<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3251/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>نازنین اعتمادی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3251/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>درباره نویسندگی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/08/22/18574</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/08/22/18574&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آیا یک نویسنده می‌تواند خود را در خدمت یک ایدئولوژی یا یک حزب سیاسی قرار دهد؟        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    فریدریش دورنمات        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-motarjem&quot;&gt;
      &lt;div class=&quot;field-label&quot;&gt;برگردان:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نازنین اعتمادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;190&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/fridur01.jpg?1346091420&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;فریدریش دورنمات &amp;ndash; یکی از مهم&amp;zwnj;ترین مشکلات یک نویسنده این است که مدام از او می&amp;zwnj;پرسند چرا می&amp;zwnj;نویسی؟ این پرسش به این دلیل در میان می&amp;zwnj;آید که ظاهراً نویسندگی را به عنوان یک حرفه به&amp;zwnj;رسمیت نمی&amp;zwnj;شناسند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اگر من در پاسخ بگویم می&amp;zwnj;نویسم به این دلیل که می&amp;zwnj;بایست خرج خودم و خانواده&amp;zwnj;ام را درآورم، یا بگویم می&amp;zwnj;نویسم به این دلیل که مردم را بخندانم و مهم&amp;zwnj;تر از آن: می&amp;zwnj;نویسم که آن&amp;zwnj;ها را خشمگین کنم، پرسنده آن پرسش بی&amp;zwnj;تابانه پرسش بعدی را در میان می&amp;zwnj;گذارد. او می&amp;zwnj;پرسد با این قصد که پاسخی دیگر بشنود. او می&amp;zwnj;خواهد بشنود که من به دلیل یک نیاز درونی می&amp;zwnj;نویسم. با این&amp;zwnj;حال، از من بپذیرید که حتی اگر این مسأله &amp;laquo;نیاز درونی&amp;raquo; صحت هم داشته باشد، هیچکس، از روی نزاکت هم شده از آن سخن نمی&amp;zwnj;گوید. این پاسخ که: &amp;laquo;من می&amp;zwnj;نویسم به این دلیل که خرج خودم و خانواده&amp;zwnj;ام را درآورم&amp;raquo;، یک پاسخ اخلاقی&amp;zwnj;ست. با این&amp;zwnj;همه با چنین پاسخی به شکلی کاملاً سطحی به مشکلات نویسندگی در عصر حاضر پرداخته&amp;zwnj;ایم. زیرا این پرسش که معنای نویسندگی چیست و نویسنده چرا می&amp;zwnj;نویسد در پیوند تنگاتنگی قرار دارد با این عقیده عام که نویسنده وقتی دست به قلم می&amp;zwnj;برد، می&amp;zwnj;بایست حتماً چیزی برای گفتن هم داشته باشد؛ و در این میان طبعاً فقط کسی حرفی برای گفتن دارد که حرف خارق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ای برای گفتن داشته باشد. با این&amp;zwnj;همه این پرسش متعارف از یک شهروند معمولی که چرا کسی می&amp;zwnj;نویسد،  به شکل دیگری در نقد ادبی هم که در پی یافتن پیام اثر است، تکرار می&amp;zwnj;شود. معنی اثر ادبی چیست و چه پیامی دارد؟ این پرسش مرا بیش از هر پرسش دیگری به زحمت می&amp;zwnj;اندازد و حتی باعث می&amp;zwnj;شود که دست و پایم را گم کنم. ناگزیریم به این موضوع دقیق&amp;zwnj;تر بپردازیم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر کسی از من بپرسد که مفهوم داستان&amp;zwnj;هایم چیست، در اغلب مواقع پاسخ می&amp;zwnj;دهم که اگر از مفهوم داستان&amp;zwnj;هایم اطلاع داشتم، فقط آن مفهوم و پیام اثر را در چند خط می&amp;zwnj;نوشتم و خودم را به زحمت نمی&amp;zwnj;انداختم. آیا ادعا می&amp;zwnj;کنم که داستان&amp;zwnj;ها و نمایشنامه&amp;zwnj;های کمدی&amp;zwnj;&amp;zwnj;ام بی&amp;zwnj;مفهوم&amp;zwnj; و بی&amp;zwnj;معنا هستند؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گمان نمی&amp;zwnj;کنم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/fridur02.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;● نویسندگان اصولاً نیاز دارند به دخالت کردن در امور، به هشدار دادن و به دگرگونی ایجاد کردن.&lt;br /&gt;
● پیام اثر می&amp;zwnj;بایست نمایانگر چگونگی اندیشیدن نویسنده باشد. هم&amp;zwnj;ازین&amp;zwnj;روی هر چه شیوه اندیشیدن نویسنده&amp;zwnj;ای عامیانه&amp;zwnj;تر باشد، درک پیام او هم به همان اندازه ساده&amp;zwnj;تر است.&lt;br /&gt;
● هرچه فردیت نویسنده&amp;zwnj;ای برجسته&amp;zwnj;تر و شیوه اندیشیدن او ذهنی&amp;zwnj;تر باشد، به همان اندازه هم پیام او پیچیده&amp;zwnj;تر و دیریاب&amp;zwnj;تر خواهد بود.  &lt;br /&gt;
●حقایق پیش&amp;zwnj;پاافتاده وقتی به&amp;zwnj;راستی پیش پاافتاده&amp;zwnj;اند که من نویسنده خود را در خدمت یک حزب یا یک ایدئولوژی قرار دهم.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;اعتقاد دارم که اگر در پی مفهوم طبیعت باشیم و از یک دانشمند مفهوم طبیعت را پرس و جو کنیم، قاعدتاً او هم از پاسخ دادن به ما طفره می&amp;zwnj;رود. وظیفه او این نیست که پیرامون مفهوم طبیعت کاوش کند. وظیفه او این است که پیرامون خود طبیعت، قانون&amp;zwnj;مندی&amp;zwnj;های پدیده&amp;zwnj;&amp;zwnj;های طبیعی، رفتار این پدیده&amp;zwnj;ها و ساختار طبیعت کاوش کند. بیش از این طبیعت خودش را افشاء نخواهد کرد. به این جهت معنا و مفهوم طبیعت اصولاً خودبسنده و ذاتی طبیعت است. به دیگر سخن معنا و مفهوم طبیعت یک پرسش فلسفی&amp;zwnj;ست. به همین ترتیب هم معنا و مفهوم یک اثر ادبی، برای مثال یک نمایشنامه هم خودبسنده و فلسفی&amp;zwnj;ست. این پرسش را پس نباید با نویسنده در میان گذاشت. این پرسش را باید از منتقد پرسید که معمولاً برای هر پرسشی یک پاسخ آماده هم در آستین دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مفهوم اثر هنری ورای اثر و در یک سطح دیگر نهفته است و همچنین یک نویسنده هم حق دارد ادعا کند که او به معنا و مفهوم اثر و به پیام آنچه که نوشته است هیچگونه علاقه&amp;zwnj;ای ندارد. این حق از آنِ آفریننده است. با این&amp;zwnj;حال متأسفانه موقعیت نویسندگان به این سادگی هم&amp;zwnj; نیست. آن&amp;zwnj;ها مفهوم اثر را که لازم نیست با آن آشنا باشند، با آثارشان درآمیخته&amp;zwnj;اند. دلایلشان هم برای این&amp;zwnj;کار متفاوت است: این دلایل ممکن است معطوف باشد به بیرون از متن یا به زمانه&amp;zwnj;ای که اثر در آن شکل می&amp;zwnj;گیرد. ممکن است نویسنده را به گونه&amp;zwnj;ای تربیت کرده باشند که به برخی مسائل ملزم است، ممکن است که او به عنوان یک نویسنده می&amp;zwnj;خواهد بداند که دارد چه می&amp;zwnj;کند و برای کاری که انجام می&amp;zwnj;دهد به یک معنا و مفهوم خاص نیاز دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید توجه داشت که نویسندگان اصولاً نیاز دارند به دخالت کردن در امور، به هشدار دادن و به دگرگونی ایجاد کردن. یک نویسنده التزام اجتماعی را وظیفه خود می&amp;zwnj;پندارد. همه این&amp;zwnj;ها قابل درک است. اما در اینجا باید پرسید که به&amp;zwnj;راستی ماهیت آنچه که یک نویسنده می&amp;zwnj;نویسد چیست؟ یعنی در مورد خاص من، از خودم می&amp;zwnj;پرسم ماهیت نمایشنامه&amp;zwnj;ای که می&amp;zwnj;نویسم چیست؟ پیش از آنکه به این پرسش پاسخ بدهیم باید ابتدا از خودمان بپرسیم که آیا یک اثر ادبی یا هنری به&amp;zwnj;راستی می&amp;zwnj;بایست متعهد باشد؟ آیا اثر می&amp;zwnj;بایست دربردارنده پیامی باشد برای دیگران؟ شایسته است که با دقت این پرسش را واکاویم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منظور ما از پیام، چیزی&amp;zwnj;ست که در وهله نخست عمومیت داشته باشد. این ادعا که یک اثر، برای مثال یک نمایشنامه می&amp;zwnj;بایست دربردارنده پیامی باشد، نمایانگر این توقع است که هر چیز ویژه&amp;zwnj;ای، برای مثال واقعه&amp;zwnj;ای که در یک نمایشنامه اتفاق می&amp;zwnj;افتد، می&amp;zwnj;بایست به یک شناخت عام و به یک نتیجه مشخص بینجامد. اما اگر یک اثر مشخص، مثلاً آنتیگون از سوفکلس را بررسی کنیم، به راحتی پی می&amp;zwnj;بریم که سویه عمومیت&amp;zwnj;یافته یک اثر در یک جمله نهفته نیست، بلکه در مورد آنتیگون در آن سویه غیرشخصی و کلیت یونانی&amp;zwnj;اش و در ذهنیت مذهبی و هلینیستی سوفکلس نهفته است و به این جهت هم مشکلاتی که ما در درک این اثر داریم به بی&amp;zwnj;اطلاعی ما از پیش&amp;zwnj;زمینه&amp;zwnj;های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی در یونان قدیم ربط دارد. پیام سوفوکلس هم طبعاً خارج از این محدوده فرهنگی قابل درک است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پیام اثر می&amp;zwnj;بایست نمایانگر چگونگی اندیشیدن نویسنده باشد. هم&amp;zwnj;ازین&amp;zwnj;روی هر چه شیوه اندیشیدن نویسنده&amp;zwnj;ای عامیانه&amp;zwnj;تر باشد، درک پیام او هم به همان اندازه ساده&amp;zwnj;تر است. یک نویسنده کاتولیک را کاتولیک&amp;zwnj;ها به سادگی می&amp;zwnj;توانند درک کنند، در حالی&amp;zwnj;که اگر نویسنده&amp;zwnj;ای به یک سکت مذهبی تعلق داشته باشد، پیام او را فقط وابستگان به آن سکت به&amp;zwnj;سادگی می&amp;zwnj;فهمند. بنابراین هرچه فردیت نویسنده&amp;zwnj;ای برجسته&amp;zwnj;تر و شیوه اندیشیدن او ذهنی&amp;zwnj;تر باشد، به همان اندازه هم پیام او پیچیده&amp;zwnj;تر و دیریاب&amp;zwnj;تر خواهد بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما باید توجه داشت که این&amp;zwnj;ها همه به این معنا نیست که حقایق پیش پاافتاده واقعاً پیش&amp;zwnj;پاافتاده&amp;zwnj;اند. حقایق پیش&amp;zwnj;پاافتاده ممکن است بسیار تکان&amp;zwnj;دهنده باشند و ما را به شناختی ژرف برسانند یا این&amp;zwnj;که برعکس در حد یک امر پیش&amp;zwnj;پاافتاده باقی بمانند. بستگی دارد که پیام اثر از چه کلیتی برآمده باشد. همواره کلیت اثر و پیش&amp;zwnj;زمینه&amp;zwnj;ها از تک تک جملات مهم&amp;zwnj;ترند. حقایق پیش&amp;zwnj;پاافتاده وقتی به&amp;zwnj;راستی پیش پاافتاده&amp;zwnj;اند که من نویسنده خود را در خدمت یک حزب یا یک ایدئولوژی قرار دهم. به خوبی می&amp;zwnj;دانم که این جمله تا چه حد خطرناک&amp;zwnj; است و تا چه حد می&amp;zwnj;تواند سوءتفاهم به وجود آورد. من نمی&amp;zwnj;گویم که نویسنده نباید سیاسی باشد. یک نویسنده این&amp;zwnj;روزها فقط می&amp;zwnj;تواند سیاسی باشد، اما دقیقاً به همین دلیل است که او نمی&amp;zwnj;تواند در خدمت یک حزب یا یک ایدئولوژی قرار بگیرد. او نه فقط به خاطر اثرش که می&amp;zwnj;بایست فراتر باشد از مجموعه&amp;zwnj;ای از پیام&amp;zwnj;های درست، اندیشه&amp;zwnj;ها و نظرات، بلکه به خاطر یک امر بنیادین&amp;zwnj;تر نباید خود را در خدمت ایدئولوژی&amp;zwnj;ها قرار دهد: ما همه وقتی می&amp;zwnj;توانیم وظیفه&amp;zwnj;مان را درست انجام دهیم که فقط به کار خودمان بپردازیم. نویسندگی با فلسفیدن یا اعتراض به نابسامانی&amp;zwnj;ها و حماقت&amp;zwnj;ها تفاوت دارد. البته باید توجه داشت که نویسنده فقط هنگام نوشتن است که باید این محدودیت&amp;zwnj;ها را بپذیرد. کارش را که تمام کرد، می&amp;zwnj;تواند به هر آنچه که دلبستگی دارد عمل کند و به هر حزبی که به آن علاقه دارد بپیوندد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مأخذ ترجمه:&lt;br /&gt;
