<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4628/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>احمد ابوالفتحی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4628/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>ماهی قرمز و تنهای ادبیات ایران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/09/11/6849</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/09/11/6849&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                      اندیشه و عمل جلال آل‌احمد در سالگرد درگذشت او        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    احمد ابوالفتحی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;190&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/alabolf01.jpg?1316366868&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;احمد ابوالفتحی - &amp;laquo;صبح روز چهارشنبه هجده شهریور ۴۸ انگشتش را بالای استخوان ترقوه&amp;zwnj;اش در قسمت سمت راست، آنجا که شاهرگ تپش دارد گذاشت و گفت درد می&amp;zwnj;کند؛ بدجور هم.&amp;raquo; (سیمین دانشور؛ غروب جلال) و در انتهای آن روز جلال آل احمد مرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان علتی که چند ماه پیش&amp;zwnj;تر &amp;ndash;در مراسم بزرگداشت نیما- به کسانی که می&amp;zwnj;خورند و می&amp;zwnj;خوابند نوید داده بود به آن مبتلا خواهند شد: آمبولی: لختگی خون در رگ. سکته&amp;zwnj; قلبی. ولی جلال آل احمد اهل خور و خواب نبود. به گفته&amp;zwnj; همسرش همیشه شتاب داشت و این شتاب هرگز او را&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها نکرد. سیمین دانشور در توصیف مرگش می&amp;zwnj;گوید: زیبا مرد و شتابزده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آل احمد شتاب&amp;zwnj;زده بود. استقلال فکری نداشت و در عین حال اهل خودسانسوری نبود و خودآگاهانه قدرت رهبری داشت. مایکل هیلمن، ایران&amp;zwnj;پژوه آمریکایی مقاله&amp;zwnj;ای که درباره&amp;zwnj;ی جلال آل احمد نوشته است را &amp;laquo;تناقض&amp;zwnj;های فرهنگی یک شخصیت ادبی ایرانی&amp;raquo; نامیده است. آل&amp;zwnj;احمد یک شخصیت ادبی و بی&amp;zwnj;شک مهم&amp;zwnj;تر از آن، روشنفکری مؤسس بود که در شرایط فقدان حوزه عمومی خفقان گرفت، دق کرد و مرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همان&amp;zwnj;گونه که رضا براهنی هم می&amp;zwnj;گوید، در آخرین مرحله از تحول فکری&amp;zwnj;اش در پی تفکری بومی بود که به حرکتی بومی بیانجامد. تفکر بومی&amp;zwnj;اش که قصد داشت حساب خود را از حساب تفکر جهانی جدا کند، بعد&amp;zwnj;ها به حرکتی بومی انجامید که معلوم نیست در صورت زنده ماندن در برابر آن چه موضعی می&amp;zwnj;گرفت. منتقدان آن حرکت او و فرد دیگری که از جهاتی به او شباهت داشت، علی شریعتی، را با یک چوب راندند. اولی را به &amp;laquo;شارلاتانیسم سیاسی&amp;raquo; متهم کردند و دومی را &amp;laquo;خیالباف&amp;raquo; نامیدند و در یک جمله نسخه هر دو را پیچیدند. آل&amp;zwnj; احمد خصوصیات متناقض فراوانی داشت اما بی&amp;zwnj;شک شارلاتان نبود. در این مطلب به برخی از آن خصوصیات می&amp;zwnj;پردازم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فاش&amp;zwnj;گویی آل احمد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;غلامحسین ساعدی و ابراهیم گلستان پرده&amp;zwnj;برداری آل احمد از زندگی خصوصی&amp;zwnj;اش، در کتاب سنگی بر گوری، را احمقانه، رقت&amp;zwnj;انگیز و خجالت&amp;zwnj;آور تلقی می&amp;zwnj;کنند. (به نقل از مقاله&amp;zwnj; هیلمن) &amp;laquo;سنگی بر گوری&amp;raquo; فاش&amp;zwnj;گویی&amp;zwnj;های آل احمد است. شرح تقلای او برای فرار از کوریِ اجاق؛ و او در این فاش&amp;zwnj;گویی تا جایی پیش می&amp;zwnj; رود که حتی رابطه خود با زنی اروپایی که در سفرش به اروپا به سال ۱۹۶۲ با وی آشنا شده بود را بر ملا می&amp;zwnj;کند. پس از رابطه کوتاه&amp;zwnj;مدتش با آن زن اروپایی به وی گفته بود اگر حامله شد، با وی ازدواج خواهد کرد. براهنی این اعترافات را نشانه&amp;zwnj;ای از دوری آل احمد از خودسانسوری می&amp;zwnj;&amp;zwnj;داند. آل احمد شهامت مواجهه با تناقضات درونی خود را دارد و حاضر است آشکارا و در میان جمع خود را به چالش بکشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/alahmabft02.jpg&quot; /&gt;سیمین دانشور: &amp;laquo;جلال شبیه نوشته&amp;zwnj;هایش است. سبک جلال خود اوست با این تفاوت که من با چرکنویسش سر و کار دارم و دیگران با پاکنویسش.