<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>امام زمان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>منافع ملی و آسیب‌های توهمات مهدویت‌گرایی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/09/28/20109</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/09/28/20109&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی افشاری         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;438&quot; height=&quot;283&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/emam_aman.jpg?1349109454&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی افشاری &amp;minus; سخنان سردار احمد وحیدی در مسجد منشور نگرانی از رفتار غیر عقلانی حکومت را افزایش داد. وی در این سخنرانی بر مبنای باور به نزدیکی &amp;laquo;ظهور امام زمان&amp;raquo; گفت: &amp;laquo;ما برای یک نبرد بزرگ آماده شده&amp;zwnj;ایم. ما با داشتن سرمایه دفاع مقدس، ولایت و شهدا آماده نبرد بزرگی هستیم و البته این نبرد همیشه ادامه داشته است و از آنجا که در عصر ظهور هستیم، این جنگ، از جنگ &amp;zwnj;های بسیار مهم است. برای این جنگ بزرگ همه امکانات را در اختیار داریم و آماده ایم.&amp;raquo; (&lt;a href=&quot;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13910629001542&quot;&gt;منبع&lt;/a&gt;)&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;اظهارات وی که کاملا جنبه مهدویت آخر الزمانی دارد مبتنی بر دیدگاهی تقدیر گرایانه&amp;nbsp; است که گویی امام دوازدهم شیعیان بزودی بر روی زمین ظاهر می شود و معادلات&amp;nbsp; دنیا بر اساس نیروی آسمانی تغییر پیدا می کند و جریان &amp;laquo;بیداری اسلامی&amp;raquo; قدرتی فراگیر در جهان می شود. وی به جنگی بزرگ اشاره می&amp;zwnj;کند، امری که با&amp;nbsp; پیشگویی های نوستراداموس هم شباهت دارد، کسی که در قرن شانزدهم پیش&amp;zwnj;بینی &amp;nbsp;کرده فردی&amp;nbsp; عرب از خاور میانه بر می خیزد و جنگی جهان&amp;zwnj;گیر بین او و غرب رخ می دهد. وحیدی به صراحت می گوید برای این جنگ بزرگ همه امکانات بزرگ ر ا در اختیار داریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;موعودگرایی خامنه&amp;zwnj;ای&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در سالیان اخیر تصور غالب در عرصه عمومی ایران&amp;nbsp; و ناظران خارجی چنین بوده است که حلقه یاران احمد نژاد مدعی فرا رسیدن عصر ظهور هستند&amp;nbsp; و به عبارتی می گویند دوران ظهور صغری آغاز شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;اما شواهد و گمانه های جدی مشابه سخنان وحیدی وجود دارد که اعتقاد به ظهور قریب الوقوع امام زمان فراتر از نزدیکان احمدی نژاد و پاره ای از جریانات افراطی و خرافاتی حکومتی &amp;nbsp;است که می پندارند در گرفتن جنگی بین صهیونیست ها و شیعه ها پیش نیاز پایان دوران غیبت امام عصر است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/imam_zama0.jpg&quot; style=&quot;width: 350px; height: 263px; margin: 10px; float: left;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;موعود&amp;zwnj;گرایی هزاره&amp;zwnj;گرا در اصل مورد توجه سید علی خامنه ای است. این فرضیه قابل تامل را می&amp;zwnj;توان بر مبنای تحلیل مواضع او پیش گذاشت: او به مانند دیگر مسائل ترجیح داده است تا این مبحث ابتدا توسط نزدیکانش مطرح گردد&amp;nbsp; و پس از جا افتادن و دور شدن ترکش ها خود وارد صحنه شود. از این رو دعاوی مهدویت&amp;zwnj;گرایانه احمدی نژاد با توجه به رابطه خاص وی &amp;nbsp;با رهبری در ابتدای دوران ریاست جمهوری، در چارچوب سیاست های &amp;nbsp;دستگاه ولایت فقیه قابل تحلیل است. بخصوص که رهبری هیچگاه اعتراض جدی به این مسائل نکرد. اما پس از مدتی حلقه یاران احمدی نژاد مسیر را تغییر داده&amp;nbsp; وبا حذف ولی فقیه در اندیشه ارتباط مستقیم و استفاده مستقل از مهدویت&amp;zwnj;گرایی بر آمدند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;سردار وحیدی از چهره های نزدیک و وفادار به رهبری است. در سخنان وی مفهومی وجود دارد که می توان آن را رمزی دانست که&amp;nbsp; جهت گیری این سخنان مورد حمایت خامنه ای نیز است و در اصل ذهنیت تصمیم گیران اصلی نظام در مواجهه با غرب را متبلور می سازد. او صریحا&amp;nbsp;&amp;nbsp; غرب&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;quot;جاهلیت مدرن&amp;quot; را معرفی می کند. این مفهوم نخستین بار توسط سید قطب بکار برده شد. سید علی خامنه ای با ترجمه آثار سید قطب این مفهوم را وارد فضای مذهبی و سیاسی ایران کرد و بار ها نیز در سخنانش&amp;nbsp; به غرب&amp;nbsp; این صفت&amp;nbsp; را نسبت داده است .&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;خطرناکی توهمات موعودگرا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در صورتی که این سخنان جنبه فریکاری و شعاری نداشته باشد، آنگاه بین این سخنان و به خطر افتادن منافع ملی ایران ارتباط مستقیمی وجود دارد. اگر حتی اعتقادی محدود پشت سر این ادعا ها وجود داشته باشد ،آنوقت درجه رفتار غیر عقلانی&amp;nbsp; و توسل به تخیلات موهوم حکومت افزایش زیادی پیدا خواهد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عبارت دیگر اگر حکومت در محاسباتش روی برخورداری از حمایت غیبی و ظهور امام زمان حساب کرده باشد، با بی پروایی بیشتری به مقابله با غرب خواهد پرداخت و در نتیجه بحران هسته ای به سمت رویارویی نظامی اجتناب ناپذیر می رود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بررسی مواضع حاکمیت و بی اعتنایی آنها به وخامت روز افزون کشور در تمامی عرصه ها این تصور را قوت می بخشد که معیار های عقلانی و محاسبات عینی و توجه به موازنه قوا در تصمیم گیری حکومت جایی ندارد و&amp;nbsp; آنها معادلات آسمانی و معنوی را مد نظر دارند. این تقدیر&amp;zwnj;گرایی این پتانسیل را دارد که کشور را به تباهی بکشاند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/emam-mahdi-poster.jpg&quot; style=&quot;width: 300px; height: 325px; margin: 10px; float: right;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;بر طبق آموزه های سنتی مذهب شیعه، ظهور امام زمان از قبل قابل شناسایی نیست و همچنین بنا به آخرین نامه منسوب به امام زمان به علی بن محمد سمری ادعای رؤیت امام زمان و رابطه با او کذب است. اکثر علمای بزرگ شیعه هیچگاه مدعی شناسایی زمان ظهور نشدند. همچنین در رفتار و مدیریت جامعه جایگاهی برای &amp;nbsp;استمداد&amp;nbsp; و یاری گرفتن از امام زمان به شکل مستقیم و در امور اداره کشور&amp;nbsp; قائل نبودند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;در میان معاصرین نقل قول های تأییدنشده ای از آیت الله بهجت در خصوص ارتباط با مهدی موعود وجود دارد . بر این اساس رهبری رابطه نزدیکی با وی برقرار کرده بود. البته برخی از مدعی هستند که&amp;nbsp; روابط آیت الله بهجت در اوخر عمرش&amp;nbsp; با خامنه ای سرد شده بوده و از ملاقات با وی طفره می رفته است. به دلیل نبود مستندات قابل اتکاء و همچنین فضای پلیسی در کشور&amp;nbsp; راست آزمایی این ادعا ها دشوار است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;تکیه بر مهدویت&amp;zwnj;گرایی هزاره گرا که نوعی خرافه&amp;zwnj;گرایی&amp;nbsp; بر مبنای حساب کردن بر روی امور موهوم را تداعی می کند&amp;nbsp; ،خطر جدی برای منافع کشور دارد. این نگرش ضمن اینکه روحیه جنگ طلبانه اصحاب قدرت را نشان می دهد مساعد کننده جنگ نیز خواهد بود. این تصور خیال بافانه&amp;nbsp; قدرت تشخیص درست مسائل را از بین می برد و فضا را به جای ارزیابی دقیق و عقلانی موازنه قوا به&amp;nbsp; سمت رجزخوانی می برد. نتیجه این زجر خوانی های دهن پر کن و بی پشتوانه به باد رفتن بنیه نظامی و دفاعی و ساختار اقتصادی کشور خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;خطر تکرار قضیه ترکمن&amp;zwnj;چای&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایران یک بار در طول تاریخ معاصر از این نوع نگرش به مهدویت آسیب جدی دید. قرارداد ننگین ترکمن چای بر بستر همین خوش&amp;zwnj;بینی ساده اندیشانه و متوهمانه&amp;nbsp; شکل گرفت. عباس میرزا پس از شکست در دور اول جنگ با روس تزاری متوجه واقعیت های عدم توانایی ایران در شکست همسایه مقتدر شمالی شده بود&amp;nbsp; وزیر بار جنگ دوم نمی رفت. فتحعلی شاه نیز مردد بود. با اصرار مراجع وقت و بخصوص سید علی مجاهد زعیم جهان تشیع در آن زمان که مورد احترام زیاد جامعه ایران بود، خاقان مغفور راضی به جنگ شد. سید مجاهد &amp;nbsp;شخصا به فتحعلی شاه بشارت داد که امام زمان فرماندهی عساکر اسلام را بر عهده دارد و پیروزی لشگر اسلام&amp;zwnj;پناه ایران بر کفار روس قطعی است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از شکست فجیع که از قبل کاملا قابل پیشب&amp;zwnj;ینی بود، فتحعلی شاه به شکایت از وی پرسید پس مژده ظفر امام زمان چی شد و او در پاسخ گفت: &amp;laquo;پیروزی در پیش بود اما بی اعتقادی عباس میرزا کار دستمان داد&amp;nbsp; و نظر امام زمان برگشت.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;حال این نگرانی وجود دارد که خطایی مشابه پس از 185 سال این بار توسط سید علی خامنه&amp;zwnj;ای در مواجهه با بحران هسته ای صورت بگیرد و کشور ایران دستخوش لطمات جبران ناپذیر دیگری گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;strong&gt;تصویرها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;RTL&quot;&gt;از پوسترهای رایج در مورد امام زمان در جمهوری اسلامی&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2012/09/28/20109#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3200">احمد وحیدی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF">احمدی‌نژاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3276">خامنه‌ای</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3169">علی افشاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15812">مهدویت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15813">مهدویت‌گرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/15814">موعودگرایی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Fri, 28 Sep 2012 08:06:16 +0000</pubDate>
 <dc:creator>politics</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">20109 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تشیع در دوران غیبت (۵)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/03/03/11590</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/03/03/11590&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;586&quot; height=&quot;379&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/akhundhaye_tirandaz.jpg?1331155893&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;ndash; از نقد کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; آیت&amp;zwnj;الله خمینی به چه نتایجی می&amp;zwnj;رسیم؟ در بخش پنجم این مبحث که حکم بخش پایانی را دارد به تبیین نتایج نقد می&amp;zwnj;رسیم. ما نقد کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; را از بخش دوم مقاله آغاز کردیم. &amp;nbsp;انشعابات درتشیع و رفتار فقهای شیعه از دوران غیبت تا مشروطه درباره امر حکومت موضوع بخش&amp;zwnj; یکم این مقاله بود.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیش از نتیجه&amp;zwnj;گری از بررسی کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; لازم است نقد آن را به پایان رسانیم. در زیر همانند سه بخش پیشین قول&amp;zwnj;هایی را از کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; روح الله خمینی نقل می&amp;zwnj;کنیم و سپس مورد به مورد به نقد آنها می&amp;zwnj;پردازیم. همه قول&amp;zwnj;های نقل شده از کتاب مذکور است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; &lt;i&gt;مؤیدى از فقه رضوى&amp;rlm;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;مَنْزلَةُ الْفَقیهِ فى هذَا الْوَقْتِ کمَنْزِلَةِ الانْبِیاءِ فِی بَنی إِسْرائیلَ. (مقام فقیه این زمان مثل مقام پیامبران بنى اسرائیل است). البته نمى&amp;rlm;توانیم بگوییم که &amp;laquo;فقه رضوى&amp;raquo; از امام رضا (ع) صادر شده؛ ولى مى&amp;rlm;توان به عنوان مؤید به آن تمسک کرد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . ما از عموم &amp;laquo;منزلة&amp;raquo; در روایت مى&amp;rlm;فهمیم آنچه را که براى حضرت موسى در امر حکومت و ولایت بر مردم بوده، براى فقها هم مى&amp;rlm;باشد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; &lt;i&gt;سایر مؤیدات&amp;rlm;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;پیغمبر اکرم (ص) فرموده است: أَفْتَخِرُ یوْمَ الْقِیامَةِ بِعُلَماءِ امّتی. وَ عُلَماءُ امّتی کسائرِ أَنْبیاءِ قَبْلی. (در دوره قیامت به علماى امتم افتخار و مباهات خواهم کرد. و علماى امت من مثل سایر انبیاى سابقند). این روایت هم از مؤیدات مطلب ماست. در مستدرک &amp;laquo;۳&amp;raquo; روایتى از غرر نقل مى&amp;rlm;کند، به این مضمون: الْعُلَماءُ حُکامٌ عَلَى الْناسِ. (علما حاکم بر مردمند). و به لفظ حکما على الناس نیز نقل شده. ولى به نظر مى&amp;rlm;آید که صحیح نباشد. گفته شد که در خود غرر به صورت حکام على الناس بوده است. این روایت هم اگر سندش معتبر بود، دلالتش واضح و یکى از مؤیدات است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله خمینی در ادامه دو روایت نقل می&amp;zwnj;کند که خود، سندش را معتبر نمی&amp;zwnj;داند و نمی&amp;zwnj;تواند ادعا کند از امام رضاست .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;روایت تحف العقول. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;.&lt;/i&gt;&lt;i&gt; قسمت اول روایتى است از حضرت سید الشهدا (ع)، که از امیر المؤمنین على ابن ابی طالب (ع) نقل فرموده، درباره &amp;laquo;امر به معروف و نهى از منکر&amp;raquo;. و قسمت دوم&lt;/i&gt;&lt;i&gt;نطق حضرت سید الشهداست درباره &amp;laquo;ولایت فقیه&amp;raquo; و وظایفى که فقها در مورد مبارزه با ظلمه و دستگاه دولتى جائر به منظور تشکیل حکومت اسلامى و اجراى احکام دارند&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;اى مردم، از پندى که خدا به دوستدارانش به صورت بدگویى از &amp;laquo;احبار&amp;raquo; داده عبرت بگیرید؛ آنجا که مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;چرا نباید علماى دینى و احبار از گفتار گناهکارانه آنان (یعنى یهود) و حرامخوارى آنان جلوگیرى کنند. راستى آنچه انجام مى&amp;rlm;داده و به وجود مى&amp;rlm;آورده&amp;rlm;اند چه بد بوده است&amp;raquo;. و مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;آن عده از بنى اسرائیل که کفر ورزیدند لعنت شدند&amp;raquo;. تا آنجا که مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;راستى که آنچه انجام مى&amp;rlm;داده&amp;rlm;اند چه بد بوده است&amp;raquo;. در حقیقت، خدا آن را از این جهت برایشان عیب مى&amp;rlm;شمارد و مایه ملامت مى&amp;rlm;سازد که آنان با چشم خود مى&amp;rlm;دیدند که ستمکاران به زشتکارى و فساد پرداخته&amp;rlm;اند، و باز منعشان نمى&amp;rlm;کردند، به خاطر عشقى که به دریافتهاى خود از آنان داشتند؛ و نیز به خاطر ترسى که از آزار و تعقیب آنان به دل راه مى&amp;rlm;دادند. در حالى که خدا مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;از مردم نترسید؛ و از من بترسید&amp;raquo;. و مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;مردان مؤمن دوستدار و رهبر و عهده&amp;rlm;دار یکدیگرند. همدیگر را امر به معروف و نهى از منکر مى&amp;rlm;کنند&amp;raquo;. خدا از امر به معروف و نهى از منکر شروع مى&amp;rlm;کند، و نخست این را واجب مى&amp;rlm;شمارد زیرا مى&amp;rlm;داند که اگر امر به معروف و نهى از منکر انجام بگیرد و در جامعه برقرار شود، همه واجبات، از آسان گرفته تا مشکل، همگى برقرار خواهد شد. و آن بدین سبب است که امر به معروف و نهى از منکر عبارت است از دعوت به اسلام؛ (یعنى جهاد اعتقادى خارجى) به اضافه بازگرداندن حقوق ستمدیدگان به ایشان؛ و مخالفت و مبارزه با ستمگران (داخلى)؛ و کوشش براى اینکه ثروتهاى عمومى و درآمد جنگى طبق قانون عادلانه اسلام توزیع شود، و صدقات (زکات و همه مالیاتهاى الزامى یا داوطلبانه) از موارد صحیح و واجب آن جمع&amp;rlm;آورى و گرفته شود، و هم در موارد شرعى و صحیح آن به مصرف برسد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;علاوه بر آنچه گفتم، شما اى گروه، اى گروهى که به علم و عالم بودن شهرت دارید و از شما به نیکى یاد مى&amp;rlm;شود و به خیرخواهى و اندرزگویى و راهنمایى در جامعه معروف شده&amp;rlm;اید و به خاطر خدا در دل مردم شکوه و مهابت پیدا کرده&amp;rlm;اید به طورى که مرد مقتدر از شما بیم دارد و ناتوان به تکریم شما بر مى&amp;rlm;خیزد و آن کس که هیچ برترى بر او ندارید و نه قدرتى بر او دارید شما را بر خود برترى داده است و نعمتهاى خویش را از خود دریغ داشته به شما ارزانى مى&amp;rlm;دارد، در موارد حوایج (یا سهمیه مردم از خزانه عمومى) وقتى به مردم پرداخت نمى&amp;rlm;شود وساطت مى&amp;rlm;کنید، و در راه با شکوه و مهابت پادشاهان و بزرگوارى بزرگان قدم بر مى&amp;rlm;دارید، آیا همه این احترامات و قدرتهاى&amp;rlm; معنوى را از این جهت به دست نیاورده&amp;rlm;اید که به شما امید مى&amp;rlm;رود که به اجراى قانون خدا کمر ببندید؟ گرچه در مورد بیشتر قوانین خدا کوتاه آمده&amp;rlm;اید؛ بیشتر حقوق الهى را که به عهده دارید فرو گذاشته&amp;rlm;اید. مثلًا حق ملت را خوار و فرو گذاشته&amp;rlm;اید؛ حق افراد ناتوان و بى&amp;rlm;قدرت را ضایع کرده&amp;rlm;اید؛ اما در همان حال به دنبال آنچه حق خویش مى&amp;rlm;پندارید برخاسته&amp;rlm;اید. نه پولى خرج کرده&amp;rlm;اید؛ و نه جان را در راه آنکه آن را آفریده به خطر انداخته&amp;rlm;اید؛ و نه با قبیله و گروهى به خاطر خدا در افتاده&amp;rlm;اید. شما آرزو دارید و حق خود مى&amp;rlm;دانید که بهشتش و همنشینى پیامبرانش و ایمنى از عذابش را به شما ارزانى دارد؛ من، اى کسانى که چنین انتظاراتى از خدا دارید، از این بیمناکم که نکبت خشمش بر شما فرو افتد؛ زیرا در سایه عظمت و عزت خدا به منزلتى بلند رسیده&amp;rlm;اید، ولى خداشناسانى را که ناشر خداشناسى هستند احترام نمى&amp;rlm;کنید؛ حال آنکه شما به خاطر خدا در میان بندگانش مورد احترامید. و نیز از آن جهت بر شما بیمناکم که به چشم خود مى&amp;rlm;بینید تعهداتى که در برابر خدا شده گسسته و زیر پا نهاده شده است، اما نگران نمى&amp;rlm;شوید؛ در حالى که به خاطر پاره&amp;rlm;اى از تعهدات پدرانتان نگران و پریشان مى&amp;rlm;شوید؛ اینک تعهداتى که در برابر پیامبر انجام گرفته مورد بى&amp;rlm;اعتنایى است؛ نابینایان، لالها، و زمینگیران ناتوان، در همه شهرها بى&amp;rlm;سرپرست مانده&amp;rlm;اند، و بر آنها ترحم نمى&amp;rlm;شود. و نه مطابق شأن و منزلتتان کار مى&amp;rlm;کنید؛ و نه به کسى که چنین کارى بکند و در ارتقاى شأن شما بکوشد اعتنا یا کمک مى&amp;rlm;کنید. با چرب زبانى و چاپلوسى و سازش با ستمکاران، خود را در برابر قدرت ستمکاران حاکم ایمن مى&amp;rlm;گردانید. تمام اینها دستورهایى است که خدا به صورت نهى، یا همدیگر را نهى کردن و بازداشتن، داده و شما از آنها غفلت مى&amp;rlm;ورزید. مصیبت شما از مصایب همه مردم سهمگینتر است؛ زیرا منزلت و مقام علمایى را از شما بازگرفته&amp;rlm;اند اگر مى&amp;rlm;دانستید. چون در حقیقت، جریان ادارى کشور و صدور احکام قضایى و تصویب برنامه&amp;rlm;هاى کشور باید به دست دانشمندان روحانى، که امین حقوق الهى و داناى حلال و حرامند، سپرده شده باشد. اما اینک مقامتان را از شما بازگرفته و ربوده&amp;rlm;اند. و اینکه چنین مقامى را از دست داده&amp;rlm;اید، هیچ علتى ندارد جز اینکه از دور محور حق پراکنده&amp;rlm;اید؛ و درباره سنت، پس از اینکه دلایل روشن بر حقیقت و کیفیت آن وجود دارد، اختلاف پیدا کرده&amp;rlm;اید. شما اگر مردانى بودید که بر شکنجه و ناراحتى شکیبا بودید و در راه خدا حاضر به تحمل ناگوارى مى&amp;rlm;شدید، مقررات براى تصویب پیش ما آورده مى&amp;rlm;شد؛ و به دست شما صادر مى&amp;rlm;شد؛ و مرجع کارها بودید. اما شما به ستمکاران مجال دادید تا این مقام را از شما بستانند؛ و گذاشتید حکومتى که قانوناً مقید به شرع است به دست ایشان بیفتد، تا بر اساس پوسیده حدس و گمان به حکومت پردازند؛ و طریقه خودکامگى و اقناع شهوت را پیشه سازند. مایه تسلط آنان بر حکومت، فرار شما از کشته شدن بود، و دلبستگى&amp;rlm;تان به زندگى گریزان دنیا. شما با این روحیه و رویه، توده ناتوان را به چنگال این ستمگران گرفتار آوردید تا یکى برده وار سرکوفته باشد؛ و دیگرى بیچاره وار سرگرم تأمین آب و نانش؛ و حکام خودسرانه به امیال خود عمل کنند؛ و با هوسبازى خویش ننگ و رسوایى به بار آورند؛ پیرو بدخویان گردند و در برابر خدا گستاخى ورزند. در هر شهر سخنورى از ایشان بر منبر آمده و گماشته شده است. زمین برایشان فراخ و دستشان در آن گشاده است. مردم بنده ایشانند و قدرت دفاع از خود را ندارند. یک حاکم دیکتاتور و کینه ورز و بدخواه است؛ و حاکم دیگر بیچارگان را مى&amp;rlm;کوبد و به آنها قلدرى و سختگیرى مى&amp;rlm;کند؛ و آن دیگر فرمانروایى مسلط است که نه خدا را مى&amp;rlm;شناسد و نه روز جزا را. شگفتا! و چرا نه شگفتى، که جامعه در تصرف مرد دغلباز ستمکارى است که مأمور مالیاتش ستم ورز است؛ و استاندارش نسبت به اهالى دیندار نامهربان و بى&amp;rlm;رحم است. خداست که در مورد آنچه در باره&amp;rlm;اش به کشمکش برخاسته&amp;rlm;ایم حکومت و داورى خواهد کرد؛ و درباره آنچه بین ما رخ داده با رأى خویش حکم قاطع خواهد کرد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;خدایا، بى&amp;rlm;شک تو مى&amp;rlm;دانى آنچه از ما سر زده، رقابت در به دست آوردن قدرت سیاسى نبوده؛ و نه جستجوى ثروت و نعمتهاى ناچیز دنیا؛ بلکه براى این بوده که اصول و ارزشهاى درخشان دینت را بنماییم و ارائه دهیم؛ و در کشورت اصلاح پدید آوریم؛ و بندگان ستمزده&amp;rlm;ات را ایمن و برخوردار از حقوق مسلمشان گردانیم؛ و نیز تا به وظایفى که مقرر داشته&amp;rlm;اى و به سنن و قوانین و احکامت عمل شود.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;بنا بر این، شما (گروه علماى دین) اگر ما را در انجام این مقصود یارى نکنید و حق ما را از غاصبان نستانید؛ ستمگران بر شما چیره شوند و در خاموش کردن نور پیامبرتان بکوشند. خداى&amp;rlm; یگانه ما را کفایت است؛ و بر او تکیه مى&amp;rlm;کنیم؛ و به سوى او رو مى&amp;rlm;آوریم. و سرنوشت به دست او و بازگشت به اوست.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . این روایت شریفه از مؤیدات بحث ماست. اگر از نظر سند ضعیف نبود، مى&amp;rlm;توان گفت از ادله است. اگر نگوییم که خود مضمون روایت شاهد بر این است که از لسان معصوم (ع) صادر شده و مضمون صادقى است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; این روایت تاکید وتایید نمی&amp;zwnj;کند که حکومت باید فقهای اسلام باشد، بلکه تاکید دارد وظیفه امر به معروف (دعوت به عرف پسندیده ) و نهی از منکر (پرهیز از ناپسند ) وظیفه همه مسلمین است و علمای دین نیز بنا به مقبولیت اجتماعی بیش از دیگران موظف به عمل به آن هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; حاکمیت مقبولیت و بیعت می&amp;zwnj;طلبد نه فقاهت، اگر حاکمی ظلم کند &amp;ndash; چه فقیه وچه غیر فقیه &amp;ndash; وظیفه همگانی ابراز مخالفت است تا حد برکناری و جایگزینی حاکم مناسب به جای آن .چ&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; نکته مهم عدم انحصار امربه معروف و نهی از منکر به فقهاست، این وظیفه عمومی است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; ظاهرأ آیت الله خمینی به روایاتی که از نظر سند ضعیف است بیشتر علاقه دارد، زیرا آنان را موید فهم خود یافته است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه نقل قول&amp;zwnj;ها:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;موضوع ولایت فقیه چیز تازه&amp;rlm;اى نیست که ما آورده باشیم؛ بلکه این مسئله از اول مورد بحث بوده است. حکم مرحوم میرزاى شیرازى در حرمت تنباکو چون حکم حکومتى بود، براى فقیه دیگر هم واجب الاتباع بود. و همه علماى بزرگ ایران- جز چند نفر- از این حکم متابعت کردند. حکم قضاوتى نبود که بین چند نفر سر موضوعى اختلاف شده باشد، و ایشان روى تشخیص خود قضاوت کرده باشند. روى مصالح مسلمین و به عنوان &amp;laquo;ثانوى&amp;raquo; این حکم حکومتى را صادر فرمودند. و تا عنوان وجود داشت، این حکم نیز بود. و با رفتن عنوان&amp;rlm; حکم هم برداشته شد.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;مرحوم میرزا محمد تقى شیرازى که حکم جهاد دادند- البته اسم آن دفاع بود- و همه علما تبعیت کردند، براى این است که حکم حکومتى بود.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . به طورى که نقل کردند، مرحوم کاشف الغطاء نیز بسیارى از این مطالب را فرموده&amp;rlm;اند. عرض کردم که از متأخرین، مرحوم نراقى، همه شئون رسول اللَّه (ص) را براى فقها ثابت مى&amp;rlm;دانند. و مرحوم آقاى نایینى نیز مى&amp;rlm;فرمایند که این مطلب از مقبوله &amp;laquo;عمر بن حنظله&amp;raquo; استفاده مى&amp;rlm;شود. در هر حال طرح این بحث تازگى ندارد؛ و ما فقط موضوع را بیشتر مورد بررسى قرار دادیم، و شعب حکومت را ذکر کرده در دسترس آقایان گذاشتیم تا مسئله روشنتر گردد. و تبعاً لأمر اللَّه تعالى فى کتابه و لسان نبیه (ص) کمى از مطالب مورد احتیاج روز را نیز بیان کردیم؛ و گر نه مطلب همان است که بسیارى فهمیده&amp;rlm;اند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;در شرایط کنونى که سیاستهاى استعمارى و حکام ستمگر و خائن و یهود و نصارى و مادیون در تحریف حقایق اسلام و گمراه کردن مسلمانان تلاش مى&amp;rlm;کنند. در این شرایط مسئولیت ما براى تبلیغات و تعلیمات بیش از هر وقت است. امروز مى&amp;rlm;بینیم که یهودیها، خذلهم اللَّه، در قرآن تصرف کرده&amp;rlm;اند؛ و در قرآنهایى که در مناطق اشغالى چاپ کرده&amp;rlm;اند تغییراتى داده&amp;rlm;اند.. . از طرف دیگر عده&amp;rlm;اى از مستشرقین، که عمال تبلیغاتى مؤسسات استعمارى هستند، مشغول فعالیتند تا حقایق اسلام را تحریف و وارونه کنند. .. در تهران ما، مراکز تبلیغات سوء کلیسایى و صهیونیسم و بهاییت به وجود آمده، که مردم را گمراه مى&amp;rlm;کند و از احکام و تعالیم اسلام دور مى&amp;rlm;سازد. آیا هدم این مراکز که به اسلام لطمه مى&amp;rlm;زند وظیفه ما نیست&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . وظیفه ماست که این مطالب را تذکر بدهیم؛ طرز حکومت اسلامى و روش زمامداران اسلام را در صدر اسلام بیان کنیم؛ بگوییم که دار الإماره و دکة القضاى (وزارت دادگسترى) او [حضرت على (ع)] در گوشه مسجد قرار داشت، و دامنه حکومتش تا انتهاى ایران و مصر و حجاز و یمن گسترش داشت. متأسفانه وقتى حکومت به طبقات بعدى رسید، طرز حکومت تبدیل به سلطنت و بدتر از سلطنت شد. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . امام صادق (ع) در شرایطى که تحت فشار حکام ستمکار قرار دارد و در حال تقیه به سر مى&amp;rlm;برد و قدرت اجرایى ندارد و بسیارى اوقات تحت مراقبت و محاصره به سر مى&amp;rlm;برد، براى مسلمانان تکلیف معین مى&amp;rlm;کند، و حاکم و قاضى نصب مى&amp;rlm;فرماید. آیا این کار آن حضرت چه معنا دارد؟. . .او باید در هزار و چند صد سال پیش طرح بدهد، نصب نماید تا آن روز که ملتها بیدار شدند، ملت اسلام آگاه گردید و قیام کرد، دیگر تحیرى نباشد وضع حکومت اسلامى و رئیس اسلام معلوم باشد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;مذهب شیعه هم از صفر شروع شد. روزى که پیغمبر اکرم (ص) اساس آن را پایه گذارى کرد با استهزا مواجه گردید! وقتى که مردم را جمع و مهمان نمود و فرمود کسى که چنین و چنان باشد وزیر من است، و جز حضرت امیر (ع) که در آن وقت هنوز به سن بلوغ نرسیده بود ولى داراى روحى بزرگ بود، بزرگتر از همه دنیا، کسى از جا برنخاست، شخصى رو کرد به حضرت ابی طالب و با استهزا گفت اکنون باید زیر پرچم پسرت بروى &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آن روز هم که ولایت و حکومت امیر المؤمنین (ع) را به مردم عرضه داشت، با &amp;laquo;بخ بخ&amp;raquo; (مبارک باد) ظاهرى مواجه گردید، لیکن مخالفتها از همان جا شروع شد، و تا آخر هم ادامه داشت. اگر حضرت رسول (ص) ایشان را فقط مرجع مسائل شرعیه قرار مى&amp;rlm;داد، هیچ گونه مخالفتى نمى&amp;rlm;شد؛ ولى چون منصب جانشینى را به حضرت داد و فرمود ایشان باید حاکم بر مسلمین بوده و سرنوشت ملت اسلام را در دست داشته باشد، موجب آن ناراحتیها و مخالفتها شد. شما هم اگر امروز در خانه بنشینید و در امور مملکتى دخالت نکنید، کسى به شما کارى ندارد. آن روز به شما کار دارند که بخواهید در مقدرات کشور دخالت کنید. حضرت امیر (ع) و شیعه چون در امور حکومتى و کشورى دخالت مى&amp;rlm;کردند، آن همه مورد اذیت و مصیبت قرار گرفتند. اما دست از جهاد و فعالیت نکشیدند تا بر اثر تبلیغات و مجاهدات آنان امروز تقریباً دویست میلیون شیعى در دنیا وجود دارد. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اتفاقأ موضوع ولایت فقیه، امر جدیدی است. آیت الله خمینی نهایت استنادش به میرزای شیرازی، کاشف الغطاء، نراقی و نائینی است یعنی حدود ۱۵۰ سال پیش و اینکه آنها حکومت را حق فقیه می&amp;zwnj;دانستند، یقینأ چنین نیست و در هیچ یک از آثار آنان به امر حکومت فقیه پرداخته نشده است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; مسئله چاپ قرآن تحریف شده توسط یهودیان، دروغی بیش نیست و بکار بردن عمال استعمار برای مستشرقین جهت تحریف اسلام، بیشتر جو سازی است تا واقعیت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از دیدگاه آیت الله خمینی آزادی عقیده و بیان معنا ندارد، ایشان خواستار نابودی تبلیغات کلیسائی و بهائیت هستند، بنابراین در حکومت ترسیمی آیت الله مهم، لطمه نخوردن اسلام مورد فهم اوست .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از دیدگاه آیت الله خمینی اداره حکومت مطابق دوران قبیله&amp;zwnj;ای زمان پیامبر و امام علی صحیح&amp;zwnj;ترین روش حکومت داری است، وشانی برای تفکیک قوا ودر نتیجه استقلال قوای مقننه و قضائیه قائل نیستند، مجلس شورا، مجلس قانونگذاری نیست و فقط جنبه مشورتی دارد و قاضی مستقل نیست و دادستان مطیع ولی فقیه است و قاضی به اذن ولی فقیه حق قضاوت می&amp;zwnj;یابد، در حالیکه روش حکومت داری در هر زمان متناسب آن زمان و بر اساس خواست مردم آن ملت باید باشد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در انتخاب زمامدار در زمان پیامبر بحث مخالفت با زمامداری امام علی مطرح نبود، بلکه رقابت مطرح بود. (به مقاله خلافت و بیعت امام علی در نهج البلاغه مراجعه شود )&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; لااقل ائمه شیعه اثنی عشری نه ادعای حکومت داشتند و نه برای آن تلاش کردند، فقط کار فرهنگی می&amp;zwnj;کردند (به مقاله حکومت امامان شیعه در اصول کافی مراجعه نمائید) هیچگاه امام صادق حاکم معرفی نکرده است و اگر برای حل اختلاف داخلی شیعیان برای حفظ آبروی تشیع ریش سفیدی تعیین کرده که نام آن نصب قاضی نیست و سیره فقها هم بر اساس سیره ائمه شیعه عدم دخالت در حکومت بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; عمده کثرت شیعه سازی در ایران به دوران صفویه باز می&amp;zwnj;گردد که به زور شمشیر آنان و سنی کشی اتفاق افتاده است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; جمعیت شیعیان، از تمام فرق شیعی، هم اکنون شاید دویست ملیون باشد و یقینأ در زمان نگارش کتاب به یکصد ملیون هم نمی&amp;zwnj;رسید، چه رسد به شیعیان اثنی عشری که حدود ۶۰% شیعیان را تشکیل می&amp;zwnj;دهند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; &lt;i&gt;اصلاح حوزه&amp;rlm;هاى روحانیت&amp;rlm;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آخوندهاى دربارى که دین را به دنیا مى&amp;rlm;فروشند از این لباس خارج و از حوزه&amp;rlm;ها طرد و اخراج شوند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. . &lt;/i&gt;&lt;i&gt;بعضى را مى&amp;rlm;بینیم که در حوزه&amp;rlm;ها نشسته به گوش یکدیگر مى&amp;rlm;خوانند که این کارها از ما ساخته نیست. چکار داریم به این کارها؟. .. مگر آنها که اکنون در کشورهاى اسلامى امارت و حکومت دارند چکاره&amp;rlm;اند که آنها از عهده برمى&amp;rlm;آیند و ما برنمى&amp;rlm;آییم؟ کدامیک از آنها بیش از فرد متعارف و معمولى لیاقت دارد؟. . .حاکم حجاز &amp;laquo;۱&amp;raquo; کجا تحصیل کرده و چه تحصیل کرده است؟ رضا خان اصلًا سواد نداشت. .. تحصیلات و داشتن علوم و تخصص در فنون براى برنامه و براى کارهاى اجرایى و ادارى لازم است، که ما هم از وجود این نوع اشخاص استفاده مى&amp;rlm;کنیم. آنچه مربوط به نظارت و اداره عالیه کشور و بسط عدالت بین مردم و برقرارى روابط عادلانه میان مردم مى&amp;rlm;باشد، همان است که فقیه تحصیل کرده است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . وقتى موفق شدید دستگاه حاکم جائر را سرنگون کنید، یقیناً از عهده اداره حکومت و رهبرى توده&amp;rlm;هاى مردم برخواهید آمد. طرح حکومت و اداره، و قوانین لازم براى آن آماده است. اگر اداره کشور مالیات و درآمد لازم دارد، اسلام مقرر داشته. و اگر قوانین لازم دارد، همه را وضع کرده است. احتیاجى نیست بعد از تشکیل حکومت بنشینید قانون وضع کنید؛ یا مثل حکام بیگانه&amp;rlm;پرست و غربزده به سراغ دیگران بروید تا قانونشان را عاریه بگیرید؛ همه چیز آماده و مهیاست. فقط مى&amp;rlm;ماند برنامه&amp;rlm;هاى وزارتى، که آن هم به کمک و همکارى مشاورین و معاونین متخصص در رشته&amp;rlm;هاى مختلف در یک مجلس مشورتى ترتیب داده و تصویب مى&amp;rlm;شود.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . اینها از اول در ذهن شما وارد کردند که سیاست به معناى دروغگویى و امثال آن مى&amp;rlm;باشد تا شما را از امور مملکتى منصرف کنند؛ و آنها مشغول کار خودشان باشند،. . .استعمارگران انگلیسى که از سیصد سال پیش در ممالک شرق نفوذ کردند و از همه جهات این ممالک اطلاع دارند، این برنامه را درست کردند. بعدها نیز استعمارگران امریکایى و غیر آنها با انگلیسها همراه و متفق شدند، و در اجراى این برنامه شرکت کردند.. . آنان قدرت اسلام را دیدند که بر اروپا سلطه پیدا کرد؛ و دانستند که اسلام واقعى مخالف با این بساط است. نیز به دست آوردند که روحانیین واقعى را نمى&amp;rlm;توانند تحت نفوذ خود درآورند و در فکرشان تصرف کنند؛ لذا، از روز اول کوشیدند که این خار را از سر راه سیاست خود بردارند، و اسلام را کوچک و روحانیت را ضایع کنند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; آیت الله هنوز بر خر مراد سوار نشده به تشخیص خود آخوندها را دو دسته می&amp;zwnj;کند و آخوندهای درباری (آنها که به ولایت فقیه او باور ندارند) را می&amp;zwnj;خواهد خلع لباس کرده و از حوزه&amp;zwnj;ها اخراج نماید .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;minus; این بعضی&amp;zwnj;ها در حوزه&amp;zwnj;ها اکثریت داشتند و اکنون نیز دارند، به همان مصلحتی که ائمه شیعه و فقهای گذشته داشتند .&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;minus; آیت الله خمینی قیاس می&amp;zwnj;فرمایند که وقتی السعود و رضا خان می&amp;zwnj;توانند حاکم باشند ما که فقیه ایم چرا نتوانیم حاکم باشیم .&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;minus; قوانین که هست احتیاج به قانونگذاری نیست! ! ! فقط می&amp;zwnj;ماند برنامه&amp;zwnj;های وزارتی که با یک مجلس مشورتی حل می&amp;zwnj;شود .&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;minus; استعمارگران از سیصد سال پیش تبلیغ عدم دخالت فقها در حکومت را کردند! قبل از آن چطور هیچ فقیهی ادعای حکومت نداشت.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;minus; قدرت اسلام که تا اسپانیا گسترش یافت، توسط فقها بوجود آمده بود یا همان امثال ال سعود و رضاخان بوجود آورده بودند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; &lt;i&gt;اصلاح مقدس&amp;rlm;نماها&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;امروز جامعه مسلمین طورى شده که مقدسین ساختگى جلو نفوذ اسلام و مسلمین را مى&amp;rlm;گیرند، و به اسم اسلام به اسلام صدمه مى&amp;rlm;زنند. ریشه این جماعت، که در جامعه وجود دارد، در حوزه&amp;rlm;هاى روحانیت است. در حوزه&amp;rlm;هاى نجف و قم و مشهد و دیگر حوزه&amp;rlm;ها افرادى هستند که روحیه مقدس&amp;rlm;نمایى دارند؛ و از اینجا روحیه و افکار سوء خود را به نام اسلام در جامعه سرایت مى&amp;rlm;دهند. اینها هستند که اگر یک نفر پیدا شود بگوید بیایید زنده باشید، بیایید نگذارید ما زیر پرچم دیگران زندگى کنیم، نگذارید انگلیس و امریکا این قدر به ما تحمیل کنند، نگذارید اسرائیل این طور مسلمانان را فلج کند، با او مخالفت مى&amp;rlm;کنند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;این جماعت را ابتدا باید نصیحت و بیدار کرد. به آنها گفت مگر خطر را نمى&amp;rlm;بینید؟. . .هرگاه بعد از تذکر و ارشاد و نصیحتهاى مکرر بیدار نشده و به انجام وظیفه برنخاستند، معلوم مى&amp;rlm;شود قصورشان از غفلت نیست، بلکه درد دیگرى دارند. آن وقت حسابشان طور دیگرى است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; &lt;i&gt;تصفیه حوزه&amp;rlm;ها&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آن فقیهى که وارد دستگاه ظلمه مى&amp;rlm;گردد و از حاشیه&amp;rlm;نشینان دربارها مى&amp;rlm;شود و اوامرشان را اطاعت مى&amp;rlm;کند، امین نیست و نمى&amp;rlm;تواند امانتدار الهى باشد&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;.. یک نفر فقیه اگر وارد دستگاه ظلمه شد، مثل این است که یک امت وارد شده باشد، نه اینکه یک نفر آدم عادى&amp;rlm; وارد شده است؛ و لذا ائمه (ع) از ورود به این دستگاهها شدیداً تحذیر کردند، و فرمودند اگر شماها وارد نمى&amp;rlm;شدید، کار به اینجاها نمى&amp;rlm;رسید.&lt;/i&gt;. .. &lt;i&gt;کسى خیال نکند که علماى اسلام در این دستگاهها وارد بوده یا هستند. البته بعضى مواقع براى کنترل یا منقلب ساختن دستگاه وارد مى&amp;rlm;شدند که اکنون هم اگر چنین کارى از ما ساخته باشد، واجب است که وارد شویم. این موضوع مورد صحبت نیست.. .فقهاى اسلام باید در موردى که براى دیگران تقیه است تقیه نکنند. تقیه براى حفظ اسلام و مذهب بود که اگر تقیه نمى&amp;rlm;کردند مذهب را باقى نمى&amp;rlm;گذاشتند. تقیه مربوط به فروع است.. . اما وقتى که اصول اسلام، حیثیت اسلام، در خطر است، جاى تقیه و سکوت نیست.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از نظر آیت الله خمینی، اکثریت فقهای شیعه که در حوزه قم و نجف هستند، مقدس نما هستند (!)، چون علاقه&amp;zwnj;ای به تشکیل حکومت شیعی (از نوع ولایت فقیه آن ) ندارند، وباید جور دیگری حسابشان را کف دستشان گذاشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر&lt;i&gt;&amp;quot; ائمه (ع) از ورود به این دستگاهها شدیداً تحذیر کردند&amp;quot;&lt;/i&gt;چرا باید &amp;quot;&lt;i&gt; بعضى مواقع براى کنترل یا منقلب ساختن دستگاه وارد &amp;rlm;شد و اکنون هم اگر چنین کارى از ما ساخته باشد، واجب است که وارد شویم&amp;quot;. &lt;/i&gt;مرجع تشخیص کیست؟ اگر خود فقها هستند که چه جای اعتراض شما و درباری خواندن آنهاست .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; این حکم من درآوردی چیست که در فروع، تقیه (دروغ مصلحتی) هست و در اصول نیست، مگر عماربن یاسر در فروع تقیه کرد، او خدا را انکار و بت&amp;zwnj;ها را خدا نامید و پیامبر گرامی عمل او را نه تنها سرزنش که تایید کرد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; حیثیت اسلام چیست؟ اگر حاکم ظالمی مستقر شد، چرا باید حیثیت اسلام برود، حیثیت اسلام آنجا می&amp;zwnj;رود که یک عالم دین (فقیه شیعه) ظلم او را تایید کند و از آن بالاتر خود فقیه حکومت را بدست بگیرد و راسأ خود به مردم ظلم کند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; &lt;i&gt;آخوندهاى دربارى را طرد کنید&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . بسیارى از اینها را سازمان امنیت ایران معمم کرده تا دعا کنند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. . &lt;/i&gt;&lt;i&gt;باید جوانهاى ما عمامه اینها را بردارند. عمامه این آخوندهایى که به نام فقهاى اسلام، به اسم علماى اسلام، این طور مفسده در جامعه مسلمین ایجاد مى&amp;rlm;کنند باید برداشته شود.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;من نمى&amp;rlm;دانم جوانهاى ما در ایران مرده&amp;rlm;اند؟ کجا هستند؟ ما که بودیم این طور نبود؟ چرا عمامه&amp;rlm;هاى اینها را بر نمى&amp;rlm;دارند؟ من نمى&amp;rlm;گویم بکشند؛ اینها قابل کشتن نیستند؛ لکن&amp;rlm; عمامه از سرشان بردارند. مردم موظف هستند، جوانهاى غیور ما در ایران موظف هستند که نگذارند این نوع آخوندها (جل جلاله گوها) معمم در جوامع ظاهر شوند و با عمامه در بین مردم بیایند. لازم نیست آنها را خیلى کتک بزنند؛ لیکن عمامه&amp;rlm;هایشان را بردارند؛ نگذارند معمم ظاهر شوند. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; &lt;i&gt;حکومتهاى جائر را براندازیم&amp;rlm;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;روابط خود را با مؤسسات دولتى آنها قطع کنیم. با آنها همکارى نکنیم. از هر گونه کارى که کمک به آنها محسوب مى&amp;rlm;شود پرهیز کنیم. مؤسسات قضایى، مالى اقتصادى، فرهنگى و سیاسى جدیدى به وجود آوریم.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;قرآن اطاعت از &amp;laquo;طاغوت&amp;raquo; و قدرتهاى نارواى سیاسى را نهى فرموده است؛ و مردمان را به قیام بر ضد سلاطین تشویق کرده؛ و موسى را به قیام علیه سلاطین واداشته است. روایات بسیارى هست که در آن مبارزه با ظلمه و کسانى که در دین تصرف مى&amp;rlm;کنند تشویق شده است. ائمه، علیهم السلام، و پیروانشان، یعنى شیعه همیشه با حکومتهاى جائر و قدرتهاى سیاسى باطل مبارزه داشته&amp;rlm;اند. این معنى از شرح حال و طرز زندگانى آنان کاملًا پیداست. بسیارى اوقات گرفتار حکام ظلم و جور بوده&amp;rlm;اند، و در حال شدت تقیه و خوف به سر مى&amp;rlm;برده&amp;rlm;اند. البته خوف از براى مذهب داشتند نه براى خودشان.. . حکام جور هم همیشه از ائمه (ع) وحشت داشتند.. . اینکه مى&amp;rlm;بینید &amp;laquo;هارون&amp;raquo; حضرت موسى بن جعفر (ع) را مى&amp;rlm;گیرد و چندین سال حبس مى&amp;rlm;کند، یا &amp;laquo;مأمون&amp;raquo; حضرت رضا (ع) را به مرو مى&amp;rlm;برد و تحت الحفظ نگه مى&amp;rlm;دارد و سرانجام مسموم مى&amp;rlm;کند.. . هارون و مأمون هر دو شیعى بودند. .. ولو اینها مى&amp;rlm;دانستند که اولاد على (ع) داعیه خلافت داشته بر تشکیل حکومت اسلامى اصرار دارند، و خلافت و حکومت را وظیفه خود مى&amp;rlm;دانند. چنانکه آن روز که به امام (ع) پیشنهاد شد حدود &amp;laquo;فدک&amp;raquo; را تعیین فرماید تا آن را به ایشان برگردانند، طبق روایت حضرت حدود کشور اسلامى را تعیین فرمود. یعنى تا این حدود حق ماست و ما باید بر آن حکومت داشته باشیم، و شما غاصبید. حکام جائر مى&amp;rlm;دیدند که اگر امام موسى بن جعفر (ع) آزاد باشد، زندگى را بر آنها حرام خواهد کرد؛ و ممکن است زمینه&amp;rlm;اى فراهم شود که حضرت قیام کند و سلطنت را براندازد. از این جهت مهلت ندادند اگر مهلت داده بودند، بدون تردید حضرت قیام مى&amp;rlm;کرد. شما در این شک نداشته باشید که اگر فرصتى براى موسى بن جعفر (ع) پیش مى&amp;rlm;آمد، قیام مى&amp;rlm;کرد و اساس دستگاه سلاطین غاصب را واژگون مى&amp;rlm;ساخت.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ائمه (ع) نه فقط خود با دستگاههاى ظالم و دولتهاى جائر و دربارهاى فاسد مبارزه کرده&amp;rlm;اند، بلکه مسلمانان را به جهاد بر ضد آنها دعوت نموده&amp;rlm;اند. بیش از پنجاه روایت در وسائل الشیعه و مستدرک و دیگر کتب هست که از سلاطین و دستگاه ظلمه کناره&amp;rlm;گیرى کنید؛ به دهان مداح آنها خاک بریزید ؛ هر کس یک مداد به آنها بدهد یا آب در دواتشان&amp;rlm; بریزد، چنین و چنان مى&amp;rlm;شود. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; حتی یک سند که ساواک کسی را معمم کند وجود ندارد، اما اینکه عده&amp;zwnj;ای از روحانیون موافق حکومت شاه بودند نیز جای تردید نیست، این موافق بودن (به اصطلاح آیت الله درباری بودن) علل مختلفی داشت، گذران زندگی، علاقه به شخص شاه به عنوان تنها حاکم شیعه، ورود به سیستم دولتی برای اصلاح تا حد بضاعت (مانند استادی دانشگاه، معلمی، حج و اوقاف) و. ..&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; آیت الله بسیار به عمامه برداری (حذف رقیب) علاقمند&amp;zwnj;اند و کتک زدن آنها را بسیار دوست می&amp;zwnj;دارند ولی نسبت به کشتن آنها اکراه دارند، لذا علیرغم اینکه هنوز سوار قدرت نشده&amp;zwnj;اند جوانان پرشور انقلابی را تحریک به انجام خواسته&amp;zwnj;های خود می&amp;zwnj;کند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; قرآن دستور قیام برای سرنگونی سلاطین را نداده بلکه قیام به قسط را تشویق کرده، یعنی ملاک قیام علیه شاه و سلطان نیست بلکه قیام برای از بین بردن ظلم و ایجاد قسط است خواه سلطان و شاه، خواه فقیه و عالم دین .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; ائمه و پیروانشان هیچگاه به دنبال قیام بر علیه حکام جابر نبودند (به مقاله حکومت امامان شیعه مراجعه شود ) ولی با حکومت&amp;zwnj;های ظالم نیز همکاری نمی&amp;zwnj;کردند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; البته برای حفظ جان خود و شیعیان هم خود و هم شیعیان تقیه می&amp;zwnj;کردند و بقای عقیده تشیع را در بقای خود و شیعیان می&amp;zwnj;دیدند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; نه علی و نه اولاد علی، خصوصأ از امام سجاد به بعد ائمه هیچگاه داعیه حکومت نداشتند و چنین وظیفه&amp;zwnj;ای را نه برای خود و نه برای شیعیان تعریف نکرده بودند و این وظیفه را فقط برای قائم ال محمد (مهدی موعود) قائل بودند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; فدک مزرعه&amp;zwnj;ای بیش نبوده (در حد یک روستا) و حد ترسیمی فدک (ولو حدیث درست باشد ) نصف مرزهای حکومت بنی امیه و بنی عباس هم نمی&amp;zwnj;شده که مراد حدیث حدود کشور اسلامی باشد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; به تعبیر آیت الله پنجاه حدیث دوری از دستگاه ظلمه آمده و این چه ارتباطی به وجوب تشکیل حکومت اسلامی شیعی ولایت فقیهی دارد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه&amp;zwnj;گیری&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تا اینجا نقد کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; آیت الله خمینی را مشاهده نمودید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه از این کتاب می&amp;zwnj;توان نتیجه گرفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. آیت الله خمینی از اینکه می&amp;zwnj;دید قدرت فقها و نفوذ آنان نسبت به دوران صفویه و قاجاریه کاهش یافته و دیگر مراکز تعلیم و تربیت (مکتب خانه ها) و قضاوت و قدرت تبلیغات از دست فقها خارج شده و عملا محصور در حوزه&amp;zwnj;ها و مساجد گشته است، و از طرفی اجرای احکام اسلام (ظواهر دین) با وجود مجلس و دادگستری عملا منتفی شده است و دیگر شاه و دولت گوش به فرمان فقها نیست، علم مخالفت با حکومت را برافراشت.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. آیت الله خمینی در این کتاب برخلاف سنت فقیهانه برای اثبات ولایت فقیه به اثبات عقلی بیشتر تکیه می&amp;zwnj;کند تا نقل فقیهانه.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. اکثر دلایل نقلی او یا از نظر سند ضعیف است (که خود به آن معترف است) یا مطابق سلیقه خود برداشتی حمل بر آن حدیث می&amp;zwnj;کند که مورد برداشت اکثر فقها نیست.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. آیت الله خمینی، خوب می&amp;zwnj;داند که ائمه شیعه خصوصآ از امام سجاد به بعد علاقه&amp;zwnj;ای به تشکیل حکومت نداشتند و دیگران را نیز از آن پرهیز می&amp;zwnj;دادند، اما به بهانه اینکه به آنان فرصت ندادند، زیرکانه عبور کرده و آنان را طالب تشکیل حکومت قلمداد می&amp;zwnj;کند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. آنچه عامل پیوند آیت الله خمینی و نواندیشان دینی بود مخالفت ضد استعماری و استبدادی او از موضع دین با حکومت شاه بود. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۶&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. آیت الله خمینی به هیچ وجه مشروطه را قبول نداشت و هیچگاه از مشروطه خواهان نامی نبرد و حمایتی نکرد ولی از مشروعه خواهی شیخ فضل الله نوری بارها نام برده و حمایت می&amp;zwnj;کرد .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۷&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. آیت الله خمینی مجلس قانونگذاری را قبول نداشت و تنها مجلس مشورتی و برنامه ریزی برای دولت را قبول داشت .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۸&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. دادگستری از دیدگاه وی فقط یک تشکیلات عریض و طویل بی خاصیت بود و قضاوت فقها را قبول داشت، از دیدگاه او دادستان، هیئت منصفه، فرجام خواهی، وکالت و. . بی معنا بود و همه را در دست قاضی شرع خلاصه می&amp;zwnj;کرد .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۹&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. از دیدگاه او نظام آموزش در مدارس و دانشگاه غیر اسلامی بوده که در آن فرهنگ بیگانه به جوانان مسلمان شیعه تزریق می&amp;zwnj;شد .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۰&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. آزادی عقیده و بیان و ابزار آن مانند مطبوعات فقط برای باورمندان به دین معنا داشت، لذا هدم و نابودی کلیساها و مراکز بهائی و. .. جزء لاینفک باورهای او بود .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۱&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. حتی تحمل فقهای غیر باورمند به عقیده او برایش قابل تحمل نبوده و دستور برداشتن عمامه از سر آنان و تادیب بدنی آنها را داده است. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۲&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. حال که حاکمان در مقابل باورهای او قرار داشتند، لذا تشکیل حکومت برای رسیدن به اهداف فوق ضروری می&amp;zwnj;نماید، به تعبیر دیگر اگر شاه به اوامر او توجه می&amp;zwnj;کرد، دیگر نیازی برای تشکیل حکومت فقها نمی&amp;zwnj;دید.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;به عنوان مثال او با فرمان اصلاحات ارضی مخالف بود، با شرکت زنان در انتخابات مخالف بود، با کارکردن زنان در ادارات مخالف بود، با قسم خوردن نمایندگان به کتاب آسمانیشان (بجز قران) مخالف بود، با فروش مشروبات الکلی مخالف بود و. . ضمنأ با کاپیتولاسیون هم مخالف بود و اگر شاه این موارد را انجام می&amp;zwnj;داد، مشکلی با حکومت شاه نداشت .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;جالب است آیت الله خمینی برای تشکیل حکومتش نه با حضور زنان در تظاهرات مخالف بود ونه با حق رای زنان مخالفت کرد و نه با کارکردن زنان در ادارات .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پایان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/05/10805&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;تشیع در دوران غیبت (۱)&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/12/11001&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;تشیع در دوران غیبت (&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۲)&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/20/11227&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;تشیع در دوران غیبت (&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۳)&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/26/11404&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;تشیع در دوران غیبت (&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۴)&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/03/03/11590#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1508">فقه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Fri, 02 Mar 2012 23:38:42 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11590 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تشیع در دوران غیبت (۴)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/26/11404</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/26/11404&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;1276&quot; height=&quot;825&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/khamenei_army.jpg?1330539054&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;minus; انشعابات درتشیع و رفتار فقهای شیعه از دوران غیبت تا مشروطه درباره امر حکومت موضوع بخش&amp;zwnj; یکم این مقاله بود.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در بخش&amp;zwnj;های دوم و سوم نظریه ولایت فقیه مورد نقد قرار گرفت و اینک توجه شما به ادامه نقد نظریه ولایت فقیه جلب می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانند دو بخش پیشین در زیر قول&amp;zwnj;هایی را از کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; روح الله خمینی نقل می&amp;zwnj;کنیم و سپس مورد به مورد به نقد آنها می&amp;zwnj;پردازیم. همه قول&amp;zwnj;های نقل شده از کتاب مذکور است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; حکومت بر وفق قانون&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;چون حکومت اسلام حکومت قانون است، قانون&amp;rlm;شناسان، و از آن بالاتر دین&amp;rlm;شناسان، یعنى فقها، باید متصدى آن باشند.. . اگر فقیهى بر خلاف موازین اسلام کارى انجام داد &amp;laquo;نعوذ باللَّه&amp;raquo; فسقى مرتکب شد، خود به خود از حکومت منعزل است، زیرا از امانتدارى ساقط شده است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;حاکم در حقیقت قانون است. همه در امان قانونند، در پناه قانون اسلامند. مردم و مسلمانان در دایره مقررات شرعى آزادند، یعنى بعد از آنکه طبق مقررات شرعى عمل کردند، کسى حق ندارد بگوید اینجا بنشین یا آنجا برو. این حرفها در کار نیست. آزادى دارند و حکومت عدل اسلامى چنین است. مثل این حکومتها نیست که امنیت را از مردم سلب کرده&amp;rlm;اند. هر کس در خانه خود مى&amp;rlm;لرزد که شاید الان بریزند و کارى انجام دهند.. . هرگاه حکومت اسلامى تأسیس شود، همه در سایه قانون با امنیت کامل به سر مى&amp;rlm;برند، و هیچ حاکمى حق ندارد بر خلاف مقررات و قانون شرع مطهر قدمى بردارد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;وظیفه مهم پیغمبران اجراى احکام بوده، و قضیه نظارت و حکومت مطرح بوده است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . فقها باید رئیس ملت باشند تا نگذارند اسلام مندرس شود و احکام آن تعطیل شود. چون فقهاى عادل در کشورهاى مسلمان&amp;rlm;نشین حکومت نداشته و ولایتشان برقرار نشده، اسلام مندرس گشته و احکام آن تعطیل شده است.. .&lt;/i&gt;&lt;i&gt;چون بسیارى از ما فکر نکردیم که ملت اسلام باید با حکومت اسلامى اداره و منظم شود، کار به اینجا رسید که نه تنها نظم اسلام در کشورهاى اسلامى برقرار نیست و قوانین ظالمانه و فاسدکننده به جاى قانون اسلام اجرا مى&amp;rlm;شود، بلکه برنامه&amp;rlm;هاى اسلام در ذهن خود آقایان علما هم کهنه شده، به طورى که وقتى صحبت مى&amp;rlm;شود، مى&amp;rlm;گویند الفقهاء امناء الرسل یعنى در گفتن مسائل امین هستند. آیات قرآن را نشنیده مى&amp;rlm;گیرند، و آن همه روایات را که دلالت دارد بر اینکه در زمان غیبت علماى اسلام &amp;laquo;والى&amp;raquo; هستند تأویل مى&amp;rlm;کنند که مراد &amp;laquo;مسئله گویى&amp;raquo; است. آیا امانتدارى این طور است؟ آیا امین لازم نیست که نگذارد احکام اسلام تعطیل شود، و تبهکاران بدون کیفر بمانند؟ نگذارد در مالیاتها و درآمدهاى کشور این قدر هرج و مرج و حیف و میل واقع شود و چنین تصرفات ناشایسته بشود؟ بدیهى است که اینها امین لازم دارد. و وظیفه فقهاست که امانتدارى کنند. و در این صورت امین و عادل&amp;rlm; خواهند بود.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; مرجع تشخیص فسق فقیه کیست؟ اکثریت مردم؟ سایر فقها؟ یا. .. و اگر مرجع تشخیص ناشناخته فسق فقیه را تشخیص داد و فقیه از قدرت کناره نگرفت و برای بقای خود حاضر به آدم کشی هم شد چه؟ مخالفین خود را از فقیه و غیر فقیه به زندان انداخت چه؟ با آبروی افراد بازی کرد و به مخالفین خود نسبت&amp;zwnj;های ناروا داد چه؟ شرع را برای حفظ حکومت فدا کرد چه؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر کسی با حفظ موازین شرعی و قانونی نسبت به فقیه حاکم اعتراض داشت و فقیه حاکم، نه فقط از او که از خانواده اش هم سلب امنیت و آسایش کرد چه باید کرد؟ آیا گفتن &amp;quot;به خدا پناه می&amp;zwnj;برم&amp;quot; (نعوذبالله) کافی است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; منصب قضا متعلق به کیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . حضرت امیر المؤمنین (ع) خطاب به شریح مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;تو بر مقام و منصبى قرار گرفته&amp;rlm;اى که جز نبى یا وصى نبى و یا شقى کسى بر آن قرار نمى&amp;rlm;گیرد&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;و شریح چون نبى و وصى نبى نیست، شقى بوده است که بر مسند قضاوت نشسته است. شریح کسى است که در حدود پنجاه- شصت سال منصب قضاوت را در کوفه عهده&amp;rlm;دار بود، و از آن آخوندهایى که به واسطه تقرب به دستگاه معاویه حرفهایى زده و فتواهایى صادر کرده، و بر خلاف حکومت اسلامى قیام کرده است. حضرت امیر المؤمنین (ع) در دوران حکومت خود هم نتوانست او را عزل کند. رجاله نگذاشتند، و به عنوان اینکه &amp;laquo;شیخین&amp;raquo; او را نصب کرده&amp;rlm;اند و شما بر خلاف آنان عمل نکنید، او را بر حکومت عدل آن حضرت تحمیل کردند. منتها حضرت نمى&amp;rlm;گذاشتند بر خلاف قانون دادرسى کند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; دادرسى با فقیه عادل است&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . نظر به اینکه فقها مقام نبوت را دارا نمى&amp;rlm;باشند، و شکى نیست که &amp;laquo;شقى&amp;raquo; هم نیستند، بالضروره باید بگوییم که &amp;laquo;اوصیا&amp;raquo; یعنى جانشینان رسول اکرم (ص) مى&amp;rlm;باشند. منتها از آنجا که غالباً وصى نبى را عبارت از وصى دست اول و بلافصل گرفته&amp;rlm;اند، لذا به این گونه روایات اصلًا تمسک نشده است. .. &amp;laquo;فقها&amp;raquo; اوصیاى دست دوم رسول اکرم (ص) هستند، و امورى که از طرف رسول اللَّه (ص) به ائمه (ع) واگذار شده، براى آنان نیز ثابت است، و باید تمام کارهاى رسول خدا را انجام دهند&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . امام مى&amp;rlm;فرماید: از حکم کردن (دادرسى) بپرهیزید، زیرا حکومت (دادرسى) فقط براى امامى است که عالم به قضاوت (و آیین دادرسى و قوانین) و عادل در میان مسلمانان باشد، براى پیغمبر است یا وصى پیغمبر.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;ملاحظه مى&amp;rlm;کنید کسى که مى&amp;rlm;خواهد حکومت (دادرسى) کند، اولًا باید امام باشد. در اینجا معناى لغوى &amp;laquo;امام&amp;raquo; که عبارت از رئیس و پیشوا باشد مقصود است، نه معناى اصطلاحى. به همین جهت، نبى را هم امام دانسته است. اگر معناى اصطلاحى &amp;laquo;امام&amp;raquo; مراد بود، قید &amp;laquo;عالم&amp;raquo; و &amp;laquo;عادل&amp;raquo; زاید مى&amp;rlm;نمود.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;دوم، اینکه عالم به قضا باشد. اگر امام بود لکن علم به قضا نداشت، یعنى قوانین و آیین دادرسى اسلام را نمى&amp;rlm;دانست، حق قضاوت ندارد.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;سوم، اینکه باید عادل باشد.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;پس، قضا (دادرسى) براى کسى است که این سه شرط (یعنى رئیس و عالم و عادل بودن) را داشته باشد. بعد مى&amp;rlm;فرماید که این شروط بر کسى جز نبى یا وصى نبى منطبق نیست.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; شریح قاضی یک فقیه تمام عیار بود و سرنوشت هر فقیه که در مسند قدرت قرار می&amp;zwnj;گیرد غالبأ همین است، اگر تعداد فقهای فاسد شده از قدرت را بشماریم قابل مقایسه با فقهای سالم مانده از قدرت نیست، چرا باید افسار ملتی در اختیار فقیهی بدون کنترل قرار گیرد، فقیه نیز می&amp;zwnj;تواند مانند همه مردم از حق شهروندی خود استفاده کند و با کسب رای مردم به قدرت تکیه زند و تن به نقد ناقدین بدهد تحت نظارت ناظرین قرار گیرد و دهانشان را ندوزد و با سلب اعتماد مردم از قدرت کنار رود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; به مقاله &amp;quot;&lt;a href=&quot;http://www.rahesabz.net/story/33767/&quot;&gt;کارگزاران حکومت علی در نهج البلاغه&lt;/a&gt;&amp;quot; مراجعه کنید و ببینید که کارگزارانی که شخص امام علی انتخاب کرده نیز (درحد قابل توجه) به مردم ستم کرده و باعث خشم او می&amp;zwnj;شدند، اینطور نبوده که چون منتخب علی بودند اشخاص صد در صد سلامتی باشند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; در رویدادهاى اجتماعى به که رجوع کنیم&amp;rlm;؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. .&lt;/i&gt;&lt;i&gt;اسحاق بن یعقوب نامه&amp;rlm;اى براى حضرت ولى عصر (عج) مى&amp;rlm;نویسد، و از مشکلاتى که برایش رخ داده سؤال مى&amp;rlm;کند. و محمد بن عثمان عمرى، نماینده آن حضرت، نامه را مى&amp;rlm;رساند. جواب نامه به خط مبارک صادر مى&amp;rlm;شود که &amp;laquo;... در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما رجوع کنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند، و من حجت خدایم ...&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;منظور از &amp;laquo;حوادث واقعه&amp;raquo; که در این روایت آمده مسائل و احکام شرعیه نیست.. . پیشامدهاى اجتماعى و گرفتاریهایى بوده که براى مردم و مسلمین روى مى&amp;rlm;داده است.. . که در حوادث و مشکلات به روات احادیث ما، یعنى فقها، مراجعه کنید. اینکه مى&amp;rlm;گویند &amp;laquo;ولىّ امر&amp;raquo; حجت خداست، آیا در مسائل شرعیه حجت است که براى ما مسئله بگوید؟. . &amp;laquo;حجة اللَّه&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;یعنى همان طور که حضرت رسول اکرم (ص) حجت است و مرجع تمام مردم، خدا او را تعیین کرده تا در همه کارها به او رجوع کنند، فقها هم مسئول امور و مرجع عام توده&amp;rlm;هاى مردم هستند؟ &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;حجة اللَّه&amp;raquo; کسى است که خداوند او را براى انجام امورى قرار داده است، و تمام کارها، افعال و اقوال او حجت بر مسلمین است. اگر کسى تخلف کرد، بر او احتجاج (و اقامه برهان و دعوى) خواهد شد. اگر امر کرد که کارى انجام دهید، حدود را این طور جارى کنید، غنایم، زکات و صدقات را به چنین مصارفى برسانید و شما تخلف کردید، خداوند در روز قیامت بر شما احتجاج مى&amp;rlm;کند. اگر با وجود حجت براى حل و فصل امور به دستگاه ظلم رجوع کردید، خداوند در روز قیامت بر شما احتجاج خواهد کرد که من براى شما حجت قرار دادم، چرا به ظلمه و دستگاه قضایى ستمگران مراجعه کردید.. . &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;(امام علی ) عراق و مصر و حجاز و ایران همه در قلمرو حکومتش بود؛ در عین حال دار العماره او مسجد بود، و دکة القضاء در گوشه مسجد قرار داشت؛ و سپاه در مسجد آماده مى&amp;rlm;شد، و از مسجد حرکت مى&amp;rlm;کرد؛ مردم نمازگزار و معتقد به جنگ مى&amp;rlm;رفتند؛ و دیدید که چگونه پیشرفت مى&amp;rlm;کردند و چه کارها انجام دادند. .. در دلالت روایتى که آوردیم هیچ اشکالى نیست؛ منتها سندش قدرى محل تأمل است. و اگر دلیل نباشد، مؤید مطالبى است که گفته شد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اسحاق بن یعقوب پدر شیخ مجمد بن اسحاق بن یعقوب کلینی است، در متن آیت الله خمینی طوری نوشته که نواب خاص (محمدبن عثمان) تنها واسط بین امام غایب و مردم بودند و از طریق آنها نامه به امام غائب می&amp;zwnj;رسیده، در حالیکه شیخ کلینی از افراد زیادی به عنوان وکیل امام غایب نام می&amp;zwnj;برد که هم به امام غایب نامه می&amp;zwnj;نوشتند و هم با او ملاقات می&amp;zwnj;کردند (به مقاله تولد، غیبت و ظهور منجی مراجعه نمائید ).