<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5214/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>علی نگهبان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5214/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>&quot;نشر اینترنتی هم باید ساز و کار حرفه‌ای داشته باشد&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/12/25/9290</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/12/25/9290&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت و گو سارا شاد با علی نگهبان پیرامون نشر الکترونیک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سارا شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;359&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/e-book-560x280.jpg?1324811935&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سارا شاد در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با علی نگهبان -  &amp;quot;صحبت از برگزیدن این شیوه یا آن یکی برای انتشار کتاب درباره یک نویسنده ایرانی یک انتخاب طبیعی است چون ما در موقعیتی نیستیم که چندان حق انتخاب داشته باشیم&amp;quot;. این را علی نگهبان می&amp;zwnj;گوید؛ نویسنده&amp;zwnj;ای که بیشتر کتاب&amp;zwnj;ها و مقاله&amp;zwnj;هایش را در خارج از کشور منتشر کرده و هرگز نتوانسته از خوان اول انتشار کتاب در ایران عبور کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;سدی که او به عنوان سانسور ارشاد اسلامی از آن نام می&amp;zwnj;برد و معتقد است که در شرایط سانسور، نویسنده ایرانی حق انتخاب زیادی برای برگزیدن شیوه انتشار اثرش ندارد؛ به ناچار یا به نشر اینترنتی روی می&amp;zwnj;آورد یا به چاپ کتاب در خارج از کشور. با این&amp;zwnj;همه آنچه که نشر اینترنتی کتاب&amp;zwnj;های ادبی فارسی را به سمت و سوی غیرحرفه&amp;zwnj;ای بودن پیش برده رعایت نکردن ضابطه&amp;zwnj;های کیفی نشر است، به ویژه ویراستاری. مسأله&amp;zwnj;ای که به گفته نگهبان، فارغ از شیوه&amp;zwnj;ی تولید و توزیع، باید ساز و کارهای حرفه&amp;zwnj;ای ویژه&amp;zwnj; خود را داشته باشد. در ادامه گفت&amp;zwnj;وگو رادیو زمانه را می&amp;zwnj;خوانید با این نویسنده ایرانی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آقای نگهبان! به نظرم شما هم مثل بسیاری از نویسندگان ایرانی برای انتشار کتابتان با دشواری&amp;zwnj;هایی مواجه بوده&amp;zwnj;اید. در این مسیر هرگز به انتشار آثارتان به صورت اینترنتی فکر کرده&amp;zwnj;اید؟ آیا در گروه افرادی هستید که حاضرند کتابشان را به صورت اینترنتی منتشر کنند یا هنوز نسبت به چاپ کتاب حساسیت&amp;zwnj;هایی دارید؟ &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;علی نگهبان -&lt;/strong&gt; انتشار کتاب در هیچ جای جهان کار آسانی نیست. جنس این دشواری&amp;zwnj;ها البته بسته به محل زندگی ما فرق می&amp;zwnj;کند. در ایران دشواری اصلی بیشتر ما رویارویی با دستگاه سانسور و ارشادگری اسلامی است. تجربه&amp;zwnj;ی شخصی من از مواجهه با سانسور اسلامی به سال&amp;zwnj;های پایانی حکومت رفسنجانی و سال&amp;zwnj;های آغازین محمد خاتمی بر&amp;zwnj;می&amp;zwnj;گردد. متأسفانه من هرگز نتوانستم از خوان اول عبور کنم تا بتوانم دشواری&amp;zwnj;های خوان&amp;zwnj;های بعدی را توضیح دهم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من به نشر کتاب به شکلی سیاسی نگاه نمی&amp;zwnj;کنم. ولی نمی&amp;zwnj;توانم خودم را گول بزنم یا از مسأله همواره حاضر در فضای نشر فارسی که باعث و بانی اصلی مشکل نشر ماست، یعنی سانسور حکومتی، غافل بمانم. بنابراین باید این بحث را در زمینه&amp;zwnj; و با آگاهی تمام