<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5729/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>جلال آل احمد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5729/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>عقرب، این تونسی‌ها و ترس جان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/10/05/20072</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/10/05/20072&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    یک «شنبه» با کتاب در زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب زمانه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shbkdz10.jpg?1349977729&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;کتاب زمانه - عقرب روی پله&amp;zwnj;های راه آهن اندیمشک، نوشته حسین مرتضائیان آبکنار که چاپ سومش را توقیف کردند، اکنون توسط نشر ناکجا منتشر شده است. در داستان آبکنار با سربازی به نام مرتضی هدایتی آشنا می&amp;zwnj;شویم که فقط می&amp;zwnj;خواهد زنده بماند و خود را به سلامت به منزل برساند، اما در آشفتگی روزهای پایانی جنگ، زندگی او هم مانند زندگی هزاران نفر دیگر از هم&amp;zwnj;نسلانش به یک تصادف بند است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کتاب برگزیده زمانه: عقرب روی پله&amp;zwnj;های راه آهن اندیمشک&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سرنوشت سرباز وظیفه مرتضا هدایتی در راه&amp;zwnj;آهن اندیمشک رقم می&amp;zwnj;خورد. سال ۶۷ است، ساعت ۱۱؛ تا پذیرش قطعنامه و پایان جنگ راه درازی نیست. روایت آبکنار از جنگ روایت شکست است. ارتش ایران در حال هزیمت است. مرتضا هدایتی، قهرمان داستان پس از چهار ماه اضافه&amp;zwnj;خدمت سرانجام ترخیص می&amp;zwnj;شود. باید به اندیمشک برود که از آنجا خود را به تهران برساند. به این شکل در بی&amp;zwnj;نظمی مطلق، حوادثی دردناک برای او اتفاق می&amp;zwnj;افتد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shbkdz03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 294px;&quot; /&gt;حسین مرتضاییان آبکنار: شش سال است که کتابم توقیف شده.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;عقرب روی پله&amp;zwnj;های راه&amp;zwnj;آهن اندیمشک&amp;raquo; یک کابوس بلند است. از این روی حوادث و برخی چهره&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;طور اغراق&amp;zwnj;آمیز وصف می&amp;zwnj;شود. چهره&amp;zwnj; زخم&amp;zwnj;خورده و خون&amp;zwnj;چکان راننده&amp;zwnj; یک کامیون آسیب&amp;zwnj;دیده&amp;zwnj; &amp;laquo;آیفا&amp;raquo; که مرتضا هدایتی را از خط به اندیمشک می&amp;zwnj;برد در ذهن خواننده به یک کابوس تبدیل می&amp;zwnj;شود. همه&amp;zwnj; چیز در این داستان آن&amp;zwnj;قدر آشفته و خون&amp;zwnj;آلود است که باورنکردنی به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد. در این داستان هیچ چیز بی&amp;zwnj;ارزش&amp;zwnj;تر از جان انسان نیست.&amp;nbsp; &amp;laquo;عقرب روی پله&amp;zwnj;های راه آهن اندیمشک&amp;raquo;، داستانِ فروپاشی جهانی&amp;zwnj;ست که در آن دیگر هیچ کس نمی&amp;zwnj;تواند قهرمان باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مصطفی انصافی در نقدی بر این کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;تصویر کردن عریان و بی&amp;zwnj;پرده&amp;zwnj; خشونت جنگ، مهم&amp;zwnj;ترین عامل باورپذیری این رمان است. آبکنار در &amp;laquo;عقرب&amp;raquo; به جای تمرکز بر شخصیت&amp;zwnj;پردازی با ساختن و پرداختن موقعیت&amp;zwnj;هایی ویژه در جنگ یک رمان مطلقاً ضد جنگ را پدید آورده که با مخاطب&amp;zwnj;اش با صراحت راجع به جنگ حرف می&amp;zwnj;زند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و منتقد دیگری، مرضیه حسینی می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;عقرب روی پله&amp;zwnj;های راه آهن اندیمشک روایتی است تصویری از جنگ و همه &amp;rlm;آدم&amp;zwnj;هایش؛ تصویری بدون تقدس&amp;zwnj;گرایی&amp;zwnj;های رایج و به دور از نگاه&amp;zwnj;های ایدئولوژیک. در این کتاب ما با انسان&amp;zwnj;های جان &amp;rlm;بر کفی که به خاطر نوع خاصی از نگاه که طی سال&amp;zwnj;های بعد از جنگ در جامعه ترویج یافته یا به تعبیر بهتر، القاء شده &amp;rlm;روبه&amp;zwnj;رو نیستیم. سلحشوران این نبرد، سربازهایی در انتظار برگه&amp;zwnj; ترخیص&amp;zwnj;اند.&amp;raquo; &amp;rlm;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;عقرب روی پله&amp;zwnj;های راه آهن اندیمشک&amp;raquo; نخستین بار در سال ۱۳۸۵ توسط نشر نی در ۸۵ صفحه منتشر شد. این رمان پس از آن&amp;zwnj;که مهم&amp;zwnj;ترین جوایز ادبی در سال ۱۳۸۶ را از آن خود کرد و در مدت کوتاهی در مقایسه با رمان&amp;zwnj;های دیگر خوانندگان زیادی هم به&amp;zwnj;دست آورد، ناگهان چاپ سومش که آماده پخش بود، توقیف شد و وزارت ارشاد مجوزش را لغو کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رویدادهایی که در رمان &amp;laquo;عقرب&amp;raquo; از دریچه چشم سرباز وظیفه&amp;zwnj; مرتضی هدایتی روایت می&amp;zwnj;شود، به نبردهای ارتش ایران در سال ۱۳۶۷ و به عملیات نظامی در فاو و جزیره مجنون و بمباران شیمایی مواضع و سنگرهای نظامیان ایرانی در سومار، دهلران، کرخه، چنانه، فکه و بستان توسط نیروهای نظامی عراق اشاره دارد. این نبرد که یکی از نبردهای خونین جنگ هشت ساله به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید، شکست نیروهای نظامی ایران در جبهه&amp;zwnj;های جنوبی کشور را در پی داشت و سرانجام، زمینه&amp;zwnj;ساز پذیرش قطعنامه آتش&amp;zwnj;بس شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;عقرب&amp;raquo; از اندک نمونه&amp;zwnj;های ادبیات &amp;laquo;کمپ&amp;raquo;(Camp) در ایران است. در این کتاب همه چیز به یک بازی یا به یک نمایش دردناک از نابودی شباهت دارد. مثل این است که نویسنده می&amp;zwnj;خواهد به ما بگوید حتی جنگ و نابودی هم شوخی رندانه زندگی با ماست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shbkdz02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 281px;&quot; /&gt;در این کتاب همه چیز به یک بازی یا به یک نمایش دردناک از نابودی شباهت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;حسین مرتضاییان آبکنار، نویسنده، فیلمنامه&amp;zwnj;نویس، مدرس داستان&amp;zwnj;نویسی در سال ۱۳۴۵ در تهران به دنیا آمده است. در زمان جنگ ایران و عراق بین سال&amp;zwnj;های ۱۳۶۷-۱۳۶۵ به سربازی رفت و حضورش در جبهه&amp;zwnj;های جنگ بر فضای داستان&amp;zwnj;هایش تأثیر گذاشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از او دو مجموعه داستان &amp;laquo;کنسرت تارهای ممنوعه&amp;raquo; و &amp;laquo;عطر فرانسوی&amp;raquo; منتشر شده. &amp;laquo;عقرب&amp;raquo; جایزه گلشیری، جایزه مهرگان و جایزه بهترین رمان متفاوت سال را هم از آن خود کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;کتاب زمانه&amp;raquo; از حسین مرتضائیان آبکنار پرسیدیم که چرا تصمیم گرفت پس از توقیف &amp;laquo;عقرب&amp;raquo; در ایران این کتاب را در اینترنت منتشر کند. او در پاسخ گفت: &amp;laquo;راستش مدتی منتظر ماندم تا شاید با تلاش&amp;zwnj;های ناشر، کتابم رفع توقیف بشود، اما نشد. بعد دیدم که همین&amp;zwnj;طور دارد زمان می&amp;zwnj;گذرد؛ یک سال؛ دو سال؛ سه سال. الان شش سال است که کتابم توقیف شده. در این مدت هیچ&amp;zwnj;کدام از کتاب&amp;zwnj;هایم در هیچ کتابفروشی&amp;zwnj;ای پیدا نمی&amp;zwnj;شد. حس خوبی نبود. هر چند کتابم به شکل کپی و افست زیرزمینی و با قیمتِ بالا، در خیابان انقلاب فروخته می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اول به فکر افتادم که کتابم را به یکی از ناشرهای خارج از کشور بسپارم تا چاپ کنند. احساس می&amp;zwnj;کردم راه دیگری ندارم. تمامِ راه&amp;zwnj;های نشر در داخل ایران بسته بود. تا اینکه از نشر الکترونیکیِ ناکجا با من تماس گرفتند. دیدم امکان خوبی است. هر سه کتابم را به آن&amp;zwnj;ها سپردم و از نتیجه کار خیلی راضی&amp;zwnj;ام. وقتی نسخه&amp;zwnj;های الکترونیکی و چاپیِ کتاب&amp;zwnj;هایم را دیدم، احساس کردم کتاب&amp;zwnj;هایم دوبار زنده شدند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;عقرب&amp;raquo; به زبان فرانسه ترجمه و منتشر شده و ترجمه فصل&amp;zwnj;هایی از آن در نشریه &amp;laquo;لتر بین&amp;zwnj;المللی&amp;raquo; که از نشریات معتبر ادبی در آلمان به شمار می&amp;zwnj;آید نیز انتشار یافته است. حسین مرتضائیان آبکنار درباره چشم&amp;zwnj;انداز انتشار عقرب به زبان آلمانی و دشواری&amp;zwnj;های ترجمه این کتاب می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;ناشر آلمانی که به گمانم ترجمه فرانسه &amp;quot;عقرب&amp;quot; را خوانده بود با من تماس گرفت و پیشنهادِ چاپ کتاب را داد که پذیرفتم. چند ماه بعد از نشریه لتر هم تماس گرفتند و گفتند که شماره تابستان چند صفحه ویژه ایران است و می&amp;zwnj;خواستند تمامِ رمان عقرب را در مجله چاپ کنند؛ اما چون قرار بود کتاب از طریق ناشرِ دیگری چاپ شود، توافق کردیم که فقط هشت فصل از عقرب را در مجله لتر چاپ کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با &amp;zwnj;شناختی که از فرهنگ و کشور آلمان دارم، به نظرم چاپ عقرب به زبانِ آلمانی اتفاق بزرگی است. قرار است &amp;quot;عقرب&amp;quot; را آقای کورت شارف که به فارسی مسلط&amp;zwnj;اند به آلمانی ترجمه کنند. راستش چون می&amp;zwnj;دانم ترجمه &amp;quot;عقرب&amp;quot; به زبان&amp;zwnj;های دیگر کارِ دشواری است، به ناشر ایمیل زدم و گفتم هر قسمت از کتاب که برایشان گنگ و سخت بود حتماً با من در تماس باشند تا شاید با توضیحاتی که می&amp;zwnj;دهم ترجمه دقیق&amp;zwnj;تر و شفاف&amp;zwnj;تر بشود. گویا قرار است ژانویۀ ۲۰۱۳ کتاب در آلمان منتشر شود.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات معاصر ایران: این تونسی&amp;zwnj;ها، مصطفی خلجی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;این تونسی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; سفرنامه مصطفی خلجی، روزنامه&amp;zwnj;نگار و نویسنده است که به&amp;zwnj;تازگی توسط انتشارات &amp;laquo;مردمک&amp;raquo; در انگلستان منشتر شده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shbkdz05.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 304px;&quot; /&gt;این تونسی&amp;zwnj;ها، مصطفی خلجی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;سفرنامه&amp;zwnj;نویسی در ادب کهن فارسی پیشینه&amp;zwnj;ای دراز دارد. سفرنامه ناصر خسرو مهم&amp;zwnj;ترین سفرنامه در تاریخ ادب فارسی&amp;zwnj;ست. سفرنامه ناصرالدین شاه و سیاحتنامه ابراهیم بیک، گزارش&amp;zwnj;های روزانه اعتمادالسلطنه و گزارش&amp;zwnj;های سعیدی سیرجانی از مأمور خوفیه انگلیس از سفرنامه&amp;zwnj;ها و سفرنامه&amp;zwnj;های داستانی ماندگار در تاریخ ادبیات فارسی&amp;zwnj;ست. مصطفی خلجی در &amp;laquo;این تونسی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; به این سنت تکیه داده و با نثری روان و پاکیزه به&amp;zwnj;خوبی از عهده برآمده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;این تونسی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; روایت زندگی روزانه نویسنده و همسرش در تونس، پیش از بهار عربی و در زمان حکومت بن&amp;zwnj;علی&amp;zwnj;ست. نویسنده به این تمهید، نه از منظر یک مسافر و یا یک رهگذر، بلکه از دریچه چشم یک روزنامه&amp;zwnj;نگار علاقمند به فرهنگ و تاریخ و تحولات سیاسی شمال آفریقا گزارشی مستند از زندگی اجتماعی و فرهنگی مردم در تونس در زمان حاکمیت بن&amp;zwnj;علی و در سایه تحولات آزادیخواهانه تونسی&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فصل&amp;zwnj;های هفت&amp;zwnj;گانه &amp;laquo;این تونسی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; شخصیت&amp;zwnj;محور است، اما هفت شخصیت&amp;zwnj;: &amp;laquo;رشید&amp;raquo;، &amp;laquo;مادام&amp;raquo;، &amp;laquo;نوال&amp;raquo;، &amp;laquo;علی&amp;raquo;، &amp;laquo;سمیره&amp;raquo;، &amp;laquo;عمار&amp;raquo; و &amp;laquo;هلا&amp;raquo; بهانه&amp;zwnj;ای هستند برای ورود به ژرفای زندگی روزانه مردم در تونس.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر مهم&amp;zwnj;ترین ویژگی یک سفرنامه را کشف لحظه&amp;zwnj;هایی فرض کنیم که فقط یک بیگانه ممکن است آن&amp;zwnj;ها را دریابد، باید گفت که مصطفی خلجی در این مهم بسیار موفق است. برای مثال او می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;کافه&amp;zwnj;های تونس از همان کله سحر تا آخر شب، مملو از همین مردهای تونسی بود که کافه&amp;zwnj;نشینی&amp;zwnj;شان نه از سر تفنن، بلکه انگار از روی اجبار بود. گویی بیکاری و نداشتن شغل، آن&amp;zwnj;ها را به کافه&amp;zwnj;ها کشانده بود.&amp;raquo; (این تونسی&amp;zwnj;ها)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در جای دیگری می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;رشید پژو ۲۰۶ داشت. اما آن را مثل حرم امام&amp;zwnj;زاده&amp;zwnj;ها پر کرده بود از تسبیح و آیه&amp;zwnj;هایی به در و دیوارش چسبانده بود.&amp;raquo; (همان)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در جای&amp;zwnj;جای این کتاب می&amp;zwnj;توان با نویسنده همراه شد و از دریچه چشم او سویه&amp;zwnj;هایی از زندگی اجتماعی در تونس را که ممکن است فقط به چشم یک بیگانه کنجکاو بیاید، کشف کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی دیگر از ویژگی&amp;zwnj;های مهم این کتاب اطلاعات مفیدی&amp;zwnj;ست که نویسنده از تاریخ و فرهنگ و ادبیات و جغرافیا و شهرها و نقاط دیدنی تونس و همچنین دسته&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;های سیاسی در این کشور در سایه بهار عربی به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shbkdz09.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 136px;&quot; /&gt;مصطفی خلجی: دوست داشتم خواننده را به دنیا و سرنوشت آدم&amp;zwnj;های مختلفی که سر راهم قرار گرفتند جذب کنم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;هوشنگ گلشیری درباره زبان سفرنامه&amp;zwnj;نویسی می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;در نثر ناصر خسرو متن جمله&amp;zwnj;ها مورد نظر نیست. مابه&amp;zwnj;ازای بیرونی آن مطرح است. یعنی ناصر خسرو کاری روی زبان نمی&amp;zwnj;کند و این ظاهراً در سفرنامه&amp;zwnj;نویسی یک اصل است.&amp;raquo; (واقعیت و خداگونگی انسان، فصل&amp;zwnj;نامه ادبی &amp;laquo;سنگ&amp;raquo;، پاییز ۱۳۷۶)&lt;br /&gt;
