<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4188/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>وودی آلن</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4188/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>به رم با عشق</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2012/07/05/16462</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2012/07/05/16462&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    برنامه رادیویی «اکران»        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مجتبا یوسفی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/1a.jpg?1341938594&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مجتبا یوسفی&amp;zwnj;پور - این روزها فیلم &amp;laquo;به رم با عشق&amp;raquo; تازه&amp;zwnj;ترین ساخته وودی آلن فیلمساز کهنه&amp;zwnj;کار و سرشناس آمریکایی در سینماهای آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی به روی پرده رفته است. در اکران این هفته می&amp;zwnj;پردازیم به معرفی این فیلم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;laquo;به رم با عشق&amp;raquo; نمایش جهانی&amp;zwnj;اش را از ماه آوریل در سینماهای ایتالیا آغاز کرد و اکران موفقی هم در این کشور داشت. فیلم از هفته گذشته در آمریکا به روی پرده رفته است و از اواخر ماه اوت در کشورهای هلند، لهستان، سوئد و آلمان نیز به نمایش عمومی درخواهد آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20120703_Farhangi_EkranCinema_M_Yousefipour.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;به رم با عشق&amp;raquo; چهار داستان متفاوت را که در شهر رم اتفاق می&amp;zwnj;افتد دستمایه قرار داده است. شخصیت&amp;zwnj;های اصلی توسط یک مأمور کنترل ترافیک شهری که به علت شغلش آدم&amp;zwnj;های متفاوتی را که در رم رفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;آمد می&amp;zwnj;کنند می&amp;zwnj;بیند معرفی شده و تماشاگران به داستان&amp;zwnj; شخصیت&amp;zwnj;های اصلی وارد می&amp;zwnj;شوند. داستان اول داستان کارگردان اپرایی با بازی خود آلن است که به همراه همسرش با بازی جودی دیویس برای دیدن دخترشان و نامزدش به شهر رم آمده&amp;zwnj;اند، این در حالی است که پدر از نامزد &lt;img align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/2_19.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;دخترش چندان خوشش نیامده. داستان دوم داستان جک، یک دانشجوی مهندسی با بازی جسی اینزبرگ است که به همراه سالی، دوست &amp;zwnj;دخترش در شهر رم زندگی می&amp;zwnj;کند. مونیکا، یکی از دوستان سالی برای دیدار به رم می&amp;zwnj;آید و سالی از او دعوت می&amp;zwnj;کند تا در مدت اقامتش با او و جک زندگی کند. حضور مونیکا در خانه، توجه جک سر&amp;zwnj; به راه را به خود جلب کرده و مشکلاتی ایجاد می&amp;zwnj;کند. داستان سوم داستان آنتونیو و میلی است که به تازگی ازدواج کرده&amp;zwnj;اند و به رم آمده&amp;zwnj;اند تا خانواده آنتونیو تاز&amp;zwnj;ه&amp;zwnj;عروس را ببینند. در هنگام اقامت در هتل، آنتونیو با فاحشه&amp;zwnj;ای با بازی پنه&amp;zwnj;لوپه کروز روبرو می&amp;zwnj;شود که به اشتباه به عنوان هدیه برای او فرستاده شده است. و بالاخره داستان آخر،  داستان مردی است با بازی روبرتو بنینی، کمدین سرشناس ایتالیایی که به طور اتفاقی در جریان حادثه&amp;zwnj;ای به شهرت رسیده و به یک قهرمان تبدیل می&amp;zwnj;گردد و از آن پس آرامشش به خاطر این شهرت نابه&amp;zwnj;هنگام به هم می&amp;zwnj;ریزد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;به رم با عشق&amp;raquo; را می&amp;zwnj;توان تازه&amp;zwnj;ترین فیلم اروپایی سال&amp;zwnj;های اخیر وودی آلن نامید، هرچند که پیش از این نیز آلن چند فیلم در انگلستان ساخته بود. او در سال&amp;zwnj;های اخیر با سفر به کشورهای اروپایی و اقامت در آنها فیلم&amp;zwnj;هایی با موضوع اصلی شهرها ساخته است. در سال&amp;zwnj;های گذشته، اولین فیلم از این مجموعه &lt;img align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/4_17.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&amp;laquo;ویکی، کریستینا، بارسلونا&amp;raquo; بود که داستانش در اسپانیا اتفاق می&amp;zwnj;افتاد، بعد از آن آلن به فرانسه رفت و فیلم زیبای &amp;laquo;نیمه&amp;zwnj;شب در پاریس&amp;raquo; را ساخت که این فیلم سال گذشته اسکار بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی را برای او به ارمغان آورد و اینک او به سراغ شهر کهن رم و جاذبه&amp;zwnj;هایش در ایتالیا رفته است. در کنار این&amp;zwnj;ها در این فیلم بعد از مدت&amp;zwnj;ها بار دیگر تماشاگران این بخت را دارند تا شاهد حضور خود آلن در مقام بازیگر بر پرده سینماها باشند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وودی آلن تازه&amp;zwnj;ترین فیلمش را با بودجه&amp;zwnj;ای کم و به تهیه&amp;zwnj;کنندگی یک کمپانی فیلمسازی ایتالیایی ساخته است. او در توضیح دلیلش برای انتخاب ایتالیا به عنوان مکان اصلی تازه&amp;zwnj;ترین ساخته&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;من می&amp;zwnj;دانستم که قرار است فیلمم را در ایتالیا فیلمبرداری کنم، برای اینکه کمپانی تهیه&amp;zwnj;کننده فیلم با من تماس گرفتند و گفتند که مایل هستند سرمایه در اختیارم قرار دهند تا فیلمی در رم بسازم. بعد از آن من شروع به فکر کردن کردم و از همین جا نخستین ایده&amp;zwnj;ها شروع به شکل گرفتن کردند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/5_9.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;آلن در ارتباط با تأثیر  ساخت یک فیلم مستقل با بودجه کم و اهمیت اینگونه فیلم&amp;zwnj;ها در دنیای سینما می&amp;zwnj;افزاید: &amp;laquo;فیلم&amp;zwnj;های کم&amp;zwnj;بودجه خیلی مهم هستند، چرا که استودیوهای فیلمسازی در بازی درآمدزایی درگیر شده&amp;zwnj;اند. آنها پول زیادی خرج می&amp;zwnj;کنند و برایشان مانند یک قمار است و اغلب پول&amp;zwnj;های زیادی هم می&amp;zwnj;سازند. اما فیلم&amp;zwnj;های مستقل برای پول ساخته نمی&amp;zwnj;شوند. اولین اولویت در ساخت فیلم&amp;zwnj;های مستقل کیفیت آنهاست و نه سودرسانی&amp;zwnj;شان. و این چیزی است که سینما را به عنوان یک هنر زنده نگه می&amp;zwnj;دارد.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وودی آلن برای تازه&amp;zwnj;ترین ساخته&amp;zwnj;اش گروهی از بازیگران سرشناس سینمای جهان را گرد هم آورده و چهره&amp;zwnj;هایی از کشورهای گوناگون نقش&amp;zwnj;های اصلی فیلم را بازی می&amp;zwnj;کنند. از روبرتو بنینی ایتالیایی و پنه&amp;zwnj;لوپه کروز اسپانیایی تا آلک بالدوین آمریکایی و جودی دیویس استرالیایی. این&amp;zwnj;بار نیز چون فیلم قبلی وودی آلن، &amp;laquo;نیمه&amp;zwnj;شب در پاریس&amp;raquo; داریوش خنجی، فیلمبردار ایرانی&amp;zwnj;تبار فرانسوی مدیریت فیلمبرداری فیلم را بر عهده داشته است و همچون فیلم پیشین تصاویر چشم&amp;zwnj;نوازش تحسین منتقدان را برانگیخته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/6_11.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;در فیلم گفت&amp;zwnj;وگوها به دو زبان ایتالیایی و انگلیسی بیان می&amp;zwnj;شوند، البته برای اکران فیلم در ایتالیا تمام گفت&amp;zwnj;وگوها به ایتالیایی دوبله شدند. آلن در ارتباط با علاقه&amp;zwnj;اش به زبان ایتالیایی می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;هر چیزی که من می&amp;zwnj;نویسم به زبان ایتالیایی خیلی بهتر به نظر می&amp;zwnj;آید. وقتی به انگلیسی می&amp;zwnj;خوانمشان، به نظر خوب می&amp;zwnj;آیند، اما وقتی به ایتالیایی آنها را می&amp;zwnj;شنوید مثل یک فیلم واقعی به نظر می&amp;zwnj;رسند.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
