<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4694/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>نقد فمینیستی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4694/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>نقد ادبی فمینیستی </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/10/14931</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/10/14931&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    میر هوارد آبرامز         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صبا واصفی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vashsid01.jpg?1339864011&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;میر هوارد آبرامز - نقد ادبی فمینیستی تا اواخر سال&amp;zwnj;های ۱۹۶۰ به عنوان نگرشی آگاهانه و جمعی در ادبیات مطرح نبود، اما در عین حال این نقد، ریشه در تاریخ دو قرن مبارزه در راه احقاق حقوق زنان داشته و بر آثاری از این دست متکی بود. آثاری چون &amp;quot;حقانیت حقوق زن&amp;quot; اثر مری ولستن کرافت (۱۷۹۲)، &amp;quot;انقیاد زنان&amp;quot; اثر جان استوارت میل (۱۸۶۹)، &amp;quot;زنان در قرن نوزدهم&amp;quot; اثر مارگارت فولر (۱۸۴۵).&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;نقد ادبی عصر ما با جنبش فمینیست&amp;zwnj;های سیاسی در عرصه&amp;zwnj;های اجتماعی، اقتصادی و نیز در حوزه&amp;zwnj;های آزادی فرهنگی و برابری، پیوند دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویرجینیا وولف از برجسته&amp;zwnj;ترین پیشگامان نقد فمینیستی است که علاوه بر کتاب&amp;zwnj;های داستانی، کتاب غیرداستانی &amp;quot;اتاقی از آن خود&amp;quot; را نوشت و مقاله&amp;zwnj;های متعددی نیز درباره زنان نویسنده، فقدان امکانات تحصیلی و نیز پیرامون فرهنگ، اقتصاد و آموزش در درون جامعه&amp;zwnj;ای که او آن را جامعه&amp;zwnj; مردسالار می&amp;zwnj;نامید، منتشر کرد. (مراجعه کنید به مجموعه مقالات او با نام &amp;quot;زنان و نویسندگی&amp;quot; م. برت. ۱۹۷۹) انتشار کتاب &amp;quot;جنس دوم&amp;quot; نوشته سیمون دوبووار (۱۹۴۹) زمینه&amp;zwnj; طرح نقدهای رادیکالی را در فرانسه فراهم کرد. به دنبال این موج رادیکال، نقدهای فراوانی منتشر شد، پیرامون هویت فرهنگی زنان به عنوان موضوع منفی یا &amp;quot;دیگر مرد&amp;quot;؛ مردی که موجودی غالب، نماینده&amp;zwnj; نوع بشر یا human شمرده می&amp;zwnj;شد. کتاب &amp;quot;جنس دوم&amp;quot; به تصاویر غیرواقعی زنان در اسطوره&amp;zwnj;های جمعی بزرگی که در آثار برخی نویسندگان مرد بود، نیز پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نقد ادبی جدید در امریکا با بحث&amp;zwnj;های آگاهانه مری المان در کتاب &amp;quot;اندیشیدن درباره زنان&amp;quot; (۱۹۶۸) آغاز شد. این کتاب، راجع به تصاویر تحقیرآمیز زنان در نوشته&amp;zwnj;های مردان و درباره&amp;zwnj; گرایش&amp;zwnj;های شورش&amp;zwnj;گرایانه در آثار زنان، مباحث تازه&amp;zwnj;ای مطرح کرد. به نظر المان، زنان در ادبیات مردان، تصویری منفی و در ادبیات زنان، تصویری مثبت دارند. یک سال پس از انتشار کتاب &amp;quot;اندیشیدن درباره&amp;zwnj;ی زنان&amp;quot; کتاب &amp;quot;سیاست جنسی&amp;quot; اثر کیت میلت منتشر شد که لحنی بی&amp;zwnj;پروا و تأثیرگذار&amp;zwnj;تر داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منظور میلت از طرح &amp;quot;سیاست&amp;quot; مکانیزم&amp;zwnj;هایی است که مناسبات حاکم در جامعه را تقویت می&amp;zwnj;کند. او نشان می&amp;zwnj;دهد، نهادهای اجتماعی جوامع غربی به گونه&amp;zwnj;ای سازمان یافته&amp;zwnj;اند که پنهانی، سلطه مردان را تقویت و زیردست بودن زنان را تثبیت می&amp;zwnj;کنند. میلت در این کتاب از تعصب مردانه که در روان&amp;zwnj;شناسی فروید، مطرح شده، انتقاد می&amp;zwnj;کند و به تحلیل آثار نویسندگانی چون دی. اچ لارنس، هنری میلر، نرمن مایلر و ژان ژنه می&amp;zwnj;پردازد که وضع کننده و حامل اصطلاح &amp;quot;منش تجاوزگرایانه&amp;quot; بودند. او می&amp;zwnj;کوشد پاسخی برای این پرسش پیدا کند که چرا برخی نویسندگان، در خیال پردازی&amp;zwnj;های داستانی خود، &amp;quot;من پرخاشگر و مذکر&amp;quot; خود را بزرگ جلوه می&amp;zwnj;دهند و زنان را ابژه و ستم پذیر ترسیم می&amp;zwnj;کنند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از حدود سال ۱۹۶۹ به موازات نقد نوآورانه&amp;zwnj; فمینیستی، موجی از نحله&amp;zwnj;های مختلف فمینیسم به وجود آمد که نسبت به سال&amp;zwnj;های قبل، بی&amp;zwnj;سابقه بود. این موج، جنبشی تشکیل داد که به نظر می&amp;zwnj;رسید، مانند