<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/582/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>غرب</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/582/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title> شاه ایران‌دوست، یا آریامهر غرب‌پسند</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/04/24936</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/04/24936&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بهنام امینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;358&quot; height=&quot;232&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shah-of-iran.jpg?1362420944&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بهنام امینی &amp;minus; به تصویری که کمی پایین تر است نگاه کنید. شاید در نگاه اول انتخاب چنین عکسی برای این مطلب بی ربط به نظر برسد، اما بگذارید کمی دقیق تر شویم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای علاقه&amp;zwnj;مندان آماتور سینما تشخیص چهره همفری بوگارت چندان نباید دشوار باشد، برای حرفه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ترها هم این خانم خندان و رقصان یعنی لورن باکال، ستاره معروف هالیوود در زمان خویش و نیز همسر جناب بوگارت. اما هیچیک از این دو، سوژه این عکس نیستند. شخصیت اصلی در حقیقت کسی است که کمتر از هر کس دیگری در عکس حضور دارد، با عینک و نیمرخی ناتمام. به لورن باکال می&amp;zwnj;گوید: شما مادرزاد رقاص هستید خانم باکال و در جواب می&amp;zwnj;شنود: &amp;quot;موافقم، شاه&amp;quot;. درست حدس زدید. این آقای عینکی که در حال رقصیدن با باکال است، محمدرضا شاه پهلوی است. البته گویا لورن باکال کمی شیطنت و رندی هم به خرج داده و به جای گفتن اصطلاح مرسوم و ساده &amp;quot;موافقم&amp;quot; یعنی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;you bet&lt;/span&gt;، کمی تأکید کرده و گفته است:&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;you bet your royal ass&lt;/span&gt; و به قول محمد قائد متلکی یا کنایه&amp;zwnj;ای هم به &amp;quot;نشیمنگاه همایونی&amp;quot; زده است.&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/shah.jpg&quot; style=&quot;width: 300px; height: 360px; margin: 15px; float: left;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نگاه رمانتیک به دوران پیش از انقلاب&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چند صباحی است که به موازات تشدید فشارهای همه جانبه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از سوی جمهوری اسلامی علیه مردم، نگاه رمانتیک به دوران پیش از انقلاب افزایش یافته و در این میان چهره&amp;zwnj;ای متفاوت از شاه ترسیم می&amp;zwnj;شود، حداقل متفاوت از آنچه انقلابیون و مخالفان شاه در دوران زمامداری او در سر داشند. آنکه دیکتاتوری خونریز و یکدنده پنداشته می&amp;zwnj;شد، در میان بعضی از اقشار جامعه و نیز برخی فعالان سیاسی تبدیل به رهبری میهن&amp;zwnj;پرست و دل&amp;zwnj;نگران توسعه و پیشرفت کشورش شد؛ همان تصویری که رژیم پهلوی با جدّ و جهد تمام و صرف هزینه&amp;zwnj;های هنگفت و حتی ضرب و زور قصد داشت از &amp;quot;اعلیحضرت&amp;quot; در اذهان عمومی جا بیاندازد. اینگونه بود که &amp;quot;شاه خائن&amp;quot; برای اینان &amp;quot;خدابیامرز&amp;quot; شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جدای از این تحولات گفتمانی نمی&amp;zwnj;بایست برنامه&amp;zwnj;ریزی&amp;zwnj;های مشخص و آگاهانه&amp;zwnj;ای را که با هدف هژمونیک شدن این رویکرد رمانتیک انجام می&amp;zwnj;پذیرند از نظر دور داشت. از پخش مستندهای شاهنشاهی محور در کانال&amp;zwnj;های ماهواره&amp;zwnj;ای نظیر &amp;quot;من و تو&amp;quot; پس از کسب محبوبیت و اقبال عمومی در سطح جامعه تا فعال شدن &amp;quot;یادگار شاه&amp;quot;، رضا پهلوی، در سطح رسانه&amp;zwnj;ها مثال&amp;zwnj;هایی از این اقدامات هستند که در واقع در صدد مصادره به مطلوب کردن نارضایتی&amp;zwnj;های عمومی به نفع دوران پیش ازانقلاب هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصویر کردن محمدرضاشاه به مثابه انسانی خوش نیت با منش و افکار مدرن که در عین حال مظلوم هم واقع شده است، در پیوند مستقیم با تخطئه انقلاب ۵۷ است که با تأکیدی مشخص و معنادار، همصدا با دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی، آن را &amp;quot;انقلاب اسلامی&amp;quot; می&amp;zwnj;خوانند. تو گویی تمامی آنانی که به خیابان&amp;zwnj;ها ریختند همین نظام سیاسی-اجتماعی را می&amp;zwnj;خواستند که امروز در ایران مسلط است. نتیجه منطقی چنین تحلیلی، توصیف آن انقلاب در حکم &amp;quot;جنون جمعی&amp;quot; است که مردم را در خوشبینانه&amp;zwnj;ترین حالت &amp;quot;فریب&amp;zwnj;خورده&amp;quot; می&amp;zwnj;داند و در بدترین حالت مجانین و دیوانگانی که زنجیر پاره کرده بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد با وجود چنان شاه خیرخواه و آبادانی&amp;zwnj;گستری، شوریدن بر او کاری موافق خرد نبوده است. در این منظومه حتی دیکتاتور بودن شاه نه ضعف که حسن اوست و نه تنها انکار نمی&amp;zwnj;شود که موجه هم بوده است. چه توجیهی مقبول&amp;zwnj;تر از این که شاه خردمند معتقد بوده که ایران آن زمان و مردمانش هنوز مستعد دمکراسی نبوده&amp;zwnj;اند. در نهایت هم قائلان به این دیدگاه در مواجهه شاه و نظام سلطنتی با انقلابیون و مردم، حکم به محکومیت دومی می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصلی&amp;zwnj;ترین و شک&amp;zwnj;برانگیزترین ایراد این تحلیل، سوای صفاتی که به شاه نسبت می&amp;zwnj;دهد، همان است که دقیقاً منطبق برنحوه بازنمایی شاه در دستگاه تبلیغاتی نظام پهلوی است وازاین رو تاریخ و جامعه را هم از چشمان آنها به نظاره می&amp;zwnj;نشیند. به همین دلیل است که نمی&amp;zwnj;تواند با آن مردم به لحاظ گفتمانی هم&amp;zwnj;افق شود و جامعه و فرهنگ و سیاست و نظام مسلط و شاه را از دید آنها ببیند. قابل فهم است که زیستن در روزگاری که حکومتی اسلامی از هر نوع محدودیت و محرومیت و سرکوب در حق شهروندان دریغ نمی&amp;zwnj;دارد، آدمیانی را به خشم و نفرت وادارد اما قابل تأیید نیست که بدل به مستمسکی له حکومتی نامشروع و علیه مردمانی محق شود که نه هزارها و صدها سال پیش بلکه تنها سی و اندی سال پیش به تعیین سرنوشت خود پرداختند. باید دید آن مردم شاه را چگونه می&amp;zwnj;دیدند که حاضر نبودند به هیچ قیمتی حتی آن زمان که &amp;quot; صدای انقلاب&amp;quot; آنان را شنید، حاکم بر خود ببینند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;شاه در مقام یک نشانه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کودتا در حیات سیاسی محمدرضاشاه همچون پدرش رضاشاه بدون شک نقشی بی&amp;zwnj;همتا بازی کرده است. اگر برآمدن پدر منوط به آن بود، مشروعیت سیاسی پسر پس از سال ۳۲ به&amp;zwnj;تمامی از آن ناشی شده بود. نقش نیروهای خارجی در طراحی، هدایت و موفقیت نهایی این کودتا&amp;zwnj;ها هم دیگرغیر قابل انکار است. رضاشاه به یمن شرایط مساعد تاریخی و حمایت&amp;zwnj;های آشکار و ضمنی دول خارجی به&amp;zwnj;ویژه بریتانیا توانست اقداماتی انجام دهد و محبوبیتی برای خود دست و پا کند اما کودتای ۲۸مرداد با عوارض وخیمی همچون اعدام ها، تبعیدها و از همه مهم&amp;zwnj;تر سرنگونی دولت ملی، چنان زخمی بر روان مخالفان و بعدها عامه مردم وارد کرد که داغ ننگش تا همیشه بر پیشانی شاه باقی ماند. علاوه بر این حمایت&amp;zwnj;های مستقیم مالی و لجستیک آمریکا از شاه پس از کودتا به ویژه در تشکیل ساواک این زخم را عمیق&amp;zwnj;تر هم کرد.&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; با این حال این تمامی ماجرا نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمدرضاشاه نه تنها سمبل وابستگی در روزگارخود بود بلکه نماد آن چیزی بود که می&amp;zwnj;توانیم &amp;quot;عقده حقارت در برابر غرب&amp;quot; بنامیم. درواقع این دومی علت آن سنخ از وابستگی است که شاه سمبل آن بود. عقده حقارت جزئی برسازنده از گفتمانی بود که رفته رفته در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی در میان روشنفکران ایرانی دست بالا را پیدا کرد و در زمان رضاشاه ایدئولوژی رسمی دولت شد. دراین گفتمان مسئله اساسی، عقب ماندگی ایران نسبت به غرب و لزوم پیشرفت و توسعه بود. این مسئله نوعی احساس شرمساری از هستی فرهنگی- اجتماعی آن مقطع مشخص تاریخی در میان روشنفکران ایرانی به وجود آورده بود که می&amp;zwnj;توان آن را یکی از دلایل مهم رجوع به -و در واقع بازسازی- شکوه ایران باستان در روشنفکرانی نظیر آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی دانست. به همین دلیل بود که رابطه غرب و &amp;quot;ما&amp;quot; بمثابه رابطه فرادست و فرودست انگاشته می&amp;zwnj;شد و یکی از راههای جبران عقب&amp;zwnj;ماندگی و برهم زدن این رابطه، هر چه بیشتر شبیه فرادست شدن بود. جمله معروف تقی زاده را از این منظر می&amp;zwnj;توان بازخوانی کرد: &amp;quot; باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شویم&amp;quot;. این همان روایت غربی از مدرن شدن بود که متأثر از یافته&amp;zwnj;های شرق شناسان اروپایی، از پیشرفتهای مادی و حقوقی برخی کشورهای اروپایی به نوعی برتری هستی شناختی و همه جانبه کلیتی به نام غرب در برابر کلیتی به نام شرق می&amp;zwnj;رسید. رضاشاه هم در قالب مجموعه&amp;zwnj;ای از سیاستهای رسمی دولتی همچون اجباری کردن کلاه فرنگی (شاپو) وکشف حجاب، این نوع نگاه را اجرایی کرد. مهدیقلی خان هدایت، صدراعظم رضاشاه، در خاطرات خود از وی نقل می&amp;zwnj;کند که &amp;laquo;آخر من می&amp;zwnj;خواهم هم رنگ شویم که ما را مسخره نکنند&amp;raquo;. ناگفته پیداست که فاعل ناظر محذوف در این جمله اشاره به چه کسانی دارد&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;محمدرضا شاه هم سوژه&amp;zwnj;ای محصول این گفتمان و پرورش یافته در دل آن بود و به دلیل تحصیلات و آموزش غربی، حتی بیش از پدر سعی در فرار از واقعیت تاریخی- فرهنگی خویش داشت. از این رو از یک سو به لحاظ سیاسی تا جایی که می&amp;zwnj;شد خودرا به دول غربی بویژه آمریکا نزدیک کرد و از سوی دیگر با معیارهای مدرنیت با تعریف اروپامحور خود را منطبق کرد. او حتی نزدیکی به غرب را واجد ریشه&amp;zwnj;های مشترک فرهنگی- نژادی و تاریخی می&amp;zwnj;دانست. در اظهارنظری به آنتونی پارسونز، سفیر انگلستان در ایران، می&amp;zwnj;گوید که ایرانی&amp;zwnj;ها بمثابه آریایی&amp;zwnj;ها در حقیقت جزئی از خانواده اروپایی بودند که صرفا به دلیل تصادفی جغرافیایی در خاورمیانه هستند وگرنه می&amp;zwnj;بایست در کنار همسانان اروپایی&amp;shy;شان باشند.