<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4118/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ناصر زراعتی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4118/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>&quot;نشر اینترنتی، جای چاپ کتاب را می‌گیرد&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/01/23/10303</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/01/23/10303&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گوی سارا شاد با ناصر زراعتی درباره نشر الکترونیک        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سارا شاد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nazessh01.jpg?1327299583&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سارا شاد- ناصر زراعتی از سال&amp;zwnj;ها پیش برخی از داستان&amp;zwnj;های کوتاهش را همراه با مقالاتی در نقد ادبی در فصل&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;های ادبی منتشر کرده است. نخستین مجموعه داستانش &amp;quot;سبز&amp;quot; را هنگامی انتشار داد که نویسنده&amp;zwnj;ای بود شناخته&amp;zwnj;شده.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;از او کتاب&amp;zwnj;هایی در قلمرو نشانه&amp;zwnj;شناسی سینما هم منتشر شده است. &amp;quot;بیرون پشت در&amp;quot; و &amp;quot;در، در صدف&amp;quot; کتاب&amp;zwnj;های دیگری از این نویسنده&amp;zwnj;اند که اکنون سال&amp;zwnj;هاست در سوئد زندگی می&amp;zwnj;کند و یک کتابفروشی هم دارد و هر چند گاه یک بار در این محل داستان&amp;zwnj;خوانی و شعرخوانی و سخنرانی برگزار می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ناصر زراعتی به تازگی     یکی از مجموعه&amp;zwnj; داستان&amp;zwnj;هایش را در اینترنت منتشر کرده است. او برخلاف بیشتر نویسندگانی که تاکنون درباره نشر الکترونیک با آن&amp;zwnj;ها گفت&amp;zwnj;وگو کرده&amp;zwnj;ام، نسبت به انتشار آثار ادبیات خلاق در اینترنت خوشبین است. به گفته او در مجموع درین مدت امکان ماندگاری و در دسترس قرارگرفتنِ کتاب&amp;zwnj;ها در اینترنت بیشتر و سریع&amp;zwnj;تر شده است و هم&amp;zwnj;ازین&amp;zwnj;روی رسانه&amp;zwnj;های اینترنتی می&amp;zwnj;توانند در آینده بر تعداد مخاطبان آثار ادبی فارسی بیفزایند. زراعتی حتی پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;کند که کتاب&amp;zwnj;های الکترونیک حداکثر تا دو دهه دیگر جای کتاب&amp;zwnj;های چاپی را خواهد گرفت. توجه شما را به گفت و&amp;zwnj;گویی که با ناصر زراعتی، داستان&amp;zwnj;نویس انجام داده&amp;zwnj;ام جلب می&amp;zwnj;کنم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/nazessh02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;ناصر زراعتی، نویسنده&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;
&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;بعضی از نویسندگان و شاعران ایرانی هنوز برای اینترنت بهعنوان محلی برای انتشار آثار ادبیات خلاق رسمیت قائل نیستند. شما به تازگی یکی از مجموعه داستان&amp;zwnj;هاتان را در اینترنت منتشر کرده&amp;zwnj;اید. دلیل توجه شما به این رسانهبرای نشر آثار ادبی چیست؟ آیا فکر میکنید با توسعه اینترنت، نشر اینترنتی می&amp;zwnj;تواند جایگزین چاپ کتاب شود؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;ناصر زراعتی &lt;/strong&gt;- آن دوستان نویسنده و شاعر ایرانی که می&amp;zwnj;گویی &amp;quot;هنوز برای اینترنت به&amp;zwnj;عنوان محلی برای انتشار آثار ادبیات خلاق رسمیت قائل نیستند&amp;quot;، متأسفانه، حالا به&amp;zwnj;هر دلیل با این امکانِ فوق&amp;zwnj;العاده خوب و مفید و با سرعتِ فزاینده و غیرِقابلِ باور در حال رشد و گسترش آشنا نیستند، وگرنه مطمئن باش آن&amp;zwnj;ها هم با من و شما جوان&amp;zwnj;ها هم&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;شدند. خیلی از مخالفت&amp;zwnj;های آدمیزاد از &amp;quot;ندانستن&amp;quot; و &amp;quot;نشناختن&amp;quot; ناشی می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همیشه هم این مسأله مطرح بوده است که وقتی &amp;quot;نو&amp;quot; به بازار می&amp;zwnj;آید، &amp;quot;کهنه&amp;quot; دل&amp;zwnj;آزار نمی&amp;zwnj;شود؛ هستند عده&amp;zwnj;ای که به دلایل و با بهانه&amp;zwnj;های گوناگون، به &amp;quot;کهنه&amp;quot; می&amp;zwnj;چسبند و از پذیرشِ &amp;quot;نو&amp;quot; سر بازمی&amp;zwnj;زنند؛ حالا این &amp;quot;نو&amp;quot; می&amp;zwnj;تواند (مثلاً) اتوموبیل باشد به&amp;zwnj;جای درشکه و گاری، یا شعرِ نو باشد در مقابلِ شعرِ کهن، یا صنعت/هنرِ فیلم و سینما باشد در برابرِ تئاتر و خیلی چیزهای دیگر از جمله سینمای