<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3238/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ادبیات آلمان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3238/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>بعدازظهر: مدرسه‌ی شنا</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/13/6141</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/13/6141&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    کافکا و زندگی روزانه‌اش پیش از آغاز جنگ جهانی اول        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ناصر غیاثی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ghiafrkfk01.jpg?1313434596&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ناصر غیاثی - کمتر اتفاقی است که در زندگی کافکا پیش آمده و بر زندگی&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویسان او پوشیده مانده باشد. همین بس که روزشمار زندگی کافکا به زبان آلمانی بیش از ۲۰۰ صفحه را در برمی&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;برخی از این اتفاقات ریز و درشت از برجستگی ِ ویژه&amp;zwnj;ای برخوردارند. یادداشت زیر گزارشی است از یکی از این اتفاقات که به کمک منابع مختلف به زبان آلمانی و به طور عمده دو کتاب ِ راینر شتاخ آخرین زندگی&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویس کافکا تهیه شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;جنگ و مدرسه&amp;zwnj;ی شنا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فرانتس کافکا یک ماه مانده به ۳۱ سالگی و پس از دو سال نامه&amp;zwnj;نگاری با فلیسه باوئر و کش و قوس&amp;zwnj;های فراوان سرانجام در اول ژوئن ۱۹۱۴ و در برلین رسماً با او نامزد می&amp;zwnj;شود و قرارومدارها گذاشته می&amp;zwnj;شود: تاریخ ازدواج پنج ماه بعد، یافتن خانه&amp;zwnj;ای مناسب زندگی زناشویی تا حدممکن دور از خانه&amp;zwnj;ی پدری، استعفای فلیسه از کارش در برلین و کوچ به پراگ.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کافکا و بلوخ&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرته بلوخ، دوست صمیمی فلیسه، با کافکا نیز دوستی و نامه&amp;zwnj;نگاری داشت. نامه&amp;zwnj;های کافکا به بلوخ نشان می&amp;zwnj;هد، کافکا همواره با شوق و ذوق منتظر نامه&amp;zwnj;های او بود، از او می&amp;zwnj;خواست حتی شده کارتی با یک جمله&amp;zwnj;ی خشک و خالی بفرستد. در نامه&amp;zwnj;هایش به بلوخ جمله&amp;zwnj;هایی به چشم می&amp;zwnj;خورد، مانند:&amp;laquo;کارت پستال&amp;zwnj;های شما بیش&amp;zwnj;تر از تمام چیزهایی که از برلین به دستم می&amp;zwnj;رسد، خوشحالم می&amp;zwnj;کند&amp;raquo;، &amp;laquo;شما بهترین و دوست&amp;zwnj;داشتنی&amp;zwnj;ترین موجود هستید&amp;raquo; یا &amp;laquo;... نمی&amp;zwnj;دانید چقدر برای من مهم&amp;zwnj;اید&amp;raquo;. کافکا در این نامه&amp;zwnj;ها از آرزوهایش نیز می&amp;zwnj;نویسد: رهایی از کار در شرکت بیمه، فرار از پراگ و زندگی به عنوان نویسنده&amp;zwnj;ای حرفه&amp;zwnj;ای در آلمان. سه روز پس از مراسم نامزدی به بلوخ اعتراف می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;مهم&amp;zwnj;ترین چیز این نیست که در پراگ بنویسم، مهم&amp;zwnj;ترین چیز این است که از پراگ فرارکنم.&amp;raquo; و تأکید می&amp;zwnj;کند، دو راه بیشتر ندارد، یا ازدواج با فلیسه و زندگی به عنوان کارمند عالی&amp;zwnj;رتبه&amp;zwnj;ی شرکت بیمه&amp;zwnj;ی سوانح کارگری در پراگ و یا تجرد و زندگی به عنوان نویسنده&amp;zwnj;ی حرفه&amp;zwnj;ای در آلمان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/ghiafrkfk02.jpg&quot; /&gt;فلیسه نمی&amp;zwnj;خواهد با مردی ازدواج کند که در جست&amp;zwnj;وجوی راه فرار از اوست، نمی&amp;zwnj;خواهد کار، خانواده، دوستان و شهری مثل برلین را ترک کند تا در پراگ با یک کارمند عبوس زندگی کند. کافکا بعدها این دیدار را &amp;laquo;دادگاه&amp;raquo; نامید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;چند روز پس از نامزدی کافکا و فلیسه، بلوخ از کافکا می&amp;zwnj;خواهد نامه&amp;zwnj;هایش را پس بدهد و نامه&amp;zwnj;های او را بی&amp;zwnj;پاسخ می&amp;zwnj;گذارد. اما کافکا نه تنها به خواسته&amp;zwnj;های او تن نمی&amp;zwnj;دهد بلکه می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;نامزدی یا ازدواج من کوچک&amp;zwnj;ترین تغییری در رابطه&amp;zwnj;ی من و شما نمی&amp;zwnj;دهد...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;فلیسه و بلوخ&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بلوخ تمام آن&amp;zwnj;چه را که کافکا در مورد ازدواج با فلیسه به او نوشته بود، برای فلیسه تعریف می&amp;zwnj;کند. می&amp;zwnj;گوید، کافکا از صمیم قلب راضی به این ازدواج نیست و هزاران نگرانی دارد و تعداد زیادی از نامه&amp;zwnj;های کافکا را &amp;ndash; با حذف آن بخش&amp;zwnj;هایی که مربوط به زندگی خصوصی ِ خودش می&amp;zwnj;شد &amp;ndash; پیش روی فلیسه می&amp;zwnj;گذارد. از جمله آن نامه&amp;zwnj;ای را که کافکا پنج روز پس از جشن نامزدی نوشته بود:&amp;laquo;گاهی &amp;ndash; فعلاً شما تنها کسی هستید که با خبر می&amp;zwnj;شوید &amp;ndash; واقعاً نمی&amp;zwnj;دانم، این طور که من هستم، می&amp;zwnj;توانم مسئولیت ازدواج را بپذیرم یا نه.&amp;raquo; فلیسه برآشفته از نامه&amp;zwnj;ها از کافکا می&amp;zwnj;خواهد به برلین بیایید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دادگاه برلین&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کافکا که قصد داشت تعطیلاتش را در پانسیون ارزانی در نزدیکی دریا و دور از هیاهوی ساحل در شهری در نزدیکی لوبک در شمال آلمان بگذارند، سر راهش به برلین می&amp;zwnj;رود تا هم حرف&amp;zwnj;های فلیسه را بشنود و هم سری به خانواده&amp;zwnj;ی او بزند تا جزییات مراسم ازدواج و کوچ به پراگ را برنامه&amp;zwnj; ریزی کنند. یازدهم ژولای کافکا راهی برلین می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوازدهم ژولای در اتاق کافکا در هتل آسکانیشاهوف ِ برلین سه زن در برابر کافکا نشسته&amp;zwnj;اند: فلیسه باوئر، خواهر او اِرنا و در کنارش گرته بلوخ. فلیسه یکی از نامه&amp;zwnj;های کافکا به بلوخ را از کیفش بیرون می&amp;zwnj;آورد و توضیح می&amp;zwnj;خواهد. کافکا سکوت می&amp;zwnj;کند. چطور می&amp;zwnj;تواند چیزی را که در ۳۵۰ نامه نتوانسته توضیح بدهد، حالا در چند جمله خلاصه کند، آن هم جلوی دو شاهد؟ فلیسه منتظر می&amp;zwnj;پرسد: &amp;laquo;چه می&amp;zwnj;گویی؟&amp;raquo; کافکا پاسخ می&amp;zwnj;دهد: &amp;laquo;هیچ!&amp;raquo; و با این پاسخ &amp;laquo;محاکمه&amp;raquo; به پایان رسیده و حکم صادر می&amp;zwnj;شود: فسخ نامزدی. فلیسه نمی&amp;zwnj;خواهد با مردی ازدواج کند که در جست&amp;zwnj;وجوی راه فرار از اوست، نمی&amp;zwnj;خواهد کار، خانواده، دوستان و شهری مثل برلین را ترک کند تا در پراگ با یک کارمند عبوس زندگی کند. کافکا بعدها این دیدار را &amp;laquo;دادگاه&amp;raquo; نامید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;تصمیم&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فردای &amp;laquo;محاکمه&amp;raquo; کافکا راهی شمال آلمان می&amp;zwnj;شود تا دوست صمیمی&amp;zwnj;اش ارنست وایس، پزشک و نویسنده&amp;zwnj;ی برلینی را که همراه نامزدش برای گذراندن تعطیلات به جزیره&amp;zwnj;ای در دانمارک می&amp;zwnj;رفت، در لوبک ببیند و بعد عازم پانسیون&amp;zwnj;اش بشود. وایس که در جریان نامزدی فلیسه قرار داشت و بارها مخالفت خود را با این ازدواج به کافکا گفته بود، وقتی حال و روز کافکا را در لوبک می&amp;zwnj;بییند، با اصرار فراوان او را قانع می&amp;zwnj;کند با آن&amp;zwnj;ها همسفر بشود. می&amp;zwnj;گوید، اگرکافکا خودش چیزی برای نوشتن نداشته باشد، می&amp;zwnj;توانند روی رمان او که به همراه دارد، کار کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما جایی که وایس انتخاب کرده بود برای کافکای گیاه&amp;zwnj;خوار مثل جهنم بود. کافکا از آن&amp;zwnj;جا به دوستان&amp;zwnj;اش برود و ولچ می&amp;zwnj;نویسد:&amp;laquo;... چندان نگران نیستم ... از یک&amp;zwnj;دندگی ِ ظاهری که به قیمت نامزدی&amp;zwnj;ام تمام شد، دست کشیده&amp;zwnj;ام و کم و بیش فقط گوشت می&amp;zwnj;خورم، طوری که حالم به هم می&amp;zwnj;خورد و صبح&amp;zwnj;ها، پس از شب&amp;zwnj;هایی زشت، با دهانی باز، تن... را چون کثافت&amp;zwnj;کاری یک بیگانه درون تختم حس می&amp;zwnj;کنم. اینجا اصلاً خستگی در نمی&amp;zwnj;کنم اما با تمام این احوال سرم گرم است.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حالا که دیگر مانعی به نام ازدواج از بین رفته، دیگر نباید در اجرای نقشه&amp;zwnj;ی قدیمی&amp;zwnj;اش تعلل کند. از دانمارک در نامه&amp;zwnj;ای طولانی به پدرومادرش می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;... در اداره هرگز نخواهم توانست به بهبود دست پیدا کنم. اصلا در پراگ نمی&amp;zwnj;توانم. آن&amp;zwnj;جا همه چیز دست به دست هم داده تا مرا... در درون خود نگه دارد... شرکت خیلی مایه&amp;zwnj;ی آزار من است و اغلب غیرقابل تحمل... با این کار بیشتر از نیازم پول درمی&amp;zwnj;آورم. برای چی؟ برای کی؟ حقوقم باز هم بالاتر خواهد رفت. چه فایده&amp;zwnj;ای دارد؟ این کار مناسب من نیست... اگر استعفاء بدهم و از پراگ بروم، هیچ خطری نکرده&amp;zwnj;ام و همه چیز به دست آورده&amp;zwnj;ام... گاهی مرا به شوخی با دایی R* مقایسه می&amp;zwnj;کنید. اما اگر در پراگ بمانم، وضعم فرق چندانی با او نخواهد داشت. به احتمال قوی بیشتر از او پول و علایق و کمتر از او اعتقاد خواهم داشت و به همین نسبت ناراضی&amp;zwnj;تر خواهم بود. تفاوت چندانی با هم نخواهیم داشت. بیرون از پراگ می&amp;zwnj;توانم به همه چیز دست بیایم... به اجرا درآوردن نقشه&amp;zwnj;ام را پیش خودم چنین تصور می&amp;zwnj;کنم: پنج هزار کرون دارم. این پول برای من امکان فراهم می&amp;zwnj;کند جایی در آلمان، در برلین یا مونیخ دو سال، اگر ناچار بشوم، بدون درآمد مالی زندگی کنم. این دو سال برای من این امکان را فراهم می&amp;zwnj;کند، کار ادبی بکنم و آن&amp;zwnj; چیزی را از خودم بیرون بکشم که در پراگ میان بی&amp;zwnj;رمقی ِ درونی و مزاحمت&amp;zwnj;های بیرونی به آن وضوح و غنا و یکپارچگی نمی&amp;zwnj;توانم به دست بیاورم. این کار ادبی برای من این امکان را فراهم می&amp;zwnj;کند پس از دو سال از درآمد خودم زندگی کنم، حتی اگر شده بسیار محقرانه. اما هر قدر هم که محقرانه باشد، این زندگی با زندگی&amp;zwnj; که الان در پراگ دارم و زندگی&amp;zwnj; که بعدها در آنجا در انتظار من است، قابل قیاس نخواهد بود. ...چیزهایی، گیرم کم، نوشته&amp;zwnj;ام که کم و بیش مورد قدردانی قرار گرفته&amp;zwnj;اند... اصلا تنبل نیستم و خیلی هم بی&amp;zwnj;نیازم و به همین خاطر امکان شغلی دیگری پیدا خواهم کرد و به هرحال سراغ شما نخواهم آمد...&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تاریخ دقیق ِ نوشتن این نامه روشن نیست. راینا شتاخ زندگی&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویس کافکا تاریخ آن را بین بیستم یا بیست و یکم ژولای تخمین می&amp;zwnj;زند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;زندانی پراگ&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مرخصی کافکا بیست و ششم جولای تمام می&amp;zwnj;شود و او در قطارهایی پر از افسران و سربازان مسلح به پراگ برمی&amp;zwnj;گردد. وقتی به پراگ می&amp;zwnj;رسد شهری در برابر خود می&amp;zwnj;بیند در تب و تاب تدارک جنگ. دو روز بعد اتریش &amp;ndash;&amp;nbsp;مجارستان به صربستان اعلان جنگ می&amp;zwnj;کند و به این ترتیب جنگ جهانی اول آغاز و مرزها بسته می&amp;zwnj;شوند. جنگ نقشه&amp;zwnj;های کافکا را نقش برآب و او را هم چنان در زندان نگه می&amp;zwnj;دارد. غروب آن روز دفتر یادداشتش را باز می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;... در کمال تنهایی...&amp;raquo; و سه روز پس از آغاز جنگ در دفتر یادداست&amp;zwnj;اش می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;آلمان به روسیه اعلان جنگ کرد. بعدازظهر مدرسه&amp;zwnj;ی شنا.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;em&gt;پانویس:&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
*رودولف لوی دایی ناتنی کافکا، حسابدار، عجیب و غریب&amp;zwnj;&amp;zwnj;ترین و تودارترین دایی کافکا، مجرد بود. کافکا او را چنین توصیف می&amp;zwnj;کند: &amp;laquo;معمایی ناگشودنی، بسیار صمیمی، تنها و در عین حال کم و بیش دهن لق.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamaaneh.com/friday/2008/09/_kafkaesk.html&quot;&gt;::آیا زندگی کافکا، کافکایی بود؟::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/13/6141#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3238">ادبیات آلمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2062">ناصر غیاثی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%DA%A9%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7">کافکا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sat, 13 Aug 2011 08:23:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">6141 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>هوفمن، مهم‌ترین نویسنده‌ی دوران رمانتیک</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/02/5776</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/02/5776&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ادبیات غرب در ۱۰ دقیقه – برنامه‌ی هشتم: ارنست تئودور آمادئوس هوفمن و دوران رمانتیک در آلمان (۱۸۲۲-۱۷۷۶)        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    حسین نوش‌آذر        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;189&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/etahofnukh01.jpg?1314607422&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر- یکی از مهم&amp;zwnj;ترین دوره&amp;zwnj;های شکوفایی ادبی در آلمان و در تاریخ ادبیات جهان دوران درخشان رمانتیک است. این دوران از اواخر قرن هجدهم در اروپا به&amp;zwnj;تدریج به شکل یک خیزش فرهنگی عظیم آغاز شد و به&amp;zwnj;زودی به همه&amp;zwnj;ی شاخه&amp;zwnj;های هنر و ادبیات تسری پیدا کرد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20110801_nushazar_hoffmann_khaak.mp3&quot;&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/musicicon.jpg&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نویسندگان، شاعران و هنرمندان رمانتیک که زندگی روزانه را خوار و پست می&amp;zwnj;شمردند، خواهان زندگی تازه و اندیشه&amp;zwnj;ای نوین بودند. آن&amp;zwnj;ها به جای آنکه مانند دیگر شهروندان یک زندگی روزانه و متعارف را در پیش بگیرند، به رویدادهای اسرارآمیز، به ماجراجویی&amp;zwnj;های خطرناک، به فرهنگ&amp;zwnj;های ناشناخته، به &amp;laquo;فانتزی&amp;raquo; و چیزهای شگفت&amp;zwnj;انگیز و خیال&amp;zwnj;انگیز علاقه داشتند. شاعر و نویسنده&amp;zwnj;ی رمانتیک شب را به روز و تاریکی را به روشنایی ترجیح می&amp;zwnj;داد. او شب&amp;zwnj;ها در قمارخانه&amp;zwnj;ها، فاحشه&amp;zwnj;خانه&amp;zwnj;ها، میکده&amp;zwnj;ها و کوچه&amp;zwnj;های تاریک زندگی می&amp;zwnj;کرد و روزها می&amp;zwnj;خوابید. شیفته&amp;zwnj;ی دنیای ملوان&amp;zwnj;ها، قوادها، جادوگرها، کف&amp;zwnj;بین&amp;zwnj;ها و ولگردها و فاحشه&amp;zwnj;ها بود و از زندگی یکنواخت و خسته&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی شهروندان شرافتمند بیزار بود. شاعر و نویسنده&amp;zwnj;ی رمانتیک همچنین به فرهنگ عامه و به فولکلور و به داستان&amp;zwnj;های شفاهی که سینه به سینه نقل شده بودند علاقه داشت و بزرگی و شکوه و جلال را در گذشته&amp;zwnj;ی ملتش جست&amp;zwnj;و&amp;zwnj;جو می&amp;zwnj;کرد، به آینده بدبین بود و غایت زندگی را در لذت&amp;zwnj;جویی و ماجراجویی می&amp;zwnj;پنداشت. او گمان می&amp;zwnj;برد که آدمی همواره نقابی بر چهره دارد و تنها در پناه تاریکی شب است که نقاب&amp;zwnj;ها از چهره می&amp;zwnj;افتد و انسان چهره&amp;zwnj;ی پلید اما واقعی خود را آشکار می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ارنست تئودور آمادئوس هوفمن آغازگر دوران رمانتیک و بی&amp;zwnj;تردید مهم&amp;zwnj;ترین نویسنده&amp;zwnj;ی رمانتیک در جهان است. در مجموعه برنامه&amp;zwnj;های &amp;laquo;ادبیات غرب در ۱۰ دقیقه&amp;raquo; که با هومر آغاز شد و با فیلیپ راث به پایان می&amp;zwnj;رسد، امروز به تئودور آمادئوس هوفمن به&amp;zwnj;عنوان آغازگر دوران رمانتیک می&amp;zwnj;پردازیم.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/etahofnukh02.jpg&quot; /&gt;مدارود، قهرمان &amp;laquo;اکسیر شیطان&amp;raquo;: تصمیم گرفتم لباسم را عوض کنم. با یک قیچی کوچک و یک شانه که در خورجین پیدا کرده بودم، ریشم را زدم و موهایم را تا آنجا که ممکن بود منظم کردم. ردای کشیشی را که در جیبش آن چاقو نکبت&amp;zwnj;آور، و همچنین بطری &amp;laquo;اکسیر شیطان&amp;raquo; با در چوب&amp;zwnj;پنبه&amp;zwnj;ایش قرار داشت به کناری انداختم، لباس شهروندان را پوشیدم و کلاهی را که مسافران به سر می&amp;zwnj;گذاشتند، سر کردم و وقتی که به مدخل جنگل رسیدم و خودم را در آب برکه دیدم، خودم را نشناختم. آب برکه بخار می&amp;zwnj;کرد و از دور صدای ناقوس کلیسا به گوش می&amp;zwnj;رسید. احتمالاً دهکده&amp;zwnj;ای در همان نزدیکی&amp;zwnj;ها بود...&lt;br /&gt;
