده شد...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ از حدیث فوق چنین استنباط می&amp;zwnj;شود که امام عسکری فرزندی نداشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ذکر نام کسانیکه آن حضرت علیه السلام را دیده اند&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ -... و ابو على احمد بن اسحاق به من خبر داد که از حضرت هادى علیه السلام سؤ ال کردم، با که معامله کنم؟ یا از که به دست آورم؟ و سخن که را بپذیرم؟ به او فرمود: عمرى مورد اعتماد من است آنچه از جانب من به تو رساند حقیقت از من است و هر چه از جانب من به تو گوید، قول من است، از او بشنو و اطاعت کن که او مورد اعتماد و امین است. و نیز ابو على به من خبر داد که او از حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام همین سؤ ال را کرده و او فرموده است: عمرى و پسرش مورد اعتماد هستند، هر چه از جانب من به تو رسانند، حقیقت از جانب من رسانیده&amp;zwnj;اند و هر چه به تو گویند، از من گفته اند، از آنها بشنو و اطاعت کن که هر دو مورد اعتماد و امینند، این سخن دو امامست که درباره شما صادر شده.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابو عمرو به سجده افتاد و گریه کرد، آنگاه گفت: حاجتت را بپرس، گفتم: شما جانشین بعد از مام حسن عسکرى علیه السلام را دیده&amp;zwnj;ای؟ گفت: آرى به خدا، گردن او این چنین بود و با دست اشاره کرد. گفتم: یک مسئله دیگر باقى مانده، گفت: بگو، گفتم: نامش چیست؟ گفت: بر شما حرام است که نام او را بپرسید، و من این سخن از پیش خود نمى&amp;zwnj;گویم، زیرا براى من روا نیست که چیزى را حلال یا حرام کنم، بلکه این سخن خود آن حضرت علیه السلام است، زیرا مطلب نزد سلطان چنین وانمود شده که امام حسن عسکرى وفات نموده و فرزندى از خود بجا نگذاشته ومیراثش قسمت شده و کسى که حق نداشته آن را برده و خورده است و عیالش در به در شده&amp;zwnj;اند و کسى جرأت ندارد با آنها آشنا شود یا چیزى به آنها برساند. و چون اسمش در زبانها افتاد، تعقیبش مى کنند، از خدا بپرهیزید و از این موضوع دست نگه دارید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- &lt;span&gt;محمد بن اسماعیل بن موسى بن جعفر که پیر مردترین اولاد پیغمبر صلى اللّه علیه و آله در عراق بود، گفت آن حضرت را میان دو مسجد دیدم و او هنوز کودکى نابالغ بود&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;موسى بن محمد گوید: حکیمه دختر محمد بن على (امام جواد) علیها السلام که عمه پدر آن حضرت است به من گفت که خود او آن حضرت را در شب ولادتش و هم بعد از آن دیده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- &lt;span&gt;قلانسى گوید، به عمرى گفتم: امام حسن عسکرى علیه السلام در گذشت، گفت او در گذشت، ولى در میان شما کسى را که گردنش این چنین است جانشین گذاشت و با دست خود اشاره کرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- &lt;span&gt;فتح گوید: از ابا على بن مطهر شنیدم نقل مى کرد که خود او آن حضرت را دیده و قامتش را براى او وصف کرده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- &lt;span&gt;کنیز ابراهیم بن عبده نیشابورى گوید: من با ابراهیم روى کوه صفا ایستاده بودم، آن حضرت علیه السلام آمد و بالاى سر ابراهیم ایستاد و کتاب مناسکش را به دست گرفت و با او مطالبى گفت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- &lt;span&gt;عبدالله بن صالح گوید که خود او آن حضرت را نزد حجر الاسود دید و مردم (براى بوسیدن حجر) نزاع و کشمکش داشتند، و آن حضرت مى فرمود: به این موضع مأمور نشده&amp;zwnj;اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- &lt;span&gt;احمد بن ابراهیم بن ادریس گوید: پدرم مى گفت: من آن حضرت را بعد از وفات امام حسن عسکرى علیه السلام در سن نزدیک بلوغ دیدم و دست و سرش را بوسیدم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹- &lt;span&gt;احمد بن نضر گوید: نزد قنبرى خادم حضرت رضا علیه السلام که از اولاد قنبر بزرگ است، سخن از جعفر بن على به میان آمد، او وى را نکوهش کرد، من گفتم غیر او کسى از نسل امام نیست، مگر تو کسى را دیده&amp;zwnj;اى؟! گفت من ندیده&amp;zwnj;ام ولى غیر من دیده است، گفتم: که او را دیده است؟ گفت: جعفر دو مرتبه او را دیده و او را داستانى است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰- &lt;span&gt;ابى محمد و جنانى گوید: کسى که آن حضرت را دیده بود به من خبر داد که آن حضرت ده روز پیش از حادثه (وفات امام یازدهم) از خانه بیرون آمد مى فرمود: بار خدایا تو میدانى که اینجا دوست&amp;zwnj;ترین بلاد است نزد من، اگر مرا نمى راندند یا سخنى به این مضمون.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱- &lt;span&gt;على بن قیس از قول یکى از پاسبان&amp;zwnj;هاى عراق نقل مى کند که به همین تازگى (بعد از وفات امام عسکرى علیه السلام ) سیماء را در سامرا دیدم که در خانه امام عسکرى علیه السلام را شکسته بود، امام دوازدهم علیه السلام با طبرزینى که در دست داشت، جلو او در آمد و فرمود: در خانه من چه مى کنى؟ سیماء گفت: جعفر عقیده دارد که پدر شما مرده و فرزند ندارد، اگر خانه شماست، من بر مى گردم و سپس از خانه بیرون رفت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲- &lt;span&gt;على بن قیس گوید: سپس یکى از خادمان خانه بیرون آمد و من راجع به این خبر از او پرسیدم، به من گفت: کى به تو این خبر را گفته است؟ گفتم: یکى از پاسبان&amp;zwnj;هاى عراق؛ گفت: چیزى از مردم پنهان نمى ماند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳- &lt;span&gt;عمرو اهوازى گوید: امام حسن عسکرى علیه السلام آن حضرت را به من نشان داد و فرمود&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;این است صاحب شما&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴- &lt;span&gt;ابراهیم بن محمد بن عبدالله بن موسى بن جعفر، از ظریف خادم نقل مى کند که او آن حضرت را دیده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۵- &lt;span&gt;ضوء بن على عجلى از قول مردى از اهل فارس که نامش را برده نقل مى کند که امام عسکرى علیه السلام آن حضرت را به او نشان داده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۶- &lt;span&gt;شخصى از اهل مدائن گوید: من با رفیقم به حج رفته بودیم، چون به موقف عرفات رسیدیم، جوانى را دیدیم نشسته و لنگ و روپوشى در بر کرده و نعلین زردى در پا دارد، لنگ و روپوش او بنظر من صد و پنجاه دینار ارزش داشت، و علامت و اثر سفر در او نبود، گدائى نزد ما آمد، او را رد کردیم، سپس نزد آن جوان رفت و سؤ ال کرد، جوان رفت و سؤال کرد، جوان چیزى از زمین بر داشت و به او داد، گدا او را دعا کرد و زیاد و جدى هم دعا کرد، سپس جوان برخاست و از نظر ما پنهان شد ما نزد آن سائل رفتیم و به او گفتیم عجبا!! به تو چه عطا کرد؟ او به ما ریگ طلاى دندانه دارى نشان داد که قریب &lt;/span&gt;۲۰ مثقال بود من به رفیقم گفتم: مولاى ما نزد بوده و ما ندانستیم و آنگاه به جستجویش برخاستیم و تمام موقف را گردش کردیم و او را به دست نیاوردیم سپس ازجمعیتى که اطرافش &amp;zwj;بودند از اهل مکه و مدینه راجع به او پرسیدیم گفتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;جوانى است علوى که هر سال پیاده به حج مى آید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ در حدیث ۱ مورد وثوق واطمینان بودن عمری و پسرش مورد تاکید است که از نظر شیعه به &amp;quot;نواب خاص&amp;quot; شناخته می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ از حدیث ۱ این نتیجه بدست می&amp;zwnj;آید که امام غایب گردن کلفت است و برای شناسایی نشدن نباید اسمش را برد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ به جز حدیث ۳ که عمه پدر امام غایب مدعی است او را در زمان تولد دیده، بقیه نقل&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;تواند درست باشد، زیرا هیچ سابقه ذهنی از وی