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر این حدیث درست باشد که خود آیت الله خمینی سندش را دارای اشکال می&amp;zwnj;داند، باز مسئله حکومت فقها از آن بیرون نمی&amp;zwnj;آید، تمام فقهای گذشته شیعه این حدیث را دیده&amp;zwnj;اند و هیچ کدام از این حدیث به ضرورت حکومت فقها نرسیده&amp;zwnj;اند و اگر معنای آن وظیفه تشکیل حکومت فقیه بود که بر ابا و اجداد او بیشتر وظیفه داشتند تا حکومت تشکیل دهند (به مقاله حکومت امامان شیعه مراجعه نمائید ).&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;rlm;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; بحث پیرامون آیاتى از قرآن مجید&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;خداوند امر فرموده که امانتها را به اهلش (صاحبش) بدهید. و هرگاه بین مردم داورى کردید، به عدالت داورى کنید. خدا چه خوب به آن اندرزتان مى&amp;rlm;دهد و یادآورى&amp;rlm;تان مى&amp;rlm;کند. بى&amp;rlm;شک خدا شنواى بیناست. اى ایمان&amp;rlm;آوردگان، خدا را اطاعت کنید؛ و پیامبران را اطاعت کنید؛ و اولیاى امرتان (متصدیان رهبرى و حکومتتان) را. بنا بر این، اگر در مورد چیزى با یکدیگر کشمکش پیدا کردید، آن را به خدا و پیامبر عرضه بدارید، اگر به خداى یگانه و دوره آخرت ایمان دارید. آن روش بهتر است و خوش عاقبت&amp;rlm;تر.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . مقصود از &amp;laquo;رد امانت الهى&amp;raquo; این است که احکام اسلام را آن طور که هست اجرا کنند. .. در روایت هم آمده که مقصود از این آیه، ما (یعنى ائمه علیهم السلام) هستیم &amp;laquo;۲&amp;raquo;، که خداوند تعالى به ولات امر (رسول اکرم (ص) و ائمه (ع)) امر کرده ولایت و امامت را به اهلش رد کنند؛ یعنى رسول اکرم (ص) ولایت را به امیر المؤمنین (ع)، و آن حضرت هم به ولىّ بعد از خود واگذار کند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;در ذیل آیه مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;وَ اذا حَکمْتُمْ بَینَ النّاسِ انْ تَحْکمُوا بِالْعَدلِ&amp;raquo; (وقتى که حاکم شدید بر پایه عدل حکومت کنید.) خطاب به کسانى است که زمام امور را در دست داشته حکومت مى&amp;rlm;کنند، نه قضات.. . قضاوت یکى از رشته&amp;rlm;هاى حکومت و یکى از کارهاى حکومتى است.. . وقتى بنا شد تمام امور دینى عبارت از &amp;laquo;امانت&amp;raquo; الهى باشد و باید این امانت به اهلش رد شود، یکى از آنها هم حکومت است.. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;در آیه دوم مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّه وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْامْرِ مِنْکم ...&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;در روایت است که آیه اول (انْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إلى اهْلِها) مربوط به ائمه (ع) است. و آیه حکم به عدل (و إذا حکمتم بین الناس) مربوط به امرا مى&amp;rlm;باشد. و این آیه (أطیعوا اللَّه) خطاب به جامعه مسلمین است &amp;laquo;۲&amp;raquo;. به آنان امر مى&amp;rlm;فرماید که از خدا، در احکام الهى، و از رسول اکرم (ص) و &amp;laquo;أولو الأمر&amp;raquo;، یعنى ائمه پیروى و اطاعت کنند. از تعالیمشان پیروى، و از احکام حکومتى آنان اطاعت نمایند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;عرض کردم که اطاعت از اوامر خداى تعالى غیر از اطاعت از رسول اکرم (ص) مى&amp;rlm;باشد. کلیه عبادیات و غیر عبادیات (احکام شرع الهى) اوامر خداوند است. رسول اکرم (ص) در باب نماز هیچ امرى ندارد. و اگر مردم را به نماز وامى&amp;rlm;دارد، تأیید و اجراى حکم خداست. ما هم که نماز مى&amp;rlm;خوانیم، اطاعت امر خدا را مى&amp;rlm;کنیم.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;و اطاعت از رسول اکرم (ص) غیر از &amp;laquo;طاعة اللَّه&amp;raquo; مى&amp;rlm;باشد. اوامر رسول اکرم (ص) آن&amp;rlm; است که از خود آن حضرت صادر مى&amp;rlm;شود، و امر حکومتى مى&amp;rlm;باشد. مثلًا از سپاه اسامه پیروى کنید؛ سرحدات را چطور نگهدارید؛ مالیاتها را از کجا جمع کنید؛ با مردم چگونه معاشرت نمایید ... اینها اوامر رسول اکرم است. خداوند ما را الزام کرده که از حضرت رسول (ص) اطاعت کنیم؛ چنانکه مأموریم از &amp;laquo;أولو الامر&amp;raquo;- که به حسب ضرورت مذهب ما مراد ائمه (ع) مى&amp;rlm;باشند- اطاعت و پیروى نماییم. اطاعت از &amp;laquo;أولو الأمر&amp;raquo; که در اوامر حکومتى مى&amp;rlm;باشد، نیز غیر اطاعت خداست. البته از باب اینکه خداى تعالى فرمان داده که از رسول و أولو الأمر پیروى کنیم، اطاعت از آنان در حقیقت اطاعت خدا هم مى&amp;rlm;باشد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;در دنبال آیه مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;... فَإنْ تَنازَعْتُم فی شَی&amp;rlm;ءٍ فَرُدّوهُ إلىَ اللَّهِ و الرَّسُولِ إنْ کنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیومِ الآخِرِ ذلِک خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تأْویلًا.&amp;raquo; (... اگر در امرى با هم نزاع داشتید، به خدا و پیامبر (ص) رجوع کنید ...)&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;منازعه&amp;rlm;اى که بین مردم واقع مى&amp;rlm;شود، بر دو نوع است: یک نوع، اینکه بین دو دسته یا دو نفر سر موضوعى اختلاف مى&amp;rlm;شود. مثلًا یکى ادعا دارد که طلبکار است؛ و دیگرى انکار مى&amp;rlm;کند. و موضوعْ اثبات شرعى یا عرفى لازم دارد. در این مورد باید به قضات رجوع شود. و قاضى باید موضوع را بررسى کرده دادرسى نماید. اینها دعاوى حقوقى است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نوع دیگر، اینکه اختلافى در بین نیست، بلکه مسئله ظلم و جنایت است. مثلًا قلدرى مال کسى را به زور گرفته است؛ یا مال مردم را خورده است؛ دزد به خانه کسى رفته و مالش را برده است. در چنین مواردى؛ مرجع و مسئول قاضى نیست؛ بلکه مدعى العموم (دادستان) است. در این موارد، که موارد جزایى- و نه حقوقى- است، و گاهى جزایى و حقوقى توأم است، ابتدا مدعى العموم، که حافظ احکام و قوانین است و مدافع جامعه به شمار مى&amp;rlm;آید، شروع به کار مى&amp;rlm;کند، و کیفر خواست صادر مى&amp;rlm;نماید؛ سپس، قاضى رسیدگى کرده حکم صادر مى&amp;rlm;کند. این احکام، چه حقوقى و چه جزایى، به وسیله دسته دیگرى از حکام، که مجریان باشند، اجرا مى&amp;rlm;شود.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;قرآن مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;فَإنْ تنازعتم&amp;raquo; در هر امرى از امور بین شما نزاع واقع شد، مرجع در احکامْ خدا، و در اجرا رسول است. رسول اکرم (ص) باید احکام را از خدا بگیرد و اجرا نماید. اگر موضوع اختلافى بود، حضرت رسول به عنوان قاضى دخالت مى&amp;rlm;کند و قضاوت (دادرسى) مى&amp;rlm;نماید. و اگر منازعات دیگرى، از قبیل زورگویى و حق&amp;rlm;کشى بود، نیز مرجع&amp;rlm; رسول اکرم (ص) است. او چون رئیس دولت اسلام است، ملزم مى&amp;rlm;باشد دادخواهى کند؛ مأمور بفرستد و حق را بگیرد و رد نماید. باید دانست در هر امرى که مرجع رسول اکرم باشد، ائمه (ع) هم مى&amp;rlm;باشند. و اطاعت از ائمه (ع) نیز اطاعت از رسول اکرم (ص) مى&amp;rlm;باشد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;در آیه بعد مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;أَ لَمْ تَرَ إلىَ الَّذینَ یزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إلَیک وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِک یریدونَ أَنْ یتَحاکموا إلىَ الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِروا أَنْ یکفُرُوا بِهِ ...&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;آیا ندیدى کسانى را که مى&amp;rlm;پندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل شده ایمان آورده&amp;rlm;اند، مى&amp;rlm;خواهند نزد طاغوت (قدرتهاى ناروا) دادخواهى کنند؛ در حالى که مسلم است که دستور دارند به آن (یعنى طاغوت) کافر شوند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;اگر نگوییم منظور از &amp;laquo;طاغوت&amp;raquo; حکومتهاى جور و قدرتهاى نارواى حکومتى به طور کلى است، که در مقابل حکومت الهى طغیان کرده و سلطنت و حکومت برپا داشته&amp;rlm;اند، باید قائل شویم که اعم از قضات و حکام است. چون رجوع براى دادرسى و احقاق حقوق و کیفر متعدى غالباً با مراجعه به مقامات قضایى انجام مى&amp;rlm;گیرد؛ و باز حکم قضایى را مجریان- که معمولًا آنها را حکومت&amp;rlm;کننده مى&amp;rlm;شناسند- اجرا مى&amp;rlm;کنند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در مقاله &amp;quot; &lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/04/24/3472&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر&lt;/a&gt;&amp;quot; مفصلأ موضوع ولی امر مورد کنکاش قرار گرفته است. به آن مقاله مراجعه نمائید .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; مقبوله &amp;laquo;عمر بن حنظله&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;عمر بن حنظله مى&amp;rlm;گوید از امام صادق (ع) درباره دو نفر از دوستانمان (یعنى شیعه) که نزاعى بینشان بود در مورد قرض یا میراث، و به قضات براى رسیدگى مراجعه کرده بودند، سؤال کردم که آیا این رواست؟ فرمود: &amp;laquo;هر که در مورد دعاوى حق یا دعاوى ناحق به ایشان مراجعه کند، در حقیقت به &amp;laquo;طاغوت&amp;raquo; (یعنى قدرت حاکمه ناروا) مراجعه کرده باشد؛ و هر چه را که به حکم آنها بگیرد، در حقیقت به طور حرام مى&amp;rlm;گیرد؛ گرچه آن را که دریافت مى&amp;rlm;کند حق ثابت او باشد؛ زیرا که آن را به حکم و با رأى &amp;laquo;طاغوت&amp;raquo; و آن قدرتى گرفته که خدا دستور داده به آن کافر شود. خداى تعالى مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;یریدُونَ انْ یتَحاکمُوا إلَى الطّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِروا أَنْ یکفُرُوا بهِ&amp;raquo;. پرسیدم چه باید بکنند. فرمود: &amp;laquo;باید نگاه کنند ببینند از شما چه کسى است که حدیث ما را روایت کرده، و در حلال و حرام ما مطالعه نموده، و صاحبنظر شده و احکام و قوانین ما را شناخته است ...&amp;raquo; بایستى او را به عنوان قاضى و داور بپذیرند؛ زیرا که من او را حاکم بر شما قرار داده&amp;rlm;ام&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; تحریم دادخواهى از قدرتهاى ناروا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;حضرت در جواب از مراجعه به مقامات حکومتى ناروا، چه اجرایى و چه قضایى، نهى مى&amp;rlm;فرمایند. دستور مى&amp;rlm;دهند که ملت اسلام در امور خود نباید به سلاطین و حکام جور و قضاتى که از عمال آنها هستند رجوع کنند؛ هر چند حق ثابت داشته باشند و بخواهند براى احقاق و گرفتن آن اقدام کنند. مسلمان اگر پسر او را کشته&amp;rlm;اند یا خانه&amp;rlm;اش را غارت کرده&amp;rlm;اند، باز حق ندارد به حکام جور براى دادرسى مراجعه کند. همچنین، اگر طلبکار است و شاهد زنده در دست دارد، نمى&amp;rlm;تواند به قضات سرسپرده و عمال ظلمه مراجعه نماید. هرگاه در چنین مواردى به آنها رجوع کرد، به &amp;laquo;طاغوت&amp;raquo;؛ یعنى قدرتهاى ناروا روى آورده است. و در صورتى که به وسیله این قدرتها و دستگاههاى ناروا به حقوق مسلم خویش نایل آمد، فإنما یأخذه سُحْتاً و إن کان حقا ثابتاً له؛ به حرام دست پیدا کرده، و حق ندارد در آن تصرف کند. حتى بعضى از فقها در &amp;laquo;عین شخصى&amp;raquo; گفته&amp;rlm;اند که مثلًا اگر عباى شما را بردند و شما به وسیله حکام جور پس گرفتید، نمى&amp;rlm;توانید در آن تصرف کنید. ما اگر به این حکم قائل نباشیم، دیگر در کلیات، یعنى در &amp;laquo;عین کلى&amp;raquo; شک نداریم. مثلًا در اینکه اگر کسى طلبکار بود و براى گرفتن حق خود به مرجع و مقامى غیر از آنکه خدا قرار داده مراجعه و طلب خود را به وسیله او وصول کرد، &lt;/i&gt;تصرف در آن جایز نیست. و موازین شرع همین را اقتضا مى&amp;rlm;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; حکم سیاسى اسلام&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;این حکم سیاسى اسلام است. حکمى است که سبب مى&amp;rlm;شود مسلمانان از مراجعه به قدرتهاى ناروا و قضاتى که دست نشانده آنها هستند خوددارى کنند&lt;/i&gt;&lt;i&gt;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; مرجع امور علماى اسلام&amp;zwnj;اند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;امام (ع) هیچ جاى ابهام باقى نگذاشته تا کسى بگوید پس راویان حدیث (محدثین) هم مرجع و حاکم مى&amp;rlm;باشند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. . &lt;/i&gt;&lt;i&gt;مى&amp;rlm;فرماید: فإنی قد جعلته علیکم حاکماً (من کسى را که داراى چنین شرایطى باشد، حاکم &amp;laquo;فرمانروا&amp;raquo; بر شما قرار دادم.) و کسى که این شرایط را دارا باشد، از طرف من براى امور حکومتى و قضایى مسلمین تعیین شده؛ و مسلمانها حق ندارند به غیر او رجوع کنند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;جاى تردید نیست که امام (ع) فقها را براى حکومت و قضاوت تعیین فرموده است. بر عموم مسلمانان لازم است که از این فرمان امام (ع) اطاعت نمایند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; موضوع ریش سفیدی و کدخدامنشانه حل مسائل در میان اقوام و قبائل و روستاها، معمول و متعارف بوده است و علت آن هم حفظ آبروی آن قوم و قبیله و ده بوده، الان هم مذاهب یا ادیانی که در اقلیت هستند سعی می&amp;zwnj;کنند مشکل خود را درونی حل کنند، ائمه هم به عنوان رئیس یک مذهب در اقلیت سعی می&amp;zwnj;کردند مشکلات مابین شیعیان حتی المقدور درونی حل شود و مراجعه به حکومت ویا عوامل حکومت غیر هم مذهب صورت نگیرد، این حدیث چه ارتباطی به ضرورت تشکیل حکومت فقها دارد، اگر برداشت آیت الله خمینی صحیح بود خود ائمه اولی برای تشکیل حکومت بودند، جایی که آب هست تیمم باطل است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; بحث در روایت ابى خدیجه&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ابو خدیجه (یکى از اصحاب مورد اعتماد امام صادق (ع)) مى&amp;rlm;گوید که حضرت صادق (ع) به من مأموریت دادند که به دوستانمان (شیعه) از طرف ایشان چنین پیغام بدهم: &amp;laquo;مبادا وقتى بین شما خصومت و نزاعى اتفاق مى&amp;rlm;افتد، یا در مورد دریافت و پرداخت اختلافى پیش مى&amp;rlm;آید، براى محاکمه و رسیدگى به یکى از این جماعت زشتکار مراجعه کنید. مردى را که حلال و حرام ما را مى&amp;rlm;شناسد بین خودتان حاکم و داور سازید؛ زیرا من او را بر شما قاضى قرار داده&amp;rlm;ام. و مبادا که بعضى از شما علیه بعضى دیگرتان به قدرت حاکمه جائر شکایت ببرد&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;در روایت &amp;laquo;عمر بن حنظله&amp;raquo; که مى&amp;rlm;فرماید از سلاطین و قضات دادخواهى نکنید، به هر دو رشته اشاره شده است. منتها در این روایت فقط نصب قاضى فرموده؛ ولى در روایت &amp;laquo;عمر بن حنظله&amp;raquo; هم حاکم مجرى و هم قاضى را تعیین کرده است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; منصبهاى علما همیشه محفوظ است&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نیز مقام ریاست و قضاوتى که ائمه (ع) براى فقهاى اسلام تعیین کرده&amp;rlm;اند، همیشه محفوظ است. امام (ع) که متوجه همه جهات است و در کار او غفلت امکان ندارد، از این موضوع اطلاع دارد که در حکومتهاى دنیا با رفتن رئیس منصب و مقام اشخاص محفوظ است. اگر در نظر داشت که با رفتن ایشان حق ریاست و قضاوت از فقهایى که نصب کرده سلب مى&amp;rlm;شود، باید گوشزد مى&amp;rlm;کرد که این منصب براى فقها تا وقتى است که من هستم؛ و بعد از من معزول مى&amp;rlm;باشند. بنا بر این، علماى اسلامى- طبق این روایت- از طرف امام (ع) به مقام حکومت و قضاوت منصوبند. و این منصب همیشه براى آنها محفوظ مى&amp;rlm;باشد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; نقل این حدیث چیزی مازاد بر حدیث قبل نداشت و نقد برداشت از آیه هم، همان نقد حدیث قبلی است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; بحث در صحیحه قَدّاح&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;امام صادق (ع) از قول پیامبر عالیقدر (ص) نقل مى&amp;rlm;فرماید که &amp;laquo;خداوند براى کسى که در پى دانش راه بپیماید، راهى به سوى بهشت مى&amp;rlm;گشاید؛ و فرشتگان براى ابراز خشنودى خویش (یا خدا) بال و پرشان را بر دانشجو فرو مى&amp;rlm;گسترند. و براى دانشجو هر که در آسمان است و هر که در کره زمین، حتى ماهى در دریا، طلب آمرزش مى&amp;rlm;کند. و برترى دانشمند بر عابد، مثل برترى ماه شب چهارده بر سایر ستارگان است. و براستى دانشمندان میراث بر پیامبرانند. و پیامبران هیچ گونه پولى&amp;rlm; به میراث نمى&amp;rlm;گذارند؛ بلکه &amp;laquo;علم&amp;raquo; به میراث مى&amp;rlm;گذارند. بنا بر این، هر کس بهره&amp;rlm;اى از علم فراگیرد، بهره&amp;rlm;اى شایان و فراوان برده باشد&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; بحث در روایت ابو البخترى&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;امام صادق (ع) مى&amp;rlm;فرماید: علما میراثبر [ان پیامبرا] نند؛ زیرا که پیامبران هیچ گونه پولى به میراث نمى&amp;rlm;گذارند؛ بلکه احادیثى از سخنانشان را به میراث مى&amp;rlm;گذارند. بنا بر این، هر که بهره&amp;rlm;اى از احادیثشان برگیرد، در حقیقت بهره&amp;rlm;اى شایان و فراوان برده باشد. پس، بنگرید که این علمتان را از چه کسانى مى&amp;rlm;گیرید؛ زیرا در میان ما اهل بیت پیامبر (ص) در هر نسلى افراد عادل درستکارى&amp;rlm; هستند که تحریف مبالغه&amp;rlm;ورزان و روش&amp;rlm;سازى نارواگران و تأویل نابخردان را از دین دور مى&amp;rlm;سازد. (ساحت دین را از تغییرات مغرضان و تحریفهاى نادانان و امثال آن پاک مى&amp;rlm;گردانند).&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; بررسى روایت ابو البخترى&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;۱. مراد از &amp;laquo;العلماء&amp;raquo; چه کسانى هستند؟ آیا علماى امت است؟ یا اینکه ائمه (ع) مقصود مى&amp;rlm;باشند؟. .. اینکه بگوییم مراد این است که ائمه ورثه انبیا هستند، و مردم باید علم را از ائمه کسب کنند، خلاف ظاهر است. هر کس روایاتى را که درباره ائمه، علیهم السلام، وارد شده ملاحظه کند و موقعیت آن حضرات را نزد رسول اللَّه (ص) بداند، متوجه مى&amp;rlm;شود که مراد از این روایت ائمه نیستند؛ بلکه علماى امتند. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;۲. ممکن است گفته شود. .. انبیا یک جهت نبوت دارند؛ و آن این است که علم را از مبدإ اعلى به وحى، یا الهام، و یا به کیفیت دیگر مى&amp;rlm;گیرند؛ ولى این حیثیت اقتضاى ولایت بر مردم و مؤمنین را ندارد. و اگر خداى تعالى حیثیت امامت و ولایت را براى آنان قرار ندهد، قهراً این حیثیت را دارا نیستند، و فقط نبى هستند.. . میزان در فهم روایات و ظواهر الفاظ، عرف عام و فهم متعارف مردم است، نه تجزیه و تحلیلهاى علمى. و ما هم تابع فهم عرف هستیم. اگر فقیه بخواهد در فهم روایات دقایق علمى را وارد کند، از بسیارى مطالب بازمى&amp;rlm;ماند. بنا بر این، اگر عبارت &amp;laquo;العلماء ورثة الانبیاء&amp;raquo; را به عرف عرضه کنیم، آیا در ذهن آنها مى&amp;rlm;آید که &amp;laquo;وصف عنوانى&amp;raquo; انبیا مراد است، و فقط در همین وصف عنوانى تنزیل مى&amp;rlm;باشد؟ یا اینکه این جمله را اماره قرار مى&amp;rlm;دهد براى اشخاص؟ یعنى اگر از عرف مردم سؤال شود فلان فقیه به منزله موسى و عیسى است یا نه. جواب مى&amp;rlm;دهد طبق این روایت آرى. چون&amp;rlm; موسى و عیسى از انبیا هستند. یا اگر سؤال شود که فقیه وارث رسول اللَّه (ص) است یا نه؟ مى&amp;rlm;گوید آرى. چون رسول اللَّه (ص) از انبیاست.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;۳.. .. مى&amp;rlm;توانیم از آیه شریفه &amp;laquo;النّبىّ اوْلى بِالْمُومِنینَ مِنْ انْفُسِهِم&amp;raquo; &amp;laquo;۲&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;استفاده کنیم که منصب &amp;laquo;ولایت&amp;raquo; براى علما هم ثابت است. به این بیان که مراد از &amp;laquo;اولویت&amp;raquo;، ولایت و امارت است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;۴. ممکن است گفته شود احکامى که بعد از وفات پیغمبر (ص) از ایشان به جاى گذاشته شده نوعى &amp;laquo;میراث&amp;raquo; است- اگر چه اصطلاحاً به آن &amp;laquo;میراث&amp;raquo; گفته نمى&amp;rlm;شود- و کسانى که این احکام را مى&amp;rlm;گیرند وارث پیغمبر هستند؛ لکن از کجا معلوم منصب ولایتى که رسول اکرم (ص) بر همه مردم دارد قابل ارث باشد و به ارث برده شود؟. .. ولایت و امارت از امور اعتباریه و عقلایى است، و در این امور باید به عقلا مراجعه کنیم و ببینیم که آنان انتقال ولایت و حکومت را از شخصى به شخص دیگر به عنوان &amp;laquo;ارث&amp;raquo; اعتبار مى&amp;rlm;کنند یا نه؟ مثلًا اگر از عقلاى دنیا سؤال شود که وارث فلان سلطنت کیست. آیا در جواب اظهار مى&amp;rlm;دارند که منصب قابل از براى میراث نیست؟ یا مى&amp;rlm;گویند که فلانى وارث تاج و تخت است؟ اصولًا این جمله &amp;laquo;وارث تاج و تخت&amp;raquo; از جملات معروفه است. شکى نیست که امر &amp;laquo;ولایت&amp;raquo; از نظر عقلا مانند ارث در اموال که از شخصى به دیگرى منتقل مى&amp;rlm;شود، قابل انتقال است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;چنانکه در &amp;laquo;صحیحه قداح&amp;raquo; دارد: إن الأنبیاء لم یورثوا دیناراً و لا درهماً و لکن ورثوا العلم. و در روایت ابو البخترى بعد از جمله لم یورثوا درهماً و لا دیناراً مى&amp;rlm;گوید: و انما اورثوا احادیث من احادیثهم. این عبارات قرینه مى&amp;rlm;شود که میراث انبیا احادیث است؛ و چیز دیگرى از آنان باقى نمانده که قابل ارث باشد. خصوصاً که در اول جمله انما دارد که دلالت بر حصر مى&amp;rlm;کند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . حضرت رسول (ص) ولایت بر امت داشتند؛ و بعد از ایشان امر ولایت به امیر المؤمنین (ع) منتقل شد؛ و بعد از ایشان هم به ائمه، علیهم السلام، یکى پس از دیگرى واگذار گردید.. . وارث انبیا بودن وقتى براى آنان فضیلت است که مانند انبیا ولایت (حکومت) بر مردم داشته و واجب الاطاعه باشند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . نهایت چیزى که در اینجا مى&amp;rlm;توان گفت این است که با احتمال به اینکه این جملات قرینه باشد، ما نتوانیم تمسک به اطلاق جمله &amp;laquo;العلماء ورثة الانبیاءِ&amp;raquo; بنماییم و بگوییم کل ما کان للانبیاء للعلماء. لیکن این طور نیست که احتمال قرینه بودن این جملات موجب شود که بگویید روایت ظهور دارد در اینکه علما فقط از علم انبیا ارث مى&amp;rlm;برند&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در اصول کافی ده&amp;zwnj;ها روایت است منظور از علما ائمه هستند، اما آیت الله خمینی چون اینجا از علما، فقها را می&amp;zwnj;خواهد نتیجه بگیرد نقل آن روایات عرفی نیست؟ .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بر اساس گفته آیت الله خمینی اگر&amp;quot;&lt;i&gt; میزان در فهم روایات و ظواهر الفاظ، عرف عام و فهم متعارف مردم است&lt;/i&gt;&amp;quot; از تمام احادیث نقل شده برای اثبات ولایت فقیه و حکومت فقها، عرف برداشتی خلاف آن را دارد، از جمله همین روایت، مگر انبیا به جز چند نفر حکومت داشتند که فقها به عنوان وارث آنان حکومت داشته باشند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; به فرض اینکه همه انبیا حکومت داشتند مگر می&amp;zwnj;شود با استفاده از سیستم نظام شاهنشاهی که ولیعهد و وارث تخت و تاج داشتند به اثبات یک امر دینی که درآن نبوت هم ارثی نبوده، حکومت انبیا را ارثی دانست .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ادامه دارد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/05/10805&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;تشیع در دوران غیبت (۱)&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/12/11001&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;تشیع در دوران غیبت (&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;۲)&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/20/11227&quot;&gt;تشیع در دوران غیبت (&lt;span&gt;۳)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/26/11404#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1508">فقه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Sun, 26 Feb 2012 21:31:17 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11404 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تشیع در دوران غیبت (۳)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/20/11227</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/20/11227&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;512&quot; height=&quot;331&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ammameh.jpg?1329947531&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;minus; در قسمت اول و دوم به موضوع انشعابات درتشیع و رفتار فقهای شیعه از دوران غیبت تا مشروطه درباره امر حکومت پرداخته شد و نظریه ولایت فقیه مورد نقد قرار گرفت و اینک توجه شما به ادامه نقد نظریه ولایت فقیه جلب می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانند بخش پیشین در زیر قول&amp;zwnj;هایی را از کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; روح الله خمینی نقل می&amp;zwnj;کنیم و سپس مورد به مورد به نقد آنها می&amp;zwnj;پردازیم. همه قول&amp;zwnj;های نقل شده از کتاب مذکور است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; لزوم انقلاب سیاسى&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;پس از رحلت رسول اکرم (ص)، معاندین و بنى امیه لعنهم اللَّه، نگذاشتند حکومت اسلام با ولایت على بن ابی طالب (ع) مستقر شود. نگذاشتند حکومتى که مرضىّ خداى&amp;rlm; تبارک و تعالى و رسول اکرم (ص) بود در خارج وجود پیدا کند. در نتیجه، اساس حکومت را دگرگون کردند. برنامه حکومتشان بیشترش با برنامه اسلام مغایرت داشت.. . هر نظام سیاسى غیر اسلامى نظامى شرک&amp;rlm;آمیز است، چون حاکمش &amp;laquo;طاغوت&amp;raquo; است؛ و ما موظفیم آثار شرک را از جامعه مسلمانان و از حیات آنان دور کنیم و از بین ببریم. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;.. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;این همان &amp;laquo;فساد فى الارض&amp;raquo; است که باید از بین برود؛ و مسببین آن به سزاى اعمال خود برسند.. .&lt;/i&gt;&lt;i&gt;در این شرایط اجتماعى و سیاسى، انسان مؤمن و متقى و عادل نمى&amp;rlm;تواند زندگى کند و بر ایمان و رفتار صالحش باقى بماند.. . ما چاره نداریم جز اینکه دستگاههاى حکومتى فاسد و فاسدکننده را از بین ببریم و هیأتهاى حاکمه خائن و فاسد و ظالم و جائر را سرنگون کنیم. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; لزوم وحدت اسلامى&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . یک زمان هم که دولت بزرگ عثمانى به وجود آمد، استعمارگران آن را تجزیه کردند.. . گرچه بیشتر حکام دولت عثمانى لیاقت نداشتند، و بعضى از آنها فاسد بودند و رژیم سلطنتى داشتند، باز این خطر براى استعمارگران بود که افراد صالحى از میان مردم پیدا شوند، و به کمک مردم در رأس این دولت قرار گرفته، با قدرت و وحدت ملى بساط استعمار را برچینند.. . براى اینکه وطن اسلام را از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولتهاى دست نشانده آنها خارج و آزاد کنیم، راهى نداریم جز اینکه تشکیل حکومت بدهیم.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; لزوم نجات مردم مظلوم و محروم&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . ما وظیفه داریم مردم مظلوم و محروم را نجات دهیم. ما وظیفه داریم پشتیبان مظلومین و دشمن ظالمین باشیم. همین وظیفه است که امیر المؤمنین (ع) در وصیت معروف به دو فرزند بزرگوارش تذکر مى&amp;rlm;دهد و مى&amp;rlm;فرماید: وَ کونا لِلظّالِمِ خَصْماً، وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً (دشمن ستمگر، و یاور و پشتیبان ستمدیده باشید).&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;.. امیر المؤمنین (ع) مى&amp;rlm;فرماید:. .&lt;/i&gt;&lt;i&gt;سوگند به آنکه بذر را بشکافت و جان را بیافرید، اگر حضور یافتن بیعت کنندگان نبود و حجت بر لزوم تصدى من با وجود یافتن نیروى مددکار تمام نمى&amp;rlm;شد، و اگر نبود که خدا از علماى اسلام پیمان گرفته که بر پرخورى و غارتگرى ستمگران و گرسنگى جانکاه و محرومیت ستمدیدگان خاموش نمانند، زمام حکومت را رها مى&amp;rlm;ساختم و از پى آن نمى&amp;rlm;گشتم. و دیدید که این دنیاتان و مقام دنیایى&amp;rlm;تان در نظرم از نمى که از عطسه بزى بیرون مى&amp;rlm;پرد ناچیزتر است.. . وظیفه علماى اسلام و همه مسلمانان است که به این وضع ظالمانه خاتمه بدهند؛ و در این راه، که راه سعادت صدها میلیون انسان است، حکومتهاى ظالم را سرنگون کنند، و حکومت اسلامى تشکیل دهند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; درباره خلافت امام علی و حکومت از دیدگاه وی، به مقاله &amp;quot; خلافت و بیعت در نهج البلاغه &amp;quot; (&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;بخش ۱&lt;/a&gt;، &lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/05/26/4261&quot;&gt;بخش ۲&lt;/a&gt;، ب&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/05/29/4328&quot;&gt;خش ۳&lt;/a&gt;) مراجعه نمائید .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; لزوم حکومت از نظر اخبار&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;روایتى را که از حضرت الرضا (ع) نقل شده مى&amp;rlm;&amp;zwnj;آورم:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;اگر کسى بپرسد چرا خداى حکیم &amp;laquo;اولى الامر&amp;raquo; قرار داده و به اطاعت آنان امر کرده است. جواب داده خواهد شد که به علل و دلایل بسیار چنین کرده است. از آن جمله، اینکه چون مردم بر طریقه مشخص و معینى نگهداشته شده، و دستور یافته&amp;rlm;اند که از این طریقه تجاوز ننمایند و از حدود و قوانین مقرر درنگذرند، زیرا که با این تجاوز و تخطى دچار فساد خواهند شد، و از طرفى این امر به تحقق نمى&amp;rlm;پیوندد و مردم بر طریقه معین نمى&amp;rlm;روند و نمى&amp;rlm;مانند و قوانین الهى را برپا نمى&amp;rlm;دارند، مگر در صورتى که فرد (یا قدرت) امین و پاسدارى بر ایشان گماشته شود که عهده&amp;rlm;دار این امر باشد و نگذارد پا از دایره حقشان بیرون نهند، یا به حقوق دیگران تعدى کنند- زیرا اگر چنین نباشد و شخص یا قدرت بازدارنده&amp;rlm;اى گماشته نباشد، هیچ کس لذت و منفعت خویش را که با فساد دیگران ملازمه دارد فرو نمى&amp;rlm;گذارد و در راه تأمین لذت و نفع شخصى به ستم و تباهى دیگران مى&amp;rlm;پردازد- و علت و دلیل دیگر اینکه ما هیچ یک از فرقه&amp;rlm;ها یا هیچ یک از ملتها و پیروان مذاهب مختلف را نمى&amp;rlm;بینیم که جز به وجود یک برپا نگهدارنده نظم و قانون و یک رئیس و رهبر توانسته باشد به حیات خود ادامه داده باقى بماند، زیرا براى گذران امر دین و دنیاى خویش ناگزیر از چنین شخص هستند؛ بنا بر این، در حکمت خداى حکیم روا نیست که مردم، یعنى آفریدگان خویش، را بى&amp;rlm;رهبر و بى&amp;rlm;سرپرست رها کند؛ زیرا خدا مى&amp;rlm;داند که به وجود چنین شخصى نیاز دارند، و موجودیتشان جز به وجود وى قوام و استحکام نمى&amp;rlm;یابد؛ و به رهبرى اوست که با دشمنانشان مى&amp;rlm;جنگند؛ و درآمد عمومى را میانشان تقسیم مى&amp;rlm;کنند؛ و نماز جمعه و جماعت را برگزار مى&amp;rlm;کنند؛ و دست ستمگران جامعه را از حریم حقوق مظلومان کوتاه مى&amp;rlm;دارند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;و باز از جمله آن علل و دلایل، یکى این است که اگر براى آنان امام برپا نگهدارنده نظم و قانون، خدمتگزار امین و نگاهبان پاسدار و امانتدارى تعیین نکند، دین به کهنگى و فرسودگى دچار خواهد شد، و آیین از میان خواهد رفت؛ و سنن و احکام اسلامى دگرگونه و وارونه خواهد گشت؛ و بدعتگذاران چیزها در دین خواهند افزود؛ و ملحدان و بى&amp;rlm;دینان چیزها از آن خواهند کاست، و آن را براى مسلمانان به گونه&amp;rlm;اى دیگر جلوه خواهند داد. زیرا مى&amp;rlm;بینیم که مردم ناقصند، و نیازمند کمالند و ناکاملند؛ علاوه بر اینکه با هم اختلاف دارند و تمایلات گوناگون و حالات متشتت دارند. بنا بر این، هرگاه کسى را که برپا نگهدارنده نظم و قانون باشد و پاسدار آنچه پیامبر آورده بر مردم نگماشته بود، به چنان صورتى که شرح دادیم، فاسد مى&amp;rlm;شدند؛ و نظامات و قوانین و سنن و احکام اسلام دگرگونه مى&amp;rlm;شد و عهدها و سوگندها دگرگون مى&amp;rlm;گشت. و این تغییر سبب فساد همگى مردمان و بشریت به تمامى است.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;اگر احکام اسلام باید باقى بماند و از تجاوز هیأتهاى حاکمه ستمگر به حقوق مردم ضعیف جلوگیرى شود و اقلیتهاى حاکمه نتوانند براى تأمین لذت و نفع مادى خویش مردم را غارت و فاسد کنند، اگر باید نظم اسلام برقرار شود و همه افراد بر طریقه عادلانه اسلام رفتار کنند، و از آن تخطى ننمایند، اگر باید جلو بدعتگذارى و تصویب قوانین ضد اسلامى توسط مجلسهاى قلابى گرفته شود، اگر باید نفوذ بیگانگان در کشورهاى اسلامى از بین برود، حکومت لازم است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; درباره اولی الامر به مقاله &amp;quot; اولی الامر در قرآن و تفاسیر&amp;quot; (&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/04/04/2979&quot;&gt;بخش ۱&lt;/a&gt;، &lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/04/13/3197&quot;&gt;بخش ۲&lt;/a&gt;، &lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/04/18/3326&quot;&gt;بخش ۳&lt;/a&gt;، &lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/04/24/3472&quot;&gt;بخش ۴&lt;/a&gt;) مراجعه نمائید که به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; طرز حکومت اسلامى&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اختلاف آن با سایر طرز حکومتها&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . حکومت اسلامى نه استبدادى است و نه مطلقه؛ بلکه &amp;laquo;مشروطه&amp;raquo; است. البته نه مشروطه به معناى متعارف فعلى آن که تصویب قوانین تابع آراى اشخاص و اکثریت باشد.. . &amp;laquo;مجموعه شرط&amp;raquo; همان احکام و قوانین اسلام است. .. که قدرت مقننه و اختیار تشریع در اسلام به خداوند متعال اختصاص یافته است.. . هیچ قانونى جز حکم شارع را نمى&amp;rlm;توان به مورد اجرا گذاشت. به همین سبب، در حکومت اسلامى به جاى &amp;laquo;مجلس قانونگذارى&amp;raquo;.. . &amp;laquo;مجلس برنامه&amp;rlm;ریزى&amp;raquo; وجود دارد. .. در حکومتهاى جمهورى و مشروطه سلطنتى، اکثریت کسانى که خود را نماینده اکثریت مردم معرفى مى&amp;rlm;نمایند هر چه خواستند به نام &amp;laquo;قانون&amp;raquo; تصویب کرده، سپس بر همه مردم تحمیل مى&amp;rlm;کنند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;حکومت اسلام حکومت قانون است. در این طرز حکومت، حاکمیت منحصر به خداست و قانونْ فرمان و حکم خداست.. . رسول اکرم (ص) به حکم قانون و به تبعیت از قانونْ حضرت امیر المؤمنین (ع) را به خلافت تعیین کرد.. . یگانه حکم و قانونى که براى مردم متبع و لازم الاجراست، همان حکم و قانون خداست. تبعیت از رسول اکرم (ص) هم به حکم خدا است که مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;و اطیعُوا الرَّسول&amp;raquo; (از پیامبر پیروى کنید). پیروى از متصدیان حکومت یا &amp;laquo;اولوا الامر&amp;raquo; نیز به حکم الهى است، آنجا که مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسولَ وَ أُولِی الأمْرِ مِنْکمْ &amp;laquo;۲&amp;raquo;&amp;raquo;. رأى اشخاص، حتى رأى رسول اکرم (ص)، در حکومت و قانون الهى هیچ گونه دخالتى ندارد: همه تابع اراده الهى هستند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . تشکیلات ادارى زاید و طرز اداره توأم با پرونده&amp;rlm;سازى و کاغذبازی که از اسلام بیگانه است.. . این سیستم ادارى از اسلام بعید است. این تشریفات زاید که براى مردم جز خرج و زحمت و معطلى چیزى ندارد از اسلام نیست. مثلًا آن طرزى که اسلام براى احقاق حقوق و حل و فصل دعاوى و اجراى حدود و قانون جزا تعیین کرده است بسیار ساده و عملى و سریع است. آن وقت که آیین دادرسى اسلام معمول بود، قاضى شرع در یک شهر با دو سه نفر مأمور اجرا و یک قلم و دوات فصل خصومات مى&amp;rlm;کرد، و مردم را به سراغ کار و زندگى مى&amp;rlm;فرستاد. اما حالا این تشکیلات ادارى دادگسترى و تشریفات آن خدا مى&amp;rlm;داند چقدر زیاد است. و تازه هیچ کارى هم از پیش نمى&amp;rlm;برد.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;اینهاست که مملکت را محتاج مى&amp;rlm;کند، و جز زحمت و معطلى اثرى ندارد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اینکه &lt;i&gt;&amp;quot;حکومت اسلامى نه استبدادى است و نه مطلقه؛ بلکه &amp;laquo;مشروطه&amp;raquo; است&amp;quot;&lt;/i&gt;آنچه در این سی سال مشاهده شده استبداد و مطلقه بودن اختیارات ولی فقیه است، وقتی ولی فقیه می&amp;zwnj;تواند حتی نماز را تعطیل کند چون حفظ نظام از اوجب واجبات است، عملأ ولی فقیه، مشروط به هیچ شرطی نیست&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اینکه&lt;i&gt; &amp;quot;هیچ قانونى جز حکم شارع را نمى&amp;rlm;توان به مورد اجرا گذاشت&amp;quot;&lt;/i&gt;و یا&lt;i&gt;&amp;quot; در حکومت اسلامى به جاى &amp;laquo;مجلس قانونگذارى&amp;raquo;.. . &amp;laquo;مجلس برنامه&amp;rlm;ریزى&amp;raquo; وجود دارد&amp;quot; &lt;/i&gt;با تجربه سی ساله فقها غیر عملی بودن آن مشخص شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بعید می&amp;zwnj;دانم کسی بتواند ادعا کند که، پرونده سازی، کاغذ بازی وتشکیلات اداری دادگستری، در نظام مبتنی بر ولایت فقیه با لحاظ نسبت جمعیت، کمتر از دو برابر سیستم حکومتی گذشته شده باشد و یا نسبت کارمندان اداری، انتظامی و نظامی و. .. بیش از دو برابر نشده باشد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; شرایط زمامدار&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- علم به قانون؛ ۲- عدالت&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. .&amp;nbsp;&amp;laquo;قانوندانى&amp;raquo; و &amp;laquo;عدالت&amp;raquo; از نظر مسلمانان شرط و رکن اساسى است. چیزهاى دیگر در آن دخالت و ضرورت ندارد. مثلًا علم به چگونگى ملائکه، علم به اینکه صانع تبارک و تعالى داراى چه اوصافى است هیچ یک در موضوع امامت دخالت ندارد.. . حاکم و خلیفه اولًا باید احکام اسلام را بداند، یعنى قانوندان باشد؛ و ثانیاً عدالت داشته از کمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار باشد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . سلاطین اگر تابع اسلام باشند، باید به تبعیت فقها درآیند و قوانین و احکام را از فقها بپرسند و اجرا کنند. در این صورت حکام حقیقى همان فقها هستند؛ پس بایستى حاکمیت رسماً به فقها تعلق بگیرد. .. صاحب منصبان و مأمورانى که به شهرستانها فرستاده مى&amp;rlm;شوند باید قوانین مربوط به کار خود را دانسته و در موارد دیگر از مصدر امر بپرسند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;زمامدار بایستى از کمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار و عادل باشد.. . زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمین، اخذ مالیاتها و صرف صحیح آن، و اجراى قانون جزا، عادلانه رفتار نخواهد کرد.. . بنا بر این، نظریه شیعه در مورد طرز حکومت و اینکه چه کسانى باید عهده&amp;rlm;دار آن شوند در دوره رحلت پیغمبر اکرم (ص) تا زمان غیبت واضح است. به موجب آن امام باید فاضل و عالم به احکام و قوانین و در اجراى آن عادل باشد.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; شرایط زمامدار در دوره غیبت&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. .&lt;/i&gt;&lt;i&gt;اکنون که شخص معینى از طرف خداى تبارک و تعالى براى احراز امر حکومت در دوره غیبت تعیین نشده است تکلیف چیست؟. . آن خاصیت حکومتى را که از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (ع) موجود بود براى بعد از غیبت هم قرار داده است. این خاصیت که عبارت از علم به قانون و عدالت باشد در عده بیشمارى از فقهاى عصر ما موجود است. اگر با هم اجتماع کنند، مى&amp;rlm;توانند حکومت عدل عمومى در عالم تشکیل دهند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; منظور آیت الله از قانوندانی، دانستن احکام اسلام (فقه) به صورت کامل است و دانستن اعتقادات دینی اهمیت زیاد&amp;zwnj;ی ندارد، زیرا دانستن اعتقادات ارتباطی به فقه (احکام اسلام) و عدالت ندارد و برخورداری از &amp;quot;کمال اعتقادی واخلاقی&amp;quot; بیشتر یک تعارف است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; سلاطین باید از فقها مجوز بگیرند آنوقت حکومتشان مورد تایید است ! کاری که فقها از زمان صفویه انجام می&amp;zwnj;دادند تا دوران مشروطیت، حتی یک مورد سند که فقیه معتبری سلاطین را تایید نکرده باشند وجود ندارد آنهم با چه القابی .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; ولایت فقیه&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;اگر فرد لایقى که داراى این دو خصلت باشد به پا خاست و تشکیل حکومت داد، همان ولایتى را که حضرت رسول اکرم (ص) در امر اداره جامعه داشت دارا مى&amp;rlm;باشد؛ و بر همه مردم لازم است که از او اطاعت کنند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. . &lt;/i&gt;&lt;i&gt;این توهم که اختیارات حکومتى رسول اکرم (ص) بیشتر از حضرت امیر (ع) بود، یا اختیارات حکومتى حضرت امیر (ع) بیش از فقیه است، باطل و غلط است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; ولایت اعتبارى&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . &amp;laquo;ولایت&amp;raquo;، یعنى حکومت و اداره کشور و اجراى قوانین شرع مقدس.. . &amp;laquo;ولایت&amp;raquo; مورد بحث، یعنى حکومت و اجرا و اداره، بر خلاف تصورى که خیلى از افراد دارند، امتیاز نیست بلکه وظیفه&amp;rlm;اى خطیر است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&amp;laquo;ولایت فقیه&amp;rlm;&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt; از امور اعتبارى عقلایى است و واقعیتى جز جعل ندارد؛ مانند جعل (قرار دادن و تعیین) قیم براى صغار. قیم ملت با قیم صغار از لحاظ وظیفه و موقعیت هیچ فرقى ندارد.. . یکى از امورى که فقیه متصدى ولایت آن است اجراى &amp;laquo;حدود&amp;raquo; (یعنى قانون جزاى اسلام) است.. . حاکمْ متصدى قوه اجراییه است و باید حد خدا را جارى کند؛ چه رسول اللَّه (ص) باشد، و چه حضرت امیر المؤمنین (ع)، یا نماینده و قاضى آن حضرت در بصره و کوفه، یا فقیه عصر.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . همین ولایتى که براى رسول اکرم (ص) و امام در تشکیل حکومت و اجرا و تصدى اداره هست، براى فقیه هم هست. لکن فقها &amp;laquo;ولىّ مطلق&amp;raquo; به این معنى نیستند که بر همه فقهاى زمان خود ولایت داشته باشند و بتوانند فقیه دیگرى را عزل یا نصب نمایند.. . لازم است که فقها اجتماعاً یا انفراداً براى اجراى حدود و حفظ ثغور و نظامْ حکومت شرعى تشکیل دهند.. . این طور نیست که حالا که نمى&amp;rlm;توانیم حکومت عمومى و سراسرى تشکیل بدهیم، کنار بنشینیم؛ بلکه تمام امور [ى&amp;rlm;] که مسلمین [بدان&amp;rlm;] محتاجند و از وظایفى است که حکومت اسلامى باید عهده&amp;rlm;دار شود، هر مقدار که مى&amp;rlm;توانیم باید انجام دهیم.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; ولایت تکوینى&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . براى امام مقامات معنوى هم هست که جدا از وظیفه حکومت است.. . که به موجب آن جمیع ذرات در برابر &amp;laquo;ولىّ امر&amp;raquo; خاضعند.. . إنَّ لَنا مَعَ اللَّهِ حالات لا یسَعُهُ مَلَک مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِی مُرْسَلٌ. (ما با خدا حالاتى داریم که نه فرشته مقرب آن را مى&amp;rlm;تواند داشته باشد و نه پیامبر مرسل). این جزء اصول مذهب ماست که ائمه (ع) چنین مقاماتى دارند&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . حکومت وسیله&amp;rlm;اى است براى تحقق بخشیدن به هدفهاى عالى&amp;rlm; عهده&amp;rlm;دار شدن حکومت فى حد ذاته شأن و مقامى نیست. .. تصدى حکومتْ به دست آوردن یک وسیله است؛ نه اینکه یک مقام معنوى باشد. .. ائمه و فقهاى عادل موظفند که از نظام و تشکیلات حکومتى براى اجراى احکام الهى و برقرارى نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند. صِرف حکومت براى آنان جز رنج و زحمت چیزى ندارد؛ منتها چه بکنند؟ مأمورند انجام وظیفه کنند. موضوع &amp;laquo;ولایت فقیه&amp;raquo; مأموریت و انجام وظیفه است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;نقد:&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در نظر فقهای سنتی شیعه به تبعیت از سیره ائمه شیعه فقط امام معصوم حق تشکیل حکومت را دارد و حکومت غیر معصوم حکومت طاغوت است، علامه طباطبائی و نیمی از مفسرین شیعه نیز، هم آوا با فقها، اولی الامر را فقط در معصوم می&amp;zwnj;دانند ولا غیر و اطاعت از اولی الامر را به جهت عصمتشان واجب می&amp;zwnj;دانند و همردیف اطاعت از خدا و پیامبر قلمداد می&amp;zwnj;کنند، و به دلیل عصمت، ولایت امام معصوم را ولایت الله و ولایت پیامبر گرامی می&amp;zwnj;دانند و برای غیر آنها ولایتی قائل نیستند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; آیت الله خمینی با بحث ولایت اعتباری و ولایت تکوینی به نوعی راه فرار برای آن باور عمومی شیعه پیدا می&amp;zwnj;کند و مسئله مهم حکومت را با برابر قرار دادن آن با جعل قیمومیت بر صغار، توجیه می&amp;zwnj;کند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; آیت الله خمینی می&amp;zwnj;نویسد &amp;quot;&lt;i&gt;ائمه و فقهاى عادل موظفند که از نظام و تشکیلات حکومتى براى اجراى احکام الهى و برقرارى نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند&lt;/i&gt;&amp;quot; جالب است که خود ائمه شیعه چنین وظیفه&amp;zwnj;ای را برای خود تعریف نکرده&amp;zwnj;اند و همچنین هیچ فقیهی - تا زمان مدعای او - تلاش و یا ادعای وظیفه تشکیل حکومت نکرده ولی آیت الله آنها را موظف به تشکیل حکومت می&amp;zwnj;داند، تعجب است چطور خود را رهرو ائمه شیعه می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بحث درستی یا نادرستی روش و سیره ائمه شیعه و فقهای دوران غیبت نیست، مهم تناقضی است که میان ادعای پیروی از ائمه شیعه و رفتار کردن بر خلاف سیره آنان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; هدفهاى عالى حکومت&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . فرمایش امام این است. .. آنچه مرا وادار کرد که فرماندهى و حکومت بر مردم را قبول کنم، این بود که &amp;laquo;خداى تبارک و تعالى از علما تعهد گرفته و آنان را موظف کرده که بر پرخورى و بهره&amp;rlm;مندى ظالمانه ستمگران و گرسنگى جانکاه ستمدیدگان سکوت ننمایند یا مى&amp;rlm;فرماید:&lt;/i&gt;&lt;i&gt;خدایا، تو خوب مى&amp;rlm;دانى که آنچه از ما سر زده و انجام شده، رقابت براى به دست گرفتن قدرت سیاسى، یا جستجوى چیزى از اموال ناچیز دنیا نبوده است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خصال لازم براى تحقق این هدفها&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . امیر المؤمنین (ع). .. مى&amp;rlm;فرماید:&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. .. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;خدایا، من اولین کسى بودم که رو به تو آورد؛ و (دینت را که بر زبان رسول اللَّه (ص) جارى شد) شنید و پذیرفت. هیچ کس جز پیغمبر خدا (ص) در نمازگزاردن بر من سبقت نجست. و شما مردم خوب مى&amp;rlm;دانید که شایسته نیست کسى که بر نوامیس و خونها و درآمدها و احکام و قوانین و پیشوایى مسلمانان ولایت و حکومت پیدا مى&amp;rlm;کند بخیل باشد تا بر اموال مسلمانان حرص ورزد.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. . &lt;/i&gt;&lt;i&gt;و باید که جاهل (و ناآگاه از قوانین) نباشد تا از روى نادانى مردم را به گمراهى بکشاند.. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;و باید که جفاکار و خشن نباشد تا به علت جفاى او مردم با او قطع رابطه و مراوده کنند. و نیز باید که از دولتها نترسد تا با یکى دوستى و با دیگرى دشمنى کند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. . &lt;/i&gt;&lt;i&gt;و باید که در کار قضاوت رشوه خوار نباشد تا حقوق افراد را پایمال کند و نگذارد حق به حقدار برسد. و نباید که سنت و قانون را تعطیل کند تا امت به گمراهى و نابودى نرود.. . مطالب این روایت حول دو موضوع دور مى&amp;rlm;زند: یکى &amp;laquo;علم&amp;raquo;، و دیگرى &amp;laquo;عدالت&amp;raquo;. و این دو را خصلت ضرورى &amp;laquo;والى&amp;raquo; قرار داده است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در مقاله &amp;quot; خلافت و بیعت در نهج البلاغه &amp;quot; به صورت مبسوط در باره خلافت امام علی و نگاه او به حکومت صحبت شده، با رجوع به مقاله حقیقت امر برای خوانندگان عزیز روشن خواهد شد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیت الله خمینی در ادامه کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; علیرغم اینکه ولایت فقیه را عقلانی می&amp;zwnj;داند، با استناد به روایات سعی بر استخراج ولایت فقیه از آن روایات دارد، با اینکه ممکن است نقد آن برای عموم خسته کننده باشد برای تکمیل مبحث حکومت در شیعه لازم است به آن پرداخته شود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; ولایت فقیه به استناد اخبار&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جانشینان رسول اکرم (ص) فقهاى عادل&amp;zwnj;اند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . امیر المؤمنین (ع) مى&amp;rlm;فرماید که رسول اللَّه (ص) فرمود: &amp;laquo;خدایا، جانشینان مرا رحمت کن.&amp;raquo; و این سخن را سه بار تکرار فرمود. پرسیده شد که اى پیغمبر خدا، جانشینانت چه کسانى هستند. فرمود: &amp;laquo;کسانى که بعد از من مى&amp;rlm;آیند، حدیث و سنت مرا نقل مى&amp;rlm;کنند، و آن را پس از من به مردم مى&amp;rlm;آموزند&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;منظور از &amp;laquo;خلفا&amp;raquo; فقهاى اسلامند. نشر و بسط احکام و تعلیم و تربیت مردم با فقهایى است که عادلند.. . اگر فقیه نباشند، نمى&amp;rlm;توانند بفهمند که فقه چیست و حکم اسلام کدام. و ممکن است هزاران روایت را نشر بدهند که از عمال ظلمه و آخوندهاى دربارى در تعریف سلاطین جعل شده است.. . ائمه ما گاهى در شرایطى بودند که نمى&amp;rlm;توانستند حکم واقع را بگویند؛ و گرفتار حکام ستمگر و جائر بودند، و در حال شدت تقیه و خوف به سر مى&amp;rlm;بردند (البته خوف از براى مذهب داشتند نه براى خودشان.) که اگر در بعضى موارد تقیه نمى&amp;rlm;شد، حکام ستمگر ریشه مذهب را قطع مى&amp;rlm;کردند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;و اما دلالت حدیث شریف بر &amp;laquo;ولایت فقیه&amp;raquo; نباید جاى تردید باشد، زیرا &amp;laquo;خلافت&amp;raquo; همان جانشینى در تمام شئون نبوت است؛ و جمله اللّهم ارحم خلفائى دست کم از جمله علىّ خلیفتى ندارد. و معنى &amp;laquo;خلافت&amp;raquo; در آن غیر معنى خلافت در دوم نیست. و جمله الذین یأتون من بعدی و یروون حدیثی معرفى خلفاست، نه معنى خلافت؛ زیرا معنى خلافت در صدر اسلام امر مجهولى نبود که محتاج بیان باشد و سائل نیز معنى خلافت را نپرسید، بلکه اشخاص را خواست معرفى فرماید. و ایشان با این وصف معرفى فرمودند. جاى تعجب است که هیچ کس از جمله علی خلیفتی یا الأئمة خلفائی؛ &amp;laquo;مسئله گویى&amp;raquo; نفهمیده، و استدلال براى خلافت و حکومت ائمه به آن شده است، لکن در جمله خلفایى که رسیده&amp;rlm;اند توقف نموده&amp;rlm;اند. و این نیست مگر به واسطه آنکه گمان کرده&amp;rlm;اند خلافت رسول اللَّه محدود به حد خاصى است، یا مخصوص به اشخاص خاصى، و چون ائمه، علیهم السلام، هر یک خلیفه هستند، نمى&amp;rlm;شود پس از ائمه علما فرمانروا و حاکم و خلیفه باشند؛ و باید اسلام بى&amp;rlm;سرپرست و احکام اسلام تعطیل باشد! و حدود و ثغور اسلام دستخوش اعداى دین باشد! و آن همه کجروى رایج شود که اسلام از آن برى است.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; خلیفه، لزومأ حاکم حکومت نیست بلکه معنای جانشینی می&amp;zwnj;دهد، بسته به ادامه مطلب می&amp;zwnj;توان مراد از مصداق نوع جانشینی را یافت و چون حدیث در ادامه، ناقلان و آموزگاران حدیث و سنت را می&amp;zwnj;آورد مشخص می&amp;zwnj;شود که پیامبر مرادش از خلفا نشر دهندگان سنتش می&amp;zwnj;باشند، ائمه هم که ناشر سنت نبوی بودند خلیفه او هستند و نیز عالمان دین وباطبع فقها به جهت نشر سنت نبوی خلیفه هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر مراد حاکم بود ائمه و عالمان دین وفقها به تبع آنها برای بدست گرفتن حکومت تلاش می&amp;zwnj;کردند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;b&gt;بحث در روایت اذا مات المؤمن ...&lt;/b&gt;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . مى&amp;rlm;گوید از امام موسى بن جعفر الصادق (ع) شنیدم که مى&amp;rlm;فرمود: &amp;laquo;هرگاه مؤمن (یا فقیه مؤمن) بمیرد، فرشتگان بر او مى&amp;rlm;گریند و قطعات زمینى که بر آن به پرستش خدا برمى&amp;rlm;خاسته و درهاى آسمان که با اعمالش بدان فرامى&amp;rlm;رفته است. و در (دژ) اسلام شکافى پدیدار خواهد شد که هیچ چیز آن را ترمیم نمى&amp;rlm;کند، زیرا فقهاى مؤمن دژهاى اسلامند، و براى اسلام نقش حصار مدینه را براى مدینه دارند.&amp;raquo;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; در مفهوم روایت&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . اینکه فرموده&amp;rlm;اند &amp;laquo;فقها حصون اسلامند&amp;raquo; یعنى مکلفند اسلام را حفظ کنند، و زمینه&amp;rlm;اى را فراهم آورند که بتوانند حافظ اسلام باشند. و این از اهم واجبات است. و از واجبات مطلق مى&amp;rlm;باشد نه مشروط. و از جاهایى است که فقهاى اسلام باید دنبالش بروند، حوزه&amp;rlm;هاى دینى باید به فکر باشند و خود را مجهز به تشکیلات و لوازم و قدرتى کنند که بتوانند اسلام را به تمام معنا نگهبانى کنند، همان گونه که خود رسول اکرم (ص) و ائمه (ع) حافظ اسلام بودند و عقاید و احکام و نظامات اسلام را به تمام معنا حفظ مى&amp;rlm;کردند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . خلفاى بعد از رسول اکرم (ص) بنایشان بر این بود که مسائل را دست مردم بدهند و بگویند با شما کارى نداریم؟ یا به عکس، حدود معین کرده بودند و شلاق مى&amp;rlm;زدند و رجم مى&amp;rlm;کردند، حبس ابد مى&amp;rlm;کردند، نفى بلد مى&amp;rlm;کردند؟ به فصل &amp;laquo;حدود&amp;raquo; و &amp;laquo;دیات&amp;raquo; اسلام رجوع کنید، مى&amp;rlm;بینید همه اینها از اسلام است، و اسلام براى این امور آمده است. اسلام آمده تا به جامعه نظم بدهد، امامت اعتبارى و حکومت براى تنظیم امور جامعه است.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;ما مکلف هستیم که اسلام را حفظ کنیم. این تکلیف از واجبات مهم است؛ حتى از نماز و روزه واجبتر است. همین تکلیف است که ایجاب مى&amp;rlm;کند خونها در انجام آن ریخته شود. از خون امام حسین (ع) که بالاتر نبود، براى اسلام ریخته شد. و این روى همان ارزشى است که اسلام دارد. ما باید این معنا را بفهمیم، و به دیگران هم تعلیم بدهیم. شما در صورتى خلفاى اسلام هستید که اسلام را به مردم بیاموزید. و نگویید بگذار تا امام زمان (ع) بیاید. شما نماز را هیچ وقت مى&amp;rlm;گذارید تا وقتى امام زمان (ع) آمد بخوانید؟ حفظ اسلام واجبتر از نماز است. &lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; ظاهرأ از دید آیت الله خمینی اسلام یعنی حکومت، حکومت است که اسلام را حفظ می&amp;zwnj;کند و بدون حکومت باید فاتحه اسلام را خواند! و حکومت هم یعنی شلاق زدن و سنگسار کردن وزندان کردن و تبعید و امثال آن .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; با این دید باید همه ائمه شیعه بجز امام علی و کمی هم امام حسین، محکوم به بی دینی کرد که نه خود تلاش برای حفظ اسلام (حکومت) کردند و نه دژبانان قلعه اسلام (مبارزان بر علیه حاکمان ظالم) را حمایت کردند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; بحث در روایت الفقهاء امناء الرسل&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . رسول اکرم (ص) مى&amp;rlm;فرماید: &amp;laquo;فقها امین و مورد اعتماد پیامبرانند تا هنگامى که وارد (مطامع و لذایذ و ثروتهاى نارواى) دنیا نشده باشند. گفته شد: اى پیغمبر خدا، وارد شدنشان به دنیا چیست. مى&amp;rlm;فرماید: پیروى کردن قدرت حاکمه. بنا بر این اگر چنان کردند، بایستى از آنها بر دینتان بترسید و پرهیز کنید&amp;raquo;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; هدف بعثتها و وظایف انبیا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . این طور نیست که مثلًا مسائل و احکام از طریق وحى به رسول اکرم (ص) رسیده باشد، و آن حضرت و حضرت امیر المؤمنین و سایر ائمه (ع) مسئله&amp;rlm;گوهایى باشند که خداوند آنان را تعیین فرموده تا مسائل و احکام را بدون خیانت براى مردم نقل کنند؛ و آنان نیز این امانت را به فقها واگذار کرده باشند تا مسائلى را که از انبیا گرفته&amp;rlm;اند بدون خیانت به مردم برسانند، و معناى الفقهاء امناء الرسل این باشد که فقها در مسئله گفتن امین باشند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;.. . رسول اکرم (ص) را نه براى فقط بیان این احکام براى مردم، بلکه براى اجراى آنها موظف مى&amp;rlm;کند. همان طور که باید اینها را میان مردم نشر دهد، مأمور است که اجرا کند. مالیاتهایى نظیر خمس و زکات و خراج را بگیرد و صرف مصالح مسلمین کند؛ عدالت را بین ملتها و افراد مردم گسترش دهد، اجراى حدود و حفظ مرز و استقلال کشور کند، و نگذارد کسى مالیات دولت اسلامى را حیف و میل نماید.. . الفقهاء امناء الرسل یعنى کلیه امورى که به عهده پیغمبران است، فقهاى عادل موظف و مأمور انجام آنند. گرچه &amp;laquo;عدالت&amp;raquo; اعم از &amp;laquo;امانت&amp;raquo; است و ممکن است کسى در امور مالى امین باشد اما در عین حال عادل نباشد، لکن مراد از امناء الرسل کسانى هستند که از هیچ حکمى تخلف نکنند، و پاک و منزه باشند، چنانکه در ذیل حدیث مى&amp;rlm;فرماید:&lt;/i&gt;&lt;i&gt;ما لم یدخلوا فی الدنیا. یعنى تا هنگامى که به منجلاب دنیاطلبى درنیامده&amp;rlm;اند. پس اگر فقیهى در فکر جمع&amp;rlm;آورى مال دنیا باشد، عادل نیست، و نمى&amp;rlm;تواند امین رسول اکرم (ص) و مجرى احکام اسلام باشد.. . فقهاى عادل هم بایستى رئیس و حاکم باشند، و اجراى احکام کنند و نظام اجتماعى اسلام را مستقر گردانند.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اولأ از متن بدست نمی&amp;zwnj;آید که فقها باید حکومت کنند، ثانیأ وقتی پیروی کردن از قدرت حاکمه وارد شدن در دنیا باشد، حکومت داری که عین دنیاداری است نمی&amp;zwnj;تواند مجاز باشد، وقتی فقیهی وارد حکومت شد، باید از دینمان بترسیم، چون قدرت شیرین است و همه را گول می&amp;zwnj;زند، خصوصأ وقتی از موضع دفاع از دین، حکومت بخواهد، ثالثأ با حاکم غیر فقیه که دنیا طلب شد می&amp;zwnj;توان مقابله کرد اما وقتی فقیهی در راس قدرت قرار گرفت در افتادن با او مانند در افتادن با دین می&amp;zwnj;شود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر این حدیث را برای صد نفر بخوانی بعید است یک نفر هم برداشتی مشابه برداشت آیت الله خمینی داشته باشند، اگر باور ندارید امتحان کنید، در طول تاریخ فقهای شیعه از این حدیث دوری از قدرت را نتیجه می&amp;zwnj;گرفتند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دامه دارد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/05/10805&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;تشیع در دوران غیبت (۱)&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/12/11001&quot;&gt;تشیع در دوران غیبت (&lt;span&gt;۲)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/20/11227#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1508">فقه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Mon, 20 Feb 2012 00:01:50 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11227 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تشیع در دوران غیبت (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/12/11001</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/12/11001&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;380&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/akhundha.jpg?1329083108&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;minus; در این مقاله به اثرات باور شیعی درباره مهدویت، غیبت و طولانی شدن باور به غیبت امام غایب و اینکه چه کسی متولی آن در این دوران است ونیز تفکر تشکیل حکومت شیعی در نیم قرن اخیر پرداخته می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت اول به موضوع انشعابات درتشیع و رفتار فقهای شیعه از دوران غیبت تا مشروطه درباره امر حکومت پرداخته شد و اینک توجه شما، به نقد نظریه ولایت فقیه جلب می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;V&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. کتاب ولایت فقیه &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کتاب &amp;laquo;ولایت فقیه&amp;raquo; مجموعه سیزده سخنرانى است که سید روح الله خمینى، در سال ۱۳۴۸ در ایام اقامت در نجف ایراد نموده بودند. این کتاب قبل از پیروزى انقلاب اسلامى نیز در سال ۱۳۵۶ ش. در ایران با نام &amp;laquo;نامه&amp;rlm;اى از امام موسوى کاشف الغطاء&amp;raquo; به ضمیمه &amp;laquo;جهاد اکبر&amp;raquo; چاپ شد. کتاب &amp;laquo;ولایت فقیه&amp;raquo; به جهت شور انقلابی ایجاد شده مورد نقد قرار نگرفت و سید روح الله خمینى نیز در هیچ یک از اطلاعیه&amp;zwnj;ها و سخنرانی&amp;zwnj;های خود در کوران انقلاب، چه در نجف و چه پاریس از ولایت فقیه یاد نکرد و جای روحانیون را نه در حکومت که در مسجد و حوزه دانست، حتی پس از بازگشت به ایران رهبری انقلاب را از آن جهت که مردم او را قبول داشتند اعلام نمود و حتی با پیش نویس قانون اساسی که در آن نامی از ولایت فقیه برده نشده بود تایید کرده و مایل به رفراندوم گذاشتن آن بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نقد کتاب ولایت فقیه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زیر قول&amp;zwnj;هایی را از کتاب &amp;quot;ولایت فقیه&amp;quot; روج الله خمینی نقل می&amp;zwnj;کنیم و سپس مورد به مورد به نقد آنها می&amp;zwnj;پردازیم. همه قول&amp;zwnj;های نقل شده از کتاب مذکور است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; ضرورت و بداهت ولایت فقیه&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;موضوع &amp;laquo;ولایت فقیه&amp;raquo; فرصتى است که راجع به بعضى امور و مسائل مربوط به آن صحبت شود. ولایت فقیه از موضوعاتى است که تصور آنها موجب تصدیق مى&amp;rlm;شود، و چندان به برهان احتیاج ندارد. به این معنى که هر کس عقاید و احکام اسلام را حتى اجمالًا دریافته باشد چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد، بى&amp;rlm;درنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضرورى و بدیهى خواهد شناخت. اینکه امروز به ولایت فقیه چندان توجهى نمى&amp;rlm;شود و احتیاج به استدلال پیدا کرده، علتش اوضاع اجتماعى مسلمانان عموماً، و حوزه&amp;rlm;هاى علمیه خصوصاً مى&amp;rlm;باشد.