ارنست تئودور آمادئوس هوفمن، اکسیر شیطان&lt;a href=&quot;http://www.zeno.org/Literatur/M/Hoffmann,+E.+T.+A./Romane/Die+Elixiere+des+Teufels&quot;&gt;(متن کامل به آلمانی) &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;زندگی شبانه و دوگانه&amp;zwnj;ی هوفمن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ارنست تئودور آمادئوس هوفمن یک زندگی دوگانه داشت. او که در یک خانواده&amp;zwnj;ی مرفه برآمده بود، در رشته&amp;zwnj;ی حقوق تحصیل کرد و وکیل دعاوی شد، و در برلین، پایتخت آلمان به عنوان وکیل شروع به&amp;zwnj;کار کرد. اما او که از سیزده&amp;zwnj;سالگی عاشق موسیقی بود، گمان می&amp;zwnj;برد زندگی&amp;zwnj;اش فقط با موسیقی معنا پیدا می&amp;zwnj;کند. برای همین در کنار کار روزانه آهنگسازی می&amp;zwnj;کرد و در نشریه&amp;zwnj;های آن زمان هم کار موسیقی&amp;zwnj;دانان را نقد می&amp;zwnj;کرد. او از یک&amp;zwnj;سو کارمند عالی&amp;zwnj;رتبه&amp;zwnj;ی ذولت آلمان بود و از سویی دیگر به موسیقی و نقاشی و نویسندگی علاقه داشت و بیش از همه&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;ها دلباخته و سرسپرده&amp;zwnj;ی مشروبات الکلی بود. هوفمن در مشروبخواری و استفاده از مواد مخدر توهم&amp;zwnj;زا آنقدر زیاده&amp;zwnj;روی می&amp;zwnj;کرد که کارش از بدمستی می&amp;zwnj;گذشت و به جنون می&amp;zwnj;کشید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اعترافات یک کشیش شهوت&amp;zwnj;ران، ماجراجو و نیمه&amp;zwnj;دیوانه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در سال ۱۸۱۵ یعنی در همان سالی که هوفمن به استخدام دولت آلمان درآمد، نخستین رمانش را نوشت. این رمان &amp;laquo;اکسیر شیطان&amp;raquo; نام داشت. &amp;laquo;اکسیر شیطان&amp;raquo; داستان کشیشی بود که درگیر ماجراهایی خطرناک و اسرارآمیز می&amp;zwnj;شود. رمان از منظر اول شخص مفرد، به شکل اعترافات یک کشیش شهوت&amp;zwnj;ران، ماجراجو و نیمه&amp;zwnj;دیوانه روایت می&amp;zwnj;شود و نویسنده هر چند گاه یک بار در مسیر داستان دخالت می&amp;zwnj;کند. این رمان از قلمرو ادبیات وحشت می&amp;zwnj;آید و بیشتر ماجراهایش، شب&amp;zwnj;&amp;zwnj;هنگام در مکان&amp;zwnj;هایی مانند دیرهای دورافتاده، جنگل&amp;zwnj;های خوفناک و کوهستان&amp;zwnj; مرتغع آلپ اتفاق می&amp;zwnj;افتد. از نظر فضاسازی و بازآفرینی صداها &amp;laquo;اکسیر شیطان&amp;raquo; دستاوردی در ادبیات جهان به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید. هوفمن در این رمان پرتگاه&amp;zwnj;های روحی انسان و سویه&amp;zwnj;های پلید و شیطانی او را به خوبی نشان می&amp;zwnj;دهد.&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بحران&amp;zwnj;های روحی یک دانشجوی خودخواه&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;اکسیر شیطان&amp;raquo; همچون داستان دیگری از هوفمن که با نام &amp;laquo;دیگ طلایی&amp;raquo; منتشر شده بود، با اقبال گسترده&amp;zwnj;ی خوانندگان کتاب مواجه شد. آثار بعدی هوفمن هم با اقبال زیادی روبرو شدند. &amp;laquo;برادران سروپین&amp;raquo; (۱۸۲۱-۱۸۱۹) مجموعه&amp;zwnj;ای بود از افسانه&amp;zwnj;های تمثیلی و داستان&amp;zwnj;های کوتاه. &amp;laquo;عقاید گربه&amp;zwnj;ی نری به نام مور&amp;raquo; دومین رمان هوفمن بود که در دو جلد منتشر شد و جلد سومش ناتمام ماند. این رمان از منظر یک گربه روایت می&amp;zwnj;گردد و در واقع تلفیقی&amp;zwnj;ست از افسانه&amp;zwnj;های تمثیلی و طنز و هزل اجتماعی. &amp;laquo;مرد ماسه&amp;zwnj;ای&amp;raquo; داستان بلند (نوول) و یکی از مهم&amp;zwnj;ترین آثار هوفمن است. در این داستان که در &amp;laquo;قالب نامه&amp;raquo; روایت شده، هوفمن کابوس&amp;zwnj;ها و بحران&amp;zwnj;های روحی یک دانشجوی خودخواه و سرگردان به نام &amp;laquo;ناتانائل&amp;raquo; را که در چنبره&amp;zwnj;ی نیروهای اهریمنی گرفتار آمده روایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/etahofnukh03.jpg&quot; /&gt;حسین نوش&amp;zwnj;آذر: هوفمن در رمان &amp;laquo;مرد ماسه&amp;zwnj;ای&amp;raquo; در آستانه&amp;zwnj;ی نخستین انقلاب صنعتی در جهان به رابطه&amp;zwnj;ی انسان با ماشین می&amp;zwnj;پردازد و تصویر روشنی از &amp;laquo;زن&amp;raquo; در دوران روشنگری به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد. زیگموند فروید در تحلیل کابوس&amp;zwnj;های یک شخصیت خودخواه به این رمان استناد کرده است. &amp;laquo;ناتانائل&amp;raquo; قهرمان خودشیفته و ویرانگر این رمان هر کسی را که به او عشق می&amp;zwnj;ورزد، تباه و ویران می&amp;zwnj;کند. &lt;a href=&quot;http://www.zamahang.com/podcast/2010/20110801_nushazar_hoffmann_khaak.mp3&quot;&gt;(+بشنوید)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;
در این داستان &amp;laquo;کلارا&amp;raquo; معشوقه&amp;zwnj;ی ناتانائل یک زن زیبا، خوشبین و خردمند است، اما ناتانائل در پایان به او خیانت می&amp;zwnj;کند و به اولیمپیا که در واقع یک ماشین است دل می&amp;zwnj;بندد و سرانجام کارش به خودکشی می&amp;zwnj;کشد. هوفمن در این اثر که هنوز هم توسط انتشارات سورکامف در آلمان تجدید چاپ می&amp;zwnj;شود، و خوانندگان زیادی دارد، در آستانه&amp;zwnj;ی نخستین انقلاب صنعتی در جهان به رابطه&amp;zwnj;ی انسان با ماشین می&amp;zwnj;پردازد و همچنین تصویر روشنی از &amp;laquo;زن&amp;raquo; در دوران روشنگری به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد. زیگموند فروید در تحلیل کابوس&amp;zwnj;های یک شخصیت خودخواه به این رمان استناد کرده است. روایت سینمایی &amp;laquo;مرد ماسه&amp;zwnj;ای&amp;raquo; در سال ۱۹۹۲ توسط کارگردان آلمانی، اکهارد اشمیت به نمایش درآمد. خیزش اکسپرسیونیسم در سینمای آلمان با فیلم&amp;zwnj;های درخشانی مانند &amp;laquo;مطب دکتر کالیگاری&amp;raquo; (۱۹۲۰ ) ساخته&amp;zwnj;ی روبرت وینه ( Robert Wiene ) یا مترولوپولیس (۱۹۲۷ ) اثر جاودانه&amp;zwnj;ی فریتس لانگ از رمان &amp;laquo;مرد ماسه&amp;zwnj;ای&amp;raquo; هوفمن تأثیر پذیرفته بود. اصولاً درک اکسپرسیونیست&amp;zwnj;ها بدون مطالعه&amp;zwnj;ی دوران رمانتیک امکان&amp;zwnj;پذیر نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;استاد شپش و اداره سانسور&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;هوفمن در مجموع نویسنده&amp;zwnj;ی موفقی بود. تا پایان زندگی در برلین به&amp;zwnj;سر برد و هر چند که خودش کارمند دولت بود اما از کارمندان بیزار بود. &amp;laquo;استاد شپش&amp;raquo; بر اساس یک پرونده&amp;zwnj;ی قضایی در برلین از منظر کارمندی به نام کارل آلبرت فن کامپتس روایت می&amp;zwnj;شود. این رمان که در سال ۱۸۲۲ نوشته شد، توسط اداره&amp;zwnj;ی سانسور ضبط شد و دردسرهایی برای هوفمن به وجود آورد. آخرین رمان او که گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گویی بود بین یک نویسنده&amp;zwnj;ی فلج و پسرعمه&amp;zwnj;اش ناتمام ماند. هوفمن در ۲۵ جولای سال ۱۸۲۲ در اثر مشروب&amp;zwnj;خواری و خوشگذرانی و شب&amp;zwnj;گردی در چهل و شش سالگی در برلین درگذشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بدبختانه هیچیک از آثار هوفمن به فارسی ترجمه نشده و با وجود آنکه هوفمن بنیانگذار یکی از مهم&amp;zwnj;ترین دوران&amp;zwnj;های ادبی در تاریخ ادبیات جهان است و آثار او، به&amp;zwnj;ویژه &amp;laquo;اکسیر شیطان&amp;raquo; ادبیات وحشت و ادبیات اعترافی در جهان را تحت تأثیر قرار داده، زبان نسبتاً ساده و روان و همه&amp;zwnj;فهمی دارد، ما در ایران احتمالاً به لحاظ پیوندهایی که با ادبیات فرانسه و ادبیات انگلیسی&amp;zwnj;زبان داشتیم از ترجمه&amp;zwnj;ی آثار این نویسنده&amp;zwnj;ی بزرگ آلمانی غافل ماندیم. اگر ادبیات وحشت در ایران پیشینه&amp;zwnj;ای ندارد و تاکنون اثر قابل تأملی در این عرصه پدید نیامده، شاید یکی از مهم&amp;zwnj;ترین دلایل آن ناآشنایی ما با آثار هوفمن و سنت رمانتیک در ادبیات جهان است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;م.لِ صادقی&amp;nbsp;و &amp;laquo;مدارود&amp;raquo; هوفمن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ادبیات معاصر ایران نزدیک&amp;zwnj;ترین اثر از نظر فضاسازی و لحن و شخصیت&amp;zwnj;ها به &amp;laquo;اکسیر شیطان&amp;raquo; بی&amp;zwnj;تردید &amp;laquo;ملکوت&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;ی زنده یاد بهرام صادقی&amp;zwnj;ست. بهرام صادقی با تأثیرپذیری از نویسندگان روس و همچنین پیر آندللو به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای با واسطه با سنت ادبیات رمانتیک در آلمان و دنیای ذهنی نویسندگانی مانند هوفمن ارتباط گرفته بود و در یک فضای شهرستانی، با زبانی ساده اما در همان حال شیوا و با تسلط بر فضاسازی همچون هوفمن موفق شد نقاب از چهره&amp;zwnj;ی انسان&amp;zwnj;ها برگیرد و سویه&amp;zwnj;ی ویرانگر و اهریمنی او را در &amp;laquo;ملکوت&amp;raquo; نشان دهد. م. ل، شخصیت به&amp;zwnj;یادماندنی &amp;laquo;ملکوت&amp;raquo;ِ بهرام صادقی از بسیاری جهات به &amp;laquo;مدارود&amp;raquo;، شخصیت اول رمان اکسیر شیطان نوشته&amp;zwnj;ی هوفمن شباهت دارد. خویشاوندی روحی بین م. ل و دکتر حاتم در ملکوت و اعترافات او که با زبان کتاب مقدس پهلو می&amp;zwnj;زند از بسیاری جهات به اعترافات &amp;laquo;مدارود&amp;raquo; شباهت دارد. پیش از بهرام صادقی در آثار عام&amp;zwnj;پسند نویسندگانی مانند ربیع انصاری، محمد مسعود، و سعید نفیسی و به&amp;zwnj;ویژه محمد حجازی رگه&amp;zwnj;ها و سویه&amp;zwnj;های خفیفی از رمانتیسم دیده می&amp;zwnj;شود. در هر حال چه از طریق آشنایی با ادبیات روسیه و چه از طریق ادبیات فرانسه ارتباط ما با این سنت ادبی که هوفمن بنیانگذار آن است هرگز بلاواسطه نبوده و به سرمنشأها دسترسی نداشته&amp;zwnj;ایم.