<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4178/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>شهزنوش پارسی پور</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4178/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>منشأ فیل و  چند داستان‌ دیگر از آفریقا </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/01/11/9888</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/01/11/9888&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اساطیر ایران جهان- شماره ۴٠        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;182&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/elefafrp01.jpg?1326571781&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - یک داستان کنجکاوی&amp;zwnj;برانگیز در کنیا منشأ فیل را شرح می&amp;zwnj;دهد. مرد فقیری که می&amp;zwnj;خواست ثروتمند شود برای مشاوره به نزد مرد ثروتمند نیکوکاری رفت که ایونیا نگیا نام داشت. این مرد مدتی فکر کرد و بعد مرهمی به او داد وگفت آن را روی دندان&amp;zwnj;های نیش همسرش بمالد. دندان&amp;zwnj;ها بسیار بزرگ خواهند شد، سپس او می&amp;zwnj;تواند دندان&amp;zwnj;ها را کشیده و بفروشد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/2011226_Shahrnush_Assatir_No_40.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مرد فقیر همین کار را کرد، پس از چند هفته با شادی دید که دندان&amp;zwnj;های نیش زن به عاج تبدیل شده است. او دندان&amp;zwnj;ها را کشید و به قیمت خوبی فروخت، و دوباره این&amp;zwnj;کار را تکرار کرد. به&amp;zwnj;زودی&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;قدر که آرزو داشت ثروتمند شد. موفقیت او حسادت همسایه&amp;zwnj;اش را برانگیخت. از او پرسید چگونه توانسته پولدار شود. مرد نخستین او را به نزد ایونیا نگیا هدایت کرد که او نیز&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان مرهم را به او داد، اما فراموش کرد درباره کشیدن دندان بگوید. در نتیجه عاج&amp;zwnj;های زن آنقدر رشد کرد که تمام صورت و بدن او متحول شد و زن به یک فیل تبدیل شد. عاقبت زن به جنگل رفت و در آنجا زندگی کرد. نسل فیل از این زن آغاز می&amp;zwnj;شود، و آن&amp;zwnj;ها نیز هنوز همانند انسان باهوش هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستانی از قبیله لگا، ساکن کنگو به عدم سازش اخلاقی درباره حدود دوستی اشاره دارد. یک مارمولک و یک مرغ شاخ&amp;zwnj;دار در روستایی زندگی می&amp;zwnj;کردند، و مردم آن&amp;zwnj;ها را به نوبت رئیس می&amp;zwnj;کردند. هنگامی که نوبت به مارمولک رسید همه&amp;zwnj; کارهای ممکن را کرد تا مقام خود را که به نظرش بسیار مهم می&amp;zwnj;آمد حفظ کند. او یک طبل تشریفاتی به دست آورد، لوازم باشکوه تهیه کرد، پوستی که روی آن بنشیند و مقدار زیادی آبجو که تماشاگران بخورند و خنک شوند. آنچه که باقی مانده بود تا به دست آورد وسیله&amp;zwnj; تزئینی برای سرش بود. چون یک پر باشکوه در بالای آن لازم داشت پیامی برای دوستش، مرغ شاخ&amp;zwnj;دار فرستاد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پرنده انواع پر&amp;zwnj;ها را در هر شکل و اندازه در اختیار او گذاشت، اما مارمولک هیچ&amp;zwnj;کدام را نمی&amp;zwnj;خواست و جداً تصمیم گرفته بود که تنها زمانی راضی خواهد شد که کاکل خود مرغ شاخ&amp;zwnj;دار را در اختیار داشته باشد. سرانجام پرنده که ابداً از این کار خوشش نمی&amp;zwnj;آمد کاکلش را برید و از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان زمان به این شکل در آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عاقبت دوران حکومت مارمولک به پایان رسید و نوبت به مرغ شاخ&amp;zwnj;دار رسید. او نیز به نوبه خود کوشید کارهای بزرگی انجام دهد، طبل را تهیه کرد، مشروب و لباس&amp;zwnj;های جالب برای پوشیدن، اما بازهم چیزی کم بود &amp;ndash;یک پوست برای نشستن روی آن. پس پرنده از مارمولک خواست تا پوست را در اختیارش بگذارد؛ و در حالتی از خشم بر این پای فشرد که هیچ پوستی جز پوست خود مارمولک به دردش نمی&amp;zwnj;خورد. همگان طرف مرغ شاخ&amp;zwnj;دار را گرفتند و مارمولک لاجرم مجبور شد پوستش را بکند، که نتیجه البته روشن است. یک ضرب المثل لگا می&amp;zwnj;گوید: از یک دوست بیشتر از آنچه را که می&amp;zwnj;تواند بدهد نخواهید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/elefafrp02.jpg&quot; /&gt;گاهی افسانه&amp;zwnj;های تمثیلی در آفریقا شکاف میان اسطوره آغازین و داستان اخلاقی را پر می&amp;zwnj;کنند&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;بعضی داستان&amp;zwnj;ها شکاف میان اسطوره آغازین و داستان اخلاقی را پر می&amp;zwnj;کنند. یکی از نمونه&amp;zwnj;ها داستانی&amp;zwnj;ست که قوم بایلا تعریف می&amp;zwnj;کنند، که تفاوت سرنوشت دو نوع پرنده را شرح می&amp;zwnj;دهد: مرغ عسل&amp;zwnj;خوار، که انسان&amp;zwnj;ها تخمین زده&amp;zwnj;اند که با کمک او می&amp;zwnj;توانند عسل را پیدا کنند، و گوش-گندم، که با استفاده از مواد چسبناک به دام می&amp;zwnj;افتد، دو پرنده هستند. در زمان&amp;zwnj;های قدیم آن دو با هم زندگی می&amp;zwnj;کردند؛ و یک روز به جست&amp;zwnj;وجوی عسل رفتند. آنان یک شانه عسل پیدا کردند و آنجا را علامت گذاشتند تا صبح روز بعد بازگردند. اما در این میان گوش گندم مرتکب اشتباهی شد و رفت و همه&amp;zwnj; عسل&amp;zwnj;ها را به تنهایی خورد. هنگامی که هردو به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان نقطه بازگشتند عسل کمی در شانه باقی مانده بود. مرغ عسل&amp;zwnj;خوار که خشمگین شده بود گوش گندم را متهم کرد که تمام عسل&amp;zwnj;ها را خورده است. اما پرنده دیگر اعتراض کرد و خود را بی&amp;zwnj;گناه جلوه داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنگامی که