<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4551/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>میکل آنجلو آنتونیونی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4551/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>سردی زنان در سایه پایان جهان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2012/03/03/11576</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2012/03/03/11576&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سینمای جهان در صد فریم: &amp;quot;کسوف&amp;quot; ساخته میکل آنجلو آنتونیونی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمد عبدی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;186&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/abdmohan01.jpg?1330980788&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;محمد عبدی- برای یازدهمین فیلم از مجموعه سینمای جهان در صد فریم، یکی از شاهکارهای میکل آنجلو آنتونیونی درباره سردی روابط انسانی را برگزیدم: &amp;laquo;کسوف&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کسوف (L&amp;raquo; eclisse) چه داستانی دارد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کارگردان: میکل آنجلو آنتونیونی- فیلمنامه: آنتونیونی، تونینو گوئرا، الیو بارتولینی، اوتیورو اوتیری- بازیگران: مونیکا ویتی، آلن دلون، فراچسکو رابال- ۱۲۶ دقیقه- محصول ایتالیا و فرانسه- ۱۹۶۲&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویتوریا (مونیکا ویتی) حس می&amp;zwnj;کند که رابطه&amp;zwnj;اش با ریکاردو تمام شده، از او جدا می&amp;zwnj;شود. زمانی که برای دیدن مادرش به بورس رفته، با جوانی به نام پی یرو آشنا می&amp;zwnj;شود و رابطه&amp;zwnj;ای بین آن&amp;zwnj;ها شکل می&amp;zwnj;گیرد...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;میکل آنجلو آنتونیونی کیست؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متولد ۱۹۱۲ در ایتالیا، متوفی ۲۰۰۷. نواختن ویولون و طراحی در دوران کودکی. کشف سینما در نوجوانی. تحصیل اقتصاد در دانشگاه. نوشتن مطالب سینمایی از سال ۱۹۳۵. آغاز فیلمنامه&amp;zwnj;نویسی با روبرتو روسلینی. اولین فیلم بلند در سال ۱۹۵۰.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از استادان بلامنازعه سینمای ایتالیا. اوج کار در دهه ۶۰ با سه&amp;zwnj;گانه&amp;zwnj;ای بسیار معروف درباره روابط انسانی و ادامه این جهان در فیلم&amp;zwnj;های ستایش&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای چون صحرای سرخ و آگراندیسمان. روایتگر تنهایی انسان&amp;zwnj;ها و استاد پرداختن به زنانی سرد و خسته.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/abdmohan03.jpg&quot; /&gt;میکل آنجلو آنتونیونی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کسوف را چطور می&amp;zwnj;توان تحلیل کرد؟ &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ادامه جهان شگفت&amp;zwnj;انگیز آنتونیونی درباره سردی روابط انسانی در ماجرا (۱۹۶۰) و شب (۱۹۶۱)، کسوف پایان درخوری را برای این سه&amp;zwnj;گانه رقم می&amp;zwnj;زند که عصاره نگاه تلخ آنتونیونی به جهان امروز را با ما قسمت می&amp;zwnj;کند و حالا از پس نزدیک به پنج دهه بعد، هنوز&amp;zwnj; تر و تازه به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فیلم از ابتدا بنایش را بر نوعی نگاه متفاوت در ساختار و مایه&amp;zwnj;های درونی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;گذارد تا آنجا که ابایی ندارد که به کل خارج از عرف معمول فیلم&amp;zwnj;سازی باشد؛ گیرم که فیلم را در جشنواره کن هو کنند و آنتونیونی در آن لحظه گریه کند (هرچند داوران به حق جایزه&amp;zwnj;ای نصیب فیلم کردند)، اما امروز با اثر مدرنی روبرو هستیم که سال&amp;zwnj;ها از زمان خویش پیش&amp;zwnj;تر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جسارت آنتونیونی در عدم قصه&amp;zwnj;پردازی و در واقع تنها روایت لحظه&amp;zwnj;های سرد یک زن و مرد، آنقدر غریب به نظر می&amp;zwnj;رسد که به رغم ارتباط تماتیک آن به فیلم&amp;zwnj;های دیگر آنتونیونی- که از سویی به شدت وابسته است به دو فیلم دیگر این سه&amp;zwnj;گانه و از طرفی پهلو می&amp;zwnj;زند به جهان زنانه شاهکار دیگرش: صحرای سرخ- با این حال در ساختار پیشرو&amp;zwnj;ترین و متفاوت&amp;zwnj;ترین فیلم سازنده&amp;zwnj;اش به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;کسوف&amp;raquo; در واقع هیچ اتفاقی نمی&amp;zwnj;افتد. فیلم با جسارت تمام بیش از دو ساعت بدون نمایش هیچ اتفاقی پیش می&amp;zwnj;رود و در واقع به یکی از نمونه&amp;zwnj;های عالی گسترش عرضی قصه بدل می&amp;zwnj;شود که پهلو به پهلو با ادبیات مینی&amp;zwnj;مالیستی، با تکیه بر جزئیات، می&amp;zwnj;تواند لحظه&amp;zwnj;های ساده زندگی شخصیت&amp;zwnj;هایش را با تماشاگر قسمت کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما در واقع شناخت چندانی از شخصیت&amp;zwnj;ها نداریم. ویتوریا (مونیکا ویتی) حتی خودش هم نمی&amp;zwnj;داند که چه می&amp;zwnj;خواهد، تنها حس می&amp;zwnj;کند که از زندگی&amp;zwnj;اش راضی نیست. او سرد به نظر می&amp;zwnj;رسد و ما چیز بیشتری درباره او نداریم. از گذشته&amp;zwnj;اش خبر نداریم و درباره آینده او چیزی نمی&amp;zwnj;دانیم (دقیقاً به مانند قصه&amp;zwnj;های مثلاً ریموند کارور)، با این حال او را حس می&amp;zwnj;کنیم. چشم&amp;zwnj;های نافذ مونیکا ویتی و بازی درخشانش، ما را با جهان درونی زنی آشنا می&amp;zwnj;کند که ما به مدد جهان آنتونیونی می&amp;zwnj;شناسیمش. سردی او را درک می&amp;zwnj;کنیم و گمگشتی&amp;zwnj;اش برایمان ملموس است. تلاش&amp;zwnj;اش برای وقت گذرانی (رقص آفریقایی) و فراموشی درد&amp;zwnj;هایش را حس می&amp;zwnj;کنیم و همین&amp;zwnj;طور گریزش را از آدم&amp;zwnj;ها. به همین دلیل - به درستی- ما نیاز به شناخت بیشتری از او نداریم. زمانی که برای درد دل با مادرش به او پناه برده، تنها یک دیالوگ ساده تمام تنهایی درونی او را با ما قسمت می&amp;zwnj;کند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/abdmohan02.jpg&quot; /&gt;&amp;nbsp;&amp;quot;کسوف&amp;quot; با یک جدایی شروع می&amp;zwnj;شود و با یک جدایی دیگر به پایان می&amp;zwnj;رسد&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;مادر: &amp;laquo;می&amp;zwnj;دونی امروز چقدر درآمد داشتم؟!&amp;raquo; &lt;br /&gt;
ویتوریا: &amp;laquo;مامان، من باید یه چیزی بهت بگم...&amp;raquo; &lt;br /&gt;
