<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5472/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>روحانیان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5472/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>فصل‌الخطاب و خاصیت بادمجان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/society/haftkoocheh/2011/09/02/6669</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/society/haftkoocheh/2011/09/02/6669&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    رسول پدرام*        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;247&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nodjoumi_2010em_caught-in-the-way.jpg?1315155538&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رسول پدرام - روحانیان و جادوگران برای بزرگ جلوه دادن مقام و منزلت خود، همیشه در طول تاریخ از کلمات و عباراتی &amp;laquo;قلمبه سلمبه&amp;raquo; استفاده کرده&amp;zwnj;اند که درک آن برای مردم عادی، اگر نگوییم غیر ممکن، دست کم بسیار مشکل و پیچیده بوده و هست. آن&amp;zwnj;ها، در همه حال، خود را مرتبط با نیروهای ما بعد الطبیعه (متافیزیک) و فوق بشری به مردم عوام قلمداد کرده&amp;zwnj;اند و می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;جادوگران، به صورت مستقیم و بلاواسطه، ولی روحانیان با واسطه و وساطت پیامبران و قدیسان و امامان، خود را با خدا و خالق جهان هستی در ارتباط می&amp;zwnj;دانند. طبق ادعای گروه اخیر (روحانیان)؛ آفریدگار جهان آن قسمت از اختیارات خود را که ناظر بر کردار و گفتار ما خاکیان است به پیامبران تفویض کرده است، پیامبران هم به امامان و قدیسان، و آن&amp;zwnj;ها هم اختیارات خود را در حالت وکیل در توکیل به آخوندها و کشیش&amp;zwnj;ها داده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر پادشاهان برای خود از القابی مانند صاحبقران، ذوالقرنین و آریامهر و مانند آن استفاده می&amp;zwnj;کردند، روحانیان هم به دنبال اسم خود کلماتی مانند آیت&amp;zwnj;الله (نشانه خدا) و حجت&amp;zwnj;الاسلام (دلیل درستی اسلام) و مانند آن یدک می&amp;zwnj;کشند که در هیج زبانی به کار نمی&amp;zwnj;رود، جز زبان مصطلح در میان خود این حضرات و برای جبران عقده حقارت و بزرگ جلوه دادن خود در میان عوام. درست است که هردو کلمه &amp;laquo;آیت&amp;zwnj;الله&amp;raquo; و &amp;laquo;حجت&amp;zwnj;الاسلام&amp;raquo;، از نظر دستوری اسم&amp;zwnj;های مرکب عربی هستند ولی چنین واژه&amp;zwnj;هایی در زبان عربی هیچگاه به کار نرفته است و نمی&amp;zwnj;رود. می&amp;zwnj;توانید به فرهنگ&amp;zwnj;های عربی معتبری مانند &amp;laquo;المنجد&amp;raquo; مراجعه کنید تا به درست بودن ادعای من پی ببرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبقه عوام هم هنگام صحبت درباره روحانیان، در مغرب زمین از عبارت &amp;laquo;آقای من&amp;raquo; (مون سنیور) و در ایران از عبارت &amp;laquo;آقای ما&amp;raquo; و در عربی عراقی از &amp;laquo;شیخنا&amp;raquo; استفاده می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یادم می&amp;zwnj;آید در زمان دانشجویی هم هر وقت که با یکی از این دانشجویان نمازخوان و روزه&amp;zwnj;گیر و جانماز آبکش حرف می&amp;zwnj;زدیم و آن&amp;zwnj;ها از دادن پاسخ به گفته&amp;zwnj;های ما عاجز می&amp;zwnj;ماندند، در جواب می&amp;zwnj;گفتند: &amp;laquo;من که نمی&amp;zwnj;توانم تو را قانع کنم، بیا ببرمت پیش &amp;quot;آقای ما&amp;quot;، تا او تو را قانع کند&amp;raquo; و ادامه می&amp;zwnj;دادند که &amp;laquo;فکر نکنی &amp;quot;آقای ما&amp;quot; از اون روضه&amp;zwnj;خون&amp;zwnj;هاست!