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3511&quot;&gt;::مجموعه برنامه&amp;zwnj;های ادبیات غرب در ده دقیقه در رادیو زمانه::&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/02/5776#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3238">ادبیات آلمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3813">ادبیات جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3511">ادبیات غرب در ده دقیقه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4561">ارنست تئودور آمادئوس هوفمن</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4562">دوران رمانتیک</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4-%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%8C-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%8C%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D9%87">نقد و نظر، حسین نوش آذر، دفتر خاک،شهدای جنبش سبز در پرده های تعزیه</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 02 Aug 2011 08:06:13 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5776 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ادبیات مهاجرت در آلمان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/07/05/5130</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/07/05/5130&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گزارش وحید ولی‌زاده از نویسندگان مطرح ادبیات مهاجرت در آلمان و نویسندگان شرق آلمان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    وحید ولی‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vahalgval01.jpg?1317118692&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده - صدا&amp;zwnj;ها و آواهای متعددی در سال&amp;zwnj;های اخیر ادبیات زبان آلمانی را غنی کرده&amp;zwnj; است: صداهایی که به نسل&amp;zwnj;های دوم و سوم مهاجران که درباره&amp;zwnj;ی تجربه&amp;zwnj;های خود داستان می&amp;zwnj;گویند، تعلق دارد. ادبیات پسامهاجرتی در آلمان چگونگی زیستن میان دو فرهنگ را تصویر می&amp;zwnj;کند و آنچه که در این نمایشنامه&amp;zwnj;ها و رمان&amp;zwnj;ها توصیف می&amp;zwnj;شود با کلیشه&amp;zwnj;های مهاجران که اغلب به دشواری&amp;zwnj;های زبانی و قتل&amp;zwnj;های ناموسی می&amp;zwnj;پردازند تفاوت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در وهله&amp;zwnj;ی نخست این ادبیاتی نیست که با خجلت دم در ایستاده باشد تا اذن ورود بگیرد. این نویسندگان توانسته&amp;zwnj;اند جوایز بزرگ ادبی، و نیز خوانندگان پرشماری را از آن خود کنند. اکنون فرزندان کارگران میهمان که در سال&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی پنجاه به آلمان مهاجرت کردند، به جامعه&amp;zwnj;ی نخبگان ادبی وارد شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;روایت&amp;zwnj;های تازه در قالب&amp;zwnj;های کهنه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;228&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL02.jpg&quot; /&gt;فریدون زایموغلو (fereydoun zaimoglu)، نویسنده و نمایشنامه&amp;zwnj;نویس، و نویسندگانی چون دیمیتره دینو، آلینا برونسکی، ژوژا بانک، ترزا مورا، سیبل لویتشارف، و ملیندا ندج آبونجی از نویسندگان موفق با پیشینه&amp;zwnj;ی مهاجرت به آلمان هستند&amp;zwnj;. این فهرست را می&amp;zwnj;توان بسیار طولانی&amp;zwnj;تر کرد. در داستان&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها سرگذشت&amp;zwnj;های زندگی تازه&amp;zwnj;ای روایت می&amp;zwnj;شود، اما نویسندگان نتوانسته&amp;zwnj;اند فرم&amp;zwnj;ها و سبک&amp;zwnj;های ادبی نوینی را برای این روایت&amp;zwnj;های تازه بیافرینند. اغلب داستان&amp;zwnj;هایی که از قلمرو ادبیات مهاجرت در آلمان می&amp;zwnj;آیند، بیش از آنکه از یک تجربه&amp;zwnj;ی ادبی نشان داشته باشند، داستان&amp;zwnj;هایی هستند که به&amp;zwnj;خوبی تعریف شده&amp;zwnj;اند. یکی از چهره&amp;zwnj;های پیشتاز ادبیات مهاجرت در آلمان فریدون زایموغلو است که در سال ۱۹۶۴ در ترکیه متولد شده است. در سال ۱۹۹۵ نخستین رمان او با نام &amp;laquo;کاناک اسپراک&amp;raquo;، که آتش&amp;zwnj;بازی زبانی فوق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ای به زبان آلمانی مهاجران بود انتشار یافت، سپس رمان&amp;zwnj;های &amp;laquo;آدم پست&amp;raquo;، &amp;laquo;جنون آلمانی&amp;raquo;، و رمان&amp;zwnj;های متعدد دیگر ازین نویسنده منتشر شد. او با رمان لیلا (۲۰۰۶) به موفقیت بزرگی دست یافت. &amp;laquo;لیلا&amp;raquo; به سفر یک زن جوان به آلمان می&amp;zwnj;پرداخت، تصویر&amp;zwnj;پردازی بسیار زیبا و ظریفی از انسانی به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;داد که هرگز نمی&amp;zwnj;تواند به درشتی سخن بگوید. آخرین رمان او با نام &amp;laquo;حریق&amp;raquo; بیشتر به عشق می&amp;zwnj;پردازد تا به مسائل مهاجرت که مشخصه&amp;zwnj;ی آثار پیشین زایموغلو بود. این رمان برنده&amp;zwnj;ی جایزه&amp;zwnj;ی بین&amp;zwnj;المللی &amp;laquo;کورینه&amp;raquo; در سال ۲۰۰۸ شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;میراث ژنتیکی یک ملت و دفاع از دگرگونی نژادی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;244&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL03.jpg&quot; /&gt;بحث برانگیز&amp;zwnj;ترین کتاب در پاییز سال ۲۰۱۰ &amp;laquo;آلمان خود را ملغی می&amp;zwnj;کند&amp;raquo; اثر تیلو سارازین سیاستمدار حزب&amp;nbsp;سوسیال دموکرات&amp;nbsp;آلمان (اس پ د)، بود که در آن نویسنده از جمله ادعا کرده بود که مهاجرت گسترده&amp;zwnj;ی ترک&amp;zwnj;ها و عرب&amp;zwnj;های فاقد تحصیلات عالیه، میراث ژنتیکی آلمانی&amp;zwnj;ها را نازل خواهد کرد. روزنامه&amp;zwnj;نگاران و سیاستمداران به شدت علیه سارازین واکنش نشان دادند، با این&amp;zwnj;حال کتاب او در جایگاه نخست پرفروش&amp;zwnj;ترین کتاب&amp;zwnj;ها قرار گرفت و خوانندگان وسیعی یافت. این کتاب بر بسیاری از نویسندگان تأثیر گذاشت و باعث شد فریدون زایموغلو، ایلیا تروژانف و نوید کرمانی &amp;laquo;مانیفست گوناگونی&amp;raquo; را بنویسند که در آن بیش از ۳۰ نویسنده از تنوع فرهنگی در آلمان به دفاع برخاستند. این بحث سیاسی همچنان در صحنه&amp;zwnj;ی ادبی زنده است. بسیاری از نویسندگان فعالانه در این بحث شرکت کردند و هم&amp;zwnj;ازین روی رمان&amp;zwnj;های سیاسی رونق گرفتند. رمان دیستوپیایی (دژ آبادی) نوشته&amp;zwnj;ی &amp;laquo;یولی تسه&amp;raquo; (Juli Zeh) با نام &amp;laquo;کورپوس دلیسیتی&amp;raquo; (corpus delicti) از آن جمله است. در آرمانشهر &amp;laquo;کورپوس دلیسیتی&amp;raquo; هیچ ایدئولوژی یا مذهبی وجود ندارد بلکه جامعه بر اساس خرد، یا آنچه &amp;laquo;متد&amp;raquo; نامیده می&amp;zwnj;شود، سازمان یافته است. مسئولیت جمعی بر عهده&amp;zwnj;ی تک تک افراد است. یکی از شخصیت&amp;zwnj;های رمان می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;اگر جامعه به ما کمک می&amp;zwnj;کند، آیا ما نیز نمی&amp;zwnj;بایست برای جامعه هر کاری که ازمان برمی&amp;zwnj;آید، انجام دهیم؟&amp;raquo;&lt;br /&gt;
خرج نگذاشتن روی دست جامعه مسئله&amp;zwnj;ای حیاتی است. درنتیجه همه می&amp;zwnj;بایست خود را سالم نگاه دارند. بیماری دیگر وجود ندارد. همه می&amp;zwnj;باید وزن خود را گزارش بدهند، فاضلاب به منظور استخراج مواد ارزشمند درون مدفوع اسکن می&amp;zwnj;شود، و همه باید ورزش کنند و مطابق با مقررات غذا بخورند. بوسه به دلیل احتمال سرایت بیماری ممنوع است و تمام حرکات بدن بر روی یک تراشه&amp;zwnj;ی کار گذاشته در بدن ضبط می&amp;zwnj;شود و عدم انجام ورزش&amp;zwnj;های خانگی جرم محسوب می&amp;zwnj;شود. اگر فرد ازین قوانین تخطی کند به دادگاه احضار می&amp;zwnj;شود. کنترل بدن&amp;zwnj;های شخصی تمام&amp;zwnj;عیار است. تنها جرمی که به نظر می&amp;zwnj;رسد در این جامعه باقی مانده است اهمال کردن درباره&amp;zwnj;ی بدن خود است. بدن به یک &amp;laquo;کورپوس دلیستی&amp;raquo; بدل می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کبوتران پر می&amp;zwnj;کشند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;110&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL04.jpg&quot; /&gt;زمانی که کشوری نویسندگان آلمان را دعوت می&amp;zwnj;کند یا درباره&amp;zwnj;ی ادبیات آلمان مقالاتی آن نوشته می&amp;zwnj;شود، معمولاً درین&amp;zwnj;گونه مواقع نویسندگان خارجی&amp;zwnj;تبار نادیده گرفته می&amp;zwnj;شوند، حتی در شرایط کنونی که همین نویسندگان خارجی&amp;zwnj;تبار بخشی از عمده&amp;zwnj;ترین جریانات ادبی در کشورهای آلمانی زبان را به وجود آورده&amp;zwnj;اند. این مسأله قابل توجه است که این نویسندگان هنوز به فرهنگی بیگانه تقلیل داده می&amp;zwnj;شوند. یک چشم&amp;zwnj;انداز فرهنگی همسان هوموژن دیگر وجود ندارد، با این&amp;zwnj;حال هنوز این نویسندگان را دیگر کشور&amp;zwnj;ها به عنوان نویسندگان آلمانی به&amp;zwnj;شمار نمی&amp;zwnj;آورندو با این&amp;zwnj;حال امسال برخی از این نویسندگان به نمایشگاه کتاب و کتابخانه&amp;zwnj;ی گوتنبرگ آمدند. &amp;laquo;ملیندا ندج آبونجی&amp;raquo; ( Melinda Nadj Abonji) یکی از همین دعوت&amp;zwnj;شدگان بود. او سال گذشته جایزه&amp;zwnj;ی ادبیات آلمان را که در نمایشگاه کتاب فرانکفورت اعطاء می&amp;zwnj;شود از آن خود کرد. آبونجی اصالتاً مجار است، در صربستان در سال ۱۹۶۸ متولد شده است و در سوئیس بزرگ شده، دارای یک شرکت انتشاراتی اتریشی است. نمونه&amp;zwnj;ی او می&amp;zwnj;تواند تصویری از اروپای جدید باشد. رمان ملیندا آبونجی با نام &amp;laquo;کبوتران پر می&amp;zwnj;کشند &amp;raquo; (Tauben fliegen auf)، کتابی درباره&amp;zwnj;ی مهاجرت و انتگراسیون،[تطبیق اجتماعی و فرهنگی مهاجران در جامعه&amp;zwnj;ی میزبان] و درباره&amp;zwnj;ی اروپای معاصر در حال دگرگونی است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL05.