ناطق در رقابت با سینمای صامت که برای نمونه، می&amp;zwnj;خواهم به همین مورد آخری اشاره کنم. وقتی در سالِ ۱۹۲۹ قضیه صداگذاری رویِ حاشیه فیلم حل شد و فیلمِ به&amp;zwnj;اصطلاح &amp;quot;ناطق&amp;quot; اختراع شد، اهل سینما به&amp;zwnj;خوبی خوانده&amp;zwnj;اند و می&amp;zwnj;دانند که گروهی از فیلمسازان مهم و معتبر و حتی پیشرو و انقلابیِ جهان با نگارش و امضایِ اعتراض&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ای تند و شدیدالحن، مخالفتِ خود را با &amp;quot;ناطق شدنِ سینما&amp;quot; اعلام کردند و در واقع گفتند که اگر این&amp;zwnj;کار رایج شود، باید فاتحه &amp;quot;هنرِ هفتم&amp;quot; را خواند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر نامِ برخی از این سینماگران را بنویسم، حیرت خواهی کرد: چارلی چاپلین، سرگئی ایزین&amp;zwnj;اشتاین، رنه کلر، پودوفکین و... آنها برایِ خودشان دلیلهای محکم و قانعکننده هم داشتند، همانطورکه وقتی در سالِ ۱۹۰۵، دوربینِ فیلمبرداری اختراع شد و سینما ـ در هر دو شکلِ داستانی و مستندش ـ بنا کرد به راه افتادن، &amp;quot;تئاتری&amp;quot;ها الم&amp;zwnj;شنگهای راه انداختند دیدنی. و باز همانطورکه وقتی دوربین عکاسی درست شد، نقاشان تصور کردند که چه لطمه عظیمی به هنرِ نقاشی وارد خواهد آمد و نیز وقتی تلویزیون رایج شد، سینمادوستان در تدارک مجلس ترحیم برایِ سینما برآمدند....&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از این نمونهها و مثالها دهها و صدها مورد میتوانم برایت بیاورم. در همه موارد هم دیدهایم و دیدهاند که خیر، هیچ اتفاق غریبی هم نیفتاد و این &amp;quot;نو&amp;quot;ها بر امکانات افزودند و هیچ گزیر و گریزی از پیشرفت و پذیرشِ آن نبوده و نیست. اما باز مثلِ همیشه، آدمیزادی که با ندانستن و نشناختن دست به گریبان است، تجربههای گذشته یادش میرود. ولی حُسنِ قضیه در این است که معمولاً، اکثریت این مخالفان &amp;quot;کهنهدوست&amp;quot; پس از چندی، از مخالف و تعصب دست میشویند و آن تعداد اندکی هم که سرِ حرفشان باقی میمانند (مثلِ مُلانصرالدینِ خدابیامُرز که گفت: &amp;quot;حرفِ مرد یکی است!&amp;quot;)، اولاً تعدادشان تکثیر نمیشود و ثانیاً ـ در کمالِ تأسف، دیر یا زود ـ به رحمتِ ایزدی میپیوندند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;289&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/naser1.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;قضیه انتشارِ کتاب از طریقِ اینترنت هم، حالا خواهی دید که هیچ کاریش نمیشود کرد و البته قبول داری که امکان خوبی هم هست. حالا تا مدتی، کتاب چاپی هم خواهد بود؛ یعنی تا زمانی که ما نسلهایی که از بوی کاغذ و مُرکب خوشمان میآید و تا کتاب را در دست نگیریم و ورق نزنیم، حال نمیکنیم، در این دنیا هستیم... اما پیشبینیِ من این است که تا یکی دو دهه دیگر، همین ارائه کتاب از طریقِ اینترنت جای کتابهای چاپی را خواهد گرفت. وقتی بشود یک کتابخانه بزرگ را در یک دستگاهِ کوچک سبک، به اندازه یک کتاب در قطعِ رقعی یا جیبی، توی جیب یا کیف گذاشت و با خود همهجا برد، منِ نوعی خیلی باید مرتجع و عقبمانده باشم که باز هم برای رنگ و بویِ مرکب و کاغذ، آههایِ نوستالژیک بکشم. وانگهی، این دو باهم منافاتی ندارند: همچنان ـ گفتم که، حالا حالاها میشود هم کتاب چاپشده خواند و هم از طریقِ اینترنت کتاب مطالعه کرد... یک پیش&amp;zwnj;بینی بکنم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;البته.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید عینکهایی اختراع شود ـ مثلِ مثلاً همین دستگاههای کوچولو که بیشتر جوانها باهاش موسیقی گوش میدهند ـ که ملت بخرند و کتابهایی را که دوست دارند از طریق اینترنت بگذارند رویِ آن و بعد عینک را بزنند به چشمشان و لم بدهند، یا بنشینند و کتاب بخوانند و مثلاً با دو بار پلک زدن، کتاب را ورق بزنند و با سه بار پلک زدن، بروند به فصلهایِ جلو یا عقب...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;حالا که تا این حد نسبت به انتشار در اینترنت خوشبین هستید فکر می کنید انتشار آثار ادبی به شیوه مجازی بتواند تعداد مخاطبان کتاب&amp;zwnj;های فارسی را هم افزایش دهد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این قضیه &amp;quot;فارسی&amp;quot; و &amp;quot;غیرِ فارسی&amp;quot; ندارد، همچنانکه &amp;quot;ادبی&amp;quot; و &amp;quot;غیرِ ادبی&amp;quot; هم ندارد. ضمنِ اینکه مربوط می&amp;zwnj;شود به &amp;quot;کتابخوان&amp;quot; بودن مخاطب.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;یعنی فکر می کنید نشر اینترنتی بتواند مردم را بیشتر به سمت کتابخوانی و مطالعه سوق بدهد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عقیده دارم به این ترتیب بر تعداد مخاطبان و کتابخوانها افزوده خواهد شد. حالا شاید، مثلِ همیشه، زیادی خوشبینم! همانطورکه مثلاً تعداد اتومبیلسوارها خیلی بیشتر از درشکهسوارها شد و شمارِ سینماروها خیلی بیشتر از تئاترروها و قسعلیهذا...