<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3576/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>اخلاق</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3576/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>ارزش‌های اخلاقی و ضرورت‌های اقتصادی: تحلیلی از «مسئله آدام اسمیت»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/22/25427</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/22/25427&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مهران رضایی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;440&quot; height=&quot;280&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/adam_smith.jpg?1363988488&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مهران رضایی &amp;minus; در برخی از فیلسوفان مانند کانت و ویتگنشتاین دوره&amp;zwnj;های متمایزی از اندیشه ورزی قایل مشاهده است. در مورد برخی دیگر مانند هایدگر این امر محل بحث است که چنین گشتی به چه معنای روی داده است. در مورد دوره&amp;zwnj;های اندیشه ورزی آدام اسمیت نیز چنین گشتی در اندیشه او با عنوان &amp;laquo;نظریه گشت&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; مورد ادعا است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Otteson, 2002, p. 134)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آدام اسمیت متفکری اخلاقی است که در همان دوره حیاتش به عنوان فیلسوف اخلاق شهرت دارد. این شهرت او نمی&amp;zwnj;توانست فراموش شود مگر به جهت انتشار اثر دیگری از او به نام &amp;laquo;ثروت ملل&amp;raquo;. پس از مرگ او این نکته در میان فیلسوف-اقتصاددانان آلمانی مطرح شد که چطور ایده&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;تواند از اندیشه&amp;zwnj;های اخلاقی در اثر نخست اسمیت، &amp;laquo;نظریه احساسات اخلاقی&amp;raquo;، به اندیشه&amp;zwnj;های مبتنی بر نفع شخصی در کتاب دوم، یعنی &amp;laquo;ثروت ملل&amp;raquo;، منتقل شده باشد. فرض این بود که اسمیت در این روند فکری دچار گشتی فکری شده است و این امر معلول آشنایی وی با ماتریالیست&amp;zwnj;های فرانسوی مانند هولباخ و لامتری بوده&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. این فرض و اصل مسئله بعداً موضوع یکی از داغ&amp;zwnj;ترین مباحث اسمیت شناسی و فلسفه اقتصاد شد. در میان اسمیت&amp;zwnj;شناسان بعدی این بحث همچنان زنده است و به جهت وجود ابعاد متفاوتی که در دو متن اسمیت می&amp;zwnj;توان یافت نزاع بر سر خوانش متون اسمیت همچنان ادامه دارد&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;مسئله پردازی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسمیت در تحقیق اخلاقی خود یعنی کتاب &amp;laquo;نظریه احساسات اخلاقی&amp;raquo; رویکرد مثبتی به فضایل زندگی اقتصادی دارد و بر خلاف هاچسن استادش فضیلت اخلاقی را یک کنش فاقد غرض نمی&amp;zwnj;شمارد. بنابراین ارزش&amp;zwnj;هایی مانند رقابت، دوراندیشی اقتصادی، زرنگی و تلاش برای کسب صرفه و قناعت را از رده ارزش&amp;zwnj;های اخلاقی کنار نمی&amp;zwnj;گذارد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Smith, TMS, 1981, p. 208)&lt;/span&gt;. اما از سوی دیگر اسمیت در اثر اقتصادی اش &amp;laquo;ثروت ملل&amp;raquo; به شکل&amp;zwnj;ها مختلف ملاحظات اخلاقی دارد. چنانکه از برقراری عدالت در افزایش سطح دستمزدها برای کارگران (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Smith, WN,Vol:1, 1981, p. 126)&lt;/span&gt;، داشتن فرصت برابر برای رقابت در اقتصاد&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، نقد استعمار در بهره کشی از نیروی کار در مستعرات (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Smith, WN, Vol:2, 1981, p. 35)&lt;/span&gt;، نقد روند ازخودبیگانگی در تقسیم کار (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Smith, WN, Vol:2, 1981, p. 168)&lt;/span&gt; نیز سخن می&amp;zwnj;گوید. اسمیت چگونه می&amp;zwnj;تواند این دو حوزه را که تدریجاً پس از او به صورت سختی از یکدیگر تمایز شدند را چنین در هم دیده باشد؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دشواری رویکرد متن شناختی در فهم این شکاف این است که چگونه نشانه&amp;zwnj;های دوگانه را باید در این دو متن به ظاهر متمایز (اخلاقی/اقتصادی) از هم جدا کنیم. در اینجا به جای طرح آنچه به طور سنتی &amp;laquo;مسئله اسمیت&amp;raquo; شناخته می&amp;zwnj;شود ما سوال را در سطح روش مطرح می&amp;zwnj;کنیم. اینکه اساساً چرا در قلمرو دلالت&amp;zwnj;های متن شناختی موضوع انسجام را دنبال کنیم؟ آیا این انسجام یا عدم انسجام برای خود اسمیت نیز قابل طرح بوده است؟ آیا اساساً اسمیت این رویکرد که دوگانگی&amp;zwnj;های مورد نظر را به کار بریم نامنسجم تلقی می&amp;zwnj;کرده است؟ آیا این تلقی از اخلاق و اقتصاد در زمینه&amp;zwnj;ی سخنی که اسمیت در آن قلم زده است حامل پیام یا اثری بوده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش شناسی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطابق با فرضیه&amp;zwnj;ای روش شناختی از کوینتین اسکینر در این گونه موارد که تلاش برای انسجام دادن متن بر اساس متن است، گاه نظمی مفهومی و مصنوعی بر اندیشه تحمیل می&amp;zwnj;گردد که انتظاری بیشتر از نظام پذیری اندیشه مورد نظر است&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. این فرض روشی موجب می&amp;zwnj;شود که بیرون از متن در زمینه&amp;zwnj;ای که متن در آن قرار دارد در پی گره&amp;zwnj;گشایی از مشکلات برویم. بنابراین تمرکز ما بیشتر بر عرصه تولیدات سخن است، اما این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها حول مناسبات و رویدادهای عینی اتفاق می&amp;zwnj;افتد که موضع&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;ها و صف&amp;zwnj;بندی نیروهای واگرا یا همگرا را شکل می&amp;zwnj;دهد. بعد از این است که می&amp;zwnj;توان انتظار داشت نویسنده&amp;zwnj;ای مانند اسمیت معنایی را متناسب با این وضعیت در ادبیات عصر خود وارد کند. بنابراین سه وظیفه روشی را باید دنبال کنیم:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;الف) اینکه نیاز به مشروعیت بخشی در قلمرو تاریخی دوره اسمیت را نشان دهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ب) نسبت این تقاضا برای مشروعیت بخشی را در جهان نوشتاری که اسمیت در آن مشارکت کرده است بجوییم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ج) نشان دهیم که چنین وضعیتی منجر به خلق معنایی در نوشتار اسمیت برای مشروعیت بخشی یک موضع خاص شده و این امر چنین طرحی از اخلاق و اقتصاد را اقتضا می&amp;zwnj;کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;کنش&amp;zwnj;های گفتاری متن اسمیت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مطابق روش اسکینر متن به صورت یک کنش گفتاری در زمینه مناسبات اجتماعی عمل می&amp;zwnj;کند. در این صورت باید نخست اشکالی از کنش گفتاری را که در زمینه اثربخشی می&amp;zwnj;یابند را مشخص کنیم. برای مثال گزاره&amp;zwnj;هایی مانند اینکه &amp;laquo;کسی که پس انداز می&amp;zwnj;کند به خیر عمومی کمک می&amp;zwnj;کند&amp;raquo;. یا این ادعا که &amp;laquo;رقابت در اقتصاد با فضیلت عدالت سازگار است&amp;raquo; و &amp;laquo;روش سوداگری مبتنی بر تصوری غیر انسانی از روابط انسان هاست&amp;raquo; و یا اینکه &amp;laquo;برده داری نه تنها غیر انسانی که ارزش اقتصادی نیز تولید نمی&amp;zwnj;کند&amp;raquo;، گزاره&amp;zwnj;هایی است که در آن اسمیت تنها مدافع یک نظام بیشینه&amp;zwnj;سازی اقتصادی نیست و واکنشی به نگرانی&amp;zwnj;های اخلاقی جامعه و به ویژه روشنگران عصر خویش نیز هست که نسبت به ارزش&amp;zwnj;های انسانی مانند آزادی و برابری صدای خود را بلند کرده بودند. از سوی دیگر اسمیت در کتاب &amp;laquo;نظریه احساسات اخلاقی&amp;raquo; نیز گزاره&amp;zwnj;هایی دارد که ظاهراً تناسب تامی با موضوع اثر ندارند و ارزش&amp;zwnj;های اقتصادی را توصیه می&amp;zwnj;کنند. اگرچه اسمیت گزاره&amp;zwnj;هایی دیگرخواهانه در این اثر دارد اما از سوی دیگر توصیه به ارزش&amp;zwnj;های اقتصادی مانند صرفه جویی، قناعت، دوراندیشی و صرفه طلبی در کسب و کار می&amp;zwnj;کند. او بر خلاف استادش هاچسن که این کنش&amp;zwnj;ها را از دایره صفت &amp;laquo;اخلاقی&amp;raquo; کنار می&amp;zwnj;گذارد، گویا عامدانه تلاش می&amp;zwnj;کند تا دایره امر فضیلتمند را چنان گسترش دهد که شامل ارزش&amp;zwnj;های اقتصادی فوق بشود. هاچسن گفته بود &amp;laquo;اگر چیزی به نام خیرخواهی بخواهد وجود داشته باشد باید بی غرض باشد...هرجا که خیرخواهی تصور شود، باید بی غرض و در جهت خیر دیگران تصور شود&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Hutcheson, 2011, p. 12)&lt;/span&gt;. اما اسمیت در مورد دیدگاه هاچسن می&amp;zwnj;گوید: [نظام&amp;zwnj;های اخلاقی مانند هاچسن] تبیین کافی از منشأ برتری فضیلت عالی خیرخواهی می&amp;zwnj;دهند، حال در این نظام [نظام اخلاقی که خیرخواهی را برترین فضیلت قرار می&amp;zwnj;دهد] نقصی معکوس وجود دارد؛ اینکه تبیین کافی از تأیید ما در مورد فضایل فروتری مانند دوراندیشی, زرنگی, احتیاط, میانه روی, ثبات و پایداری نمی&amp;zwnj;دهد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Smith, TMS, 1981, p. 208)&lt;/span&gt;. در این جابجایی تئوری&amp;zwnj;های تنها تبیین محض از واقعیت امر اخلاقی دیده نمی&amp;zwnj;شود. اسمیت در تناسب با وضعیت اجتماعی که در آن مناسبات سنتی بازار و جامعه سنتی اسکاتلند با مناسبات اقتصاد مدرن انگلستان در حال ادغام بود، این جابجایی نظریه&amp;zwnj;ها را انجام می&amp;zwnj;دهد. بنابراین به نظر می&amp;zwnj;رسد این اندیشه&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;توان در قالب یک کنش گفتاری بررسی کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تلاش دوسویه اسمیت برای کاهش هزینه&amp;zwnj;های اخلاقی نظام اقتصادی و توجیه مشروعیت زندگی اقتصادی در اثر اخلاقی ترکیبی پیچیده از نظام سازی فکری است که اغلب جای بحث و دفاع از هر دو سو را باز می&amp;zwnj;گذارد. این گزاره&amp;zwnj;ها در صورتی که صرفاً وصفی خنثی از امر واقع بودند تعقیب دلالت&amp;zwnj;های معناشناختی آنها می&amp;zwnj;توانست ادامه یابد. اما شکل دیگری نیز از معنا بخشی به این گزاره&amp;zwnj;ها وجود دارد. اینکه این عبارات را به صورت &amp;laquo;کنش&amp;zwnj;های گفتاری&amp;raquo; در نظر بگیریم که نسبت به یک موقعیت عینی صادر شده&amp;zwnj;اند. کشف وجه کنشی ای عبارات را مطابق با طرح مقاله در دو بخش زیر پی می&amp;zwnj;گیریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;الف&lt;/strong&gt;. &lt;strong&gt;زمینه سخن از رابطه اخلاق و اقتصاد در قرن هجدهم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در آغاز دوره رنسانس تدریجاً تحولی در مناسبات اقتصادی روی داد که اخلاق پرهیزگارانه سنتی قادر به توجیه آن نبود مگر با تقبیح وضعیت اخلاقی در حال رشد. دیوید هاوکس در کتابی که به موضوع ربا در انگلستان عصر رنسانس مربوط است، شرح داده است از تحقق کابوسی برای اخلاق سنتی که با رشد بخش مالی در اقتصاد روی داد. به تعبیر او&amp;laquo;چهار یا پنج قرن پیش مردم انگلستان به این باور رسیده بودند که یک نیروی خشن، شرور و فراطبیعی در میان ایشان فعال است&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Hawkes, p. 13)&lt;/span&gt;. این نیروی فراطبیعی و شرور مطابق بررسی تاریخی که در میان اسناد و نوشته&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;کند چیزی نیست جز میل شدید منفعت طلبانه&amp;zwnj;ای که برای انباشت ارزش تلاش می&amp;zwnj;کرد. اما شرایط اخلاقی که از دوره قرون وسطی باقی مانده بود و ربا را امری شیطانی می&amp;zwnj;شمرد قادر به سازگاری با شرایط عینی اقتصاد نبود. این امر زمانی مسئله ساز می&amp;zwnj;شود که نویسنده داده&amp;zwnj;هایی را از اسقف منچستر در قرن نوزدهم می&amp;zwnj;آورد که در آن ربا امری به خودی خود &amp;laquo;خنثی&amp;raquo; شمرده می&amp;zwnj;شود &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Hawkes, p. 20&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;؛ یعنی همان درکی که در اقتصاد مدرن تدریجاً شکل می&amp;zwnj;گیرد و میان بخش اخلاقی جامعه و اقتصاد آن سازگاری ایجاد می&amp;zwnj;کند. اما از رنسانس تا قرن نوزدهم (یعنی تقریباً دوره حیات اسمیت) چه تحولی روی داده که اخلاق اقتصادی چنین متحول شده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک نمونه دیگر از سیاست&amp;zwnj;های اقتصادی سودآور و مورد مزمت اخلاقی که در زمانه اسمیت روی داده است موضوع &amp;laquo;کمپانی دریای جنوب&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; است که والپول نخست وزیر بریتانیا در 1720 به راه انداخت. روش&amp;zwnj;های سودآور این مؤسسه و سپس ورشکستگی این شرکت و ضرر و زیان&amp;zwnj;هایی که به مشتریان وارد ساخت یکبار دیگر در جامعه بریتانیا مسئله تضاد اخلاق و اقتصاد مدرن را پیش کشید. بلینگ بروک یکی از کسانی است که نقدش بر این جریان خصلت اخلاقی موضوع را برجسته ساخته است. نقد او چنانکه هیرشمن از روزنامه &amp;laquo;پیشه ور&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، روزنامه&amp;zwnj;ای که از آن خود بلینگ بروک است، این است که پول جای ارزش&amp;zwnj;های اخلاقی را گرفته است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Hirschman A. O., 1977, p. 57)&lt;/span&gt;. اهمیت یافتن پول در زندگی جدید مسئله مورد نزاعی بود که به نظر هیرشمن در قرن هجدهم اهمیت بسیاری داشته است. هیرشمن از تجارت و پول سازی به عنوان ویژگی&amp;zwnj;های جامعه تجاری یاد می&amp;zwnj;کند که در این دوره نقدها و دفاعیه پردازی&amp;zwnj;هایی حول آن پدید آمد. چنین نقدی به نظر هیرشمن نقد مهمی است که از جانب رومانتیک&amp;zwnj;ها و محافظه کاران بر تصور مدافعان جامعه تجاری وارد شده است. نقدی که پیشتاز نقد مارکسیستی بر جامعه سرمایه داری است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Hirschman A. O., 1977, p. 56)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنین رویدادهایی به ویژه برای اسکاتلندی کشور آدام اسمیت بیش از انگلستان شکل تروماتیک و تکان دهنده داشته است. اسکاتلند با اقتصاد پیشامدرن خود به یکباره و پس از اتحاد 1707 به کشوری توسعه یافته پیوسته است. این امر چنانکه در بخش بعدی خواهیم دید به موضوعی مشترک برای روشنفکران اسکاتلندی دوره اسمیت مبدل می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ماکس وبر در فصل دوم کتاب &amp;laquo;اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری&amp;raquo; این تضاد میان مناسبات اقتصادی و اخلاقی را بیان می&amp;zwnj;کند. او از نوعی نیاز به &amp;laquo;تطبیق&amp;raquo; میان این دو سطح در دوره مدرن یاد می&amp;zwnj;کند (وبر, ۱۳۷۳, ص. ۶۱).. پیشتر راه حلی که وجود داشت راه حل الاهیات یهودی بود. در مناسبات اقتصادی جامعه یهودی از یک دوگانگی یاد می&amp;zwnj;شود که در رفتار این تاجران با خودی&amp;zwnj;ها و غریبه&amp;zwnj;ها جاری است. در حالیکه مناسبات سخت و سرد اقتصادی با بیگانگان وجود دارد و در این مناسبات یک تاجر یهودی سخت گیری&amp;zwnj;های منفعت طلبانه دارد، اما دلرحم برای آشنایان و خانواده خویش است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(M&amp;uuml;ller, 2004, pp. 5-6)&lt;/span&gt;. این دوگانگی به عنوان اخلاق درونی/بیرونی مورد اشاره است&lt;a href=&quot;#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. وبر معتقد است که در دوره جدید دوگانگی میان اخلاق درونی/بیرونی دیگر برای آرامش کنش گران اقتصادی کفایت نمی&amp;zwnj;کند. این امر به صورت یک استعاره در متن وبر به کار می&amp;zwnj;رود به این معنی که گویی دوگانگی میان جهان اخلاقی و رفتار هنجارینی که زندگی سنتی اقتضا می&amp;zwnj;کند، با رفتار اقتصادی که روز به روز گسترده تر می&amp;zwnj;شود وجود دارد؛ یعنی آن زیست اقتصادی بدیعی که اروپا را در بر گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین این اخلاق بیرونی که رفتار منفعت طلبانه را در مبادله با غریبگان مجاز می&amp;zwnj;شمرد برای آرامش انسان اروپایی بسنده نیست و نیاز ضروری به تطبیق میان جهان اخلاقی و اقتصادی وجود دارد. وبر می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;با فروپاشی سنت و گسترش کم و بیش کامل مؤسسات [اقتصادی] آزاد در جامعه این پدیده نوظهور [یعنی مؤسسات آزاد] از نظر اخلاقی نه توجیه می&amp;zwnj;شد نه تشویق، بلکه به مثابه یک امر واقع تحمل می&amp;zwnj;گردید؛ یعنی از نظر اخلاقی خنثی یا حتی مذموم تلقی می&amp;zwnj;شد، اما در عین ناخوشایندی، اجتناب ناپذیر به نظر می&amp;zwnj;آمد (وبر, ۱۳۷۳, ص. ۶۱)&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ب. نزاع مشروعیت و کنش نوشتار اسمیت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;کشاکش میان ارزش&amp;zwnj;های اقتصادی جامعه مدرن و اخلاق سنتی در اروپا دو واکنش عمده را برانگیخته بود. ۱) کسانی که آری بزرگی به زندگی اقتصادی مدرن می&amp;zwnj;گفتند و رویکردی مثبت در قبال آن داشتند. ۲) کسانی که به مذمت اخلاقی این زندگی اقتصادی مدرن نشسته بودند. ۳) روشنفکرانی که کمابیش موضعی میانه اتخاذ می&amp;zwnj;کردند و تلاش می&amp;zwnj;کردند همزمان ارزش&amp;zwnj;های اخلاقی و اقتصاد مدرن را حفظ کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱) گروه نخست را می&amp;zwnj;توان شامل دیدگاه&amp;zwnj;هایی در دوره رنسانس دانست که به تعبیر ماکیاولی به جای &amp;laquo;جمهوری تخیلی&amp;raquo; به واقعیت زندگی روی کرده بودند و به ضرورت&amp;zwnj;های اقتصاد در کنار ضرورت&amp;zwnj;های زندگی سیاسی آری می&amp;zwnj;گفتند&lt;a href=&quot;#_ftn9&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. هابز نمونه&amp;zwnj;ای از این واقع بینی بود که از نفع طلبی انسان&amp;zwnj;ها در جامعه به عنوان یک واقعیت یاد می&amp;zwnj;کرد. &amp;laquo;هر انسان گرگ دیگری است&amp;raquo; و دائماً از هابز نقل می&amp;zwnj;شود ایده اساسی جامعه منفرد و طالب نفع شخصی را متذکر می&amp;zwnj;شود و می&amp;zwnj;توان آن را مبنای اخلاقی برای رویکرد نخست شمرد&lt;a href=&quot;#_ftn10&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. این اساس اخلاقی در دوره رنسانس در گفتارها حکیمانه لاروشفوکو با این عبارت تزیین شده بود که &amp;laquo;فضایل ما اغلب چیزی نیستند مگر رذایلی زیر نقاب&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(La Rochefoucauld, 2007, p. 3)&lt;/span&gt;&lt;a href=&quot;#_ftn11&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. می&amp;zwnj;توان گفت مندویل نماینده برجسته این اندیشه در رابطه اخلاق و اقتصاد است. وی نیز با کتاب &amp;laquo;افسانه زنبورها&amp;raquo; جایگاه ارزش&amp;zwnj;های اقتصادی جدید را به مرتبه یک اخلاق اجتناب ناپذیر ارتقاء داد. اما این کار را نه با بازخوانی ارزش&amp;zwnj;های اخلاقی و اقتصادی بلکه با تأکید بر ضرورت فضایل اقتصادی مانند رقابت، طمع، فزون طلبی و غیره دنبال می&amp;zwnj;کند. ایده مذکور در عنوان اثر او یعنی &amp;laquo;رذایل خصوص، منافع عمومی&amp;raquo; بازتابانده شده است. به این معنی که آنچه در شخص (نه قلمرو اجتماعی) رذیلت خوانده می&amp;zwnj;شود؛ خصایلی مانند طمع، در نهایت به خیر عمومی مانند رشد اقتصادی منجر می&amp;zwnj;گردد. حتی روشنگران فرانسوی نیز این اخلاق رنسانس را با تغییراتی جذب کرده بودند. ولتر، هلوسیوس، هولباخ و دیگران هر یک به نحوی بر انگیزه خود-دوستی به مثابه&amp;zwnj;ی یک انرژی برای ماشین جامعه تأکید کرده اند&lt;a href=&quot;#_ftn12&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲) اما این اخلاق واقع بینانه خشن مورد نقد دیدگاه&amp;zwnj;های اخلاقی و مذهبی قرار داشت. برای مثال کسانی مانند &amp;laquo;ویلیام لاو&amp;raquo; با دیدگاهی مذهبی نگاه تک بعدی مندویل در تشخیص منشأ انگیزه&amp;zwnj;های اخلاقی را نقد می&amp;zwnj;کنند &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Nieli, 1989, pp. 600-1)&lt;/span&gt;. برخی نیز مانند روسو به نقد اخلاقی جامعه اقتصادی نوین می&amp;zwnj;پردازند و در برابر رویکردی که تنها انگیزه اخلاقی را نفع شخصی و خود-دوستی تلقی می&amp;zwnj;کرد از انگیزه همدلی یاد می&amp;zwnj;کنند که برخی از رفتارهای بشری را موجب می&amp;zwnj;شود. به نظر روسو انسان&amp;zwnj;ها تنها در وضعیت اجتماعی است که رذیلت را می&amp;zwnj;آموزند، در حالیکه در شرایط طبیعی همدلی میان ایشان حاکم است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Rousseau e.-J. , 1992, p. 20)&lt;/span&gt;. مخالفان دیگری نیز برای این رویکرد اخلاقی به جامعه مدرن وجود داشت که اغلب در میان رومانتیک&amp;zwnj;های فرانسوی و آلمانی و سنت گرایانی مانند &amp;laquo;یوستوس موزر&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn13&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; آن را نمایندگی می&amp;zwnj;کردند. کسانی که اقتصاد دوره قرون وسطی در برابر اقتصاد مدرن دفاع می&amp;zwnj;کردند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳) اما در اسکاتلندی که اسمیت در آن زیسته است دیدگاه&amp;zwnj;هایی معتدل تر یافتنی است که ضمن اهمیت دادن به انگیزه&amp;zwnj;های اقتصادی و ارزش&amp;zwnj;های بازار به انگیزه&amp;zwnj;های اخلاق اجتماعی و ارزش&amp;zwnj;های دیگرخواهانه نیز به عنوان شکلی مستقل و قابل اعتنا توجه می&amp;zwnj;کنند. نخست شافتسبوری که با رویکرد غایت گرایانه اش معتقد بود فضیلت اخلاقی چیزی نیست جز کارکرد یک موجود برای &amp;laquo;بهبود شرایط&amp;raquo; نوع &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Shaftesbury, 2000, p. 168)&lt;/span&gt;. بنابراین همانگونه که خود-دوستی یک &amp;laquo;انگیزه&amp;raquo; است خیر عمومی نیز به مثابه یک &amp;laquo;غایت&amp;raquo; در رفتار فرد عاملیت دارد. با بازگشت به غایت گرایی ارسطو او تلاش می&amp;zwnj;کند طبیعت را به صورت کل چنان نشان دهد که این منافع بتوانند با یکدیگر به صورت مفید برای نوع ارضا شوند &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Stanley, 1964)&lt;/span&gt;. تلاش برای چنین سازگارسازی، میراثی است که از شافتسبوری به هاچسن و از او به هیوم و اسمیت می&amp;zwnj;رسد. هاچسن به دو گانه نفع شخصی و دیگرخواهی باور دارد اما جایگاه متمایزی به هر یک می&amp;zwnj;دهد تا اصل نزاع را رفع کند. به نظر او باید میان مقام &amp;laquo;کنش&amp;raquo; اخلاقی و مرحله &amp;laquo;داوری&amp;raquo; اخلاقی تمایز گذارد. در اولی انگیزه&amp;zwnj;های خود-دوستی و نفع طلبی هم نقش ایفا می&amp;zwnj;کنند هرچند انگیزه&amp;zwnj;های دیگرخواهانه نیز وجود دارند. اما در دومی صرف فضیلت اخلاقی منهای غرض و انگیزه&amp;zwnj;های شخصی است که ملاک محسوب می&amp;zwnj;شود&lt;a href=&quot;#_ftn14&quot; name=&quot;_ftnref14&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. دوگانه نفع شخصی و همدلی در هیوم به صورت دیگری مطرح می&amp;zwnj;شود. هیوم نیز از جمله فیلسوفانی است که برای انگیزه خود-دوستی و نفع شخصی جایی در کنار همدلی قایل است و از تقلیل رفتارها به یکی از این دو پرهیز می&amp;zwnj;کند. مبنای این کار برای هیوم وجه روش شناختی دارد. او به عنوان یک فیلسوف تجربه گرا از وحدت گرایی فیلسوفان عقل گرا پرهیز می&amp;zwnj;کند و این را که همه رفتارها به اصلی واحد تقلیل دهند &amp;laquo;منشأ بیشتر استدلالات خطا در فلسفه &amp;raquo; می&amp;zwnj;داند &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Hume, Moral philosophy, 2006, p. 277)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مختصر که گفته شد جای بسط و دقت&amp;zwnj;های بسیار دارد. اما به نظر می&amp;zwnj;رسد به طرزی نمونه شناسانه، سنخ&amp;zwnj;های نظری فوق اردوگاه&amp;zwnj;های اصلی بحث نظری را تشکیل می&amp;zwnj;دادند که هرچند به این دقت از یکدیگر متمایز نمی&amp;zwnj;شوند و نظرهای همپوش بسیار مطرح است. در میان این سه جبهه فکری شکلی از مشروعیت برای زندگی مدرن یا نقد بر مشروعیت این زندگی قابل بررسی است. اخلاق خود-دوستی که میان فیلسوفان رنسانس و روشنگری فرانسه بسیار یافت می&amp;zwnj;شود مدافع ارزش&amp;zwnj;های جدیدی است که جامعه مدرن را دگرگون ساخته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;ج. زمینه زبان شناختی ارزش&amp;zwnj;های اقتصادی و اخلاقی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در صورتی که به برخی از واژگان منفرد در این متون مانند &amp;laquo;منفعت&amp;raquo;، &amp;laquo;نفع شخصی&amp;raquo;، &amp;laquo;رقابت&amp;raquo;، &amp;laquo;فضیلت&amp;raquo; و غیره نگاه کنیم متوجه می&amp;zwnj;شویم که این نزاع مفهومی در سطح زبان شناختی به چه صورت دنبال شده است. موضع روشنگران و به ویژه سنت اخلاقی که اسمیت به آن تعلق دارد یعنی روشنگری اسکاتلند مایل به تفسیری از این اصطلاحات است که میان انتظارات اخلاقی و اقتصادی تعادل ایجاد کند. در اینجا به دو مفهوم در این زمینه نگاه می&amp;zwnj;اندازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;luxuary&lt;/span&gt;&amp;raquo; واژه&amp;zwnj;ای که در دوره&amp;zwnj;های قبل شکلی از تجمل، اسراف و اشرافی گری را نشان می&amp;zwnj;داد. در میان روشنگران اروپایی معنای دیگری به این واژه کلیدی بخشیده شد. واژه&amp;zwnj;ای که بخشی از ارزش&amp;zwnj;های جامعه تجاری رو به رشد در اروپا را مشروعیت می&amp;zwnj;بخشید. مداخلی که در دانشنامه به این عنوان اختصاص یافته است حاکی از بحث&amp;zwnj;هایی است که در این دوره بر سر مفهوم این واژه درگرفته است. بحث&amp;zwnj;هایی که میان دو گروه وجود دارد. از سویی کسانی مانند بوته دُ مون&lt;a href=&quot;#_ftn15&quot; name=&quot;_ftnref15&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; که مدافع سنت اخلاق کهن هستند و این واژه را به عنوان &amp;laquo;مصرف بی رویه فردی&amp;raquo; تلقی می&amp;zwnj;کنند که حاکی از فساد اخلاقی است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Goldie &amp;amp; Wokler, 2006, p. 379)&lt;/span&gt;. و گروهی که این واژه را به صورت یک ضرورت زندگی مدرن تلقی می&amp;zwnj;کنند. برای مثال سنت لامبرت&lt;a href=&quot;#_ftn16&quot; name=&quot;_ftnref16&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; که رساله&amp;zwnj;ای در مورد این واژه دارد. او پیرو تعریفی از دُ فربونه&lt;a href=&quot;#_ftn17&quot; name=&quot;_ftnref17&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; است که &amp;laquo;[&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Luxury&lt;/span&gt;] را کاربردی می&amp;zwnj;داند که مردم از ثروت و صناعتشان برای تضمین یک زندگی لذت بخش، ایجاد می&amp;zwnj;کنند&amp;raquo; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Goldie &amp;amp; Wokler, 2006, p. 379&lt;/span&gt;. در چنین برداشتی از این واژه دیگر نمی&amp;zwnj;توان آن را &amp;laquo;تجمل&amp;raquo; ترجمه کرد یعنی آنچه در نظر ما ناشی از اسراف و زیاد روی است. در این تلقی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Luxury&lt;/span&gt; موافق دیدگاه رشد و رونق حیات اقتصادی نزد کسانی است که با ایده بهینه سازی اسمیت در &amp;laquo;ثروت ملل&amp;raquo; همراهی می&amp;zwnj;کنند؛ یعنی تلاش برای رشد و رونق اقتصادی. اسمیت در ثروت ملل اشاره می&amp;zwnj;کند به این امر که انسان میل طبیعی برای بهینه سازی شرایط زیستش دارد و این میل موجب تلاش او برای رونق کسب و کارش، تلاش برای دوری از فقر و ثروتمند شدن او می&amp;zwnj;گردد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Smith, WN,Vol;I, 1981, p. 400)&lt;/span&gt;. بخش بزرگی از نویسندگان این دوره در اروپا و انگلستان نگاه مثبتی به این رشد و توسعه اقتصادی تحت عنوان &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Luxury&lt;/span&gt; داشتند. هیوم نیز چنین برداشت مثبتی از &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Luxury&lt;/span&gt; دارد و معقتد است می&amp;zwnj;توان وجه خیرخواهانه&amp;zwnj;ای برای کسی که در پی آن می&amp;zwnj;رود در نظر گرفت وقتی که شخص علاوه بر آن اقدامات دیگرخواهانه نیز داشته باشد و تا جاییکه منجر به افراط نشود فوایدی عمومی برای همگان در بر دارد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Hume, Essay , 1754, p. 21)&lt;/span&gt;. بنابراین تلاش برای چنین ثروت اندوزی نه تنها می&amp;zwnj;تواند به فضیلتی اقتصادی منجر شود و برای فرد مبدل به سرمایه&amp;zwnj;ای مولد شود که برای دیگران نیز تولید شغل می&amp;zwnj;کند و بنابراین میل به کسب اقتصادی خیرخواهی غیر مستقیم در مورد جامعه است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تحول مشابهی در مورد اصطلاح &amp;laquo;خود-دوستی&amp;raquo; یا &amp;laquo;نفع شخصی&amp;raquo; از رنسانس تا روشنگری روی داده است. لامبرت معتقد بود که تلقی کسانی مانند لارشفوکو و نویسندگان قرن هفدهم از خود-دوستی که آن را &amp;laquo;اغلب به صورت اصلی &lt;em&gt;رذیلانه&lt;/em&gt;&lt;a href=&quot;#_ftn18&quot; name=&quot;_ftnref18&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;strong&gt;[18]&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/a&gt; &lt;em&gt;&amp;raquo;&lt;/em&gt; عرضه می&amp;zwnj;کردند، صحیح نیست. او که به تلقی مثبت قرن هجدهم و دوره روشنگری تعلق داشت از تلقی مثبت از هر دو اصطلاح استقبال می&amp;zwnj;کرد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Goldie &amp;amp; Wokler, 2006, p. 380)&lt;/span&gt; حکم مشهور &amp;laquo;منفعت دروغ نمی&amp;zwnj;گوید&amp;raquo; اصل اخلاقی دوک روهان در رنسانس پدید آمد&lt;a href=&quot;#_ftn19&quot; name=&quot;_ftnref19&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[19]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، اما در رنسانس هنوز این اصل در حوزه اقدام سیاستمداران و مسئله منافع عمومی مطرح بود. تدریجاً چنین اصلی شامل کنش&amp;zwnj;های منفرد انسان&amp;zwnj;ها در جامعه نیز تلقی شد و فعالیت اقتصادی خرد را نیز در بر گرفت. چنانکه در آثار روشنگران فرانسوی مانند هلوسیوس کنش اقتصادی و تلاش برای کسب، ارزشمند تلقی شد. این امر در هیوم و اسمیت که نسبت&amp;zwnj;های عمیقی با سنت روشنگری فرانسوی داشتند مطرح بود. اسمیت هم در &amp;laquo;نظریه احساسات اخلاقی&amp;raquo; و هم در &amp;laquo;ثروت ملل&amp;raquo; نظر به &amp;laquo;منفعت&amp;raquo; را پایه اساسی برای حفظ دوام جامعه تلقی می&amp;zwnj;کند. در کتاب &amp;laquo;نظریه احساسات اخلاقی&amp;raquo; بازخوانی در تفسیر واژه عدالت مطرح می&amp;zwnj;کند که بر اساس آن عدالت برقرار تعادل میان افراد بر حسب منافع متقابل است. در اینجا عدالت برای توضیح آن گونه هماهنگی منافع و آنگونه فضیلت اجتماعی است که ناشی از &amp;laquo;ضرورت&amp;raquo; زندگی است (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Smith, TMS, 1981, p. 80)&lt;/span&gt;. این همکاری ضروری&lt;a href=&quot;#_ftn20&quot; name=&quot;_ftnref20&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[20]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; مورد اشاره اسمیت بر اساس یک مدل اقتصادی بیان می&amp;zwnj;شود: رابطه میان تاجران، که بر حسب احترام به یکدیگر است اما مبنای آن نفع متقابل آن هاست.&lt;a href=&quot;#_ftn21&quot; name=&quot;_ftnref21&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[21]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Smith, TMS, 1981, p. 165)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما اسمیت که به جبهه سوم از دسته بندی مورد اشاره ما تعلق دارد تلاش می&amp;zwnj;کند که این مفهوم را درچارچوبی اخلاقی محدود کند. این امر مستلزم &amp;laquo;تفاوت گذاری&amp;raquo;&amp;zwnj;هایی است که میان مفهوم جدید و مفاهیم نامشروع خویشاوند این واژه وجود دارد. بنابراین &amp;laquo;نفع شخصی&amp;raquo; از اصطلاحاتی مانند &amp;laquo;خودخواهی&amp;raquo; [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;selfishness&lt;/span&gt;]، خودپرستی [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Vanity&lt;/span&gt;] و رشک[&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Envy&lt;/span&gt;] جدا سازد. از طریق این &amp;laquo;تفاوت گذاری&amp;raquo; اسمیت قادر می&amp;zwnj;شود موضعی میانه&amp;zwnj;ای بگیرد. &amp;laquo;نفع شخصی&amp;raquo; در اسمیت مانند برخی از همفکران او در روشنگری در چارچوب &amp;laquo;دوراندیشی&amp;raquo; عاقلانه در مورد منافع بلند مدت معنی پیدا می&amp;zwnj;کند. آنچه این منفعت را در بلند مدت ضمانت می&amp;zwnj;کند قبول کردن بازی برد-برد است. بدیهی است که رفتار مبتنی بر اخلاق نیز می&amp;zwnj;تواند در ضمانت و دوام این نفع شخصی نقش ایفا کند. اسمیت برای این کار برخلاف فیلسوفان رنسانس و برخی از روشنگران فرانسوی از واژه بدنام &amp;laquo;خود-دوستی&amp;raquo; [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;self-love&lt;/span&gt;] کمتر استفاده می&amp;zwnj;کند و به جای آن واژه نفع شخصی [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;self-interest&lt;/span&gt;] را بیشتر به کار می&amp;zwnj;برد و آن را به ویژه از &amp;laquo;خودخواهی&amp;raquo; و &amp;laquo;خودپرستی&amp;raquo; که در نوشتار مندویل یافتنی است جدا می&amp;zwnj;سازد&lt;a href=&quot;#_ftn22&quot; name=&quot;_ftnref22&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[22]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. مندویل نماینده پرشور زندگی اقتصادی مدرن است و از سوی جبهه مدافع اخلاق سنتی به عنوان نماینده شرّ شناخته می&amp;zwnj;شود&lt;a href=&quot;#_ftn23&quot; name=&quot;_ftnref23&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[23]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. بنابراین بسیار اساسی است که اسمیت که در محتوا تا حدی همسو با مندویل است زبانی دیگر را به کار گیرد. خودپرستی در ادبیات این دوره به عنوان یک اصطلاح مذموم شناخته می&amp;zwnj;شود که حاکی از خودشیفتگی غیر منطقی فرد در مورد توانایی&amp;zwnj;ها و محسنات خویش است&lt;a href=&quot;#_ftn24&quot; name=&quot;_ftnref24&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[24]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. مندویل این شکل افراطی را برای توضیح همان چیزی برگزیده است که اسمیت و هیوم و روشنگران دیگر با اصطلاحی ملایم طبع یعنی دوراندیشی و نفع شخصی بیان می&amp;zwnj;کردند. اگر به برخی نظریات اسمیت و مندویل بنگریم متوجه شباهت بسیار ایده&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;شویم. هر دو ایشان تلاش فرد برای کسب منافع خود را در یک چشمنداز بزرگتر خیری برای جامعه تلقی می&amp;zwnj;کنند. اما مندویل این امر را با زبانی غیر اخلاقی به صورت &amp;laquo;رذایل خصوصی=خیر عمومی&amp;raquo; صورتبندی می&amp;zwnj;کند. در حالیکه اسمیت آن را امری رذیلتمندانه نمی&amp;zwnj;شمارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای این کار اسمیت در &amp;laquo;نظریه احساسات اخلاقی&amp;raquo; از یک تمایز تشکیکی میان &amp;laquo;فضیلت کامل&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn25&quot; name=&quot;_ftnref25&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[25]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و&amp;laquo; کنش درست&amp;raquo;&lt;a href=&quot;#_ftn26&quot; name=&quot;_ftnref26&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[26]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; استفاده می&amp;zwnj;کند. در جبهه اخلاقیون کسانی مانند هاچسن کردار اخلاقی را تنها در صورتی که غرض در کار نباشد، اخلاقی می&amp;zwnj;شمردند. اما با این تلقی همه فضایل زندگی تجاری مدرن از مقولات اخلاقی کنار گذارده می&amp;zwnj;شود. اسمیت برای حل این مسئله دایره فضیلت را گسترش می&amp;zwnj;دهد. او میان فضیلت کامل که مستلزم از خودگذشتگی و نفی خویشتن است، با فضایل متوسط که مستلزم درستی عمل است تمایز می&amp;zwnj;گذارد. اولی فضیلتی کامل است و مستحق ستایش. اما دومی تحت عنوان &amp;laquo;کنش درست&amp;raquo; رفتاری پسندیده محسوب می&amp;zwnj;شود، اما کسی به خاطر آن ستایش نمی&amp;zwnj;شود (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Smith, TMS, 1981, p. 45)&lt;/span&gt;. بنابراین مرابتی از کنش به دست می&amp;zwnj;آید که از &amp;laquo;کنش درست&amp;raquo; تا &amp;laquo;فضایل عالی&amp;raquo; امتداد می&amp;zwnj;یابد. این کار اسمیت را در میان دو رویکرد افراط و تفریطی که می&amp;zwnj;شناسد، قرار می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این تلاش نظری اسمیت برای مشروعیت بخشی به زندگی اقتصادی مدرن در کنار نقادی او از اخلاقی نبودن برخی از مناسبات اقتصادی مدرن به ویژه در شکل مناسبات انحصارطلبانه&amp;zwnj;ی جامعه فئودالی است&lt;a href=&quot;#_ftn27&quot; name=&quot;_ftnref27&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[27]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. علاوه بر نقد اخلاقی این مناسبات پیشاسرمایه داری اسمیت حتی به اشکالی از مناسبات سرمایه داری مانند تقسیم کار و خاصیت بیگانه ساز آن نقد می&amp;zwnj;آورد و آن را موجب از دست رفتن مهارت&amp;zwnj;های فرد و کاهش استعدادهای انسانی کارگر می&amp;zwnj;شمرد (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Smith, WN, Vol:2, 1981, pp. 168-169)&lt;/span&gt;. همچنین بر شیوه استعمارگری و کار غیرعادلانه آن&lt;a href=&quot;#_ftn28&quot; name=&quot;_ftnref28&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[28]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و همچنین دستمزدهای حداقلی که در جامعه سرمایه داری وجود&lt;a href=&quot;#_ftn29&quot; name=&quot;_ftnref29&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[29]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; دارد انتقاد می&amp;zwnj;کند. این نکات در کتاب &amp;laquo;ثروت ملل&amp;raquo; می&amp;zwnj;تواند حاکی از رویکرد اخلاقی باشد که تلاش می&amp;zwnj;کند هزینه مناسبات اقتصادی جدید را کاهش دهد و ضمن آن به اساس این مناسبات از سوی دیگر مشروعیت ببخشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسمیت در دو کتاب&amp;laquo;نظریه احساسات اخلاقی&amp;raquo; و &amp;laquo;ثروت ملل&amp;raquo; از یکسو تلاش می&amp;zwnj;کند که مشروعیتی اخلاقی برای زندگی جامعه اقتصادی مدرن بیابد و از سوی دیگر هزینه&amp;zwnj;های اخلاقی این زندگی و پیامدهای نامطلوب اخلاقی آن را نیز کاهش دهد. این نگاه دوسویه موجب شده است که متن آثار او زمینه خوانش&amp;zwnj;های متن شناختی متعارض داشته باشد. اما این دو سویگی واکنشی به دو ضرورت همزمان برای زندگی مدرن در محیط زیست وی است. از سوی ارزش&amp;zwnj;های اخلاقی از دست رفته و نظام زیست جدید که بر محور مناسبات اقتصادی جدیدی است مشروعیت اخلاقی ندارد و از سویی این شکل از زندگی رقابتی و فردگرایانه امری اجتناب ناپذیر به نظر می&amp;zwnj;رسد. ماکس وبر نیز که تطبیق میان زندگی اقتصاد جدید و اخلاق اجتماعی را بررسی کرده، نشان می&amp;zwnj;دهد که چگونه مذهب می&amp;zwnj;تواند نقش مشروعیت بخشی به این شکل از زندگی بدهد. این کار در تحقیق او در حوزه کنش افراد و اخلاق اجتماعی مطرح است. در حوزه &amp;laquo;علم اخلاق&amp;raquo; نیز کار اسمیت معادلی برای این مشروعیت بخشی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر دو اثر اسمیت در برابر یک تفسیر یکپاچه و وحدت بخش مقاومت می&amp;zwnj;کنند و در هر یک نشانه&amp;zwnj;هایی از رویکرد به زندگی اخلاقی و دیگرخواهانه یا مبتنی بر نفع شخصی مشاهده می&amp;zwnj;شود. اما می&amp;zwnj;توان هر دو اثر را به عنوان واکنشی به این وضعیت دوگانه و به صورت یک &amp;laquo;کنش گفتاری&amp;raquo; در نظر گرفت که به سادگی به یکی از دو سوی نظریه پردازی نمی&amp;zwnj;لغزد و به ضرورت تطبیق با شرایط اخلاقی و اقتصادی همزمان نظر داشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;رویکرد اسمیت به این موضوع می&amp;zwnj;تواند شکلی از نزاع سنت و مدرنیته باشد که برای روشنفکران اسکاتلندی مطرح بوده است. اما محصول اندیشه او با وجود تأملات دقیق فلسفی بر روی مباحث عاری از واکنش به شرایط انضمامی زیست اش نبوده است&lt;strong&gt;.&lt;/strong&gt; با این وجود نه چنان متأثر از شرایط عینی است که فاقد ارزش تئوریک باشد و نه چنان فراتاریخی است که فاقد ارزش کاربردی در زمینه حیات اش باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;فهرست منابع:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;D&amp;#39;olbach, B. (1889). &lt;em&gt;System of Nature: or Laws of the Moral and Phisical World.&lt;/em&gt; (H. Robinson, Trans.) Boston: J.P.Mendum.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Goldie, M., &amp;amp; Wokler, R. (2006). &lt;em&gt;The Cambridge History of Eighteenth-Century Political Thought.&lt;/em&gt; Cambridge: Cambridge University Press.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Gunn, J. A. (1968). &amp;quot;Interest Will Not Lie&amp;quot;: A Seventeenth-Century Political Maxim. &lt;em&gt;Journal of the History of Ideas&lt;/em&gt; &lt;em&gt;, 29&lt;/em&gt; (4), 551-564.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Hawkes, D. (2010). &lt;em&gt;The Culture of Usury in Renaissance England.&lt;/em&gt; New York: Palgrave Macmillan.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Hirschman, A. O. (1977). &lt;em&gt;The passions and the interest: political arguments for capitalism before its triumph.&lt;/em&gt; Princeton: Princeton University Press.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Helv&amp;eacute;tius, C. A. (1810). &lt;em&gt;A Treitise on Man, His Intellectual Faculties and His Education&lt;/em&gt; (Vol. II). (W. Hooper, Trans.) Albion Press.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Hume, D. (1754). &lt;em&gt;Essay and Treatise in Several Subjects.&lt;/em&gt; Edinburgh: A KIncaid and A Donaldson.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Hume, D. (2006). &lt;em&gt;Moral philosophy.&lt;/em&gt; (G. Sayre-McCord, Ed.) Indianapolis: Hackett Publishing Company.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Hutcheson, F. (2011, March). &lt;em&gt;The origin of our ideas of virtue or moral good.&lt;/em&gt; Retrieved November 2, 2011, from early modern texts: &lt;a href=&quot;http://www.earlymoderntexts.com/pdf/hutcvirt.pdf&quot; title=&quot;http://www.earlymoderntexts.com/pdf/hutcvirt.pdf&quot;&gt;http://www.earlymoderntexts.com/pdf/hutcvirt.pdf&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;La Rochefoucauld, F. d. (2007). &lt;em&gt;Collected maxims and other reflections.&lt;/em&gt; New York: Oxford University Press.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Mandeville, B. (1988). &lt;em&gt;The Fable of the Bees or Private Vices, Publick Benefits&lt;/em&gt; (Vol. I). Indianapolis: Liberty Fund.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;M&amp;uuml;ller, F. (2004). &lt;em&gt;Max Weber und die vorexilische Prophetie: Eine kritische Auseinandersetzung.&lt;/em&gt; Norderstedt: GRIN Verlag.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Nieli, R. (1989). Commercial Society and Christian Virtue: The Mandeville-Law Dispute. &lt;em&gt;The Review of Politics&lt;/em&gt; , 581-610.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Otteson.J.R. (2002). &lt;em&gt;The Market of Life.&lt;/em&gt; New York: Cambridge University Press.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Rousseau, e.-J. (1992). &lt;em&gt;Discourse on the origin of inequality.