&amp;raquo; وقتی مسجد دانشگاه تهران افتتاح شد، همین دانشجویان جدید&amp;zwnj;الاسلام از خوشحالی سر از پا نمی&amp;zwnj;شناختند. چقدر تماشایی بود، حالت آن&amp;zwnj;ها به هنگام نماز خواندن&amp;zwnj;شان در درون مسجد! در بیرون از مسجد، شلوار بر تن داشتند ولی در داخل مسجد و در پیشگاه خدا با شورت اقامه نماز می&amp;zwnj;کردند! و همین&amp;zwnj;ها بودند که هر آن&amp;zwnj;چه از علوم جدید در دانشکده&amp;zwnj;ها و از استادان یاد گرفته بودند برای پیشرفت مقاصد روحانیان جاهل و عوامفریب، مفت و مجانی در دامان ردا و قبای آخوندها ریختند و در اختیار آنها قرار دادند تا آنان بر دستگاه سالوس، ریاکاری، دغلبازی و دروغگویی خود رونق بیشتری ببخشند. وگرنه آخوند کجا و علم اقتصاد کجا؟!، آخوند کجا و پست وزارت کجا؟! کدام پیامبر یا کدام امام در تشکیلات تحت رهبری خود وزیر و وزارتخانه داشته است که این&amp;zwnj;ها داشته باشند؟! به استثنای داشتن تشکیلات قشونی، آن هم به سبک &amp;laquo;طالبان افغانستان&amp;raquo; و وجود آن تشکیلات برای آدمکشی و حفظ قوام و دوام دستگاه روحانیان، از ضروریات بوده و هست و بسیاری از همان پیامبران و امامان غالباً به دست همین افراد سپاهی دست&amp;zwnj;پرورده و سرسپرده خود سر به نیست شده&amp;zwnj;اند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;220&quot; height=&quot;340&quot; vspace=&quot;40&quot; hspace=&quot;10&quot; border=&quot;10&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/2009-08-13-theguard.jpg&quot; /&gt;روحانیانی که امروزه بر مرکَب قدرت در ایران سوارند، از علوم و تکنولوژی مدرن غیر از بحث درباره کشتار و خونریزی و یا محسنات با پای چپ به مستراح رفتن و حرف&amp;zwnj;هایی ازقبیل، معلومات دیگری برای عرضه کردن نداشته است و ندارند. اگر به مهارت آخوندهای ایران دقت کنیم می&amp;zwnj;بینیم که هنر و تخصص اصلی آن&amp;zwnj;ها خلاصه می&amp;zwnj;شود در استفاده از آلات قتاله (ابزارهای آدمکشی) و بس. به همین خاطر، از این همه راهب و کشیش و خاخام و موبد موجود در دنیا، آخوندهای ایران تنها روحانیانی هستند که به صورت نیزه فنگ نماز جمعه می&amp;zwnj;خوانند (آن&amp;zwnj;هم با تفنگ ژ ٣، یعنی اسلحه سازمانی سربازان ناتو و یا مسلسل یوزی- اختراعی سرگرد ئوزی اسرائیلی). استفاده از جراثقال، برای اعدام افراد در ملاءعام، هم از اختراعات همین حضرات آیات و حجج است و رانندگی تانک هم از افتخاراتی است که همین آخوند جیغوی موسوم به رهبر- به آن می&amp;zwnj;بالد. طبقه موسوم به روحانیان در ایران، برای حفظ موقعیت بی&amp;zwnj;ثبات خود در جامعه، هر از چند وقت یکبار به ترفندی متوسل می&amp;zwnj;شوند و گربه&amp;zwnj;رقصانی&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ای به راه می&amp;zwnj;اندازند. که لابد بیشتر شما خوانندگان عزیز در جریان هستید و نیازی نمی&amp;zwnj;بینم که با اشغال فضای بیشتر از سایت رادیو زمانه، نمونه&amp;zwnj;هایی از آن&amp;zwnj;ها در این&amp;zwnj;جا ذکر بکنم. تنها اشاره&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;کنم به حرفی که آن آخوند رهبر چند پیش زد و گفت: &amp;laquo;به جای ایران قبل از اسلام بر ایران بعد از اسلام تاکید شود.&amp;raquo; نیک&amp;zwnj;آهنگ کوثر هم روز بعد از آن با انتشار &lt;a href=&quot;https://rassfarsi.wordpress.com/&quot;&gt;کاریکاتوری&lt;/a&gt; بسیار پرمعنا در &amp;laquo;روز آنلاین&amp;raquo;، هم روان داریوش بزرگ را شاد کرد و هم آب پاکی روی دست آن آقا ریخت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این حضرات نمی&amp;zwnj;دانند که روحانیان مغرب زمین همه راه&amp;zwnj;هایی را که آن&amp;zwnj;ها حالا در ایران می&amp;zwnj;روند، صدها سال پیش در فرنگستان پیموده&amp;zwnj;اند که حاصلی جز بی&amp;zwnj;آبرویی و روسیاهی برای کشیش&amp;zwnj;ها و اسقف&amp;zwnj;ها نداشته است. در این زمینه می&amp;zwnj;توانید به مقاله &lt;a href=&quot;http://zamaaneh.com/morenews/2009/07/post_1063.html&quot;&gt;&amp;laquo;عزیزان من، این دشمن!