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تنها امور بدیهی تصورشان موجب تصدیق است، مثل بودن خود، محال بودن اجتماع نقیضین و. . تصور خدا هم موجب تصدیق نمی&amp;zwnj;شود، چه رسد به نبوت وامامت، ولایت فقیه که جای خود دارد، قطعأ آیت الله خمینی فلسفه خوانده، این مبا حث را می&amp;zwnj;دانست اما بنا به اهدافی که از طرح نظریه خود داشت، از آن چشم پوشش کرد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در گذشته، هیچگاه ولایت فقیه مورد توجه نبوده و جزء ضروریات جامعه مسلمین محسوب نمی&amp;zwnj;شده و بالطبع نقشی در مباحث حوزه&amp;zwnj;های علمیه نداشته است. نقد ولایت فقیه بدلیل اینکه با سرنوشت جامعه ایران گره خورده، اهمیت فوق العاده دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نقش استعمار در معرفى ناقص و نادرست اسلام&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;نهضت اسلام در آغاز گرفتار یهود شد. .. اینها به صورت استعمارگر از سیصد سال پیش، یا بیشتر به کشورهاى اسلامى راه پیدا کردند. .. احساس کردند آنچه سدى در مقابل منافع مادى آنهاست و منافع مادى و قدرت سیاسى آنها را به خطر مى&amp;rlm;اندازد اسلام و احکام اسلام است و ایمانى که مردم به آن دارند.. . مبلغینى که در حوزه&amp;rlm;هاى روحانیت درست کردند، و عمالى که در دانشگاهها و مؤسسات تبلیغات دولتى یا بنگاههاى انتشاراتى داشتند، و مستشرقینى که در خدمت دولتهاى استعمارگر هستند، همه دست به دست هم داده در تحریف حقایق اسلام کار کردند.. .&lt;/i&gt;&lt;i&gt;اسلام دین افراد مجاهدى است که به دنبال حق و عدالتند.. . تبلیغ کردند که اسلام دین جامعى نیست؛ دین زندگى نیست؛ براى جامعه نظامات و قوانین ندارد؛ طرز حکومت و قوانین حکومتى نیاورده است. اسلام فقط احکام&amp;rlm; حیض و نفاس است. اخلاقیاتى هم دارد؛ اما راجع به زندگى و اداره جامعه چیزى ندارد.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;.. .نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادى آن، از نسبت صد به یک هم بیشتر است. .. همان طور که براى وظایف عبادى قانون دارد، براى امور اجتماعى و حکومتى قانون و راه و رسم دارد. حقوق اسلام یک حقوق مترقى و متکامل و جامع است. کتابهاى قطورى که از دیرزمان در زمینه&amp;rlm;هاى مختلف حقوقى تدوین شده، از احکام &amp;laquo;قضا&amp;raquo; و &amp;laquo;معاملات&amp;raquo; و &amp;laquo;حدود&amp;raquo; و &amp;laquo;قصاص&amp;raquo; گرفته تا روابط بین ملتها و مقررات صلح و جنگ و حقوق بین الملل عمومى و خصوصى، شمه&amp;rlm;اى از احکام و نظامات اسلام است. هیچ موضوع حیاتى نیست که اسلام تکلیفى براى آن مقرر نداشته و حکمى درباره آن نداده باشد.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;دستهاى اجانب براى اینکه مسلمین و روشنفکران مسلمان را، که نسل جوان ما باشند، از اسلام منحرف کنند، وسوسه کرده&amp;rlm;اند که اسلام چیزى ندارد؛ اسلام پاره&amp;rlm;اى احکام حیض و نفاس است! آخوندها باید حیض و نفاس بخوانند! &lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;.. . وقتى که مى&amp;rlm;خواستند در اوایل مشروطه قانون بنویسند و قانون اساسى را تدوین کنند، مجموعه حقوقى بلژیکیها را از سفارت بلژیک قرض کردند، و چند نفرى (که من اینجا نمى&amp;rlm;خواهم اسم ببرم) قانون اساسى را از روى آن نوشتند؛ و نقایص آن را از مجموعه&amp;rlm;هاى حقوقى فرانسه و انگلیس به اصطلاح &amp;laquo;ترمیم&amp;raquo; نمودند &amp;laquo;۱&amp;raquo;! و براى گول زدن ملت بعضى از احکام اسلام را ضمیمه کردند! اساس قوانین را از آنها اقتباس کردند و به خورد ملت ما دادند. این مواد قانون اساسى و متمم آن، که مربوط به سلطنت و ولایتعهدى و امثال آن است کجا از اسلام است؟ اینها همه ضد اسلامى است؛ ناقض طرز حکومت و احکام اسلام است. سلطنت و ولایتعهدى همان است که اسلام بر آن خط بطلان کشیده، و بساط آن را در صدر اسلام در ایران و روم شرقى و مصر و یمن برانداخته است. .. سلطنت و ولایتعهدى همان طرز حکومت شوم و باطلى است که حضرت سید الشهداء (ع) براى جلوگیرى از برقرارى آن قیام فرمود و شهید شد. &amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از دیدگاه ایت الله &amp;quot;این توطئه گران بودند که مسیر اسلام را از بدو پیدایش مشخص می&amp;zwnj;کردند و پیامبر و مسلمین نمی&amp;zwnj;توانستند این توطئه را بشناسند ویا اگر می&amp;zwnj;شناختند نمی&amp;zwnj;توانستند با آن مقابله کنند و همچنین امامان شیعه در طول ۲۵۰ سال امامت خود نیز همین مشکل را داشتند و فقهای شیعه بعد از دوران حضور ائمه شیعه بازی توطئه گران را خورده و از حقیقت اسلام دور بودند. فقهای شیعه حوزه&amp;zwnj;ها با تاییدات امام غایب خود هم نتوانستند این نفوذی&amp;zwnj;های استعمارگر را بشناسند .&amp;quot; و اگر نفوذ ضد دین و استعمارگر این قدر قوی بوده که تا قبل از افشاگری آیت الله کسی توان شناخت آنان را نداشته و بازیچه استعمارگران بودند، آیا نمی&amp;zwnj;توان این فرض را پذیرفت که، دزد خود داد می&amp;zwnj;زند آی دزد !، تا بتواند همین اندک بضاعت را هم از تشیع بگیرد؟ و به تعبیر خود آیت الله با شکست تئوری ولایت فقیه اسلام نتواند تا سیصد سال دیگر قد راست کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اینکه اسلام دارای نظام حکومتی بوده هیچ شکی نیست اما نظامات عادلانه برای دوران اعراب قریش و حتی اصلاح قوانین ظالمانه آن دوره و علت توفیق آنهم همین بوده و بدیهی است برای این زمان نظامات باید متناسب با عرفیات عقلای این زمان باشد و این امری است که در این سی ساله انقلاب خود آیت الله به آن تا حدودی عمل کرد، اصل وجود مجمع تشخیص مصلحت نظام برای همین درست شد تا قوانین مورد نیاز ولی مخالف شرع را مصوب و اجرایی کند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تحقیر و تحریک فقها با عبارت &amp;quot; اسلام پاره&amp;rlm;اى احکام حیض و نفاس است! آخوندها باید حیض و نفاس بخوانند! &amp;quot; قابل کتمان نیست&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; تحمیل قوانین بیگانه بر جامعه اسلامى ما منشأ گرفتاریها و مشکلات بسیار شده است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;.. . قوانین فعلى دادگسترى براى مردم جز زحمت، جز بازماندن از کار و زندگى، جز اینکه استفاده&amp;rlm;هاى غیر مشروع از آنها بشود، نتیجه&amp;rlm;اى ندارد. کمتر کسى به حقوق حقه خود مى&amp;rlm;رسد. تازه در حل و فصل دعاوى همه جهات باید رعایت شود، نه اینکه [فقط] هر کس به حق خود برسد. باید ضمناً وقت مردم، کیفیت زندگى و کارهاى طرفین دعوى ملاحظه شود؛ و هر چه ساده&amp;rlm;تر و سریعتر انجام بگیرد. دعوایى که آن وقتها قاضى شرع در ظرف دو- سه روز حل و فصل مى&amp;rlm;کرد، حالا در بیست سال هم تمام نمى&amp;rlm;شود! در این مدت جوانان، پیرمردان و مستمندان، باید هر روز صبح تا عصر به دادگسترى بروند، و در راهروها و پشت میزها سرگردان باشند؛ آخرش هم معلوم نمى&amp;rlm;شود که چه شد. هر کدام که زرنگتر و براى رشوه دادن دست و دلبازتر باشند، کار خود را به ناحق هم که شده زودتر از پیش مى&amp;rlm;برند؛ و گر نه تا آخر عمر باید بلاتکلیف و سرگردان بمانند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;گاهى در کتابها و روزنامه&amp;rlm;هایشان مى&amp;rlm;نویسند که احکام جزایى اسلام احکام خشنى است! حتى یک نفر با کمال بى&amp;rlm;آبرویى نوشته بود احکام خشنى است که از اعراب پیدا شده&amp;rlm; است. .. براى ده گرم هروئین چندین نفر را بکشند مى&amp;rlm;گویند قانون است. . .اگر شارب الخمر را هشتاد تازیانه بزنند خشونت دارد، اما اگر کسى را براى ده گرم هروئین اعدام کنند خشونت ندارد!. . .اگر بخواهند فحشا را، که شرب خمر یکى از واضحترین مصادیق آن است، جلوگیرى کنند و یک نفر را هشتاد تازیانه بزنند، یا زناکارى را صد تازیانه بزنند، یا محصنه یا محصن را رجم کنند، وا مصیبتاست! اى واى که این چه حکم خشنى است! و از عرب پیدا شده است! در صورتى که احکام جزایى اسلام براى جلوگیرى از مفاسد یک ملت بزرگ آمده است. فحشا که تا این اندازه دامنه پیدا کرده که نسلها را ضایع، جوانها را فاسد، و کارها را تعطیل مى&amp;rlm;کند، همه دنبال همین عیاشیهایى است که راهش را باز کردند، و به تمام معنا دامن&amp;rlm;مى&amp;rlm;زنند و از آن ترویج مى&amp;rlm;کنند. حال اگر اسلام بگوید براى جلوگیرى از فساد در نسل جوان یک نفر را در محضر عموم شلاق بزنند &amp;laquo;۳&amp;raquo;، خشونت دارد؟ &lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;مى&amp;rlm;خواهند ما گرفتار و بیچاره بمانیم؛ فقراى ما در همین بدبختى بمانند و به احکام اسلام، که مسئله فقر و فقرا را حل کرده است، تسلیم نشوند؛ و آنان و عمالشان در کاخهاى بزرگ بنشینند.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;ائمه دین ما جندى (سرباز) بودند؛ سردار بودند؛ جنگى بودند. در جنگهایى که شرحش را در تاریخ ملاحظه مى&amp;rlm;فرمایید با لباس سربازى به جنگ مى&amp;rlm;رفتند؛ آدم مى&amp;rlm;کشتند؛ کشته مى&amp;rlm;دادند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;امیر المؤمنین (ع) &amp;laquo;خود&amp;raquo; بر سر مبارک مى&amp;rlm;گذاشت و زره بر تن مى&amp;rlm;کرد و شمشیر حمایل داشت. حضرت امام حسن (ع) و سید الشهداء چنین بودند. بعد هم فرصت ندادند و گر نه حضرت باقر (ع) هم این طور مى&amp;rlm;بود حالا مطلب به اینجا رسیده که پوشیدن لباس جندى مضر به عدالت انسان است! و نباید لباس جندى پوشید! و اگر بخواهیم حکومت اسلامى تشکیل دهیم، باید با همین عبا و عمامه تشکیل حکومت دهیم، و الّا خلاف مروت و عدالت است.. . قوانین قضایى و سیاسى اسلام را تمام از اجرا خارج کرده&amp;rlm;اند؛ و به جاى آن مطالب اروپایى نشانده&amp;rlm;اند، تا اسلام را کوچک کنند و از جامعه اسلامى طرد کنند.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; این جمله درباره دادگستری دوران حاکمیت اسلام ولایت فقیه بیشتر صادق است تا دادگستری دوران ترسیمی آیت الله &amp;quot;&lt;i&gt; هر کدام که زرنگتر و براى رشوه دادن دست و دلبازتر باشند، کار خود را به ناحق هم که شده زودتر از پیش مى&amp;rlm;برند؛ و گر نه تا آخر عمر باید بلاتکلیف و سرگردان بمانند&amp;quot;.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; شلاق زدن مربوط به دوران گذشته است و امروزه این عمل یک رفتار وحشیانه و غیر انسانی شناخته می&amp;zwnj;شود چه برسد به سنگسار که عملی نه تنها خشن که نفرت انگیز است و تجربه سی ساله حاکمیت ولایت فقیه، هم نشان داده که اجرای این احکام نتوانسته از میزان جرم و جنایت کاسته شود، شهر قم که مذهبی&amp;zwnj;ترین شهر ایران است، بر طبق آمار فاسد&amp;zwnj;ترین شهر و میزان جرم و جنایت در این شهر بالاترین در کشور است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; آمار&amp;zwnj;ها نشان می&amp;zwnj;دهد نه تنها رشد اقتصادی در ایران با حاکمیت ولی فقیه پایین&amp;zwnj;ترین در منطقه است بلکه نسبت فقیر و غنی نسبت به حاکمیت دوران طاغوت ! بیشتر هم شده است و این علیرغم افزایش سرسام آور دلارهای نفتی است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; ائمه دین اصلا اهل مبارزه سیاسی نبودند، چه برسد مبارزه مسلحانه بر علیه حاکمان جابر اموی و مروانی و عباسی و در تاریخ نیز نشانی از این نوع حرکت&amp;zwnj;ها ار ائمه شیعه مشاهده نشده است، ائمه شیعه وظیفه تشکیل حکومت را منحصر و مخصوص امام قائم می&amp;zwnj;دانستند، استثنای حکومت امام علی و جنگ یک روزه امام حسین در کربلا نمی&amp;zwnj;تواند کلیه رفتار ائمه شیعه باشد، چه کسی به امام باقر فرصت نداد، مگر ائمه، برای انجام وظیفه خود باید از دیگران استمهال کند، چطور برادر امام باقر، جناب زید قیام می&amp;zwnj;کند کشته هم می&amp;zwnj;شود اما او نمی&amp;zwnj;تواند، از قضا تفکر حضرت ایت الله بیشتر زیدی است تا اثنی عشری، فارغ از اینکه کدام روش درست است، رفتار سایر ائمه، از جمله امام باقر یا رفتار جناب زید بن علی بن الحسین (به مقاله حکومت امامان شیعه مراجعه نمائید ) .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; خودباختگى افراد جامعه در برابر پیشرفتهاى مادى غرب&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;... کشورهایى با قوانین و نظامات اجتماعى متضاد توانسته&amp;rlm;اند در پیشرفت صنعتى و علمى و تسخیر فضا با هم رقابت کنند، و با هم پیش بروند. آنها به کره مریخ هم بروند، به کهکشانها هم بروند، باز از سعادت و فضایل اخلاقى و تعالى روانى عاجزند؛ و قادر نیستند مشکلات اجتماعى خود را حل کنند. . .ثروت و قدرت مادى و تسخیر فضا احتیاج به ایمان و اعتقاد و اخلاق اسلامى دارد تا تکمیل و متعادل شود. .. و این اعتقاد و اخلاق و این قوانین را ما داریم. .. استعمارگران به نظر ما آوردند که اسلام حکومتى ندارد؛ تشکیلات حکومتى ندارد. بر فرض که احکامى داشته باشد، مجرى ندارد.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; گرچه پیشرفت علمی و صنعتی رابطه مستقیمی با قوانین و نظامات اجتماعی ندارد اما بقای قوانین و نظامات اجتماعی به عادلانه و مقبولیت آن نظام اجتماعی دارد، وظیفه دین نه حکومت که اصلاح جامعه بر پایه توحید و اخلاق است و حکومت امری عرفی و بر پایه مقبولیت استوار است و قوانین نیز باید بر همین پایه تدوین شود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; فقها معمولأ طوری از غرب صحبت می&amp;zwnj;کند که انگار همه بی دین و مست و فاسد و. . .&amp;zwnj;اند اما پیشرفته (این دیگر قابل انکار نیست ) اما جامعه مسلمین متدین، با اخلاق وسالم و. . .&amp;zwnj;اند اما عقب مانده (که آنهم خیلی مهم نیست ) .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اسلام و تشیع بر پایه تشکیل حکومت، بنیاد گذاشته نشده است (به مقاله اولی المر در قرآن و تفاسیر مراجعه شود ) .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; اعتقاد به ضرورت تشکیل حکومت جزء ولایت است&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;ما معتقد به &amp;laquo;ولایت&amp;raquo; هستیم؛ و معتقدیم پیغمبر اکرم (ص) باید خلیفه تعیین کند و تعیین هم کرده است. .. در یک تشریع یا در یک حکومت اگر قوه مجریه نباشد، نقص وارد است. .. &amp;laquo;ولىِّ امر&amp;raquo; متصدى قوه مجریه قوانین هم هست. اگر پیغمبر اکرم (ص) خلیفه تعیین نکند، فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ. &amp;laquo;رسالت&amp;raquo; خویش را به پایان نرسانده است. ضرورت اجراى احکام. .. سبب شده که تعیین جانشین مرادف اتمام رسالت باشد.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;.. . رسول اللَّه (ص) مجرى قانون بود. مثلًا قوانین جزایى را اجرا مى&amp;rlm;کرد:&lt;/i&gt;&lt;i&gt;دست سارق را مى&amp;rlm;برید؛ حد مى&amp;rlm;زد؛ رجم مى&amp;rlm;کرد &amp;laquo;۲&amp;raquo;. خلیفه هم براى این امور است. خلیفه قانونگذار نیست. خلیفه براى این است که احکام خدا را که رسول اکرم (ص) آورده اجرا کند.. . ما که به ولایت معتقدیم، و به اینکه رسول اکرم (ص) تعیین خلیفه کرده و خدا او را واداشته تا تعیین خلیفه کند و &amp;laquo;ولىّ امر&amp;raquo; مسلمانان را تعیین کند، باید به ضرورت تشکیل حکومت معتقد باشیم؛ و باید کوشش کنیم که دستگاه اجراى احکام و اداره امور برقرار شود. مبارزه در راه تشکیل حکومت اسلامى لازمه اعتقاد به ولایت است.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;... استعمارگران از سیصد- چهار صد سال پیش زمینه تهیه کردند. از صفر شروع کردند تا به اینجا رسیدند. .. این را که دیانت باید از سیاست جدا باشد و علماى اسلام در امور اجتماعى و سیاسى دخالت نکنند، استعمارگران گفته و شایع کرده&amp;rlm;اند. این را بى&amp;rlm;دینها مى&amp;rlm;گویند. مگر زمان پیغمبر اکرم (ص) سیاست از دیانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عده&amp;rlm;اى روحانى بودند، و عده دیگر سیاستمدار و زمامدار؟ مگر زمان خلفاى حق، یا ناحق، زمان خلافت حضرت امیر (ع) سیاست از دیانت جدا بود؟ دو دستگاه بود؟ &amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;.. . اگر شما به سیاست استعمارگران کارى نداشته باشید و اسلام را همین احکامى که همیشه فقط از آن بحث مى&amp;rlm;کنید بدانید و هر گز از آن تخطى نکنید، به شما کارى ندارند. شما هر چه مى&amp;rlm;خواهید نماز بخوانید؛ آنها نفت شما را مى&amp;rlm;خواهند، به نماز شما چکار دارند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;. .. هر وقت آدمى پیدا شد، یا او را کشتند؛ یا زندانى و تبعیدش کردند؛ یا لکه دارش کردند که &amp;laquo;سیاسى&amp;raquo; است! این آخوند &amp;laquo;سیاسى&amp;raquo; است! پیغمبر (ص) هم سیاسى بود. این تبلیغ سوء را عمال سیاسى استعمار مى&amp;rlm;کنند تا شما را از سیاست کنار بزنند.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; میان تشریع و حکومت فرق است در تشریع (احکام شرعی مثل نماز، روزه، حج، زکات و. .. ) چون با باور وایمان افراد سروکار دارد، قوه مجریه الزامی نیست اما در حکومت الزامی است، احکام حکومتی زمان پیامبر به این جهت بود که مسلمین او را به عنوان حاکم پذیرفته بودند (مقبولیت حاکم) .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دیانت از سیاست جدا نیست اما باید نهاد دین از نهاد حکومت جدا باشد که هم دین آسیب نبیند و هم حکومت به استبداد دچار نشود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اینکه گاهی یک دیندار، حاکمیت می&amp;zwnj;یابد مثل پیامبر و در مقطعی امام علی، دلیل بر این نیست که باید یک دیندار یا متولی دین حتمأ حکومت هم بکند، اگر این دو یکی باشد چرا یک حاکم، متولی دین نشود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بردن نفت جامعه مسلمین به دینداری یا بی دینی افراد جامعه بستگی ندارد به عدم مشارکتشان در حکومت بستگی دارد و حکومتی که مردم در آن مشارکت نداشته باشند، نفت شان برده می&amp;zwnj;شود خواه حاکمشان متولی دین باشد یا نباشد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; این بزرگترین اشتباه است که مردم جامعه در سیاست دخالت نکنند خواه دیندار یا بیدین ویا خواه متولی دین، دخالت در سیاست به غیر از دخالت متولی دین در حکومت است، حکومت و قوانین حاکم بر آن، با نظر اکثریت با حفظ حقوق اقلیت باید شکل بگیرد، وقتی متولی دین حاکم می&amp;zwnj;شود، در امر حکومت باید تابع نظر اکثریت باشد، نه اینکه مردم چون متولی دین است مجبور به اطاعت باشند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; هر کس با خواست و انتخاب مردم در راس حکومت قرار گیرد - حتی متولی دین - باید ظرفیت شنیدن زنده باد و مرده باد را داشته باشد نه اینکه چون متولی دین است، مخالفت با او مخالفت با دین دانسته شود و این مقدور نیست مگر حاکمیت او را از موضع دینداری دیده نشود .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; &amp;nbsp;دلایل لزوم تشکیل حکومت&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لزوم مؤسسات اجرایى&amp;rlm;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;.. . قانونگذارى به تنهایى سعادت بشر را تأمین نمى&amp;rlm;کند. پس از تشریع قانون بایستى قوه مجریه&amp;rlm;اى به وجود آید. قوه مجریه است که قوانین و احکام دادگاهها را اجرا مى&amp;rlm;کند؛ و ثمره قوانین و احکام عادلانه دادگاهها را عاید مردم مى&amp;rlm;سازد. به همین جهت، اسلام همان طور که قانونگذارى کرده، قوه مجریه هم قرار داده است. &amp;laquo;ولىّ امر&amp;raquo; متصدى قوه مجریه هم هست.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سنت و رویه رسول اکرم (ص):&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;اولًا، خود تشکیل حکومت داد. .. والى به اطراف مى&amp;rlm;فرستاده؛ به قضاوت مى&amp;rlm;نشسته، و قاضى نصب مى&amp;rlm;فرموده&lt;/i&gt;&lt;i&gt;ثانیاً، براى پس از خود به فرمان خدا تعیین &amp;laquo;حاکم&amp;raquo; کرده است.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ضرورت استمرار اجراى احکام&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;احکام اسلام محدود به زمان و مکانى نیست و تا ابد باقى و لازم الاجراست &amp;laquo;۱&amp;raquo;. تنها براى زمان رسول اکرم (ص) نیامده تا پس از آن متروک شود، و دیگر حدود و قصاص، یعنى قانون جزاى اسلام، اجرا نشود؛ یا انواع مالیاتهاى مقرر گرفته نشود؛ یا دفاع از سرزمین و امت اسلام تعطیل گردد. این حرف که قوانین اسلام تعطیل&amp;rlm;پذیر یا منحصر و محدود به زمان یا مکانى است، بر خلاف ضروریات اعتقادى اسلام است.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;.. . به ضرورت شرع و عقل آنچه در دوره حیات رسول اکرم (ص) و زمان امیر المؤمنین على بن ابی طالب (ع) لازم بوده، یعنى حکومت و دستگاه اجرا و اداره، پس از ایشان و در زمان ما لازم است.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. . &lt;/i&gt;&lt;i&gt;از غیبت صغرا تا کنون که بیش از هزار سال مى&amp;rlm;گذرد و ممکن است صد هزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضا نکند که حضرت تشریف بیاورد، در طول این مدت مدید احکام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود. .. اعتقاد به چنین مطالبى یا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;. &lt;/i&gt;&lt;i&gt;. .هر که اظهار کند که تشکیل حکومت اسلامى ضرورت ندارد، منکر ضرورت اجراى احکام اسلام شده، و جامعیت احکام و جاودانگى دین مبین اسلام را انکار کرده است.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رویه امیر المؤمنین على بن ابی طالب (ع)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;پس از رحلت رسول اکرم (ص)، هیچ یک از مسلمانان در این معنا که حکومت لازم است تردید نداشت. هیچ کس نگفت حکومت لازم نداریم. چنین حرفى از هیچ کس شنیده نشد. در ضرورت تشکیل حکومت همه اتفاق نظر داشتند. اختلاف فقط در کسى بود که عهده&amp;rlm;دار این امر شود و رئیس دولت باشد.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اشکال دیدگاه ایت الله در این است که هیچ تفاوتی میان احکام رسالتی و حکومتی قرآن و سنت نبوی قائل نیست و همین امر باعث بیان چنین مطالبی شده است و طبیعتأ درتناقض&amp;zwnj;های قرار می&amp;zwnj;گیرد که بناچار از آنها عبور می&amp;zwnj;کند از جمله نمی&amp;zwnj;تواند شاهدی از تلاش ائمه شیعه برای برپایی حکومت بیاورد و علت عدم همراهی ائمه شیعه با انقلابیون زمانشان و حتی مخالفت با حرکت آنان را توجیه کند، لذا از طرح و تحلیل این مباحث می&amp;zwnj;گریزد. یا اینکه شاهدی از تلاش فقها تا زمان خودش برای بدست گرفتن قدرت ارائه دهد و یا علت اینکه چرا آنان از تشکیل حکومت می&amp;zwnj;گریختند را توضیح دهد ویا از چرایی همراهی فقها&amp;zwnj;ی بزرگ با حکومت توضیح ویا توبیخ نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; ضرورت تشکیل حکومت چه ارتباطی به اسلام دارد، مگر قبل از اسلام حکومتی نبوده که اسلام آورده باشد و آنان از آن بی خبر بوده باشند، دو نفر که با هم مسافرت می&amp;zwnj;روند یکی مدیریت کار را به عهده می&amp;zwnj;گیرد چه برسد یک گروه یا یک قبیله و یا یک قوم، ضرورت تشکیل حکومت در زندگی اجتماعی بدیهی و ضروری است، این موضوع فرادینی چه ارتباطی به حکومت اسلام دارد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; نکته همین است که چه کسی می&amp;zwnj;تواند - نه اینکه باید - عهده دار حکومت باشد، جواب روشن است هر کس منتخب مردم است و مادام که مقبولیت دارد، نه لزومأ هر کس متولی دین است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; ماهیت و کیفیت قوانین اسلام&amp;rlm;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;دلیل دیگر بر لزوم تشکیل حکومت، ماهیت و کیفیت قوانین اسلام (احکام شرع) است.. .&lt;/i&gt;&lt;i&gt;اولًا، احکام شرع حاوى قوانین و مقررات متنوعى است که یک نظام کلى اجتماعى را مى&amp;rlm;سازد. در این نظام حقوقى هر چه بشر نیاز دارد فراهم آمده است. .. در کافى فصلى است به عنوان &amp;laquo;تمام احتیاجات مردم در کتاب و سنت بیان شده است&amp;raquo;. .. ثانیاً، با دقت در ماهیت و کیفیت احکام شرع درمى&amp;rlm;یابیم که اجراى آنها و عمل به آنها مستلزم تشکیل حکومت است.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بررسى نمونه&amp;rlm;هایى از احکام اسلامى&amp;rlm;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;۱- احکام مالى&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;&amp;rlm;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;: &amp;quot;...&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&amp;laquo;خمس&amp;raquo; یکى از درآمدهاى هنگفتى است که به بیت المال مى&amp;rlm;ریزد. .. اشخاص باید خمس اضافه بر درآمد را پس از صرف مخارج متعارف خود به حاکم اسلام بپردازند. .. وضع چنین مالیاتى فقط رفع احتیاج سید و روحانى نیست.. . منظور رفع نیاز مالى تشکیلات بزرگ حکومتى است. اگر حکومت اسلامى تحقق پیدا کند، باید با همین مالیاتهایى که داریم، یعنى خمس و زکات- که البته مالیات اخیر زیاد نیست- جزیه و &amp;laquo;خراجات&amp;raquo; (یا مالیات بر اراضى ملى کشاورزى) اداره شود.&lt;/i&gt;&lt;i&gt;سادات کى به چنین بودجه&amp;rlm;اى احتیاج دارند؟. .. آیا این بودجه فراوان را باید به دریا بریزیم؟ یا زیر خاک کنیم تا حضرت بیاید. .. یک صندوق مخصوص زکات، و صندوق دیگر براى صدقات و تبرعات، و یک صندوق هم براى خمس است. سادات از صندوق اخیر تأمین معاش مى&amp;rlm;کنند. و در حدیث است که سادات در آخر سال باید اضافه از مخارج خود را به حاکم اسلام برگردانند. و اگر کم آوردند، حاکم به آنان کمک مى&amp;rlm;کند.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;از طرفى، &amp;laquo;جزیه&amp;raquo;، که بر &amp;laquo;اهل ذمه&amp;raquo; مقرر شده، و &amp;laquo;خراج&amp;raquo; که از اراضى کشاورزى وسیعى گرفته مى&amp;rlm;شود، درآمد فوق العاده&amp;rlm;اى را به وجود مى&amp;rlm;آورد.. . خراج یعنى مالیات بر اراضى وسیعى را که &amp;laquo;مال اللَّه&amp;raquo; و در تصرف دولت اسلامى است، جمع&amp;rlm;آورى کند.. . این به عهده متصدیان حکومت اسلامى است که چنین مالیاتهایى را به اندازه و به تناسب و طبق مصلحت تعیین کرده؛ سپس جمع&amp;rlm;آورى کنند، و به مصرف مصالح مسلمین برسانند.&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;۲- احکام دفاع ملى&amp;rlm;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;: &amp;quot;...&lt;/i&gt;&lt;i&gt;آیه &amp;laquo;وَ أَعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ ...&amp;raquo; دستور مى&amp;rlm;دهد که تا حد امکان نیرومند و آماده باشید تا دشمنان نتوانند به شما ظلم و تجاوز کنند. ما متحد و نیرومند و آماده نبودیم که دستخوش تجاوزات بیگانه شده و مى&amp;rlm;شویم و ظلم مى&amp;rlm;بینیم.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;۳- احکام احقاق حقوق و احکام جزایى&amp;rlm;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;i&gt;: &amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;بسیارى از احکام، از قبیل دیات که باید گرفته و به صاحبانش داده شود، یا حدود و قصاصى که باید با نظر حاکم اسلامى اجرا شود، بدون برقرارى یک تشکیلات حکومتى تحقق نمى&amp;rlm;یابد. &amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نقد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اینکه تمام احتیاجات حقوقی مورد نیاز بشر در اسلام هست، ادعایی بیش نیست، تجربه سی ساله حاکمیت دینی نشان می&amp;zwnj;دهد، بسیار احکام حقوقی که در اسلام هست توسط همین نظام دینی - به دلیل اینکه قابلیت اجرا ندارد - اجرا نمی&amp;zwnj;شود (مثل غنیمت جنگ، وضع مالیات و عوارض، اخذ جزیه از اهل ذمه! و. .) و بسیار احکام حقوقی که در اسلام نبوده، با تصویب قانون اجرا می&amp;zwnj;شود (مثل خدمت سربازی اجباری، تفکیک قوا، مقررات آپارتمان نشینی. .)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; خمس در قرآن مخصوص غنائم جنگی بود و توسط ائمه شیعه دامنه آن گسترده شد - اینکه ائمه حق تشریع دارند یا نه بحث دیگری است - و توسط همانان مصارف آن مخصوص امام و ذی القربی گردید و ذی القربی با دایره تنگ تر تبدیل به سهم سادات (نوادگان پیامبر از نسل حضرت زهرا ) شد، بنابراین تعیین محل مصرف خارج از نظر ائمه آنهم توسط یک فقیه شیعه محل تامل دارد، چنانچه با گذشت سی سال درب به همان پاشنه سابق می&amp;zwnj;چرخد و جز فقیه و سادات بقیه محرومین از آن بی بهره&amp;zwnj;اند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; قوانین مالیاتی اسلام مربوط به دوران قبیله&amp;zwnj;ای و کشاورزی است برای همین زکات که در قرآن از نظر اهمیت همپای نماز از آن یاد شده موارد اخذ آن مربوط به کشاورزی و دام داری است که در دوران مدرن کشاورزان و دامداران به جای پرداخت مالیات (زکات) یارانه بگیرند و همچنین است مسئله خراج .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; مگر با وجود این آیه احکام دفاعی تعریف می&amp;zwnj;شود، مگر این موضوع قبلأ وبه فراخور توان مالی و صنعتی توسط حکومت&amp;zwnj;ها انجام نمی&amp;zwnj;شد، بیان یک سخن بدیهی که حکم محسوب نمی&amp;zwnj;شود، اینکه چه میزان از توان مالی و صنعتی کشور صرف آن شود مهم است آیا مانند کره شمالی برای بالا بردن توان دفاعی تاحد فقر مطلق مردم باید پیش رفت یا مانند سوئیس اصلا ارتش نداشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; موضوع اجرای حدود و دیات و قصاص و. .. و تاثیر آن بر کاهش جرم و جنایت و اثر آن بر روحیه خشونت ورزی جامعه موضوع مستقلی می&amp;zwnj;طلبد که با تجربه سی ساله حکومت فقها بارها توسط کارشناسان علوم مختلف مورد بررسی و کنکاش قرار گرفته و عدم موفقیت اجرای این نوع مجازات&amp;zwnj;ها به نظر روشن می&amp;zwnj;آید .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دامه دارد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2012/02/05/10805&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;تشیع در دوران عیبت (۱)&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/12/11001#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1508">فقه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Sun, 12 Feb 2012 21:40:59 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">11001 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تشیع در دوران غیبت (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/05/10805</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/05/10805&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;397&quot; height=&quot;257&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/emam_0.jpg?1328481145&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;minus; در این مقاله به انشعابات درشیعه واثرات باور شیعی درباره مهدویت، غیبت و طولانی شدن باور به غیبت امام غایب و اینکه چه کسانی متولی تشیع در این دوران هستند ونیز تفکر تشکیل حکومت شیعی در نیم قرن اخیر پرداخته می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مقاله در پنج قسمت عرضه می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. انشعاب در شیعه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ابتدا به نحوه شکل گیری و انشعابات و علل آن در مذهب شیعی پرداخته می&amp;zwnj;شود:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد از وفات پیامبر گرامی و انتخاب ابوبکر توسط بعضی از صحابی آن حضرت، گروهی از صحابی علاقمند به خاندان پیامبر و گروهی از مخالفان خلافت ابوبکر و عمر و خصوصأ مخالفان خلافت عثمان، به حمایت از امام علی برخاستند و نقش مؤثری در خلافت او داشتند، ولی به عنوان شیعه شناخته نمی&amp;zwnj;شدند. اما با شکست علی در حکمیت و رسمیت یافتن خلافت معاویه دو دستگی بزرگی در اسلام بوجود آمد و پایه&amp;zwnj;های تشکیل تشیع شکل گرفت، گروهی که علیرغم نتیجه حکمیت همچنان مدافع امام علی باقی ماندند و بعد از شهادت او به پیروی از امام حسن ادامه دادند، پایه گذار تشیع شدند و بعد از وفات امام حسن، از پیروان امام حسین شدند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اولین انشعاب&lt;/b&gt; در شیعیان علی بعد از شهادت امام حسین اتفاق افتاد، در میان پذیرش امام سجاد فرزند امام حسین و محمد حنفیه فرزند امام علی و برادر امام حسین، گروهی &lt;b&gt;محمد حنفیه&lt;/b&gt; را برگزیدند. محمد حنفیه مردی مبارز و پارسا بوده و در جنگ&amp;zwnj;های زمان امام علی رشادت&amp;zwnj;های بسیاری از خود نشان داده بود و امام علی توصیه او را مرتبأ به امام حسن و امام حسین می&amp;zwnj;نمود که متن آن در نهج البلاغه موجود است. او بعد از خلافت یزید در مدینه خود را خلیفه نامید و بعد از مرگش پیروانش که به &amp;quot;&lt;b&gt;کیسانیه&lt;/b&gt;&amp;quot; معروف هستند، او را مهدی موعود نامیدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دومین انشعاب&lt;/b&gt; در شیعه توسط، شیعیان پیرو زید، فرزند امام سجاد و برادر امام باقر به وجود آمد، &lt;b&gt;زید بن علی بن حسین&lt;/b&gt; که هم مردی پارسا و هم مبارز بود با نزدیک به چهل هزار پیرو در کوفه به قیام برخاست و کشته شد اما پیروان وی او را مهدی نامیدند، این گروه را شیعیان &amp;quot; &lt;b&gt;زیدی&lt;/b&gt; &amp;quot; می&amp;zwnj;نامند و اکنون نیز پیروان زیادی دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سومین انشعاب&lt;/b&gt; توسط شیعیان پیرو &lt;b&gt;محمد نفس زکیه&lt;/b&gt; فرزند عبدالله نوه پسری امام حسن و نوه دختری امام حسین به وجود آمد، او میان کتفش همچون پیامبر خال بزرگی داشت، لذا میان شیعیان از احترام ویژه&amp;zwnj;ای برخوردار بود و پیروانش او را مهدی موعود دانستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چهارمین انشعاب&lt;/b&gt; توسط شیعیان پیرو &lt;b&gt;اسماعیل بن جعفر&lt;/b&gt; فرزند امام صادق بوجود آمد و او را که امام صادق امام بعد خود خوانده بود همان مهدی موعود خواندند و سلسله فاطمیون را این فرقه بوجود آوردند و &amp;quot;&lt;b&gt;اسماعیلیه&lt;/b&gt;&amp;quot; نامیده شدند. اکنون بعد از شیعه دوازده امامی بیشترین پیرو را دارند. لازم به ذکر است پسر دیگر امام صادق نیز مهدی نامیده شد و فرقه افطحیه بوجود آمد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;البته بعد از فوت امام عسکری اختلاف آرا درباره جانشین او نیز به وجود آمد. گروهی او را بی فرزند دانستند و به برادر امام عسکری به امامت جعفر بن علی معتقد شدند و گروهی به فرزند داشتنش باورمند شدند و کودکی پنج ساله را امام خود قرار دادند و غیبتی برای او قایل شدند و از میان دسته اخیر گروهی به وکالت وکلای امامان عسکریین امید بستند و گروهی برای او نایب خاص تعریف کردند که گروه اخیر پیروان بیشتری یافتند که به نیابت خاص عثمان بن سعید و بعد به نیابت خاص فرزندش محمد بن عثمان وپس از آن به دو نایب خاص دیگر به نام&amp;zwnj;های حسین بن نوح و علی بن محمد ایمان آوردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همیشه دو عامل اساسی سبب انشعاب در شیعه می&amp;zwnj;شد، یکی فشارها و مظالم حکومت&amp;zwnj;ها و انتظار جامعه از پیشوایان خود جهت مبارزه با ظلم و امید به نجات از دست ستمکاران &amp;ndash; که اساس مهدویت بر آن استوار است &amp;ndash; و امامان شیعیان دوازده امامی خود را مکلف به مبارزه و تشکیل حکومت نمی&amp;zwnj;دانستند و دوم عدم وجود نصی صریح - بر خلاف باور شیعیان- نسبت به امامت مورد قبول شیعیان دوازده امامی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.II&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt; رفتار فقهای شیعه در دوران غیبت تا مشروطه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد از فوت امام عسکری، دوران رکود تشیع به جهت از دست دادن حضور عینی امام (بنا به عقیده شیعه غیبت امام دوازدهم ) آغاز و تا دوران صفویه قریب ششصد سال در کنار سایر فرق شیعه، فعالیت چشمگیری از علمای شیعه مشاهده نمی&amp;zwnj;گردد، هر چند فقهای بزرگی در قرن&amp;zwnj;های سوم تا پنجم ظهور می&amp;zwnj;کنند مانند شیخ کلینی، شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی که با نگارش کتب فقهی شیعه، باعث انسجام فقه شیعه می&amp;zwnj;شوند. اما با تسلط صفویه دوران شکوفایی شیعه و فعالیت&amp;zwnj;های اجتماعی شیعه آغاز می&amp;zwnj;گردد، علما در کنار شاهان قرار می&amp;zwnj;گیرند و ضمن حمایت صریح از آنان، از حمایت&amp;zwnj;های حکومتی بهره مند می&amp;zwnj;شوند، در مجالس شاهان در صدر می&amp;zwnj;نشینند، شاه را دارای قدرت خداوندی واعمال حکم حکومتی و خود را مرجع صدور احکام شرعی می&amp;zwnj;کنند و قضاوت و آموزش و تبلیغ را برای خود انحصاری می&amp;zwnj;کنند، این روش هم به نفع حکومت بود، تا با استفاده از نفوذ علمای دین از اعتراضات و مخالفت&amp;zwnj;ها رهایی یابند و هم به نفع علما بود که می&amp;zwnj;توانستند برای بقا و گسترش شیعه تلاش کنند، لازم به ذکر است که مراد از علمای دین، فقها&amp;zwnj;ی شیعی می&amp;zwnj;باشد، نه عالمان فیلسوف و متفکران شیعی .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تقسیم کار صورت گرفته که، شاه اداره دنیای مردم و فقها اداره دین مردم را داشته باشند، هم بقای قدرت حاکم را تضمین می&amp;zwnj;کرد وهم بقای قدرت فقهای دین را، این شرایط بیش از سه قرن و تا دوران مشروطیت همچنان پابرجا می&amp;zwnj;ماند، در این دوره، هم گروه&amp;zwnj;های مخالف و معترضین حکومت و هم منتقدان و اندیشمندان مخالف نظر فقهای دین، در میان دو لبه قیچی حاکمان ظالم و فقهای متحجر قرار می&amp;zwnj;گرفتند و با عنوان&amp;zwnj;های &amp;quot; قیام بر علیه حکومت دینی&amp;quot; و یا &amp;quot; ارتداد از دین&amp;quot; از صحنه روزگار حذف می&amp;zwnj;شدند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه مسلم است هیچ کدام از علما و فقهای شیعه خود را نظرأ و عملأ موظف و مکلف به تشکیل حکومت نمی&amp;zwnj;دانستند و همچون امامان شیعه، وظیفه تشکیل حکومت را فقط منوط به ظهور و حضور امام غایب می&amp;zwnj;دانستند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱.&lt;span&gt; &lt;b&gt;ابوجعفر محمدبن حسن شیخ طوسی&lt;/b&gt; (قرن چهارم) در باره همکاری فقیهان با سلطان گفته است:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;پذیرش ولایت از طرف سلطان عادل که امر به معروف و نهی از منکر نموده و هر چیزی را در جای خودش می&amp;zwnj;گذارد، جایز و بجا است و گاهی ممکن است به حد وجوب نیز برسد ... و اگر بداند یا احتمال قوی دهد که در صورت همکاری با سلطان جائر اقامه امر به معروف و نهی از منکر و حدود الهی ممکن است، و خمس و زکات را در راه پیوند برادران مؤمن مصرف می&amp;zwnj;کند و خللی در امر واجب نمی&amp;zwnj;شود و مرتکب کار زشتی نمی&amp;zwnj;گردد، مستحب است که خود را برای پذیرش ولایت از طرف آنان عرضه کند، و در غیر این صورت جایز نیست. سلطان جائر اگر پیشنهاد همکاری بدهد که متضمن پاره&amp;zwnj;ای از ضررها باشد ولی ضرر مالی و جانی نداشته باشد، نپذیرد و اگر موجب ضرر و خطر مالی و جانی برای خودش و خانواده اش یا برخی از مؤمنین باشد، می&amp;zwnj;تواند آن عمل را بپذیرد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲.&amp;nbsp; &lt;b&gt;میرزای قمی&lt;/b&gt; (قرن دوازدهم) در کتاب الجهاد، می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;معروف از مذهب اصحاب ما این است که در حال تسلط سلطان جائر از مخالفین مذهب نیز حکم آن، حکم امام عادل است، یعنی آنچه را بگیرد به اسم مقاسمه و خراج، هر گاه بدهند به اهل آن حلال است...شرط نیست در حلیت آن، اخذ سلطان جائر، بلکه کافی است حواله کردن او یا بیع کردن او در حالی که در دست مالک است، یا در ذمه&amp;zwnj;ی او، در جایی که بیع در ذمه&amp;zwnj;ی جایر باشد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. &lt;b&gt;سید جعفر کشفی&lt;/b&gt; (قرن دوازدهم) در کتاب &amp;quot;میزان الملوک و الطوائف&amp;quot; می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;بدان که پادشاه و سلطان، خلیفه و ظل خداوند جل علاست و معنای مرتبه و ظلیت... آن است که صورت و مظهر صفات خداوند باشد و تمام صفات خداوند راجع به عدل است و عدل آن، منقسم به صفات لطف و قهر می&amp;zwnj;شود.پس، سلطان آلت و مظهر لطف و قهر خداوند می&amp;zwnj;باشد و شرافت، عزت و خساست و ذلت مردمان بسته و مرتبط به او می&amp;zwnj;باشد و به هر کس که عنایت و التفات و مرحمت بنماید، آن کس عزیز و شریف به جمیع عزت&amp;zwnj;ها و شرافت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گردد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نوع همکاری بی ضررترین حالت ممکن برای علما بوده است، که تشیع توانست دوازده قرن به حیات خود، حتی در دوران غیبت ادامه دهد، اما گاهی ادعاهائی نیز مطرح شده که بسیار کم اهمیت بوده است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴.&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;b&gt;ملا احمد نراقی&lt;/b&gt; (قرن دوازدهم) در کتاب &lt;b&gt;&amp;quot;&lt;/b&gt;عواید الایام&amp;quot; نوشته است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;بدان به اینکه ولایت از طرف خداوند سبحان بر بندگانش، ثابت و مسلم است برای رسولش و اوصیاء رسول که دارای صفت عصمت (ع) هستند، ایشان (اوصیاء معصوم) سلاطین بر همه مردم می&amp;zwnj;باشند و (نیز) آنها ملوک و والی و حاکم هستند. زمام امور به دست با کفایت ایشان است. و مردم رعایای آن بزرگواران می&amp;zwnj;باشند. و اما غیر از رسول و اوصیای معصومش، پس شکی نیست به اینکه اصل عدم ثبوت ولایت کسی بر فرد دیگری است. مگر کسی که خداوند سبحان او را متولی قرار دهد، رسول الله یا یکی از اوصیاء معصوم را ولی قرار دهد بر دیگری در امر مخصوص و خاصی، که در این صورت آن فرد ولی هست در آنچه نسبت به آن ولایت عطا شده است&amp;quot;.&amp;quot; تمامى آنچه فقیه عادل بر آن ولایت دارد دو امر است: ۱. هر آنچه پیامبر و امام که فرمانروایان مردم و دژهاى استوار اسلامند در آن ولایت دارند، فقیه نیز در آن ولایت دارد؛ مگر مواردى که با دلیلى همچون اجماع یا نص یا غیر این دو استثنا شود. ۲. هر کارى که مربوط به امور دین یا دنیاى مردم است و از انجام آن گزیرى نیست ... وظیفه فقیه است و او مجاز به تصرف در آن و انجام آن مى باشد&amp;quot;. &amp;quot;این دو قاعده کلی را نصب العین قرار ده و آن دو را جاری کن؛ در جمیع مقامات فرعی و موارد جزئی و تمامی آنچه که فقیهان در مسایل شخصی ذکر کرده اند، ذیل این دو قاعده قرار می&amp;zwnj;گیرد و لذا لازم نیست همه آن موارد جزیی را بعد از اینکه قاعده بیان شد، در اینجا ذکر کنیم. در عین حال بعضی از مواردی که ذیل آن دو قاعده قرار می&amp;zwnj;گیرد، به دلایل خاص بیان می&amp;zwnj;کنیم&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;به تعبیر ملا احمد نراقی، سلطان واقعی امام معصوم است و اگر ائمه امری را در یک مورد خاص و مخصوص به کسی عطا کنند، او نسبت به آنچه عطا شده ولی است ولا غیر .&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. &lt;b&gt;شیخ مرتضی انصاری&lt;/b&gt; (قرن سیزدهم) در&amp;quot;مکاسب&amp;quot; در بحث &amp;rlm;بیع، گفته است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;همانا آنچه از روایت مورد قبول عمر بن حنظله استفاده می&amp;zwnj;&amp;rlm;شود این است که فقیه جامع شرایط مانند سایر حاکمانی است که در عصررسول خدا و صحابه منصوب می&amp;zwnj;&amp;rlm;شدند، و مردم ملزم بودند که درشوون مذکور به او مراجعه کنند، و سرانجام، نظر او را بپذیرند، بلکه آنچه در عرف به ذهن&amp;rlm;ها پیشی می&amp;zwnj;&amp;rlm;گیرد این است که هرگاه کسی &amp;rlm;را حاکم به عنوان سلطان نصب کند، بر مردم واجب است در همه&amp;rlm; امور عامه و مطلوب مورد نظر سلطان، به او رجوع کنند&amp;quot;. &amp;quot;حکم فقیه جامع شرایط در موضوعات قضایی، نافذ و حجّت است، ولی تعلیلی که امام علیه السلام برای پذیرفتن حکم فقیه بیان داشته است، می&amp;zwnj;رساند که این پذیرش در مسائل قضایی، فرع پذیرفتن در همه&amp;zwnj;ی احکام صادره از سوی فقیه است؛ زیرا وی نماینده&amp;zwnj;ی امام معصوم است و هر چه حکم کند، نافذ است&amp;quot;. &amp;quot;اگر سلطان شیعه زمینی را از کفّار حربی، فتح کرد، احتیاط، بلکه قوی تر آن است، در باره غنائم از زمین و غیر آن باید به نایب غیبت مراجعه کند. البتّه این در صورتی است که فتح بدون اذن فقیه باشد وگر نه، حکم آن، حکم جهاد صحیح است&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در اینجا، هرچند ادعای رسمی حق حکومت فقها وجود ندارد اما تلویحأ، با اعلام حق حکومت سلطان از حاکم شرع (فقیه) عملأ برای فقیه قدرتی هم شأن با سلطان و حتی بالاتر قائل می&amp;zwnj;شود، یعنی سلطنتی غیر پاسخگو .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;.III&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;انشعاب در دوران غیبت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;اولین انشعاب&lt;/b&gt;، با گذشت کمتر یک صد سال از دوران طلایی برای فقهای شیعه دوازده امامی، سخنان جدیدی در میان آنان به میان می&amp;zwnj;آید، اولین انشعاب توسط &lt;b&gt;شیخ احمد احسایی&lt;/b&gt; صورت می&amp;zwnj;گیرد و روش نیابت عام فقهای شیعه را به چالش می&amp;zwnj;کشد و&amp;quot;&lt;b&gt;فرقه شیخیه&lt;/b&gt;&amp;quot; را پایه گذاری می&amp;zwnj;کند. شیخ احمد از فقهای بزرگ کربلا است که در دوره فتحعلی شاه قاجار به ایران می&amp;zwnj;آید و توسط شاه و دربار مورد استقبال قرار می&amp;zwnj;گیرد. نظریات او درباره معراج و امام غایب، ولوله&amp;zwnj;ای در میان شیعیان بوجود می&amp;zwnj;آورد. او معراج جسمانی پیامبر را منکر می&amp;zwnj;شود، بدین صورت که، بر اساس باور زمان خود، می&amp;zwnj;پنداشت عناصر عالم چهار عنصر است می&amp;zwnj;گوید : &amp;quot;پیغمبر ما چون به معراج می&amp;zwnj;رفت، در گذشتن از کره خاک عنصر خاکی خود را، و در گذشتن از کره آب عنصر آبی خود را، و در گذشتن از کره هوا عنصر هوائی خود را، و در گذشتن از کره آتش عنصر آتشی خود را انداخت، و این بود که از تن مادی رها گردیده، توانست از کره&amp;zwnj;های آسمان در گذرد.&amp;quot; خلاصه اینکه معاد جسمانی نبوده است و در باره امام غایب که در هورقلیاست، تلویحأ زنده بودنش را رد می&amp;zwnj;کند ومی گوید او با جسم جدید ظهور خواهد کرد و استدلال او بر اساس باور شیعیان غالی است که آفرینش و روزی مخلوقات، نه به خاطر امامان بلکه توسط آنان صورت می&amp;zwnj;گیرد، بنابراین همه چیز ما از جمله جسم ما انسانها از آنهاست و می&amp;zwnj;تواند در جسم هر کدام از انسانها در آمده و ظهور نماید، بدین ترتیب دست خدا فقط از آستین ائمه بیرون می&amp;zwnj;آید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیخ احمد احسائی معتقد است &amp;quot;آقای ما صاحب الزمان چون از دشمنان خود ترسید، گریخت و به جهان هور قلیائی رفت&amp;quot;. هور قلیا همان عالم برزخ است که به باور مسلمانان ارواح انسانها پس از مرگ در آن عالم هستند تا روز رستاخیز، و به این صورت عملأ منکر زنده بودن امام غائب و مشکل عمر هزار ساله را حل نموده است، اما با پیچیدگی خاصی آن را بیان کرده به این صورت که &amp;quot;امام غائب دارای دو جنبه است، جنبه حقیقت و جنبه صورت و حجاب، جنبه حقیقت که روح اوست همیشه ثابت است و در جسم هورقلیائی زندگی می&amp;zwnj;کند اما صورت و حجاب او که همان جسم عنصری باشد همواره در حال تغییر است، از این رو هر کس به مقام شیعی کامل برسد می&amp;zwnj;تواند قابلیت آن را داشته باشد که جسمش محل حلول حقیقت و روح امام غائب باشد و یا با کلامی دیگر می&amp;zwnj;تواند این شیعی کامل، جنبه حجاب و صورت امام غائب را به خود بگیرد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به عقیده شیخیه، شیعیان کامل در هر مقطعی از زمان مظهر او هستند، بنابراین عنوان &amp;quot;امام زمان&amp;quot; و واسطه میان امام غائب و خلق برای چنین افرادی است و این عقیده را برگرفته از حدیثی از امامان باقر و صادق که فرموده اند: &amp;quot;ایمان بنده کامل نیست مگر آنکه خداوند و پیامبر او و امامان و امام زمان خود را بشناسد&amp;quot; .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لذا شیخ احسائی امام غائب، امام دوازدهم شیعیان و امام زمان (وقت) را شیعه کامل و رکن رابع (پایه چهارم) می&amp;zwnj;داند که حجت&amp;zwnj;های خدا بر خلق و واسطه میان امام غائب و شیعیان هستند و این چنین زمین از حجت خدا خالی نخواهد ماند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیخ احسائی معتقد است &amp;quot;امام غائب در قالب هورقلیائی می&amp;zwnj;باشد و زندگی روحانی دارد و هنگام ظهور ممکن است در قالب اصلی خود نباشد و روح او در قالب شخص دیگری ظاهر گردد.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ایده او مشکل طول عمر امام غایب را حل کرده و جامعه را آماده پذیرش امام در هر جسمی می&amp;zwnj;کند. عقیده او شیعیان بسیاری را جذب خود نموده و از آنجا که هم فقیه بزرگی است و هم عالم پارسایی است پیروان قابل توجهی را به خود جلب می&amp;zwnj;کند، وی قدمی بالاتر از نایب عام گذاشته و مدعی ملاقات با امام غایب را داشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;راه شیخ احمد توسط شاگردش سید کاظم رشتی در کربلا دنبال شده و نفوذ شیخیه باز هم افزایش می&amp;zwnj;یابد، او همچون استادش، خود را نایب ویژه امام غایب می&amp;zwnj;دیده و از طرفی چون زمان ظهور را نزدیک می&amp;zwnj;دانست برای خود جانشینی تعیین نمی&amp;zwnj;کند، اما در کرمان کریمخان خود را جانشین شیخ احمد و سید کاظم معرفی و ادعای نیابت خاص را با صراحت بیشتری مطرح میکند، او به &lt;b&gt;رکن رابع&lt;/b&gt; عقیده داشت به این معنا که چهار رکن اساسی وجود دارد &amp;quot;&lt;b&gt;خدا، رسول، امام، نایب امام&lt;/b&gt; (رکن رابع)&amp;quot;. لذا هدایت بشر باید از همین مجرا صورت گیرد، این باور ادامه باور شیعیان بود که همه چیز را در سیطره و تیول خدا، رسول و امام می&amp;zwnj;دید و او رکن چهارمی را به سه رکن قبلی اضافه کرده است، عقیده به رکن رابع اکنون به شکل دیگری مطرح شده که خواهد آمد .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دومین انشعاب&lt;/b&gt; توسط &lt;b&gt;سید علیمحمد باب&lt;/b&gt; صورت می&amp;zwnj;گیرد. او که جوانی بیست و چند ساله و از شاگردان سید کاظم است و مختصر آشنایی با عرفان اسلامی داشته، ابتدا ادعای باب امام غایب (برگرفته از انا مدینه العلم و علی بابها) نموده و به همین عنوان شناخته شده و او را سید علیمحمد باب و فرقه او را &amp;quot; &lt;b&gt;بابیه &lt;/b&gt;&amp;quot; می&amp;zwnj;نامیدند. سپس ادعای مهدویت و بعد رسالت و در نهایت ادعای اولوهیت می&amp;zwnj;کند. البته ادعای اولوهیت او از جهت &amp;quot;روا باشد انا الحق از درختی چرا نبود روا از نیکبختی&amp;quot; بوده و استوار نسبت به عقیده هم نبوده و بارها توبه نامه نوشته است. مسئله انتظار سبب می&amp;zwnj;شود گروهی از شیعیان ادعای مهدویت او را بپذیرند و در مناطق مختلف ایران میان پیروان او و دیگر شیعیان درگیری رخ داده و قریب دویست هزار نفر مسلمان شیعه (بابی و غیر بابی ) کشته می&amp;zwnj;شوند و در نهایت او را در زمان سلطنت ناصرالدین شاه و صدارت امیرکبیر اعدام می&amp;zwnj;کنند. قبل از اعدام سید علیمحمد باب در تبریز، ادعای مهدویت باب سبب تشکیل جلسات مناظره میان باب با علمای شیعه اعم از شیخی و متشرع (سایر علمای شیعه) می&amp;zwnj;گردد، استدلال طرفین در نوع خود خالی از لطف نیست .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;quot;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;نخست اورا بمنزل ملا محمّد ممقانی بردند د و او چون در مقام پرسش مدّعای او را خواست آن حضرت در پاسخ کما فی السابق فرمود منم آن کسی که یکهزار ودویست وشصت (&lt;/i&gt;&lt;i&gt;۱۲۶۰) &lt;/i&gt;&lt;i&gt;سال بود که انتطار ظهورش داشتید وبرای ظهورش العجل العجل یا صاحب الزّمان م&amp;zwnj;یگوئید (صفحه &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۴۹۴) &lt;/i&gt;&lt;i&gt;پس ملا محمّد ممقانی درمقام رد و ایراد گفت موافق اخبار مرویه چون قائم موعود طهور نماید ناقۀ صالح پیغمبر را از میان گوشت وناخن انگشت ابهام خویش بیرون آرد و آن حضرت در جواب او چنین خطاب فرمود جناب اخوند میان گوشت وناخن شتر خانه نیست که از آنجا شتر بیرون بیاید واخبار مرویه را در صورت صحّت سند باید دانست که معنی وحقیقتی غیراز ظواهر غیر معقوله مراد ومقصودی باشد وملاّ محمّد از شنیدن این سخن برآشفت وکلمۀ تکفیر وتحقیری در حق وی بر زبان راند پس ملاّ مرتضی قُلی که در آنجا حضور داشت رو به آن مظلوم نموده گفت در اخبار مرویه علامات بسیاری برای ظهور موعود مأثور است وهیچیک از آنها آشکار نشد واز آنجمله طلوع شمس از مغرب میباشد آیا کی آفتاب از مغرب طلوع نمود وکه دید یا شنید و آن حضرت در پاسخش فرمود اگر با دیدۀ بینا وبا عقل خالی از غرض وتعصّب وبا نظر انصاف بنگرید می&amp;zwnj;بینید جمیع آنها ظاهر شدند و آن شمس حقیقت منم که از مغرب آن یعنی از سلاله طاهره نبویه طلوع کرده ام وامّا طلوع کردن آفتاب مشهور از مغرب خود محال وغیر معقول است دراین وقت ملا محمد وملاّ مُرتضی قلی وسائر ارباب عمائم از شیخیه که در آن خانه حاضر بودند شروع به خنده وسخره نمودند ویک گفت همه معجزات مرویه از انبیا واولیا از امور غیرمعقوله است پس بنا براین باید همه را انکار کرد وتأویل نمود وبا یکدیگر لختی بدین نَمط صحبت داشتند وسخنانشان بطول انجامید وفرّاش باشی رو بملاّ محمّد نموده پرسید نتیجۀ این گفتگو وتکلیف ما چه شد او گفت اگر از من می&amp;zwnj;پرسید میگویم این شخص کافر ومرتد و واجب القتل است و آن مظلوم از این سخن سخت محزون و متأثّر و متغیّر شد و ملاّ محمّد را محلّ توجّه وطرف قبله وخطاب خود ساخته وباطن رقّت انگیزی فرمود قبلۀ من آیا فتوی بقتله من میدهید واو در جواب با حال اعراض قاسیانه گفت قبلۀ شما من نیستم شیطان است پس آن حضرت (صفحه &lt;/i&gt;&lt;i&gt;۴۹۵&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;) &lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;آن حضرت از این سخن وی انزجار وتالّم شدید یافته فرمود منهم با او سخن میگویم&amp;quot;.&lt;/i&gt;&lt;b&gt; (شرح مفجعۀ عظمی یعنی شهادت حضرت نقطۀ اولی)&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سید علیمحمد باب برای استخلاص از حکم ارتداد، توبه نامه&amp;zwnj;ای برای ولیعهد می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&amp;nbsp;&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;توبه نامه سید علیمحمد باب به ولیعهد ناصر الین میرزا (در آن زمان والی تبریز بود )&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;فداک روحی الحمد لله کما هو اهله و مستحقه که ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر کافه عباد خود شامل گردانیده. بحمدالله ثم حمدالله که مثل آن حضرت را ینبوغ رحمت خود فرموده که به ظهور عطوفتش عفو از بندگان و تستر بر مجرمان و ترحم بر یاغیان فرموده اشهدالله من عنده که این بنده ضعیف را قصدی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد اگر چه بنفسه وجودم ذنب صرف است ولی قلبم موقن به توحید خداوند جل ذکره و نبوت رسول او (ص) و ولایت اهل ولایت اوست و لسانم مقر بر کل ما نزل من عندالله است امید رحمت او را دارم و مطلقا خلاف رضای او بوده از قلمم جاری شده غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تایبم حضرت او را و این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد استغفرالله ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی امر و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجه علیه السلام را محض ادعای مبطل است و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر مستدعی است از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنانست که این دعاگو را با لطافت عنایات و بسط رافت و رحمت خود سرفراز فرمایید والسلام .&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سومین انشعاب&lt;/b&gt;، انشعاب شیعه توسط باب راه را بر ادعای نبوت &lt;b&gt;میرزا حسینعلی نوری&lt;/b&gt; - که خود از بابیان بوده - باز کرد، باب که برادر میرزا حسینعلی به نام میرزا یحیی معروف به &amp;quot;ازل&amp;quot; را یک سال قبل از اعدام به جانشینی انتخاب کرده بود و فرقه &amp;quot;&lt;b&gt;ازلیه&lt;/b&gt;&amp;quot; را به وجود می&amp;zwnj;آورد، در بغداد میان دو برادر و پیروانشان درگیری بوجود می&amp;zwnj;آید و از طرفین تعدادی کشته می&amp;zwnj;شوند، و دولت عثمانی بابیان را ابتدا به استامبول و سپس به اردنه تبعید می&amp;zwnj;کند و در آنجا میرزا حسینعلی دعوی &amp;quot;من یظهره اللهی&amp;quot; می&amp;zwnj;کند، &amp;quot;من یظهره الله&amp;quot; لقبی است که باب نوید ظهور او را داده بود. باب در کتاب بیان عربی خود نوشته بود &amp;quot;اگر پادشاهی از میان بابیان برخاست باید نود و پنج تکه گوهر بیمانند بدست آورد و به تاج خود زند که اگر من یظهره الله در زمان او پدید آمد، برود و به پیشگاه او سجده کند و آن تاج را با جواهراتش به پای او گذارد&amp;quot;. پس جنگ و ستیز میان دو برادر و پیروانش و با رای دادگاه دولت عثمانی هر دو تبعید شده و در نهایت میرزا یحیی راهی قبرس می&amp;zwnj;شود و میرزا حسینعلی سر از حیفا (فلسطین) در می&amp;zwnj;آورد و با ادعای نبوت دین جدیدی بوجود می&amp;zwnj;آورد که &amp;quot; &lt;b&gt;بهائیه&lt;/b&gt;&amp;quot; نامیده شده و از نظر پیرو در میان ادیان در ایران - تا قبل از سال ۱۳۵۷ - رتبه اول را بعد از اسلام کسب می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;IV&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. رفتار فقهای شیعه در دوران غیبت بعد از مشروطه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفته شد تقسیم کار نانوشته&amp;zwnj;ای صورت گرفته بود که شاه اداره دنیای مردم و فقها اداره دین مردم را داشته باشند، فقها، شاه را دارای قدرت خداوندی واعمال حکم حکومتی و خود را مرجع صدور احکام شرعی کرده وقضاوت و آموزش و تبلیغ را برای خود انحصاری کرده بودند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;انقلاب مشروطه که با وزش نسیم آزادیخواهی، جان تازه&amp;zwnj;ای در کالبد ایران زمین بوجود آورده بود، دارای ثمراتی بود که به مذاق شاه و فقیه خوش نمی&amp;zwnj;آمد، مشروطیت هم قدرت شاه - با ایجاد مجلس شورای ملی - را در حد یک سمبل پایین آورد و هم دست فقها را از قضاوت - با ایجاد دادگستری - و فرهنگ &lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)&lt;/span&gt;مکتب خانه ) - با ایجاد مدرسه &amp;ndash; کوتاه کرد، لذا جز معدودی از فقها، اکثریت آنان با مشروطه به مخالفت برخاستند، حتی تعدادی از آنان از نتایج مشروطه اطلاع چندانی نداشتند. در راس فقهای معترض شیخ فضل الله نوری بود، مشروطه خواهان مدعی بودند که مشروطیت موجب تقویت اسلام خواهد شد. اما شیخ فضل الله از آنان می&amp;zwnj;پرسید اگر:&amp;quot;مقصود همه اینها تقویت دولت اسلام بود، چرا این قدر تضعیف سلطان اسلام پناه را می&amp;zwnj;کردند&amp;quot;.به گفته شیخ فضل الله نوری، مشروطه خواهان، &amp;quot;تعرضات احمقانه به سلطان مسلمین کردند&amp;quot;، اما سلطان، &amp;quot;الحق، حلم و بردباری و رعیت پروری فرمود&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فقهای سنتی شیعه که نمی&amp;zwnj;توانستند در برابر فضای آزادیخواهی و ایجاد پارلمان به صراحت مخالفت کنند، سعی کردند با شعار مشروطه مشروعه عملا انقلاب مشروطیت را از مسیر واقعی خود به مسیر دلخواه خود تغییر جهت دهند، چنا نچه در متم قانون اساسی مشروطه، از موضع اسلام خواهی تصویب قوانین را مشروط به تایید نمایندگان فقها دانسته و در متمم با گنجاندن تایید ۵ نماینده فقیه، از جهت تطبیق قوانین با شرع و تعیین دین رسمی اسلام و مذهب حقه جعفری سعی در تسلط بر قوانین کشوری داشتند. هر چند استبداد رضاشاه، خصوصأ با قضیه کشف حجاب و منع عزاداری، عملا دست فقها از قدرت کوتاه کرد اما همین دو امر سبب شد تا فقها با تحریک دینی عوام شیعه، مردم را در برابر حکومت قرار دهد، با رفتن رضا شاه و آمدن شاه جوان و با تغییر سیاست شرایط به شکل عادی باز گشت و ارتباط میان فقها و شاه دوباره زنده گشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ولی در کل باز هم فقها همانند امامان شیعه، خود را مکلف به تشکیل حکومت نمی&amp;zwnj;دانستند و نهایت تلاش آنها نفوذ در مجلس شورای ملی به شکل مستقیم و در دولت به شکل غیر مستقیم بوده، و ابزارهای تبلیغاتی سنتی مانند مساجد و منابر را داشتند و با تکیه به بنیه مالی خمس به حیات خود ادامه می&amp;zwnj;دادند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با رشد مدارس و نشریات و خصوصا رادیو ابزار بیداری ملت در حال افزایش بود و همین امر از انحصار فقها بر ابزارهای تبلیغاتی می&amp;zwnj;کاست، با گسترش نشریات دور جدیدی از انتقاد به فقها و حتی باورهای دینی و شیعی شکل گرفته بود به طوری که فقها را در پاسخ به شبهات در منگنه قرار می&amp;zwnj;داد، لذا فقها&amp;zwnj;ی غالی , شروع به استفاده از ابزار ارتداد و عملی کردن آن کردند. در این میان تعدادی از روشنفکران و نواندیشان دینی هدف قرار گرفتند که احمد کسروی شاخص&amp;zwnj;ترین آنان است .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در ۴۵ سال اخیر و از سال ۴۸ نظریه جدیدی در بخشی از فقها شکل گرفت که بنیان گذار آن &lt;b&gt;سید روح الله خمینی&lt;/b&gt; بود و آن &amp;quot;&lt;b&gt;نظریه ولایت فقیه&lt;/b&gt;&amp;quot; بود. این گروه اندک از فقها بر این باور شدند که ظهور امام غایب ممکن است هزاران سال دیگر طول بکشد و همچنان احکام قرآن و پیامبر بر زمین بماند، لذا تعطیلی احکام خداوندی که ضامن سعادت بشر است، بر خلاف عقل وخواست خدا و رسول می&amp;zwnj;باشد، بنابراین تکلیف فقهاست که برای اجرای احکام خداوند، تشکیل حکومت دهند و وظیفه شیعیان است که برای آن بکوشند .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اساس نظریه بیش از تکیه بر شرع، تکیه بر عقل بود، سید روح الله خمینی معتقد بود که &amp;quot;&lt;b&gt;تصور ولایت فقیه موجب تصدیق آن است&lt;/b&gt;&amp;quot; و بر اساس این نظریه، &lt;b&gt;فقیه به نیابت از امام غایب وظیفه ولایت و سرپرستی بر شیعیان را دارد و می&amp;zwnj;تواند تمام حدود و تعزیرات را به اجرا گذارد و چون چنین امری بدون در اختیار داشتن قوه قهریه ممکن نیست، لذا تشکیل حکومت ضروری است &lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این نظریه، با اساس رفتار امامان شیعه در تضاد کامل قرار داشت، امامان شیعه خود را مکلف به تشکیل حکومت نمی&amp;zwnj;دیدند و این وظیفه را منحصرأ مربوط به امام موعود می&amp;zwnj;دانستند و از طرفی این نظریه با سیره تمام فقهای شیعه در دوران غیبت در تناقض بود، لذا این نظریه مورد استقبال عموم فقهای شیعه قرار نگرفت و جز اندکی از فقها بر آن مهر تایید نزدند. اما از طرف نواندیشان شیعی که با حکومت استبدادی مشکل داشتند و با آن مبارزه می&amp;zwnj;کردند مورد استقبال قرار گرفت و با گسترش مبارزه به توده مردم، رهبری سید روح الله خمینی مورد تایید عامه مردم و شیعیان قرار گرفت و او را &amp;quot;امام خمینی&amp;quot; نامیدند و فقهای سنتی شیعه که بر همان باور قبلی بودند، عملا تسلیم شرایط ایجاد شده قرار گرفتند و نفوذ کلامشان را در عامه شیعیان از دست دادند، اما از عقاید ریشه دار خود دست بر نداشتند و با پیروزی انقلاب اسلامی، طبیعتأ در تنگنای آن قلیل از فقهای مدافع نظریه ولایت فقیه که اکنون صاحب قدرت قهریه شده بودند، قرار گرفتند و آسیب&amp;zwnj;های زیادی هم دیدند، که در راس آنان آیت الله سید کاظم شریعتمداری قرار داشت .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از آنجا که مبانی این نظریه توسط آیت الله سید روح الله خمینی بنیانگذار نظریه در کتابی تحت عنوان &amp;quot; ولایت فقیه &amp;quot; بیان شده است و خود وی علاوه بر طرح موضوع، عملأ هم موفق به اجرا در آوردن آن بوده است، نقد کتاب فوق بسیار ضروری است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ادامه دارد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2012/02/05/10805#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9385">تشیع</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1508">فقه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1555">ولایت فقیه</category>
