<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4189/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>مریم طارمی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4189/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>&quot;یک حبه قند&quot; </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/11/06/8125</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/11/06/8125&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نقدی بر فیلم &amp;quot;یه حبه قند&amp;quot;، تازه‌ترین ساخته رضا میرکریمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مریم طارمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/taramimyg01.jpg?1320776847&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مریم طارمی -رضا میرکریمی را همه ما با ساخته&amp;zwnj;های تک&amp;zwnj;شخصیتی و کم&amp;zwnj;پرسوناژش می&amp;zwnj;شناسیم. او در اولین ساخته&amp;zwnj;اش &amp;quot;کودک و سرباز&amp;quot; ماجرای سربازی را که قصد دارد به مرخصی برود به تصویر می&amp;zwnj;کشد. در &amp;quot;زیر نور ماه&amp;quot; ماجرای طلبه&amp;zwnj;ای را که برای معمم شدن دچار تردید شده است نمایش می&amp;zwnj;دهد. در &amp;quot;اینجا چراغی روشن است&amp;quot; وقایع یک امامزاده و خادمش را روایت می&amp;zwnj;کند. در &amp;quot;خیلی دور خیلی نزدیک&amp;quot; قصه یک پزشک نه چندان معتقد را بررسی می&amp;zwnj;کند و بالاخره در به &amp;quot;همین سادگی&amp;quot; روایت زنی را که در رفتن به شهر خودش دچار تردید و دودلی شده است به تصویر می&amp;zwnj;کشد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
واضح است که میرکریمی تقریباً رنگ و بویی دینی به همه فیلم&amp;zwnj;های خود می&amp;zwnj;دهد و اگر نگوییم وی موفق&amp;zwnj;ترین کارگردان در این گونه فیلمسازی در ایران است، به طور حتم او یکی از کسانی است که نقش به&amp;zwnj;سزایی در اجرای سینمای دینی با تکنیک&amp;zwnj;ها و روایت&amp;zwnj;های ناب و قدرتمند داشته است. هیچکدام از ما نمی&amp;zwnj;توانیم بازی طلبه&amp;zwnj; شهرستانی را در &amp;quot;زیر نور ماه&amp;quot; فراموش کنیم، یا دکتر ثروتمند و غیر معتقد &amp;quot;خیلی دور، خیلی نزدیک&amp;quot; را که برای پیدا کردن پسرش تا دم مرگ می&amp;zwnj;رود، و یا دودلی زنی در رفتن به سفر را در &amp;quot;به همین سادگی&amp;quot; که به استخاره هم روی می&amp;zwnj;آورد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میرکریمی کارگردان موفقی بوده است. تأیید این مطلب هم این است که میرکریمی تاکنون در هر دوره از جشنواره فجر که شرکت کرده سوار بر سیمرغ آنجا را ترک کرده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما جدید&amp;zwnj;ترین کار رضا میرکریمی با تمامی کارهای قبلی&amp;zwnj;اش تفاوت چشمگیری دارد. او در &amp;quot;یه حبه قند&amp;quot; که یک ملودرام خانوادگی و سنتی است به زندگی سنتی ایرانی که چندی&amp;zwnj;ست با آپارتمانیزه شدن شهر&amp;zwnj;ها و انسان&amp;zwnj;ها دچار فراموشی شده، پرداخته است. داستان فیلم در مورد دختر کوچک خانواده (نگار جواهریان) است که قصد دارد با قاب عکس دامادی ازدواج کند و بعد به خارج از کشور مهاجرت نماید. خانه قدیمی سوت وکور ناگهان شلوغ شده و عروسی برگزار می&amp;zwnj;شود اما ناگهان با فوت دایی عروس که بزرگ فامیل و جای پدر عروس است، آن هم با گیر کردن یک حبه قند در گلویش، عروسی به عزا تبدیل می&amp;zwnj;شود.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/taramimyg03.jpg&quot; /&gt;&amp;quot;یه حبه قند&amp;quot; ساخته رضا میرکریمی. یک ملودرام خانوادگی در متن زندگی سنتی ایرانیان&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;جدید&amp;zwnj;ترین ساخته میرکریمی بیشتر یک فیلم ایرانی است. فیلمی که آنقدر پرسوناژهای گوناگون و متعدد دارد که به طور قطع فقط کارگردان قدرتمندی همچون میرکریمی می&amp;zwnj;تواند به تک تک آن&amp;zwnj;ها بپردازد و در شخصیت&amp;zwnj;پردازی به طور یکسان عمل کند. البته نباید فراموش کرد که هیچ کارگردانی نمی&amp;zwnj;تواند در یک فیلم پر پرسوناژ به عمق شخصیت&amp;zwnj;ها نفوذ کند، اما میرکریمی توانسته در مدت کوتاهی ما را با تمام کاراکترهایی که در ابتدا بیگانه به نظر می&amp;zwnj;رسند آشنا کند. نفوذ وی به &amp;quot;لایف استایل&amp;quot; ایرانی و زندگی سنتی حاکی از توجه این کارگردان به مسائل بسیار ریز خانواده&amp;zwnj;های ایرانی است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;یه حبه قند&amp;quot; قطعاً از لحاظ تکنیک کار بسیار فاخر و در خوری است؛ نوعی از فیلم&amp;zwnj;برداری که به نظر می&amp;zwnj;رسد برای اولین بار در ایران اتفاق می&amp;zwnj;افتد، باعث می&amp;zwnj;شود که شما صحنه&amp;zwnj;ها و نماهای زیبایی از زندگی اصیل ایرانی را به نظاره بنشینید. در عین حال، میرکریمی در این فیلم بیش از کارهای دیگرش به مقوله طنز پرداخته است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;یه حبه قند&amp;quot; یک ملودرام مینی&amp;zwnj;مالیستی است و در جایگاه درام قرار نگرفته تا شاخصه&amp;zwnj;های یک درام را داشته باشد، یعنی نمی&amp;zwnj;شود مثلاً آن را با &amp;quot;درباره الی&amp;quot; مقایسه کرد. البته قرار دادن &amp;quot;یک حبه قند&amp;quot; میرکریمی در صف کارهای دینی کار آسانی نیست، ولی به طور قطع کار وی به تصویر کشیدن نوعی از زندگی ایرانی است که درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;های دینی در آن نقش پررنگی دارند.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/taramimyg04.jpg&quot; /&gt;&amp;quot;یه حبه قند&amp;quot; و تفکیک جنسیتی در قاب سنت.