نظریه&amp;zwnj;های والتر با نوعی تعصب و جانب&amp;zwnj;داری همراه بود. گرچه نقد مرسوم در امریکا، فرانسه، انگلیس و دیگر کشور&amp;zwnj;ها به تئوری واحدی نینجامید، اما ارائه دهنده&amp;zwnj; دیدگاه&amp;zwnj;های مثبت و روش&amp;zwnj;های بهتری بود که به انطباق نظریه&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;کاوانه، پساساخت گرا و مارکسیستی یاری رساند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مشاجرات و کینه&amp;zwnj;توزی&amp;zwnj;های نحله&amp;zwnj;های مختلف فمینیسم را می&amp;zwnj;توان، دلیل پویایی این جنبش دانست، با این همه از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ابتدا، فمینیست&amp;zwnj;ها در پاره&amp;zwnj;ای از فرضیه&amp;zwnj;هایشان اشتراک نظر داشتند و همین نگاه مشترک، زمینه&amp;zwnj;ای فراهم آورد که عامل تفاوت جنسی در جامعه را در امتیاز و انحصار تولید در حوزه فعالیت&amp;zwnj;های ادبی، در صورت و محتوا و در تحلیل&amp;zwnj; و ارزیابی آثار جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جو کنند. بنیاد&amp;zwnj;های این اشتراک نظر را می&amp;zwnj;توان چنین برشمرد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱.تمدن غالب پدرسالار است (حاکمیت و سلطه با پدر است) و در جهتی هدایت می&amp;zwnj;شود که زنان را در امور خانواده، فعالیت&amp;zwnj;های مذهبی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، قانونی و هنری زیردست نگاه دارد. از انجیل عبری و فلسفه یونان گرفته تا امروز، این تمایل فرهنگ پدرسالار که مرد را یک نرم انسانی و زن را دیگرِمرد (نوع غیرانسانی) یا محملی برای ارجاعات منفی بپندارد، حضوری مداوم داشته؛ زیرا زن، فاقد اندام مردانه، فاقد نیروی مردانه و فاقد ویژگی&amp;zwnj;های شخصیتی مردانه بوده است. شاخصه&amp;zwnj;های مردانه، در نگرش مردسالار مهم&amp;zwnj;&amp;zwnj;ترین عامل ابداعات فرهنگ و تمدن نیز به حساب می&amp;zwnj;آمد؛ بدین ترتیب در طی فرایند اجتماعی شدن، ایدئولوژی مردسالار برای زنان، درونی شد و به تدریج پذیرفتند که جنسیت خود را تحقیر کنند و بدون اعتراض یا سرکشی، ستم پذیر باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
۲. به شکل گسترده&amp;zwnj;ای در تصویر متداول از جنسیت این برداشت حاکم است که جنس فرد را آناتومی او تعیین می&amp;zwnj;کند؛ در حالی که مؤلفه&amp;zwnj;های تعیین کننده مذکر ومؤنث عمدتاّ ساختاری فرهنگی دارند که موازین مردسالارانه&amp;zwnj; موجود در آن&amp;zwnj;ها را طبقه&amp;zwnj;بندی کرده است. این&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان نکته&amp;zwnj;ای است که دوبووار متذکر شده و می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;یک فرد، زن به دنیا نمی&amp;zwnj;آید، زن می&amp;zwnj;شود.&amp;quot; تمدن، خالق آفریده&amp;zwnj;ای است که زن، نام می&amp;zwnj;گیرد؛ هم&amp;zwnj;چنان که موجود مذکر را فعال، سلطه جو، ماجراجو و خلاق می&amp;zwnj;خوانند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳.ایدئولوژی مردسالار، نوشته&amp;zwnj;ها و آثاری را ترویج و تحسین می&amp;zwnj;کند که غالباً آن&amp;zwnj;ها را مردان نوشته&amp;zwnj;اند. در طول تاریخ، آثاری چون؛ ادیپ، اولیس، هملت، تام جونز، کاپیتان اهبو، هاکلبرفین که تصویرگر&amp;zwnj; ویژگی&amp;zwnj;ها و ابراز احساسات مردانه در عرصه&amp;zwnj;های کنش و فضای داستانی مردانه هستند، در زمره&amp;zwnj; برجسته&amp;zwnj;ترین آثار ادبی قلمداد شده&amp;zwnj;اند، در این گونه آثار اگر شخصیت&amp;zwnj;های مؤنث، نقشی هم داشته باشند، در حاشیه&amp;zwnj; و سایه است؛ در واقع قهرمانان زن یا مکمل تمایلات مردانه هستند یا مخالف این تمایلات؛ زیرا خود فی نفسه جایگاهی ندارند. با قطعیت باید گفت، شاه&amp;zwnj;کارهای ادبی فاقد نقش زنانی آزاد و خودمختار هستند. در این آثار، زنان نقش&amp;zwnj;هایی در مقابل نقش مردان ندارند و مخاطبانشان تلویحاَ مرد هستند و این گونه است که مخاطب زن، خود به خود طرد می&amp;zwnj;شود و زن، ناچار است نقش مردانه بگیرد، ارزش&amp;zwnj;ها و راه&amp;zwnj;های درک، حس و عمل مردانه را بپذیرد و هر عمل مردانه را درونی کند. به علاوه منتقدان فمینیست معتقدند: تقسیم&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;های زیبایی&amp;zwnj;شناختی سنتی در نقد ادبی رایج با پیش فرض&amp;zwnj;ها و شیوه&amp;zwnj;های استدلالی مردانه، آمیخته شده&amp;zwnj;اند؛ به عبارت دیگر شیوه&amp;zwnj;های نقد ادبی، کاملاً متأثر از فرهنگ جنسیتی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از گرایش&amp;zwnj;های عمده منتقدان فمینیست در کشورهای انگلیسی