<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5777/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>آرش جودکی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5777/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>چند کلمه درباره‌ «یک کلمه»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/23/23879</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/23/23879&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش جودکی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;452&quot; height=&quot;292&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mostashar.jpg?1358936215&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آرش جودکی &amp;minus; نمی&amp;zwnj;توان از کشف اهمیت رساله &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; سخن گفت، چون اهمیت هر کار و اثری که یا با خود سخن و اندیشه تازه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;آورد یا اندیشه و سخن از پیش موجودی را آرایشی دیگر می&amp;zwnj;بخشد، چنان است که امکان خوانش&amp;zwnj;های دوباره به منظور برجسته کردن اهمیتش را از پیش در خود دارد. برای همین حتی پیش از آنکه جنبش مشروطه به &amp;laquo;انقلاب مشروطه&amp;raquo; منجر شود، دست اندرکاران و هواداران آن جنبش به اهمیت کار مستشارالدوله پی برده بودند. اهمیتی که تا کنون بیشتر از منظری سیاسی مورد بررسی قرار گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما جواد طباطبایی به تازگی، در ادامه پژوهش&amp;zwnj;هایی که تحت عنوان &amp;laquo;تأملی درباره ایران&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; دنبال می&amp;zwnj;کند، تاکید خود را بر اهمیت حقوقی آن می&amp;zwnj;گذارد. طباطبایی معنا و جایگاه رساله &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; را در چارچوب بحثی می&amp;zwnj;جوید که به نام &amp;laquo;نسبت نظام قدمایی و اندیشه تجدد&amp;raquo; گشوده است. به تعبیر نویسنده &amp;laquo;نظریه حکومت قانون در ایران&amp;raquo;، اهمیت کار میرزا یوسف خان را نه همروزگاران&amp;zwnj; او و نه مفسران امروزی&amp;zwnj;اش درنیافته&amp;zwnj;اند، چون به این نکته توجه نکرده اند که آنچه مستشارالدوله پایه گذاشت، &amp;laquo;مبنای نظری تبدیل شرع به نظام حقوق عرف قرار گرفت&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، که به واسطه&amp;zwnj;اش نخستین نظام حقوقی جدید ایران تدوین شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جواد طباطبایی در خوانشی که از رساله &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; به دست داده است، شالوده حکومت قانون در ایران را&amp;nbsp; تبدیل حقوق شرع به نظام حقوقی جدید معرفی می&amp;zwnj;کند. در مقاله حاضر می&amp;zwnj;کوشیم این &amp;laquo;عرفی شدن&amp;raquo; را نخست در همان چارچوبی که طباطبایی برایش مشخص کرده است دنبال کنیم، یعنی چارچوب بحث نسبت نظام قدمایی و اندیشه تجددکه یکی از موضوع&amp;zwnj;های اصلی کارهای اوست. سپس فراتر از آن چارچوب، توفیق یا عدم توفیق کوشش مستشارالدوله برای شناخت سکولاریزاسیون را به محک جایگاه اصل حاکمیت ملت می&amp;zwnj;سنجیم. و در آخر پیشفرض روش فکری طباطبایی و پیوند احتمالی آن با آنچه هانس بلومنبرگ &amp;laquo;قضیه سکولاریزاسیون&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامد، پیش می&amp;zwnj;کشیم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس با توجه به این برداشت، همروزگاران مستشارالدوله نمی&amp;zwnj;توانسته اند اهمیت حقوقی &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; را دریابند، چون تدوین نظام حقوقی جدید ـ اگر این رساله را مبنا گرفته باشد ـ پس از استقرار مشروطیت انجام شد. اما به زعم طباطبایی، کوتاهی مفسران امروزی که نسبت دین و دنیای جدید را به محک فرایافت&amp;zwnj;هایی همچون سکولاریزاسیون می&amp;zwnj;سنجند، ناشی از بی توجه&amp;zwnj;ای به این نکته است که &amp;laquo;با پیروزی جنبش مشروطه&amp;zwnj;خواهی در ایران تبدیل نظام حقوقی شرع به حقوق عرفی جدید در غیاب این مفاهیم انجام گرفت.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جایگاهی که طباطبایی به مستشارالدوله در تاریخ اندیشه جدید ایرانی ـ که امکان نوشتنِ تاریخِ به باور او هنوز نانوشته&amp;zwnj;اش در گرو نگرشی نقادانه به بنیان&amp;zwnj;های چنین دانشی است ـ اختصاص می&amp;zwnj;دهد وابسته به دریافتی است که از شکل ویژه&amp;zwnj; تدوین نظام حقوقی جدید دارد که از دید طباطبایی با وارد کردن مبنای نظری جدیدی در فهم نظام سنت قدمایی صورت گرفته است. توجه طباطبایی به رساله &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; وقتی بهتر فهمیده می&amp;zwnj;شود که تحلیل&amp;zwnj;اش از مشکل اساسی &amp;laquo;تاریخ&amp;zwnj;نویسی ایرانی تاریخ و تاریخ اندیشه جدید ایرانی&amp;raquo; را در نظر بگیریم. به زعم او، این تاریخ نویسی که &amp;laquo;در بهترین حالت، تقلیدی از تاریخ نویسی غربی است&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، از سوی جریان روشنفکری ایرانی دنبال شده است که چون خودش &amp;laquo;در خلئی&amp;nbsp; تکوین پیدا کرد که با غیاب اهل نظر سنت قدمایی ایجاد شده بود&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; تنها توانسته است، باز هم در بهترین حالت، &amp;laquo;موادی از تاریخ و تاریخ اندیشه در ایران را با مقولاتی از تاریخ اندیشه در اروپا توضیح دهد.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در حالی&amp;zwnj;که به تعبیر طباطبایی ایجاد نظام حقوق عرف بر پایه حقوق شرع، یا به بیان دیگر تبدیل این یکی به آن، می&amp;zwnj;بایستی با مواد اندیشه که آن روز در دست بوده است توضیح داده شود. در این منظر &amp;laquo;نظریه حکومت قانون در ایران&amp;raquo; کوششی است برای تنظیم پاندول ساعت تاریخ&amp;zwnj;نگاری تاریخ اندیشه ایرانی با زمان صحیح آن روز ایران.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بحث بر سر تاریخ اندیشه آن روزگار، طباطبایی بیشترین تکیه خود را بر روی این مسئله می&amp;zwnj;گذارد که بی&amp;zwnj;اعتنایی روشنفکری به سنت قدمایی سبب شد که مفاهیم نوآیین بر پایه بحث&amp;zwnj;های نظری تدوین نشوند، بحث&amp;zwnj;هایی که می&amp;zwnj;بایست &amp;laquo;مبتنی بر تأملی در نسبت دیدگاه&amp;zwnj;های جدید با مبنای قدمایی باشد.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و اینگونه از دید او آنچه در ایران می&amp;zwnj;گذشت همانی بود که در جهان اسلام رخ داد: عدم دگرگشت در مبنای سنت قدمایی و تکوین روشنفکری بی&amp;zwnj;اعتنا هم به این سنت و هم به اندیشه مدرن اروپایی. با توجه به اینکه روشنفکرانِ قانون&amp;zwnj;خواه همان اندازه به فقه بی&amp;zwnj;اعتنا بودند که اهل فقه ناآگاه از حقوق جدید، تحلیل طباطبایی از اهمیت راه حل پیشنهادی مستشارالدوله را می&amp;zwnj;توان چنین خلاصه کرد: هموار ساختن راه حکومت قانون به پشتوانه تبدیل احکام شرع به حقوق جدید، فراهم آوردن مبنای نظری شیوه تدوین نظام حقوقی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پس بهایی که طباطبایی به رویکرد فکری میرزا یوسف خان می&amp;zwnj;دهد این پیش&amp;zwnj;فرض قرار دارد که &amp;laquo;هر بحثی در اندیشه تجدد به نوعی با نظری بر اندیشه سنتی پیوند دارد&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;که خودش از حکم کلی&amp;zwnj;تری سرچشمه می&amp;zwnj;گیرد : &amp;laquo;اندیشه تجدد [در تاریخ اندیشه اروپا] با مناقشه متأخرین بر قدما آغاز و شالوده آن استوار شد&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn9&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. شاید بتوان چنین برداشتی از مدرنیته را بنیاد و نقطه آغاز کار فکری طباطبایی پنداشت، در ادامه به این مطلب خواهیم پرداخت. در این مرحله پرسش اینجاست که آیا به راستی می&amp;zwnj;توان با قاطعیت رای بر ناروایی آزمودن کار مستشارالدوله به محک فرایافت&amp;zwnj;های مدرن داد و اعلام کرد که تبدیل نظام حقوقی شرع به حقوق عرفی جدید در غیاب این مفهوم&amp;zwnj;ها انجام گرفته است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخلاف طباطبایی، نگرش ما به رساله &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; بر این پیش&amp;zwnj;فرض استوار شده است که برای داوری بر سر توفیق یا عدم توفیق مستشارالدوله در گشودن راهی نو، می&amp;zwnj;بایستی پیش از هر چیز چگونگی دریافت او از مفاهیم نوآیین را بررسی کرد. چون در منظری کلی&amp;zwnj;تر، اگر جنبش مشروطه را با مجموعه اندیشه&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;اجتماعی برخاسته از درگیری جدی ایرانیان با پدیده مدرنیته یکی بگیریم، نمی&amp;zwnj;توانیم از بررسی چگونگی چالش این اندیشه&amp;zwnj;ها با فرایافت&amp;zwnj;های مدرن همچون سکولاریسم پرهیز کنیم. چرا که سکولاریسم همراه با راسیونالیسم و اومانیسم سه عنصر در هم تنیده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj; هستند که بر پایه&amp;zwnj;شان مدرنیته ساخته و پرداخته شده&amp;zwnj; است. فرایند سکولاریزاسیون همچون افول سروری نهادهای مذهبی و باورهای الهی نقشی سرنوشت&amp;zwnj;ساز در دگرگشت جوامع غربی و سپس فراتر ایفا کرده است. چون &amp;laquo;برای نخستین بار در تاریخ، گفتمان&amp;zwnj;هایی که با آنها تمدنی خود را می&amp;zwnj;اندیشد دیگر دینی نیستند.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn10&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; دستاورد اساسی این فرایند همانا بیرنگ شدن نفود مفاهیم آسمانی و دینی&amp;nbsp; بر شیوه&amp;zwnj;های مشروعیت بخشیدن به قدرت سیاسی و چگونگی تعریف محتوای حقوق و قوانین است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ملاک سنجشی که ارزش کار مستشارالدوله را می&amp;zwnj;بایستی مشخص کند در بررسی چگونگی رویاروی&amp;zwnj;اش با همین دستاورد به دست خواهد آمد. دستاوردی&amp;zwnj; که اقامت سه ساله&amp;zwnj;اش در پاریس و سفر به لندن در مقام &amp;laquo;شارژدافر&amp;raquo; فرصت آشنایی نزدیک با فراآمدهای آن را به او داده بود. او که پیش از این هم در مدت اقامت&amp;zwnj;هایش در روسیه ـ&amp;nbsp; هفت سال در آستراخان در مقام کونسولی، شش ماه در سن&amp;zwnj;پترزبورگ همچون جانشین وزیر مختار و چهار سال در تفلیس با عنوان کنسول ژنرال ـ با دیدن &amp;laquo;انتظام و اقتدار لشگر و آسایش و آبادی کشور&amp;raquo; آرزوی کرده بود &amp;laquo;که در مملکت ایران&amp;nbsp; نیز این نظم و اقتدار و این آسایش و آبادی حاصل&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn11&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; گردد، تازه درمی&amp;zwnj;یافت آنچه در روسیه شناخته بود تنها &amp;laquo;نمونه[ای] بوده است از آنکه بعد در فرنگستان [می&amp;zwnj;دید]&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn12&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. پس نقطه آغازین پرسشی که سنگ بنای کتابش را گذاشت ( چرا ما چنین عقب مانده و چرا این طور از عالم ترقی خود را دور داشته&amp;zwnj;ایم؟&lt;a href=&quot;#_ftn13&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) &amp;nbsp;در تکانه&amp;zwnj;ای باید جست که پیکربندی اجتماعی فرایافت&amp;zwnj;های مدرن بر او وارد کرده بود و نه در کنکاش بر سر مبانی سنت قدمایی به منظور دگرگون کردن آن. و اینجاست که خام&amp;zwnj;دستی اندیشه مستشارالدوله خود را آشکار می&amp;zwnj;کند. اتفاقاً طباطبایی که یکی از خصلت&amp;zwnj;های روشنفکری دوران جنبش مشروطه را بی&amp;zwnj;اعتنایی به اندیشه جدید اروپایی می&amp;zwnj;داند،&amp;nbsp; از این نکته غافل نیست: &amp;laquo;مستشارالدوله، به رغم کوشش&amp;zwnj;های خود برای هموار کردن راهی نو، نتوانست خود را از مرده&amp;zwnj;ریگ این بی&amp;zwnj;اعتنایی به الزامات اندیشه جدید رها کند.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn14&quot; name=&quot;_ftnref14&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اما طباطبایی چون کاستی بنیادین جریان روشنفکری ایرانی را در این می&amp;zwnj;بیند که &amp;laquo;از درون اندیشه سنتی برنیامد و از این&amp;zwnj;رو نتوانست، در تحول خود، در نسبت میان روشنفکری و اندیشه سنتی تأمل کند&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn15&quot; name=&quot;_ftnref15&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;تلاش میرزا یوسف خان را به فال نیک می&amp;zwnj;گیرد تا به گونه&amp;zwnj;ای پس&amp;zwnj;اندر (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;a posteriori&lt;/span&gt;) چنین تأملی را بازآفرینی کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال طباطبایی به خوبی از سستی روش مستشارالدوله، درست هنگامی که اصول اعلامیه حقوق بشر را در بخش&amp;zwnj;هایی از رساله &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; وارد می&amp;zwnj;کند، آگاهی دارد. اما گفتنی است که جدا از اصل&amp;zwnj;هایی که در رساله آمده است، آنچه اصلاً نیامده است، یعنی اصل حاکمیت، بیشتر از همه بر وزن کاستی&amp;zwnj;های رساله می&amp;zwnj;افزاید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;جای خالی اصل حاکمیت ملت در رساله &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برشمردن کاستی&amp;zwnj;ها و خامی&amp;zwnj;های روش مستشارالدوله به معنی انکار اهمیت کارش نیست. همان طور که نباید همه پیشرفت&amp;zwnj;هایی که در برداشت و دریافت امروزی ما از مفاهیمی چون قانون و مشروعیت قدرت سیاسی پدید آمده است را به حساب او نوشت، مسئولیت همه کژی&amp;zwnj;ها و بدفهمی&amp;zwnj;های همچنان موجود از فرایافت&amp;zwnj;های نوین را هم نباید به گردن او انداخت. اما در بررسی کوشش او برای شناخت دستاورد اساسی سکولاریسم که عبارت از کاهش نفود مفاهیم آسمانی و دینی&amp;nbsp; بر شیوه&amp;zwnj;های مشروعیت بخشیدن به قدرت سیاسی و چگونگی تعریف محتوای حقوق و قوانین است، نمی&amp;zwnj;توان از خام&amp;zwnj;دستی رهیافتش چشم پوشید. اگر در نگرش تاریخی، به جای کوشش برای کشف جوهر همیشگی یک فرهنگ یا آشکار ساختن لاد و بُنی که پنهانی دگرگونی&amp;zwnj;هایی تاریخی را رهبری می&amp;zwnj;کند، گسست&amp;zwnj;هایی که در برهه&amp;zwnj;های زمانی پیش می&amp;zwnj;آید را بیشتر در نظر بگیریم، و دقت خود را بر دگرگون شدن فرایافت&amp;zwnj;ها در انتقال از مجموعه&amp;zwnj;ای فرهنگی به مجموعه فرهنگی دیگر متمرکز کنیم و بخواهیم چگونگی پذیرش مفاهیم را در این جابجایی بافتارها و نقشی که در پویایی یا ایستایی &amp;laquo;بغرنج&amp;raquo;ها در خودشان و در پیوندشان با هم دارند دریابیم، ناگزیریم &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; را با همه اهمیتش سندی بشناسیم که بیشتر نشان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی شکست فکری ما ایرانیان است در برابر شناخت پدیده&amp;zwnj; سکولاریزاسیون. اهمیت این رساله اما ریشه&amp;zwnj;ای هم در این شکست دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شکستی که در نهایت هرچند از &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; ـ با وام گرفتن اصطلاح &amp;laquo;بازتولید&amp;raquo; از طباطبایی به معنی &amp;laquo;تجدید مقولاتی از سنت قدمایی در شرایط جدید در بی&amp;zwnj;اعتنایی به الزامات دوران جدید و تن دردادن به آن&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn16&quot; name=&quot;_ftnref16&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ـ بازتولیدی همچون بازتولیدهای دیگر می&amp;zwnj;سازد، اما چون در روند رویکردی پیش آمده است که می&amp;zwnj;خواسته بنیانی که نظام حقوقی جدید می&amp;zwnj;بایستی بر آن قرار گرفته باشد را درک کند، کمی هم رنگ پیروزی گرفته است. و این همه صرف نظر از اینکه می&amp;zwnj;دانسته یا نمی&amp;zwnj;دانسته آنچه می&amp;zwnj;کوشد سر از رازش دربیاورد سکولاریسم نام دارد. و این دانشِ شاید ندانسته خود را در همان مقدمه کتابش نشان می&amp;zwnj;دهد. اگر فرض را بر این بگیریم که هدف مستشارالدوله تبدیل قانون شرع به حقوق جدید بوده است، اشاره&amp;zwnj;اش به تفاوت پنجگانه میان &amp;laquo;کتاب قانون&amp;raquo; و شریعت بیشتر از هرچیز شایسته اهمیت است. چون برخلاف آنچه پس از آن پی می&amp;zwnj;گیرد، یعنی کوشش برای نشان دادن سازگاری اصول &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر&amp;raquo; با &amp;laquo;روح اسلام&amp;raquo;، ناخواسته از ناسازگاری شکل و شیوه تنظیم و اجرای قانون در بافتار فرهنگ اروپایی با آنچه در بافتار سنتی به نام قانون رواج دارد پرده برمی&amp;zwnj;گیرد. آن دوست خیالی که در مقدمه کتاب، مستشارالدوله برای خودش آفریده است تا سر این معنی را به او بفهماند &amp;laquo;چرا سایر ملل به چنان ترقیات عظیمه رسیده اند و ما در چنین حالت کسالت و بی&amp;zwnj;نظمی، باقی مانده&amp;zwnj;ایم&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn17&quot; name=&quot;_ftnref17&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; گوشزد می&amp;zwnj;کند که &amp;laquo;کتاب قانون&amp;raquo; باید پنج اصلی را رعایت کند : نگارش&amp;zwnj;شان مورد قبول دولت و ملت هر دو باشد، فقط قوانین قابل اجرا گردآوری و نگارش شود، به زبان عمومی نوشته شود، فقط &amp;laquo;مصالح دنیویه&amp;raquo; را شامل باشد، تنها قانونِ مکتوب قانون به حساب بیاید .&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینگونه &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; درست در آغازش شاید ناخواسته و ندانسته در موضع پذیرش فرایند سکولاریزاسیون قرار می&amp;zwnj;گیرد. یکی از مرحله&amp;zwnj;های کانونی این فرایند &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر و شهروند ۱۷۸۹&amp;raquo;، سند بنیادین انقلاب کبیر فرانسه است که ضرورت پیکربندی دوباره ساختار و ساختمان اجتماعی را بازتاب می&amp;zwnj;دهد. اهمیت رساله &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; همچون &amp;laquo;نخستین گام در تدوین مجموعه&amp;zwnj;های قانونی مشروطیت&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn18&quot; name=&quot;_ftnref18&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[18]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، را نیز باید در پیوندش با این سند جست. این رساله در حقیقت بازنویسی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای است از &amp;nbsp;هفده اصل همین اعلامیه در &amp;laquo;نوزده فقره&amp;raquo; ـ که به تعبیر مستشارالدوله &amp;laquo;روح دائمی [...] و جان جمله قوانین فرانسه&amp;raquo; &lt;a href=&quot;#_ftn19&quot; name=&quot;_ftnref19&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[19]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;هستند. این بازنویسی اما همانطور که مؤلفش در نامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای به آخوندزاده توضیح می&amp;zwnj;دهد، به گونه&amp;zwnj;ای خاص صورت گرفته است: &amp;laquo;به جمیع اسباب ترقی و سیویلیزاسیون از قرآن مجید و احادیث صحیح، آیات و براهین پیدا کرده ام که دیگر نگویند فلان چیز مخالف آیین اسلام یا آیین اسلام مانع ترقی &amp;nbsp;وسیویلیزاسیون است.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn20&quot; name=&quot;_ftnref20&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[20]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و همین رویکرد جهت&amp;zwnj;گیری تمام کتاب را به کژراهه می&amp;zwnj;اندازد. چون با ایده&amp;zwnj; حقوق بشر، که انقلاب&amp;zwnj;های آمریکا و فرانسه حامل آن بودند، جهانی نو بر پایه توانایی&amp;zwnj;ها و حقوق فردی زاده شد که با وصله پینه&amp;zwnj;هایی از آیات و احادیث ـ آنگونه که مستشارالدوله می&amp;zwnj;پنداشت ـ نه می&amp;zwnj;توان به پیچیدگی&amp;zwnj;های زیرساخت&amp;zwnj;های فکری&amp;zwnj;اش پی برد و نه دشواری&amp;zwnj;های عملی برپایی&amp;zwnj;اش را سنجید، چه برسد به اینکه از طریق چنین تردستی&amp;zwnj;هایی انتظار داشت &amp;laquo;مبنایی برای تبدیل احکام شرع به مجموعه&amp;zwnj;های قانونی جدید&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn21&quot; name=&quot;_ftnref21&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[21]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; پیدا کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سرخوردگی آخوندزاده پس از خواندن &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; در نامه&amp;zwnj; مورخ هشتم نوامبر ۱۸۷۵ به مستشارالدوله کاملاً هویداست. تمامی نامه آخوندزاده اختصاص دارد به برشمردن مغایرت اصول جدید حکومت با شریعت. اما مهمترین بخش نامه سطرهای آغازین آن است&lt;a href=&quot;#_ftn22&quot; name=&quot;_ftnref22&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[22]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. به زعم آخوندزاده کتاب نه تنها مخاطب خود را اشتباه برگزیده است، بلکه مخاطب واقعی آن وجود هم ندارد. که اگر وجود داشت نیازی به این کتاب نداشت، چون محتوای آن را به شکل کنستیتوسیون و در پی انقلابی نگاشته بود. این مخاطب حقیقی اما هنوز ناموجود، تا هنگامی که به توانایی خودش آگاهی نیابد به وجود نخواهد آمد. آخوندزاده نخست به مستشارالدوله گوشزد می&amp;zwnj;کند که شرط پیدایش &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر&amp;raquo;&amp;nbsp; انقلاب بوده است، سپس با توجه به چگونگی پیدایش و گسترش سکولاریزاسیون در غرب، باز یک قدم دورتر می&amp;zwnj;رود و ظهور انقلاب سیاسی که حقوق بشر زاده آن است را مشروط به &amp;laquo;ترقی علوم&amp;raquo; می&amp;zwnj;بیند که از طریق &amp;laquo;عدم ممانعت دین&amp;raquo; حاصل می&amp;zwnj;شود. یعنی همان نکته&amp;zwnj;ای که ماکس وبر از آن به عنوان تاثیر افسون زدایی بر اصول سازماندهی جوامع سخن می&amp;zwnj;گوید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر پرسش بود یا نبود &amp;laquo;ملت&amp;raquo; را کنار بگذاریم و از نقشی که مقوله &amp;laquo;ملت&amp;raquo; در ساختار نوشته بازی می&amp;zwnj;کند جویا شویم، می&amp;zwnj;بینیم که در ترجمه مستشارالدوله از &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر&amp;raquo;، &amp;laquo;ملت&amp;raquo; همان جایگاهی که در متن اصلی داشت را دیگر ندارد. برگردان ماده سوم &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر&amp;raquo; &amp;minus; &amp;laquo; بنیاد هر حاکمیتی اساساً در نهاد ملت جای دارد. هیچ گروه و فردی نمی&amp;zwnj;تواند قدرتی اعمال کند که آشکارا از ملت برنخیزد&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn23&quot; name=&quot;_ftnref23&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[23]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;minus; در &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; رونوشت بیرنگی می&amp;zwnj;شود از اصل حاکمیت ملت: &amp;laquo;اختیار و قبول ملت، اساس همه تدابیر حکومت است.