&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گذشته از تلاش برای همسان شدن با غرب، شاه برای فائق آمدن بر عقده حقارت نسبت به غرب سعی داشت که در نظر غربی&amp;zwnj;ها مقبول جلوه کند و در نتیجه اقداماتی انجام داد و به دامان افسانه و اسطوره پناه برد تا خود را به آنان ثابت کند. برگزیدن عنوان آریامهر برای خود و برگزاری جشن&amp;zwnj;های دوهزارو پانصدساله شاهنشاهی با تبلیغات و تدارکات فراوان، نمونه&amp;zwnj;هایی هستند از تلاش&amp;zwnj;های او برای به رخ کشیدن خود و درهم نوردیدن شکاف مفروضی که بین غرب و ایران می&amp;zwnj;دید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین نگاهی به هستی تاریخی- فرهنگی و جایگاه سیاسی خود، به همان میزان که نظام پهلوی و شاه را به غرب نزدیک می&amp;zwnj;کرد، از بخش وسیعی از مردم که تعریفی متفاوت از واقعیت تاریخی-فرهنگی خود داشتند، دور می&amp;zwnj;کرد. در چنین فضایی است که ایده غربزدگی آل احمد در میان روشنفکران و بعدها عموم مردم با استقبال مواجه می&amp;zwnj;شود زیرا که فهم گفتمان مسلط و نماد آن، شاه، از مقولاتی همچون مدرن شدن، توسعه و نسبت ما با غرب را در فضایی پساکودتایی به نقد می&amp;zwnj;کشید. ایرادات بسیاری به موضع غیرانتقادی آل احمد نسبت به سنت و بویژه روحانیت و نیزبرخی راههای پیشنهادی او برای مقابله با غربزدگی می&amp;zwnj;توان گرفت اما توصیف او از وضعیت تاریخی که در آن می&amp;zwnj;زیست و نقد موقعیت وابستگی و فرودستی نسبت به غرب، از نقاط درخشان کار اوست. از همین روست که استقلال نقشی یگانه در شعارهای مردمی و گفتمان انقلابی داشت. بدین معنا استقلال صرفا ابعاد سیاسی-اقتصادی نداشت بلکه جنبه برجسته فرهنگی هم داشت و گرچه با فهم مسلط و متداول ازغرب ضدیت داشت اما ضد مدرن نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سلطنت&amp;zwnj;طلب&amp;zwnj;ها و نیز رمانتیک&amp;zwnj;های شاه دوست مدام به برنامه&amp;zwnj;های مدرنیزاسیون که شاه درپیش گرفته بود اشاره می&amp;zwnj;کنند در حالی که از این نکته غافل هستند که بخش عمده مخالفان شاه هم خواهان توسعه ایران بودند با این شرط که به خودباوری ملی، به رسمیت شناخته شدن فرهنگی و قطع وابستگی بیانجامد. امری که در شاه نمی&amp;zwnj;دیدند و در نتیجه او را از خود نمی&amp;zwnj;دانستند. شاه هم به جای نزدیک شدن به جهان مفهومی و واقعی مردم، به خودشیرینی برای غربی&amp;zwnj;ها مشغول بود مثل رقصی با زیبای آمریکایی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
	
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; از کتاب خاطرات دیوید نیون، به نقل از &amp;quot; احیای حیثیت سیاسی: موردی بسیار نادر&amp;quot; نوشته محمد قائد، ص۱۲&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; شرحی از مقادیر این کمکها در &amp;quot; ایران بین دو انقلاب&amp;quot; نوشته یرواند آبراهامیان، نشر مرکز، چاپ دوم، ۱۳۷۸، صص ۳۸۲-۳۸۵&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; خاطرات و خطرات نوشته مخبرالسلطنه هدایت،تهران،زوار، ۱۳۷۲، ص ۴۰۷&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به نقل از شرقی کردن خود و جابه&amp;zwnj;جایی، کاربردهای مثبت و منفی گفتمان آریایی در ایران نوشته رضا ضیاابراهیمی، مطالعات ایرانی، شماره ۴۴، ۲۰۱۱، ص ۴۴۶&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/04/24936#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2474">انقلاب ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10529">بهنام امینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%BA%D8%B1%D8%A8">غرب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9386">محمدرضا شاه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19628">پهلوی</category>
 <pubDate>Mon, 04 Mar 2013 11:26:41 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24936 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>حقوق بشر در ایران فراموش نشود</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/08/11/18174</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/08/11/18174&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مهدی خلجی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نعیمه دوستدار        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;113&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/zendanian_4.jpg?1344707263&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مهدی خلجی - با تنشی که بر سر برنامه هسته&amp;zwnj;ای ایران درگرفته است، غرب ضربات فلج&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کننده&amp;zwnj;ای را از جهت&amp;zwnj;های مختلف بر ایران وارد می&amp;zwnj;کند؛ از طریق تحریم، تحریم&amp;zwnj;های هدفمند و کشنده و عملیات سایبری مانند ویروس استاکس نت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بی&amp;zwnj;تردید، تهران وضعیت وخیمی &amp;zwnj;دارد، اما رهبران رژیم خوش&amp;zwnj;بین&amp;zwnj; هستند: تمرکز یکجانبه غرب بر موضوع هسته&amp;zwnj;ای باعث شده که آنها نقض حقوق بشر را افزایش دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در واقع، بعد از اعتراض&amp;zwnj;ها به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۹، نقض حقوق بشر در ایران به طرز قابل ملاحظه&amp;zwnj;ای بیشتر و این موضوعی است که توسط غرب و آمریکا نادیده گرفته شده است. نقض حقوق بشر، برای غرب یک تراژدی با مفاهیم عمیق استراتژیک است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سیستم قضایی ایران اجازه انواع نقض حقوق بشر را می&amp;zwnj;دهد. مواردی مانند تبعیض در مورد زنان، نقض حقوق اقلیت&amp;zwnj;های قو&amp;zwnj;می&amp;zwnj; و فرقه&amp;zwnj;ای، اعمال احکام وحشیانه کیفری مانند سنگسار و ... حاکمان دین&amp;zwnj;سالار ایران، حقوق بشر را اختراع غرب می&amp;zwnj;دانند که &amp;zwnj;می&amp;zwnj;خواهد فرهنگ اسلام و حق حاکمیت آنان را تضعیف کند؛ همان چیزی که رهبر ایران، علی خامنه&amp;zwnj;ای، آن را جنگ نرم علیه ایران توصیف کرده است. بنابراین، آنها خود را موظف به رعایت وظایف خود در زمینه حقوق بشر نمی&amp;zwnj;دانند؛ به خصوص مواردی که در عهدنامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های بین&amp;zwnj;المللی وضع شده و ایران هم آنها را امضا کرده و پذیرفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مثال را در نظر بگیرید: شخصی، دو سال است که در ایران در حصر خانگی است. دو خواهر او در طول این مدت از دنیا رفته&amp;zwnj;اند، اما حکومت اجازه شرکت در مراسم ترحیم آنها را به او نداده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حکایت حقوق بشر در ایران برای ملت&amp;zwnj;های دموکراتیک چیزی بیش از یک وظیفه اخلاقی است. این موضوع باید یکی از ستون&amp;zwnj;های استراتژیک سیاست غرب در مقابل ایران باشد. تا زمانی &amp;zwnj;که سرکوب ادامه داشته باشد، صدای ایرانیان هرگز شنیده نخواهد شد. آمریکا و دیگر قدرت&amp;zwnj;های غربی &amp;zwnj;می&amp;zwnj;توانند با مطرح کردن این موضوع ایرانیان را مطمئن کنند که متحدانی دارند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این موقعیت خشمگین&amp;zwnj;کننده، گرچه طبقه متوسط ایرانیان در&amp;zwnj;گیر نیستند، اما کسی که در این شرایط قرار گرفته، مهدی کروبی، کاندیدای سابق ریاست جمهوری و رئیس سابق مجلس ایران است. آقای کروبی و میرحسین موسوی (کاندیدای مخالفان) و همچنین همسر آقای موسوی، زهرا رهنورد (که در کمپین انتخاباتی همسرش در سال ۸۸ بسیار فعال بود)، پس از خیرش&amp;zwnj;های اعتراضی، اکنون دو سال است که در زندان خانگی به سر &amp;zwnj;می&amp;zwnj;برند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به علاوه،&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;محمد&amp;zwnj;جواد لاریجانی، دبیر کمیسیون حقوق بشر قوه قضایئه ایران، به تازگی ادعا کرده است که در ایران هیچ زندانی سیاسی&amp;zwnj;ای وجود ندارد. محمود احمدی&amp;zwnj;نژاد، رئیس&amp;zwnj;جمهوری ایران هم همواره چنین ادعایی را مطرح می&amp;zwnj;کند، اما در حقیقت، تعداد زیادی از فعالان سیاسی در ایران زندانی هستند و صدها نفر از آنان به&amp;zwnj;خاطر مطالبه حقوق بشر، برابری حقوق زن و مرد و استیفای حقوق اقلیت&amp;zwnj;ها، ممنوع&amp;zwnj;الخروج هستند. ده&amp;zwnj;ها هزار نفر از ایرانیان خارج از کشور نیز به دلیل اعتقاداتشان نمی&amp;zwnj;توانند به کشور برگردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با وجود اینکه توجه جهانی به مسائل داخلی ایران کم شده، نفس اشاره به نقض حقوق بشر در ایران، رهبران رژیم را بر&amp;zwnj;می&amp;zwnj;آشوبد. نیروهای اطلاعاتی، وکلای برجسته&amp;zwnj;ای را که به کانون مدافعان حقوق بشر تعلق دارند، به اتهام غیر قانونی بودن فعالیت&amp;zwnj;هایشان دستگیر کرده&amp;zwnj;اند. عبدالفتاح سلطانی، یکی از بنیانگذاران این سازمان، به 18 سال زندان و 20 سال تبعید محکوم شده است. در حالی که مقامات رسمی&amp;zwnj; حکومت ایران خودشان مرتکب نقض حقوق بشر &amp;zwnj;می&amp;zwnj;شوند، تنها جرم آقای سلطانی، پذیرش جایزه جهانی حقوق بشر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;مراکز توجه آمریکا در خاورمیانه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگرچه برنامه هسته&amp;zwnj;ای ایران و کشتار سوریه توجه آمریکا را در خاورمیانه به خود جلب کرده است، اما نقض حقوق بشر در ایران نیز باید در مرکز توجه غرب باقی بماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وجود گزارش&amp;zwnj;هایی از نقض گسترده حقوق زندانیان و شواهد دیگر، فعالان حقوق بشر و دیگر گروه&amp;zwnj;های فعال را واداشته است که خواهان برخورد کشورهای دموکراتیک با این مسئله شوند. این فعالان معتقدند این نوع برخورها می&amp;zwnj;تواند به طرز قابل ملاحظه&amp;zwnj;ای خشونت و موارد نقض حقوق بشر را در ایران کاهش دهد و جمهوری اسلا&amp;zwnj;می &amp;zwnj;را نسبت به مخدوش شدن چهره خود در داخل و خارج، نگران کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;127&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/edam4.