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;کبوتران پر می&amp;zwnj;کشند&amp;raquo; که از سویه&amp;zwnj;های خودزندگی&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ای (اتوبیوگرافیک] برخوردار است، با خانواده&amp;zwnj;ای مجار آغاز می&amp;zwnj;شود که اکنون در سوئیس ساکن&amp;zwnj;اند و برای تعطیلات تابستانی به ویدودینا در صربستان سفر می&amp;zwnj;کنند. در سوئیس آن&amp;zwnj;ها کسب و کار موفقی را اداره می&amp;zwnj;کنند. کافه&amp;zwnj;ای باز کرده و از پس امتحان شهروندی سوئیسی نیز برآمده&amp;zwnj;اند. راوی دختر خانواده ایلدیکو است که در آغاز دختر کوچک کنجکاوی است و به&amp;zwnj;تدریج زن جوانی می&amp;zwnj;شود که جهان را با بدگمانی می&amp;zwnj;نگرد. آنچه که در آغاز همچون یک کمدی بالکانی به نظر می&amp;zwnj;رسید هنگامی که جنگ یوگسلاوی سایه&amp;zwnj;ی خود را بر اروپا می&amp;zwnj;گسترد دگرگون می&amp;zwnj;شود. خواهران در کافه موندیال (mondial caf&amp;eacute;) به والدین خود کمک می&amp;zwnj;کنند، و میان این خانواده&amp;zwnj;ی مهاجر و دوستان سوئیسی خود معاشرت و زندگی می&amp;zwnj;کنند. روابط خوب است، با فامیل، با والدین و با خواهر و هیچ تضاد و تنشی بین نسل&amp;zwnj;ها وجود ندارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مضمون اصلی رمان درباره&amp;zwnj;ی انتگراسیون و مهاجرت است و درباره&amp;zwnj;ی اروپایی چاک چاک. والدین در پی انتگره شدن هستند و برای سوئیسی شدن همه کار می&amp;zwnj;کنند، در حالی&amp;zwnj;که دختر همه جا خود را بی&amp;zwnj;خانمان حس می&amp;zwnj;کند. در پایان رمان ایلدیکو از خانه می&amp;zwnj;رود. او نمی&amp;zwnj;تواند خود را با فرهنگ سرزمین جدیدش تطبیق دهد. در این فرهنگ هنگامی که بالغ می&amp;zwnj;شویم خود را تنها می&amp;zwnj;یابیم. او همراه با خواهرش تصمیم می&amp;zwnj;گیرد که در روز اهل قبور برای احترام به خویشان درگذشته&amp;zwnj;شان به آرامگاهی برود. او نمی&amp;zwnj;تواند سر قبر آن&amp;zwnj;ها برود اما رفتن به سر قبر دیگران احترامی است برای خویشاوندان بسیار دور. تصویر زیبایی برای نشان دادن اینکه او با این تمهید به &amp;laquo;خانه&amp;raquo; رسیده است. به یک معنا اکنون او در درون خودش خانه&amp;zwnj; و ریشه&amp;zwnj;هایش را یافته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سفر به سرزمین مادری برای تدفین پدر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL07.jpg&quot; /&gt;نویسنده&amp;zwnj;ی دیگر زیبیله لویت&amp;zwnj;شاروف (sibylle lewitscharoff) که پدری بلغار و مادری ترک دارد در اشتوتگارت بزرگ شده است. در رمان &amp;laquo;آپوستولوف&amp;raquo; (Apostoloff) که جایزه&amp;zwnj;ی سال ۲۰۰۹ لایپزیک به آن تعلق گرفت، نیز ما با همراه با روای داستان با اتومبیل به مرکز قدیمی سرزمین مادری او می&amp;zwnj;رویم. اما این سفری تفریحی به بلغارستان نیست بلکه مشایعت جمعی همراه با ۱۹ لیموزین است که تابوت پدر راوی را به وطن می&amp;zwnj;برند. داستانی با مایه&amp;zwnj;های &amp;laquo;آبسورد&amp;raquo; که در آن راننده نه تنها اتومبیل را می&amp;zwnj;راند، بلکه در خاطرات آن&amp;zwnj;ها نیز سفر می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر در ادبیات قرن بیستم کارگران نقش محوری داشتند، اکنون در زمان ما فرزندان مهاجران نقش تعیین&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ای در فرهنگ و در اجتماع به عهده می&amp;zwnj;گیرند. با این&amp;zwnj;حال نوشتن به زبان آلمانی، با وجود آنکه زبان مادری نویسنده زبان دیگری است پدیده&amp;zwnj;ای تازه در ادبیات زبان آلمانی نیست. فرانتس کافکا در پراگ می&amp;zwnj;زیست، هرتا مولر در رومانی، الیاس کانتی در بلغارستان متولد شده است و پل سلین رومانیایی بود. همه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها به آلمانی می&amp;zwnj;نوشتند. خانه&amp;zwnj;ی زبانی همیشه مطابق با تبار نیست. &lt;br /&gt;
نویسندگان اغلب از بیگانگی کمک می&amp;zwnj;گیرند تا لایه&amp;zwnj;های گوناگون واقعیت را کنار بزنند و آن را از چشم&amp;zwnj;اندازی تازه به ما نشان دهند. از زیاموغلو پرسیدم خود را دارای چه هویتی می&amp;zwnj;داند. در پاسخ گفت: &amp;laquo;من تصاویر آلمانی خلق می&amp;zwnj;کنم و فکر می&amp;zwnj;کنم آلمانی هستم، من خودم را بخشی از آلمان می&amp;zwnj;دانم، اما ملاقات با مردان، زنان، فرهنگ&amp;zwnj;های دیگر و بیگانه است که همه چیز را هیجان انگیز می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
بیگانگی مخرج مشترک بسیاری دیگر از نویسندگان مهاجر است. ظاهراً مرزهای جغرافیایی دیگر چندان اهمیتی ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ناکامی و شکست&amp;zwnj;های هر روزه&amp;zwnj;روز در زندگی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL011.jpg&quot; /&gt;پتر اشتام (Peter Stamm)در سوئیس متولد شده و آنجا نیز زندگی می&amp;zwnj;کند. او بسیار ساده درباره&amp;zwnj;ی نوعی زندگی می&amp;zwnj;نویسد که همیشه به تعویق افتاده و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت زیسته نمی&amp;zwnj;شود. در آخرین مجموعه داستانش با عنوان&amp;laquo;پشت دریا&amp;raquo; Seer&amp;uuml;cken اغلب داستان&amp;zwnj;ها درباره&amp;zwnj;ی ناکامی و شکست است. او با جملات مختصر و صحنه&amp;zwnj;های شاعرانه&amp;zwnj;ی لطیف دگرگونی&amp;zwnj;های به زحمت آشکاری را توصیف می&amp;zwnj;کند که بعد&amp;zwnj;تر خود را همچون زلزله نشان خواهند داد. درباره&amp;zwnj;ی تنهایی در یک سفر تفریحی جمعی، چگونه مرد دانشمندی به یک هتل کوهستانی متروک می&amp;zwnj;رود، و درباره&amp;zwnj;ی زن جوانی که با عقب بردن نوار و گوش کردن به آن به کشف تازه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;رسد. اشتام این توانایی را دارد که پا پیش بگذارد و عادت&amp;zwnj;ها و چیزهایی را زیر سؤال برد که ما از آن&amp;zwnj;ها مطمئنیم. او خود را به تلاشی انسان&amp;zwnj;ها و فاجعه&amp;zwnj;ها در اشارات محتاطانه نزدیک می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بسیاری از تحسین شده&amp;zwnj;ترین نویسندگان آلمانی زبان از آلمان شرقی سابق می&amp;zwnj;آیند. برخی مواقع داستان&amp;zwnj;های پسامهاجرتی ساده&amp;zwnj;فهم&amp;zwnj;تر از داستان&amp;zwnj;هایی است که نویسندگان در شرق آلمان پدید آورده&amp;zwnj;اند. برای مثال متن&amp;zwnj;های کلمنس مه&amp;zwnj;یر (Clemens Meyer ). مه&amp;zwnj;یر در لایپزیک رشد کرد و در جوانی زندگی دشواری را از سر گذراند. او در زمانی که در انستیتوی ادبیات آلمانی لایپزیک (که یکی از مهم&amp;zwnj;ترین دوره&amp;zwnj;های آموزشی آفرینشگری ادبی در این کشور محسوب می&amp;zwnj;شود) درس می&amp;zwnj;خواند، به طور جانبی مجبور بود به عنوان کارگر ساختمانی و مبل&amp;zwnj;سازی و گاهی نیز به عنوان نگهبان کار کند. روش زندگی او باعث شد که مدتی را نیز در بازداشتگاه جوانان زیتهاین سپری کند. نخستین رمان او &amp;laquo;وقتی که رؤیا دیدیم&amp;raquo; در سال ۲۰۰۶ توجه زیادی را به خود جلب کرد و یادآور رمان ایروین ولش با نام &amp;laquo;سوزنبان&amp;raquo; بود. جهانی مردانه و سخت، بدون هیچگونه توهم. در سال ۲۰۰۸ رمان &amp;laquo;شب، روشنایی&amp;raquo; او برنده&amp;zwnj;ی جایزه لایپزیک شد و سال گذشته &amp;laquo;خشونت، یک دفترچه یادداشت روزانه&amp;raquo; او منتشر شد. &lt;br /&gt;
زمان و کسالت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL08.jpg&quot; /&gt;اووه تلکامپ (Uwe Tellkamp) نویسنده&amp;zwnj;ی دیگری از آلمان شرقی سابق است که در ۱۹۶۸ در درسدن متولد شد، در ارتش خدمت کرد، و به عنوان جراح اورژانس در بیمارستان درسدن کار کرد. رمان &amp;laquo;برج&amp;raquo; او در درسدن و در هفت سال آخر منتهی به فروپاشی دیوار برلین در ۱۹ نوامبر ۱۹۸۹ می&amp;zwnj;گذرد. تنها چیزی که حقیقتاً همه در آلمان شرقی داشتند وقت بود. به شیوه&amp;zwnj;های مختلف زمان محوریت دارد. برای خواندن این رمان تقریباً هزار صفحه&amp;zwnj;ای به وقت نیاز است و رمان به طرز نمایانی نشان می&amp;zwnj;دهد که چطور امروزه ما نگاه&amp;zwnj;های متفاوتی به &amp;laquo;زمان&amp;raquo; داریم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن زمان در آلمان شرقی &amp;laquo;زمان&amp;raquo; برای تأمل وجود داشت، رمان برای انتظار در صف&amp;zwnj;های طولانی جلوی فروشگاه&amp;zwnj;های مواد غذایی و ادارات دولتی، و آنهایی که کار می&amp;zwnj;کردند برای تایپ کردن عریضه&amp;zwnj;های ابسورد با ماشین تحریر آن هم با انگشت اشاره و بدون غلط&amp;zwnj;گیر وقت داشتند. تلکامپ موفق شده آلمان شرقی را از طریق مجموعه&amp;zwnj;ای از انسان&amp;zwnj;ها توصیف کند. در مرکز داستان این اشخاص قرار دارند: جراح دست ریچارد هافمن، همسرش آنه و پسرشان کریستین، و خویشاوند قابل توجه آن&amp;zwnj;ها منو روهده که در واقع زیست&amp;zwnj;شناس است اما به عنوان ویراستار در یک انتشاراتی کار می&amp;zwnj;کند که در آنجا علیه قوانین سانسور مبارزه می&amp;zwnj;کند و برادری که آرم حزب را بر یقه&amp;zwnj;ی کتش حمل می&amp;zwnj;کند. همه آن&amp;zwnj;ها در بهترین محله&amp;zwnj;ی درسدن زندگی می&amp;zwnj;کنند. آن&amp;zwnj;ها در رؤیای فرهنگ گذشته و زندگی در برج عاج فرهنگ بالا هستند که در آن ادبیات و &lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL09.jpg&quot; /&gt;موسیقی کلاسیک به زندگی جهت دهد. در اپرا یکی از همکاران به ریچارد می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;کل اپرا یک رؤیاست: بی&amp;zwnj;معنا و غیرضروری در یک شکل بیانی که صد&amp;zwnj;ها میلیون هزینه برمی&amp;zwnj;دارد. [آن هم] برای فقط برای حباب صابون...&amp;raquo; ریچارد پاسخ می&amp;zwnj;دهد &amp;laquo;اما حباب صابون زیبایی&amp;zwnj;ست.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
