<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4813/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ایدئولوژی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4813/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>بحران لیبرالیسم</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/11/21584</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/11/21584&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بخش‌هایی از سخنرانی لوک بولتانسکی جامعه شناس فرانسوی و نویسنده کتاب &amp;quot;روح سرمایه‌داری&amp;quot; به مناسبت دریافت جایزه پترارکا        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    لوک بولتانسکی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر فلاح‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;450&quot; height=&quot;300&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/boltanski.jpg?1353431988&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لوک بولتانسکی - &amp;nbsp;در اروپا گرایشی ضد دمکراتیک با رنگ و لعاب ناسیونالیسم در حال شکل&amp;zwnj;گیری است که فرانسه را هم بی&amp;zwnj;نصیب نگذاشته است. این گرایش از موضع سهل&amp;zwnj;انگارانه کشورهای دمکراتیک در قبال&amp;nbsp; مهاجران خارجی انتقاد می&amp;zwnj;کند، بازگشت به ارزش&amp;zwnj;های حقیقی و سنتی را می&amp;zwnj;طلبد و بر مرزکشی بین زن و مرد، دولت&amp;zwnj;ها و طبقات اجتماعی پای می&amp;zwnj;فشارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سخنگویان این گرایش&amp;zwnj;، با حرارتی یکسان به تقبیح قدرت پول، بانک&amp;zwnj;ها و سرمایه&amp;zwnj;داری مشغولند. البته این بد و بیراه&amp;zwnj;ها زیاد متوجه&amp;nbsp; بی&amp;zwnj;عدالتی&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;شود که نتیجه طبیعی انباشت سرمایه است، بلکه به&amp;zwnj;طور خاص و مشخص به سرمایه&amp;zwnj;داری مالی حمله می&amp;zwnj;کند که عامل گریز سرمایه تولیدی، بیکاری کارگران و محو هویت ملی و سنت&amp;zwnj;هاست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دهه سی میلادی نیز این بحث&amp;zwnj;ها در جهان غرب رواج زیادی داشتند و امروز هم این تبلیغات از سرگرفته شده&amp;zwnj;اند. برای درک این نظرات، باید به چارچوب ایدئولوژیکی بنگریم که اروپایی&amp;zwnj;ها در آن از قرن نوزدهم تاکنون به بحث پیرامون دمکراسی مشغول بوده&amp;zwnj;اند. هسته اصلی این نظرات، مشکل لیبرالیسم است، همان لیبرالیسمی که سرمنشا &amp;quot;انتخاب دمکراتیک&amp;quot; به مفهوم امروزی آن تلقی می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لیبرالیسم از همان آغاز برای خودش دو حریف تراشید که بسته به موقعیت، جنبه سیاسی یا اقتصادی آن را هدف می&amp;zwnj;گیرند. لیبرالیسم از نظر سیاسی بر استقلال فردی، نرمش نسبت به الگوهای مختلف زندگی، گشودگی در قبال جهان پیرامون و هویت مبتنی بر قانون و حقوق شهروندی تاکید دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما لیبرالیسم از نظر اقتصادی روی دیگری دارد: از مالکیت و آزادی فعالیت تجاری و تخصیص عوامل تولید به بازار دفاع می&amp;zwnj;کند که این شامل دفاع از تبدیل انسان به کالا هم می شود. بیخود نیست که لیبرالیسم را همپای صعود سرمایه&amp;zwnj;داری به قدرت می&amp;zwnj;دانند. به این قرار، لیبرالیسم تاحدی توجیه سرمایه&amp;zwnj;داری یا به عبارتی اخلاق آن است. البته سرمایه&amp;zwnj;داری همیشه در تلاش بوده تا خود را به دام مطالبات لیبرال نیندازد و با تبانی جلوی رقابت را بگیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این توضیحات، محدوده ایدئولوژیک بحث ما در مورد دمکراسی شکل یک مثلت به خود می&amp;zwnj;گیرد: در راس این مثلت چیزی است که هر دو جنبه سیاسی و اقتصادی را در خود دارد و می&amp;zwnj;توانیم آن را لیبرالیسم بنیادین بنامیم. یک گوشه دیگر قضیه، نقطه تبلور گرایشات اقتدارگرایانه ناسیونالیستی، بیگانه&amp;zwnj;ستیزانه و سنتی است که مخالفان لیبرالیسم سیاسی را برافروخته می&amp;zwnj;سازد. گوشه سوم هم در برگیرنده گرایشات ضد لیبرالیسم اقتصادی است که غالبا به نوعی سنت سوسیالیستی اتکا دارند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این ساختار سه ضلعی را نمی&amp;zwnj;شود به تقابل کلی راست و چپ تقلیل داد. ائتلاف&amp;zwnj;هایی پیوسته بنا به شرایط سیاسی اقتصادی روز شکل می&amp;zwnj;گیرند و چه بسا لیبرال&amp;zwnj;ها در مواجهه با ناسیونالیسم به گرایشات سوسیالیستی نزدیک شوند. آنها هر وقت هم احساس کنند که سوسیالیسم دارد شکل تهدید به خود می&amp;zwnj;گیرد، راه خود را کج می&amp;zwnj;کنند و به ائتلاف با گرایشات اقتدارگرایانه ناسیونالیستی می پردازند. یک نمونه از رنگ عوض کردن&amp;zwnj;های این چنینی را می&amp;zwnj;توان در جاذبه جبهه ملی راستگرای ژان ماری لوپن برای حزب راست میانه &amp;quot;اتحاد برای جنبش مردمی&amp;quot; در همین انتخابات اخیر فرانسه دید. این همان حزبی است که سال ۲۰۰۷ نیکلا سرکوزی را نامزد ریاست جمهوری کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقابل، گرایش&amp;zwnj;های متکی بر سنت&amp;zwnj;های ملی و مخالف لیبرالیسم سیاسی می&amp;zwnj;توانند به اقتضای شرایط، بحران اجتماعی را محور گفتمان خود سازند و مشکلات اقتصادی را نتیجه بحرانی اخلاقی بدانند که عامل آن چیزی جز سیاست&amp;zwnj;های خودخواهانه و فردگرایانه لیبرالیستی و بی توجهی به هویت ملی نیست. گرایشاتی با زمینه سوسیالیستی هم به نوبه خود می&amp;zwnj;توانند به مسیر ناسیونالیستی بیفتند و ارزش&amp;zwnj;های قدیمی کار و خانواده و سنت و توده&amp;zwnj;گرایی را رواج دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در هر یک از این موارد، اصطلاح دمکراسی بنا به درکی که این گرایش&amp;zwnj;ها از دولت دارند رنگ به رنگ می&amp;zwnj;شود. جریانات ضد لیبرال دولت را موظف به ایجاد ارزش&amp;zwnj;های معینی می&amp;zwnj;دانند. این نگاه اخلاق&amp;zwnj;گرایانه به قدرت، فردگرایی را&amp;nbsp; مترادف با خودبینی دانسته و آن را محکوم می&amp;zwnj;کند. این نگرش، گاه پلیس مسلح را به حراست از شهروندان محترم در مقابل عوام بی سر و پا می&amp;zwnj;خواند. گاهی هم پشتیبان &amp;quot;مردم شریف و نجیب&amp;quot; در راه حفظ سنت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شود، به حمایت از زبان شسته رفته آموزگاران در برابر گفتار کوچه بازاری دانش&amp;zwnj;آموزان بر می&amp;zwnj;خیزد و در عین حال فراموش نمی&amp;zwnj;کند که زاغ غریبه&amp;zwnj;ها را چوب بزند و حساب آنهایی را برسد که مدارک لازم و کافی ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این همه، لیبرالیسم بنیادین خود را به واقع آزادی&amp;zwnj;خواه می&amp;zwnj;داند و مدعی است که سرمایه&amp;zwnj;داری اگر خوب درک شود و بر مسئولیت&amp;zwnj;پذیری و رقابت سالم بین افراد و موسسات دولتی مبتنی باشد، بهترین خاکریز برای حفاظت &amp;quot;جامعه باز&amp;quot; در مقابل دشمنانش خواهد بود. اما این لیبرالیسم با در نظر گرفتن یاس، خشم و شورش&amp;zwnj;های اجتماعی، می&amp;zwnj;تواند نقشی نظم&amp;zwnj;دهنده در جامعه نیز ایفا کند. البته با برداشت خاص خود از عدالت که جانب افراد موفق در کار را &amp;zwnj;بگیرد و چشم بر ناکامان فرو &amp;zwnj;ببندد. زیرا واماندگی ناشی از ضعف&amp;zwnj;های فردی است و قربانیان خود مقصرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اروپای بعد از جنگ، جریانی علیه ناسیونالیسم، سنت&amp;zwnj;گرایی و همچنین لیبرالیسم بنیادین قدرت گرفته است. این جریان با اتکاء به &amp;quot;دمکراسی اجتماعی&amp;quot; یا &amp;quot;اقتصاد&amp;nbsp; اجتماعی مبتنی بر بازار&amp;quot; نظراتی نیز از سوسیالیسم و لیبرالیسم سیاسی وام گرفته است. از نگاه این جریان، سیطره قدرت جنبه بازدارنده دارد و باید حافظ تعادل بین بازار و دخالت دولت باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از مشکلات امروز دمکراسی در اروپا این است که این جریان دیگر نمی&amp;zwnj;تواند بر سر وعده&amp;zwnj;های خود بماند. زیرا سرمایه&amp;zwnj;داری مالی و شرکت&amp;zwnj;های بزرگ تا حد ممکن خود را از نظارت خزانه&amp;zwnj;داری خارج کرده&amp;zwnj;اند. اگر قرار بود توافقی بنا به همین اقتصاد بازار اجتماعی حاصل شود؛ یعنی دولت در ایجاد ساختار لازم برای آموزش نیروی کار نقشی مرکزی ایفا کند و مالیات&amp;zwnj;ها را افزایش دهد، این توافق پس از لیبرالیزه شدن سرمایه&amp;zwnj;داری نقش بر آب شده است. سرمایه&amp;zwnj;داری به نوعی از عهده بحران برآمده و آن را به جامعه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای منتقل کرده که بی&amp;zwnj;عدالتی در آن بخاطر بیکاری و بحران&amp;zwnj;های اجتماعی بیش از پیش شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آرایش&amp;zwnj;های عقیدتی یاد شده، چشم&amp;zwnj;اندازهایی دارند که به هیچ&amp;zwnj;وجه تماما دمکراتیک نیستند. تاریخ به ما می&amp;zwnj;آموزد و رویدادها هنوز آن قدر کهنه نشده&amp;zwnj;اند که تهدیدشان را از یاد ببریم. افکار ضد لیبرالیسم سیاسی به فاشیسم منجر شدند و گرایش&amp;zwnj;های ضد لیبرالیسم اقتصادی هم به &amp;quot;سوسیالیسم واقعا موجود&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین&amp;zwnj;جا باید اعتراف کرد که دمکراسی پارلمانی با شکلی از اعمال قدرت همساز است که نمی&amp;zwnj;شود در آن آرمان &amp;quot;قدرت مردم برای مردم&amp;quot; را دید. نزدیکی نخبه&amp;zwnj;های سیاسی و اقتصادی در چندین&amp;nbsp; سیستم حکومتی مبتنی بر دمکراسی، این تردید را ایجاد می کند که گویا در بر همان پاشنه می&amp;zwnj;چرخد و ما همچنان با همان قدرت الیگارشی سر و کار داریم. این حکومت&amp;zwnj;ها با مستمسک قرار دادن امنیت عمومی از شفافیت سر باز می زنند و به همان کنترل و اعمال محدودیتی متوسل می&amp;zwnj;شوند که دولت&amp;zwnj;های پلیسی.&amp;nbsp; یک نمونه&amp;zwnj;اش مبارزه با تروریسم در آمریکا به ریاست جرج دبلیو بوش است که&amp;nbsp; شکنجه و زندان&amp;zwnj;های مخفی به بار آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینک بگذارید به مفهوم &amp;quot; مصلحت ملی&amp;quot; بپردازیم. در این مفهوم تصوری نهفته که گویی دولت باید مانند یک فرد، دارای اخلاقی ویژه باشد که او را فراتر از اختلافات حزبی و به ویژه مذهبی قرار می&amp;zwnj;دهد. حال آنکه اساسا دولت در شکل امروزین خود پس از پایان جنگ&amp;zwnj;های مذهبی پدید آمده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینک در دولت اخلاقی حاکم است که فارغ از محدودیت&amp;zwnj;های اخلاق روزمره به تمامی در خدمت دفاع از منافع ملی است. یک نمونه از سماجت وجود &amp;quot; مصلحت ملی&amp;quot; را می&amp;zwnj;توان در قیل و قال اخیر بعضی از کله گنده&amp;zwnj;ها در واکنش به افشاگری&amp;zwnj;های جولیان آسانژ دید. آسانژ مکاتبات دیپلماتیک را در اینترنت منتشر کرد اما انگار با این کار به زندگی خصوصی حکومت آسیب زده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیار محتمل است که دمکراسی&amp;zwnj;های پارلمانی به علت نگرانی از خطرات نهفته در ذات دولت و برای دفع آنها پدید آمده&amp;zwnj;باشند. با این حال وجود این دمکراسی&amp;zwnj;ها، تضمینی بر عدم بروز انحرافات اقتدارگرایانه نیست.از چهل سال پیش جامعه&amp;zwnj;شناسی دارد روی &amp;quot;ساخت اجتماعی واقعیت&amp;quot; کار می&amp;zwnj;کند. این مفهوم در درجه نخست کمک می&amp;zwnj;کند تا تفاوت&amp;zwnj;هایی را بفهمیم که در اجتماعات گوناگون، عادی و غیرعادی نامیده می&amp;zwnj;شوند. نهادها در ساخت اجتماعی واقعیت و تعادل بخشیدن به آن نقش محوری دارند. اما آنچه دمکراسی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;نامیم، یک شکل سیاسی است که در قالب آن این قدرت نهادها، مدام با انتقاد مواجه می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین که انتقاد از صحنه&amp;nbsp;بیرون برود ، آن روی دیگر نهادها عیان می&amp;zwnj;شود. همان که پیر بوردیو، جامعه&amp;zwnj;شناس و مردم&amp;zwnj;شناس سرشناس فرانسوی به آن &amp;quot;خشونت سمبلیک&amp;quot; نام داده است. در چنین صورتی فقط آنها، یعنی نهادها هستند که تعیین می&amp;zwnj;کنند چه چیزی واقعی و چه چیزی ممکن است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نوع از سلطه شکل&amp;zwnj;های مختلفی دارد. در یکی از این صورت&amp;zwnj;ها، هر انتقادی اعم از تند&amp;zwnj;روانه یا میانه&amp;zwnj;روانه، بی برو برگرد سرکوب می&amp;zwnj;شود: دولت ترور با تمام مخلفات اطلاعاتی، پلیسی، خائنان و خبرچینانش.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما در کنار این فرم از سیطره، شکل دیگری هم هست که در آن انتقاد مجاز شمرده و حتی تشویق می&amp;zwnj;شود، البته فقط در صورتی که بی&amp;zwnj;بو و خاصیت باشد. به این ترتیب انتقاد یک جور غرولند برای جذب نارضایتی اجتماعی می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ثلث آخر قرن بیستم و از آن بیشتر، از&amp;nbsp; تقریبا از یک دهه پیش، شاهد پیدایش چنین حکومت&amp;zwnj;هایی بوده&amp;zwnj;ایم که من به آنها &amp;quot;حکومت&amp;zwnj;مدیریتی&amp;quot; می&amp;zwnj;گویم. این شکل از حکومت، روش&amp;zwnj;های مدیریتی برگرفته از اقتصاد را عمومیت بخشیده و همه جا، در مدرسه، در سیستم خدمات درمانی، در فرهنگ و در تمام بخش&amp;zwnj;های خدمات عمومی گسترانده است. این &amp;quot;مدیریت عمومی نوین&amp;quot; ترجیح می&amp;zwnj;دهد که علاوه بر موسسات مختلف یک عرصه، افراد هم با یکدیگر به رقابت بپردازند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چند این شکل حکومت خود را هماهنگ با دمکراسی جا می&amp;zwnj;زند، اما تمایل دارد که نقش انتقاد و همراه آن نقش سیاست را محدود سازد. در چنین حکومتی همانند رژیم ترور، انتقاد ممنوع نیست.