زنان خانه&amp;zwnj;نشین اما خوشبخت&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;رضا میرکریمی بار دیگر آیینه تمام&amp;zwnj;نمای &amp;quot;خودش&amp;quot; را در قاب سینما به تصویر کشید؛ تصویری که علاوه بر جلب نظر صاحب&amp;zwnj;نظران و منتقدان، نگاه ویژه کارگردانان را نیز به خود جلب کرده است. عباس کیارستمی، رخشان بنی&amp;zwnj;اعتماد و مجید مجیدی از جمله کارگردانانی هستند که با ساخت آنونس و تیزر&amp;zwnj;های تبلیغاتی فیلم، حمایت بی&amp;zwnj;چون و چرای خود را با ساخته میرکریمی اعلام کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;یه حبه قند&amp;quot; ۱۶ بازیگر اصلی دارد که از شش بازیگر خردسال و عده زیادی هنرور تشکیل شده است. باید پذیرفت هماهنگی این همه آدم در یک مهمانی نیز عذا&amp;zwnj;ب&amp;zwnj;آور است، چه رسد مقابل دوربین، آن هم با طراحی میزانسن&amp;zwnj;های پیچیده و تو در تو و عجیب&amp;zwnj;تر اینکه بازیگران همگی خوب بازی می&amp;zwnj;کنند، هر کس به اندازه نقشی که دارد نه بیشتر و نه کمتر، و این کاری است که میرکریمی کاملاً از عهده&amp;zwnj;اش برآمده است و همه این لحظات با تدوین خوب حسن حسن&amp;zwnj;دوست مثل حلقه&amp;zwnj;هایی از یک زنجیر با هم ارتباطی معنادار پیدا کرده&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از میان منتقدان کسانی فیلم را به یک تابلوی مینیاتور ایرانی تشبیه کرده&amp;zwnj;اند، بعضی دیگر گفته&amp;zwnj;اند که این فیلم برای ما فرش ایرانی را تداعی می&amp;zwnj;کند، دو عنصری که مانند &amp;quot;یه حبه قند&amp;quot; دارای طرح و نقشه و جزئیات ریز هستند، رنگ و سایه و نور دارند، نقوش منحنی و نرم و در هم تنیده دارند و مهم&amp;zwnj;تر از همه قصه دارند، قصه&amp;zwnj;ای که همه شنیده&amp;zwnj;ایم، اما کی و کجا و از چه کسی یادمان نمی&amp;zwnj;آید. شاید به همین دلیل است که فرش را بر زمین خانه پهن می&amp;zwnj;کنیم تا همیشه در آن قدم بزنیم و مینیاتور را قاب می&amp;zwnj;گیریم و به دیوار می&amp;zwnj;کوبیم تا هر وقت سر چرخاندیم به یاد آن قصه و آن سرزمین بیفتیم و نگذاریم که فراموش کنیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;یه حبه قند&amp;quot; چنین فیلمی&amp;zwnj;ست و در کارنامه پربار سازنده&amp;zwnj;اش درخششی دیگر دارد چرا که در سینمای ایران نیز تجربه&amp;zwnj;ای یگانه است؛ فیلمی&amp;zwnj;ست که برای لذت بردن از آن حداقل دو بار باید تماشایش کرد. &lt;br /&gt;
خاطره شیرین تماشای &amp;quot;یه حبه قند&amp;quot; را در یک بعد از ظهر سرد پاییزی از دست ندهیم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/taxonomy/term/4189&quot;&gt;::مقالات مریم طارمی در نقد سینمای ایران::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/11/06/8125#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7117">رضا میرکریمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">سینمای ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4189">مریم طارمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7116">یه حبه قند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <pubDate>Sun, 06 Nov 2011 08:29:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8125 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اینجا با فاطمه معتمد آریا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/09/23/6977</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/09/23/6977&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نقد فیلم «اینجا بدون من» ساخته موفق بهرام توکلی با بازی درخشان فاطمه معتمد آریا در نقش یک زن کارگر        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مریم طارمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;186&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/tarammota01.jpg?1316766745&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مریم طارمی - &amp;laquo;اینجا بدون من&amp;raquo; سرگذشت تلخکامی&amp;zwnj; و پریشان&amp;zwnj;حالی&amp;zwnj; شخصیت&amp;zwnj;هایی است که به هر دری می&amp;zwnj;زنند تا بر سختی&amp;zwnj;های زندگی روزانه&amp;zwnj;شان غلبه کنند، اما موفق نمی&amp;zwnj;شوند تا این&amp;zwnj;که تنها راه&amp;zwnj;کاری که برایشان باقی می&amp;zwnj;ماند، این است که خوشبختی را در خیال خود تصور کنند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;پایان&amp;zwnj;بندی &amp;laquo;اینجا بدون من&amp;raquo; ساخته بهرام توکلی، یادآوری پایان&amp;zwnj;بندی فیلم&amp;zwnj;های &amp;laquo;نفس عمیق&amp;raquo; ساخته پرویز شهبازی و &amp;laquo;عزیزم من کوک نیستم&amp;raquo; ساخته محمد رضا هنرمند در یک دهه پیش است. باید گفت زمانی که همه چیز به طور قاطعانه&amp;zwnj;ای کمر به نابودی شخصیت&amp;zwnj;ها بسته &amp;zwnj;است، چرا کارگردان شخصاً اقدام نکند و شخصیت&amp;zwnj;هایش را از تباهی و سیاهی نجات ندهد؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;اینجا بدون من&amp;raquo; به عنوان سومین اثر سینمایی بهرام توکلی اثری پخته&amp;zwnj;تر و قابل توجه&amp;zwnj;تر از فیلم&amp;zwnj;های قبلی&amp;zwnj;اش، &amp;laquo;پابرهنه در بهشت&amp;raquo; و &amp;laquo;پرسه در مه&amp;raquo; است. البته &amp;laquo;پرسه در مه&amp;raquo; نیز فیلم قابل قبولی بود و باید حسابش را از بسیاری فیلم&amp;zwnj;های مشابه جدا کرد. اما &amp;laquo;اینجا بدون من&amp;raquo; حاصل همه تجربه&amp;zwnj;های قبلی این فیلمساز به شمار می&amp;zwnj;آید و نتیجه&amp;zwnj;اش فیلمی&amp;zwnj;ست با استخوان&amp;zwnj;بندی قوی. به همین دلیل هم مخاطب با فیلم ارتباط تنگاتنگی برقرار می&amp;zwnj;کند؛ تماشاگر راضی از سالن سینما بیرون می&amp;zwnj;رود و بر خلاف اغلب فیلم&amp;zwnj;ها، هم مخاطب خاص و هم مخاطب عام مجذوب فیلم می&amp;zwnj;شوند.