Duerrenmatt, literatur und kunst, Essays und Reden, Diogenes, 1986    &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/08/22/18574#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14754">سیاست و ادبیات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/14753">فریدریش دورنمات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3251">نازنین اعتمادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 22 Aug 2012 07:11:41 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">18574 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>روانکاوی، ادبیات و کلانشهر</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/07/8801</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/07/8801&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    در گفت‌و‌گو با حنیف قریشی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نازنین اعتمادی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/hakurne01.jpg?1323545137&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;نازنین اعتمادی - حنیف قریشی در سال ۱۹۵۴ در لندن متولد شده است. پدر او پاکستانی و مادرش بریتانیایی&amp;zwnj;ست و خود او در کنار نویسندگانی مانند سلمان رشدی از هر نظر یک نویسنده چندفرهنگی&amp;zwnj;ست. قریشی نشان می&amp;zwnj;دهد که همزیستی انسان&amp;zwnj;ها از هر قوم و نژاد و مذهبی که هستند، در کلانشهرهایی مانند لندن، پاریس و نیویورک نه تنها امکان&amp;zwnj;پذیر است، بلکه حتی زندگی شهری را پرتپش&amp;zwnj;تر و جذاب&amp;zwnj;تر و غنی&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;از قریشی رمان&amp;zwnj;ها و نمایشنامه&amp;zwnj;های زیادی منتشر شده. مهم&amp;zwnj;ترین اثر او اما بی تردید &amp;quot;رختشویخانه زیبای من&amp;quot; است. در سال ۱۹۸۶ فیلمی هم بر اساس این نمایشنامه به کارگردانی استیفن فریرس (stephen frears ) ساخته شد و به نمایش درآمد و با اقبال گسترده تماشاگران و منتقدان مواجه گشت. فیلمنامه این فیلم را حنیف قریشی نوشته بود و در آن زمان کاندید جایزه اسکار بود. قریشی چه در این نمایشنامه و چه در سایر رمان&amp;zwnj;هایش، از جمله در رمان &amp;quot;به تو می&amp;zwnj;گویم&amp;quot; تلاش می&amp;zwnj;کند فضای لندن به عنوان یک کلانشهر را بازآفرینی کند. در واقع مهم&amp;zwnj;ترین قهرمان رمان&amp;zwnj;های او شهر بزرگ است و ازین نظر او یکی از مهم&amp;zwnj;ترین نویسندگان مهاجرتبار رمان&amp;zwnj;های شهری به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید. او به عنوان یک نویسنده مسلمان با مطرح کردن بسیاری از تابوها مانند همجنسگرایی، خشونت و مواد مخدر و رابطه پرتنش پدر و پسر در خانواده&amp;zwnj;های پاکستانی&amp;zwnj;تبار مهاجر به درک متقابل و ایجاد گفت&amp;zwnj;و گو بین فرهنگ&amp;zwnj;ها یاری رسانده است. ترجمه مصاحبه روزنامه &amp;quot;زوددویچه سایتونگ&amp;quot; با حنیف قریشی را می&amp;zwnj;خوانیم و در فرصتی دیگر یکی از داستان&amp;zwnj;های او را به ترجمه حمید پرنیان در دفتر خاک منتشر خواهیم کرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;حنیف قریشی:فرهنگ مکانی است که در آن می&amp;zwnj;توان از تابوها سخن گفت. ادبیات می&amp;zwnj;تواند حقایق زندگی ما را افشاء کند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;&amp;nbsp;آقای قریشی، راوی یکی از رمان&amp;zwnj;های شما، &amp;quot;&amp;quot;بعضی چیزها را برایت تعریف می&amp;zwnj;کنم&amp;quot; یک روانپزشک است. او از خودش به عنوان &amp;quot;تأویل&amp;zwnj;گر ارواح و نشانه&amp;zwnj;ها&amp;quot; یاد می&amp;zwnj;کند. علاوه بر این در جای - جای این رمان، شواهدی به دست داده می&amp;zwnj;شود که از خویشاوندی &amp;quot;روانکاوی&amp;quot; و &amp;quot;داستان&amp;zwnj;نویسی&amp;quot; نشان دارند. این خویشاوندی چگونه است؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;حنیف قریشی &amp;ndash;&lt;/strong&gt; روانکاوان و نویسندگان در واقع هر دو به موضوعات یکسانی علاقه دارند: روح و روان آدمی، مسأله پدر، کودکی انسان و همچنین سکس. و در کار هر دو زبان هم بسیار اهمیت دارد. شگفت&amp;zwnj;انگیز است واقعاً که با گوش دادن به درد دل دیگری می&amp;zwnj;توان او را شفا داد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;شما اعتقاد دارید که روانکاوی &amp;quot;جزو جدایی&amp;zwnj;ناپذیر فرهنگ و ادبیات&amp;quot; است....&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عکس این هم البته صدق می&amp;zwnj;کند. فروید مدام از ادبیات مثال می&amp;zwnj;آورد و به نویسندگانی مانند سوفوکلس، ایبسن و شکسپیر ارجاع می&amp;zwnj;دهد. روانکاوی و هنر، دو قلمرویی هستند که برای ورود به آن&amp;zwnj;ها به زبان نیاز داریم. می&amp;zwnj;توان گفت: فرهنگ به معنای درمان کردن تمدن است. فروید اعتقاد داشت که این فرهنگ است که انسان&amp;zwnj;ها را شفا می&amp;zwnj;دهد و نه روانکاوی. فرهنگ مکانی است که در آن می&amp;zwnj;توان از تابوها سخن گفت. ادبیات می&amp;zwnj;تواند حقایق زندگی ما را افشاء کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;پس با این تفاصیل یکی از وظایف ادبیات و روانکاوی نیز به تعبیر شما این است که از آنچه که در پس جهان ما پنهان است، می&amp;zwnj;خواهیم آگاه شویم؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جهان در سطح، حامل نشانه&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست. این روزها کتاب پیچیده&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;خوانم درباره لاکان. نویسنده به نکته مهمی اشاره می&amp;zwnj;کند: ضمیر ناهوشیار برخلاف آنچه که تصورش را می&amp;zwnj;کنیم تاریک نیست. اگر واقعاً به سخنان دیگری گوش بدهیم، بلافاصله متوجه می&amp;zwnj;شویم که آن&amp;zwnj;ها حقیقت را می&amp;zwnj;گویند. برای همین خوب است که آنچه را که دیگری می&amp;zwnj;گوید، جدی تلقی کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/hanifku02.gif&quot; /&gt;حنیف قریشی: جز زبان هیچ حقیقت دیگری وجود ندارد. برای همین هم ادبیات برای ما و هم&amp;zwnj;زیستی ما در جامعه اهمیت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;در واقع شما می&amp;zwnj;خواهید بگویید که در زبان حقیقتی پنهان است...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دقیقاً. چون جز زبان هیچ حقیقت دیگری وجود ندارد. برای همین هم ادبیات برای ما و هم&amp;zwnj;زیستی ما در جامعه اهمیت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;یکی از شخصیت&amp;zwnj;های داستان شما اعتقاد دارد که انسان با کتاب خواندن وقتش را تلف می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;پرسد یک کتاب در مقایسه با تجربه روزانه چه اهمیتی می&amp;zwnj;تواند داشته باشد؟ به نظر شما چه اهمیتی دارد؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روشنفکران تمایل دارند که کتاب را به شکل یک کمال مطلوب جلوه دهند. بچه&amp;zwnj;هایم از کتاب خواندن نفرت دارند. مطالعه یک کتاب به این معناست که ما به جایی وارد می&amp;zwnj;شویم که در آنجا می&amp;zwnj;توانیم با ضمیر ناهشیار یک انسان دیگر که او را نویسنده می&amp;zwnj;نامیم، ارتباط بگیریم. اما این دلیل نمی&amp;zwnj;شود که بیش از حد به کتابخوانی اهمیت بدهیم. اگر کسی دوست ندارد کتاب بخواند، بسیار خوب، چه ایرادی دارد؟ نخواند. این حق اوست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;شما کتاب زیاد می&amp;zwnj;خوانید؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه زیاد. گاهی. صبح&amp;zwnj;ها که از خواب بیدار می&amp;zwnj;شوم و در هواپیما یا قطار و مانند آن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;یعنی یک داستان&amp;zwnj;نویس خوب الزاماً نباید زیاد کتاب بخواند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چرا. اتفاقاً یک نویسنده باید حتماً کتاب هم خوانده باشد. اگر کسی با کتاب آشنا نباشد، طبعاً نمی&amp;zwnj;تواند کتاب بنویسد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;رمان شما، &amp;quot;&amp;quot;بعضی چیزها را برایت تعریف می&amp;zwnj;کنم&amp;quot;&amp;quot; یک رمان شهری هم هست. زندگی در لندن به&amp;zwnj;عنوان یک کلانشهر تا چه حد درین اثر بازتاب پیدا کرده؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لندن شهر بسیار پرجنب و جوشی&amp;zwnj;ست. انواع فرهنگ&amp;zwnj;ها و زبان&amp;zwnj;ها و نژادها در کنار هم کار و زندگی می&amp;zwnj;کنند. لندن یک شهر دیوانه است. زندگی درین شهر می&amp;zwnj;تواند بسیار هیجان&amp;zwnj;انگیز باشد. من به لندن علاقه دارم و علاقه داشتم که هیجان زندگی در این شهر در رمانم بازتاب پیدا کند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/hakurne03.jpg&quot; /&gt;حنیف قریشی: کلانشهر نمایانگر ساختار روحی انسان و لایه&amp;zwnj;های تو در توی آن است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;تصویری که شما از لندن به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهید، یک شهر چندفرهنگی&amp;zwnj;ست...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لندنی که من وصف می&amp;zwnj;کنم، همه شهر نیست. در حد یک محله از یک کلانشهر است با چند قهوه&amp;zwnj;خانه و مردمانی از ملیت&amp;zwnj;ها و نژادهای گوناگون. در این محله لازم نیست که آدم خودش را به هر دری بزند تا بتواند یک داستان خوب پیدا کند. من به نویسندگان قرن نوزدهم، به بالزاک و دیکنز و امیل زولا با شخصیت&amp;zwnj;هایی مثل کشیش&amp;zwnj;ها و زنان خودفروشی که در آثار آن&amp;zwnj;ها زندگی می&amp;zwnj;کنند، علاقه دارم. طبعاً این علاقه در کتاب&amp;zwnj;های خودم هم بازتاب دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/Communicate-icon.png&quot; /&gt;چه چیزی در یک کلانشهر هست که شما را مجذوب می&amp;zwnj;کند؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کلانشهر نمایانگر ساختار روحی انسان و لایه&amp;zwnj;های تو در توی آن است. فرهنگ شهری، صراحتی که در یک کلانشهر هست، موزه&amp;zwnj;ها، کتابخانه&amp;zwnj;ها و ادبیات و همچنین کثافتی که در محلات پایینی شهر وجود دارد، خشونت، مواد مخدر، سکس و انحراف&amp;zwnj;های جنسی بعضی از ساکنان یک کلانشهر، اهمیت پول، همه این&amp;zwnj;ها نشانگر ذهنیت انسان امروزی&amp;zwnj;ست. کلانشهر استعاره&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست از مغز ما.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/12/07/8801#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3813">ادبیات جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7777">حنیف قریشی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7778">روانکاوی و ادبیات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3251">نازنین اعتمادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Wed, 07 Dec 2011 08:42:44 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8801 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>بهمن نیرومند: &quot;به خطرات زیادی تن داده‌ام&quot;</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/11/20/8440</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/11/20/8440&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    معرفی زندگی‌نامه خودنوشت بهمن نیرومند، نویسنده، مترجم و فعال سیاسی         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نازنین اعتمادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;183&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/nietemb01a.jpg?1321769399&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;نازنین اعتمادی &amp;ndash; بهمن نیرومند، نویسنده، مترجم و فعال سیاسی اکنون چندین دهه است که در آلمان زندگی می&amp;zwnj;کند و زندگی او با تاریخ آلمان پس از جنگ درآمیخته. در سال ۱۹۶۷ نزدیک بود که شاه ایران سفرش به آلمان را به تعویق بیندازد. در آن زمان قرار بود به مناسبت سفر شاه به آلمان، نیرومند در برلین سخنرانی کند و شاه از پیامدهای این سخنرانی وحشت داشت.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در آن زمان بهمن نیرومند کتابی منتشر کرده بود به نام: &amp;quot;ایران، نمونه&amp;zwnj;ای از یک کشور در حال توسعه&amp;quot;. نویسنده در این کتاب که در آن زمان از کتاب&amp;zwnj;های بالینی نهضت دانشجویی به شمار می&amp;zwnj;آمد، تصویری روشن از اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران در زمان سلطنت پهلوی دوم به دست داده بود.