&amp;raquo;&lt;/a&gt; به قلم من در همین سایت مراجعه کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ای به&amp;zwnj;قربانت بجنبان ریش را&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;!&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال که حاکمان کنونی ایران می&amp;zwnj;بینند حنایشان دیگر پیش زنده&amp;zwnj;ها رنگی ندارد و آن&amp;zwnj;چه را که در عرض این سی و اندی سال درباره &amp;laquo;دین ناب&amp;raquo; و &amp;laquo;تزکیه نفس&amp;raquo; و غیره گفته&amp;zwnj;اند در عمل، به قول عوام، چیزی نبوده است جز کشک! هر روز که می&amp;zwnj;گذرد آبروی خود را بیش از گذشته در میان زندگان از بین می&amp;zwnj;برند. به همین علت رفته&amp;zwnj;اند سراغ مرده&amp;zwnj;های چندصدساله. تا جایی که در خبرهای چندروز پیش بود، قصد دارند آثار و گفته&amp;zwnj;های آن خدا بیامرزها را طبق ضوابط و معیارهای نظام موجود- به قول خودشان- حک و اصلاح و یا &amp;laquo;اسلامی&amp;raquo; کنند. در اینجاست که به قول تهرانی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;بایست گفت: آی زکی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیش از روی کار آمدن آخوندها، روزی دوست دانشور و پژوهشگر بزرگوارم شادروان محمد مشیری به من گفت که پسرش (که در آن موقع در اروپا بود)، نسخه&amp;zwnj;ای خطی از کتاب &amp;laquo;رستم التواریخ&amp;raquo; را در یکی از کتابخانه&amp;zwnj;های وین دیده و از آن عکسبرداری کرده است که به محض رسیدن به ایران، کپی آن نسخه خطی را با افزودن اصلاحاتی چاپ و منتشر خواهد کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همینطور هم شد. پس از رسیدن فتوکپی نسخه خطی کتاب، آن مرحوم پس از انجام اصلاحاتی در متن، حروفچینی، چاپ و انتشار آن، کتاب مزبور در اندک زمانی نایاب شد و به چاپ دوم رسید. این نکته را جهت آگاهی کسانی که آن کتاب را نخوانده&amp;zwnj;اند اضافه کنم که &amp;laquo;رستم التواریخ&amp;raquo; کتابی است درباره کثافت&amp;zwnj;کاری&amp;zwnj;های آخوندها و پادشاهان از زمان شاه سلطان حسین صفوی تا اواخر سلطنت فتحعلی شاه قاجار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آخوندهای قم به محض اطلاع از انتشار کتاب مزبور، نامه&amp;zwnj;ای به دربار نوشتند مبنی بر این&amp;zwnj;که کتابی حاوی مطالبی توهین&amp;zwnj;آمیز درباره مقام شامخ روحانیت و سلطنت، چاپ و منتشر شده است و خواستار توقیف و جمع&amp;zwnj;آوری نسخه&amp;zwnj;های آن از کتابفروشی&amp;zwnj;ها شدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به محض اطلاع از موضوع، مرحوم مشیری، نسخه&amp;zwnj;ای از رستم&amp;zwnj;التواریخ را به پیوست نامه&amp;zwnj;ای برای آقای اسدالله علم (که در آن وقت وزیر دربار بود) ارسال و استدعا کرد که کتاب ارسالی را به نظر اعلیحضرت برساند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در چندروز اخیر به نوشته رسانه&amp;zwnj;های فارسی، وزارت سانسور و یا به قول خودشان ارشاد، افتاده است به جان داستان معروف خسرو و شیرین نظامی گنجوی و می&amp;zwnj;خواهد ابیاتی از آن شاهکار ادبی را حذف کند. البته نه به این خاطر چون شیرین، &amp;laquo;صیغه و یا متعه&amp;raquo; خسرو نبوده و یا بی&amp;zwnj;حجاب در حضور او حاضر می&amp;zwnj;شده است؛ یا به خاطر به &amp;laquo;خلوت رفتن&amp;raquo;، و یا در &amp;laquo;آغوش کشیدن&amp;raquo; نعش خسرو پس از مرگ او؛ بلکه به خاطر این بیت که می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;چو مست از جام می نگذاشت باقی، ز مجلس عزم رفتن کرد ساقی.