<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4063/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>افلاطون</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4063/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>حقوق بشر و آموزش و پرورش (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/22/24717</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/22/24717&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فلیکس گارسیا موریون        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مهدی بهلولی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;300&quot; height=&quot;194&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/our_rights.jpg?1361563004&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فلیکس گارسیا موربون &amp;minus; بشریت هم اکنون با دگردیسی ژرفی در همه گستره&amp;zwnj;های زندگی انسانی اعم از سیاست، اقتصاد، رابطه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های اجتماعی یا باورهای دینی روبروست. اگر ما رویکرد کاستلز را بپذیریم، کانون این دگردیسی، فرآیند جهانی شدن است که شبکه جهانی وب و جریان&amp;zwnj;های اطلاع رسانی بر آن فرمان می&amp;zwnj;رانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر دو جریان یاد شده با ویژگی نرمش&amp;zwnj;پذیری شناخته شده&amp;zwnj;اند، آن&amp;zwnj;چنان که می&amp;zwnj;توانند به شتاب، با هر دگرگونی در محیط و با هر جابه&amp;zwnj;جایی سازگار شوند، زیرا همواره در حال تغییرند. برای وب، هیچ مرکز ویژه&amp;zwnj;ای نیست. تنها گره&amp;zwnj;هایی وجود دارند که هم می&amp;zwnj;توانند تغییر کنند و هم می&amp;zwnj;توانند رشد یابند یا ناپدید شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;جامعه ها- از رهگذر شبکه&amp;zwnj;هایی که در مقیاس بزرگ درمیان&amp;zwnj;کنش&amp;zwnj;هستند و برداشت&amp;zwnj;های روزانه ما را از مفهوم زمان و مکان دستخوش دگرگونی می&amp;zwnj;سازند- به صورت شتابانی در حال پیوند با یکدیگر هستند. تا زمانی که این فرآیند جهانی شدن، زیر سایه دریافت نولیبرال از جامعه باشد، اقتصاد جریان اصلی هر سیاستی خواهد بود که از سوی دولت&amp;zwnj;ها و همه نهادهای اجتماعی به اجرا درمی آید و تنها آن سیاست&amp;zwnj;هایی پسندیده&amp;zwnj;اند که موجب افزوده شدن سودهای مالی می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بازار آزاد، نزد همگان و در ارزیابی دستاوردهای زندگی اجتماعی، به مثابه تنها نقطه مرجع و معیارپذیرفته و به کارگرفته می شود: آزادی اقتصادی بیشتر ما، به سود همه کس و همه چیز است. یکی از بدترین پیامدهای این رویکرد فروکاستی (اقتصاد، بازار آزاد و شیوه&amp;zwnj;های مدیریتی) این است که به جای جهانی شدن که پیوند فراگیر و همبسته&amp;zwnj;تر میان ملت&amp;zwnj;ها و فرهنگ&amp;zwnj;ها را پیشنهاد می&amp;zwnj;دهد، حذف میدان&amp;zwnj;یافته و شکاف میان دارا و ندار را فراخ&amp;zwnj;تر و ژرف&amp;zwnj;تر کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اکنون فقر فرهنگی، اجتماعی یا اقتصادی، حادتر از سی سال پیش شده که فرآیند جهانی شدن تنها گام&amp;zwnj;های نوین خود را برمی داشت و شتاب می&amp;zwnj;بخشید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این نتیجه بدبینانه، با ارزیابی پیش&amp;zwnj;تر لیوتار از شرایط پسامدرن سازگار است. حتی پاره&amp;zwnj;ای گرایش&amp;zwnj;ها که لیوتار در جامعه&amp;zwnj;های فن&amp;zwnj;سالار پیشرفته شناسایی کرد، نه تنها رنگ نباخته&amp;zwnj;اند که اغلب در زندگی اجتماعی کنونی، ژرف&amp;zwnj;تر از سال ۱۹۷۹ ریشه &amp;zwnj;دوانده&amp;zwnj;اند که لیوتار توصف سنجش&amp;zwnj;گرانه&amp;zwnj;اش را منتشر ساخت. من در اینجا- هم راستا با هدف این نوشته- تنها به دو ویژگی اشاره می&amp;zwnj;کنم: نخست این&amp;zwnj;که کارکرد و کارایی، همچون سنجه رفتار فردی و اجتماعی، جای دلیل&amp;zwnj;آوری را گرفته و به دانش، در حد چیزی درخور کالاهای اصلی در بازار&amp;zwnj;های اقتصادی جنبه تجاری داده شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;دوم این&amp;zwnj;که مردم در پذیرش برداشتی از انسانیت هم&amp;zwnj;چون یک کل &amp;quot;فراروایت ها&amp;quot; دچار مشکل شده&amp;zwnj;اند و به این گرایش دارند که تنها به دریافت&amp;zwnj;های شخصی از کنش انسانی توجه کنند. دریافت&amp;zwnj;هایی که هرکسی با نگرش کوته&amp;zwnj;بینانه و محدودش تایید می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;رشد چشم&amp;zwnj;گیر سازمان&amp;zwnj;های غیردولتی در سال&amp;zwnj;های گذشته می&amp;zwnj;تواند نمونه خوبی از این رویکرد کوته&amp;zwnj;بینانه به دشواره&amp;zwnj;های نوع انسان ارزیابی شود: مردم بیشتر در همیاری با سازمان&amp;zwnj;های کوچکی احساس راحتی می&amp;zwnj;کنند که روی هدف های بسیار ویژه و جزیی متمرکزند. از همین رو، سازمان&amp;zwnj;های خصوصی ، خیریه و غیرانتفاعی، جای برنامه&amp;zwnj;های فراگیر و سامان یافته&amp;zwnj;تر دولت رفاه را گرفته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه ما در این دو دهه گذشته بدست آورده&amp;zwnj;ایم، بازار جهانی بزرگی است که هر کسی و هر چیزی به کالایی نهفته و آماده خرید و فروش در بازار کرده است. بازاری که به پاس شبکه جهانی وب در طول ۲۴ ساعت برای خریداران سراسر جهان گشوده می&amp;zwnj;ماند؛ خریدارانی که آرزوی سود هر چه بیشتر را دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;نرخ رشد کارگران مهاجر، زندگی و کار در شرایط فرو بشری، افزایش تجارت زنان و بردگی سفید یا فزونی بهره&amp;zwnj;کشی از کودکان در بسیاری از کشورهای جهان، به غایت نفرت&amp;zwnj;انگیز و زشت ترین پیامد این گرایش&amp;zwnj;هاست. در همین هنگام آنچه ما داریم از دست می دهیم، پاره&amp;zwnj;ای ارزش&amp;zwnj;های مشترک است. این ارزش&amp;zwnj;ها، آن&amp;zwnj;گونه که هانا آرنت می&amp;zwnj;گفت، به ما اجازه ساختن جامعه دموکراتیک مدنی را می&amp;zwnj;دهند، جامعه&amp;zwnj;ای که در آن می&amp;zwnj;توانیم بدون پناه بردن به قدرت عریان، ناهمسازی&amp;zwnj;ها را حل کنیم تا در همان زمان که تعادل میان هویت&amp;zwnj;های فردی یا ملی&amp;zwnj;مان را با هویت بایسته جهانی نگه می&amp;zwnj;داریم، با همدیگر زندگی کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;در همایش وین در تابستان ۱۹۹۳ و پس از گفت&amp;zwnj;وگوهای بلند و با وجود مخالفت برخی کشورها، اعلامیه&amp;zwnj;ای امضاء شد. می&amp;zwnj;دانید که در زبان سازمان ملل متحد، اعلامیه چیزی بیش&amp;zwnj;تر از مجموعه&amp;zwnj;ای اصول اخلاقی، بدون استلزام محلی و قضایی نیست که به همگی ما هدفی اخلاقی را پیشنهاد می&amp;zwnj;دهد. در آن متن، از حقوق بشر به روشنی بسیار، به عنوان ارزشی جهانی نام برده شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پاراگراف پنجم این اعلامیه آمده که &amp;laquo;حقوق بشر امری جهانی، تقسیم&amp;zwnj;ناپذیر، وابسته به هم و به هم پیوسته است. جامعه جهانی، بایستی با حقوق بشر به راه و روشی بی&amp;zwnj;طرفانه و یکسان، در جایگاهی یکسان و با تاکیدی یکسان، برخوردی جهانی کند. با وجود آن که ارزش ویژگی&amp;zwnj;های ملی و منطقه&amp;zwnj;ای و پیش&amp;zwnj;زمینه&amp;zwnj;های دینی، فرهنگی و تاریخی باید به شمار آورده شوند، اما این وظیفه دولت هاست که بدون توجه به سامان های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی، از همه حقوق بشر و آزادی های بنیادین پشتیبانی و دفاع کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این جهان&amp;zwnj;روایی، معنایی دوگانه دارد. از یک سو، حقوق بشر پیروزی یا کامیابی است از بابت همکاری فرهنگ&amp;zwnj;های بسیار، کشورهای بسیار و مردم بسیار در سراسر تاریخ. نوع بشر یا حقوق بشر، ساخته یا ایدئولوژی غربی نیست، گرچه ما باید همکاری برجسته تمدن&amp;zwnj;های غربی، به ویژه از ۱۷۷۰ به بعد را بپذیریم. کاری که حقوق بشر را به فرمان&amp;zwnj;هایی محلی&amp;zwnj; کشاند که دولت&amp;zwnj;ها و همچنین افراد را به آن پای&amp;zwnj;بند می&amp;zwnj;سازد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سوی دیگر حقوق بشر با وجودی&amp;zwnj;که بسیار والا و بیشینه است، یک معیار اخلاقی کمینه به شمار می&amp;zwnj;آید که باید در سراسرجهان پاس داشته شده و عملی گردد. هیچ کشوری نمی&amp;zwnj;تواند آن را رد کند یا حقی ویژه را به دلیل مختصات فرهنگی خود (همچون عربستان سعودی) یا شرایط اقتصادی و اجتماعی ویژه (همچون چین) زیرپا بگذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حقوق بشرشرطی ضروری برای زندگی انسانی و حقوقی جهانی است. یعنی نزد هر انسانی چه مرد و چه زن، آفریقایی یا اروپایی، کودک یا بزرگسال، مسلمان یا کاتولیک، مهاجر غیرقانونی یا شهروند بومی معتبر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پس حقوق بشر بایستی وجه مشترک ارزش&amp;zwnj;هایی به شمار آورده شود که ما در جستجوی آن هستیم. همان ارزش&amp;zwnj;هایی که بایسته است در کره زمین جهانی شده برپا شوند. هر کدام از ما، شهروندان جهان می&amp;zwnj;شویم. نه از آن رو که می&amp;zwnj;توانیم به شتاب و به آسانی از کشوری به کشوری دیگر سفرکنیم و نه از آن رو که می&amp;zwnj;توانیم به یاری امکانات فراوان فن&amp;zwnj;آوری نوین ارتباطات با هر کس دیگری در جهان در پیوند باشیم و نه به هیچ رو به این دلیل که می توانیم فیلم کداک بخریم، کفش ورزشی نایک به پا کنیم یا در هر کشوری از جهان، بیگ برگر مک دونالد بخوریم. ما شهروندان جهانیم، زیرا ما به راستی از حقوقی برخورداریم که همه دولت&amp;zwnj;ها و نمایندگان&amp;zwnj;شان (دستگاه کشوری، پلیس،ارتش ...) ناگزیرند آنها را پاس بدارند و پشتیبانی کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدون توجه به کشوری که من در آن زاده شده&amp;zwnj;ام، ملیتی که بر روی گذرنامه&amp;zwnj;ام نوشته شده یا حتی این که من به کلی گذرنامه&amp;zwnj;ای دارم یا نه، شهروندیِ جهانی و دست یافتن به حقوق بشر، کمابیش، چیز یکسانی هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همیشه شکاف ژرفی میان واقعیت و آرمان وجود دارد. واقعیت این&amp;zwnj;که هم&amp;zwnj;اکنون حقوق بشر چگونه پاس داشته می&amp;zwnj;شود و آرمان چگونه باید پاس داشته شود، چیز دشواری است که من نمی&amp;zwnj;توانم در این نوشته به شایستگی به آن بپردازم. هم&amp;zwnj;چنین دولت&amp;zwnj;ها و پاره&amp;zwnj;ای کسان، حتی فیلسوفانی وجود دارند که جهان&amp;zwnj;روایی حقوق بشر را به رسمیت نمی&amp;zwnj;شناسند و در بهترین حالت، بحث&amp;zwnj; پیرامون این حقوق را سخن&amp;zwnj;پردازی پوچ، ایدئولوژی یا آرزواندیشی می&amp;zwnj;شمارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;من باز هم در اینجا نمی توانم به سنجش&amp;zwnj;گری معمول خود در نوشته&amp;zwnj;ها و کتاب&amp;zwnj;های دیگرم بپردازم. در اینجا بدیهی می&amp;zwnj;انگارم یا می&amp;zwnj;پندارم که حقوق بشر، ارزش&amp;zwnj;هایی هستند که ما به آنها در کمک به کودکان و به همه نیازمندیم تا شهروندان اخلاقی جهان و کشور، ملت یا جامعه خودمان شویم. این حقوق می&amp;zwnj;توانند ما را یاری کنند تا آن گونه که بایسته و شایسته است به توضیح برخی از مسئله&amp;zwnj;های پیچیده&amp;zwnj;ای بپردازیم که جامعه&amp;zwnj;های نوین با آنها روبرویند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این همان کار چالش&amp;zwnj;برانگیز پاره&amp;zwnj;ای کنشگران حقوق بشر است که از این مساله پرده برداشته تا بدانیم چگونه این ارزش&amp;zwnj;های جهان&amp;zwnj;روا را با زمینه&amp;zwnj;های خاص، فرهنگ&amp;zwnj;ها و جامعه&amp;zwnj;های ویژه سازگار سازیم. از این رو دشواره&amp;zwnj;ای که باید با آن رودررو شویم، این است که ما به عنوان آموزگاران و سامانه مدرسه، چگونه می&amp;zwnj;توانیم حقوق بشر را بیاموزانیم. خوشبختانه در آموزش حقوق بشر، پاره&amp;zwnj;ای نوشته&amp;zwnj;های ارزنده هست که من از آنها به عنوان شالوده اندیشیدن خود وام می&amp;zwnj;گیرم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;درونمایه و فرآیند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخست این که حقوق بشر، گفتار یا موضوعی نیست که ما در آموزش&amp;zwnj; بتوانیم چنان به آن نزدیک شویم که به ریاضیات، دستور زبان، املا، تاریخ یا علوم طبیعی نزدیک می&amp;zwnj;شویم. البته گمانی نیست که حقوق بشر، پای پاره&amp;zwnj;ای درونمایه&amp;zwnj;های ویژه و داده&amp;zwnj;ها و اطلاعاتی را به میان می&amp;zwnj;کشد که دانش&amp;zwnj;آموزان نیازمند به دانستن آنهایند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای نمونه در تاریخ حقوق بشر، ما می&amp;zwnj;توانیم به این پرسش بیندیشیم که چرا مردم گرایش دارند بر این حقوق چشم&amp;zwnj;بپوشند، صرفا به این خاطر که برای صدها سال در بخشی از زندگی اجتماعی&amp;zwnj;شان از آن برخوردار بوده&amp;zwnj;اند. مردم همچنین، درکی یکسونگرانه از عملی شدن حقوق بشر دارند و به گونه&amp;zwnj;ای رفتار می&amp;zwnj;کنند که گویی پایمال شدن حقوق بنیادین، چیزی است که هرگز در کشور خودشان رخ نمی&amp;zwnj;دهد و این حقوق تنها در کشورهای دیکتاتوری و فقر زده زیر پا گذاشته می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آموزش حقوق بشر در این معنای بسته و ویژه خود، رشته&amp;zwnj;ای تحصیلی است هم&amp;zwnj;چون رشته&amp;zwnj;های دیگر در برنامه درسی مدرسه&amp;zwnj;ها. اما تفاوت راستین هنگامی نمایان می&amp;zwnj;شود که ما به بعد فرآیند آموزش، بعد &amp;quot;کاردانی&amp;quot; [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;know- how&lt;/span&gt;] بپردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنا بر نگرش تقریبا تمام دانشوران و دست اندرکاران آموزشی، نمی&amp;zwnj;توان هیچ موضوعی را بدون توجه به &amp;quot;فرآیند فراخور&amp;quot; جا گرفته در آن موضوع آموخت. اگر ما می&amp;zwnj;خواهیم که کودکان&amp;zwnj;مان ریاضیات بیاموزند، باید ریاضیات &amp;quot;ورزیدن&amp;quot; را هم بیاموزند. فراگیری ریاضیات (زبان، تاریخ یا فلسفه) همراه است با ریاضیات (زبان، تاریخ یا فلسفه) ورزی. گرچه می&amp;zwnj;توان درباره مهارت&amp;zwnj;های اندیشیدن ِ فرادست ِهمگانی سخن گفت که در هر موضوع درسی&amp;zwnj;ای بایسته&amp;zwnj;اند. یا این که هر رشته&amp;zwnj;ای مهارت&amp;zwnj;های خود را دارد و اگر شما آنها را در ذهن خود پرورش ندهید، تنها به صورتی طوطی&amp;zwnj;وار خواهید آموخت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این &amp;quot;ورزیدن&amp;quot; برای یاددهی و یادگیری ضروری است. آنچه که تفاوتی راستین میان دیگر رشته&amp;zwnj;ها و حقوق بشر پدید می&amp;zwnj;آورد، حقوق بشر &amp;quot;ورزیدن&amp;quot; است که کاری توان&amp;zwnj;فرسا و بسیار پیچیده برای هم آموزگاران و هم شاگردان به شمار می&amp;zwnj;رود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کار، به درآمیختگی و پای&amp;zwnj;بندی شخص به مثابه یک کل نیاز دارد. آن چنان که فرد