<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5780/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>شهروند</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5780/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>عادت به فاجعه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/12/09/22418</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/12/09/22418&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید مافی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;591&quot; height=&quot;399&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/brand.jpg?1355676759&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حمید مافی - آتش سوزی در یک مدرسه دخترانه آخرین خبر ناگواری بود که هفته گذشته منتشر شد، آن هم در شرایطی که رسانه&amp;zwnj;های عمومی ایران همچنان پیگیر کشف راز کشته شدن ستار بهشتی وبلاگ نویس منتقد حاکمیت در بازداشتگاه هستند. پیش&amp;zwnj;تر از این دو نیز، پرونده کشته شدن دانش آموزان اعزامی به اردوی راهیان نور بدون روشن شدن همه ابعاد آن و پاسخگویی و مسئولیت&amp;zwnj;پذیری مقامات دولتی، به گذر زمان سپرده شد تا به مرور از اذهان عمومی جامعه پاک شود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;واقعیت این است که در سال&amp;zwnj;های گذشته، حجم اخبار ناخوشایند در ایران آن قدر فراوان بوده که انگار افکار عمومی نسبت به این گونه رویداد&amp;zwnj;ها، واکنشی جز تاسف کوتاه مدت و فراموش کردن نشان نمی&amp;zwnj;دهد. حکومت نیز گویی این شیوه رفتاری را دریافته که خود را ملزم به پاسخ&amp;zwnj;گویی و مسئولیت&amp;zwnj;پذیری نمی&amp;zwnj;داند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;غیبت جامعه مدنی توانمند که در سال&amp;zwnj;های گذشته به شدت از سوی حاکمیت سرکوب شده است، این فرصت را به حاکمان داده تا هر گونه که خود تشخیص می&amp;zwnj;دهند، رفتار کنند و هر کجا که لازم می&amp;zwnj;بینند با رویکرد تهاجمی، پرسشگران اندک را به حاشیه برانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تصور کنید آنچه که در مدرسه دخترانه &amp;nbsp;شین&amp;zwnj;آباد پیرانشهر رخ داد، یا حادثه&amp;zwnj;ای که دانش آموزان اعزامی به اردوی راهیان نور را به کام مرگ فرستاد، در نقطه&amp;zwnj;ای دیگر از جهان توسعه یافته و یا در حال توسعه اتفاق می&amp;zwnj;افتاد. آن وقت برخورد مدیران دولتی و افکار عمومی در دو سوی این ماجرا چه بود؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به این خبر توجه کنید: &amp;laquo;وزیر علوم اقتصادی کره جنوبی به دلیل قطع برق استعفاء داد. چوی جونگ کیونگ که به دلیل قطعی بی&amp;zwnj;سابقه یک ساعته برق درکره جنوبی که منجربه خشم وغضب مردم شد، برای استعفا تحت فشار بود استعفای خود را به رئیس جمهور کره تقدیم کرد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و یا این خبر؛ &amp;laquo;رو مو هیون، رئیس&amp;zwnj;جمهور سابق کره&amp;zwnj;جنوبی در اوج انتقاد&amp;zwnj;ها درباره فساد مالی چند میلیون دلاری خودکشی کرد. رو مو هیون وکیل سابق حقوق بشر از سال ۲۰۰۸-۲۰۰۳ به عنوان رئیس&amp;zwnj;جمهور کره&amp;zwnj;جنوبی و یک سیاستمدار &amp;laquo;پاک&amp;raquo; در کشوری که سابقه دیرینه در فساد مالی دارد، فعالیت کرد، ولی او و خانواده&amp;zwnj;اش با رسوایی دریافت روشوه روبرو شدند. دادستان&amp;zwnj;های دولتی به مدت ۱۳ ساعت از رو مو هیون درباره اتهام دریافت بیش از شش میلیون دلار رشوه از یک تاجر کره&amp;zwnj;جنوبی در زمان فعالیت در سمت رئیس جمهوری بازجویی کردند. رو مو هیون در زمان بازجویی گفته بود که برای من آبرویی نمانده که در مقابل مردم حضور پیدا کنم. از اینکه شما را مایوس کردم، متاسفم. رئیس&amp;zwnj;جمهور سابق کره&amp;zwnj;جنوبی در نوشته&amp;zwnj;ای که از خود به خاطر خودکشی بر جای گذاشت، نوشت که زندگی برایش سخت شده و احساس می&amp;zwnj;کند که باعث آزار مردم شده است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;غیبت جامعه مدنی توانمند که در سال&amp;zwnj;های گذشته به شدت از سوی حاکمیت سرکوب شده است، این فرصت را به حاکمان داده تا هر گونه که خود تشخیص می&amp;zwnj;دهند، رفتار کنند و هر کجا که لازم می&amp;zwnj;بینند با رویکرد تهاجمی، پرسشگران اندک را به حاشیه برانند. تصور کنید آنچه که در مدرسه دخترانه &amp;nbsp;شین&amp;zwnj;آباد پیرانشهر رخ داد، یا حادثه&amp;zwnj;ای که دانش آموزان اعزامی به اردوی راهیان نور را به کام مرگ فرستاد، در نقطه&amp;zwnj;ای دیگر از جهان توسعه یافته و یا در حال توسعه اتفاق می&amp;zwnj;افتاد. آن وقت برخورد مدیران دولتی و افکار عمومی در دو سوی این ماجرا چه بود؟