آن&amp;zwnj;ها دوباره شانه عسلی پیدا کردند گوش-گندم برای راست جلوه دادن داستانش پیشنهاد کرد ماده چسبنده در اطراف آن بریزند تا ببینند دزد حقیقی کیست. مرغ عسل&amp;zwnj;خوار موافقت کرد و هردو به نزد انسان رفتند که آن را درست می&amp;zwnj;کرد. به خانه که بازگشتند توافق کردند که صبح روز بعد آن را آنجا بریزند؛ اما مرغ عسل&amp;zwnj;خوار این&amp;zwnj;بار زرنگی کرد و چسب را زود&amp;zwnj;تر ریخت. هنگامی که گوش-گندم باز کوشید حقه خود را تکرار کند پایش به چسب چسبید و مرد. روز بعد مرغ عسل&amp;zwnj;خوار جسد او را پیدا کرد و درس عبرت گرفت. گوش-گندم فقط یک دزد بود و نه بیشتر، و مردم از آن پس مرغ عسل&amp;zwnj;خوار را دوست داشتند، اما برای گوش-گندم فقط چسب درست می&amp;zwnj;کردند تا شکارش کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برخی افسانه&amp;zwnj;های اتیوپی در جهان&amp;zwnj;بینی خود مأیوس&amp;zwnj;کننده هستند، اما نوعی حالت خنده&amp;zwnj; شیطانی را به نمایش می&amp;zwnj;گذارند. در یکی از داستان&amp;zwnj;ها شرح می&amp;zwnj;شود که چگونه بچه&amp;zwnj; پلنگ از خانه بیرون رفت، و هنگامی که فیلی از آنجا رد می&amp;zwnj;شد به طور اتفاق پایش را روی او گذاشت و حیوان کشته شد. همین که این خبر دردناک به پدر پلنگ رسید سوگند خورد که انتقام بگیرد؛ اما هنگامی که شنید مقصر یک فیل نر است لحظه&amp;zwnj;ای درنگ کرد. تصویر غول&amp;zwnj;آسای فیل در ذهنش ظاهر شد. سپس قاطعانه احساساتش را تنظیم کرد. او غرید: &amp;quot;نه، شما اشتباه می&amp;zwnj;کنید، این یک بز بود که این کار وحشتناک را انجام داد.&amp;quot;و بی&amp;zwnj;درنگ به گروهی از بز&amp;zwnj;ها که در تپه مجاور، در صلح و آرامش مشغول چریدن بودند حمله برد، و شماری از آن&amp;zwnj;ها را درید. لازم به گفتن نیست که نقطه نظر داستان در عین حال متوجه زندگی انسان است: هنگامی که آدمی به دست آدم قوی تری مورد آزار قرار می&amp;zwnj;گیرد، اغلب به جست&amp;zwnj;وجوی آدم ضعیف&amp;zwnj;تر از خود می&amp;zwnj;رود تا انتقام بگیرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان مشابهی شرح می&amp;zwnj;دهد که چگونه یک شیر، یک پلنگ، یک کفتار و یک الاغ دور هم گرد آمدند تا به حال زار خود گریه کنند. خوراک نایاب شده بود و آنان در میان خود در این&amp;zwnj;باره گفت&amp;zwnj;وگو می&amp;zwnj;کردند که چرا این اتفاق افتاده است. سرانجام به این نتیحه رسیدند که این باید یک داوری آسمانی درباب گناهان آن&amp;zwnj;ها باشد، و به این نتیجه رسیدند که به گناهان خود اعتراف کنند. شیر اعتراف کرد که در نزدیکی روستائی وحشیانه به یک گاو نر جوان حمله برده و او را کشته و خورده؛ اما حیوانات دیگر، وحشت&amp;zwnj;زده از قدرت او، با شتاب به او اطمینان دادند که این گناه نیست. پس پلنگ گفت که او وحشیانه به بزی که از گله جدا مانده بود حمله کرده است. یک بار دیگر اکثریت به اجماع گفتند دلیلی برای توبه وجود ندارد. کفتار نیز در روستایی یک جوجه را دزدیده بود، اما حیوانات این کار را هم ندیده گرفتند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعد نوبت به الاغ رسید. بد&amp;zwnj;ترین گناهی که او انجام داده بود خوردن چند شاخه علف و چریدن در هنگامی بود که اربابش به او نگاه نمی&amp;zwnj;کرد. هیچ یک از حیوانات از الاغ نمی&amp;zwnj;ترسیدند، در نتیجه به رغم کوچک بودن تخطئی او همه با هم گفتند: &amp;quot;این گناه وحشتناکی&amp;zwnj;ست. تو باعث رنج همه&amp;zwnj; ما هستی.&amp;quot; و سپس دست&amp;zwnj;جمعی حیوان بی&amp;zwnj;دفاع را کشتند و خوردند. در این داستان اخلاق غم&amp;zwnj;انگیزی به نمایش گذاشته می&amp;zwnj;شود، که به طور معمول آن کس که کم&amp;zwnj;قدرت است مجبور به تحمل سرزنش است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;البته نمونه&amp;zwnj;هایی از این داستان&amp;zwnj;ها در ادبیات نقاط دیگر جهان نیز وجود دارد. کلیله و دمنه پر از داستان&amp;zwnj;هایی در همین زمینه است. شاید بتوان گفت که داستان&amp;zwnj;هایی این چنین نمایشگر آغاز تربیت اخلاقی جامعه است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://shahrnushparsipur.com/&quot;&gt; ::وب&amp;zwnj;سایت شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور::&amp;emsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2012/01/11/9888#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7591">اساطیر آفریقا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3771">اساطیر جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8714">افسانه های تمثیلی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4178">شهزنوش پارسی پور</category>
 <pubDate>Wed, 11 Jan 2012 01:30:22 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9888 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>فروپاشی ارزش‌ها در یک جامعه هرزه‌پرور</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/10/10/7486</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/10/10/7486&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گزارش زندگی ما- شماره ٣٩، از فیلم سینمایی &amp;quot;شرایط&amp;quot;، ساخته مریم کشاورز تا داستان بلند &amp;quot;بی‌راوی&amp;quot; نوشته رفیع جنید (٢)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;191&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/circumstance-pose-57f39.jpg?1318442825&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور- &amp;quot;و چاه بود و سوگ سوگ عزا و عزایا؛ دو فرشته رانده شده گرفتار در طلسم طلسمات، که عزایم می&amp;zwnj;خواندند و ساحران را رموز نقطه می&amp;zwnj;آموختند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20110919_Gozaareshe_Zendegie_Ma.mp3&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سوگ سوگ دو فرشته اسطرلاب در کف آویزان از پا، که به قرعه کروبیان از ملکوت به ملک آمدند، به عدل، در میانه خلق. روزها در زمین می&amp;zwnj;بودند و شب&amp;zwnj;ها به آسمان می&amp;zwnj;شتافتند و گاه به خواب باکرگان بابلی می&amp;zwnj;رفتند در بازارهای تماشا، به تمنای لطیفه&amp;zwnj;یی که دل بدو نبندند، که آخر دل بستند؛ با نادره&amp;zwnj;یی، با جمیله&amp;zwnj;یی، با مخدره&amp;zwnj;یی پاکیزه، با زهره&amp;zwnj;یی، که حسنش سحر مبین بود، غمزه چالاکش جادوی دو عالم بود و کرشمه طرارش سودای دو صد بیدل بود....