<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3203/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>وحید ولی‌زاده</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3203/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>نخستین مجله ادبی اروتیک به زبان عربی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/10/05/7231</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/10/05/7231&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    وحید ولی‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/jamhadjavv01.jpg?1318007954&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده- &amp;quot;مردم به من می&amp;zwnj;گویند این همه مشکلات در جهان عرب وجود دارد. تو چرا فقط از سکس صحبت می&amp;zwnj;کنی؟ و من می&amp;zwnj;گویم حلقه اصلی همین جاست. چه کسی تصمیم می&amp;zwnj;گیرد که چه چیز حرام است؟ چه چیزی مجاز است و چه چیزی غیر مجاز؟ شخصیت&amp;zwnj;های مذهبی.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;آن&amp;zwnj;ها با قدرت سیاسی در ارتباطند و همراه با آن&amp;zwnj;ها جامعه را به واسطه&amp;zwnj; این میانجی، یعنی با سائقه&amp;zwnj; جنسی کنترل می&amp;zwnj;کنند. اگر شما قدرت مسلط بر سکس را بشکنید، قدرت&amp;zwnj;های مذهبی و سیاسی را تضعیف کرده&amp;zwnj;اید. راه دیگری برای این&amp;zwnj;کار وجود ندارد&amp;quot; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جمانه حداد که در بحبوحه&amp;zwnj; انقلاب&amp;zwnj;های عربی این چنین از فعالیت&amp;zwnj;های ادبی خود دفاع می&amp;zwnj;کند، از جنجالی&amp;zwnj;ترین و بحث&amp;zwnj;برانگیز&amp;zwnj;ترین زنان نویسنده در تاریخ ادبیات معاصر عربی است. او که شاعر، نویسنده و دبیر صفحه&amp;zwnj; فرهنگ روزنامه&amp;zwnj; &amp;quot;النهار&amp;quot; است، از سال ۲۰۰۸ انتشار نخستین نشریه&amp;zwnj; اروتیک ادبی به زبان عربی را در بیروت آغاز کرده است. مجله&amp;zwnj;ای که جسد (تن) نام دارد و در آن مقالات متنوعی منتشر می&amp;zwnj;شود؛ از استمناء، همجنسگرایی، فتیشیسم و چندرابطه&amp;zwnj;ای گرفته تا عکس&amp;zwnj;هایی تاریخی از پسرهای برهنه&amp;zwnj; زیبای عرب در عصر عثمانی و یا تصاویر درشت&amp;zwnj;نمایی از واژن زنان. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/jamhadjavv03.jpg&quot; /&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده: جمانه حداد و مجله&amp;zwnj; او از صداهای تازه&amp;zwnj;ای در فرهنگ کشورهای عرب&amp;zwnj;زبان خبر می&amp;zwnj;دهند که پا به پای صدای مردمی &amp;quot;الشعب یرید اسقاط النظام&amp;quot; حرکت می&amp;zwnj;کنند. این در حالی است که جامعه&amp;zwnj; ما هنوز در گفتمان اصلاح&amp;zwnj;طلبی محصور مانده...&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;جمانه که از کودکی شیفته کتاب بود و در دوازده&amp;zwnj;سالگی پس از آشنایی با آثار داستایفسکی و بالزاک و سالینجر، در کتابخانه&amp;zwnj; پدرش کتابی از مارکی دوساد را یافت که برای همیشه او را متأثر کرد، اکنون به هفت زبان آشناست و در حال گذراندن دوره دکترای خود در دانشگاه سوربن پاریس است و در حال حاضر آثار مارکی دو ساد را به عربی ترجمه می&amp;zwnj;کند. بسیاری از کتاب&amp;zwnj;های او به زبان&amp;zwnj;های مختلف ترجمه شده&amp;zwnj;اند، اما این مجله&amp;zwnj; &amp;quot;جسد&amp;quot; است که او را به چهره&amp;zwnj;ای جنجالی و مشهور در عرصه&amp;zwnj; فرهنگی در دنیای عرب تبدیل کرده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راه&amp;zwnj;اندازی مجله جسد برای جمانه حداد از دو انگیزه ناشی می&amp;zwnj;شد. او خود می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;من شیفته&amp;zwnj; بدن و اروتیسم هستم و این مضامین همیشه در نوشته&amp;zwnj;های من و حتی شعرهایم حضور داشتند. وقتی می&amp;zwnj;خواستم مجله را راه بیندازم در جست&amp;zwnj;وجوی چیزی جدید و ضروری بودم. فکر می&amp;zwnj;کردم مجله باید اینگونه باشد چرا که ضروری است درباره&amp;zwnj; این مضامین صحبت کنیم.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دومین انگیزه&amp;zwnj; او اما بیشتر رنگ سیاسی داشت. می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;من و بسیاری دیگر از نویسندگان شبیه من خشمگین بودیم چرا که تمام این تابو&amp;zwnj;ها و محدودیت&amp;zwnj;ها در دوره&amp;zwnj;ای نسبتاً متأخر بر زبان عربی تحمیل شده است. من می&amp;zwnj;خواستم فضایی آزاد برای نویسندگان، هنرمندان و نظریه&amp;zwnj;پردازان خلق کنم تا بتوانند خود را آزادانه بیان کنند.