	مصطفی خلجی در &amp;laquo;این تونسی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; به این اصل مهم در سفرنامه&amp;zwnj;نویسی وفادار است. زبان او ساده&amp;nbsp; اما دقیق و قائل به مقصود است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مصطفی خلجی درباره انگیزه&amp;zwnj;اش از انتشار یک سفرنامه داستانی درباره تونس به &amp;laquo;کتاب زمانه&amp;raquo; می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;با توجه به اقبال بیشتر خوانندگان به آثار داستانی، به ویژه داستان&amp;zwnj;های رئال، دوست داشتم با روایت ساده و واقعی از زندگی روزمره خودم در این سفر، خواننده را به دنیا و سرنوشت آدم&amp;zwnj;های مختلفی که سر راهم قرار گرفتند جذب کنم؛ آدم&amp;zwnj;هایی که معمولی بودند اما قصه اصلی زندگیشان، به مراتب طولانی&amp;zwnj;تر و پیچیده&amp;zwnj;تر از چیزی است که این کتاب، فرصت پرداخت آن را داد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گروه فرهنگ در رادیو زمانه درباره این کتاب با آقای مصطفی خلجی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی انجام داده&amp;zwnj; که در فرصت مناسب در دفتر خاک منتشر خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;این تونسی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; را انتشارات مردمک در لندن منتشر کرده است.&lt;a href=&quot;http://www.mardomak.co.uk/books/book/The-Tunisian&quot;&gt; (لینک)&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ماهنامه&amp;zwnj;ها و فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های فرهنگی و هنری: باران&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شماره ۳۲ و ۳۳ فصلنامه فرهنگی، ادبی و سیاسی &amp;laquo;باران&amp;raquo;، ویژه بهار و تابستان ۱۳۹۱ در سوئد در ۳۰۰ صفحه منتشر شد. شماره جدید فصلنامه&amp;zwnj; باران، با یادداشتی از مسعود مافان درباره سانسور و بازگشت فضای سیاسی جامعه ایران به دهه ۶۰ آغاز شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مسعود مافان می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;به نظر می&amp;zwnj;رسد که فضای سیاسی ایران، به سرعت به سوی دورانی باز می&amp;zwnj;گردد که آن را دوران &amp;laquo;طلایی امام&amp;raquo;می&amp;zwnj;خوانند. دهه ۶۰، دهه اوج فشار، اختناق و سرکوب آزادی&amp;zwnj;های اجتماعی و فردی بود و در عین حال فشار اقتصادی بر شهروندان بیداد می&amp;zwnj;کرد.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سپس به پیامدهای سیاست بازگشت به دهه&amp;nbsp; ۶۰ می&amp;zwnj;پردازد و گزارشی به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد از تهدید و ارعاب روزنامه&amp;zwnj;نگاران و همچنین در محاق افتادن نشر چشمه و مشکلات ناشران مستقل در ایران.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;حاشیه&amp;zwnj;ای بر اصل&amp;raquo;، دو از مقاله ناصر زراعتی، داستان&amp;zwnj;نویس، منتقد و ناشر مقیم سوئد، درباره زنده&amp;zwnj;یاد سیمین دانشور با عنوان &amp;laquo;یادی از سیمین دانشور&amp;raquo; و &amp;laquo;جنازه دزدان فرهنگی&amp;raquo; منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;نقـد... نظـر... مقاله&amp;raquo; این شماره باران، چند مقاله منتشر شده&amp;zwnj;اند تحت عناوین: نگاهی بر &amp;laquo;فرجام تاریخ&amp;raquo; در فلسفه&amp;zwnj; ایده&amp;zwnj;آلیستی هگل (علی&amp;zwnj;محمد اسکندری&amp;zwnj;جو)، چهارنامه از خسرو گلسرخی (انوش صالحی)، نگاهی به رمان ملکوت بهرام صادقی (جواد پویان)، در نکوهش سینمای انطباق (هایده ترابی)، نگاهی به فیلم مستند سرزمین گمشده (اردشیر سراج)، آرش به چهار روایت (اسد سیف)، نگاهی به کتاب ریش&amp;zwnj;نامه (س. سیفی)، سیر و سیاحتی با توشه شور و شوق در غزلیات حافظ (علی شاهنده)، برداشتی از مجموعه قصه&amp;zwnj; کوچه شامپیونه (بهروز شیدا)، نقد تاریخی بنیان&amp;zwnj;های دیانت اسلام (محمدحسین صدیق یزدچی)، جامعه مدنی منبع سرمایه اجتماعی (احمد علوی)، در هفتاد سالگی اسفندیار منفردزاده (داریوش کارگر) و آشور بانی پال بابلا و تئا&amp;zwnj;تر اهرمن (مسعود نجفی اردبیلی).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shbkdz11.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 293px;&quot; /&gt;شماره ۳۲ و ۳۳ فصلنامه فرهنگی، ادبی و سیاسی &amp;laquo;باران&amp;raquo;، ویژه بهار و تابستان ۱۳۹۱&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در فصل&amp;zwnj;نامه باران از این شماره به بعد بخشی اضافه شده است به نام &amp;laquo;طنز و گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;raquo;. در این شماره این مطالب منتشر شده است: گزارش دیداری با ایرج پزشکزاد (سپیده زرین&amp;zwnj;پناه)، دیدار با ایرج پزشکزاد (ناتالی لویسال)، تحلیل روان&amp;zwnj;شناختی رمان دایی جان ناپلئون (فاریا برلاس)، نگاه لوموند دیپلماتیک به رمان دایی جان ناپلئون (ناتالی کاره)، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی با هادی خرسندی (مسعود مافان)، طنزی چنین میانه&amp;zwnj; می&amp;zwnj;دانم آرزوست (در نقد و بررسی آثار هادی خرسندی نوشته حمیدرضا رحیمی)، نگاهی به شعرِ هادی خرسندی (ابراهیم هرندی)، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی با فریدون تنکابنی (اسد سیف)، خنده و شوخی تا هزل و طنز (فریدون تنکابنی) و نگاهی به کتاب طنز وبلاگی اثر رؤیا صدر (اسد سیف).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در بخش &amp;laquo;زنـدان&amp;raquo;، نامه&amp;zwnj;ای از بهمن احمدی امویی، روزنامه&amp;zwnj; نگار زندانی به همسرش ژیلا بنی یعقوب منتشر شده و در قسمت بعد بریده&amp;zwnj;ای از خاطرات محمد عریان از زندان&amp;zwnj;های حکومت اسلامی در دهه ۶۰ با عنوان &amp;laquo;از آبکنار تا راور کرمان&amp;raquo; آمده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در بخش &amp;laquo;گفت وگو&amp;raquo;، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با کریم&amp;zwnj;زاده تبریزی چاپ شده که توسط اردشیر سراج تهیه شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در بخش &amp;laquo;داستـان، شعر، خاطـره&amp;raquo;، داستان&amp;zwnj;هایی از شکوفه تقی، محسن حسام، رضا دانشور، فرهاد داودی&amp;zwnj;زاده، جهانگیر سعیدی، علی شفیعی، امیر مومبینی و محمدرضا نظری دارکولی و شعرهایی از اردلان سرفراز، حسین شرنگ، منصور خاکسار، حمیدرضا رحیمی، ناصر فاخته، فریبا صدیقیم، لیلی گله&amp;zwnj;داران، شیدا محمدی، منیژه محمدزاده و صدیقه وسمقی ارائه شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فصل&amp;zwnj;نامه باران با بخش &amp;laquo;بررسی و معرفی کتاب&amp;raquo; و نگاهی به کتاب حجاب و روشنفکران نوشته منصوره شجاعی و نگاهی به رمان &amp;laquo;پسران عشق نوشته رضا اغنمی به پایان می&amp;zwnj;رسد و در صفحات آخر کتاب چند کتاب به کوتاهی معرفی شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فصل&amp;zwnj;نامه باران معمولاً در هر شماره به موضوع مشخصی می&amp;zwnj;پردازد. مسعود مافان درباره موضوع شماره بعدی فصل&amp;zwnj;نامه باران به &amp;laquo;کتاب زمانه&amp;raquo; گفت: &amp;laquo;می&amp;zwnj;خواهیم در شماره بعد و در بخش ویژه&amp;zwnj;اش روی مسئله مسئولیت مکث کنیم و به این موضوع بپردازیم که مسئولیت روشنفکران، و به&amp;zwnj;طور کلی مسئولیت فردی و جمعی چیست. در آن شماره از دوستان همکار خواسته&amp;zwnj;ایم تا مطالبی در این&amp;zwnj;باره برای ما بنویسند که برای مثال مسئولیت اجتماعی و آگاهی برای دستیابی به تغییرات اجتماعی، چه نقشی بازی می&amp;zwnj;کند؟ رابطه آگاهی، تفکر انتقادی و مسئولیت&amp;zwnj;پذیری از چه نوعی است؟ پذیرش تنوع اندیشه و تفاوت&amp;zwnj;های بینشی در جامعه&amp;zwnj;ای که مبتنی بر رواداری باشد چه معنایی پیدا خواهد کرد؟ رابطه اخلاق و مسئولیت چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر در این زمینه&amp;zwnj;ها مقالاتی دارید، می&amp;zwnj;توانید برای باران بفرستید.&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://info@baran.se&quot;&gt;تماس با باران&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;باران&amp;raquo; را هم می&amp;zwnj;توان از کتابفروشی&amp;zwnj;های اروپا و آمریکا تهیه کرد و هم از طریق وب&amp;zwnj;سایت این نشریه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.baran.se&quot;&gt;سایت باران&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات داستانی غرب: ترس جان (پوست)، نوشته کورتیزو مالاپارته به ترجمه بهمن محصص&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کورتزیو مالاپارته در رمان &amp;laquo;پوست&amp;raquo; که بهمن محصص آن را به پیشنهاد جلال آل&amp;zwnj;احمد با عنوان &amp;laquo;ترس جان&amp;raquo; ترجمه و توسط انتشارات نیل در سال ۱۳۴۶ منتشر کرده، از اروپایی&amp;zwnj;ها در سال&amp;zwnj;های پس از جنگ جهانی دوم تصویر کاملاً متفاوتی به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد. او شخصیت&amp;zwnj;های جنگزده&amp;zwnj;اش را به شکل جنازه&amp;zwnj;هایی سرگردان وصف می&amp;zwnj;کند که می&amp;zwnj;جنگند برای آنکه زنده بمانند. جنگ اکنون پس از سال&amp;zwnj;هایی خونین به محتوای زندگی آنان و تنها دلیلی برای زنده ماندنشان تبدیل شده و پیروزی و شکست معنایش را از دست داده است. این رمان با این جمله آغاز می&amp;zwnj;شود: نمی&amp;zwnj;دانم شغل فاتح مشکل&amp;zwnj;تر است یا مغلوب.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر مترجم در سال&amp;zwnj;های آمریکایی&amp;zwnj;ستیزی و تحت تأثیر آن فضا این کتاب را ترجمه کرده، اکنون در سایه ناآرامی&amp;zwnj;های سیاسی در جهان و تنش&amp;zwnj;هایی که در خاورمیانه وجود دارد، این کتاب که از قلمرو ادبیات ضد جنگ می&amp;zwnj;آید، معنا و مفهومی متفاوت پیدا می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/shbkdz04.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 289px;&quot; /&gt;ترس جان (پوست)، نوشته کورتیزو مالاپارته به ترجمه بهمن محصص&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اغلب خوانندگانی که به نسل پس از جنگ تعلق دارند، در این سال&amp;zwnj;ها نام کورتیزو مالاپارته را فراموش کرده&amp;zwnj;اند و جوان&amp;zwnj;ترها هم&amp;nbsp; طبعاً نام او به گوششان نخورده. با این&amp;zwnj;حال ممکن است آن&amp;zwnj;ها که فیلم &amp;laquo;تحقیر&amp;raquo; ساخته جان لوک&amp;zwnj;گدار را ستایش می&amp;zwnj;کنند، با نام مالاپارته آشنایی داشته باشند. گدار فیلمش را در خانه افسانه&amp;zwnj;ای او، در کاپری ساخت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مالاپارته (به فرانسه: مالاپارت) که در واقع نام مستعار نویسنده است، کنایه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست از بوناپارت. اگر بوناپارت به معنای &amp;laquo;نیمه نیک&amp;raquo; است، مالاپارت به متضاد آن، یعنی به &amp;laquo;نیمه شر&amp;raquo; دلالت می&amp;zwnj;کند. کورت اریش سوکرت با نام مستعار &amp;laquo;مالاپارته&amp;raquo; یک شخصیت چالش&amp;zwnj;برانگیز و فرصت&amp;zwnj;طلب بود: نویسنده&amp;zwnj;ای که مرزهای فرهنگی را درمی&amp;zwnj;نوردید، اخلاق&amp;zwnj;مدار اما در همان بی&amp;zwnj;اخلاق بود. از یک سو از ویژگی&amp;zwnj;های یک رزمنده قهرمان برخوردار بود، و از سوی دیگر یک فرد آرمان&amp;zwnj;باخته بود که به خیال&amp;zwnj;پردازی پناه می&amp;zwnj;آورد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
	او در سال ۱۹۲۲ در لشکرکشی موسولینی به رم شرکت داشت. در سال ۱۹۳۳ به خاطر انتقاداتش از رهبری هیتلر، موسولینی او را تبعید کرد. در جبهه روسیه به عنوان خبرنگار شرکت کرده بود و پس از جنگ هم، از فاشیسم روی برگرداند و کمونیست و از طرفداران مائو شد. &amp;laquo;پوست&amp;raquo; یا &amp;laquo;ترس جان&amp;raquo; در فهرست کتاب&amp;zwnj;های ممنوعه واتیکان قرار دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان در سال ۱۹۴۳ اتفاق می&amp;zwnj;افتد. در آن سال ارتش آمریکا، ایتالیا را آزاد کرد و سربازان ایتالیایی که تا پیش از این با نیروهای متفقین می&amp;zwnj;جنگیدند، اکنون زیر پرچم آمریکا با آلمانی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;جنگند. داستان، روایتی&amp;zwnj;ست از آزادسازی ناپل که در اثر بمباران&amp;zwnj;های پیاپی کاملاً ویران شده است. داستان از منظر مالاپارته روایت می&amp;zwnj;شود و او زمین سوخته و انسان&amp;zwnj;های درمانده&amp;zwnj;ای را وصف می&amp;zwnj;کند که برای گذران زندگی تن&amp;zwnj;فروشی می&amp;zwnj;کنند، به هم نارو می&amp;zwnj;زنند و لقمه نانی را در بازار سیاه به دست می&amp;zwnj;آورند. هیچ نشانی از انسانیت باقی نمانده و کسی به کسی رحم نمی&amp;zwnj;کند. آن&amp;zwnj;ها که سودای آزادی را در سر می&amp;zwnj;پروراندند، اکنون به جای رسیدن به آزادی به خاطر لقمه نانی به تن&amp;zwnj;فروشی روی آورده&amp;zwnj;اند و آن&amp;zwnj;ها که وعده آزادی می&amp;zwnj;دادند، به سودای تسکین تپش تنشان، عشق زنان گرسنه را در بازارهای مکاره می&amp;zwnj;خرند. مشکل مالاپارته در این رمان مشکل همه رزمندگان جبهه&amp;zwnj;های نبرد است. آن&amp;zwnj;ها چه برنده و چه بازنده یک جنگ باشند، صلح و مدنیت را برنمی&amp;zwnj;تابند. این رمان ازین نظر هم قابل مطالعه است، به&amp;zwnj;ویژه برای ما ایرانیان که تجربه یک جنگ هشت ساله را پشت سر گذاشته&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ترس جان (پوست)، نوشته کورتیزو مالاپارته به ترجمه بهمن محصص توسط &amp;laquo;باشگاه ادبیات&amp;raquo; به شکل&amp;zwnj;آن&amp;zwnj;لاین مجدداً منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.mediafire.com/?4802ag9nmu8b4r4&quot;&gt;لینک: دانلود ترس جان، نوشته کورتیزو مالاپارته به ترجمه بهمن محصص&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حسن عابدینی درباره اهمیت ترجمه بهمن محصص در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۵۰ می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;هر چه در زمینه ادبیات انگلیسی و فرانسوی (در این سال&amp;zwnj;ها] نام&amp;zwnj;ها تکراری است، در مورد ادبیات ایتالیا و آمریکای لاتین با نام&amp;zwnj;ها و مضمون&amp;zwnj;های داستانی تازه&amp;zwnj;ای مواجه می&amp;zwnj;شویم. (...) بهمن محصص با معرفی کورتزیو مالاپارته و ایتالو کالوینو و ترجمه آثار چزاره پاوزه سهم به&amp;zwnj;سزایی در نشر ادبیات ایتالیایی در ایران دارد.&amp;raquo; (صد سال داستان&amp;zwnj;نویسی در ایران)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;محمد قاضی، مترجم برجسته کشورمان در سال ۱۳۴۶ &amp;laquo;قربانی&amp;raquo; اثر مهم دیگری از مالاپارته را به فارسی ترجمه کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پیشنهاد برای ترجمه: شرق باحجاب، &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;غرب بی&amp;zwnj;حجاب &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کتاب &amp;laquo;شرق باحجاب، غرب بی&amp;zwnj;حجاب&amp;raquo; تصوری که هنرمندان از حجاب اسلامی در شرق و برهنگی در غرب داشتند، از قرن نوزدهم به این&amp;zwnj;سو به نمایش گذاشته می&amp;zwnj;شود. در این مجموعه آثاری از هنرمندان مصری و ایرانی هم عرضه شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://1.1.1.2/bmi/radiozamaneh.com/sites/default/files/images/34533940n.