بتواند از نظر سیاسی، هشیار و پاسخگو شود و برای درگیر شدن با کنش سیاسی و اجتماعی آماده. آموزش حقوق بشر، آموزشی است نزدیک به آموزش اخلاقی و باید با دشواره&amp;zwnj;هایی بسیار همانند چیزهایی که آموزشگران اخلاقی در پی پاسخ گفتن به آنهایند، دست و پنجه نرم کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;یکی از چالش&amp;zwnj;برانگیزترین جنبه&amp;zwnj;های حقوق بشر و جنبه جداکننده&amp;zwnj; آن از دیگر موضوعات این است که این حقوق، امتیازهایی قانونی یا اخلاقی نیستند که مقامات به مردم ببخشند، واگذار کنند، یا بدهند. حق بخشیده شده، حقی راستین نیست. تنها کسانی که به دفاع از حقوق خود بر می&amp;zwnj;خیزند تا مقامات را ناگزیر از به رسمیت شناخته&amp;zwnj;شدن، پشتیبانی یا احترام به این حقوق سازند، تنها همین کسان از این حق برخوردارند؛ آن هم تا زمانی که برای کسب این حقوق به مبارزه ادامه می&amp;zwnj;دهند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقامات همواره آماده&amp;zwnj;اند این حقوق را به فراموشی بسپارند و پایمال کنند. تلاش برای کسب این حقوق، رهیافتی فردگرایانه نیست: مبارزه برای حقوق پایه و بنیادین، همواره کرداری همیارانه و گروهی بوده است که در آن یاری همدیگر، نقشی سرنوشت&amp;zwnj;ساز بازی می&amp;zwnj;کند. حقوق ما با وظایف&amp;zwnj;مان در قبال مردم دیگر و جامعه به عنوان یک کل برخورد می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به هر صورت، پای&amp;zwnj;بندی شخصی برای هر کدام از ما، پیمانی است که نباید از زیر آن شانه خالی کنیم. گاهی از آن رو که ما در شرایط بسیار ویژه ای هستیم، همچون مردمی که از شکنجه حکومت&amp;zwnj;های دیکتاتوری در رنجند؛ گاهی به این دلیل که افراد و گروه&amp;zwnj;هایی ویژه مثل کودکان، بیماران علاج&amp;zwnj;ناپذیر یا آنها که فلج هستند، نمی&amp;zwnj;توانند از قدرت لازم برای دفاع از خودشان برخوردار باشند. باری، در همه این حالت&amp;zwnj;ها، یاری بخشیدن نمی&amp;zwnj;تواند بیش از اندازه&amp;zwnj; مورد نیاز ادامه یابد. هدف باید این باشد که یاری&amp;zwnj;شوندگان، هم&amp;zwnj;چون کارگزارانی اخلاقی و شهروندانی نیرومند و آماده برای دفاع از حقوق خویش، خویشتن را دوباره بازیابند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;هدف آموزش حقوق بشر، توانمند سازی دانش&amp;zwnj;آموزان است. یعنی همه آنچه را که برای پرورش یا رشد خود نیاز دارند به عنوان دست&amp;zwnj;اندرکاران کوشای زندگی خود و همچون شهروندانی که توانایی دریافتن حقوق خویش را دارند، در اختیار داشته باشند تا حقوق نوینی را که اینک گذرا و آشفته&amp;zwnj;اند، گسترش دهند و مقامات را وادار سازند تا این حقوق را به رسمیت شناخته و محترم بشمارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;پیش از هر چیز، کودکان باید مهارت&amp;zwnj;های اندیشگی ِ فرادست ِسنجشگرانه و آفرینشگرانه را فراگیرند تا بتوانند با دقت به خود و جهان پیرامونشان بنگرند. وارسی و انتقاد کنند و برپایه نقد منطقی و گواه آزمون&amp;zwnj;پذیر، به شایستگی به داوری بنشینند و پس از آن جایگزین&amp;zwnj;های تازه برای حل دشواره&amp;zwnj;هایی پیشنهاد دهند که در کنش&amp;zwnj;هایشان با آنها دست به گریبانند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این ابعاد شناختی، هنگامی در ذهن پرورانده می&amp;zwnj;شوند که دانش آموزان در کلاس درس و در یک گفت و شنود باز، جدی و همیارانه با همکلاسی&amp;zwnj;ها یا آموزگاران خود، فرصت گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو درباره همه پرسش&amp;zwnj;های همبسته با حقوق بشر را بیابند. دیویی، سخت بر پیوند میان آموزش و پرورش، مهارت&amp;zwnj;های اندیشگی و دموکراسی پای فشرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نمونه تازه&amp;zwnj;تر این پافشاری، به تاکید فریره بر نیاز به دانشی بر می&amp;zwnj;گردد که به گفته او تنگدستان را در دمکراسی توانمند می&amp;zwnj;سازد. لیپمن در برنامه درسی اجباری، درخواست حضور فلسفه را دارد تا در کلاس درس- که به خاطر حضور پرسشگران پایبند به دموکراسی دگرگون شده- مهارت های اندیشگی را پرورش دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;دوم این که دانش&amp;zwnj;آموزان باید برخی از ابعاد عاطفی ویژه را هم پرورش دهند. ابعادی که در پیگیری برنامه&amp;zwnj;های خودشان و حقوق بشر، سنگ زیربنای توانمندی انسان&amp;zwnj;هاست. پاره ای دانشوران کنونی از جمله لیکوتا و رست، بیشتر چنین می&amp;zwnj;پسندند که در اینجا از منش&amp;zwnj;پروری [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;character education&lt;/span&gt;] سخن بگویند. من هم تا اندازه&amp;zwnj;ای با آنها همراه خواهم بود، دست&amp;zwnj;کم به این دلیل که گونه&amp;zwnj;ای شهروند اخلاقی که من در این نوشته جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جو می کنم، نیازمند داشتن منشی نیک و نیرومند است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما این منش را باید نه به سان هویت شخصی پایدار و روشن، بلکه همچون خوشه&amp;zwnj;ای از ویژگی&amp;zwnj;ها در برخی رابطه&amp;zwnj;های همتراز شده [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;homeostatic&lt;/span&gt;] با یکدیگر دریابیم. چنین منشی، خودشناسی درست همراه با خویشتن باوری را دربر&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;می&amp;zwnj;گیرد. صفت&amp;zwnj;هایی که در اینجا می&amp;zwnj;آید، سیاهه&amp;zwnj;ای فراگیر از ویژگی&amp;zwnj;های شخصی نیست. این به معنای آگاه بودن از محدودیت&amp;zwnj;ها و امکانات ما، توانایی&amp;zwnj;ها و ناتوانایی&amp;zwnj;هایمان و تلاش برای پیوند همه اینها به همدیگر و ساخت شخصیتی قرص و متعادل اما به اندازه کافی نرمش&amp;zwnj;پذیر است تا با شرایط ناپایدار سازگار شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین دلیری و نیرومندی یا دلاوری، همان بنیاد رفتار اخلاقی را دربرمی&amp;zwnj;گیرد که در بسیاری از فیلسوفان از افلاطون(دلیری) تا ماکیاول (فضیلت)، اسپینوزا (کشش و کوشش) و نیچه (خواست قدرت) می&amp;zwnj;تواند یافت شود. دلیری، کیفیتی است که کودکان را توانا می&amp;zwnj;سازد تا بدون ترس، با دشواری&amp;zwnj;ها و خطرها رویارو شوند و برپایه باورهای خودشان، با وجود خرده&amp;zwnj;گیری و فشار هم سن و سالان و دیگران رفتار کنند. دلیری، سخت با ویژگی چالشگر حقوق بشرهمبسته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;یکی دیگر از شاخه&amp;zwnj;های بسیار مهم ابعاد شخصیتی پایه برای آموزش حقوق بشر، ابعادی هستند که زیر عنوان توانایی&amp;zwnj;های اجتماعی یا شخصیت اجتماعی نام&amp;zwnj;گذاری می&amp;zwnj;شوند. همدلی، توانایی بیرون خزیدن از پوست خودمان و رفتن به درون دیگری است؛ مردم باید ظرفیت نگاه از چشم&amp;zwnj;اندازهای گوناگون را بپرورانند. ظرفیت نگریستن شرایط از دیدگاه کسان دیگر و تلاش برای سهیم شدن در احساسات آنها را داشته باشند. باید بتوانند برای همدلی توانا باشند، نه تنها همدلی با بستگان و دوستان نزدیک، بلکه با مردمی که برای نخستین بار آنها را می&amp;zwnj;بینند. بیش از همه، با آنانی که از خشونت دیگران یا خود ما در رنجند یا همدلی با کسانی که دور از آنها می&amp;zwnj;زیند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از توانایی&amp;zwnj;های اجتماعی دیگر، یکی هم گشودگی است. یعنی پذیرا بودن در برابر اندیشه&amp;zwnj;های نوین و نگرش&amp;zwnj;ها و دیدگاه&amp;zwnj;های گوناگون. دیگری رواداری است که بسیار فراتر از ظرفیت برتافتن و سهیم شدن در دلبستگی&amp;zwnj;ها و دل&amp;zwnj;نگرانی&amp;zwnj;های دیگران می&amp;zwnj;رود،همچنین فراتر از شریک شدن در رویکردهای مثبت برای باورهای ذهنی و کردارهایی که با باورها و کردارهای خود ما متفاوتند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به سخن دیگر، این گرایشی است به چنین نگاهی که اختلاف و گوناگونی، پرمایگی اجتماعی و شخصی است. یکی دیگر صمیمیت است، یعنی آمادگی برای دوست داشتن بهروزی دیگران و دل نگران دردهایشان بودن و در پایان، همبستگی و خوی همیارانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همه این نگرش&amp;zwnj;های اجتماعی، بنیادی پی می&amp;zwnj;ریزند برای عملی ساختن حقوق بشر. من با آنانی همداستانم که می&amp;zwnj;پذیرند حقوق بشر،همه جا تنها به حقوق شخصی پرداخته است و از این رو سخت است که درباره حقوق جامعه و گروه&amp;zwnj;های قومی و حقوق ملت سخن بگوییم مگر در جاهایی که مسئله درست برمی&amp;zwnj;گردد به گروهی ویژه (کولی&amp;zwnj;ها، زنان، کودکان و...) که کمبودی در به کاربستن حقوق&amp;zwnj;شان وجود دارد. یا حتی بدتر، همین دلیلی است که چرا حقوق آنها زیر پا گذاشته می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با وجود این، ما برای حقوق تک تک افراد هر گروه مبارزه می&amp;zwnj;کنیم، همان&amp;zwnj;گونه که در ماده نخست اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است. این گفتاری است که بحث بلندی را می&amp;zwnj;طلبد و من در این نوشته کوتاه نمی&amp;zwnj;توانم به آن بپردازم. به ویژه در نمونه اسپانیا که برخی از مردم باسک، به حمله&amp;zwnj;هایی تروریستی دست می&amp;zwnj;زنند و کارشان را با عنوان دفاع از حقوق ملت باسک توجیه می&amp;zwnj;کنند. به هر رو، حتی اگر ما از حقوق شخصی سخن بگوییم، این حقوق تنها درجامعه&amp;zwnj;ای معنادارند که هر کس دیگری، از همان حقوقی برخوردار باشد که ما برخورداریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این بعد اجتماعی حقوق بشر، سه جنبه گوناگون دارد. نخست این که حقوق همواره مسئله&amp;zwnj;ای است اجتماعی. از آن رو که شما به عنوان عضوی از اجتماع یا کشوری که حقوق شما را به رسمیت می&amp;zwnj;شناسد و محترم می&amp;zwnj;شمارد، از آن حقوق برخوردارید و سراسر زندگی اجتماعی، برابر با همین حقوق سازمان&amp;zwnj;دهی می شود. به همین دلیل است که مبارزه برای حقوق شخصی، همواره به دگرگونی&amp;zwnj;های اجتماعی&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;انجامد که بر هر عضو گروه اثرگذار است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم این که حقوق شما، معنادار است، اگر مردمی که از همان حقوق شما برخوردارند، آن را به رسمیت بشناسند. حقوق شما، آنجا که حقوق مردم دیگر آغاز می&amp;zwnj;گردد، پایان نمی&amp;zwnj;پذیرد. بلکه درست برعکس، حقوق شما و آنها در پیوندی ناگسستنی و ژرف به همدیگر می&amp;zwnj;رسند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم این که، حقوق در دوری &amp;quot;باطل&amp;quot; وظایفی را به دنبال دارد. آن چنان که شما هرگز نمی&amp;zwnj;توانید بگویید که نخستین کدام است. همان&amp;zwnj;گونه که در ماده ۲۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده است : &amp;quot;هر کس، تنها در برابر جامعه&amp;zwnj;ای وظیفه دارد که رشد آزاد و همه جانبه شخصیت او را امکان&amp;zwnj;پذیر می&amp;zwnj;سازد.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;برای پرورش این ابعاد یا رویکردهای شناختی و عاطفی در دانش&amp;zwnj;آموزا&amp;zwnj;ن&amp;zwnj;مان- و در خود ما آموزگاران- به دو نکته بسیار مهم نیازمندیم. نخست این که ما باید برای دانش&amp;zwnj;آموزان، فرصت رفتارکردن، همچون کنشگران خودسامان اخلاقی را در هر کار زندگی فراهم آوریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بدبختانه، در سامانه آموزشی معمول ما شرکت فعال دانش&amp;zwnj;آموزان چندان باب نیست. سامانه آموزشی، بیشتر توجه&amp;zwnj;اش را به صادر کردن ارزش&amp;zwnj;ها و شناخت جامعه به دانش&amp;zwnj;آموزان متمرکز می&amp;zwnj;کند. ارزش&amp;zwnj;ها و شناختی که می&amp;zwnj;پندارد ارزش انتقال دادن دارند و در فرآیند یادگیری، تنها مشارکت فعالی را از دانش آموز می&amp;zwnj;خواهد که همه اینها را دریابد و جذب کند، نه هیچ چیز دیگر.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آموزگاران و مدیران، سرپرستان آموزشی و روی هم رفته جامعه، چنین می&amp;zwnj;اندیشند که کودکان و نوجوانان، شایستگی شرکت در طرح&amp;zwnj;ریزی سیاست&amp;zwnj;های مدرسه و عملی ساختن آنها را ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از سوی دیگر، درست مانند آموزش اخلاق، در آموزش حقوق بشر نیز کودکان از آنچه ما انجام می&amp;zwnj;دهیم، بیشتر می&amp;zwnj;آموزند تا از آنچه می&amp;zwnj;گوییم. آنها به هیچ رو خوش نمی&amp;zwnj;دارند که همیشه و همه جا پند و اندرز بشنوند. از چشم&amp;zwnj;انداز آموزش اخلاقی نیز، هر چه اخلاق به کودکان و جوانان می&amp;zwnj;گوید، به درد نخور است. آنها به دقت گوش می&amp;zwnj;دهند، حتی اگر هنگام پند و اندرز شما جان&amp;zwnj;شان از سخنان شما به لب رسیده باشد. اما به آن&amp;zwnj;چه شما می&amp;zwnj;گویید توجه درستی ندارند و همه اندرزهای شما را از یک گوش شنیده و از گوش دیگر بیرون می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حتی بیشتر آنها می&amp;zwnj;توانند با اصول حقوق بشر هم&amp;zwnj;داستان شوند، اما چیز بیشتری از تکرار گفتار اخلاق رسمی و همگان نمی&amp;zwnj;پذیرند. کودکان آن الگوهای رفتاری را برخواهند گرفت که همانندند با الگوهای رفتاری بزرگسالانی که با آنها زندگی می&amp;zwnj;کنند. شرایط مورد نیاز برای آنها که حقوق بشر را درونی سازند و آنها را همچون استاندارد اخلاقی رفتارهایشان برگزینند، این است که دریابند ما، آموزگاران و در کل بزرگسالان، در زندگی روزمره مان از آن استانداردهای اخلاقی، پیروی می&amp;zwnj;کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;strong&gt;ساخت&amp;zwnj;شکنی برنامه درسی &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;حقوق بشر گردآیه&amp;zwnj;ای از ارزش&amp;zwnj;هایی است که همه، در سرتاسر جهان همچون سنجه&amp;zwnj;ای اخلاقی در کنش&amp;zwnj;های اجتماعی،سیاسی،اقتصادی می&amp;zwnj;پذیرند. این حقوق همچنین به عنوان راهنمایی برای سامانه&amp;zwnj;های محلی پیشنهاد می&amp;zwnj;شوند. آن&amp;zwnj;چنان که به سان قوانین گسترش داده شوند یا به قانون&amp;zwnj;گذاری رایج هر کشور شکل ببخشند. در گام فرجامین نیز، یک اعلامیه جهانی باید به پیمانی تبدیل گردد که پس از امضاء از سوی شماری از کشورها برای هر کس و هر کشوری الزامی شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;این سخن بدین معنا نیست که این الزام&amp;zwnj;ها به راستی در رفتار اجتماعی و فردی یا در رویدادها و کارکردهای بنیادهای خصوصی و همگانی نمود می&amp;zwnj;یابند. چه بسیار زمانه&amp;zwnj;هایی که تحقق نویدهای درآمد اعلامیه جهانی با شکست روبرو می&amp;zwnj;شود و زیرپا گذاشتن حقوق بنیادین قاعده&amp;zwnj;ای فراگیر است. همه ما دیده&amp;zwnj;ایم که مردم - به ویژه کسانی که در جامعه، برخوردار از شغلی دولتی یا در جایگاه قدرتند- تنها از حقوق بشر دم می&amp;zwnj;زنند و آن را همچون ابزاری برای پیشبرد هدف&amp;zwnj;هایی بسیار دور از هدف&amp;zwnj;هایی به کار می&amp;zwnj;گیرند که در آرمان های اعلامیه ۱۹۴۸ گنجانده شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کار