&amp;nbsp; با این همه، انتقاد هر چند از آزادی بیان سود می&amp;zwnj;جوید، اما از تغییر اساسی قالبی که واقعیت اجتماعی در آن ساخته می&amp;zwnj;شود ناتوان است. چنین به نظر می&amp;zwnj;رسد که گویی انتقاد به واقعیت دسترسی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین حکومتی از این نظر که جلوی هرگونه تغییری را می &amp;zwnj;گیرد، محافظه&amp;zwnj;کار محسوب نمی&amp;zwnj;شود. درست برعکس. این حکومت تغییر ایجاد می&amp;zwnj;کند، اما تغییراتی که دیگر مبتنی بر انتخاب واقعی سیاسی نیستند و با ارزش&amp;zwnj;های موجود توجیه نمی&amp;zwnj;شوند. این تغییرات با اتکا به سلطه علوم و به&amp;zwnj;خصوص علم اقتصاد به عنوان قوانین طبیعی عرضه می&amp;zwnj;شوند و اصل محوری&amp;zwnj;شان هم ضرورت است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در چنین چنین حکومتی از&amp;nbsp;فعالان زندگی اجتماعی، به ویژه محروم&amp;zwnj;ترین آنها انتظار نمی&amp;zwnj;رود که خود را به خیالات بسپارند یا قربان صدقه نظم موجود بروند.&amp;nbsp;از آنها صرفا خواسته می&amp;zwnj;شود واقع&amp;zwnj;گرا باشند و فداکاری لازم را&amp;nbsp; به خرج دهند، آن هم نه به دلیل خوب بودن یا عادلانه بودن نظم موجود، بلکه به این خاطر که شرایط به هر دلیل این&amp;zwnj;گونه است و چاره دیگری نیست.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این همه، اگر ما بر این مطلق&amp;zwnj;گرایی فائق آییم که خود را مبتنی بر علم، به ویژه اقتصاد نئوکلاسیک می داند، و اگر انتقاد مجددا به واقعیت دسترسی داشته باشد، می&amp;zwnj;توان دوباره ارزش&amp;zwnj;های دمکراسی را به آنهایی نشان داد که ترک سیاست کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این وقتی است که پذیرفته شود واقعیت ساخته شده توسط نهادها، تنها وقتی موجه&amp;zwnj;اند که راه&amp;nbsp; انتقاد باز باشد. به زبان دیگر: موضوع انتقاد، موضوع اصلی دمکراسی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;عکس&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لوک بولتانسکی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منبع&lt;/strong&gt;:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zeit.de/2012/42/Essay-Volk-Krise-Liberalismus&quot;&gt;دی تسایت&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/08/08/18072&quot;&gt;محمدرفیع محمودیان: روحیه جدید سرمایه&amp;zwnj;داری&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/11/11/21584#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87">اکبر فلاح زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4813">ایدئولوژی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14598">جامعه شناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4610">دمکراسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2695">سرمایه‌داری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2648">سوسیالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17054">فردگرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/17055">لوک بولتانسکی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12527">لیبرالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/11826">مهاجران</category>
 <pubDate>Sun, 11 Nov 2012 20:05:54 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">21584 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>انسان ایدئولوگ‌ها در هیچ کجا وجود ندارد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/08/15/17832</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/08/15/17832&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مانیفست برلین        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اوژن یونسکو        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمد ربوبی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;184&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/eugun.jpg?1345485721&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;اوژن یونسکو - تآتر نمی&amp;zwnj;نویسم که داستانی نقل کنم. تآتر نمی&amp;zwnj;تواند روایی باشد، چون دراماتیک است. برای من، تآتر فقط توصیف واقعه نیست: چون در این حالت، رمان یا فیلم خواهد شد. یک قطعه تآتر، ساختاری است از چندین موقعیت و وضعیت شعور انسان که دربرگیرنده&amp;zwnj;ی همه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;هاست، اهمیت&amp;zwnj;شان بیشترمی&amp;zwnj;شود، به هم گره می&amp;zwnj;خورند و سرانجام، یا گره&amp;zwnj;ها از هم بازمی&amp;zwnj;شوند و یا با پیچیدگی غیرقابل تحملی پایان می&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;چیزی پیشنهاد نمی&amp;zwnj;کنم. شکایت نمی&amp;zwnj;کنم. من معتقدم تآتری که گرایش ایدئولوژی دارد و هدف دیگری جز خود تآتر دارد، فقط به پیش&amp;zwnj;پا&amp;zwnj;افتاده&amp;zwnj;ترین ماهیت وجود انسان می&amp;zwnj;پردازد. معتقدم جامعه&amp;zwnj;ای که از تفکر منطقی جلوگیری کند، انسان را از اشتیاق&amp;zwnj;های واپس&amp;zwnj;زده و سرکوب&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;اش، از مهم&amp;zwnj;ترین نیازمندی&amp;zwnj;هایش، از حماسه&amp;zwnj;هایش، از بیم وهراس&amp;zwnj;های اصیل وجدی&amp;zwnj;اش، از نهانی&amp;zwnj;ترین واقعیت&amp;zwnj;ها و آرزوهایش دور می&amp;zwnj;کند. تآتری که در خدمت چیزی باشد، همین که بیهودگی ایدئولوژی که نمایندگی می&amp;zwnj;کند به اثبات رسد، می&amp;zwnj;میرد. هیچ الزام و تعهدی، هیچ اجباری از خارج نمی&amp;zwnj;تواند مانع من شود که در یک صبحدم ماه ژوئن، از تازه&amp;zwnj;ترین درک شعور و آگاهی خودم از وجود و هستی انسان شگفت&amp;zwnj;زده نشوم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من انتظار می&amp;zwnj;کشم، روزی زیبایی، دیوارهای تیره و تار زندان روزانه&amp;zwnj;ام را روشن و شفاف کند. غل و زنجیرهایم، بی&amp;zwnj;ریختی و زشتی، غم و اندوه، فلاکت و پیری و مرگ است. کدام انقلاب می&amp;zwnj;تواند مرا از اینها رها سازد؟ فقط هنگامی که اسرار وجودم مرا نگران نکنند، آنگاه کمی فراغت خاطر می&amp;zwnj;یابم و اختلاف نطر با همسفران را در میان می&amp;zwnj;گذارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیا ایدئولوژی&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;بایست کنار گذاشت؟ ایدئولوژی&amp;zwnj;ها خودکامه&amp;zwnj;اند. ایدئولوژی&amp;zwnj;ها فقط دیدگاه&amp;zwnj;ها و طرز نگرش&amp;zwnj;ها هستند. می&amp;zwnj;دانم که به ما خواهند گفت: ایدئولوژی را عینیت تعیین می&amp;zwnj;کند و انسان فقط بر مبنای شرایط عینی تاریخی آنچه را فکر می&amp;zwnj;کند که می&amp;zwnj;بایست به آن فکر کند. حقیقت ایدئولوژی دراین امر نهفته است. اما این امر اثبات&amp;zwnj; نشده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگرچه می&amp;zwnj;شود در مورد یک اثر هنری، در مورد یک واقعه، در مورد یک نظام دولتی یا اقتصادی ادعا کرد که چنین و چنان است، اگر چند تفسیر منطبق با هم باشند و یکدیگر را تأیید کنند، اگر هگل، اشپنگلر، یا مارکس یا تونبی، یا رنه گنون، یا تئولوژی، یا تحلیل روانی، تاریخ را برای من به نحوی متقاعد&amp;zwnj;کننده توضیح دهند، اگر هر ایدئولوژی الزاماً متقاعد&amp;zwnj;کننده نیست، اگر هر ایدئولوژی امری انتخابی است و انتخاب می&amp;zwnj;تواند عاقلانه نباشد و آدم عاقل هم می&amp;zwnj;تواند خطا کند، آنگاه انواع طرزتفکرها و ایدئولوژی&amp;zwnj;ها یکدیگر را ختثی می&amp;zwnj;کنند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و بعد؟ چه چیز می&amp;zwnj;تواند تصویر اصیلی از جهان به ما اهداء کند؟ هنر و دانش.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; height=&quot;147&quot; width=&quot;196&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/eugun02.jpg&quot; /&gt;اوژن یونسکو: چه چیز می&amp;zwnj;تواند تصویر اصیلی از جهان به ما اهداء کند؟ هنر و دانش.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;هر ایدئولوژی را می&amp;zwnj;توان پذیرفت، چون با فاکت&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;شود آن را رد کرد و نیز با فاکت&amp;zwnj;ها هم تأیید نمی&amp;zwnj;شود، همیشه می&amp;zwnj;شود آن را نفی کرد. ایدئولوژی عبارت است از سیستم فرضیه&amp;zwnj;ها و نظراتی که قابل اثبات هستند و یا قابل اثبات نیستند، بسته به اینکه با شور و شوق و از صمیم قلب، یعنی به طور غریزی مخالف یا موافق آن ایدئولوژی بود. اما دانشمند باید جست&amp;zwnj;وجو کند، تحقیق کند، آزمایش کند و دلایل عینی برای اثبات بیابد. فاکت&amp;zwnj;ها آن را رد می&amp;zwnj;کنند و یا تأیید می&amp;zwnj;کنند. او می&amp;zwnj;بایست پیوسته تجدید نظر کند. فاکت&amp;zwnj;ها باید عینی باشند و نه جز آن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما ایدئولوژی عینی ( یعنی ایدئولوژی راستین، که در ذهنیت خودش عینی است) بس نادر است.&amp;laquo; آدم متفکر&amp;raquo; هرگز تابع قید و بند دقیق والزام و اجبار نمی&amp;zwnj;شود. او می&amp;zwnj;تواند هر چیزی را که می&amp;zwnj;خواهد بگوید؛ می&amp;zwnj;تواند هر ادعایی بکند، می&amp;zwnj;تواند هر چیزی را توجیه کند و به ما ثابت کند که همه چیز مشمول سیستم او می&amp;zwnj;شود؛ و واقعاً چنین به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد که همه چیز در سیستم او گنجانده شده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من ایدئولوگ نیستم، چون آدمی راستین هستم. بنابراین عینی&amp;zwnj;گرا هم هستم. من هنرمندم، آفریننده&amp;zwnj;ی شخصیت&amp;zwnj;هایی هستم: شخصیت&amp;zwnj;هایم نمی&amp;zwnj;توانند دروغ بگویند. اینها می&amp;zwnj;توانند فقط همانی باشند که هستند. شخصیت&amp;zwnj;هایم مایل هستند دروغ بگویند اما واقعاً نمی&amp;zwnj;توانند: چون اگر دروغ بگویند، آدم خواهد دید که دروغ می&amp;zwnj;گویند. اگر می&amp;zwnj;بایست دروغ بگویند طوری باید باشد که تماشاگران بتوانند آن را مشاهده کنند. هنر دروغ نمی&amp;zwnj;گوید. هنر راستین است. (حتی دروغ در هنر خودش را لو می&amp;zwnj;دهد. دروغ در نزد ایدئولوگ&amp;zwnj;ها نقابی است برای پرده&amp;zwnj;پوشی عقده&amp;zwnj;هایشان. در این مورد است که هنر با دانش هم&amp;zwnj;عنان می&amp;zwnj;شود.)&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حقایق ساده و نو را می&amp;zwnj;بایست به شیوه&amp;zwnj;ای ساده بیان کرد: اثر هنری درس نیست. اثر هنری تخیل است، عرضه&amp;zwnj;ی دنیای تخیلی است. ارزش آن در منطق درونی آن است، در پیوستگی و انسجام و یکپارچگی عناصر آن است، ارزشش حقیقت آن است. اگر اثر هنری چیز دیگری جز تخیل باشد، اثر هنری نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اثر تآتری، اثری است تخیلی. دنیایی است که عرضه می&amp;zwnj;شود. هنر ـ کلیشه&amp;zwnj;ای که بارها و مدام فراموش شده است و باید دوباره به یاد آورد ـ تقلید طبیعت و جهان نیست. اثر تآتر، طبیعت مخصوص به خودش را دارد. تآتر دنیای دیگری است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من نمی&amp;zwnj;گویم که دنیای خلاقیت شعر و شاعری هیچ شباهتی با به اصطلاح دنیای واقعی ندارد. این دنیای تخیلی مصالح خود را از به اصطلاح دنیای واقعی برداشت می&amp;zwnj;کند. این امر زائیده&amp;zwnj;ی پیوند من هنرمند با دنیاست. کودکی است زائیده&amp;zwnj;ی این پیوند. به این معنا، اثر هنری سند یا گواهی است، زیرا این دنیای نوین آفریده شده (اثر هنری) خصوصیات پدر و مادرش را در خود نهفته دارد، اگرچه در عین حال، در تقابل با آن&amp;zwnj;هاست و کپی آن&amp;zwnj;ها نیست: &amp;laquo;دنیای دیگری&amp;raquo; است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شگقت&amp;zwnj;زده می&amp;zwnj;شوم که می&amp;zwnj;بینم بین فیدو (Feydeau ) و من شباهت زیادی وجود دارد. این شباهت در موضوع&amp;zwnj;ها نیست، در وقایع نیست، بلکه در ریتم و در ساختار است. در ساختار قطعه&amp;zwnj;ای چون &amp;laquo;پشه&amp;zwnj;ای در گوش&amp;raquo;، آهنگِ روندِ آن بسیار شتابان است و تحرک چنان سرعت می&amp;zwnj;گیرد که تا مرز جنون می&amp;zwnj;رسد.&lt;br /&gt;