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 292px;&quot; /&gt;شرق باحجاب، غرب بی&amp;zwnj;حجاب&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;تابلوی &amp;laquo;آزادی را مردم از آن خود خواهند کرد&amp;raquo; اثر جاودانه اوژن دلاکروا، نقاش فرانسوی یک زن بلندبالا با نیم&amp;zwnj;تنه برهنه را نشان می&amp;zwnj;دهد که در انقلاب فرانسه پرچم پیروزی را به اهتزاز درآورده است. از این اثر به عنوان نمادی از آزادی&amp;zwnj;خواهی و ملی&amp;zwnj;گرایی در غرب یاد می&amp;zwnj;کنند. از رنسانس به این&amp;zwnj;سو در آثار هنرمندان در غرب برهنگی با مفهوم حقیقت درآمیخته بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از سوی دیگر از قرن نوزدهم زن باحجاب در آثار هنرمندان غربی تداعی&amp;zwnj;کننده سرکوب زنانگی در شرق بوده. در کتاب &amp;laquo;شرق باحجاب، غرب برهنه&amp;raquo; این پرسش در میان می&amp;zwnj;آید که تا چه حد تصوری که در غرب از حجاب وجود دارد مبتنی بر واقعیت است. در ۱۱ جستاری که در این کتاب گرد آمده، نویسندگان به موضوع حجاب اسلامی در آثار هنرمندان غربی و شرقی پس از لشکرکشی ناپلئون بناپارت به مصر و استعمار کشورهای اسلامی در آفریقای شمالی و خاورمیانه می&amp;zwnj;پردازند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در این کتاب به اعتراض گسترده مردان ایرانی به بازداشت مجید توکلی در سال ۲۰۰۹ هم اشاره شده است. در آن زمان مردان ایرانی با روسری در شبکه&amp;zwnj;های اجتماعی ظاهر شدند و اعلام کردند که آن&amp;zwnj;ها همگی &amp;laquo;مجید توکلی&amp;raquo; هستند. در &amp;laquo;شرق باحجاب، غرب برهنه&amp;raquo; از این حرکت اعتراضی به عنوان &amp;laquo;مرد باحجاب&amp;raquo; در یک معنای کنایی و تمثیلی برای آزادیخواهی یاد شده است و از همین مثال به&amp;zwnj;خوبی مشکلات این کتاب آشکار می&amp;zwnj;شود: مبنای کار گردآورندگان این مجموعه که هر سه هم زن هستند، بیشتر از آن&amp;zwnj;که مخالفت با حجاب اسلامی باشد، ایجاد تفاهم بین دو فرهنگ متخاصم شرق و غرب است و بیش از آنکه بخواهند از تلاش&amp;zwnj;های آزادیخواهانه زنان در کشورهای اسلامی حمایت کنند، در پی ارائه دادن یک درک فرهنگی از حجاب اسلامی به مخاطب غربی هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.amazon.com/Verschleierter-Frietsch-Therese-Steffen-Dennerlein/dp/3770552865&quot;&gt;شرق باحجاب، &lt;/a&gt;&lt;a href=&quot;http://www.amazon.com/Verschleierter-Frietsch-Therese-Steffen-Dennerlein/dp/3770552865&quot;&gt;غرب بی&amp;zwnj;حجاب&lt;/a&gt;&lt;a href=&quot;http://www.amazon.com/Verschleierter-Frietsch-Therese-Steffen-Dennerlein/dp/3770552865&quot;&gt; در آمازون&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;laquo;یک شنبه با کتاب در زمانه&amp;raquo;:&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/node/19660&quot;&gt;از سومین پلیس تا خاطرات سلمان رشدی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/10/05/20072#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15777">این تونسی ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1537">بهمن محصص</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5729">جلال آل احمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15770">حسین مرتضائیان آبکنار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15779">سفرنامه نویسی در ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15771">عقرب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15772">عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15778">مردمک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15775">مرضیه حسینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15776">مصطفا خلجی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15774">مصطفی انصافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15773">ناکجا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15780">نگاه نو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15781">کورتیزو مالاپارته</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Fri, 05 Oct 2012 21:29:57 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">20072 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>غرب‌ستیزی و پارادوکس آمریکای &quot;قدرقدرت&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/07/24/17331</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/07/24/17331&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ریشه‌های غرب‌ستیزی در ایران و بررسی چگونگی تحلیل دگرگونی‌های خاورمیانه از سوی غرب‌ستیزان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی افشاری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/antiamaa01.jpg?1343407297&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;علی افشاری &amp;minus; غرب&amp;zwnj;ستیزی جریانی است که در تاریخ معاصر ایران ریشه دوانده و همچنین نمونه&amp;zwnj;های جهانی و منطقه&amp;zwnj;ای دارد. غرب&amp;zwnj;ستیزی هم بُعد نظری و فلسفی دارد، هم بُعد سیاسی. در این مقاله صرفاً بُعد سیاسی غرب&amp;zwnj;ستیزی را در نظر می&amp;zwnj;گیریم و به چند و چون پیدایش این پدیده نمی&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;غرب&amp;zwnj;ستیزی را نمی&amp;zwnj;توان به یک مکتب سیاسی و اعتقادی خاص در ایران محدود کرد. یکی از آیشخورهای آن حزب توده است. بخش&amp;zwnj;هایی از بنیادگرایان مذهبی، نواندیشان دینی، سلطنت&amp;zwnj;طلبان و ملی&amp;zwnj;گرایان نیز در این جریان حضور داشته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اصولاً غرب&amp;zwnj;ستیزان در جهان و ایران هیچگاه سیمای همگون و یکپارچه&amp;zwnj;ای نداشته&amp;zwnj;اند و طیفی از نیرو&amp;zwnj;های متفاوت و بعضاً با گرایش&amp;zwnj;های متضاد را تشکیل داده&amp;zwnj;اند. انتساب غرب&amp;zwnj;ستیزی به چپ کلاسیک مشهور است، اما واقعیت این است که برخی از گروه&amp;zwnj;های دیگر و به&amp;zwnj;خصوص بنیادگرایان مذهبی نیز به این نگرش باور دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;غرب&amp;zwnj;ستیزی بر پایه این فرض استوار است که دولتمردان غربی و سیاستمداران در این کشور&amp;zwnj;ها مقاصد استثمارگرانه وبرتری&amp;zwnj;طلبانه دارند، تجاوز و زیاده&amp;zwnj;خواهی ویژگی ذاتی آنهاست و تحت هیچ شرایطی اصلاح&amp;zwnj;پذیر نیستند. غرب&amp;zwnj;ستیزان در کل غرب را فاقد خصائل انسانی می&amp;zwnj;دانند و فرهنگ غرب را یک انحراف در روند تکامل بشری به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آورند. در قاموس و ادبیات غرب&amp;zwnj;ستیزان ، غرب به رهبری آمریکا مظهر تباهی و شرارت است. هر ایرادی هم که در جهان وجود دارد، در تحلیل آخر متوجه اراده بدخواهانه دولتمردان آمریکاست. هم&amp;zwnj;ازین&amp;zwnj;روی آنها رابطه خصمانه با غرب را توصیه می&amp;zwnj;کنند. از دید آنان الویت و مسئله اصلی برای رهایی و بهبود اوضاع سیاسی ایران سمت&amp;zwnj;گیری علیه غرب است . یکی از معیار&amp;zwnj;های آنها برای عمل سیاسی درست ضدیت با دولت آمریکا و مواضع کشورهای همسو با آنان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به باور غرب&amp;zwnj;ستیزان ، غرب توطئه و برنامه&amp;zwnj;ای مشخص برای زمین زدن ایران و گستراندن بذر بی&amp;zwnj;هویتی و از خودبیگانگی و تسخیر جامعه دارد. بنابراین بنیان سیاسی آن در تعارض با منافع و مصلحت مردم ایران است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از آنجایی&amp;zwnj;که غرب&amp;zwnj;ستیزی یک مفهوم است و فراتر از مصادیق موضوعیت دارد لذا در اینجا بُعد مفهومی قضیه را مورد کنکاش قرار می&amp;zwnj;دهیم. پرداختن به افرادی که مروج غرب&amp;zwnj;ستیزی هستند ونقد فردی آنها کارگشا نیست و چه بسا موجب بروز سوءبرداشت&amp;zwnj;هایی شود وهمچنین تصور برخورد کلاً منفی با آراء یک شخص را پدید آورد. در حالی&amp;zwnj;که در نظرات اینگونه اشخاص ممکن است نقاط مثبتی نیز وجود داشته باشد. ولی برای روشن شدن بحث چند نظر به صورت اجمالی ارائه می&amp;zwnj;گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/antiamaa02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;غرب&amp;zwnj;ستیزان این ایده را با درجات مختلف ترویج می&amp;zwnj;دهند که هر نظام سیاسی ستمگر در دنیا و به&amp;zwnj;خصوص دیکتاتور&amp;zwnj;های جهان سومی در نهایت متکی به حمایت غرب هستند و دول غربی لزوماً در تقابل آشتی&amp;zwnj;ناپذیر با جریان&amp;zwnj;های ملی، مترقی و وطن&amp;zwnj;دوست در کشور&amp;zwnj;های ماقبل مردم&amp;zwnj;سالاری قرار دارند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;سید قطب را شاید بتوان یکی از چهره&amp;zwnj;های مهم غرب&amp;zwnj;ستیز به&amp;zwnj;شمار آورد که تاثیرات غیر قابل انکاری بر بنیادگرایان مذهبی در ایران گذاشته است. وی غرب را &amp;quot;جاهلیت مدرن&amp;quot; می&amp;zwnj;نامید و تمدن غربی را هرزه و روسپی به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آورد. به عبارت دقیق&amp;zwnj;تر او از سیمای انسان غربی، انسان&amp;zwnj;زدایی نمود. بر این اساس است که سید علی خامنه&amp;zwnj;ای که شیفته آثار سید قطب است می&amp;zwnj;گوید:&amp;quot;حتى حكومت&amp;zwnj;هاى سلطنتى&amp;zwnj;يى كه امروز در خاورميانه وجود دارد، آمريكا اينها را دوست نمى&amp;zwnj;دارد؛ چون مى&amp;zwnj;داند اينها براى او مايه&amp;zwnj; دردسر است. دولت&amp;zwnj;هاى اسلامى و عربى بايد به اين نكته توجه كنند. آمريكا براى مصر هم برنامه دارد؛ براى سعودى هم برنامه دارد؛ براى اردن هم برنامه دارد؛ براى كشورهاى خليج فارس هم برنامه دارد. برنامه&amp;zwnj; او فقط براى لبنان و سوريه و عراق نيست كه ديگر كشورهاى عربى بنشينند تماشا كنند كه آمريكا به خيال خود حساب سوريه و لبنان را برسد؛ بعد نوبت آنهاست. البته بين خواست آمريكا و واقعيت خيلى فاصله است. گروهى كه امروز در آمريكا سر كارند، مثل آدم&amp;zwnj;هاى مست تصميم مى&amp;zwnj;گيرند؛ اصلاً نمى&amp;zwnj;فهمند چه كار مى&amp;zwnj;كنند؛ اينها از واقعيات عالم خیلی فاصله دارند و دورند. خود تحليلگران زبده و برجسته&amp;zwnj; سياسى آمريكا هم امروز همين حرف&amp;zwnj;ها را مى&amp;zwnj;زنند و مى&amp;zwnj;نويسند. سايت&amp;zwnj;هاى اينترنتى و مطبوعاتشان از اين حرف&amp;zwnj;ها پُر است؛ مى&amp;zwnj;گويند اينها دارند آمريكا را به نقطه&amp;zwnj; اضمحلال و سقوط مى&amp;zwnj;كشانند. واقع قضيه هم همين است. وجود اينها براى آمريكا احتمالاً انتقام خدايى است؛ ليكن به&amp;zwnj;هرحال اين برنامه را دارند.&amp;quot; (دیدار با کارگزاران نظام ، (۸/۸/ ۱۳۸۴)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;احمد فردید یکی از چهره&amp;zwnj;های مهم در شکل&amp;zwnj;گیری غرب&amp;zwnj;ستیزی در ایران است. او نظریه غرب&amp;zwnj;ستیزانه&amp;zwnj;اش را در قالب نظریه غرب&amp;zwnj;زدگی ارائه کرد. یکی از مفاهیم کلیدی در تفکر فردید همین مفهوم &amp;laquo;غرب&amp;rlm;زدگی&amp;raquo; است که آن را به اقسامی تقسیم می&amp;zwnj;&amp;rlm;کن:. &amp;laquo;غرب&amp;rlm;زدگی غیر مضاعف&amp;raquo;&amp;zwnj;&amp;zwnj; در نظر او همان یونانی&amp;rlm;زدگی است که نیست&amp;rlm;انگاری حق است. غرب&amp;rlm;زدگی جدید خودبنیادْ به گمانش &amp;laquo;غرب&amp;rlm;زدگی مضاعف&amp;raquo; است که نیست&amp;rlm;انگاری همه چیز غیر از موضوعیت نفسانی استو فردید می&amp;zwnj;گوید غرب&amp;rlm;زدگی عمومی است، منتها انواع و درجاتی دارد. همه ما غرب&amp;rlm;زده هستیم و غرب&amp;rlm;زدگی حوالت تاریخی ماست. حتی آن&amp;zwnj;ها که از غرب&amp;rlm;زدگی آگاه می&amp;zwnj;&amp;rlm;شوند و به نقد آن می&amp;zwnj;&amp;rlm;پردازند و با آن مبارزه می&amp;zwnj;&amp;rlm;کنند، غرب&amp;rlm;زده&amp;rlm;اند، اما &amp;laquo;غرب&amp;rlm;زده غیرمضاعف بسیط سلبی&amp;raquo; هستند. به نظر فردید حتی ابن&amp;rlm;عربی و حافظ و دیگر عرفای انسی نیز مصون از غرب&amp;rlm;زدگی نبوده&amp;rlm;اند. فردید می&amp;zwnj;&amp;rlm;گفت: من هم غرب&amp;rlm;زده هستم، هرچند نمی&amp;zwnj;&amp;rlm;خواهم چنین باشم. همه باید با غرب&amp;rlm;زدگی بجنگیم. (ر. ک به سيد موسی ديباج، آراء و عقايد سيداحمد فرديد، ص ۸۰) فردید خودرا &amp;laquo;غرب&amp;rlm;زده بسیط غیر مضاعف سلبی&amp;raquo; می&amp;zwnj;&amp;rlm;دانست. (ر. ک به همان،ص ۲۹۷ )&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جلال آل احمد راه او را ادامه داد و اثر معروف غرب&amp;zwnj;زدگی&amp;zwnj;اش را منتشر کرد. او در مقدمه این اثر می&amp;zwnj;گوید : &amp;quot; غرب&amp;zwnj;زدگی می&amp;zwnj;گویم همچون وبازدگی و اگر به مذاق خوش نیست بگویم گرمازدگی یا سرمازدگی اما نه چیزی است حدود سن&amp;zwnj;زدگی! دیدید گندم را چطور می&amp;zwnj;پوسانند؟! از درون...به هرحال سخن از یک بیماری&amp;zwnj;ست. عارضه&amp;zwnj;ای که از برون آمده ودر محیطی آماده بیماری رشدکرده! مشخصات درد را بجویم و علت وعلت&amp;zwnj;هایش را و اگر دست داد راه علاجش را&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بر مبنای باور غرب&amp;zwnj;ستیزان ریشه اصلی بی عدالتی&amp;zwnj;ها ، مصیبت&amp;zwnj;ها و فقر بشریت در دنیای کنونی را باید در توطئه&amp;zwnj;ها و دسیسه&amp;zwnj;چینی&amp;zwnj;های پایان&amp;zwnj;ناپذیر غرب جست&amp;zwnj;وجو کرد. این سخن از زوایای گوناگون خدشه&amp;zwnj;بردار است. البته ایراد گرفتن بر این ادعا به معنای نادیده گرفتن مشکلات در غرب و یا عملکرد منفی برخی از دولتمردان و جریان&amp;zwnj;های سیاسی آن نیست. بلکه مشکل بنیادی این فرضیه کلیت&amp;zwnj;پنداری&amp;zwnj;اش است که شرارت به مثابه یک رفتار را در مصادیق خاصی محدود می&amp;zwnj;کند که گویی تنها اراده جریان خاص رهبری&amp;zwnj;کننده نظام سرمایه&amp;zwnj;داری جهانی است که بدی را خلق کرده و تداوم می&amp;zwnj;بخشد! در حالی که شر و زور گویی در ذات انسان ریشه دارد و نمی&amp;zwnj;توان آن را در مکتب ، آئین و یا جریان سیاسی و اجتماعی خاصی محصور کرد. بسیاری از نابسامانی&amp;zwnj;ها، مفاسد گوناگون و بیدادگری&amp;zwnj;ها نسبت مستقیم با قدرت مطلق و خود را حق مطلق انگاشتن دارد که راه را بر خودپسندی و انحصارطلبی فردی و گروهی می&amp;zwnj;گشاید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;غرب ضمن اینکه مجموعه&amp;zwnj;ای از عناصر بد و خوب را در خود حمل می&amp;zwnj;کند، تمدن مسلط جهانی را شکل داده است. تمامی علوم متداول، تکنولوژی و دستگاه&amp;zwnj;های فکری و نظام&amp;zwnj;های سیاسی از دروازه غرب وارد کشور&amp;zwnj;های توسعه&amp;zwnj;یافته شدند. حتی آرمان&amp;zwnj;های آزادی و برابری در قالب مفاهیم مدرن. البته در تمدن غرب که اکنون بر جهان غلبه دارد، سویه&amp;zwnj;های مغفول و خلاء&amp;zwnj;هایی وجود دارد که تکاپو برای اصلاح آن برای رسیدن به سامانی انسانی را ضروری می&amp;zwnj;سازد. ولی در این مسیر رشد و تعالی کشور نیازمند تعامل متعارف با غرب است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رویداد&amp;zwnj;های سوریه باعث شدت گرفتن فعالیت&amp;zwnj;های جریان غرب&amp;zwnj;ستیز شده است تا نیرو&amp;zwnj;های معترض سوری و به&amp;zwnj;خصوص ارتش آزاد این کشور را به وابستگی به امپریالیسم ونیرو&amp;zwnj;های متصل به غرب منتسب سازند .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نفس حمایت غرب و یا جریانات هسمو با آن از حرکتی برای این جریان کافی است تا انگشت اتهام پیروی از غرب را به سمت آن نشانه رود و موجودیت مستقل آن حرکت را نفی نماید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای نمونه به چند نوع موضع&amp;zwnj;گیری اشاره می&amp;zwnj;شود:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چامسکی می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;واشنگتن برای جلوگیری از وقوع انقلاب بهار عربی تلاش می&amp;zwnj;کرد و سیاستش درباره قیام&amp;zwnj;های مردم کشورهای عربی بر حمایت از قدرت&amp;zwnj;هایی که می&amp;zwnj;توان بر آنها تسلط داشت، استوار است&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در یونگه ولت به گزینش و ترجمه رضا نافعی می&amp;zwnj;خوانیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;برای بالابردن اثربخشی نیروهای آزادی خواه (&amp;hellip;) باید تلاش&amp;zwnj;های ویژه صورت گیرد، تا برخی از مقام&amp;zwnj;های مهم کلیدی در همان آغاز شورش و مداخله از خارج از میان برداشته شوند.این بخشی از یک سند بسیار محرمانه سیا، سازمان اطلاعاتی آمریکا و SIS (سازمان اطلاعاتی انگلیس قبل از تشکیل MI۶ ) است که در آن نقشه براندازی دولت سوریه با جزئیات ، دقیقاً شرح داده شده است. در این سند پنجاه ساله که امروز بار دیگر در دستور کار قرار گرفته، دو سازمان برجسته کشورهای امپریالیستی آمریکا و انگلیس، در آن زمان مشترکاً برای تصرف سوریه نقشه می&amp;zwnj;کشند و گفته می&amp;zwnj;شود: &amp;laquo;آنگاه که اتخاذ تصمیم سیاسی برای ایجاد آشوب درونی گرفته شد، سیا و سیس آماده&amp;zwnj;اند تا همراه با افراد دیگر ضربات تخریبی کوچک و رخدادهای مفید دیگر را در سوریه به انجام برسانند.