در سیاست خارجی سراسر جهان کاری همیشگی است. نمونه برجسته آن آمریکا است که حقوق بشر را به کار می&amp;zwnj;گیرد تا اعمال محدودیت&amp;zwnj;ها بر کوبا را توجیه کند و آن هنگام که پای داد و ستد با چین و عربستان سعودی به میان می&amp;zwnj;آید، سراسر آن را به فراموشی می&amp;zwnj;سپارد. گزارش&amp;zwnj;های سالیانه از بنیادهای مستقل ، همچون دیده بان حقوق بشر یا عفو جهانی، چهره زشتی از پیاده کردن حقوق بشر را جلوی دیدگان ما می&amp;zwnj;گذارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;به هر رو این ناهم&amp;zwnj;سازی میان ارزش&amp;zwnj;هایی که مردم در گرامیداشت و ارج نهادن به آنها سخن&amp;zwnj;ها می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند و سنجه اخلاقی که آنها در سرتاسر زندگی&amp;zwnj;شان پی می&amp;zwnj;گیرند، تنها مسئله همه آنانی نیست که در جایگاه قدرتند. این ناهمسازی&amp;zwnj;ای است که در هر بنیاد اجتماعی و کمابیش هر انسانی رخنه می&amp;zwnj;کند و همه را فرامی&amp;zwnj;گیرد. حتی آنهایی که مسئولیت&amp;zwnj;های ویژه آموزشی را پذیرفته&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;ما وظیفه داریم تا اصول و جهت&amp;zwnj;های پیمان حقوق کودکان را دنبال کنیم و این همان چیزی است که ما در زبان تایید می&amp;zwnj;کنیم و به دانش&amp;zwnj;آموزان&amp;zwnj;مان آموزش می&amp;zwnj;دهیم اما با نظم و سامان بسیار بدی هیچ&amp;zwnj;کدام از کودکان را وارد پهنه عمل نمی&amp;zwnj;سازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;گاهی ما با توجیه پاره&amp;zwnj;ای کنترل&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;ضرر، این حقوق را نادیده می&amp;zwnj;گیریم؛ باردیگر هنگامی که می&amp;zwnj;اندیشیم این حقوق، آن چنان که باید و شاید مهم نیستند و بایستی به سود پرورش کودکان کنار نهاده شوند. در اینجا بایستی از &amp;quot;کارآموزی کودکان&amp;quot; بگویم. بدتر ازهمه، بزرگسالانی هستند که به راستی بر این باورند که کودکان نیازی به بسیاری از حقوقی که در پیمان نامه حقوق کودک آمده است، ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از دید خود دانش آموزان، این مساله آن چنان است که گویی، ما بزرگسالان به آنها می&amp;zwnj;گوییم &amp;quot; آن&amp;zwnj;چنان رفتار کنید که به شما گفته می&amp;zwnj;شود، نه آن&amp;zwnj;چنان که ما رفتار می&amp;zwnj;کنیم&amp;quot;. آنها در می&amp;zwnj;یابند که ما از آنها می&amp;zwnj;خواهیم مسئولانه رفتار کنند و ارزش&amp;zwnj;های اخلاقی&amp;zwnj;ای را پاس بدارند که خود ما به آنها پای&amp;zwnj;بند نیستیم. محتمل&amp;zwnj;ترین پیامد این است که آنها درست مانند ما رفتار خواهند کرد و کم و بیش، همان توجه اندک ما را به حقوق بشر خواهند داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنها خواهند دانست که این آشفتگی اخلاقی، شیوه رفتار هنجار است. شما گهگاه می&amp;zwnj;توانید بی آنکه تعادل عاطفی&amp;zwnj;تان آزاری ببیند، زندگی کنید. بیش از آن، از آنجا که آنها در مدرسه، انباری پر از مهارت&amp;zwnj;ها&amp;zwnj;ی گوناگون اندیشیدن آشنا شده&amp;zwnj;اند و اغلب این مهارت&amp;zwnj;ها را مانند خود ما به کار خواهند گرفت تا هر رفتاری را توجیه کنند. حتی آنهایی را که آشکارا با مهم&amp;zwnj;ترین ارزش&amp;zwnj;های حقوق بشرناسازگارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این فرق&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذاری میان برنامه درسی نهان و آشکار ما را به دراندیشیدن درباره آنچه به راستی در سیستم مدرسه به دانش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آموزان آموخته می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، وادار می&amp;zwnj;سازد. این درنگی بر اعلامیه&amp;zwnj;های همگانی آنچنانی یا هر شکل دیگری از آرزواندیشی نیست. اندیشیدن درباب تصمیمی است که با سیاست&amp;zwnj;های آموزشی برگزیده دولت گرفته می&amp;zwnj;شود و به پیاده سازی این سیاست&amp;zwnj;ها در مدرسه توسط آموزگاران، مدیران، سرایداران، آموزشگران و همه کسانی بستگی دارد که در آموزش و پرورش رسمی با کودکان درگیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن گونه که اپل می&amp;zwnj;گوید &amp;quot;سیاست&amp;zwnj;های دانش رسمی، سیاست&amp;zwnj; همسازی&amp;zwnj;ها یا سازش&amp;zwnj;هاست&lt;em&gt;&amp;quot;. &lt;/em&gt;گروه&amp;zwnj;های گوناگون و جنبش&amp;zwnj;های اجتماعی در جامعه در کشمکش&amp;zwnj;اند تا منافع خودشان را نگه داشته و به آنها مشروعیت ببخشند و در عین حال، سهم&amp;zwnj;شان را از قدرت افزایش دهند. در زمانه کنونی، هنگامی که برنامه سیاسی نولیبرال، بدون مخالفت انتقادی بسیار جدی به سرتاسر زندگی اجتماعی تحمیل شده است، دلبستگی&amp;zwnj;های کمتر نیرومند عملا به حساب آورده نمی&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدیرگرایی و تجارت، سرمشق آموزش&amp;zwnj;اند. همه ما شنیده&amp;zwnj;ایم که بایستی میان مدرسه و بازار کار پیوند نزدیکی باشد و لازم است که سرمشق&amp;zwnj;های آموزشی آن کارآموزی را گسترش دهیم که استخدام، رقابت و یکپارچگی اجتماعی، نقشی بنیادین در آن بازی می&amp;zwnj;کند. گفتنی است که دو هدف نخست (استخدام و رقابت) در آموزش و پرورش دست بالا را دارند و رقابت، آن گونه که پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;شد، محرومیت اجتماعی را تقویت می&amp;zwnj;کند. سسیتم مدرسه، در معرض این خطر است که جایی در آن برای اختیار کودک نماند، بلکه جایگاه کسانی را نیرومند سازد که بر کودک و آموزش&amp;zwnj;اش چیره&amp;zwnj;اند تا شهروندانی فرمانبردار بار آورند که به پذیرش آن برنامه درسی&amp;zwnj; تن می&amp;zwnj;دهند که فرمانبری و محرومیت را روا می&amp;zwnj;دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;موضوع پیچیده&amp;zwnj;تر خواهد بود اگر به این نکته توجه کنیم که آموزگاران و دانش&amp;zwnj;آموزان در روابط آموزشی، پاره&amp;zwnj;هایی برابر نیستند. دانش&amp;zwnj;آموزان به صورتی اجباری در مدرسه حضور می&amp;zwnj;یابند. به زبان دیگر، آنها برای آموزش چیزی ناگزیرند به مدرسه بروند که بزرگسالان دریافتن&amp;zwnj;اش را خوب ارزیابی کرده&amp;zwnj;اند. چنین پنداشته می&amp;zwnj;شود که آموزگاران از دانشی برخوردارند و باید هزینه&amp;zwnj;ای پرداخت کرد تا این دانش را به کودکان انتقال دهند. اما کودکان از همان آغاز در کودکستان یا دبستان، درمی&amp;zwnj;یابند که تحت فشار اجتماعی و اخلاقی&amp;zwnj;اند تا آموزش&amp;zwnj; را جدی گرفته و آنچه که به آنها آموخته می&amp;zwnj;شود فرا بگیرند. این رویکرد همیشگی است تا کودکان به سن ده سالگی می&amp;zwnj;رسند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آموزگاران، مدیران، پدران و مادران و همه بزرگسالان، به گونه&amp;zwnj;ای به کودکان می&amp;zwnj;گویند که آنها هستند که بهتر می&amp;zwnj;دانند چه کاری خوب است. پس اگر کودکان می&amp;zwnj;خواهند انسان&amp;zwnj;هایی نیک و شهروندانی شایسته باشند، باید سفارش&amp;zwnj;ها و راهنمایی&amp;zwnj;های بزرگان را بپذیرند و از آنها پیروی کنند، حتی اگر چندان هم خوب سر از دستاوردهای فراوانی درنیاورند که به پاس سرسپردگی بی کم و کاست کنونی خود، در آینده ای دور به دست خواهند آورد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;با این که ما پشتیبان آزاداندیشی، آزادی بیان و نوآوری هستیم و اینها را بارمایه&amp;zwnj;های بنیادین رشد انسانی و جامعه&amp;zwnj;های دموکراتیک می&amp;zwnj;دانیم، بیش از آنچه که بایسته است اندیشه پیرو، رضایت، همسانی، سرسپردگی و پذیرش اتوریته را پرورش می&amp;zwnj;دهیم، در حالی که به آن انتقاد داریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیاژه در دهه بیست میلادی، برای این رهیافت آموزشی، با شرح آن که کودکان پیش از دوازده سالگی فرمانبردار دیگری هستند، پشتیبانی نظری فراهم آورد. او نیز مانند ارسطو در بیش از دوهزار سال پیش، آزاداندیشی و خردورزی را تا پس از دوازده سالگی به پس راند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هدف خود پیاژه این بود که به کودکان کمک کند تا افرادی خودسامان باشند. در واقع، یکی از تزهای بنیادین پیاژه این بود که کودکان احساس اخلاقی عدالت&amp;zwnj;گرای رفتار خود را در زمانی می&amp;zwnj;پرورانند که با هم سن و سالان&amp;zwnj;شان برخورد می&amp;zwnj;کنند. اما او به نوعی، درست از روشی خلاف این حمایت کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دهه های پسین، روانشناسان و آموزشگران اخلاقی، با انجام شمار چشمگیری از پژوهش&amp;zwnj;ها، داده&amp;zwnj;های بسنده&amp;zwnj;ای در اختیار ما گذاشته&amp;zwnj;اند تا دریابیم که اندیشه دگرسالار کودکان، بیشتر تحمیلی است از بزرگسالان تا ویژگی پایه&amp;zwnj;ای برای دوره&amp;zwnj;ای خاص از رشد کودکان.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر شما با کودکان، هم&amp;zwnj;چون افرادی دگرسالار و وابسته رفتار کنید، چه&amp;zwnj;بسا آنها سربه راه و وابسته بار بیایند. شاید این دلیلی باشد که چرا دیویی، در همان دهه بیست میلادی پای می&amp;zwnj;فشرد که پیوند میان آموزش و پرورش و دموکراسی- و در بحث ما، حقوق بشر- چیزی نیست که باید بدیهی انگاشته شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اگر ما در مدرسه، جدی و راستین، به آموزش حقوق&amp;zwnj;بشر روی آورده بودیم، ساخت&amp;zwnj;شکنی آموزش واقعی و برنامه درسی رسمی را نیز جدی و راستین پذیرفته بودیم. ما با باسیل برنشتاین دانستیم که آموزش اجباری، فرصت&amp;zwnj;های برابر را برای همه فراهم نمی&amp;zwnj;آورد، زیرا برنامه درسی به گونه&amp;zwnj;ای خاص پایه&amp;zwnj;ریزی شده و به سود دانش&amp;zwnj;آموزانی است که پیش زمینه&amp;zwnj;های فرهنگی و اجتماعی&amp;zwnj;شان با استاندارد&amp;zwnj;هایی سازگارند که آموزگاران در ارزشیابی و برآورد فرآیند یادگیری کودکان به کارمی&amp;zwnj;گیرند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این برنامه درسی، تبعیضی کارساز به زیان کودکانی وجود دارد که با زبان طبقه&amp;zwnj;های اجتماعی میانه و بالا سخن نمی&amp;zwnj;گویند. ما هم&amp;zwnj;چنین دریافتیم که دختران و پسران، تبعیض&amp;zwnj;های آموزشی را درونی می&amp;zwnj;سازند، زیرا مدرسه، همان شرایط زن ستیزانه&amp;zwnj;ای را بازمی&amp;zwnj;آفریند که در جامعه اثرگذارند، بی آنکه مهم باشد که ما تا چه اندازه به دلبستگی خودمان به برابری جنسیتی پایبند بمانیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و برای نمونه سوم، دانستیم که همواره از همیاری و مشارکت در آموزش به به و چه چه کرده&amp;zwnj;ایم اما دانش آموزان&amp;zwnj;مان را با کارهای فردی، ارزشیابی نموده و نمره داده&amp;zwnj;ایم. در واقع ما بیشتر به رقابت میدان می&amp;zwnj;دهیم و در چارچوب افسانه&amp;zwnj;های اجتماعی بنیادی جامعه های نولیبرال، دست به شستشوی مغزی دانش&amp;zwnj;آموزان می&amp;zwnj;زنیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;همه این نمونه&amp;zwnj;ها و بسیار نمونه&amp;zwnj;های دیگر، نشان می&amp;zwnj;دهند که کار بردبارانه ساخت&amp;zwnj;شکنی، سنگ&amp;zwnj;بنای آموزش حقوق بشر است. گام بایسته برای آموزگاران این است که با صدای این حقیقت از خواب بیدار شوند که آنچنان هم که پیش&amp;zwnj;بینی می&amp;zwnj;شد، پایبند حقوق بشر نیستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهم نیست که آنها اغلب پشتیبان آگاه یا خودخواسته این ارزش&amp;zwnj;های ناسازگار با حقوق بشر نیستند. این البته نافی این نیست که ما آموزگاران باید پاسخگوی رفتار در برابر دانش&amp;zwnj;آموزان خود باشیم. کردارهای آموزشی خود ما از کاستی&amp;zwnj;های زیادی رنج می&amp;zwnj;برند، زیرا ما در جامعه&amp;zwnj;ای زندگی می&amp;zwnj;کنیم که در پیوندهای اجتماعی چندگانه و اغلب ناهمساز گرفتار آمده&amp;zwnj;ایم و قانون&amp;zwnj;های پنهانش را پذیرفته&amp;zwnj;ایم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;گاهی ما تنها به این دلیل از این پیمان&amp;zwnj;های اجتماعی پیروی می&amp;zwnj;کنیم که می&amp;zwnj;خواهیم قواعد بازی را رعایت کنیم. با این هدف تن به قانون&amp;zwnj;های جاری می&amp;zwnj;دهیم که نمی&amp;zwnj;خواهیم از بازی بیرون گذاشته شویم زیرا کنار رفتن از بازی بدترین شرایط ممکن خواهد بود. گاهی اوقات نیز آن&amp;zwnj;چنان رفتار می&amp;zwnj;کنیم که از نظر اجتماعی از ما انتظار می&amp;zwnj;رود: همان پذیرش هنجارهای اجتماعی سنتی بدون باریک&amp;zwnj;اندیشی در ارزش اخلاقی&amp;zwnj;شان.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما کارگران فنی هستیم که کارمان را محدود به پیروی از مقررات و پیمان&amp;zwnj;هایی می کنیم که کارگزاران رسمی، رسانه&amp;zwnj;های همگانی یا دیگر نهادهای اجتماعی در اختیارمان می&amp;zwnj;گذارند. ما متخصصان سنجش&amp;zwnj;گر و نوآوری نیستیم که بر هدف&amp;zwnj;ها و ابزارهای کردار آموزشی&amp;zwnj;شان نیک بیندیشیم تا بدانیم اگر خواستار به جد گرفتن آموزش حقوق بشریم، ناگزیر بایستی رفتار خودسامان، سنجشگرانه و نوآورانه را گسترش دهیم و در این روند با &amp;quot;سویه پنهان&amp;quot; سامانه آموزشی درگیر شویم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;منبع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.ffst.hr/ENCYCLOPAEDIA/doku.php?id=human_rights_and_education&quot;&gt;F&amp;eacute;lix Garc&amp;iacute;a Moriy&amp;oacute;n: Human Rights and Education&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/22/24717#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4412">آموزش و پرورش</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4063">افلاطون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1">حقوق بشر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5059">حقوق شهروندی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19478">ماکیاول</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19480">مهدی بهلولی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2405">نیچه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19479">گارسیا موریون</category>