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/tarammota02.jpg&quot; /&gt;فاطمه معتمد آریا در &amp;laquo;اینجا بدون من&amp;raquo; در نقش زنی کارگر و زجرکشیده بازی می&amp;zwnj;کند. او همه زندگی&amp;zwnj;اش را به پای فرزندانش ریخته و آرزوی خوشبختی آن&amp;zwnj;ها را دارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;بسیاری از منتقدان خاطر نشان کرده&amp;zwnj;اند که نگاه فیلمساز در &amp;laquo;اینجا بدون من&amp;raquo; بیش از اندازه تلخ و سیاه است، اما باید گفت که قصه فیلم از نمایشنامه &amp;laquo;باغ&amp;zwnj;وحش شیشه&amp;zwnj;ای&amp;raquo; اثر درخشان تنسی ویلیامز اقتباس شده که به مراتب تلخ&amp;zwnj;تر از داستانی است که توکلی آن را تلطیف و به اصطلاح &amp;laquo;ایرانیزه&amp;raquo; کرده است. درست نظیر اقتباس فرزاد موتمن از &amp;laquo;شب&amp;zwnj;های روشن&amp;raquo; داستایوفسکی که به گونه&amp;zwnj;ای شیرین و عاشقانه ایرانی و باورپذیر شده بود. علاوه بر این اگر فیلم را به عنوان تلاشی برای گفتن حرف&amp;zwnj;های تازه ببینیم، آن&amp;zwnj;وقت تلخی یا شیرینی&amp;zwnj; داستان فیلم چندان اهمیت ندارد و الزاماً ذائقه&amp;zwnj; تماشاگر را تغییر نمی&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;اینجا بدون من&amp;raquo;، توکلی لحن &amp;laquo;باغ وحش شیشه&amp;zwnj;ای&amp;raquo; ویلیامز را که تلفیقی از واقع&amp;zwnj;گرایی و دیدگاه&amp;zwnj;های روان&amp;zwnj;شناسانه است به&amp;zwnj;درستی درک کرده و به این برداشت متعهد مانده است. اما بی&amp;zwnj;هیچ اغراقی، توکلی به ارزش&amp;zwnj;های این نمایشنامه معروف نیز افزوده است، و برخلاف برخی دیگر از کارگردانان که از فیلم یا کتاب و یا نمایشنامه&amp;zwnj;ای برداشت&amp;zwnj;های اقتباسی می&amp;zwnj;کنند، نه تنها باعث تنزل اثر مبدأ نشده، بلکه حتی می&amp;zwnj;توان گفت آن را اعتلا هم داده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در &amp;laquo;اینجا بدون من&amp;raquo; همه چیز به&amp;zwnj;خوبی و درستی سر جای خودش قرار دارد. فیلمنامه این فیلم به عنوان مهم&amp;zwnj;ترین جزء آن بسیار دقیق و عالی نوشته شده و برخلاف نمونه&amp;zwnj;های مشابه، به هیچ&amp;zwnj;وجه شبیه &amp;laquo;تله&amp;zwnj;تئا&amp;zwnj;تر&amp;raquo; نیست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;اینجا بدون من&amp;raquo; داستان زندگی زنی کارگر و زجر کشیده (با بازی بی&amp;zwnj;نظیر بانوی سینمای ایران فاطمه معتمد آریا) را روایت می&amp;zwnj;کند که سرپرستی فرزندان خود را بر عهده گرفته و همه زندگی&amp;zwnj;اش را صرف خوشبختی آن&amp;zwnj;ها کرده است. تمام دغدغه&amp;zwnj;های اصلی زندگی او مربوط به دخترش یلدا (نگار جواهریان) است که از قضا معلولیت جسمانی دارد. دختری با خصوصیات شخصیتی معلولان که به&amp;zwnj;خاطر نقص عضوشان معمولاً بسیار منزوی و خجالتی&amp;zwnj;اند. یلدا علاقه عجیبی به جمع&amp;zwnj;آوری مجسمه&amp;zwnj;های حیوانات شیشه&amp;zwnj;ای دارد. تمام زندگی یلدا در این مجسمه&amp;zwnj;های زیبای شیشه&amp;zwnj;ای خلاصه می&amp;zwnj;شود. او از صبح تا شب مشغول شست&amp;zwnj;وشو و نظافت آن&amp;zwnj;هاست. فرزند دیگرش احسان (با بازی صابر ابر) نیز جوانی است که در تنهایی خود زندگی می&amp;zwnj;کند و پر از تلخی و بی&amp;zwnj;حاصلی است. مادرش هرگاه احسان را می&amp;zwnj;بیند فکر می&amp;zwnj;کند که او معتاد شده و مدام به او درباره اعتیاد تذکر می&amp;zwnj;دهد. احسان که به سینما عشق می&amp;zwnj;ورزد، از برخی لحاظ به جوان&amp;zwnj;های اطرافمان شباهت دارد، و تمام رؤیاهای زندگی&amp;zwnj;اش را در سالن&amp;zwnj;های تاریک سینما جست&amp;zwnj;وجو می&amp;zwnj;کند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/tarammota04.jpg&quot; /&gt;زندگی روزانه سه نفر که هر کدام در تنهایی&amp;zwnj;ها و توهمات خود به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برند&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;زندگی روزانه این سه نفر که هر کدام در تنهایی&amp;zwnj;ها و توهمات خود به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برند، به همین ترتیب می&amp;zwnj;گذرد، تا اینکه یلدا برای مادرش از رازی پرده برمی&amp;zwnj;دارد: او عاشق صدای رضا (با بازی پارسا پیروزفر) یکی از دوستان برادرش شده است. مادر که آرزوی دارد زندگی دخترش سامان بگیرد، به هزار و یک ترفند از احسان می&amp;zwnj;خواهد که دوستش را برای صرف غذا به خانه دعوت کند تا دخترش بتواند با او هم&amp;zwnj;کلام شود. اما این اتفاق به واسطه&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان روحیات دخترک و با خجالتی بودن شدید یلدا منافات چشمگیری دارد و ازدواج این دو که آرزوی نهایی مادر است، توهمی بیش نمی&amp;zwnj;تواند باشد. در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت، رضا که متوجه قضیه می&amp;zwnj;شود اعلام می&amp;zwnj;کند که نامزد دارد و...