از آن مشکل اصلی به پیش ببریم. وجود دستگاه سانسور حکومتی در ایران باعث شده است که ما بر سر گزینش شیوه&amp;zwnj;ی انتشار به این بحث بپردازیم. بنابرین، صحبت از برگزیدن این یا آن شیوه برای نویسنده&amp;zwnj;ی ایرانی یک انتخاب طبیعی نیست. ما در واقع در موقعیتی نیستیم که چندان حق انتخاب داشته باشیم. از همین رو پرسش یا گزینش آغازین این است که چگونه می&amp;zwnj;توان از این موقعیت شرم&amp;zwnj;آور و خفقان&amp;zwnj;زا خلاصی یافت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;به هر حال نشر اینترنتی یکی از شیوه&amp;zwnj;های خلاصی از این موقعیت است. می&amp;zwnj;خواهم بدانم برای شما هم اینطور بوده یا همچنان به انتظار کشیدن برای چاپ کتاب بیشتر متمایل هستید؟ &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته که یکی از شیوه&amp;zwnj;ها نشر اینترنتی است اما همزمان باید با ارشاد اسلامی نیز مبارزه کرد. یکی از این شیوه&amp;zwnj;های مبارزه می&amp;zwnj;تواند این باشد که به ارشاد کتابی برای چاپ ندهیم، و کتاب دارای مجوز ارشاد را هم نخریم. کتابی که از ارشاد مجوز گرفته و منتشر شود، حتا اگر دیوان حافظ یا شاهنامه&amp;zwnj;ی فردوسی هم باشد باید تحریم شود. نباید کتابی که از ارشاد درمی&amp;zwnj;آید خریداری شود &amp;ndash; از سوی هیچ&amp;zwnj;کس.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://1.1.1.5/bmi/radiozamaneh.com/sites/default/files/images/negahbanali01.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;علی نگهبان می&amp;zwnj;گوید:  کتابی که از ارشاد مجوز گرفته و منتشر شود، حتی اگر دیوان حافظ یا شاهنامه&amp;zwnj; فردوسی هم باشد باید تحریم شود. نباید کتابی که از ارشاد درمی&amp;zwnj;آید خریداری شود &amp;ndash; از سوی هیچ&amp;zwnj;کس. این یک شیوه&amp;zwnj; مبارزه&amp;zwnj; بی&amp;zwnj;خشونت است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این یک شیوه&amp;zwnj;ی مبارزه&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;خشونت است. من شاید در گروه کسانی باشم که تعصبی روی شیوه&amp;zwnj;ی انتشار ندارند. وابستگی عاطفی یا حساسیتی به نوع انتشار ندارم. حساسیت&amp;zwnj;ها و نگرانی&amp;zwnj;های اصلی من، و به گمانم گروه پرشماری از ما، چیزهای دیگری هستند. یکی اینکه ما آدم&amp;zwnj;های شقه&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای هستیم، هم خودمان، هم کار&amp;zwnj;هایمان، و هم مخاطبانمان: شقه شده میان زبان و سرزمین مادری از یک&amp;zwnj;سو، و جهان هر چه جز آن دو از سوی دیگر. بر همین پایه، هر پرسشی را ناگزیریم در چند سطح پاسخ دهیم: یکی در سطح محلی و کشوری که در آن زندگی می&amp;zwnj;کنیم، دیگر در سطح فارسی&amp;zwnj;زبانان پراکنده در جهان، و بالا&amp;zwnj;تر از این&amp;zwnj;ها در نسبت با جامعه&amp;zwnj;ی درون ایران. از سوی دیگر این پرسش مطرح می&amp;zwnj;شود که دسترسی مخاطب به کتاب، و امکان&amp;zwnj;های پخش ما به چه شکلی خواهد بود. البته نگرانی از سالم ماندن اثر و انتشار معیوب و ناقص آن نیز، به ویژه در مورد نشر اینترنتی، وجود دارد. در این میان البته تکلیف ما با گزینه&amp;zwnj;ی انتشار کاغذی در ایران روشن است &amp;ndash; قیدش را زده&amp;zwnj;ایم! می&amp;zwnj;ماند دو گزینه&amp;zwnj;ی دیگر: چاپ کاغذی در خارج از کشور یا نشر اینترنتی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر نویسنده بنا را بر انتشار اینترنتی بگذارد، آن&amp;zwnj;گاه نشر رایگان یا فروش مطرح می&amp;zwnj;شود، که به گمان من پرسشی درجه دو است. چرا که نخست باید برآوردی از شمار مخاطبان و مشتریانمان داشته باشیم. واقعیت انکارناپذیر این است که ما جامعه&amp;zwnj;ی کتابخوان پرشماری نداریم. دلیل اصلی این را نمی&amp;zwnj;دانیم و پژوهشی هم در این مورد نشده است. آیا بی&amp;zwnj;میلی به خرید و خواندن کتاب دلیل اقتصادی دارد؟ اگر چنین باشد، نشر اینترنتی رایگان شاید بهترین پاسخ باشد. نمونه&amp;zwnj;های پراکنده&amp;zwnj;ای که از نشر رایگان و فروش کتاب بر روی اینترنت در دست داریم چندان تفاوتی در اقبال خوانندگان نشان نمی&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اتفاقاً نشر اینترنتی در بقیه کشور&amp;zwnj;ها یک نوع نشر حرفه&amp;zwnj;ای به شمار می&amp;zwnj;رود اما همانطور که شما هم گفتید بیشتر نویسندگان و شاعرانی ایرانی که به نشر اینترنتی روی می&amp;zwnj;آورند از سر اجبار دست به این کار می&amp;zwnj;زنند؛ به دلیل محدودیت&amp;zwnj;های چاپ کتاب در ایران از نظر دریافت مجوز و.... همین مسأله باعث می&amp;zwnj;شود بسیاری از آن&amp;zwnj;ها به صورت رایگان به انتشار کتابشان دست بزنند در حالی که نشر اینترنتی تجربه&amp;zwnj;ای نیست که الزاماً بدون کسب درآمد همراه باشد. از این رو من فکر می&amp;zwnj;کنم نشر اینترنتی کتاب&amp;zwnj;های ایرانی در چنین شرایطی هنوز به سمت و سوی حرفه&amp;zwnj;ای پیش نرفته. نظر شما در این باره چیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نکته&amp;zwnj;ی بسیار مناسب و به جایی مطرح کرده&amp;zwnj;اید، که در بیشتر بحث&amp;zwnj;های ایرانیان متأسفانه از نظر پنهان می&amp;zwnj;ماند. ما در بررسی&amp;zwnj;هایمان به طور معمول از فرایند حرفه&amp;zwnj;ای نشر صحبت نمی&amp;zwnj;کنیم. نشر، فارغ از شیوه&amp;zwnj;ی تولید و توزیع، ساز-کارهای حرفه&amp;zwnj;ای ویژه&amp;zwnj;ی خود را دارد. درست است که بیشتر نویسندگان ایرانی که به نشر اینترنتی روی می&amp;zwnj;آورند از سر اجبار، و برای نجات کتاب از تیغ سانسور ارشاد یا کاستن از مشکل پخش کتاب چنان کاری می&amp;zwnj;کنند؛ اما دلیلی ندارد که این&amp;zwnj;کار را به شکل حرفه&amp;zwnj;ای انجام ندهند &amp;ndash; مغایرتی ندارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر بر سر نشر حرفه&amp;zwnj;ای و غیر حرفه&amp;zwnj;ای بحث کنیم، باید به این نکته توجه کنیم که ساز و کار نشر اینترنتی در غرب هم به شکل حرفه&amp;zwnj;ای و هم به طرز آماتور یا&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان شیوه&amp;zwnj;ی ایرانی ناشر-مؤلف وجود دارد. یکی از ساز و کارهای نشر حرفه&amp;zwnj;ای در هر دو شیوه&amp;zwnj;ی چاپی و اینترنتی این است که ناشر برای انتشار اثر یک پروسه&amp;zwnj;ی گزینش و ویرایش را به کار می&amp;zwnj;بندد &amp;ndash; که باید تأکید کنم که این فرایند با سانسور به هیچ روی یکی نیست. در ایران، حتی در مورد ناشران کاغذی هم این فرایند یا وجود ندارد یا خیلی آبکی است. یکی از دلیل&amp;zwnj;هایی که مخاطبان به کتاب&amp;zwnj;های به اصطلاح ایبوک چندان رغبت نشان نمی&amp;zwnj;دهند شاید این باشد که این کتاب&amp;zwnj;ها را جدی نمی&amp;zwnj;گیرند، آن هم به دلیل نبودن فرایند ویرایش حرفه&amp;zwnj;ای، بررسی، معرفی، نقد و آگاهی&amp;zwnj;رسانی. درست است که نشر اینترنتی کاری بسیار آسان است، ولی این آسانی یک آفت هم دارد و آن دامن زدن به این باور است که کارهای اینترنتی کارهای جدی و با کیفیتی نیستند چرا که هر کس هر چه بخواهد می&amp;zwnj;تواند بر روی اینترنت بگذارد. شاید اگر شبکه&amp;zwnj;ای حرفه&amp;zwnj;ای در این نوع نشر ایجاد شود، آینده&amp;zwnj;ی نشر فارسی بهبود یابد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بعضی از نویسندگان جوان به تازگی با نشر اینترنتی کتابشان مخاطب را در پرداخت هزینه کتاب آزاد می&amp;zwnj;گذارند و شماره حسابی هم در اختیار او قرار می&amp;zwnj;دهند تا در صورت تمایل هزینه کتاب را بپردازد. اتفاقاً بعضی از آن&amp;zwnj;ها به من گفته&amp;zwnj;اند که این&amp;zwnj;کار با استقبال مخاطبان هم مواجه شده. این شیوه چطور؟ آن را شما حرفه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;دانید؟ &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای من حرفه&amp;zwnj;ای بودن یا نبودن به مبادله&amp;zwnj;های اقتصادی پیرامون نشر برنمی&amp;zwnj;گردد. می&amp;zwnj;توان کاری را به رایگان ولی به شکلی حرفه&amp;zwnj;ای منتشر کرد. قیمت&amp;zwnj;گذاری ثابت، قیمت اختیاری یا رایگان بودن کتاب همه به انتخاب شخصی نویسنده یا ناشر برمی&amp;zwnj;گردند. در کشورهای غربی هم بسیار پیش می&amp;zwnj;آید که نویسنده، ناشر یا سازمان&amp;zwnj;هایی به دلیل&amp;zwnj;های خاص خودشان، از نظر عقیدتی یا به منظورهای آموزش و بهداشت و مانند آن، کتاب&amp;zwnj;هایی را به رایگان به شکل کاغذی یا اینترنتی منتشر کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما درباره بسیاری از کتاب&amp;zwnj;های ادبی فارسی که به صورت اینترنتی منتشر می&amp;zwnj;شوند می&amp;zwnj;توان به مسأله رایگان بودن اشاره کرد؛ نه اینکه فقط تعدادی از آن&amp;zwnj;ها اینطور منتشر شوند. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله، اما آنچه انتشار کتاب را غیر حرفه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;کند رعایت نکردن ضابطه&amp;zwnj;های کیفی نشر است، به ویژه ویراستاری آن. ویراستاری البته تنها به غلط&amp;zwnj;گیری نگارشی محدود نمی&amp;zwnj;شود. حتی کارهای ادبی مانند رمان و شعر نیز نیاز به ویراستاری حرفه&amp;zwnj;ای دارند. در میان ناشران غربی پذیرفته شده است که کار پیش از چاپ از سوی کسانی که در آن رشته&amp;zwnj;ی ادبی یا علمی کار&amp;zwnj;شناس هستند ویرایش شود. در مورد ویرایش&amp;zwnj;های محتوایی، که اغلب به آن بازبینی می&amp;zwnj;گویند، با نویسنده بحث و مذاکره می&amp;zwnj;شود و موافقت او جلب می&amp;zwnj;شود. به هر صورت، علاوه بر ویراستاری، طراحی و جلد و مانند آن نیز مطرح است. اگر در انتشار کار این نکته&amp;zwnj;ها رعایت شود، کار به یقین جدی&amp;zwnj;تر و با کیفیت بهتری عرضه خواهد شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما فارغ از بحث حرفه&amp;zwnj;ای بودن یا نبودن، باید به قیمت&amp;zwnj;گذاری نیز به عنوان یکی از ابزارهای تشویق کتاب&amp;zwnj;خوانی توجه کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;البته خیلی دشوار است که بتوانیم عکس&amp;zwnj;العمل مخاطب را تحلیل کنیم اما دوست دارم از شما بپرسم که فکر می&amp;zwnj;کنید کارهای ادبی فارسی اگر به صورت اینترنتی منتشر شوند و این شیوه به یک جریان مبدل شود آیا بر تعداد مخاطبان آثار ادبی فارسی افزوده خواهد شد یا عکس این مسأله اتفاق می&amp;zwnj;افتد؟ &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همان&amp;zwnj;طور که گفتید پیش&amp;zwnj;بینی در مورد کاری که سابقه و تجربه&amp;zwnj;ای از آن در دست نیست مشکل است. به لحاظ تئوریک اما نشر اینترنتی شاید بهترین پاسخ به دشواری&amp;zwnj;های پرشمار ما باشد. نشر اینترنتی از چند قید آزاد است. نخست اینکه سانسور ارشاد اسلامی در آن کارگر نیست؛ دیگر اینکه اینترنت اسیر مکان جغرافیایی و محدودیت&amp;zwnj;های پخش نیست؛ به ویژه که ما ایرانیان در چهار گوشه&amp;zwnj;ی جهان پراکنده&amp;zwnj;ایم و یکی از بزرگ&amp;zwnj;ترین مشکلات انتشار کتاب همواره مسئله&amp;zwnj;ی پخش و توزیع آن بوده است. دیگر اینکه هزینه&amp;zwnj;ی نشر به شیوه&amp;zwnj;های نوین الکترونیکی بسیار پایین&amp;zwnj;تر از نشر کاغذی است &amp;ndash; هم برای نویسنده و ناشر، و