 <pubDate>Fri, 22 Feb 2013 10:26:46 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24717 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>پیدایش و سرانجام حکمت متعالیه ایرانی (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/02/8735</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/02/8735&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    احمد علوی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;450&quot; height=&quot;300&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/khan.jpg?1323805290&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;احمد علوی &amp;minus;به طور کلی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان تاریخ علوم عقلی در ایرانِ پسا اسلام را شامل دو فرایند کلان پیوست و گسست دانست. در فرایند نخست ایران به جهان بیرون از خود می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پیوندد، آموخته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های خود را در اختیار آنها گذاشته و همزمان از آنها می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آموزد. در مرحله دوم اما با گسست ایران از تکاپوی جهانی، به انزوا دچار شده از پویایی باز می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ماند.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش اول این نوشته، ورود اندیشه نوافلاطونی به ایران که بر زمینه آن حکمت متعالیه پدید آمد، به عنوان مظهری از فرایند کلان پیوست معرفی شد. فرایند گسست باعث ایستایی و افول فلسفه ایرانی شد. در این بخش بررسی ویژگی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های حکمت متعالیه را با نظر به بنیاد نوافلاطونی آن ادامه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهیم و در پایان به ایستایی و افول آن اشاره می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;حکیمان مسلمان و حکمت نوافلاطونی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حکیمان مسلمان به حکمت &amp;nbsp;بسیار ارج می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گذاشتند، چون به زعم آنها موضوع آن برتر از سایر معارف بود و به حقیقت هستی که از هر موضوعی برتر و عام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر است، می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پرداخت. افزون بر این، جست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وجو نیز با ابزار عقل صورت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرفت که آن نیز از جنس جهان برتر بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گزاره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های ساخته و پرداخته این موجود غیر مادی و برتر از زمان و مکان - یعنی عقل - با صفت حقیقت توصیف شده و از آن جهت که &amp;laquo;علم کلی&amp;raquo; بود، قاعدتاً ابدی و ازلی تلقی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد. در پرتو چنین درکی است که قیاس- در چارچوب شرایط خاص خود- روش به دست آوردن دانش قطعی و مرجح بر استقرا &amp;nbsp;تلقی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید امروز تاکید بروی مفهوم عقل در آثار آنها شگفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آور به نظر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آید. اما در آن زمان گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگو بروی عقل چه در چارچوب کتاب برهان و یا کتاب نفس و یا هستی شناسی برای حل بسیاری از مشکلات معرفت شناسانه، هستی شناسانه، نبوت و نیز معاد به آنها کمک می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد. انتظارات چنین کلانی از عقل برای کاویدن آسمان و آخرت به نوعی به گسست گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگوهای عقلانی از جهان زمین و زمان منجر شده، کنجکاوی انسان شرقی بروی موضوعی متمرکز می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد که قابلیت آزمون تجربی را نداشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این امر خود دارای پیامدهای مهم و متنوعی در عرصه زندگی، اخلاق، سیاست و رابط با فرهنگ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و جوامع دیگر بود. مدرسه نوافلاطونی با گسست از سنت فلسفی یونان، به ابزاری برای توجیه گزاره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های دینمداران کلیمی و سپس مسیحی بدل شد. حکمیان مسلمان نیز راه متکلمین ادیان پیش از خود را برگزیده و از آموزه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های نوافلاطونی برای دفاع از باورهای خود کمک گرفتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دو واکنش: غزالی و وابن&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;رشد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین امری البته در آن زمان به نوعی نوسازی و همگامی پیشرفت دانش زمانه محسوب می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد. این &amp;laquo;نوگرایی&amp;raquo; نیز همچون هر نوگرایی دیگری با واکنش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایی از سوی &amp;laquo;سنت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایان&amp;raquo; روبرو شد. واکنش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های منتقدان نسبت به تسلط گرایش نوافلاطونی بر حکمت ایرانی و مسلمانان از منظر یکسانی نبود. برخی از به انگیزه دفاع از ایمان به نقد آن پرداختند و برخی از موضع فلسفه ارسطو بر ناسازگاری درونی خرده گرفتند. مثلا کوشش غزالى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; این بود تا با نقد حکمت نوافلاطونی و سیطره آن بر معارف مذهبی بینش ایمانى&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; از انگاره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های پیچیده نوافلاطونی رها کند. این متکلم مسلمان مدعی است که که حکمت نوافلاطونی دارای ناسازگاری&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های بنیادی متعدد با گوهره دین بوده و همزمان نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند یگانگی خدا و تغییر ناپذیری آن را را موجه کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابن رشد نیز هرچند خود کما یا بیش از حکمت نوافلاطونی متاثر بود، اما به هر حال با نقد آمیختگی دستگاه نظری افلاطون و ارسطو تلاش می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد تا عناصر نوافلاطونی حکمتی را که به میان مسلمان راه یافته بود کشف و پالایش نموده، سازگاری آن را با دستگاه ارسطویی بیشتر نماید. از جمله مؤلفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایی که ابن رشد به به نقد آن می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پردازد، نظریه صدور عقل&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هاست که در دستگاه حکمت فارابی، ابن سینا و سپس حکمت متعالیه نقش مهمی را بازی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بازتأویل نگره نوافلاطونی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدین ترتیب مسلمانان بخشی از اندیشه یونانی را از طریق نوافلاطونیان آموختند. این آموزش به دلایل گوناگونی از جمله تفاوت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های زبانی و فرهنگی دارای کاستی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های قابل توجهی بود. مشابه چنین مشکلی حتی در دوره معاصر به هنگام ترجمه آثار علمی و فلسفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی غرب قابل تجربه است. بنا بر این سوء فهم و سوء تعبیر در انتقال میراث فلسفی و فرهنگی گذشتگان- بخصوص در آن دوره که با اندیشمندان محدودیت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های بیش از امروز مواجه بودند- شگفت آور نیست. خرده گیری ابن رشد براین سوء فهم واکنشی به همین کاستی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها بود. نگره نوافلاطونی البته آنگاه که به زمینه اجتماعی و فرهنگ جدید منتقل شد با متون مذهبی آنگونه که برداشت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد منطبق شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما نگره نوافلاطونی خود سترون باقی نماند چون خود نیز بازتأویل شد. این فرایند البته بسیار معمول است و بسیاری از جوامع همین مشکل را تجربه کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند. بدین ترتیب مولفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های اساسی اندیشه نوافلاطونی یعنی نظریه یگانگی هستی، سلسله مراتب هستی، نظریه صدور عقول، تجرد عقل و نفس، انسان وارگی جهان و اتحاد عاقل و معقول ابتدا شرقی و سپس به تدریج اسلامی و ایرانی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نگره نوافلاطونی و حکمت متعالیه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهمترین مولفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های پایه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای گرایش نو افلاطونی که به حکمت متعالیه راه یافتند و از سوی حکیمان مسلمان برای رفع چالش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های مطرح زمانشان بکار گرفته شدن، عبارت اند از: الهیات تنزیهی، فیض و صدور، وحدت وجود، کثرت مراتب وجود، سریان وجود و قوس نزول و صعود، تجرد و بقای نفس&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;، نظریه عقول و مراتب تعالی آنها، اتحاد عاقل و معقول، نظام احسن هستی، روش شهودی دریافت حقایق.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انتخاب حکمت متعالیه به عنوان منظر نگاه به قرآن یکی پی آمدهای قابل توجه انتقال حکمت نوافلاطونی به میان مسلمانان و به طور اخص مسلمانان ایرانی بود. همین حکمت بود که به آنها کمک نمود تا مفاهیم اساسی همچون توحید، آفرینش، نبوت و قیامت بازتأویل نمایند. بدین ترتیب و در چارچوب این بازتأویل، خدا که در ادیان ابراهیمی شخصی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نماید به هستی مطلق و محض بدل می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. مفهوم آفرینش جهان (خلق) نیز نه آفریده شدن از عدم بلکه به شکل صدور ممکنات و تجلی هستی در مراتب گوناگون اش در می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آید. همچنین نبوت که از منظر نگاه سنتی گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگوی خداوند با فرستاده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش به طور مستقیم یا به واسطه فرشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای بنام جبریل است، به عنوان پیوند عقل بالمستفاد پیامبر با عقل فعال تأویل می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. قیامت بر همین منوال به عنوان دگرگونی گوهرین جهان تلقی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود و بهشت و جهنم به شکل بازسازی کردار بشری (خلق اعمال) بازگفت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای بازتأویل متون دینی به این شکل، حکمای پیرو حکمت متعالیه ناگذیر زبان شناسی متن دینی خاص خود را تدوین کنند. این فلسفه زبان با شباهت زیادی با فلسفه زبان متن رایج میان میان گرایش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های گوناگون مسلمانان ندارد. چه غالب مسلمانان قائل به اصالت ظاهر هستند و در ادبیات فقهی به طور سیستماتیک بر اصالت چنین نگاهی تاکید می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از ویژگی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های مهم مشترک میان مدرسه نوافلاطونی و حکمت متعالیه آزمون&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ناپذیری بسیاری از گزاره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های آن، زبان پیچیده و همچنین قابلیت تأویل و انعطاف آن است. این همین ویژگی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;در دستگاه حکمت متعاله از عوامل بازدارنده آن به شمار می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رود. چون از شرط&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های مهم پویایی یک دستگاه نظری، آزمون&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پذیری گزاره ها، زبان دقیق و دقت گزاره هاست. گزاره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های علوم تجربی به دلیل همین آزمون پذیری، روشنی و دقت زبان است موضوع ابطال، اثبات، پویایی و تکامل هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بازتأویل ادبیات دینی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حکمت نوافلاطونی تنها یکی از قاب و قالب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های بود که می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانست ایمان را در چالش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; پرسش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های گوناگونی که محصول دگرگونی زمانه بود یاری کند و بنابراین آخرین آن هم نخواهد بود. شاهد این مدعا یکی این است که در دوره معاصر شاهد بودیم که برخی از نواندیشان دینی همچون بازرگان، شریعتی و بنیان گذاران مجاهدین نیز تلاش کردند تا از منظر علم، علوم اجتماعی و فلسفه دیالکتیک تأویلی را- که به گمان آنها برای زمانه متناسب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر بود- &amp;nbsp;عرضه نمایند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کوشش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های نواندیشان دینی اما در مواردی با مخالفت کسانی روبرو شد که خود در گذشته از آموزه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های نوافلاطونی را برای بازتأویل ادبیات دینی بکارگرفته بودند. حال آنکه منظر نوافلاطونی مستقیما و صراحتا با ادبیات اخص دینی مسلمانان و بویژه قرآن سروکاری نداشت. منظر نوافلاطونی پیش از این از سوی کلیمیان، مسیحیان و حتی دیگر مذاهب قرار گرفته بود (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Fleming, 2005&lt;/span&gt;). بنابراین اگر این منظر برای موجه جلوه دادن حتی یکی از این مذاهب مناسب بود، چطور می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانست- با توجه به اختلاف ظاهر عمیق مذاهب با یکدیگر- همه آنها را برای باز تأویل یاری نماید؟ پاسخ به این پرسش که کدامیک از این منظرها با گوهره دین سازگاری دارد یا ندارد، دشوار است. چون گوهره دین بارها و بارها مورد مناقشه و بازتأویل بوده است. این تأویل&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها یا چنان کلی هستند که با معنا نیستند و یا چنان مشخص و مقید که قابلیت مقایسه را از دست می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهند. بنابراین پرسش پیشین به پرسش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های دیگر معرفت شناسانه و زبان شناسانه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انجامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;افزون بر این، پیروان حکمت متعالیه توضیح نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهند که اگر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان حکمت نوافلاطونی را برای بازتأویل ادبیات دینی بکار گرفت، چرا نتوان منظر دیگری را برای همین مقصود بکار گرفت. پاسخ مقدر این باشد که &amp;laquo;گوهره&amp;raquo; حکمت نوافلاطونی دارای سازگاری با &amp;laquo;گوهره&amp;raquo; دین است. خود تشخیص گوهره آیین نوافلاطونی و گوهره دین در معرض تأویل&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های گوناگونی است (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Gregory, 1998&lt;/span&gt;). ناسازگاری میان انواع این &amp;laquo;گوهره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها&amp;raquo; بیان این مطلب است که آراء پیشینی تأویلگران نقشی مهمتر از &amp;laquo;خود بازتأویل&amp;raquo; را بازی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;انعطاف حکمت&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; نوافلاطونی و چالش&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;انگیزی آن&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حکمت نوافلاطونی ابزار مناسبی برای توجیه عقلانی گزاره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های دینی به شمار آمد. چون بر اهمیت جهان برتر از طبیعت تاکید نموده همزمان شناخت این جهان را به مدد عقل که مجرد از ماده و از جنس جهان برتر است امکان پذیر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;داند. به همین دلیل این حکمت به طور موثر از سوی متکلمان یهودی، مسیحی و مسلمان برای دفاع از عقاید دینی شان بکار گرفته شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حکمت نوافلاطونی علیرغم مناقشاتی که میان متکلمان و مفسران این سه مذهب وجود داشت نوعی هماهنگی دیدمانی را بر آنها تحمیل نموده و همچنین همچون پلی نوعی رابطه را میان آنها بر قرار نمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین نباید فراموش کرد که حکمت نو افلاطونی دارای چنان انعطافی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Elasticity&lt;/span&gt;) است که می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان با مکاتب گوناگون همساز شده از آنها تاثیر پذیرد. از جمله شرطهای دارا بودن این چنین ویژگی یکی دقیق نبودن در مبانی و دیگری روشن نبودن زبان آن است. مثلا جهان سه گانه عقل، نفس و طبیعت، همزمان که قابلیت آنرا دارد که اقنوم سه گانه پدر، روح القدس و پسر را توجیه کند، می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند پایه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای برای توجیه نبوت برای مسلمانان شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انتقال حکمت نوافلاطونی به میان مسلمانان بدون چالش نبود و مانند هر دگرگونی منتقدان خود را پیدا کرد. همین امر نشان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد که انتقال حکمت نو افلاطونی و بکارگیری آن برای توجیه متون دینی چندان هم بدون چالش به انجام نرسید. غزالی و ابن رشد دو نمونه از مشهورترین حکیمانی هستند که هریک از منظر خاص خود به نقد منابع نوافلاطونی پرداختند. دغدغه ابن رشد- که مدعی پیروی از روش ارسطو است- آمیخته شدن اندیشه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های معلم اول با آثار افلاطون از سوی نوافلاطونیان است. حال آنکه نقد غزالی اساسا متوجه آمیختگی اندیشه دینی با ادبیات نوافلاطونی و ناکارایی فلسفه در برآوردن هدفهای دین است. این گرایش غزالی به کشمکش دیگری میان او و ابن رشد می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انجامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علیرغم کاهش توجه به حکمت مشایی در میان مسلمان، اروپاییان با آغوش باز از آن استقبال نموده بدین ترتیب آنچه از غرب به میان مسلمانان آمده بود، البته با دگرگونی هایی دوباره به آنها بازگردانده می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. پرسشی که قابل تامل به نظر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد این است اگر مباحث عقلی در دوره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; پیش از نوافلاطونیان یا پس از آن به ایران می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آمد آیا دیگر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد از پدیده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای بنام حکمت متعالیه سخن گفت. و آیا تأویلهایی که از منابع دینی به عمل آمد به همین شکلی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بود که امروز هست؟ پاسخ نویسنده این سطور منفی است. چون اگر گشایش مرزهای ایران به جهان در گذشته یکی از شرایط مهم برای شکوفایی علوم عقلی در ایران را فراهم آورد، تداوم آن می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانست سرنوشت دیگری را برای گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگوهای عقلی رقم زند. اما با انزوای فرهنگی و سیاسی ایران به سرآمد حکیمان ایرانی و مسلمان غالبا به بازتکرار آنچه در اختیار داشتند اکتفا کردند و با تصلب داشته&amp;not;های خود نتوانستند نسبت به تداوم تکامل فلسفه تعامل موثری نشان دهند. به همین دلیل است که حتی دوره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های بعد نیز حاشیه نویسی و تکرار آثار گذشتگانی که خود نیز کما بیش اقتباس کنندگان آثار مدرسه نوافلاطونی بودند، غالبا تداوم یافت. تجربه دنیای معاصر ما نشان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد که با گسترش رابطه جامعه ایران با جهان، این جامعه پذیرای طیفی از اندیشه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های و گفتمانهای رایج جهان پیشرفته شد. پذیرش ماتریالیسم، اگزیستانسیالیسم، مدرنیسم، تجربه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی منطقی- حتی در سطح محدود هم شده- شواهدی برای تأیید این ادعا است. روشن است که مرحله پذیرش اندیشه فرایندی دیرنده و کند بوده و پیامدهای آن در آینده قابل بررسی است. بنابراین زمان طولانی لازم است تا بتوان در مورد چگونگی تاثیر یا پذیرش یک اندیشه داوری نمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ویژگی&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;های حکمت نوافلاطونی &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سوی حکیمان مدرسه نوافلاطونی تأویل&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های گوناگونی از این مکتب عرضه شده و به همین دلیل نام بردن از آن به عنوان یک مدرسه منسجم دشوار به نظر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد. مشکل در این رابطه به التقاطی بودن این مکتب برمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردد که در روش گزینشی در آمیختن میان اندیشه افلاطون و ارسطو جلوه بارزی دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;هر چند که نظریه جهان شناسانه، هستی شناسانه و شناخت شناسانه افلاطونی پایه نظریه نوافلاطونی است اما پیروان این نحله آنجا که نیاز داشته اند، از نظرات ارسطو هم برای رفع کاستی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های دستگاه نظری خود استفاده کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند. هر چند عقل&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی دارای جایگاه ویژه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای در حکمت است اما این اشراق و شهود است که راهنمای عقل تلقی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. جهان برین و مجرد از ماده، حقیقت هستی است. سایر موجودات تنها جلوه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های آن حقیقت ثابت هستند. راه شناخت این حقیقت هم شناخت حسی نیست. چون شناخت حسی تنها می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند محسوسات را درک کند. برای شناخت جهان برتر عقل انسان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بایست در سلسله مراتب خود به کمال برسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینجاست که نوافلاطونیان عقل گرایی را بر روش استقر و تجربه مرحج می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانند. آنها اما از این هم فرارفته روش اشراق و شهود را در جایی که عقل کارایی ندارد، توصیه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند. پی آمد هستی شناسی و شناخت شناسی نوافلاطونی در عرصه زندگی به نوعی بیگانگی از زندگی این جهانی و این زمانی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انجامد که خود را در زهد گرایی منفعلانه نشان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد. به طور کلی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان ویژگی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های حکمت نوافلاطونی را چنین سامان داد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شناخت شناسی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آمیزش عقل گرایی و اشراق (در مقابل حس&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی و اصالت تجربه حسی)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هستی شناسی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وجود دارای وحدت معنایی و تکثر مراتب است (در مقابل اصالت تکثر و اصالت ماهیات)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جهان شناسی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جهان محسوس، جلوه جهان معقول (در مقابل تقدم جهان محسوس بر جهان معقول)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انسان شناسی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انسان، جلوه خداوند (در مقابل انسان طبیعی زمینی)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فروغی در این رابطه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo; فلوطین وحدت وجودی است، یعنی حقیقت را واحد می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;داند و احدیت را را اصل و منشاء کل وجود می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شمارد. موجودات را جمیعا تراوش و فیضانی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Emanation&lt;/span&gt;) از مبدا نخستین و مصدر کل می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انگارد، و غایت وجود هم بازگشت به سوی همان مبدا می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پندارد که در قوس نزول عوالم روحانی و جسمانی را ادراک می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند و در قوس صعود به حس و تعقل و اشراق و کشف و شهود (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Intuition&lt;/span&gt;) نایل می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود (فروغی، 1383، &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Lloyd, 1998&lt;/span&gt;).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر پایه این اندیشه جهان دارای سه لایه عقل و جهان جسمانی است. عقل واسطه میان ذات احدیت و نفس است و نفس واسطه میان جهان مجردات و جهان مادی (همان). جهان مادی پایین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترین پرتو ذات احدیت است (همان).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین تعبیر جهان به سه لایه یا سه تجلی بعدا برای توجیه اقنوم سه گانه (پدر، روح القدس و پسر) به کار برده شد. مسلمانان نیز از این نظریه برای توجیه رابطه جهان عقل، نفس و طبیعت بهره برده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کشسانی نظریه نوافلاطونی به قدری است که می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند همزمان پدیده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های ناهمگونی مانند الهیات مسیحی و مسلمانان را توجیه کند. هرچند نوافلاطونیان دانشی بنام &amp;laquo;جامعه شناسی&amp;raquo; تدوین نکردند. اما برخی از آنها در مورد &amp;laquo;سیاست مدن&amp;raquo; یا &amp;laquo;فلسفه سیاسی&amp;raquo; دارای نظر و اثر بودند. در مقایسه با جامعه شناسی امروز می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان ادعا کرد که درک جامعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شناسانه نوافلاطونیان ادامه درک شناخت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شناسانه، جهان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شناسانه و انسان شناسانه آنها بود. ترکیب چنین مولفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های به نوعی طبیعت گرایی و ثبات گرایی در عرصه اندیشه اجتماعی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انجامید. جهان جامعه دارای ارکانی ثابت است که بازتاب اراده خداوند است. قوانین و سازمان اداره چنین اجتماعی نیز ثابت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;گسست فلسفه معاصر غرب از حکمت نوافلاطونی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شکوفایی امروز فلسفه در غرب مرهون نقد متافیزیک مدرسه نوافلاطونی، این زمانی و این جهانی کردن و از سوی دیگر قرابت آن با علوم تجربی و استفاده فعال از روش گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگوی سقراطی در آموزش و پژوهش است. همچنین مشارکت فرهنگ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و تمدن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های گوناگون در جریان فلسفی غرب بر تنوع و غنای آن افزوده و آنرا از مرزهای محدود جغرافی و منطقه ایی و فرهنگی رها نموده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چند گزینش هر گونه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; فلسفه بر نگاه انسان نسبت به زندگی و به هر حال و در نهایت بر سازماندهی زندگی اجتماعی موثر است، اما با گرایش جدیدی که فلسفه اروپایی پیدا کرد، فلسفه به سویی هدایت شد که دارای نتایج ملموس و و مستقیما موثر در زندگی روزمره شود&lt;span&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در حکمت نوافلاطونی توجه غالبا معطوف به جهان برین و بخصوص خداوند بود اما با تغییر گرایش فلسفه اینک جهان ملموس و انسان و مسائل او به مرکز بدل شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم آنکه رابطه فلسفه با علوم تجربی روشن تر و تاثیر آن مشخص تر شد. همین امر موجب شد تا کارآیی استفاده از روش شناسی در علوم تجربی بیشتر شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم آنکه آنکه شاخه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های گوناگون فلسفه تخصصی شده و از یک دیگر متایز شدند. تقسیم فلسفه به زیر مجموعه هایی از قبیل فلسفه ذهن، فلسفه زبان، فلسفه شناخت، فلسفه حقوق، فلسفه اخلاق، فلسفه سیاسی، و انسان شناسی فلسفه و نشانه همین فرایند است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تخصصی شدن شاخه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های فلسفه تنها به گسترش آن نیانجامید بلکه موجب شد تا بر تمرکز بر موضوع&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها خاص افزوده شده و بنابراین بر ژرف شدن مطالعات کمک نمود. در چارچوب همین فرایند است که فلسفه از چارچوب مطالعه فردی خارج و به فعالیتی سازمانی تبدیل شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;استاندارد شدن فلسفه و استفاده از زبان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های بین المللی همچون انگلیسی، فرانسه و آلمانی موجب شد تا داد و ستد و گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگو میان موسسات افزایش یافته و در نتیجه تولید اندیشه در مقیاس جهانی به شکل انبوه صورت گیرد. بنابراین تولید فلسفی اینکه وابسته به