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هنوز هم بهمن نیرومند به زیر پا گذاشتن حقوق بشر در ایران معترض است و به همین دلیل هم هنوز در تبعید زندگی می&amp;zwnj;کند. او اکنون زندگی&amp;zwnj;نامه خودنوشته&amp;zwnj;اش را با عنوان : &amp;quot;بسی دور از آنجا که می&amp;zwnj;باید باشم&amp;quot; به زبان آلمانی منتشر کرده است. او در این کتاب زندگی&amp;zwnj;اش را در میان رودی دوچکه و آیت الله خمینی وصف می&amp;zwnj;کند. یورگ کریستیان شیل&amp;zwnj;مولر، خبرنگار &amp;quot;دویچلند رادیو&amp;quot; به مناسبت انتشار این کتاب به دیدار نیرومند رفته است. او از نیرومند می&amp;zwnj;پرسد، اگر او الان به ایران برگردد، چه اتفاقی برایش ممکن است بیفتد؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیرومند پاسخ می&amp;zwnj;دهد: &amp;quot;فکر می&amp;zwnj;کنم همان اتفاقی که برای هزاران نفر که به ایران برگشتند، افتاده. احتمالاً مرا بازداشت خواهند کرد، شکنجه&amp;zwnj;ام می&amp;zwnj;دهند و اعدامم می&amp;zwnj;کنند. این روزها این مجازات&amp;zwnj;ها در ایران بسیار رایج است.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عجیب است که نیرومند با این آرامش از احتمال شکنجه و اعدامش در ایران حرف می&amp;zwnj;زند. با این&amp;zwnj;حال آرامش او از توانایی روحی&amp;zwnj;اش نشان دارد که زندگی&amp;zwnj;اش را تحت تأثیر قرار داده است.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/nietemb02.gif&quot; /&gt;بهمن نیرومند از یاران رودی دوچکه و از فعالان نهضت دانشجویی آلمان در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۹۶۰ بود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;نیرومند دارای اندیشه انتقادی&amp;zwnj;ست و در همان حال یک ناظر تیزبین و عمل&amp;zwnj;گراست که برای رسیدن به حقوق بشر و آزادی هرگز شهامت خطر کردن را از دست نداده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;طبعاً من در زندگی به خطرات زیادی تن داده&amp;zwnj;ام. فکر می&amp;zwnj;کنم هر فعال سیاسی که مقابل یک رژیم می&amp;zwnj;ایستد، می&amp;zwnj;بایست خطر را هم به جان بخرد. این یک امر بدیهی&amp;zwnj;ست.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;quot;طبعاً من به خطرات زیادی تن داده&amp;zwnj;ام.&amp;quot; این جمله از هر نظر بیانگر روح زندگی&amp;zwnj;نامه خودنوشت چهار صد صفحه&amp;zwnj;ای بهمن نیرومند است. این کتاب در واقع یک رمان سیاسی &amp;ndash; حادثه&amp;zwnj;ای پرکشش است. نیرومند در این اثر با زبانی شیوا و به وضوح زندگی&amp;zwnj;اش را توصیف می&amp;zwnj;کند. این کتاب داستان زندگی یک فعال سیاسی و یک نویسنده است که در جوانی برای نخستین بار در زندگیش به آلمان مهاجرت می&amp;zwnj;کند، بارها به ایران سفر می&amp;zwnj;کند، جنبش دانشجویی در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۹۶۰ و سقوط شاه و روی کار آمدن آیت الله خمینی را در سال ۱۹۶۷ (۱۳۵۷) تجربه می&amp;zwnj;کند. خوشبختانه نیرومند در این کتاب هرگز اندیشه انتقادی را وانمی&amp;zwnj;نهد. او با صراحت از برخی خطاهایش و برخی تجربه&amp;zwnj;هایش که اکنون به نظر او تلخ، یا شرم&amp;zwnj;آور و یا حتی اشتباه می&amp;zwnj;آیند، سخن می&amp;zwnj;گوید. نیرومند با رودی دوچکه رفاقت داشت و این دو نقشه&amp;zwnj;ای طرح کرده بودند و می&amp;zwnj;خواستند یک فرستنده آمریکایی را منفجر کنند. شاعری به نام فرانتس یوزف دگنهارت قرار بود محل فرستنده را شناسایی کند، اما ترسید و از عهده این کار برنیامد و نقشه عملی نشد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیرومند می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;اگر ما این فرستنده را منفجر کرده بودیم و لو می&amp;zwnj;رفتیم، پیامدهای آن برای نهضت دانشجویی بسیار ویرانگر بود. ممکن بود نهضت دانشجویی را ناگهان به چشم یک خیزش جنایتکارانه ببیند. برای همین نقشه انفجار فرستنده آمریکایی یک فکر خام بود و ما در آن زمان به پیامدهایش اصلاً فکر نکرده بودیم. می&amp;zwnj;خواستیم فقط به آمریکایی&amp;zwnj;ها از نظر مادی لطمه بزنیم. همین.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کتاب نیرومند این ماجرا مانند یک داستان جنایی روایت می&amp;zwnj;شود و با این حال نویسنده فراموش نمی&amp;zwnj;کند که از نقش نهادهای اطلاعاتی در آلمان هم انتقاد کند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(...)&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این پرسش پیش می&amp;zwnj;آید که آیا نیرومند در فعالیت&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj;اش به حقوق بشر خود را پایبند می&amp;zwnj;دانست؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;بله. هم من و هم دوچکه هر گونه خشونت نسبت به انسان&amp;zwnj;ها را نفی می&amp;zwnj;کردیم.&amp;quot;&lt;br /&gt;
بهمن نیرومند در سال ۱۹۳۶ در تهران متولد شده است. او در مونیخ، توبینگن و برلین در رشته&amp;zwnj;های زبان آلمانی، فلسفه و ادبیات فارسی تحصیل کرده است، رساله دکترایش را درباره برتولت برشت نوشته، و از فعالان نهضت دانشجویی بوده است. او دو بار از ایران گریخت: یک بار در زمان حکومت شاه و یک بار هم پس از انقلاب. به این جهت &amp;quot;تبعید&amp;quot; از موضوعات محوری زندگی&amp;zwnj;نامه خودنوشته اوست.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/nietemb01.jpg&quot; /&gt;زندگی&amp;zwnj;نامه خودنوشت بهمن نیرومند به زبان آلمانی. &amp;quot;بسی دور از آنجا که می&amp;zwnj;باید باشم&amp;quot; نیرومند درباره حس تبعید می&amp;zwnj;گوید: احساس گم&amp;zwnj;گشتگی، احساس موقتی بودن و انتظار دائمی...&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;او درباره تبعید می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot; برای کسی که با احساس یک تبعیدی آشنا نیست، نمی&amp;zwnj;شود این احساس را بازگو کرد. چون یک حس بسیار عمیق است؛ احساس گم&amp;zwnj;گشتگی، احساس موقتی بودن و انتظار دائمی. وقتی انقلاب شد، به ایران برگشتم و خوشحال بودم که می&amp;zwnj;توانم آزادانه در کشورم زندگی کنم. اما بعد مجبور شدم ایران را ترک کنم. این شکست که برایم یک شکست فردی هم بود، داستان دردناکی&amp;zwnj;ست.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما خوشبختانه نیرومند در آن دوران دشوار با انسان&amp;zwnj;هایی آشنا شد که به او کمک کردند این بحران را از سر بگذارند. همسر او و عشق زندگیش: سونیا. نیرومند می&amp;zwnj;گوید: از نظر سیاسی هم مدیون سونیاست. چون سونیا از یک ذهنیت ایدئولوژیک برخوردار نیست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیرومند می&amp;zwnj;گوید: این واقعیت دارد که اپوزیسیون بعد از انقلاب ضربات سنگینی را متحمل شد. بسیاری از ایرانیان که نومید شدند، از سیاست هم بریدند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;برای همین هم هست که الان در اپوزیسیون این همه گروه&amp;zwnj;های کوچک وجود دارد. از راست تا چپ. یک اپوزیسیون متحد مثل آن زمان دیگر وجود ندارد.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در زندگی&amp;zwnj;نامه خودنوشتش اما بهمن نیرومند از یک موضوع غافل مانده است: نهضت سبز که با وجود آنکه با خشونت سرکوب شد، اما بسیاری از جوانان ایرانی آن را الگوی بهار عربی می&amp;zwnj;دانند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیرومند می&amp;zwnj;گوید از قصد به این موضوع نپرداخته. چون می&amp;zwnj;خواسته فقط به موضوعات و وقایعی در کتابش بپردازد که به طور فعال در آن&amp;zwnj;ها نقش داشته است. اما او درباره نهضت سبز نظرش را با ما در میان می&amp;zwnj;گذارد. می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;حکومت موفق شد با سرکوب و شکنجه و دادگاه&amp;zwnj;های فرمایشی صدای معترضان را خاموش کند. چنین است که سال ۲۰۱۱ به سال دگرگونی دنیای عرب تبدیل شد و نه دگرگونی ایران. غرب باید نسبت به ایران فعال&amp;zwnj;تر شود، اما نه با قوای نظامی.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیرومند می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;حمله نظامی به ایران بزرگترین اشتباهی&amp;zwnj;ست که غرب می&amp;zwnj;تواند مرتکب شود. نه. غرب می&amp;zwnj;بایست همه فشار خود را وارد کند که حکومت ایران حقوق بشر را رعایت کند. خامنه&amp;zwnj;ای و احمدی&amp;zwnj;نژاد برای حفظ قدرتشان حاضرند از نظر اقتصادی تن به مصالحه بدهند، اما درباره حقوق بشر کوتاه نمی&amp;zwnj;آیند. چون به خوبی می&amp;zwnj;دانند که اگر حقوق بشر را پایمال نکنند، از امروز به فردا، دولتشان به سر خواهد آمد. دوران اصلاحات مدت&amp;zwnj;هاست که در ایران سپری شده.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با این حال نیرومند هنوز امید خود را از دست نداده است. &amp;quot;امید&amp;quot; از مهم&amp;zwnj;ترین موضوعات محوری زندگی&amp;zwnj;نامه خودنوشته او هم هست. می&amp;zwnj;گوید: من به امید زنده&amp;zwnj;ام.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیرومند می&amp;zwnj;گوید:&amp;quot;کسانی مثل خامنه&amp;zwnj;ای، مبارک و قذافی و بن علی شخصیت&amp;zwnj;های تأتر پوچی هستند در قرن بیستم. آن&amp;zwnj;ها به زباله&amp;zwnj;دانی تاریخ تعلق دارند.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خوب است که این گزارش را با روایتی از خاطرات نیرومند در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۹۵۰ به پایان ببریم:&lt;br /&gt;
در سال&amp;zwnj;های پایانی دهه ۱۹۵۰ رئیس اداره خارجی ساواک در کلن به نیرومند پیشنهاد وسوسه&amp;zwnj;انگیزی می&amp;zwnj;دهد. او به او و یارانش پیشنهاد می&amp;zwnj;کند که بعد از شرفیابی به حضور شاه به هزینه دولت ایران روزنامه&amp;zwnj;ای انتشار دهند. ظاهراً قصد داشته با این تمهید منتقدان و مخالفان را به حکومت نزدیک کند. واکنش نیرومند به این پیشنهاد نمایانگر روحیه او به عنوان یک ایرانی تبعیدی&amp;zwnj;ست. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نیرومند می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;اینقدر ازین پیشنهاد عصبانی شدم که میز رییس ساواک را برگرداندم و گفتم: حرومزاده ما خریدنی نیستیم. بعدش هم با دوستانم رفتیم پی کارمان.&amp;quot;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شناسنامه کتاب:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;Bahman Nirumand: &amp;quot;Weit entfernt von dem Ort, an dem ich sein m&amp;uuml;sste&amp;quot;. Rowohlt&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.dradio.de/portale/literatur/&quot;&gt;منبع: دویچلند رادیو&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/11/20/8440#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7430">بسی دور از آنجا که می‌باید باشم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7410">بهمن نیرومند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/7411">زندگی نامه نیرومند</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3251">نازنین اعتمادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sun, 20 Nov 2011 06:10:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8440 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>منصور &quot;اسکارفیس&quot; و ژنرال‌های هم‌پیمانش</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/10/14/7611</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/10/14/7611&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    توطئه ترور سفیر عربستان سعودی در آمریکا و پیامدهای آن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نازنین اعتمادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;296&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/image-268513-galleryv9-khqs.jpg?1318604770&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;با وجود تردیدهایی که در مورد توطئه قتل سفیر عربستان سعودی در ایالت متحده آمریکا وجود دارد، به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد که صرف نظر از درستی یا نادرستی اتهامات منصور ارباب&amp;zwnj;سیار، این شخص خواسته یا ناخواسته از گمنامی به درآمده و یک&amp;zwnj;شبه به یک چهره ماندگار در تاریخ روابط ایران با آمریکا بدل شده است. در تاریخ تمدن مواردی پیش آمده که یک فرد گمنام و به ظاهر بی&amp;zwnj;اهمیت منشاء رویدادهای تاریخی سرنوشت&amp;zwnj;ساز و گاهی حتی جنگ&amp;zwnj;های خونین بوده است.