زبان، گرایش به بازسازی راه&amp;zwnj;هایی است که ادبیات را با علایق، ارزش&amp;zwnj;ها و دیدگاه&amp;zwnj;های زنان هم&amp;zwnj;سو و سازگار کنند و خود نیز به بررسی ادبیاتی بپردازند که به علایق زنان توجه داشته باشد. هم&amp;zwnj;چنین بر این باورند که زنان در تحلیل آثار گذشته، روی کردی داشته باشند که موجودی تسلیم و منفعل به شمار نیایند. در کتاب جودیت فترلی (۱۹۷۸) آمده است: نویسنده به جای اینکه از زن، خواننده&amp;zwnj;ای منفعل بسازد، باید خواننده و مخاطبی پرورش دهد که در برابر نظریات مولف و اصول جنسیتی نهفته در اثر، واکنش نشان دهد. او باید بتواند فاکتورهای مردسالارانه را استخراج کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از دیگر اهداف این گروه، شناسایی تصویرهای کلیشه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj; و تکراری زن در متن&amp;zwnj;های ادبی، به ویژه در شعر&amp;zwnj;ها و رمان&amp;zwnj;هایی بود که مردان آفریده بودند. این کلیشه&amp;zwnj;ها غالباً در دو طرح ناهمگون، جای می&amp;zwnj;گرفتند. در بخشی از آن&amp;zwnj;ها تصویر ایده&amp;zwnj;آلی از زن ارائه شده که پاسخ گوی آرزو&amp;zwnj;ها و امیال مردانه است؛ مثل تصویر &amp;ldquo;مدنا&amp;rdquo;، مادر روحانی مسیحی، الهه &amp;quot;هنر یونان یا به آتریس دانته&amp;quot; یا چهره&amp;zwnj; باکره&amp;zwnj; معصوم &amp;ldquo;فرشته درخانه زنی که شاعر عصر ویکتوریا ترسیم کرده است. در بخش دیگر تصویر متفاوتی از زن دیده می&amp;zwnj;شود که اهریمنی و حاصل آزردگی&amp;zwnj;ها و اضطراب&amp;zwnj;های جنسیتی تحمیل شده ازسوی مردان است. مثل &amp;quot;پاندورا و حوا&amp;quot; که منشأ بدی&amp;zwnj;های عالم شمرده شده&amp;zwnj;اند. &amp;quot;دلیله و سرس&amp;quot;، جادوگرانی که با اغوای شهوانی، زمینه ساز تباهی انسان می&amp;zwnj;شوند؛ در حالی که تعدادی از منتقدان فمینیست، ادبیاتی را که مردان آفریده&amp;zwnj;اند و در آن&amp;zwnj;ها زنان، نقش حاشیه ای، منفعل و تابع خواسته&amp;zwnj; مردان دارند، بی&amp;zwnj;ارزش و فاقد اعتبارتلقی می&amp;zwnj;کنند. برخی&amp;zwnj; دیگر، نویسندگان مردی هستند که بر تعصب&amp;zwnj;های جنسی زمان خود چیره می&amp;zwnj;شوند و تبعیض&amp;zwnj;ها، ستم&amp;zwnj;ها و فشارهای فرهنگی تحمیلی و متبلو ر در شخصیت زنان را در قالب چهره&amp;zwnj;های اجتماعی و منفی آثارشان بازتاب می&amp;zwnj;-دهند؛ مثل چاسر، شکسپیر، ساموئل ریچاردسون، هنریک ایبسن وجرج برنارد شاو.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/vashsid02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;هلن سیکسو می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;نگارش زنانه حاصل بازی لذت بخش معنی&amp;zwnj;هاست.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;گروه دیگری از فمینیست&amp;zwnj;ها زن را به عنوان خواننده در نظر ندارند؛ بلکه به آنچه شو والتر آن را &amp;quot;نقد زنانه&amp;quot; می&amp;zwnj;نامد، اهمیت می&amp;zwnj;دهند؛ یعنی نقدی که خود را وقف توسعه و تکامل مجموعه&amp;zwnj;ای از آثار زنان، برای بحث وتبادل نظر می&amp;zwnj;کند و مبانی و اصولی را پایه ریزی می&amp;zwnj;کند است که در تحلیل این آثار، ضروری است. در این نظریه تنها به شخصیت زن در رمان توجه نمی&amp;zwnj;شود؛ بلکه به رشد و پویایی آثار زنان در انواع ادبی، در نشریات و نامه&amp;zwnj;ها توجه می&amp;zwnj;شود. کتاب&amp;zwnj;های مهمی چون: &amp;quot;تخیلات زنانه&amp;quot; اثر پاتریشیامییراسپکس (۱۹۷۵) پیرامون رمان&amp;zwnj;های انگلیسی امریکایی۳۰۰۰سال گذشته، کتاب &amp;quot;ادبیات زنان&amp;quot; از الین موارز درباره&amp;rdquo; بزرگ&amp;zwnj;ترین زنان رمان&amp;zwnj;نویس و شاعران امریکایی و انگلیسی، کتاب &amp;quot;ادبیاتی ازآن خود&amp;quot; اثر الین شووال&amp;zwnj;تر در پیوند با زنان داستان نویس و کتاب &amp;ldquo;زن دیوانه در پستو&amp;rdquo; نوشته&amp;zwnj; ساندرا گیلبرت که به مسایل روان&amp;zwnj;شناسی درمانی زنان نویسنده در قرن ۱۹ پرداخته است، این گرایش را ترویج می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرضیه&amp;zwnj; نویسندگان این کتاب&amp;zwnj;ها این است که اضطراب تألیف، ناشی از تحمیل کلیشه&amp;zwnj;ای است که خلاقیت ادبی صرفاً یک فعالیت مردانه دانسته می&amp;zwnj;شود. این باور در زنان نویسنده، سبب پیدایش دوگانگی روانی شده و آن&amp;zwnj;ها این دوگانگی را در قهرمانان اصلی داستان&amp;zwnj;هایشان فرافکنی کرده&amp;zwnj;اند؛ مثل قهرمان رمان برتا روچس&amp;zwnj;تر، زن دیوانه در رمان جین ایر، شارلوت برونته که قهرمان رمان، شبیه خودش است. بسیاری از این