فرد نیست. چاپ صدها مقاله و کتاب در عرصه بین و همزمان آموزش هزاران پژوهشگر در عرصه بین المللی شاهد همین ادعا است. با جهانی شدن گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگوی فلسفی و انتقال فلسفه به عرصه فرهنگ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های گوناگون، فلسفه در معرض چالش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های تازه قرار گرفته و بر غنای آن افزوده افزوده می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توسعه افقی (گسترش موضوعی شدن) و توسعه عمودی (تعمیق گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگوها) هر علم مشروط به گسترش آن در عرصه بین فرهنگی، بین المللی طبیعی است که با استاندارد شدن زبان فلسفه و بین المللی شدن زبان آن موسسات و پژوهشگران بیشتری در تولید معرفت فلسفی مشارکت خواهند کرد. به همان اندازه که گردش سرمایه معرفت فلسفی در فرهنگ ها، از منظرهای گوناگونی بیشتر شود، بازده و کارایی آن نیز افزایش می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;یابد. چرا این دستگاه نظری نتوانست در جهان غرب یعنی سرچشمه آن دوام آورد ولی هنوز پس از گذشت 400 سال در ایران دوام آورده است، پرسش مهمی است که پرداختن به آن مجال و مقال دیگری را طلب می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه گیری&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رواج مجدد دانش عقلانی در ایران و همچنین میان مسلمانان مرهون و مقارن از بین رفتن مرزهای ایران و روم شرقی، آمیزش فرهنگ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های گوناگون بایکدیگر و داد و ستد میان آنها بود. حکمت متعالیه پایه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و پیکره اش را از حکمت نو افلاطونی اروپای کهن به وام گرفت. هر بازتأویلی در حکمت متعالیه اما در چارچوب حکمت نوافلاطونی ادامه یافت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرایند همکاری میان این فرهنگ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها حدود هفت سده به طول انجامید. کشمکش مذهبی، تنش میان ایران و عثمانی، انزوای ایران از جهان اما زمینه ساز تحول معکوسی شد. بدین ترتیب پیوند ایران وجهان که یکی از شرط&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های توسعه دانش عقلی بود، از بین رفت. یکی از عوامل اجتماعی ایستایی حکمت متعالیه نیز همین است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما درساختار حکمت متعالیه که- در پایه و پیکر متکی به حکمت نوافلاطونی بود- نیز عوامل بازدارنده وجود داشت. تاکید بر عقل گرایی مفرط و اشراق بجای تجربه عملی - علیرغم هر پیامد مثبتی- از جمله مولفه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های این حکمت بود که موجب جدایی معارف عقلی از زندگی ملموس و مانع تعامل فعال آن با تحول اندیشه در جهان شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بدین ترتیب این حکمت با به سر آمدن دوران جوشش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش در ایران در همان چارچوب و زبان کهن به ایستایی گرایید. حکمت نوافلاطونی اما در غرب پایدار نماند چون شکوفایی فلسفه ادامه یافت. در اروپا فلسفه با نقدهای گرایش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های تجربه گرا و نقاد از تلاش برای تجزیه و تحلیل عالم عقول دست کشید و به بررسی و نقد عقل انسان این جهانی همت گماشت. پیامد چنین امری گسترش گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگوهای فلسفی، تعمیق آن و همزمان تمرکز آن بروی مسائلی است که با معنا بوده و با زندگی کنونی و این جهانی انسان رابطه مستقیم دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;منابع&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; فارسی و عربی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt; آشتیانی، م، مقدمه بر شواهد الربوبیه، در شیرازی، م.ا. الشواهد الربوبیه، دانشگاه مشهد، مشهد، 1341.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سبزواری، &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ه، شرح المنظومه، نشر مصطفوی، قم، 1413ق.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لاهوری، ا. سیر فلسفه در ایران، ترجمه آریان پور، ا. ح. امیرکبیر، تهران، 1383.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کربن، ه. تاریخ فلسفه اسلامی. ترجمهٔ اسدالله مبشری. سیدحسین نصر. تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۱.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سجادی؛ ج. فرهنگ اصطلاحات فلسفی ملاصدرا، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1379.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فروغی، م.ع. سیر حکمت در اروپا، به ضمیمه گفتار در روش نوشته رنه دکارت، تصحیح و تحشیه:امیرجلال الدین اعلم، البرز، 1383.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیرازی، م.ا. ص. الشواهد الربوبیه، دانشگاه مشهد، مشهد، 1341&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیرازی ، م. ا. اسفار الاربعه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;العقلیه، ج&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;- 3 - 5 - 6، چاپ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سوم، دارالاحیأالتراث&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;العربی، بیروت، 1981.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; انگلیسی و سوئدی&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Kenny, A, (1998) Brief History of Western Philosophy, Malden, USA, Blackwel&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Russell, B. (1984) V&amp;auml;sterlandets filosofi, Natur och Kulture, Stockholm, Sweden&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Dillon, John M. (2004 (Neoplatonic Philosophy: Introductory Readings. Indianapolis, IN: Hackett Publishing Company&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Fleming, W. K. (2005) The Influence of Neoplatonism in Christianity. Whitefish, MT: Kessinger Publishing&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Gregory, J. (1998) The Neoplatonists. London: Routledge&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;Lloyd, A. C. (1998). The Anatomy of Neoplatonism. Reprint edition, 2005. Oxford: Oxford University Press&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;شرح عکس:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مدرسه خان در شیراز، محل تدریس ملاصدرا، درنمای امروزی آن&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش اول نوشته:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/11/26/8592&quot;&gt;پیدایش و سرانجام حکمت متعالیه ایرانی (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/12/02/8735#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7547">ابن رشد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4359">احمد علوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4065">ارسطو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4063">افلاطون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4907">حکمت متعالیه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7546">غزالی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87">فلسفه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5107">ملاصدرا</category>
 <pubDate>Fri, 02 Dec 2011 09:14:31 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8735 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>پیدایش و سرانجام حکمت متعالیه ایرانی (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/26/8592</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/26/8592&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    احمد علوی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/islamic_philosophy.jpg?1323115759&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;احمد علوی &amp;minus; حکمت متعالیه دیدمان مهمی برای تأویل منابع دینی در زمان ما به شمار می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;، چرا که بسیاری از فهم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایی که در دوره ما از منابع دینی عرضه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، کم یا بیش مبتنی بر تجربه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های فکری و تأویل&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایی است که در چارچوب این دیدمان - که خود حاصل تعامل فرهنگ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های گوناگون است - پدید آمده است (مثلا نگاه کنید به تفسیر المیزان و همچنین پرتوی از قرآن).&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چند آنچه امروز از آن با عنوان حکمت متعالیه (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Transcendental philosophy&lt;/span&gt;) یاد می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود و با ظهور صدرالدین شیرازی (ملاصدرا) به اوج خود رسیده است، ممکن است با صفت ناب توصیف شود، اما داده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها تاریخی نشان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد که این اندیشه محصول فرایندی دیرنده وآمیزه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای از گرایش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های گوناگون است که در فراز و نشیب تاریخی به شکل کنونی فراهم آمده است (آشتیانی، ۱۳۴۱، شیرازی، ۱۹۸۱، شیرازی، ۱۳۴۱، سبزواری، ۱۴۱۳، لاهوری ۱۳۸۳، کربن ۱۳۵۱، سجادی ۱۳۷۹).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مقاله که در دوقسمت عرضه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، نگاهی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود به پیدایش حکمت متعالیه و ریشه آن در اندیشه نوافلاطونی. در قسمت پایانی مقاله اشاراتی به سرنوشت فلسفه در غرب می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود و عواملی که باعث سترونی حکمت متعالیه در ایران شدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پیامد درکی محدود از فلسفه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کارکرد اساسی حکمت متعالیه همچون نحله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های فکری پیش از خود &amp;laquo;کلامی&amp;raquo; است چون تکیه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; و تاکید این حکمت بر دفاع از گزاره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های مذهبی و باورهای دینی است. در تأیید این مطلب سجادی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نویسد &amp;laquo;در تمدن اسلامی همه مکتب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های فلسفی کار کلامی کرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند و اگر در تعریف کلام بگوییم بحث در حقایق موجودات و مسائل و مبانی عقلی برای رد و اثبات مسائل مذهبی است و بالجمله هدف، اثبات مسائل مذهبی است قهر به این نتیجه میرسیم که فلسفه اسلامی عمدتا به جز چند مورد استثنایی رنگ کلام داشته است و در مواردی ملفق از کلام، عرفان و امور عقلی بوده است&amp;raquo;. (سجادی، ۱۳۷۹، مقدمه)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیامد درکی چنین محدود از فلسفه موجب شد که بخش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های مهم از اندیشه فلسفی مانند فلسفه اخلاق و فلسفه سیاسی مورد توجه حکمیان مسلمان واقع نشود و هم و غم آنها متوجه گسترش و برجسته کردن الهیات نسبت به سایر بخش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها باشد. چه به زعم آنها ادبیات دینی &amp;ndash; به&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ویژه قرآن و روایات - برای پاسخگویی به این پرسشهایی که در فلسفه اخلاق یا فلسفه سیاست مطرح است، کافی به نظر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پیدایش حکمت متعالیه و خصلت تلفیقی آن&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حکمت متعالیه دارای راهبردی گزینشی و تلفیقی است. چه تلاش حکیمان این نحله این بوده تا اندیشه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های گوناگون را برای نیل به هدفی اساسی که همانا مقابله با چالش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها است به کار گیرند. شاید به همین دلیل باشد که به باور برخی &amp;laquo;هیچ یک از فلاسفه اسلامی یک دستگاه فلسفی مشخص نداشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند. هیچ فیلسوف اسلامی را نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توانیم مشخص کنیم که دستگاه فلسفی او از کجا شروع می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود و به کجا ختم می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود.....و بدین ترتیب فلسفه در تمدن اسلامی به صورت معجونی درآمده بود شبیه به معجونی که فیثاغوریان در یونان باستان ساخته بودند&amp;raquo;. (سجادی، ۱۳۷۹، مقدمه).