&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این بخشی از رمان رفیع جنید، نویسنده افغان- ایرانی مقیم آمریکاست که در هنگامه جنگ و خونریزی و غوغا دارد می کوشد نشان دهد که چه ارزش&amp;zwnj;هایی در متن فرهنگ سنتی وجود داشته است. او خرامیدن ناز شیرین در خسرو و شیرین را می&amp;zwnj;شناسد و کرشمه شیرین در فیلم &amp;quot;شرایط&amp;quot; را ندیده، اما حس می&amp;zwnj;کند. او دارد می&amp;zwnj;بیند که ارزش&amp;zwnj;های سنتی یک به یک فرو می&amp;zwnj;افتند. این فروریزش حالت بدی&amp;zwnj;ست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سنت&amp;zwnj;های فکری پایدار، همانند سنت&amp;zwnj;های فرهنگی هند، هیچ ارزشی را دست نمی&amp;zwnj;اندازند و خراب نمی&amp;zwnj;کنند. هند پر است از خدایان بدون عمل با پیکره پریده&amp;zwnj;رنگ. تاریخشان را که می&amp;zwnj;خوانی می&amp;zwnj;بینی دورانشان به پایان رسیده، اما جامعه آن&amp;zwnj;ها را حذف نمی&amp;zwnj;کند. می گذاردشان تا خود به خود محو شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/parsshahmk06.jpg&quot; /&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - مردی که می&amp;zwnj;کشد صدای سروش غیبی را هم زیر پا می&amp;zwnj;گذارد و له می&amp;zwnj;کند. چنین آدمی دائم در وحشت وسوسه است، چنان که مهران، قهرمان فیلم &amp;quot;شرایط&amp;quot; دائم دچار احساس وسوسه شیرین است. یک راه برای تسخیر شیرین وجود دارد:بال&amp;zwnj;های او را بریدن و با او ازدواح کردن. اگر مرتب بال&amp;zwnj;های او را ببرد دختر پرواز را فراموش خواهد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در فیلم &amp;quot;شرایط&amp;quot; ساخته مریم کشاورز اما می&amp;zwnj;بینیم که ارزش&amp;zwnj;ها همه روی زمین ریخته&amp;zwnj;اند. دختران در مدرسه به مدیر خود دروغ می گویند. مدیر می&amp;zwnj;داند اما برایش اهمیتی ندارد، چون پول دخترها برایش مهم است. آن&amp;zwnj;ها شهریه&amp;zwnj;شان را که بپردازند کارها را می&amp;zwnj;شود راست و ریس کرد. دخترها تنها هستند و به هم پناه آورده&amp;zwnj;اند. آنان در عصری زندگی می&amp;zwnj;کنند که از همجنس&amp;zwnj;گرایان دفاع می&amp;zwnj;شود. آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواهند به دبی بروند و آواز بخوانند. شیرین می&amp;zwnj;خواهد مدیر برنامه عاطفه بشود. دخترها دارند در حال زمین خوردن یاد می&amp;zwnj;گیرند که روی پای خودشان بایستند. اما سوراخ دعا را گم کرده&amp;zwnj;اند، از هرزگی آغازیده&amp;zwnj;اند؛ و این جامعه ایران در این اواخر هرزه&amp;zwnj;پرور است، چون دومین کشور مصرف&amp;zwnj;کننده مواد مخدر است. چون تمام مشروبات الکلی عالم را دارد می&amp;zwnj;نوشد، اما به عنوان جنس قاچاق. چون این جامعه هرزه&amp;zwnj;پرور باکرگان را به عنوان صیغه در اختیار برادران زوار می&amp;zwnj;گذارد. چون در این جامعه&amp;zwnj;هرزه پرور هر که فکر می&amp;zwnj;کند یا در معرض اعدام است یا حبس.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جنید حالا نگران افغانستان است. فردا زنان افغان نیز وارد چنین میدانی خواهند شد. البته جنید باید بداند که زیر هفت من حجاب بودن نیز خود عین فساد است. اما طنین داستان رفیع جنید نه صرفاً افغانستانی، بلکه پارسی&amp;zwnj;ست. مربوط به زبان است، از این رو ایران نیز در آن به چشم می&amp;zwnj;خورد. نقطه مرکزی داستان الیاس است و الیاس همیشه چاقو به&amp;zwnj;دست دارد. چاقوی او همیشه سر می&amp;zwnj;برد. نویسنده می&amp;zwnj;گوید این نه الیاس، بلکه چاقوست که می&amp;zwnj;برد. این چاقو البته باستانی&amp;zwnj;ست. رد پای آن را می توان در آئین مهر و گاوکشان کبیر او پیدا کرد. پیشتر از آن اگر در تنه تاریخ بالا برویم می&amp;zwnj;رسیم به داستان گیل&amp;zwnj;گمش که کشنده گاو آسمانی&amp;zwnj;ست. اصل مادینه در نمادهای گونه&amp;zwnj;گونش در این ادبیات بسیار باستانی کشته می&amp;zwnj;شود. در این چرخش چاقو و سر بریدن آن اگر صادق هدایت را در بوف کور فراموش بکنیم نقصی در داستان جنید پیدا خواهد شد. در حقیقت این منطقه بیمار خاورمیانه است که به طور دائم مادینه&amp;zwnj;کشی می&amp;zwnj;کند؛ یا اگر مادینه را نمی&amp;zwnj;کشد جلوی آینه می&amp;zwnj;ایستد و از این که خدا او را زن نیافریده از او تشکر می&amp;zwnj;کند. یا در طی مراسمی در ابعاد چند میلیون نفر به پیکره بانو سنگ می&amp;zwnj;پراند. منطقه دچار جنون زن&amp;zwnj;کشی&amp;zwnj;ست، و در این جنون موسمی با ایجاد آدابی کشتن بانو را توجیه می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چاقوی الیاس در جریان بره&amp;zwnj;کشی جان ماه بو و ماه جان را هم می&amp;zwnj;گیرد، بی آنکه روشن کند قتل آن&amp;zwnj;ها به چه دلیلی رخ می&amp;zwnj;دهد. روایت ناتمام و الکن است. نویسنده می&amp;zwnj;گوید &amp;quot;بی&amp;zwnj;راوی&amp;quot; نه یک روایت، بلکه تصویر است. درست همین&amp;zwnj;طور است. نویسنده در طی ۱۳۳برگ نوشته شده الیاس را در مقطع &amp;quot;زن&amp;zwnj;کشی&amp;quot; گیر انداخته است. دوربین ذهنی جنید، در میدانی که هر واژه&amp;zwnj;اش از ادبیات قدیم ایران به وام گرفته شده دور و بر الیاس و ماه&amp;zwnj;جان می&amp;zwnj;چرخد. به چند خطی توجه بفرمائید:&lt;br /&gt;