نداشته&amp;zwnj;اند که بتوانند تشخیص دهند، شخص مشاهده شده امام غایب است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ نا درست بودن حدیث ۱۶ که می&amp;zwnj;خواهد نشان دهد، &amp;quot;چون ریگ به طلا تبدیل شده و این معجزه است و از کسی جز امام غایب نمی&amp;zwnj;تواند معجزه صادر شده باشد پس آن جوانی که مشاهده کرده امام غایب است &amp;quot; اظهر من الشمس است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بنابراین آنچه از منبع دست اولی به نام اصول کافی درباره تولد امام دوازدهم شیعیان به دست می&amp;zwnj;آید چنین است:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;کل کسانی که در زمان امام عسکری مدعی رؤیت امام دوازدهم شیعیان شده&amp;zwnj;اند، چهار نفر - به نام&amp;zwnj;های عمرو اهوازی، (عثمان بن سعید)عمری و کسی از اهل فارس به نام برده و حکیمه عمه امام عسکری - بیشتر نیستند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از نظر مشخصات فیزیکی هم بنا بر نقل رؤیت کنندگان &amp;quot;کودکى سفید، نیکوروى، گردن کلفت و دارای موى سبزى - که به سیاهى آمیخته نبود - از زیر گلو تا نافش روییده &amp;quot; بوده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;.II&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;غیبت و ظهور&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باور شیعیان بر این است که امام دوازدهم بعد از فوت پدر در سن پنج سالگی از منظر عمومی غایب شده و دو نوع غیبت دارد، در غیبت کوچک (صغری) ایشان، چهار نفر واسط (نواب خاص) میان امام و شیعیان - به نام&amp;zwnj;های عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن نوح و علی بن محمد &amp;ndash; بوده، بنابراین فقط آنها از محل امام مطلع&amp;zwnj;اند و می&amp;zwnj;توانستند امام را ملاقات کنند. این غیبت هفتاد سال به طول انجامیده و پس از آن غیبت بزرگ (کبری) اتفاق افتاده و دیگر کسی از محل او اطلاعی ندارد وهر کس ادعای دانستن محل او را داشته باشد دروغگوست و در این دوره شیعیان برای پاسخ به سؤالات خود موظف به مراجعه به فقهای زمان خود (نواب عام) هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باید دید باور فوق چقدر به باور شیخ کلینی که از علمای دوران غیبت &amp;ndash; به باور شیعیان - کوچک (صغری) می&amp;zwnj;باشد، نزدیک است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اثری از هیچ کدام از باورهای فوق در کتاب اصول کافی موجود نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; نه سخنی از نواب خاص و نه اثری از اینکه عده خاصی از محل او آگاهند در اصول کافی دیده نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در اصول کافی از افراد مختلفی، مکاتبه و ملاقات با امام غایب نقل شده، بدون واسطه نواب خاص.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از نواب خاص فقط نام دو تن را می&amp;zwnj;برد، آن هم نه به دلیل نایب امام بودن، بلکه به این عنوان که مورد وثوق امام هادی و امام عسکری بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از افراد بسیاری به عنوان وکیل امام غایب نام می&amp;zwnj;برد که وظیفه جمع آوری خمس و رساندن اموال به امام غایب را داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;باب &amp;quot;زندگانى حضرت صاحب الزمان علیه السلام&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- احمد بن محمد گوید: هنگامى که زبیرى کشته شد، این مکتوب از جانب امام حسن عسکرى علیه السلام بیرون آمد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;این است مجازات کسى که بر خدا نسبت به اولیائش دروغ بندد، او گمان کرد که مرا خواهد کشت و نسلم قطع مى شود، چگونه قدرت خدا را مشاهده کرد؟ و براى او پسرى متولد شد که او را &amp;quot;م ح م د&amp;quot;نام گذاشت، و در سال ۲۵۶&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ - ابو سعید غانم هندى گوید:... مى اندیشیدم که ناگاه شخصى نزد من آمد و گفت: تو فلانى هستى؟ - و اسم هندى مرا گفت: - گفتم: آرى، گفت: آقایت ترا مى خواند، اجابت کن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همراهش رهسپار شدم و او همواره مرا از این کوچه به آن کوچه مى برد تا به خانه و باغى رسید، حضرت را در آنجا دیدم نشسته است، بلغت هندى فرمود: خوش آمدى، اى فلان! حالت چطور است؟ و فلانى و فلانى که از آنها جدا شدى چگونه بودند؟ تا چهل نفر شمرد و از یکان یکان آنها احوالپرسى کرد، سپس آنچه در میان ما گذشته بود، به من خبر داد و همه اینها به لغت هندى بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ - حسن بن نضر و ابو صدام و جماعتى دیگر بعد از وفات حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام درباره وجوهى که در دست وکلای آن حضرت بود سخن مى گفتند و خواستند جستجو کنند...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسن گوید: چون به بغداد رسیدم، منزلى اجاره کردم و آنجا فرود آمدم، یکى از وکلا نزد من آمد و مقدارى جامه و پول دینار نزد من گذاشت، گفتم: اینها چیست؟ گفت: همین است که مى بینى، بعد از او دیگرى آمد و مانند او اموال و پول آورد تا خانه پر شد، سپس احمد بن اسحاق هم هر چه نزدش بود آورد، من به فکر فرو رفته بودم که ناگاه نامه آن مرد (صاحب الزمان ) علیه السلام به من رسید که: وقتى فلان مقدار از روز گذشت، آنچه نزدت هست بیاور، من هر چه داشتم برداشتم و رهسپار شدم...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴ - محمد بن ابراهیم بن مهزیار گوید: پس از وفات حضرت ابى محمد علیه السلام به شک افتادم و نزد پدرم مال بسیارى گرد آمده بود، آنها را برداشت و به کشتى نشست، من هم دنبال او رفتم، او را تب سختى گرفت و گفت: پسر جان! مرا بر گردان که این بیمارى مرگست، آنگاه گفت: درباره این اموال از خدا بترس و به من وصیت نمود و سپس وفات کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... ناگاه فرستاده&amp;zwnj;اى آمد و نامه&amp;zwnj;اى همراه داشت که: اى محمد! تو چنین و چنان اموالى را در میان چنین و چنان ظروفى همراه دارى تا آنجا که همه اموالى را که همراه من بود و خودم هم به تفصیل نمى دانستم برایم شرح داد، من آنها را بفرستاده تسلیم کردم و چند روز آنجا ماندم، کسى سر به سوى من بلند نکرد من اندوهگین شدم، سپس نامه&amp;zwnj;اى به من رسید که: ترا به جاى پدرت منصوب ساختیم، خدا را شکر کن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵ - ابوعبدالله نسائى گوید: چیزهائى از جانب مرزبانى حارثى (به ناحیه مقدسه) رسانیدم که در میان آنها دست بند طلایى بود. همه پذیرفته شد و دست بند به من رد شد و مأمور به شکستنش شدم، من آن را شکستم در میانش چند مثقال آهن و مس یا قلع بود، من آنها را خارج ساختم و فرستادم، پذیرفته شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶ - جماعتى از اهل مدینه که از اولاد ابی&amp;zwnj;طالب بودند و عقیده داشتند و حقوق آنها در وقت معینى به ایشان مى رسید، چون امام حسن عسکرى علیه السلام در گذشت، دسته&amp;zwnj;اى از ایشان از عقیده فرزند داشتن امام بر گشتند سپس حقوق کسانى که بر عقیده به فرزند داشتن امام ثابت بودند، رسید و از دیگران بریده شد و نامشان از میان برفت. و الحمد لله رب العالمین.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷ - مردى از اهل سواد مالى به ناحیه مقدسه رسانید پذیرفته نشد و به او گفته شد: حق پسر عموهایت که ۴۰۰ درهم است از این مال خارج کن، آن مرد ملکى از عموزادگانش در دست داشت که در آن شریک بودند و او حق آنها را نگه داشته بود. چون حساب کرد، حق عموزادگانش از آن مال همان چهار صد درهم بود، آن مقدار را بیرون کرد و بقیه را فرستاد، پذیرفته شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸ - قاسم بن علاء گوید: خدا چند پسر به من داد و من نامه مى نوشتم (به ناحیه مقدسه ) و تقاضاى دعا مى کردم، و هیچ جوابى درباره آنها به من نمى رسید، لذا همگى مردند، سپس چون پسرم حسن متولد شد نامه نوشتم و تقاضاى دعا کردم، جواب آمد: باقى مى ماند و والحمدلله.