آلن علاقه&amp;zwnj;اش به سینمای ایتالیا را یکی از دلایلش برای ساخت این فیلم عنوان می&amp;zwnj;کند و فیلمش را ادای دینی به سینمای ایتالیا می&amp;zwnj;خواند. او در این زمینه می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;من با سینمای ایتالیا بزرگ شده&amp;zwnj;ام و همیشه یکی از تحسین&amp;zwnj;کنندگان سینمای ایتالیا بوده&amp;zwnj;ام. هر چیزی که در این فیلم به سینمای ایتالیا مربوط می&amp;zwnj;شود حاصل سالیان درازی بوده که با دقت فیلم&amp;zwnj;های ایتالیایی را تماشا می&amp;zwnj;کردم، اما هیچکدام آگاهانه نیستند. در دورانی که من در آن بزرگ می&amp;zwnj;شدم محال بود که آدم تحت تأثیر فیلم&amp;zwnj;های ایتالیایی که در نیویورک به نمایش در می&amp;zwnj;آمدند قرار نگیرد. فیلم&amp;zwnj;هایی که من و دوستانم تماشا می&amp;zwnj;کردیم بسیار تأثیرگذار بودند و طبیعتاً وقتی فیلم می&amp;zwnj;سازید ناخودآگاه تحت تأثیر هستید و دوست دارید فیلم&amp;zwnj;هایی مشابه آنها که در دوران رشدتان دیده&amp;zwnj;اید و لذت برده&amp;zwnj;اید بسازید. تمام چیزی که می&amp;zwnj;توانم بگویم این است که این یک تأثیر ناخودآگاه اما خیلی احساسی است.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/8_6.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&amp;laquo;به رم با عشق&amp;raquo; در برخورد با منتقدان نتوانسته است همچون ساخته&amp;zwnj;های پیشین آلن نظر مثبت آنان را به خود جلب کند، به&amp;zwnj;ویژه که فیلم پیشین او &amp;laquo;نیمه&amp;zwnj;شب در پاریس&amp;raquo; که داستانش در اروپا می&amp;zwnj;گذشت توانسته بود بار دیگر منتقدان را به وجد آورد و انتظارها را از وودی آلن هفتاد و شش ساله بالا ببرد. راجر ایبرت، منتقد &amp;laquo;شیکاگو سان تایمز&amp;raquo; با دادن سه ستاره از چهار ستاره همیشگی خود به تازه&amp;zwnj;ترین ساخته وودی آلن، آن را اثری ضعیف&amp;zwnj;تر از ساخته&amp;zwnj;های خوب آلن معرفی می&amp;zwnj;کند و با این حال تأکید می&amp;zwnj;کند که تماشاگران باید برای داشتن بخت تماشای اثر دیگری از وودی آلن در این سن و سال خوشحال باشند. در نقطه مقابل مایکل او سالیوان، دیگر منتقد &amp;laquo;شیکاگو سان&amp;zwnj;تایمز&amp;raquo; با دادن تنها یک و نیم ستاره به فیلم آن را اثری شلوغ، آشفته و سردرگم معرفی می&amp;zwnj;کند. دیوید دنبی، منتقد &amp;laquo;نیویورکر&amp;raquo; و از طرفداران فیلم آن را اثری سبک و سریع با گفت&amp;zwnj;وگوهایی تند و تیز به همراه یکی از بهترین بازی&amp;zwnj;های وودی آلن در سال&amp;zwnj;های اخیر توصیف می&amp;zwnj;کند. و بالاخره بتسی شارکی، منتقد &amp;laquo;لس&amp;zwnj;آنجلس تایمز&amp;raquo; نیز فیلم را یک کمدی تو در تو و پر معنا توصیف می&amp;zwnj;کند که وجود داستان&amp;zwnj;های گوناگون در آن گاه تماشاگران را سردرگم می&amp;zwnj;نماید.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;به رم با عشق&amp;raquo; با زمان ۱۰۲ دقیقه محصول سال ۲۰۱۲ کشورهای آمریکا، ایتالیا و اسپانیا است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;مشخصات فیلم&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
به رم با عشق&lt;br /&gt;
To Rome with Love&lt;br /&gt;
نویسنده و کارگردان: وودی آلن&lt;br /&gt;
Woody Allen&lt;br /&gt;
بازیگران: وودی آلن، جودی دیویس، روبرتو بنینی، پنه&amp;zwnj;لوپه کروز، آلک بالدوین، جسی ایزنبرگ&lt;br /&gt;
Woody Allen, Judy Davis, Roberto Benigni, Penelope Cruz, Alec Baldwin, Jesse Eisenberg&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
::برنامه &amp;laquo;اکران&amp;raquo; از مجتبا یوسفی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویدئو: پیش&amp;zwnj;پرده فیلم &amp;laquo;به رم با عشق&amp;raquo; ساخته وودی آلن&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/dZcip9HY1Pw?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2012/07/05/16462#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/ekran">اکران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13361">به رم با عشق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3166">مجتبا یوسفی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4188">وودی آلن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/dZcip9HY1Pw" fileSize="1276" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/dZcip9HY1Pw/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/dZcip9HY1Pw" length="1276" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Thu, 05 Jul 2012 07:58:32 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16462 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>&quot;هنر یک لیوان آب خنک است در هوای گرم&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/09/26/7146</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/09/26/7146&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     گفت‌وگو با وودی آلن درباره تازه‌ترین فیلمش &amp;quot;نیمه‌شب در پاریس&amp;quot;         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر فلاح‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/falwallak01a.jpg?1317234087&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;اکبر فلاح&amp;zwnj;زاده - وودی آلن کارش را در نیمه سال&amp;zwnj;های دهه ۱۹۶۰ میلادی به&amp;zwnj; عنوان کمدین، بازیگر و فیلمنامه&amp;zwnj;نویس آغاز کرد و کمی بعد با کارگردانی فیلم راه خودش را باز کرد و زود جا افتاد. او &amp;zwnj;در ۳۰ سال گذشته تقریباً هر سال یک فیلم ساخته است. او که ۷۵ ساله شده هر روز کلارینت می&amp;zwnj;&amp;zwnj;نوازد و برای آنکه سرپا بماند مرتب ورزش می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. تا به حال ۴۲ فیلم ساخته و علی&amp;zwnj;رغم تشویق منتقدان هنوز مایل نیست با استادانی چون برگمن، کوروسوا یا بونوئل سنجیده شود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;آلن زندگی را بی&amp;zwnj;معنی می&amp;zwnj;داند و به آن بدبین است. او هنر را مفری می&amp;zwnj;داند از پلشتی&amp;zwnj;ها. تازه&amp;zwnj;ترین فیلم او &amp;laquo;نیمه&amp;zwnj;شب در پاریس&amp;raquo; (Midnight in Paris) مانند بیشتر فیلم&amp;zwnj;های او با طنز و جاز همراه است. او در این فیلم قهرمانش را به پاریس سال&amp;zwnj;های نخست قرن بیستم می&amp;zwnj;فرستد؛ به زمانی که به