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک&amp;zwnj;روز عصر که شاه فقید در باغ کاخ نیاوران بی&amp;zwnj;کار نشسته بود و روزنامه می&amp;zwnj;خواند، مرحوم علم با استفاده از فرصت، کتاب رستم&amp;zwnj;التواریخ را همراه با نامه&amp;zwnj;ای که علمای قم درباره مطالب آن نوشته و تقاضای توقیف کتاب را کرده بودند، به دست شاه می&amp;zwnj;دهد. شاه حدود نیم ساعتی مطالب متن کتاب را زیر و رو می&amp;zwnj;کند و بعد خطاب به اسدالله علم می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;مگر این کتاب چه عیب و ایرادی دارد که توقیف بشود؟! بالعکس اینجور کتاب&amp;zwnj;ها، نه تنها نباید توقیف بشود، بلکه می&amp;zwnj;بایست در سطح وسیعی چاپ و منتشر بشود. مردم باید اینجور کتاب&amp;zwnj;ها را بخوانند تا قدر سلطنت ما را بدانند.&amp;raquo;(همانطوری که در بالا اشاره شد، رستم&amp;zwnj;التواریخ فقط درباره کارهای زشتی است که از آخوندهای طبقه بالا و پادشاهان سر زده است.)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به دنبال سخنان شاه که توسط علم به مرحوم مشیری ابلاغ شد، قرار شد که من متن کتاب مزبور را ساده&amp;zwnj;نویسی کنم تا درک آن برای همه طبقات کتابخوان جامعه، آسان&amp;zwnj;تر باشد، ولی متاسفانه استخدام من به عنوان مترجم در سازمان بین&amp;zwnj;المللی کار و رفتن به تورینوی ایتالیا، باعث شد که موضوع ساده&amp;zwnj;نویسی آن کتاب جامه عمل به خود نپوشد و به بوته فراموشی سپرده شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حالا به&amp;zwnj;طوری که می&amp;zwnj;شنوم گویا کتاب رستم&amp;zwnj;التواریخ در ایران تجدید چاپ شده است. من از همین جا به اطلاع خوانندگان عزیز این سطور می&amp;zwnj;رسانم که تجدید چاپ کتاب مزبور در زمان حکومت آخوندها غیر ممکن است و کتابی که تحت عنوان رستم&amp;zwnj;التواریخ چاپ شده است، چیزی جز ساخته و پرداخته ذهن خود آخوندها و روضه&amp;zwnj;خوان&amp;zwnj;ها نیست و ربطی به متن کتاب اصلی به قلم رستم&amp;zwnj;الحکما ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته ششلول&amp;zwnj;بندهای رژیم آخوندی، سال&amp;zwnj;ها قبل و پس از انگولک در آثار نویسندگان نامداری مانند صادق هدایت، غلامحسین ساعدی، دشتی و غیره، به آثار آن&amp;zwnj;ها اجازه ی چاپ داده و به بازار عرضه کرده بودند، ولی به قول شاعر، آن &amp;laquo;ز دانش تهی ز غفلت پرها&amp;raquo; غافلند از این&amp;zwnj;که آن آثار (پیش از به قدرت رسیدن آخوندها) فقط یک جلد چاپ و منتشر نشده است بلکه نسخه&amp;zwnj;های دیگری از آن کتاب&amp;zwnj;ها چه در داخل و چه در کتابخانه&amp;zwnj;های خارج از کشور موجود است و اهل تحقیق با دسترسی و مطالعه آن آثار و انتشار دوباره آن کتاب&amp;zwnj;ها از این حضرات مچ&amp;zwnj;گیری خواهند کرد. آن وقت اصل کتاب به صورتی که خواست مؤلِف آن بوده است دوباره چاپ و منتشر می&amp;zwnj;شود و روسیاهی به سانسورچی&amp;zwnj;های رژیم می&amp;zwnj;ماند و خوانندگان هم خواهند گفت: &amp;laquo;ما همه کردیم کار خویش را/ ای به قربانت بجنبان ریش را.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شیخی که لبش ز باده تر گشت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در چندروز اخیر به نوشته رسانه&amp;zwnj;های فارسی، وزارت سانسور و یا به قول خودشان ارشاد، افتاده است به جان داستان معروف خسرو و شیرین نظامی گنجوی و می&amp;zwnj;خواهد ابیاتی از آن شاهکار ادبی را حذف کند. البته نه به این خاطر چون شیرین، &amp;laquo;صیغه و یا متعه&amp;raquo; خسرو نبوده و یا بی&amp;zwnj;حجاب در حضور او حاضر می&amp;zwnj;شده است؛ یا به خاطر به &amp;laquo;خلوت رفتن&amp;raquo;، و یا در &amp;laquo;آغوش کشیدن&amp;raquo; نعش خسرو پس از مرگ او؛ بلکه به خاطر این بیت که می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;چو مست از جام می نگذاشت باقی، ز مجلس عزم رفتن کرد ساقی.