<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/62/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>سنت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/62/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>زنان و اقوام ایرانی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2013/03/07/25086</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2013/03/07/25086&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    در گفت‌وگو با آزاده کیان، استاد جامعه‌شناسی سياسی و رئيس مرکز تحقيقات جنسيتی دانشگاه هفتم پاريس         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آیدا قجر        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;181&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/l00806609098.jpg?1362759649&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیدا قجر - زنان در اقوام مختلف ایران تا چه اندازه به حقوق خود آگاهی دارند؟ آیا آگاهی آنها نسبت به حقوق فردی&amp;zwnj;شان&lt;strong&gt;،&lt;/strong&gt; به سطح آگاهی سیاسی و مشارکت سیاسی آنها مربوط است؟ سنت&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها تا چه اندازه می&amp;zwnj;توانند توانایی دسترسی به آگاهی را در این گروه از زنان کاهش دهند؟ آیا رفع تبعیض قومی/ ملی لزوماً به معنای رفع تبعیض جنسیتی هم هست؟ آیا زنان در اقوام و ملیت&amp;zwnj;های مختلف ایرانی می&amp;zwnj;توانند مطالبات برابری&amp;zwnj;خواهانه خود را منوط به رفع تبعیض اقوام بدانند؟ آیا می&amp;zwnj;توان گفت گروه&amp;zwnj;های ملی و قومی به طور یکسان مورد تبعیض واقع می&amp;zwnj;شوند؟&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این پرسش&amp;zwnj;ها را با آزاده کيان، استاد جامعه&amp;zwnj;شناسی سياسی و رئيس مرکز تحقيقات جنسيتی دانشگاه هفتم پاريس در میان گذاشته&amp;zwnj;ایم. او تاکنون تأليفات متعددی به زبان&amp;zwnj;های انگليسی و فرانسوی در مورد جنسيت و تئوری&amp;zwnj;های پساکولونياليستی و اسلام منتشر کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;گفت&amp;zwnj;وگو با آزاده کیان را می&amp;zwnj;توانید از طریق فایل صوتی زیر گوش کنید&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20130308_8March_Etnisitas_AzadehKian_AydaGhajar.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; style=&quot;width: 273px; height: 31px;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;شما تحقیقاتی پیرامون زنان در گروه&amp;zwnj;های اتنیکی در ایران داشته&amp;zwnj;اید. به نظرتان زنان اقوام و ملیت&amp;zwnj;های مختلف در ایران تا چه اندازه به حقوق خود آگاهی دارند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;آزاده کیان &lt;/strong&gt;- به نظر من نمی&amp;zwnj;توان همه زنان اقلیت&amp;zwnj;ها را در یک گروه مورد بررسی قرار داد. برخی از این ملیت&amp;zwnj;ها به دلیل فعالیت&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj;شان یا سطح سواد و تحصیلات&amp;zwnj;شان حداقل در اقشار متوسط و شهری، بیشتر به مسائل حقوقی خود آگاه هستند، اما برخی دیگر، هم به دلایل تاریخی و هم به دلایل مشارکت کمتر در فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی و سطح تحصیلات پایین، کمتر به حقوق خود واقفند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق تحقیقات ما در ده سال پیش، زنان کرد به دلایل تاریخی بیش از سایر اقوام نسبت به حقوق خود آگاهی داشته&amp;zwnj;اند و خواسته&amp;zwnj;ها و دخالت&amp;zwnj;هایی در امور سیاسی داشته&amp;zwnj;اند، اما به طور مثال میان زنان بلوچ و دیگر ملیت ها یا اقلیت&amp;zwnj;های قومی این خواسته کمتر مشاهده می&amp;zwnj;شود. نخست باید مشخص کرد راجع به چه ملیت&amp;zwnj;هایی و چه اقشاری از آن&amp;zwnj;ها صحبت می&amp;zwnj;کنیم و بر این اساس لازم است به عنوان مثال سطح سواد و تحصیل زنان آنها را مد نظر قرار دهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;یعنی معتقدید آگاهی زنان نسبت به حقوق فردی&amp;zwnj;شان در گروه&amp;zwnj;های اتنیکی، به سطح آگاهی سیاسی و مشارکت سیاسی آنها مربوط است؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ارتباط با سیاست به طور مشخص نقش مهمی را ایفا می&amp;zwnj;کند. زنانی که به لحاظ سیاسی روشن&amp;zwnj;تر و آگاه&amp;zwnj;تر هستند و مشارکت سیاسی&amp;zwnj;شان بیشتر است به طبع خواهان حقوق برابر نیز هستند. این زنان بیشتر خواستار حقوق برابرند تا زنانی که نقش سنتی مادری و همسری بر آنها تحمیل شده است یا خودشان چنین نقشی را ترجیح می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/azadeh.png&quot; style=&quot;width: 180px; height: 212px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آزاده کیان: زنانی که به لحاظ سیاسی روشن&amp;zwnj;تر و آگاه&amp;zwnj;تر هستند و مشارکت سیاسی&amp;zwnj;شان بیشتر است به طبع خواهان حقوق برابر نیز هستند. این زنان بیشتر خواستار حقوق برابرند تا زنانی که نقش سنتی مادری و همسری بر آنها تحمیل شده است یا خودشان چنین نقشی را ترجیح می&amp;zwnj;دهند. هرچه فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی در میان زنان کمتر باشد، آگاهی آنان هم کمتر خواهد بود؛ زیرا فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی، برخوردها و کنش و واکنشی که زنان در سطح اجتماع با دیگر زنان و مردان خواهند داشت باعث طرح سئوال پیرامون حقوق برابر یا نابرابری&amp;zwnj;های جنسیتی در ذهن آنها خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هرچه فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی در میان زنان کمتر باشد، آگاهی آنان هم کمتر خواهد بود؛ زیرا فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی، برخوردها و کنش و واکنشی که زنان در سطح اجتماع با دیگر زنان و مردان خواهند داشت باعث طرح سئوال پیرامون حقوق برابر یا نابرابری&amp;zwnj;های جنسیتی در ذهن آنها خواهد شد. برعکس هرچه این فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی یا سیاسی کمتر باشد سئوال&amp;zwnj;ها هم کمتر خواهند شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;به نقش سنتی زنان در اقلیت&amp;zwnj;ها اشاره کردید. برخی از محدودیت&amp;zwnj;ها علیه زنان توسط سنت&amp;zwnj;ها پیش می&amp;zwnj;آید؛ به عنوان نمونه می توانیم به سنت &amp;quot;خون بس&amp;quot; اشاره کنیم. چنین سنت&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی تا چه اندازه می&amp;zwnj;توانند توانایی دسترسی به آگاهی را در زنان اتنیکی کاهش دهند؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سنت&amp;zwnj;ها میان اقلیت&amp;zwnj;های ملی یا قومی نقش مهمی ایفا می&amp;zwnj;کنند؛ خصوصاً در شرایط ایران که حکومت مذهبی ایران، مذهب شیعه را مذهب اصلی و مسلط قرار داده است. این در حالی است که ما میلیون&amp;zwnj;ها سنی در ایران داریم، اقلیت&amp;zwnj;های مذهبی مانند سنی&amp;zwnj;ها به دلیل تضییق حقوق خود، سنت&amp;zwnj;هایشان را تحکیم می&amp;zwnj;کنند. این مسئله در مورد اقلیت&amp;zwnj;های قومی نیز دیده می&amp;zwnj;شود؛ این تقویت سنت&amp;zwnj;ها میان اقوام نشان از نوعی مقاومت مقابل ملیت یا مذهب مسلط است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجایی که زنان باید سنت&amp;zwnj;ها را حفظ کنند و به بچه&amp;zwnj;ها و نسل&amp;zwnj;های دیگر انتقال دهند، بار سنت بیشتر بر گردن زنان قرار می&amp;zwnj;گیرد. از این طریق خود زنان محدودتر می&amp;zwnj;شوند تا زنان متعلق به مذهب یا ملیت مسلط. به عنوان نمونه در ایران، اقلیت&amp;zwnj;ها مقابل زنان فارس و شیعه قرار می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از مسائلی که خودم میان زنان بلوچ دیدم را شرح می&amp;zwnj;دهم: زنان تحصیلکرده&amp;zwnj;ای بودند که سعی می&amp;zwnj;کردند زنان روستا یا شهر خود را باسواد کنند و حقوق آن&amp;zwnj;ها را یادآور شوند، اما بلافاصله مورد سئوال مولوی&amp;zwnj;ها قرار می&amp;zwnj;گرفتند. مولوی&amp;zwnj;ها سعی می&amp;zwnj;کردند از فعالیت زنان جلوگیری کنند. آن زنان هم به عنوان یک بلوچ و اقلیتی سنی و هم به عنوان &amp;quot;زن&amp;quot;، هم از طرف حکومت تحت فشار و تبعیض قرار داشتند و هم از طرف جامعه خود و مردان مسلط بر این جامعه، مورد محدودیت واقع می&amp;zwnj;شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی در شرایط اقلیت قرار می&amp;zwnj;گیرید تاثیر سنت&amp;zwnj;ها تحکیم می&amp;zwnj;شود و فشار سنت&amp;zwnj;ها بر شما بیشتر می&amp;zwnj;شود. اگر زنان بخواهند به حقوق حقه خود دست پیدا کنند باید علیه این سنت&amp;zwnj;ها بجنگند؛ حالا این سنت&amp;zwnj;ها چه سنت&amp;zwnj;های مسلط باشند و چه سنت&amp;zwnj;های غیر مسلط.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;با توجه به این که فعالان جنبش زنان بیشتر در شهرهای مرکزی هستند و رسانه&amp;zwnj;ها نیز چندان اجازه انتشار فعالیت&amp;zwnj;های مدنی زنان را ندارند، راه&amp;zwnj;های ارتباط برای همکاری میان زنان مرکز و زنان جوامع اقلیتی بسیار محدود است. شما به این نکته چگونه نگاه می&amp;zwnj;کنید؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا آنجا که تحقیقات خودم نشان می&amp;zwnj;دهد، فعالان جنبش زنان بیشتر در شهرهای بزرگ خصوصاً تهران هستند که اکثریت آنها را نیز زنان فارس و شیعه تشکیل می&amp;zwnj;دهند. در نتیجه ارتباطی در عمل بین زنان متعلق به ملیت&amp;zwnj;ها یا اقلیت&amp;zwnj;های مذهبی وجود ندارد، اما چند نفر از این زنان که بیشتر زنان کرد یا ترک هستند، از فعالان حقوق زنان در تهران محسوب می&amp;zwnj;شوند و نمی&amp;zwnj;توان این ارتباط را به کل ایران تعمیم داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;متاسفانه یکی از مشکلات جنبش زنان این است که در سطح طبقه متوسط شهری در شهرهای بزرگ باقی مانده و نتوانسته با زنان دیگر ارتباط برقرار کند. در حالیکه در بسیاری از مناطق غیر مرکزی گروه&amp;zwnj;های مختلف زنان مشاهده می&amp;zwnj;شوند که در حد خودشان و با وسعی که دارند سعی می&amp;zwnj;کنند خواسته&amp;zwnj;های زنان را تا جایی که می&amp;zwnj;توانند پیش ببرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;علت این ناهماهنگی و ناپیوستگی را در چه می&amp;zwnj;بینید؟ آیا می&amp;zwnj;توان تنها &amp;quot;حکومت&amp;quot; و &amp;quot;سرکوب&amp;quot; را عامل آن دانست؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از این دلایل سرکوب است که اجازه نمی دهد فعالان حقوق زنان بتوانند فراتر از شهرهای بزرگ فعالیت داشته باشند. البته فعالیت&amp;zwnj;هایشان در شهرهای بزرگ هم تحت تاثیر همین سرکوب فعالیت&amp;zwnj;ها به چند منطقه مشخص محدود شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/zanan55.jpg&quot; style=&quot;width: 180px; height: 160px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسائل و مشکلات زنان برخی از اقلیت&amp;zwnj;های قومی یا مذهبی برای فعالان جنبش زنان مرکز مطرح نیست؛ مانند &amp;quot;زن طلاق&amp;quot; میان بلوچ&amp;zwnj;ها که باعث آزار و اذیت زنان آن منطقه شده است. در این منطقه سنت&amp;zwnj;هایی وجود دارد که ربطی هم به مذهب سنی ندارد، اما از آنجایی که فعالان حقوق زنان آشنایی کافی با مسائل خاص مربوط به زنان اقلیت&amp;zwnj;ها ندارند در نتیجه حول این مسائل هم هیچ فعالیتی نکرده&amp;zwnj;اند و سعی داشته&amp;zwnj;اند مسائل زنان تحصیلکرده قشر متوسط شهرهای بزرگ را عمده کنند و به آن عمومیت دهند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی دیگر از دلایل، عدم اهمیت زنان متعلق به اقلیت&amp;zwnj;های قومی و مذهبی برای فعالان جنبش زنان است. مسائل و مشکلات زنان برخی از اقلیت&amp;zwnj;های قومی یا مذهبی برای فعالان جنبش زنان مرکز مطرح نیست؛ مانند &amp;quot;زن طلاق&amp;quot; میان بلوچ&amp;zwnj;ها که باعث آزار و اذیت زنان آن منطقه شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این منطقه سنت&amp;zwnj;هایی وجود دارد که ربطی هم به مذهب سنی ندارد، اما از آنجایی که فعالان حقوق زنان آشنایی کافی با مسائل خاص مربوط به زنان اقلیت&amp;zwnj;ها ندارند در نتیجه حول این مسائل هم هیچ فعالیتی نکرده&amp;zwnj;اند و سعی داشته&amp;zwnj;اند مسائل زنان تحصیلکرده قشر متوسط شهرهای بزرگ را عمده کنند و به آن عمومیت دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تعمیم امور زنان متوسط شهرهای بزرگ، استراتژی اشتباهی بود که باعث شد پیوندی میان فعالان حقوق زنان و زنان عادی مملکت خصوصاً زنان اقلیت&amp;zwnj;های مذهبی یا ملیت&amp;zwnj;های دیگر برقرار نشود. یکی از دلایل عدم موفقیت جنبش زنان ایران که از سال ۱۹۰۵ شکل گرفته است، می&amp;zwnj;تواند همین ناپیوستگی باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;برخی از فعالان جنبش زنان ایران بر &amp;quot;مدنی&amp;quot; بودن فعالیت&amp;zwnj;های خود اصرار دارند. آیا فعالیت&amp;zwnj;های سیاسی را می&amp;zwnj;توان یکی دیگر از دلایل عدم پیوستگی میان فعالان جنبش زنان با زنان فعال اقلیت&amp;zwnj;های قومی و مذهبی عنوان کرد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خیر، نمی&amp;zwnj;توان به عنوان یک عامل از آن یاد کرد زیرا همه زنان اقلیت&amp;zwnj;ها با موضوع سیاست در ارتباط نیستند. البته فعالیت&amp;zwnj;های مدنی زنان به نوعی سیاسی نیز هست زیرا پایه&amp;zwnj;های حکومت بر نابربری جنسیتی قرار دارد و زمانی که زنان خواستار حقوق برابر می&amp;zwnj;شوند، این خواسته به مسئله مهم سیاسی تبدیل می&amp;zwnj;شود زیرا پایه&amp;zwnj;های حکومت را نشانه گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;می&amp;zwnj;توان گفت در برخی از زنان متعلق به ملیت&amp;zwnj;ها، خواسته برابری جنسیتی و خواسته&amp;zwnj;های سیاسی در هم تنیده شده است، اما آنها یک اقلیت متعلق به این جامعه هستند، می&amp;zwnj;توان در یک کادر کلی، به طوری در مورد حقوق زنان و حتی حقوق مدنی&amp;zwnj;شان تلاش کرد تا کل زنان جامعه در آن شرکت کنند و خواسته&amp;zwnj;هایشان مطرح شود. باید اجازه دهند خود زنان صحبت کنند نه آنکه کسی برای آنها صحبت کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;براساس اطلاعات من و بر اساس آشناییم با برخی زنان اقلیت&amp;zwnj;ها، تعدادی از آنان خواسته&amp;zwnj;های ابتدایی حقوق بشر دارند که لزوماً با مبارزه سیاسی به معنی حاد کلمه در هم آمیخته نیست. می&amp;zwnj;توان چنین مسائلی را از هم تمیز داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;فکر می&amp;zwnj;کنید رفع تبعیض قومی لزوماً به معنای رفع تبعیض جنسیتی هم هست؟ آیا زنان در اقوام و ملیت&amp;zwnj;های ایرانی می&amp;zwnj;توانند مطالبات برابری&amp;zwnj;خواهانه خود را منوط به رفع تبعیض اقوام بدانند؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الزاماً نه. ولی معتقدم که بدون برابری قومی، مذهبی و گروه&amp;zwnj;های اجتماعی به برابری جنسیتی نمی&amp;zwnj;رسیم. به همین دلیل نمی&amp;zwnj;توانیم مسئله قومیت، جنسیت یا گروه&amp;zwnj;های اجتماعی را به تنهایی مطرح کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر من همه این مسائل در ارتباط با یکدیگرند؛ به همین دلیل خوب است که فعالان حقوق زنان در ایران که اکثراً به طبقات متوسط و تحصیلکرده تعلق دارند با دیگر گروه&amp;zwnj;های اجتماعی ارتباط برقرار کنند؛ از خواسته&amp;zwnj;های آنان مطلع شوند و مطالبات آنها را نیز مطرح کنند؛ خصوصاً خواسته&amp;zwnj;های اقلیت&amp;zwnj;های قومی و مذهبی. مبارزات باید در هم تنیده به پیش برده شوند. ما نمی&amp;zwnj;توانیم انتظار داشته باشیم بدون برابری جنسیتی به برابری قومی برسیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;فکر می&amp;zwnj;کنید می&amp;zwnj;توان گفت گروه&amp;zwnj;های ملی و قومی یکسان مورد تبعیض واقع می&amp;zwnj;شوند؟ آیا در میان اقوام و ملیت&amp;zwnj;های مختلف ایرانی، یکی هست که بگوییم بیش از بقیه به حقوق خود دست پیدا کرده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ایران باید به مسئله مذهب تکیه کرد، زیرا یک حکومت مذهبی، حاکمیت کشور را در دست دارد. می&amp;zwnj;توان مانند ترک&amp;zwnj;ها از نظر قومی مورد اقلیت بود، اما از نظر مذهب، در اکثریت قرار داشت. به هیچ&amp;zwnj;وجه فکر نمی&amp;zwnj;کنم ترک&amp;zwnj;ها همانقدر مورد محدودیت قرار می&amp;zwnj;گیرند که بلوچ&amp;zwnj;ها یا کردها که اکثرا سنی هستند.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/women/2013/03/07/25086#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19812">آزاده کیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11478">آیدا قجر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11637">اقوام ایرانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10300">جنبش زنان ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/women">زنان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1566">۸ مارس</category>
 <pubDate>Thu, 07 Mar 2013 13:08:38 +0000</pubDate>
 <dc:creator>society</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25086 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شکاف بین نسلی: رویارویی جوانان با سالمندان </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/07/20385</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/07/20385&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی طایفی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;874&quot; height=&quot;565&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/generationen.jpg?1350401102&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی طایفی &amp;minus; مسئله شکاف بین نسلی از جمله پدیده&amp;zwnj;های اجتماعی است که با افزایش نسبت سنی کودکان وجوانان در ساختار جمعیت هر جامعه&amp;zwnj;ای پدید آمده و در عصر معاصر سخت متأثر از فرایند&amp;zwnj;های مدرانیزاسیون یا نوسازی&amp;zwnj;های جامعه است. نمود مسئله این گونه است: گروه سنی بزرگی در برابر ارزشها و هنجارهای خانواده/والدین و بزرگسالان/سالمندان می&amp;zwnj;ایستد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخی معتقدند که شکاف بین نسلی بویژه در جوامعی که در مرحله گذار تاریخیِ خود از شکل جامعه﻿ سنتی به توسعه﻿ اجتماعی گام بر می﻿دارند، واقعیتی اجتناب ناپذیر است و بسیاری از جوامع، در مقاطع زمانی مختلف با این پدیده روبرو بوده﻿اند. جامعه﻿ای که درمرحله﻿ گذار قرارمی﻿گیرد، استعداد و آمادگی بیشتری در جهت ایجاد شکاف﻿های اجتماعی و از جمله شکاف بین نسلی از خود نشان می﻿دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ازسوی دیگر برخی با تاکید بر بی هنجار بودن شکاف بین نسلی معتقدند مفهوم چنین شکافی به چگونگی وقفه یا تضاد در فرایند تداوم فرهنگ یک جامعه از نسلی به نسل دیگر اشاره دارد. مبتنی بر این نگرش سنت گرا، چنانچه فرآیند اجتماعی کردنِ کودکان، نوجوانان و جوانان به شکلی مطلوب از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و بازتولید فرهنگی به نحو احسن انجام پذیرد، میزان اشتراک فرهنگی بین دو نسل روندی صعودی پیدا کرده و اختلاف فاحشی میان این دو به وجود نمی﻿آید (پناهی، ۲:۱۳۸۳).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;امیل دورکیم، جامعه شناس فرانسوی ضمن اشاره به انتقال انسجام اجتماعی از شکل مکانیکی به ارگانیکی، آثار آن را به صورت بروز بی&amp;zwnj;هنجاری، اختلال و نابسامانی در روابط، قواعد و ارزش&amp;zwnj;های اجتماعی بررسی کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; وی با نگاهی گذرا به تاریخ نشان داد که چگونه با گذاربه جامعه ارگانیکی امکانات تاز&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ای برای آزادی پدید می&amp;zwnj;آید، وجدان جمعی ضعیف می&amp;zwnj;شود، فردیت افراد رشد می&amp;zwnj;یابد و اختلال و نابسامانی در قواعد و ارزش&amp;zwnj;ها شایع می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سوی دیگر کارل مانهایم جامعه&amp;zwnj; شناس مجاری، نسل را شامل افرادی می&amp;zwnj;داند که موقعیت مشترکی در فرایند تاریخی و اجتماعی دارند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; مانهایم بیشتر به تجربه نسلی تکیه می&amp;zwnj;کند ومعتقد است که هر نسلی دارای تجربیات متفاوت از نسل قبل خود می&amp;zwnj;باشد. وی بین همزیست&amp;zwnj;ها، آنهایی که در یک زمان زندگی می&amp;zwnj;کنند و هم&amp;zwnj;زمان&amp;zwnj;ها، آنهایی که هم سن هستند تمایز قائل می&amp;zwnj;شود. هم&amp;zwnj;زمان&amp;zwnj;ها، چیزی که او از آن تحت عنوان واحد نسلی یاد می&amp;zwnj;کند دارای ویژگی&amp;zwnj;های زیر هستند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الف) دارای محل مشترک در جریان اجتماعی و تاریخی هستند،&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ب) سرنوشت و علقه مشترک دارند،&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پ) دارای هویت واحد بر اساس تجربه مشترک هستند (&lt;a href=&quot;http://socialsciences.ir/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=121:1390-11-09-08-59-46&amp;amp;catid=47:1390-09-27-14-20-27&amp;amp;Itemid=61&quot;&gt;رحیمی، محمد ۱۳۹۰&lt;/a&gt;).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از منظر جامعه﻿شناسی، فضای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی﻿ که هر نسل در درون آن قرار می﻿گیرد و همچنین واقعیات و تحولات اجتماعی که تمامیِ نسل﻿ها با آن مواجه می﻿شوند، نقشی اساسی در چگونگیِ شکل﻿گیری بینش، نگرش و شیوه﻿های برخورد آن نسل با پدیده﻿های مورد نظر ایفا می﻿کند. برای مثال، آیزنشتات در تحلیلی که از نسل﻿ها و روابط بین نسلی ارائه داده است، به وضوح نشان داده که درک هر انسان از جامعه، اشیاء و زندگی، مبتنی بر شرایطی است که در آن رشد یافته، تجاربی که به دست آورده و مرارت﻿هایی که متحمل شده است. بر همین اساس، رفتار نسلی که در شرایط جنگ و محرومیت رشد یافته، بسیار متفاوت از نسلی است که همواره شاهد صلح و رفاه بوده است (روشه، ۱۳۶:۱۳۶۸).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به&amp;nbsp;عقیده هربرت مید، دگرگونی&amp;zwnj;های اجتماعی شتابان، فرایند انتقال فرهنگ از نسلی به نسل دیگر و یا فرایند اجتماعی&amp;zwnj;شدن را دچار مشکل و وقفه نموده و بین دو نسل اختلاف تجربه و فرهنگ ایجاد کرده است. مید برای تبیین روابط بین والدین و فرزندان از حیث جامعه&amp;zwnj;پذیری، از سه نوع فرهنگ سخن می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الف) فرهنگ نیاکان&amp;zwnj; گرا: که در آن تغییر چنان کند و درک&amp;zwnj;ناپذیر است که نیاکان، نوادگان تازه به دنیا آمده خود را در آغوش می&amp;zwnj;گیرند و نمی&amp;zwnj;توانند جز زندگانی زیسته گذشته خود، آینده دیگری را برای کودکانشان به تصور آورند. این نوع جامعه، جامعه&amp;zwnj;ای است که در آن فرهنگ قبلی تعیین&amp;zwnj;کننده ماهیت فرهنگ بعدی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ب) فرهنگ همسال&amp;zwnj; گرا: که در آن سرمشق عام افراد جامعه، رفتار معاصران خویش است. در این نوع جامعه شرایط تحول بنحوی است که نسل گذشته، صورت مناسبی برای حیات اجتماعی نسل بعدی نیست و نسل&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;پذیرند که شرایط و مقتضیات خاص خود را دارند و هر یک دردنیای خود زندگی می&amp;zwnj;کنند. لذا جریان این انتقال، ناقص است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پ) فرهنگ جوان&amp;zwnj; گرا: که در آن همسالان بیش از همیشه در مقام سرمشق رفتاری، جانشین پدر و مادرها می&amp;zwnj;شوند. در این وضعیت جامعه با تحولات عمیق و وسیع مواجه می&amp;zwnj;شود و نسل گذشته دیگر نمی&amp;zwnj;تواند الگو و معیاری برای حیات اجتماعی جامعه باشد و نسل جدید هم وضعیت حال و گذشته را محکوم می&amp;zwnj;کند و به دنبال ایجاد شرایط جدیدی است (&lt;a href=&quot;http://socialsciences.ir/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=121:1390-11-09-08-59-46&amp;amp;catid=47:1390-09-27-14-20-27&amp;amp;Itemid=61&quot;&gt;رحیمی، محمد&lt;/a&gt;، ۱۳۹۰).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دراین مقاله تاکید اصلی بر شناسایی شکاف بین نسلی از دومنظر تاریخی/طولی از پیش از انقلاب تا پس از آن، و منظر جامعه شناختی بمعنای برشی/عرضی پس ار انقلاب است. در اینجا وقایع انقلاب و جنگ بعنوان دو واقعه مهمی که می&amp;zwnj;تواند طبق نظریه&amp;zwnj;های پیش گفته شده نقطه عطفی در تعیین مقایسه همگرایی یا واگرایی یک یا چند نسل تلقی شود و در این رهگذر شکاف نسلی در قالب فرهنگ جوان گرا در برابر فرهنگ نیاکان مدار، مورد تحلیل قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;شکل&amp;zwnj;یابی شکاف بین نسلی در ایران معاصر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;درجامعه ایران و تا چند دهه پیش این ضرب المثل &amp;laquo;پسر کو ندارد نشان از پدر&amp;raquo; گویای بخشی از واقعیت اجتماعی نسل نیاکان مدار بود. سالها و دهه&amp;zwnj;های پیش که جامعه ایران بدور از تحولات جهانی در ساختارهای بسته، روابط ارگانیک عشیرتی، جمعیت اندک، ارتباطات محدود اجتماعی و در کل ساختاری سنتی می&amp;zwnj;زیست، همواره نسل در پی نسل همان درو می&amp;zwnj;نمود که پیشینیان می&amp;zwnj;کاشتند. در ساختار بسته دهه&amp;zwnj;های پیش از انقلاب ایران از چند جهت می&amp;zwnj;توان بارقه&amp;zwnj;های این ویژگی فرهنگی را باز جست:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الف)&amp;nbsp;از بعد ساختار خانواده، به دلیل گسترده بودن مناسبات اجتماعی و خویشاوندی و سیطره درون همسرگزینی از یکسو و سلطه قدرت پدر در خانواده و مرد گرایی مفرط از سوی دیگر، همواره پسر در خانواده چنان تربیت یافته و جامعه پذیری را طی می&amp;zwnj;کرد که قدم در جای پای پدر می&amp;zwnj;نهاد. پدر در این ساختار نماد قدرت بزرگسالی و جامعه بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ب) از بعد سیاست نیز اصولا پیرسالاری و شیخوخیت که مبتنی بر کسب تجربه بیشتر و دریدن پیراهن&amp;zwnj;های بیشتر بود، مقوم همین کارکرد&amp;zwnj;ها بود. مناسبات ارباب/ رعیتی، پدرسالاری و در نهایت پیر سالاری چنان اقتضا و به نیازهای ساختاری وقت پاسخ می&amp;zwnj;داد که ریش سفیدها از مشروعیت بیشتری برخوردار بودند. نظام ولایی در ساختار خانواده که نخست به پدر و پس از مرگ او به پسران ارشد تفویض قدرت و مشروعیت می&amp;zwnj;کرد، چنان ریشه در سایر نهاد&amp;zwnj;ها از جمله نهاد سیاست دوانده بود که هر ده یا ایالتی نیز یک والی داشت و در نهایت یک ولی کل و مطلقه که در زمانی بعنوان ظل السلطان یا سایه خدا و امروز بنام ولی فقیه، چونان کبیری بر صغیران حکومت کرده و می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پ) از بعد آموزشی و تربیتی نیز همین ساختار در قالب استاد/ شاگردی و مراد/ مریدی چنان عمل می&amp;zwnj;کرد که اولا هرکسی امکان تحصیل نمی&amp;zwnj;یافت جز آقازاده&amp;zwnj;ها و به اصطلاح فرزندان خانواده&amp;zwnj;های اصیل با تباری دیرینه و مشروعیتی فراگیر. اگر کسی هم به مکتبی می&amp;zwnj;رفت و نزد شیخی یا ملایی تلمذ می&amp;zwnj;کرد چنان به او مرهون و وابسته می&amp;zwnj;گشت که حتی اگر خلاقیتی می&amp;zwnj;داشت، یا می&amp;zwnj;بایست به استاد خود منسوب می&amp;zwnj;ساخت یا مرتد شناخته شده وحتی جلای وطن می&amp;zwnj;کرد. این خصیصه با سلوک و حکم دیرین تقلید در مبانی دینی نیز چنان تقویت می&amp;zwnj;گردید که مجال هیچ دگراندیشی را به فرد نمی&amp;zwnj;داد. منطق تقلید در این ساختار چنان به حفظ این نظام متعهد و پایبند بود که به جدایی سازی و قشربندی مردم تحت عنوان درجه یک و درجه دو یا خودی و غیر خودی منجر گردیده و مانع از بروز هرگونه نواندیشی، نوآوری، خلاقیت و ساختار شکنی شده، چرخ دوار را بر وفق مراد مرادان و شیوخ و والیان همچنان می&amp;zwnj;چرخاند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با ظهور اندیشه مدرنیته و ترقی خواهی ناشی از تحولات، بسیاری از نهاد&amp;zwnj;ها و تاسیسات مدنی جدید از قبیل امکانات زیربنایی، تاسیس دانشگاه و نهاد آموزش عالی، تفکیک ساختاری آموزش و پرورش و سازماندهی جدید آن بر کنده از دین، مسئله آزادی پوشش و به چالش کشیدن حجاب و ورود زنان به عرصه&amp;zwnj;های اجتماعی، تشکیل نهاد&amp;zwnj;های قانونی و تدوین قانون مدنی مستقل و دهها پدیده و نهاد و سازمانهای جدید بدون انطباق با ساختار سنتی وارد کشور شد و بطور طبیعی در تضاد با بسیاری از نهاد&amp;zwnj;ها و ساختار&amp;zwnj;های سنتی و کنشگران آن در حوزه سیاست، دین، قانون، حکمت و خانواده قرار گرفت. اشاره به برخی از این نمودها و ساختارشکنی&amp;zwnj;های نوین عصر حاضر نیز به شفافیت موضوع یاری رساند:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● از منظر نهاد خانواده، به تدریج با گسترش مناسبات و ایجاد فرصت&amp;zwnj;های اجتماعی و اقتصادی جدید بویژه با ایجاد سازمان&amp;zwnj;های بوروکراتیک در امور آموزشی، تربیتی، درمانی، مالیاتی، قضایی، دولتی، نظامی، انتظامی و دهها شغل و منزلت جدید، مناسبات اجتماعی از شکل بسته خارج شد. دراین رهگذر خانواده گسترده رو به اضمحلال نهاده و با تاسیس خانواده هسته&amp;zwnj;ای و جدایی پسر از خانواده پدری، به تدریج از اقتدار و سلطه موروثی پدر کاسته شد. ظهور خانواده هسته&amp;zwnj;ای متشکل از زن، شوهر و فرزندان زمینه&amp;zwnj;ساز تکثیر قدرت واقتدار در بین مردان مسلط در خانواده گسترده و حتی تکثیر قدرت و امکان تصمیم گیری در بین زن و مرد در خانواده هسته&amp;zwnj;ای گردید. از همین نقطه تخم گسست بین نسلی نیز پاشیده شد و دیگربار پسر، میراث فرهنگی زور و شور پدری را بر نتافت چرا که دیگر در، بر همان پاشنه نمی&amp;zwnj;چرخید و ساختار اجتماعی و اقتصادی، کارکرد&amp;zwnj;های جدیدی را می&amp;zwnj;طلبید تا به حیات خود ادامه دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● در حوزه فرهنگی، آموزشی و تربیتی، آموزش عمومی و سپس آموزش عالی نیز با ایجاد مدارس و تفکیک آموزشهای مدرسی و ملایان در مکتب&amp;zwnj;های دینی و تاسیس دانشگاه در کنار حوزه&amp;zwnj;های علمیه، تضاد&amp;zwnj;ها روبه فزونی نهاد. بطوریکه کنشگران هر حوزه در بخش سنتی و نوین به ستیز پرداخته و در این معرکه از دین و زین خود نیز مایه&amp;zwnj;ها گذاشتند تا آب ریخته را باز گردانند. تحت تاثیر این ساختار کهن نسل جدید در فرایند اجتماعی شدن از تسلط کنشگران سنت بیرون آمد و دیگر نشانه&amp;zwnj;های تعقیب کاشته&amp;zwnj;های پدر از سوی پسر رو به تحلیل نهاد. همچنین منطق تقلید صرف از رهبران سنتی در امور دینی، سیاسی و فرهنگی کنار رفته و سازوکار و اندیشه تحقیق و جستجوگری و تکثیر اندیشه ورزی هر چند در سطح و با دامنه اندک، رو به توسعه نهاد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● وقوع انقلاب و سپس جنگ و ایجاد قدرت در پرداختن به این تضاد در قلمروهای اجتماعی و اقتصادی، جامعه و دولتمردان انقلاب را با پدیده نوینی روبرو ساخت که همانا نسل نواندیش و دگراندیش بود. این نسل نه تنها پشت به پشت پدر در خانواده حرکت نمی&amp;zwnj;کرد، بلکه با غلبه فرزند محوری در نهاد خانواده، این بار پدر را بدنبال خود به حرکت وا داشته، با ساختار سیاسی به ستیز در آمد و توفنده و یکپارچه تر از نسل پیش بدنبال گسست حلقه&amp;zwnj;های مداوم اطاعت پذیری در قلمروی سیاست گردید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● گسست بین نسلی که در سالهای پیش از انقلاب نضج گرفت چنان در دوران پس از انقلاب بویژه با افزایش کمی این نسل در دهه شصت و ارتقای کیفی سطح دانش، شناخت و انتظاراتش و کوچک شدن جهان بر اثر تحولات عصر ارتباطات و اطلاعات، شدت گرفت که دیگر بار توان رهبران و کنشگران حوزه سنت را گرفته و عرصه را بر آنان تنگ نمود، امری که می&amp;zwnj;توان از ان بعنوان شکاف بین نسلی یاد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● شواهد آماری حاکی است که جمعیت زیر ۳۰ سال در سال ۸۵ حدود ۶۰ درصد و در سال ۹۰ به حدود ۵۵ درصد کاهش یافته است. ازسوی دیگر نسبت جمعیت زیر ۴۰ سال نزدیک ۷۰ درصد جمعیت کشور را تشکیل می&amp;zwnj;دهد، نسلی که دوران کودکی و جوانی خود را پس از انقلاب شروع کرده و هنوز ادامه می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/statistics.png&quot; style=&quot;width: 550px; height: 813px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;.● این نسل با نسل پیش از انقلاب که با دیدمان&amp;zwnj;ها و ارزشهای متفاوتی زیست کرده و در تعارض بودن، تفاوت جدی کرده و دارای ویژگی&amp;zwnj;هایی است که در مفهوم شکاف بین نسلی قابل تعریف است. این نسل از نظر جنسیتی به شدت برابر خواه و مشارکت پذیر است، از نظر اجتماعی بخش مهمی از این نسل در فضاهای شهری به سر برده و عمدتا در طبقه متوسط شهری جای دارد. از سوی دیگر لایه&amp;zwnj;های مهم و آسیب دیده&amp;zwnj;ای از این نسل در حاشیه&amp;zwnj;های شهری در اقشار کارگری یا زحمتکش و اسیب پذیر شهری جای دارند. شهرهای بزرگ و متوسط مهمترین کانون حیات اجتماعی این نسل محسوب می&amp;zwnj;شود. بخش مهمی از این نسل مجرد بوده و همچنان با بحران&amp;zwnj;های جنسی، شغلی و اقتصادی در گریبان است. این نسل به شدت طغیان گر است زیرا در حلقه&amp;zwnj;های بین نسلی پس از انقلاب، این نسل نزدیکترین نسلی است که بر اثر فساد روزافزون ساختار قدرت دینی/سیاسی درجامعه، بیشترین لطمات را شاهد است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● این نسل ازنظر آموزشی بیشترین حجم و نسبت دانشجویان را در خود جای داده است. فضای بسته آموزشی سبب بروز گرایش&amp;zwnj;های مختلف دربین این نسل می&amp;zwnj;گردد که از باری به هرجهت بودن تا افسردگی روانی و اجتماعی و درنهایت حس طغیان اجتماعی علیه نظام اموزشی و ایدئولوژیک به شدت روبه تقویت است. ازنظرفرهنگی این نسل به شدت از نسل پیشین خود و نسلی که برنامه ریزی و سیاستگزاری فرهنگی می&amp;zwnj;کند فاصله گرفته است. حجم و فشردگی تضاد با فرهنگ رسمی و &amp;quot;دولت ساخته&amp;quot; در جامعه ازسوی این نسل بسرعت روبه افزایش است. این نسل با دسترسی به فضاهای اینترنتی و روشهای جدید چندرسانه&amp;zwnj;ای دیگر، آموزه&amp;zwnj;های کهنه اندیشانه حاکمان قدرت را بر نمی&amp;zwnj;تابد. تحولات فناوری اطلاعاتی و رسانه&amp;zwnj;های آن زمینه ساز شبکه پردازی اجتماعی و مجازی و گسترش دامنه دانش و ارتقای سطح مطالبات آنان را فراهم ساخته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● ازنظر سیاسی این نسل به شدت دمکراسی خواه و ازادی طلب است. این نسل علاوه بر حس برابرخواهی و فقرستیزی، حس مشارکت سیاسی اش بیش از نسل&amp;zwnj;های پیشین خود حتی پس از انقلاب است. درهمین مسیر میل به رویه&amp;zwnj;های مبارزه مسالمت جویانه و همچنین مطالبات حداقلی نیز روبه تعدیل است. مهمترین دلیل این گرایش نیز از یکسو اصرار ساختار استبداد برای سرکوب و انسداد فضاهای سیاسی و اجتماعی است وازسوی دیگر انباشت حجم مطالبت پاسخ نیافته نسل&amp;zwnj;های پیشین که نیروی فشار از پایین را به شدت افزایش می&amp;zwnj;بخشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● ازنظر دینی، این نسل با کمترین میل و باور مذهبی در عرصه&amp;zwnj;های اجتماعی و سیاسی، به حداقل سازی و منفرد ساختن باورهای دینی اهتمام می&amp;zwnj;ورزد. دربین این نسل میل به سکولاریزم عملگرا و واقع بین روبه افزایش است. آموزه&amp;zwnj;های دینی اگرچه با حدت و شدت بیشتری در سالهای آتی در متون درسی و آموزشی و فرهنگی حضورخواهد یافت (بویژه باتوجه به گرایش نظام قدرت به اسلامی سازی نظام آموزش و فرهنگ) ولی فاصله گزینی این نسل با آموزه&amp;zwnj;های واپسگرایانه و بسته دینی، فرهنگی و ایدئولوژیک روبه افزایش خواهد گذارد (&lt;a href=&quot;http://atayefi.blogspot.se/2011/07/blog-post_7023.html&quot;&gt;طایفی، علی ۱۳۸۹&lt;/a&gt;). همچنین در ارتباط با متغیر دینداری در میان نسل جوان و نسل مسن﻿تر در ابعاد پیامدی، مناسکی و دانش دینی که بیش﻿تر مبینِ جنبه﻿های عملیِ دینداری می﻿باشد، می﻿توان مشاهده کرد که میزان دینداریِ نسل مسن﻿تر در ابعاد پیامدی و مناسکی بیش از نسل جوان است (ربانی، فتحیان، ۲۱:۱۳۸۴).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● ازنظر موسیقی، نسل جدید کمتر به موسیقی کلاسیک و سنتی گوش فرا داده و از آن فراتر می&amp;zwnj;رود، به گونه&amp;zwnj;ای که بسیاری از موسیقی&amp;zwnj;های محبوب جوانان شامل موسیقی&amp;zwnj;های پاپ، رپ و مدرن بوده و در مضامین این ترانه&amp;zwnj;ها نیز نه نوستالوژی سنت، بلکه سنت زدایی و هنجارشکنی محوریت می&amp;zwnj;یابد. زبان نسل جدید نیز به همین سیاق، زبانی غیررسمی، خیابانی و پر از اصطلاحاتی می&amp;zwnj;گردد که با نمادهای خاصی دنیای مفهومی متفاوت و متضادی با نسل پیشین را منتقل می&amp;zwnj;کند و راه دیگری برای هویت یابی در پیش می&amp;zwnj;گیرد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● بهره گیری از ابزارهای نوین ارتباطی نظیر رایانه&amp;zwnj;های شخصی و لبتاپ، ایمیل، بلاگ و صفحات اینترنتی، موبایل و مجموعه&amp;zwnj;ای از کاربری&amp;zwnj;ها و پیامک&amp;zwnj;های آن، فیسبوک و دیگر شبکه&amp;zwnj;های مجازی دوست یابی، تبادل اطلاعات و ارتباط گیری اجتماعی، اتاق&amp;zwnj;های گفتگو و دیدار (چت روم) و فوروم&amp;zwnj;هایی که زمینه بحث و تبادل آرای هم نسل&amp;zwnj;های هماندیش را فراهم می&amp;zwnj;آورد، از دیگر جلوه&amp;zwnj;های این شکاف بین نسلی است که نسل جدید را از پیشینیان خود خواه والدین یا بزرگسالان دیگر در جامعه و قدرت دور ساخته و در تعارض قرار می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● در دوران کنونی، جامعه﻿ ایران بیش از هر دوره دیگری مستعد شکفتنِ &amp;quot; شکاف﻿ها و ناسازه﻿ها&amp;quot; و روییدن &amp;quot; نهال﻿های هویتی و اندیشگیِ&amp;quot; گوناگون است. به عبارت دیگر، این جامعه در حال گذار از یک وضعیت پوپولیستی به شرایطی پلورالیستی، از جامعه﻿ای سنتی و مبتنی بر قدرت حاکمیت به جامعه﻿ای مدرن و مبتنی بر قدرت نظامی، از گفتمانی انقلابی به گفتمانی اصلاحی و از ایدئولوژی﻿گرایی به گفتمان﻿گرایی می&amp;zwnj;﻿باشد (تاجیک، ۲۶۴:۱۳۸۱).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● شکاف نسلی امری فراتر و بنیان کن تر از تفاوت نسلی است که بطور طبیعی بین دو نسل در دو دوره زمانی رخ می&amp;zwnj;دهد. در شکاف بین نسلی فروپاشی و طغیان علیه ارزشها و هنجارهای نسل پیشین بطور نسبی مد نظر است. رویکردهای مختلفی که به شکاف بین نسلی، تفاوت بین نسلی، گسست نسلی و گسست فرهنگی تاکید دارند همگان بر وجود پدیده شکاف نسلی باور داشته و با موافقت یا مخالفت با آن به تحلیل&amp;zwnj;های تجویزی یا تحدیدی پرداخته&amp;zwnj;اند (&lt;a href=&quot;http://www.ispa.ir/paper/irannejad.pdf&quot;&gt;ایران نژاد، ابراهیم ۱۳۸۹&lt;/a&gt;).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● پوشش و نحوه آرایش نسل جوان با سالمندان و والدین نیز ساحت دیگری از شکاف&amp;zwnj;های بین نسلی است که قابل ردیابی است. پوشش شلوار جین، تی شرت، آرایش موی سر و صورت پسران و دختران، ارزشگذاری در خرید پوشاک با مارک&amp;zwnj;های شناخته شده، استفاده از خوشبو کننده&amp;zwnj;های متفاوت، اعمال جراحی در تغییر صورت و اندام و اهمیت دادن بدان، تغییر نحوه حجاب اجباری برای دختران نظیر مانتو و روسری، و... از دیگر نمودهایی است که نماد تضاد بین نسلی محسوب می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● دوست یابی دختران و پسران از بین ناهمجنسگرایان پیش از ازدواج و زدوده شدن تدریجی مقوله بکارت در پیش از ازدواج، تن ندادن به ازدواج&amp;zwnj;های ناخواسته و میل بیشتر به تجرد و افزایش متوسط سن ازدواج بین دختران و پسران نیز نمونه&amp;zwnj;هایی از فراتر رفتن از ساختار خانواده و ازدواجی است که پیش از این دارای تقدس و اهمیت ارزشی بود. دیدارهای مجازی بین دختران و پسران، ملاقات&amp;zwnj;های در کافه تریا یا رستوران ها، روابط آزاد جنسی با اشکال کاملا متفاوت و بظاهر ضد هنجار بعنوان راهکارهای جایگزین ازدواج و تشکیل خانواده رسمی بنوعی به چالش کشیدن ساختار&amp;zwnj;هایی است که سنتا موجود و واجد ارزش بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;● نسل کودک و جوان در برابر نسل سالمندان و والدین خود، بیشترین اوقات خود را میان همسالان خود در مدارس یا دانشگاه و یا شبکه دوستان خود می&amp;zwnj;گذرانند و برخلاف آنان بزرگسالان و سالمندان اغلب اوقات روزمره خود را در محل کار یا شبکه&amp;zwnj;های خانوادگی سپری می&amp;zwnj;کنند امری که سبب می&amp;zwnj;گردد آموزه&amp;zwnj;های و آموخته&amp;zwnj;های آنان باهم نه تنها متفاوت بلکه در بسیاری موراد متناقض بنماید. کودکان در هویت یابی کودکی خود، دارای نشق فعال تری بوده و با تماشای فیلم&amp;zwnj;ها و کارتون&amp;zwnj;های جدید، بازیهای متفاوت، سرگرمی و همگسالی با همسالان خود بحدی از کنشگری فراروییده&amp;zwnj;اند که بزرگسالان در موارد بسیاری آنرا بر نتافته و لذا خشونت علیه کودکان و نوجوانان در مدارس و حتی جامعه روبه افزایش کذارده است، گرایشی که بدنبال رام سازی و همسوکردن این نسل با آموزه&amp;zwnj;های مسلط بزرگسالی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بااینحال برخی پژوهش&amp;zwnj;های جهت گیرانه و سفارشی از سوی سازمانها و کارگزاران دولتی تلاش دارند که نشان دهند که مقوله شکاف بین نسلی امری غیر واقعی است و با یافته&amp;zwnj;هایی از بالا تعریف شده و تحدید جامعه آماری و تعمیم آن به همه لایه&amp;zwnj;ها و اقشار اجتماعی، درصدد پنهان ساختن این پدیده چالش برانگیز هستند. علاوه براین در فضاهای اجتماعی نیز نهادهای انتظامی و نظامی با اجرای طرح&amp;zwnj;های امنبت اجتماعی و گشت&amp;zwnj;های ارشاد جوانان در میادین شهری در صدد سرکوب و ازبین بردن نمودهای عینی این پدیده اجتماعی هستند. نمونه&amp;zwnj;ای از این تحقیقات که به بررسی وضعیتِ سه نسل متوالی در سطح شهر تهران پرداخته، حاکی است جامعه﻿ ایرانی از لحاظ نحوه﻿ گذران اوقات فراغت، دوست﻿یابی، علائق، نیازها و توجه به زندگی خانوادگی، دارای تفاوتی نیست که نشاندهنده﻿ رویارویی دو نسل باشد. طبق این تحقیق با توجه به اهمیت نهاد خانواده، آداب و سنن، هنجارها و نظام ارزشیِ آن به مثابه﻿ی مکانیسمی فرا نسلی عمل کرده و توانسته است سه نسل را با یکدیگر پیوند دهد. آیین﻿های اجتماعیِ موجود در خانواده از قبیل احترام به بزرگان، رعایت حقوق پدر و مادر و تعلق عاطفی به بزرگان، عوامل تعیین﻿کننده﻿ی این پیوستگی اجتماعی-فرهنگی محسوب می﻿شوند (آزاد ارمکی، ۱۳۸۰).&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منابع: &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ارمکی، آزاد (۱۳۸۰). شکاف بین نسلی در ایران، نامه انجمن جامعه شناسی ایران (ویژه دومین همایش مسائل اجتماعی ایران)، شماره چهارم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایران نژاد، ایراهیم (۱۳۸۹)، &lt;a href=&quot;http://www.ispa.ir/paper/irannejad.pdf&quot;&gt;رویکردی نظری بر شکاف نسلی در جامعه ایران&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پناهی، حسین (۱۳۸۴). شکاف نسلی موجود در ایران و اثر تحصیلات بر آن.فصلنامه علوم اجتماعی.شماره ۲۷&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تاجیک، محمدرضا (۱۳۸۱). جامعه ایرانی و شکاف میان نسل ها. نشریه راهبر، شماره ۲۶، زمستان.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ربانی، رسول و فتحیان صفایی نژاد (۱۳۸۲). فاصله نسلی با تأکید بر وضعیت دینداری و ارزش&amp;zwnj;های اجتماعی. مجله پژوهشی دانشگاه اصفهان، جلد نوزدهم، شماره ۲.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;رحیمی، محمد (۱۳۹۰)، &lt;a href=&quot;http://socialsciences.ir/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=121:1390-11-09-08-59-46&amp;amp;catid=47:1390-09-27-14-20-27&amp;amp;Itemid=61&quot;&gt;شکاف نسلی در رویکردهای جامعه شناختی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;روشه، گی (۱۳۶۸). کنش اجتماعی.ترجمه هما زنجانی زاده، کردستان، قدس.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ساروخانی، باقر و مجتبی صداقتی فرد (۱۳۸۸). &lt;a href=&quot;http://www.sid.ir/fa/VEWSSID/J_pdf/24813880401.pdf&quot;&gt;شکاف نسلی در خانواده ایرانی، دیدگاه&amp;zwnj;ها و بینش ها&lt;/a&gt;. پژوهش نامه علوم اجتماعی، شماره چهارم/زمستان.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;طایفی، علی (۱۳۸۹) &lt;a href=&quot;http://atayefi.blogspot.se/2011/07/blog-post_7023.html&quot;&gt;نسل پنجمی ها، بمب&amp;zwnj;های اجتماعی در راهند&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کامران، مینا (۱۳۸۱). هفته نامه آتیه، ۲۲ مرداد ماه، شماره ۳۷۶، سال نهم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;معیدفر، سعید (۱۳۸۳). شکاف نسلی یا گسست فرهنگی.نامه علوم اجتماعی، شماره ۲۴، زمستان.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/10/07/20385#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1472">جمعیت‌شناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16010">شکاف بین نسلی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15189">علی طایفی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16009">نسل</category>
 <pubDate>Sun, 07 Oct 2012 19:26:41 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">20385 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>صعود آمار  طلاق و طبقه متوسط</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2012/06/06/15351</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2012/06/06/15351&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نعیمه دوستدار        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;325&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/talagh4.jpg?1339259170&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;نعیمه دوستدار - اخباری که درباره طلاق در فضای رسانه&amp;zwnj;ای داخل ایران منتشر می&amp;zwnj;شود، گاهی بیش از آن که جنبه اطلاع&amp;zwnj;رسانی داشته باشد، محملی است برای بیان دیدگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های انتقادی نسبت به طبقه&amp;zwnj;های اجتماعی مختلف در داخل و حتی گاه خارج از ایران.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انتقادهای مطرح شده در بسیاری از موارد، بدون تکیه بر اصول علمی و تحلیل&amp;zwnj;های دقیق و تنها بر مبنای ایده و باورهای ایدئولوژیکی ابراز می&amp;zwnj;شود که بر تفکر نظام سیاسی اجتماعی ایران حاکم است؛ ایدئولوژی&amp;zwnj;ای که تلاش می&amp;zwnj;کند شکل&amp;zwnj;های و روش&amp;lrm;&amp;zwnj;های مختلف زندگی شهروندان را با برچسب&amp;zwnj;هایی چون غرب&amp;zwnj;زدگی، فساد اخلاقی و بی&amp;zwnj;اعتنایی به بنیان خانواده، از میدان به در کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در خبری که اوایل خرداد ماه سال ۱۳۹۱ درباره تصویب طرحی در شورای شهر تهران برای تحکیم بنیاد خانواده انتشار یافت، این رویکرد به شکل این فرضیه آماری منتشر شد که آمار طلاق در شمال شهر تهران بالا&amp;zwnj;تر است و از هر سه ازدواج در منطقه شمیرانات، دو مورد به طلاق منتهی می&amp;zwnj;شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طراحان این طرح در نظر داشتند با تصویب آن، مهارت&amp;zwnj;های زندگی مشترک زوجین قبل از ثبت ازدواج به آنها آموزش داده شود، با این تاکید که آمار ازدواج در سال ۹۰ نسبت به سال ۸۹ یک درصد رشد داشته، اما طلاق ۴/۳ درصد و در این میان تهران سرآمد بوده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک فوریت طرح تحکیم بنیاد خانواده در شورای شهر تهران با وجود تلاش&amp;zwnj;های معصومه ابتکار و معصومه آباد رای نیاورد و با مخالفت پروین احمدی&amp;zwnj;نژاد و سایر اعضای شورای شهر تصویب نشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در حاشیه ارائه این طرح اما مسائلی قابل تامل مطرح شد. از جمله اینکه &lt;span&gt;معصومه آباد، عضو شورای شهر تهران، بیکاری و مشکلات اقتصادی را دلیل افزایش طلاق ندانسته و به خبرگزاری ایلنا گفته است: &amp;zwnj;&amp;quot;بر اساس آمار موجود از هر سه ازدواج در منطقه شمیرانات دو طلاق رخ می&amp;zwnj;دهد. بنابراین مشکلات اقتصادی دلایل اصلی برای طلاق نیست چرا که در مناطق پایین&amp;zwnj;تر از هر سه ازدواج یکی به طلاق ختم می&amp;zwnj;شود&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیشفرض این عضو شورای شهر تهران به نوعی بازتولید گفتمانی است که معضلات اجتماعی دوران مدرن را حاصل رفاه نسبی می&amp;zwnj;داند و طبقه متوسط بهره&amp;zwnj;مند از این رفاه را مقصر اصلی قلمداد می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اکثریت در اقلیت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دیدگاهی که طبقه متوسط شهرنشین را به حاشیه می&amp;zwnj;راند،&amp;zwnj; دیدگاه تازه&amp;zwnj;ای در جامعه ایران نیست. دست کم ۲۰ سال است که متولیان امور فرهنگی، علیه طبقه متوسط هدف&amp;zwnj;گیری می&amp;zwnj;کنند و در مقابل، به ارزش&amp;zwnj;ها و هنجارهای طبقات سنتی بها می&amp;zwnj;دهند و آنها را به عنوان ارزش&amp;zwnj;های رسمی&amp;zwnj; می&amp;zwnj;پذیرند. سیاست&amp;rlm;های فرهنگی حکومت ایران هم همواره این بوده است که این طبقه را کنترل کند تا از خطر&amp;zwnj;هایی که از جانب آن احساس می&amp;zwnj;کند دور بماند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;128&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/talagh.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;معصومه آباد، عضو شورای شهر تهران، بیکاری و مشکلات اقتصادی را دلیل افزایش طلاق ندانسته و به خبرگزاری ایلنا گفته است: &amp;zwnj;&amp;quot;بر اساس آمار موجود از هر سه ازدواج در منطقه شمیرانات دو طلاق رخ می&amp;zwnj;دهد. بنابراین مشکلات اقتصادی دلایل اصلی برای طلاق نیست چرا که در مناطق پایین&amp;zwnj;تر از هر سه ازدواج یکی به طلاق ختم می&amp;zwnj;شود&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;هر&amp;zwnj;جا سخن از غربزگی، تهاجم فرهنگی، بحران هویت و ارزش&amp;zwnj;های ضد دینی هست، منظور ارزش&amp;zwnj;های طبقات متوسط است. با این نگاه، چندان غریب نیست که در بررسی آسیب&amp;zwnj;های گوناگون اجتماعی نظیر طلاق، اعتیاد و فحشا، بیش از آن&amp;zwnj;که به ریشه&amp;zwnj;های اصلی و زمینه&amp;zwnj;ساز پرداخته شود، ویژگی&amp;zwnj;های یک طبقه اجتماعی هدف قرار بگیرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبقه متوسط شهرنشین اما در ایران چه کسانی هستند؟ طبقه متوسط به معنای رایج و مرسوم آن در ایران، یک گروه سازمان&amp;zwnj;یافته و یکپارچه نیست. منظور از آن طیفی از اقشار هستند که در برخی خصوصیات با هم مشترکند. این طبقه یکدست نیست و در آن از روشنفکران تا بازاریان و کارمندان دولتی وجود دارند. از نظر وضعیت اقتصادی هم هر چند نمی&amp;zwnj;توان این طبقه را صرفاً بر مبنای دارایی و ثروت&amp;zwnj;شان سنجید، اما داشته&amp;zwnj;های مادی، تحصیلات و شغل افراد در نسبت آنها به عنوان طبقه متوسط اثر دارد. آن&amp;zwnj;ها قشر تازه&amp;zwnj;ای هستند از شهرنشینان، با شغل&amp;zwnj;های جدید، تحصیلات بالاتر و اثر&amp;zwnj;پذیری از رسانه&amp;zwnj;های جمعی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با ظهور این طبقه در جامعه ایران، معمولاً چنین احساس شده که این طبقه جای نیروهای سنتی را گرفته و جامعه&amp;zwnj;ای جدید می&amp;zwnj;سازد که برای بخش سنتی تهدیدکننده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جامعه&amp;zwnj;شناسان معتقدند طبقه متوسط بیشتر با مفهوم مصرف و سبک زندگی توضیح داده می&amp;zwnj;شود. با اینکه طبقه متوسط لزوماً غرب&amp;zwnj;گرا نیست، اما از آنجا که در سبک زندگی خود تعارضی با ارزش&amp;zwnj;های عام غربی نمی&amp;zwnj;بیند و ارزش&amp;zwnj;های مدرن را می&amp;zwnj;پسندد، از سمت سنت&amp;zwnj;گرایان متهم به گرایش به غرب می&amp;zwnj;شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبقه متوسط &amp;nbsp;در ایران، به دلیل جدید بودن و به دلیل اعتقاد به ارزش&amp;zwnj;هایی که از دل آن بر آمده، در همه دوره&amp;zwnj;های سیاسی پس از انقلاب به شکل&amp;zwnj;های مختلف متهم و سرکوب شده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; شاید بتوان این طبقه را با مفهوم اقلیت فرهنگی بهتر توصیف کرد.&amp;nbsp;اقلیت در معنای جامعه&amp;zwnj;شناسی آن، به گروه زیر سلطه اشاره دارد، اما بودن در اقلیت در اینجا به معنای کمتر بودن شمار افراد نیست. اقلیت فرهنگی معمولاً در ساختار قدرت، موقعیتی ضعیف&amp;zwnj;تر دارد و به نوعی در کنار اقلیت&amp;rlm;های قومی، مذهبی، جنسی و ... قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبقه متوسط ایران، به دلیل حاکمیت نگاهی که برتری را به سنت&amp;zwnj;ها و ارزش&amp;zwnj;های مذهبی می&amp;zwnj;دهد، به نوعی طبقه &amp;quot;شهروند درجه دوم&amp;quot; است. در رسانه&amp;zwnj;های قدرتمند ایران به خصوص تلویزیون، گروهی که مورد حمله است و به عنوان مروج فرهنگ غرب و مصداق تهاجم فرهنگی معرفی می&amp;zwnj;شود این طبقه است. نوع پوشش، افکار، سبک زندگی و همه چیز آن مورد انتقاد است. طبقه متوسط مصرف&amp;zwnj;گرا تلقی می&amp;zwnj;شود و چون مفهوم مصرف&amp;zwnj;گرایی با امکان ایجاد دموکراسی، انتخاب و کثرت&amp;zwnj;گرایی از دایره کنترل سنت&amp;zwnj;گرایی خارج می&amp;zwnj;شود، نظام سنت&amp;zwnj;گرای ایران از آن می&amp;zwnj;ترسد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این هراس را می&amp;zwnj;توان در انتخابات جنجال&amp;zwnj;برانگیز ریاست&amp;zwnj;جمهوری سال ۱۳۸۸ در ایران نیز رد&amp;zwnj;گیری کرد. پیش از این انتخابات و پس از آن، نیرو&amp;zwnj;های اصلاح&amp;zwnj;طلب که پایگاه&amp;zwnj;شان در میان طبقه متوسط است، با شعار &amp;quot;مبارزه با اشرافی&amp;zwnj;گری&amp;quot; به شدت توسط جریان سنتی به حاشیه رانده شدند. این در حالی&amp;zwnj; است که به نظر می&amp;zwnj;رسد طبقه متوسط اکثریت عددی جامعه ایران را تشکیل می&amp;zwnj;دهد، اما قدرت در اختیار نهادهای وابسته به سنت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;الگوی برتر، طبقه سنتی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جامعه ایران، سبک زندگی طبقات پایین که معمولاً سنتی و مذهبی هستند، ترجیح داده می&amp;zwnj;شود و رسانه&amp;zwnj;ها، زندگی گروه&amp;zwnj;های مذهبی و سنتی را به عنوان الگوی برتر، تبلیغ و ترویج می&amp;zwnj;کنند؛ رسانه&amp;zwnj;هایی که حکومت ایران، مردم را موظف و مجبور می&amp;zwnj;کند مخاطب آنها باشند؛ به این صورت که مثلا با اجرای طرح جمع&amp;zwnj;آوری آنتن&amp;zwnj;های ماهواره&amp;zwnj;ای، گزینه&amp;zwnj;ها و انتخاب&amp;zwnj;های دیگر را از بین می&amp;zwnj;برد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تلاش برای ممانعت از گردش آزاد اطلاعات، راهکاری است برای حاکم نگهداشتن دیدگاه&amp;zwnj;های سنتی در جامعه؛ چرا که در رسانه&amp;zwnj;های غیر &amp;zwnj;حکومتی شکل&amp;zwnj;ها و روش&amp;zwnj;های مختلف زندگی اجتماعی به نمایش گذاشته می&amp;zwnj;شود که این مسئله با تلاش برای یکدست کردن مدل زندگی به نفع سنت در تعارض است.&lt;/b&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تلاش برای ممانعت از گردش آزاد اطلاعات، راهکاری است برای حاکم نگهداشتن دیدگاه&amp;zwnj;های سنتی در جامعه؛ چرا که در رسانه&amp;zwnj;های غیر &amp;zwnj;حکومتی شکل&amp;zwnj;ها و روش&amp;zwnj;های مختلف زندگی اجتماعی به نمایش گذاشته می&amp;zwnj;شود که این مسئله با تلاش برای یکدست کردن مدل زندگی به نفع سنت در تعارض است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از میان الگوهای سنتی که در رسانه&amp;zwnj;های حکومتی تبلیغ می&amp;zwnj;شود، یکی حفظ نظام خانواده به هر قیمت است. &amp;zwnj;بر این الگو به شکل&amp;zwnj;های مختلف تاکید می&amp;zwnj;شود و مخاطب این تاکید هم در بیشتر موارد زنان هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آموزه&amp;zwnj;های سنتی بر&amp;zwnj;آمده از مذهب از زنان می&amp;zwnj;خواهند که- به عنوان نمونه- همسر معتاد و خیانتکار را که به اصطلاح معروف &amp;quot;دست بزن&amp;quot; هم دارد، به قیمت حفظ نظام خانواده تحمل کنند و اگر رشد آگاهی حاصل از بالا رفتن تحصیلات در طبقه متوسط، باعث اعتراض نسبت به این مسئله شود، صدای اعتراض جریان&amp;zwnj;های سنت&amp;zwnj;گرا که تریبون&amp;zwnj;ها و رسانه&amp;zwnj;های رسمی را در اختیار دارند بلند می&amp;zwnj;شود. جالب این&amp;zwnj;که در این الگوی حفظ خانواده، معمولاً خبری از سفارش تحمل چنین زنانی به مردان نیست و اگر مردی، زنی با چنین ویژگی&amp;zwnj;هایی را تحمل کند، توسط همان طبقه سنتی به تمسخر گرفته می&amp;zwnj;شود.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای حفظ نظام خانواده روش&amp;zwnj;های ارشادی و تنبیهی و حتی تهدید&amp;zwnj;آمیز هم به کار گرفته می&amp;zwnj;شود. به&amp;zwnj;عنوان مثال هر زمان خبر فعالیت گشت&amp;zwnj;های ارشاد مطرح می&amp;zwnj;شود، پای بنیان خانواده هم وسط می&amp;zwnj;آید و تاکید می&amp;zwnj;شود که اگر زنان حجاب خود را در بیرون از خانه به بهترین شکل ممکن حفظ کنند، آنگاه مردها کمتر اغوا می&amp;zwnj;شوند و به این ترتیب بنیان خانواده حفظ خواهد شد. تاکید بر حفظ حجاب و قرار گرفتن در تنها الگوی پذیرفته شده زندگی یعنی ازدواج، نمونه&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی از &amp;zwnj;روش&amp;zwnj;های نظام فرهنگی ایران برای حفظ نظام خانواده بر اساس تعریف سنت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر اساس نگاه حاکم، طبقه سنتی، نظام خانواده را بیشتر حفظ می&amp;zwnj;کنند و نشانه آن آمار کمتر طلاق در بین آنهاست، اما این&amp;zwnj;که حفظ یک نظام بیمار - در این&amp;zwnj;جا خانواده&amp;zwnj;ای که فشارهای مختلفی را به اعضای خود می&amp;zwnj;آورد- چه هزینه&amp;zwnj;هایی دارد و چرا باید بر خواسته&amp;zwnj;های فردی یک انسان تقدم داشته باشد، پرسش&amp;zwnj;هایی است که معمولا به&amp;zwnj;غیر از پاسخ&amp;zwnj;های سنتی،&amp;zwnj; جواب قانع&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ای برای&amp;zwnj;شان وجود ندارد. در مقابل، این فرض که ممکن است بالارفتن آمار طلاق در میان طبقه متوسط به دلیل آگاهی&amp;zwnj;های اجتماعی، از جمله آشنایی بیشتر زنان با حقوق شان&amp;zwnj;باشد، نادیده گرفته می&amp;zwnj;شود و به دلایل اصلی طلاق که ممکن است حاصل ناآشنایی با مهارت&amp;zwnj;های زندگی امروز، مشکلات اقتصادی، مسایل جنسی، تفاوت&amp;zwnj;های فرهنگی- تربیتی و ... باشد، پرداخته نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد حفظ نظام خانواده با تعریف&amp;zwnj;های سنتی خود در ایران، می&amp;zwnj;تواند باعث حفظ سنت&amp;zwnj;هایی شود که حاکمیت بر&amp;zwnj;آمده از آنهاست. سنت&amp;zwnj;هایی که اگر به هر قیمتی حفظ شوند، مشروعیت حاکمیت نیز به هر قیمتی حفظ خواهد شد. &amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban/2012/06/06/15351#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4226">آمار طلاق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12644">آگاهی‌های اجتماعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86">زنان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4489">طبقه متوسط</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12645">نظام خانواده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6029">نعیمه دوستدار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/khiyaban">خیابان</category>