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn24&quot; name=&quot;_ftnref24&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[24]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در این مفهوم، برآوردنِ خواست ملت می&amp;zwnj;بایستی هدف حکومت باشد. اما چنین سرمشقی برای اداره امور کشور، وقتی معنای اصلی خود را می&amp;zwnj;یابد که سرچشمه&amp;zwnj;ی حاکمیت را پیشاپیش ملت معرفی کرده باشیم، که در هیچکدام از فقره&amp;zwnj;های &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; چنین چیزی را نمی&amp;zwnj;یابیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال می&amp;zwnj;توان فرض کرد که مستشارالدوله ترفندی در کار کرده است تا همان اصل حاکمیت ملت را سرپوشیده بیان کرده باشد. اما تفسیری که در ادامه می&amp;zwnj;آورد نه تنها رونوشتِ بیرنگ اصل حاکمیت ملت را بیرنگ&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند، بلکه راه رسیدن به آنچه شاید در لفافه می&amp;zwnj;خواسته است از آن نشانی بدهد را هم بیراه می&amp;zwnj;کند : &amp;laquo;و این کلمه از جوامع الکلم است و در نزد صاحبان عقول، مرتبه صحتش را حاجت تعریف نیست. و در نقل و شرع اسلام نیز چنین است؛ و آیه کریمه در آل عمران &amp;rdquo;&lt;em&gt;و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک&lt;/em&gt;&amp;ldquo; یعنی اگر بودی تو درشت&amp;zwnj;خوی و سخت&amp;zwnj;گوی، هرآینه پراکنده شدندی اصحاب تو از گرداگرد تو. و آیه شریفه &amp;rdquo;&lt;em&gt;و امرهم شوری بینهم&lt;/em&gt;&amp;ldquo; در این امر باب عظیم است و این باب از مقاصد استشاره است.&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn25&quot; name=&quot;_ftnref25&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[25]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; چنین رهیافتی، که پیشگیری از مخالفت متشرعان را به بهای پندارِ امکانِ برآوردنِ اصل نوین حاکمیت از شرعیت می&amp;zwnj;پردازد، جز مخدوش کردن همان اصل نتیجه&amp;zwnj; دیگری در پی ندارد. اصل حاکمیت ملت اینگونه در پس آیه&amp;zwnj;هایی نامرتبط گم می&amp;zwnj;شود و تا سطح اندرز به حاکمان سقوط می&amp;zwnj;کند : خوب&amp;zwnj;رفتاری با زیردستان، و رایزنی در امور حکومتی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ترجمه&amp;zwnj;ی نارسای مستشارالدوله از بند سوم &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر و شهروند&amp;raquo;، و توضیح نابجایی که در پی آن ترجمه&amp;zwnj;ی نیم&amp;zwnj;بند می&amp;zwnj;آورد تمام ساختمان &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر&amp;raquo; را به هم می&amp;zwnj;ریزد. ترکیب&amp;zwnj;بندی دوباره پیکره&amp;zwnj;ی اجتماعی ـ که سند بنیادین انقلاب فرانسه آن را به گرد سه محور: فرد، ملت و قانون پایه می&amp;zwnj;ریزد ـ در رویکرد مؤلفِ &amp;laquo;یک کلمه&amp;raquo; از هم می&amp;zwnj;پاشد و درک اندیشه سیاسی نوپای ایرانی را از سکولاریزاسیون ناکارآمد می&amp;zwnj;کند. چون آنچه در ایده &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر و شهروند&amp;raquo; نقش بنیانی دارد عبارت است از تاکید بر گسستِ پیوند امور زمینی از مفاهیم آسمانی در &amp;nbsp;عملکردی که به واسطه&amp;zwnj;اش جامعه انسان&amp;zwnj;ها &amp;nbsp;به خودش با توان خودش تسلط پیدا می&amp;zwnj;کند. زندگی چیزی به نام ملت بستگی دارد به شکل&amp;zwnj;گیری و جاافتادگی &amp;laquo;حاکمیت ملت&amp;raquo; به مثابه گسترش همگانی قدرت ِ برآمده از اراده&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; همگانی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بند سوم &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر و شهروند&amp;raquo; به تنهایی چکیده و فشرده&amp;zwnj;ای ست از تجربه&amp;zwnj;ای تاریخی و از کوشش فکری سترگی که در غرب همزمان با آن تجربه نه تنها شکل می&amp;zwnj;گرفته بلکه به آن شکل می&amp;zwnj;داده است. برای بازگشایی علت نارسایی رویکرد مستشارلدوله نمی&amp;zwnj;توان تنها به این تحلیل بسنده کرد که &amp;laquo;انسان ایرانی[...] آنگاه که با مفاهیم جدید آشنا می&amp;zwnj;شد، چون تجربه&amp;zwnj;ی زبانی و تاریخی آن مفاهیم را [...] نداشت، آنها را با درک و شناخت و برداشت تاریخی خود با تجربه&amp;zwnj;ی زبانی خود، تفسیر، تعبیر و بازسازی می&amp;zwnj;کرد&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn26&quot; name=&quot;_ftnref26&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[26]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. چون فروکاستِ مفاهیم نو به مفاهیمی آشنا منطبق با دانسته&amp;zwnj;های فرهنگی به منظور زدون غرابت آنها، تنها شیوه برای راه یافتن به آنها نمی&amp;zwnj;توانسته است باشد. از طرفی نمی&amp;zwnj;توان از آنچه رخ داده است حکم به محتوم بودن آن رخداده بکنیم. مگر آنکه دلایلی ریشه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;تر همچون &amp;laquo;امتناع تفکر در فرهنگ دینی&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn27&quot; name=&quot;_ftnref27&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[27]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; را برای آن قائل باشیم، یعنی فراتر از گسست&amp;zwnj;هایی که تجربه تاریخی در برهه&amp;zwnj;هایی به دنبال می&amp;zwnj;آورد، معتقد باشیم که هر فرهنگ ذاتی دارد که هیچ زیروزبرشدنی هرگز توانایی دگرگون کردنش را ندارد و همه دگرگونی&amp;zwnj;های پدید آمده را باز دوباره همان ذات با خودش همگون می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از این همه سال که گسترش فکرهای نو همراه با تجربه&amp;zwnj; تاریخی نهادهای نو ما را با مفاهیم نو آشناتر کرده است هنوز شناخت و کاوش در چگونگی پیدایش&amp;zwnj;شان نیازمند کوشش فکری جاندار و پیگیری است، چه برسد به آن سال&amp;zwnj;ها که برای نخستین&amp;zwnj;بار ایرانیان از نزدیک با چنین مفاهیمی درگیر می&amp;zwnj;شدند. چنین کوششی را آخوندزاده، آنگونه که از خلال نامه&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;توان دریافت، بیشتر از خود نشان می&amp;zwnj;دهد تا مستشارالدوله که اگرچه راهی نو هم گشوده باشد، اما سطحی بودن رهیافتش به مفاهیم مدرن و دریافت آسان&amp;zwnj;یابی که از آنها ارائه می&amp;zwnj;دهد، امکان هموار کردن همان راه را هم به دشواری فراهم می&amp;zwnj;آورد. سی و چند سال بعد از انتشار یک کلمه، هنگام تدوین متمم قانون اساسی مشروطه،&amp;nbsp; بند سوم &amp;laquo;اعلامیه حقوق بشر و شهروند ۱۷۸۹&amp;raquo;، دوباره در دو اصل نمودی نیمه&amp;zwnj;کاره و نارسا می&amp;zwnj;یابد که عبارتند از اصول بیست و ششم (&lt;em&gt;قوای مملکت ناشی از ملت است. طریقه استعمال آن قوا را قانون اساسی معین می&amp;zwnj;&amp;zwnj;نماید&lt;/em&gt;) و سی و پنجم (&lt;em&gt;سلطنت ودیعه&amp;zwnj;ای است که به موهبت الهی از طرف ملت به شخص شاه تفویض شده&lt;/em&gt;). &amp;laquo;ناشی بودن قوای مملکت از ملت&amp;raquo;، که می&amp;zwnj;بایستی نوید به رسمیت شناختنِ اصل حاکمیت ملت باشد، در سایه ارجاع به &amp;laquo;موهبت الهی&amp;raquo; رنگ می&amp;zwnj;بازد. و بدینسان کژی نگارش این اصل در ادامه کژ&amp;zwnj;خوانی مستشارالدوله می&amp;zwnj;ماند، چون سرچشمه حاکمیت را مستقیم و بدون واسطه، ملت ذکر نمی&amp;zwnj;کند، بلکه امری آسمانی را خاستگاه اصلی حاکمیت بازمی&amp;zwnj;شناسد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;جواد طباطبایی و قضیه(تئورم) سکولاریزاسیون &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال پرسش اینجاست که چرا باور یا ترفند میرزا یوسف خان مبنی بر اینکه احکام شرعی می&amp;zwnj;توانند به نظام حقوقی جدید تبدیل شوند، اینچنین مورد توجه طباطبایی قرار می&amp;zwnj;گیرد؟ به باور ما، تلاش قابل ستایش&amp;zwnj; طباطبایی برای به دست دادن روایتی جدید از حوادث تاریخی بر پایه خوانشی تازه از متن&amp;zwnj;های ایرانی ـ که پهنه بسیار گسترده&amp;zwnj;ای را در برمی&amp;zwnj;گیرد ـ همراه با وسواس شگفت&amp;zwnj;انگیزش در پرهیز از کاربرد مقلدانه و غیرانتقادی دستگاه مفاهیم اندیشه اروپایی برای توضیح مواد تاریخ و تاریخ فرهنگ ایران، در نهایت بر &amp;nbsp;تز جاافتاده و در همان حال قابل بحث و تردیدی استوار شده است که تمام فرایافت&amp;zwnj;های نوین را شکل &lt;em&gt;این&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;&amp;zwnj;جهانی&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;&lt;/em&gt;&amp;zwnj; (سکولاریزه) فرایافت&amp;zwnj;های دینی و &lt;em&gt;آن&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;&amp;zwnj;جهانی&lt;/em&gt; می&amp;zwnj;داند. رویکرد انتقادی به مفاهیم اندیشه اروپایی که طباطبایی می&amp;zwnj;خواهد کارش را با آن شاخص کند، درست در برابر این تز شیوه&amp;zwnj;ای غیر انتقادی پیش می&amp;zwnj;گیرد. این تز در واقع قالبی نظری است برای توضیح پدیده&amp;zwnj;ها که در بسیاری از حوزه&amp;zwnj;های علوم انسانی و اجتماعی رواج دارد. نخستین بار هانس بلومنبرگ آن را &amp;laquo;قضیه سکولاریزاسیون&amp;raquo; نامید و سهم کم ارزشی که در توضیح پدیده&amp;zwnj;ها دارد و کارکرد بیشتر القایی&amp;zwnj;اش را خاطر نشان کرد. آیا روش فکری طباطبایی در همین قالب نظری می&amp;zwnj;گنجد؟ پاسخ به این پرسش چندان آسان نیست، چون می&amp;zwnj;توان در روش او رویکردی دوگانه در قبال این قالب نظری دید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در وهله نخست چنین می&amp;zwnj;نماید که نمی&amp;zwnj;توان کاربرد قضیه سکولاریزاسیون را به طباطبایی منسوب کرد. طباطبایی از کسانی است که بیشتر از هرکس بر سرشت متفاوت اسلام و مسیحیت تاکید می&amp;zwnj;کند. نظر به این تاکید، طبیعی است که آگاهانه از هرگونه قالب نظری که بتواند در حوزه تمدن مسیحی &amp;nbsp;برای توضیح پدیده&amp;zwnj;ها کارآیی داشته باشد، بپرهیزد. قضیه سکولاریزاسیون هم چون یکی از همین قالب&amp;zwnj;های نظری است، پس نمی&amp;zwnj;تواند در دستگاه فکری او نقشی داشته باشد. اما قالب نظری ِ قضیه سکولاریزاسیون از راه دیگری نه تنها در روش استدلالی او سر درمی&amp;zwnj;آورد، بلکه تمام این روش را از آغاز تا پایان راهبری می&amp;zwnj;کند. در حقیقت اعتبار این قضیه چیزی نیست که از سوی او به پرسش گذاشته شود، چون اعتقاد دارد اندیشه نوین از درون اندیشه سنتی برآمده است به گونه&amp;zwnj;ای که &amp;laquo;هر بحثی در اندیشه تجدد به نوعی با نظری بر اندیشه سنتی پیوند دارد&amp;raquo;. این میان هیچگاه این فرض را در نظر نمی&amp;zwnj;گیرد که یک گزاره فلسفی لزوماً نمی&amp;zwnj;بایستی از گزاره تئولوژیک معادلش نتیجه شده باشد، حتی اگر هر دو در یک سپهر تاریخی و فرهنگی و به طور همزمان پدیدار شده باشند. و چون این فرض جایی پیش او ندارد، اعتقاد به پیوند میان اندیشه جدید و اندیشه سنتی که نمودی از همان قضیه سکولاریزاسیون است را به حوزه فرهنگی ایران تعمیم می&amp;zwnj;دهد. از این مرحله به بعد کاربرد تئورم سکولاریزاسیون با بازسازی پیوند میان اندیشه جدید و اندیشه سنتی انجام می&amp;zwnj;گیرد. اندیشه جدید در تاریخ اندیشه ایران، قرینه ایرانی پدیده&amp;zwnj;ای اروپایی نیست اما میان چگونگی زایش و پیدایش&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;توان قرینه&amp;zwnj;سازی کرد. با این تفاوت که توضیح پیدایش قرینه ایرانی با همان مواد ایرانی صورت می&amp;zwnj;گیرد. اما همان منطقی را بازسازی می&amp;zwnj;کند که در پیدایش قرینه اروپایی نقش داشته است. با این حساب مشروعیت این توضیح وابسته به قالب نظری&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;ماند که مشروعیت&amp;zwnj;اش جای سوال دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;افسوس که طباطبایی، در آخرین فصل &amp;laquo;مبانی نظریه مشروطه&amp;zwnj;خواهی&amp;raquo; تنها به اشاره&amp;zwnj; و نه آن هم چندان دقیق از اندیشه بلومنبرگ یاد کرده است. رویارویی باچنین اندیشه&amp;zwnj;ای، با توجه به توانایی&amp;zwnj;های فکری&amp;zwnj; طباطبایی، می&amp;zwnj;توانست بر غنای تأملی درباره ایران بیفزاید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;از مجموعه &amp;laquo;تأملی درباره ایران&amp;laquo; تا کنون جلد نخست و جلد دوم آن که دو بخش دارد، چاپ شده اند. جلد نخست :&amp;nbsp; &lt;em&gt;دیباچه&amp;zwnj;ای بر نظریه انحطاط ایران&lt;/em&gt;، تهران، موسسه نگاه معاصر، ۱۳۸۰؛ و دو بخش جلد دوم که عنوان کلی&amp;nbsp; &lt;em&gt;نظریه حکومت قانون در ایران، &lt;/em&gt;دارد :&lt;em&gt; مکتب تبریز&amp;nbsp; و مبانی تجددخواهی&lt;/em&gt;، تبریز، انتشارات ستوده، ۱۳۸۵؛ &lt;em&gt;مبانی نظریه مشروطه&amp;zwnj;خواهی &lt;/em&gt;، تبریز، انتشارات ستوده، ۱۳۸۶.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;em&gt;مبانی&amp;nbsp; نظریه...&lt;/em&gt;، ص ۱۴&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;em&gt;همانجا&lt;/em&gt;. ص ۱۵.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;em&gt;مکتب تبریز...&lt;/em&gt;، ص ۲۲.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;em&gt;مبانی&amp;nbsp; نظریه...&lt;/em&gt;، ص ۱۵۶.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;em&gt;همانجا&lt;/em&gt;&lt;em&gt;. &lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;em&gt;همانجا&lt;/em&gt;. ص ۹۸.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;em&gt;مکتب تبریز...&lt;/em&gt;، ص ۴۴.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref9&quot; name=&quot;_ftn9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;em&gt;همانجا&lt;/em&gt;&lt;em&gt;. &lt;/em&gt;ص ۴۳.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref10&quot; name=&quot;_ftn10&quot; title=&quot;&quot;&gt;[10]&lt;/a&gt; Michel de Certeau, &lt;em&gt;La faiblesse de croire&lt;/em&gt;, Paris, Le Seuil, 1987&amp;nbsp;; r&amp;eacute;d., &amp;laquo;&amp;nbsp;Points&amp;raquo;, 2003, p. 248 &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref11&quot; name=&quot;_ftn11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;میرزا یوسف مستشارالدوله تبریزی، &lt;em&gt;یک کلمه و دو نامه&lt;/em&gt;، به کوشش محمد صادق فیض، تهران، انتشارات صباح، ۱۳۸۲، ص۳۶.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref12&quot; name=&quot;_ftn12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;em&gt;همانجا.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref13&quot; name=&quot;_ftn13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;em&gt;همانجا&lt;/em&gt;&lt;em&gt;. &lt;/em&gt;ص ۳۷.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn14&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref14&quot; name=&quot;_ftn14&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;em&gt;مبانی&amp;nbsp; نظریه...&lt;/em&gt;، ص ۲۳۵.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn15&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref15&quot; name=&quot;_ftn15&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;em&gt;مکتب تبریز...&lt;/em&gt;، ص۴۳.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn16&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref16&quot; name=&quot;_ftn16&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;em&gt;مبانی&amp;nbsp; نظریه...&lt;/em&gt;، ص ۹۳.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn17&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref17&quot; name=&quot;_ftn17&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;مستشارالدوله، &lt;em&gt;یک کلمه...&lt;/em&gt;، ص ۳۸.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn18&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref18&quot; name=&quot;_ftn18&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[18]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;em&gt;همانجا...&lt;/em&gt;، ص۲۰۱ .&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn19&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref19&quot; name=&quot;_ftn19&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[19]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;مستشارالدوله، &lt;em&gt;یک کلمه...&lt;/em&gt;، ص ۴۵.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn20&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref20&quot; name=&quot;_ftn20&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[20]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;مستشارالدوله به میرزا فتحعلی، ۲۹جمادی الثانی ۱۲۸۶؛ در: فریدون آدمیت، &lt;em&gt;اندیشه&amp;zwnj;های میرزا فتحعلی آخوندزاده&lt;/em&gt;، تهران، انتشارات خوارزمی، ۱۳۴۹، ص ۱۵۵.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn21&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref21&quot; name=&quot;_ftn21&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[21]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;em&gt;&amp;nbsp;مبانی&amp;nbsp; نظریه...&lt;/em&gt;، ص ۲۴۸.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn22&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref22&quot; name=&quot;_ftn22&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[22]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&amp;laquo;دیگر، چند کلمه در خصوص &amp;rdquo;یک کلمه&amp;ldquo; حرف بزنیم. یک کلمه را سراپا خواندم. کتاب بی&amp;zwnj;نظیر است، یادگار خوبست، و نصیحت مفید است ولیکن برای ملت مرده نوشته شده است.&amp;nbsp; در ایران مگر کسی به نصیحت گوش می&amp;zwnj;دهد. در یوروپا نیز سابقاً خیال می&amp;zwnj;کردند که به ظالم نصیحت باید گفت که تارک ظلم شود. بعد دیدند که نصیحت در مزاج ظالم اصلاً مؤثر نیست. پس خودش بواسطه&amp;zwnj;ی عدم ممانعت دین در علوم ترقی کرده، فواید اتفاق را فهمید و بایکدیگر یکدل و یک&amp;zwnj;جهت شده، به ظالم رجوع نموده گفت : از بساط سلطنت و حکومت گم شو. پس از آن کنستتسیونی [چنین در متن] را، که شما در کتاب خودتان بیان کرده اید، خود ملت برای امور عامه و اجرای عدالت وضع کرد. آیا ملت شما نیز قادر است که به ظالم بگوید از بساط سلطنت و حکومت گم شو! هرگز!&amp;raquo; میرزا فتحعلی آخوندزاده، &lt;em&gt;مقالات&lt;/em&gt;، گردآورنده باقر مومنی، تهران، انتشارات آوا، ۱۳۵۱، ص ۹۶ـ۹۷.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn23&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref23&quot; name=&quot;_ftn23&quot; title=&quot;&quot;&gt;[23]&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&amp;laquo;&amp;nbsp;Le principe de toute souverainet&amp;eacute; r&amp;eacute;side essentiellement dans la Nation. Nul corps, nul individu ne peut exercer d&amp;rsquo;autorit&amp;eacute; qui n&amp;rsquo;en &amp;eacute;mane express&amp;eacute;ment.&amp;nbsp;&amp;raquo;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn24&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref24&quot; name=&quot;_ftn24&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[24]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;مستشارالدوله، &lt;em&gt;یک کلمه...&lt;/em&gt;، ص ۵۷.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn25&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref25&quot; name=&quot;_ftn25&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[25]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;&lt;em&gt;همانجا.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn26&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref26&quot; name=&quot;_ftn26&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[26]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;ماشاءالله آجودانی، &lt;em&gt;مشروطه&amp;zwnj;ی ایرانی&lt;/em&gt;، تهران، نشر اختران، چاپ دوم ۱۳۸۳، ص ۸.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn27&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref27&quot; name=&quot;_ftn27&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[27]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;اشاره به تز کانونی آرامش دوستدار و کتابی از او به همین نام. پاریس، انتشارات خاوران،۱۳۸۳.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عکس:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مستشارالدوله، نویسنده &amp;quot;یک کلمه&amp;quot;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/01/23/23879#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18726">آخوندزاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5777">آرش جودکی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18727">بلومنبرگ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4144">تجدد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18723">جواد طباطبایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1">حقوق بشر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3292">سنت و مدرنیته</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/16167">سکولاریزاسیون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2541">سکولاریسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3339">مدرنیته</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18725">مستشار الدوله</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8970">مشروطیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18724">یک کلمه</category>