هم برای خواننده. اما از این&amp;zwnj;ها بالا&amp;zwnj;تر این است &amp;zwnj;که دسترسی ایرانیان درون کشور، که به اعتقاد من مخاطبان اصلی هر کتاب فارسی&amp;zwnj;زبانی هستند، بسیار آسان&amp;zwnj;تر خواهد شد. بنا بر این در محاسبه&amp;zwnj;های نظری، شاید گزینه&amp;zwnj;ی نشر اینترنتی یک گزینه&amp;zwnj;ی نزدیک به ایده&amp;zwnj;آل برای ما باشد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/12/25/9290#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7511">سارا شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8303">سانسور در ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5214">علی نگهبان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8302">نشر الکترونیک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sun, 25 Dec 2011 11:18:56 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9290 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ریشه کن در مسیر باد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/27/6459</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/27/6459&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به رمان «مهاجر و سودای پریدن به دیگر سو»، نوشته علی نگهبان         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    م. حقیقت        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/alinegahmh01_0.jpg?1314642306&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;م. حقیقت - مهاجرت حکایت دردناک و غریبی است و ما مردمان از دوردست تاریخ اسیر این دردیم. از بامداد زندگی بر این خاک بلاخیز در تهاجم دایم این و آن از انیران و توران تا عرب و مغول و دیگران، یا&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شده در بی&amp;zwnj;پناهی و تنهایی تا پایان ایستاده&amp;zwnj;ایم و در نبردی نابرابر جان داده&amp;zwnj;ایم، یا همه چیزی وانهاده جان از دست جانیان رهانیده به غربت گریخته&amp;zwnj;ایم و جز این چه می&amp;zwnj;توانستیم کرد؟&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;تاریخ ما سراسر بی&amp;zwnj;قراری و بی&amp;zwnj;باوری است. کوچی غریب از غربتی به غربت دیگر در جستوجوی باوری و قراری. و در این جست&amp;zwnj;وجوی مدام نسل به نسل همه چیز از کف نهاده&amp;zwnj;ایم و جان بر دست گرفته در پهنای جهان آواره&amp;zwnj;ایم. نسل ما و نسل قبل و بعد از ما در این کشاکش اندوهبار رفتن و ماندن بهای سنگین و کمرشکنی را پرداخته است. چه بسیار از آنان که به نیم&amp;zwnj;شبی و به اشارت دستی نابکار، در دخمه&amp;zwnj;های وحشت و تنهایی جان باختند و بی&amp;zwnj;نشان، با هزار آرزوی برنیامده بر خاک خونین وطن خفتند؛ و حدیث آنان که گریختند و با جانی فرسوده به اینجا یا آنجا و یا هیچ کجا رسیدند نیز، خود حکایت هزار رنج است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گروهی در گیر و دار رفتن جان آزرده را در امواج خروشان دریا و یا کوره&amp;zwnj;راه کوهی یا بیابانی&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها کردند و از آنان که رستند و رسیدند تنی چند در تنهایی و بی&amp;zwnj;امیدی آتش بر پیکر خسته و رنجور خود نهادند و در آتش بی&amp;zwnj;پناهی و بی&amp;zwnj;کسی سوختند تا هم از رنج زیستنی چنین برهند و هم صدای هزاران چون خود را فریاد زده باشند. اما آنان که از این همه رهیدند و جان به مقصدی رساندند، گروهی بر بساطی که شاید بساطی هم نبود سفره زندگی چیدند و بسیاری نیز خوش ننشستند و راحت نزیستند. و رمان مهاجر حکایت همین هاست. مهاجران و پناهندگان.