عصر زیبا یا طلایی (Belle &amp;Eacute;poque ) معروف است. &amp;zwnj;در این زمان که پاریس پاتوق هنرمندان ونویسندگان بود، مردم مبتلا به دردهای بی&amp;zwnj;درمان بودند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آلن در گفت&amp;zwnj;وگو با رسانه&amp;zwnj;های آلمانی از جمله &amp;quot;دی ولت&amp;quot; و &amp;quot;فرانکفور&amp;zwnj;تر روند شاو&amp;quot; درباره این فیلم و سایر موضوعات توضیح می&amp;zwnj;دهد: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;شما در یک جور سفر سینمایی در اروپا می&amp;zwnj;گردید، از لندن به بارسلون و از آنجا به&amp;zwnj; پاریس و حالا هم که در رم فیلم می&amp;zwnj;&amp;zwnj;سازید. کی&amp;zwnj; گذرتان به&amp;zwnj; برلین می&amp;zwnj;افتد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وودی آلن- این بسته است به&amp;zwnj; دو چیز: یکی&amp;zwnj; اینکه هزینه فیلم تأمین بشود، یکی&amp;zwnj; هم اینکه داستانی متناسب با این شهر گیرم بیاید. در مورد فیلم &amp;quot;نیمه&amp;zwnj;شب در پاریس&amp;quot; هم مدت&amp;zwnj;ها طول کشید تا عنوان فیلم را پیدا کردم. من قصد سفر سینمایی در اروپا نداشتم. همه&amp;zwnj;اش با فیلم match point شروع شد که آن را در لندن ساختم، چون تهیه&amp;zwnj;کننده هزینه فیلم را در آنجا تأمین کرد. بعد از آن در شهرهای دیگر اروپا هم فیلم ساختم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/moabwall02.jpg&quot; /&gt;نیمه&amp;zwnj;شب در پاریس، ساخته وودی آلن. هنر به عنوان راهکاری برای تحمل رنجی که از زندگی می&amp;zwnj;بریم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;نظرتان راجع به منتقدان چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من اصلاً نقدهای مربوط به فیلم&amp;zwnj;هایم را نمی&amp;zwnj;خوانم. مصاحبه&amp;zwnj;ها را هم نمی&amp;zwnj;خوانم. اصلاً هر چیز دیگری هم که راجع به&amp;zwnj; من می&amp;zwnj;&amp;zwnj;نویسند،نمی&amp;zwnj;خوانم. ۳۵ سال است که این شیوه من است. چون خوب که دقت کنیم می&amp;zwnj;بینیم که همه&amp;zwnj;اش دام است: یکی&amp;zwnj; نابغه&amp;zwnj;ات می&amp;zwnj;&amp;zwnj;داند، یکی&amp;zwnj; احمق. این چیز&amp;zwnj;ها آدم را از کار باز می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دارد. آدم به&amp;zwnj; صرافت می&amp;zwnj;&amp;zwnj;افتد برای خوش&amp;zwnj;آمد این و آن این جور یا آن جور بنویسد. من راه خودم را می&amp;zwnj;&amp;zwnj;روم و اعتنایی به&amp;zwnj; حرف این و آن ندارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;به منتقدان که گوش نمی&amp;zwnj;دهید، به همسر و فرزندانتان چطور؟ آن&amp;zwnj;ها راجع به فیلم&amp;zwnj;هایتان چه می&amp;zwnj;گویند؟&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دو تا دخترم تا به&amp;zwnj;حال هیچکدام از فیلم&amp;zwnj;های مرا ندیده&amp;zwnj;اند. زنم چندتایی از آن&amp;zwnj;ها را دیده. او سختگیر است. از بیشتر فیلم&amp;zwnj;هایم خوشش نمی&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;این مسأله ناراحتتان می&amp;zwnj;کند؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه، چون خودم هم از خیلی از فیلم&amp;zwnj;هایم خوشم نمی&amp;zwnj;آید. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;با این حال هر سال فیلم می&amp;zwnj;سازید. از این&amp;zwnj;کار لذت می&amp;zwnj;برید؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معلوم است. من آدم صحنه&amp;zwnj;ام. یک&amp;zwnj;بار کسی از من پرسید اگر قادر باشم رمانی مانند &amp;quot;جنگ و صلح&amp;quot; بنویسم از فیلمسازی دست می&amp;zwnj;کشم. ادبیات از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان سال&amp;zwnj;های جوانی هم هیچوقت برای من اهمیتی نداشته و من بیشتر مجلات کمیک می&amp;zwnj;خواندم و همیشه فیلم می&amp;zwnj;دیدم. همه قهرمانان من سینمایی بودند. لذتی که فیلم به&amp;zwnj; من می&amp;zwnj;دهد کتاب نمی&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/falwallak01.jpg&quot; /&gt;کار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنم تا فکر و خیال نکنم. گاهی اما ستاره&amp;zwnj;ها خاموش می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شوند و دیگر چیزی وجود ندارد. همه چیز بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;معنی&amp;zwnj; است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;این فیلمسازی چه خاصیتی دارید که اینقدر به&amp;zwnj; آن علاقه دارید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوستانم که می&amp;zwnj;&amp;zwnj;روند سر کار، می&amp;zwnj;&amp;zwnj;روند به&amp;zwnj; اداره یا مطب و آنجا با بیماری و چرک و خون سر و کار دارند. اما من فیلمساز هر روز سر کار موقع فیلمسازی با زن&amp;zwnj;ها و مردها&amp;zwnj;ی ترگل و ورگل سر و کار دارم- با اسکارلت جانسون، پنلوپ کروز، آنتونیو بندراس، کارلا برونی. این زیبارویان توجه مرا از بدبختی&amp;zwnj;های زندگی&amp;zwnj; منحرف می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنند و به&amp;zwnj; من آرامش می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهند. به&amp;zwnj; طور روشنفکرانه نمی&amp;zwnj;توانیم توجیه کنیم که چرا هستی ما ارزش دارد. ما همه مانند گیاهان یا آمیب&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آییم و می&amp;zwnj;رویم و فقط چند صباحی زنده&amp;zwnj;ایم. اما فقط چون بدنمان دوام می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آورد به&amp;zwnj; زندگی&amp;zwnj; ادامه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهیم. من راه&amp;zwnj;هایی برای انحراف توجه&amp;zwnj;ام به&amp;zwnj; این&amp;zwnj;جور چیزهای ناگوار دارم. برای همین مدام کار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنم، کار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنم تا فکر و خیال نکنم. وقتی&amp;zwnj; هم که کار نمی&amp;zwnj;کنم کلارینت می&amp;zwnj;نوازم، یا بیسبال و بسکتبال تماشا می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنم. فقط وقتی&amp;zwnj; توی هچل می&amp;zwnj;&amp;zwnj;افتم، یک دفعه نصفه&amp;zwnj;شب از خواب بیدار شوم و می&amp;zwnj;بینم که هیچ مفری ندارم. این اوج نومیدی من است که احساس می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنم ستاره&amp;zwnj;ها خاموش می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شوند و دیگر چیری وجود ندارد. همه چیز بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;معنی&amp;zwnj; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;این جور وقت&amp;zwnj;ها چه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پا می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شوم نرمش می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا دلتنگی برای گذشته مفری است از این چیزی که به&amp;zwnj; آن بحران معنی&amp;zwnj; می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گویید؟ قهرمان فیلم جدیدتان از واقعیت امروز فرار می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند به&amp;zwnj; پاریس اوایل قرن بیستم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینکه می&amp;zwnj;گویند قدیم&amp;zwnj;ها بهتر بوده و حسرت گذشته را می&amp;zwnj;خورند، طبیعی است. آدم مدام دوست دارد جای دیگری زندگی&amp;zwnj; کند؛ فقط اینجا و در همین زمان نه&amp;zwnj;. البته پاریس اوایل قرن بیست هم اگر خوب دقت کنیم چندان چنگی به&amp;zwnj; دل&amp;zwnj; نمی&amp;zwnj;زد. بیماری سل بیداد می&amp;zwnj;کرد و عده زیادی از سیفیلیس می&amp;zwnj;&amp;zwnj;مردند. البته همین موضوع هم در زندگی خودم هم صدق می&amp;zwnj;کند. وقتی&amp;zwnj; در نیویورک رستورانی می&amp;zwnj;بینم، یک دفعه یادم می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آید که اینجا در کودکیم&amp;zwnj; همان مغازه ای&amp;zwnj; بود که از آن اسباب&amp;zwnj;بازی&amp;zwnj; می&amp;zwnj;&amp;zwnj;خریدم. اما بعد که جزئیات بیشتری &amp;zwnj;یادم می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آید متوجه می&amp;zwnj;شوم که دوران کودکی&amp;zwnj;ام چندان هم جالب نبوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/falwallak02.jpg&quot; /&gt;نمایی از نیمه&amp;zwnj;شب در پاریس. وودی آلن در این فیلم از زبان گرترود استاین می&amp;zwnj;گوید: وظیفه هنرمند این&amp;zwnj; است که به&amp;zwnj; جای نومیدی دنبال امید باشد...&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;شما که رؤیای زندگی&amp;zwnj; در یک زمان دیگر را ندارید، پس چطور به&amp;zwnj; ایده این فیلم رسیدید که شب&amp;zwnj;ها کسی سوار یک ماشین می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود و بعد در یک عصر دیگر از آن پیاده می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به این فکر می&amp;zwnj;کردم که نیمه&amp;zwnj;شب در پاریس چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد. چون عنوان فیلم را از قبل انتخاب کرده بودم، اما هنوز داستانی برایش نداشتم. پیش خودم فکر کردم که قهرمان فیلمم سوار یک ماشین غریبه شود و به&amp;zwnj; یک پارتی برود و آنجا با زنی فرانسوی سر و سری پیدا کند. اما چون این ایده چندان اصیل نبود زمان آن پارتی را برگرداندم به&amp;zwnj; گذشته، به&amp;zwnj; اوایل قرن بیستم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;حالا چرا پاریس؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در جوانی که کمدین کلوب&amp;zwnj;های شبانه بودم، قرار بود فیلمنامه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj; بنویسم که در پاریس می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گذشت. تجربه وحشتناکی بود. از آن فیلمنامه بدم می&amp;zwnj;آید و&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان زمان&amp;zwnj;ها پشت دستم را داغ گذشتم که دیگر نگذارم در کارم دخالت کنند. هشت ماه در پاریس بودم. اما بعد مثل ترسو&amp;zwnj;ها باز فرار کردم به&amp;zwnj; نیویورک و پناه بردم به&amp;zwnj; دکتر روان&amp;zwnj;شناس و به&amp;zwnj; دارو&amp;zwnj;ها و عادت&amp;zwnj;های خودم. اما گذشته از اینها پاریس همیشه برایم جذاب بوده. پاریس شهر گرانی است. پنج سال پیش می&amp;zwnj;&amp;zwnj;خواستم این فیلم را بسازم، اما مشکل مالی نگذشت. آن وقت&amp;zwnj;ها مطابق طرحی که داشتم قهرمان فیلم یک روشنفکر نیویورکی مثل خودم بود که بعد تبدیل شد به&amp;zwnj; مرد خوشگذران این فیلم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;بعضی&amp;zwnj;ها در پناه دین و معنویت تسکین می&amp;zwnj;یابند. اما این در مورد شما گویا صدق نمی&amp;zwnj;کند...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;متأسفانه نه&amp;zwnj;. اما دوست &amp;zwnj;داشتم من هم می&amp;zwnj;توانستم به دین یا معنویات پناه بیاورم. در یک محیط مذهبی بزرگ شدم. گدر و مادرم و دوستانم همه مؤمن بودند. اما از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان بچگی اعتقاد داشتم که دین ابلهانه&amp;zwnj;ترین چیزی&amp;zwnj;ست که در زندگی با آن آشنا شده&amp;zwnj;ام. اما درعین حال دوستان مؤمنم همه خوشبخت&amp;zwnj;تر از من بودند. آنان به کلیسا و کنیسه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;رفتند و به&amp;zwnj; قدرت بزرگتری معتقد بودند، اما نمی&amp;zwnj;توانستند دقیقاً بگویند که آن قدرت چیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/falwallak03.jpg&quot; /&gt;سر صحنه &amp;quot;نیمه&amp;zwnj;شب در پاریس&amp;quot;. وودی&amp;zwnj;آلن: فرانسه زیبا و باشکوه است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;شما به&amp;zwnj; چی&amp;zwnj; اعتقاد دارید؟ به&amp;zwnj; علم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;علم هم محدودیت&amp;zwnj;های خودش را دارد. با علم می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود واکسن یا داروی ضد ایدز تهیه کرد. اما علم برای عمیق&amp;zwnj;ترین مسائل زندگی&amp;zwnj; پاسخی ندارد. برای پاسخ دادن به این مسائل شاید به&amp;zwnj; سحر و جادو نیاز باشد، که من اهلش نیستم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;شما در فیلم &amp;laquo;نیمه&amp;zwnj;شب در پاریس&amp;raquo; از زبان گرترود استاین می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گویید وظیفه هنرمند این&amp;zwnj; است که به&amp;zwnj; جای نومیدی دنبال امید باشد...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما نقل گفته استاین در آن فیلم به&amp;zwnj; این معنی&amp;zwnj; نیست که من این حرف را قبول دارم! این نظر اوست که هنرمند باید بکوشد به&amp;zwnj; زندگی&amp;zwnj; معنی&amp;zwnj; بدهد، تا به&amp;zwnj; رغم رنجی که از زندگی می&amp;zwnj;بریم، بتوانیم از زندگی&amp;zwnj;مان لذت ببریم. من برعکس وظیفه هنرمندان را بیشتر در این می&amp;zwnj;&amp;zwnj;بینم که مفری برای انسان&amp;zwnj;ها پیدا کنند. موتزارت، همینگوی، پیکاسو همه هنرمندانی هستند که در وهله نخست مخاطبانشان را سرگرم کرده&amp;zwnj;اند تا از واقعیت روزمره بگریزند. این موضوع درباره برنامه سرگرم&amp;zwnj;کننده پوشش زنده تلویزیونی زندگی&amp;zwnj; جمعی همان&amp;zwnj;قدر صادق است که در مورد فیلم&amp;zwnj;های اینگمار برگمن. هنر، هر جورش راکه بگیریم، یک لیوان آب خنک است در یک روز داغ. هنر روح را تازه و زندگی&amp;zwnj; روزمره را قابل تحمل می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. چون برای لحظه&amp;zwnj;ای هم که شده از واقعیت وحشتناک زندگی&amp;zwnj; دور می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شویم.