&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال به ایران باز گردیم؛ سالانه قطع برق یا بی&amp;zwnj;نظمی&amp;zwnj;های نهادهای دولتی در خدمات رسانی، هزینه&amp;zwnj;های فراوانی بر شهروندان تحمیل می&amp;zwnj;کند که هیچ&amp;zwnj;گاه محاسبه نمی&amp;zwnj;شوند و مسئولان هم نسبت به تحمیل این هزینه&amp;zwnj;ها بر شهروندان بی&amp;zwnj;تفاوتی پیشه می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هنوز پرونده اختلاس سه هزار میلیارد تومانی در دستگاه قضایی به سرانجام نرسیده است. مقام&amp;zwnj;های دولتی پاسخ مناسبی در خصوص گم شدن ۱۲ میلیارد دلار از درآمدهای نفتی نداده&amp;zwnj;اند، تنها در یک سال گذشته ۲۱۸ پرونده اختلاس در پلیس به ثبت رسیده، گزارش&amp;zwnj;های متعددی از فساد مالی و رانت خواری در سیستم دولتی منتشر شده است و واکنش مقام&amp;zwnj;های دولتی در ایران، انداختن توپ در زمین یک&amp;zwnj;دیگر و شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;مسئولیت&amp;zwnj;ناپذیری و فرار از پاسخ&amp;zwnj;گویی &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسئولیت&amp;zwnj;پذیری و پاسخگویی دو ویژگی بارز حکمرانی خوب در دنیای توسعه یافته است. حاکمان در برابر شهروندان و قدرتی که از راه آرای عمومی آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گیرند، مسئولند و باید پاسخگوی کاستی&amp;zwnj;های احتمالی باشند. اما در سال&amp;zwnj;های گذشته نه تنها حکومت ایران در این مسیر گامی برنداشته بلکه بر اساس آخرین رتبه بندی اعلام شده، جایگاه ایران با &lt;a href=&quot;http://info.worldbank.org/governance/wgi/pdf/c106.pdf&quot;&gt;تنزل&lt;/a&gt; همیشگی روبرو شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقام&amp;zwnj;های حکومتی در ایران برای اینکه از پاسخ&amp;zwnj;گویی در امان بمانند، راه نظارت و پرسش&amp;zwnj;گری نهادهای مستقل را مسدود کرده&amp;zwnj;اند. سرکوب نهادهای مدنی مستقل، اتحادیه&amp;zwnj;های صنفی و رسانه&amp;zwnj;های مستقل همراه با حذف رقبای سیاسی، راهکار حکومت ایران برای فرار از پاسخ&amp;zwnj;گویی بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حکومت ایران به دلیل وابستگی نفتی و تامین نیازهای مالی خود از راه فروش نفت، به شهروندان بی&amp;zwnj;نیاز است و کوشش کرده تا از فرایند شهروند شدن افراد جامعه و سازمان&amp;zwnj;یابی آنان جلوگیری کند. در مقابل، با بهره&amp;zwnj;گیری از درآمدهای نفتی و توزیع رانت، گروه&amp;zwnj;های حامی گوش به فرمان را پرورش داده است تا در مواقع ضروری در نقش حامیان حکومت به میدان بیایند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تلاش حکومت برای ایجاد مانع در فرایند شهروندی و سازمان&amp;zwnj;یابی افراد منفرد، در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت به فردگرایی منفی در جامعه دامن زده است. چرا که هر یک از افراد بر این باورند که پیش از همت برای منافع عمومی، باید منافع فردی خود را تامین کنند. حکومت نیز به عنوان اصلی&amp;zwnj;ترین منبع توزیع و تقسیم ثروت همواره تلاش کرده است که حامیان و وفاداران خود را بهره&amp;zwnj;مند سازد و دیگر شهروندان را نیز با تطمیع به جمع حامیان خود بیافزاید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;انحراف در افکار عمومی و انفعال شهروندان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در غیاب رسانه&amp;zwnj;های مستقل از دولت و نهادهای ناظر غیردولتی، حکومت با استفاده از رسانه&amp;zwnj;های دولتی و نهادهای ناظر وابسته، همواره در پی فریب افکار عمومی بوده است. مشاهده رفتار حکومت در برخورد با پرونده اختلاس سه هزار میلیارد تومانی و حاشیه امن ایجاد شده برای مدیران دولتی، به خوبی این شیوه حکومت برای فریب افکار عمومی را نشان می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تلاش حکومت برای ایجاد مانع در فرایند شهروندی و سازمان&amp;zwnj;یابی افراد منفرد، در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت به فردگرایی منفی در جامعه دامن زده است. چرا که هر یک از افراد بر این باورند که پیش از همت برای منافع عمومی، باید منافع فردی خود را تامین کنند. حکومت نیز به عنوان اصلی&amp;zwnj;ترین منبع توزیع و تقسیم ثروت همواره تلاش کرده است که حامیان و وفاداران خود را بهره&amp;zwnj;مند سازد و دیگر شهروندان را نیز با تطمیع به جمع حامیان خود بیافزاید.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نهادهای ناظر وابسته به حکومت از کشف و افشای واقعیت خودداری می&amp;zwnj;کنند و فساد و کاستی&amp;zwnj;های موجود را به مدیران رده&amp;zwnj;های پائین&amp;zwnj;تر و شرکای دولت تقلیل می&amp;zwnj;دهند.