<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3345/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>نشر ماهی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3345/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>خاطرات بولگاکف:یادداشت‌های یک پزشک جوان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/27/16204</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/27/16204&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    معرفی مجموعه‌داستان «یادداشت‌های یک پزشک جوان» به ترجمه آبتین گلکار        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نازنین اعتمادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/bulgket01.jpg?1341159877&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;نازنین اعتمادی - در داستان&amp;zwnj;های کوتاه میخائیل بولگاکف که از سویه&amp;zwnj;های اتوبیوگرافیک هم برخوردار است، نویسنده خاطراتش به عنوان یک پزشک را به شیوه&amp;zwnj;ای کاملاً واقع&amp;zwnj;گرابانه و به&amp;zwnj;روشنی ارائه داده. دیالوگ&amp;zwnj;های خنده&amp;zwnj;داری که بین پزشک با بیمارانش شکل می&amp;zwnj;گیرد، از نویسنده&amp;zwnj;ای نشان دارد که بعدها قرار است به یک نمایشنامه&amp;zwnj;نویس موفق بدل گردد. این کتاب با عنوان &amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;های یک پزشک جوان&amp;raquo; به ترجمه آبتین گلکار به&amp;zwnj;تازگی توسط نشر ماهی در ایران منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;میخائیل بولگاکف را ما در ایران بیشتر با رمان &amp;laquo;مرشد و مارگاریتا&amp;raquo; به ترجمه درخشان عباس میلانی می&amp;zwnj;شناسیم. اما بولگاکف آثار دیگری هم دارد که هر چند در سایه &amp;laquo;مرشد و مارگاریتا&amp;raquo; چندان نمودی پیدا نکردند، اما هم از نظر ادبی دارای ارزش هستند و هم اینکه به درک دنیای بولگاکف کمک می&amp;zwnj;کنند. یکی از مهم&amp;zwnj;ترین این آثار مجموعه داستان&amp;zwnj;های &amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;های یک پزشک جوان&amp;raquo; است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میخائیل بولگاکف هم مانند چخوف، پزشک بود. او نخستین بار این داستان&amp;zwnj;ها را در سال ۱۹۲۶ تا ۱۹۲۷ میلادی به ترتیب در چند شماره از نشریه&amp;zwnj;  &amp;laquo;Medizinski Rabotnik&amp;raquo; منتشر کرد و سپس چند دهه پس از درگذشت نویسنده به شکل یک کتاب مستقل منتشر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/bulgket02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;میخائیل بولگاکف&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در این کتاب طبعاً ما بیش از آنکه با بولگاکف به عنوان یک نویسنده آشنا شویم، با یک پزشک و خاطرات او از رویارویی با بیمارانش و از زندگی در شهرستان&amp;zwnj;های دورافتاده روسیه مواجه می&amp;zwnj;شویم. بهرام صادقی، نویسنده نام&amp;zwnj;آشنای معاصر ما در &amp;laquo;ملکوت&amp;raquo; از ادبیات روس و از جمله از چخوف و بولگاکف تأثیر گرفته است. او هم زندگی در شهرستان&amp;zwnj;های دورافتاده را در فضایی تیره و تار و پر از عقاید خرافی روایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بولگاکف در سال ۱۹۱۶ تحصیلش در رشته پزشکی را در دانشگاه کیف به پایان رساند. در آن سال روسیه در حال جنگ بود و بولگاکف جوان به یک بیمارستان صحرایی در منطقه &amp;laquo;اسمولنسک&amp;raquo; اعزام شد. او تنها پزشک این بیمارستان صحرایی بود و جز چند ماما و چند پرستار که می&amp;zwnj;بایست به او در درمان بیماران و مجروحان کمک کنند، دستیاری نداشت. شرایط کاری دشوار در این بیمارستان، همچنین وصف&amp;zwnj;هایی که بولگاکف از این منطقه دورافتاده به دست می&amp;zwnj;دهد و نیز نوع بیماری&amp;zwnj;هایی که او درمان می&amp;zwnj;کند