 <pubDate>Sun, 05 Feb 2012 22:27:27 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">10805 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>چاه جمکران</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/12/05/8756</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/12/05/8756&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گزارش زندگی ما- شماره ۴٧        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    شهرنوش پارسی‌پور         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/shpham01.jpg?1323286982&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور - سال&amp;zwnj;ها پیش در زندان جمهوری اسلامی، به دلیل نبودن منابع دیگر دائم در حال خواندن کتاب&amp;zwnj;های اسلامی بودم. صمیمانه باید بگویم که یک چهارم آنچه که خوانده&amp;zwnj;ام کتاب&amp;zwnj;های جالبی بودند. اطلاعات قابل تأملی از آن&amp;zwnj;ها به&amp;zwnj;دست آورده&amp;zwnj;ام که هنوز از آن&amp;zwnj;ها بهره&amp;zwnj;برداری می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20111203_shahrnush.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/musicicon_14.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یادم هست که زندانی&amp;zwnj;ها اغلب مرا مسخره می&amp;zwnj;کردند که وقت خود را به خواندن &amp;quot;این اباطیل&amp;quot; می&amp;zwnj;گذرانم. واقعیت اما این بود که به دلیل علاقه شدیدی که به اساطیر دارم خواندن این متون اسلامی که اغلب به مسائل اساطیری می&amp;zwnj;ماند کمک زیادی به من کرده است. اما یکی از چیزهای جالب که در زندان خواندم جزوه کوچکی بود و در آن جزوه متوجه می&amp;zwnj;شدید که دو تن از معتمدان بازاری به امام زمان برخورده&amp;zwnj;اند. اکنون تمامی این جزوه را با اجزای آن به خاطر نمی&amp;zwnj;آورم و نام&amp;zwnj;ها را فراموش کرده&amp;zwnj;ام، و بنابراین این دو شخصیت را &amp;quot;حاج آقا الف&amp;quot; و &amp;quot;حاج آقا ب&amp;quot; خطاب می&amp;zwnj;کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان به این صورت بود که این دو حاج آقا دارند از شهر قم به تهران بازگشت می&amp;zwnj;کنند. یا شاید هم دارند از کاشان به طرف قم می&amp;zwnj;روند. به جمکران می&amp;zwnj;رسند و برای استراحت پیاده می&amp;zwnj;شوند. آخوند جوانی را می&amp;zwnj;بینند که در حالت اندازه&amp;zwnj;گیری زمین است. آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;پرسند که او دارد چکار می&amp;zwnj;کند و آخوند جوان پاسخ می&amp;zwnj;دهد که دارد ابعاد مسجدش را اندازه می&amp;zwnj;گیرد. آقایان نگاه&amp;zwnj;شان متوجه سوی دیگری می&amp;zwnj;شود و بعد که به سمت آخوند جوان بازگشت می&amp;zwnj;کنند می&amp;zwnj;بینند ناپدید شده است. آن&amp;zwnj;ها دچار حال قالی می&amp;zwnj;شوند و هر دو به این نتیجه می&amp;zwnj;رسند که امام زمان را ملاقات کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سالی که من داشتم این متن را می&amp;zwnj;خواندم زمستان ۱۳۶۰ یا بهار ۱۳۶۱ است. اما این حاج آقا&amp;zwnj;ها در اواخر دهه ۱۳۳۰، مثلا حدود سال ۳۸ و یا ۳۹ با این آخوند جوان ملاقات کرده بودند. در آن موقع که من این مطلب را می&amp;zwnj;خواندم هنوز جمکران به این شکل فعلی در نیامده بود. تنها گویا به همت این دو حاجی بازاری که مدعی دیدن امام زمان بودند، و هر دو از افراد خوشنام بازار به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;رفتند، مسجدی در آنجا ساخته شده بود.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/parsipoursh.gif&quot; /&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور: شخصاً با هیچ نوع اعتقادی مخالفت ندارم. تمایل به دیدن یک اپرا در یک تالار نمایش&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;قدر طبیعی&amp;zwnj;ست که شخص به جماران برود و در چاه نامه بیندازد. اما البته همچنان این پرسش در ذهن من باقی مانده است که آیا حوزه&amp;zwnj;های نفتی قم و جمکران با هم ارتباط دارند یا نه.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;یادم هست که خواندن ابن مطلب مرا مدت&amp;zwnj;ها به فکر فرو برده بود. البته نمی&amp;zwnj;توانستم باور کنم که آن&amp;zwnj;ها امام زمان را دیده&amp;zwnj;اند، اما نکته&amp;zwnj;ای که محور مرکزی فکر من شده بود این مسئله بود که این دو حاجی بازاری چه قصد و مقصودی داشته&amp;zwnj;اند که چنین ادعائی کرده&amp;zwnj;اند. مدت&amp;zwnj;ها فکر کردم. بعد کم کم به خاطر آوردم که در سال ١٣٣۵ و یا سال بعد از آن بود که آتش&amp;zwnj;سوزی بزرگی در منطقه&amp;zwnj;ای از اطراف قم رخ داد. داشتند چاه نفتی در آنجا حفر می&amp;zwnj;کردند که ناگهان چاه آتش گرفت. اگر اشتباه نکنم تابستان بود و گرمای هیولایی آتش تا جاده اصلی کشیده می&amp;zwnj;شد. در این احوال یک متخصص آمریکایی به نام کینلی به ایران آمد تا آتش را مهار کند. من در آن موقع ۱۰ سال داشتم و با علاقه درباره این آتش عجیب می&amp;zwnj;خواندم. این کینلی عاقبت موفق شد آتش را پس از روز&amp;zwnj;ها مبارزه مهار کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اکنون در زندان در ذهن من میان این آتش سوزی و این دیدار با امام زمان در جاده قم و در جایی به نام جمکران ارتباط مبهمی ایجاد شده بود. البته بعد کم کم به دلیل گرفتاری&amp;zwnj;های دیگر فکر کردن درباره این دو حادثه را به&amp;zwnj;دست فراموشی سپردم. تا زمانی که از زندان بیرون آمدم. اندکی بعد پسرخاله&amp;zwnj;ام که مقیم هلند بود و ناگهان سرطان ریه گرفته بود، سراسیمه به تهران آمد. او که به هلند پناهنده شده بود در هنگام ورود به تهران مورد بازجویی قرار گرفته بود، اما برای بازجویانش توضیح داده بود که دچار سرطان است و فقط برای این به ایران بازگشته تا به مسجد جمکران برود و از امام زمان درخواست کند سلامتش را به او بازگرداند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این حادثه باعث شد تا من دوباره به یاد آن دو حاج آقای بازاری و دیدار آن&amp;zwnj;ها با امام زمان بیفتم. البته پسرخاله ما به رغم اعتقاد شدید مذهبی در اثر بیماری سرطان درگذشت. اما فکری در ذهنم به شدت توسعه یافت که باید میان توسعه و گسترش این مسجد و حوزه&amp;zwnj;های نفتی این منطقه ارتباطی وجود داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خودم را در شرایط سال&amp;zwnj;های آخر دهه ۱۳۳۰ قرار دادم. بدون شک هیچ امکانی در آن مقطع برای رشد بنیادگرایی اسلامی وجود نداشت و آیت&amp;zwnj;الله خمینی نیز کوچک&amp;zwnj;ترین شهرتی نداشت. حالا اگر حوزه دچار این احساس شده تا سهمی از نفت قم را به&amp;zwnj;دست آورد طبیعی&amp;zwnj;ترین کار این است که زیارتگاهی ایجاد کند که به مکان ملاقات هزاران و بلکه میلیون&amp;zwnj;ها مردم منجر شود. در چنین حالتی هیچ شیر پاک&amp;zwnj;خورده&amp;zwnj;ای جرأت نخواهد کرد که نفت قم را بدون رضایت حوزه اسلامی مقیم این شهر که بر جمکران نظارت عالیه دارد، استخراج کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما مسئله عجیب استقبال گسترده مردم از این طرح است. کسانی که از جمکران و تأسیسات آن بازدید کرده&amp;zwnj;اند می&amp;zwnj;گویند رشدی غیر عادی داشته است. مردم می&amp;zwnj;آیند و در چاهی که این اواخر حفاری شده پول و نامه می&amp;zwnj;&amp;zwnj;اندازند. و به برکات آن به شدت اعتقاد دارند. من شخصاً با هیچ نوع اعتقادی مخالفت ندارم. تمایل به دیدن یک اپرا در یک تالار نمایش&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;قدر طبیعی&amp;zwnj;ست که شخص به جماران برود و در چاه نامه بیندازد. اما البته همچنان پرسش در ذهن من باقی مانده است که آیا این دو مسئله: حوزه&amp;zwnj;های نفتی قم و جمکران با هم ارتباط دارند یا نه. بنابراین به زبان پارسی در گوگل نوشتم موقعیت جغرافیایی جمکران چگونه است؟ پاسخ آمد که در شش کیلومتری شرق قم به سوی کاشان قرار دارد. بعد نوشتم موقعیت حوزه&amp;zwnj;های نفتی قم چگونه است. با این پرسش وارد ویکی&amp;zwnj;پدیا شدم. در آنجا دیدم که در توضیح درباره حوزه نفتی البرز قم نوشته آمده است که این صفحه فعلاً خالی&amp;zwnj;ست. پس هیچ اطلاعی درباره حوزه&amp;zwnj;های نفتی قم در اینترنت وجود ندارد و یا من ندیده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/shpham03.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرچه مذهبی به معنای سنتی آن نیستم و بسیار کم پیش آمده که به زیارتگاهی بروم، اما اگر توفیقی دست دهد یک&amp;zwnj;بار هم که شده به جمکران خواهم رفت تا به&amp;zwnj;راستی از شر این پرسش، یعنی ارتباط دو حوزه مذهبی و نفتی با یکدیگر اطلاعاتی به&amp;zwnj;دست آورم. این را هم بگویم که این مطلب را در حضور شخصی که بسیار مذهبی بود واگو کردم. البته من از شدت علائق مذهبی آن شخص آگاهی نداشتم. او بی&amp;zwnj;درنگ گفت که هیج ربطی میان این دو مسئله وجود ندارد و امام زمان شخصاً در منطقه جمکران دیده شده است. اکنون از افرادی که این متن را می&amp;zwnj;خوانند درخواست دارم اگر نام آن دو شخصیت بازاری را که امام زمان را دیده&amp;zwnj;اند می&amp;zwnj;دانند حهت اطلاع حداقل شخص من در پاسخ و پرسش قید کنند. اما اگر مختصری درباره وضعیت جغرافیائی حوزه نفتی قم می&amp;zwnj;دانید بنویسید.&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;طور که در بالا نوشتم من کوچک&amp;zwnj;ترین مخالفتی با هیچ آداب مذهبی ندارم، به ویژه آنکه در میانه&amp;zwnj; بیایانی برقرار شده باشد و بتواند به مردم فقیر منطقه حداقل کمک برساند. گرچه در عکس&amp;zwnj;هایی که از ساکنان اطراف منطقه جمکران به چاپ رسیده درمی&amp;zwnj;یابیم که آن&amp;zwnj;ها به رغم این چاه ثروتمند بسیار فقیر هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در اتریش هم مردم به دل کوه می&amp;zwnj;روند تا از چشمه&amp;zwnj;ای که زیر پای دختر جوانی که بعد&amp;zwnj;ها قدیسه شد جوشید، آب بخورند. در تمامی دنیا وضع بر همین منوال است و حس مردم برای پیدا کردن دلبستگی به چیزی که شگفت می&amp;zwnj;نماید بسیار قابل درک است. اما به هرحال این هم نکته&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که آن دو حاجی بازاری چقدر راست گفته&amp;zwnj;اند و چقدر دروغ. به&amp;zwnj;راستی در پس و پشت اندیشه&amp;zwnj; این آقایان چه می&amp;zwnj;گذشته که منجر به دیدار با امامی شده که ظاهراً متجاوز از هزار سال است زنده است؛ و در عین حال این پرسش مطرح است که در ذهن مردمانی که برای انداختن نامه به چاه جمکران می&amp;zwnj;روند چه می&amp;zwnj;گذرد. آیا به&amp;zwnj;راستی آن&amp;zwnj;ها باور دارند که انسانی بیشتر از هزار سال زنده مانده است؟ و یا به طو مبهم می&amp;zwnj;دانند که بناست از این چاه نفعی به آن&amp;zwnj;ها برسد؟ نمی&amp;zwnj;توانم باور کنم که مردم تا این حد ساده باشند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271&quot;&gt;::برنامه&amp;zwnj;های رادیویی شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat/2011/12/05/8756#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7727">جمکران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/revayat">روایت زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2271">شهرنوش پارسی پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7728">چاه جمکران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3877">گزارش زندگی</category>
 <pubDate>Mon, 05 Dec 2011 05:11:42 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8756 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تولد، غیبت و ظهور منجی در &quot;اصول کافی&quot; (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/08/7468</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/08/7468&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;458&quot; height=&quot;296&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kafi.jpg?1318785928&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;صالح نظری &amp;minus; شیخ کلینی صاحب اصول کافی خود در دوران تولد و غیبت امام دوازدهم شیعیان زندگی می&amp;zwnj;کرده اخبار و اطلاعات او دست اول محسوب می&amp;zwnj;شود و ضمنا شخص کلینی و کتابش - اصول کافی - به شدت مورد وثوق علمای شیعه است. از این رو اصول کافی در این نوشته به عنوان مرجع تحقیق انتخاب گردیده است.&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در قسمت اول این نوشته بر اساس روایات اصول کافی گفته شد، فقط چهار نفر شهادت به وجود امام دوازدهم در زمان امام عسکری دادند و گفته شد در این کتاب &lt;/b&gt;&lt;b&gt;هیچ اثری از وجود و نقش نواب خاص و ویژگی هر کدام (به باور شیعیان) به چشم نمی&amp;zwnj;خورد بلکه سخن از وکلای زیادی برای جمع آوری خمس و... است و همین مسئله نشان می&amp;zwnj;دهد، برساختن نواب خاص و عام، کارعلمای شیعه بعد از شیخ کلینی است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در قسمت دوم که قسمت پایانی است، بحث غیبت و ظهور پی گرفته می&amp;zwnj;شود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ساختار این مقاله &amp;ndash; همچنان که در آغاز بخش اول گفته شد &amp;minus; چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زیر عنوان هر بابی از اصول کافی روایاتی از آن باب نقل می&amp;zwnj;شود که با شماره مشخص می&amp;zwnj;گردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفسیرها و توضیح&amp;zwnj;های نگارنده در هر مورد با این علامت ■ که در آغاز هر پاراگرافی می&amp;zwnj;آید مشخص می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب نادریست درباره غیبت&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- &lt;span&gt;امام صادق علیه السلام فرمود: زمانیکه بندگان به خداى عزوجل ذکره نزدیکترند و خدا از ایشان بیشتر راضى است، زمانی است که حجت خداى عزوجل از میان آنها مفقود شود و آشکار نگردد و جاى او را هم ندانند و از طرفى هم بدانند که حجت و میثاق خداى جل ذکره باطل نگشته و از میان نرفته است در آن حال در هر صبح و هر شام به انتظار فرج باشید زیرا سخت&amp;zwnj;ترین موقع خشم خدا بر دشمنانش زمانى است که، حجت او از میان بندگانش مفقود باشد و آشکار نشود، و خدا مى&amp;zwnj;داند که اولیائش شک نمى&amp;zwnj;کنند و اگر می&amp;zwnj;دانست شک مى&amp;zwnj;کنند، چشم به هم زدنى حجت خود را از ایشان نهان نمى&amp;zwnj;داشت، و ظهور امام جز بر سر بدترین مردم نباشد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در قسمت اول این نوشته بر اساس روایات اصول کافی گفته شد، فقط چهار نفر شهادت به وجود امام دوازدهم در زمان امام عسکری دادند و گفته شد در این کتاب هیچ اثری از وجود و نقش نواب خاص و ویژگی هر کدام (به باور شیعیان) به چشم نمی&amp;zwnj;خورد بلکه سخن از وکلای زیادی برای جمع آوری خمس و... است و همین مسئله نشان می&amp;zwnj;دهد، برساختن نواب خاص و عام، کارعلمای شیعه بعد از شیخ کلینی است.&lt;br /&gt;
در قسمت دوم که قسمت پایانی است، بحث غیبت و ظهور پی گرفته می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- &lt;span&gt;عمار ساباطى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: کدام یک از این دو بهتر است: عبادت پنهانى با امام پنهان از شما؟ خانواده در زمان دولت باطل یا عبادت در زمان ظهور و دولت حق با امام آشکار از شما؟ فرمود: اى عمار! به خدا که صدقه دادن آشکارا بهتر است، و همچنین به خدا عبادت شما در پنهانى با امام پنهانتان در زمان دولت باطل و ترس شما از دشمن و در حال صلح با دشمن بهتر است از کسی که عبادت کند خداى عزوجل ذکره را در زمان ظهور حق با امام بر حق آشکار و در زمان دولت حق. عبادت با ترس و در زمان دولت باطل مانند عبادت در زمان امنیت و دولت حق نیست&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; و بدانید هر کس از شما که در این زمان نماز واجبش را در وقتش به جماعت گزارد و از دشمنش پنهان کند و آن را تمام و کامل بجا آورد، خدا براى او ثواب پنجاه نماز واجب به جماعت گزارده بنویسد و کسی که از شما نماز واجبش را فرادى و در وقتش بخواند و درست و کامل بجا آورد، و از دشمنش پنهان کند، خداى عزوجل ثواب بیست و پنج نماز واجب فرادى برایش بنویسد، و هر کس از شما که یک نماز نافله را در وقتش بخواند و کامل ادا کند، خدا براى او ثواب ده نماز نافله نویسد. و آنکه از شما کار نیکى انجام دهد، خداى عزوجل براى او بجاى آن بیست حسنه نویسد و حسنات مؤ من از شما را خداى عزوجل چند برابر کند، اگر حسن عمل داشته باشد و نسبت به دین و امام و جان خود به تقیه معتقد باشد و زبان خود را نگه دارد، همانا خداى عزوجل کریم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من عرض کردم: قربانت گردم، به خدا که شما مرا به عمل تشویق فرمودى و برانگیختى، ولى من دوست دارم بدانم دلیلش چیست که اعمال ما از اعمال اصحاب امامی که آشکار باشد، در زمان دولت حق بهتر است، با وجود اینکه همه یک دین داریم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرمود: زیرا شما در وارد شدن به دین خداى عزوجل و انجام دادن نماز و روزه و حج و هر کار خیر و دانشى بر ایشان سبقت دارید، و نیز نسبت به عبادت خداى عز ذکره در پنهانى از دشمن با امام پنهان سبقت دارید، در حالیکه مطیع او هستید و مثل او صبر مى&amp;zwnj;کنید، و در انتظار دولت حق مى&amp;zwnj;باشید، و درباره امام و جان خود از سلاطین ستمگر ترس دارید، حق امام و حقوق خود را در دست ستمگران مى&amp;zwnj;بینید که از شما باز مى&amp;zwnj;گیرند و شما را به کسب و زراعت در دنیا و طلب روزى ناچار مى&amp;zwnj;کنند، علاوه بر موضوع صبر شما نسبت بدین و عبادتتان و اطاعت از امام و ترس از دشمنتان، بدین جهات است که خداى عزوجل ثواب اعمال شما را چند برابر فرموده است، گوارا باد بر شما&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عرض کردم: قربانت گردم، پس در صورتی که ما در زمان امامت شما و فرمانبردارى از شما نیکوکارتر و با ثواب بیشتر از اصحاب دولت حق و عدالت باشیم، شما عقیده ندارید که ما از اصحاب حضرت قائم باشیم و حق ظاهر شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرمود: سبحان اللّه! ! شما دوست ندارید که خداى تبارک و تعالى حق و عدالت را در بلاد ظاهر کند؟ و وحدت کلمه پدید آورد؟ و میان دلهاى پراکنده الفت دهد؟ و مردم خدا را در روى زمینش نافرمانى نکنند؟ و حدود خدا در میان خلقش اجرا شود و خدا حق را باهلش برگرداند تا حق آشکار شود و از ترس هیچیک از مردم حق پوشیده نگردد، هان بخدا، اى عمار! هر کدام از شما بر این حالیکه اکنون دارید بمیرد از بسیارى از شهداء بدر واحد بهتر و برتر است، پس مژده باد شما را (از بسیارى از شهدا فرمود، تا مانند حمزه سیدالشهدا را خارج کند)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;ابى اسحاق گوید: جمعى از موثقین اصحاب امیرالمؤ منین علیه السلام نقل کردند که شنیدیم امیرالمؤ منین علیه السلام در یکى از خطبه هایش چنین مى&amp;zwnj;فرمود: بار خدایا من می&amp;zwnj;دانم که بساط علم و دانش برچیده نمی&amp;zwnj;شود و مایه هایش از میان نمی&amp;zwnj;رود و می&amp;zwnj;دانم که تو روى زمینت را از حجتى بر خلق خالى نسازى که او یا آشکار باشد و فرمانش نبرند و یا ترسان و پنهان تا حجت تو باطل نگردد و دوستانت بعد از آنکه هدایتشان فرمودى گمراه نشوند، ولى آنها کجایند و چقدر؟ ایشان از لحاظ شماره بسیار اندک و از لحاظ ارزش نزد خداى جل ذکره بسیار بزرگند، ایشان پیرو پیشوایان دین و امامان رهبرند. همان امامانى که به آدابشان پرورش یافته و براه آنها رفته&amp;zwnj;اند. اینجاست که علم و دانش ایشانرا بحقیقت ایمان آگاه ساخته و روحشان نداى پیشوایان دانش را لبیک گوید و همان احادیثى که بر دیگران مشکل آید براى ایشان دلنشین باشد و به آن چه تکذیب کنندگان، از آن وحشت دارند و متجاوزان سرباز می&amp;zwnj;زنند انس و الفت دارند. آنها پیرو دانشمندانند، براى اطاعت خداى تبارک و اولیائش با اهل دنیا معاشرت کنند و نسبت بدین و براى ترس از دشمن خویش تقیه را آئین خود سازند، روحهاى ایشان بمقام بالا مربوط است و دانشمندان و پیروانشان در زمان دولت باطل لال و خاموشند و همیشه بانتظار دولت حق نشسته اند، خدا هم با کلمات خود حق را ثابت کند و باطل را از میان ببرد&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; هاى: هاى، خوشا بحالشان که در زمان صلح و آرامش بر دینشان شکیبائى ورزیدند، هان از اشتیاق بدیدارشان در زمان ظهور دولتشان، خدا ما و ایشان و پدران و همسران و فرزندان نیکوکارشان را در بهشت برین جمع خواهد کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ در حدیث ۱ آمده &amp;quot;زمانی که بندگان به خدا نزدیک&amp;zwnj;ترند و خدا از ایشان بیشتر راضى است، زمانی است که حجت خدا از میان آنها مفقود شود و آشکار نگردد و جاى او را هم ندانند و... ظهور امام جز بر سر بدترین مردم نباشد&amp;quot; این جمله بر خلاف باور شیعه است که معتقد است، چون مردم قدر امام را نمی&amp;zwnj;دانستند غیبت اتفاق افتاده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبق حدیث ۲ برای شیعیان بهتر است برای ثواب بیشتر، در زمان غیبت باشند تا ظهور.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حدیث ۳ ارتباطی با غیبت امام غایب شیعه ندارد &amp;quot;یا آشکار باشد و فرمانش نبرند و یا ترسان و پنهان تا حجت تو باطل نگردد&amp;quot; اینجا ترسان و پنهان، مانند دوران سایر امامان شیعه است که از حاکم می&amp;zwnj;ترسیدند و عقاید خود را تقیه و پنهان می&amp;zwnj;کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ اما این که &amp;quot; به انتظار دولت حق نشسته اند&amp;quot; همان باور عمومی همه ادیان است که در انتظار منجی موعود نشسته&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;در امر غیبت&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱- &lt;/b&gt;یمان تمار گوید: خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودیم، به ما فرمود: همانا صاحب الامر را غیبتى است، هر که در آن زمان دینش را نگه دارد مانند کسى است که درخت خارقتاد را با دست بتراشد سپس فرمود: اینچنین و با اشاره دست مجسم فرمود کدام یک از شما میتواند خار آن درخت را به دستش نگه دارد، سپس لختى سربزیر انداخت و باز فرمود: همانا صاحب الامر را غیبتى است، هر بنده&amp;zwnj;اى باید از خدا پروا کند، و بدین خود بچسبد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲- &lt;/b&gt;على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر علیه السلام نقل کند که فرمود: هرگاه پنجمین فرزند هفتمین ناپدید شود خدا را، خدا را، نسبت بدینتان مواظب باشید، مبادا کسى شما را از دینتان جدا کند، پسر جان ناچار صاحب الامر غیبتى کند که معتقدین بامامت هم از آن برگردند، همانا امر غیبت یک آزمایشى است از جانب خداى عزوجل که خلقش را بوسیله آن بیازماید، اگر پدران و اجداد شما دینى درست تر از این دین سراغ داشتند، از آن پیروى میکردند من عرض کردم: آقاى من! پنجمین فرزند هفتمین کیست؟ فرمود. پسر جان! عقل شما از درک آن کوچکتر و مغز شما از گنجایش آن تنگتر است ولى اگر زنده باشید بدان خواهید رسید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ در حدیث آمده &amp;quot;اگر پدران و اجداد شما دینى درست تر از این دین سراغ داشتند، از آن پیروى می&amp;zwnj;کردند&amp;quot; استدلالی سست است، مگر پیروان سایر ادیان پدرانشان پیرو آن دین نبودند، قرآن این استلال را رد می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید &amp;quot; شاید پدران شما اشتباه می&amp;zwnj;کردند.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ باز در حدیث آمده، شما امر غیبت را نمی&amp;zwnj;دانید &amp;quot;عقل شما از درک آن کوچکتر و مغز شما از گنجایش آن تنگتر است&amp;quot; در حالی که انتظار منجی وغیبت آن در همه ادیان وجود داشته و قابل درک و فهم است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳ - &lt;/b&gt;مفضل بن عمر گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود: بپرهیزید از شهرت دادن و فاش کردن همانا به خدا که امام شما سالهاى سال از روزگار این جهان غایب شود و هر آینه شما در فشار آزمایش قرار گیرید تا آنجا که بگویند: امام مرد، کشته شد، به کدام دره افتاد ولى دیده اهل ایمان بر او اشک بارد، و شما مانند کشتی&amp;zwnj;هاى گرفتار امواج دریا متزلزل و سرنگون شوید، و نجات و خلاصى نیست، جز براى کسى که خدا از او پیمان گرفته و ایمان را در دلش ثبت کرده و به وسیله روحى از جانب خود تقویتش نموده، همانا دوازده پرچم مشتبه برافراشته گردد که هیچ یک از دیگرى تشخیص داده نشود مفضل گوید: من گریستم و عرض کردم: پس ما چکنیم؟ حضرت به شعاعى از خورشید که در ایوان تابیده بود اشاره کرد و فرمود: اى ابا عبداللّه: این آفتاب را میبینى؟ عرض کردم: آرى، فرمود: بخدا امر ما از این آفتاب روشنتر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ حدیث می&amp;zwnj;گوید &amp;quot;بپرهیزید از شهرت دادن و فاش کردن&amp;quot; معلوم نیست شیعیان از مشهور کردن وفاش کردن چه کسی باید پرهیز کنند، از اینکه معتقد به امام غایبی هستند و یا اینکه امام غایب چه کسی است، که اولی مشهور شیعه هست و فاش گفته می&amp;zwnj;شود و دومی که اصلأ او را نه دیده&amp;zwnj;اند و نه می&amp;zwnj;شناسند چه کسی است تا بخواهند او را به دیگران بشناسانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حدیث می&amp;zwnj;گوید &amp;quot;دوازده پرچم مشتبه برافراشته گردد که هیچ یک از دیگرى تشخیص داده نشود&amp;quot; یعنی ۱۲ نفر ادعا خواهند کرد که صحت ادعایشان قابل تشخیص نخواهد بود وراستی چه معیاری وجود دارد تا درستی ادعای مدعی را تشخیص داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴- &lt;/b&gt;سدیر صیرفى گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود: همانا صاحب الامر علیه السلام شباهت&amp;zwnj;هایى به جناب یوسف علیه السلام دارد، به حضرت عرض کردم: گویا امر زندگى یا امر غیبت آن حضرت را یاد می&amp;zwnj;کنید، فرمود: خوك و شان این امت چه چیز را انکار م&amp;zwnj;یکنند؟ ! همانا برادران یوسف نوادگان و فرزندان پیغمبران بودند و با اوتجارت و معامله کردند و سخن گفتند، بعلاوه ایشان برادر او و او برادر ایشان بود، با وجود این همه او را نشناختند تا آنکه خودش گفت: من یوسفم و این برادر منست پس چرا لعنت شدگان این امت انکار میکنند که خداى عزوجل در یکزمانى با حجت خود همان کند که با یوسف کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانا یوسف سلطان مصر بود و فاصله میان او و پدرش ۱۸ روز راه بود، اگر میخواست پدرش را بیاگاهاند میتوانست، ولى یعقوب و فرزندانش پس از دریافت مژده یوسف، فاصله میان ده خود و شهر مصر را در مدت نه روز پیمودند. پس این امت چرا انکار میکنند که خداى جل و عز با حجت خود همان کند که با یوسف کرد، بطوریکه او در بازارهاى ایشان راه رود و پاى روى فرش آنها گذارد تا خدا درباره او اجازه دهد، چنانکه بیوسف اجازه فرمود و آنها گفتند همین تو خود یوسف هستى؟ ! ! گفت: من یوسفم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ تشییه امام غایب به یوسف از جهت شناسایی او قیاس مع الفارق است، زیرا برادران یوسف سابقه ذهنی نسبت به او داشتند، چون بزرگ شده بود و در هیبت عزیز مصر بود انتظار دیدن او را نداشتند تا دقت کرده و او را شناسایی کنند و بعد از معرفی او را شناختند، اما شیعیان هیچ گونه سابقه ذهنی از امام غایب ندارند تا بتوانند در زمان ظهور او را بشناسند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵ - &lt;/b&gt;زراره گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود: براى آن جوان پیش از آنکه قیام کند، غیبتى است، عرض کردم: چرا؟ فرمود: میترسد و با دست اشاره بشکم خود کرد سپس فرمود: اى زراره! اوست که چشم براهش باشند، و اوست که در ولادتش تردید شود: برخى گویند: پدرش بدون فرزند مرد، و برخى گویند: در شکم مادر بود و برخى گویند: دو سال پیش از وفات پدرش متولد شد و اوست که در انتظارش باشند ولى خداى عزوجل دوست دارد شیعه را بیازماید در زمان (غیبت ) است اى زراره که اهل باطل شک مى&amp;zwnj;کنند، زراره گوید: من عرض کردم، قربانت، اگر من به آن زمان رسیدم چکار کنم؟ فرمود: اى زراره: اگر به آن زمان رسیدى، با این دعا از خدا بخواه: خدایا خودت را به من بشناسان، زیرا اگر تو خودت را به من بشناسانى، من رسولت را نشناسم خدایا تو پیغمبرت را بمن بشناسان، زیرا اگر تو پیغمبرت را بمن نشناسانى، من حجت ترا نشناسم خدایا حجت خود را بمن بشناسان، زیرا اگر تو حجتت را بمن بشناسانى، از طریق دینم گمراه میشوم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس فرمود: اى زراره! بناچار جوانى در مدینه کشته مى&amp;zwnj;شود، عرض کردم: قربانت، مگر لشکر سفیانى او را نمى&amp;zwnj;کشند؟ فرمود: نه، بلکه او را لشکر آل بنى فلان بکشند، آن لشکر مى&amp;zwnj;آید تا وارد مدینه مى&amp;zwnj;شود و آن جوان را مى&amp;zwnj;گیرد و مى&amp;zwnj;کشد، پس چون او را از روى سرکشى و جور و ستم بکشد، مهلتشان بسر آید، در آن هنگام امید فرج داشته باش انشاء اللّه.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ طبق حدیثچاره&amp;zwnj;ای نمی&amp;zwnj;ماند تا خدا او را به ما بشناساند، سوال اینجاست که چگونه خدا می&amp;zwnj;تواند او را به ما بشناساند؟ ؟ الهام می&amp;zwnj;کند؟ درقلب مان القا می&amp;zwnj;کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حدیث راه شناسایی امام را در زمان ظهور نشان می&amp;zwnj;دهد، جوانى در مدینه کشته مى&amp;zwnj;شود، اما لشکر سفیانى او را نمى&amp;zwnj;کشد، بلکه لشکر آل بنى فلان می&amp;zwnj;کشد، چون او از روى سرکشى و جور و ستم کشته می&amp;zwnj;شود، آن هنگام امید فرج را باید داشت. اما نشانه&amp;zwnj;ها دقیق نیست، آن جوان کیست؟ لشکر آل بنى فلان کدام فلان است؟ امید فرج داشتن به معنی ظهور است؟ و....؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۶ - &lt;/b&gt;عبیدبن زراره گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود: مردم امام خود را نیابند امام در موسم حج حاضر شود و مردم را ببیند ولى آنها او را نبینند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۷ - &lt;/b&gt;اصبغ بن نباته گوید: خدمت امیرالمؤ منین علیه السلام آمدم و دیدم آن حضرت متفکر است و زمین را خط می&amp;zwnj;کشد، عرض کردم: اى امیرالمؤ منین! چرا شما را متفکر مى&amp;zwnj;بینم و بزمین خط می&amp;zwnj;کشى، مگر به آن رغبت کرده اى؟ فرمود: نه، بخدا، هرگز روزى نبوده که بخلافت یا بدنیا رغبت کنم، ولى فکر مى&amp;zwnj;کردم درباره مولودی که فرزند یازدهم من است، او همان مهدى است که زمین را از عدل و داد پر کند، چنانکه از جور و ستم پر شده باشد. براى او غیبت و سرگردانى است که مردمى در آن زمان گمراه گردند و دیگران هدایت شوند، عرض کردم: یا امیرالمؤ منین، آن سرگردانى و غیبت تا چه اندازه است؟ فرمود: شش روز یا شش ماه یا شش سال، عرض کردم: این امر شدنى است؟ ! فرمود: آرى چنانکه خود او خلق شدنى است ولى اى اصبغ تو کجا و این امر؟ آنها نیکان این امت با نیکان این عترت اند، عرض کردم: پس از آن چه می&amp;zwnj;شود؟ فرمود: پس از آن هر چه خدا خواهد مى&amp;zwnj;شود، همانا خدا را، بداها و اراده&amp;zwnj;ها و غایات و پایانهاست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۸ - &lt;/b&gt;معروف بن خربوذ گوید امام باقر علیه السلام فرمود: ما ائمه مانند اختران آسمانیم که هرگاه اخترى غروب کند، اختر دیگرى طالع شود، تا زمانی که با انگشت اشاره کنید و گردن بسویش کج کنید خدا اخترش را از شما پنهان کند و فرزندان عبد المطلب مساوى شوند و امام از غیر امام شناخته نشود، پس چون اختر شما طالع شد، پروردگارتانرا سپاس گویید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹ - زراره گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود: همانا براى حضرت قائم علیه السلام پیش از آنکه ظهور کند غیبتى است، عرض کردم: براى چه؟ فرمود: زیرا او می&amp;zwnj;ترسد و با دست اشاره به شکمش فرمود یعنى از کشته شدن مى&amp;zwnj;ترسد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۰ - &lt;/b&gt;محمد بن مسلم گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود: اگر خبر غیبت صاحب الامر به شما رسید منکر آن نشوید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۱ - &lt;/b&gt;مفضل بن عمر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم، و در اتاق مردم دیگرى هم نزدش بودند، که من گمان کردم روى سخنش با دیگرى است، امام فرمود، همانا بخدا که صاحب الامر از میان شما پنهان شود و گمنام گردد، تا آنجا که گویند، او مرد، هلاک شد، در کدام دره افتاد، و شما مانند کشتى گرفتار امواج دریا، متزلزل و واژگون شوید، و نجات نیابید جز کسى که خدا از او پیمان گرفته و ایمان را در دلش ثبت کرده و او را با روحى از جانب خود تقویت نموده، و همانا دوازده پرچم مشتبه برافراشته گردد که هیچیک از دیگرى شناخته نشود زراره گوید: من گریه کردم، امام فرمود: چه تو را به گریه آورد، اى اباعبدالله؟ ! عرض کردم، قربانت چگونه نگریم که شما مى&amp;zwnj;فرمایید: دوازده پرچم مشتبه است و هیچیک از دیگرى شناخته نشود، زراره گوید: در مجلس آنحضرت سوراخى بود که از آنجا آفتاب میتابید، حضرت فرمود: این آفتاب آشکار است؟ گفتم: آرى، فرمود: امر ما از این آفتاب روشنتر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۲ - &lt;/b&gt;امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت قائم علیه السلام را دو غیبت است در یکى از آندو غیبت در مواقف حج حاضر شود، و مردم را ببیند ولى مردم او را نبینند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۳ - &lt;/b&gt;محمد بن مسلم گوید: امام صادق علیه السلام می&amp;zwnj;فرمود: اگر خبر غیبت صاحبتان بشما رسید منکر آن نشوید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۴ - &lt;/b&gt;به ناچار صاحب الامر غیبت کند و بناچار در زمان غیبتش گوشه گیرى کند، چه خوب منزلی است مدینه و در سى وحشتى نیست (یعنى آن حضرت همراه ۳۰ یا ۲۹ نفر از اصحاب و موالیان خود مى&amp;zwnj;باشد ).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۵ - &lt;/b&gt;ابان بن تغلب گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: چگونه باشى زمانى که حمله سختى میان دو مسجد واقع شود و علم و دانش مانند ماریکه بسوراخ خود میرود، نوردیده شود، و میان شیعیان اختلاف افتد و یکدیگر را دروغگو خوانند و بصورت هم تف اندازند، عرض کردم: قربانت، در چنان وضعى خیرى نیست، حضرت سه مرتبه فرمود: تمام خیر در آن وضع است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۶ - &lt;/b&gt;امام صادق علیه السلام می&amp;zwnj;فرمود: حضرت قائم پیش از آنکه قیام کند غایب شود، زیرا او مى&amp;zwnj;ترسد و با دست اشاره بشکمش فرمود یعنى از کشته شدن میترسد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۷ - &lt;/b&gt;امام صادق علیه السلام فرمود: براى حضرت قائم علیه السلام دو غیبت است: یکى کوتاه و دیگرى دراز، در غیبت اول جز شیعیان مخصوص از جاى آن حضرت خبر ندارند، و در غیبت دیگر جز دوستان مخصوصش از جاى او خبر ندارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۸ - &lt;/b&gt;مفضل بن عمر گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود براى صاحب الامر دو غیبت است، در نخستین آنها بسوى خانواده&amp;zwnj;اش مراجعه مى&amp;zwnj;کند. و در دیگرى مردم مى&amp;zwnj;گویند: هلاک شد و در کدام وادى افتاد: عرض کردم: اگر چنان شد. ما چه کنیم؟ فرمود: هرگاه کسى مدعى امامت شد، مسائلى از او بپرسید که مثل امام جواب دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱۹ - &lt;/b&gt;ابو حمزه گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و عرض کردم: صاحب الامر شمایید؟ فرمود نه، گفتم: پسر شماست؟ فرمود: نه، گفتم، پسر شما است؟ فرمود: نه، گفتم: پسر پسر پسر شماست؟ فرمود: نه، گفتم: پس او کیست؟ فرمود: همان کسى است که زمین را پر از عدالت کند، چنانکه پر از ستم و جور شده باشد، او در زمان پیدا نبودن امامان بیاید، چنانکه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله در زمان پیدا نبودن رسولان مبعوث شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۰&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;ابوالحسن سوم (امام هادى ) علیه السلام فرمود: هرگاه پیشواى شما از میان شما برداشته شود، از زیر پاى خود منتظر فرج باشید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۱ - &lt;/b&gt;ایوب بن نوح گوید به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم: من امیدوارم که شما صاحب الامر باشید، و خدا امر امامت را بدون شمشیر و خونریزى به شما رساند، زیرا براى شما بیعت گرفته شده و بنام شما سکه زده اند، حضرت فرمود: هیچ کس از ما خاندان نیست که مکاتبات داشته باشد و با انگشت بسویش اشاره کنند و از او مسئله بپرسند و اموال برایش برند، جز اینکه یا ترور شود و یا در بستر خود بمیرد تا زمانى که براى این امر کودکى را از ما خاندان مبعوث کند و ولادت و وطن او نهانست ولى نسبت و دودمانش نهان نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۲ - &lt;/b&gt;عبداللّه بن عطا گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: شیعیان شما در عراق بسیارند و بخدا مانند شما در خاندانت کسى نیست، پس چرا خروج نمى&amp;zwnj;کنى؟ فرمود: اى عبداللّه بن عطا! تو گوشهایت را براى بیخردان مى&amp;zwnj;گسترى بخدا من صاحب شما نیستم، گوید عرض کردم: پس صاحب ما کیست؟ فرمود: بنگرید هر که ولادتش از مردم نهان گشت او صاحب شماست، همانا کسى از ما خاندان نیست که انگشت نما شود و میان دهان مردم افتد، جز اینکه مرگش یا از خون دل خوردن و یا از بینیش بخاک مالیده شدن باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۳ - &lt;/b&gt;امام صادق علیه السلام فرمود: قائم ما قیام مى&amp;zwnj;کند و در گردن او براى هیچکس پیمان و قرارداد و بیعتى نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۴ - &lt;/b&gt;منصور از مردى نقل مى&amp;zwnj;کند و بامام صادق علیه السلام عرض کرد: هرگاه روز را صبح و شام کنم و امامى را که از او پیروى کنم نبینم چکنم؟ فرمود: آنکه را باید دوست داشته باشى دوست بدار و آنکه را باید دشمن بدارى دشمن بدارتا خداى عزوجل او را ظاهر کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۵ - &lt;/b&gt;زرارة بن اعین گوید، امام صادق علیه السلام فرمود: آن جوان ناچار غیبت مى&amp;zwnj;کند عرض کردم: چرا؟ فرمود: میترسد و با دست اشاره بشکمش کرد و اوست که چشم براهش باشند و او است که مردم در ولادتش تردید مى&amp;zwnj;کنند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;برخى گویند در شکم مادرش بود بعضى گویند: پدرش مرد و فرزندى نداشت و بعضى گویند: دو سال پیش از وفات پدرش متولد شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; زراره گوید: من عرض کردم: چه دستور مى&amp;zwnj;فرمائى اگر من به آن زمان رسیدم، فرمود: خدا را با این دعا بخوان: خدایا خودت را به من بشناسان، زیرا اگر تو خودت را به من نشناسانى، من ترا نخواهم شناخت، خدایا پیغمبرت را به من بشناسان، زیرا اگر تو پیغمبرت را به من نشناسانى من هرگز او را نشناسم. خدایا تو حجت را به من بشناسان، زیرا اگر تو حجتت را به من نشناسانى از طریقه دینم گمراه مى&amp;zwnj;شوم احمد بن هلال گوید، من این حدیث را ۵۶ سال پیش شنیده ام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۶ - &lt;/b&gt;مفضل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام درباره قول خداى عزوجل (زمانیکه در صور دمیده شود ۸ سوره ۷۴ )فرمود: همانا امام پیروز و پنهان از ما خاندان است و چون خداى عز ذکره اراده کند که امر او را ظاهر سازد، در دلش نکته اى گذارد، سپس ظاهر شود و به امر خداى تبارک و تعالى قیام کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲۷ - &lt;/b&gt;محمد بن فرج گوید: امام باقر علیه السلام به من نوشت: زمانیکه خداى تبارک و تعالى بر خلقش خشم کند، ما را از مجاورت آنها دور کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ تعریف دو نوع غیبت با تعریف کلاسه شده علمای شیعه ناسازگار است، که مهمترین آن داشتن نواب خاص و عام است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ در چندین حدیث می&amp;zwnj;گوید امام غایب از ترس کشته شدنش غایب شده؟ ؟ یعنی ربطی به تکلیف الهی ندارد و بنا به تصمیم خود پنهان شده است، بنابراین هر وقت احساس کند خطر مرگ تهدیدش نمی&amp;zwnj;کند، باید ظهور کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ امام علی در مقابل سؤال &amp;quot;غیبت تا چه اندازه است؟ فرمود: شش روز یا شش ماه یا شش سال&amp;quot;! این حدیث با کدام باور شیعی سازگار است، شش روز یا شش ماه یا شش سال کجا و تاکنون حدود ۱۲۰۰ سال کجا! پیش&amp;zwnj;بینی این حدیث که غلط از آب در آمده، تا ببینیم بقیه پیش&amp;zwnj;بینی&amp;zwnj;ها چه می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;کراهیت تعیین وقت ظهور امام علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ - ابو حمزه ثمالى گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام میفرمود: اى ثابت همانا خداى تبارک و تعالى این امر را هفتاد وقت گذاشت، چون حسین صلوات اللّه علیه کشته شد، خشم خداى تعالى بر اهل زمین سخت گشت، آنرا تا صد و چهل بتأخیر انداخت. سپس که ما به شما خبر دادیم، آن خبر را فاش کردید و از روى پوشیده پرده برداشتید، بعد از آن خدا براى آن وقتى نزد ما قرار نداد. خدا هر چه را خواهد محو کند و ثابت گذارد اصل کتاب نزد اوست. ابو حمزه گوید: من این حدیث را به امام صادق علیه السلام عرض کردم، فرمود: چنین بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ در احادیث قبل حدیثی از امام علی نقل شد که مدت غیبت را شش هفته یا شش ماه یا شش سال اعلام کرده بود، در این حدیث هفتاد و به جهت کشته شدن امام حسین یک صدوچهل (هفته، ماه، سال، قرن یا هزاره؟ ؟ ؟ ) وبعد از افشای مدت توسط شیعیان، زمان ظهور نامعلوم می&amp;zwnj;شود! ! . اگر - احتمالا - مراد سال باشد، منظور از هفتاد از سال ۲۶۰ (سال فوت امام عسکری) است یا سال هفتاد از هجرت!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ جریمه شیعیان به جهت کشته شدن امام حسین، دو برابر شدن مدت غیبت است و جریمه افشای مدت غیبت توسط شیعیان نامعلوم بودن زمان ظهور است، این جریمه قاعدتا نباید بیش از دو برابر شدن باشد یعنی ۲۸۰ سال.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ - عبدالرحمن بن کثیر گوید: خدمت امام صادق علیه السلام نشسته بودم که مهزم وارد شد و عرض کرد: قربانت، به من خبر دهید: این امرى که در انتظارش هستیم کى واقع می&amp;zwnj;شود؟ فرمود: اى مهزم! دروغ گفتند وقت گزاران و هلاک شدند شتاب کنندگان و نجات یافتند تسلیم شوندگان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ - ابو بصیر گوید: از امام صادق علیه السلام راجع به قائم علیه السلام پرسیدم، فرمود: وقت گزاران دروغگویند، ما خانواده&amp;zwnj;اى هستیم که تعیین وقت نکنیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴ - احمد باسناد خود گوید: آنحضرت فرمود: خدا نخواهد جز آنکه با وقتیکه وقت گزاران تعیین کنند مخالفت کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵ - فضیل بن یسار گوید: بامام باقر علیه السلام عرض کردم: براى این امر وقتى هست؟ فرمود وقت گزاران دروغ گویند، وقت گزاران دروغ گویند، وقت گزاران دروغ گویند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;همانا موسى علیه السلام چون (در طور سینا) بپروردگار خود براى پیغام بردن وارد شد، قومش را وعده سى روز دارد، و چون خدا ده روز بر سى روز افزود قومش گفتند: موسى با ما خلف وعده کرد، و کردند آنچه کردند (یعنى گوساله پرست شدند) پس اگر ما خبرى بشما گفتیم و طبق گفته ما واقع شد، بگویید: خدا راست فرموده است تا دو پاداش گیرید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ واگر خلاف در آمده چه؟ آیا نباید به پیشگویی امامان شک کرد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶ - على بن یقطین گوید: موسى بن جعفر علیه السلام بمن فرمود: دویست سال است که شیعه به آرزوها تربیت می&amp;zwnj;شود: چون على این خبر را براى پدرش نقل کرد به پسرش على بن یقطین گفت: چرا آنچه درباره ما گویند (از پیشرفت دولت بنى عباس) واقع شود و آنچه درباره شما گوید (از ظهور دولت حق ) واقع نشود؟ على به پدرش گفت: آنچه درباره ما و شما گفته شده از یک منبع است، جز این که امر شما چون وقتش رسیده بود خالص و واقعش به شما عطا شد، و مطابق آنچه به شما گفته بودند واقع گشت، ولى امر ما وقتش نرسیده است، لذا به آرزوها دلگرم گشته&amp;zwnj;ایم. اگر به ما بگویند: این امر تا دویست یا سیصد سال دیگر واقع نمى&amp;zwnj;شود، دلها سخت شود بیشتر مردم از اسلام برگردند، ولى مى&amp;zwnj;گویند: چقدر زود مى&amp;zwnj;آید، چقدر به شتاب مى&amp;zwnj;آید، براى اینکه دلها گرم شود و گشایش نزدیک گردد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ جمله امام کاظم که &amp;quot;دویست سال است که شیعه به آرزوها تربیت می&amp;zwnj;شود&amp;quot; یعنی به امید و انتظار ظهور منجی، یعنی امید به وعده حاکمیت حق و عدل و باید این امید، در باور مردم زنده نگاه داشته شود، آنچه مسلم است امید به ظهور منجی همیشه و در همه ادیان وجود داشته، اما مدت انتظار در اذهان شیعیان همیشه کوتاه مدت بوده است چنانچه این حدیث، انتظار دویست و سیصد ساله را طولانی و سبب سخت شدن دلها و ترک اسلام می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;باب &amp;quot;هرگاه درباره کسى چیزى گویند که او نداشته باشد و فرزند یا فرزند زاده اوداشته باشند، همانست که درباره او گفته شده&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ - ابوبصیر گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: خداى تعالى به عمران (پدرم مریم مادر عیسى علیه السلام ) وحى کرد که من به تو پسرى مى&amp;zwnj;بخشم، سالم و مبارک که به اذن خدا کور مادر زاد و پیس را درمان کند و مردگان را زنده کند و پیغمبر بنى اسرائیلش قرار دهم، عمران این مطلب را به همسرش حنة که مادر مریم است گزارش داد، چون به مریم حامله گشت، فکر مى&amp;zwnj;کرد که حملش پسر است، چون او را زایید (و دید دختر است ) گفت: پروردگارا! (من دختر زاییدم و پسر مانند دختر نیست )یعنى دختر که پیغمبر نمى&amp;zwnj;شود. خداى عزوجل مى&amp;zwnj;فرماید: خدا به آنچه او زاییده داناتر است، سپس چون خداى تعالى عیسى را به مریم بخشید، او همان پیغمبرى بود که به عمران بشارت داده شده بود و به او وعده کرده بودند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; پس هرگاه ما درباره مردى از خاندان خود چیزى گفتیم. و در فرزند یا فرزند زاده او پیدا شد آن را انکار مى&amp;zwnj;کنید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ - امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه درباره مردى سخنى گوئیم و در او نباشد و در فرزند یا نوه او باشد، انکار نکنید، زیرا خداى تعالى هر چه خواهد مى&amp;zwnj;کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ - امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود: گاهى انسان با صفت عدالت یا ستم سنجیده مى&amp;zwnj;شود و به آن سنجش نسبتش مى&amp;zwnj;دهند، در صورتى که خودش آن صفت را دارا نیست، بلکه پسرش یا پسر پسرش بعد از او داراى آن صفت مى&amp;zwnj;باشد، پس او همان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ بنابراین نیاز نیست امام مهدی حتما فرزند بلافصل امام یازدهم باشد، کافی است نسل چندم امام عسکری باشد، بنا براین شیعیان نیاز ندارند، طول عمر بیش از هزار ساله را برای منجی موعود باور و برای اثبات آن خود را به آب و آتش بزنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه گیری:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنابراین براساس احادیث و روایاتِ &amp;quot; (درست یا نادرستِ) اصول کافی&amp;quot;:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱ - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;واقعیت تولد امام دوازدهم به نظر در هاله&amp;zwnj;ای از ابهام قرار دارد، خصوصاً، آن جایی که به سخن چهار نفر استناد می&amp;zwnj;شود که مدعی دیدن کودکی در زمان حیات امام عسکری بودند. &amp;nbsp;سه تن از آنان از وکلای مالی امام عسکری هستند و دیگری عمه آن امام است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲ - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;در کافی، هیچ مکتوب، حدیث یا روایتی که نشان دهد، امام غایب نواب خاص داشته و آنان واسطه بین امام و شیعیان هستند، وجود ندارد بلکه خلاف چنین باوری در آن وجود دارد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳ - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;روایات اصول کافی درباره کسانی که ادعای رؤیت امام را داشته&amp;zwnj;اند، نادرست است، زیرا راهی برای شناختن امام نداشتند، همچنان که الان نیز شیعیان راهی برای شناخت او ندارند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴ - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;بر اساس روایات اصول کافی وکلای امام پیشین، مدعای ملاقات و مکاتبه با امام غایب را دارند - که بر خلاف باور شیعیان کنونی است - و از مردم وجوهات (خمس و سایر اموال ) را می&amp;zwnj;گرفتند، اما اینکه واقعا به او می&amp;zwnj;رساندند یا به نام او به کام خود می&amp;zwnj;کردند محل مناقشه است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵ - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;خلاصه نظریه انتظار این است که، باید با وعده ظهور منجی، امید را در دلها زنده نگهداشت تا شیعیان از دین بر نگردند و این اساس بحث انتظار در همه تفکرات ایدئولوژیک است - اعم از دینی و غیر دینی - خواه این وعده حقیقی باشد یا دروغی مصلحتی.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۶ - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;در اصول کافی هیچ حدیثی که اشاره به طول عمر امام غایب شده باشد وجود ندارد، زیرا این معضل به وجود نیامده بود که احتیاج به حدیث یابی - یا حدیث سازی - درباره آن شود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۷ - &lt;/b&gt;&lt;b&gt;در اصول کافی هیچ حدیثی که اشاره به سید خراسانی، سید یمانی و شعیب بن صالح و... در زمان ظهور کند، وجود ندارد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پایان&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش اول:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;6&quot;&gt;&lt;a href=&quot;../../../../../../../reflections/2011/10/01/7322&quot;&gt;تولد، غیبت و ظهور منجی در اصول کافی (۱)&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/08/7468#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3570">اصول کافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6237">امام غایب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3569">شیعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6238">نواب اربعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3571">کلینی</category>
 <pubDate>Sat, 08 Oct 2011 09:39:10 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">7468 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تولد، غیبت و ظهور منجی در &quot;اصول کافی&quot; (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/01/7322</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/01/7322&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    صالح نظری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;162&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kafi_3_1.jpg?1317531044&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;صالح نظری &amp;minus; در این مقاله به موضوع تولد، غیبت و ظهور منجی بر حسب احادیث و روایات کتاب اصول کافی - بدون قضاوت درباره درستی یا نادرستی - پرداخته می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به اینکه شیخ کلینی صاحب اصول کافی خود در دوران تولد و غیبت امام دوازدهم شیعیان زندگی می&amp;zwnj;کرده اخبار و اطلاعات او دست اول محسوب می&amp;zwnj;شود و ضمنا شخص کلینی و کتابش - اصول کافی - به شدت مورد وثوق علمای شیعه می&amp;zwnj;باشد، به عنوان مرجع مقاله انتخاب گردیده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ساختار این مقاله &amp;ndash; که در دو قسمت عرضه می&amp;zwnj;شود &amp;minus; چنین است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;زیر عنوان هر بابی از اصول کافی روایاتی از آن باب نقل می&amp;zwnj;شود که با شماره مشخص می&amp;zwnj;گردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تفسیرها و توضیح&amp;zwnj;های نگارنده در هر مورد با این علامت ■ که در آغاز هر پاراگرافی می&amp;zwnj;آید مشخص می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;I&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. تولد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آنچه در اصول کافی از تولد امام دوازدهم شیعیان آمده روایات زیر است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر صاحب خانه (امام زمان عجل الله تعالى فرجه و) علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- محمد بن على بن بلال گوید: از جانب امام حسن عسکرى، دو سال پیش از وفاتش پیامى به من رسید که از جانشین بعد از خود به من خبر داد، بار دیگر سه روز پیش از وفاتش، پیامى رسید و از جانشین بعد از خود به من خبر داد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- ابوهاشم جعفرى گوید: به امام حسن عسکرى علیه السلام عرض کردم: جلالت و بزرگى شما مرا از پرسش از شما باز مى دارد، اجازه مى فرمایید از شما سؤالى کنم؟ فرمود، بپرس، عرض کردم: آقاى من! شما فرزندى دارید؟ فرمود: آرى، عرض کردم:اگر براى شما پیش&amp;zwnj;آمدى کند، در کجا از او بپرسم؟ فرمود: در مدینه، از آنجا بشنود و ممکن است مقصود از مدینه همان شهر سامره باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- عمرو اهوازى گوید: امام حسن عسکرى پسرش را به من نشان داد و فرمود، این است صاحب شما بعد از من.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- حمدان قلانسى گوید: به عمرى گفتم: امام حسن عسکرى در گذشت، به من گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;او در گذشت ولى جانشینى در میان شما گذاشت که گردنش به این حجم است و با دست اشاره کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- احمد بن عبدالله گوید: چون زبیرى ملعون کشته شد، از طرف امام حسن عسکرى علیه السلام چنین جملاتى صادر شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;این است کیفر کسی که بر خدا نسبت به اولیائش گستاخى کند، گمان مى کرد مرا خواهد کشت و بدون نسل مى مانم، چگونه نیروى حق را درباره خود مشاهده کرد!؟ و براى آن حضرت در سال ۲۵۶ پسرى متولد شد که نامش را &amp;quot;م ح م د&amp;quot;گذاشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- ضوء بن على از مردى از اهل فارس که نامش را برده نقل مى کند که: به سامرا آمدم و به در خانه امام حسن عسکرى علیه السلام چسبیدم، حضرت مرا طلبید، من وارد شدم و سلام کردم فرمود: پس دربان ما باش، من همراه خادمان در خانه حضرت بودم، گاهى مى&amp;zwnj;رفتم، هر چه احتیاج داشتند ازبازار مى خریدم، و زمانی که در خانه، مردها بودند، بدون اجازه وارد مى گشتم.روزى بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود، ناگاه در اتاق حرکت و صدایى شنیدم، سپس به من فریاد زد: بایست، حرکت مکن: من جرأت در آمدن و بیرون رفتن نداشتم، سپس کنیزکى که چیز سرپوشیدئى همراه داشت، از نزد من گذشت: آنگاه مرا صدا زد که درآى، من وارد شدم و کنیز را هم صدا زد، کنیز نزد حضرت بازگشت، حضرت به کنیز فرمود: از آنچه همراه دارى، روپوش بردار، کنیز از روى کودکى سفید و نیکو روى پرده برداشت، و خود حضرت روى شکم کودک را باز کرد، دیدم موى سبزى که بسیاهى آمیخته نبود از زیر گلو تا نافش روییده است، پس فرمود: این است صاحب شما و به کنیز امر فرمود که او را ببرد، سپس من آن کودک را ندیدم، تا امام حسن علیه السلام وفات کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ در۶ حدیث از۳ نفر که ادعای رؤيت دارند نام برده شده، عمرو اهوازی، (عثمان بن سعید)عمری و دیگری کسی ازاهل فارس به نام &amp;quot;برده&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ حدیث ۱ نشان نمی&amp;zwnj;دهد چه خبری داد، حدیث ۲ می&amp;zwnj;گوید فرزند دارد ومعلوم نیست درمدینه است یا سامرا، حدیث ۳ مدعی است او را دیده است، حدیث ۴ عثمان ابن سعید عمری کودک ۴یا۵ ساله را گردن کلفت معرفی می&amp;zwnj;نماید، در حدیث ۵ سال تولد و نامش برده می&amp;zwnj;شود و حدیث ۶ خصوصیت ظاهری آن را &amp;quot;کودکى سفید و نیکوروى&amp;quot; و دارای&amp;quot; موى سبزى که به سیاهى آمیخته نبود از زیر گلو تا نافش روییده&amp;quot; توصیف می&amp;zwnj;کند. آیا تا کنون انسان عجیب الخلقه&amp;zwnj;ای که از گلو تا ناف دارای موی سبز روشن باشد مشاهده شده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ در نهایت شکل ظاهری ترسیم شده از وی چنین است: &amp;quot;کودکى سفید و نیکوروى گردن کلفت و دارای موى سبزى که به سیاهى آمیخته نبود از زیر گلو تا نافش روییده&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;باب &amp;quot;زندگانى حضرت ابى محمد حسن بن على امام یازدهم علیهماالسلام&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- احمد بن عبدالله خاقان که دشمنى سختى با على و اولادش داشت،... گفت... در زمان وفات حسن بن على سر گذشتى از سلطان و اصحابش پیش آمد که من تعجب کردم و گمان نمى کردم چنان شود و آن سر گذشت این بود که: چون ابن الرضا بیمار شود، به پدرم خبر دادند که او بیمار است. پدرم فورى سوار شد و به دارالخلافه رفت و زود بر گشت و پنج تن از خدمتگزاران امیرالمؤمنین (متعمد عباسى ) که همگى از ثقات و خواص بودند و تحریر (خادم مخصوص خلیفه ) هم در میان آنها بود، همراهش بودند. پدرم به آنها دستور داد که در خانه حسن بن على باشند و از حالش خبر گیرند و به چند تن از پزشگان هم پیغام داد که شبانه روز در منزلش باشند و بقاضى القضات پیغام داد که نزد او بیاید و به او دستور داد که ده تن از اصاحبش را که نسبت بدین و امانت و پرهیزگارى آنها اطمینان دارد احضار کند و به منزل آن حضرت فرستد تا شبانه روز در آنجا باشند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همه این اشخاص آنجا بودند تا آن حضرت وفات کرد، و شهر سامره یک پارچه ناله شد، سلطان مأمورى به خانه حضرت فرستاد که اتاقها را بازرسى کرد و هر چه در آنجا بود، مهر و موم نمود و در جستجوى فرزند او بود، و زنانى که آبستنى را تشخیص مى دادند آوردند و کنیزان آن حضرت را بازرسى کردند، یکى از آنها گفت: در اینجا کنیزى است که آبستن است، او را در اتاقى نگه داشتند و تحریر خادم و اصحابش را با چند زن بر او گماشتند، سپس آماده تجهیز آن حضرت شدند و بازارها را بستند و بنى هاشم و سرلشکران و پدرم و مردم دیگر دنبال جنازه اش بودند، در آن روز سامره مانند روز قیامت شده بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چون از تجهیزش فارغ شدند، سلطان دنبال (برادر خود) ابو عیسى بن متوکل فرستاد و دستور داد بر جنازه نماز بخواند، چون جنازه آماده نماز شد، ابو عیسى پیش آمد و پرده از روى حضرت برداشت و او را بعلویان و عباسیان بنى هاشم و سر لشکران و نویسندگان و قضات و معدلان (کسانى که بعدالت حکم مى کنند) نشان داد و گفت: این حسن بن على بن محمد بن الرضا است که به اجل خود و در بستر خود مرده است و جمعى از خدمتگزاران امیرالمؤ منین و مردم ثقه مانند فلان و فلان و از قضات هم فلان و فلان و از پزشگان فلان و فلان بربالینش حاضر بوده&amp;zwnj;اند آنگاه رویش را پوشید و دستور داد جنازه را بر دارند، جنازه از وسط منزل برداشته شد و در خانه اى که پدرش دفن شده بود، بخاک سپرده شد...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ از حدیث فوق چنین استنباط می&amp;zwnj;شود که امام عسکری فرزندی نداشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ذکر نام کسانیکه آن حضرت علیه السلام را دیده اند&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ -... و ابو على احمد بن اسحاق به من خبر داد که از حضرت هادى علیه السلام سؤ ال کردم، با که معامله کنم؟ یا از که به دست آورم؟ و سخن که را بپذیرم؟ به او فرمود: عمرى مورد اعتماد من است آنچه از جانب من به تو رساند حقیقت از من است و هر چه از جانب من به تو گوید، قول من است، از او بشنو و اطاعت کن که او مورد اعتماد و امین است. و نیز ابو على به من خبر داد که او از حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام همین سؤ ال را کرده و او فرموده است: عمرى و پسرش مورد اعتماد هستند، هر چه از جانب من به تو رسانند، حقیقت از جانب من رسانیده&amp;zwnj;اند و هر چه به تو گویند، از من گفته اند، از آنها بشنو و اطاعت کن که هر دو مورد اعتماد و امینند، این سخن دو امامست که درباره شما صادر شده.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابو عمرو به سجده افتاد و گریه کرد، آنگاه گفت: حاجتت را بپرس، گفتم: شما جانشین بعد از مام حسن عسکرى علیه السلام را دیده&amp;zwnj;ای؟ گفت: آرى به خدا، گردن او این چنین بود و با دست اشاره کرد. گفتم: یک مسئله دیگر باقى مانده، گفت: بگو، گفتم: نامش چیست؟ گفت: بر شما حرام است که نام او را بپرسید، و من این سخن از پیش خود نمى&amp;zwnj;گویم، زیرا براى من روا نیست که چیزى را حلال یا حرام کنم، بلکه این سخن خود آن حضرت علیه السلام است، زیرا مطلب نزد سلطان چنین وانمود شده که امام حسن عسکرى وفات نموده و فرزندى از خود بجا نگذاشته ومیراثش قسمت شده و کسى که حق نداشته آن را برده و خورده است و عیالش در به در شده&amp;zwnj;اند و کسى جرأت ندارد با آنها آشنا شود یا چیزى به آنها برساند. و چون اسمش در زبانها افتاد، تعقیبش مى کنند، از خدا بپرهیزید و از این موضوع دست نگه دارید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- &lt;span&gt;محمد بن اسماعیل بن موسى بن جعفر که پیر مردترین اولاد پیغمبر صلى اللّه علیه و آله در عراق بود، گفت آن حضرت را میان دو مسجد دیدم و او هنوز کودکى نابالغ بود&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;موسى بن محمد گوید: حکیمه دختر محمد بن على (امام جواد) علیها السلام که عمه پدر آن حضرت است به من گفت که خود او آن حضرت را در شب ولادتش و هم بعد از آن دیده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- &lt;span&gt;قلانسى گوید، به عمرى گفتم: امام حسن عسکرى علیه السلام در گذشت، گفت او در گذشت، ولى در میان شما کسى را که گردنش این چنین است جانشین گذاشت و با دست خود اشاره کرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- &lt;span&gt;فتح گوید: از ابا على بن مطهر شنیدم نقل مى کرد که خود او آن حضرت را دیده و قامتش را براى او وصف کرده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- &lt;span&gt;کنیز ابراهیم بن عبده نیشابورى گوید: من با ابراهیم روى کوه صفا ایستاده بودم، آن حضرت علیه السلام آمد و بالاى سر ابراهیم ایستاد و کتاب مناسکش را به دست گرفت و با او مطالبى گفت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- &lt;span&gt;عبدالله بن صالح گوید که خود او آن حضرت را نزد حجر الاسود دید و مردم (براى بوسیدن حجر) نزاع و کشمکش داشتند، و آن حضرت مى فرمود: به این موضع مأمور نشده&amp;zwnj;اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- &lt;span&gt;احمد بن ابراهیم بن ادریس گوید: پدرم مى گفت: من آن حضرت را بعد از وفات امام حسن عسکرى علیه السلام در سن نزدیک بلوغ دیدم و دست و سرش را بوسیدم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹- &lt;span&gt;احمد بن نضر گوید: نزد قنبرى خادم حضرت رضا علیه السلام که از اولاد قنبر بزرگ است، سخن از جعفر بن على به میان آمد، او وى را نکوهش کرد، من گفتم غیر او کسى از نسل امام نیست، مگر تو کسى را دیده&amp;zwnj;اى؟! گفت من ندیده&amp;zwnj;ام ولى غیر من دیده است، گفتم: که او را دیده است؟ گفت: جعفر دو مرتبه او را دیده و او را داستانى است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰- &lt;span&gt;ابى محمد و جنانى گوید: کسى که آن حضرت را دیده بود به من خبر داد که آن حضرت ده روز پیش از حادثه (وفات امام یازدهم) از خانه بیرون آمد مى فرمود: بار خدایا تو میدانى که اینجا دوست&amp;zwnj;ترین بلاد است نزد من، اگر مرا نمى راندند یا سخنى به این مضمون.