&lt;/em&gt; Indianapolice: Hakett Publishing Company.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Shaftesbury, A. A. (2000). &lt;em&gt;Characteristics of Men, Manners, Opinions, Times.&lt;/em&gt; New York: Cambridge University Press.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Smith, A. (1981). &lt;em&gt;An Inquiry Into the Nature and Causes of the Wealth of Nations&lt;/em&gt; (Vol. 1). (R. H. Campbell, Ed.) Indianapolis: Liberty Fund.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Smith, A. (1981). &lt;em&gt;An Inquiry Into the Nature vol:2&lt;/em&gt; (Vol. 2). (H. a. Campbell, Ed.) Indianapolis: Liberty Fund.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Smith, A. (1981). &lt;em&gt;The Theory of Moral Sentiments&lt;/em&gt; (Vol. I &amp;amp; II). (D. a. Raphael, Ed.) Indianapolis: Liberty Fun.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Stanley, G. (1964). Self-Interest and Public Interest in Shaftesbury&amp;#39;s Philosophy. &lt;em&gt;Journal of the History of Philosophy&lt;/em&gt; &lt;em&gt;, 2&lt;/em&gt; (1), 37-45.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Voltair. (1824). &lt;em&gt;A Philosophical Dictionary.&lt;/em&gt; London: John and Henry L. Hunt.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rteleft&quot; style=&quot;&quot;&gt;Weber, M. (2004). &lt;em&gt;Die protestantische Ethik und der Geist des Kapitalismus.&lt;/em&gt; Muenchen: C.H.Beck.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وبر، م. (۱۳۷۳). &lt;em&gt;اخلاق پروتستانی و روح سرمایه داری.&lt;/em&gt; (ع. رشیدیان، و پ. منوچهری کاشانی، مترجم) تهران: علمی و فرهنگی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p style=&quot;margin-left:-4.5pt;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;[1]&lt;/a&gt; . Umschwungstheorie&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . بسیاری از اقتصاددانان &amp;laquo;مکتب تاریخی اقتصاد&amp;raquo; از جمله هیلدبراند، اسکارژینسکی و فردریش لیست این ایده را اعلام کرده اند. شرحی از این موضوع را در مقاله ای از مانتس می توان مطالعه کرد. بنگرید به:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;Montes, L. (2003). Das Adam Smith Problem : Its Origins, the Stages of the Current Debate, and One&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;Implication for our Understanding of Sympathy. Journal of the History of&lt;em&gt; Economic&lt;/em&gt; &lt;em&gt;, 25&lt;/em&gt; (1), 63 - 90&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . برای بررسی تاریخچه ای از این بحث بنگرید به مقاله پانویس بالا و همچنین این مقاله:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صانعی, م., و رضایی, م. (۱۳۸۸). ﭘﮋوﻫﺸﯽ &amp;laquo;در ﻣﺴﺌﻠﻪ آدام اﺳﻤﯿﺖ&amp;raquo;: ﺳﺎزﮔﺎری ﯾﺎ ﻧﺎﺳﺎزﮔﺎری ﻧﻈﺎم اﺧﻼﻗﯽ و اﻗﺘﺼﺎدی اﺳﻤﯿﺖ. دو ﻓﺼﻠﻨﺎﻣﮥ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺷﻨﺎﺧﺖ &lt;em&gt;, ۱&lt;/em&gt; (۶۱), ۱۲۰-۷۷.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . در نقاط مختلف کتاب &amp;laquo;ثروت ملل&amp;raquo; این ایده منتشر است. اما برای مثال در بحث از ازادی انتخاب شغل ذیل قانون مربوط به &amp;laquo;الزام فروش برای کشاورز&amp;raquo; اسمیت معتقد است که این قانون خدشه بر اصل &amp;laquo;عدالت&amp;raquo; و&amp;laquo; آزادی طبیعی&amp;raquo; است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Smith, WN,Vol:1, 1981, pp. 581-82&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . برای بررسی این روش شناسی بنگرید به مقاله ای در این مورد در صفحه اندیشه رادیو زمانه از همین نگارنده.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;[6]&lt;/a&gt; . The South Sea Compy&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;[7]&lt;/a&gt;. The Craftsman&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . این عنوان در متن وبر به صورت &amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Aussenmoral&lt;/span&gt;&amp;raquo; &amp;nbsp;است &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;(Weber, 2004, p. 81)&lt;/span&gt; که به معنی تحت الفظی &amp;laquo;اخلاقی بیرونی&amp;raquo; ترجمه می شود. در ترجمه انگلیسی به صورت &amp;laquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Double Ethic&lt;/span&gt;&amp;raquo;&amp;nbsp; و در ترجمه فارسی به صورت &amp;laquo;اخلاقی دوگانه&amp;raquo; آمده است (وبر, ۱۳۷۳, ص. ۶۱). توجه ما در اینجا متن آلمانی بود و توضیحی که فرانسیس مولر در مورد این واژه داده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (M&amp;uuml;ller, 2004, pp. 5-6)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-left:-9.0pt;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref9&quot; name=&quot;_ftn9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . تمایز مورد اشاره میان &amp;laquo;حقایق مؤثر امور&amp;raquo; و &amp;laquo; جمهوری و سلطنت تخیلی&amp;raquo; است که این دومی به نظر ماکیاولی &amp;laquo;نه وجود داشته است و نه می توان آن را قابل وجود دانست&amp;raquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Machiavelli, 2005, p. 53)&lt;/span&gt; تفاوت قایل بود .&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref10&quot; name=&quot;_ftn10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . البته این جمله به طور دقیق به صورت دیگری در کتاب &amp;laquo;در باب شهروند&amp;raquo; هابز آمده است: &amp;laquo;هر انسان خدای دیگری است. هر انسان &amp;laquo;گرگ دیگری است&amp;raquo; [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Homo homini Deus, et Homo homini Lupus&lt;/span&gt;]. هابز اولی را شامل رابطه میان شهروندان می داند و دومی را میان شهرها یا کشورها با یکدیگر قایل است که تخاصم آمیز رفتار می کنند. اما آنچه در نظریه دولت هابز وجود دارد اندیشه نفع طلبی را در مورد شهروندان نیز قایل است و به همین جهت در کتاب &amp;laquo;در باب شهروند&amp;raquo; یا در &amp;laquo;لویاتان&amp;raquo; هابز مفهوم ترس را که مفهومی اساسی در انسان شناسی خود می شمارد که میان افراد وجود دارد. هر کس در هراس از دیگری به منافع خود بازمی گردد.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref11&quot; name=&quot;_ftn11&quot; title=&quot;&quot;&gt;[11]&lt;/a&gt; . Nos vertus ne sont le plus souvent, que des vices d&amp;eacute;guis&amp;eacute;s.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref12&quot; name=&quot;_ftn12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . طرح ایده های مذکور مقاله را طولانی تر می سازد. برای مثال ولتر می نویسد: &amp;laquo;آنها که می گویند عشق ما به خویشتنمان پایه همه احساسات و کردارهایمان است درست می گویند...خود-دوستی ابزار صیانت نفس مان است. به نظر می رسد که خود-دوستی حکمتی برای جاودانگی بشر است، امری است ضروری و برای ما گرانقدر&amp;raquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Voltair, 1824, p. 73)&lt;/span&gt;. یا هلوسیوس در آغاز فصلی از کتاب &amp;laquo;رساله ای در باب انسان&amp;raquo; که به مفهوم خود-دوستی اختصاص دارد انگیزه خود &amp;ndash;دوستی را به عنوان مبنای تشخیص اولیه عواطف دیگر قرار می دهد که بر مبنای ادراکات بسیطی مانند درد و رنج ایجاد می شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (Helv&amp;eacute;tius, Tritise..., 1810, p. 281)&lt;/span&gt;. یا هولباخ که دیدگاه مکانیکی دارد انگیزه خود-دوستی و نفع طلبی را انگیزه بسط اولیه برای انسان تلقی می کند که پیچیدگی های رفتاری مانند شجاعت و کنش های دیگرخواهانه را می تواند توضیح دهد &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(D&amp;#39;olbach, 1889, p. 141)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref13&quot; name=&quot;_ftn13&quot; title=&quot;&quot;&gt;[13]&lt;/a&gt; . Justus M&amp;ouml;ser&amp;nbsp;(1720-1794)&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn14&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref14&quot; name=&quot;_ftn14&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . در مورد داوری اخلاقی می نویسد: &amp;laquo;اگر چیزی به نام خیرخواهی بخواهد وجود داشته باشد باید بی غرض باشد...هرجا که خیرخواهی تصور شود، باید بی غرض و در جهت خیر دیگران تصور شود&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Hutcheson, 2011, p. 12)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn15&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref15&quot; name=&quot;_ftn15&quot; title=&quot;&quot;&gt;[15]&lt;/a&gt; . &lt;a href=&quot;http://www.google.com/search?tbo=p&amp;amp;tbm=bks&amp;amp;q=inauthor:%22Georges+Marie+Butel-Dumont%22&amp;amp;source=gbs_metadata_r&amp;amp;cad=4&quot;&gt;Georges Marie Butel-Dumont&lt;/a&gt; (1725-1788)&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn16&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref16&quot; name=&quot;_ftn16&quot; title=&quot;&quot;&gt;[16]&lt;/a&gt; . Jean Fran&amp;ccedil;ois de Saint-Lambert (1716-1803)&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn17&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref17&quot; name=&quot;_ftn17&quot; title=&quot;&quot;&gt;[17]&lt;/a&gt; . Fran&amp;ccedil;ois V&amp;eacute;ron Duverger de Forbonnais (&lt;a href=&quot;https://fr.wikipedia.org/wiki/1722&quot; title=&quot;1722&quot;&gt;1722&lt;/a&gt; -&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;https://fr.wikipedia.org/wiki/1800&quot; title=&quot;1800&quot;&gt;1800&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn18&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref18&quot; name=&quot;_ftn18&quot; title=&quot;&quot;&gt;[18]&lt;/a&gt; . vicious&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn19&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref19&quot; name=&quot;_ftn19&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[19]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . گان در مقاله ای که به بررسی این اصل در قرن هفدهم می پردازد به منشأ این اصل در دوک روهان می پردازد که حاکی از دلالت سیاسی این اصل است. بنگرید به &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Gunn, 1968, pp. 553-555)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn20&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref20&quot; name=&quot;_ftn20&quot; title=&quot;&quot;&gt;[20]&lt;/a&gt; . necessary assistance&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn21&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref21&quot; name=&quot;_ftn21&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[21]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; می گوید&amp;laquo;در میان مردمان مهربان ضرورت آرامش داشتن در یک توافق دوجانبه, نوعی از دوستی را ایجاد می کند که با آنچه که برای کسانی که در یک خانواده به دنیا آمد اند متفاوت است. همکاران در یک اداره یا همکاران در یک تجارت یکدیگر را برادر می خوانند و دائماً&amp;nbsp; به یکدیگر چنان احساس دارند که گویی واقعاً چنین است... رومیان این نوع از ملازمت را با واژۀ &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;necessitudo&lt;/span&gt;&amp;nbsp; بیان می کردند که از جهت اشتقاقی ظاهراً به معنی آنچیزی است که بر حسب ضرورت یک موقعیت تحمیل شده است&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Smith, TMS, 1981, p. 165)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn22&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref22&quot; name=&quot;_ftn22&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[22]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . برای مثال اسمیت در بحث از مفهوم &amp;laquo;تأیید متقابل&amp;raquo; این مفهوم را مطرح می کند. نزد مندویل تلاش برای کسب چنین تأییدی به عاطفه خودبینی یا خودپرستی باز می گردد. اسمیت معتقد است که این عاطفه توضیح درستی از این نیاز به تأیید نمی دهد. به نظر اسمیت نوعی کسب همدلی دیگران است که تمایل به تأیید متقابل را موجب می شود. از نظر اسمیت میل آدمی به تأیید متقابل یکی از انگیزه های اخلاقی است و منشأ آن امری مذموم مانند خودخواهی یا خودپرستی نیست &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Smith, TMS, 1981, p. 39)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn23&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;margin-left:4.5pt;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref23&quot; name=&quot;_ftn23&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[23]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. برای مثال هنری فلیدینگ نام او را به جای مندویل [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Mandeville&lt;/span&gt;] &amp;nbsp;به صورت من-دویل [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;man-devil&lt;/span&gt;] می نویسد به معنی &amp;laquo;انسان شیطانی&amp;raquo; &amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Nieli, 1989, p. 596)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn24&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref24&quot; name=&quot;_ftn24&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[24]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . دایره المعارف دیدرو که مصادف با دوره حیات اسمیت منتشر شده است در مدخل [&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;vanit&amp;eacute;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;] &amp;nbsp;این بیان منفی و مذموم را می توان مشاهده&amp;nbsp; کرد. خودپرستی در این مدخل حاکی از یک ستایش کور و تهی از محاسن و ظرفیت های شخصی است که متکی بر واقعیت نیست. بنگرید به این &lt;a href=&quot;http://fr.wikisource.org/wiki/Page:Diderot_-_Encyclopedie_1ere_edition_tome_16.djvu/833&quot;&gt;لینک&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn25&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref25&quot; name=&quot;_ftn25&quot; title=&quot;&quot;&gt;[25]&lt;/a&gt; . Virtue&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn26&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref26&quot; name=&quot;_ftn26&quot; title=&quot;&quot;&gt;[26]&lt;/a&gt; . propriety&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn27&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref27&quot; name=&quot;_ftn27&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[27]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . اسمیت به ویژه به عنوان منتقد اقتصاد سوداگرانه است؛ اقتصادی که بر پایه مثبت کردن تراز تجاری در سطح ملی است. بنابراین برخی از امتیازهای دولتی و دخالت دولت در صادرات و واردات امری اجتناب ناپذیر است. این امر به نظر اسمیت به یک دیدگاه انسان شناختی و اخلاقی در مورد رابطه انسان ها با یکدیگر باز می گردد. دیدگاهی که اخلاق رنسانس آن را نمایندگی می کند: &amp;laquo;هرگس گرگ دیگری است&amp;raquo; &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Smith, WN,Vol:1, 1981, pp. 553-554)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn28&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref28&quot; name=&quot;_ftn28&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[28]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; .اسمیت کاردر مستعمره ها را ناشی از حماقت استعامارگران برای استفاده از نیروی کار بردگان می داند و همچنین آن را شکلی از بیعدالتی و نابرابری می شمارد که در مورد این نیروی کار وجود دارد &amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;(Smith, WN, Vol:2, 1981, p. 40)&lt;/span&gt;.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn29&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref29&quot; name=&quot;_ftn29&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[29]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; . در مورد اینکه دستمزدها در پایین ترین مقدار تعیین می شود می نویسد: نویسد:&amp;laquo;از سوی دیگر بر خلاف انصاف است که کسانی که فراهم آورنده نیازهای مردم اند محروم از رفاه باشند&amp;raquo; &amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Smith, WN,Vol:1, 1981, p. 126)&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/03/22/25427#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/20080">آدام اسمیت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3576">اخلاق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19373">اسکینر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/20081">اقتصاد سیاسی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/18925">مهران رضایی</category>
 <pubDate>Thu, 21 Mar 2013 23:54:35 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25427 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>هزارتویِ نسبی‌گرایی اخلاقی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/04/24215</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/04/24215&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    پل بوغوسیان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    یاسر میردامادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;322&quot; height=&quot;208&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/relativism.jpg?1359996657&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;یاسر میردامادی &amp;minus; صادق لاریجانی، رییس قوه&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;ی قضائیه، که از معدود آیت&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;الله&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;های حکومتی در ایران است که با فلسفه&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;ی غرب آشنایی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;ای کمابیش دارد، در مراسمی با عنوان &amp;laquo;&lt;u&gt;&lt;a href=&quot;http://www.ibna.ir/vdcgq79q3ak9wz4.rpra.html&quot;&gt;کنگره&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;ی بین&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;المللی علوم انسانیِ اسلامی&lt;/a&gt;&lt;/u&gt;&amp;raquo;&amp;nbsp; با اشاره به آرای ویتگنشتاین متأخر، در توجیه &amp;laquo;اسلامی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;سازی علوم انسانی&amp;raquo; چنین گفت: &amp;laquo;این فیلسوف در کتاب&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;هایش به این موضوع اشاره می&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;کند که کل فهم&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;های ما در بازی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;های زبانی شکل می&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;گیرند. او در نهایت به این نتیجه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد که نحوه حیات بشر در تفکر و فهم او موثرند. با استناد به آرای این فلاسفه غربی می&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;توان دریافت که علوم انسانی غربی که ما با آن سر و کار داریم متاثر از این مجراها هستند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایدئولوژی حاکم بر ایران، گرچه ادعاهای مطلق&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;گرایانه&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;ی بسیاری دارد (که اخیرترینِ آن ادعای مدیریت جهانی است)&amp;nbsp; و ایدئولوژی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;های رقیب خود (مثل لیبرالیسم) &amp;nbsp;را بارها به نسبی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;گرایی متهم کرده است، اما ابایی نداشته است که دست&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;کم گاهی به انحای نسبی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;گرایی، و شبه نسبی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;گرایی، برای دفاع از تمامیت ایدئولوژیک خود در مقابل انتقادها (خصوصاً انتقاد نقض حقوق بشر) تمسک جوید، حتی اگر چنین کاری این ایدئولوژی را به تناقض&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;گویی بکشاند&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/em&gt; دفاع از ضدنسبی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;گرایی با تمسک به نسبی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;گرایی. مشابه چنین استدلال&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;های شبه نسبی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;گرایانه&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;ای به سود &amp;laquo;اسلامی کردن علوم انسانی&amp;raquo; و به طور کل دفاع از ایدئولوژی حاکمیت را می&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;توان در گفته&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;ها و نوشته&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;های دیگر طرفداران &amp;laquo;اسلامی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt; کردن علوم انسانی&amp;raquo; مانند کچوییان، سعید زیبا کلام، فیاض و غیره سراغ گرفت. توسل به نسبی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;گرایی (معرفتی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;فرهنگی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;اخلاقی)&amp;nbsp; اما تنها سلاحِ گهگاهیِ مدافعان ایدئولوژی حاکم بر ایران نیست، که از سوی برخی از مخالفان و منتقدان ایدئولوژی حاکم بر ایران نیز به کار گرفته می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. به نظر این عده از آن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جا که مطلق&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی نظری به استبداد عملی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انجامد باید به نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی تمام عیار تن در داد تا از خطر توجیه نظری استبداد رهایی یافت. همین گستردگی ایده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایانه است که اهمیت نقد آن را دو چندان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/boghosian.jpg&quot; style=&quot;width: 250px; height: 138px; margin: 10px; float: left;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نوشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی زیرمی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;کوشد یکی از پرکاربردترین صورت&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;های نسبی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;گرایی، یعنی نسبی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;گرایی اخلاقی را، به زبانی غیر فنی و به اختصار، به نقد بکشد. &lt;u&gt;&lt;a href=&quot;http://en.wikipedia.org/wiki/Paul_Boghossian&quot;&gt;پل بوغوسیان&lt;/a&gt;&lt;/u&gt;، نویسنده&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;ی &lt;a href=&quot;http://opinionator.blogs.nytimes.com/2011/07/24/the-maze-of-moral-relativism/&quot;&gt;این متن&lt;/a&gt;، استاد فلسفه&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;ی دانشگاه نیویورک است. از میان آثار وی، کتاب&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;معرفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;هراسی، علیه نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی و برساخته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انگاری&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Fear of Knowledge: Against Relativism and Constructivism&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;از همه مشهورتر است و توجه&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt; بسیاری از اهل فلسفه را به خود جلب کرده و راهِ خود را به گزیده متون فلسفیِ مربوط به نقد نسبی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;گرایی گشوده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;صاحب این قلم، این اثر را در دستِ ترجمه دارد و امید است انتشار ترجمه&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;ی فارسیِ آن به زودی، به نقد سویه&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;ی نسبی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;گرایانه&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;ی &amp;laquo;اسلامی&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt; کردن علوم انسانی&amp;raquo; در ایران یاری رساند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;افزودنی است که پانوشت&lt;em&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;ها در این ترجمه، از متن اصلی است. &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پل بوغوسیان:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی در باب اخلاق، نقشِ به طرز فزاینده مهمی در فرهنگ معاصر ایفا می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند. به نظر بسیاری از مردم اندیشور، و به ویژه آن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها که متمایل نیستند اخلاقیات خود را از دینی برگیرند، چنین گرایشی اجتناب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ناپذیر به نظر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد. چنین افرادی استدلال می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند که: اگر وجود متعالی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای در کار نباشد که واقعیات مطلق در باب روا و ناروا را مقرر دارد، این واقعیات از کجا نشأت گرفته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند؟ ما باید مطلق&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های اخلاقی را ردّ کنیم، حتی اگر اعتقادات راسخ اخلاقی خود را حفظ می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنیم، و به روا و ناروا به عنوان امری نسبی، به نسبت با این یا آن نظام اخلاقی، و نه امری به خودیِ خود راه دهیم. (به عنوان نمونه بنگرید به مقاله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی میهمانِ استنلی فیش در سال ۲۰۰۱ با عنوان &amp;laquo;&lt;a href=&quot;http://www.nytimes.com/2001/10/15/opinion/condemnation-without-absolutes.html&quot;&gt;محکوم کردن، بی توسل به مطلقیّات&lt;/a&gt;&amp;raquo;)&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	آیا معقول است که واقعیات مطلق اخلاقی را با توسل به نظرگاهی نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایانه در باب اخلاق رد کنیم؟ چرا نظرگاهی افراطی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تر برنگیریم؟ یعنی هیچ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انگاری، که بر اساس آن از کاربستِ واژگانی هنجاری مانند &amp;laquo;روا&amp;raquo; و &amp;laquo;ناروا&amp;raquo;، چه در لباس مطلق&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرا و چه در لباس نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایش، سراسر دست می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شوییم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی همیشه جانشین منسجمی برای ردّ یک رشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; واقعیات نیست. وقتی در این داوریِ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; خود مصمم هستیم که چیزی به عنوان جادوگر وجود ندارد، در باب جادوگران نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرا نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شویم، بلکه گفتمانی که جادوگر بخشی از آن است را سراسر کنار می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نهیم، مگر هنگامی که در صدد توصیف رویکرد مردمانی هستیم (مثل رویکرد قبیله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی سلیم [در جنوب هند]) که به خطا باور دارند جهان شامل جادوگران است، و یا هنگامی که در صدد توصیف این هستیم که بچه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها در جشن هالووین خود را برای سرگرمی به صورت جادوگر در می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آورند. می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان گفت ما در باب جادوگران حذف&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرا &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(eliminativist)&lt;/span&gt; می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شویم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/fear-of-knowledge-against-relativism-and-constructivism.jpg&quot; style=&quot;width: 250px; height: 365px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سوی دیگر، هنگامی که اینشتین در &amp;laquo;نظریه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی نسبیت خاصّ&amp;raquo; &amp;nbsp;خود به ما آموخت که هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زمانیِ مطلق دو رویداد وجود ندارد، بروندادی که این نظریه توصیه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کرد این بود که ما در باب هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زمانی نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرا شویم، و به &amp;laquo;هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زمانی به نسبت با چارچوبِ مرجعی (زمانی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;مکانی)&amp;raquo;، و نه هم زمانی به خودیِ خود، راه دهیم. &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چه تفاوتی میان مورد جادوگر با مورد هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زمانی وجود دارد؟ چرا مورد هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زمانی به نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی منجر می&amp;zwnj;شود، اما مورد جادوگر به حذف&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مورد هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زمانی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان گفت که اینشتین نشان داد در حالی که جهان حاوی هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زمانی به خودی خود نیست، حاوی نظیر نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایانه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی آن هست &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; که عبارت است از هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زمانی به نسبت با یک چارچوبِ مرجع&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; ویژگی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای که نقشی شبیه نقش هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زمانیِ کلاسیک در جهان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شناسی ما ایفا می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند. &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مقابل اما، در موردِ جادوگر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان گفت وقتی ما جادوگرباوری را کنار می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نهیم، نظیر نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایانه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای برای آن وجود ندارد که نقشی شبیه نقش فرضی جادوگر ایفا کند. این ویژگی، که دو رویداد ممکن است &amp;laquo;به نسبت با چارچوبِ مرجعِ &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;F&lt;/span&gt; هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زمان باشند&amp;raquo; به گونه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای بازشناختنی، خود مصداقی از هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زمانی است. اما ویژگی &amp;laquo;جادوگر بودن بر اساس نظام باور &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;T&lt;/span&gt;&amp;raquo; خود مصداقی از جادوگر نیست، بلکه نوعی محتوا است (محتوای نظام باورِ &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;T&lt;/span&gt;)&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; نحوه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای از توصیف آن چیزی است که نظام باور &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;T&lt;/span&gt; می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوید، و نه نحوه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای از توصیف جهان. &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال، پرسش این&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جا است که آیا موردِ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; اخلاق بیشتر شبیه مورد هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زمانی است یا شبیه مورد جادوگر؟ وقتی ما واقعیات مطلق اخلاقی را ردّ می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنیم، نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی اخلاقی برون&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;داد صحیحی است یا حذف&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی (هیچ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انگاری) اخلاقی؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چه در بالا دیدیم، پاسخ به این پرسش بسته به آن است که آیا نظیر نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایانه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای برای &amp;laquo;روا&amp;raquo; و &amp;laquo;ناروا&amp;raquo; در میان باشد که بتواند نقشی شبیه نقش فرضی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;/span&gt;روا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;raquo;&lt;/span&gt; و &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;laquo;&lt;/span&gt;ناروا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;raquo;&lt;/span&gt;ی مطلق ایفا کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشکل می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان پیش چشم آورد که چنین نظیر نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایانه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای چگونه چیزی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چه که در &amp;laquo;روا&amp;raquo;&amp;zwnj; و &amp;laquo;ناروا&amp;raquo; اساسی است، هنجاری بودن این واژگان است، این نوع واژگان به کار می&amp;zwnj;روند تا بگویند چیزها چگونه باید باشند، در مقابلِ واژگانی که به کار می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;روند تا بگویند چیزها واقعاً چگونه هستند. اما کدام نظیر نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایانه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای برای &amp;laquo;روا&amp;raquo; &amp;nbsp;و &amp;laquo;ناروا&amp;raquo; می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند نقشی این&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چنین هنجاری ایفا کند؟ اغلب نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایان اخلاقی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گویند روا و ناروای اخلاقی باید بر اساس &amp;laquo;نظام اخلاقی&amp;raquo; یک جامعه نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازی شوند. بر اساس برخی از این نظام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها، خوردن گوشت گاو مجاز است؛ بر اساس برخی دیگر، چنین کاری پلید است و هیچ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گاه مجاز نیست. پیشنهاد نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرا این است که ما هرگز نباید صرفاً از آن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چه روا و ناروا است سخن بگوییم، بلکه تنها باید از آن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چه &amp;laquo;به نسبت با نظام اخلاقی خاصی روا یا ناروا استٰ&amp;raquo; سخن بگوییم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشکلِ این موضع در این&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جا است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; در حالی که عبارت &amp;laquo;خوردن گوشت گاو ناروا است&amp;raquo;، آشکارا عبارتی هنجاری است، عبارت &amp;laquo;خوردن گوشت گاو بر اساس نظام اخلاقی هندوها ناروا است&amp;raquo; تنها اظهارنظری توصیفی است که به هیچ وجه دلالت هنجاری ندارد، بلکه تنها نوعی توصیف مدعیات نظام اخلاقی خاصی (نظام اخلاقی هندوها) است. این نکته را می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان از روی این واقعیت دریافت که هر کسی، جدا از نظر خودش در باب خوردن گوشت گاو، می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند با این عبارت که خوردن گوشت گاو به نسبت با نظام اخلاقی هندوها ناروا است، موافق باشد. بنابراین، انگاری مورد اخلاق بیشتر شبیه مورد جادوگر است تا مورد هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زمانی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; نظیر نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایانه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای برای &amp;laquo;روا&amp;raquo; و &amp;laquo;ناروا&amp;raquo; در دست نیست. ردّ مطلق&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی اخلاقی به نسبی&amp;zwnj;گرایی نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انجامد، به هیچ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انگاری می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انجامد.&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;منزل&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گاه میانه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای که &amp;laquo;نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی اخلاقی&amp;raquo; نامیده می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود وجود ندارد، که در آن منزل&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گاه ما هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چنان واژگان هنجاری را به کار بریم منتهی با این فرض که این واژگان باید به نسبت با نظام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های اخلاقی خاصی فهمیده شوند. اگر واقعیات مطلقی در باب اخلاق وجود نداشته نباشد، &amp;laquo;روا&amp;raquo; و &amp;laquo;ناروا&amp;raquo; باید به واژه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی &amp;laquo;جادو&amp;raquo;، در زباله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دانی واژگانِ از کار افتاده، بپیوندند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این استدلال دارای اهمیت است، زیرا نشان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دهد که نباید در کنار نهادن واقعیات مطلق اخلاقی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;هرچه قدر هم که این واقعیات گاهی رازآمیز به نظر برسند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; راهِ شتاب در پیش گیریم، زیرا جهان ممکن است بدون هر گونه واژگان هنجاری حتی رازآمیزتر به نظر برسد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ممکن است کسی نسبت به استدلال من علیه نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی اخلاقی بدگمان باشد. آیا ما با حیطه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های هنجارینی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt;مانند آداب معاشرت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; آشنا نیستیم که در آن حیطه همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی ما نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرا هستیم؟ مطمئناً هیچ عقل سلیمی چنین نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اندیشد که واقعیتِ امر مطلقی وجود دارد در این باب که آیا هنگام خوردن ماکارونی باید صدایِ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; مکیدن از خود درآوریم. &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر در کاخ باکینگهام به نهار دعوت شده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ایم، باید صدای مکیدن در نیاوریم، زیرا میزبان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های ما چنین کاری را توهین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آمیز تلقی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند، و ما، در حالتِ عادی، نباید به میزبان خود توهین کنیم. از دیگر سو، اگر در شهر شیانِ چین به نهار دعوت شده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ایم، ما باید صدای مکیدن در آوریم، زیرا در شیان، مکیدن غذا موقع خوردنِ آن، نشانه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی این تلقی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود که میهمان از خوردن غذا لذت می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;برد و اگر صدای مکیدن در نیاوریم، میزبان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های ما آن را توهین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آمیز تلقی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنند و ما، در حالت عادی، نباید به میزبان خود توهین کنیم. اما اگر نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی، در مورد آداب و رسوم منسجم و سازگار از کار در می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آید، چرا نتوانیم ادعا کنیم که اخلاق نیز به همین شیوه نسبی است؟&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دلیل این&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;که اخلاق به این شیوه نسبی نیست این است که نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی ما در باب آداب معاشرت، ما را از واقعیات مطلق اخلاقی بی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نیاز نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازد. بلکه به عکس، ما در آداب معاشرت نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرا هستیم به این معنا که ناظر به طیف محدودی از موضوعات (مانند آداب غذا خوردن و سلام و احوال&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پرسی) هنجار مطلقِ صحیح را این&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چنین فرض می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنیم که &amp;laquo;در حالت عادی، ما نباید به میزبان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های خود توهین کنیم&amp;raquo;. این هنجار مطلق است و بر هر کسی و در هر زمانی پیاده می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود. طعم نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایانه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی آن از این واقعیت ناشی می&amp;zwnj;شود که ناظر به طیف محدودی از رفتارها (مانند آداب غذا خوردن و سلام و احوال&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پرسی، اما نه تجاوز به کودک از رویِ سرگرمی)، این اصلِ هنجاری، از رفتارهای مختلفی بر اساس عرف&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های محلی جانبداری می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عبارت دیگر، نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی در آداب معاشرت وابسته به وجود هنجارهای مطلق اخلاقی است. از آن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جا که آداب معاشرت از واقعیات مطلق اخلاقی بی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نیاز نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود، نمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان امید داشت که کسی آداب معاشرت را به عنوان نمونه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای برای نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی اخلاقی مورد استفاده قرار دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما بیایید فرض کنیم که ما این نکته را پذیرفتیم و به وجود برخی واقعیات مطلق اخلاقی اذعان کردیم. چرا این واقعیات همگی شبیه واقعیات مربوط به آدابِ معاشرت نباشند؟ چرا همه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی این واقعیات نتوانند بگویند که، ناظر به هر پرسش اخلاقیِ مرتبطی، آن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چه که باید انجام دهیم بسته به عرف&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های محلی است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشکلِ پیشاروی این رویکرد، این است که وقتی ما به وجود برخی واقعیات مطلق اخلاقی اذعان کردیم، مشکل می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان دریافت چرا نیندیشیم که واقعیات مطلق پرشماری وجود دارند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;mdash;&lt;/span&gt; به همان مقدار پرشمار که درک عمومی &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(common sense)&lt;/span&gt; و استنباط عرفی مجاز می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دارد. ما که ضدمطلق&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گراییِ خالص و تمام عیار را کنار نهاده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ایم، حال دست به تلاش برای کشف این نکته می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;زنیم که چه واقعیات اخلاقی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای وجود دارند. برای این کار، ما نیاز داریم آمیزه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی متعارفی از استدلال، شهود و تجربه را به کار بریم. و استدلال، شهود و تجربه به ما می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گوید این&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;که آیا باید موقع خوردنِ ماکارونی صدای مکیدن از خود درآوریم یا نه، بسته به عرف&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های محلی است، اما این&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;که آیا باید به کودکی از روی سرگرمی تجاوز کنیم یا نه، بسته به عرف نیست. &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرد مدعی نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی در باب اخلاق باید تصمیم بگیرد که آیا وجود واقعیات مطلق اخلاقی را می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پذیرد یا این&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;که معتقد به نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی خالص و رها از تقید به امور مطلق است. من استدلال کردم که موضع اخیر، هیچ&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انگاریِ خالص است؛ در حالی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;که موضع نخست ما را، سرراست، از نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی بیرون می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;برد و به تلاش برای کشف امور مطلق اخلاقی بازمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرداند. &amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;هیچ کدام از این نکات به معنای انکار موارد دشواری نیست که دریافتن پاسخ صحیح به یک پرسش اخلاقی در آن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ها ساده نیست. بلکه تنها تأکید بر این نکته است که به نظر می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد جانشین خوبی برای این فکر وجود ندارد که&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی ما گرفتار تشویش ذهنی در باب پاسخ به یک پرسش دشوار اخلاقی هستیم، ما دچار تشویش ذهنی در این باب هستیم که پاسخِ مطلقاً صحیح چیست. &amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
	