&amp;quot;سبزی دیدار او را- راوی را- به تازگی برگ سنبلی برد که سال&amp;zwnj;ها قبل در نخستین قدم در باغ دلدادگی&amp;zwnj;اش زیارت کرده بود. روزی که قمری سینه&amp;zwnj;اش ناگهان پرید. پس ساعت&amp;zwnj;ها به ماه ماه&amp;zwnj;جان دیده بود و هیچ کلامی را به اندازه &amp;laquo;هایی&amp;raquo; هم حتا نگفته بود؛ الی که لب&amp;zwnj;های ازلی&amp;zwnj;اش که طعم غبار می داد- آرام بیتی فارسی را چونان رودی مبارک دم گرفته بود؛ بی آنکه آن دم الیاس بداند و پی برد. و گاه در میان حروف بیت، حال نهان در اشارتی به خاطرش آمده بود، آن&amp;zwnj;گاه به روی محبوب دیده بود.&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;شوق جانش گفته بود: کاش این غزال روبندی می&amp;zwnj;داشت تا کبوتر چشمانش دیده نمی&amp;zwnj;شد...&amp;quot;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اینک در این چشم&amp;zwnj;انداز ساکن که الیاس چاقو به دست ایستا مانده است رازی برملا می&amp;zwnj;شود. من این راز را چنین می&amp;zwnj;فهمم: الیاس از عنین بودن وحشت دارد. چنان&amp;zwnj;که نقاش روی قلمدان در بوف کور زن را برنمی&amp;zwnj;تابد، چون نمی&amp;zwnj;تواند او را تسخیر کند. پس هر دو زن را می&amp;zwnj;کشند. با کشتن زنانگی هستی این احساس عنین بودن پس می&amp;zwnj;نشیند، و سپس در عشق به همجنس پدیدار می&amp;zwnj;گردد، چنان&amp;zwnj;که در داستان گیل&amp;zwnj;گمش و انکیدو می&amp;zwnj;بینیم.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/parsshahmk05.jpg&quot; /&gt;&amp;nbsp;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - موقعیت بسیار خطرناکی&amp;zwnj;ست، چرا که ارزش&amp;zwnj;ها یک به یک فرومی&amp;zwnj;ریزند و همه چیز کشک به نظر می&amp;zwnj;رسد. در این صورت وجه مادینه حضور که شروع به جنبیدن می&amp;zwnj;کند وجه نرینه چاقو را بالا می&amp;zwnj;برد. این اتفاق همیشه در خاورمیانه می&amp;zwnj;افتد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در اساطیر یونان، کرونوس خدای زمان، که نرینه است، تمامی خدایان را می&amp;zwnj;بلعد. این در حقیقت تلاش زمان است برای تسخیر مکانیت هستی. اما بعد مجبور می&amp;zwnj;شود تمامی خورده&amp;zwnj;هایش را برگرداند. جالب است که در اسطوره بومیان استرالیا نیز مار رنگین&amp;zwnj;کمان که نرینه است دو خواهر (بسا زمین و آسمان) و فرزندان آن&amp;zwnj;ها (شاید خورشید و ماه) را می&amp;zwnj;بلعد، اما بعد مجبور است آنها را بالا بیاورد. گیل&amp;zwnj;گمش از سوی دیگر زنانگی هستی را به گاو وحشی آسمان تقلیل می&amp;zwnj;دهد (لقب مادر گیل&amp;zwnj;گمش نیز &amp;quot;گاو وحشی&amp;quot;&amp;zwnj;ست). سپس او را می&amp;zwnj;کشد. مهر نیز چنین می&amp;zwnj;کند. البته که میان عمل کشتن و خوردن و بالا آوردن تفاوت عمیقی به چشم می&amp;zwnj;خورد. در حقیقت جغرافیای منطقه خاورمیانه آنقدر بدخیم است و آن چنان دائم زیر هجوم بوده است که اصل نر اغلب چاره&amp;zwnj;ای جز این نداشته است که اصل مادینه را سر ببرد. شاید برای همین است که تکنولوژی در این منطقه رشد نکرده است. چون می&amp;zwnj;دانیم &amp;quot;سوفیا&amp;quot;، یعنی نماد خرد، یک زن است که در گوش مرد خردمند زمرمه می&amp;zwnj;کند. هنگامی که زنانگی هستی را می کشیم وجه &amp;quot;سوفیا&amp;quot;ی آن نیز ناپدید می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این روشن است که مردی که می&amp;zwnj;کشد صدای سروش غیبی را هم زیر پا می&amp;zwnj;گذارد و له می&amp;zwnj;کند. چنین آدمی دائم در وحشت وسوسه است، چنان که مهران، قهرمان فیلم &amp;quot;شرایط&amp;quot; دائم دچار احساس وسوسه شیرین است. یک راه برای تسخیر شیرین وجود دارد: بال&amp;zwnj;های او را بریدن و با او ازدواح کردن. اگر مرتب بال&amp;zwnj;های او را ببرد دختر پرواز را فراموش خواهد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الیاس در مقطع ایران دهه ۶۰ هجری شمسی در زندان&amp;zwnj;های جمهوری اسلامی سر می&amp;zwnj;برید و سر می&amp;zwnj;برید. سر پدر و مادر شیرین، قهرمان فیلم &amp;quot;شرایط&amp;quot; را هم او بریده است. او متخصص الکن کردن زن&amp;zwnj;هاست. اینک الیاس، در داستان رفیع جنید، چاقو به دست ایستاده است و به سه جسد نگاه می&amp;zwnj;کند. جنید به من گفت که در ذهنش میان بره&amp;zwnj;کشان ابراهیم و بره&amp;zwnj;کشان الیاس رابطه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;دیده. در پاسخ به او می&amp;zwnj;گویم که ابراهیم پایان عصر آدم&amp;zwnj;خواری را بشارت می&amp;zwnj;دهد. به جای قربانی کردن انسان که لابد گوشتش بعد خورده می&amp;zwnj;شده، خدا بره&amp;zwnj;ای فرستاده است. این بره&amp;zwnj;کشان قابل درک و معناست. اما آنچه الیاس می&amp;zwnj;کند به طور قطع، قطع نیمی از بدن خود اوست. او زنانگی هستی را می کشد و با انجام این&amp;zwnj;کار الکن می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دلیل دیگری نیز برای کشتن زنانگی هستی می&amp;zwnj;توان یافت: خارجی&amp;zwnj;ها در افغانستان هستند. خارجی&amp;zwnj;ها ثروتمندتر، تواناتر و گاهی زیباترند. اینها صفاتی&amp;zwnj;ست که بخشوده نمی&amp;zwnj;شود. در حقیقت اگر ممکن است تو مال او باشی بهتر آن است که مال هیچکس نباشی. بهتر است مرده باشی. می&amp;zwnj;توان باور کرد که در این مقطع از زمان در ذهن هر مرد افغان یک &amp;quot;الیاس&amp;quot; خانه کرده است. پس موقعیت بسیار خطرناکی&amp;zwnj;ست، چرا که شیرین و عاطفه سر به هوا شده&amp;zwnj;اند، چرا که آزادی را با بی&amp;zwnj;بند و باری اشتباه گرفته&amp;zwnj;اند. چرا که ارزش&amp;zwnj;ها یک به یک فرو می&amp;zwnj;ریزند و همه چیز کشک به نظر می&amp;zwnj;رسد. در این صورت وجه مادینه حضور که شروع به جنبیدن می&amp;zwnj;کند وجه نرینه چاقو را بالا می&amp;zwnj;برد. این اتفاق همیشه در خاورمیانه می&amp;zwnj;افتد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چون این بحث بنیادی&amp;zwnj;ست من مقاله شماره آینده را هم به آن اختصاص خواهم داد به امید یک نتیجه&amp;zwnj;گیری.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/10/10/7486#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6137">رفیع جنید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4178">شهزنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6136">مریم کشاورز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3877">گزارش زندگی</category>