&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/jamhadjavv02.jpg&quot; /&gt;جمانه حداد، روزنامه&amp;zwnj;نگار: می&amp;zwnj;خواستم فضایی آزاد برای نویسندگان، هنرمندان و نظریه&amp;zwnj;پردازان خلق کنم تا بتوانند خود را آزادانه بیان کنند.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;مجله &amp;quot;جسد&amp;quot;&amp;zwnj; اگرچه با استقبال شگفتی روبرو شد، اما در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اولین هفته&amp;zwnj;های انتشار نخستین شماره&amp;zwnj; آن تهدید به مرگ، اسید پاشی و تجاوز را نیز به همراه داشته است. بیروت اگر پاریس خاورمیانه لقب دارد، این لقب را نه به دلیل حضور حزب&amp;zwnj;الله، بمب&amp;zwnj;های اسرائیل، یا قتل&amp;zwnj;های سیاسی مرموز، بلکه شاید به خاطر نویسندگان و شاعران جسوری چون جمانه کسب کرده است. اگر چه سردبیری که نخستین بار جمانه را در روزنامه النهار به کار گرفت، و نیز یکی از همکاران او، در دو بمب&amp;zwnj;گذاری جداگانه در سال ۲۰۰۵ کشته شدند، اما جمانه حداد هراسی از بیان دیدگاه&amp;zwnj;های خود ندارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او از قانون منع پوشیدن برقع در فرانسه دفاع می&amp;zwnj;کند و می&amp;zwnj;گوید: &amp;quot;اینکه می&amp;zwnj;گویند برقع یک نمایش و بیان سیاسی&amp;zwnj;ست، حرف مسخره&amp;zwnj;ای است. اگر مردان نیز برقع بر سر کنند من می&amp;zwnj;پذیرم که برقع یک انتخاب است. اما چرا زنان باید این پوشش سنتی را بر تن کنند؟ چرا؟ برای اینکه زن ابژه&amp;zwnj; وسوسه است و باید پوشیده باشد تا مردان دچار وسوسه نشوند؟ زن برای آنچه هست باید جواب بدهد. هویت زن مورد بازخواست است. من وقتی به کشورهای عربی می&amp;zwnj;روم گرسنگی را در چشمان مردان می&amp;zwnj;بینم.&amp;quot; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جمانه در تمام زندگی خود هیچگاه حجاب و یا روسری بر سر نگذاشته است و حتی وقتی چندی پیش یک هنرمند عکاس ایتالیایی از او خواست تا برای یک عکس حجاب بر سر کند پیشنهاد او را نپذیرفت و در عوض شانه&amp;zwnj; برهنه&amp;zwnj;&amp;zwnj;اش را که حرف &amp;quot;ج&amp;quot; بر آن تاتو شده است، به نمایش گذاشت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;انقلاب&amp;zwnj;های عربی بسیار دیرهنگام ما را متوجه سرزمین&amp;zwnj;های عرب زبان کرده است. آنچه در نگاه نخست به چشم می&amp;zwnj;آید، جوانان و مردمی عاصی است که علیه دیکتاتورهای حاکم بر این کشور&amp;zwnj;ها به خیابان آمده و آن&amp;zwnj;ها را از اریکه&amp;zwnj;های قدرت به زیر می&amp;zwnj;کشند. مشاهده&amp;zwnj; آنچه در خیابان&amp;zwnj;های عربی می&amp;zwnj;گذرد برای بسیاری شورانگیز و شگفتی&amp;zwnj;آور است. اما تلاطمات و تحولات جهان عرب زبان را نمی&amp;zwnj;توان و نمی&amp;zwnj;بایست به تحولات سیاسی محدود دانست. انقلاب&amp;zwnj;ها در کلیت جامعه رخ می&amp;zwnj;دهند و ادبیات و هنر و اندیشه نیز به اندازه&amp;zwnj; خیابان&amp;zwnj;های عربی پرتلاطم است. جمانه حداد و مجله&amp;zwnj; او از صداهای تازه&amp;zwnj;ای در فرهنگ کشورهای عرب&amp;zwnj;زبان خبر می&amp;zwnj;دهند که پا به پای صدای مردمی &amp;quot;الشعب یرید اسقاط النظام&amp;quot; حرکت می&amp;zwnj;کنند. این در حالی است که جامعه&amp;zwnj; ما همچنان در گفتمان &amp;laquo;اصلاح طلبی&amp;raquo;محصور مانده، و فعالین جنبش زنان ما در دفاع از &amp;laquo;فمینیسم اسلامی&amp;raquo; قلم فرسایی می کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;منابع&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.nytimes.com/pages/t-magazine/index.html&quot;&gt;نیویورک تایمز&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.guardian.co.uk/theguardian/2010/aug/21/joumana-haddad-interview&quot;&gt;گاردین&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/taxonomy/term/3203&quot;&gt;::مقالات وحید ولی زاده در رادیو زمانه::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/10/05/7231#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5155">بهار عربی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6126">جسد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6125">جمانه حداد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3203">وحید ولی‌زاده</category>