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;فکر می کنید انتشار یک اثر ادبی به شیوه اینترنتی و چاپ آن به صورت مکتوب در ماندگاری آن اثر تفاوتی ایجاد می کند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ناچارم بپرسم: &amp;quot;ماندگاری&amp;quot; یعنی چه؟ و چرا فکر میکنی اگر کتاب بهشکلِ قدیم و روی کاغذ چاپ و صحافی شود، اثر &amp;quot;ماندگار&amp;quot; خواهد بود و اگر در اینترنت باشد، &amp;quot;ناماندگار&amp;quot;؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;من اینطور فکر نمی&amp;zwnj;کنم. این نقدی است که از سوی برخی از نویسندگان و مؤلفان مطرح شده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/naser2.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اتفاقاً برعکس است: امکان ماندگاری و در دسترس قرارگرفتنِ کتابها در اینترنت، خیلی بیشتر و سریعتر (که نه، بهتر است بگویم: با سرعتِ برق!) وجود دارد. فکر کن یک کتاب در تیراژِ بالا، در ایرانِ امروز، دو سه هزار جلد چاپ میشود و بعد پخش میشود توی کتابفروشیها و تعدادیش هم توی انبار باد میکند و عدهای تعدادی میخرند و به خانه میبرند و حالا یا میخوانند یا نمیخوانند، گوشهای در قفسه کتابهاشان میگذارند و گرد فراموشی بر آنها مینشیند. اما همین کتاب وقتی در اینترنت هست، غیر از اینکه دائم امکان چاپ گرفتن و دانلود کردن و مطالعه کردنش وجود دارد، از طریقِ همین &amp;quot;جستوجوگر&amp;quot;هایِ اینترنتی، پیوسته یافته میشود و بعد هم در سراسرِ کره زمین قابلِ دسترسی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;اتفاقاً به همین دلیل است که منتقدان نشر اینترنتی می&amp;zwnj;گویند این شیوه فقط برای مدتی نام یک نویسنده یا شاعر را بر سر زبان&amp;zwnj;ها می اندازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از این &amp;quot;سرِ زبان افتادن&amp;quot; یا &amp;quot;انداختن&amp;quot; بهتر است چشمپوشی کنیم. همیشه، یک چیزهایی سرِ زبانها میافتد و بعد، گذشت زمان موجب میشود از سرِ همان زبانها بیفتد پایین و لای آت و آشغالهای پیوسته در حال رویهم تلنبارشدن، گم و گور شوند. اما دیدهای که هر &amp;quot;چیزِ&amp;quot; ارزشمند را چگونه میگذارند جای امن و دائم هم مراقب و نگرانش هستند و گرد و خاکش را هم میگیرند و هیِ تر و تمیزش میکنند؟ پس باز برمیگردیم به همان مسأله که گفتم واقعاً مسأله است: &amp;quot;کیفیت&amp;quot;! باید همیشه &amp;quot;نگران&amp;quot; به هر دو معنای  آن باشیم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;به نظرم اینکه نویسندگان و شاعرانی ایرانی از این جهت که از سر اجبار و به دلیل محدودیتهای چاپ کتاب در ایران از نظر دریافت مجوز و... به نشر اینترنتی دست می زنند، به صورت رایگان  کتابشان را منتشر می کنند، در حالی که نشر اینترنتی تجربهای نیست که الزاماً بدون کسب درآمد باشد. فکر می&amp;zwnj;کنید این روند اجازه می&amp;zwnj;دهد نشر اینترنتی به سمت و سوی حرفه&amp;zwnj;ای پیش برود؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درست است؛ نشرِ اینترنتی، فعلاً بهترین شیوه برای مقابله و غلبه بر سانسورِ ابلهانهای است که انگار به این زودیها قرار نیست دست از سرِ کچلِ نشرِ کتاب در مملکت ما بردارد. در مورد &amp;quot;کسب درآمد&amp;quot; از این طریق هم نباید نگران بود. راه و شیوهاش که هست و ساده هم هست، میماند فقط نوعِ کتابی که خواهان داشته باشد. آن داستاننویس یا شاعرِ جوانی که اولین یا دومین کتابش را چون سانسورخانه مبارکه ارشاد [علیهالعنه] اجازه نداده، میآید کارش را در اینترنت میگذارد، معمولاً نام و شهرتی ندارد که کسی خواهان &amp;quot;خریدن&amp;quot; کتابش باشد. اما در مورد مشاهیری که کارهاشان خواننده و خواهان دارد، این مسأله را حلشده باید دانست؛ ضمنِ اینکه تمامِ مشاهیر هم روزگاری، گمنام بودهاند و برخی از گمنامان امروز، فردا مشهور خواهند شد. بههرحال، &amp;quot;کتاب&amp;quot; هم نوعی &amp;quot;کالا&amp;quot;ست و تا هنگامی که این قردادهای سرمایهداری معتبر است، این &amp;quot;کالا&amp;quot; هم &amp;quot;خرید&amp;quot; و &amp;quot;فروش&amp;quot; خواهد شد. گفتم که، نباید نگران این چیزها بود. نگرانیِ جای دیگر است: در &amp;quot;کیفیت&amp;quot; کارها و در علاقمند کردن خلقالله به &amp;quot;خواندن&amp;quot;...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک چیز هم بگویم؟ بهنظرِ من، کتاب برایِ خواندن است و فیلم برای دیدن و موسیقی برای شنیدن... و اینها باید در اختیارِ همگان باشد و رایگان هم باشد و خلقالله بخوانند و تماشا و گوش کنند و لذت ببرند... البته در یک جامعه &amp;quot;درست&amp;quot; که دیگر نکبت &amp;quot;سرمایه&amp;quot; و &amp;quot;سرمایهداری&amp;quot; و &amp;quot;سرمایهسالاری&amp;quot; وجود نداشته باشد، آفرینندگان کتاب و فیلم و موسیقی و بهطورِ کلی، تمام آثارِ هنری نگران نان شب و پرداخت اجاره خانه و انواع و اقسام صورت&amp;zwnj;حسابها نخواهند بود تا دائم، حرص و جوش بخورند و از &amp;quot;حقوق مؤلف&amp;quot; حرف بزنند و حواسشان بهجای &amp;quot;آفریدن&amp;quot; برود پیِ اقتصادیات و این پول ملعون که فعلاً حلال تمام مشکلات است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;