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فیلمنامه &amp;laquo;اینجا بدون من&amp;raquo; بسیار جذاب و پرکشش است. پرداخت روان&amp;zwnj;شناسانه توکلی در تک تک گفت&amp;zwnj;وگو&amp;zwnj;ها و صحنه&amp;zwnj;ها، به ویژه هنگامی که مادر از آرزوهای دور و دراز خود سخن می&amp;zwnj;گوید، به شدت تأثیرگذار است. &amp;laquo;اینجا بدون من&amp;raquo; داستان انسان&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست خیال&amp;zwnj;پرداز که به&amp;zwnj;تدریج از واقعیت&amp;zwnj;های ملموس زندگی روزانه&amp;zwnj;شان فاصله می&amp;zwnj;گیرند و به تخیلاتشان پناه می&amp;zwnj;آورند. به همین دلیل هم بحران عظیمی سراسر زندگی آن&amp;zwnj;ها را فرامی&amp;zwnj;گیرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیالوگ&amp;zwnj;های فیلم درخشان است. کافی&amp;zwnj;ست به دیالوگ زنانه&amp;zwnj;ای که بین مادر و دختر رد و بدل می&amp;zwnj;شود توجه کنیم. این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها برای مخاطب باور&amp;zwnj;پذیر است و او را هرچه بیشتر به شخصیت&amp;zwnj;های فیلم نزدیک می&amp;zwnj;کند.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/tarammota05.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;اینجا بدون من&amp;raquo;، اقتباسی آزاد از نمایشنامه &amp;laquo;باغ وحش شیشه&amp;zwnj;ای&amp;raquo;، اثر درخشان تنسی ویلیامز.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;توکلی به شدت مخاطب را غافلگیر می&amp;zwnj;کند. هنگامی که به نظر می&amp;zwnj;رسد در این فیلم، همانند سایر فیلم&amp;zwnj;های ایرانی، همه چیز به خیر و خوشی به پایان رسیده، تلخی و بهت در چهره صابر ابر که تا پیش از این بشاش و شاداب بوده، تأثیری شوکه&amp;zwnj;آور دارد. در اینجا بیننده به این باور می&amp;zwnj;رسد که هر آنچه دیده تنها یک رؤیای شیرین و دوست&amp;zwnj;داشتنی بوده که با حقیقت فرسنگ&amp;zwnj;ها فاصله دارد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کارگردانی بهرام توکلی در برخی از پلان&amp;zwnj;ها بسیار فرا&amp;zwnj;تر از استانداردهای سینمای ایران است. همه چیز &amp;laquo;در اینجا بدون من&amp;raquo; فرا&amp;zwnj;تر از حد انتظار یک فیلم تولیدشده در سینمای ایران است. توکلی نسبت به نما به نمای فیلمش احساس مسئولیت ویژه&amp;zwnj;ای دارد، چنان&amp;zwnj;که حتی یک نمای فیلم دچار ایراد و اشکال نیست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انتخاب بازیگران فیلم به بهترین شکل ممکن صورت پذیرفته است. مثلاً هرگز نمی&amp;zwnj;توان تصور کرد که اگر بازیگر دیگری جز بازیگران منتخب در این فیلم در این نقش&amp;zwnj;ها ظاهر می&amp;zwnj;شدند فیلم بهتر می&amp;zwnj;شد. جا دارد به بازی درخشان صابر ابر و نگار جواهریان اشاره کنم. یا بازی فاطمه معتمدآریا که در این فیلم یکی از بهترین بازی&amp;zwnj;های دوران بازیگریش را ارائه داده است. فاطمه معتمد آریا پس از &amp;laquo;روسری آبی&amp;raquo; و تا حدی &amp;laquo;گیلانه&amp;raquo;، در هیچ فیلمی چنین بی&amp;zwnj;نقص ظاهر نشده است و &amp;laquo;اینجا بدون من&amp;raquo;، حداقل در سالیان اخیر، نقطه عطفی در کارنامه هنری او محسوب می&amp;zwnj;شود. معتمدآریا با تبحر از ایفای نقش یک مادر مهربان و مسئولیت&amp;zwnj;پذیر ایرانی برآمده است. همچنین نگار جواهریان نیز که در این سال&amp;zwnj;ها بازی&amp;zwnj;های درخور توجهی ارائه داده، به خوبی از ایفای نقشش در این فیلم بر می&amp;zwnj;آید. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی دیگر از نقاط قوت &amp;laquo;اینجا بدون من&amp;raquo; فیلمبرداری درخشان و ماهرانه حمید خضوعی ابیانه است که با قاب&amp;zwnj;بندی&amp;zwnj;های کم&amp;zwnj;نظیرش مخاطب را هر چه بیشتر با فیلم همراه و همدل می&amp;zwnj;سازد. خضوعی ابیانه با همراهی و همفکری توکلی برای القای حس درونی شخصیت&amp;zwnj;های فیلم در برخی از صحنه&amp;zwnj;ها دست به ابتکار عمل&amp;zwnj;های خارق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;زند که موجب نزدیک&amp;zwnj;تر شدن هرچه بیشتر مخاطب به موضوع و شخصیت&amp;zwnj;های فیلم و حالات درونی آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گردد. چنانکه گفته می&amp;zwnj;شود، او در فیلمبرداری &amp;laquo;یک حبه قند&amp;raquo; نیز سنگ تمام گذاشته است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;اینجا بدون من&amp;raquo; یکی از بهترین فیلم&amp;zwnj;هایی است که طی سالیان اخیر در سینمای ایران تولید شده است. به هنگام اکران در جشنواره فجر، این فیلم با استقبال خوب تماشاگران مواجه شد و حالا در اکران عمومی نیز به موفقیت قابل توجهی دست پیدا کرده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/09/23/6977#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5871">اینجا بدون من</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5872">بهرام توکلی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">سینمای ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5873">فاطمه معتمد آریا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4189">مریم طارمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <pubDate>Fri, 23 Sep 2011 08:32:26 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">6977 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>«ورود آقایان ممنوع!»  </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/08/19/6213</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/08/19/6213&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به «ورود آقایان ممنوع!» ساخته‌ی رامبد جوان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مریم طارمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/tararjv01a.jpg?1313946789&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مریم طارمی &amp;ndash; در سال&amp;zwnj;های اخیر بر پرده&amp;zwnj;ی سینماها معمولاً کمدی&amp;zwnj;های پیش&amp;zwnj;پاافتاده&amp;zwnj;ای به نمایش درمی&amp;zwnj;آیند که بر بعضی شخصیت&amp;zwnj;های کمدین تلویزیونی استوارند و گاهی به جای اینکه تماشاگر را به خنده بیندازند، باعث می&amp;zwnj;شوند از فرط غصه بر ویرانه&amp;zwnj;های کمدی ایرانی بگریند. در چنین شرایطی &amp;laquo;ورود آقایان ممنوع!