&amp;raquo; در جای دیگر&amp;zwnj;ی از این سند توصیه می&amp;zwnj;شود: &amp;laquo;به&amp;zwnj;مقدار کافی ترس و بی&amp;zwnj;اعتمادی ایجاد گردد&amp;raquo; مثلاً از طریق: &amp;laquo;ایجاد حوادثی در مرز و زد و خورد&amp;zwnj;های ساختگی مرزی، که بتواند بهانه برای مداخله را فراهم آورد&amp;raquo;. یعنی مداخله کشورهای غربگرای عرب و همسایه با سوریه را از این رو باید سیا و سیس (ام. آی. ۶ هر چه زودتر  توانائی&amp;zwnj;های خود را هم در عرصه جنگ روانی و هم در زمینه  اقدامات عملی بهبود بخشند، تا میزان هیجان را بالا ببرند.&amp;raquo;&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در توفان می&amp;zwnj;خوانیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;آنچه امروز در سوریه می&amp;zwnj;گذرد انقلاب نیست. جوششی از درون جامعه برای آزادی و عدالت اجتماعی و حفظ استقلال نیست. ضد انقلاب است. اپوزیسیون شورای ملی و ارتش آزاد سوریه که همه&amp;zwnj;جانبه مورد حمایت مادی و معنوی امپریالیست جنایتکار آمریکا و ممالک ارتجاعی عربی و رژیم ترکیه قرار می&amp;zwnj;گیرد با خواستهﮬﺎﻯ رژیم صهیونیستی اسرائیل نیز تطابق دارد. استعمارگران می&amp;zwnj;خواهند حکومت سوریه را از درون متلاشی سازند، زیرا این تلاشی در جهت مصلحت اسرائیل است که با خالی شدن پشت جبهه ایران تجاوز نظامی به کشور ما سهل&amp;zwnj;تر متحقق گردد.&amp;quot; (توفان ، حزب کار ، ضد انقلاب در سوریه)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این موضع&amp;zwnj;گیری شباهت در خور اعتنایی با رویکرد جمهوری اسلامی با اعتراضات مردمی و به&amp;zwnj;طور مشخص جنبش سبز دارد که بر اساس منطق صوری و برخورد مکانیکی (ساخت&amp;zwnj;کاری) صورت می&amp;zwnj;گیرد که حتماً دوست دشمن، و یا جریان تحت حمایت دشمن در مقطعی خاص، دشمن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنها ماهیت اصلی پیکار بین حکومت خودکامه و جنبش ضد استبدادی در سوریه را به پروژه سیاسی غرب و متحدین منطقه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;اش علیه حکومت مستقل بشار اسد تنزل می&amp;zwnj;دهند. این برخورد باعث سکوت آنها در خصوص فاجعه وحشتناک و تکان&amp;zwnj;دهنده کشتار بیش از هفده هزار تن از مردم سوریه و سیاست قتل عام زن و کودک و پیر وجوان توسط شبه دولتیان مسلح (الشعبیا) شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته حرف آنها در محکومیت اقدامات تروریستی از سوی مخالفان سخن درستی است اما درباره این عمل باید در کلیت زمینه منازعات سوریه به داوری نشست.  وقتی حکومتی به اتباع ناراضی خود اعلام جنگ می&amp;zwnj;دهد و تمامی امکانات مسالمت&amp;zwnj;آمیز را از آنها سلب می&amp;zwnj;کند و خانه&amp;zwnj;های مسکونی آنها را آماج حملات تانک، توپ وخمپاره قرار می&amp;zwnj;دهد، طبیعتاً واکنش&amp;zwnj;های مسلحانه و متقابل نیز به&amp;zwnj;وقوع می&amp;zwnj;پیوندد. در واقع مسئولیت اصلی اقدامات تروریستی بر عهده کسانی است که فضای جنگی را بر کشور سوریه تحمیل کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;غرب&amp;zwnj;ستیزان این ایده را با درجات مختلف ترویج می&amp;zwnj;دهند که هر نظام سیاسی ستمگر در دنیا و به&amp;zwnj;خصوص دیکتاتور&amp;zwnj;های جهان سومی در نهایت متکی به حمایت غرب هستند و دول غربی لزوماً در تقابل آشتی&amp;zwnj;ناپذیر با جریان&amp;zwnj;های ملی، مترقی و وطن&amp;zwnj;دوست در کشور&amp;zwnj;های ماقبل مردم&amp;zwnj;سالاری قرار دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صرف&amp;zwnj;نظر از این مباحث، مدعای این یادداشت اشاره به تناقض&amp;zwnj;نمایی است که در رویکرد غرب&amp;zwnj;ستیزان وجود دارد. آنها از یک&amp;zwnj;طرف غرب را به منزله ام&amp;zwnj;الفساد قرن به حساب می&amp;zwnj;آورند و بدین&amp;zwnj;گونه هرگونه عمل رهایی&amp;zwnj;بخش از خرد تا کلان مشروط به رویارویی با غرب می&amp;zwnj;شود و از طرف دیگر با منتسب کردن هرگونه تغییر و تحولی که خارج از گفتمان و علائق نظری و سیاسی این جریان است، غرب را به شکل قدرت مهیب و عظیمی را از استکبار جهانی جلوه می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر غرب واقعاً دارای این توان است که هر گاه مصالحش اقتضاء کند، مبارک و بن&amp;zwnj;علی را بر سر قدرت نگاه دارد و با قذافی نیز نرد عشق ببازد تا وی را خام کرده و ناچار به عدول از مواضع انقلابی پیشین نماید و سپس ناگهان تصمیم به تغییر سران وابسته حکومت&amp;zwnj;های مصر و تونس بگیرد و نیرو&amp;zwnj;های میدانی&amp;zwnj;اش را به صحنه فرابخواند و ظرف کمتر از چند هفته طومار آنها را در هم بپیچد وسپس به جنگ با قذافی بپردازد و کار او را نیز یکسره سازد و بعد وضعیت سوریه را متلاطم ساخته و با راه انداختن قتل عام در آنجا روزگار بشار اسد را سیاه نماید، دیگر غرب به رهبری آمریکا یک نیروی افسانه&amp;zwnj;ای و همان &amp;laquo;لویاتانی&amp;raquo; است که هابز آن را تصویر می&amp;zwnj;کند!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چنین نیروی مهیبی را سخت بتوان شکست داد و جلوی اراده جهان&amp;zwnj;گستر آن را گرفت. غرب&amp;zwnj;ستیزان چنان آمریکا را توصیف می&amp;zwnj;نمایند که گویی فعال مایشاء و آفتاب عالم&amp;zwnj;گستری است که غروب نخواهد کرد و هر آنچه اراده کند در اقصی نقاط جهان رخ می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرضیه انحراف نیز قابل تطبیق با تحولات بهار عربی نیست. به خاطر اینکه در سیر فعالیت&amp;zwnj;های عناصر خلق کننده اعتراضات ، ترکیب نیرو&amp;zwnj;ها و گفتمان و مطالبات این جنبش&amp;zwnj;ها تفاوت چشمگیری از ابتدا تا کنون به&amp;zwnj;وجود نیامده است. رادیکال&amp;zwnj;تر شدن آنها و یا اقدام به حملات مسلحانه نتیجه سیاست انقباظی و برخورد خشونت&amp;zwnj;بار و جنایت&amp;zwnj;های حکومت&amp;zwnj;های مربوطه بوده است. اما در این فرضیه نیز باز جای پای تصور قدرقدرتی غرب دیده می&amp;zwnj;شود که می&amp;zwnj;تواند به&amp;zwnj;سهولت حرکت را از دست نیرو&amp;zwnj;های اصلی آن برباید!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این ذهنیت در نهایت به انفعال کشیده می&amp;zwnj;شود و علی&amp;zwnj;رغم ظاهر رادیکالی که دارد، نتیجه عملی آن راهی ندارد جز تسلیم در برابر امپراطور قدرقدرت جهانی که لشگریانش در اکناف و اطراف دنیا منتظر کلید زدن پروژه&amp;zwnj;های به&amp;zwnj;فرموده عالیجناب هستند!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از این منظر شاید برخورد فوق، واکنشی روانی به ناتوانی در برابر نیروی مسلط است تا بدین&amp;zwnj;گونه آثار مخرب روانی شکست را تحمل&amp;zwnj;پذیر سازد. همچنین این برخورد پوشش مناسبی برای اختفای کم&amp;zwnj;اقبالی نسبت به گفتمان و علائق سیاسی برخی از جریان&amp;zwnj;ها را فراهم می&amp;zwnj;سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;قطعاً غربی&amp;zwnj;ها منافع و سیاست&amp;zwnj;های خاصی را دنبال می&amp;zwnj;کنند. اما این سیاست&amp;zwnj;ها از صافی رقابت و تعاطی نیرو&amp;zwnj;های گوناگون و غیر یکسانی در کشور&amp;zwnj;های مربوطه می&amp;zwnj;گذرد و از پیش تعیین&amp;zwnj;شده نیستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رصد کردن اسناد منتشر شده و منابع مربوط به حوادث تاریخی گذشته نشان می&amp;zwnj;دهد که سیستم&amp;zwnj;های امنیتی غرب مانند بهار عربی از بسیاری وقایع مهم چون انقلاب اسلامی و فروپاشی شوروی بی&amp;zwnj;خبر بودند و غافلگیر شدند!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما کشور&amp;zwnj;های غربی در سیاست خارجی عمل گرایانه و پراگماتسیتی برخورد می&amp;zwnj;کنند. آنها خود را اسیر در برخورد&amp;zwnj;های جزمی و ایدئولوژیک نمی&amp;zwnj;نمایند. در هر مرحله با برداشتی از فرصت&amp;zwnj;ها و تهدید&amp;zwnj;ها، نقاط قوت وضعف می&amp;zwnj;کوشند تا یا منافعشان را به حداکثر ممکن افزایش دهند و ضرر&amp;zwnj;هایشان را به حداقل ممکن برسانند. آنها انعطاف لازم برای تصحیح سیاست&amp;zwnj;های غلط و یا منقض&amp;zwnj; شده به لحاظ زمانی را دارند و بر اساس سعی و خطا جلو می&amp;zwnj;روند و البته به آسانی هم از برنامه&amp;zwnj;هایشان عقب&amp;zwnj;نشینی نمی&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طبیعی است که قدرت و توانایی غرب و اساساً هر بازیگری در عرصه سیاسی محدود است ونمی&amp;zwnj;تواند هر کاری را انجام دهد. سیاست آمریکا و اروپا در مواجه با بهار عربی متغیر بوده است. این نیرو&amp;zwnj;ها بسته به دیدگاه&amp;zwnj;ها و نوع رابطه با حکومت&amp;zwnj;های مستقر سیاست&amp;zwnj;های غیر یکسان و ناهمگونی را وضع کردند که متناسب با هر مرحله تحولات، تغییر پیدا کرده است. آنان عنصر تعیین&amp;zwnj;کننده ویا شکل&amp;zwnj;دهنده تحولات در بهار عربی نیستند، بلکه یکی از متغیر&amp;zwnj;های مهم در معادلات تحولات منطقه هستند. اما در عین حال سیاست&amp;zwnj;های آنان در مقایسه با روسیه و چین به نحو چشمگیری با مطالبات اکثریت مردم در کشور&amp;zwnj;های عربی هم&amp;zwnj;سو است و عملکرد آنها از منظر اخلاقی و مسائل انسانی جهت جلوگیری از کشتار، بهتر از دیگر بازیگران جهانی است، اگر چه خالی از تعارض و دوگانگی نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دست گذاشتن بر این تناقض&amp;zwnj;نما استدلال مهمی است که منظومه فکری غرب&amp;zwnj;ستیزان را با تردیدی جدی مواجه می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/07/24/17331#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10054">احمد فردید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5155">بهار عربی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5729">جلال آل احمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1963">سوریه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13924">سید علی خامنه ای</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4265">سید قطب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3169">علی افشاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13923">غرب ستیزی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Tue, 24 Jul 2012 07:12:59 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17331 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>سیمین دانشور: &quot;هیچ‌گاه سیمین آل احمد نشدم&quot; </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/03/11/11809</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/03/11/11809&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تأملی در زندگی سیمین دانشور و مهم‌ترین اثر او: &amp;quot;سووشون&amp;quot;         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    دفتر خاک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;184&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/daneshsimin01.jpg?1331763899&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;دفتر خاک - سیمین دانشور، نویسنده رمان سَووشون، پس از یک دوره بیماری غروب، پنج&amp;zwnj;شنبه&amp;nbsp;&amp;nbsp; ۱۸اسفندماه، در منزلش در سن ۹۰سالگی از دنیا رفت. او نخستین زن رمان&amp;zwnj;نویس ایرانی&amp;zwnj;ست که از منظر زنانه داستانی را روایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;دانشور در شیراز متولد شد و در رشته ادبیات فارسی دانشکده&amp;zwnj; ادبیات دانشگاه تهران تحصیل کرد. او از اعضای کانون نویسندگان ایران بود و در کنار جلال آل&amp;zwnj;احمد در کانون مبارزات آزادی&amp;zwnj;خواهانه نویسندگان ایرانی در سال&amp;zwnj;های پیش از انقلاب قرار داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دانشور در سال ۱۳۲۷ نخستین مجموعه&amp;zwnj; داستان کوتاهش را به نام &amp;quot;آتش خاموش&amp;quot; منتشر کرد. در سال ۱۳۳۱ خورشیدی به دانشگاه استنفورد آمریکا در ایالت کالیفرنیا رفت و در آنجا دو سال در رشته&amp;zwnj; زیبایی&amp;zwnj;شناسی تحصیل کرد.  &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سَووشون، مهم&amp;zwnj;ترین اثر سیمین دانشور در سال ۱۳۴۸، کمی پیش از درگذشت جلال آل&amp;zwnj;احمد توسط انتشارات خوارزمی منتشر شد و به&amp;zwnj;زودی به یکی از پرفروش&amp;zwnj;ترین رمان&amp;zwnj;های تاریخ ادبیات معاصر ایران فراز آمد. این رمان به ۱۷ زبان ترجمه و منتشر شده است. از سیمین دانشور چهار مجموعه داستان، چهار رمان، پنج ترجمه از آثار ادبی جهان و پنج اثر تحقیقی و یادمان به&amp;zwnj;جای مانده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تهران، یک شهر خرچنگ&amp;zwnj;قورباغه&amp;zwnj;ای&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیمین دانشور شیرازی بود، اما با این حال تهران در بسیاری از آثاری که پس از &amp;quot;سووشون&amp;quot; نوشت، حضور دارد. او درباره &amp;quot;تهران&amp;quot; می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;تهران دیگر برای من غیر تحمل شده است. به تعبیری دیگر مانند جوهری که روی کاغذ آب خشک کن چکانده و پهن می&amp;zwnj;شود، شهری خرچنگ و قورباغه&amp;zwnj;ای شده است. ۱۴ میلیون جمعیت، آلودگی هوا، صدا، ازدحام ماشین&amp;zwnj;ها و فاجعه&amp;zwnj;های فراوان خسته&amp;zwnj;ام کرده. وقتی جمعیت زیاد باشد فجایع رخ می&amp;zwnj;دهد و کار از دست همه خارج می&amp;zwnj;شود، من پیشنهاد می&amp;zwnj;کنم اگر عملی باشد، تهران رابه شهری فرهنگی ـ هنری تبدیل کنند و پایتخت را به جای دیگر منتقل کنند. سالن&amp;zwnj;های تئا&amp;zwnj;تر، گالری&amp;zwnj;ها، پاتوق&amp;zwnj;های نویسندگان و... در تهران باشد و مراکز اداری ـ حکومتی به شهری دیگر منتقل شود. در ضمن فکر می&amp;zwnj;کنم پایتخت باید رودخانه داشته باشد مثل اصفهان، حتی می&amp;zwnj;توان بین این دو شهر قطار سریع&amp;zwnj;السیر بکشند و همین باعث خلوت شدن تهران و آرام شدنش می&amp;zwnj;شود. پایتخت باید وسعت داشته باشد و اصفهان اینگونه است. فکر کنم هر چه هزینه هم داشته باشد می&amp;zwnj;ارزد که پایتخت از تهران به اصفهان منتقل شود و این یک قدم شجاعانه است.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;وظیفه نویسنده جذب توده مردم است&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/siminkhda02.bmp&quot; /&gt; سیمین دانشور در بستر مرگ.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;سیمین دانشور نویسنده&amp;zwnj;ای بود واقع&amp;zwnj;گرا و هنر و ادبیات انتزاعی را نمی&amp;zwnj;پسندید. او درباره &amp;quot;انتزاع&amp;quot; و &amp;quot;واقع&amp;zwnj;گرایی&amp;quot; و ضرورت پرهیز نویسنده از پیچیده&amp;zwnj;گویی می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;من انتزاع را در ایران قبول نمی&amp;zwnj;کنم. من که فقط برای نخبگان نمی&amp;zwnj;نویسم برای همه می&amp;zwnj;نویسم. سووشون خیلی نثر ساده&amp;zwnj;ای دارد اما هنوز بعد از ۳۶ سال از چاپ اول آن منتشر می&amp;zwnj;شود و خوانده می&amp;zwnj;شود و خوانده می&amp;zwnj;شود و به راحتی به ۱۷ زبان ترجمه شده است، در ضمن این را هم بگویم من در خارج از ایران بسیار شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;تر هستم و تمام آثارم به چند زبان بار&amp;zwnj;ها ترجمه شده است. بنابرین وظیفه من به عنوان نویسنده ایرانی جذب توده مردم است و وقتی این مردم درک مناسبی پیدا کردند، می&amp;zwnj;توانند به سراغ کارهای انتزاعی هم بروند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیما هم در شعر نو واقع گرا است و وقتی می&amp;zwnj;گوید خانه&amp;zwnj;ام ابری است یک روستایی هم آن را می&amp;zwnj;فهمد و لمس می&amp;zwnj;کند، بنابراین یکی از بزگ&amp;zwnj;ترین شعرای جدید ما نیز زبانی ساده و عامه فهم دارد. اما در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان دوره تندر کیا هم شعر نو گفت (شاهین) اما کار او نگرفته. چون برای مردم قابل درک نبود، اما نیما با وجود اینکه کاملا قابل فهم است بسیار بدعت&amp;zwnj;گذار است. شاملو هم همین&amp;zwnj;طور یا اخوان و سهراب را هم به خوبی می&amp;zwnj;توان فهمید. سیمین بهبانی هم از جمله شعرای بزرگ ماست که ساده می&amp;zwnj;سراید و همه می&amp;zwnj;فهمند بنا براین اگر دقت کنیم بزرگان ادبیات ما همه به نوعی قابل فهم می&amp;zwnj;نوشتند و می&amp;zwnj;نویسند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما بمانید با زندگی&amp;zwnj;های توسری&amp;zwnj;خورده&amp;zwnj;تان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیمین دانشور در جوانی با صادق هدایت آشنا شده بود و حتی می&amp;zwnj;گویند که هدایت نخستین مشوق او در داستان&amp;zwnj;نویسی بوده است. دانشور درباره هدایت می&amp;zwnj;گوید:&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;صادق هیچگاه عروسی نمی&amp;zwnj;رفت، اصلاً اعتقاد به این مراسم نداشت، ولی عروسی من و جلال را آمد. دکتر کریم هدایت در شیراز زندگی می&amp;zwnj;کرد. او پسر عموی صادق هدایت بود و در ضمن من چند کتاب از هدایت را در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان نوجوانی خوانده بودم و در عین حال انشای خوبی هم داشت (آن زمان می&amp;zwnj;گفتند هر کسی انشای خوبی داشته باشد نویسنده می&amp;zwnj;شود) در هر حال روزی دکتر کریم هدایت به خانه ما تلفن کرد و گفت صادق هدایت در شیراز است و می&amp;zwnj;خواهد جاهایی را ببیند که ما نه بلدیم و نه سر در می&amp;zwnj;آوریم تو حاضری راهنمای او باشی؟ گفتم با کمال میل. صادق خان تا من را دید گفت خود تو را در این قهوه&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها و جاهایی که من می&amp;zwnj;خواهم ببینم راه می&amp;zwnj;دهند. گفتم دختر دانشور را همه جا راه می&amp;zwnj;دهند! آن زمان شیراز کوچک بود و مکان&amp;zwnj;های محدودی داشت، با هم به قهوه&amp;zwnj;خانه رفتیم. هدایت تا درک و تجربه شخصی نداشت نمی&amp;zwnj;نوشت، به هند رفت و برگشت تا بوف کور را بنویسد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; height=&quot;249&quot; width=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/hedayat031.jpg&quot; /&gt;هدایت تا درک و تجربه شخصی نداشت نمی&amp;zwnj;نوشت&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;دانشور درباره تأثیرپذیری&amp;zwnj;اش از هدایت می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;من از هدایت خیلی استفاده کردم و تا وقتی ایران بود هر چه می&amp;zwnj;نوشتم می&amp;zwnj;دادم تا بخواند. در تهران هم همسایه بودیم. یک بار ما خانه نبودیم، هدایت آمده بود و با در بسته روبه رو شده بود. روی کاغذی نوشته بود: رفتیم و دل شما را شکستیم، فلنگ را بستیم و شما بمانید با زندگی&amp;zwnj;های توسری خورده&amp;zwnj;تان. وقتی این جمله را خواندم، گفتم این می&amp;zwnj;خواهد بلایی سر خودش بیاورد. سه، چهار هفته بعد بود که خبر خود کشی&amp;zwnj;اش را شنیدیم. او نویسنده برزگی بود. او اولین کسی بود که به اهمیت ادبیات عامیانه واقف شد و بوف کوری نوشت فوق العاده بود، او با سایه&amp;zwnj;اش حرف می&amp;zwnj;زد و من این کتاب را بار&amp;zwnj;ها و بار&amp;zwnj;ها بلعیدم.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هیچ&amp;zwnj;گاه سیمین آل احمد نشدم &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از بزرگ&amp;zwnj;ترین چالش&amp;zwnj;های سیمین دانشور در یک جامعه مردسالار زندگی زناشویی او با جلال آل&amp;zwnj;احمد بود. او در سایه جلال آل&amp;zwnj;احمد هرگز نتوانست آن&amp;zwnj;گونه که شایسته و بایسته بود بدرخشد. با این&amp;zwnj;حال او خودش بود و هرگز از جلال آل&amp;zwnj;احمد از نظر ادبی تأثیر نپذیرفت. او درین&amp;zwnj;باره می&amp;zwnj;گوید:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;من همیشه سیمین دانشور باقی ماندم، هیچ&amp;zwnj;گاه سیمین آل احمد نشدم و اصلاً هم با طرز فکر جلال موافق نبودم و نیستم. من با نوسان موافق هستم و هرگز سیاسی نبودم. هدف سیاست رسیدن به قدرت است و آدم خاص و جاه طلبی می&amp;zwnj;خواهد. من آدمی هستم به کلی غیر سیاسی&amp;quot; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیمین دانشور و  جلال آل&amp;zwnj;احمد فرزندی ندارند. آل&amp;zwnj;احمد در یکی از چالش&amp;zwnj;برانگیزترین آثارش، &amp;quot;سنگی بر گوری&amp;quot; این موضوع را مطرح کرده است. دانشور درباره &amp;quot;سنگی بر گوری&amp;quot; نظر مساعدی نداشت. او می&amp;zwnj;گوید: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;پس از چاپ سنگی بر گوری به سراغ نامه&amp;zwnj;هایی که [جلال به من نوشته بودم و من به او نوشته بودم] رفتم تا با خواندن آن&amp;zwnj;ها تلخی بی&amp;zwnj;وفایی منعکس در سنگی بر گوری را با شیرینی وفای مندرج در نامه&amp;zwnj;ها جبران کنم.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;جزیره سرگردانی&amp;quot; و &amp;quot;ساربان سرگردان&amp;quot; از آثار دیگر سیمین دانشور هستند. این رمان&amp;zwnj;ها با وجود آنکه در شمارگان بسیار بالایی انتشار یافتند، اما هرگز از اقبال &amp;quot;سووشون&amp;quot; برخوردار نشدند. &amp;quot;سووشون&amp;quot; اثر نمونه سیمین دانشور است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سووشون، فصلی تازه در داستان&amp;zwnj;نویسی ایران&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیمین دانشور درباره نام این رمان می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;این نام با فتح سین، شکسته شده یا تلفظ محلی &amp;laquo;سیاوشان&amp;raquo; است و معنای آن زاری کردن بر سوگ سیاوش است.&amp;quot;   &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حسین میرعابدینی&lt;/strong&gt;، پژوهشگر تاریخ ادبیات معاصر ایران در &amp;quot;صد سال داستان&amp;zwnj;نویسی ایران&amp;quot; رمان &amp;quot;سووشون&amp;quot; را &amp;quot;آغازگر فصلی تازه در تاریخ داستان&amp;zwnj;نویسی ایران&amp;quot; می خواند و می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;دانشور در این داستان پرحرکت و ماجرا، با نثری شاعرانه، دقیق و محکم، تصویری درونی و هنرمندانه از تحولات منطقه فارس در سال&amp;zwnj;های جنگ دوم جهانی به دست می&amp;zwnj;دهد. شخصیت&amp;zwnj;های رمان با قدرت مشاهده درخشانی ترسیم شده&amp;zwnj;اند. فکر اصلی رمان، پرداختن به انسان مبارز است. به همین دلیل، در سراسر داستان شاهد درگیری یوسف &amp;ndash;قهرمان رمان- با آدم&amp;zwnj;های خودفروخته&amp;zwnj;ایم. ستیز پرتلاش خانواده او با ریزه&amp;zwnj;کاری&amp;zwnj;های روانی و عاطفی، بر زمینه&amp;zwnj;ای از زندگی مردم یک منطقه در یک دوره خاص تاریخی، گسترده می&amp;zwnj;شود. هرچند یوسف درکشاکش بین واقعیت موجود و آرمانْ به شهادت می&amp;zwnj;رسد، اما عامل بیداری دیگران و به خصوص همسرش زری می&amp;zwnj;شود. &amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/siminkhda03.jpg&quot; /&gt;&amp;nbsp;سووشون، فصلی تازه در داستان&amp;zwnj;نویسی ایران&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;میرعابدینی به &amp;quot;زری&amp;quot; که مهم&amp;zwnj;ترین شخصیت &amp;quot;سووشون&amp;quot; است، اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد:&lt;br /&gt;
&amp;quot;زری در همه درگیری&amp;zwnj;ها حضور دارد و وقایع را به ترتیب توالی زمان واقعی نقل می&amp;zwnj;کند. او همه&amp;zwnj;چیز را می&amp;zwnj;بیند و می&amp;zwnj;شنود، تأثیر می&amp;zwnj;یابد و شخصیتش دگرگون می&amp;zwnj;شود.&amp;quot;  &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سووشون یک رمان تاریخی و از کامیاب&amp;zwnj;ترین نمونه های رمان تاریخی در ایران به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید. سیمین دانشور در این اثر تاریخ را از میان روابط زندگی روزانه و خصوصی شخصیت&amp;zwnj;ها روایت می&amp;zwnj;کند. میرعابدینی درین&amp;zwnj;باره می&amp;zwnj;نویسد: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;در نخستین فصل رمان فضای اجتماعی سال&amp;zwnj;های ۱۳۲۰ ساخته می&amp;zwnj;شود؛ سال&amp;zwnj;هایی که انگلیس در فارس نیرو پیاده کرده و جنگ ناخواسته با خود قحطی و بیماری آورده است. حاکم ایرانی منطقه، دست&amp;zwnj;نشانده&amp;zwnj;ى اشغالگران است و خان&amp;zwnj;ها وتاجران با فروش آذوقه&amp;zwnj;ى مردم به ارتش بیگانه، قحطی ایجاد کرده&amp;zwnj;اند. یوسف، خان روشنفکر و متکی به ارزش&amp;zwnj;های بومی، حاضر نیست با فروش آذوقه به بیگانگان بر وسعت قحطی بیفزاید. یوسف، چون تمثیل آگاهی ملی - &amp;laquo;... من بیست و نهم مرداد یوسف را کشتم، در حالی که مقصودم ۲۸ مرداد سقوط مصدق بود.&amp;raquo; - می&amp;zwnj;خواهد در سرزمینی که &amp;laquo;پهلوان&amp;zwnj;هایش اخته شده&amp;zwnj;اند و حتی امکان مبارزه هم باقی نمانده است&amp;raquo; قهرمان شود. برخورد تحقیرآمیز او با مراسم عروسی (که خشم انگلیسی&amp;zwnj;ها را برمی&amp;zwnj;انگیزد)، در معرفی منش&amp;zwnj;های او اهمیت اساسی دارد. اما زری، مسالمت&amp;zwnj;جویانه، می&amp;zwnj;کوشد او را آرام کند. او زنی است که در وضعیتی آشوب&amp;zwnj;زده در فکر آرام نگه&amp;zwnj;داشتن محیط خانه خویش است. همه زنان سووشون، حتی چهره&amp;zwnj;های منفی چون عزت&amp;zwnj;الدوله، هریک به نوعی وجوه گوناگون ستمدیدگی، بی&amp;zwnj;پناهی، ناکامی، فداکاری و تحمل زن ایرانی را به نمایش می&amp;zwnj;گذارند. &amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهم&amp;zwnj;ترین درگیری و چالش زری اما این است که خود را از تعلقات شخصی و حصار خانه برهاند. سیمین دانشور هرگز بارداری را تجربه نکرد. اما زری در داستان او حامله می&amp;zwnj;شود. میرعابدینی درباره کنش آگاهانه زری و نیاز او به رهایی و معنای کنایی &amp;quot;حاملگی زری&amp;quot; می&amp;zwnj;نویسد: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;آبستنی او معنایی کنایی می&amp;zwnj;یابد: او آبستن تغییر و دگرگونی است. زمینه&amp;zwnj;چینی مناسب این تحول با زنده کردن یاد مقاومت&amp;zwnj;های زری در مقابل خواست مدرسان انگلیسی مدرسه، در دوران تحصیل، شکل می&amp;zwnj;گیرد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سووشون فقط یک رمان تاریخی نیست، بلکه رمان تحول شخصیت هم هست. میرعابدینی به تحول زری در این رمان اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;در فصل&amp;zwnj;های ۱۴ و ۱۵ جزئیات مهمانی در خانه عزت&amp;zwnj;الدوله با نظمی زیبا و زنانه توصیف می&amp;zwnj;شود. وقتی زری در مقابل خواسته عزت&amp;zwnj;الدوله ایستادگی می&amp;zwnj;کند، نخستین نشانه&amp;zwnj;های تغییر را در او می&amp;zwnj;بینیم.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مرگ یوسف اما نقطه عطفی در زندگی زری به شمار می&amp;zwnj;آید و به سیر تحولی شخصیت او در راه خودیابی شتاب می&amp;zwnj;دهد. میرعابدینی درباره تأثیر مرگ یوسف در دگرگونی شخصیتی زری می&amp;zwnj;گوید:  &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;مرگ یوسف وجود زری را از تردید&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;پیراید و دید او را نسبت به زندگی عوض می&amp;zwnj;کند. سفر درونی زری، ضمن برخوردهای او با جامعه، به آگاهی می&amp;zwnj;انجامد. او که می&amp;zwnj;کوشید در حاشیه رنج&amp;zwnj;های مردم بماند، به میان ماجرا&amp;zwnj;ها کشانده می&amp;zwnj;شود. آنگاه در حالتی بیدار- خواب، گذشته و حال از پیش چشم زری می&amp;zwnj;گذرند. رؤیا، کابوس و خاطره درهم می&amp;zwnj;پیچند و شعری زیبا پدید می&amp;zwnj;آورند: یاد روز آشنایی با یوسف در فضایی افسانه&amp;zwnj;ای، خاطره&amp;zwnj;انگیز و انباشته از شور زندگی است.&amp;quot; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات گل خاکی است که در آن می&amp;zwnj;روید&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سیمین دانشور یک نویسنده اجتماعی&amp;zwnj;ست. او در یک تحلیل کلی نسبت به نویسندگی در ایران به عنوان یک حرفه بدبین است. او در یکی از گفته&amp;zwnj;عایش به فضای مسلط در سال&amp;zwnj;های پیش از انقلاب و مشکلات و چالش&amp;zwnj;های نویسندگان با دستگاه سانسور اشاره می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/siminkhda04.jpg&quot; /&gt; سیمین دانشور: جلال قربانی نوشابه شد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;می&amp;zwnj;گویند ادبیات گل خاکی است که در آن می&amp;zwnj;روید. از خاک مولدش تغذیه می&amp;zwnj;کند، از هوا و آفتاب پیرامونش مایه می&amp;zwnj;گیرد، رشد می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;بالد. اما ادبیان دوران ما بیشترشان خارهایی بودند در چشم هیأت حاکم. نویسندگان معاصرم و خودم در دوران نئاندرتال&amp;zwnj;ها زیستیم و با وجودی که در وطن بودیم، در غربت غریبی رُستیم. در عهد ما شکار انسان&amp;zwnj;های مبارز مطرح بود، خاک آلوده بود، خفقان فضا را مسموم کرده بود، واقعیت&amp;zwnj;ها زیر پرده&amp;zwnj;ای از ایهام پنهان بود یا با تبلیغات دروغین سرسام&amp;zwnj;آور منحرف می&amp;zwnj;شد، و دگرگونه جلوه&amp;zwnj;گر می&amp;zwnj;گردید. بسیار دشوار بود که گیرنده&amp;zwnj;های حسُاس هنرمندان، واقعیت و حقیقت را ضبط کند و گزارش واقعی به قلب و مغز نویسنده و دیگر هنرمندان برساند، تا آنان به کشف حقیقت نایل آیند و حقیقت از ورای واقعیت در آثارشان بدرخشد. البته شنیده&amp;zwnj;ایم و حتی دیده&amp;zwnj;ایم که نیلوفر آبی در لجن و در مرداب می&amp;zwnj;روید و در این پنجاه و&amp;zwnj;اند سال اخیر، چه بسا نیلوفرهای آبی هم که داشته&amp;zwnj;ایم شخصاً نه نیلوفر آبی&amp;zwnj;ام و نه گُل دیگری و نه حتی خار. بضاعتم مزجاة است اما همه&amp;zwnj;اش تقصیر خودم نیست.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt; مگذار شیطان هم&amp;zwnj;پیاله من شود&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفته&amp;zwnj;های سیمین دانشور درباره چند و چون مرگ جلال آل&amp;zwnj;احمد بازتاب در جامعه گسترده&amp;zwnj;ای یافت. با این گفته&amp;zwnj;ها سیمین دانشور در واقع از جلال آل احمد و چگونگی درگذشتس اسطوره&amp;zwnj;زدایی کرد. او درین&amp;zwnj;باره گفته بود:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;من جلال را پیش عمویم بردم که رییس بهداری ارتش وقت بود. او معاینات فراوان کرد و دستور آزمایش&amp;zwnj;های فراوان&amp;zwnj;تر داد و به این نتیجه رسید که جلال سل ندارد اما برونشیت مزمن دارد و قلبش هم نسبت به اندامش کوچک است و سیگار کشیدن و نوشیدن نوشابه را مطلقن ممنوع کرد. پدرش حضرت آیت الله سید احمد طالقانی، جلال را به شاه آباد پیش آقای عباس آل احمد برد که متخصص عکسبرداری از ریه بود و او هم تشخیص عمویم را تأیید کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/daneshsimin02.jpg&quot; /&gt;سیمین دانشور و جلال آل احمد در سال ۱۳۳۴&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;حاج آقا با تعدادی جوجه که خریده بودند با جلال از شاه آباد بر گشتند. تصور می&amp;zwnj;فرمودند بیماری جلال از بی&amp;zwnj;قوتی است از نوشابه و سیگار اطلاع نداشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هرچه به جلال التماس کردم که سیگار را ترک بکند، زیر بار نرفت و با مهارت خود مرا سیگاری کرد. یک پاکت سیگار همای اتو کشیده در یک جاسیگاری زیبا و یک فندک قرمز برایم هدیه آورد و گفت پس از تدریس و یا ترجمه، یک عدد بکش، خستگی&amp;zwnj;ات رفع می&amp;zwnj;شود. من ابله هم رطب را خوردم و از آن به بعد منع رطب خوردن نتوانستم. جلال نوشابه خوردن را هم ادامه داد و کوشید مرا هم، هم پیاله&amp;zwnj; خود بکند که این بار زیر بار نرفتم. می&amp;zwnj;گفت مگذار شیطان هم پیاله&amp;zwnj;ی من شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی به اسالم می&amp;zwnj;رفتیم یعنی می&amp;zwnj;رفتیم که دو ماه و اندی بعد جسدش، جسد بی&amp;zwnj;جانش را به تهران بیاوریم، در قزوین توقف کرد و چندین کارتن قزونیکا خرید. در نوشابه&amp;zwnj;هایش آب جوشیده می&amp;zwnj;ریختم، اما آدم تا سرشار نشود دست از بطری که برنمی&amp;zwnj;دارد، آن هم کسی که از ساعت یازده صبح تا اواخر شب قزونیکای ملک ری می&amp;zwnj;نوشد و سیگار کارگری اشنو می&amp;zwnj;کشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بیشتر هم&amp;zwnj;پالگی&amp;zwnj;های جلال، از مرادش مرحوم خلیل ملکی گرفته تا مریدش دکتر غلامحسین ساعدی قربانی نوشابه شدند. ملکی و ساعدی از سیروز کبدی از دنیای خراب ما مهاجرت کردند و جلال از آمبولی..&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همین ناگفته&amp;zwnj;هاست که انتشار خاطرات سیمین دانشور را برای درک بهتر تاریخ پیش از انقلاب و بازنگری در تاریخ آن سال&amp;zwnj;ها به یک امر ضروری تبدیل می&amp;zwnj;کند. او خود گفته است: &amp;quot;تمام خاطراتم را از اول عمر تا به حال نوشته&amp;zwnj;ام که پس از مرگم به چاپ خواهد رسید.&amp;quot; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خانه او و جلال آل احمد به عنوان میراث فرهنگی ثبت شده و قرار است که به یک کانون فرهنگی تبدیل شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/03/11/11809#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5729">جلال آل احمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7944">سووشون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10185">سیمین دانشور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA">صادق هدایت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sat, 10 Mar 2012 23:45:03 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11809 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>سيمين دانشور درگذشت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2012/03/08/11801</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2012/03/08/11801&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-article-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_article_image&quot; width=&quot;260&quot; height=&quot;165&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/simin-daneshvar.jpg?1331281859&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سيمين دانشور نويسنده و مترجم ايرانی در سن ۹۰ سالگی ديده از جهان فروبست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