 <pubDate>Wed, 23 Jan 2013 10:16:56 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23879 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>بررسی پیوند دوران رضاشاه با جنبش مشروطه از خلال دیدگاه داریوش همایون </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/20/10215</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/20/10215&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش جودکی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/rezashah_0.jpg?1327520441&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش جودکی &amp;ndash; همزمان با فر&amp;zwnj;ا رسيدن نخستين سالروز درگذشت داريوش همايون (هشت بهمن)، در اين جستار به يکی از جنبه&amp;zwnj;های کمتر شناخته شده شخصیت او می&amp;zwnj;پردازيم. همايونِ روزنامه&amp;zwnj;نگار را همه می&amp;zwnj;شناسند و نقش مهمی که با پايه&amp;zwnj;گذاری روزنامه &amp;laquo;آیندگان&amp;raquo; در بالابردن سطح روزنامه&amp;zwnj;نگاری در ايران داشته است بر کسی پوشيده نيست. همايونِ سياستگر و کوشندگی&amp;zwnj;های سياسی&amp;zwnj;اش هم چندان ناشناخته نيستند. به ويژه پيدايش &amp;laquo;جنبش سبز&amp;raquo; فرصت داد تا شمار بيشتری با تحليل&amp;zwnj;های روشنگرانه&amp;zwnj; و ژرفش آشنا شوند و بتوانند از پيشداوری&amp;zwnj;های رايج دوری بگيرند. اما داريوش همايونِ انديشمند کمتر مورد توجه قرار گرفته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بررسی جنبش مشروطه در انديشه او جايگاهی مرکزی دارد. همايون جنبش مشروطه را با انديشه نوگری يا تجدد يکی می&amp;zwnj;گيرد، انديشه&amp;zwnj;ای که نوسازندگی همه جانبه جامعه ايرانی را در پی داشت، امکان بازنگری نظام ارزش&amp;zwnj;های فرهنگی را ممکن ساخت، و نوسازندگی روابط اجتماعی و زيرساخت&amp;zwnj;های اداری و اقتصادی را آغاز کرد. اين ميان می&amp;zwnj;بايستی نسبت جنبش مشروطه با انقلاب مشروطه را سنجيد. به عبارت ديگر بايد دانست که جنبش مشروطه در پی برآوردن چه شرایطی بوده است، شرایطی که نبودشان تحقق آرمان&amp;zwnj;های انقلاب مشروطه را دشوار و چه بسا ناممکن می&amp;zwnj;کرده است. بررسی برنامه اصلاحی دوران رضاشاه نيز در همين چشم&amp;zwnj;انداز انجام می&amp;zwnj;گيرد. شناخت آنچه اين اصلاحات را با آرمان&amp;zwnj;های جنبش مشروطه پيوند می&amp;zwnj;داد، به بازشناختِ پيامدهای منفی ميراث آن دوران بهتر ياری می&amp;zwnj;رساند.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نگاه به دوران رضاشاه &amp;ndash; داوری، حساسیت، ضرورت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدت زمان سپری شده از دوران رضاشاه آنچنان فاصله&amp;zwnj;ای با ما دارد که داوری تاریخی در مورد کارنامه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; سیاسی او را امکان&amp;zwnj;پذیر سازد. اما حساسیتی که پرداختن به رضاشاه و دورانش برمی&amp;zwnj;انگیزد، چنان از این فاصله می&amp;zwnj;کاهد که گویی کسی که از زمان کناره&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;اش هفتاد سال می&amp;zwnj;گذرد، همروزگار ما ست. از دلایل ناگزیری چنین حساسیتی همین که ما هنوز، چه بخواهیم چه نخواهیم، در ادامه&amp;zwnj;&amp;zwnj; سیر تاریخی انقلابی هستیم که نظام سلطنتی را برچید و سلسله&amp;zwnj;ای را سرنگون کرد که او بنیان&amp;zwnj;گذارش بود. اما این حساسیت، علی رغم نقش انکارناپذیرش، تنها دلیل وجود احساس همروزگاری با دورانی کمابیش دور نیست. روند تحولات بنیادینی که پیش از به قدرت رسیدن رضاشاه آغاز شده بودند در دوران او شتاب بیشتری گرفت و همپای دگرگونی&amp;zwnj;های پدیدار شده در همان دوران و همچنان در جریان، شالوده&amp;zwnj;های زمانه&amp;zwnj;ای را ریختند که از آن زمان تا کنون زمانه&amp;zwnj;&amp;zwnj; ماست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;left&quot; width=&quot;250&quot; vspace=&quot;20&quot; hspace=&quot;20&quot; height=&quot;330&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/rezashah.gif&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هرچه هم از آن پس انجام یافته و رخ داده به گونه&amp;zwnj;ای، چه از سر موافقت چه از در مخالفت، در ادامه همان دوران بوده است، دورانی که خودش بر زمینه&amp;zwnj; عصری که انقلاب مشروطه گشایشگر آن بود شکل گرفت. به همین سبب دریافت بخش بزرگی از معنای پدیده&amp;zwnj;های اجتماعیِ همروزگار وابسته به بررسی نسبت آنها با میراث آن دوران می&amp;zwnj;ماند. پیشِ&amp;zwnj;پا&amp;zwnj;افتادگی این حرف هم که چگونگی نگرش به گذشته را مسائل کنونی تعیین می&amp;zwnj;کنند، نمی&amp;zwnj;بایست باعث فراموشی آن شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از ضرورت&amp;zwnj;های پیگیری نگاهی آگاهانه به دوران رضاشاه همین بس که امروز جنگ&amp;zwnj;افروزی و ماجراجویی&amp;zwnj;های زمامداران ایران، در ادامه سیاست&amp;zwnj;های مغایر با منافع ایران و ایرانیان، دارد کشور را رو به سوی پرتگاهی هولناک می&amp;zwnj;راند و آینده&amp;zwnj;ای هراسناک برای ایران و تمامیت ارضی&amp;zwnj;اش رقم می&amp;zwnj;زند. آخرین بار که نگرانی&amp;zwnj;هایی اینچنین بر سرنوشت ایران سایه انداخت، مصادف بود با پایان حکومت رضاشاه که اتفاقاً یکپارچه&amp;zwnj;سازی کشور و جلوگیری از پاره پاره شدنش محور اصلی سیاست&amp;zwnj;اش بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تاریخ&amp;zwnj;نگاری دوران رضاشاه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داریوش همایون، اگر نه نخستین، از نخستین کسانی بود که با بررسی پیوند دوران رضاشاه با انقلاب مشروطه ـ که به درستی آن را &amp;laquo;مهمترین رویداد تاریخ همروزگار ایران و آغازگاه هر اندیشه و گرایش سیاسی و اجتماعی ایران امروز&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; می&amp;zwnj;شمرد ـ کوشید رهیافت دیگری را برای شناخت آن دوران در برابر آنچه &amp;laquo;مکتب تاریخ&amp;zwnj;نگاری حزبی&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; می&amp;zwnj;نامید، پایه&amp;zwnj;گذاری کند. بر طبق این تاریخ&amp;zwnj;نگاری جانبدارانه و غیرانتقادی ـ که به باور همایون از سوم شهریور ۱۳۲۰به اینسو باب شده است ـ رضاشاه کسی نیست جز آلت دست استعمار و دورانش یکسره در تقابل با انقلاب مشروطه و در گسست با آرمان&amp;zwnj;های آن قرار می&amp;zwnj;گیرد. در این روایت سیاه&amp;zwnj;و&amp;zwnj;سفید از پدیده&amp;zwnj;های تاریخی، وقتی که رضاشاه به طور خاص و عصر پهلوی به طور عام تجسم خیانت و قطب پلیدی معرفی می&amp;zwnj;شوند، می&amp;zwnj;بایست در برابر آن قطب نیکی را گذاشت و کسی را یافت که تجسم تمام و کمال خدمت باشد. در اولین روایت چنین تاریخ&amp;zwnj;نگاری&amp;zwnj;هایی، این نقش به مصدق واگذار می&amp;zwnj;شود و در روایت دیگری که پس از انقلاب شکل گرفته به خمینی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرق اساسی میان این دو روایت در برداشتی است که از انقلاب مشروطه دارند. پیوند یا گسست با انقلاب مشروطه وآرمان&amp;zwnj;هایش را همچون سنگ محک برای ارزیابی شخصیت&amp;zwnj;های تاریخی و حرکت&amp;zwnj;های اجتماعی قرار دادن این امکان را برای تاریخ&amp;zwnj;نگاری مصدقی فراهم می&amp;zwnj;آورد که طبیعی&amp;zwnj;تر و موفق&amp;zwnj;تر تبارشناسی خود را دنبال کند. چون مصدق نه تنها می&amp;zwnj;خواست خودش را رهرو راهی که مشروطیت گشوده بود تعریف کند بلکه در عمل هم به گونه&amp;zwnj;ای در ادامه&amp;zwnj; آن بود. اما جمهوری اسلامی که انحراف را در همان انقلاب مشروطه می&amp;zwnj;بیند، در تاریخ&amp;zwnj;نگاری رسمی&amp;zwnj;اش نخست می&amp;zwnj;بایست &amp;laquo;مشروعه&amp;raquo; که شیخ فضل&amp;zwnj;الله نوری نمایندگی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کرد را همچون معیار ارزش&amp;zwnj;گذاری در برابر &amp;laquo;مشروطه&amp;raquo; قرار دهد، سپس شخصیت&amp;zwnj;های درجه دوم و سومی همچون مدرس را از اینجا و آنجا دستچین کرده به&amp;zwnj;هم بچسباند و به ضرب بزرگراه به نامشان کردن و چاپ تصاویرشان به روی اسکناس&amp;zwnj;ها برای پر کردن جای خالی آثار و کارهای ناموجودشان بکوشد وجود جریانی پیوسته را ثابت کند که سر آخر رسیده است به خمینی. با وجود چنین اختلاف دیدگاهی، هردو روایت که رویدادهای تاریخی را پیش از بررسی داوری می&amp;zwnj;کنند، رفتاری همسان در قبال کارنامه سیاسی شخصیت&amp;zwnj;های تاریخی آن روزگار دارند: خط بطلان کامل کشیدن بر آن وقتی کارهای انجام یافته چه بسا سترگ را وابسته دودمان پهلوی ببینند&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، و آن را قاب طلا گرفتن بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;توجه به تاثیرش بر سرنوشت کشور، اگر در جهت مخالف با با رژیم سلطنتی&amp;zwnj;اش بیابند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;رضاخانیسم&amp;raquo; هم واژه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که برآمده از دل چنین تاریخ&amp;zwnj;نگاری&amp;zwnj;هایی تازه باب شده است. هرچند چگونگی ساخت واژه &amp;zwnj;خالی از غرض&amp;zwnj;ورزی نیست، اما این مزیت را دارد که ارجاع به شخص رضاشاه و به شکل ویژه&amp;zwnj;ای از قدرت سیاسی را همزمان در خود گرد می&amp;zwnj;آورد. چیزی که در فرایافت&amp;zwnj;هایی همچون &amp;laquo;سزاریسم&amp;raquo; و &amp;laquo;بناپارتیسم&amp;raquo;، که داریوش همایون به کار می&amp;zwnj;گیرد، موجود نیست. &amp;laquo;چگونه می&amp;zwnj;بایست پدیده&amp;zwnj;های همبسته&amp;zwnj; &amp;quot;رضاشاه&amp;quot; و &amp;quot;رضاخانیسم&amp;quot; را دریافت؟ &amp;raquo; پرسشی است که طرحش شاید از گرفتار شدن در بحث&amp;zwnj;های بیهوده و بی&amp;zwnj;پایان جلوگیری کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با آگاهی به ناتوانیِ دیدگاهی صرفاً تاریخی&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;تشریحی برای شناخت چگونگی شکل&amp;zwnj;گیریِ ساختاری سیاسی و سرشتِ آن، همایون همین پرسش را در مرکز تفسیرش از دوران رضاشاه قرار می&amp;zwnj;دهد. تشریح رویدادهای تاریخی به منظور آگاهی از مجموعه حوادثی که به تشکیل چنین ساختاری انجامید، بیگمان خالی از فایده نیست و پرسش&amp;zwnj;هایی از این دست هم بیجا و نامشروع نیستند. اما شیوه&amp;zwnj; بازسازی رویدادهایی که بر بسترشان چنین ساختار سیاسی پدید آمده، همیشه ـ چه سازندگانش به آن خستو (معترف) و آگاه باشند چه نه ـ از پیشفرض و انگاره&amp;zwnj;ای پیروی می&amp;zwnj;کند که سیمای کلی را به مدد معنایی که به خطوطی ویژه از همان سیما می&amp;zwnj;بخشد ترسیم می&amp;zwnj;کند. به عبارت دیگر برداشتی که از ماهیتِ ویژه&amp;zwnj;&amp;zwnj; پدیده&amp;zwnj;هایی مشخص می&amp;zwnj;خواهد به دست دهد، از کوشش برای تشریحِ تکوین همان پدیده&amp;zwnj;ها سبقت گرفته و آن کوشش را پیشاپیش راهبری می&amp;zwnj;کند. اما پیشفرض می&amp;zwnj;بایستی به همان روشنی نهاده شود که ایده&amp;zwnj;ها و انگاره&amp;zwnj;ها پرداخته و گزاریده، و سپس در روند گزارش و در بوته&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; آزمون همان گزارش درستی&amp;zwnj;شان سنجیده شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنا کردن پژوهش بر پایه این روش، از ابتدایی&amp;zwnj;ترین اصولی است که هر پژوهش نقادانه و خردگرایانه&amp;zwnj;ای به کار می&amp;zwnj;گیرد. اما شیوه&amp;zwnj;ای که همان مکتب تاریخ&amp;zwnj;نگاری &amp;laquo;حزبی&amp;raquo; رواج داده است ـ منظور &amp;laquo;شیوه کشکولی&amp;raquo;&amp;zwnj; است که به تعبیر همایون عبارت است از &amp;laquo;روی هم ریختن داده&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;هیچ تحلیل و تنظیم منطقی و توجه به ارزش و درستی آنها&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;ـ باعث می&amp;zwnj;شود پایبندی به چنین روشی شگفت&amp;zwnj;انگیز بنماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حال، اختیار کردن همین روش معمولی پژوهش در حوزه&amp;zwnj;هایی که بر آنها پیشداوری&amp;zwnj;های ایدئولوژیک و تنش&amp;zwnj;های عاطفی چیرگی دارند، بی&amp;zwnj;نیاز از چاشنی بی&amp;zwnj;پروایی نیست. همان بی&amp;zwnj;پروایی که اتفاقاً داریوش همایون داشت و به او امکان می&amp;zwnj;داد تا پدیده&amp;zwnj;های تاریخی و سیاسی را با فاصله و به قول خودش از بیرون بنگرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;جنبش مشروطه از دیدگاه داریوش همایون&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیشفرض همایون مبتنی بر پیوندِش (اتصال) اصلاحات دوران رضاشاه با خواسته&amp;zwnj;های انقلاب مشروطه و نه بُرینِش (انفصال) از آنها، همراه با انگاره&amp;zwnj;ای است که از &amp;laquo;مشروطیت&amp;raquo; به دست می&amp;zwnj;دهد. محدود نکردن جنبش مشروطه به مشروطیت و خلاصه نکردن مشروطیت در پادشاهی از یکسو و یکی گرفتن آن جنبش با مجموعه اندیشه&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;اجتماعیِ برخاسته از درگیری جدی ایرانیان با پدیده مدرنیته از سوی دیگر، به همایون اجازه می&amp;zwnj;دهد تا تجربه&amp;zwnj;های تاریخی ایران از پایان سده نوزدهم به اینسو را با معیار تاثیر همین اندیشه&amp;zwnj;ها بسنجد. چنین سنجشی به پشتوانه دو عامل اساسی صورت می&amp;zwnj;گیرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) آن درگیری با انقلاب مشروطه پایان نگرفت و تا امروز همچنان هرچند به شکلی دیگر و در بافتاری دیگر ادامه دارد،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) آن اندیشه&amp;zwnj;ها که همایون در زیر عنوان &amp;laquo;اندیشه نوگری&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; href=&quot;#_ftn5&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; گردشان می&amp;zwnj;آورد، سنگِ &amp;zwnj;بنای نوسازندگی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; href=&quot;#_ftn6&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; کشور را گذاشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دگرگونیِ نظامِ حکومتی و در پی آن روابط سیاسی&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;اجتماعی از و با آنها آغازید همچنان که امکان بازاندیشی و بازنگری شالوده&amp;zwnj;های فرهنگی. پس &amp;laquo;تا وقتی که مسئله ایران مسئله نوگری یا تجدد است اندیشه&amp;zwnj;های جنبش مشروطه تازگی و نیروی زندگی خود را نگه خواهد داشت.&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; href=&quot;#_ftn7&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;right&quot; width=&quot;280&quot; vspace=&quot;20&quot; hspace=&quot;20&quot; height=&quot;194&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/homayoun.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;نوگری&amp;raquo; همچون اندیشه جنبش مشروطه چیست؟ و &amp;laquo;نوسازندگی&amp;raquo; همچون به عمل درآمدن آن اندیشه کدام است؟ همایون به روشنی اعلام می&amp;zwnj;کند که مرادش از مدرنیته جهان&amp;zwnj;بینی ساخته شده&amp;zwnj;ای ا&amp;zwnj;ست بر پایه خردگرایی (راسیونالیسم)، عرفی&amp;zwnj;گرایی (سکولاریسم) و انسان&amp;zwnj;گرایی (اومانیسم) ؛ و مقصودش &amp;laquo; از مدرنیزاسیون شیوه تازه&amp;zwnj;ای در سازمان دادن زندگی است&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; href=&quot;#_ftn8&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. هردو این پدیده&amp;zwnj;ها بر بستر فرهنگ غرب زاییده و پا&amp;zwnj;به&amp;zwnj;پای هم در فرایندی دراز مدت بالیده&amp;zwnj;اند. در&amp;zwnj;هم&amp;zwnj;تنیدگی آن سه شاخص مدرنیته با هم و هرسه با مدرنیزاسیون، برپیچیدگی شناخت آنها می&amp;zwnj;افزاید. فقط به عنوان نمونه روند سکولاریزاسیون را اگر در نظر بگیریم باید گفت این روند از یکسو بستگی دارد به زایش و گسترش مفاهیم جدید و نگرش&amp;zwnj;های نو در حوزه&amp;zwnj;های فلسفه و دانش و دین، و از سوی دیگر همبستگی دارد با پیشرفت&amp;zwnj;های فنی و صنعتی که خودشان از دستاوردهای آن نگرش&amp;zwnj;های نو هم بهره می&amp;zwnj;برند و هم راه&amp;zwnj; را برایشان هموار می&amp;zwnj;کنند. مدرنیزاسیون همچون فرایندِ پیدایش و بالشِ نهادها و زیرساخت&amp;zwnj;های مادی و فرهنگی در شبکه پیچیده&amp;zwnj;ای پا می&amp;zwnj;گیرد که در آن&amp;zwnj; جهش&amp;zwnj;های فکری و اعتقادی همسویی و همگونی دارند با شکل&amp;zwnj;های سازماندهی فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی&amp;zwnj; و سامانمندسازی جهان. این همگونی را می&amp;zwnj;توان با توجه به آنچه ماکس وبر در مورد ارتباط کاپیتالیسم با اخلاق پروتستانی می&amp;zwnj;گوید، نتیجه خویشاوندی&amp;zwnj;هایی دانست که میان گزینش&amp;zwnj;هایی که این پدیده&amp;zwnj;ها ممکن می&amp;zwnj;سازند برقرار است&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; href=&quot;#_ftn9&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. به عبارت دیگر میان روش و سویه&amp;zwnj;هایی که برمی&amp;zwnj;گزینند گونه&amp;zwnj;ای همجنسی وجود دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی خاستگاه مدرنیته فرهنگ غربی است و تار&amp;zwnj;و&amp;zwnj;پودش تنیده در تاریخ غرب، باید پرسید جنبش مشروطه که به تعبیر همایون بر اندیشه نوگری استوار شده، چگونه مدرنیته را اندیشیده و چه&amp;zwnj;سان آن را گواریده است؟ چنین پرسشی در حقیقت بخشی از پرسشی کلی&amp;zwnj;تر است که به فرایند جهانی&amp;zwnj; شدن باختر از عصر مدرن به اینسو نظر دارد. در چشم&amp;zwnj;اندازی فلسفی این پرسش به جایگاه فلسفه در تاریخ می&amp;zwnj;پردازد که اگر نوشته&amp;zwnj;های کانت درباره روشنگری و انقلاب کبیر فرانسه را فراموش نکنیم، می&amp;zwnj;توان گفت که پیش از همه هگل آن را طرح کرد. از مارکس و نیچه و وبر تا هوسرل و هایدگر و نمایندگان مکتب فرانکفورت و فراتر، فیلسوفان و اندیشمندان بسیاری به این پرسش پرداخته&amp;zwnj;اند، بنیان&amp;zwnj;های نخستین&amp;zwnj;اش ـ هگلیانیسم و فلسفه تاریخ ـ را به نقد کشیده&amp;zwnj;اند، سویه&amp;zwnj;های دیگری به آن بخشیده&amp;zwnj;اند، گسترشش داده&amp;zwnj;اند و چه بسا مناسبت و قابلیتش را به چالش کشیده&amp;zwnj;اند. جهانی شدن غرب یا غربی شدن جهان این پرسش را نیز جهانی کرد، چون روندی دوگانه، یکی درونی و دیگری بیرونی، جامعه&amp;zwnj;های غیرغربی را نیز دیر&amp;zwnj; یا &amp;zwnj;زود در برابر این پرسش قرار داد. از یک طرف نیاز روزافزون به منابع طبیعی، جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جوی کارگر ارزان قیمت برای بهره&amp;zwnj;کشی و بازار جهانی برای فروش کالا باعث شد مرزهای مغرب زمین به تمامی جهان گسترش یابند. با این جهانگشایی پای علوم جدید و تکنولوژی هم به تمامی جامعه&amp;zwnj;های سنتی باز شد. از طرف دیگر در خود این جامعه&amp;zwnj;ها نرخ رشد جمعیت رو به فزونی گرفت، شکل و شیوه تولید دگرگون شد، در پرتو گسترش بازرگانی و شکل&amp;zwnj;گیری فعالیت&amp;zwnj;های اقتصادی به شیوه کلان، شهرهای بزرگ پدید آمدند. با رواج شهرنشینی روابط اجتماعی جدید کم&amp;zwnj;کم جانشین روابط سنتی می&amp;zwnj;شدند که نظام حکومتی را هم دستخوش دگرگونی می&amp;zwnj;کرد. این دگرگونی هم در پیوندی دوگانه با اندیشه&amp;zwnj;های نو می&amp;zwnj;بود: اندیشه&amp;zwnj;های نو طرح نظامی نو را می&amp;zwnj;افکند و نظام نوپا اندیشه&amp;zwnj;های نو را گسترش می&amp;zwnj;داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تاریخ همروزگار ایران هم در این چشم&amp;zwnj;انداز عمومی می&amp;zwnj;گنجد و چون سرآغازش جنبش مشروطه بوده است، همه کسانی که در پی شناخت آن برمی&amp;zwnj;آیند هم ناگزیر به بررسی مفهوم مشروطیت هستند. اما برای ارائه نظریه&amp;zwnj;ای در مورد مشروطه ایرانی تنها نمی&amp;zwnj;توان کنکاش را محدود کرد به مواد تاریخ و اندیشه در ایران، چون سرچشمه آن اندیشه&amp;zwnj;ها در ایران نبوده است. پس پردازش نظریه&amp;zwnj;ای در مورد جنبش مشروطه در آن معنا که همایون از آن مراد می&amp;zwnj;کند، اتفاقاً می&amp;zwnj;بایستی &amp;laquo; &amp;quot;مشروطه ایرانی&amp;quot; را با مشروطه&amp;zwnj;ای که نمی&amp;zwnj;داند چیست&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; href=&quot;#_ftn10&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بسنجد، یعنی با همان مشروطه&amp;zwnj;ای که چه بسا خود مشروطه ایرانی نمی&amp;zwnj;دانسته، اما نادانسته طرحی از آن به دست داده است. حتی اگر در ایران همچون دیگر جامعه&amp;zwnj;های سنتی، گرایش چیره عبارت بوده است از &amp;laquo;فراموش کردن پیوند میان نوسازندگی و تجدد، [میان] میوه و درخت&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; href=&quot;#_ftn11&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;و بهره بردن از دستاورهای مدرنیته مطلوب&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;نموده تا تن دادن به پیکار فکری عظیمی که پذیرش&amp;zwnj;اش طلب می&amp;zwnj;کند، اما میوه در هسته خود درخت را پنهان دارد و اینجا آنجا کاشته می&amp;zwnj;شود و کم&amp;zwnj;کم با وجود محدودیت&amp;zwnj;های اقلیمی و تحت تاثیر آنها ریشه می&amp;zwnj;دواند. مگر می&amp;zwnj;شود آفرینش شعر نو و کار سترگ نیما یوشیج را به &amp;laquo;دریافت نوآیینی&amp;raquo; از نظم قدیم تقلیل داد، و شناخت &amp;laquo;دستگاه مفاهیم&amp;raquo; نظری شعر او و پس از او را &amp;laquo;با توجه به مواد&amp;raquo; شعر کلاسیک به گونه&amp;zwnj;ای که &amp;laquo;آن مفاهیم مبین این مواد باشد&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; href=&quot;#_ftn12&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;raquo; تدوین کرد ؟ پس و پیش کردنِ قافیه و کوتاه و بلند کردنِ مصرع&amp;zwnj;ها جز در چارچوب کوشش نیما برای ایجاد مدلِ وصفی معنا ندارد، مدلی که شعر فارسی نه سنتش را داشت و نه زمینه&amp;zwnj;اش را در هیچ یک از وجوه خود، و بدون آگاهی او از شعر مدرن غربی ناممکن بود&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; href=&quot;#_ftn13&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. همین کانونی شدن بحث قانون نزد متفکران جنبش مشروطه ریشه&amp;zwnj;ای هم در دورترها دارد، بسیار دورتر از تبریز، و نظر دارد به اهمیتی که مسئله قانون در ادبیات و گرایش&amp;zwnj;های سیاسی بعد از انقلاب فرانسه و در واکنش به آن یافته بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین برای بررسی دوران مشروطه و به منظور نشان دادن انحرافی در دل آن که به پیدایش جمهوری اسلامی منجر شده، نمی&amp;zwnj;توان تنها به این تحلیل بسنده کرد که &amp;laquo;انسان ایرانی[...] آنگاه که با مفاهیم جدید آشنا می&amp;zwnj;شد، چون تجربه&amp;zwnj;ی زبانی و تاریخی آن مفاهیم را (که دو روی یک سکه بودند) نداشت، آنها را با درک و شناخت و برداشت تاریخی خود با تجربه&amp;zwnj;ی زبانی خود، تفسیر، تعبیر و بازسازی می&amp;zwnj;کرد&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref14&quot; href=&quot;#_ftn14&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. چون این سکه روی سومی هم دارد&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref15&quot; href=&quot;#_ftn15&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. کاهش معنایی مفاهیم جدید در &amp;laquo;همین جریان آشناسازی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; همراه با افزایش بار معنایی مفاهیم قدیمی بود که در پیوستگی با پیدایش نهادهای جدید تجربه&amp;zwnj;های جدیدی را هم ممکن می&amp;zwnj;ساخت&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref16&quot; href=&quot;#_ftn16&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. جور دیگر بودنی که از جور دیگر زیستن می&amp;zwnj;آمد امکان جورهای دیگر دیدن را هم می&amp;zwnj;آورد تا بشود با همان مفاهیم آشنا جور دیگری و چه بسا ناآشنا اندیشید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس جنبش مشروطه فقط همه آنچه بود نیست، بلکه هر آنچه نبود، هرآنچه خواست باشد و نتوانست بشود هم هست چرا که همچون رخدادی تقلیل&amp;zwnj;ناپذیر به آنچه روی داد، دگرگشت سرنوشت ما که با او و از پی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;آید سرشت&amp;zwnj;اش را هربار روبروی او و رو&amp;zwnj;در&amp;zwnj;روی ما می&amp;zwnj;گذارد. آگاهی به این امر را در رویکرد همایون به جنبش مشروطه می&amp;zwnj;یابیم، رویکردی که ریشه در شناخت برنامه تجدد تقی&amp;zwnj;زاده و همسویی با آن دارد&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref17&quot; href=&quot;#_ftn17&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پروژه انقلاب مشروطه و اصلاحات رضاشاهی &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پروژه انقلاب مشروطه از دیدگاه همایون کوششی است در راه تحقق سه آرمانِ آزادی، ناسیونالیسم و ترقی، که این میان نقش کلیدی و پیوند دهنده&amp;zwnj;ای که گفتمان ناسیونالیسم دارد آنها را از هم جدایی&amp;zwnj;ناپذیر می&amp;zwnj;کند. گرایش&amp;zwnj;های میهن&amp;zwnj;دوستانه&amp;zwnj;، دغدغه&amp;zwnj; دفاع از یکپارچگی کشور و دلمشغولی به استقلال آن، نخستین احساساتی بودند که رویارویی با غرب از دهه&amp;zwnj;های پایانی سده نوزدهم به پیدایش&amp;zwnj; و گسترش&amp;zwnj;شان دامن زد، احساساتی که با آگاهی از پدیده&amp;zwnj;های دوگانه واپسماندگی و وابستگی درهم&amp;zwnj; می&amp;zwnj;آمیخت: &amp;laquo; ایران واپس مانده بود، زیرا بیگانگان سررشته کارها را در دست داشتند، و وابسته به بیگانگان بود، زیرا به سبب واپس&amp;zwnj;ماندگی، توانایی دفاع از خود را نداشت.&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref18&quot; href=&quot;#_ftn18&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[18]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اندیشه آزادی و دموکراسی بیشتر از آنکه بر بنیادهای استوار فلسفی بنا شده باشد راهکاری عملی در خدمت ناسیونالیسمی بود که نوک پیکان&amp;zwnj;اش پیش از هرچیز و هرکس پادشاهی قاجار را نشانه می&amp;zwnj;گرفت چون استبداد و فرومایگی حاکمان را مسئول اصلی واپسماندگی و وابستگی کشور می&amp;zwnj;شناخت. اما همزمان با استبداد&amp;zwnj;ستیزی دشمنی با غرب هم پا می&amp;zwnj;گرفت. ناسیونالیسم ایرانی در نمود مدرنش از همان آغاز در پیوندی دوگانه و متضاد با غرب شکل گرفت. حس غرور و سربلندی که آگاهی به تاریخ ایران و شکوه کهن پیشااسلامی&amp;zwnj;اش ـ رهاورد کوشش و پژوهش&amp;zwnj;های شرق&amp;zwnj;شناسان اروپایی ـ برانگیخته بود نمی&amp;zwnj;توانست مرهمی باشد بر احساس سرافکندگی ناشی از چیرگی غرب و بی&amp;zwnj;نوایی و ناتوانی ایران در برابر آن. از اینجا بود که اندیشه ترقی به نسبت اندیشه آزادی دست بالا را می&amp;zwnj;گرفت. در پس اندیشه ترقی پنداره&amp;zwnj;ی بازآفرینی شکوه باستانی بود که می&amp;zwnj;خواست مسلح به دانش و تکنولوژی اروپایی به رقابت با غرب بپردازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برنامه اصلاحات دوران رضاشاه همین پروژه را در پس&amp;zwnj;زمینه خودش داشت، بخشی از آرمان&amp;zwnj;هایش را برآورد، در سوی و سمتی که افت&amp;zwnj;وخیز انقلاب مشروطه گرفته بود رفت، از کاستی&amp;zwnj;هایی که به میراث برده بود هم کاست هم بر آنها افزود، از آنچه نیمه&amp;zwnj;کاره مانده بود نیمی را به پایان رساند نیمی را ناکار کرد و در همان چشم&amp;zwnj;انداز آنچه اصلاً بنا نشده بود را پی افکند. اراده رضاشاه هم در این میان پشتوانه محکمی برای بالابردن ساختنی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شد، خواست&amp;zwnj;اش به ساختن بر آهنگ پیشرفت&amp;zwnj;&amp;zwnj; کار می&amp;zwnj;افزود و سمت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;سویی به ساخته&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;داد که گاهی کژ می&amp;zwnj;رفت و سایه منش و خلق&amp;zwnj;وخوی&amp;zwnj;اش بر ساختمان رنگ می&amp;zwnj;انداخت که گاهی از سنگینی همان سایه رنگ می&amp;zwnj;باخت. پیش از پرداختن به چگونگی پیوند این دوران با جنبش مشروطه، &amp;laquo;توضیح اینکه چرا بسیاری از مشروطه&amp;zwnj;خواهان دنبال دست نیرومند افتادند&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref19&quot; href=&quot;#_ftn19&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[19]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، بدون اشاره به چند نکته دیگر در مورد انقلاب مشروطه ناکامل خواهد ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از اینکه ژرف اندیشی&amp;zwnj;های در دین و فلسفه و نگرش&amp;zwnj;های علمی پشتوانه اندیشه نوگری در ایران نبوده&amp;zwnj;اند بسیار نوشته&amp;zwnj;اند و نیز از اینکه آشنایی با اندیشه&amp;zwnj;هایی سیاسی نو به صورت دست دوم و بیشتر از راه استانبول و قفقاز بوده. اما کمتر به این نکته پرداخته&amp;zwnj;اند که پیدایش همان اندیشه&amp;zwnj;های سیاسی نو در غربِ همروزگار با جنبش مشروطه و تاثیرگذارنده بر آن بر بستر دگرگونی&amp;zwnj;های زمینه&amp;zwnj;داری بوده است که انقلاب&amp;zwnj;های پی&amp;zwnj;در&amp;zwnj;پی در بافتار سیاسی&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;اجتماعی&amp;zwnj; اروپا پدید آورده بوده&amp;zwnj;اند. این اندیشه&amp;zwnj;ها هم وقتی در جهت خنثی&amp;zwnj;سازی توان ایده&amp;zwnj;های انقلابی به کار نمی&amp;zwnj;رفت، چالش&amp;zwnj;شان بیشتر از هرچیز با مسائل پساانقلابی بوده است. در حالیکه انقلاب مشروطه تازه می&amp;zwnj;بایستی دست&amp;zwnj;به&amp;zwnj;کار اصلاحاتی گسترده می&amp;zwnj;شد برای ایجاد کردن شرایطی همسان با آنها که زمینه&amp;zwnj;ساز انقلاب کبیر فرانسه بوده اند: کاهش نفوذ معنوی دستگاه مذهبی، کاهش قدرت سیاسی اشراف، رشد طبقه سوم&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref20&quot; href=&quot;#_ftn20&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[20]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;در سایه حکومت قانون و افزایش نقش&amp;zwnj;&amp;zwnj;شان در اداره کشور به برکت همکاری با قدرتِ مرکزی از پیش موجود و کارآمد&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref21&quot; href=&quot;#_ftn21&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[21]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. اما فقدان ساختار اداری و اقتصادی در ایران مانع شد که اینهمه چنان که باید پا بگیرد. قدرت اشراف در اداره امور کشور و نفوذ سیاسی آخوندها به جهت نقش غیرقابل انکارشان در انقلاب فزونی گرفتند، تضعیف حکومت مرکزی دست خوانین محلی را بازتر گذاشت و در پایان مشروطه اول از استقلال ایران جز اسمی باقی نماند. رنگِ شکست گرایش از پیش موجودی را پررنگ&amp;zwnj;تر کرد که اولویت را به برنامه&amp;zwnj;های نوسازندگی در جهت پیشرفت و ترقی می&amp;zwnj;داد و نه به گسترش آزادی&amp;zwnj;های سیاسی و برپایی نهادهای دموکراتیک و برقراری حاکمیت مردم. &amp;laquo;دست نیرومند و &amp;rdquo;استبداد منور&amp;ldquo;ی که موج دوم مشروطه&amp;zwnj;خواهان در ناچاری خود آرزو می&amp;zwnj;کردند&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref22&quot; href=&quot;#_ftn22&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[22]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; نتیجه آن ناکامی&amp;zwnj;ها بود اما تحقق آن به گونه&amp;zwnj;ای که پیش آمد دستکار خود سردار سپه&amp;zwnj;ـ رضاشاه بود که توانست با پشت&amp;zwnj;کارداری خستگی&amp;zwnj;ناپذیرش کوشندگان شایسته&amp;zwnj;ای را به گرد خود بسیج کرده و برنامه هیچگاه نیاغازیده&amp;zwnj;ی نوسازندگیِ مشروطه&amp;zwnj; را به گردش بیندازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصلاحات رضاشاهی در کمتر از دو دهه با از مرحله حرف به مرتبه عمل درآوردنِ گفتمان ناسیونالیسم به گونه&amp;zwnj;ای که یکپارچگی ملی راه را برای یکپارچگی دولتی هموار کند و یکپارچگی دولتی در خدمت یکپارچگی ملی دربیاید، همراه &amp;laquo;با رسیدن و به کار بردن ابزار فنی نو از آن سر دنیا، به هر صورت می&amp;zwnj;شد، و شد، محرک درآمدن دوره تاریخ تازه در ایران، پیدا شدن چهره اجتماع تازه، به راه افتادن رشد هویت تازه&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref23&quot; href=&quot;#_ftn23&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[23]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدون وجود این چهره و این تاریخ و این هویت و بدون ریختن شالوده&amp;zwnj;های اساسی کشورداری ـ دادگستری و مالیات&amp;zwnj;بندی ـ و بدون بنیان&amp;zwnj;گذاشتن دیوانسالاریِ کارآمد، پرهیبی (شبحی) هم از حکومت قانون که در مرکز خواسته&amp;zwnj;های جنبش مشروطه قرار داشت هرگز برپا نمی&amp;zwnj;شد. با بنیاد نهادن دانشگاه&amp;zwnj;ها و پایه&amp;zwnj;گذاری صنایع نوین آرمان ترقی جنبش مشروطه تبلوری عینی گرفت. با حذف قدرت خان&amp;zwnj;ها و کاهش نفوذ آخوندها که دادگستری و آموزش&amp;zwnj;و&amp;zwnj;پروش از دست&amp;zwnj;شان به درآمده بود طبقه متوسط با جذب در دیوانسالاری و به استخدام دولت درآمدن هم بیشتر&amp;zwnj;و بیشتر رشد می&amp;zwnj;کرد و هم در اداره کشور سهیم می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما پندار پيشينی که دو مقوله دموکراسی و ناسيوناليسم را همگريز(متنافر) می&amp;zwnj;دانست و به بهای آزادی اولويت را به پيشرفت می&amp;zwnj;داد، با رضاشاه پرتوان&amp;zwnj;تر شد. داوری مثبت درباره رضاشاه مبنی بر اينکه &amp;laquo;ايران از دست رفته را به زندگی باز آورد و جنبش مشروطه را در آرمان&amp;zwnj;های ترقي&amp;zwnj;خواهانه&amp;zwnj;اش تحقق بخشید&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref24&quot; href=&quot;#_ftn24&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[24]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; همايون را از پيش کشيدن اين پرسش بازنمی&amp;zwnj;دارد : &amp;laquo;آيا رضاشاه می&amp;zwnj;توانست بی سرکوبگری، برنامه اصلاحیش را پيش ببرد&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref25&quot; href=&quot;#_ftn25&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[25]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;؟ هرچند همايون رضاشاه را بزرگ&amp;zwnj;ترين شخصيت سياسی ايرانی سده بيستم می&amp;zwnj;داند، پاسخ به اين پرسش او را وامی&amp;zwnj;دارد که بگويد: &amp;laquo; او [رضاشاه] نتوانست احترام و ستايش درخور خدمات حياتی&amp;zwnj;اش را به ايران بدست آورد و همه گناه خودش بود.&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref26&quot; href=&quot;#_ftn26&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[26]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. از خاک برکشيدن ايران و از نو ساختنش بر پايه&amp;zwnj;های نو برای رضاشاه هوس نبود، همت بود. به فراخور درک و دانش&amp;zwnj;اش دیدی نو از نهادهای سياسی و دريافتی نو از فرايند سياسی داشت. اما آن ديد و دريافت بر سرشتی بنياد داشت که کهنه بود، به کهنگیِ سنتِ سلطان مستبد شرقی. بيش از آزمندی کوته&amp;zwnj;بينانه&amp;zwnj;ش آرزوهای بلندپروازانه&amp;zwnj;ش برای ايران را خودکامگی&amp;zwnj;ای که ريشه در خلق&amp;zwnj;و&amp;zwnj;خوی&amp;zwnj;اش داشت و فلسفه حکومتش شد، به زمين زد. و پيامدهای منفی ميراثش از همينجا برخاست : &amp;laquo;گذاشتن فرايند پيشرفت در برابر مردمسالاری،[...]؛ [و] بحران مزمن مشروعيت&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref27&quot; href=&quot;#_ftn27&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[27]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به باور همايون، رضاشاه می&amp;zwnj;بايست و می&amp;zwnj;توانست برنامه اصلاحی&amp;zwnj;اش را بدون سرکوبگری و در چارچوب مشارکت مردمی پيش ببرد. می&amp;zwnj;بايست، چون پيشرفت و مردمسالاری در همراهی با هم تنومند و توانمند می&amp;zwnj;شوند؛ می&amp;zwnj;توانست، چون در برابرش چنان نيروی جدی و مقتدری نبود که اقتدارگرايی و تمرکز محض تصميم&amp;zwnj;گيری در شخص او را توجيه کند. اما او که فرايند دست&amp;zwnj;وپاگير دموکراتيک را نه خوش می&amp;zwnj;داشت و نه برمی&amp;zwnj;تافت، زورگويی را اهرمی کرد برای پيش&amp;zwnj;برد کار، و همچنان که پيشرفت کار را بيشتر به چشم می&amp;zwnj;ديد حق&amp;zwnj;شناسیِ مردم را هم بيشتر چشم می&amp;zwnj;داشت. و همين حق&amp;zwnj;شناسی را رضاشاه خواست که جانشين مشروعيت باشد. چون زير پا گذاشتن قانون، اگر نياز می&amp;zwnj;دانست، شده بود رسمش و خودش را بالاتر از قانون گذاشتن، قانونش. و همين امر چهره &amp;laquo;حکومت قانون&amp;raquo; که برای نخستين&amp;zwnj;بار در ايران پا می&amp;zwnj;گرفت را خدشه&amp;zwnj;دار کرد و به پيدايش شکل ويژه&amp;zwnj;ای از قدرت سياسی انجاميد که &amp;laquo;رضاخانيسم&amp;raquo; می&amp;zwnj;خوانند : اقتدار را شرط لازم و کافی حکومت دانستن. همين دريافت از قدرت و حکومت بود که به محمدرضاشاه رسيد و پس از او تا روزگار ما ادامه يافته است. با اين فرق که امروز با وجود درآمدهای سرشار نفتی که نه در زمان رضاشاه ـ دست&amp;zwnj;به گريبان با کشوری سخت بينوا ـ بلکه تا سال&amp;zwnj;های آغازين دهه هفتاد ميلادی خوابش را هم نمی&amp;zwnj;شد نمی&amp;zwnj;ديد، ويران&amp;zwnj;سازی کشور با چنان جديتی دنبال می&amp;zwnj;شود که جا برای هيچگونه حق&amp;zwnj;شناسی نمی&amp;zwnj;گذارد و حکومت را وامی&amp;zwnj;دارد تا بنيان مشروعيت&amp;zwnj;اش را در بندگیِ مردم بجويد.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;داوری همايون که از هيچ چيز چشم نمی&amp;zwnj;افکند چشم از سنجش نوع ناسيوناليسمی که رضاشاه رواج داد کمی نگاه می&amp;zwnj;دارد. به تعبير همايون، رضاشاه ايران را از ايرانی&amp;zwnj;ها جدا در نظر می&amp;zwnj;گرفت، چون تجربه&amp;zwnj;های ناگوارش از مردمان، از فرو تا فرادست&amp;zwnj;ترين لايه&amp;zwnj;های اجتماعی، انسان ايرانی را از نظرش انداخته بود : &amp;laquo; او [رضاشاه] بسيار پيش از [ژنرال] دوگل، عشق به نياخاک را به دشواری می&amp;zwnj;توانست به مردمی که بالفعل در نياخاک می&amp;zwnj;زيستند بکشاند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref28&quot; href=&quot;#_ftn28&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[28]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;raquo; آميزش اين خوارداشت و آن بزرگداشت نمی&amp;zwnj;توانست بر جنس و صفت همان ناسيوناليسم اثر نگذارد. با همه همپوشی&amp;zwnj;های موجود ميان ديدگاه داريوش همايون و نگاه ابراهيم گلستان، اين آخری گامی فراتر می&amp;zwnj;گذارد و منحرف شدن ِ سمت پيشرفت مملکت را در همين رويکرد رضاشاه به ناسيوناليسم می&amp;zwnj;داند و چون، به قول خودش، &amp;laquo;در گذشته اين انحراف در آينده را نمی&amp;zwnj;ديدند، يا نديديم بگويند&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref29&quot; href=&quot;#_ftn29&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[29]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بايد آن را بازگفت : &amp;laquo;می&amp;zwnj;کوبيد و می&amp;zwnj;روبيد تا بسازد و قدرت را از آنِ خود نگهدارد، و ايران و ميهن را با خودش يکی بداند و بخواهد که ديگران نيز آنها را يکی بپندارند. ميهن&amp;zwnj;پرستی&amp;zwnj;اش نوعی خودپسندی بود. مردم اگر برای او بودند بود که بودند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref30&quot; href=&quot;#_ftn30&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[30]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شعار نابخردانه &amp;laquo;خدا، شاه، ميهن&amp;raquo; نماد انحرافی شد که تنها سمت پيشرفتِ کشور را منحرف نکرد، نگرش ناسيوناليستی را هم به بيراهه کشاند، تا آنجا که دشمنی با سلسله پهلوی به دشمنی با ايران کشيد. حتا آنها که گرايش&amp;zwnj;های افراطی ناسیوناليستی را در کارنامه&amp;zwnj; سياسی خود داشتند، نتوانستند يا نخواستند اين دو را از هم سوا کنند و در بزنگاه سرنوشتِ کشور دشمنی با نظام سلطنتی چشم&amp;zwnj;شان را چنان بست که آينده ايران را با فرمانبری از خمينی که بهتر از ديگران آن دشمنی را رهبری می&amp;zwnj;کرد تاخت زدند. پندارِ يگانگی شاهان پهلوی با ايران کم آب به آسيابِ احساس بيگانگی با کشور نريخت. و کسانی که پس از آنها به قدرت رسيدند با کشور آن کرده و می&amp;zwnj;کنند که سپاهی بيگانه با سرزمينی مغلوب، و نه غم پاره&amp;zwnj;پاره شدندش را دارند و نه باکی از آن، اگر قرار باشد که دوران به کام&amp;zwnj;شان نگردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از برنامه اصلاحی پهلوی تا انقلاب اسلامی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شايد برآورد همين پيامدهای منفی ميراث رضاشاه، گلستان را بر آن داشته تا در آخرين نوشته&amp;zwnj;ای که از او منتشر شده است، با زبان خودش از دهان پدرش، نماينده شيراز در مجلس موسسان برای نصب جانشين پادشاهی قاجار، بنويسد : &amp;laquo;سال ها بعد برايم مي گفت هرچند اين که پهلوی شد شاه به درد مملکت مي خورد و در حد وضع عمومی راه ديگری به پيشرفت نمی&amp;zwnj;شد ديد، اما ای کاش مي شد بود، می&amp;zwnj;شد ديد، می&amp;zwnj;شد رفت.