 <pubDate>Mon, 10 Oct 2011 08:02:57 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">7486 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>شش‌خطی شماره ٧</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/08/03/5895</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/08/03/5895&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌های کلاسیک ایران و جهان- شماره ١۶        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;160&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shparsiph01.jpg?1312368808&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - شیه- گروه مردم، ارتش/ سه خطی بالائی کوون واکنش، زمین/ سه خطی پایینی... که آن... وحشت، آب/ راه درازی را با هم پیموده&amp;zwnj;ایم. و اکنون به هفتمین بخش یی&amp;zwnj;جینگ می&amp;zwnj;رسیم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;این &amp;laquo;شش&amp;zwnj;خطی&amp;raquo; از دو &amp;laquo;سه&amp;zwnj;خطی&amp;raquo; که آن به معنای آب، و کوون، به معنای زمین شکل گرفته، و از این قرار نماد انبوه شدن آب&amp;zwnj;ها در روی زمین است. نیروی نظامی نیز به همین شکل در میان انبوه مردم قرار می&amp;zwnj;یابد، که در زمان صلح نامرئی است، اما همیشه به عنوان منبعی از نیرو قابل استفاده است. نسبت دو &amp;laquo;سه&amp;zwnj;خطی&amp;raquo; به یکدیگر عبارت می&amp;zwnj;شود از خطر در درون، و فرمانبرداری در بیرون. این به طبیعت ارتش اشاره دارد، که در هسته خود خطرناک است، این در حالی&amp;zwnj;ست که در بیرون از آن دیسیپلین و اطاعت بر آن غلبه دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در میان خط&amp;zwnj;های مجموعه خطی که &amp;laquo;شش&amp;zwnj;خطی&amp;raquo; را مهار می&amp;zwnj;کند خط قوی در جای دوم است، که بقیه خط&amp;zwnj;ها، که همگی تسلیم آن هستند، فرمانبردارش هستند. این خط نشانگر یک فرمانده است، چرا که در میان یکی از دو &amp;laquo;سه&amp;zwnj;خطی&amp;raquo; قرار گرفته. اما از آنجایی که این در &amp;laquo;سه&amp;zwnj;خطی&amp;raquo; پایین و نه در &amp;laquo;سه&amp;zwnj;خطی&amp;raquo; بالا قرار گرفته، نمایشگر رهبر نیست و بلکه به مثابه سردار کارآمدی&amp;zwnj;ست که با تکیه بر اقتدار خود ارتش را به اطاعت وامی&amp;zwnj;دارد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داوری&lt;br /&gt;
ارتش. ارتش نیازمند پایداری&lt;br /&gt;
و یک مرد قوی ست. &lt;br /&gt;
اقبال خوش، بدون ایراد. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک ارتش از انبوه مردمی تشکیل شده که برای آنکه به نیروی جنگی تبدیل شوند نیازمند سازمان&amp;zwnj;دهی هستند. بدون دیسیپلین سخت هیچ کاری نمی&amp;zwnj;توان انجام داد، اما این دیسیپلین را نباید به زور تحمیل کرد. این طلب مردی قوی می&amp;zwnj;کند که دل مردم را تسخیر کرده و احساسات آن&amp;zwnj;ها را تحریک کند. برای آنکه این فرمانده بتواند قابلیت&amp;zwnj;های خود را بگستراند نیازمند اعتماد کامل رهبر خویش است، که باید تا زمانی که جنگ ادامه دارد با سرباز ارشد خود با اعتماد کامل برخورد کرده و به او مسئولیت تام بدهد. اما جنگ همیشه کار خطرناکی&amp;zwnj;ست و با خود خرابی و ویرانی به همراه می&amp;zwnj;آورد. از این قرار نباید بی&amp;zwnj;مهابا به جنگ پرداخت، بلکه باید به آن به مثابه دارویی سمی نگاه کرد، که به عنوان آخرین چاره مورد استفاده قرار می&amp;zwnj;گیرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برای توجیه علت جنگ و هدف&amp;zwnj;های آن باید از طریق یک رهبر با تجربه توضیحات روشن و قابل فهمی در اختیار مردم گذاشت. مگر آنکه هدف جنگ کاملاً معلوم باشد، به نحوی که مردم بتوانند خود را آگاهانه درگیر کنند، که اتحاد و توانمندی عقیدتی که راهبر به پیروزی در جنگ است، به تنهایی پاسخگو نخواهد بود. اما در عین حال رهبر باید به جنگ به گونه&amp;zwnj;ای نگاه کند که شور جنگی و شعف پیروزی باعث انجام اعمال غیر درستی نشود که با تأئید عمومی همراه نیست. اگر عدالت و پشتکار مبنای عمل باشد، همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
در میانه زمین آب قرار گرفته است&lt;br /&gt;
انگاره ارتش. &lt;br /&gt;
از این قرار رهبر، با بخشندگی نسبت به مردم&lt;br /&gt;
برانبوه طرفداران خود می&amp;zwnj;افزاید. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/shparsiph02.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آب&amp;zwnj;های زمینی، به نحوی نادیدنی، در میانه زمین حاضر هستند. به همین شکل نیروی نظامی مردم به نحوی نادیدنی در دل توده مردم قرار گرفته است. هرگاه خطر تهدید می&amp;zwnj;کند هر یک از روستائیان به یک سرباز تبدیل می&amp;zwnj;شود. جنگ که تمام می&amp;zwnj;شود او به نزد گاوآهن خود باز می&amp;zwnj;گردد. آن کس که در قبال مردم بخشنده است عشق آن&amp;zwnj;ها را به دست می&amp;zwnj;آورد، و مردمی که در سایه یک رهبر عادل قرار گرفته&amp;zwnj;اند قوی و نیرومند می&amp;zwnj;گردند. تنها مردمی که از نظر اقتصادی نیرومند هستند می&amp;zwnj;توانند در نیروی نظامی قدرت پیدا کنند. از این قرار چنین قدرتی باید از طریق یک حکومت انسان&amp;zwnj;گرا، در جهت بهتر کردن شرایط اقتصادی مردم پرورانده شود. تنها زمانی که چنین تعهد نادیدنی میان حکومت و مردم موجود باشد، مردم، همانند آب&amp;zwnj;های زمین که در آن ذخیره شده&amp;zwnj;اند، به حکومت خود تکیه کرده و مبارزه را تا پیروزی ادامه می&amp;zwnj;دهند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