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;کار دشواری است که موضع یک شخص، خصوصاً شخصی غیر فیلسوف، را به یک موضع دقیق فلسفی سنجاق کرد، زیرا مردم متمایل&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اند از مواضعی که به نظرشان یکسان می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;رسد، صورت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بندی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;های غیر یکسانی به دست دهند. مثلا فیش پس از گفتن این&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;که نظر وی بر آن است که &amp;laquo;استانداردهای مستقلی نمی&amp;zwnj;تواند وجود داشته باشد برای تعیین این&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;که کدام یک از بسا تفسیرهای رقیب از یک رویداد، تفسیری درست است،&amp;raquo;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; -&lt;/span&gt; که چنین اظهارنظری در خور عنوان نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایانه است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; سرآخر مدعایش از این&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;جا سردرمی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;آورد که نهایت چیزی که او می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;خواهد از آن دفاع کند &amp;laquo;تمرین این نکته است که آدمی خود را به جای مخالف&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش بگذارد نه به این منظور که موضع مخالف را از آنِ خود کند، بلکه به این منظور که فهمی از این نکته به دست بیاورد (و نه این&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;که موضع او را تأیید کند) که چرا دیگری ممکن است چنین موضعی گرفته باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;raquo; ادعای اخیر البته تنها توصیه به فهم هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;دلانه است و مطمئناً اندرز خوبی است و نیز کاملاً با صحه نهادن بر امور مطلق اخلاقی سازگار است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظر دیگری که گاهی با نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی اخلاقی خلط می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;شود این نظر است که انجام کار درست بسته به شرایط است. حتی از منظر مطلق&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;انگار، تردیدی در این نیست که انجام کار درست ممکن است بسته به شرایط باشد. این&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;که شما باید به فرد نیازمند کمک کنید، می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;تواند بسته به شرایط شما و شرایط فرد نیازمند و مانند آن باشد. آن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چه که نظری را نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایانه می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کند باور به این است که انجام کار درست نه فقط بسته به شرایط است، بلکه هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;چنین بسته به آن چیزی است که یک شخص (یا یک جماعت) بر اساس نظام&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; اخلاقی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;اش، کارِ درست می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;داند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نوشته&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ی من تنها معطوف به کسانی است که به انکار وجود هر گونه حقایق مطلق اخلاقی به این معنا می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;پردازند. اگر این نظری نیست که شما از آن پیروی می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;کنید، پس شما هدف این بحث خاص نیستید.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;ممکن است برخی از فیلسوفان اندیشه کنند که می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;توان از این مشکل به این شیوه گریخت که نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;گرایی را در قالب [گزاره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای با] محمولِ صدق نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازی شده، به جای [گزاره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ای با] محمولِ اخلاقی نسبی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;سازی شده ریخت. اما همان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;طور که در جای دیگری توضیح داده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;ام، مشکل فقدان محتوای هنجاری، در آن قالب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;بندی نیز رخ می&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt;نماید.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2013/02/04/24215#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3576">اخلاق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/12234">اسلامی کردن علوم انسانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C">علوم انسانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19007">نسبی‌گرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19010">هنجار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19008">پل بوغوسیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/19009">یاسرمیردامادی</category>
 <pubDate>Mon, 04 Feb 2013 16:15:08 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">24215 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اصناف دیندارانۀ اخلاق (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/09/30/19824</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/09/30/19824&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    درآمدی بر نظریه اخلاق شرم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین دباغ، دانشجوی فلسفه اخلاق (دانشگاه ردینگ، انگلستان)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;625&quot; height=&quot;404&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shame_0.jpg?1349720680&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسین دباغ &amp;minus; در نوبت پیشین در باب دو صنف اخلاق دینداری مصلحت&amp;zwnj;اندیشانه و معرفت&amp;zwnj;اندیشانه سخن گفتیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اینک در این مجال به صنف آخرین آن یعنی اخلاق تجربت&amp;zwnj;اندیشانه می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مقال بیان می&amp;zwnj;شود که اخلاق تجربت&amp;zwnj;اندیشانه را می&amp;zwnj;توان با اخلاق شرمسارانه یکی دانست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۳. اخلاق شرمسارانه؛ اخلاقی برای دین داران تجربت&amp;zwnj;اندیش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دین&amp;zwnj;ورزی تجربت&amp;zwnj;اندیش پارادیم رفیع تری از دو نوع پیشین را به پیش می&amp;zwnj;کشد. عمدتاً خواص&amp;zwnj;اند که به این نوع دین&amp;zwnj;ورزی مهر می&amp;zwnj;ورزند. همان طور که فیلسوفان اخلاق برای تئوری&amp;zwnj;های مشهور اخلاقی هرمی را ترسیم می&amp;zwnj;کنند (پیامد&amp;zwnj;گرایی در قاعده هرم، وظیفه&amp;zwnj;گرایی در وسط و فضیلت&amp;zwnj;گرایی در راس هرم)، بر همان سیاق می&amp;zwnj;توان هرمی برای دین&amp;zwnj;ورزی هم به میان کشید (مصلحت&amp;zwnj;اندیشی در قاعده هرم، معرفت&amp;zwnj;اندیشی در وسط و تجربت&amp;zwnj;اندیشی در راس هرم). حتی اصناف دیندارانه اخلاق نیز از این قاعده مستثنی نیستند؛ یعنی می&amp;zwnj;توان گفت اخلاق پیامدگرایی فایده&amp;zwnj;محور در قاعده قرار دارد، اخلاق وظیفه&amp;zwnj;گرای کانتی-راسی در وسط هرم و نهایتاً اخلاق شرمسارانه که شرح آن در ادامه می&amp;zwnj;آید در راس هرم. مؤلفه&amp;zwnj;های این دین&amp;zwnj;ورزی را، همان طور که سروش می&amp;zwnj;آورد، می&amp;zwnj;توان &amp;quot;عشقی، کشفی، تجربی، یقینی، فردی، جبری، لبّی، صلحی، بهجتی، وصالی، شهودی، قدسی، عرفانی و رازآلود&amp;quot; دانست.&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در این نوع از دین&amp;zwnj;ورزی آنچه دست بالا را دارد نگاه عرفانی است؛ به این معنا که فرد دیندار خود را در مقابل امر متعالی و بی نهایتی می&amp;zwnj;بیند که در مقابل او ایستاده و با او تخاطب می&amp;zwnj;کند. به تعبیر مولوی:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تو مگو ما را بدان شه بار نیست&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;با کریمان کارها دشوار نیست&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و یا باز از او:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همه شراب تو نوشم چو لب فراز کنم&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حرام دارم با مردمان سخن گفتن&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و چون حدیث تو آید سخن دراز کنم&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;و یا از حافظ:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;راه خلوتگه خاصم بنما تا پس از این&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;می&amp;zwnj;خورم با تو و دیگر غم دنیا نخورم&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبیعی است که در این منظومه، اساساً مفهوم گناه و حق و تکلیف شکل دیگری به خود می&amp;zwnj;گیرد. فرد اگر عمل خلافی مرتکب می&amp;zwnj;شود، نه از سر اینکه گناهی رخ داده ناراحت می&amp;zwnj;شود و نه از سر اینکه خطایی کرده است پشیمان می&amp;zwnj;شود. بلکه فرد غمگین و شرمگین می&amp;zwnj;شود که چرا &amp;quot;معشوق محتشم&amp;quot; خویش را آزرده است. رابطه فرد دیندار با محبوبش، رابطه&amp;zwnj;ای شخصی است که در آن نتیجه فعل و خود فعل در درجه نخست اهمیت نیستند. گویی فرد در ارتفاع می&amp;zwnj;ایستد و با هر دو پارادایم&amp;zwnj;های گذشته (حق و تکلیف) وداع می&amp;zwnj;کند و معشوق خویش را در آغوش می&amp;zwnj;کشد.&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بی سبب نیست که می&amp;zwnj;توان در بیان اخلاق تجربت&amp;zwnj;اندیش آن را اخلاق عشقی قلمداد می&amp;zwnj;کند.&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما این همۀ سخن نیست. اخلاق عشقی چیست و در بیان آن چه می&amp;zwnj;توان گفت. در اخلاق دینداری تجربت&amp;zwnj;اندیش که حقا از جنس دیگر است، نه پای تقلید در میان است و نه پای دلیل ورزی. مقام عاشقی و معشوقی است. امرٌ فوق امرین است، به این معنا که پارادیم حق و تکلیف از اساس از میان برداشته می&amp;zwnj;شود و مفهوم دیگری به میان می&amp;zwnj;اید. می&amp;zwnj;توان این مفهوم را &amp;quot;شرم&amp;quot; نام نهاد. فرد دیندار در این جا خود را در برابر امر بیکرانی می&amp;zwnj;یابد که شرم را در او تقویت می&amp;zwnj;کند. فرد دیندار نه خود را مکلف می&amp;zwnj;داند که هر چه می&amp;zwnj;کند از سر عشق به باری است و نه خود را محق می&amp;zwnj;داند که از برخی امور می&amp;zwnj;تواند دست بکشد. چرا که هر چه می&amp;zwnj;کند مبتنی بر رابطه&amp;zwnj;ای شرمگون میان وی و خدای خویش است. اگر خطایی می&amp;zwnj;کند خجل نیست که گناهی مرتکب شده است بل شرمگین است که رضایت محبوبش را به دست نیاورده است.&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به همین سبب می&amp;zwnj;بایست معنای &amp;quot;شرم&amp;quot; و &amp;quot;خجلت&amp;quot; را از یکدیگر تفکیک کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خجلت، یک احساس روانشناختی است که آثار فیزیکی (سرخی و عرق) هم در پی دارد و گاه به سبب کمبود اعتماد به نفس به وجود می&amp;zwnj;آید. اما شرم را باید ترکیبی از یک احساس اگزیستانسیال و یک امر معرفتی-شناختی قلمداد کرد. به این معنا که اولاً به سان بسیاری از احساسات اخلاقی سبب می&amp;zwnj;شود احوال آدمی تغیر یابد. علاوه بر این شرم را می&amp;zwnj;توان نوعی توانایی معرفتی هم به حساب آورد (همان طور که عشق را هم می&amp;zwnj;توان) که سبب می&amp;zwnj;شود آدمی صواب و خطای اخلاقی را شناسایی کند. همچنین شرم وجود آدمی را گویی دوپاره می&amp;zwnj;کند. فرد می&amp;zwnj;تواند از خود ارتفاع بگیرد و از بالا در خود نظر افکند و به تعبیر روانکاوان جدید خود-نقادی کند. فرد شرمگین همواره از خود می&amp;zwnj;پرسد که این فعل سبب شرمگین شدن من می&amp;zwnj;شود یا خیر؟ &lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; یعنی شرم می&amp;zwnj;تواند برای فرد راهنمای عمل باشد. در ذیل این نکات را با بسط بیشتری می&amp;zwnj;آورم تا ذهن خواننده را روشنی بخشم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۱&amp;zwnj;.&amp;zwnj;۳. اندر باب مقام شرم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;نخستین امری که تعبیر شرم به ذهن متبادر می&amp;zwnj;کند، معنای خجلت و کم رویی است. گاه می&amp;zwnj;شود که افرادی که از اعتماد به نفس نسبتا بالایی برخوردار نیستند را شرمگین خطاب کنیم و البته در این معنا عنصری از نکوهش هم به نحو خفیه همراه است. اما با یک تمایز می&amp;zwnj;توان این دو را از یکدیگر باز شناخت. بحث از این تفاوت را می&amp;zwnj;توان در آثار گیلبرت رایل ذیل موضوع حالات ذهنی سراغ گرفت. وی در کتاب &lt;em&gt;مفهوم ذهن&lt;/em&gt; در تحلیل&amp;zwnj;های فلسفی خود درباره عواطف پای دو عنصر را به پیش می&amp;zwnj;کشد: &amp;quot;مقام&amp;quot; و &amp;quot;حالت&amp;quot;.&lt;a href=&quot;#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقام، حالتی است که در آدمی متمکن می&amp;zwnj;شود و به تعبیر ساده تر در جان فرد می&amp;zwnj;نشیند و اقامت می&amp;zwnj;کند و جزئی از وجود فرد می&amp;zwnj;شود . گویی به نحو غیرارادی فرد از آن نصیب (ضرر) می&amp;zwnj;برد. اما حالت، خصیصه&amp;zwnj;ای است که عمر کوتاهی دارد و با گذر ایام شکل آن در آدمی عوض می&amp;zwnj;شود. حالت رقیقه مقام است و مقام حقیقه آن. برای مثال به مفهوم عشق نگاه کنید: گاه عشق صورت شورانگیز به خود می&amp;zwnj;گیرد و این حالت همان است که ما اغلب اوقات به افراد دیگر نسبت می&amp;zwnj;دهیم. اما این شورانگیزی مستعجل است. اگر این شورانگیزی دائمی شود و در جان فرد بنشید، آنگاه است که می&amp;zwnj;توان گفت صورت وجودی به خود گرفته است. این صورت وجودی از جنس دیگر می&amp;zwnj;شود و خصلت شورانگیزی سابق را ندارد. شرم و خجلت هم از این قسم&amp;zwnj;اند. خجلت حالتی است که در آدمی پدید می&amp;zwnj;آید و شدت و ضعف پیدا می&amp;zwnj;کند. با اتفاقی ظهور می&amp;zwnj;کند و از پس آن اتفاق محو می&amp;zwnj;شود. اما شرم از جنس دیگر است. صورت وجودی است که در درون آدمی همواره منزل و مقام کرده است. به آمد و شد حادثه&amp;zwnj;ای بسته نیست. منرلگاه وجودی فرد است. گویی فرد هماره شرمگین است، اما نه در معنای نخستین آن یعنی خجلت، بلکه شکل متعالی دیگری پیدا کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همچنین شرم را باید فعلی درجه دوم به حساب آورد. به این معنا که افعال درجه اول مثل خوردن، خوابیدن، خریدن و... اغلب افعالی است که از روی غرایز رخ می&amp;zwnj;دهد و آدمی نظارت و اختیاری بر آن ندارد. اما افعال درجه دوم که عموما افعال اخلاقی&amp;zwnj;اند از دریچه بالاتری باید به آنها نگریسته شود. در واقع، مربوط به وجود آدمی می&amp;zwnj;شود و درباره دیگر افعال آدمی است. در کلام ساده تر افعال درجه دوم، افعال درجه اول را مورد مطالعه قرار می&amp;zwnj;دهند. برای مثال به فعل خویشتن داری نظر کنید. کسی که خویشتن داری پیشه می&amp;zwnj;کند درباره افعال دیگر کاری انجام می&amp;zwnj;دهد. یا به تعبیر دقیق تر، افعال دیگری را انجام نمی&amp;zwnj;دهد. این طور نیست که خویشتن داری در عداد خوابیدن قرار گیرد. فعلی است درباره افعال دیگر. شرم هم، به مثابه یک فعل، درباره وجود آدمی است، چرا که شرم نوعی نقد خویشتن است. آدمی در ارتفاع می&amp;zwnj;ایستد و افعال خود را نظاره می&amp;zwnj;کند. زمانی که پی به خطایی می&amp;zwnj;برد، از آن شرمگین می&amp;zwnj;شود.&lt;a href=&quot;#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شرمی که در این نوشتار از آن سخن می&amp;zwnj;رود چنین معنایی دارد: در فرد اقامت می&amp;zwnj;کند و از این حیث می&amp;zwnj;توان فرد را دارای مقام شرم دانست. از طرف دیگر فعلی درجه دوم است که همواره افعال دیگر آدمی را نظارت می&amp;zwnj;کند. با این حساب فرد شرمگین دراین معنا فردی است که همواره به نقد خویشتن مشغول است و خود را ارزیابی می&amp;zwnj;کند و این البته در لسان دینی به تعبیر &amp;quot;تقوی&amp;quot; بسیار نزدیک است.&lt;a href=&quot;#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از جانب دیگر، عشق هم می&amp;zwnj;تواند چنین شود. یعنی اینکه در وجود آدمی مستمرا پیدا شود و در آنجا اقامت کند و صورت وجودی به خود بگیرد. عشق و شرم را دو روی یک سکه باید دانست. اگر شرم به ارزیابی مشغول است و در پی کشف خطاهاست، عشق در پی احتساب صواب هاست. اگر بخواهیم با استعاره&amp;zwnj;ای ذهن خود را آماده تر کنیم، می&amp;zwnj;توان گفت شرم شبیه عشق است. با این تفاوت که عشق آدمی را ترغیب می&amp;zwnj;کند تا عمل صواب انجام دهد است ولی شرم آدمی را از انجام خطاها باز می&amp;zwnj;دارد. اما هر دوی آنها برانگیزاننده&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;خواهند که در نوشتار ما البته خداوندی است که محبوب فرد سالک است. فرد شرمگین برای محبوب خویش تلاش می&amp;zwnj;کند تا خطایی نکند و فرد عاشق برای رضای محبوب خویش در پی انجام صواب است:&lt;a href=&quot;#_ftn9&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;شرمنده از آنیم، که در روز مکافات&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اندر درخور عفو تو، نکردیم گناهی&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;****&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وفق آنچه در بالا در باب شرم گفته شد، می&amp;zwnj;توان اخلاق دینداری تجربت&amp;zwnj;اندیش را اخلاق شرمسارانه یا مبتنی بر شرم دانست. فرد در مقام عاشقی قرار می&amp;zwnj;گیرد و با حقیقت هستی ارتباط می&amp;zwnj;گیرد. وقتی فرد تجربت&amp;zwnj;اندیش در عرصه اخلاق قدم می&amp;zwnj;نهد، عشق او شرمگون می&amp;zwnj;شود. اگر عشق اخلاقی، او را تهییج می&amp;zwnj;کند تا برای رضایت و جلب خاطر محبوب خویش فعلی را انجام دهد، شرم اخلاقی او را از انجام امری باز می&amp;zwnj;دارد و البته که انگیزه آن نرنجاندن معشوق است. بحقیقت، عشق و شرم دو روی یک سکه اند، عشق ساحت ایجابی امر اخلاقی است و شرم ساحت سلبی آن. به تعبیر حافظ:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به سرکشی خود ای سرو جویبار مناز&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;که گر بدو برسی از شرم سر فرود آری&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;خواننده با ذکاوت لاجرم تاکنون دانسته است که از به کار بردن تعبیر &amp;quot;فضیلت شرم&amp;quot; امتناع ورزیده&amp;zwnj;ام. این را باید اضافه کنم که شرم را نباید &lt;em&gt;لزوما&lt;/em&gt; به مثابه فضیلت یا وظیفه دانست بلکه می&amp;zwnj;توان به عنوان &amp;quot;روش&amp;quot; آن را به خدمت گرفت. برای اینکار چند دلیل می&amp;zwnj;توان آورد: اول اینکه از انتقاد&amp;zwnj;هایی که به وحدت انگاری اخلاقی وارد می&amp;zwnj;آید رهایی پیدا می&amp;zwnj;کنیم. یعنی تنها یک فضیلت را ملاک عمل قرار نمی&amp;zwnj;دهیم و فرض کردن شرم به عنوان روش با کثرت&amp;zwnj;گرایی اخلاقی بر سر مهر است. در ثانی خود را شبیه به نحله شهودگرایی اخلاقی می&amp;zwnj;کنیم و می&amp;zwnj;توان بسیاری از دلایل معرفتی آنان را به کار بست. برای مثال شرم را به مثابه قوه&amp;zwnj;ای عجیب و غریب تصور نمی&amp;zwnj;کنیم تا امثال جی. ال مکی بر آن نقد اورند.&lt;a href=&quot;#_ftn10&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; همچنین شرم را نباید فقط احساس اخلاقی دانست که در دام احساس&amp;zwnj;گرایی بیفتیم. از شرم میتوان نتایج معرفتی هم گرفت، همان طور که شهودگرایان برای شهود چنین می&amp;zwnj;کنند.&lt;a href=&quot;#_ftn11&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۴. سخن آخر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نوشته اگر توانسته باشد دو کار کند، وظیفه خود را به نیکی انجام داده است:&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; یکی آنکه سه صنف اخلاق دینداری را معرفی کند و طبیعی است که این سه قسم را نباید نهایی تلقی کرد و می&amp;zwnj;توان تفکیک&amp;zwnj;های جامعه شناختی دیگری را نیز در عداد آن تصور کرد. حتی می&amp;zwnj;توان این سه قسم معرفی شده را با هم پیوند داد و قسم دیگری را پدید آورد. برای مثال می&amp;zwnj;توان دینداران مصلحت&amp;zwnj;اندیشی را تصور کرد که اخلاق را جدی می&amp;zwnj;گیرند و در عین جدی گرفتن فقه تکلیف اندیش، به اخلاق حق مدار نیز عنایت دارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دوم آنکه، این مقاله اگر خیال کج نپخته باشد، سودای دقّ البابی دارد برای معرفی اخلاقی عرفانی که آن را &amp;quot;اخلاق شرمسارانه&amp;quot; نام نهاد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این تئوری اخلاقی، شرم و عشق عنصری مرکزی تلقی می&amp;zwnj;شوند که فرد با &lt;em&gt;تقویت &lt;/em&gt;و&lt;em&gt; ورزیدن&lt;/em&gt; این توانایی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;تواند به نحو معرفتی صواب و خطای اخلاقی را بسنجد. هم چنین پارادایم شرم، در مقابل پارادایم&amp;zwnj;های حق و تکلیف، در ارتفاع می&amp;zwnj;ایستد و می&amp;zwnj;تواند دوگانه حق-تکلیف را در خود جمع کند. از یاد نباید برد که با اینکه شرم ذیل یک تئوری اخلاقی عرفانی است که معنا دار می&amp;zwnj;شود، اما می&amp;zwnj;توان از شرم به مثابه امری معرفت شناختی نیز سخن گفت که شرح آن در مقاله&amp;zwnj;ای دیگر لازم می&amp;zwnj;افتد. اما وقتی از شرم در تئوری اخلاقی عرفانی سخن می&amp;zwnj;گوییم، به این معناست که فرد شرمسار هر چه می&amp;zwnj;کند و یا نمی&amp;zwnj;کند برای جلب رضایت و احیانا نرنجاندن محبوب و معشوق خویش است (عموم دینداران خداوند را واجد این صفات می&amp;zwnj;دانند). این را هم باید افزود که گمان نرود که شرمگین بودن یعنی تعطیل کردن عقل. اینکه فرد دیندار در اخلاق خود محبوب را رکن رکین قرار دهد منافاتی با پرسشگری ندارد که این همان نواعتزالی&amp;zwnj;گری است&lt;a href=&quot;#_ftn12&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;همی شرم دارم ز لطف کریم&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;که خوانم گنه پیش عفوش عظیم&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دلم می&amp;zwnj;دهد وقت، وقت این امید&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;که حق شرم دارد ز موی سفید&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;عجب دارم ار شرم دارد ز من&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;که شرمم نمی&amp;zwnj;آید از خویشتن&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;(سعدی)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پایان&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;بخش نخست:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2012/09/21/19823&quot;&gt;اصناف دیندارانۀ اخلاق (۱)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; &lt;em&gt;اخلاق خدایان&lt;/em&gt;، ص 154&lt;/p&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;اینکه شرم در ارتفاع از حق و تکلیف می ایستد را عبدالکریم سروش در دو سخنرانی مجزا بحث کرده است. نگاه کنید به سخنرانی در وب سایت او تحت عنوان &amp;quot;فضیلت شرم&amp;quot;.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; نگاه کنید به: &lt;em&gt;اخلاق خدایان&lt;/em&gt;، ص 155&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;در باب تفاوت میان گناه و شرم بنگرید به کتاب خواندنی برنارد ویلیامز:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;em&gt;Shame and Necessity&lt;/em&gt;, Ch. 4&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; از یاد نبریم که در این مقام شرمگین شدن از خود همان شرمگین شدن از خداوند است.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;نگاه کنید به&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;Ryle, Gilbert (2000), &lt;em&gt;The Concept of Mind&lt;/em&gt;, With an Introduction by Daniel Dennett, University of Chicago Press&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;اینکه احساسات اخلاقی می توانند نقش معرفتی داشته باشند را در زیر ببینید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;Deigh, John, 1994, &amp;ldquo;Cognitivism in the Theory of Emotions,&amp;rdquo; &lt;em&gt;Ethics&lt;/em&gt;, 104: 824&amp;ndash;854&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;در ادبیات فلسفه اخلاق مغرب زمین عموما به شرم نگاه مثبتی یافت نمی شود. آنچه بیشتر مد نظر این فیلسوفان است مفهوم گناه و خطای اخلاقی است. درباه نگاه منفی به شرم به منبع زیر نگاه کنید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;Taylor, Gabrielle, 1988, &lt;em&gt;Pride, &lt;/em&gt;&lt;em&gt;Shame&lt;/em&gt;&lt;em&gt;, and Guilt: Emotions of Self Assessment&lt;/em&gt;, Oxford: Clarendon Press&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref9&quot; name=&quot;_ftn9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;نیک پیداست که اخلاق سکولار هم که تکیه ای بر دین نزده است با این مدل بر سر مهر است و می توانند به مهربانی کنار یکدیگر بنشینند.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref10&quot; name=&quot;_ftn10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; نگاه کنید به کتاب معروف جی ال مکی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;Mackie, J. L., (1990), &lt;em&gt;Ethics; Inventing Right and Wrong&lt;/em&gt;, New edition, Penguin Publisher&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt; اگر گفته می شود که خود را شبیه شهودگرایی اخلاقی می کنیم، شاید این اشکال را در ذهن بیافریند که پس چه فرقی است میان اخلاق دینداری تجربت&amp;zwnj;اندیش و اخلاق دینداری معرفت&amp;zwnj;اندیش که برای مثال راسی بود؟ پاسخ این جاست که سخن در این جا بر سر شهودگرایی در فرااخلاق است و نه به عنوان نظریه ای هنجاری. به هر جهت، اینکه می توان به شرم نگاهی شبیه شهود داشت را در مقاله ای جداگانه بسط داده ام که به زودی منتشر می شود.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref12&quot; name=&quot;_ftn12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;ببینید در این باره کتاب محمد رضا وصفی، &lt;em&gt;نومعتزلیان&lt;/em&gt;، نشر نگاه معاصر، تهران، 1387.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/09/30/19824#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3576">اخلاق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15624">اخلاق دینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15623">اخلاق شرمسارانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15625">حسین دباغ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4143">روشنفکری دینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8863">سروش</category>
 <pubDate>Sun, 30 Sep 2012 17:51:37 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19824 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اصناف دیندارانۀ اخلاق (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/09/21/19823</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/09/21/19823&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    درآمدی بر نظریه اخلاق شرم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین دباغ، دانشجوی فلسفه اخلاق (دانشگاه ردینگ، انگلستان)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;625&quot; height=&quot;404&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shame.jpg?1357606772&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسین دباغ &amp;minus; عبدالکریم سروش، نماینده روشنفکری دینی متأخر، در مقاله &amp;quot;اصناف دین&amp;zwnj;ورزی&amp;quot;&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; کوشیده است تا نظریه اصناف دین دارانه را بر آفتاب افکند؛ سه نوعِ گونه گون دین&amp;zwnj;ورزی را از هم باز شناخته و برای هر یک صفات و خصیصه&amp;zwnj;هایی بشمارد.&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به اختصار، دین&amp;zwnj;ورزی مصلحت&amp;zwnj;اندیش که خود بر سه صنف است (مصلحت&amp;zwnj;اندیش عامیانه، مصلحت&amp;zwnj;اندیش عالمانه دنیاگرا و مصلحت&amp;zwnj;اندیش عالمانه آخرت&amp;zwnj;گرا) مربوط به دسته&amp;zwnj;ای از آدمیان می&amp;zwnj;شود که دین را همیشه برای امری (برای مثال انقلاب) می&amp;zwnj;خواهند، &amp;quot;جزم عقیدتی&amp;quot; مشخصه آنان است و حرکت را بر حقیقت ارجح می&amp;zwnj;دانند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دین&amp;zwnj;ورزی معرفت&amp;zwnj;اندیش، نزد سروش، اما کسانی را شامل می&amp;zwnj;شود که با جزم بر سر مهر نیستند، &amp;quot;حیرت عقلانی&amp;quot; وجه ممیزه آنان است و کار خویش را یکسره تامل و تعمق می&amp;zwnj;دانند. دست آخر، دین&amp;zwnj;ورزی تجربت&amp;zwnj;اندیش را با &amp;quot;یقین&amp;quot;شان باید شناخت. اگر دینداری معرفت&amp;zwnj;اندیش را عقلی بدانیم، دین&amp;zwnj;ورزی تجربت&amp;zwnj;اندیش را می&amp;zwnj;توان کشفی-شهودی نام نهیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوستان عزیز،&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بگذارید شرم در درون قلب&amp;zwnj;های شما جا باز کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;em&gt;هومر&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله حاضر را می&amp;zwnj;توان تکمله&amp;zwnj;ای بر نظریه سروش دانست؛ به این معنا که می&amp;zwnj;کوشد تا در عداد سه نوع دین&amp;zwnj;ورزی، از سه نوع اخلاق دینداری سخن بگوید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;لازم به تاکید نیست که میان نوع دینداری و اخلاق دینداری بیان شده تلازمی برقرار نیست. به این معنا که می&amp;zwnj;توان هرگونه اخلاقی را برای هرگونه از دینداری متصور بود. آنچه این مقاله متکفل آن است بیان سازگاری میان انواع دینداری و اخلاق دینداری است، یعنی اینکه نوعی از دینداری با مختصات ویژه، اخلاق ویژه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;طلبد که با آن سازگار باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;آید اخلاق معیشت اندیش تلائم و تناسب بیشتری با اخلاق فایده&amp;zwnj;گرایی دارد و اخلاق معرفت&amp;zwnj;اندیش از آنجا که بر &amp;quot;دلیل&amp;quot; تمرکز می&amp;zwnj;کند با جمع نظریه&amp;zwnj;های وظیفه&amp;zwnj;گرایی کانتی-راسی، پیامدگرایی قاعده&amp;zwnj;محور و قراردادگرایی سازگار می&amp;zwnj;افتد. اما تمرکز اصلی این نوشتار بر طرح کردن نظریه اخلاقی جدیدی نیز هست که می&amp;zwnj;توان از آن به عنوان نظریه &amp;quot;اخلاق شرمسارانه&amp;quot; یاد کرد. در این نظریه مؤلفه &amp;quot;شرم&amp;quot; همنشین مؤلفه عشق می&amp;zwnj;شود و از آن به عنوان ملاکی برای فهم درست و خطا استفاده می&amp;zwnj;کند. در ذیل، هر یک از اصناف دین&amp;zwnj;ورزی به همراه اخلاق آن جداگانه بسط داده می&amp;zwnj;شود.&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۱. پیامد&amp;zwnj;گرایی فایده&amp;zwnj;محور به مثابه اخلاق دینداری معیشت اندیش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;دینداری معیشت اندیش که نام غایت اندیش نیز به خود می&amp;zwnj;گیرد، نتیجه و عواقب یک فعل دینی را مهم می&amp;zwnj;شمارد. وفق رأی سروش، به اختصار می&amp;zwnj;توان این نوع از دینداری را &amp;quot;علتی (غیردلیلی)، میراثی، جبری (برگرفته نه از سر انتخاب و اختیار)، عاطفی، جزمی، آدابی-مناسکی، ایدئولوژیک، هویتی، قشری، جمعی-آیینی، شریعتی-فقهی، پر اسطوره، تقلیدی، تعبدی، سنتی و عادتی&amp;quot; دانست.&lt;a href=&quot;#_ftn4&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در منظومه این دینداران، فعلی دینی تر است که نتیجه آن از ثواب بیشتری برخوردار باشد و بر همین قیاس و سیاق فعلی غیر دینی تر است که ثواب کمتری مترتب بر آن است و احیاناً فعل ضددینی مستوجب عقوبت سخت است. در منظومه فرد دیندار مصلحت&amp;zwnj;اندیش حتی می&amp;zwnj;توان افعال را &amp;quot;محاسبه پذیر&amp;quot; کرد و آنهایی که از کمیت پاداش بیشتری برخوردار است می&amp;zwnj;بایست انجام شود. با این حساب تمام توجه یک فرد دیندار مصلحت&amp;zwnj;اندیش را می&amp;zwnj;توان بر دو چیز خلاصه کرد: یکی نتیجه فعل و دیگری فایده آن فعل.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد با این توضیحات می&amp;zwnj;توان اخلاق این نوع از دینداری را اخلاق پیامدگرای فایده&amp;zwnj;محور دانست.&lt;a href=&quot;#_ftn5&quot; name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; نظریه هنجاری پیامدگرایی در اخلاق، همان طور که از اسم آن پیداست، برای به دست دادن ملاکی برای انجام فعل، تمرکز بر نتیجه می&amp;zwnj;کند. به این معنا که برای انجام فعل اخلاقی باید نتیجه آن فعل را در نظر آورد. پیامدگرایی خود مشتمل بر چند نوع است که نوع مشهور آن فایده&amp;zwnj;انگاری است. پیامدگرای فایده&amp;zwnj;محور کسی است که در انجام افعال، فعلی را اخلاقی می&amp;zwnj;داند که اولاً ناظر به نتیجه باشد و ثانیا بیشترین منفعت را برای همگان به ارمغان آورد. تعبیر دیگر آن، این است که فعلی اخلاقی است که نتیجه آن سود و لذت را برای همگان بیشینه کند و درد و رنج را کمینه.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در نوع نازل پیامدگرایی&lt;a href=&quot;#_ftn6&quot; name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، می&amp;zwnj;توان به پیامدگرایی خودمدار اشاره کرد که در آن سود و لذت برای خود فرد بیشتر می&amp;zwnj;شود و درد و رنج برای خود شخص کمینه می&amp;zwnj;شود. به نظر می&amp;zwnj;رسد که در دینداری مصلحت&amp;zwnj;اندیش هر دو قسم از پیامدگرایی (یعنی فایده&amp;zwnj;محور و خودمدار) وجود دارد. بدین ترتیب که گاه دینداران مصلحت&amp;zwnj;اندیش که غایت و نتیجه فعل را پیش چشم می&amp;zwnj;آورند، ثواب را برای شخص خود می&amp;zwnj;خواهند و گاه برای همگان. با همه این احوال، برای دینداران مصلحت&amp;zwnj;اندیش از ثواب و عقاب گرفته تا حساب و کتاب همه برای نتیجه امر است؛ گویی دیندار به نفس فعل هیچ عنایتی ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبیعی است که در این نوع اخلاقِ دینداری رنگ و بوی تکلیف (در مقابل حق) بسیار پررنگ می&amp;zwnj;شود. فرد دیندار مصلحت&amp;zwnj;اندیش تکلیف خود می&amp;zwnj;داند که وفق تعلیماتی که از متن مقدس آموخته است بیشترین ثواب را برای خود (و یا در بعضی موارد برای باقی افراد) به دست آورد و البته از این تکلیف خود سؤال نمی&amp;zwnj;کند و آن را به زیر پرسش نمی&amp;zwnj;کشد. بحقیقت، برای یک فرد دیندار مصلحت&amp;zwnj;اندیش، از این حیث که اخلاق از خود استقلالی ندارد و بر دین تکیه داده است، جایگاهی ثانویه دارد و امری زینتی محسوب می&amp;zwnj;شود.&lt;a href=&quot;#_ftn7&quot; name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; امری که اتفاقاً توسط فرد دیندار معرفت&amp;zwnj;اندیش به کناری نهاده می&amp;zwnj;شود و اخلاق مستقلا برای خود موقعیتی می&amp;zwnj;یابد و به اصطلاح سکولار می&amp;zwnj;شود. در قسمت بعدی به این مهم خواهم پرداخت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;۲. اخلاق دلیل گونه (وظیفه&amp;zwnj;گرایی کانتی-راسی، فایده&amp;zwnj;گرایی قاعده محور و قراردادگرایی)؛ اخلاق دینداری معرفت&amp;zwnj;اندیش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر دینداری مصلحت&amp;zwnj;اندیش را به تعبیر هگلی کلمه &amp;quot;تز&amp;quot; تلقی کنیم، می&amp;zwnj;توان دینداری معرفت&amp;zwnj;اندیش را نوعی &amp;quot;آنتی تز&amp;quot; بدانیم و بر همین سیاق دینداری تجربت&amp;zwnj;اندیش را &amp;quot;سنتز&amp;quot;. دینداری معرفت&amp;zwnj;اندیش، به تعبیر سروش، &amp;quot;دلیلی (در مقابل علتی)، تحقیقی، تاویلی، اختیاری-انتخابی، حیرتی، کلامی، غیراسطوره ای، بدون روحانیت، فردی، نقدی، سیال و غیرتقلیدی است&amp;quot;.&lt;a href=&quot;#_ftn8&quot; name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به روشنی پیداست که برخی از مؤلفه&amp;zwnj;های دینداری معرفت&amp;zwnj;اندیش و مصلحت&amp;zwnj;اندیش روبرو و مقابل هم می&amp;zwnj;نشیند. هر چه دینداری مصلحت&amp;zwnj;اندیش بر تقلید و تکلیف پا می&amp;zwnj;فشارد، دینداری معرفت&amp;zwnj;اندیش بر تامل، نقد و حق انگشت تاکید می&amp;zwnj;نهد. به این معنا که، همان طور که از اسم آن نیز بر می&amp;zwnj;آید، دینداری معرفت&amp;zwnj;اندیش در پی صلح دادن معرفت بشری با دین است و به همین سبب لوازم و لواحق &amp;quot;معرفت&amp;quot; که نقد است هم در دین رسوخ می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرد دیندار معرفت&amp;zwnj;اندیش دائما در حال نوزایی است؛ احوال و افکار را خویش را به نقد می&amp;zwnj;کشد؛ از سازگاری آنها سؤال می&amp;zwnj;کند؛ برخی از آنها را رها می&amp;zwnj;کند و برخی را بسط می&amp;zwnj;دهد. خلاصه آنکه از پرسش نمی&amp;zwnj;ایستد و حق خود می&amp;zwnj;داند که از تکلیفی که بر او نهاده شده است سؤال کند. این نوع از دینداری، به زبان معرفت شناسان، با مبناگروی معتدل&lt;a href=&quot;#_ftn9&quot; name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بر سر مهر است؛ بدین معنی که مبناگروی و انسجام&amp;zwnj;گروی با هم پیوند می&amp;zwnj;خورند؛ هم &amp;quot;مبنا&amp;quot;ی دینی حفظ می&amp;zwnj;شود و هم &amp;quot;بنا&amp;quot;ی انسجام و تلائم باورهای دینی دغدغه دیندار است. در نوع خاص این دینداری می&amp;zwnj;توان از نمونه&amp;zwnj;هایی نیز سخن گفت که پرسش&amp;zwnj;گری تمام مبانی دینی را از بن ریشه کن می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;سوزاند و البته چه باک از لرزیدن بر ایمان خویش که همین است سرّ زیر و زبر شدن و پاسداشت عقلانیت. آنچه برای دیندار معرفت&amp;zwnj;اندیش، در عرصه معرفت، مهم می&amp;zwnj;نماید امر دلیل ورزی است؛ دلیل (عقل) برای او همان است که در مقابل آن کرنش می&amp;zwnj;کند. انگیزه&amp;zwnj;ها به کناری می&amp;zwnj;رود و اقوال و نه احوال برای او ملاک قضاوت می&amp;zwnj;شود. لب کلام آنکه فرد دیندار معرفت&amp;zwnj;اندیش بنده دلیل است. به تعبیر بوعلی سینا: &amp;quot;نحن ابناء الدلیل، نمیل حیث یمیل&amp;quot;. [&amp;quot;ما فرزندان دلیل&amp;zwnj;ایم، هستیم هرجایی که دلیل هست&amp;quot;]&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما اخلاق دینداری معرفت&amp;zwnj;اندیش از نوع دیگر است. وفق آنچه آمد می&amp;zwnj;توان گفت در این نوع از اخلاق دینداری، فرد به خود فعل نظر دارد و جدای از آثار و نتایج فعل، به نحو معرفتی در نفس فعل نظر می&amp;zwnj;افکند. تکلیف اخلاقی برای فرد دیندار معرفت&amp;zwnj;اندیش در درجه نخست از اولویت نیست. به نظر می&amp;zwnj;رسد اخلاق وظیفه&amp;zwnj;گرایی در تمام اطوار و شئون آن (منظور هم اخلاق کانتی است و هم نوعِ ورز خورده آن در دست دیوید راس) به این نوع دینداری می&amp;zwnj;تواند نزدیک باشد. با این توضیح که کانت (با خوانش رایج) در معرفت شناسی خود انگشت تاکید بر عقلِ نقادِ خود بنیاد می&amp;zwnj;نهد و جرات اندیشیدن را سرمشق قرار می&amp;zwnj;دهد. در معرفت شناسی اخلاق خویش اما به نوعی وحدت&amp;zwnj;انگاری در اخلاق دل می&amp;zwnj;بندد و همه اصول اخلاقی را منبعث از آن می&amp;zwnj;بیند.