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;گونه که در این پرونده نمایان شد، جهرمی یکی از دو مدیر بانکی مشارکت کننده در اختلاس نه تنها محاکمه نشد، بلکه به عنوان مدعی کشف این اختلاس هم به افکار عمومی معرفی شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین در حادثه کشته شدن دانش&amp;zwnj;آموزان نیز، مدیران دولتی و نظامی هر یک، پای دیگری را به میان کشیدند و با انتشار اخبار غیر&amp;zwnj;واقعی و هم&amp;zwnj;چنین رویکرد انگ&amp;zwnj;زنی به پیگیران پرونده، از زیر بار مسئولیت خود گریختند. در اختیار داشتن انحصاری رادیو و تلویزیون این امکان را به حکومت داده است که هر چه را که خود صلاح می&amp;zwnj;داند تبلیغ کند و با بمباران خبری شهروندان را از کشف واقعیت پنهان بازدارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در چنین شرایطی به نظر می&amp;zwnj;رسد که توده مردم نیز فریب رفتار حکومت را خورده و یا در برابر آن تسلیم شده&amp;zwnj;اند. به گونه&amp;zwnj;ای که به فاصله کوتاهی اخبار و رویدادهای ناخوشایند و زیان&amp;zwnj;آور که ثمره رفتار حکومت است، به فراموشی سپرده می&amp;zwnj;شود و کمتر شهروندی برای پیگیری حقوق خود در مقابل دولت پافشاری می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;واقعیت این است که نه تنها حکومت مسئولیت&amp;zwnj;گریز و غیر پاسخ&amp;zwnj;گو است، بلکه شهروندان نیز گویی به فاجعه عادت کرده و در برابر آن واکنشی منفعلانه از خود نشان می&amp;zwnj;دهند. رفتاری که بیش از هر چه دولت را خرسند می&amp;zwnj;کند و امکان تداوم این وضعیت را فراهم&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;سازد. کسی از مقام&amp;lrm;های دولتی ایران انتظار ندارد که در برابر این رویدادهای ناخوشایند، همچون همتایان خود در کره جنوبی، به زندگی شخصی خویش پایان دهند، اما پاسخگو بودن آنان و پذیرش مسئولیت، انتظاری است که شهروندان باید داشته باشند و برای مطالبه آن بکوشند.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/12/09/22418#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5788">اختلاس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17689">افکار عمومی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2091">جامعه مدنی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6439">حمید مافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17687">رانت نفتی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5780">شهروند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17688">پرسشگری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Sun, 09 Dec 2012 17:01:17 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">22418 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ببخشید که نمی‌بخشم!  نامه سرگشاده به پسر لاجوردی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/09/14/6902</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/09/14/6902&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش جودکی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;420&quot; height=&quot;272&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/lajvardi_1.jpg?1337452336&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش جودکی &amp;minus; میان هوادرانِ پرهیز از خشونت، آنان که&amp;nbsp;&amp;laquo;آشتی ملی&amp;raquo; را پیش چشم دارند، &amp;laquo;بخشایش&amp;raquo; را هم راهکار رسیدن به آن می&amp;zwnj;دانند، &amp;nbsp;و با همسنگ گرفتنِ دو پدیده&amp;zwnj;ی ناهمگون ـ خشونتی که از افراد یا گروه&amp;zwnj;های اجتماعی سر می&amp;zwnj;زند و خشونتی که از سوی حکومت اداره و اعمال می&amp;zwnj;شود ـ امید گشایش آینده&amp;zwnj;ای نو را در پرتو دگرگونی فرهنگ خشونت می&amp;zwnj;بینند، فرهنگی که در گسترشش هم دستگاه حکومتی و هم شهروندان را مسئول می&amp;zwnj;خوانند.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این نوشته، از یکسو به نقشی که حکومت جمهوری اسلامی با تهی کردن عدالت از مفهومش در گسترش خشونت ایفا کرده است پرداخته&amp;zwnj;ام و از سوی دیگر کشمکشِ آشتی&amp;zwnj;نا&amp;zwnj;پذیرِ درونیِ هر جامعه&amp;zwnj;ای بر سر فرمان و فرمان&amp;zwnj;دهی را، از خلال مفهوم شهروندی یادآوری کرده&amp;zwnj;ام. این&amp;zwnj;همه در قالب نامه&amp;zwnj;ای به احسان لاجوردی، پسر اسدالله لاجوردی. چون نمی&amp;zwnj;توان خواهان دگرگونی بنیادی دستگاه و منطق دادگستری بود و بعد یک طرفه و تنها به قاضی رفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نامه سرگشاده به پسر لاجوردی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آقای احسان لاجوردی،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقش به جا مانده از پدرتان در حافظه جمعی به گونه&amp;zwnj;ای است که تا پیش از انتشار پاسخ شما به مجید انصاری نمی&amp;zwnj;دانستم یا نمی&amp;zwnj;خواستم بدانم که او پسری هم داشته است. چون از بس در زندگی&amp;zwnj;اش تخم مرگ کاشته بود که خیال بستنِ امری چنین طبیعی را انگار نمی&amp;zwnj;توانستم؛ و باز چون هیچکس از پیش پدرش را خودش انتخاب نمی&amp;zwnj;کند، شوربختی پسر او بودن را به کسی انگار نمی&amp;zwnj;شایستم. اما وقتی مباهات شما را به کارنامه پدرتان دیدم، دستم نرفت که در آغاز نامه شما را &amp;laquo;دوست عزیز&amp;raquo; بخوانم. خود شما هم چنین خطابی را از سوی من نمی&amp;zwnj;پذیرفتید. با این حال امکان پدید آمدن خطابی از این دست را می&amp;zwnj;خواهم افقی بگیرم که نفس نوشتن این نامه نخستین گام به سوی آن است. نه اینکه در پایان به همدلی برسیم، بلکه علی رغم پابرجایی دشمنی&amp;zwnj;&amp;zwnj;مان تا پایان، بتوانیم در دل حرف جا بگیریم و دوست حرفی هم بشویم، یعنی دوست حرف. به عبارت دیگر بتوانیم از پس این همسخنی، ناهمدلانه دوست سخن بمانیم و حرف دشمنی را هم دوستانه بر آن بنا کنیم نه آنکه بنای سخن را به آتش دشمنی بسوزانیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/lajvardi_ehsan.