معتقدم در این&amp;zwnj;کار، وسواس و ول زدن من و تکثر تشخیص داده می&amp;zwnj;شود. شاید کمدی همین است: درنگ نامنظم شتاب تحرک.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در تراژدی و در دردرام، نوعی توالی و روی هم چیدن تأثیرات ناگهانی وجود دارد: در درام، آهنگ روندِ واقعه کند و آهسته است، ترمز می&amp;zwnj;شود و بهتر پیش می&amp;zwnj;رود. در کمدی آهنگ روندِ واقعه مستقل به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد و خالق اثر پیدا نیست. او دیگر ماشین را هدایت نمی&amp;zwnj;کند، بلکه ماشین است که او را هدایت می&amp;zwnj;کند. شاید تفاوت آن&amp;zwnj;ها در این است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کمدی یا تراژدی: یک اثر تراژدی را در نظر آورید که روند تحرکش سریع&amp;zwnj;تر شود: از این تراژدی یک کمدی حاصل می&amp;zwnj;شود. اگر محتوای روان&amp;zwnj;شناسانه ازشخصیت&amp;zwnj;ها تهی شود، آنگاه یک کمدی خواهید داشت. از قهرمان، آدم اجتماعی ناب بسازید که وارد حقیقت اجتماعی و چرخه&amp;zwnj;های آن شود، آنگاه بار دیگر کمدی خواهیم داشت. قطعه&amp;zwnj;ای تراژیک ـ کمیک.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی منتقدان بر من خرده می&amp;zwnj;گیرند که من هومانیسم انتزاعی (آبستره) را نمایندگی می&amp;zwnj;کنم: انسانی که هرگز وجود ندارد. در واقع من طرفدار انسان در همه جا هستم، خواه دوست من باشد و خواه دشمن من. انسانی که در همه جا هست، انسان مشخص (کنکرت) است. آدم انتزاعی (آبستره)، انسان ایدئولوگ&amp;zwnj;هاست: انسان ایدئولوگ&amp;zwnj;ها در هیچ کجا وجود ندارد. موقعیت و وضعیت اساسی انسان، موقعیت و وضعیت شهروندی او نیست، بلکه موقعیت و وضعیت اساسی انسان میرایی است. موقعی که من از مرگ سخن می&amp;zwnj;گویم، همه آن را می فهمند. مرگ نه بورژوازی است و نه سوسیالیستی. آن&amp;zwnj;چه از درون وجودم سرچشمه می&amp;zwnj;گیرد، بیم و هراس عمیق من است که معتبرترین و عام&amp;zwnj;ترین چیزهاست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تآتر دیگری هم امکان دارد که قوی&amp;zwnj;تر و غنی&amp;zwnj;تر است. این تآتر، تآتر سمبولیک نیست بلکه سمبل است، تمثیلی نیست بلکه اسطوره&amp;zwnj;ای است. تآتری است که منبع&amp;zwnj;اش بیم و هراس&amp;zwnj;های دایمی ماست که پنهان است ولی هویدا و قایل رؤیت می&amp;zwnj;شود. جایی است که ایده به شکل مشخص (کنکرت) تحقق می&amp;zwnj;یابد. تآتری است که تجسم بیم و هراس&amp;zwnj;های ما، به نحوی آشکار، زنده و فوق&amp;zwnj;العاده تجلی می&amp;zwnj;یابد. چنین تآتری جامعه&amp;zwnj;شناسان را گمراه می&amp;zwnj;کند ولی پژوهشگران را به فکر وامی&amp;zwnj;دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید اعتراف کنم که اکنون، در مورد آثار ادبی و دراماتیک امر غریبی جریان دارد. به نظرم مباحثات به&amp;zwnj;ندرت در مورد خودِ آثار است، بلکه اغلب در حاشیه&amp;zwnj;ی جزئیات اثر جریان دارد. ظاهراً خود آثار بهانه&amp;zwnj;ای است برای این&amp;zwnj;گونه مباحثات. ابتدا از مؤلف اثر درخواست می&amp;zwnj;شود چیزی در مورد کارش اظهار کند و توضیحاتش بیش از خود اثر، که فقط به خودی خود وجود دارد، جلب توجه می&amp;zwnj;کند، در حالی&amp;zwnj;که فقط خود اثر است که خودش را توضیح می&amp;zwnj;دهد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ژاندارم&amp;zwnj;های چپ و ژاندارم&amp;zwnj;های راست، مایل&amp;zwnj;اند وجدان ما را ناراحت کنند، چون ما بازی می&amp;zwnj;کنیم. اما وجدان آنها می&amp;zwnj;بایست ناراحت باشد، چون عقل و خرد را از فرط بی&amp;zwnj;حوصلگی تباه می&amp;zwnj;کنند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به ما می&amp;zwnj;گویند همه چیز سیاسی است. از جهاتی آری. اما هر چیزی سیاسی نیست. سیاستمداران حرفه&amp;zwnj;ای تمام مناسبات عادی بین انسان&amp;zwnj;ها را ویران می&amp;zwnj;کنند. پرداختن به امور سیاسی، هنرمند را از خود بیگانه می&amp;zwnj;کند و او را فریب می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فقط برای آدم&amp;zwnj;هایی که عقل ناقص دارند، تاریخ پیوسته محق است. هنگامی که یک ایدئولوژی مسلط شود، ناحق است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه چپ&amp;zwnj;ها و نه راست&amp;zwnj;ها، هیچیک از پیشاهنگان خوش&amp;zwnj;شان نمی&amp;zwnj;آید، &amp;zwnj;چون پیشاهنگ ضد بورژوازی است. جوامع متحجر و جوامعی که رو به تحجرند قادر نیستند این امر را بپذیرند. تآتر برشت، تآتری است که به حماسه&amp;zwnj;ی یک مذهب مسلط چسبیده و مفتشان عقاید از آن دفاع می&amp;zwnj;کنند. این آتر درحال متحجر شدن است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید به تآتر رفت، مانند رفتن به مسابقه&amp;zwnj;ی فوتبال یا مسابقه&amp;zwnj;ی بکس و تنیس. این مسابقات واقعاً تصویر دقیقی از تآتر ناب را به ما نشان می&amp;zwnj;دهند: رودررویی ستیزه&amp;zwnj;گری، پویایی متقابل، برخوردِ نیروی اراده&amp;zwnj;ی دو طرف، بدون دلیل.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تز آبستراک درمقابل آنتی تز آبستراک، بدون سنتز: طرف مقابل بر حریف چیره می&amp;zwnj;شود، چون قدرت دارد او را از صحنه به&amp;zwnj;در برد و یا بدون این&amp;zwnj;که به هم برسند همزیستی می&amp;zwnj;کنند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مأخذ ترجمه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اوژن یونسکو (Eug&amp;egrave;ne Ionesco ) برگرفته از نشریه &amp;laquo;اکسنته&amp;raquo; (AKZENTE) شماره ۹، سال ۱۹۶۲ در برلین&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/08/15/17832#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3678">اوژن یونسکو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4813">ایدئولوژی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5300">تآتر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14246">تراژدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3239">محمد ربوبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14245">هنر ایدئولوژیک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14247">کمدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 14 Aug 2012 22:04:30 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">17832 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>افسون ایدئولوژی و کورچشمی ناشی از نفرت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/07/04/16477</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/07/04/16477&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر گنجی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;450&quot; height=&quot;338&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/islamic_republic.jpg?1341687133&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;اکبر گنجی &amp;minus; تحلیل&amp;zwnj;های ایدئولوژیک با سیاه-سفید سازی&amp;zwnj;های مطلق&amp;zwnj; گرایانه مانع درک سرشت رژیم&amp;zwnj;های استبدادی و روابط آنها با مردم شان می&amp;zwnj;شوند. به عنوان مثال ادعا می&amp;zwnj;شود که زمامداران مستبد همه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;های ملی را غارت می&amp;zwnj;کنند. آنها دزدانی هستند که همه چیز را به یغما می&amp;zwnj;برند. این مدعیات تماماً کاذب نیستند، یعنی بهره&amp;zwnj;ای از حقیقت می&amp;zwnj;برند. اما تحلیل علمی متکی بر شواهد و قرائن است، در اینجا آمارها سخن می&amp;zwnj;گویند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عنوان نمونه، برای درک میزان فساد رژیم&amp;zwnj;های سیاسی- خصوصاً نظام&amp;zwnj;های استبدادی- می&amp;zwnj;توان و باید به رتبه بندی&amp;zwnj;های سازمان شفافیت جهانی که همه ساله منتشر می&amp;zwnj;شود، استناد کرد (ایران در سال ۲۰۱۱ در میان ۱۸۳ کشور جهان در رتبه&amp;zwnj;ی ۱۲۰ قرار گرفت). برای طرح ادعایی درباره&amp;zwnj;ی نابرابری&amp;zwnj;ها باید به ضریب جینی استناد کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;کل واقعیت&amp;zwnj;های نظام استبدادی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هیچ نظام دیکتاتوری&amp;zwnj;ای فاقد طرفدارانی در میان مردم کشورش نیست. رژیم سیاسی هر قدر هم که استبدادی و فاسد باشد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اولاً: یک اقلیت به طور سیستماتیک از آن منتفع می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ثانیاً: درآمدهای کشور را به طور نابرابر میان مردم توزیع می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ثالثاً: دیکتاتورها حتی اگر معتقد به توسعه&amp;zwnj;ی اقتصادی کشورشان نباشند، عظمت طلبی آنان را به سوی پروژه&amp;zwnj;های اقتصادی بزرگ می&amp;zwnj;راند.&amp;quot;تمدن بزرگ&amp;quot; شاه یک نمونه&amp;zwnj;ی این امر بود. عظمت طلبی اتمی علی خامنه&amp;zwnj;ای نیز یک نمونه&amp;zwnj;ی دیگر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زمان رژیم شاه، مخالفان آن رژیم نه تنها این واقعیت&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;دیدند، بلکه آگاهانه با تحلیل&amp;zwnj;های ایدئولوژیک همگان را از دیدن آنها محروم می&amp;zwnj;ساختند. امروزه عده&amp;zwnj;ی زیادی از پیشرفت&amp;zwnj;های اقتصادی دوران رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی سخن می&amp;zwnj;گویند. چرا آن واقعیت&amp;zwnj;ها در آن دوران &lt;b&gt;دیده نمی&amp;zwnj;شد&lt;/b&gt; و اینک &lt;b&gt;دیده می&amp;zwnj;شود&lt;/b&gt;؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ایدئولوژی، عشق و نفرت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایدئولوژی- به تعبیر ریمون آرون- آدمی را افسون می&amp;zwnj;کند. فرد و گروه آن چنان فریفته&amp;zwnj;ی ایدئولوژی می&amp;zwnj;شود که دیگر واقعیت- خصوصاً واقعیت&amp;zwnj;های معارض با ایدئولوژی- را نمی&amp;zwnj;بیند. ایدئولوگ به جای آن که با دیدن واقعیت&amp;zwnj;های معارض و مبطل ایده&amp;zwnj;های کاذب خود را تغییر دهد، می&amp;zwnj;کوشد تا به زور واقعیت را تغییر دهد و لباس ایدئولوژی را بر تن آن کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عشق و نفرت نیز آدمی را به کور چشمی مبتلا می&amp;zwnj;سازد. عاشق نمی&amp;zwnj;تواند معایب معشوق را ببیند. در داستان لیلی و مجنون، وقتی پادشاه لیلی را فرا خواند و به او گفت که تو چندان زیبا نیستی، پس چگونه مجنون تو را زیبا می&amp;zwnj;بیند؟ لیلی در پاسخ گفت:&amp;quot;خاموش چون تو مجنون نیستی&amp;quot;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دیده&amp;zwnj;ی مجنون اگر بودی تو را&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر دو عالم بی خبر بودی تو را&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با خودی تو، لیک مجنون بی خود است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در طریق عشق هوشیاری بد است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نفرت هم بلا را بر سر آدمی می&amp;zwnj;آورد. اجازه نمی&amp;zwnj;دهد تا آن چه خوش نداریم، ببینیم. نفرت آدمی را به سیاه سازی متعلق نفرت و نابودی آن سوق می&amp;zwnj;دهد. گذشت زمان و فاصله گرفتن از پدیده، موجب زوال رابطه&amp;zwnj;ی شدید احساسی - در اینجا نفرت- می&amp;zwnj;شود. نفرت از شاه که زایل شد، &lt;b&gt;توانایی دیدن&lt;/b&gt; واقعیت&amp;zwnj;های دوران زمامداری او پدید آمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایدئولوژی و نفرت یکسان زمامدار خودکامه و مخالفانش را در چنبره&amp;zwnj;ی خود اسیر می&amp;zwnj;کند. آیت الله خمینی و آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای نمونه&amp;zwnj;های خوبی برای تثبیت این مدعا هستند. آنان اسلام رابه یک ایدئولوژی تبدیل کرده&amp;zwnj;اند. این ایدئولوژی اگرچه موجه ساز خودکامگی و ابزار سلطه است، اما خنثی نیست، دنیا را به گونه&amp;zwnj;ی دیگری به آنها می&amp;zwnj;نمایاند و نمایانده است. این ایدئولوژی به آنها می&amp;zwnj;آموزاند که دشمنان عامل همه&amp;zwnj;ی مسائل و مشکلات کشورند. همه چیز معلول توطئه&amp;zwnj;های بی شمار آنان است. جمهوری اسلامی و رهبری خردمند آن هیچ نقشی در آفرینش مسائل و مشکلات نداشته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عشق به خود (توهم شکوه) و نفرت از مخالفان و منتقدان به علی خامنه&amp;zwnj;ای اجازه نمی&amp;zwnj;دهد تا واقعیات تلخ کشور را ببیند. همه&amp;zwnj;ی منتقدان و مخالفان عوامل دشمن هستند. جمهوری اسلامی و رهبری اش جز خدمت به مردم و پیشرفت کشور کاری انجام نداده&amp;zwnj;اند. به همین دلیل مخالفت با نظام و رهبری چه معنایی می&amp;zwnj;تواند داشته باشد؟ شاه در اوج دوران انقلاب بارها پرسیده بود:&amp;quot;&lt;b&gt;مگر من با آنها چه کرده ام؟ &lt;/b&gt;&amp;quot;. یعنی او استبداد و خودکامگی و سرکوب را نمی&amp;zwnj;دید. حداقل شاه از دموکراسی دم نمی&amp;zwnj;زد. اما خامنه&amp;zwnj;ای استبداد و نقض سیستماتیک حقوق بشر را مردم سالاری دینی قلمداد می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ایران: سیاهی مطلق؟&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گروهی از مخالفان جمهوری اسلامی نیز از موضع ایدئولوژیک و نفرت شدید نمی&amp;zwnj;توانند واقعیت&amp;zwnj;ها را آن گونه که هست، ببینند. گویی جز &amp;quot;&lt;b&gt;سیاهی مطلق&lt;/b&gt;&amp;quot; چیزی وجود ندارد. به عنوان نمونه به تولید خودرو در ایران بنگرید. &lt;a href=&quot;http://khabareghtesadi.com/fa/news/1148/%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-90-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%25&quot;&gt;سازمان بین المللی سازندگان وسایل نقلیه&amp;zwnj;ی موتوری&lt;/a&gt; در گزارش خود آمار تولید خودروی کشورهای جهان در سال ۲۰۱۱ را اعلام کرده است. چین با تولید ۱۸.۴ میلیون دستگاه بزرگترین خودروساز جهان در سال ۲۰۱۱ شناخته شده و آمریکا با ۸.۶ میلیون دستگاه و ژاپن با ۸.