&lt;/div&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;سه&amp;zwnj;شنبه ۱۹ مهرماه اریک هولدر، وزیر دادگستری آمریکا اعلام کرد که جمهوری اسلامی قصد داشته عادل الجبیر، سفیر عربستان سعودی در آمریکا را به قتل برساند. با اعلام این خبر ناگهان نام منصور ارباب سیار در رسانه&amp;zwnj;های سراسر جهان بازتاب گسترده یافت، اما هنوز دو روز از اعلام این خبر نگذشته بود که کار&amp;zwnj;شناسان مسائل خاورمیانه با در نظر داشتن توانایی&amp;zwnj;های فردی و ساختار شخصیتی و شیوه زندگی ارباب&amp;zwnj;سیار نخستین تردید&amp;zwnj;ها را نسبت به این توطئه ابراز کردند. پیش از آنکه به پیچیدگی&amp;zwnj;های این ماجرا بپردازیم، ابتدا باید با یک چهره کلیدی و متهم ردیف اول این ماجرا آشنا شویم: منصور ارباب&amp;zwnj;سیار کیست؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;ژنرال هم&amp;zwnj;پیمان در تهران&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;ریچارد براتیگان، نویسنده نام&amp;zwnj;آشنای آمریکایی رمانی دارد با عنوان &amp;quot;ژنرال هم&amp;zwnj;پیمان در بیگ&amp;zwnj;سور&amp;quot;. راوی این داستان یار غاری دارد به نام ملون که از او در سراسر داستان به عنوان &amp;quot;ژنرال هم&amp;zwnj;پیمان ملون&amp;quot; یاد می&amp;zwnj;کند. این ملون یک مرد قلتشن و زن&amp;zwnj;باره است که از قضا حتی یک دندان هم در دهان ندارد. بسیار شلخته، بدهکار اما خونسرد و خوشگذاران است. اگر بخواهیم برای منصور ارباب&amp;zwnj;سیار در جهان رمان&amp;zwnj;ها ما&amp;zwnj;به&amp;zwnj;ازایی پیدا کنیم، بی&amp;zwnj;تردید نزدیک&amp;zwnj;ترین خویشاوند او شکل ایرانیزه شده همین ژنرال هم&amp;zwnj;پیمان ملون است که البته مثل تاریخ کشور ما در سال&amp;zwnj;های گذشته زخمی هم بر چهره دارد و به همین دلیل هم دوستانش به او لقب &amp;quot;اسکارفیس&amp;quot; (&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;Scarface&lt;/span&gt;) داده&amp;zwnj; بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;img border=&quot;10&quot; hspace=&quot;10&quot; alt=&quot;&quot; vspace=&quot;10&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;120&quot; height=&quot;123&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/image-270929-galleryv9-xaae.jpg&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;نیویورک تایمز تصویری از منصور ارباب سیار به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد. یک مرد بی&amp;zwnj;دست و پا و نسبتاً بی&amp;zwnj;عرضه که دست به هر کاری می&amp;zwnj;زند، بی&amp;zwnj;فایده است. مدتی ماشین&amp;zwnj;فروشی داشته، مدتی کباب بلغاری می&amp;zwnj;فروخته و در همه حال بی&amp;zwnj;پول بوده. مردی که زندگی روزانه نابسامانی داشته، فراموشکار و حتی شلخته بوده، مدام کلیدش را گم می&amp;zwnj;کرده، و با این وجود موفق شده به تبعیت آمریکا درآید، به ایران رفت و آمد داشته و پس از آخرین سفری که به ایران کرده، ظاهراً به دوستش گفته که دستش بالاخره به پول رسیده است، اما هر چه دوستش اصرار کرده، تعریف نکرده که در ایران چه اتفاقی برای او افتاده و ستاره اقبالش از کجای آسمان پرستاره ایران درآمده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;یک رئیس&amp;zwnj;جمهور ضعیف و یک شاهزاده بی&amp;zwnj;حوصله در متن یک تریلر سیاسی&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;از روز سه&amp;zwnj;شنبه ۱۹ مهرماه زندگی ارباب سیار، این مرد ۵۶ ساله به&amp;zwnj;ظاهر بی&amp;zwnj;دست و پا کاملاً دگرگون شده است. او اکنون در سلول زندان می&amp;zwnj;تواند به موضوعات دیگری غیر از کباب بلغاری و اتوموبیل&amp;zwnj;های دست دوم و بدهکاری&amp;zwnj;هایی که بالا آورده بوده فکر کند. او احتمالاً به این فکر می&amp;zwnj;کند که چگونه می&amp;zwnj;تواند پای خودش را از این تریلر سیاسی در بالا&amp;zwnj;ترین سطوح دیپلماسی در جهان بیرون بکشد. سرنوشت باراک اوباما، که ظاهراً قوی&amp;zwnj;ترین مرد جهان است، با سرنوشت منصور ارباب&amp;zwnj;سیار، این ژنرال ماشین&amp;zwnj;فروش هم&amp;zwnj;پیمانش گره خورده&amp;zwnj; است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;هرمان کین (&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;Herman Cain&lt;/span&gt;) رقیب جمهوری&amp;zwnj;خواه اوباما در یکی از آخرین گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو&amp;zwnj;هایش گفته است: اگر اوباما یک رئیس&amp;zwnj;جمهور قدرتمند بود، هرگز ایرانی&amp;zwnj;ها به خودشان اجازه نمی&amp;zwnj;دادند توطئه ترور سفیر عربستان سعودی را، آن هم در خاک ایالات متحده طرح کنند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;img border=&quot;5&quot; hspace=&quot;5&quot; alt=&quot;&quot; vspace=&quot;5&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;120&quot; height=&quot;181&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/obama-saudi-4.jpg&quot; /&gt;اکنون باراک اوباما نه تنها می&amp;zwnj;بایست ثابت کند که توطئه ترور فقط یک سناریوی اطلاعاتی نیست و واقعاً اتفاق افتاده، بلکه مهم&amp;zwnj;تر از آن باید به رأی&amp;zwnj;دهندگان آمریکایی نشان دهد که یک رئیس جمهور قدرتمند است. آمریکا فقط یک آمریکا نیست. آمریکای روشنفکران با آمریکای کارگران خشن اما زحمتکش بسیار تفاوت دارد. کسانی که به هرمن کین رأی می&amp;zwnj;دهند، انتظار دارند رئیس جمهورشان اگر رنگین&amp;zwnj;پوست و روشنفکر است، دست کم از عهده یک ایرانی با زخمی بر چهره برآید. چنین است که حد درماندگی &amp;quot;اسکارفیس&amp;quot; ایرانی به قدرت اوباما بستگی دارد. در این ماجرا به طرز شگفت&amp;zwnj;انگیزی همه شخصیت&amp;zwnj;ها دو چهره و همه نشانه&amp;zwnj;ها دومعنا دارند. او که قدرتمند جلوه می&amp;zwnj;کند، از برخی لحاظ درمانده است و او که گناهکار جلوه می&amp;zwnj;کند می&amp;zwnj;تواند بی&amp;zwnj;گناه باشد و او که ادعای بی&amp;zwnj;گناهی دارد، می&amp;zwnj;تواند گناهکار باشد. به همین دلیل هم در وهله نخست بی&amp;zwnj;گناهی ارباب سیار اهمیت ندارد. مهم این است که از روز سه&amp;zwnj;شنبه، ۱۹ مهرماه سایه جنگ بر سر ایران افتاده است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;اوباما در کنفرانس خبری روز پنجشنبه ۲۱ مهرماه گفت: &amp;quot;هیچ گزینه&amp;zwnj;ای را در برخورد با ایران کنار نخواهد گذاشت.&amp;quot; او همچنین اعلام کرد که تحریم&amp;zwnj;های شدیدتری برای انزوای ایران اعمال خواهد شد. به اغلب احتمال متحدان آمریکا تلاش خواهند کرد در گام&amp;zwnj;های بعدی پرونده ایران را به شورای امنیت ارجاع دهند. در این میان شاهزاده ترکی الفیصل، وزیر امور خارجه عربستان سعودی هم از وین اعلام کرد که هر کاری که ایران انجام دهد، عربستان به آن واکنشی در خور نشان خواهد داد. بی&amp;zwnj;علاقگی عربستان سعودی به این ماجرا&amp;nbsp;از گفته شاهزاده سعودی به خوبی نمایان است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;آماده&amp;zwnj;ایم بجنگیم، اما نمی&amp;zwnj;جنگیم&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;img border=&quot;10&quot; hspace=&quot;10&quot; alt=&quot;&quot; vspace=&quot;10&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;133&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/266439540-12123318.jpg&quot; /&gt;از نخستین جنگ جهانی به عنوان یکی از خونین&amp;zwnj;ترین جنگ&amp;zwnj;ها در تاریخ تمدن یاد می&amp;zwnj;کنند. در ۲۸ جون ۱۹۱۴ یک دانشجوی گمنام به نام جابرنویچ با همدستی چند نفر دیگر ولیعهد اتریش را در سارایوو به قتل رساند. این سوءقصد سیاسی مقدمه&amp;zwnj;ای بود برای آغاز این جنگ خونین. پس از ترور ولیعهد اتریش بود که اتریش و مجارستان اعلام کردند که صربستان باید به شدید&amp;zwnj;ترین شکل مجازات شود. عربستان سعودی هرچند هنوز خواستار مجازات ایران نشده، اما اعلام کرده که ایران می&amp;zwnj;بایست پاسخگو باشد، و این در حالی&amp;zwnj;ست که منصور ارباب سیار احتمالاً در سلولش نشسته و به روزهای خوشی فکر می&amp;zwnj;کند که در آرامش و فارغ از پیچیدگی&amp;zwnj;های سیاست جهانی کباب بلغاری و اتوموبیل دست دوم می&amp;zwnj;فروخت. از آن سو، میت رامنی، کاندیدای پیشتاز حزب جمهوریخواه برای انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۲ آمریکا، جدال تبلیغاتی را به عرصه سیاست خارجی کشاند و خواستار برتری نظامی آمریکا بر جهان شد. هرمن کین رقیب انتخاباتی دیگر باراک اوباما از سوی دیگر گفته است: &amp;quot;با ایران فقط می&amp;zwnj;شود با زبان جنگ سخن گفت. من اگر رییس جمهور بودم برای آن&amp;zwnj;ها پیامی می&amp;zwnj;فرستادم صریح و می&amp;zwnj;گفتم ما آمادگی داریم که هر آنچه را که می&amp;zwnj;بایست انجام گیرد، انجام دهیم.&amp;quot;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;البته هرمن کین با صراحت از جنگ سخن نمی&amp;zwnj;گوید. حتی اگر بنا باشد که تحریم شدید&amp;zwnj;تر ایران به تحریم نفتی این کشور بینجامد، بی&amp;zwnj;تردید بهای نفت به طرز سرسام&amp;zwnj;آورتری افزایش خواهد یافت و در این شرایط که اقتصاد غرب بسیار آسیب&amp;zwnj;پذیر است، افزایش قیمت نفت خواه&amp;zwnj;ناخواه به رکود اقتصادی و بیکاری گسترده&amp;zwnj;تر مردم منجر می&amp;zwnj;شود. می&amp;zwnj;بینیم که در ۳۳ سال گذشته اتفاق مهمی نیفتاده و هنوز هم که هنوز است منافع کلان آمریکا با بود و نبود جمهوری اسلامی در تضاد جدی قرار نگرفته است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;ایران جوان، ایران سبز، ایران آزاده البته با ایران شهادت&amp;zwnj;خواه و جنگ&amp;zwnj;طلب و ولایت&amp;zwnj;پذیر تفاوت دارد. ساده&amp;zwnj;ترین راه حل بحران در ایران در ۳۳ سال گذشته همواره رویکرد به خشونت بوده است. کافی&amp;zwnj;ست که از خاک عربستان سعودی یک خمپاره به سوی ایران شلیک شود. از آن پس ناگهان شعار راه قدس از کعبه می&amp;zwnj;گذرد را بر سر زبان&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;اندازند و گفتمان آزادی&amp;zwnj;خواهی و جامعه مدنی در ایران تا اطلاع ثانوی به تعویق خواهد افتاد.&lt;/div&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;سود و زیان&amp;zwnj;های جنگ&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;یکی از مهم&amp;zwnj;ترین سویه&amp;zwnj;های راسیونالیسم غربی که از سال&amp;zwnj;های دهه ۴۰ تاکنون در بین اندیشمندان منتقدان جدی هم دارد، سنجش دقیق سود و زیان هر حرکتی&amp;zwnj;ست. جنگ گسترده عربستان سعودی با مشارکت کشورهای حاشیه خلیج فارس با ایران از منفعت خالی نیست. در چنین جنگی پروژه هسته&amp;zwnj;ای ایران به تأخیر می&amp;zwnj;افتد، رشد اقتصادی فزاینده کشورهای حاشیه خلیج فارس متوقف می&amp;zwnj;شود، چنانچه طالبان از طریق پاکستان در این جنگ شرکت داده شود، امنیت افغانستان نیز به طور غیرمستقیم تضمین می&amp;zwnj;شود، ایران از حمایت تسهیلاتی حزب&amp;zwnj;الله و از جنوب لبنان غافل می&amp;zwnj;ماند و هم&amp;zwnj;زمان و در حاشیه همه این دستاوردها بهار عربی هم به اهدافی که دارد دست نمی&amp;zwnj;یابد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;با این حال تا رسیدن به این هدف&amp;zwnj;های بلندمدت غرب می&amp;zwnj;بایست برای مدتی نه چندان کوتاه بحران انرژی را تحمل کند و در شرایطی که برخی از مهم&amp;zwnj;ترین بانک&amp;zwnj;های اروپایی در خطر ورشکستگی قرار گرفته&amp;zwnj;اند و اقتصاد آلمان و فرانسه آسیب دیده، و در آمریکا بیکاری رو به گسترش است، بعید به نظر می&amp;zwnj;رسد آمریکا و هم&amp;zwnj;پیمانانش خطر کنند و مستقیماً وارد چنین جنگی بشوند. از آن سو ممکن است این جنگ به سود سربازان جان بر کف امام زمان و رهبران سیاسی و مذهبی آن&amp;zwnj;ها باشد. فراموش نکنیم که ایران هم مانند آمریکا فقط یک ایران یکپارچه نیست. ایران جوان، ایران سبز، ایران آزاده البته با ایران شهادت&amp;zwnj;خواه و جنگ&amp;zwnj;طلب و ولایت&amp;zwnj;پذیر تفاوت دارد. ساده&amp;zwnj;ترین راه حل بحران در ایران در ۳۳ سال گذشته همواره رویکرد به خشونت بوده است. کافی&amp;zwnj;ست که از خاک عربستان سعودی یک خمپاره به سوی ایران شلیک شود. از آن پس ناگهان شعار راه قدس از کعبه می&amp;zwnj;گذرد را بر سر زبان&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;اندازند و گفتمان آزادی&amp;zwnj;خواهی و جامعه مدنی