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱- &lt;span&gt;على بن قیس از قول یکى از پاسبان&amp;zwnj;هاى عراق نقل مى کند که به همین تازگى (بعد از وفات امام عسکرى علیه السلام ) سیماء را در سامرا دیدم که در خانه امام عسکرى علیه السلام را شکسته بود، امام دوازدهم علیه السلام با طبرزینى که در دست داشت، جلو او در آمد و فرمود: در خانه من چه مى کنى؟ سیماء گفت: جعفر عقیده دارد که پدر شما مرده و فرزند ندارد، اگر خانه شماست، من بر مى گردم و سپس از خانه بیرون رفت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲- &lt;span&gt;على بن قیس گوید: سپس یکى از خادمان خانه بیرون آمد و من راجع به این خبر از او پرسیدم، به من گفت: کى به تو این خبر را گفته است؟ گفتم: یکى از پاسبان&amp;zwnj;هاى عراق؛ گفت: چیزى از مردم پنهان نمى ماند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳- &lt;span&gt;عمرو اهوازى گوید: امام حسن عسکرى علیه السلام آن حضرت را به من نشان داد و فرمود&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;این است صاحب شما&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴- &lt;span&gt;ابراهیم بن محمد بن عبدالله بن موسى بن جعفر، از ظریف خادم نقل مى کند که او آن حضرت را دیده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۵- &lt;span&gt;ضوء بن على عجلى از قول مردى از اهل فارس که نامش را برده نقل مى کند که امام عسکرى علیه السلام آن حضرت را به او نشان داده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۶- &lt;span&gt;شخصى از اهل مدائن گوید: من با رفیقم به حج رفته بودیم، چون به موقف عرفات رسیدیم، جوانى را دیدیم نشسته و لنگ و روپوشى در بر کرده و نعلین زردى در پا دارد، لنگ و روپوش او بنظر من صد و پنجاه دینار ارزش داشت، و علامت و اثر سفر در او نبود، گدائى نزد ما آمد، او را رد کردیم، سپس نزد آن جوان رفت و سؤ ال کرد، جوان رفت و سؤال کرد، جوان چیزى از زمین بر داشت و به او داد، گدا او را دعا کرد و زیاد و جدى هم دعا کرد، سپس جوان برخاست و از نظر ما پنهان شد ما نزد آن سائل رفتیم و به او گفتیم عجبا!! به تو چه عطا کرد؟ او به ما ریگ طلاى دندانه دارى نشان داد که قریب &lt;/span&gt;۲۰ مثقال بود من به رفیقم گفتم: مولاى ما نزد بوده و ما ندانستیم و آنگاه به جستجویش برخاستیم و تمام موقف را گردش کردیم و او را به دست نیاوردیم سپس ازجمعیتى که اطرافش &amp;zwj;بودند از اهل مکه و مدینه راجع به او پرسیدیم گفتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;جوانى است علوى که هر سال پیاده به حج مى آید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ در حدیث ۱ مورد وثوق واطمینان بودن عمری و پسرش مورد تاکید است که از نظر شیعه به &amp;quot;نواب خاص&amp;quot; شناخته می&amp;zwnj;شوند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ از حدیث ۱ این نتیجه بدست می&amp;zwnj;آید که امام غایب گردن کلفت است و برای شناسایی نشدن نباید اسمش را برد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ به جز حدیث ۳ که عمه پدر امام غایب مدعی است او را در زمان تولد دیده، بقیه نقل&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;تواند درست باشد، زیرا هیچ سابقه ذهنی از وی نداشته&amp;zwnj;اند که بتوانند تشخیص دهند، شخص مشاهده شده امام غایب است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ نا درست بودن حدیث ۱۶ که می&amp;zwnj;خواهد نشان دهد، &amp;quot;چون ریگ به طلا تبدیل شده و این معجزه است و از کسی جز امام غایب نمی&amp;zwnj;تواند معجزه صادر شده باشد پس آن جوانی که مشاهده کرده امام غایب است &amp;quot; اظهر من الشمس است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بنابراین آنچه از منبع دست اولی به نام اصول کافی درباره تولد امام دوازدهم شیعیان به دست می&amp;zwnj;آید چنین است:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;کل کسانی که در زمان امام عسکری مدعی رؤیت امام دوازدهم شیعیان شده&amp;zwnj;اند، چهار نفر - به نام&amp;zwnj;های عمرو اهوازی، (عثمان بن سعید)عمری و کسی از اهل فارس به نام برده و حکیمه عمه امام عسکری - بیشتر نیستند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از نظر مشخصات فیزیکی هم بنا بر نقل رؤیت کنندگان &amp;quot;کودکى سفید، نیکوروى، گردن کلفت و دارای موى سبزى - که به سیاهى آمیخته نبود - از زیر گلو تا نافش روییده &amp;quot; بوده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;&amp;nbsp;.II&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;غیبت و ظهور&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باور شیعیان بر این است که امام دوازدهم بعد از فوت پدر در سن پنج سالگی از منظر عمومی غایب شده و دو نوع غیبت دارد، در غیبت کوچک (صغری) ایشان، چهار نفر واسط (نواب خاص) میان امام و شیعیان - به نام&amp;zwnj;های عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن نوح و علی بن محمد &amp;ndash; بوده، بنابراین فقط آنها از محل امام مطلع&amp;zwnj;اند و می&amp;zwnj;توانستند امام را ملاقات کنند. این غیبت هفتاد سال به طول انجامیده و پس از آن غیبت بزرگ (کبری) اتفاق افتاده و دیگر کسی از محل او اطلاعی ندارد وهر کس ادعای دانستن محل او را داشته باشد دروغگوست و در این دوره شیعیان برای پاسخ به سؤالات خود موظف به مراجعه به فقهای زمان خود (نواب عام) هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باید دید باور فوق چقدر به باور شیخ کلینی که از علمای دوران غیبت &amp;ndash; به باور شیعیان - کوچک (صغری) می&amp;zwnj;باشد، نزدیک است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اثری از هیچ کدام از باورهای فوق در کتاب اصول کافی موجود نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; نه سخنی از نواب خاص و نه اثری از اینکه عده خاصی از محل او آگاهند در اصول کافی دیده نمی&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در اصول کافی از افراد مختلفی، مکاتبه و ملاقات با امام غایب نقل شده، بدون واسطه نواب خاص.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از نواب خاص فقط نام دو تن را می&amp;zwnj;برد، آن هم نه به دلیل نایب امام بودن، بلکه به این عنوان که مورد وثوق امام هادی و امام عسکری بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از افراد بسیاری به عنوان وکیل امام غایب نام می&amp;zwnj;برد که وظیفه جمع آوری خمس و رساندن اموال به امام غایب را داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;باب &amp;quot;زندگانى حضرت صاحب الزمان علیه السلام&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- احمد بن محمد گوید: هنگامى که زبیرى کشته شد، این مکتوب از جانب امام حسن عسکرى علیه السلام بیرون آمد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;این است مجازات کسى که بر خدا نسبت به اولیائش دروغ بندد، او گمان کرد که مرا خواهد کشت و نسلم قطع مى شود، چگونه قدرت خدا را مشاهده کرد؟ و براى او پسرى متولد شد که او را &amp;quot;م ح م د&amp;quot;نام گذاشت، و در سال ۲۵۶&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ - ابو سعید غانم هندى گوید:... مى اندیشیدم که ناگاه شخصى نزد من آمد و گفت: تو فلانى هستى؟ - و اسم هندى مرا گفت: - گفتم: آرى، گفت: آقایت ترا مى خواند، اجابت کن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همراهش رهسپار شدم و او همواره مرا از این کوچه به آن کوچه مى برد تا به خانه و باغى رسید، حضرت را در آنجا دیدم نشسته است، بلغت هندى فرمود: خوش آمدى، اى فلان! حالت چطور است؟ و فلانى و فلانى که از آنها جدا شدى چگونه بودند؟ تا چهل نفر شمرد و از یکان یکان آنها احوالپرسى کرد، سپس آنچه در میان ما گذشته بود، به من خبر داد و همه اینها به لغت هندى بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ - حسن بن نضر و ابو صدام و جماعتى دیگر بعد از وفات حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام درباره وجوهى که در دست وکلای آن حضرت بود سخن مى گفتند و خواستند جستجو کنند...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حسن گوید: چون به بغداد رسیدم، منزلى اجاره کردم و آنجا فرود آمدم، یکى از وکلا نزد من آمد و مقدارى جامه و پول دینار نزد من گذاشت، گفتم: اینها چیست؟ گفت: همین است که مى بینى، بعد از او دیگرى آمد و مانند او اموال و پول آورد تا خانه پر شد، سپس احمد بن اسحاق هم هر چه نزدش بود آورد، من به فکر فرو رفته بودم که ناگاه نامه آن مرد (صاحب الزمان ) علیه السلام به من رسید که: وقتى فلان مقدار از روز گذشت، آنچه نزدت هست بیاور، من هر چه داشتم برداشتم و رهسپار شدم...&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴ - محمد بن ابراهیم بن مهزیار گوید: پس از وفات حضرت ابى محمد علیه السلام به شک افتادم و نزد پدرم مال بسیارى گرد آمده بود، آنها را برداشت و به کشتى نشست، من هم دنبال او رفتم، او را تب سختى گرفت و گفت: پسر جان! مرا بر گردان که این بیمارى مرگست، آنگاه گفت: درباره این اموال از خدا بترس و به من وصیت نمود و سپس وفات کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;... ناگاه فرستاده&amp;zwnj;اى آمد و نامه&amp;zwnj;اى همراه داشت که: اى محمد! تو چنین و چنان اموالى را در میان چنین و چنان ظروفى همراه دارى تا آنجا که همه اموالى را که همراه من بود و خودم هم به تفصیل نمى دانستم برایم شرح داد، من آنها را بفرستاده تسلیم کردم و چند روز آنجا ماندم، کسى سر به سوى من بلند نکرد من اندوهگین شدم، سپس نامه&amp;zwnj;اى به من رسید که: ترا به جاى پدرت منصوب ساختیم، خدا را شکر کن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵ - ابوعبدالله نسائى گوید: چیزهائى از جانب مرزبانى حارثى (به ناحیه مقدسه) رسانیدم که در میان آنها دست بند طلایى بود. همه پذیرفته شد و دست بند به من رد شد و مأمور به شکستنش شدم، من آن را شکستم در میانش چند مثقال آهن و مس یا قلع بود، من آنها را خارج ساختم و فرستادم، پذیرفته شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶ - جماعتى از اهل مدینه که از اولاد ابی&amp;zwnj;طالب بودند و عقیده داشتند و حقوق آنها در وقت معینى به ایشان مى رسید، چون امام حسن عسکرى علیه السلام در گذشت، دسته&amp;zwnj;اى از ایشان از عقیده فرزند داشتن امام بر گشتند سپس حقوق کسانى که بر عقیده به فرزند داشتن امام ثابت بودند، رسید و از دیگران بریده شد و نامشان از میان برفت. و الحمد لله رب العالمین.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷ - مردى از اهل سواد مالى به ناحیه مقدسه رسانید پذیرفته نشد و به او گفته شد: حق پسر عموهایت که ۴۰۰ درهم است از این مال خارج کن، آن مرد ملکى از عموزادگانش در دست داشت که در آن شریک بودند و او حق آنها را نگه داشته بود. چون حساب کرد، حق عموزادگانش از آن مال همان چهار صد درهم بود، آن مقدار را بیرون کرد و بقیه را فرستاد، پذیرفته شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸ - قاسم بن علاء گوید: خدا چند پسر به من داد و من نامه مى نوشتم (به ناحیه مقدسه ) و تقاضاى دعا مى کردم، و هیچ جوابى درباره آنها به من نمى رسید، لذا همگى مردند، سپس چون پسرم حسن متولد شد نامه نوشتم و تقاضاى دعا کردم، جواب آمد: باقى مى ماند و والحمدلله.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹ - محمد بن یوسف گوید: در نشیمنگاهم دمل و زخمى پیدا شد من آن را به پزشکان نشان دادم و پولها خرج کردم، همه گفتند: ما دارویى برایش سراغ نداریم، نامه&amp;zwnj;اى نوشتم و تقاضاى دعا کردم، آن حضرت به من نوشت:خدا ترا لباس عافیت پوشاند و در دنیا و آخرت همراه ما دارد.یک هفته نگذشت که عافیت یافتم و مثل کف دستم شد، پزشکى از رفقاى خود را دیدم و به او نشان دادم. گفت: ما براى این دارویى سراغ نداریم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰ - حسن بن عبدالحمید گوید: درباره حاجز (بن یزید) به شک افتادم (که آیا او هم از وکلاء امام عصر علیه السلام است یا نه؟ ) و مالى جمع کردم و به سامره رفتم، نامه&amp;zwnj;اى به من رسید که:درباره ما شک روا نیست و نه درباره کسى که به امر ما جانشین ما مى شود، هر چه همراه دارى به حاجز بن یزید رد کن.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱ - محمد بن صالح گوید: چون پدرم مرد و امر (وکالت اخذ وجوه و سهم امام علیه السلام)به من رسید پدرم راجع به مال غریم (سهم امام علیه السلام ) از مردم سفته&amp;zwnj;هایى داشت، من به حضرت (امام عصر علیه السلام ) نوشتم و او را آگاه ساختم، در پاسخ نوشت از آنها مطالبه کن و همه را بگیر مردم هم پرداختند، جز یک مرد که سفته&amp;zwnj;اى به مبلغ ۴۰۰ دینار داشت. نزد او رفتم و مطالبه کردم او امروز و فردا مى کرد و پسرش هم به من توهین و بى خردى مى نمود. من به پدرش شکایت کردم. پدرش گفت مگر چه شده؟ من ریشش را مشت کردم و پایش را گرفتم و به میان منزل کشیدم و لگد بسیارى به او زدم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پسرش بیرون دوید و از أهل بغداد استغاثه کرد و گفت: قمى رافضى پدرم را کشت، جماعتى از اهل بغداد بر سر من گرد آمدند، من هم مرکبم را سوار شدم و گفتم: آفرین بر شما اى اهل بغداد! علیه غریب مظلومى از ظالم جانبدارى مى کنید؟ من اهل همدان و سنى مذهبم و این مرد مرا به قم و مذهب رفض نسبت مى دهد تا حق مرا ببرد و مال مرا بخورد، مردم به او حمله کردند و مى خواستند به دکانش بریزند که من آرامشان کردم. صاحب سفته مرا طلبید و به طلاق زنش قسم خورد که مال مرا بپردازد، من هم آنها را بیرون کردم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲ - حسن بن على علوى گوید: مجروح (شیرازى ) مالى از ناحیه مقدسه نزد مرداس بن على به امانت گذاشت، و نزد مرداس مالى هم از تمیم بن حنظله (متعلق به ناحیه مقدسه ) بود، به مرداس نامه آمد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; مال تمیم را با آنچه شیرازى به تو سپرده بفرست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳ - على بن محمد گوید: مردى از اهل آبة مالى آورده بود که (به ناحیه مقدسه ) رساند و یک شمشیر را در آبة فراموش کرده بود. آنچه همراه داشت رسانید، حضرت به او نوشت: از شمشیرى که فراموش کردى چه خبر؟.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴ - حسن بن خفیف از پدرش نقل کند که (حضرت قائم علیه السلام ) خدمتگزارانى به مدینه فرستاد و همراه آنان دو خادم بودند حضرت بخیف هم نامه نوشت که با آنها حرکت کند، چون به کوفه رسیدند، یکى از آن دو خادم شرابى مست کننده آشامید، از کوفه بیرون نرفته بودند که از سامره نامه آمد: خادمى که شراب آشامیده برگردانیده و از خدمت معزول شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۵ - احمد بن حسن گوید: یزید بن عبدالله چارپائى را بر شمشیر و مالى (براى ناحیه مقدسه ) وصیت کرد، سپس بهاى چارپا و غیر آن را فرستاد و شمشیر را نفرستاد، نامه آمد که: همراه آنچه فرستادید، شمشیرى بود که به ما نرسید یا به عبارتى نظیر این.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۶ - محمد بن على بن شاذان نیشابورى گوید: پانصد درهمى که ۲۰ درهمش کم بود (از سهم امام ) نزد من جمع شد، مرا ناگوار بود که ۵۰۰ درهمى که ۲۰ درهمش کمست بفرستم، لذا ۲۰درهم از مال خودم روى آن گذاشتم و نزد اسدى فرستادم و ننوشتم چقدر از خودم گذاشته ام، نامه آمد که: پانصد درهم رسید ۲۰ درهمش از آن تو است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۷ - محمد بن صالح گوید: کنیزى داشتم که از او خوشم مى آید، به حضرت نامه نوشتم و در امر باردار ساختن او مشورت کردم. جواب آمد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; باردارش ساز، خدا هر چه خواهد مى کند، با او نزدیکى کردم و آبستن شد، سپس بچه را سقط کرد و خودش هم مرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۸ - على بن محمد گوید: ابن عجمى ثلث دارائى خود را براى ناحیه قرار داد و سند آن را هم نوشت ولى پیش از آنکه آن ثلث را خارج کند، مالى به پسرش ابى مقدام داد که کسى از آن آگاه نبود، به او نامه رسید: مالى که براى ابى مقدام کنار گذاشتى چه شد؟.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹ - على بن زیاد صیمرى به حضرت نامه نوشت و تقاضاى کفنى کرد، حضرت به او نوشت تو در سال ۸۰ بآن احتیاج پیدا مى کنى، سپس او در سال ۸۰ مرد و حضرت چند روز پیش از وفاتش براى او کفنى فرستاد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۰. محمد بن هارون گوید: پانصد دینار از ناحیه (بابت سهم امام ) بعهده من بود، و من دست تنگ و ناراحت بودم، با خود گفتم: من دکانهائى دارم که آنها را به ۵۳۰ دینار خریده ام.بجاى ۵۰۰ دینار ناحیه مى گذارم و این مطلب را بزبان نیاورم، حضرت به محمد بن جعفر نوشت: دکانها را از محمد بن هارون بگیر به جاى ۵۰۰ دینارى که از او مى خواهیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۱ - (از جانب ناحیه مقدسه و حضرت صاحب الزمان علیه السلام ) نامه رسید و از زیارت مقابر قریش (کاظمین علیه السلام ) و حائر (کربلاى معلى ) نهى شد. چون چند ماه گذشت، وزیر (یعنى ابوالفتح جعفر بن فرات ) باقطائى را خواست و به او گفت: بنى فرات و برسیها را ملاقات کن و به آنها بگو، مبادا بزیارت مقابر قریش بروند، زیرا خلیفه دستور داده است، هر که زیارت کند، در کمینش باشند و او را بگیرند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ تقریبا تمام روایات این باب حول و حوش جمع آوری اموال و خمس ولو به توسل به زور، برای آن امام غایب است (شاید به نام او و به کام وکلای خود ساخته ). روشن نیست وقتی هیچ نشانی از او وجود ندارد تا او را بشناسند، چگونه با او مکاتبه و ملاقات داشتند وامام این اموال را چگونه نگه&amp;zwnj;داری و چگونه میان محرومین و مستمندان توزیع می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;■ جالب است با وجود این همه نامه نگاری هیچ نسخه خطی از نامه&amp;zwnj;ها موجود نیست، ولی نسخه خطی کتاب اصول کافی موجود است. در این مکاتبات از سؤالات دینی خبری نیست، اما از تقاضای کفن و اجازه باردار کردن کنیز و راه درمان دمل چرکی در نشیمنگاه و درخواست دعا برای سلامت فرزند هست. در این مکاتبات هیچ اثری از وجود و نقش نواب خاص و داشتن دو نوع غیبت و ویژگی هر کدام (به باور شیعیان) به چشم نمی&amp;zwnj;خورد و همین مسئله نشان می&amp;zwnj;دهد، برساختن نواب خاص و عام، کارعلمای شیعه بعد از شیخ کلینی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ادامه دارد&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/10/01/7322#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3570">اصول کافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6237">امام غایب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3569">شیعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5194">صالح نظری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6238">نواب اربعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3571">کلینی</category>
 <pubDate>Sat, 01 Oct 2011 07:38:18 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">7322 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>سلسله امامت به روایت اصول کافی (۳)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/30/4778</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/30/4778&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kafi_3.jpg?1309752287&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;ndash; همان گونه که درآغاز این مقاله اشاره شد، سؤال این است که آیا باور به وجود دوازده امام (برای شیعیان اثنی عشری ) با اسم و رسم مشخص، از ابتدای تشکیل فرقه شیعه وجود داشته [وهمچنین شیعیان پنج امامی (زیدیه) وهفت امامی (اسماعلیه) ونیزسایر فرق شیعه] یا امام قبل امام بعد را معین کرده و در نهایت به عدد دوازده ( پنج یا هفت و یا...) رسیده و در مسیر تاریخی خود تعداد واسامی آنان معین شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زیر همانند دو قسمت پیشین، از باب&amp;zwnj;های مختلف اصول کافی قول&amp;zwnj;هایی نقل می&amp;zwnj;شود و در هر مورد بر نکات قابل توجه برای بحث ما دست گذشته می&amp;zwnj;شود&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;center&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر حضرت ابوالحسن الرضا علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. &lt;span&gt;داود رقى گوید: به موسى بن جعفر علیه السلام عرض کردم: قربانت گردم، من پیر شده&amp;zwnj;ام مرا از دوزخ رهائى بخش حضرت با دست اشاره به پسرش ابوالحسن علیه السلام نمود و فرمود: این پس از من صاحب شماست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. &lt;span&gt;زیاد بن مروان قندى که از واقفیه بوده گوید: خدمت موسى بن جعفر رسیدم، پسرش ابوالحسن علیهما السلام نزد او بود، به من فرمود: اى زیاد: این پسرم فلانیست، نامه او نامه منست، سخن او سخن منست، فرستاده او فرستاده من است و هر چه گوید درست است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; یزید بن سلیط زیدى (که کنیه اش ابا عماره است ) گوید:... به موسى بن جعفر علیه السلام عرض کردم: مانند خبرى که پدرت علیه السلام به من فرمود، شما هم بفرمائید. امام فرمود آرى، پدرم در زمانى بود که مانند این زمان نبود (یعنى در این زمان باید تقیه کرد) به حضرت عرض کردم: هر که به این جواب قناعت کند، لعنت خدا بر او باشد، حضرت را خنده سختى گرفت، سپس فرمود: اى ابا عماره به تو خبر دهم که من از منزلم بیرون رفتم و به فلان پسرم وصیت کردم و در ظاهر پسران دیگرم را هم با او شریک کردم ولى در باطن تنها به او وصیت کردم، اگر کار دست من مى بود، امامت را به پسرم قاسم مى دادم که او را دوست دارم و نسبت به او مهربانم، ولى این اختیار با خداى عزوجل است، هر کجا خواهد قرار دهد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش این است، آیا باور به وجود دوازده امام (برای شیعیان اثنی- عشری) با اسم و رسم مشخص، از ابتدای تشکیل فرقه شیعه وجود داشته یا امام پیشین، امام بعد را معین کرده و در نهایت به عدد دوازده (پنج، هفت و یا...) رسیده و در مسیر تاریخی خود شمار و اسامی آنان معین شده است؟&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر آیا نقشه از پیش طراحی شده و سازماندهی شده، برای تشکیل مذهب تشیع وجود داشته یا برحسب اتفاق نام و شمار آنان به شکل کنونی درآمده است؟&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خبر امامت او از رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بمن رسیده و خود او و معاصرینش را به من نشان داده است، و او نیز تا از پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و جدم على صلوات الله علیه خبر نرسد به کسى از ما وصیت نکند و من در خواب دیدم که همراه پیغمبر صلى اللّه علیه و آله انگشتر و شمشیر و عصا و کتاب و عمامه اى بود: عرض کردم: یا رسول الله ! اینها چیست؟ فرمود: عمامه رمز سلطنت خداى عزوجل است و شمشیر رمز عزت خداى تبارک و تعالى است و کتاب رمز نور خداى تبارک و تعالى و عصا رمز نیروى خدسا و انگشتر رمز جامع همه این امور است. سپس رسول خدا صلى اللّه علیه و آله به من فرمود: امر امامت از تو بیرون رفته و به دیگرى رسیده است عرض کردم: یا رسول الله به من بنما که او کیست ! فرمود، من هیچیک از امامان را ندیدم که از مفارقت امر امامت مانند تو بیتابى کند اگر امر امامت از روى محبت و دوستى مى بود که اسماعیل از تو نزد پدرت محبوبتر بود، ولى امام از جانب خداى عزوجل تعیین مى شود، سپس موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: من تمام فرزندان زنده و مرده&amp;zwnj;ام را به نظر آوردم، آنگاه امیرالمؤ منین علیه السلام به پسرم على اشاره کرد و فرمود: این سرور آنهاست: او از من و من از اویم و خدا با نیکو کارانست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: اى یزید این مطالب نزد تو امانت باشد، جز به آدم عاقل یا بنده خدائى که او را راستگو تشخیص داده ئى مگو، موسى بن جعفر گوید: من (در خواب ) متوجه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله شدم و گفتم: پدر و مادرم به قربانت، شما همه فرزندانم را یک جا گفتید، بفرمائید کدامیک امام است؟ فرمود: آنکه با نور خداى عزوجل بنگرد و با فهمش بشنود و با حکمتش سخن گوید، درست مى رود و لذا اشتباه نکند، علم دارد و لذا نادانى نکند، حکمت و علم به او آموخته شده آنگاه دست پسرم على را گرفت و فرمود: او این است. سپس فرمود: چه کم همراه او هستى ؟!چون از سفر باز گشتى وصیت کن و کارهایت را سامان ده و از هرچه خواهى فراغت جو، زیرا تو از ایشان جدا مى شوى و همسایه دیگران و چون خواستى على را به طلب تا تو را غسل دهد و کفن پوشد، زیرا غسل دادن او ترا پاک کند و جز آن درست نباشد و این سنتى است که از پیش ثابت شده. و باید تو در برابرش بخوابى و برادران و عموهایش را پشت سر او به صف کن و به او دستور ده که ۹ تکبیر بر تو بگوید زیرا وصیت او پا برجا شده و در حال زنده بودنت متصدى کارهاى تو باشد. سپس فرزندانت را که بعد او هستند گرد آور و به نفع او از ایشان گواهى بگیر و خدا را هم گواه گیر و همان خدا براى گواهى کافیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; یزید بن سلیط گوید: موسى بن جعفر علیه السلام وصیت فرمود: نیز وصیت نمودم به او و به پسرانم: ابراهیم و عباس و قاسم و اسماعیل و احمد، سرپرستى موقوفات و اموال و بردگان و کودکانم را که بازماندگان منند و نیز ام احمد را، ولى سرپرستى زنانم با على است نه با آنها و تولیت ثلث موقوفه پدرم و ثلث خودم نیز تنها با او است که در هر راه خواهد بمصرف رساند و نسبت بآنها حق صاحب مال را نسبت بمالش دارد، اگر خواهد بفروشد یا ببخشد یا واگذار کند یا بکسانیکه نام بردم یا دیگر اینکه نام نبردم صدقه دهد، اختیار با او است. او بجاى من است در این وصیت نسبت بمال و اهل و فرزندانم، و اگر بخواهد برادرانش را که در نوشته&amp;zwnj;ام نام بردم ثابت بدارد، و اگر نخواهد اختیار دارد که خارجشان کند، بر او سرزنشى نیست و کسى حق رد کردن او را ندارد. و اگر دریافت که حال آنها نسبت به زمانیکه من از ایشان جدا مى شوم تغییر کرد حق دارد ایشان را تحت سرپرستى خود در آورد. و اگر یکى از آنها بخواهد خواهر خود را بشوهر دهد، جز باجازه و فرمان او حق ندارد. زیرا او بامر ازدواج فامیلش آشناتر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; نمی دانم یک نفر با باورهای شیعی درباره علم غیب و علم لدنی و دانستن حوداث تا قیامت و خواندن باطن افراد توسط امامان شیعه چگونه این جمله حدیث ۳ را می&amp;zwnj;توانند تفسیر و توجیه کنند &amp;quot;به فلان پسرم وصیت کردم و در ظاهر پسران دیگرم را هم با او شریک کردم ولى در باطن تنها به او وصیت کردم، اگر کار دست من مى بود، امامت را به پسرم قاسم مى دادم که او را دوست دارم و نسبت به او مهربانم&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; وباز در حدیث ۳&amp;quot;عمامه رمز سلطنت خدا و شمشیر رمز عزت خدا و کتاب رمز نور خدا و عصا رمز نیروى خدا و انگشتر رمز جامع همه این امور است&amp;quot; این است رموز دین در تشیع!!!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; مورد دیگر از این که امام کاظم نمی&amp;zwnj;داند امام بعد خود کیست، علم غیب و دانستن آینده، ظاهرا نتوانسته به کمک او بیاید، هم چنان که به کمک پدرش نیامد، توجه کنید :&amp;quot;رسول خدا (در خواب) به من فرمود: امر امامت از تو بیرون رفته و به دیگرى رسیده است عرض کردم: یا رسول الله به من بنما که او کیست ! فرمود، من هیچیک از امامان را ندیدم که از مفارقت امر امامت مانند تو بیتابى کند اگر امر امامت از روى محبت و دوستى مى بود که اسماعیل از تو نزد پدرت محبوبتر بود، ولى امام از جانب خداى عزوجل تعیین مى شود، سپس موسى بن جعفر علیه السلام فرمود: من تمام فرزندان زنده و مرده&amp;zwnj;ام را به نظر آوردم، آنگاه امیرالمؤ منین علیه السلام به پسرم على اشاره کرد و فرمود: این سرور آنهاست&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; این جمله حدیث ۳ را &amp;quot;این مطالب نزد تو امانت باشد، جز به آدم عاقل یا بنده خدائى که او را راستگو تشخیص &amp;zwj;داده اى مگو&amp;quot; مقایسه کنید با احادیث باب راه اثبات امامت که می&amp;zwnj;گفت امام وصیت شده از امام قبل شهره شهر است به طوری که همه می&amp;zwnj;دانند امام جدید کیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بر خلاف احادیث ابواب قبل که می&amp;zwnj;گفت آخرین دقیقه عمر امام امامت منتقل می&amp;zwnj;شود، در حدیث ۳ قبل از مردن به صورت نمادین امام کاظم نقش مرده را بازی می&amp;zwnj;کند تا امام رضا غسل و کفن کند و نقش خواندن نماز میت را بازی کند ( آنهم با ۴ تکبیر بیشتر) و نیز سایر فرزندان و فامیل نقش ماموم را بازی کنند تا برایشان ثابت شود امام بعد علی (رضا ) است، هر چند او به همه فرزندانش وصیت کرده باشد و رسمأ متصدی امر امامت گردد، هرچند خودش زنده باشد ( در یک زمان دو امام خلاف احادیث ابواب قبل است).&amp;quot;على را به طلب تا تو را غسل دهد و کفن پوشد، زیرا غسل دادن او ترا پاک کند و جز آن درست نباشد و این سنتى است که از پیش ثابت شده. و باید تو در برابرش بخوابى و برادران و عموهایش را پشت سر او به صف کن و به او دستور ده که ۹ تکبیر بر تو بگوید زیرا وصیت او پا برجا شده و در حال زنده بودنت متصدى کارهاى تو باشد. سپس فرزندانت را که بعد او هستند گرد آور و به نفع او از ایشان گواهى بگیر و خدا را هم گواه گیر&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; امام کاظم به همه فرزندانش با اولویت امام رضا وصیت (امامت) می&amp;zwnj;کند &amp;quot;وصیت نمودم به او و به پسرانم: ابراهیم و عباس و قاسم و اسماعیل و احمد، سرپرستى موقوفات و اموال و بردگان و کودکانم را که بازماندگان منند و نیز ام احمد را&amp;quot; امر امامت قبل از زندان رفتن امام کاظم به فرزندانش با اولویت امام رضا واگذار می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر ابى جعفر دوم (امام نهم ) علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. معمر بن خلاد گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که مطلبى گفت و سپس فرمود: شما چه احتیاجى باین موضوع دارید؟ این ابوجعفر است که او را بجاى خود نشانیده و قائم مقام خود ساخته&amp;zwnj;ام، ما خاندانى هستیم که خردسالانمان موبه مو از بزرگسالان ارث میبرند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. محمد بن عیسى گوید: خدمت حضرت ابیجعفر ثانى (امام نهم ) علیه السلام رسیدم و درباره موضوعاتى با من مناظره کرد، سپس فرمود: اى ابا على ! شک و تردید از میان برفت. پدرم جز من فرزندى ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. حسن بن جهم گوید: خدمت امام رضا علیه السلام نشسته بودم که پسر کودکش را طلبید و روى دامنش نشانید و بمن فرمود: او را برهنه کن و پیراهنش را بکن، من پیراهنش بیرون آوردم، بمن فرمود: میان دو شانه اش را نگاه کن، من نگاه کردم، دیدم در یک شانه اش مانند مهریستکه در گوشت فرو رفته، بمن فرمود: این را میبینى؟ پدرم مانند همین علامت را در همین جا داشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. پدر خیرانى گوید: من در خراسان خدمت امام رضا علیه السلام بودم، که مردى بآنحضرت گفت: آقاى من ! اگر پیش آمدى کند، بکه بگرویم، فرمود: بپسرم ابیجعفر مثل اینکه گوینده سن ابیجعفر علیه السلام را براى امامت کم شمرد امام رضا علیه السلام فرمود: همانا خداى تبارک و تعالى عیسى بن مریم را برسالت و نبوت برگزید و صاحب شریعت تازه اش ساخت در سنى کمتر از سن ابیجعفر علیه السلام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکته قابل توجه:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; او تنها یک فرزند داشت که در زمان وفاتش کودک بود و برای توجیه امامت کودک اش متوسل به اظهار نبوت عیسی در کودکی می&amp;zwnj;گردد، این که چنین تناسبی می&amp;zwnj;تواند صحیح باشد قابل تامل است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر حضرت ابى الحسن ثالث (امام دهم ) علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. اسماعیل بن مهران گوید: حضرت ابیجعفر (امام محمدتقى ) علیه السلام، دو مرتبه از مدینه ببغداد رفت، هنگام رفتن نخستین، بحضرت عرضکردم: قربانت گردم، من در این راه بر شما نگرانم، امر امامت پس از شما کیست؟ حضرت با لبى خندان بمن متوجه شد و فرمود: آن غیبتى که گمان مى کنى در اینسال نیست، چون نوبت دوم آنحضرترا بسوى معتصم مى بردند، نزدش رفتم و عرض کردم: قربانت گردم: شما بیرون میروید، امر امامت پس از شما با کیست؟ حضرت بقدرى گریست که ریشش تر شد، سپس بمن متوجه شد و فرمود: در اینسفر باید بر من نگران بود، امر امامت پس از من با پسرم على است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; واسطى گوید: از احمد بن خالد خادم ابى جعفر علیه السلام شنیدم که آنحضرت او را بر این وصیت نوشته شده گواه گرفته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گواهى دهد احمد بن ابى خالد خادم ابیجعفر بر اینکه: ابى جعفر محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمدبن على بن حسین بن على بن ابیطالب علیهم السلام، او را گواه گرفت که او بپسرش على وصیت کرد درباره امور خودش و خواهرانش و نیز امر موسى را زمانیکه به او برسد. و عبداللّه بن مساور را سرپرست املاک و اموال و مخارج و بردگان و سایر ترکه خود نمود. تا زمانیکه على بن محمد بالغ شود، و آنگاه عبداللّه بن مساور آنها را به او تحویل دهد تا او بکار خود و خواهرانش قیام کند و کار موسى را بخود او واگذارد تا او هم بعد از فوت على النقى علیه السلام و ابن مساور، در کار خود مستقل شود و طبق شرط پدرشان راجع بصدقاتیکه میدهد قیام کند، بتاریخ روز یکشنبه سوم ذى الحجه سنه ۲۲۰&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;احمد بن ابى خالد گواهیش را با دست خود نوشت و حسن بن محمد بن عبداللّه بن حسن بن على بن حسین بن على بن ابیطالب علیهم السلام معروف به جوانى گواهى خود را مثل گواهى احمد بن ابى خالد در بالاى این مکتوب نوشت و آنرا با دست خود هم نوشت، و نصر خادم هم گواهى داد و گواهیش را با دست خود نوشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; معلوم می&amp;zwnj;شود امام هادی به جهت نابالغ بودن، توان اداره اموال و ماترک پدرش را ندارد، لذا امام جواد &amp;quot; عبداللّه بن مساور را سرپرست املاک و اموال و مخارج و بردگان و سایر ترکه خود نمود&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر شخصی به جهت نابالغ بودن حق تصرف اموال و ماترک پدرش را نداشته باشد و پدرش ناچار باشد سرپرست برایش تعیین کند، چگونه می&amp;zwnj;تواند ( بنا به عقیده شیعیان غالی) اولی بالتصرف نسبت به دیگران باشد ؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر حضرت ابى محمد (امام حسن عسکرى ) علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- على بن عمر نوفلى گوید: در صحن منزل امام هادى علیه السلام خدمتش بودم که پسرش محمد از نزد ما گذشت. بحضرت عرضکردم: قربانت گردم، بعد از شما این صاحب ماست؟ فرمود: نه صاحب شما بعد از من حسن است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- عبد اللّه بن محمد اصفهانى گوید: امام هادى علیه السلام فرمود:صاحب شما بعد از من کسى است که بر من نماز خواند، و ما تا آنروز ابا محمد (امام حسن عسگرى ) علیه السلام را نمى شناختیم، (پس از وفات امام هادى علیه السلام ) ابا محمد علیه السلام بیرون آمد و بر جنازه آنحضرت نماز خواند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- انبارى گوید: هنگام وفات ابیجعفر محمد پسر امام على النقى علیه السلام حاضر بودم که ابوالحسن (امام دهم ) علیه السلام وارد شد، براى حضرت تختى گذاشتند و بر آن نشست و اهل بیتش گردش بودند و ابو محمد (امام حسن عسکرى ) علیه السلام در گوشه اى ایستاده بود، امام هادى علیه السلام چون از تجهیز ابیجعفر فارغ شد، متوجه ابو محمد علیه السلام شد و فرمود: پسر جان ! خداى تبارک و تعالى را شکر کن که نسبت بتو امرى پدید آورد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- على بن عمر و عطار گوید: خدمت حضرت ابوالحسن عسکرى (امام دهم ) علیه السلام رسیدم، و هنوز پسرش ابو جعفر (محمد) زنده بود و من گمان میکردم او امامست، عرضکردم کدامیک از پسرانت را امام بدانم؟ فرمود: تا امر من بشما نرسد، هیچیک را بامامت مخصوص ندانید، عطار گوید: بعد بحضرت نوشتم: امر امامت متعلق بکیست؟ حضرت برایم نوشت متعلق بپسر بزرگترم و ابو محمد (امام حسن عسکرى ) بزرگتر از ابى جعفر بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- محمد بن یحیى گوید: بعد از وفات ابیجعفر محمد، خدمت امام هادى علیه السلام رسیدم و او را تسلیت گفتم، ابو محمد (امام حسن عسکرى ) هم نشسته بود و گریه مى کرد، امام هادى علیه السلام به او متوجه شد و فرمود: خداى تبارک و تعالى را حمد کن که بجاى او از تو جانشینى گذاشته.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- ابو هاشم جعفرى گوید: بعد از مردن ابوجعفر، پسر امام هادى علیه السلام، خدمت آنحضرت بودم، و با خود فکر میکردم و میخواستم بزبان آورم که: قصه ابو جعفر و ابو محمد (پسران امام هادى علیه السلام ) مانند قصه ابوالحسن موسى بن جعفر و اسماعیل پسران جعفر بن محمد علیهم السلام است، زیرا بعد از ابوجعفر، امامت ابو محمد علیه السلام انتظار میرفت، ولى پیش از آنکه من چیزى بزبان آورم امام هادى علیه السلام به من متوجه شد و فرمود: آرى، اى اباهاشم! خدا را درباره ابو محمد علیه السلام بعد از ابوجعفر بدا حاصل شد نسبت بامرى که براى او شناخته نبود، چنانچه براى او بدا حاصل شد درباره موسى علیه السلام بعد از وفات اسماعیل نسبت بامرى که بسبب آن حال او مکشوف گشت، و این مطلب چنانستکه در خاطر تو گذشت، اگر چه اهل باطل بدشان آید، پسرم ابو محمد پس از من جانشین منست، هر چه مردم احتیاج دارند، علمش نزد او و ابزار امامت همراه اوست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- شاهویه بن عبداللّه گوید: امام هادى علیه السلام بمن نوشت: تو میخواستى بعد از وفات ابى جعفر راجع بجانشین امام بپرسى، و از آنجهت در اضطراب بودى، غم مخور، زیرا خداى عزوجل (هیچ مردمى را پس از آنکه هدایتشان کرده گمراه نکند تا چیزهائى را که باید از آن بپرهیزند، برایشان بیان کند ۱۱۴سوره ۹ )صاحب تو بعد از من پسرم ابو محمد است، هر چه احتیاج دارید نزد اوست (هر چه میخواهید از او بپرسید) خدا آنچه را خواهد مقدم دارد و آنچه را خواهد مؤ خر گذارد (هر آیه اى را که نسخ کنیم یا بتاءخیر اندازیم، بهتر از آن یا مانند آنرا بیاوریم ۱۰۶سوره ۲ )آنچه براى صاحب خرد بیدار مطلب را روشن کند و بس باشد نوشتم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; داود بن قاسم گوید: شنیدم امام هادى علیه السلام مى فرمود: جانشین بعد از من حسن است چگونه خواهد بود حال شما نسبت بجانشین بعد از این جانشین؟ عرضکردم براى چه، خدایم قربانت گرداند؟ فرمود: زیرا شما خودش را نمى بیند و براى شما روا نیست نامش را ببرید، عرضکردم: پس چگونه از او یاد کنیم ! فرمود: بگوئید: حجت از آل محمد علیه السلام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از احادیث فوق معلوم می&amp;zwnj;شود امام هادی فرزند بزرگش محمد را برای امر امامت انتخاب کرده بود، ولی او فوت می&amp;zwnj;کند و امام حسن عسکری به امامت می&amp;zwnj;رسد، لذا در مجلس فوت پسر بزرگش به امام عسکری می&amp;zwnj;گوید &amp;quot;خداى تبارک و تعالى را شکر کن که نسبت بتو امرى پدید آورد&amp;quot;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; امام هادی در توجیه حادثه فوق ونیز حادثه مرگ اسماعیل فرزند بزرگ امام صادق چنگ به ریسمان &amp;quot;بدا&amp;quot; می&amp;zwnj;زند و می&amp;zwnj;گوید &amp;quot;درباره ابو محمد علیه السلام بعد از ابوجعفر بدا حاصل شد نسبت بامرى که براى او شناخته نبود، چنانچه براى او بدا حاصل شد درباره موسى علیه السلام بعد از وفات اسماعیل نسبت بامرى که بسبب آن حال او مکشوف گشت&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; با باور به &amp;quot; بدا &amp;quot; پیشگویی بی نقص می&amp;zwnj;شود، زیرا اگر اتفاق بیافتد که مقصود حاصل است و اگر اتفاق پیش بینی شده نیافتد گفته می&amp;zwnj;شود &amp;quot;بدا&amp;quot; حاصل شده، یعنی بنا بود اتفاق مورد ( قضا و قدر الهی)- پیش بینی ما - بیافتد اما خدا بنا به مصالحی آن را تغییر داد &amp;ndash; خلاف پیس بینی ما - و &amp;quot; بدا &amp;quot; حاصل شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر صاحب خانه (امام زمان عجل الله تعالى فرجه) علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- محمد بن على بن بلال گوید: از جانب امام حسن عسکرى، دو سال پیش از وفاتش پیامى به من رسید که از جانشین بعد از خود به من خبر داد، بار دیگر سه روز پیش از وفاتش، پیامى رسید و از جانشین بعد از خود به من خبر داد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- ابوهاشم جعفرى گوید: به امام حسن عسکرى علیه السلام عرض کردم: جلالت و بزرگى شما مرا از پرسش از شما باز مى دارد، اجازه مى فرمائید از شما سؤ الى کنم؟ فرمود، بپرس، عرض کردم: آقاى من ! شما فرزندى دارید؟ فرمود: آرى، عرض کردم: اگر براى شما پیشآمدى کند، در کجا از او بپرسم؟ فرمود: در مدینه ،از آنجا بشنود و ممکن است مقصود از مدینه همان شهر سامره باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- عمرو اهوازى گوید: امام حسن عسکرى پسرش را به من نشان داد و فرمود، این است صاحب شما بعد از من.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- حمدان قلانسى گوید: به عمرى گفتم: امام حسن عسکرى در گذشت، به من گفت&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;او در گذشت ولى جانشینى در میان شما گذاشت که گردنش به این حجم است و با دست اشاره کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- احمد بن عبدالله گوید: چون زبیرى ملعون کشته شد، از طرف امام حسن عسکرى علیه السلام چنین جملاتى صادر شد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;این است کیفر کسیکه بر خدا نسبت به اولیائش گستاخى کند، گمان مى کرد مرا خواهد کشت و بدون نسل مى مانم، چگونه نیروى حق را درباره خود مشاهده کرد؟!! و براى آن حضرت در سال ۲۵۶ پسرى متولد شد که نامش را (م ح م د)گذاشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; ضوء بن على از مردى از اهل فارس که نامش را برده نقل مى کند که: به سامرا آمدم و بدر خانه امام حسن عسکرى علیه السلام چسبیدم، حضرت مرا طلبید، من وارد شدم و سلام کردم فرمود: پس دربان ما باش، من همراه خادمان در خانه حضرت بودم، گاهى مى رفتم، هر چه احتیاج داشتند ازبازار مى خریدم،و زمانیکه در خانه، مردها بودند، بدون اجازه وارد مى گشتم.روزى بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود، ناگاه در اتاق حرکت و صدائى شنیدم، سپس به من فریاد زد: بایست، حرکت مکن: من جرأت در آمدن و بیرون رفتن نداشتم، سپس کنیزکى که چیز سرپوشیدئى همراه داشت، از نزد من گذشت: آنگاه مرا صدا زد که درآى، من وارد شدم و کنیز را هم صدا زد، کنیز نزد حضرت بازگشت، حضرت به کنیز فرمود: از آنچه همراه دارى، روپوش بردار، کنیز از روى کودکى سفید و نیکو روى پرده برداشت، و خود حضرت روى شکم کودک را باز کرد، دیدم موى سبزى که بسیاهى آمیخته نبود از زیر گلو تا نافش روئیده است، پس فرمود: این است صاحب شما و بکنیز امر فرمود که او را ببرد، سپس من آن کودک را ندیدم، تا امام حسن علیه السلام وفات کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; حدیث ۱ نشان نمی&amp;zwnj;دهد چه خبری داد، حدیث ۲ می&amp;zwnj;گوید فرزند دارد ومعلوم نیست درمدینه است یا سامرا، حدیث ۳ مدعی است او را دیده است، حدیث ۴ عثمان ابن سعید عمری (نایب خاص اول) کودک ۴یا۵ ساله را گردن کلفت معرفی می&amp;zwnj;نماید و در حدیث ۵ سال تولد و نامش برده می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در حدیث ۶ خصوصیت ظاهری آن را &amp;quot;کودکى سفید و نیکوروى&amp;quot; و دارای&amp;quot; موى سبزى که بسیاهى آمیخته نبود از زیر گلو تا نافش روئیده &amp;quot;توصیف می&amp;zwnj;کند. آیا تا کنون انسان عجیب الخلقه&amp;zwnj;ای که از گلو تا ناف دارای موی سبز روشن باشد مشاهده شده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;ذکر نام کسانیکه آن حضرت علیه السلام را دیده اند&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- حمیرى گوید:... ابو على احمد بن اسحاق به من خبر داد که از حضرت هادى علیه السلام سؤ ال کردم، با که معامله کنم؟ یا از که بدست آورم؟ و سخن که را بپذیرم؟ به او فرمود: عمرى مورد اعتماد من است آنچه از جانب من به تو رساند: حقیقت از من است و هر چه از جانب من به تو گوید، قول منست، از او بشنو و اطاعت کن که او مورد اعتماد و امین است. و نیز ابو على به من خبر داد که او از حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام همین سؤ ال را کرده و او فرموده است: عمرى و پسرش مورد اعتماد هستند، هر چه از جانب من به تو رسانند، حقیقت از جانب من رسانیده اند و هر چه به تو گویند، از من گفته اند، از آنها بشنو و اطاعت کن که هر دو مورد اعتماد و امینند، این سخن دو امامست که درباره شما صادر شده.ابو عمرو به سجده افتاد و گریه کرد، آنگاه گفت: حاجتت را بپرس، گفتم: شما جانشین بعد از مام حسن عسکرى علیه السلام را دیده ئى؟ گفت: آرى به خدا، گردن او این چنین بود و با دست اشاره کرد. گفتم: یک مساءله دیگر باقى مانده، گفت: بگو، گفتم: نامش چیست؟ گفت: بر شما حرام است که نا او را بپرسید، و من این سخن از پیش خود نمى گویم، زیرا براى من روا نیست که چیزى را حلال یا حرام کنم، بلکه این سخن خود آن حضرت علیه السلام است، زیرا مطلب نزد سلطان چنین وانمود شده که امام حسن عسکرى وفات نموده و فرزندى از خود بجا نگذاشته ومیراثش قسمت شده و کسى که حق نداشته آن را برده و خورده است و عیالش در به در شده اند و کسى جراءت ندارد با آنها آشنا شود یا چیزى به آنها برساند. و چون اسمش در زبانها افتاد، تعقیبش مى کنند، از خدا بپرهیزید و از این موضوع دست نگهدارید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- محمد بن اسماعیل بن موسى بن جعفر که پیرمردترین اولاد پیغمبر صلى اللّه علیه و آله در عراق بود، گفت آن حضرت را میان دو مسجد دیدم و او هنوز کودکى نابالغ بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- موسى بن محمد گوید: حکیمه دختر محمد بن على (امام جواد) علیها السلام که عمه پدر آن حضرت است به من گفت که خود او آن حضرت را در شب ولادتش و هم بعد از آن دیده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- قلانسى گوید، به عمرى گفتم: امام حسن عسکرى علیه السلام در گذشت، گفت او در گذشت، ولى در میان شما کسى را که گردنش این چنین است جانشین گذاشت و با دست خود اشاره کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- فتح گوید: از ابا على بن مطهر شنیدم نقل مى کرد که خود او آن حضرت را دیده و قامتش را براى او وصف کرده است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- کنیز ابراهیم بن عبده نیشابورى گوید: من با ابراهیم روى کوه صفا ایستاده بودم، آن حضرت علیه السلام آمد و بالاى سر ابراهیم ایستاد و کتاب مناسکش را بدست گرفت و با او مطالبى گفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- عبدالله&lt;span&gt; بن صالح گوید که خود او آن حضرت را نزد حجر الاسود دید و مردم (براى بوسیدن حجر) نزاع و کشمکش داشتند، و آن حضرت مى فرمود: به این موضع مامور نشده اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- احمد بن ابراهیم بن ادریس گوید: پدرم مى گفت: من آن حضرت را بعد از وفات امام حسن عسکرى علیه السلام در سن نزدیک بلوغ دیدم و دست و سرش را بوسیدم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹- احمد بن نضر گوید: نزد قنبرى خادم حضرت رضا علیه السلام که از اولاد قنبر بزرگ است، سخن از جعفر بن على به میان آمد، او وى را نکوهش کرد، من گفتم غیر او کسى از نسل امام نیست، مگر تو کسى را دیده ئى؟! گفت من ندیده&amp;zwnj;ام ولى غیر من دیده است، گفتم: که او را دیده است؟ گفت: جعفر دو مرتبه او را دیده و او را داستانى است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; على بن قیص از قول یکى از پاسبانهاى عراق نقل مى کند که به همین تازگى (بعد از وفات امام عسکرى علیه السلام ) سیماء را در سامرا دیدم که در خانه امام عسکرى علیه السلام را شکسته بود، امام دوازدهم علیه السلام با تبرزینى که در دست داشت، جلو او در آمد و فرمود: در خانه من چه مى کنى؟ سیماء گفت: جعفر عقیده دارد که پدر شما مرده و فرزند ندارد، اگر خانه شماست، من بر مى گردم و سپس از خانه بیرون رفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱- على بن قیس گوید: سپس یکى از خادمان خانه بیرون آمد و من راجع به این خبر از او پرسیدم، به من گفت: کى به تو این خبر را گفته است؟ گفتم: یکى از پاسبانهاى عراق، گفت: چیزى از مردم پنهان نمى ماند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۲- عمرو اهوازى گوید: امام حسن عسکرى علیه السلام آن حضرت را به من نشان داد و فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;این است صاحب شما&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۳- ابراهیم بن محمد بن عبدالله بن موسى بن جعفر، از ظریف خادم نقل مى کند که او آن حضرت را دیده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴- ضوء بن على عجلى از قول مردى از اهل فارس که نامش را برده نقل مى کند که امام عسکرى علیه السلام آن حضرت را به او نشان داده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۵&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;-&lt;/span&gt; شخصى از اهل مدائن گوید: من با رفیقم به حج رفته بودیم، چون به موقف عرفات رسیدیم، جوانى را دیدیم نشسته و لنگ و روپوشى در بر کرده و نعلین زردى در پا دارد، لنگ و روپوش او بنظر من صد و پنجاه دینار ارزش داشت، و علامت و اثر سفر در او نبود، گدائى نزد ما آمد، او را رد کردیم، سپس نزد آن جوان رفت و سؤ ال کرد، جوان رفت و سؤال کرد، جوان چیزى از زمین بر داشت و به او داد، گدا او را دعا کرد و زیاد و جدى هم دعا کرد، سپس جوان برخاست و از نظر ما پنهان شد ما نزد آن سائل رفتیم و به او گفتیم عجبا!! به تو چه عطا کرد؟ او به ما ریگ طلاى دندانه دارى نشان داد که قریب ۲۰ مثقال بود من به رفیقم گفتم: مولاى ما نزد بوده و ما ندانستیم و آنگاه به جستجویش برخاستیم و تمام موقف را گردش کردیم و او را به دست نیاوردیم سپس ازجمعیتى که اطرافش &amp;zwj;بودند از اهل مکه و مدینه راجع به او پرسیدیم گفتند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;جوانى است علوى که هر سال پیاده به حج مى آید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از حدیث ۱ این نتیجه بدست می&amp;zwnj;آید که امام غایب گردن کلفت است و برای شناسایی نشدن نباید اسمش را برد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; به جز حدیث ۳ که، عمه امام غایب مدعی است او را در زمان تولد دیده، بقیه نقل ها قطعا نادرست است زیرا هیچ سابقه ذهنی از وی نداشته اند که بتوانند تشخیص دهند، شخص مشاهده شده امام غایب است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; دروغ بودن حدیث ۱۵ که می&amp;zwnj;خواهد نشان دهد، چون ریگ به طلا تبدیل شده و این معجزه است و از کسی جز امام غایب نمی&amp;zwnj;تواند معجزه صادر شده باشد پس آن جوانی که مشاهده کرده امام غایب است، اظهر من الشمس است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;نهى از نام بردن آن حضرت&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- &lt;span&gt;داود بن قاسم جعفرى گوید: شنیدم حضرت ابوالحسن عسکرى (امام هادى ) علیه السلام مى فرمود: جانشین پس از من حسن است، حال شما چگونه خواهد بود، نسبت به جانشین بعد از آن جانشین؟ عرض کردم: براى چه، خدایم قربانت کند؟ فرمود: زیرا شما خود او را نمى بینید و براى شما روانیست که او را بنامش یاد کنید، عرض کردم: پس چگونه یادش کنیم؟ فرمود: بگوئید حجت از آل محمد صلوات الله علیه و سلامه.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- &lt;span&gt;ابو عبدالله صالحى گوید: یکى از اصحاب ما، بعد از وفات ابومحمد (امام حسن عسکرى ) علیه السلام از من خواست که راجع به اسم و مکان آن حضرت بپرسم، جواب آمد که: اگر اسم را به آنها بگوئى، فاش مى کنند، و اگر مکان را بدانند، نشان مى دهند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- &lt;span&gt;ریان بن صلت گوید: از حضرت رضا علیه السلام شنیدم که چون راجع به قائم سؤ ال شد، فرمود: شخصش دیده نشود و نامش برده نشود&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- &lt;span&gt;امام صادق علیه السلام فرمود: نام صاحب الامر را جز کافر نبرد&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکته قابل توجه:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; طبق حدیث ۲ علت نام نبردن، عدم شناسایی اوست، انگار در دنیا نام یک نفر محمد است و این نام بر پیشانی او داغ شده که اگر دشمنانش بدانند او را شناسایی می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با توجه به احادیث کلینی در کتاب اصول کافی بخش کتاب الحجة خود، می&amp;zwnj;توان چنین نتیجه گرفت :&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; اسامی امامان شیعه و تعداد آنها از قبل تعیین نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; هر امام، امام بعد خود را با وصیت &amp;ndash; مانند همه مردم - تعیین می&amp;zwnj;کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; برای اثبات امامت، بیش از آنکه به استدلال و صلاحیت امام تکیه شود، به معجزه تکیه شده است، زیرا تنها راه باورمند نگهداشتن شیعیان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; متن نبوی که نام امامان شیعه در آن ذکر شده باشد ویا امامی نام امامان نسل آینده خود - به جز فرزندش &amp;ndash; را برده باشد، وجود ندارد و آنچه مانند حدیث جابر نقل شده &amp;ndash;با توجه به کلیت متون احادیث، ساختگی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; گاهی برای اثبات امامت، تکیه به زره رسول یا شمشیر او و یا کتاب وصیت شده است، علاوه بر اینکه عمومیت ندارد، تکیه گاه نامطمئن برای اثبات امامت است.&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کلا می&amp;zwnj;توان گفت که:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;تشیع در بستر و مسیر تاریخی خود رشد کرده و مانند هر جریان تاریخی دودمانی - نظیر سلسله پادشاهی - تعداد واسامی آنان - به عنوان سلسله علمای دین از نسل بنیان گذار آن ( امامان شیعه) &amp;ndash; در طول تاریخ حیات خود شکل پیدا کرده و با آن نام مشخص و تعداد معین، دردل تاریخ ثبت شده است، به عبارت دیگر، نقشه از پیش طراحی شده و سازماندهی شده - توسط خداوند یا رسول گرامی - برای تشکیل تشیع وجود نداشته و برحسب اتفاق نام و تعداد آنان به شکل کنونی در آمده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از آنجا که امید به آینده، عامل مهمی در بقای اجتماعات بشری است، و همه ادیان وعده ظهور یک منجی الهی &amp;ndash; به عنوان یک نجات بخش &amp;ndash; را به پیروان خود داده اند، اسلام نیز مانند سایر ادیان توحیدی وعده ظهور &amp;quot;مهدی&amp;quot; را به پیروان خود داده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;در عقیده اهل سنت مهدی موعود از نسل امام حسن مجتبی بوده و در زمان ظهور متولد و نسبت به اصلاح جهان وتحقق وعده الهی اقدام خواهد نمود، اما متفکران جریان فکری تشیع، که تا امام یازدهم خود، نه یک جریان سیاسی و نه یک جریان حکومتی بوده &amp;ndash; امامان شیعه بعد از امام حسین نه تنها خود، برای تشکیل حکومت تلاش نکردند بلکه مخالفت خود را با تلاشگران شیعی اعلام می&amp;zwnj;نمودند - برای استمرار حیات خود، با اتصال تشیع به جریان موعودگرایی &amp;ndash; ظهور مهدی از نسل امامان شیعه - سعی در ادامه حیات اجتماعی تفکر خود را داشته اند.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;با توجه به مسا&lt;span&gt;ئلی که با درگذشت امام حسن عسکری پیش آمد، جریان فکری تشیع، فرزند امام حسن عسکری &amp;ndash; به باور شیعه - را به عنوان همان منجی موعود ( مهدی) معرفی کرد و بر این باور استوار شد که او از نظرها غایب شده و به حیات خود ادامه می&amp;zwnj;دهد، تا زمان ظهورش فرا رسد.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;ترکیب دو تفکر تشیع و مهدویت اسلامی، اثر مهمی در جوامع شیعی داشته، خصوصا در ایران و با تشکیل حکومت فقها، اهمیت فوق العاده یافته است، که نیاز به پردازش آن را صد چندان کرده است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;موضوع پر اهمیت فوق نیاز به مقاله مستقل دارد، که در آینده به آن پرداخته خواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پایان&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش&amp;zwnj;های پیشین&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;سلسله امامت به روایت اصول کافی (۱)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/06/16/4776&quot;&gt;سلسله امامت به روایت اصول کافی (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;سلسله امامت به روایت اصول کافی (۲)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/06/24/4777&quot;&gt;سلسله امامت به روایت اصول کافی (۲)&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از همین نویسنده در &amp;quot;زمانه&amp;quot;:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/13/3197&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۳)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/18/3326&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۳)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۴)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/24/3472&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۴)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۱)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۳)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۳)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/30/4778#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3570">اصول کافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3573">امامت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3569">شیعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3571">کلینی</category>
 <pubDate>Thu, 30 Jun 2011 21:40:31 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4778 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>محاکمه‌ی محاکمه‌ی باب</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/29/5062</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/29/5062&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر گنجی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;642&quot; height=&quot;415&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/where_bab_executed.jpg?1310239655&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکبر گنجی &amp;minus; اگر امام زمانی (امام دوازدهم) وجود داشته باشد که زمان ظهورش نامعلوم است، همیشه افرادی پیدا خواهند شد که خود را امام زمان بنامند. اصل مدعا راه را گشوده می&amp;zwnj;سازد. از کجا معلوم که فرد مدعی امام زمان واقعی نباشد؟ به جای زندانی کردن امام زمان ها (کاری که جمهوری اسلامی می&amp;zwnj;کند)، باید به آنها فرصت داد تا از ادعای خود به طور معقول دفاع کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مقاله زیر بررسی می&amp;zwnj;کند که علما چگونه &amp;quot;باب&amp;quot; را محاکمه کردند و در این مورد چه گزارشی عرضه کرده&amp;zwnj;اند.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;یکم - طرح مسئله&lt;/b&gt;: سید علی محمد شیرازی (۱۲۶۶ - ۱۲۳۵ / ۱۸۵۰ - ۱۸۱۹م)، در ۵ جمادی الثانی ۱۲۶۰ ق (۳۲ مه ۱۸۴۴) ادعای بابیت کرد. در رجب ۱۲۶۱ در بوشهر - در راه بازگشت از مکه - بازداشت گردید و به شیراز برده شد. ۱۶ ماه در شیراز در حبس خانگی در خانه&amp;zwnj;ی دائی خود بود. در تابستان ۱۲۶۲ ه. ق به اتفاق سید کاظم زنجانی راهی اصفهان شد. ابتدا در منزل میرسید محمد امام جمعه&amp;zwnj;ی اصفهان اقامت داشت. سپس در منزل منوچهرخان والی اصفهان اقامت گزید. در آن شهر بین باب و فقیهان مناظره&amp;zwnj;ای در گرفت و علمای اصفهان او را واجب القتل دانستند. به قصد دیدار محمد شاه به سوی تهران شتافت. صدراعظم - حاج میرزا آقاسی - در ربیع الثانی ۱۲۶۳ خطاب به او نوشت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;در باب ملاقات که خواهش نموده بودید چون این روزها موکب همایون در جناح حرکت می&amp;zwnj;باشد و مقدور نمی&amp;zwnj;شود که آن جناب را بطور شایسته ملاقات نمائیم آن جناب به ماکو رفته چندی در آنجا توقف و استراحت نماید و به دعا گویی دولت قاهره پردازد&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در تبریز به مدت چهل روز وی را در عمارت ارک دولتی سکونت دادند، سپس به علیخان ماکویی سرحدار سپرده و در قلعه&amp;zwnj;ای در بالای کوه سکنی دادند. پس از ۹ ماه محل اقامت وی را از قلعه&amp;zwnj;ی ماکو به قلعه&amp;zwnj;ی چهریق تغییر داده و او را به این مکان منتقل کردند. ۲۷ ماه بعد، در زمان پادشاهی ناصرالدین شاه، به درخواست امیرکبیر، در ۲۸ شعبان ۱۲۶۶ ه. ق (۹ ژوئیه&amp;zwnj;ی ۱۸۵۰) او را - در ۳۱ سالگی - تیرباران می&amp;zwnj;کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;میان باب و فقیهان شیعه چندین مناظره برگزار شده است. مورخان - خصوصاً مورخان آن دوره - مورخان درباری بودند. نویسندگان &lt;b&gt;&lt;i&gt;ناسخ التواریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;&lt;i&gt;روضة الصفا&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; تاریخ را مطابق میل سلطان می&amp;zwnj;نوشتند. قدرت گفتمان ساز است. از این جهت ما نمی&amp;zwnj;دانیم این متون تا چه&amp;zwnj;اندازه با واقعت فاصله دارند. ضمن آن که آنان خود مواضع به شدت تندی علیه باب داشته&amp;zwnj;اند. از میان فقیهان شیعه، تنکابنی در &lt;b&gt;&lt;i&gt;قصص العلما&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; به این موضوع پرداخته است. اما او هم باب را واجب القتل می&amp;zwnj;دانست. به همین جهت کاملاً محرز است که گزارش آنان ایدئولوژیک و کاملاً در خدمت منافع &amp;quot;سلطان اسلام&amp;quot; و به زیان باب برساخته شده است. به تعبیر دیگر، گاه شواهد موجود درباره&amp;zwnj;ی یک دوره&amp;zwnj;ی خاص تاریخی بسیار کم است (واقعیتی بسیار بد)، اما همان شواهد کم نیز کاملاً یک بعدی است (واقعیتی بسیار بدتر). با کمال تأسف باید اعتراف کرد که تاریخ را فاتحان نوشته&amp;zwnj;اند، نه مغلوبان. آنان واقعیت را مطابق میل و سود خود سانسور و تحریف کرده/می کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما مسئله&amp;zwnj;ی نوشتار کنونی این نیست. می&amp;zwnj;خواهیم به آن مناظره بنگریم تا روشن شود فقیهان برای امتحان او به چه مسائلی توسل جسته و بر چه مبنایی حکم قتل او را صادر کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ممکن است پرسیده شود: از کجا می&amp;zwnj;دانید که آن گزارش ها واقعیت را بیان می&amp;zwnj;کنند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاسخ روشن است: نمی&amp;zwnj;دانیم. ما به واقعیت آن گونه که یکصد و شصت سال پیش اتفاق افتاده است، به هیچ وجه دسترسی نداریم. تنها امکان همین متون تاریخی است. به تعبیر دیگر، فرض می&amp;zwnj;کنیم که مناظره به همان گونه که روایت کرده&amp;zwnj;اند، روی داده است. آن روایت را ارزیابی خواهیم کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اگر مهدی موعودی (امام دوازدهم) وجود نداشته باشد، هر کس خود را امام زمان بنامد، مدعایش کاذب است. تا حدی که من می&amp;zwnj;فهمم، امام یازدهم شیعیان فرزندی نداشته و گروهی از شیعیان در نزاع بر سر میراث/جانشینی/دریافت پول از مردم امام دوازدهم را برساختند. تنها مأموریت آن برساخته واگذاری حفاظت و تفسیر دین/پرداخت خمس/قدرت سیاسی به صنف فقیهان بود که انجام داد و رفت. 