 <pubDate>Wed, 06 Jun 2012 15:40:44 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">15351 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>باز سازی تشیع</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/04/13845</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/04/13845&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;588&quot; height=&quot;380&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/akhundha_0.jpg?1336325096&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;minus; قرآن اطاعت از صاحبان فرمان (اولی الامر) را واجب ساخته به شرط آنکه خلاف فرمان خدا و سنت نبوی فرمان ندهند و مراد از اولی الامر به نقل نیمی از مفسرین شیعه فقط امامان شیعه هستند ولی به باور نیم دیگر مفسرین شیعه به جز امامان شیعه، فرماندهان جنگ، علمای دین، خبرگان مسلمین و آگاهان به امور را نیز شامل می&amp;zwnj;شوند که نظر اخیر با نظر اهل سنت سازگاری دارد. (در این مورد نگاه کنید به &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979&quot;&gt;این مقاله&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام علی خلافت را منبعث از خواست امت اسلامی می&amp;zwnj;دانست و از آن نظر که خلافت با بیعت اختیاری مشروعیت دارد، خلافت (حکومت ) خود را به جهت همین بیعت مشروع می&amp;zwnj;دانست. ( نگاه کنید به &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;این مقاله&lt;/a&gt;) امام علی مانند هر حاکمی در نصب کارگزاران (استانداران) اشتباه می&amp;zwnj;کرد و گاه این کارگزاران به رعیت ظلم می&amp;zwnj;کردند و مورد توبیخ آن حضرت قرار می&amp;zwnj;گرفتند و همین امر نشان می&amp;zwnj;داد، علیرغم عادل بودن خود امام علی، حکومتش شبیه حکومت&amp;zwnj;های دیگر بود با همه کامیابی&amp;zwnj;ها و ناکامی ها. ( نگاه کنید به &lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;این مقاله&lt;/a&gt;)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقاله &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/16/4776&quot;&gt;سلسله امامت در اصول کافی&lt;/a&gt;&amp;quot; روشن شد، سلسله امامان شیعه بر اساس سیر طبیعی وصایت (مانند هر سلسله دیگر) شکل گرفته، نه آنکه اسامی و تعداد آنان به صورت لیست از پیش تهیه شده از طرف خدا یا رسول بوده باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امامان شیعه، خود را مکلف به تشکیل حکومت نمی&amp;zwnj;دانستند، لذا، نه برای تشکیل حکومت تلاش کردند ونه علاقه&amp;zwnj;ای به تشکیل حکومت داشتند وحتی کسانی که علاقه به فعالیت سیاسی و مبارزاتی داشتند را از مبارزه منع می&amp;zwnj;کردند و تشکیل حکومت برحق الهی را موکول به زمان ظهور مهدی موعود می&amp;zwnj;دانستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقاله &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/10/01/7322&quot;&gt;تولد، غیبت و ظهور منجی در اصول کافی&lt;/a&gt;&amp;quot; اشاره شد، واقعیت تولد امام دوازدهم با استناد به سخن چهار نفر متکی است، که سه تن از وکلای مالی امام عسکری و دیگری عمه آن امام است، از نواب خاص خبری نیست، اما وکلای امام پیشین، مدعای ملاقات و مکاتبه با امام غایب را دارند، اشاره به طول عمر امام غایب نشده، چون این معضلات بوجود نیامده بود، لذا احتیاج به حدیث یابی &amp;mdash; یا حدیث سازی &amp;mdash; درباره آن نبوده است و نیز خبری از سید خراسانی، سید یمانی و شعیب بن صالح و.. . در زمان ظهور در کتاب اصول کافی نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقاله &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/11/21/8467&quot;&gt;امامت و صله، خمس و انفال&lt;/a&gt;&amp;quot; نشان داده شد، امامان شیعه با دریافت صله و خمس از پیروانشان وبا واجب شمردن پرداخت آن، نسبت به تامین مالی خود و سازمان تشیع، تضمین کافی داشته باشند. لذا، تامین مالی و دریافت وجوهات، نقش کلیدی در دوران امامت شیعه و استمرارآن در دوره غیبت دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقاله &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/02/05/10805&quot;&gt;تشیع در دوران غیبت&lt;/a&gt;&amp;quot; به انشعابات درشیعه واثرات باور شیعی درباره مهدویت، غیبت و طولانی شدن باور به غیبت امام غایب و اینکه چه کسی متولی تشیع در این دوران می&amp;zwnj;باشد ونیز تفکر تشکیل حکومت شیعی در نیم قرن اخیر خصوصأ نظریه ولایت فقیه پرداخته شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مقاله به اثرات باور به تشکیل حکومت شیعی و تشکیل حکومت بر پایه ولایت فقیه و نگرانی&amp;zwnj;ها و امیدهای فقهای سنتی غیر حکومتی تشیع و چگونگی امکان باز سازی سازمان تشیع، پس از سلب قدرت و حاکمیت از فقهای باورمند به ولایت مطلقه فقیه مورد کنکاش قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;انقلاب اسلامی بهمن &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۵۷&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردم با عقاید و دلایل مختلف نسبت به حکومت مطلقه محمد رضا شاه مخالف بودند و انگیزه&amp;zwnj;های مخالفت همه یکی نبود، عده&amp;zwnj;ای وابستگی به امریکا بودن حکومت و عده&amp;zwnj;ای استبداد داخلی، عده&amp;zwnj;ای عدم رعایت احکام اسلام در حکومت و گروهی مشکلات اقتصادی، عامل مخالفتشان بود. گروه&amp;zwnj;هایی نیز ترکیبی از عوامل فوق، دلیل مخالفتشان بود، در مجموع آنکه توانست گوی سبقت رهبری مخالفت با شاه را برباید، آیت الله خمینی بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید به جرات می&amp;zwnj;توان گفت کمتر از یک درصد از مخالفان شاه با عقاید آیت الله خمینی و کتاب او &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; آشنایی داشته&amp;zwnj;اند، آیت الله خمینی نه با کتاب ولایت فقیه اش که با حمله مستقیمش به شاه، خصوصأ از موضع یک مرجع تقلید، جلوه کرد و در طول ۱۳ ماه رهبری مبارزه (۱۷ دی ۵۶ تا ۲۲ بهمن ۵۷)، آیت الله خمینی یک بار از ولایت فقیه و حکومت فقیه نام نبرد علاوه بر اینکه شعار &amp;quot;استقلال، آزادی، حکومت اسلامی&amp;quot; را تغییر داده و شعار &amp;quot; استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی&amp;quot; را مبنای مبارزه قرار داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ایشان چه آن زمان که در نجف بود وچه زمانی که به پاریس رفت اصلأ از موضع یک مؤسس و مدافع ولایت فقیه مصاحبه نکرد، آنچه از زبان او جاری می&amp;zwnj;شد حقوق بشر بود و دمکراسی وعدم رعایت آن توسط شاه ایران، تا آنجا که می&amp;zwnj;گفت، به فرض شاه بهترین آدم روی دنیا، اگر مردم نخواهند، آیا او حق حکومت دارد؟ مگر دمکراسی رای اکثریت برای تعیین سرنوشت نیست ؟ و به شدت از آزادی بیان و قلم، دفاع می&amp;zwnj;کرد و می&amp;zwnj;گفت آزادی در اسلام بیش از آزادی قید شده در بیانیه حقوق بشر است. او می&amp;zwnj;گفت جمهوری اسلامی ما، جمهوری است مانند همه جمهوری&amp;zwnj;های شناخته شده در دنیا، او می&amp;zwnj;گفت در جمهوری اسلامی او حتی کمونیست&amp;zwnj;ها در بیان عقایدشان آزاد هستند، او می&amp;zwnj;گفت جای روحانیون در مسجد و حوزه است و ابدأ در حکومت نخواهند بود، او می&amp;zwnj;گفت اگر حاکم حکومت اولین گناه را بکند خود به خود از قدرت سلب می&amp;zwnj;شود و. . . صد&amp;zwnj;ها از این وعده&amp;zwnj;ها، اما آنچه در بیان او نبود ولایت فقیه بود و حکومت اسلامی، البته نباید از نقش نواندیشان دینی که راه و چاه را به او گوشزد می&amp;zwnj;کردند غافل شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله خمینی که حالا دیگر امام خمینی شده بود، پس از ورود به ایران در ۱۲ بهمن ۵۷، حتی در بهشت زهرا هم از ولایت فقیه سخن نگفت، بلکه گفت که پدران ما حق ندارند برای ما تعیین سرنوشت کنند، هر ملتی سرنوشتش دست خودش است، او علاوه بر سخن از آزادی و حقوق بشر و دمکراسی، وعده&amp;zwnj;های اقتصادی هم داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انقلاب در ۲۲ بهمن ۵۷ پیروز شد و به تعبیر خود او به پشتوانه ملت و به آن جهت که مردم او را قبول دارند، دولت موقت تشکیل داد، تا این مرحله همه نواندیشان دینی آرزوها و رویاهای خود را تعبیر شده یافتند و با تمام وجود به دفاع از انقلاب اسلامی پرداختند، در رفراندم، نوع حکومت، جمهوری اسلامی گردید و هنوز امام از ولایت فقیه حرفی نمی&amp;zwnj;زد، پیش نویس قانون اساسی توسط سه تن از حقوقدانان نوشته شد و در آن نامی از ولایت فقیه نبود و این پیش نویس نه تنها رد نشد بلکه او پیشنهاد داد که همین به رفراندم گذاشته شود، اما بنا به وعده&amp;zwnj;ای که برای تشکیل مجلس موسسان داده شده بود دولت موقت خواستار تشکیل مجلس موسسان شد که به نام مجلس خبرگان قانون اساسی شروع بکار کرد، تا قبل از طرح ولایت فقیه و گنجاندن آن در قانون اساسی توسط خبرگان قانون اساسی به ریاست آیت الله منتظری اصلأ بحثی از ولایت فقیه توسط امام مطرح نشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;II&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;ولی فقیه اول&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله منتظری از مدافعان سرسخت ولایت فقیه بود، اما ذهنت او درباره ولایت فقیه چیز دیگری بود که با ولایت فقیهی که در مقام عمل توسط امام خمینی انجام می&amp;zwnj;شد تفاوت بنیادی داشت. آیت الله منتظری نیک می&amp;zwnj;دانست که احادیث مورد استفاده در کتاب ولایت فقیه پایه محکمی ندارد و از نقل روائی ضعیفی برخوردار است، او سعی کرد با استفاده از سایر منابع روائی ولایت فقیه را استخراج نماید که نقد آن مقاله دیگری می&amp;zwnj;طلبد، آنچه مسلم است ولایت فقیه در عرصه اجرا توسط امام خمینی مطلوب نظر او نبود و به نظر می&amp;zwnj;آید در اواخر عمر پر برکت خود، از نظریه ولایت فقیه عدول کرده باشد و حکومت عرفی را پذیرفته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر حال با تصویب قانون اساسی و رفراندوم آن، &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; از ارکان حکومت در جمهوری اسلامی گردید، اما این حکومت از روز اول با خون و خونریزی همراه شد، اول تمام وابستگان و سردمداران حکومت پیشین از زیر تیغ گذشتند و بعد نوبت کمونیستها شد و سپس نوبت ملی گراها رسید و با درگیری خونین با مجاهدین و سرکوب نهضت آزادی عملأ نوبت به اسلام گراها نیز رسید، مراجع دینی نیز در امان نماندند و به شدت منکوب شدند، حوادث فوق یکی پس از دیگری سبب بیداری نواندیشان شیعی شد ولی هنوز جامعه چشم امید به مرجع تقلید خود داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در گذر زمان دو حادثه، هم زمان جلو می&amp;zwnj;رفت، بنا به رفتار حاکمان حکومت شیعی، همچنان که نواندیشان شیعی کم کم از حمایت خود از این نظام مبتنی بر ولایت فقیه دست می&amp;zwnj;کشیدند، فقهای حاکم، نقش ولی فقیه و قدرت دینی او را افزایش می&amp;zwnj;دادند تغییرات در باره حوزه اختیارات ولایت فقیه، به صورت&amp;zwnj;های ذیل به مرحله اجرا در آمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; تغییرات در دوران ولی فقیه اول&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- از آنجا که بر اساس کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; قانون اساسی قرآن بوده و نوشتن قانون اساسی عملی لغو می&amp;zwnj;باشد، لکن قانون اساسی نوشته شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- از آنجا که سلطان و رئیس حکومت باید یک فقیه عادل باشد و مجلس شورا نه یک مجلس قانونگذاری بلکه صرفأ یک مجلس برنامه ریزی برای اداره وزارت خانه&amp;zwnj;ها باشد، چنین نشد و مجلس قانونگذاری تشکیل گردید، هر چند شورای نگهبان و ۶ فقیه منصوب رهبر (ولی فقیه) برای انطباق قوانین با شرع در آن گنجانده شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- بسیاری از احکام اسلام، عملأ اجرا نگردید و به جای آن قوانین دیگری که در اسلام مسبوق به سابقه نبود به اجرا در آمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- با درگرفتن اختلاف میان مجلس و فقهای شورای نگهبان (عرف و شرع) یعنی تصویب قوانین غیر شرعی توسط مجلس بنا به نیاز و ضرورت جامعه و یا رد احکام شرعی توسط مجلس و مخالفت فقهای شورای نگهبان با آن، امام خمینی تصویب قوانین خلاف شرع را با اکثریت سه چهارم نمایندگان مجلس مجاز شمرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- به دنبال اعتراضات فقها به تصمیم فوق، امام خمینی مجمع تشخیص مصلحت نظام را تشکیل داد و به عنوان احکام ثانویه قوانین مجلس را شرعی کرد، هر چند در ویژگی احکام ثانویه عنصر موقت بودن شرط است ولی عملأ این احکام که بر خلاف احکام اولیه شرع است، صورت دائم یافت، بنا براین با ورود مصلحت عملأ بسیاری از احکام شرع تحت تاثیر قرار گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- در مسله قضا هم همین مشکل رخ نمود، در شرع دادستان، قاضی، هیئت منصفه، وکیل و دادگاه&amp;zwnj;های تخصصی. . . وجود نداشت وفرجام خواهی در قضاوت اسلامی نیست، به تعبیر کتاب ولایت فقیه یک نفر قاضی منصوب امام همه کارها را آنهم در مسجد انجام می&amp;zwnj;داد و فورأ حکم را صادر می&amp;zwnj;نمود و نیازی به تشکیلات عریض و طویل دادگستری نبود، اما اینجا هم همین مشکل بوجود آمد و هنوز هم پس سی و دو سال قانون مجازات اسلامی بصورت موقت در حال اجراست و از تطویل دادرسی نه تنها کم نشد که افزایش هم یافت و شاید بتوان گفت بیشترین رشد را در این نظام ولایت فقیه پرونده&amp;zwnj;های ورودی به آن تشکیل می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- در مسله اقتصاد اسلامی که مطابق کتاب ولایت فقیه، بنا بود جامعه اسلامی از طریق خمس و زکات اداره شود، به تنها چنین نشد بلکه حوزه&amp;zwnj;ها که بصورت سنتی با خمس و سهم امام اداره می&amp;zwnj;شد بیشترین وابستگی را به اموال عمومی (بیت المال) پیدا کرد (یعنی دلارهای نفتی).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- در اجرای حدود و تعزیرات نیز همین مشکل بوجود آمد، برخی از حدود و تعزیرات شرعی به جهت مخالفت&amp;zwnj;های جهانی و وحشیانه قلمداد شدن آن به صورت جسته و گریخته اجرا می&amp;zwnj;شد و بسیاری از مجازات&amp;zwnj;ها که ریشه شرعی نداشت مانند مجازات مخالفین سیاسی و عقیدتی و. . . اجرا شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹- در زمینه فرهنگ، گرایش به عبادات جمعی مانند نماز جماعت و جمعه به شدت افول کرد و علیرغم فشار زیاد حکومت برای صورت ظاهر اسلامی جامعه دینی (مانند حجاب اجباری، عدم مصرف مشروبات الکلی، موسیقی غنا و. . . )، به عقیده کلیه کارشناسان و حتی فقهای دین، حکومت ولایت فقیه موفق به عملی کردن آن نشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰- تغییر قانون اساسی و گنجاندن &amp;quot;ولایت مطلقه فقیه&amp;quot; در آن که ولی فقیه را نه تنها قادر می&amp;zwnj;سازد بسیاری از احکام اولیه اسلام را تعطیل کند، بلکه یک طرفه عقد میان حکومت و مردم را لغو کند (بر خلاف آیه &amp;quot; به عقود خود وفا کنید&amp;quot;عمل نماید).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱- بر اساس قانون اساسی اول، برای احراز ولایت فقیه، شرط مرجعیت که مجتهد جامع الشرائط (فقیه اعلم به تمام رشته&amp;zwnj;های فقه) بود، با اصلاحات در قانون اساسی، ولی فقیه، به مجتهد متجزی (فقیه مسلط به یک رشته از فقه) تقلیل یافت. به تعبیر دیگر با تغییر قانون اساسی، مقام فقهی ولی فقیه کاهش یافته ولی قدرت حکومتی او افزایش می&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;III&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;ولی مطلقه فقیه دوم &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام خمینی در سال ۶۹ وفات می&amp;zwnj;کند و با انتخاب آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای ولایت مطلقه فقیه به حیات خود ادامه می&amp;zwnj;دهد، چنانچه ذکر شد با طرح &amp;quot; ولایت مطلقه فقیه &amp;quot; نه تنها اجرای احکام و حدود، که تعطیلی و صدور احکام جدید &amp;mdash; احکام حکومتی &amp;mdash; از اختیارات ولی فقیه دانسته شد و با توجه به اداره استبدادی حکومت (حکومت فردی)، هر بیشتر نواندیشان شیعی از نظام می&amp;zwnj;بریدند، ولی همچنان حاکمیت، دامنه قدرت و اختیارات ولی فقیه را افزایش می&amp;zwnj;داد، به طوری که اختیار مال و جان و ناموس شیعیان را در اختیار ولی فقیه دانسته و مخالفت با او را در حد شرک بالله قلمداد می&amp;zwnj;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خصوصأ بعد از در گذشت آیت الله خمینی درباب &amp;quot; نظریه ولایت مطلقه فقیه &amp;quot; نقش نیابت از امام غایب هر روز پررنگتر از قبل می&amp;zwnj;شد به طوری که ولی فقیه را نه منتخب فقها که کاشف (یابنده ) منتصب (برگزیده ) امام غایب دانستند، این باور جدا از مسئله حکومتی ولی فقیه، یاد آور&amp;quot; نظریه رکن رابع &amp;quot; کریمخان شیخی بود که به شکل تلویحی در نظریات شیخ احمد احسایی وجود داشت، در آن نظریه باب امام (نایب خاص و برگزیده ) واسطه بین امام و شیعیان بود همچنان که امام و پیامبر واسطه خدا با خلقش بودند همچنان که انکار امامت، انکار رسول و به طبع آن انکار خدا بود، انکار باب امام هم انکار امامت ودر نتیجه انکار خدا و رسول بود، در نظریه ولایت فقیه نیز انکار ولایت فقیه، شرک به خدا تلقی شد و اطاعت ولی فقیه هم ردیف اطاعت از امام، پیامبر و خدا تلقی و ولایت فقیه، شعبه&amp;zwnj;ای از ولایت خدا، رسول و امام غایب دانسته شد، و بالطبع مخالفت با ولی فقیه مخالفت با امام، پیامبر و خدا و منکران این اصل منکران امام، پیامبر و خدا و کافر، مشرک، منافق و. . . . نامیده شده و از کلیه حقوق اجتماعی محروم گشتند و مخالفت علنی، نتیجه&amp;zwnj;ای جز زندان، شکنجه و قتل برای مخالفان علنی ولایت مطلقه فقیه، به همراه نداشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; تغییرات در دوران ولی مطلقه فقیه دوم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- در زمان انتخاب ولی مطلقه فقیه دوم، آقای خامنه&amp;zwnj;ای که حجة الاسلام نامیده می&amp;zwnj;شد، یک شبه به مقام آیت اللهی رسید و برای جلوگیری از اعتراض دیگر فقها و مراجع تقلید، ادعای مرجعیت نکرد و عملأ فاصله&amp;zwnj;ای بین ولی فقیه و مرجع تقلید بوجود آمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- بعد فوت مراجع سه گانه (اراکی، مرعشی و گاپایکانی) راه برای ادعای مرجعیت او باز شد، آیت الله منتظری که سالها بود در کسوت مرجعیت قرار داشت به شدت به آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای به جهت این ادعا حمله کرد و گفت &amp;quot;تو رهبر باش، چرا مرجعیت را مفتضح می&amp;zwnj;کنی &amp;quot; او با نقل روایاتی ولایت فقیه را مختص فقیه اعلم و صرفأ دارای نقش نظارتی دانست، که خوشایند حاکمیت نبود و نتیجه آن سالها حصر خانگی و آزار و اذیت وی و خانواده اش بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- خذف جمهوریت از نظام جمهوری اسلامی به وسیله افزایش اختیارات فقهای شورای نگهبان با نظارت استصوابی، به طوری که عملأ انتخابات به انتصابات تبدیل شد و نقش مردم (شیعیان) برای تعیین سرنوشتشان نزدیک به صفر تقلیل یافت و آرا مردم فقط نقش تزیینی پیدا کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- افزایش قدرت پلیس و قوای نظامی و دخالت دادن نیروی مسلح سپاه و بسیج، هم در سیاست و هم در اقتصاد، و حکومت با سرنیزه و ایجاد نظام استبدادی فردی و تفسیر ضیق از حقوق ملت و تفسیر وسیع از اختیارات فقیه، که نتیجه آن به وجود آوردن یک حکومت توتالیتر و استبدادی مطلق بود، که تغییر بنیادین در نظریه ولایت مطلقه فقیه داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- دست یازیدن به امور ماورائی و معجزات و کرامات و بیان ملاقات با امام غائب و سید خراسانی نامیدن او، فصل دیگری از تغییرات در ولایت مطلقه بود که او را از فرش به عرش می&amp;zwnj;برد و امکان از عرش پایین کشیدن او را محال می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- انحصار مرجعیت در ولی فقیه دوم، بطوری که حتی مراجع تقلید اگر کوچکترین نظری خلاف او داشته باشند دودمانشان برباد می&amp;zwnj;رود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما علیرغم قدرت پلیسی و نظامی و انحصار قدرت تبلیغاتی و قبضه دستگاه قضا و زندان و داغ و درفش، با گسستن بدنه جامعه از حاکمیت فقهای باورمند به ولایت مطلقه فقیه، گرایش به سمت فقهای سنتی &amp;mdash; که به همان سیره امامان شیعه و سلف فقها که معتقد به عدم وظیفه در تشکیل حکومت بودند &amp;mdash; افزایش می&amp;zwnj;یافت و آنان را در موقعیت بالاتر اجتماعی نسبت به سالهای اولیه انقلاب اسلامی قرار می&amp;zwnj;داد &amp;mdash; هر چند همواره از نظر کثرت بالاتر بودند &amp;mdash; به طوری که فقهای حاکم برای کسب مشروعیت دینی نیازمند به تایید آنان شدند، و روز به روز این نیاز را بیشتر احساس می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نواندیشان دینی شیعی نیز که رسمأ به مخالفت با حکومت ولایت مطلقه فقیه شیعی برخاسته بودند به سمت فقهای سنتی گرایش پیدا کرده و عمدتأ از مدافعان عدم دخالت نهاد دین در نهاد حکومت شدند و در ضمن به بازنگری در باورهای دینی خود نیز برخاستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;IV&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;جنبش سبز&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقطه عطف نزاع میان حکومت ولایت مطلقه فقیه و نواندیشان دینی شیعی در انتخابات ریاست جمهوری دهم سال ۱۳۸۸ اتفاق افتاد، زمانی که ولی مطلقه فقیه و مدافعان نظام او دست به تقلب گسترده زده و اعتراض مدنی مردم را که طالب رای خود بودند با خشونت عریان پاسخ گفت، شکاف نامشهود میان حکومت و مردم دهان باز کرد و عمق شکاف نمایان گردید، سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز قشر متوسط شهری، که برای آنها حقوق شهروندی دارای اهمیت بود، باعث بیداری بسیار سایر اقشار جامعه گردید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چه زمان گذشت به بیداری و آگاهی مردم افزوده شد و از علاقمندان به ولایت مطلقه فقیه کاسته شد، ولی مطلقه دو راه بیشتر نداشت یا باید به خواست ملت تمکین می&amp;zwnj;کرد و حق تعیین سرنوشت ملت را به خودشان واگذار می&amp;zwnj;کرد، که در اینصورت ممکن بود ولایت فقیه در حد نظارت بماند و ولی فقیه نقشی در حد پدر معنوی ملت را بازی کند (چیزی مانند شاه در مشروطه سلطنتی) و یا در مقابل ملت بایستد و باعث شود برای بقای چند روز بیشتر خود اساس حاکمیت دینی را حداقل برای قرنها ولو در حد نظارت کان لم یکن کند. ظاهرأ ولی مطلقه راه دوم را برگزیده است و شاید همین مبارک باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عدم باور و اعتقاد به ولایت فقیه در عوامل حکومت و نیز میان روحانیون حکومتی نیز آشکار شده است، به این جملات بزرگترین تئوریسین ولایت مطلقه فقیه، آیت الله مصباح یزدی که کوچکترین باوری به رای و خواست ملت ندارد، توجه کنید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;همه دنیا نظام جمهوری اسلامی ایران را به&amp;zwnj;عنوان نظام ولایت&amp;zwnj;فقیه می&amp;zwnj;شناسند، مردم ما به&amp;zwnj;خصوص اقشار و گروه&amp;zwnj;های مؤثر که شامل بالاترین مسئولان کشور هم می&amp;zwnj;شود از ولایت&amp;zwnj;فقیه چه می&amp;zwnj;دانند و چه اندازه به آن معتقدند؟ اگر کسی ادعا کند که بعد از سی &amp;zwnj;و &amp;zwnj;چند سال؛ بعد از این همه بحث&amp;zwnj;هایی که خود امام فرمودند، کتاب&amp;zwnj;هایی که فقها در این&amp;zwnj;باره نوشتند؛ بحث&amp;zwnj;های تلویزیونی، رادیویی وغیره&amp;zwnj;ای که انجام گرفت، هنوز در عالی&amp;zwnj;ترین سطوح مسئولیت کشور، ولایت&amp;zwnj;فقیه به معنای واقعی&amp;zwnj;اش جا نیفتاده، ادعای گزافی نکرده است. البته ما علم غیب از دل&amp;zwnj; کسی نداریم اما آثار نشان می&amp;zwnj;دهد که هنوز در اعماق دل خیلی&amp;zwnj;ها این است که این یک فرصتی بود که امام فرصت را غنیمت شمرد و برای آخوندها دکانی باز کرد! می&amp;zwnj;گویند: وقتی مردم باید رأی بدهند و رئیس&amp;zwnj;جمهور یا رئیس حکومتی انتخاب کنند، دیگر ولی&amp;zwnj;فقیه چه کاره&amp;zwnj; است؟ ! قوای سه&amp;zwnj;گانه که داریم&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;ده&amp;zwnj;ها سال پیش&amp;zwnj;تر مونتسکیو گفت، دیگران هم تصریح کردند و توجیهات عقلی خوبی هم دارد&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;قوه مقننه و قضائیه داریم، یک رئیس قوه مجریه هم می&amp;zwnj;خواهد که آن مصوبات را عمل کند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;دیگر چه می&amp;zwnj;خواهد؟ ! رهبر یعنی&amp;zwnj;چه؟ ! ولی&amp;zwnj;فقیه چه کاره است؟ ! بله عده&amp;zwnj;ای از آخوندها در مبارزه با نظام قبلی زحمت کشیدند و کشته و زندانی دادند؛ امام هم به پاس تشکر، چیزی به نام ولایت&amp;zwnj;فقیه درست کردند. مردم هم به امام احترام &amp;zwnj;گذاشتند و قبول کردند! ! ! نمی&amp;zwnj;دانم تا چه اندازه باور دارند که این ولایت را باید به عنوان اسلام پذیرفت. گاهی در عمل نشان می&amp;zwnj;دهند که باور ندارند. گاهی کسی مقام رسمی قانونی پیدا می&amp;zwnj;کند، خیال می&amp;zwnj;کند دیگر مالک کشور است. می&amp;zwnj;گوید مردم به من رأی دادند و اختیار را به دست من داده&amp;zwnj;اند دیگر رهبر چه کاره است؟ ! حتی در حوزه&amp;zwnj;های علمیه هم کسانی پیدا می&amp;zwnj;شوند که هنوز بعد از این همه بحث&amp;zwnj;ها شک می&amp;zwnj;کنند که اصلا آیا ما ولایت&amp;zwnj;فقیه داریم یا خیر، و اگر داریم قلمروش چه&amp;zwnj;قدر است و آیا اصلا حکومت اسلامی داریم یا نداریم؟ متأسفانه این حرف&amp;zwnj;ها تحت تأثیر برخی عوامل وسعتی نسبی در بعضی از حوزه&amp;zwnj;ها پیدا کرده است&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و این اعترافی بزرگ است از بی اعتبار شدن ولایت فقیه از زبان بالاترین تئوریسین حاکمیت دینی فقیه، او نیک می&amp;zwnj;داند، حذف ولی فقیه که برای امثال او &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;ldquo;&lt;/span&gt;میلیاردها دلار می&amp;zwnj;ارزد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;rdquo;&lt;/span&gt;، چطور او و امثال او را به خاک سیاه خواهد نشاند، دست به ترساندن علما و فقها می&amp;zwnj;زند که با رفتن ولی فقیه، همه دین می&amp;zwnj;رود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot; اگر کسانی برخوردشان با مقام ولایت&amp;zwnj;فقیه از نوع برخورد سیاسی با یک باند یا رقیب سیاسی باشد، یعنی سی و چند سال تلاش برای ولایت&amp;zwnj;فقیه همه بر باد است. اگر این طور شد تلاش&amp;zwnj;هایی که برای مسئله فقاهت و مرجعیت می&amp;zwnj;کنید چه فایده&amp;zwnj;ای دارد؟ کسانی &amp;zwnj;که احساس مسئولیت می&amp;zwnj;کنند، کسانی &amp;zwnj;&amp;zwnj;که فکر و هوش و انگیزه&amp;zwnj;ای دارند، آن&amp;zwnj;هایی که دلشان برای انقلاب می&amp;zwnj;سوزد، باید برای مسائل اساسی دلسوزی کنند، بود و نبود مسایل دیگر چندان فرقی نمی&amp;zwnj;کند. نمی&amp;zwnj;گویم نباید تلاش کرد، اما اگر اصل مسئله ولایت&amp;zwnj;فقیه انکار بشود، اگر اصل امام زمان به&amp;zwnj;گونه دیگری تفسیر بشود دیگر چه باقی می&amp;zwnj;ماند؟ ! این&amp;zwnj;ها خطرهایی است که کمتر کسی به آن توجه پیدا می&amp;zwnj;کند و متأسفانه وقتی خطر واقع شد رفع کردنش شبیه محال می&amp;zwnj;شود&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt; &amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او می&amp;zwnj;داند روزگار اسلام سیاسی و فقاهتی (با دیدگاه تنگ نظرانه) سپری شده است و غالب افکار &amp;mdash; حتی حکومتی&amp;zwnj;ها &amp;mdash; دیگر پذیرای اسلام متصلب نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot; اگر خدای&amp;zwnj; نکرده روزگاری شد که بعضی مسئولان ما در این&amp;zwnj;که احکام اسلام ابدی است و همیشه باید اجرا بشود تشکیک کردند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;اساس اسلام زیر سؤال می&amp;zwnj;رود. چندین سال از طرف عالی&amp;zwnj;ترین سطوح رسمی کشور به جامعه القا می&amp;zwnj;شد که اسلام را طوری تعریف کنید که دنیا بپذیرد، و آن&amp;zwnj;هایی که به فرمایش امام اسلام ناب را معرفی می&amp;zwnj;کردند، متهم به خشونت می&amp;zwnj;شدند. می&amp;zwnj;گفتند شما به اسلام خیانت می&amp;zwnj;کنید؛ اسلام را به گونه&amp;zwnj;ای معرفی می&amp;zwnj;کنید که دنیا نمی&amp;zwnj;پذیرد؛ باید طوری معرفی کنید که همه بپذیرند. همان&amp;zwnj;طور که در کنفرانسی در آلمان معرفی کردند و حتی مارکسیست&amp;zwnj;ها هم گفتند اگر اسلام این است ما هم قبول داریم! &amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای همین است که مسئولان نظام دینی از دیدگاه باورمندان به &amp;quot;ولایت مطلقه فقیه&amp;quot; از صدر تا ذیل همه خائن معرفی شده&amp;zwnj;اند، تنها به اصطلاح &amp;quot;علی مانده است و حوضش&amp;quot; واین است ثمره استبداد دینی و با نام ولایت مطلقه فقیه، تفکری که به انتهای خط رسیده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;V&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;امیدها و نگرانی&amp;zwnj;های فقهای شیعه در زمان حاضر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه در ابتدای انقلاب و تشکیل حکومت دینی، امید به دینداری بیشتر جامعه را نوید می&amp;zwnj;داد، اکنون نگرانی فرار دینداران جامعه، نه فقط از حکومت دینی که از اصل دین و تشیع، ذهن فقها را به شدت آزار می&amp;zwnj;دهد، این اظهار نگرانی در بیان منادی و رهبر حکومت دینی نیز وجود داشت که اگر این نظام شکست بخورد تا سیصد سال دیگر هم بپا نخواهد خاست و این نگرانی در میان فقهای سنتی نیز وجود دارد و یکی از مهمترین دلمشغولی&amp;zwnj;های آنان نیز می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقهای شیعه در طول دوران امام غایب به دلیل خصلت غیر حکومتیشان و نیز در زمانهایی هم که متصل به حکومت&amp;zwnj;ها بودند اما به دلیل عدم مسؤلیتشان در حکومت غیر پاسخگو بودند، اکنون به دلیل حکومتی شدن فقها، باید پاسخگو باشند و نمی&amp;zwnj;توان با استفاده از قوه قهریه، زبان پرسشگران را برای همیشه برید و دهانشان را برای همیشه دوخت و با ایجاد ترس برای همیشه از زیر بار پاسخگویی شانه خالی کرد، فقها&amp;ndash; چه حکومتی و چه غیر حکومتی &amp;mdash; اکنون در معرض سوالات زیادی قرار دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به تعبیر بزرگی از رجال، ملت یک حکومت به فقهای آلوده به حکومت ویا علاقمند به حکومت داری بدهکار بود تا ادعای آنان را در بوته آزمایش قرار دهد و اکنون ملت این بدهی را با شایستگی و از جان گذشتگی و با مبسوط الید قرار دادن فقها انجام داده است، اگر روزگاری ادعا می&amp;zwnj;شد اگر روزی یک ساعت رادیو در اختیار ما بود چه&amp;zwnj;ها که نمی&amp;zwnj;کردیم، اکنون ده&amp;zwnj;ها کانال رادیویی و تلویزیونی ۲۴ ساعته و برای بیش از ۳۰ سال در اختیار فقها بوده است و حتی مردم رنج محدودیت اطلاع رسانی را هم به جان خریدند، فقها باید گزارش دهند، خروجی این همه امکانات تبلیغی چه بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه جمهوری اسلامی باشد، چه نباشد، آنچه مسلم است حکومت فقها رو به زوال است و نظریه &amp;quot; ولایت فقیه &amp;quot; را می&amp;zwnj;توان نظریه ناموفق گروهی از فقهای شیعه معاصر نامید و در آینده نه چندان دور به عنوان فرقه&amp;zwnj;ای از فرق شیعه از آن یاد خواهد شد، ولی تشیع در همان کسوت عدم دخالت در حکومت به راه دشوار خود ادامه خواهد داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقهای شیعه برای بقای خود نیازمند بازسازی و نوسازی باورهای خود می&amp;zwnj;باشند آنان دیگر نمی&amp;zwnj;توانند مانند گذشته پاسخگوی اعمال خود نباشند، شفاف سازی و زدودن پیرایه&amp;zwnj;ها و خرافات و اصلاح باورهای غیر معقول از ائمه شیعه به عنوان بزرگترین وظیفه آنان خواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این راه نواندیشان شیعی بهترین یاور آنان جهت انجام این مهم می&amp;zwnj;باشند، اگر عاقبت اندیش باشند، آنان باید بتوانند حقوق بشر و آزادی&amp;zwnj;های عقیدتی، مذهبی وآزادی بیان و تساوی حقوق زنان و. . . و نیز با اعتراف به عصری بودن و حکومتی بودن بسیاری از احکام به عرف مورد پذیرش عقلای بشر گردن نهند و آنها را در باورهای مذهب تشیع هضم کنند و به تعبیر امام علی فرزند زمان خویش باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نتیجه اینکه :&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- انقلاب اسلامی بر پایه مبارزات ملت ایران بر علیه استبداد حاکم بوده است و چون نظرات ابراز شده در نجف و خصوصأ در پاریس امام خمینی بر پایه حقوق بشر و بر اساس دموکراسی بوده است و از طرفی مرجع دینی بودن او توانست اعتماد عمومی را جلب کند و اینکه روحانیون در حکومت نخواهند بود، مردم رهبری او را پذیرفتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- به صورت قاطع می&amp;zwnj;توان گفت کمتر از یک درصد ملت ایران از نظریه ولایت فقیه آیت الله خمینی اطلاع داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- در طول مبازات منجر به پیروزی انقلاب و تا شروع تدوین قانون اساسی، امام خمینی، هیچگاه از ولایت فقیه نام نبرد و خود را ولی فقیه ننامید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- علیرغم اعتماد عمومی مردم به رهبری او، امام خمینی از انجام وعده&amp;zwnj;های داده شده خود عدول کرد و به جهت مشکلات فراوانی که اجرای احکام اسلام ایجاد می&amp;zwnj;کرد در نظریه ولایت فقیه خود تجدید نظر کرده و برای بسط قدرت فقیه، این نظریه را به ولایت مطلقه فقیه ارتقا داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- با روی کار آمدن ولی فقیه دوم بسط قدرت ولی فقیه افزایش و حقوق ملت آنچنان تنگ شد که عملأ اکثریت نواندیشان دینی و حتی فقهای علاقمند به تشکیل حکومت دینی را به مقابله یا تجدید نظر با نظریه ولایت فقیه وادار کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- جنبش سبز بعد از تقلب گسترده در انتخابات دهم ریاست جمهوری و بر اساس &amp;quot;رای من کو &amp;quot; شکل گرفت که در آن مردم طالب آزادی&amp;zwnj;های اساسی و حقوق شهروندی خود شدند و عملأ ولایت فقیه را به چالش کشیدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- احیای ولایت فقیه، حتی تا حد نظارت حداقلی و پدر معنوی ملت بودن هم، ممکن به نظر نمی&amp;zwnj;رسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- ممکن است در آینده نزدیک مدافعان ولایت فقیه در حد یک انشعاب در میان سایر انشعابات شیعی، به حیات خود ادامه دهد، در این صورت جریانی به شدت رادیکال خواهد شد (مانند خوارج).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وظیفه فقهای سنتی شیعه بسیار حساس است و امید&amp;zwnj;ها و نگرانی هائی برای آنان متصور است که با هوشیاری باید از این گردنه مهم عبور کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا کنون به اثرات باور به تشکیل حکومت شیعی و تشکیل حکومت بر پایه ولایت فقیه پرداخته شد و از نگرانی&amp;zwnj;ها و امیدهای فقهای سنتی غیر حکومتی تشیع یاد شد و اینک چگونگی امکان باز سازی سازمان تشیع، پس از سلب قدرت و حاکمیت از فقهای باورمند به ولایت مطلقه فقیه مورد کنکاش قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;VI&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;تشیع اثنی عشری سازمانی فرهنگی &amp;ndash; دینی &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه مسلم است سازمان تشیع بر پایه &amp;quot;فرهنگی دینی&amp;quot; استوار شده &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;, &lt;/span&gt;که هدف آن ایجاد فضای مناسب برای روابط اجتماعی سالم میان پیروان خود با هم و همچنین میان این پیروان و سایر مردم و ایجاد آرامش خاطر و امنیت روانی جامعه با بهره گیری از باورهای دینی است، اما نظریه ولایت فقیه سازمان تشیع را &amp;quot;سیاسی دینی&amp;quot; باز تعریف کرده است و چون هدف غائی این تفکر تشکیل حکومت دینی بوده که سعادت بشر را اجرای اجباری احکام دین در جامعه می&amp;zwnj;داند، این نوع باور علاوه بر ناسازگاری با فرهنگ ۱۴۰۰ ساله تشیع، در اجرا نیز ناموفق بوده است، هر چند اگر موفق هم می&amp;zwnj;شد باز فرقه جدیدی در تشیع محسوب می&amp;zwnj;گردید و خود انشعاب جدیدی در تشیع محسوب می&amp;zwnj;شد، ولی به هر حال بنا به ذات حکومت نمی&amp;zwnj;تواند و نمی&amp;zwnj;توانست پایدار بماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ذات حکومت فراز و نشیب دارد هیچ حکومتی دوام ابدی ندارد بالاترین سلسله&amp;zwnj;های حکومتی دست کم در ایران بیش از ۴۰۰ سال عمر نکرده است (سلسله ساسانیان ) لذا طبیعی است سازمانهای سیاسی دوام طولانی مدت نداشته باشند، البته در دوران حکومت خود کاملأ مقتدر خواهند بود ولی کم کم این اقتدار و مشروعیت را از دست می&amp;zwnj;دهند، لذا باز تعریف تشیع با رویکرد سیاسی دینی نمی&amp;zwnj;توانست و نمی&amp;zwnj;تواند عمر طولانی داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما نهادهائی که بر پایه فرهنگ بنا می&amp;zwnj;شوند می&amp;zwnj;توانند پایدار باشند، خصوصأ فرهنگ دینی برای حیات خود باید پایدار بماند، بنابراین متولی سازمان فرهنگی دینی ناچار است خود را از حوزه حکومت جدا کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باید توجه داشت که وابستگی به حکومت هم می&amp;zwnj;تواند برای آن فرهنگ مضر باشد البته نه به اندازه تشکیل حکومت، از آن نظر که وابستگی به حکومت سبب توجیه ظلم می&amp;zwnj;شود و یا زبان عالم دین را از گفتن کلمه حق نزد حاکم جابر کوتاه می&amp;zwnj;کند لذا روش صحیحی برای یک سازمان فرهنگی دینی نمی&amp;zwnj;باشد، اگرچه وابستگی به حکومت زمینه تبلیغ بیشتر دین را فراهم می&amp;zwnj;کند که برای متولی دین خوشایند خواهد بود، اما دین را توجیه گر جنایات حکومت می&amp;zwnj;سازد، این روش همانند خوردن زهر شیرین است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عنوان مثال تشیع در دوران صفویه رشد قابل توجهی کرد اما جنایت سنی کشی مانند داغی بر پیشانی تشیع باقی ماند و نتیجه عملی آن شیعه کشی در منطقه دیگر سرزمین اسلامی و توسط سلطان سلیم عثمانی شد، متولیان تشیع باید از نکته فوق غافل نباشند و حقیقت تشیع را فدای کثرت آن ننمایند و باز در مورد دیگر اسلام سیاسی ایران را به زور مسلمان کرد اما ایرانی علیرغم مسلمانی خود به هیچ وجه جنایات سپاهیان اسلام را فراموش نکرده و نخواهد کرد، شاید یکی از علل علاقه ایرانیان به علی و اولاد او همین نکته باشد که علی و اولادش در این جنایات یا دخیل نبوده&amp;zwnj;اند و یا کمتر دخالت داشته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین اولین و مهمترین وظیفه علمای تشیع مخالفت علنی با نظریه فقهی ولایت فقیه است و باز گشت به همان سنت ائمه شیعه و علمای دوران غیبت می&amp;zwnj;باشد، والا در آتشی که از دل میلیونها ایرانی برخاسته و بر خواهد خاست، تشیع فرهنگی همراه با تشیع سیاسی خواهد سوخت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با وجود سازمان&amp;zwnj;های حمایتی دولتی مانند بهزیستی و نیز بیشمار مراکز حمایتی دیگر، ولایت فقیه در همان حد ولایت بر صغار و مجانین هم ضرورت خود را از دست داده است و اگر هم توان مالی سازمان تشیع در ایجاد چنین تشکیلات حمایتی باشد، در کنار سایر سازمان&amp;zwnj;های حمایتی می&amp;zwnj;تواند کارکرد مثبتی داشته باشد، نه اینکه انحصاری چنین وظیفه&amp;zwnj;ای را به عهده بگیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;VII&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;اصلاح عقاید و پیراستن آن از خرافات&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از دلائل حمله به تفکر شیعه وجود عقاید غلو آمیز نسبت به بزرگان دینی شیعی می&amp;zwnj;باشد، این نوع از عقاید غلو آمیز هر چند برای عوام شیعه لذت بخش و روح افزاست اما از دیدگاه طالبان حقیقت شرک آلود است، نسبت دادن معجزه و عصمت و عالم به غیب و نظایر آن به ائمه شیعه علاوه بر اینکه پایه عقلانی ندارد سبب رمیدن انسان&amp;zwnj;های حقیقت جو می&amp;zwnj;شود بزرگترین امتیاز ائمه شیعه پاسداری از کتاب و سنت نبوی و تبلیغ و ارشاد شیعیان به آن است و باعث افتخار است که این پاسداری توسط کسانی صورت پذیرد که از فرزندان پیامبر گرامی باشند و عالم و آگاه به کتاب و سنت نبوی و اداره کننده سازمان فرهنگی دینی تشیع بنابراین فقها و علمای شیعه ادامه دهنده راه آنان باید همین روش را پی بگیرند بدون به کار بردن کلمات غلو آمیز از آن بزرگوران.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بزرگترین مشکل برادران اهل سنت با تشیع بکار بردن همین کلمات غلو آمیز نسبت به ائمه و در کنار آن رفتار و گفتار توهین آمیز نسبت به صحابی بزرگ رسول گرامی است، دور از شأن سازمان فرهنگی و دینی تشیع است که چنین عبارات سخیف درباره خلفای راشدین بر گفتار و نوشتار آن سایه افکند، پیراستن تشیع از موارد فوق راه را برای وحدت میان مسلمین فراهم می&amp;zwnj;کند و حتی می&amp;zwnj;تواند این نوع مدارا را به سایر مذاهب هدیه دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عجیب است که در سایر ادیان نسبت به پیروان اولیه دینشان ارادت فوق العاده به چشم می&amp;zwnj;خورد و با نهایت احترام از آنان یاد می&amp;zwnj;شود و حتی اهل سنت در اسلام نیز از همین روش پیروی می&amp;zwnj;کنند اما در تشیع غالی همه صحابی رسول منافق می&amp;zwnj;شوند الا چند نفر ! ! نگارنده که در یک محیط شیعی بدنیا آمده ام وقتی برای اولین بار در یک نماز جمعه اهل سنت در کردستان شرکت کردم و احترام امام جمعه را در خطبه&amp;zwnj;های نمازش به ائمه شیعه همراه با خلفای راشدین شنیدم بهت زده شدم و &amp;mdash; بر اساس آموزه&amp;zwnj;ها و القائات علمای شیعه بر من &amp;mdash; هرگز در باورم نمی&amp;zwnj;گنجید چنین ارادتی را از علمای اهل سنت مشاهده کنم و یا در اولین سفر حج وقتی نام ائمه شیعه همراه بزرگان صحابی رسول را دورتا دور صحن مسجد النبی مشاهده کردم، شوقی همراه تاثر شدید در من بوجود آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اهل سنت هیچ مشکلی با ائمه شیعه ندارند، آنان با شیعیان غالی مشکل دارند، در ام القری اسلام شیعیان مسجد خاص خود را دارند چه برسد به سایر شهرها در کشور&amp;zwnj;های مختلف اهل سنت، ولی در مرکز تشیع &amp;mdash; قم و مشهد &amp;mdash; به جای خود، حتی در بسیاری از شهر&amp;zwnj;های ایران مانند تهران و اصفهان و تبریز و. . . جای خالی مساجد اهل سنت کاملا احساس می&amp;zwnj;شود در حالیکه در این شهر&amp;zwnj;ها کلیسا و کنیسه وجود دارد و این باعث تاسف است و نشان از تسلط شیعیان غالی است بر تشیع ائمه شیعه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری از فقهای شیعه از بی احترامی علنی پرهیز می&amp;zwnj;کنند ولی در گفتار و کردار درون سازمانی همان بیراهه را می&amp;zwnj;روند، این نوع عملکرد نیز مشکل را حل نمی&amp;zwnj;کند و باید چنین عقاید باطل و ضد وحدت بخشی میان مسلمین ریشه کن شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;VIII&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;روزآمد کردن احکام &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی دیگر از موارد باز سازی تشیع در ارتباط با احکام است، باید میان احکام حکومتی پیامبر گرامی و احکام عبادی آن تفاوت قائل شد و احکام حکومتی را مربوط به عصر رسول بزرگوار دانست که بر اساس شرایط زمان و مکان صادر شده و نمی&amp;zwnj;تواند و نباید در این عصر جوابگوی مسائل زمان حال ما باشد ولی احکام عبادی آن باید مورد توجه و اهتمام فقها و باورمندان به تشیع قرار گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری از احکام هم بنا به مقتضیات فرهنگی آن عصر بیان شده که اصطلاحأ احکام امضائی می&amp;zwnj;باشند این نوع احکام نیز نیاز به بازنگری دارد مانند احکام ارث که مربوط به دوران قبیله&amp;zwnj;ای و مرد سالاری است نه دوران شهروندی و برابری جنسیتی مقبول امروز، آنچه آن روز عادلانه بوده امروز می&amp;zwnj;تواند غیر عادلانه تلقی شود قوانین قصاص و دیات و تعزیرات به صورت گذشته کارائی خود را از دست داده است، نیاز به باز نگری در اینگونه احکام بسیار ضروری می&amp;zwnj;باشد، حقوقدان&amp;zwnj;های متدین بهترین گروهی هستند که می&amp;zwnj;توانند به یاری فقها بشتابند و فقها نیز برای کارا شدن فقه نیازمند به آنها می&amp;zwnj;باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این وجود احکام شرعی می&amp;zwnj;تواند مورد توجه و عمل دینداران قرار گیرد اما آنچه در جامعه بنا به خواست مردم و به امضاء موکلان آنها برسد و به صورت قانون در آید بایستی در جامعه مورد عمل قرار گیرد و حتی احکام اصلاح شده فقها نمی&amp;zwnj;تواند لزومأ به صورت قانون در آمده و مجری شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;IX&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;مسله مهدویت و تشیع&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر تفکر ایدئولوژیکی آرمان شهری را برای تفکر خود مدنظر قرار داده است و بوسیله آن امید را در دل علاقمندان به آن ایده بوجود آورده است ادیان نیز از این قافله عقب نمانده&amp;zwnj;اند و دوران حاکمیت دین خود را به پیروانشان داده&amp;zwnj;اند و برای این حاکمیت وعده ظهور منجی و رهبری الهی را داده که بوسیله او این حاکمیت شکل خواهد گرفت، انتظار ظهور منجی در دین اسلام با نام &amp;quot;مهدی منتظر&amp;quot; بر این اساس شکل گرفته است که روزی ظهور کند و دنیا را پر از عدل و داد کند و ظلم را ریشه کن نماید، این باور در کلیه مذاهب اسلامی و با همین مشخصات و اسم و رسم وجود دارد، اما در شیعه ماجرا قدری متفاوت بیان شده است و آن اینکه این مهدی از میان ائمه شیعه برخواهد خاست و فرزند یازدهمین امام شیعه است، بر خلاف نظریه اهل سنت که فقط او را از فرزندان رسول گرامی و از نسل امام حسن بن علی می&amp;zwnj;دانند، تمام فرق شیعه مهدی موعود را از نسل حسین بن علی دانسته و دقیقأ خود او را مشخص کرده&amp;zwnj;اند، مثلأ زیدیه &amp;quot;زید بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب&amp;quot; را همان مهدی می&amp;zwnj;داند و اسماعیلیه &amp;quot; اسماعیل بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب &amp;quot; را امام منتظر و مهدی موعود می&amp;zwnj;نامد و شیعه امامیه (اثنی عشری) مهدی موعود را &amp;quot;محمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب &amp;quot;می داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به مشخص شدن نام و نشان مهدی موعود در تشیع و معلوم نبودن زمان ظهور موعود، لاجرم بایستی برای او طول عمر و غیبت قائل شوند تا بتوانند عدم حضور او را موجه سازند و گه&amp;zwnj;گاهی افرادی اظهار ملاقات با او را می&amp;zwnj;نمایند و یا او را خواب نما می&amp;zwnj;شوند، گاهی از او نقل قول&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;کنند و داستان&amp;zwnj;های ملاقات تعریف می&amp;zwnj;کنند تا این باور فراموش نشود و همچنان در اذهان شیعیان باقی بماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;آید اینکه یک نفر با تعداد معدود پیرو، بدون علاقه و همراهی عامه مردم بتواند نسبت به اصلاح جامعه اقدام کند و نتیجه فوری هم بگیرد امری ناممکن باشد، جامعه ناصالح نمی&amp;zwnj;تواند با وجود تعداد معدودی مصلح به سعادت برسد و اگر احاد جامعه صالح باشند که طبیعتأ خود مصلح&amp;zwnj;اند، برای فهم موضوع می&amp;zwnj;توان گفت داستان سیمرغ و کوه قاف عارف بزرگ &amp;quot;شیخ عطار نیشابوری&amp;quot; انطباق با حقیقت مهدویت دارد، خلاصه داستان عطار اینکه هزاران پرنده (مرغ) برای دیدار سیمرغ عازم کوه قاف می&amp;zwnj;شوند و در طی مسیر هر یک به شکلی و بهانه&amp;zwnj;ای از روی ناتوانی از جمع جدا شده و از یافتن سیمرغ منصرف می&amp;zwnj;شوند و در نهایت سی مرغ موفق می&amp;zwnj;شوند که به کوه قاف برسند و در آنجا جز خود را ندیدند و متوجه شدند &amp;quot;سیمرغ &amp;quot;ی که به دنبالش بودند جز همین &amp;quot;سی مرغ&amp;quot;ی که موفق به رسیدن به کوه قاف شدند، نیست. به تعبیر دیگر واقعیت مهدویت مانند واقعیت سیمرغ است که افراد جامعه برای رسیدن به عدالت او سعی در رفتار عادلانه می&amp;zwnj;کنند و عملأ در یافتن مصلح، خود صالح شده و جامعه&amp;zwnj;ای عادلانه بوجود می&amp;zwnj;آورند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می توان به مهدویت و ظهور منجی معتقد بود و او را می&amp;zwnj;توان امام دوازدهم شیعه نامید، ولی نه لزومآ فرزند بلافصل امام یازدهم، بنابراین اینکه ادیان و مذاهب چگونه منجی را معرفی کنند مهم نیست، اما نحوه معرفی تشیع قدری متفاوت از سایر ادیان و مذاهب است که امکان سوء استفاده را برای عوام فریبان فراهم می&amp;zwnj;کند و این قضیه به دو صورت انجام می&amp;zwnj;پذیرد، اول ادعای داشتن رابطه با امام غایب و در حد بالا ادعای مهدویت. دوم ادعای نیابت نانوشته و به نام او و به کام خود و در نتیجه سوءاستفاده مالی از شیعیان (دریافت خمس) و در مرحله بالاتر ایجاد قدرت و تسلط بر جان و مال و ناموس شیعیان، این ادعاها عمدتأ از طرف فقها صورت می&amp;zwnj;گیرد وبه همین دلیل است که گرایش به فقیه شدن در روحانیون بیشتر است از مفسر شدن یا اصولی شدن یا مدرس اخلاق شدن، مگر اینکه با حفظ سمت فقاهت کار دیگری هم بکنند و علت آن سرویس خوبی است (کسب قدرت، ثروت و منزلت اجتماعی ) که می&amp;zwnj;توان از بابت فقاهت بدست آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;X&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;شفاف سازی مالی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مورد دیگر مسله خمس است و به تعبیر دیگر بزرگترین منبع درآمدی سازمان تشیع.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اولأ : متولیان دین از گفتن حقیقت خمس نباید باکی داشته باشند، آیه قرآن خمس را برای غنیمت جنگی تعیین کرده آنهم به این دلیل که هزینه&amp;zwnj;های دفاعی تامین شود، زیرا هیچ مجاهدی حقوق و سلاح و ادوات جنگی از حکومت دریافت نمی&amp;zwnj;کرد و خود راسأ نسبت به تامین آنها اقدام می&amp;zwnj;نمود، ولی الان که هزینه&amp;zwnj;های دفاعی از مالیات پرداختی مردم تامین می&amp;zwnj;شود غنیمتی به نظامیان تعلق نمی&amp;zwnj;گیرد که خمس آن را پرداخت کنند، سایر موارد غیر قرآنی که شیعه مشمول خمس قرار داده هیچ مشروعیتی ندارد و از نظر هزینه کرد خمس هم، سهم سادات که معادل نیمی از در آمد خمس است، با توجه به بهره بری مساوی سادات و غیر سادات از خدمات دولتی که از پول مالیات تامین می&amp;zwnj;شود دیگر ضرورتی ندارد، بنابراین می&amp;zwnj;ماند سهم به اصطلاح امام که نیم دیگر از درآمد خمس می&amp;zwnj;باشد، که ظاهرأ باید برای هزینه حوزه&amp;zwnj;های علمیه و تبلیغ دین و نشر معارف دینی مورد استفاده قرار گیرد که این امر می&amp;zwnj;تواند از طریق هدایا و نذورات شیعیان تامین شود و برای تامین آن نیاز به ساختن احکام به نام خدا و رسول نمی&amp;zwnj;باشد، اگر کار برای خداست و برای حفظ دین او این کار انجام می&amp;zwnj;شود و اگر دین خداست، خودش هم راه حفظ دینش را می&amp;zwnj;داند و هزینه آن را هم تامین می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ثانیأ : چنانچه فقها از دریافت خمس یا هدایا مبلغی دریافت کنند می&amp;zwnj;بایستی صورت دریافتی و نحوه هزینه آن را مشخص کنند، شفاف سازی در هر امری مفید و به نفع آن جامعه است و زمینه سوء استفاده را از بین می&amp;zwnj;برد، تا کنون شنیده نشده است که یکی از مراجع دینی گزارش گردش مالی بیت خود را اعلام کرده باشد، پرداخت کنندگان خمس حق دارند بدانند با مبالغ دریافتی از آنها چگونه هزینه شده است، شنیده شده است که گاهی مراجع برای روحانیونی که خمس پرداز بیاورند درصدی به عنوان حق الزحمه می&amp;zwnj;پردازند، در اینصورت بدیهی است که هر کس درصد بیشتر بپردازد وضع مالی بهتری پیدا می&amp;zwnj;کند، این تازه درباره مراجع غیر حکومتی صادق است، مراجع حکومتی هم از کیسه می&amp;zwnj;خورند و هم از آخور، آنها هر کدام کارخانه&amp;zwnj;ای پر سود، یا معدنی پر درآمد و یا انحصاری در واردات مایحتاج مردم را تصاحب کرده&amp;zwnj;اند و صد در صد خود را بی نیاز از عموم شیعیان نموده&amp;zwnj;اند و یکه تازی می&amp;zwnj;کنند و مجیز ولایت می&amp;zwnj;گویند و ارزش ولی فقیه را با میلیاردها دلار می&amp;zwnj;سنجند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;XI&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;&lt;b&gt;تشکیل شورای علمای شیعه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی دیگر از مواردی که برای بازسازی سازمان تشیع مورد نیاز است، مدیریت واحد در سازمان است البته گاهی به صورت خاص این مدیریت واحد به وجود می&amp;zwnj;آمد مانند دوران زعامت آیت الله بروجردی ولی هیچگاه به صورت فراگیر نبوده است، علاوه بر اینکه دارای تشکیلات منسجمی نبوده و امکان کنترل روحانیون برای آن زعیم فراهم نمی&amp;zwnj;شده، می&amp;zwnj;توان به این فهرست موارد دیگری نیز افزود مانند ایجاد کارگروه&amp;zwnj;های تخصصی در تمامی رشته&amp;zwnj;های فقهی و غیر فقهی.&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/05/04/13845#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C">آیت الله خمینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2450">روحانیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Thu, 03 May 2012 22:13:01 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">13845 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>پیامبر در آیات قرآن − سخنان و کردار پیامبر حجت وحیانی ندارد </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/26/9339</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/26/9339&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش سلیم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;387&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/muhammad06.jpg?1325537595&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش سلیم &amp;minus; فهم رایج از اسلام، &amp;laquo;کتاب&amp;raquo; و &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر را دو منبع اصلی دین اسلام می&amp;zwnj;داند. به عبارت دیگر پذیرش مجموع کتاب و احادیث را لازمه پذیرش دین اسلام و رد هر یک را به معنای مخالفت با اسلام می&amp;zwnj;داند. تفسیر شیعی، &amp;laquo;سنت&amp;raquo; را به سنت &amp;laquo;معصوم&amp;raquo; هم گسترش می&amp;zwnj;دهد. یعنی در مذهب شیعه علاوه بر تقریر و قول و کردار پیامبر، تقریر و قول و کردار امامان شیعه نیز یکی از منابع دین اسلام فرض شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