مادر: &amp;laquo;باشه... باشه... بعداً!&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همین شکل پرداخت مینی&amp;zwnj;مالیستی و بدون حشو و زوائد را در غالب صحنه&amp;zwnj;های فیلم می&amp;zwnj;بینیم. سکانس ابتدایی فیلم که سکانس جدایی ویتوریا از ریکاردو است، یک سکانس ده دقیقه&amp;zwnj;ای است با کمترین دیالوگ که چکیده زبان سینمایی آنتونیونی را رو در روی ما قرار می&amp;zwnj;دهد. در این سکانس، تقریباً هیچ اتفاقی نمی&amp;zwnj;افتد و تنها با چند کلمه می&amp;zwnj;فهمیم که ویتوریا قصد دارد ریکاردو را ترک کند. همه چیز در فضای نفس&amp;zwnj;گیر اتاق اتفاق می&amp;zwnj;افتد. دوربین ایستای آنتونیونی، به ثبت اشیاء صحنه و صورت&amp;zwnj;های تأثیرگذار شخصیت&amp;zwnj;هایش مشغول است. قطع&amp;zwnj;های به شدت حساب&amp;zwnj;شده از نماهای صورت بر اشیاء و استفاده از پرده به عنوان حائلی بین جهان درون و بیرون- که در سکانس آخر فیلم معنای گسترده&amp;zwnj;تری می&amp;zwnj;یابد- سردی روابط انسانی را روایت می&amp;zwnj;کند و نقطه پایانی بر آن می&amp;zwnj;نهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فیلم با یک جدایی شروع می&amp;zwnj;شود و با یک جدایی دیگر به پایان می&amp;zwnj;رسد. برای آنتونیونی، در جهان مدرن، در سایه جنگ هسته&amp;zwnj;ای- که در روزنامه بر آن تأکید می&amp;zwnj;شود و همین&amp;zwnj;طور ساختمان قارچ&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای که انفجار هسته&amp;zwnj;ای را به یاد می&amp;zwnj;آورد و در ابتدای فیلم با باز شدن پنجره آن را دیده بودیم- روابط انسانی دوامی ندارند و به جایی نمی&amp;zwnj;رسند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سکانس آخر در واقع دقیقاً معادل سکانس آغازین است: در سکانس اول جدایی در درون خانه اتفاق می&amp;zwnj;افتد و در سکانس نهایی در بیرون از خانه. در شروع فیلم اشیاء درون خانه از سردی روابط حکایت دارند و در پایان فیلم، خیابان&amp;zwnj;های خالی و رهگذرهای اتفاقی تنها. شیوه پرداخت هر دو سکانس کاملاً یکی است: دوربین ایستا با حرکات بسیار اندک در تعقیب سوژه و نماهای طولانی. سایه گذر تلخ زمان را در هر دو صحنه می&amp;zwnj;توان حس کرد. هیچ&amp;zwnj;یک از این زوج سر قرار حاضر نمی&amp;zwnj;شوند. در سکانس پیش&amp;zwnj;تر آن&amp;zwnj;ها چشم در چشم هم دروغ می&amp;zwnj;گویند و ما می&amp;zwnj;دانیم که این دیدار آخر است. همه چیز به سمت تمام شدن پیش می&amp;zwnj;رود. هر رهگذری می&amp;zwnj;تواند ویتوریا باشد و هر زوجی ویتوریا/ پی یرو یا ویتوریا/ ریکاردو. روزنامه&amp;zwnj;ها خبر&amp;zwnj;های خوبی ندارند. برای آنتونیونی، پایان روابط انسانی پایان بشریت است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/taxonomy/term/8290&quot;&gt;::سینمای جهان در صد فریم از محمد عبدی در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: آغاز و پایان &amp;quot;کسوف&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/sOU0vyUxBi4?