تصاویر، جلوه&amp;zwnj; دیگری از چهره&amp;zwnj; مؤلف هستند که به نوعی اضطراب ونگرانی او را نشان می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از دغدغه&amp;zwnj;های نقد فمینیستی پرداختن به مسایل و موضوعات زنانه در ادبیات زنان است (مثل پرداختن به بررسی زندگی ناگوار خانوادگی، تجربه&amp;zwnj;های خاص زنان؛ مثل بارداری، زایمان، بچه داری یا روابط مادر و دختر یا روابط یک زن با یک زن) زنان دراین گونه تصاویر، عاطفی&amp;zwnj;تر و نسبت به واکنشی که در قبال تحریکات محیط خارج از خانه بروز می&amp;zwnj;دهند، درونی&amp;zwnj;ترند. نقد فمینیستی همواره زنان را در اجتماع، تحلیل نمی&amp;zwnj;کند؛&amp;zwnj;گاه به مسایل کوچکشان درخانه یا به علایق شخصی آنان نیزمی&amp;zwnj;پردازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دغدغه&amp;zwnj; دیگر نقد فمینیستی این است که ثابت کند در تاریخ ادبیات، یک سنت زنانه که به واسطه&amp;zwnj; جامعه&amp;zwnj; کوچکی از&amp;zwnj; زنان نویسنده که آگاهانه با یکدیگر در رقابت&amp;zwnj;اند، از زنان نویسنده&amp;zwnj; پیش ازخودالگو می&amp;zwnj;گیرند و آن را برای زنان نویسنده&amp;zwnj; پس از خود به یادگارمی&amp;zwnj;گذارند، تقویت می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سومین نکته&amp;zwnj;ای که نقد زنانه بر آن تأکید دارد، این است که زنان در ادبیات، در بروز فردیت&amp;zwnj;ها و نمایش درون و در حوزه&amp;zwnj;های تفکر، احساس، ارزش&amp;zwnj;گذاری و دریافت جهان خارجی، ویژگی&amp;zwnj;های خاص خود را دارند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نقد فمینیستی در ساختار&amp;zwnj;شناسی ادبیات زنان نیز تلاش چشمگیری داشته و اگرچه در این شاخه، پیرامون جزئیات کار، اختلافات زیادی وجود دارد، اما دریافت مشترک این است که ادبیات زنان به لحاظ ویژگی&amp;zwnj;های زبانی، سبک بیان و نگارش، شیوه&amp;zwnj;های پیوند میان عناصر کلامی و چگونگی بهره&amp;zwnj;گیری از آرایه&amp;zwnj;های ادبی؛ مثل استعاره، تشبیه و صور خیال با ادبیات مردان متفاوت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی فمینیست&amp;zwnj;ها نسبت به بسیاری از داستان&amp;zwnj;های احساساتی و خانگی زنانه انتقاد کرده&amp;zwnj;اند؛ زیرا آن&amp;zwnj;ها سرسری و ناهماهنگ با استانداردهای تاریخ ادبیات نوشته&amp;zwnj; شده و این نقد&amp;zwnj;ها در سطح وسیعی بازار کتاب قرن ۱۹ را قبضه کردند. کتاب&amp;zwnj;های زیر نمونه&amp;zwnj;هایی از آن&amp;zwnj;ها هستند: &amp;quot;ادبیاتی از آن خود&amp;quot;، اثر الین شو والتر (۱۹۷۷)، در میان نویسندگان انگلیسی، کتاب &amp;quot;تخیل زن&amp;quot;، اثر نینا بایم، راهنمای داستان&amp;zwnj;هایی است که درباره زنان و توسط زنان در امریکا نوشته شده است. (۱۸۷۰-۱۸۲۰)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ساندراگیلبرت و سوزان گوبار- به عنوان نویسنده زن قرن بیست (۱۹۸۹-۱۹۸۸) - در کتاب &amp;quot;سرزمین بدون مردان&amp;quot; تاریخ جدیدتری درباره&amp;rdquo; نوشتار زنان نوشتند. هدف اصلی منتقدان فمینیست تهیه فهرست تازه&amp;zwnj;ای ازشاه&amp;zwnj;کارهای ادبی است. این منتقدان در نظردارند، مجموعه&amp;zwnj;ای از آثاری که بسیاری از افراد با آن&amp;zwnj;ها موافق&amp;zwnj;اند را به عنوان موضوع اصلی تاریخ، نقد و بررسی، تحصیل و آموزش تدوین کنند. (نگاه کنید به فهرست شاه کارهای ادبی). مطالعات فمینیسم برای ارتقای جایگاه گروهی از نویسندگان زن مثل: آنه فینچ، جورج سند، الیزابت برت براونینگ، الیزابت گسکل، کریستینا روستی، هریت بیچر استو و سیدونی، گابریل کولت &amp;ndash; که تا امروز از سوی ادیبان و منتقدان مورد توجه قرار نگرفتند- سودمند بود. هم چنین تعداد دیگری از نویسندگان که کاملاً نادیده گرفته شده بودند، با این مطالب تبدیل به نویسندگان مطرحی شدند. در میان این گروه می&amp;zwnj;توان از مارگارت کاوندیش، افرا بن، لیدی مری، ورتلی منتاگو، جوانا بایلی، کتی کپین، شارلوت پرکینزگیلمن و بسیاری از نویسندگان افریقایی &amp;ndash; امریکایی مثل زورا نیل هورستن نام برد. بعضی فمینیست&amp;zwnj;ها به ادبیات لزبین&amp;zwnj;ها یا به بخش&amp;zwnj;هایی از روابط لزبین&amp;zwnj;ها در یک فرهنگ ناهم&amp;zwnj;جنس&amp;zwnj;خواه، دیدگاه انتقادی ویژه&amp;zwnj;ای داشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منتقدان انگلیسی و امریکایی بیشترین توجه خود را به مطالعات تجربی و درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;شناسی آثاری که درباره&amp;zwnj; زنان یا به وسیله زنان نوشته شده، معطوف کردند. گرچه برجسته&amp;zwnj;ترین نقدهای ادبی فرانسوی؛ از نظریه جنسیت تأثیرگرفته&amp;zwnj;اند