قرآن دکترینی از &amp;laquo;دین&amp;raquo; ارائه می&amp;zwnj;دهد که در آن دین همه پیامبران ابراهیمی یکی است [۱]. دین اسلام با وحی به حضرت ابراهیم و توسط او معرفی شده است. بعد از او سایر پیامبران ابراهیمی برای دعوت قوم خود به این دین مبعوث شده&amp;zwnj;اند تا در چارچوب مفهومی این دین به هدایت و آموزش جمعیت مخاطب خود بپردازند. قرآن مومنین را به ایمان به همه پیامبران و کتاب هایشان فراخوانده است؛ طوری که نه دین و کتاب برتری وجود دارد و نه از &amp;laquo;اهل ذمه&amp;raquo; و &amp;laquo;نجس&amp;raquo; خواندن پیروان سایر پیامبران سخنی رفته است! حال با توجه به دین قرآنی که بین همه پیامبران ابراهیمی مشترک می&amp;zwnj;باشد، باید دید ریشه و خواستگاه این همه اختلافات در پیروان حضرت محمد چیست! منشا اختلاف و ستیز بین شیعه و سنی و سایر فرقه&amp;zwnj;های جورواجور در پیروان حضرت محمد کجاست! در حالی که &amp;laquo;کتاب&amp;raquo; پیروان حضرن محمد قرآن است، ریشه این اختلافات را باید کجا جستجو کرد؟ به نظر می&amp;zwnj;رسد اکثر این اختلافات به احادیث و روایاتی بر می&amp;zwnj;گردد که از پیامبر و امامان &amp;laquo;نقل&amp;raquo; شده است. یعنی هر شعبه آیات &amp;laquo;مکتوب&amp;raquo; مشترک را با &amp;laquo;نقل قول&amp;raquo;&amp;zwnj;های مورد پسند خود تفسیر کرده است! به عبارت دیگر حتی در &amp;laquo;روش&amp;raquo; به راه خطا رفته&amp;zwnj;اند. مواردی متن &amp;laquo;مکتوب&amp;raquo; با &amp;laquo;نقل&amp;raquo; قول وتو شده است! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این نوشتار با استناد به آیات زیادی از قرآن و با دلایل متعدد نشان داده خواهد شد که سخنان و کردار حضرت محمد حجت وحیانی ندارد. یعنی سخنان پیامبر نمی&amp;zwnj;تواند خواست خدا باشد و هموزن آیات قرآن نیست. همچنین سنت رفتاری پیامبر نمی&amp;zwnj;تواند مبنای تفسیر قرآن و یا بخشی از احکام شرع باشد. با این نتیجه گیری تکلیف روایات امامان شیعه خود به خود مشخص خواهد شد. البته همانطور که می&amp;zwnj;دانیم خود پیامبر تصریح کرده است که اگر سخنی از او نقل شد که مغایر قرآن است آن سخن از او نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قرآن پیامبر را از نظر توانایی&amp;zwnj;های بشری مثل بقیه مردم می&amp;zwnj;داند با این تفاوت که به او وحی می&amp;zwnj;شده است. این وحی، همان وحی آیات قرآن به پیامبر است. ورای وحی آیات قرآن، وحی به پیامبر که منشا و منبع آموزه&amp;zwnj;ای وحیانی باشد بی معناست. سقف دانش پیامبر آیات قرآن بوده است. پیامبر می&amp;zwnj;بایست خود از آیاتی که به او وحی می&amp;zwnj;شده پیروی کند و این آیات را بدون کم و زیاد به مخاطبان خود ابلاغ کند و به آنان آموزش دهد. پیامبر دانشی ورای آیات قرآن نداشته است. اما در تضاد آشکار با آیات زیاد قرآن، آموزه قرآن مبنی بر &amp;laquo;اطاعت&amp;raquo; مخاطبین پیامبر از پیامبر در دوره بعثت پیامبر، به &amp;laquo;اطاعت از سنت&amp;raquo; پیامبر بعد از مرگ پیامبر تعمیم داده شده است. سنتی که &amp;laquo;نقلی&amp;raquo; است و چون قرآن در زمان پیامبر مکتوب نشده است. در عمل شاهدیم که این سنت نه تنها به فهم متن قرآن کمک نکرده است که موجب اختلاف بین سنی و شیعه نیز شده است. همچنین مبالغه بسیار درباره شخصیت پیامبر به عنوان یک انسان کامل و معصوم و بدآموزی درباره حوزه اختیارات و مسئولیت&amp;zwnj;های پیامبر؛ در مواردی موجب گمراهی پیروان حضرت محمد نیز شده&amp;zwnj;اند. طوری وانمود می&amp;zwnj;شود که انگار کلیه افعال و اقوال و تقریرات پیامبر بر او وحی می&amp;zwnj;شده است! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای فهم بهتر موضوع اطاعت قرآنی از پیامبر، بد نیست همین جا از مثال یک معلم و شاگردان کلاس او کمک گرفته شود. در این مثال پیامبر مربی و آموزگاری است که به او کتابی (قرآن) داده شده است تا آن کتاب را به دانش آموزان کلاس آموزش دهد. وظیفه او تعلیم و تربیت دانش آموزان است بر مبنای این کتاب و خواندان &amp;laquo;حضوری&amp;raquo; آیات مشخص و محدود کتاب برای دانش آموزان. بدیهی است دانش آموزان باید از معلم اطاعت کنند و معلم هم وظیفه دارد به پرسش&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها پاسخ دهد. البته هنگام این آموزش درگیری&amp;zwnj;هایی هم پیش آمده که برای چگونگی مواجهه با آن نیز آیه نازل شده است. حال اگر معلم برای آموزش کتاب مثال&amp;zwnj;هایی زده و یا توضیحی داده است در راستای تسهیل انتقال و آموزش همان مفاهیم و مطالبی است که در کتاب آمده است. یعنی پیامبر مطلبی سر خود و بدون وحی به آن اضافه نکرده است. مسلما تجربیات این معلم در آموزش این کتاب ارزشمند و قابل استفاده است. اما وصل آن به وحی و هم تراز دانستن این تجربیات با آیات قرآن ادعایی گزاف می&amp;zwnj;باشد. از طرف دیگر این که می&amp;zwnj;گویند قرآن کلیات است و بدون تفسیر پیامبر قابل فهم نیست بی اساس است. طبق قرآن آیات قرآن روشن و آسان است. مشکل بیسوادی مخاطبین پیامبر بوده است. مردمی امی و عقب مانده از کاروان رشد بشری؛ بطوری که در سرتاسر حجاز یک باب مدرسه وجود نداشته است. تعداد کسانی که می&amp;zwnj;توانستند بخوانند و بنویسند به تعداد انگشتان دست نمی&amp;zwnj;رسیده است. چه بسا آموزش همین کتاب در کلاسی با دانش آموزانی باسوادتر و با فرهنگ تر به کسب تجربه&amp;zwnj;ای متفاوت می&amp;zwnj;انجامید و حتی بسیاری از آیات قرآن که در تعامل با جمعیت مخاطب نازل شده طور دیگری می&amp;zwnj;بود! قرآن در مواری آن قدر ریز می&amp;zwnj;شود و به مسائلی بسیار بدیهی و ابتدایی می&amp;zwnj;پردازد که به عنوان کتاب خدا باورنکرنی به نظر می&amp;zwnj;رسد. مثلا توصیف یک نفر از اهل کتاب و یا مثلا سفارش به سلام کردن و بدون اجازه وارد منزل دیگران نشدن! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی تا آنجا پیش رفته&amp;zwnj;اند که سنت پیامبر را تکمیل کننده وحی می&amp;zwnj;دانند و بر این باورند که سنت پیامبر به قرآن معنا و مفهوم می&amp;zwnj;بخشد! اغلب هم به مشخص شدن تعداد رکعت&amp;zwnj;های نماز توسط پیامبر استناد می&amp;zwnj;کنند. یعنی مشخص نشدن تعداد رکعت&amp;zwnj;های نماز توسط قرآن مورد سوء استفاده واقع شده است در جهت مدعای تعمیم و تکمیل وحی توسط پیامبر! آشکار است که استدلالی این چینن بی پایه است. اگر خداوند در قرآن تعداد رکعت&amp;zwnj;های نماز را مشخص نکرده است، دلیل آن اهمیت نداشتن تعداد رکعات نماز بوده است. نیایش و وصل شدن به خدا در &amp;laquo;کیفیت&amp;raquo; این وصل شدن است و نه در &amp;laquo;کمیت&amp;raquo; آن و آن هم از روی تکلیف و اجبار! ارزش و اثر یک رکعت نماز با کیفیت از هزاران رکعت نماز بی کیفیت برتر است. البته طبق قرآن کلمات خدا نامحدود است. اما قرآن بارها و بارها جستجو و انکشاف بیشتر کلمات خدا را به آیات خارج از قرآن و مشاهده و تفکر و تعقل و تدبر و ... در آن&amp;zwnj;ها ارجاع داده است. در حالی که متولیان رسمی دین قرآن را طوری باز گذاشته&amp;zwnj;اند که برای خود شغل روحانی &amp;laquo;جانشینی&amp;raquo; پیامبر بر مبنای &amp;laquo;سنت&amp;raquo; پیامبر ایجاد کنند! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این نوشتار در دو بخش به موضوع سنت پیامبر پرداخته است. در بخش اول دلایلی بر مبنای آیات قرآن در رد وحیانی بودن سنت پیامبر آمده است. در بخش دوم به برخی مبالغه&amp;zwnj;ها و بدآموزی&amp;zwnj;های رایج که با آیات قرآن در تضاد است پرداخته شده است. بدون پالایش بدفهمی&amp;zwnj;ها و بدآموزی&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;توان از سرگردانی&amp;zwnj;های تئوریک [۲] نجات پیدا کرد. قدمت اشتباه، چیزی از اشتباه بودن آن کم نمی&amp;zwnj;کند. و حاصل ادامه اشتباه، چیزی جز اشتباه نخواهد بود. برای گام برداشتن به جلو، و حرکت در مسیر تعالی و ترقی و رشد، نیاز به شفاف سازی است. دین باید فرد و جامعه را در مسیر رشد، اخلاق و دانش بیشتر، هارمونی و صلح ... قرار دهد. اگر چنین نیست باید دید کجای کار اشکال دارد! آیاتی که به پیامبر نازل شده است طبق قرآن ساده و روشن است. مخاطب آیات دانشمند نبوده&amp;zwnj;اند. تو در تویی پنهانی وجود ندارد که به مافیای سازمان یافته نیاز داشته باشد! همه چیز &amp;laquo;مبین&amp;raquo; است. نذیر و ابلاغ و کتاب و قرآن و آیات و حجت (سطان) همه &amp;laquo;مبین&amp;raquo; است! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در رابطه با پیامبر و سنت پیامبر درباره موارد زیر بحث کوتاهی ارائه و برخی آیات مربوط به هر مورد در جدولی فهرست شده است: &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱) حضرت محمد بدعتی در میان پیامبران نیست و دین جدیدی نیاورده است&lt;br /&gt;
۲) پیامبر بشری است مثل سایر مردم و دانسته&amp;zwnj;های او محدود به وحی است&lt;br /&gt;
۳) اطاعت و پیروی از پیامبر پیروی از وحی است &lt;br /&gt;
۴) &amp;laquo;اطاعت&amp;raquo; از پیامبر در زمان حیات اوست. این اطاعت بر مبنای &amp;laquo;اذن&amp;raquo; خدا و در چارچوب آیات قرآن است &lt;br /&gt;
۵) پیامبر وکیل و حافظ مردم نیست، بر آن&amp;zwnj;ها سلطه ندارد، و نباید در دعوت و هدایت مردم از زور استفاده کند&lt;br /&gt;
۶) هر کس هدایت شود به سود خود او و هرکس گمراه شود به ضرر خود اوست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین بحث پیرامون موارد زیر که در راستای اثبات ادعای وحیانی بودن سنت پیامبر به آن استناد شده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۷) سخن نگفتن پیامبر از روی هوی و هوس در مدعای هر چه پیامبر می&amp;zwnj;گوید همان وحی است&lt;br /&gt;
۸) عصمت پیامبر&lt;br /&gt;
۹) شارع بودن پیامبر&lt;br /&gt;
۱۰) خاتم النبین و اکملت لکم دینکم &lt;br /&gt;
۱۱) هر چه پیامبر داد بگیرید&lt;br /&gt;
۱۲) اگر می&amp;zwnj;توانید سوره&amp;zwnj;ای بیاورید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ا&lt;strong&gt;لف&amp;minus;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;پیامبرو رسالت او در آیات قرآن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الف&amp;minus;۱) حضرت محمد بدعتی در میان پیامبران نیست و دین جدیدی نیاورده است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نخستین بحثی که در رابطه با سنت پیامبر شایسته توجه می&amp;zwnj;باشد این است که طبق قرآن، پیامبری حضرت محمد بدعتی در میان سایر پیامبران نیست (احقاف: ۹). به او چیزی گفته نمی&amp;zwnj;شود جز آن چه به پیامبران پیش از او گفته شده است (فصلت : ۴۳). دین او همان دین ابراهیمی است که احسن دین هاست (نساء :۱۲۵). خداوند از پیامبر خواسته است که از دین حضرت ابراهیم پیروی کند (انعام: ۱۶۱). پیامبران دیگر چون حضرت موسی و حضرت عیسی هم می&amp;zwnj;گویند پیرو دین ابراهیم حنیف هستند (بقرة: ۱۳۵) . در این باره آیات زیادی است که بخشی از این آیات در جدول ۱ آمده است. علاوه بر این آیات زیادی است که می&amp;zwnj;گوید کتاب قرآن تصدیق کننده کتاب&amp;zwnj;های پیشین چون تورات و انجیل است. حضرت عیسی کتابش تصدیق کننده تورات و کتاب&amp;zwnj;های پیشین است. تورات خود تصدیق کننده کتاب&amp;zwnj;های پیشین است. همچنین آیات زیادی که پیامبران ابراهیمی و پیروان آن&amp;zwnj;ها را &amp;laquo;مسلم&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند. دسته&amp;zwnj;ای دیگر از آیات می&amp;zwnj;گوید ایمان آورندگان به حضرت محمد باید به همه پیامبران و کتاب&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها ایمان داشته باشند و بین پیامبران فرقی نگذارند. برای آیات مربوطه می&amp;zwnj;توان به مقاله &amp;laquo;یهودیان و مسیحیان در آیات قرآن&amp;raquo; مراجعه کرد [۳].&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به استناد این همه آیات با قطعیت می&amp;zwnj;توان گفت: نه حضرت محمد و نه حضرت موسی و نه حضرت عیسی و نه دیگر پیامبران ابراهیمی غیر از حضرت ابراهیم؛ هیچکدام دین جدیدی نیاورده&amp;zwnj;اند. خداوند توسط حضرت ابراهیم این آیین را معرفی کرده است. حضرت ابراهیم بنیانگذار و سرسلسه دین جدید می&amp;zwnj;باشد. پیامبران ابراهیمی دیگری که آمده&amp;zwnj;اند همه در این نحله یا پارادایم دینی به هدایت و آموزش قوم خود و بشارات و انذار آن&amp;zwnj;ها پرداخته&amp;zwnj;اند. بنابراین از منظر اصول دین ابراهیمی که همان توحید و نبوت و معاد می&amp;zwnj;باشد، حضرت محمد هیچ اصل جدیدی را معرفی نکرده و در قرآن چیز جدیدی نیامده است که نیازمند تفسیر یا تکمیل توسط سنت پیامبر باشد. البته پیامبر موظف بوده است آیات قرآن درباره دین ابراهیمی و اصول آن را برای مخاطبین خود حضورا بخواند و به آن&amp;zwnj;ها آموزش دهد و به هدایت آن&amp;zwnj;ها بپردازد. برای مردم امی غافل هر درسی تازه است. خداوند برای قوم پیامبر (مردم مکه و حومه) قبلا هشداردهنده&amp;zwnj;ای و کتابی نفرستاده بوده است (سبا:۴۴). این مردم عموما بت پرست و مشرک و کافر بوده&amp;zwnj;اند و درس&amp;zwnj;های توحید و نبوت و معاد و سایر آموزه&amp;zwnj;های قرآن برای آن&amp;zwnj;ها جدید بوده است. خداوند می&amp;zwnj;خواهد آن چه را که از قبل وجود داشته برای آن&amp;zwnj;ها بیان کند و آنان را به آن هدایت کند (نسا:۲۶). تا نگویند که کتاب برای دو طایفه قبل (پیروان حضرت موسی و حضرت عیسی) نازل شده و آنها از درس&amp;zwnj;های آن محروم بوده&amp;zwnj;اند (انعام:۱۵۶). &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول - الف&amp;minus;۱ پیامبری و دین حضرت محمد در مقایسه با رسالت و دین پیامبران قبل بدعتی نیست&lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;705&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/a1.png&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بنابراین نمی&amp;zwnj;توان با ادعای دین جدید و برتر و سنت پیامبر به جنگ پیروان سایر پیامبران رفت. مبدا بسیاری از تفسیرها و تاویل&amp;zwnj;ها از قرآن به زمانی بر می&amp;zwnj;گردد که حاکمان با عنوان &amp;laquo;جانشینی&amp;raquo; پیامبر در حال جنگ و کشورگشایی بوده&amp;zwnj;اند. این جنگ&amp;zwnj;ها عرفی بوده است و عنوان جنگ مقدس که فاتحان و جنگ افروزان به آن داده&amp;zwnj;اند از ماهیت خونریزی آن چیزی نمی&amp;zwnj;کاهد. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای بحث بیشتر پیرامون قومی-محلی بودن مخاطب همه پیامبران می&amp;zwnj;توان به [۱] و [۴] و [۵] مراحعه کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;الف&amp;minus;۲) پیامبر بشری مثل بقیه مردم با دانسته&amp;zwnj;های محدود به وحی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیات زیادی بیانگر این است که پیامبر &amp;laquo;بشری&amp;raquo; است مثل بقیه مردم، جز این که به او وحی می&amp;zwnj;شود. این در جایی است که مخالفان پیامبر همین را بهانه قرار می&amp;zwnj;داده، و به مردم می&amp;zwnj;گفته&amp;zwnj;اند نباید از کسی که بشری مثل خود ما می&amp;zwnj;باشد تبعیت کنید. درباره پیامبران دیگر هم چنین مشکلی وجود داشته است. سران مخالفین پیامبران به مردم می&amp;zwnj;گفته&amp;zwnj;اند می&amp;zwnj;خواهید از کسی پیروی کنید که مثل خود شما غذا می&amp;zwnj;خورد و می&amp;zwnj;آشامد (انبیا:۳، مومنون: ۲۴ و ۳۳ و ۳۴). &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیات جدول ۲ به روشنی بیانگر موارد زیر است که بر بسیاری از مبالغه&amp;zwnj;ها درباره توانایی&amp;zwnj;های پیامبر و دانش پیامبر و در نتیجه سنتی ورای قرآن خط بطلان می&amp;zwnj;کشد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;پیامبر &amp;laquo;بشری&amp;raquo; است چون بقیه مردم. &lt;br /&gt;
۲.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;پیامبر غیب نمی&amp;zwnj;داند. &lt;br /&gt;
۳.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;خزائن الهی نزد پیامبر نیست. &lt;br /&gt;
۴.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;پیامبر اختیار سود و زیان خود را ندارد.&lt;br /&gt;
۵.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;تنها فرق پیامبر با سایر مردم این است که به او وحی می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
۶.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;ییامبر فقط از وحی تبعیت می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
۷.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;او باید هر چه را به او وحی می&amp;zwnj;شود به مردم بگوید.&lt;br /&gt;
۸.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;پیامبر در مقابل درخواست مردم برای آوردن آیه نباید چیزی از خودش بسازد.&lt;br /&gt;
۹.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;پیامبر نمی&amp;zwnj;تواند آیات را تغییر دهد.&lt;br /&gt;
۱۰.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;پیامبر قبل از وحی نمی&amp;zwnj;دانسته است که دین و ایمان چیست و از غافلین بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیامبر علم غیب ندارد. پیامبر جز از وحی تبعیت نمی&amp;zwnj;کند. وحی می&amp;zwnj;گوید آن چه را به تو وحی می&amp;zwnj;شود به مردم بگو. بنابراین دانسته&amp;zwnj;های پیامبر از وحی، همان آیات قرآن است. پیامبر باید هر چیزی را که وحی می&amp;zwnj;شود بدون استثنا به مردم بگوید. چیزی به پیامبر وحی نمی&amp;zwnj;شود که بخواهد پیش خودش نگه دارد و به مردم نگوید. پیامبر نمی&amp;zwnj;تواند آیات را تغییر دهد. اگر مردم درخواست آیه&amp;zwnj;ای کنند پیامبر تا خدا بر او آیه&amp;zwnj;ای نازل نکند نمی&amp;zwnj;تواند خود آیه&amp;zwnj;ای بیاورد. بنابراین چگونه می&amp;zwnj;توان برای پیامبر ورای آیات قرآن توانایی&amp;zwnj;های غیر متعارف و دانش وحیانی قائل بود! &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول الف&amp;minus;۲&amp;nbsp; پیامبر بشری است مثل بقیه که فقط از وحی پیروی می&amp;zwnj;کند، غیب نمی&amp;zwnj;داند و بر سود و زیان خود آگاه نیست&lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;1550&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/a2.png&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;الف&amp;minus;۳) اطاعت و پیروی از پیامبر پیروی از وحی است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اطاعت از هر فرد زمانی که آن فرد در قید حیات است و حضور دارد معنا می&amp;zwnj;دهد. اینجا باید به تمایز بین &amp;laquo;اطاعت&amp;raquo; و &amp;laquo;پیروی&amp;raquo; (تبعیت) توجه داشت. مبنای پیروی مردم از پیامبر، پیروی پیامبر از خدا و طبق آیاتی است که به او نازل می&amp;zwnj;شده است. همانطور که در جدول الف&amp;minus;۳ آمده است پیامبر خود باید از آن چه به او از طریق وحی نازل می&amp;zwnj;شده است تبعیت کند و ایمان آورندگان هم باید از آن چه به پیامبر نازل می&amp;zwnj;شده است تبعیت نمایند. اطاعت از شخص پیامبر محدود، مشروط، و مقید به سه مورد زیر است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;در زمان حیات پیامبر &lt;br /&gt;
۲.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;اذن خداوند &lt;br /&gt;
۳.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;در چارچوب آموزه&amp;zwnj;های وحی&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به عبارت دیگر زمانی که پیامبر در قید حیات نیست اطاعت از پیامبر معنا ندارد. پیروی از آموزه هاست که در قرآن آمده است. اطاعت در امور روزمره نیز فرق دارد با پیروی از پیامبر در شرع، هر چند قرآن اطاعت از پیامبر را اطاعت از خدا نیز دانسته است. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;اطاعت&amp;raquo; امری است عرفی و معطوف به نظم و اداره جامعه بر مبنای قوانین و مقررات و شامل اطاعت از فرماندهان (اولی الامر) و مسئولین در جامعه نیز می&amp;zwnj;شود. حتی اطاعت از یک معلم و مربی لازم است برای پیشرفت و یادگیری و نفع شاگردان. در یک سازمان از مدیران اطاعت می&amp;zwnj;شود بر مبنا و در محدوده قوانین و آیین نامه&amp;zwnj;های آن سازمان. مثلا یک رئیس نمی&amp;zwnj;تواند از کارمند زیر دست خود بخواهد خودروی او را بشوید. خداوند در آیات زیادی تصریح می&amp;zwnj;کند که نفع هدایت شدن و ایمان و عمل صالح، و همچنین ضرر گمراهی و بی ایمانی و کار بد متوجه خود فرد می&amp;zwnj;شود (جدول الف&amp;minus;۶). وظیفه پیامبر ابلاع پیام است. پیامبر بر مردم سلطه ندارد که بخواهد با زور مردم را هدایت کند (جدول الف&amp;minus;۵). برداشت رایج به جای انتخابِ فرد در ایمان و عمل صالح ناشی از آن، &amp;laquo;سلطه شخص پیامبر&amp;raquo; را نشانده است. موضوعِ ایمان به خدا و هدایت فرد و جامعه مکه و حومه بوده است که علت رسالت پیامبر شده است؛ نه شخص پیامبر و خواست او. پیامبر بهترین فرد بوده است در آن جمعیت برای رسالت و هدایت آن ها. چرا که طبق معیارهای رسالت، هر پیامبر باید از میان همان مردم باشد و با زبان همان مردم حرف بزند! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از طرف دیگر پیامبر مجاز به دست بردن در آیات و یا کم و زیاد آن چیزی که به او نازل شده است نیست. او باید آن چه را به او نازل شده است برای مردم بخواند و به آن&amp;zwnj;ها آموزش دهد. در آیات بعثت می&amp;zwnj;بینیم که یکی از وظایف پیامبر &amp;laquo;خواندن&amp;raquo; آیات برای مردم (یتلوا علیهم) است. همین خواندن آیات مشروط به حضور زنده خود اوست و می&amp;zwnj;رساند که این خواندن و آموزش به زمان حیات پیامبر محدود می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعضی&amp;zwnj;ها همردیف آمدن لزوم اطاعت از پیامبر و اطاعت از خدا را در برخی از آیات قرآن، دلیل هموزن بودن سخنان پیامبر و آیات قرآن می&amp;zwnj;دانند. در حالی که در جدول الف&amp;minus;۳ مشاهده می&amp;zwnj;شود پیامبر خود باید از آن چه به او وحی می&amp;zwnj;شود (آیات قرآن) پیروی کند. همچنین اطاعت از پیامبر به اذن خدا (جدول (الف&amp;minus;۴ و درچارچوب آن چه به پبامبر وحی شده (آیات قرآن) می&amp;zwnj;باشد. علاوه بر این اگر این استدلال همردیفی اطاعت از خدا و پیامبر درست باشد، باید حرف&amp;zwnj;های اولی الامر (فرماندهان) هم حجت وحیانی داشته باشد! زیرا که در آیه نساء:۵۹ اطاعت از خدا و پیامبر و اولی الامر در یک ردیف آمده است! &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول الف&amp;minus;۳ ایمان و پیروی پیامبر ازآن چه به وحی می&amp;zwnj;شود، سپس پیروی و اطاعت مخاطبین پیامبر از خدا و پیامبر&lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;666&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/a3.png&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;الف&amp;minus;۴) اذن خداوند در اطاعت از پیامبر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در جدول الف&amp;minus;۴ نمونه آیاتی آورده شده است که خداوند اجازه اطاعت از پیامبران را داده است. به روشنی می&amp;zwnj;بینیم که منشا اطاعت به خدا برمی گردد نه پیامبر! چون از خدا اطاعت می&amp;zwnj;کنیم و خدا اذن اطاعت از پیامبر را برای آموختن و هدایت شدن صادر کرده است، پیامبر دارای صلاحیت اطاعت می&amp;zwnj;شود. اما هیچ پیامبری نمی&amp;zwnj;تواند آیه و حجتی بدون اذن خداوند بیاورد! می&amp;zwnj;بینیم که علاوه بر تاکید بر اطاعت مقید به اذن خدا، بر قانون عامی که می&amp;zwnj;گوید هیچ پیامبری نمی&amp;zwnj;تواند بدون اذن خدا آیه و یا سلطانی بیاورد تاکید شده است! پس بر این مبناست که هر کس پیامبر را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است! با این حال مشاهده می&amp;zwnj;شود که در صورت رویگردانی و نافرمانی از پیامبر، پیامبر وکیل و نگهبان ایمان مردم نیست و جز ابلاغ پیام تکلیفی ندارد (بخش الف&amp;minus;۵). &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول - الف&amp;minus;۴ اطاعت مردم از پیامبر به اذن خداست و پیامبران نیز طبق کتاب و آیات مردم را هدایت می&amp;zwnj;کنند&lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;578&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/a4.png&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;الف&amp;minus;۵) پیامبر وکیل و حافظ مردم نیست وبر آن&amp;zwnj;ها سطله ندارد و نباید در دعوت مردم از زور استفاده کند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به راستی چرا خداوند پیرامون عدم اجبار و زور در هدایت مردم، این همه آیه خطاب به پیامبر فرستاده است؟ چرا این همه به پیامبر تذکر داده است که تو بر بندگان من &amp;laquo;سلطه&amp;raquo; نداری و &amp;laquo;وکیل&amp;raquo; و &amp;laquo;حافظ&amp;raquo; آن&amp;zwnj;ها نیستی؟ به پیامبر می&amp;zwnj;گوید تو مامور نیستی که با اجبار و زور آن&amp;zwnj;ها را با ایمان دعوت کنیٍ؛ با قرآن پند بده: وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ! پند بده که تو پنده دهند هستی. تو را برای تسلط بر آن&amp;zwnj;ها نفرستاده ایم: فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ. لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِر! اگر از تو اعراض کردند، ما تو را حافظ و نگاهبان آن&amp;zwnj;ها نفرستادیم، بلکه کار تو ابلاغ پیام است: فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ ... از او می&amp;zwnj;پرسد: آیا می&amp;zwnj;خواهی مردم را به اکراه به مومن شدن وادار کنی؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی آیات نمونه در جدول الف&amp;minus;۵ آورده شده است. می&amp;zwnj;بینیم که در برابر سفارش به اطاعت از پیامبر، به روشنی و بارها و بارها بر عدم &amp;laquo;سلطه&amp;raquo; پیامبر بر مردم و مجبور نکردن آن&amp;zwnj;ها به ایمان آوردن تاکید شده است! شاید بتوان گفت گاهی پیامبر در دعوت و هدایت مردم شدت عمل و زیاده روی&amp;zwnj;هایی داشته است که این چنین از طرف خدا مورد پرسش قرار گرفته و بارها به او تذکر داده شده است! حال ادعاهای بی اساسی چون: سنت و سیره می&amp;zwnj;بایست مورد عمل قرار گیرد و هرگونه اعراض و مخالفت با آن موجب می&amp;zwnj;شود تا شخص گناهکار شمرده و مجازات شود...؛ از عجائب روزگارست! &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول الف&amp;minus;۵ - ایمان و هدایت زورکی و با اجبار نیست. پیامبر نگهبان و مسلط بر مردم نیست&lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;790&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/a5.png&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
البته در آل عمران:۱۵۹ نرمخویی پیامبر و در قلم:۴ بر خلق عظیم پیامبر تاکید شده است. در موردی نیز تاکید شده است که اگر درشتخوی بودی بی تردید مردم از پیرامون تو پراکنده می&amp;zwnj;شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آل عمران: ۱۵۹ &lt;br /&gt;
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ&lt;br /&gt;
به لطف رحمت الهى با آنان نرمخويى كردى&amp;rlm;؛ و اگر درشتخوى سخت دل بودى بيشك از پيرامون تو پراكنده مى شدند؛ پس از ايشان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در (اين&amp;rlm;) كار با آنان مشورت كن&amp;rlm;؛ و چون عزمت را جزم كردى بر خداوند توكل كن&amp;rlm;، كه خدا اهل توكل را دوست دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین در آیه انبیا:۱۰۷ آمده است که ما تو را جز مایه رحمت بر جهانیان نفرستادیم. این رحمت بودن، به رسالت پیامبر برمی گردد. همان رسالت هر پیامبر که رحمت است برای همه مردم دنیا. سایر پیامبران هم رحمت هستند. هر چند که طبق قرآن کل اشیایی که خداوند خلق کرده است رحمت است. از رحمت بودن رسالت پیامبر و یا نرمخوی بودن پیامبر و خلق خوب داشتن پیامبر نمی&amp;zwnj;توان نتیجه ویژه&amp;zwnj;ای در جهت وحیانی بودن سنت پیامبر استخراج نمود. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انبياء :۱۰۷ &lt;br /&gt;
وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ&lt;br /&gt;
و ما تو را جز مايه رحمت براى جهانيان نفرستاده&amp;rlm;ايم&amp;rlm;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از طرف دیگر از آن جا که قرآن مایه رحمت است، حامل وحی هم رحمت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اعراف: ۵۲ &lt;br /&gt;
وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَى عِلْمٍ هُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ&lt;br /&gt;
و به راستى كه براى آنان كتابى آورده&amp;rlm;ايم كه از روى علم&amp;rlm;، روشن و شيوايش ساخته&amp;rlm;ايم&amp;rlm;، كه رهنمود و رحمتى است براى اهل ايمان&amp;rlm;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای بحث بیشتر درباره &amp;laquo;عالمین&amp;raquo; و نقش پیامبران و رسالت آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;توان به [۱] و [۵] مراجعه کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;الف&amp;minus;۶) هر کس هدایت شود به سود خود و هرکس گمراه شود به ضرر خود اوست&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آیات جدول الف&amp;minus;۶ به روشنی و مکرر مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که: ۱) ایمان آوردن، ۲) هدایت شدن، ۳) پاکیزه شدن، و ۴) عمل صالح ناشی از ایمان به سود خود فرد است. همچنین زیان ناشی از گمراهی و عدم پاکیزگی و عمل بد متوجه فرد است و نه دیگران. کسی مسئول گناه دیگری نیست. پیامبر باید در دعوت و گفتگو با دیگران به شیوه احسن رفتار کند. و اگر فردی نخواهد ایمان بیاورد پیامبر وکیل و حافظ ایمان آن فرد نیست. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بدیهی است کسی را نمی&amp;zwnj;توان به زور مومن کرد. نه میسر است و نه ایمان زورکی به عمل صالح می&amp;zwnj;انجامد. وظیفه پیامبر طبق آیات زیادی از قرآن ابلاغ پیام و بشارت و انذار دادن است. همانطور که در جداول قبل هم آمد، اگر کسی از اطاعت خدا و پیامبر رویگردان شود و حتی به پیامبر پشت کند به ضرر خودش می&amp;zwnj;باشد. درگیری&amp;zwnj;ها و گرفتاری&amp;zwnj;ها از آن جا آغاز شد که کافران و مشرکان ابلاغ و شیوه احسن گفتگو را برنتافتند و شروع به آزار و اذیت و شکنجه و قتل یاران پیامبر کردند. تا جایی که آن&amp;zwnj;ها را از خانه و کاشانه خود راندند و مجبور به ترک مکه کردند. حال پرسش این است که جایی که خدا نحوه تعامل پیامبر را با آن مردم گمراه مشرک و کافر چنین روشن مشخص ترسیم کرده است، در زمانه ما چرا با مردم چنین آمرانه و با تحکم و تحقیر رفتار می&amp;zwnj;شود؟ مگر حکومتگران مسئول ایمان مردمند و یا بار گناه آن&amp;zwnj;ها را بر دوش می&amp;zwnj;کشند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول - الف&amp;minus;۶ هر کس هدایت شود به سود خود و هرکس گمراه شود به ضرر خود اوست&lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;836&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/a6.png&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب- &amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;ادعاها و مبالغه&amp;zwnj;ها درباره پیامبر و قرآن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موارد مبالغه&amp;zwnj;ها و ادعاهای گزاف ضد قرآن درباره پیامبر کم نیست. در این بخش به مواری از این مبالغه&amp;zwnj;ها و ادعاها که در راستای وحیانی بودن سنت پیامبر مورد استفاده قرار گرفته می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب-۱) سخن نگفتن پیامبر از روی هوی و هوس &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی با استناد به آیه نجم:۳ که می&amp;zwnj;گوید پیامبر از روی هوی سخن نمی&amp;zwnj;گوید، ادعا می&amp;zwnj;کنند که هر چه پیامبر می&amp;zwnj;گوید همان سخن وحی است! یعنی حضرت محمد بعد از مبعوث شدن به پیامبری به مقامی ارتقا پیدا کره است که سخنی جز وحی نمی&amp;zwnj;گوید. آشکار است که این ادعایی بس بی پایه است. اگر به آیه قبل و بعد آیه نجم:۳ دقت شود پاسخ به این ادعا را به سادگی می&amp;zwnj;توان دید. پیامبر بنا بر آیات زیادی از قرآن چون هود:۳۵ و طور:۳۰ و همچنین آیات دیگری چون انبیا:۵ و فرقان:۴ و سجده:۳ و احقاف:۸ ...؛ همواره در مظان اتهام و افترای مخالفینی بوده است که پیامبری او را تکذیب می&amp;zwnj;کردند. به او افترا می&amp;zwnj;زدند که این آیه&amp;zwnj;ها را از خودش می&amp;zwnj;سازد. همچنین مواری چون جنون را به پیامبر نسبت می&amp;zwnj;دادند. این که بر سخن نگفتن پیامبر از روی هوی و هوس تاکید شده؛ در واکنش به این گونه اتهامات در آن جو افترا و بهتان بوده است. وگرنه این که پیامبر از هوی و هوس پیروی نمی&amp;zwnj;کند، امتیازی برای پیامبر نیست. اگر پیامبر تابع هوی و هوس بود که واجد صلاحیت بعثت و پیامبری نمی&amp;zwnj;شد. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همان طور که در جدول ب-۱ آمده است، در آیه نجم:۲ (قبل از نجم:۳) آمده است که پیامبر سرگشته و گمراه نیست. در آیه نجم:۴ (بعد از نجم:۳) ادامه داده است که چیزهایی که پیامبر می&amp;zwnj;گوید جز وحیی نیست که به او فرستاده می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
آیات دیگر در این رابطه را می&amp;zwnj;توان در جدول ب-۱ مشاهده کرد. هر چند که در این نوشتار با دلایل متعدد و با آیات زیاد، ادعای وحی به پیامبر ورای آیات قرآن رد می&amp;zwnj;شود. آن چه به پیامبر وحی می&amp;zwnj;شود همان آیات مبین قرآن است که پیامبر باید بدون کم و کاست به جمعیت مخاطبش برساند و به آن&amp;zwnj;ها ابلاغ کند. مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که همان فعل &amp;laquo;ینطق&amp;raquo; در نجم:۳ در آیات مومنون:۶۲ و جاثیه: ۲۹ برای کتاب بکار برده شده است. کتابی که مجموعه آیات است. آیاتی که جز آن نیست که به پیامبر وحی شده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول ب-۱ وحی به پیامبر همان وحی آیات قرآن است &lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;674&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/b1.png&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لازم به یادآوری است نزول آیه حجر:۹ نیز در رابطه با چنین مواردی است. در این آیه خدا می&amp;zwnj;گوید که ذکر (قرآن) را نازل کرده و خود از آن محافظت می&amp;zwnj;کند. یعنی این که علیرغم اختلالاتی که ممکن است در حین انتقال وحی توسط شیطان (جدول ب-۳) صورت گیرد و همچنین دشمنی&amp;zwnj;ها و و ستیزها و مسخره کردن&amp;zwnj;ها و افترا&amp;zwnj;های دشمنان پبامبر؛ خدا از قرآن محافظت می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
حجر:۹&lt;br /&gt;
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ &lt;br /&gt;
همانا ما قرآن را نازل كرده&amp;rlm;ايم و ما خود نگهبان آنيم&amp;rlm;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آیات حجر:۶ و ۷، همان افترای &amp;laquo;مجنون&amp;raquo; بودن به کسی که به او ذکر (قرآن) نازل می&amp;zwnj;شده آمده است. همچنین این که به پیامبر می&amp;zwnj;گویند اگر راست می&amp;zwnj;گویی چرا فرشتگان را برای ما نمی&amp;zwnj;آوری. در حجر:۸ پاسخ آن&amp;zwnj;ها را درباره فرشتگان می&amp;zwnj;دهد. سپس در حجر:۹ اطمینان می&amp;zwnj;دهد که قرآن از طرف خداوند نازل شده است و خود او هم حافظ و نگاهبان آن است! در ادامه نیز یادآوری شده است که قبل از حضرت محمد پیامبرانی برای امت&amp;zwnj;های دیگر فرستاده شده است. می&amp;zwnj;بینیم که این گونه آیات در محیط اتهامات و افتراها و در پاسخ به آن نازل شده است. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب-۲) عصمت پیامبر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از دلایلی که مدعیان وحیانی بودن سنت پیامبر می&amp;zwnj;آوردند این است که چون پیامبر انسان کاملی است و از عصمت برخوردار است و خطا و نسیان و اشتباه در او راه ندارد، پس هر چه می&amp;zwnj;گوید و انجام می&amp;zwnj;دهد عین وحی می&amp;zwnj;باشد. اما می&amp;zwnj;بینیم که قرآن چیز دیگری می&amp;zwnj;گوید. نه واژه عصمت در قران وجود دارد و نه مفهوم عصمت. بلکه در قرآن آیاتی مبنی بر گناه و یا احتمال گناه کردن پیامبر نیز وجود دارد. همچنین در قرآن آیاتی هست که دلالت دارد بر امکان القا شیطان در پیامبر و دخالت در کارهای پیامبر! با توجه به جدول الف&amp;minus;۲ که پیامبر نیز بشری مثل بقیه مردم است، او هم ممکن است در معرض گناه قرار گیرد؛ مگر جایی که مشخصا برای بازداشتن از گناهی به او وحی شود که آن هم می&amp;zwnj;باست در قرآن آمده باشد. حال در خوشبینانه&amp;zwnj;ترین حالت و به نفع مدعیان عصمت می&amp;zwnj;گوییم: علیرغم این تعداد آیات نمونه که در جدول ب-۲ آمده است و همچنین نظر به حساسیت موضوع؛ اصراری بر احتمال مرتکب گناه شدن پیامبر نیست. اما این ادعای عصمت بی اساس است و حتی یک آیه پشتوانه قرآنی ندارد. بنابراین بهتر است در این باره دست از مبالغه برداشته شود! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آیات محمد:۱۹ و فتح:۲ و غافر:۵۵ به روشنی صحبت از گناه و آمرزش خواهی پیامبر از گناه است. اگر در آیات اعراف:۲۰۰ و فصلت:۳۶ جدول زیر دقت شود، در این آیات حتی صحبت از احتمال دخالت شیطان و تحریک پیامبر است که با وسوسه فرق دارد و بدتر از وسوسه می&amp;zwnj;باشد. وسوسه اثرگذاری است در تمایل شخص که ممکن است به کار بدی منجر شود. اما اینجا اثر دخالت شیطان است در عدم انجام کار خوبی که از پیامبر انتظار آن می&amp;zwnj;رود. در آیات دیگر حتی امکان فریب خوردن پیامبر و فراموشی پیامبر آمده است! &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول ب-۲&amp;nbsp; آیاتی مبنی بر امکان مرتکب گناه شدن پیامبر&lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;905&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/b2.png&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
لازم به یادآوری است که در قرآن تنها موردی که الگوی فردی پیامبران مقداری متفاوت است، حضرت عیسی است که بحث درباه آن از حوصله این مقاله خارج است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب-۳)&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;شارع بودن پیامبر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادعای دیگر، شارع بودن پیامبر است؛ در حالی که طبق قرآن پیامبر مجاز به اضافه کردن چیزی منجمله احکام به قرآن نیست. پیامبر باید طبق آیات قرآن بین مردم داوری و حکم کند. علاوه بر آیاتی که قرآن را مرجع هدایت و انذار و حکمت و آموزش می&amp;zwnj;داند و پیامبر و مخاطبین پیامبر را به تبعیت از آیات این کتاب می&amp;zwnj;خواند؛ در آیاتی که نمونه&amp;zwnj;های آن در جدول ب-۳ آمده است، مشخصا به پیامبر دستور می&amp;zwnj;دهد که بین مردم طبق آیات قرآن حکم کند. در قرآن نه آیه&amp;zwnj;ای مبنی بر شارع بودن پیامبر آمده است و نه پیامبر مجاز است چیزی از خود به کتاب بیفزاید. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همچنین آیات زیادی در قرآن است که بیان می&amp;zwnj;کند مردم از تو درباره فلان چیز پرسش می&amp;zwnj;کنند (برای نمونه: يَسْأَلُونَكَ درباره حیض، روح، کوه ها، گوشت حلال، هلال ماه، انفاق، قیامت و غیره). بعد در دنباله این گونه آیه ها، پاسخ آن از طرف خدا بیان شده است و به پیامبر گفته شده است چنین بگو. هیچ موردی نیست که پاسخ دادن به این گونه پرسش&amp;zwnj;ها به شخص پیامبر واگذار شده باشد. اگر پیامبر خود مجاز به پاسخ دادن به این گونه پرسش&amp;zwnj;ها بود، مثلا آیه می&amp;zwnj;آمد که پاسخ دادن به فلان دسته از پرسش&amp;zwnj;ها به عهده خود پیامبر است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول ب-۳&amp;nbsp;&amp;nbsp; شارع نبودن پیامبر &lt;br /&gt;
&lt;img height=&quot;309&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/b3.png&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب-۴)&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;خاتم النبین و اکملت لکم دینکم &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مورد دیگری که موجب ابهام شده است، کاربرد صفت &amp;laquo;خاتم الانبین&amp;raquo; برای پیامبر در آیه احزاب:۴۰ می&amp;zwnj;باشد. مورد دیگر عبارت &amp;laquo; الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ&amp;raquo; در آیه مائده:۳ می&amp;zwnj;باشد. از این دو مورد، پیامبر آخرین و دین آخرین برداشت شده است که بر خلاف آیات دیگر قرآن است. همانطور که در بالا آمد رسالت همه پیامبران قومی- محلی است اگر چه پیام فراگیر است. پیامبرِ آخر و آخرین دینِ بهتر، مخالف آموزه&amp;zwnj;های قرآن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سوره مائده که از نظر تاریخ نزول جزو آخرین سوره&amp;zwnj;های قرآن می&amp;zwnj;باشد، آیه&amp;zwnj;های زیادی (که برخی احکام را هم بیان می&amp;zwnj;کند) خطاب به &amp;laquo;الذین آمنوا&amp;raquo; نازل شده است. یعنی خطاب به کسانی که دست از شرک و بت پرستی برداشته و به خدا و پیامبر ایمان آورده&amp;zwnj;اند. جالب است که حتی در همین سوره&amp;zwnj;های آخر هم خدا آن ایمان آورده&amp;zwnj;ها را با ایهاالمسلمون مورد خطاب قرار نمی&amp;zwnj;دهد! برخی آیات در پاسخ به &amp;laquo;از تو می&amp;zwnj;پرسند&amp;raquo; آمده است. در سرتاسر سوره می&amp;zwnj;توان محلی بودن این آموزه&amp;zwnj;ها را لمس کرد. گویی در این مرحله تلاش پیامبر در راه دعوت و هدایت و آموزش آن مردم پس از آن همه چالش&amp;zwnj;ها به پیشرفت قابل قبولی رسیده است که مورد رضایت نسبی خداست. گویی سوره می&amp;zwnj;خواهد بسیاری از ابهامات و حلال و حرام&amp;zwnj;ها را در جهت آسان کردن زندگی برای پیروان حضرت محمد و همچنین زندگی مسالمت آمیزتر با اهل کتاب مقیم و کش ندادن دشمنی&amp;zwnj;های گذشته و عفو کردن روشن تر کند. بیان می&amp;zwnj;کند که خدا نمی&amp;zwnj;خواهد دین را برای شما دشوار کند، بلکه می&amp;zwnj;خواهد نعمتش را بر شما کامل کند. خوراک اهل کتاب را بر پیروان پیامبر و خوراک پیروان پیامبر را به اهل کتاب حلال می&amp;zwnj;کند. از حضرت موسی و حضرت عیسی و کتاب&amp;zwnj;های هر یک تعریف می&amp;zwnj;کند. تاکید می&amp;zwnj;کند اهل کتاب طبق احکام کتاب خودشان عمل کنند. حتی تا آن جا پیش می&amp;zwnj;رود که می&amp;zwnj;گوید اگر اهل کتاب در دعوای بین یکدیگر پیامبر را به داوری انتخاب کردند، پیامبر بین آن&amp;zwnj;ها طبق حکم کتاب خودشان داوری کند! البته به عدم دوستی با آن دسته از اهل کتاب که هنوز پیروان پیامبر را مسخره می&amp;zwnj;کنند و دشمنی می&amp;zwnj;ورزند نیز تاکید شده است. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مائده:۳ &lt;br /&gt;
حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مردار و خون و گوشت خوك و آنچه نامى جز نام خدا به هنگام ذبحش برده باشند، و (حيوان حلال گوشت&amp;rlm;) خفه&amp;rlm;شده&amp;rlm;، و به ضرب (چوب و سنگ&amp;rlm;) مرده&amp;rlm;، و از بلندى&amp;rlm;افتاده&amp;rlm;، و شاخ&amp;rlm;خورده و آنچه درندگان از آن خورده باشند، مگر آنچه (به موقع به ذبح شرعى&amp;rlm;) حلال كنيد و همچنين آنچه براى بتان ذبح شده است و نيز تعيين قسمت به كمك ازلام همه بر شما حرام شده است (و پرداختن به هر يك از) اينها نافرمانى است&amp;rlm;؛ امروز كافران از دين شما (و بازگشت شما از آن&amp;rlm;) نوميد شده&amp;rlm;اند، لذا از آنان نترسيد و از من بترسيد؛ امروز دين شما را برايتان به كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را بر شما پسنديدم&amp;rlm;؛ اما هر كس در مخمصه&amp;rlm;اى ناچار شود و مايل به گناه نباشد (و از آنچه نهى شده بخورد) بداند كه خداوند آمرزگار مهربان است&amp;rlm;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همانطور که در بالا دیده می&amp;zwnj;شود، آیه مائده:۳ درباره حرمت خوردن گوشت مرده و خون و خوک است و چگونگی ذبح کردن و حرمت قربانی برای بتان و مواری این چنین است. اما در آخر آیه به کامل شدن &amp;laquo;شریعت&amp;raquo; قوم حضرت محمد توسط خداوند نیز اشاره شده است. یعنی آن مقدار که خدا برای آن قوم لازم می&amp;zwnj;دانسته و کار آن&amp;zwnj;ها را در آن روزگار راه می&amp;zwnj;انداخته است (به لکم و دینکم دقت شود) . در قرآن واژه دین و شرع به جای یکدیگر هم بکار برده شده است. وگرنه &amp;laquo;دین&amp;raquo; چیزی نیست که بخواهد با مشخص شدن حکم حرمت مرده و یا حرمت خوردن خون کامل شود؛ آن هم برای تمام بشریت و برای همه زمان ها! پر کردن جای خالی و بر طرف کردن نواقص هم می&amp;zwnj;شود کامل کردن و تمام کردن. این گونه گزاره&amp;zwnj;ها مشروط است به واقعه&amp;zwnj;ای که در زمان و مکان خاص در حال انجام بوده است. برای مثال در یک مسیر یک کیلومتری رسیدن به هزارمین متر، کامل شدن و تمام شدن مسیر است. اما در یک مسیر هزار کیلومتری؛ رسیدن به هزارمین کیلومتر، کامل کردن مسیر به حساب می&amp;zwnj;آید! همچنین اشاره به ناامید شدن کافران، اشاره به همان کافران آن روز و آن مکان یعنی دشمنان پیامبر و پیروانش می&amp;zwnj;باشد. قسمت آخر آیه اظهار امیدواری است در آسودگی از ستیزه دشمنان و رسیدن به صلح و ثبات؛ پس از آن همه دشمنی&amp;zwnj;ها و درگیری&amp;zwnj;ها و جنگ&amp;zwnj;ها و خون ریزی&amp;zwnj;ها و خون دل خوردن ها... در مسیر رسالت حضرت پیامبر! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;احزاب:۴۰&lt;br /&gt;
مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمً&lt;br /&gt;
محمد هرگز پدر هيچ يك از مردان شما نيست، بلكه پيامبر خدا و خاتم پيامبران است، و خداوند به هر چيزى داناست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صفت &amp;laquo;خاتم النبین&amp;raquo; که در آیه آمده، دلالت دارد بر نبی آخر بودن حضرت محمد در آن زمان (زمان بعثت حضرت محمد). ممکن است در آینده در سیاره زمین به بعثت پیامبری نیاز نشود اما همین الان ممکن است در سیاره&amp;zwnj;های دیگر پیامبرانی در قید حیات برای هدایت مخلوقات دیگر داشته باشیم. از طرف دیگر با توجه به آیات قبل می&amp;zwnj;دانیم چرا بیان شده است که پیامبر پدر هیچ یک از مردان شما نیست. اگر خدا می&amp;zwnj;خواست پرونده رسالت را برای همیشه ببندد و حضرت محمد را برای همیشه و همه جا آخرین فرستاده خود اعلام کند، منتظر نمی&amp;zwnj;شد که ماجرای زید پیش بیاید و در حاشیه آن و در پاره&amp;zwnj;ای از یک آیه موضوعی چنین مهم را بیان کند. خود موضوع آن قدر بزرگ است و اهمیت دارد که خداوند بخواهد نزول یک آیه مستقل را خرج آن کند! همانطور که صفت رسول الله برای پیامبر بکار برده شده است، صفت خاتم النبین هم بکار رفته است. اینجا مسئله اصلی و هدف از نزول آیه بیان این مطلب است که پیامبر پدر (خوانده) هیچکس نیست. نه این که بخواهد اعلام کند حضرت محمد رسول خدا و یا آخرین رسول خداست. با بحث&amp;zwnj;هایی که در سایر مقالات [۱] [۲] [۳] [۴] [۵] [۶] درباره هدف رسالت پیامبران و قومی بودن مخاطب پیامبران شده، پیشین یا پسین بودن زمانی هیچ یک از پیامبران مزیتی یا تفاوتی نمی&amp;zwnj;آورد. چون نه قرار است دین جدیدی بیاورند و نه آمده&amp;zwnj;اند که ناقض دیگری باشند. هر پیامبر برای هدایت قوم خود آمده است و کتاب و آموزه&amp;zwnj;های او تصدیق کننده پیامبران پیش از او بوده است. خدا رشد نمی&amp;zwnj;کند که بخواهد با دانش جدید دین جدید بیاورد. برای خدا همانطور که بعد مکان بی معناست، بعد زمان هم بی معناست و در میلیون&amp;zwnj;ها و میلیاردها سال آینده همین الان حضور دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مورد دیگری که در این رابطه شاید اشاره&amp;zwnj;ای به آن بد نباشد آیه توبه:۳۳ است که می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;توبه:۳۳ &lt;br /&gt;
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ&lt;br /&gt;
او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاده است&amp;rlm;، تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند و لو آنكه مشركان ناخوش داشته باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی اینجا پیروزی بر همه ادیان را دلیل بر حق بودن و بهتر بودن دین حضرت محمد در مقایسه با دین سایر پیامبران تفسیر کرده&amp;zwnj;اند. در صورتی که کافران و مشرکین هم دین دارند. در قرآن واژه دین فقط برای دین پیامبران بکار نرفته است. در این آیه از پیروزی دین پیامبر علیرغم اکراه مشرکین (مخالف پیامبر) سخن رفته است. می&amp;zwnj;توان گفت پیروزی دین اسلام بر دین مشرکین و کافرین و سایر دین&amp;zwnj;های غیرالهی آن سرزمین است! &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب-۵)&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;هر چه پیامبر داد بگیرید&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعضی از فقها از پاره آیه &amp;laquo; وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا&amp;raquo; در آیه حشر:۷ نتیجه گیری کرده&amp;zwnj;اند که قول و کردار پیامبر حجت وحیانی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حشر:۷ &lt;br /&gt;
مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ.&lt;br /&gt;
و آنچه خداوند از ایشان به پیامبرش ارزانى داشت پس از آن خدا است و از آن پيامبر و از آن نزديكان [خويشاوندان&amp;rlm;] و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان است، تا در میان توانگران شما دستگردان نشود. و آنچه پيامبر شما را دهد آن را بپذيريد و آنچه شما را از آن باز دارد، از آن دست بداريد، و از خداوند پروا كنيد؛ كه بيگمان خداوند سخت&amp;rlm;كيفر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آشکار است که این آیه درباره چگونگی تقسیم اموال عمومی (غنیمت و یا هر چه) است که باید بین نیازمندان تقسیم شود و نه توانگران. گفته است هر طور پیامبر تقسیم کرد بپذیرید و به اصطلاح چانه نزنید. &amp;laquo;ما اتاکم&amp;raquo; بر می&amp;zwnj;گردد به آن چه پیامبر به نیازمندان می&amp;zwnj;دهد. &amp;laquo;مانهاکم&amp;raquo; بر می&amp;zwnj;گردد به نهی از نصیب بردن اغنیا از این مال عمومی طوری این مال به گردش در دست اغنیا نینجامد. حال چطور می&amp;zwnj;شود از این آیه نتیجه گیری کرد که سخن و کرداد پیامبر حجت وحیانی دارد، از نوع اختراعاتی است که باید به مخترعان آن خندید! این همه آیات بالا که در چندین جدول دسته بندی شده است را گذاشته&amp;zwnj;اند به یک آیه بی ربط چسبیده&amp;zwnj;اند. اگر کسی بخواهد چیزی برسازد و به قرآن ربط دهد، لااقل سراغ آیه&amp;zwnj;ای برود که حداقل به نوعی با موضوع مورد ادعا سنخیت داشته باشد. آیه قبل از این آیه هم درباره همین موضوع &amp;laquo;افاء&amp;raquo; می&amp;zwnj;باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ب-۶)&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;اگر می&amp;zwnj;توانید سوره&amp;zwnj;ای بیاورید&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مورد دیگر مبالغه، مبالغه درباره سوره&amp;zwnj;های قرآن است. این که کسی نمی&amp;zwnj;تواند نوشته&amp;zwnj;ای مثل سوره&amp;zwnj;های قرآن بنویسد. اگر چه این مورد در رابطه مستقیم با موضوع وحیانی نبودن سنت پیامبر نیست، اما تبیین آن می&amp;zwnj;تواند در اثبات موارد دیگر کمک کند. و آن این که بدون توجه لازم به محیط و شرایطی که آیات در آن نازل شده است، چه بسا به برداشت&amp;zwnj;های نادرست و طرح ادعاهای بی اساس دچار شویم. مخاطبین حضرت محمد مردمی بودند که اکثر آن در قرآن با صفاتی چنین توصیف شده اند: لایعقلون، لایعلمون، لایستمعون، کاذبون، یجهلون، فاسقون، مشرکون، کافرون، و ...! حال از جمعیتی امی با چنین ویژگی&amp;zwnj;هایی که حتی کتابی را لمس نکرده بودند چگونه می&amp;zwnj;توان توقع داشت که کتابی مثل قرآن و یا سوره&amp;zwnj;هایی مثل سوره&amp;zwnj;های قرآن بیاورند؟ اینجا هم طبق معمول مبالغه می&amp;zwnj;شود. آیات زیادی در قرآن شامل انبیا:۵ و فرقان:۴ و سجده:۳ و احقاف:۸ بیان می&amp;zwnj;کند که کافران و دشمنان پیامبر می&amp;zwnj;گفتند که پیامبر این آیات را از خودش می&amp;zwnj;سازد و خواب&amp;zwnj;های پریشان اوست. در پاسخ به تکذیب کافران می&amp;zwnj;گوید اگر می&amp;zwnj;توانید آیات و سوره&amp;zwnj;هایی مثل آن را بیاورید. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر در جدول ب-۶ به آیات هود:۱۳ و یونس:۳۸ دقت کنیم می&amp;zwnj;بینیم که با يَقُولُونَ (می گویند) شروع می&amp;zwnj;شود و &amp;laquo;قل&amp;raquo; در پاسخ به يَقُولُونَ همان مخالفین پیامبر است. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هود:۱۳&lt;br /&gt;
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ.&lt;br /&gt;
يا مى&amp;rlm;گويند آن (قرآن&amp;rlm;) را برساخته است&amp;rlm;؛ بگو اگر راست مى&amp;rlm;گوييد ده سوره برساخته همانند آن بياوريد، و هر كسى را كه مى&amp;rlm;توانيد در برابر خداوند (به يارى&amp;rlm;) بخوانيد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یونس:۳۸&lt;br /&gt;
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ.&lt;br /&gt;