&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref31&quot; href=&quot;#_ftn31&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[31]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; آن ديد &lt;i&gt;شايدبودی&lt;/i&gt; بود که انگار آن زمان نبود تا بتواند راهی ديگر برای رفتن و شدن بگشايد، اما از آن روزگار تا کنون شدنی&amp;zwnj;های بسياری شده و ناشدنی&amp;zwnj;های بسيارتری ناشده مانده اند. آن ديد بايد امروز باشد و ما بايد بتوانيم چيز ديگری بشويم و در راه ديگرتری برويم. ضرورت داوری عادلانه و بدون جانبداری دوران رضاشاه هم در راه اين هدف بايد باشد. و چون ويژگی هر پديده تاريخی &amp;laquo;واقع&amp;zwnj;ـ شدگی&amp;raquo; و &amp;laquo;رخدادگی&amp;raquo; است، آنچه می&amp;zwnj;بايستی در نظر گرفت شده&amp;zwnj;های دگرگون&amp;zwnj;کننده آن دوران هستند.&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برنامه اصلاحی رضاشاه با اصلاحات اراضی و آزادی بيشتر زنان و گسترش بيشتر آموزش همگانی در زمان پادشاهی محمدرضاشاه ادامه يافت تا شرايطی همسان با آنچه زمينه&amp;zwnj;ساز انقلاب فرانسه&amp;zwnj;اش شمرديم فراهم آورد. &amp;laquo;به برکت اصلاحات رضاشاهی و رونق اقتصادی محمدرضاشاهی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref32&quot; href=&quot;#_ftn32&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[32]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;raquo; طبقه متوسط ايران بدل شد به يک نيروی بزرگ اجتماعی متشکل از مردان و زنانی &amp;laquo;که، به نقل از خود همايون، خود را از هيچ&amp;zwnj;کس کمتر نمی&amp;zwnj;ديدند و به حق در درستی بسياری از سياست&amp;zwnj;ها و استراتژی&amp;zwnj;ها ترديد داشتند، خواهان مشارکت در فرايند سياسی می&amp;zwnj;بودند و اين استدلال ـ بهانه را که فرماندهی پادشاه برای توسعه کشور ضرورت دارد، برنمی&amp;zwnj;تافتند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref33&quot; href=&quot;#_ftn33&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[33]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با اين حساب آيا می&amp;zwnj;توان حکم کردکه &amp;laquo;انقلاب اسلامی پسزنشی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;backlash&lt;/span&gt; به سراسر جنبش مشروطه&amp;zwnj;خواهی بود&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref34&quot; href=&quot;#_ftn34&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[34]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;؟ به عبارت ديگر آيا می&amp;zwnj;توان انقلابی که در سال پنجاه&amp;zwnj;و&amp;zwnj;هفت رخ داد را به تمامی به صفت اسلامی&amp;zwnj;اش فروکاست؟ بيگمان در نظر نگرفتنِ صفت اسلامیِ &amp;laquo;زمين لرزه سياسی ۱۳۵٧&amp;raquo; هم چشم بستن بر اين واقعيت است که در آن انقلاب گفتمان اسلامی دست بالا را يافت، و هم بستن راه بر پژوهشی است که می&amp;zwnj;کوشد چرايی آن بالادستی را بيابد. پافشاری بسياری بر اين کار می&amp;zwnj;تواند &amp;laquo;به دليل نابجائی انقلاب اسلامی و سرخوردگی و شکست خود آنان&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref35&quot; href=&quot;#_ftn35&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[35]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; باشد. اما کوشش برای جدا جدا در نظر گرفتن انقلاب و صفتش می&amp;zwnj;تواند تنها &amp;laquo;برخاسته از تاثيرات نظريه بی&amp;zwnj;اعتبار ماترياليسم تاريخی و کيش انقلاب&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref36&quot; href=&quot;#_ftn36&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[36]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; نباشد. چون &amp;laquo;انقلاب&amp;raquo; مثل &amp;laquo;مردم&amp;raquo; اسم جمع است، يعنی اسم عامی است در صورت مفرد ودر معنی جمع برای ناميدن مجموعه دگرگونی&amp;zwnj;های بيشماری که کانون&amp;zwnj;هايشان در لايه&amp;zwnj;ها و روابط اجتماعی گوناگون پراکنده اند و نمی&amp;zwnj;توان کانونی را ـ اينجا شکل حکومت ـ کانونی مطلق دانست و کانون&amp;zwnj;های ديگر را در مقايسه با آن فاقد اعتبار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فروکاستِ انقلاب به صفت اسلامی&amp;zwnj;اش نتيجه گزينشِ &amp;laquo;جايگاهِ برفراز&amp;raquo; و نگرش از بلندا&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref37&quot; href=&quot;#_ftn37&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[37]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; است برای ديدنِ پديده انقلاب. به گمان اينکه موقعيتش به او اجازه می&amp;zwnj;دهد تا کاملاً بر آنچه می&amp;zwnj;بيند محاط باشد، بيننده از چنين جايگاهی برداشت&amp;zwnj;ش از پديده را خردِ فراگيرنده آن می&amp;zwnj;داند و در واقع تنها بينش خود را می&amp;zwnj;بيند. اما پديده&amp;zwnj;ها از يکسو در شبکه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای پيچيده&amp;zwnj; مدام به هم و درهم می&amp;zwnj;تنند و از سوی ديگر نگاه بيننده&amp;zwnj;ی خواه ناخواه درگير در يک يا بسیاری از همان پديده&amp;zwnj;ها را در اين تنش شرکت می&amp;zwnj;دهند. با گزينش &amp;laquo;جايگاهِ برفراز&amp;raquo; و &amp;laquo;نگرش از بلندا&amp;raquo; بيننده اين درهم&amp;zwnj;آميختگی را نمی&amp;zwnj;بيند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس بايسته&amp;zwnj;تر همان است که بر طبق انگاره&amp;zwnj; همايون از جنبش مشروطه که تا اينجا دنبال کرده ايم &amp;laquo;انقلاب اسلامی&amp;raquo; را هم در چشم انداز جنبش مشروطه بررسی کنيم تا بتوانيم بخشی از درهم&amp;zwnj;آميختگی&amp;zwnj;اش با خودمان و با پديده&amp;zwnj;های ديگر را در نظر بگيريم. دو پاره نخست شعار اصلی انقلاب اسلامی يعنی &amp;laquo;استقلال و آزادی&amp;raquo; بخشی از همان آرمان&amp;zwnj;های جنبش مشروطه را پژواک می&amp;zwnj;داد، و پاره پايانی که ابتدا &amp;laquo;حکومت اسلامی&amp;raquo; بود در کشاکش با آرمان ديگر، مردمسالاری، &amp;laquo;جمهوری اسلامی&amp;raquo; شد. اگرچه در عمل همان حکومت اسلامی باقی ماند، با اين حال حرف جمهوری، هرچند نیم&amp;zwnj;بند، هرچند حرفی، باز حرف کمی نيست، چون برابری را حرفِ نوشته&amp;zwnj;ی قانون کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه انقلاب با دستِ صفت اسلامی&amp;zwnj;اش&amp;zwnj; پس می&amp;zwnj;زد با پايی که ریشه در آرمان&amp;zwnj;هاي جنبش مشروطه داشت پيش می&amp;zwnj;کشيد. با اين حساب انگار که جنبش مشروطه می&amp;zwnj;بايستی در مدت شصت و چند سال اصلاحاتی را برمی&amp;zwnj;انگيخت که در روندشان نخست &amp;laquo;برابریِ موقعيت&amp;zwnj;ها&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref38&quot; href=&quot;#_ftn38&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[38]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در پيکره جامعه جا باز کند و پا بگيرد. سپس از پابرجايیِ برابریِ موقعيت&amp;zwnj;ها شرايط به جايی برسد که درخواستِ نقش بستنِ&amp;nbsp;برابری بر پيکره سياسی و ثبت و حکِ آن در مجموعه حقوق و قوانين همچون خواستِ همگانیِ برپايیِ حکومت قانونی نمود بيابد. حکومت قانونی ـ يا همان حکومت مردم که در آن &amp;laquo;نه تنها فرمانروا بالاتر از قانون نيست بلکه قانون را مردم فرمانروا می&amp;zwnj;گزارند&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref39&quot; href=&quot;#_ftn39&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[39]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;ـ آرزوی انقلاب مشروطه بود و سراب انقلاب پنجاه و هفت شد. اما گذر از سراب، امکان دستيابی به آن را به آيندگان&amp;nbsp;نويد داد.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;hr align=&quot;left&quot; width=&quot;33%&quot; size=&quot;1&quot; /&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;داریوش همایون، &lt;i&gt;صد سال کشاکش با تجدد&lt;/i&gt;، هامبورگ، نشر تلاش ۱۳۸۵، ص ۱۲.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همایون&amp;nbsp;صفت &amp;laquo;حزبی&amp;raquo; را معادل &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;partisan &lt;/span&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;می&amp;zwnj;گذارد. &amp;laquo;پارتیزان&amp;raquo; سوای معنای آشنایش همچون اسم،&amp;nbsp;کسی است که به شخصی، آموزه&amp;zwnj;ای و یا حزبی &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;parti&lt;/span&gt;، یعنی تعلق خاطر و سرسپردگی، داشته باشد. همچون صفت، بیانگر&amp;nbsp;پیروی متعصبانه از عقیده&amp;zwnj;ای پیشاپیش موجود است .&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;بی&amp;zwnj;جهت نیست که داریوش همایون مهمترین کتابش، &amp;laquo;صد سال کشاکش با تجدد&amp;raquo;، را به یاد حسن تقی&amp;zwnj;زاده و علی&amp;zwnj;اکبر داور تقدیم کرده است. البته چنین واکنشی تنها به تقدیم&amp;zwnj;نامه محدود نمی&amp;zwnj;شود. کم نیستند شخصیت&amp;zwnj;های فرهنگی و سیاسی&amp;nbsp;که در همین کتاب، کارنامه&amp;zwnj;شان با توجه به نقشی که در&amp;nbsp;این کشاکش صد و چند ساله بازی کرده&amp;zwnj;اند، ارزیابی شده&amp;nbsp;است. با این حال می&amp;zwnj;توان به جای خالی بررسی تاثیر اندیشه&amp;zwnj;های گردآمده در مرامنامه &amp;laquo;انجمن ایران جوان&amp;raquo;، که علی&amp;zwnj;اکبر سیاسی از پایه&amp;zwnj;گذارانش بود، بر شکل&amp;zwnj;گیری برنامه&amp;zwnj; اصلاحات رضاشاهی اشاره کرد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همایون، &lt;i&gt;صد سال...&lt;/i&gt;، ص ۲۲.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn5&quot; href=&quot;#_ftnref5&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Modernit&amp;eacute;, Modernity&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn6&quot; href=&quot;#_ftnref6&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Modernisation, Modernization&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn7&quot; href=&quot;#_ftnref7&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;داریوش همایون، &lt;i&gt;پیشباز هزاره سوم&lt;/i&gt;، هامبورگ، نشر تلاش، ۲۰۰۹، ص ۱۰۹.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn8&quot; href=&quot;#_ftnref8&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همایون، &lt;i&gt;صد سال ...&lt;/i&gt;، ص ۱۶٧.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn9&quot; href=&quot;#_ftnref9&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Wahlverwandtschaften&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn10&quot; href=&quot;#_ftnref10&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;جواد طباطبایی، &lt;i&gt;نظریۀ حکومت قانون در ایران&lt;/i&gt;، تهران ، انتشارات ستوده، ۱۳۸۶، ص ۱۶.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn11&quot; href=&quot;#_ftnref11&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;همایون، &lt;i&gt;صد سال ...&lt;/i&gt;، ص &lt;/span&gt;۱۶٧.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn12&quot; href=&quot;#_ftnref12&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;طباطبایی، &lt;i&gt;نظریۀ حکومت...&lt;/i&gt;، ص ۱۶.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn13&quot; href=&quot;#_ftnref13&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همین استدلال را می&amp;zwnj;توان در مورد نثر نوین فارسی به کار گرفت. &amp;laquo;چرند&amp;zwnj;و&amp;zwnj;پرند&amp;raquo; دهخدا همچون نخستین نمونه آن در تاریخ ادبیات فارسی بی&amp;zwnj;سابقه است.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn14&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn14&quot; href=&quot;#_ftnref14&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;ماشاءالله آجودانی، &lt;i&gt;مشروطه&amp;zwnj;ی ایرانی&lt;/i&gt;، تهران، نشر اختران، چاپ دوم ۱۳۸۳، ص&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn15&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn15&quot; href=&quot;#_ftnref15&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;تعبیر &amp;laquo;روی سوم سکه&amp;zwnj;ی سه&amp;raquo;&amp;nbsp;را&amp;nbsp;از یداله رویایی وام گرفته&amp;zwnj;ام. &lt;i&gt;رک&lt;/i&gt;: یداله رویایی، &amp;laquo;این سکه&amp;zwnj;ی سه رو&amp;raquo;،&amp;nbsp;عبارت از چیست؟، تهران، انتشارات آهنگ دیگر، ۱۳۸۶.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn16&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn16&quot; href=&quot;#_ftnref16&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به عنوان مثال واژه &amp;laquo;حقوق&amp;raquo; را در نظر بگیریم که&amp;nbsp;محمدعلی فروغی در سخنرانی خود به سال ۱۳۱۵ در دانشکده حقوق دانشگاه تهران به تاریخچه آن اشاره می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;حقوق از اصطلاحاتی است که در زبان ما تازه است و شاید بتوان گفت که تقریبا از همان زمان که مدرسه علوم سیاسی تاسیس شده است این اصطلاح هم رایج گردیده و آن به تقلید و اقتباس از فرانسویان درست شده است، و در همه ممالک اروپا برای این معنی این قسم اصطلاح ندارند. فرانسویان مجموع قوانین و مقررات الزامی را که بر روابط اجتماعی مردم حاکم است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;droit&lt;/span&gt; می گویند، و ما چون این کلمه را &amp;laquo;حق&amp;raquo; ترجمه کرده بودیم، لفظ جمع آن را گرفته برای آن معنی اصطلاح کردیم، مناسبتش هم این است که قوانین و مقررات الزامی وقتی که میان قومی برقرار باشد مردم نسبت به یکدیگر حقوقی پیدا می&amp;zwnj;کنند که باید رعایت نمایند. حاصل این که &amp;laquo;حقوق&amp;raquo; که می&amp;zwnj;گوییم مقصود قوانین کشور است، و علم حقوق علم به قوانین و دانشکده حقوق مدرسه&amp;zwnj;ای است که در آن جا قوانین تدریس می&amp;zwnj;شود. تاسیس مدرسه علوم سیاسی هم برای همین بود که وزارت امور خارجه مامورینی تربیت کند که به اندازه لزوم از قوانین اطلاع داشته باشند تا بهتر بتوانند در مقابل خارجیان حقوق کشور خود را حفظ کنند.&amp;raquo; &amp;nbsp;(&lt;a href=&quot;http://www.voanews.com/persian/news/iran/Froughi-2011-11-11-133705093.html&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn17&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn17&quot; href=&quot;#_ftnref17&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;عبارتی که همایون برای توصیف تقی&amp;zwnj;زاده به کار می&amp;zwnj;برد را می&amp;zwnj;توان بی&amp;zwnj;کم&amp;zwnj;کاست درباره خود او به کار گرفت: &amp;laquo;او نمی&amp;zwnj;توانست پیش از آنکه عمیقا فرنگی شود عمیقا ایرانی نشده باشد&amp;raquo; (همایون، &lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص ۱٧٤) و آنچه تقی&amp;zwnj;زاده در سال ۱۳۲٤ نوشته را همایون می&amp;zwnj;توانست ـ با جایگزینی واژه&amp;zwnj;هایی دیگر اینجا و آنجا و اندکی تغییر در شیوه نگارش ـ بنویسد : &amp;laquo; منظور من از تمدنی که غایت آمال ما&amp;nbsp;باشد تنها باسوادی مردم و فراگرفتن&amp;zwnj;شان مبادی علوم را، یا تبدیل عادات و&amp;nbsp;لباس و وضع ظاهری آنها بر عادات مغربی نیست بلکه روح تمدن و فهم و پختگی و رشد اجتماعی و روح تساهل و آزادمنشی و آزاده&amp;zwnj;فکری و مخصوصا خلاصی از تعصبات افراطی و متانت فکری، و وطن&amp;zwnj;دوستی از نوع وطن&amp;zwnj;دوستی مغربیان و شهامت و فداکاری در راه عقاید خود است که هنوز به این مرحله نزدیک نشده&amp;zwnj;ایم&amp;raquo; (جمشید بهنام، &lt;i&gt;برلنی&amp;zwnj;ها، اندیشمندان ایرانی در برلن&lt;/i&gt;، تهران، انتشارات فرزان، ۱۳٧۹، ص ۱۹۲؛ &lt;i&gt;آورده&lt;/i&gt; &lt;i&gt;در&lt;/i&gt;: همایون،&amp;nbsp;&lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص ۱٧٤).&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn18&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn18&quot; href=&quot;#_ftnref18&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[18]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همایون، &lt;i&gt;پیشباز...&lt;/i&gt;، ص ۱۱۰.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn19&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn19&quot; href=&quot;#_ftnref19&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[19]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همایون،&amp;nbsp;&lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص ۱۳.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn20&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn20&quot; href=&quot;#_ftnref20&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[20]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Le tiers &amp;eacute;tat&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn21&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn21&quot; href=&quot;#_ftnref21&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[21]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Cf. Alexis de Tocqueville,&lt;i&gt; L&amp;rsquo;Ancien R&amp;eacute;gime et la R&amp;eacute;volution&lt;/i&gt;, &amp;OElig;uvres compl&amp;egrave;tes, sous la direction de J.-P. Mayer, tome deuxi&amp;egrave;me, Paris, Gallimard, 1952, vol. I&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn22&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn22&quot; href=&quot;#_ftnref22&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[22]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همایون،&amp;nbsp;&lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص۱٧۶.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn23&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn23&quot; href=&quot;#_ftnref23&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[23]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;ابراهیم گلستان، &amp;laquo;با محمد بهمن بیگی و لحظه&amp;zwnj;های شرافت نورانی&amp;raquo;،&amp;nbsp;&lt;i&gt;فصلنامه نگاه نو&lt;/i&gt;، شماره ۶۸، بهمن ۱۳۸٤، ص ۵٧.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn24&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn24&quot; href=&quot;#_ftnref24&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[24]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همايون، &lt;i&gt;پيشباز...&lt;/i&gt;، ص ۱۳۲. در جايی ديگر همايون می&amp;zwnj;نويسد : &amp;laquo;رضاشاه پس از شاه&amp;zwnj;اسماعيل و نادرشاه و آقامحمدخان کسی بود که از ايران پاره&amp;zwnj;پاره کشوری ساخت و حتا اگر هيچ کار ديگری جز بيرون کشيدن خوزسنان از دهان انگليس نکرده بود نامش جاويدان می&amp;zwnj;ماند&amp;raquo; (همايون،&amp;nbsp;&lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص ۲٤).&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn25&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn25&quot; href=&quot;#_ftnref25&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[25]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همايون،&amp;nbsp;&lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص ۲٧.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn26&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn26&quot; href=&quot;#_ftnref26&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[26]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همايون، &lt;i&gt;پيشباز...&lt;/i&gt;، ص ۱۳۲.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn27&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn27&quot; href=&quot;#_ftnref27&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[27]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همايون،&amp;nbsp;&lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص ۲۹.