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/alinegahmh02_0.jpg&quot; /&gt;م. حقیقت: علی نگهبان در اسلام&amp;zwnj;ستیزی و طرح خودکشی، در پوچی و بیهودگی زندگی، در جای جای رمان، نیم&amp;zwnj;نگاهی به هدایت دارد - روشنفکری برآمده از مشروطه که او نیز فلاکت روزگارش را نتیجه میراث حمله اعراب به ایران می&amp;zwnj;دانست.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;رمان با نثری صریح و بی&amp;zwnj;رحم و با کلماتی گاهی دوست&amp;zwnj;نداشتنی به حرکت در می&amp;zwnj;آید و وقتی در فضای رمان&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شدی جدا شدن از آن دشوار است. انگار در متن داستان در جست&amp;zwnj;وجوی خویشتنی و در جست&amp;zwnj;وجوی آدمیانی که می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شناسی، تصویر واقعی از کسانی که هر روز در آینه یا در خیابان می&amp;zwnj;بینی و این جست&amp;zwnj;وجو و تصاویر تا پایان ر&amp;zwnj;هایت نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به جز بابک راوی داستان، شخصیت دیگر آن ابوالحسن، مهاجری خودخواسته است که در جست&amp;zwnj;وجوی زندگی نو در سرزمینی دیگر و در جست&amp;zwnj;وجوی هویتی نو نامش &amp;laquo;زبیگنیو&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود. اما او در کشاکش غمبار زندگیش همچنان ابوالحسن باقی می&amp;zwnj;ماند و کسی حاضر نیست حتی بر سنگ گور او نیز چیزی جز ابوالحسن بنویسد. او پیش&amp;zwnj;تر در بازگشتی به اصل خویش و در جست&amp;zwnj;وجوی همسری ایرانی با محبوبه، دختری جوان، تحصیلکرده و هنرمند، نادیده و به&amp;zwnj; طور غیابی ازدواج می&amp;zwnj;کند و پس از تلاشی چندساله سرانجام او را به سرزمین موعودش، کانادا می&amp;zwnj;رساند. اما در حقیقت محبوبه خود مهاجر دیگری است در راه و روشی دیگر، زنی که از اول هم برای زن زبیگنیو شدن نیامده بود. او نیز خود در سودای گریختن، زن زبگنیو که مردی است یک&amp;zwnj;چشم با مشخصاتی خاص شده بود تا خود را به دیار غرب برساند. محبوبه در پایانی از پیش معلوم دل به یک عرب لبنانی می&amp;zwnj;بندد و زبیگنیو را&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها می&amp;zwnj;کند و این شاید نماد&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان کابوس عربی - اسلامی است که با راوی همراه است که حتی در گریز و فرار از اسلام نیز ر&amp;zwnj;هایش نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زبیگنیو ازآن آدم&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که درمی&amp;zwnj;مانی اینجا چه می&amp;zwnj;کنند و چرا آمده&amp;zwnj;اند. وقتی نگاهش می&amp;zwnj;کنی می&amp;zwnj;بینی انگار دچار نوعی توهم است، توهم دیگر شدن و تغییر هویت، و به همین دلیل او خودش را زبیگنیو می&amp;zwnj;پندارد. توهمی که با انکار هویت خود و تحقیر گذشته و نفی فرهنگ و سرزمین خود در باور اینجایی شدن در او ایجاد شده است. این توهمی است که دامن&amp;zwnj;گیر بخشی از مهاجران خودخواسته سرزمین ماست و بسیاری از ما نیز اگر ابوالحسن هم نباشیم شاید کمی زبیگنیو باشیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;غرابت دو نام ابوالحسن و زبیگنیو طنز تلخی است از مسخ فرهنگی و بی&amp;zwnj;هویتی انسان&amp;zwnj;هایی که مرعوب فرهنگ جدید می&amp;zwnj;شوند و ورود به آن فرهنگ را تنها در تغییر بیرونی خویش و نفی همه آنچه درونی است می&amp;zwnj;یابند؛ و بی&amp;zwnj;نقد منطقی، آن را از پیکره فکری خود جدا می&amp;zwnj;سازند و به این ترتیب درخلاء بی&amp;zwnj;هویتی&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها می&amp;zwnj;شوند و فکر می&amp;zwnj;کنند زبیگنیو شده&amp;zwnj;اند. ولی در حقیقت دیگر حتی ابوالحسن هم نیستند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما در این میان راوی یا بابک شخصیتی فرهنگی است. فرزند یک کتابفروش با خانواده&amp;zwnj;ای که همه عمیقاً درگیر تفکرات ایدئولوژیک و باورهای سیاسی خویش&amp;zwnj;اند و بهای آن را نیز به سنگینی می&amp;zwnj;پردازند. او نیز به توصیه پدر و در گریز از خشونت، درگیر مهاجرتی ناخواسته به سرزمینی ناخواسته می&amp;zwnj;شود. و با خود می&amp;zwnj;اندیشد که آیا این حکم ازلی است که ما فکر می&amp;zwnj;کنیم تنها با پناه بردن به غرب می&amp;zwnj;شود از اسلام گریخت؟ و خود پاسخ می&amp;zwnj;دهد که، ریشه کن که بشوی فرقی نمی&amp;zwnj;کند که باد به کدام سمت ببردت؛ چه شرق و چه غرب. در هر حال بی&amp;zwnj;ریشه&amp;zwnj;ای و کاریش نمی&amp;zwnj;شود کرد. چون از نگاه او اصل ریشه&amp;zwnj;کن نشدن از خاک است؛ نرفتن است. او در واگویی سرگذشت خود به واکاوی درون مهاجرانی چون خود می&amp;zwnj;پردازد و در بازسازی هویتی خویش در جست&amp;zwnj;وجوی هویت ایرانی ساسانی است. هویتی که پیش از حمله مسلمانان در همراهی موبدان زرتشتی و پادشاهان ساسانی با مفاهیم سیاسی و دینی آن پای گرفته بود و در هجوم اسلام از بین رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جست&amp;zwnj;وجوی هویت ایرانی در سرتاسر رمان در تقابل با هویت تحمیل&amp;zwnj;شده اسلامی با کارگزاری ولایت فقیه تداوم می&amp;zwnj;یابد. به نظر من، نویسنده در این اسلام&amp;zwnj;ستیزی و طرح خودکشی، در پوچی و بیهودگی زندگی، در جای جای رمان، نیم&amp;zwnj;نگاهی به هدایت دارد - روشنفکری برآمده از مشروطه که او نیز فلاکت روزگارش را نتیجه میراث حمله اعراب به ایران می&amp;zwnj;دانست. او همچنین در سرتاسر رمان دلتنگ وطن و در جست&amp;zwnj;وجوی راهی برای بازگشت به آن است. این میل به بازگشت واندوه دوری از وطن، تفاوت او است با زبیگنیو که تفاوت بنیادین یک پناهنده با یک مهاجر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حدیث شخصیت&amp;zwnj;های حاشیه&amp;zwnj;ای رمان نیز خود حکایتی است. آدم&amp;zwnj;هایی که انگار با هیچ سریشی به این محیط نمی&amp;zwnj;چسبند؛ اگرچه خود بر این باورند که چسبیده&amp;zwnj;اند. انسان&amp;zwnj;هایی درگیر در پراکندگی و تنهایی و من بودن که پدیده فرهنگی جامعه ماست. آنجا که بودیم ما نبودیم و این ما را به غربت کشاند و دربدری؛ و اینجا هم که آمده&amp;zwnj;ایم این میراث شوم با ماست و به راستی چه باور نفرت&amp;zwnj;انگیز و دلهره&amp;zwnj;آوری است. حتی در کنار هم نمی&amp;zwnj;توانیم راحت نفس بکشیم.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/alinegahmh03.jpg&quot; /&gt;م. حقیقت: علی نگهبان در سرتاسر رمانش دلتنگ وطن و در جست&amp;zwnj;وجوی راهی برای بازگشت به آن است. این میل به بازگشت واندوه دوری از وطن، تفاوت او است با زبیگنیو، قهرمان ناکام رمان &amp;laquo;مهاجر...&amp;raquo;. این&amp;nbsp; تفاوت بنیادینی&amp;zwnj;ست که یک پناهنده با یک مهاجر دارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;تشکیل کارگاه شعر و داستان که می&amp;zwnj;توانست برای بابک و استاد شاهرخی و منصور و بسیاری دیگر پناهی باشد یا گریزگاهی، از سرخوردگیهای غربت و یا زنده کردن هزار آرزوی در سینه مانده. به دنبال بحث&amp;zwnj;های گوش آزار و بی&amp;zwnj;محتوا و تکراری در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان پیچهای اول عبور، در ته دره سقوط کرد و در این اقیانوس&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شده، آخرین تخته پاره&amp;zwnj;های امید را هم از آنان گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راوی روزهای انقلاب را به یاد می&amp;zwnj;آورد و از اینکه او و هم&amp;zwnj;نسلان