۴ میلیون دستگاه به ترتیب در رتبه&amp;zwnj;های دوم و سوم از این نظر قرار گرفته&amp;zwnj;اند. روسیه با تولید ۱.۹۸۸ میلیون دستگاه در رتبه&amp;zwnj;ی ۱۲ و ایران با تولید ۶۴۸/۱ میلیون خودرو در رتبه&amp;zwnj;ی ۱۳ قرار گرفته است. انگلیس نیز با تولید ۱.۴۶۳ میلیون دستگاه در رتبه&amp;zwnj;ی ۱۵ قرار گرفت. چرا این واقعیت دیده نمی&amp;zwnj;شود؟ برای این که با &amp;quot;&lt;b&gt;سیاه سازی مطلق&lt;/b&gt;&amp;quot; نمی&amp;zwnj;خواند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جمعیت ایران از سرنگونی رژیم شاه تاکنون کمی بیش از دو برابر شده است. اما:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تعداد دانشجویان از ۱۷۶ هزار تن در سال ۱۳۵۷ به چهار و نیم میلیون تن رسیده است. یعنی شاهد افزایش ۲۷ برابری هستیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آستانه&amp;zwnj;ی انقلاب، زنان سی و یک و نیم درصد دانشجویان را تشکیل می&amp;zwnj;دادند، اما در سال تحصیلی ۸۱- ۱۳۸۰ این میزان به شصت و یک و هفت دهم درصد افزایش یافت. در عین حال مطابق گزارش شاخص توسعه&amp;zwnj;ی انسانی سازمان ملل در سال ۲۰۱۱، از نظر نابرابری جنسیتی در میان ۱۸۷ کشور جهان، ایران در رتبه&amp;zwnj;ی ۹۲ &amp;ndash; سوئد اول، هلند دوم، دانمارک سوم، سوئیس چهارم، فنلاند پنجم، نروژ ششم ، آلمان هفتم، آمریکا ۴۷ ، ترکیه ۷۷ &amp;ndash; قرار دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سال ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶، هر سال ۹۰۰ عنوان کتاب در ایران منتشر شد. سال ۱۳۵۷- به علت شرایط انقلابی و بحرانی- تنها ۲۷۴ عنوان کتاب منتشر شد. در سال ۱۳۸۹، ۶۴۹۲۶ عنوان کتاب و در سال ۱۳۹۰، ۶۸ هزار عنوان کتاب در ایران منتشر شد، که ۱۴۰۹۱ عنوان ترجمه و ۵۴۷۲۸ عنوان کتاب تالیفی هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطابق گزارش سازمان ملل در ارزیابی &lt;b&gt;شاخص توسعه&amp;zwnj;ی انسانی&lt;/b&gt; (بر اساس معیارهایی چون امید به زندگی، کیفیت نظام آموزشی، درآمد واقعی و درآمد سرانه ملی)، ایران در سال ۲۰۱۰ در جایگاه ۸۷ و در سال ۲۰۱۱ در رتبه&amp;zwnj;ی ۸۸ قرار گرفته و همچنان در میان &amp;quot;کشورهای با توسعه&amp;zwnj;ی انسانی بالا&amp;quot; قرار دارد. مطابق همین گزارش، شکاف درآمدی میان طبقات، ایران با ضریب جینی ۳۸۳/۰ وضع بهتری نسبت به آمريكا (با ضريب جينی ۴۰۸/۰)، قطر (با ضريب جينی ۴۱۱/۰) و تركيه (با ضريب جينی ۳۹۷/۰) دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زمان شاه صدای زندانیان سیاسی به گوش هیچ کس نمی&amp;zwnj;رسید، چه رسد به آن که از درون زندان&amp;zwnj;ها نامه&amp;zwnj;های سرگشاده علیه شاه بنویسند، اما اینک زندانیان سیاسی از درون زندان&amp;zwnj;ها علیه علی خامنه&amp;zwnj;ای نامه&amp;zwnj;های تند سرگشاده انتشار می&amp;zwnj;دهند. این وضعیت در هیچ یک از کشورهای منطقه نظیر ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دیدن این نوع واقعیت&amp;zwnj;ها و اذعان به آنها هیچ مشکلی ایجاد نخواهد کرد. برای این که جمهوری اسلامی در هر صورت یک رژیم استبدادی است که به طور سیستماتیک حقوق بشر را نقض می&amp;zwnj;کند. رژیم استبدادی حتی اگر توسعه یافته&amp;zwnj;ترین رژیم&amp;zwnj;های موجود جهان باشد، باز هم محکوم و ناپذیرفتنی است. برای محکوم کردن جمهوری اسلامی ومبارزه&amp;zwnj;ی با آن نیازی به کتمان حقیقت نیست. نباید خود را به اسارت ایدئولوژی و نفرت در آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;موقعیت تاریخی خطرناک&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رژیم سیاسی باید &lt;b&gt;مخلوق مردم&lt;/b&gt; و مورد &lt;b&gt;رضایت&lt;/b&gt; آنها باشد. مردم هرگاه زمامداران را &lt;b&gt;نپسندیدند&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;نخواستند&lt;/b&gt;، بتوانند آنها را از طریق صندوق&amp;zwnj;های رأی برکنار ساخته و افراد مقبول دیگری را جانشین آنها سازند. آزادی در سنت جمهوری&amp;zwnj;خواهی به معنای &lt;b&gt;عدم سلطه&lt;/b&gt; است. زمامدار سیاسی اگر حق داشته باشد که به طور خودسرانه در زندگی شهروندان دخالت کند، حتی اگر از این حق استفاده نکند، باز هم با نظامی سلطه گر روبرو هستیم. جمهوری اسلامی چنین نظامی است. ولی فقیه دارای این حق است و از این حق استفاده هم کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به جمهوری اسلامی از منظرهای گوناگون می&amp;zwnj;توان نگریست. یک منظر مقایسه&amp;zwnj;ی آن با رژیم شاه است. اما منظر دیگر مقایسه&amp;zwnj;ی آن با کشور همجوار ترکیه است. در زمان انقلاب ترکیه و ایران در چه وضعتی قرار داشتند؟ اینک این دو کشور در چه وضعیتی قرار دارند؟ در آن زمان ایران جلوتر از ترکیه بود. اما واقعیت تلخ این است که طی سه دهه&amp;zwnj;ی گذشته ترکیه خیزهای بزرگی برداشته و ایران را در بسیاری زمینه&amp;zwnj;ها پشت سر نهاده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایران اینک در یکی از خطرناکترین موقعیت&amp;zwnj;های تاریخی خود قرار دارد. تحریم&amp;zwnj;ها به شدت افزایش یافته، فقرا فقیرتر شده و طبقه&amp;zwnj;ی متوسط نیز به طبقه&amp;zwnj;ی فقرا خواهند پیوست. مگر می&amp;zwnj;شود تورم افزایش یابد و زندگی مردم بدتر نشود؟ مگر می&amp;zwnj;شود کارخانه&amp;zwnj;ها تعطیل شوند و کارگران بیکار نشوند؟ مگر می&amp;zwnj;شود درآمدهای ارزی کشور کاهش یابد و میزان واردات به قرار سابق باشد؟ مگر می&amp;zwnj;شود قیمت ارز بالا رود و اجناس وارداتی گران نشوند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قطاری که به راه افتاده- اگر توافقی میان ایران و دولت&amp;zwnj;های غربی صورت نگیرد- ممکن است به جنگی ویران گر منتهی شود. اگر جنگی درگیرد، نه تنها صدها هزار کشته و زخمی و آواره بر جای خواهد نهاد، بلکه احتمال تجزیه&amp;zwnj;ی ایران هم وجود خواهد داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نیاز به عقلانیت انتقادی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشکل دیکتاتورها این است که خود را از مردم محروم می&amp;zwnj;سازند. اگر نظامی دموکراتیک وملتزم به حقوق بشر در ایران مستقر بود ، این مسائل و مشکلات پدیدار نمی&amp;zwnj;شد. اگر همین نظام جمهوری اسلامی شرایطی مشابه دوران اصلاحات فراهم می&amp;zwnj;آورد، بازهم شاهد این وضعیت بسیار بحرانی نبودیم. کما این که با انتخاب سید محمد خاتمی در خرداد ۱۳۷۶ روابط ایران و دولت&amp;zwnj;های غربی دچار تحول شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;افسون ایدئولوژی ، نفرت از منتقدان، تکبر و عدم تحمل زمامدارانی که اندکی استقلال از خود نشان می&amp;zwnj;دهند از سوی علی خامنه&amp;zwnj;ای ، ایران را دچار این وضعیت کرده است. نباید گمان کرد که فقط زمامداران خودکامه در چنین موقعیتی قرار می&amp;zwnj;گیرند. ایدئولوژی و نفرت ما را به بی راهه می&amp;zwnj;کشانند. ما به شدت محتاج عقلانیت انتقادی هستیم. آزادی از جمهوری اسلامی و ولایت فقیه نباید به معنای شیفتگی به قدرت&amp;zwnj;های بزرگ تر جهانی باشد. برای ما که همیشه اسیر استبداد بوده ایم، عقل و نقد رهایی بخش است، نه ایدئولوژی و نفرت.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/07/04/16477#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2368">اکبر گنجی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4813">ایدئولوژی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C">جمهوری اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Wed, 04 Jul 2012 08:02:11 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16477 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>لویی آلتوسر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/15/11083</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/15/11083&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نظریه‌‌ برای پژوهش‌های دینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ویلیام دیل و تیموتی بیل        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;329&quot; height=&quot;213&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/althusse.jpg?1329675488&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ویلیام دیل و تیموتی بیل &amp;minus; لویی آلتوسر (۱۹۱۸ - ۱۹۹۰)، فیلسوف سیاسی مارکسیست فرانسوی، در الجزایر به دنیا آمد، تحصیلاتش را در زادگاهش شروع کرد و سپس در فرانسه ادامه داد. در سال ۱۹۳۹ که جنگ جهانی دوم جریان داشت وارد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;Eacute;cole normale sup&amp;eacute;rieure&lt;/span&gt; شد، اما با فراخوانده &amp;zwnj;شدن به خدمت سربازی به&amp;zwnj; ناچار دانشگاه را رها کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آلتوسر، در دوره&amp;zwnj;ی اشغال فرانسه به دست آلمان، دستگیر شد و به یکی از اردوگاه&amp;zwnj;های آلمانی فرستاده شد. تا پایان جنگ، در همان اردوگاه باقی ماند. وقتی آزاد شد، تحصیلاتش را از سر گرفت. در ۱۹۸۴ با نوشتن رساله&amp;zwnj;ای درباره&amp;zwnj;ی هگل تحصیلاتش را تمام کرد، فوق&amp;zwnj;دکتراش را نیز دریافت کرد و به مقام استادی رسید.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آلتوسر در طول سی&amp;zwnj;سال نخست زندگیش کاتولیکی مؤمن بود و علاقه&amp;zwnj;ی شدیدی به سنت&amp;zwnj;های کاتولیکی داشت. در دهه&amp;zwnj;ی ۱۹۴۰ بود که به حزب کمونیست پیوست و تا پایان عمرش یکی از اعضای این حزب باقی ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آلتوسر، در جریان اعتراضات و اعتصابات ماه مه ۱۹۶۸ پاریس، در آسایشگاهی دوره&amp;zwnj;ی نقاهت خویش را می&amp;zwnj;گذراند؛ آلتوسر دچار افسردگی بود و در تا پایان عمر خویش با این بیماری دست و پنجه نرم می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وی، برخلاف بعضی از روشن&amp;zwnj;فکران معاصرش، از حزب کمونیست خواست که نپذیرد&amp;nbsp;که جنبش دانشجویی خصلتی انقلابی دارد و از آن حمایت نکند. او بعدها در این باره تجدیدنظر کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سال ۱۹۸۰ بود که آلتوسر همسرش را کشت. دادگاه آلتوسر را به دلیل اختلال روانی سزاوار محاکمه ندانست ، اما با این همه به&amp;zwnj;مدت سه سال در زندان به سر برد. بعد از آزادی نیز تقریبا در انزوا زیست تا ۱۹۹۰ که بر اثر سکته&amp;zwnj;ی قلبی در پاریس درگذشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وی در سال&amp;zwnj;های پایانی زندگی&amp;zwnj;اش، دو کتاب متفاوت درباره&amp;zwnj;ی زندگی خود نوشت که هر دوی این کتاب&amp;zwnj;ها بعد از مرگش در ۱۹۹۲ منتشر شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فلسفه&amp;zwnj;ی آلتوسر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آرای آلتوسر به&amp;zwnj;ویژه از آن رو مهم است که به تفسیر ایده&amp;zwnj;های مارکس پرداخته و آن&amp;zwnj;ها را وارد مباحث روشنفکرانه&amp;zwnj;ی دهه&amp;zwnj;ی ۱۹۶۰، به&amp;zwnj;خصوص در جریان ساختارگرایی، کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آثار و ایده&amp;zwnj;های آلتوسر را گاه &amp;laquo;مارکسیسم ساختارگرا&amp;raquo; یا &amp;laquo;مارکسیسم پست&amp;zwnj;مدرن&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامند. نام دیدگاه او هر چه باشد، هدف آن بازخوانی&amp;zwnj;ای از مارکس است که ایده&amp;zwnj;های مارکسیستی را از سیطره&amp;zwnj;ی تفسیر نوع شوروی و نیز تفسیرهای انسان&amp;zwnj;گرایانه آزاد سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آلتوسر با بازخوانیِ مارکس می&amp;zwnj;خواست ایده&amp;zwnj;های مارکس را از نو طراوت بخشد تا در حمایت از اهداف انقلابی از آنها استفاده شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در میان آثار آلتوسر، سه کتاب بسیار تاثیرگذار هستند: &amp;laquo;برای مارکس&amp;raquo; (برای نخستین&amp;zwnj;بار به سال ۱۹۶۵ در فرانسه منتشر شد)، &amp;laquo;خوانش سرمایه&amp;raquo; (برای نخستین&amp;zwnj;بار به&amp;zwnj;سال ۱۹۶۸ در فرانسه منتشر شد)، و رساله&amp;zwnj;ی مشهور و بلند &amp;laquo;ایدئولوژی و دستگاه ایدئولوژیک دولتی&amp;raquo; (در ۱۹۶۹ نوشته شد که شامل مقاله&amp;zwnj;ی &amp;laquo;لنین و فلسفه&amp;raquo; و مقالات دیگری است).