&amp;raquo;، ساخته&amp;zwnj;ی رامبد جوان یک کمدی رمانتیک بسیار خوب است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;قصه&amp;zwnj;ی فیلم از زمانی شروع می&amp;zwnj;شود که یک دبیر شیمی با بازی رضا عطاران قرار است در مرکز پیش&amp;zwnj;دانشگاهی دخترانه&amp;zwnj;ای که تا به آن روز حضور آقایان در آن ممنوع بوده است تدریس کند. مدیر فمنیست این مرکز دخترانه با بازی کم&amp;zwnj;نقص ویشکا آسایش آن&amp;zwnj;قدر متعصب است که حتی حضور پدر دانش&amp;zwnj;آموزانش در مدرسه را ممنوع کرده. حالا با حضور یک دبیر مرد با چالش تازه&amp;zwnj;ای مواجه می&amp;zwnj;شود و موقعیت&amp;zwnj;های کمیکی به وجود می&amp;zwnj;آید.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;ورود آقایان ممنوع!&amp;raquo; بیشتر از اینکه وام&amp;zwnj;دار کارگردان و یا بازیگرانش باشد، به&amp;zwnj;خاطر فیلمنامه&amp;zwnj;ی فوق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;اش است که فیلم خوبی از کار درآمد. فیلمنامه&amp;zwnj;ی این فیلم را پیمان قاسم&amp;zwnj;خوانی طنزنویس موفق چند سال اخیر نوشته است. قصه&amp;zwnj;ی فیلم البته تکراری است و در سینمای ایران فیلم&amp;zwnj;های متعدد درباره دعوای زنان و مردان و حقوق آن&amp;zwnj;ها ساخته&amp;zwnj;اند. با این&amp;zwnj;حال &amp;laquo;ورود آقایان ممنوع&amp;raquo; در مجموع خوب پرداخت شده و کارگردان داستان را خوب از کار درآورده است. البته ناگفته نماند که مشکل اغلب فیلمنامه&amp;zwnj;های کمدی پیمان قاسم&amp;zwnj;خوانی در این فیلم نیز وجود دارد. او در اغلب موارد بیشتر از اینکه سعی کند در بستر داستانش موقعیت&amp;zwnj;های کمدی خلق کند، برای موقعیت&amp;zwnj;های کمدی بستر فیلمنامه&amp;zwnj;ای ایجاد می&amp;zwnj;کند و همین امر گاهی تماشاگر را با رویدادهایی درگیر می&amp;zwnj;کند که لزوم آن&amp;zwnj;ها احساس نمی&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
البته مثل دیگر کارهای قاسم&amp;zwnj;خوانی در &amp;laquo;ورود آقایان ممنوع&amp;raquo; هم رد پای شوخی&amp;zwnj;هایی که در سریال&amp;zwnj;های آمریکایی مرسوم است، به چشم می&amp;zwnj;خورد. شخصیت دکتر که مانی حقیقی ایفاگر نقش آن است، از شخصیت&amp;zwnj;های مختلف جذابی که در سریال&amp;zwnj;های آمریکایی همه فکر و ذکرشان ارتباط با جنس مخالف است گرته&amp;zwnj;برداری شده، تا ان حد که حتی رفتار &amp;laquo;دکتر&amp;raquo; به عنوان یک شخصیت هیچ ربطی به یک شخصیت ایرانی ندارد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/tararjv03.jpg&quot; /&gt;ویشکا آسایش، یک مدیر فمینیست و سختگیر و رضا عطاران، دبیر شیمی در مدرسه&amp;zwnj;ی دخترانه&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اغلب بازیگران &amp;laquo;ورود آقایان ممنوع&amp;raquo; همان نقش همیشگی خود را ایفا کرده&amp;zwnj;اند. نمونه بارزش هم علی صادقی است. لزومی نداشت بازیگری مثل علی صادقی که در سال&amp;zwnj;های اخیر به یکی از شخصیت&amp;zwnj;های کمدی&amp;zwnj; کلامی در فیلم&amp;zwnj;ها و سریال&amp;zwnj;های کمدی تبدیل شده است، در این فیلم حضور داشته باشد. آن هم به این امید که به خاطر حضور او فیلم فروش بیشتری داشته باشد. حضور علی صادقی در دقایق پایانی فیلم نشان می&amp;zwnj;دهد که رامبد جوان از ساخت یک کمدی موقعیت خالص در زمان کنونی کمی واهمه داشته است. کمدی موقعیت situation comedy در معنای گونه&amp;zwnj;ای از کمدی که در آن شخصیت&amp;zwnj;ها در مکان&amp;zwnj;های عادی مانند محل کار و یا خانه حضور دارند و فعالیت&amp;zwnj;های روزانه آن&amp;zwnj;ها با حرکات و یا دیالوگ&amp;zwnj;های طنز انجام می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در هر حال این نکته را هم نباید نادیده گرفت که بازی علی صادقی در نماهای پایانی فیلم یادآور حضور چند ثانیه&amp;zwnj;ای هدیه تهرانی در فیلم &amp;laquo;دوئل&amp;raquo; است. &amp;laquo;دوئل&amp;raquo; یک فیلم مردانه در ژانر دفاع مقدس بود که کارگردان تلاش کرده بود با گنجاندن خاطره&amp;zwnj;ای عاشقانه و حضور چند ثاینه&amp;zwnj;ای هدیه تهرانی آن را کمی تلطیف کند. البته شخصاً مشکلی با علی صادقی یا کاراکترش در فیلم ندارم، اما معتقدم پشتوانه&amp;zwnj;ی اصلی فیلم، فیلمنامه&amp;zwnj;ی خوب آن بود که در پایان به بهترین نحو توانست رضایت مخاطب را جلب کند و او با رضایت&amp;zwnj;خاطر از سینما بیرون برود. در این میان بی&amp;zwnj;تردید بازی ویشکا آسایش در کنار رضا عطاران به فیلم کمک قابل توجهی کرده است.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/tararjv02.jpg&quot; /&gt;دختران کنجکاو در &amp;laquo;ورود آقایان ممنوع!&amp;raquo; یک کمدی موفق مبتنی بر بحث تفکیک جنسیتی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در میان بازیگران این فیلم تنها ویشکا اسایش است که نقشی کاملا متفاوت را اجرا کرده و از عهده اجرای آن هم به&amp;zwnj;خوبی برآمده است. البته در برخی سکانس&amp;zwnj;ها در شخصیت&amp;zwnj;پردازی مدیر مدرسه اغراق شده است که به اقتضای داستان فیلم لطمه زیادی به آن نزده است. جسارت و وسواس رامبد جوان در انتخاب ویشکا آسایش ستودنی است. اگر &amp;laquo;ورود آقایان ممنوع&amp;raquo; را فیلم&amp;zwnj;ساز دیگری می&amp;zwnj;ساخت، شاید ترجیح می&amp;zwnj;داد یکی از بانوان بازیگر که در طول این سال&amp;zwnj;ها در نقش&amp;zwnj;های کمدی ظاهر شده&amp;zwnj;اند، نقش مدیر را ایفا کند. بدیهی است که در صورت انتخاب یکی از این بازیگران که در همه فیلم&amp;zwnj;های طنز حضور دارند و دارای اکشن&amp;zwnj;ها