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وجود گزارش&amp;zwnj;هایی از نقض گسترده حقوق زندانیان و شواهد دیگر، فعالان حقوق بشر و دیگر گروه&amp;zwnj;های فعال را واداشته است که خواهان برخورد کشورهای دموکراتیک با این مسئله شوند. این فعالان معتقدند این نوع برخورها می&amp;zwnj;تواند به طرز قابل ملاحظه&amp;zwnj;ای خشونت و موارد نقض حقوق بشر را در ایران کاهش دهد و جمهوری اسلا&amp;zwnj;می &amp;zwnj;را نسبت به مخدوش شدن چهره خود در داخل و خارج، نگران کند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;منطق نهفته رژیم، این است که روزنامه&amp;zwnj;نگاران و فعالان را از گزارش دادن این موارد به رسانه&amp;zwnj;ها باز دارد.&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;بنابراین هر نوع پرداختن به این موضوع &amp;zwnj;می&amp;zwnj;تواند در متقاعد کردن ایران به بهتر کردن رفتار خود کمک کند. واکنش غرب به نقض حقوق بشر &amp;zwnj;می&amp;zwnj;تواند شامل سخنرانی، صدور اعلامیه، تحریم و محدودیت سفر مقامات دولتی ناقض حقوق بشر باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین لازم است نتایج اقدامات قبلی جامعه جهانی اعلام شود. به عنوان مثال، حکم سکینه محمدی آشتیانی، زنی که در دهه پنجم زندگی&amp;zwnj;اش به اتهام رابطه نامشروع به سنگسار محکوم شده بود، بعد از بلند شدن صدای اعتراض جهانی و اعلام انزجار در برابر این تصمیم، متوقف شد. در مقیاس محلی نیز، زندانیان به اثر فشارهای جهانی بر رفتار مقامات و ماموران زندان با آنان، صحه گذاشته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حکایت حقوق بشر در ایران برای ملت&amp;zwnj;های دموکراتیک چیزی بیش از یک وظیفه اخلاقی است. این موضوع باید یکی از ستون&amp;zwnj;های استراتژیک سیاست غرب در مقابل ایران باشد. تا زمانی &amp;zwnj;که سرکوب ادامه داشته باشد، صدای ایرانیان هرگز شنیده نخواهد شد. آمریکا و دیگر قدرت&amp;zwnj;های غربی &amp;zwnj;می&amp;zwnj;توانند با مطرح کردن این موضوع ایرانیان را مطمئن کنند که متحدانی دارند و این متحدان به آنها در نبرد برای رسیدن به هدف&amp;zwnj;های مشترک&amp;zwnj;شان، یعنی ایرانی آزاد و دموکراتیک کمک &amp;zwnj;می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سرنوشت بحران هسته&amp;zwnj;ای هرچه که باشد، دولت&amp;zwnj;های غربی که با یکدیگر متحد شده&amp;zwnj;اند تا تحریم&amp;zwnj;ها را بر ایران تحمیل کنند، باید راه ارتباط با مردم ایران را باز نگهدارند. همچنین، این دولت&amp;zwnj;ها باید از تحمیل تحریم&amp;zwnj;های بیشتر با در نظر گرفتن رنجی که به واسطه آنها بر مردم ایران وارد &amp;zwnj;می&amp;zwnj;شود، خودداری کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد مسئله حقوق بشر در ایران، حرکت&amp;zwnj;های مداوم و پایدار بهترین روش است. این روش&amp;zwnj;ها &amp;zwnj;می&amp;zwnj;تواند مانع از این شود که جمهوری اسلا&amp;zwnj;می &amp;zwnj;به غرب برچسب &amp;quot;حمله به مردم&amp;quot; را بزند؛ چیزی که آنها واقعا نمی&amp;zwnj;خواهند انجام دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;منبع&lt;/b&gt;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://online.wsj.com/article/SB10000872396390443659204577574791354147490.html?mod=WSJ_topics_obama&quot;&gt;وال استریت ژورنال&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/08/11/18174#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7">آمریکا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2542">تبعیض</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9951">تحریم‌ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-60">زندانی سیاسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4200">سنگسار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%BA%D8%B1%D8%A8">غرب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-50">قوه قضاییه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4905">مهدی خلجی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6029">نعیمه دوستدار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1372">نقض حقوق بشر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7627">پرونده هسته‌ای</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8951">گوی سیاست</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/our-human-rights">حقوق انسانی ما</category>
 <pubDate>Sat, 11 Aug 2012 17:16:39 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">18174 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>علل حکمروایی غرب</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/15/8358</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/15/8358&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    یان موریس در مصاحبه با &amp;quot;اشپیگل&amp;quot;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر فلاح‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/whythewestrules.jpg?1322168279&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;اکبر فلاح&amp;zwnj;زاده &amp;minus; فرو ریختن دیوار برلین و بلوک شرق در بیست و اندی سال پیش دنیا را وارد دنیای دیگری کرده است. در این دنیا درگیری و ستمگری کم که نشده، هیچ؛ زیادتر هم شده است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما مناقشه شرق و غرب بسیار کهن تر از مناقشه بین دو بلوک است. این مناقشه حالا دارد به یک رویارویی همه جانبه تبدیل می&amp;zwnj;شود. بحران اقتصادی اروپا و آمریکا، در برابر رشد عظیم چین و هند و کره جنوبی، در کنار درگیرهای منطقه&amp;zwnj;ای و رشد بی سابقه نظامی&amp;zwnj;گری، مورخان را باز به بازخوانی تاریخ واداشته است. تغییرات اساسی باز سؤالات اساسی را طرح کرده&amp;zwnj;اند. چرا که با اندیشه&amp;zwnj;ها و پیش فرض&amp;zwnj;های پیشین نمی&amp;zwnj;شود مسائل بزرگ پیش رو را تحلیل کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نگرانی همه جانبه است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تاریخ به کدام سو می&amp;zwnj;رود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا جنگ سوم جهانی اجتناب ناپذیر است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا راهی جز جنگ نیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و با نظر به شکاف&amp;zwnj;های موجود این پرسش&amp;zwnj;ها نیز مطرح هستند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا غرب همیشه بر شرق برتری داشته؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چگونه و چرا این برتری حاصل شده و تا کی و به چه قیمتی ادامه می&amp;zwnj;یابد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا شرق امکان پیشی گرفتن از غرب را دارد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در چنین صورتی وضع دمکراسی و آزادی&amp;zwnj;های فردی چه می&amp;zwnj;شود؟&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد مسائلی از این دست سایت هفته&amp;zwnj;نامه آلمانی &amp;quot;اشپیگل&amp;quot; مصاحبه&amp;zwnj;ای را نشر داده با پروفسور یان موریس &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;(Ian Morris)&lt;/span&gt; مورخ انگلیسی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یان موریس (متولد ۱۹۶۰) استاد تاریخ در دانشگاه استانفورد است. شهرت او به&amp;zwnj;ویژه به خاطر کتابی است که در آن موضوع غلبه غرب را بررسی کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Why the West Rules - for Now: The Patterns of History, and What They Reveal About the Future. Farrar, Straus and Giroux, 2010&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کتاب &amp;quot;چرا غرب حکمرواست&amp;quot; به زبان&amp;zwnj;های مختلف ترجمه شده است، از جمله به آلمانی:&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Wer regiert die Welt? Warum Zivilisationen herrschen oder beherrscht werden. Campus Verlag, Frankfurt am Main/New York 2011&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;img width=&quot;250&quot; vspace=&quot;10&quot; border=&quot;1&quot; align=&quot;left&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;370&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/why_the_west_rules.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت&amp;zwnj;وگو با یان موریس&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اشپیگل &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;پروفسور یان موریس، شما در کتابتان، &amp;quot;چرا غرب حکمرواست&amp;quot;،&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;b&gt;١٥٠٠ سال تاریخ بشر را زیر و رو می&amp;zwnj;کنید تا جوابی برای این سؤال پیدا کنید که چرا غرب به موقعیت برتر دست یافت و این که تا چه زمانی قادر است این برتری را حفظ کند. آیا به فرمولی برای صعود و افول تمدنها دست یافته&amp;zwnj;اید؟ &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یان موریس&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; : &lt;/span&gt;اگر چنین فرمولی می&amp;zwnj;یافتم آن وقت می&amp;zwnj;بایست تاریخ مطابق آن از ابتدا تاکنون قانونمند و از پیش تعیین شده حرکت می&amp;zwnj;کرد. من چنین فرمولی نیافته&amp;zwnj;ام. تکامل تاریخ یک چیز به طور دراز مدت از پیش تعیین شده نیست. درخشانترین تلاش برای یافتن فرمول تاریخ، چنان که معروف است، از سوی کارل مارکس صورت گرفت: فئودالیسم، سرمایه داری، سوسیالیسم. به اعتقاد او دولت&amp;zwnj;های آسیای شرقی در تنگنای ستمگری حاکمان مانده&amp;zwnj;اند و بنابر این برای پیش گرفتن مسیر پیشرفت غرب دست و پایشان بسته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;رهایی نیروهای تولید از قید و بند در غرب صورت گرفت. غرب بر جهان حکوت می&amp;zwnj;کند چون انقلاب صنعتی دویست سال پیش در غرب روی داد نه در شرق&lt;/b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته این دلیل آن نیست که امکان دیگری برای سیر امور نبود. بعد از آخرین مرحله عصر یخبندان، غرب در مسیر تکاملش ۱۴۰۰۰ سال بر شرق پیشی داشت. اما از ۵۴۰ میلادی که امپراتوی روم سقوط کرد، شرق از غرب جلو افتاد و این موقعیت برتر را تا قرن هجدهم حفظ نمود. بنا بر این برتری غرب هرگز غیر قابل برگشت نبوده، هر چند که اروپایی&amp;zwnj;ها به ارزشمندی فرهنگشان ببالند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا تاریخ بنا بر این صرفاً توالی چند یا چندین رویداد تصادفی است؟ یعنی بریتانیایی&amp;zwnj;ها بخت یارشان بود که ماشین بخار را اختراع کردند؟&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من نه به تصادفی بودن تاریخ معتقدم، نه به از پیش مقرر شدگی و تقدیری بودن آن. نمایندگان این دو برداشت درک غلطی از تاریخ دارند و بنابراین به نتایج متناقضی می&amp;zwnj;رسند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;دیدگاه شما چیست؟&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من با مارکس کاملاً موافقم آنجا که می&amp;zwnj;گوید، انسانها تاریخ خودشان را می&amp;zwnj;سازند، نه بر اساس آنچه خود انتخاب می&amp;zwnj;کنند، بلکه بنا بر شرایطی که در آن زیست می&amp;zwnj;کنند و آنچه به آنها منتقل شده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;تاریخ بر اساس الگوهای معینی حرکت می&amp;zwnj;کند. انسان&amp;zwnj;ها زیر فشار شرایط زندگی واکنش نشان می&amp;zwnj;دهند. نتیجه اش &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;- &lt;/span&gt;اگر به من اجازه کمی شوخی بدهید &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;- &lt;/span&gt;&amp;nbsp;به زبان عامیانه این &lt;span&gt;فرضیه می&amp;zwnj;شود که: تحولات توسط انسان&amp;zwnj;های تنبل، حریص و وحشتزده صورت می&amp;zwnj;گیرد. انسان&amp;zwnj;هایی که دنبال راه&amp;zwnj;های آسان تر و پر سودتر و مطمئن تر زندگی&amp;zwnj;اند. اما خودشان نمی&amp;zwnj;دانند که در واقع چه می&amp;zwnj;کنند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;یعنی تنبلی، حرص و طمع نیروهای محرکه تاریخند؟ این که خیلی پیش پا افتاده است&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما اینها محک&amp;zwnj;های تغییر ناپذیر انسان شناسانه&amp;zwnj;اند. بر تمام کره زمین و در همه زمان ها، انسانها، نه به عنوان فرد، بلکه از لحاظ جمعی تقریباً یکسانند. آنها مدام در حال تجربه&amp;zwnj;اند تا زندگیشان را راحت تر و رفاه شان را بیشتر کنند. آنها بزرگترین جهش را وقتی می&amp;zwnj;کنند، که زمانه دشوار از آنها اقدامات رادیکال بطلبد. ترس آنها را به پیش می&amp;zwnj;برد. تاریخ یک سلسله اقدامات برای تطبیق دادن خود با دنیاست، دنیایی که مدام ما را با مسائل تازه&amp;zwnj;ای روبرو می&amp;zwnj;نماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنوقت چگونه می&amp;zwnj;شود به این طریق موقعیت برتر غرب را نتیجه گرفت؟&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من از سه ابزار برای پیگیری روند تاریخ استفاده می&amp;zwnj;کنم: زیست&amp;zwnj;شناسی به ما می&amp;zwnj;گوید چرا انسانها به عنوان حیوانات عاقل رشد اجتماعی کردند. جامعه شناسی می&amp;zwnj;گوید چگونه آنها این کار را کردند، تا به جامعه&amp;zwnj;های سازماندهی شده در شهرها و دولتها و حتی امپراتوری&amp;zwnj;ها برسند. جغرافیا هم به ما می&amp;zwnj;گوید چرا درست غرب، و نه منطقه دیگری در ۲۰۰ سال گذشته بر دنیا حکم می&amp;zwnj;راند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هسته اصلی تمدن در پایان عصر یخبندان در منطقه&amp;zwnj;ای که از لحاظ آب و هوایی و جغرافیایی مناسب&amp;zwnj;ترین بود، شکل گرفت. این منطقه هلال حاصلخیز (هلال خصیب)، بخش تاریخی از خاور میانه و دربرگیرندهٔ بخش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های خاوری دریای مدیترانه، میانرودان (بین النهرین) و مصر باستان است و با رودهای نیل، دجله، فرات و رود اردن سیراب می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. این منطقه از غرب به دریای مدیترانه، از شمال به بیابان سوریه و از دیگر سوی&amp;zwnj;ها به شبه جزیره عربستان و خلیج فارس و دیگر بخش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های مدیترانه محدود می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;جامعۀ شکارچی-گردآورنده&amp;zwnj;ای در این منطقه به وجود آمد که اصلی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترین روش معیشت آن تغذیه مستقیم از گیاهان خوراکی و حیوانات بود. این جامعه در جستجوی گیاه و در پی شکار حیوان بود و هنوز تلاش چندانی در پدید آوردن کشتزار یا اهلی کردن حیوانات نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد. البته مرز بین جامعه شکارچی-گردآورنده و جوامعی که با تکیه بر اهلی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازی در عصر کشاورزی، چوپانی و نوسنگی زندگی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند چندان دقیق نیست، چون این جوامع گاه از هر دو روش بهره می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بردند. به هر حال برای جوامع شکارچی- گردآورنده در این نواحی انتقال به مرحله کشاورزی آسان تر از سایر جاها بود. تقریبا ۹۵۰۰ سال پیش در این نواحی هسته اصلی تمدن در پایان عصر یخبندان شکل گرفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; vspace=&quot;10&quot; border=&quot;1&quot; align=&quot;right&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;217&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/iam_morris.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید باغ عدن اینجا بوده؟&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;غرب از این مرکز در آسیا مرزهای خود رابه منطقه مدیترانه و تمام اروپا توسعه داد. تازه ۲۰۰۰ سال بعد شبیه همین روند در شرق، در چین بین رود زرد و یانگ تسه در دومین مهد تمدن کهن روی داد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;به این ترتیب معما زود حل می&amp;zwnj;شود: بنا به شرایط جغرافیایی و موقعیت مناسب غرب، توسعه شرق متداوماً عقب افتاد؟&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;متأسفانه قضیه به این سادگی نبود. مکان می&amp;zwnj;تواند در طول زمان اهمیتش را از دست بدهد. موقعیت&amp;zwnj;های مناسب جغرافیای می&amp;zwnj;توانند در طول زمان نامناسب بشوند، یا بالعکس. این جا تاثیر متقابل مطرح است. جغرافیا بر توسعه اجتماعی اثر می&amp;zwnj;گذارد، اما توسعه اجتماعی هم به نوبه خود عوامل جغرافیایی را تغییر می&amp;zwnj;دهد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;غرب از این اختلافات جغرافیایی چگونه بهره برد؟&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;بگذارید مثالی بزنم: در شرق، دریای مانند مدیترانه برای نقل و انتقال آسان در منطقه وجود نداشت، دریایی که در کناره هایش شهرها و فرهنگها به وجود بیایند. غرب اروپا - یعنی &lt;span&gt;پرتغال، اسپانیا، فرانسه و بریتانیا - چند هزار سال پیش یک منطقه لم یزرع و به دور از مرکز تمدن در بین النهرین بود. اما در قرون پانزده و شانزده میلادی این موقعیت حاشیه&amp;zwnj;ای به نفعشان تمام شد. زیرا کشتی&amp;zwnj;هایی ساخته شده بود که می&amp;zwnj;توانستند به سمت غرب و دنیای جدید حرکت کنند. اهمیتی هم نداشت که کشتی&amp;zwnj;ها - تا کشف کشتی بخار - به ذخایر ذغال سنگ وابسته بودند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا ممکن بود که چینی&amp;zwnj;ها در قرن پانزدهم آمریکا را کشف کنند؟&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از لحاظ نظری بله. آنها امکانات فنی و تجهیزات لازم را داشتند. اما برایشان بیشتر صرف می&amp;zwnj;داشت در اقیانوس هند کشتی رانی کنند تا در اقیانوس آرام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;6&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;هنگامی که &amp;laquo; ژنگ هه&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Zheng He)&lt;/span&gt; &lt;span&gt;به فرمان امپراتور در سال &lt;/span&gt;۱۴۰۵ میلادی به سمت سیلان روانه شد، ناوگانی متشکل از سیصد کشتی با ۲۷۰۰۰ خدمه در اختیار داشت. او قطب نمای مغناطیسی و نقشه&amp;zwnj;های دقیق دریایی هم داشت. این را قیاس کنید با سه کشتی و نود خدمه&amp;zwnj;ای که کریستف کلمب در سال ۱۴۹۲ میلادی زیر فرمان داشت و نمی&amp;zwnj;دانست دارد به کدام سو می&amp;zwnj;راند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرقشان شاید در شجاعت و جسارت، روحیه پیشگامی و هوس کشف کردن باشد؟ &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;منظورتان لابد روحیه ابتکاری به ظاهر برتر اروپایی هاست. از زمان سقوط امپراتوری روم اروپایی&amp;zwnj;ها برای مسیحیت مرتبه مشروع بالایی قائل شده&amp;zwnj;اند. در زمان روشنگری به یک مسیر دیگر اندیشیدند: به یونانیان و کشف آنها از روح، فرهنگ عقلانیت، آزادی اندیشه، مسئولیت فردی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فیلسوفان و دانشمندان مسائلی را طرح می&amp;zwnj;کنند که توسعه اجتماعی پیش پای آنها قرار می&amp;zwnj;دهد. هر دوره اجتماعی اندیشه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;خواهد که لازم دارد. بعد از کشف مناطق جدید آن سوی اقیانوس، اروپای غربی به فنون و قواعد دقیقی برای اندازه گیری دنیا نیاز داشت. رنسانس، روشنگری و انقلاب علمی علت نبودند، بلکه پیامدهای پیشرفت اجتماعی بودند. برای شرق ضرورت یک تغییر رادیکال در اندیشه وجود نداشت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;این باز یاد آور کارل مارکس است: هستی انسان به شعور او شکل می&amp;zwnj;دهد. نقش انسانهای بزرگ، نقش قهرمانان در برداشت تاریخی شما چیست؟