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;احسان لاجوردی پسر اسدالله لاجوردی&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما چنین بنایی پابرجا نمی&amp;zwnj;ماند اگر به شناخت ریشه&amp;zwnj;هایی برنیاییم که آن دشمنیِ بنیادِ سخنْ سوز را زاده و به توانایی تکرار شدنش هم زندگی می&amp;zwnj;دهد. گفتن اینکه آنچه میان مردمان بدین مایه کین خاسته است از سرشت دشمنخوی جمهوری اسلامی برمی&amp;zwnj;خیزد، با همه درستی&amp;zwnj;اش حق مطلب را به تمامی نمی&amp;zwnj;گزارد. چون همین سرشت بدون یاری امثال پدر شما نه فرصت نمود می&amp;zwnj;یافت و نه نمایی اینگونه می&amp;zwnj;گرفت. امثال؟ پوزش مرا بپذیرید. پدر شما در نامردمی آنچنان یگانه بود که خاطره&amp;zwnj;اش حتی امروز مجید انصاری را برآن می&amp;zwnj;دارد تا علت برکناری لاجوردی از دادستانی کل انقلاب را ناخرسندی خمینی از عملکرد خودسرانه او وانمود کند، و با ترفندِ گرد از لاجوردی برانگیختن بکوشد گرد از خمینی بنشاند. اتفاقاً شما به درستی پدرتان را دوباره در دامن خمینی می&amp;zwnj;نشانید. هرچند کافی بود از انصاری که خودش را به ندانستن می&amp;zwnj;زند می&amp;zwnj;پرسیدید اگر خمینی دل با لاجوردی نداشت پس چرا برای نابودی زندانیان سیاسی در تابستان ۶٧ دوباره بدون او دست به دامن شیوه او شد؟ اما راه غیر مستقیمی که برگزیده&amp;zwnj;اید بهتر جدایی ناپذیری زوج خمینی ـ لاجوردی را آشکار می&amp;zwnj;کند. شما برای رد تهمت بی&amp;zwnj;مهری خمینی به پدرتان متوسل به نامه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;شوید که در آن خمینی برای رد اتهام طرفداری فرزندش از مجاهدین به بازگویی طرفداری همان احمد از پدرتان در سرکوب و اعدام مجاهدین متوسل شده است. پیوندِ ناخواسته&amp;zwnj;ی خونی، شما را به پیوند خودخواسته با خونیان می&amp;zwnj;کشاند چون مهر پدرانه آن یکی به فرزندش و مهر فرزندانه شما به پدرتان در یک نقطه با هم تقاطع می&amp;zwnj;کنند : خشونت کور. همان که خمینی بنیادش را بر بام مدرسه رفاه با محاکمه&amp;zwnj; و اعدام&amp;zwnj;های سرپایی افکند تا داد را بنیاد برکند و به دست لاجوردی و گیلانی نهادینه شد و شد دست&amp;zwnj;افزار کارآی انتقام&amp;zwnj;جویی بنیان&amp;zwnj;گذارش در تابستان ۶٧.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از ریشه&amp;zwnj;های آن دشمنی که گفتم را همینجا باید جست. هنوز صدای پدر شما در گوشم طنینی شوم دارد وقتی که در سال&amp;zwnj;های شصت ابراز شادی می&amp;zwnj;کرد از اینکه وکیلی برای دفاع از دشمنان نظام یافت نمی&amp;zwnj;شود. چون به چشم او وکالتی از این دست اعتراف آشکار بود به همدستی با متهم. چنین برداشتِ از پایه نادرستی، هم امروز از پایه&amp;zwnj;های دستگاه قضایی است که خودش چیزی نیست جز لباسِ شرعیِ پوشانده بر پیکرِ خواستِ حفظِ قدرتِ سیاسی به هر قیمت. نقشی که اسدالله لاجوردی در تهی کردن عدالت از مفهومش بازی کرده چنان است که در برابرم هرگاه &amp;laquo;فهرستِ کین&amp;raquo; را می&amp;zwnj;گشایم نام او را در سطرهای نخستین می&amp;zwnj;یابم. اما با این همه کینه&amp;zwnj;ای که ما را زندانی گذشته&amp;zwnj;ای که نمی&amp;zwnj;گذرد می&amp;zwnj;کند چه باید کرد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشکل بر سر ناراستین بودنِ بخششِ در خدمتِ آشتی ملی نیست. بر سر سبک&amp;zwnj;سارانه گذشتن است از سر بررسی ریشه&amp;zwnj;هایی که آن گذشته را کنونی می&amp;zwnj;کنند. مشکل بر سر چگونه برپا کردنِ عدالتِ پایمال شده است و دگرگونی بنیادی دستگاه و منطق دادگستری.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هستند کسانی که گشایش آینده را با هدف رسیدن به &amp;laquo;آشتی ملی&amp;raquo; در گرو بخشش می&amp;zwnj;بینند. به عبارت دیگر راهِ رسیدن به آینده&amp;zwnj;ای که تکرار گذشته نباشد را در گذشت کردن می&amp;zwnj;جویند. چون بخشش که هم &amp;laquo;دهش&amp;raquo; است و هم &amp;laquo;آمرزش&amp;raquo;، با چشمپوشی از گناهِ سرزده، گناهکار را می&amp;zwnj;آمرزد و بی چشمداشت دریافت چیزی در مقابل، به او بخت و وقت دیگر شدن می&amp;zwnj;دهد تا برای همیشه اسیر گناهش نماند و با آن یکی گرفته نشود. بی&amp;zwnj;گمان بخشایش آنجا بایسته است که با امری نابخشودنی روبرو باشیم. چون در برابر خطا یا گناهی که در ذات بزه&amp;zwnj;کارانه&amp;zwnj;اش از مرزِ تضادِ میانِ شایست و ناشایست آنچنان فراتر نمی&amp;zwnj;رود که دیگر نتوان میزانِ روگردانی&amp;zwnj;اش از قواعد اخلاقی را به محک وجدان یا قانون سنجید، به