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تاثیر آلتوسر بسیار گسترده بود، و منجر به شکل&amp;zwnj;گیری حوزه&amp;zwnj;های گوناگونی شد، حوزه&amp;zwnj;هایی مانند مطالعات فرهنگی، مطالعات فیلم و نظریه&amp;zwnj;ی ادبی مارکسیستی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آلتوسر در بررسی دوباره&amp;zwnj;ای که از مارکسیسم داشت، برخی از پنداشت&amp;zwnj;های مارکسیستی درباره&amp;zwnj;ی جامعه را نپذیرفت و آنها را کنار گذاشت. برای مثال، آلتوسر با جبرگرایی&amp;zwnj;ای که در تقریر مارکسیستیِ از زیرساخت و روساخت وجود دارد، مخالفت می&amp;zwnj;کند. بنابر این تقریر، زیرساخت به &amp;laquo;شیوه&amp;zwnj;ی تولید&amp;raquo; اقتصادی در جامعه&amp;zwnj;ی مشخصی اشاره می&amp;zwnj;کند. جوامع مختلف، هر یک، بر اساس نظام اقتصادی (یا شیوه&amp;zwnj;ی تولید) متفاوتی سازمان یافته&amp;zwnj;اند، مثلا بر اساس نظام کشاورزی، یا سرمایه&amp;zwnj;داری، یا برنامه&amp;zwnj;ریزی&amp;zwnj;شده. مفهوم روساخت به جنبه&amp;zwnj;های سیاسی و اجتماعی و دینی و غیره&amp;zwnj;ی یک جامعه اشاره دارد. پس، روساخت دربردارنده&amp;zwnj;ی جنبه&amp;zwnj;های سیاسی و فرهنگی جامعه است که مثلاً ساختارهای دولتی، آموزشی و دینی از جمله آنهایند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دیدگاه سنتی مارکسیستی، زیرساخت تعیین&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی روساخت است. این به این معنی است که فضاها و حوزه&amp;zwnj;های سیاسی و اجتماعی و دینی (که روساخت هستند) نه خودمختار، بلکه وابسته به شیوه&amp;zwnj;ی اقتصادی یا زیرساخت هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آلتوسر ترجیحاً از &amp;quot;صورت&amp;zwnj;بندی اجتماعی&amp;quot; (فرماسیون) &amp;nbsp;سخن می&amp;zwnj;گوید و آن را شامل سه گونه کاربست (پراتیک) می&amp;zwnj;داند: اقتصادی، سیاسی، و ایدئولوژیک. آلتوسر می&amp;zwnj;گوید زیرساخت و روساخت با یک&amp;zwnj;دیگر در رابطه هستند و عناصر روساختی خودمختار هستند، اما نهایتا تصدیق می&amp;zwnj;کند که اقتصاد حتی اگر مسلط و غالب نباشد، تعیین&amp;zwnj;کننده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مراد آلتوسر از اصطلاح کاربست (پراتیک)، ، روندهای دگرگونی است: &amp;laquo;منظور من از کاربست روند دگرگونیِ مواد خام معین به محصولِ معینی است، دگرگونی&amp;zwnj;ای که با کار انسانیِ معینی و با استفاده از ابزار معینی ایجاد می&amp;zwnj;شود&amp;raquo; (&amp;laquo;برای مارکس&amp;raquo;).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کاربست&amp;zwnj;های اقتصادی با کار انسانی و دیگر شیوه&amp;zwnj;های تولید مربوط است و مواد خام (طبیعت) را به محصولات تمام&amp;zwnj;شده (اجتماعی) تبدیل می&amp;zwnj;کند. کاربست&amp;zwnj;های سیاسی با استفاده از انقلاب، روابط اجتماعی را دگرگون می&amp;zwnj;سازند. و کاربست&amp;zwnj;های ایدئولوژیک با استفاده از ایدئولوژی، روابط زیسته&amp;zwnj;ی اجتماعی (یعنی راه&amp;zwnj;هایی که سوژه به شرایط زیسته&amp;zwnj;ی هستی مربوط می&amp;zwnj;شود) را دگرگون می&amp;zwnj;سازند. از نظر آلتوسر، نظریه (تئوری) که اغلب متضادِ کاربست پنداشته می&amp;zwnj;شود، خود یک نوع کاربست است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;آلتوسر و دین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصطلاح ایدئولوژی در قلب چارچوب نظری آلتوسر نشسته است. وی در &amp;laquo;ایدئولوژی و دستگاه&amp;zwnj;های ایدئولوژیک دولتی&amp;raquo; می&amp;zwnj;خواهد نظریه&amp;zwnj;ی ایدئولوژی و رابطه&amp;zwnj;اش با سوژگانی (سوبژکتیویته) را توضیح دهد. برای این منظور، ایده&amp;zwnj;هایی را پیش می&amp;zwnj;کشد که هم از اندیشه&amp;zwnj;ی مارکسیستی گرفته است و هم از اندیشه&amp;zwnj;ی روان&amp;zwnj;کاویک.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دغدغه&amp;zwnj;ی اصلی آلتوسر در این رساله آن است که جامعه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری چگونه شیوه&amp;zwnj;های موجود تولید را بازتولید می&amp;zwnj;کند و چگونه آن&amp;zwnj;ها را به انسان&amp;zwnj;ها مربوط می&amp;zwnj;سازد. آلتوسر می&amp;zwnj;خواهد بداند که چرا مردم از این روندها حمایت می&amp;zwnj;کنند، آن هنگام که طبق اندیشه&amp;zwnj;ی مارکسیستی، به سلطه&amp;zwnj;ی طبقه&amp;zwnj;ی حاکم تن در داده&amp;zwnj;اند؟ آلتوسر این سؤال را با مفاهیمی چون ایدئولوژی و دستگاه ایدئولوژیک دولتی و استیضاح جواب می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بازتولیدِ جامعه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری در دو سطح رخ می&amp;zwnj;دهد، در دو سطح سرکوب و ایدئولوژی. از یک طرف، کنترل اجتماعی را می&amp;zwnj;توان از طریق اِعمال نیروی سرکوب&amp;zwnj;گر (به&amp;zwnj;دست نهادهایی مانند پلیس و ارتش و دادگاه و زندان) ایجاد کرد. آلتوسر این نهادها را دستگاه&amp;zwnj;های سرکوب&amp;zwnj;گر دولتی می&amp;zwnj;نامد. این نهادها هرگونه مخالفت را سرکوب کرده و نظم اجتماعی را حفظ می&amp;zwnj;کنند. اما اِعمالِ نیروهای سرکوب&amp;zwnj;گر، پذیرش و مقبولیت سرمایه&amp;zwnj;داری را تضمین نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آلتوسر می&amp;zwnj;گوید علاوه بر دستگاه&amp;zwnj;های سرکوب&amp;zwnj;گر دولتی، ایدئولوژی نیز به خدمت گرفته می&amp;zwnj;شود تا شکلِ مسلطِ اجتماعی حفظ شود. آلتوسر این شیوه&amp;zwnj;های ایدئولوژیکِ کنترل را دستگاه&amp;zwnj;های ایدئولوژیک دولتی می&amp;zwnj;نامند (که شامل آموزش و پرورش، خانواده، دین، ورزش&amp;zwnj;ها، تلویزیون، روزنامه&amp;zwnj;ها، و دیگر رسانه&amp;zwnj;هاست). این دستگاه&amp;zwnj;ها ارزش&amp;zwnj;ها و استانداردها و پیش&amp;zwnj;فرض&amp;zwnj;های سرمایه&amp;zwnj;داری را بازتولید می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفتمان ایدئولوژیکی که دستگاه&amp;zwnj;های ایدئولوژیک دولتی تولید می&amp;zwnj;کنند چنان بر سوژه&amp;zwnj;ها و افراد تاثیر می&amp;zwnj;کند که آن سوژه&amp;zwnj;ها خودشان و دیگران را درون این ایدئولوژی مسلط ارزشمند می&amp;zwnj;بینند، خود و دیگران را تسلیمِ این ایدئولوژی مسلط می&amp;zwnj;بینند، و &amp;ndash; خودآگاه یا ناخودآگاه &amp;ndash; از ادامه&amp;zwnj;یافتن این قدرتِ حاکم حمایت می&amp;zwnj;کنند. به کوتاه&amp;zwnj;سخن؛ ایدئولوژی خودش را به ما تحمیل می&amp;zwnj;کند، اما ما هم تماما بدل به کارگزارهای مشتاق این چارچوب ایدئولوژیک می&amp;zwnj;شویم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آلتوسر، برخلاف مارکسیست&amp;zwnj;های اولیه، قبول ندارد که ایدئولوژی یک ناخودآگاه دروغین است. وی ایدئولوژی را یکی از جنبه&amp;zwnj;های گریزناپذیر همه&amp;zwnj;ی جوامع می&amp;zwnj;داند. ایدئولوژی به نظر او، حتی در جوامعِ سوسیالیست نیز که استثمار سرمایه&amp;zwnj;داری فرضا از بین رفته است، در خدمت هویت&amp;zwnj;دارکردن سوژه&amp;zwnj;های انسانی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از نگاه آلتوسر &amp;laquo;ایدئولوژی بازنمایانگرِ روابط خیالیِ افراد با شرایطِ واقعیِ هستی&amp;zwnj;شان است&amp;raquo; (&amp;laquo;ایدئولوژی و دستگاه&amp;zwnj;های ایدئولوژیک دولتی&amp;raquo;). آلتوسر بین امر خیالی و امر واقعی فرق می&amp;zwnj;گذارد تا مرز خود را با مارکسیست&amp;zwnj;های اولیه روشن سازد؛ مارکسیست&amp;zwnj;های اولیه باور دارند که ایدئولوژی&amp;zwnj;ها کاذب هستند چون دنیایِ واقعیِ شفاف و دردسترس را پشتِ خود پنهان می&amp;zwnj;سازند. آلتوسر، برخلاف این برداشت منفی، ایدئولوژی را روایت یا داستانی می&amp;zwnj;داند که ما برای خودمان بازگو می&amp;zwnj;کنیم تا رابطه&amp;zwnj;ای را که با شیوه&amp;zwnj;های تولید داریم بفهمیم. از دید آلتوسر، نه خود دنیای واقعی و عینی، بلکه تنها بازنمایی&amp;zwnj;هایش در دسترس ماست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس، ایدئولوژی همانا گفتمانی است که بر تک تکِ سوژه&amp;zwnj;ها و افراد تاثیر گذاشته است. آلتوسر این تاثیر را از طریق مفهوم استیضاح توضیح می&amp;zwnj;دهد. ایدئولوژی، از طریق گفتمان&amp;zwnj;های مشخصی، سوژه&amp;zwnj;ها را مخاطب خویش می&amp;zwnj;سازد و جایگاه آن&amp;zwnj;ها را مشخص می&amp;zwnj;کند. به دیگر زبان؛ ایدئولوژی به ما موقعیتِ سوژگانی می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن&amp;zwnj;چنان که آلتوسر می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;کارکرد ایدئولوژی آن است که افراد را به سوژه&amp;zwnj;ها &amp;quot;تبدیل&amp;quot; کند&amp;raquo; (&amp;laquo;ایدئولوژی و دستگاه&amp;zwnj;های ایدئولوژیک دولتی&amp;raquo;). &amp;nbsp;ما &amp;ndash; زیر تأثیر این پندار که آزادی انتخاب داریم - جایگاه استیضاح&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ی خودمان را قبول می&amp;zwnj;کنیم، معانی اجتماعی را دریافت می&amp;zwnj;کنیم و با آن&amp;zwnj;ها همانند می&amp;zwnj;شویم، خودمان را درون این معناها قرار می&amp;zwnj;دهیم، و در راستای اهداف این جایگاه عمل می&amp;zwnj;کنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایده&amp;zwnj;ی ساختارگرایانه&amp;zwnj;ی آلتوسر از ایدئولوژی، غیرانسان&amp;zwnj;گرایانه است، چون مرکزیتِ خودمختاری و انتخابِ آزاد انسان را به چالش می&amp;zwnj;کشد. از دید آلتوسر، سوژه تسلیمِ ایدئولوژی حاکم می&amp;zwnj;شود و این استیضاح ایدئولوژیک را با انتخاب آزاد اشتباه می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آلتوسر برای توضیح این&amp;zwnj;که استیضاح چگونه در عمل کار می&amp;zwnj;کند، مثالی می&amp;zwnj;زند. می&amp;zwnj;گوید فرض کنید پلیس فردی را در خیابان صدا می&amp;zwnj;زند و می&amp;zwnj;گوید &amp;laquo;آهای! تو!&amp;raquo;. فرد رو به پلیس می&amp;zwnj;کند. آلتوسر می&amp;zwnj;گوید &amp;laquo;این فرد وقتی ۱۸۰درجه برمی&amp;zwnj;گردد (و تغییر فیزیکی می&amp;zwnj;کند)، تبدیل به سوژه می&amp;zwnj;شود. چرا؟ چون فرد تشخیص داده است که پلیس &amp;laquo;واقعا&amp;raquo; او را خطاب قرار داده. اوست (نه کسی دیگر) که واقعا صدایش کرده&amp;zwnj;اند&amp;raquo; (&amp;laquo;ایدئولوژی و دستگاه&amp;zwnj;های ایدئولوژی دولتی&amp;raquo;).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مخاطب&amp;zwnj;قراردادن یا استیضاحِ فرد، از او یک سوژه می&amp;zwnj;سازد؛ سوژه&amp;zwnj;ای که &amp;ndash; بی&amp;zwnj;که بداند &amp;ndash; به ایدئولوژی اقتدار دولتی و قانونش و نظام&amp;zwnj;هایی که این اقتدار را حمایت و تولید می&amp;zwnj;کنند، تن در داده است. ایدئولوژی ما را تبدیل به سوژه&amp;zwnj;هایی کرده است که به&amp;zwnj;شیوه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;اندیشیم و رفتار می&amp;zwnj;کنیم که از نظر اجتماعی مورد قبول باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گرچه آلتوسر ایدئولوژی را تسلیم&amp;zwnj;شدنِ افراد به نیازها و علایقِ طبقه&amp;zwnj;های حاکم می&amp;zwnj;داند، اما ایدئولوژی چیز ثابت و نامتغییری نیست. ایدئولوژی همیشه شاملِ تضادها و تناقضات منطقی است که قابل کشف&amp;zwnj;شدن هستند. این یعنی: سوژه&amp;zwnj;ی استیضاح&amp;zwnj;شده اندک مجالی برای برهم&amp;zwnj;زدن یا بی&amp;zwnj;ثبات&amp;zwnj;کردن روند ایدئولوژیک دارد. تغییر یا انقلاب، ممکن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کارهای آلتوسر امکان&amp;zwnj;های کاربردی بسیاری برای دین&amp;zwnj;پژوهی دارد. به&amp;zwnj;خصوص این&amp;zwnj;که آلتوسر توجه&amp;zwnj;ی ما را به گفتمان&amp;zwnj;های دینی خاصی (مناجات&amp;zwnj;ها و دیگر آیین&amp;zwnj;های مذهبی، موعظه&amp;zwnj;کردن، و متون مقدس) جلب می&amp;zwnj;کند که کارکردشان استیضاح یا &amp;laquo;عضوگیری&amp;raquo; سوژه&amp;zwnj;ها در چارچوب ایدئولوژیک خاصی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای مثال، مطالعه&amp;zwnj;ی کارول ا. نیوسام از نه فصل اول کتاب &amp;laquo;امثال سلیمان&amp;raquo; را در نظر بگیرید (نام مطالعه&amp;zwnj;ی نیوسام &amp;laquo;زن و گفتمان خرد پدرسالاری&amp;raquo; است). نیوسام نشان می&amp;zwnj;دهد که این گفتمان &amp;ndash; که در قالب گفتگوی پدر با فرزند است &amp;ndash; چگونه ایدئولوژی پدرسالاری را برمی&amp;zwnj;سازد و &amp;laquo;زنِ خوبِ خانه&amp;zwnj;دار&amp;raquo; را در یک سو قرار می&amp;zwnj;دهد و &amp;laquo;زنِ فریبا و جذاب&amp;raquo; را در سویی دیگر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دین&amp;zwnj;پژوهانی که می&amp;zwnj;خواهند مفاهیم آلتوسر را در واکاوی قدرتِ گفتمان دینی به کار ببرد و سوژگانی&amp;zwnj;شدن افراد را در ساختار ایدئولوژیک بررسی کنند، مطالعه&amp;zwnj;ی نیوسام برای&amp;zwnj;شان الگویی عالی فراهم خواهد کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;برای مطالعه&amp;zwnj;ی بیش&amp;zwnj;تر&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آلتوسر&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;For Marx. Translated by Ben Brewster. New York: Pantheon, 1969&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;ldquo;Ideology and Ideological State Apparatuses&amp;rdquo;, in &amp;ldquo;Lenin and Philosophy&amp;rdquo; and Other Essays, translated by Ben Brewster. London: New Left Books, 1971&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Reading Capital (with &amp;Eacute;tienne Balibar), translated by Ben Brewster. London: New Left Books, 1977&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;The Future Lasts Forever: A Memoir. Translated by Olivier Corpet, Yann Moulier Boutang, and Richard Veasey. New York: The New Press, 1995&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درباره&amp;zwnj;ی آلتوسر&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Kaplan, E.Ann, and Michael Sprinkler, eds. The Althusserian Legacy. London, Verso, 1993&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Montag, Warren. Louis Althusser. New York: Palgrave, 2003&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Newsom, Carol A. &amp;ldquo;Woman and the Discourse of Patriarchal Wisdom: A Study of Proverbs 1&amp;ndash;9&amp;quot;, in:&amp;quot;Gender and Difference in Ancient Israel, edited by Peggy L.Day. Minneapolis: Fortress Press, 1989&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Payne, Michael. Reading Knowledge: An Introduction to Barthes, Foucault, and Althusser. Oxford: Blackwell, 1997&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Smith, Steven B. Reading Althusser: An Essay on Structural Marxism. Ithaca, N.Y.: Cornell University Press, 1984&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;Valantasis, Richard. &amp;ldquo;Constructions of Power in Asceticism.