در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7511&quot;&gt;::گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای سارا شاد با نویسندگان پیرامون نشر الکترونیک::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/01/23/10303#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7511">سارا شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4118">ناصر زراعتی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8302">نشر الکترونیک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Mon, 23 Jan 2012 05:34:24 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10303 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>خانه هنر و ادبیات ایران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/11/05/8106</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/11/05/8106&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گزارشی از خانه هنر و ادبیات ایران در گذر از گوتنبرگ، سوئد        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمود خوشنام         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/khoshnze01a.jpg?1320691877&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;محمود خوشنام - در جریان سفر به شهر گوتنبرگ در سوئد، برای شرکت در جشنواره سینمای در تبعید، فرصتی دست داد تا از خانه هنر و ادبیات ایران نیز دیدن کنیم. اینکه می&amp;zwnj;گوئیم &amp;quot;خانه&amp;quot; فکر نکنید که فضای بزرگی است که همه دستاوردهای هنری و فرهنگی ایران را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد، نه، این عنوان کتابفروشی کوچک ولی پر و پیمانی است در خیابان &amp;quot;پلانتاک&amp;quot; شماره ۱۳، که بیش از هر چیز نقش &amp;quot;پاتوق&amp;quot; ایرانیان اهل فرهنگ را ایفا می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;همه آن&amp;zwnj;ها که اهل کتاب و شعر و قصه و موسیقی هستند، اگر نه هر روز، هفته&amp;zwnj;ای دو سه روز سری در آن می&amp;zwnj;کشند و به بحث و جدل&amp;zwnj;های فرهنگی و سیاسی ادامه می&amp;zwnj;دهند. بحث و جدل&amp;zwnj;هائی که تمامی ندارد و به برکت حضور نامیمون واپسگرایان در ایران، و در همه عرصه&amp;zwnj;های سیاسی و فرهنگی، روز به روز داغ&amp;zwnj;تر هم می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خانه هنر و ادبیات ایران را ناصر زراعتی، نویسنده و منتقد قدیمی شعر و قصه و سینما به راه انداخته و از بام تا شام وقت خود را صرف پذیرائی از اعضای دائمی پاتوق می&amp;zwnj;کند! خبرهای تازه را به گوش آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;رساند، برای رفع مشکلات روزمره آن&amp;zwnj;ها، راه چاره&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;اندیشد و هر از گاهی اگر خدا بخواهد، یکی دو کتابی به آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;فروشد&amp;zwnj;، گاه حتی با تخفیف قیمت بالا. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زراعتی مثل گذشته مهربان و رفیق&amp;zwnj;دوست است. با همه به مهر و احترام رفتار می&amp;zwnj;کند. ما را که می&amp;zwnj;بیند، گل از گلش می&amp;zwnj;شکفد. نمی&amp;zwnj;داند که ما مدت&amp;zwnj;هاست که شوق دیدارش را داشته&amp;zwnj;ایم. &amp;quot;ماهنامه رودکی&amp;quot; که در سال ۱۳۵۰ به راه افتاد، خیلی زود جوانان اهل قلم را به سوی خود جلب کرد. به سال دوم نرسیده بودیم که در همه بخش&amp;zwnj;های فرهنگی ماهنامه نام&amp;zwnj;های معتبر به چشم می&amp;zwnj;خورد. جوان&amp;zwnj;های روشنفکری که موفقیت شتابنده رودکی مدیون دانش و بینش آن&amp;zwnj;ها بود. ناصر زراعتی یکی از این جوانان بود که با قصه&amp;zwnj;ها و نقدهای سینمائی خود در رودکی گل کرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انقلاب اسلامی همه را به مرور به برون&amp;zwnj;مرز تارانید، من و زراعتی را نیز. من از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اول به آلمان آمدم و زراعتی ده پانزده سالی بعد به سوئد