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هرچند که مثلاً فیلمی مانند &amp;laquo;مهر هفتم&amp;raquo; برگمن راجع به&amp;zwnj; مرگ و زندگی&amp;zwnj; است، &amp;zwnj; اما به واسطه تصاویر و بازی&amp;zwnj;های خوب، با آن هم می&amp;zwnj;شود خود را سرگرم کرد و از واقعیت زندگی روزانه دور شد. وقتی&amp;zwnj; بعد از دیدن فیلم از سالن سینما بیرون می&amp;zwnj;&amp;zwnj;آییم، باز متأسفانه در میان انبوه مردم و اغذیه&amp;zwnj;فروشی&amp;zwnj;ها گیر می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کنیم. اینجاست که درمی&amp;zwnj;&amp;zwnj;یابیم همه زنان شبیه بیبی اندرسون( Bibi Andersson) بر پرده سینما نیستند و مردان نیز با شخصیتی مانند ماکس فون سیدوف (Max von Sydow بازیگر برخی از شاهکارهای اینگمار برگمن) تفاوت دارند، بلکه&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان آدم&amp;zwnj;های وارفته اداره خودمان هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آیا هنرمندانی مانند شما بدبخت&amp;zwnj;تر از مردم عادی&amp;zwnj;اند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه&amp;zwnj;. فقط چون چون هنرمندان بیشتر زیر توجه افکار عمومی&amp;zwnj;اند، بیچارگیشان بیشتر دیده می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. یک کارمند اداره که پشت میزش نشسته، مأیوس است و کسی&amp;zwnj; از او&amp;zwnj; خبر ندارد، در حالی&amp;zwnj; که مثلاً همینگوی در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حال با کتاب&amp;zwnj;هایش و در روزنامه&amp;zwnj;ها سر و صدا می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کند. این وضع همه ماست، بدون توجه به&amp;zwnj; اینکه پولدار یا بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;پول، فرانسوی یا آمریکایی باشیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;درست به&amp;zwnj; همین دلیل قهرمان فیلم شما در یک عصر دیگر هم خوشبخت&amp;zwnj;تر نیست...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله دقیقاً. روشن است که فرانسه باشکوه، رمانتیک و زیباست، اما آن وقت&amp;zwnj;ها در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اوایل قرن بیستم که به عصر زیبا معروف است، در آن بیماری سل شیوع داشت و درد بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;درمان زمانه بود! آن وقت&amp;zwnj;ها دندان&amp;zwnj;پزشکان دندان را بدون داروی بی&amp;zwnj; حسی می&amp;zwnj;&amp;zwnj;کشیدند. امروز می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود گفت که خیلی&amp;zwnj; چیز&amp;zwnj;ها بهتر از آن وقت است، هر چند که گاهی زندگی&amp;zwnj; دیگر چندان زیبا نیست...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;شما خودتان حسرت زندگی&amp;zwnj; در زمان دیگری را می&amp;zwnj;&amp;zwnj;خورید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه&amp;zwnj;. من می&amp;zwnj;&amp;zwnj;خواهم حالا همین جا باشم. ولی بدم نمی&amp;zwnj;آید گاهی به گذشته ناخنک بزنم و در آن رستوران&amp;zwnj;های قدیمی فرانسوی غذا بخورم. اما پیش دندانپزشک آن زمان نمی&amp;zwnj;روم و دندان&amp;zwnj;پزشک زمان خودمان را ترجیح می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دهم... &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;آینده را چطور می&amp;zwnj;&amp;zwnj;بینید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عجالتاً که اوضاع تعریفی&amp;zwnj; ندارد. وضع دنیا فاجعه&amp;zwnj;بار است. جعمیت انبوه زمین و سلاح&amp;zwnj;های کشتار جمعی به انسان مجال نمی&amp;zwnj;دهد به آینده امیدوار باشد. ویلیام فالکنر جایی گفته است بشریت فقط صرفاً ادامه نمی&amp;zwnj;یابد، بلکه پیروز هم می&amp;zwnj;شود. البته من در این مورد شک دارم. من اصلاً نمی&amp;zwnj;دانم که آیا بشریت ادامه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;یابد یا نه&amp;zwnj;. چه بسا چند قرن دیگر کره زمین صرفاً محل سکونت مورچه&amp;zwnj;ها باشد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.welt.de/vermischtes/prominente/article13517847/Ich-lese-keine-Kritiken-zu-meinen-Filmen.html&quot;&gt;منبع ترجمه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh2.vps.redbee.nl/culture/silver-screen/2011/08/25/6429&quot;&gt;::در ستایش پاریس، محمد عبدی::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/09/26/7146#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87">اکبر فلاح زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3027">سینمای جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6043">نیمه ‌شب در پاریس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4188">وودی آلن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <pubDate>Mon, 26 Sep 2011 08:59:21 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">7146 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>در ستایش پاریس</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/08/25/6429</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/08/25/6429&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نقدی بر «نیمه‌شب در پاریس»، آخرین فیلم وودی آلن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمد عبدی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/moabwall01.jpg?1314553618&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;محمد عبدی &amp;ndash; می&amp;zwnj;شود نیش و کنایه زد که چرا وودی آلن، در فیلم آخرش، نیمه&amp;zwnj;شب در پاریس، دوربین&amp;zwnj;اش را از وسط شهر زیبای پاریس و هتل&amp;zwnj;ها و رستوران&amp;zwnj;های گران&amp;zwnj;قیمت کمی کنار&amp;zwnj;تر نمی&amp;zwnj;برد تا ببیند فقط کمی آن طرف&amp;zwnj;تر، فقر و فحشا چطور بیداد می&amp;zwnj;کند و چهره رؤیایی پاریس، نه تنها تمیز و دوست&amp;zwnj;داشتنی نیست، بلکه چرکین و&amp;zwnj;گاه حتی مهوع هم هست.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اما از سویی می&amp;zwnj;شود فیلم را یک اثر نوستالژیک تمام&amp;zwnj;عیار درباره یک شهر دید که در آن عاشق، ضعف&amp;zwnj;های معشوق را نمی&amp;zwnj;بیند و تمام و کمال به ستایش زیبایی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;پردازد!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از این رو &amp;laquo;نیمه&amp;zwnj;شب در پاریس&amp;raquo; در ادامه جهان فیلم&amp;zwnj;های وودی آلن (از منهتن تا همین اواخر ویکی کریستینا بارسلون) فیلم ساده و گرمی است که در آن - برخلاف مثلاً هانا و خواهرانش- دغدغه&amp;zwnj;های روشنفکرانه آلن کمتر و کمتر شده&amp;zwnj;اند و در عوض تا جای ممکن قرار است کلیشه&amp;zwnj;های مرسوم عامدانه به کار گرفته شوند تا یک &amp;laquo;قصه&amp;raquo; جذاب درباره بازگشت به گذشته و تجربه آن روایت شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این&amp;zwnj;بار دغدغه&amp;zwnj;های روشنفکرانه آلن در حسرت&amp;zwnj;هایش برای زندگی در سال&amp;zwnj;های دهه طلایی ۲۰ میلادی در پاریس خلاصه می&amp;zwnj;شود؛ پاریسی که در آن دهه با جنب و جوش سوررئالیست&amp;zwnj;ها، با سینمای صامت شگفت&amp;zwnj;انگیز و نوابغ بزرگی چون همینگوی و پیکاسو، برای هر هنردوستی وسوسه&amp;zwnj;برانگیز است و لایق غبطه خوردن.