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn28&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn28&quot; href=&quot;#_ftnref28&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[28]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;i&gt;همانجا. &lt;/i&gt;ص ۲۸.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn29&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn29&quot; href=&quot;#_ftnref29&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[29]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;گلستان، &amp;laquo;با محمد بهمن بيگی...، ص ۵۸.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn30&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn30&quot; href=&quot;#_ftnref30&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[30]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;i&gt;همانجا.&lt;/i&gt; ص ۵٧.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn31&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn31&quot; href=&quot;#_ftnref31&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[31]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;ابراهيم گلستان، &lt;i&gt;رشد يک نوسال در...&lt;/i&gt;، &lt;a href=&quot;http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/archive/2011/november/02/article/-648235a7ee.html&quot;&gt;روز آنلاين، &lt;span&gt;۱۱آبان ۱۳۹۰&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn32&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn32&quot; href=&quot;#_ftnref32&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[32]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;همايون، &lt;i&gt;پيشباز...&lt;/i&gt;، ص ۱۱٤.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn33&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn33&quot; href=&quot;#_ftnref33&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[33]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;i&gt;همانجا&lt;/i&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn34&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn34&quot; href=&quot;#_ftnref34&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[34]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;i&gt;همانجا.&lt;/i&gt; ص ۱۱۵.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn35&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn35&quot; href=&quot;#_ftnref35&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[35]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همايون،&amp;nbsp;&lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص ٧۶.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn36&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn36&quot; href=&quot;#_ftnref36&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[36]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;i&gt;همانجا.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn37&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn37&quot; href=&quot;#_ftnref37&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[37]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;جايگاهِ بر فراز &amp;raquo; و &amp;laquo;نگرش از&amp;nbsp;بلندا&amp;raquo; اشاره دارد به این تعبير موريس مرلوپونتی: &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;La position de survol ou en surplombe&lt;/span&gt; .&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn38&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn38&quot; href=&quot;#_ftnref38&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[38]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; L&amp;rsquo;&amp;eacute;galit&amp;eacute; des conditions.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn39&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn39&quot; href=&quot;#_ftnref39&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[39]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;همايون،&amp;nbsp;&lt;i&gt;صد&lt;/i&gt; &lt;i&gt;سال...&lt;/i&gt;، ص&amp;nbsp;۲٧.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/20/10215#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5777">آرش جودکی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8968">داریوش همایون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8969">رضاشاه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8970">مشروطیت</category>
 <pubDate>Thu, 19 Jan 2012 23:10:27 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10215 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>«ایران» نام دیگر برابری</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/27/7922</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/27/7922&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش جودکی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;480&quot; height=&quot;320&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/iran-protest.jpg?1320523617&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش جودکی &amp;minus; تبعیض&amp;zwnj;هایی که به احساسات جدایی&amp;zwnj;طلبی در ایران امروز دامن می&amp;zwnj;زنند ریشه در صفت &amp;laquo;اسلامی&amp;raquo; نظام حاکم دارند و نه در برتری&amp;zwnj;جویی&amp;zwnj;های یک قوم خاص در قبال قوم&amp;zwnj;های دیگر.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از سوی دیگر اقبالی که قوم&amp;zwnj;سالاری از پس فروپاشی کشورهای سوسیالیستی یافته است، زمینه&amp;zwnj;ی مناسبی برای طرح و گسترش چنین احساساتی فراهم می&amp;zwnj;آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر به مردم&amp;zwnj;سالاری همچون یگانه راهِ برون&amp;zwnj;شو از تنگنای جمهوری اسلامی باور داریم ـ تنگنایی که همه&amp;zwnj;ی ایرانیان از هر قوم و مسلک و مذهبی در آن گرفتار آمده&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند ـ می&amp;zwnj;بایستی معنای فراقومیِ مردم ِ دموکراسی را پیش چشم داشته باشیم.&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;
&lt;h1&gt;&lt;span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;ایران لحظه&amp;zwnj;ی برابری ماست&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;
&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;مراد ثقفی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&amp;nbsp;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&amp;nbsp;&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;هر حکومتی که در ایران&amp;zwnj;زمین برقرار باشد حکومتی ایرانی ا&amp;zwnj;ست. اما نه یای نسبتِ &amp;laquo;ایرانی&amp;raquo; و نه نامِ &amp;laquo;ایران&amp;raquo; در پایانِ عنوانِ رسمی حکومت&amp;zwnj;ها هیچکدام نمی&amp;zwnj;تواند به خودی خود پذیرفتارِ آزادی و برابری تمام کسانی باشد که از هر دین و فرقه و مرام و مسلک و قومی امروز در این کشور زندگی می&amp;zwnj;کنند. همین تجربه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;جمهوری اسلامی ایران&amp;raquo; برای اثبات آن کافی است، تجربه&amp;zwnj;ای که هزینه&amp;zwnj;ی سنگینی به دنبال داشته و خواهد داشت. چون از عمر جمهوری اسلامی هر روز که بیشتر می&amp;zwnj;گذرد خطر نابودی ایران هم بیشتر می&amp;zwnj;شود. در این مورد خاص آنچه باعث می&amp;zwnj;شود این حکومت علی رغم نسبتش و پایان نام رسمی&amp;zwnj;اش نه &amp;laquo;ایرانی&amp;raquo; را همچون نسبش بجوید و نه در راه &amp;laquo;ایران&amp;raquo; همچون پایانه&amp;zwnj;اش بپوید، صفت آن است : اسلامی.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه این سی و چند سال تحت لوای صفتِ نشسته میان &amp;laquo;جمهوری&amp;raquo; و &amp;laquo;ایران&amp;raquo; ـ که اولی را پیوسته از شکل می&amp;zwnj;اندازد و برای دومی مدام شکلک در&amp;zwnj;می&amp;zwnj;آورد ـ انجام گرفته است چیزی نبوده جز برپایی و گسترشِ نابرابری میان مردمانی بخش شده به گروه&amp;zwnj;ها و زیرگروه&amp;zwnj;هایی که باید کم و کمتر و کمین سهم را از حقوق و امتیازهای اجتماعی برده باشند و به آنهایی که باید بیش و بیشتر و بیشین را. حکومت اسلامی تنها به بخش کردنِ مردمان به مسلمان و نامسلمان ـ از بی&amp;zwnj;دین گرفته تا زرتشتی و مسیحی و یهودی و بهایی ـ بسنده نکرده است بلکه همزمان همان مسلمانان را به شیعه و سنی و خود شیعیان را به دوازده امامی و نا&amp;zwnj;دوازده امامی بخش کرده تا از میان دوازده امامیان آنهایی که پیرو و سرسپرده&amp;zwnj;ی ولی فقیه هستند را همچون گروهی که باید بیشترین سهم را دارا باشد دستچین کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;جمهوری ایرانی&amp;raquo; همچون واکنشی هوشمندانه به &amp;laquo;جمهوری اسلامی&amp;raquo; به معنای برتری&amp;zwnj;جوییِ هویتی بر هویت دیگر نیست، بلکه عبارت است از رویارویی دو صفت: صفت اسلامی که به ضرب آن نابرابری برقرار شده است، وصفت ایرانی که به نام آن می&amp;zwnj;بایست پیکره&amp;zwnj;ی سیاسی و اجتماعی از برابری رنگ بگیرد.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجا که جامعه&amp;zwnj; همیشه به مدد شبکه&amp;zwnj;ی پیچیده&amp;zwnj;ای از روابط که هرکدام منطق خود را دارند گسترش می&amp;zwnj;یابد ـ و در جامعه&amp;zwnj;های امروزی به مراتب بیشتر از گذشته ـ قدرتی سیاسی که می&amp;zwnj;کوشد حیات جامعه را یکسره در چنگ خودش بگیرد نمی&amp;zwnj;تواند هیچگاه شکل&amp;zwnj;بندیِ اجتماعی مطلوبش را به تمامی پیاده کند. در کنار این اشاره&amp;zwnj;ی کلی، ویژگی خود جمهوری اسلامی را هم نباید از نظر دور داشت. برای آنچه آیزنهاور &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Military-industrial comlex&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;نامید و از خطر نفوذش در حکومت و بر دولت پرهیز می&amp;zwnj;داد، اگر بخواهیم در بافتار ایران امروز بدیلی بیابیم باید از همتافته&amp;zwnj;ی نظامی&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;دلالی&amp;zwnj;ـ&amp;zwnj;آخوندی سخن بگوییم. با این تفاوت که نه از بیرون حکومت - که بخواهد در آن رخنه&amp;zwnj; کند- بلکه از درون، تمامیت حکومت را در بر گرفته است و با دیکته کردنِ خواسته&amp;zwnj;هایش به جامعه در همه&amp;zwnj;ی حوزه&amp;zwnj;های زندگی عمومی و خصوصی مردمان مدام دست&amp;zwnj;اندازی می&amp;zwnj;کند. کاپیتالیسم مخوف دولتی که چیزی تولید نمی&amp;zwnj;کند و بر زد&amp;zwnj;و&amp;zwnj;بندهای کلانِ مالی میان خودی&amp;zwnj;ها&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; از یکسو و بر دست&amp;zwnj;به&amp;zwnj;دست شدنِ پول به صورت دلالی و کار&amp;zwnj;چاق&amp;zwnj;کنی&amp;zwnj; از سوی دیگر بنیاد گرفته است در فرآیندی اسمزگونه با جامعه وارد می&amp;zwnj;شود که مردمان را برای ادامه&amp;zwnj;ی معاش به همان اندازه به حکومت وابسته می&amp;zwnj;سازد که حکومت را برای گردش بهینه&amp;zwnj;ی چرخه&amp;zwnj;ی سوداگری و سودجویی&amp;zwnj;اش به همکاری مردمان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هرچند که تعیین قواعد بازی و ترسیم حدود آن تنها از سوی حکومت ـ مالک انحصاریِ تمامی اهرم&amp;zwnj;های سیاسی و اقتصادی ـ انجام می&amp;zwnj;گیرد اما دستگاه حاکم گاهی ناگزیر است، وقتی که نمی&amp;zwnj;تواند هرچه می&amp;zwnj;خواهد را اجرا کند، اینجا و آنجا کمی کوتاه بیاید و گردن بگذارد به برآوردن بعضی از چشمداشت&amp;zwnj;های اجتماعی تا بهتر بتواند جامعه را به تن دادن به خواست&amp;zwnj;هایش وادارد. بده بستان میان حکومت و جامعه&amp;zwnj;ی اسیر در چنگال آن از یک طرف و فساد فراگیر دستگاه حکومتی جمهوری اسلامی مبتنی بر فامیل&amp;zwnj;بازی و تقسیم مقام&amp;zwnj;ها میان قوم&amp;zwnj;وخویش&amp;zwnj;ها و آشنایان&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; از طرف دیگر، موجب می&amp;zwnj;شوند که پایگان&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;ای که حکومت خواهان تحمیلش به پیکره&amp;zwnj;ی جامعه است به تمام و کمال صورت نپذیرد و به گرد هسته&amp;zwnj;ی مرکزی قدرت مدام پیله&amp;zwnj;های متعدد و متناوبی با خاستگاه&amp;zwnj;های اجتماعی متفاوت تنیده شود. نتیجه&amp;zwnj;ی چنین فرآیندی این است که هرگونه ترقی و برخورداری از امتیازهای اجتماعی بیشتر به درجه&amp;zwnj;ی وابستگی فرد به اهرم&amp;zwnj;های قدرت و میزان فاصله&amp;zwnj;ی او از مراکز آن بستگی می&amp;zwnj;یابد تا به شایستگی&amp;zwnj;&amp;zwnj;های شخصی او. اما این میان آنچه حکومت کاملاً موفق به اجرا و تحمیلش به جامعه شده عبارت است از ربودنِ آزادیِ شرکتِ مردم در بازسازی ساختار سیاسی کشور و پایمال کردنِ حق تصمیم&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;شان برای تعیین حیاتِ اجتماعی خود. این&amp;zwnj;همه در مورد تمامی اقلیت&amp;zwnj;های مذهبی و اقوامی که اتفاقاً سنی هم هستند ابعاد و تبعات گسترده&amp;zwnj;تری یافته و آنها را به سوی سطوح پایینی پایگان اجتماعی رانده است و در پایین&amp;zwnj;ترین سطح بهائیان را نشانده که سهم&amp;zwnj;شان از حقوق شهروندی عملاً هیچ است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حدس پیامدی اینچنین برای دگرگشت&amp;zwnj;هایی که سابقه&amp;zwnj;شان به پیش از انقلاب می&amp;zwnj;رسید و انقلاب می&amp;zwnj;بایستی ژرفای بیشتر و بنیادی&amp;zwnj;تری به آنها می&amp;zwnj;داد در آغاز دشوار می&amp;zwnj;نمود. چون به ویژه از زمان انقلاب سفید به اینسو روند همسنگ&amp;zwnj; و همسان&amp;zwnj;شدن شرایط و موقعیت&amp;zwnj;ها شتابی روزافزون گرفته بود، همان روندی که برای آلکسی دو توکویل&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; نشانگر سیر بازگشت&amp;zwnj;ناپذیر جوامع انسانی است به سوی دموکراسی به معنای گونه&amp;zwnj;ای خاص از شکل&amp;zwnj;بندی اجتماعی. به تعبیر توکویل، رویداده&amp;zwnj;ی&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; href=&quot;#_ftn5&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; یگانه&amp;zwnj;ای که همه&amp;zwnj;ی رویداده&amp;zwnj;های دیگر را فرومی&amp;zwnj;گیرد و ویژگی بارز سده&amp;zwnj;های دموکراسی را می&amp;zwnj;سازد، برابری موقعیت&amp;zwnj;ها&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; href=&quot;#_ftn6&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;است که &amp;laquo; به روحیه و وجدان همگانیِ زمانه سویی مشخص، به قوانین هنجاری معین، به حکومت&amp;zwnj;کنندگان روش&amp;zwnj;هایی جدید و به حکومت&amp;zwnj;شوندگان منش&amp;zwnj;هایی ویژه می&amp;zwnj;بخشد.&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; href=&quot;#_ftn7&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به محض اینکه سرمشق مشخص شد و جهت&amp;zwnj;گیری معین، جنبشی سرتاپای جامعه را درمی&amp;zwnj;گیرد که روند برابر شدن موقعیت&amp;zwnj;ها&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; href=&quot;#_ftn8&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; نشانگر آن است، روندی که به واسطه&amp;zwnj;اش برابری رشدی تدریجی و پیشرونده را در همه&amp;zwnj;ی حوزه&amp;zwnj;های اجتماعی ثبت خواهد کرد. و این روند در ایرانِ پیش از انقلاب داشت سیر خودش را طی می&amp;zwnj;کرد اما هر چه بیشتر پیش می&amp;zwnj;رفت عرصه را بر خود در رژیم پیشین تنگ&amp;zwnj;تر و تنگ&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;دید. یعنی بستری که جریانش را هموار ساخته بود کم&amp;zwnj;کم داشت سد راهش می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در متن امروز جامعه&amp;zwnj;ی ما اما &amp;laquo;ایرانی&amp;raquo; همچون صفتی برای برابری&amp;zwnj;ست. خواستِ برابری همه&amp;zwnj;ی ایرانیان می&amp;zwnj;بایست پاسخ به ستمی باشد که نظام آخوندی بی&amp;zwnj;دریغ بر همگان می&amp;zwnj;راند و بر پاره&amp;zwnj;ای از آنان بی&amp;zwnj;دریغ&amp;zwnj;تر.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روی کار آمدن نام&amp;zwnj;هایی مثل خمینی، طالقانی، رفسنجانی، طبسی، یزدی، گیلانی، نوری، اردبیلی، خامنه&amp;zwnj;ای و خلخالی به جای نام&amp;zwnj;هایی همچون فروغی، علا، قوام، منصور، رزم&amp;zwnj;آرا، امینی، هویدا، آموزگار، آزمون و آتابای، ظاهراً می&amp;zwnj;بایستی نشانه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;بود از رخنه&amp;zwnj;ی همین روند در امر حکومت کردن. اما این جابه&amp;zwnj;جایی آغازگر شکل تازه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای از حکومت ملوک الطوایفی گشت که در آن آخوند می&amp;zwnj;رفت جانشین شازده و خان بشود که شد. لازم نبود که این آخوند حتماً از مقام بالایی در سلسله مراتب حوزوی برخوردار باشد. تعلقش به کانون&amp;zwnj;هایی که به گرد آنها دایره قدرت شکل می&amp;zwnj;گرفت برای نشاندنش بر سر خوان یغمایی که می&amp;zwnj;رفت گسترده شود کافی بود. البته در بیشتر استان&amp;zwnj;های کشور این آخوندهای صاحب نفوذ و صاحب مقام بودند که اعتراض&amp;zwnj;ها را سر&amp;zwnj;و&amp;zwnj;سامان می&amp;zwnj;دادند چون هم توانایی مالی&amp;zwnj;اش را داشتند و هم شبکه&amp;zwnj;ی روابط مورد نیاز این امر را در اختیار. به همین علت فردای پیروزی انقلاب خود را سزاوار پاداش می&amp;zwnj;دیدند و خواهان سهم خود از قدرت شدند. اما همان روند برابری به سلسله مراتب آنها هم نفوذ کرده بود و بجز خمینی بیشتر آخوندهایی که هسته&amp;zwnj;ی مرکزی قدرت جدید را تشکیل می&amp;zwnj;دادند به رده&amp;zwnj;های پایینی این سلسله مراتب تعلق داشتند. خلق&amp;zwnj;و خوی تازه&amp;zwnj; و منشی که این نفود به همراه می&amp;zwnj;آورد پذیرشِ به قدرت رسیدن یک&amp;zwnj;شبه&amp;zwnj;ی حجت الاسلامی چون خامنه&amp;zwnj;ای به بالاترین مقام دولتی و مذهبی را ساده&amp;zwnj;تر کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نکوهش انقلاب با استدلال&amp;zwnj;هایی اینچنین زیاد روبرو می&amp;zwnj;شویم: &amp;laquo; کفش جمع کن آستان قدس رضوی شد ژنرال و احمدی نژاد شد رئیس جمهور! اگر انقلاب نمی&amp;zwnj;شد، چنین نمی&amp;zwnj;شد که شد&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; href=&quot;#_ftn9&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. اینکه جواد شَمَقدَری جانشین داریوش همایون بشود البته که جای دریغ دارد، اما نه به خاطر نام یا خاستگاه اجتماعی&amp;zwnj;اش بلکه به علت عملکردش. همه&amp;zwnj;ی ارزش انقلاب در همین است که کفش&amp;zwnj;دار و کفش&amp;zwnj;بردار بتواند اگر خواست چیز دیگری جز آنچه به آن مجبور شده بشود، و پسر آهنگر امکان احراز مقام&amp;zwnj;هایی غیر از آنها که سرنوشت اجتماعی&amp;zwnj;اش پیشاپیش برایش رقم زده است بیابد. مشکل وقتی است که سیستم حکومتی به کفش&amp;zwnj;بردارِ ژنرال شده این اجازه را بدهد که امکان ژنرال شدن را از دیگران بگیرد. مشکل بر سر چگونه رئیس جمهور شدن آهنگرزاده و چگونگی ریاست کردن اوست نه بر سر پایگاه اجتماعی پیشین&amp;zwnj;اش. تفکری که اصلاح نظام را بر انقلاب ترجیح می&amp;zwnj;دهد با پنهان کردن این امر که جمهوری اسلامی اصلاح&amp;zwnj;پذیر نیست، در نهایت می&amp;zwnj;خواهد که کفش&amp;zwnj;دار&amp;zwnj;های امروزی همچنان کفش&amp;zwnj;داری کنند و آهنگرزادگان آهنگری تا کفش&amp;zwnj;بردارهایِ دیروزِ امروز ژنرال، همراه با آهنگرزاده&amp;zwnj;ی حالا رئیس جمهور، مقام&amp;zwnj;ها را همچنان در میان همگنان خود قسمت کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تقسیم حکومت میان آخوندها و ژنرال&amp;zwnj;هایِ همچون آنها دلال از دگرگونی&amp;zwnj;هایی است که پس از مرگ خمینی در شکل جمهوری اسلامی پدید آمد. از روزی که جامه&amp;zwnj;ی بر قدِ خود دوخته&amp;zwnj;ی خمینی را به خامنه&amp;zwnj;ای پوشاندند آنچنان بر اندامش ناراست می&amp;zwnj;آمد که برای اندازه کردنش به تن خود مجبور شد از یکسو بر قدرت سپاه تکیه کند و از سوی دیگر بر قشری&amp;zwnj;ترین بخش از حوزه&amp;zwnj;ها که همان خمینی به حاشیه&amp;zwnj;شان رانده بود. و اینهمه با دادنِ دست&amp;zwnj;لاف&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;حساب&amp;zwnj;و&amp;zwnj;کتاب به آخوندها به منظور دست&amp;zwnj;آموز ساختن&amp;zwnj;شان در جهتِ مشروعیت&amp;zwnj;تراشی و با باز گذاشتنِ دستِ سپاهیان در تاراج سرمایه و ثروت ملی به منظور دست&amp;zwnj;به&amp;zwnj;سینه کردن&amp;zwnj;شان در جهت پاسداری از حکومتش. نشاندنِ سپاه بر خوان نعمت اقتصادی که از زمان ریاست جمهوری رفسنجانی آغاز شده بود از رویدادهای تیرماه هفتاد&amp;zwnj;و&amp;zwnj;هشت شکل و بعد دیگری گرفت. سست&amp;zwnj;همتی و عقب&amp;zwnj;نشینی اصلاح&amp;zwnj;طلبانِ حکومتی راه را برای ورود سپاهیان در دولت هموار کرد. سپاه که دیگر همچون نجات&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی نظام توانایی&amp;zwnj;اش در سرکوب جوانه&amp;zwnj;های اعتراض همگانی را نشان داده بود دیگر به کمتر از قبضه کردن کامل ماشین حکومتی رضایت نداد. هرچند موقعیت کنونی فرماندهان سپاه این اجازه را به آنها خواهد داد که گاهی اینجا و آنجا، اگر نیازش را احساس کنند، در برابر آخوندها دست به سرکشی هم بزنند، اما هیچگاه تا آن حد پیش نخواهند رفت که مجموعه&amp;zwnj;ی نظام به خطر بیفتد. این میان آنچه در محاسبات هیچ یک از دو گروه همدست جایی ندارد مسئله حیات ایران و آینده&amp;zwnj;ی آن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر نمی&amp;zwnj;خواهیم که فردای ما پس از فاجعه&amp;zwnj;ی جمهوری اسلامی دستخوش جنگ&amp;zwnj;های زاییده از هویت&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;های موهوم و ماجراجویی&amp;zwnj;های خونین گردد باید ایرانی بودن&amp;zwnj;مان را همچون صفت برابری&amp;zwnj;مان بشناسیم. چون ایران بیش از آنکه همچون لحظه&amp;zwnj;ی برابری خاستگاهی در پشت سر ما باشد، باید همچون افق پیشِ رو از لحظه&amp;zwnj;ی برابری ما برخیزد. &amp;laquo;ما&amp;raquo; یعنی همه&amp;zwnj;ی کسانی که با گوناگونی&amp;zwnj;مان امروز این کشور را می&amp;zwnj;سازیم.