رفت، ولی رابطه ما &amp;quot;مکاتباتی&amp;quot; باقی ماند. او قصه&amp;zwnj;های خود را که پیاپی چاپ می&amp;zwnj;کرد برای من می&amp;zwnj;فرستاد و من هم آن&amp;zwnj;ها را در برنامه&amp;zwnj;هایی که در رسانه&amp;zwnj;ها داشتم مطرح می&amp;zwnj;کردم. یک بار هم او به آلمان آمد و ما توانستیم ساعتی را به صحبت با هم بگذرانیم. از آن تاریخ نیز دست کم دوازده سالی گذشته بود که توفیق دیدار او در سوئد و در &amp;quot;خانه هنر و ادبیات&amp;quot; او دست داد. کلی حرف داشتیم که با هم بزنیم. به قول مولوی &amp;quot;یک سینه سخن&amp;quot; داشتیم که خیلی&amp;zwnj;هایش ماند برای بعد. روزهای جشنواره بود و خیلی&amp;zwnj;های دیگر نیز به دیدار او می&amp;zwnj;آمدند. &amp;zwnj;گاه زراعتی حتی فرصت سر خاراندن نداشت. کتابی فروش نمی&amp;zwnj;رفت ولی دوستان که از اقصی نقاط دنیا آمده بودند، همه بلا استثناء با چای و شیرینی و میوه پذیرائی می&amp;zwnj;شدند.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/khoshnze02.jpg&quot; /&gt;ناصر زراعتی: الان چند سالی است که در خارج از ایران کتاب&amp;zwnj;های باصطلاح &amp;quot;اسلام&amp;zwnj;ستیز&amp;quot; در رأس پر فروش&amp;zwnj;ها قرار دارد. بعد هم بعضی از کتاب&amp;zwnj;های خاطراتی مثل خاطرات خانم فرح پهلوی.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;من خیلی دلم می&amp;zwnj;خواست با او درباره موقعیت کتاب فروشی&amp;zwnj;اش صحبت کنم. به دشواری این فرصت را پیدا کردیم و پرسش و پاسخی رد و بدل شد که اگر چه کافی نبود ولی در آن روزهای پر ازدحام غنیمتی به شمار می&amp;zwnj;آمد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زراعتی می&amp;zwnj;گوید، با آنکه دو کتابفروشی خیام و فرهنگسرای اندیشه در گوتنبرگ وجود داشته، ولی او به فکر مکانی برای خود افتاده که در کنار عرضه کتاب بتواند به نوشتن&amp;zwnj;های خود ادامه دهد، فیلم&amp;zwnj;های خود را ادیت کند، کتاب&amp;zwnj;های خود را که ناشران غالباً از چاپ آن&amp;zwnj;ها سر می&amp;zwnj;زنند، انتشار دهد و مهم&amp;zwnj;تر از همه این&amp;zwnj;ها، جائی باشد برای دیدار دوستان که بنشینند و از روزگار وانفسا بگویند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تمایل به کتاب و کتابخوانی در میان ایرانیان مقیم گوتنبرگ، زیر صفر است. که البته از این بابت چیزی کمتر از شهرهای دیگر اروپا ندارد! &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زراعتی می&amp;zwnj;گوید با آنکه شمار ایرانی&amp;zwnj;ها را در بیرون از کشور چند میلیون تخمین می&amp;zwnj;زنند و همه آن&amp;zwnj;ها هم خود را اهل کتاب معرفی می&amp;zwnj;کنند، تیراژ کتاب در هیچ کجا از صد و دویست و سیصد و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت از پانصد نسخه تجاوز نمی&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;پرسیم با این همه، بعضی از انواع کتاب&amp;zwnj;ها در سال&amp;zwnj;های پس از انقلاب فروش بیشتری یافته&amp;zwnj;اند و او توضیح می&amp;zwnj;دهد که قضیه به اوضاع روز بستگی دارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;الان چند سالی است که کتاب&amp;zwnj;های باصطلاح &amp;quot;اسلام&amp;zwnj;ستیز&amp;quot; در رأس پر فروش&amp;zwnj;ها قرار دارد. بعد هم بعضی از کتاب&amp;zwnj;های خاطراتی مثل خاطرات خانم فرح پهلوی. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زراعتی بعد با نیشخندی معنی دار می&amp;zwnj;گوید: ما هم ملت عجیبی هستیم. یک روز می&amp;zwnj;زنیم پادشاه و ملکه و زاد و رودشان را بیرون می&amp;zwnj;ریزیم، چند سال بعد کتاب خاطرات آن&amp;zwnj;ها را مثل ورق زر می&amp;zwnj;بریم! &lt;br /&gt;
زراعتی اطلاعات دیگری نیز می&amp;zwnj;دهد. در سال&amp;zwnj;های اخیر رمان&amp;zwnj;های احساساتی و سرگرم&amp;zwnj;کننده در داخل و خارج فروش بهتری داشته است. این رمان&amp;zwnj;ها دنباله&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان قصه&amp;zwnj;های &amp;quot;جواد فاضل&amp;quot; و &amp;quot;حسینقلی مستعان&amp;quot; است. نکته&amp;zwnj;ای را که نمی&amp;zwnj;دانستیم و از زبان زراعتی شنیدیم، این است که، شمار زیادی از این رمان&amp;zwnj;نویسان، مرد هستند ولی نام مستعار زنان را بر خود می&amp;zwnj;گذارند تا فروش بیشتری پیدا کنند. این رمان&amp;zwnj;ها، در داخل ایران &amp;zwnj;گاه به چاپ چهارم و پنجم می&amp;zwnj;رسد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زراعتی&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که خود اشاره کرد، کار نشر هم می&amp;zwnj;کند. بازچاپ کتاب&amp;zwnj;های قدیمی پرخواننده یکی از مشغله&amp;zwnj;های اوست. &amp;quot;توپ مروارید&amp;quot; و &amp;quot;بعثه الاسلامیه&amp;quot; هدایت از جمله بازچاپ&amp;zwnj;های تازه اوست. &lt;br /&gt;