يا مى&amp;rlm;گويند كه (پيامبر) آن را برساخته است&amp;rlm;، بگو اگر راست مى&amp;rlm;گوييد سوره&amp;rlm;اى همانند آن بياوريد و هر كس را كه مى&amp;rlm;توانيد، در برابر خداوند (به كمك&amp;rlm;) بخوانيد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مدعای اصلی قرآن در این آیات، اثباتِ از جانب خدا بودن آیات قرآن است در برابر تکذیب آن (يَقُولُونَ افْتَرَاهُ) ؛ و نه &amp;laquo;کیفیت&amp;raquo; آیات و سوره&amp;zwnj;های قرآن! آشکار است که مخاطبین پیامبر نمی&amp;zwnj;توانستند چنین کاری کنند. مگر مخاطبین غیر از &amp;laquo;امیین&amp;raquo; لا همه چیز مورد خطاب پیامبر می&amp;zwnj;بودند؟ کسانی که بنا بر تعبیر خود قرآن &amp;laquo;ناشنوا&amp;raquo; و &amp;laquo;گنگ&amp;raquo; و &amp;laquo;نابینا&amp;raquo; هستند چطور می&amp;zwnj;توانند سوره&amp;zwnj;ای با هر کیفیتی بیاورند؟ فراموش نکنیم مخاطب آیه به چالش کشیدن جمعیتی است که در بین آن&amp;zwnj;ها به تعداد انگشتان دست، افراد باسواد درحد خواندن و نوشتن وجود نداشت. کسانی که به مدرسه نرفته و کتابی لمس نکرده بودند. خود پیامبر هم پیش از وحی از غافلین بوده است (یوسف:۳). نه کتابی می&amp;zwnj;خوانده و نه به دست خودش چیزی می&amp;zwnj;نوشته است (عنکبوت:۳). اما مبعوث شده که با آیات قرآن قومش را که خود و پدرانشان در غفلت بوده&amp;zwnj;اند و قبلا برایشان نذیری نیامده بوده، هشدار دهد (یس:۶) (سجده:۳). از نظر موقعیت جغرافیایی نیز این قوم ساکن ام القری (مکه) و حومه آن بوده&amp;zwnj;اند (انعام:۹۲ ).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر به آیات سجده:۲ و ۳ دقت کنیم می&amp;zwnj;بینم همین افترا با همان فعل يَقُولُونَ تکرار شده و تاکید شده که هیج تردیدی نیست که این کتاب از جانب خدا نازل شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سجده:۲و۳&lt;br /&gt;
تَنزِيلُ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ.&lt;br /&gt;
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ.&lt;br /&gt;
كتابى است فرو فرستاده و شك در آن نيست [كه&amp;rlm;] از سوى پروردگار جهان است&lt;br /&gt;
يا گويند كه آن را برساخته است&amp;rlm;، نه بلكه حق است و از سوى پروردگار توست تا قومى را كه هشداردهنده پيش از تو به سراغشان نيامده بود، بيم دهى&amp;rlm;، باشد كه به راه آيند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همین دو آیه کوتاه سوره سجده بیانگر یک دنیا آموزه ساختاری است؛ بطوری که از هزاران مقاله بر مبنای جهل ساختاری رایج راهگشاتر است. علاوه بر رد افترای کافران و مشرکین مخالف پیامبر که میگفتند کتاب را پیامبر از خودش برساخته؛ تاکید می&amp;zwnj;کند که این کتاب (قرآن) برای مردمی نازل شده است که قبلا برای آن&amp;zwnj;ها پیامبری فرستاده نشده است. یعنی هم مخاطب را مشخص می&amp;zwnj;کند و هم این که کتاب و رسالت پیامبران پیشین شامل این مردم نمی&amp;zwnj;شده است! در تمام این آیات می&amp;zwnj;توان زمان و مکان و بازیگران و فضای افترا و تکذیب و مجادله و ستیز ستیزه گران محلی را به روشنی آفتاب دید. حال در زمانه ما عده&amp;zwnj;ای که خود را روشنفکر و نواندیش هم می&amp;zwnj;دانند، اگر نمی&amp;zwnj;توانند از اشتباهاتی که از پدران خود به ارث برده&amp;zwnj;اند دست بکشند؛ لجاجت و ستیزه گری مردمانی نیمه بدوی و بیسواد در ۱۴ قرن پیش جای شگفتی ندارد! &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;p&gt;جدول ب-۶&amp;nbsp;&amp;nbsp; اگر می&amp;zwnj;توانید سوره&amp;zwnj;ای بیاورید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img height=&quot;878&quot; align=&quot;middle&quot; width=&quot;540&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/b6.png&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشاهده آیات جدول بالا بدون هیچ تفسیری و یا تاویلی به روشنی بیانگر موضوع مورد بحث می&amp;zwnj;باشد. آیات بالا کنار هم ساده و آشکار بیان می&amp;zwnj;کند که مخاطب وحی و کتاب چه کسانی بوده اند؛ کجا می&amp;zwnj;زیستند و زبانشان چه بوده است. کسانی که برای اولین بار پیامبری به سوی آن&amp;zwnj;ها آمده و کتابی برایشان نازل شده است. خود پیامبر هم قبل از وحی مانند آن&amp;zwnj;ها از بیخبران بوده است. این مردم کسانی هستند که پیامبر خود و رسالت او را تکذیب می&amp;zwnj;کنند و به او افترا می&amp;zwnj;زنند که آیات را از خودش می&amp;zwnj;سازد. چنین مردمی اگر راست می&amp;zwnj;گویند و به پیامبر افترا نمی&amp;zwnj;زنند، خود سوره&amp;zwnj;ها و یا کتابی مثل آن را بیاورند. اتفاقا اگر خوب دقت شود، مغز استدلال این است که او هم قبل از وحی مثل شما بوده است. این که می&amp;zwnj;تواند چنین آیاتی بیاورید دلیل ارتباط او با منبع وحی است وگرنه شما هم قادر بودید چنین آیاتی بیاورید. به عبارت دیگر کیفیت آیات نیست که مورد ادعا است، بلکه صدق یا کاذب بودن ادعای وحی پیامبر است. که در پاسخ افترا به پیامبر گفته شده است که او برحق است و از جانب پروردگار فرستاده شده است؛ &amp;laquo; يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ &amp;raquo;!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;پ- &amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;سخن پایانی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
استدلال این نوشتار در چندین محور و بر اساس آیات زیادی از قرآن است. آیاتی که هیچکدام مورد منافشه نیست. گاه فقها بر مبنای یک پاره آیه که دیگران قرن&amp;zwnj;ها قبل از آن نتیجه گیری کرده اند، ادعاهای عجیب و غریب می&amp;zwnj;کنند. یعنی تا جایی که حتی اگر خود تمام همان آیه را کامل می&amp;zwnj;خواندند، متوجه اشتباه خود می&amp;zwnj;شدند. مواردی وجود دارد که مفهوم فعل آیه و یا یک واژه آیه مورد اختلاف است. یعنی اختلاف در معنای یک واژه همه چیز را عوض می&amp;zwnj;کند. یا مثلا بسیاری از آیات چون در گذشته به هر دلیل مورد استناد فقهای بزرگ قرار نگرفته، انگار چنین آیاتی در قرآن وجود ندارد! در این نوشتار هیچ نتیجه گیری بر مبنای یک آیه نیست. تعداد آیات برای هر بحث زیاد است و دلایل در یک انسجام ساختاری نیز می&amp;zwnj;باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;می&amp;zwnj;خواستم در بخش پایانی این نوشتار درباره این بحث کنم که طبق آیات قرآن، قرآن آسان و روشن است و نیاز به تفسیر ندارد. باید منابع خطا آفرین را شناخت و حذف کرد! اما در فاصله&amp;zwnj;ای که پیش نویس این مقاله برای نقد و نظر چند تن از صاحب نظران فرستاده شده بود؛ مطلب آقای محمد جواد فاضل لنكراني در دفاع از حکم قتل مرتد، در سایت جرس منتشر شد [۷] . در این مقاله طولانی، در راستای دفاع از حکم قتلی که پدرش صادر کرد و متاسفانه به ترور رافق تقی نویسنده آذربایجانی انجامید، آقای لنکرانی به دفاع جانانه از ترور مقدس پرداخته است. او با صراحت می&amp;zwnj;گوید که نوشتارش &amp;laquo; بر طبق شيوه اجتهادي هزار ساله روحانيت است، بر اين اساس هيچ ترديدي در حكم وجوب قتل مرتد نيست&amp;raquo;. بنابراین بهتر دیدم که بخش سخن پایانی این مقاله را به نوشتار آقای لنکرانی اختصاص دهم و به خوانندگان گرامی این مقاله توصیه کنم که مقاله ایشان را به جای سخن پایانی این مقاله کامل بخوانند. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای لنکرانی نوشته است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;با صراحت به همه مسلمانان و بشريت عرض مي&amp;zwnj;كنم كه &amp;laquo;وجوب قتل مرتد&amp;raquo; از احكامي است كه هيچ يك از فقهاء از متقدّمين و متأخرين در آن ترديدي نداشته و نيز بين شيعه و سني مورد اتفاق است و فقط اندكي از عالمان در سال&amp;zwnj;هاي اخير در آن تردید پيدا نموده&amp;zwnj;اند كه تعداد اينها به اندازه انگشتان يك دست هم نيست و قابل مقايسه با صدها فقيه برجسته از قدماء و متأخرين نيستند. اين حكم با توضيحاتي كه خواهيم داد به عنوان يك حكم ضروري دين تلقي مي&amp;zwnj;شود و اهل اجتهاد مي&amp;zwnj;دانند كه در ضروريات، اجتهاد راه ندارد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مقاله آقای لنکرانی بدون هیچ تردیدی محکمات هزار ساله حوزه&amp;zwnj;های علمیه و لب لباب نظر فقها و متولیان رسمی دین در این باره است. همین مورد ترور رافق تقی که با افتخار و با صدای بلند از آن دفاع می&amp;zwnj;شود و فقیهان دیگر هم با سکوت تایید می&amp;zwnj;کنند؛ یک مثال بسیار مناسب و گویا در رابطه با مطالبی است که در این مقاله بحث شد. مثال زنده&amp;zwnj;ای که نشان می&amp;zwnj;دهد چگونه احادیث و روایات، آیات قرآن را برای ترور وتو می&amp;zwnj;کنند! جای بسی خوشحالی است که آقای لنکرانی به صراحت گفته است که با قرآن نمی&amp;zwnj;توان به ترور دست زد: &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo; صحيح است در قرآن كريم آيه&amp;zwnj;اي به صورت صريح دلالت بر وجوب قتل مرتد ندارد و اگر ما فقط بخواهيم به اين كتاب الهي بر وجوب قتل مرتد استدلال كنيم و روايات و اجماع و بلكه ضرورت را كنار بگذاريم مشكل است&amp;raquo;. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر چند بر این باور است که :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo; نمي&amp;zwnj;توان براي قرآن حقيقتي جداي از كلام پيامبر (ص) و ائمه معصومين (ع) تصوير نمود. نمي&amp;zwnj;توان بدون مراجعه به سنت پيامبر اكرم (ص) و ائمه طاهرين (ع) به حقيقت قرآن دست يافت&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پشنهاد نگارنده به آقای لنکرانی این است که این مقاله را لطفا بخواند. چرا که حداقل او انتظار دارد در رد حکم قتل مرتد مطالبی نوشته شود که نکات تازه و جدیدی را به میدان بحث آورد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;در نامه&amp;zwnj;اي كه توسط يكي از افرادي كه داراي سوابق حوزوي است و در تأليف آثاري دارد، به برخي از نكات علمي و اشكالات فقهي بر حكم قتل مرتد اشاره شده كه مطالب جديدي نيست و همان اشكالات كهنه و قديمي است و انتظار اينجانب آن بود كه ايشان نكات تازه و جديدي را به ميدان بحث مي&amp;zwnj;آوردند تا بحث جدي&amp;zwnj;تر مطرح گردد&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان تنها نکته&amp;zwnj;ای که اضافه می&amp;zwnj;کنم، توجه دادن آقای لنکرانی به آیه&amp;zwnj;های بقره: ۵۰ و ۵۱ و ۵۲ است. به ویژه آیه بقره:۵۲ که پس از گوساله پرستی قوم حضرت موسی در غیبت چهل روزه او، خداوند آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;بخشد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بقره:۵۲&lt;br /&gt;
ثُمَّ عَفَوْنَا عَنكُمِ مِّن بَعْدِ ذَلِكَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ &lt;br /&gt;
پس از آن بر شما بخشوديم باشد كه شكرگزارى كنيد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر طبق برداشت آقای لنکرانی از آیه بقره:۵۴، منظور حضرت موسی از &amp;laquo;فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ&amp;raquo; این بوده است که همه پیروانش به یک خودکشی دست جمعی مبادرت کنند؛ تفاوت فاحش بین تصمیم حضرت موسی و اراده خداوند را می&amp;zwnj;توان مشاهده کرد! چون موسی یک انسان است ممکن است در اثر خشمِ زیاد چنین حرفی بزند؛ یعنی حرفی با عواقب دهشتناک خودکشی دست جمعی یک قوم بر زبانش جاری شود! اما می&amp;zwnj;بینیم که خداوند در آیه بقره:۵۲ آن&amp;zwnj;ها را بخشیده است. و اگر آقای لنکرانی دقت می&amp;zwnj;کرد می&amp;zwnj;دید که در امتداد همین آیه بقره:۵۴، خداوند رحیم توبه آن&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;پذیرید: فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ. توبه&amp;zwnj;ای که حضرت موسی نیز آن&amp;zwnj;ها را به آن فراخوانده است. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می بینیم که این مورد نمونه بسیار بسیار جالبی است و شاهد به موقعی است برای موضوع مورد بحث این مقاله: از نظر حضرت موسی جزای چنین کاری خودکشی دست جمعی یک قوم است؛ اما اراده خدا پذیرفتن توبه و بخشش آن جمعیت است! و اگر به آیه بقره:۵۴ دقت شود، تمایز بین بخشی که &amp;quot;نقل قول&amp;quot; از حضرت موسی است و بخشی از آیه که &amp;quot;تصمیم خدا&amp;quot; است؛ مشخص می&amp;zwnj;باشد! اگر آقای لنکرانی آیات بقره: ۵۰ و ۵۱ و ۵۲ را خوانده بود، در قرائت آیه بقره:۵۴ دچار اشتباه نمی&amp;zwnj;شد و &amp;laquo;نقل قول&amp;raquo; از حضرت موسی را از &amp;laquo;اراده خداوند&amp;raquo; تفکیک می&amp;zwnj;کرد. یعنی آیه را را چنین می&amp;zwnj;خواند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بقره:۵۴&lt;br /&gt;
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ: &lt;br /&gt;
&amp;quot;يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ، فَتُوبُواْ إِلَى بَارِئِكُمْ، فَاقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ عِندَ بَارِئِكُم&amp;quot;؛ &lt;br /&gt;
فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در نتیجه متوجه می&amp;zwnj;شد ساختار آیه می&amp;zwnj;شد: در حالی که موسی به قوم خود چنین گفت (فرمان خودکشی دست جمعی بنا بر برداشت آقای لنکرانی)؛ خداوند توبه شما را پذیرفت! هر چند سخن حضرت موسی &amp;laquo;ملامت&amp;raquo; قومش در اثر خشم می&amp;zwnj;باشد که چنین کنید بهتر از گوساله پرستی است! در پراتنز بد نیست همین جا یادآوری شود که در راستای کم کردن منابع &amp;laquo;خطا&amp;raquo; در برداشت از قرآن؛ تهیه یک نسخه از قرآن با علامت گذاری آیات با نقطه و ویرگول و غیره کمک بزرگی خواهد بود! چیزی شبیه آن چه این جا در مورد آیه بقره:۵۴ انجام شد! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[۱] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/11/07/8152&quot;&gt;دین فطری یا جنگ هفتاد و دو ملت: بازخوانی دین و اسلام ابراهیمی در آیات قرآن&lt;/a&gt;، آرش سلیم، آبان ۱۳۹۰، سایت رادیو زمانه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;[۲] &lt;a href=&quot;http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=42171&quot;&gt;سرگردانی تئوریک روشنفکران و نواندیشان دینی&lt;/a&gt;، آرش سلیم، آذر ۱۳۹۰، سایت اخبار روز&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[۳] &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/10/12/7562&quot;&gt;یهودیان و مسیحیان در آیات قرآن&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، مهر ۱۳۹۰، سایت رادیو زمانه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[۴] ق&lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_757.html&quot;&gt;رآن، پیامبر، و جمعیت مخاطب&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹، سایت رادیو زمانه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[۵] &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_759.html&quot;&gt;ریشه تفسیرهای گوناگون از قرآن کجاست؟&amp;nbsp;&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، مرداد ۱۳۸۹ ، سایت رادیو زمانه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[۶] &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.org/content/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AB%D8%AA%D8%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%8C-%D9%88-%D8%B5%D9%84%D8%AD&quot;&gt;انسان: بعثت، آزادی، و صلح-مروری بر چهار دیدگاه درباره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی حکومت دینی&lt;/a&gt; ، آرش سلیم، دی ۱۳۸۹ ، سایت رادیو زمانه&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[۷] &lt;a href=&quot;http://www.rahesabz.net/story/46249/&quot;&gt;پاسخ محمدجواد فاضل لنکرانی به محسن کدیور ، محمد جواد فاضل لنكراني&lt;/a&gt;، آذر ۱۳۹۰ ، سایت جنبش راه سبز&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فایل PDF مقاله&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
برای سهولت در خواندن جدول&amp;zwnj;های مقاله به فایل PDF آن رجوع کنید&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table id=&quot;attachments&quot; class=&quot;sticky-enabled&quot;&gt;
 &lt;thead&gt;&lt;tr&gt;&lt;th&gt;ضمیمه&lt;/th&gt;&lt;th&gt;اندازه&lt;/th&gt; &lt;/tr&gt;&lt;/thead&gt;
&lt;tbody&gt;
 &lt;tr class=&quot;odd&quot;&gt;&lt;td&gt;&lt;a href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/arash_salim_prophet_.pdf&quot;&gt;arash_salim_prophet_.pdf&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;td&gt;668.93 کیلو بایت&lt;/td&gt; &lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/26/9339#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6465">آرش سلیم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3569">شیعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8341">فاضل لنکرانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2369">قرآن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8342">محسن کدیور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5544">وحی</category>
 <enclosure url="https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/arash_salim_prophet_.pdf" length="684986" type="application/pdf" />
 <pubDate>Mon, 26 Dec 2011 09:19:15 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9339 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>توسعه‌یافتگی و توسعه‌نیافتگی در جهان امروز</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/13/8313</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/13/8313&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    احمد علوی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/development.png?1321383766&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;احمد علوی &amp;minus; اقتصاد ایران جزء کوچکی از سیستم اقتصاد جهان است. بنابراین بدون مقایسه و تحلیل رابطه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی آن با همین زمینه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Context) &lt;/span&gt;که آن را احاطه کرده است، فهم و تاویل آن ممکن نیست. چون اقتصاد ایران جزئی از مجموعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی ارگانیکی بزرگ&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر و دارای رابطه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی گسترده با پیرامون خود است، بنابراین فهم قابل اعتماد از آن در کادر همان نظام بزرگ&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر- یعنی نظام اقتصاد جهانی- میسر است. بدون چنین پیش&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;فهمی البته برنامه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ریزی در سطح کلان (ملی) و سطح خُردِ بنگاه عبث و بی نتیجه است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;متأسفانه به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ندرت می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان بررسی قابل اعتمادی از تحولات بزرگ بین&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;المللی و تاریخی در آثار اقتصاددان&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های ایرانی دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;جوامع پیشرفته امروزین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; &lt;span&gt;گمان بسیاری از تاریخ&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شناسان اقتصادی اروپایی، جوامع پیشرفته&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اروپا، در طول ۳۰۰ سال اخیر پس از گذر از جامعه کشاورزی- سنتی و جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی صنعتی اینک به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;مدار جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی پساصنعتی که گاه جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اطلاعاتی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Information society) &lt;/span&gt;یا جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی خدماتی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;(Service society) &lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;span&gt;نیز خوانده می&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، وارد شده&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند. از خصوصیات این جامعه، درجه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی سازمان&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;یافتگی بالا &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Organization society)&lt;/span&gt;، تکیه بر صنعت دانش و اطلاعات&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Information society) &lt;/span&gt;است که بخشی خدماتی به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شمار می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آید. جوامع کشورهای اسکاندیناوی و بخصوص جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی سوئد، نمونه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایی برای این گذر تلقی می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ورود به جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی دانشور با افزایش اشتغال در بخش&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های خدماتی که اطلاعات و دانش تولید می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند، و بالارفتن سهم این بخش در کل تولید ناخالص داخلی همراه است. همچنین تولید دانش و اطلاعات بخش عمده بازرگانی خارجی چنین جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای را تشکیل میدهد. افزون بر این کارایی واحدهای اقتصادی بخصوص در بخش خصوصی (شرکت&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و بنگاه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها) افزوده می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود و فعالیت آن&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها گسترش می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;یابد، اما از نظر فیزیکی و پرسنلی کوچک&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند. همین فرایند در مورد فعالیت&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های بخش دولتی نیز کمابیش صادق است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر سهم ایران را در اقتصاد جهانی به&amp;zwnj;عنوان شاخص آن در نظر بگیریم صادرات ایران عمدتاً از مواد خام یا کالاهای سنتی تشکیل شده و حتی بخش قابل توجهی از آن&amp;zwnj;چه به&amp;zwnj;نام صادرات غیر نفتی تعریف می&amp;zwnj;شود، محصولات صنعتی به&amp;zwnj;معنی مدرن کلمه نیست. بنابراین اقتصاد ایران هنوز به مرحله&amp;zwnj;ی رقابت جهانی برای صادرات کالاهای صنعتی وارد نشده و در دوره&amp;zwnj;ی پیشامدرن درجا می&amp;zwnj;زند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین گرایشی در اقتصادهای پیشرفته در اشکال گوناگون قابل مشاهده است. پیامدهای این فرایند بر عرصه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی تولید، توزیع دارایی- درآمد، قدرت و منزلت اجتماعی نیز قابل توجه است. غلبه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی صنعت تولید دانش بر سایر صنایع به معنی کوچک شدن، انعطاف و هم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زمان کارآتر شدن واحدهای اقتصادی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدیریت بر سازمان تولید که در جامعه سنتی غالباً از سازمان عمودی و الگوی سازمان نظامی الهام می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرفت در جامعه پساصنعتی به سازمان کوچک ولی موثر شبیه تیم بسکتبال شبیه می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. مدیریت نیز به مربیگری&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Coaching) &lt;/span&gt;دگرگون می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. چگونگی مشارکت سیاسی در این دوره، دگرگون شده و افزایش می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;یابد. سازمان&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های سیاسی و اداری نیز بدین&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترتیب دگرگون شده و از شکل هرمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (hierarchic) &lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;span&gt;به شکل افقی&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (flat) &lt;/span&gt;میل می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند. بدین&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترتیب انسان فرمانبر به انسان سازنده دگرگون می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. ورود به &amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;مدار چنین جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای البته با استقرار نوع پیشرفته&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر دمکراسی، یعنی دمکراسی مشارکتی هماهنگی دارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چند ورود به آینده، همواره با نوعی عدم اطمینان و ریسک همراه است اما داده&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های آماری و تجربی بسیاری بر اعتبار الگوی فوق دلالت دارد. از آن جمله است داده&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های مربوط به بازار کار، تولید ناخالص داخلی، بازرگانی خارجی، دگرگونی ساختار واحدهای اقتصادی و سیاسی و غیره. سهم بخش تولید دانش و اطلاعات در جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی پسامدرن بر سهم صنایع سنتی و کشاورزی پیشی می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرد. بدین&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترتیب طبیعی است که اشتغال در بخش&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های کشاورزی و صنایع نیز کاهش پیدا کرده و بخش تولید دانش و اطلاعات به مهم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترین منبع اشتغال تبدیل می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بازرگانی خارجی جوامعی که به این مرحله از توسعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اقتصادی رسیده&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند تحت تاثیر دگرگونی ساختار قرار می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرد و خدمات و فراوردهای مرتبط به صنعت دانش و اطلاعات سهم اساسی در آن می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;یابد. تولید دانش و اطلاعات دارای پویایی درونی است؛ بنابراین دسترسی به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;منابع طبیعی محدودیتی برای آن محسوب نمی&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. از سوی دیگر صادرات و واردات این بخش محدودیت&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های کالاهای مرئی و فیزیکی را ندارد. بنابراین انتظار می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رود که رشد تولید و بازرگانی خارجی در این بخش از سرعت بیش&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تری برخوردار باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدین&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترتیب در طول سه قرن اخیر اقتصاد کشورهای پیشرفته غرب از اقتصاد کشاورزی- سنتی به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دوره&amp;zwnj;ای که با تولید دانش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Information Society) &lt;/span&gt;از دوره&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های گذشته متمایز می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود وارد شد. بازرگانی خارجی در دوره&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی تولید دانش دارای الزامات خاص خود است و در این دوره است که جهانی شدن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Globalization) &lt;/span&gt;اوج می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرد و اقتصاد جوامع گوناگون دارای همبستگی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Integration) &lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;span&gt;بیش&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تری با یکدیگر می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند. پیشرفت صنعت اطلاعات موجب می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود تا تجارت بیش از گذشته الکترونیزه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;(digitalization) &lt;/span&gt;شود. این فرایند به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شرایطی می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انجامد که بازارهای کالا و خدمات کم یا بیش دارای ساختاری شبیه بازارهای بورس&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Securitization) &lt;/span&gt;می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند. گمان می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رود که این اقدامات به آن&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چه در ادبیات اقتصادی بازار&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Efficient market) &lt;/span&gt;موثر نامیده می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود نزدیک شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گذر از مراحل گذشته البته بدون کارایی در مدیریت و استفاده از منابع انسانی ممکن نبود. کارایی در این بخش نیز مشروط به دگرگونی ساختاری در جوامع علمی جهان و آموزش بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;گذار از جامعه&amp;zwnj;ی سنتی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر جوامع پیشرفته، در حال گذار به جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای هستند که تولید و صادرات دانش، ساختار اقتصاد آن&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها را شکل می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد این پرسش ضروری است که جایگاه جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی ایران که هنوز در دوره&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی پیشاصنعتی و صادرات مواد خام است، در کجای نمودار فوق است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طور کلی می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان گفت که اگر سهم ایران را در اقتصاد جهانی به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;عنوان شاخص آن در نظر بگیریم صادرات ایران عمدتاً از مواد خام یا کالاهای سنتی تشکیل شده و حتی بخش قابل توجهی از آن&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چه به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نام صادرات غیر نفتی تعریف می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، محصولات صنعتی به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;معنی مدرن کلمه نیست. بنابراین اقتصاد ایران هنوز به مرحله&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی رقابت جهانی برای صادرات کالاهای صنعتی وارد نشده و در دوره&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی پیشامدرن درجا می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ورود به بازرگانی جهانی در عرصه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی صنعت اطلاعات البته مرحله&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی بالاتری از مرحله&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی صادرات کالاهای صنعتی است. دستیابی به این مرحله الزامات خاصی را داراست که تنها به سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذاری انبوه در امور پژوهش و پیشرفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Reseach and development) &lt;/span&gt;خلاصه نمی&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. برای رسیدن به چنین مداری از تکامل اقتصادی البته به سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذاری انبوه و بلندمدت به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ویژه در عرصه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اجتماعی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;(Social capital)&lt;/span&gt;، سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی نهادی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Institutional capital) &lt;/span&gt;و انسانی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Human capital) &lt;/span&gt;نیاز است که این هم مشروط به تراز انبوه در بازرگانی خارجی است. بنابراین مفهوم سرمایه در تفکر اقتصادی دگرگون شده است. این دگرگونی نظری با تحولات اقتصادی-اجتماعی پیوند نزدیکی دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در چهارچوب علم اقتصاد کلاسیک- که قدیمی&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترین سامانه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اندیشه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اقتصادی در دوره&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی جدید به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شمار می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رود- عمدتاً بر سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی مرئی یعنی سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایی هم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چون زمین، ابزار و نیروی کار تاکید می&amp;zwnj;شود. بر اساس چنین نگاهی، انسان با همه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی خصوصیات گوناگون و جامعیت خود، به &amp;laquo;نیروی&amp;raquo; کار تقلیل پیدا می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند. این البته طبیعی به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نظر می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد چون علم اقتصاد کلاسیک در دوره&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای تدوین شده است که نفوذ این عوامل در تولید ارزش بسیار زیاد بود. تاکید علم اقتصاد نئوکلاسیک در مقابل بر سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی مالی است که حلقه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی واسطه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی میان سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی مرئی و سرمایه غیر مرئی است. اقتصاد پسامدرنیستی که پیدایش آن با طلیعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی ورود جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی بشری به جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی دانش مقارن است، اما بر نقش سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی انسانی و اجتماعی و نهادی تاکید می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ورزد. بنا به نظریات جدید اقتصادی تبدیل منابع طبیعی که بخشی از سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی مرئی است، ارتقاء سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی مالی به سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اجتماعی و انسانی به سادگی صورت نمی&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرد و مستلزم تحولات بنیادی سیاسی و اجتماعی و استقرار نوعی از شبکه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Network) &lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;span&gt;روابط انسانی است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه بسیاری از جوامع وجود دارند که علی&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رغم سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی انبوه مالی و یا منابع طبیعی نتوانسته&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اجتماعی، سازمانی و انسانی چندانی فراهم آورند. کشورهای صادرکننده&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی نفت و بخصوص کشورهای حاشیه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی خلیج فارس نمونه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی بارز این وضعیت&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند. این کشورها برای مدیریت اجتماعی و سیاسی نیازمند کمک از کشورهای غربی هستند. و در شرایط بحران اجتماعی امکان فروریختن نهادهای اجتماعی آن&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها دور از انتظار نیست. تجربه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی عراق و تبدیل جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی مبتنی بر ملیت به سه جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی مبتنی بر قومیت و مذهب گویای کاستی و کمبود سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اجتماعی و نهادی در این جامعه است. سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اجتماعی مظهر همکاری درون&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جوش و متکی به اعتماد متقابل مردم در قالب سازمان&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های غیر دولتی و غیر شرکتی است. بنا بر پژوهش اقتصادشناسان اجتماعی، سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اجتماعی، زمینه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ساز اصلی توسعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اقتصادی است. مثلاً آن&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها توسعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;یافتگی شمال ایتالیا و عقب&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ماندگی جنوب آن از شمال را با کاستی و فراوانی سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اجتماعی این دو بخش توضیح می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهند. حال آن که سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی مالی و صنعتی در هر دو بخش به یکسان در دسترس قرار دارند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی نهادی بیان توانائی هر جامعه در نهادسازی، نظم و سازمان یافتگی نظام&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است و تضمین&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کننده&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی ثبات و امنیت در جامعه است. جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی پیشرفته، متشکل از نهادها و جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی نهادآفرین است و فرد و گروه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های پایه، کارکردهای خاص خود را دارند. در جوامعی که سرمایه، نهادی محدود است، افراد به شکل &amp;laquo;اتمیزه&amp;raquo; وجود دارند یا در چهارچوب نهادی اولیه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;(Primary groups) &lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;span&gt;مانند خانواده یا عشیره قابلیت سازماندهی شدن دارند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گذر از جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی سنتی به جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی سازمان&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;یافته یا جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی سازمانی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Organization society) &lt;/span&gt;معمولاً با دشواری و مقاومت نهادهای سنتی همراه است. تصمیم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازی و تصمیم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیری افراد که مبتنی بر عقلانیت فردی است، در مقایسه با تصمیم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیری سازمانی از عقلانیت سازمانی برخوردار نیستند، رنگ عاطفی و موقت دارند و بنابراین ناپایدارترند. در جوامع توسعه نیافته، افراد معمولاً عامل مهم تغییر و تحولات هستند تا نهادها و سازمان&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های اجتماعی. برای همین است که تصمیم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیری&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های کلان سیاسی در این جوامع معمولاً از بالا و مستقل از شهروندان سازمان&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;یافته، طبقات و موسسات اجتماعی صورت می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرد. به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;همین دلیل کمبود سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی نهادی به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;معنی فقدان فردی بودن تصمیم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیری، عقلانیت محدود، و در نتیجه بی&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ثباتی جامعه هم هست. مثلاً نبود احزاب مستقل از حکومت و متکی به طبقات و اقشار اجتماعی از جمله نشانه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های کمبود سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی سازمانی در عرصه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی سیاست است. فراوانی فرقه&amp;zwnj;های سیاسی که گاه عنوان حزب هم دارند، در کشورهای توسعه نیافته نیز نشانه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی دیگری بر کمبود سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی نهادی است. توانایی نهادی- سازمانی که هماهنگ&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کننده&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی کثرت و تبدیل توانایی فردی به توانایی سازمانی است، نشانه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی بلوغ جامعه و هم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زمان قوت مکانیسم ثبات&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازی در جامعه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تحقیقات تجربی نشان می&amp;zwnj;دهد که بالا رفتن ارزش افزوده و در نتیجه رشد اقتصادی در کشورهای توسعه یافته غالباً و در ابتدا ناشی از بالا رفتن تولید ارزش در عرصه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;ی غیر مرئی یعنی بالا رفتن ارزش سرمایه&amp;zwnj;ی نهادی، انسانی و اجتماعی است. هر چند رابطه&amp;zwnj;ی میان این سه گونه از سرمایه تنگاتنگ و دیالکتیکی است اما سرمایه&amp;zwnj;ی غیر مرئی غالباً به&amp;zwnj;عنوان عامل پویایی عمل می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
شرط ضروری تشکیل سرمایه&amp;zwnj;ی غیر مرئی، وجود تنوع نظری و استیل زندگی، استقلال دانش از حکومت و نهادهای قدرت، استقلال نهاد دین از حکومت و حداقلی از رفاه اجتماعی و هم&amp;zwnj;چنین امنیت در عرصه&amp;zwnj;ی اجتماعی و سیاسی است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در برخی از کشورها هم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چون ایران نهادسازی معمولاً با اقتباس از جوامع مدرن صورت می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرد. در چنین شرایطی نام و صورت نهادهای اجتماعی وجود دارد، اما در فقدان فرهنگ نهادی، موسسات اجتماعی به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;محلی برای گردآمدن یک جمع دوستان، یک قبیله و یا یک پاره&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گروه اجتماعی می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. استفاده از عنوان &amp;laquo;حزب&amp;raquo; برای نامیدن باندهای سیاسی و مافیای اقتصادی در افغانستان نمونه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی گویایی برای مطلب است. &amp;laquo;حزب&amp;raquo; نهاد سیاسی جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی صنعتی پیشرفته است و در جوامع شبانی و کشاورزی موضوعیت ندارد. بی&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رونقی احزاب برخلاف تصور رایج که گویا در فرهنگ ایران حزب جایی ندارد، معلول این است که احزاب ایرانی حزب نیستند و یا جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی ایران جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای نیست که بتواند حزب تولید کند. به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;همین دلیل آن&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چه در ایران حزب خوانده می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود کارآمد نبوده و ساختار و کارکرد آن&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها چیزی به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جز ساختار و کارکرد حزب در جوامع توسعه یافته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موازی&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کاری و تداخل وظایف نهادهای اجتماعی نمونه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی دیگری برای بی&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;محتوائی نهادهای اجتماعی در کشورهای توسعه نیافته است. مثلاً اگر نهادهای اجتماعی و اقتصادی در ایران دارای کارکرد مناسبی بودند دلیلی وجود نداشت تا شهروندان جامعه به رئیس دولت نامه بنویسند و از او برای حل مشکلات خود، کمک بخواهند. یا دولت برای حل مشکلات به این گوشه و آن گوشه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی یک کشور سفر کند و به اصطلاح با مردم دیدار کند. هم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چنین اگر سازمان&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های اجتماعی دارای قابلیت بودند، دلیلی نداشت که مسئولان حکومت، افراد خانواده&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی خود را در مدیریت نهادها دخالت دهند. چون نهادسازی اساساً برای غیر شخصی کردن و غیر خانوادگی کردن تصمیم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیری است و حضور اعضای خانواده در مدیریت نهادها همانا نقض غرض است. اما خانواده که نهاد همه کاره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Super functional) &lt;/span&gt;در جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی شبانی و کشاورزی است، هنوز سیطره&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی خود را بر نهادهای اجتماعی ایران از دست نداده است. این البته بخشی از مشکلات سیاسی و اقتصادی ایران یعنی مشکلاتی هم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چون فساد مدیریت، قبیله&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی و ناکارایی استفاده از منابع انسانی در ایران را توضح می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;عظیمی، در تایید مطلبی که آمد در بررسی&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های&amp;nbsp;خود از اقتصاد ایران بخش قابل توجهی از نوشته&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های خود را به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سهم عوامل فرهنگی و اجتماعی در رفتار اقتصادی بازیگران اقتصاد &amp;minus; دولت، بنگاه و خانوار &amp;minus; اختصاص می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد. به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نظر می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آید که او دریافته بود که اکتفا به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تحلیل&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های کمی، نمی&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند ژرفنای مشکلات ساختاری اقتصادی ایران را بنمایاند. از این&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رو است که او بررسی فرهنگ اقتصادی آن&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هم در چهارچوب ساختاری را دارای اهمیت می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;داند. &amp;minus; عظیمی، ۱۳۷۴)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی ساختاری&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Structural Capital) &lt;/span&gt;مکمل سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی نهادی است و عبارت است از قابلیت یک جامعه برای حل کشمکش&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و چالش&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های درونی و بیرونی آن &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Cabrita and Vaz 2006)&lt;/span&gt;. &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;این سرمایه شامل زیرساخت&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های فرهنگی، فرهنگ سازمانی، شبکه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اطلاع&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسانی و سنت مدیریت حل کشمکش&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های داخلی و خارجی است (همان). اهمیت این سرمایه از آن روست که به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;عقیده&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی بسیاری از کارشناسان، هزینه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی کشمکش داخلی یکی از بزرگ&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترین هزینه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های سازمان&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های اجتماعی در سطح خرد و کلان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی دانش و اطلاعات&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Intellectual Capital) &lt;/span&gt;شامل قابلیت&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های فردی و جمعی و سازمانی در پردازش و تولید دانش تجربی عمومی و نه در سطح افراد خاص است. مفهوم سازی در مورد سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی دانش و اطلاعات به شکل مدرن کلمه ابتدا از سوی اقتصاد دان شهیر گالبرایت &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Galbraith 1969)&lt;/span&gt; &lt;span&gt;مطرح شد. به دنبال او استیووارد &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Steward 1991, 1997)&lt;/span&gt; &lt;span&gt;این مفهوم را در عرصه&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اقتصادی توسعه داد. در برخی از کشورهای در حال توسعه، تلاش می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود تا با معرفی &amp;laquo;نوابغ&amp;raquo; نبود این نوع سرمایه در آن کشورها پوشانیده شود. اما منظور از سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی دانش و اطلاعات نخبه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پروری یا نابغه ستایی نیست. شاخص سطح دانش اطلاعات در کشورهای پیشرفته وجود سازمان تولید دانش و تولید علمی در بازار رقابت علمی و پیش افتادن در عرصه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی توسعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اقتصادی است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شرط&amp;zwnj;های توسعه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تحقیقات تجربی نشان می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد که بالا رفتن ارزش افزوده و در نتیجه رشد اقتصادی در کشورهای توسعه یافته غالباً و در ابتدا ناشی از بالا رفتن تولید ارزش در عرصه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی غیر مرئی یعنی بالا رفتن ارزش سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی نهادی، انسانی و اجتماعی است. هر چند رابطه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی میان این سه گونه از سرمایه تنگاتنگ و دیالکتیکی است اما سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی غیر مرئی غالباً به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;عنوان عامل پویایی عمل می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شرط ضروری تشکیل سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی غیر مرئی، وجود تنوع نظری و استیل زندگی، استقلال دانش از حکومت و نهادهای قدرت، استقلال نهاد دین از حکومت و حداقلی از رفاه اجتماعی و هم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چنین امنیت در عرصه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اجتماعی و سیاسی است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر در دهه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های گذشته، نظریه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی استعمار و یا امپریالیسم به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;عنوان بالاترین مدار سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;داری پارادایم مسلط برای تبیین توسعه نیافتگی جوامع موسوم به جهان سوم بود، اینک اقتصاددان&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های دوره&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی پسامدرن غالباً برای توضیح توسعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نیافتگی و حتی نابرابری اقتصادی در درون یک اقتصاد از عوامل نرم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;افزاری یعنی کمبود و کاستی سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی عرصه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اجتماعی، سرمایه نهادی و انسانی استفاده می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند. داده&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و دلایل تجربی نیز تایید این ادعا است که افزایش درآمد سرانه و کاهش شکاف درآمدی و اقتصادی رابطه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای روشن و محکم با افزایش سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اجتماعی، نهادی و انسانی دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در چهارچوب همین دگرگونی پارادایمی، توزیع برابر سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اجتماعی، نهادی و انسانی شرط توزیع موزون و نهادینه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی درآمد و رهایی از فقر تلقی می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. حال آن&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;که در گذشته بر نقش دولت و هزینه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های انتقالی بودجه یا سوبسید برای جلوگیری از افزایش شکاف اقتصادی- اجتماعی تاکید می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیش&amp;zwnj;شرط پیدایش توسعه صنعت اطلاعات و دانش سرمایه&amp;zwnj;ی انبوه در قالب سرمایه&amp;zwnj;ی اجتماعی، نهادی و انسانی است که با سلطانیسم در اشکال گوناگون سازگاری ندارد. نظام &amp;laquo;سلطانی&amp;raquo; در هر قالبی، خواه نوع سلطنتی یا جمهوری آن بر تمرکز قدرت، و نقض حقوق شهروندان استوار است و مانعی برای مشارکت نظام یافته شهروندان و آزادی اندیشه و نقد به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میان پژوهشگران اقتصادی توافق وجود دارد که شرط توسعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی پایدار&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Sustainable Development) &lt;/span&gt;و درون&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;(Endogenous) &lt;/span&gt;در دنیای آینده وجود سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی نهادی، انسانی، اجتماعی و بالاخره سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اطلاعات و دانش پیش&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رو است. در چنین شرایطی اقتصادهای توسعه نیافته که هنوز حتی به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;مدار تولید کالای صنعتی ارتقا نیافته&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند هم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چون گذشته سهمی جز فعالیت در عرصه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی تولید مواد خام نخواهند یافت. چنین امری البته دارای پیامدهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما پیش&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شرط پیدایش توسعه صنعت اطلاعات و دانش همان&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گونه که آمد سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی انبوه در قالب سرمایه&amp;zwnj;ی اجتماعی، نهادی و انسانی است که با سلطانیسم در اشکال گوناگون سازگاری ندارد. نظام &amp;laquo;سلطانی&amp;raquo; در هر قالبی، خواه نوع سلطنتی یا جمهوری آن بر تمرکز قدرت، و نقض حقوق شهروندان استوار است و مانعی برای مشارکت نظام یافته شهروندان و آزادی اندیشه و نقد به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شمار می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصمیم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیری اقتصادی از آن جهت که با امور اقتصادی که وضعی و انتزاعی هستند سروکار دارد، قابلیت نقد را به آن شکل که در علوم طبیعی و یا علوم آزمایشگاهی دقیق امکان&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پذیر است، ندارد. گروه&amp;zwnj;های اجتماعی و طبقات جامعه هرکدام با انتظارات و فرهنگ خاص خود با مفاهیم اقتصادی مواجه می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند. بنابراین دارای تاویل خاص خود از شرایط هستند. بنابراین یک تصمیم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیری اقتصادی زمانی دارای جامعیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Holisticity) &lt;/span&gt;است که در برگیرنده&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی منافع و اطلاعات افراد و کسانی باشد که با تصمیم ارتباط دارند. پیش شرط چنین تصمیم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیری&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای، مشارکت افراد ذی&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نفع در فرایند تصمیم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیری است. همین مشارکت و جامعیت&amp;nbsp;است که به تصمیم مشروعیت می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد و آن را اجرایی می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی انسانی، توانایی&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های علمی، تخصصی و مدیریتی انباشته&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی افراد جامعه است که دارای فعالیت مشترک در سازمان&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و موسسات اجتماعی هستند. تولید چنین توانایی&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایی مشروط به&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وجود سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اجتماعی و نهادی است. سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی انسانی عنصر مولد در جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی اطلاعات و دانش است. چنین سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای محصول یک فرایند تاریخی است. از شرایط پیدایش چنین سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای وجود سنت شک فلسفی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Philosophical skepticism) &lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;span&gt;به&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;معنای عام آن، گسترش فرهنگ شک و نقد، پذیرش تنوع و تکثر فلسفی، نظری و دینی و نوآوری&amp;nbsp;است. بدون چنین پیش شرط&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایی هر سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذاری مالی روی بخش آموزش و پژوهش سترون است و به شکوفایی سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی انسانی نمی&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انجامد. طبیعی است در فرهنگی که پرسش ناپسند شمرده شده و &amp;laquo;شُبه&amp;raquo; خوانده می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود مجال زیادی برای طرح شک و انتقاد باقی نمی&amp;zwnj;ماند. اما محدود کردن اندیشه و سرکوب سیاسی سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی انسانی را متوقف نمی&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند چون با توجه به جهانی شدن اقتصاد، سرمایه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی انسانی که قابلیت جابه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جایی زیادی پیدا کرده، به مناطقی مهاجرت می&amp;zwnj;کند که عرصه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی پیشرفت در آن زیادتر باشد. چراکه نوگرایی و نقدپذیری جزء لاینفک علوم تجربی و شرط توسعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی آن است و بقای علوم تجربی، پژوهشگران و جامعه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی علمی که آن را تولید می&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند مشروط به نقد باورها و نوگرایی است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;منابع فارسی و عربی&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;ابن خلدون، ع. م. مقدمه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی من الکتاب العبر دیوان المبتدا و الخبر. موسسه&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی الکتاب الثقافیه، بیروت،۱۹۹۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عظیمی، ح. مدارهای توسعه نیافتگی در اقتصاد ایران. نشر نی، تهران، ۱۳۷۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فروغی، م.ع. اصول علم ثروت ملل. نشر فرزان، تهران، ۱۳۷۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;منابع انگلیسی و سوئدی&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Cabrita, M. and Vaz, J.&amp;nbsp;(2006). Intellectual Capital and Value Creation: Evidence from the Portuguese Banking Industry. The Electronic Journal of Knowledge Management, 4 (1), 11-20&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Ekonomi och historia&amp;nbsp;(1922), Kontinentalsystemet, 1918. Ekonomi och historia.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Marr, B. and Roos, G.&amp;nbsp;(2005). A Strategy Perspective on Intellectual Capital. in Perspectives on Intellectual Capital-Multidisciplinary Insights into Management, Measurement and Reporting, Marr, B.&amp;nbsp;(Ed.). Butterworth- Heinemann, Oxford, 28-41&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Seetharaman, A. Lock, T, Low K. and Saravanan, A. S.&amp;nbsp;(2004). Comparative Justification on Intellectual Capital? Journal of Intellectual Capital, 5 (4), 522-539&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Steward, T. A.&amp;nbsp;(1991). Brainpower: How Intellectual Capital Is Becoming America&#039;s Most Valuable Assets. Fortune, June, 44-60&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Stewart, T. A.&amp;nbsp;(1997). Intellectual Capital: The New Wealth of Organizations. Currency/Doubleday, New.York&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;Sveiby, K.&amp;nbsp;(1997). The New Organizational Wealth. Berrett Koehler, San Francisco&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/13/8313#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4359">احمد علوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF">اقتصاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7288">توسعه‌</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7287">رشد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3349">سلطانیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7289">مدرن</category>