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2012/03/03/11576#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8290">سینمای جهان در صد فریم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-17">محمد عبدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4551">میکل آنجلو آنتونیونی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10047">کسوف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/sOU0vyUxBi4" fileSize="1240" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/sOU0vyUxBi4/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/sOU0vyUxBi4" length="1240" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Sat, 03 Mar 2012 05:28:47 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11576 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ویم وندرس، آنتونیونی و آینده‌ی سینما</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/07/30/5762</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/07/30/5762&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آینده‌ی سینما از زبان میکل آنجلو آنتونیونی به مناسبت سالگرد درگذشت این سینماگر بزرگ جهان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مجتبا یوسفی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;190&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/antowiny01.jpg?1312135035&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مجتبا یوسفی&amp;zwnj;پور - در فاصله&amp;zwnj;ی پنج&amp;zwnj;شنبه ۰۳/۱۱/۹۴ تا چهارشنبه ۲۹/۰۳/۹۵ میکل آنجلو آنتونیونی (Michelangelo Antonioni ) آخرین فیلمش &amp;laquo;بر فراز ابر&amp;zwnj;ها&amp;raquo; را بر اساس چند داستان کوتاه از خودش فیلمبرداری کرد. در آن زمان آنتونیونی به علت آخرین سکته&amp;zwnj;اش، قدرت تکلمش را تقریبآ از دست داده بود و دیگر حتی قادر به نوشتن نیز نبود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;تهیه&amp;zwnj;کنندگان فیلم برای آنکه مطمئن باشند این پروژه به سرانجامی خواهد رسید، ویم وندرس (Wim Wenders) کارگردان آلمانی را به عنوان همکار، دستیار و کارگردان ذخیره با این پروژه همراه کردند تا آنتونیونی فیلمش را به شکل اپیزودیک و بر اساس داستان&amp;zwnj;هایش بسازد و ویم وندرس نیز با فیلمبرداری صحنه&amp;zwnj;هایی، این داستان&amp;zwnj;ها را به شکلی به یکدیگر ارتباط دهد و ساختاری برای فیلم به&amp;zwnj;وجود آورد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پس از پایان فیلمبرداری وندرس یادداشت&amp;zwnj;های روزانه&amp;zwnj;اش در زمان فیلمبرداری را به شکل کتابی با عنوان &amp;laquo;من با آنتونیونی، روزانه&amp;zwnj;های یک تجربه&amp;zwnj;ی خارق&amp;zwnj;العاده&amp;raquo; در سال ۱۹۹۵ به زبان آلمانی منتشر کرد. در مقدمه&amp;zwnj;ی این کتاب که در سال ۲۰۰۰ به انگلیسی ترجمه شد، وندرس از نخستین دیدارش با آنتونیونی در زمان برگزاری جشنواره&amp;zwnj;ی فیلم کن و فیلمی که در آن زمان درباره&amp;zwnj;ی سینما می&amp;zwnj;ساخت سخن می&amp;zwnj;گوید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفته&amp;zwnj;های آنتونیونی در این فیلم درباره&amp;zwnj;ی آینده&amp;zwnj;ی سینما متعلق به سال ۱۹۸۲ است؛ زمانی که انقلاب&amp;zwnj;های تکنولوژیکی در قلمرو سینما هنوز نخستین قدم&amp;zwnj;ها را برمی&amp;zwnj;داشتند و دگرگونی&amp;zwnj;ها به شکل امروزین&amp;zwnj;اش هنوز رخ نداده بود. دقیقاً به همین دلیل هم گفته&amp;zwnj;های آنتونیونی در این فیلم&amp;zwnj; که از برخی لحاظ آینده&amp;zwnj;ی سینما را پیشگویی کرده و بسیار جلوتر از زمان خودش به حرفه&amp;zwnj;اش نگاه می&amp;zwnj;کند، احترام خواننده را برمی&amp;zwnj;انگیزد. بی&amp;zwnj;تردید این امر یک هنرمند