و لبخند&amp;zwnj;ها و تکیه&amp;zwnj;کلام&amp;zwnj;های تکراری هستند فیلم به ورطه نابودی می&amp;zwnj;رفت و ممکن نبود چنین استقبالی از آن شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویشکا آسایش بازیگر گزیده&amp;zwnj;کاری است. او هر نقشی را نمی&amp;zwnj;پذیرد و با وجود توانمندی&amp;zwnj;های بسیار شاید تنها خاطره&amp;zwnj;ی بازی او در نقش &amp;laquo;قطام&amp;raquo; در مجموعه تلویزیونی امام علی و یکی &amp;ndash; دو نقش دیگر که در همه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها یک شخصیت جدی را بازی کرده در ذهن مردم باقی مانده باشد. آسایش در &amp;laquo;ورود آقایان ممنوع&amp;raquo; در یک نقش کاملاً کمیک بازی می&amp;zwnj;کند. اما با استفاده از کمدی موقعیت، بی&amp;zwnj;آنکه بخواهد بیش از آنچه که نیاز است دست به رفتار غیر عادی بزند و تماشاگر را به هر قیمتی بخنداند، با حرکت&amp;zwnj;هایی حساب&amp;zwnj;شده، و جدیتی طنزگونه شخصیت یک خانم مدیر فمینیست در یک موقعیت کمیک را به خوبی از کار درآورده است.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/tararjv05.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;ورود آقایان ممنوع!&amp;raquo; با فیلمنامه&amp;zwnj;ای بسیار موفق به قلم پیمان قاسم&amp;zwnj;خوانی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در مجموع فیلم دارای داستان شسته و رفته&amp;zwnj;ای است که هم از کمدی موقعیت بهره برده، و هم از کمدی کلامی در مفهوم بداهه&amp;zwnj;گویی&amp;zwnj;ها و تکیه&amp;zwnj;کلام&amp;zwnj;هایی که روحیه و منش یک شخصیت را معرفی می&amp;zwnj;کند. نمونه&amp;zwnj;ی موفق کمدی کلامی را در کارهای مهران مدیری می&amp;zwnj;توان سراغ گرفت. در برخی موارد شوخی&amp;zwnj;های کلامی در &amp;laquo;ورود آقایان ممنوع&amp;raquo; از نمونه&amp;zwnj;های بسیار عالی سال&amp;zwnj;های اخیر است. برای مثال خوابی که ویشکا آسایش می&amp;zwnj;بیند و پس از بیدار شدن به دستشویی می&amp;zwnj;رود و مسواک می&amp;zwnj;زند، یک نمونه&amp;zwnj;ی قابل تأمل از کمدی کلامی&amp;zwnj;ست. رامبد جوان پس از فیلم &amp;laquo;پسر آدم، دختر حوا&amp;raquo; نشان داد که علاوه بر بازی&amp;zwnj;های فوق&amp;zwnj;العاده می&amp;zwnj;تواند از عهده ساخت فیلم&amp;zwnj;های کمدی روشنفکری و نه لزوماً خلق لحظه&amp;zwnj;هایی برای وقت&amp;zwnj;گذارنی در سینما&amp;zwnj; برآید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/08/19/6213#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4993">رامبد جوان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">سینمای ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4189">مریم طارمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4992">ورود آقایان ممنوع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <pubDate>Fri, 19 Aug 2011 03:40:06 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">6213 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>درماندگی‌های پیش‌پاافتاده‌ی یک نویسنده‌ی خودخواه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/07/19/5407</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/07/19/5407&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    هنر در رویارویی با واقعیت، تفسیری بر «ساختارشکنی هری» ساخته‌ی وودی آلن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مریم طارمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/tarhara01.jpg?1311088089&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مریم طارمی- &amp;laquo;کوکی: من هرجور آدمی رو که اضافی مصرف کرده باشه دیدم. هرویین، اسید، کراک. هری: نه، من خودمو زیاد مصرف کرده&amp;zwnj;م، واسه اینه که اینقدر داغونم.&amp;raquo; &amp;ndash; &amp;laquo;ساختار شکنی هری&amp;raquo;، وودی آلن&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;یکی از تأثیر&amp;zwnj;گذار&amp;zwnj;ترین فیلم&amp;zwnj;های وودی آلن &amp;laquo;ساختار&amp;zwnj;شکنی هری&amp;raquo; است. کم نیستند فیلم&amp;zwnj;هایی که زندگی نویسنده&amp;zwnj;ای را زیر ذره&amp;zwnj;بین قرار می&amp;zwnj;دهند. &amp;laquo;ساختارشکنیِ هری&amp;raquo; از این دسته فیلم&amp;zwnj;هاست؛ فیلمی بسیار شخصی و پر از شوخی&amp;zwnj;های &amp;laquo;وودی آلنی.&amp;raquo; آلن در این فیلم در واقع زندگی خود را زیر ذره&amp;zwnj;بین قرار داده و شاید همین باعث شده که &amp;laquo;ساختارشکنی هری&amp;raquo; پس از &amp;laquo;خاطرات استارداست&amp;raquo; یکی از خشمگینانه&amp;zwnj;ترین فیلم&amp;zwnj;های آلن باشد. &amp;laquo;ساختارشکنی هری&amp;raquo; پر از نشانه&amp;zwnj;های اوست؛ از حضور پررنگ زن&amp;zwnj;ها گرفته تا نویسنده&amp;zwnj;ای افسرده و حضور اندیشه&amp;zwnj;ی فروید.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/TARHARA02.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;هری بلاک&amp;raquo; نویسنده&amp;zwnj;ی معروف اوضاع خوبی ندارد، او نیز مانند &amp;laquo;سندی&amp;raquo; در فیلم &amp;laquo;خاطرات استارداست&amp;raquo; فروپاشیده است. هری گرفتار افسردگی و بی&amp;zwnj;خوابی است، با اطرافیانش مشکل دارد و احساس تنهایی می&amp;zwnj;کند. دختر مورد علاقه&amp;zwnj;اش هم تصمیم به ازدواج گرفته است. (البته نه با هری بلکه با دوست صمیمی او یعنی لَری!)&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از همه بد&amp;zwnj;تر هری برای اولین بار نمی&amp;zwnj;تواند بنویسد. در این گیر و دار مدرسه&amp;zwnj;ای که در جوانی او را اخراج کرده بود تصمیم دارد از او تقدیر کند. هری برای رساندن خود به مراسم، عازم سفر می&amp;zwnj;شود، سفری از جنس سفرِ دکتر &amp;laquo;ایزاک برگ&amp;raquo; در &amp;laquo;توت&amp;zwnj;فرنگی&amp;zwnj;های وحشی.