با این همه پساساختگرا شناخته شده&amp;zwnj;اند. بهترین نمونه این نقد&amp;zwnj;ها بازنگری لاکان در روان کاوی فروید در قسمت&amp;zwnj;هایی از تئوری زبانی سوسور است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فمینیست&amp;zwnj;های انگلیسی زبان به نشانه&amp;zwnj;های مشخصی در زبان&amp;zwnj;شناسی که مردمحورند و نیز به قواعدی که در زمان ما به طور متداول&amp;zwnj;شکل مردانه به خود گرفته، توجه کردند؛ مثل استفاده از کلمه&amp;zwnj;یman یا mankind برای اشاره به نوع بشر یا اصطلاح chairman برای اشاره به افرادی که رییس یا مدیرهستند؛ اعم از زن یا مرد. استفاده از ضمیرHE و His برای اشاره به خدا، مخترع، نویسنده&amp;zwnj; و شاعر که مذکرحقیقی نیستند. (نگاه کنید به سالی مکنل ژانت، راس بروکر، نلی فورمن وغیره، زنان وزبان در جامعه وادبیات (۱۹۸۰). از سوی دیگر دغدغه&amp;rdquo; اصلی تئوری&amp;zwnj;های فرانسوی، تحت سیطره بودن همه زبان&amp;zwnj;های غربی، اعم از آلمانی، فرانسوی وانگلیسی است. مطابق اصطلاح &amp;ldquo;کلام نرینه محوری&amp;rdquo; لاکان اصولاً کلام، نماد قدرت و توانایی بوده است. این نرینه محوری در زبان غرب، نه تنها در لغت و نحو که در قواعد منطق نیز قاطعیتی مذکر و نوعی پای&amp;zwnj;بندی سخت به فرضیه&amp;zwnj;ها و معیارهای لایتغیر نشان داد. برای نظریه پردازان فرانسوی مسأله&amp;rdquo; اساسی فراهم آوردن امکانات گوناگون در زبان زنان است تا دیگر ناچار نباشند، برای نوشتن، از چارچوب&amp;zwnj;های مردانه پیروی کنند، یا زبان مردانه بر آنان چیره باشد. این گروه معتقدند نباید در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت زبان زن نفی شود یا در حاشیه قرار گیرد. برای حل این مشکل، هلن سیکسو &amp;ldquo;نگارش زنانه&amp;rdquo; را پیشنهاد می&amp;zwnj;کند که منشأ آن &amp;ndash; در مرحله بلوغ که رابطه مادر با کودک، پیش از آنکه کودک تحت تأثیر مردان جامعه قرار بگیرد- به مادر باز می&amp;zwnj;گردد. از نظر او این توانایی بالقوه&amp;quot; زبانی که جنبه&amp;quot; ناخودآگاه دارد، خود را در نوشته&amp;zwnj;هایی که تسلیم سلطه زبان مذکر نمی&amp;zwnj;شوند و از دلالت&amp;zwnj;های کلیشه&amp;zwnj;ای و از منطق رایج این زنان دورند، نشان می&amp;zwnj;دهد. هلن سیکسو می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;نگارش زنانه حاصل بازی لذت بخش معنی&amp;zwnj;هاست.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از سوی دیگر لوس ایریگاری نوعی &amp;quot;نگارش زنانه&amp;quot; را پیشنهاد می&amp;zwnj;کند که همواره خود را از خطر سلطه مردان، خطر تداعی نوشتاری مردانه به صورت بنیادی خلاق و زنده حفظ کند و به جای تک محوری بودن مردانه، ریشه در تنوع، سیالی و امکانات چندگانه&amp;rdquo; پنهان در ساختار و کارکرد اروتیک و تجربه&amp;zwnj;های ممتاز جنسی زنان داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ژولیا کریستوا دراین&amp;zwnj;باره، &amp;quot;خورا&amp;quot; یا &amp;quot;زبان&amp;zwnj;شناسی اولیه&amp;quot; را که یک فرایند پیشاادیپی و فاقد نظام دلالت و اعتبار است وصرفاً بر مادر متمرکز شده، تحت اصطلاح &amp;ldquo;زبان&amp;zwnj;نشانه&amp;zwnj;شناسی&amp;rdquo; به کاربرده است. فرآیند دلالت و اعتبار، هم&amp;zwnj;سو با بزرگ شدن ما، سرکوب می&amp;zwnj;شود و آشنایی ما با زبان منطقی و پدر محور؛ یعنی زبان سمبولیک رایج در جامعه، زبان&amp;zwnj;نشانه&amp;zwnj;شناسی را از میان برمی&amp;zwnj;دارد. فرایند نشانه&amp;zwnj;شناسی می&amp;zwnj;تواند به شیوه&amp;rdquo; انقلابی ظهور کند. کریستوا دراین&amp;zwnj;باره مثالی می&amp;zwnj;زند. او می&amp;zwnj;گوید، شعر پیشرو است؛ چه آن را زنان سروده شده باشند، چه مردان- به عنوان موقعیت&amp;zwnj;های مخرب و ناهمگن - که اقتدار و سلطه&amp;rdquo; شهوانی سوژه یا فاعل را درهم می&amp;zwnj;شکنند و ما را از قید و بند عقلانیت سلطه&amp;zwnj;گر کلام رایج آزاد می&amp;zwnj;کند. عقلانیتی که محصول قانون پدر است و زنان را در وضعییتی حاشیه&amp;zwnj;ای قرار داده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سال&amp;zwnj;های اخیر تعدادی از فمینیست&amp;zwnj;ها از تکنیک&amp;zwnj;های پساساخت&amp;zwnj;گرا استفاده کرده&amp;zwnj;، تا مفاهیم تثبیت شده&amp;rdquo; فمینیست&amp;zwnj;های پیش از خود را زیر سؤال ببرند. فمینیست&amp;zwnj;های پساساخت&amp;zwnj;گرا بر وجود تفاوت، میان گرایش&amp;zwnj;های متضادی که درون تاریخ گفتمان پدرسالاری، مسلط و تک صدا است، تأکید دارند و نیز بر این باورند که مفاهیم زن یا مؤنث به لحاظ زبانی، ذاتاً شناور و غیر ثابت&amp;zwnj;اند و باید بر تفاوت&amp;zwnj;های عام وجهانی آن&amp;zwnj;ها توجه داشت. هم&amp;zwnj;چنین تأکید دارند که تفاوت&amp;zwnj;های موجود در هویت زنانه، ناشی از اختلافات ملی و تاریخی است. (نگاه کنید، باربارا جانسون، &amp;ldquo;یک دنیا تفاوت&amp;rdquo; (۱۹۸۷)، ریتا فلسکی، &amp;ldquo;آن سوی زیبایی&amp;zwnj;شناسی فمنیسم: ادبیات فمینیستی و تغییرات اجتماع&amp;rdquo; (۱۹۸۹) و مقاله&amp;zwnj;هایی درباره&amp;rdquo; پست&amp;zwnj;مدرنیسم و فمینیسم، لیندا نیکلسون).