 <pubDate>Sun, 13 Nov 2011 22:01:19 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8313 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>آیا حکومت دینی ممکن است؟</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/09/19/7041</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/09/19/7041&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسن یوسفی اشکوری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/photo15.jpg?1336677468&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حسن یوسفی اشکوری &amp;minus; یکی از موضوعات مهم و در واقع یکی از پرسش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های بنیادین در قلمرو تمام ادیان و بیشتر دین اسلام، پرسش از طرح نظری و امکان عملی حکومت دینی و تأسیس نظام سیاسی الهی است. پرسش این است که آیا ثبوتاً (بُعد نظری) و اثباتاً (بُعد عملی و امکان اجرایی) تحقق حکومت و دولت مذهبی ممکن است؟&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاسخ من به این پرسش منفی است یعنی تأسیس و تحقق چنین حکومتی در عالم واقع نه ممکن است و نه مفید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای مدلل کردن اجمالی مدعا لازم است مبحث را در سه محور پی بگیریم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تعریف حکومت دینی،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دلایل و مستندات مسلمانان برای اثبات حکومت دینی از جمله حکومت الهی پیامبر و&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; امتناع نظری و عملی آن در جهان جدید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ &amp;ndash; &lt;b&gt;تعریف و مفهوم حکومت دینی &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید بتوان برای نظام سیاسی بر بنیاد دین تعاریف مختلفی ارائه داد اما به نظر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;رسد در سنت تفکر اسلامی &amp;ndash; فقهی دو معیار برای حکومت دینی لحاظ می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود و معمولا فقیهان با این دو معیار حکومتی را اسلامی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شمارند:&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی &amp;laquo;مشروعیت الهی قدرت&amp;raquo; است،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و دیگر &amp;laquo;اجرای کامل شریعت&amp;raquo; به مثابه برنامه عملی حکومت&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و قانون جعل شده به وسیله وحی و نبی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در معیار نخست مدعا این است که منشأ قدرت و معیار تأسیس دولت خداوند است یعنی فقط خداوند است که حق دارد شخصی را به عنوان حاکم و فرمانروا به مردم معرفی کند و مردمان نیز الزاما باید از چنین حکومتی پیروی و اطاعت کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در معیار دوم مدعا این است که چنین فرمانروایی الزاما باید احکام و قوانینی را به اجرا بگذارد که از جانب خداوند و از طریق وحی یا تشریع پیامبر مقرر شده باشد. در فقه سنی روی معیار اول نظر روشنی وجود ندارد هرچند اجمالا برای پس از پیامبر منشأ مستقیم الهی قدرت قایل نیستند&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اما در شیعه هر دو معیار شرط تحقق حکومت دینی و شرعی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ &amp;ndash; &lt;b&gt;مستندات مدافعان حکومت دینی (اسلامی) &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تفکر سیاسی مسلمانان اساس استدلال و نقطه عزیمت برای مدلل کردن باور به نظریه حکومت اسلامی، فرمانروایی ده ساله محمد در مدینه است. حول این واقعیت تاریخی دلایلی عقلی و نقلی فراهم شده و مورد استناد قرار گرفته که طرح و بررسی آنها در این مجال ممکن نیست. اما به اجمال می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان گفت که تحقق نبوت و فرمانروایی در یک شخص موجب شده که امروز پس از پانزده قرن مسلمانان عموما چنین بپندارند که این دو مقام پیامبر الهی بوده و هر دو از جانب خداوند مقرر شده است. یعنی همان گونه که آن حضرت از جانب خداوند مأمور ابلاغ وحی و پیام الهی برای آدمیان بوده مأمور فرمانروایی بر مردم نیز بوده است و این دو از هم جدایی ناپذیرند و حتی با هم ملازمه دارند. به گونه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای که امروز بسیاری از مسلمانان اعلام می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند &amp;laquo;اسلام دین و دولت&amp;raquo; است&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مدعا از کجا پیدا شده و مبانی نظری آن کدامند؟ روشن است که در بحث کنونی موضوع نبوت مورد پرسش و مجادله نیست اما در مورد امر مدعای حاکمیت الهی یا شأن حکومتی پیامبر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان پرسید آیا خداوند در جایی و به صورتی قاطع و فیصله بخش پیامبر را به عنوان زمامدار بر مردم مدینه و حتی مؤمنان آن روزگار گمارده است؟ همان گونه که در امر نبوت چنین سندی در قرآن وجود دارد و از نظر عقلی نیز روشن است که بدون پذیرفتن اصل مأموریت مستقیم الهی و به اصطلاح &amp;laquo;پیام آوری&amp;raquo; نبی، نبوت بی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;معنی و لغو خواهد بود. از این رو در مورد اصل نبوت اقامه دلیل نقلی هم چندان نیاز نیست و حداقل برای دین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;باوران همان الزام عقلی برای پذیرفتن مأموریت آسمانی در امر نبوت برای نبی کفایت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. اما در دعوی مأموریت الهی برای تأسیس حکومت و ماهیت تئوکراتیک آن محتاج دلیل و یا دلایل نقلی و نیز عقلی روشن و استواری است. در واقع همان گونه که در مورد مدعیان دیگر حاکمیت الهی و مدعای نمایندگی از جانب خداوند برای فرمانروایی پرسش از دلیل یا دلایل چنین مدعایی مطرح است و چنین پرسشی موضوعیت دارد، در مورد پیامبران و از جمله پیامبر اسلام، که از قضا دارای حاکمیت سیاسی هم بوده است، همین پرسش قابل طرح است. اما واقعیت این است که در این مورد نیز مانند مدعای منشأ الهی اقتدار شاهان و پاپ&amp;zwnj;ها&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; href=&quot;#_ftn5&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و دیگر مدعیان شهریاری الهی دلیل و سند روشنی در متون و منابع متقن دینی وجود ندارد. حاکمیت سیاسی پیامبر به مثابه یک رخداد تاریخی امری است قطعی اما دلیلی در دست نیست که این زعامت سیاسی و تدبیر امور مدنی جامعه مدینه و حتی مکه و قبایل عرب در آن نواحی به مثابه یک فرمان الهی و مأموریت دینی و به اصطلاح اسلامی &amp;laquo;تکلیف شرعی&amp;raquo; برای رسول بوده است. از آیات قرآن به عنوان پیام و کلام الهی چنین تکلیفی استنباط نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. از آیاتی که مدعیان حاکمیت الهی نبی به آنها استناد می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند، نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان از آنها مأموریت آسمانی زعامت سیاسی پیامبر را استنباط کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قرآن دو کلید واژه در این مورد وجود دارد که از قضا هیچکدام مدعای الهی بودن حکومت محمد و یا پیامبران دیگر را ثابت نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند. یکی واژه &amp;laquo;حُکم&amp;raquo; و مشتقات آن است و دیگر واژه &amp;laquo;ولایت&amp;raquo; و مشتقات آن. حکم عمدتا به معنای قانون&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; href=&quot;#_ftn6&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و یا داوری و قضاوت است و اگر هم به فرمانروایی حکومت و به فرمانروا حاکم گفته شده به این دلیل است که فرمانروایی نیز نوعی داوری در میان مردم است و نیز فرمانروایی ملزم به رعایت عدالت و دادگری و دادرسی و دادوری است. ولایت نیز به معنای دوستی یا نوعی اتحاد اخلاقی و معنوی متقابل در میان مؤمنان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گرچه ولایت به معنای نوعی سرپرستی هم هست اما ولایت متقابل دوستانه و اخلاقی در زبان دینی قرآن شکلی از سرپرستی هم بوده که در نظام قبایلی قرن هفتم میلادی حجاز معنا و مفهوم روشنی داشت. هدف وادار کردن مؤمنان به اتحاد و یکدلی و همکاری در زیست مؤمنانه بوده که البته هنوز هم چنین همدلی و اتحاد ایمانی و معنوی برای مسلمانان موضوعیت دارد (از باب نمونه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان به آیه ۷۲ سوره انفال و آیه ۷۱ سوره توبه استناد کرد). از این رو از روابط مؤمنان با خداوند و نیز مؤمنان با غیر مؤمنان نیز از اصطلاح ولایت استفاده شده است (از باب نمونه به سوره بقره آیات ۱۰۷، ۱۲۰، ۱۴۸، ۲۵۷؛ سوره آل عمران آیات ۲۸ و ۱۷۵ و سوره نساء آیات ۷۶ و ۱۳۹ مراجعه شود). اما آنچه روشن است این است که در قرآن حکم و حکومت و نیز ولایت به معنای زمامداری استعمال نشده و اگر هم در جایی به تناسب استعمال شده (مانند سلیمان و داود) در مقام اثبات الهی بودن فرمانروایی هیچ شخص و مقامی نبوده است. از مفهوم &amp;laquo;ولایت مطلق خداوند بر هستی&amp;raquo; هر گز نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان مفهوم زمامداری و فرمانروایی سیاسی، که یک امر کاملا زمینی و عینی است، استخراج کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدافعان حکومت دینی با مدعای انتصاب الهی پیامبران به فرمانروایی عمدتا به نه آیه قرآن استناد می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند که از این قرار است: بقره، آیه ۱۲۴؛ ص، آیه ۲۹؛ احزاب، آیه ۹ و ۳۶؛ مائده، آیه ۵۵؛ نساء، آیه ۵۹؛ نساء، آیه ۶۵؛ نساء، آیه ۱۰۵؛ نور، آیات ۶۲ &amp;ndash; ۶۳. اما با دقت و تأمل در این آیات روشن می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود که هیچ یک از آیات یاد شده حداقل به روشنی و بدون مناقشه مدعای الهی بودن فرمانروایی پیامبرانی که فرمانروایی داشتن از جمله حاکمیت سیاسی ده ساله محمد در مدینه را ثابت نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته در این میان به دو آیه بیشترین استناد صورت گرفته است. یکی آیه ۶ سوره احزاب است و دیگر آیه ۵۹ سوره نساء.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه نخست با این جمله آغاز می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود: &amp;laquo;النبّی اولی بالمؤمنین من انفسهم&amp;raquo;. مفسران و فقیهان عموما از این آیه منشأ الهی فرمانروایی محمد و حتی ولایت مطلقه او را در تمام امور مردم و جامعه استنباط کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند. درباره معنا و مضمون این آیه البته احتمالات مختلف (حداقل چهار احتمال) داده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند اما با توجه به شأن نزول آیه باید گفت معنای آن هرچه باشد قطعاً نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان از آن حاکمیت الهی محمد را استنباط کرد تا چه رسد به ولایت و سلطه مطلق او بر تمام امور مؤمنان را. یعنی از این آیه هرگز نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان نتیجه گرفت که محمد همان گونه که از جانب خداوند نبی بوده فرمانروا هم بوده است. اصولا آیه ربطی به حکومت و ولایت به معنای زمامداری ندارد. حداکثر نوعی ولایت معنوی بین نبی و مؤمنان را بیان و توصیه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند نه بیشتر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیه دوم نیز همین گونه است. آیه با این جمله آغاز می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود: &amp;laquo;اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم&amp;raquo;. در این مورد نیز تفسیرهای مختلف وجود دارد و همچنان راه تفاسیر دیگر نیز باز است. به احتمال زیاد منظور از اولی الامر فرماندهان نظامی بودند که با توجه به شرایط فرانروایی ابتدایی و قبایلی آن زمان حجاز این فرماندهان در مأموریت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های نظامی در غیاب پیامبر از اتوریته و اختیارات بسیاری برخوردار بودند و در این آیه توصیه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود در طول اطاعت از خدا و رسول از این فرماندهان نیز اطاعت شود. توصیه به چنین اطاعتی از فرمانروا و یا فرماندهان نظامی در جنگها البته بسیار طبیعی است و حتی در جهان مدرن و در نظام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های دمکراتیک نیز چنین است. به هرحال مراد و منظور آیه هرچه باشد ربطی به جعل قدرت سیاسی و فرمانروایی محمد و هیچ اولی لامری در هیچ زمانی ندارد و در واقع آیه در مقام بیان و یا توصیه چنین مقوله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای نیست. حداکثر این است که خداوند توصیه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند از پیامبر حاکم و نیز فرماندهان و یا حاکمان مستقر اطاعت کنید و این توصیه هرگز به معنای الهی بودن مقام و منصب آنان نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;صرف نظر از آیات قرآن و منابع نقلی، مطالعه چگونگی و چرایی به قدرت رسیدن محمد در مدینه نیز، به روشنی نشان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد که محمد در پی انعقاد چند پیمان با شماری از نومسلمانان شهر یثرب به ویژه پس از انعقاد پیمان معروف به &amp;laquo;پیمان عقبه دوم&amp;raquo;، به مدینه هجرت کرد و پس از آن در تداوم یک سلسله تحولات و ضرورت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها فرمانروایی محمد عملا محقق شد. می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان گفت که در آغاز حتی اساسا مسئله فقط حل اختلافات دیرین دو قبلیه بزرگ اوس و خزرج به وسیله محمد مطرح بود نه فرمانروایی و تأسیس حکومت و تشکیل دولت. بگذریم که در آن مقطع تاریخی اصولا در عربستان نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توانست دولت شکل بگیرد و محمد نیز تا پایان کار در چهارچوب توازن قوای قبایلی حجاز فقط فرمانروا بود نه رئیس دولت و یا مؤسس حکومت به معنایی که اکنون مراد می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنیم. قابل تأمل این که محمد خود نیز هرگز مدعی فرمانروایی از جانب خداوند نبوده است. در سنت و سیره معتبر نبوی نشانی از چنین مدعایی نیست. بنابراین به استناد قرآن و منابع نقلی اسلام (از جمله روایات) و نیز به استناد گزارش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های تاریخی فرمانروایی ده ساله محمد نه منشأ الهی و دینی داشت و نه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان از آن الگو در زمانهای بعد استفاده کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ &amp;ndash; &lt;b&gt;امتناع نظری و عملی حکومت دینی در جهان مدرن &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال به سومین قسمت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;رسیم. در این قسمت به صورت جمع بندی و نتیجه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;گیری نهایی سخنم را ذیل چند بند سامان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ &amp;ndash; مدعای مسلمانان مبنی بر منشأ الهی فرمانروایی ده ساله محمد در مدینه هیچ پایه و اساسی ندارد. یعنی نه از قرآن و روایات معتبر دینی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان چنین نظریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای را استنباط کرد و نه تاریخ اسلام در دوران ۲۳ ساله نبوت چنین نظریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای را تأیید می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. منابع اسلامی نشان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد که نه شخص محمد فرمانروایی خود را از جانب خداوند می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شمرد و نه مسلمانان آن زمان چنین تلقی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای از زمامداری او داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ &amp;ndash; حال فرض کنیم که مدعای الهی بودن فرمانروایی پیامبر قطعی باشد و او به فرمان خداوند بر امت خود فرمان رانده است، چه دلیلی و یا دلایلی وجود دارد که پس از او نیز هر حکومتی منشأ خدایی داشته باشد و مسلمانان موظف باشند تا پایان تاریخ شکلی از حکومت الهی را بنیان نهند و به عنوان یک تکلیف دینی و شرعی برای همیشه از آن پیروی کنند؟ روشن است که در این مورد نه سند دینی قرآنی و روایی معتبری وجود دارد و نه هیچ دلیل عقلی مؤمنان را ملزم به چنین فریضه و تکلیفی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درست است که پس از پیامبر به تدریج گروهی انشعابی از اسلام یعنی اهل تشیع معتقد شدند که پس از پیامبر افراد معینی از خاندان او در تمام امور دینی و دنیایی جانشین او هستند و آنان نیز منصوب از جانب خداوندند و دیگران برای همیشه حق فرمانروایی ندارند و اهل سنت نیز به تدریج (به ویژه از دوران عبدالملک خلیفه اموی به بعد) به شکلی به همان نظریه تئوکراتیک گرایش پیدا کردند و خلیفه نیز به نوعی حاکم دینی و حتی الهی شد، اما تاریخ اسلام به روشنی گواهی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد که حداقل در دوران خلفای راشدین (ابوبکر، عمر، عثمان، علی و حسن) خلافت فقط به معنای جانشینی سیاسی محمد بود نه جانشینی دینی و اعتقادی او و این نوع انتخاب خلیفه نیز در تداوم سنت سیاسی عرب حجاز بود که حداقل از دو قرن پیش برقرار بود و ربط خاصی با اسلام نداشت.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; href=&quot;#_ftn7&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;براین اساس نظام خلافت اسلامی از آغاز تا پایان هیچ مبنا و معیار دینی و الهی (تئوکراتیک) نداشت. چنان که حدود ۱۵۰ سال پیش متفکر و عالم دینی مصر محمد عبده صریحا اعلام کرد که حکومت ماهیت مدنی دارد نه خصال شرعی و دینی و متفکر مسلمان مصری دیگر علی عبدالرازق در حدود ۸۰ سال پیش در کتاب &amp;laquo;القرآن و اصول الحکم&amp;raquo; خود نیز همین مدعا را پی گرفت و برای آن شرعی نبودن نظام خلافت استدلال کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ &amp;ndash; اگر چنین باشد حکومت دینی با ماهیت منشأ الهی قدرت در گذشته بی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;محتوا و مدعایی بلادلیل بوده و در حال و آینده نیز به یقین چنین خواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معیار دوم حکومت دینی یعنی اجرای قانون شریعت نیز هم مدعایی بلادلیل است و هم در عمل و در مقام تحقق ممتنع خواهد بود. چرا که اولا تمام احکام و قوانین مورد نیاز جوامع در احکام شریعت وجود ندارد و ثانیا همان اندازه که در قرآن و سنت و فقه موجود است به دلایل ثبوتی (نظری) و اثباتی (عملی و اجرایی) تغییر پذیرند و به هرحال به گواهی عقل نظری و تاریخ هزار و چهار صد ساله اسلام به گذشت زمان و در بستر تحولات پر شتاب اجتماعی و حقوقی و مدنی قابلیت اجرایی خود را از دست می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهند. از این رو اجرای بی چون و چرای احکام شریعت و مدعای فقه به مثابه برنامه عملی حکومت سخنی لغو و در واقعیت مدعایی بی محتوا و بیهوده است و در عمل نیز نه ممکن است و نه مفید.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; href=&quot;#_ftn8&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴ &amp;ndash; با توجه به نکات یاد شده می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان گفت که نظام سیاسی ویژه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای در اسلام طراحی و پیشنهاد نشده و از صدر اسلام تا کنون نیز مسلمانان در ادوار مختلف نظام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های حکومتی مختلف و حتی متضادی را تجربه کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند. از خلافت عربی تا انواع سلطنت شرقی و اخیرا جمهوری. در واقع مسلمانان در هر زمان و مکان خود باید تشخیص دهند که کدام ساختار حکومتی و کدام قانون به سود آنان است و در کدام سازمان و نهاد دولتی و سیستم حقوقی منافع و مصالح دنیایی و ارزش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های اخلاقی و دینی و معنوی آنان بهتر و بیشتر حفظ و رعایت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. این خود یک اصل عقلی و نیز یک اصل دینی است. آنچه دین از ما طلب می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند رعایت اصولی پیشینی و عام چون: اخلاق، معنویت، عقلانیت، آزادی، عد الت، همبستگی اجتماعی و در نهایت رفاه و امنیت و آسایش عمومی است و در هر نظام تجربه شده بشری این اصول بنیادین بیشتر و بهتر رعایت و محقق شوند، همان دینی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر و مطلوب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تر است. به لحاظ نظری ضرورت رعایت این اصول را می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان از متون و منابع اسلامی اثبات کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در جهان مدرن و در تسلسل تجارب مداوم بشری و آزمودن انواع نظام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های سیاسی و حقوقی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان ادعا کرد که مفیدترین و کم زیان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ترین نوع حکومت و دولت نظام دموکراتیک با رعایت اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر است. چرا که اصول عقلی &amp;ndash; تجربی یاد شده در چنین سیستمی در حد مطلوب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;تری محقق می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. این مدعا را می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;توان در عمل و در تجربه ثابت کرد. دموکراسی و حقوق بشر صرفا یک بحث فلسفی و نظری نیست بلکه برای تحقق آزادی و عدالت و صلح جهانی یک ضرورت عملی است و درستی و حقانیت نسبی آن در عمل و در آزمون روشن می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. در این صورت، هیچ مسلمانی نباید تردید بکند که در حال حاضر تأسیس نظام سیاسی بر بنیاد آزادی و دموکراسی و حقوق بشر افزون بر ضرورت عقلانی، ضرورت دینی نیز هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر اساس قانون ملازمه&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; href=&quot;#_ftn9&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; شرع کهن یعنی همان معدود احکام اجتماعی و جزایی منعکس شده در قرآن و سنت نیز در آغاز موقت بوده و امروز نیز چاره&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای جز متابعت از &amp;laquo;عقلانیت زمانه&amp;raquo; ندارد. اگر جز این باشد، فرجام نظام&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های دینی مورد نظر فقیهان و بنیادگرایان مسلمان، جز نقض آشکار آزادی و عدالت و اخلاق و معنویت و همبستگی ملی و اجتماعی و سلب امنیت و آسایش عمومی نخواهد بود. این را تجربه تمام نظام&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;های تئوکراتیک تاریخ و از جمله &amp;laquo;امارات اسلامی افغانستان&amp;raquo; طالبان و نظام جمهوری اسلامی ایران کنونی به خوبی نشان می&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهد. به هرحال روزی مقاومت بنیادگرایان و سنت پرستان مسلمان در برابر واقعیت بی رحم زمانه درهم خواهد شکست و تسلیم واقعیت گریزناپذیر خواهند شد. آنان فقط بر رنج و بی عدالتی مسلمانان می&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;افزایند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; href=&quot;#_ftn10&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;hr width=&quot;33%&quot; size=&quot;1&quot; align=&quot;left&quot; /&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. قابل ذکر است که اصطلاح &amp;laquo;حکومت اسلامی&amp;raquo; تازه است و شاید از رواج آن در ایران و خاورمیانه عربی نیم قرن نمی گذرد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. آیت الله خمینی اعلام کرد فقه برنامه عملی حکومت است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. به همین دلیل است که اکنون و در فقدان نظام سنتی خلافت، مسلمانان بنیادگرایی که در پی تأسیس حکومت دینی و یا تشکیل نوعی خلافت جدید اسلامی هستند، روی همان معیار دوم یعنی اجرای بی چون و چرای شریعت و احکام شرعی و فقهی تأکید دارند.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. یکی از شعارهای محوری سازمان اخوان المسلمین این است: &amp;laquo;الاسلام دین و دولة&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn5&quot; href=&quot;#_ftnref5&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. زمانی که شاهان ایران از جمله کوروش و داریوش خود را برکشیده خداوند معرفی می کردند و بر کتبه هایشان می نوشتند به فرمان اهورامزدا چنین کردیم و چنان، دلیلی بر صدق این مدعا وجود داشت؟ اهورامزدا در کجا و چگونه و طبق چه سند و مدرکی به این شاهان نمایندگی برای فرانروایی داده و به آنان فرمان داده بود که چنین کنند و یا چنان؟ دعوی فرمانروایی از جانب خداوند برای پاپها در قرون وسطی نیز چنین بوده است. در تاریخ هیچ مدعی حکومت الهی و آسمانی نمی تواند برای اثبات مدعایش سند و مدرکی ارائه کند. از این رو می گویم ادعای حکومت از جانب خداوند بزرگترین دروغ تاریخ است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn6&quot; href=&quot;#_ftnref6&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. در زبان فارسی میانه (در روزگار اشکانی و ساسانی) داد (=دات) به معنای قانون است. شهریار باید قانونگرا و دادگر باشد یعنی بر وفق قانون مجری عدالت باشد. اصولا بدون قانون مدون مشخص داد و دادگری ممکن نخواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn7&quot; href=&quot;#_ftnref7&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. از قرن پنجم میلادی به فرمان قصی بن کلاب نهادی با نام &amp;laquo;دارالندوه&amp;raquo; (=مجلس شورا) در مکه پدید آمد که قبایل قریش نمایندگانی به آنجا می فرستادند و آنان در آنجا از میان خود شخصی را برای زعامت و رهبری خود بر می گزیدند و پس از آن امور جاری خود را با مشورت حول زعیم خود پیش می بردند. می توان دارالندوه قریش را نوعی پارلمان عربی &amp;ndash; قریشی در قرن هفتم در حجاز دانست. بزرگان مهاجر و انصار در سقیفه از چنین سنتی پیروی کردند. نکته آن است که توصیه به شورا در امور (وشاورهم فی الامر- آل عمران، آیه ۱۵۹- و انرهم شوری بینهم - شوری، آیه ۳۸-) در اسلام در واقع توصیه به تداوم همان سنت است. پس ار درگذشت پیامبر مسلمان از همان سنت پیروی کردند چرا که در قرآن و سنت و سیره محمد توصیه ویژه ای در مورد چگونگی و ماهیت و شکل حکومت نشده بود.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn8&quot; href=&quot;#_ftnref8&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. مفید نبودن اجرای بی چون و چرای شماری از احکام شرعی (به طور خاص حدود و دیات و نظام خانواده و مقررات مالی و تجاری) بدان دلیل است که نه تنها کمکی به تحقق عدالت، که همان فلسفه جعل چنین احکامی است، نمی کند بلکه تجربه نشان می دهد که در عمل غالبا ناقض عدالت و بنابراین موجب ظلم ب بندگان خدا و مایه اخلال در نظام اجتماعی جدید است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn9&quot; href=&quot;#_ftnref9&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. اصل اصولی کلما حکم به الشرع حکم بالعقل &amp;ndash;و برعکس- که در علم اصول فقه بدان استناد می&amp;zwnj;شود و به آن اصل ملازمه گویند. چرا که بین عقلی و شرعی بودن احکام شرعی نسبت تساوی و تلازم منطقی ایجاد می کند. اگر فقیهان فقط به همین یک اصل وفادار باشند و عقلانیت جدید را در اجتهاد وارد کنند، تمام دستگاه فقه و شریعت و نیز دستگاه فکر سیاسی و نظام ایدئولوژیک آنان و در نتیجه مسلمانان دگرگون خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn10&quot; href=&quot;#_ftnref10&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;. این متن صورت مکتوب و فشرده گفتاری است که در تاریخ ۱۰ تیر ۱۳۹۰ / ۱ ژوئیه ۲۰۱۱ برای شماری از استادان رشته اسلام شناسی و دانشجویان دوره دکتری&amp;nbsp;دانشگاه بن &amp;ndash;آلمان- ایراد شده است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/09/19/7041#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2428">حسن یوسفی اشکوری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2074">حکومت اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5943">شریعت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Mon, 19 Sep 2011 06:40:41 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">7041 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تبارشناسی حدود اسلامی در دوره نخستین</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/21/5574</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/21/5574&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    احمد علوی*        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;711&quot; height=&quot;460&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/jurisprudence.jpg?1311887854&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;احمد علوی &amp;minus; قانون مجازات اسلامی ایران که بعد از گذشت سی سال هنوز دوران اجرای آزمایشی خود را می&amp;zwnj;گذراند در برگیرنده بسیاری از کیفرهائی است که حدود شرعی خوانده می&amp;zwnj;شوند. از جملۀ این حدود مواد گوناگونی از قانون مجازات اسلامی مانند مواد ۶۳، ۷۴، ۱۹۰، ۲۰۱، ۲۳۹، ۲۹۷، ۴۰۵، ۷۰۱ و بسیاری از مواد دیگر است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;منابع فقهی روایی اصلی&amp;zwnj;ترین منبع این حدود شرعی است، چون آیاتی از قرآن که به حدود پرداخته است بسیار محدود و دارای ابهام و ایهام است. آیات الاحکام قرآن (احکام فقهی قرآن) که حدود پانصد آیه است (سیوری حلی، بی تا). چگونگی و جزئیات این احکام بوسیله سنت نبوی بازگو شده است. هر چند تبارشناسی تشریع حدود به فهم چگونگی و چرائی پیدایش آنها کمک می&amp;zwnj;کند، مولفین آثار فقهی اعم از سنی یا شیعی تمایل چندانی برای باستان&amp;zwnj;شناسی این حدود نشان نمی دهند، چه به زعم آنها این حدود مبتنی بر فرمان خداوند است و بنا به آیاتی همچون نساء ۱۴، بقره ۲، بقره ۱۸۹، بقره ۲۲۹، مجادله ۴ لازم الاجرا و مناقشه ناپذیراند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کلمه &amp;quot;حدود&amp;quot; که جمع کلمه &amp;quot;حد&amp;quot; (به تشدید دال) است به صیغه جمع ۹ بار در قرآن آمده است. لغت پژوهان برای کلمه &amp;quot;حد&amp;quot; معانی گوناگونی را ذکر کرده اند: حد در اصل مرز میان دو پدیده است که از آمیزش آندو جلوگیری می&amp;zwnj;کند (اصفهانی، المنجد). همچنین کناره، لبه و مرز پایانی هر چیز را حد آن گفته اند (فیروزآبادی). جلوگیری، پیشگیری و ممانعت نیز از جمله معانی دیگر این کلمه است ( نگاه کنید به فرهنگ های لغت: اصفهانی، المنجد، فیروزآبادی، ابن منظور، در ذیل ماده حد). حد در دانش منطق تعریف مفاهیم است به اجزاء ذاتی یعنی جنس و فصل است که به گونه ای مرزبندی آن مفهوم با مفاهیم مشابه است. تیزی نیز از جمله دگر معناهای حد است و حدید همان آهن است &lt;span&gt;که&lt;/span&gt; قابلیت تیز شدن دارد، تیزکردن چاقو که لبه آن است نیز حد کردن آن است (المنجد).&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معرفت فقهی به طور کلی و حدود شرعی به طور خاص فاقد فلسفه مبسوط تدوین شده است. اصول فقه که برخی از مباحث زبان شناسانه، استدلالی و کلامی را در خود جای داده از نظر زمانی نسبت به پیدایش و پذیرش تاخر دارد. بنابراین این ادعا که اصول فلسفه حدود است نمی تواند قانع کننده باشد بلکه صحیح تر آن است که توجیهی برای دفاع از اجرای حدود است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در کاربرد شرعی (اصطلاح منقول) اما حد به معنی کیفرهائی است که برای &amp;laquo;جلوگیری&amp;raquo; ازارتکاب یا تکرار نافرمانی از فرمان شرع در نظر گرفته شده است. نامیدن کیفر به &amp;laquo;حد: مانع&amp;raquo; از آن روست که گمان شده کیفرهای شرعی مانع ارتکاب جرائم یا تکرار آنها می&amp;zwnj;شود (ابن منظور، اصفهانی، فیروزآبادی). حدود به زعم تدوین کنندگان فقه برای مراقبت از مصالح پنجگانه زندگی اجتماعی یعنی حفظ نفس، دین، عقل، ناموس و اموال وضع شده است.بطور مشخص تر حد زنا برای حفظ نسل، حد میگساری برای حفظ عقل، حد دزدی برای حفظ مال، حد راهزنی برای حفظ امنیت و هرآنچه به آن پیوسته است، حد ارتداد برای جلوگیری از بی دینی، حد تهمت برای حفظ آبرو تلقی شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حد بنا به تعریف فقهی آن کیفری است که چگونگی آن در کتاب یا سنت معین شده است، حال آنکه کیفرهای دیگری تحت نام تعزیر از سوی شرع مقرر شده که قاضی چگونگی آنها را تعیین می&amp;zwnj;کند. در قرآن اما، حدود حتی شامل مقرراتی همچون توزیع ارث و تشریفات طلاق نیز اطلاق شده است. مثلا بر پایه آیه های ۴ تا ۱۴ نساء پس از طرح روش تقسیم میراث میان بستگان آمده است: اینها احکام الهى است و هر کس از خدا و پیامبر او اطاعت کند وى را به باغهایى درآورد که از زیر [درختان] آن نهرها روان است در آن جاودانه&amp;rlm;اند و این همان کامیابى بزرگ است (۱۳)و هر کس از خدا و پیامبر او نافرمانى کند و از حدود مقرر او تجاوز نماید وى را در آتشى درآورد که همواره در آن خواهد بود و براى او عذابى خفت&amp;rlm;آور است (۱۴).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چگونگی حل و فصل مسئله طلاق در آیه ۲۲۹ سوره بقره نیز از جمله مواردی است که از آن با عنوان حدود یاد شده است. متن آیه چنین است: طلاق [رجعى] دو بار است پس از آن یا [باید زن را] بخوبى نگاه داشتن یا بشایستگى آزاد کردن و براى شما روا نیست که از آنچه به آنان داده&amp;rlm;اید چیزى بازستانید مگر آنکه [طرفین] در به پا داشتن حدود خدا بیمناک باشند پس اگر بیم دارید که آن دو حدود خدا را برپاى نمى&amp;rlm;دارند در آنچه که [زن براى آزاد کردن خود] فدیه دهد گناهى بر ایشان نیست این ست&amp;rlm;حدود احکام الهى پس از آن تجاوز مکنید و کسانى که از حدود احکام الهى تجاوز کنند آنان همان ستمکارانند. در آیه سوم و چهارم سوره مجادله نیز پیروی از حکم مربوط به ظهار و کیفر مربوطه را جزء &amp;laquo;حدود&amp;raquo; خدا شمرده شده است و کسانی که از آن تخطی کنند را با دردی سترگ بیم می&amp;zwnj;دهد. متن آیه چنین است: کسانى که زنانشان را ظهار مى&amp;rlm;کنند سپس از آنچه گفته&amp;rlm;اند پشیمان مى&amp;rlm;شوند بر ایشان [واجب] است که پیش از آنکه با یکدیگر همخوابگى کنند بنده&amp;rlm;اى را آزاد گردانند این [حکمى] است که بدان پند داده مى&amp;rlm;شوید و خدا به آنچه انجام مى&amp;rlm;دهید آگاه است (۳).و آن کس که [بر آزادکردن بنده] دسترسى ندارد باید پیش از تماس [با زن خود] دو ماه پیاپى روزه بدارد و هر که نتواند باید شصت بینوا را خوراک بدهد این [حکم] براى آن است که به خدا و فرستاده او ایمان بیاورید و این است&amp;rlm;حدود خدا و کافران را عذابى پردرد خواهد بود (۴).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقیهان هنجارهای حقوقی، قضائی و کیفری که از دوره پیش از اسلام به مسلمانان به ارث رسیده است را با عنوان احکام امضائی توصیف می&amp;zwnj;کنند. به گمان آنها هرچند این احکامعرف دوره پیش از اسلام و ساخته پرداخته عقل جمعی مردم آن دوره از تاریخ است که به عنوان عرف به رسمیت شمرده شده است، اما از آن رو که مورد تایید شرع بوده، اسلامی و الهی تلقی می&amp;zwnj;شود. احکام تاسیسی، به آن دسته احکام تلقی می&amp;zwnj;شود، که مستقلا و ابتدائا از سوی پیامبر اسلام تشریع شده است (جعفری، ۱۳۷۲). دامنه احکام امضائی بسیار گسترده است و شامل بسیاری از امور مدنی همچون انواع معاملات، قراردادها، ممنوعیت جنگ در ماه های حرام، مالکیت و برخی از مطهرات است (جعفری، ۱۳۷۰). بنا به استدلال فقیهان عرف &amp;ndash;در صورتی که با اصول اعتقادی و احکام اصلی دیگر ناسازگار نباشد- می&amp;zwnj;تواند یکی از منابع هنجارهای اجتماعی و حقوقی تلقی شود. بنا به تعریف حقوقی عرف می توان گفت قاعده&amp;zwnj;ای است که به تدریج و خودبخود میان همه مردم یا گروهی از آنان بعنوان هنجاری الزام آور پذیرفته شده باشد. پذیرش عرف در دوره ظهور اسلام می&amp;zwnj;توانست موانع گسترش آن را کاهش داده و گروه های اجتماعی متنوع تری را به آن جذب کند. امروز اما اکتفا به همان عرف دوره کهن که به شکل امضائی پذیرفته شد و تلاش برای تعمیم و تحمیل آن به جوامع دیگر که عرف دیگری را نمایندگی می&amp;zwnj;کنند و یا تسری آن به جوامع امروزی که دارای پویائی و فراوانی در عرف هستند، به یک پرسش تبدیل شده است. دانسته نیست که اگر پیامبر اسلام با عرف یا عرفهای زمانه ما مواجه می&amp;zwnj;شد چگونه آنرا مدیریت می&amp;zwnj;کرد؟ یا حتی اگر عمر پیامبر طولانی تر می&amp;zwnj;شد معلوم نیست چه عرفهای دیگری به دستگاه شریعت وارد می&amp;zwnj;شد، و یا احکام شریعت چه دگرگونی هایی را می&amp;zwnj;پذیرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میان تاریخ نگاران مسلمان از گذشته دور تا دوران ما همداستانی وجود دارد که آنچه بعدا حدود اسلامی خوانده شد غالبا همان عرف دوره پیشااسلام بود که با دگرگونی اندکی به حدود اسلامی بدل شد. بنا به آنچه از مطالعه اسناد تاریخی بر می&amp;zwnj;آید عرف یکسانی در شبه جزیره عرب حاکم نبود و هر قوم و قبیله ای دارای عرف خاص بود. این عرف قبایل گوناگون گاه با یک دیگر سازگاری داشت و گاه نداشت. بر همین سبک و سیاق بنی هاشم را نیز عرفی بود که نزدیکی زیادی با شیوه زیست حنفاء داشت و بوسیله جد پیامبر و عموی او نمایندگی می&amp;zwnj;شد. پیامبر اسلام نیز با تغییرات اندکی همین عرف را پذیرفت آنرا به عنوان عرف مرجح معرفی نمود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنانکه در ادبیات دینی پذیرفته شده است با درگذشت پیامبر اسلام خلفای چهارگانه در مواجه با حوادث و پدیده های تازه خود به اجتهاد می&amp;zwnj;پرداختند. در مواردی این اجتهادها با یکدیگر سازگاری نداشت. نمونه برجسته چنین ناسازگاری اجتهادی همانا تعین خلفای چهارگانه بود که در اشکال مختلفی صورت گرفت. در چهارچوب سنتی شیعی نیز امامان شیعه با بکارگیری آنچه تفریع وتطبیق احکام خوانده می&amp;zwnj;شود، تلاش نمودند تا برای پرسش های نوین پاسخ هائی مناسبی را جستجو کنند. چگونگی تبار شناسی حدودی که در دوره پیامبر مورد تایید وی واقع شد، نقش تعیین کننده ای در موضع گیری در قبال این احکام دارد. نوشته پیش رو به تبار شناسی حدود شرعی اختصاص یافته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سازمان و ساختار تولید معرفت قضائی و کیفری در شبه جزیره&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جماعت های انسانی که در شبه جزیرة العرب زندگی می&amp;zwnj;کردند، غالبا با صفت قبیله و عشیره توصیف شده اند که بسیار پراکنده و بخش زیادی از آنها نیز در کوچ دائمی بودند (علی، ۱۹۶۹). قبیله و عشیره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی علیرغم هر تعاملی با محیط یا دیگران، دولت و یا به زبان دیگر جهانی اجتماعی مستقل و خاص خود بود. برهمین پایه هر قبیله دارای تقسیم کار، &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سلسله مراتب توزیع قدرت، منزلت اجتماعی ثروت بوده و دارای رهبر و یک&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;مقرراتی و هنجارهائی بوده که مبنای تنظیم مناسبات اجتماعی آن تلقی می&amp;zwnj;شد. روابط برونی هر قبیله با دیگر قبیله ها اما بر اساس قرارداد میان آنها تنظیم می&amp;zwnj;شد (علی، ۱۹۶۹، سالم، ۱۹۶۷، اصمعی، ۱۹۵۹). به همین دلیل هم کارکرد قبیله با کارکرد کشور یا دولت به مفهوم رایج آن در جهان امروز قابل مقایسه است (سالم، ۱۹۶۷). تنها شهرهای مدینه، مکه، طائف و یمن دارای ساکنینی با اقامت پایدار بودند با وجود این، آن شهرها نیز بر اساس نظام عشیرگی سامان یافته بود. هر قبیله نقطه ای از شهر متمرکز شده بود و معیشت و معاش خاص خود را داشت (علی، ۱۹۶۹، سالم، ۱۹۶۷، اصمعی، ۱۹۵۹، سلیم، بی تا، سلامه، ۱۹۹۴، غضبان، ۱۹۹۳). غلبه نظام قبیلگی بر شبه جزیره مانع پیدایش و هنجاری حقوقی و کیفری یکسان و یگانه در این بخش از جهان بود. بنابراین حتی شهرهائی همچون مدینه که متشکل از قبایل گوناگون یهودی، مسیحی و بت پرست بود نیز امکان پیدایش هنجار حقوقی و کیفری یگانه امکان نداشت (علی، ۱۹۶۹، سالم، ۱۹۶۷، ۱۹۹۴، غضبان، ۱۹۹۳). از این رو بود که قبایل و گرایش های گوناگون مذهبی برای جلوگیری کشمکش همیشگی به تدوین قراردادهای گوناگونی میان خود متوسل می&amp;zwnj;شدند (همان).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مناسبات داخلی قبایل اما تابعی از هنجارهای داخلی و نظام قدرت در داخل قبایل بود. کارکرد قاضیان در این میان کاهش کشمکش ها با بکارگیری هنجارهای پذیرفته شده بود. قاضیان حتی بر مناسبات میان قبیله ها نیز نظارت داشتند و بنا به اعتبار، تجربه و اقتدارشان در حل کشمکش ها و تنش هائی که کم هم نبود نقش بازی می&amp;zwnj;کردند. به نوشته یعقوبی &amp;laquo;عرب را قاضیانی بود که برای کارها به آنها مراجعه می&amp;zwnj;کردند و در داوری مربوط به اختلافات و تقسیم ارث و اختلاف بر سر آب و خونهای ریخته شده آنها را به عنوان داور می&amp;zwnj;پذیرفتند، چون عرب را دینی نبود که به احکام شرعی آن رجوع کند، از این رو اهل شرف و درستی و امانت داری و سروری و سالخوردگی و بزرگی و آزمودگی را به عنوان داور انتخاب می&amp;zwnj;کردند &amp;raquo; (یعقوبی، ۱۴۲۵ ه.ق). با توجه به پراکندگی قبایل و همزمان و مشکل دسترسی به داوران شهرها هر جماعت و قبیله ای را داور یا داورانی بود که وظیفه آنها رفع تنش و کشمکش اعضای آن گروه های اجتماعی بود (علی، ۱۹۶۹، یعقوبی، ۱۴۲۵ ه.ق). یعقوبی نام بسیاری از این داوران و قبایل مربوطه را در گزارش خود آورده است (یعقوبی۱۴۲۵ ه.ق). در این میان نام هاشم بن مناف، عبدالمطلب، ابوطالب و زبیر بن عبدالمطلب به چشم می&amp;zwnj;خورد که همه از بستگان پیامبر اسلام به شمار می&amp;zwnj;آیند (یعقوبی، ۱۴۲۵ ه.ق). ابن هشام نیز در وصف عبدالمطلب آورده است که او پس از مرگ عموی خود مطلب مسئولیت اداره کعبه و زائران آن را به عهده گرفت و اهمیتی پیداکرد که هیچ یک از پدرانش به آن دست نیافتند (ابن هشام، ۱۹۹۸).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تعداد قاضیان در شبه جزیره کم نبود. و مورخینی همچون ابن حبیب بغدادی مولف المُحَبِّر و کتاب المنمق اخبار قریش و همچنین یعقوبی و مسعودی نام تعداد فراوانی از این قضایان را ذکر نموده اند (یعقوبی۱۴۲۵ ه.ق، مسعودی، م۱۹۷۳، بغدادی، ۱۹۴۲م، بغدادی، ۱۹۸۵م). تولید معرفت بطور عام و معرفت قضائی در جامعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی جزیره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;العرب در اشکال گوناگون آن تا پیش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;از ظهور اسلام اساسا در آنچه &amp;laquo;شعر جاهلی&amp;raquo; خوانده می&amp;shy;شود، متجلی می&amp;shy;شد. ادبیاتی که این اشعار را در بر می&amp;shy;گرفت اساسا شفاهی بود و سینه به سینه در گستره زمان و زمین منتشر می&amp;zwnj;شد. با تثبیت این اشعار در افواه عمومی بخش عمده تصورات و نگاه ساکنان شبه جزیره را نسبت به جهان، و جهان اجتماعی پیرامونش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;و همچنین کشمکش ها و پرسشهای مربوطه بازتاب می&amp;shy;داد. بخش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;عمده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی این نگاه، حاصل درک اسطوره&amp;shy;ای از جهان، تاریخ و انسان بود و بخش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دیگری از این درک، ادراکات تجربی اجتماعی بود. معرفت اجتماعی عرب به شکل عرف و سنت به نسل&amp;shy;های بعدی منتقل می&amp;shy;شد. کلید فهم بسیاری از احکام شرعی و بخصوص حدود وابسته به فهم ساختار معیشت و معاش در شبه جزیره العرب پیشااسلام است. چه هر تشریعی به نوعی محصول و مشروط تعامل انسان با محیط طبیعی و اجتماعی است. و همین عوامل است&lt;span&gt; که&lt;/span&gt; پیدایش یا پویش و فرسایش احکام در [سر]زمین و زمینه[اجتماعی] و زمانه را توضیح می&amp;zwnj;دهد. کارائی و ناکارائی هر هنجار و حکمی نیز وابسته به همین سازگاری با عوامل سه گانه یاد شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;کارکرد سازمان معرفت قضائی در شبه جزیره عرب&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیدایش قاضیان در شبه جزیره همچون پیدایش هر پدیده اجتماعی دیگر محصول نیازها، امکانات و تنگناهایی است که انسانها در شبکه روابط اجتماعی با آنها روبرو هستند. وضعیت شبه جزیره عرب در دوران پیدایش اسلام دوره کمبود منابع زیستی ابتدائی همچون آب، مرتع و غذا یعنی نیازهای پایه است (علی، ۱۹۶۹، سالم، ۱۹۶۷، اصمعی، ۱۹۵۹، سلیم، بی تا، سلامه، ۱۹۹۴، غضبان، ۱۹۹۳). کشمکش مداوم و گسترده میان جماعت های گوناگون این سرزمین از پی آمدهای کمبود منابع و وضع معمول و عادی مردمان آن زمان آن دیار بود. جنگ همه با همه، وضع طبیعی میان انسان است (هابس، ۱۳۸۰). وضعیت شبه جزیره عرب پیش از اسلام در موارد زیادی با توصیفی &lt;span&gt;که &lt;/span&gt;هابس از &amp;laquo;وضع طبیعی بشر&amp;raquo; می&amp;zwnj;نماید سازگاری دارد. انسانها برای بقا و برون رفت از آنچه هابز از آن با عنوان وضع طبیعی یاد می&amp;zwnj;کند نیازمند نهاد سازی هستند. هابس پیدایش دولت و نهادهای مربوطه مانند دادگاه ها را با همین نیاز توضیح می&amp;zwnj;دهد. چنین نظریه توضیحی در مورد پیدایش رسومی همچون ماه ها&lt;span&gt;ی &lt;/span&gt;حرام که بنا به آن جنگ در چهار ماه ممنوع بود و همچنین شبکه ای از قاضیان در شبه جزیره نیز قابل دفاع است. چرا که نشانه های زیادی بر این امر دلالت دارد که کشمکش و تنش های بی پایان زندگی جماعت های انسانی را در شبه جزیره به خطر انداخته بود (نهج البلاغه، خ۲۶، همچنین مسعودی، ۱۹۷۳، یعقوبی، ۱۴۲۵ ه.ق).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;استنباط&amp;zwnj;های فقیه گمانی است، چون دشوار است که سازگاری آن با مراد شارع را تایید کرد&amp;nbsp; (المظفر،۱۳۷۹). نگرشی چنین، ناشی از نگاهی ایستا به جهان و انسان است که حاصل آن ناکارائی در عرصه اجتماعی است. توضیح آنکه اعتبار گزاره های فقهی مشروط به چهار مولفه&amp;not;ی ایستائی زبان، یکسانی مخاطبین متون دینی، ایستائی نهادها و روابط اجتماعی و بالاخره ثابت بودن تأویلگران و دیدگاه و موضع آنهاست. چه در غیر این صورت حکمی که در بیش از هزار سال پیش برای حل مشکلی عنوان شده بود، امروز- یعنی در زمانه، زمین و زمینه اجتماعی دیگر- قابل فهم، تأویل و اجرا نبود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیدایش قاضیان و داوران دوره پیش از اسلام نیز پاسخی به نیاز به بقای جماعت های انسانی بود. چرا که یکی از اصلی&amp;shy;ترین وظایف نهادهای حقوقی همین گذر از وضع طبیعی از طریق کاهش تنشها و کشمکش اجتماعی و ایجاد هماهنگی و همگنی است (گورویچ، ۱۹۷۱). اما نهادهای قضایی کارکردهای دیگری نیز دارند. از آن جمله نظارت بر کردار افراد و هم&amp;shy;چنین کارکرد نهادها و موسسات است (همان). داوران و قاضیان عرب پیش از اسلام نیز کم یابیش همین کارکرد را داشته و همین خدمت را عرضه کرده اند. علت پیدایش و پویش آنها نیز ارائه همین خدمت مهم بوده که مانع تلاشی قبیله ها و از بین رفتن افراد بوده است. بخش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;مهمی از کارکرد قاضیان عرب &amp;laquo;داوری و قضاوت&amp;raquo; بود. قضاوت فرایندی بود که طی آن قاضی سعی می&amp;shy;کرد در هنگام کشمکش و تنش میان افراد و قبایل به جمع&amp;shy;آوری اطلاعات بپردازد و نقش عوامل گوناگون را در به وجود آمدن یک رفتار که نامطلوب خوانده می&amp;shy;شود، بازشناسی کند و را حل مناسبی را &amp;laquo;سازش&amp;raquo; میان طرفهای تنش بیابد. نهادهای اجتماعی دارای کارکردهای گوناگونی هستند دارای پویائی هم هستند. برخی از این کارکردها آشکارند و برخی ازآن&amp;shy;ها پنهان. کارکردهای نهادهای اجتماعی تابعی از دگرگونی ساختار اجتماعی هستند. لذا انتظار می&amp;shy;رود که کارکرد نهادها در طول زمان یک&amp;shy;سان باقی نماند. گاهی این کارکردها دگرگون می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، و گاهی ممکن است بر تعداد آن&amp;shy;ها اضافه یا کم شود، کارکرد نهادهای دیگری را به عهده بگیرند یا بالعکس کارکردهایئ را از دست بدهند. نهادهای حقوقی و قضایی نیز از این حکم مستثنا نیستند. (مقایسه کنید با گیدنز، ۱۳۷۳ ص ۱۳۴ جامعه شناسی) در ارتباط با این مطلب گیدنز می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نویسد: &amp;laquo;ماهیت رفتاری که مجرمانه داده می&amp;shy;شود، اهمیت نسبی جرایم مختلف و شیوه&amp;shy;های کیفر دادن فعالیت&amp;shy;های مجرمانه توسط مقامات دولتی، هریک به گونه&amp;shy;ای قابل ملاحظه در طول دو یا سه قرن گذشته تغییر کرده است.