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/moabwall02.jpg&quot; /&gt;محمد عبدی: وودی آلن به عمد می&amp;zwnj;خواهد در &amp;laquo;نیمه&amp;zwnj;شب در پاریس&amp;raquo; یک قصه عامیانه و کلیشه&amp;zwnj;ای را در فضایی ساده تعریف کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;برای همین آلن بدون رودربایستی برای این سال&amp;zwnj;های پاریس مرثیه&amp;zwnj;سرایی می&amp;zwnj;کند؛ قهرمانش را که مانند همیشه تصویری از خودش است (پیش&amp;zwnj;تر جوانی او اجازه می&amp;zwnj;داد که خودش در فیلم&amp;zwnj;ها بازی کند، اما حالا نه)، در خیابان&amp;zwnj;های پاریس در پی یک نوستالژی زیبا&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها می&amp;zwnj;کند و در یک شب با اتومبیلی از مونمارت (محله هنری مشهور پاریس) به دهه ۲۰ می&amp;zwnj;فرستد تا در مهمانی ژان کوکتو شرکت کند، با اسکات فیتز جرالد شام بخورد و به نصیحت&amp;zwnj;های همینگوی برای رمان&amp;zwnj;نویسی گوش فرادهد! &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کار اما به همین جا ختم نمی&amp;zwnj;شود: او هر شب در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان محل حاضر می&amp;zwnj;شود تا به سال&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی ۲۰ بازگردد، در آنجا عاشق شود و در یک کافه سالوادور دالی را ببیند که لوئیس بونوئل و &amp;laquo;من ری&amp;raquo; هم به او می&amp;zwnj;پیوندند! حتی قهرمان فیلم که از زمان حال به گذشته رفته این فرصت را می&amp;zwnj;یابد تا در صحنه&amp;zwnj;ای یک ایده جدید به بونوئل پیشنهاد دهد و او را حسابی گیج کند: گیر افتادن مهمانان در یک خانه و عیان کردن ذات حیوانیشان پس از چند ساعت (که داستان ملک&amp;zwnj;الموت، یکی از فیلم&amp;zwnj;های چند دهه بعد بونوئل است!)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادبیات و سینما و تاریخچه یک شهر رؤیایی با هم گره می&amp;zwnj;خورند و لحظه&amp;zwnj;های شیرینی را خلق می&amp;zwnj;کنند. اصلاً ایده ملاقات با هنرمندان دهه ۲۰ و ملاقات با پیکاسو که سعی دارد تصویری انتزاعی&amp;zwnj; را که از معشوقش کشیده توجیه کند، یا همینگوی که تنها در گوشه&amp;zwnj;ای از یک کافه پرخاشگر و تند به نظر می&amp;zwnj;رسد و نصیحت&amp;zwnj;هایش برای رمان&amp;zwnj;نویس نسل بعد توأم با خشم و عتاب است، ایده جالب و دوست&amp;zwnj;داشتنی است که در دست&amp;zwnj;های آلن با استادی او در خلق کمدی موقعیت، جذاب&amp;zwnj;تر و دیدنی&amp;zwnj;تر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این حال منطق کودکانه حاکم بر فیلم و این نوع ستایش بی&amp;zwnj;حد و حصر از یک شهر، ممکن است برای برخی ساده&amp;zwnj;انگارانه و کلیشه&amp;zwnj;ای به نظر برسد، اما وودی آلن به عمد می&amp;zwnj;خواهد یک قصه عامیانه و کلیشه&amp;zwnj;ای را در فضایی ساده تعریف کند. یک شهر رؤیایی و یک اتومبیل/ کالسکه&amp;zwnj;ای که تو را به اعماق تاریخ می&amp;zwnj;برد و عاشق می&amp;zwnj;کند، چیزی نیست جز یک قصه &amp;laquo;جن و پری&amp;raquo; که می&amp;zwnj;شود برای یک کودک تعریف کرد تا بخوابد. برای همین آلن از دقایق اول تکلیفش را روشن می&amp;zwnj;کند: گیریم که با شخصیت روشنفکر یک نویسنده روبرو هستیم، اما قرار نیست به درون دغدغه&amp;zwnj;های ذهنی او راه پیدا کنیم، برعکس قرار است یک &amp;laquo;قصه&amp;raquo; به تمام معنی بشنویم که در آن قهرمان فیلم - که آلن عامدانه سعی می&amp;zwnj;کند حتی همذات&amp;zwnj;پنداری&amp;zwnj;ای بین تماشاگر با او صورت نگیرد و تماشاگر با فاصله به شکل یک قصه/ رؤیا به فیلم نگاه کند- موفق می&amp;zwnj;شود در دوره طلایی&amp;zwnj;ای که دوست دارد زندگی کند و در پایان- به سبک تمام قصه&amp;zwnj;های کودکانه با پایانی خوش- دختر طلایی زندگی&amp;zwnj;اش را بر روی یکی از پل&amp;zwnj;های پاریس در زمان حال پیدا می&amp;zwnj;کند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/moabwall03.jpg&quot; /&gt;آلن در &amp;laquo;ویکی کریستینا بارسلون&amp;raquo; تصویری دوست&amp;zwnj;داشتنی&amp;zwnj; از بارسلون ارائه داد و&amp;zwnj; گاه مورد اتهام قرار گرفت که با بودجه شهرداری بارسلون فیلم تبلیغی ساخته است. این&amp;zwnj;بار هم البته می&amp;zwnj;توان همین انتقاد را درباره &amp;laquo;نیمه&amp;zwnj;شب در پاریس&amp;raquo; داشت، اما مهم نوع نگاه شخصی آلن در هر دو فیلم است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;فاصله&amp;zwnj;گذاری دوربین و نمابندی&amp;zwnj;ها به شکل هوشمندانه&amp;zwnj;ای فاصله ما را با شخصیت&amp;zwnj;ها حفظ می&amp;zwnj;کنند و اجازه نمی&amp;zwnj;دهند که به شکلی رئالیستی با فیلم روبرو شویم و بخواهیم تجزیه و تحلیلی واقع&amp;zwnj;گرایانه از وقایع داشته باشیم. برعکس رنگ و نور و فضاسازی به همراه شکل تدوین از ما می&amp;zwnj;خواهد که واقعیت بیرونی را فراموش کنیم و فیلم را با منطقی دیگر ببینیم. به همین دلیل انتقاد از چشم&amp;zwnj;پوشی آلن از حومه چرکین پاریس، اساساً انتقاد عبثی است، چون آلن در حال ساخت یک فیلم واقع&amp;zwnj;گرا درباره این شهر نیست، برعکس می&amp;zwnj;خواهد تمام چیزهای دوست&amp;zwnj;داشتنی یک شهر را- حتی اگر از دست رفته باشند؛ مثل همه هنرمندان نابغه دهه ۲۰- یک&amp;zwnj;جا جمع کند و برایش اهمیتی ندارد که این تصویر چقدر واقعی است یا تخیلی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آلن در &amp;laquo;ویکی کریستینا بارسلون&amp;raquo; تصویری دوست&amp;zwnj;داشتنی&amp;zwnj; از بارسلون ارائه داد و&amp;zwnj; گاه مورد اتهام قرار گرفت که با بودجه شهرداری بارسلون فیلم تبلیغی ساخته است. این&amp;zwnj;بار هم البته می&amp;zwnj;توان همین انتقاد را درباره &amp;laquo;نیمه&amp;zwnj;شب در پاریس&amp;raquo; داشت، اما مهم نوع نگاه شخصی آلن در هر دو فیلم است. در &amp;laquo;ویکی کریستینا بارسلون&amp;raquo; بیش از شهر، دغدغه رابطه&amp;zwnj;ها و حس&amp;zwnj;های پیچیده انسانی- تم اصلی فیلم&amp;zwnj;های آلن- مطرح می&amp;zwnj;شود و در &amp;laquo;نیمه&amp;zwnj;شب در پاریس&amp;raquo;، با بازگشت به گذشته، یک نوستالژی بی&amp;zwnj;حد و حصر به یک شهر زیبا و هنرمندان از دست&amp;zwnj;رفته آن رخ می&amp;zwnj;نماید که قطعاً نسبتی با تبلیغات و جلب جهانگرد برای یک شهر ندارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با همه این&amp;zwnj;ها- به رغم سادگی فضا و داستان- فیلم طرفداران پر و پا قرص آلن را هم که بیشتر به دنبال تم&amp;zwnj;های فلسفی پیچیده او درباره مفهوم ارتباط و عشق هستند، دست خالی به خانه برنمی&amp;zwnj;گرداند و با طرح عشق اثیری/ عشق واقعی، دو نوع عشق را در زندگی قهرمان اصلی&amp;zwnj;اش رو در روی هم قرار می&amp;zwnj;دهد و یکی از مایه&amp;zwnj;های همیشگی&amp;zwnj;اش را هم در بسط و گسترش مفهوم &amp;laquo;زوج&amp;zwnj;های اشتباهی&amp;raquo; تا حدی پرورش می&amp;zwnj;دهد و بی&amp;zwnj;آنکه بخواهد وارد شود به تلخی&amp;zwnj;های مفهوم یک رابطه و سوء&amp;zwnj;تفاهم&amp;zwnj;های ناشی از آن- که آلن در تصویرکردنش استاد است- ما را به تماشای یک دنیای ساده و کودکانه اما جذاب دعوت می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/08/25/6429#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3027">سینمای جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5184">نیمه‌شب در پاریس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4188">وودی آلن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <pubDate>Thu, 25 Aug 2011 07:53:09 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">6429 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>درماندگی‌های پیش‌پاافتاده‌ی یک نویسنده‌ی خودخواه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/07/19/5407</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/07/19/5407&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    هنر در رویارویی با واقعیت، تفسیری بر «ساختارشکنی هری» ساخته‌ی وودی آلن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مریم طارمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/tarhara01.jpg?1311088089&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مریم طارمی- &amp;laquo;کوکی: من هرجور آدمی رو که اضافی مصرف کرده باشه دیدم. هرویین، اسید، کراک. هری: نه، من خودمو زیاد مصرف کرده&amp;zwnj;م، واسه اینه که اینقدر داغونم.