در ایران تا اطلاع ثانوی به تعویق خواهد افتاد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;در هر محله&amp;zwnj;ای در تهران و دیگر شهرهای ایران یک پایگاه بسیج وجود دارد و هر پایگاه بسیج یک زرادخانه و پنج سرباز دارد. این اشخاص که در شرایط متعارف و در یک جامعه سکولار می&amp;zwnj;بایست در واحدهای تولیدی کار می&amp;zwnj;کردند به اشتغال نیاز دارند. آن&amp;zwnj;ها که سپاه ایدئولوژیک حکومت را تشکیل می&amp;zwnj;دهند در شرایط صلح پایدار در خطر انحطاط اخلاقی و انواع فسادها قرار دارند. یک جوان تا کی می&amp;zwnj;تواند به مسجد برود و پای وعظ آخوند محل بنشیند؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;رابطه پرتنش دموکرات&amp;zwnj;ها با تهران&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;با توجه به این پیچیدگی&amp;zwnj;ها ممکن است منصور ارباب سیار اکنون در سلولش نشسته باشد و به این فکر کند که در تهران، سربازان گمنام امام زمان چقدر ساده او را فریب دادند. در ماجرای گرونگان&amp;zwnj;گیری به یاد داریم که آیت&amp;zwnj;الله خمینی جانب جمهوری&amp;zwnj;خواهان را گرفت. از آن زمان تاکنون همواره تهران تلاش کرده در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا تأثیرگذار باشد. باراک اوبامای قدرتمند هیچگونه نفعی برای جمهوری اسلامی ندارد. آن&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;تردید جمهوری&amp;zwnj;خواهان جنگ&amp;zwnj;طلب را به اوباما ترجیح می&amp;zwnj;دهند، اما فقط تا آن حد که سیاست تنش در حد رجزخوانی&amp;zwnj;ها باقی بماند. آیا رهبران جمهوری اسلامی ایران در معادلات&amp;zwnj;شان این واقعیت را منظور کرده&amp;zwnj;اند که خونین&amp;zwnj;ترین جنگ&amp;zwnj;ها در تاریخ ایالت متحده آمریکا در زمان حکومت دموکرات&amp;zwnj;ها اتفاق افتاده است؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/politics/2011/10/14/7611#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6521">ایالت متحده آمریکا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1872">باراک اوباما</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2322">تحریم ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6519">توطئه ترور سفیر عربستان سعودی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6523">جمهوری‌خواهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6522">دموکرات‌ها</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6517">روابط آمريکا با ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6520">سربازان گمنام امام زمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6524">عادل الجبیر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6518">منصور ارباب‌سیار</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3251">نازنین اعتمادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/politics">گوی سیاست</category>
 <pubDate>Fri, 14 Oct 2011 13:41:17 +0000</pubDate>
 <dc:creator>arezoo</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">7611 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نگاه بی‌پروای لوشن فروید</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/07/27/5665</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/07/27/5665&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    درگذشت لوشن فروید، نقاش نام‌آور بریتانیایی در ۸۸ سالگی در لندن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نازنین اعتمادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/lusfrmosh01.jpg?1311961185&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;نازنین اعتمادی&amp;nbsp;&amp;ndash; لوشن فروید (Lucian Freud)، نقاش بریتانیایی و نوه&amp;zwnj;ی زیگموند فروید اگر نگوییم مهم&amp;zwnj;ترین نقاش معاصر در جهان بود، بی&amp;zwnj;تردید یکی از مهم&amp;zwnj;ترین نقاشان جهان و یکی از بحث&amp;zwnj;برانگیزترین هنرمندان جهان در قلمرو نقاشی به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آمد. لوشن فروید پس از گذراندن یک دوره&amp;zwnj;ی بیماری سخت و لاعلاج چهارشنبه&amp;zwnj;ی گذشته در بیستم جولای (۲۷ تیر ماه ) در ۸۸سالگی در لندن درگذشت.&amp;nbsp;در گزارشی که پیش روی شما قرار دارد، از فروید و آثارش یک&amp;zwnj; هفته پس از درگذشت این نقاش بزرگ یاد می&amp;zwnj;کنیم.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;لوشن (لوسیان به آلمانی) فروید در سال ۱۹۳۳ که فاشیست&amp;zwnj;ها در آلمان به قدرت رسیدند، در برلین متولد شد. پس از به قدرت رسیدن فاشیست&amp;zwnj;ها در آلمان و پیش از&amp;zwnj; واقعه&amp;zwnj;ی کتاب&amp;zwnj;سوزان و آغاز یهودی&amp;zwnj;کشی در برلین، لوسیان و خانواده&amp;zwnj;اش از آلمان به انگلستان مهاجرت کردند. لوشن فروید در سال ۱۹۳۹ تبعیت بریتانیا را پذیرفت و از آن زمان شهروند بریتانیا به شمار می&amp;zwnj;آمد. منتقدان از او به عنوان &amp;laquo;مهم&amp;zwnj;ترین نقاش جهان&amp;raquo; یاد می&amp;zwnj;کنند و به او لقب &amp;laquo;نقاش بی&amp;zwnj;پروای چاقی&amp;raquo; داده&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مجموعه آثار فروید که در آن چاقی انسان&amp;zwnj;ها و زشتیِ برهنگی&amp;zwnj; انسان را مضمون قرار داده است، به&amp;zwnj;خاطر نگاه بی&amp;zwnj;پروا و بی&amp;zwnj;تعارف هنرمند در عالم هنر شهرت بسیار دارد. لوشن فروید در این مجموعه آثار به&amp;zwnj;طرز شگف&amp;zwnj;انگیزی زشتی&amp;zwnj;ها را به گونه&amp;zwnj;ای زیبا در برابر دیدگان حیرت&amp;zwnj;زده&amp;zwnj;ی تماشاگران آثارش قرار می&amp;zwnj;دهد. برهنگی از مهم&amp;zwnj;ترین مضامین آثار اوست.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/lusfrmosh02.jpg&quot; /&gt;شادی مشیری: در آثار لوشن فروید، برهنگی به معنای انبوهی از گوشت است که روی هم تلنبار شده و در قالب جسم یک انسان نمایان می&amp;zwnj;گردد. او نه تنها تصویرگر زشتی&amp;zwnj;های زندگی شهری (اوربان) بود، بلکه مرگ را هم به شکل نوعی برهنگی که در حال تجزیه و گندیدگی&amp;zwnj;ست نشان می&amp;zwnj;داد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زشتی در آثار لوشن فروید اصولاً بسیار برجسته است. مدل&amp;zwnj;های او در اتاق&amp;zwnj;های نمور هتل&amp;zwnj;های درجه سه برهنه می&amp;zwnj;شدند و روی کاناپه&amp;zwnj;های پر از لک و پیس دراز می&amp;zwnj;کشیدند. نور زننده&amp;zwnj;ای این اتاق&amp;zwnj;ها را روشن می&amp;zwnj;کند و مثل این است که همه&amp;zwnj;ی زشتی شهرهای بزرگ و فقر و جنایت و تبهکاری که در چنین شهرهایی زندگی شبانه را رقم می&amp;zwnj;زند، در فضاهایی که فروید در آثارش می&amp;zwnj;آفریند تجلی پیدا می&amp;zwnj;کنند.&lt;br /&gt;
آدورنو اعتقاد داشت که در شرایط غلط به&amp;zwnj;هیچ وجه نمی&amp;zwnj;توان زندگی درستی در پیش گرفت. در چاردیواری&amp;zwnj;های لوشن فروید نمی&amp;zwnj;توان از دروغ&amp;zwnj;های بزرگ یک دوران گریخت. همه&amp;zwnj;ی این دروغ&amp;zwnj;ها و فریب&amp;zwnj;ها و زشتی&amp;zwnj;ها در فضاهایی که فروید می&amp;zwnj;افریند، آشکار می&amp;zwnj;شوند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;130&quot; height=&quot;147&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/lusfrmosh06.jpg&quot; /&gt;فروید عاشق زشتی&amp;zwnj;ها بود، چون زیبایی را یک دروغ بزرگ و یک فریب می&amp;zwnj;پنداشت. مدل&amp;zwnj;هایی که او انتخاب می&amp;zwnj;کرد هیچ شباهتی به مدل&amp;zwnj;های متعارف در غرب ندارند. پوست آن&amp;zwnj;ها بیمار به نظر می&amp;zwnj;رسد، با وجود آن&amp;zwnj;که جوان هستند، بی&amp;zwnj;اندازه زشت و خسته&amp;zwnj;اند. مثل این است که زندگی آن&amp;zwnj;ها را از پا انداخته است. رولن بارت به&amp;zwnj;درستی به این نکته اشاره می&amp;zwnj;کند که مشخصات یک دوران را از چهره&amp;zwnj;ی اشخاصی که در آن دوره زندگی می&amp;zwnj;کنند، می&amp;zwnj;توان دریافت. از چهره&amp;zwnj;هایی که فروید در آثارش پیش روی ما قرار می&amp;zwnj;دهد، می&amp;zwnj;توانیم به سویه&amp;zwnj;های زشت و اما پنهان زندگی شهری در غرب پی ببریم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; width=&quot;130&quot; height=&quot;148&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/lusfrmosh03.jpg&quot; /&gt;زیگموند فروید، پدربزرگ لوشن فروید سکسوالیته را منشأ بسیاری از بحران&amp;zwnj;های درونی انسان در نظر می&amp;zwnj;گرفت. لوشن فروید سکسوالیته را نفی نمی کرد، بلکه آن را مانند پدربزرگش سرمنشأ زشتی&amp;zwnj;ها جلوه می&amp;zwnj;داد. در کتاب مقدس همه جا به جای تن، از &amp;laquo;گوشت&amp;raquo; سخن به میان آمده است. در آثار لوشین فروید، برهنگی به معنای انبوهی از گوشت است که روی هم تلنبار شده و در قالب جسم یک انسان نمایان می&amp;zwnj;گردد. فروید یهودی بود. پیشگویی سلیمان نبی در عهد عتیق در آثار او یک بار دیگر خود می&amp;zwnj;نمایاند. سلیمان نبی اعتقاد داشت که گوشت تن آدمی مقل علف پژمرده می&amp;zwnj;شود، اما پیش از آن&amp;zwnj;که بخشکد می&amp;zwnj;بایست ابتدا بگندد. گندیدگی جسم انسان را در آثار فروید به&amp;zwnj;خوبی می&amp;zwnj;بینیم. او نه تنها تصویرگر زشتی&amp;zwnj;های زندگی شهری (اوربان) بود، بلکه مرگ را هم به شکل نوعی برهنگی که در حال تجزیه و گندیدگی&amp;zwnj;ست نشان می&amp;zwnj;داد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;130&quot; height=&quot;183&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/lusfrmosh05.jpg&quot; /&gt;لوشن فروید زمانی که نقاشان به نقاشی انتزاعی علاقه داشتند، به نقاشی فیگوراتیو روی آورد. فیگورهایی که او نقاشی کرده است، بی&amp;zwnj;اندازه زنده به نظر می&amp;zwnj;رسند. فروید پرتره&amp;zwnj;ی اعضای خانواده و دوستانش را هم کشیده است. این پرتره&amp;zwnj;ها نه تنها نمایانگر شخصیت و زندگی درونی سوژه&amp;zwnj;های اوست، بلکه دقت هنرمند در نمایاندن جزئیات بسیار شگفت&amp;zwnj;انگیز است. این&amp;zwnj;ها همه، یعنی رویکرد به برهنگی، تضاد بین زشتی و زیبایی و همچنین دقت در نشان دادن جزئیات، آثار او را در میان آثار نقاشان قرن بیستم متمایز جلوه می&amp;zwnj;دهد. در حراج&amp;zwnj;ها، آثار او همواره میلیون&amp;zwnj;ها دلار به فروش می&amp;zwnj;رسید. یک ماه پیش از درگذشت فروید، تابلوی او با عنوان &amp;laquo; Woman Smiling, 1958-59 &amp;raquo; به قیمت بیش از پنج میلیون یویرو به فروش رسید.