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فیلم از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ابتدا با تدوینی چشمگیر و سرشار از جهش&amp;zwnj;های زمانی آغاز می&amp;zwnj;شود. لوسی، معشوقه&amp;zwnj;ی سابق هری به محض آنکه از تاکسی پیاده می&amp;zwnj;شود، با جهش&amp;zwnj;های زمانی متوجه می&amp;zwnj;شویم که با ذهنی پریشان سر و کار خواهیم داشت. در تمام طول فیلم، زمان رویدادها مکرراً تقطیع می&amp;zwnj;گردد و دوباره از نو چیده می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/TARHARA03.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;ساختارشکنیِ هری&amp;raquo; نویسنده&amp;zwnj;ای را به ما نشان می&amp;zwnj;دهد که در هنر نویسندگی از توانایی&amp;zwnj;های خوبی برخوردار است، اما در زندگی روزانه افتضاح است. شخصیت هری که وودی آلن در این فیلم خلق کرده از برخی لحاظ بسیار نفرت&amp;zwnj;انگیز است. او بار&amp;zwnj;ها به همسر و دوست دخترش خیانت می&amp;zwnj;کند. هری فردی است بسیار خودخواه که دیگران مجبورند خودشان را با او و نیازهایش وفق دهند. نویسنده&amp;zwnj;ی ما با اینکه عاشق تنها پسرش هیلی است حتی نمی&amp;zwnj;تواند پدر خوبی برای او باشد. هری بلاک که از کودکی بیشتر از آنکه به واقعیت توجه نشان دهد، شیفته&amp;zwnj;ی خیال&amp;zwnj;پردازی بوده است و همواره به زندگی و اطرافیان خود مانند مصالح خام برای نوشتن داستانی می&amp;zwnj;نگریسته، حال با دو مشکل اساسی مواجه شده است. در زندگی واقعی &amp;laquo;فی سکستون&amp;raquo;، دختری که او دوستش دارد تصمیم دارد با لری (دوستِ هری) ازدواج کند و در دنیای هنر هم خلاقیت ذهنی&amp;zwnj;اش را از دست داده است. در واقع هری نیز با سویه&amp;zwnj;ی تاریک خود درگیر شده است و جالب است که وقتی هری، فی را برای اولین بار به لری معرفی می&amp;zwnj;کند به ناگاه بوی گوگرد استشمام می&amp;zwnj;کند!&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/TARHARA05.jpg&quot; /&gt;مریم طارمی: هری، نویسنده&amp;zwnj;ی خودخواه و ناآرام و قهرمان فیلم &amp;laquo;ساختارشکنی&amp;zwnj; هری&amp;raquo; ساخته&amp;zwnj;ی وودی آلن، در پایان دوباره پشت دستگاه تایپ می&amp;zwnj;نشیند و به آرامش می&amp;zwnj;رسد. آرامش درونی در واقع پاداش خود&amp;zwnj;شناسی هری است. او اسطوره&amp;zwnj;ی خود را زنده نگه می&amp;zwnj;دارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تقلاهای هری در دنیای واقعی کاملاً بی&amp;zwnj;فایده&amp;zwnj; است. فی توجه&amp;zwnj;ای به درخواست هری نمی&amp;zwnj;کند. روانکاو هری هم پس از مدتی گفت&amp;zwnj;وگو خونسردانه این نکته را یادآور می&amp;zwnj;شود که وقت جلسه به اتمام رسیده است!&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این فیلم نیز مانند بیشتر آثار آلن با اندیشه&amp;zwnj;های فروید گره خرده است، حتی در خود فیلم نیز هری برای هیلی خردسال از نظریات فروید در مورد زنان نقل قول می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظر فروید شخصیت هر انسانی از سه بخش تشکیل می&amp;zwnj;شود: نهاد، من واقع&amp;zwnj;گرا و من بر&amp;zwnj;تر. در واقع در مورد هری من واقع&amp;zwnj;گرا نتوانسته بین نهاد و من بر&amp;zwnj;تر او تعادل برقرار کنند و این سه نفر (!) هری را به شدت با خود درگیر کرده&amp;zwnj;اند. به یک معنا هری گرفتار یکه&amp;zwnj;تازی نهاد خود شده است. او چنان خودخواه است که دیگران باید خود را با او تطبیق دهند. (داستان تار شدن مِل را بیاد بیاورید.) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هری در دنیای واقعی تنهاست؛ چنان تنها که برای رفتن به مدرسه&amp;zwnj;ی سابقش از یک فاحشه درخواست می&amp;zwnj;کند تا او را همراهی کند. موجودی سرگشته که در میان داستان&amp;zwnj;ها و خاطراتش چرخ می&amp;zwnj;زند. او مجبور می&amp;zwnj;شود برای آنکه هیلی، تنها فرزندش شاهد مراسم تقدیری باشد که برای پدرش برگزار کرده&amp;zwnj;اند او را از مدرسه بدزدد! چرا که همسر سابقش چنان از او متنفر است که حاضر نیست اجازه دهد پسرشان با پدرش به جایی برود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا نیز مانند &amp;laquo;آنی هال&amp;raquo;، در فیلم &amp;laquo;خاطرات استارداست&amp;raquo;، &amp;laquo;زن دیگر&amp;raquo; و... موتور پیش&amp;zwnj;برنده&amp;zwnj;ی داستان چیزی نیست جز خاطرات و داستان&amp;zwnj;های شخصیت اصلی. از خلال همین داستان&amp;zwnj;هاست که ما با جهان&amp;zwnj;بینی هری آشنا می&amp;zwnj;شویم. البته گاهی آلن آنقدر درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;ی داستان&amp;zwnj;ها را برای مخاطب شرح می&amp;zwnj;دهد که موضوع توی ذوق می&amp;zwnj;زند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/TARHARA04.