&amp;raquo; صحبت از &amp;laquo;شراب&amp;raquo; است و طبق عقیده علمای اعلام هر ماده به قول امروزی&amp;zwnj;ها، &amp;laquo;روان&amp;zwnj;گردان&amp;raquo; اگر مایع باشد حرام، ولی در صورت جامد بودن، حلال است. اگر در بیت مزبور صحبت از &amp;laquo;بست&amp;raquo; و &amp;laquo;وافور&amp;raquo; و &amp;laquo;حشیش&amp;raquo; و &amp;laquo;سوخته&amp;raquo; و این&amp;zwnj;جور چیزها بود، صدالبته اثر نظامی در محاق سانسور نمی&amp;zwnj;افتاد و خیلی از حضرات علما و حجج هم اهل بست و وافور و منقل بوده&amp;zwnj;اند و هستند ولی وقتی کار به شرب خمر (میخواری) می&amp;zwnj;رسد: استغفرالله، اسمش را هم نباید آورد که حرام اندر حرام است. مرحوم فریدون توللی هم می&amp;zwnj;گوید: ملا چو ملش به جام ریزند/ هنگام نماز قی نماید. آهسته رود به کنج محراب و آنجا همه&amp;zwnj;اش دلی نماید. شیخی که لبش ز باده تر گشت/ از قحبه شهر نو بتر گشت.(مل بر وزن خل یعنی شراب)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رشته حک و اصلاح آثار بزرگان شعر و ادب (قدیم و جدید و زنده و مرده)، سر درازی خواهد داشت و فقط به داستان خسرو و شیرین محدود نمی&amp;zwnj;شود. تنها وجود ابیاتی در داستان خسرو و شیرین نیست که ارکان نظام آخوندی را به لرزه در می&amp;zwnj;آورد، بلکه ادبیات فارسی پر است از داستان&amp;zwnj;های عاشقانه که آخوندها باید بنشینند و یک یک ابیات و جمله&amp;zwnj;های آن آثار را برای حفظ نظام و برای این&amp;zwnj;که دکان سواری بر عوام &amp;laquo;کلانعام&amp;raquo;شان از رونق نیفتد، از الک سانسور بگذرانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img width=&quot;220&quot; height=&quot;275&quot; vspace=&quot;30&quot; hspace=&quot;10&quot; border=&quot;10&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/nicky-nodjoumi-religious-man-2007.jpg&quot; /&gt;سال&amp;zwnj;ها پیش در یکی از کتاب&amp;zwnj;های استاد بزرگوار باستانی پاریزی می&amp;zwnj;خواندم که از قول یکی از علماء (مجتهدی بسیار معروف که متأسفانه من نامش را فراموش کرده&amp;zwnj;ام) نوشته بود: &amp;laquo;از او (از آن مجتهد) پرسیده بودند که منظور حافظ از این شعر که می&amp;zwnj;گوید &amp;laquo;زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست/ پیرهن&amp;zwnj;چاک و غزل&amp;zwnj;خوان و صراحی در دست ...&amp;raquo; چه بوده است؟ آن مجتهد جواب می&amp;zwnj;دهد: &amp;laquo;یعنی شاش&amp;zwnj;دانی در داخل شاش&amp;zwnj;دانی دیگر&amp;raquo;.(عین جمله استاد باستانی پاریزی است) این است میزان شعور ادبی و سخن&amp;zwnj;سنجی آخوندها&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; لازم به توضیح نیست که وقتی می&amp;zwnj;گوییم &amp;laquo;آخوند&amp;raquo;، منظور کسانی نیستند که لباده و عبا و قبا بر تن دارند و اگر آخوندها بفهمند که در شاهنامه، شبی که زال به دیدار رودابه می&amp;zwnj;رود و وقتی که به پای قلعه دلدار می&amp;zwnj;رسد و چشم رودابه از بالای قلعه به او می&amp;zwnj;افتد؛ چون می&amp;zwnj;بیند که زال نمی&amp;zwnj;تواند با کمند خود از دیوار قلعه بالا بیاید، گیسوان بلندی را که داشته است باز می&amp;zwnj;کند و به پایین می&amp;zwnj;اندازد و خطاب به زال می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;بگیر این سر گیسو از یک سویم/ ز بهر تو باشد همی گیسویم. از آن پروریدم من این تار را/ تا دستگیری کند یار را&amp;raquo; و یا شبی که تهمینه به تنهایی به اتاقی که رستم در آن جا خوابیده بود قدم می&amp;zwnj;گذارد و با او هم&amp;zwnj;بستر می&amp;zwnj;شود و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;یکی دخت شاه سمنگان منم/ تو گویی که از غم به دو نیمه&amp;zwnj;ام.