ممتاز را از دیگران متمایز می&amp;zwnj;کند. مقدمه&amp;zwnj;ی این کتاب خالی از لطف نیست. وندرس در بخشی از مقدمه&amp;zwnj;ی این کتاب می&amp;zwnj;گوید:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/antowiny02.jpg&quot; /&gt;ویم ویندرس:به نظر من میکل آنجلو آنتونیونی [در پروژه&amp;zwnj;ی مستند اتاق ۶۶۶ ] تأثیرگذار&amp;zwnj;ترین وصف از آینده&amp;zwnj;ی سینما را به دست داد. برای همین هم گفته&amp;zwnj;های او را به طور کامل و تدوین&amp;zwnj;نشده در فیلم آوردم. آنتونیونی گفت: &amp;laquo;حقیقت دارد، فیلم در معرض خطر بزرگی است. اما ما نباید بر سایر جنبه&amp;zwnj;های این مشکل چشم ببندیم. کاری که باید بکنیم این است که خودمان را با تکنولوژی&amp;zwnj;های تصویری جدیدی که به&amp;zwnj;وجود می&amp;zwnj;آیند تطبیق دهیم. احتمالاً همیشه تفاوتی میان حال و آینده&amp;zwnj;ی غیر قابل تصور وجود داشته است. چه کسی می&amp;zwnj;داند خانه&amp;zwnj;ها در آینده به شکلی خواهند بود؟ چشم&amp;zwnj;اندازی که امروز با نگاه کردن به بیرون از پنجره&amp;zwnj;هایمان می&amp;zwnj;توانیم ببینیم شاید فردا وجود نداشته باشد. باید خود را در دنیایی قرار دهیم که انسان&amp;zwnj;های آینده در آن ساکن خواهند شد. (عکس: ویندرس و آنتونیونی، دو کارگردان سینمای مؤلف از دو نسل و از دو کشور)&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اولین بار من آنتونیونی را در جشنواره کن سال ۱۹۸۲ دیدم. به عنوان بخشی از مستندی که من درباره&amp;zwnj;ی زبان سینما می&amp;zwnj;ساختم از کارگردانان حاضر در جشنواره&amp;zwnj;ی کن دعوت کردم تا رو به دوربین دیدگاه&amp;zwnj;شان را درباره&amp;zwnj;ی آینده&amp;zwnj;ی سینما بگویند. بسیاری از آنان دعوت مرا پذیرفتند: ورنر هرتزوگ (Werner Herzog )، راینر فاسبیندر (Reiner Fassbinder)، استیون اسپیلبرگ (Steven Spielberg )، ژان لوک گدار (Jean Luc Godard ) و سرانجام آنتونیونی (Antonioni). هر کدام از کارگردانان به تنهایی در اتاقی قرار می&amp;zwnj;گرفتند به همراه یک ضبط صوت &amp;laquo;ناگرا&amp;raquo; (Nagra) و یک دوربین شانزده میلیمتری و چند توضیح مختصر. هر کدام آزاد بودند پاسخشان به سؤالی را که از همه می&amp;zwnj;پرسیدم کارگردانی کنند: می&amp;zwnj;توانستند به طور خلاصه جواب دهند و یا اگر دوست داشتند می&amp;zwnj;توانستند تمامی یک حلقه&amp;zwnj;ی فیلم را استفاده کنند، حدود ده دقیقه. فیلم نهایی به خاطر شماره&amp;zwnj;ی اتاق ما در هتل مارتینز که تمامی فیلم در آن اتفاق افتاد، &amp;laquo;اتاق۶۶۶&amp;raquo; (Room 666) نامیده &amp;zwnj;شد. در تمام هتل&amp;zwnj;های کن، در آن زمان فقط همین یک اتاق خالی بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;به نظر من میکل آنجلو آنتونیونی تأثیرگذار&amp;zwnj;ترین وصف از آینده&amp;zwnj;ی سینما را به دست داد. برای همین هم گفته&amp;zwnj;های او را به طور کامل و تدوین&amp;zwnj;نشده به همراه لحظه&amp;zwnj;ای که صحبت آنتونیونی به پایان می&amp;zwnj;رسد و او به سوی دوربین می&amp;zwnj;آید تا آن را خاموش کند، در فیلم آوردم. آنتونیونی گفت:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;حقیقت دارد، فیلم در معرض خطر بزرگی است. اما ما نباید بر سایر جنبه&amp;zwnj;های این مشکل چشم ببندیم. تأثیر تلویزیون بر علایق و سلایق دیداری بینندگان و انتظاراتشان، به&amp;zwnj;خصوص