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;شاید دلیل اصلی بروز چهار تغییر موضع عمده سیاسی و فکری در زندگی او ناشی از همین ذهن نقاد است که پیش از همه دنیا شمشیر انتقاد را به سمت خود گرفته است. سیمین دانشور در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ابتدای کتاب غروب جلال گفته است: &amp;laquo;جلال شبیه نوشته&amp;zwnj;هایش است. سبک جلال خود اوست با این تفاوت که من با چرکنویسش سر و کار دارم و دیگران با پاکنویسش.&amp;raquo; و از نظر دانشور سبک جلال چنین خصوصیاتی دارد: &amp;laquo;تلگرافی، حساس،دقیق، تیزبین، خشن... صریح، صمیمی، منزه طلب و حادثه آفرین...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از روشنفکران مطرح هم&amp;zwnj;نسل جلال آل&amp;zwnj;احمد کم بودند کسانی که زبان یا قلم تند و تیز او به سمت آن&amp;zwnj;ها نشانه نرفته باشد. ابراهیم گلستان شاید یکی از مطرح&amp;zwnj;ترین&amp;zwnj;هاست. کسی که در عین حال آنقدر مورد اعتماد بود که جلال او را به عنوان وصی خود تعیین کرد. آل احمد حکایت آشنایی خود با گلستان و چاله&amp;zwnj;هایی که گلستان بر سر راه او قرار داد را در سال ۱۳۴۳ نوشته است. یکی از سال&amp;zwnj;هایی که هر دوی آن&amp;zwnj;ها در اوج ارج و اعتبار به سر می&amp;zwnj;بردند. آل احمد در متن &amp;laquo;یک چاه و دو چاله&amp;raquo; در مورد گلستان چنین ابراز نظر می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;گلستان مثل همه ما فعال بود. اما نوعی خودخواهی نمایش&amp;zwnj;دهنده داشت که کمتر در دیگران می&amp;zwnj;دیدی. همیشه متکلم وحده بود. مجال گوش دادن به دیگران را نداشت.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مایکل هیلمن می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;داستان&amp;zwnj;ها و مقالات آل&amp;zwnj;احمد که نوعی زندگی&amp;zwnj;نامه هم هست، جزئیات فراوانی را درباره موضوعات فرهنگی آشکار می&amp;zwnj;کند. آل &amp;zwnj;احمد در ارائه آثار زندگی نامه&amp;zwnj;وار در شکل داستان یا مقاله، در میان نویسندگان ایرانی کمی غیر عادی و غیر معمول عمل کرده است. اکثر نویسندگان ایرانی معمولاً خودسانسوری می&amp;zwnj;کنند که نتیجه&amp;zwnj;اش کمبود آثار زندگی نامه&amp;zwnj;وار در ادبیات فارسی است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شتاب&amp;zwnj;زدگی آل احمد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آل احمد در انتخاب اسم کتاب خوش&amp;zwnj;سلیقه&amp;zwnj; بود و شاید یکی از بهترینِ این اسامی &amp;laquo;ارزیابی شتابزده&amp;raquo; باشد. دانشور می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;نه تنها در نوشته&amp;zwnj;هایش که در زندگی عادی&amp;zwnj;اش هم نشان حادثه&amp;zwnj;جویی را می&amp;zwnj;توان یافت. اگر به گردشی می&amp;zwnj;رویم راه&amp;zwnj;مان از جاده&amp;zwnj;های سنگلاخ و احتمالاً تاریک است و در عین حال در چنین جاده&amp;zwnj;هایی چنان با قدم&amp;zwnj;های بلند و شتابزده می&amp;zwnj;رود که باید به دنبالش بدوم. اگر با ماشین جایی می&amp;zwnj;رویم بی&amp;zwnj;آنکه دیر کرده باشیم یا کسی منتظرمان باشد چنان پا روی گاز می&amp;zwnj;گذارد و به سرعت از لابه لای ماشین&amp;zwnj;ها با فاصله کمتر از یک وجب ماشین را در می&amp;zwnj;برد که نمی&amp;zwnj;دانم از چه چیز به چه چیز می&amp;zwnj;خواهد برسد. در چنین مواقعی چشم&amp;zwnj;هایم را می&amp;zwnj;بندم و پایم همیشه روی یک ترمز خیالی است.