&lt;p&gt;اگر امام زمانی (امام دوازدهم) وجود داشته باشد که زمان ظهورش نامعلوم است، همیشه افرادی پیدا خواهند شد که خود را امام زمان بنامند. اصل مدعا راه را گشوده می&amp;zwnj;سازد. از کجا معلوم که فرد مدعی امام زمان واقعی نباشد؟ به جای زندانی کردن امام زمان ها (کاری که جمهوری اسلامی می&amp;zwnj;کند)، باید به آنها فرصت داد تا از ادعای خود به طور معقول دفاع کنند.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;دوم - مناظره&amp;zwnj;ی اصفهان&lt;/b&gt;: در مدت اقامت کوتاه باب در این شهر در ۱۲۶۲، علمای شیعه&amp;zwnj;ی آن شهر با او مناظره کرده و درباره&amp;zwnj;ی طی ارض ائمه از او سئوال نمودند. میرزا محمد حسن از او پرسید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;همانا از معجزات انبیا و ائمه&amp;zwnj;ی هدی یکی طی ارض است. بگوی تا بدانیم که زمین چگونه در نوشته شود مثلاً حضرت جواد علیه السلام که قدم از مدینه برداشت و در طوس گذاشت مسافتی که از مدینه به طوس برچفسید؟ و چون امام علیه السلام به طوس شد دیگر باره زمین برآمد؛ و این نتواند بود، چه بسیار شهرها تا طوس باشد. پس همه باید خسف شود و جانداران همه تباه شوند و اگر گویی زمین ها با هم متراکم شدند و تداخل کردند این نیز نتواند بود، چه بسیار شهرها باید محو شود و بدان سوی مدینه یا طوس رود. و حال این که هیچ قطعه از زمین دیگرگون نشده و از جای خود جنبش نکرده و اگر گوئی امام طیران نمود و از مدینه تا طوس با جسم بشری برجستن کرد این نیز با براهین محکم راست نیاید؟ و همچنان بگوی که چگونه امیرالمومنین علی علیه السلام در یک شب و یک حین در ۴۰ خانه میهمان شد؟ اگر گویی علی نبود و صورتی نمود نپذیریم، زیرا که خدا و رسول دروغ نگوید و علی شعبده نکند و اگر به راستی او بود چگونه بود؟ و همچنان در خبر است که آسمان ها در زمان سلطان جابر به سرعت سایر باشد و در روزگار ائمه&amp;zwnj;ی هدی بطئی سیر دارد. نخست آن که از برای آسمان دو گونه سیر چگونه تواند بود، و دیگر آن که سلاطین بنی امیه و بنی عباس با ائمه&amp;zwnj;ی ما معاصر بودند، پس باید آسمان را بطئی سیر و سرعت سیر در یک زمان باشد. این سر را نیز مکشوف دار&amp;quot;[&lt;span&gt;۱]. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا حتی یک دلیل برای طی ارض ائمه وجود دارد؟ &amp;quot;شیعیان غالی&amp;quot; این مدعیات بلادلیل را برساخته و باب را مسئول حل پیامدهای نظری و عملی آن می&amp;zwnj;کنند. به تعبیر دیگر، به جای آن که یک دلیل بر مدعای فاقد شواهد و قرائن خود ارائه کنند، از دیگری می&amp;zwnj;خواهند که مسائل و مشکلات مدعایشان را حل و رفع کند. آیا اگر همین پرسش ها را از ائمه می&amp;zwnj;پرسیدند، آنها قادر به پاسخ گویی می&amp;zwnj;شدند یا فقیهان مدعی را به عنوان غالی تکفیر می&amp;zwnj;کردند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;سوم - مناظره&amp;zwnj;ی تبریز&lt;/b&gt;: در اوائل سال ۱۲۶۴ (۱۸۴۸)، محمد شاه به ولیعهد خود (ناصرالدین شاه بعدی) فرمان می&amp;zwnj;دهد تا بین باب و فقیهان تبریز جلسه&amp;zwnj;ی مناظره&amp;zwnj;ای ترتیب دهد تا روحانیون به صدق و کذب مدعیات او رسیدگی کنند. باب را از زندان چهریق به تبریز آورده و میان او و حاجی ملا محمود نظام العلما (معلم ناصرالدین شاه)، حاج ملا مرتضی علم الهدی و ملا محمد مامقامی مقلب به حجت الاسلام - با حضور ناصرالدین شاه - مناظره برگزار می&amp;zwnj;کنند. چندین روایت از این مناظره در دست است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱ - ۳ - گزارش ولیعهد (ناصرالدین شاه) به محمد شاه درباره&amp;zwnj;ی جلسه&amp;zwnj;ی مناظره&lt;/b&gt;: هیچ کس به طور قطع نمی&amp;zwnj;تواند مدعی شود که این گزارش توسط ناصرالدین شاه نوشته شده است. مورخان روایت زیر را به نام او ثبت کرده&amp;zwnj;اند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;هو الله تعالی شأنه. قربان خاک پای مبارکت شوم، در باب فرمان قضا جریان صادر شده بود که علمای طرفین را احضار کرده با او گفتگو نمایند. حسب&amp;rlm;الحکم همایون محصل فرستاده با زنجیر از ارومیه آورده به کاظم&amp;rlm;خان سپرد و رقعه به جناب مجتهد نوشت که آمده با ادله و براهین و قوانین دین مبین گفت و شنید کنند. جناب مجتهد در جواب نوشتند که از تقریرات جمعی از معتمدین و ملاحظه&amp;rlm;ی تحریرات، &lt;b&gt;این شخص بی&amp;rlm;دین و کفر او اظهر من الشمس و اوضح من الامس است&lt;/b&gt;. بعد از شهادت شهود تکلیف داعی مجددا در گفت و شنید نیست. لهذا جناب آخوند ملامحمد و ملامرتضی قلی را احضار نمود و در مجلس از نوکران این غلام امیراصلان خان و میرزا یحیی و کاظم&amp;rlm;خان نیز ایستادند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اول حاجی محمود پرسید که مسموع می&amp;zwnj;&amp;rlm;شود که تو می&amp;zwnj;&amp;rlm;گویی من نایب امام هستم و بابم و بعضی کلمات گفته&amp;rlm;ای که دلیل بر امام بودن بلکه پیغمبری توست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت بلی حبیب من قبله&amp;rlm;ی من، نایب امام هستم و باب هستم و آنچه گفته&amp;rlm;ام و شنیده&amp;rlm;اید راست است. اطاعت من بر شما لازم است به دلیل &lt;b&gt;ادخلو الباب سجدا&lt;/b&gt; و لیکن این کلمات را من نگفته&amp;rlm;ام. آن که گفته است، گفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسیدند گوینده کیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جواب داد آنکه به کوه طور تجلی کرد. &amp;quot;روا باشد انا الحق از درختی&amp;rlm;/چرا نبود روا از نیکبختی&amp;rlm;&amp;quot;، منی در میان نیست. این&amp;zwnj;ها را خدا گفته است. بنده به منزله&amp;rlm;ی شجر طور هستم. آن وقت در او خلق می&amp;zwnj;&amp;rlm;شد الآن در من خلق می&amp;zwnj;&amp;rlm;شود. و به خدا قسم کسی که از صدر اسلام تاکنون انتظار او را می&amp;zwnj;&amp;rlm;کشیدید، منم. آنکه چهل هزار از علما منکر او خواهند شد، منم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسیدند این حدیث در کدام کتاب است که چهل هزار عالم منکر خواهند گشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت اگر چهل هزار نباشد، چهار هزار که هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ملا مرتضی قلی گفت پس تو از این قرار صاحب&amp;rlm;الامری. اما در احادیث هست و ضروری مذهب است که آن حضرت از مکه ظهور خواهند فرمود و نقبای انس و جن با چهل و پنج هزار جنیان ایمان خواهند آورد و مواریث انبیا از قبیل زره&amp;rlm;ی داود و عصای موسی و نگین سلیمان و ید بیضا با آن جناب خواهد بود. کو عصای موسی و کو ید بیضا؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جواب داد که من مأذون به آوردن این&amp;zwnj;ها نیستم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جناب آخوند ملامحمد گفت غلط کردی که بدون اذن آمدی. بعد از آن پرسیدند که از معجزات و کرامات چه داری؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت اعجاز من این است که از برای عصای خود آیه نازل می&amp;zwnj;&amp;rlm;کنم و شروع کرد به خواندن این فقره: &lt;b&gt;بسم الله الرحمن الرحیم. سبحان الله القدوس السبوح الذی خلق السموات و الارض کما خلق هذه العصا آیة من آیاته&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اعراب کلمات را به قاعده&amp;rlm;ی نحو غلط خواند. تاء سموات را به فتح خواند. گفتند مکسور بخوان. آنگاه الارض را مکسور خواند. امیراصلان خان عرض کرد، اگر این قبیل فقرات از جمله&amp;rlm;ی آیات باشد من هم توانم تلفیق کرد و عرض کرد: &lt;b&gt;الحمد لله الذی خلق العصا کما خلق الصباح و المسا&lt;/b&gt;. باب بسیار خجل شد. بعد از آن حاجی ملامحمود پرسید در حدیث وارد است که مأمون از جناب رضا علیه&amp;rlm;السلام سؤال نمود که دلیل بر خلافت جد شما چیست؟ حضرت فرمود آیه&amp;rlm;ی &lt;b&gt;انفسنا&lt;/b&gt;. مأمون گفت &lt;b&gt;لولا نساؤنا&lt;/b&gt;. حضرت فرمود &lt;b&gt;لولا ابناؤنا&lt;/b&gt;. این سؤال و جواب را تطبیق بکن و مقصد را بیان نما.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ساعتی تأمل نموده جواب نگفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بعد از آن مسایلی چند از فقه و سایر علوم پرسیدند. جواب گفتن نتوانست. حتی از مسایل بدیهیه&amp;rlm;ی فقه از قبیل شک و سهو پرسیدند، ندانست و سر به زیر افکنده باز از آن سخن های بی&amp;rlm;معنی آغاز کرد که من&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان نورم که به طور تجلی کرد. زیرا که در حدیث است که آن نور، یکی از شیعیان بوده است. این غلام گفت از کجا که آن شیعه تو بودی، شاید نور ملامرتضی قلی بود. بیشتر از پیش&amp;zwnj;تر شرمگین شد و سر به زیر افکند. چون مجلس گفتگو تمام شد، جناب شیخ&amp;rlm;الاسلام را احضار کرده باب را چوب زده تنبیه معقول نمود و توبه و بازگشت و از غلطهای خود انابه و استغفار کرد و التزام پا به مهر هم سپرده که دیگر از این غلط&amp;zwnj;ها نکند و الآن محبوس و مقید است. منتظر حکم اعلی حضرت اقدس همایون شهریاری روح&amp;rlm;العالمین فداه است. امر امر همایون است&amp;quot;[&lt;span&gt;۲]. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲ - ۳ - روایت تنکابنی از جلسه&lt;/b&gt; : تنکابنی آن مناظره را به شرح زیر بازگو کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;حاجی ملامحمود: حکم پادشاه آن که شما دعوای خود را، در حضور علمای اسلام بیان نمایید تا تصدیق و تکذیب آن محقق گردد. اگر چه من از اهل علم نیستم و مقام ملازمت دارم و خالی از غرضم، تصدیق من خالی از وقعی نخواهد بود و مرا از شما سه سئوال است. اول آن کتبی که بر سیاق قرآن و صحیفه و مناجات، در اطراف و اکناف ابراز و منتشر شده، از شماست و شما آن را تألیف کرده اید، یا به شما بسته&amp;zwnj;اند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: از خداست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ملامحمود: من چندان سواد ندارم، اگر از شماست، بگویید والا فلا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: از من است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: معنی کلام شما که گفتید که از خداست، این است که از زبان شما مثل شجره&amp;zwnj;ی طور است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;روا باشد اناالحق از درختی&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; چرا نبود روا از نیک بختی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این همه آوازها از شه بود&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;گرچه از حلقوم عبدالله بود&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: رحمت به شما.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: شما را باب می&amp;zwnj;گویند. این اسم را که به شما گذاشته و کجا گذاشته&amp;zwnj;اند؟ معنی باب چیست و شما به این اسم راضی هستید یا نیستید؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: این اسم را خدا به من داده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: در کجا؟ در خانه&amp;zwnj;ی کعبه یا بیت المقدس یا بیت المعمور؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: هر جا هست، اسم خدایی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: البته در این صورت، راضی هم هستید به اسم خدا. معنی باب چیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: باب باب &lt;b&gt;انا مدینة العلم و علی بابها&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: شما باب مدینه&amp;zwnj;ی علم هستید؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: بلی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: حمد خدای را که من چهل سال است قدم می&amp;zwnj;زنم که به خدمت یکی از ابواب برسم، مقدور نمی&amp;zwnj;شود؛حال - الحمدلله در ولایت خودم به سر بالین من آمده. اگر چنین شد و معلوم من گردید که شما بابید، منصب کفش داری را به من بدهید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: گویا شما حاجی ملامحمود باشید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: بلی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: شأن شما اجل است، باید منصب بزرگ به شما داد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: من همین منصب را می&amp;zwnj;خواهم و مرا کافی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ناصرالدین شاه: ما هم این مسند[خودمان] را به شما که بابید، وا می&amp;zwnj;گذاریم و تسلیم می&amp;zwnj;نماییم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: به قول پیغمبر یا حکیم دیگر که فرمود &lt;b&gt;العلم الابدان و علم الادیان&lt;/b&gt; و علم ابدان را مقدم داشته. عرض می&amp;zwnj;کنم که در معده چه کیفیتی به هم می&amp;zwnj;رسد که شخص تخمه می&amp;zwnj;شود، بعضی به معالجه رفع می&amp;zwnj;گردد و برخی به سوء هضم و غثیان می&amp;zwnj;شود یا به مراق منتهی می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: &lt;b&gt;من علم طب نخوانده ام&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ناصرالدین شاه: در صورتی که شما باب علوم می&amp;zwnj;باشید، می&amp;zwnj;گویید من علم طب نخوانده ام؟ این دو سخن با هم منافات دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: این عیبی ندارد؛چون این علم بیطره است، داخل علوم نیست و لهذا با بابیت منافات ندارد. [اما]علم ادیان، علم اصول است و اصول و فروع، مبدأ دارد و معاد. پس بگویید آیا سمع و بصر و علم و قدرت، عین ذات هستند یا غیر ذات؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: عین ذات.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العمأ: پس خدا متعدد شد و مرکب. ذات یا علم، دو چیزند مثل سرکه و دوشاب و عین یکدیگر شده&amp;zwnj;اند؛پس خدا، مرکب است از ذات و علم یا ذات و قدرت و هکذا. علاوه&amp;zwnj;ی بر این، لاضدله است. علم که عین ذات است، ضد دارد که به جهل باشد. علاوه&amp;zwnj;ی بر این دو مفسده، خدا عالم است، پیغمبر عالم است و من عالمم. در علم مشترک شدیم؛مابه الامتیاز داریم، علم خدا از خودش می&amp;zwnj;باشد، علم ما از او، پس خدا مرکب شد از مابه الامتیاز و مابه الاشتراک. و حال آن که، خدا مرکب نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: &lt;b&gt;من حکمت نخوانده ام&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: علم فروع، مستنبط از کتاب و سنت است و فهم سنت و کتاب، موضوف بر علوم بسیار است؛مثل صرف و نحو و معانی و بیان و منطق. شما که بابید &amp;quot;قال&amp;quot; را صرف کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: کدام قال؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: &amp;quot;قال یقول قولا&amp;quot;. [این گونه]: قال قالا قالوا، قالت قالتا قلن. باقی را شما صرف کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: در طفولیت خوانده بودم، حال فراموش شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: قال را اعلال کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: اعلال کدام است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: [پس از اعلال برخی]باقی را شما اعلال کنید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: گفتم فراموش شده.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: &lt;b&gt;هوالذی یریکم البرق خوفا و طمعا&lt;/b&gt; را ترکیب نمایید. خوفاً و طمعاً به حسب ترکیب چه چیز است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: در نظرم نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: معنی این حدیث چیست: &lt;b&gt;لعن الله العیون فانها ظلمت العین الواحد&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: نمی دانم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: مأمون خلیفه از حضرت رضا پرسید که: &lt;b&gt;ماالدلیل علی خلافة جدک علی بن ابی طالب؟ قال الرضا آیة انفسنا. قال: لولانسائنا. قال: لولا ابنائنا&lt;/b&gt;. وجه استدلال رضا چیست؟ و وجه رد مأمون چیست؟ و کیفیت رد رضا چیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: حدیث است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: بلی. اگر دعوی بر میت بود، قسم استظهاری نیز ذکر می&amp;zwnj;کردم. &lt;b&gt;شأن نزول انا اعطیناک الکوثر&lt;/b&gt; معلوم است که حضرت رسول می&amp;zwnj;گذشت، عاص گفت که: این مرد ابتر است، عن قریب می&amp;zwnj;میرد و اولادی از او نمی&amp;zwnj;ماند. حضرت نبوی غمگین شد. از برای تسلیه&amp;zwnj;ی آن حضرت، این سوره نازل شد. حال بگویید که این چه تسلیه است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: واقعاً شأن نزول این سوره این است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: آری. ما در ایام شباب و جوانی، به اقتضای سن مطایبه می&amp;zwnj;کردیم و این عبارت علامه را می&amp;zwnj;گفتیم. حال می&amp;zwnj;خواهم شما معنی آن را بگویید که &lt;b&gt;اذا دخل الرجل علی الخنثی و الخنثی علی الانثی وجب الغسل علی الخنثی دون الرجل والانثی &lt;/b&gt;و چرا باید چنین باشد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: این عبارت علامه است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: از علامه نباشد، از من باشد. معنی آن را بیان نمایید، آخر باب علم هستید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: چیزی به خاطرم نمی&amp;zwnj;رسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: یکی از معجزات پیغمبر ما قرآن است و اعجاز آن به فصاحت است و بلاغت. تعریف فصاحت و بلاغت چیست؟ و نسبت میان آنها تباین است یا تساوی و یا عموم و خصوص مطلق یا من وجه؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: در نظرم نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: اگر بین دو و سه شک کنید، چه خواهید کرد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: بنا را بر دو می&amp;zwnj;گذارم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ملامحمد ممقانی: ای بی دین، شکیات نماز را نمی&amp;zwnj;دانی و دعوی بابیت می&amp;zwnj;نمایی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: بنا را بر سه می&amp;zwnj;گذارم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ملا محمد: معلوم است وقتی دو نشد، باید سه را گفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: سه هم غلط است، چرا نپرسید بلکه شک در نماز صبح یا مغرب کرده ام، آیا رکوع است یا قبل از رکوع و یا بعد از اکمال سجدتین.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ملامحمد ممقانی: شما شکر بکنید که اگر می&amp;zwnj;گفت بنا را بر دو می&amp;zwnj;گذاریم، زیرا که شغل ذمه&amp;zwnj;ی یقینی، برائت ذمه&amp;zwnj;ی یقینی می&amp;zwnj;خواهد، آن وقت چه می&amp;zwnj;کردید؟ تو نوشته ای: &amp;quot;&lt;b&gt;اول من امن بی نور محمد و علی&lt;/b&gt;&amp;quot; این عبارت از شماست یا نه؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: بلی از من است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ملامحمد: که تو آن وقت متبوع و آنها تابع و تو افضل از آنها خواهی بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حاجی مرتضی قلی: خداوند عالم می&amp;zwnj;فرماید: واعلموا &lt;b&gt;انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول&lt;/b&gt; و شما در قرآن، ثلثه گفته اید چرا و از کجا؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: ثلث، نصف خمس است؛ چه تفاوت دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ملامرتضی قلی: کسور تسعه چند است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: به قاعده&amp;zwnj;ی نظام، طفره جایز است. [مولوی می&amp;zwnj;گوید]:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چند از این الفاظ و اضمار و مجاز&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; سوز خواهم سوز با آن سوز ساز&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من در بند الفاظ نیستم. کرامتی موافق ادعای خود به من بنمای تا مرید شوم و به سبب ارادت من، جمعی قدم در داریه&amp;zwnj;ی ارادت شما خواهند گذاشت؛ زیرا که به علم معروفم و عالم، هرگز تابع جاهل نخواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: چه کرامت می&amp;zwnj;خواهی؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: اعلاحضرت سلطان اسلام، محمد شاه مریض است، او صحتی ده.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ناصرالدین شاه: چرا دور رفتی؟ اکنون تو حاضری، در وجودت تصرفی کند و تو را جوان سازد که همیشه در رکاب ما باشی. ما نیز بعد از ظهور این کرامت، این مسند را به او خواهیم واگذاشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: &lt;b&gt;در قوه ندارم&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ملامحمد ممقانی: پس بی جهت عزت نمی&amp;zwnj;شود در عوالم لفظ ، گنگ و در عوالم معنی، گنگ، پس چه هنر داری؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: من کلام فصیح می&amp;zwnj;گویم: &lt;b&gt;الحمدلله الذی خلق السماوات بالفتح&lt;/b&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ناصرالدین شاه: و ما بتاوالف قدجمعا / یکسر فی النصب و فی الجرمعا&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: اسم من علی محمد با رب وفق دارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: هر علی محمد و محمد علی، با رب وفق دارند. آن وقت باید ادعای ربوبیت بکنید، نه دعوی بابیت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: من آن کسم که هزار سال است که انتظار ظهور مرا می&amp;zwnj;کشید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حاجی ملامحمد: یعنی شما مهدی صاحب الامرید؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: بلی.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: نام مبارک او، محمدبن الحسن و اسم مادر او، نرجس یا صیقل یا سوسن و نام تو، علی محمد و نام پدر و مادرت چیز دیگر است. مسقط الرأس آن حضرت، در سامره است و مسقط الرأس تو در شیراز است. سن مبارک او بیش از یک هزار سال است و عمر شما، قریب به چهل، کمال مخالفت در میانه است. وانگهی من شما را نفرستادم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: شما دعوی خدایی می&amp;zwnj;کنید؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: چنان امامی را چنین خدایی باید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: من به یک روز، دو هزار بیت کتابت می&amp;zwnj;کنم. که می&amp;zwnj;تواند چنین کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نظام العلما: در زمان توقف در عتبات عالیات، کاتبی داشتم که به روزی دو هزار بیت کتابت می&amp;zwnj;کرد، آخرالامر کور شد. شما هم این عمل را ترک نمایید، والا کور خواهید شد&amp;quot;[&lt;span&gt;۳]. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تنکابنی می&amp;zwnj;نویسد پس از پایان مناظره:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;به حکم شیخ الاسلام و حاجی ملامحمود، ملازمان ایشان، سید را بسیار چوب زدند. و او می&amp;zwnj;گفت: غلط کردم و خطا کردم و گه خوردم و توبه کردم، تا مستخلص شد از آن&amp;quot;[&lt;span&gt;۴]. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ - ۳ - &lt;b&gt;گزارش مامقامی&lt;/b&gt;: ملامحمد مامقامی رئیس جلسه&amp;zwnj;ی محاکمه&amp;zwnj;ی باب را برعهده داشت. فرزندش میرزا محمد تقی مامقامی گزارشی از آن جلسه برای ناصرالدین شاه که خود در مناظره شرکت داشت، تهیه و در سفر سوم او به اروپا در تیریز به وی تقدیم کرد. مامقامی در مقدمه&amp;zwnj;ی کتاب گزارش های دیگران را رد کرده و می&amp;zwnj;گوید هیچ یک از آنان را جلسه حضور نداشته و فقط به نقل مسموعات کاذب پرداخته&amp;zwnj;اند. وقتی باب را از زندان به تیریز منتقل می&amp;zwnj;کردند، در ارومیه اتفاقاتی افتاده است که سطح فکری آن دوره را بخوبی عیان می&amp;zwnj;سازد. مامقامی می&amp;zwnj;گوید مردم در ارومیه استقبال گسترده&amp;zwnj;ای از باب به عمل آوردند و:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;فردای آن روز مشار الیه به جهت شست و شو به یکی از حمام های آنجا رفته، بعد از بیرون آمدن او اغنام کالانعام هجوم و ازدحام آورده تمامی آب خزانه&amp;zwnj;ی حمام را فنجانی به قیمت یک تومان از حمامی خریداری نمودند&amp;quot;[&lt;span&gt;۵]. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مامقامی درباره&amp;zwnj;ی موضوع مناظره به نکته&amp;zwnj;ی آگاهی بخشی اشاراه می&amp;zwnj;کند. فقیهان نمی&amp;zwnj;خواستند با او گفت و گو داشته باشند، هدف آنان بی سواد و بی دین نشان دادن او بود. مامقامی می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;چون محاورین این مجلس اشخاص عالم حکیم بوده&amp;zwnj;اند دیدند که اگر طرح گفت و گو با مشار الیه با بعضی مسائل غامضه&amp;zwnj;ی حکمیه و مشاکل علوم مکتومه که مشرع هر خائضی نیست بیاندازند و مجیب به طریق مغالطه و کافر ماجرائی پیش آید نه اکثری از مجلس و نه سامعین که غایب&amp;zwnj;اند تشخیص قول محق از مبطل را نداده کار به کلی در پرده&amp;zwnj;ی اشتباه و خطا مستور مانده انعقاد آن مجلس نسبت به سایرین بالمره خالی از فایده خواهد بود و بر علم خود محاورین نیز چیزی نخواهد افزود، چه ایشان خود &lt;b&gt;پیش از وقت مراتب جهالت و نادانی او سنجیده داشتند&lt;/b&gt;. . . پس از ابتدأ باب فحص و سئوال از این گونه مسائل را که شبهه پرداز است مسدود داشته مسائلی را پیش آوردند که خواص و عوام در فهم صحیح و سقیم و منتج و عقیم مساوی&amp;zwnj;اند&amp;quot;[&lt;span&gt;۶]. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مامقامی پرسش ها را طرح می&amp;zwnj;کند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;سئوال نظام العلما از باب: پادشاه ما درد نقرس دارد شما دعا کنید این درد پا رفع شود تا ما همه به تو ایمان بیاریم. سئوال ملامحمد ممقانی: کسور حساب چند تا است؟ از تو می&amp;zwnj;پرسم بگو طلاق در شرع ما چند قسم است، طلاق بدعت کدام است، طلاق سنت کدام. نظام العلما: قلن چه صیغه است&amp;quot;[&lt;span&gt;۷]. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در پایان مناظره از او می&amp;zwnj;خواهند که مدعای خود را پس گیرد، اما او زیر بار نمی&amp;zwnj;رود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;مشارالیه را در پیش روی والد مرحوم نشانده آن مرحوم آنچه نصایح حکیمانه و مواعظ مشفقانه بود با کمال شفقت و دلسوزی به مشار الیه القا فرمودند. در سنگ خارا قطره&amp;zwnj;ی باران اثر نکرد&amp;quot;[&lt;span&gt;۸]. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;چهارم - داوری مناظره/محاکمه&lt;/b&gt; : حال نوبت داوری درباره&amp;zwnj;ی مناظره/محاکمه&amp;zwnj;ی باب فرا می&amp;zwnj;رسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۱ - ۴ - پرسش پزشکی&lt;/b&gt; : به پرسش و پاسخ زیر بنگرید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سئوال: در معده چه کیفیتی به هم می&amp;zwnj;رسد که شخص تخمه می&amp;zwnj;شود، بعضی به معالجه رفع می&amp;zwnj;گردد و برخی به سوء هضم و غثیان می&amp;zwnj;شود یا به مراق منتهی می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;جواب: من علم طب نخوانده ام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب به درستی به پرسش پاسخ گفته بود. مگر باب پزشک بود که به پرسش های طبی پاسخ گوید؟ آیا کسی از پیامبر گرامی اسلام سوال های پزشکی می&amp;zwnj;پرسید؟ آیا دین برای پاسخ به پرسش های طبی است؟ (نظر مولوی)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ابن خلدون در &lt;b&gt;&lt;i&gt;مقدمه&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; در این خصوص می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;در اجتماعات بادیه نشین نوعی پزشکی وجود دارد که غالباً بر تجربیات کوتاه دامنه&amp;zwnj;ی برخی از اشخاص مبتنی است. . . و قبائل عرب از این گونه تجارب طبی بهره&amp;zwnj;ی وافری داشتند. . . و طبی که در شرعیات نقل می&amp;zwnj;شود نیز از همین قبیل است و به هیچ رو از عالم وحی نیست. . . زیرا وی [محمد] از این رو مبعوث شد که ما را به شرایع آگاه کند، نه به خاطر این که طب یا دیگر امور عادی را به ما بیاموزد&amp;quot;[&lt;span&gt;۹]. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;مولوی هم گفته است که پیامبران طبیان روح&amp;zwnj;اند، نه جسم. از زبان پیامبران می&amp;zwnj;گوید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ما طبیبانیم شاگردان حق &amp;minus; بحر قلزم دید ما را فانفلق&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن طبیبان طبیعت دیگرند &amp;minus; که بدل از راه نبضی بنگرند&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آن طبیبان را بود بولی دلیل &amp;minus; وین دلیل ما بود وحی جلیل&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;دستمزدی می&amp;zwnj;نخواهیم از کسی &amp;minus; &amp;nbsp;دست مزد ما رسد از مقدسی&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;(&lt;b&gt;&lt;i&gt;مثنوی&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، دفتر سوم، ابیات: ۲۷۰۰ و ۲۷۰۱ و ۲۷۰۷ و ۲۷۰۸)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در دیوان شمس هم گفته است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حکیمیم طبیبیم ز بغداد رسیدیم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسی علتیان را ز غم باز خریدیم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حکیمان فصیحیم که شاگرد مسیحیم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;بسی مرده گرفتیم و در او روح دمیدیم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بپرسید از آنها که دیدند نشانها&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;که تا شکر بگویند که ما از چه رهیدیم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حکیمیم خبیریم که قاروره نگیریم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;که ما در تن رنجور چو&amp;zwnj;اندیشه دویدیم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;طبیبان الهیم و زکس مزد نخواهیم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;که ما پاک روانیم نه طماع و پلیدیم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مپندار که این نیز هلیله است و بلیله است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;که این شهره عقاقیر ز فردوس کشیدیم&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;(&lt;b&gt;&lt;i&gt;دیوان کبیر&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، غزل ۱۴۷۴)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;وقتی علی بن ابی طالب ضربت خورد، نگفتند چه حاجت به طبیب؟ ما[علی و حسن و حسین] واجد علم لدنی هستیم و طبابت هم بخشی از آن علم خدادی است. آنان پزشکی مسیحی بر بالین امام آوردند، ولی کاری نمی&amp;zwnj;شد کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۲ - ۴ - پرسش متافیزیکی&lt;/b&gt;: به پرسش و پاسخ زیر بنگرید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سئوال: آیا سمع و بصر و علم و قدرت، عین ذات هستند یا غیر ذات؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: عین ذات.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سئوال: پس خدا متعدد شد و مرکب. ذات یا علم، دو چیزند مثل سرکه و دوشاب و عین یکدیگر شده&amp;zwnj;اند؛ پس خدا، مرکب است از ذات و علم یا ذات و قدرت و هکذا. علاوه&amp;zwnj;ی بر این، لاضدله است. علم که عین ذات است، ضد دارد که به جهل باشد. علاوه&amp;zwnj;ی بر این دو مفسده، خدا عالم است، پیغمبر عالم است و من عالمم. در علم مشترک شدیم؛مابه الامتیاز داریم، علم خدا از خودش می&amp;zwnj;باشد، علم ما از او، پس خدا مرکب شد از مابه الامتیاز و مابه الاشتراک. و حال آن که، خدا مرکب نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: من حکمت نخوانده ام.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;من متافیزیک نخوانده ام، پاسخ درستی بود. مگر باب بودن به معنای پاسخگویی به پرسش های متافیزیکی چون ذات و صفات خداوند است؟ پیامبر گرامی اسلام هم سخنی در این زمینه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها بیان نکرده&amp;zwnj;اند. برای اینکه نه پیامبری منوط به متافیزیک دانی است و نه قرآن متنی متافیزیکی است. مفاهیم متافیزیکی بعدها از طریق ترجمه وارد جهان اسلام شد. این حکم درباره علم منطق هم صادق است. منطق ارسطویی بعدها وارد جهان اسلام شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تنها پرسشی که شاید مدعیان بتوانند به عنوان مبطل مدعای ما عرضه نمایند، پرسش ظاهراً فلسفی اعراب درباره&amp;zwnj;ی روح از پیامبر گرامی اسلام است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلاً&lt;/b&gt;: و از تو درباره&amp;zwnj;ی روح می&amp;zwnj;پرسند؛ بگو روح از[عالم] امر پروردگارم است؛ و شما را از علم جز&amp;zwnj;اندکی نداده&amp;zwnj;اند (اسرأ، ۸۵).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اولاً: این پرسشی درون دینی و از آن یهودیان بود. آنها سه پرسش برای داوری در خصوص صدق و کذب مدعای پیامبری حضرت محمد مطرح ساختند. اول: داستان اصحاب کهف. دوم - داستان ذوالقرنین. سوم - روح. پیامبر به پرسش اول و دوم پاسخ گفت و در پاسخ پرسش سوم گفت: آگاهی از روح شأنی از شئون ویژه&amp;zwnj;ی خداوند است. یهودیان پرسشی متافیزیکی مطرح نساختند. روح در تورات و انجیل وجود داشت. می&amp;zwnj;خواستند ببینند، حضرت محمد درباره&amp;zwnj;ی آن چه می&amp;zwnj;داند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ثانیاً: مطابق نظر برخی از مفسران منظور از روح، قرآن است. مفسرانی طبری، زمخشری ، ابوالفتوح و امام فخر رازی؛ &amp;quot;روحا من امرنا&amp;quot; (شوری، ۵۲) به معنای وحی/قرآن معنی کرده&amp;zwnj;اند. این نیز تأییدی است بر این تفسیر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ثالثاً: زمخشری در &lt;b&gt;&lt;i&gt;کشاف&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; گفته است به نظر برخی از مفسران پرسش و پاسخ درباره&amp;zwnj;ی روح ناظر به فرشته&amp;zwnj;ای بسیار بزرگ است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;رابعاً: زمخشری قول دیگری را مطرح ساخته که مطابق آن منظور از روح، جبرئیل بود که مفهومی شناخته برای یهودیان بود. آیه &lt;b&gt;تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ&lt;/b&gt;: در آن [شب] فرشتگان و جبرئیل به اذن پروردگارشان برای انجام هر کار فرود آیند (قدر، ۴) و &lt;b&gt;فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا&lt;/b&gt; (مریم، ۱۷) موید این تفسیر است. مسیحیان جبرئیل را روح القدی می&amp;zwnj;نامیدند. آیات ۸۷ بقره، ۹۷ بقره، ۲۵۳ بقره، ۱۱۰ مائده و ۱۰۲ نحل موید این تفسیر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;خامساً: روح در این پرسش و پاسخ هر معنایی داشته باشد، یک نکته مسلم است. پیامبر پاسخ روشنی به پرسش آنان نداد. سپس افزود که دانش آدمیان در این باره بسیار&amp;zwnj;اندک است. زمخشری می&amp;zwnj;نویسد: &amp;quot; &lt;b&gt;و ما أوتیتم&lt;/b&gt; خطاب عام است. چنین روایت کرده&amp;zwnj;اند که وقتی رسول خدا به این شیوه به آنان پاسخ گفت، گفتند: آیا این خطاب ویژه&amp;zwnj;ی ماست و یا این که همراه با ما متوجه تو نیز هست؟ فرمود: به ما و شما، جملگی دانش&amp;zwnj;اندکی داده&amp;zwnj;اند&amp;quot;[&lt;span&gt;۱۰]. بدین ترتیب، پیامبر گرامی اسلام مدعی اطلاع بیشتر از روح نشد، چه رسد به متافیزیک دانی (وجود و ماهیت، جوهر و عرض، ذات و صفات، و. . . ). &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳ - ۴ - پرسش صرف و نحوی&lt;/b&gt; : آیا باب بودن به معنای صرف و نحو و معانی و بیان دانستن است؟ مگر مردم از پیامبر گرامی اسلام پرسش های صرف و نحو و معانی و بیان می&amp;zwnj;پرسیدند؟ او به زبان عربی تکلم می&amp;zwnj;کرد و نوشته&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایش به زبان عربی است. بسیاری از افرادی که به زبان فارسی حرف می&amp;zwnj;زنند و می&amp;zwnj;نویسند، قواعد دستور زبان فارسی را نمی&amp;zwnj;دانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;از سوی دیگر، محمد علی باب ایرانی بود. اگر هم قرار بود در این زمینه پرسش شود، باید پرسش ها معطوف به زبان فارسی می&amp;zwnj;شد. وگرنه اعراب باید درباره&amp;zwnj;ی زبان ژاپنی، روسی، چینی و لاتین از پیامبر گرامی اسلام سئوال می&amp;zwnj;کردند و پیامبری ایشان را منوط به پاسخ آن پرسش ها می&amp;zwnj;نمودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۴ - ۴ - دروازه&amp;zwnj;ی شهر علم بودن &lt;/b&gt;: فقیهان حاضر در جلسه تصور نادرستی از یک روایت داشتند. آن روایت به شرح زیر است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;من شهر علمم و علی در آن شهر است. هر كه علم می&amp;zwnj;خواهد باید كه از این در وارد شود&amp;quot;[&lt;span&gt;۱۱]. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;من شهر علمم و تو (ای علی) دروازه&amp;zwnj;ی این شهری. دروغ می&amp;zwnj;گوید آن كه می&amp;zwnj;پندارد داخل شهری می&amp;zwnj;شود كه در ندارد&amp;quot;[&lt;span&gt;۱۲]. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;معنای این حدیث چیست؟ آیا معنای آن این است که پیامبر گرامی اسلام شهر همه&amp;zwnj;ی علوم بود؟ یا فقط در حوزه&amp;zwnj;ی هدایت، راهگشا بود؟ پیامبر گرامی اسلام فیزیک دان، شیمی دان، ریاضی دان، زیست شناس، طبیب، متافیزیسین، و. . . نبود. او نیز انسانی چون دیگران بود. قرآن تعبیر زبانی تجربه&amp;zwnj;ی دینی پیامبر است. قرآن کتاب هدایت است، نه شهر همه&amp;zwnj;ی علوم. از قرآن نمی&amp;zwnj;توان علم کشاورزی، صنعت، تکنولوژی و. . . در آورد. از قرآن نمی&amp;zwnj;توان برنامه ریزی و مدیریت در آورد. همه&amp;zwnj;ی پیامبران هم شهر همه&amp;zwnj;ی علوم نبوده&amp;zwnj;اند، چه رسد به جوانی چون محمد علی باب.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;امام فخر رازی در &lt;b&gt;&lt;i&gt;مفاتیح الغیب&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; در تفسیر آیه ۱۵۹ آل عمران از قول پیامبر آورده است که: &amp;quot;&lt;b&gt;شما به امور دنیاتان آشناترید و من به امور دینتان&lt;/b&gt;&amp;quot;[&lt;span&gt;۱۳]&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵ - ۴ - طلب معجزه/کرامت&lt;/b&gt; : فقیهان و ناصرالدین شاه نهایتاً از باب خواستند تا معجزه/کرامتی از خود بروز دهد. توجه کنید:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سئوال: کرامتی موافق ادعای خود به من بنمای تا مرید شوم و به سبب ارادت من، جمعی قدم در داریه&amp;zwnj;ی ارادت شما خواهند گذاشت؛ زیرا که به علم معروفم و عالم، هرگز تابع جاهل نخواهد شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: چه کرامت می&amp;zwnj;خواهی؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سئوال: اعلاحضرت سلطان اسلام، محمد شاه مریض است، او را صحتی ده.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ناصرالدین شاه: چرا دور رفتی؟ اکنون تو حاضری، در وجودت تصرفی کند و تو را جوان سازد که همیشه در رکاب ما باشی. ما نیز بعد از ظهور این کرامت، این مسند را به او خواهیم واگذاشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;باب: در قوه ندارم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آیا پیامبری یا باب بودن منوط به درمان بیماری نقرس یا جوان کردن پیرمردی سالخورده است؟ چه کسی از این نوع معجزات/کرامات از پیامبر گرامی اسلام نقل کرده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مشرکان جزیرة العرب از پیامبر گرامی اسلام درخواست معجزه داشتند. آنان می&amp;zwnj;گفتند که پیامبر باید با بقیه&amp;zwnj;ی مردم تفاوت داشته باشد، یعنی انسان نباشد. اما او انسان/بشر بود. قرآن آن کشاکش ها را بخوبی گزارش کرده است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَقَالُواْ لَوْلا أُنزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنزَلْنَا مَلَكًا لَّقُضِيَ الأَمْرُ ثُمَّ لاَ يُنظَرُونَ. وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلاً وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ&lt;/b&gt;: گفتند چرا فرشته&amp;zwnj;ای بر او نازل نمی&amp;zwnj;شود؟ و اگر فرشته&amp;zwnj;ای نازل می&amp;zwnj;کردیم، کار به پایان رسیده بود، و دیگر مجال و مهلتی نمی&amp;zwnj;یافتند. و اگر او[پیامبر] را فرشته&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;گرداندیم، آن[فرشته] را به صورت مردی در می&amp;zwnj;آوردیم، و امر همچنان برآنان مشتبه می&amp;zwnj;ساختیم (انعام، ۹ - ۸).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَقَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قَادِرٌ عَلَى أَن يُنَزِّلَ آيَةً وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ&lt;/b&gt;: گویند چرا معجزه&amp;zwnj;ای از سوی پروردگارش نازل نمی&amp;zwnj;شود؟ بگو بیگمان خداوند توانای آن هست که معجزه&amp;zwnj;ای نازل کند و بیشتر آنان نمی&amp;zwnj;دانند (انعام، ۳۷).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الأَسْوَاقِ لَوْلا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا. أَوْ يُلْقَى إِلَيْهِ كَنزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْهَا وَقَالَ الظَّالِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ رَجُلا مَّسْحُورًا&lt;/b&gt;: گفتند این چه پیامبری است که غذا می&amp;zwnj;خورد و در بازارها راه می&amp;zwnj;رود، چرا فرشته&amp;zwnj;ای با او فرستاده نشده است که همراه او هشدار دهنده باشد؟ یا چرا گنجی بر او نازل نمی&amp;zwnj;شود، یا چرا باغی ندارد که از[بار و بر] آن بخورد؛ و مشرکان گفتند که جز از مردی جادوزده پیروی نمی&amp;zwnj;کنید (فرقان، ۸ - ۷).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلاَّ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا&lt;/b&gt;: و پیش از تو کسی از پیامبران را نفرستادیم مگر آنکه غذا می&amp;zwnj;خوردند و در بازارها راه می&amp;zwnj;رفتند، و بعضی از شما را مایه&amp;zwnj;ی آزمون بعضی دیگر ساخته ایم آیا شکیبایی می&amp;zwnj;ورزید؟ و پروردگار تو بیناست (فرقان، ۲۰).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پاسخ صریح پیامبر گرامی اسلام روشن بود. او نه مدعی علم غیب شد، نه مدعی عصمت، نه مدعی معجزه، نه مدعی متفاوت بودن با انسان ها. می&amp;zwnj;گفت: من هم انسانی چون شما هستم. تنها تفاوت من و شما این است که به من وحی می&amp;zwnj;شود&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ&lt;/b&gt;: بگو من به شما نمی&amp;zwnj;گویم که خزائن الهی نزد من است، و غیب نیز نمی&amp;zwnj;دانم، و به شما نمی&amp;zwnj;گویم که من فرشته&amp;zwnj;ای هستم، من از هیچ چیز پیروی نمی&amp;zwnj;کنم جز از آنچه به من وحی می&amp;zwnj;شود؛ بگو آیا نابینا و بینا برابرند، آیا نمی&amp;zwnj;اندیشید (انعام، ۵۰).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مسئله این بود که چگونه انسان/بشر پیامبر می&amp;zwnj;شود:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُواْ إِذْ جَاءَهُمُ الْهُدَى إِلاَّ أَن قَالُواْ أَبَعَثَ اللَّهُ بَشَرًا رَّسُولاً&lt;/b&gt;: و مردمان را به هنگامی که هدایت به سویشان آمد؛ چیزی از ایمان آوردن باز نداشت مگر این که گفتند آیا خداوند بشری را به پیامبری فرستاده است (اسرأ، ۹۴).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;هر چه آنان بیشتر از او درخواست های غیر بشری/ناانسانی می&amp;zwnj;کردند، او بیشتر و بیشتر بر انسان/بشر بودن خود تأکید می&amp;zwnj;کرد. او جز بشر چیز دیگری نبود (ابراهیم، ۱۱) و اصرار داشت که قادر به انجام کارهای عجیب و غریب نیست:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاء وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنتُ إِلاَّ بَشَرًا رَّسُولا&lt;/b&gt; ً: یا تو را خانه&amp;zwnj;ای از زر و زیور باشد، یا به آسمان بر شوی و بالا رفتنت را باور نکنیم مگر آنکه کتابی برای ما فرود آوری که بخوانیمش؛ بگو پاک و منزه است پروردگارم؛ آیا من جز بشری هستم که پیامبرم (اسرأ، ۹۳).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بحث های پایان ناپذیری درباره&amp;zwnj;ی معجزه در الاهیات در گرفته است. به گمان برخی - از جمله زرکشی در &lt;b&gt;&lt;i&gt;البرهان فی علوم القرآن&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; - معجزه امری وابسته به سیاق/زمینه&amp;zwnj;ی فرهنگی است: &amp;quot;معجزه&amp;zwnj;ی هر پیامبری را از جنس پیشرفته ترین پدیده&amp;zwnj;&amp;zwnj;های زمان آن پیامبر قرار می&amp;zwnj;دهد&amp;quot;. در عصر عیسی که فرهنگ زمانه به تحول علم طب مشهور بود، شفای بیماران و احیای مردگان معجزه&amp;zwnj;ی او بود. قوم موسی سرآمد ساحری و جادوگری بودند، معجزه&amp;zwnj;ی او هم از همین جنس بود. اعراب شهره به شعر و شاعری بودند، قرآن در این زمینه برتر از سخن آنان بود: &amp;quot;در زمان موسی سحر به نهایت پیشرفت خود رسیده بود، در زمان عیسی طبابت و در زمان محمد فصاحت&amp;quot;[&lt;span&gt;۱۴]. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به فرض آن که نظریه&amp;zwnj;ی زرکشی مطابق با واقع باشد - یعنی واقعاً چنان معجزاتی از موسی و عیسی سر زده باشد - آیا در زمان در زمان محمد شاه و ناصرالدین شاه، ایران سرآمد طبابت بود که از محمد علی باب می&amp;zwnj;خواستند بیماری نقرس شاه را شفا بخشد، یا از آن مهمتر، فقیه سالخورده&amp;zwnj;ای را جوان سازد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۶ - ۴ - سرانجام مناظره&lt;/b&gt; : مطابق روایت مورخان و فقیهان، محمد علی باب نتوانست به پرسش های حاضران پاسخ گوید. تکلیف چه بود؟ فقیهان می&amp;zwnj;خواستند اثبات کنند که آن جوان ۳۱ ساله بی سواد است. خوب به مقصود خود دست یافتند. می&amp;zwnj;خواستند اثبات کنند که صاحب هیچ کرامتی نیست. خوب به مقصود خود دست یافتند. آیا باید او را با چوب می&amp;zwnj;زدند؟ در زمان مناظره او ۲۹ سال بیشتر نداشت. در کجا می&amp;zwnj;توانست آن همه دانش آموخته باشد؟ مگر به مکتب رفته و زبان عربی، فقه، حدیث، متافیزیک، پزشکی، جادوگری آموخته بود که از پس آن همه برآید؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در مناظره گفته بود مهدی موعود است. یا به او وحی/الهام می&amp;zwnj;شود، یا صاحب تجربه&amp;zwnj;ی دینی است. نمی&amp;zwnj;دانم دقیقاً چه ادعایی داشت؟ اما هر ادعایی که داشت، مجازاتش چوب زدن نبود. مورخان توبه نامه&amp;zwnj;ای به شرح زیر به نام او ثبت کرده&amp;zwnj;اند. این توبه نامه در &lt;b&gt;&lt;i&gt;کشف الغطا&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&amp;zwnj;ی ابوالفضل گلپایگانی و &lt;b&gt;&lt;i&gt;ظهورالحق&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; فاضل مازندانی که دو متن بهائیان به زبان فارسی است، نیز مندرج است. گفته&amp;zwnj;اند که این توبه نامه در پایان جلسه&amp;zwnj;ی مناظره و پس از خوردن ۱۸ ضربه بر پای نگاشته شده است. مخاطب توبه نامه ناصرالدین شاه (ولیعهد وقت) است و دو تن از علمای تبریز نظر خود را بر حاشیه&amp;zwnj;ی آن توبه نامه نگاشته&amp;zwnj;اند. اما متن توبه نامه:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;فداک روحی الحمدلله کما هواهله و مستحقه که ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر کافه&amp;zwnj;ی عباد خود شامل گردانیده، فحمدا له ثم حمدا که مثل آن حضرت را ینبوع رأفت و رحمت خود فرموده که به ظهور عطوفتش عفو از بندگان و ستر بر مجرمان و ترحم بر یاغیان فرموده. اشهدالله و من عبده که این بنده&amp;zwnj;ی ضعیف را قصدی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد. اگر چه به نفسه وجودم ذنب صرف است، ولی چون قلبم موقن به توحید خداوند جل ذکره و به نبوة رسول او (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولایة اوست و لسانم مقر بر کل ما نزل من عندالله است امید رحمت او را دارم و مطلقا خلاف رضای حق را نخواسته&amp;zwnj;ام و اگر کلماتی که خلاف رضای او بوده و از قلم جاری، شده غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را. و این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد. استغفرالله ربی و اتوب الیه من ینسب الی امر. و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست، و مدعی نیابت خاصه حضرت حجةالله علیه السلام را محض ادعی مبطل است و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر. مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنان است که این دعاگو را به الطاف و عنایات بساط رأفت و رحمت خود سرفراز فرمایند والسلام&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سیدابوالقاسم حسنی حسینی و علی اصغر حسنی حسینی - دو تن از فقیهان تبریز - بر حاشیه&amp;zwnj;ی این توبه نامه نوشته&amp;zwnj;اند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;سیدعلی محمد شیرازی! شما در بزم همایون و محفل میمون در حضور نواب اشرف والا، ولیعهد دولت بی زوال ایده الله و سسده و نصره و حضور جمعی از علمای اعلام، اقرار به مطالب چندی کردی که هر یک جداگانه باعث ارتداد شماست و موجب قتل، توبه&amp;zwnj;ی مرتد فطری مقبول نیست و چیزی که موجب تأخیر قتل شما شده است، &lt;b&gt;شبهه&amp;zwnj;ی خبط دماغ&lt;/b&gt; است، که اگر آن شبهه رفع شود، بلا تأمل احکام مرتد فطری به شما جاری می&amp;zwnj;شود&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس از مرگ محمد شاه و جلوس ناصرالدین شاه، به درخواست امیر کبیر ، برای محو بابیان، او را تیرباران کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اما &lt;b&gt;&lt;i&gt;ناموس ناصری&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; گزارش دیگری از پایان کار عرضه کرده است. نویسنده مراجعت دادن باب را به تبریز برای بار دوم، هنگامی که او را همراه فراشان برای گرفتن فتوای شهادت به خانه&amp;zwnj;های مجتهدین می&amp;zwnj;برده&amp;zwnj;اند چنین شرح می&amp;zwnj;دهد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;صبحی مشارالیه را به ازدحام تمام اهل بلد و به همراهی دو نفر از اتباعش که یکی آقا محمد علی تبریزی و یکی سید حسین خراسانی بود، اولاً به خانۀ مرحوم حاجی میرزا باقر پسر مرحوم میرزا احمد مجتهد تبریز بردند و در آنجا مشارالیه چیزی از عقاید خود اظهار نداشت، از آنجا به خانۀ والد ماجد حجت الاسلام [مامقانی] آوردند واین داعی حقير آن وقت خود در آن مجلس حضور داشت. مشاراليه را در پيش روی والد مرحوم نشانده، آن مرحوم آنچه نصایح حکیمانه و مواعظ مشفقانه بود با کمال شفقت و دلسوزی به مشارالیه القا فرمودند. در سنگ خواره [خارا] قطرۀ باران اثر نکرد. پس مرحوم والد بعد از یأس از این. . . فرمودند: حال در آن دعاوی که در مجلس همایونی در حضور ما کردی، از دعوی صاحب الامری [صاحب دین و شریعت] و الفتاح [کذا] وحی تأسیسی و اتيان [=آوردن] به مثل قرآن و غیره، آیا در سر آنها باقی هستی؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت: آری.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرمودند: ازاین عقاید برگرد، خوب نیست، خود و مردم را عبث به مهلکه نینداز.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت: حاشا و کلّا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پس مرحوم والد قدری نصایح به آقا محمد علی کردند، اصلاً مفید نیفتاد. موکّلان دیوانی خواستند آنها را بردارند، باب رو به والد کرده عرض کرد: &amp;quot;حالا شما به قتل من فتوی می&amp;zwnj;دهی؟ &amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;والد فرمودند: حاجت به فتوای من نیست، همین حرف&amp;zwnj;های تو که همه دلیل ارتداد است خود فتوای قتل تست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت: من از شما سؤال می&amp;zwnj;کنم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;فرمودند: حال که اصرار داری بلی. مادام که دراین دعاوی باطله و عقاید فاسده که اسباب ارتداد است باقی هستی به حکم شرع انور قتل تو واجب است؛ ولی چون من توبۀ مرتد فطری را قبول می&amp;zwnj;&amp;zwnj;دانم اگر از این عقاید اظهار توبه نمایی، من ترا از این مهلکه خلاصی می&amp;zwnj;دهم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گفت: حاشا، حرف همان است که گفته&amp;zwnj;ام و جای توبه نیست&amp;quot;[&lt;span&gt;۱۵]. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۵ - نتیجه&lt;/b&gt; : مدعا چیست؟ آیا بدین ترتیب هر کس حق دارد ادعای پیامبری یا مهدی موعود بودن کند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ - ۵ - اگر خداوند موجودی نامتشخص/فرا شخصی باشد، سخن نخواهد گفت و هیچ سخنی و کتابی سخنان خداوند نخواهد بود. در عین حال، بنابر وحدت وجود آفاقی/عینی، هر کس سخن بگوید، سخنش، سخن خداوند است. چون غیر از خداوند موجودی وجود ندارد تا مدعی سخن گفتن شود. این مدعا، نتیجه&amp;zwnj;ی منطقی نظریه&amp;zwnj;ی &amp;quot;&lt;b&gt;وحدت شخصی وجود&lt;/b&gt;&amp;quot; ملاصدرا است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;صدرالمتألهین می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;فکما وفقنی الله بفضله و رحمته الاطلاع علی الهلاک السرمدی والبطلان الأزلی للماهیات الامکانیة والأعیان الجوازیة، فکذلک هدانی ربی بالبرهان النیر العرشی الی صراط مستقیم من کون الموجود والوجود منحصراً فی حقیقة واحدة شخصیة لاشریک له فی الموجودیة الحقیقة ولا ثانی له فی العین، ولیس فی دار الوجود غیره دیار، و کل ما یترائی فی عالم الوجود أنه غیر الواجب المعبود فانما هو من ظهورات ذاته، و تجلیات صفاته التی هی فی الحقیقة عین ذاته:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همان گونه که خدای سبحان مرا به فضل و رحمت خود بر هلاکت سرمدی و بطلان ازلی ماهیات امکانی و اعیان مجازی موجودات مطلع گردانید، با برهان نیر عرشی به این صراط راه برد که &lt;b&gt;موجود و وجود منحصر در حقیقت واحد شخصی است&lt;/b&gt; که در موجود بودن حقیقی و در واقعیت عینی، شریک و دومی برای آن نیست و در خانه&amp;zwnj;ی هستی غیر او صاحب خانه&amp;zwnj;ای نیست و هر چه از غیر او در عالم هستی به چشم می&amp;zwnj;آید از ظهورات ذات و تجلیات صفات اوست، صفاتی که در حقیقت عین ذات او هستند&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;صدرا برای تحکیم نظر خود، به سخنان سخنان قیصری در شرح فص یوسفی &lt;b&gt;&lt;i&gt;فصوص الحکم&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; محی الدین (&lt;b&gt;&lt;i&gt;شرح فصوص الحکم&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، صص ۲۳۴ - ۲۳۰) درباره&amp;zwnj;ی وحدت شخصی وجود استناد می&amp;zwnj;کند. بر مبنای وحدت شخصی وجود، فقط یک وجود حقیقی واقعی و شئوون و تجلیات اش وجود دارد. هر وجود و سخن دیگری، شأنی از شوون و نعتی از نعوت و لمعه&amp;zwnj;ای از لمعات آن وجود واحد است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;نبوت در این مدل، یعنی کنار رفتن پرده&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها و خود را خدا یافتن و سخنان خود را سخنان خداوند یافتن و معرفی کردن. همه&amp;zwnj;ی عالم خدایی الهی است. یعنی خود خداست. همه&amp;zwnj;ی سخنان، سخنان خداوند است. منتها میان سخنان، تفاوت درجه وجود دارد. به قول مولوی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;قرب بر انواع باشد ای پدر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;می&amp;zwnj;زند خورشید بر کهسار و زر&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لیک قربی هست با زر شید را&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;که از آن آگه نباشد بید را&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاخ خشک و تر قریب آفتاب&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آفتاب از هر دو کی دارد حجاب&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;لیک کو آن قربت شاخ طری&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;که ثمار پخته از وی می&amp;zwnj;خوری&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شاخ خشک از قربت آن آفتاب&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;غیر زوتر خشک گشتن گو بیاب&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;(&lt;b&gt;&lt;i&gt;مثنوی&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، دفتر سوم، ابیات: ۷۰۹ - ۷۰۵)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پیامبر همچون غنچه&amp;zwnj;ای است که شکفته می&amp;zwnj;شود، همچون درختی است که میوه&amp;zwnj;&amp;zwnj;های خوب می&amp;zwnj;دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ - ۵ - اگر خداوند موجودی متشخص و انسانوار است، دو صورت ممکن خواهد بود. اول - او هیچ &lt;b&gt;تمایلی&lt;/b&gt; به برقراری رابطه&amp;zwnj;ی گفت و گویی من - تو با آدمیان نداشته باشد. در این صورت نبوتی در کار نخواهد بود. دوم - اگر آن موجود متشخص انسانوار &lt;b&gt;بخواهد&lt;/b&gt;/&lt;b&gt;دوست داشته باشد&lt;/b&gt; با انسان ها حرف بزند؛در آن صورت این راه بسته نخواهد شد و همیشه افرادی مدعی نبوت خواهند شد. ختم نبوت، مدعایی بلادلیل و درون دینی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳ - ۵ - نه تنها خدای متشخص انسانوار &lt;b&gt;حق&lt;/b&gt; دارد با انسان ها حرف بزند و پیام رسانانی برای خود برگزیند، انسان های مخاطب خداوند هم &lt;b&gt;حق&lt;/b&gt; دارند مدعی نبوت و پیام رسانی شوند. تا زمانی که مدعی نبوت برای پیام رسانی و بسط سخنان خداوند به &lt;b&gt;خشونت &lt;/b&gt;متوسل نشود و همچنین پیامش به &lt;b&gt;خشونت در عمل&lt;/b&gt; منتهی نشود، هیچ کس مجاز نیست که مانع کار او شود یا مجازاتش کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴ - ۵ - حق داشتن خداوند و مدعیان نبوت، نافی حقوق مردم نیست. مردم مکلف به پذیرش مدعای نبوت نیستند. آدمیان هم حق دارند که در ادعای نبوت مدعی &lt;b&gt;شک&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;تردید&lt;/b&gt; روا بدارند و صدق و کذب مدعای نبوت اش را ارزیابی کنند. انسان ها حق دارند که حقیقت (صدق) و معقول بودن مدعیات نبوت را بکاوند و خواستار دلایل صدق مدعایش شوند. حتی اگر روشن شود که مدعای او از نظر معرفت شناختی کاذب است، باز هم راه مجازات بسته است. برای این که کذب معرفت شناختی، دلیلی بر خطا کاری اخلاقی نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵ - ۵ - راه داوری چیست؟ نبی خود را فیلسوف/پزشک/ادیب/دانشمند علوم طبیعی تجربی/عالم علوم اجتماعی (جامعه شناس، اقتصاد دادن، و. . . )/معجزه گر معرفی نمی&amp;zwnj;کند. او خود را نا انسان قلمداد نمی&amp;zwnj;کند. فقط و فقط یک ادعا دارد: &lt;b&gt;خداوند با من - مستقیماً یا از طریق فرشته (جبرئیل) - حرف زده و مرا مأمور کرده تا سخنانش را به اطلاع شما برسانم&lt;/b&gt;. همین و بس. به تعبیر دیگر، او مدعی تجربه&amp;zwnj;ای است که تجربه&amp;zwnj;ی دینی/وحیانی خوانده می&amp;zwnj;شود. امتحان/آزمایش او، امتحان این مدعا باید باشد، نه چیزی دیگر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶ - ۵ - &lt;span&gt;اگر مهدی موعودی (امام دوازدهم) وجود نداشته باشد، هر کس خود را امام زمان بنامد، مدعایش کاذب است. تا حدی که من می&amp;zwnj;فهمم، امام یازدهم شیعیان فرزندی نداشته و گروهی از شیعیان در نزاع بر سر میراث/جانشینی/دریافت پول از مردم امام دوازدهم را برساختند. تنها مأموریت آن برساخته واگذاری حفاظت و تفسیر دین/پرداخت خمس/قدرت سیاسی به صنف فقیهان بود که انجام داد و رفت[۱۶]. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷ - ۵ - اگر امام زمانی (امام دوازدهم) وجود داشته باشد که زمان ظهورش نامعلوم است، همیشه افرادی پیدا خواهند شد که خود را امام زمان بنامند. اصل مدعا راه را گشوده می&amp;zwnj;سازد. از کجا معلوم که فرد مدعی امام زمان واقعی نباشد؟ به جای زندانی کردن امام زمان ها (کاری که جمهوری اسلامی می&amp;zwnj;کند)، باید به آنها فرصت داد تا از ادعای خود به طور معقول دفاع کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸ - ۵ - فقیهان بزرگترین خرافه پروران بوده&amp;zwnj;اند. آنان این راه را گشوده&amp;zwnj;اند که هر کس مدعی پیامبری/امام زمان بودن/ارتباط با موجودات رازآلود (جبرئیل، امام زمان، اجنه و. . . ) شود. مگر حجت الاسلام صدیقی - امام جمعه&amp;zwnj;ی منصوب آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای و روضه خوان بیت رهبری - مدعی نیست که آیت الله بهجت به &amp;quot;موت اختیاری&amp;quot; از دنیا رفته است[&lt;span&gt;۱۷] مگر همو در حضور رهبری و هزاران تن مدعی نشد که در سال جاری آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای با امام زمان ملاقات کرده است[۱۸]. و مگر مدعی نشد که امام زمان وقتی آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای وارد مجلس شد، تمام قد جلوی مقام معظم رهبری بلند شد[۱۹]. مگر آیت الله مصباح یزدی نگفت که &amp;quot;وجود مقدس ولی عصر&amp;quot; در &amp;quot;شب بیست و سوم ماه رمضان در حال احیا&amp;quot;، &amp;quot;برای پیروزی احمدی نژاد دعا می&amp;zwnj;کنند&amp;quot; [۲۰]. مگر آیت الله علم الهدی - امام جمعه&amp;zwnj;ی منصوب آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای و عضو مجلس خبرگان رهبری - نگفته که جبرئیل برایشان در بیت رهبری غذا آورده است[۲۱]. بدین ترتیب، نماینده&amp;zwnj;ی آیت الله خامنه&amp;zwnj;ای جبرئیل را به آشپز بیت رهبری تبدیل کرده است. آیا آشپز کردن جبرئیل و تبدیلش به پیش خدمت رستوران بیت رهبری اهانت به آن موجود مقدس نیست؟ &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ. مَن كَانَ عَدُوًّا لِّلَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِّلْكَافِرِينَ&lt;/b&gt;: بگو هر کس دشمن جبرئیل باشد[بداند] که جبرئیل آن را به دستور الهی بر دل تو نازل کرده است و آن همخوان کتابهایی است که پیشاپیش آن است و راهنما و مژده بخش مومنان است. کسی که دشمن خداوند و فرشتگان او و پیامبرانش و جبرئیل و میکائیل باشد[کافر است] و خداوند دشمن کافران است (بقره، ۹۸ - ۹۷).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹ - ۵ - ایمان آوری، مانند عاشق شدن است. وقتی فردی عاشق فرد دیگری می&amp;zwnj;شود، ممکن است نتواند با دلایل عقلی عشق خود را موجه سازد. اگر به پرسش گرفته شود، توضیحاتی علتی بیان خواهد داشت. معشوق با ناز و کرشمه عاشق را مجذوب و محتاج خود می&amp;zwnj;کند. جور و جفا و قهر ولطف معشوق، عاشق را به دنبال خود می&amp;zwnj;کشد. به قول مولوی، بلبل نیست، &amp;quot;نهنگ آتشی است&amp;quot;. تهدید و کشتن عاشقان (مومنان)، عشق (ایمان) را نابود نخواهد کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تو مکن تهدید از کشتن که من&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;تشنه&amp;zwnj;ی زارم به خون خویش&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;عاشقان را هر زمانی مردنی است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;مردن عشاق خود یک نوع نیست&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;آزمودم مرگ من در زندگی است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چون رهم زین زندگی پایندگی است&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;گر بریزد خون من آن دوست رو&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پای کوبان جان برافشانم برو&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اقتلونی اقتلونی یا ثقات&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ان فی قتلی حیانا فی حیات&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;(&lt;b&gt;&lt;i&gt;مثنوی&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، دفتر سوم، ابیات: ۳۸۳۹ - ۳۸۳۳)&lt;/div&gt;