شش در خط آغازین یعنی: &lt;br /&gt;
یک ارتش باید با ترتیب درست حرکت رو به جلو را بیاغازد. &lt;br /&gt;
اگر ترتیب درست نباشد خوب نیست، بداقبالی تهدید می&amp;zwnj;کند. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در آغاز هر حرکت نظامی نظم اجباری ست. برای انجام عملیات یک دلیل حقیقی و با ارزش باید وجود داشته، اطاعت و همکاری همگانی گروه باید به خوبی سازماندهی شده باشد، چون در غیر این صورت نتیجه به نحوی غیر قابل احتراز شکست خواهد بود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط دوم به معنای: &lt;br /&gt;
در میانه ارتش. &lt;br /&gt;
خوش&amp;zwnj;اقبالی. سرزنشی نیست. &lt;br /&gt;
شاه یک نشان سه&amp;zwnj;گانه اعطاء خواهد کرد. &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رهبر می&amp;zwnj;بایست در میانه ارتش، و در تماس با آن بوده، و بد و خوب را با توده&amp;zwnj;ای که رهبری می&amp;zwnj;کند بخش کند. این کار به تنهایی باعث خواهد شد تا درخواست&amp;zwnj;های سنگینی را که از وی انتظار می&amp;zwnj;رود به خوبی انجام دهد او در عین حال نیازمند قدردانی رهبر خود است. نشان افتخاری که او دریافت می&amp;zwnj;کند موجه است، چرا که اینجا ابداً گفت&amp;zwnj;وگو از ترفیع شخصی نیست: در اینجا تمامی ارتش، که او در مرکز آن قرار دارد، در تبلور شخصیتی او افتخار را از آن خود می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط سوم یعنی: &lt;br /&gt;
شاید ارتش اجسادی را در گاری حمل می&amp;zwnj;کند.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
بداقبالی. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اینجا این گزینش را داریم که به دو صورت تفسیر به دست دهیم. یک تفسیر برشکست تأکید دارد، چرا که یک نفر به غیر از رهبر گزیده شده در کار&amp;zwnj;ها دخالت می&amp;zwnj;کند. تفسیر دیگر نیز مشابه نخستین است، اما مفهوم: &amp;laquo;اجساد را در گاری حمل می&amp;zwnj;کند&amp;raquo; به شکلی متفاوت تفسیر شده. در چین در مراسم تدفین و قربانی کردن برای مرده رسم بر این بود که پسری از افراد خانواده به جای فرد متوفی، در مکان افتخار می&amp;zwnj;نشست و وظیفه او را انجام می&amp;zwnj;داد. متن با تکیه بر این سنت چنین تفسیر شده است که &amp;laquo;پسری که جسد است&amp;raquo; در گاری نشسته، یا شاید هم به معنای دیگر، قدرت از طریق رهبران حقیقی اعمال نمی&amp;zwnj;شود، بلکه به وسیله دیگران غصب شده است. شاید مشکل حل بشود اگر که فرض کنیم این یک اشتباه در هنگام نسخه&amp;zwnj;برداری از کتاب بوده است. نقش-واژه &amp;laquo;فان&amp;raquo; به معنای &amp;laquo;همه&amp;raquo;، را می&amp;zwnj;توان به گونه&amp;zwnj;ای خواند که نقش-واژه شیه، جسد را به ذهن تداعی کند. اگر چنین اشتباهی را بپذیریم، معنای جمله را می&amp;zwnj;توان چنین تفسیر کرد که اگر عوام رهبری ارتش را در دست گیرند (در واگن سوار شوند) نتیجه آن بداقبالی خواهد بود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط چهارم یعنی: &lt;br /&gt;
ارتش عقب&amp;zwnj;نشینی می&amp;zwnj;کند، سرزنشی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در رویارویی با یک دشمن قوی، که امکان جنگیدن را عملاً ناممکن می&amp;zwnj;کند، یک عقب&amp;zwnj;نشینی توأم با نظم تنها کار درست خواهد بود، چرا که این عمل ارتش را از شکست و تلاشی نجات خواهد داد. این علامت شجاعت و قدرت نخواهد بود اگر که، به رغم شرایط، درگیر جنگی محکوم به شکست شویم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط پنجم یعنی: &lt;br /&gt;
شکاری در میدان است. &lt;br /&gt;
شخص با گرفتن آن پیشرفت خواهد کرد. &lt;br /&gt;
بدون سرزنش. &lt;br /&gt;
بگذارید پیر&amp;zwnj;ترین ارتش را هدایت کند. &lt;br /&gt;
جوان&amp;zwnj;تر اجساد را حمل کند، &lt;br /&gt;
از این قرار پایداری بداقبالی به همراه خواهد آورد. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شکار در میدان است. با تقلا&amp;zwnj;ها و رفت و آمد&amp;zwnj;های معمولی خود درجنگل همه جا را ویران کرده است. این اشارتی&amp;zwnj;ست بر هجوم دشمن. در اینجا جنگ و تنبیه و ویرانی توجیه شده است، اما چنین حالتی نباید منجر به آنچنان هرج و مرجی شود که افراد تک تک در بروند. به&amp;zwnj;رغم استقامت و شجاعت به خرج دادن بسیار، عاقبت بداقبالی دامنگیر خواهد شد. ارتش باید به وسیله فرماندهی با تجربه هدایت شود. این یک جنگ حساب&amp;zwnj;شده است و نه آنکه اجازه داده شود تا اشرار هر کسی را که به دستشان افتاد سلاخی کنند. اگر آن&amp;zwnj;ها چنین کنند شکست پی&amp;zwnj;آمد کار خواهد بود، و به&amp;zwnj;رغم هر پشتکار و استقامتی خطر بداقبالی وجود دارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط ششم یعنی: &lt;br /&gt;
شاهزاده بزرگ فرمان&amp;zwnj;ها را صادر می&amp;zwnj;کند، &lt;br /&gt;
ایالت&amp;zwnj;هایی بنیان گذاشته می&amp;zwnj;شود، تیول&amp;zwnj;هایی به خانواده&amp;zwnj;ها اعطاء می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