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیدایش حکمت متعالیه خلق الساعه نبود و نخستین جوانه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های این معرفت عقلی و همچنین این دستگاه از حکمت را می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان ابتدائا در فرهنگ مصر باستان، آسوری-آرامی، حکمت دینی ایرانی و سپس معرفت عقلانی یونانی جست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وجو کرد. گفته می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگوی عقلانی که بعدا در یونان فلسفه نام گرفت ابتدا در مصر و و فرهنگ آسوری-آرامی قدیم نشو نما کرد (لاهوری، 1383؛ کربن، 1351؛ 1998,&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Russell,1984;Kenny&lt;/span&gt;). احتمالاچنین گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگوهایی، نباید در ابتدا چندان پیچیده بوده باشد و از چند پرسش پایه ساده مانند چیستی، آغاز و انجام جهان محسوس، سرنوشت انسان و برخی باید و نباید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های زندگی عملی تجاوز نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فلسفه یونانی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخستین فیلسوفان یونان توجه خود را به اموری معطوف کردند که بعدا با گسترش موضوع علوم تجربی شد. طبیعی است که این پرسشها با ورود به فرهنگ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های گوناگون به رنگ آنها درآمده و بر پیچیدگی آنها افزوده می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگوهای یاد شده در ادامه در چنین و هند گسترش پیدا می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند. اما در انجا بازنمی ایستد و پیش از آمدن به یونان از ایران هم گذر نموده و از فرهنگ آن تاثیر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پذیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کارکرد آغازین فلسفه پاسخ به حیرت انسان نسبت به جهان پیرامونی اش بود. اما این کارکرد دگرگون شد. سوفسطایی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها با روش سخنرانی (منولوگ) خود تلاش کردند تا از گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگوهای فلسفی به عنوان ابزاری برای تسلط بر افکار و دستیابی به قدرت، منزلت و ثروت استفاده کنند. سقراط اما با نقد این رویکرد کوشش نمود تا گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگو (دیالوگ) را جایگزین منولوگ (سخنرانی) نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخلاف سخنرانی- که رابطه یک طرفه و شیب دار است- شرط اساسی در گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگو رابطه متقابل و همسان میان گوینده و شنونده و همچنین برابری موقعیت و نسبت آنها به درستی و یا نادرستی گزاره هااست. با این روش بود که سقراط فلسفه را از آسمان به زمین انسانها آورد. او بجای جست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وجو در جهان فرابشری، مسائل انسان از جمله اخلاق در گسترده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ترن معنای آن را موضوع گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگوی خود قرار داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما دستاورد سقراط تنها این نبود. او همچنین بر این باور بود که اگر موضوع فلسفه در &amp;laquo;بالا&amp;raquo; نیست و در پایین، در این جهان و این زمان است، پس می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بایست انحصار گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگوی فلسفی نیز از نخبگان جامعه گرفته شده و استفاده از روش گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگوی عقلانی را به پایه جامعه منتقل کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با تغییر این دو مؤلفه یعنی تغییر موضوع فلسفه و گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگو گران، کارکرد و هدف فلسفه دگرگون می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. به همین دلیل است که کشف نادانی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها و ناکارایی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های ذهن انسان و زدودن باورهای غیر موجه است در فلسفه اولویت پیدا می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند. با ظهور مدرسه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های افلاطون ارسطو، فلسفه از بستری که سقراط برای آن اندیشده بود خارج شد. علیرغم پیدایش گسیختگی بزرگی که میان دو گرایش فلسفی بوجود آمد، آنها مدعی توضیح جهان شدند. و هریک دستگاه نظری خاص خود را بنا نمودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وگوهای عقلی این دو فیلسوف پس از گشت و گذار دراز و گذر از صافی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های ارزشی و فرهنگی گوناگون سرانجام و دوباره به ایران باز می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گردد. روشن است که با توجه به دگرگونی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های اجتماعی و رواج دین جدید در میان ایرانیان، پذیرش و پرداخت فلسفه دیگر نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند همان گونه باشد که پیش از این بود. انگیزه و چگونگی پذیرش فلسفه البته با توجه به دگرگونی نهادهای اجتماعی و بویژه نهاد دین البته از گذشته متفاوت است. زمینه ساز بازگشت دانش عقلی به ایران به واقع فروریختن مرزهای کشورها و تمدن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های گوناگون ایرانی، اسکندرانی، یونانی و عربی است که به آمیزش آنها می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انجامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;راه یابی معارف عقلی یونان به ایران&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به طور کلی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان تاریخ علوم عقلی در ایرانِ پسا اسلام را شامل دو فرایند کلان پیوست و گسست دانست. در فرایند نخست ایران به جهان بیرون از خود می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پیوندد، آموخته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های خود را در اختیار آنها گذاشته و همزمان از آنها می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آموزد. در مرحله دوم اما با گسست ایران از تکاپوی جهانی، به انزوا دچار شده از پویایی باز می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توضیح اینکه خاستگاه آنچه بعدا حکمت متعالیه خوانده شد را می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بایست در حکمت اسکندرانی جست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;وجو کرد. ایرانیان و مسلمانان مستقیما به دانش عقلی یونان باستان دسترسی نداشتند بلکه آنرا از طریق حکمای نوافلاطونی اسکندرانی فراگرفتند. همین امر به بد فهمی آنها از آثار بجای مانند یونان باستان انجامید. آشنایی مسلمانان با این آثار در نیمه سده ششم هجری پس آن صورت گرفت که شهر اسکندریه به تصرف مسلمانان درآمد. پس از این بود که حکمت نوافلاطونی در میان مسلمانانی که به آن پرداختند به تدریج گسترش یافت.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شهر اسکندریه - یعنی مرکز آموزشی که نو افلاطونیان مسلمان دانش عقلی را آنجا فرا گرفتند- پیش از آنکه به تصرف مسلمانان درآید محیط علمی نوافلاطیون اسکندارانی بود. افلوطین (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Plotinus, 205-270&lt;/span&gt;) چهره شاخص این گرایش فلسفی و استاد او آمونیوس (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Ammonius 176-242&lt;/span&gt;) سالها پیش از تصرف شهر بدست مسلمانان آموزشگاه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های خود را در همین شهر متمرکز کرده بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیش از آنها اما این فیلون کلیمی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Philo of Alexandria30 BCE - 50 CE&lt;/span&gt;) بود که تلاش کرد با استفاده از دانش عقلی یونانی و با به کارگیری روش رمزی-تمثیلی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;allegorical&lt;/span&gt;) &amp;laquo;عهد قدیم&amp;raquo; را تأویل نماید (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Dillon,. 2004&lt;/span&gt;).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همین فرایند بود که به تدریج رد پای اندیشه یونانی در تأویلهایی که از جهان شناسی، خداشناسی و انسان شناسی منابع یهودی عرضه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، پیدا می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. در این فرایند دانش عقلی یونانی به کمک اندیشه یهودی- که در معرض نقد ملحدان بود- آمده تا آنرا کارآمد و روزآمد نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تصور حقیقت یگانه و روش تأویلی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر فیلون اسکندرانی هر دو اندیشه یونانی و توراتی از حقیقت یگانه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای سخن می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند اما به زبانهای گوناگون آنرا بیان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند. او استدلال می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد چون حقیقت یگانه است، بنابراین میان هسته اصلی این دو اندیشه یونانی و توراتی ناسازگاری وجود ندارد. هر چند این دو حقیقت در ظاهر با یکدیگر ناساگار بنمایند، اما با کنار نهادن پوسته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها در نهایت، هر دو گرایش به یک انجام می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گزینش روش تأویلی- که در پی فهم حقیقت اندیشه هاست- با این راهبرد سازگاری دارد. مشابه چنین استدلالی را می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان در نوشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های حکیمان مسلمان حکمت متعالیه که در صدد سازگار کردن منابع مذهبی و عقلی بودند یافت. در چارچوب چنین نگاهی است که حکیمان اسکندرانی به تدریج اندیشه یونانی را برای تأویل متون دینی بکا می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;درآمیختگی افلاطون و ارسطو و فلوطین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هرچند بنیاد دستگاه فلسفی اسکندریه تحت تأثیر فلسفه افلاطونی بود اما آثار ارسطو نیز در آنجا تدریس می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد. به همین دلیل نوعی آمیزش میان آثار و آرای این دو اندیشمند، غیر قابل انکار می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نمود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آثار نوافلاطونیان مهم نظیر فرفوریوس (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Porphyry 233&amp;ndash;c. 309&lt;/span&gt;) و پروکلوس (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Proclus 412-485&lt;/span&gt;) در آنجا تدریس و مطالعه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شد. در تأیید مطلب فوق لاهوری می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نویسد :&amp;laquo; دانش یونانی از راه حران و سوریه به مسلمین خاوری رسید، سوریان بازپسین وجوه فکر یونانی یعنی فلسفه نوافلاطونی را فراگرفتند و به مسلمین انتقال دادند. ولی مسلین این نظام را از آن ارسطو پنداشتند و بر سر آن مجادله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها کردند. بس شگفت است که اعراب و نیز ایرانیان مسلمان دیرزمانی به افکار منسوب به ارسطو و افلاطون پرداختند و هرگز ندانستند که برای درک فلسفه افلاطون و ارسطو دانستن زبان یونانی ضرورت تام دارد. چندان غافل بودند که ترجمه فشرده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای از تاسوعات پلوتینوس را به نام الهیات ارسطو پذیرفتند. از این رو قرنها گذشت تا به تصور روشنی در باره افکار آن دو استاد بزرگ رسیدند. اساسا نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان مطمئن بود که مسلمین فلسفه افلاطون و ارسطو را درست دریافته باشند&amp;raquo; (لاهوری، ۱۳۸۳: ۴۰).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راسل در تأیید این مطلب می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نویسد: &amp;laquo;اعراب نخستین معلومات خود از فلسفه یونان از سوریها کسب کردند، بنابراین از همان آغاز ارسطو را مهمتر از افلاطون دانستند. معذالک ارسطوی آنان جامه افلاطون بر تن کرد.معمولا کِندی از نخستین حکیمان مسلمانی شناخته می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که با حکمت نوافلاطونی آشنا شد و آن را به میان مسلمانان آورد. هر چند تاثیر نوارسطو گرایی در آثار این حکیم بسیار آشکار است اما او همزمان دارای بررسی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هایی در مورد سنت نوافلاطونی بوده و این بود که راه حکیمانی همچون نظیر فارابی و ابن سینا را برای آشنایی او با گرایشهای نوارسطویی و نوافلاطونی گشود.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راسل براین باور است که &amp;laquo;الکندی (متوفی ۸۳۸ م) یعنی نخستین کسی که به زبان عربی فلسفه نوشت و یگانه فیلسوف قابل ذکری که خود از اعراب بود، قسمتی از رساله &amp;laquo;درسهای نه گانه&amp;raquo;ی فلوطین را ترجمه کرد و ترجمه خود را تحت عنوان &amp;laquo;الهیات ارسطو&amp;raquo; انتشار دارد&amp;raquo; (راسل، ). بدین ترتیب به گمان راسل این اشتباه به&amp;laquo; آشفتگی عظیم افکار عرب در خصوص ارسطو شد و قرنها طول کشید تا این آشفتگی بر طرف گردد&amp;raquo; (راسل ، ج ۱ص ۵۹۳).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین اشتباهی حتی به حکیمان بعدی نیز سرایت کرد به گونه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای که حتی ملاصدرا نیز پنداشت که این کتاب از آن ارسطو بوده است (شیرازی، ۱۹۸۱ و سجادی، ۱۳۷۹، مقدمه).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; width=&quot;550&quot; height=&quot;452&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/phil.schools.png&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنان که آمد حکمت یونان آنچنان که بود به دست مسلمانان نرسید چون پیش از آنان مسحیان و گنوسیان (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;Gnostics&lt;/span&gt;) تلفیقی از جهان شناسی افلاطونی، تئوری نبوت کلیمی، الهیات مسیحی و عرفان شرقی را به گونه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای گزینشی به هم آمیخته بودند. به عقیده گنوسیان منشاء معرفت اصیل و حقیقی گنوس (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Gnosis&lt;/span&gt;) است که سرشتی رمزی دارد (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Kenny, 1998&lt;/span&gt;).بدین ترتیب و درهمین دوره بود که گرایش ترکیب عقلگرایی، عرفان و مذهب شکل گرفت. البته چنین گرایشی بدون چالش پدید نیامد و بالافاصله از سوی مخالفانش با عنوان بدعت مورد نقد و انکار قرار گرفت. از مهمترین منتقدان چنین ترکیبی، متکلمان مسیحی ترتولیانوس (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Tertullianus&lt;/span&gt;) و لاكتانتیوس (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Lactantius&lt;/span&gt;) بودند (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Kenny, 1998&lt;/span&gt;). ترتولیانوس (۱۶۰ &amp;ndash; ۲۴۰) بر این باور بود که فلسفه عامل سرگردانی است، پیوندی با آموزه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های دینی نداشته و همزمان پذیرش دین که بر ایمان استوار است نیازی به عرفان ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علیرغم انتقادات متکلمان ترتولیانوسی از &amp;laquo;بدعت&amp;raquo; و دعوت به ایمان محض، سنت فکری نوافلاطونی ابتدا بوسیله کلمنت و اورجین و سپس سنت اگوستین وارد مسیحت شد. متکلمان مسیحی نیز همچون حکیمان نحله پگینیسم (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Paganism&lt;/span&gt;) گمان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کردند که آموزه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های نوافلاطونی ابزاری مناسبی برای توجیه منابع دینی در مناقشه با مخالفان است. سنت نوافلاطونی همچنین بر گرایش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های عرفانی خاورمیانه و شرق افریقا موثر واقع شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/26/8592#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7547">ابن رشد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4359">احمد علوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4065">ارسطو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4063">افلاطون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4907">حکمت متعالیه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7546">غزالی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87">فلسفه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5107">ملاصدرا</category>