&lt;div&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;با این حساب، کشتن باب و سرکوب بهائیان به این داستان پایان نداده و نخواهد داد. البته که دفاع معقول از متعلق ایمان مهم است، اما این کار دشواری نیست و پیروان همه&amp;zwnj;ی ادیان و فرق - از جمله بهائیان - قادر به چنین کاری هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;پاورقی ها: &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱ - محمد تقی لسان الملک سپهر ، &lt;b&gt;&lt;i&gt;ناسخ التواریخ&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، جلد اول، انتشارات اساطیر، صص ۸۳۴ - ۸۳۳.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲ - &lt;b&gt;&lt;i&gt;کشف الغطاء&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، صص ۲۰۲ - ۲۰۱ . مازندانی، &lt;b&gt;&lt;i&gt;ظهورالحق&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، ص ۱۴.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;۳ - محمدبن سلیمان تنکابنی، &lt;b&gt;&lt;i&gt;قصص العلما&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، به کوشش محمد رضا برزگر خالقی و عفت کرباسی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، صص ۷۴ - ۷۰.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;۴ - محمدبن سلیمان تنکابنی، &lt;b&gt;&lt;i&gt;قصص العلما&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ص ۷۴.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;۵ - &lt;b&gt;&lt;i&gt;گفت و شنود سید علی محمد باب با روحانیون تبریز&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، میرزا محمد تقی مامقامی، به اهتمام حسن مرسلوند، نشر تاریخ ایران، ۱۳۷۴ ، ص ۴۰ .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;۶ - &lt;b&gt;&lt;i&gt;گفت و شنود سید علی محمد باب با روحانیون تبریز&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، صص ۴۲ - ۴۱.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;۷ - &lt;b&gt;&lt;i&gt;گفت و شنود سید علی محمد باب با روحانیون تبریز&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، صص ۵۵ - ۴۲.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;۸ - &lt;b&gt;&lt;i&gt;گفت و شنود سید علی محمد باب با روحانیون تبریز&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، ص ۵۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;۹ - &lt;b&gt;&lt;i&gt;مقدمه&amp;zwnj;ی ابن خلدون&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، ترجمه&amp;zwnj;ی محمد پروین گنابادی ، جلد ۲ ، انتشارات علمی و فرهنگی، ص ۱۰۳۴ .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;۱۰ - محمودبن عمربن محمد زمخشری، &lt;b&gt;&lt;i&gt;تفسیر کشاف&lt;/i&gt;&lt;/b&gt; ، ترجمه&amp;zwnj;ی مسعود انصاری، ققنوس، جلد دوم، ص ۸۷۵.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;۱۱ - كنزل العمال، ۱۲/۱۱۳۰، الغدیر، ۶/۷۹.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;۱۲ - الغدیر، ۶/۷۹ .&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;۱۳ - فخر رازی نوشته است:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;quot;آن حضرت با این که کامل&amp;zwnj;ترین مردم به عقل بوده، ولیکن دانش&amp;zwnj;های مردم متناهی است، و بعید نیست که به فکر انسانی از وجوه مصالح چیزی بگذرد که به خاطر حضرتش نگذرد، بویژه آنچه در امور دنیا می&amp;zwnj;کند، زیرا آن حضرت می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;انتم اعرف بامور دنیاکم و انا اعرف بامور دینکم&amp;quot; و به همین سبب بود که آن حضرت گفت: &amp;quot;ما تشاور قوم قط الا هدوا لارشد امرهم: مشورت نکردند قومی جز این که به بهترین و درست&amp;zwnj;ترین صورت کارشان راه یافتند&amp;quot; ( امام فخر رازی، تفسیر کبیر، مفاتیح الغیب، ترجمه&amp;zwnj;ی علی اصغر حلبی، انتشارات اساطیر، جلد نهم، ص ۳۷۶۲).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۴ - زرکشی، &lt;b&gt;&lt;i&gt;البرهان فی علوم القرآن&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، جلد ۲ ، ص ۵۸.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;۱۵ - ناموس ناصری، صص ۵۹ - ۵۸.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;۱۶ - این مدعا در مقاله&amp;zwnj;ی &amp;quot;جانشین امام زمان و دست&amp;zwnj;انداختن امام زمان&amp;quot; و مقاله&amp;zwnj;ی &amp;quot;رژیم خرافات و خرافه&amp;zwnj;ی رجعت&amp;quot; تبیین شده است. رجوع شود به &lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/politics/2011/06/19/4845&quot;&gt;این &lt;span&gt;لینک&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و نیز &lt;a href=&quot;http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/june/22/article/-fd02676339.html&quot;&gt;این لینک&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;۱۷ - رجوع شود به &lt;a href=&quot;http://www.khabaronline.ir/news-151753.aspx&quot;&gt;این لینک&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۸ - رجوع شود به &lt;a href=&quot;http://salehat.ir/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=54:1389-05-28-12-48-16&amp;amp;catid=42:agha-va-mahdi&quot;&gt;این لینک&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۹ - رجوع شود به &lt;a href=&quot;http://www.irdc.ir/fa/content/9594/default.aspx&quot;&gt;این لینک&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۰ - &lt;b&gt;&lt;i&gt;گفتمان مصباح ، گزارشی از زندگانی علمی و سیاسی آیت الله مصباح یزدی&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۸۸۳.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲۱ - رجوع شود به ا&lt;a href=&quot;https://lh5.googleusercontent.com/-uYcBSan0Urs/TYxnJE1AVpI/AAAAAAAAFYo/pt4RT4TTEzM/s1600/khorafeezzzz.jpg&quot;&gt;ین لینک&lt;/a&gt;.&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/29/5062#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85">اسلام</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2368">اکبر گنجی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3822">باب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3820">بابیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3821">سید علی محمد شیرازی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3823">علما</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1508">فقه</category>
 <pubDate>Tue, 28 Jun 2011 22:53:32 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">5062 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>سلسله امامت به روایت اصول کافی (۲)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/24/4777</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/24/4777&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;389&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kafi_2.jpg?1309365774&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;ndash; همان گونه که در قسمت اول این مقاله اشاره شد، سؤال این است که آیا باور به وجود دوازده امام (برای شیعیان اثنی عشری ) با اسم و رسم مشخص، از ابتدای تشکیل فرقه شیعه وجود داشته [وهمچنین شیعیان پنج امامی (زیدیه) وهفت امامی (اسماعلیه) ونیزسایر فرق شیعه] یا امام قبل امام بعد را معین کرده و در نهایت به عدد دوازده ( پنج یا هفت و یا...) رسیده و در مسیر تاریخی خود تعداد واسامی آنان معین شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زیر همانند قسمت اول، از باب&amp;zwnj;های مختلف اصول کافی قول&amp;zwnj;هایی نقل می&amp;zwnj;شود و در هر مورد بر نکات قابل توجه برای بحث ما دست گذشته می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;مواردى که خداى عزوجل و رسولش بر ائمه علیهم السلام یکى پس از دیگری تصریح کرده&amp;zwnj;اند&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; ابو بصیر گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم مردى از طایفه مختاریه مرا دید و عقیده داشت که محمد بن حنفیه امامست، امام باقر علیه السلام در خشم شد و فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;چیزى به او نگفتى؟ عرض کردم نه، به خدا، ندانستم چه بگویم، فرمود، چرا به او نگفتى. همانا رسول خدا صلى اللّه علیه و آله به على و حسن و حسین وصیت کرد و چون على علیه السلام خواست در گذرد، به حسن و حسین وصیت کرد، و اگر وصیتش را از آنها باز مى داشت در صورتیکه او چنین کارى نمى کرد آنها مى گفتند: ما هم مانند تو وصى هستیم، و امام حسن به امام حسین وصیت نمود و اگر از او باز مى داشت در صورتیکه او چنین کارى نمى کرد حسین علیه السلام به او مى گفت: من هم مانند تو از طرف پیغمبر و پدرم وصى هستم، خداى عزوجل فرماید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: ((&lt;/span&gt;خویشاوندان بعضى از بعضى دیگر سزاوارترند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;)) &lt;/span&gt;این آیه درباره ما و پدران ماست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکته قابل توجه در مورد قول بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اگر سلسله امامت امامان شیعه مشخص بود نه فرقه مختاریه به عنوان شعبه&amp;zwnj;ای از شیعه درست می&amp;zwnj;شد و نه ابو بصیر ناتوان از پاسخ می&amp;zwnj;شد.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش این است، آیا باور به وجود دوازده امام (برای شیعیان اثنی- عشری) با اسم و رسم مشخص، از ابتدای تشکیل فرقه شیعه وجود داشته یا امام پیشین، امام بعد را معین کرده و در نهایت به عدد دوازده (پنج، هفت و یا...) رسیده و در مسیر تاریخی خود شمار و اسامی آنان معین شده است؟&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر آیا نقشه از پیش طراحی شده و سازماندهی شده، برای تشکیل مذهب تشیع وجود داشته یا برحسب اتفاق نام و شمار آنان به شکل کنونی درآمده است؟&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;زمانى که امام میفهمد امر امامت به او رسیده است&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. على بن اسباط گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم، مردى بسوى برادرت ابراهیم متوجه شده و به او گفته پدرت زنده است و شما هم آنچه را او میداند، میدانید فرمود: سبحان اللّه !! رسول خدا صلى اللّه علیه وآله می&amp;zwnj;میرد و موسى نمى&amp;zwnj;میرد؟! بخدا محققا موسى در گذشت، چنانچه رسول خدا صلى اللّه علیه و آله درگذشت، ولکن خداى تبارک وتعالى از زمانی که پیغمبرش صلى اللّه علیه وآله را قبض روح فرموده بیا و بکش تا همیشه، این دین را به عجم زادگان مى&amp;zwnj;بخشد و منت می&amp;zwnj;گذارد و از خویشان پیغمبرش صلى اللّه علیه و آله باز مى دارد، همواره به عجم زادگان عطا می&amp;zwnj;کنند و از خویشان پیغمبرش باز مى دارد. من در اول ماه ذى الحجة بعد از آنکه ابراهیم حاضر شده بود زنانش را طلاق دهد و بندگانش را آزاد کند، هزار دینار بدهى او را پرداختم ولى حتما تو شنیده اى آنچه را که یوسف از برادرانش کشید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. هارون بن فضیل گوید: روز وفات حضرت ابوجعفر (امام جواد) علیه السلام ابوالحسن على بن محمد (النقى ) را دیدم، فرمود: انالله و اناالیه راجعون ابى جعفر علیه السلام در گذشت، بحضرت عرض شد: از کجا دانستید؟ فرمود: زیرا فروتنى و خضوع نسبت بخدا در دلم افتاد که برایم سابقه نداشت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; مسافر گوید: هنگامیکه ابوابراهیم (موسى بن جعفر) علیه السلام را میبردند به امام رضا علیه السلام دستور داد که همیشه تا وقتى که خودش زنده است، هر شب در منزل آنحضرت بخوابد تا خبرش به او برسد، مسافر گوید: ما هر شب بستر امام رضا را در دهلیز خانه مى انداختیم، و آن حضرت بعد از شام مى آمد و مى خوابید، و صبح بمنزل خویش مى رفت، تا چهار سال بدین منوال گذشت، شبى از شبها بستر حضرت را انداختند ولى او دیر کرد و بالاخره هم نیامد، اهل خانه نگران و هراسان شدند و ما را از نیامدنش دهشتى گرفت.چون فردا شد، آنحضرت بمنزل آمد و نزد اهل خانه رفت و متوجه&amp;zwnj;ام احمد شد و به او فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;آنچه را پدرم بتو سپرده بیاور، ناگاه&amp;zwnj; ام احمد فریاد کشید و سیلى برخسارش زد و گریبانش را درید و گفت: بخدا آقایم مرد، حضرت او را جلو گرفت و فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; مبادا سخنى بگوئى و آنرا اظهار کنى تا خبر بحاکم برسد. سپس ام احمد زنبیلى را با دو هزار دینار یا چهار هزار دینار نزد او آورد و همه را به امام رضا داد، نه به دیگران و ام احمد که برگزیده و محرم راز امام هفتم علیه السلام بود گفت آن حضرت روزى محرمانه به من فرمود: این امانت را نزد خود حفظ کن، کسى را از آن آگاه نساز تا من بمیرم، چون من در گذشتم هر کس از فرزندانم نزد تو آمد و آن را از تو خواست تحویلش ده و بدان که من مرده&amp;zwnj;ام. اکنون به خدا نشانه اى که آقایم فرموده بود ظاهر شد.امام رضا علیه السلام آنها را از او گرفت و همه را دستور خود دارى داد تا زمانیکه خبر رسید، سپس باز گشت و براى خوابیدن شب هم چنانکه مى آمد، نیامد، تا چند روزى بیش نگذشت که پاکت نامه خبر وفات امام هفتم رسید. ما روزها را شمردیم و حساب کردیم، معلوم شد همان وقتیکه امام رضا براى خوابیدن نیامد و امانت را گرفت، آن حضرت در گذشته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; اثبات حقانیت در حدیث ۱ جالب است &amp;quot;خداى.. این دین را به عجم زادگان مى بخشد و منت میگذارد و از خویشان پیغمبرش صلى اللّه علیه و آله باز مى دارد، همواره به عجم زادگان عطا میکنند و از خویشان پیغمبرش باز مى دارد.&amp;quot; یعنی برادران من به جهت این که مادرشان غیر عرب است نمی&amp;zwnj;توانند امام باشند و چون مادر من عرب است، من می&amp;zwnj;توانم امام باشم و این نژاد پرستی است که خلاف دین اسلام است و از طرفی امامان دیگری نیز بوده اند که مادرشان غیر عرب بوده &amp;ndash; مادر امام سجاد - تکلیف امامت آنها چیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در حدیث ۲ برای اثبات امامت می&amp;zwnj;گوید &amp;quot;فروتنى و خضوع نسبت بخدا در دلم افتاد&amp;quot; لذا فهمید امام شده، اگر دیگران هم چنین ادعایی کنند آیا از آنها هم پذیرفته می&amp;zwnj;شود؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بنابر حدیث ۳، آیا می&amp;zwnj;شود به ادعاهای اهل خانه برای اثبات امامت کسی اعتماد کرد؟ یقینأ همین ادعاها از اهل خانه سایرین هم می&amp;zwnj;تواند صادر شود؛ آن وقت چه باید کرد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر امیرالمؤ منین علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. &lt;span&gt;ابوبصیر گوید امام صادق علیه السلام فرمود: در گوشه دسته شمشیر پیغمبر صلى اللّه علیه و آله دفترچه ئى بود، به امام صادق علیه السلام عرض کردم: در آن دفترچه، چه نوشته بود؟ فرمود حروف بود که حرف آن مفتاح هزار حرف بود، ابوبصیر گوید، امام صادق علیه السلام فرمود: تا اکنون دو حرف از آنها خارج نشده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. &lt;span&gt;امام صادق علیه السلام فرماید: رسول خدا صلى اللّه علیه و آله در مرض وفات خود فرمود: دوستم را نزد من حاضر کنید، آن دو زن (حفصه و عایشه&lt;/span&gt;)بدنبال پدران خود فرستادند، چون نظر رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بر آنها افتاد، رو بگردانید و فرمود: دوستم را نزد من حاضر کنید پس بدنبال على فرستادند، چون دیدارش به علی افتاد، به او متوجه شد و حدیثش گفت. و چون على بیرون آمد، آندو نفر را ملاقات کرد، به او گفتند: دوستت بتو چه حدیث کرد؟ فرمود: هزار باب بمن حدیث کرد که هر هر بابى مفتاح هزار بایست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;۳&lt;/b&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;فضیل گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: قربانت گردم، آیا آبی که میت را با آن غسل مى دهند، اندازه معینى دارد؟ فرمود: همانا رسول خدا صلى اللّه علیه و آله به على علیه السلام فرمود: چون من مردم، شش مشک از آب چاه غرس بکش و مرا غسل بده و کفن پوش و حنوط نما، و چون از غسل و کفنم فارغ شدى، اطراف کفنم را بگیر و مرا بنشان و سپس هر چه خواهى از من بپرس، بخدا که از هر چه پرسى پاسخت گویم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; یونس بن رباط گوید: من و کامل به خدمت امام صادق علیه السلام رسیدیم کامل به حضرت عرض کردم: قربانت گردم، فلان شخص حدیثى روایت کند، فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;آنرا باز گو، عرض کرد: او گفت: رسول خدا صلى اللّه علیه و آله در روز وفاتش به علی علیه السلام هزار باب حدیث کرد و هر بابى مفتاح هزار حدیث بود، که جمعا یک میلیون باب مى&amp;zwnj;شد، فرمود: آرى چنین بود، عرض کردم: قربانت، آن بابها براى شیعیان و دوستان شما هم ظاهر شد؟ فرمود: اى کامل یک باب یا دو باب آن (از یک باب بیشتر و به دو باب نرسیده ) ظاهر گشت. عرض کردم: قربانت، بنابراین، از یک میلیون باب از فضل شما جز یک یا دو باب روایت نشده است؟ فرمود: توقع دارید که شما از فضل ما چه اندازه روایت کنید؟ شما از فضل ما جز یک الف(ء) غیر متصل روایت نکنید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در حدیث ۲ ظاهرأ مشکل آن دو نفر بودند و اگر آنها مجاب می&amp;zwnj;شدند همه تسلیم می&amp;zwnj;شدند، اگر چنین است معلوم می&amp;zwnj;شود نفوذ آن دو نفر (ابوبکر و عمر) از نفوذ پیامبر هم بالاتر بوده است که مسلمین با سخن پیامبر مجاب نمی&amp;zwnj;شدند ولی از سخن آن دو مجاب می&amp;zwnj;شدند، آیا این بی احترامی به پیامبر و علی نیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;quot;گوشه دسته شمشیر دفترچه ئى از حروف بود که هر حرف آن مفتاح هزار حرف بود که تا اکنون دو حرف از آنها خارج نشده است&amp;quot;، به نظر می&amp;zwnj;آید دین ساخته کلینی، یک دین فراماسونری است که همه چیز آن رمزی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;quot;رسول خدا در مرض وفات فرمود: دوستم را نزد من حاضر کنید، آن دو زن (حفصه و عایشه)بدنبال پدران خود فرستادند&amp;quot; یعنی همسران پیامبر که قرآن از آنان به&amp;zwnj;ام المومنین یاد می&amp;zwnj;کند، جاسوس پدرانشان بوده اند ( ام المومنین های جاسوس ).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; پیامبر در یک ملاقات کوتاه هزار باب حدیث می&amp;zwnj;کند که هر بابى مفتاح هزار باب است!!!&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; یک میلیون باب حدیث؟ در مدت یک روز؟ آنهم روز وفات؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;quot;رسول خدا فرمود: اى على ! چون من مردم غسلم بده و کفنم پوش، سپس مرا بنشان و بپرس و بنویس&amp;quot; مگر در زمان زنده بودن نمی&amp;zwnj;توانست بپرسد که از مرده او آنهم غسل داده و کفن کرده او بنشاند و بپرسد و جواب های او را هم بنویسد!!!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; جمله &amp;quot;رسول خدا صلى اللّه علیه و آله به علی هزار حرف آموخت که از هر حرفى هزار حرف گشوده گشت&amp;quot; یعنی یک میلیون باب علم، این آش آنقدر شور است که صدای راوی شیعه را هم در آورده، ودر ادامه می&amp;zwnj;گوید &amp;quot; یک باب یا دو باب آن ظاهر گشته&amp;quot; و باز در میان تعجب راوی شیعه حدیث ۴ آش را شورتر هم می&amp;zwnj;کند &amp;quot; از یک میلیون باب از فضل شما جز یک یا دو باب روایت نشده است؟ فرمود: توقع دارید که شما از فضل ما چه اندازه روایت کنید؟ شما از فضل ما جز یک الف غیر متصل (ء) روایت نکنید&amp;quot; خوب توجه کنید، به امام دو حرف از هزار حرف روایت شده و از امام به راویان فقط یک &amp;quot;ء&amp;quot; !! احتمالأ راوی شاخ درآورده است، شما چطور؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر حسن بن على علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. سلیم بن قیس گوید: زمانی که امیرالمؤمنین علیه السلام به پسرش حسن علیه السلام وصیت مى فرمود، حاضر بودم، على علیه السلام حسین و محمد (بن حنیفه ) علیهماالسلام و سایر فرزندانش را با رؤ ساء شیعه و اهل بینش گواه گرفت، سپس کتاب و سلاح امامت را به او تحویل داد و فرمود: پسر عزیزم ! رسول خدا صلى اللّه علیه و آله مرا امر فرمود که بتو وصیت کنم و کتب و سلاحم را بتو سپارم، چنانکه پیغمبر بمن وصیت فرمود و کتب و سلاحش را بمن سپرد و باز مرا امر کرد که بتو امر کنم، چون مرگت فرا رسد، آنها را ببرادرت حسین علیه السلام بسپارى، سپس بپسرش حسین علیه السلام متوجه شد و فرمود: و رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بتو امر فرموده که آنها را باین پسرت بسپارى، سپس دست على بن الحسین علیه السلام را گرفت و فرمود: رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بتو امر فرموده است که آنها را بپسرت محمد بن على بسپارى و از جانب پیغمبر و من به او سلام رسانى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; امام باقر علیه السلام فرمود: چون وفات امیرالمؤ منین صلوات اللّه علیه فرا رسید، بپسرش حسن فرمود: نزدیک من بیا تا آنچه را رسول خدا صلى اللّه علیه و آله با من به راز گفت، با تو به راز گویم، و آنچه را بمن سپرد بتو سپارم، سپس همین کار را کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. امام صادق علیه السلام فرمود: چون على صلوات اللّه علیه بکوفه رفت، کتابها و وصیتش را به&amp;zwnj;ام سلمه سپرد، و چون امام حسن علیه السلام بمدینه بازگشت، آنها را به او تحویل داد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکته قابل توجه:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; بالاخره &amp;quot;کتابها و وصیتش را به&amp;zwnj;ام سلمه در مدینه سپرد&amp;quot; یا &amp;quot;کتب و سلاح پیامبر را به او تحویل داد&amp;quot;؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر حسین بن على علیهماالسلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; امام صادق علیه السلام فرمود: چون وفات حسن بن على علیهماالسلام فرا رسید به ... محمد بن على (محمد حنفیه)... فرمود: شنیدم پدرت علیه السلام روز جنگ بصره مى فرمود: کسى که مى خواهد در دنیا و آخرت به من نیکى کند، باید به پسرم محمد نیکى کند. اى محمد بن على اگر بخواهیم بتو خیر دهم از زمانى که نطفه اى بودى در پشت پدرت خبر مى دهم. اى محمد بن على ! نمى دانى که حسین بن على علیهما السلام بعد از وفات من و بعد از جدائى روحم از پیکرم، امام پس از من است و نزد خداى جل اسمه امامت بنام او در کتاب ثبت است، امامت او از راه وراثت پیغمبر صلى اللّه علیه و آله که خداى عزوجل آن وراثت را بوراثت از پدر و مادرش هم افزوده مى باشد، خدا دانست که شما خانواده بهترین خلق او هستید، لذا محمد صلى اللّه علیه و آله را از میان شما برگزیده و محمد، على علیه السلام را انتخاب کرد و على علیه السلام مرا به امامت برگزید و من حسین علیه السلام را برگزیدم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;محمد بن على علیه السلام عرض کرد:... چون خدا محمد صلى اللّه علیه و آله را برگزید؛ و محمد على را انتخاب کرد و على شما را بامامت برگزید و شما حسین را، ما تسلیم شدیم و رضا دادیم، کیست که بغیر آن رضا دهد؟ و کیست جز او که در کارهاى مشکل خویش تسلیمش شویم ؟&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;!!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکته قابل توجه:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; محمد بن على (محمد حنفیه) هم نمی&amp;zwnj;داند امام بعد کیست، علیرغم اینکه می&amp;zwnj;داند آیه تطهیر درباره علی، فاطمه، حسن و حسین نازل شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر على بن الحسین صلوات اللّه علیهما&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;center&quot; dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. ابى جارود گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: چون هنگام شهادت امام حسین علیه السلام فرا رسید، وصیتش را که در کتابى پیچیده بود، در حضور مردم، به فاطمه داد، پس چون امر شهادت حسین علیه السلام بدانجا که مقدر بود رسید، فاطمه آن وصیت را به علی بن الحسین علیهما السلام داد، عرضکردم: خدایت رحمت کند، در آن وصیت چه بود؟ فرمود: آنچه فرزندان آدم از ابتداى دنیا تا بآخر رسیدن آن احتیاج دارند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; احکام حدود حتى جریمه خراش.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. امام صادق علیه السلام فرمود: چون امام حسین صلوات اللّه علیه بجانب عراق رهسپار گشت، کتب و وصیت را بام سلمه رضى اللّه عنها سپرد و چون على بن الحسین علیه السلام بمدینه برگشت به او تحویل داد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; شیبانى گوید: بخدا که من در خدمت على بن الحسین بودم و فرزندانش هم حضور داشتند که جابر ابن عبداللّه انصارى خدمت آنحضرت رسید و سلام کرد، سپس دست ابى جعفر (امام باقر) علیه السلام را گرفت و با او خلوت کرد و عرضکرد: همانا رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بمن خبر داد که من مردى از اهلبیت او را که نامش محمد بن على و کنیه اش ابا جعفر است درک میکنم، و فرمود: چون خدمتش رسیدى، او را از جانب من سلام برسان، شیبانى گوید: جابر برفت و ابو جعفر علیه السلام آمد و نزد پدرش على بن الحسین علیه السلام با برادرانش نشست، و چون نماز مغرب را گزارد، على بن الحسین به ابى جعفر علیهم السلام فرمود: جابر بن عبداللّه انصارى بتو چه گفت؟ جواب داد: او گفت: رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرمود: تو مردى از اهلبیت مرا که نامش محمد بن على و کنیه اش ابا جعفر است درک مى کنى، سلام مرا به او برسان. پدرش به او فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;پسر جانم ! امتیاز و خصوصیتى را که خدا توسط پیغمبرش از میان اهلبیتش تنها بتو داده بر تو گوارا باد. برادرانت را از این مطلب آگاه مکن، مبادا درباره تو مکرى اندیشند، چنانکه برادران یوسف براى یوسف اندیشیدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;quot;کتابى پیچیده و وصیت... آنچه از زمان خلقت آدم تا به آخر رسیدن دنیا مورد احتیاج اولاد آدمست در آن است&amp;quot; و آنچه مورد نیاز بشر از آدم تا آخر دنیا درآن آمده احکام است &amp;quot; احکام حدود حتى جریمه خراش&amp;quot;.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تناقض در حدیث، سپردن کتاب به&amp;zwnj;ام سلمه در مدینه یا به دخترش در کربلا.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; &amp;quot;جابر بن عبداللّه گفت: رسول خدا فرمود: تو مردى از اهلبیت مرا که نامش محمد بن على است درک مى کنى، سلام مرا به او برسان&amp;quot; اصل حدیث جابر می&amp;zwnj;تواند این باشد. که در آن سلام رساندن است نه تایید امامت امام باقر.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر ابی جعفر (امام باقر) علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. اسماعیل بن محمد گوید: امام باقر علیه السلام فرمود: پیش از آنکه وفات على بن الحسین علیهما السلام فرا رسد، زنبیلى یا صندوقى را که نزد او بود، بیرون آورد و فرمود: اى محمد: این صندوق را ببر، پس آنرا در میان چهار تن بردند، چون آنحضرت وفات کرد، برادران امام باقر آمدند و ادعا کردند که از آنچه در میان صندوق بود، بهره ما را بده. فرمود: بخدا که از بهره شما چیزى در آن نبود، اگر از بهره شما چیزى در آن مى بود، پدرم آنرا بمن نیمداد، در آن صندوق سلاح و کتب رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. عیسى بن عبداللّه از جدش نقل کند که على بن الحسین علیهما السلام در حال احتضار که تمام اولادش گردش بودند، بآنها متوجه شد، آنگاه بمحمد بن على رو کرد و فرمود: اى محمد! این صندوق را بخانه خود بر، سپس گوید: ولى در آنصندوق درهم و دینار نبود، بلکه پر از علم و دانش بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره و نص بر ابى عبداللّه جعفر بن محمد الصادق علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. ابى الصباح گوید: امام باقر علیه السلام به حضرت صادق نگاه کرد که راه میرفت، فرمود: این را می&amp;zwnj;بینى؟ این از کسانى است که خداى عزوجل فرماید: ما می&amp;zwnj;خواهیم بر آن کسان که در زمین ناتوان شمرده شده اند منت نهیم و پیشوایشان سازیم و وارث زمینشان کنیم (۵سوره ۲۸).&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. جابربن یزید جعفى گوید: از امام باقر علیه السلام راجع به قائمسؤ ال شد، حضرت دست خود را به امام صادق علیه السلام زد و فرمود: بخدا که این قائم آل محمد صلى اللّه علیه و آله است، عنبسه گوید: چون امام باقر علیه السلام وفات کرد، خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و این خبر را به او دادم، فرمود: جابر راست گفته است، سپس فرمود: شاید عقیده ندارید که هر امامى بعد از امام پیشینش قائم است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; عبدالاعلى گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: پدرم آنچه در آنجا بود بمن سپرد و چون وفاتش نزدیک شد، فرمود: گواهانى نزد من آور، من چهار تن از قریش را که نافع غلام عبداللّه بن عمر در میان آنها بود حاضر کردم، پس فرمود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;بنویس: اینست آنچه یعقوب بپسرانش وصیت کرد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;. &lt;/span&gt;(پسرانم ! خدا براى شما این دین را برگزید، پس نمیرید جز اینکه مسلمان باشید ۱۳۲سوره ۲ )و محمد بن على به جعفر بن محمد وصیت کرد و به او امر فرمود که او را در بردی که نماز جمعه را با آن میخواند کفن پوشد، و با عمامه خودش او را عمامه پوشد و قبرش را چهار گوش سازد و بمقدار چهار انگشت بالا آورد و هنگام دفن بندهاى کفن او را بگشاید: سپس بگواهان فرمود برگردید خدا شما را رحمت کند بعد از آنکه رفتند گفتم: اى پدر! در این وصیت چه احتیاجى بگواه گرفتن بود؟ فرمود: پسر جانم ! نخواستم که تو مغلوب باشى و مردم بگویند به او وصیت نکرده است، خواستم که تو حجت و دلیل داشته باشى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکته قابل توجه:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; در این باب فقط اشاره به وصیت است و از کتب و سلاح پیامبر (دلیل امامت) نامی برده نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;quot;اشاره ونص بر ابى الحسن موسى علیه السلام&amp;quot;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. &lt;span&gt;فیض بن مختار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مرا از آتش دوزخ دستگیر، ما بعد از شما که را داریم؟ پس ابو ابراهیم بر آنحضرت وارد شد و او در آن روز کودک بود، امام فرمود: اینست صاحب شما، دامنش را بگیر&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. &lt;span&gt;ابن حجاج گوید: در سالی که ابوالحسن ماضى (امام هفتم ) علیه السلام را گرفتند، به عبدالرحمن گفتم: این مرد بدست این مرد (هارون ) افتاد و نمى دانم عاقبت کارش به کجا انجامد آیا نسبت به یکى از اولادش به تو خبرى رسیده است؟ به من گفت: من گمان نمى کردم کسى این مساله را از من بپرسد، من به منزل جعفر بن محمد رفتم، او در فلان اتاق خانه در محل نمازش بود و دعا میکرد و موسى بن جعفر طرف راستش بود و آمین میگفت، بحضرت عرض کردم: خدا مرا قربانت کند: میدانید که من تنها به شما گرویده&amp;zwnj;ام و در خدمت شما بوده&amp;zwnj;ام، بفرمائید صاحب اختیار مردم بعد از شما کیست؟ فرمود: موسى آن زره را پوشید و بقامتش راست آمد، بحضرت عرض کردم: بعد از این دیگر بچیزى احتیاج ندارم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. &lt;span&gt;عیسى بن عبدالله گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: اگر پیش آمدى کند که خدا آن را به من ننماید من به که اقتدا کنم؟ فرمود: به فرزندش، عرض کردم: اگر براى فرزندش پیش آمدى کند و برادر بزرگتر و پسر کوچکترى از خود باقى گذارد، به که اقتدا کنم؟ فرمود: به فرزندش، سپس فرمود: همچنین همیشه عرض کردم: اگر امام را نشناختم و جاى او را ندانستم چه کنم؟ فرمود: مى گوئى خدایا! من پیرو و دوستدار آن حجت زنده تو هستم که از فرزندان امام گذشته است، همین ترا کافیست انشاء الله.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. &lt;span&gt;مفضل بن عمر گوید: امام صادق علیه السلام از ابوالحسن موسى علیه السلام یاد کرد و او در آن روز کودکى بود و فرمود: این است همان مولودى که در خاندان ما، مولودى پر برکت تر از او براى شیعیان ما بدنیا نیامده است، سپس به من فرمود: به اسماعیل جفا مکن.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; طاهر گوید: امام صادق علیه السلام (پسر خود) عبدالله را سرزنش و نکوهش و اندرز مى نمود و مى فرمود: چرا تو مانند برادرت (موسى ) نیستى؟ به خدا که من در چهره او نور مى بینم، عبدالله عرض کرد: چرا؟ مگر پدر و مادر من و او یکى نیست؟ حضرت به او فرمود؟ او جان من است و تو پسر من هستى.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. &lt;span&gt;ابو ایوب نحوى گوید: نیمه شبى ابوجعفر منصور دنبال من فرستاد، من نزدش رفتم، او روى کرسى نشسته بود و شمعى در برابر و نامه اى در دست داشت، چون سلامش گفتم، نامه را به طرف من انداخت و مى گریست، سپس گفت: این نامه از محمد بن سلیمان است که گزارش مى دهد، جعفر بن محمد وفات یافته است، و سه مرتبه گفت: انالله و اناالله راجعون، کجا مانند جعفر یافت شود؟. سپس به من گفت بنویس، من مقدمه نامه را نوشتم، آنگاه گفت: بنویس، اگر او به شخص معینى وصیت کرده است او را پیش آر و گردنش را بزن، جواب آمد که او به پنج نفر وصیت کرده است که یکى از آنها ابوجعفر منصور است و دیگران محمد بن سلیمان و عبدالله و موسى و حمید ماند&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷. &lt;span&gt;نضر بن سوید مانند روایت سابق را نقل کرده، جز این که مى گوید: او به ابى جعفر منصور و عبدالله و موسى و محمد بن جعفر و غلامى از خود وصیت کرده است، ابو جعفر گفت: راهى بکشتن اینها نیست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸. &lt;span&gt;صفوان جمال گوید: از امام صادق علیه السلام درباره صاحب امر امامت پرسیدم، فرمود&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;: &lt;/span&gt;صاحب این امر بازى و بیهوده گرى نکند، آنگاه ابوالحسن موسى که کودک بود و بزغاله اى مکى همراه داشت و به او مى گفت (پروردگارت را سجده کن )آمد امام صادق علیه السلام او را در آغوش کشید و فرمود: پدر و مادرم فداى کسى که بازى و بیهوده گرى نکند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; تناقض در میراث زیاد است، مثلأ اینجا بحث زره پیامبر شده مطرح شده که گویا باید به قامت تمام امامان بخورد &amp;quot;موسى آن زره را پوشید و بقامتش راست آمد &amp;quot; یعنی به جای بررسی ارزش علمی باید به اندام آنان برای اثبات امامتشان پرداخت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; امام کاظم فرزند کوچک و امام اسماعیل فرزند بزرگ امام صادق بود، از نظر شیعیان دوازده امامی امام کاظم و از نظر شیعیان هفت امامی امام اسماعیل جانشین امام صادق بودند وفرزند دیگر امام صادق امام عبداللّه بن جعفر (افطح امام طایفه فطحیه ) نیز مدعی امامت بود، لذا سه فرزند امام صادق ادعای جانشینی پدرشان را داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; از نظر وصیت رسمی جانشین هیچ کدام وصیت رسمی ندارند ولی از نظر کثرت پیرو به ترتیب موسی، اسماعیل و عبدالله پیرو را در میان شیعیان دارند، البته کثرت پیرو دلیل حقانیت نمی&amp;zwnj;تواند باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; علت این که در این باب ۱۶ حدیث نقل شده، به جهت حل معضل جانشینی امام صادق به نفع امام کاظم می&amp;zwnj;باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;minus; حتی کلینی متوسل به حدیثی می&amp;zwnj;شود که کودکی به بازی به بزغاله اى می&amp;zwnj;گوید &amp;quot;پروردگارت را سجده کن &amp;quot; و این را دلیل امامت او می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;چنانچه ملاحظه نمودید، جز وصیت امام قبل، چیز دیگری عامل انتقال امامت نیست، چه راسا اقدام کرده باشد و چه خواب دیده باشد، چه اقدام خود را به خدا منتسب کرده باشد و چه به رسول خدا، چون نه وحیی از خدا رسیده و نه مکتوبی از رسول گرامی، چه به معجزه و کارهای عجیب متوسل شده باشند و چه نشده باشند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;i&gt;ادامه دارد&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;بخش پیشین:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;سلسله امامت به روایت اصول کافی (۱)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/06/16/4776&quot;&gt;سلسله امامت به روایت اصول کافی (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از همین نویسنده در &amp;quot;زمانه&amp;quot;:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/13/3197&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۳)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/18/3326&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۳)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۴)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/24/3472&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۴)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۱)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۳)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۳)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/24/4777#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3570">اصول کافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3573">امامت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3569">شیعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3571">کلینی</category>
 <pubDate>Fri, 24 Jun 2011 14:01:52 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4777 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>جانشین امام زمان و دست انداختن امام زمان </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/06/19/4845</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/06/19/4845&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اکبر گنجی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;279&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/0005-45.jpg?1308679266&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;یکم- نفی عصمت و علم غیب از پیامبر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
قرآن&amp;nbsp;چهره&amp;zwnj;ای کاملاً انسانی/ بشری از پیامبر به تصویر می&amp;zwnj;کشد. آن&amp;zwnj;ها غذا می&amp;zwnj;خوردند و در بازار&amp;zwnj;ها راه می&amp;zwnj;رفتند (فرقان، ۲۰) و بشر بودن خود را به رخ می&amp;zwnj;کشیدند. (ابراهیم، ۱۱) آدمیان گمان می&amp;zwnj;کردند که دریافت&amp;zwnj;کننده وحی یا کسی که تجربه دینی را از سر می&amp;zwnj;گذراند، نباید از جنس خودشان (انسان) باشد (اسراء، ۹۴- یونس، ۲- ابراهیم، ۱۰)، اما پیامبر می&amp;zwnj;گفت من نیز چون شما انسانم (اسراء، ۹۳)، ما دقیقاً &amp;laquo;مثل&amp;raquo; شماییم، یعنی انسانیم. (ابراهیم، ۱۱) پیامبر به زبان قوم (مطابق فرهنگ زمانه و در سطح عقول آن&amp;zwnj;ها) با مردم سخن می&amp;zwnj;گفت. (ابراهیم، ۴) تنها تفاوت آن&amp;zwnj;ها با دیگران این بود که می&amp;zwnj;گفتند به ما وحی می&amp;zwnj;شود. (فصلت، ۶- کهف، ۱۱۰) همین و بس.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اهل تسنن وقوع خطا و گناهان کوچک- که تنفرانگیز و سبک&amp;zwnj;سرانه نباشد- از پیامبر را امری طبیعی به شمار می&amp;zwnj;آورند. مدعای آنان این است که پیامبر در دریافت وحی و ابلاغ آن مرتکب خطا نمی&amp;zwnj;شود، اما شیعیان سراسر زندگی انبیا را مصون از خطا و گناه قلمداد می&amp;zwnj;کنند. به همین دلیل مفسران شیعی آیات قرآن درباره پیامبران را تأویل می&amp;zwnj;کنند تا پیشفرض نامدلل برون&amp;zwnj;متنیشان کاذب در نیاید. قرآن پیامبر را پیش از بعثت، &amp;laquo;ضال&amp;raquo; شمرده است. (ضحی، ۷۰) این تعبیر درباره موسی هم به کار رفته است. یا می&amp;zwnj;گوید: و ان کنت من قبله لمن الغافلین: و بی&amp;zwnj;گمان پیش از آن از بی&amp;zwnj;خبران بودی. (یوسف، ۳)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
به آیات زیر بنگرید که با نظریه نامدلل عصمت شیعیان تعارض دارد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
تا خدا گناه تو را آنچه پیش از این بوده و آنچه از این پس باشد برای تو بیامرزد و نعمت خود را بر تو تمام کند و تو را به صراط مستقیم راه نماید. (فتح، ۲) &lt;br /&gt;
واز خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزگار مهربان است. (نسأ، ۱۰۶) &lt;br /&gt;
پس شکیبایی پیشه کن، که وعده الهی حق است و برای گناهت آمرزش بخواه و شامگاهان و بامدادان سپاسگزارانه پروردگارت را تسبیح گوی. (غافر، ۵۵) &lt;br /&gt;
بدان که فی&amp;zwnj;الحقیقه خدایی جز خداوند نیست، و برای گناهت، و نیز برای مردان و زنان مومن آمرزش بخواه. (محمد، ۱۹)&lt;br /&gt;
نزدیک بود تو را از آن&amp;zwnj;چه بر تو وحی کرده بودیم منحرف سازند تا چیز دیگری جز آن را به دروغ به ما نسبت کنی، آنگاه با تو دوستی کنند و اگر نه آن بود که پایداریت داده بودیم. نزدیک بود که اندکی به آنان میل کنی. آنگاه تو را دو چندان در آخرت عذاب می&amp;zwnj;کردیم و برای خود یاوری نمی&amp;zwnj;یافتی. (اسراء، ۷۵-۷۳) &lt;br /&gt;
مبادا که برخی از چیزهایی را که بر تو وحی کرده&amp;zwnj;ایم واگذاری. (هود، ۱۲) &lt;br /&gt;
اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نبود، گروهی از کافران قصد آن داشتند که تو را گمراه کنند، ولی آنان جز خود را گمراه نکنند و هیچ زیانی به تو نرسانند. (نساء، ۱۱۳) &lt;br /&gt;
می&amp;zwnj;انشان بر وفق آنچه خدا نازل کرده است حکم کن و از خواهش&amp;zwnj;هایشان پیروی مکن و از ایشان بپرهیز که مبادا بفریبندت تا از بعضی از چیزهایی که خدا بر تو نازل کرده است سر باز زنی. (مائده، ۴۹) &lt;br /&gt;
خدایت عفو کند. چرا به آنان اذن ماندن دادی؟ می&amp;zwnj;بایست آن&amp;zwnj;ها که راست می&amp;zwnj;گفتند آشکار شوند و تو دروغگویان را هم ب&amp;zwnj;شناسی. (توبه، ۴۳) &lt;br /&gt;
روی را ترش کرد و سر برگردانید. چون آن نابینا به نزدش آمد و تو چه دانی، شاید او پاکیزه شود. یا پند گیرد و پند تو سودمندش افتد. اما آن توانگر است. تو روی خود بدو می&amp;zwnj;کنی. و اگر هم پاک نگردد چیزی برعهده تو نیست. و اما آنکه دوان دوان به نزد تو می&amp;zwnj;آید، و می&amp;zwnj;ترسد، تو از او به دیگری می&amp;zwnj;&amp;zwnj;پردازی. (عبس، ۱۰-۱) &lt;br /&gt;
&amp;zwnj;ای پیامبر از خدا بترس و از کافران و منافقان اطاعت مکن. زیرا خدا دانا و حکیم است. از هرچه از پروردگارت به تو وحی می&amp;zwnj;شود اطاعت کن زیرا خدا بدانچه می&amp;zwnj;کنید آگاه است. (احزاب، ۱-۲) &lt;br /&gt;
اگر بر ما سخنانی می&amp;zwnj;بست، دست راستش را می&amp;zwnj;گرفتیم، سپس شاهرگش را قطع می&amp;zwnj;کردیم، و هیچ&amp;zwnj;یک از شما مدافع او نبود. (حاقه، ۴۷-۴۴)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیامبری که قرآن معرفی می&amp;zwnj;کند، نه معصوم (مصون از خطا و گناه) است، نه واجد علم غیب. قرآن به صراحت علم غیب را از پیامبر نفی می&amp;zwnj;کند. پیامبر گرامی اسلام نیز هیچ&amp;zwnj;گاه با ذکر اوصافی چون عصمت و علم غیب خود را ناانسان قلمداد نکرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دوم- ائمه بر&amp;zwnj;تر از انبیا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
تصویری که شیعیان از امامان خود برساخته&amp;zwnj;اند و اوصافی که بدان&amp;zwnj;ها نسبت داده/ می&amp;zwnj;دهند، اگر بر&amp;zwnj;تر از پیامبر نباشد، همتراز آن است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
علامه حلی می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;خداوند پس از وفات پیامبر رسالت را با امامت تداوم بخشید و اولیای &lt;strong&gt;معصوم&lt;/strong&gt; را به جانشینی پیامبر منصوب کرد تا مردم از&lt;strong&gt; اشتباه و خطا مصون مانند و مطیع دستورهای آنان باشند&lt;/strong&gt;. خداوند روی زمین را از لطف و رحمت خود خالی نمی&amp;zwnj;گذارد.&amp;raquo; [۱]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تک تک افراد و کل امت امکان خطا، گمراهی، ارتداد و کفر دارند. تنها کسی که می&amp;zwnj;تواند آدمیان را به سوی صدق (درستی) و حقیقت برد امام معصوم است. [۲] اگر معصوم نباشد و بتواندخطا کند، در آن صورت بر مردم واجب خواهد شد تا او را نهی از منکر کنند. به گفته شیخ طوسی عصمت ائمه نه قابل درک با حواس است و نه دلیل و نشانه&amp;zwnj;ای دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شیخ مفید در اوایل&lt;strong&gt; المقالات&lt;/strong&gt; نوشته است که از منظر عقلی مانعی وجود ندارد که ائمه را نبی بخوانیم، برای این&amp;zwnj;که همه فضایل و کمالاتی که در انبیا وجود دارد، در وجود ائمه هم متحقق است. [۳] شیعیان احادیث زیادی برساخته&amp;zwnj;اند تا ائمه را حداقل همسطح پیامبر نشان دهند. براساس این روایات، تنها تفاوت پیامبر و امام این است که پیامبر آورنده وحی (جبرئیل) را می&amp;zwnj;دید، اما امام فقط صدای جبرئیل را می&amp;zwnj;شنود و او را نمی&amp;zwnj;بیند. ضمن آنکه مطابق برخی روایاتی که شیعیان برساخته&amp;zwnj;اند، علی&amp;zwnj;بن ابیطالب جبرئیل را هم دیده است. روایات برساخته شده دیگری علم امام را بر&amp;zwnj;تر از علم همه انبیا قلمداد می&amp;zwnj;کنند. برای این&amp;zwnj;که حضرت محمد وارث تمامی علوم پیامبران پیشین است و کل آن علوم و معارف خود را به حضرت علی منتقل کرده است. [۴] امام حجت خدا بر زمین است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
شیخ طوسی می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;انکار امامت کفر است، همچنان که انکار نبوت کفر است، زیرا جهل نسبت به یکی از آن&amp;zwnj;ها اهمیتی همسان دیگری دارد؛ چرا که خاستگاه امامت&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان خاستگاه نبوت است. امامت با&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان هدف و مقصودی واجب است که نبوت واجب شده است. همچنان که نبوت لطفی از جانب خداست، امامت نیز چنین است. در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان لحظه سرنوشت&amp;zwnj;ساز &amp;laquo;یوم دار&amp;raquo; که پیامبر خویشاوندان خود را گرد آورد و آنان را به اسلام فراخواند و نبوت از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان لحظه نشئت یافت، امامت نیز از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان لحظه نشئت یافته است. از آن هنگام دعوت به اسلام به دو زبان نبوت و امامت و در خط واحدی استمرار پیدا کرد و &lt;strong&gt;امامت نیز از این جهت بر نبوت امتیاز دارد که پس از پایان دوره نبوت، با ادای رسالت تداوم یافت&lt;/strong&gt;، نبوت لطف خاص خداست و امامت لطف عام او.&amp;raquo; [۵]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اهل تسنن این مدعیات را درباره پیامبر هم قبول ندارد، چه رسد به امامان. به عنوان مثال قاضی عبدالجبار معتزلی در نقد مدعای شیعیان می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;پیامبر به همه&amp;zwnj;ی احکام وقوف نداشت بلکه هر زمان به وی وحی نازل می&amp;zwnj;شد. او به باطن امور آگاه نبود. این نکته نیز به اثبات رسیده است که پیامبر براساس ظاهر حکم می&amp;zwnj;کرد، تنها خدا عالم به باطن امور است، حال آنکه پیامبر آن&amp;zwnj;گونه که می&amp;zwnj;شنید حکم می&amp;zwnj;کرد، اگر در موردی حکمی برای کسی صادر و سپس خلاف آن ثابت می&amp;zwnj;شد، پیروی از حکم سابق بر آن کس جایز نبود... نمونه&amp;zwnj;های دیگری که در این باب از پیامبر روایت شده است موید همین حقیقت است. همچنین این نکته به اثبات رسیده است که پیامبر و علی کسانی را بر کار می&amp;zwnj;گماردند که گرفتار لغزش و خطا می&amp;zwnj;شدند. توا&amp;zwnj;تر اخبار در این مورد، پذیرش آن را الزام می&amp;zwnj;کند. اگر این کار جایز بوده و به فساد نینجامد پس چگونه امام می&amp;zwnj;تواند عالم نباشد و در آنچه که تصدی آن را به عهده می&amp;zwnj;گیرد اجتهاد نکند؟ زیرا اگر اجتهاد در واگذاری مناصب همه درست نبوده و امکان اشتباه در آن وجود داشته باشد، بنابراین در آنچه که خود امام مستقیماً عهده&amp;zwnj;دار آن است نیز امکان اشتباه وجود دارد. او می&amp;zwnj;تواند در مسئولیت&amp;zwnj;هایی که برعهده&amp;zwnj;اش قرار دارد اجتهاد کند، با اینکه امکان اشتباه نیز وجود دارد. اگر عقل مانع یکی از این&amp;zwnj;ها باشد، مانع دیگری نیز خواهد بود.&amp;raquo; [۶]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معتزله عدالت را یکی از شرایط امام می&amp;zwnj;دانند. آنان خلفای اموی را پادشاه می&amp;zwnj;خواندند، نه امام. قاضی عبدالجبار درباره معاویه می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;او از دین به دور بود و در راه سلطه&amp;zwnj;گری و پادشاهی گام می&amp;zwnj;سپرد. این خصوصیات از احوال وی چنان آشکار بود که از هرگونه سخنی بیش از این، بی&amp;zwnj;نیاز می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo; [۷]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
آنان حکومت معاویه و جانشینانش را نامشروع به شمار می&amp;zwnj;آوردند. قاضی عبدالجبار کمترین دلیل عدم صلاحیت معاویه برای خلافت را &amp;laquo;ارتکاب فسق در ابعاد مختلف&amp;raquo; ذکر می&amp;zwnj;کند. آنان پیش از ابن خلدون گفته&amp;zwnj;اند که معاویه خلافت را به سلطنت تبدیل کرد. جاحظ درباره ابوسفیان و معاویه می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;با خواری اسلام را پذیرفت. بی&amp;zwnj;گمان اگر عباس او را از یورش مسلمانان باز نمی&amp;zwnj;داشت، کشته می&amp;zwnj;شد. پس از وی معاویه اسلام آورد، بی&amp;zwnj;آنکه در پذیرش آن اخلاصی داشته باشد. بعد&amp;zwnj;ها با علی جنگید، حسن را مسموم کرد و بسربن أرطأت را برای کشتن دو پسر عبدالله بن عباس، به یمن اعزام داشت؛ حال آنکه آن دو کودک بودند و هنوز به سن بلوغ نرسیده بودند.&amp;raquo; [۸]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ابوعلی جبائی بیعت امام حسن با معاویه را باطل می&amp;zwnj;داند و می&amp;zwnj;گوید آن بیعت به دلیل سیطره شامیان و بیم امام از کشته شدن صورت گرفت. می&amp;zwnj;گویند هنگامی که مسلم بن عقبه والی مدینه برای گرفتن بیعت برای یزید به آن شهر رفت، در مسجد پیامبر با این عنوان از مردم بیعت گرفت که همه آنان بردگان امیرالمومنین یزیدبن معاویه&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;برمبنای اندیشه معتزله، پیامبر گرامی اسلام هم مرتکب &amp;laquo;خطا&amp;raquo; شده بود. خطایی که به حکومت اموی و خانه&amp;zwnj;نشینی و شهادت خاندانش منجر شد. چگونه؟ تقی الدین مقریزی، از نخستین مورخان، در کتاب کوچک النزاع و التخاصم فیما بین بنی&amp;zwnj;امیة و بنی&amp;zwnj;هاشم به این موضوع پرداخته است. پرسش او این بود که چگونه دشمنان پیامبر گرامی اسلام- یعنی بنی&amp;zwnj;امیه- چشم به حکومت دوختند و آن را به دست آوردند؟ با توجه به این&amp;zwnj;که شرایط خلافت در علی بن ابیطالب جمع بود و بنی امیه به طور کلی فاقد آن شرایط بودند. او می&amp;zwnj;گوید که سال&amp;zwnj;ها در این مورد تأمل کرده و به این نتیجه رسیده که &amp;laquo;پایان امور همیشه تابع آغازگاههای آن است و پائین دست امور همیشه از بالادست آب می&amp;zwnj;خورد&amp;raquo;. او به جای مسائل ایدئولوژیک به موازنه قوا می&amp;zwnj;پردازد که چگونه شکل گرفت و تقویت شد. وی نام عاملان پیامبر را در مکه، طائف، نجران، کندة، یمن، عمان، بحرین، تیماء، خیبر و فدک ذکر کرده که همگی از بنی امیه و هم پیمانان آن&amp;zwnj;ها بودند. &lt;br /&gt;
بعد می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;اگر پیامبر خدا این پایه را گذاشت و بنی&amp;zwnj;امیه را با حاکم ساختن آن&amp;zwnj;ها بر سرزمین&amp;zwnj;های فتح شده، بر مردم برتری داد، چگونه شود که اینان امیدوار نشوند و آرزوی حکومت در دل آن&amp;zwnj;ها ریشه نداوند و محکمتر نشود.&amp;raquo; [۹]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مقریزی بر این نکته انگشت می&amp;zwnj;نهد که پیامبر عاملان خود را از میان بنی&amp;zwnj;هاشم برنگزید، بلکه ابوسفیان را عامل خود در نجران قرار داد، عتاب بن اسید اموی را عامل خود بر مکه قرار داد، و به همین نحو در دیگر مناطق عمل کرد. بعد بر این واقعیت این نکته را می&amp;zwnj;افزاید که ابوبکر هم همین سنت را ادامه داد: &amp;laquo;وی نیز، در سپردن اعمال به عاملان، به راه پیامبر رفت و وقتی به خلافت رسید و ارتداد عرب را دید یازده پرچم را به دست فرماندهان یازده سپاه داد.&amp;raquo; [۱۰]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پنج&amp;zwnj;تن از آن&amp;zwnj;ها از بنی&amp;zwnj;امیه بودند (خالدبن ولید، عکرمة بن ابی جهل، مهاجربن امیه از بنی مخزوم و خالدبن سعید بن عاص و عمربن عاص از بنی&amp;zwnj;امیه). این&amp;zwnj;ها به شدت تمامی جنبش&amp;zwnj;های ارتدادی را سرکوب کردند و قبایل مرتد شده را به زور دوباره مسلمان نمودند. پس از آن ابوبکر به فکر فتح شام و عراق افتاد. بازهم بنی&amp;zwnj;امیه (خالدبن ولید، یزیدبن ابوسفیان، معاویه و...) در رأس سپاه قرار داشتند. عمر هم همین مشی را ادامه داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
مقریزی نتیجه می&amp;zwnj;گیرد: &amp;laquo;بنگرید که در میان عاملان پیامبر و عاملان ابوبکر و عمر هیچ کس از بنی&amp;zwnj;هاشم نبود. این چنین اموری دندان بنی امیه را گرد کرده و درب را به روی آن&amp;zwnj;ها گشود و جام امید آن&amp;zwnj;ها را به حکومت لبریز کرد.&amp;raquo; [۱۱]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نصب عاملان اموی از سوی پیامبر گرامی اسلام &amp;laquo;خطا&amp;raquo; بود. شیعیان این امر را چگونه توجیه می&amp;zwnj;کنند؟ مگر امکان دارد پیامبر &amp;laquo;بداند/ آگاه باشد&amp;raquo; که امویان آن جنایات را در حق خاندانش مرتکب خواهند شد و بازهم آنان را بزرگ کند. علم غیبی در کار نبود و پیامبر با دانش محدود بشری امویان را انتخاب کرد. می&amp;zwnj;توان براساس شرطی&amp;zwnj;های خلاف واقع (counter factual) پرسید: اگر پیامبر ابوسفیان و دیگر امویان را نمی&amp;zwnj;بخشید و عامل خود در مناطق مختلف قرار نمی&amp;zwnj;داد و بدین&amp;zwnj;ترتیب موازنه قوا را تماماً به سود آنان نمی&amp;zwnj;ساخت، اسلام چه تاریخ و هویت دیگری پیدا می&amp;zwnj;کرد؟ اگر پیامبر در روزهای آخر دست علی بن ابیطالب را می&amp;zwnj;گرفت و به صراحت به مردم می&amp;zwnj;گفت او جانشین و امام پس از من است، اسلام چه تاریخی برمی&amp;zwnj;ساخت؟ پیامبر &amp;laquo;نمی&amp;zwnj;دانست&amp;raquo; که امویان چه بر سر خاندانش خواهند آورد. از نظر معتزله، این حکم به طریق اولی درباره امام صادق است. نه به او وحی می&amp;zwnj;شود، نه واجد علم غیب است، و نه مصون از خطا (معصوم). آنان به موارد بسیاری در نهج البلاغه استناد می&amp;zwnj;کنند که امام فرمانداری را در جایی نصب کرده و سپس به اشتباه خود اعتراف می&amp;zwnj;کند. علی بن ابیطالب از کسانی که از شام آمده بودند می&amp;zwnj;خواهد تا او را از اخبار معاویه آگاه کنند. اگر او دارای علم لدنی بود، چنین نمی&amp;zwnj;کرد. [۱۲]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;معتزله عقل&amp;zwnj;گرایان سنت اسلامی بودند. عقل از نظر آنان اصالت داشت. خداوند عقل را به آدمیان داده بود تا براساس آن بفه&amp;zwnj;مند و زندگی کنند. پس پیامبران در این وسط چه نقشی داشتند؟ &amp;laquo;آنان برای &amp;laquo;تقریر&amp;raquo; آنچه خداوند در عقل ما سرشته است و &amp;laquo;تفصیل&amp;raquo; آنچه نزد عقل معین است، مبعوث شده&amp;zwnj;اند.&amp;raquo; [۱۳] رویکرد آنان را موارد تعارض عقل و وحی (قرآن)، تأویل وحی در پرتو عقل بود. چون عقل مقدم بر وحی و تنزیل است. عقل نزد آنان مستقل از نقل بود. نقل را عقل می&amp;zwnj;فهمید و تفسیر می&amp;zwnj;کرد. شیعه این رویکرد را معکوس کرد. &lt;br /&gt;
شیخ مفید گفت که عقل محتاج نقل است: &amp;laquo;اتفقت الامامیه علی ان العقل یحتاج فی علمه و نتایجه الی السمع و انه غیر منفک عن سمع ینبه الغافل علی کیفیة الاستدلال و انه لابد فی اول التکلیف و ابتدائه فی العالم من رسول: جماعت امامیه بر این امر اتفاق نظر دارند که عقل در علم و نتایج خود نیازمند نقل بوده و هرگز از نوعی نقل که غافل را بر کیفیت استدلال آگاه سازد منفک نیست. به همین جهت از آغاز پیدایش تکلیف در جهان وجود یک پیغمبر لازم و ضروری است.&amp;raquo; [۱۴]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ائمه که معصوم و دارای علم خدادادی&amp;zwnj;اند، نیازهای آدمیان را مرتفع می&amp;zwnj;سازند. آیت&amp;zwnj;الله مصباح یزدی درباره&amp;zwnj; &amp;laquo;راز نیاز به معصوم&amp;raquo; گفته است: &amp;laquo;تبیین احکام و قوانین اسلام و تفسیر مجملات و متشابهات قرآن کریم بعد از پیامبر اکرم به عهده&amp;zwnj;ی کسانى گذاشته شده که داراى علم خدادادى و ملکه&amp;zwnj;ی عصمت بوده&amp;rlm;اند و به جز مقام نبوّت و رسالت از سایر مقامات و مزایاى پیامبر اکرم، از جمله مقام ولایت و حکومت بهره&amp;rlm;مند بوده&amp;rlm;اند... [امامان] میراث آن حضرت را براى نسل&amp;rlm;هاى آینده حفظ و تبیین کردند.&amp;raquo; [۱۵]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در میان شیعیان نظریه&amp;zwnj; دیگری هم درباره ائمه وجود داشته که آنان را معصوم و واجد علم خدادادی نمی&amp;zwnj;دانستند، بلکه فقط و فقط آن بزرگوران را &amp;laquo;علمای ابرار&amp;raquo; به شمار می&amp;zwnj;آوردند. [۱۶] مدعای عصمت و علم غیب را نمی&amp;zwnj;توان با دلایل عقلی موجه کرد. برعکس، با عقل پیشینی و عقل پسینی می&amp;zwnj;توان نشان داد که بشر موجودی جایزالخطاست. اگر موجودی جایزالخطا نباشد، بشر/ انسان/ آدمی نیست. پیامبر و ائمه هم خود را بشر می&amp;zwnj;خواندند. آن مدعای غیر عقلی را فقط می&amp;zwnj;توان با روایات مستند کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روایت&amp;zwnj;هایی که در مورد &amp;laquo;عصمت&amp;raquo;، &amp;laquo;علم خدادی&amp;raquo; و &amp;laquo;حجت&amp;raquo; بودن ائمه وجود دارد را &amp;laquo;شیعیان غالی&amp;raquo; بعد&amp;zwnj;ها برساخته&amp;zwnj;اند. اگر ادعا شود که این&amp;zwnj;گونه احادیث صد در صد صحیح&amp;zwnj;اند، دو مسئله بروز خواهد کرد. اولاً: چگونه امکان دارد ادعایی که قرآن درباره پیامبر گرامی اسلام نکرده و خود پیامبر هم درباره خود مدعی نشده، ائمه درباره خود مدعی شوند و بگویند: ما معصوم هستیم، ما واجد علم خدادادی هستیم، ما حجت خدا برروی زمین هستیم. یعنی ائمه خود را بالا&amp;zwnj;تر از پیامبر معرفی کنند؟ ثانیاً: هیچکس &amp;laquo;حجت سرخود&amp;raquo; نیست. اگر کسی خودش از خودش تعریف کند، هیچ کس آن را نمی&amp;zwnj;پذیرد. به تعبیر فنی&amp;zwnj;تر، نه از صدق اخلاقی می&amp;zwnj;توان صدق معرفت&amp;zwnj;شناختی را استنتاج کرد و نه از صدق معرفت&amp;zwnj;شناختی می&amp;zwnj;توان صدق اخلاقی را استنتاج کرد. [۱۷] مدعای عصمت/ علم لدنی/ حجت بودن نیازمند شواهد و قراین مستقل از گوینده است. ثالثاً: فرد هر چه بزرگ&amp;zwnj;تر باشد، کمتر درباره بزرگی خودش ادعا می&amp;zwnj;کند. چطور ممکن است انسان&amp;zwnj;های شریفی چون ائمه که در ادعیه آن طور خود را کوچک و گناهکار قلمداد می&amp;zwnj;کردند، وقتی به پیروان خود می&amp;zwnj;رسیدند چنان مدعیات خردناپسندی را مطرح سازند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سوم- دلیل غایب کردن امام زمان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
شیعیان پس از درگذشت امام یازدهم به چهارده فرقه منشعب شدند. در آن زمان نزاع سختی میان برادر امام و مادرش بر سر ارث و میراث در گرفت. دو گروه از چهارده فرقه پیروان امام یازدهم، در آن نزاع ایده امام دوازدهم را برساختند. یک گروه مدعی شد که پنج سال قبل از درگذشت امام یازدهم، مهدی موعود به دنیا آمده و مخفی شده، گروه دوم مدعی شد که یکی از کنیزان امام یازدهم حامله است و فرزندش بعد به دنیا خواهد آمد. پس این دو گروه در وجود فرزند (مهدی موعود) اشتراک داشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;img width=&quot;200&quot; height=&quot;252&quot; align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/akbar-ganji.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنان وقتی به گذشته می&amp;zwnj;نگریستند، می&amp;zwnj;دیدند که در طی ۲۵۰ سال ۱۱ امام آمده و شیعیان علی بن ابیطالب به فرقه&amp;zwnj;های گوناگون منشعب شده&amp;zwnj;اند. فقط یک گروه ۱۱ امامی بود. حال امام یازدهم درگذشته و فرزندی از خود به جای نگذاشته بود. اگر برادر او امام می&amp;zwnj;شد، نزاع&amp;zwnj;ها و فرقه&amp;zwnj;سازی&amp;zwnj;ها در طول تاریخ باز هم ادامه می&amp;zwnj;یافت. اگر هم شیعیان فرقه فرقه نمی&amp;zwnj;شدند، در طول یکهزار سال بعدی ۴۵ تا ۵۰ امام دیگر از راه می&amp;zwnj;رسید و احتمالاً در سال ۱۳۹۰ شاهد امام شصتم بودیم. آنان فرصت را مناسب دیدند تا این داستان را جمع کنند. به همین دلیل اول باید تکلیف برادر امام یازدهم را روشن می&amp;zwnj;ساختند که مدعی جانشینی امام بود. راه حل ساده بود. او را &amp;laquo;کذاب&amp;raquo; ساختند: &amp;laquo;جعفر کذاب&amp;raquo;. امام که نمی&amp;zwnj;تواند دروغگو باشد. گفتند امام فرزندی داشته که مخفی/غایب شده است. رابطی میان امام غایب و شیعیان درست کردند. برای امام غایب روایت برساختند که فرموده است سهم امام را به رابط دنیوی بدهید. این داستان تا چهار رابط دنیوی ادامه یافت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پرسش&amp;zwnj;ها و شبهات زیادی ایجاد شد. ابتدا وعده می&amp;zwnj;دادند که امام غائب به سرعت خواهد آمد. مثلاً ظرف شش ماه. بعد دائماً آن را افزایش دادند. این مسئله راباید به نوعی حل می&amp;zwnj;کردند. داستان جدید برساختند. گفتند: دوران ما دوران غیبت صغری بود. از این به بعد دوران غیبت کبری آغاز می&amp;zwnj;گردد. دیگر نایب خاصی وجود نخواهد داشت. هیچ کس حتی خود امام دوازدهم هم نمی&amp;zwnj;داند که کی ظهور خواهد کرد. هرکس هم مدعی دیدار با امام غایب شود، دروغگو و شارلاتان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فقیهان نظریه جدیدی به نام امام زمان برساختند. گفتند که مهدی موعود فرمان داده است که از این به بعد سهم امام را به فقیهان بپردازید. بعد هم احادیثی به نام امام زمان برساختند که فقیهان جانشینان امام زمان در امر دین هستند. در مرحله بعد هم با روایات تازه&amp;zwnj;تری خود را جانشین امام زمان در امر دولت/ حکومت/ زمامداری سیاسی قلمداد کردند. با سپردن این امور به فقیهان، کارکرد ایده امام زمان (امام دوازدهم) پایان یافت. آن ایده برساخته شده بود تا خمس کل درآمد شیعیان به فقیهان پرداخت شود. آن ایده را برساختند تا حکومت را به فقیهان بسپارند. از این به بعد، فقیهان خود را تنها راه اتصال به امام زمان معرفی کردند. برای این&amp;zwnj;که انحصار ارتباط شرط لازم انحصار دریافت پول (ثروت) و قدرت بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایده بسیار ستبر امامت شیعیان کارکردهای فراوانی داشت. می&amp;zwnj;گفتند زمین هیچ&amp;zwnj;گاه نمی&amp;zwnj;تواند از حجت خداوند (امام معصوم) خالی باشد. یک بار دیگر به آرایی که در بالا درباره دلایل نیاز به وجود امام معصوم نقل شد، بنگرید. امامی می&amp;zwnj;توانست/ می&amp;zwnj;تواند آن همه وظایف را انجام دهد که حاضر باشد. امام غایب نمی&amp;zwnj;تواند آن کار&amp;zwnj;ها را انجام دهد. به همین دلیل فقیهان همه آن امور را به خود واگذار کردند. امام زمان از زمانی که برساخته شد تاکنون، فقط و فقط سه کار انجام داده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
یک- واگذاری تفسیر دین و حفاظت از آن به فقیهان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوم- حکم به پرداخت خمس کل درآمد&amp;zwnj;ها به فقیهان. &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سوم- نهادینه سازی تبعیض از طریق &amp;laquo;حق ویژه&amp;raquo; فقیهان قرار دادن دولت/ حکومت/ زمامداری سیاسی. اما خود هیچ کاری در طول عمرش انجام نداده/ نمی&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
آیا امامی که امامت نمی&amp;zwnj;کند، ایده&amp;zwnj;ای پارادوکسیکال نیست؟ امام غایب مانند پیامبر غایب است. اگر پیامبر غایب مدعایی سازگار است، امام غایب هم مدعایی سازگار است. شاید کسی بخواهد صدق مدعای فقیهان را از امام زمان بپرسد. اما هیچ راهی وجود ندارد. آن موجود مقدس در غیبت کبراست و فقیهان تنها راه ارتباط با اویند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;چهارم- سرباز زدن از وظایف امامت&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
از امام زمان بگذریم و به یازده امام قطعی باز گردیم. امر حکومت و کسب خمس را فراموش سازید. آیا ائمه وظایف دینی&amp;zwnj;ای که نظریه امامت شیعی مدعی است، را انجام دادند. تفسیر دین با آنان بود. کدام کتاب تفسیر قرآن را امامان شیعیان نوشته&amp;zwnj;اند؟ مهم&amp;zwnj;ترین تفسیرهای قرآن (کشاف زمخشری، تفسیر کبیر امام فخر رازی، و...) را اشاعره و معتزلیان سنی مذهب غیر مدعی عصمت و علم لدنی پدید آورده&amp;zwnj;اند. به عرفان بنگرید. کدامیک از ائمه اثری مانند فصوص&amp;zwnj;الحکم و فتوحات مکیه ابن عربی یا مثنوی مولوی پدید آورده است؟ کدامیک از ائمه کتابی اخلاقی مانند احیاء علوم&amp;zwnj;الدین امام محمد غزالی پدید آورده است؟ کدامیک از ائمه کتابی فلسفی در حد کتاب&amp;zwnj;های فارابی، ابن&amp;zwnj;سینا، سهروردی، ملاصدرا و... نوشته است؟ همین مدعا در علم کلام هم صادق است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما فقه: فقه شیعی که اساس آن روایات ائمه معصوم و واجد علم لدنی است، با فقه اهل تسنن که آن را فقیهان غیر مدعی عصمت و علم لدنی پدید آورده&amp;zwnj;اند، چقدر تفاوت دارد؟ شاهد چند درصد اشتراک و چند درصد تفاوت هستیم؟ آن درصد اندک تفاوت، چه برتری&amp;zwnj;ای بر فقه اهل تسنن دارد؟ فقهی که بنیادش نابرابری/ تبعیض (می&amp;zwnj;ان: مسلمان و غیر مسلمان، آزاد و برده، زنان و مردان، فقیهان و غیر فقیهان) و مجازات&amp;zwnj;های خشن و معارض با حقوق بشر (سنگسار، قطع معکوس دست و پا، تازیانه، و...) است، چه امتیازی به ائمه می&amp;zwnj;بخشد. اتفاقاً &amp;laquo;اسلام فقاهتی&amp;raquo; اینک بیش از همه مورد نقد و طرد نواندیشان دینی است. نواندیشان دینی، تقریباً کل فقه غیر عبادی را نقد و رد کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پنجم- جانشین امام زمان و دست اندختن امام زمان&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