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹ - محمد بن یوسف گوید: در نشیمنگاهم دمل و زخمى پیدا شد من آن را به پزشکان نشان دادم و پولها خرج کردم، همه گفتند: ما دارویى برایش سراغ نداریم، نامه&amp;zwnj;اى نوشتم و تقاضاى دعا کردم، آن حضرت به من نوشت:خدا ترا لباس عافیت پوشاند و در دنیا و آخرت همراه ما دارد.یک هفته نگذشت که عافیت یافتم و مثل کف دستم شد، پزشکى از رفقاى خود را دیدم و به او نشان دادم. گفت: ما براى این دارویى سراغ نداریم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰ - حسن بن عبدالحمید گوید: درباره حاجز (بن یزید) به شک افتادم (که آیا او هم از وکلاء امام عصر علیه السلام است یا نه؟ ) و مالى جمع کردم و به سامره رفتم، نامه&amp;zwnj;اى به من رسید که:درباره ما شک روا نیست و نه درباره کسى که به امر ما جانشین ما مى شود، هر چه همراه دارى به حاجز بن یزید رد کن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱ - محمد بن صالح گوید: چون پدرم مرد و امر (وکالت اخذ وجوه و سهم امام علیه السلام)به من رسید پدرم راجع به مال غریم (سهم امام علیه السلام ) از مردم سفته&amp;zwnj;هایى داشت، من به حضرت (امام عصر علیه السلام ) نوشتم و او را آگاه ساختم، در پاسخ نوشت از آنها مطالبه کن و همه را بگیر مردم هم پرداختند، جز یک مرد که سفته&amp;zwnj;اى به مبلغ ۴۰۰ دینار داشت. نزد او رفتم و مطالبه کردم او امروز و فردا مى کرد و پسرش هم به من توهین و بى خردى مى نمود. من به پدرش شکایت کردم. پدرش گفت مگر چه شده؟ من ریشش را مشت کردم و پایش را گرفتم و به میان منزل کشیدم و لگد بسیارى به او زدم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پسرش بیرون دوید و از أهل بغداد استغاثه کرد و گفت: قمى رافضى پدرم را کشت، جماعتى از اهل بغداد بر سر من گرد آمدند، من هم مرکبم را سوار شدم و گفتم: آفرین بر شما اى اهل بغداد! علیه غریب مظلومى از ظالم جانبدارى مى کنید؟ من اهل همدان و سنى مذهبم و این مرد مرا به قم و مذهب رفض نسبت مى دهد تا حق مرا ببرد و مال مرا بخورد، مردم به او حمله کردند و مى خواستند به دکانش بریزند که من آرامشان کردم. صاحب سفته مرا طلبید و به طلاق زنش قسم خورد که مال مرا بپردازد، من هم آنها را بیرون کردم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲ - حسن بن على علوى گوید: مجروح (شیرازى ) مالى از ناحیه مقدسه نزد مرداس بن على به امانت گذاشت، و نزد مرداس مالى هم از تمیم بن حنظله (متعلق به ناحیه مقدسه ) بود، به مرداس نامه آمد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; مال تمیم را با آنچه شیرازى به تو سپرده بفرست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳ - على بن محمد گوید: مردى از اهل آبة مالى آورده بود که (به ناحیه مقدسه ) رساند و یک شمشیر را در آبة فراموش کرده بود. آنچه همراه داشت رسانید، حضرت به او نوشت: از شمشیرى که فراموش کردى چه خبر؟.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴ - حسن بن خفیف از پدرش نقل کند که (حضرت قائم علیه السلام ) خدمتگزارانى به مدینه فرستاد و همراه آنان دو خادم بودند حضرت بخیف هم نامه نوشت که با آنها حرکت کند، چون به کوفه رسیدند، یکى از آن دو خادم شرابى مست کننده آشامید، از کوفه بیرون نرفته بودند که از سامره نامه آمد: خادمى که شراب آشامیده برگردانیده و از خدمت معزول شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۵ - احمد بن حسن گوید: یزید بن عبدالله چارپائى را بر شمشیر و مالى (براى ناحیه مقدسه ) وصیت کرد، سپس بهاى چارپا و غیر آن را فرستاد و شمشیر را نفرستاد، نامه آمد که: همراه آنچه فرستادید، شمشیرى بود که به ما نرسید یا به عبارتى نظیر این.