&amp;raquo; از این هم آغوشی سهراب به دنیا می&amp;zwnj;آید و هنگام نبرد سهراب با گردآفرید، موقعی که در چکاچک نبرد تن به تن، کلاه خود از سر گردآفرید به زمین می&amp;zwnj;افتد و گیسوانش بیرون می&amp;zwnj;ریزد و سهراب پی به دختر بودن او می&amp;zwnj;برد، می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;همانا که این نامور دختر است؟/ سر و موی او از در افسر است؟ به ایران زمین صدهزار آفرین/ که دارد ببر دختری ای چنین.&amp;raquo;(&amp;laquo;سر و موی او از در افسر است&amp;raquo; یعنی سر و موی او شایسته داشتن تاج است.) اگر آخوندها بفهمند که فردوسی طوسی، این&amp;zwnj;چنین و به این صراحت و شیوایی زنان بی&amp;zwnj;حجاب را وصف کرده است، ای بسا که در مقبره&amp;zwnj;اش بمب بگذراند و بگویند که او مأمور دست&amp;zwnj;نشانده صهیونیست&amp;zwnj;ها بوده است!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد می&amp;zwnj;رسیم به موضوع ساده بازی در ادبیات فارسی. لابد داستان قاضی همدان با آن نعلبند پسر را شنیده&amp;zwnj;اید که سعدی در باب پنجم گلستان نقل می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;قاضی همدان را حکایت کنند که با نعلبند پسری سرخوش بود و نعل دلش در آتش ...&amp;raquo; و یا باز در همان باب از گلستان، خود سعدی به صراحت اعتراف می&amp;zwnj;کند که: &amp;laquo;در عنفوان جوانی چنان که افتد و دانی با شاهدی (پسربچه زیبارویی) سری و سری داشتم...&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خواننده عزیز، در این زمینه به&amp;zwnj;قدری مثال زیاد است که می&amp;zwnj;توان هزاران صفحه مطلب نوشت و احساسات ددمنشانه آخوند را آن چنان تحریک کرد که از &amp;laquo;حور(ی) و غلمان&amp;raquo; صرف نظر بکند و برای اطفاء آتش شهوت خود بیفتد به جان جانوران نر و ماده، اعم از اهلی و وحشی. همان آخوندی که درباره کیش او شادروان پورداوود می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;آخوند آزمند از حرص شهوت/ گهی حوری، گهی غلمان پرستدم(&amp;laquo;حور&amp;raquo; که در فارسی به&amp;laquo;حوری&amp;raquo; مبدل شده است یعنی زن چاق و چله و چشم درشت و غلمان هم یعنی پسربچه&amp;zwnj;های آن کاره).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین دوهفته پیش در خبرها بود که آمریکا سفینه&amp;zwnj;ای روانه سیاره مشتری کرده است که پنج&amp;zwnj;سال طول خواهد کشید تا به آن سیاره برسد و بازهم در خبرها بود که دانشمندان موفق به کشف کهکشانی شده&amp;zwnj;اند که پنج میلیارد سال نوری با زمین ما فاصله دارد (سرعت نور در هر ثانیه چیزی در حدود سیصدهزار کیلومتر است). حالا بنشینید و حساب کنید و قطر و اندازه کره خاکی ما را بسنجید و ببینید که کل زمین ما با همه انسان&amp;zwnj;ها و حیوان&amp;zwnj;ها و دریاها و خشکی&amp;zwnj;هایش در مقایسه با جهانی به این گستردگی به چه اندازه است؟ لابد به اندازه یک اتم، ملکول، آمیب و یا هر موجود ریز ذره&amp;zwnj;بینی دیگر. آن&amp;zwnj;وقت حضرات به جای نشستن و اندیشیدن درباره عظمت به قول حافظ &amp;laquo;این سقف بلند ساده بسیار نقش&amp;raquo;؛ می&amp;zwnj;نشینند درباره سانسور اشعار نظامی یا شک در بین استحاضه (مقدار خون عادت ماهانه زنانه) قلیله و کثیره مباحثه و تحقیق و تفحص می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;و اما موضوع فصل&amp;zwnj;الخطاب&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشغول نوشتن این مطلب بودم که تلفنم زنگ زد. آقایی از پشت خط، با لحنی بسیار مودبانه از من پرسید که فلانی &amp;laquo;فصل الخطاب&amp;raquo; یعنی چه؟ و من در پاسخ گفتم: &amp;laquo;مگر خدای نکرده بین شما و نامزدتان شکر آب شده؟&amp;raquo; آقایی که تلفن می&amp;zwnj;کرد، لحن حرف زدنش را تغییر داد و خیلی جدی گفت: &amp;laquo;آقا، چه نامزدی؟ زن من در اینجا مثل شاخ شمشاد نشسته است. ما تلفن کردیم که سئوالی جدی از شما کرده باشیم ولی شما شوخی کردن&amp;zwnj;تان گرفته است؟&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من معذرت خواستم و گفتم که والله من خیال کردم شما نامزدی عرب&amp;zwnj;زبان دارید و نامزدی&amp;zwnj;تان دچار بحران شده است. چون در زبان عربی &amp;laquo;فصل الخطاب&amp;raquo; یعنی &amp;laquo;دوران نامزدی&amp;raquo; و یا &amp;laquo;به&amp;zwnj;هم خوردن نامزدی&amp;raquo;. به&amp;zwnj;طور مثال وقتی که دختر و پسری (نامزد هم) از هم قهر می&amp;zwnj;کنند، یکی به دیگری می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;بِینی و بینک فصل الخطاب&amp;raquo; که ترجمه فارسی آن به قول خانم گوگوش می&amp;zwnj;شود: &amp;laquo;بین ما هر چه بوده تموم شده.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آقایی که تلفن می کرد گفت نه، موضوع نامزدی در کار نیست و توضیح داد که او &amp;laquo;فصل الخطاب&amp;raquo; را در سایت فارسی بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی دیده است. من وقتی وارد سایت بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی شدم دیدم که حرف آن آقا درست است. در متن یک خبر قید شده بود: &amp;laquo;محمد یزدی، عضو شورای نگهبان ایران قبول فصل&amp;zwnj;الخطاب بودن سخنان آیت&amp;zwnj;الله خامنه&amp;zwnj;ای را شرط حضور در نظام دانست. به گزارش مرکز خبر حوزه، وی با اشاره به نزدیکی به انتخابات مجلس گفت: &amp;quot;باید کسانی در مجلس، دولت و نظام حضور داشته باشند که بعد از خدا، پیغمبر، حاکمیت دین اسلام، قانون اساسی، ولایت فقیه، خط امام و رهبری، فصل الخطاب بودن سخنان رهبری را قبول داشته باشند.&amp;quot;&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از خواندن خبر مزبور، یادم آمد که وقتی در روزگاران گذشته پادشاهی هر حرف مزخرفی بر زبان می&amp;zwnj;آورد، بلافاصله عده&amp;zwnj;ای بادمجان دور قاب&amp;zwnj;چین پیدا می&amp;zwnj;شدند و می&amp;zwnj;گفتند: &amp;laquo;کلام&amp;zwnj;الملوک، ملوک الکلام.&amp;raquo;(یعنی سخن پادشاه، پادشاه سخن هاست.)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حالا که پادشاهی در ایران بر سر کار نیست، به جای حرف&amp;zwnj;های پادشاه، حرف&amp;zwnj;های آن ملای جیغو را به عنوان &amp;laquo;کلام الملوک، ملوک الکلام&amp;raquo; منتهی با عنوان &amp;laquo;فصل الخطاب&amp;raquo;، به خورد عوام می &amp;zwnj;دهند، ولی منظور از &amp;laquo;فصل الخطاب&amp;raquo; در این جا، یعنی حرف آخر که پایان بخش هرگونه اختلاف نظر و سوء تعبیر و تفاهم است و نمی&amp;zwnj;شود حرفی خلاف آن بر زبان آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک مثل فارسی می&amp;zwnj;گوید حاکمى&amp;zwnj; با نوکرش&amp;zwnj; به&amp;zwnj; مهمانى&amp;zwnj; رفت&amp;zwnj;. در سر سفره&amp;zwnj;، خورش بادمجان&amp;zwnj; بود. حاکم&amp;zwnj; خورد و گفت&amp;zwnj;: خورشت&amp;zwnj; بادمجان&amp;zwnj; خوشمزه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ترین&amp;zwnj; خورشت&amp;zwnj;هاست&amp;zwnj; و اصولا