نظریه ولایت فقیه را گروهی از فقیهان برساختند و دولت/ حکومت/ زمامداری سیاسی را &amp;laquo;حق ویژه&amp;raquo; خود ساختند. مطابق این نظریه، ولی فقیه نایب امام زمان است. آیت&amp;zwnj;الله خمینی مرجع مسلم تقلید بود. حتی دشمنانش در فقاهت او شک و تردیدی نداشتند/ ندارند. جدای از تدریس فقه و اصول و کتاب&amp;zwnj;های فقهی؛ فلسفه و عرفان هم تدریس می&amp;zwnj;کرد و دارای آثار فلسفی/ کلامی/ عرفانی در حوزه اسلام است. ممکن است روایت/ قرائت آیت&amp;zwnj;الله خمینی از اسلام ناپذیرفتنی باشد، اما در عین حال، در اسلام&amp;zwnj;شناسی او شک و تردیدی وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
آیت&amp;zwnj;الله خمینی جانشین امام زمان بود. مدعای جانشینی او بیش از مدعای جانشینی آیت&amp;zwnj;الله خامنه&amp;zwnj;ای پذیرفتنی بود/ هست. آیت&amp;zwnj;الله خمینی مدعی ارتباط با امام زمان نبود. خود را در این امور- ارتباط با موجودات رازآلود- &amp;laquo;کور باطن&amp;raquo; معرفی می&amp;zwnj;کرد. مدعی ارتباط با امام زمان را هم &amp;laquo;شیاد&amp;raquo; می&amp;zwnj;نامید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
آیت&amp;zwnj;الله توسلی (در آخرین نطق خود در مجمع تشخیص مصلحت نظام که با درگذشتش نیمه&amp;zwnj;تمام ماند) و هاشمی رفسنجانی رویداد واحدی را گزارش کرده&amp;zwnj;اند. می&amp;zwnj;گویند: سه تن (دو مرد و یک زن) مدعی ارتباط با امام زمان از آیت الله خمینی تقاضای وقت می&amp;zwnj;کنند تا پیام امام زمان را به او برسانند. هاشمی رفسنجانی موضوع را با او طرح می&amp;zwnj;کند. آیت&amp;zwnj;الله خمینی ملاقات را نپذیرفته و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;من این چیز&amp;zwnj;ها را قبول ندارم و نسبت به این چیز&amp;zwnj;ها خیلی کور باطن هستم.&amp;raquo; در اثر اصرار، ملاقات صورت گرفته و آیت الله خمینی به آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;شما با امام زمان در ارتباط هستید.&amp;raquo; پاسخ آن&amp;zwnj;ها مثبت است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
آیت&amp;zwnj;الله خمینی می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;من سه سؤال دارم که شما جوابش را از آقا امام زمان بپرسید و جوابش را بیاورید، تا بعد با هم صحبت کنیم. یک- از آن حضرت ربط حادث و قدیم را سؤال کنید، چون رابطه حادث و قدیم برای من لاینحل مانده است. دو- من به یک چیزی [عکس منسوب به پیامبر گرامی اسلام] خیلی علاقه&amp;zwnj;مند هستم، آن چیز چه می&amp;zwnj;باشد؟ سه- کتابی از من گم شده است، آن کتاب [دیوان غزلیات] در کجاست؟&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنان می&amp;zwnj;روند و بازمی&amp;zwnj;گردند و آیت&amp;zwnj;الله خمینی به آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;ای شیاد&amp;zwnj;ها! دست از این کار&amp;zwnj;هایتان بردارید.&amp;raquo; [۱۸]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آیت&amp;zwnj;الله موسوی اردبیلی نیز همین داستان را به شرح زیر بازگو کرده است: &amp;laquo;در برابر ادعاهای عجیب و غریب افراد دیگر هم می&amp;zwnj;گفت من کور باطنم؛ اصلاٌ در صحبت&amp;zwnj;های امام سخن از &amp;laquo;خواب دیدن&amp;raquo; یا اینکه &amp;laquo;به من الهام شده&amp;raquo; از طرف خدا، اثری نبود و من چنین چیزهایی را اصلاً در حضرت امام ندیدم... کلاً امام به ادعاهای ملاقات با امام زمان و کرامات اعتنایی نداشت، یک وقت پسر دکتر صبوری اردوبادی و داماد او آمدند که ما با امام زمان رابطه داریم و پیامی از حضرت (ع) برای آقای خمینی داریم و تو برای ما وقت بگیر! من گفتم که با امام این&amp;zwnj;جور رابطه&amp;zwnj;ای ندارم و آن&amp;zwnj;ها به بعضی از آقایان دیگر متوسل شدند و بالاخره رفته بودند پیش امام و گفتند ما با امام زمان خیلی مربوطیم و هروقت بخواهیم حضرت می&amp;zwnj;آیند و هرچه بخواهیم به ما می&amp;zwnj;دهند. این را خود امام از آن&amp;zwnj;ها بعداً نقل می&amp;zwnj;کرد. گفتند وقتی این را به من گفتند به آن&amp;zwnj;ها گفتم این دفعه که امام زمان را دیدید بپرسید دفتر شعر من گم شده و هرچه گشتم نتوانستم پیدا کنم، بپرسید که کجاست؟ ارتباط حادث به قدیم را هم درست نفهمیدم که حادث با قدیم چه رابطه&amp;zwnj;ای دارند، این را هم بپرسید.&amp;raquo; [۱۹]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جانشین امام زمان گرفتار یک مسئله نظری و یک مشکل عملی است. اولاً: راه حلی برای مسئله&amp;zwnj; فلسفی ربط حادث به قدیم نیافته است. ثانیاً: دیوان غزلیات خود را گم کرده و در جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جوی آن است. امام زمان اگر به یاری جانشین خود در روی زمین نشتابد و مسئله&amp;zwnj;ی نظری وی را حل و مشکل عملی او را رفع نکند، به چه کسی می&amp;zwnj;خواهد کمک کند؟ اما امام زمان نه آن مسئله را حل و نه آن مشکل را رفع کرد. چرا؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱-۵- انتظار آیت&amp;zwnj;الله خمینی از امام زمان که حلال مشکلات فلسفی باشد، انتظار قابل توجهی است. آیا او امام را کسی به شمار می&amp;zwnj;آورد که حلال مسائل فلسفی است؟ آیا پیامبر اسلام حلال مسائل فلسفی بود؟ پرسش&amp;zwnj;های مسلمین از پیامبر و پاسخ&amp;zwnj;های ایشان در قرآن آمده است. جز مسئله روح، کدام پرسش فلسفی از ایشان پرسیده شده و آن بزرگوار بدان پاسخ گفته است؟ در ضمن باید تأکید کنیم که مسئله ربط حادث به قدیم یکی از مهم&amp;zwnj;ترین مسائل فلسفه&amp;zwnj;های متافیزیکی است. اگر فیلسوفی این مسئله را برای خود حل نکرده باشد، در نظام هستی شناسی&amp;zwnj;اش رخنه&amp;zwnj;های رفوناپذیر خواهد افتاد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲-۵- آیا انتظار غیب&amp;zwnj;دانی از امام زمان انتظار درستی است؟ گفتیم که قرآن علم غیب را منحصر به خداوند کرده و آن را به صراحت از پیامبران نفی کرده است. این امری جا افتاده برای اصحاب پیامبر بود. به همین دلیل هیچ یک از آن&amp;zwnj;ها گمشده خود را از پیامبر طلب نمی&amp;zwnj;کرد تا جای آن را بدو نشان دهد. آیا آیت&amp;zwnj;الله خمینی تا این حد با اسلام بیگانه بود یا قصد دیگری داشت؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳-۵- درخواست سوم او هم قابل توجه است. می&amp;zwnj;گوید به چیزی علاقمند هستم. امام زمان بگوید من به چه چیزی علاقمند هستم؟ یعنی امام زمان باید آگاه به باطن افراد هم باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او می&amp;zwnj;دانست که امام زمان را فقیهان برساخته&amp;zwnj;اند تا کاری انجام دهد. او نیز کار خود (واگذاری قدرت و ثروت به فقیهان) را در&amp;zwnj;&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ابتدا انجام داد و غیب شد. می&amp;zwnj;گوید اگر امام زمانی وجود دارد باید به این پرسش&amp;zwnj;ها پاسخ دهد. اگر نمی&amp;zwnj;دهد، پس نیست و مدعای ارتباط با او شیادی است. اگر مدعای ارتباط با امام زمان شیادی، شارلاتانی و رمالی قلمداد شود، مدعای جانشینی امام زمان هم باید شیادی/شارلاتانی/رمالی به شمار رود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ممکن است خواننده این قرائت/ روایت/ خوانش از رویارویی آیت&amp;zwnj;الله خمینی با مدعای ارتباط با امام زمان را بسیار رادیکال به شمار آورد و بگوید از این مقدمات نمی&amp;zwnj;توان نتیجه گرفت که آیت&amp;zwnj;الله خمینی منکر وجود امام زمان بود. درست است، اما کار ما تفسیر متن (سخنان) و روایتی خاص از آن است. در عین حال، اساسی&amp;zwnj;ترین برساخته آیت&amp;zwnj;الله خمینی- یعنی نظریه &amp;laquo;ولایت مطلقه فقیه&amp;raquo; - نیز موید تفسیر نوشتار کنونی است. نظریه ولایت مطلقه فقیه را آیت&amp;zwnj;الله خمینی در اواخر عمر خود برساخت. در این نظریه دیگر هیچ سخنی از امام زمان و جانشینی او نیست. در نامه ۱۶/۲/ ۱۳۶۶، ولی فقیه به جای جانشینی امام زمان، به ولایت مطلقه رسول&amp;zwnj;الله دست می&amp;zwnj;یابد، شارع می&amp;zwnj;شود که مجاز به تعطیل کردن کلیه احکام اولیه اسلام- اعم از عبادی و غیر عبادی- است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;اگر اختیارات حکومت در چارچوب احکام فرعیه&amp;zwnj;ی الهیه است، باید غرض حکومت الهیه و ولایت مطلقه&amp;zwnj;ی مفوضّه به نبی اسلام ـ صلی&amp;zwnj;الله علیه و آله ـ یک پدیده بی&amp;zwnj;معنا و محتوا باشد... باید عرض کنم حکومت که شعبه&amp;zwnj;ای از ولایت مطلقه رسول&amp;zwnj;الله ـ صلی&amp;zwnj;الله علیه و آله ـ است، یکی از احکام اولیه&amp;zwnj;ی اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است... حاکم [ولی فقیه] می&amp;zwnj;تواند هر امری را چه عبادی و یا غیر عبادی که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن، مادامی که چنین است جلوگیری کند.&amp;raquo; [۲۰]&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این پیش زمینه&amp;zwnj;ها، دست انداختن امام زمان از طریق درخواست حل مسائل فلسفی، پیدا کردن گم شده&amp;zwnj;ها و کشف باطن افراد از او، قابل فهم می&amp;zwnj;شود. گفته&amp;zwnj;اند که او هیچ&amp;zwnj;گاه به جمکران هم نرفته بود. آیت&amp;zwnj;الهف موسوی اردبیلی هم در مصاحبه&amp;zwnj;ای که بخشی از آن در بالا آمد، گفته است که در سال&amp;zwnj;های جوانی با عده&amp;zwnj;ای از طلاب پنج شنبه&amp;zwnj;ها و جمعه&amp;zwnj;ها، فقط به قصد &amp;laquo;تفریح&amp;raquo;، &amp;laquo;کباب درست کردن و خوردن&amp;raquo; و &amp;laquo;پیاده روی&amp;raquo; به جمکران می&amp;zwnj;رفته&amp;zwnj;اند، &amp;laquo;نه امام زمان&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ششم- نتیجه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
ایده امام دوازدهم فقط و فقط در خدمت &amp;laquo;منافع&amp;raquo; صنف فقیهان است. این برساخته به ثروت/ قدرت منتهی می&amp;zwnj;شود. یعنی با این ایده اختیار و اموال مردم به چنگ فقیهان می&amp;zwnj;افتد. دولت/ حکومت/ زمامداری سیاسی و یک پنجم کل درآمد سالانه &amp;laquo;حق ویژه&amp;raquo; فقیهان می&amp;zwnj;شود. مردم ما ۳۲ سال است که تحت ستم &amp;laquo;نظام سلطانی فقیه سالار&amp;raquo; قرار دارند. این نظام سرکوبگر باعث افزایش درد و رنج مردم شده/ می&amp;zwnj;شود. ایده امام زمان بنیاد این نظام تبعیض آفرین است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کاهش درد و رنج آدمیان وظیفه اخلاقی روشنفکران است. بسیاری از نواندیشان/ روشنفکران دینی به وجود امام دوازدهم باور ندارند، اما باور خود را بیان نمی&amp;zwnj;کنند. آیا نقد آن مدعای بلادلیل و پیامدهای نظری و عملی آن، از نظر الهیاتی مهم نیست؟ آیا نقد آن مدعای فاقد دلیل منافع آور موجب کاهش درد و رنج مردم نمی&amp;zwnj;شود؟ آیا بحث و گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو پیرامون این نظریه به اندازه موضوعاتی که هیچ اثری در زندگی واقعی مردم ندارد، دارای اهمیت نیست؟ آیا این مدعا تصویری عقلانی از دین ارائه می&amp;zwnj;کند؟ امر دین مهم&amp;zwnj;تر از آن است که به فقیهان سپرده شود تا از آن ابزاری برای سلطه&amp;zwnj;ی بر منابع کمیاب ثروت/قدرت/معرفت/منزلت اجتماعی برسازند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پی&amp;zwnj;نوشت&amp;zwnj;ها:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱- جمال&amp;zwnj;الدین ابومنصور بن مطهر حلی،&lt;strong&gt; منهاج الکرامة فی معرفة&amp;zwnj;الامة&lt;/strong&gt;، تحقیق محمد رشاد سالم، مکتبة دارالعروبة، قاهره، جلد ۱، ص ۷۹- ۷۸.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲- شریف مرتضی، &lt;em&gt;&lt;strong&gt;الشافی فی الامة&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;، تحقیق السید عبدالزهراء الحسنی الخطیب، موسسة الصادق للطباعة والنشر، طهران، جلد ۱، ص ۳۰۳.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۳- آیت&amp;zwnj;الله جوادی آملی به صراحت از نزول وحی بر امام حسین قبل از تولد سخن می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;laquo;وقتی محمدبن حنفیه انسان کاملی چون امام حسین را وصف می&amp;zwnj;کند افزون بر بیان سه خصوصیت: اعلمنا علماً، اثقلنا حلماً و اقربنا من رسول الله رحماً (ا- از همه&amp;zwnj;ی ما عالم&amp;zwnj;تر است ۲- در فضیلتهای عقل عملی از همه&amp;zwnj;ی ما حلیم&amp;zwnj;تر و بردبار&amp;zwnj;تر است ۳- از همه&amp;zwnj;ی ما به رسول&amp;zwnj;الله نزدیک&amp;zwnj;تر است) دو وصف دیگر را نیز بیان می&amp;zwnj;دارد که بر&amp;zwnj;تر از زمان است: نخست اینکه، او پیش از آنکه آفریده شود فقیه بود:&lt;strong&gt; کان فقی&amp;zwnj;ها قبل ان یخلق&lt;/strong&gt;، یعنی اسرار و علوم الهی را به همراه خود آورده و آن&amp;zwnj;ها را از کسی نیاموخت، بلکه به مکتب نرفته، با غمزه، مسأله&amp;zwnj;آموز صد&amp;zwnj;ها مدرس شد. دوم اینکه، پیش از آنکه به زبان بیاید وحی را قرائت کرد: و &lt;strong&gt;قرأ الوحی قبل ان ینطق&lt;/strong&gt;، یعنی پیش از اینکه وحی به مقام لفظ تنزل کند و در کسوت کلمات و حروف در آید معلوم آن حضرت بود و یا پیش از آنکه آن حضرت به سن تکلم بالغ شود، همانند عیسی آشنای به وحی بود، بدون آنکه نیازمن مکتب و آموختن از راه سمع و بصر باشد.&amp;raquo; (جوادی آملی، &lt;strong&gt;تنسیم&lt;/strong&gt;، جلد ۳، ص ۱۱۷)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۴- آیت&amp;zwnj;الله جوادی آملی در تفسیر خود همین مدعا را مطرح ساخته است. می&amp;zwnj;گوید پیامبر گرامی اسلام فرموده&amp;zwnj;اند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;همه&amp;zwnj;ی پیامبران زیر پرچم من هستند: &lt;strong&gt;آدم و من دونه تحت لوائی یوم القیامه&lt;/strong&gt;. با این بیان، سبقت امیر مومنان بر پیامبران پیشین را نیز می&amp;zwnj;توان ثابت کرد، زیرا طبق آیه&amp;zwnj;ی شریفه&amp;zwnj;ی مباهله، آن حضرت نفس و جان رسول اکرم است، چنان که از انضمام این دو نکته به روایتی که درباره&amp;zwnj;ی عظمت صدیقه&amp;zwnj;ی طاهره نقل شده، جایگاه رفیع آن حضرت در میان پیامبران و اولیای الهی روشن خواهد شد. آن حدیث شریف این است که اگر امیر مومنان نمی&amp;zwnj;بود، برای همسری حضرت فاطمه کفوی نبود و غیر از امام علی&amp;zwnj;بن ابیطالب هیچ کس شایستگی آن را نداشت که حضرت زهرا به عنوان همسر از او اطاعت کند: &lt;strong&gt;&amp;laquo;لو ان الله تبارک و تعالی خلق امیر المومنین لفاطمه ما کان ل&amp;zwnj;ها کفو علی ظهر الارض من آدم و من دونه.&lt;/strong&gt;&amp;raquo; بر این اساس، بعید نمی&amp;zwnj;نماید که اگر سایر انبیا خواهان لحوق به مقام عترت باشند که مهیمن بر مقام آنهاست، دستیابی آنان به لحوق این مقام- مدتی طول بکشد، یا مراحلی بگذرد... اولین فیض صادر یا ظاهر از حق&amp;zwnj;تعالی، نور این خاندان بود و دیگران در مراحل پائین&amp;zwnj;تر و در پرتو و در شعاع آن نور اول&amp;zwnj;اند و سرانجام ممکن است در آخرت به آنان ملحق شوند.&amp;raquo; (آیت&amp;zwnj;الله جوادی آملی، &lt;strong&gt;تسنیم، تفسیر قرآن کریم&lt;/strong&gt;، جلد هفتم، مرکز نشر اسرا، ۱۳۸۶، صص۱۳۸- ۱۳۴)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۵- ابو جعفربن الحسن طوسی، &lt;strong&gt;تلخیص الشافی&lt;/strong&gt;، تحیق السیدحسین بحرالعلوم، طبعة النجف، جلد ۴، صص ۱۳۲- ۱۳۱.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۶- قاضی عبدالجبار، المغنی، جلد ۲۰، تحقیق عبدالحلیم محمود و سلیمان دنیا، الدار المصریة للتألیف و الترجمة، ق ۱، ص ۱۰۷.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۷- قاضی عبدالجبار، المغنی، جلد ۲۰، ق ۲، ص ۱۴۷.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۸- عمروبن بحرالجاحظ، &lt;strong&gt;رسائل جاحظ&lt;/strong&gt;، تحقیق حسن سدوبی، المطبعة الرحمانیة، قاهره، ۱۹۳۳، &amp;laquo;رسالة فضل هاشم علی عبد شمس&amp;raquo;، صص ۷۸- ۷۷.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۹- تقی&amp;zwnj;الدین علی المقریزی، &lt;strong&gt;النزاع و التخاصم فیمابین امیة و بنی هاشم&lt;/strong&gt;، چاپ لیدن، ۱۸۸۸، ص ۳۴.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۰- تقی&amp;zwnj;الدین علی المقریزی،&lt;strong&gt; النزاع و التخاصم فیمابین امیة و بنی هاشم&lt;/strong&gt;، ص ۳۹.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۱- تقی&amp;zwnj;الدین علی المقریزی، &lt;strong&gt;النزاع و التخاصم فیمابین امیة و بنی هاشم&lt;/strong&gt;، ص ۴۱.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۲- قاضی عبدالجبار درباره&amp;zwnj;ی نظریه&amp;zwnj;ی علم امام شیعیان می&amp;zwnj;نویسد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;آنچه بر شگفتی تو می&amp;zwnj;افزاید این عقیده&amp;zwnj;ی شیعه است که پیامبر و امیرالمومنین علی&amp;zwnj;بن ابیطالب و کسانی از فرزندان او که شیعیان به امامت آن&amp;zwnj;ها قائلند، زبان&amp;zwnj;های فارسی، رومی، هندی، قطبی، ترکی، دیلمی و زبان&amp;zwnj;های دیگر را می&amp;zwnj;دانند و با زبان&amp;zwnj;ها سخن می&amp;zwnj;گویند و کسی از اهل این زبان&amp;zwnj;ها به اندازه&amp;zwnj;ی پیامبر و ائمه آن&amp;zwnj;ها را نمی&amp;zwnj;شناسند، و نیز گفته&amp;zwnj;اند: باید به دلیل عقل این&amp;zwnj;ها را بدانند، و اگر نمی&amp;zwnj;دانستند این یک نقیصه برای آنان بود؛ که اینان حجت&amp;zwnj;های خدایند بر مردم. اینان همه&amp;zwnj;ی کتاب&amp;zwnj;ها را نوشته&amp;zwnj;اند و با قلم همه&amp;zwnj;ی زبان&amp;zwnj;ها را با خطی که مبهم&amp;zwnj;تر از آن به تصور در نیاید نگاشته&amp;zwnj;اند و به همه&amp;zwnj;ی زبان&amp;zwnj;ها سخن گفته&amp;zwnj;اند. آن&amp;zwnj;ها بر این باورند که رسول خدا و همه&amp;zwnj;ی کسانی که ادعای امامت برایشان می&amp;zwnj;کنند، تمام رفتارهای درست را بنا می&amp;zwnj;کنند. به این قول شیعه درباره&amp;zwnj;ی امامان بنگرید: &amp;laquo;آنان از ناملایماتی که به آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;رسد و کارشان را تباه می&amp;zwnj;کند و دشمنانشان را سرور می&amp;zwnj;سازد، آگاهند و از روی عمد و آگاهی به سوی ناملایمات می&amp;zwnj;شتابند.&amp;raquo; (قاضی عبدالجبار،&lt;strong&gt; تثبیت دلائل النبوة&lt;/strong&gt;، تحقیق عبدالکریم عثمان، بیروت، ۱۹۶۶، جلد ۲، صص ۵۳۷- ۵۳۶)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۳- قاضی عبدالجبار، شرح الاصول الخمسه، تحقیق عبدالکریم عثمان، مکتبة وهبة، قاهره، ۱۹۶۵، ص ۵۶۵.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۴- شیخ مفید، اوائل&lt;strong&gt; المقالات&lt;/strong&gt;، تصحیح فاضل چرندابی، چاپ تبریز، ص ۱۲-۱۱.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۵- رجوع شود به لینک:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.mesbahyazdi.org/farsi/writen/articales/articales06.htm&quot;&gt; http: //www. mesbahyazdi. org/farsi/writen/articales/articales۰۶. htm&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۶- رجوع شود به کتاب &lt;strong&gt;راه نجات از شر غلاة&lt;/strong&gt; قلمداران.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۷- قاضی عبدالجبار در این خصوص می&amp;zwnj;گوید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;آن&amp;zwnj;کس که مدعی است امام حجت در روزگار است [شیعه]، می&amp;zwnj;داند که استدلال به وجود این&amp;raquo; حجت &amp;laquo;جز از سوی شخص این حجت صورت نمی&amp;zwnj;گیرد؛ زیرا تمایز او از دیگران به وسیله&amp;zwnj;ی خود وی بر ما معلوم می&amp;zwnj;گردد. ما نسبت به اشیا و امور از سوی او آگاهی پیدا نمی&amp;zwnj;کنیم مگر اینکه&amp;raquo; حجت &amp;laquo;خود بر ما بیاموزد؛ یعنی آنچه را که مایه&amp;zwnj;ی تمایز او از دیگران است، بر ما معلوم گرداند. پس چون حجت تنها از سوی او بیان می&amp;zwnj;شود و آگاهی به وجود نص در مورد حجت بودن او، تنها به وسیله&amp;zwnj;ی خود وی دانسته می&amp;zwnj;شود. اگر کسی مدعی شود که ما از طریق مشاهده، او را به عنوان&amp;raquo; حجت &amp;laquo;می&amp;zwnj;شناسیم، در این صورت باید همه&amp;zwnj;ی عقلا در زمان واحد یا زمان&amp;zwnj;های نزدیک به هم، بتوانند حجت را ببینند، و این چیزی است که واقعیت آن را نفی می&amp;zwnj;کند. به ویژه واقعیت پنهان بودن و غیبت امام شیعه در این هنگام با چنین ادعایی سازگاری ندارد.&amp;raquo; (قاضی عبدالجبار، &lt;strong&gt;المغنی&lt;/strong&gt;، جلد ۱۵، ص ۳۸۴)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۸- رجوع شود به لینک&amp;zwnj;های:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=6675&amp;amp;id=78969&quot;&gt;http: //www. hawzah. net/Hawzah/Magazines/MagArt. aspx؟ MagazineNumberID=۶۶۷۵&amp;amp;id=۷۸۹۶۹&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.aftabnews.ir/vdcbgzbrhgb8z.html&quot;&gt;http: //www. aftabnews. ir/vdcbgzbrhgb۸z. html&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱۹- رجوع شود به لینک:&lt;a href=&quot;http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_17754.aspx&quot;&gt; http: //www. jamaran. ir/fa/NewsContent-id_۱۷۷۵۴. aspx&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۲۰- صحیفه&amp;zwnj;ی امام، جلد ۲۰، صص ۱۷۱- ۱۷۰.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/06/19/4845#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2368">اکبر گنجی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3569">شیعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3639">عصمت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Sun, 19 Jun 2011 16:04:35 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4845 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>سلسله امامت به روایت اصول کافی (۱)</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/16/4776</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/16/4776&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    علی ممقانی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;600&quot; height=&quot;388&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/kafi_1.jpg?1308259666&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;علی ممقانی &amp;minus; بیشتر علمای شیعه معتقدند، اسامی و سلسله امامت دوازده امام شیعه، از روز ازل (قبل از آفرینش جهان) توسط خداوند معین شده و خداوند به خاطر آنان، بقیه موجودات را آفریده است و امامان شیعه، حلقه واسط بین وجوب و امکان (خدا و خلق) هستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش این است، آیا باور به وجود دوازده امام (برای شیعیان اثنی- عشری) با اسم و رسم مشخص، از ابتدای تشکیل فرقه شیعه [و همچنین شیعیان پنج امامی زیدیه) وهفت امامی (اسماعیلیه) و نیزسایر فرقه&amp;zwnj;های منشعب از مذهب شیعه] وجود داشته یا امام پیشین، امام بعد را معین کرده و در نهایت به عدد دوازده (پنج، هفت و یا...) رسیده و در مسیر تاریخی خود شمار و اسامی آنان معین شده است؟ به عبارت دیگر آیا نقشه از پیش طراحی شده و سازماندهی شده، برای تشکیل مذهب تشیع وجود داشته یا برحسب اتفاق نام و شمار آنان به شکل کنونی درآمده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;کتاب&amp;zwnj;های پرشماری در مذهب شیعه برای اثبات این باور شیعیان (یعنی الهی بودن دوازده امام با نام و نشان) نوشته شده و هرکدام سعی کرده&amp;zwnj;اند این باور را به صورت یک &amp;laquo;تئوری&amp;raquo; درآورند و برای آن نقشه از پیش طراحی شده در نظر بگیرند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;یکی از موضوع&amp;zwnj;های مهم و کلیدی در این تئوری، مسئله باور به ظهور منجی است و اتصال این منجی به سلسله امامت و باور به این که آخرین امام (پنجمین، هفتمین، دوازدهمین و...) همان منجی موعود ادیان، خصوصا منجی موعود دین اسلام است. بنابراین باور به این&amp;zwnj;که آخرین امام (منجی) زنده است ولی به&amp;zwnj;طور ناشناس در میان مردم زندگی می&amp;zwnj;کند، نقش تعیین&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ای در تئوری امامت شیعه دارد.&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;پرسش این است، آیا باور به وجود دوازده امام (برای شیعیان اثنی- عشری) با اسم و رسم مشخص، از ابتدای تشکیل فرقه شیعه وجود داشته یا امام پیشین، امام بعد را معین کرده و در نهایت به عدد دوازده (پنج، هفت و یا...) رسیده و در مسیر تاریخی خود شمار و اسامی آنان معین شده است؟&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر آیا نقشه از پیش طراحی شده و سازماندهی شده، برای تشکیل مذهب تشیع وجود داشته یا برحسب اتفاق نام و شمار آنان به شکل کنونی درآمده است؟&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در این مقاله باور شیعه دوازده امامی مورد نقد قرار می&amp;zwnj;گیرد، لیکن نتایج آن قابل تعمیم به سایر فرقه&amp;zwnj;های شیعه نیز هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;منبع مورد استفاده در این مقاله کتاب &amp;laquo;اصول کافی&amp;raquo; است. کتاب اصول کافی تالیف شیخ محمدبن اسحاق&amp;zwnj;بن یعقوب کلینی از علمای اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم هجری قمری (به باور شیعیان دوران غیبت صغری، ۲۶۰-۳۳۰ ه.ق)، چهار مجلد است که یک و نیم مجلد آن مبحث امامت را در برمی&amp;zwnj;گیرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این کتاب مفصل&amp;zwnj;ترین کتاب متصل به زمان امامان شیعه است. در توصیف این کتاب همین بس که شیعیان باور دارند امام دوازدهم درباره آن گفته است: &amp;laquo;الکافی کاف لشیعتنا&amp;raquo;؛ یعنی کتاب کافی برای شیعیان ما کفایت می&amp;zwnj;کند. لذا این کتاب به قرآن شیعه شهرت دارد و به یقین معتبرترین کتاب بعد از قرآن نزد علمای شیعه است؛ به طوری که رفرنس و مرجع کتاب&amp;zwnj;های دیگر درباره امامت است. لذا منبع مورد استفاده در این مقاله اصول کافی در نظر گرفته شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بحث بالا مدعی صحت یا عدم صحت احادیث نیست. این کتاب اعتقادات نویسنده آن، کلینی را دربرمی&amp;zwnj;گیرد که از علمای تراز اول شیعه است و در کتاب خود مدعی عدم صحت بعض احادیث هم نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;این مقاله نیز از باب انکار و یا مخالفت با امامان شیعه نگارش نیافته، بلکه احادیث را- درست یا نادرست - باورهای شیخ محمدبن اسحاق&amp;zwnj;بن یعقوب کلینی می&amp;zwnj;داند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;در زیر از باب&amp;zwnj;های مختلف اصول کافی قول&amp;zwnj;هایی نقل می&amp;zwnj;شود و در هر مورد بر نکات قابل توجه برای بحث ما دست گذشته می&amp;zwnj;شود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;باب &amp;quot;تاریخ: زندگى و وفات پیغمبر (ص)&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام فرمود: خداى تبارک و تعالى فرماید: اى محمد! من ترا و على را به صورت نورى یعنى روحى بدون پیکر آفریدم، پیش از آنکه آسمان و زمین و عرض و دریایم را بیافرینم، پس تو همواره یکتائى و تمجید مرا مى&amp;zwnj;گفتى، سپس دو روح شما را گرد آوردم و یکى ساختم، و آن یک روح مرا تمجید و تقدیس و تهلیل مى&amp;zwnj;گفت، آنگاه آن را به دو قسمت کردم و باز هریک از آن دو قسمت را به دو قسمت نمودم تا چهار روح شد، محمد یکى، على یکى، حسن و حسین دوتا&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; سپس خدا فاطمه را از نورى که در ابتدا روحى بدون پیکر بود آفرید، آنگاه با دست خود ما را مسح کرد و نورش را بما رسانید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. مفضل گوید: به امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام عرض کردم: آنگاه که در اظله بودید به چه کیفیت بودید؟ فرمود: نزد پروردگار خود بودیم، کسى جز ما نزد او نبود در سایه سبزى بودیم. و خدا را تسبیح و تقدیس و تهلیل و تمجید مى&amp;zwnj;گفتیم، و هیچ فرشته مقرب و جاندارى غیر ما نبود، تا آنکه خدا آفرینش چیزها را اراده کرد، پس آنچه خواست. چنانکه خواست از ملائکه و غیر آنها آفرید، و سپس علم آن را بما رسانید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام مى&amp;zwnj;فرمود: ما نخستین خاندانى هستیم که خدا نام ما را بلند ساخت، چون خدا آسمانها و زمین را آفرید بمنادئى دستور داد تا فریاد زند: گواهى دهم که شایسته پرستشى جز خدا نیست سه بارگواهى دهم که محمد صلى&amp;zwnj;اللّه علیه وآله رسول خداست سه بارگواهى دهم که على از روى حق امیرالمؤمنانست سه&amp;zwnj;بار.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام فرمود: همانا رسول خدا صلى&amp;zwnj;اللّه علیه وآله فرمود: خدا امت مرا در عالم طینت برایم مجسم کرد، و نامهاى ایشان را بمن آموخت. چنانکه همه نامها را به آدم آموخت. آنگاه پرچمداران بر من گذشتند. من براى على و شیعیانش آمرزش &amp;zwj;خواستم، و پروردگارم یک مطلب را درباره شیعیان على بمن وعده داد، عرض شد:یا رسول&amp;zwnj;الله، آن مطلب چیست؟ فرمود: آمرزش براى ایمان آورندگانشان، و در گذشت از گناهان، براى کوچک و بزرگشان، و اینکه تبدیل گناه بحسنه و ثواب براى آنها باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; جابربن یزید گوید: امام باقر علیه&amp;zwnj;السلام بمن فرمود: اى جابر! همانا خدا در اول آفرینش محمد صلى&amp;zwnj;اللّه علیه وآله و خاندان رهنما و هدایت شده او را آفرید، و آنها در برابر خدا اشباح نور بودند عرض کردم، اشباح چیست؟ فرمود: یعنى سایه نور، پیکرهاى نورانى بدون روح، و محمد صلى&amp;zwnj;اللّه علیه وآله تنها بیک روح موید بود و آن روح&amp;zwnj;القدس بود که او و خاندانش بوسیله آن روح خدا را عبادت مى&amp;zwnj;کردند و از این جهت خدا ایشان را خویشتن&amp;zwnj;دار، دانشمند، نیکوکار، برگزیده آفرید، با نماز و روزه و سجود و تسبیح و تهلیل خدا را عبادت مى&amp;zwnj;کردند و نمازها را مى&amp;zwnj;گزاردند و حج مى&amp;zwnj;کردند و روزه مى&amp;zwnj;گرفتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- عبارات &amp;laquo;آنگاه با دست خود ما را مسح کرد و نورش را بما رسانید&amp;raquo;، &amp;laquo;نزد پروردگار خود بودیم، کسى جز ما نزد او نبود&amp;raquo;، &amp;laquo;ما نخستین خاندانى هستیم که خدا نام ما را بلند ساخت&amp;raquo; و &amp;laquo;او و خاندانش بوسیله آن روح خدا را عبادت مى کردند&amp;raquo; نمونه&amp;zwnj;هایی از باوربه وجود نقشه و برنامه پیش طراحی و سازماندهی شده، برای تشکیل تشیع است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- &amp;laquo;مطلب پروردگار درباره شیعیان على&amp;raquo; پس از درخواست آمرزش براى آن&amp;zwnj;ها: در عبارات مربوط به این نکته، اعتقاد به نوعی آمرزش براى ایمان آورندگان&amp;zwnj;شان، در گذشت از گناهان براى کوچک و بزرگ&amp;zwnj;شان و این&amp;zwnj;که تبدیل گناه به حسنه و ثواب براى آنها باشد، مستتر است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;باب &amp;quot;آنچه درباره دوازده امام رسیده و تصریح بامامت آنها&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. جابربن عبدالله انصارى گوید: خدمت فاطمه علیهما السلام رسیدم، در برابرش لوحى بود که نام&amp;zwnj;هاى اوصیاء از فرزندان او در آن بود، من شمردم، دوازده نفر بودند، آخر آنها قائم علیه&amp;zwnj;السلام بود. سه محمد در میان آنها بود سه على.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام فرماید: پدرم بجابربن عبدالله انصارى فرمود: من با تو کارى دارم، چه وقت برایت آسان&amp;zwnj;تر است که ترا تنها ببینم و از تو سوال کنم؟ جابر گفت: هروقت شما بخواهى، پس روزى با او در خلوت نشست و به او فرمود: درباره لوحى که آن را را در دست مادرم فاطمه علیهما السلام دختر رسول خدا صلى&amp;zwnj;الله علیه وآله دیده&amp;zwnj;ئى و آنچه مادرم بتو فرمود که در آن لوح نوشته بود، به من خبر ده.جابر گفت: خدا را گواه مى&amp;zwnj;گیرم که من در زمان حیات رسول خدا صلى&amp;zwnj;الله علیه وآله خدمت مادرت فاطمه علیهما السلام رفتم و او را بولادت حسین علیه&amp;zwnj;السلام تبریک گفتم، در دستش لوح سبزى دیدم که گمان کردم از زمرد است و مکتوبى سفید در آن دیدم که چون رنگ خورشید (درخشان ) بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;به او عرض کردم: دختر پیغمبر! پدر و مادرم قربانت، این لوح چیست؟ فرمود: لوحى است که خدا آن را برسولش صلى&amp;zwnj;الله علیه و آله اهدا فرمود، اسم پدرم و اسم شوهرم و اسم دو پسرم و اسم اوصیاء از فرزندانم در آن نوشته است و پدرم آن را به عنوان مژدگانى به من عطا فرموده.جابر گوید: سپس مادرت فاطمه علیهاالسلام آن را به من داد. من آن را خواندم و رونویسى کردم پدرم به او گفت: اى جابر! آن را بر من عرضه مى&amp;zwnj;دارى؟ عرض کرد: آرى. آنگاه پدرم همراه جابر به منزل او رفت، جابر ورق صحیفه&amp;zwnj;اى بیرون آورد. پدرم فرمود: اى جابر، تو در نوشته&amp;zwnj;ات نگاه کن تا من برایت بخوانم، جابر در نسخه خود نگریست و پدرم قرائت کرد، حتى حرفى با حرفى اختلاف نداشت. آنگاه جابر گفت: خدا را گواه مى گیرم که اینگونه در آن لوح نوشته دیدم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt; :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بسم&amp;zwnj;الله الرحمن الرحیم این نامه از جانب خداوند عزیز حکیم است براى محمد پیغمبر او، و نور و سفیر و دربان و دلیل او، که روح&amp;zwnj;الامین از نزد پروردگار جهان بر او نازل شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اى محمد اسماء مرا بزرگ شمار و نعمت&amp;zwnj;هاى مرا سپاسگزار و الطاف مرا انکار مدار&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; همانا منم خدائى که جز من شایان پرستش نیست، منم شکننده جباران و دولت رساننده بمظلومان و جزادهنده روز رستاخیز، همانا منم خدائى که، جز من شایان پرستشى نیست، هر که جز فضل مرا امیدوار باشد و از غیر عدالت من بترسد، او را عذابى کنم که هیچ یک از جهانیان را نکرده باشم، پس تنها مرا پرستش کن و تنها بر من توکل نما&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; من هیچ پیغمبرى را مبعوث نساختم که دورانش کامل شود و مدتش &amp;zwj;تمام گردد، جز اینکه براى او وصى و جانشینى مقرر کردم، و من ترا بر پیغمبر برترى دادم و وصى ترا بر اوصیاء دیگر، و ترا بدو شیرزاده و دو نوه&amp;zwnj;ات حسن و حسین گرامى داشتم، و حسن را بعد از سپرى شدن روزگار پدرش کانون علم خود قرار دادم و حسین را خزانه&amp;zwnj;دار وحى خود ساختم و او را بشهادت گرامى داشتم و پایان کارش را بسعادت رسانیدم، او برترین شهداست و مقامش از همه آنها عالى&amp;zwnj;تر است. کلمه تامه خود را همراه او و حجت رساى خود را نزد او قرار دادم، بسبب عترت او پاداش و کیفر دهم.نخستین آنها سرور عابدان و زینت اولیاء گذشته من است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;و پسر او که مانند جد محمود خود محمد است، او شکافنده علم من و کانون حکمت من است. و جعفر است که شک&amp;zwnj;کنندگان درباره او هلاک مى&amp;zwnj;شوند، هر که او را نپذیرد مرا نپذیرفته. سخن و وعده پا بر جاى من است که:مقام جعفر را گرامى دارم و او را نسبت به پیروان و یاران و دوستانش مسرور سازم&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; پس از او موسى است که آشوبى سخت و گیج&amp;zwnj;کننده فرا گیرد، زیرا رشته وجوب اطاعت من منقطع نگردد و حجت من پنهان نشود و همانا اولیاء من با جامى سرشار سیراب شوند. هرکس یکى از آنها را انکار کند، نعمت مرا انکار کرده و آنکه یک آیه از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; پس از گذشتن دوران بنده و دوست و برگزیده&amp;zwnj;ام موسى، واى بر دروغ بندان و منکرین على و دوست و یاور من و کسى که بارهاى سنگین نبوت را بدوش او گذارم و بوسیله انجام دادن آنها امتحانش کنم، او را مردى پلید و گردنکش مى کشد و در شهرى که بنده صالح (ذوالقرنین) آن را ساخته است، پهلوى بدترین مخلوقم (هارون ) بخاک سپرده مى شود، فرمان و وعده من ثابت شده که&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;:&lt;/span&gt; او را بوجود پسرش و جانشین و وارث علمش محمد مسرور سازم، او کانون علم من و محل راز من و حجت من بر خلقم مى&amp;zwnj;باشد، هر بنده&amp;zwnj;ئى به او ایمان آورد، بهشت را جایگاهش سازم و شفاعت او را نسبت به هفتادتن از خاندانش که همگى سزاوار دوزخ باشند بپذیدم.و عاقبت کار پسرش على را که دوست و یاور من و گواه در میان مخلوق من و امین وحى من است بسعادت رسانم.از او بوجود آورم دعوت&amp;zwnj;کننده بسوى را هم و خزانه&amp;zwnj;دار علمم حسن علیه&amp;zwnj;السلام را. و این رشته را بوجود پسر او (م،ح،م،د)که رحمت براى جهانیاست کامل کنم، او کمال موسى و رونق عیسى و صبر ایوب دارد. در زمان او دوستانم خوار گردند و سرهاى آنها را براى یکدیگر هدیه فرستند، چنانکه سرهاى ترک و دیلم را به هدیه فرستند، ایشان را بکشند و بسوزانند، و آنها ترسان و بیمناک و هراسان باشند، زمین از خونشان رنگین گردد و ناله و واویلا در میان زنانشان بلند شود، آنها دوستان حقیقى منند. بوسیله آنها هر آشوب سخت و تاریک را بزداییم و از برکت آنها شبهات و مصیبات و زنجیرها را بردارم، درودها و رحمت پروردگارشان بر آنها باد، و تنها ایشانند، هدایت&amp;zwnj;شدگان.عبدالرحمن بن سالم گوید: ابوبصیر گفت: اگر در دوران عمرت جز این حدیث نشنیدى باشى، ترا کفایت کند، پس آن را از نااهلش پنهان&amp;zwnj;دار&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- در فهرست امامان شیعه نام چهار علی و سه محمد است، نه سه علی و سه محمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- مهم&amp;zwnj;ترین تکیه&amp;zwnj;گاه علمای شیعه برای نشان دادن فهرست امامت به نام و نشان همین حدیث جابر است، اما در ظاهر امام باقر و امامان قبل فهرست امامت را نداشتند، با آن&amp;zwnj;که به عقیده شیعیان علم گذشته و آینده را داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- جالب است پس از افشای فهرست (نامه&amp;zwnj;نگاری خدا به فاطمه) توسط جابر، آنهم در سن پیری&amp;zwnj;اش- چنان&amp;zwnj;چه خواهیم دید- امامان بعد همچنان در نام بردن از جانشینان بعد مشکل داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کیفیت آفرینش بدن&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ها و روح&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ها و دل&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;هاى ائمه علیهم السلام&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. امام صادق علیه السلام مى&amp;zwnj;فرمود: خدا امیرالمومنین (ارواح) ما را از نور عظمت خویش آفرید، آنگاه آفرینش ما را از گلى در خزانه و پوشیده از زیر عرش صورتگرى کرد و آن نور را در آن، جایگزین ساخت، و ما مخلوق و بشرى نورانى بودیم، و براى هیچکس از آنچه در خلقت ما نهاد، بهره&amp;zwnj;ئى قرار نداد و ارواح شیعیان ما را از گل ما آفرید و بدنشان را از گلى در خزانه و پوشیده پائین&amp;zwnj;تر از گل ما. و خدا هیچ&amp;zwnj;کس را جز انبیاء از خلقت ایشان بهره&amp;zwnj;ئى نداد، از این رو ما و آنها آدمى شدیم و مردم دیگر خرمگسانى که سزاوار دوزخند و بسوى دوزخ مى&amp;zwnj;روند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکته قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj; بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- این است تفکر شیعیان غالی! هرکس شیعه نیست دشمن است، خرمگس است و آفرینشش جهنمی و جایگاهش در جهنم است و فقط امامان و شیعیان آدمی&amp;zwnj;اند، از علیین&amp;zwnj;اند و جایگاه&amp;zwnj;شان در اعلی علیین است!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- جالب است که انبیا هم در زیر مجموعه امامان شیعه قرار دارند و انبیا از خلقت ایشان بهره&amp;zwnj;&amp;zwnj;ای دارند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;شیخ کلینی احادیث فوق را- به&amp;zwnj;عنوان مشتی از خروار- برای شیعیانی در کتابش آورده است که به این نکته قایلند که نه تنها امامان شیعه از اول تعیین شده&amp;zwnj;اند بلکه خود شیعیان هم از طینت آنها به&amp;zwnj;وجود آمده&amp;zwnj;اند؛ اما آیا مطالب فوق با بقیه احادیث شیخ کلینی سازگاری دارد؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;امام، امام بعد از خود را می&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شناسد&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام فرمود: امام نمى&amp;zwnj;میرد تا امام بعد از خود را بشناسد و به او وصیت کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. و فرمود: امام، امام بعد از خود را مى&amp;zwnj;شناسد و به او وصیت مى&amp;zwnj;کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; و فرمود: عالمى (امامى ) نمیرد تا خداى عزوجل به او بیاموزد که به چه کس &amp;zwj;وصیت کند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکته قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های&amp;zwnj; بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- اگر به دو حدیث &amp;laquo;امام نمى&amp;zwnj;میرد تا امام بعد از خود را بشناسد و به او وصیت کند&amp;raquo; و یا &amp;laquo;نمیرد تا خداى عزوجل به او بیاموزد که بچه کس &amp;zwj;وصیت کند&amp;raquo; توجه کنیم، درمی&amp;zwnj;یابیم که این&amp;zwnj;ها برخلاف عقیده متداول شیعه است که معتقد است: امامان از اول تعیین شده بودند و جابر در لوح فاطمه نام تک&amp;zwnj;تک امامان را دیده بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;امانت عهدیست از جانب خدا که براى هر یک از ائمه بسته شده&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. ابو بصیر گوید: خدمت امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام بودم که نام اوصیاء را بردند و من هم اسماعیل را نام بردم. حضرت فرمود: نه به خدا، اى ابامحمد، تعیین امام باختیار ما نیست، اینکار تنها بدست خداست که درباره هریک پس از دیگرى فرو مى&amp;zwnj;فرستد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. عمر بن اشعث گوید: شنیدم امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام مى&amp;zwnj;فرمود: شما گمان مى&amp;zwnj;کنید هرکس از ما امامان که وصیت مى کند، به هرکس &amp;zwj;مى&amp;zwnj;خواهد وصیت مى&amp;zwnj;کند؟! نه بخدا، چنین نیست، بلکه امر امامت عهد و فرمانى است از جانب خدا و رسولش صلى&amp;zwnj;اللّه علیه و آله براى مردى پس از مردى تا بصاحبش برسد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; دو پرسش&amp;zwnj; مهم در رابطه با قول&amp;zwnj;های&amp;zwnj; بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- راه این که بدانیم خداوند، چه کسی را به عنوان امام مشخص کرده چیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- این عهد و فرمان کجاست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;ائمه علیهم&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;السلام جز بعهد و فرمان خدا کارى را انجام نداده و نمى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;دهند و از آن تجاوز نمى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کنند&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام فرمود: خداى عزوجل پیش از وفات پیغمبر، مکتوبى بر او نازل کرد و فرمود: اى محمد! این است وصیت من به سوى نجیبان و برگزیدگان از خاندان تو، پیغمبر گفت: این جبرئیل نجیبان کیانند؟ فرمود: على&amp;zwnj;بن ابیطالب و اولادش علیهم&amp;zwnj;السلام، و بر آن مکتوب چند مهر از طلا بود، پیغمبر صلى&amp;zwnj;اللّه علیه و آله آنرا به امیرالمؤ منین علیه&amp;zwnj;السلام داد و دستور فرمود که یک مهر آنرا بگشاید و بآنچه در آنست عمل کند، امیرالمؤمنین علیه&amp;zwnj;السلام یک مهر را گشود و به آن عمل کرد، سپس آن را به پسرش حسن علیه&amp;zwnj;السلام داد، او هم یک مهر را گشود و به آن عمل کرد، سپس او آن را به حسین علیه&amp;zwnj;السلام داد، او یک مهر را گشود و در آن دید نوشته است: با مردمى بطرف شهادت برو، براى آنها شهادتى جز با تو نیست، و خود را به خداى عزوجل بفروش، او هم انجام داد، سپس آن را به على&amp;zwnj;بن الحسین علیه&amp;zwnj;السلام داد. او نیز یک مهر گشود و دید در آن نوشته است: سر بزیر انداز و خاموشى گزین و در خانه&amp;zwnj;ات بنشین، و پروردگارت را عبادت کن تا مرگ فرا رسد، او هم انجام داد سپس آن را به پسرش محمدبن على علیه&amp;zwnj;السلام داد، او یک مهر را گشود، دید نوشته است: مردم را حدیث&amp;zwnj;گو و فتوى ده و جز از خداى عزوجل مترس: هیچکس علیه تو راهى نیابد، او هم عمل کرد و سپس آن را به پسرش جعفر علیه&amp;zwnj;السلام داد، او هم یک مهر گشود، دید در آن نوشته است، مردم را حدیث گو و فتوى ده و علوم اهل بیت خود را منتشر کن و پدران نیکو کارت را تصدیق نما و جز از خداى عزوجل مترس که تو در پناه و امانى، او هم عمل کرد و سپس آن را به پسرش موسى علیه السلام داد و همچنین موسى به امام بعد از خود مى&amp;zwnj;دهد و تا قیام حضرت مهدى صلى&amp;zwnj;اللّه علیه و آله اینچنین است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- مطابق حدیث فوق معلوم می&amp;zwnj;شود، هر کدام از امامان مکتوب مخصوص خود را دارند و از مکتوب امامان بعد از خود مطلع نیستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- چون شیعیان چنین مکتوبی را ندیده&amp;zwnj;اند، جعلی بودن آن محرز است و مورد نقض آن هم خواهد آمد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;اموری&lt;/b&gt;&lt;b&gt;که امامت امام علیه&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;السلام را ثابت مى&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کند&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱. ابن ابى&amp;zwnj;نصر گوید: به امام&amp;zwnj;رضا علیه&amp;zwnj;السلام عرض کردم، چون امام بمیرد، امام پس از وى بچه دلیل شناخته مى&amp;zwnj;شود؟ فرمود: امام را علاماتیست: از جمله آنها اینستکه بزرگترین فرزند پدرش مى&amp;zwnj;باشد و داراى فضیلت و وصیت است، بطوریکه جماعت مسافرین مى&amp;zwnj;آیند و مى پرسند: فلان امام بچه شخصى وصیت کرد؟ همه مى&amp;zwnj;گویند بفلان کس، و سلاح در میان ما، مانند تابوتست در بنى&amp;zwnj;اسرائیل، امامت همراه سلاحست هرکجا که باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. عبدالاعلى گوید. به امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام عرض کردم: کسیکه منصب امام ترا غصب کرده و بنا حق ادعا مى&amp;zwnj;کند، چه دلیلى بر رد اوست؟ فرمود: راجع بحلال و حرام از او بپرسند سپس بمن رو کرد و فرمود: سه دلیل هست که جز در صاحب امر امامت فراهم نیاید: ۱- سزاوارترین مردمست نسبت به امام پیش از خود ۲- و سلاح نزد اوست ۳- و وصیت امام سابق درباره او مشهور است بطورى که چون در شهر امام وارد شوى و از عموم مردم و کودکان هم که بپرسى: فلان امام بچه شخصى وصیت کرده مى گویند بفلان پسر فلان.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. به امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام عرض شد: امام بچه دلیل شناخته شود؟ فرمود: بوصیت معروف و فضیلت، همانا هیچکس نمى&amp;zwnj;تواند نسبت به امام درباره دهان و شکم و عورت طعنى زند، باینکه بگویند: او دروغگوست و مال مردم را مى خورد و مانند اینها&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴. معاویه &amp;zwnj;بن وهب گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: علامت جانشین امام چیست؟ فرمود: پاکیزگى ولادت و تربیت خوب و یاوه&amp;zwnj;گرى و بازى نکند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. احمدبن عمر گوید: از حضرت رضا علیه&amp;zwnj;السلام درباره دلیل امامت صاحب الامر پرسیدم فرمود، دلیلش بزرگى سن و فضیلت و وصیت است، زمانیکه کاروان بشهر در آید و بگوید: فلانى بکه وصیت کرد؟ جواب دهند: بفلان پسر فلان و هر کجا سلاح گردید، شما هم بگردید، اما جواب گفتن مسائل دلیل نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶. امام صادق علیه&amp;zwnj;السلام فرمود: امر امامت بفرزند بزرگ مى&amp;zwnj;رسد، در صورتیکه عیبى نداشته باشد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; ابوبصیر گوید: به حضرت ابوالحسن علیه&amp;zwnj;السلام عرض کردم: قربانت گردم، امام بچه دلیل شناخته شود؟ فرمود: بچند خصلت: اولش اینکه: چیزى از پدرش که به او اشاره داشته باشد درباره&amp;zwnj;اش پیشى گرفته باشد تا براى حجت باشد و از هر چه بپرسند فوراً جواب گوید و اگر در محضرش سکوت کنند. او شروع کند و از فردا خبر دهد و بهر لغتى با مردم سخن گوید، سپس بمن فرمود: اى ابامحمد! پیش از آنکه از این مجلس برخیزى نشانه دیگرى بتو مى&amp;zwnj;نمایانم. طولى نکشید که مردى از اهل خراسان وارد شد و بلغت عربى با حضرت سخن گفت و امام علیه&amp;zwnj;السلام بفارسى جوابش داد، مرد خراسانى گفت. قربانت گردم، بخدا من از سخن گفتن بلغت خراسانى با شما مانعى نداشتم جز اینکه گمان مى&amp;zwnj;کردم شما آن لغت را خوب نمى&amp;zwnj;دانید، فرمود: سبحان&amp;zwnj;الله! اگر من نتوانم خوب جوابت گویم چه فضیلتى بر تو دارم؟! سپس بمن فرمود: اى ابامحمد: همانا سخن هیچیک از مردم بر امام پوشیده نیست و نه سخن پرندگان و نه سخن چارپایان و نه سخن هیچ جاندارى، پس هر که این صفات را نداشته باشد، امام نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; راه&amp;zwnj;های شناخت امام در این احادیث:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱- بزرگ&amp;zwnj;ترین فرزند پدرش است.(درحدیث شش به شرط نداشتن عیب)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲- همه وصیت امام پیشین درباره او را بدانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳- سلاح رسول- نشان امامت - نزد او باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴- آگاه به حلال و حرام باشد. (درحدیث پنج این شرط رد می&amp;zwnj;شود.)&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵- سزاوارترین مردم نسبت به امام پیش از خود باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۶- دروغگو و مال مردم&amp;zwnj;خور و شهوت&amp;zwnj;ران نباشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۷- پاکیزگى ولادت و تربیت خوب داشته و یاوه&amp;zwnj;گر نباشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۸- در مرحله بزرگسالی باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۹- از فردا خبر دهد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۰- به هر لغتى سخن گوید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱۱- سخن هیچ&amp;zwnj;یک از مردم بر او پوشیده نباشد؛ نه سخن پرندگان و نه سخن چارپایان و نه سخن هیچ جاندارى!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;اکثر موارد ذکر شده نقیض دارد. نه همه امامان فرزند بزرگ امام قبل بودند و نه همه واقف به وصیت امام پیشین درباره امام بعد بودند. نه شیعیان قادر بودند سلاح رسول را بشناسند، نه همه امامان بزرگسال بودند. نه اکثر مردم خبر آینده را از امامان شنیده بودند، نه همه امامان به همه زبان&amp;zwnj;ها آشنایی داشتند و نه زبان پرندگان، چارپایان و سایر جانداران را می&amp;zwnj;دانستند. اگر به فرض هم می&amp;zwnj;دانستند، راهی برای اثبات آن وجود ندارد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;باب &lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;laquo;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم می&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کند&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;raquo;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; حبابه والبیه گوید: امیرالمومنین علیه&amp;zwnj;السلام را در محل پیش قراولان لشکر دیدم که با تازیانه دوسرى که همراه داشت فروشندگان ماهى جرى و مار ماهى و ماهى زمار را (که فروش آنها حرامست) مى&amp;zwnj;زد و مى&amp;zwnj;فرمود: اى فروشندگان مسخ شده&amp;zwnj;هاى بنى اسرائیل و لشگر بنى مروان! فرات بن احنف نزد حضرت ایستاد و گفت: یا امیرالمومنین لشکر بنى مروان کیانند فرمود: مردمى که ریشها را مى&amp;zwnj;تراشیدند و سبیلها را تاب مى&amp;zwnj;دادند سپس مسخ شدند&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;(فرات گوید) من گوینده&amp;zwnj;اى را خوش بیان&amp;zwnj;تر از او ندیده بودم. از دنبالش &amp;zwj;مى&amp;zwnj;رفتم تا در جلو خان مسجد نشست، و به او عرض کردم: دلیل بر امامت چیست خدایت رحمت کند؟ فرمود: آن سنگریزه را بیاور و با دست اشاره به سنگریزه&amp;zwnj;ئى کرد آن را نزدش آوردم، پس با خاتمش آن را مهر کرد و سپس به من فرمود:اى حبابه: هرگاه کسى ادعاى امامت کرد و توانست چنانکه دیدى مهر کند، بدانکه او امامیست که اطاعتش واجب است و نیز امام هرچه را بخواهد، از او پنهان نگردد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;حبابه گوید: من رفتم تا زمانى که امیرالمومنین علیه&amp;zwnj;السلام وفات کرد، نزد امام حسن علیه&amp;zwnj;السلام آمدم، زمانیکه آنحضرت در مسند امیرالمومنین علیه&amp;zwnj;السلام نشسته و مردم از او سوال مى&amp;zwnj;کردند. فرمود: اى حبابه و البیه عرض کردم: آرى، مولاى من؛ فرمود: آنچه همراه دارى بیاور، من آن سنگریزه را به او دادم، حضرت براى من بر آن مهر نهاد چنانکه امیرالمومنین (ع ) مهر نهاد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس نزد حسین علیه&amp;zwnj;السلام آمدم، زمانیکه در مسجد پیغمبر صلى&amp;zwnj;اللّه علیه و آله بود، مرا پیش خواند و خوش آمد گفت، سپس فرمود: در میان نشانه امامت آنچه را هم تو مى&amp;zwnj;خواهى هست، دلیل امامت را مى&amp;zwnj;خواهى؟ گفتم: آرى، آقاى من! فرمود: آنچه همراه دارى بیاور، سنگریزه را به آن حضرت دادم، او هم براى من بر آن مهر نهاد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس نزد على&amp;zwnj;بن الحسین علیه&amp;zwnj;السلام آمدم و از پیرى به آنجا رسیده بودم که مرا رعشه گرفته بود و من آن زمان ۱۱۳ سال براى خود مى&amp;zwnj;شمردم. آن حضرت را دیدم رکوع و سجود مى&amp;zwnj;کند مشغول عبادتست. من از دریافت نشانه امامت مایوس شدم حضرت با انگشت سبابه به من اشاره کرد، جوانى من برگشت، گفتم: آقاى من از دنیا چقدر گذشته و چقدر باقى مانده؟ فرمود: اما نسبت به گذشته آرى و اما نسبت به باقیمانده، نه. سپس فرمود: آنچه همراه دارى بیاور. من سنگریزه را به او دادم، حضرت بر آن مهر نهاد&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس آن را به امام باقر علیه السلام دادم او هم برایم مهر کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس نزد امام صادق علیه السلام آمدم او هم برایم مهر کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس خدمت ابوالحسن موسى&amp;zwnj;بن جعفر علیه&amp;zwnj;السلام آمدم، او هم برایم مهر کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;سپس خدمت حضرت رضا علیه السلام آمدم، او هم برایم مهر کرد و چنانچه محمدبن هشام نقل کرده، لبابه بعد از آن نه ماه دیگر هم زنده بود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; امام باقر علیه&amp;zwnj;السلام فرمود: چون امام حسین علیه&amp;zwnj;السلام کشته شد، محمدبن حنفیه، شخصى را نزد على&amp;zwnj;ابن الحسین فرستاد که تقاضا کند با او در خلوت سخن گوید سپس به آن حضرت چنین گفت: پسر برادرم! میدانى که رسول خدا صلى&amp;zwnj;اللّه علیه و آله وصیت و امامت را پس از خود به امیرالمومنین علیه&amp;zwnj;السلام و بعد از او به امام حسن علیه&amp;zwnj;السلام و بعد از او به امام حسین علیه&amp;zwnj;السلام واگذاشت. و پدر شما رضى&amp;zwnj;الله عنیه و صلى على روحه کشته شد و وصیت هم نکرد، و من عموى شما و با پدر شما از یک ریشه&amp;zwnj;ام و زاده على علیه&amp;zwnj;السلام هستم. من با این سن و سبقتى که بر شما دارم از شما که جوانید به امامت سزاوارترم، پس با من در امر وصیت و امامت منازعه و مجادله مکن. على&amp;zwnj;بن الحسین علیه&amp;zwnj;السلام به او فرمود: اى عمو از خدا پروا کن و چیزى را که حق ندارى ادعا مکن. من ترا موعظه مى&amp;zwnj;کنم که مبادا از جاهلان باشى، اى عمو! همانا پدرم صلوات&amp;zwnj;الله علیه پیش از آنکه رهسپار عراق شود به من وصیت فرمود و ساعتى پیش از شهادتش &amp;zwj;نسبت به آن با من عهد کرد. و این سلاح رسول خدا صلى&amp;zwnj;اللّه علیه و آله است نزد من، متعرض این امر مشو که مى&amp;zwnj;ترسم عمرت کوتاه و حالت پریشان شود&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;همانا خداى عزوجل امر وصیت و امامت را در نسل حسین علیه&amp;zwnj;السلام مقرر داشته است، اگر می&amp;zwnj;خواهى این مطلب را بفهمى بیا نزد حجرالاسود رویم و محاکمه کنیم و این موضوع را از او بپرسیم، امام باقر علیه&amp;zwnj;السلام فرماید، این گفتگو میان آنها در مکه بود، پس رهسپار شدند تا بحجر&amp;zwnj;الاسود رسیدند، على&amp;zwnj;بن الحسین به محمدبن حنیفه فرمود تو اول بدرگاه خداى عزوجل تضرع کن و از او بخواه که حجر را براى تو به سخن آورد و سپس بپرس. محمد با تضرع و زارى دعا کرد و از خدا خواست و سپس از حجر خواست ولى حجر جوابش نگفت. على&amp;zwnj;بن الحسین علیه&amp;zwnj;السلام فرمود: اى عمو اگر تو وصى و امام مى&amp;zwnj;بودى جواب مى داد. محمد گفت: پسر برادر تو دعا کن و از خدا بخواه، على&amp;zwnj;بن الحسین علیه&amp;zwnj;السلام به آنچه خواست دعا کرد، سپس فرمود: از تو مى&amp;zwnj;خواهم به آن خدائیکه میثاق پیغمبران و اوصیاء و همه مردم را در تو قرار داده است که وصى و امام بعد از حسین علیه&amp;zwnj;السلام را به ما خبر ده. حجر جنبشى کرد که نزدیک بود از جاى خود کنده شود، سپس &amp;zwj;خداى عزوجل او را به سخن آورد و به زبان عربى فصیح گفت: بار خدایا همانا وصیت و امامت بعد از حسین&amp;zwnj;بن على علیه&amp;zwnj;السلام به على&amp;zwnj;بن حسین&amp;zwnj;بن على&amp;zwnj;بن ابیطالب پسر فاطمه دختر رسول خدا صلى&amp;zwnj;الله علیه و آله رسیده است. پس محمدبن على برگشت و پیرو على&amp;zwnj;بن الحسین علیه السلام گردید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; محمدبن فلان واقفى گوید: من پسرعمویى داشتم که نامش حسن&amp;zwnj;بن عبداللّه بود، مردى بود زاهد و عابدترین مردم زمان خود... آن مرد بدین خود عنایت داشت و پیوسته در انتظار استفاده از حضرت ابوالحسن علیه&amp;zwnj;السلام بود تا زمانیکه آنحضرت بکشتزار خود میرفت، در بین راه بحضرت برخورد و عرض کرد: قربانت، من در برابر خدا با شما احتجاج و خصومت مى&amp;zwnj;کنم، مرا به معرفت راهنمایى کن، حضرت گزارش حال امیرالمومنین علیه&amp;zwnj;السلام و آنچه بعد از پیغمبر صلى&amp;zwnj;الله علیه و آله واقع شد و نیز گزارش امر آن دو مرد (ابوبکر و عمر) را بیان فرمود، او هم پذیرفت سپس به حضرت عرض کرد: امام بعد از امیرالمومنین علیه&amp;zwnj;السلام کیست؟ فرمود: اگر بتو خبر دهم مى&amp;zwnj;پذیرى؟ گفت: آرى قربانت گردم، فرمود، منم امام، عرض کرد: چیزى مى&amp;zwnj;خواهم که بآن استدلال کنم؟ فرمود: برو نزد آن درخت آنگاه با دست اشاره بدرخت ام&amp;zwnj;غیلان کرد و به او بگو: موسى&amp;zwnj;بن جعفر بتو میگوید: بیا، گوید من نزد درخت رفتم و دیدم زمین را میشکافد و میآید تا در برابر حضرت ایستاد، سپس حضرت به او اشاره کرد، تا برگشت. او بامامتش اقرار کرد و خاموشى گزید و بعبادت پرداخت و کسى پس از آن او را ندید که سخن گوید&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;bull; نکات قابل توجه در مورد قول&amp;zwnj;های بالا از اصول کافی:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- به&amp;zwnj;راستی راه شناخت امام راستگو از امام دروغگو این&amp;zwnj;هاست؟! این احادیث از بیخ و بن خرافه و نوعی افسانه&amp;zwnj;پردازی ناشیانه است و می&amp;zwnj;تواند حتی اهانت به شخصیت والای امامان شیعه تلقی شود، آن&amp;zwnj;هم با مواردی چون تمسک به سنگ&amp;zwnj;ریزه با یازده اثر مهر در آن که کسی قادر به انجام آن نیست برای اثبات امامت شیعیان غالی!&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- درباره حدیث دوم باید یادآور شد، محمد حنفیه فرزند علی و بسیار مورد توجه اوست. اگر او نسبت به سلسله امامت (بنا به نقل شیعه) توجیه نبوده و خود را از امام سجاد شایسته&amp;zwnj;تر برای امامت می&amp;zwnj;دیده، کدام عقل سلیمی باور می&amp;zwnj;کند او با شنیدن عبارت &amp;laquo;این سلاح رسول خدا است نزد من&amp;raquo;، به امامت امام سجاد ایمان بیاورد؟ اگر سلاح ملاک بود چرا به امامت امام سجاد گردن نگذاشت؟ دیگر این&amp;zwnj;که اگر حجرالاسود می&amp;zwnj;توانست به سخن درآید، برای رسول خدا نیز به سخن در می&amp;zwnj;آمد تا مشرکین بدون دردسر به او ایمان بیاورند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;- در حدیث سوم برای اثبات امامت به جای آوردن دلایل عقلی و نقلی متوسل به معجزه می&amp;zwnj;شود؛ کاری که از عهده پیامبر خارج بود و اگر می&amp;zwnj;توانست اولویت انجام چنین معجزه&amp;zwnj;ای با او بود که اثبات نبوت و رسالت کند؛ آن&amp;zwnj;هم نه برای یک نفر بلکه در میان عموم مردم. دراینجا عوام&amp;zwnj;فریبی تا آنجاست که امام با واسطه، به درخت فرمان حضور می&amp;zwnj;دهد: &amp;laquo;فرمود: برو نزد آن درخت آنگاه با دست اشاره بدرخت ام&amp;zwnj;غیلان کرد و به او بگو: موسى بن جعفر بتو میگوید: بیا، گوید من نزد درخت رفتم و دیدم زمین را میشکافد و میآید تا در برابر حضرت ایستاد، سپس حضرت به او اشاره کرد، تا برگشت.&amp;raquo;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;نتیجه&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;بنا بر آن&amp;zwnj;چه تاکنون مرور کردید، احادیث شیخ کلینی دارای دوگانگی است ولی می&amp;zwnj;توان نتایج زیر را از آن&amp;zwnj;ها گرفت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۱&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; اسامی امامان شیعه و تعداد آنها از قبل تعیین نشده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۲. هر امام، امام بعد از خود را تعیین می&amp;zwnj;کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۳. برای اثبات امامت، بیش از آن&amp;zwnj;که به استدلال و صلاحیت امام تکیه شود، به معجزه تکیه شده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۴&lt;span dir=&quot;LTR&quot;&gt;.&lt;/span&gt; نتیجه این&amp;zwnj;که، هیچ متن نبوی که نام امامان شیعه در آن ذکر شده باشد، وجود ندارد و هیج امامی، امام رده پایین&amp;zwnj;تر از فرزند خود را ذکر نکرده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;۵. اگر سلسله امامت- به نام- مشخص باشد، همه احادیث قسمت دوم نادرست خواهد بود و اگر فهرست مشخصی وجود نداشته، احادیث ذکر شده در قسمت اول ساختگی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;ادامه دارد&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;b&gt;از همین نویسنده در &amp;quot;زمانه&amp;quot;:&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/04/2979&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/13/3197&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۳)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/18/3326&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۳)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۴)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/04/24/3472&quot;&gt;اولی الامر در قرآن و تفاسیر (۴)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۱)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/21/4140&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۱)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/26/4261&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۲)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;RTL&quot;&gt;&lt;a title=&quot;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۳)&quot; href=&quot;http://radiozamaneh.com/reflections/2011/05/29/4328&quot;&gt;خلافت و بیعت در نهج البلاغه (۳)&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/reflections/2011/06/16/4776#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3570">اصول کافی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3572">امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3573">امامت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/reflections">انديشه زمانه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3569">شیعه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2072">علی ممقانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3571">کلینی</category>
 <pubDate>Thu, 16 Jun 2011 21:25:05 +0000</pubDate>
 <dc:creator>nikfar</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4776 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>