او در جمع دوازده کتاب انتشار داده و سیزده کتاب گویا، یعنی کتاب شفاهی. او و دوستانش قصه&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;خوانند و در سی دی ضبط می&amp;zwnj;کنند. می&amp;zwnj;گوید این کتاب&amp;zwnj;ها به درد بچه&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;خورد که فارسی نمی&amp;zwnj;دانند. همین&amp;zwnj;طور به کار ایرانیانی می&amp;zwnj;آید که دوست دارند هنگام رانندگی نیز چیزی از ادبیات خود بشنوند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زراعتی کتابخانه کوچکش را &amp;quot;پاکیزه&amp;quot; نگاه داشته و از گذاشتن حبوبات و نان سنگک و سیگار در کنار آن&amp;zwnj;ها پرهیز کرده است. می&amp;zwnj;گوید، اگر چه به آن&amp;zwnj;ها که چنین می&amp;zwnj;کنند، در این وانفسای مالی حق می&amp;zwnj;دهد ولی خود ترجیح می&amp;zwnj;دهد تنها فروشنده کتاب باشد. هزینه&amp;zwnj;های سرسام&amp;zwnj;آور دکانداری را از جاهای دیگری تأمین می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/11/05/8106#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1448">محمود خوشنام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4118">ناصر زراعتی</category>
 <pubDate>Sat, 05 Nov 2011 08:32:54 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8106 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نگریستن با چشمان دیگری </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/07/16/5351</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/07/16/5351&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    «به سوی طبس»، سفرنامه‌ی ویلی شیرکلوند، شرق‌شناس فنلاندی‌الاصل سوئدی به کویرهای ایران        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محبوبه موسوی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/mmoubt01.jpg?1310802648&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;محبوبه موسوی - &amp;laquo;به&amp;zwnj;سوی طبس&amp;raquo; ،با جلدی ساده، بدون هیچ تظاهر یا تمهیدی برای جلب&amp;zwnj; توجه به خوانده &amp;zwnj;شدن، اثری است ارزشمند. کتاب در عین سادگیِ بیان و روایت، حکایت عجیبی است؛ حکایت خود ما، فرهنگ ما ایرانیان در گذشته&amp;zwnj;ای نه چندان دور (نیم قرن از نگارش و چاپ این کتاب می&amp;zwnj;گذرد)، اما نه با نگاه خودمان بلکه از زاویه&amp;zwnj;ی دید مردی اروپایی که اغلب تا به جوابی نرسد، پرسش&amp;zwnj;هایش را رها نمی&amp;zwnj;کند و فرهنگ ما را از ورای فاصله&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شناسد نه آن&amp;zwnj;طور که ما خود مجبوریم با کلاف پیچیده&amp;zwnj;ی آن به دست و پایمان آن را بشناسیم و در هر بار رجوع به خود، می&amp;zwnj;بایست تارهای نامرئی این کلاف را بازکنیم تا به درک روشن&amp;zwnj;تری از گذشته برسیم، تا ببینیم گذشتگان ما چه فکر می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;اند و تاثیر آن&amp;zwnj;ها بر نسلی که ما باشیم چگونه است و به طورکلی ما تا چه اندازه فرزند خلف یا ناخلف گذشته&amp;zwnj;ی خویش هستیم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/MMOUBT02.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;به سوی طبس&amp;raquo; شرح چنین حکایتی است؛ روایتی موازی از آن&amp;zwnj;چه که هست و آن&amp;zwnj;چه که دیده می&amp;zwnj;شود. یک طرف راوی است در یک سوی خط ،که کلاه و عینکش را برداشته و گام در راه گذاشته و از سوی دیگر، ما هستیم در این طرف خط که در نظرگاه او قرار گرفته&amp;zwnj;ایم. این تصویرِ خط&amp;zwnj;کشی شده اگرچه نه چندان مربوط، حکایت آن مرد نیشابوری را به یادم آورد در عهد حمله&amp;zwnj;ی مغول به آن شهر. برای کامل شدن این تداعی، خط را می&amp;zwnj;بایست دایره&amp;zwnj;ای تصور کنیم گرداگرد خود: چون شمشیرِمرد مغول شکست، خطی دور تعدادی از مردمان نیشابور کشید و آنان را گفت که که پا از دایره فراتر نگذارند تا برود شمشیر بیاورد. از آن جمع محصور در دایره تنها یک تن که جسورتر بود، نوک گیوه&amp;zwnj;اش را بر خط کشید و اندکی از پیشِ پای خود را پاک کرد و به دیگرانی که با ترس به او نگاه می&amp;zwnj;کردند با لبخندی گفت : &amp;laquo;من خطِ خودم را پاک کردم!&amp;raquo; و با این&amp;zwnj;کار به حساب خود، جسارت را به آن&amp;zwnj;ها نشان داد، در حالی&amp;zwnj;که همچنان درون دایره ایستاده &amp;zwnj;بود.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راوی &amp;laquo;به سوی طبس&amp;raquo;، قدم به راهی گذاشته که برایش چندان آشنا نبوده، سفر به اعماق کویر، جایی ناشناخته ودر عین حال آشنا. سرزمینی پررمز و راز و درعین حال ساده. کتاب، نمایشِ شکوهِ سادگی است. چه چیز در آن خودنمایی می&amp;zwnj;کند؟ تضادها. این تضادها را شیرکلوند نه تنها در روایت که با نثر خود هم نشان داده است. زبان با نحوی موازی پیش می&amp;zwnj;رود همان&amp;zwnj;طور که حوادث و ماجراها. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در نگاه اول، شاید طرز نگاه شیرکلوند به فرهنگ و جامعه&amp;zwnj;ی ایرانی چندان تازه به نظر نرسد. چه، بوده&amp;zwnj;اند مستشرقانی که پیش&amp;zwnj;تر و با زاویه&amp;zwnj;ی نگاه منحصر به خود، به فرهنگ ما چشم دوخته&amp;zwnj;اند، اما تفاوت این روایت با دیگر روایت&amp;zwnj;ها در این است که آن&amp;zwnj;ها با حشو و زواید دیدگاهی که از فرهنگ خودشان به ارث برده &amp;zwnj;&amp;zwnj;بودند، به سرزمین غریبه نگریسته&amp;zwnj;اند و با این&amp;zwnj;که شاید این نگاه تا حدی طبیعی به نظر برسد اما واضح است که در برخی جاها به طور آشکاری دیدگاهی خودبرتربینانه داشته&amp;zwnj;اند تا بی&amp;zwnj;طرف و شاید برای همین درخیلی جاها که معنای رفتار قومی یا جمعی مردم را در نمی&amp;zwnj;یافتند با حدس و گمان&amp;zwnj;های از پیش&amp;zwnj;ساخته&amp;zwnj;ی ذهنی، سعی در توجیه دلایل یک رفتار خاص داشته&amp;zwnj;اند در حالی که شیرکلوند، با نگاهی بسیار خونسرد، خالی از اغراق یا پیش&amp;zwnj;ذهنیت و در عین حال لبریز از سؤال به نظاره نشسته و بعد با بی&amp;zwnj;طرف&amp;zwnj;ترین شکل ممکن، آن&amp;zwnj;طور که از فردی متعلق به کشورهای سردسیر در شمال اروپا انتظار می&amp;zwnj;رود به توضیح آنچه دیده می&amp;zwnj;پردازد. روایت او، قضاوت نمی&amp;zwnj;کند و همین عدم قضاوت اوست که ما را در سفر طولانی&amp;zwnj;اش به سمت کویر همراه می&amp;zwnj;کند و این گذشته از زیبایی نثر و شیرینی کلام اوست.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/MMOUBT03.jpg&quot; /&gt;طبس، کویری&amp;zwnj;ترین نقطه&amp;zwnj;ی ایران&amp;zwnj;، گاه نمادی می&amp;zwnj;شود از رفتار انسان ایرانی که در کویر زیست می&amp;zwnj;کند؛ کویر خشک و برهنه با روحیات و اخلاق خاص خود. اما این همه&amp;zwnj;ی ماجرا نیست. ما در این کتاب خود را محصور در دیوارها، شعر صوفیانه و سوگواری&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;شمار مذهبی می&amp;zwnj;یابیم اما نه از آن نوعی که پیش از آن می&amp;zwnj;شناختیم. نگاه راوی به هر چیز، کشف رنگ و بویی تازه برای ماست. مثلاً آن&amp;zwnj;جا که از باغ ایرانی سخن به میان می&amp;zwnj;آید، روح باغ ایرانی را دیوار می&amp;zwnj;نامد(ص ۲۷) و می&amp;zwnj;گوید درباره&amp;zwnj;ی باغ ایرانی اغراق بسیار شده است اما روح این باغ&amp;zwnj;ها، نه بوته&amp;zwnj;های گل سرخ یا درخت&amp;zwnj;ها که دیوار است. شاید همین اشاره&amp;zwnj;ی کوتاه کافی باشد تا نگاه متفاوت راوی را دریابیم. مایی که خوکرده به دیوار باغ&amp;zwnj;ها، حس توأمان امنیت و ناامنی &amp;ndash; دو نقطه&amp;zwnj;ی متضاد کنار یکدیگر- را از فرط آشنایی نمی&amp;zwnj;بینیم، نکته&amp;zwnj;ای که گذشته از این حس دوگانه بیانگر تضادی دیگر نیز هست؛ سوزش آفتاب و خنکای سایه.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مراسم سوگواری درنگاه شیرکلوند، مراسم تک&amp;zwnj;صدایی است؛ تک&amp;zwnj;صدایی که از زبان همه آواز می&amp;zwnj;خواند و تعزیه را می&amp;zwnj;گرداند و تماشاگران و بازیگران خود را به دست اندوه بی&amp;zwnj;حد و حصر می&amp;zwnj;سپرند. تعدادی خود را می&amp;zwnj;زنند و با قمه مجروح و خونین می&amp;zwnj;کنند. عجیب این&amp;zwnj; است که درک تاریخی شیرکلوند از واقعه&amp;zwnj;ی عاشورا چنان کامل و مستند است که هیچ جایی برای خواننده باقی نمی گذارد تا ناآگاهی او را از تاریخ شیعه به رخ بکشد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زبان موازی نویسنده/ راوی با تضادهای این سرزمین کاملاً اخت&amp;zwnj;شده و هماهنگ است.شیرکلوندسوئدی، سعی در بازگشایی گره&amp;zwnj;ای دارد که در ذهنش حک شده و تا باز کردن آن گره ما را با خود همراه می&amp;zwnj;کند و ما را با خود شعر صوفیانه - اروتیک ایرانی می&amp;zwnj;برد، و ما را به جای خالی زن در توصیفات عاشقانه- عرفانی شعر ایرانی می&amp;zwnj;رساند و به مردمانی که با اینکه سواد درست و حسابی ندارند اما شعر می&amp;zwnj;خوانند و برداشت&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها از شعر برای خودشان همان صلابت و قطعیت کویر را دارد؛ قطعیتی که روح زخم&amp;zwnj;خورده&amp;zwnj;ی ایرانی رقم زده است. قطعیتی از نوع خوبی و بدی، سیاهی و سپیدی و مانند آن. این&amp;zwnj;ها البته حرف&amp;zwnj;هایی نیست که نویسنده در این کتاب گفته باشد، برداشت من از روایت او از زاویه&amp;zwnj;ی نگاه خودم است؛ و مگر نه این&amp;zwnj;که تاریخ متنی تأویل&amp;zwnj;پذیر است؟ حال اگر تاریخ، روایتی سفرگونه از خاطرات مردی باشد که بی پیرایه شرح دیدارهای خود را نوشته است، باز، تأویلش در نگاه من همان می&amp;zwnj;شود که شاید در نگاه خواننده&amp;zwnj;ای دیگر چیزی دیگر باشد. اما در &amp;laquo;روایت طبس&amp;raquo; این تأویل&amp;zwnj;گرایی تاریخی به آشفتگی نمی&amp;zwnj;انجامد چون نویسنده ، چنان ساده و واقع&amp;zwnj;گرایانه به بیان آنچه دیده می پردازد که من خواننده اگر هم بخواهم نمی&amp;zwnj;توانم چیزی بر آن بیفزایم یا با گره&amp;zwnj;افکنی سعی کنم، خوانش متن و تفسیر آن را پیچیده جلوه دهم .&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;به سوی طبس&amp;raquo; ترکیبی است از حرکت و گفتار. نویسنده با نگاه ظریف و تیزبینش رفتارهای جمعی ایرانیان را با طبیعت اینجا پیوند می&amp;zwnj;زند، هیچ تابلویی را بر دیوار خانه یا قهوه&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ای نادیده نگذاشته و با همین نگاه توانسته غبار را از پشت ابرهای کدر سالیان پاک کند. در روایت او، شاهد این نکته نیز هستیم که این سرزمین، گویی تهی از زنان است. او می&amp;zwnj;داند که وقتی وارد خانه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;شود اعضای خانواده به او معرفی می&amp;zwnj;شوند، جز همسر مرد میزبان. مرد اروپایی اما همچنان به کند و کاو خود ادامه می&amp;zwnj;دهد. او در توصیف صحنه&amp;zwnj;ای از رقص چوب، گونه&amp;zwnj;ای جدال را در این نوع رقص می&amp;zwnj;یابد:&lt;br /&gt;
&amp;laquo;در دایره&amp;zwnj;ای تنگ، دور هم می&amp;zwnj;چرخیدند، دور مرکز ثقل مشترکشان اما بی&amp;zwnj;اعتناء به یکدیگر، سرد و به ظاهر بی&amp;zwnj;توجه. ناگهان آن که ترکه داشت ضربه&amp;zwnj;ی محکم و ماهرانه&amp;zwnj;ای به طرف قلم پای آن یکی حواله کرد، آن&amp;zwnj;قدر محکم، که امکان داشت او را با قلم پای شکسته به زمین اندازد. اما حریف زیرچشمی ضربه را دید و آن را ماهرانه دفع کرد...&amp;raquo;&lt;br /&gt;
بعد ادامه می دهد:&lt;br /&gt;
&amp;laquo;موسیقی همچنان ادامه داشت کبر و تفاخر ادامه داشت، رقص ادامه داشت و ادامه دارد.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از حق نگذریم که ترجمه&amp;zwnj;ی این کتاب با وجود ظاهر ساده&amp;zwnj;اش نمی&amp;zwnj;تواند کار ساده&amp;zwnj;ای باشد. چه نویسنده گاهی که مجذوب طبیعت می&amp;zwnj;شود، به ادبیات توصیفی پناه می&amp;zwnj;برد و توصیفات گسترده&amp;zwnj;ای از آب و هوا و گل&amp;zwnj;ها و باران و مانند آن به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد و آنجا که می&amp;zwnj;خواهد به نکته&amp;zwnj;ای در تحلیل رفتاری برسد، متنش واقع&amp;zwnj;گرایانه وعاری از توصیف می&amp;zwnj;گردد و بر مترجم است که بتواند یکدستی متن را حفظ کند تا خواننده هنگام خواندن با متنی دوپاره مواجه نشود. مترجمان محترم این کتاب به خوبی از پس این مهم برآمده&amp;zwnj;اند و خواننده می&amp;zwnj;تواند به&amp;zwnj;راحتی از پس این نگاه تازه برآید بی آن&amp;zwnj;که ذره&amp;zwnj;ای خستگی از نثر را در خود احساس کند. مترجمان این اثر توانسته&amp;zwnj;اند در متن فارسی، به روایتی سهل و ممتنع دست یابند تا هم سیالی و روانی متن حفظ شود و هم زبان، خود به خود گویای تضادها و پیچیدگی&amp;zwnj;های روایت باشد. کاش این کتاب امکان انتشار در زادگاه اصلی خود، ایران را می&amp;zwnj;یافت تا خوانندگان بیشتری بتوانند این اثر ارزشمند را به دوراز حب و بغض&amp;zwnj;هایی که سانسور بر روح تاریخ ما می نشاند مطالعه کنند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه&amp;zwnj;ی کتاب:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;سفرنامه&amp;zwnj;ی ایران ۱۹۵۹، نوشته&amp;zwnj;ی ویلی شیرکلوند (نویسندی فنلاندی&amp;zwnj;الاصل سوئدی) &lt;br /&gt;
ترجمه&amp;zwnj;ی فرخنده نیکو و ناصر زراعتی &lt;br /&gt;
ناشر: خانه هنر و ادبیات گوتنبرگ&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/07/16/5351#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4114">ایران‌شناسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4116">به‌سوی طبس</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4115">سفرنامه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4119">فرخنده نیکو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4120">محبوبه موسوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4118">ناصر زراعتی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4117">ویلی شیرکلوند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 16 Jul 2011 07:50:49 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5351 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>