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/alahmabft04.jpg&quot; /&gt;احمد فردید و شاگردانش اعتقاد داشتند که آل&amp;zwnj; احمد فهم درستی از نظرات آنان نداشته است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;این شتاب&amp;zwnj;زدگی تنها به زندگی خصوصی او محدود نمی&amp;zwnj;شد. دانشور از منظری شاعرانه/ عاشقانه این ایده را مطرح کرده که وقتی جلال در چهل و سه سالگی مرد، تازه علت شتاب او را فهمیدم. اینکه یک لحظه آرام و قرار نداشت و عجله داشت تا کارش را به سرانجام برساند. دانشور معتقد است: &amp;laquo;خصوصیت جلال با تمام وجود به سراغ ماجرایی رفتن، آنگاه از آن ماجرا سرخوردن و سپس رفتن به سراغ ماجرایی تازه است.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آل احمد پس از بازگشت از مسافرت کربلا &amp;ndash;در ابتدای دهه&amp;zwnj; بیست خورشیدی- از اعتقادات دینی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;برد و به گفته خود به انجمنی به نام اصلاح ملحق می&amp;zwnj;شود که هدف خود را رصد گروه&amp;zwnj;های فعال سیاسی، برای یافتن بهترین گروه و پیوستن به آن قرار داده. آل احمد مسئول رصد حزب توده است و خیلی سریع به این حزب جذب می&amp;zwnj;شود. خیلی سریع در سلسله مراتب حزبی ارتقا می&amp;zwnj;یابد و از اولین کسانی است که از حزب انشعاب می&amp;zwnj;کند. پس از کودتا علیه مصدق بی&amp;zwnj;هیچ تردیدی فعالیت سیاسی را کنار می&amp;zwnj;گذارد و پس از مشاهده ناتوانی روشنفکران چپ و &amp;ndash;شاید- پس از حضور در دادگاه خلیل ملکی و مشاهده تنها ماندن او از سوی یاران نزدیکش جایگزینی برای روشنفکری ناتوان از ایجاد تحول اجتماعی می&amp;zwnj;یابد و هوادار روحانیت می&amp;zwnj;شود. شاید چالاکی او در تغییر موضع نشانگر این باشد که در صورت تداوم بقا احتمال اتخاذ مواضعی جدید از سوی او بسیار محتمل بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سرعت عمل در تصمیم&amp;zwnj;گیری، که البته با بصیرت در مورد وضعیت&amp;zwnj;های محتمل سیاسی آینده همراه است &amp;ndash; او میل به قهقرای حزب توده در دهه بیست و اوج گرفتن روحانیت در دهه&amp;zwnj;های چهل و پنجاه را خیلی زود تشخیص داد-، زمان اندیشیدن عمیق درباره تصمیم را از او می&amp;zwnj;گرفت و سرعت نوشتن به آنجا منتهی می&amp;zwnj;شد که به عنوان نمونه، ایرادهای فاحش تاریخی کتاب غربزدگی به چشم او کم&amp;zwnj;اهمیت بیایند. مهم پیامی است که باید به سرعت منتقل شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شتاب&amp;zwnj;زدگی بدون شک بر کیفیت تفکر آل&amp;zwnj; احمد تأثیر داشته. از جمله اینکه لازمه استقلال فکری را از او سلب کرده است. لازمه&amp;zwnj;ی چنین استقلالی صبوری و عمیق&amp;zwnj;اندیشی است و صبوری بی&amp;zwnj;شک با تیزپایی او در تضاد بود. این تضاد به پخته&amp;zwnj;&amp;zwnj;خواری و دنباله&amp;zwnj;روی او در عرصه اندیشه انجامید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پخته&amp;zwnj;خواری آل احمد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خانواده، حزب توده، خلیل ملکی و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت احمد فردید رهبران فکری جلال آل احمد در ادوار مختلف زندگی او هستند. سیر آثار آل احمد نشانگر تحولی فکری&amp;zwnj; است که تحت تأثیر مرشدان او بروز یافته. مایکل هیلمن می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;اگر داستان&amp;zwnj;های &amp;laquo;دید و بازدید&amp;raquo; آل احمد را در لباس نویسنده&amp;zwnj;ای کاملاً متعلق به دوره پس از جنگ جهانی دوم نشان می&amp;zwnj;دهد که در آثارش به اهمیت تعهد اجتماعی هنرمندان تأکید می&amp;zwnj;ورزد، داستان&amp;zwnj;های مجموعه &amp;laquo;از رنجی که می&amp;zwnj;بریم&amp;raquo; ذهنیت نویسنده&amp;zwnj;ای را نشانمان می&amp;zwnj;دهد که پیام&amp;zwnj;های حزبی را مهم&amp;zwnj;تر از ارزش&amp;zwnj;های هنری می&amp;zwnj;داند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سال&amp;zwnj;ها بعد نظر جلال درباره &amp;laquo;از رنجی که می&amp;zwnj;بریم&amp;raquo; چنین است: &amp;laquo;حاوی قصه&amp;zwnj;های شکست در آن مبارزات و به سبک رئالیسم سوسیالیستی!