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تابلو ترسیم شده از گسترش نابرابری باید یکبار دیگر ارزش یکی از مهمترین شعارهای مردم را، هنگامی که از خیابان&amp;zwnj;ها جلوه&amp;zwnj;گاه سپهر همگانی ساخته بودند، به یاد ما بیاورد : &amp;laquo;جمهوری ایرانی&amp;raquo;. در میان مدعیان خودخوانده&amp;zwnj;ی راهبری جنبش سبز کم نبودند کسانی که از این شعار برآشفته شدند. اما &amp;laquo;جمهوری ایرانی&amp;raquo; همچون واکنشی هوشمندانه به &amp;laquo;جمهوری اسلامی&amp;raquo; به معنای برتری&amp;zwnj;جوییِ هویتی بر هویت دیگر نیست، بلکه عبارت است از رویارویی دو صفت: صفت اسلامی که به ضرب آن نابرابری برقرار شده است، وصفت ایرانی که به نام آن می&amp;zwnj;بایست پیکره&amp;zwnj;ی سیاسی و اجتماعی از برابری رنگ بگیرد. نه &amp;laquo;اسلامی&amp;raquo; همیشه ناظر بر برقراری نابرابری است، نمونه&amp;zwnj;ی آن نقشی که بخشی از مسلمانان سیاه&amp;zwnj;پوست در پیکار برای حقوق شهروندی در آمریکا ایفا کردند، نه &amp;laquo;ایرانی&amp;raquo; همیشه نشانگر بویه&amp;zwnj;ی برابری، نمونه&amp;zwnj;اش همین ستمی که به بهانه&amp;zwnj;ی ایرانی نبودن بر افغان&amp;zwnj;ها روا می&amp;zwnj;داریم. در متن امروز جامعه&amp;zwnj;ی ما اما &amp;laquo;ایرانی&amp;raquo; همچون صفتی برای برابری است. خواستِ برابری همه&amp;zwnj;ی ایرانیان می&amp;zwnj;بایست پاسخ به ستمی باشد که نظام آخوندی بی&amp;zwnj;دریغ بر همگان می&amp;zwnj;راند و بر پاره&amp;zwnj;ای از آنان بی&amp;zwnj;دریغ&amp;zwnj;تر. همین ستم بی&amp;zwnj;دریغ&amp;zwnj;تر ـ که در ادامه&amp;zwnj;ی سیاستِ مذهبیِ پا گرفته از دوران صفویه تیغ کشیدن بر روی دگراندیشان مذهبی را جا انداخته و جامعه&amp;zwnj;ی ایرانی گاه با همدستی پنهان و آشکار و گاه با سکوت و بی&amp;zwnj;اعتنایی آن را پذیرفته است&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; href=&quot;#_ftn10&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ـ دارد موزائیک مذهبی ایران را بیشتر و بیشتر از گوناگونی&amp;zwnj; می&amp;zwnj;اندازد و در پندار گروه&amp;zwnj;هایی از ایرانیان رفته رفته دارد خاطره&amp;zwnj;ی پیوندهای کهنسال فرهنگی و تاریخی را می&amp;zwnj;خشکاند. بافتار جهانی هم به گونه&amp;zwnj;ای ا&amp;zwnj;ست که اگر به فردای ایران از همین امروز نیندیشیم، فردا که آمد حسرت غفلت دیروز را با خود خواهد آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از پایان جنگ سرد و فروپاشی کشورهای سوسیالیستی به اینسو نوع رفتاری که قدرت&amp;zwnj;های بزرگ جهانی در برابر بحران&amp;zwnj;های سیاسی کشورهای دیگر پیش گرفته اند، باید هوشیاری ما را نسبت به آن بخش از سرنوشت ایران که با معادلات جهانی پیوند دارد، برانگیزد. با توجه به دو نمونه&amp;zwnj;ی بارز این رفتار، یکی در واکنش به جنگ&amp;zwnj; میان کشورهایی که پیشتر جمهوری فدرال یوگسلاوی را می&amp;zwnj;ساختند و دیگری در پیوند با آنچه پس از حمله&amp;zwnj;ی نظامی آمریکا به عراق گذشت، منطقِ ژئوپولیتیک تازه&amp;zwnj;ی قدرت&amp;zwnj;های بزرگ جهانی را بهتر می&amp;zwnj;توان شناسایی کرد. بر طبق این منطق انگار دموکراسی تجملی است که کشورهای واپس&amp;zwnj;مانده قادر به پرداخت آن نیستند و در هنگامه&amp;zwnj;های بحرانی بهتر است که به تکه&amp;zwnj;هایی تقسیم شوند که شالوده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی حکومت&amp;zwnj;هاشان بر طبق معیارهای مذهبی یا قومی تنظیم شده باشد. جنگِ در حقیقت تسخیرطلبانه&amp;zwnj;ای که دو دولت تازه تاسیس صربستان و کرواسی جدا از هم بر ضد دولت به همان اندازه نوپای بوسنی&amp;zwnj;و&amp;zwnj;هرزگوین با همکاری صرب&amp;zwnj;ها و کروات&amp;zwnj;های محلی پیش می&amp;zwnj;بردند، به برساختن قوم جدید بوسنیایی بر مبنای باوری مذهبی انجامید و تسخیر عراق توسط آمریکا به اختراع دو قوم شیعه و سنی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;صربستان و کرواسی که می&amp;zwnj;کوشیدند بر خواستِ تسخیرجویی و تسخیرگری پیرایه&amp;zwnj;های قومی ببندند جنگ را پیامد ناگزیر عدم امکان همزیستی میان سه قوم صرب و کروات و بوسنیایی وانمود می&amp;zwnj;کردند. بزرگترین مشکل بر سر راه چنین علت&amp;zwnj;تراشی&amp;zwnj;هایی این بود که قوم بوسنیایی وجود نداشت. برای حل این مشکل یورشگران شیوه&amp;zwnj;ی قاطعی در پیش گرفتند که عبارت بود از کشتار مسلمانان مناطق تصرف شده که در کنار مردمانی از تبارهای گوناگون و با باورهای مذهبی مختلف از دیرباز به خوشی و ناخوشی زیسته بودند. قومی را بر مبنای باوری مذهبی برساختن با همه&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;معنایی&amp;zwnj;اش پذیرفته شد و شد معیاری برای برطرف کردن کشمکش&amp;zwnj;های مرزی و پایه&amp;zwnj;ای برای اعلام آتش&amp;zwnj;بس و انعقاد قرارداد صلح دیتون با نظارت قدرت&amp;zwnj;های بزرگ جهانی، چرا که نابودی دیگری تنها به جرم دیگر بودنش شده بود موثرترین وسیله برای بودنی ساختن هویتی نابوده و همچنین مطمئن&amp;zwnj;ترین روش برای اثبات وجود چنین هویتی هم به صاحب آن، هم به جهانیان. همین معیار چند سال بعد، وقتی که هرج&amp;zwnj;و&amp;zwnj;مرج ناشی از اشغال عراق زمینه&amp;zwnj;ی فعالیت&amp;zwnj;های مرگبار القاعده را فراهم آورد، دوباره به کار گرفته شد : اختراع دو قوم شیعه وسنی در کنار کردهای عراقی. و بیگمان اگر بی&amp;zwnj;خردی حاکمان ایران کار را به جنگ بکشاند بار دیگر به کار گرفته خواهد شد تا شالوده&amp;zwnj;ی حکومت&amp;zwnj;هایی که در پاره پاره&amp;zwnj;ی ایران مستقر می&amp;zwnj;شوند با معیارهای قومی و مذهبی همخوانی بیابند. و اینهمه حتماً به نام برقراری دموکراسی. اما معنای مردمِ دمکراسی ربطی به قومیت ندارد. پیشینه&amp;zwnj;ی پیدایش این معنا برمی&amp;zwnj;گردد به بیست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;پنج قرن پیش در شهر آتن و پذیرش اصلاحات کلیستن از سوی شهروندان آن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردمانِ آتنِ پیشا کلیستن به چهار قبیله&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; href=&quot;#_ftn11&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;تقسیم می&amp;zwnj;شدند که هرکدام خداوندگاری داشت و قلمرو هر قبیله به سه منطقه&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; href=&quot;#_ftn12&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بخش می&amp;zwnj;شد تحت حکومت انجمنی متشکل از زمینداران بزرگ. برای پایان دادن به حاکمیت&amp;zwnj;های مبتنی بر وراثت و ثروت و برقراری حاکمیت مردم به جای آنها کلیستن اقدام به اصلاحاتی کرد که معنای تازه&amp;zwnj;ای از مردم را پدید آورد. به منظور کوتاه کردن دست اشراف و زمینداران بزرگ، کلیستن قاعده&amp;zwnj;ای ساختگی را پایه&amp;zwnj;ی تقسیمات کشوری قرار داد که شرح آن را در &amp;laquo;قانون اساسی آتن&amp;raquo; ارسطو می&amp;zwnj;خوانیم: &amp;laquo;پیش از هرچیز همه&amp;zwnj;ی آتنیان را به ده قبیله بجای چهار بخش کرد زیرا می&amp;zwnj;خواست آنگونه بنیادشان کند که افراد بیشتری بتوانند از حقوق شهروندی بهره ببرند [...] شهروندان را در دوازده قبیله جا نداد تا از بخش شدن&amp;zwnj;شان بر طبق دوازده منطقه&amp;zwnj;ی از پیش موجود جلوگیری کند [...] زیرا در آنصورت درهم&amp;zwnj;&amp;zwnj;آمیزی مردم حاصل نمی&amp;zwnj;شد. همچنین کشور را به سی&amp;zwnj; گروه &lt;i&gt;مردم&amp;zwnj;نشین&amp;zwnj;&lt;/i&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; href=&quot;#_ftn13&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بخش کرد که ده&amp;zwnj;تای آن شهر و پیرامونش را دربرمی&amp;zwnj;گرفت، ده تا کناره&amp;zwnj;های ساحلی و ده&amp;zwnj; تای دیگر سرزمین&amp;zwnj;های درونی؛ آنها را منطقه نامید و به قید قرعه از هرکدام سه تا به هر قبیله واگذارد تا هر قبیله بخشی از همه&amp;zwnj;ی ولایت&amp;zwnj;ها را دارا باشد. همه کسانی که در یک مردم&amp;zwnj;نشین می&amp;zwnj;زیستند را همشهروند ساخت تا از اینکه همدیگر را به نام پدران&amp;zwnj;شان بخوانند و شهروندان تازه را بدینسان انگشت&amp;zwnj;نما کنند جلوگیری شود.&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref14&quot; href=&quot;#_ftn14&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; از آن زمان تا کنون دموکراسی همچون مردم&amp;zwnj;سالاری معنای دیگری جز پیروزی دوگانگی و چه بسا چندرنگی و چنددستگی مردم به مثابه&amp;zwnj;ی دموس &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;D&amp;eacute;mos)&lt;/span&gt; بر یگانگی و یکرنگی و یکدستی قومی مردمان به مثابه&amp;zwnj;ی اتنوس &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Ethnos)&lt;/span&gt; ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;مصنوعی بودن مفهوم مردمی که از نوآوری&amp;zwnj;های کلیستن زاده شد نه عیب آن بلکه فضیلت آن است چون در برابر حاکمیت&amp;zwnj;های طبیعی&amp;zwnj;نمای مبتنی بر وراثت و ثروت می&amp;zwnj;نشیند تا نشان دهد که حاکمیت از آن مردمی است که ورای گوناگونی&amp;zwnj;&amp;zwnj;هاشان خواه&amp;zwnj;ناخواه به طور اتفاقی در جایی گردهم آمده&amp;zwnj;اند. اگر نمی&amp;zwnj;خواهیم که فردای ما پس از فاجعه&amp;zwnj;ی جمهوری اسلامی دستخوش جنگ&amp;zwnj;های زاییده از هویت&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;های موهوم و ماجراجویی&amp;zwnj;های خونین گردد باید ایرانی بودن&amp;zwnj;مان را همچون صفت برابری&amp;zwnj;مان بشناسیم. چون ایران بیش از آنکه همچون لحظه&amp;zwnj;ی برابری خاستگاهی در پشت سر ما باشد، باید همچون افق پیشِ رو از لحظه&amp;zwnj;ی برابری ما برخیزد. &amp;laquo;ما&amp;raquo; یعنی همه&amp;zwnj;ی کسانی که با گوناگونی&amp;zwnj;مان امروز این کشور را می&amp;zwnj;سازیم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;hr width=&quot;33%&quot; size=&quot;1&quot; align=&quot;left&quot; /&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;مراد ثققی، &lt;i&gt;&lt;a href=&quot;http://www.jomhourikhahi.com/2010/09/iran.html&quot;&gt;ایران وطن ماست&lt;/a&gt;&lt;/i&gt;، ۱٤شهریور ۱۳۸۹، سایت جمهوری خواهی&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;داد&amp;zwnj;و&amp;zwnj;ستد دارندگان اطلاعات نهانی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Insider trading / D&amp;eacute;lit d&amp;rsquo;initi&amp;eacute; &lt;/span&gt;&amp;nbsp;که جرم محسوب می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;N&amp;eacute;potisme&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Alexis de Tocqueville&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn5&quot; href=&quot;#_ftnref5&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;رویداده&amp;raquo; واژه پیشنهادی داریوش آشوری است برای &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;the fact / le fait &lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn6&quot; href=&quot;#_ftnref6&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Les conditions&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn7&quot; href=&quot;#_ftnref7&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; A. Tocqueville,&lt;i&gt; De la d&amp;eacute;mocratie en Am&amp;eacute;rique I&lt;/i&gt;, Paris, Gallimard, coll. Folio Histoire, 1986, p. 37&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn8&quot; href=&quot;#_ftnref8&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; L&amp;rsquo;&amp;eacute;galisation des conditions&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn9&quot; href=&quot;#_ftnref9&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;انقلاب و اصلاح: گفتگوی سعید قاسمی نژاد با رامین پرهام، برگرفته از &lt;a href=&quot;http://www.bamdadkhabar.org/2009/11/post_2979&quot;&gt;سایت اینترتنی &lt;i&gt;بامداد خبر&lt;/i&gt;، به تاریخ نهم نوامبر 2009&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn10&quot; href=&quot;#_ftnref10&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;i&gt;رک&lt;/i&gt;: سهراب نیکو صفت،&amp;nbsp;&lt;i&gt;سرکوب و کشتار دگراندیشان مذهبی در ایران&lt;/i&gt;، دو جلد، لوکزامبورگ، انتشارات پیام،۱۳۸۸.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn11&quot; href=&quot;#_ftnref11&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Phylai&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn12&quot; href=&quot;#_ftnref12&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Trittye&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn13&quot; href=&quot;#_ftnref13&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;مردم&amp;zwnj;نشین&amp;raquo; را از روی قیاس با کلمه&amp;zwnj;های مرکبی چون امیرنشین، مهاجرنشین، برای برگرداندن &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;D&amp;egrave;me&lt;/span&gt; ساخته ام. &amp;laquo;مردم&amp;zwnj;گاه&amp;raquo; هم می&amp;zwnj;توان گفت. &amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn14&quot;&gt;
&lt;div&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn14&quot; href=&quot;#_ftnref14&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; Aristote, &lt;i&gt;Constitution d&amp;rsquo;Ath&amp;egrave;nes&lt;/i&gt;, texte traduit et &amp;eacute;tabli par G. Mathieu et B. Haussoulier revu par C. Moss&amp;eacute;, Paris, Les Belles Lettres, 1996, p. 48-49&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/27/7922#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5777">آرش جودکی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6860">برابری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6861">جمهوری</category>
 <pubDate>Thu, 27 Oct 2011 21:47:19 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">7922 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ببخشید که نمی‌بخشم!  نامه سرگشاده به پسر لاجوردی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/09/14/6902</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/09/14/6902&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آرش جودکی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;420&quot; height=&quot;272&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/lajvardi_1.jpg?1337452336&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آرش جودکی &amp;minus; میان هوادرانِ پرهیز از خشونت، آنان که&amp;nbsp;&amp;laquo;آشتی ملی&amp;raquo; را پیش چشم دارند، &amp;laquo;بخشایش&amp;raquo; را هم راهکار رسیدن به آن می&amp;zwnj;دانند، &amp;nbsp;و با همسنگ گرفتنِ دو پدیده&amp;zwnj;ی ناهمگون ـ خشونتی که از افراد یا گروه&amp;zwnj;های اجتماعی سر می&amp;zwnj;زند و خشونتی که از سوی حکومت اداره و اعمال می&amp;zwnj;شود ـ امید گشایش آینده&amp;zwnj;ای نو را در پرتو دگرگونی فرهنگ خشونت می&amp;zwnj;بینند، فرهنگی که در گسترشش هم دستگاه حکومتی و هم شهروندان را مسئول می&amp;zwnj;خوانند.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این نوشته، از یکسو به نقشی که حکومت جمهوری اسلامی با تهی کردن عدالت از مفهومش در گسترش خشونت ایفا کرده است پرداخته&amp;zwnj;ام و از سوی دیگر کشمکشِ آشتی&amp;zwnj;نا&amp;zwnj;پذیرِ درونیِ هر جامعه&amp;zwnj;ای بر سر فرمان و فرمان&amp;zwnj;دهی را، از خلال مفهوم شهروندی یادآوری کرده&amp;zwnj;ام. این&amp;zwnj;همه در قالب نامه&amp;zwnj;ای به احسان لاجوردی، پسر اسدالله لاجوردی. چون نمی&amp;zwnj;توان خواهان دگرگونی بنیادی دستگاه و منطق دادگستری بود و بعد یک طرفه و تنها به قاضی رفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نامه سرگشاده به پسر لاجوردی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آقای احسان لاجوردی،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقش به جا مانده از پدرتان در حافظه جمعی به گونه&amp;zwnj;ای است که تا پیش از انتشار پاسخ شما به مجید انصاری نمی&amp;zwnj;دانستم یا نمی&amp;zwnj;خواستم بدانم که او پسری هم داشته است. چون از بس در زندگی&amp;zwnj;اش تخم مرگ کاشته بود که خیال بستنِ امری چنین طبیعی را انگار نمی&amp;zwnj;توانستم؛ و باز چون هیچکس از پیش پدرش را خودش انتخاب نمی&amp;zwnj;کند، شوربختی پسر او بودن را به کسی انگار نمی&amp;zwnj;شایستم. اما وقتی مباهات شما را به کارنامه پدرتان دیدم، دستم نرفت که در آغاز نامه شما را &amp;laquo;دوست عزیز&amp;raquo; بخوانم. خود شما هم چنین خطابی را از سوی من نمی&amp;zwnj;پذیرفتید. با این حال امکان پدید آمدن خطابی از این دست را می&amp;zwnj;خواهم افقی بگیرم که نفس نوشتن این نامه نخستین گام به سوی آن است. نه اینکه در پایان به همدلی برسیم، بلکه علی رغم پابرجایی دشمنی&amp;zwnj;&amp;zwnj;مان تا پایان، بتوانیم در دل حرف جا بگیریم و دوست حرفی هم بشویم، یعنی دوست حرف. به عبارت دیگر بتوانیم از پس این همسخنی، ناهمدلانه دوست سخن بمانیم و حرف دشمنی را هم دوستانه بر آن بنا کنیم نه آنکه بنای سخن را به آتش دشمنی بسوزانیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/lajvardi_ehsan.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;احسان لاجوردی پسر اسدالله لاجوردی&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما چنین بنایی پابرجا نمی&amp;zwnj;ماند اگر به شناخت ریشه&amp;zwnj;هایی برنیاییم که آن دشمنیِ بنیادِ سخنْ سوز را زاده و به توانایی تکرار شدنش هم زندگی می&amp;zwnj;دهد. گفتن اینکه آنچه میان مردمان بدین مایه کین خاسته است از سرشت دشمنخوی جمهوری اسلامی برمی&amp;zwnj;خیزد، با همه درستی&amp;zwnj;اش حق مطلب را به تمامی نمی&amp;zwnj;گزارد. چون همین سرشت بدون یاری امثال پدر شما نه فرصت نمود می&amp;zwnj;یافت و نه نمایی اینگونه می&amp;zwnj;گرفت. امثال؟ پوزش مرا بپذیرید. پدر شما در نامردمی آنچنان یگانه بود که خاطره&amp;zwnj;اش حتی امروز مجید انصاری را برآن می&amp;zwnj;دارد تا علت برکناری لاجوردی از دادستانی کل انقلاب را ناخرسندی خمینی از عملکرد خودسرانه او وانمود کند، و با ترفندِ گرد از لاجوردی برانگیختن بکوشد گرد از خمینی بنشاند. اتفاقاً شما به درستی پدرتان را دوباره در دامن خمینی می&amp;zwnj;نشانید. هرچند کافی بود از انصاری که خودش را به ندانستن می&amp;zwnj;زند می&amp;zwnj;پرسیدید اگر خمینی دل با لاجوردی نداشت پس چرا برای نابودی زندانیان سیاسی در تابستان ۶٧ دوباره بدون او دست به دامن شیوه او شد؟ اما راه غیر مستقیمی که برگزیده&amp;zwnj;اید بهتر جدایی ناپذیری زوج خمینی ـ لاجوردی را آشکار می&amp;zwnj;کند. شما برای رد تهمت بی&amp;zwnj;مهری خمینی به پدرتان متوسل به نامه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;شوید که در آن خمینی برای رد اتهام طرفداری فرزندش از مجاهدین به بازگویی طرفداری همان احمد از پدرتان در سرکوب و اعدام مجاهدین متوسل شده است. پیوندِ ناخواسته&amp;zwnj;ی خونی، شما را به پیوند خودخواسته با خونیان می&amp;zwnj;کشاند چون مهر پدرانه آن یکی به فرزندش و مهر فرزندانه شما به پدرتان در یک نقطه با هم تقاطع می&amp;zwnj;کنند : خشونت کور. همان که خمینی بنیادش را بر بام مدرسه رفاه با محاکمه&amp;zwnj; و اعدام&amp;zwnj;های سرپایی افکند تا داد را بنیاد برکند و به دست لاجوردی و گیلانی نهادینه شد و شد دست&amp;zwnj;افزار کارآی انتقام&amp;zwnj;جویی بنیان&amp;zwnj;گذارش در تابستان ۶٧.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از ریشه&amp;zwnj;های آن دشمنی که گفتم را همینجا باید جست. هنوز صدای پدر شما در گوشم طنینی شوم دارد وقتی که در سال&amp;zwnj;های شصت ابراز شادی می&amp;zwnj;کرد از اینکه وکیلی برای دفاع از دشمنان نظام یافت نمی&amp;zwnj;شود. چون به چشم او وکالتی از این دست اعتراف آشکار بود به همدستی با متهم. چنین برداشتِ از پایه نادرستی، هم امروز از پایه&amp;zwnj;های دستگاه قضایی است که خودش چیزی نیست جز لباسِ شرعیِ پوشانده بر پیکرِ خواستِ حفظِ قدرتِ سیاسی به هر قیمت. نقشی که اسدالله لاجوردی در تهی کردن عدالت از مفهومش بازی کرده چنان است که در برابرم هرگاه &amp;laquo;فهرستِ کین&amp;raquo; را می&amp;zwnj;گشایم نام او را در سطرهای نخستین می&amp;zwnj;یابم. اما با این همه کینه&amp;zwnj;ای که ما را زندانی گذشته&amp;zwnj;ای که نمی&amp;zwnj;گذرد می&amp;zwnj;کند چه باید کرد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشکل بر سر ناراستین بودنِ بخششِ در خدمتِ آشتی ملی نیست. بر سر سبک&amp;zwnj;سارانه گذشتن است از سر بررسی ریشه&amp;zwnj;هایی که آن گذشته را کنونی می&amp;zwnj;کنند. مشکل بر سر چگونه برپا کردنِ عدالتِ پایمال شده است و دگرگونی بنیادی دستگاه و منطق دادگستری.