&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تاریخ پر است از همه رقم آدم: حکام مقتدر و سلاطین فاسد، اشخاص بسیار هوشمند و افراد دست و پاچلفتی، ایده&amp;zwnj;آلیست&amp;zwnj;ها و شورشیان. اما به ندرت یک نفر به تنهایی قادر است تاریخ را به مسیر کاملاً تازه&amp;zwnj;ای بیندازد. دنیا را نمی&amp;zwnj;شود با قدرت اراده تغییر داد. آدمهای کاملاً عادی با رفتار معمولی برای تاریخ خیلی لازم ترند تا آدمهای غیر عادی و بسیار با هوش. گزینش تکاملی، واقع گرایی عقل سالم را ترجیح می&amp;zwnj;دهد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه می&amp;zwnj;شد اگر مثلاً ناپلئون روسیه را شکست می&amp;zwnj;داد و بر انگلیس تفوق می&amp;zwnj;یافت؟&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن وقت احتمالاً به جای یک قدرت مسلط زمینی، یک قدرت مسلط دریایی ایجاد می&amp;zwnj;شد. با این حال انقلاب علمی باز روی می&amp;zwnj;داد. شاید کمی دیرتر و بجای انگلیس در شمال فرانسه وقوع می&amp;zwnj;یافت. با وجود این باز همین آش می&amp;zwnj;بود و همین کاسه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;شما بر چه اساس توسعه یک تمدن را می&amp;zwnj;سنجید؟ چگونه شرق و غرب را باهم قیاس می&amp;zwnj;کنید؟&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;منظورم از توسعه اجتماعی توانایی یک ملت است برای شکل دادن به امور اقتصادی، اجتماعی و روشنفکرانه اش بر اساس برداشتها و نیازهایش. شاخص من بر اساس داده&amp;zwnj;های تاریخی در چهار زمینه صورت می&amp;zwnj;گیرد: بهره وری انرژی، سازمان سیاسی - اجتماعی، پنانسیل نظامی و فن آوری اطلاعات&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بنا بر این تعریف، توسعه لزوماً پیشرفت معنی نمی&amp;zwnj;دهد. به واسطه کشیدن شیره منابع طبیعی مصرف انرژی می&amp;zwnj;تواند افزایش یابد، توانایی جنگجویی هوس اشغال مناطق دیگر را دامن می&amp;zwnj;زند، و سازماندهی عالی سیاسی هم اغلب عملکرد یک دولت خود محور مرکزی است&lt;/b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حق با شماست، ولی اندازه گیری و قیاس توسعه اجتماعی روشی نیست که بشود با آن در مورد جوامع مختلف احکام اخلاقی صادر کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه منفی، چه مثبت، بعضی جوامع به طرز غیرقابل انکاری از بقیه بیشتر توسعه یافته&amp;zwnj;اند. هنگامی که در جریان جنگ تریاک بین سالهای ۱۸۳۹ و ۱۸۴۲ کشتی&amp;zwnj;های انگلیسی کشتی&amp;zwnj;های چینی را به راحتی آب خوردن درب و داغان می&amp;zwnj;کردند، کارشان از لحاظ اخلاقی قابل تحسین نبود، بلکه نمایش رسوایی از برتری غربی بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;جنگ&amp;zwnj;های تجاری مدرن به وسایل و شکل&amp;zwnj;های دیگر ادامه می&amp;zwnj;یابند، و این طور که به نظر می&amp;zwnj;رسد چین این بار برنده می&amp;zwnj;شود. کی شرق از غرب پیشی خواهد گرفت؟&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چین در ۱۰-٢٠ سال آینده از نظر عملکرد اقتصادی به آمریکا می&amp;zwnj;رسد. در مورد سایر شاخصها، یعنی شاخص نظامی، فن آوری اطلاعات و مصرف سرانه انرژی شاید رسیدن چین به آمریکا کمی بیشتر طول بکشد. اما می&amp;zwnj;شود حساب کرد که شرق بعد از سال ۲۰۵۰ از غرب جلو بزند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنوقت وضع دنیا چه می&amp;zwnj;شود؟ آیا رفاه فزاینده شرق، غربی می&amp;zwnj;شود و دمکراسی و حقوق بشر عالم گستر خواهد شد؟ آیا غرب با ارزش هایش در نهایت پیروز می&amp;zwnj;شود؟ &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امیدوارم چنین بشود. اما بحث فراتر از این موضوع در حال حاضر این است که آیا برای شکوفایی اقتصاد دنیا فقط یک راه وجود دارد - یعنی لیبرالیسم، دموکراسی و دولت قانونمدار. در هر حال ژاپن، کره جنوبی، تایوان و سنگاپور از سیستم&amp;zwnj;های تک حزبی سرکوبگر کم و بیش به شکل&amp;zwnj;هایی از دمکراسی تبدیل شده&amp;zwnj;اند. از آن سو در تاریخ خیلی غیرعادی است که یک مرکز قدرت در حال ظهور که جانشین مرکز قبلی می&amp;zwnj;شود، اندیشه و شکل حکومت آنرا هم به خود بگیرد. اروپا هم بعد از جنگ دوم جهانی آمریکایی شد و نه بر عکس&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چین که تا به حال در مقابل همه هشدارها برای رعایت حقوق بشر و اجازه دادن به آزادی&amp;zwnj;های فردی بیشتر همچنان کله شقی می&amp;zwnj;کند&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دنیای شرقی آینده قطعاً سلسله مراتبی تر، استبدادی تر و سفت و سخت تر از دنیای غربی خواهد بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رهبری چین گویی در افسون تجربه دراز تاریخی است، تجربه قیام&amp;zwnj;های قومی، شورش&amp;zwnj;های دهقانی، اعتراضات خشونت آمیز علیه فساد چندین سلسله پادشاهی که بنای امپراتوری را فرو ریختند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آیا جنگ بر سر سلطه اقتصادی بر دنیا به یک جنگ واقعی منجر می&amp;zwnj;شود؟ هزینه نظامی چین هر ساله ده درصد افزایش می&amp;zwnj;یابد&lt;/b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در یک جنگ بزرگ بین دو طرف شرق و غرب هیچکدام چیزی برای بردن ندارند. در این مورد تاریخ چین شاهدی به دست نمی&amp;zwnj;دهد. در سنت کنفوسیوسی اداره صلح آمیز دولت، جنگ در نظر نخبگان هرگز ادامه سیاست به وسایل دیگر نیست. با این حال در تاریخ چین ردی از خشونت دیده می&amp;zwnj;شود. چه بسا احتیاط چین برای جنگ، بیشتر به ضعف نظامی اش مربوط باشد تا به کنفوسیوس&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا با یک نگاه عمیق به تاریخ نمی&amp;zwnj;شود آینده را کمی دقیقتر پیشگویی کرد؟&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عجالتاً که پیشگویی&amp;zwnj;های متناقض و در هم برهمی وجود دارد. چنانچه توسعه اجتماعی همچنان مانند قرن بیستم با سرعت ادامه یابد، آن وقت تا سال ۲۰۵۰ به حدی خواهد رسید که دو برابر ۱۵۰۰۰ سال پیش خواهد بود. یعنی از زمان نقاشی کشیدن بر دیواره غارها تا عصر اتم. و در سال ۲۱۰۰ دوباره این رشد دوبرابر خواهد شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا بشر به سوی آینده&amp;zwnj;ای نورانی روانه است یا آینده&amp;zwnj;ای ظلمانی؟&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چه باشد این موج آتی تکامل در نظر من بی مانند است. ۴۰سال آینده نقشی تعیین کننده در تاریخ خواهد داشت. سرعت توسعه اجتماعی می&amp;zwnj;تواند نه فقطبر نفوذ جغرافیا اثر بگذارد، بلکه همچنین شاید بتواند شرایط بیولوژیک و اجتماعی انسان را هم تغییر بدهد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;این تغییرات چه عواقبی خواهند داشت؟&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تحولات و پیشرفتهای تکنیکی می&amp;zwnj;توانند دنیا را چنان یکپارچه کنند، که دیگر خبری از تضاد دیرینه غرب و شرق نباشد. اما این در صورتی است که روند این تحولات کنترل شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در حال حاضر مانند امپراتوری روم ما سقفی بالای سر داریم که دارد فرو می&amp;zwnj;ریزد. یا ما قادریم یک مرحله انتقالی ایجاد کنیم که ما را بسا فراتر از انقلاب صنعتی ببرد و بیشتر مشکلاتمان را حل کند، یا اینکه اسیر فاجعه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;شویم که تا به حال نظیر نداشته. در پی این فاجعه مشکلات جلویمان قطار م شوند: تغییرات آب و هوایی، گرسنگی، بیماریهای واگیر دار، امواج مهاجرت، به هم ریختن نظم دولتی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما همین حالا هم علائم این وضع وخیم را داریم مشاهده می&amp;zwnj;کنیم. با این وضع شما باز امیدوارید؟&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عنوان مورخ اطمینان دارم که ما مشکلات پیش رو را خیلی بهتر از رومی&amp;zwnj;های باستان می&amp;zwnj;شناسیم. به همین دلیل چه بسا قرن ۲۱ اندیشه&amp;zwnj;ای را که عصر ما به آن محتاج است، پدید آورد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;منبع&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.spiegel.de/spiegel/0,1518,769431,00.html&quot;&gt;اشپیگل آنلاین&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/15/8358#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87">اکبر فلاح‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7326">شرق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%BA%D8%B1%D8%A8">غرب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7327">پیشرفت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7325">یان موریس</category>