میانجی&amp;zwnj;گری بخشش هم نیازی نداریم. در این مفهوم، بخشایش آوردنِ ناب و راستین ـ اگر بتواند هرگز باشد و بخواهد ناب بماند ـ حتی در گرو درخواستِ بخشش نمی&amp;zwnj;ماند چه برسد به اینکه حسابگرانه در جهتِ برآوردنِ هدفی منظور شود، حال آن هدف هراندازه هم والا. انگار که امکانِ پیدایشِ بخشایشِ راستین با ناممکنیِ پدیداری&amp;zwnj;اش پیوندی جاودانه داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشکل بر سر ناراستین بودنِ بخششِ در خدمتِ آشتی ملی نیست. بر سر سبک&amp;zwnj;سارانه گذشتن است از سر بررسی ریشه&amp;zwnj;هایی که آن گذشته را کنونی می&amp;zwnj;کنند. مشکل بر سر چگونه برپا کردنِ عدالتِ پایمال شده است و دگرگونی بنیادی دستگاه و منطق دادگستری. نه بر سر حقوقی کردنِ بخشش که مفهومی فراـ قضایی است و همیشه در گسست با منطقِ حقوقی و خارج از دایره آن می&amp;zwnj;ماند. بر سر این است که دادخواهی همچون قصاص انتقام نماند. چون دادخواهی که با به رسمیت شناختنِ حق ستمدیده به او امکان می&amp;zwnj;دهد تا شاید با خود و در خود به آشتی برسد، به گونه&amp;zwnj;ای دیگر که بخشایش، به گناهکار هم این فرصت را می&amp;zwnj;دهد تا با تاوان پس دادن از گناهش فاصله بگیرد و اینچنین جامعه با او و او با جامعه از در آشتی درآیند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هیچکس حق ندارد به نام قربانیانِ ستم، چه بسا دیگر مرده، نه درخواستِ بخشش کند و نه بخشایش بیاورد. بخششی اگر بتواند باشد همیشه رابطه&amp;zwnj;ای تن&amp;zwnj;به&amp;zwnj;تن است، رودررویی بی&amp;zwnj;واسطه میان آنکه ستمی نابخشودنی رانده و آنکه آن ستم بر او روا شده.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما تا وقتی که تباهیِ مفهوم قانون و شرایطِ قانون&amp;zwnj;گذاری اینگونه بماند که هست، در هم همیشه بر همان پاشنه&amp;zwnj;ای که پدر شما استوار ساخت خواهد چرخید. هرچند در ادامه به سخنِ این منادیانِ بخشایش و آشتی ملی دوباره خواهم پرداخت، ولی شما حرف&amp;zwnj;های مرا مصداقِ به در گفتن تا دیوار بشنود نگیرید. روی سخن من با شماست، چرا که هیچکس حق ندارد به نام قربانیانِ ستم، چه بسا دیگر مرده، نه درخواستِ بخشش کند و نه بخشایش بیاورد. بخششی اگر بتواند باشد همیشه رابطه&amp;zwnj;ای تن&amp;zwnj;به&amp;zwnj;تن است، رودررویی بی&amp;zwnj;واسطه میان آنکه ستمی نابخشودنی رانده و آنکه آن ستم بر او روا شده. اما این رو&amp;zwnj;به&amp;zwnj;رویی روی سومی هم دارد که پیوند دو سویه را هم ممکن می&amp;zwnj;کند و هم می&amp;zwnj;گسلاند، چون حق ستمدیده است که نبخشاید. انگار که زبان گشودنِ ستمدیده به نام داد و بویه&amp;zwnj;ی گسترش آن خودش درخواستِ بخششی باشد از اینکه از حق خویش نمی&amp;zwnj;گذرد و گذشت نمی&amp;zwnj;کند. پس باز می&amp;zwnj;پرسم با این همه کینه&amp;zwnj;ای که ما را زندانی گذشته&amp;zwnj;ای که نمی&amp;zwnj;گذرد می&amp;zwnj;کند چه باید کرد؟ چون علی رغم انزجاری که نوشتن نام لاجوردی ـ یادآوردِ دایره&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; مرگ منتشری که او مرکزِ تپنده&amp;zwnj;اش بود ـ در من برمی&amp;zwnj;انگیزد آقای احسان لاجوردی از شما می&amp;zwnj;پرسم بی آنکه نامردمیِ پدر را بهانه&amp;zwnj;ای برای انکارِ انسانیتِ پسر بدانم، چون می&amp;zwnj;پندارم که پدر شما را هم پدر شما کشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با گفتن اینکه خونیِ پدر شما، پدرِ خونیِ شماست، تنها نمی&amp;zwnj;خواهم بگویم که آتشِ شمشیر برافروختن همان و به شمشیرِ آتش سوختن همان. چون این شمشیر آختن و آتش به پا ساختن سابقه&amp;zwnj;دارتر از هیمه&amp;zwnj;&amp;zwnj;افروزی&amp;zwnj;های لاجوردی است و قدمتش، دست&amp;zwnj;کم در تاریخ همروزگار، می&amp;zwnj;رسد به دوران مشروطه و از آن زمان تا پیش از پیدایش جنبش سبز همچون ابزاری در برنامه&amp;zwnj;های سیاسی مذهبی و غیر مذهبی کاربردی بی&amp;zwnj;جایگزین داشته است. بر آتش ایدئولوژی&amp;zwnj;های انقلابی، چه اسلامی چه غیر آن، رژیم پیشین هم کم ندمید. مگر آنچه بیست و نهم فروردین ۵۴ در زندان اوین روی داد ـ کشتن نه زندانی که حکم&amp;zwnj;شان را سپری می&amp;zwnj;کردند ـ تمرینی در ابعاد مینیاتوری از کشتار هیولایی تابستان ۶۷ نبود؟ و همان سرشتِ بیدادگر و بیدادگستر را نداشت؟ از حرف دور نیفتیم. درست است که پدر شما ترور شد، اما اسدالله لاجوردی خودش تجسم ترور بود. معنای واژه فرانسوی ترور، دهشت، از ۱۷۸۹ به این&amp;zwnj;سو گسترده&amp;zwnj;تر شده است: هم به هراسِ همگانیِ حکمفرما شده بر مردمان جهت درهم&amp;zwnj;شکستنِ مقاومت&amp;zwnj;&amp;zwnj;شان اطلاق می&amp;zwnj;شود و هم به حکومتِ مبتنی بر این وحشت&amp;zwnj;پراکنی. آن حکومتِ تروری که لاجوردی در استواری&amp;zwnj;اش کوشید و بر آن دامن زد سرآخر به شکل ترور دامنگیر خودش شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میان همراهان و کارگزاران پیشینِ رژیمی که اکنون دیگر از آن بریده&amp;zwnj;اند، هستند کسانی که وقتی عبارتی چون &amp;laquo;به درک واصل شدن&amp;raquo; را برای کشتارهای گوناگون جمهوری اسلامی به کار نمی&amp;zwnj;برند چشم&amp;zwnj;سفیدی را به آنجا می&amp;zwnj;رسانند که با استدلال&amp;zwnj;هایی از این دست که اگر ما نمی&amp;zwnj;کشتیم آنها ما را می&amp;zwnj;کشتند، سرخوش از چابک دستی خود، با مردِ رندی به این پیشدستی در کشتار، نهفته دست مریزاد می&amp;zwnj;گویند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میان همراهان و کارگزاران پیشینِ رژیمی که اکنون دیگر از آن بریده&amp;zwnj;اند، هستند کسانی که وقتی عبارتی چون &amp;laquo;به درک واصل شدن&amp;raquo; را برای کشتارهای گوناگون جمهوری اسلامی به کار نمی&amp;zwnj;برند چشم&amp;zwnj;سفیدی را به آنجا می&amp;zwnj;رسانند که با استدلال&amp;zwnj;هایی از این دست که اگر ما نمی&amp;zwnj;کشتیم آنها ما را می&amp;zwnj;کشتند، سرخوش از چابک دستی خود، با مردِ رندی به این پیشدستی در کشتار، نهفته دست مریزاد می&amp;zwnj;گویند. از میان قربانیانِ پدر شما ، اگر دور دست&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;افتاد، چه بسا لاجوردی&amp;zwnj;هایی هولناک&amp;zwnj;تر از پدر شما هم سر برمی&amp;zwnj;آورد. چون برای نگهداری قدرت نیازمند دست&amp;zwnj;یازی به خشونتی می&amp;zwnj;شدند بس خونین&amp;zwnj;تر از آنچه خمینی ساده&amp;zwnj;تر از آنها به پشتوانه اقبال عمومی و پایگاه مذهبی&amp;zwnj;اش در جامعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی پذیرای آن جا انداخت. اما این حرف&amp;zwnj;ها گمانه&amp;zwnj;زنی&amp;zwnj;هایی از جنس انگار و اگر هستند و نه از جنس واقعیت شومِ هزاران استخوانی که در گورستان&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;نام&amp;zwnj;و&amp;zwnj;نشان جمهوری اسلامی می&amp;zwnj;پوسند. مگر آنکه قانون نانوشته&amp;zwnj;ی مضحکه&amp;zwnj;ی عدالت در این نظام، قصاصِ قبل از جنایت باشد، که گویا هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید بگویید که ترور پدر شما نمونه عینی از جنایات&amp;zwnj;پیشگیِ قربانیان اوست. کوشش برای فهمیدن خشونت&amp;zwnj;هایی اینچنینی به معنی عذر آوردن نیست. اما رفتارهای اجتماعیِ ناهنجار زاییده پیکره سیاسی ناهنجار هستند. ما از یکسو با جمهوری اسلامی به مثابه پیکره سیاسی بیرونی روبروییم و از سوی دیگر با جمهوری اسلامیِ درونی شده&amp;zwnj;ای که اینجا و آنجا از خلال رفتارها و کردارها و داوری&amp;zwnj;هامان نمود می&amp;zwnj;یابد. یکی از مولفه&amp;zwnj;های ثابتِ نظام حاکم که ستیزه&amp;lrm;جویی&amp;zwnj;های بحران&amp;zwnj;زای همیشگی رژیم از آن ناشی می&amp;zwnj;شود بسته بودنِ دایره قدرت است در حکومت جمهوری اسلامی. راهکار اصلیِ جلوگیری از گسترشِ دایره قدرت همانا جایگزینی&amp;zwnj;های هرازگاهیِ عناصرِ تشکیل دهنده آن است که تسویه&amp;zwnj;حساب&amp;zwnj;های درونی برای بیرون راندن جناح یا جناح&amp;zwnj;هایی از هیئت حاکمه را همواره در پی دارد. امری که باعث کوتاهی دست لاجوردی از اهرم&amp;zwnj;های اصلی قدرت شد اما باعث نشد که شخص او و نام او همچون نمادِ یکی دیگر از مولفه&amp;zwnj;های ثابت جمهوری اسلامی باقی نماند: تحریف و تباهی مفهوم قانون به منظور بیداد را داد وانمایاندن و لگدمال کردن عدالت. درونی شدنِ ناخودآگاهِ همین مولفه که دادخواهی را بدل به انتقام&amp;zwnj;جویی می&amp;zwnj;کند از ما، از همه ما ـ علی رغم انزجاری که گفتن این حرف در من برمی&amp;zwnj;انگیزد ـ فرزندان لاجوردی می&amp;zwnj;سازد. راه دور نمی&amp;zwnj;روم، از خودم شروع می&amp;zwnj;کنم. وقتی خبرِ کشته شدن پدر شما را شنیدم، پیش از آنکه افسوسِ برپانشدنِ دادگاهی برای بررسی جنایت&amp;zwnj;هایش جانشینِ خشنودیِ شنیدنِ این خبر بشود، بین شما و من در همان زمانِ کوتاه پیوندِ خویشاوندی ایجاد شد. آنچه پیش از هرچیز به گردنِ همه ماست، کوشش برای گسستن این پیوند است نه بخشودن ستمگران.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن افسوسی که گفتم تسکین&amp;zwnj;ناپذیر می&amp;zwnj;ماند چون بنابر منطق حقوقی مرگِ متهم نقطه&amp;zwnj;ی پایانی است بر رسیدگی به پرونده&amp;zwnj;ی جنایی او و هرچه پیگرد قضایی بر علیه او. اما پرونده&amp;zwnj;ی متهمین به ثروت&amp;zwnj;اندوزی&amp;zwnj;های غیرقانونی بر طبق همان منطق پس از مرگ آنان نیز همچنان گشوده می&amp;zwnj;ماند تا بازماندگانِ سود&amp;zwnj;برنده از آن دارایی&amp;zwnj;های بادآورده در برابر قانون پاسخگو باشند. مگر آنکه بشارت&amp;zwnj;دهندگانِ آشتی بخواهند به زمامداران کنونی ایران بابت دستبردهای کلان&amp;zwnj;شان از سرمایه&amp;zwnj;های ملی بخشش دست&amp;zwnj;خوش بدهند. البته می&amp;zwnj;دانم که پرونده&amp;zwnj;ی جناییِ دریغا دیگر مختومه اما در محکمه&amp;zwnj;ی وجدان همواره گشوده&amp;zwnj;ی پدر شما را بیشتر شماره&amp;zwnj;ی جسدها سنگین کرده تا شماره&amp;zwnj;ی صفرهای حساب&amp;zwnj;های بانکی. مسئولیت این خون&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ریخته را، آقای احسان لاجوردی، به