به گزارش منابع خبری ايران، سيمين دانشور، نويسنده رمان سَووشون، پس از يک دوره بيماری غروب امروز پنج&amp;zwnj;شنبه ۱۸اسفندماه، در منزلش در سن ۹۰سالگی از دنيا رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
سيمين دانشور را نخستين زن ايرانی می&amp;zwnj;دانند که به شکل حرفه&amp;zwnj;ای در زبان فارسی داستان نوشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دانشور در شیراز متولد شد و در رشته ادبیات فارسی دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران تحصيل کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اين عضو قديمی کانون نويسندگان ايران در دهه ۲۰ خورشيدی با مقاله&amp;zwnj;نویسی برای رادیو تهران و روزنامه&amp;zwnj;ها فعاليت خود را آغاز کرد و در سال ۱۳۲۷ نخستين مجموعهٔ داستان کوتاهش را به نام &amp;quot;آتش خاموش&amp;quot; منتشر نمود.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;118&quot; src=&quot;/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/daneshvar-alahmad.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;سيمين دانشور در سال انتشار نخستين مجموعه داستانش با جلال آل&amp;zwnj;احمد نویسنده ایرانی آشنا شد و دو سال بعد با وی ازدواج کرد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;آتش خاموش&amp;quot; نخستين مجموعه داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شده&amp;zwnj;است. صادق هدايت، داستان&amp;zwnj;نويس نامدار ايرانی از مشوقان سيمين دانشور در داستان&amp;zwnj;نويسی بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دانشور در سال انتشار نخستين مجموعه داستانش با جلال آل&amp;zwnj;احمد نویسنده ایرانی آشنا شد و دو سال بعد با وی ازدواج کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در ۱۳۳۱ خورشيدی دانشور به دانشگاه استنفورد آمريکا در ايالت کاليفرنيا رفت و در آنجا دو سال در رشتهٔ زیبایی&amp;zwnj;شناسی تحصیل کرد و در آن&amp;zwnj;جا دو داستان کوتاه نيز به زبان انگلیسی نوشت که در همان جا به چاپ رسيد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
پس از بازگشت از آمريکا در هنرستان&amp;zwnj; هنرهای زيبا و سپس در دانشگاه تهران به تدريس پرداخت و يک سال پس از انقلاب ايران از اين دانشگاه بازنشسته شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
رمان سَووشون وی در سال ۱۳۴۸، کمی پيش از درگذشت جلال آل&amp;zwnj;احمد توسط انتشارات خوارزمی منتشر و سپس يکی از رمان&amp;zwnj;های پرفروش معاصر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
سووشون به ۱۷ زبان ترجمه شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
از سيمين دانشور چهار مجموعه داستان، چهار رمان، پنج ترجمه از آثار ادبی جهان و پنج اثر تحقيقی و يادمان به&amp;zwnj;جای مانده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
مجموعه داستان&amp;zwnj;ها و افسانه&amp;zwnj;های &amp;quot;چهل طوطی&amp;quot; تنها اثر مشترک سيمين دانشور و جلال آل&amp;zwnj;احمد، پس از گذشت ۳۹ سال به&amp;zwnj;تازگی به بازار کتاب آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
آن&amp;zwnj;ها برای نخستين بار در سال ۱۳۵۱ کتاب چهل طوطی را  برگرفته از متن کتاب&amp;quot;  The Wisdom of India&amp;quot; ( خرد هندی) نوشته لين يوتانک به فارسی برگرداندند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سيمين دانشور از سال ۱۳۸۶ خورشیدی بيماری حاد تنفسی داشت.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/news/iran/2012/03/08/11801#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5729">جلال آل احمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7944">سووشون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10168">سيمين دانشور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9887">نويسندگان ايران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10169">نويسندگان زن ايران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/cultural">اخبار فرهنگی هنری</category>
 <pubDate>Thu, 08 Mar 2012 19:33:03 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11801 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>«تهاجم فرهنگی» و تاریخ خیالی ایران‌زمین </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/03/03/11585</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/03/03/11585&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تأملی در مفهوم &amp;quot;هویت&amp;quot; و &amp;quot;تهاجم فرهنگی&amp;quot; و تلاشی برای ریشه‌یابی چنین مفاهیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آزاده پورجم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/maazpj01.jpg?1330980819&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آزاده پورجم - انقلاب ایران که پیروز شد، تا مدتی عرصه پر از صداهای گوناگونی بود که هر یک مرام و مسلکی را تبلیغ می&amp;zwnj;کردند و این نه به رواداری حکومت و وفاداری او به شعارهای آزاداندیشانه قبل از پیروزی&amp;zwnj;اش، که به بی&amp;zwnj;ثباتی سیاسی و نبرد قدرت باز می&amp;zwnj;گشت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;ایدئولوژی &amp;laquo;اسلام سیاسی&amp;raquo; در این میان &amp;ndash; هرچند استفاده تام و تمامی از اندیشه&amp;zwnj;های چپ برد- خود را به رویدادی در ۱۴ قرن قبل گره زد تا مشروعیتش را نه از متفکران و نظریهپردازان سیاسی، که از چشمه لایزال وحی کسب کند و بانیان آن نیز از قضا بر تخت نشستند و قدرت را هم قبضه کردند و غالب صداهای مخالف یا سر از زندان در آوردند، یا مهاجرت را برگزیدند و یا در گورهای بی&amp;zwnj;نام و با نام برای همیشه خاموش شدند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تقریباً برای همه ایدئولوژی&amp;zwnj;ها، جهان به دو بخش &amp;laquo;ما&amp;raquo; و &amp;laquo;آن&amp;zwnj;ها&amp;raquo; تقسیم می&amp;zwnj;شود و نسخه ایرانی &amp;laquo;اسلام سیاسی&amp;raquo; نیز از این قاعده مستثنی نبود. به این ترتیب &amp;laquo;ما&amp;raquo; به باور خودمان یکه&amp;zwnj;دارندگان بلامنازع ارزش&amp;zwnj;های متعالی بشری تلقی شدیم و &amp;laquo;آن&amp;zwnj;ها&amp;raquo; - یعنی هر کس که از ما نبود- به تبع عاری از این ارزش&amp;zwnj;ها و به صورت بالقوه مهاجمانی به حساب آمدند (و می&amp;zwnj;آیند) که تاب تحمل &amp;laquo;انسان کامل&amp;raquo; یا&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان &amp;laquo;ما&amp;raquo; را ندارند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از انقلاب روزی نبود که از هر تریبونی به ملت ایران هشدار داده نشود که دنیا هدفی جز با خاک یکسان کردن کشور و از ریشه در آوردن نهال انقلاب ندارد و مردم در همه حال باید پشتیبان &amp;laquo;مسئولان دلسوز&amp;raquo; - علی&amp;zwnj;الخصوص &amp;laquo;ولایت فقیه&amp;raquo; - باشند تا مبادا گزندی به انقلابشان برسد- بگذریم ازقدمت نظریه توطئه در این سرزمین و اینکه شاه هم در زمان بحران همه چیز را به دستی بیگانه نسبت می&amp;zwnj;داد، که به گمانش زمانی از آستین کمونیست&amp;zwnj;ها، و پس از آن در آستانه شکستش از انقلابیون، حتی از آستین هم&amp;zwnj;پیمانان غربی&amp;zwnj;اش بیرون آمد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد&amp;zwnj;تر در دهه ۷۰، رهبر انقلاب پرده از نقشه شیطانی جدید غرب برای نابودی امت مسلمان برداشت: &amp;laquo;شبیخون فرهنگی&amp;raquo;، &amp;laquo;قتل عام فرهنگی&amp;raquo; یا &amp;laquo;تهاجم فرهنگی&amp;raquo; &amp;ndash; رهبر ایران اعلام کرد این جبهه جدیدی است که دشمن پس از ناکام ماندن در عرصه نظامی در آن خواهد جنگید. امروز پس از گذشت قریب به دو دهه این جنگ همچنان و با شدت و حدتی بیش از قبل ادامه دارد، جنگی داخلی که به موجب آن حکومت امواج ماهواره و اینترنت را مسدود می&amp;zwnj;کند و هر ایرانی &amp;ndash; یا غیر ایرانی حاضر در خاک ایران - که در عرصه عمومی و حتی خصوصی پا از محدوده ارزش&amp;zwnj;های استاندارد حکومتی بیرون بگذارد مستحق مجازات خواهد بود، قاعده&amp;zwnj;ای که به تقریب می&amp;zwnj;توان گفت در مورد محققی که مفاهیم دینی را در نوشته&amp;zwnj;هایش به چالش بکشد و نوجوانی که مدل مو&amp;zwnj;هایش &amp;laquo;نامتعارف&amp;raquo; باشد به یک اندازه صادق است.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/maazpj02.jpg&quot; /&gt;دانش&amp;zwnj;آموختگان و فرنگ&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;گان، نخستین &amp;laquo;غربزدگان&amp;raquo; در ایران. از میان همین گروه نخستین &amp;laquo;روشنفکران&amp;raquo; متولد شدند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;با حوادثی که پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری رخ داد اصطلاح &amp;laquo;جنگ نرم&amp;raquo; نیز به ادبیات رسمی اضافه شد و هر عنصر داخلی که در چارچوب&amp;zwnj;های منافع و اعتقادات حکومتی نگنجید بر اساس&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سیاست &amp;laquo;یا با ما، یا بر ما&amp;raquo;، &amp;laquo;سرباز جنگ نرم&amp;raquo; خوانده شده و به جهت ضدیت با آرمان&amp;zwnj;های والای انقلاب به عقوبتی سخت گرفتار شد &amp;ndash; انحلال خانه سینما، تنها نهاد صنفی سینمایی کشور نمونه خوبی است از خاموش کردن نغمه&amp;zwnj;های ناسازی که به سبب مجهز بودنشان به رسانه&amp;zwnj;ای تأثیرگذار (سینما) تحملشان برای حکومت دیگر ممکن نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt; ۲. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جاعل اصطلاح &amp;laquo;تهاجم فرهنگی&amp;raquo; شاید رهبر انقلاب باشد، اما با نگاهی به پشت سر، ریشه این اصطلاح را - که با گذشت زمان به یکی از کلمات بسامدی در ادبیات رسمی حکومت ایران تبدیل شده- می&amp;zwnj;توان در مکتب احمد فردید و آثار جلال آل احمد از جمله &amp;laquo;غرب&amp;zwnj;زدگی&amp;raquo; یافت که از قضا جزو نویسندگان مورد تأیید آیت&amp;zwnj;الله خمینی نیز بود و اقبال این را داشته که در ایران اسلامی نامش به بزرگی برده شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جلال آل احمد تنها راه نجات را بازگشت به سنت و روبیدن هر اثر و نشانه&amp;zwnj;ی خارجی از فرهنگ اسلامی- ایرانی اعلام کرد، بی&amp;zwnj;آنکه تکلیف ریشه&amp;zwnj;های یونانی فلسفه اسلامی را روشن کند یا وجود عناصر یهودی &amp;ndash; مسیحی و حتی زرتشتی در اندیشه اسلامی را توجیه کند یا بگوید چرا تهاجم فرهنگی &amp;ndash; نظامی اعراب به ایران ساسانی رویداد مبارکی محسوب می&amp;zwnj;شود. بعد&amp;zwnj;ها اعقاب او نیز از یاد بردند که &amp;laquo;انقلاب اسلامی&amp;raquo;شان یک سرپدیده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست مدرن و به ثمر رسیدنش را بیش از هرچیز مدیون درگذشت آیت&amp;zwnj;الله بروجردی - مرجع سنت&amp;zwnj;گرای شیعه- و مطرح شدن آیت&amp;zwnj;الله خمینی و سیاست&amp;zwnj;های نوگرایانه&amp;zwnj;اش به جای مرجع پیشین است و اساسی&amp;zwnj;ترین مبانی&amp;zwnj;اش در ملغمه&amp;zwnj;ای از اسلام و اندیشه&amp;zwnj;های چپ ریشه دارد؛ در نتیجه از در دشمنی با هر چه که رنگ و روی مدرن داشت درآمدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از جلال و احمد فردید هم می&amp;zwnj;توان گذشت و ریشه جریان را تا نخستین تلاش&amp;zwnj;های ایران برای تغییر دنبال کرد، زمانی که ایران ناچار شد خفت شکست از روس&amp;zwnj;ها و اشغال هرات را بپذیرد و با این حقیقت مواجه شود که سلاح&amp;zwnj;های قدیمی و ارتش نیم&amp;zwnj;بندش برای حفظ تمامیت ارضی&amp;zwnj;اش کافی نیست. عباس میرزا، شاهزاده قجر به تکاپو افتاد و دانش&amp;zwnj;آموزانی از ایران برای آموختن &amp;ndash; و خصوصاً آموختن شیوه جنگ&amp;zwnj;آوری و کار با سلاح&amp;zwnj;های مدرن - به فرنگ فرستاده شدند، اما سوغات آن&amp;zwnj;ها در بازگشت تنها دانش و فن نبود، همراه با این معلومات مفاهیم و محصولات تازه&amp;zwnj;ای پا به خاک ایران زمین گذاشت و سرنوشت ایران و ایرانی را تغییر داد. اگر بازرگانانی که برای تجارت سفر می&amp;zwnj;کردند را در نظر نگیریم، این دانش&amp;zwnj;آموختگان فرنگ &amp;ndash; که به تدریج به تعدادشان افزوده شد - نخستین &amp;laquo;غربزدگان&amp;raquo; ایرانی بودند و از دل همین گروه هم نخستین &amp;laquo;روشنفکران&amp;raquo; تاریخ ایران متولد شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/maazpj05.jpg&quot; /&gt;تجربه ما از تاریخ تجربه&amp;zwnj;ای است غیر مستقیم که از صافی نگاهی معاصر رد می&amp;zwnj;شود&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;به این ترتیب در مقطعی از زمان، چهره&amp;zwnj;های اجتماعی سر برآوردند که طالب تغییر بودند و می&amp;zwnj;خواستند سرنوشت وطن رنجورشان را که به شرق و غرب باج می&amp;zwnj;داد و بازهم فقیر و آشوب&amp;zwnj;زده بود عوض کنند، اما هر یک روش خاص خود را برای این تغییر پیشنهاد می&amp;zwnj;کردند: دسته&amp;zwnj;ای استعمارِ غرب را مسبب همه فساد و فقر و بی&amp;zwnj;تدبیری می&amp;zwnj;دانست که در مرزهای جغرافیایی ایران روی می&amp;zwnj;داد و در مقابل آن&amp;zwnj;ها جبهه&amp;zwnj;ای از متفکران هم فکر می&amp;zwnj;کردند جهل زاییده سنت است و باید سراپا غربی شد تا به تمدن دست یافت؛ در میان این دو قطب هم گروه&amp;zwnj;هایی میانه&amp;zwnj;رو&amp;zwnj;تر در صدد یافتن راهی برای برون&amp;zwnj;رفت از وضعیت نابسامان سیاسی اقتصادی فرهنگی کشور بودند؛ طرفه اینکه علی&amp;zwnj;رغم گذشت سالیان، کماکان همین تقسیم&amp;zwnj;بندی در مورد جریان&amp;zwnj;های فکری ایرانی صدق می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هر یک از این اندیشه&amp;zwnj;ها در مقطعی از تاریخ به یاری سیاستمداران به قانون و قاعده تبدیل شدند و در تأثیری عملی بر سرنوشت مردم، میزان کارآمدی و تناسب خود با جامعه ایرانی را نشان دادند، تئوری سراپا غربی شدن در دوران سلطنت رضا خان میرپنج حکم به مدرن شدن به ضرب داغ و درفش داد و شاه را به خیال انداخت با کشیدن چادر از سر زنان و انداختن کراوات به گردن مردان ایران به کشوری آباد و صنعتی تبدیل خواهد شد؛ نتیجه اینکه چادر و چاقچور و کت و کراوات به امری سیاسی بدل گشت و از آن زمان تا حال منشأ گرفتاری&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;حساب خصوصاً برای زن ایرانی شده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انقلابیونی که پس از پهلوی&amp;zwnj;ها به تخت نشستند هم تصمیم گرفتند در&amp;zwnj;ها را ببندند و درون مرز&amp;zwnj;هاشان تاریخ را به عقب برگردانند و جامعه را &amp;ndash;باز هم به ضرب داغ و درفش- مذهبی / سنتی کنند؛ ناگفته پیداست که همانطور که ایده رضا خان میرپنج برای یکسر غربی کردن یک جامعه شرقی با رگه&amp;zwnj;هایی واضح از فرهنگ دینی گرهی از گرفتاری&amp;zwnj;های تاریخی این ملت نگشود و تنها به روی کار آمدن گرایش&amp;zwnj;های بنیادگرایانه مذهبی و مطرح شدن اسلام سیاسی انجامید، به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اندازه ایده بازگشت به سنت&amp;zwnj;گرایی محض و چشم بستن به اقتضائات جهان معاصر بی&amp;zwnj;حاصل و موجب بروز عکس العمل&amp;zwnj;های شدید در جهت عکس است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