&amp;rdquo; Journal of the American Academy of Religion 63 (1995): 775&amp;ndash;821&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;◄توضیح مترجم:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه خواندید فصلی از کتاب &amp;quot;نظریه برای پژوهش&amp;zwnj;های دینی&amp;quot; بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کتاب فصل به فصل به صورتی آزاد (آزاد با هدف فهم&amp;zwnj;پذیری بیشتر) ترجمه شده و در سایت زمانه منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فصل&amp;zwnj;های این کتاب مستقل از هم هستند و در نتیجه لازم نیست برای مطالعه&amp;zwnj;ی هر کدام از آنها فصل&amp;zwnj;های پیشین را خوانده باشیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشخصات متن اصلی کتاب چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;William E. Deal &amp;amp; Timothy K. Beal: Theory for religious studies, New York 2004&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/12/07/8870&quot;&gt;&lt;span&gt;نظریه و اهمیت آن در دین&amp;zwnj;پژوهی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2011/12/21/9167&quot;&gt;&lt;span&gt;زیگموند فروید&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2012/01/04/9692&quot;&gt;&lt;span&gt;کارل مارکس&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/01/17/10152&quot;&gt;&lt;span&gt;فردریش نیچه&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/01/31/10656&quot;&gt;&lt;span&gt;فردینان دو سوسور&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/15/11083#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4813">ایدئولوژی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7866">تیموتی بیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2241">حمید پرنیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9307">ساختارگرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%84%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A2%D9%84%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B1">لویی آلتوسر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2646">مارکسیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7864">نظریه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7865">ویلیام دیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7863">پژوهش‌های دینی</category>
 <pubDate>Wed, 15 Feb 2012 08:40:19 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11083 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title> کارل مارکس</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/04/9692</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/04/9692&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نظریه‌‌ برای پژوهش‌های دینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ویلیام دیل و تیموتی بیل        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حمید پرنیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;161&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/marx_1.jpg?1325879016&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;span style=&quot;text-align: right; &quot;&gt;ویلیام دیل و تیموتی بیل &amp;minus; کارل مارکس (۱۸۱۸ - ۱۸۸۳)، فیلسوف سیاسی آلمانی، در شهر تِریِر آلمان، در خانواده&amp;zwnj;ای یهودی و آزادی&amp;zwnj;خواه به دنیا آمد. والدین کارل به مذهب پروتستان گرویده بودند تا شرایط کاری پدر بهبود پیدا کند. کارل در سال ۱۸۳۶ به دانشگاه برلین وارد شد و فلسفه خواند. کارل مارکس، که عمیقا مجذوب اندیشه&amp;zwnj;های هگلی بود، عضو گروه &amp;quot;هگلی&amp;zwnj;های جوان&amp;quot; شد. این گروه دانشجویی، به دنبال پروراندن نسخه&amp;zwnj;ای رادیکال و بی&amp;zwnj;خدایانه از دیالکتیک هگل بود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;تز دکترای مارکس، فلسفه&amp;zwnj;ی یونان بود. او آن را در سال ۱۸۴۱ ارائه کرد. مارکس که نتوانست در دانشگاه&amp;zwnj;ها شغلی پیدا کند، برای روزنامه&amp;zwnj;ی آزادی&amp;zwnj;خواهِ &amp;quot;راین&amp;quot; مقاله می&amp;zwnj;نوشت. مارکس در این مقالاتش به موضوع&amp;zwnj;های گوناگونی می&amp;zwnj;پرداخت، اما توجه&amp;zwnj;ی خاصی به مسایل سیاسی و اجتماعی داشت. او مقالاتی درباره&amp;zwnj;ی شرایط زندگی کارگران نوشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکس در سال ۱۸۴۳ به همراه همسرش، که تازه با او ازدواج کرده بود، به پاریس رفت تا در سمت ویراستاری نشریه&amp;zwnj;ای نوبنیاد، &amp;quot;سالنامه&amp;zwnj;ی آلمانی-فرانسوی&amp;quot;، مشغول به کار شود. این نشریه که به نشر ایده&amp;zwnj;های کمونیستی می&amp;zwnj;پرداخت ، نتوانست علاقه&amp;zwnj;ی مردم فرانسه را به خود جلب کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;دولت پروسی، این نشریه را خرابکار دانست و توقیف&amp;zwnj;اش کرد و گردانندگانش را زیر پیگرد قرار داد. مارکس بار دیگر بیکار شد و نتوانست به آلمان بازگردد. او همه&amp;zwnj;ی توانش را به کار بست تا اثری درباره&amp;zwnj;ی فلسفه&amp;zwnj;ی سیاسی بنویسد و دیدگاه سوسیالیستی&amp;zwnj;اش را در آن&amp;nbsp; بازتاب دهد. مارکس در سال ۱۸۴۴ با فردریش انگلس (۱۸۲۰ - ۱۸۹۵) دوست شد. انگلس که فرزند یک کارخانه&amp;zwnj;دار آلمانی بود، تا آخر عمر یار و همکار مارکس باقی ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;در پی اصرار دولت پروس، فرانسه مارکس و کمونیست&amp;zwnj;های آلمانی دیگر را از پاریس اخراج کرد. مارکس به بروکسل رفت. انگلس وی را از نظر مالی حمایت &amp;zwnj;می&amp;zwnj;کرد. مارکس و انگلس در سال ۱۸۴۷ در کنگره&amp;zwnj;ی اتحادیه&amp;zwnj;ی کمونیست&amp;zwnj;ها در لندن شرکت کردند. در آن کنگره بود که مارکس دیدگاهش را مطرح کرد و از انقلاب کمونیستی سخن گفت. به مارکس و انگلس مسئولیت داده شد تا دکترین عمل اتحادیه را تنظیم کنند. این مسؤلیت منجر به انتشار &amp;laquo;مانیفست کمونیست&amp;raquo; (انتشاریافته در آلمان به&amp;zwnj;سال ۱۸۴۸) شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکس، پس از انقلاب فرانسه (۱۸۴۸) به پاریس رفت و بعد به کلن (آلمان) سفر کرد اما چون حزب&amp;zwnj;های محافظه&amp;zwnj;کار قدرت را در آلمان به دست گرفتند دوباره به پاریس بازگشت. مارکس در تابستان سال ۱۸۴۹ به لندن رفت و تا پایان عمر همان&amp;zwnj;جا ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکس برای مدتی در فقر زندگی کرد، اما بعدها از حمایت مالی انگلس برخوردار شد و زندگی در لندن به وی روی خوش نشان داد. مارکس در انگلستان به سازمان&amp;zwnj;دهی جنبش&amp;zwnj;های اجتماعی و نوشتن ادامه داد. در سال ۱۸۵۲ و تا ده سال بعد، به&amp;zwnj;طور منظم در روزنامه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;نیویورک تریبون&amp;raquo; [روزنامه&amp;zwnj;ای امریکایی] می&amp;zwnj;نوشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکس، جلد نخست &amp;laquo;سرمایه&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Capital&lt;/span&gt;) را در آلمان در سال ۱۸۶۷ منتشر کرد؛ این کتاب نقدی بر اقتصاد سرمایه&amp;zwnj;داری است. &amp;laquo;سرمایه&amp;raquo; مورد توجه قرار گرفت و ویرایش دوم جلد نخست در سال ۱۸۷۱ منتشر شد. این کتاب به زبان&amp;zwnj;های گوناگون ترجمه شد اما نسخه&amp;zwnj;ی انگلیسی آن تا بعد از مرگ مارکس منتشر نشد. با مرگ مارکس جلدهای دوم و سوم &amp;laquo;سرمایه&amp;raquo; ناتمام ماندند اما انگلس بعدها آن&amp;zwnj;ها را کامل کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکسیسم، یا نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی، بر ایده&amp;zwnj;های مارکس و انگلس مبتنی است، ایده&amp;zwnj;های نقد سرمایه&amp;zwnj;داری صنعتی. این نظریه، تاریخ اجتماعی را از دریچه&amp;zwnj;ی اقتصاد سیاسی و به&amp;zwnj;ویژه مبارزات طبقاتی نگاه می&amp;zwnj;کند. از دید مارکسیستی، تاریخ را ایده&amp;zwnj;ها و ارزش&amp;zwnj;ها یا روح فراگیر نمی&amp;zwnj;سازند؛ تاریخ، گزارشی از مبارزات است، مبارزاتی که ریشه در هستی مادی دارند، مبارزاتی برای غذا و سرپناه و ارزش کار و تسلط بر ابزار تولید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;ایده&amp;zwnj;ی مارکس، مستقیما و از طریق تفسیرها و تشریح&amp;zwnj;های بعدی، تاثیر عظیمی گذاشته است هم بر سیاست&amp;zwnj;های سده&amp;zwnj;ی بیستم و هم بر نظریه&amp;zwnj;ی انتقادی، نظریه&amp;zwnj;ی ادبی، مطالعات فرهنگی، تاریخ، جامعه&amp;zwnj;شناسی، اقتصاد، هنر، فلسفه، و دین&amp;zwnj;پژوهی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی دست&amp;zwnj;کم دو معنی دارد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;minus; نخست: نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی یک نقد انقلابی از جامعه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری است. نیاز جامعه به تغییر، ذهن مارکس را به خود مشغول کرده بود. مارکس سرمایه&amp;zwnj;داری صنعتی سده&amp;zwnj;ی نوزدهم و روابط اقتصادی منتج از آن را ریشه&amp;zwnj;ی اصلی بی&amp;zwnj;عدالتی و ستم می&amp;zwnj;دانست. تحلیلی که مارکس از سازوکار سرمایه&amp;zwnj;داری صنعتی و ستم&amp;zwnj;زایی آن می&amp;zwnj;کند مستقیما به تغییر این سیستم &amp;nbsp;منتهی می&amp;zwnj;شود، یعنی گمان بر این است با تغییر این سیستم، رنج&amp;zwnj;هایی نیز که این سیستم بر انسان وارد می&amp;zwnj;سازد، پایان می&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;minus; دوم: نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی شیوه&amp;zwnj;ای است برای تحلیل&amp;zwnj;کردنِ نه&amp;zwnj;فقط روابط اقتصادی، که تحلیل&amp;zwnj;کردن ارزش&amp;zwnj;ها و دیدگاه&amp;zwnj;هایی که سرمایه&amp;zwnj;ی صنعتی تولید کرده است و بر حوزه&amp;zwnj;های غیرسیاسی مانند دین و ادبیات و دیگر محصولات و فعالیت&amp;zwnj;های فرهنگی تاثیر گذاشته است. نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی بر ماهیت ایدئولوژیکی همه&amp;zwnj;ی اقدامات انسان تاکید می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;قلب اندیشه&amp;zwnj;ی مارکسیستی، فلسفه&amp;zwnj;ی تاریخِ آن است. این فلسفه که به ماتریالیسم تاریخی معروف است، تغییرات تاریخی را نتیجه&amp;zwnj;ی کنش&amp;zwnj;های انسان&amp;zwnj;ها در دنیای مادی می&amp;zwnj;داند، و نه نتیجه&amp;zwnj;ی خواست خدا یا دیگر نیروهای فراانسانی و روحانی. دیدگاه ماتریالیستی [یا مادی&amp;zwnj;گرایانه&amp;zwnj;ی] مارکس در مورد تاریخ، زیر تاثیر لودویگ فوئرباخ (۱۸۰۴ - ۱۸۷۲) است؛ فوئرباخ بر مادیت جهان انگشت می&amp;zwnj;نهد و ایده&amp;zwnj;آلیسمِ اندیشه&amp;zwnj;ی هگلی را نقد می&amp;zwnj;کند. اندیشه&amp;zwnj;ی هگلی بر ایده&amp;zwnj;ها و ماهیتِ روحانی گیتی و تغییرات تاریخی تاکید دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;از دید مارکس، تاریخ را یک دیالکتیک [یا جَدَل] به پیش می&amp;zwnj;راند، دیالکتیکی که ناشی از اقتصاد و ستیزه&amp;zwnj;های طبقاتی است. هگل هم تاریخ را دیالکتیکی می&amp;zwnj;دید؛ تغییرات تاریخی بر مبنای حرکت از تز [برنهاد] به آنتی&amp;zwnj;تز [برابرنهاد] و از آن&amp;zwnj;ها به سنتز [هم&amp;zwnj;نهاد] است. هگل تاریخ را روح انسانی می&amp;zwnj;دید، اما مارکس تاریخ را به صورت مبارزه انسان بر سر مواد و تولید می&amp;zwnj;داند. برای همین است که گفته شده مارکس هگل را سر و ته کرده است؛ یعنی این شرایط مادی هستند که ایده&amp;zwnj;ها را شکل می&amp;zwnj;دهند، نه بر عکس.