پای که باید نوشت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رفتارهای اجتماعیِ ناهنجار زاییده پیکره سیاسی ناهنجار هستند. ما از یکسو با جمهوری اسلامی به مثابه پیکره سیاسی بیرونی روبروییم و از سوی دیگر با جمهوری اسلامیِ درونی شده&amp;zwnj;ای که اینجا و آنجا از خلال رفتارها و کردارها و داوری&amp;zwnj;هامان نمود می&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید در آن خشنودی که گفتم پیام&amp;zwnj;آورانِ بخشایش گواه آشکاری بیابند از &lt;span&gt;لحظاتِ بی&amp;zwnj;مسئولیتیِ مدنی شهروندان که با انداختنِ گناهِ گسترشِ خشونت به گردنِ حکومت، در این سال&amp;zwnj;ها به دیکتاتوری ـ همانچه شما ولایت فقیه&amp;zwnj;ش می&amp;zwnj;نامید ـ هم پیکر داده&amp;zwnj;اند و هم جان. در پاسخ به آنها اجازه بدهید بگویم که پیش از هر چیز باید پرسید که شهروند کیست و شهروندی چیست و سپس به مسئله&amp;zwnj;ی پذیرش مسئولیت&amp;zwnj; یا نپذیرش آن از سوی شهروندان پرداخت. همانطور که می&amp;zwnj;دانید پسوند غیر فعلی &amp;laquo;وند&amp;raquo;، که وقتی با اسم ترکیب می&amp;zwnj;شود اسم یا صفتی ناظر بر دارندگی یا نسبت می&amp;zwnj;سازد، همراه &amp;laquo;شهر&amp;raquo; آمده تا از &amp;laquo;شهروند&amp;raquo; معنی اهل شهر یا کشور را برساند. همین &amp;laquo;شهر&amp;raquo; ریشه در پارسی باستان دارد و برمی&amp;zwnj;گردد به &amp;laquo;خشَترَ&amp;raquo; که هم کشور است و هم پادشاهی، و از مصدر &amp;laquo;خشَی&amp;raquo; به معنای فرمان راندن مشتق شده است. پژواکی از این معانی را در واژه&amp;zwnj;ی آشنای نامِ ماهِ آخرِ تابستان می&amp;zwnj;یابیم چون &amp;laquo;شهریور&amp;raquo; در لغت به معنی کشورِ آرزوانه یا سلطنتِ پسندیده است و در دین باستانی ایرانیان امشاسپندی که به شهریاری اهورامزدا نمود می&amp;zwnj;دهد. در واقع شهروند از یکسو به جهت تعلقش به شهر و کشور فرمان&amp;zwnj;گزار است و از سوی دیگر به جهت نسبتش با شهریاری &lt;/span&gt;&lt;span&gt;فرمان&amp;zwnj;گذار. &amp;laquo;شهروندی&amp;raquo; که به واسطه&amp;zwnj;اش شهروند تعریف می&amp;zwnj;شود عبارت است از سهم بردنِ توأمان از فرمان دادن و بردن، از سهیم بودن همزمان در فرمان کردن و راندن. از این منظر، شهروندی همچون پیوستگیِ دو امر متضاد و ناسازگار، چیزی نیست جز کشمکش بر سر مسئله&amp;zwnj;ی فرمانروایی میان شهروندانِ برابر که برابری&amp;zwnj;شان نتیجه&amp;zwnj;ی آن سهم بُردن، آن سهیم بودن برابر است. این کشمکش آشتی&amp;zwnj;بردار نیست و دموکراسی در معنای حکومت مردم نمود آن است. چون با بررسی و اثباتِ شهروندی این واقعیت را آشکار می&amp;zwnj;سازد که هیچکس از پیش فرمانِ فرمان&amp;zwnj;دهی ندارد. دموکراسی که اثبات و بررسی شهروندی به مثابه برابری است، وقتی که رخ می&amp;zwnj;دهد چگونگی بکار بردن قدرت را دگرگون می&amp;zwnj;کند. پس تا زمانی که کسی هست که خود را از پیش پیشرو دیگران می&amp;zwnj;خواند و فرمان پیشروی را از آن خود می&amp;zwnj;داند مسئله&amp;zwnj;ی اصلی آینده ایران تغییر حکومت و جابجایی قدرت می&amp;zwnj;ماند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید شما مسئولیت جنایت&amp;zwnj;های دیروز و امروز را در همین تن ندادن به فرمانِ پیشرو و پیشوا، همان که امامش می&amp;zwnj;خوانید، می&amp;zwnj;بینید. و از آنجا که فرمانِ امام را فرمانِ شریعت می&amp;zwnj;دانید، جای خرده&amp;zwnj; گرفتن بر پدرتان نمی&amp;zwnj;بینید چون هرچه کرده جز اجرای این فرمان و جاری کردنش نبوده است. حتی اگر آنچه حاکمان ایران با دست&amp;zwnj;آویز قرار دادنش و به نامش اینگونه حکومت می&amp;zwnj;کنند قوانین الهی بود که نیست، باز هیچ از آن دشمنی میان ما که در آغاز نامه گفتم بایستی بکوشیم دوستانه به آن بپردازیم نمی&amp;zwnj;کاست. چون قانونی که بازتابِ کشمکش بر سر فرمان&amp;zwnj;دهی و چگونگی آن نباشد به صرف قانون نامیدنش قانونی نمی&amp;zwnj;شود. حال آنکه آنچه در نظام جمهوری اسلامی قانونش نام نهاده&amp;zwnj;اند وسیله&amp;zwnj;ای است برای ریشه کنی آن کشمکش و هدفش چیزی نیست جز نگهداری قدرت و بسته نگهداشتنِ دایره آن. اسدالله لاجوردی هم جز در این راه نکوشید و بدون پاسخگویی به کسی به خودش، که به گفته&amp;zwnj; یکی ازبرادرهای شما طاقتِ دیدن&amp;zwnj;ِ پرندگان خانگی را در قفس نداشت و تنها به شرط آزاد گذاشتن&amp;zwnj;شان با نگهداری آنها موافقت کرده بود، اجازه می&amp;zwnj;داد تا زندانیان را نیز از قفسِ تن آزاد سازد. و در این کار چنان پیش رفت که شد سرمشقِ سرمشق خودش یعنی خمینی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;شهروندی&amp;raquo; که به واسطه&amp;zwnj;اش شهروند تعریف می&amp;zwnj;شود عبارت است از سهم بردنِ توأمان از فرمان دادن و بردن، از سهیم بودن همزمان در فرمان کردن و راندن. از این منظر، شهروندی همچون پیوستگیِ دو امر متضاد و ناسازگار، چیزی نیست جز کشمکش بر سر مسئله&amp;zwnj;ی فرمانروایی میان شهروندانِ برابر که برابری&amp;zwnj;شان نتیجه&amp;zwnj;ی آن