&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگرچه پیشینه&amp;zwnj; نظریه&amp;zwnj;ها و نوشته&amp;zwnj;های انتقادی فمینیستی طولانی نیست، اما هر ساله حجم آن&amp;zwnj;ها رو به افزایش است. تعداد زیادی از مجله&amp;zwnj;ها و مؤسسات انتشاراتی فمینیستی، فقط آثار فمینیستی را منتشر می&amp;zwnj;کنند. هم اکنون در اکثر دانشگاه&amp;zwnj;ها برنامه&amp;zwnj;هایی به مطالعات زنان، اختصاص داده شده&amp;zwnj; و دوره&amp;zwnj;های تحصیلی ویژه&amp;zwnj;ای در شناخت ادبیات زنان و نقدهای فمینیستی وجود دارد؛ هم چنین در کنار نوآور&amp;zwnj;ی&amp;zwnj;ها و ابتکارات نظری مربوط به تفسیر و تحلیل اختلاف&amp;zwnj;های جنسی، جنگ&amp;zwnj;های ادبی، مجلات و کنفرانس&amp;zwnj;های ویژه&amp;zwnj;ای &amp;ndash; اعم از انحصاری یا چند منظوره به زنان و آثار آنان می&amp;zwnj;پردازند. نقد مطالعات آکادمیک و شناخت تاریخ ادبیات به اندازه مردان دغدغه&amp;rdquo; ذهنی زنان نیز شده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منبع: این مقاله، ترجمه مبحث &amp;quot;نقد ادبی فمینیستی&amp;quot; در کتاب فرهنگ اصطلاحات ادبی A Glossary of Literary terms میر هوارد آبرامز است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/06/10/14931#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA">ادبیات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1735">فمینیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4694">نقد فمینیستی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12528">هلن سیکسو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sat, 09 Jun 2012 23:53:44 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">14931 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>چرا زنان داستان‌های عاشقانه می‌خوانند؟ </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/08/5916</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/08/5916&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     «خواندن رمان‌های عاشقانه» اثر پژوهشی جنیس رادوی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    وحید ولی‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vahlovstv01.jpg?1312910082&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده - رمان&amp;zwnj;های عاشقانه&amp;zwnj;ی عامه&amp;zwnj;پسند در همه&amp;zwnj;ی کشور&amp;zwnj;ها سهم بزرگی در قفسه&amp;zwnj;های کتابفروشی&amp;zwnj;ها و کتابخانه&amp;zwnj;ها را اشغال می&amp;zwnj;کنند و به نظر می&amp;zwnj;رسد بیش از هر کتاب دیگری خوانده می&amp;zwnj;شوند. زنان، خریداران و امانت&amp;zwnj;گیرندگان عمده&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;گونه کتاب&amp;zwnj;ها هستند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;این درحالی است که منتقدان ادبی معمولاً رمان&amp;zwnj;های عاشقانه&amp;zwnj;ی عامه&amp;zwnj;پسند سطحی و فاقد ارزش می&amp;zwnj;دانند و در همان حال منتقدان فمینیست نیز از خرده&amp;zwnj;گیران جدی محتوای این گونه رمان&amp;zwnj;ها هستند. با یک تورق سطحی در این&amp;zwnj;گونه رمان&amp;zwnj;های عاشقانه و عام&amp;zwnj;پسند می&amp;zwnj;توان به این واقعیت پی برد که اینگونه رمان&amp;zwnj;ها کلیشه&amp;zwnj;های جنسیتی را بازتولید کرده و تصویری از زنان ارائه می&amp;zwnj;دهند که منطبق با ساختار ارزش&amp;zwnj;های ایدئولوژی مردسالار است. پس چرا زنان با اشتیاق زیاد و به&amp;zwnj;طور انبوه این رمان&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;خوانند؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جنیس رادوی، پژوهشگر ادبیات آمریکا برای یافتن پاسخی برای این پرسش پژوهشی انجام داد که نتیجه&amp;zwnj;ی آن کتابی&amp;zwnj;ست با عنوان &amp;laquo;خواندن رمان&amp;zwnj;های عاشقانه&amp;raquo;. این کتاب یکی از تآثیرگذار&amp;zwnj;ترین کتاب&amp;zwnj;ها در حوزه&amp;zwnj;ی مطالعات ادبی و فرهنگی&amp;zwnj;ست. در آن هنگام که جنیس رادوی روی این موضوع تحقیق می&amp;zwnj;کرد، در مراکز دانشگاهی آمریکا نقد نو که