 <pubDate>Wed, 05 Oct 2011 08:53:39 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">7231 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>چرا زنان داستان‌های عاشقانه می‌خوانند؟ </title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/08/5916</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/08/5916&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     «خواندن رمان‌های عاشقانه» اثر پژوهشی جنیس رادوی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    وحید ولی‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vahlovstv01.jpg?1312910082&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده - رمان&amp;zwnj;های عاشقانه&amp;zwnj;ی عامه&amp;zwnj;پسند در همه&amp;zwnj;ی کشور&amp;zwnj;ها سهم بزرگی در قفسه&amp;zwnj;های کتابفروشی&amp;zwnj;ها و کتابخانه&amp;zwnj;ها را اشغال می&amp;zwnj;کنند و به نظر می&amp;zwnj;رسد بیش از هر کتاب دیگری خوانده می&amp;zwnj;شوند. زنان، خریداران و امانت&amp;zwnj;گیرندگان عمده&amp;zwnj;ی این&amp;zwnj;گونه کتاب&amp;zwnj;ها هستند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;این درحالی است که منتقدان ادبی معمولاً رمان&amp;zwnj;های عاشقانه&amp;zwnj;ی عامه&amp;zwnj;پسند سطحی و فاقد ارزش می&amp;zwnj;دانند و در همان حال منتقدان فمینیست نیز از خرده&amp;zwnj;گیران جدی محتوای این گونه رمان&amp;zwnj;ها هستند. با یک تورق سطحی در این&amp;zwnj;گونه رمان&amp;zwnj;های عاشقانه و عام&amp;zwnj;پسند می&amp;zwnj;توان به این واقعیت پی برد که اینگونه رمان&amp;zwnj;ها کلیشه&amp;zwnj;های جنسیتی را بازتولید کرده و تصویری از زنان ارائه می&amp;zwnj;دهند که منطبق با ساختار ارزش&amp;zwnj;های ایدئولوژی مردسالار است. پس چرا زنان با اشتیاق زیاد و به&amp;zwnj;طور انبوه این رمان&amp;zwnj;ها را می&amp;zwnj;خوانند؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جنیس رادوی، پژوهشگر ادبیات آمریکا برای یافتن پاسخی برای این پرسش پژوهشی انجام داد که نتیجه&amp;zwnj;ی آن کتابی&amp;zwnj;ست با عنوان &amp;laquo;خواندن رمان&amp;zwnj;های عاشقانه&amp;raquo;. این کتاب یکی از تآثیرگذار&amp;zwnj;ترین کتاب&amp;zwnj;ها در حوزه&amp;zwnj;ی مطالعات ادبی و فرهنگی&amp;zwnj;ست. در آن هنگام که جنیس رادوی روی این موضوع تحقیق می&amp;zwnj;کرد، در مراکز دانشگاهی آمریکا نقد نو که وظیفه&amp;zwnj;ی نقد ادبی را تمرکز بر متن ادبی با رویکردی فرمالیستی می&amp;zwnj;دانست، جریان مسلط در نقد ادبی بود. چنین رویکردی اما در برابر این پرسش که چرا رمان&amp;zwnj;های عاشقانه&amp;zwnj;ی عام&amp;zwnj;پسند با اقبال زنان مواجه می&amp;zwnj;شود، سردرگم باقی می&amp;zwnj;ماند. بررسی و تحلیل متن رمان&amp;zwnj;های عامه پسند نمی&amp;zwnj;توانست پاسخی برای این پرسش ارائه کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چنین بود که رادوی نقدی چندسویه را جایگزین نقد فرمالیستی کرد. چندسویه در این معنا که این نوع نقد آمیزه&amp;zwnj;ای بود از مردم&amp;zwnj;نگاری، تحلیل متن و اقتصاد سیاسی . او کتابش را که نوشتن آن هفت سال به طول انجامید با بررسی تاریخ داستان&amp;zwnj;های عامه پسند در آمریکا آغاز می&amp;zwnj;کند. رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند در نظر او محصول فرآیندهای اجتماعی و مادی پیچیده&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست که نویسندگان، عوامل ادبی، ناشران، خوانندگان و بسیاری دیگر از افرادی که در چاپ، توزیع و فروش کتاب&amp;zwnj;ها نقش دارند را در برمی&amp;zwnj;گیرد. در اثر برخی نوآوری&amp;zwnj;ها و ابداعات، هم چاپ کتاب و هم توزیع آن&amp;zwnj; برای ناشران بسیار ساده&amp;zwnj;تر شده است. اما مشکل بعدی این است که ناشر می&amp;zwnj;بایست از خودش بپرسد چه کتاب&amp;zwnj;هایی را برای چه کسانی منتشر می&amp;zwnj;کند؟ نشر کسب و کاری پرهزینه است و ناشر می&amp;zwnj;بایست مطمئن باشد که کتابی که منتشر می&amp;zwnj;کند، حتماً به فروش می&amp;zwnj;رود. در اینجا بود که برای نخستین بار داستان&amp;zwnj;های طبقه&amp;zwnj;بندی شده که بر گرته&amp;zwnj;ی یک الگوی مشخص نوشته می&amp;zwnj;شدند، پدید آمدند؛ داستان&amp;zwnj;هایی با پیرنگ بیش و کم یکسان و شبیه هم که برای خوانندگانی با سلیقه&amp;zwnj;ی مشخص، همواره جذاب&amp;zwnj;اند. چنین بود که نشر داستان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند به مثابه فعالیتی اقتصادی رشد کرد. در این نوع نشر، در نظر ناشر کتاب کالایی بود که به صورت بی&amp;zwnj;پایان تکثیر و بازتولید می&amp;zwnj;شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/vahlovstv02.jpg&quot; /&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده: زنان به این دلیل که از وضعیت خود خرسند نیستند، رمان&amp;zwnj;های عام&amp;zwnj;پسند عاشقانه را به دست می&amp;zwnj;گیرند. مصرف انبوه رمان&amp;zwnj;های عام&amp;zwnj;پسند عاشقانه نشانگر وسعت ناخرسندی زنان از وظایف و تکالیف نهادینه شده&amp;zwnj;ی آنان در جامعه&amp;zwnj; است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;رادوی پس از این مقدمات ساختار و درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;ی رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه را هم تحلیل می&amp;zwnj;کند. از تحلیل درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;ی این آثار چنین برمی&amp;zwnj;آید که اصولاً رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه تقویت&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی نظام ارزش&amp;zwnj;های مردسالار و پدرسالار در جامعه&amp;zwnj;اند. در این میان موفق&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;ها داستان&amp;zwnj;هایی هستند که در آن قهرمان زن داستان که عمدتاً از شخصیتی وابسته برخوردار است، به&amp;zwnj;شکل موجودی ضعیف نشان داده می&amp;zwnj;شود. چنین شخصیت&amp;zwnj;هایی در ابتدا فاقد هویت اجتماعی هستند، اما در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت و از طریق توانایی هاشان در پرستاری و مراقبت از قهرمان مرد داستان هویت خود را بازمی&amp;zwnj;یابند. نثر اینگونه رمان&amp;zwnj;ها عمدتاً سرشار از کلیشه&amp;zwnj;هاست و نویسنده از واژگانی ساده و قواعد دستوری منطبق با هنجارهای زبان بهره می&amp;zwnj;برد. رایج&amp;zwnj;ترین تکنیک&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;نویسی در این آثار، شیوه&amp;zwnj;هایی است که در رمان&amp;zwnj;های رئالیستی قرن نوزدهم رواج داشت. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما مهم ترین پرسش برای رادوی، به عنوان یک پژوهشگر دانشگاهی و فمینیست این بود که راز مصرف انبوه چنین رمان&amp;zwnj;هایی نزد زنان چیست؟ او برای یافتن پاسخ این پرسش با گروهی از زنان که در شهر کوچکی پیرامون یک کتابفروشی حلقه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی دوستی به وجود آورده&amp;zwnj; بودند و از خوانندگان پر و پا قرص این دسته رمان&amp;zwnj;ها بودند، مصاحبه&amp;zwnj;هایی انجام داد. او در اثر پژوهشی&amp;zwnj;اش، &amp;laquo;خواندن رمان&amp;zwnj;های عاشقانه&amp;raquo; نشان می&amp;zwnj;دهد که چگونه &amp;laquo;عمل&amp;raquo; خواندن رمان، در &amp;laquo;معنا&amp;raquo;&amp;zwnj;ی رمان&amp;zwnj;ها نقش دارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در مصاحبه&amp;zwnj;ها و در پاسخ به این پرسش که این رمان&amp;zwnj;ها چه جذابتی برای شما دارند، این زنان توضیح می&amp;zwnj;دهند که رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه به عنوان &amp;laquo;گریز&amp;raquo; به آن&amp;zwnj;ها کمک می&amp;zwnj;کنند. اکثر این زنان متأهل و بچه&amp;zwnj;دار بودند. آن&amp;zwnj;ها زیر بار مسئولیت&amp;zwnj;های زیاد مادری و همسری، بخش اعظم روز خود را به مراقبت و سرکشی و توجه به فرزندان و یا شوهر خود می&amp;zwnj;گذراندند. آن&amp;zwnj;ها در میان فشارهای روزمره&amp;zwnj;ی زندگی به&amp;zwnj;عنوان یک زن خانه&amp;zwnj;دار رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه را نوعی هدیه به خود تلقی می&amp;zwnj;کردند که فرصتی برای گریز و فراغت به آن&amp;zwnj;ها اعطا می&amp;zwnj;کند. خواندن این رمان&amp;zwnj;ها از طرفی لحظاتی برای زنان به همراه دارد که از وظایف سخت خود معاف می&amp;zwnj;شوند و خلوتی از آن خود را می&amp;zwnj;یابند، و از سوی دیگر با دنبال کردن زندگی شخصیت&amp;zwnj;های زنی که با ازدواج و بچه&amp;zwnj;دار شدن به پایان خوش داستان می&amp;zwnj;رسند، برای ادامه&amp;zwnj;ی کارهای روزانه خود روحیه و انرژی می&amp;zwnj;گیرند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/vahlovstv03.jpg&quot; /&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده: اصولاً رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه تقویت&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی نظام ارزش&amp;zwnj;های مردسالار و پدرسالار در جامعه&amp;zwnj;اند. در این میان موفق&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;ها داستان&amp;zwnj;هایی هستند که در آن قهرمان زن داستان که عمدتاً از شخصیتی وابسته برخوردار است، به&amp;zwnj;شکل موجودی ضعیف نشان داده