بادمجان&amp;zwnj; براى&amp;zwnj; بسیارى&amp;zwnj; از امراض&amp;zwnj; مفید است&amp;zwnj;. نوکر حاکم&amp;zwnj; هم&amp;zwnj; گفت&amp;zwnj;: بله&amp;zwnj; بادمجان&amp;zwnj;، خوشمزه&amp;zwnj;ترین&amp;zwnj; خورشت&amp;zwnj;هاست&amp;zwnj; و اصولاً بادمجان&amp;zwnj; براى&amp;zwnj; بسیارى&amp;zwnj; از امراض&amp;zwnj; مفید است&amp;zwnj;. پس&amp;zwnj; از چند دقیقه&amp;zwnj;اى&amp;zwnj; حاکم&amp;zwnj; گفت&amp;zwnj;: ولى&amp;zwnj; بادمجان&amp;zwnj; نفخ&amp;zwnj; می&amp;zwnj;آورد و چیز چرندى&amp;zwnj; است&amp;zwnj;. بلافاصله&amp;zwnj; نوکر حاکم&amp;zwnj; گفت&amp;zwnj;: بله&amp;zwnj;، بله&amp;zwnj;؛ بادمجان&amp;zwnj; نفخ&amp;zwnj; می&amp;zwnj;آورد و چیز چرندى&amp;zwnj; است&amp;zwnj;. پس&amp;zwnj; از خروج&amp;zwnj; از مهمانى&amp;zwnj;، حاکم&amp;zwnj; سرزنش&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنان&amp;zwnj; به&amp;zwnj; نوکرش&amp;zwnj; گفت&amp;zwnj;: تو چرا همه&amp;zwnj;اش تغییر عقیده می&amp;zwnj;دهی؟ من&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;گویم&amp;zwnj; بادمجان&amp;zwnj; مفید است&amp;zwnj;، تو هم&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;گویى&amp;zwnj; مفید است&amp;zwnj;، من&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;گویم&amp;zwnj; مضر است&amp;zwnj;، تو هم&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;گویى&amp;zwnj; مضر است&amp;zwnj;. نوکر جواب&amp;zwnj; داد: البته&amp;zwnj; که&amp;zwnj; مى&amp;zwnj;گویم&amp;zwnj;. بنده&amp;zwnj; نوکر حاکمم&amp;zwnj;، نوکر بادمجان&amp;zwnj; که&amp;zwnj; نیستم&amp;zwnj;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این تفاوت که در زمان ما، حاکم همانا آن آخوند معروف به رهبر است و نوکرانش هم همان آخوندهای دور و بر او هستند که حرف&amp;zwnj;های آقا را درباره محسنات و مضرات بادمجان بلغور می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانویس&lt;/b&gt;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;*تارنمای شخصی رسول پدرام: &lt;a href=&quot;https://rassfarsi.wordpress.com/&quot;&gt;اینجا&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تصاویر&lt;/b&gt;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقاشی رنگ روغن روی بوم &amp;nbsp;و مرکب روی کاغذ، اثر هنرمند ایرانی-آمریکایی مقیم نیویورک نیکزاد نجومی.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/society/haftkoocheh/2011/09/02/6669#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5480">«رستم التواریخ»</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5475">تقدس آخوند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5476">تقدس شاه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5474">تقدس‌نمایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5473">جادوگران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5471">رسول پدرام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5472">روحانیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5477">طنز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5478">علوم و تکنولوژی مدرن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5479">نیک‌آهنگ کوثر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/society/haft-koocheh">هفت کوچه</category>
 <pubDate>Fri, 02 Sep 2011 18:11:36 +0000</pubDate>
 <dc:creator>arezoo</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">6669 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>