&lt;a href=&quot;#_ftn10&quot; name=&quot;_ftnref10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; دیوید راس فیلسوف شهودگرای اخلاقی، در معرفت شناسی اخلاق خویش بر کانت نقد می&amp;zwnj;آورد و کثرت&amp;zwnj;گرایی اخلاقی را می&amp;zwnj;پسندد.&lt;a href=&quot;#_ftn11&quot; name=&quot;_ftnref11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به این معنا که در اخلاق، ما با اصول&amp;zwnj;هایی مواجه هستیم (و نه یک اصول منفرد) که گاه در تعارض می&amp;zwnj;افتند و به همین سبب برای یافتن وظیفه یا اصول اخلاقی نهایی باید متوسل به امر قضاوت شد که از ناحیه عقل می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی سخن از عقل به میان می&amp;zwnj;آید، طبیعی است که دلیل اخلاقی هم مهم می&amp;zwnj;شود. برای یافتن وظیفه اخلاقی، به دلیلی که له آن عرضه می&amp;zwnj;شود باید نگریست. از یاد نباید برد که در حوزه اخلاق به سختی می&amp;zwnj;توان سخن از دلیل نهایی آورد؛ از موقعیتی به موقعیتی دیگر دلیل&amp;zwnj;ها گاه رنگ بازند و گاه رنگ می&amp;zwnj;گیرند. اساساً کار یک کنشگر اخلاقی متعهد، همین است که خود را ملتزم به دلیل ورزی کند و هر جا استواری بیشتری دید، به آن دلیل دل ببندد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به نظر می&amp;zwnj;رسد با این بیان از وظیفه&amp;zwnj;گرایی، یعنی وارد کردن مبحث دلیل، می&amp;zwnj;توان اخلاق دینداری معرفت&amp;zwnj;اندیش را توضیح داد: فرد دیندار معرفت&amp;zwnj;اندیش در پی پرسش&amp;zwnj;گری است و به همین جهت مفهوم حق برای او بسیار پررنگ است؛ به این معنا که حق خود می&amp;zwnj;داند که امور را با توسل به عقل خود بنیاد خویش به زیر تیغ نقد بکشد و حتی برخی از امور تکلیف شده را با استدلالی جدید به کناری نهد. برای خود وظایفی اخلاقی را متصور است ولی این وظایف گونه گون&amp;zwnj;اند. امر ثابتی در میان نیست. در وضعیت&amp;zwnj;های مختلف، اصول اخلاقی مختلف می&amp;zwnj;توانند اشکال گونه گون بگیرند. اینکه کدام وظیفه و اصول اخلاقی را باید برگزید کار عقل است و دلیل؛ و البته دلیل&amp;zwnj;ها گاه با هم گلاویز می&amp;zwnj;شوند و سرشت آنها همین است. باید دید کدام از میدان رقابت پیروز به میدان می&amp;zwnj;آیند. فرد دیندار معرفت&amp;zwnj;اندیش در اخلاق خود هم به اصول اخلاقی عنایت دارد و هم به دلائل پذیرش آنها. اینکه برخی اصول در متون مقدس آمده&amp;zwnj;اند حتی اگر برای او لازم باشند ولی کافی نیست؛ به همین سبب وی میزان خود را عقل و استدلال خویش قرار می&amp;zwnj;دهد. طبیعی است که گاه این دلایل با آنچه در متون آمده مرافق می&amp;zwnj;افتد و گاه مخالف. برای این دسته دینداران فضایل اخلاقی معطوف به &amp;quot;شناخت بهتر و پیراسته تر از خطا&amp;quot;ست و در مقابل رذیلت اخلاقی مترادف با &amp;quot;تقلب و تزویر و تحریف و غرور و پرمدعایی و زیرکی و... برهان ناگرایی&amp;quot; است.&lt;a href=&quot;#_ftn12&quot; name=&quot;_ftnref12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سال&amp;zwnj;های اخیر، از ۱۹۹۰ به بعد، فیلسوفان رونق جدیدی به اخلاق مبتنی بر دلایل دادند. این فیلسوفان تلاش کردند تا در بحث&amp;zwnj;های فرااخلاقی خود از اصول اخلاقی به عنوان اموری دلیل بخش نام ببرند؛ به این معنا که کوشش کردند در مقابل بحث &amp;quot;توجیه مبتنی بر باید&amp;quot; از &amp;quot;توجیه مبتنی بر دلیل&amp;quot; دفاع کنند. این سری از بحث&amp;zwnj;ها که &amp;quot;کشف دوباره دلایل&amp;quot; نام گرفت توسط افرادی چون اسکنلن، پارفیت، رَز، اسکُراپسکی، برووم و... انجام شد. اما اسکنلن و پارفیت به بحث&amp;zwnj;های فرااخلاقی بسنده نکردند و در پی طرح نظریه&amp;zwnj;های هنجاری رفتند. اسکنلن در ۱۹۹۸ در کتاب &lt;em&gt;آنچه ما را مرهون یکدیگر می&amp;zwnj;سازد&lt;/em&gt; از نظریه قراردادگرایی مبتنی بر دلایل دفاع می&amp;zwnj;کند. بعد از او پارفیت در ۲۰۱۱ در کتاب &lt;em&gt;درباره آنچه مهم است&lt;/em&gt; از ترکیب سه نوع نظریه هنجاری کانتی، پیامدگرایی قاعده محور و قراردادگرایی اسکنلنی مبتنی بر دلایل دفاع می&amp;zwnj;کند. آنچه در این میان برای بحث حاضر حائز اهمیت است همین بس که تمامی این نظریه&amp;zwnj;های هنجاری مبتنی بر دلایل با دینداری معرفت&amp;zwnj;اندیش قابل جمع و سازگارند. آنچه به سختی با اخلاق دلیل گونه جمع می&amp;zwnj;شود اخلاق فضیلت محور است. در قسمت بعدی به این مهم می&amp;zwnj;پردازم.&lt;a href=&quot;#_ftn13&quot; name=&quot;_ftnref13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; همچنین بحث مبسوط درباره اخلاق شرمسارانه را در شماره بعدی می&amp;zwnj;آورم.&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادامه دارد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;نگاه کنید به نشریه کیان، شماره ۵۰. هم چنین بنگرید به عبدالکریم سروش، &lt;em&gt;اخلاق خدایان&lt;/em&gt;، نشر طرح نو، تهران، ۱۳۸۰.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; پرواضح است که تفکیک این سه دسته، تفکیک نهایی نباید تلقی شود. به این معنا که هنوز باب آن مفتوح است و می توان با استقراء و استقصاء دیگری به نتایج دیگر رسید.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; برای درک نظریات گوناگون اخلاق هنجاری و فهم اولیّات اخلاق نگاه کنید به&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;Driver, Julia (2006), &lt;em&gt;Ethics: The Fundamentals&lt;/em&gt;, Blackwell Publishing.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;Shafer-Landau, Russ (2011), &lt;em&gt;The Fundamentals of Ethics&lt;/em&gt;, Second Edition, Oxford University Press.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;Rachels, James and Rachels, Stuart (2009), &lt;em&gt;The Elements of Moral Philosophy&lt;/em&gt;, 6th edition, McGraw-Hill Publisher&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref4&quot; name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; &lt;em&gt;اخلاق خدایان&lt;/em&gt;، صص 144-145&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref5&quot; name=&quot;_ftn5&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;در این باره بنگرید به کتاب زیر:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;Hooker, Brad (2000), &lt;em&gt;Ideal Code; Real World&lt;/em&gt;, Oxford University Press&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref6&quot; name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; از این جهت تعبیر &amp;quot;نازل&amp;quot; را به کار می برم که در نظر برخی از فلاسفه مثل لویناس این نوع از تئوری اصلا تئوری تلقی نمی شود.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref7&quot; name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; رجوع کنید به: &lt;em&gt;اخلاق خدایان&lt;/em&gt;، ص 146&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref8&quot; name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; &lt;em&gt;اخلاق خدایان&lt;/em&gt;، ص 150&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref9&quot; name=&quot;_ftn9&quot; title=&quot;&quot;&gt;[9]&lt;/a&gt; moderate&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;-&lt;/span&gt;foundationalism. For more details see: Audi, R., (2003), &lt;em&gt;Epistemology&lt;/em&gt;, Routlege Publisher, Ch. 7&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref10&quot; name=&quot;_ftn10&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; مولف در نظر دارد که یکی از نقدهایی که به مدل وظیفه&amp;zwnj;گرایی کانتی می شود، همین است که به کنشگران توصیه می کند &amp;quot;راست بگو ولو فلک الافلاک در هم بریزد&amp;quot;. واضح است که در این عبارت نوعی از پای بندیِ بدون قید و شرط به اصول اخلاقی وجود دارد. دیوید راس فیلسوف برجسته شهودگرایی قرن بیستم، اخلاق کانت را بسط و کثرت&amp;zwnj;گرایی اخلاقی را ترویج می دهد. به همین سبب است که در این جا گفته شد ترکیبی از اخلاق کانت و راس است که بار ما را بار می کند.&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref11&quot; name=&quot;_ftn11&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &amp;nbsp;در این باره نگاه کنید به:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;Stratton-Lake, Philip (2000), &lt;em&gt;Kant, Moral Worth and Duty&lt;/em&gt;, Rutledge Publisher&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref12&quot; name=&quot;_ftn12&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp; &lt;em&gt;اخلاق خدایان&lt;/em&gt;، ص 151&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;#_ftnref13&quot; name=&quot;_ftn13&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; درباره نسبت اخلاق و دلیل ببینید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;Scanlon, Tim (1998), &lt;em&gt;What We Owe to Each Other&lt;/em&gt;, Harvard University Press&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;Parfit, Derek (2011), &lt;em&gt;On What Matters&lt;/em&gt;, Oxford University Press&lt;/p&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/09/21/19823#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3576">اخلاق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15624">اخلاق دینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15623">اخلاق شرمسارانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15625">حسین دباغ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4143">روشنفکری دینی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8863">سروش</category>
 <pubDate>Fri, 21 Sep 2012 14:10:20 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">19823 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>غیر واقع‌گرایی در اخلاق</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/08/31/19008</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/08/31/19008&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی صبوحی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;845&quot; height=&quot;546&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ethics_0.jpg?1347042140&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;علی صبوحی &amp;ndash; واقع&amp;zwnj;گرایی در اخلاق بر این باور است که هر حکم اخلاقی مستلزم دو چیز است:&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	(الف) ویژگی های اخلاقی وجود دارند،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	(ب) وجود ویژگی های اخلاقی مستقل از ذهن ما است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	نپذیرفتن هر یک از این دو شما را در دسته غیر واقع&amp;zwnj;گرایان قرار می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	در این نوشته به معرفی یکی از مهمترین استدلال های غیر واقع&amp;zwnj;گرایی در اخلاق می پردازیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;b&gt;۱- مقدمه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	گزاره &amp;quot;توهین به اعتقادات دیگران نا پسند است&amp;quot; بیانگر یک حکم اخلاقی است. می&amp;zwnj;توان دلایلی له یا علیه این حکم اخلاقی بر شمرد. اما از منظر دیگر نیز می&amp;zwnj;توان به این گزاره اخلاقی نگاه کرد. می&amp;zwnj;توان پرسید که این گزاره چه چیزی را بیان می&amp;zwnj;کند؟ آیا این گزاره مستلزم وجود ویژگی &amp;quot;نا پسند بودن&amp;quot; در جهان خارج است؟ پاسخ واقع&amp;zwnj;گرا به این پرسش مثبت است. از منظر یک واقع&amp;zwnj;گرا ویژگی نا پسند بودن در جهان خارج وجود دارد و گزاره &amp;quot;توهین به اعتقادات دیگران نا پسند است&amp;quot;&amp;nbsp;گزاره ای صادق است زیرا که توهین از مصادیق آن ویژگی است. اما به نظر غیر واقع&amp;zwnj;گرا چنین ویژگی ای در جهان خارج وجود ندارد. به عبارت دقیق&amp;zwnj;تر، از نظر غیر واقع&amp;zwnj;گرا هیچ گونه ویژگی اخلاقی در جهان وجود ندارد. بر این اساس، واژه هایی چون &amp;quot;نا پسند&amp;quot; ، &amp;quot;خوب&amp;quot; ، &amp;quot;بد&amp;quot;، &amp;quot;نا درست&amp;quot; و ..واژه های تهی هستند و به هیچ ویژگی&amp;zwnj;ای ارجاع نمی&amp;zwnj;کنند. نتیجه منطقی چنین چیزی این خواهد بود که گزاره های اخلاقی از جمله &amp;quot;توهین به اعتقادات دیگران نا پسند است&amp;quot;&amp;nbsp;همگی دارای ارزش صدق کاذب خواهند بود. &amp;nbsp;این نظریه که گزاره&amp;zwnj;های اخلاقی را کاذب می&amp;zwnj;داند به &amp;quot;نظریه خطا&amp;quot; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;error theory&lt;/span&gt;) مشهور است. در ادامه به توضیح بیشتر آن خواهیم پرداخت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	اما نظریه خطا تنها صورت غیر واقعگرایی نیست. همانطور که گفته شد واقع&amp;zwnj;گرایی در بر گیرنده دو ادعا است: (الف) وجود چیزی در جهان خارج و (ب)&amp;nbsp;استقلال آن &amp;nbsp;چیزدر وجود. همچنین دیدیم که نظریه خطا ادعای (الف) را رد می&amp;zwnj;کند. با این حال، دسته ای دیگر از غیر واقع&amp;zwnj;گرایان ادعای الف را می&amp;zwnj;پذیرند اما ادعای (ب) را رد می&amp;zwnj;کنند. از نظر این دسته از غیر واقع&amp;zwnj;گرایان، گزاره های اخلاقی بیانگر وجود ویژگی&amp;zwnj;های اخلاقی هستند، اما ویژگی های اخلاقی وجود مستقل ندارند. در این نوشته تنها به بررسی نظریه خطا می&amp;zwnj;پردازیم و بررسی استدلال&amp;zwnj;هایی را که ادعای (ب) را رد می&amp;zwnj;کنند به فرصتی دیگر موکول می&amp;zwnj;کنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	اما پیش از پرداختن به این دو صورت از غیر واقع&amp;zwnj;گرایی ابتدا می بایست به موضع بیان&amp;zwnj;گرایی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;expressivism&lt;/span&gt;) &lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;اشاره داشته باشیم. از نظر بیان&amp;zwnj;گرا اساسا نزاع میان واقع&amp;zwnj;گرا و غیر واقع&amp;zwnj;گرا در اخلاق نزاعی بی حاصل و بی بنیاد است. علت این ادعا از این است که جمله های اخلاقی در اساس قابل اطلاق صدق-کذب نیستند. شخص با اظهار جملۀ &amp;quot;توهین به عقاید دیگران نا درست است&amp;quot; هیچ باوری&lt;a href=&quot;#_ftn1&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; را بیان نمی&amp;zwnj;کند. بلکه گوینده چنین جمله ای تنها احساس خود نسبت &amp;nbsp;به توهین کردن به عقاید دیگران را بیان می&amp;zwnj;کند. به عیارت دیگر، جمله&amp;quot;توهین به عقاید دیگران نا درست است&amp;quot; معادل این است که &amp;quot;توهین، اه&amp;quot;. &amp;nbsp;این جمله قابل صدق و کذب نیست&lt;a href=&quot;#_ftn2&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	اگر آن طور که بیان&amp;zwnj;گرا می&amp;zwnj;گوید جملات اخلاقی قابل اطلاق صدق و کذب نباشند آن گاه نزاع میان واقع&amp;zwnj;گرایی و غیر واقع&amp;zwnj;گرایی بیهوده خواهد بود: زیرا که نزاع آن دو در اصل نزاعی بر سر این است که (الف) آیا جمله های اخلاقی صادق هستند و یا کاذب و (ب) اگر صادق هستند چه چیز ی آنها را صادق می&amp;zwnj;گرداند؟ ویژگی &amp;zwnj;های مستقل و یا ویژگی هایی که به نوعی به واکنش ما آدمیان وابسته هستند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	اگر جمله های &amp;nbsp;اخلاق قابل صدق و کذب نباشند به دو پرسش الف و ب نمی&amp;zwnj;توان پاسخ داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	بنابراین با توجه به اهمیت این موضوع لازم است تا اندکی بر روی بیان&amp;zwnj;گرایی تامل کنیم. آیا موضع بیان&amp;zwnj;گرا در باره جمله اخلاق قابل پذیرش است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	اولین ایرادی که به بیان&amp;zwnj;گرایی وارد شده ایرادی موسوم به فرگه-گیچ است. همانطور که اشاره شد از نظر بیان&amp;zwnj;گرا جمله اخلاقی &amp;nbsp;قابل صدق و کذب نیست و تنها اظهار آن&amp;nbsp;بیان گر احساس شخص است. اما کارکرد جمله فوق در شرایطی که اظهار نشده است چیست؟ به عنوان مثال جملات شرطی را در نظر بگیرید: اگرتوهین به عقاید دیگران نادرست است، نباید به عقاید مسلمانان توهین کرد. &amp;quot;توهین به عقاید دیگران نادرست است&amp;quot; در مقدمه این جمله اظهار نشده است. حال پرسش این است که بیان&amp;zwnj;گرا در این مورد چه می&amp;zwnj;تواند بگوبد؟ مشکل بیشتر نمایان میشود هنگامی که به نقش چنین جملاتی در یک استنتاج معتبر نگاه کنیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	۱- توهین به عقاید دیگران نادرست است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	۲- اگرتوهین به عقاید دیگران نادرست است، نباید به عقاید مسلمانان توهین کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	۳- نباید به عقاید مسلمانان توهین کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	استدلال بالا معتبر است. اما اگر&amp;nbsp;کارکرد معنایی جمله &amp;quot;توهین به عقاید دیگران نادرست است&amp;quot; در مقدمه ۱ با کارکرد معنایی آن در مقدمه ۲ ( که در آن جمله مورد نظر اظهار نشده است) متفاوت باشد استدلال بالا را نمی&amp;zwnj;توان معتبر دانست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	ایراد دیگری که به بیان&amp;zwnj;گرایی وارد شده است بر مبنای آن چه تئوری حداقلی صدق نامیده شود شکل گرفته است. مطابق تئوری حداقلی صدق هر جمله ای دارای ارزش صدق است تنها اگر دو شرط زیر را برآورده سازد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	۱- استاندارد های شناخته شده ای برای کاربرد مناسب و نامناسب آن جملات وجود داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	۲- جمله از ویژگی های گرامری (سینتکتیک) مثل قابلیت نفی، قابلیت شرطی شدن، قابلیت قرار گرفتن در گرایش های گزاره ای برخوردار باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	گزاره اخلاقی کمک به دیگران اخلاقا خوب است را در نظر بگیرید. اظهار این جمله در شرایطی مناسب است. مثلا در شرایطی که قرار است به شخص مظلومی کمک شود. اما در شرایطی که فرد ظالم موضوع بحث است گفتن اینکه &amp;nbsp;&amp;quot;کمک به دیگران اخلاقا خوب است&amp;quot; اظهار نا مناسبی است. بنابر این شرط اول برای این جمله بر قرار است. همچنین می&amp;zwnj;توان این جمله را نفی کرد و گفت چنین نیست که کمک به دیگران اخلاقا خوب است. و یا این جمله را در یک شرطی بکار برد : اگر کمک به دیگران اخلاقا خوب است پس من هم به کیوان کمک می&amp;zwnj;کنم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	اگر بتوان برای تمام جملات اخلاق شروط بالا را فراهم کرد می&amp;zwnj;توان گفت که بر خلاف آن چه بیان&amp;zwnj;گرا می&amp;zwnj;گوید گزاره های اخلاقی دارای صدق و کذب هستند. &amp;nbsp;ما در این جا قضاوت در باره دو ایراد وارد شده به بیان&amp;zwnj;گرایی را بر عهده خواننده می&amp;zwnj;گذاریم&lt;a href=&quot;#_ftn3&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و به بررسی استدلال های علیه واقع&amp;zwnj;گرایی می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;b&gt;۲- استدلال نظریه خطا&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	همانطور که اشاره شد نظریه خطا میگوید که گزاره های اخلاقی کاذب هستند زیرا که اساسا ویژگی های اخلاقی در جهان خارج وجود ندارند. در این قسمت به بررسی مهمترین استدلال &amp;nbsp;نظریه خطا می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	۲-۱) استدلال بر اساس غرابت&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	این استدلال توسط جی.ال. مَکی &amp;nbsp;ارائه شده است.. مکی ابتدا ادعا می&amp;zwnj;کند که &amp;nbsp;ویژگی های اخلاقی&amp;nbsp;بایدویژگی های عینی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;objective&lt;/span&gt;) باشند. سپس استدلال می&amp;zwnj;کند که ویژگی های عینی اخلاقی نمی&amp;zwnj;تواند وجود داشته باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	پیش از آنکه بر بررسی استدلال مکی بپردازیم، ایتدا باید منظور او از عینی بودن ویژگی های اخلاقی را روشن کنیم. منظور مکی از عینی بودن ویژگی های اخلاق این نیست که همگان می&amp;zwnj;توانند قضاوت واحدی در باره ویژگی های اخلاقی داشته باشند. به عبارت دیگر، عینی بودن ویژگی های اخلاقی با بین الاذهانیت قضاوت افراد در باره آن&amp;nbsp;ها &amp;nbsp;متفاوت است. در نظر مکی عینی بودن ویژگی های اخلاقی به معنای &amp;quot;هنجاری بودن&amp;quot; و یا &amp;quot;جهت دهندگی به عمل&amp;quot; است. هنجاری بودن یک ویژگی به این معنا است که دانستن آن ویژگی توسط شخص متضمن عمل کردن او به آن ویژگی است. به عوان مثال، کسی که مفهوم &amp;quot;خوب&amp;quot; به عنوان یک ویژگی اخلاقی&amp;nbsp;را می&amp;zwnj;داند و گزاره &amp;quot;کمک به دیگران خوب است&amp;quot; را نیز می&amp;zwnj;داند خواهان کمک به دیگران است. مکی پس از روشن کردن مفهوم عینیت&amp;nbsp;ویژگی های اخلاقی استدلال میکند چنین ویژگی هایی وجود ندارند. دلیل مکی برای این ادعا این است که وجود چنین ویژگی&amp;zwnj;هایی غریب خواهد بود. غرابت ویژگی های عینی اخلاقی از نظر مکی هم به شکل متافیزیکی است&amp;nbsp;و هم به شکل معرفت شناختی (اپیستمولوژیک). در ادامه به بررسی این دو شکل از غرابت می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	الف) غرابت متافیزیکی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	همانطور که گفته شد ویژگی های عینی اخلاقی ویژگی های هنجاری و جهت دهنده عمل هستند. به عبارت دیگر ویژگی&amp;zwnj;های اخلاقی چنان هستند که ضرورتا در بر دارنده تمایل به انجام عمل مرتبط هستند. به طور مثال ویژگی خوب چنان است که درک آن ضرورتا همراه با تمایل و جهت گیری به سمت &amp;nbsp;انجام دادن عمل خوب است. اما به عقیده مکی وجود چنین ویژگی هایی در جهان&amp;nbsp;فیزیکی غریب خواهد بود. ویژگی های جهان خارج چنان نیستند که ذاتا در بردارنده تمایل و جهت به سمت انجام عملی داشته باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	اما ممکن است کسی در پاسخ به این استدلال بگوید که&amp;nbsp;ویژگی های اخلاقی&amp;nbsp;شاید در جهان فیزیکی وجود نداشته باشند اما می&amp;zwnj;توان گفت که آنها در یک ساختار غیر فیزیکی وجود دارند. برای دیدن پاسخ مکی به این ایراد باید استدلال غرابت معرفتی را مرور کنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	ب) غرابت معرفتی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	پاسخ مکی به این ادعا که ویژگی های عینی اخلاقی به نحوی از انحا (در یک ساختار غیر فیزیکی) وجود دارند این است که چنین چیزی از لحاظ معرفتی غریب است: چطور می&amp;zwnj;توان به چنین ویژگی هایی معرفت داشت؟ اگر ویژگی های اخلاقی در ساختار غیر فیزیکی وجود داشته باشند ما نمی&amp;zwnj;توانیم با آن ویژگی ها رابطه علّی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;causal&lt;/span&gt;) داشته باشیم. و اگر نتوانیم با ویژگی ای رابطه علی داشته باشیم نمی&amp;zwnj;توانیم تبین قابل فهمی از چگونگی معرفت به آن ویژگی بدست دهیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	برخی از طرفداران واقع&amp;zwnj;گرایی تلاش کرده اند تا به استدلال غرابت معرفتی پاسخ گویند. جان مک داوول تلاش می&amp;zwnj;کند تا با استفاده از مفهوم طبیعت ثانویه ارسطو نشان دهد که ما می&amp;zwnj;توانیم به ویژگی های هنجاری و عینی اخلاق دسترسی معرفتی داشته باشیم. از نظر مک داوول ما دارای ویژگی های ثانویه هستیم که به ما این امکان را میدهند که &amp;quot; یک پروسه طبیعی تربیتی، افکار و اعمال ما را چنان شکل دهد که هنجاریت و جهت دهندگی ویژگی های اخلاقی در مقابل دیدگان ما قرار گیرند&amp;quot; (مک داوول، ۱۹۹۴، ص.۸۳). اما این استدلال مک داوول مجاب کننده نیست. عبارت &amp;quot;در برابر دیدگان قرار گرفتن&amp;quot; در استدلال &amp;nbsp;مک داوول نمی&amp;zwnj;تواند معنای محصلی داشته باشد زیرا تنها آن چیزی که در جهان فیزیکی و نظم طبیعی قرار دارد می&amp;zwnj;تواند در برابر دیگان قرار گیرد. می&amp;zwnj;توان این&amp;nbsp;انتقاد را به شکل یک دو گانه مشکل ساز (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(dilemma&lt;/span&gt; بسط داد. منظور مک داوول ازعبارت در&amp;quot;برابر دیدگان قرار گرفتن&amp;quot;&amp;nbsp;و یا دیدن ویژگی&amp;zwnj;های هنجاری، یا دارای مفهوم محصل نیست که در این صورت مک داوول نتوانسته است &amp;nbsp;مسِأله غرابت معرفتی را حل کند و یا اینکه او دچار مغالطۀ &amp;quot;اشتباه کاربرد مقوله&amp;quot; (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;category mistake&lt;/span&gt;) شده است و مفهوم &amp;quot;دیدن&amp;quot; را برای مقوله ای نا مناسب بکار برده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;b&gt;منابع:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Blackburn, S. 1984, &lt;i&gt;Spreading the Word&lt;/i&gt;. Oxford: Oxford University Press&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Mackie, J. 1976, &lt;i&gt;Ethics: Inventing Right and Wrong&lt;/i&gt;. New York: Penguin&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	McDowell, J. 1994, &lt;i&gt;Mind and World&lt;/i&gt;. Cambridge, MA: Harvard University Press&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Smith, M, 1994, &amp;ldquo;why expressivists about value should love minimalism about truth?&amp;rdquo; &lt;i&gt;Analysis&lt;/i&gt; (54):1&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;rteleft&quot;&gt;
	Wright, C, 1992, &lt;i&gt;Truth and Objectivity&lt;/i&gt;, Cambridge, MA: Harvard University Press&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;right&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;پانویس&amp;zwnj;ها:&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&lt;a href=&quot;#_ftnref1&quot; name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;باور یک حالت شناختی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;cognitive&lt;/span&gt;) است. از این رو نام دیگر بیان&amp;zwnj;گرایی غیر شناختی&amp;zwnj;گرایی (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;non-cognitivism&lt;/span&gt;) است زیرا که مطابق این نظریه اظهار گزاره اخلاقی هیچ باوری را بیان نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&lt;a href=&quot;#_ftnref2&quot; name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;استدلال بیان&amp;zwnj;گرایی &amp;nbsp;بر پایه تزی از هیوم&amp;nbsp;که&amp;nbsp;به &amp;quot;تز انگیزه هیومی&amp;quot; معروف است، بنا شده است. بنا بر این تز، انگیزه شامل باور و میل است. اگر چنین چیزی را بپذیریم و با توجه به اینکه &amp;nbsp;اظهار گزاره اخلاقی&amp;nbsp;ضروتا مستلزم انگیزه برای عمل به آن است باید بپذیریم که شخصبا اظهار گزاره اخلاقی نه تنها &amp;nbsp;باوری را بیان میکند بلکه میل خود را هم بیان میکند. اما چنین چیزی نا درست است زیرا که باور و میل دو هویت متمایز هستند. به همین دلیل است که بیان&amp;zwnj;گرا &amp;nbsp;این ادعا را که اظهار گزاره اخلاقی مستلزم اظهار یک باور است و در نتیجه قابلیت اطلاق صدق و کذب دارد را رد می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			&lt;a href=&quot;#_ftnref3&quot; name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;سایمون بلک برن معروفترین مدافع بیان&amp;zwnj;گرایی در سالیان اخیر بوده است. برای پاسخ بلک برن به ایراد فرگه-گیچ ن.ک: بلک برن 1984&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
			ایراد بر مبنای تئوری حداقلی صدق از جانب کریسپین رایت (1992) &amp;nbsp;بیان شده است. اما برخی از فلاسفه ادعا می کنند که بیانگرایی با تئوری حداقلی صدق سازگار است. برای دنبال کردن بحث&amp;nbsp;ن.ک: &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;Michael Smith (1994)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/08/31/19008#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3576">اخلاق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13233">علی صبوحی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15061">غیر واقع‌گرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6558">واقع‌گرایی</category>
 <pubDate>Fri, 31 Aug 2012 13:37:09 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">19008 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نرم‌افزارهای لذت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/01/9582</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/01/9582&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مرتضی مردیها        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/picasso_0_0.jpg?1325793058&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&amp;nbsp;مرتضی مردیها &amp;minus; به نظر می&amp;zwnj;رسد این یک نکتۀ بدیهی باشد که هدف اصلی هر کسی افزودن میزان رضایت است از زندگی خود؛ و معنای سادۀ خوشبختی هم همین است. عموم آدمیان برای پیش رفتن در این جهت، در پی تغییر شرایط بیرونی خود هستند، تا با افزودن و بهینه کردن امکانات، زمینۀ مساعدتری برای برخورداری خود از لذت و خوش&amp;zwnj;حالی بیشتر و پایدارتر فراهم کنند.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما آیا این ابزار برای رسیدن به آن مقصد، شرطِ کافی است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقالۀ حاضر در پی طرح چشم&amp;zwnj;اندازی برای پاسخ به این پرسش است.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ - برای ناشرمگینی از جست&amp;zwnj;وجوی لذت در زندگی، نیازی به اثبات حقانیت آن نیست، کافی است چاره&amp;zwnj;ناپذیری یا به&amp;zwnj;صرفه&amp;zwnj;بودنِ آن را بپذیریم. غرائز&lt;a name=&quot;_ftnref1&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftn1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; نیرومند&amp;zwnj;ترین سوائقی هستند که انسان را به&amp;zwnj;سوی برآوردن نیازهایی سوق می&amp;zwnj;دهند. بشر، بنا&amp;zwnj;به ماهیت طبیعی (فیزیو- سایکولوژیک) خود، بیشترین تمایل را به اعمال و اموری نشان می&amp;zwnj;دهد که حفظ جان، راحت تن، تداوم نسل، تفریح و تفرج، اختلاط و آمیزش، شهرت و محبوبیت، غلبه و افتخار در آن است؛ البته به&amp;zwnj;درستی گفته&amp;zwnj;اند، &amp;zwnj;صرف طبیعی بودن میلی، دلیل متقنی بر بایستگی آن نیست&lt;a name=&quot;_ftnref2&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftn2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;،&amp;nbsp; اما، متکایِ رواداریِ امیال از این دقت فلسفی آسیب نمی&amp;zwnj;بیند. چنین می&amp;zwnj;نماید که اصل اقتصاد در رفتار (چیزی که گاه انتخاب اَسهَل نامیده شده است)، که هم اصل راهنمای پیشینی و فطری حیوانات است و هم مورد تأیید عقل بشری، به کمک تصحیحِ تبعیت از طبع می&amp;zwnj;آید؛ بر طبق این اصل: اصولاً و عموماً باید کاری را انجام داد که به&amp;zwnj;سهولت و روانی بیشتری از انسان صادر می&amp;zwnj;شود و توان و تعب کمتری می&amp;zwnj;خواهد. عمل در جهت طبع، در جهت تمایلات غریزی، و انگیزه&amp;zwnj;های اشتیاق&amp;zwnj;آلود، حرکتی است که با سهولت بیشتری از بشر سر می&amp;zwnj;زند تا عمل در جهت خلاف آن (یعنی زهد و خودنگهداری و اشتغال به امور غیرمطبوع و ...،)؛ همین دلیل ساده کافی است تا اصل بر اِعمال غرائز و جلب لذت گذاشته شود.&lt;a name=&quot;_ftnref3&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftn3&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;250&quot; height=&quot;367&quot; vspace=&quot;20&quot; hspace=&quot;20&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/picasso_1.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مطلب را می&amp;zwnj;توان با تمثیلی بهتر درک کرد. آب در جهت جاذبۀ مرکز زمین، در جهت شیبی که روی به پایین&amp;zwnj;دست دارد، به حرکت درمی&amp;zwnj;آید. در این حرکت &lt;i&gt;طبیعی&lt;/i&gt;، لزوماً ارزشی و &lt;i&gt;لزومِ تبعیتی &lt;/i&gt;نهفته نیست؛ آب جاری می&amp;zwnj;شود و تنها انگیزه&amp;zwnj;ای که باعث می&amp;zwnj;شود ما انسان&amp;zwnj;ها در مقابل این جهت&amp;zwnj;گیری تسلیم باشیم، این است که حرکت دادن آب در سربالایی کاری پرهزینه و دشوار است؛ پس فقط در مواردی که منفعتی و ضرورتی (مثلاً ساختن آبگیری یا چرخاندن آسیابی یا سوار کردن آب به زمین بلندی ...) در کار باشد، از تسلیم شدن در برابر این قانون طبیعی دست برمی&amp;zwnj;داریم و آب را به&amp;zwnj;زور از بستر عادی خود دور می&amp;zwnj;کنیم؛ چون انگیزه&amp;zwnj;ای جدی ما را به تحمل هزینه&amp;zwnj;ها تشویق می&amp;zwnj;کند. در مورد طبع و غریزه هم همین&amp;zwnj;طور است. هیچ اصل علمی و فلسفی به کمک ما نمی&amp;zwnj;آید تا عملی وفق غریزه و میل را ضرورت یا اولویت دهد&lt;i&gt;، الا این که خلاف آن عمل کردن (به&amp;zwnj;دلیل سختی آن) انگیزۀ کافی می&amp;zwnj;خواهد که در اغلب موارد موجود نیست.&lt;/i&gt; بسیاری از فیلسوفان و عارفان و قهرمانان تاریخی و پیامبران اجتماعی در صدد برآمدند با طرح نوعی معنا و جهت و هدف برای انسان، او را نسبت به ضرورت و فایدۀ تحملِ دشواریِ حرکت در سربالا متقاعد کنند؛ اما آنان همواره به شکل محدودی توفیق یافتند؛ نشان آن این&amp;zwnj;که جریان اغلبی و اکثری مردم نسبت به چنان ضرورتی غافل یا منکر باقی ماند.&lt;a name=&quot;_ftnref4&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftn4&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; فاصله گرفتنِ گاه&amp;zwnj;و&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;گاه از اصل اقتصاد و تسهیل هم، عموماً به منظور تأمین بهتر و بیشتر همین اصل، رایج است، نه برای اهداف مستقل اخلاقی و آیینی و ایدئولوژیک. عقاید و مکاتب مشتمل بر این اهداف، معمولاً قدرت کافی برای متقاعد کردن عموم یا اکثریتِ بنی&amp;zwnj;بشر به فاصله گرفتن از نفسِ مایل به راحت و رخوت و شادی و شهوت را نداشته&amp;zwnj;اند. بر این مبنا، استراتژی اصلی، حرکت در سراشیب و رو به پایین&amp;zwnj;دست، یعنی در جهت غرایز و امیال طبیعی، است، نه خودسازی و کفّ نفس و تعالی و تجرد. دغدغۀ منحصر یا مهم&amp;zwnj;تر انسان&amp;zwnj;ها، عموم انسان&amp;zwnj;ها در اغلب موارد، توسعۀ لذت است.&lt;a name=&quot;_ftnref5&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftn5&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ - توسعۀ لذت، ظاهراً، یک شکل بیشتر ندارد: اِعمال فشار بر دنیای خارج، به&amp;zwnj;منظور تغییر شکل آن و ایجاد تطابق و تناسب بیشتر میان آن و آنچه می&amp;zwnj;خواهیم: این&amp;zwnj;که هر فرد یا گروه دنیای بیرون از خود را به&amp;zwnj;شکلی درآورد که با لذت او ملازمت بیشتری داشته باشد؛ چیزی که به دو شکل ممکن است: &lt;i&gt;تولید و تخصیص.&lt;/i&gt; تولید همان شیوۀ معهود و شکلِ آشنا است که از توسعۀ بیشتر در پی تمکّن بیشتر است و از تمکّن بیشتر در پی لذت بیشتر، و موتور محرک تکنولوژی و تمدن بوده است. از پختن غذایی و دوختن لباسی تا اهلی کردن حیوانی و ساماندهی مزرعه&amp;zwnj;ای، و از کشیدن جاده و ساختن سد تا برپایی کارخانه&amp;zwnj;ها و به آب انداختن کشتی&amp;zwnj;ها ...، همه در یک وصف مشترک&amp;zwnj;اند و آن تحت فشارِ تغییر گذاشتنِ طبیعت برای تبدیل آن به حالتی است که بیشتر ملائم با طبع باشد. بدنۀ اصلی تلاش&amp;zwnj;های این&amp;zwnj;جهانی را همین تشکیل می&amp;zwnj;دهد؛ آنچه در ساده&amp;zwnj;ترین معنای آن &amp;quot;کار&amp;quot; نامیده می&amp;zwnj;شود، و بخش اصلی وقت و ذهن و انرژی مردم را اشغال می&amp;zwnj;کند، تلاش برای تولید میزان بیشتری از حامل&amp;zwnj;های لذت است. اَشکال مختلف جمع&amp;zwnj;آوری، استخراج، استحصال، ترکیب، تبدیل و تصفیه ...، و حتی جابجایی و تجارت کالا و عرضۀ خدمات (که در بحث ما ذیل معنای وسیع تولید قرار می&amp;zwnj;گیرد)&amp;zwnj;، شیوۀ اصیل و به&amp;zwnj;رسمیت &amp;zwnj;شناخته شدۀ توسعۀ امکانات است؛ اما البته تنها شیوه و آسانترین شیوه نیست. در بسیاری موارد، این وظیفه بر عهدۀ &amp;quot;تخصیص&amp;quot; است. در این روش، چیزی تولید نمی&amp;zwnj;شود، ایجاد نمی&amp;zwnj;شود، تجارت یا خدماتی هم در کار نیست، بلکه چیزی به تملک یا به تصرف کسی درمی&amp;zwnj;آید. ارث، بخشش، قمار، سرقت، کلاهبرداری، مصادره، و مواردی از این دست، چیزی را در تعلق (قانونی یا غیرقانونی) کسی قرار می&amp;zwnj;دهد که تا پیش از این نبوده است؛ چیزی که، در هر حال، متضمن حوزۀ جدیدی از امکان است که ناگزیر زمینۀ بهرمندی بیشتر است. تولید و تخصیص، هر دو، اِعمال تغییری روی دنیای بیرون است، اعم از این که تغییر مذکور امکانی را از طبیعت بیرون کشد یا از کسی بگیرد و به دیگری بدهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تولید و تخصیص، به&amp;zwnj;مثابۀ روش&amp;zwnj;هایی برای توسعۀ لذت، هر دو، اموری مناقشه&amp;zwnj;آلود بوده&amp;zwnj;اند، اما بخش عمدۀ تعارضات و منازعات، ناظر به رقابت بر سر تخصیص بوده است. از انواع غیرقانونی آن که بزه تلقی می&amp;zwnj;شود، همچون سرقت و تغابن، تا انبوه اختلافات بر سر عادلانه بودن دستمزد، حدود سهم&amp;zwnj;الارث، سندیت تصرف ملک، و هر نوع تعارض ادعای حق بر چیزی، سهم اصلی پرونده&amp;zwnj;های جزایی و حقوقی را تشکیل می&amp;zwnj;دهد. در سطوح کلان، کشورگشایی و جنگ و فتح و تصرف، از یک سو، کودتا و انقلاب و انواع براندازی، از سوی دیگر، اَشکال مهم جایگزین کردن تخصیص با تولید است. معارضه&amp;zwnj;آلود&amp;zwnj;بودنِ بیشترِ تخصیص، در قیاس با تولید، ناشی از امور متعددی است: نخست این که به&amp;zwnj;طور کلی تخصیص آسان&amp;zwnj;تر و کلان&amp;zwnj;تر و سریع&amp;zwnj;تر از تولید است، و لذا قوّت بیشتری در تحریک طمع دارد؛ دیگر این که بعضی مطلوب&amp;zwnj;ها، اصولاً قابل تولید و تکثیر نیستند، و لاجرم رقابت بر سر آنها رقابت از نوع تخصیص است؛ و سرانجام این که حتی تولید هم از مشکل تخصیص به&amp;zwnj;دور نیست. مراحل مختلف تولید، ناگزیر از تخصیص&amp;zwnj;هایی است که متکای اخلاقی یا حقوقی آن مورد اختلاف است.&lt;a name=&quot;_ftnref6&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftn6&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; اما فارغ از این تفاوت&amp;zwnj;ها (که به پیامد مهمی از آن بعداً اشاره خواهم کرد) یک چیز مسلم جلوه کرده است: تلاش برای تولید و تخصیص بیشتر، تنها راهِ برداشتن سهم بیشتری از لذت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ &amp;ndash; براین&amp;zwnj;مبنا، توسعۀ لذت، ظاهراً، یک شکل بیشتر ندارد: اعمال فشار بر دنیای خارج، به&amp;zwnj;منظور تغییر شکل آن و ایجاد تطابق و تناسب بیشتر میان آن و آنچه می&amp;zwnj;خواهیم. این که هر فرد یا گروهی دنیای بیرون از خود را به&amp;zwnj;شکلی درآورد که بیشتر با لذت او ملائم باشد. اما، برخلاف این پندار،&lt;i&gt; همیشه و به&amp;zwnj;نحو ضروری، توسعۀ امکانات لذت (از طریق تولید یا تخصیص) به لذت بیشتر منجر نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/i&gt; کم نیستند صاحبان مقادیر معتنابه ثروت و قدرت و منزلت که زندگی برایشان دلپذیر نیست، و دچار رنج و افسردگی و دلتنگی هستند و گاه حتی به انتحار سریع یا تدریجی دست می&amp;zwnj;زنند. متقابلاً، کم هم نیستند کسانی که به لایه&amp;zwnj;های پایینی اجتماع متعلق&amp;zwnj;اند و علیرغم درگیری با دشواری&amp;zwnj;های گاه طاقت&amp;zwnj;سوز، در مجموع و به نسبت، از خوشباشی بهرۀ بلندی دارند. برخی مطالعات پیمایشی هم حکایت از این دارد که ثروتمندان چندان شادتر از فقرا نیستند. نبودِ رابطۀ علّیِ ضروری میانِ گسترۀ حامل&amp;zwnj;های لذت و عمق دلخوشی به&amp;zwnj;حدی است که گاه به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد، در اصل، امکانات نقش چندانی در &lt;i&gt;میزان رضایت خاطر&lt;/i&gt; ندارند. بیان قاطع مدعای مذکور این است که بگوییم، در هیچ کجای تاریخ و جغرافیا، زندگی سهل&amp;zwnj;تر یا سخت&amp;zwnj;تر از جای دیگر نیست؛ مشروط بر این که تحولات ناگهانی را، لااقل تا زمانی که از تازگی به&amp;zwnj;در روند و به عادت و نظم جدید بدل شوند، از شمول بحث بیرون گذاریم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;250&quot; height=&quot;275&quot; vspace=&quot;20&quot; hspace=&quot;20&quot; align=&quot;right&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/picasso_2.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حتی اگر بدترین حالت&amp;zwnj;ها و حادثه&amp;zwnj;ها را در نظر بگیریم، همچون زندان، جنگ، زلزله یا بهترین&amp;zwnj;ها همچون شهرت&amp;zwnj; و ثروت&amp;zwnj; برق&amp;zwnj;آسا، حجم انبوهی از غم یا شادی زندگی را به&amp;zwnj;کلی دگرگون می&amp;zwnj;نماید، اما این دیگرگونی معمولاً خیلی پایدار نیست، و پس از گذشت زمانی نه چندان طولانی، به عادتی جدید و نظمی که گویی عادی و ازلی است بدل می&amp;zwnj;شود؛ انگار همیشه بوده است؛ و وقتی چنین شد، غم و شادی در دستگاه مختصات جدیدی برآورد می&amp;zwnj;شود؛ چنان&amp;zwnj;که شاید قرص نانی برای قحطی&amp;zwnj;زده&amp;zwnj;ای لذتی داشته باشد، معادل معامله&amp;zwnj;ای سرشار از سود برای خود او هنگامی که تاجری بوده است. به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد عموم ما، از حیث امکانات و عدم امکانات، شادی و غم، هر وضعیتی که داشته باشیم، در زمان کوتاهی آن را به وضعیت صفر تبدیل می&amp;zwnj;کنیم و سپس با بالا و پایین رفتن&amp;zwnj;های جدیدِ عقربۀ امکانات&amp;zwnj;نما، واکنشِ خرسندی یا ناخرسندی نشان می&amp;zwnj;دهیم. نه تنها در شرایط عادی (یعنی فارغ از تحول وضعیت)، زندگی برای همه، برای هر طبقه، ترکیبی از کام و ناکامی، خنده و گریه است، بلکه در شرایط غیرعادی (یعنی در پس تحولات مهم، اعم از زشت و زیبا) هم پس از یک&amp;zwnj;چند، برندگان هم دوباره با اخم و رنج، و بازندگان هم دوباره با خنده و شادی آشنا می&amp;zwnj;شوند. ثم عاد المحذور. &lt;i&gt;انسان، به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای متعارض&amp;zwnj;نما، همواره از امکانات خود شاکی است و همواره با امکانات خود کنار می&amp;zwnj;آید.&lt;a name=&quot;_ftnref7&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftn7&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;b&gt;[7]&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال اگر حکم شرایط غیرعادی (بسیار بد و بسیار خوب)، چنین باشد، و بتوان ادعا کرد که انسان غارهای کرومانیون، ترکیبی از امنیت/تهدید، امید/یأس، شادی/غم، رضایت/شکایت ...، داشته است که (از منظر سابجکتیو)، تفاوتی با انسان برج&amp;zwnj;های معاصر ندارد، حکم تفاوت زندگی&amp;zwnj;ها در شرایط عادی&amp;zwnj;تر (نسبتاً بد و نسبتاً خوب)، روشن است: زندگی در استکهلم یا شانگهای، در امروز یا قرنی پیش، در خانواده&amp;zwnj;ای کارفرما یا کارگر ...، در دراز&amp;zwnj;مدت، ترکیب تقریباً مشابهی از رضایتمندی/ناخرسندی را به همراه دارد.&lt;a name=&quot;_ftnref8&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftn8&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به عبارت دیگر، زندگی در هیچ شرایطی&amp;nbsp; سخت&amp;zwnj;تر یا سهل&amp;zwnj;تر از زندگی در هیچ شرایط دیگری نیست. چون، از یک طرف، پیشانی خواهش&amp;zwnj;های ما بالاخره یک&amp;zwnj;جایی به دیوار می&amp;zwnj;خورد و غمِ ناکامیابی ناگزیر است؛ و از طرفی، توانایی عادت و تطبیق هم در ما بسیار است؛ به این ترتیب،&lt;i&gt; همواره با&lt;/i&gt; &lt;i&gt;میزانی نارضایتی مواجهیم که ثابت به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد&lt;/i&gt;. پذیرش این که زندگی در هیچ شرایطی آن&amp;zwnj;قدر سخت&amp;zwnj;تر از شرایطی دیگر نیست، که معدلِ زمانیِ لذت در آن&amp;zwnj;ها تفاوتی بسیار را نشان دهد، چه نتیجه&amp;zwnj;ای در بر دارد؟ مضمون مدعای فوق این است که امکانات زندگی، یا به&amp;zwnj;تعبیری سخت&amp;zwnj;افزارهای لذت، نقش آنقدر مهمی که معمولاً گمان می&amp;zwnj;رود در امر التذاذ ندارند. از همین جا می&amp;zwnj;آید سخن یک فیلسوف که زندگی دو تراژدی دارد: این که به خواسته&amp;zwnj;ات نرسی و این که به خواسته&amp;zwnj;ات برسی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴ - اما به&amp;zwnj;دشواری می&amp;zwnj;توان این سخن را پذیرفت. این چیزی است که با دریافت عرفی در تعارض است و می&amp;zwnj;تواند خلاف بداهت تلقی شود. گذشته از این که مدعای مذکور، ظاهراً، تلاش برای تغییر و بهبود و نیز معنای واژه&amp;zwnj;هایی چون ظلم و بی&amp;zwnj;عدالتی را به ورطۀ اضطراب می&amp;zwnj;کشاند. تجربۀ زیسته و دیده و شنیده حاکی از این است که فرق بسیاری وجود دارد میان کارتن&amp;zwnj;خواب&amp;zwnj;های بمبئی و لیموزین&amp;zwnj;&amp;zwnj;نشین&amp;zwnj;های کالیفرنیا، میان ساکنان قایق&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;های سایگون و ویلاهای سانتاباربارا، میان برخورداران از موجودی&amp;zwnj;های بانکی اطمینان&amp;zwnj;بخش و جیب&amp;zwnj;های خالی، میان اسیران ابدی ویلچر و صاحبان سلامت و نیرو، میان زیبارویان جذاب و نفرین&amp;zwnj;شدگان آفرودیت؛ این همان تفاوت معروف میان خوشبخت و بدبخت است؛ تفاوتی که تماماً یا عمدتاً قابل&amp;zwnj;فروکاهش به امر امکانات دانسته می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این سخن به&amp;zwnj;شدت راست به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;آید، معهذا، جای پرسشی در این میان وجود دارد: آیا تفاوت مذکور مولد تفاوتی، به همان طول و عرض، در میزان لذت خالص آدم&amp;zwnj;هایی است که پشت آن حصارها پنهان&amp;zwnj;اند؟&lt;a name=&quot;_ftnref9&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftn9&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; پاسخ مثبت به این سؤال آسان نیست. همۀ ما آرزوی بهبود سریع و زیاد امکانات خود را داریم، و حتی از تصور آن هم به شعف می&amp;zwnj;آییم. شاید احساس یا&amp;nbsp; حتی اظهار کنیم که با افزایش امکاناتمان چه رنج&amp;zwnj;ها که زائل نمی&amp;zwnj;شود و چه شادی&amp;zwnj;ها که به&amp;zwnj;دست نمی&amp;zwnj;آید! مثال&amp;zwnj;های روشنی از این دست در ذهن همۀ ما هست: با مقایسۀ خود با دیگران و تطبیق ناراحتی&amp;zwnj;های ناشی از فقد امکانات با راحتی&amp;zwnj;های ناشی از رفع آن، مطمئنیم که پولْ حلّالِ همه یا لااقل بسیاری از مشکلات است. بیایید برای سنجش میزان صحت این مدعا، تأملی در تحولات گذشته خود صورت دهیم. پرسش این است: بسیاری از ما که تغییرات قابل&amp;zwnj;توجهی در میزان برخورداری از امکانات را تجربه کرده&amp;zwnj;ایم، مثلاً از خانۀ پدری که فضایی کارگری داشته است، به خانۀ خود که یک فضای طبقۀ متوسط است کوچ کرده&amp;zwnj;ایم، بیشتر در خرسندی از آنچه یافته&amp;zwnj;ایم به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;بریم یا در حسرت آنچه هنوز نیافته&amp;zwnj;ایم؟ اگر پاسخ قسم اخیر باشد، چرا گمان نبریم که از طبقۀ متوسط هم اگر به لایه&amp;zwnj;های بالاتر صعود کنیم، قضیه از قرار دیگری نخواهد بود؟ آیا حاصل این تأمل جز این است که، منهای روزها و هفته&amp;zwnj;ها (و گاه ماه&amp;zwnj;های) پس از تحولات و بالا/پایین&amp;zwnj;&amp;zwnj;شدن&amp;zwnj;های سریع زندگی، میزان غم و شادی و رضایت و نارضایتی و لذت و رنج ...، تقریباً ثابت است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵ - پیشتر گفتم که انسان&amp;zwnj;ها همواره از امکانات زندگی خود ناراضی&amp;zwnj;اند و همواره با آن کنار می&amp;zwnj;آیند، اینک اضافه می&amp;zwnj;کنم که این کنار آمدن، غریزی، به این معنا نیست که در این باره نیازمند کمک و تشویق نیستند. این شبیه دستگاه ایمنی بدن و عملکرد گلبول&amp;zwnj;های سفید است که بنا به تعریف قرار است در مقابل میکروب&amp;zwnj;هایی که به بدن وارد می&amp;zwnj;شوند واکنش نشان دهند و در مقابل آسیبِ بیماری مقاومت کنند، و همین کار را هم می&amp;zwnj;کنند، اما کارکرد فوق همیشه کامل و کافی نیست، چنان که در موارد بسیار پزشک و دارو به کمک مقاومت طبیعی بدن می&amp;zwnj;آیند. هنرجویی التذاذ شبیه استمداد از دارو و درمان است که به روح کمک می&amp;zwnj;کند در مقابل فشار ناخرسندی&amp;zwnj;ها مقاومت کند. تقویت &lt;i&gt;هنر لذت بردن موکول به تلقین احساسات خاص و داشتن عقاید خاص است&lt;/i&gt;. در وراء تصادف ژنتیکی و تصادفادت محیطی، که درصد قابل&amp;zwnj;توجهی از شخصیت&amp;zwnj; را شکل می&amp;zwnj;دهند، و در مقابل آن چاره&amp;zwnj;ای نیست&lt;i&gt;،&amp;nbsp; بخش احساسات به تربیت در دوران کودکی و نوجوانی باز می&amp;zwnj;گردد و بخش فکر به آموزش و فرهنگ در دوران برآمدگی.&lt;/i&gt; فرهنگ و آموزه&amp;zwnj;های مسلط، در گذشته، خصوصاً در این مورد اخیر (یعنی توجیه فکری لذت) گمراه&amp;zwnj;کننده بوده است. به جز اپیکوریان، که به همین سبب بدنام شدند، بزرگان همواره از ظرفیت&amp;zwnj;های روح انسانی برای تعالی و عروج و درک معنای هستی و مقصد تاریخ و کرامت انسان و رسالت قهرمانان و نظائر این&amp;zwnj;ها (که به&amp;zwnj;دشواری معنا می&amp;zwnj;دهد و دشوارتر قابل تقویت و اقناع است) سخن گفتند؛ و گرچه هرگز موفق نشدند مسیر واقعی غالب انسان&amp;zwnj;ها را به آن سمت سوق دهند، بلکه غالباً خود نیز (شاید فقط پشت پیچ و خمی توجیه&amp;zwnj;گر) درگیر نفس لذت&amp;zwnj;جو بوده&amp;zwnj;اند، اما لذت را به امری بی&amp;zwnj;قدر بدل کردند و لذت&amp;zwnj;جویی را به شرمساری گره زدند و چندان بر این تأکید کردند که انسان برای لذت به این دنیا نیامده، و اهداف متعالی&amp;zwnj;تری در کار است، که علیرغم دلایل معارض مقنع، فراوان اتفاق افتاد که بعضی در دوره&amp;zwnj;ای برای باور این سخنان وسوسه شدند. نرم&amp;zwnj;افزارهای لذت (تا حدی، گاه غریزی-گاه اندیشیده)، البته وجود داشته&amp;zwnj; و عمل می&amp;zwnj;کرده&amp;zwnj;، اما معرض حملۀ گستردۀ ویروس&amp;zwnj;های فکری، از این نوع، بوده&amp;zwnj; که عاملیت و سرعت این نرم&amp;zwnj;افزارها را خراب می&amp;zwnj;کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آموزۀ شایع بزرگان در گذشته، تأکید بر زهد و معنویت و رستگاری و رضا به داده و طلب نکردن روزیِ نانهاده بود و آموزۀ شایع بزرگان معاصر، طرح ارزش&amp;zwnj;های آزادی و عدالت و رفاه و طراحی مبارزه برای رسیدن به آن؛ آموزۀ اول از دایرۀ بحث و فحص ما بیرون است؛ چون با اصل اقتصاد و تسهیل در ناسازگاری است. از آموزۀ دوم، بخشی محقق شده، بخشی محقق خواهد شد، و البته بخشی هم محقق&amp;zwnj;شدنی نیست، و علی ای حال این هر دو را کم کم باید از اولویت فاصله داد. مهم این است که انسان&amp;zwnj;ها، که حتی در شرایط آزادی و عدالت، و بالاتر از این، در شرایط داشتن چیزی فراتر از حقوق عادلانه، ستارۀ دنباله&amp;zwnj;دار خواهش&amp;zwnj;هایشان از چشمک زدن بازنمی&amp;zwnj;ماند، بهتر است بیاموزند و تربیت شوند که، ضمن تلاش برای اعمال فشار روی جهان بیرون و تولید و تخصیص بیشتر امکانات،&lt;i&gt; چگونه با اعمال فشار روی جهان درون و تغییر دادن فکر و حس، شانس بیشتری برای التذاذ داشته باشند&lt;/i&gt;. شاید به سادگی نتوان گفت انسان برای لذت به این دنیا آمده است، همان&amp;zwnj;طور که براحتی معنای خود همین جمله را هم نمی&amp;zwnj;توان فهمید. شاید اصلاً معلوم نباشد انسان برای چه به این دنیا آمده، شاید هم معلوم باشد که برای چیزی نیامده، صرفاً پرتاب شده؛ اما در هر صورت قرائن نشان از این دارد که این جهان لذتگاه خوبی نیست.&lt;a name=&quot;_ftnref10&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftn10&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ترکیب خواهش و فقدان، ناکامی و رنج را جاودانه می&amp;zwnj;کند؛ فقدانی که با زهد چاره نمی&amp;zwnj;شود، چون خواهش قوی&amp;zwnj;تر از آن است که ورد و عزایم با او برآید، و با انقلاب و مبارزه هم چاره&amp;zwnj;پذیر نیست، چون حتی اگر کارگران کارخانه&amp;zwnj;دار هم شوند، همواره چیزی برای نداشتن دارند؛ و دقیقاً به همین دلیل، یعنی به این دلیل که شرایط عادی درپیچیده به رنج است، باید برای لذت بیشتر، نرم&amp;zwnj;افزار طراحی کرد. این جهان شباهت اندکی به لذتسرا دارد، اما ما انگیزۀ استواری برای رنج بردن در آن نداریم، و تمایل عادیمان، رخوت و راحت و سیری و سُرور ... است، به همین دلیل باید بکوشیم، به&amp;zwnj;رغم تناسب و به&amp;zwnj;غم امکانات، شادی خود را افزایش دهیم. &lt;i&gt;چاره&amp;zwnj;ای&lt;/i&gt; جز لذت نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶ - بر این نکته تأکید می&amp;zwnj;کنم که &amp;quot;دوام میزان ناخرسندی به&amp;zwnj;رغم تفاوت میزان امکانات&amp;quot;، بی&amp;zwnj;فایدگی سخت&amp;zwnj;افزارهای لذت را اثبات نمی&amp;zwnj;کند و از آن کمتر، عدم ضرورت جستجوی آن را. حتی اگر فرض کنیم نظریۀ ثباتِ لذت/ رنج، به&amp;zwnj;طور عقلی- منطقی، کم&amp;zwnj;&amp;zwnj;اثر بودن وسعت امکانات را اثبات کند، اثبات نمی&amp;zwnj;شود که تلاش برای آن غیرقابل&amp;zwnj;فهم یا دفاع است. غیرقابل&amp;zwnj;فهم نیست به این سبب که مقاومت در مقابل این میل، مثل هر میل شدید دیگری، انگیزه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;خواهد که عادتاً برای اکثر و بلکه عموم انسان&amp;zwnj;ها، مفقود است.&lt;a name=&quot;_ftnref11&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftn11&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بسا که میل حتی اگر امضای عقل را نداشته باشد با فشارْ کارِ خود را پیش &amp;zwnj;برد: همچون مستسقی&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;نوشد ولو می&amp;zwnj;داند که هلاک می&amp;zwnj;شود. انسان فقط تاحدودی عقلانی است و نه بیشتر؛ و غیرقابل&amp;zwnj;دفاع نیست به این سبب که نظامِ نردبانیِ خواستن/نیافتن متضمن این نیست که فرقی نمی&amp;zwnj;کند روی کدام پلۀ آن باشی. شاید رنج گرسنه و بی&amp;zwnj;پناه در طلب خوانی و خانمانی بودن بیشتر از ناخرسندی ناشی از نداشتن ثروت برای کسی باشد که نیازهای اولیه&amp;zwnj;اش مرتفع است؟&amp;nbsp; این نظریه البته در مدعای حداکثری&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;گوید احساس سختی و تنگی در زندگی در هیچ شرایطی بیشتر از هیچ شرایط دیگری نیست. اما این در زمانی قابل&amp;zwnj;تصدیق یا حداقل تاحدی باورپذیر است که امکاناتْ معرضِ تحولات سریع نباشد و افراد در زمانی کافی به وضعیت خود عادت کرده باشند؛ (نه همچون از دست دادن کل امکانات در اموری چون زلزله، جنگ، ورشکستگی، یا به&amp;zwnj;دست آوردن میراث بزرگی که نامنتظر بوده یا برنده شدن ثروت هنگفتی در مسابقه&amp;zwnj;ای)؛ به&amp;zwnj;عبارتی، درجایی که این امکان چندان فراهم نباشد که فرد، دیروز و امروز خود را مقایسه کرده، و ملاحظۀ تفاوت زیاد میان آنها از حیث امکانات لذت، بسیار خوشحال یا بدحالش کند. نیز در جایی که اختلافِ سطحْ میان آدمیانی که میتوانسته&amp;zwnj;اند مساوی و مشابه باشند، عمیق و بلکه وخیم نباشد. (نه همچون مواردی که فرد ناظر این است که کسانی که در خاستگاه اجتماعی فرق چندانی با او نداشته، از حیث صاحب مال و مکنت شدن، بسیار از او پیش یا پس افتاده&amp;zwnj;اند؛ چیزی که بیشتر در فضاهای توسعۀ سریع رخ میدهد.) به&amp;zwnj;عبارتی، درجایی که این امکان چندان فراهم نباشد که فرد بتواند امروز و دیروز خود را با امروز و دیروزِ کسی مثل خود، مقایسه کند، و از تفاوت بسیارِ امکاناتِ خود و او دچار شادی یا غم زیاد شود.&lt;a name=&quot;_ftnref12&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftn12&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; جایی که تحولات سریع در موقعیت اجتماعی و امکان مقایسۀ تفاوتِ جدیِ امکاناتْ محرز است، به&amp;zwnj;دشواری می&amp;zwnj;توان از فشارِ ذهنیِ بداهتِ نقشِ تمکن وارهید. بر این مبنا، به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد مدعای معتدل&amp;zwnj;تر این است که به جای انکار مطلق نقش امکانات به تعدیل اهمیت آن توجه دهیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فایدۀ نظریۀ ثبات رنج این است که ما را به سمت اندیشیدن در این باب می&amp;zwnj;راند که امکانات سخت&amp;zwnj;افزاری نقش منحصر یا شاید حتی نقش اول را در امر التذاذ بازی نمی&amp;zwnj;کند. اگر بنیان&amp;zwnj;ها محکم نباشد، بناها استوار نیست، و بنای بلندِ حامل&amp;zwnj;های سخت&amp;zwnj;افزاری لذت، سوارِ بنیانِ نرم&amp;zwnj;افزارِ آن است؛ &lt;i&gt;هنر لذت بردن مقدم بر ابزار آن است.&lt;/i&gt; در غیاب ذهن و ذوق لذت&amp;zwnj;پرستی، امکانات ممکن است موتور حسرت شود تا لذت. بر چنین اساسی است که می&amp;zwnj;توان ادعا کرد: اگر محور اخلاق انسانی و رسالت روشنفکری را &amp;quot;بسط دل خرم&amp;quot; بدانیم،&lt;a name=&quot;_ftnref13&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftn13&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; دفاع از حکومت&amp;zwnj;ها و کارآفرین&amp;zwnj;هایی که امکانات لذت را بسط می&amp;zwnj;دهند، و، مهم&amp;zwnj;تر از این، تولید و تکثیر نرم&amp;zwnj;افزارهایی که هنر کمتر رنج &amp;zwnj;بردن در (یا به&amp;zwnj;رغم) امکانات مختلف را بیاموزد، &amp;zwnj;مهم&amp;zwnj;ترین وظیفه است.&amp;nbsp; اگر زندگی در شرایط متفاوت، متفاوت است، آیا &lt;i&gt;این به شخصیت فرد بیش بستگی ندارد تا به میزان امکانات او ؟ &lt;/i&gt;به هر حال، به نظر می&amp;zwnj;رسد که حرکت به سمت حالتی روحی و احساسی و فکری که امکانِ سابجکتیوِ بهروری بیشتر هر فرد را از امکانات موجود خود او فراهم کند، بسیار مهم است&lt;i&gt;. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;250&quot; height=&quot;305&quot; vspace=&quot;20&quot; hspace=&quot;20&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/picasso_3.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تأکید می&amp;zwnj;کنم که در پی تبلیغ دنیا&amp;zwnj;نکوهی یا سرنوشت&amp;zwnj;انگاری، یا دور زدن واقعیت و پناه بردن به توهم، و راضی به قضا بودن و مقابل کمبودها و ناسازه&amp;zwnj;ها و ستم&amp;zwnj;ها دست بر دست چلیپا کردن نیستم. وقتی عطر خوشبو و خانۀ بزرگ و همسر زیبا پیامبران را هم به ستایش وامی&amp;zwnj;دارد، درویش&amp;zwnj;مسلکی و رواقی&amp;zwnj;گری چگونه می&amp;zwnj;پاید؟ تلاش برای &amp;quot;تولید بیشتر&amp;quot; و &amp;quot;توزیع بهتر&amp;quot; خط سیر اصلی تاریخ تمدن و فرهنگ بوده و خواهد ماند. انسان&amp;zwnj;ها، با تمام توان،&lt;a name=&quot;_ftnref14&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftn14&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; در پی افزایش سهم خود از امکانات لذت&amp;zwnj;اند و کاری درست هم می&amp;zwnj;کنند؛ دست&amp;zwnj;کم به این دلیل که انگیزه&amp;zwnj;ای برای مخالفت اساسی با چنان میلی ندارند. چنین تلاش مسابقه&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای البته جدال&amp;zwnj;ها و نقارهایی هم به&amp;zwnj;بار می&amp;zwnj;آورد که همواره یا حتی غالباً ناشی از بی&amp;zwnj;عدالتی و بی&amp;zwnj;کفایتیِ نظامِ&amp;zwnj; سیاسی- اقتصادیِ مستقر نیست. از آنجا که تکثیر امکانات در این جهان، به هر حال، یعنی &lt;i&gt;حتی در شرایطی که آزادی و عدالت و رفاه هم در کار است&lt;/i&gt;، با محدودیت روبرو است، و از طرفی میل به داشتن امکانات هم نامتناهی، و لذا همواره مولد مقادیری نارضایتی است، به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد، این تصور که راه منحصر یا حتی مهم&amp;zwnj;ترِ رسیدن به لذت بیشتر، داشتن امکانات بیشتر است، مورد تردید باشد. از آنجا که در فرآیند میل- حرکت، یا خواستن- جستن، هر یافتنی عادی می&amp;zwnj;شود و هر یافته&amp;zwnj;ای، اندک مدتی بعد، به حساب داشته&amp;zwnj;های مسلم و حتی حداقلی واریز می&amp;zwnj;شود، این خطر هست که یافتن و رضایت، که مانند دو خط متقاطع یکی باید بر دیگری اصابت کند، دو خط موازی شوند که هر چه پیش می&amp;zwnj;روند به هم نرسند؛ و این&amp;zwnj;گونه، در شخصیت&amp;zwnj;های مشابه، ناخرسندی و عدم رضایت خاطر علیرغم تفاوت امکانات، به میزان ثابتی نزدیک شود. اگر هر یافته&amp;zwnj;ای و داشته&amp;zwnj;ای صرفاً سکویی برای خواسته و جُستۀ بعدی باشد (که معمولاً هم خالی از اضطراب و التهاب و دغدغه نیست)، آنچه ثابت می&amp;zwnj;ماند، در حسرت نداشتن بودن و در پی یافتن دویدن است. پس نقش امکانات و جای التذاذ کجا است؟ ممکن است همین تکاپوی جستن و یافتن/نیافتن به عنوان متن زندگی و عامل اصلی لذت&amp;zwnj;ساز تلقی شود، اما این برای بعضی دست می&amp;zwnj;دهد، نه همه؛ اغلب در پی قرارند نه بی&amp;zwnj;قراری. سخن در این است که ضمن تلاش بی&amp;zwnj;زوال برای افزایش امکانات، که گاهی موفق است و گاه نه، در جستجوی زمانی و فضایی و فراغتی برای کام گرفتن از آنچه فعلاً هست، باید چاره اندیشید. این چاره&amp;zwnj;اندیشی، نوعی طراحی نرم&amp;zwnj;افزارِ لذت و آموزشِ هنرِ التذاذ است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷ - انسان معاصر، شاید نه&amp;zwnj;چندان بیش از انسان سایر اعصار، می&amp;zwnj;خواهد و نمی&amp;zwnj;یاید، یا می&amp;zwnj;یابد و این یافتن او را از خواستنی دوباره و چند باره منع نمی&amp;zwnj;کند؛ و لاجرم &amp;quot;خواسته&amp;zwnj;ای&amp;quot; هست که &amp;quot;یافته&amp;quot; نشود؛ پس اسباب غم همیشه حاضر است. این مشکل اصلی است و برای این چاره باید جست. اگزیستانسیالیست&amp;zwnj;ها به موضوع رنج و اضطراب و هراس به عنوان مهم&amp;zwnj;ترین مشکل بشر اعتراف کردند، اما یا مثل آن آلمانی چارۀ کار را در نازیسم جستند، یا مثل آن فرانسوی در کمونیسم و جهان&amp;zwnj;سوم&amp;zwnj;گرایی. هر دو تغییر بیرونی را در نظر داشتند، و کمتر کسی از روشنفکران به روح و جسمِ فردیِ اسیرِ میل و رنج در طبع انسان توجه کرد، و اگر کرد و امکان ساختنِ خود هم مطرح شد، به بیراهه رفت، چون باز هم با هدف و در جهت متمرکزشدن بر تغییر بیرون به&amp;zwnj;عنوان راه&amp;zwnj;حل نهایی بود.&lt;a name=&quot;_ftnref15&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftn15&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; انسان تنها است و دردمند، اما چارۀ مشکل او صرفاً، یا شاید حتی اولاً، در انقلاب و مبارزه نیست، در آموزش لذت در دنیایی است که رنج، حرف اولین و آخرین آن است: لذت بردن و اندکی هم بخشیدن. توماس مان، رمان&amp;zwnj;نویس مشهور آلمانی، در جواب به نامۀ ناسیونال&amp;zwnj;سوسیالیست&amp;zwnj;هایی که عناوین و افتخاراتش را از او سلب کردند، نوشت: اندکی افزودن به نشاط و شادی جهان به&amp;zwnj;مراتب بیشتر درخور من است تا دامن زدن به ستیزه و کینه در دنیا.&lt;a name=&quot;_ftnref16&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftn16&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; آیا نمی&amp;zwnj;توان تلاش در جهت چنین آموزش و چنین تربیتی را رسالت جدید روشنفکری دانست؟ اگر از من سؤال شود که آن&amp;zwnj;سوی لذت چیست، می&amp;zwnj;گویم لذت. اگر مادیت عبارت از لذت&amp;zwnj;بردن باشد، معنویت عبارت است از لذت&amp;zwnj;دادن. اخلاق عبارت است از کاهش تولید رنج و افزایش تولید و توزیع لذت؛ تأکید من بر این است که راه نیل به این هدف، درکنار تولید بیشتر و توزیع بهتر امکانات بیرونی، تربیت درونی برای افزایش بهره&amp;zwnj;وری است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;غالباً کارآفرینان در پی افزایش لذت از طریق تولید بیشتر بوده&amp;zwnj;اند و روشنفکران در پی افزایش لذت از طریق تخصیص بهتر. سرمایه&amp;zwnj;داران و مدیران بیشتر گرفتار این دغدغه بوده&amp;zwnj;اند که چگونه با کشیدن جاده&amp;zwnj;ای، ساختن آبراهی، استخراج معدنی، برپایی پالایشگاه یا ذوب آهنی، با تأسیس کارخانه،&amp;zwnj; تجارتخانه، یا خدمتخانه&amp;zwnj;ای، و نهایتاً&amp;zwnj; با تولید یا عرضۀ بیشتر مطلوبات، بهرۀ خویش (و ناگزیر دیگران) را از امکانات و لذات آن افزایش دهند. در برابر، روشنفکران غالباً در پی ایجاد تحولاتی بوده&amp;zwnj;اند که بازتوزیع قدرت و ثروت را چنان کند که جای بهره&amp;zwnj;مندان و بی&amp;zwnj;بهرگان عوض شود، یا، لااقل، بخش قابل توجهی از امکانات لایه&amp;zwnj;های بالاتر اجتماع روی فرودستان سرشکن شود، و در هر دو حال، آرایش لذت از طریق تخصیص متفاوت بهبود یابد. اما تأکید بیشتر بر تخصیص، به عنوان راه حلِ مشکلِ ناکامی، دو عیب داشته است: یکی این که تخصیص و توزیع، آوردۀ جدیدی بر سر سفرۀ لذت بشری نمی&amp;zwnj;نشاند، بلکه بهره&amp;zwnj;مندی گروهی را به هزینۀ بی&amp;zwnj;بهرگیِ یا کم&amp;zwnj;بهرگی گروهی دیگر فراهم می&amp;zwnj;کند؛ دیگر این که، درست به همین دلیل، تخصیص گاه به&amp;zwnj;شدت گروه&amp;zwnj;گرایانه و خاص&amp;zwnj;انگار است، و، این&amp;zwnj;سان، احتمال خشونت را افزایش می&amp;zwnj;دهد.&lt;a name=&quot;_ftnref17&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftn17&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; انقلاب&amp;zwnj;های اجتماعی و سیاسی به&amp;zwnj;عنوان حوزۀ اصلی فعالیت روشنفکری، به&amp;zwnj;فرض توفیق، عمدتاً کارکرد جابجایی کامروا و ناکامیاب، و در دراز&amp;zwnj;مدت ایجاد تعادلی برتر در این زمینه، را داشته است؛ آن هم ناقص و به&amp;zwnj;هزینۀ مبالغ زیادی استهلاک امکانات در اصطکاک و خشونت؛ و البته بی&amp;zwnj;تفاوت&amp;zwnj;ماندن به رنج عمومی انسان&amp;zwnj;ها فارغ از طبقۀ آنها. سخن بر سر این نیست که روشنفکران باید ماهیت فعالیت خود را عوض کنند و مثل کارآفرینان از طریق دست و پنجه نرم&amp;zwnj;کردن با واقعیتِ سختِ طبیعت (در کندن و رویاندن و پروردن و ساختن ...،) به امر تولید کمک کنند. ماهیت فعالیت روشنفکری نرم است؛ یعنی با تشویق روش&amp;zwnj;ها و ارزش&amp;zwnj;های متفاوت سعی در بهرمندی بهتر از امکانات موجود داشته&amp;zwnj;، همواره ذیل تولید قرار می&amp;zwnj;گرفته است؛ سخن من ناظر به این ضرورت است که به&amp;zwnj;جای تمرکز همۀ توان خود بر توزیع بهتر، بخشی از این انرژی را به تلاش برای افزایشِ بهره&amp;zwnj;وریِ &amp;quot;واحدِ امکانات&amp;quot; منتقل کند. درغیر&amp;zwnj;این&amp;zwnj;صورت، اگر تلاش روشنفکران صرفاً ناظر به توزیع با تأکید بر تخصیص متفاوت باشد، ارزش کار آنان، به&amp;zwnj;باور من و به&amp;zwnj;دلایل فوق در برتری افزایش امکانات از طریق تولید، بسی پایین&amp;zwnj;تر از ارزش کار کارآفرینان و مولدان قرار خواهد گرفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مهم&amp;zwnj;ترینِ جزم&amp;zwnj;های روشنفکری (چپ)، اعتقاد به عدالت و توزیع بایستۀ مطلوب&amp;zwnj;ها، اعم از ثروت و قدرت، به&amp;zwnj;عنوان رسالت منحصر است. فلسفۀ روشنگری (که یکی از درخشان&amp;zwnj;ترین مقاطع تاریخ فکر است) با خوشبینی و اعتماد، آینده&amp;zwnj;ای را پیش&amp;zwnj;بینی کرد که در آن، پیشرفتِ علم و عقل و آگاهی، و توسعۀ صنعتی و کاهش مظالم کاخ و کلیسا، زیستِ بهتری برای آدمیان فراهم می&amp;zwnj;کند. با افزایش آزادی و آگاهی و رفاه و محوریتِ کرامتِ این&amp;zwnj;جهانیِ انسان، امیدِ فراوانی درهم&amp;zwnj;پیوست تا زندگی با رنج کمتری توأم باشد. به&amp;zwnj;اعتقاد&amp;zwnj;من، سنت صحیح روشنفکری، این فکرِ روشنِ روشنگری بود. اما در قرنی بعد، آنارشیسم و رمانتیسم و مارکسیسم، با مشارکت هم، سنت روشنفکری را به مسیری بردند که تولید و پیشرفت و صلح را ضدارزش وانمود. بیش از یک قرن، ایده و عمل روشنفکران منحصر شد در تحریک فقرا علیه اغنیا، و تشویق خشونت به&amp;zwnj;عنوان راهی برای رسیدن به برابری یا برتری زیردستان؛ درحالی&amp;zwnj;که هم این هدف غلط بود هم آن روش. چون نه&amp;zwnj;فقط چارۀ اصلی فقر تولید بود نه توزیع، و چون نه&amp;zwnj;فقط روش خشونت&amp;zwnj;بار و شالوده&amp;zwnj;شکن برای توزیع متفاوت، محسنات اندک و معایب بسیار داشت، بلکه چون هرچقدر هم برای رفاه و برابری و برتری مردم و محرومان تلاش شود، بنابه آنچه آمد، ناکامی و رنج از زندگی جداشدنی نیست. پس تلاش برای تربیت انسان&amp;zwnj;ها در جهت شادکامی و بارورکردن استعداد خوشدلی (که ورای نژاد و طبقه و جنسیت است)، مبنایی&amp;zwnj;تر و مهم&amp;zwnj;تر از تلاش (بسیار ارزشمند) برای گسترش رفاه و عدالت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روشنفکری، به منظور بهره&amp;zwnj;وری بهینه از امکانات موجود، به جای نرم&amp;zwnj;افزارهایی همچون نظریه&amp;zwnj;پردازی&amp;zwnj;های انقلابی، یا در کنار نرم&amp;zwnj;افزارهایی همچون نظریه&amp;zwnj;پردازی&amp;zwnj;های اصلاحی، که خصلتاً سیاسی- اجتماعی است، می&amp;zwnj;تواند به تولید و تقویت نرم&amp;zwnj;افزارهایی تربیتی- فکری رو کند که، ورای اشکال تولید و تخصیص و توزیع حامل&amp;zwnj;های لذت، به امر التذاذِ بهتر، کمک کند. عدالت و انصاف خوب است و تلاش برای تحققِ بیشترِ آن کاری است بایسته، اما علتِ اصلیِ رنجِ انسان بی&amp;zwnj;عدالتی نیست، تا چارۀ آن در مبارزه با صاحبان قدرت و ثروت باشد (که نیست)؛ احوال روانی انسان&amp;zwnj;ها نقش بیشتری در رنج آنان دارد تا احوال اجتماعی&amp;zwnj;شان. آیا این دلیل کافی نیست بر ضرورت اولویت دادن به اصلاح تربیتی به جای مبارزۀ اجتماعی؟&lt;i&gt; میزان امکانات در قالب روند عمومی رشد تمدنی افزایش می&amp;zwnj;یابد؛ خوب است شخصیت&amp;zwnj;ها هم در روند نوعی فرهنگ جدید چنان تحول یابد که افراد، در هر شرایطی، در تناسب بهینه با امکانات موجود خود، قرار گیرند. &lt;/i&gt;توسعۀ امکانات، کاری است که گروه سیاستمداران، مدیران و کارآفرینان همواره به آن مشغول بوده&amp;zwnj;اند؛ سخن بر سر گروه روشنفکران است که، جریان مسلط آن، سنتاً، ضمن انکار دائم حسن نیت و حسن عمل گروه اول، مردم را، برای حل مشکل ناکامی، به &lt;i&gt;مبارزه و مصادره&lt;/i&gt; ترغیب می&amp;zwnj;کرده &amp;zwnj;است، اما اینک، می&amp;zwnj;تواند با عبرت از گذشته، مددکار گروه نخست شود و ضمن تشویق توسعۀ سخت&amp;zwnj;افزارهای لذت و نیز البته تلاش برای بازتوزیع بهتر آن، در هر شرایطی مردم را، از هر طبقه و در هر وضعیت، به مقابله روحی و درونی با رنج برانگیزد؛ و برای این منظور لازم است بعضی جزم&amp;zwnj;های خود را کنار نهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشهور است که وعده&amp;zwnj;های آرمانی ایدئولوژی&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;اعتبار شده و رغبتی در کسی نمی&amp;zwnj;انگیزد؛ معمولاً منظور از این سخن این است که عدم امکان تحقق آن وضعیت&amp;zwnj;های آرمانی (فی&amp;zwnj;المثل عدالت کمونیستی، آزادی لیبرالی، اخلاق مسیحی و ...،) مسلم شده است. اما من سخن دیگری دارم: فرض کنیم این وعده&amp;zwnj;های آرمانشهری تحقق&amp;zwnj;یافتنی باشند، آیا چشم&amp;zwnj;انداز بسیار دلربایی را نشان خواهند داد؟ پاسخ مثبت آسان نیست؛ دنیای ما به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای است که اموری چون عدالت و آزادی و اخلاق هم (علیرغم تمام ارزش و بایستگی که دارند، و، به&amp;zwnj;حق و با تمام قوّت، در پی تقویت آن هستیم)، نویدگران بزرگی که قدرت فیصله&amp;zwnj;بخشی به رنجه و شکنجۀ بشررا دارا باشند، محسوب نتوانند شد؛ دنیایی از این دست، البته بهتر، بسیار بهتر، از دنیایی خالی از این ارزش&amp;zwnj;ها است، اما مشکل انسان&amp;zwnj;ها فقط عدالت و آزادی و اخلاق و حتی رفاه نسبی نیست؛ &lt;i&gt;مشکل اصلی بشر، رنجِ ناشی از حسِ ناکامی و ناخرسندیِ ناشی از خواستن/نیافتن است که هیچ آرمانشهری برایش نسخه&amp;zwnj;ای نپیچیده است&lt;/i&gt;؛ چون با وعده&amp;zwnj;های آرمانی مذکور حل&amp;zwnj;شدنی نیست. شاید در دوره&amp;zwnj;های خاصی که غلبۀ نوعی افراط، با واکنش تفریط مواجه است، انسان&amp;zwnj;ها شیفته و بی&amp;zwnj;قرار بعضی ارزش&amp;zwnj;ها از این دست جلوه کنند؛ مثلاً متأثر از رنج و ناامیدی حاصل از حملۀ مغول، این فکر فراگیر شود که کوچ کردن به مغاک کوه&amp;zwnj;ها و خانقاه&amp;zwnj;ها و تمرین نخواستن و نخوردن صوفیانه، راه نجات است؛ یا متأثر از رفتارهای استبداد فئودالی به&amp;zwnj;نظر آید که رهایی لیبرالی یک بهشت گمشده است که بنیاد مشکلات را حل خواهد کرد؛ یا سرمایه&amp;zwnj;داری قرن نوزدهمی برخی را به این گمان دراندازد که الغای مالکیت خصوصی چارۀ اصلی همۀ مشکلات است؛ یا فاشیسم ما را مرثیه&amp;zwnj;&amp;zwnj;سرای مطلق آزادی و انتخاب کند ...؛ اما در شرایطی عادی&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;توان دریافت که آزادی و عدالت و برابری و رفاه اگرچه خوب است، اما مشکلِ بنیادینِ میل&lt;ins cite=&quot;mailto:a&quot; datetime=&quot;2007-05-08T13:54&quot;&gt;ِ&lt;/ins&gt; سیرنشدنی به امکانات بیشتر را چاره نمی&amp;zwnj;کند؛ میلی که بالاخره جایی (در کار، در عشق، در سلامت ...) جواب منفی می&amp;zwnj;گیرد، و حاصل آن می&amp;zwnj;تواند احساس پوچی، افسردگی، سرشکستگی، رنجمندی، بیماری ...، باشد. اگر این سخن فلسفی- انسان&amp;zwnj;شناختی سوء تفسیر سیاسی- اجتماعی نشود، باید بگویم ارزش&amp;zwnj;های آرمانی مذکور، در ناخودآگاه افراد ناکامیاب، فقط یک قدم مقدماتی است، تا قدم&amp;zwnj;های بعدی که ورود به مسابقۀ بی&amp;zwnj;پایان تنوع&amp;zwnj;طلبی و افزون&amp;zwnj;خواهی در حامل&amp;zwnj;های لذت (ثروت، موقعیت، محبوبیت ...،) است، مقدور و میسور شود. پس آرمانشهر مورد نیاز امروز، دنیایی است که در آن برای این مشکل فکر شود؛ مشکلی که نه با تحقیرِ خواستن حل می&amp;zwnj;شود (همچون در بسیاری از مکاتب سنتی و خصوصاً شرقی)، نه با وعدۀ یافتن (همچون در بسیاری از ایدئولوژی&amp;zwnj;های مدرن و خصوصاً چپ)، نه با انکار بحران دنباله&amp;zwnj;دار خواستن/نیافتن (همچون در روایت&amp;zwnj;های زیاده امیدوارانۀ محافظه&amp;zwnj;کاری)؛ مشکلی که گرچه &lt;i&gt;راه حل اساسی ندارد&lt;/i&gt;، اما قابلیت کاهش و افزایش دارد، مشروط بر این که اصل وجود و اهمیت آن به&amp;zwnj;رسمیت شناخته شود. و این، به&amp;zwnj;گمان من، رسالت جدید روشنفکری است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من در اینجا صرفاً در مقام طرح اجمالی یک ضرورت&amp;zwnj;ام، و شاید توضیح دقیق&amp;zwnj;تر آن متضمن بحث و بررسی&amp;zwnj;های بیشتری باشد. درعین&amp;zwnj;حال، برای این که منظور خود را از تغییر جزم&amp;zwnj;ها و فراهم&amp;zwnj;سازی نرم&amp;zwnj;افزار لذت بیان کنم، در پایان این مقاله، فهرست&amp;zwnj;وار، به مواردی از جایگزینی&amp;zwnj;ها اشاره می&amp;zwnj;کنم. تطویل و تنظیم و تدقیق این&amp;zwnj;ها فرصت مستقل و البته همیاری دیگران را می&amp;zwnj;طلبد. مواردی که می&amp;zwnj;آید فقط اشاراتی است فهرست&amp;zwnj;وار به مقدماتی که می&amp;zwnj;تواند به توسعۀ نرم&amp;zwnj;افزارهای لذت کمک کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;250&quot; height=&quot;340&quot; vspace=&quot;20&quot; hspace=&quot;20&quot; align=&quot;right&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/images/picasso_4.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تقویت این ایده که لذت هیچ قباحتی در ذات خود ندارد. ما الزامی جز گذران آرامتر و با رنج کمتر عمر خود نداریم؛ و برای این هدف اجباری و انتخاب نشده، راهی جز نزدیک شدن دائم به نقطه بهینه لذت- آرامش نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; توجه دادن به این که اخلاق هیچ نیست جز ملاحظۀ دیگران که لذت جویی ما (با معیارهای حقوق بشری) کمترین هزینه را برای آنان داشته باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اولویت دادن به مصلحت به جای حقیقت. جستجوی حقیقت منهای نسبتی که با سرجمع منفعت و لذت دارد، حداکثر یک سرگرمی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دوری از خاص&amp;zwnj;گرایی و گردآوری و تجهیز مردم حول شکاف&amp;zwnj;های طبقاتی، ملی، قومی، جنسیتی ...، و پذیرش این که مشکلات بشر بیشتر آسمانی است تا زمینی، بیشتر طبیعی است تا صناعی، و حتی بیشتر غیرقابل حل تا قابل حل.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اعراض از دشمنی با اهل ثروت و قدرت، و معرفی آنان به عنوان منشاً ناکامی&amp;zwnj;ها.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; برتری دادن تولید بر توزیع و تخصیص. جنگ بشر بعد از آسمان با طبیعت است، و تنها پس از اینها با همنوعان خود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تاکید بر ساخت و ماهیت علی- مادی این جهان&amp;nbsp; و عدم تناسب آن با آرزوها و حساسیت&amp;zwnj;های انسان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; برتری دادن اجماع همپوشان بر فلسفه نظری، و برتری دادن تکنولوژی بر علم. یعنی همان چیزهایی که استعداد افزایش شادی و کاهش رنج را دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; مورد توجه قرار دادن این که حتی بزرگترین انسان&amp;zwnj;ها (دانشمند، فیلسوف، روشنفکر ...) بسیار بیش از این که در هدایت عقل و تفکر خود باشند، در چنبرۀ و زیر فشار عواطف و&amp;nbsp; امیال و منافع و ناکامی&amp;zwnj;های خود هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; ایجاد نوعی تعادل میان روانشناسی و جامعه&amp;zwnj;شناسی (به نفع روانشناسی) در تحلیل مسائل فرد و اجتماع؛ فهم بهتر این که ما موجوداتی ابتدائا از جنس ساختکارهای فیزیو- سایکولوژیک هستیم و سپس از سنخ سازمان&amp;zwnj;های اجتماعی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اهمیت دادن به روانپزشکی و مشاوره به عنوان مددکار مداوم زندگی شاد (یا لااقل تحمل&amp;zwnj;پذیرتر). تن و روان ما معرض دائم آسیب است. بدون توجه به بعد روانی دردمندی، زندگی دشوارتر است. حتی برخی از نوشته&amp;zwnj;های کم&amp;zwnj;مایه و سطحی و گاه گزافه&amp;zwnj;باف که روش زندگی شاد و موفق را تعلیم می&amp;zwnj;کنند، شاید در این خصوص از برخی آموزه&amp;zwnj;های عمیق علمی و فلسفی که نسبت به رنج بشر بی&amp;zwnj;اعتنا می&amp;zwnj;نمایند، سبق برند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پانویس&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;br clear=&quot;all&quot; /&gt;
&lt;hr align=&quot;left&quot; size=&quot;1&quot; width=&quot;33%&quot; /&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn1&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;نظریه&amp;zwnj;پردازان مکتب رفتارگرایی، که مایل&amp;zwnj;اند علم روانشناسی را بر پایۀ مفاهیم عینی و مشهود بنا کنند، تعابیری چون &amp;quot;غریزه&amp;quot; را غیر علمی تلقی می&amp;zwnj;کنند، به این استناد که ناروشن است. اما اگر قرار باشد هر چیز را که نمی&amp;zwnj;توانیم بر پایۀ امور قابل&amp;zwnj;اندازه&amp;zwnj;گیری و تکرار آزمایشگاهی تبیین علی و دقیق کنیم، از دایره علم بیرون گذاریم، چیز زیادی از علم باقی نخواهد ماند. مثل این که هر مسئله&amp;zwnj;ای به روش من حل نشود را از روی تخته پاک کنم. شاید علم هرگز موفق به فهم این نشود که پرنده&amp;zwnj;های مهاجر چگونه مسیر حرکت خود را می&amp;zwnj;فهمند. مادامی که نفهمیده&amp;zwnj;اند ما&amp;nbsp; بدون شرمندگی خواهیم گفت : بصورت غریزی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn2&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;بر اساس آموزۀ مشهور هیوم، استدلالی از این دست که &amp;quot;فلان میل طبیعی است، پس باید آن را اعمال کرد&amp;quot;، از منظر تحلیل فلسفی، همان&amp;zwnj;قدر عقیم است که استدلال معکوس آن &amp;quot; فلان میل طبیعی است، پس باید آن را منکوب کرد&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn3&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;اصل اقتصاد و سهولت البته استثنای مهمی دارد و آن این که: مگر در مواردی که برای نیل به سهولتی بالاتر لازم باشد از سهولتی پایین&amp;zwnj;تر صرف&amp;zwnj;نظر شود. بنابراین، انسان تابع محض غرائزش نخواهد بود، ولی هر جا از اعمال میلی و التذاذی خودداری کند، لاجرم به این منظور است که با طی پیچ و خمی، به لذتی بیشتر یا پایدارتر و ...، از همان سنخ دست یابد. (بدون این که بتوان برای ترکیب این قاعده و استثنای آن، قانونی به&amp;zwnj;دست داد یا مدعی دقت و وضوح شد.)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn4&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;و نیز نشانه&amp;zwnj;ای دیگر که بس پارادوکسیکال و بلکه تناقض&amp;zwnj;آلود است. برای تشویق نگه&amp;zwnj;داری نفس جایزه&amp;zwnj;ای تعیین کرده&amp;zwnj;اند که ظاهراً عین رها کردن نفس است. به زاهدان و پرواپیشگان که از نعیم دنیا یعنی زن و خانه و خدمتکار فاصله گیرند، به عنوان پاداش در جنت همین چیزها تعلق می&amp;zwnj;گیرد. معنای آن این است که خود آفریدگار و انبیای او ارجمندی یا لااقل ناگزیریِ لذت را به&amp;zwnj;رسمیت می&amp;zwnj;شناسند. در پاسخ این برخی بزرگان گفته&amp;zwnj;اند که این الفاظ را باید حمل بر معانی معنوی کرد: مثلاً چشم حور ذکر فلان نبی است و ابروی او ذکر فلان ولی. چون بسیاری نیروی درک لذت معنوی و روحانی را ندارند، کلام الهی به مَثَل آنان را هوشیار کرده تا درکی که از لذات دون دنیوی دارند را در بینهایت ضرب کنند شاید قدری از عظمت لذت قرب را به تصور درآورند. مشکلی نیست، می&amp;zwnj;توان این تفسیر را پذیرفت، ولی باز هم محذور به قرار خود باقی&amp;zwnj; است. وقتی خالق برای تفهیم به انسان، لذتِ قرب را با حوری سپیدروی سیاه&amp;zwnj;چشم و قصر جواهرآسا و سبزه&amp;zwnj;زارهای جویناک قیاس می&amp;zwnj;کند، مفاد و ملازمۀ آن این نیست آیا که خبر دارد موجودی که خود آفریده چنان دربند این امورش نهاده&amp;nbsp; که حتی برای فاصله گرفتن از جلوه&amp;zwnj;های افراطی اینها باز هم باید همین را به او وعده داد؟&amp;nbsp; از این آیا درنمی&amp;zwnj;آید که تحقیر لذت منافی خداپرستی و تعظیم جلالت خلقت الهی هم هست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn5&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[5]&lt;/span&gt; این، چنان که در &lt;i&gt;دفاع از عقلانیت&lt;/i&gt; و جاهای دیگر نشان داده&amp;zwnj;ام، البته با اخلاق هم در تعارض نیست. تلاش برای تأمین&amp;nbsp; ایمن&amp;zwnj;تر و طولانی&amp;zwnj;تر و کم&amp;zwnj;هزینه&amp;zwnj;تر لذت، عامل تأمین اخلاق مدنی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn6&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn6&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftnref6&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[6]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;بی&amp;zwnj;دلیل نیست اگر بهشت موعود چنان&amp;zwnj;که مشهور است نه مشکل تولید دارد و نه توزیع و تخصیص. هر کس هرچه بخواهد به صرف اراده در مقابل او است. بر فرض صحت این ایده که بسیاری تقدسات و تخیلات و آرزوها محصول نگرانی&amp;zwnj;ها و سرخوردگی&amp;zwnj;ها و ناکامی&amp;zwnj;ها است، دشوار نیست دریابیم چرا موعودِ برین مهم&amp;zwnj;ترین صفتی که دارد این است که در آن همۀ آنچه آدمیزاد دل در گرو آن دارد، از باغ و جوی تا تخت و طاووس و از قصر تا حور همه در عالی&amp;zwnj;ترین سطح و بهترین نوع و به میزان بینهایت و به یمن اراده و بی&amp;zwnj;هول و هراس و رقابت و اختلاف فراهم است. این نشان آن است که در نگاه انسان&amp;zwnj;ها مهم&amp;zwnj;ترین مشکلی که این جهان را از بهشت متفاوت می&amp;zwnj;کند تنگنای معیشت و کمبود حامل&amp;zwnj;های لذت و مشکلات ناشی از رقابت بر سر آن است. حتی شاید میل به&amp;zwnj;جاودانگی هم پس از این قرار گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn7&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn7&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftnref7&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[7]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;کوستلر در شرح احوال خود در زندان فاشیست&amp;zwnj;های حامی فرانکو در اسپانیای آستانۀ جنگ دوم، شرحی از روزهای اولیۀ خود در سلول انفرادی می&amp;zwnj;آورد که مثلاً شب&amp;zwnj;های اول روی تختی آهنی بدون تشک به&amp;zwnj;سختی به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;کرده است. پس از مدتی او را به سلولی می&amp;zwnj;برند که تشک کاهی داشته است؛ در ابتدا بسیار مشعوف می&amp;zwnj;شود، چون بدنش از سیم&amp;zwnj;های فنرهای زمخت آزرده شده بود؛ اما بلافاصله با توجه به کاستی&amp;zwnj;های سلول جدید در مقایسه با شرایط بهتر، احساس بدی به&amp;zwnj;سراعش می&amp;zwnj;آید و در همین جا می&amp;zwnj;گوید &amp;laquo;آدم هیچوقت راضی نیست.&amp;raquo; نیز در توصیف احوال خود، یکچند بعد، که پس از مدتی قناعت به غذای ناچیز و بد زندان، پولی به دست او می&amp;zwnj;رسد و خوردنی&amp;zwnj;های فراوانی از فروشگاه زندان می&amp;zwnj;خرد و جشن می&amp;zwnj;گیرد، می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;آدم چه مخلوق ناجوری است، تا وقتی که گرسنه است فکر و ذکری غیر از خوردن و خوردن ندارد، ولی همین که شکمش سیر شد &amp;laquo;احساسات شریف&amp;zwnj;تر&amp;raquo; ناگهان گل می&amp;zwnj;کند و عیشش را کور می&amp;zwnj;کند. سه روز پیش، یک تکه پنیر، در نظرم بزرگترین مائدۀ زمینی بود. حالا که پنیر یا قوطی ساردین جلوی چشمم است، هوای خانه و کاشانه به سرم می&amp;zwnj;زند و کلافه می&amp;zwnj;شوم.&amp;raquo;&amp;nbsp;&lt;i&gt;گفت&amp;zwnj;وگو با مرگ&lt;/i&gt;، ص 102 و 186 نیز کلیما در شرح انتقال خود به اردوگاه&amp;zwnj;های کار اجباری آلمان&amp;zwnj;ها در جنگ جهانی دوم می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;اکثر زن&amp;zwnj;ها با سرعتی باورنکردنی خودشان را با این شرایط افسرده&amp;zwnj;کنندۀ زندگی تطبیق دادند. دیری نگذشت که صدای ترانه و آواز و حتی خنده در اتاق&amp;zwnj;ها طنین&amp;zwnj;انداز شد.&amp;raquo; ایوان کلیما، روح پراگ، ص 20&amp;nbsp; نمونه&amp;zwnj;های دیگری از اظهارات مشابه در روایاتی از اوضاع مشابه در زندان&amp;zwnj;ها و اردوگاه&amp;zwnj;های شوروی سابق، در کتاب&amp;zwnj;هایی چون &lt;i&gt;در دل گردباد، &lt;/i&gt;نقل شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درعین&amp;zwnj;حال، این &amp;quot;همواره&amp;quot; در جملۀ&amp;nbsp; انسان&amp;zwnj;ها همواره از امکانات خود شاکی&amp;zwnj;اند و همواره با امکانات خود کنار می&amp;zwnj;آیند، چنان نیست که خودکشندگان و تلخ&amp;zwnj;اندیشان افراطی را هم در وسعت شمول گیرد. گرچه، همچون بسیاری دیگر، خود کوستلر هم در برخورد اول با مشکلات و خطرات مهیب به فکر خودکشی می&amp;zwnj;افتد، اما به&amp;zwnj;تدریج صرف&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در فیلمنامۀ پیش از غروب نیز چنین آمده است که مقاله&amp;zwnj;ای تحقیقاتی دربارۀ مقایسۀ آدمهایی که بلیت بخت&amp;zwnj;آزمایی برده&amp;zwnj;اند و کسانی که در تصادفی فلج شده&amp;zwnj;اند نشان داده است که پس از شش ماه از این وقایع، افراد به موقعیت جدید خود کمابیش آشنا شده و دوباره خلقیاتشان همان میشود که بوده. اگر آدمی خوش&amp;zwnj;بین و خوش&amp;zwnj;گذران بوده حالا هم می&amp;zwnj;شود یک خوش&amp;zwnj;بین خوش&amp;zwnj;گذران که روی صندلی چدخدار نشسته، و اگر یک آدم بدبین و غرغرو بوده، حالا هم میشود بدبین غرغرویی که اکنون در خانه&amp;zwnj;ای بزرگ است و کادیلاک دارد و کشتی تفریحی. (ریچارد لینکلیتر، پیش از طلوع و پیش از غروب، ص 129)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn8&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn8&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftnref8&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[8]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;ادم اسمیت در کتاب نه&amp;zwnj;چندان مشهور خود، &lt;i&gt;نظریۀ احساسات اخلاقی&lt;/i&gt;، می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;واماندگان و بینوایان هم سهم خود را از محصولات زمین برمی&amp;zwnj;دارند. این دسته از مردم هم در بهره&amp;zwnj;مندی و استفاده از وسایل خوشبختی و زندگی شاد به&amp;zwnj;هیچ&amp;zwnj;وجه دست&amp;zwnj;کمی از کسانی ندارند که به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد از آنان بالاتر هستند. از نظر آسودگیِ تن و آرامش فکر تمامی آدمیان، متعلق به هر لایۀ اجتماعی و رفاهی که باشند، در یک سطح جای دارند.