&amp;raquo; &amp;ndash; &amp;laquo;ساختار شکنی هری&amp;raquo;، وودی آلن&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;یکی از تأثیر&amp;zwnj;گذار&amp;zwnj;ترین فیلم&amp;zwnj;های وودی آلن &amp;laquo;ساختار&amp;zwnj;شکنی هری&amp;raquo; است. کم نیستند فیلم&amp;zwnj;هایی که زندگی نویسنده&amp;zwnj;ای را زیر ذره&amp;zwnj;بین قرار می&amp;zwnj;دهند. &amp;laquo;ساختارشکنیِ هری&amp;raquo; از این دسته فیلم&amp;zwnj;هاست؛ فیلمی بسیار شخصی و پر از شوخی&amp;zwnj;های &amp;laquo;وودی آلنی.&amp;raquo; آلن در این فیلم در واقع زندگی خود را زیر ذره&amp;zwnj;بین قرار داده و شاید همین باعث شده که &amp;laquo;ساختارشکنی هری&amp;raquo; پس از &amp;laquo;خاطرات استارداست&amp;raquo; یکی از خشمگینانه&amp;zwnj;ترین فیلم&amp;zwnj;های آلن باشد. &amp;laquo;ساختارشکنی هری&amp;raquo; پر از نشانه&amp;zwnj;های اوست؛ از حضور پررنگ زن&amp;zwnj;ها گرفته تا نویسنده&amp;zwnj;ای افسرده و حضور اندیشه&amp;zwnj;ی فروید.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/TARHARA02.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;هری بلاک&amp;raquo; نویسنده&amp;zwnj;ی معروف اوضاع خوبی ندارد، او نیز مانند &amp;laquo;سندی&amp;raquo; در فیلم &amp;laquo;خاطرات استارداست&amp;raquo; فروپاشیده است. هری گرفتار افسردگی و بی&amp;zwnj;خوابی است، با اطرافیانش مشکل دارد و احساس تنهایی می&amp;zwnj;کند. دختر مورد علاقه&amp;zwnj;اش هم تصمیم به ازدواج گرفته است. (البته نه با هری بلکه با دوست صمیمی او یعنی لَری!)&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از همه بد&amp;zwnj;تر هری برای اولین بار نمی&amp;zwnj;تواند بنویسد. در این گیر و دار مدرسه&amp;zwnj;ای که در جوانی او را اخراج کرده بود تصمیم دارد از او تقدیر کند. هری برای رساندن خود به مراسم، عازم سفر می&amp;zwnj;شود، سفری از جنس سفرِ دکتر &amp;laquo;ایزاک برگ&amp;raquo; در &amp;laquo;توت&amp;zwnj;فرنگی&amp;zwnj;های وحشی.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فیلم از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ابتدا با تدوینی چشمگیر و سرشار از جهش&amp;zwnj;های زمانی آغاز می&amp;zwnj;شود. لوسی، معشوقه&amp;zwnj;ی سابق هری به محض آنکه از تاکسی پیاده می&amp;zwnj;شود، با جهش&amp;zwnj;های زمانی متوجه می&amp;zwnj;شویم که با ذهنی پریشان سر و کار خواهیم داشت. در تمام طول فیلم، زمان رویدادها مکرراً تقطیع می&amp;zwnj;گردد و دوباره از نو چیده می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/TARHARA03.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;ساختارشکنیِ هری&amp;raquo; نویسنده&amp;zwnj;ای را به ما نشان می&amp;zwnj;دهد که در هنر نویسندگی از توانایی&amp;zwnj;های خوبی برخوردار است، اما در زندگی روزانه افتضاح است. شخصیت هری که وودی آلن در این فیلم خلق کرده از برخی لحاظ بسیار نفرت&amp;zwnj;انگیز است. او بار&amp;zwnj;ها به همسر و دوست دخترش خیانت می&amp;zwnj;کند. هری فردی است بسیار خودخواه که دیگران مجبورند خودشان را با او و نیازهایش وفق دهند. نویسنده&amp;zwnj;ی ما با اینکه عاشق تنها پسرش هیلی است حتی نمی&amp;zwnj;تواند پدر خوبی برای او باشد. هری بلاک که از کودکی بیشتر از آنکه به واقعیت توجه نشان دهد، شیفته&amp;zwnj;ی خیال&amp;zwnj;پردازی بوده است و همواره به زندگی و اطرافیان خود مانند مصالح خام برای نوشتن داستانی می&amp;zwnj;نگریسته، حال با دو مشکل اساسی مواجه شده است. در زندگی واقعی &amp;laquo;فی سکستون&amp;raquo;، دختری که او دوستش دارد تصمیم دارد با لری (دوستِ هری) ازدواج کند و در دنیای هنر هم خلاقیت ذهنی&amp;zwnj;اش را از دست داده است. در واقع هری نیز با سویه&amp;zwnj;ی تاریک خود درگیر شده است و جالب است که وقتی هری، فی را برای اولین بار به لری معرفی می&amp;zwnj;کند به ناگاه بوی گوگرد استشمام می&amp;zwnj;کند!&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/TARHARA05.jpg&quot; /&gt;مریم طارمی: هری، نویسنده&amp;zwnj;ی خودخواه و ناآرام و قهرمان فیلم &amp;laquo;ساختارشکنی&amp;zwnj; هری&amp;raquo; ساخته&amp;zwnj;ی وودی آلن، در پایان دوباره پشت دستگاه تایپ می&amp;zwnj;نشیند و به آرامش می&amp;zwnj;رسد. آرامش درونی در واقع پاداش خود&amp;zwnj;شناسی هری است. او اسطوره&amp;zwnj;ی خود را زنده نگه می&amp;zwnj;دارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تقلاهای هری در دنیای واقعی کاملاً بی&amp;zwnj;فایده&amp;zwnj; است. فی توجه&amp;zwnj;ای به درخواست هری نمی&amp;zwnj;کند. روانکاو هری هم پس از مدتی گفت&amp;zwnj;وگو خونسردانه این نکته را یادآور می&amp;zwnj;شود که وقت جلسه به اتمام رسیده است!&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این فیلم نیز مانند بیشتر آثار آلن با اندیشه&amp;zwnj;های فروید گره خرده است، حتی در خود فیلم نیز هری برای هیلی خردسال از نظریات فروید در مورد زنان نقل قول می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نظر فروید شخصیت هر انسانی از سه بخش تشکیل می&amp;zwnj;شود: نهاد، من واقع&amp;zwnj;گرا و من بر&amp;zwnj;تر. در واقع در مورد هری من واقع&amp;zwnj;گرا نتوانسته بین نهاد و من بر&amp;zwnj;تر او تعادل برقرار کنند و این سه نفر (!) هری را به شدت با خود درگیر کرده&amp;zwnj;اند. به یک معنا هری گرفتار یکه&amp;zwnj;تازی نهاد خود شده است. او چنان خودخواه است که دیگران باید خود را با او تطبیق دهند. (داستان تار شدن مِل را بیاد بیاورید.) &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هری در دنیای واقعی تنهاست؛ چنان تنها که برای رفتن به مدرسه&amp;zwnj;ی سابقش از یک فاحشه درخواست می&amp;zwnj;کند تا او را همراهی کند. موجودی سرگشته که در میان داستان&amp;zwnj;ها و خاطراتش چرخ می&amp;zwnj;زند. او مجبور می&amp;zwnj;شود برای آنکه هیلی، تنها فرزندش شاهد مراسم تقدیری باشد که برای پدرش برگزار کرده&amp;zwnj;اند او را از مدرسه بدزدد! چرا که همسر سابقش چنان از او متنفر است که حاضر نیست اجازه دهد پسرشان با پدرش به جایی برود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا نیز مانند &amp;laquo;آنی هال&amp;raquo;، در فیلم &amp;laquo;خاطرات استارداست&amp;raquo;، &amp;laquo;زن دیگر&amp;raquo; و... موتور پیش&amp;zwnj;برنده&amp;zwnj;ی داستان چیزی نیست جز خاطرات و داستان&amp;zwnj;های شخصیت اصلی. از خلال همین داستان&amp;zwnj;هاست که ما با جهان&amp;zwnj;بینی هری آشنا می&amp;zwnj;شویم. البته گاهی آلن آنقدر درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;ی داستان&amp;zwnj;ها را برای مخاطب شرح می&amp;zwnj;دهد که موضوع توی ذوق می&amp;zwnj;زند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/TARHARA04.