 <pubDate>Tue, 15 Nov 2011 21:45:34 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">8358 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>درباره‌ی تونس</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%D8%B3</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%D8%B3&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;654&quot; height=&quot;350&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/badiou2.jpg?1297192937&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;حمید پرنیان&amp;minus; در ۱۹ ژانویه&amp;zwnj;ی ۲۰۱۱، آلن بدیو فیلسوف سرشناس فرانسوی، سمیناری برگزار کرد با عنوان &amp;laquo;&amp;quot;تغییر جهان&amp;quot; چه معنایی دارد؟&amp;raquo;. او در این سمینار سخنرانی&amp;zwnj;ای کرد که مکتوب نبود. فشرده&amp;zwnj;ای از آن به قلم دانیل فیشر انتشار یافته و به &lt;a href=&quot;http://wrongarithmetic.wordpress.com/2011/02/02/alain-badiou-on-tunisia-riots-revolution/&quot;&gt;انگلیسی&lt;/a&gt; ترجمه شده است.  این سخنرانی حاوی نکاتی از نظر بدیو درباره&amp;zwnj;ی شورش و انقلاب است. او شورش را مدخل انقلاب می&amp;zwnj;خواند. بدیو تونس را &amp;laquo;ضعیف&amp;zwnj;ترین حلقه&amp;raquo; در تغییرات کلانی می&amp;zwnj;داند که در خاورمیانه در شرف روی&amp;zwnj;دادن است. ترجمه&amp;zwnj;ی فشرده&amp;zwnj;ی این سخنرانی:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سخنرانی بدیو&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;امروز می&amp;zwnj;خواهم درباره&amp;zwnj;ی شورش&amp;zwnj;های تونس حرف بزنم. البته نمی&amp;zwnj;خواهم از موضوع این سمینار - &amp;laquo;&amp;quot;تغییر جهان&amp;quot; چه معنایی دارد؟&amp;raquo; - عدول کنم. قبلا هم گفته&amp;zwnj;ام که &amp;laquo;تغییر جهان&amp;raquo; عبارت مبهمی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر منظور ما از &amp;laquo;شورش&amp;raquo;، کنش&amp;zwnj;های خیابانی&amp;zwnj;ای باشد که در آن مردم می&amp;zwnj;خواهند با استفاده از خشونت حکومت را سرنگون سازند، پس باید تاکید کرد که شورش&amp;zwnj;های تونس از نمونه&amp;zwnj;های نادر آن است: آن&amp;zwnj;ها &amp;laquo;پیروز&amp;raquo; شدند. رژیم تونس ۲۳ سال با امنیت کامل حکومت کرد و حالا به&amp;zwnj;دست مردم سرنگون شده است، اما همین نشان داد که تونس &amp;quot;ضعیف&amp;zwnj;ترین حلقه&amp;quot; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چرا ما باید این پدیده را بررسی کنیم و چرا صرفا ابراز خوش&amp;zwnj;حالی نکنیم؟ مشکلی در ویژگی خرسندکننده&amp;zwnj;ی این اتفاق هست، ویژگی&amp;zwnj;ای که من آن را ویژگی رضایتی می&amp;zwnj;نامم. این مشکل به&amp;zwnj;رغم غیرقانونی&amp;zwnj;بودنِ ذاتی شورش&amp;zwnj;های مذکور بایستی از بین برود. امروزه راحت نمی&amp;zwnj;شود بیان داشت &amp;laquo;من بن&amp;zwnj;علی را دوست دارم، قلب&amp;zwnj;ام حقیقتا شکست وقتی مطلع شدم که او باید قدرت را ترک کند.&amp;raquo; وقتی فردی چنین چیزی می&amp;zwnj;گوید، خودش را در موقعیت بدی می&amp;zwnj;یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آلیوت-ماری، وزیر امورخارجه&amp;zwnj;ی فرانسه، افسوس می&amp;zwnj;خورد چرا دانش پلیس فرانسه را در خدمت بن&amp;zwnj;علی قرار نداده است. ما باید برای آلیوت-ماری احترام قایل شویم، زیرا آن&amp;zwnj;چه او بلند و رسما گفت همانی بود که همکاران سیاسی&amp;zwnj;اش به نجوا و غیررسمی مطرح می&amp;zwnj;کردند. سارکوزی اما، بر خلاف آلیوت-ماری، ریاکار و بزدل است. همه&amp;zwnj;ی کسانی (از راست و چپ) که در چند هفته&amp;zwnj;ی گذشته به بن&amp;zwnj;علی افتخار می&amp;zwnj;کردند و او را خاک&amp;zwnj;ریزی استوار علیه اسلام&amp;zwnj;گرایی و شاگرد غرب می&amp;zwnj;دانستند، امروزه، به&amp;zwnj;خاطر رضایت عمومی، مجبور شده&amp;zwnj;اند دُمشان را بگذارند روی کول&amp;zwnj;شان و وانمود کنند از رفتن او خوشحال&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک&amp;zwnj;بار دیگر: خشونت مردمی (و به&amp;zwnj;ویژه جوانانی که این خشونت را رهبری می&amp;zwnj;کردند) حکومتی را سرنگون کرده است و این در طول سی&amp;zwnj;سال اخیر (یعنی بعد از انقلاب ایرانیان در ۱۹۷۹) رخدادی نادر است. سی&amp;zwnj;سال باوری جزمی شکل گرفته بود که دیگر چنین چیزی ممکن نیست. تز &amp;laquo;پایان تاریخ&amp;raquo; این باور را ایجاد کرده بود. این تز صریحا نمی&amp;zwnj;گفت که هیچ&amp;zwnj;چیز رخ نخواهد داد: &amp;laquo;پایان تاریخ&amp;raquo; یعنی &amp;laquo;پایان رخدادها در تاریخ&amp;raquo;، یعنی پایان دورانی که (به قول تروتسکی) &amp;laquo;توده&amp;zwnj;ها بر صحنه&amp;zwnj;ی تاریخ بیایند&amp;raquo; و سازمان قدرت را سرنگون سازند. نظم هنجارین امور این شده بود: اتحاد اقتصاد بازار و دمکراسی پارلمانی. اتحادی که تنها هنجار پذیرفتنی سوژه&amp;zwnj;گانی (Subjectivit&amp;eacute;) عمومی بود. به همین نحو، &amp;laquo;جهانی&amp;zwnj;سازی&amp;raquo; یعنی: سوژه&amp;zwnj;گانی عمومی بدل به سوژه&amp;zwnj;گانی جهانی می&amp;zwnj;شود. از این گذشته، جهانی&amp;zwnj;سازی سوژه&amp;zwnj;گانی با جنگ&amp;zwnj;های تنبیهی (عراق، افغانستان)، جنگ&amp;zwnj;های مدنی (جنگ&amp;zwnj;هایی که در دولت&amp;zwnj;های فاسد افریقایی رخ داده است)، سرکوب انتفاضه&amp;zwnj;ی فلسطین و غیره قابل مقایسه نیست. آن&amp;zwnj;چه در مورد رخ&amp;zwnj;داد تونس شگفتی&amp;zwnj;آور است، تاریخیتِ آن است؛ آن&amp;zwnj;ها ظرفیتی را نشان دادند که می&amp;zwnj;تواند شکل&amp;zwnj;های کاملا جدیدی از سازمان&amp;zwnj;های جمعی بیافریند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من اثری را که اقتصاد بازار و دمکراسی پارلمانی ایجاد کرده است، اثری را که هنجاری شکست&amp;zwnj;ناپذیر را نهادینه کرده است، &amp;laquo;غرب&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامم &amp;ndash; و خودش هم خودش را با همین نام خطاب می&amp;zwnj;کند. دیگر نام&amp;zwnj;ها عبارتند از: &amp;laquo;جامعه&amp;zwnj;ی بین&amp;zwnj;المللی&amp;raquo; و &amp;laquo;تمدن&amp;raquo; (که علیه آن، شکل&amp;zwnj;های گوناگون بربریت قرار دارد که به معنی &amp;laquo;تصادم با تمدن&amp;zwnj;ها&amp;raquo;ست)، &amp;laquo;قدرت&amp;zwnj;های غربی&amp;raquo; و ... . اگر به یاد داشته باشید، در بیش از سی&amp;zwnj;سال گذشته، تنها گروهی که به این نام - &amp;laquo;مغرب&amp;zwnj;زمین&amp;raquo; - معتقد بود گروه کوچکی از فاشیست&amp;zwnj;ها بود که میله&amp;zwnj;های آهنی بالای سرشان می&amp;zwnj;چرخاندند (و من در دوران جوانی&amp;zwnj;ام با آن&amp;zwnj;ها برخورد داشتم). اما تغییری که در معنی و ارجاع این نام شکل گرفته است نشان می&amp;zwnj;دهد که جهان نیز تغییر کرده است. جهان دیگر آن خصلت ترانسندنتال (متعالی) را ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا ما در دوره&amp;zwnj;ی شورش&amp;zwnj;ها به سر می&amp;zwnj;بریم؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;توانیم به رخ&amp;zwnj;دادهای معاصر نگاه کنیم: یونان، ایسلند، انگلستان، تایلند (پیراهن&amp;zwnj;های رنگی)، شورش گرسنگان در افریقا، شورش کارگران در چین. در فرانسه هم ما چیزی شبیه به شورش داریم؛ این شبه&amp;zwnj;شورش را در اشغال کارخانه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بینیم. مردم در لبه&amp;zwnj;ی شورش قرار گرفته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوره&amp;zwnj;ی بحران سیستماتیکِ کاپیتالیسم در دو یا سه سال پیش شروع شده است (و برطرف&amp;zwnj;شدن&amp;zwnj;اش بسیار دور است)؛ بن&amp;zwnj;بست&amp;zwnj;های اجتماعی، فقر، و افزایش&amp;zwnj;یافتن این احساس که کاپیتالیسم دیگر مانند قبل شکست&amp;zwnj;ناپذیر نیست: خلأهای رژیم&amp;zwnj;های سیاسی آشکار شده است، و تنها هدف&amp;zwnj;شان خدمت&amp;zwnj;کردن به این سیستم اقتصادی است (&amp;laquo;نجات بانک&amp;zwnj;ها&amp;raquo; نمود همین خدمت&amp;zwnj;کردن است)، و همین&amp;zwnj;هم موجب بی&amp;zwnj;اعتبارشدن آن&amp;zwnj;ها شده است. در همین دوره، چون دولت&amp;zwnj;ها عامل&amp;zwnj;های بقای سیستماتیک هستند، پیاپی در حوزه&amp;zwnj;هایی (راه&amp;zwnj;آهن، اداره&amp;zwnj;ی پست، مدارس، بیمارستان&amp;zwnj;ها و ...) دست به اقدامات ارتجاعی زدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مایلم که این پدیده&amp;zwnj;ها را در چارچوب یک دوره&amp;zwnj;ی تاریخی قرار دهم. به باور من، خواستِ شورشیان در دوره&amp;zwnj;های برزخی ظهور می&amp;zwnj;یابد. دوره&amp;zwnj;ی برزخی چیست؟ توالی&amp;zwnj;ای وجود دارد که [در دوره&amp;zwnj;ای از آن] منطق انقلابی روشن است و خود را با صراحت همچون یک بدیل معرفی می&amp;zwnj;کند. این دوره پی&amp;zwnj;آمد یک دوره&amp;zwnj;ی برزخی است که در آن اندیشه&amp;zwnj; انقلابی هنوز ملکه دهن هر کسی نشده وهنوز فراگیر نگشته؛ هنوز یک امکان بدیل جدید شکل نگرفته است. در این گونه دوره&amp;zwnj;هاست که دقیقا چون ایده&amp;zwnj;ی جایگزین هنوز ضعیف است، مرتجعین می&amp;zwnj;توانند بگویند که امور به دوره&amp;zwnj;ی طبیعی و بهنجارش بازگشته است. چنین چیزی در سال ۱۸۱۵  با احیای &amp;laquo;اتحاد مقدس&amp;raquo; رخ داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دوره&amp;zwnj;های برزخی، نارضایتی وجود دارد اما نمی&amp;zwnj;تواند سازمان بیابد، چون نمی&amp;zwnj;تواند نیروی&amp;zwnj;اش را از ایده&amp;zwnj;ای مشترک استخراج کند. قدرت&amp;zwnj;اش ضرورتا منفی است (&amp;laquo;بیرون&amp;zwnj;شان کنید&amp;raquo;). برای همین است که شکلِ کنشِ توده&amp;zwnj;ای و جمعی در دوره&amp;zwnj;ی برزخی، شورش است. دوره&amp;zwnj;ی ۱۸۲۰ تا ۱۸۵۰ را نگاه کنید: دوره&amp;zwnj;ی شورش&amp;zwnj;های بزرگی بود (۱۸۳۰، ۱۸۴۸، شورش کارگران ابریشم&amp;zwnj;بافی لیون)؛ اما به این معنی نیست که آن شورش&amp;zwnj;ها عقیم ماند؛ گرچه تصادفی بودند اما بارور بودند. گرایش&amp;zwnj;های سیاسی بزرگ جهانی&amp;zwnj;ای که محور [گرایش&amp;zwnj;های سیاسی] سده&amp;zwnj;ی بعد بودند از همین دوره پدید آمدند. مارکس همین را به&amp;zwnj;خوبی می&amp;zwnj;گوید: جنبش کارگران فرانسه (همراه با فلسفه&amp;zwnj;ی آلمان و اقتصاد سیاسی انگلستان) یکی از سرچشمه&amp;zwnj;های اندیشه&amp;zwnj;ی وی بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;برای ارزشیابی شورش&amp;zwnj;ها چه معیاری داریم؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی شورش قدرت دولتی را به چالش می&amp;zwnj;کشد، مشکل ویژه&amp;zwnj;ای پدیدار می&amp;zwnj;شود؛ گرچه شورش، دولت را در معرض تغییر سیاسی قرار می&amp;zwnj;دهد (یعنی زمینه&amp;zwnj;های فروپاشی دولت را فراهم می&amp;zwnj;کند) اما این تغییر را متجسم نمی&amp;zwnj;کند: آن&amp;zwnj;چه در دولت تغییر می&amp;zwnj;کند قبلا در شورش اندیشیده نشده است. این تفاوت اصلی شورش با انقلاب است؛ انقلاب خودش را به&amp;zwnj;عنوان یک جایگزین مطرح می&amp;zwnj;کند. به همین دلیل است که شورشیان همواره شاکی&amp;zwnj;اند و می&amp;zwnj;گویند رژیم جدید همانند رژیم گذشته است (پس از سقوط ناپلئون سوم، مدل قانون اساسی ۴ سپتامبر، بر اساس مواد سیاسی قدیم نوشته شد). توجه داشته باشید حزبی از سنخی که با حزب سوسیال دمکرات کارگر روسیه و سپس با بولشویک&amp;zwnj;ها خلق شد، ساختاری است که طراحی شده است تا صریحا خود را به عنوان قدرت جایگزین به&amp;zwnj;جای  دولت بنشاند. وقتی چهره&amp;zwnj;ی شورشیان بدل به چهره&amp;zwnj;ای سیاسی می&amp;zwnj;شود، یعنی وقتی در خودش بدنه&amp;zwnj;ی سیاسی&amp;zwnj;ای ایجاد می&amp;zwnj;کند که نیازی به ارجاع به سیاست&amp;zwnj;های پیشین ندارد، ما می&amp;zwnj;توانیم بگوییم که آن لحظه پایان دوره&amp;zwnj;ی برزخی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به مورد شورش تونس بازگردیم: کاملاً محتمل است که شورش ادامه یابد &amp;ndash; و دستخوش تقسیم شود &amp;ndash; با اعلام این که که پیکره&amp;zwnj;ی قدرتی که می&amp;zwnj;خواهد جایگزین شود، چنان از جنبش مردمی جداست که دیگر آن را نمی&amp;zwnj;خواهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس بر اساس چه معیارهایی می&amp;zwnj;توانیم شورش را ارزشیابی کنیم؟ اولا باید با شورش یک&amp;zwnj;دلی قطعی&amp;zwnj;ای داشت. این شرط، ضروری است. معیار دیگر، شناختِ قدرت منفی شورش است. قدرت منفور دست&amp;zwnj;کم نمادین فرو خواهد پاشید. اما با نفی چه چیزی اثبات می&amp;zwnj;شود؟ رسانه&amp;zwnj;ها&amp;zwnj;ی غربی پیش&amp;zwnj;تر پاسخ خود را داده&amp;zwnj;اند و گفته&amp;zwnj;اند آنچه در آنجا ابراز می&amp;zwnj;شود، خواست غرب است. آن&amp;zwnj;چه می&amp;zwnj;توانیم تایید کنیم تمایلی به آزادی است؛ این تمایل، بی&amp;zwnj;شک، وقتی در کشوری که تحت رژیم فاسد و مستبدی مانند رژیم بن&amp;zwnj;علی بیان شود تمایل مشروعی است. اما این&amp;zwnj;که این تمایل، تمایل به غرب باشد بسیار مشکوک است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید به یاد داشت که غرب به&amp;zwnj;عنوان یک قدرت، تا کنون ثابت نکرده است که هر کجا که مداخله کرده صرفا به&amp;zwnj;دنبال سازمان&amp;zwnj;دادن آزادی بوده است. سخن غرب این است: &amp;laquo;آیا با من هم&amp;zwnj;راه می&amp;zwnj;شوی یا نه؟&amp;raquo;، و عبارت &amp;laquo;با من هم&amp;zwnj;راه شو&amp;raquo; مؤلفه&amp;zwnj;ی مهم اقتصاد بازار است، و اگر نیاز باشد از پلیس ضدشورش نیز استفاده می&amp;zwnj;کند. &amp;laquo;کشورهای دوست&amp;raquo; مانند مصر یا پاکستان نیز درست مانند تونسِ بن&amp;zwnj;علی فاسد و مستبد هستند، اما از غربی&amp;zwnj;ها کم می&amp;zwnj;شنویم که به این موضوع اشاره کنند، اما همین [غربی&amp;zwnj;ها] در مورد رخ&amp;zwnj;دادهای تونس مدافعان دوآتشه&amp;zwnj;ی آزادی بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما چه&amp;zwnj;طور می&amp;zwnj;توانیم جنبشی مردمی را به &amp;laquo;تمایلی به غرب&amp;raquo; فروبکاهیم؟ می&amp;zwnj;توانیم بگوییم، و این تعریف در مورد همه&amp;zwnj;ی کشورها صادق است، که شورش خودش را شورشی علیه استبداد می&amp;zwnj;داند و قدرت منفی و مردمی&amp;zwnj;اش را از جمعیت مردم گرفته و قدرت مثبت (و تاییدی)اش از هنجارهایی برخوردار نیست که غرب مطالبه می&amp;zwnj;کند. جنبش مردمی&amp;zwnj;ای که مطابق این تعریف باشد با [برگزاری] انتخابات به پایان می&amp;zwnj;رسد و هیچ چشم&amp;zwnj;انداز سیاسی دیگری ندارد تا ادامه یابد. مدعای من این است که در پایان چنین روندی، ما شاهد پدیده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;شمول غربی&amp;raquo; هستیم. این پدیده، از منظر &amp;laquo;رسانه&amp;zwnj;های غربی&amp;raquo;، نتیجه&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;چون&amp;zwnj;وچرای تکامل شورش است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن&amp;zwnj;چه مارکس پیش&amp;zwnj;بینی کرده بود درست از آب درآمد؛ فضایی که&amp;zwnj;اندیشه&amp;zwnj;های رهایی&amp;zwnj;بخش (و سلطه&amp;zwnj;شکن) در آن متحقق خواهد شد فضایی جهانی است (و منحصر به انقلاب&amp;zwnj;های سده&amp;zwnj;ی بیستم نیست)، پس پدیده&amp;zwnj;ی شمول غربی نمی&amp;zwnj;تواند بخشی از تغییر اصیل باشد. اما تغییر اصیل چه خواهد بود؟ جواب این است: گسست از غرب&amp;raquo;، یک جریان &amp;laquo;خلاف غرب&amp;zwnj;گرایی&amp;raquo; (dewesternisation)؛ که شکلِ یک بیرون&amp;zwnj;گذاری [دربرابر شمول] را خواهد گرفت. شما فکر می&amp;zwnj;کنید که این یک رویاست؛ اما این، مشخصا رویای ویژه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;دوره&amp;zwnj;ی برزخی&amp;raquo;&amp;zwnj;ای شبیه عصر ماست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر حرکت تکاملی&amp;zwnj;ای باشد که به سمت شمول غربی نرود، [آن حرکت] گواهِ چیست؟ جواب رسمی و فرمالی نمی&amp;zwnj;توان به این سؤال داد. ما می&amp;zwnj;توانیم صرفا بگوییم که هیچ انتظاری از تحلیلِ روند وضعیت نمی&amp;zwnj;رود، اقداماتی که، بر حسب ضرورتی بلندمدت و طاقت&amp;zwnj;فرسا، دست&amp;zwnj;آخر منجر به انتخابات می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید صبورانه بررسی&amp;zwnj;ای دقیق از مردم کرد، بررسی&amp;zwnj;ای که پس از فرآیند ناگزیرِ تفرقه (چون همیشه &amp;laquo;دو&amp;raquo;یی است که حقیقت را حمل می&amp;zwnj;کند، و نه &amp;laquo;یک&amp;raquo;ی) انجام خواهد شد، یعنی: اعلامیه&amp;zwnj;ها. هرچه که [در این اعلامیه&amp;zwnj;ها] بیان شده باشد قطعا به شمول غربی فروکاسته نخواهد شد. اعلامیه&amp;zwnj;ها اگر وجود داشته باشند، به&amp;zwnj;راحتی قابل شناسایی هستند. تحت شرایط این اعلامیه&amp;zwnj;های جدید است که توسعه و پیش&amp;zwnj;بردِ سازمان&amp;zwnj;یافتنِ چهره&amp;zwnj;های کنش جمعی را می&amp;zwnj;توان درک کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بازگردیم به نتیجه&amp;zwnj;گیری، به یک&amp;zwnj;دلی. حداقل درسی که از رخ&amp;zwnj;دادهای تونس می&amp;zwnj;شود گرفت این است که آن&amp;zwnj;چه ایستا و سقوط&amp;zwnj;ناپذیر جلوه می&amp;zwnj;کند می&amp;zwnj;تواند در پایان فروپاشد. و این رضایت&amp;zwnj;بخش است، بسیار رضایت&amp;zwnj;بخش است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[بدیو در پایان سخنرانی&amp;zwnj;اش شعری از برشت می&amp;zwnj;خواند، شعر &amp;laquo;در ستایش دیالکتیک&amp;raquo;، شعری که خط پایانی&amp;zwnj;اش این است: وان زمان، &amp;laquo;هرگز&amp;raquo;، بی گمان &amp;laquo;امروز&amp;raquo; خواهد شد]&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%D8%B3#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D9%84%D9%86-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%88">الن بدیو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8">انقلاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AA%D9%88%D9%86%D8%B3">تونس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%BA%D8%B1%D8%A8">غرب</category>
 <pubDate>Mon, 07 Feb 2011 09:31:20 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1516 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مسئله‌ی برآمدِ غرب</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%90-%D8%BA%D8%B1%D8%A8</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/content/%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%90-%D8%BA%D8%B1%D8%A8&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    در نقد آرامش دوستدار − ۲۵        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمدرضا نیکفر        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;160&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/idea-logo-2_1_0_1_0_0.jpg?1295611318&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;محمدرضا نیکفر &amp;minus; با دوستدار می&amp;zwnj;توان از دو زاویه  بحث کرد، از این زاویه که چرا ما ناتوان از اندیشیدن&amp;zwnj;ایم و از این زاویه که چرا آن دیگران قادر اند بیندیشند. در فصل سوم که با این بخش آغاز می&amp;zwnj;شود، توجه ما به دیگران است، به غربیان که توانستند بیندیشند. طبعا پاسخ دوستدار به پرسش چگونگی غرب شدن غرب، اشاره به خروج فرهنگ غربی از مرحله&amp;zwnj;ی دین&amp;zwnj;خویی قرون وسطایی و پا نهادن آن به عصر جدید است. در فصل سوم در مورد ورود به عصر جدید و شکل&amp;zwnj;گیری عقلانیت جدید در غرب به یکی از پرنفوذترین توضیح&amp;zwnj;ها در این مورد یعنی توضیح ماکس وبر توجه کرده و شیوه&amp;zwnj;ی کار این چهره&amp;zwnj;ی کلاسیک جامعه&amp;zwnj;شناسی را با شیوه&amp;zwnj;ی کار دوستدار مقایسه می&amp;zwnj;کنیم..&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;III&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۶۷. چه شد که جهان نو شد، دانش و فلسفه امکان رشد یافتند، جهان از طریق آگاهی علمی و فلسفی متعین شد و چون متعین شد، دست کم در عرصه&amp;zwnj;هایی نیاز به متعین کردن جهان توسط دین [۱] کاستی گرفت؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوستدار جامعه&amp;zwnj;ی اروپا در قرون وسطا را &amp;quot;دینخو&amp;quot; می&amp;zwnj;داند. آغاز عصر جدید پایان این دوره&amp;zwnj;ی دینخویی است. عصر جدید چگونه آغاز می&amp;zwnj;شود؟ دوستدار به این موضوع نپرداخته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اهمیت پرداختن به این موضوع در این است که از طریق آن آشکار می&amp;zwnj;شود که:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;minus; روا نیست مرزی تاریخی کشید و گفت پیش از آن جامعه دینخو بوده و پس از آن جامعه &amp;minus; از آن ظلمت به در می&amp;zwnj;آید. نبایستی دوره&amp;zwnj;های تاریخی را به صورت بسته&amp;zwnj;هایی مجزا دید.&lt;br /&gt;
&amp;minus; نبایستی از جریان&amp;zwnj;های درون-دینی غافل بود و تصور کرد روشنگری به عنوان جریانی کاملاً برون-دینی آغازشده و دین را پس می&amp;zwnj;زند.&lt;br /&gt;