سهم بُردن، آن سهیم بودن برابر است. این کشمکش آشتی&amp;zwnj;بردار نیست و دموکراسی در معنای حکومت مردم نمود آن است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آقای احسان لاجوردی، هنوز در آخر این نامه&amp;zwnj; که از آنچه می&amp;zwnj;پنداشتم طولانی&amp;zwnj;تر شد، یادآوری احترامی که با آن از کارنامه پدرتان سخن می&amp;zwnj;گویید دستم را می&amp;zwnj;بندد که بنویسم &amp;laquo;دوست عزیز&amp;raquo;. اما نکته&amp;zwnj;ای مانده که می&amp;zwnj;خواهم آن را با شما در میان بگذارم. با پیش آمدنِ فکرِ نوشتنِ این نامه، این فکر هم پیش آمد که بکوشم لحظاتی هم شده خودم را جای شما بگذارم که می&amp;zwnj;دانستم دست نخواهد داد اگردست&amp;zwnj;گزاریِ تجربه&amp;zwnj;هایی نباشد که آدمیان علی&amp;zwnj;رغم گوناگونی خاستگاه&amp;zwnj; و پایگاه&amp;zwnj; اجتماعی&amp;zwnj;شان و ناهمگونی خوی و رفتار و کردار و مرام&amp;zwnj;شان همگی از سر می&amp;zwnj;گذرانند. پس چون تنها پدر مرده غمِ مرگِ پدر را می&amp;zwnj;داند، اندیشیدم که شما هم حتماً عکسی از پدرتان را بر دیوار خانه یا بر میز اتاق کارتان دارید که گاهی ناخودآگاه چشم بر آن می&amp;zwnj;دوزید یا آگاهانه برای دلگرمی ردِ نگاهش را با نگاه بر کاغدِ سرد می&amp;zwnj;جویید. حتی گشتم و عکسی از او یافتم که شما را در آغوش دارد. به این تصویر که نگاه می&amp;zwnj;کردم ناگهان یادم از تصویر دیگری آمد : کودکِ خردسالِ اشرف ربیعی و مسعود رجوی، همچون غنیمت جنگی پس از کشته شدن مادرش، در آغوشِ اسدالله لاجوردی. همینطور که این تصویر جدید در من جان می&amp;zwnj;گرفت و تصویر نخست را می&amp;zwnj;پوشاند چهره&amp;zwnj;ی پنهان آن کودک چهره&amp;zwnj;ی کودکی شما را پوشاند و جای آن را گرفت و دیدم که نمی&amp;zwnj;توانم خودم را جای شما بگذارم. ما در تجربه&amp;zwnj;ی مرگِ پدر هنباز نیستیم و نخواهیم بود. سوگ و درد که گرامی&amp;zwnj;داشت مرده است با بزرگداشتِ زندگی پیوند دارند. اما جهدی که لاجوردیِ زنده در خوارداشت آدمی و جان او بکار برد می&amp;zwnj;بایستی شما را از آن سوگ و درد برای همیشه محروم می&amp;zwnj;کرد و باز می&amp;zwnj;داشت. پس آن عکس را از دیوار یا از روی میزتان بردارید. جای خالی آن عکس شاید جای خالی سوگ&amp;zwnj;تان را پر کند و شما را در سوگِ مرگِ سوگواری&amp;zwnj;تان، در سوگِ سوگِ بازداشته&amp;zwnj;تان بنشاند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید اینگونه از سنگینی &amp;laquo;فهرستِ کینِ&amp;raquo; آنها که پس از ما می&amp;zwnj;آیند چندان کاسته شود که بتوانند یکدیگر را دوست خطاب کنند. گاهی برای آنکه احترام فرزندان به پدران بتواند همچنان یک فضیلت باقی بماند شاید می&amp;zwnj;بایستی که فرزندی پدرش را محترم نشمرد. امیدوارم که آن فرزند شما باشید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آرش جودکی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هفده شهریور ۱۳۹۰، هشت سپتامبر ۲۰۱۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پی&amp;zwnj;نوشت&lt;/b&gt;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در طول نامه یکی دو جا ترکیب &amp;laquo;فهرستِ کین&amp;raquo; را بکار برده ام که اشاره به این شعر دارد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در وقتِ مرگ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فهرستِ کین اگرم بود&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انگور می&amp;zwnj;شدم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و می&amp;zwnj;فشردمَم !&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;(&lt;i&gt;هفتاد سنگ قبر&lt;/i&gt;، یداله رویایی)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شایسته است که این افشره گاهی نوشابه&amp;zwnj;ی خداوَش بخشایش باشد، اما نباید بخواهیم که جای شرابِ عدالت را بگیرد چرا که آن یکی اگر نه نایاب سخت دیریاب است و این یکی به کامِ تشنه آدمیان بس خوش&amp;zwnj;گوار.&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نامه را هم شما بیشتر به چشم دادخواستی برای داد بخوانید و نه فقط کیفرخواستی برای پدرتان. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/09/14/6902#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5777">آرش جودکی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5779">بخشایش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA">خشونت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86">زندان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5780">شهروند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-28">شکنجه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1350">عدالت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5778">لاجوردی</category>
 <pubDate>Wed, 14 Sep 2011 07:22:58 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">6902 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>