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سال ۲۰۱۰ لوشن فروید با یک راننده تاکسی درگیر شد و در کتک&amp;zwnj;کاری با او زیر چشمانش کبودش شد. پرتره&amp;zwnj;ای که او خودش کشیده و چهره&amp;zwnj;ی کتک&amp;zwnj;خورده&amp;zwnj;اش را مضمون قرار داده، در سال ۲۰۱۰ به قیمت سه میلیون پوند به فروش رفت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; width=&quot;130&quot; height=&quot;198&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/lusfrmosh04.jpg&quot; /&gt;ویلیام فیور (William Feaver ) ، منتقد روزنامه&amp;zwnj;ی اوبزروار که سابقه&amp;zwnj;ی دوستی&amp;zwnj;اش با فروید به چهل سال می&amp;zwnj;رسید اعتقاد داشت که فروید نه تنها یکی از مهم&amp;zwnj;ترین نقاشان قرن بیستم، بلکه حتی از مهم&amp;zwnj;ترین نقاشان قرن حاضر هم به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید. او مهم&amp;zwnj;ترین دستاورد فروید در نقاشی را احیای نقاشی پرتره و عمومیت دادن به این گونه از نقاشی که عمدتاً آن را پست می&amp;zwnj;شمرند می&amp;zwnj;داند. با این&amp;zwnj;حال همه از آثار لوشن فروید استقبال نمی&amp;zwnj;کردند. برخی منتقدان آثار او را با پرنوگرافی همسان می&amp;zwnj;دانند و برخی از آثار او، از جمله پرتره&amp;zwnj;ای که فروید از ملکه الیزابت کشید، با انتقاد گسترده&amp;zwnj;ی منتقدان مواجه شد. فروید ملکه&amp;zwnj;ی انگلستان را به شکل یک مرد جلوه داده بود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه تنها آثار هنری فروید، بلکه زندگی شخصی او هم به مدت نیم قرن در مرکز توجه رسانه&amp;zwnj;های غرب قرار داشت. شایعاتی وجود دارد مبنی بر این&amp;zwnj;که او بیش از دوازده فرزند نامشروع دارد. زن&amp;zwnj;بارگی این هنرمند و شبگردی&amp;zwnj;ها و عیاشی&amp;zwnj;های او همیشه مبنع اخبار و شایعات بی&amp;zwnj;شمار بوده است. علاوه بر این او به&amp;zwnj;خاطر کتک&amp;zwnj;کاری&amp;zwnj;هایش هم شهرت داشت. یک بار در پاسخ به خبرنگاری گفته بود: مردم به من گاهی چیزهایی می&amp;zwnj;گویند که در پاسخ فقط می&amp;zwnj;توانم آن&amp;zwnj;ها را کتک بزنم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/arrow-expand-icon.png&quot; /&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.youtube.com/watch?v=THDX0YufeOI&amp;amp;feature=related&quot;&gt;::مستند &amp;laquo;آرته&amp;raquo; درباره&amp;zwnj;ی آثار لوشن فروید بخش نخست::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;http://www.youtube.com/watch?v=FZ0SAe4oujw&amp;amp;feature=related&quot;&gt;::مستند &amp;laquo;آرته&amp;raquo; درباره&amp;zwnj;ی آثار لوشن فروید بخش دوم::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;a href=&quot;http://www.youtube.com/watch?v=_tyDau8WH3E&amp;amp;feature=related&quot;&gt;::مستند &amp;laquo;آرته&amp;raquo; درباره&amp;zwnj;ی آثار لوشن فروید بخش سوم::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;u&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VI.gif&quot; /&gt;&lt;/u&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;u&gt;مجموعه&amp;zwnj;ی کاملی از آثار لوشن فروید به شکل ویدیو در یوتیوب&lt;/u&gt;&lt;/p&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-emvideo field-field-maghaleh-video&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;div class=&quot;emvideo emvideo-video emvideo-youtube&quot;&gt;&lt;iframe id=&quot;media-youtube-html5-1&quot; title=&quot;YouTube video player&quot; class=&quot;media-youtube-html5&quot; type=&quot;text/html&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;350&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/v/9hBLF2Sw7FE?hd=1&quot; frameborder=&quot;0&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;
&lt;/div&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/07/27/5665#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4483">لوشن فروید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3251">نازنین اعتمادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4482">نقاشی جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3537">هنرهای تجسمی</category>
 <media:content url="http://youtube.com/v/9hBLF2Sw7FE" fileSize="1243" type="application/x-shockwave-flash"> <media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/9hBLF2Sw7FE/0.jpg" />
</media:content>
 <enclosure url="http://youtube.com/v/9hBLF2Sw7FE" length="1243" type="application/x-shockwave-flash" />
 <pubDate>Wed, 27 Jul 2011 07:07:44 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5665 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>اعترافات یک نقاب</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/30/5071</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/30/5071&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    چهره‌نگاری یوکیو می‌شیما و معرفی «اعترافات یک نقاب»، شاهکار سیاه او در ادبیات ژاپن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نازنین اعتمادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;168&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/yokmish01.jpg?1309424438&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;نازنین اعتمادی - در گستره&amp;zwnj;ی ادبیات معاصر ژاپن، یوکیو می&amp;zwnj;شیما نویسنده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که در آثارش گسست از سنت&amp;zwnj;ها در ژاپن در اواسط سده&amp;zwnj;ی بیستم و تقابل بین سنت و مدرنیته در جامعه&amp;zwnj;ی ژاپن را به بهترین وجهی بازتاب می&amp;zwnj;دهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;یوکیو می&amp;zwnj;شیما در سال ۱۹۲۵ در توکیو متولد شد و در نزد مادبزرگش پرورش یافت. او با مادربزرگش ارتباط عاطفی بسیار تنگاتنگی داشت و این زن که بیمار بود، اما فرهیخته و با دانش بود و از فرهنگ جهان به&amp;zwnj;خوبی اطلاع داشت در شکل&amp;zwnj;گیری شخصیت و ذهنیت او نقش به&amp;zwnj;سزایی ایفا کرد. به&amp;zwnj;واسطه&amp;zwnj;ی همین مادربزرگ بیمار بود که یوکیو از کودکی با تآتر و ادبیات آشنا شد، ولی به&amp;zwnj;خاطر رابطه&amp;zwnj;ی تنگاتنگ با &lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;227&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/YOKMISH03.jpg&quot; /&gt;مادربزرگش با دنیای بیرون از خانه چندان در تماس نبود. این موضوع و جثه&amp;zwnj;ی نحیفش باعث شکل&amp;zwnj;گیری احساس بیگانگی در او شد. یوکیو می&amp;zwnj;شیما از کودکی بیشتر نظاره&amp;zwnj;گر رویداد&amp;zwnj;ها بود. به همین لحاظ یکی از مهم&amp;zwnj;ترین ویژگی&amp;zwnj;های شخصیتی او که در آثارش هم کاملاً نمود یافته، دقت در دیدن جزئیات و وصف جزء به جزء وقایع به&amp;zwnj;ظاهر بی&amp;zwnj;اهمیت روزانه و تحلیل این وقایع در ابعاد هستی&amp;zwnj;شناسیک است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یوکیو می&amp;zwnj;شیما در ۲۵سالگی نخستین رمانش را با عنوان &amp;laquo;اعترافات یک نقاب&amp;raquo; منتشر کرد. این کتاب به&amp;zwnj;زودی مورد توجه منتقدان قرار گرفت و با اقبال خوانندگان مواجه گشت. &amp;laquo;اعترافات یک نقاب&amp;raquo; به مضامینی می&amp;zwnj;پردازد که بعد&amp;zwnj;ها در گستره&amp;zwnj;ی آثار می&amp;zwnj;شیما یافت می&amp;zwnj;شوند و مدام در دیگر کتاب&amp;zwnj;های او تکرار می&amp;zwnj;گردند. موضوعاتی مانند: &amp;laquo;عشق&amp;raquo;، &amp;laquo;زیبایی&amp;raquo;، &amp;laquo;مرگ&amp;raquo;، &amp;laquo;سنت&amp;raquo;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، &amp;laquo;جنگ&amp;raquo; و تنش&amp;zwnj;ها و سردرگمی&amp;zwnj;ها و بحران&amp;zwnj;هایی که پس از پایان جنگ جهانی دوم و تغییر رویکرد سیاسی از نظام سلطنتی به یک دموکراسی غربی در جامعه&amp;zwnj;ی ژاپن پدید آمد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درهم&amp;zwnj;آمیختگی زندگی و آثار می&amp;zwnj;شیما بسیار جالب توجه است. آثار او از این نظر از سویه&amp;zwnj;های اتوبیوگرافیک برخوردار است. او اعتقاد داشت که دفاع از امپراطور ژاپن به معنای دفاع از فرهنگ این کشور است.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;نازنین اعتمادی:. &amp;laquo;اعترافات یک نقاب&amp;raquo; به مضامینی می&amp;zwnj;پردازد که بعد&amp;zwnj;ها در گستره&amp;zwnj;ی آثار می&amp;zwnj;شیما یافت می&amp;zwnj;شوند و مدام در دیگر کتاب&amp;zwnj;های او تکرار می&amp;zwnj;گردند. موضوعاتی مانند: &amp;laquo;عشق&amp;raquo;، &amp;laquo;زیبایی&amp;raquo;، &amp;laquo;مرگ&amp;raquo;، &amp;laquo;سنت&amp;raquo;&amp;zwnj;&amp;zwnj;ها، &amp;laquo;جنگ&amp;raquo; و تنش&amp;zwnj;ها و سردرگمی&amp;zwnj;ها و بحران&amp;zwnj;هایی که پس از پایان جنگ جهانی دوم و تغییر رویکرد سیاسی از نظام سلطنتی به یک دموکراسی غربی در جامعه&amp;zwnj;ی ژاپن پدید آمد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;شیما تا آن حد به این موضوع پایبند بود که در سال&amp;zwnj;های پایانی زندگی&amp;zwnj;اش ارتش کوچکی برای پاسداری و حفاظت جان امپراطور فراهم آورد. نویسنده&amp;zwnj;ای به نام مارگریت یورسنر که شرح حال (بیوگرافی) یوکیو می&amp;zwnj;شیما را نوشته است، با تحلیل شخصیت &amp;laquo;ایسائو&amp;raquo; که یکی از شخصیت&amp;zwnj;های رمان&amp;zwnj;های این نویسنده است تلاش می&amp;zwnj;کند ابعاد و جهت فعالیت&amp;zwnj;های سیاسی او را مشخص کند. یورسنر در تحلیل گرایش&amp;zwnj;های سیاسی &amp;laquo;ایسائو&amp;raquo; (که دقیقاً ازین نظر عقاید سیاسی می&amp;zwnj;شیما را نمایندگی می&amp;zwnj;کند) می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;او [یعنی ایسائو] مثل سلطنت&amp;zwnj;طلبان دست&amp;zwnj;راستی از هر نظر به امپراطور ارادت دارد و به او احترام می&amp;zwnj;گذارد و در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان حال مانند عدالتخواهان دست&amp;zwnj;چپی غم مردمان ستمدیده، و محروم را دارد و از حقوق آنان دفاع می&amp;zwnj;کند. وقتی او را به&amp;zwnj;خاطر عقاید سیاسی&amp;zwnj;اش به زندان می&amp;zwnj;اندازند، از اینکه به نسبت زندانیان کمونیست که آن&amp;zwnj;ها را کتک می&amp;zwnj;زنند و با آن&amp;zwnj;ها بدرفتاری می&amp;zwnj;کنند، از مزایایی بیشتر برخوردار است، شرمگین و شرمنده است.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;می&amp;zwnj;شیما خود را یک سامورایی می&amp;zwnj;دانست. سه بار کاندید نوبل ادبی شد و از او به&amp;zwnj;عنوان مهم&amp;zwnj;ترین نویسنده&amp;zwnj;ی ژاپن پس از جنگ جهانی دوم یاد می&amp;zwnj;کردند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;موضوع محوری &amp;laquo;اعترافات یک نقاب&amp;raquo; اعترافات درونی و تحلیلی است که شخصیت اول رمان از خودش در سایه&amp;zwnj;ی بیگانگی و از خودبیگانگی و بحران هویت پس از جنگ جهانی دوم در ژاپن به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد. در این رمان اتوبیوگرافیک راوی اول شخص درگیری&amp;zwnj;هایش با محیط پیرامونش را از کودکی تا جوانی و در مسیر شکل&amp;zwnj;گیری هویتش بازگو می&amp;zwnj;کند. او به&amp;zwnj;زودی از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اوان کودکی متوجه می&amp;zwnj;شود که با دیگران تفاوت &lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;229&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/YOKMISH02.jpg&quot; /&gt;دارد. می&amp;zwnj;شیما همجنسگراست و هویت جنسی&amp;zwnj;اش به&amp;zwnj;عنوان یک همجنسگرا، دگرگونه بودن او را تشدید می&amp;zwnj;کند. او عاشق یکی از هم&amp;zwnj;کلاسی&amp;zwnj;هایش می&amp;zwnj;شود که از هر نظر با او تفاوت دارد. او نحیف و ضعیف و آسیب&amp;zwnj;پذیر است، در حالی&amp;zwnj;که همکلاسی&amp;zwnj;اش قوی، سرزنده و بالابلند است. راوی اول شخص داستان که از هوش سرشاری برخوردار است، در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان نظر اول مشخصات محیط پیرامونش را درک می&amp;zwnj;کند، اما به دلیل ترس&amp;zwnj;های وجودی و کمبود اعتماد به نفس نمی&amp;zwnj;تواند با محیط ارتباطی سالم برقرار کند. برای همین به تخیلاتش که از خون و خشونت و انتقامجویی و مرگ نشان دارند، پناه می&amp;zwnj;آورد. این موضوعات، همگی از مهم&amp;zwnj;ترین موضوعات آثار می&amp;zwnj;شیما به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آیند و از برخی لحاظ نظر او را نسبت به مسائلی مانند &amp;laquo;شهادت&amp;raquo; و &amp;laquo;شهادت&amp;zwnj;طلبی&amp;raquo; در سایه&amp;zwnj;ی حرمان&amp;zwnj;های جنسی و میل به آزارکامی (سادیسم) آشکار می&amp;zwnj;کنند. ازین نظر آثار می&amp;zwnj;شیما می&amp;zwnj;تواند برای ما ایرانی&amp;zwnj;ها هم که تاریخمان همواره با شهادت و شهادت&amp;zwnj;طلبی در راه عقیده مذهبی درآمیخته و تجربه&amp;zwnj;ی یک جنگ را از سرگذرانده&amp;zwnj;ایم و بحران هویت و کشاگش بین سنت و مدرنیته از موضوعات مهم اجتماعی و تاریخی ما در دوران معاصر است، بسیار آموزنده باشد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راوی داستان در هر حال چاره&amp;zwnj;ای ندارد جز آنکه هنجار&amp;zwnj;ها و عرف مسلط در اجتماع را درونی کند و خود را با خواسته&amp;zwnj;ها و انتظارات اجتماع همسو و هماهنگ جلوه دهد. چنین است که تلاش او برای هویت&amp;zwnj;یابی ناکام می&amp;zwnj;ماند و او بیش و کم به یک نقاب تبدیل می&amp;zwnj;شود. ترس&amp;zwnj;های درونی و وجودی او، همراه با تلاش برای تطبیق دادن خود با عرف مسلط کار را به آنجا می&amp;zwnj;کشاند که