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکسیسم، پیشرفت تاریخیِ شیوه&amp;zwnj;های مختلف تولید را توصیف می&amp;zwnj;کند. منظور از شیوه تولید شکل ساماندهی روابط اقتصادی در جوامع برای تولید محصول است. توصیف مارکسیسم از سرمایه&amp;zwnj;داری، به عنوان یک نظام ستمگر و ناعادلانه در کار و تولید، متمرکز است بر روابط اجتماعی و ابزاری که در تولید محصولات به کار برده می&amp;zwnj;شوند. کار، نه در انزوا، که درون شبکه&amp;zwnj;های عظیم انسانی اجرا می&amp;zwnj;شود. الگوهای انسانیِ سازمان اقتصادی (یا همان روابطِ تولید) با کار و فن&amp;zwnj;آوری&amp;zwnj;های انسانی (یا همان نیروهای تولید) در تعامل قرار می&amp;zwnj;گیرد تا شیوه&amp;zwnj;ی تولید را بسازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;شیوه&amp;zwnj;های تولید در دوره&amp;zwnj;های مختلف تاریخی، شکل متفاوتی به خود می&amp;zwnj;گیرند. تحلیل فرهنگی مارکسیستی توجه ویژه&amp;zwnj;ای بر سرمایه&amp;zwnj;داری صنعتی دارد و آن را نظام اقتصادی&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;داند که مبتنی بر نابرابری است و از این نظر نابحق است. سخن مارکس درباره مبارزه طبقاتی در جامعه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری بر پایه این تصور است که پیشرفت اقتصادی از مرحله&amp;zwnj;ی نخستین به مرحله&amp;zwnj;ی فئودالی و سپس به مرحله&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری رسیده است و در هر مرحله نیز متناسب با شیوه&amp;zwnj;ی غالب تولید، مبارزه&amp;zwnj;ی طبقاتی هم درگرفته است. فقط در جامعه&amp;zwnj;ی سوسیالیستی با شیوه&amp;zwnj;ی تولید خاص خود است که تمایز و ستیز طبقاتی از بین می&amp;zwnj;رود. تغییر تاریخی فقط زمانی رخ می&amp;zwnj;دهد که بین طبقات ستیز و مبارزه باشد. در واقع، تضاد بین طبقاتی که کنترل می&amp;zwnj;کنند و طبقاتی که کنترل می&amp;zwnj;شود، به&amp;zwnj;ناچار منتهی به ستیز طبقاتی می&amp;zwnj;شود. و این دیالکتیکِ رویارویی طبقاتی، جامعه&amp;zwnj;ی جدیدی را خلق می&amp;zwnj;کند. هدف نهایی، ایجاد جامعه&amp;zwnj;ی سوسیالیستی است، جامعه&amp;zwnj;ای که بدون طبقه است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;روابط تولید، در شیوه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;دارانه&amp;zwnj;ی تولید، به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای است که کارگران کار می&amp;zwnj;کنند تا مواد خام را به کالاهای کامل تبدیل کنند، و صاحبانِ سرمایه بر فروش و توزیع این کالاها و جمع&amp;zwnj;آوری ارزش افزوده&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها کنترل دارند. سرمایه&amp;zwnj;داران، که صاحب و کنترل&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی ابزار تولید یعنی منابع طبیعی و کارخانه&amp;zwnj;ها و ماشین&amp;zwnj;ها و دیگر منابع هستند، از قبل پرولترها، یعنی کارگران که نیروی کارشان را در قبال دستمزد می&amp;zwnj;فروشند تا خرج زندگی را درآوردند، سود می&amp;zwnj;برند. مارکس می&amp;zwnj;گوید، چنین نظامی به&amp;zwnj;ناچار منجر به تولید تمایز طبقاتی می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;افراد طبقه&amp;zwnj;ی میانی که نه سرمایه&amp;zwnj;دارند نه کارگر، کارهای خدماتی&amp;zwnj;ای مانند معلمی و پزشکی انجام می&amp;zwnj;دهند. اگرچه این طبقه برای دو طبقه&amp;zwnj;ی دیگر خدمات ارائه می&amp;zwnj;کند، اما معمولا در همان طبقه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;دار دسته&amp;zwnj;بندی می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;مارکس و دین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;جنبه&amp;zwnj;هایی از هستی جامعه را مارکس در سازمان اقتصادی (یا همان شیوه&amp;zwnj;های تولید) می&amp;zwnj;بیند. مفاهیم زیرساخت و روساخت، اساس رابطه جنبه&amp;zwnj;های مختلف هستی جامعه را توضیح می&amp;zwnj;دهند. مفهوم زیرساخت، به شیوه&amp;zwnj;ی اقتصادی تولید جامعه اشاره دارد، که روساخت را مشخص می&amp;zwnj;کند؛ روساخت همان تولیدات سیاسی و اجتماعی و دینی و هنری و اخلاقی و علمی و فرهنگی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;بر پایه&amp;zwnj;ی این دیدگاه، دین شیوه&amp;zwnj;ی مستقل و خودبنیادِ فعالیت انسانی نیست؛ این شیوه&amp;zwnj;ی تولید و روابط تولیدی پدید آمده در جامعه است که به دین شکل می&amp;zwnj;دهد و آن را متعین می&amp;zwnj;سازد. باور به روساخت، یک نظریه&amp;zwnj;ی ماتریالیستی است. این نظریه، دین را بخشی از روساختِ جامعه می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;روساخت&amp;zwnj;ها، بنیاد اقتصادی را تقویت می&amp;zwnj;کنند و زیرساخت را توجیه می&amp;zwnj;کنند؛ روساخت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواهند تفاوت طبقاتی را طبیعی جلوه دهند و نشان دهند که انسان هیچ امکانی برای تغییر این واقعیتِ فراگیر ندارد. چنین نظامی اساسا استثماری است، و تنها از طریق مبارزه&amp;zwnj;ی دیالکتیکی بین طبقات قابل تغییر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;این مبارزه زمانی رخ می&amp;zwnj;دهد که نابرابری و تضاد در جامعه آشکار شود. مارکس پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;کند که مبارزه&amp;zwnj;ی دیالکتیکی سرانجام نظام سرمایه&amp;zwnj;داری را سرنگون می&amp;zwnj;کند و یک نظام سوسیالیستی و بی&amp;zwnj;طبقه را جایگزین آن می&amp;zwnj;سازد. این رویداد، پایان تاریخ است؛ به این معنی که تغییر اقتصادیِ دیگری رخ نخواهد داد زیرا روابط نابرابر طبقاتی &amp;ndash; که سوختِ ماشینِ مبارزات دیالکتیکی است &amp;ndash; از بین رفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;مارکسیسم به فرآیند بیگانگی نیز توجه دارد: جامعه به طبقات اجتماعی مختلفی تقسیم می&amp;zwnj;شود و طبقات بالا دست&amp;zwnj;رسی انحصاری&amp;zwnj;ای به کالاهایی دارند که طبقات پایین تولیدشان کرده&amp;zwnj;اند. بیگانگی، نتیجه&amp;zwnj;ی روابط نابرابر طبقاتی است که شیوه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری تولید ایجادش می&amp;zwnj;کند. این بیگانگی، دو شکل دارد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;نخست: در شیوه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری تولید، کارگران کالاهایی را تولید می&amp;zwnj;کنند که فقط صاحبان سرمایه از آنها منتفع می&amp;zwnj;شوند. یعنی کارگران از نتایج کار خود بی&amp;zwnj;بهره و بیگانه می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;دوم: &amp;nbsp;کارگران، در نظام سرمایه&amp;zwnj;داری، با خودشان هم بیگانه می&amp;zwnj;شوند. مارکس می&amp;zwnj;گوید این بیگانگی به این دلیل رخ می&amp;zwnj;دهد که کارگران تبدیل به کالا می&amp;zwnj;شوند؛ زیرا آنان کار بیگانه&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ی خود را [به معنیِ اول] در بازار می&amp;zwnj;فروشند. بنابراین، کارگرها با انسانیت خودشان نیز بیگانه می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;نظریه&amp;zwnj;ی مارکسیستی، ایدئولوژی را یک آگاهی دروغین می&amp;zwnj;داند که واقعیت مادی و اجتماعی را تحریف می&amp;zwnj;کند، و سعی می&amp;zwnj;کند مردم را در همان جایگاهی نگه دارد که نظام سرمایه&amp;zwnj;داری به&amp;zwnj; آنان اختصاص داده است. و با چنین تحریفی، مردم نمی&amp;zwnj;توانند روابط تولید را همان&amp;zwnj;طوری ببینند که واقعا وجود دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;بنابراین، ایدئولوژی یکی از جنبه&amp;zwnj;های روساخت است: خود آن برساخته&amp;zwnj;ی بنیاد اقتصادی است و کارکرد آن مشروعیت&amp;zwnj;بخشی به آن بنیاد است. ایدئولوژی مشخص می&amp;zwnj;سازد که درباره&amp;zwnj;ی سیاست و دین و ادبیات و دیگر ابعاد فرهنگ، چه می&amp;zwnj;توان اندیشید و باور داشت. ایدئولوژی&amp;zwnj;ها اما خودبنیاد نیستند؛ مارکس می&amp;zwnj;گوید آنها به شیوه&amp;zwnj;ی غالب اقتصادی تولید وابسته هستند، و هستی و ادامه&amp;zwnj;یافتنِ این شیوه&amp;zwnj;ی غالب را توجیه می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;برای نمونه اخلاق کاری پروتستانی، ارزش کارِ سخت را ترویج می&amp;zwnj;کند و در سودسازی، میلِ انسان&amp;zwnj;ها به نفع شخصی را نادیده می&amp;zwnj;گیرد. پروتستانتیسم چنین اخلاقی را خواستِ خدا می&amp;zwnj;داند. بنابراین چنین منفعت&amp;zwnj;جویی&amp;zwnj;ای یک وظیفه&amp;zwnj;ی دینی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;اخلاق کاری پروتستانی، از منظر مارکسیستی، نمونه&amp;zwnj;ی همان ایدئولوژی&amp;zwnj;ای است که می&amp;zwnj;گوید کارگران باید ساعات زیاد و در شرایط سخت کار کنند. کارگری که به این اخلاق کاری متعهد باشد، کار سخت را خواستِ خدا و یک انتخاب آزاد می&amp;zwnj;داند. اما این اخلاق در واقع تحریف واقعیت است و شیوه&amp;zwnj;ای از تولید را ترویج می&amp;zwnj;کند که کارگران را سرکوب می&amp;zwnj;کند تا صاحبان سرمایه نفع ببرند. کارگر در این توهم است که دارای اراده&amp;zwnj;ی آزاد است اما در واقع از خودش هیچ اراده&amp;zwnj;ای ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;بیش&amp;zwnj;ترین تاکید مارکس بر ماهیت ایدئولوژیکی دین است، که آن را در جمله&amp;zwnj;ی معروف&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;توان دید: &amp;laquo;دین، افیون توده&amp;zwnj;هاست&amp;raquo;. این جمله می&amp;zwnj;گوید دین وعده&amp;zwnj;ی پاداش و عدالت در جهان آخرت را می&amp;zwnj;دهد تا بی&amp;zwnj;عدالتی&amp;zwnj;ها و ستم&amp;zwnj;های این دنیا را تحمل&amp;zwnj;پذیر سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;دین وقتی عدالت را به آخرت حواله می&amp;zwnj;دهد، با این کار مانع شورش توده&amp;zwnj;های سرکوب&amp;zwnj;شده علیه طبقه&amp;zwnj;ی حاکم (که کار طبقه&amp;zwnj;ی کارگر را استثمار می&amp;zwnj;کند) می&amp;zwnj;شود. پس دین زمانی به&amp;zwnj;طور شایسته فهمیده می&amp;zwnj;شود که متون مقدس و آیین&amp;zwnj;ها و دیگر پدیده&amp;zwnj;های دینی را در شرایط مادی فرهنگ و به&amp;zwnj;ویژه در شرایط اقتصادی تولید قرار داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;برای مطالعه&amp;zwnj;ی بیش&amp;zwnj;تر:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;نوشته&amp;zwnj;های مارکس&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Marx, Karl, and Friedrich Engels. On Religion. Classics in Religious Studies 3. Chico, CA: Scholars Press and The American Academy of Religion, 1982&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Elster, Jon, ed., Karl Marx: A Reader. Cambridge: Cambridge University Press, 1986&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Karl Marx: Selected Writings. Edited by David McLellan. 2nd ed. Oxford: Oxford University&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Press, 2000&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;The Marx-Engels Reader. Edited By Robert C.Tucker. 2nd ed. New York: W.W.Norton and&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Company, 1978.&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;درباره&amp;zwnj;ی مارکس&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt;&lt;br /&gt;
text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Carver, Terrell, ed. The Cambridge Companion to Marx. Cambridge: Cambridge University Press, 1992.&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Elster, Jon. Making Sense of Marx. Cambridge: Cambridge University Press, 1985&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;McLellan, David. Karl Marx: His Life and Thought. New York: Harper and Row, 1973&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;McLellan, David. Marxism and Religion: A Description and Assessment of the Marxist Critique of Christianity. New York: Harper and Row, 1987&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Pals, Daniel L. &amp;ldquo;Religion as Alienation: Karl Marx.&amp;rdquo; In Seven Theories of Religion. New York: Oxford University Press, 1996&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Phillips, D.Z., ed. Can Religion Be Explained Away? New York: St. Martin&amp;rsquo;s Press, 1996&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Singer, Peter. Marx: A Very Short Introduction. Oxford: Oxford University Press, 2000&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Turner, Denys. &amp;ldquo;Religion: Illusions and Liberation&amp;rdquo; In The Cambridge Companion to Marx, edited by Terrell Carver. Cambridge: Cambridge University Press, 1992&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;Wolff, Jonathan. Why Read Marx Today? Oxford and New York: Oxford University Press, 2002&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom: 0.0001pt; &quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;◄توضیح مترجم:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div style=&quot;margin-bottom:0cm;margin-bottom:.0001pt&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه خواندید فصلی از کتاب &amp;quot;نظریه برای پژوهش&amp;zwnj;های دینی&amp;quot; بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کتاب فصل به فصل به صورتی آزاد (آزاد با هدف فهم&amp;zwnj;پذیری بیشتر) ترجمه شده و در سایت زمانه منتشر می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فصل&amp;zwnj;های این کتاب مستقل از هم هستند و در نتیجه لازم نیست برای مطالعه&amp;zwnj;ی هر کدام از آنها فصل&amp;zwnj;های پیشین را خوانده باشیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشخصات متن اصلی کتاب چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot; class=&quot;rteleft&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;William E. Deal &amp;amp; Timothy K. Beal: Theory for religious studies, New York 2004&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/12/07/8870&quot;&gt;نظریه و اهمیت آن در دین&amp;zwnj;پژوهی&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;file:///C:/reflections/2011/12/21/9167&quot;&gt;زیگموندفروید&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/04/9692#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8558">ابزار تولید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4813">ایدئولوژی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8113">بورژوازی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8560">بیگانگی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7866">تیموتی بیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2241">حمید پرنیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8556">دیالکتیک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2334">دین</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8559">زیرساخت و روساخت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8557">شیوه‌ی تولید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8555">ماتریالیسم تاریخی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2645">مارکس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7864">نظریه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7865">ویلیام دیل</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8114">پرولتاریا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7863">پژوهش‌های دینی</category>