تلاش برای زیبایی، لطیفی و خوبی در زمانی که می&amp;zwnj;گذرد به اعتراضی بی&amp;zwnj;صدا و تاکتیکی برای بقا بدل می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان &amp;laquo;برج&amp;raquo; سرشار از توصیفاتی است درباره&amp;zwnj;ی اشیاء و گذر کسالت&amp;zwnj;آور زمان. رمانی درباره&amp;zwnj;ی چگونگی شکل&amp;zwnj;گیری گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو بین انسان&amp;zwnj;ها در زندگی روزانه&amp;zwnj;شان و رمانی درباره&amp;zwnj;ی سازمان&amp;zwnj;دهی زندگی روزانه. همه هستند. همدستان سیاسی، آنانی که جویای اجازه&amp;zwnj;ی سفر به خارج هستند، همسایه&amp;zwnj;های شر، عشاق جوان، نخبگان سیاسی، هنرمندان مخالف و کارگران. همه&amp;zwnj;ی داستان&amp;zwnj;ها به یکدیگر تنیده می&amp;zwnj;شود تا نقطه&amp;zwnj;ای که انحلال جامعه&amp;zwnj;ای را نشان می&amp;zwnj;دهد. در تمام این قصه&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;پایان از آلمان شرقی، همواره مسائل بشری وجود دارد: نخستین عاشق شدن، عذاب بلوغ جنسی، بی&amp;zwnj;وفایی و دوستی. تلکامپ استاد به تصویر کشیدن صحنه&amp;zwnj;های به&amp;zwnj;ظاهر بی&amp;zwnj;اهمیت در زندگی روزانه است: زمانی که عمه&amp;zwnj;ها حسودی می&amp;zwnj;کنند و تنگ&amp;zwnj;نظرانه در عروسی برادرزاده غیبت می&amp;zwnj;کنند، و یا چگونه یک جوان نامطمئن مسیحی تلاش می&amp;zwnj;کند خود را به طور مناسبی در جهان بزرگسالان جای دهد. این&amp;zwnj;ها مسائلی هستند که در تمام کشور&amp;zwnj;ها وجود دارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منتقدان &amp;laquo;برج&amp;raquo; را با &amp;laquo;بودن&amp;zwnj;بروک&amp;raquo;، نخستین رمان توماس مان که از نخستین نمونه&amp;zwnj;های موفق رمان اجتماعی در آلمان است و فروپاشی یک خانواده را نشان می&amp;zwnj;دهد، مقایسه کرده&amp;zwnj;اند. همانطور که با خواندن رمان مان می&amp;zwnj;توانیم، انقراض یک خانواده&amp;zwnj;ی بازگان آلمانی در قرن نوزدهم را دریابیم، در &amp;laquo;برج&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;ی تالکامپ هم فروپاشی درونی آلمان شرقی سندیت ادبی یافته و به یک رمان معیار تبدیل شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اعترافات خوش&amp;zwnj;بینانه&amp;zwnj;ی مادبزرگ پانک&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL010.jpg&quot; /&gt;خودزندگی نامه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;اعترافات&amp;raquo; اثر مادربزرگ افسانه&amp;zwnj;ای پانک، نینا هاگن (Nina Hagen) البته به اندازه&amp;zwnj;ی تلکامپ ادبی نیست و بی&amp;zwnj;رحمی کمتری از کلمنته مه&amp;zwnj;یر دارد، اما مشخصاً امیدبخش&amp;zwnj;تر و واقعاً جذاب است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او که در برلین شرقی بزرگ شده و دخترخوانده&amp;zwnj;ی ولف بیرمان افسانه&amp;zwnj;ای است در زندگی&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;اش تصویر دیگری از سال&amp;zwnj;های آلمان شرقی به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد. سکون وجود دارد، فضای خاکستری، اما همچنین یک زیست کاملاً معمولی با رؤیاهای جوانانه. داستان رمان اما پیرامون شخصیت اصلی شکل نمی&amp;zwnj;گیرد. شخصیت&amp;zwnj;های اصلی در این رمان انسان&amp;zwnj;ها، رؤیا&amp;zwnj;ها، ناکامی&amp;zwnj;ها و بیش از هر چیز این است که چگونه کاتارینا هاگن خدا را می&amp;zwnj;یابد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تمام این آثار مختلف به ما خوانندگان یاری می&amp;zwnj;کنند تا حاشیه&amp;zwnj;ها را کمی بیشتر بشناسیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادبیات غیررسمی آلمان که اکنون از حاشیه به متن آمده و رسمیت پیدا کرده بسیار متنوع، جذاب، مهیج و پرکشش است؛ ادبیاتی که امید برمی&amp;zwnj;انگیزد و از جامعه&amp;zwnj;ای دموکراتیک نشان دارد که می&amp;zwnj;تواند حاشیه را به متن بیاورد و نه آن&amp;zwnj;که مانند کشورهای اختناق&amp;zwnj;زده آثار رسمیت&amp;zwnj;یافته و معیار را به حاشیه براند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منبع:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;MARGARETA FLYGT, Den nya tyskspr&amp;aring;kiga litteraturen, Horisont, 2011, nummer 2, 5-9‬&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/07/05/5130#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3238">ادبیات آلمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103">ادبیات مهاجرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3203">وحید ولی‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 05 Jul 2011 10:07:28 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5130 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>سانسور ادبیــات در آلمان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/06/03/4440</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/06/03/4440&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    محمد ربوبی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/roboze01.jpg?1307093290&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;محمد ربوبی - پس از تسلیم بی&amp;zwnj;قید و شرط دولت نازی&amp;zwnj;ها، درهشتم می ۱۹۴۵، مقامات نظامی متفقین (آیالات متحده&amp;zwnj;ی آمریکا، انگلستان، فرانسه و اتحاد شوروی) نظارت بر رسانه&amp;zwnj;های همگانی را بر عهده گرفتند. در چارچوب برنامه&amp;zwnj;ای که &amp;laquo;نازی&amp;zwnj;زدایی&amp;raquo; نامیده شد، اقدامات تجدید تربیت به منظور آشنا کردن آلمانی&amp;zwnj;ها با موازین و ارزش&amp;zwnj;های دمکراسی آغاز شد. تحقق این برنامه، بدون کاربُردِ ابزار سانسور در آن موفع نیز برای اکثر آلمانی&amp;zwnj;ها چندان قانع&amp;zwnj;کننده نبود.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
تا اواسط سال ۱۹۴۷، شورای کنترل&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی متفقین در چهار منطقه&amp;zwnj;ی اشغالی سیاست تجدید تربیت را هر یک به سلیقه و سیاست خود اجرا کردند. امتیاز چاپ و سهم دریافت کاغذ فقط به بنگاه&amp;zwnj;های انتشاراتی و کتابفروشی&amp;zwnj;های ضد نازی که دمکرات منش بودند تعلق گرفت. بیش از همه، ادبیاتی مورد تشویق قرارگرفت که آگاهی دمکراتیک، ضد میلیتاریستی، و انسان&amp;zwnj;دوستی را اشاعه می&amp;zwnj;دادند. شعار روز &amp;laquo;نوسازی فرهنگی&amp;raquo; بود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;334&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/ROBOZE02.jpg&quot; /&gt;اما مقرراتِ سانسور از تمایز ادبیات ناسیونال سوسیالیستی (نازی) نژادپرستی ومیلیتاریستی و ضد انسان&amp;zwnj;دوستی و زدودن آنها فرا&amp;zwnj;تر رفت و به ممنوعیت کلیه&amp;zwnj;ی انتشارات (به استثتای مواردی که اجازه&amp;zwnj;ی مقامات نظامی متفقین را دریافت کردند) و نیز ممنوعیت ورود فرآورده&amp;zwnj;های چاپی خارجی منجر گردید. اجرای تآ&amp;zwnj;تر نیز مشمول سانسور شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگرچه بیشتر این مقررات و اقدامات در آن موقع و در آن شرایط تا حدودی قابل درک و منطقی به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسید، اما همه&amp;zwnj;ی آنها یک نقیصه&amp;zwnj;ی خطرناک نیز داشتند: نمی&amp;zwnj;شد خصوصیاتِ قیمومیتِ معنوی را انکار کرد. از این&amp;zwnj;رو، دمکراسی فرمایشی نزد بسیاری پسندیده نبود و افزون بر آن، برخی از تصمیمات ارگان&amp;zwnj;های سانسور تنگ&amp;zwnj;نظرانه، کوته&amp;zwnj;بینانه و یا اغراق&amp;zwnj;آمیز اتحاذ می&amp;zwnj;شدند. چنین بود در آوریل ۱۹۴۷، دستور ممنوعیت یک مجله&amp;zwnj;ی ادبی که آلفرد آندرش و هانس ورنر ریشتر منتشر می&amp;zwnj;کردند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ماده&amp;zwnj;ی پنجم مقررات کمیسیون عالی متفقین به سال ۱۹۴۹ درمورد مطبوعات، رادیو، گزارش&amp;zwnj;های خبری و نمایشگاه&amp;zwnj;ها (تآ&amp;zwnj;تر و سینما و ...) تا تعلیق آن درمناطق اشغالی در سال ۱۹۵۲ ـ تأکید شده بود که: &amp;laquo;گزارش&amp;zwnj;های خبری که حیثیت و اعتبار متفقین را خدشه&amp;zwnj;دار کنند و یا به امنیت آنان زیان رسانند جرم محسوب می&amp;zwnj;شوند.&amp;raquo; طبق این مقررات ارسال نسخه&amp;zwnj;ای از هر نشریه به مقاماتِ سانسور اجباری بود. مقامات متفقین حق داشتند نشریات مظنون را توقیف کنند&amp;raquo;. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما مهم&amp;zwnj;تر اینکه هدف اصلی اقدامات متفقین دایر بر مبارزه با ایدئولوژی نازی&amp;zwnj;ها پیوسته و بیش از پیش بی&amp;zwnj;اهمیت و در مواردی حتی به عکس آن مبدل شد. در سال ۱۹۴۹ به دستور ژنرال کلی فیلم &amp;laquo;نورنبرگ و آموزش&amp;zwnj;&amp;zwnj;هایش&amp;raquo; که افشاگر فاشیسم بود، توقیف شد و مقامات نظامی از نمایش آن جلوگیری کردند. با شدت گرفتن جنگ سرد و منافع متضاد متفقین، با پیوستن مناطق اشغالی غرب آلمان به بلوک غرب، سانسور نیز به ابزار تبلیغات ضد کمونیستی مبدل شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;محمد ربوبی: مقرراتِ سانسور [در آلمان، پس از جنگ] از تمایز ادبیات ناسیونال سوسیالیستی (نازی) نژادپرستی و میلیتاریستی و ضد انسان&amp;zwnj;دوستی و زدودن آنها فرا&amp;zwnj;تر رفت و به ممنوعیت کلیه&amp;zwnj;ی انتشارات (به استثتای مواردی که اجازه&amp;zwnj;ی مقامات نظامی متفقین را دریافت کردند) و نیز ممنوعیت ورود فرآورده&amp;zwnj;های چاپی خارجی منجر گردید. اجرای تآ&amp;zwnj;تر نیز مشمول سانسور شد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;در روندِ سیاست فرهنگی جمهوری فدرال آلمان در آینده بندِ پنجم قانون اساسی که درماده&amp;zwnj;ی مه ۱۹۵۲ به تصویب رسید نقش اساسی ایفا کرد: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;(۱) هرکس حق دارد نظراتش را از طریق گفتار و نوشتار و تصویر آزادانه بیـان و منتشر کند و از منابعی که عموم بدان&amp;zwnj;ها دسترسی دارند اطلاع یابد. آزادی مطبوعات و آزادی گزارش اخبار از طریق رادیو و فیلم تصمین می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شود. سانسوری در کار نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(۲) این حقوق، در موارد مربوط به قوانین عمومی و مقررات ناظر بر محافظت جوانان و حفظ حیثیتِ اشخاص محدود می&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;(۳) هنر و دانش، پژوهش و آموزش آزادند. آزادی آموزش وفاداری به قانون اساسی را منتفی نمی&amp;zwnj;کند.&amp;raquo; &lt;br /&gt;