&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/alahmabft03.jpg&quot; /&gt;رضا براهنی:&amp;nbsp;&amp;laquo;غربزدگی&amp;raquo; و &amp;laquo;خدمت و خیانت روشنفکران&amp;raquo; هر دو اشکال دارند، اما یک تفکر هم دارند و هر دو روایت آن تفکرند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در دوره پس از جدایی از حزب توده و پیوستن به &amp;laquo;نیروی سوم&amp;raquo; آل احمد &amp;laquo;سه&amp;zwnj;تار&amp;raquo; را منتشر کرده و آن را به خلیل ملکی تقدیم کرده است. در همین دوره او به ترجمه آثار نویسندگان اگزیستانسیالیست فرانسوی، نظیر سار&amp;zwnj;تر و کامو، مشغول می&amp;zwnj;شود. آن&amp;zwnj;ها نیز همچون ملکی و او منتقد شوروری هستند. و در دوران ملی شدن صنعت نفت، جلال &amp;laquo;سرگذشت کندو&amp;zwnj;ها&amp;raquo; را می&amp;zwnj; نویسد که مضمون اصلی آن استثمار اقتصادی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اوایل دهه چهل نون و القلم را منتشر می&amp;zwnj;کند که درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj; آن ارتباط مذهب با حکومت است و همچنین شکست نیروهای چپ و ملی را منعکس می&amp;zwnj;سازد. در همین دوران است که او آشکارا تحت تأثیر احمد فردید مفهوم غرب&amp;zwnj;&amp;zwnj;زدگی &amp;ndash;که از اصطلاحات فردید بود- را محملی برای انتقادات اجتماعی خود قرار می&amp;zwnj;دهد. هر چند فردید و شاگردان او اعتقاد داشته&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند جلال فهم درستی از نظرات آن&amp;zwnj;ها نداشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رویکرد دوباره به مذهب که در همین دوره از زندگی او و پس از سفر حجی که ثمره آن &amp;laquo;خسی در میقات&amp;raquo; است رقم می&amp;zwnj;خورد به طرز جالب توجهی با بهبود رابطه او با پدرش &amp;ndash;که به گفته سیمین دانشور ده سال به طور کامل با جلال قطع رابطه کرده بوده است- همزمان می&amp;zwnj;شود. دانشور درباره رویکرد به مذهب او چنین می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;اگر به دین رو آورد از روی بینش بود چرا که قبل&amp;zwnj;تر مارکسیسم و سوسیالیسم و تا حدی اگزیستانسیالیسم را آزموده بود. بازگشت او به دین و امام زمان راهی بود برای رهایی از شر امپریالیزم و احراز هویت ملی.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رضا براهنی پخته&amp;zwnj;خواری آل احمد را تأثیرپذیری به قصد تأثیرگذاری می&amp;zwnj;نامد: &amp;laquo;یک نفر می&amp;zwnj;تواند تحت&amp;zwnj;تأثیر دو هزار کتاب، یک کتاب خوب و درجه یک بنویسد. به نظر من مغتنم است. یک نفر می&amp;zwnj;تواند پشت سر هم فلسفه ببافد. قابل&amp;zwnj;درک است و بلامانع. ولی قرائت بومی، قرائتی است از نوعی دیگر و در مرکز آن تأثیرپذیری نوعی به قصد و در جهت روایت تأثیرگذاری است. &amp;laquo;غربزدگی&amp;raquo; و &amp;laquo;خدمت و خیانت روشنفکران&amp;raquo; هر دو اشکال دارند، اما یک تفکر هم دارند و هر دو روایت آن تفکرند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تأثیرگذاری آل احمد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید مهم&amp;zwnj;ترین خصوصیت آل احمد&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان باشد که رضا براهنی به اشاره بیانش کرد: تأثیرگذاری. درباره&amp;zwnj; مرکزیت او در محفل&amp;zwnj;های روشنفکری دهه&amp;zwnj; چهل بسیار شنیده&amp;zwnj;ایم و خوانده&amp;zwnj;ایم. یکی از راه&amp;zwnj;های تعریف روند روشنفکری دهه&amp;zwnj; چهل ایران، تقسیم آن در دو قطب ابراهیم گلستان و اطرافیانش و جلال آل احمد و اطرافیانش است. بی&amp;zwnj;شک تأثیرگذاری آل احمد در این میان به مراتب بیشتر از گلستان بوده است. همین که عده&amp;zwnj;ای معتقدند کتاب&amp;zwnj;های او از پایه&amp;zwnj;های بنیادین انقلاب در ایران است نمود همین نفوذ کاریزماتیک است. تأثیرگذاری آل احمد تنها به جمع&amp;zwnj;های روشنفکری و ادبی محدود نمی&amp;zwnj;شده است. روایت سیمین دانشور از روز مرگ جلال و تأثیر این مرگ بر بومیان کشاورز و کارگر نشانگر خصوصیات کاریزماتیک روشنفکری است که در شرایط مساعد&amp;zwnj;تر با همین میزان از صرف انرژی می&amp;zwnj;توانست به یکی از رهبران حوزه عمومی تبدیل شود. او در غیاب حوزه عمومی ناگزیر شد تمام توان خود را در جهت زمینه&amp;zwnj;سازی برای شکل&amp;zwnj;گیری چنین حوزه&amp;zwnj;ای صرف کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/alahmabft05.jpg&quot; /&gt;از روشنفکران مطرح هم&amp;zwnj;نسل جلال آل&amp;zwnj;احمد کم بودند کسانی که زبان یا قلم تند و تیز او به سمت آن&amp;zwnj;ها نشانه نرفته باشد. ابراهیم گلستان یکی از مطرح&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;هاست.