تنها سند موجود از این مقطع از زندگی نویسنده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از مهم&amp;zwnj;ترین و بلندترین داستان&amp;zwnj;های این مجموعه &amp;laquo;مورفین&amp;raquo; نام دارد. راوی داستان که به مورفین اعتیاد دارد، با حفظ فاصله، روایتی از ماجراهایی که اتفاق می&amp;zwnj;افتد به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد. بولگاکف در آن زمان به مورفین اعتیاد داشت و این داستان در واقع خاطرات او از آن ایام است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;های یک پزشک جوان&amp;raquo; همچنین نمایانگر تأثیرپذیری میخائیل بولگاکف از آنتوان چخوف است. چخوف هم طبیب بود و بسیاری از داستان&amp;zwnj;های کوتاهش را در فاصله ویزیت بین دو بیمار می&amp;zwnj;نوشت. تفاوت &amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;های یک پزشک جوان&amp;raquo; با داستان&amp;zwnj;های چخوف در این است که در این کتاب راوی تغییر نمی&amp;zwnj;کند و به این جهت داستان&amp;zwnj;ها حالت به&amp;zwnj;هم&amp;zwnj;پیوسته و رمان&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای پیدا می&amp;zwnj;کنند و در مجموع بیانگر خاطرات یک طبیب معتاد، اما تیزبین و حساس در یک شهرستان دورافتاده و سوت و کور هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پزشک جوانی که داستان&amp;zwnj;های این کتاب را روایت می&amp;zwnj;کند، بدون هیچگونه تجربه بالینی می&amp;zwnj;بایست در شرایط دشوار جوی و کولاک و برف و سرما مسئولیت درمان انواع بیماری&amp;zwnj;های حاد و خطرناک را بپذیرد. دهقانی که هنگام درو محصول در اثر یک سانحه زخم برداشته و حال می&amp;zwnj;بایست پای او را قطع کنند یا دختربچه&amp;zwnj;ای که به دیفتری مبتلا شده و در حال خفگی&amp;zwnj;ست یا زن زائویی که جنین در شکمش پیچ خورده و حال پزشک جوان و بی&amp;zwnj;تجربه می&amp;zwnj;بایست او را از پا به&amp;zwnj;دنیا بیاورد، از موقعیت&amp;zwnj;های دشوار و چالش&amp;zwnj;برانگیزی هستند که بولگاکف به عنوان یک پزشک جوان روایت می&amp;zwnj;کند. با این&amp;zwnj;حال او در کارش در مجموع موفق است و به&amp;zwnj;زودی شهرتی به هم می&amp;zwnj;زند و بیماران هم به مطب او هجوم می&amp;zwnj;آورند. یکی از مهم&amp;zwnj;ترین دلایل موفقیت او در کارش همراهی دو ماما و چند پرستار باتجربه است که همواره در موقعیت&amp;zwnj;های دشوار با دانش تجربی&amp;zwnj;شان به او کمک می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/bulgket03.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;یادداشت&amp;zwnj;های یک &amp;laquo;پزشک جوان&amp;raquo; به ترجمه آبتین گلکار، نشر ماهی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;یکی از دشوارهای کار این طبیب، مبارزه با عقاید خرافی روستائیان است. بولگاکف در داستانی از این مجموعه، خرافه و جهل روستائیان را مضمون قرار می&amp;zwnj;دهد. پیش می&amp;zwnj;آید که رعیتی مرهم خردل را به جای آنکه روی زخمش بگذارد، روی بالاپوشش می&amp;zwnj;چسباند و یا اینکه بیماری که به مالاریا مبتلاست، چند بسته قرص &amp;laquo;شنین&amp;raquo; را در یک نوبت می&amp;zwnj;خورد و یا با پاشاندن شکر به کانان واژینال یک زن زائو می&amp;zwnj;خواهند زایمان او را سهل کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از مهم&amp;zwnj;ترین درونمایه&amp;zwnj;های این کتاب رویارویی یک روشنفکر شهری با عقاید خرافی و ناآگاهی روستائیان است. برای مثال در روستا بیماری سفلیس بی&amp;zwnj;داد می&amp;zwnj;کند، اما به این دلیل که روستائیان به آن اهمیت نمی&amp;zwnj;دهند، از درمان آن هم سرباز می&amp;zwnj;زنند یا درمان را نیمه&amp;zwnj;کاره رها می&amp;zwnj;کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نکته قابل تأمل این است که خاطرات بولگاکف از کار در این بیمارستان صحرایی مصادف است با انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷. با این&amp;zwnj;حال هیچگونه اشاره&amp;zwnj;ای به این رویداد مهم تاریخی نمی&amp;zwnj;شود. مثل این است که بولگاکف در یک جنگ و جدال شخصی با بیماری و ناآگاهی و خرافه شرکت دارد و دیگر نه وقت آن را دارد که به یکی از مهم&amp;zwnj;ترین رویدادهای تاریخی سرزمینش بپردازد و نه توش و توانی برایش باقی مانده است. البته یک احتمال دیگر هم این است که پزشک جوان چنان از مرکز تحولات تاریخی دور افتاده که از چنین واقعه مهمی بی&amp;zwnj;خبر است یا اگر هم از آن اطلاع دارد، نقش مهمی در زندگی و جدال روزانه او با بیماران و انواع بیماری&amp;zwnj;هایشان ایفا نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بولگاکف در زمان استالین خانه&amp;zwnj;نشین و منزوی شد و به افسردگی عمیقی مبتلا گشت. شادابی و نشاط نویسنده در &amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;های یک پزشک جوان&amp;raquo; و مقایسه آن با آثار متأخر بولگاکف نشان می&amp;zwnj;دهد که یک نویسنده بااستعداد، شوخ&amp;zwnj;طبع و انسان&amp;zwnj;دوست چگونه به تدریج از پای می&amp;zwnj;افتد. چنین نویسندگانی در ایران هم کم نبودند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2012/06/27/16204#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13188">آبتین گلکار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6231">آنتوان چخوف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13189">مرشد و مارگاریتا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13186">میخائیل بولگاکف</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3345">نشر ماهی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/13187">یادداشت های یک پزشک جوان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Tue, 26 Jun 2012 23:52:29 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">16204 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>یادداشت‌های روزانه‌ی آلبر کامو</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/08/4549</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/08/4549&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مجتبا صولت‌پور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/solatcamm01.jpg?1307523077&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;مجتبا صولت&amp;zwnj;پور - آلبر کامو در عمر نه&amp;zwnj;چندان بلند چهل و شش ساله&amp;zwnj;اش، با انضباطی مثال&amp;zwnj;زدنی در نوشتن، و با بهره&amp;zwnj;گیری از نبوغ خود در کشف رنج&amp;zwnj;های بشری، توانست آثار ماندگاری به دنیای ادبیات تقدیم کند. او دومین نویسنده&amp;zwnj;ی جوانی&amp;zwnj;ست که برنده&amp;zwnj;ی نوبل ادبیات شده، و وقتی که تنها دو سال بعد در یک سانحه&amp;zwnj;ی رانندگیِ تاسف&amp;zwnj;&amp;zwnj;بار جان خود را از دست داد، خیلی&amp;zwnj;ها را با حسرت&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها کرد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;کامو در ایران از چند دهه پیش با ترجمه&amp;zwnj;ی کتاب &amp;laquo;بیگانه&amp;raquo; محبوب شد، و این محبوبیت تا آن&amp;zwnj;جا پیش رفت که در طول سال&amp;zwnj;ها، مجموعاً هشت ترجمه&amp;zwnj;ی مختلف از این رمان در اختیار خوانندگان فارسی&amp;zwnj;زبان قرار گرفت. اما تازه&amp;zwnj;ترین کتابی که از این نویسنده&amp;zwnj;ی فرانسوی &amp;ndash; الجزایری&amp;zwnj;تبار به فارسی منتشر شده است، نه رمان یا نمایش&amp;zwnj;نامه که مجموعه&amp;zwnj;ای چهار جلدی&amp;zwnj;ست از یادداشت&amp;zwnj;هایی که او در طول بیست و چهار سال پایانی زندگی&amp;zwnj;اش نوشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یادداشت&amp;zwnj;برداری&amp;zwnj;های روزانه معمولاً دارای ایجاز&amp;zwnj;های تحمیلی و نگاه ریز&amp;zwnj;بینانه&amp;zwnj;ای هستند و این دو از اصلی&amp;zwnj;ترین شاخصه&amp;zwnj;های کتاب حاضر هم به شمار می&amp;zwnj;روند. کامو در یادداشت&amp;zwnj;هایش مرتباً به کشف و بیان نکته&amp;zwnj;های تلخ هستی می&amp;zwnj;پردازد، و در این بین روایتی هم به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد از برخی از مهم&amp;zwnj;ترین اتفاقات زندگی شخصی&amp;zwnj;اش. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/SOLATCAMM02.jpg&quot; /&gt;جلد اول از کتاب &amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;ها&amp;raquo; نخستین بار در سال ۱۹۶۲ توسط انتشارات &amp;laquo;گالیمار&amp;raquo; منتشر می&amp;zwnj;شود، اما چاپ دومین مجلد سه سال به تأخیر می&amp;zwnj;افتد، و جلد بعدی هم با وقفه&amp;zwnj;هایی چند ساله به&amp;zwnj;دست خوانندگان می&amp;zwnj;رسد، اما حالا ترجمه&amp;zwnj;ی فارسی این کتاب، به&amp;zwnj;طور کامل و با حفظ تنظیم نسخه&amp;zwnj;ی اصلی، با تلاش دو مترجم در اختیار خواننده&amp;zwnj;ی علاقمند به کامو قرار گرفته. جلد&amp;zwnj;های اول، دوم و چهارم توسط خشایار دیهیمی، و جلد سوم با تلاش شهلا خسروشاهی ترجمه شده&amp;zwnj; است. این مجموعه در قطع پالتویی منتشر شده&amp;zwnj;، که با قالب نوشتار بسیار سازگار است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جلد نخست، دربرگیرنده&amp;zwnj;ی یادداشت&amp;zwnj;های کامو در فاصله&amp;zwnj;ی سال&amp;zwnj;های ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۲ است. نوشته&amp;zwnj;هایی که با تحسین ایتالیا، معماری و نقاشی&amp;zwnj;های هنرمندانش آغاز می&amp;zwnj;شود و مسیر علا&amp;zwnj;قمندی&amp;zwnj;های کامو را نشان می&amp;zwnj;دهد. کامو علاقه&amp;zwnj;ی چندانی به ثبت تاریخ دقیق یادداشت&amp;zwnj;هایش نداشته، و در بسیاری مواقع تنها سال و ماه یادداشت&amp;zwnj;نگاری&amp;zwnj;ها را مشخص کرده. نوشته&amp;zwnj;های کتاب، پیاپی با نشانه&amp;zwnj;ی مربع از هم جدا شده&amp;zwnj;اند. جلد نخست، با حجم ۲۰۴ صفحه&amp;zwnj;ای خود، اتفاقات مهمی مثل انتشار &amp;laquo;بیگانه&amp;raquo; و &amp;laquo;افسانه&amp;zwnj;ی سیزیف&amp;raquo; را شامل می&amp;zwnj;شود، گرچه کامو در میان یادداشت&amp;zwnj;هایش بهای چندانی به این امور نمی&amp;zwnj;دهد، و بیشتر توجه&amp;zwnj;اش را معطوف می&amp;zwnj;کند به ثبت ظریف&amp;zwnj;ترین برداشت&amp;zwnj;هایش از هستی. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;طنز گزنده، نفرت از جنگ، عشق به طبیعت و دریا، از ابتدا در نوشته&amp;zwnj;های آلبر کامو موج می&amp;zwnj;زنند. او به شکل حیرت&amp;zwnj;آوری عاشق زندگی&amp;zwnj;ست، و حتی جایی می&amp;zwnj;نویسد که دنیا را بسیار دوست دارد. او معتقد به &amp;laquo;پوچی&amp;raquo; است اما نه شیفته&amp;zwnj;ی آن. کامو در ۱۹۴۳ با سار&amp;zwnj;تر آشنا می&amp;zwnj;شود، اما تا اواسط جلد سوم، چیزی زیادی از او نمی&amp;zwnj;نویسد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;مجتبی صولت&amp;zwnj;پور: از ابتدا طنزی گزنده همراه با نفرت از جنگ و عشق به طبیعت در یادداشت&amp;zwnj;های روزانه&amp;zwnj;ی آلبر کامو موج می&amp;zwnj;زند. او به &amp;zwnj;طرز حیرت&amp;zwnj;آوری عاشق زندگی&amp;zwnj;ست. کامو به &amp;laquo;پوچی&amp;raquo; اعتقاد دارد، اما شیفته&amp;zwnj;ی آن نیست.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;رگه&amp;zwnj;های پُررنگ تأثیرپذیری کامو از نیچه، در بخش قابل توجهی از کتاب تکرار شده است، به&amp;zwnj;طوری که جلد سوم، با جمله&amp;zwnj;ای از نیچه آغاز می&amp;zwnj;شود: &amp;laquo;آن&amp;zwnj;کس که طرح بزرگی درانداخته است، باید با&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان هم بزید.