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اسمیت در ادامۀ این سخن به&amp;zwnj;راحتی قابل&amp;zwnj;باور نیست می&amp;zwnj;گوید که حتی شاهزاده و گدا از حیث بهرمندی از برخی لذات زندگی فرقی ندارند. &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;(Adam Smith, Moral sentiments, p. 185)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخی از منتقدان این سخن اسمیت را نوعی برخورد&amp;nbsp; رمانتیک با مسئلۀ فقر و نوعی لجاج با امثال روسو در کتاب او منشأ نابرابری دانسته&amp;zwnj;اند. من با این تفسیر موافق نیستم. اسمیت از منظر علم اقتصاد برداشتی دارد که بر اساس آن ثروت بزرگان میان لایه&amp;zwnj;های پایین اجتماعی بازپخش می&amp;zwnj;شود. مثلاً خدم و حشم و کاخ و باغ اشراف باعث می&amp;zwnj;شود که بخش مهمی از درآمد آنان از همین طرق به کسانی برسد که چنین خدماتی را عرضه می&amp;zwnj;کنند. اما در فقرۀ فوق بدون این که تصریح شود گویی اسمیت به نوعی روانشناسی لذت، یعنی همین بحثی که من در این قسمت داشتم، روی کرده است. این&amp;zwnj;که میزان لذت، در تحلیل نهایی، لااقل ربط مطلقی با میزان امکانات ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn9&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn9&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftnref9&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[9]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;می&amp;zwnj;توان در مورد بعضی بیماران در رنج دائم و دراز&amp;zwnj;مدت، یا زندانیان انفرادی و/یا تحت شکنجه و مستثنیاتی دیگر از این دست، شمول مدعا را منکر شد؛ اما شاید این موارد بیشتر به مرگ تدریجی شبیه است تا به زندگی. گذشته از این که حتی اگر نظریۀ مورد بحث، نه همه بل، اکثریت گسترده را در بر بگیرد هم کافی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn10&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn10&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftnref10&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[10]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;ویتگنشتاین جمله&amp;zwnj;ای به این مضمون دارد که من نمی&amp;zwnj;دانم برای چه به این دنیا آمده&amp;zwnj;ایم، اما مطمئنم که برای لذت نیامده&amp;zwnj;ایم. این سخن را بسیاری از تفکرات معنویت&amp;zwnj;گرا و قائل به غایت هم گفته&amp;zwnj;اند و منظورشان این بوده که غرض از خلقت انسان لذت بردن او نبوده است. اما سخن من این نیست؛ این است که نسبت احوال و احساس ما با اوضاع این جهان چنان است که نتیجۀ آن غالباً (چنان که اُهنری، نویسندۀ داستان معروف شانه می&amp;zwnj;گوید) عبارت است از خوشی&amp;zwnj;های زودگذر و رنج&amp;zwnj;های پایا. گمانم منظور ویتگنشتاین هم همین است. حکم طبیعت رنج انسان است و حکم عقل، به&amp;zwnj;گمان&amp;zwnj;من، لجاج با آن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn11&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn11&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftnref11&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[11]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;حتی اگر دستگاه&amp;zwnj;های اخلاق سنتی، متکی و متأکد بر زهد، قابل دفاع عقلی و فلسفی بود، زور آن نمی&amp;zwnj;رسید تا بر توسن خواهش لگام زند، چه رسد که، به گمان بسیاری از جمله خود من،&amp;nbsp; به&amp;zwnj;دشواری قابل دفاع استدلالی متناسب با درک متعارف است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn12&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn12&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftnref12&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[12]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;به&amp;zwnj;نطر می&amp;zwnj;رسد، فقرا در شرایط ثبات نسبی اجتماعی، همچون شخصیت&amp;zwnj;های داستانهای گوگول در &lt;i&gt;شنل&lt;/i&gt;، یا داستایوفسکی در &lt;i&gt;بیچارگان&lt;/i&gt;، یا در مثالهای وطنی همچون فقیری در&lt;i&gt; دهکدۀ پرملال&lt;/i&gt; یا ساعدی در خاکستر&amp;zwnj;نشین&amp;zwnj;ها با این&amp;zwnj;که افراددر سرما و گرسنگی و تحقیر و آزار و بلاتکلیفی و ناامیدی غوطه&amp;zwnj;ورند، اما به سبب فراغت بیشتر (یا دغدغه&amp;zwnj;مندیِ کمتر) نسبت به مقایسه&amp;zwnj;هایی از این دست (دیروز و امروز خود، و دیروز و امروز خود با دیروز و امروز دیگران) کمتر دچار هیجانات و حسادتهای فقرا، در شرایط به&amp;zwnj;سرعت متحول، هستند. چیزی که در بسیاری از فیلم&amp;zwnj;های اجتماعی- انتقادی اخیر ایران محوریت دارد، مثل آژانس شیشه&amp;zwnj;ای: حس نوعی عقب&amp;zwnj;ماندگی ناروا از همردیفان، یا حتی پایین&amp;zwnj;ترها، در جریان تحولات سریع اجتماعی، که فرد را گاه به عصیان شدید ترغیب می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn13&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn13&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftnref13&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[13]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;بسط دل خرم گاه معانی ساده&amp;zwnj; و مصادیق مقدماتی دارد. نقل کرده&amp;zwnj;اند که آقای راشد (خطیب روحانی قبل از انقلاب) از طرف افرادی از یک روستا دعوت می&amp;zwnj;شود تا برای آنان راجع به معراج سخنرانی کند. خطیب در موعد مقرر در مجلس حاضر می&amp;zwnj;شود و راجع به مسواک و فواید آن سخن می&amp;zwnj;راند. مستمعان در پایان مجلس به ایشان اعتراض می&amp;zwnj;کنند که موضوع ما معراج بود نه مسواک؛ راشد می&amp;zwnj;گوید بله ولی از ظاهر شما چنین برمی&amp;zwnj;آمد که به یادگرفتن چیزهایی دربارۀ مسواک بیشتر نیاز دارید تا معراج!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ممکن است کسی اعتراض کند که این که وظیفۀ دندانپزشکان است، چه ربطی به روشنفکر دارد، پاسخ من این است که گفتن این&amp;zwnj;که لااقل برای برخی دانستن راجع به مسواک &amp;quot;ضروری&amp;zwnj;تر&amp;quot; از معراج است، یک وظیفۀ روشنفکرانه است. البته می&amp;zwnj;دانم که برای بسیاری این توهین&amp;zwnj;آمیز است؛ چون جماعت روشنفکر وظایف بس خطیرتری برای خود تعریف کرده&amp;zwnj;اند که مهم نیست مشکلی از زندگی بگشاید، مهم این است که پراحتشام باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn14&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn14&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftnref14&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[14]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;این در شرایط ناچاری و عدم هر نوع بدیلی، مثلاً در استبدادهای زورگیر، در صورت امکان موفقیت و به&amp;zwnj;صرفه بودن، شامل مبارزه و خشونت هم تواند بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn15&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn15&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftnref15&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[15]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;عموم این متفکران، انگشت اتهام خود را به سوی امپریالیسم و سرمایه&amp;zwnj;داری به عنوان علت&amp;zwnj;العلل مشکلات فرد و جامعه اشاره کردند. و چون نتوانستند علیه آن انقلابی براه اندازند و مشکلات جهان را یک&amp;zwnj;باره چاره کنند، یا مثل بنیامین خودکشی کردند، یا مثل مارکوزه بریدند، یا مثل سارتر در حالی که ویرانی مطلق سازه&amp;zwnj;هایشان را به چشم می&amp;zwnj;دیدند، مردند، یا مثل هایدگر زجز عمر طولانی در عزلت را تحمل کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn16&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn16&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftnref16&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[16]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;توماس مان، نامه رئیس دانشکدۀ فلسفۀ دانشگاه بن، در: عزت&amp;zwnj;الله فولادوند (مترجم)، فلسفه و جامعه و سیاست،&amp;nbsp; ص 196&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn17&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a name=&quot;_ftn17&quot; title=&quot;&quot; href=&quot;file:///C:/Files/_Work/Zamaneh/Andishe/NARMAFZAARHAAYE%20LAZAT.docx#_ftnref17&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;[17]&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;این سخن بر سر انکار مطلق ارزش فعالیت&amp;zwnj;های روشنفکرانه در ارتباط با لذت نیست؛ این&amp;zwnj;که آن فعالیت&amp;zwnj;ها ناظر به تخصیص بوده، و تخصیص ذیل تولید است، ارزش میراث روشنفکری را انکار نمی&amp;zwnj;کند؛ به&amp;zwnj;ویژه که تولید هم به&amp;zwnj;کلی فارغ از مشکلات تخصیص نیست، و، از این گذشته، تولیدِ بیشتر بدون توزیعِ فراگیرتر هم، مسلم نیست که به&amp;zwnj;خودی&amp;zwnj;خود و به&amp;zwnj;قدر کافی، مشکل&amp;zwnj;گشا تواند بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تصویرها:&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیکاسو&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/01/01/9582#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C">آزادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3576">اخلاق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86">روشنفکران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1350">عدالت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8485">لذت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/8484">مرتضی مردیها</category>
 <pubDate>Sun, 01 Jan 2012 21:45:59 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">9582 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اخلاق و ضد اخلاق در فاجعه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/02/8047</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/02/8047&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    سامان شجاعی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/japanese-tsumami-lisbon-earthquake-engraving.jpg?1321127413&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;سامان شجاعی &amp;minus; این مقاله تأملی است بر معانی اخلاقیِ مرگ در زلزله وان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زمین لرزه، سیل، آتشفشان رویدادهایی طبیعی هستند و از این زاویه هیچ تفاوتی با گردش زمین، تغییرات جوی و پدیده هایی چون برف و باران ندارند، اما آنگاه کە پای انسان در میان است همین رویدادهای طبیعی ممکن است با مفهوم &amp;quot;فاجعه&amp;quot; بازشناسی شوند، چیزی کە قادر است از یک رویداد طبیعی همچون زلزله،&amp;nbsp;فاجعە بیافریند؛ امکان مرگ است.&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رنج و مرگ انسان همیشە پرسش انگیز بودە، اما هنگامی کە در اثنای فاجعه روی دادە&amp;nbsp;بە واسطه ی کنش و واکنش&amp;zwnj;های اجتماعی و سیاسی، پرسش بر انگیزتر شدە است. مفهوم رنج، همدردی و امداد بە فاجعە زده گان را در پی دارد و همان ها پای مفاهیم دیگری را پیش می کشند کە اگر ادامە دادە شوند بە پرسش های بنیادینی می&amp;zwnj;رسیم کە برای پاسخ دادن به آنها بە مسائل بنیادینی در حوزه اندیشه و اخلاق ارجاع&amp;zwnj; دادە می شویم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اخلاق و ضد اخلاق در فاجعه چە هستند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نسبت فاشیسم و نژادپرستی با فاجعه چیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسئولیت اخلاقی دولت&amp;zwnj;ها در هنگام بروز فجایع کدامند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اینکه ظرفیت انتقادی این فاجعه در کجاست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پرسش&amp;zwnj;ها&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شر وجود دارد، ای حقایق اندوهبار!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ای مخلوط شگفت انگیز از تناقضات!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خدا به دلداری نژاد ماتم زده ما آمد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;او زمین را بازدید کرد و چیزی در آن تغییر نداد!&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;(ولتر، مرثیە زلزله لیسبون) &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول نوامبر ۱۷۵۵ میلادی، زلزلەای شهر لیسبون را به لرزە درآورد. براثر این زمین لرزە ۷۰ هزار انسان جان خود را از دست دادند. اغلب ساختمان&amp;zwnj;ها، کلیساها و قصرهای دولتی نابود شد و آن بخش از خانه&amp;zwnj;های چوبی نیز که از زلزلە جان به&amp;nbsp;در برده بودند، در یک آتش&amp;nbsp;سوزی مهیب سوختند و به خاکستر تبدیل شدند. لیسبون در آن روزگار پس از لندن و پاریس و ناپل، بزرگ&amp;zwnj;ترین شهر اروپا به شمار می&amp;zwnj;رفت و از همین&amp;nbsp;رو، نادیدە گرفتن این حادثه &amp;nbsp;امکان&amp;nbsp;پذیر نبود، بنابر این افزون بر حوزه شعر و ادبیات که عمیقاً از این حادثه تاثیر پذیرفت، بحث&amp;zwnj;های داغی نیز در قلمرو مذهب و فلسفه و علم بر سر موضوع زلزله لیسبون در سرتاسر اروپا به راه افتاد.&lt;img width=&quot;200&quot; vspace=&quot;10&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;240&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/voltaire.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بحث جدی&amp;zwnj;تر اما بین متفکران عصر روشنگری صورت گرفت. ولتر حادثه را دستمایه ضرورت نقد جهان&amp;zwnj;بینی کلیسایی قرار داد و روسو با او از در بحث و مجادله درآمد. بحث به نسل&amp;zwnj;های بعد نیز کشیده شد. کانت و لایبنیتس در عصر خود به تفسیر و تبیین زلزلە لیسبون ادامه دادند و مفاهیم پیچیده&amp;zwnj;ای همچون اراده خداوند، پدیدە شر، پیشرفت و خوش&amp;nbsp;بینی، مورد کنکاش&amp;zwnj;های ریز&amp;nbsp;بینانه و دقیق قرار گرفت.آنچه مسلم است، زلزله لیسبون به عنوان نخستین &amp;laquo;فاجعه مدرن&amp;raquo; بر جهت گیری فکری و فلسفی اروپا تاثیر شایانی گذاشت به گونه&amp;zwnj;ای که آن حادثە را نقطه عطفی در تاریخ تکوین مدرنیته دانسته&amp;zwnj;اند.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref1&quot; href=&quot;#_ftn1&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تحولات فکری پس از زلزله لیسبون نشان داد کە در دوران مدرن فجایع طبیعی را نمی&amp;zwnj;توان صرفا بە طبیعت یا مشت الهی تقلیل داد. رویدادهایی از این دست شکاف&amp;zwnj;هایی را برملا می&amp;zwnj;سازند کە می&amp;zwnj;تواند تا مدت&amp;zwnj;ها ابژه نقد و اندیشه شود،&amp;nbsp; دریافتن معانی و نقد اجتماعی فاجعه، واکنش مردم، همدردی و فراتر از همە مسئله رنج و خاطره همگی مسائلی هستند کە فاجعه می&amp;zwnj;تواند سرآغازی برای اندیشیدن بە آن&amp;zwnj;ها باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;
در شهر وان کردستان ترکیه زلزله&amp;zwnj;ای مهیب رخدادە کە تلفات انسانی آن را بیش از هزار نفر برآورد می&amp;zwnj;کنند، مردمان بسیاری اعم از کرد و ترک در برابر این حادثه هولناک دچار بهت و حیرت شده&amp;zwnj;اند، افزون بر همدردی و کمک&amp;nbsp;رسانی درصد بسیار بالایی از مردم ترکیه نیز مستقیما و یا بە صورت غیر مستقیم خود را درگیر آن کرده&amp;zwnj;اند، مسئله اما بعد دیگری نیز بە خود گرفته، پس از آنکه برخی از لایه&amp;zwnj;های فاشیستی جامعه و دولت ترکیه در تلویزیون، روزنامەها و همچنین شبکه&amp;zwnj;های اجتماعی از مرگ جمعی مردم کردستان به نوعی ابراز شادمانی کردەاند زلزله شهر وان بە مسئله ای بغرنج&amp;zwnj;تر از یک فاجعه طبیعی تبدیل شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در گزارش&amp;zwnj;هاهای روزنامه &amp;quot;رادیکال&amp;quot; آمدە بسیاری از بسته&amp;zwnj;های ارسالی از مناطق شمالی ترکیه بە جای آنکە حاوی غذا و لباس و دیگر مایحتاج باشند، عامدانە چوب و سنگ و حتی پرچم در آن&amp;zwnj;ها قرار دادە شدە است.&amp;nbsp; افزون بر این تعلل دولت در امدادرسانی و امتناع ابتدایی آن برای کمک طلبیدن از کشورهای خارجی را بسیاری بە &amp;laquo;غرور ملی ترک&amp;zwnj;ها&amp;raquo; نسبت داده&amp;zwnj;اند، خواه ناخواه این پرسش&amp;zwnj;ها مطرح شده:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;صدها نفری کە در همان ساعات ابتدایی یا بە قول کارشناسان &amp;laquo;ساعات طلایی&amp;raquo; می&amp;zwnj;توانستند نجات یابند قربانی چە چیزی شدند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برخورد نژادپرستانه تعداد زیادی از مردم با فاجعە دیدگان چە معنایی دارد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراتر از تمام این&amp;zwnj;ها یورش کماندوهای ارتش ترکیه بە مواضع حزب کارگران کردستان در همان دو شبانه روز اولی که افکار عمومی بە شدت درگیر موضوع زلزله بود با کدامین توجیه صورت پذیرفته؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا دولت اردوغان نمی&amp;zwnj;توانست حتی در صورت رد کمک&amp;zwnj;های خارجی همین تعداد نیرو را بە جای بە جای گسترش دامنه مرگ، بە نجات صدها تنی بگمارد کە زیر آوارها هنوز زنده بودند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سؤالات بی&amp;zwnj;شمار دیگری می&amp;zwnj;توان مطرح ساخت اما همگی این&amp;zwnj;ها بە چند پرسش بنیادین در حوزه اندیشه قابل ارجاعند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اخلاق و ضد اخلاق در فاجعه چە هستند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نسبت فاشیسم و نژادپرستی با فاجعه چیست؟&lt;br /&gt;
مسئولیت اخلاقی دولت&amp;zwnj;ها در هنگام بروز فجایع کدامند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و اینکه ظرفیت انتقادی این فاجعه در کجاست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فجایع طبیعی و طبیعت فاجعه بار اجتماعی&amp;nbsp; &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روزنامه نگار ترک احمد آلتان می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;این سیلی بی وجدانی و بی انصافی بود کە در زلزله وان نثارمان شد&amp;raquo;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref2&quot; href=&quot;#_ftn2&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دیگر روزنامە نگار ترک &amp;quot;احمد هاکان&amp;quot; است کە در اولین روزهای پس از فاجعه یادداشت تکان دهنده&amp;zwnj;ای در روزنامه &amp;quot;حریت&amp;quot; چاپ آنکارا، نگاشت با این عنوان &amp;quot; ابتدا زلزله وان را لرزاند و بعد فاشیسم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;!&lt;/span&gt;&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هاکان نوشت:&amp;nbsp;&amp;quot;بعد از زلزله وان، در شبکه&amp;zwnj;های اجتماعی جستجوی کوتاهی کردم. کاش اصلا شبکه&amp;zwnj;های اجتماعی را دنبال نمی&amp;zwnj;کردم،&amp;nbsp; پیام&amp;zwnj;ها و نظرها را نگاه کردم، بعضی از آن&amp;zwnj;ها، از ته دل خوشحال بودند. بعضی&amp;zwnj;ها در کمال پررویی می&amp;zwnj;گفتند: &amp;laquo;آن&amp;zwnj;هایی که از ترور حمایت کنند، چنین بلایی سرشان خواهد آمد&amp;raquo;. بعضی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواستند از آب گل آلود ماهی بگیرند و میخشان را بر پیکر حکومت وارد کنند. و در این میان نفعی ببرند. بعضی&amp;zwnj;ها پرونده &amp;laquo;چراغ دریایی&amp;raquo; را دوباره طرح کردند. بعضی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گفتند: اکنون نوبت آن&amp;zwnj;هاست که اشک بریزند. بعضی&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواستند کمی خود را باوجدان&amp;zwnj;تر نشان دهند و می&amp;zwnj;گفتند: بیایید به وان کمک کنیم تا آن&amp;zwnj;ها ببینند که ترک&amp;zwnj;ها چه ملتی هستند! بعضی&amp;zwnj;هایشان هم نوشته بودند: کاری که حکومت نتوانست بکند، خدا کرد.&amp;quot; هاکان ادامە می&amp;zwnj;دهد: اگر جلوی این روند گرفته نشود و این درد درمان نشود، نه حمله برون مرزی و نه عملیات&amp;zwnj;های داخلی، نه مرگ&amp;zwnj;ها و نه ماندن&amp;zwnj;ها، نه پیشگیری از ترور و نه پایین آوردن انسان&amp;zwnj;ها از کوه&amp;zwnj;ها، نه اشک و نه مادران گریان.&amp;nbsp;اگر جلویش را نگرفتیم و درمانش نکردیم بالاخره توانستیم پرچم خشک مغزی، بی وجدانی، بی رحمی و عدم آگاهی را بربلندای همه آن&amp;zwnj;ها برافرازیم! از چیزی نترسید. بیشتر از هر چیزی اما از این مسئله بترسید؛ فاشیسم!&amp;quot; هاکان تاکید می&amp;zwnj;کند در آینده بحرانی بزرگ&amp;zwnj;تر از تمامی این&amp;zwnj;ها را شاهد خواهیم بود.&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref3&quot; href=&quot;#_ftn3&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; vspace=&quot;10&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;199&quot; align=&quot;right&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/liveimages_yenifotoanaliz_396_van_depreminin_ardindan_bolgedeki_son_durum_03.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هاکان خود نوشته &amp;quot;برای اینکە در انسانیت خود شک نکنم از شبکه&amp;zwnj;های اجتماعی فرار کردم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;rdquo;&lt;/span&gt;؛ اما اگر او فرار کرد، یادداشت کوتاهش ما را در شبکه&amp;zwnj;ای از معانی و مفاهیم گرفتار می&amp;zwnj;سازد کە پرداختن اظطراری بە آن&amp;zwnj;ها اجتناب ناپذیر شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاید گفته شود که برخوردهای فاشیستی محدود بە فاجعه وان بودە و نژادپرستی در ترکیه مسئله ای حاشیه&amp;zwnj;ای است، هر چند با شواهدی کە در دست است نژادپرستی در این کشور از اقبالی نسبی برخوردار است اما حتی با فرض محدود بودنش باز هیچ چیز از اهمیت اجتماعی آن کاسته نمی&amp;zwnj;شود. زلزله در &amp;quot;وان&amp;quot; اتفاق افتاد اما سونامی ضد اخلاق، آنکارا و استانبول را بیشتر ویران کرد. اگر ویرانی زلزله را می&amp;zwnj;توان بە لفظ فاجعه تخفیف داد و با هر سختی&amp;zwnj;ای کە شده زندگی مجدد را آغاز کرد، برای دریافتن امواج این سونمی فاشیستی، تداوم اجتماعی فاجعە را باید بە نقد نشست. &amp;nbsp;طبیعت جامعەای کە فاشیسم یکی از ارکان آن است همیشه فجایع را از سرحدات خود جلوتر بردە و آن را بە مثابه امری اجتماعی در تمام ارکان زندگی انتشار می&amp;zwnj;دهد، &amp;nbsp;یک فاجعه طبیعی بە واسطە چیزی همچون نژادپرستی، فراتر از اصولی کە دولت جهت جلوگیری از مرگ انسان&amp;zwnj;ها در ساختمان سازی و تاسیسات باید مراعات می&amp;zwnj;کرد یا خیر بە جامعەای ارجاع &amp;nbsp;می&amp;zwnj;دهد کە حداقل یکی از مبانی تاریخی خود را بر سوء تفاهمی عمیق از توانایی و واقعیت&amp;zwnj;های خود بە عنوان خشت کج بنا گذارده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تورگوت اوزال رئیس جمهور فقید ترکیه کە بە خاطر اعمال سیاست&amp;zwnj;های مسالمت آمیز در مورد مسئله کرد مورد خشم نژادپرستان قرار داشت همیشە نسبت بە بروز یک &amp;quot;زلزله اجتماعی&amp;quot; در ترکیه هشدار می&amp;zwnj;داد، او دریافته بود مسئله فاشیسم و دوگانگی ساختار سیاسی می&amp;zwnj;تواند یکپارچگی این کشور را تهدید کند، اوزال شاید&amp;nbsp; نمی&amp;zwnj;دانست پس از مرگش زمانی خواهد رسید کە یک زلزله طبیعی، زنگ خطر وقوع این زلزله اجتماعی را رساتر از همیشە بە صدا در آورده است، فراتر از این، فاجعە وان و ابراز شادمانی فاشیست&amp;zwnj;های ترک از رخ دادنش ممکن است لحظەای تلخ باشد از&amp;nbsp; زلزله اجتماعی در حال وقوعی کە جامعە ترکیه را دیر یا زود از هم می&amp;zwnj;پاشد، هر کدام از این دو شق را کە در نظر آوریم برای فهم ویرانی&amp;zwnj;های ناشی از امواج فاشیسم باید بە صورت بندی اجتماعی مسئله نژادپرستی در ترکیه دست یافت و برای این منظور بە پیش از وقوع زلزله وان باید برگشت. &amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;فاشیسم اجتماعی شدە در ترکیه و مسئله کرد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کارل یاسپرس بعد از جنگ جهانی دوم مفهوم &amp;laquo;معصیت همگانی&amp;raquo; یا &amp;laquo; حس گناه مشترک &amp;raquo; را پیش کشید تا مانع شود که آلمانی&amp;zwnj;ها جنایات جنگ را به پای هیتلر بنویسند و بعد با شستن دستان و مهم&amp;zwnj;تر از آن دل خود به کمک آبی که آمریکایی&amp;zwnj;ها در طرح مارشال در حال ریختن آن بودند، فاجعه&amp;zwnj;ای را به دست فراموشی بسپارند که خود مسبب آن بودند. یورگن هابرماس بعدها این مفهوم را در جریان مناقشه خود با مورخان نو محافظه کار آلمانی که در صدد پاک کردن دستان آلمانی&amp;zwnj;ها از فاجعه جنگ بودند از نو پیش کشید. از نظر او آلمانی&amp;zwnj;های زمان حاضر نیز باید &amp;laquo;معصیت &amp;raquo; فجایع جنگ جهانی دوم را به دوش کشند. فقط این حس است که می&amp;zwnj;تواند بارقه&amp;zwnj;ای از انسانیت را در آن&amp;zwnj;ها زنده نگه دارد و آنان را مهیا سازد که فاجعه دیگری را تدارک نبینند و در ساختن جهانی انسانی شرکت جویند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&amp;quot;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftnref4&quot; href=&quot;#_ftn4&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از این منظر نمی&amp;zwnj;توان هیچ نوع تخفیفی در نقد اجتماعی فاشیسم وارد ساخت، فاشیسم یک معصیت همگانی است کە تا زمانی کە سپری نشده همگان باید مسولیتش را به دوش کشند، حتی کسانی که مستقیما در تداوم آن دخالت ندارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنتونیو نگری در تحلیل درخشانی بر فاشیسمِ اجتماعی شده می&amp;zwnj;نویسد: کسانی هستند که می&amp;zwnj;گویند فاشیسم فرمی است که در انبوه خلق می&amp;zwnj;تواند چارچوب آن، سازمان یابد. به نظر من این غلط است. زمانی که انبوه خلق فاشیست شود به دوران توده&amp;zwnj;ها، تک&amp;zwnj;بودگی و واحد بودن برگشته است. انبوه خلق تنها زمانی می&amp;zwnj;تواند فاشیست شود که از خصوصیتش ، یعنی تجمع تک&amp;zwnj;ها و واحدها و از گوناگونی تقلیل ناپذیر فعالیت&amp;zwnj;ها، خالی شود&amp;quot;. فاشیسم در ضدت با گوناگونی اجتماعی و در&amp;nbsp; نتیجە وجە آنتاگونیستی آن است کە تعین می&amp;zwnj;یابد اما هر نوع ضدتی با این تنوع فاشیستی نیست، &amp;nbsp;دشمنی بنیادین و غیرقابل تخفیف و همچنین ترغیب بە نابودی کامل این دشمن برساختە بە نام یک نژاد، دین و یا هر باور دیگری هم هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لاکلائو و موفه معتقدند آنتاگونیسم&amp;zwnj;های اجتماعی&amp;nbsp;هنگامی شکل می&amp;zwnj;گیرند که هویت&amp;zwnj;ها مورد تهدید قرار می&amp;zwnj;گیرند،&amp;nbsp; برخلاف نظر مارکسیست&amp;zwnj;های کلاسیک که طبق آن وقتی هویت&amp;zwnj;ها کاملا شکل می&amp;zwnj;گیرند، آنتاگونیسم به وجود می&amp;zwnj;آید، یعنی بین بورژوازی و پرولتاریا در جامعه سرمایه&amp;zwnj;داری پیشرفته. این دو فهم مارکسیستی از آنتاگونیسم را&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قالب &amp;laquo;تضاد&amp;raquo; نقد کردند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لاکلائو در کتاب &amp;laquo;رهایی&amp;raquo; به وجه دیگری از آنتاگونیسم نیز اشاره دارد. او می&amp;zwnj;گوید اگر دو سنگ به هم برخورد کنند و به دو نیم تقسیم شوند، در این صورت نمی&amp;zwnj;توان از شکاف واقعی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; (real chasm) &lt;/span&gt;بین دو چیز سخن گفت چراکه این دو سنگ از یک جنسند و دارای یک هویتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;این همان چیزی است که در لیبرالیسم به &amp;laquo;تفاوت&amp;raquo; شهرت دارد. در واقع این تفاوت&amp;zwnj;ها، شکاف واقعی به&amp;zwnj;حساب نمی&amp;zwnj;آیند، بنابراین نمی&amp;zwnj;توان از آنتاگونیسم سخن گفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنتاگونیسم با هویت&amp;zwnj;هایی که کاملا دارای شکاف واقعی هستند، شکل می&amp;zwnj;گیرد، اما آیا می&amp;zwnj;توان از آنتاگونیسم بی&amp;zwnj;حد و حصر حرف زد؟ چنین آنتاگونیسمی یقینا به حذف کامل هویت&amp;zwnj;های دیگر می&amp;zwnj;انجامد. شانتال موفه به آنتاگونیسم بی&amp;zwnj;حد و حصر آگاه است و مثال کشتارهای جمعی بوسنی و هرزگوین و صرب&amp;zwnj;ها را پیش می&amp;zwnj;کشد. از سوی دیگر ماهیت پیشروی &amp;laquo;اراده جمعی&amp;raquo; یعنی مبارزه هژمونی، نمی&amp;zwnj;تواند صرفا با یک عامل تنها صورت گیرد. لاکلائو و موفه به &amp;laquo;کثرت&amp;raquo; عوامل جامعه اعتقاد دارند؛ یعنی ماهیت پیشروی باید پلورالیستی باشد. هر جزئی در تقابل با کل قرار می&amp;zwnj;گیرد که می&amp;zwnj;خواهد ماهیت آن را تغییر دهد. پس هژمونی باید چندگانه باشد. معیار عام برای &amp;laquo;پیشرو بودن&amp;raquo; هژمونی وسیع است که تنها هویت&amp;zwnj;هایی نظیر فاشیسم را کنار می&amp;zwnj;زند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حضور &amp;ldquo;کرد&amp;rdquo; در هر کدام از بخش&amp;zwnj;های کردستان، عرصەی واقعی و نمادین متفاوتی را تجربە کردە است. اگر در ایران کردها همزمان مورد حذف و ادغام قرار گرفته&amp;zwnj;اند، رژیم بعث عراق آنان را بە ابژە محض کشتار مبدل کرد، ترکیە و سوریە اما در قالب اطلاق &amp;ldquo;ترک کوهی&amp;rdquo; و بە رسمیت نشناختن موجودیتش، انسان کرد را برهنە کردند، آن را از حیات سیاسی (جمهوری) بە کلی بیرون راندە و بر مبنای طرد آنان از مشارکت در سرنوشت سیاسی خود کلتی فاشیستی برقرار ساختند. این طرد اما یک طرد مکانیکی نیست، طرد شدن بە درون ساختارهای جامعه کردستان هم راه پیدا کرده و این جامعه را از درون با فروپاشی هویت زبانی و فرهنگی مواجه کردە است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;300&quot; vspace=&quot;10&quot; hspace=&quot;10&quot; height=&quot;210&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/liveimages_foto_haber_385_van_ve_cevresini_etkileyen_depremin_havadan_goruntulendi_a25141918.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مبارزات کردها در ترکیه متقابلا آمیزە ای است از مبارزات مسلحانە و مدنی، این مبارزه بە چنان درجه&amp;zwnj;ای رسیده است کە می&amp;zwnj;توان آن را به عنوان چهره دوم ترکیه&amp;nbsp; بازشناخت، مبنای اجتماعی مبارزات کردها بخشا بە عدم پذیرش اجتماعی آن&amp;zwnj;ها در جامعە ترکیه اشارە دارد، این عدم پذیرش بە چنان قطعیتی رسیدە است کە &amp;nbsp;موضوع و مسئله کردها در ترکیه را از سطوحی همچون تفاوت فراتر برده است و یک شکاف واقعی ترسیم کردە کە قطعی و غیرقابل تقلیل است، می&amp;zwnj;توان فراتر از این هم رفت؛ بە واسطە وجود نهادهای تصلب یافته اجتماعی در ترکیه و دگماهای نژادگرایانه حاکم بر آن این جامعە با یک آنتاگونیسم افراطی مواجه است کە حذف کامل هویت کرد را همواره در برنامه عمل خود دارد. این حذف در عمل طیف وسیعی از سرکوب&amp;zwnj;های گسترده همچون ممنوع ساختن کامل زبان کردی و اعلام وضعیت اضطراری دائمی تا دهه ۹۰ و پس از آن ایجاد مانع کسب ۱۰ درصد آرا برای حضور در نهاد قانونگذاری این کشور و... &amp;nbsp;را دربرمیگیرد، با این وصف ترکیه دو راه پیش روی خود دارد یا تداوم فاشیسم و ضدت با هر تنوع اجتماعی یا پذیرش آنتاگونیسم و حل مسئله کرد در این کشور، امری کە گذار قطعی از فاشیسم را با مشارکت خود ترک&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;طلبد، چرا کە با وجود مقبولیت فاشیسم حتی اگر نسبی هم باشد انسان&amp;zwnj;ها در چنین جامعەای دیگر نمی&amp;zwnj;توانند در &amp;laquo;پلورالیسم آنتاگونیستی&amp;raquo; با یکدیگر زندگی کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;الهیات فاجعه و فاشیسم &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چیزی کە فاشیسم را بە شر اجتماعی تبدیل می&amp;zwnj;کند، ماهیت فاجعه بار و فاجعە ساز آن است، از همان اوان خیزشِ فاشیسم در قلب اروپا مسئله شر، ذاتی آن بودە است، بیهودە نیست کە هولوکاست بە عنوان تجسم هر شر ممکن را تنها فاشیسم بود کە می&amp;zwnj;توانست به وجود آورد.&amp;nbsp; از سوی دیگر فاجعه بە عنوان یکی از تجلیات مسئله شر، چیزی است که همواره ذهن بشر را به خود مشغول کرده و به رقیبی جدی و سرسخت برای خدای مورد اعتقاد او مبدل شده است. بشر خداباور همواره کوشیده تا اعتقاد راستین او به خدای کاملا مطلق از سوی شر نابود نشده و به شکاکت تبدیل نشود؛ چراکه این اعتقاد برای او مبدا و بنیاد تمامی باورها و اعتقاداتش است. به بیان بهتر، ستون و تکیه&amp;zwnj;گاه زندگی او محسوب می&amp;zwnj;شود. حال اگر این ستون به وسیله مسئله شر فرو ریزد خیمه زندگی انسان دینی نابود خواهد. بنابراین انسان معتقد به خدا همواره تلاش کرده است با تمام وجود و با استدلال و دلایل مختلف از اعتقاد بنیادین خود دفاع و مسئله شر را توجیه کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در عهد عتیق برای وجود شرور چهار علت عمده معرفی شده است:&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; &lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;گناه، امتحان، درخواست شیطان برای اتمام حجت بر او همراه با نتیجه خوب و اینکە ظاهر بعضی از شرور، شرّ است ولی در واقع، خیر فراوان در آن&amp;zwnj;ها نهفته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه از برخی متکلمان یهود نقل شده است، نشان می&amp;zwnj;دهد که آن&amp;zwnj;ها وجود شرور را به خداوند سبحان نسبت نداده&amp;zwnj;اند: &amp;laquo;شری پیدا نمی&amp;zwnj;شود که از بالا نازل شده باشد&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آگوستین نیز بە صورت مبسوط بە مسئله شر پرداختە است، او شر را امری عدمی و در همان حال نسبی می&amp;zwnj;داند،&amp;nbsp; این نظریه را اوگوستین از سنت نوافلاطونیان به وام گرفته است. اوگوستین تاکید دارد که شر را خداوند به وجود نیاورده است، او معتقد است عالم مادی در ذات خود شر نیست، بلکه در قیاس با عوالم دیگر است که در مرتبه&amp;zwnj;ای پایین&amp;zwnj;تر و نازل&amp;zwnj;تر قرار می&amp;zwnj;گیرد و شر محسوب می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ولتر نیز تا پیش از وقوع فاجعە زلزله در لیسبون و تحت تاثیر لایبنیتس شر را مسالەای عدمی می&amp;zwnj;پنداشت، او همچنین جهان موجود را بهترین جهان ممکن می&amp;zwnj;پنداشت، با وقوع زلزلە اما مرثیەای خطاب بە فیلسوفانی نگاشت کە مدام &amp;quot;الخیر مافی وقع&amp;quot; میگویند. مرثیه ولتر برای برای تغییر دیدگاه نسبت بە جایگاه شر نقطە عطفی در تاریخ غرب بە شمار می&amp;zwnj;آید. &amp;nbsp;ولتر می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;لایبنیتس به من نمی&amp;zwnj;فهماند که با چه گره ای نامرئی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در منظم&amp;zwnj;ترین دنیاهای ممکنه&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یک آشفتگی جاویدان و یک در هم به رهمی از مصائب&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دردهای حقیقی را با لذات پوچ ما مخلوط می&amp;zwnj;کنند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من هیچ نمی&amp;zwnj;فهمم که چطور همه چیز از روی خیر و مصلحت است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... باید این حقیقت را اذعان کرد ، شر بر بسیط زمین حکمفرما است :&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;منشا پنهانی آن کاملا بر ما مجهول است.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ولتر علنا با وجود تصدیق شر از تقدیرگرایی در وقوع فاجعە فاصله می&amp;zwnj;گیرد و در این میان مسئله &amp;quot;ضرورت&amp;quot; را هم اینگونە بە چالش می&amp;zwnj;گیرد: &amp;nbsp;&amp;laquo;خیر دیگر این قوانین لایتغیر ضرورت را به رخ من نکشید&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوال از معنا و مفهوم شر، البته، در فلسفه غرب پیشینه&amp;zwnj;ای طولانی و حالتی مقدس گونه داشته و خاطر فیلسوفان بسیاری را بە خود مشغول کرده؛ از سقراط و آگوستین گرفته تا لایبنیتس و کانت. بخش اعظم این تاریخ مفهوم شر متعلق به حوزه کلام و الاهیات بوده است، پس از کانت اما فلسفه عمده پیوندهای خود را با الاهیات از هم گسست و حساب خود را از علم کلام جدا کرد. و به تبع آن پرسش از شر را نیز کنار نهاد. این امر تا هنگامی کە فاشیسم بە عنوان یک شر انضمامی سربرآورد ادامە یافت، در دوران مدرن اساسی&amp;zwnj;ترین مفهومی کە از خلال شر باید پی گرفت فاشیسم است،&amp;nbsp; بە تبع کنترل انسان بر طبیعت فجایع دیگر از منزلت شر برخوردار نیستند و انسان می&amp;zwnj;تواند تمهیداتی برقرار سازد تا مسئله مرگ در اثنای عصیان طبیعت را بە کنترل خود درآورد، بە تبع آن، اگر فجایعی همچون زلزله همچنان جان انسان&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;ستانند، مسئله مربوط بە بروکراتها و مهندسان ناکارآمدی می&amp;zwnj;شود کە کار خود را خوب انجام نمی&amp;zwnj;دهند، این البته بسیار رنج آور است اما ارتباطی با مسئله فاشیسم ندارد، آنچە پیوندهای شر با فاشیسم را همچنان پایدار نگاه داشتە توانایی این ایدئولوژی در پدید آوردن شرانضمامی از هر موقعیت اجتماعی است. فاشیسم پایان قطعی فضیلت وهر بصیرت فاضلانەای همانند برادری و برابری ملت&amp;zwnj;هاست، این پیوندهای انضمامی است کە فرد و جامعە فاشیستی را قادر می&amp;zwnj;سازد تا یک فاجعە طبیعی را هم بە عنوان منشا شر برنهد، او قادر است میان مرگ انسان&amp;zwnj;ها و مشت الهی در راستای اعتلای نژاد خود بهرە گیرد، پیوند میان الهیات فاجعه و فاشیسم در موقعیت&amp;zwnj;هایی همچون زلزله شهر وان را می&amp;zwnj;توان به روشنی از اظهار نظرهایی کە &amp;quot;احمد هاکان&amp;quot;&amp;nbsp; از فاشیست_اسلامیست های طرفدار اردوغان نقل کرده دریافت، کسانی کە تنها فرقشان با فاشیست&amp;zwnj;های خالص نژادگرا در این است کە ضمن برگرداندن منشا فاجعه بە نژاد، همانند کاتولیک&amp;zwnj;های زمان ولتر آنرا بە انتقام گیری خدای خود از پروتستان&amp;zwnj;ها هم نسبت می&amp;zwnj;دهند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از وقوع زلزله لیسبون پروتستان&amp;zwnj;ها، آن را عبرتی برای کاتولیک&amp;zwnj;ها دانستند، چرا که جمعیت لیسبون کاتولیک بود. کاتولیک&amp;zwnj;ها نیز به نوبه خود، آن را نتیجه گناه و فساد مردم لیسبون برشمردند، در حالی که مردم آن شهر به مراتب مذهبی&amp;zwnj;تر از شهرهای پاریس و لندن بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;این امر موجب شد ولتر بە شدت بە این فرافکنی بتازد، ولتر در مرثیه&amp;zwnj;ای کە برای زلزله لیسبون سرود مشخصا از این امر برآشفته می&amp;zwnj;شود و در پاسخ می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;لابد خواهید گفت که این نتیجه قوانین ابدی است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;که یک خدای مختار و نیکو کار آن&amp;zwnj;ها را برگزیده است ؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به مشاهده این توده قربانی&amp;zwnj;ها ، لابد خواهید گفت&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;که خدا انتقام خود را گرفته و مرگ آن&amp;zwnj;ها سزای جنایاتشان بوده است!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آخر چه جنایتی ، چه گناهی این کودکان ؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;له شده و خون آلود بروی سینه مادران خود مرتکب شده&amp;zwnj;اند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا لیسبون که دیگر بر صفحه زمین نیست ، بیشتر گناه و جنایت کرده&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یا لندن و پاریس که در لجه لذات و شهوات غوطه ور شده&amp;zwnj;اند؟&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اخلاق و ضد اخلاق&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فجایع از هم گسستن موقت امر اجتماعی را با خود بە همراه دارند، در پس تمام فریادها و ناله&amp;zwnj;هایی کە ممکن است روزها بە طول بینجامند، مناسبات معمول اجتماعی دچار وقفه می&amp;zwnj;شود و همچنانکە می&amp;zwnj;توان پارەهای انسانی را در کوی و برزن دید، پارەپارە شدن روابط سمبلیک و نهادینه شده اجتماعی را هم می&amp;zwnj;توان مشاهده کرد، پرسش این است کە در چنین وضعیتی آیا می&amp;zwnj;توان قائل بە اخلاق بود؟ روابط اخلاقی را بیشتر باید در جایی جست کە از فاجعە تاثیر نپذیرفتە، تناقض اخلاق فاجعە نیز همینجاست کە رخ می&amp;zwnj;دهد، چگونە ممکن است از کسی کە کم&amp;zwnj;ترین تاثیر فاجعە را نیز دریافت نداشتە است انتظار داشت بە فهم فاجعە برسد و بە یاری فاجعە دیدگان بشتابد؟ ممکن است کسی نخواهد با رنج دیگری رودرو شود، ممکن است کس دیگری اساسا بە رنج دیگران وقعی ننهد، توجیهات ممکن است متفاوت باشند، از نژادپرستی تا عدم شهامت، همچون تابلویی کە ولتر از این امر ترسیم کردە است ممکن است در چنین شرایطی افراد حتی بە نفرین کردن و توهین بە زلزله زدگان روی آورند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;laquo;ای فلاسفه فریب خورده&amp;nbsp; که فریاد می&amp;zwnj;زنید &amp;quot;الخیر فی ما وقع!&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بشتابید و این ویرانه&amp;zwnj;های وحشت انگیز را&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این تکه پاره&amp;zwnj;های شکسته و این خاکسترهای مصیبت زده را&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این زن&amp;zwnj;ها و این کودکانی را که بروی هم ریخته&amp;zwnj;اند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و این اعضا و جوارح پراکنده را در زیر این مرمرهای از هم پاشیده بنگرید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;...خدا شما را با همان چشمی می&amp;zwnj;نگرد که کرم&amp;zwnj;های کثیف را&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;که شما در قعر گورهای خود ، خوراکشان خواهید بود می&amp;zwnj;نگرد !&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راستی این چه بیان نفرت انگیزی است برای تیره روزان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ای بیرحمها ، به آلام من دیگر توهین را نیافزائید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... وقتی شما هم از سرنوشت، ضرباتی نوش جان کنید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شما هم ، مثل ما خواهید گریست&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ولتر کە اخلاق فاجعە را بە سرانجام خود می&amp;zwnj;رساند و می&amp;zwnj;گوید &amp;laquo;بگذارید زلزله لیسبون درسی باشد برای انسان تا دیگر انسان&amp;zwnj;ها را شکنجه نکند&amp;raquo; در این بیت&amp;zwnj;ها بە آنانی می&amp;zwnj;تازد کە اخلاق فاجعە را زیر پا می&amp;zwnj;گذارند او ضمن سرزنش شدید آن&amp;zwnj;ها همچنین زبان نیش آلودش خطاب بە &amp;quot;فیلسوفان خیراندیش&amp;quot; است، آنان کە در روزگار معاصر ما البتە باید کسانی باشند کە خطر فاشیسم را همچنان غیر جدی می&amp;zwnj;گیرند و بر این تصورند کە عصر فاشیسم بە پایان رسیده است، تحلیل گران و جامعە شناسانی کە موقعیت&amp;zwnj;های فاشیستی را نە بە عنوان موقعیت&amp;zwnj;های تثبیت شده اجتماعی کە بە مثابه مواضعی نسبی و موقتی می&amp;zwnj;نگرند، موضع گرایی در نقد فاشیسم از آن جهت کە نمی&amp;zwnj;تواند آنرا بە عنوان یک خط مشی موجود بازشناسد خطرناک است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طوفان کاترینا و اینک زلزله شهر وان از رویدادهایی هستند کە نشان می&amp;zwnj;دهند در برخی موقعیت&amp;zwnj;ها، واکنش دیگری پس از وقوع فاجعە نە تنها قادر بە کاستن از رنج&amp;zwnj;های فاجعە زدە نیست، کە برعکس ممکن است خود فاجعە را بە امکانی برای زبانە کشیدن هر چە بیشتر تنفرات فاشیستی تبدیل کند، امکانی کە با وجود تمام همدردی&amp;zwnj;ها بر بی پناهی انسان&amp;zwnj;های رنج کشیدەی وان استیلا یافت و این زلزله را بە نمونەای دیگر از بروز مرگبارِ ضداخلاقِ فاجعە در جهان معاصر تبدیل کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فاجعە امکانی برای اخلاق پدید می&amp;zwnj;آورد تا بتوانیم در رنج بە هم نزدیکتر شویم و امکانی برای تفکر تا بە رنج یکدیگر بیندیشیم و اعتلا یابیم، مبنای اخلاق در فاجعه، فهم رنج و اندیشیدن بە رنج&amp;zwnj;های دیگری است، در این اخلاق ما خود را با دیگری در یک موقعیت می&amp;zwnj;گذاریم و کمک می&amp;zwnj;کنیم تا با هم بە نوعی فراموشی رهایی بخش برسیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. 