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;ساختارشکنیِ هری&amp;raquo; می&amp;zwnj;توانست فیلمی به شدت تلخ باشد، اما آلن هوشمندانه با طنز خود اجازه نمی&amp;zwnj;دهد این تلخی مخاطب را آزار دهد. مخلوق آلن آفریده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست سرگشته، مضطرب، تنها و افسرده. اگر مخلوقات دیگر در این شرایط دست به جنایت، ناهنجاری یا خود ویرانگری می&amp;zwnj;زنند، هریِ وودی آلن به طنز پناه می&amp;zwnj;برد. به قول کورت ونه&amp;zwnj;گات نویسنده&amp;zwnj;ی شهیر آمریکایی شوخی آخرین مکانیسم دفاعی در برابر افسردگی است. هری نیز در همه حال با طنز از خود محافظت می&amp;zwnj;کند. اما کابوس ادامه دارد، اوضاع همچنان بد&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود: ریچارد (دوست قدیمی هری) که از ناراحتی قلبی رنج می&amp;zwnj;برد قبل از رسیدن به مدرسه درون ماشین سکته می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;میرد و زمانی که قرار است مراسم تقدیر برگزار شود زن سابق هری با پلیس سر می&amp;zwnj;رسد و هری به جای سالن همایش سر از زندان در می&amp;zwnj;آورد. اما این&amp;zwnj;بار در بد&amp;zwnj;ترین شرایط کورسوی نوری دیده می&amp;zwnj;شود: ریچارد در تخیلات هری از مرگ بازگشته و به&amp;zwnj;سادگی به او می&amp;zwnj;گوید: با شیاطین درونت صلح کن تا دوباره بتوانی بنویسی... &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فی و لری که از مراسم ازدواج خود می&amp;zwnj;آیند برای هری وثیقه می&amp;zwnj;گذارند. دیدن فی و لری با هم آن هم در لباس عروسی برای هری دردناک است، اما سرانجام تسلیم می&amp;zwnj;شوده و از فی دل می&amp;zwnj;کند. درست از همین جاست که ذهن هری دوباره آماده&amp;zwnj;ی آفرینش می&amp;zwnj;شود. هری، فی را به نفع سویه&amp;zwnj;ی تاریک خود یعنی لری&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها کرده است. اگر در &amp;laquo;بارتون فینک&amp;raquo;، بارتون نویسنده تنها زمانی می&amp;zwnj;تواند نوشتن را از سر بگیرد که آدری (معشوقه&amp;zwnj;اش) به دست چارلی (سویه&amp;zwnj;ی تاریک بارتون) کشته می&amp;zwnj;شود، اینجا نیز هری وقتی می&amp;zwnj;تواند آفرینش را از سر بگیرد که فی را به نفع لری&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/TARHARA06.jpg&quot; /&gt;حال شاهد زیبا&amp;zwnj;ترین صحنه&amp;zwnj;ی فیلم هستیم، ذهن هری مراسم تقدیری برای هری تدارک می&amp;zwnj;بیند، آن هم با حضور تمام شخصیت&amp;zwnj;هایی که هری خلق کرده است. همین جاست که ایده&amp;zwnj;ی جدید نوشتن در ذهن هری شکل می&amp;zwnj;گیرد؛ ایده&amp;zwnj;ای که همواره جلوی چشم بوده است: مردی که در زندگی ناموفق اما در هنر موفق است. هری دوباره پشت دستگاه تایپ می&amp;zwnj;نشیند و به آرامش می&amp;zwnj;رسد. آرامش درونی در واقع پاداش خود&amp;zwnj;شناسی هری است. او اسطوره&amp;zwnj;ی خود را زنده نگه می&amp;zwnj;دارد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ضعف بزرگ &amp;laquo;ساختارشکنیِ هری&amp;raquo; بازی آلن در نقش &amp;laquo;هری بلاک&amp;raquo; است. آلن پس از سال&amp;zwnj;ها، در ذهن مخاطب خود چهره&amp;zwnj;ی انسانی بشاش، روشنفکر و دوست داشتنی را تثبیت کرده است. به شما قول می&amp;zwnj;دهم حتی اگر آلن نقش یک قاتل زنجیره&amp;zwnj;ای را هم بازی می&amp;zwnj;کرد، هیج بیننده&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;توانست نسبت به او احساس تنفر پیدا کند و مشکل دقیقاً همین جاست. رفتارهای منفی هری بلاک مخاطب را درگیر نمی&amp;zwnj;کند چرا که هری بلاک پشت چهره&amp;zwnj;ی وودی آلن پنهان شده است. بهتر بود همانند تصمیمی که آلن در &amp;laquo;گلوله بر فراز برادوی&amp;raquo; گرفت و نقش &amp;laquo;دیوید شین&amp;raquo; نویسنده را به &amp;laquo;جان کیوزاک&amp;raquo; واگذار کرد، اینجا نیز برای نقش هری بازیگری مناسب را انتخاب می&amp;zwnj;کرد. البته در ابتدا تصمیم بر این بود که نقش هری بلاک به دنیس هوپر یا داستین هافمن واگذار شود اما ظاهراً رایزنی&amp;zwnj;ها به جایی نرسید. ضعف بازی&amp;zwnj;ها در این فیلم هنگامی بیشتر به چشم می&amp;zwnj;آید که نقش مقابل آلن، یعنی &amp;laquo;الیزابت شو&amp;raquo; (معشوقه&amp;zwnj;ی هری) نیز نمی&amp;zwnj;تواند بازی مناسبی ارائه دهد. بازی &amp;laquo;شو&amp;raquo; شخصیت &amp;laquo;فی سکستون&amp;raquo; را در حد یک عروسک تنزل می&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جدا از بازی&amp;zwnj;ها، فیلم در بقیه&amp;zwnj;ی زمینه&amp;zwnj;ها نمایانگر استادی آلن و تسلط او در فیلم&amp;zwnj;سازی&amp;zwnj;ست. کمال&amp;zwnj;گرایی آلن به زیبایی در تصویر و تدوین و داستان دیده می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مجموع می&amp;zwnj;توان گفت &amp;laquo;ساختارشکنی هری&amp;raquo; نشان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی شروعی دوباره برای آلن است. آغازی که در آن آلن فیلسوف، آلن مؤلف، آلن نویسنده، آلن طناز و... همگی فراخوانده شده&amp;zwnj;اند. فیلمی که اگر ندانیم کارگردانش کیست تصور می&amp;zwnj;کنیم با جوانی با ذهنی مملو از ایده&amp;zwnj;های ناب سر و کار داریم. فیلمی تلخ اما پرانرژی...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VI.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;u&gt;پیش&amp;zwnj;پرده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;ساختارشکنی هری&amp;raquo; ساخته&amp;zwnj;ی وودی آلن&lt;/u&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/WwXOol3hRUg?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/07/19/5407#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4187">ساختارشکنی هری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3027">سینمای جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4189">مریم طارمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4188">وودی آلن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/WwXOol3hRUg" fileSize="1223" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/WwXOol3hRUg/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/WwXOol3hRUg" length="1223" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Tue, 19 Jul 2011 15:08:13 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5407 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>