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;حوزه عمومی عرصه عمل روشنفکران است. جایی که بحث&amp;zwnj;های کافه&amp;zwnj;ای آن&amp;zwnj;ها انتشار عام می&amp;zwnj;یابد. روزنامه&amp;zwnj;ها و نهادهای مستقل و آزاد ابزاری هستند که روشنفکر از طریق آن&amp;zwnj;ها نظرات خود را به جامعه منتقل می&amp;zwnj;کند و از دست&amp;zwnj;اندازی اجحاف&amp;zwnj;گرانه&amp;zwnj; دولت در جامعه جلوگیری و یا پیش&amp;zwnj;&amp;zwnj;گیری می&amp;zwnj;کند. ابزارهای حوزه عمومی در دوران آل احمد و در دوران&amp;zwnj;های پس از او هرگز به طور کامل فراهم نبوده&amp;zwnj;اند و توجه آل احمد به تأسیس روزنامه و نهاد نشانگر وقوف او به نقش اجتماعی&amp;zwnj;اش بوده است. نقشی که بسیار مهم&amp;zwnj;تر از داستان&amp;zwnj;های شتاب&amp;zwnj;زده و حالا کهنه&amp;zwnj;شده&amp;zwnj; اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آل احمد با همه محاسن و معایبش پیش از هر چیز روشنفکر حوزه عمومی بود. حوزه&amp;zwnj;ای که وجود نداشت و هنوز هم وجود ندارد. سیمین دانشور در خاطره&amp;zwnj;ای تمثیلی چنین می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;در بین حیوانات محبوب&amp;zwnj;ترینشان برای او ماهی قرمز است که زمستان&amp;zwnj;های یخ&amp;zwnj;بندان از بین می&amp;zwnj;رود. دشمن کلاغ و گربه است، این دو رقیب یخ&amp;zwnj;بندان زمستان هستند و در کمین ماهی&amp;zwnj;هایش می&amp;zwnj;نشینند.&amp;raquo; این تمثیل که با ثمثیل بزرگ دهه چهل، ماهی سیاه کوچولو، ارتباطی بینامتنی دارد بیانگر تنهایی عظیم آل احمد است. آن ماهی قرمز خودش بود و آنقدر آب به او نرسید که مرد. زود مرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایمیل نویسنده:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;mailto:abolfathi.ahmad@gmail.com&quot;&gt;abolfathi.ahmad@gmail.com&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/09/11/6849#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4628">احمد ابوالفتحی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5729">جلال آل احمد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5728">نویسندگان معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sun, 11 Sep 2011 02:31:48 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">6849 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نویسنده به روایت خودش</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/08/04/5839</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/08/04/5839&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به مجموعه داستان «باید تو را پیدا کنم» نوشته‌ی عباس عبدی با تمرکز بر داستان «آبادانِ عکس» از این مجموعه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نویسنده: احمد ابوالفتحی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/abolftab01.jpg?1312445558&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;احمد ابوالفتحی- اگر &amp;laquo;راه آبی&amp;raquo;، وبلاگ عباس عبدی را دنبال کرده باشید و یا اگر برخی مقالات او، برای مثال یادداشتش بر &amp;laquo;نون نوشتن&amp;raquo; محمود دولت&amp;zwnj;آبادی در شماره&amp;zwnj;ی ۲۵ &amp;laquo;سینما و ادبیات&amp;raquo; را خوانده باشید، احتمال دارد که علاقه&amp;zwnj;ی او به از خود گفتن توجه شما را هم جلب کرده باشد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;عباس عبدی استعداد عجیبی دارد در تبدیل هر نوشته به یک متن اتوبیوگرافیک و شاید به همین خاطر است که پیش از خواندن &amp;laquo;باید تو را پیدا کنم&amp;raquo;، مجموعه&amp;zwnj;داستان آخرش انتظار داشتم داستان&amp;zwnj;هایی از نوع &amp;laquo;آبادانِ عکس&amp;raquo; در این مجموعه فراوان یافت بشوند؛ داستان&amp;zwnj;هایی که نویسنده و راوی در متن&amp;zwnj; یک