می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;بر اساس این گفته&amp;zwnj;ها، رادوی نتیجه می&amp;zwnj;گیرد که خواندن رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه نتیجه&amp;zwnj;ی نارضایی از نقش&amp;zwnj;ها و روابط مرسوم جنسیتی درون خانواده&amp;zwnj;ی پدرسالار است. زنان به این دلیل این رمان&amp;zwnj;ها را به دست می&amp;zwnj;گیرند که از وضعیت خود ناخرسندند. مصرف انبوه رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه نشانگر وسعت ناخرسندی زنان از وظایف و تکالیف نهادینه شده در جامعه&amp;zwnj; است. رادوی نشان می&amp;zwnj;دهد که ضمناً این عمل بخشی از فرآیند سازگار شدن و تن دادن به وضعیت موجود نیز هست.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;خواندن رمان&amp;zwnj;های عاشقانه&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;ی جنیس رادوی تأثیر قبل تأملی بر مطالعات فرهنگی و ادبی داشته است و از جمله پیشگامان چرخش مردم&amp;zwnj;نگاری در تحقیقات ادبی به شمار می&amp;zwnj;رود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ایران اما خواندن رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه هنوز مورد بررسی و تحقیق جدی قرار نگرفته است. آیا زنان متأهل و بچه&amp;zwnj;دار ایرانی از خواندن رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه برای گریز موقت از یکنواختی و دشواری وظایف خانه&amp;zwnj;داری و مراقبت از دیگران بهره می&amp;zwnj;گیرند یا اشکال دیگری از مصرف فرهنگی را به کار می&amp;zwnj;گیرند؟ رمان&amp;zwnj;های عامه&amp;zwnj;پسند عاشقانه&amp;zwnj;ی ایرانی برای چه طیفی از مخاطبان منتشر می&amp;zwnj;شود و معانی و دلالت&amp;zwnj;های اجتماعی و فرهنگی آن چیست؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/08/5916#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3813">ادبیات جهان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4695">جنیس رادوی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4693">نقد ادبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4694">نقد فمینیستی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3203">وحید ولی‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Mon, 08 Aug 2011 09:06:35 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5916 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>روزمرگی زنان در قاب قدیریان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/07/15/5350</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/07/15/5350&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    وحید ولی‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;189&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/valighad01.jpg?1317119013&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده &amp;ndash; مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;همچون هر روز&amp;raquo; اثر شادی قدیریان، شاید بسیار ساده به نظر بیاید. در واقع به دشواری بتوان این آثار را عکاسی نامید. مجموعه در واقع مادیت بخشیدن به یک ایده، به وساطت عکاسی است. پرتره&amp;zwnj;هایی از زنانی پیچیده در چادر رنگی، که به جای رخساره، اشیائی از وسایل آشپزخانه به ما چشم می&amp;zwnj;دوزند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;اما سه&amp;zwnj;گانه&amp;zwnj;ی پرتره، چادر رنگی، و اشیاء آشپزخانه، که مجموعه عکسی را سازمان داده&amp;zwnj;اند که همچون هر روز نام دارد، در حالیکه به&amp;zwnj;شدت یکنواخت، بسیار همشکل، و با حداقل تنوع به نظر می&amp;zwnj;آیند، یکی از مهم&amp;zwnj;ترین لحظات هنر بصری ایران معاصر را اعلام می&amp;zwnj;کنند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پرتره، به&amp;zwnj;مثابه&amp;zwnj;ی بازسازی و یا تصویرگری چهره&amp;zwnj;ی فرد به گونه&amp;zwnj;ای که بیانگر سیما و یا احساسات درونی فرد باشد، اگرچه بخش قابل توجهی از هنرهای بصری دنیا را به خود اختصاص داده، اما در هنر ایران کمیاب و دیریاب است. اگر از رنسانس به بعد، که قفس ترسیم چهره&amp;zwnj;ی پادشاهان و چهره&amp;zwnj;های مذهبی درهم شکست و چهره&amp;zwnj;های افراد عادی به روی پرده&amp;zwnj;های نقاشی و بعد&amp;zwnj;ها کاغذهای عکاسی تصویر شد، بسیاری از هنرمندان تأثیرگذار پرتره را دستمایه&amp;zwnj;ی کنکاش&amp;zwnj;ها و بیانگری&amp;zwnj;های هنری خود کردند، چنان&amp;zwnj;که امروزه نمی&amp;zwnj;توان به هنر اندیشید بدون آنکه پرتره&amp;zwnj;های متعددی از &amp;laquo;ون گوگ&amp;raquo; گرفته تا &amp;laquo;وارهول&amp;raquo; را مرور نکرد. پرتره نگاری پیوندی تنگاتنگ با تحولات اجتماعی اقتصادی وسیع تری در اروپای پایان سده&amp;zwnj;های میانه دارد که در آن به تدریج فردیت ظهور می&amp;zwnj;کند و هر فرد، صاحب ویژگی&amp;zwnj;های تمایزی دانسته می&amp;zwnj;شود که او را با دیگران متفاوت می&amp;zwnj;کند. این &amp;laquo;فرد&amp;raquo;&amp;zwnj;هایی که چهره&amp;zwnj;ی آنان، با تلاش برای ترسیم ظرائف متمایز فیزیکی و یا ویژگی&amp;zwnj;های منحصر به فرد درونی او، به دیوار نمایشگاه&amp;zwnj;ها راه یافت، در ابتدا فقط مردان بودند. زنان اگر چه همچنان سهم بزرگی از ابژه&amp;zwnj;های نقاشی&amp;zwnj;ها را تشکیل می&amp;zwnj;دادند، اما کمتر به مثابه &amp;laquo;فرد&amp;raquo; پرتره نگاری می&amp;zwnj;شدند. بلکه عموما اندام&amp;zwnj;های برهنه و هوس انگیز آنان، که بیشتر از آنکه تجلی هنری بدن واقعی او باشد، تصویر ایده آل خیالین نگاه مردانه بود، پرده&amp;zwnj;ی نقاشی&amp;zwnj;ها را جان می&amp;zwnj;بخشید. در کمتر از چند سده بعد اما، پرتره&amp;zwnj;ی زنان نیز موضوع کار هنرمندان توانا قرار گرفت. به طرزی معنی دار، پرتره نگاری زنان، همراه با برآمد زنان به عنوان نقاش و عکاس و هنرمند همراه بود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VALIGHAD02.jpg&quot; /&gt;فرهنگ بصری معاصر ایران اما جز وفور پرتره&amp;zwnj;های پادشاهان تاجدار، و پرتره&amp;zwnj;های دلاشوب زای خمینی و جانشینش، پرتره&amp;zwnj;های چندانی به خود ندیده است. امری که می&amp;zwnj;توان آن را با تأخیر تاریخی در تولید فردیت در اینجامعه توضیح داد. به&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان اندازه که مشارکت و مداخله&amp;zwnj;ی افراد معمولی در پهنه&amp;zwnj;ی وسیع&amp;zwnj;تر اجتماعی ناممکن بوده است، به تصویر کشیدن رخساره&amp;zwnj;ی آنان نیز در دستور کار هنری قرار نگرفته است. این امر به ویژه در مورد زنان صدق می&amp;zwnj;کند، چه اگر تک و توک پرتره&amp;zwnj;های &amp;laquo;افراد&amp;raquo; معینی به ویژه از میان شاعران و نویسندگان یافت می&amp;zwnj;شود، اما زنان همچنان بی&amp;zwnj;چهره مانده&amp;zwnj;اند. نه آن برهنه&amp;zwnj;نگاری و نه این چهره&amp;zwnj;نگاری از زن، هیچ زمان به سنتی در هنرهای بصری بدل نشده است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مجموعه&amp;zwnj;ی قدیریان اما، پرتره را به کار می&amp;zwnj;گیرد، ولی با یک دستکاری بزرگ. پرتره&amp;zwnj;هایی بدون چهره؛ و نیز بدون تمایزی در پوشاک، در زیر چادرهای یکسان. همین بازی فرمی او، منبع مهمی برای تولید معنای آثار او می&amp;zwnj;شود. پرتره&amp;zwnj;های قدیریان ترسیم&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی چهره&amp;zwnj;ی متمایز فردیت&amp;zwnj;هایی منحصر به فرد نیستند، بلکه ترسیم&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ی بی&amp;zwnj;چهرگی و همشکلی آحاد زنانی&amp;zwnj;اند که در زیر چادرهای زندگی روزمره&amp;zwnj;شان، اندامشان را فراموش کرده&amp;zwnj;اند و در چرخه&amp;zwnj;ی مکرر رنده کردن، اتو کردن، سرخ کردن، جارو کردن،... هرگونه امکان و فرصتی را برای پرورش فردیت خود از دست داده&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نوع چادر این زنان، و اشیاء بازتابیده شده در عکس&amp;zwnj;ها، به&amp;zwnj;خوبی و با حداقل عناصر، بیشترین جزئیات زندگی روزمره یک زن را تصویر می&amp;zwnj;کند. برخلاف چادر مشکی که پیش از این در بسیاری از آثاری ترسیم شده بود که زنان ایرانی در عرصه&amp;zwnj;ی عمومی جامعه تصویر می&amp;zwnj;کرد (برای مثال در آثار شیرین نشاط)، چادر زنان مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;همچون هر روز&amp;raquo; حس آشنایی از زندگی درونی و خانگی و محلی زنان را تولید می&amp;zwnj;کند. چادر مشکی یونیفرم بیرون زن است. زمانی که می&amp;zwnj;خواهد به مراسمی رسمی، عروسی یا عزا، و یا اداره&amp;zwnj;ای دولتی و یا میهمانی&amp;zwnj;ای در آن سوی شهر بروند. چادر روشن با نقش&amp;zwnj;های گل گلی اما چادری است برای زندگی شخصی&amp;zwnj;تر محلی. خرید سبزی و مایحتاج روزمره&amp;zwnj;ی زندگی، سر زدن به همسایه&amp;zwnj;ی نزدیک، پوششی برای مکالمات روزمره دم در خانه، و.... پرتره&amp;zwnj;های قدیریان زنان را از نزدیک در قاب می&amp;zwnj;گیرد. زنانی که مهم&amp;zwnj;ترین اشیاء سازمانده پیرامونشان وسایل آشپرخانه و شستشو هستند. این زندگی روزمره&amp;zwnj;ی جمعیت کثیری است که نحوه&amp;zwnj;ی زیست آن&amp;zwnj;ها، مفهوم پرتره را