بر بچه&amp;zwnj;ها واضح است. از سوی دیگر نمی&amp;zwnj;توانیم بی&amp;zwnj;توجه باشیم به اینکه این مسئله به نظر ما بزرگ می&amp;zwnj;آید، چرا که ما به نسل قدیمی&amp;zwnj;تری تعلق داریم. کاری که ما باید بکنیم این است که خودمان را با تکنولوژی&amp;zwnj;های تصویری جدیدی که به&amp;zwnj;وجود می&amp;zwnj;آیند تطبیق دهیم. فرم&amp;zwnj;های تازه&amp;zwnj;ی تکثیر و تولید مانند نوارهای مغناطیسی احتمالاً در آینده جایگزین فیلم و سلولوئید خواهند شد، چرا که آن&amp;zwnj;ها دیگر مصرفی نخواهند داشت. اسکورسیزی (Scorsese) اشاره کرده است که بعضی از فیلم&amp;zwnj;های قدیمی در حال از بین رفتن و کم&amp;zwnj;رنگ شدن هستند. شاید مشکلِ سرگرم کردن تعداد بیشتری از انسان&amp;zwnj;ها با استفاده از الکترونیک، لیزر و یا انواع دیگری از تکنولوژی&amp;zwnj;هایی که هنوز کشف نشده&amp;zwnj;اند حل شود، چه کسی می&amp;zwnj;تواند بگوید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته من هم به اندازه&amp;zwnj;ی هر کس دیگری درباره&amp;zwnj;ی آینده&amp;zwnj;ی سینما به شکلی که ما امروز آن را می&amp;zwnj;شناسیم نگران هستم. ما به آن وابسته شدیم به خاطر اینکه سینما به ما راهی می&amp;zwnj;داد برای گفتن چیزهایی که احساس و فکر می&amp;zwnj;کردیم باید می&amp;zwnj;گفتیم. اما هرچه وسعت امکانات تکنولوژی&amp;zwnj;های تازه گسترش می&amp;zwnj;یابد، آن احساس به مرور ناپدید می&amp;zwnj;شود. احتمالاً همیشه تفاوتی میان حال و آینده&amp;zwnj;ی غیر قابل تصور وجود داشته است. چه کسی می&amp;zwnj;داند خانه&amp;zwnj;ها در آینده به شکلی خواهند بود؟ ساختاری که ما امروز با نگاه کردن به بیرون از پنجره&amp;zwnj;هایمان می&amp;zwnj;توانیم ببینیم شاید فردا وجود نداشته باشد. ما همچنین نباید به آینده&amp;zwnj;ی نزدیک بیندیشیم، بلکه باید به زمان&amp;zwnj;های بسیار دور در آینده فکر کنیم: باید خود را در دنیایی قرار دهیم که انسان&amp;zwnj;های آینده در آن ساکن خواهند شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من آن&amp;zwnj;قدر بدبین نیستم. من همیشه از آن دسته انسان&amp;zwnj;هایی بوده&amp;zwnj;ام که سعی می&amp;zwnj;کنند خود را با بهترین فرم&amp;zwnj;های بیانی موجود و متناسب با دنیای حاضر تطبیق دهند. من برای یکی از فیلم&amp;zwnj;هایم ویدئو را استفاده کردم: رنگ را تجربه کرده&amp;zwnj;ام و واقعیت را نقاشی کرده&amp;zwnj;ام. تکنیک&amp;zwnj;ها خام&amp;zwnj;دستانه بودند اما محاسنی هم داشتند. من می&amp;zwnj;خواهم به تجربه کردن ادامه بدهم چرا که باور دارم امکانات ویدئو ما را به شناخت تازه&amp;zwnj;ای از خودمان خواهد رساند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سخن گفتن درباره&amp;zwnj;ی آینده&amp;zwnj;ی سینما آسان نیست. نوارهای ویدئوی کیفیت بالا به&amp;zwnj;زودی سینما را به خانه&amp;zwnj;هایمان می&amp;zwnj;آورند؛ احتمالاً دیگر به سالن&amp;zwnj;های سینما نیازی نخواهیم داشت. تمامی ساختار معاصر ناپدید خواهد شد، این اتفاق سریع و ناگهانی رخ نخواهد داد، اما در هر حال این اتفاق می&amp;zwnj;افتد و ما نمی&amp;zwnj;تواینم جلوی آن را بگیریم. ما فقط می&amp;zwnj;توانیم خودمان را با آن وفق دهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حال حاضر در فیلم &amp;laquo;صحرای سرخ&amp;raquo; من به مسئله&amp;zwnj;ی تطبیق یافتن پرداخته&amp;zwnj;ام. وفق یافتن با تکنولوژی جدید، به هوای آلوده&amp;zwnj;ای که احتمالاً مجبور خواهیم بود استنشاق کنیم. حتی بدنمان به شکل فیزیکی نیز تغییر خواهد کرد. کی می&amp;zwnj;داند به چه شکل درخواهیم آمده؟ آینده احتمالاً خود را با چنان بیرحمی&amp;zwnj;یی نشان خواهد داد که حتی تصورش را هم نمی&amp;zwnj;توانیم بکنیم. می&amp;zwnj;خواهم یک بار دیگر تکرار کنم: من فیلسوف یا سخنران نیستم. بیشتر ترجیح می&amp;zwnj;دهم مسائل را تجربه کنم تا اینکه درباره&amp;zwnj;شان سخن بگویم. حس من این است: تبدیل کردن ما به انسان&amp;zwnj;هایی تازه، انسان&amp;zwnj;هایی با قدرت وفق یافتن بهتر با تکنولوژیهای&amp;zwnj;های تازه کار چندان مشکلی نخواهد بود.&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وندرس سپس می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;این تنها محتوای گفته&amp;zwnj;های آنتونیونی نبود که مرا تحت تأثیر قرار داد. خودِ آنتونیونی هم بود: اعتماد به نفس تصور&amp;zwnj;ناپذیرش در حرف زدن، حرکاتش، نوع راه رفتنش در برابر دوربین و ایستادنش در برابر پنجره. او مانند کار&amp;zwnj;هایش خونسرد و صاحب سبک بود و نظریه&amp;zwnj;اش نیز مثل فیلم&amp;zwnj;هایش رادیکال و مدرن بود.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میکل آنجلو آنتونیونی، کارگردان ایتالیایی و خالق آثاری چون &amp;laquo;آگراندیسمان&amp;raquo;، &amp;laquo;حرفه: خبرنگار&amp;raquo;، &amp;laquo;ماجرا&amp;raquo;، &amp;laquo;کسوف&amp;raquo; و &amp;laquo;شب&amp;raquo; در ٣٠ جولای سال ٢٠٠٧ میلادی درگذشت. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منبع ترجمه:&lt;br /&gt;
My Time with Antonioni:&lt;br /&gt;
The diary of an extraordinary experiance&lt;br /&gt;
چاپ اول در آلمان ١٩٩۵&lt;br /&gt;
چاپ اول در انگلیس ٢٠٠٠&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.wim-wenders.com/movies/movies_spec/room666/room666.htm&quot;&gt;::سایت رسمی اتاق ۶۶۶::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VI.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;u&gt;مستند &amp;laquo;اتاق ۶۶۶&amp;raquo;&lt;/u&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-2&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/mtRXeoQkqA4?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/07/30/5762#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4553">«اتاق۶۶۶» (Room 666)</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3027">سینمای جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2750">مجتبا یوسفی‌پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4551">میکل آنجلو آنتونیونی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4552">ویم ویندرس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/mtRXeoQkqA4" fileSize="1199" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/mtRXeoQkqA4/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/mtRXeoQkqA4" length="1199" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Sat, 30 Jul 2011 07:06:04 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5762 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>