نفر به نظر می&amp;zwnj;رسند. داستانی که این خصوصیت را داشته باشد، می&amp;zwnj;تواند یک داستان اتوبیوگرافیک نامیده شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;raquo;آبادانِ عکس&amp;raquo; داستان نویسنده&amp;zwnj;ای است که برای شرکت در همایش نفت و داستان از اصفهان به آبادان می&amp;zwnj;رود و این سفر محملی می&amp;zwnj;شود برای یادآوریِ آبادان قدیم. مضمونی که در خیلی از داستان&amp;zwnj;های مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;باید تو را پیدا کنم&amp;raquo; نقشی محوری دارد. این داستان پیرامون خاطرات راوی/نویسنده از هنرستان نفت شکل می&amp;zwnj;گیرد: &amp;laquo;گفتم که محصل همین هنرستان بودم. قرار بود برویم سربازی و برگردیم کارمند فنی پالایشگاه بشویم. رفتیم تهران و ماندیم و سر از دانشگاه&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;جا درآوردیم. سی و پنج سال گذشته حالا. (ص: ۱۰۱)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ابتدای کتاب&amp;zwnj;هایی که نشر چشمه با عنوان جهان تازه&amp;zwnj;ی داستان منتشر می&amp;zwnj;کند بخشی وجود دارد به نام نویسنده به روایت خودش. در آن&amp;zwnj;جا می&amp;zwnj;خوانیم که عبدی متولد ۱۳۳۱ در آبادان است و دهه&amp;zwnj;ی سوم عمرش را در تهران گذرانده. او هم&amp;zwnj;اکنون داستان&amp;zwnj;نویس است و در همایش&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;نویسی مختلفی شرکت کرده &amp;ndash;نفت و داستان هم می&amp;zwnj;تواند یکی از همین همایش&amp;zwnj;ها باشد-. شباهت&amp;zwnj;های قابل توجهی که میان بیوگرافی نویسنده&amp;zwnj;ی داستان و بیوگرافی راوی داستان وجود دارد، می&amp;zwnj;تواند دلایلی برای تأیید این حس که داستان &amp;laquo;آبادانِ عکس&amp;raquo; یک داستان اتوبیوگرافیک است فراهم سازد. اما داستان اتوبیوگرافیک چه ویژگی&amp;zwnj;هایی دارد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;
&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/abolftab03.jpg&quot; /&gt;احمد ابوالفتحی: عباس عبدی استعداد عجیبی دارد در تبدیل هر نوشته به یک متن اتوبیوگرافیک و شاید به همین خاطر است که پیش از خواندن &amp;laquo;باید تو را پیدا کنم&amp;raquo;، انتظار داشتم داستان&amp;zwnj;هایی از نوع &amp;laquo;آبادانِ عکس&amp;raquo; در این مجموعه فراوان یافت بشوند؛ داستان&amp;zwnj;هایی که نویسنده و راوی در متن&amp;zwnj; یک نفر به نظر می&amp;zwnj;رسند. (طرح: عباس عبدی)&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در همان شماره از ماهنامه&amp;zwnj;ی سینما و ادبیات که مقاله&amp;zwnj;ی اتوبیوگرافیک عباس عبدی درباره&amp;zwnj;ی کتاب دولت&amp;zwnj;آبادی را منتشر کرده چندین و چند نفر دیگر هم نظراتشان درباره&amp;zwnj;ی اتوبیوگرافی را نوشته&amp;zwnj;اند. یکی از آنها محمدرحیم اخوت است که با لحن سرخوشانه&amp;zwnj;اش این&amp;zwnj;گونه ابراز نظر کرده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;داستان داستان است و اتوبیوگرافی نوعی گزارش امر واقع، اولی اعتبار حقوقی ندارد در صورتی که دومی را می&amp;zwnj;توان به عنوان سند حقوقی به دادگاه ارائه داد. (ص: ۶۸) کمی پیش&amp;zwnj;تر اخوت می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;در هر کدام از داستان&amp;zwnj;ها چیزی از تجربه&amp;zwnj;ی فردی و رویدادهای شخصی را در قالب داستان می&amp;zwnj;دمی تا بلکه با نفسی که روز به روز کندتر می&amp;zwnj;شود بتوانی زنده&amp;zwnj;اش کنی.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این اتفاقی است که به طور معمول در هر داستان خوبی رخ می&amp;zwnj;دهد اما هر داستان خوبی را نمی&amp;zwnj;توان اتوبیوگرافیک نامید. داستان آن هنگام اتوبیوگرافیک می&amp;zwnj;شود که نویسنده به جای پنهان کردن این تجربیات شخصی در پس تجربه&amp;zwnj;های شخصیتی که به عنوان راوی داستان ساخته و شناسنامه&amp;zwnj;ای متفاوت با شناسنامه&amp;zwnj;ی نویسنده دارد، تا جایی که شبهه&amp;zwnj;ی یکی بودن نویسنده و راوی برای خواننده ایجاد شود شناسنامه&amp;zwnj;ها را به هم&amp;zwnj;دیگر شبیه می&amp;zwnj;کند. نسبت میان نویسنده و راوی