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هستند کسانی که گشایش آینده را با هدف رسیدن به &amp;laquo;آشتی ملی&amp;raquo; در گرو بخشش می&amp;zwnj;بینند. به عبارت دیگر راهِ رسیدن به آینده&amp;zwnj;ای که تکرار گذشته نباشد را در گذشت کردن می&amp;zwnj;جویند. چون بخشش که هم &amp;laquo;دهش&amp;raquo; است و هم &amp;laquo;آمرزش&amp;raquo;، با چشمپوشی از گناهِ سرزده، گناهکار را می&amp;zwnj;آمرزد و بی چشمداشت دریافت چیزی در مقابل، به او بخت و وقت دیگر شدن می&amp;zwnj;دهد تا برای همیشه اسیر گناهش نماند و با آن یکی گرفته نشود. بی&amp;zwnj;گمان بخشایش آنجا بایسته است که با امری نابخشودنی روبرو باشیم. چون در برابر خطا یا گناهی که در ذات بزه&amp;zwnj;کارانه&amp;zwnj;اش از مرزِ تضادِ میانِ شایست و ناشایست آنچنان فراتر نمی&amp;zwnj;رود که دیگر نتوان میزانِ روگردانی&amp;zwnj;اش از قواعد اخلاقی را به محک وجدان یا قانون سنجید، به میانجی&amp;zwnj;گری بخشش هم نیازی نداریم. در این مفهوم، بخشایش آوردنِ ناب و راستین ـ اگر بتواند هرگز باشد و بخواهد ناب بماند ـ حتی در گرو درخواستِ بخشش نمی&amp;zwnj;ماند چه برسد به اینکه حسابگرانه در جهتِ برآوردنِ هدفی منظور شود، حال آن هدف هراندازه هم والا. انگار که امکانِ پیدایشِ بخشایشِ راستین با ناممکنیِ پدیداری&amp;zwnj;اش پیوندی جاودانه داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشکل بر سر ناراستین بودنِ بخششِ در خدمتِ آشتی ملی نیست. بر سر سبک&amp;zwnj;سارانه گذشتن است از سر بررسی ریشه&amp;zwnj;هایی که آن گذشته را کنونی می&amp;zwnj;کنند. مشکل بر سر چگونه برپا کردنِ عدالتِ پایمال شده است و دگرگونی بنیادی دستگاه و منطق دادگستری. نه بر سر حقوقی کردنِ بخشش که مفهومی فراـ قضایی است و همیشه در گسست با منطقِ حقوقی و خارج از دایره آن می&amp;zwnj;ماند. بر سر این است که دادخواهی همچون قصاص انتقام نماند. چون دادخواهی که با به رسمیت شناختنِ حق ستمدیده به او امکان می&amp;zwnj;دهد تا شاید با خود و در خود به آشتی برسد، به گونه&amp;zwnj;ای دیگر که بخشایش، به گناهکار هم این فرصت را می&amp;zwnj;دهد تا با تاوان پس دادن از گناهش فاصله بگیرد و اینچنین جامعه با او و او با جامعه از در آشتی درآیند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هیچکس حق ندارد به نام قربانیانِ ستم، چه بسا دیگر مرده، نه درخواستِ بخشش کند و نه بخشایش بیاورد. بخششی اگر بتواند باشد همیشه رابطه&amp;zwnj;ای تن&amp;zwnj;به&amp;zwnj;تن است، رودررویی بی&amp;zwnj;واسطه میان آنکه ستمی نابخشودنی رانده و آنکه آن ستم بر او روا شده.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما تا وقتی که تباهیِ مفهوم قانون و شرایطِ قانون&amp;zwnj;گذاری اینگونه بماند که هست، در هم همیشه بر همان پاشنه&amp;zwnj;ای که پدر شما استوار ساخت خواهد چرخید. هرچند در ادامه به سخنِ این منادیانِ بخشایش و آشتی ملی دوباره خواهم پرداخت، ولی شما حرف&amp;zwnj;های مرا مصداقِ به در گفتن تا دیوار بشنود نگیرید. روی سخن من با شماست، چرا که هیچکس حق ندارد به نام قربانیانِ ستم، چه بسا دیگر مرده، نه درخواستِ بخشش کند و نه بخشایش بیاورد. بخششی اگر بتواند باشد همیشه رابطه&amp;zwnj;ای تن&amp;zwnj;به&amp;zwnj;تن است، رودررویی بی&amp;zwnj;واسطه میان آنکه ستمی نابخشودنی رانده و آنکه آن ستم بر او روا شده. اما این رو&amp;zwnj;به&amp;zwnj;رویی روی سومی هم دارد که پیوند دو سویه را هم ممکن می&amp;zwnj;کند و هم می&amp;zwnj;گسلاند، چون حق ستمدیده است که نبخشاید. انگار که زبان گشودنِ ستمدیده به نام داد و بویه&amp;zwnj;ی گسترش آن خودش درخواستِ بخششی باشد از اینکه از حق خویش نمی&amp;zwnj;گذرد و گذشت نمی&amp;zwnj;کند. پس باز می&amp;zwnj;پرسم با این همه کینه&amp;zwnj;ای که ما را زندانی گذشته&amp;zwnj;ای که نمی&amp;zwnj;گذرد می&amp;zwnj;کند چه باید کرد؟ چون علی رغم انزجاری که نوشتن نام لاجوردی ـ یادآوردِ دایره&amp;zwnj;ی&amp;zwnj; مرگ منتشری که او مرکزِ تپنده&amp;zwnj;اش بود ـ در من برمی&amp;zwnj;انگیزد آقای احسان لاجوردی از شما می&amp;zwnj;پرسم بی آنکه نامردمیِ پدر را بهانه&amp;zwnj;ای برای انکارِ انسانیتِ پسر بدانم، چون می&amp;zwnj;پندارم که پدر شما را هم پدر شما کشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با گفتن اینکه خونیِ پدر شما، پدرِ خونیِ شماست، تنها نمی&amp;zwnj;خواهم بگویم که آتشِ شمشیر برافروختن همان و به شمشیرِ آتش سوختن همان. چون این شمشیر آختن و آتش به پا ساختن سابقه&amp;zwnj;دارتر از هیمه&amp;zwnj;&amp;zwnj;افروزی&amp;zwnj;های لاجوردی است و قدمتش، دست&amp;zwnj;کم در تاریخ همروزگار، می&amp;zwnj;رسد به دوران مشروطه و از آن زمان تا پیش از پیدایش جنبش سبز همچون ابزاری در برنامه&amp;zwnj;های سیاسی مذهبی و غیر مذهبی کاربردی بی&amp;zwnj;جایگزین داشته است. بر آتش ایدئولوژی&amp;zwnj;های انقلابی، چه اسلامی چه غیر آن، رژیم پیشین هم کم ندمید. مگر آنچه بیست و نهم فروردین ۵۴ در زندان اوین روی داد ـ کشتن نه زندانی که حکم&amp;zwnj;شان را سپری می&amp;zwnj;کردند ـ تمرینی در ابعاد مینیاتوری از کشتار هیولایی تابستان ۶۷ نبود؟ و همان سرشتِ بیدادگر و بیدادگستر را نداشت؟ از حرف دور نیفتیم. درست است که پدر شما ترور شد، اما اسدالله لاجوردی خودش تجسم ترور بود. معنای واژه فرانسوی ترور، دهشت، از ۱۷۸۹ به این&amp;zwnj;سو گسترده&amp;zwnj;تر شده است: هم به هراسِ همگانیِ حکمفرما شده بر مردمان جهت درهم&amp;zwnj;شکستنِ مقاومت&amp;zwnj;&amp;zwnj;شان اطلاق می&amp;zwnj;شود و هم به حکومتِ مبتنی بر این وحشت&amp;zwnj;پراکنی. آن حکومتِ تروری که لاجوردی در استواری&amp;zwnj;اش کوشید و بر آن دامن زد سرآخر به شکل ترور دامنگیر خودش شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میان همراهان و کارگزاران پیشینِ رژیمی که اکنون دیگر از آن بریده&amp;zwnj;اند، هستند کسانی که وقتی عبارتی چون &amp;laquo;به درک واصل شدن&amp;raquo; را برای کشتارهای گوناگون جمهوری اسلامی به کار نمی&amp;zwnj;برند چشم&amp;zwnj;سفیدی را به آنجا می&amp;zwnj;رسانند که با استدلال&amp;zwnj;هایی از این دست که اگر ما نمی&amp;zwnj;کشتیم آنها ما را می&amp;zwnj;کشتند، سرخوش از چابک دستی خود، با مردِ رندی به این پیشدستی در کشتار، نهفته دست مریزاد می&amp;zwnj;گویند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میان همراهان و کارگزاران پیشینِ رژیمی که اکنون دیگر از آن بریده&amp;zwnj;اند، هستند کسانی که وقتی عبارتی چون &amp;laquo;به درک واصل شدن&amp;raquo; را برای کشتارهای گوناگون جمهوری اسلامی به کار نمی&amp;zwnj;برند چشم&amp;zwnj;سفیدی را به آنجا می&amp;zwnj;رسانند که با استدلال&amp;zwnj;هایی از این دست که اگر ما نمی&amp;zwnj;کشتیم آنها ما را می&amp;zwnj;کشتند، سرخوش از چابک دستی خود، با مردِ رندی به این پیشدستی در کشتار، نهفته دست مریزاد می&amp;zwnj;گویند. از میان قربانیانِ پدر شما ، اگر دور دست&amp;zwnj;شان می&amp;zwnj;افتاد، چه بسا لاجوردی&amp;zwnj;هایی هولناک&amp;zwnj;تر از پدر شما هم سر برمی&amp;zwnj;آورد. چون برای نگهداری قدرت نیازمند دست&amp;zwnj;یازی به خشونتی می&amp;zwnj;شدند بس خونین&amp;zwnj;تر از آنچه خمینی ساده&amp;zwnj;تر از آنها به پشتوانه اقبال عمومی و پایگاه مذهبی&amp;zwnj;اش در جامعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی پذیرای آن جا انداخت. اما این حرف&amp;zwnj;ها گمانه&amp;zwnj;زنی&amp;zwnj;هایی از جنس انگار و اگر هستند و نه از جنس واقعیت شومِ هزاران استخوانی که در گورستان&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;نام&amp;zwnj;و&amp;zwnj;نشان جمهوری اسلامی می&amp;zwnj;پوسند. مگر آنکه قانون نانوشته&amp;zwnj;ی مضحکه&amp;zwnj;ی عدالت در این نظام، قصاصِ قبل از جنایت باشد، که گویا هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید بگویید که ترور پدر شما نمونه عینی از جنایات&amp;zwnj;پیشگیِ قربانیان اوست. کوشش برای فهمیدن خشونت&amp;zwnj;هایی اینچنینی به معنی عذر آوردن نیست. اما رفتارهای اجتماعیِ ناهنجار زاییده پیکره سیاسی ناهنجار هستند. ما از یکسو با جمهوری اسلامی به مثابه پیکره سیاسی بیرونی روبروییم و از سوی دیگر با جمهوری اسلامیِ درونی شده&amp;zwnj;ای که اینجا و آنجا از خلال رفتارها و کردارها و داوری&amp;zwnj;هامان نمود می&amp;zwnj;یابد. یکی از مولفه&amp;zwnj;های ثابتِ نظام حاکم که ستیزه&amp;lrm;جویی&amp;zwnj;های بحران&amp;zwnj;زای همیشگی رژیم از آن ناشی می&amp;zwnj;شود بسته بودنِ دایره قدرت است در حکومت جمهوری اسلامی. راهکار اصلیِ جلوگیری از گسترشِ دایره قدرت همانا جایگزینی&amp;zwnj;های هرازگاهیِ عناصرِ تشکیل دهنده آن است که تسویه&amp;zwnj;حساب&amp;zwnj;های درونی برای بیرون راندن جناح یا جناح&amp;zwnj;هایی از هیئت حاکمه را همواره در پی دارد. امری که باعث کوتاهی دست لاجوردی از اهرم&amp;zwnj;های اصلی قدرت شد اما باعث نشد که شخص او و نام او همچون نمادِ یکی دیگر از مولفه&amp;zwnj;های ثابت جمهوری اسلامی باقی نماند: تحریف و تباهی مفهوم قانون به منظور بیداد را داد وانمایاندن و لگدمال کردن عدالت. درونی شدنِ ناخودآگاهِ همین مولفه که دادخواهی را بدل به انتقام&amp;zwnj;جویی می&amp;zwnj;کند از ما، از همه ما ـ علی رغم انزجاری که گفتن این حرف در من برمی&amp;zwnj;انگیزد ـ فرزندان لاجوردی می&amp;zwnj;سازد. راه دور نمی&amp;zwnj;روم، از خودم شروع می&amp;zwnj;کنم. وقتی خبرِ کشته شدن پدر شما را شنیدم، پیش از آنکه افسوسِ برپانشدنِ دادگاهی برای بررسی جنایت&amp;zwnj;هایش جانشینِ خشنودیِ شنیدنِ این خبر بشود، بین شما و من در همان زمانِ کوتاه پیوندِ خویشاوندی ایجاد شد. آنچه پیش از هرچیز به گردنِ همه ماست، کوشش برای گسستن این پیوند است نه بخشودن ستمگران.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن افسوسی که گفتم تسکین&amp;zwnj;ناپذیر می&amp;zwnj;ماند چون بنابر منطق حقوقی مرگِ متهم نقطه&amp;zwnj;ی پایانی است بر رسیدگی به پرونده&amp;zwnj;ی جنایی او و هرچه پیگرد قضایی بر علیه او. اما پرونده&amp;zwnj;ی متهمین به ثروت&amp;zwnj;اندوزی&amp;zwnj;های غیرقانونی بر طبق همان منطق پس از مرگ آنان نیز همچنان گشوده می&amp;zwnj;ماند تا بازماندگانِ سود&amp;zwnj;برنده از آن دارایی&amp;zwnj;های بادآورده در برابر قانون پاسخگو باشند. مگر آنکه بشارت&amp;zwnj;دهندگانِ آشتی بخواهند به زمامداران کنونی ایران بابت دستبردهای کلان&amp;zwnj;شان از سرمایه&amp;zwnj;های ملی بخشش دست&amp;zwnj;خوش بدهند. البته می&amp;zwnj;دانم که پرونده&amp;zwnj;ی جناییِ دریغا دیگر مختومه اما در محکمه&amp;zwnj;ی وجدان همواره گشوده&amp;zwnj;ی پدر شما را بیشتر شماره&amp;zwnj;ی جسدها سنگین کرده تا شماره&amp;zwnj;ی صفرهای حساب&amp;zwnj;های بانکی. مسئولیت این خون&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ریخته را، آقای احسان لاجوردی، به پای که باید نوشت؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رفتارهای اجتماعیِ ناهنجار زاییده پیکره سیاسی ناهنجار هستند. ما از یکسو با جمهوری اسلامی به مثابه پیکره سیاسی بیرونی روبروییم و از سوی دیگر با جمهوری اسلامیِ درونی شده&amp;zwnj;ای که اینجا و آنجا از خلال رفتارها و کردارها و داوری&amp;zwnj;هامان نمود می&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید در آن خشنودی که گفتم پیام&amp;zwnj;آورانِ بخشایش گواه آشکاری بیابند از &lt;span&gt;لحظاتِ بی&amp;zwnj;مسئولیتیِ مدنی شهروندان که با انداختنِ گناهِ گسترشِ خشونت به گردنِ حکومت، در این سال&amp;zwnj;ها به دیکتاتوری ـ همانچه شما ولایت فقیه&amp;zwnj;ش می&amp;zwnj;نامید ـ هم پیکر داده&amp;zwnj;اند و هم جان. در پاسخ به آنها اجازه بدهید بگویم که پیش از هر چیز باید پرسید که شهروند کیست و شهروندی چیست و سپس به مسئله&amp;zwnj;ی پذیرش مسئولیت&amp;zwnj; یا نپذیرش آن از سوی شهروندان پرداخت. همانطور که می&amp;zwnj;دانید پسوند غیر فعلی &amp;laquo;وند&amp;raquo;، که وقتی با اسم ترکیب می&amp;zwnj;شود اسم یا صفتی ناظر بر دارندگی یا نسبت می&amp;zwnj;سازد، همراه &amp;laquo;شهر&amp;raquo; آمده تا از &amp;laquo;شهروند&amp;raquo; معنی اهل شهر یا کشور را برساند. همین &amp;laquo;شهر&amp;raquo; ریشه در پارسی باستان دارد و برمی&amp;zwnj;گردد به &amp;laquo;خشَترَ&amp;raquo; که هم کشور است و هم پادشاهی، و از مصدر &amp;laquo;خشَی&amp;raquo; به معنای فرمان راندن مشتق شده است. پژواکی از این معانی را در واژه&amp;zwnj;ی آشنای نامِ ماهِ آخرِ تابستان می&amp;zwnj;یابیم چون &amp;laquo;شهریور&amp;raquo; در لغت به معنی کشورِ آرزوانه یا سلطنتِ پسندیده است و در دین باستانی ایرانیان امشاسپندی که به شهریاری اهورامزدا نمود می&amp;zwnj;دهد. در واقع شهروند از یکسو به جهت تعلقش به شهر و کشور فرمان&amp;zwnj;گزار است و از سوی دیگر به جهت نسبتش با شهریاری &lt;/span&gt;&lt;span&gt;فرمان&amp;zwnj;گذار. &amp;laquo;شهروندی&amp;raquo; که به واسطه&amp;zwnj;اش شهروند تعریف می&amp;zwnj;شود عبارت است از سهم بردنِ توأمان از فرمان دادن و بردن، از سهیم بودن همزمان در فرمان کردن و راندن. از این منظر، شهروندی همچون پیوستگیِ دو امر متضاد و ناسازگار، چیزی نیست جز کشمکش بر سر مسئله&amp;zwnj;ی فرمانروایی میان شهروندانِ برابر که برابری&amp;zwnj;شان نتیجه&amp;zwnj;ی آن سهم بُردن، آن سهیم بودن برابر است. این کشمکش آشتی&amp;zwnj;بردار نیست و دموکراسی در معنای حکومت مردم نمود آن است. چون با بررسی و اثباتِ شهروندی این واقعیت را آشکار می&amp;zwnj;سازد که هیچکس از پیش فرمانِ فرمان&amp;zwnj;دهی ندارد. دموکراسی که اثبات و بررسی شهروندی به مثابه برابری است، وقتی که رخ می&amp;zwnj;دهد چگونگی بکار بردن قدرت را دگرگون می&amp;zwnj;کند. پس تا زمانی که کسی هست که خود را از پیش پیشرو دیگران می&amp;zwnj;خواند و فرمان پیشروی را از آن خود می&amp;zwnj;داند مسئله&amp;zwnj;ی اصلی آینده ایران تغییر حکومت و جابجایی قدرت می&amp;zwnj;ماند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید شما مسئولیت جنایت&amp;zwnj;های دیروز و امروز را در همین تن ندادن به فرمانِ پیشرو و پیشوا، همان که امامش می&amp;zwnj;خوانید، می&amp;zwnj;بینید. و از آنجا که فرمانِ امام را فرمانِ شریعت می&amp;zwnj;دانید، جای خرده&amp;zwnj; گرفتن بر پدرتان نمی&amp;zwnj;بینید چون هرچه کرده جز اجرای این فرمان و جاری کردنش نبوده است. حتی اگر آنچه حاکمان ایران با دست&amp;zwnj;آویز قرار دادنش و به نامش اینگونه حکومت می&amp;zwnj;کنند قوانین الهی بود که نیست، باز هیچ از آن دشمنی میان ما که در آغاز نامه گفتم بایستی بکوشیم دوستانه به آن بپردازیم نمی&amp;zwnj;کاست. چون قانونی که بازتابِ کشمکش بر سر فرمان&amp;zwnj;دهی و چگونگی آن نباشد به صرف قانون نامیدنش قانونی نمی&amp;zwnj;شود. حال آنکه آنچه در نظام جمهوری اسلامی قانونش نام نهاده&amp;zwnj;اند وسیله&amp;zwnj;ای است برای ریشه کنی آن کشمکش و هدفش چیزی نیست جز نگهداری قدرت و بسته نگهداشتنِ دایره آن. اسدالله لاجوردی هم جز در این راه نکوشید و بدون پاسخگویی به کسی به خودش، که به گفته&amp;zwnj; یکی ازبرادرهای شما طاقتِ دیدن&amp;zwnj;ِ پرندگان خانگی را در قفس نداشت و تنها به شرط آزاد گذاشتن&amp;zwnj;شان با نگهداری آنها موافقت کرده بود، اجازه می&amp;zwnj;داد تا زندانیان را نیز از قفسِ تن آزاد سازد. و در این کار چنان پیش رفت که شد سرمشقِ سرمشق خودش یعنی خمینی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;شهروندی&amp;raquo; که به واسطه&amp;zwnj;اش شهروند تعریف می&amp;zwnj;شود عبارت است از سهم بردنِ توأمان از فرمان دادن و بردن، از سهیم بودن همزمان در فرمان کردن و راندن. از این منظر، شهروندی همچون پیوستگیِ دو امر متضاد و ناسازگار، چیزی نیست جز کشمکش بر سر مسئله&amp;zwnj;ی فرمانروایی میان شهروندانِ برابر که برابری&amp;zwnj;شان نتیجه&amp;zwnj;ی آن سهم بُردن، آن سهیم بودن برابر است. این کشمکش آشتی&amp;zwnj;بردار نیست و دموکراسی در معنای حکومت مردم نمود آن است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آقای احسان لاجوردی، هنوز در آخر این نامه&amp;zwnj; که از آنچه می&amp;zwnj;پنداشتم طولانی&amp;zwnj;تر شد، یادآوری احترامی که با آن از کارنامه پدرتان سخن می&amp;zwnj;گویید دستم را می&amp;zwnj;بندد که بنویسم &amp;laquo;دوست عزیز&amp;raquo;. اما نکته&amp;zwnj;ای مانده که می&amp;zwnj;خواهم آن را با شما در میان بگذارم. با پیش آمدنِ فکرِ نوشتنِ این نامه، این فکر هم پیش آمد که بکوشم لحظاتی هم شده خودم را جای شما بگذارم که می&amp;zwnj;دانستم دست نخواهد داد اگردست&amp;zwnj;گزاریِ تجربه&amp;zwnj;هایی نباشد که آدمیان علی&amp;zwnj;رغم گوناگونی خاستگاه&amp;zwnj; و پایگاه&amp;zwnj; اجتماعی&amp;zwnj;شان و ناهمگونی خوی و رفتار و کردار و مرام&amp;zwnj;شان همگی از سر می&amp;zwnj;گذرانند. پس چون تنها پدر مرده غمِ مرگِ پدر را می&amp;zwnj;داند، اندیشیدم که شما هم حتماً عکسی از پدرتان را بر دیوار خانه یا بر میز اتاق کارتان دارید که گاهی ناخودآگاه چشم بر آن می&amp;zwnj;دوزید یا آگاهانه برای دلگرمی ردِ نگاهش را با نگاه بر کاغدِ سرد می&amp;zwnj;جویید. حتی گشتم و عکسی از او یافتم که شما را در آغوش دارد. به این تصویر که نگاه می&amp;zwnj;کردم ناگهان یادم از تصویر دیگری آمد : کودکِ خردسالِ اشرف ربیعی و مسعود رجوی، همچون غنیمت جنگی پس از کشته شدن مادرش، در آغوشِ اسدالله لاجوردی. همینطور که این تصویر جدید در من جان می&amp;zwnj;گرفت و تصویر نخست را می&amp;zwnj;پوشاند چهره&amp;zwnj;ی پنهان آن کودک چهره&amp;zwnj;ی کودکی شما را پوشاند و جای آن را گرفت و دیدم که نمی&amp;zwnj;توانم خودم را جای شما بگذارم. ما در تجربه&amp;zwnj;ی مرگِ پدر هنباز نیستیم و نخواهیم بود. سوگ و درد که گرامی&amp;zwnj;داشت مرده است با بزرگداشتِ زندگی پیوند دارند. اما جهدی که لاجوردیِ زنده در خوارداشت آدمی و جان او بکار برد می&amp;zwnj;بایستی شما را از آن سوگ و درد برای همیشه محروم می&amp;zwnj;کرد و باز می&amp;zwnj;داشت. پس آن عکس را از دیوار یا از روی میزتان بردارید. جای خالی آن عکس شاید جای خالی سوگ&amp;zwnj;تان را پر کند و شما را در سوگِ مرگِ سوگواری&amp;zwnj;تان، در سوگِ سوگِ بازداشته&amp;zwnj;تان بنشاند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید اینگونه از سنگینی &amp;laquo;فهرستِ کینِ&amp;raquo; آنها که پس از ما می&amp;zwnj;آیند چندان کاسته شود که بتوانند یکدیگر را دوست خطاب کنند. گاهی برای آنکه احترام فرزندان به پدران بتواند همچنان یک فضیلت باقی بماند شاید می&amp;zwnj;بایستی که فرزندی پدرش را محترم نشمرد. امیدوارم که آن فرزند شما باشید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آرش جودکی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هفده شهریور ۱۳۹۰، هشت سپتامبر ۲۰۱۱&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پی&amp;zwnj;نوشت&lt;/b&gt;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در طول نامه یکی دو جا ترکیب &amp;laquo;فهرستِ کین&amp;raquo; را بکار برده ام که اشاره به این شعر دارد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در وقتِ مرگ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فهرستِ کین اگرم بود&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انگور می&amp;zwnj;شدم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و می&amp;zwnj;فشردمَم !&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;(&lt;i&gt;هفتاد سنگ قبر&lt;/i&gt;، یداله رویایی)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شایسته است که این افشره گاهی نوشابه&amp;zwnj;ی خداوَش بخشایش باشد، اما نباید بخواهیم که جای شرابِ عدالت را بگیرد چرا که آن یکی اگر نه نایاب سخت دیریاب است و این یکی به کامِ تشنه آدمیان بس خوش&amp;zwnj;گوار.&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نامه را هم شما بیشتر به چشم دادخواستی برای داد بخوانید و نه فقط کیفرخواستی برای پدرتان. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/09/14/6902#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5777">آرش جودکی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5779">بخشایش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA">خشونت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86">زندان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5780">شهروند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-28">شکنجه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1350">عدالت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5778">لاجوردی</category>
 <pubDate>Wed, 14 Sep 2011 07:22:58 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">6902 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>