بنابراین، جمله&amp;zwnj;ی: &amp;laquo;سانسوری در کار نیست&amp;raquo; به مفهوم این است که کنترل ضوابط تعیین&amp;zwnj;شده و رایج نباید از سوی مقاماتِ سانسور دولتی اعمال شود و مثلا &amp;laquo;اداره&amp;zwnj;ی امور ادبیات و بنگاه&amp;zwnj;های انتشاراتی&amp;raquo; و سانسور مقدماتی دولت (سانسور پیش از انتشار) نباید وجود داشته باشد. سانسور پس ازانتشار آثار و نیز پیگرد نقص ضوابط تعیین&amp;zwnj;شده از وظایف دادگاه&amp;zwnj;های عادی است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/ROBOZE03a.jpg&quot; /&gt;در موارد درگیری&amp;zwnj;های قانون اساسی با آزادی بیان، دیوان عالی کشور داوری می&amp;zwnj;کند. بنابراین قانون اساسی نقش دوگانه&amp;zwnj;ای ایفا می&amp;zwnj;کند: از سویی قانون اساسی آزادی بیان نظرات را تضمین می&amp;zwnj;کند، و از سوی دیگر از سوء&amp;zwnj;استفاده&amp;zwnj;ی ضد دمکراتیک جلوگیری می&amp;zwnj;کند. واضح است که در موارد مشخصی تعبیر و نفسیرهای گونه&amp;zwnj;گون می&amp;zwnj;توان ارائه داد. با این وجود، دربند سوم قانون اساسی آلمان، آزادی هنر به هیجوجه محدود نمی&amp;zwnj;شود. این آزادی بی&amp;zwnj;حد و حصر است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;وفاداری به قانون اساسی&amp;raquo; فقط ناظر بر &amp;laquo;آزادی آموزش (تدریس) است، ولی برای آزادی هنر فضا و مقام ویژه&amp;zwnj;ای تضمین شده است. از این&amp;zwnj;رو، تولید و انتشار آثار هنری نباید به&amp;zwnj;عنوان جرم تلقی و تفسیر و تعبیر شوند. همچنین قانون مربوط به &amp;laquo;نشر آثار زیان&amp;zwnj;آور برای جوانان&amp;raquo; بازهم آزادی ویژه&amp;zwnj;ی هنر را محترم می&amp;zwnj;شمارد. در واقع، مقام ویژه&amp;zwnj;ی آزادی بی&amp;zwnj;حد و حصر هنر در آلمان از نتایج تجربیاتِ تلخ دوازده سال دیکتاتوری رژیم هیتلری بود. تدوین&amp;zwnj;کنندگان قانون اساسی به تصویب قانونی واقعاً آزاد و بی&amp;zwnj;حد و حصر در مورد هنر و بیان نظرات همت گماشتند. در واقع، محافطه&amp;zwnj;کاران بودند که برای محدودیتِ هنر به دادگاه&amp;zwnj;ها متوسل شدند. موارد متعددی از سانسور آثار هنری را می&amp;zwnj;توان برشمرد: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان مفیستو (Mephisto) را کلاوز مان (Klaus Mann) در تبعید نوشت و در بروکسل منتشرشد. مان، دراین رمان به نقش گروندگن G. Gr&amp;uuml;ndgen)) در آلمان هیتلری پرداخته بود. قرار بود این رمان در سال ۱۹۴۹ در برلین منتشر شود، ولی بنگاه انتشاراتی از برلین به مونیخ منتقل شد. مدیر مؤسسه&amp;zwnj;ی انتشاراتی به مؤلف نوشت: &amp;laquo;در مونیخ به&amp;zwnj;دشواری می&amp;zwnj;شود این رمان را منتشر کرد. گروندگن در اینجا یک شخصیت مهم است. در برلین انتشار این رمان کار آسانی بود ولی در آلمان غربی کار آسانی نیست.&amp;raquo; مـان، شگفت&amp;zwnj;زده و آزرده&amp;zwnj;خاطر در می ۱۹۴۹ ـ ۹ روز پیش از خودکشی ـ به مدیر مؤسسه&amp;zwnj;ی انتشاراتی پاسخ داد: &amp;laquo;چاپ و انتشار این رمان برای شما اقدام مهمی است و کار ساده&amp;zwnj;ای نیست. پس باید از انتشارش خودداری کرد. چرا؟ چون آقای گروندگن [...] شخصیت مهمی است. تازه چند سالی است که از سقوط رژیم هیتلر سپری شده و باز انتشار یک رمان شهامت می&amp;zwnj;طلبد. نباید خود را به مخاطره انداخت. باید پیوسته با قدرتمندان هم&amp;zwnj;سو و هم&amp;zwnj;صدا شد، با جریان آب شنا کرد و به نرخ روز نان خورد. می&amp;zwnj;دانم که این امر به کجا خواهد انجامید: به اردوگاه&amp;zwnj;های مرگ، اردوگاه&amp;zwnj;هایی که حال گویا کسی از وجود آنها اطلاع نداشته است!&amp;raquo; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;200&quot; height=&quot;327&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/ROBOZE03.jpg&quot; /&gt;این رمان درسال ۱۹۵۶ به&amp;zwnj;وسیله&amp;zwnj;ی یک بنگاه انتشاراتی در برلین شرقی منتشر شد. در اواخر پاییز سال ۱۹۶۳ یک موسسه&amp;zwnj;ی انتشاراتی در هامبورگ تصمیم گرفت مجموعه&amp;zwnj;ی آثار مـان را منتشر کند و رمان مفیستو نیز جزیی از آن بود. در مارس ۱۹۶۴، پسرخوانده و وارثِ گروندگن ـ که سال پیش مرده بود ـ علیه&amp;zwnj;ی انتشار این رمان به دادگاه شهر هامبورگ شکایت برد. استدلالش این بود که رمان، شخصیت گروندگن را خدشه&amp;zwnj;دار کرده است. نویسنده&amp;zwnj;ی رمان در مقدمه تصریح کرده بود که مفسیتو سرگذشت واقعی نیست و فیگورهای رمان ـ از جمله هندریک هوفگن، نمونه و سمبل دلقک&amp;zwnj;هایی در یک رژیم غیرواقعی&amp;zwnj;اند. دادگاه هامبورگ درخواست شکایت را رد کرد. اما دادگاه ایالتی شکایتِ شاکی را تأیید و رای دادگاه هامبورگ را ملغی کرد. چندی بعد، دیوان عالی کشور نیز این رأی را تأیید نمود. بنابر این انتشار رمان منتفی شد. دیوان عالی کشور محافظت از خدشه وارد کردن به شخصیت را بر آزادی هنر ترجیح داد، با اینکه این شخص چندی پیش درگذشته بود. استدلال دیوان عالی کشور این بود که نباید حُرمتِ شخص فعالی مخدوش شود، چون او درسال ۱۹۳۳ [سال روی کارآمدن رژیم هیتلر] به خارج مهاجرت نکرده و در حکومت جدید کار و فعالیت کرده است! &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سالیانی می&amp;zwnj;بایست سپری شود تا سرانجام درسال ۱۹۸۰یک بنگاه انتشاراتی این رمان را به شکل کتاب جیبی منتشر کرد ـ همراه با درج چندین صفحه در توجیه حقانیتِ انتشارش. اگرچه ممنوعیت رسمی انتشار رمان تا این تاریخ لغو نشده و معتبر بود، اما دادگاه در مورد انتشار رمان اقدامی نکرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مورد دیگر مشابه با مورد ذکر شده، رمان گونتر گراس با عنوان &amp;laquo;گربه و موش&amp;raquo; است که به سال ۱۹۶۱ نگاشته شده بود. در ژوئن ۱۹۶۲ یک روزنامه&amp;zwnj;نگار محافظه&amp;zwnj;کار راستگرا، به بهانه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;غیراخلاقی ومضر بودن به حال جوانان&amp;raquo; علیه انتشار این رمان به دادگاه شکایت برد. پیش از شکایت او، تبلیغاتِ وسیعی در مطبوعات علیه انتشار این رمان از سوی راستگرایان به&amp;zwnj;راه افتاده بود. در دسامبر ۱۹۶۲ وزیر کار و بهداشت ایالت هسن، در نامه&amp;zwnj;ای که به &amp;laquo;مرکز کشوری کنترل&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی نوشتارهای زیان&amp;zwnj;بخش به حال جوانان&amp;raquo; نوشت، درخواست کرد رمان گراس در لیست چنین آثاری گنجانده شود. اما ناشر رمان، با استناد به آزادی هنر، این درخواست را بی&amp;zwnj;مورد اعلام کرد. پروفسور مارتینی (استاد ادبیات و چند نویسنده&amp;zwnj;ی دیگر، از جمله دکتر انسنزبرگر در ارزیابی&amp;zwnj;های کتبی خود، به عنوان خبرگان آثار هنری، این اتهام را رد کردند. سرانجام در ژانویه&amp;zwnj;ی ۱۹۶۳ وزیر ایالت هسن، طی نامه&amp;zwnj;ای با پوزش&amp;zwnj;خواهی مؤکد، شکایت مقام مربوطه را پس گرفت. با این وجود، بار دیگر به مناسبت اعطای جایزه ادبی &amp;laquo;بوشنر&amp;raquo; به نویسنده&amp;zwnj;ی این رمان، جار و جنجالی در مورد این رمان و نویسنده&amp;zwnj;اش در گرفت. در فاصله&amp;zwnj;ی سال&amp;zwnj;های ۱۹۶۲ تا ۱۹۷۴ گروه&amp;zwnj;های مختلف محافظه&amp;zwnj;کار و راستگرا ـ از جمله &amp;laquo;اتحادیه سربازان آلمانی در ایالت هسن&amp;raquo; پیوسته کوشیدند ابتدا از نمایش فیلمی که بر اساس این رمان ساخته شده بود و سپس در اوت ۱۹۷۷ از نمایش این فیلم در تلویزیون جلوگیری کنند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/ROBOZE04.jpg&quot; /&gt;در عرصه&amp;zwnj;ی تآ&amp;zwnj;تر، به&amp;zwnj;طور یقین باید گفت که در جمهوری فدرال آلمان سانسور مقدماتی به شیوه&amp;zwnj;ی کلاسیک وجود نداشته است. اما برخی تصمیمات و نیز شرایط ساختاری محدودکننده بود. موارد خاصی که مورد تهدید و تحدید سانسور بوده و هستند موضوعات مسایل جنسی (سکس)، اهانت به پروردگارـ کفر؟