عوام نبایستی به کار فراخوانده شوند. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جنگ با موفقیت به پایان رسیده است. پیروزی به دست آمده است، و شاه ولایت&amp;zwnj;ها و تیول&amp;zwnj;ها را میان صاحب&amp;zwnj;منصبان وفادار بخش می&amp;zwnj;کند. اما این نکته مهمی&amp;zwnj;ست که عوام نباید به قدرت برسند. اگر آن&amp;zwnj;ها کمک رسانده&amp;zwnj;اند بایستی پاداش مالی دریافت کنند، اما نباستی زمین یا امتیازات رهبران در اختیار آن&amp;zwnj;ها قرار گیرد، مبادا که از قدرت به نحوی بد استفاده شود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/5738&quot;&gt;::بخش پیشین یی جینگ به ترجمه و روایت شهرنوش پارسی پور::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/08/03/5895#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4178">شهزنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Wed, 03 Aug 2011 10:53:29 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5895 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>یی‌جینگ: «شش‌خطی» شماره‌ی پنج</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/07/20/5358</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/07/20/5358&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کتاب‌های کلاسیک ایران و جهان- شماره ١۴        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;160&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shparxue01.jpg?1311149742&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - گام به گام با یی&amp;zwnj;جینگ پیش می&amp;zwnj;رویم. می&amp;zwnj;دانم که بعضی از شما تحملتان کم است و انتظار مطلب هیجان&amp;zwnj;انگیزتری را دارید، اما بعضی&amp;zwnj;ها هم این بحث را دوست دارند. اکنون به اتفاق به شش&amp;zwnj;خطی پنجم می&amp;zwnj;پردازیم:&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هسو- انتظار کشیدن (خوراک) &lt;br /&gt;
سه خطی بالا: که آن یعنی وحشتناک، آب&lt;br /&gt;
سه خطی پائین: کنش و آفرینندگی، آسمان&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تمامی موجودات نیازمند خوراک از بالا هستند. اما موهبت خوراک به موقع خود فرامی&amp;zwnj;رسد، و به همین خاطر شخص باید منتظر بماند. این شش&amp;zwnj;خطی نمایشگر ابرهای آسمانی&amp;zwnj;ست که باعث باران شده و طراوت آن به همه&amp;zwnj;ی آنچه که باعث می&amp;zwnj;شود تا مواد خوراکی و نوشیدنی برای انسان رشد کرده و تأمین شود، برسد. باران در موقع خود خواهد بارید. ما نمی&amp;zwnj;توانیم آن را به&amp;zwnj;وجود آوریم. باید منتظر آن باشیم. اندیشه&amp;zwnj;ی انتظار کشیدن به این دلیل به ذهن می&amp;zwnj;رسد که ویژگی&amp;zwnj;های دو سه&amp;zwnj;خطی، قدرت در درون، و خطر در پیش رو است. قدرت در چهره&amp;zwnj;ی خطر به معنای پیشاپیش غوطه ورشدن (در مشکلات) نیست بلکه به معنای وقت خریدن است. در حالی که ضعف در چهره&amp;zwnj;ی خطر باعث رشد اضطراب شده و توان انتظار کشیدن را به حداقل می&amp;zwnj;رساند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;داوری&lt;br /&gt;
انتظار کشیدن. اگر بی&amp;zwnj;ریا هستید، &lt;br /&gt;
موفق شده و به روشنایی خواهید رسید. &lt;br /&gt;
پشتکار باعث خوش&amp;zwnj;اقبالی خواهد شد. &lt;br /&gt;
در آینده شخص باید از آب&amp;zwnj;های بزرگ گذر کند.&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انتظار کشیدن صرفاً یک امید خالی نیست. این نشانه&amp;zwnj;ی داشتن اطمینان درونی برای رسیدن به هدف است. چنین اطمینانی خود به تنهایی باعث روشنایی خواهد شد که راهبر به موفقیت است. این راهبر به پایداری و پشتکاری&amp;zwnj;ست که خوش&amp;zwnj;اقبالی به همراه خواهد آورد و قدرتی به انسان اعطاء خواهد کرد که از آب&amp;zwnj;های بزرگ عبور کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شخص رودررو با خطری&amp;zwnj;ست که باید برآن غلبه کند. انسان ضعیف و بی&amp;zwnj;حوصله قادر به کار نیست. تنها یک انسان قوی قادر است با سرنوشت خود رویارو شود، چرا که امنیت درونی او، وی را قادر می&amp;zwnj;سازد تا تا انتها دوام بیاورد. این توانمندی، خود را در حقیقت&amp;zwnj;جویی آشتی&amp;zwnj;ناپذیر نشان می&amp;zwnj;دهد. تنها زمانی ما شهامت رویارویی با چیز&amp;zwnj;ها را به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان صورت که هستند، و بدون خودفریبی و یا توهم داریم که نوری از حوادث طوری تراوش کند که راه موفقیت قابل شناسایی شود. این شناسایی باید با عمل توأم با پشتکار و ثبات قدم همراه باشد. زیرا تنها انسانی قادر به ملاقات با سرنوشت خود است که در برخورد با آن قابلیت داشته باشد. پس از آن است که قادر به گذر از آب&amp;zwnj;های بزرگ خواهد بود. این یعنی او برای غلبه کردن بر خطر توان آن را دارد که تصمیمات لازم را بگیرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انگاره&lt;br /&gt;
ابر&amp;zwnj;ها در آسمان به فراز آمده&amp;zwnj;اند: &lt;br /&gt;
این انگاره انتظار کشیدن است. &lt;br /&gt;
از این قرار انسان بر&amp;zwnj;تر شادمان و خوشحال &lt;br /&gt;
می&amp;zwnj;خورد و می&amp;zwnj;نوشد. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنگامی که ابر&amp;zwnj;ها در آسمان به فراز می&amp;zwnj;آیند نشانه&amp;zwnj;ی آن است که باران خواهد بارید. کاری نمی&amp;zwnj;شود کرد جز انتظار کشیدن برای ریزش باران. در زندگی نیز هنگامی که سرنوشت دست&amp;zwnj;اندر کار است وضع بر همین منوال است. ما نبایستی هنگامی که زمان هنوز خام است، با دخالت در کار&amp;zwnj;ها در جست&amp;zwnj;وجوی شکل بخشیدن به آینده باشیم. ما بایستی با آرامش در خوراک خوردن و نوشیدن بدن خود را توانمند کرده و ذهن خود را با شادی و نشاط ورز دهیم. تقدیر در زمان خود خواهد آمد، و ما آماده خواهیم بود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خط&amp;zwnj;ها&lt;br /&gt;
نه در خط آغازین یعنی: &lt;br /&gt;
انتظار کشیدن در علفزار. &lt;br /&gt;
شخص باید از آنچه که ماندگار است پیروی کند. &lt;br /&gt;
سرزنشی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/SHPARXUE02.jpg&quot; /&gt;خطر هنوز نزدیک نیست. شخص هنوز در دشت باز چشم به راه است. شرایط هنوز ساده است، اما احساسی از یک چیز قریب&amp;zwnj;الوقوع وجود دارد. شخص باید تا جایی که امکان دارد یک زندگی عادی را ادامه دهد. تنها در چنین وضعیتی&amp;zwnj;ست که شخص می&amp;zwnj;تواند در قبال تلف کردن پیش از وقت نیرو موضع بگیرد، و از سرزنش و اشتباهی که می&amp;zwnj;تواند سرچشمه ضعف بعدی باشد برکنار بماند. &lt;br /&gt;