وظیفه&amp;zwnj;ی نقد ادبی را تمرکز بر متن ادبی با رویکردی فرمالیستی می&amp;zwnj;دانست، جریان مسلط در نقد ادبی بود. چنین رویکردی اما در برابر این پرسش که چرا رمان&amp;zwnj;های عاشقانه&amp;zwnj;ی عام&amp;zwnj;پسند با اقبال زنان مواجه می&amp;zwnj;شود، سردرگم باقی می&amp;zwnj;ماند. بررسی و تحلیل متن رمان&amp;zwnj;های عامه پسند نمی&amp;zwnj;توانست پاسخی برای این پرسش ارائه کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چنین بود که رادوی نقدی چندسویه را جایگزین نقد فرمالیستی کرد. چندسویه در این معنا که این نوع نقد آمیزه&amp;zwnj;ای بود از مردم&amp;zwnj;نگاری، تحلیل متن و اقتصاد سیاسی . او کتابش را که نوشتن آن هفت سال به طول انجامید با بررسی تاریخ داستان&amp;zwnj;های عامه پسند در آمریکا آغاز می&amp;zwnj;کند. رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند در نظر او محصول فرآیندهای اجتماعی و مادی پیچیده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که نویسندگان، عوامل ادبی، ناشران، خوانندگان و بسیاری دیگر از افرادی که در چاپ، توزیع و فروش کتاب&amp;zwnj;ها نقش دارند را در برمی&amp;zwnj;گیرد. در اثر برخی نوآوری&amp;zwnj;ها و ابداعات، هم چاپ کتاب و هم توزیع آن&amp;zwnj; برای ناشران بسیار ساده&amp;zwnj;تر شده است. اما مشکل بعدی این است که ناشر می&amp;zwnj;بایست از خودش بپرسد چه کتاب&amp;zwnj;هایی را برای چه کسانی منتشر می&amp;zwnj;کند؟ نشر کسب و کاری پرهزینه است و ناشر می&amp;zwnj;بایست مطمئن باشد که کتابی که منتشر می&amp;zwnj;کند، حتماً به فروش می&amp;zwnj;رود. در اینجا بود که برای نخستین بار داستان&amp;zwnj;های طبقه&amp;zwnj;بندی شده که بر گرته&amp;zwnj;ی یک الگوی مشخص نوشته می&amp;zwnj;شدند، پدید آمدند؛ داستان&amp;zwnj;هایی با پیرنگ بیش و کم یکسان و شبیه هم که برای خوانندگانی با سلیقه&amp;zwnj;ی مشخص، همواره جذاب&amp;zwnj;اند. چنین بود که نشر داستان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند به مثابه فعالیتی اقتصادی رشد کرد. در این نوع نشر، در نظر ناشر کتاب کالایی بود که به صورت بی&amp;zwnj;پایان تکثیر و بازتولید می&amp;zwnj;شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/vahlovstv02.jpg&quot; /&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده: زنان به این دلیل که از وضعیت خود خرسند نیستند، رمان&amp;zwnj;های عام&amp;zwnj;پسند عاشقانه را به دست می&amp;zwnj;گیرند. مصرف انبوه رمان&amp;zwnj;های عام&amp;zwnj;پسند عاشقانه نشانگر وسعت ناخرسندی زنان از وظایف و تکالیف نهادینه شده&amp;zwnj;ی آنان در جامعه&amp;zwnj; است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;رادوی پس از این مقدمات ساختار و درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;ی رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه را هم تحلیل می&amp;zwnj;کند. از تحلیل درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;ی این آثار چنین برمی&amp;zwnj;آید که اصولاً رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه تقویت&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی نظام ارزش&amp;zwnj;های مردسالار و پدرسالار در جامعه&amp;zwnj;اند. در این میان موفق&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;ها داستان&amp;zwnj;هایی هستند که در آن قهرمان زن داستان که عمدتاً از شخصیتی وابسته برخوردار است، به&amp;zwnj;شکل موجودی ضعیف نشان داده می&amp;zwnj;شود. چنین شخصیت&amp;zwnj;هایی در ابتدا فاقد هویت اجتماعی هستند، اما در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت و از طریق توانایی هاشان در پرستاری و مراقبت از قهرمان مرد داستان هویت خود را بازمی&amp;zwnj;یابند. نثر اینگونه رمان&amp;zwnj;ها عمدتاً سرشار از کلیشه&amp;zwnj;هاست و نویسنده از واژگانی ساده و قواعد دستوری منطبق با هنجارهای زبان بهره می&amp;zwnj;برد. رایج&amp;zwnj;ترین تکنیک&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;نویسی در این آثار، شیوه&amp;zwnj;هایی است که در رمان&amp;zwnj;های رئالیستی قرن نوزدهم رواج داشت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما مهم ترین پرسش برای رادوی، به عنوان یک پژوهشگر دانشگاهی و فمینیست این بود که راز مصرف انبوه چنین رمان&amp;zwnj;هایی نزد زنان چیست؟ او برای یافتن پاسخ این پرسش با گروهی از زنان که در شهر کوچکی پیرامون یک کتابفروشی حلقه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی دوستی به وجود آورده&amp;zwnj; بودند و از خوانندگان پر و پا قرص این دسته رمان&amp;zwnj;ها بودند، مصاحبه&amp;zwnj;هایی انجام داد. او در اثر پژوهشی&amp;zwnj;اش، &amp;laquo;خواندن رمان&amp;zwnj;های عاشقانه&amp;raquo; نشان می&amp;zwnj;دهد که چگونه &amp;laquo;عمل&amp;raquo; خواندن رمان، در &amp;laquo;معنا&amp;raquo;&amp;zwnj;ی رمان&amp;zwnj;ها نقش دارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مصاحبه&amp;zwnj;ها و در پاسخ به این پرسش که این رمان&amp;zwnj;ها چه جذابتی برای شما دارند، این زنان توضیح می&amp;zwnj;دهند که رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه به عنوان &amp;laquo;گریز&amp;raquo; به آن&amp;zwnj;ها کمک می&amp;zwnj;کنند. اکثر این زنان متأهل و بچه&amp;zwnj;دار بودند. آن&amp;zwnj;ها زیر بار مسئولیت&amp;zwnj;های زیاد مادری و همسری، بخش اعظم روز خود را به مراقبت و سرکشی و توجه به فرزندان و یا شوهر خود می&amp;zwnj;گذراندند. آن&amp;zwnj;ها در میان فشارهای روزمره&amp;zwnj;ی زندگی به&amp;zwnj;عنوان یک زن خانه&amp;zwnj;دار رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه را نوعی هدیه به خود تلقی می&amp;zwnj;کردند که فرصتی برای گریز و فراغت به آن&amp;zwnj;ها اعطا می&amp;zwnj;کند. خواندن این رمان&amp;zwnj;ها از طرفی لحظاتی برای زنان به همراه دارد که از وظایف سخت خود معاف می&amp;zwnj;شوند و خلوتی از آن خود را می&amp;zwnj;یابند، و از سوی دیگر با دنبال کردن زندگی شخصیت&amp;zwnj;های زنی که با ازدواج و بچه&amp;zwnj;دار شدن به پایان خوش داستان می&amp;zwnj;رسند، برای ادامه&amp;zwnj;ی کارهای روزانه خود روحیه و انرژی می&amp;zwnj;گیرند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/vahlovstv03.jpg&quot; /&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده: اصولاً رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه تقویت&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی نظام ارزش&amp;zwnj;های مردسالار و پدرسالار در جامعه&amp;zwnj;اند. در این میان موفق&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;ها داستان&amp;zwnj;هایی هستند که در آن قهرمان زن داستان که عمدتاً از شخصیتی وابسته برخوردار است، به&amp;zwnj;شکل موجودی ضعیف نشان داده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;بر اساس این گفته&amp;zwnj;ها، رادوی نتیجه می&amp;zwnj;گیرد که خواندن رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه نتیجه&amp;zwnj;ی نارضایی از نقش&amp;zwnj;ها و روابط مرسوم جنسیتی درون خانواده&amp;zwnj;ی پدرسالار است. زنان به این دلیل این رمان&amp;zwnj;ها را به دست می&amp;zwnj;گیرند که از وضعیت خود ناخرسندند. مصرف انبوه رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه نشانگر وسعت ناخرسندی زنان از وظایف و تکالیف نهادینه شده در جامعه&amp;zwnj; است. رادوی نشان می&amp;zwnj;دهد که ضمناً این عمل بخشی از فرآیند سازگار شدن و تن دادن به وضعیت موجود نیز هست.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;خواندن رمان&amp;zwnj;های عاشقانه&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;ی جنیس رادوی تأثیر قبل تأملی بر مطالعات فرهنگی و ادبی داشته است و از جمله پیشگامان چرخش مردم&amp;zwnj;نگاری در تحقیقات ادبی به شمار می&amp;zwnj;رود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ایران اما خواندن رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه هنوز مورد بررسی و تحقیق جدی قرار نگرفته است. آیا زنان متأهل و بچه&amp;zwnj;دار ایرانی از خواندن رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه برای گریز موقت از یکنواختی و دشواری وظایف خانه&amp;zwnj;داری و مراقبت از دیگران بهره می&amp;zwnj;گیرند یا اشکال دیگری از مصرف فرهنگی را به کار می&amp;zwnj;گیرند؟ رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه&amp;zwnj;ی ایرانی برای چه طیفی از مخاطبان منتشر می&amp;zwnj;شود و معانی و دلالت&amp;zwnj;های اجتماعی و فرهنگی آن چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/08/5916#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3813">ادبیات جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4695">جنیس رادوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4693">نقد ادبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4694">نقد فمینیستی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3203">وحید ولی‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Mon, 08 Aug 2011 09:06:35 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5916 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>