، خدشه وارد کردن به شخصیت افراد، تحریک به اعمال قهر علیه&amp;zwnj;ی مؤسسات و مقامات دولتی، کلیسایی و اقتصادی است. در این مورد می&amp;zwnj;توان در وهله&amp;zwnj;ی نخست به آثار برتولد برشت، هوخ هوت، اک، فاسبیندر، کامو و سایرین اشاره کرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مورد انتشارات: در جمهوری فدرال آلمان پیوسته از نشریات ویژه&amp;zwnj;ای شکایت و ممنوعیت آنها درخواست شده است. درسال ۱۹۵۴ در ارتباط با ممنوع شدن حزب کمونیست آلمان، شمار زیادی از نشریات در لیست سیاه قرارگرفتند و مصادره شدند: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ـ درسال ۱۹۷۱ کتاب &amp;laquo;محاکمه&amp;zwnj;ی جنجالی دریفوس در آلمان&amp;raquo; و آثار زوننمان مصادره و ممنوع شدند. در همان سال، جلد بیست و نهم مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;کتاب&amp;zwnj;های سرخ&amp;raquo; مصادره شدند. ناشر آن&amp;zwnj;ها در دادگاه به دوسال و نه ماه زندان محکوم شد. ـ درسال ۱۹۷۲ نوشته&amp;zwnj;ی فکاهی &amp;laquo;دنیای زیمنس&amp;raquo; اثر دلیوس مصادره شد و ۹ مورد از نوشته می&amp;zwnj;بایست سیاه و حذف شود. حدود ۳۷ هزار مارک مخارج دادگاه نیز بردوش ناشر افتاد. مخارج سنگین این دادگاه&amp;zwnj;ها نیز یکی از مشکلات کار ناشران بود. تقسیم مخارج دادگاه بین دو طرف دعوا، مؤسسه&amp;zwnj;ی انتشاراتی کوچک را ورشکسته می&amp;zwnj;کند ولی برای طرف مقابل که یک کنسرن بزرگ فراملیتی است امری بی&amp;zwnj;اهمیت است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/ROBOZE05.jpg&quot; /&gt;ـ در سال ۱۹۷۳ باردیگر &amp;laquo;تقویم سرخ&amp;raquo; و در سال ۱۹۷۵ اثر دیگری از این مؤسسه&amp;zwnj;ی انتشارتی مصادره شدند. سه سال بعد ناشر تبرئه شد ولی مخارج سنگین دادگاه را می&amp;zwnj;بایست بپردازد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ـ درسال ۱۹۷۶ دادگاه شهر لاندهوت اثری از کاراسک را مصادره کرد. دادگاه آین اثر را تحریک به ارتکاب جرم تلقی کرد، زیرا در این اثر از برخی آنارشیست&amp;zwnj;ها نقل قول شده بود، ولی پس از چندی پرونده مسکوت اعلام شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ـ درسال ۱۹۷۶، الفرد اندرش، درپاسخ به گفتمانی که بخش ادبی روزنامه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;فرنکفور&amp;zwnj;تر روندشو&amp;raquo; از سوم ژانویه با عنوان &amp;laquo;آیا هنوز گفتمان علنی و مباحثات فرهنگی وجود دارند؟&amp;raquo; با نویسندگان آغاز کرد ـ شعری فرستاد. او در این شعر تساوی در برابر قانون و آزادی بیان در آلمان قدرال را مورد سئوال قرار داد و با وضعیت دوران هیتلر مقایسه کرد. یکی از فرستنده&amp;zwnj;های رادیویی که پخش این مباحثات را در برنامه&amp;zwnj;اش قرارداده بود، ناگزیر از پخش آن خودداری کرد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مبارزه علیه&amp;zwnj;ی تروریسم بر فضای سیاسی آلمان فدرال تأثیرات منفی بر جای نهاد و به تصویب و تشدید یک سری قوانین کیفری منجر گردید که از این جمله&amp;zwnj;اند: بند ۸۸، الف (تایید ارتکاب جرم علیه&amp;zwnj;ی قانون اساسی) و بند ۱۲۶ (اختلال آرامش عمومی) و.... با این&amp;zwnj;همه دخالت دادگاه&amp;zwnj;ها در روند مباحثاتِ اجتماعی واضح و یکنواخت و فارغ از تناقض نبوده است: &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ـ درسال ۱۹۷۴، استاد ادبیات والتر ینس، در سخنرانی خود در برابر رئیس جمهور آلمان، والتر شل، به مخاطرات کنترل ادبیات و ابراز نظرات اشاره کرد و به آنهایی که در صددند بار دیگر ادبیات را منحصراً به شعر فروکاهند، هشیار داد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ـ درسال ۱۹۷۹، اتحادیه&amp;zwnj;ی سهامداران تجارت کتاب، کمیسیونی به منظور مخافظت و پاسداری از انتشار کتاب تشکیل داد. در اطلاعیه&amp;zwnj;ای که این کمیسیون منتشر کرد، چنین آمده است: آزادی ادبیات اینک نیز همچون گذشته شرط ابتدایی فعالیت حرفه&amp;zwnj;ای در تمام عرصه&amp;zwnj;های تجارت کتاب است. از این&amp;zwnj;رو ما به دقت اقدامات سانسور آشکار و نهان راـ خواه از طریق فانونگذاری و خواه از طریق مقامات قضایی و جزایی و سایر مقامات انجام بگیرد زیر نظر داریم.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;- در سال ۱۹۸۰، بند ۸۸ الف، که سمبل محدود کردن آزادی ابراز عقیده شده بود از سوی پارلمان به سبب کارکرد ناپسندش ملغی گردید. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;۱-در سال ۱۹۸۰ دو اثر تحقیقی که در این نوشته چندین بار از آن&amp;zwnj;ها نقل شده است، منتشر شد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ـ اثری با عنوان: سانسور در جمهوری فدرال آلمان. فاکت&amp;zwnj;ها و تحلیل&amp;zwnj;ها. مؤلفین این اثر، کینسله و منده، مجموعه&amp;zwnj;ی نسبتاً جامعی از موارد سانسور را در رادیو، مطبوعات، فیلم&amp;zwnj;ها، کتابخانه&amp;zwnj;ها، تآ&amp;zwnj;تر، دبستان&amp;zwnj;ها، دانشگاه&amp;zwnj;ها و کلیسا ارائه دادند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
۲ـ&amp;zwnj; اثری با عنوان: شهامت اظهار نظر علیه سانسور آزادی. مؤلفین این اثر، درویتس و آیلر بودند، با مقالاتی از هاینریش بل و سایر نویسندگان. اجازه&amp;zwnj;ی انتشار اثر اخیر دو سال به طول انجامید. &lt;br /&gt;
این موارد نشان می&amp;zwnj;دهد که موضوع سانسور در این سالیان حائز اهمیت ویژه&amp;zwnj;ای بوده است. مؤلفین در مقدمه&amp;zwnj;ی کتاب سانسور در جمهوری فدرال آلمان، چنین نوشته&amp;zwnj;اند: سانسور که در جمهوری فدرال آلمان هنوز هم شکلی از سلطه&amp;zwnj;گری نامشروع، یعتی سلطه&amp;zwnj;ی غیر دمکرانیک و مانع قوام اراده و منش دمکراتیک است در ۲۸۰۰ مورد به اثبات رسیده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;افزون براینها، باید به مناسبات اقتصادی و مالی در عرصه&amp;zwnj;ی رسانه&amp;zwnj;های عمومی نیز اشاره کرد. تمرکز شنابنده&amp;zwnj;ی صنایع چاپ و نشر و توزیع نیز یکی از عوامل سانسور است که به شکل آزادی تعداد پیوسته اندکی از مؤسسات تجلی می&amp;zwnj;یابد. مؤلفین و منتقدان ادبی در سالیان اخیر، اکیداً ولی بی&amp;zwnj;ثمر، پیوسته هشیار داده&amp;zwnj;اند که سانسور از نهاد&amp;zwnj;های قضایی به نهادهایی مانند هیئت&amp;zwnj;های تحریریه و مدیران و گردانندگان مطبوعات، رادیو، تلویزیون و تئا&amp;zwnj;تر انتقال یافته است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کنار عوامل گونه&amp;zwnj;گون سانسور پس از انتشار، از وادار شدن به خودسانسوری که ناشی از ایجاد فضای ترس برای دست&amp;zwnj;اندرکاران خلق آثار هنری است، نیز باید نام برد: اینک در جمهوری ما به جای دادگاه&amp;zwnj;ها و ارگان&amp;zwnj;های قضایی، صاحبان و مدیران رسانه&amp;zwnj;های عمومی سانسورگران واقعی شده&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;
آزادی بیان و هنر به هوشیاری افکار عمومی نقاد بستگی دارد. اما در اینجا نوعی هراس و ترس از ابراز نظر واضح و آشکار در مورد تعارضات اجتماعی و اختلاف آراء و نظرات حکمفرماست. تعطیل گفتمان و یا کنترل افکار عمومی، مهم&amp;zwnj;ترین وسیله&amp;zwnj;ی تأمین منافع سلطه&amp;zwnj;گران است. آنچه در آغاز عصر روشنگری در سرلوحه&amp;zwnj;ی مطالبات سیاسی شهروندان قرار گرفته بود، اینک در عصر تمرکز رسانه&amp;zwnj;های عمومی و شبکه&amp;zwnj;های الکترونیکی ارزش مصرف خود را از دست می&amp;zwnj;دهند. هر گاه گرایش اعتیـــاد به احتیـــاط، گرایش به &amp;laquo;بهتر است ساکت شد&amp;raquo; منجر شود، آنگاه ابراز و انتشار آزاد عقاید و نظرات که شریف&amp;zwnj;ترین حقوق بشریت است، فراموش خواهد شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منبع ترجمه : &lt;/strong&gt;Literaturzensur im Deutschland . Reclam. No. 15006-2 Stuttgart 1988&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پانویس:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کنسرن اشپرینگر، مهم&amp;zwnj;ترین آنهاست که پیوسته فراگیر&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شود. در اطلاعیه مورخ اکتبر ۱۹۶۷ نویسندگان آلمانی که در گروه ۴۷ متشکل شده بودند در این مورد چنین آمده است: کنسرن اشپرینگر ۳۳ درصد تمام روزنامه&amp;zwnj;ها و مجلات آلمان را کنترل می&amp;zwnj;کند. ما نویسندگان گروه ۴۷، این تمرکز را محدودیت و نقص آزادی بیان و عقیده تلقی کرده و خطری جدی برای مبانی دمکراسی پارلمانی در جمهوری فدرال آلمان ارزیابی می&amp;zwnj;کنیم. ازاینرو تصمیم گرفته&amp;zwnj;ایم: &lt;br /&gt;
۱) با هیجیک از روزنامه&amp;zwnj;ها و مجلات این کنسرن همکاری نکنیم. ۲) از ناشران آثار خود انتظار داریم هیج نوع آگهی تبلیغاتی آثار ما را در روزنامه&amp;zwnj;ها و مجلات این کنسرن منتشر نکنند. ۳) از نویسندگان، نقدنویسان، دانشمندان و همیاران خود در PEN و در آکادمی&amp;zwnj;های آلمان درخواست می&amp;zwnj;کنیم تأمل کنند که آیا می&amp;zwnj;توانند مسئولیت همکاری با این کنسرن بپذیرند. &lt;br /&gt;
چهل و هفت امضا. &lt;br /&gt;
برگرفته از مجله ادبی Tintemfisch ; No.: 1 &amp;ndash; Jahrbuch f&amp;uuml;r Literatur,Berlin.1967&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;عکس&amp;zwnj;ها (از بالا به پایین):&lt;br /&gt;
&lt;/strong&gt;عکس&amp;zwnj; نخست جنبه&amp;zwnj;ی تزئینی دارد. مفیستو، نوشته&amp;zwnj;ی کلاوس مان، اریکا و کلاس مان، موش و گربه، نوشته&amp;zwnj;ی گونتر گراس، گونتر گراس، گروهی از نویسندگان گروه چهل و هفت در آلمان پس از جنگ جهانی دوم&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/06/03/4440#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3238">ادبیات آلمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1">سانسور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8">سانسور کتاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3239">محمد ربوبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Fri, 03 Jun 2011 08:08:00 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4440 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>