۳.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;بحران هویت&amp;raquo; و &amp;laquo;تهاجم فرهنگی&amp;raquo; به معنایی که گفتمان رسمی در ایران امروز بر آن انگشت می&amp;zwnj;گذارد، دو مفهوم مجزا را در هم می&amp;zwnj;آمیزد: &amp;laquo;هویت فردی&amp;raquo; و &amp;laquo;ماهیت اجتماعی&amp;raquo;. هویت فردی را می&amp;zwnj;توان کیستی فرد تعریف کرد، آنچه طی سالیان زندگی و متأثر از تجربیات شخصی شکل می&amp;zwnj;گیرد و دم به دم با هر تجربه تازه و متناسب با اقتضائات زمانه، جامعه و جهان در حال تغییر و &amp;laquo;شدن&amp;raquo; است. هویت اجتماعی اما مفهومی است جامد و تاریخی که طی سالیان اتفاق افتاده و با نگاهی به گذشته می&amp;zwnj;توان آن را بررسی کرد؛ مجموعه&amp;zwnj;ای است از برآیند هویت&amp;zwnj;های فردی افراد جامعه که پس از سپری شدن دورانشان به تاریخ پیوسته&amp;zwnj;اند و جزئی از پازل بزرگی شده&amp;zwnj;اند که می&amp;zwnj;توان آن را تصویر کلی یک فرهنگ ناامید &amp;ndash; با بررسی این پازل است که می&amp;zwnj;توان در مورد فرهنگ و هویتِ جمعی نسل&amp;zwnj;های مختلف قضاوت کرد. با این تعریف کلمه&amp;zwnj;ای مانند &amp;laquo;بی&amp;zwnj;هویت&amp;raquo; به کل عاری از معناست، زیرا هیچکس نمی&amp;zwnj;تواند از هر نوع هویتی عاری باشد؛ در واقع این کلمه اصطلاحی است برای اشاره به کسی که جرأت می&amp;zwnj;کند از محدوده ماهیت تاریخی &amp;ndash;اجتماعی پایش را بیرون بگذارد و در فرایند شکل&amp;zwnj;گیری هویتش می&amp;zwnj;توان عناصری &amp;laquo;خارجی&amp;raquo; را نیز دخیل دید. هویتی که در تأثیر و تأثر با فرهنگ دیگر- که در این مورد فرهنگ غربی است - بکارت هویتی که جز چارچوب&amp;zwnj;های فرهنگی کشور خود را نمی&amp;zwnj;شناسد ندارد و قادر به برقراری تعامل با جهانی خارج از مرزهای فرهنگی ایران نیز هست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/maazpj03.jpg&quot; /&gt;انحطاط سرنوشت اجتناب&amp;zwnj;ناپذیر هر فرهنگی است که به &amp;laquo;شدن&amp;raquo; تن ندهد و تنها هویت تاریخی خود را به بدوی&amp;zwnj;ترین شکلش تکرار کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گذشته از &amp;laquo;بیگانه هراسانه&amp;raquo; بودنِ بکارگیری چنین اصطلاحی برای کسی که در معرض تأثیرات فرهنگ خارجی قرار گرفته، حقیقت این است که با سیل محصولات و مفاهیم غربی که از سال&amp;zwnj;ها پیش روانه جامعه ایران شده حتی متشرع&amp;zwnj;ترین چهره&amp;zwnj;ها هم نمی&amp;zwnj;توانندمدعی شوند از تأثیر &amp;laquo;اجانب&amp;raquo; بری هستند. به&amp;zwnj;علاوه با کنکاش مختصری در تاریخ می&amp;zwnj;توان به نمونه&amp;zwnj;هایی از تأثیر و تأثر فرهنگ ایران و غرب برخورد که نتایج مبارکی نیز به بار آورده است &amp;ndash; ابداع شعر نو توسط نیما یوشیج که متأثر از آشنایی او با شعر غربی روی داد می&amp;zwnj;تواند مثالی باشد بر این مدعا. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ذکر این نکته ضروری است که مفومی مانند &amp;laquo;استعمار&amp;raquo; زاییده تخیلات مستعمره&amp;zwnj;نشینان و استثمارشدگان نیست و پرداختن به تاریخ و عواقب آن مجالی دیگر می&amp;zwnj;طلبد؛ اما بستن درهای یک کشور رو به جهان امروز با این بهانه/ دلیل تاریخی بیش از آنکه به استعمارگرِ دیروز آسیب وارد کند، طرف منزوی (مستعمره&amp;zwnj;یِ پیش از این) را متضرر خواهد کرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در جهانی که ظرف چند ساعت می&amp;zwnj;توان خود را از یک سوی آن به سوی دیگر رساند هیچ کشوری نمی&amp;zwnj;تواند از &amp;laquo;دو رگه شدن&amp;raquo; در امان باشد، حتی غرب با هژمونی غیر قابل انکارش تعداد زیادی مهاجر مسلمان شرقی را در خود جای داده است که خواه ناخواه فرهنگ پیرامون خود را متأثر می&amp;zwnj;کنند و خرده&amp;zwnj;فرهنگ&amp;zwnj;های گوناگونی با اقتضائات و مطالبات تازه را شکل می&amp;zwnj;دهند که جامعه میزبان باید با آن&amp;zwnj;ها دست و پنجه نرم کند، قتل&amp;zwnj;های ناموسی که هر چند گاه یک بار در کشوری مانند آلمان و اغلب توسط مهاجران ترک یا عرب روی می&amp;zwnj;دهند تنها یک نمونه از معضلاتی است که جامعه میزبان را - که به سختی می&amp;zwnj;تواند تفکر منجر به چنین پیشامدی را درک کند- به شدت پریشان می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از سوی دیگر آن&amp;zwnj;ها که معتقد به بی&amp;zwnj;نیازی فرهنگ بومی از عناصر خارجی و نظریه تهاجم فرهنگی هستند اغلب مدینه فاضله&amp;zwnj;ای را در خیال می&amp;zwnj;پرورانند که در گذشته&amp;zwnj;ای مجعول واقع شده است. طیف تندرو احتمالاً آرزوی بازگشت به صدر اسلام و مجاورت مقدسین را در سر دارند و طیف مدرن&amp;zwnj;تر بر این باورند که می&amp;zwnj;توان بین معنویتی از جنس هزاره پیش و مواهب زندگی مدرن پیوندی کارآمد ایجاد کرد &amp;ndash; اما نه هیچ&amp;zwnj;یک از این دو گروه و نه آنان که به فرهنگ پارسیان پیش از اسلام دلخوش&amp;zwnj;اند نمی&amp;zwnj;توانند با اطمینان بگویند این گذشته&amp;zwnj;ی مشحون از سرافرازی و بزرگی و سروری و انسانیت که می&amp;zwnj;توان به آن بازگشت و از تباهی معاصر رست، در کدام نقطه از تاریخ ما واقع شده و مختصات دقیق فرهنگی اجتماعی آن کدام است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/maazpj04.jpg&quot; /&gt;دشمنی با هر چه که رنگ و روی مدرن داشت&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;بعضی این دوران طلایی را در ایران پس از اسلام می&amp;zwnj;جویند و برخی آن را به ایران پیش از اسلام نسبت می&amp;zwnj;دهند اما به نظر می&amp;zwnj;رسد کمتر کسی تصور درستی از این گذشته خیالی - که ملغمه&amp;zwnj;ای است از داستان&amp;zwnj;های شاهنامه و ویرانه&amp;zwnj;های تخت جمشید از یک سو و تاریخ غزوات و هنر اسلامی از سوی دیگر- دارد؛ نکته&amp;zwnj;ای که عجیب نیست، زیرا تجربه ما از تاریخ تجربه&amp;zwnj;ای است غیر مستقیم که از صافی نگاهی معاصر رد می&amp;zwnj;شود و در واقع تصاویری که گمان می&amp;zwnj;بریم در حافظه تاریخی ما ثبت شده گاهی چنان اعوجاجی نسبت به واقعیت تاریخی دارند که تنها می&amp;zwnj;توان ان&amp;zwnj;ها را اسطوره و افسانه نامید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چنانکه ذکر شد هویت شخص متأثر از مقطع زمانی که در آن زیست می&amp;zwnj;کند، لاجرم معنای خود را از فعل و انفعالاتش با جهان معاصر می&amp;zwnj;یابد، در نتیجه تسخیر &amp;laquo;اکنون&amp;raquo; هر فرد و جامعه&amp;zwnj;ای توسط &amp;laquo;تاریخ&amp;raquo; نتیجه&amp;zwnj;ای جز عجز آن در وفق یافتن با جهان و پیش رفتن در پی نخواهد داشت زیرا هویت جاری و ساری دوران اقتضائاتی خاص خود را دارد که تن ندادن به آن به تکرار خود و درجا زدن در گذشته خواهد انجامید. به این معنا در گذشته&amp;zwnj;ی ما، جز خاطره تاریخی گنگی که در روان اغلب ما جا گرفته است، دورانی طلایی شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای که بتوان حسرت بازگشت به آن را خورد وجود ندارد و این نگاه آرزومند و نوستالژی&amp;zwnj;زده تنها نگاه ما را از آینده&amp;zwnj;ی پیش رو منحرف خواهد کرد. مطرح کردن مفهوم &amp;laquo;بحران هویت&amp;raquo; به معنایی که آل&amp;zwnj;احمد و به تأسی از او اولیای امور در حکومت اسلامی از آن مراد می&amp;zwnj;کنند، فردیت و خلاقیت فردی را به سبب معاصر و سیال بودن نفی می&amp;zwnj;کند و تفکر و تقلید دربست از گذشته&amp;zwnj;ای را تبلیغ می&amp;zwnj;کند که حتی اگر در زمانه خود کارآمد بوده باشد، هیچ معلوم نیست که در عصر اتم گرهی از مشکلات بشر باز کند یا نه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دفاع سراسیمه و بلاشرط حکومت ایران از اجرای حدود الهی واصرارش به جمع کردن پیر و جوان در میدان برای به تماشا نشستن مراسم اعدام را- بر فرض صادقانه بودن انگیزه&amp;zwnj;اش- در بهترین حالت می&amp;zwnj;توان حس &amp;laquo;خودبسندگی کاذب&amp;raquo; نامید، وقتی بر مجریان &amp;laquo;قانون الهی&amp;raquo; آشکار است که بر اساس آمار&amp;zwnj;ها، تعداد دزد و جانی و متجاوز و اسیدپاش در مرزهای جغرافیایی ایران هیچ کاهش نیافته است اما به هیچ&amp;zwnj;رو حاضر نیست به تغییر قوانین بدوی&amp;zwnj;اش تن دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با بسته شدن درهای فرهنگ به روی تغییر و متوقف شدن تولد ایده&amp;zwnj;های تازه در هر جامعه&amp;zwnj;ای، هرچند حکومت بر آن اسان&amp;zwnj;تر خواهد شد اما فرهنگ، آرام آرام فرتوت شده و تناسب خود را با جهان که به سرعت به پیش می&amp;zwnj;رود، از دست می&amp;zwnj;دهد، در نتیجه به حاشیه رانده شده و به تدریج به فروپاشی خود نزدیک می&amp;zwnj;شود، در واقع از آنجا که هیچ جامعه&amp;zwnj;ای در عصر مدرن چنان خود&amp;zwnj;بسنده نیست که بتواند بی&amp;zwnj;تناسب با زمانه و کنش و واکنش با سایر تمدن&amp;zwnj;ها به بقای خود ادامه دهد، انحطاط سرنوشت اجتناب&amp;zwnj;ناپذیر هر فرهنگی است که به &amp;laquo;شدن&amp;raquo; تن ندهد و تنها هویت تاریخی خود را به بدوی&amp;zwnj;ترین شکلش تکرار کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حفظ هویت به این معنا، به بازتولید یک جامعه توده&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;انجامد که نمی&amp;zwnj;تواند واقع&amp;zwnj;بینانه و به&amp;zwnj;دور از دلباختگی به گذشته خود بنگرد و دریابد کجا پا کج گذاشت که از امروزش راضی نیست، پیش رفتن با دوره کردن نقادانه عادات و رسوبات فرهنگی و تلاش برای اصلاح آن&amp;zwnj;ها ممکن می&amp;zwnj;شود نه با شیفتگی به آن&amp;zwnj;ها و زندگی درچهارچوب آن&amp;zwnj;ها؛ و با مختصر کنکاشی می&amp;zwnj;توان این بی&amp;zwnj;میلی نسبت به اندیشیدن و در مقابل، پذیرش مطلق و تسلیم در برابر هر آنچه از گذشته به ما رسیده را درغالب جوانب هستی اجتماعی ما یافت. بدیهی است علی&amp;zwnj;رغم ترجیح حکومت، با وجود تکنولوژی&amp;zwnj;های ارتباطاتی دیگر هیچ ملتی را نمی&amp;zwnj;توان در مرزهای تاریخی فرهنگ خود محدود کرد و از جهان دور نگه داشت، در نتیجه جنگ مداوم حکومت ایران با آنچه &amp;laquo;تهاجم فرهنگی&amp;raquo; می&amp;zwnj;خواند و مقاومت جامعه&amp;zwnj;ای که به ابزارهای تکنولوژیکی مانند اینترنت مجهز است و افتان و خیزان قلمرو&amp;zwnj;های جدید را کشف می&amp;zwnj;کند، بعید است به نفع حکومت تمامیت&amp;zwnj;خواه و ارزش&amp;zwnj;هایی که سعی در حفظ آن&amp;zwnj;ها دارد تمام شود، اما این مقاومت سرسختانه قطعاً خواهد توانست سرعت پیشرفت جامعه را به شدت تقلیل دهد و زندان&amp;zwnj;ها را پر از &amp;laquo;سربازان جنگ نرم&amp;raquo; کند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/03/03/11585#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10054">احمد فردید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10052">تهاجم فرهنگی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5729">جلال آل احمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10053">غربزدگی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1322">هویت</category>
 <pubDate>Sat, 03 Mar 2012 05:29:48 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11585 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ماهی قرمز و تنهای ادبیات ایران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/09/11/6849</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/09/11/6849&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                      اندیشه و عمل جلال آل‌احمد در سالگرد درگذشت او        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    احمد ابوالفتحی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;190&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/alabolf01.jpg?1316366868&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;احمد ابوالفتحی - &amp;laquo;صبح روز چهارشنبه هجده شهریور ۴۸ انگشتش را بالای استخوان ترقوه&amp;zwnj;اش در قسمت سمت راست، آنجا که شاهرگ تپش دارد گذاشت و گفت درد می&amp;zwnj;کند؛ بدجور هم.&amp;raquo; (سیمین دانشور؛ غروب جلال) و در انتهای آن روز جلال آل احمد مرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان علتی که چند ماه پیش&amp;zwnj;تر &amp;ndash;در مراسم بزرگداشت نیما- به کسانی که می&amp;zwnj;خورند و می&amp;zwnj;خوابند نوید داده بود به آن مبتلا خواهند شد: آمبولی: لختگی خون در رگ. سکته&amp;zwnj; قلبی. ولی جلال آل احمد اهل خور و خواب نبود. به گفته&amp;zwnj; همسرش همیشه شتاب داشت و این شتاب هرگز او را&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها نکرد. سیمین دانشور در توصیف مرگش می&amp;zwnj;گوید: زیبا مرد و شتابزده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آل احمد شتاب&amp;zwnj;زده بود. استقلال فکری نداشت و در عین حال اهل خودسانسوری نبود و خودآگاهانه قدرت رهبری داشت. مایکل هیلمن، ایران&amp;zwnj;پژوه آمریکایی مقاله&amp;zwnj;ای که درباره&amp;zwnj;ی جلال آل احمد نوشته است را &amp;laquo;تناقض&amp;zwnj;های فرهنگی یک شخصیت ادبی ایرانی&amp;raquo; نامیده است. آل&amp;zwnj;احمد یک شخصیت ادبی و بی&amp;zwnj;شک مهم&amp;zwnj;تر از آن، روشنفکری مؤسس بود که در شرایط فقدان حوزه عمومی خفقان گرفت، دق کرد و مرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همان&amp;zwnj;گونه که رضا براهنی هم می&amp;zwnj;گوید، در آخرین مرحله از تحول فکری&amp;zwnj;اش در پی تفکری بومی بود که به حرکتی بومی بیانجامد. تفکر بومی&amp;zwnj;اش که قصد داشت حساب خود را از حساب تفکر جهانی جدا کند، بعد&amp;zwnj;ها به حرکتی بومی انجامید که معلوم نیست در صورت زنده ماندن در برابر آن چه موضعی می&amp;zwnj;گرفت. منتقدان آن حرکت او و فرد دیگری که از جهاتی به او شباهت داشت، علی شریعتی، را با یک چوب راندند. اولی را به &amp;laquo;شارلاتانیسم سیاسی&amp;raquo; متهم کردند و دومی را &amp;laquo;خیالباف&amp;raquo; نامیدند و در یک جمله نسخه هر دو را پیچیدند. آل&amp;zwnj; احمد خصوصیات متناقض فراوانی داشت اما بی&amp;zwnj;شک شارلاتان نبود. در این مطلب به برخی از آن خصوصیات می&amp;zwnj;پردازم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فاش&amp;zwnj;گویی آل احمد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;غلامحسین ساعدی و ابراهیم گلستان پرده&amp;zwnj;برداری آل احمد از زندگی خصوصی&amp;zwnj;اش، در کتاب سنگی بر گوری، را احمقانه، رقت&amp;zwnj;انگیز و خجالت&amp;zwnj;آور تلقی می&amp;zwnj;کنند. (به نقل از مقاله&amp;zwnj; هیلمن) &amp;laquo;سنگی بر گوری&amp;raquo; فاش&amp;zwnj;گویی&amp;zwnj;های آل احمد است. شرح تقلای او برای فرار از کوریِ اجاق؛ و او در این فاش&amp;zwnj;گویی تا جایی پیش می&amp;zwnj; رود که حتی رابطه خود با زنی اروپایی که در سفرش به اروپا به سال ۱۹۶۲ با وی آشنا شده بود را بر ملا می&amp;zwnj;کند. پس از رابطه کوتاه&amp;zwnj;مدتش با آن زن اروپایی به وی گفته بود اگر حامله شد، با وی ازدواج خواهد کرد. براهنی این اعترافات را نشانه&amp;zwnj;ای از دوری آل احمد از خودسانسوری می&amp;zwnj;&amp;zwnj;داند. آل احمد شهامت مواجهه با تناقضات درونی خود را دارد و حاضر است آشکارا و در میان جمع خود را به چالش بکشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/alahmabft02.jpg&quot; /&gt;سیمین دانشور: &amp;laquo;جلال شبیه نوشته&amp;zwnj;هایش است. سبک جلال خود اوست با این تفاوت که من با چرکنویسش سر و کار دارم و دیگران با پاکنویسش.