 <pubDate>Wed, 04 Jan 2012 11:16:49 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9692 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تیر خلاص ایدئولوژی به اندیشه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/08/07/6027</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/08/07/6027&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حذف رشته‌های علوم انسانی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مرتضی اصلاحچی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;267&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/alameh.jpg?1312734749&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یکم-&lt;/strong&gt; چندی پیش در مصاحبه&amp;zwnj;ای در خصوص اسلامی کردن علوم انسانی گفتم که این پروژه امکان&amp;zwnj;ناپذیر است. چون این کار با بخشنامه و دستور عملی نمی&amp;zwnj;شود و نیاز به تولید &amp;laquo;علم بومی&amp;raquo; دارد. حال این&amp;zwnj;که تولید علم در کشور ما ناچیز و در حوزه علوم انسانی تقریباً هیچ است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
روز گذشته در خبر&amp;zwnj;ها آمد که دانشگاه علامه طباطبایی برای سال جدید در اکثر رشته&amp;zwnj;ها دانشجو نمی&amp;zwnj;پذیرد. در حالی که رشته&amp;zwnj;هایی چون فلسفه، علوم سیاسی، جامعه&amp;zwnj;شناسی، روان&amp;zwnj;شناسی، مدیریت، حسابداری، روزنامه&amp;zwnj;نگاری و ارتباطات از فهرست رشته&amp;zwnj;های این دانشگاه حذف شده&amp;zwnj;اند، &amp;laquo;الهیات&amp;raquo; که پیش&amp;zwnj;تر در این دانشگاه تدریس نمی&amp;zwnj;شد اضافه شده است تا شاید از این طریق گامی در مسیر &amp;laquo;اسلامی کردن دانشگاه&amp;zwnj;ها&amp;raquo; برداشته شود!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
عدم جذب دانشجو در ۱۳ رشته علوم انسانی بیانگر این است که پروژه &amp;laquo;اسلامی کردن این رشته&amp;zwnj;ها&amp;raquo; با شکست مواجه شده است و عدم پیداکردن راهکار مناسب در این خصوص، مسئولان را به این نتیجه رسانده است که برای مدتی صورت مسئله را پاک کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دانشگاه علامه طباطبایی به عنوان تنها دانشگاه تخصصی علوم انسانی ایران که حتی از آن با عنوان بزرگ&amp;zwnj;ترین دانشگاه علوم انسانی خاورمیانه یاد می&amp;zwnj;شد همواره برای حاکمیت مشکل&amp;zwnj;ساز بوده است. &lt;br /&gt;
اگرچه اکنون بسیاری از رشته&amp;zwnj;های کلیدی این دانشگاه حذف شده&amp;zwnj;اند، اما پیش&amp;zwnj;تر هم کنترل شدیدی روی این دانشگاه وجود داشت و بعد از روی&amp;zwnj;کار آمدن محمود احمدی&amp;zwnj;نژاد، دولت در عمل به دانشگاه علامه طباطبایی اعلام جنگ کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
گذشته از حذف انجمن اسلامی، مسئولان جدید دانشگاه بسیاری از استادان منتقد را یا بازنشسته و اخراج و یا ساعت&amp;zwnj;های تدریس آن&amp;zwnj;ها را محدود کردند. انجمن&amp;zwnj;های علمی که به صورت تخصصی در حوزه&amp;zwnj;های خود فعالیت می&amp;zwnj;کردند نیز تحت فشار قرار گرفتند. نشریات دانشجویی به خاطر سانسور شدید و شرایط دشوار در عمل قادر به انتشار نبودند و کانون&amp;zwnj;های فرهنگی به بهانه&amp;zwnj;های واهی تعطیل شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دانشگاه تبدیل به مدرسه&amp;zwnj;ای شد که خاک مرده بر آن پاشیده شده است و دانشجویان فقط سر کلاس حاضر می&amp;zwnj;شدند تا حرف&amp;zwnj;های کانالیزه شده استادان تایید شده را بشنوند و دیگر هیچ. دانشگاه پویایی و سرزندگی خود را از دست داد و فضای پر شور و نشاطی که در زمان دولت اصلاحات تاحدودی وجود داشت از میان رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;دوم-&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;نظام&amp;zwnj;های سیاسی ایدئولوژیک-اقتدارگرا مدعی&amp;zwnj;اند که در همه زمینه&amp;zwnj;ها خودکفا هستند و در همه حوزه&amp;zwnj;ها نسخه می&amp;zwnj;پیچند. چه در شوروی که همه علوم به اصطلاح کمونیستی بودند و حزب در همه&amp;zwnj;چیز اعمال نظر می&amp;zwnj;کرد و چه در جمهوری اسلامی که معتقد است &amp;laquo;نظام ولایتی تشیع&amp;raquo; بهترین پاسخ برای هر سئوالی را در آستین دارد و نهادهای آکادمیک باید تحت سلطه نظام حاکم فعالیت کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دغدغه &amp;laquo;اسلامی کردن دانشگاه&amp;zwnj;ها&amp;raquo; در ایران امر نوپایی نیست. از ابتدای روی&amp;zwnj;کار آمدن حاکمیت جمهوری اسلامی، مقامات دولتی تلاش کردند تا از طریق &amp;laquo;انقلاب فرهنگی&amp;raquo;، نهادهای آکادمیک کشور را از &amp;laquo;تفکرات گمراه&amp;zwnj;کننده&amp;raquo; پاک&amp;zwnj; کنند؛ امری که البته تاکنون نتیجه&amp;zwnj;ای هم در پی نداشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
رشته&amp;zwnj;های علوم انسانی از یک منظر با رشته&amp;zwnj;های تجربی و فنی-مهندسی تمایز دارند. اگر در رشته&amp;zwnj;های فنی، تمرکز بر آموزش آخرین دستاوردهای فنی و نیز تربیت &amp;laquo;تکنیسین&amp;raquo; است، رشته&amp;zwnj;های انسانی علاوه بر آموزش &amp;laquo;اندیشه&amp;zwnj;ها&amp;raquo; باید &amp;laquo;اندیشیدن&amp;raquo; را نیز یه دانشجویان بیاموزند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دانش&amp;zwnj;آموختگان علوم انسانی باید ذهنی &amp;laquo;پرسشگر&amp;raquo; پیدا کنند تا همه چیز را به دیده &amp;laquo;شک&amp;raquo; بنگرند و آن را به چالش بکشند. این امر خود &amp;laquo;سمی مهلک&amp;raquo; برای نظام&amp;zwnj;های ایدئولوژیک است. در این نظام&amp;zwnj;ها، &amp;laquo;شک و پرسش&amp;raquo; محلی از اعراب ندارند، حرف اول و آخر&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان است که &amp;laquo;دستگاه تبلیغ&amp;raquo; اعلام می&amp;zwnj;کند و در این میان هرگونه چون و چرا، &amp;laquo;کارشکنی&amp;raquo; تلقی می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;نظام&amp;zwnj;های سیاسیِ ایدئولوژیک- اقتدارگرا مدعی&amp;zwnj;اند که در همه زمینه&amp;zwnj;ها خودکفا هستند و در همه حوزه&amp;zwnj;ها نسخه می&amp;zwnj;پیچند. چه در شوروی که همه علوم به اصطلاح کمونیستی بودند و حزب در همه&amp;zwnj;چیز اعمال نظر می&amp;zwnj;کرد و چه در جمهوری اسلامی که معتقد است نظام ولایتی تشیع بهترین پاسخ برای هر سئوالی را در آستین دارد، نهادهای آکادمیک باید تحت سلطه نظام حاکم فعالیت کنند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;
&amp;laquo;خرد خودبنیاد&amp;raquo; می&amp;zwnj;تواند پایه&amp;zwnj;های نظام را به لرزه درآورد؛ چراکه ایدئولوژی حاکم، در وهله اول متکی بر جهل و ناآگاهی حکومت شوندگان است. برای چنین نظام&amp;zwnj;هایی، فلسفه، علوم سیاسی، جامعه&amp;zwnj;شناسی، روان&amp;zwnj;شناسی و.... در ذات خود، &amp;laquo;دشمن&amp;raquo; تلقی می&amp;zwnj;شوند چرا که این دانش&amp;zwnj;ها، دست ایدئولوژی حاکم را رو می&amp;zwnj;کنند و دروغ حاکمان را بر ملا می&amp;zwnj;سازند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دانشجویان این رشته&amp;zwnj;ها، در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ترم&amp;zwnj;های اول در می&amp;zwnj;یابند که &amp;laquo;ایدئولوژی رسمی&amp;raquo; در مقایسه با سایر تفکرات، نه تنها بهترین گزینه موجود نیست، که حتی در بسیاری مواقع با بدیهیات منطقی نیز همخوانی  ندارد. بدین سان است که در چهارچوب ایدئولوژی حاکم، &amp;laquo;علوم انسانی&amp;raquo; در محاق می&amp;zwnj;رود و دانشجویان این رشته&amp;zwnj;ها نیز &amp;laquo;عناصری خطرناک&amp;raquo; قلمداد می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دانشگاه در ذات خود نهادی مدرن است و مدرنیسم نیز سراسر ضد سلطه است. از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان نخستین روزهایی که دانشگاه در ایران تکوین پیدا کرد، چالشی جدی با نظام سلطه نیز پدیدار شد. در برابر اما اقتدارگرایان به جای هم&amp;zwnj;سو کردن خود با ارکان مدرنیسم، تلاش کردند از طریق پررنگ کردن &amp;laquo;محصول مدرنیسم&amp;raquo; آن را کنترل کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
چه در زمان پهلوی&amp;zwnj;ها و چه در جمهوری اسلامی، تاکید ویژه&amp;zwnj;ای بر &amp;laquo;عقلانیت ابزاری&amp;raquo; و &amp;laquo;تکنوکراسی&amp;raquo; که زاییده مدرنیسم هستند به چشم می&amp;zwnj;خورد. &amp;laquo;تکنولوژی&amp;raquo; به عنوان &amp;laquo;محصول مدرنیته&amp;raquo; مورد استقبال قرار گرفت، اما بنیان&amp;zwnj;های فکری آن با ممنوعیت و محدودیت مواجه شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
محمدرضا نیکفر در مقاله &amp;laquo;ایمان و تکنیک&amp;raquo; می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;ائتلاف تاریخی&amp;zwnj;ای که جنبش اسلامی را در دوره&amp;zwnj;های اخیر پیش برده، از آغاز شیفته&amp;zwnj;ی عقلانیت ابزاری مدرن بوده و رمز موفقیت خود را در آن می&amp;zwnj;دانسته که به علوم و فنون قدرت&amp;zwnj;زای مدرن مجهز شود&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
او در قسمت دیگری از این مقاله می&amp;zwnj;افزاید: &amp;laquo;راهی که در جامعه&amp;zwnj;های اسلامی به طور طبیعی در برخورد با بسیاری از مسئله&amp;zwnj;های ناشی از مدرنیزاسیون گزیده می&amp;zwnj;شود، بازی در شکاف صورت و محتوا و ظاهر و باطن است. اقتدارگرایان صورت را برگزیده&amp;zwnj;اند و مردم نیز به اجبار حفظ ظاهر می&amp;zwnj;کنند. در ظاهر دین و مدرنیت در آمیخته می&amp;zwnj;شوند باطن اما تهی است: نه سنتی است نه مدرن است و انحطاط غلبه دارد&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
وضعیتی که اکنون گرفتار آن هستیم، همان چیزی است که نیکفر به درستی بیان می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;انحطاط&amp;raquo;. نظام آموزشی علوم انسانی در ایران به معنای علمی مدرن نیست و حکومت هم هرچه تلاش کرد تا آن را با زاویه دید خود هماهنگ و در اصطلاح &amp;laquo;اسلامی&amp;raquo; کند، موفق نشد و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت هم بد&amp;zwnj;ترین و &amp;laquo;منحط&amp;raquo;&amp;zwnj; ترین گزینه ممکن یعنی &amp;laquo;حذف&amp;raquo; رشته&amp;zwnj;های کلیدی علوم انسانی را در پیش گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
به زعم کار&amp;zwnj;شناسان، جامعه ایران به شدت دچار &amp;laquo;آنومی&amp;raquo; است. به تعبیری هیچ چیزی سرجای خود نیست و انواع و اقسام ناهنجاری&amp;zwnj;ها و معضلات در حاد&amp;zwnj;ترین شکل خود در جامعه خودنمایی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
چه کسانی باید این مسائل را بررسی کنند و راه&amp;zwnj;کار مناسب، برای برون&amp;zwnj;رفت از این بحران را بیایند؟ پاسخ روشن است؛ کسانی که در حوزه&amp;zwnj;های مختلف علوم انسانی ورزیده&amp;zwnj;اند و کارکرده اند و قادرند با اتکا به جدید&amp;zwnj;ترین تئوری&amp;zwnj;های علوم انسانی، به تحلیل مسائل جامعه بنشینند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
حال این سوال پیش می&amp;zwnj;آید: در شرایطی که حکومت، سیاست حذف &amp;laquo;علوم انسانی&amp;raquo; را در پیش گرفته است چه بر سر &amp;laquo;جامعه&amp;raquo; خواهد آمد؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/08/07/6027#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4813">ایدئولوژی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C">علوم انسانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4814">مرتضی اصلاحچی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Sun, 07 Aug 2011 14:50:23 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">6027 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>