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در فاجعە این تنها امتداد رنج توسط ما است کە می&amp;zwnj;تواند از شدت آن بکاهد، اعتلای اخلاقی در رویدادهایی همانند زلزلە، ادامەدادن بە رنجی است کە ممکن است به دوا رنج من نباشد، این اخلاق، مسولیت پذیری در قبال همان رنج&amp;zwnj;هایی است کە در وضعیت کلی ما بە مثابه انسان جاریست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ضد اخلاقِ فاجعە اما نادیدە انگاشتن مرگ و رنج است در کلت خود، دیدار با دیگری فاجعە زدە هر چە قدر هم هولناک باشد، اخلاق فاجعە می&amp;zwnj;تواند آن را ممکن کند. برعکس، ضدِاخلاق فاجعە سلب بنیادین این امکان است. در این میان فاشیسم بە مثابە بزرگ&amp;zwnj;ترین شر معاصر نە تنها اخلاق فاجعە را از میان برمیدارد کە باعث می&amp;zwnj;شود تا کلت اخلاق نیز بە فاجعە مبدل شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زلزله وان نشان داد در یک وضعیت فاشیستی، فجایع طبیعی هم بە واسطەی تشدید رنج می&amp;zwnj;توانند بە منطق کشتارهای نژادی نزدیک شوند. پس از این رویداد بیش از همیشە بە اخلاق فاجعە نیاز داریم تا از فاجعەی اخلاقی در امان باشیم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ایده ابتدایی نگارش این یادداشت را مدیون &amp;quot;امین بزرگیان&amp;quot; و خواندن مقاله اوهستم:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/03/16/2554&quot;&gt;امر نیندیشیده زلزله&lt;/a&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس&amp;zwnj;ها&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;hr width=&quot;33%&quot; size=&quot;1&quot; align=&quot;left&quot; /&gt;
&lt;div id=&quot;ftn1&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn1&quot; href=&quot;#_ftnref1&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;احمد زیدآبادی&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;http://mrm.persianblog.ir/post/354&quot;&gt;اینجا&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn2&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn2&quot; href=&quot;#_ftnref2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;http://www.nnsroj.com/NNS-ROJ-KU/Articles/Body.aspx?NewsID=932&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn3&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn3&quot; href=&quot;#_ftnref3&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[3]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;http://www.nnsroj.com/NNS-ROJ/Articles/Body.aspx?NewsID=896&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ضمن نگاه کنید به این &lt;a href=&quot;https://www.facebook.com/photo.php?v=2260171776959&quot;&gt;ویدئو&lt;/a&gt; و نیز به این &lt;a href=&quot;http://balatarin.com/permlink/2011/10/25/2774229&quot;&gt;لینک&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;ftn4&quot;&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&quot; name=&quot;_ftn4&quot; href=&quot;#_ftnref4&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;&lt;span&gt;[4]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;از متن&amp;nbsp; سخنرانی دکتر یوسف اباذری با عنوان &lt;a href=&quot;http://yossif-abazari.persianblog.ir/post/4&quot;&gt;&lt;span&gt;ما و زلزله بم &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/02/8047#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3576">اخلاق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3495">ترکیه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1728">زلزله</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7019">سامان شجاعی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7021">فاشیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4524">نژادپرستی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6821">وان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7020">ولتر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5983">کرد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86">کردستان</category>
 <pubDate>Wed, 02 Nov 2011 12:07:19 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">8047 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>متأسفانه، گفت‌و‌گو همیشه ادامه یک جنگ است</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/10/4782</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/10/4782&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با &amp;quot;دیگری&amp;quot; (۴)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر کرمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/dialogue3.jpg?1310678729&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکبر کرمی &amp;minus; آسیب شناسی توسعه نایافتگی و نیز ردیابی تحولات مثبتی که در جماعت و جامعه ایرانی در تاریخ معاصر و در چشم انداز حاکم بر این دست گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها، رخ داده است، دست کم به دو نکته&amp;zwnj;ی اساسی اشاره دارد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;الف) ما هنوز به فرمول مناسب و جامعی برای حل و فصل مسالمت آمیز و کم هزینه اختلاف&amp;zwnj;های خود دست نیافته&amp;zwnj;ایم، فرمولی که بتواند هم وحدت ملی ما (امکان ختم به هنگام گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها) را حفظ کند و هم تفاوت&amp;zwnj;ها و پرگونگی&amp;zwnj;های ما (امکان ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها) را پاس بدارد؛ فرمولی برای &amp;quot;ملی کردن قدرت&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ب) غالب تحولات مثبت در طول یکصد سال اخیر، نه به دلیل تحولات درونزا، که به واسطه&amp;zwnj;ی سرریز دستاوردهای جهان مدرن در ایران رقم خورده است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برون رفت از بن بست&amp;zwnj;های موجود در پهنه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای ملی، در گرو باز شدن ایران به سمت جهان جدید و شکستن بن بست گفت گوهایمان با جهان مدرن و کشورهای توسعه یافته است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از این منظر، &lt;span&gt;برون رفت از بن بست&amp;zwnj;های موجود در پهنه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای ملی، در گرو باز شدن ایران به سمت جهان جدید و شکستن بن بست گفت گوهایمان با جهان مدرن و کشورهای توسعه یافته است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;صلح با جهان آزاد، مقدمه&amp;zwnj;ی صلح با آزادی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جامعه&amp;zwnj;ی ایرانی در عبور از بحرانی که در پهنه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای سیاسی به آن گرفتار آمده است با سه دسته مشکل اساسی روبرو است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اول: فقر واقع بینی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;ایران آینده&amp;quot; در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای بسیاری از گروه&amp;zwnj;های اجتماعی و سیاسی با ایران موجود بسیار فاصله دارد و روشن نیست که این فاصله - متناسب با مناسبات حاکم بر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در جهان جدید &amp;ndash; چگونه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;تواند و باید پر شود؟&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گاهی از ایران آینده چنان صحبت می&amp;zwnj;شود که گویی جمهوری اسلامی اصلاً موجود نیست، هیچگاه موجود نبوده است و ما در برپایی اش هیچ نقشی نداشته ایم.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گاهی از ایران آینده چنان صحبت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;شود که گویی جمهوری اسلامی اصلاً موجود نیست، هیچگاه موجود نبوده است و ما در برپایی اش هیچ نقشی نداشته&amp;zwnj;ایم؛ و به طور باژگونه، در دیگر سوی، کسانی از ایران آینده به گونه ای یاد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;کنند که گویی خیل مخالفان، معاندان و منتقدان جمهوری اسلامی از مریخ آمده&amp;zwnj;اند و به زودی نیز&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;توان آن&amp;zwnj;ها را به مریخ بازپس فرستاد و از شرشان خلاص شد! در این دست گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها، فارغ از نیت و خواهش طرف&amp;zwnj;های گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو، واقعیت ایران موجود با همه&amp;zwnj;ی دار و ندارش، انکار&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;شود و درنتیجه، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو به پهنه ای کشیده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;شود که نسبت مناسبی با واقعیت&amp;zwnj;های موجود ندارد و بیشتر به رویاها و خواهش&amp;zwnj;های ما آلوده است. در چنین بستری است که جستجوی صلح فراموش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;شود و همه چیز برای پایان بخشیدن غیردمکراتیک به هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی مهیا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این دست گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها با هر نیتی که دنبال شوند، ناگزیر، تبعیض، ناپایداری و خشونت را به ایران آینده حمل و در آن نهادینه خواهد کرد. برونشد ایران امروز از ورطه&amp;zwnj;ی هول انگیزی که در آن گرفتار آمده است &amp;ndash; اگر هنوز برونشدی وجود داشته باشد &amp;ndash; شاید در به رسمیت شناختن واقعیت&amp;zwnj;های موجود باشد؛ موزاییک رنگارنگ ایران، تنها بخشی از این واقعیت سترگ است. گفتمانی که نتواند یا نخواهد همه&amp;zwnj;ی اجزای این رنگین کمان انسانی را در خود جای دهد و آنان را گشاده دستانه بر سفره&amp;zwnj;های گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;zwnj;های گوناگون بنشاند، جز جا به جا کردن مشکل و تکرار تاریخ، کاری از پیش نخواهد برد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برونشدی اگر باشد، لابد در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو نهفته است؛ گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهایی که جز با پایان&amp;zwnj;های دمکراتیک به آرامش و صلح نمی&amp;zwnj;رسند.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;واقع گرایی ایجاب می&amp;zwnj;کند هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی از شرایط موجود و نقطه&amp;zwnj;ای که در آن ایستاده ایم شروع شود؛ اما همچنین واقع گرایی ایجاب می&amp;zwnj;کند که همیشه و در همه حال به لوازم حداقلی یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو پایبند باشیم و در مورد هر چه مصالحه می&amp;zwnj;کنیم، در مورد آن&amp;zwnj;ها تن به سازش ندهیم.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی در مورد ایران فردا باید از نقطه ای شروع شود که در آن ایستاده&amp;zwnj;ایم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای روشن شدن این ادعا و تفاوت آن با ادعای دیگری که برخی از جریان&amp;zwnj;های مدعی اصلاح طلبی در سایه&amp;zwnj;ی آن قرار گرفته&amp;zwnj;اند، باید بین &amp;quot;آغاز گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو از نقطه ای که ایستاده&amp;zwnj;ایم&amp;quot; با &amp;quot;تن دادن به وضعیتی که در آن گرفتاریم&amp;quot; تمایز بگذاریم؛ آغاز گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو، بیش از هر چیز به نهادینه کردن &amp;quot;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;quot; و لوازم و مناسبات آن چشم دارد، در حالی که تن دادن به وضعیت موجود، هر عنوانی که داشته باشد،&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;تواند به نوعی، فرار از مسئولیت&amp;zwnj;هایی باشد که گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو و مناسبات آن بر شانه&amp;zwnj;های ما&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;گذارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو از مسئولیت هایمان در &amp;quot;فرایند گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;quot;، به هیچ روی نباید به &amp;quot;عدالت&amp;zwnj;طلبی&amp;quot; در پهنه&amp;zwnj;ی سیاست یا راهبرد &amp;quot;همه یا هیچ&amp;quot;، که هر دو&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;تواند برای پیشبرد امر سیاسی مهلک باشد، فروکاهیده شود. واقع گرایی ایجاب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;کند هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی از شرایط موجود و نقطه ای که در آن ایستاده&amp;zwnj;ایم شروع شود؛ اما همچنین واقع گرایی ایجاب&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;کند که همیشه و در همه حال به لوازم حداقلی یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو پایبند باشیم و در مورد هر چه مصالحه&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;کنیم، در مورد آن&amp;zwnj;ها تن به سازش ندهیم. تضمین &amp;quot;امکان ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در آینده&amp;quot; و نیز &amp;quot;تضمین امکان پایانیدن دمکراتیک به هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی در آینده&amp;quot;، حداقل پرنسیپ و لوازم یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو است؛ بدون چنین تضمین هایی، ادامه دادن به شرایط موجود و تن دادن به سازش، تن دادن به بردگی و بازگشت به &amp;quot;جهان پیش از گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;quot; است؛ بازگشتی که تنها مشکل را جا به جا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;کند، برای مخالفان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو وقت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;خرد و جنگ را به آینده&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;کشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با دیگری، بیش از هرجای دیگر در ایران امروز، در پهنه&amp;zwnj;ی اخلاق به بن بست رسیده است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عبور از &amp;quot;جهان پیش از گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;quot; و ارج شناسی عمودی، به &amp;quot;جهان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;quot; و ارج شناسی افقی، همیشه با جنگ ممکن است؛ چه وقتی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو تعطیل&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;شود، جنگ آغاز&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;شود. وقتی اطراف یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو از ادامه&amp;zwnj;ی آن گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو طفره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;روند و حداقل&amp;zwnj;های گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو را به چالش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;کشند، عملن جنگ آغاز شده است؛ مسئولیت ما در قامت جریان&amp;zwnj;های اصلاح طلب، مداراپیشه و ضد خشونت نه در شانه خالی کردن از این جنگ تحمیلی که در مدیریت انسانی، غیرخشونت آمیز و صلح طلبانه&amp;zwnj;ی آن برای در آمدن به جهان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو است. اگر &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;توانیم از عهده&amp;zwnj;ی جنگی که مخالفان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو به ما تحمیل کرده&amp;zwnj;اند، مسئولانه و سرفراز برآییم، به خاطر آن است که شجاعت لازم برای ماندن غیرخشونت آمیز بر حقوق خود در یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو را از دست داده&amp;zwnj;ایم. تن دادن به ذلت بردگی و از دست دادن حداقل&amp;zwnj;های یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو، هر عنوانی داشته باشد، &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;تواند بر کمبودهای ما سرپوش بگذارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در شرایط موجود، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در ذیل قانون اساسی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امکان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در ذیل قانون اساسی با توجه به آن چه پیشتر آورده ام، به امکان یک بده بستان واقعی بین حاکمیت و مخالفان آن مربوط است. اگر امکان یک بده بستان واقعی وجود داشته باشد، بی هیچ شرمندگی باید با شجاعت به گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو نشست و اگر نه، باید شجاعانه جنگید تا زمینه&amp;zwnj;ی یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی واقعی فراهم آید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در یک بده بستان واقعی، مخالفان تن به قانون&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;دهند و از جنگ فاصله&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;گیرند و حاکمیت هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;پذیرد که به سایه&amp;zwnj;ی قانون بازگردد و از هر گونه ادعایی که بخواهد فردی، یا نهادی را فراتر از قانون بنشاند فاصله گیرد. مخالفان به طور موقتی به کسانی که در مناسب تصمیم گیری اند، تن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;دهند و حاکمیت هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;پذیرد که چرخش آزاد در این مناسب را با تضمین &amp;quot;انتخابات آزاد&amp;quot;، بیمه کند. مخالفان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;پذیرند که به &amp;quot;ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در ذیل قانون اساسی&amp;quot; باز گردند و حاکمیت هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;پذیرد که ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در ذیل قانون اساسی را تضمین کند و از هرگونه تفسیری از قانون که آلوده به فرایند سرکوب، سانسور و سکوت است، فاصله گیرد. مخالفان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;پذیرند که گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;zwnj;های خود را به سایه&amp;zwnj;ی قانون بکشانند و حاکمیت هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;پذیرد که با تفسیر دمکراتیک از قانون، سایه&amp;zwnj;ی قانون را بر فراز سر همه&amp;zwnj;ی ایرانیان بکشاند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در مورد ایران فردا از نقطه ای که در آن ایستاده&amp;zwnj;ایم به اراده&amp;zwnj;ی ما معطوف است؛ اراده ای معطوف به برابری، آزادی و صلح؛ اراده ای معطوف به &amp;quot;جامعه پذیری&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دوم: فقر جامعه پذیری&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقر واقع گرایی در برخی از جریان&amp;zwnj;های ایران امروز تا آن جا پیش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;رود که در چینش پازل ایران فردا، برخی از قطعات این رنگین کمان انسانی از قلم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;افتد؛ و این به آن معناست که &amp;quot;جماعت&amp;quot; ایرانی در کشاکش گذار به &amp;quot;جامعه&amp;quot;&amp;zwnj;ی ایرانی از نفس افتاده است و &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;تواند به ضرورت&amp;zwnj;های چنین گذاری ملتزم بماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسیاری از جریان&amp;zwnj;های مذهبی هنوز صدای فزاینده&amp;zwnj;ی غیرمذهبی&amp;zwnj;ها و سکولارها را که به تبعیض&amp;zwnj;زدایی از پهنه&amp;zwnj;ی سیاست خیره شده&amp;zwnj;اند، &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;شنوند و در عوض برخی از جریان&amp;zwnj;های سکولار و غیرمذهبی آن چنان دچار توهم اند که پایان جمهوری اسلامی را با پایان مذهب در ایران یکی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;پندارند!&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقر امکان&amp;zwnj;سنجی بود که برخی از نخبگان مشروطه را به دامگاه پیوند نامیمون دین و سیاست کشاند.&lt;br /&gt;
فقر امکان&amp;zwnj;سنجی بود که رمانتیسم بهمن ۵۷ را تخدیر و کور کرد و در حالی که سرگرم تصویر رویاهای خود در ماه بود، حکومت نیمه جان مشروطه که برای نشستن بر سر میز مذاکره آماده بود با حکومتی دینی تمامت خواهی که بر سر هیچ موضوعی حاضر به گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو نیست معاوضه شد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تبعیض زدایی در پهنه&amp;zwnj;ی اخلاق، از تبعیض زدایی در پهنه&amp;zwnj;ی دین هم پیچیده تر&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; است و با مشکلات بیشتری رو به رو است؛ اگر خواست&amp;zwnj;های سکولار، آن قدر تنومند اند که محافظه کاران را به وحشت انداخته است، سکسوآلیزم و آزادی&amp;zwnj;های اخلاقی و آزادی در پهنه&amp;zwnj;ی اخلاق، هنوز در اول راه است. با این همه، نباید فراموش کرد که سکسوالیزم به لحاظ نظری مقدم بر سکولاریسم است و به لحاظ عملی نیز مساله&amp;zwnj;ی اصلی جامعه&amp;zwnj;ی ما با سکولاریزم، درهراس از آزادی&amp;zwnj;های اخلاقی و آزادی در پهنه&amp;zwnj;ی اخلاق نهفته است؛ چه، بسیاری از مخالفان و منتقدان نظام موجود از درازدستی&amp;zwnj;های حکومت در پهنه&amp;zwnj;ی اخلاق و اجتماع گلایه دارند. جمهوری اسلامی - با همه&amp;zwnj;ی نقایصی که دارد &amp;ndash; اگر&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;توانست به آزادی&amp;zwnj;های اجتماعی، اخلاقی و دینی تن دهد، بخش بزرگی از مخالفان، معاندان و منتقدان خود را از دست&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پذیرفتن دیگری در پهنه&amp;zwnj;ی اخلاق و رسمیت بخشیدن به حضورش و آماده بودن برای گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با او، پیشنیاز ضروری هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با دیگری، بیش از هرجای دیگر در ایران امروز، در پهنه&amp;zwnj;ی اخلاق به بن بست رسیده است؛ چه، تبعیض زدایی در پهنه&amp;zwnj;ی سیاست، بی طرف کردن دولت و ملی کردن قدرت، بیش از هر چیز در گرو درک دینامیسم &amp;quot;لویاتان&amp;quot; قدرت است. غولی که نه به مدد اخلاق که با امداد از سازوکارهای مدنی قابل کنترول است. سازوکارها و نهادهایی که هم امکان ادامه&amp;zwnj;ی هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی را تضمین&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;کنند و هم امکان ختم به هنگام و موقت هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی را. استقرار چنین سازوکارهایی نه به مدد اخلاق (و انسان&amp;zwnj;های اخلاقی) &amp;ndash; که خود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;تواند مناقشه انگیز و تبعیض زا باشد - که با امداد از استانداردهای حقوق بشر و دمکراسی و نهادهای پشتیبان آن&amp;zwnj;ها ممکن&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای درآمدن به چنین وضعیتی، ما نیازمند فیلسوفان سیاسی واقع بینی چون هابز و ماکیاول هستیم که بتوانند پوشالی بودن اخلاق جهان پیش از گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو را با صدایی بلند و بی لرزش به ما یادآور شوند. برای درک چنین وضعیتی و درک تقابل اخلاق بردگان (اخلاق پیش از گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو) و اخلاق خدایگان (اخلاق پس از گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو که نام دیگر قانون است)، واقع بینی در پهنه سیاست گامی ضروری است. &amp;quot;جماعتی&amp;quot; که &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;تواند با تاسیس قانون و ابرام آن، فرایند گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو و مناسبات آن را نهادینه کند و رویاهایش هنوز به اخلاق - و اسطوره&amp;zwnj;ی برادر بزرگ تری که به اخلاق پای بند است &amp;ndash; گره خورده است، البته باید با رویای &amp;quot;جامعه&amp;quot; خداحافظی کند.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عبور از این انسداد، در گرو مکانیزم&amp;zwnj;های انسجام آفرین پایداری است که بتواند همه&amp;zwnj;ی ایرانیان را فارغ از دین، نژاد، زبان، جنس، اخلاق و باورهای مختلف در کنارهم قرار دهد. باید در پی انگاره&amp;zwnj;های انسجام آفرینی باشیم که بتواند پهنه&amp;zwnj;ی سیاست را از هر گونه تبعیض و نابرابری پاک و مصون بدارد. چنین روندی بیش هر چیز به صیقل خوردن گروها و جریان&amp;zwnj;های مختلف برای جامعه پذیری و در کنارهم قرار گرفتن وابسته است. درکی از منافع ملی که بتواند به درک ما از منافع دیرآیندمان تاثیر بگذارد و ما را برای مبادله&amp;zwnj;ی مدنی با یک دولت ملی آماده کند، از ضرورت&amp;zwnj;های ملی کردن قدرت است. مبادله ای که در طی آن افراد توافق&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;کنند به آزادی&amp;zwnj;های خود قید بزنند و جامعه (دولت) هم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;پذیرد حقوق اساسی (حداقل آزادی و برابری) آن&amp;zwnj;ها را بیمه کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سامان دادن به پهنه&amp;zwnj;ی سیاست، به گونه ای که بتواند دولت را نسبت به همه&amp;zwnj;ی گروها و اقلیت&amp;zwnj;ها اجتماعی بی طرف کند (یعنی &amp;quot;ایران برای همه&amp;zwnj;ی ایرانیان&amp;quot; باشد) و نیز توزیع قدرت، به گونه ای که بتواند هم امکان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای بی پایان را تضمین کند و هم امکان ختم به هنگام گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها را، مساله ای است که باید در پی حل جدی آن باشیم.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حاکمیت با تبعیض&amp;zwnj;هایی آشکار، نه تنها بخش بسیاری از ایرانیان (غیر شیعه) را از دخالت مؤثر در سرنوشت خویش باز داشته است، که با باژگونه کردن مفاهیم و انگاره&amp;zwnj;&amp;zwnj;های قانونی، فقهی و مذهبی هم چون &amp;quot;ولایت مطلقه&amp;zwnj;ی فقیه&amp;quot;، &amp;quot;حفظ نظام از اوجب واجبات است&amp;quot; و &amp;quot;امر به معروف و نهی منکر&amp;quot;، ایران را به زندانی بزرگ - حتا برای شیعیان - تبدیل کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فراتر از نام&amp;zwnj;ها و نشانه&amp;zwnj;ها - اگر بتوانیم از کمند &amp;quot;پارادکس&amp;zwnj;های خودارجاع&amp;quot; بگذریم - هیچ چیزی در یک جامعه ثابت و همیشگی نیست؛ لاجرم هیچ اصلی و هیچ توافقی &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;تواند و نباید ابدی و لایتغیر فرض شود. هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;تواند و باید ادامه پیدا کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;واقعیت هر اجتماعی افراد و تفاوت&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها است؛ جامعه ای که این تفاوت&amp;zwnj;ها را به رسمیت &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;شناسد و &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;تواند یا &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;خواهد از آن&amp;zwnj;ها محافظت کند، دیر یا زود دچار ناپایداری و بدخیمی خواهد شد و ازهم خواهد پاشید. به رسمیت شناختن این تفاوت های، بیش از هر پهنه&amp;zwnj;ی دیگر، در پهنه&amp;zwnj;ی اخلاق، ضرورت دارد. جماعت، جامعه و دولتی که &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;تواند و یا &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;خواهد به توزیع برابر شان تن دهد و همگان را برابر ببیند، البته به هیچ توزیع برابر دیگری از جمله آزادی، قدرت و ثروت تن نخواهد داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقر جامعه پذیری و فقر آزادی و برابری دو روی یک سکه&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقر جامعه پذیری، فقر امکان&amp;zwnj;سنجی (فقر ارج شناسی و فقر صلح) برای ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو نیز هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سوم: فقر امکان&amp;zwnj;سنجی &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ماندن در وضعیت موجود و نیز عبور از آن &amp;ndash; فراتر از اراده&amp;zwnj;ی ما - به امکانات ما نیز وابسته است. در عبور از بن بستی که در آن گرفتار آمده&amp;zwnj;ایم، امکان&amp;zwnj;سنجی در اتخاذ راهبردها و تاکتیک&amp;zwnj;های مناسب، بخش مهمی از باری است که باید برداشته شود. فقر امکان&amp;zwnj;سنجی، متاسفانه خود بخشی از مشکل ایران امروز است و عبور از آن، از لوازم ضروری هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقر امکان&amp;zwnj;سنجی (و فقر تاریخی) از دلایل اصلی تعلیق تاریخی ما در وضعیت آونگینی است که تاریخ ما را، تاریخی کمدیک&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;نماید. فقر امکان&amp;zwnj;سنجی است که به ما امکان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;دهد بدون توجه به تاریخ و تاریخ اندیشه، مدام از &amp;quot;آن چه خود داشت&amp;quot; لاف بزنیم و غرق در رویاهای باستانی خود پرگویی کنیم. فقر امکان&amp;zwnj;سنجی است که به ما امکان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;دهد در کلاس&amp;zwnj;های تاریخ جهان، دانش آموزان درخوری نباشیم و با انبانی خالی از تاریخی طولانی به خانه باز گردیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقر امکان&amp;zwnj;سنجی بود که برخی از نخبگان مشروطه را به دامگاه پیوند نامیمون دین و سیاست کشاند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقر امکان&amp;zwnj;سنجی بود که رمانتیسم بهمن 57 را تخدیر و کور کرد و در حالی که سرگرم تصویر رویاهای خود در ماه بود، حکومت نیمه جان مشروطه که برای نشستن بر سر میز مذاکره آماده بود با حکومتی دینی تمامت خواهی که بر سر هیچ موضوعی حاضر به گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو نیست معاوضه شد. تدوین قانون اساسی به شدت تبعیض آمیز جمهوری اسلامی به وسیله&amp;zwnj;ی نخبگان روی دیگر سکه ای بود که تصویر خمینی را برای عوام در ماه انعکاس&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;داد. این ناپایداری مزمن در همان گام نخست در رگ و پی جمهوری اسلامی دوید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقر امکان&amp;zwnj;سنجی است که کشتی انقلاب ایران را به گل نشانده است و غالب ایرانیان را یکی پس از دیگری به پیاده شدن از آن وا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;دارد. انبوه حق سکوت&amp;zwnj;های حاکمیت به لطف دلارهای نفتی است که &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;گذارد این ناپایداری عمیق و مزمن این ساختار بیمار و بدخیم را از هم بپاشاند و سایه&amp;zwnj;ی این دلارهای نفتی و ارزهای دیگر دینی است که به فاجعه&amp;zwnj;ی نخبه کشی، آلترناتیو کشی و جوان کشی فله ای در ایران امروز امکان&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصلاح طلبی آری، اما تن دادن به یوغ برادربزرگ تر و نهادینه کردن اسطوره&amp;zwnj;ی سترون آن، هرگز.&lt;br /&gt;
اصلاح طلبی آری اما بی پرنسیپی و کاسه لیسی هرگز.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حاکمیت با تبعیض&amp;zwnj;هایی آشکار، نه تنها بخش بسیاری از ایرانیان (غیر شیعه) را از دخالت موثر در سرنوشت خویش باز داشته است، که با باژگونه کردن مفاهیم و انگاره&amp;zwnj;های قانونی، فقهی و مذهبی هم چون &amp;quot;ولایت مطلقه&amp;zwnj;ی فقیه&amp;quot;، &amp;quot;حفظ نظام از اوجب واجبات است&amp;quot; و &amp;quot;امر به معروف و نهی منکر&amp;quot;، ایران را به زندانی بزرگ - حتا برای شیعیان - تبدیل کرده است. زندان بان اعظم گام به گام به پیش آمده است و با تمهیدات بسیار شبه قانونی و غیرقانونی، قانون را به سایه&amp;zwnj;ی برادر بزرگ تر (شخص رهبری) و اسطوره&amp;zwnj;ی برادر بزرگ تر (نهاد رهبری) کشانده و از هم پاشانده است. مقاومت در برابر این روند بدخیم به لحاظ راهبردی، مقاومت در برابر زوال قانون و باز گشت به جنگ و وضعیت پیش از گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو نیز هست؛ اما اگر حاکمیتی &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;تواند و &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;خواهد مناسبات گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو و پایداری خود را به رسمیت بشناسد و محافظت کند، ما &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;توانیم و نباید کاسه&amp;zwnj;ی داغ تر از آش باشیم و بی مسئولیتی خود را در پاسداشت پرنسیب گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو به فراموشی بسپاریم و با عناوین پر طمطراقی چون اصلاح طلبی و مصالحه آن را بزک کنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصلاح طلبی آری، اما تن دادن به یوغ برادربزرگ تر و نهادینه کردن اسطوره&amp;zwnj;ی سترون آن، هرگز.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اصلاح طلبی آری اما بی پرنسیپی و کاسه لیسی هرگز.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی اطراف یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو از ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو طفره&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;روند و حداقل&amp;zwnj;های یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی سالم و شفاف را به چالش&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;کشند، در عمل جنگ آغاز شده است؛ مسئولیت ما در قامت جریان&amp;zwnj;های اصلاح طلب، مداراپیشه و ضد جنگ، نه در شانه خالی کردن از این رویارویی تحمیلی، که در مدیریت انسانی، غیرخشونت آمیز و صلح طلبانه&amp;zwnj;ی آن برای در آمدن به جهان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو است. اگر &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;توانیم از عهده&amp;zwnj;ی جنگی که مخالفان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو به ما تحمیل کرده&amp;zwnj;اند، مسئولانه و سرفراز برآییم، به خاطر آن است که شجاعت لازم برای اصرار غیرخشونت آمیز بر حقوق خود در یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو را از دست داده&amp;zwnj;ایم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پازل ایران آینده و جورچین این رنگین کمان انسانی و معرفتی در فرایند گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو حل و فصل&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;شود. در فرایند گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو است که مناسبات تبادلات مدنی و بده بستان&amp;zwnj;های سیاسی رشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;کند و جریان&amp;zwnj;ها و گروها آنقدر صیقل&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;خورند که&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;zwnj;&lt;/span&gt; می&amp;zwnj;توانند کنار یکدیگر بنشینند. برای برون رفت از بن بستی که در آن گرفتار آمده&amp;zwnj;ایم، راهی به جز گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;ماند؛ اما نباید فراموش کرد که هیچ حاکمیتی - آن هم از جنس جمهوری اسلامی که دستش به خون شهربندان خود آلوده است &amp;ndash; با سلام و صلوات و خواهش و التماس سر میز مذاکره حاضر &amp;zwnj;نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برادر بزرگ تر را باید پای میز مذاکره نشاند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امکان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در ذیل قانون اساسی، به امکان یک بده بستان واقعی بین حاکمیت و مخالفان آن مربوط است. اگر امکان یک بده بستان واقعی وجود داشته باشد، بی هیچ شرمندگی باید با شجاعت به گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو نشست، وگر نه، باید شجاعانه جنگید تا زمینه&amp;zwnj;ی یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی واقعی فراهم آید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا سایه&amp;zwnj;ی بلند قانون، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو همیشه ادامه&amp;zwnj;ی یک جنگ است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;پایان&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;در ستایش صلح&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/06/20/4779&quot;&gt;در ستایش صلح&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/06/27/4780&quot;&gt;و اما جنگ&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;&amp;quot;گفت&amp;amp;zwnj;و&amp;amp;zwnj;گو&amp;quot; و بحران&amp;amp;zwnj;های آن در ایران معاصر&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/07/04/4781&quot;&gt;&amp;quot;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;quot; و بحران&amp;zwnj;های آن در ایران معاصر&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/10/4782#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C">آزادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3576">اخلاق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3574">اکبر کرمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE">تاریخ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3575">گفت‌وگو</category>
 <pubDate>Sun, 10 Jul 2011 19:43:41 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4782 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>&quot;گفت‌و‌گو&quot; و بحران‌های آن در ایران معاصر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/04/4781</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/04/4781&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با &amp;quot;دیگری&amp;quot;(۳)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر کرمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;460&quot; height=&quot;297&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/dialogue4.jpg?1310239566&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکبر کرمی &amp;minus; گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در ایران معاصر به بن بست رسیده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به باور من &lt;span&gt;&amp;quot;امتناع گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;quot; حالا وجه غالبی از فرهنگ ما است. این امتناع هم در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها در درون و هم در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها با بیرون نمایان شده است؛ یعنی ما هم در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;zwnj;های خودمانی به بن بست رسیده ایم و هم در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با دیگران.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt; این که ایران امروز در صحنه&amp;zwnj;ی جهان هر روز بیشتر از دیروز منزوی و ایزوله می&amp;zwnj;شود، از سر اتفاق نیست، همه&amp;zwnj;ی اتفاق است: تا اطلاع ثانوی هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی در ایران معاصر به بن بست خواهد رسید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تاریخ معاصر، هسته&amp;zwnj;ی سخت این امتناع، با تقابل کاذب عقل و نقل رقم خورده است. گروهی شیاد یا شاید ساده دل، در قالب برادر بزرگتر، عقل خود را در پوششی از نقل (تاریخ مونتاژ شده)، خاتم هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی جازده اند و گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو را تعطیل کرده اند. با نقل، نعل وارونه می&amp;zwnj;زنند و عقل را به چالش می&amp;zwnj;کشند. با نقل که چیزی جز عقل نیکان پوسیده یشان نیست، عقل جدید خود و دیگری را زنده به گور می&amp;zwnj;کنند. نوعی هیچ انگاری مزمن که در گام نخست با انکار خود و قلم کردن پاهای خود شروع می&amp;zwnj;شود و در گام&amp;zwnj;های پسین، با انکار دیگری (این دیگری باید از آن &amp;quot;به کلی دیگر&amp;quot; که در اسطوره&amp;zwnj;ی پدر تراکم یافته است، تمیز داده شود.). در این خودکشی آیینی، برادر بزرگتر، که ادامه&amp;zwnj;ی اسطوره&amp;zwnj;ی دانای مطلق و قادر متعال است، همه چیز را به کام خود می&amp;zwnj;کشد و همه چیز برای قربانی شدن در پیش پاهایش دراز می&amp;zwnj;شود. خودکشی، جوان کشی، نوکشی، خودکشی جمعی و دیگرکشی همه&amp;zwnj;ی آن چیزی است که این نیست انگاری متعالی در پوششی از دروغ و پویشی از فریب به ما عرضه می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;امتناع گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;quot; حالا وجه غالبی از فرهنگ ما است. این امتناع هم در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها در درون و هم در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها با بیرون نمایان شده است؛ یعنی ما هم در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;zwnj;های خودمانی به بن بست رسیده ایم و هم در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با دیگران. این که ایران امروز در صحنه&amp;zwnj;ی جهان هر روز بیشتر از دیروز منزوی و ایزوله می&amp;zwnj;شود، از سر اتفاق نیست، همه&amp;zwnj;ی اتفاق است: تا اطلاع ثانوی هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی در ایران معاصر به بن بست خواهد رسید.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امتناع گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در سه سطح متفاوت اما پیوسته و مرتبط بنیادهای فرهنگی ما می&amp;zwnj;جود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول: بین نها د(&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;id&lt;/span&gt;) که برساخته&amp;zwnj;ای زیستی است با فراخود (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;superego&lt;/span&gt;) که برساخته&amp;zwnj;ای اجتماعی است. نمود چنین بحرانی هم می&amp;zwnj;تواند غیبت نهادهای اجتماعی برآمده از &amp;quot;نهاد&amp;quot; باشد و هم شکاف&amp;zwnj;های سهمگینی که بین &amp;quot;باید ها&amp;quot; و &amp;quot;است ها&amp;quot; رویده است. در جامعه&amp;zwnj;ای که نمی&amp;zwnj;توان صدای &amp;quot;نهاد&amp;quot; و نهادهای سخنگوی آن را شنید، البته باید همیشه به &amp;quot;فراخود&amp;quot; و فرایندهای ظهور آن مشکوک بود. در سیطره&amp;zwnj;ی سرکوب، سانسور و سکوت باید به &amp;quot;فراخود&amp;quot; و داوری هایش مشکوک شد. برای عبور از این بحران نیازمند کسانی چون فروید و پرلز هستیم، تا شاید بتوانیم با کودکان درون خود آشنا و مهربان گردیم و به صدای آن&amp;zwnj;ها گوش فرا دهیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دخالت دین در پهنه&amp;zwnj;ی قدرت و دخالت این هر دو در پهنه&amp;zwnj;ی اخلاق،&amp;nbsp;به تورم باید&amp;zwnj;ها و نباید&amp;zwnj;های دول (دول / شخص: اصطلاحی که در زندان برای امکانات دولتی در برابر امکانات شخصی اصطلاح شده است و بار تحقیر آمیزی دارد.) انجامیده است، که در غیبت تکاپوهای لازم در پهنه&amp;zwnj;ی اخلاق خودبنیاد، شخص و خودفرمانفرما، ارزهای اخلاق رانتی را به شدت از رونق انداخته و بی اعتبار ساخته است. در نبود این دست گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهاست که فرصت لازم برای شکل گیری خودگردانی، خودبسندگی، فردیت و خود (&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;ego&lt;/span&gt;) از کف می&amp;zwnj;رود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم: بین شهروندان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام دانایی اسطوره&amp;zwnj;ای و اسطوره&amp;zwnj;&amp;zwnj;های انبوه و ستبر، اندیشه و تاریخ اندیشه را در ایران امروز به مرز ورشکستگی کامل کشانده است. پرگویی و بی خردی توصیف مشفقانه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهایی است که در این سطح ادامه دارد. نابرابری&amp;zwnj;های گونه گونه و لایه لایه در کنار شعارها، ایدئولوژی&amp;zwnj;ها و ادعاهای کم مایه&amp;zwnj;ی عدالت خواهانه، وجه غالب این پرگویی و سترونی است. دمکراسی دینی، حقوق بشر اسلامی، عدالت علوی، انگاره&amp;zwnj;ی ولایت فقیه و نهادهای اقیمی چون شورای نگهبان و بسیج و سازوکارهای بدخیمی مثل نظارت استصوابی، گزینش همه و همه از نمادهای این امتناع اند.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای درونی نه تنها در مناسبات واقعی، که حتا در مناسبات حقوقی نیز، هر روز بیشتر از دیروز با بن بست روبرو می&amp;zwnj;گردد. اگر تمامت&amp;zwnj;خواهان دیروز با گنجاندن &amp;quot;اصل تراز&amp;quot; در متمم قانون اساسی مشروطیت، نطفه&amp;zwnj;ی &amp;quot;اسطوره&amp;zwnj;ی پدر&amp;quot; را برای نسل&amp;zwnj;های آینده به ارمغان گذاشتند، و مجلس ختم مشروطه را پیشا&amp;zwnj;پیش برپا کردند، امروز خلف صالحشان با برپایی نهادهای بدخیمی چون شورای نگهبان، &amp;quot;اسطوره&amp;zwnj;ی برادر بزرگ تر&amp;quot; را نهادینه کرده است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تبعیض زدایی کامل (سکولاریزم سیاسی، اخلاقی و حقوقی) از اجتماع، نهادینه کردن استانداردهای حقوق بشر و استقرار دمکراسی راه گذر از این مسئله است.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سوم: ایران امروز و جهان جدید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هم چنان که سیاست خارجی همیشه ادامه&amp;zwnj;ی سیاست داخلی است، به نظر می&amp;zwnj;رسد، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با بیرون نیز باید ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای درونی باشد. با این توضیح، تبیین مشکلاتی که در مواجهه با جهان جدید پیش آمده است شاید بتواند از مسیر آسیب شناسی &amp;quot;امتناع گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;quot; در درون فراهم آید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;غنودن در آغوش پدر و بودن در سایه سار بلند او در فرهنگ &amp;quot;فاربی&amp;quot; (فارسی &amp;ndash; عربی) از ام المسایل ما است. در چنین فرهنگی نه تنها ایستادن بر روی پاهای خود تشویق نمی&amp;zwnj;شود، که مورد نکوهش و سرکوب است؛ و همگان به بودن در سایه&amp;zwnj;سار آرامش&amp;zwnj;بخش پدر دعوت می&amp;zwnj;شوند. این تخدیر بزک شده، هسته&amp;zwnj;ی سخت گریزِ فرهنگ سراسر نوزادمانده&amp;zwnj;ای است که از اضطراب شیرین آدمیزادگی و سنگینی بار هستی می&amp;zwnj;هراسد. چنین هراسی است که در نهایت به برادر بزرگ تر امکان می&amp;zwnj;دهد، گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو، حتا در پهنه&amp;zwnj;ی &amp;quot;ایمان به اسطوره&amp;zwnj;ی پدر&amp;quot; و &amp;quot;ایمان به اسطوره&amp;zwnj;ی پیشنیان&amp;quot; را نیز به خدمت بگیرد. راز تلاش جانفرسای تمامت خواهان برای تسلط بر حوزه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های دینی و امتداد انسداد به این پهنه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها را باید در همین موضع سراغ گرفت؛ چه آزادی و انسداد در پهنه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو امری خود پیش رونده است و تن دادن به حضورش، تن دادن به قانون &amp;quot;همه یا هیچ&amp;quot; هم هست!&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای درونی نه تنها در مناسبات واقعی، که حتا در مناسبات حقوقی نیز، هر روز بیشتر از دیروز با بن بست روبرو می&amp;zwnj;گردد. اگر تمامت&amp;zwnj;خواهان دیروز با گنجاندن &amp;quot;اصل تراز&amp;quot; در متمم قانون اساسی مشروطیت، نطفه&amp;zwnj;ی &amp;quot;اسطوره&amp;zwnj;ی پدر&amp;quot; را برای نسل&amp;zwnj;های آینده به ارمغان گذاشتند، و مجلس ختم مشروطه را پیشا&amp;zwnj;پیش برپا کردند، امروز خلف صالحشان با برپایی نهادهای بدخیمی چون شورای نگهبان، &amp;quot;اسطوره&amp;zwnj;ی برادر بزرگ تر&amp;quot; را نهادینه کرده است. اگر نیست انگاران یکصد سال پیش، مدرنیته و رویاهای مشروطه را در پیشگاه اسطوره&amp;zwnj;ی پدر قربانی کردند، امروز نیست انگاری کارش به جایی رسیده است که می&amp;zwnj;خواهد همه داشته&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ما را به پای &amp;quot;ولی فقیه دوم&amp;quot; و نه حتا &amp;quot;انگاره&amp;zwnj;ی ولی فقیه&amp;quot; بریزد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جریان&amp;zwnj;های تمامت خواه &amp;ndash; از جمله ولی فقیه دوم - با تکیه بر مناسبات واقعی و نیز تفسیری ویژه و ابتر از انگاره&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایی چون &amp;quot;ولایت مطلقه&amp;zwnj;ی فقیه&amp;quot;، &amp;quot;حفظ نظام از اوجب واجبات است&amp;quot; و &amp;quot;امر به معروف و نهی از منکر&amp;quot;، روز به روز مناسبات حقوقی مردم سالارانه را لاغر تر و لاغر تر می&amp;zwnj;کنند و سازوکارهای حضور مردم و نمایندگانشان را در گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها دشوارتر و پرهزینه تر. مناسبات واقعی بیمارگونه، این امکان را به استبداد داده است که همه&amp;zwnj;ی سازمایه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های اجتماعی را از محتوای دمکراتیک خالی کند و در فرایند ننگین سرکوب، سانسور و سکوت به کار برد. جعل اصطلاحات عجیبی هم چون &amp;quot;نظارت استصوابی&amp;quot; و &amp;quot;احراز صلاحیت&amp;quot; که ناظر به انتخابات و گزینش شهروندان می&amp;zwnj;شود و &amp;quot;نظارت حراستی&amp;quot; که ناظر به رفتار و تصمیمات ولی فقیه است، اوج این فریبکاری را به نمایش می&amp;zwnj;گذارد. تفسیر &amp;quot;نظارت بر انتخابات&amp;quot; با پسوند استصوابی و راهبرد &amp;quot;احراز صلاحیت&amp;quot; دستان برادر بزرگ تر (ولی فقیه) را در فرمایشی کردن هرچه بیشتر فرایند تصمیم گیری&amp;zwnj;ها (انتخابات) کاملن باز می&amp;zwnj;گذارد؛ و به طور وارونه، تفسیر &amp;quot;نظارت بر صلاحیت&amp;zwnj;های ولی فقیه&amp;quot;، که مطابق با قانون به عهده&amp;zwnj;ی نهاد &amp;quot;مجلس خبرگان&amp;quot; است، با پسوند حراستی، دست شهروندان را برای نقد ولی فقیه و حضور موثر در فرایندهای تصمیم سازی کاملن می&amp;zwnj;بندد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;موانع ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در ایران معاصر تنها محدود به حضور قاطع برادر بزرگ تر و داوری&amp;zwnj;های تمامت خواهانه و محدود کننده&amp;zwnj;ی او نیست. &amp;quot;ایمان به دیگری&amp;quot; و داوری هایش و نیز ایمان به &amp;quot;داوری پیشینیان&amp;quot; نیز بخش مهمی از پازل امتناع گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در ایران امروز است،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;مجلس خبرگان&amp;quot; در عمل به واسطه&amp;zwnj;ی تفسیرهای کشدار و بی معنا، ابتدا به &amp;quot;مجلس خبرگان فقها&amp;quot; و سپس با اعمال نظارت استصوابی به &amp;quot;مجلس خبرگان فقهای همسو با ولی فقیه موجود&amp;quot; تقلیل داده می&amp;zwnj;شود. به این هم بسنده نمی&amp;zwnj;شود و در فرآیندی غیرقابل درک، تمام مذاکرات این نهاد فرمایشی به پشت پرده رانده می&amp;zwnj;شود و شهروندان حتا از در جریان قرار گرفتن گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها در این نهاد محروم می&amp;zwnj;شوند. اضافه کردن این همه، به اصطلاح &amp;quot;نظارت حراستی&amp;quot; که برای توضیح کارکرد این نهاد سترون جعل شده است، می&amp;zwnj;تواند به عمق فرایند همه جانبه&amp;zwnj;ی &amp;quot;سرکوب، سانسور و سکوت&amp;quot; در نظام مبتنی بر اسطوره&amp;zwnj;ی برادر بزرگ تر&amp;quot; اشاره داشته باشد. چنین نظامی را در مقایسه با &amp;quot;نظام&amp;zwnj;های شهروندی&amp;quot; که در آن&amp;zwnj;ها اصل بر آزادی و برابری تمامی شهروندان است، می&amp;zwnj;توان &amp;quot;نظام شهربندی&amp;quot; نامید؛ نظامی که در سایه اش هیچ گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی بدون اراده&amp;zwnj;ی برادر بزرگ تر تحمل نمی&amp;zwnj;شود. در نظام شهربندی فرایند &amp;quot;ملی شدن&amp;quot; در گام نخست، یعنی ملی کردن تصمیم سازی&amp;zwnj;ها و تصمیم گیری ها، با بن بست رو به رو می&amp;zwnj;شود.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در چنین شرایطی، نه تنها امکان ادامه&amp;zwnj;ی گفت گو در بسیاری از پهنه ها- به واسطه&amp;zwnj;ی حضور پررنگ و سایه&amp;zwnj;ی سنگین برادر بزرگتر-&amp;nbsp;منتفی است که در اساس، هیچ گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی بی پایان و پایان دمکراتیکی به رسمیت شناحته نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما &lt;span&gt;موانع ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در ایران معاصر تنها محدود به حضور قاطع برادر بزرگ تر و داوری&amp;zwnj;های تمامت خواهانه و محدود کننده&amp;zwnj;ی او نیست. &amp;quot;ایمان به دیگری&amp;quot; و داوری هایش و نیز ایمان به &amp;quot;داوری پیشینیان&amp;quot; نیز بخش مهمی از پازل امتناع گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در ایران امروز است، که ایرانیان را از ایستادن بر فراز پاهای خود و تکیه بر نیروی فرزانگی خویش باز می&amp;zwnj;دارد. این گونه ایمان&amp;zwnj;ها و داوری ها، نه تنها سهم به سزایی در تحدید گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;zwnj;ها به عهده دارند، که بستر لازم برای ترک تازی برادر بزرگ تر را نیز فراهم می&amp;zwnj;آورند و در بزنگاه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های سیاسی آب به آسیاب جریان&amp;zwnj;های پیشامدرن و پایان&amp;zwnj;های غیر دمکراتیک می&amp;zwnj;ریزند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;غالب اصلاح طلبان مذهبی و پاره&amp;zwnj;&amp;zwnj;های اصلی جریان&amp;zwnj;های ملی - مذهبی که حاملان &amp;quot;اندیشه&amp;zwnj;ی دو بنی قانون&amp;quot; اند و قانون گذاری و توافق آدمیان را محدود به &amp;quot;منطقه الفراغ شرع&amp;quot; می&amp;zwnj;دانند از این دسته اند. هر چند، بسیاری از این جریان&amp;zwnj;ها در مواجهه&amp;nbsp;با مناسبات مدرن و ملزومات جهان جدید، مجبورند روز به روز محدوده&amp;zwnj;ی این منطقه را گسترش دهند و از گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای بی پایان و پایان&amp;zwnj;های دمکراتیک دفاع کنند، اما در عمل، همواره همانند یک ترمز کار می&amp;zwnj;کنند و فرصت پیشبرد گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها و امکان توافقات تازه را از جامعه می&amp;zwnj;ستانند.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امتناع گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در ایران معاصر تنها محدود به پهنه&amp;zwnj;ی سیاست نیست و در سطح بالای سرکوب، سانسور و سکوت رسمی هم خلاصه نمی&amp;zwnj;گردد؛ چه، تمامت خواهی چنان در تار و پود اندیشه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های اسلام گرایان و سنت گرایان تنیده شده است که هیچ فضایی خالی از قدرت برادر بزرگ تر تحمل نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امتناع گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در ایران معاصر تنها محدود به پهنه&amp;zwnj;ی سیاست نیست و در سطح بالای سرکوب، سانسور و سکوت رسمی هم خلاصه نمی&amp;zwnj;گردد؛ چه، تمامت خواهی چنان در تار و پود اندیشه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های اسلام گرایان و سنت گرایان تنیده شده است که هیچ فضایی خالی از قدرت برادر بزرگ تر تحمل نمی&amp;zwnj;شود. ادامه&amp;zwnj;ی هیچ گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی بدون اجازه، اشاره و هدایت پهنه&amp;zwnj;ی متمرکز قدرت ممکن نیست و هر پایانی تنها معطوف به اراده&amp;zwnj;ی برادر بزرگ تر است. تعطیلی علوم انسانی در ایران امروز، بازتاب همین انسداد عمیق درونی است که در پهنه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با بیرون تبلور یافته است. عدم تحمل علوم انسانی، ورشکستگی کامل نظام دانایی اسطوره&amp;zwnj;ای و آداب شهربندی را به نمایش گذاشته است؛ چه، حاکمیتی که تحمل گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای فرهنگی و علمی با دیگری را از کف داده است، البته گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای مدنی و سیاسی را تاب نخواهد آورد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هرچند در یک جامعه&amp;zwnj;ی توسعه یافته، پهنه&amp;zwnj;ی سیاست همیشه معطوف به پهنه&amp;zwnj;ی فرهنگ و در امتداد آن قرار دارد، اما پیچیدگی&amp;zwnj;های فرهنگی و گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای بی پایان بسیاری که در پهنه&amp;zwnj;ی فرهنگ ما، بی پایان و مناقشه انگیز رها شده است &amp;ndash; که می&amp;zwnj;تواند وجهی از توسعه نایافتگی، بی تاریخی و فقر تاریخ اندیشه باشد &amp;ndash; نمی&amp;zwnj;گذارد که بخواهیم برون شد از نکبت موجود را به حل و فصل مسایل خود و جستجوی پایان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها در پهنه&amp;zwnj;ی فرهنگ حواله دهیم. بگذریم از این مسئله که پهنه&amp;zwnj;ی سیاست در اندیشه&amp;zwnj;ی ما - در بنیاد خود - آن چنان آلوده و بدخیم شده است که امکان هر تکاپوی فرهنگی مستقل و خودبسنده را از ما می&amp;zwnj;رباید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این همه، به نظر می&amp;zwnj;رسد عبور از این انسداد، در گرو باز کردن گره گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهایمان در پهنه&amp;zwnj;ی سیاست باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;متاسفانه همه راه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها در ایران امروز به رم سیاست و &amp;quot;ملی کردن قدرت&amp;quot; ختم می&amp;zwnj;شود.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ادامه دارد&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;در ستایش صلح&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/06/20/4779&quot;&gt;در ستایش صلح&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;span&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/06/27/4780&quot;&gt;&lt;span&gt;و اما جنگ&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/07/04/4781#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C">آزادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3576">اخلاق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3574">اکبر کرمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE">تاریخ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3575">گفت‌وگو</category>