&amp;minus; و سرانجام نبایستی گذار به عصر جدید را به روی گرداندن از دین فروکاست و از بستر اجتماعی و اقتصادی آن غافل بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مقایسه با ماکس وبر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۶۸. برای آشکار ساختن خصلت نگاه غیرتاریخی و غیردیالکتیکی [۲] آرامش دوستدار دست به مقایسه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;زنیم میان دیدگاه&amp;zwnj;های وی و ماکس وبر در مورد خاستگاه عقلانیت غربی در عصر جدید.آرامش دوستدار پذیرای این نظر است که در عصر جدید غرب &amp;quot;غرب&amp;quot; شد، آنگاه که عقل یونانی در آن نوزایش یافت و عصر &amp;laquo;دینخویی&amp;raquo; به پایان رسید. این اتفاق چگونه افتاد؟ پاسخ دوستدار به این موضوع کلیدی است، زیرا قضاوت وی در مورد ایرانِ شرقیِ مسلمان در اصل برپایه&amp;zwnj;ی این پاسخ است. می&amp;zwnj;گوییم &amp;quot;در اصل&amp;quot; زیرا دوستدار دستگاه مفهوم&amp;zwnj;های توصیف&amp;zwnj;کننده و ارزش&amp;zwnj;گذار خود را برپایه&amp;zwnj;ی این داوری پرورانده که اندیشیدن، فعالیتی است مختص خردی است که پدیداری آن را در غرب می&amp;zwnj;بینیم. بنابر این تعیین&amp;zwnj;کننده است که بدانیم این خرد چگونه پا گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بر این قرار با دوستدار می&amp;zwnj;توان از دو زاویه  بحث کرد، از این زاویه که چرا ما ناتوان از اندیشیدن&amp;zwnj;ایم و از این زاویه که چرا آن دیگران قادر اند بیندیشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همان&amp;zwnj;گونه که پیشتر گفته شد، دوستدار پاسخ را در یک عرصه&amp;zwnj;ی نظرورزانه&amp;zwnj;ی ناب می&amp;zwnj;جوید، نه در زندگی فعال. همه چیز در نهایت در پرده&amp;zwnj;ی ابهام می&amp;zwnj;ماند. امری مرموز و ماوراءالطبیعی &amp;ndash; یا طبیعی، آنگونه که معنای صریح خود را توانستی در ژن و نژاد یافت&amp;ndash; باعث می&amp;zwnj;شود که این&amp;zwnj;وَری&amp;zwnj;ها ناتوان از فکر کردن باشند؛ در برابر، آن&amp;zwnj;وَری&amp;zwnj;ها فکر کنند و در عصر جدید، توانایی اندیشیدن&amp;zwnj;شان را به نحوی خیره&amp;zwnj;کننده بارز نمایند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای ماکس وبر نیز این موضوع مطرح است که غرب چگونه &amp;quot;غرب&amp;quot; شد. در این مورد اختلاف نظر وجود دارد که انگیزه&amp;zwnj;ی او از طرح این پرسش و نحوه&amp;zwnj;ی پاسخگویی&amp;zwnj;اش به آن چه بوده است. مسلم این است که او اروپامرکزپندار است، اما بر این باور نیست که خردمندی یکسر در گرو خردِ اروپایی است و کسی جز اروپایی نمی&amp;zwnj;تواند بیندیشد. او پرسشِ مرکزی نوشته&amp;zwnj;های خود را در مورد جایگاه غرب در تاریخ جهانی این گونه تقریر کرده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;کدام ترکیب از شرایط باعث شده است که بر خاک غرب، و فقط در اینجا، پدیده&amp;zwnj;های فرهنگی&amp;zwnj;ای بروز کنند، که &amp;ndash; بنابر برداشتی که ما مایلیم از خودمان داشته باشیم، دست کم می&amp;zwnj;توانیم بگوییم &amp;ndash; در راستای تکاملی&amp;zwnj;ای قرار دارند که برخوردار از اهمیت و اعتبار عمومی است؟&amp;raquo; [۳]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ویژگی&amp;zwnj;های غرب از دید ماکس وبر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او در پی این پرسش، پدیده&amp;zwnj;هایی را که &amp;ndash; در آغاز قرن بیستم &amp;minus; مختص غرب&amp;zwnj;اند و همهنگام اهمیت و اعتباری جهانی دارند، برمی&amp;zwnj;شمرد. به گزیده&amp;zwnj;ای از آنها اشاره می&amp;zwnj;کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;minus; تنها در غرب دانش در آن سطحی از تکامل وجود دارد، که می&amp;zwnj;تواند، معتبر خوانده شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;minus; نظام حقوقی برقرارشده در غرب شکل عالی نظام&amp;zwnj;یافتگی و عقلانیت حقوقی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;minus; در هیچ جایی موسیقی و معماری و دیگر هنرها به آن سطح از تکامل ابزاری، تکنیکی و صوری&amp;zwnj;ای دست نیافته&amp;zwnj;اند که در غرب به آن رسیده&amp;zwnj;اند. در هیچ جا چون غرب در هنر هارمونی و خرد به کار بسته نشده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;minus; فرهنگهای پیشرفته کتابت داشته&amp;zwnj;اند، اما در غرب است که کتاب چاپ می&amp;zwnj;شود و سنخی از کتابت به نام مطبوعات شکل می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;minus; فرهنگهای پیشرفته مدرسه داشته&amp;zwnj;اند، اما دانشگاه با رشته&amp;zwnj;های تخصصی&amp;zwnj;اش و آن نظام آموزشی معقولش ویژه&amp;zwnj;ی غرب است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;minus; تقسیم کار در همه جا وجود داشته است، اما نخست این انسان غربی است که در هیئت متخصص ظاهر می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;minus; همچنین تقسیم جامعه به صنف&amp;zwnj;های مختلف و پا گرفتن آنچنان بینش و منش صنفی&amp;zwnj;ای که تعیین&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی هویت اعضای صنف شوند، ویژه&amp;zwnj;ی نوع تقسیم کار در جامعه&amp;zwnj;ی غربی هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;minus; &amp;quot;کارمند&amp;quot; در غرب متولد شده است. کارمند، کارگزار ساده نیست، او کاردانی است آموزش&amp;zwnj;دیده در امور مربوط به شغلش، اموری چون اقتصاد، حسابداری، حقوق، سیاست، فوت و فنِ کار.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;minus; سیاست غربی بی&amp;zwnj;همتاست؛ دستگاه دولتی غربی نیز بی&amp;zwnj;همتاست. پارلمان، وزرات خانه، هیئت وزیران، حزب، بوروکراسی و اداراتی با وظایف و حقوق معین همه در غرب پا گرفته&amp;zwnj;اند. قانون اساسی، خاص غرب است. قانون&amp;zwnj;مند کردن چرخش امور و روند تصمیم&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;ها نیز ابتکار غرب است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;minus; تنها در غرب است که بدان آغازید&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;اند به شکل روش&amp;zwnj;مندانه و نظام&amp;zwnj;مندانه&amp;zwnj;ای درباره&amp;zwnj;ی سیاست و حقوق و تاریخ بیندیشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;minus; نظام سرمایه&amp;zwnj;داری در خطه&amp;zwnj;ی غرب پا گرفته است. در این نظام عقلانیتی عمل می&amp;zwnj;کند که شاخص عقلانیت غربی است. این نظام پیش از هر چیز یک سبک زندگی است: سبک زندگی&amp;zwnj;ای مبتنی بر نظمی خاص، انتظاراتی خاص از خود و جامعه و دولت، ارزش&amp;zwnj;های اخلاقی ویژه&amp;zwnj;ای که به حرص و آز و مال&amp;zwnj;پرستی و بهره&amp;zwnj;کشی از دیگران فروکاستنی نیستند. مال&amp;zwnj;پرستی در همه جا بوده است. اما از میان همه&amp;zwnj;ی شکل&amp;zwnj;های مال&amp;zwnj;اندوزی، شکلی وجود دارد، با این کیفیات، که مختص غرب است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;bull; انباشت دارایی بدون اصل دانستن مصرف مال و کامبری از آن،&lt;br /&gt;
&amp;bull;  نقشه&amp;zwnj;مند کردن افزایش انباشت سرمایه،&lt;br /&gt;
&amp;bull; استفاده از علم و تکنیک در این برنامه&amp;zwnj;ریزی و تحقق آن، &lt;br /&gt;
&amp;bull; تأسیس کارخانه و بنگاه سرمایه&amp;zwnj;دارانه بر مبنایی طرحی روشن و حساب&amp;zwnj;شده، &lt;br /&gt;
&amp;bull; گزینش حسابگرانه کارکنان بر مبنای تخصص آنان، &lt;br /&gt;
&amp;bull; وجود آزادی&amp;zwnj;های اجتماعی و تضمین&amp;zwnj;های سیاسی و حقوقی لازم برای شکل&amp;zwnj;گیری و تداوم و رشد بنگا&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;ها، &lt;br /&gt;
&amp;bull; طرح&amp;zwnj;های درازمدت برای ایجاد زیرساخت&amp;zwnj;های لازم و بهینه&amp;zwnj;کردنِ سامان اجتماعی برای رشد سرمایه&amp;zwnj;داری.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اندیشیدن مختص غرب نیست&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ماکس وبر، این همه امتیاز برای غرب برمی&amp;zwnj;شمرد، اما در هیچ موردی نمی&amp;zwnj;گوید که امتیاز غرب اندیشیدن است. او حتّا در صفحه&amp;zwnj;ی آغازین نوشته&amp;zwnj;ای که از آن در بالا نقل کردیم، برای آنکه امتیازهای غرب را به حد کافی برجسته کند، با تأکید می&amp;zwnj;گوید که اندیشه درباره&amp;zwnj;ی جهان و مسائل زندگی و تفکر فلسفی و باریک&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;های تجربی در همه جا وجود داشته است، خاصه در هند، چین، بابل و مصر.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر مشخصه&amp;zwnj;ی فلسفه را یک عقلانیت نظری بدانیم، که به قول دوستدار فقط بر خود متکی است، یعنی برای پرسشهای خود به هیچ مرجعی رجوع نمی&amp;zwnj;کند، جز آنچه پیشتر به لحاظ عقلانی موجه شده باشد، ادعای ماکس وبر این نیست که این عقلانیت ویژه&amp;zwnj;ی غرب است. عقلانیتی را که او ویژه&amp;zwnj;ی غربش می&amp;zwnj;داند، اساسا از این جنس نظری نیست. او معماران اروپا را فیلسوفان نمی&amp;zwnj;داند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[۱]در نظریه&amp;zwnj;ی سیستمی نیکلاس لومان کارکرد سیستمی دین این است که نامتعین را متعین کند. در این مورد بنگرید به:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
Niklas Luhmann: Die Religion der Gesellschaft, Frankfurt/M 2000&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;[۲]&amp;quot;غیردیالکتیکی&amp;quot; صفت آن نگرشی است که مفهوم&amp;zwnj;ها را سخت و بسته می&amp;zwnj;بیند و از تضادهای درونی پدید&amp;zwnj;ه، از گذارها، از حاشیه&amp;zwnj;های ستیزنده با مرکز  و از انحراف&amp;zwnj;ها و التقاط&amp;zwnj;ها غافل است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot;&gt;[۳]&lt;br /&gt;
(Max Weber: Gesammelte Aufs&amp;auml;tze zur Religionssoziologie, Bd. 1, S. 1. (Vorbemerkung.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بخش پیشین:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/content/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B7%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%88-%DA%86%D8%B4%D9%85%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%AD%D8%AB%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87&quot;&gt;راه طی شده و چشم&amp;zwnj;انداز بحث&amp;zwnj;های آینده &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%90-%D8%BA%D8%B1%D8%A8#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B1">دوستدار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%BA%D8%B1%D8%A8">غرب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%85%D8%A7%DA%A9%D8%B3-%D9%88%D8%A8%D8%B1">ماکس وبر</category>
 <pubDate>Fri, 21 Jan 2011 12:01:59 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1062 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>