&amp;raquo; (همان ۱۳۳) او ریشه&amp;shy;های این دگرگونی را در تحول ساختاری جامعه از جامعه&amp;shy;ی سنتی و روستایی به جامعه&amp;shy;ی مدرن و صنعتی جست و جو می&amp;shy;کند (همان). بنابراین چگونگی نگاه به بزه و کیفرهای مربوطه تابعی از ساختار جامعه کلی است و نمی تواند ایستا باقی بماند. ناکارائی و از دست دادن مشروعیت نهادهای اجتماعی تابعی از ناهماهنگی آن نهادها با ساختار کلی جامعه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معرفت قضائی و حقوقی عرب پیش از اسلام اساسا ساخته و پرداخته عقل تجربی و جمعی عرب بود. این معرفت البته بی ارتباط با نگاه جمعی عرب به انسان و جهان پیرامونش نبود، هر چند این نگاه به شکل تفصیلی تدوین نشده بود. چه هر نظام کیفری مبتنی بر نظام حقوقی و فلسفه حقوقی و هر فلسفه حقوقی مبتنی بر دیدمان معین و متشکل از انسان شناسی، هستی شناسی، معرفت شناسی و جامعه شناسی است. معرفت فقهی به طور کلی و حدود شرعی به طور خاص فاقد فلسفه مبسوط تدوین شده است. اصول فقه که برخی از مباحث زبان شناسانه، استدلالی و کلامی را در خود جای داده از نظر زمانی نسبت به پیدایش و پذیرش تاخر دارد. بنابراین این ادعا که اصول فلسفه حدود است نمی تواند قانع کننده باشد بلکه صحیح تر آن است که توجیهی برای دفاع از اجرای حدود است. ناسازگاریهای میان بخش های گوناگون احکام کیفری با یکدیگر یا برخی از جنبه های اصول فقه هم ناشی از همین ویژگی توجیهی آن است. قوانین کیفرها دنیای امروز اما بر فلسفه حقوق و اخلاق تفصیلی مدون تکیه داشته، بر اساس عرف و در چارچوب بیانیه حقوق بشر تنظیم شده و از شاخه های گوناگون علوم تجربی همچون روان شناسی، جامعه شناسی، کیفرشناسی و غیره بهره می&amp;zwnj;برد. این قوانین ایستا نیست و با آزمون و خطا تکمیل شده و با دگرگونی ساختار جامعه با جایگزین مناسبتری ترمیم می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;انتقال میراث پیشااسلام عربی به نظام کیفری مسلمانان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعثت پیامبر اسلام بدون مقدمه نبود و مشرط به زمینه، زمانه و سرزمین جغرافی معین بود. او در خانواده مقتدرترین قاضی (حاکم) و کاهن مکه یعنی عبدالمطلب رهبر بنی هاشم پروش یافت. این نقش های سه گانه یعنی کهانت، قضاوت و رهبری سیاسی همه در عبدالمطلب متجلی بود. فرزندان عبدالمطلب نیز جزوِ قاضیان (حکام) مهم آن زمان مکه به شمار می&amp;zwnj;رفتند (علی، ۱۹۶۹، یعقوبی۱۴۲۵ ه.ق). زمینه رشد پیامبر اسلام نیز چنین خانواده و شبکه اجتماعی همین خانواده بود. بنابراین عجیب نیست اگر بنا به آیه های متعدد قرآن خود پیامبر اسلام نیز در موارد گوناگون داوری میان مسلمانان را به عهده گرفت (نساء۶۵، نساء ۱۰۵، مائده ۴۲، مائده ۴۳، مائده ۴۸). پیامبر اسلام حتی در دوره پیشانبوت خویش نیز در حل و فصل اختلافات نقش داشت. نمونه بارز چنین امری همانا نصب مجدد حجرالاسود بود (مسعودی، ۱۹۷۳، ابن سعد، ۲۰۰۱). ابن خلدون عبدالمطلب را رئیس قریش در مکه معرفی می&amp;zwnj;کند که :&amp;laquo;در نیکی همگنی نداشت و اقداماتش با هیچکس دیگری قابل مقایسه نیست و به همین دلیل است نور نبوت از خاندانش سر زد&amp;raquo; (ابن خلدون، ۲۰۰۷). به نوشته یعقوبی:&amp;laquo;..عبدالمطلب جد پیامبر خدا سرپرستی او را پذیرفت، و عبدالمطلب در آن زمان رئیس بدون رقیب قریش بود و خداوند آن بزرگواری که به او داده بود به کس دیگر نداد. او پرستش بتان را رها کرد و خدا &lt;span&gt;را &lt;/span&gt;یگانگی شناخت و به نذر وفا نمود و سنتهائی را برنهاد که بیشتر آنها در قرآن نیز آمده است و در سنت پیامبر خدا پذیرفته شده است و آنها عبارتند از: وفای به نذر، و پرداختن صد شتر بعنوان دیه و حرمت نکاح محارم، و موقوف کردن به خانه درآمد از پشت آنها، و بریدن دست دزد و نهی از زنده بگور کردن دختران، و مباهله (نفرین یکدیگر) و حرمت میگساری و حرمت زنا، و حد زدن زناکار، و هیچکس نباید برهنه بر گرد کعبه طواف کند و پذیرائی از میهمان و آنکه نباید هزینه حج را جز از دارائی پاکیزه خویش بپردازند و بزرگداشت ماههای حرام و تبعید کردن زنان مشهور زناکار ...پس قریش در مورد او می&amp;zwnj;گفت که او ابراهیم دوم است&amp;raquo; (یعقوبی، ۱۴۲۵ ه.ق).&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با بسر آمدن دوره نخستین پیدایش اسلام دیگر ارتباط مستقیم با تأویل گران نخستین متون دینی امکان پذیر نبود. در تلاش برای پرکردن چنین شکافی گروه بندی جدیدی تحت نام فقیهان شکل گرفت که رسما شرع را نمایندگی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین نظر در منابع دیگر نیز پذیرفته شده است. مثلا ابن حبیب بغدادی نویسنده کتاب المحبر فصلی از کتاب خود را به &amp;laquo;سنت هایی که در جاهلیت رواج داشت و اسلام برخی را برپا داشت و برخی را برانداخت&amp;raquo; به شرح حدود و احکامی می&amp;zwnj;پردازد که در دوره پیش از اسلام در میان برخی از قبایل شبه جزیره عرب پذیرفته شده بود و سپس به عنوان احکام اسلامی تشریع شده به اجرا درآمد (بغدادی، ۱۹۴۲م). او گزارش نموده است:&amp;laquo;و از[سنتهای پیش از اسلام] این بود که سه طلاقه می&amp;zwnj;کردند...و اولین کسی که در جاهلیت به فرزند دختر یک سهم و به فرزند پسر دو سهم ارث داد ذو المحاسد یشکری بود .. و آنها[قریش] دست راست دزد را می&amp;zwnj;بریدند و راهزن را به صلیب می&amp;zwnj;کشیدند .. و از سنت های دیگری که قریش وضع نمود همانا قسامه بود&amp;raquo; ( بغدادی، ۱۹۴۲م). بغدادی در کتاب دیگر خود بنام &amp;laquo;کتاب المنمق اخبار قریش&amp;raquo; تعداد قابل توجهی از افراد قبیله قریش را نام می&amp;zwnj;برد که در دوره پیش از اسلام میگساری و قمار را حرام نموده بودند و کشتن دختران نوزاد را مردود می&amp;zwnj;دانستند (بغدادی، ۱۹۸۵ م). ابن سعد که از نخستین منابع بررسی تاریخ اسلام به شمار می&amp;zwnj;اید نیز گزار کرده است که:&amp;laquo;در آن هنگام خون بهای مرد ده شتر بود و عبدالمطب نخستین کسی است که خون بها را بر صد شتر قرار داد و این سنت در میان قریش و همه عرب پذیرفته شد و پیامبر خدا نیز آنرا تایید نمود و خون بها همان صد شتر معین تعین شد (ابن سعد، ۲۰۰۱). افزون بر این نویسنده کتاب المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام با تکیه به منابع گوناگونی تایید می&amp;zwnj;کند که بسیاری از احکامی که بعدا نام اسلامی بخود گرفت و در شبه جزیره رایج شد همانا فتواهای قاضیان عرب دوره پیش از اسلام بوده است (علی، ۱۹۶۹).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین پژوهشگر نشان می&amp;zwnj;دهد که قوائدی هر چند ابتدائی در میان عربهای پیش از اسلام وجود داشته که بستری برای پیدایش فقه اسلامی بوده است (همان) مسعودی نیز تایید می&amp;zwnj;کند که عبدالمطلب سنت هائی را که بعدا به میان مسلمانها آمد را به فرزندش ابوطالب نیز توصیه نمود (مسعودی، ۱۹۷۳). همین مطلب را شهرستانی با تکیه بر منابع دیگری تایید می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;کلبی گفت عرب در جاهلیتش امور&lt;span&gt;ی &lt;/span&gt;را تحریم کرده بود که قرآن نیز آنها را تحریم نمود آنها مادرانشان، دختران، خاله ها و عمه ها را به زنی نمی گرفتند .. و آنها رسم سه طلاقه در سه دفعه را پذیرفته بودند .. از جنابت غسل می&amp;zwnj;کردند و مرده هایشان را غسل می&amp;zwnj;دادند ...مردگان را کفن نموده و نماز بر آنها می&amp;zwnj;خواندند&amp;raquo; ( شهرستانی، ۱۹۸۹). اما تنها این احکام به دوره پس از اسلام منتقل نشد و برخی از حدود دیگری مانند بریدن دست دزد، به صلیب کشیدن راهزنان نیز در دوره پس از اسلام رواج یافت. شهرستانی مدعی است که به صلیب کشیدن راهزنان از حدود رایجی در میان پادشاهان یمن و حیره بود ( شهرستانی، ۱۹۸۹). آلوسی که به &lt;span&gt;شکل&lt;/span&gt;مبسوط تری به هنجارهای گوناگون فقهی، قضائی وحدود می&amp;zwnj;پردازد و چگونگی انتقال آنها را میان مسلمانان توصیف می&amp;zwnj;کند. او می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;افراد قریش بر تن مردگان کفن می&amp;zwnj;کردند و بر آنها نماز می&amp;zwnj;خواندند.. همچنین روزه می&amp;zwnj;داشتند... و خانه کعبه را طواف می&amp;zwnj;کردند و سعی بین صفا و مروه را انجام می&amp;zwnj;دادند.. از جمله احکام دیگر قریشیان این بود که دست راست دزد را می&amp;zwnj;بریدند و پادشاهان یمن و حیره نیز اگر کسی راهزنی می&amp;zwnj;کرد او را به صلیب می&amp;zwnj;کشیدند و برای خونبهای نفس نیز صد شتر می&amp;zwnj;گرفتند سه طلاق کردن را لازم می&amp;zwnj;دانستند و زن تنها در بار نخست و دوم مجاز به بازگشت بود و جدائی خوابگاه در هنگام عادت ماهانه را ...قسامه [قسم خوردن را] در هنگام اتهام قتل مجاز می&amp;zwnj;شمردند...&amp;raquo; (آلوسی، ۱۳۱۴ ه.ق، ج ۲).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدین ترتیب می&amp;zwnj;توان ادعا کرد که میان تاریخ نگاران مسلمان از گذشته دور تا دوران ما همداستانی وجود دارد که آنچه بعدا حدود اسلامی خوانده شد غالبا همان عرف دوره پیشااسلام بود که با دگرگونی اندکی به حدود اسلامی بدل شد. بنا به آنچه از مطالعه اسناد تاریخی بر می&amp;zwnj;آید عرف یکسانی در شبه جزیره عرب حاکم نبود و هر قوم و قبیله ای دارای عرف خاص بود. این عرف قبایل گوناگون گاه با یک دیگر سازگاری داشت و گاه نداشت. بر همین سبک و سیاق بنی هاشم را نیز عرفی بود که نزدیکی زیادی با شیوه زیست حنفاء داشت و بوسیله جد پیامبر و عموی او نمایندگی می&amp;zwnj;شد. پیامبر اسلام نیز با تغییرات اندکی همین عرف را پذیرفت آنرا به عنوان عرف مرجح معرفی نمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;چنین امری البته شگفت انگیز نیست چون :&amp;laquo; بسیاری از احکام شرعی از جمله قضاوت کردن و غیر آن بر محور سیره عقلا و عرف می&amp;zwnj;گردد و حقوق و واجبات بر پایه آن شکل می&amp;zwnj;گیرد. چرخ خطاب های شرعی و فهمیدن و فهماندن آن نیز در پرتو سیره و عرف و بروی آن می&amp;zwnj;چرخد&amp;raquo; (مغنیه، ۱۹۷۵). به باور مغنیه شارع عرف را به طور عام و در همه زمانها معتبر می&amp;zwnj;داند و تقریر نموده است و اگر بخواهد مجددا تقریر و امضاء کند عقلانی نیست چون تحصیل حاصل است (همان).عرفی که پیامبر اسلام آنرا مناسب می&amp;zwnj;دانست به تدریج و با بسط حاکمیت مسلمانان در شبه جزیره عرب و در میان مسلمانان معمول شد. همین عرف بعدا از سوی مسلمانان به مثابه شیوه معیشت اسلامی تعریف شد. به زبان دیگر عرفی برخواسته از زندگی معمول عرب که امری پیشینی بود البته با دگرگونی محدود استقرار یافته به هنجار و دستوری برای زندگی بدل شد. به زبان دیگر امری زمینی چهره قدسی بخود گرفت و هر دگرگونی در آن دیگر مجاز شمرده نشد. این فرایند یعنی وارونه شدن مخروط تشریع دارای پیامدهای معتنابهی از جمله نگاه بت&amp;shy; واره به شریعت بود. شریعت با این نگاه جدید ازلی، ابدی و بیان احکام کل زندگی انسان تلقی شد و باز تأویل آن مجاز شمرده نشده. متکلمانی نیز بجای توضیح این احکام وضعی و قراردادی که مبنای آن عقل گروهی و زمینی است به عقل کیهانی متوسل شدند و لباس عالم لاهوت بر آن پوشاندند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;روش شناسی فقیهان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابن خلدون آنجا که چگونگی پیدایش دانش فقه به مثابه یک نظام معرفتی را بررسی می&amp;zwnj;کند بر این باور است که متون و منابع دینی منبع اساسی گذشتگان برای استنباط احکام هنجاری و رفتاری بود اما به تدریج و با دگرگونی زبانی و همچنین اجتماعی دیگر آن کارکرد را نمی توانست داشته باشد (ابن خلدون، ۱۹۹۴، ج۲، ۱۲۸). پیدایش اصول فقه و فقه به معنی مصطلح - که معارف پدیدآمده پس از دوره پیامبر و خلفا هستند&amp;ndash; نیز پاسخ به همین چالش بوده است (همان). روش شناسی فقیهان در هنگام فهم چنین آیه هائی همان اصول فقه است. چنین روشی از منظر دستوری (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Normative&lt;/span&gt;) و استعذاری به جستجوی احکامی می&amp;zwnj;پردازد که عملی و انجام آن برای عذر آوردن در نزد خداوند است (المظفر، ۱۳۷۹). در اینجاست که تکلیف بر اجرای احکام از نتایجی که بر آن ها مترتب است، مهمتر می&amp;zwnj;شود. بر اساس مبانی پذیرفته شده اصول فقه هدف فقیه کشف اوامر و نواهی یعنی نشانه های امر کننده و بازدارنده متون مذهبی است. افزون بر این احکامی که از منابع مذهبی کشف می&amp;zwnj;شود برای همیشه اعتبار دارد (اصالت عموم) و از ظاهر متن دینی (اصالت ظهور) برگرفته می&amp;zwnj;شود&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;استنباط&amp;zwnj;های فقیه گمانی است، چون دشوار است که سازگاری آن با مراد شارع را تایید کرد (المظفر، ۱۳۷۹). نگرشی چنین، ناشی از نگاهی ایستا به جهان و انسان است که حاصل آن ناکارائی در عرصه اجتماعی است. توضیح آنکه اعتبار گزاره های فقهی مشروط به چهار مولفه&amp;shy;ی ایستائی زبان، یکسانی مخاطبین متون دینی، ایستائی نهادها و روابط اجتماعی و بالاخره ثابت بودن تأویلگران و دیدگاه و موضع آنهاست. چه در غیر این صورت حکمی که در بیش از هزار سال پیش برای حل مشکلی عنوان شده بود، امروز- یعنی در زمانه، زمین و زمینه اجتماعی دیگر- قابل فهم، تأویل و اجرا نبود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لازم به یادآوری است که احکام فقهی دارای تفاوت اساسی با احکام اخلاقی است و نباید آنها را یکی گرفت. احکام اخلاقی بنا به مدرسه عقلگرائی در فلسفه اخلاق یک سلسله قواعد کلی عقلانی است حال انکه حدود و همچنین فقه مجموعه ای از احکام جزئی، تفصیلی و قراردادی است. اینکه دروغ عملی غیر اخلاقی است و یا برابری کرداری اخلاقی است با احکامی همچون توزیع میراث میان خویشاوندان مرده، استفاده از قرعه برای رفع برخی از اختلافات، و بریدن دست دزد متفاوت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چند به نظر می&amp;zwnj;رسد که حدود و فقه و شریعت می&amp;zwnj;بایست در نهایت تابعی از گزاره های اخلاقی باشد، اما چنین سازگاری قطعی، بدیهی و همیشگی نیست. چون با پویائی زبان، مخاطبین متون دینی، نهادها و روابط اجتماعی و بالاخره تأویلگران و موضع تأویلهای فقهی می&amp;zwnj;تواند با گزاره های اخلاقی ناسازگاری پیدا کند. تبار شناسی برخی حدود فقهی در زمانه و زمینه های پیش از بعثت پیامبر اسلام است و نشان می&amp;zwnj;دهد که حدودی که از سوی فقها الهی خواند می&amp;zwnj;شود ساخته پرداخته شرایط خاص اجتماعی است که در تنگای زمانه از سوی پیامبر اسلام رسمیت یافته و به اصطلاح امضاء شده بود. چون همان گونه که پیامبر اسلام مظاهر مادی و اقتصادی آن زمان را پذیرفت عرف حقوقی و جزائی که محصول عقل جمعی در چارچوب تنگنای زمینه و زمانه اش را با تعدیلاتی محدود پذیرفت.فقیهان اما شیوه معیشت گذشتگان را مستقل از زمینه تاریخی ارزیابی نموده آنرا چراغ راه آینده تلقی می&amp;zwnj;کنند. نگاهی چنین ایستا با ارزشهای امروزی یعنی مرجعیت علم تجربی، اندیشه پیشرفت و توسعه که بر طلائی بودن اینده تاکید دارد سازگاری ندارد. برای ارزیابی قانع کنندگی تأویلی که فقیهان از حدود عرضه می&amp;zwnj;کنند، بررسی چهار مولفه که در روش شناسی آنها پنهان است ضرورت دارد. فقیهان اگر دگرگونی های تأویلگران، مخاطب، زبان و زمینه اجتماعی را می&amp;zwnj;پذیرفتند، در آن صورت حدود و احکام فقهی در زمینه تاریخی اش مورد بررسی قرار می&amp;zwnj;گرفت. نخستین مولفه ای که پذیرش آن دستگاه تأویلی را دگرگون می&amp;zwnj;کند، پذیرش این اصل مهم است که با دگرگونی تأویلگران منابع دینی، تأویل هایی که از دین می&amp;zwnj;شود نیز دگرگون می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دگرگونی تأویلگران و پیامدهای آن&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا زمانی که پیامبر اسلام زنده بود خود مسئولیت رفع اختلاف تأویلی میان اصحابش را به عهده داشت. با درگذشت پیامبر و اصحاب که توانائی داشتند با استفاده از کتاب و سنت نبوی و همچنین اجتهاد خود پاسخگوی پرسش های زمانه باشند. میان تأویل صحابه بر سر مسائل اختلاف کم نبود ولی با روش های خاصی حل و فصل می&amp;zwnj;شد. یکی از مهمترین این اختلافات جانشینی پیامبر بود که به اختلافات گسترده ای دامن زد و بزرگترین شکاف در میان مسلمانان را آفرید. با بسر آمدن دوره نخستین پیدایش اسلام دیگر ارتباط مستقیم با تأویل گران نخستین متون دینی امکان پذیر نبود. در تلاش برای پرکردن چنین شکافی گروه بندی جدیدی تحت نام فقیهان شکل گرفت که رسما شرع را نمایندگی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سایر ادیان بزرگ همچون یهودیت و مسیحیت نیز از سوی چنین گروه معرفتی و زبانی که بر &amp;laquo;حقانیت&amp;raquo; و &amp;laquo;ابطال ناپذیر&amp;raquo; گزاره های دینی تاکید دارد، نمایندگی می&amp;zwnj;شوند. بنابراین پیدایش چنین گروهی در میان مسلمانان شگفت آور نیست. شگفت آور کشمکش گسترده میان نمایندگان این ادیان با یکدیگر و همزمان تنش های تأویلی دورنی میان فرقه های گوناگون سه دین یاد شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر بحث فعلی را تنها بروی &amp;laquo;حدود&amp;raquo; متمرکز کنیم خواهیم دید که فتاوی و احکامی که طیفهای گوناگون این گروه در مورد حدود و اجرای آن مطرح کرده اند دارای سازگاری با یکدیگر نیست. این فتاوی و احکام در زمانه های معینی دارای ناسازگاری با یکدیگر بوده ولی همزمان نظرات افراد درون این گروه هم در طی عمر خود دگرگون شده است. ظهور مکاتب گوناگون فقهی و همچنین تغییرات نظری فقیهان در طول عمرشان دلیل این ادعاست. علیرغم این مطلب بخش عمده ای از تأویلگران حدود و شرع مدعی جاودانگی و عمومیت و شمول احکام هستند. غیر پاسخگو بودن و ناشفافی نهادهائی که خود را به عنوان تأویلگران انحصاری فقه تلقی می&amp;zwnj;کنند جنبه دیگری از آسیب پذیری این نهادهاست. چه در دوران ما تنها نهادهایی معتبر شمرده می&amp;zwnj;شوند که به شکل دمکراتیک مدیریت شده و همچنین در مقابل افکار عمومی پاسخگو باشند. لازمه شفافیت، و بویژه شفافیت مالی مدیریت دمکراتیک و پاسخگو شدن دگرگونی سازمان و نمایندگان رسمی مذهب و فرآیند هدایت حوزه هاست. تأویل کنندگان متن دینی با انتساب تأویلهای خود به خداوند تلاش می&amp;zwnj;کنند که برای آنها مشروعیت کسب کنند. حال آنکه مشروعیت یک گزاره بخصوص یک گزاره حقوقی مشروط به خالی بودن ناسازگاری درونی، قانع کننده گی، روزآمدی و کارآمدی است. با بکارگیری این ملاکهاست که جوامع و نسل های گوناگون می&amp;zwnj;توانند یک گزاره را به آزمون بگذارند. احکام حقوقی و کیفری از آن رو که با حیثیت، جان و دارائی افراد سروکار دارد نمی تواند بر گمان و تمایل این تأویلگر و آن مفسر بنا شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;یکسانی مخاطبین متون دینی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مخاطبین نهادهای دینی امروز دیگر همان افراد و گروه های دوران کهن نیستند. دغدغه انسان کهن دوران طلائی گذشته و دنیای پس از مرگ بود. این مخاطب اینک دگرگون شده است و در [سر]زمین، زمینه و زمانه های دیگری نشو نما نموده و غالبا دارای ارزشها، و خواسته های دیگری است. نظام خانواده و گروه های پایه ای که این مخاطبین در آن اجتماعی می&amp;zwnj;شوند نیز دگرگون شده است. بنابراین امکانات و تنگناهای آنها دیگر آنی نیست که در گذشته موضوعیت داشت. با پیدایش دوران مدرن انسان امروز دیگر دوره طلائی را در گذشته نمی جوید. دم غنیمت شمردن و دغدغه آینده ذهنیت او را به خود مشغول داشته است. او زندگی را در این زمان و در این جهان جستجو می&amp;zwnj;کند. به همین دلیل است که -ادبیاتی از هر نوع - که گذشته را طلائی دیده و دنیای پس از مرگ دغدغه اوست برای او جذاب و قانع کننده نیست. به همین دلیل است که بسیاری ادبیات دینی اعم از فقهی یا غیر فقهی را قانع کننده نمی یابند.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر یک قاعده یا قانون در گذشته می&amp;zwnj;توانست دارای پیامدهای مثبتی باشد در زمینه و زمانه جدید بعید نیست که زیانمند باشد. چه تاثیر اجرائ یک قانون در زمینه های گوناگون یکسان نیست. تعدیلاتی که فقها برای اجرائی احکام فقهی انجام می&amp;zwnj;دهند یا انطباق قانون از سوی قضات بر شرایط خاص نیز ناظر به همین مطلب است. چون حکم، قانون، کیفر مشروط به شرایط است بدون آن موضوعیت و کارائی ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شرط اجرائی بودن، و کارائی حدود و حتی سایر احکام فقهی البته قانع کنندگی است. دلالت های متون دینی چه بدون فهم و قانع کنندگی حجت نخواهد بود. برخی فقها هم به این معضل بیگانه نبوده اند. از جمله میرزای قمی بر این باور بود که ظاهر قرآن و روایات فقط نسبت به کسانی که روی سخن با آنها بوده حجت است و نه برای همه مردم و یا زمانه ما (قمی، بی تا). چرا که قرآن و سنت مانند کتابهای دیگر نیست که هر خواننده را طرف خطاب خود بشناسد بلکه خطاب آن به کسانی است که در زمان خطاب زیسته اند (قمی، بی تا).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر در دوران کهن مخاطب در چارچوب روابط هرمی و در تنگنای روابط محدود قبیله می&amp;zwnj;زیست اینک جهان دگرگون شده است. فرد با مشارکت در شبکه روابط جمعی افقی و در تلاش برای حق معاش و معیشت شایسته خواستار پاسخگوئی نهادها و مقامات است. همزمان دو دهه گذشته جهان شاهد دگرگونی بزرگی در عرصه صنعت اطلاعات و اطلاعات پردازی بود. انحصار دولت ها و حتی نهادهای سنتی تولید اطلاعات بر رسانه ها و تولید اطلاعات شکسته شده و با دسترسی آسان و ارزان عمومی به رسانه ها قدرت دولت ها و نهادهای سنتی برای نظارت و کنترل گردش اطلاعات محدود تر شد. در چنین شرایطی نه تنها رابطه میان گروه های گوناگون اجتماعی یک جامعه تا حد قابل توجهی از زیر نظارت دولت ها و نهادهای سنتی مذهبی خارج شد، بلکه ارتباط میان شهروندان کشورهای گوناگون نیز گسترده شد. بنابراین اگر تا دیروز دولتها به نیابت از شهروندان ارتباطات بین جهانی را مدیریت می&amp;zwnj;کردند، امروز اما خود شهروندان جوامع گوناگون هستند که بدون نظارت دولت ها تماسهای درون و برون مرزی خود را سامان می&amp;zwnj;دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر در جهان رسمی ظاهرا حقیقی این جوامع فرد بهره ای از آزادی ندارد، اما جهان مجازی به مثابه جهانی حقیقی تر این امکان را برای فرد فراهم می&amp;zwnj;کند. فرد حتی می&amp;zwnj;تواند به دلخواه و فارغ از کنترل نهادهای رسمی به عضویت شبکه اجتماعی خاص خود در آید. جهان اجتماعی جدیدی که در این شرایط شکل گرفته فعلیت یافتن آنرا مرزی نیست. در چنین جهان اجتماعی که هیچ مرز جغرافی، رسمی، قومی و جنسی آنرا محدود نمی کند فرد و گروه های اجتماعی خود را به آزمون می&amp;zwnj;گذارند و از دیگران می&amp;zwnj;آموزند. پویش فرهنگی بنابراین از پیامدهای روشن این جهان پهناوری است که مرزهای ملی و جغرافی آنرا محدود نمی کند.. مذاهبی که با تکیه بر خود حق بینی نمی توانند با جهانی شدن و از بین رفتن نظارت نهادها سازگاری نشان دهد، دشواری زیادی برای بقا خواهند داشت. طبیعی است که سنت و باورهای کهن بخصوص سنت های پدر سالار سیاسی در چنین جهانی به چالش کشیده می&amp;zwnj;شودتوقعات مردم از زندگی در چارچوب دنیای مجازی با سهیم شدن در تجربه شهروندان سایر کشورها دیگر همچون نسل گذشته ایستا نمی ماند. بنابراین ساختار متصلب و کهن سیاسی مبتنی بر پدرسالاری، نخبه گرائی مقامات دینی، مرجعیت نهادهای دینی در جهان به پرسش گذاشته می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ایستائی زبان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنا به تعریف زبان شناسان &amp;laquo;زبان نظامی از نشانه هاست که در آن پیوند میان معنا و تصویر صوتی نقشی اساسی دارد&amp;raquo; (دوسوسور۱۳۸۹). زبان واجد دو خصوصیت متضاد یعنی سکون و تغییر است (همان). کارآئی زبان مشروط به سکون آن برای جوامع و جمعیت های زبانی معین است، چه در غیر این صورت نظام ارتباطات میان افراد مختل خواهد شد. اما نمی توان انکار کرد که زبان در زمان و زمینه های گوناگون دگرگون می&amp;zwnj;شود. هیچ زبانی به شکل نخستین خود باقی نمی ماند و از دگر زبانها تاثیر می&amp;zwnj;پذیرد. ابن خلدون در فصل چهل و ششم مقدمه خود زبان را نوعی ملکه یا عادت می&amp;zwnj;داند که برای بیان معانی ذهنی بکار گرفته شده که می&amp;zwnj;تواند کاستی و کمال بپذیرد (ابن خلدون، ۱۹۹۴). چه گفتار ذاتی انسان نیست بلکه نوعی عادت و ملکه است که با آموزش، شنیدن، و تکرار تثبیت می&amp;zwnj;شود و در غیر این صورت از بین می&amp;zwnj;رود (همان). همو زبان برخی از اقوام را عرب کنار مرزهای ایران و روم را در معرض اختلاط با سایر زبانها و و در نتیجه تباهی زبان عربی توصیف می&amp;zwnj;کند (ابن خلدون، ۱۹۹۴).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وجود اشتراک لفظی و همچنین اشتراک معنایی نشان کشسانی زبان بوده و تنها بیان یک جنبه از دگرگونی زبان یعنی دگرگونی مدلولهای کلمات است. پرروشن است که دگرگونی در جملات و مدلولهای آن نیز راه دارد و گرنه تأویلهای گوناگون از یک نوشتار امکان نداشت. دگرگونی خط، تنوع گویش و دگرگونی تلفظ کلمات تنها بارزترین نشانه دگرگونی زبان است اما همه آن نیست. چنین دگرگونی ها را در قرائت های چهارده گانه قرآن و همچنین تأویلهای گوناگون از منابع دینی می&amp;zwnj;توان مشاهده کرد. از این روست که قرآن پژوهان ابهام بسیاری از آیه ها و دلالت های قرآنی را پذیرفته اند (زرکشی، ۱۹۹۴ م، سیوطی، ۱۹۹۲م، سیوطی، ۱۹۸۲م). از این روست که فقیهان پذیرفته اند که قرآن قطعی الصدور ولی ظنی الدلالت است (المظفر، ۱۳۷۹). همزمان نمی توان انکار کرد که وجود اشتراک، تشبیه، مجاز، اضمار، تمثیل، کنایه، اختصار و نسخ بر دشواری تأویل افزوده است (همان). بکارگیری این روشهای ادبی برای مخاطبینی که در زمانه و زمینه اجتماعی یکسان می&amp;zwnj;زیند و بطور زنده مورد خطاب هستند دارای کارائی است. با این وجود این مزیت، بخشی از انشقاق و تتشت تأویلی مسلمانان در مورد تأویل منابع دینی با آمیخته&amp;shy;گی همین روشهای ادبی قابل به زبان متن دینی توضیح داده می&amp;zwnj;شود. چه اگر بکارگیری این روشها و همزمان دگرگونی زبان و رابطه آن با مدلولهای آن نبود، چگونه می&amp;zwnj;توان این ناهمگونی و ناهماهنگی تأویلی میان مسلمانان را توضیح داد؟ به همین دلیل است که بخش معتنابهی از اصول فقه به مباحث الفاظ و چگونگی دلالت لفظ بر معنا و معنا بر مدلول هایش اختصاص یافته است. به همین دلیل تردید وجود دارد که آنچه امروز از منابع دینی فهمیده می&amp;zwnj;شود، دقیقا و تحقیقا همانی باشد که مراد و منظور نهائی از آن باشد. از آنجائی که شارع خود در حال حاضر حضور ندارد، چگونه می&amp;zwnj;توان منظور او را از خلال متونی که بارها و بارها تأویل شده است و در زمان و زمینه دیگری مطرح بود، را دریافت. همین استدلال موجب شده تا برخی از دینمداران اجرائی بودن حدود در دوره غیبت و نبود معصوم را مناقشه پذیر بدانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ایستائی نهادها و روابط اجتماعی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جامعه انسانی را لایه های گوناگونی است. لایه زیست محیطی و جمعیت شناسانه بیرونی&amp;zwnj;ترین و ملموس&amp;zwnj;ترین آن و آگاهی و عاطفه جمعی را درونی&amp;zwnj;ترین و غیر ملموس&amp;zwnj;ترین آن دانسته اند. دگرگونی اجتماعی همه سطوح و لایه های آن را در می&amp;zwnj;نوردد. اگر توسعه شهری و تمرکز جمعیت بیرونی&amp;zwnj;ترین نشانه این دگرگونی است، برجسته شدن فردیت، عقلانی شدن فرد جلوه درونی آن به شمار می&amp;zwnj;آید. پیدایش، پویش و فرسایش هماره نهادها، رسوم و عادات اجتماعی پدیده پنهانی نیست. انسان اجتماعی در شبکه ای متشکل از این نهادها در تکاپوی بقا است بنابراین فهم رفتار و کردار او بدون این زمینه (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Context&lt;/span&gt;) قابل فهم نیست. مثلا با از بین رفتن بردگی احکام فقهی مربوط به آن دیگر موضوعیت ندارد. بر همین منوال با بر افتادن رسومی همچون ظهارو مباهله که در دوره پیش از اسلام رخ می&amp;zwnj;داد گفتگو پیرامون این امر موضوعیت خود را از دست داده است. اگر اختصاص نیم ارث مردان به زنان در شرایطی که زنان اساسا بهره از ارث نمی بردند به عدالت و حتی برابری نزدیک تر بود، اینک با رفع تنگناهای اقتصادی و رشد فرهنگی اگر امکان ارث برابر در جهان به آزمون گذاشته شده و موفقیت آمیز بوده، استفاده از سنن کهن دیگر عادلانه به نظر نمی رسد. افزون بر این استفاده از دستاورهای تکنولوژیک جهان پیشرفته موضوعیت بسیاری مباحث فقهی را از بین برده است. ساختار خانواده و نقش اعضای آن نیز دگرگون شده است. خانواده دودمانی باز با گذر از خانواده پدرسالار محدود به خانواده هسته ای محدود بدل شده است (گیدنز، ۱۹۷۳). به گونه ای ادبیات دینی که بر مبنای رابطه زناشوئی دوره نخست و دوم بر اموری همچون مهریه تاکید داشت، در جوامع پیشرفته که مرد و زن از خویشانشان مستقل بوده و هرکدام نیز دارای شغل و درآمد خاص خود هستند، قانع کننده به نظر نمی رسد. ازدواج و همزیستی زوجین در چنین جوامعی محصول اراده مشترک آنهاست و خویشان نقش رسمی در آن ندارند. توزیع میراث در سنن اسلامی نیز که بواقع با اندکی دگرگونی محصول دوره پیشااسلام است نیز مناسب دوره نخست است و در شرایط کنونی جوامع پیشرفته با خانواده هسته ای محدود متناسب نیست. دارائی و درآمد خانوار در جامعه پیشرفته که زن و مرد هردو شاغل هستند محصول کار و تلاش آنهاست. بنابراین دارائیها در شرایط طلاق و یا به ارث دادن و به ارث گرفتن می&amp;zwnj;بایست به گونه دیگری توزیع شود. از مهمترین دگرگونی های اجتماعی همانا موسسه سازی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Institutionalisation&lt;/span&gt;) اجتماعی است نقش فرد در جامعه را تقلیل داده و با نهادسازی دنیای اجتماعی اساسا از گذشته متمایز شده است. رفتار فرد نیز در تعامل با این شبکه از موسسات البته همانی نیست که در گذشته بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به همین دلیل است که اگر یک قاعده یا قانون در گذشته می&amp;zwnj;توانست دارای پیامدهای مثبتی باشد در زمینه و زمانه جدید بعید نیست که زیانمند باشد. چه تاثیر اجرائ یک قانون در زمینه های گوناگون یکسان نیست. تعدیلاتی که فقها برای اجرائی احکام فقهی انجام می&amp;zwnj;دهند یا انطباق قانون از سوی قضات بر شرایط خاص نیز ناظر به همین مطلب است. چون حکم، قانون، کیفر مشروط به شرایط است بدون آن موضوعیت و کارائی ندارد. دگرگونی های مربوط به فن آوری نیز قابل توجه است و انسان را از بسیاری از احکام گذشته بی نیاز نموده است. مثلا اگر با استفاده از تکنیک دی ان آ می&amp;zwnj;توان قاتل را باز شناخت قسامه یا شهادت کارائی خود را در فرآیند حقوقی از دست می&amp;zwnj;دهد. مثال دیگر به آنچه احکام آب ها مربوط است. در شرایط کنونی هر چند ممکن است از نظر فقهی نوعیآب نجس و غیر قابل اجتناب تلقی نشود، اما آزمایش های شیمیائی آنرا مضر تشیخص دهد. بنابراین مرجعیت تشخیص آب قابل استفاده یا غیر قابل استفاده به دانش تجربی محول شده است. در عرصه جرم شناسی و قوانین کیفری نیز چنین است. کیفرشناسان دوره مدرن طی ازمونهای تجربه دریافته اند که راهکار پیشگیری از بزه و جرم بکارگیری کیفرهای خشن نیست. چون بکار گیری خشونت به نتایج عکس آن منجر می&amp;zwnj;شود. از سوی دیگر نگاه به جرم نیز دگرگون شده است. از آن روی که &amp;laquo;فرد&amp;raquo; خود تا حد زیادی محصول فرایند پرورشی و آموزشی جامعه محسوب می&amp;zwnj;شود، بزه و جرم نیز پیش ازآنکه رفتاری فردی تلقی شود، رمز ناکارائی جامعه در پرورش و آموزش افراد شناخته می&amp;zwnj;شود. بنابراین دگرگونی روشهای پرورش و آموزش است که به عنوان پایه پیش گیری و درمان بزه پیشنهاد می&amp;zwnj;شود. چنین درکی دارای پیش زمینه و پیامدهای ویژه خود است.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انتقال مرجعیت و تولید دانش به دانشگاه ها قدرت را، که تا پیش از این در دستان نهادهای غیر پاسخگوی دینی بود، شفاف و پاسخگو نموده مباحثه بروی مسائل زندگی بشری را از تابوزدگی رهانموده و از انحصار گروه اندکی خارج می&amp;zwnj;کند. نظارت دمکراتیک یکی از روشهایی است که می&amp;zwnj;تواند خطر بت&amp;zwnj;وارگی مباحثه پیرامون مسائل دینی را کاهش داده و بر چگونگی ارتباط معارف و نهادهای دینی و عرصه قدرت نظارت کند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبیعی است که بدون دگرگونی دیدمانی (پارادیمی) در معرفت شناسی، انسان شناسی، جامعه شناسی و هستی شناسی پژوهشگران این پیشرفت اساسی امکان ناپذیر بود. پیامدهای این دستاورد در علوم اجتماعی و بویژه کیفرشناسی موجب شده تا با بهبود روشهای پرورشی و آموزشی از خطر فروغلتیدن افراد جامعه به محاق بزه و جرم کاهش یابد. بدین ترتیب هزینه های مالی، سیاسی، اجتماعی مربوط به جرم و بزه کاسته شود. با افزایش اعتماد به روشهای نوین پیشگیری از جرائم و بزه کاری البته قانع کنندگی ادله مربوط به مجازات های خشن نیز کاهش یافته است. بنابراین شگفت آور نیست که اعتبار اجرائ حدود و بخصوص آن مجازات های کیفری خشن نیز به مظان تردید بیافتد. با مرجعیت علوم اجتماعی برای کشف و برون رفت از تنگناهای زندگی اجتماعی بشر امروز دیگر جستجوی راهکارهای قطعی و ازلی را رها کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انتقال مرجعیت و تولید دانش به دانشگاه ها قدرت را، که تا پیش از این در دستان نهادهای غیر پاسخگوی دینی بود، شفاف و پاسخگو نموده مباحثه بروی مسائل زندگی بشری را از تابوزدگی رهانموده و از انحصار گروه اندکی خارج می&amp;zwnj;کند. نظارت دمکراتیک یکی از روشهایی است که می&amp;zwnj;تواند خطر بت&amp;zwnj;وارگی مباحثه پیرامون مسائل دینی را کاهش داده و بر چگونگی ارتباط معارف و نهادهای دینی و عرصه قدرت نظارت کند. از جمله پیش شرطهای اجرایی شدن یک قانون پذیرش یک قانون مقبولیت عمومی آن و همچنین کارائی در مواجه با جرائم است. همچنین آن قانون می&amp;zwnj;بایست در رقابت با گزینه های مشابه دیگر مرحج باشد و الا عقل جمعی و عرف بطور طبیعی گزینه رقیب را انتخاب خواهد نمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مفهوم انتخاب طبیعی مبتنی بر این درک است که کارآمدی، عملی بودن، سادگی، عقلانیت و مزیت نسبی به تدریج و بطور طبیعی برخی از سنت ها و عرف ها را جایگزین دیگری می&amp;zwnj;کند. به همین دلیل است که خرد جمعی امروز بیانیه حقوق بشر را به مثابه حداقل حقوق شهروند امروز پذیرفته است. چه منشور جهانی حقوق بشر مبانی معرفت شناسانه، انسان شناسانه و جامعه شناسانه ای روشنی را عرضه میکند که جایگزین مناسب تری به سایر قوانین است سادگی، عمومیت، پذیرفته شدگی جهانی و اجرائی بودن برخوردار است. تاکید برآزادی و برابری ارزش انسانها که به معنی حق برابر آنها در تعیین سرنوشت جامعه است پایه این منشور است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;منابع&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابن خلدون، ع، تاریخ، المکتبه العصریه، بیروت- لبنان-&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۰۰۷&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;ابن خلدون، م. ع. المقدمه، موسسه الکتاب الثقافیه، بیروت، ۱۹۹۴.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;ابن سعد، الطبقات الکبرى، تحقیق علی محمد عمر، المکتبه الخانجی، قاهر، الطبعة : ۱ - ۲۰۰۱ م.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;ابن منظور ـ م، لسان العرب، الطبعة الأولى دار لسان العرب بیروت لبنان بدون تا.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابن هشام؛ سیره النبویه، دارالفکر، بیروت، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۹۸&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصفهانی، راغب، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق ندیم مرعشلی، بی تا.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصمعی، ع، تاریخ العرب قبل الاسلام، منشورات المکتبه العلمیه، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۵۹&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;الألوسی، محمود شکری، بلوغ الأرب فی معرفة أحوال العرب، دارلکتب العلمیه، بیروت، لبنان، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۱۴&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; ه.ق.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;بغدادی، ابن حبیب، کتاب المنمق اخبار قریش، بیروت، عالم الکتب، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۸۵&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; م &lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;بغدادی، ابن حبیب، المُحَبِّر، (حیدرآباد دکن، بی نا، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۶۱&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ھ / &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۴۲&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;م.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;الذهبی، م.ح. التفسیر و المفسرون. احیاء التراث العربی بیروت، ۱۹۷۶.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;أحکام القرآن للإمام حجة الإسلام أبی بکر أحمد بن علی الرازی الجصاص المتوفى سنة &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳۷۰&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;هـ / ضبط نصه وخرج آیاته عبد السلام محمد شاهین / ط &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴۱۵&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; هـ ـ &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۹۴&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; م / دار الکتب العلمیة بیروت لبنان&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;جعفری لنگرودی، م.ج.، ترمینولوژی حقوق، تهران، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۷۲&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;جعفری لنگرودی، م.ج، مکتب های حقوقی در حقوق اسلام، تهران، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۷۰&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;زرکشی، ب، البرهان فی علوم القرآن، ۱۹۹۴، دارالمعرفه، بیروت، لبنان&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوسوسور، ف، دروه زبان شناسی عمومی، ترجمه کورش صفوی، هرمس، تهران، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۸۹&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;سلامه، ع، اقریش قبل الاسلام، دارالمریح، ریاض، ۱۹۹۴.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;سلیم، ا. ا. معالم التاریخ العرب قبل الاسلام، مکتبه کریدیه اخوان، بی تا&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;سالم، ع.ع. دراسات فى تاریخ العرب / القاهره : دار المعارف, ۱۹۶۷&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;سالم، س، ا، تاریخ العرب فی عصر الجاهلیه، دارالنهضه العربیه لطباعه، ط ۱، &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwj;&lt;/span&gt;.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;سیوطی، ج، مفحمات الاقران فی مبهمات القران، تحقیق:&lt;span&gt; مصطفى دیب البغا، مؤسسة علوم القرآن، بیروت، &lt;/span&gt;&lt;span&gt;الطبعة&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;span&gt;الأولى، &lt;/span&gt;&lt;span&gt;۱۴۰۳&lt;/span&gt;&lt;span&gt; هـ - &lt;/span&gt;&lt;span&gt;۱۹۸۲&lt;/span&gt;&lt;span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;سیوطی، ج، الاتقان فی علوم القرآن، دار ابن کثیر، دمشق، ۱۹۹۲.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;شهرستانی، ا. الملل و النحل، دارالجیل، بیروت، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۸۹&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;سیوری حلی،، کنز العرفان فی فقه القرآن، تهران، مکتبة المرتضویه &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۸۴&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; ه ق&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبری، تاریخ الامم و الملوک، بیت الافکار الدولیه، عمان، بی تا.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی، ج، المفصل فی التاریخ العرب قبل اسلام، بیروت، دارالعلم، للملایین، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۶۹&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;م.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;غضبان، ی، مدینه الیثرب قبل الاسلام، دارالبشیر، بیروت، ۱۹۹۳.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;الفیروز آبادی، م، القاموس المحیط، دارالفکر، بیروت، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۹۰&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;القرطبی محمد بن أحمد الأنصاری، الجامع لأحکام القرآن، دار الفکر&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;القرطبی ـ أبو عبدالله محمد . الجامع لأحکام القرآن، دار الکتاب العربی.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;گیدنز، آ، جامعه شناسی، مترجم: منوچهر صبوری، نشر نی، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۷۳&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;گورویچ، ج. مسائل جامعه شناسی حقوقی. برگرفته از کتاب حقوق و جامعه شناسی، ترجمه مصطفی رحیمی. سروش&lt;/span&gt;&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.تهران. &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۷۱&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;قمی، ا. قوانین الاصول، تهران، اسلامیه، بی تا.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسعودی، ع، مروج الذهب و معادن الجوهر، دارالفکر، بیروت، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۷۳&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;المظفر، م. ر. اصول فقه، ترجمه علیرضا هدائی، انتشارات حکمت، تهران، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳۷۹&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;مغنیة، ج، علم أصول الفقه فی ثوب الجدید، الطبعة، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; دار العلم للملایین، بیروت, &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹۷۵&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;المنجد، دارالمشرق، بیروت، ۱۹۹۴.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;هابس، ت لویاتان (ترجمه حسین بشیریه)، نشر نی تهران ۱۳۸۰.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;یعقوبی، ا.تاریخ یعقوبی، مطب&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ع&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ه الشریعه قم، &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴۲۵&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt; ه.ق.&lt;/span&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;*احمد علوی، &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;استاد دانشگاه در سوئد&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/21/5574#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4359">احمد علوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4357">احکام دینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4356">حدود</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4358">شرع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2953">عرف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1508">فقه</category>
 <pubDate>Thu, 21 Jul 2011 05:35:37 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">5574 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تضعیف موانع معرفتی بسط تجدد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/12/5376</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/12/5376&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     امین ریاحی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;283&quot; height=&quot;183&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/hedjab__tradition.jpg?1311277433&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;امین ریاحی &amp;minus; تجدد جدای از عقل ابزاری و نمود تکنولوژیک، ساختار فرهنگی معرفتی خاص خود را داراست که ممکن است ارکان فرهنگی معرفتی میزبان را از هم بپاشد یا آن&amp;zwnj;ها &amp;nbsp;را استحاله کند و یا در یک رابطه دیالکتیکی برهمنهاد متعالی&amp;zwnj;تری را فراهم آورد. این واقعیت زنگ خطری است برای هر قومی که سودای آمیزش با تجدد را در سر می&amp;zwnj;پروراند.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درون تجدد انبانی است از بنیان&amp;zwnj;ها ی معرفتی انسان محور، خردباور و فردگرا که با اصول عموم سنت&amp;zwnj;های میزبان سر ناسازگاری دارد. در این میان شاکله فرهنگ ایرانی را دین، ایران باستان و عرف ساخته است. اما برای شناخت فرهنگ ایرانی جست و جوی دین یا تمدن کهن ناب، چنان که بودند کافی نیست بلکه دین یا ایران باستان را چنان باید شناخت که امروز توده&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مردم می&amp;zwnj;شناسند، هر چند برای مهندسی اجتماعی &amp;ndash; به معنای پوپری آن &amp;ndash; می&amp;zwnj;توان برخی آموزه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های دینی را هوشمندانه تقویت یا تضعیف کرد. در واقع می&amp;zwnj;بایست هدف اولیه پژوهش، شناخت سنت زنده ایرانی باشد، سنتی که در پی ریزی ساختار واقعیت سهم دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تقویت یا تضعیف بخش&amp;zwnj;هایی از سنت نه تنها فریب کاری نیست که پدیده&amp;zwnj;ای است که همواره رخ می&amp;zwnj;دهد و اگر عقل بشر بر آن مسلط نباشد و این دگرگونی را کنترل نکند، ناآگاهانه روی خواهد داد.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سنت یک &amp;laquo;کل&amp;raquo; است، اما نه یک کل خودبنیاد. &amp;laquo;کل&amp;raquo; است به این معنا که دارای نظام فکری و روح خاص خود است و در چارچوب همین نظام فکری به تامل و عمل در هستی می&amp;zwnj;پردازد و نمی&amp;zwnj;توان به شناخت صحیحی از اجزای آن به صورت منفک رسید. اما خودبنیاد نیست، به این معنا که تاریخی است و در طول تاریخ ساخته می&amp;zwnj;شود و ممکن است نه تنها در عوارض که در ذات نیز دچار تحول شود و تغییر ماهیت یابد. در واقع تاریخی بودن بر نظام مند بودن آن مقدم است و می&amp;zwnj;تواند نظام آن را از هم بپاشد. لحظه نزول وحی، آغاز نزول معنایی آن از وجود نامتناهی (خداوند) به وجود متناهی (پیامبر) است و لحظه ابلاغ آغاز قرار گرفتن معنای وحی در ظرف زمان و مکان و در نتیجه آغاز فرایند تاریخی دین است. بنابراین تاریخی بودن دین بر کل بودن آن مقدم است و فرد حق دست زدن به انتخاب دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به همین دلیل است که تقویت یا تضعیف بخش&amp;zwnj;هایی از سنت نه تنها فریب کاری نیست که پدیده&amp;zwnj;ای است که همواره رخ می&amp;zwnj;دهد و اگر عقل بشر بر آن مسلط نباشد و این دگرگونی را کنترل نکند، ناآگاهانه روی خواهد داد. تغییرات آگاهانه سنت می&amp;zwnj;تواند از شدت توجیه وضع موجود و مشروعیت بخشی به قدرت که تمایل عمومی سنت است در راستای مطلوب زندگی بشر بکاهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به تکرار عنوان می&amp;zwnj;گردد که تاریخی بودن دین، تغییر را جزء جدایی ناپذیر آن می&amp;zwnj;کند و این تغییر بنا بر تمایل ذاتی سنت به تأمین مشروعیت قدرت می&amp;zwnj;پردازد. در واقع بخش اعظم تحول سنت با گسست، دفعی و در استقلال از قدرت شکل نمی&amp;zwnj;گیرد، بلکه تغییر سنت در کلیت آن ناشی از تحول در ساخت قدرت است. از آنجایی که تغییر جزء جدایی ناپذیر امر تاریخی است و دین نیز امر تاریخی است، رگه&amp;zwnj;ای از روشنفکری دینی می&amp;zwnj;تواند به جرح و تعدیل آگاهانه دین به نفع مطلوب&amp;zwnj;تر کردن زندگی بشر دست بزند و این امر را نمی&amp;zwnj;توان فریب کاری دانست.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجایی که تغییر جزء جدایی ناپذیر امر تاریخی است و دین نیز امر تاریخی است، رگه&amp;zwnj;ای از روشنفکری دینی می&amp;zwnj;تواند به جرح و تعدیل آگاهانه دین به نفع مطلوب&amp;zwnj;تر کردن زندگی بشر دست بزند و این امر را نمی&amp;zwnj;توان فریب کاری دانست.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دست زدن به این عمل نه برای خود روشنفکر دینی و نه برای مخاطبان وی به منزله ارائه آگاهی کاذب یا ایدئولوژی پردازی نیست. در واقع روشنفکر دینی با تاکید بر تاریخی بودن، به جای نمایش وارونه سنت برای خود یا مخاطبان خود، ضمن پذیرش و عنوان کردن ناسازگاری&amp;zwnj;های سنت با زندگی متجدد به انتخاب در سنت دست می&amp;zwnj;زند. بنابراین روشنفکر دینی همچون ایدئولوگ، مانع معرفتی در شناخت سنت یا تکوین اندیشه تاریخی ایجاد نمی&amp;zwnj;کند و پرده آگاهی کاذب را بر واقعیت تاریخی نمی&amp;zwnj;کشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روشنفکر دینی سنت را مؤید تجدد نمی&amp;zwnj;داند و آن را به عنوان مؤید تجدد معرفی نمی&amp;zwnj;کند و از این طریق به تحمیل تجدد به سنت نمی&amp;zwnj;پردازد، بلکه به بررسی موانع و لوازم تجدد در سنت و توضیح نسبت سنت و تجدد پرداخته و با دعوت مخاطب به شناسایی دین به عنوان امر تاریخی، از او می&amp;zwnj;خواهد با خرد انتقادی به غور در سنت پرداخته و این موانع و لوازم را تشخیص دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چند بنا بر تقدم تاریخیِ بودن بر کل بودن سنت، دست زدن به انتخاب در سنت فی نفسه ممکن است اما این انتخاب اگر منجر به گسست شود می&amp;zwnj;تواند این کل را خالی از معنا نماید یا چون آوار بر مسیر تجدد ویران کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سنت هم به عنوان جزئی از واقعیت و هم به عنوان ابزار شناخت واقعیت در درون خود موانع و لوازم تجدد را داراست. بر عهده انسان متجدد است که این موانع را تضعیف و لوازم را تقویت کند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اشاره به این نکته ضروری است که امکان انتخاب در سنت اسلامی بیش از سنت&amp;zwnj;هایی چون هندوئیسم یا مسیحیت است، چرا که کار و اندیشه ترقی در استقلال نسبی در اسلام به رسمیت شناخته می&amp;zwnj;شود، چیزی که در سنت&amp;zwnj;های دیگر و به خصوص هندوئیسم کم رنگ یا بی&amp;zwnj;رنگ است. برخلاف مسیحیت، دوران خردگراییِ تمدن اسلامی بر دوره میانه مقدم است و این نشان از استعداد نهفته اسلام در عقل&amp;zwnj;گرایی دارد. این عبارات به معنای نادیده گرفتن استعداد خردستیزی و استعداد نص&amp;zwnj;محوری در اسلام نیست، بلکه تنها از تفوق شرایط امکان تجدد در اسلام نسبت به سایر ادیان می&amp;zwnj;گوید، شرایطی که به باور نگارنده مجالی برای باروری در الگوی قبیله و الگوی استبداد شرقی نیافت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدیهی است در این راستا شناخت سنت مقدم بر تقویت یا تضعیف بخش&amp;zwnj;ها یی از آن است. سنت هم به عنوان جزئی از واقعیت و هم به عنوان ابزار شناخت واقعیت در درون خود موانع و لوازم تجدد را داراست. بر عهده انسان متجدد است که این موانع را تضعیف و لوازم را تقویت کند. برای تحقق این امر شناخت دین به عنوان مهم ترین بخش سنت در اولویت قرار دارد.&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/12/5376#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4142">امین ریاحی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4144">تجدد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4143">روشنفکری دینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <pubDate>Tue, 12 Jul 2011 21:25:51 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">5376 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۳)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nahjol-belaghah3.jpg?1306953218&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;علی ممقانی &amp;minus; موضوع این مقاله این است که علی، به روایت نهج البلاغه، منشأ حکومت را چه می&amp;zwnj;داند. جهات کاوش ما را این&amp;nbsp;پرسش&amp;zwnj;ها تشکیل می&amp;zwnj;دهند:&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- آیا علی تعیین خلیفه را حق الهی می&amp;zwnj;دانست یا حق مردم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حکومت خود را متکی به خواست خدا و رسول می&amp;zwnj;شمرد یا متکی به بیعت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را به حق می&amp;zwnj;دید و یا به ناحق؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- به حق خلافت خود از این نظر می&amp;zwnj;نگریست که منصوب الهی است، یا از این نظر که منتخب مردم است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه در قسمت اول و دوم از بررسی ۸ نامه و۷خطبه از نهج البلاغه مشاهده شد، امام علی حکومت را امری عرفی می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ادامه بررسی مجموعه&amp;zwnj;ای از خطبه&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۷۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است وقتى مردم قصد بیعت با عثمان کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;شما مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانید که &lt;i&gt;&lt;span&gt;من براى خلافت از دیگران سزاوارترم. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;قسم به پروردگار تا مادامى که کارهاى مسلمین به سلامت انجام گیرد، &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و به کسى جز من ظلم نشود، من این ظلم را براى خود مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;پذیرم و خلافت را واگذار مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;کنم&lt;/i&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و این کار بدین خاطر است که پاداش آن را از خداوند طلب کنم و فضیلت آن را به دست آورم .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و همچنین بدین سبب است که به زر و زیورى که شما در به دست آوردنش اصرار دارید و آن را وسیله افتخار مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانید اظهار بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اعتنایى نمایم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۷۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- در این تردید نیست که امام خود را شایسته ترین فرد برای خلافت میدانست .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اما برای او مهمتر از آن وحدت مسلمین و بقای دین خداوند بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- لذا هر چند عدم اقبال مردم را به خلافت خود را ظلم به خودش می&amp;zwnj;داند اما تحمل بر ظلم را سبب پاداشی از جانب خداوند و فضیلتی بر خود می&amp;zwnj;شمرد .&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خطبه ۱۳۴ نمونه&amp;zwnj;ای از همکاری امام با خلیفه دوم است.&lt;br /&gt;