دبستانی&amp;zwnj;اش نقشی در شکل&amp;zwnj;دهی انقلاب نداشته&amp;zwnj;اند با ما سخن می&amp;zwnj;گوید، و اینکه پدر و هم نسلانش چه نقشی از انقلاب بر خاک وطن کشیدند. او همچنین به واگویی تلاش و رنج آرمان&amp;zwnj;خواهانی می&amp;zwnj;پردازد که در پی باورهای آرمانی خویش همه چیز از جان و زندگی وانهادند و تا در خود نگریستند هیچشان بر کف نمانده بود، جز باد و جز خون بر خاک ریخته&amp;zwnj;ی خویشتن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان رمان، پریدن زبیگنیو از فراز پل لاینز گیت و فرود در اقیانوسی بی&amp;zwnj;انتها، درحقیقت پرواز او به سوی ناشناخته&amp;zwnj;هاست؛&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شدن او درفضای غریب مهاجرت است با هویتی وانهاده و وجودی سرگردان در خلاء بی&amp;zwnj;هویتی. در حقیقت لاینز گیت نماد بلندای سودای پریدن به دیگر سو، یعنی مهاجرت است؛ و اقیانوس نماد&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شدن در دنیای ناشناخته&amp;zwnj;ی هویت و فرهنگ دیگر سو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زبیگنیو در پرش بی&amp;zwnj;تفکر خود چونان نره گاوی وحشی از بلندای پل در دنیای ناشناختگی فرو می&amp;zwnj;افتد و غرق می&amp;zwnj;شود. اما بابک، راوی داستان، درست درآخرین لحظه&amp;zwnj;ی پریدن و فرو افتادن یاد شعری از دِر ِک والکات می&amp;zwnj;افتد و درچالشی نمادین برای دریافتن معادلی برای واژه&amp;zwnj;ی outgrow در ذهن خود، ناتوانی در یافتن ترجمه&amp;zwnj;ی مناسب آن واژه را در بی&amp;zwnj;عرضه&amp;zwnj;گی خودمان می&amp;zwnj;بیند، نه در نقص زبان فارسی که خود نمادی از فرهنگ و هویت ملی ماست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گویی نویسنده در بالای پل در کار داوری بین دو گروه از مهاجران است: یکی&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شده در بی&amp;zwnj;هویتی و دیگری در تلاش برای بازسازی هویت خود، با تکیه بر گذشته. ترجمه از زبانی دیگر و یافتن معادلی برای آن بر فراز پل لاینزگیت نماد همین تلاش و در نتیجه گریز از&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شدن در اقیانوس است. او در پایان به جای پریدن در اقیانوس به سمت تلفن مستقیم بحران می&amp;zwnj;دود؛ و این رمان در حقیقت پیامی است که او از طریق&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان تلفن به دیگران می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان اگر چه درجمله&amp;zwnj;بندی و نکات دستوری رمان به ندرت سهل&amp;zwnj;انگاری&amp;zwnj;هایی دیده می&amp;zwnj;شود و یا&amp;zwnj; گاه کلمه&amp;zwnj;هایی دوست&amp;zwnj;نداشتنی وجود دارند که به کارنبردنشان هم چیزی از پیام کتاب نمی&amp;zwnj;کاست، اما این همه از ارج این رمان جذاب، ماندگار و تفکر&amp;zwnj;برانگیز چیزی نمی&amp;zwnj;کاهد. رمانی که در عین حال سندی است گویا برای نوشتن بخشی از تاریخ روزگار ما، و گفتن از رنجی که بر مردم ما رفته است. برای علی نگهبان روزهای بیشتر و بهتری برای نوشتن آرزو می&amp;zwnj;کنم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/27/6459#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2992">ادبیات تبعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103">ادبیات مهاجرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5214">علی نگهبان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5213">مهاجر و سودای پریدن به دیگر سو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sat, 27 Aug 2011 09:01:59 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">6459 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>