&amp;raquo; غیر از این، نقل قول&amp;zwnj;های بسیاری در کتاب وجود دارند، که بیشتر شامل جملات قصار است. خود کامو را هم باید استاد قصارنویسی دانست، گرچه تلاش او فقط در جهت ثبت ریز&amp;zwnj;ترین نکات هستی&amp;zwnj;ست، و نه ازاماً نوشتن جملات کوتاهِ تأثیرگذار. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جلد دوم با حجم ۳۰۳ صفحه&amp;zwnj;ای خود، نوشته&amp;zwnj;های کامو در فاصله&amp;zwnj;ی بین سال&amp;zwnj;های ۱۹۴۲ تا ۱۹۵۱ را در برمی&amp;zwnj;گیرد. از جمله اتفاقات مهم زندگی ادبی کامو در این سال&amp;zwnj;ها، به روی صحنه رفتن &amp;laquo;کالیگولا&amp;raquo;ست. جلد سوم، مربوط است به سال&amp;zwnj;های ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۹، و مجموعه روز&amp;zwnj;های پایانی زندگی نویسنده را پوشش می&amp;zwnj;دهد. برنده شدن جایزه&amp;zwnj;ی نوبل ادبیات و سفر دوباره به ایتالیا از نکات جالب توجه این جلد است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چهارمین جلد با نام &amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;های سفر&amp;raquo; منتشر شده. کامو در طول چند دهه، به چندین سفر طولانی رفت، از جمله سفر&amp;zwnj; به ایتالیا و یونان. اما دو بار از قاره&amp;zwnj;ی اروپا خارج شد، که حاصلش دو سفر به قاره&amp;zwnj;ی آمریکا بود. بار نخست در ۱۹۴۶ به منظور ایراد چند سخنرانی به کشور آمریکا رفت، و بار دیگر در ۱۹۴۹ به برزیل و چند کشور دیگر از آمریکای جنوبی سر زد. یادداشت&amp;zwnj;های مربوط به این سفر مفصل و بسیار جذاب&amp;zwnj;اند و در جلد چهارم گردآوری شده&amp;zwnj;اند. نگاه او به کشور&amp;zwnj;های غیراروپایی، پیاپی با موجی از حس&amp;zwnj;های برانگیخته شده همراه می&amp;zwnj;شود. زمانی آمریکا را به&amp;zwnj;خاطر پیشرفت&amp;zwnj;ها و فرهنگ مجللش تحسین می&amp;zwnj;کند، مثلاً از عشق آمریکا&amp;zwnj;یی&amp;zwnj;ها به حیوانات متعجب و سرزنده می&amp;zwnj;شود، اما زمانی هم می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;به&amp;zwnj;یکباره همه&amp;zwnj;ی کنجکاوی&amp;zwnj;ام را نسبت به این کشور از دست داده&amp;zwnj;ام.&amp;raquo; (ص ۲۹، جلد چهارم) در برزیل، انبوه مراسم اجتماعی و رقص&amp;zwnj;ها توجه&amp;zwnj;اش را جلب می&amp;zwnj;کنند، و در کل، گزارشی که کامو از این کشور&amp;zwnj;ها ارائه می&amp;zwnj;دهد، سرراست، قدرتمند و از دریچه&amp;zwnj;ی نگاه انسانی بزرگ است. جلد چهارم، با حجم ۱۱۰ صفحه&amp;zwnj;ای خود در این مجموعه خودنمایی می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;ها&amp;raquo; مجموعه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست از تمام چیز&amp;zwnj;هایی که در دنیای انسانی و غیر انسانی شاهد آن هستیم: زشتی جنگ، زیبایی شن&amp;zwnj;های ساحل، رنج&amp;zwnj;های بشری،... این کتاب دریچه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که از آن می&amp;zwnj;توان نگاهی طولانی به آلبر کامو انداخت، که احتمالاً تاثیر مستقیمی بر جهان&amp;zwnj;بینی خواننده&amp;zwnj;اش خواهد گذاشت.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه&amp;zwnj;ی کتاب:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;یادداشت&amp;zwnj;ها، چهار جلد، آلبر کامو، نشر ماهی، ۲۰۰۰ نسخه، پاییز ۱۳۸۹، ۹۲۳ صفحه، ۱۹۵۰۰ تومان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/08/4549#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3343">آلبر کامو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2791">مجتبا صولت‌پور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3345">نشر ماهی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3344">یادداشت‌های روزانه‌ی کامو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Wed, 08 Jun 2011 08:45:09 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4549 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>