اگر امام خلافت عمر را به رسمیت نمی&amp;zwnj;شناخت، دلیلی بر این همکاری وجود نداشت۰&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۹۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از سخنان آن گرامى است. این سخنان را امام (علیه السلام) پس از قتل عثمان وقتى مردم براى بیعت با او آمدند ایراد فرمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;مرا رها کنید و به سراغ دیگرى بروید که ما به کارى روى آورده&amp;zwnj;ایم که داراى رنگهاى گوناگون است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;دلها بر آن قرار نمى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;گیرد و عقابها پایدار نمى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;ماند. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;براستى که همه جا را ابر فتنه پر کرده و راه راست ناشناخته مانده است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;بدانید اگر من درخواست شما را پذیرا باشم با شما آن گونه که خود مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;دانم رفتار خواهم کرد &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و به حرف ملامتگرها و این و آن گوش نمى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;دهم. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و اگر دست از من بردارید من همانند یکى از شما خواهم بود. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و در میان کسانى که ولایت امور را بدو مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;سپارید من شنواتر و فرمانبردارتر مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;باشم. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;من اگر وزیر شما باشم بهتر است از آنکه امیر شما باشم.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۹۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- قتل عثمان سبب نوعی پریشانی در جامعه اسلامی بوده و فضا را از معقولیت به سمت احساسات سوق داده بود. برای علی روشن بود که پس از فروکش کردن احساسات مسائل مهمی اتفاق خواهد افتاد. لذا تا جایی که ممکن بود از پذیرش خلافت امتناع می&amp;zwnj;ورزید، به طوری که گفت: &amp;laquo;مرا رها کنید و به سراغ دیگری بروید&amp;raquo; &amp;nbsp;و یا &amp;laquo;اگر از من دست بردارید من همانند یک از شما خواهم بود&amp;raquo; و یا ااینکه گفت : &amp;laquo;اگر وزیر شما باشم بهتر است از آنکه امیر شما باشم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- در واقع نوعی اتمام حجت نیز در این بیانات نهفته است. می&amp;zwnj;خواهد روزی نگویند ما با شرط و شروط با تو بیعت کردیم و یا از بیعت خود پشیمانیم و یا پس از بیعت به توصیه این و آن توجه خواهیم کرد: نخیر یا بروید به سراغ دیگری و یا اگر طالب من هستید آنطور که خود می&amp;zwnj;دانم رفتار خواهم کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۳۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عمر براى این که خود به نبرد رومیان رود با او مشورت کرد و على (ع) فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;خداوند، براى پیروان این دین، بر عهده گرفته است که حوزه دینشان را مستحکم گرداند و حریم اسلام را از تعرض خصم مصون دارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن خداوندى، که یاریشان کرد و هنوز شمارشان اندک بود و کس به یاریشان برنمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خاست و آنان را از دشمنانشان حفظ کرد و حال آنکه، آنان را شمار اندک بو و توان دفاع از خود را نداشتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اوست که زنده است و نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;میرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر تو خود به سوى دشمن روى و خود با دشمن رویاروى شوى، اگر مغلوب گردى، مسلمانان را تا اقصا بلادشان پناهگاهى نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ماند و بعد از تو مرجعى ندارند که به آن باز گردند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس مردى سلحشور را به سوى ایشان بفرست و سپاهى گران همراه او کن که هم جنگ آزموده باشند و هم نیکخواه اسلام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر خداوند پیروزش گرداند که این همان است که تو خواسته&amp;zwnj;اى و اگر کار را گونه&amp;zwnj;اى دیگر افتاد، در آن حال، تو پناه مردم و مرجع مسلمانان خواهى بود.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام نه تنها مغضوب خلفا نبوده بلکه یکی از مهمترین مشاورانشان بوده است.&lt;br /&gt;
امام نه تنها آنان را به خلافت پذیرفته بوده، بلکه نهایتاً مساعدت و همکاری را برای موفقیت آنان داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۳۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- این نمونه&amp;zwnj;ای از همکاری امام با خلیفه دوم است۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اگر امام خلافت عمر را به رسمیت نمی&amp;zwnj;شناخت دلیلی بر این همکاری وجود نداشت۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۴۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از سخنان آن گرامى است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این سخنان را امام (علیه السلام) وقتى ایراد فرمود که عمر بن خطاب با آن گرامى در باره جنگ با ایرانیان مشورت کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;این کار اسلام، پیروزى و شکستش به زیادى و کمى سپاه مربوط نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;دین خداست که پیروزى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آورد و لشکر پروردگار است که آنها را مهیا ساخته و کمک مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نماید،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا به نتیجه&amp;zwnj;اى که باید، برسد و پرتو آن بدانجا که باید، بتابد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خداوند تبارک و تعالى به ما وعده پیروزى داده است و حضرت او به وعده&amp;zwnj;اش وفادار است و سپاه خویش را یارى خواهد کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;موقعیت کسى که زمام امور امّت اسلام را به عهده دارد مثل موقعیت بند تسبیح است که دانه&amp;zwnj;ها را گرد هم آورده،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر بند پاره شود دانه&amp;zwnj;ها پراکنده خواهند شد و هر کدام به کنارى خواهند افتاد و بعد از آن دیگر گردهم نخواهند آمد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;امروز ملت عرب گر چه&amp;zwnj;اندکند ولى در سایه اسلام بسیارند و به خاطر یکدلى و وحدت کلمه عزیز و بزرگوارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و تو مثل قطب وسط آسیابمان و با یارى عرب جنگ را اداره کن و به توسط آنان و نه با خودت آتش جنگ را شعله&amp;zwnj;ور ساز،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;که اگر تو از این سرزمین براى جنگ بیرون روى، عربها بر تو مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شورند و با توجه به مخالفت بر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خیزند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا آن حد که نگاهدارى مرزها که پشت سر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذارى براى تو مهمتر باشد از آنچه پیش رویت با آن درگیر هستى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر ایرانیها ترا در میدان نبرد ببینند مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند این اصل و ریشه و سرکرده عرب است، او را که از پاى در آوریم کار تمام است و راحت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شویم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و همین باعث مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که آنها فشار را بر تو بیشتر کنند و براى از بین بردن تو حریص شوند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و اما این که گفتى آنها به راه افتاده&amp;zwnj;اند تا با مسلمین جنگ کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خداوند تبارک و تعالى از حرکت آنها بیش از تو ناخشنود است و او در نابود کردن و شکست آنچه خود نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پسندند تواناتر خواهد بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و اما این که گفتى تعدادشان چنین و چنان است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; &lt;span&gt;مگر در گذشته به وسیله زیادى عددمان جنگ مى&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; &lt;span&gt;جز این نبود که با امدادهاى غیبى پروردگار مى&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جنگیدیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span&gt;توضیح خطبه &lt;/span&gt;۱۴۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام نه تنها مغضوب خلفا نبوده بلکه یکی از مهمترین مشاورانشان بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امام نه تنها آنان را به خلافت پذیرفته بوده، بلکه نهایتاً مساعدت و همکاری را برای موفقیت آنان داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- امام به عمر هشدار می&amp;zwnj;دهد که رفتن شما به جبهه جنگ اولاً سبب می&amp;zwnj;شود عناصر داخلی فتنه گر از نبودن شما در مرکز خلافت سوء استفاده کنند، ثانیاً دشمن احساس خواهد کرد با یک یورش و کشتن تو انسجام سپاه را می&amp;zwnj;تواند برهم بزندو پیروز گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- امام به عمر روحیه می&amp;zwnj;دهد که از کثرت دشمن و کمی سپاه هراسان نباشد و امداد&amp;zwnj;های غیبی و ایمان سپاه همچون صدر اسلام باور داشته و امیدوار باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام علی، هیچگاه خلفا را دشمن نمی&amp;zwnj;دانست. مگر می&amp;zwnj;شود به دشمن جهت موفقیت اش مشورت داد و یا کمک کرد که علیه او شورش نکنند و یا براو شأنی تقریباً هم شأن خود قائل شد؟&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۶۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع) به یکى از اصحابش که از او پرسید: چگونه قومتان شما را از این مقام [یعنى خلافت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;] باز داشتند، در حالى که، از دیگران بدان سزاوارتر بودید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام چنین پاسخ داد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بر مرکبى سوار شده&amp;zwnj;اى که تنگش سست است و لغزان و، زمام آن رها کرده&amp;zwnj;اى که به هرجاى که خواهد برود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; ولى تو را حق خویشاوندى و پرسیدن است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهى از حقیقتى آگاه شوى، پس بدان، که آن زورگویى و خودکامگى که در امر خلافت با ما نمودند- در حالى که ما به نسب برتر از آنها بودیم و با رسول الله (ص) پیوند استوارترى داشتیم - بدان سبب بود، که امر خلافت مقامى رغبت افزاست. گروهى سخت بدان آزمند شدند و گروهى سخاوت ورزیدند و از آن چشم پوشیدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داورى با خداست و جاى داورى، بازگشتنگاه قیامت است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;و دع عنک نهبا صیح فى حجراتهآن غنیمتها&amp;quot; را که گردش هیاهو و جنجال است رها کن. از ماجراى بزرگ پسر ابو سفیان یاد کن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزگار مرا به خنده آورد، پس از آنکه، گریانم کرده بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خدا سوگند، جاى شگفتى نیست که بزرگى حادثه جایى براى شگفت زدگى باقى نگذارد و کژروى و ناراستى را افزون سازد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن قوم خواستند که&amp;zwnj; نور خدا را در چراغش خاموش سازند و آب را از سرچشمه&amp;zwnj;اش که چون فواره مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جوشید قطع کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آبى را که میان من و ایشان جارى بود، به وبا بیامیزند- و فتنه برپا کنند - اگر این آزمایش محنت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;افزاى از میان ما برداشته شود، آنان را به راهى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;برم که حقیقت محض باشد ولى اگر کار بر منوال دیگر باشد، &amp;laquo;نباید که جان تو به خاطر آنها دچار اندوه شود زیرا خدا به کارهایى که مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند آگاه است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۶۱ :&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- در این خطبه نیزامام علی از شایستگی خود برای امر خلافت یاد می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امر خلافت را مقامى رغبت افزا می&amp;zwnj;داند که علاقمندان به آن را آزمند و چشم پوشندگان از آن را سخاوتمند می&amp;zwnj;شمرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۶۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است. این سخنان را امام (ع) هنگامى ایراد فرمود که مردم به عنوان شکایت از کرده&amp;zwnj;هاى عثمان به محضرش آمدند و از او خواستند تا از طرف آنان با عثمان گفتگو کند و بخواهد که رضایت آنها را فراهم نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام (علیه السلام) نزد عثمان رفت و فرمود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo; مردم پشت سر من هستند و مرا بین تو و خودشان میانجى قرار داده&amp;zwnj;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;قسم به پروردگار نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانم به تو چه بگویم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;چیزى را که تو آن را ندانى سراغ ندارم،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ترا به چیزى ارشاد نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنم که آن را نشناسى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تو خودت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانى آنچه ما مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ما در اطلاع از چیزى بر تو سبقت نگرفته&amp;zwnj;ایم تا از آن به تو خبر دهیم و در باره هیچ کارى خلوت نکردیم تا خبرش را به تو رسانیم و تو دیدى آنچه ما دیدیم و شنیدى آنچه ما شنیدیم و با رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) بودى چنانکه ما بودیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پسر ابى قحافه و پسر خطّاب در کار حق از تو سزاوارتر نبودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و تو از آنان به رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) نزدیکترى و از خویشان آن حضرت هستى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;داماد او شدى و آن دو نفر نشدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بترس از خدا، بترس از خدا در باره خودت، به خدا قسم تو کور نیستى تا بینایت کنند، نادان نیستى تا دانایت کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;راهها روشن است و علایم دین برجا هستند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس بدان بهترین انسانها نزد پروردگار رهبرى عادل است که هم خود هدایت شده باشد و هم مردم را به راه راست هدایت کند و سنتى را که برایش معلوم شده برپا دارد و بدعتى را که مجهول است نابود سازد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سنتها روشن و داراى نشانه&amp;zwnj;هاى آشکارى هستند و همین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طور بدعتها ظاهر و هویدا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;باشند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به تحقیق بدترین مردم نزد پروردگار رهبرى ظالم است که هم خود گمراه است و هم مردم را به گمراهى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کشاند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;او سنت پذیرفته شده را از بین مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;برد و بدعت زیر پا گذاشته شده را زنده مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) شنیدم که فرمود: در روز قیامت رهبر ظالم را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آورند در حالى که هیچ یارى ندارد و کسى نیست از او معذرت خواهى کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در نتیجه او را به آتش دوزخ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اندازند، در حالى که مثل سنگ آسیا دور دوزخ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردد و سپس او را در ته جهنّم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بندند و زندانى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;من ترا به خدا قسم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهم که کارى نکنى که مردم علیه تو بشورند و تو اول رهبرى باشى که به قتل مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد که اگر رهبر کشى و کشت و کشتار فتح باب شود تا قیامت ادامه خواهد داشت و کارها براى مردم مشتبه مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ماند و خلافکاریها در میان آنها رواج پیدا مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند و دیگر نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانند حق را از باطل بشناسند و در این آشوبهاست که حق پایمال مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنا بر این مبادا تو براى مروان مثل چهارپایى باشى که از دشمن به غنیمت گرفته&amp;zwnj;اند و با این عمر زیادى که از تو سپرى شده آلت دست او شوى و به هر طرف که دلش خواست ترا بکشاند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در اینجا عثمان گفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;با مردم صحبت کن که به من مهلت دهند تا به دادخواهى آنها برسم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امیر المؤمنین على (ع) فرمود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;آنچه مربوط به مردم مدینه است که مهلتى لازم ندارد و آنچه خارج از مدینه است مهلت آن تا رسیدن فرمان تو است به کارگزارانت.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حق خلافت از ناحیه مردم به شخصی داده می&amp;zwnj;شود. صاحب این حق مردم&amp;zwnj;اند، چنانچه این امر مورد تأیید امام بوده است. بنابراین، جمله &amp;quot;من حق خود را واگذار کردم&amp;quot; به معنی شایسته خلیفه بودن است نه حق الهی داشتن.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۶۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام به عنوان نماینده گروهی از مسلمین و برای اصلاح امور و رفع مشکلات امت اسلام با خلیفه وقت مذاکره می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امام اقرار می&amp;zwnj;کند و به خداوند قسم می&amp;zwnj;خورد که عثمان نیز به&amp;zwnj;اندازه او به قرآن و سنت نبوی تسلط دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- علاوه بر اقرار به علم عثمان، خویشاوندی که مزیت عثمان نسبت به دو خلیفه قبل است را یاد آوری می&amp;zwnj;نماید و اینکه شایستگی او اگر از دو خلیفه قبل بیشتر نبوده کمتر نیز نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- هیچ چیز بالاتر از ظلم به مردم برای حاکم نیست زیرا آتش جهنم را به همراه دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- امام یادآوری می&amp;zwnj;کند نتیجه ظلم به مردم، شورش و نتیجه شورش حذف رهبر و حتی رهبر کشی است و نتیجه آن رواج خلافکاری و عدم تمیز حق و باطل می&amp;zwnj;گردد و نهایتاً این حق است که پایمال می&amp;zwnj;شود&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- امام می&amp;zwnj;داند که آنچه کار عثمان رابه اینجا کشاند میدان دادن از طرف او به کسانی مانند مروان بود که آلت دست آنان شده بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- اگر رهبر ظلمی کند ولی بلافاصله جبران مافات کند امید به بخشش مردم هست و معمولاً این توفیقی است که نصیب هر حاکمی نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- اینکه حاکم اسلامی اگر کوچکترین ظلمی یا گناهی کند بلافاصله عزل می&amp;zwnj;شود حرف نا مربوطی است میزان بقا در حکومت و یا عزل از آن مربوط به میزان رضایت یا عدم رضایت مردم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۷۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از خطبه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;حمد خدایى را که آسمانى باعث نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که آسمان دیگرى از دید او پنهان باشد و یا زمینى، زمین دیگرى را از علم او مخفى دارد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از آن خطبه است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo; شخصى به من گفت: &amp;nbsp;پسر ابو طالب تو به خلافت خیلى علاقمند هستی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گفتم: &amp;nbsp;&lt;i&gt;&lt;span&gt;قسم به پروردگار بلکه شما به آن علاقمندترید و از رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) دورترید. و من به خلافت سزاوارترم و به رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) نزدیکترم. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;حقّى را که به من تعلّق دارد طلب مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنم ولى شما مانع کار من مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوید و نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذارید که من به حق خود برسم. و هر زمانى که به گرفتن حق خویش اقدام کردم، روى مرا برگردانیدید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و چون او را با دلیل در حضور جمع محکوم کردم به خود آمد و نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانست چه پاسخى به من بدهد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خدایا من بر قریش و کسانى که آنها را یارى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند از تو مدد مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جویم زیرا آنها حق خویشاوندى را ادا نکردند و قطع رحم نمودند. و مقام و منزلت مرا کوچک شمردند و &lt;i&gt;&lt;span&gt;در مسئله خلافت که به من اختصاص داشت با دشمن من هم دست شدند. و بعد گفتند: هم مى&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;توانى حق را بگیرى و هم مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;توانى حق را واگذار نمایى&lt;/i&gt;.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۷۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام علی به خلافت سزاوارتر است و به رسول نزدیکتر نه اینکه به خلافت علاقه&amp;zwnj;مند و از رسول دورتر، سزاواری و لیاقت به جز علاقه&amp;zwnj;مندی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- قسمت دوم کلام با قسمت اول و سایر نامه&amp;zwnj;ها و خطبه&amp;zwnj;ها به نظر سازگار نمی&amp;zwnj;باشد، اما باید توجه داشت، امام علی، هیچگاه خلفا را دشمن نمی&amp;zwnj;دانست. مگر می&amp;zwnj;شود به دشمن جهت موفقیت اش مشورت داد و یا کمک کرد که علیه او شورش نکنند و یا براو شأنی تقریباً هم شأن خود قائل شد ( چنانچه درخطبه قبل گذشت)؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- حق خلافت از ناحیه مردم به شخصی داده می&amp;zwnj;شود. صاحب این حق مردم&amp;zwnj;اند، چنانچه این امر مورد تأیید امام بوده است. بنابراین، جمله &amp;quot;من حق خود را واگذار کردم&amp;quot; به معنی شایسته خلیفه بودن است نه حق الهی داشتن. معنایی جز این، باعث ناسازگاری متن می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۷۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است در باره طلحة بن عبید اللَّه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;کسى مرا تهدید به جنگ نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد و کسى مرا از ضربت شمشیر نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترسانید. من وعده یارى پروردگار را باور دارم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا قسم طلحه به خونخواهى عثمان شتاب نکرد مگر از ترس این که از خودش خون او را مطالبه کنند و به او ظنین شده بودند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و کسى در میان مردم در کشتن عثمان از او حریص&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر نبود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنا بر این خواست تا در آنچه خودش در آن دخالت داشت ذهن مردم را به خطا کشاند و کار را به شک و تردید اندازد و حقیقت را مشتبه نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا سوگند که طلحه در باره عثمان هیچیک از این سه کار را انجام نداد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- اگر عثمان ستمگر بود همان طور که گمان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد حق این بود که کشندگان او را یارى کند و با طرفداران عثمان مخالفت و دشمنى نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- و اگر عثمان مظلوم بود سزاوار بود از کسانى باشد که از او دفاع مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند و مردم را از کشتن عثمان منع کند و از آنچه متهمش ساخته بودند از جانب او معذرت خواهى نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &amp;nbsp;و اگر در باره دو مورد گفته شده دو دل بود و تردید داشت حق این بود که از معرکه خارج شود و در گوشه&amp;zwnj;اى بنشیند و کارى به کار کسى نداشته باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و طلحه هیچ یک از این سه کار را نکرد و کارى را پیش گرفت که میان امت شناخته شده نبود و عذرهایش پذیرفته نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۷۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام میزان مخالفت طلحه با عثمان را می&amp;zwnj;دانست و به نقش او در شورش علیه عثمان آگاه بود. طلحه برای فرار از مسئولیت کار خود علم خونخواهی عثمان رابرافراشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- سه راه بیشتر وجود ندارد یا حمایت از حاکم یا دشمنی با او و یا تردید که در حالت سوم باید از معرکه خارج شد و هر کدام که انتخاب شود باید مسئولیت آن را نیز پذیرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۱۹۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام (علیه السلام) این بیانات را به طلحه و زبیر فرمود بعد از بیعتشان با آن حضرت و شکایت آن دو که چرا امام (علیه السلام) با آنها مشورت نکرد و در کارها از آن دو یارى نخواست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;شما به مختصر چیزى اظهار نارضایتى کردید و مسائل مهم و کارهاى زیادى را پشت سر انداختید. آیا به من نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویید در باره چه موضوعى که شما در آن حق داشته&amp;zwnj;اید کوتاهى کرده&amp;zwnj;ام و یا در چه کارى خود را بر شما مقدم داشته&amp;zwnj;ام و یا کدام دعوایى را یکى از مسلمانان به نزد من آورد و من عاجز از حلّ آن بودم و یا در باره آن نادان باشم و یا در اجراى حکم اشتباه کنم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا قسم که من &lt;i&gt;&lt;span&gt;به خلافت و حکومت بر شما رغبت و حاجت نداشتم، ولى شما مرا بدان دعوت کردید و آن را بر من تحمیل نمودید. و هنگامى که حکومت به من واگذار شد به کتاب خدا و آنچه براى ما وضع شده و ما را به اجراى آن فرمان داده نگریستم سپس از آن پیروى کردم.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و بعد به آنچه مربوط به سنت حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد اندیشیدم و به آن اقتدا کردم. پس با این احوال نیازى به رأى شما و رأى غیر از شما ندارم و همچنین حکمى که من نسبت به آن نادان باشم پیش نیامده تا از شما و برادران مسلمان براى حل آن کمک بگیرم و اگر این طور بود از شما و دیگران رویگردان نبودم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و اما آنچه گفتید که چرا اموال بیت المال را بین مسلمین عادلانه تقسیم کردم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;من به رأى خود و از روى هواى نفس عمل نکردم، بلکه من و شما مشاهده کردیم که رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) در این خصوص چه حکمى صادر فرمود و چگونه آن را اجرا کرد. بنا بر این در باره چیزى که خداوند تبارک و تعالى حکم آن را در تقسیم معلوم فرموده و به اجرا در آورده من نیازى به شما ندارم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا سوگند شما و دیگران به گردن من حقّى ندارید تا زبان به شکایت باز کنید و مرا ملامت نمایید. خداوند دلهاى ما و شما را متوجه حق کند و به ما و شما صبر عنایت فرماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سپس امام (علیه السلام) فرمود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;خدا رحمت کند آن کسى را که حق را ببیند و آن را یارى کند و یا ظلم را ببیند و به ستیز با آن برخیزد و هماره علیه ظالم به ستمدیده کمک نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیامبر اکرم بجز در قضیه یکتاپرستی در بسیاری از موارد انعطاف پذیر بودند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۱۹۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام کلیه بهانه&amp;zwnj;هایی که طلحه و زبیر می&amp;zwnj;آوردند، توضیح میدهد و حتی می&amp;zwnj;گوید هیچگاه خود را بر شما مقدم ندانستم و هیچ حقی از شما را ضایع نکردم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امام علی می&amp;zwnj;گوید نه به خلافت حاجت داشتم و نه رغبت، بلکه آن را تحمیلی می&amp;zwnj;دانست از طرف بیعت کنندگان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- می گوید جز به قرآن و سنت خدا عمل نکرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- طلحه و زبیر علاقه&amp;zwnj;مند بودند به عنوان مشاور امام علی باشند و امام کلیه امور با آنان مشورت کند و نیز از پرداخت تساوی حقوق بیت المال ناراحت بودند، زیرا در زمان سایر خلفا، به مهاجرین و انصار سهم بیشتری نسبت به بقیه مردم پرداخت می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- متن کلام نشان می&amp;zwnj;دهد عدم انعطاف پذیری امام علی ( وشاید عدم سیاست ورزی او) مؤثردر تحریک بعضی در جهت مخالفت با خودش شده است. متن قرآن نشان می&amp;zwnj;دهد پیامبر اکرم بجز در قضیه یکتاپرستی در بسیاری از موارد انعطاف پذیر بودند که خود نیاز به تحقیق دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۲۰۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است در باره شکایت از قریش و غاصبین حقوقش&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;خداوندا از تو جهت انتقام از قریش و آنهایى که یاریشان کردند، یارى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طلبم چرا که آنها پیوند خویشاوندیم را قطع کردند و کار را بر من واژگون نمودند و در غصب و ضایع کردن حقى که من از دیگران بدان سزاوارتر بودم با هم متحد شدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و گفتند بدانید که حق گرفتنى است و تو باید از آن منع شوى پس تو که صاحب حقّى، در غم و اندوه صبر کن یا در حال تأسف بمیر&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;وقتى به وضع خودم نگریستم ناگاه متوجه شدم که به غیر از اهل بیت خویش، یار و دفاع کننده&amp;zwnj;اى ندارم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنا بر این از این که مرگ ایشان را در آغوش گیرد دریغ نمودم، پس بناچار با وجود خار در چشم و استخوان در گلویم صبر کردم و چشمانم را بستم و از غم و غصه آب دهانم را فرو مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دادم. در این هنگام فرو بردن خشم و شکیبایى برایم از حنظل تلخ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر و براى قلب از شمشیر برنده&amp;zwnj;تر بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;توضیح خطبه ۲۰۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دراینجا گفته شده چون ترسیدم اهل بیت من را که تنها یاور و مدافع ام بودند ممکن بود کشته شوند از حق خود صرف نظر کردم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اگر مراد وی حق الهی بود، دیدگاه فوق با خصوصیات امام علی ناسازگار است، زیرا او نه تنها خود را، بلکه اهل بیت خود را نیز حاضر بود برای اسلام و دین محمد فدا کند، و این حق اگر برای اسلام و دین محمد بود، ابا از فدا کردن نداشت، و اگر مراد حق شخصی و شایستگی او بود که که همین هم هست کلام فوق کاملأ سازگار می&amp;zwnj;باشد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۲۲۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع) در وصف بیعت با او &amp;nbsp;برای خلافت. نظیر این سخن با الفاظى دیگر، پیش از این گذشت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;دستم را گشودید و من آن را بستم، دستم را کشیدید و من آن را نگه داشتم سپس، بر من هجوم آوردید آن سان، که اشتران تشنه در نوبت آب خوردن به آبگیرها هجوم آورند، چندان که بند کفش برید و ردا از دوش افتاد و ناتوان در زیر پاها مالیده شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خوشحالى مردم در بیعت با من به حدى رسید که خردان، شادمانه و پیران، لنگان و لرزان و بیماران با درد و رنج فراوان و دوشیزگان، بى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نقاب به سوى من شتافتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۲۲۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دستش را می&amp;zwnj;گشایند می&amp;zwnj;بندد، دستش را می&amp;zwnj;کشند، نگه می&amp;zwnj;دارد. چنین کسی تعارف می&amp;zwnj;کند یا می&amp;zwnj;خواهد به ما بفهماند به صرف اینکه شایسته خلافت است برای او حق خلافت ایجاد نمی&amp;zwnj;کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- خواست مردم (بیعت) است که برای او حق خلافت می&amp;zwnj;آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نهج البلاغه&amp;nbsp; نشان می&amp;zwnj;دهد که با توجه به عرف پذیرفته شده درباره نحوه تعیین حاکم، تعیین خلیفه و مسئله بیعت کاملاً یک مسئله عرفی و مطابق با شرایط زمان بوده است. بنابراین سیستم بیعت و خلافت قابل تعمیم به زمان حال نیست.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۲۳۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عبد الله بن عباس فرمود، هنگامى که نامه&amp;zwnj;اى از عثمان آورده بود و عثمان در محاصره بود. از او مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواست که بر سر ملک خود به &amp;quot;ینبع&amp;quot; رود تا مگر نام او را براى خلافت کمتر برند و عثمان پیش از این هم، چنین درخواستى از او کرده بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;اى ابن عباس. عثمان چیزى نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهد مگر آنکه مرا چون اشترى آبکش سازد، با دلوى بزرگ که پى در پى بیایم و بروم. نخست نزد من فرستاد که از شهر بیرون شوم. آن گاه نزد من فرستاد که بازگردم. اکنون هم، کس فرستاده که از شهر بیرون روم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خدا سوگند از او دفاع نمودم، به گونه&amp;zwnj;اى که ترسیدم که گناهکار شده باشم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۲۳۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دراین خطبه همکاری شدید امام علی در خلافت عثمان کاملأ مشهود است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- و این زمانی است که مردم بر عثمان شوریده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- امام علی تا مرز گناه کردن با عثمان با وی همکاری می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه گیری &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱- از کل متن تنها به سه مورد بر می&amp;zwnj;خوریم که با سیاق کلی متن ناسازگار هستند. از آنجا که جمع آوری کننده نامه&amp;zwnj;ها و خطبه&amp;zwnj;ها (سید رضی) خود از علمای شیعه بوده است، علم کلی نسبت به متون داشته و این متن را اگر به نفع شیعه جمع&amp;zwnj;آوری نکرده باشد، یقیناً به نفع اهل سنت جمع آوری نکرده است. بنابراین شیعیان نمی&amp;zwnj;توانند مدعی باشند، حقیقت مطلب چیز دیگری به جز متن نهج البلاغه است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲- متن&amp;nbsp;نشان می&amp;zwnj;دهد که با توجه به عرف پذیرفته شده درباره نحوه تعیین حاکم، تعیین خلیفه و مسئله بیعت کاملاً یک مسئله عرفی و مطابق با شرایط زمان بوده است. بنابراین سیستم بیعت و خلافت قابل تعمیم به زمان حال نیست.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳- آنچه برای علی (ع) مهم بوده، حاکمیت قرآن و سنت نبوی و اتحاد مؤمنین به آن بوده است، چه خود حاکم باشد یا نباشد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴- جالب است که در کل نهج البلاغه به مسئله غدیر و سایر نصوص که مورد تاکید شیعه برای اثبات حقانیت خلافت و حکومت امام علی و نفی حکومت خلفا اشاره&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵- در این متن اصلاً اشاره&amp;zwnj;ای به انتخاب الهی و علم الهی، علم لدنی و ... هزاران ویژگی فوق انسانی به امام علی مشاهده نمی&amp;zwnj;گردد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۶- در این متون مشاهده نمی&amp;zwnj;گردد کسانی که علاقه&amp;zwnj;ای به حاکمیت امام علی نداشتند مشرک، مرتد، کافر و ... باشند ویا مرتکب گناه شده&amp;zwnj;اند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۷- هر چند علی خود را شایسته خلافت و جانشینی رسول گرامی می&amp;zwnj;دید، اما برای رسیدن به آن خود رابه آب و آتش نمی&amp;zwnj;زد و خود را با حاکم نه تنها وقت درگیر نمی&amp;zwnj;کرد، بلکه با آنها مساعدت و همکاری داشت.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۸- در کل نهج البلاغه حتی یک بار به استدلال&amp;zwnj;های شیعیان برای حقانیت علی بر خلافت از قبیل ماجرای غدیر، آیات تطهیر و ولایت و نظایر آن اشاره&amp;zwnj;ای نشده است، لذا کاملاً جای اینگونه آیات و احادیث و همچنین ماجرای غدیر که کمتر از &lt;/b&gt;&lt;b&gt;۸۰&lt;/b&gt;&lt;b&gt;روز قبل از فوت پیامبر اتفاق افتاده بود خالی است.&lt;/b&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۹- در نهج البلاغه یک جا به آیه اولی الامراشاره می&amp;zwnj;کند و آن را امام علی در نامه به مالک اشتر چنین معنا می&amp;zwnj;کند:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;i&gt;اى مالک: در مواقعى که کار بر تو مشکل شود و حقیقت برایت مجهول بماند به خدا و رسول او رجوع کن،&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;چنانکه خداى سبحان در باره مردمى که دوستدار هدایتشان بوده فرموده: &amp;quot;اى کسانى که ایمان آورده&amp;zwnj;اید خدا و رسول و اولى الأمر از خودتان را اطاعت کنید و اگر در حکمى اختلاف پیدا شد به خدا و رسولش رجوع نمایید&amp;quot;. رجوع به خدا گرفتن آیات محکم کتاب او قرآن است و رجوع به رسول گرفتن سنت کامل اوست که پذیرفته همگان است&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۰- مطلب فوق نشان می&amp;zwnj;دهد جامعه اسلامی و سران مهاجر و انصار در کلیت خود و شاید خود علی نیز چنین برداشتی از آن آیات و احادیث و ماجرای غدیر نداشته&amp;zwnj;اند و اگر چنین برداشتی آنقدر مهم و اساسی بود و حتی با فرض عدم آگاهی مردم از حقانیت آن آیات و احادیث، چرا خود علی به آنها اشاره نکرده و برای اثبات حقانیت خود به آنها مستمسک نشده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۱- بنابراین می&amp;zwnj;توان نتیجه گرفت که علی (ع) نیز حکومت و خلافت را امری عرفی می&amp;zwnj;دانست نه امری الهی.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۲- اگر چنین برداشتی از دیدگاه علی درنهج البلاغه نسبت به مسله خلافت و حکومت صحیح باشد ادعای الهی بودن حکومت فقها واینکه آنها منصوب از طرف خدا هستند ادعایی سست وبلکه سخیف است .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۳- علی خود آینده موافقان و مخالفانش را چنین پیش بینی می&amp;zwnj;کند&lt;u&gt;:&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;بزودى دو گروه به سبب من هلاک شوند&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;یکى، دوستى که در دوستى من افراط کند و این دوستى او را از راه حق دور سازد و دیگر، دشمنى که در دشمنى من افراط کند و دشمنى با من او را از راه حق دور سازد&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;raquo; (خطبه &lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;۱۲۷&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;)&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;پایان &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;(به یاری خداوند این سلسله مقالات ادامه خواهد داشت &amp;ndash; علی ممقانی) &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2952">بیعت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2951">خلافت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2953">عرف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2950">علی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2949">نهج البلاغه</category>
 <pubDate>Sun, 29 May 2011 11:05:14 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4328 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nahjol-belaghah2.jpg?1306950402&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;minus; سؤال اصلی در این نوشته این است: علی در مورد منشأ حکومت چه نظری داشت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- آیا او تعیین خلیفه را حق الهی می&amp;zwnj;دانست یا حق مردم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حکومت خود را متکی به خواست خدا و رسول می&amp;zwnj;شمرد یا متکی به بیعت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را به حق می&amp;zwnj;دید و یا به ناحق؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- به حق خلافت خود از این نظر می&amp;zwnj;نگریست که منصوب الهی است، یا از این نظر که منتخب مردم است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه در قسمت اول بر مبنای ۵ نامه از نهج البلاغه مشاهده شد، امام علی حکومت را امری عرفی می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ادامه بررسی مجموعه&amp;zwnj;ای از نامه&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۵۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است به طلحه و زبیر که به وسیله عمران بن حصین خزاعى فرستاد و آن را ابو جعفر اسکافى در کتاب مقدمات که در مناقب امیر المؤمنین (علیه السلام) است آورده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله)، اگر چه مخفى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنید، آنچه را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانید و دانستید که &lt;i&gt;&lt;span&gt;من به دنبال مردم نرفتم بلکه مردم بودند که به دنبال من آمدند و من با آنها بیعت نکردم و آنها آمدند و با من بیعت کردند و شما دو نفر از آنهایى بودید که از من درخواست کردید و با من بیعت نمودید.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و &lt;i&gt;&lt;span&gt;عموم مردم به خاطر قدرت و تسلّط من و یا ثروت موجود با من بیعت نکردند و اگر شما دو نفر با میل و رغبت با من بیعت کرده&amp;zwnj;اید تا زود است برگردید و به پیشگاه پروردگار توبه کنید. و اگر از روى کراهت و بى&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;میلى با من بیعت نمودید با تظاهر به فرمانبردارى و پنهان داشتن نافرمانى راه بازخواست را براى من علیه خود بازگذاردید. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;سوگند به جانم که شما در تقیه کردن و اظهار بى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;میلى نکردن در باره بیعت با من از مهاجرین سزاوارتر نبودید. و بیعت مرا از پیش قبول نکردن براى شما آسانتر بود تا به آن گردن نهید و بعد از پذیرفتن پیمان را بشکنید. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فکر کردید که من عثمان را کشته&amp;zwnj;ام، بنا بر این بین من و شما از مردم مدینه کسى قضاوت کند که از من و شما کناره گرفته، آن گاه هر کس، همان مقدار کارى را که کرده به گردن بگیرد. شما دو پیرمرد از فکر خود برگردید زیرا اینک بزرگترین چیزى که بدان گرفتار آمده&amp;zwnj;اید ننگ است و بعد از این براى شما هم ننگ است و هم آتش غضب پروردگار.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۵۴&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- به طلحه و زبیر یاد آوری می&amp;zwnj;کند او به دنبال مردم برای بیعت گرفتن نرفته بلکه مردم با میل خود با او بیعت کرده&amp;zwnj;اند یعنی این حق مردم است که با کسی برای خلافت بیعت کنند یا بیعت نکنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- به طلحه و زبیر یاد آوری می&amp;zwnj;کند مانند بعضی از مهاجرین که بیعت نکردند آنان نیز آزاد بودند بیعت نکنند و این برای آنان آسان تر بود نه اینکه بیعت بکنند و بعد پیمان شکنی کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;از دیدگاه امام علی آنچه مذموم است بیعت شکنی است نه بیعت نکردن؛ بنا براین بیعت کردن با علی امر الهی نبود، اما وفای به عهد و پیمان امری الهی است، یعنی این حق توست که عهد و پیمان نبندی واگر بستی دیگر حق شکستن آن را نداری و الا باید ننگ پیمان شکنی را با خود همراه داشته باشی.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۵۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است به مردم کوفه هنگامى که از مدینه به&amp;zwnj;سمت بصره حرکت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بعد از حمد و ثناى الهى و درود بر حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله)، من از شهر خودم بیرون آمدم در حالى که یا ستمگرم و یا ستمدیده و یا نافرمانم و یا مردم از فرمانم سرپیچى کننده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;من خدا را به یاد کسى مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;آورم که نامه&amp;zwnj;ام به دستش مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;رسد تا هر چه زودتر به نزد من آید. اگر برنامه&amp;zwnj;ام صحیح بود مرا یارى کند و اگر کارم درست نبود از من بخواهد که به حق بازگردم. &amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۵۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دراین نامه علی اشاره می&amp;zwnj;کند برنامه&amp;zwnj;ای برای خلافت دارد (البته پس از گرفتن بیعت). اگر کسی برنامه او را صحیح می&amp;zwnj;داند او را یاری کند، و اگر کسی برنامه او را نا صحیح می&amp;zwnj;داند حاضر باشد به سخنانش گوش کند و به حق (راه درست) بر گردد. و این سلامت روش حکومت داری علی را می&amp;zwnj;رساند و نمی&amp;zwnj;خواهد از موضع قدرت دیگران را وادار به تمکین کند و لو آنان اشتباه کنند چنانچه در صفین اتفاق افتاد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از دیدگاه امام علی آنچه مذموم است بیعت شکنی است نه بیعت نکردن؛ بنا براین بیعت کردن با علی امر الهی نبود، اما وفای به عهد و پیمان امری الهی است، یعنی این حق توست که عهد و پیمان نبندی واگر بستی دیگر حق شکستن آن را نداری و الا باید ننگ پیمان شکنی را با خود همراه داشته باشی.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۵۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است که آن را براى مردم شهرها نوشت و در آن آن&amp;zwnj;چه را که بین او و سپاهیان صفین واقع شد، بیان فرمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;آغاز کار ما این بود که ما با مردم شام ملاقات نمودیم و ظاهر امر این بود که پروردگار ما یکى است، پیامبر ما یکى است، و دعوت ما به اسلام یکسان است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و در ایمان به خدا و تصدیق رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) نه ما از آنها چیزى افزونتر طلب مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;کردیم و نه آنها از ما چیزى بیشتر مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;خواستند. کار ما با آنها یکى بود و با هم هیچ اختلافى نداشتیم مگر اختلافى که در باره خون عثمان داشتیم که ما از آن برکناریم&lt;/i&gt; .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گفتیم بیایید با خاموش کردن آتش کینه و دشمنى و تسکین توده مردم به درمان چیزى بپردازیم که اگر زمان بگذرد دیگر قادر به جبران آن نخواهیم بود. تا کار استوار و منظّم گردد و ما بتوانیم حق را در موضع خودش قرار دهیم گفتند: نه که چاره کار را جز با جنگ نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;زیر بار نرفتند تا این که جنگ بالهایش را گسترد و پا برجا شد. و آتش آن شعله&amp;zwnj;ور شد و شدّت گرفت و هنگامى که جنگ دندان خود را در ما و آنها فروبرد و ما را در چنگالش گرفت آن گاه چیزى را که ما از آنها مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواستیم پذیرفتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و ما هم دعوتشان را پذیرفتیم و آنچه خواستند زود قبول کردیم تا آنکه حجت بر آنها تمام شد و عذرى بر ایشان باقى نماند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بنا بر این هر که از ایشان بر حق و حقیقت پایدار بماند، خداوند او را از نابودى و تباهى رهایى خواهد داد و کسى که مخالفت کند و در گمراهى باقى بماند، پیمان را شکسته و به حال اول خود برگشته و خداوند دلش را در پرده تاریک گمراهى پوشانیده و پیشامد بدى دور سرش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چرخد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۵۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دراین نامه امام علی اشاره می&amp;zwnj;کند اختلاف عقیده&amp;zwnj;ای میان او و مردم شام نیست(زیرا عقیده چیزی جز ایمان به خدا و تصدیق رسول نیست) و تنها اختلاف درباره خون عثمان است که چه کسی او را کشت و باید قاتل یا قاتلان به سزای عمل خود برسند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بررسی مجموعه&amp;zwnj;ای از خطبه&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از خطبه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است که آن را خطبه &amp;quot;شقشقیه&amp;quot; مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نامند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;آگاه باشید به خدا سوگند که پسر ابى قحافه لباس خلافت را پوشید در حالى که مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانست خلافت جز بر قامت من سزاوار نبود و موقعیت من نسبت به خلافت مانند موقعیت سنگ آسیاست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;معارف الهى از سینه&amp;zwnj;ام چون سیل سرازیر است و هیچ مرغ بلند پروازى در پرواز به بلندى مقام من نمى رسد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى بناچار از آن چشم پوشیدم و کناره گرفتم و بر سر دو راه ماندم یا دست تنها به مبارزه بر خیزم و یا صبر کنم و از جنگ با کوردلان پرهیز نمایم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در این صورت است که سالخوردگان، فرتوت و ناتوان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوند و کودکان، پیر مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردند و دیندار تا دیدار با پروردگارش در رنج و مصیبت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;دیدم که صبر کردن خردمندانه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;صبر کردم مانند کسى که به چشمش خار رفته و در گلویش استخوانى مانده، مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دیدم که میراثم را به تاراج مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;برند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا این که ابو بکر راه خویش پیمود و خلافت بعد از خود را به عمر بن خطاب واگذار کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سپس مولا امیر المؤمنین على (علیه السلام) به شعر &amp;quot;اعشى&amp;quot; استشهاد می&amp;zwnj;فرماید: &amp;quot;فرق است بین روزى که در پشت شتر نشسته و با سختى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها مبارزه مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردم&amp;quot;، &amp;quot;و روزى که با حیان برادر جابر در ناز و نعمت مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذرانیدم.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;شگفتا مردى که در زمان زنده بودنش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گفت مردم مرا از خلافت معاف کنید چه شد که هنگام مرگ، خلیفه بعدى خود را هم معین کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آرى آن دو خلافت را مانند دو پستان شتر بین خود تقسیم کردند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اوّلى خلافت را در ناحیه&amp;zwnj;اى خشن و سنگلاخ قرار داد زیرا که عمر سخنش تند و ملاقات با او رنج آور و اشتباهش زیاد و عذر خواهى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش بسیار بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;مصاحبت با شخصى داراى این اوصاف مثل سوارى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ماند که بر شتر سرکش سوار است، اگر مهارش را محکم نگه دارد، بینى شتر پاره و مجروح مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود و اگر رها کرده به حال خود بگذار، سر نگون شده و بمیرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به خدا سوگند که مردم به انحراف از راه راست و نا فرمانى پروردگار گرفتار شدند و هر روز به رنگى در آمدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى من در تمام این مدت صبر کردم و با سختى و غم همراه بودم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا این که عمر بن خطاب هم راه خود را پیمود و قبل از مرگ خلافت را در جمعى قرار داد که گمان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد من یکى از آنها هستم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خدایا، داد از آن شورا که آنجا در سنجش مقام من با ابو بکر شک روى داد تا آن حد که مرا در ردیف اینها پنداشتند، با این حال براى مصلحت اسلام صبر کردم و با فراز و نشیب آنها خود را تطبیق دادم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى از شورا یکى از روى حسد و کینه از من برگشت و دیگرى به طرفدارى از داماد خود اقدام کرد و حوادث دیگر که مایل نیستم آنها را بازگو کنم تا این که سومى یعنى عثمان بن عفان به خلافت برخاست، در حالى که شکم و دو پهلویش باد کرده بود و جز خالى کردن و خوردن کارى نداشت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;افراد قبیله و پسران پدرش با او همدست شدند، به جان بیت المال مسلمین افتادند مانند شترى که گیاهان تر و تازه بهارى را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خورد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آرى مال خدا را با حرص و ولع و با تمام دهان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خوردند تا زمانى که رشته کار از دست خلیفه به در رفت و داستان به کشته شدنش انجامید و شکمبارگى و غرور او وى را بر زمین زد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;نا گهان دیدم که مردم از هر سوى روى به من نهاده&amp;zwnj;اند و مانند موى گردن کفتار به دورم ریخته&amp;zwnj;اند به طورى که حسن و حسین (علیهما السلام) زیر دست و پا قرار گرفتند و لباس تنم پاره شد و مردم مثل رمه گوسفندان اطراف من جمع شدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى &lt;i&gt;&lt;span&gt;همین که به خلافت ظاهرى رسیدم و با من بیعت کردند مخالفتها شروع شد، جمعى پیمان شکنى کردند و گروهى از دین بیرون رفتند و عده&amp;zwnj;اى هم با ستمکارى دلم را آزردند. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گویى آنها این سخن خدا را نشنیده&amp;zwnj;اند که فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;جهان آخرت را از آن کسانى قرار دادیم که در دنیا قصد طغیان و فساد ندارند و پایان شایسته براى پرهیز کاران است.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;آرى به خدا قسم که این آیه را شنیدند و خوب درک کردند و لیکن دنیا چشم آنها را پر کرده و زینتهایش دلشان را برده بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;سوگند به پروردگارى که دانه گیاه را در خاک شکافت و انسان را بیافرید. &lt;i&gt;&lt;span&gt;اگر آن جمعیت زیاد حضور نمى&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;یافتند و وجود جمعى یارى کننده نبود که حجت بر من تمام گردد و نبود پیمانى که خداوند تبارک و تعالى از علماء و دانشمندان گرفته تا راضى نشوند بر سیرى ظالم و گرسنه ماندن مظلوم، هر آینه رشته شتر خلافت را بر کوهانش مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;انداختم و پایانش را چون اولش فرض مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;کردم و از خلافت کناره مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;گرفتم.&lt;/i&gt; آن وقت شما مى فهمیدید که این دنیاى شما نزد من از آب بینى بزى کم ارزشتر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گفته&amp;zwnj;اند: در موقعى که آن گرامى این بیانات را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;فرمود، مردى از ساکنین دهاتهاى عراق از جا برخاست و نامه&amp;zwnj;اى به آن حضرت داد. امیر المؤمنین (علیه السلام) نامه را گرفت و مورد مطالعه قرار داد. وقتى نامه را خواند، ابن عباس گفت: اى امیر المؤمنین اگر دنباله خطبه&amp;zwnj;ات را ادامه مى دادى بهتر بود مولا (علیه السلام) فرمود: اى پسر عباس چنین چیزى دیگر نخواهى شنید این سخنان شعله غم بود که زبانه کشید و خاموش شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ابن عباس گفت: به خدا قسم هیچوقت از شنیدن هیچ سخنى به&amp;zwnj;اندازه نشنیدن باقى گفتار امیر المؤمنین على (علیه السلام) تأسف نخوردم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با همه تردید&amp;zwnj;ها نسبت به اصالت خطبه سوم و گذشتن از جملات اهانت آمیز آن نسبت به خلفای پیشین، متن خطبه حاکی از عرفی بودن حکومت و خواست مردم بر انتخاب حاکم دارد. نهایت اینکه حاکم منتخب حاکم شایسته&amp;zwnj;ای نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- درباره خطبه&amp;zwnj;ها بایستی یادآوری کرد که اولاً اهمیت نامه&amp;zwnj;ها به مراتب بیشتر از خطبه&amp;zwnj;ها است زیرا نامه&amp;zwnj;ها مکتوب شده توسط امام علی است یا لااقل سندیتش بیشتر مورد تصدیق می&amp;zwnj;تواند باشد. ثانیاً سیاق خطبه سوم با آنچه تا کنون در نامه&amp;zwnj;ها ذکر شد ناسازگار است. ثالثاً از شان و مقام علی به دور است که این چنین اهانت آمیز از خلفای قبل از خود که صحابی رسول گرامی بوده&amp;zwnj;اند یاد کند ( ولو اینکه درادعیه و بعضی کتب شیعه و در بعضی از منابر انواع و اقسام توهین&amp;zwnj;ها و اهانت&amp;zwnj;ها نسبت به خلفا ی اولیه اسلام وجود دارد) .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- با فرض صحت خطبه نهایتاً می&amp;zwnj;شود چنین پنداشت که امام علی در عصبانیت سخنانی را به زبان رانده است، حتی خودش آن را تعبیر به شقشقیه (شتری که از شدت هیجان دهانش کف آلود شده ) نموده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- با همه این احوال اصل موضوع بحث که عبارت از بیعت و خلافت است به قوت خود باقی است، یعنی این حق مردم است که با خلیفه بیعت بکنند یا نکنند . در این خطبه اشاره ندارد که مردم باید به خلافت او گردن نهند و چون چنین نکرده&amp;zwnj;اند گناه کرده&amp;zwnj;اند و مستحق آتش جهنم اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- باز آنچه مضموم واقع شده پیمان شکنی و خروج از دین خدا به این جهت است، نه بیعت کردن یا عدم بیعت مردم با او.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- اینکه خداوند از علما پیمان گرفته که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم راضی نباشند ارتباطی به حاکمیت اجباری بدون رضایت مردم ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- امام علی می&amp;zwnj;گوید اگر چنین تعهدی نبود ولو با علاقه مردم به بیعت با خود ؛ حاکمیت و خلافت را رها می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- &lt;span&gt;با همه تردید&amp;zwnj;ها نسبت به اصالت خطبه و گذشتن از جملات اهانت آمیز آن نسبت به خلفای پیشین، متن خطبه حاکی از عرفی بودن حکومت و خواست مردم بر انتخاب حاکم دارد. نهایت اینکه حاکم منتخب حاکم شایسته&amp;zwnj;ای نبوده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از خطبه&amp;zwnj;هاى آن گرامى است. این خطبه را امام (ع) پس از رحلت رسول اللَّه (ص) ایراد فرمود، آن موقع که &lt;i&gt;عباس و ابو سفیان&lt;/i&gt; نزد آن حضرت آمدند تا با وى بیعت کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;اى مردم امواج فتنه را با کشتى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاى نجات بشکافید و افتخار به حسب و نسب را کنار بگذارید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;پیروز آن نهضت و مبارزه&amp;zwnj;اى است که سپاه و یاور داشته باشد که در غیر این صورت تسلیم شدن و آسوده نشستن سزاوارتر است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آنچه مرا بدان مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;خوانید چون آبى بد مزه و متعفّن است و مثل لقمه&amp;zwnj;اى است که هر کس بخورد در گلویش مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;ماند. هر که میوه&amp;zwnj;اى را پیش از رسیدن آن بچیند، مثل کسى است که در زمین دیگرى چیزى کاشته است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر من حرف بزنم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند &amp;laquo;على بن ابی طالب&amp;raquo; حرص ریاست دارد و اگر سکوت کنم مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند از مرگ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترسد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد از این همه حوادث و جنگها و بعد از این همه حرفها خیلى بعید است که من از مردن ترس داشته باشم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به خدا سوگند انس پسر ابی طالب به مرگ بیش از انس کودک به پستان مادر است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بلکه من چیزى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانم که بر شما پوشیده است که اگر بگویم و بشنوید مثل ریسمانى که در چاهى عمیق به لرزش و اضطراب در مى آید بر خود خواهید لرزید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۵&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام به نکته بسیار مهمی اشاره می&amp;zwnj;کند و آن اینکه اگر نهضتی بخواهد پایدار باشد با تفرقه بدست نمی&amp;zwnj;آید و باید سپاه و یاور داشته باشد. دعوت عباس و ابوسفیان را برای خلافت خود را در واقع مخالف وحدت مسلمین می&amp;zwnj;داند. امام نیز به این نتیجه رسیده بود که شرایط برای خلافت او فراهم نیست و مانند میوه کال است و مانند کاشتن دانه است در زمینی که مال دیگران می&amp;zwnj;باشد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- از متن خطبه مشخص است که برای تحریک او، از وی می&amp;zwnj;خواستند که نترسد و وارد میدان شود که علی (ع) با هوشیاری دست آنان را خوانده و اعلام می&amp;zwnj;دارد که نه تنها از مردن نمی&amp;zwnj;ترسد بلکه از علاقه کودک به پستان مادر طالب تر به مرگ است اما چه نتیجه&amp;zwnj;ای از آن به دست می&amp;zwnj;آید .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- جالب تر از خطبه، کسانی هستند که محرک علی برا ی مبارزه جهت کسب خلافت بودند. عباس و ابوسفیان. عباس که مردد بین اسلام و بت پرستی بود و ابوسفیان که تا حد مرگ مقابل اسلام ایستاد و به ناچار تسلیم شد و توسط پیامبر آزاد گشت. آیا آنان دلشان برای اسلام حقیقی سوخته بود و علی را نماد اسلام حقیقی می&amp;zwnj;دانستند؟ و یا اندیشه&amp;zwnj;ای پلید در ذهن داشتند و خود را دایه دلسوزتر از مادر جلوه می&amp;zwnj;دادند؟ یعنی اینکه آیا سران مهاجرین و انصار که با تمام وجود برای تثبیت اندیشه پیامبر کوشیده بوند و از اولین گروندگان به او بودند حقیقت اسلام را نمی&amp;zwnj;فهمند ولی معاندین سرسخت وی می&amp;zwnj;فهمیدند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی هوشیار تر از آن بود که تحت تاثیر آنان قرار گیرد و تن به انشقاق مسلمین دهد و ثمره خون شهدای صدر اسلام را به هدر دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است. این سخنان را امام (ع) موقعى ایراد فرمود که اظهار آن را ضرورى دانست. روى سخن او با زبیر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo; &lt;/b&gt;&lt;i&gt;زبیر فکر مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;کند که با دستش بیعت کرده و نه با دلش، &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و حال آنکه او به بیعت کردن اقرار کرده است ولى مدّعى شده که در قلبش نیت بیعت نداشته. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;او باید براى این ادعا دلیل قابل پذیرش ارائه دهد، &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و گر نه باید به بیعت و تعهّدى که از آن شانه خالى کرده باقى بماند.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- زبیر بیعت کرده بود و باید به بیعت خود باقی می&amp;zwnj;ماند و پیمان شکنی نمی&amp;zwnj;کرد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اینکه زبیر ادعا کند که با دستش بیعت کرده ولی دلش با بیعت نبوده ادعای بلادلیل است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- یا نباید متعهد شد و یا اگر تعهدی بود باید به تعهد عمل شود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه ۳۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است در باره کشتن عثمان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;اگر دستور قتل عثمان را داده بودم قاتل من بودم و اگر مردم را از کشتن او باز داشته بودم، یارى او کرده بودم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و حال آنکه کسى که به او یارى رساند نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند بگوید من بهتر از آن کس هستم که او را خوار کرد و هر که او را خوار کرد نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند بگوید که آنکه یاریش کرده بهتر از من است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;هم اینک سبب قتل عثمان را برایتان مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;خود کامگى کرد و بد عمل نمود، شما هم کم حوصلگى کردید بنا بر این شما نیز بد کردید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پروردگار حکمى دارد که واقع خواهد شد و آن حکم، هم دامن افراد خود کامه و هم افراد کم حوصله را خواهد گرفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۳۰&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام علی در این خطبه می&amp;zwnj;گوید نه دستور قتل عثمان را داده است و نه او را یاری کرده است ولی تلاش کرد چنین اتفاقی نیافتد، علی عثمان را نصیحت کرد که خود کامگی نکند و مردم را بر حذر داشت که خونش را نریزند .(کم حوصلگی نکنند )زیرا هر دو کار به ضرر جامعه مسلمین بود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;۲- &lt;/span&gt;امام علی می&amp;zwnj;گوید همچنانکه خودکامگی حاکم بد است، کم حوصلگی امت و عصیان بر حاکم نیز زیان آور است . چنانکه خلیفه کشی باب شد و کار از دست بزرگان و دلسوزان خارج گشت و آشفتگی و اختلاف امت را فرا گرفت، از این به بعد کافی است گروهی از بعضی از رفتار&amp;zwnj;های خلیفه و یا بعضی تصمیماتش مخالف باشند، بجای گفتگو شمشیر حکومت می&amp;zwnj;کند و فرصت برای فرصت طلبان فراهم می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۳۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنى از آن حضرت (ع) که تواند خطبه&amp;zwnj;اى باشد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;به یارى دین برخاستم، در روزگارى که همه در کار سستى مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نمودند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و در آن هنگام که هرکس سر در لاک خود فرو برده بود، این من بودم که سر برافراشتم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;[و در آن هنگام، که زبان همگان بسته بود، این من بودم که به سخن آمدم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;]&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و در آن هنگام که همه در راه مانده بودند، این من بودم که به هدایت نور خدا راه خویش پى گرفتم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادعایم از همه کمتر بود و حال آنکه، بر همگان پیشى جسته بودم و زمام کارها به دست گرفته و پیش مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تاختم و بتنهایى، از همه گرو مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بردم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانند کوهى که تندرها نجنبانندش و توفانها برنکنندش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هیچ کس بر من عیبى نتوانست گرفت و در غیبت من سخنى نتوانست گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکنون هر ذلیل ستمدیده&amp;zwnj;اى در نزد من عزیز و ارجمند است تا حقّش را بگیرم و به او دهم و هر نیرومند سرکش در نزد من ناتوان و حقیر است که حق ستمدیدگان را از او بستانم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما به قضاى خداوند راضى هستیم و تسلیم فرمان او&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پندارى که من بر رسول الله (ص) دروغ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بندم به خدا سوگند، من نخستین کسى هستم که پیامبرى او تصدیق کرده&amp;zwnj;ام، چگونه نخستین کسى باشم که بر او دروغ مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بندد &lt;i&gt;&lt;span&gt;به کار خود درنگریستم،&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; &lt;i&gt;دیدم پیش از آنکه بیعت کنم مى&lt;/i&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;بایست از فرمان رسول الله (ص) اطاعت کنم که مرا به مدارا خوانده بود. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آرى، در آن هنگام عهد و پیمان دیگرى به گردن من بود.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۳۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام علی برای بیعت خود با خلفا استشهاد به فرمان رسول گرامی می&amp;zwnj;کند که وی را توصیه به مدارا کرده بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۵۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است و در باره بیعت کردن مردم بعد از عثمان است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;پس &lt;i&gt;&lt;span&gt;مردم به شوق بیعت کردن با من مثل شتران تشنه به هنگام آشامیدن آب، &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;در حالى که ریسمانشان باز شد و ساربان رهایشان کرده هجوم آوردند&lt;/i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;z&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;تا آنجا که پنداشتم قصد جان مرا کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و یا این که در نظر دارند یکدیگر را از پا در آورند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;زیر و بم این کار را بررسى کردم،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و دیدم جز این چاره&amp;zwnj;اى نیست که جنگ با آنان را انتخاب کنم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;یا آنچه را رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) براى من آورده کنار بگذارم و نادیده بگیرم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در نتیجه جنگیدن را از قبول کیفر الهى آسانتر یافتم،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;و رنج این جهان را بر عذاب جهان آخرت برگزیدم.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;توضیح خطبه ۵۳&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- خطبه دارای دو بخش است که ظاهرا کنار هم قرار گرفته&amp;zwnj;اند: بخش اول مربوط به زمان بیعت است و بخش دوم مربوط به شروع جنگهای داخلی خصوصا جنگ با شام، زیرا جنگ جمل فتنه&amp;zwnj;ای کوتاه مدت و کم هزینه بوده و سریع به نتیجه رسیده و با کمال تاسف با از دست رفتن دو مهاجر نخستین و موید پیامبر روبرو شد و حیثیت همسر پیامبر نیز خدشه دار شد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- قسمت اول خطبه کاملا موید خواست مردم برای به حکومت و خلافت رسیدن حاکم است که مانند سایر نامه&amp;zwnj;ها و خطب این نظر مورد تاکید قرار گرفته است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خطبه۶۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سخنان آن گرامى است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;نقل شده وقتى بعد از ارتحال رسول گرامى اسلام (صلّى اللَّه علیه و آله) اخبار سقیفه بنى ساعده به امام (علیه السلام) رسید، فرمود: انصار چه گفتند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گفتند انصار گفته&amp;zwnj;اند از ما امیرى و از شما امیرى. فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس چرا در برابر آنها این دلیل را نیاوردید که رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) فرمود: با نیکوکاران انصار نیکى کنید و از بدکارانشان درگذرید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;عرض کردند: در سخن پیامبر چه دلیلى نهفته است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;فرمود: اگر امارت و خلافت حق ایشان بود پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) سفارش آنان را نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد. (بلکه به ایشان سفارش دیگران را مى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نمود.)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;امام (علیه السلام) پرسید قریش چه گفتند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;عرض کردند: قریش به این استدلال کردند که از شجره رسول خدایند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;امام (علیه السلام) فرمود: آرى به درخت استدلال کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ولى میوه آن درخت را تباه ساختند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح خطبه ۶۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- آنچه در سقیفه گذشت مناظره میان دو فراکسیون مهاجرین و انصار بوده که که به تعبیر علی (ع) شوریٰ و تعیین خلیفه حق آنان است &amp;quot; اگر امارت و خلافت حق ایشان بود پیامبر سفارش آنان (انصار) را نمى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- آنچه مسلم است امام علی هم معتقد بود که خلافت باید به دست مهاجرین باشد .( با استدلال از حدیث پیامبر)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- ولی در بین مهاجرین چه کسی لیاقت خلافت دارد؟ این موضع اختلاف او و مهاجرین است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- در این شک نیست که امام علی خود را شایسته ترین فرد برای خلافت می&amp;zwnj;دانست، از مهاجرین بود از شجره رسول الله بود، در دامان او بزرگ شده بود، آنچه می&amp;zwnj;دانست از او آموخته بود، اگر او بیش از همه برای تثبیت اسلام جان فشانی نکرده باشد، کمتر از هیچکدام نبوده است ( چه آنها که به شهادت رسیدند و چه آنها که باقی ماندند).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- با این وصف در مقابل خواست این شورا تسلیم شد زیرا رضای پروردگار و وحدت مسلمین را در این می&amp;zwnj;دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ادامه دارد&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه&lt;/span&gt;&lt;/b&gt; (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2952">بیعت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2951">خلافت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2953">عرف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2950">علی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2949">نهج البلاغه</category>
 <pubDate>Wed, 25 May 2011 22:04:15 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4261 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nahjol-belaghah1.jpg?1305967387&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی&lt;i&gt; &amp;minus; &lt;/i&gt;آنچه پیش روست بررسی موضوع خلافت و بیعت در نهج البلاغه است. این مقاله فارغ از اینکه نهج البلاغه چه میزان سندیت دارد، به این کتاب می&amp;zwnj;نگرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجا که هر مذهب اسلامی (شیعه و سنی) علی (ع) را یکی از خلفای بر حق می&amp;zwnj;شمرد (بعنوان یکی از خلفای راشدین و یا اولین خلیفه بر حق پیامبر اسلام)، دانستن اینکه علی در مورد منشأ حکومت چه نظری داشت، دارای اهمیت ویژه&amp;zwnj;ای است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- آیا او تعیین خلیفه را حق الهی می&amp;zwnj;دانست یا حق مردم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حکومت خود را متکی به خواست خدا و رسول می&amp;zwnj;شمرد یا متکی به بیعت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را به حق می&amp;zwnj;دید و یا به ناحق؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- به حق خلافت خود از این نظر می&amp;zwnj;نگریست که منصوب الهی است، یا از این نظر که منتخب مردم است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نهج البلاغه توسط سید رضی از مجموعه خطبه ها، نامه&amp;zwnj;ها و کلمات کوتاه علی (ع) جمع آوری شده است. علمای مسلمان نهج البلاغه را به لحظ سندیت از ۶۰ درصد تا ۱۰۰ درصد معتبر می&amp;zwnj;دانند.مسلم است نامه&amp;zwnj;ها از اعتبار بیشتری نسبت به خطبه&amp;zwnj;ها و کلمات کوتاه برخوردار است زیرا مکتوبات از سندیت بیشتری برخوردار است تا سخنرانی&amp;zwnj;ای (خطبه&amp;zwnj;ای) که بعداًتوسط شنونده&amp;zwnj;ای نگارش شده باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کاوش ما در این مقاله گرد پرسش&amp;zwnj;های بالا با نظر به &amp;nbsp;نهج البلاغه صورت می&amp;zwnj;گیرد، و آنچنان که اشاره شد، بی توجه به اینکه آیا واقعاً چنین مطلبی (نامه یا خطبه) از شخص علی (ع) صادر شده است یا نه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ضمناً، دانستن شرایط اجتماعی، فکری و فرهنگی آن روزگار ازنظر درک موضوع بسیار حائز اهمیت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شرایط اجتماعی دوران نبوت و خلافت&lt;/b&gt;&lt;b&gt;اولیه در زمان بعثت پیامبر در مکه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بنا به مردسالاری حاکم، پدر خانواده تعیین کننده سرنوشت خانواده بود&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; چند خانواده هم خون تشکیل یک خاندان را می&amp;zwnj;دادند که هر کدام در یکی از دره&amp;zwnj;های میان کوه&amp;zwnj;های مکه زندگی می&amp;zwnj;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; سران خاندان درباره سرنوشت مکه تصمیم مشترک می&amp;zwnj;گرفتند. این سران از نسل مشترک بودند که در نهایت از فرزندان اسماعیل فرزندابراهیم شمرده می&amp;zwnj;شدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لذا تصمیم سران خاندان تصمیم همه مردم آن خاندان تلقی می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وضعیت مدینه (یثرب) که در آنجا نیز دو قبیله بزرگ اوس و خزرج و نیز قبایل یهودی که عمدتاً در اطراف مدینه زندگی می&amp;zwnj;کردند، نیز بر همین روال بود. تصمیم سران اوس و خزرج نیز تصمیم مردم یثرب تلقی می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری قبایل اطراف با وفات پیامبر، پیمان خود را با او تمام شده تلقی کرده و از این اتحاد که حول پیامبر شکل گرفته بود خارج شدند ( جنگ&amp;zwnj;های رده به همین جهت اتفاق افتاد)، زیرا آنان آنقدر می&amp;zwnj;فهمیدند که سرنوشت جامعه جدید توسط قبایل مدینه و مکه تعیین می&amp;zwnj;شود نه قبایل اطراف آن به تعبیر دیگر آنان هم پیمانی با محمد را از بعد اجتماعی آن می&amp;zwnj;دیدند و آن را یک پیمان دینی نمی&amp;zwnj;دانستند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معمولاً بزرگان قبایل مردان نسبتاٌ مسن بودند که مقبولیتی میان قبیله خود داشتند، و بدیهی است در تصمیم&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;های مهم رأی مردان صاحب نظرو رده دوم قبیله را نیز جویا می&amp;zwnj;شدند و سپس تصمیم گرفته می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سنت فوق در زمان حاکمیت پیامبر نیز جاری بود. وقتی مهاجرین (کسانی که همراه پیامبر از مکه به مدینه آمده بودند) و انصار (قبایلی از مدینه که با پیامبر پیمان بسته بودند) طرف مشورت پیامبر قرار می&amp;zwnj;گرفتند، این سران قبایل بودند که در تصمیم گیری دخالت داشتند، نه همه مردم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به تعبیر دیگر نه زنان دخالت می&amp;zwnj;کردند و نه مردان معمولی، آنان تابع نظر سران قبایل خود بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;انتخاب اولین خلیفه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بر اساس شرایط فوق وقتی پیامبر وفات می&amp;zwnj;کند، طبیعی است که سران قبایل نسبت به سرنوشت خود حساسیت به خرج دهند و حتی علاقه&amp;zwnj;مند باشند سرنوشت جامعه جدید ( که متشکل ازبسیاری قبایل اطراف مدینه و مکه و نیزخود مکه و مدینه) را به دست بگیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این میان &lt;span&gt;بسیاری قبایل اطراف با وفات پیامبر، پیمان خود را با او تمام شده تلقی کرده و از این اتحاد که حول پیامبر شکل گرفته بود خارج شدند ( جنگ&amp;zwnj;های رده به همین جهت اتفاق افتاد)، زیرا آنان آنقدر می&amp;zwnj;فهمیدند که سرنوشت جامعه جدید توسط قبایل مدینه و مکه تعیین می&amp;zwnj;شود نه قبایل اطراف آن به تعبیر دیگر آنان هم پیمانی با محمد را از بعد اجتماعی آن می&amp;zwnj;دیدند و آن را یک پیمان دینی نمی&amp;zwnj;دانستند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تمام سران قبایل مکه و مدینه در زمان فوت پیامبر در مدینه حضور داشتند، بدیهی است هر کدام تلاش کند فراکسیونی تشکیل دهد تا ریاست این جامعه جدید را به دست گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون اول : فراکسیون انصار بود. سران اوس و خزرج در سقیفه گردآمدند تا خلافت را در قبیله اوس و خزرج قرار دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون دوم : فراکسیون مهاجرین بود. ابوبکر، بزرگ بنی یتیم و عمر، بزرگ عدی در رأس این فراکسیون قرار داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون سوم : از مهاجرین بودند که علاقه&amp;zwnj;ای به حاکمیت فراکسیون دوم نداشتند. این گروه عمدتأ جزو السابقون (پیروان اولیه پیامبر) نبودند، بلکه بعداً به اسلام گرویده بودند. عباس، عموی پیامبر و ابوسفیان هسته اصلی این فراکسیون بودند. آنان علی (ع) را کاندیدای خلافت کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; مستندات فراکسیون&amp;zwnj;ها مبنی بر حقانیت گروه خود برای خلیفه شدن به شرح زیر بود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون انصار : اگر ما به پیامبر جا و امکانات نمی&amp;zwnj;دادیم و با او همراهی نمی&amp;zwnj;کردیم، او موفق به تشکیل چنین حکومتی نبود. لذا، حق ماست که حاکمان جامعه جدید بعد از پیامبر باشیم (خصوصأ اینکه مدینه مرکز حکومت بود).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون مهاجرین : ما جزو اولین کسانی بودیم که به اسلام محمد ایمان آوردیم و دین محمد به یاری ما حیات یافت، و پیامبر نیز فرموده بود که ائمه بعدی من از قریش&amp;zwnj;اند و قریش مکی است نه مدنی، پس خلافت حق آنان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراکسیون سوم&amp;nbsp;نیز که علاقه به آن دو فراکسیون نداشتند، علی (ع) را از آن جهت که نزدیکترین فرد به پیامبر بوده و مورد علاقه و داماد اوست شایسته خلافت می&amp;zwnj;دانستند، و یا مانند ابوسفیان خلافت علی را وسیله تفرقه میان مسلمین می&amp;zwnj;دیدند.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بیعت نه تکلیف دینی بلکه وظیفه&amp;zwnj;ای عرفی واجتماعی است واگر کسی بیعت نکند مرتکب معصیت نشده واین حق اوست.&lt;br /&gt;
بیعت اجباری ویا خلافت بدون بیعت مردم با خلیفه مورد تأیید امام علی نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موضع علی (ع) درباره انتخاب خلیفه اول:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی (ع) به عباس و ابوسفیان جواب رد می&amp;zwnj;دهد، در عین حال خود را شایسته خلافت می&amp;zwnj;داند. وقتی ماجرای سقیفه را می&amp;zwnj;شنود که در آنجا دو گروه فراکسیون مهاجرین و انصار در حال قانع کردن دیگری هستند، ضمن رد استدلال انصار و پذیرفتن استدلال مهاجرین، حق خلافت را از آن خود دانسته و دیگر مهاجرین را غاصب حق خود می&amp;zwnj;شمرد، اما در سقیفه حاضر نمی&amp;zwnj;شود و در هیج جلسه&amp;zwnj;ای و اجتماعی برای دفاع از حق خود سخنی نمی&amp;zwnj;گوید. او در نهایت با منتخب سران حاضر در سقیفه بیعت کرده و با او همراهی و همدلی کرده و مشورت می&amp;zwnj;دهد هرچند خود را خار در چشم و استخوان در گلو می&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; قتل عثمان: قبل از خلافت علی (ع) سه خلیفه حکومت کردند،.دو خلیفه اول در مجموع سبب اعتراض مردم نشدند، اما خلیفه سوم باعث ایجاد اعتراض در جامعه شد. اعتراض مردم بیشتر به اطرافیان وی بود که افرادی ناشایست بودند نه خودش.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طلحه، زبیر و عایشه بیشترین نقش را در تحریک مردم علیه عثمان داشتند . مردم علی (ع) را واسطه قرار دادند تا با عثمان مذاکره کرده و علت اعتراض مردم را به گوش او برسانند. مع الاسف این کار مؤثر واقع نشد و علی&amp;zwnj;رغم تلاش علی (ع) برای جلوگیری از شورش و قتل خلیفه، این امر اتفاق افتاد و او بوسیله مخالفانش کشته شد. سران مهاجر و انصار با علی دست بیعت دادند و علی&amp;zwnj;رغم اکراه علی (ع) مبنی بر عدم پذیرش خلافت، با اصرار مردم و سران مهاجر و انصار خلافت را پذیرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دو گروه جزء مخالفان علی (ع) شدند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- گروهی که با روی کار آمدن علی (ع) موقعیت خود را از دست می&amp;zwnj;دادند که در رأس آن معاویه قرار داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- گروهی که انتظار پست و مقامی داشتند، اما علی (ع) از سپردن پستی به آنان اجتناب کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر دو گروه ادعای خونخواهی عثمان را کردند. گروه اول خود علی (ع) را عامل کشتن عثمان اعلام کردند و گروه دوم علی (ع) را عامل قتل نمی&amp;zwnj;دانستند، لکن متقاضی مجازات قاتل او بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر دو گروه به حقیقت ماجرا آگاهی داشتند و ضمن اینکه از این قتل راضی بودند اما آن را بهانه&amp;zwnj;ای برای مخالفت با خلیفه جدید قرارداده بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بررسی مجموعه&amp;zwnj;ای از نامه&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشروح مذاکرات و نامه نگاری&amp;zwnj;ها تصویر گویایی به دست می&amp;zwnj;دهد از آنچه در آن زمان رخ داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زیر نامه&amp;zwnj;ها و خطبه&amp;zwnj;ها از نهج البلاغه فیض الاسلام و با ترجمه آقای ارفع نقل می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نامه را امام علی (ع) براى مردم کوفه نوشت، در آن زمانى که از مدینه به بصره مى&amp;rlm;رفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;از بنده خدا على امیر المؤمنین به مردم کوفه که از سران انصار و بلندپایگان عرب مى&amp;rlm;باشند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما بعد از حمد و ثناى پروردگار و درود بر محمّد و آلش من شما را از کار عثمان با خبر مى&amp;rlm;کنم به طورى که شنیدن آن مانند دیدن است. مردم به عثمان و کارهایش ایراد گرفته در حالى که من از مهاجرین بودم و &lt;i&gt;&lt;span&gt;بیشتر مى&amp;rlm;خواستم که او خشنود شود و کمتر سرزنشش مى&amp;rlm;کردم&lt;/span&gt;&lt;/i&gt; ولى طلحه و زبیر راحت&amp;rlm;ترین کارشان این بود که به او بتازند و آرامترین رفتارشان نسبت به او راندن شدید او بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و عایشه هم سر برآورد و خشمى را که از او داشت آشکار نمود. در این بین مردم نیز دست به کار شدند و او را کشتند. و سپس &lt;i&gt;&lt;span&gt;مردم با من بیعت کردند در حالى که نه از این کار کراهتى داشتند و نه مجبور بودند، بلکه از روى میل و رغبت و به اختیار انجام دادند. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدانید که مرکز هجرت (مدینه) از مردمش جدا شد و اهل آن نیز از آن خارج شدند و آن شهر چون دیگ جوشان گشت و فتنه بر قطب و مرکز دین ایستاد بنا بر این شتابان به سوى امیر خودتان بیایید و براى جهاد با دشمنان پیشدستى کنید، اگر خدا بخواهد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- امام علی علاقمند بود که عثمان در مقام خلافتش موفق باشد، هر چند اعمالی انجام می&amp;zwnj;داد که رضایت بخش نبود. با این حال علی نسبت به سایر صحابی رسول گرامی کمتر او را سرزنش می&amp;zwnj;کرد و این به معنای همراهی و عدم مخالفت با خلافت عثمان بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- اقبال بزرگان مهاجر و انصار و به تبع آنها مردم بر خلافت علی نه از روی اکراه و اجبار بلکه از روی میل ورغبت بوده است و این نشان می&amp;zwnj;دهد از دیدگاه علی باید بیعت با اختیار وتمایل انجام گیرد نه اجبار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;بنابراین بیعت نه تکلیف دینی بلکه وظیفه&amp;zwnj;ای عرفی واجتماعی است واگر کسی بیعت نکند مرتکب معصیت نشده واین حق اوست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴-&amp;nbsp;بیعت اجباری ویا خلافت بدون بیعت مردم با خلیفه مورد تأیید امام علی نبوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;rlm;هاى آن گرامى است به معاویه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;i&gt;همان مردمى که با ابو بکر و عمر و عثمان بیعت کردند با همان شرایط با من بیعت کردند، بنا بر این آنکه حاضر است نتواند دیگرى را خلیفه خود قرار دهد و آنکه غایب است نتواند کار حاضران را قبول نکند. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;شورىٰ حق مهاجرین و انصار است. پس اگر آنان بر مردى گرد آمدند و او را امام نامیدند رضاى پروردگار را جلب کرده&amp;rlm;اند &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;و اگر کسى به عمل آنها عیب گیرد و یا بدعتى را پدید آورد و از فرمان آنها سرپیچى کند او را به اطاعت وادار مى&amp;rlm;نماید و اگر آنها را اطاعت نکرد با او مى&amp;rlm;جنگیدند، زیرا که غیر اهل ایمان را طى کرده است. &lt;/i&gt;و خداوند او را به آنچه بدان رو آورده واگذار نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;اى معاویه به جانم سوگند اگر به دیده عقلت بنگرى و از هواى نفس خود چشم&amp;rlm;پوشى کنى خواهى دید که من از مردمان دیگر از خون عثمان و کشته شدن وى بیزارترم، و تو خوب مى&amp;rlm;دانى که من از آن گوشه&amp;rlm;گیرى نمودم جز این که به من تهمت بزنى و مطلبى که برایت روشن است پنهان نمایى.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۶&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دراین نامه علی به صراحت روش بیعت با سه خلیفه پیشین و نیز روش بیعت با خود را که مانند سه خلیفه قبل است مورد تأیید قرار می&amp;zwnj;دهد و سر پیچی از آن را غیر راه اهل ایمان می&amp;zwnj;شمرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- حق خلیفه می&amp;zwnj;داند که با نا فرمانبران (شورشیان) بجنگد و کسانی را که در مقابل انتخاب مردم قرار می&amp;zwnj;گیرند، بدعت گذار می&amp;zwnj;نامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- بزرگان و پیشتازان در پیروی از رسول گرامی را &amp;minus; که همان مهاجرین و انصار باشند &amp;minus; دارای حق انتخاب خلیفه می&amp;zwnj;داند، به طوری که اگر آنان با کسی بیعت کنند او امام و پیشوای مسلمین بوده و رضای پروردگار نیز در آن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- بنابراین سرپیچی او نیز از انتخاب شورا نمی&amp;zwnj;توانست عملی درست باشد، لذا او نیز چنین نکرد و به این انتخاب احترام گذاشت .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;rlm;هاى آن گرامى است به معاویه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;پس از حمد ثناى پروردگار و درود بر محمّد و آلش از تو به من موعظه&amp;rlm;اى رسید که کلماتش به هم پیوسته و الفاظ آن آراسته بود. تو بخاطر گمراهى خود این نامه را ترتیب داده و به علت رأى بدت آن را فرستاده&amp;rlm;اى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;نامه را کسى فرستاده که بصیرتى ندارد تا راهنمایش باشد و رهبرى ندارد که ارشادش فرماید. هواى نفس او را خواند اجابتش کرد و گمراهى او را راند به دنبالش حرکت کرد به همین جهت یاوه&amp;rlm;سرایى کرده و راه خطا و اشتباه را رفته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;اى معاویه: &lt;i&gt;&lt;span&gt;خلافت یک بار بیعت کردن است و دوباره نمى&amp;rlm;توان در باره آن اظهار نظر کرد و اختیار در بیعت کردن و نکردن، دیگر از سر گرفته نمى&amp;rlm;شود. کسى که خود را از بیعت خارج کند طعن&amp;rlm;زننده و عیب&amp;rlm;جوست و آنکه تأمل و تردید نماید منافق و دوروست.&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام علی اختیاری بودن بیعت را یادآوری کرده و می&amp;zwnj;نویسد که این انتخاب یک بار است و با گذشت زمان درباره یک خلیفه تکرار نمی&amp;zwnj;شود (و این سنت پذیرفته آن زمان بود).&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۷&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- در این نامه &lt;span&gt;امام علی اختیاری بودن بیعت را یادآوری کرده و می&amp;zwnj;نویسد که این انتخاب یک بار است و با گذشت زمان درباره یک خلیفه تکرار نمی&amp;zwnj;شود (و این سنت پذیرفته آن زمان بود).&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- کسانی را که پس از بیعت پیمان شکنی کنند طعنه&amp;zwnj;زننده و عیب&amp;zwnj;جو می&amp;zwnj;داند و حتی کسانی را که تردید کنند دورو می&amp;zwnj;نامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;علی بر اساس سنت قبیله&amp;zwnj;ای حاکم بر منطقه حجاز انتخاب حاکم را دوره&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;داند، بلکه از دید او نیز یک انتخاب است تا مرگ حاکم، و این نشان می&amp;zwnj;دهد که مسئله خلافت و حکومت امری عرفی و مطابق با سلیقه مردم زمانه است و نه فرمانی ابدی و دستوری الهی که تخلف از آن شیوه گناه محسوب شده و متخلف مجازات شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- حتی امروزه هم هر حکومتی که داعیه دینی دارد به میل و یا به ناچار از سنت&amp;zwnj;های امروزی حکومت ( مثل تفکیک قوا) تبعیت می&amp;zwnj;کند ویا تظاهر به آن می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۹&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;rlm;هاى آن گرامى است به معاویه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&amp;laquo;آن قوم (قریش) قصد کشتن پیغمبر ما را داشتند و مى&amp;rlm;خواستند که ریشه ما را بکنند و براى ما غم و غصه&amp;rlm;ها به وجود آوردند و کارهایى انجام دادند. ما را از زندگى خوب و گوارا باز داشتند و ترس و نگرانى را همراهمان کردند. مجبورمان نمودند تا به کوهى سخت و خشک برویم و آتش جنگ را برایمان برافروختند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;ولى خداوند تبارک و تعالى اراده کرد تا ما پاسدار شریعت و نگاهدار حرمتش باشیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;مؤمن ما طالب مزد بود و کافر ما از اصل و ریشه خانوادگى خویش حمایت مى&amp;rlm;کرد. در بین قریش آنکه مسلمان شده بود و وحشتى که ما از کفار داشتیم نداشت به خاطر سوگند عمدى که با مشرکان بسته بودند و همین پیمان آنها را از آسیب دیدن حفظ مى&amp;rlm;کرد و یا به واسطه خویشاوندانى که داشتند و از آنها دفاع مى&amp;rlm;کردند از کشته شدن در امان بودند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و &lt;i&gt;&lt;span&gt;رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) هر وقت جنگ شدت مى&amp;rlm;یافت و میدان کارزار از خون، سرخ مى &amp;rlm;گردید و مردم در ترس و هراس واقع مى&amp;rlm;شدند اهل بیت خود را خط مقدم جبهه مى&amp;rlm;فرستاد و بدین وسیله اصحاب خود را از سوزش نیزه&amp;rlm;ها و شمشیرها باز مى&amp;rlm;داشت &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;چنانچه عبیدة بن حارث در جنگ بدر و حمزه در جنگ احد و جعفر در جنگ موته به شهادت رسیدند و کسى که اگر مایل بودم نام او را ببرم (مقصود خود حضرت است) مانند آنان خواهان شهادت بود لکن مرگ آنها جلو افتاده و مرگ او (امیر المؤمنین) به تأخیر افتاد. &amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه۹&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- هر چند به ظاهر متن نامه ارتباط مستقیمی به موضوع بیعت و خلافت ندارد، اما از آنجا که شیعه خلافت را منحصر در اهل بیت می&amp;zwnj;داند دارای اهمیت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- چنانچه از متن بر می&amp;zwnj;آید بر خلاف عقیده رایج شیعیان، اهل بیت از دیدگاه علی خاندان و فامیل رسول گرامی است چنانچه حمزه عموی پیامبر بود ؛ جعفر و علی پسرعموی پیامبر بودند ولی از نظر امام علی از اهل بیت و حتی جزء شاخص اهل بیت بودند . زیرا با جانفشانی و شهادت آنها نهال دین پایدار ماند و تنومند شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- البته همسران، دخترها و نوه&amp;zwnj;های پیامبر هم از اهل بیت اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نامه ۲۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نامه&amp;rlm;هاى آن گرامى است به معاویه در پاسخ به او،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و آن از نیکوترین نامه&amp;rlm;هاست&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;بعد از حمد و ثناى پروردگار و صلوات بر محمّد و آلش، نامه&amp;rlm;ات به من رسید که در آن نوشته بودى خداوند حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله) را براى دینش برگزید و او را توسط اصحابش یارى نمود که آنها نیز مورد تأیید پروردگار بودند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;روزگار چیز عجیبى را از تو براى ما پنهان کرده بود و آن کلامى است که تو آغاز کرده&amp;rlm;اى که ما را به خیر و نیکویى پروردگار که در نزد ماست و به نعمتى که از ناحیه رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) به ما داده شده آگاهمان ساخته&amp;rlm;اى در این یادآورى تو مثل کسى هستى که خرما را به &amp;quot;هجر&amp;quot; جایى که خرما فراوان است ببرد و یا آنکه استاد خود را به مسابقه دعوت کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و &lt;i&gt;&lt;span&gt;تو خیال کردى که آن دو نفر در اسلام بهترین مردم هستند و بر فرض که درست گفته باشى تو چه بهره&amp;rlm;اى از آن دارى و اگر درست نگفته باشى ننگ و زیانى براى تو ندارد. و ترا چه به این که کى برتر است و کى برتر نیست و چه کسى رهبر و چه کسى رعیت است. &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;آزادشدگان و فرزندان آزادشدگان را چه رسد که بین مهاجرین نخستین و ترتیب درجات ایشان و تعریف طبقات آنها نظر بدهند&lt;/i&gt; هیهات سخنى است ناروا و گفتارى است بیهوده که انسان محکوم و بى&amp;rlm;لیاقت به قضاوت بنشیند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;اى مرد آیا سر جاى خود نمى&amp;rlm;نشینى و آیا کوتاه دستى خود را نمى&amp;rlm;بینى و آیا آنچه را خود لایق آن هستى انتخاب نمى&amp;rlm;کنى چه کسى مغلوب تو واقع شده&amp;rlm;و یا چه کسى پیروز گشته است تو در بیابان گمراهى سرگردانى و از راه مستقیم روگردانى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و من هر چه مى&amp;rlm;گویم نه به خاطر آنکه تو آگاه شوى بلکه فقط براى آنکه نعمتهاى الهى را بازگو نمایم به تحقیق که عده&amp;rlm;اى از مهاجرین و انصار که هر کدام داراى فضایلى بودند به شهادت رسیدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;تا آن زمان که شهید ما به مقام شهادت نایل گشت و او را سید الشهداء نامیدند و رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) وقتى بر او نماز مى&amp;rlm;خواند هفتاد تکبیر گفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و آیا ندیدى که عده&amp;rlm;اى از مسلمین دستهاى خود را در راه خدا از دست دادند و هر کدام داراى فضایلى بودند و چون یکى از ما را ضربتى رسید و دستش جدا شد در باره&amp;rlm;اش گفته شد پرواز کننده در بهشت که داراى دو بال مى&amp;rlm;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و اگر پروردگار نهى نفرموده بود که کسى خود را تهذیب نکند گوینده این سخنان فضیلت&amp;rlm;هایى را برمى&amp;rlm;شمرد که دلهاى مؤمنین با آنها آشنا و گوشهایشان از شنیدن آنها امتناع ندارند بنابراین دورکن از خود کسى را که از حق به دور است (عمرو بن عاص). و ما دست پرورده&amp;rlm;هاى خداى خویش هستیم و مردم هم پرورش یافتگان مایند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;عزّت و شرف و برترى قدیمى ما نسبت به قوم تو، از این موضوع مانع نشد که ما خود با شما، آمیختگى پیدا کنیم و از شما براى خویش همسر انتخاب کنیم و دختران خویش را به همسرى شما در آوریم و رفتار ما با شما مانند رفتار همپایگان بود در حالى که شما در این رتبه نبودید و شایستگى آن را نداشتید و کجا چنین چیزى ممکن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;در حالى که رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) از ماست و تکذیب&amp;rlm;کننده نبوت (ابو جهل) از شماست. اسد اللَّه از ماست (شیر خدا) حمزه سید الشهداء و اسد الاحلاف از شماست (ابو سفیان). دو جوانان اهل بهشت (حسن و حسین علیهما السلام) از ماست و فرزندان آتش (فرزندان عقبة ابن ابى معیط) از شماست و بهترین زن در بین زنان جهانیان (فاطمه زهرا علیها سلام) از ماست و زن هیزم&amp;rlm;کش (همسر ابو لهب) از شماست و بالاخره بسیارى از نیکوئیها به سود ماست و بدیها به زیان شماست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;بنا بر این اسلام ما به گوش همه رسیده و شرف ما در جاهلیت جاى انکار ندارد و کتاب خدا براى ما جمع نموده&amp;rlm;آنچه را به ما نرسیده و لذا فرموده خداى سبحان است که &amp;quot;در کتاب خدا بعضى از خویشاوندان بر بعضى دیگر اولى و برترند&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و نیز فرموده که &amp;quot;سزاوارترین مردم به ابراهیم آنانند که پیرو او شدند و این پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) و آنهایى که ایمان آوردند و خداوند یار مؤمنین و گروندگان است&amp;quot;، پس یک بار به خاطر خویشاوندى با رسول اللَّه (صلّى اللَّه علیه و آله) سزاوارتریم و یک بار هم به خاطر طاعت و بندگى پروردگار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;وقتى در سقیفه مهاجران خویشاوندى خود را با رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) دلیل آوردند بر انصار پیروز شدند. پس اگر خویشاوندى با رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) باعث پیروزى است حق با ماست، نه با شما و اگر غیر از این است، پس انصار بر دعوى خویش باقى مى&amp;rlm;باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;اى معاویه، گمان بردى که من بر همه خلفاء حسد برده و به همه آنها ستم کرده&amp;rlm;ام و اگر این موضوع این گونه باشد که تو گمان برده&amp;rlm;اى به تو ربطى ندارد تا از تو در این باره معذرت خواهى نمایم. نه تو را ننگ است و نه عرصه بر تو تنگ مى&amp;rlm;باشد. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و گفتى که مرا مثل شتر مهار زده، کشیدند و بردند تا بیعت کنم. قسم به پروردگار خواستى سرزنش کنى، تعریف و تمجید کردى و خواستى رسوا کنى خود رسوا شدى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;تا مادامى که مسلمان شک در دینش و تردید در یقینش نداشته باشد مظلوم بودن برایش خوارى و عیب به حساب نمى&amp;rlm;آید. و این دلیل من است که قصدم دیگرى بود و لکن آنچه را لازم بود و در ضمن سخنانم پیش آمد به گوش تو رساندم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;بعد نوشته بودى آنچه را که بین من و عثمان روى داده است به دلیل آنکه با او خویشاوندى، من باید پاسخگوى تو باشم کدام یک از ما دشمنى&amp;rlm;اش با عثمان بیشتر بود و در جنگ با او و کشته شدن وى راهنما گردیدیم&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;آیا کسى که یارى خود را به وى پیشنهاد داد و او قبول نکرد و خواست که وى از یارى او خوددارى کند یا کسى که عثمان از او یارى خواست و او از یارى کردن وى خوددارى کرد و مرگ را به سوى او کشانید تا آن زمان که آنچه مقدرش بود واقع شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;به خدا قسم چنین نیست: &amp;quot;خدا مى&amp;rlm;داند چه کسانى از شما از جنگ باز مى&amp;rlm;دارند، و آنان که به برادران خود مى&amp;rlm;گویند نزد ما بیائید و جز اندکى در جنگ حاضر نمى&amp;rlm;شوند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و این که گاهى از عثمان به خاطر بعضى بدعتهایش عیب مى&amp;rlm;گرفتم عذرخواهى نمى&amp;rlm;کنم. پس اگر راهنمایى و هدایت من، گناهى برایم محسوب مى&amp;rlm;شود چه بسا کسى که سرزنش مى&amp;rlm;شود در حالى که گناهى مرتکب نشده است. گاه کسى در کار خیر اصرار مى&amp;rlm;ورزد ولى در معرض بدگمانى قرار مى&amp;rlm;گیرد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;من به قدر توانم تصمیمى جز اصلاح امور ندارم و موفقیتم منحصر به مدد پروردگار است و بر او توکل مى&amp;rlm;جویم و به سویش انابه مى&amp;rlm;نمایم.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و نوشته بودى که تنها شمشیر بر من و یارانم حکم مى&amp;rlm;کند، راستى که ما را پس از گریاندن به خنده&amp;zwnj;انداختى. کى دیدى که فرزندان عبد المطلّب از دشمن هراس داشته و از شمشیرها بترسند. مقدارى صبر کن تا مرد جنگى برسد و دیرى نمى&amp;rlm;گذرد آنکه را تو مى&amp;rlm;جویى به جستجوى تو خواهد آمد و آنچه را دور مى&amp;rlm;پنداشتى به تو نزدیک خواهد شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و من با سپاهى فراوان از مهاجرین و انصار و تابعین آنها که بخوبى از آنان پیروى کرده&amp;rlm;اند شتابان به سوى تو خواهم آمد سپاهى آراسته که غبارشان به آسمان برخاسته. لباس مرگ بر تن ایشان است و بهترین ملاقات براى آنها ملاقات با پروردگاراست.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی بر اساس سنت قبیله&amp;zwnj;ای حاکم بر منطقه حجاز انتخاب حاکم را دوره&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;داند، بلکه از دید او نیز یک انتخاب است تا مرگ حاکم، و این نشان می&amp;zwnj;دهد که مسئله خلافت و حکومت امری عرفی و مطابق با سلیقه مردم زمانه است و نه فرمانی ابدی و دستوری الهی که تخلف از آن شیوه گناه محسوب شده و متخلف مجازات شود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح نامه ۲۸&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- دراین نامه امام علی این جمله معاویه را که می&amp;zwnj;نویسد&amp;quot;خداوند پیامبر را بر گزید و توسط اصحابش یاری نمود و آنان نیز مورد تایید پروردگار هستند&amp;quot; را خرما به هجر بردن و بنا به ضرب المثل ما زیره به کرمان بردن می&amp;zwnj;داند یعنی ضمن اینکه آن را بدیهی می&amp;zwnj;داند یادآوری آن به خود , توسط معاویه را مغلطه می&amp;zwnj;شمرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- امام علی خود از بهترین اصحاب رسول گرامی است و او بهتر از هر کس موقعیت و شان صحابی را می&amp;zwnj;شناسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- بزرگ کردن ابوبکر و عمر و کوبیدن آن به سر امام علی بی شرمانه ترین رفتار معاویه است در حالیکه معاویه و پدرش از جمله کسانی بودند که آنچه در توان داشتند علیه پیامبر و اصحابش انجام دادند و در جریان فتح مکه مورد لطف رسول گرامی قرار گرفتند و به جای بردگی آزاد شدند و حالا به جای تبعیت از اصحاب رسول آنان را مقابل هم قرار داده و درباره فضیلت بعضی بر بعض دیگر داد سخن می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- امام علی اظهار نظر در رتبه و مقام صحابی رسول را بی اساس دانسته و این کار را قضاوت انسان&amp;zwnj;های محکوم ومفلوک می&amp;zwnj;شمرد و آنان را کوتاه دستان بلند آستین می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- امام علی مهاجرین و انصار که هر کدام با تمام وجود و اخلاص به بذل جانشان همت گماشتند از جمله خودش را پرورش یافتگان خداوند و مردم را پروش یافتگان آنان می&amp;zwnj;داند. بنابراین به انسان&amp;zwnj;های عادی چون ما یادآوری می&amp;zwnj;کند ؛ نرسد که پا را از گلیم خود درازتر کرده و درباره صحابی بزرگوار آن حضرت به قضاوت بنشینیم .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- امام علی مزیت و برتری خود را با دوویژگی مشخص می&amp;zwnj;کند الف - خویشاوندی با رسول گرامی ب - اطاعت پروردگار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- امام علی ضمن رد حسادت بر خلافت ابوبکر و عمر این جمله معاویه را نیز رد میکند که &amp;quot;مثل شتر مهار زده کشیدند و بردند تا بیعت کند &amp;quot;و به معاویه یاد آوری می&amp;zwnj;کند که اگر چنین بوده باشد نشانه ظلم آنان و مظلومیت اوست نه نقطه ضعف او مشروط براینکه در دینش شک نداشته و در یقین مردد نباشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- امام علی به عثمان پیشنهاد کمک می&amp;zwnj;کند وعثمان از پذیرش آن امتناع می&amp;zwnj;ورزد ولی همین عثمان از معاویه کمک می&amp;zwnj;خواهد و معاویه از کمک به او سر باز می&amp;zwnj;زند. لذا آنکه باید پاسخگوی خون عثمان باشد معاویه است نه علی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹- البته امام علی گاهی به خاطر بدعت&amp;zwnj;هایی که عثمان انجام می&amp;zwnj;داد بر او عیب می&amp;zwnj;گرفت و او را راهنمایی و هدایت می&amp;zwnj;کرد؛ این موارد نشان همکاری او با عثمان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;ادامه دارد&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2952">بیعت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2951">خلافت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AA">سنت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2953">عرف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2950">علی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2954">محمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2949">نهج البلاغه</category>
 <pubDate>Sat, 21 May 2011 08:43:08 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4140 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>