درون متن که در داستان اتوبیوگرافیک چالش&amp;zwnj;برانگیز می&amp;zwnj;شود الهام&amp;zwnj;بخش بسیاری از نظریه&amp;zwnj;های روایت بوده و برخی از آنها را به چالش کشیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;والاس مارتین در کتاب &amp;laquo;نظریه&amp;zwnj;های روایت&amp;raquo; (ترجمه&amp;zwnj;ی محمد شهبا، ناشر: هرمس) در بحث فرآیند ارتباط در روایت با تکیه بر نظریات واین بوث الگویی ارتباطی ارائه می&amp;zwnj;دهد که با الهام از الگوهای ارتباط در زبان&amp;zwnj;شناسی بر روی محور فرستنده- پیام &amp;ndash; گیرنده تبیین می&amp;zwnj;شود. واین بوث بر این باور است که شخصیت اجتماعی&amp;zwnj;ای که نویسنده پی می&amp;zwnj;ریزد و به رسانه&amp;zwnj;ها و مردم ارائه می&amp;zwnj;دهد یکی ازحلقه&amp;zwnj;هایی است که رابطه&amp;zwnj;ی میان نویسنده با دیگر عناصر ارتباط نظیر مؤلف تلویحی (که بنا به تعریف هیچ&amp;zwnj;گاه ضمیر &amp;laquo;من&amp;raquo; را به کار نمی&amp;zwnj;برد و واین بوث وی را &amp;laquo;لحن فراداستانی&amp;raquo; می&amp;zwnj;خواند)، مولف درون متن (که در استفاده از ضمیر &amp;laquo;من&amp;raquo; مجاز است و واین بوث وی را &amp;laquo;راوی همگانی&amp;raquo; می&amp;zwnj;خواند) و راوی درون متن (که شخصیتی است درون داستان) را برقرار می&amp;zwnj;کند. (مارتین: ۱۱۶) بر مبنای نظر بوث می&amp;zwnj;توان گفت شخصیت اجتماعی نویسنده و یا آنچه که خواننده از نویسنده می&amp;zwnj;داند یکی از حلقه&amp;zwnj;هایی است که در ارتباط میان خواننده و متن نقش ایفا می&amp;zwnj;کند. حال اگر که نویسنده داستان را به شکلی بنویسد که گویی شخصیت اجتماعی نویسنده و شخصیت اجتماعی راوی درون متن یکسان است فرایند ارتباطی&amp;zwnj;ای که واین بوث سعی در تبیین آن دارد بسیار پیچیده&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود و این اتفاقی است که در داستان اتوبیوگرافیک رخ می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از آنکه که خواننده در ابتدای کتابِ عباس عبدی &amp;laquo;نویسنده به روایت خودش&amp;raquo; را می&amp;zwnj;خواند و یا هنگامی که خواننده با آشنایی قبلی نسبت به شخصیت اجتماعی عباس عبدی به خواندن مجموعه داستان او مشغول می&amp;zwnj;شود؛ پیام&amp;zwnj;هایی که از داستان &amp;laquo;آبادانِ عکس&amp;raquo; می&amp;zwnj;گیرد با پیام&amp;zwnj;هایی که به عنوان نمونه از داستانِ &amp;laquo;غیل&amp;raquo; -یکی دیگر از داستان&amp;zwnj;های همین مجموعه- می&amp;zwnj;گیرد در ماهیت متفاوت خواهد بود. شخصیت اصلی داستان غیل &amp;ndash;یکی از سه داستانی که در این مجموعه&amp;zwnj;ی با سیزده داستان و با راوی سوم شخص راویت شده است- به نسبت دیگر راویان درون متن مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;باید تو را پیدا کنم&amp;raquo; بیشترین فاصله را نسبت به شخصیت اجتماعیِ نویسنده&amp;zwnj;ی داستان دارد. در نتیجه&amp;zwnj;ی این فاصله پیامی که خواننده از این داستان می&amp;zwnj;گیرد کمتر از داستان&amp;zwnj;های دیگر مجموعه با زندگیِ نویسنده&amp;zwnj;ی مجموعه ارتباط بینامتنی برقرار خواهد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در یک داستان اتوبیوگرافیک (یکی از) محور(های) ارتباطی میان فرستنده و گیرنده بر مبنای پیام&amp;zwnj;هایی که حول محور چیستی و چگونگیِ زیست فرستنده سامان گرفته&amp;zwnj;اند برقرار می&amp;zwnj;شود و اشراف به این موضوع می&amp;zwnj;تواند امکانات فراوانی را در اختیار نویسنده قرار دهد. باید توجه داشت که داستان یک عنصر ارتباطی است که از رابطه&amp;zwnj;ی میان نویسنده و خواننده حاصل می&amp;zwnj;شود (و شاید به همین دلیل است که ماهیت ثابتی ندارد، به عنوان نمونه شاید عده&amp;zwnj;ای داستان به&amp;zwnj;به بهار... عبدی را داستان ندانند.) حال با توجه به اینکه فرآیند ارائه پیام دو سو دارد، استفاده&amp;zwnj;ی هنرمندانه از سویه&amp;zwnj;های اتوبیوگرافیک (که ضریب جلب توجه بالایی دارند) می&amp;zwnj;تواند فرآیند برقراری ارتباط را میسرتر سازد. امکاناتی که سویه&amp;zwnj;های اتوبیوگرافیک به نویسنده می&amp;zwnj;دهند البته تنها در یک داستان ساخته و پرداخته می&amp;zwnj;توانند