نه در خط دوم یعنی: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;انتظار کشیدن در شن. &lt;br /&gt;
شایعاتی برسر زبان است. &lt;br /&gt;
پایان با خوش&amp;zwnj;اقبالی همراه خواهد بود.&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خطر کم&amp;zwnj;کم نزدیک&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود. شن نزدیک به ساحل رودخانه است، و آب به معنی خطر. اختلاف نظر رشد می&amp;zwnj;کند. در چنین زمانی نا&amp;zwnj;آرامی عمومی به&amp;zwnj;سادگی می&amp;zwnj;تواند گسترش پیدا کند، و ما یکدیگر را سرزنش خواهیم کرد. کسی که آرام باقی بماند موفق خواهد شد کار&amp;zwnj;ها را به گونه&amp;zwnj;ای صورت بدهد که کار&amp;zwnj;ها به خوشی ختم شوند. اگر ما با خشم و عصبانیت رنجاننده برخورد نکنیم افترا و تهمت فروخواهد نشست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط سوم یعنی: &lt;br /&gt;
انتظار کشیدن در گل&lt;br /&gt;
رسیدن دشمن را باعث می&amp;zwnj;شود&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گل جای درستی برای انتظار کشیدن نیست، چرا که پیش از این با آب&amp;zwnj;های نهر شسته شده است. شخص به جای آنکه نیرویش را جمع کند تا بتواند با یک ضرب از نهر عبور کند، با حرکتی خام وضعیتی به&amp;zwnj;وجود خواهد آورد که صرفاً تا ساحل گل&amp;zwnj;آلود پیش برود. چنین موقعیت ناخوش&amp;zwnj;آیندی به مثابه دعوت از دشمنان است، که لاجرم آن&amp;zwnj;ها نیز از موقعیت بهره&amp;zwnj;برداری خواهند کرد. شخص در صورتی از صدمات برکنار خواهد ماند که رعایت احتیاط را بکند و موقعیت را به&amp;zwnj;طور جدی حس کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط چهارم یعنی: &lt;br /&gt;
انتظار کشیدن در خون. &lt;br /&gt;
از گودال بیرون بیا. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موقعیت به شدت خطرناک است. اکنون وضعیت به شدت وخیم است، مسئله&amp;zwnj;ی مرگ و زندگی&amp;zwnj;ست. به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد کشت و کشتار نزدیک است. دیگر نه راه پیش وجود دارد و نه راه پس. چنان است که گویی ما در گودال افتاده&amp;zwnj;ایم. اکنون ما باید فقط به سادگی محکم بایستیم و بگذاریم تا تقدیر جهت خودش را برود. این حفظ خونسردی تنها راهی&amp;zwnj;ست که باعث می&amp;zwnj;شود تا با عمل نکردن، از شدت گرفتن مشکلات جلوگیری به عمل آورده و از گودال خطرناک خارج شویم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;نه در خط پنجم یعنی: &lt;br /&gt;
انتظار کشیدن در خوردن و نوشیدن. &lt;br /&gt;
پایداری اسباب خوش&amp;zwnj;اقبالی خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنگامی که کار&amp;zwnj;ها به نسبت خوب پیش بروند حتی در میانه&amp;zwnj;ی خطر وقفه&amp;zwnj;های صلح&amp;zwnj;آمیزی پیش می&amp;zwnj;آید. اگر ما به حد کافی از نیروی درونی برخوردار باشیم، می&amp;zwnj;توانیم از این وقفه بهره&amp;zwnj;برداری کرده و برای مبارزه دوباره&amp;zwnj;ی خود را تقویت کنیم. ما باید بدانیم چگونه، بی&amp;zwnj;آنکه از هدف منحرف شویم، از آنات لذت ببریم چرا که برای پیروزمند شدن به پایداری نیازمندیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در زندگی اجتماعی نیز به همین نحو است. امکان ندارد که همه چیز را با هم به دست آوریم. اوج خرد این است که به مردم اجازه دهیم که با لذت بردن از کار خود جریان بازآفرینی را به حد کافی سرعت بخشند تا کار به کمال برسد. رمز تمامیت شش&amp;zwnj;خطی در اینجا نهفته شده است. این با جیان (شش&amp;zwnj;خطی شماره ٣٩) که به معنای کارشکنی&amp;zwnj;ست تفاوت دارد، چرا که در این وضعیت، در حالی&amp;zwnj;که انتظار می&amp;zwnj;کشیم از آرمان خود مطمئن هستیم و در نتیجه آرامش ناشی از شادمانی درونی را از دست نخواهیم داد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شش در خط ششم یعنی: &lt;br /&gt;
شخص در گودال می&amp;zwnj;افتد. &lt;br /&gt;
سه میهمان بی&amp;zwnj;دعوت از راه می&amp;zwnj;رسند. &lt;br /&gt;
به آنان حرمت بگذارید، و در آخر خوش&amp;zwnj;اقبالی خواهید داشت. &lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انتظار کشیدن به پایان رسیده است. دیگر جهت خطر را نمی&amp;zwnj;توان منحرف کرد. شخص در چاله می&amp;zwnj;افتد و باید شرایط اجتناب&amp;zwnj;ناپذیر را تحمل کند. به نظر می&amp;zwnj;رسد همه چیز بیهوده بوده است. اما درست در همین حالت افراطی چیز&amp;zwnj;ها واگشتی نادیدنی رخ خواهد داد. بدون آنکه شخص حرکتی کند دخالتی از خارج رخ خواهد داد. در آغاز شخص معنی این حرکت را درک نخواهد کرد: آیا این یعنی رهایی یا این یعنی نابودی؟ شخصی که در این موقعیت قرار می&amp;zwnj;گیرد باید فکر خود را در بیدارباش نگه دارد و نباید رو ترش کرده و پشت به موقعیت کند، بلکه باید با واگشت جدید با احترام برخورد کند. به این ترتیب است که او در آخر کار از خطر خواهد گریخت، و همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. حتی واگشت&amp;zwnj;های شادمانه اغلب به شکلی به سوی ما می&amp;zwnj;آیند که در آغاز خطرناک به نظر می&amp;zwnj;رسند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/arrow-expand-icon.png&quot; /&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/5201&quot;&gt;::یی جینگ، شش خطی چهارم، شهرنوش پارسی پور::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/07/20/5358#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4178">شهزنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2313">یی جینگ</category>
 <pubDate>Wed, 20 Jul 2011 08:15:42 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5358 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>