بی&amp;zwnj;معنا می&amp;zwnj;کند. آثار هنری قدیریان زمانی شکل گرفته است که این زیست روزمره&amp;zwnj;ی ساکن و دیرسال در حال فروپاشی و دگرگونی است. تصویری است که اگر خاطرات بچگی ما را آکنده است، اما در این دو دهه به شدت دستخوش دگرگونی شده است. تو گویی تنها زمانی که یک دوره پایان می&amp;zwnj;یابد، امکان به چنگ آوردن آن در قاب هنر امکان&amp;zwnj;پذیر می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/07/15/5350#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6128">شادی قدیریان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6127">هنرهای تجسمی در ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3203">وحید ولی‌زاده</category>
 <pubDate>Fri, 15 Jul 2011 04:48:31 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5350 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ادبیات مهاجرت در آلمان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/07/05/5130</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/07/05/5130&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گزارش وحید ولی‌زاده از نویسندگان مطرح ادبیات مهاجرت در آلمان و نویسندگان شرق آلمان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    وحید ولی‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vahalgval01.jpg?1317118692&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده - صدا&amp;zwnj;ها و آواهای متعددی در سال&amp;zwnj;های اخیر ادبیات زبان آلمانی را غنی کرده&amp;zwnj; است: صداهایی که به نسل&amp;zwnj;های دوم و سوم مهاجران که درباره&amp;zwnj;ی تجربه&amp;zwnj;های خود داستان می&amp;zwnj;گویند، تعلق دارد. ادبیات پسامهاجرتی در آلمان چگونگی زیستن میان دو فرهنگ را تصویر می&amp;zwnj;کند و آنچه که در این نمایشنامه&amp;zwnj;ها و رمان&amp;zwnj;ها توصیف می&amp;zwnj;شود با کلیشه&amp;zwnj;های مهاجران که اغلب به دشواری&amp;zwnj;های زبانی و قتل&amp;zwnj;های ناموسی می&amp;zwnj;پردازند تفاوت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در وهله&amp;zwnj;ی نخست این ادبیاتی نیست که با خجلت دم در ایستاده باشد تا اذن ورود بگیرد. این نویسندگان توانسته&amp;zwnj;اند جوایز بزرگ ادبی، و نیز خوانندگان پرشماری را از آن خود کنند. اکنون فرزندان کارگران میهمان که در سال&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی پنجاه به آلمان مهاجرت کردند، به جامعه&amp;zwnj;ی نخبگان ادبی وارد شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;روایت&amp;zwnj;های تازه در قالب&amp;zwnj;های کهنه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;228&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL02.jpg&quot; /&gt;فریدون زایموغلو (fereydoun zaimoglu)، نویسنده و نمایشنامه&amp;zwnj;نویس، و نویسندگانی چون دیمیتره دینو، آلینا برونسکی، ژوژا بانک، ترزا مورا، سیبل لویتشارف، و ملیندا ندج آبونجی از نویسندگان موفق با پیشینه&amp;zwnj;ی مهاجرت به آلمان هستند&amp;zwnj;. این فهرست را می&amp;zwnj;توان بسیار طولانی&amp;zwnj;تر کرد. در داستان&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها سرگذشت&amp;zwnj;های زندگی تازه&amp;zwnj;ای روایت می&amp;zwnj;شود، اما نویسندگان نتوانسته&amp;zwnj;اند فرم&amp;zwnj;ها و سبک&amp;zwnj;های ادبی نوینی را برای این روایت&amp;zwnj;های تازه بیافرینند. اغلب داستان&amp;zwnj;هایی که از قلمرو ادبیات مهاجرت در آلمان می&amp;zwnj;آیند، بیش از آنکه از یک تجربه&amp;zwnj;ی ادبی نشان داشته باشند، داستان&amp;zwnj;هایی هستند که به&amp;zwnj;خوبی تعریف شده&amp;zwnj;اند. یکی از چهره&amp;zwnj;های پیشتاز ادبیات مهاجرت در آلمان فریدون زایموغلو است که در سال ۱۹۶۴ در ترکیه متولد شده است. در سال ۱۹۹۵ نخستین رمان او با نام &amp;laquo;کاناک اسپراک&amp;raquo;، که آتش&amp;zwnj;بازی زبانی فوق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ای به زبان آلمانی مهاجران بود انتشار یافت، سپس رمان&amp;zwnj;های &amp;laquo;آدم پست&amp;raquo;، &amp;laquo;جنون آلمانی&amp;raquo;، و رمان&amp;zwnj;های متعدد دیگر ازین نویسنده منتشر شد. او با رمان لیلا (۲۰۰۶) به موفقیت بزرگی دست یافت. &amp;laquo;لیلا&amp;raquo; به سفر یک زن جوان به آلمان می&amp;zwnj;پرداخت، تصویر&amp;zwnj;پردازی بسیار زیبا و ظریفی از انسانی به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;داد که هرگز نمی&amp;zwnj;تواند به درشتی سخن بگوید. آخرین رمان او