 <pubDate>Sat, 26 Nov 2011 12:43:08 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8592 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>امکان حقیقت از منظر افلاطون</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/10/5314</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/10/5314&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تورج قانونی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;518&quot; height=&quot;335&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/plato_head.jpg?1310762953&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;تورج قانونی &amp;minus; بسیاری از فیلسوفان به دنبال تعریف فلسفه بوده&amp;zwnj;اند و هر یک به نوعی خود را در بند آن می&amp;zwnj;دیده&amp;zwnj;اند. اگر بخواهیم به این سؤال جواب دهیم که فلسفه چیست، ناچاریم به تاریخ فلسفه برگردیم. مناسبت فلسفه با تاریخ اگر چه ممکن است تعارض ظاهری حقیقت با گذشته را ایجاد کند، ولی حقیقتی که فلسفه وجه توجه خود قرار می&amp;zwnj;دهد حقیقتی نیست که تاریخ به آن توجه کند.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر چه در طول تاریخ فلسفه نقاب از خود برمی&amp;zwnj;دارد ولی نه کهنه می&amp;zwnj;شود و نه فراموش می&amp;zwnj;گردد، به همین جهت جزئی از وقایع تاریخ نیست و تاریخ شرط وجود آن نیست. فلسفه خود را در قالب نظام&amp;zwnj;های فلسفی آشکار می&amp;zwnj;کند و سیر تاریخی فکر فلسفی را ممکن می&amp;zwnj;سازد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فلسفه و فیلسوف &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فیلسوف را اگر کسی بدانیم که به دنبال تبیین عالم است و این تبیین را چنان مدّ نظر دارد که هم شامل اشیا باشد و هم جهت افعال را مشخص کند، باید به گذشته برگردیم و کثرت اقوال فیلسوفان را از وجوه ممیزۀ آن بدانیم. کثرت اقوال اگرچه برحسب ظاهر وحدت موضوع فلسفه را سلب می&amp;zwnj;کند و آن را به موضوعات متعدد تبدیل می&amp;zwnj;کند، ولی باید به این امر توجه کرد که بدون سلب آن نمی&amp;zwnj;توان از وجوه متعدد وحدت حاکم برآن پرده برداشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;براستی چه کسی را غیر از افلاطونِ سقراطی می&amp;zwnj;توان در تاریخ فلسفه یافت که &amp;nbsp;در بین سلب و ایجاب در تردد باشد؟ شاید بتوان گفت او تنها حکیمی است که معنای موجود و ممکن را می&amp;zwnj;داند. &amp;zwnj;موجودی که از وضعی به وضعی می&amp;zwnj;گراید و همچون یک ارگانیسم زنده عمل می&amp;zwnj;کند، احکام پیشین خود را در استمرار حیات خود از خود سلب می&amp;zwnj;کند و چنین است که ثبات نمی&amp;zwnj;پذیرد. وجود او ممکن است به سکون بگراید تا به این ترتیب از خود نقاب بردارد، اما هرگز نمی&amp;zwnj;تواند به ثبات رسد مگر این که سلب وجود از امکان خود کند و این سلب به طریق اولی منجر به سلب وحدت شئ می&amp;zwnj;شود. موجود ممکن همچون یک ارگانیسم در حرکت است و آنجا که از حرکت وا می&amp;zwnj;ماند ارتباط خود را با موجودی که در حال است ، با واقع از دست می&amp;zwnj;دهد و به گذشته می&amp;zwnj;پیوندد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;حقیقت و امر ممکن &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موجود ممکن باید وجود خود را در بستر امر ممکن درک کند، در بستری از متغیر&amp;zwnj;ها که با آن&amp;zwnj;ها از یک سنخ است ، تا هم به (معنای) وجود و هم به ادراک فی&amp;zwnj;نفسه خود چنانکه در شأن امر ممکن است گذر کند. از این جهت حقیقت نیز برای&amp;zwnj;اینکه بر من آشکار شود باید با امر ممکن، عالم امکان، الفتی بیابد و به تبع آن مقتضیات امکان را در خود آشکار کند. امر ممکن اگر در بستر زمان و مکان تغییری می&amp;zwnj;کند باید بتواند این تغییر را توجیه کند بدون این که حیث امکانی خود را از دست بدهد.چرا که امر ممکن نمی&amp;zwnj;تواند با سلب خود، حقیقت را بشناسد و بدون آن از تبیین خود براید، زیرا آدمی موجودی است که از &amp;ldquo;امکان و اختیار&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;rdquo;&lt;/span&gt; بهره برده است.از این روی حقیقت به امکان گذر می کند تا برای موجود ممکن قابل حصول شود بدون این که حقیقت خود را به عالم ماده تنزل دهد یا موجود ممکن بتواند به عالم حقیقت ارتقا یابد. این موجود ممکن است که با حیث امکانی خود به حقیقت نظر می&amp;zwnj;کند و به این جهت آن را به اختیار خود به امکان سوق می&amp;zwnj;دهد. اگر امر ممکن نمی&amp;zwnj;تواند به قصد شناخت حقیقت کما هو حق ها&amp;nbsp;براید از این جهت است که نمی&amp;zwnj;تواند از خود سلب حیات و امکان کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گر چه امر ممکن عالم و آدم را نشانه رفته است ولی نباید بر آن بود که امکان در این دو به یک معنا است چه که این انسان است که ازاختیار بهره برده و از این حیث از عالم مضطر فاصله گرفته است ولی چون اختیار او در عالم معنا می&amp;zwnj;یابد و مقید به قید امکان می&amp;zwnj;&amp;zwnj;گردد باعث می&amp;zwnj;شود که در مقابل حقیقت موضع بگیرد و خود را منفعل محض نداند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ارسطو &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری از حکما اگر چه از امکان سخن گفته&amp;zwnj;اند اما ناظر به این وضع متغیر نبوده&amp;zwnj;اند. اگر بتوان ارسطو راکه بیش از ۲۰۰۰ سال منشأ اثر بوده و هست را واضع جهات سه&amp;zwnj;گانه (امکان، امتناع، ضرورت) در منطق بدانیم شاید نتوانیم بگوییم که دغدغه ممکن او را همچون استادش به وضع&amp;zwnj;های متعدد سوق می&amp;zwnj;داد چنان که در تمامی دیالوگ&amp;zwnj;های سقراطی شاهد آن هستیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; او برای تبیین حقیقت، فرم&amp;zwnj;های ثابت ماده، صورت، قوه، فعل، جوهر، عرض و غیره را از بطن طبیعت انتزاع می&amp;zwnj;کند و موفق به تبیین عالم متغیر با توجه به این فرم&amp;zwnj;های ثابت می&amp;zwnj;شود. شاید بتوان گفت از ماهیت امر ممکن آنجا که به اشیاء ناظر است در قالب فرم&amp;zwnj;های ماده و صورت از آنها &amp;nbsp;پرده برمی&amp;zwnj;&amp;lrm;دارد ولی وقتی به یک ارگانیسم می&amp;zwnj;رسد مجبور است علاوه بر این دو ، مقولات قوه و فعل را نیز به آنها منضم کند و این امر ناخواسته به آنجا می&amp;zwnj;رسد که چالش و تقابل ثابت و متغیر بیشتر عیان شود، به طوری که امکان سلب معنا از وجود آن مهیا &amp;zwnj;گردد. گویی تلاش او در توجیه حقیقتی است که از قبل شناخته شده و پیوند خود را با جهان خارج از دست داده است و شاید به این جهت است که ثبات گرفته است و البته ما شاهد همین ثبات یا نظمی هستیم که در طول آثار ارسطو می&amp;zwnj;درخشد و می&amp;zwnj;توانست عالم را چنان که ما را راضی می&amp;zwnj;کرد تبیین کند و البته از پژوهش&amp;zwnj;گر طبیعت نباید چیزی غیر از این انتظار داشت و این چیزی نبود که بتوان با تبعیت از افلاطون به آن رسید&amp;nbsp;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته منطقی تا مطلوبش حقیقت نیابد چنین نمی&amp;zwnj;کند. برای منطقی حقیقت پیش از آن که در فرم&amp;zwnj;های منطقی قرار گیرد روشن شده است. به این جهت منطق نقش اثبات حقیقت را دارد نه روال آشکارشدن آن را. گویی منطق به حقیقت تقدم دارد از آن جهت که می&amp;zwnj;تواند در قالب شروط استدلال، صدق حقیقت را آشکار کند. حقیقتی که منطبق با نفس&amp;zwnj;الامر خود (حد ذاتی شی) نباشد حاکی از چه می&amp;zwnj;تواند باشد و چگونه می&amp;zwnj;توان آن را از اوهام متمایز کرد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما باید متوجه بود که صدق منطقی آنجایی امکان ظهور می&amp;zwnj;یابد که پیش از آن حقیقتی وجود داشته باشد تا انطباق ممکن باشد و صدق حاصل شود. آیا در این صورت نباید از حقیقت شناختی داشته باشیم تا بتوانیم آن را مبنای صدق قرار دهیم و آیا چنین چیزی در منطق ارسطو امکان پذیر است؟ چگونه می&amp;zwnj;توان از حضور و غیاب حقیقت در نظام ارسطویی سخن گفت؟ در سیر منطقی نتیجه تابع مقدمات است و به آن پیش از آن&amp;zwnj;که در بستر اَشکال قیاس به اثبات رسد مطلوب می&amp;zwnj;گویند. ولی چه چیزی مطلوب را از بین مطلوب&amp;zwnj;های دیگر برای آدمی ممکن می&amp;zwnj;کند و این انتخاب را برای او مهیا می&amp;zwnj;سازد؟ شایدنتوان منطق را اسباب کشف حقیقت دانست ولی می&amp;zwnj;توان در صحّت حقیقت کشف&amp;zwnj;شده به ارزیابی آن امیدوار بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;افلاطون &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای افلاطون وضع صورت دیگری دارد. حقیقت بر منطق تقدم دارد و منطق او به تبع نمودار شدن حقیقت شکل می&amp;zwnj;گیرد، بدون این&amp;zwnj;که بتواند خود ملاکی برای آن باشد. او با دیالوگ راه به حقیقت می&amp;zwnj;برد زیرا می&amp;zwnj;داند که فقط در دیالوگ است که می&amp;zwnj;&amp;zwnj;تواند از مشروط به شرط گذر کند. او در پی مطلوب خود است برخلاف ارسطو پژوهشگر طبیعت نیست،زیرا مطلوب او از سنخ طبیعت نیست. ارسطو کسی است که مبنای کوشش خود بر طبیعت قرار می&amp;zwnj;دهد و از مشهود (محسوس) شروع می&amp;zwnj;کند نه از مشروط؛ ولی این افلاطون است که &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;در دیالوگ سعی می&amp;zwnj;کند از طریق فرضیه یا شرط و مشروط به کنه مشهود راه &amp;zwnj;یابد و حقیقت امر ممکن را آشکار کند.فقط در بستر دیالوگ است که می&amp;zwnj;توان از وضعی به وضعی یا از مشروطی به مشروطی دیگر گذر کرد تا به شرطی رسید که خود دیگر مشروط نباشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;افلاطون خود را اسیر فکر منطقی نمی&amp;zwnj;کند. او نمی&amp;zwnj;خواهد مطلوب خود را اثبات کند. او به فکر چالش مفروضات خود است.در هر قدم نقص فکر خود را طرح می&amp;zwnj;کند و فضایی را مهیا می&amp;zwnj;کند که فکر بدیل بتواند بارور شود ولی بدون این&amp;zwnj;که تعلقی بدان داشته باشد می&amp;zwnj;گذارد حقیقت در قالب دیالوگ خود را آشکار کند. گویی می&amp;zwnj;داند فکر منطقی برای&amp;zwnj;اینکه به اثبات برسد باید از تناقض و تخالف گذر کند، ولی پرهیز کردن از این امور، اگر بتواند کمک کند، نمی&amp;zwnj;تواند باعث باروری فکر شود. از این حیث شاید بتوان هم&amp;zwnj;سخن با کسانی شد که منطق را کشنده فکر می&amp;zwnj;دانند. هرچند افلاطون به چنین امری اشاره نمی&amp;zwnj;کند ولی خود را در بند اثبات مطلوب نمی&amp;zwnj;بیند. همان&amp;zwnj;جا که فکر می&amp;zwnj;کنیم به مطلوب خود نائل شده&amp;zwnj;ایم بدیل&amp;zwnj;های دیگر نقض آنها را آشکار می&amp;zwnj;کند و این سیر جدلی ناتمام می&amp;zwnj;ماند تا خود نشان از امر ممکنی کند که به دنبال حقیقتی است که در شاًن موجود ممکن است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;حقیقت و امکان آن&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گویی امر ممکن خود را فقط می&amp;zwnj;تواند در دیالوگ به منصه ظهور رساند و پایان ناتمام این سیر جدلی خود نمادی است از موضوعی که به نحوی به فعلیت خود نائل شده است. ولی نه می&amp;zwnj;تواند و نه باید بتواند از امکان خود سلب اعتبار کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حقیقتی که در پایان دیالوگ&amp;zwnj;های سقراطیِ افلاطون شاهد آن هستیم حقیقتی است که عرصه امکان اجازه ظهور آن را می&amp;zwnj;دهد. افلاطون در این دیالوگ&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواهد بگوید که باید به دنبال حقیقت بود ولی نباید آن را جدا از ویژگی ذاتی امری که حاکی از آن است جست. باید تحری حقیقت کرد و برای این که گرفتار جزم&amp;zwnj;گرایی نشد همواره خود را در حالتی از تعلیق حکم قرار داد و مستعد قبول فکری شد که با آن تخالف دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته افعال و افکار ما همین&amp;zwnj;که به فعلیت مرور می&amp;zwnj;کنند از تعلیق حکم خارج می&amp;zwnj;شوند. اگر چه بر حسب ظاهر در این امر تناقضی نهفته است اما نمی&amp;zwnj;توان به نحو ایده&amp;zwnj;آل از آن سلب اعتبار کرد و خود را فیلسوف یا کاوش&amp;zwnj;گر حقیقت دانست مگر اینکه از امکان خود سلب اعتبار کنیم تا هم به مقصد خود نائل شویم و هم به نفی خود حکم کنیم که به تبع آن مسئله ما نیز نفی می&amp;zwnj;شود. در اینجا باید یک بار دیگر گفت که اگر چنین کوششی به انجام خود رسد و بتوانیم به حقیقتی رسیم که با وضع ما منطبق و سازگار نباشد از محال سر درمی&amp;zwnj;آوریم و گرفتار تناقض دیگری می&amp;zwnj;شویم که نمی&amp;zwnj;توانیم از آن اجتناب کنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر بخواهیم آموزه افلاطون را خلاصه کنیم باید بگوییم نه باید به آنچه که از پیش داشتیم امیدی ببندیم و نه به آنچه که هم اکنون دارای آن هستیم دل&amp;zwnj;خوش باشیم، چرا که حقیقت امکان چنان است که نمی&amp;zwnj;تواند مستقل باشد. آن در تمامی آنات زمان می&amp;zwnj;تواند جز آن باشد که هست و ما این را مشاهده می&amp;zwnj;کنیم که در بستر تغییر از سکون بهره می&amp;zwnj;برد، ولی نمی&amp;zwnj;تواند ثبات پذیرد. می&amp;zwnj;توان در سکون&amp;zwnj;های متعدد توقف کرد و آن را شناخت. می&amp;zwnj;توان در جایگاه این سکون&amp;zwnj;ها آنجا که افلاطون از موضوعی به بدیل آن گذر می&amp;zwnj;کند هم با آن موضوع آشنا شد و هم با بدیل دیگری که موضوع را به نحو دیگری آشکار می&amp;zwnj;کند از آن پرده برداشت و دریافت که چگونه دیالوگ و حقیقت با هم رشد می&amp;zwnj;کنند، بدون این&amp;zwnj;که تمامیت پذیرند، تا این نا تمامی به نحو ضمنی دلالت بر امر تمامیت ناپذیر یا کمال مطلقی &amp;zwnj;کند که به وصف نمی&amp;zwnj;آید. شاید بتوان آن را موضوعی در یک سیر دیالکتیکی ناظر به حقیقت قرار داد، ولی نباید در انتظار تقریر تمامیت حقیقتی را داشت که با ادراک امکانی من سازگار باشد و در آن بگنجد.&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/10/5314#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4065">ارسطو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4063">افلاطون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4066">تورج قانونی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4067">حقیقت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4064">سقراط</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87">فلسفه</category>
 <pubDate>Sun, 10 Jul 2011 15:08:33 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">5314 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>