بالفعل بشوند و این اتفاقی است که در داستان آبادان عکس رخ نداده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;آبادان عکس&amp;raquo; بر خلاف داستان&amp;zwnj;ِ &amp;laquo;شناگر&amp;raquo; که سویه&amp;zwnj;های اتوبیوگرافیکش در کنار جسارت در طرح موضوع، موفقیت در فضاسازی و طنز قابل قبول، داستانی موفق را رقم زده&amp;zwnj;اند- و یا داستان&amp;zwnj;های &amp;laquo;باغ کلاه&amp;zwnj;قاضی&amp;raquo;، &amp;laquo;باید تو را پیدا کنم&amp;raquo; و &amp;laquo;صبح سفید&amp;raquo; &amp;ndash; که این دو تای آخر به میزان &amp;laquo;آبادان عکس&amp;raquo; جلوه&amp;zwnj;های اتوبیوگرافیک دارند- در دسته&amp;zwnj;ی داستان&amp;zwnj;های متوسط مجموعه&amp;zwnj;ی باید تو را پیدا کنم می&amp;zwnj;گنجد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آبادان یکی از موتیف&amp;zwnj;های مجموعه&amp;zwnj;ی باید تو را پیدا کنم است که در داستان&amp;zwnj;های &amp;laquo;بهاریه&amp;raquo;، &amp;laquo;ایستگاه مبدأ&amp;raquo;، &amp;laquo;شناگر&amp;raquo; و همین&amp;zwnj;طور &amp;laquo;آبادان عکس&amp;raquo; یکی از محورهای اصلی روایت را شکل می&amp;zwnj;دهد. در همه&amp;zwnj;ی داستان&amp;zwnj;های ذکر شده به جز &amp;laquo;آبادان عکس&amp;raquo;، این محور تنها در بخش زیرین روایت فعال می&amp;zwnj;شود، یعنی آبادان تنها به گذشته&amp;zwnj;ی راوی/نویسنده تعلق دارد و رجوع به آن &amp;ndash;به ویژه در داستان پرداخته&amp;zwnj;ی &amp;laquo;شناگر&amp;raquo;- بیش از هر کارکردی از طریق ارائه&amp;zwnj;ی تاریخچه&amp;zwnj; (هیستوری) راوی در خدمت شخصیت&amp;zwnj;پردازی است. در داستان &amp;laquo;آبادان عکس&amp;raquo; محور رو و محور زیر روایت هر دو در آبادان می&amp;zwnj;گذرد. یعنی در این&amp;zwnj;جا آبادان علاوه بر شخصیت&amp;zwnj;پردازی باید در خدمت فضاسازی نیز قرار بگیرد. آبادان، که در داستان&amp;zwnj;های دیگر و هم&amp;zwnj;چنین در بخش زیرین همین داستان موجودی است ذهنی و به ارائه&amp;zwnj;ی جهانِ ذهنی راوی/نویسنده یاری می&amp;zwnj;رساند در داستان &amp;laquo;آبادان عکس&amp;raquo; باید حضوری عینی (کانکریت) بیابد تا فضاسازی مناسب برای داستان فراهم شود. این اتفاقی است که رخ نداده، به این دلیل رخ نداده که نویسنده تصویرِ جزئی&amp;zwnj;نگرانه&amp;zwnj;ای از آبادان امروز به خواننده&amp;zwnj;اش ارائه نمی&amp;zwnj;دهد و تنها با جملات کلی&amp;zwnj;ای از قبیل &amp;laquo;راننده همه&amp;zwnj;چیز را خوب توضیح می&amp;zwnj;داد، قبل از جنگ و بعد از جنگ&amp;raquo; از امروز آبادان رد می&amp;zwnj;شود تا به گذشته&amp;zwnj;اش برسد و شاید به خاطر همین ضعف است که راویِ درون&amp;zwnj;متنی که بیش از همه&amp;zwnj;ی راویان مجموعه به خودِ عباس عبدی شباهت دارد نمی&amp;zwnj;تواند به قول محمدرحیم اخوت در داستان روح بدمد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایمیل نویسنده:&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;mailto:Abolfathi.ahmad@gmail.com&quot;&gt;Abolfathi.ahmad@gmail.com&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه کتاب:&lt;/strong&gt; &amp;laquo;باید تو را پیدا کنم&amp;raquo; مجموعه داستان، عباس عبدی، نشر چشمه، تهران ۱۳۸۹&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://cheshmeh.ir/book/view.aspx?guid=3a271fa4-585c-4fc2-a72c-484244c5a910&quot;&gt;::&amp;laquo;باید تو را پیدا کنم&amp;raquo; نوشته عباس عبدی&amp;nbsp;در سایت نشر چشمه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/08/04/5839#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4626">«باید تو را پیدا کنم»</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4628">احمد ابوالفتحی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2204">ادبیات داستانی ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4627">عباس عبدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Thu, 04 Aug 2011 08:12:39 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5839 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>