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۶ - محمد بن على بن شاذان نیشابورى گوید: پانصد درهمى که ۲۰ درهمش کم بود (از سهم امام ) نزد من جمع شد، مرا ناگوار بود که ۵۰۰ درهمى که ۲۰ درهمش کمست بفرستم، لذا ۲۰درهم از مال خودم روى آن گذاشتم و نزد اسدى فرستادم و ننوشتم چقدر از خودم گذاشته ام، نامه آمد که: پانصد درهم رسید ۲۰ درهمش از آن تو است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۷ - محمد بن صالح گوید: کنیزى داشتم که از او خوشم مى آید، به حضرت نامه نوشتم و در امر باردار ساختن او مشورت کردم. جواب آمد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; باردارش ساز، خدا هر چه خواهد مى کند، با او نزدیکى کردم و آبستن شد، سپس بچه را سقط کرد و خودش هم مرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۸ - على بن محمد گوید: ابن عجمى ثلث دارائى خود را براى ناحیه قرار داد و سند آن را هم نوشت ولى پیش از آنکه آن ثلث را خارج کند، مالى به پسرش ابى مقدام داد که کسى از آن آگاه نبود، به او نامه رسید: مالى که براى ابى مقدام کنار گذاشتى چه شد؟.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹ - على بن زیاد صیمرى به حضرت نامه نوشت و تقاضاى کفنى کرد، حضرت به او نوشت تو در سال ۸۰ بآن احتیاج پیدا مى کنى، سپس او در سال ۸۰ مرد و حضرت چند روز پیش از وفاتش براى او کفنى فرستاد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۰. محمد بن هارون گوید: پانصد دینار از ناحیه (بابت سهم امام ) بعهده من بود، و من دست تنگ و ناراحت بودم، با خود گفتم: من دکانهائى دارم که آنها را به ۵۳۰ دینار خریده ام.بجاى ۵۰۰ دینار ناحیه مى گذارم و این مطلب را بزبان نیاورم، حضرت به محمد بن جعفر نوشت: دکانها را از محمد بن هارون بگیر به جاى ۵۰۰ دینارى که از او مى خواهیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۱ - (از جانب ناحیه مقدسه و حضرت صاحب الزمان علیه السلام ) نامه رسید و از زیارت مقابر قریش (کاظمین علیه السلام ) و حائر (کربلاى معلى ) نهى شد. چون چند ماه گذشت، وزیر (یعنى ابوالفتح جعفر بن فرات ) باقطائى را خواست و به او گفت: بنى فرات و برسیها را ملاقات کن و به آنها بگو، مبادا بزیارت مقابر قریش بروند، زیرا خلیفه دستور داده است، هر که زیارت کند، در کمینش باشند و او را بگیرند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ تقریبا تمام روایات این باب حول و حوش جمع آوری اموال و خمس ولو به توسل به زور، برای آن امام غایب است (شاید به نام او و به کام وکلای خود ساخته ). روشن نیست وقتی هیچ نشانی از او وجود ندارد تا او را بشناسند، چگونه با او مکاتبه و ملاقات داشتند وامام این اموال را چگونه نگه&amp;zwnj;داری و چگونه میان محرومین و مستمندان توزیع می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ جالب است با وجود این همه نامه نگاری هیچ نسخه خطی از نامه&amp;zwnj;ها موجود نیست، ولی نسخه خطی کتاب اصول کافی موجود است. در این مکاتبات از سؤالات دینی خبری نیست، اما از تقاضای کفن و اجازه باردار کردن کنیز و راه درمان دمل چرکی در نشیمنگاه و درخواست دعا برای سلامت فرزند هست. در این مکاتبات هیچ اثری از وجود و نقش نواب خاص و داشتن دو نوع غیبت و ویژگی هر کدام (به باور شیعیان) به چشم نمی&amp;zwnj;خورد و همین مسئله نشان می&amp;zwnj;دهد، برساختن نواب خاص و عام، کارعلمای شیعه بعد از شیخ کلینی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ادامه دارد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/01/7322#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3570">اصول کافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6237">امام غایب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3569">شیعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6238">نواب اربعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3571">کلینی</category>
 <pubDate>Sat, 01 Oct 2011 07:38:18 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">7322 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>