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شاید دلیل اصلی بروز چهار تغییر موضع عمده سیاسی و فکری در زندگی او ناشی از همین ذهن نقاد است که پیش از همه دنیا شمشیر انتقاد را به سمت خود گرفته است. سیمین دانشور در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ابتدای کتاب غروب جلال گفته است: &amp;laquo;جلال شبیه نوشته&amp;zwnj;هایش است. سبک جلال خود اوست با این تفاوت که من با چرکنویسش سر و کار دارم و دیگران با پاکنویسش.&amp;raquo; و از نظر دانشور سبک جلال چنین خصوصیاتی دارد: &amp;laquo;تلگرافی، حساس،دقیق، تیزبین، خشن... صریح، صمیمی، منزه طلب و حادثه آفرین...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از روشنفکران مطرح هم&amp;zwnj;نسل جلال آل&amp;zwnj;احمد کم بودند کسانی که زبان یا قلم تند و تیز او به سمت آن&amp;zwnj;ها نشانه نرفته باشد. ابراهیم گلستان شاید یکی از مطرح&amp;zwnj;ترین&amp;zwnj;هاست. کسی که در عین حال آنقدر مورد اعتماد بود که جلال او را به عنوان وصی خود تعیین کرد. آل احمد حکایت آشنایی خود با گلستان و چاله&amp;zwnj;هایی که گلستان بر سر راه او قرار داد را در سال ۱۳۴۳ نوشته است. یکی از سال&amp;zwnj;هایی که هر دوی آن&amp;zwnj;ها در اوج ارج و اعتبار به سر می&amp;zwnj;بردند. آل احمد در متن &amp;laquo;یک چاه و دو چاله&amp;raquo; در مورد گلستان چنین ابراز نظر می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;گلستان مثل همه ما فعال بود. اما نوعی خودخواهی نمایش&amp;zwnj;دهنده داشت که کمتر در دیگران می&amp;zwnj;دیدی. همیشه متکلم وحده بود. مجال گوش دادن به دیگران را نداشت.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مایکل هیلمن می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;ها و مقالات آل&amp;zwnj;احمد که نوعی زندگی&amp;zwnj;نامه هم هست، جزئیات فراوانی را درباره موضوعات فرهنگی آشکار می&amp;zwnj;کند. آل &amp;zwnj;احمد در ارائه آثار زندگی نامه&amp;zwnj;وار در شکل داستان یا مقاله، در میان نویسندگان ایرانی کمی غیر عادی و غیر معمول عمل کرده است. اکثر نویسندگان ایرانی معمولاً خودسانسوری می&amp;zwnj;کنند که نتیجه&amp;zwnj;اش کمبود آثار زندگی نامه&amp;zwnj;وار در ادبیات فارسی است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شتاب&amp;zwnj;زدگی آل احمد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آل احمد در انتخاب اسم کتاب خوش&amp;zwnj;سلیقه&amp;zwnj; بود و شاید یکی از بهترینِ این اسامی &amp;laquo;ارزیابی شتابزده&amp;raquo; باشد. دانشور می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;نه تنها در نوشته&amp;zwnj;هایش که در زندگی عادی&amp;zwnj;اش هم نشان حادثه&amp;zwnj;جویی را می&amp;zwnj;توان یافت. اگر به گردشی می&amp;zwnj;رویم راه&amp;zwnj;مان از جاده&amp;zwnj;های سنگلاخ و احتمالاً تاریک است و در عین حال در چنین جاده&amp;zwnj;هایی چنان با قدم&amp;zwnj;های بلند و شتابزده می&amp;zwnj;رود که باید به دنبالش بدوم. اگر با ماشین جایی می&amp;zwnj;رویم بی&amp;zwnj;آنکه دیر کرده باشیم یا کسی منتظرمان باشد چنان پا روی گاز می&amp;zwnj;گذارد و به سرعت از لابه لای ماشین&amp;zwnj;ها با فاصله کمتر از یک وجب ماشین را در می&amp;zwnj;برد که نمی&amp;zwnj;دانم از چه چیز به چه چیز می&amp;zwnj;خواهد برسد. در چنین مواقعی چشم&amp;zwnj;هایم را می&amp;zwnj;بندم و پایم همیشه روی یک ترمز خیالی است.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/alahmabft04.jpg&quot; /&gt;احمد فردید و شاگردانش اعتقاد داشتند که آل&amp;zwnj; احمد فهم درستی از نظرات آنان نداشته است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این شتاب&amp;zwnj;زدگی تنها به زندگی خصوصی او محدود نمی&amp;zwnj;شد. دانشور از منظری شاعرانه/ عاشقانه این ایده را مطرح کرده که وقتی جلال در چهل و سه سالگی مرد، تازه علت شتاب او را فهمیدم. اینکه یک لحظه آرام و قرار نداشت و عجله داشت تا کارش را به سرانجام برساند. دانشور معتقد است: &amp;laquo;خصوصیت جلال با تمام وجود به سراغ ماجرایی رفتن، آنگاه از آن ماجرا سرخوردن و سپس رفتن به سراغ ماجرایی تازه است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آل احمد پس از بازگشت از مسافرت کربلا &amp;ndash;در ابتدای دهه&amp;zwnj; بیست خورشیدی- از اعتقادات دینی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;برد و به گفته خود به انجمنی به نام اصلاح ملحق می&amp;zwnj;شود که هدف خود را رصد گروه&amp;zwnj;های فعال سیاسی، برای یافتن بهترین گروه و پیوستن به آن قرار داده. آل احمد مسئول رصد حزب توده است و خیلی سریع به این حزب جذب می&amp;zwnj;شود. خیلی سریع در سلسله مراتب حزبی ارتقا می&amp;zwnj;یابد و از اولین کسانی است که از حزب انشعاب می&amp;zwnj;کند. پس از کودتا علیه مصدق بی&amp;zwnj;هیچ تردیدی فعالیت سیاسی را کنار می&amp;zwnj;گذارد و پس از مشاهده ناتوانی روشنفکران چپ و &amp;ndash;شاید- پس از حضور در دادگاه خلیل ملکی و مشاهده تنها ماندن او از سوی یاران نزدیکش جایگزینی برای روشنفکری ناتوان از ایجاد تحول اجتماعی می&amp;zwnj;یابد و هوادار روحانیت می&amp;zwnj;شود. شاید چالاکی او در تغییر موضع نشانگر این باشد که در صورت تداوم بقا احتمال اتخاذ مواضعی جدید از سوی او بسیار محتمل بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سرعت عمل در تصمیم&amp;zwnj;گیری، که البته با بصیرت در مورد وضعیت&amp;zwnj;های محتمل سیاسی آینده همراه است &amp;ndash; او میل به قهقرای حزب توده در دهه بیست و اوج گرفتن روحانیت در دهه&amp;zwnj;های چهل و پنجاه را خیلی زود تشخیص داد-، زمان اندیشیدن عمیق درباره تصمیم را از او می&amp;zwnj;گرفت و سرعت نوشتن به آنجا منتهی می&amp;zwnj;شد که به عنوان نمونه، ایرادهای فاحش تاریخی کتاب غربزدگی به چشم او کم&amp;zwnj;اهمیت بیایند. مهم پیامی است که باید به سرعت منتقل شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شتاب&amp;zwnj;زدگی بدون شک بر کیفیت تفکر آل&amp;zwnj; احمد تأثیر داشته. از جمله اینکه لازمه استقلال فکری را از او سلب کرده است. لازمه&amp;zwnj;ی چنین استقلالی صبوری و عمیق&amp;zwnj;اندیشی است و صبوری بی&amp;zwnj;شک با تیزپایی او در تضاد بود. این تضاد به پخته&amp;zwnj;&amp;zwnj;خواری و دنباله&amp;zwnj;روی او در عرصه اندیشه انجامید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پخته&amp;zwnj;خواری آل احمد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خانواده، حزب توده، خلیل ملکی و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت احمد فردید رهبران فکری جلال آل احمد در ادوار مختلف زندگی او هستند. سیر آثار آل احمد نشانگر تحولی فکری&amp;zwnj; است که تحت تأثیر مرشدان او بروز یافته. مایکل هیلمن می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;اگر داستان&amp;zwnj;های &amp;laquo;دید و بازدید&amp;raquo; آل احمد را در لباس نویسنده&amp;zwnj;ای کاملاً متعلق به دوره پس از جنگ جهانی دوم نشان می&amp;zwnj;دهد که در آثارش به اهمیت تعهد اجتماعی هنرمندان تأکید می&amp;zwnj;ورزد، داستان&amp;zwnj;های مجموعه &amp;laquo;از رنجی که می&amp;zwnj;بریم&amp;raquo; ذهنیت نویسنده&amp;zwnj;ای را نشانمان می&amp;zwnj;دهد که پیام&amp;zwnj;های حزبی را مهم&amp;zwnj;تر از ارزش&amp;zwnj;های هنری می&amp;zwnj;داند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سال&amp;zwnj;ها بعد نظر جلال درباره &amp;laquo;از رنجی که می&amp;zwnj;بریم&amp;raquo; چنین است: &amp;laquo;حاوی قصه&amp;zwnj;های شکست در آن مبارزات و به سبک رئالیسم سوسیالیستی!&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/alahmabft03.jpg&quot; /&gt;رضا براهنی:&amp;nbsp;&amp;laquo;غربزدگی&amp;raquo; و &amp;laquo;خدمت و خیانت روشنفکران&amp;raquo; هر دو اشکال دارند، اما یک تفکر هم دارند و هر دو روایت آن تفکرند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در دوره پس از جدایی از حزب توده و پیوستن به &amp;laquo;نیروی سوم&amp;raquo; آل احمد &amp;laquo;سه&amp;zwnj;تار&amp;raquo; را منتشر کرده و آن را به خلیل ملکی تقدیم کرده است. در همین دوره او به ترجمه آثار نویسندگان اگزیستانسیالیست فرانسوی، نظیر سار&amp;zwnj;تر و کامو، مشغول می&amp;zwnj;شود. آن&amp;zwnj;ها نیز همچون ملکی و او منتقد شوروری هستند. و در دوران ملی شدن صنعت نفت، جلال &amp;laquo;سرگذشت کندو&amp;zwnj;ها&amp;raquo; را می&amp;zwnj; نویسد که مضمون اصلی آن استثمار اقتصادی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اوایل دهه چهل نون و القلم را منتشر می&amp;zwnj;کند که درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj; آن ارتباط مذهب با حکومت است و همچنین شکست نیروهای چپ و ملی را منعکس می&amp;zwnj;سازد. در همین دوران است که او آشکارا تحت تأثیر احمد فردید مفهوم غرب&amp;zwnj;&amp;zwnj;زدگی &amp;ndash;که از اصطلاحات فردید بود- را محملی برای انتقادات اجتماعی خود قرار می&amp;zwnj;دهد. هر چند فردید و شاگردان او اعتقاد داشته&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند جلال فهم درستی از نظرات آن&amp;zwnj;ها نداشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رویکرد دوباره به مذهب که در همین دوره از زندگی او و پس از سفر حجی که ثمره آن &amp;laquo;خسی در میقات&amp;raquo; است رقم می&amp;zwnj;خورد به طرز جالب توجهی با بهبود رابطه او با پدرش &amp;ndash;که به گفته سیمین دانشور ده سال به طور کامل با جلال قطع رابطه کرده بوده است- همزمان می&amp;zwnj;شود. دانشور درباره رویکرد به مذهب او چنین می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;اگر به دین رو آورد از روی بینش بود چرا که قبل&amp;zwnj;تر مارکسیسم و سوسیالیسم و تا حدی اگزیستانسیالیسم را آزموده بود. بازگشت او به دین و امام زمان راهی بود برای رهایی از شر امپریالیزم و احراز هویت ملی.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رضا براهنی پخته&amp;zwnj;خواری آل احمد را تأثیرپذیری به قصد تأثیرگذاری می&amp;zwnj;نامد: &amp;laquo;یک نفر می&amp;zwnj;تواند تحت&amp;zwnj;تأثیر دو هزار کتاب، یک کتاب خوب و درجه یک بنویسد. به نظر من مغتنم است. یک نفر می&amp;zwnj;تواند پشت سر هم فلسفه ببافد. قابل&amp;zwnj;درک است و بلامانع. ولی قرائت بومی، قرائتی است از نوعی دیگر و در مرکز آن تأثیرپذیری نوعی به قصد و در جهت روایت تأثیرگذاری است. &amp;laquo;غربزدگی&amp;raquo; و &amp;laquo;خدمت و خیانت روشنفکران&amp;raquo; هر دو اشکال دارند، اما یک تفکر هم دارند و هر دو روایت آن تفکرند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تأثیرگذاری آل احمد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید مهم&amp;zwnj;ترین خصوصیت آل احمد&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان باشد که رضا براهنی به اشاره بیانش کرد: تأثیرگذاری. درباره&amp;zwnj; مرکزیت او در محفل&amp;zwnj;های روشنفکری دهه&amp;zwnj; چهل بسیار شنیده&amp;zwnj;ایم و خوانده&amp;zwnj;ایم. یکی از راه&amp;zwnj;های تعریف روند روشنفکری دهه&amp;zwnj; چهل ایران، تقسیم آن در دو قطب ابراهیم گلستان و اطرافیانش و جلال آل احمد و اطرافیانش است. بی&amp;zwnj;شک تأثیرگذاری آل احمد در این میان به مراتب بیشتر از گلستان بوده است. همین که عده&amp;zwnj;ای معتقدند کتاب&amp;zwnj;های او از پایه&amp;zwnj;های بنیادین انقلاب در ایران است نمود همین نفوذ کاریزماتیک است. تأثیرگذاری آل احمد تنها به جمع&amp;zwnj;های روشنفکری و ادبی محدود نمی&amp;zwnj;شده است. روایت سیمین دانشور از روز مرگ جلال و تأثیر این مرگ بر بومیان کشاورز و کارگر نشانگر خصوصیات کاریزماتیک روشنفکری است که در شرایط مساعد&amp;zwnj;تر با همین میزان از صرف انرژی می&amp;zwnj;توانست به یکی از رهبران حوزه عمومی تبدیل شود. او در غیاب حوزه عمومی ناگزیر شد تمام توان خود را در جهت زمینه&amp;zwnj;سازی برای شکل&amp;zwnj;گیری چنین حوزه&amp;zwnj;ای صرف کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/alahmabft05.jpg&quot; /&gt;از روشنفکران مطرح هم&amp;zwnj;نسل جلال آل&amp;zwnj;احمد کم بودند کسانی که زبان یا قلم تند و تیز او به سمت آن&amp;zwnj;ها نشانه نرفته باشد. ابراهیم گلستان یکی از مطرح&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;هاست.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;حوزه عمومی عرصه عمل روشنفکران است. جایی که بحث&amp;zwnj;های کافه&amp;zwnj;ای آن&amp;zwnj;ها انتشار عام می&amp;zwnj;یابد. روزنامه&amp;zwnj;ها و نهادهای مستقل و آزاد ابزاری هستند که روشنفکر از طریق آن&amp;zwnj;ها نظرات خود را به جامعه منتقل می&amp;zwnj;کند و از دست&amp;zwnj;اندازی اجحاف&amp;zwnj;گرانه&amp;zwnj; دولت در جامعه جلوگیری و یا پیش&amp;zwnj;&amp;zwnj;گیری می&amp;zwnj;کند. ابزارهای حوزه عمومی در دوران آل احمد و در دوران&amp;zwnj;های پس از او هرگز به طور کامل فراهم نبوده&amp;zwnj;اند و توجه آل احمد به تأسیس روزنامه و نهاد نشانگر وقوف او به نقش اجتماعی&amp;zwnj;اش بوده است. نقشی که بسیار مهم&amp;zwnj;تر از داستان&amp;zwnj;های شتاب&amp;zwnj;زده و حالا کهنه&amp;zwnj;شده&amp;zwnj; اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آل احمد با همه محاسن و معایبش پیش از هر چیز روشنفکر حوزه عمومی بود. حوزه&amp;zwnj;ای که وجود نداشت و هنوز هم وجود ندارد. سیمین دانشور در خاطره&amp;zwnj;ای تمثیلی چنین می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;در بین حیوانات محبوب&amp;zwnj;ترینشان برای او ماهی قرمز است که زمستان&amp;zwnj;های یخ&amp;zwnj;بندان از بین می&amp;zwnj;رود. دشمن کلاغ و گربه است، این دو رقیب یخ&amp;zwnj;بندان زمستان هستند و در کمین ماهی&amp;zwnj;هایش می&amp;zwnj;نشینند.&amp;raquo; این تمثیل که با ثمثیل بزرگ دهه چهل، ماهی سیاه کوچولو، ارتباطی بینامتنی دارد بیانگر تنهایی عظیم آل احمد است. آن ماهی قرمز خودش بود و آنقدر آب به او نرسید که مرد. زود مرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایمیل نویسنده:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;mailto:abolfathi.ahmad@gmail.com&quot;&gt;abolfathi.ahmad@gmail.com&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/09/11/6849#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4628">احمد ابوالفتحی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5729">جلال آل احمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5728">نویسندگان معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sun, 11 Sep 2011 02:31:48 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">6849 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>