راوی داستان به&amp;zwnj;تدریج دیگر نمی&amp;zwnj;تواند بین آنچه که واقعاً هست، یعنی بین چیستی و کیستی و هویت واقعی&amp;zwnj;اش و آنگونه که برای پسند دیگران جلوه می&amp;zwnj;کند تمایزی قائل شود. هر چه که می&amp;zwnj;گذرد، او به&amp;zwnj;تدریج منِ واقعی&amp;zwnj;اش را وامی&amp;zwnj;نهد و نقابی را که به چهره دارد به&amp;zwnj;عنوان منِ اصلی&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;پذیرد؛ گرایش جنسی&amp;zwnj;اش را یکسره انکار می&amp;zwnj;کند، وانمود می&amp;zwnj;کند که عاشق دختری&amp;zwnj;ست، آرزو دارد که تشکیل خانواده دهد و یک مرد نمونه اما متعارف باشد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;اعترافات یک نقاب&amp;raquo; را سیاه&amp;zwnj;ترین و نومیدانه&amp;zwnj;ترین شاهکار می&amp;zwnj;شیما خوانده&amp;zwnj;اند. می&amp;zwnj;شیما در این رمان با زبانی صریح، ساده، اما شاعرانه زندگی و شرایط رشد و چگونگی شکل&amp;zwnj;گیری شخصیتش را در بستر تضاد بین سنت و مدرنیته تحلیل می&amp;zwnj;کند. با وجود آنکه این اثر از نیهلیسم و بدبینی نشان دارد، اما به نسبت آثاری که می&amp;zwnj;شیما بعد&amp;zwnj;ها پدید آورد، نسبتاً خوشبینانه است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/30/5071#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3833">ادبیات ژاپن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3835">اعترافات یک نقاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3251">نازنین اعتمادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3834">یوکیو می شیما</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Thu, 30 Jun 2011 09:00:38 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5071 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>نفرین کرسی شماره‌ی ۳۲ آکادمی فرانسه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/06/24/4918</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/06/24/4918&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    مقایسه‌ی آکادمی فرانسه با فرهنگستان زبان و ادب فارسی و تاریخچه‌ی کرسی شماره‌ی ۳۲ آکادمی فرانسه از دوران ناپلئون تا آلن رب‌گریه        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نازنین اعتمادی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;162&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/akadfran01.jpg?1308902107&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;نازنین اعتمادی - روز یکشنبه&amp;zwnj;ی همین هفته یکی از رویدادهای مهم فرهنگی در فرانسه اتفاق افتاد. ایرج ادیب&amp;zwnj;زاده، گزارشگر رادیو زمانه که هر هفته در گزارش&amp;zwnj;های فرهنگی&amp;zwnj;اش رویدادهای فرهنگی فرانسه را پوشش می&amp;zwnj;دهد، گزارش داد که یک رمان&amp;zwnj;نویس ۶۹ ساله&amp;zwnj;ی فرانسوی&amp;zwnj; ـ بلژیکی به نام &amp;laquo;فرانسوا ویرگان&amp;raquo; کرسی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲ آکادمی فرانسه یا &amp;laquo;فرهنگستان فرانسه&amp;raquo; را به دست&amp;zwnj; آورد. ایرج ادیب&amp;zwnj;زاده در آن گزارش به عضویت افتخاری عباس بختیاری، هنرمند تبعیدی در آکادمی فرانسه تأکید کرده بود. اما کرسی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲ آکادمی فرانسه داستان جداگانه&amp;zwnj;ای دارد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;کرسی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲ آکادمی فرانسه را به&amp;zwnj;عنوان یک کرسی نفرین&amp;zwnj;شده می&amp;zwnj;شناسند. بسیاری از اعضای ریش و سبیل&amp;zwnj;دار آکادمی فرانسه پیش از واگذاری این کرسی به &amp;laquo;فرانسوا ویرگان&amp;raquo; که از قضا نویسنده&amp;zwnj;ی چندان مهمی هم نیست، شایعه کرده بودند که بسیاری از نویسندگان و شاعران نامدار به&amp;zwnj;خاطر تاریخچه&amp;zwnj;ی نفرین&amp;zwnj;شده کرسی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲ از اشغال آن وحشت داشتند. چون هر چه باشد هشت سال است که این کرسی بدون صاحب مانده است، آن هم در فرانسه که عضویت در فرهنگستان بسیار ارزش دارد و بر سر اشغال کرسی&amp;zwnj;های آن رقابت&amp;zwnj;های شگفت&amp;zwnj;انگیزی بین ادبا درمی&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;علاقه&amp;zwnj;ی مشترک کاردینال&amp;zwnj;ها و آیت&amp;zwnj;الله&amp;zwnj;ها به فرهنگستان&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;160&quot; height=&quot;152&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/AKADFRAN02.jpg&quot; /&gt;باید در نظر داشت که آکادمی فرانسه بیش و کم همان وظایف فرهنگستان ایران دارد و اگر از برخی استثناها مثل اوژن یونسکو، نمایشنامه&amp;zwnj;نویس معروف یا آلن رب گریه صرف&amp;zwnj;نظر کنیم، بیشتر اعضای آن نویسندگان و فضلایی هستند در حد همین حداد عادل خودمان که پیش از انقلاب دستی در نوشتن کتاب&amp;zwnj;های تعلیمات دینی برای دوره&amp;zwnj;ی راهنمایی و دبیرستان را داشت و حالا خود را ملزم به حمایت و گسترش زبان فارسی و تنظیم شیوه&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;هایی برای نگارش خط آن می&amp;zwnj;داند. اگر فرهنگستان زبان و ادب فارسی در ۲ مرداد ۱۳۶۹ برای سومین بار در ایران تأسیس شد، آکادمی فرانسه به دستور کاردینال &amp;laquo;ریشولیو&amp;raquo; بنیان گذاشته شد. اهداف آکادمی فرانسه هم تقریباً همان هدف&amp;zwnj;های فرهنگستان زبان فارسی&amp;zwnj;ست، چنان&amp;zwnj;که می&amp;zwnj;توان پنداشت این دو مؤسسه&amp;zwnj;ی فرهنگی از روی دست هم ساخته شده&amp;zwnj;اند و با توجه به قدمت آکادمی فرانسه البته احتمال آنکه روحانیون انقلابی از کاردینال ریشولیو تقلید کرده باشند، طبعاً بیشتر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وظایف آکادمی فرانسه اینهاست: زبان فرانسه را پاک نگه دارد، آن را رواج دهد و تقویت کند و بالاخره مشکلاتش را شرح دهد و از روح آن حفاظت کند. در اساسنامه&amp;zwnj;ی فرهنگستان ایران وظیفه&amp;zwnj;ی آن به شرح زیر تعریف شده: &amp;laquo;حفظ قوت و اصالت زبان فارسی&amp;raquo;، &amp;laquo;پروردن زبانی مهذب و رسا&amp;raquo; برای بیان اندیشه&amp;zwnj;ها، &amp;laquo;رواج زبان و ادب فارسی&amp;raquo;، و &amp;laquo;ایجاد نشاط و بالندگی در زبان فارسی&amp;raquo;. اگر در ایران رییس جمهور یکی از ارکان فرهنگستان و رییس عالی آن است، در فرانسه از بین نویسندگان، دانشمندان و سیاستمداران کسانی به عضویت آکادمی فرانسه انتخاب می&amp;zwnj;شوند که عمری را صرف زبان فرانسه کرده باشند.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;نازنین اعتمادی: صندلی&amp;zwnj;های فرهنگستان فرانسه از زمان لویی چهاردهم به جای مانده، در حالی&amp;zwnj;که در ایران در فاصله&amp;zwnj;ی کمتر از یک قرن سه فرهنگستان بنیان گذاشته و منحل شده. در ایران دولت&amp;zwnj;ها نفرین&amp;zwnj;زده&amp;zwnj;اند، در فرانسه، صندلی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲ آکادمی&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;معمولاً عضویت در آکادمی افتخار بزرگی به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید و برای همین هم انتخاباتی که برگزار می&amp;zwnj;شود درست مثل انتخابات ریاست جمهوری پردنگ و فنگ است. به کسی که به عضویت آکادمی درآید، صفت &amp;laquo; les immortels &amp;raquo; در معنای نامیرا یا جاودان تعلق می&amp;zwnj;گیرد. شخصی که بعد از انتخابات غیرعلنی به عضویت آکادمی پذیرفته شود، اونیفورم سبز رنگی به تنش می&amp;zwnj;کنند که برخلاف اونیفورم نظامی&amp;zwnj;ها معمولاً به قامت نویسندگان و شاعران محنت&amp;zwnj;کشیده زار می&amp;zwnj;زند. بعد از این تشریفات او که حالا با این وضعیت به گروه انسان&amp;zwnj;های جاودانه و نامیرا تعلق دارد، در پاله&amp;zwnj;ی پاریس سخنانی ایراد می&amp;zwnj;کند و بعدش هم می&amp;zwnj;تواند روی یکی از چهل صندلی&amp;zwnj; شماره&amp;zwnj;دار تا آخر عمر لم بدهد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;صندلی&amp;zwnj;های ناراحت آکادمی فرانسه و دولت&amp;zwnj;های ساقط&amp;zwnj;شده در ایران&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در زمان لویی چهاردهم، یکی از اعضای آکادمی به پادشاه شکایت برد که صندلی&amp;zwnj;های آکادمی بسیار ناراحت است. این بود که لویی چهاردهم این مبل&amp;zwnj;ها را به آکادمی اهداء کرد و تا امروز هم همچنان پا برجا باقی مانده&amp;zwnj;اند. با وجود آنکه اساسنامه&amp;zwnj;ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی را از روی دست فرانسوی&amp;zwnj;ها نوشته&amp;zwnj;اند و بنیانگذار هر دو هم روحانی&amp;zwnj;ها هستند، اما امثال حداد عادل یا حسن حبیبی که اصلاً اولین رییس فرهنگستان زبان فارسی بود و در همه&amp;zwnj;ی دولت&amp;zwnj;ها، از دولت بازرگان تا امروز سیاست&amp;zwnj;های فرهنگی جمهوری اسلامی را تدوین کرده، فراموش می&amp;zwnj;کنند که در کشوری که در طی هفتاد سال سه فرهنگستان به خود دیده، طبعاً نمی&amp;zwnj;توان انتظار داشت که فرهنگستانش همان پیوستگی و مداومت آکادمی فرانسه را داشته باشد که از زمان لویی چهاردهم تا امروز حتی صندلی&amp;zwnj;هایش هم تغییر نکرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;صندلی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/AKADFRAN03.jpg&quot; /&gt;در هر حال پنجشنبه&amp;zwnj;ی هفته&amp;zwnj;ی گذشته فرانسوا ویرگان به عضویت آکادمی انتخاب شد و کرسی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲ یعنی یکی از همین صندلی&amp;zwnj;های عتیقه را از آن خود کرد. این صندلی&amp;zwnj;ها هر کدام تاریخچه&amp;zwnj;ای دارند. روی آنها کسانی مثل راسین و اوژن یونسکو که از قضا خودش نمایشنامه&amp;zwnj;ی معروف &amp;laquo;صندلی&amp;zwnj;ها&amp;raquo; را نوشته لم داده&amp;zwnj;اند. با این حال هیچکدام به اندازه&amp;zwnj;ی صندلی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲ معروف نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تا سال ۱۸۱۶ لوسین بناپارت، برادر ناپلئون کرسی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲ را به خود اختصاص داده بود. او را از آکادمی اخراج کردند. بعد لویی سیمو نوژه کرسی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲ را به دست آورد و او هم خودش را از روی پل &amp;laquo;پون&amp;zwnj;دزار&amp;raquo; توی رودخانه سن انداخت. او اولین عضو جاودانه و نامیرای آکادمی فرانسه بود که خودکشی کرد. آلفرد دو وینی، که شاعری بود برای خودش کرسی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲ را تصاحب کرد. چون او را بعد از پنج بار رأی&amp;zwnj;گیری انتخاب کرده بودند، در سخنرانی&amp;zwnj;اش آکادمی را مسخره کرد. این سخنرانی به یک جنجال و یک افتضاح تبدیل شد و برای همین او را هر چند اخراج نکردند، اما همه از او منتفر بودند و تحریمش کردند. جانشین او بعد از تصاحب این کرسی بلافاصله درگذشت. روبر آرون که او هم نویسنده&amp;zwnj;ای بود، شش روز قبل از آنکه بتواند روی این صندلی بنشیند، مرد. بعد موریس رم که نویسنده و شاعر نبود، این کرسی نفرین&amp;zwnj;شده را از آن خود کرد که خوشبختانه اتفاقی هم برایش نیفتاد. پس از او در سال ۲۰۰۳ نوبت رسید به آلن رب&amp;zwnj;گریه، بنیانگذار رمان نو. کار نشستن رب&amp;zwnj;گریه بر روی این صندلی اما مدام به تأخیر می&amp;zwnj;افتاد. رب&amp;zwnj;گریه از پوشیدن اونیفورم سبزرنگ خودداری کرد و ترجیح می&amp;zwnj;داد به جای آن اونیفورم که همگان را به یاد دن&amp;zwnj;کیشوت می&amp;zwnj;اندازد و به تن نویسنده&amp;zwnj;ها و شاعران محنت&amp;zwnj;کشیده زار می&amp;zwnj;زند، یک ژاکت معمولی بپوشد. آکادمی موافقت نکرد. بعدش هم که توافق حاصل شد، رب&amp;zwnj;گریه نپذیرفت در مراسم رسمی شمشیر دست بگیرد. آن هم تبدیل شد به یک معضل و باز مراسم به تعویق افتاد تا این&amp;zwnj;که عمر رب&amp;zwnj;گریه به سر آمد و بدون آنکه بر روی صندلی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲ نشسته باشد، جان به جان&amp;zwnj;آفرین تسلیم کرد و رخت از دنیا بربست. صندلی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲ خالی ماند و ماند تا هشت سال بعد، یعنی پنجشنبه&amp;zwnj;ی هفته&amp;zwnj;ی گذشته که رسید به &amp;laquo;فرانسوا ویرگان&amp;raquo; نویسنده&amp;zwnj;ی دوازده رمانی که احتمالاً کسی خارج از بلژیک و فرانسه نامی از آنها نشنیده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فانتوم صندلی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;140&quot; height=&quot;214&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/AKADFRAN04.jpg&quot; /&gt;نگفته پیداست که یک صندلی با چنین تاریخچه&amp;zwnj;ای موضوع خوبی برای رمان&amp;zwnj;نویس&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;تواند باشد. گستون لرو، نویسنده&amp;zwnj;ی &amp;laquo;فانتوم اپرا&amp;raquo; در سال ۱۹۰۹ رمانی نوشت به نام &amp;laquo; Le Fauteuil hant&amp;eacute; &amp;raquo; یا &amp;laquo;صندلی اشباح&amp;raquo; درباره&amp;zwnj;ی همین صندلی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲. سال گذشته شبکه&amp;zwnj;ی تلویزیونی &amp;laquo;فرانس دو&amp;raquo; فیلمی را بر اساس این رمان به نمایش گذاشت. ناتالی رم، دختر موریس رم، همان کسی که صندلی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲ را به خود اختصاص داد اما آن&amp;zwnj;قدر جان&amp;zwnj;سخت بود که نفرین آن نتوانست بلایی سرش بیاورد، یک داستان جنایی طنزآمیز درباره&amp;zwnj;ی این صندلی نوشت و با نام &amp;laquo;فانتوم صندلی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲&amp;raquo; منتشر کرد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;وقتی پنجشنبه&amp;zwnj;ی هفته&amp;zwnj;ی گذشته فرانسوا ویرگان به عضویت آکادمی فرانسه درآمد و رسماً صندلی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲ را اشغال کرد، خبرنگاران از او پرسیدند آیا از اینکه نفرین این صندلی دامن او را بگیر وحشت ندارد؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ویرگان پاسخ داد: بالاخره روزی حتی اشخاص نامیرا و جاودان هم می&amp;zwnj;میرند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عکس&amp;zwnj;ها (از بالا به پایین)&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آلن رب&amp;zwnj;گریه، نویسنده&amp;zwnj;ی فرانسوی و بنیانگذار سبک &amp;laquo;رمان نو&amp;raquo; و یکی از اعضای آکادمی فرانسه که حاضر نشود اونیفورم آکادمی را تن کند و در مراسم رسمی شمشیر به دست گیرد.&lt;br /&gt;
حسن حبیبی، نخستین رییس فرهنگستان ادب و زبان فارسی و از تدوین&amp;zwnj;گران سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی که از دولت بازرگان تا امروز در رأس سیاست&amp;zwnj;گزاری فرهنگی ایران قرار دارد.&lt;br /&gt;
فرانسوا ویرگان، نویسنده&amp;zwnj;ی بلژیکی &amp;ndash; فرانسوی که پنجشنبه&amp;zwnj;ی هفته گذشته به عضویت آکادمی فرانسه درآمد.&lt;br /&gt;
فانتوم صندلی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲، رمان طنزآمیزی درباره&amp;zwnj;ی صندلی شماره&amp;zwnj;ی ۳۲، نوشته&amp;zwnj;ی ناتالی رم&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/4828&quot;&gt;::عضویت افتخاری یک هنرمند ایرانی در آکادمی فرانسه، ایرج ادیب زاده::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/06/24/4918#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3625">آکادمی فرانسه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3698">فرهنگستان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3251">نازنین اعتمادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3699">کرسی شماره‌ی ۳۲ آکادمی فرانسه</category>
 <pubDate>Fri, 24 Jun 2011 07:50:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4918 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>آن هم‌جنسگرای نابغه‌ی ولگرد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/05/4456</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/05/4456&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     به مناسبت انتشار کتاب «منطق احساس» نوشته ی ژیل دولوز به ترجمه‌ی بابک سلیمی‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    بردیا مقدم        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/babsalm01.jpg?1307287799&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;بردیا مقدم&amp;nbsp;- دوبلین فقط زادگاه نویسندگانی مانند جیمز جویس و ساموئل بکت نیست. فرانسیس بیکن، یکی از مهم&amp;zwnj;ترین نقاشان قرن بیستم نیز در این شهر متولد شده و پرورش پیدا کرده است. اهمیت آثار بیکن در بازنمایی آثار خشونت در جسم انسان است. تصاویر او از انسان&amp;zwnj;هایی مثله&amp;zwnj;شده و از ریخت&amp;zwnj;افتاده و تغییر شکل داده نشان دارند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
فرانسیس بیکن زندگی بسیار دشوار و پرتنشی داشت. او از یک&amp;zwnj;سو از نوجوانی به الکل و قمار اعتیاد داشت و از سوی دیگر شیفته&amp;zwnj;ی آثار الیوت، نیچه، فروید و مارسل پروست بود. او که در خیابان &amp;laquo;بگوت&amp;raquo; در دوبلین متولد شده بود، سال&amp;zwnj;هایی را در برلین و پاریس روزگار گذراند. در جنگ جهانی دوم جنازه&amp;zwnj;های مردمی را که زیر آوار مانده بودند، بیرون می&amp;zwnj;کشید و با گاری به غسالخانه می&amp;zwnj;برد. زندگی دوگانه در قمارخانه&amp;zwnj;ها و فاحشه&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها و نیز تجربه&amp;zwnj;ی جنگ در آثار او تأثیرانکارناپذیری گذاشته است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/BABSALM02.jpg&quot; /&gt;بیکن هم&amp;zwnj;جنسگرا بود. در پانزده&amp;zwnj;سالگی، هنگامی که رخت&amp;zwnj;های زیر مادرش را تن کرده بود، پدرش از راه رسید و او را در آن وضع دید و از خانه بیرونش کرد. بیکن به لندن رفت و از آنجا به دستور پدر به برلین به نزد عمویش رفت. عموی بیکن هم که یک زندگی دوگانه در پیش گرفته بود، نتوانست او را به راه بیاورد. بیکن مدتی در فاحشه&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها و قمارخانه&amp;zwnj;های برلین روزگار گذراند، سپس به پاریس رفت و در آنجا بود که نخستین تلاش&amp;zwnj;هایش را با نقاشی آبرنگ آغاز کرد. پس از مدتی به لندن بازگشت و در سال ۱۹۴۲ همه&amp;zwnj;ی آثاری را که تا آن زمان پدید آورده بود نابود کرد. از آن پس فرانسیس بیکن به&amp;zwnj;عنوان یکی از بزرگ&amp;zwnj;ترین هنرمندان قرن متولد شد. پس از پایان جنگ، در سال&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی شصت او به یک چهره&amp;zwnj;ی نامدار در قلمرو هنر غرب تبدیل شده بود و در همان سال&amp;zwnj;ها بود که به یک مرد ولگرد و فوق&amp;zwnj;العاده خشن اما افسرده به نام جرج دایر (George Dyer) دل بست. در سال ۱۹۷۱، در شب گشایش نمایشگاهی از بیکن در &amp;laquo;گراند پاله&amp;raquo;&amp;zwnj;ی پاریس، جنازه&amp;zwnj;ی دایر را در حالی&amp;zwnj;که روی چاهک توالت نشسته بود، یافتند. دایر با دارو خودکشی کرده بود. این حادثه چنان روی بیکن تأثیر گذاشت که در مجموعه ای با عنوان &amp;laquo; Triptychon &amp;raquo; یکسر به آن پرداخت.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتاب &amp;laquo;فرانسیس بیکن: منطق احساس&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;ی ژیل دولوز با ترجمه&amp;zwnj;ی بابک سلیمی&amp;zwnj;زاده اخیراً توسط نشر روزبهان منتشر شده است. در این کتاب ژیل دولوز فیلسوف نامدار فرانسوی دست به تحلیلی بدیع&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از نقاشی&amp;zwnj;های فرانسیس بیکن، نقاش معاصر ایرلندی&amp;zwnj;الاصل زده است.&lt;br /&gt;
بخش&amp;zwnj;هایی از مقدمه&amp;zwnj;ی نویسنده&amp;zwnj;ی این کتاب را به ترجمه&amp;zwnj;ی بابک سلیمی&amp;zwnj;زاده می&amp;zwnj;خوانیم: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ژیل دولوز، بابک سلیمی&amp;zwnj;زاده &lt;/strong&gt;- &amp;laquo;نقاشی&amp;zwnj;&amp;zwnj;های فرانسیس بیکن از جنس خشونت بسیار خاصی هستند. البته بیکن غالباً در خشونتِ صحنه&amp;zwnj;ای به تصویر کشیده&amp;zwnj;شده در آمدوشد است: منظره&amp;zwnj;&amp;zwnj;های وحشت، تصلیب&amp;zwnj;ها، پیوند اعضای مصنوعی، نقص عضو&amp;zwnj;ها، و هیولا&amp;zwnj;ها. بااین&amp;zwnj;حال این مناظر، بیراهه&amp;zwnj;هایی هستند بیش&amp;zwnj;از&amp;zwnj;حد سهل&amp;zwnj;الوصول؛ بیراهه&amp;zwnj;هایی که خود هنرمند در آثار خویش آن&amp;zwnj;ها را سختگیرانه به قضاوت نشسته و محکوم می&amp;zwnj;کند. آنچه مستقیماً او را بر می&amp;zwnj;انگیزد خشونتی است تنها در کشاکش با رنگ و خط: خشونت یک احساس (و نه خشونتِ یک بازنمایی)، خشونتی ایستا یا بالقوه، خشونت واکنش و بیان. مثل جیغی برآمده از شومیِ نیروهای رﺅیت&amp;zwnj;ناپذیر درونمان: &amp;laquo;جیغ را عیان&amp;zwnj;تر از خودِ وحشت کشیدن...&amp;raquo; دست&amp;zwnj;آخر، فیگور&amp;zwnj;های بیکن به&amp;zwnj;هیچ&amp;zwnj;وجه بدن&amp;zwnj;&amp;zwnj;های زیر شکنجه نیستند، بل&amp;zwnj;که بدن&amp;zwnj;هایی معمولی هستند در موقعیت&amp;zwnj;های معمولی توقیف و رنج و عذاب. مردی که به او دستور داده شده ساعت&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;حرکت روی یک چارپایه&amp;zwnj;ی تنگ و بسیار کوچک بنشیند، مجبور است حالتی کژ&amp;zwnj;ریخت&amp;zwnj;شده به خود بگیرد. خشونت یک سکسکه، خشونت فشار استفراغ، و البته خشونتِ یک لبخند هیستریک و بی&amp;zwnj;اختیار... بدن&amp;zwnj;ها، کلّه&amp;zwnj;ها و فیگور&amp;zwnj;های بیکن از گوشت ساخته شده&amp;zwnj;اند، و آنچه بیکن را مجذوب خود می&amp;zwnj;کند، نیرو&amp;zwnj;های رﺅیت&amp;zwnj;ناپذیری هستند که گوشت را شکل داده و آن را به لرزه وامی دارند. این رابطه&amp;zwnj;ای است نه از نوع رابطة صورت و ماده، بل از نوع مواد و نیرو&amp;zwnj;ها ـ رﺅیت&amp;zwnj;پذیرساختن این نیرو&amp;zwnj;ها از خلال آثاری که بر گوشت می&amp;zwnj;گذارند. در اینجا، پیش از هر چیز، نیروی لختی خود گوشت در کار است: در کار بیکن، گوشت هرقدر هم سفت باشد، از استخوان&amp;zwnj;ها سرازیر می&amp;zwnj;شود؛ از آن&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;افتد یا می&amp;zwnj;رود که بیفتد (آن خوابیده&amp;zwnj;&amp;zwnj;های درازکش در کار بیکن که یک بازوی خود را بالا نگه&amp;zwnj;داشته&amp;zwnj;اند چنین&amp;zwnj;اند، و یا آن ران&amp;zwnj;&amp;zwnj;های عمود که گویی کالبد و گوشت از آن&amp;zwnj;ها به پایین سرازیر می&amp;zwnj;شود.) آنچه بیکن را خیره و میخکوب می&amp;zwnj;کند حرکت نیست؛ بل&amp;zwnj;که تأثیر حرکت است بر یک بدن بی&amp;zwnj;حرکت: کلّه&amp;zwnj;هایی در معرض تازیانه&amp;zwnj;ی باد یا آماسیده به&amp;zwnj;واسطة دمیده&amp;zwnj;شدن، و نیز تمامی آن &amp;zwnj;نیرو&amp;zwnj;های درونی که از سرتاپای گوشت بالا می&amp;zwnj;روند. رﺅیت&amp;zwnj;پذیرساختن تشنّج عضلانی. تمامی &amp;zwnj;بدن به شبکه&amp;zwnj;ای در&amp;zwnj;هم&amp;zwnj;پیچیده تبدیل می&amp;zwnj;شود. اگر حسّی در کار بیکن باشد، ذوقی متمایل به وحشت نیست، بلکه یک دریغ است؛ دریغی ژرف: دریغی برای گوشت، که دریغ بر گوشت حیوانات مرده را هم در برمی&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;شناسنامه&amp;zwnj;ی کتاب:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;فرانسیس بیکن: منطق احساس&amp;raquo;، ژیل دولوز، ترجمه بابک سلیمی&amp;zwnj;زاده، انتشارات روزبهان، ۱۳۹۰&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/06/05/4456#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3255">انتشارات روزبهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3254">بابک سلیمی زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3253">فرانسیس بیکن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3251">نازنین اعتمادی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3252">ژیل دولوز</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sun, 05 Jun 2011 09:03:50 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4456 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>