 <pubDate>Mon, 04 Jul 2011 04:02:41 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4781 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>و اما جنگ</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/27/4780</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/27/4780&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با &amp;quot;دیگری&amp;quot;(۲)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر کرمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/dialogue2.jpg?1309127707&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکبر کرمی &amp;minus; مسئله&amp;zwnj;ی صلح و انتخاب آن، هیچگاه ساده نبوده است و در عمل پیچیدگی&amp;zwnj;های خیره کننده و خرد کننده&amp;zwnj;ای وجود دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همیشه وقتی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو تعطیل شود، جنگ هم آغاز می&amp;zwnj;شود؛ وقتی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو تعطیل می&amp;zwnj;شود، همه&amp;zwnj;ی چیزهای خوب &amp;ndash; از جمله صلح - تعطیل می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div&gt;از این منظر، جستجوی ریشه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های تنومند جنگ را باید تا سرچشمه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های خیس فرایندهای ختم یک &amp;quot;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;quot; دنبال کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی دو گونه &amp;quot;پایان&amp;quot; قابل تصور است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول: پایان&amp;zwnj;های دمکراتیک،&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دوم: پایان&amp;zwnj;های غیر دمکراتیک.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همیشه وقتی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو تعطیل شود، جنگ هم آغاز می&amp;zwnj;شود؛ وقتی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو تعطیل می&amp;zwnj;شود، همه&amp;zwnj;ی چیزهای خوب &amp;ndash; از جمله صلح - تعطیل می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پایان&amp;zwnj;های دمکراتیک، هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی همیشه بی پایان تلقی می&amp;zwnj;شود؛ و ختم یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو، همیشه بر اساس مصلحت&amp;zwnj;ها و ضرورت&amp;zwnj;های جمعی و به صورت موقتی، انعطاف پذیر و توافقی شکل می&amp;zwnj;گیرد. بدین ترتیب هر موضوعی در این راهبرد، از جمله &amp;quot;مصلحت&amp;quot;، &amp;quot;ضرورت&amp;quot;، &amp;quot;توافق&amp;quot; و حتا &amp;quot;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;quot;، خود موضوعی است برای یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی بی پایان دیگر و توافقات تازه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پایان&amp;zwnj;های دمکراتیک، انتخاب صلح و لوازم پایداری آن، ازجمله (برابری، آزادی و قانون/توافق) انتخاب&amp;zwnj;هایی استراتژیک و پایه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;اند. به عبارت دیگر، گرچه در این راهبرد، همواره گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو از &amp;ndash; و در - موضوع برابری، آزادی و توافق وجود دارد و تلاش برای دریافت&amp;zwnj;های تازه تر و نجات&amp;zwnj;بخش تر ادامه دارد، اما این جستجوها و گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;zwnj;ها به معنای چشم پوشی از توافق&amp;zwnj;های پیشین نخواهد بود. &amp;quot;تاریخ&amp;quot; و &amp;quot;تاریخ گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;quot; در این دست تلاش&amp;zwnj;ها اهمیتی بی بدیل دارد؛ &lt;span&gt;تاریخی دانستن هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی نمی&amp;zwnj;گذارد طرف&amp;zwnj;های یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو گرفتار تراژدی دگماتیزم شوند، خیال&amp;zwnj;های فراتاریخی ببافند و از ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو طفره روند، و تاریخ، نمی&amp;zwnj;گذارد توافق&amp;zwnj;های پیشین نادیده انگاشته شود، داوری&amp;zwnj;های گذشته فراموش شود و کمدی تکرار رقم بخورد.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سازو کارهای ویژه برای &amp;quot;پایان&amp;zwnj;های دمکراتیک&amp;quot; در یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو (مثل حاکمیت دوره&amp;zwnj;ای اکثریت، قرعه کشی، ریاست&amp;zwnj;های ادواری و ...) و ضمانت&amp;zwnj;های لازم برای &amp;quot;ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;quot; (استاندارهای حقوق بشر که حداقل آزادی و برابری را بیمه می&amp;zwnj;کنند) همچنین می&amp;zwnj;تواند نام دیگر &amp;quot;توسعه&amp;quot; باشد. فرایندی که لوازم جامعه پذیری و زیست اجتماعی را برای همگان فراهم آورده و &amp;quot;جماعت&amp;quot; را به &amp;quot;جامعه&amp;quot; تبدیل می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این چشم انداز، توسعه نایافتگی هم می&amp;zwnj;تواند به نبود ضمانت&amp;zwnj;های لازم برای ادامه&amp;zwnj;ی هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی اشاره داشته باشد و هم به نبود سازوکارهای لازم برای ختم دمکراتیک (و به هنگام) آن گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها. توسعه نایافتگی نوعی اختلال در فرایند تبدیل جماعت به جامعه است؛ سندرمی که ناکامی یک گروه انسانی را در کاربرد خردمندانه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو تصویر می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تاریخی دانستن هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی نمی&amp;zwnj;گذارد طرف&amp;zwnj;های یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو گرفتار تراژدی دگماتیزم شوند، خیال&amp;zwnj;های فراتاریخی ببافند و از ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو طفره روند، و تاریخ، نمی&amp;zwnj;گذارد توافق&amp;zwnj;های پیشین نادیده انگاشته شود، داوری&amp;zwnj;های گذشته فراموش شود و کمدی تکرار رقم بخورد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو را نباید محدود به گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای فلسفی، فرهنگی و سیاسی بدانیم، چه، هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی، از جمله گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای اقتصادی، هنری، ورزشی و ... می&amp;zwnj;تواند شامل این راهبرد باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر بخواهیم عینی&amp;zwnj;تر به این موضوع نگاه کنیم به نظر می&amp;zwnj;رسد، انواع باورهای اسطوره&amp;zwnj;ای و دینی و ایدیولوژیک، که به نوعی پایان تاریخ و پایان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو اشاره دارند، از جمله&amp;zwnj;ی موانع اصلی ادامه&amp;zwnj;ی یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی جدی هستند. پایان&amp;zwnj;های اسطوره&amp;zwnj;ای، ایمانی و ایدئولویک همواره با نادیده گرفتن و حذف گروه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مخالف و منتقد، به پایان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو و لاجرم آغاز جنگ دامن می&amp;zwnj;زنند؛ چه این دست پایان ها، دست کم پاره&amp;zwnj;ای از اجتماع را از همزیستی مسالمت آمیز با دیگران و جامعه پذیری محروم می&amp;zwnj;کند و آنان را در دو راهی تسلیم یا طغیان سرگردان می&amp;zwnj;سازد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این پایان&amp;zwnj;ها غیر دمکراتیک اند، یعنی هیچگاه نمی&amp;zwnj;توانند با &amp;quot;ارج شناسی جدید&amp;quot; که آدمیان و داوری&amp;zwnj;های آنان را آزاد، برابر و شناور می&amp;zwnj;خواهد و می&amp;zwnj;داند همراه گردد. در این پایان ها، ایستادن بر روی پاهای خود به رسمیت شناخته نمی&amp;zwnj;شود و آدمی به ایستادن بر فراز پاهای دیگری و تسلیم برحکم وی آماده می&amp;zwnj;شود. خودبسندگی افراد، گروه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;zwnj;ها در این راهبرد، نه تنها به رسمیت شناخته نمی&amp;zwnj;شود که حتا آزاد نیز تصور و تصویر نمی&amp;zwnj;گردد و همه به ذوب شدن در اسطوره&amp;zwnj;ی بدخیم برادر بزرگ تر پروار می&amp;zwnj;شوند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسئله&amp;zwnj;ی اصلی در هر پایانی، چگونگی غلبه بر اصلی ترین بحران هستی (زندگی)، یعنی پرگونگی، تکثر و عدم ثبات در هستی است؛ در پایان&amp;zwnj;های اسطوره&amp;zwnj;ای همواره این &amp;quot;فصل الخطاب&amp;zwnj;های اسطوره ای&amp;quot; اند که چنین نقشی را بر عهده دارند؛ فصل الخطاب&amp;zwnj;هایی که همانند &amp;quot;موسی&amp;quot; به مدد جادوی کلمات و ایمان به اسطوره از نیل هستی آنتروپیک می&amp;zwnj;گذرند. در پایان&amp;zwnj;های دمکراتیک اما، همه چیز به توافق&amp;zwnj;های موقتی ما وابسته است؛ غلبه بر این جهان متکثر و شناور- حتا زبان متکثر و شناور-&amp;nbsp;تنها به مدد توافق&amp;zwnj;های ما امکان پذیر است. در پایان&amp;zwnj;های دمکراتیک، &amp;quot;وحدت&amp;quot; و &amp;quot;انسجام اجتماعی&amp;quot; با رسمیت یافتن همگان و مکانیزم&amp;zwnj;هایی که به اعمال اراده&amp;zwnj;ی همگانی امکان ظهور و بروز می&amp;zwnj;دهد، شکل می&amp;zwnj;گیرد؛ در حالی که در پایان&amp;zwnj;های غیردمکراتیک همه چیز به اراده و خواست برادر بزرگ تر مبتنی است و همگان به ذوب شدن در او و نیست شدن در برابر ولایتش ترغیب و تهدید می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسئله&amp;zwnj;ی اصلی در هر پایانی، چگونگی غلبه بر اصلی ترین بحران هستی (زندگی)، یعنی پرگونگی، تکثر و عدم ثبات در هستی است؛ در پایان&amp;zwnj;های اسطوره&amp;zwnj;ای همواره این &amp;quot;فصل الخطاب&amp;zwnj;های اسطوره ای&amp;quot; اند که چنین نقشی را بر عهده دارند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پایان&amp;zwnj;های دمکراتیک بر دو گونه اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; پایان&amp;zwnj;های (توافق های) پنهان: چنین توافق&amp;zwnj;هایی به برش&amp;zwnj;های زبانی و زمانی ما وابسته اند و نسبت هم پوشانی&amp;zwnj;های ما در زمان و زبان می&amp;zwnj;تواند نسبت توافق&amp;zwnj;های ضمنی و پنهان ما را روشن کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; پایان&amp;zwnj;های (توافق های) آشکار: چنین توافق&amp;zwnj;هایی فراتر از هم پوشانی&amp;zwnj;های زبانی و زمانی به تلاش&amp;zwnj;های نام گرایانه و آگاهانه&amp;zwnj;ی ی ما در غلبه بر کثرت اشاره دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پایان&amp;zwnj;های اسطوره&amp;zwnj;ای را هم می&amp;zwnj;توان در سه گروه خلاصه کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ &amp;minus; ایمان به پدر (به کلی دیگری)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر در پایان&amp;zwnj;های دمکراتیک هماهنگی، همراهی و انسجام&amp;nbsp;به توافق، داوری و انتخاب آدمی موکول می&amp;zwnj;گردد، در پایان&amp;zwnj;های غیر دمکراتیک هماهنگی، همراهی و انسجام به سکوت و تسلیم و ایمان آدمی به دیگری منوط شده است.&amp;nbsp;در پایان&amp;zwnj;های دمکراتیک، آزادی آدمی &amp;quot;در مقام خواهش&amp;quot; بی قید و شرط است و در &amp;quot;مقام سازش&amp;quot; نیز تنها اوست که می&amp;zwnj;تواند و می&amp;zwnj;پذیرد به خواست&amp;zwnj;های خود قید بزند و برای نشستن در پای توافق&amp;zwnj;های تازه آماده شود. فرایند تحدید آزادی&amp;zwnj;های فردی در چنین گفتمانی در یک بده بستان سیاسی&amp;zwnj;-&amp;zwnj; مدنی انجام می&amp;zwnj;پذیرد. فرد به آزادی&amp;zwnj;های خود قید می&amp;zwnj;زند و توافق&amp;zwnj;ها و پایان&amp;zwnj;های دمکراتیک را به رسمیت می&amp;zwnj;شناسد و حاکمیت نیز متعهد می&amp;zwnj;شود که استانداردهای حقوق بشر - حداقل آزادی و برابر &amp;ndash; را پاس دارد و امکان ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو را فراهم آورد. &amp;quot;اقلیت&amp;quot; به سلیقه&amp;zwnj;ی &amp;quot;اکثریت&amp;quot; تن می&amp;zwnj;دهد تا امکان ختم به هنگام گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوها فراهم آید و اکثریت هم با رعایت و تضمین حقوق اقلیت به ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو تن می&amp;zwnj;دهد تا امکان تبدیل مسالمت آمیز اقلیت&amp;zwnj;ها به اکثریت رسمیت پیدا کند. مدل&amp;zwnj;های دمکراتیک، ترجمان دیگری از واقعیت پرگونگی اجتماع و اهمیت بی بدیل اقلیت&amp;zwnj;ها و فردیت&amp;zwnj;ها در آن دریای خروشان اند؛ چه، اقلیت و اکثریت همانند موج&amp;zwnj;های کوچک و بزرگی هستند که می&amp;zwnj;آیند و می&amp;zwnj;روند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن چه ماندنی، واقعی و همیشگی است افراد اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پایان&amp;zwnj;های غیر دمکراتیک همیشه &amp;quot;دیگری&amp;quot;&amp;zwnj;ای وجود دارد که تشخیص، داوری و انتخاب او به تشخیص، داوری و انتخاب خود آدمی ارجحیت دارد! چه، این دیگری همیشه &amp;quot;دانای مطلق&amp;quot; و &amp;quot;قادر متعال&amp;quot; است. در این چهارچوب است که آزادی آدمی در مقام خواهش، مثله می&amp;zwnj;شود، قید می&amp;zwnj;خورد و با انگشت اشاره&amp;zwnj;ی آن &amp;quot;به کلی دیگر&amp;quot; به آزادی&amp;zwnj;های خوب و بد تقسیم می&amp;zwnj;شود.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ذات گرایی، عوام گرایی و بازی&amp;zwnj;های زبانی &amp;ndash; از جمله اشتراک&amp;zwnj;های لفظی و پدیده&amp;zwnj;ی شگفت انگیز نام گذاری &amp;ndash; اصلی ترین دام&amp;zwnj;هایی هستند که پایان&amp;zwnj;های اسطوره&amp;zwnj;ای را به کام خود می&amp;zwnj;کشند. پایان&amp;zwnj;های اسطوره&amp;zwnj;ای با تکیه بر درک اسطوره&amp;zwnj;ای عوام از ثبات حاکم بر هستی - که به مدد هزاره&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ممتد سرکوب ناشی از توتم ها، تابوها، نام ها، نشانه ها، اسطوره ها، زبان ها، دین&amp;zwnj;ها و علم&amp;zwnj;ها حاصل آمده است - تلاش می&amp;zwnj;کند با تعبیه&amp;zwnj;ی &amp;quot;ذات&amp;quot;ی برای هر چیز به مسئله&amp;zwnj;ی پرگونگی هستی چیره شود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باور به این &amp;quot;به کلی دیگر&amp;quot; و &amp;quot;داوری&amp;zwnj;هایش&amp;quot; همیشه یکی از اصلی ترین موانع ادامه&amp;zwnj;ی هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی است؛ چه، ایمان به این دیگری، ایمان به پایان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو نیز هست! رد پای این ایمان به دیگری را در بسیاری از فجایع تاریخی - که به نوعی به پایان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو و شروع جنگ منتهی شده است &amp;ndash; می&amp;zwnj;توان دید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ &amp;minus; ایمان به برادر بزرگ تر:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایمان به آن &amp;quot;به کلی دیگری&amp;quot; در برابر &amp;quot;ایمان به خود&amp;quot; در درون یک گفتمان هم می&amp;zwnj;تواند ادامه داشته باشد و مانع از ادامه&amp;zwnj;ی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در دل آن گفتمان شود. پیامبران، امامان، قدیسان و افراد ویژه، برادران بزرگتری هستند که تشخیص، داوری و انتخابشان به تشخیص، داوری و انتخاب آدمی رجحان دارد و همیشه می&amp;zwnj;تواند به پایان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو اشاره داشه باشد. برادر بزرگتر، گرچه دانای مطلق و قادر متعال (به کلی دیگر) نیست، اما به گونه&amp;zwnj;ای با آن مرتبط است و صفاتی چون &amp;quot;عصمت&amp;quot; نماد این پیوستگی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&amp;minus; ایمان به پیشینیان:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایمان به آن &amp;quot;به کلی دیگر&amp;quot; می&amp;zwnj;تواند به ایمان به داوری پیشنیان نیز دگردیسی پیدا کند. شایع&amp;zwnj;ترین نوع این عارضه را می&amp;zwnj;توان در ایمان به شناخت&amp;zwnj;شناسی سفت و سخت کلاسیک (پوزیتیویسم و پوزیتیویسم وارونه) در برابر شناخت شناسی شناور جدید دید، که ادامه&amp;zwnj;ی برخی از گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;zwnj;ها را غیر ممکن می&amp;zwnj;کند. برای مثال، در پوزیتیویسم بدون توجه به محدویت&amp;zwnj;های مشاهده و تجربه از دریافت&amp;zwnj;های سفت و سخت علمی گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو می&amp;zwnj;شود و در پوزیتیویسم وارونه، گرچه در منازعه&amp;zwnj;ی عقل و نقل، و در دفاع از&amp;nbsp;نقل به نقد پوزیتیویسم همت گماشه شده است و از محدویت&amp;zwnj;های دوگانه&amp;zwnj;ی عقل و تجربه&amp;zwnj;ی آدمیان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو می&amp;zwnj;گردد، اما هم زمان به دریافت&amp;zwnj;های سفت و سخت از متون دینی اصرار می&amp;zwnj;شود. پوزیتیویسم وارونه در بی توجهی کامل به &amp;quot;غیبت داوری الهی&amp;quot;، تلاش دارد از &amp;quot;متن مقدس&amp;quot; به خوانش&amp;zwnj;ها و &amp;quot;دریافت&amp;zwnj;های مقدس&amp;quot; گام بگذارد؛ به عبارت دیگر، در پوزیتیویسم وارونه با انتساب یک متن به &amp;quot;دانای مطلق و قادر متعال&amp;quot; توهم عبور از محدویت&amp;zwnj;های دوگانه عقل و تجربه، نطفه می&amp;zwnj;بندد و بستر لازم برای پایان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو در سایه سار بلند پدری شکل می&amp;zwnj;گیرد. این پایان، گرچه به نام و در سایه&amp;zwnj;ی &amp;quot;اسطوره&amp;zwnj;ی پدر&amp;quot; شکل می&amp;zwnj;گیرد، اما چیزی نیست جز &amp;quot;ایمان به پیشینیان&amp;quot; و باورهایشان و پایان هایشان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پوزیتیویسم وارونه (کلام) با قربانی کردن آدمی در پیشگاه آن &amp;quot;به کلی دیگر&amp;quot; و نیز دریافت پیشینیان از آن، &amp;quot;تحکم و تسلیم&amp;quot; و &amp;quot;امتناع گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;quot; را نظریه پردازی می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در همه&amp;zwnj;ی این پایان&amp;zwnj;ها نوعی ایمان به پایان تاریخ لانه کرده است، ایمانی که نمی&amp;zwnj;گذارد آدمیان به نیروی فرزانگی خویش اعتماد ورزند و در آفرینش جهان&amp;zwnj;های جدید موثر باشند. این بی اعتمادی به آدمی و تاریخ او است که بی اعتمادی به &amp;quot;تاریخ اندیشه&amp;quot; و &amp;quot;تاریخی بودن اندیشه&amp;quot; را به ارمغان می&amp;zwnj;آورد. در سایه&amp;zwnj;ی چنین بی اعتمادی عمیق و سنگینی است که داوری ها، خواست&amp;zwnj;ها و توافق&amp;zwnj;های آدمیان محلی از اعراب نمی&amp;zwnj;یابد و قانون نطفه نمی&amp;zwnj;بندد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ذات گرایی، عوام گرایی و بازی&amp;zwnj;های زبانی &amp;ndash; از جمله اشتراک&amp;zwnj;های لفظی و پدیده&amp;zwnj;ی شگفت انگیز نام گذاری &amp;ndash; اصلی ترین دام&amp;zwnj;هایی هستند که پایان&amp;zwnj;های اسطوره&amp;zwnj;ای را به کام خود می&amp;zwnj;کشند. پایان&amp;zwnj;های اسطوره&amp;zwnj;ای با تکیه بر درک اسطوره&amp;zwnj;ای عوام از ثبات حاکم بر هستی - که به مدد هزاره&amp;zwnj;&amp;zwnj;های ممتد سرکوب ناشی از توتم ها، تابوها، نام ها، نشانه ها، اسطوره ها، زبان ها، دین&amp;zwnj;ها و علم&amp;zwnj;ها حاصل آمده است - تلاش می&amp;zwnj;کند با تعبیه&amp;zwnj;ی &amp;quot;ذات&amp;quot;ی برای هر چیز به مسئله&amp;zwnj;ی پرگونگی هستی چیره شود. پایان&amp;zwnj;های اسطوره&amp;zwnj;ای با هر گونه درکی از این مفاهیم که بخواهد آن&amp;zwnj;ها را به عنوان توافق&amp;zwnj;های انسانی و تاریخمند مورد ملاحظه قرار دهد، مخالفت می&amp;zwnj;کند؛ و به همین دلیل از فهم قانون در مفهوم مدرن آن، که چیزی نیست جز توافق&amp;zwnj;های انسانی، طفره می&amp;zwnj;رود.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از این منظر، شاید بتوان &amp;quot;بود و نبود قانون&amp;quot; را وجه ممیز توسعه یافتگی (مدرن بودن) و توسعه نایافتگی (پیشامدرن بودن) تلقی کرد. &lt;span&gt;دم خروس یک نظام پیشامدرن، حتا با وجود ادعاهای پرگویانه و خودستایانه اش، وقتی آشکار می&amp;zwnj;شود که تلاش می&amp;zwnj;شود چیزی، نهادی یا کسی بیرون از توافق و فراتر از قانون تصور و تصدیق شود. توسعه نایافتگی همیشه با تبعیض&amp;zwnj;های سیستماتیک هم گره خورده است؛ تبعیض&amp;zwnj;هایی که هرگونه تلاش برای از عبور از آن&amp;zwnj;ها به عبور از سیستم و ساختار شکنی می&amp;zwnj;انجامد. تبعیض و استثناء سکه رایج همه&amp;zwnj;ی نظام&amp;zwnj;های توسعه نایافته است. نظام&amp;zwnj;هایی که می&amp;zwnj;توان آن&amp;zwnj;ها را با نبود قوانینی که امکان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای بی پایان را فراهم آورد و نیز نبود قوانینی که امکان پایان&amp;zwnj;های دمکراتیک را تضمین کند، توصیف کرد. در جوامع توسعه نایافته همیشه باورها و داوری&amp;zwnj;هایی هستند که فراتاریخی تلقی می&amp;zwnj;شوند. این باورها و داوری&amp;zwnj;ها هستند که به دسته بندی آدمیان و گفتمان&amp;zwnj;ها منجر می&amp;zwnj;شوند؛ خودی&amp;zwnj;ها در برابری غیرخودی!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دم خروس یک نظام پیشامدرن، حتا با وجود ادعاهای پرگویانه و خودستایانه اش، وقتی آشکار می&amp;zwnj;شود که تلاش می&amp;zwnj;شود چیزی، نهادی یا کسی بیرون از توافق و فراتر از قانون تصور و تصدیق شود.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ارج شناسی عمودی، سلسله مراتبی و کهن در برابر ارج شناسی افقی، پخ شده و جدید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ارج شناسی عمودی، همیشه پهنه&amp;zwnj;ی یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو و پایان آن به صورت عمودی و از پیش تعیین شده است و خروج از آن هنجارها نیز به معنای بدعت تلقی می&amp;zwnj;گردد. بدعت&amp;zwnj;هایی که یا در چرخه&amp;zwnj;ی سرکوب، سانسور و سکوت در هم می&amp;zwnj;شکند و یا به ارج شناسی عمودی دیگری می&amp;zwnj;انجامد و پایانی را جای گزین پایانی دیگر می&amp;zwnj;کند.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ارج شناسی عمودی همیشه به جنگ منتهی می&amp;zwnj;شود و شقه شقه شدن سرشت و سرنوشت محتوم آن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درمان قطعی جنگ، تن دادن به ارج شناسی جدید و افقی است که همه&amp;zwnj;ی آدمیان را آزاد و برابر می&amp;zwnj;داند و می&amp;zwnj;خواهد. ارج شناسی ای که در آن برابری، تنها محدود به توزیع برابر آزادی &amp;ndash; در مناسبات حقوقی &amp;ndash; نیست و به توزیع برابر شان نیز همت می&amp;zwnj;گمارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عبور از &amp;quot;آزادی خواهی&amp;quot; به &amp;quot;رسمیت طلبی&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عبور از &amp;quot;پذیرفتن&amp;quot; حضور دیگری به &amp;quot;رسمیت بخشیدن&amp;quot; به حضور او.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;توزیع برابر شان به معنای ملی کردن همه&amp;zwnj;ی فرایندهای تصمیم سازی و تصمیم گیری است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گام نخست در این عبور، تن دادن به &amp;quot;برابری داوری ها&amp;quot; و ضرورت گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای بی پایان و پایان&amp;zwnj;های دمکراتیک است.&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ادامه دارد&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;/reflections/2011/06/20/4779&quot; title=&quot;در ستایش صلح&quot;&gt;در ستایش صلح&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/27/4780#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C">آزادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3576">اخلاق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3574">اکبر کرمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE">تاریخ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3575">گفت‌وگو</category>
 <pubDate>Sun, 26 Jun 2011 22:35:08 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4780 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مارکس، اخلاق‌گرای بشردوست</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/22/4783</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/22/4783&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تری ایگلتون        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ناصر غیاثی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;460&quot; height=&quot;288&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/marx_0.jpg?1309365827&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تری ایگلتون &amp;minus; خواندن سرود ستایش برای مارکس می&amp;zwnj;تواند همان&amp;zwnj;قدر پرت به نظر برسد که هواداری از آتیلا، پادشاه قوم هون.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مگر ایده&amp;zwnj;های او مسئول استبداد، کشتار دسته جمعی و نابودی اقتصادی نبود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا می&amp;zwnj;شود چیزی به نفع مردی گفت که آرای او مستقیماً به اردوگاه&amp;zwnj;های کار اجباری و ستایش قهرمانی&amp;zwnj;های یک کشاورز پارانوئید گُرجی انجامید که به نام استالین شهره است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا مائو یکی دیگر از شاگردان مارکس نبود که مسئولیت محتملا بزرگترین کشتار توده&amp;zwnj;ها در تاریخ مدرن با اوست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما انداختن تقصیر مائو به گردان مارکس کم و بیش مثل این است که تقصیر تفتیش عقاید را به گردن مسیح بیندازیم. دستان &amp;nbsp;تمدن مسیحی نیز به خون قربانیانی بیشمار و بی&amp;zwnj;گناه آلوده است. اما نویسندگان انجیل عهد جدید را مسبب این اعمال وحشتناک نمی&amp;zwnj;دانیم، همان&amp;zwnj;طور که اندیشمندان لیبرال بزرگ را که به ایجاد جامعه&amp;zwnj;ی مدرن سرمایه&amp;zwnj;داری یاری رسانده&amp;zwnj;اند، مسئول گرسنگی عظیم در ایرلند یا جنگ جهانی اول نمی&amp;zwnj;دانیم. به مخیله&amp;zwnj;ی مارکس هم خطور نمی&amp;zwnj;کرد که می&amp;zwnj;توان از سوسیالیسم به گونه&amp;zwnj;ای معقول برای پرت کردن ملتی به غایت فقیر و از نظر اقتصادی عقب مانده به مدرنیته بهره برد. او هشدار می&amp;zwnj;داد، چنان چه چنین اتفاقی بیاقتد، سرانجام یک بار دیگر با همان کثافت قدیمی روبرو می&amp;zwnj;شویم. نتیجه&amp;zwnj;اش همان می&amp;zwnj;شد که مارکس آن را کمبود تعمیم داده شده توصیف می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مقاله را تری ایگلتون، ، منتقد و نظریه&amp;zwnj;پرداز ادبی معاصر انگلیسی در پاسخ به این پرسش نوشته است که علت علاقه&amp;zwnj;اش به کارل مارکس چیست. نوشته تری ایگلتون در هفته&amp;zwnj;نامه آلمانی &amp;quot;دی تسایت&amp;quot; منتشر شده است. مناسبت آن کنفرانسی بین&amp;zwnj;المللی در مورد اندیشه&amp;zwnj;های کارل مارکس در دانشگاه هومبولت (برلین) از بیستم تا بیست و دوم ماه مه امسال بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای ایجاد مناسبات سوسیالیستی باید از مزایای سرمایه&amp;zwnj;داری بهره برد، از مزایای نظامی که مارکس به گونه&amp;zwnj;ای مبالغه&amp;zwnj;آمیز تحسین&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;کرد. (تفاوت یک مارکسیست با یک فرد پُست مدرن همواره در احترامی است که مارکسیست به میراث انقلابی طبقات متوسط می&amp;zwnj;گذارد.) سوسالیسم مسلتزم منابع مالی، نهادهای دمکراتیک، یک جامعه&amp;zwnj;ی مدنی شکوفا، سنت&amp;zwnj;های خالی از ابهام &amp;nbsp;لیبرالی و نیز طبقه&amp;zwnj;ی کارگری آموزش دیده و آگاه است. وقتی مردم گرسنه و بی&amp;zwnj;سواداند و مستبدها بر آن&amp;zwnj;ها حکومت می&amp;zwnj;کنند، هیچ یک از این&amp;zwnj;ها به دست نمی&amp;zwnj;آید. طبیعی است که چنین ملت&amp;zwnj;هایی نیز بتوانند همانند&amp;zwnj; بلشویست&amp;zwnj;های روسی چنین راهی در پیش بگیرند اما تنها به شرطی که کشورهای ثروتمند در یاری رساندن به آن&amp;zwnj;ها بشتابند. در مورد بلشویست&amp;zwnj;ها اما این کشورها به روسیه حمله بردند و انقلاب&amp;nbsp;تازه&amp;zwnj; کار را در دریایی از خون غوطه&amp;zwnj;ور ساختند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آثار مارکس تنها و تنها به یک پرسش منتهی می&amp;zwnj;شود: چگونه است که ثروتمندترین تمدن&amp;zwnj;های تاریخ بشر تحت تاثیر انبوهی از فقر، نابرابری، کار ارزان و محرومیت&amp;zwnj;اند؟ آیا این فقط یک شوربختی &amp;nbsp;تاسف&amp;zwnj;بار است یا مبین تناقضات چنین نظم اجتماعی؟ همان گونه که فروید قاره&amp;zwnj;ای کاملاً نو یافت و آن را به نام &amp;laquo;ناخودآگاه&amp;raquo; غسل تعمید داد، همان گونه هم مارکس دینامیک نظام&amp;zwnj;ها را ذکر و افشا کرد، خاستگاه تاریخی آن&amp;zwnj;ها را پژوهید و به توصیف شرایط &amp;nbsp;فروپاشی&amp;nbsp;بالقوه&amp;zwnj;&amp;zwnj;شان نشست. این مهاجر ژنده&amp;zwnj;پوش&amp;nbsp;یهود که زمانی دریافت کس نیست که این همه در مورد پول نوشته و خود اغلب با کمبود پول مواجه بوده باشد، عامل محرک&amp;nbsp;پنهان&amp;nbsp;آن فرم از زندگی را عیان نمود که برای بیشتر ما بدیهی است. پس از مارکس دیگر نمی&amp;zwnj;شد این فرم زندگی را با داده&amp;zwnj;ای به نام طبیعت انسانی خلط کرد. امروز حتی سرمایه&amp;zwnj;داران هم از سرمایه&amp;zwnj;داری حرف می&amp;zwnj;زنند. وقتی کار به این&amp;zwnj;جا بکشد، می&amp;zwnj;فهمیم نظام دچار مشکل شده است. بحران درونی نظام، طبیعی بودن&amp;zwnj;اش را از او می&amp;zwnj;رباید و آن را همان&amp;zwnj;گونه که هست، افشا می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تاملات مارکس می&amp;zwnj;گوید، هیچ نظام اجتماعی در تاریخ مثل نظام اجتماعی که ما در آن زندگی می&amp;zwnj;کنیم، این چنین انقلابی نبوده است. در عرض چند سده&amp;zwnj;ی قلیل طبقات متوسط اروپا ثروت&amp;zwnj;های فرهنگی و مادی اندوختند، مستبدها را به سقوط کشاندند، برده&amp;zwnj;ها را آزاد کردند، قدرت&amp;zwnj;های جهانی را درهم کوبیدند، به ما کمک کردند به دمکراسی و حقوق بشر برسیم و سنگ بنای فرم واقعاً جهانی &amp;nbsp;بشردوستی &lt;img hspace=&quot;20&quot; height=&quot;246&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;370&quot; vspace=&quot;20&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/terry-eagleton.jpg&quot; /&gt;را بنانهادند. از نظر طرفداران این طبقه، تاریخ، داستان گیرای پیشرفت بود و در مقابل از نظر منتقدان آن&amp;zwnj;ها چیزی بیش از تاریخ یک فروپاشی نبود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مارکس در تاریخ، هر دوی این&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;دید. از نظر او مدرنیته تاریخ رهایی اجتماعی بود اما هم&amp;zwnj;چنین کابوسی بلند و غیر قابل تحمل. علاوه براین نمی&amp;zwnj;شد یک داستان را بدون داستان دیگر تعریف کرد. مارکس فکر می&amp;zwnj;کرد، هر دوی آن&amp;zwnj;ها را یک مکانیسم اجتماعی پدید می&amp;zwnj;آورد. او هیچ مخالفتی با ایده&amp;zwnj;های قدرتمند &amp;nbsp;طبقه&amp;zwnj;ی متوسط در مورد آزادی سیاسی، برابری، آزادی&amp;zwnj;های شخصی و حق تعیین سرنوشت نداشت. این&amp;zwnj;ها ایده&amp;zwnj;آل&amp;zwnj;های او هم بودند. مارکس فقط می&amp;zwnj;خواست به این پی&amp;zwnj;ببرد که چرا وقتی این ایده&amp;zwnj;ها به واقعیت درمی&amp;zwnj;آیند، به پدیدآوردن خشونت، سرکوب، نابرابری و فردیت مخرب تمایل دارند. سرمایه&amp;zwnj;داری به انسان قدرت و توانایی&amp;zwnj;هایی بخشید که از هر اندازه&amp;zwnj;ی شناخته&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ای فراتر می&amp;zwnj;رود اما سرمایه&amp;zwnj;داری از این نیروها در جهت رهایی مردان و زنان از بردگی بهره نبرد. ثروتمندترین تمدن&amp;zwnj;های زمین به همان سختی زحمت کشیدند که طلایه&amp;zwnj;دارن &amp;nbsp;نوسنگی&amp;zwnj;شان. ایده&amp;zwnj;آل مارکس آسایش بود نه رنج. اگر او این همه فکر خود را به اقتصاد متمرکز می&amp;zwnj;کرد، به این خاطر بود که قدرت مستبدانه&amp;zwnj;ی اقتصاد بر ما را درهم&amp;zwnj; بشکند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مارکس به بهترین و سنتی&amp;zwnj;ترین معنای کلمه اخلاق&amp;zwnj;گرا بود. او همصدا با ارسطو، هگل و توماس آکوینی بر این اعتقاد بود که زندگی خوب نه از تکالیف و وظایف، بل از به تحقق درآوردن&amp;nbsp;شادی آفرین&amp;nbsp;خویشتن خویش تشکیل می&amp;zwnj;شود. در فلسفه&amp;zwnj;ی اخلاق مسئله این است که یاد بگیریم، چگونه استعدادهای خود را برای رشد موجود انسانی به بهترین وجه به کار بیاندازیم و آن را با یک دیگر و از طریق یک دیگر به انجام برسانیم؛ یا آن&amp;zwnj;گونه که مارکس در مانیفست حزب کونیست نوشت، از شرایطی برخوردار باشیم که در آن &amp;laquo;تکامل آزاد هر فرد شرط تکامل آزاد همگان است&amp;raquo;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی انسان رضایت خاطر خود را در رضایت خاطر دیگری بیابد، اسم&amp;zwnj;اش را عشق می&amp;zwnj;گذاریم. مارکس به بررسی چنین امکانی در عرصه&amp;zwnj;ی سیاست می&amp;zwnj;پردازد. در عین حال هیچکدام از مهملات&amp;nbsp;عبث در مورد اتوپی را نمی&amp;zwnj;پذیرد. مارکس کمترین علاقه&amp;zwnj;ای به به&amp;nbsp;کمال رساندن&amp;nbsp;جامعه نداشت. مارکس با عشق و علاقه به فردیت باور داشت. همان قدر که عقل&amp;zwnj;گرایی روشنگر بود، همان قدر هم یک بشردوست&amp;nbsp;رمانتیک بود که از نظریه&amp;zwnj;های انتزاعی دوری می&amp;zwnj;جست و شیفته&amp;zwnj;ی همه&amp;zwnj;ی چیزهایی بود که حسی، ملموس و یگانه&amp;zwnj;اند. او چاپ&amp;nbsp;اوزالید یک آینده&amp;zwnj;ی سوسیالیستی را به ما نداد. فقط به روشنی به ما نشان می&amp;zwnj;دهد، چگونه به بهترین وجه می&amp;zwnj;توانیم تناقضاتی را حل کنیم که در حال حاضر مانع چنین آینده&amp;zwnj;ای هستند. تقریباً چیزی در این مورد ندارد بگوید که پس از آن چه اتفاقی می&amp;zwnj;افتد. او پیشگویی نبود که آینده را در یک گوی شیشه&amp;zwnj;ای ببیند. او پیشگویی بود به معنای اصیل یهودی،&amp;nbsp;انسانی که به ما هشدار می&amp;zwnj;دهد، چنان چه از راه&amp;zwnj;های دیگری نرویم، آینده&amp;zwnj;ای نخواهیم داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;منبع:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سایت هفته&amp;zwnj;نامه آلمانی &lt;b&gt;&amp;laquo;دی &lt;a href=&quot;http://www.zeit.de/2011/21/Kapitalismus&quot;&gt;تسایت&lt;/a&gt;&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/22/4783#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3576">اخلاق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3579">انسان‌گرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3578">تری ایگلتون</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2695">سرمایه‌داری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3580">سویالیسم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2062">ناصر غیاثی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3577">کارل مارکس</category>
 <pubDate>Tue, 21 Jun 2011 22:34:28 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4783 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>در ستایش صلح</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/20/4779</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/20/4779&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گو با &amp;quot;دیگری&amp;quot;(۱)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر کرمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/dialogue_1.jpg?1308524131&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکبر کرمی &amp;minus; همه&amp;zwnj;ی آنهایی که در جهان معاصر می&amp;zwnj;زیند، احتمالاً با این دریافت که جهان ما جهانی در حال گسترش و بی پایان است، هم نظر اند. البته حتماً کسانی هم هستند که چنین درکی از جهان ندارند و هنوز در گفتمان&amp;zwnj;های رقیب از عالم و آدم شناور اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;برای آن که بتوانم از گزاره آغازین خود دفاع کنم، لاجرم باید ادعای نخستین را با ادعایی دیگر تمام کنم: آنانی که جهان را جهانی بی پایان نمی&amp;zwnj;دانند و به نوعی &amp;quot;پایان تاریخ&amp;quot; اعتقاد دارند، غیرمعاصر اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;صورت بندی دیگر این جهان بی پایان، زیستن در جهانی سرشار از &amp;quot;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای بی پایان&amp;quot; است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;درک معاصر از این جهان بی پایان، درک همزیستی و تنازع این گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهای بی پایان نیز هست. گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوهایی که به گونه&amp;zwnj;ای تو در تو در هم باز می&amp;zwnj;شوند و به هم می&amp;zwnj;رسند. درک این گفتمان&amp;zwnj;ها بدون &amp;quot;تبارشناسی&amp;quot; و درک &amp;quot;مفصل بندی&amp;quot; آن&amp;zwnj;ها ممکن نیست؛ چه، چنین صورت بندی از جهان - در &amp;quot;آن سوی خوب و بد&amp;quot; - در برابر صورت بندی کلاسیک از &amp;quot;جهان&amp;quot; قرار دارد؛ جهانی پر رمز و راز که در سیطره&amp;zwnj;ی اسطوره&amp;zwnj;&amp;zwnj;های مختلف از جمله &amp;quot;اسطوره&amp;zwnj;ی خیر و شر&amp;quot; و &amp;quot;اسطوره&amp;zwnj;ی وحدت&amp;quot; در گل مانده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر &amp;quot;پایان تاریخی&amp;quot; به نوعی به پایان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو اشاره دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جهان&amp;zwnj;های معاصر ورود به هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی، به پایان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی دیگر اشاره دارد. به عبارت دیگر &amp;quot;موضوع&amp;quot; یک گفتمان، همیشه خود به انتخاب ناگزیر پایانی در گفتمانی دیگر باز می&amp;zwnj;گردد. به این ترتیب، به نظر می&amp;zwnj;رسد، بار اصلی هر گفتمانی را باید در سازوکارهایی جست که به &amp;quot;امکان پایان&amp;quot; در یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو اشاره دارند.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در جهان&amp;zwnj;های معاصر ورود به هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی، به پایان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی دیگر اشاره دارد. به عبارت دیگر &amp;quot;موضوع&amp;quot; یک گفتمان، همیشه خود به انتخاب ناگزیر پایانی در گفتمانی دیگر باز می&amp;zwnj;گردد. به این ترتیب، به نظر می&amp;zwnj;رسد، بار اصلی هر گفتمانی را باید در سازوکارهایی جست که به &amp;quot;امکان پایان&amp;quot; در یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو اشاره دارند. درک این ساز و کارها و درک فرایندهایی که در عمل به چنین پایان&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;انجامد، مسئله&amp;zwnj;ی اصلی هر گفتمانی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یعنی &amp;quot;بایدها&amp;quot; همیشه مقدم بر &amp;quot;است ها&amp;quot; هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر بپذیریم که &amp;quot;است ها&amp;quot; همیشه مبتنی بر &amp;quot;باید ها&amp;quot; هستند، آنگاه می&amp;zwnj;توانیم صورت بندی &amp;quot;جهان&amp;zwnj;های معاصر&amp;quot; را در برابر &amp;quot;جهان باستان&amp;quot; در پهنه&amp;zwnj;ی انواع سازوکارهایی که به پایان گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;zwnj;ها اشاره دارند نیز بازسازی کنیم. در جهان باستان &amp;ndash; به واسطه&amp;zwnj;ی درک ساده&amp;zwnj;ای که از &amp;quot;هستی واحد&amp;quot; و &amp;quot;مشاهده&amp;zwnj;ی خطی&amp;quot; آن وجود دارد &amp;ndash; پایان هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی به پایان یک مشاهده، گره می&amp;zwnj;خورد؛ در حالی که در جهان&amp;zwnj;های جدید &amp;ndash; به واسطه&amp;zwnj;ی درک پیچیده، جمعی و انباشتی که از &amp;quot;هستی متکثر و عارضی&amp;quot; و فرایندهای مشاهده&amp;zwnj;ی مسلح آن وجود دارد- پایان یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو همیشه به پایان یک گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی دیگر (یک مشاهده&amp;zwnj;ی مارپیچ، جمعی و انباشتی) حواله می&amp;zwnj;گردد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جهان، در جهان&amp;zwnj;های جدید همیشه برآورد جمعی جمع چشمانی است که به آن نگریسته&amp;zwnj;اند؛ به عبارت دیگر، جهان، نامی همگون (مشترک) بر واقعیت&amp;zwnj;های پرگون هستی است.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جهان، در جهان&amp;zwnj;های جدید همیشه برآورد جمعی جمع چشمانی است که به آن نگریسته&amp;zwnj;اند؛ به عبارت دیگر، جهان، نامی همگون (مشترک) بر واقعیت&amp;zwnj;های پرگون هستی است.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زیستن در جهان&amp;zwnj;های معاصر - آن چنان که من می&amp;zwnj;فهم - زیستن در جهان&amp;zwnj;های پس از اخلاق نیز هست؛ چه، پرگونی در پهنه&amp;zwnj;ی &amp;quot;اتیک ها&amp;quot; هم پاره&amp;zwnj;ای از واقعیت است. اگر &amp;quot;است ها&amp;quot; مبتنی بر &amp;quot;باید ها&amp;quot; باشند و اگر جهان&amp;zwnj;های معاصر در فراسوی &amp;quot;باید ها&amp;quot; و &amp;quot;نباید ها&amp;quot; بنا شده&amp;zwnj;اند، پس به نظر می&amp;zwnj;رسد: پایان هر گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی ذیل &amp;quot;ارج شناسی&amp;quot; حاکم بر آن گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو قرار می&amp;zwnj;گیرد. چنین تصویر تعارض&amp;zwnj;آمیزی از جهان&amp;zwnj;های جدید، بدون مراجعه به ارج شناسی جدید، که در سرآغاز هر شناخت شناسی جدیدی قرار می&amp;zwnj;گیرد، قابل درک نخواهد بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;quot;ارج شناسی جدید&amp;quot; در برابر &amp;quot;ارج شناسی کلاسیک&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;quot;ارزش&amp;zwnj;های معطوف به بیان خود&amp;quot; در برابر &amp;quot;ارزش&amp;zwnj;های معطوف به بقا&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; مشاهده&amp;zwnj;ی مسلح، علمی و جمعی در برابر مشاهده&amp;zwnj;ی ساده، خطی و پیشاعلمی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; آزادی و برابری (توزیع برابر آزادی) در برابر بردگی و تبعیض (توزیع نابرابر آزادی).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; توافق در برابر تحکم و تسلیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; خودفرمانفرمایی و خودبسندگی (ایستادن روی پاهای خود) در برابر دگرفرمانفرمایی و خودنابسندگی (ایستادن روی پاهای دیگری).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; پایان&amp;zwnj;های دمکراتیک در برابر پایان&amp;zwnj;های غیردمکراتیک.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; با این صورت بندی، می&amp;zwnj;توان به اصلی ترین پرسش و بنیادی ترین انتخاب بازگشت و از خود پرسید: چرا و چگونه این انتخاب سهمگین ممکن می&amp;zwnj;شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; چرا یک گفتمان در برابر یک گفتمان دیگر ترجیح داده می&amp;zwnj;شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; آزادی و برابری پایان چه گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی است؟ و چرا یک پایان به پایانی دیگر ترجیح داده می&amp;zwnj;شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; ارج شناسی جدید پایان کدام گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گوی بی پایانی است؟ و چرا؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دمکراسی و حقوق بشر از کجا شروع می&amp;zwnj;شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; چگونه و کجا می&amp;zwnj;تواند با دیگری در سایه ایستاد و از &amp;quot;گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;quot; گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; توافق پایه، توافق بر سر چیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اصلی ترین انتخاب جهان معاصر این جاست: &amp;quot;صلح&amp;quot; یا &amp;quot;جنگ&amp;quot;؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همین.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/20/4779#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C">آزادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3576">اخلاق</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3574">اکبر کرمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE">تاریخ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3575">گفت‌وگو</category>
 <pubDate>Sun, 19 Jun 2011 22:49:43 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4779 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>