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;ساختارشکنیِ هری&amp;raquo; می&amp;zwnj;توانست فیلمی به شدت تلخ باشد، اما آلن هوشمندانه با طنز خود اجازه نمی&amp;zwnj;دهد این تلخی مخاطب را آزار دهد. مخلوق آلن آفریده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست سرگشته، مضطرب، تنها و افسرده. اگر مخلوقات دیگر در این شرایط دست به جنایت، ناهنجاری یا خود ویرانگری می&amp;zwnj;زنند، هریِ وودی آلن به طنز پناه می&amp;zwnj;برد. به قول کورت ونه&amp;zwnj;گات نویسنده&amp;zwnj;ی شهیر آمریکایی شوخی آخرین مکانیسم دفاعی در برابر افسردگی است. هری نیز در همه حال با طنز از خود محافظت می&amp;zwnj;کند. اما کابوس ادامه دارد، اوضاع همچنان بد&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود: ریچارد (دوست قدیمی هری) که از ناراحتی قلبی رنج می&amp;zwnj;برد قبل از رسیدن به مدرسه درون ماشین سکته می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;میرد و زمانی که قرار است مراسم تقدیر برگزار شود زن سابق هری با پلیس سر می&amp;zwnj;رسد و هری به جای سالن همایش سر از زندان در می&amp;zwnj;آورد. اما این&amp;zwnj;بار در بد&amp;zwnj;ترین شرایط کورسوی نوری دیده می&amp;zwnj;شود: ریچارد در تخیلات هری از مرگ بازگشته و به&amp;zwnj;سادگی به او می&amp;zwnj;گوید: با شیاطین درونت صلح کن تا دوباره بتوانی بنویسی... &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فی و لری که از مراسم ازدواج خود می&amp;zwnj;آیند برای هری وثیقه می&amp;zwnj;گذارند. دیدن فی و لری با هم آن هم در لباس عروسی برای هری دردناک است، اما سرانجام تسلیم می&amp;zwnj;شوده و از فی دل می&amp;zwnj;کند. درست از همین جاست که ذهن هری دوباره آماده&amp;zwnj;ی آفرینش می&amp;zwnj;شود. هری، فی را به نفع سویه&amp;zwnj;ی تاریک خود یعنی لری&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها کرده است. اگر در &amp;laquo;بارتون فینک&amp;raquo;، بارتون نویسنده تنها زمانی می&amp;zwnj;تواند نوشتن را از سر بگیرد که آدری (معشوقه&amp;zwnj;اش) به دست چارلی (سویه&amp;zwnj;ی تاریک بارتون) کشته می&amp;zwnj;شود، اینجا نیز هری وقتی می&amp;zwnj;تواند آفرینش را از سر بگیرد که فی را به نفع لری&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/TARHARA06.jpg&quot; /&gt;حال شاهد زیبا&amp;zwnj;ترین صحنه&amp;zwnj;ی فیلم هستیم، ذهن هری مراسم تقدیری برای هری تدارک می&amp;zwnj;بیند، آن هم با حضور تمام شخصیت&amp;zwnj;هایی که هری خلق کرده است. همین جاست که ایده&amp;zwnj;ی جدید نوشتن در ذهن هری شکل می&amp;zwnj;گیرد؛ ایده&amp;zwnj;ای که همواره جلوی چشم بوده است: مردی که در زندگی ناموفق اما در هنر موفق است. هری دوباره پشت دستگاه تایپ می&amp;zwnj;نشیند و به آرامش می&amp;zwnj;رسد. آرامش درونی در واقع پاداش خود&amp;zwnj;شناسی هری است. او اسطوره&amp;zwnj;ی خود را زنده نگه می&amp;zwnj;دارد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ضعف بزرگ &amp;laquo;ساختارشکنیِ هری&amp;raquo; بازی آلن در نقش &amp;laquo;هری بلاک&amp;raquo; است. آلن پس از سال&amp;zwnj;ها، در ذهن مخاطب خود چهره&amp;zwnj;ی انسانی بشاش، روشنفکر و دوست داشتنی را تثبیت کرده است. به شما قول می&amp;zwnj;دهم حتی اگر آلن نقش یک قاتل زنجیره&amp;zwnj;ای را هم بازی می&amp;zwnj;کرد، هیج بیننده&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;توانست نسبت به او احساس تنفر پیدا کند و مشکل دقیقاً همین جاست. رفتارهای منفی هری بلاک مخاطب را درگیر نمی&amp;zwnj;کند چرا که هری بلاک پشت چهره&amp;zwnj;ی وودی آلن پنهان شده است. بهتر بود همانند تصمیمی که آلن در &amp;laquo;گلوله بر فراز برادوی&amp;raquo; گرفت و نقش &amp;laquo;دیوید شین&amp;raquo; نویسنده را به &amp;laquo;جان کیوزاک&amp;raquo; واگذار کرد، اینجا نیز برای نقش هری بازیگری مناسب را انتخاب می&amp;zwnj;کرد. البته در ابتدا تصمیم بر این بود که نقش هری بلاک به دنیس هوپر یا داستین هافمن واگذار شود اما ظاهراً رایزنی&amp;zwnj;ها به جایی نرسید. ضعف بازی&amp;zwnj;ها در این فیلم هنگامی بیشتر به چشم می&amp;zwnj;آید که نقش مقابل آلن، یعنی &amp;laquo;الیزابت شو&amp;raquo; (معشوقه&amp;zwnj;ی هری) نیز نمی&amp;zwnj;تواند بازی مناسبی ارائه دهد. بازی &amp;laquo;شو&amp;raquo; شخصیت &amp;laquo;فی سکستون&amp;raquo; را در حد یک عروسک تنزل می&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جدا از بازی&amp;zwnj;ها، فیلم در بقیه&amp;zwnj;ی زمینه&amp;zwnj;ها نمایانگر استادی آلن و تسلط او در فیلم&amp;zwnj;سازی&amp;zwnj;ست. کمال&amp;zwnj;گرایی آلن به زیبایی در تصویر و تدوین و داستان دیده می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مجموع می&amp;zwnj;توان گفت &amp;laquo;ساختارشکنی هری&amp;raquo; نشان&amp;zwnj;دهنده&amp;zwnj;ی شروعی دوباره برای آلن است. آغازی که در آن آلن فیلسوف، آلن مؤلف، آلن نویسنده، آلن طناز و... همگی فراخوانده شده&amp;zwnj;اند. فیلمی که اگر ندانیم کارگردانش کیست تصور می&amp;zwnj;کنیم با جوانی با ذهنی مملو از ایده&amp;zwnj;های ناب سر و کار داریم. فیلمی تلخ اما پرانرژی...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VI.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;u&gt;پیش&amp;zwnj;پرده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;ساختارشکنی هری&amp;raquo; ساخته&amp;zwnj;ی وودی آلن&lt;/u&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-2&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/WwXOol3hRUg?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen/2011/07/19/5407#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4187">ساختارشکنی هری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3027">سینمای جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4189">مریم طارمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4188">وودی آلن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/silver-screen">پرده نقره اي</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/WwXOol3hRUg" fileSize="1223" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/WwXOol3hRUg/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/WwXOol3hRUg" length="1223" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Tue, 19 Jul 2011 15:08:13 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5407 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>