با نام &amp;laquo;حریق&amp;raquo; بیشتر به عشق می&amp;zwnj;پردازد تا به مسائل مهاجرت که مشخصه&amp;zwnj;ی آثار پیشین زایموغلو بود. این رمان برنده&amp;zwnj;ی جایزه&amp;zwnj;ی بین&amp;zwnj;المللی &amp;laquo;کورینه&amp;raquo; در سال ۲۰۰۸ شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;میراث ژنتیکی یک ملت و دفاع از دگرگونی نژادی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;244&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL03.jpg&quot; /&gt;بحث برانگیز&amp;zwnj;ترین کتاب در پاییز سال ۲۰۱۰ &amp;laquo;آلمان خود را ملغی می&amp;zwnj;کند&amp;raquo; اثر تیلو سارازین سیاستمدار حزب&amp;nbsp;سوسیال دموکرات&amp;nbsp;آلمان (اس پ د)، بود که در آن نویسنده از جمله ادعا کرده بود که مهاجرت گسترده&amp;zwnj;ی ترک&amp;zwnj;ها و عرب&amp;zwnj;های فاقد تحصیلات عالیه، میراث ژنتیکی آلمانی&amp;zwnj;ها را نازل خواهد کرد. روزنامه&amp;zwnj;نگاران و سیاستمداران به شدت علیه سارازین واکنش نشان دادند، با این&amp;zwnj;حال کتاب او در جایگاه نخست پرفروش&amp;zwnj;ترین کتاب&amp;zwnj;ها قرار گرفت و خوانندگان وسیعی یافت. این کتاب بر بسیاری از نویسندگان تأثیر گذاشت و باعث شد فریدون زایموغلو، ایلیا تروژانف و نوید کرمانی &amp;laquo;مانیفست گوناگونی&amp;raquo; را بنویسند که در آن بیش از ۳۰ نویسنده از تنوع فرهنگی در آلمان به دفاع برخاستند. این بحث سیاسی همچنان در صحنه&amp;zwnj;ی ادبی زنده است. بسیاری از نویسندگان فعالانه در این بحث شرکت کردند و هم&amp;zwnj;ازین روی رمان&amp;zwnj;های سیاسی رونق گرفتند. رمان دیستوپیایی (دژ آبادی) نوشته&amp;zwnj;ی &amp;laquo;یولی تسه&amp;raquo; (Juli Zeh) با نام &amp;laquo;کورپوس دلیسیتی&amp;raquo; (corpus delicti) از آن جمله است. در آرمانشهر &amp;laquo;کورپوس دلیسیتی&amp;raquo; هیچ ایدئولوژی یا مذهبی وجود ندارد بلکه جامعه بر اساس خرد، یا آنچه &amp;laquo;متد&amp;raquo; نامیده می&amp;zwnj;شود، سازمان یافته است. مسئولیت جمعی بر عهده&amp;zwnj;ی تک تک افراد است. یکی از شخصیت&amp;zwnj;های رمان می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;اگر جامعه به ما کمک می&amp;zwnj;کند، آیا ما نیز نمی&amp;zwnj;بایست برای جامعه هر کاری که ازمان برمی&amp;zwnj;آید، انجام دهیم؟&amp;raquo;&lt;br /&gt;
خرج نگذاشتن روی دست جامعه مسئله&amp;zwnj;ای حیاتی است. درنتیجه همه می&amp;zwnj;بایست خود را سالم نگاه دارند. بیماری دیگر وجود ندارد. همه می&amp;zwnj;باید وزن خود را گزارش بدهند، فاضلاب به منظور استخراج مواد ارزشمند درون مدفوع اسکن می&amp;zwnj;شود، و همه باید ورزش کنند و مطابق با مقررات غذا بخورند. بوسه به دلیل احتمال سرایت بیماری ممنوع است و تمام حرکات بدن بر روی یک تراشه&amp;zwnj;ی کار گذاشته در بدن ضبط می&amp;zwnj;شود و عدم انجام ورزش&amp;zwnj;های خانگی جرم محسوب می&amp;zwnj;شود. اگر فرد ازین قوانین تخطی کند به دادگاه احضار می&amp;zwnj;شود. کنترل بدن&amp;zwnj;های شخصی تمام&amp;zwnj;عیار است. تنها جرمی که به نظر می&amp;zwnj;رسد در این جامعه باقی مانده است اهمال کردن درباره&amp;zwnj;ی بدن خود است. بدن به یک &amp;laquo;کورپوس دلیستی&amp;raquo; بدل می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کبوتران پر می&amp;zwnj;کشند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;110&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL04.jpg&quot; /&gt;زمانی که کشوری نویسندگان آلمان را دعوت می&amp;zwnj;کند یا درباره&amp;zwnj;ی ادبیات آلمان مقالاتی آن نوشته می&amp;zwnj;شود، معمولاً درین&amp;zwnj;گونه مواقع نویسندگان خارجی&amp;zwnj;تبار نادیده گرفته می&amp;zwnj;شوند، حتی در شرایط کنونی که همین نویسندگان خارجی&amp;zwnj;تبار بخشی از عمده&amp;zwnj;ترین جریانات ادبی در کشورهای آلمانی زبان را به وجود آورده&amp;zwnj;اند. این مسأله قابل توجه است که این نویسندگان هنوز به فرهنگی بیگانه تقلیل داده می&amp;zwnj;شوند. یک چشم&amp;zwnj;انداز فرهنگی همسان هوموژن دیگر وجود ندارد، با این&amp;zwnj;حال هنوز این نویسندگان را دیگر کشور&amp;zwnj;ها به عنوان نویسندگان آلمانی به&amp;zwnj;شمار نمی&amp;zwnj;آورندو با این&amp;zwnj;حال امسال برخی از این نویسندگان به نمایشگاه کتاب و کتابخانه&amp;zwnj;ی گوتنبرگ آمدند. &amp;laquo;ملیندا ندج آبونجی&amp;raquo; ( Melinda Nadj Abonji) یکی از همین دعوت&amp;zwnj;شدگان بود. او سال گذشته جایزه&amp;zwnj;ی ادبیات آلمان را که در نمایشگاه کتاب فرانکفورت اعطاء می&amp;zwnj;شود از آن خود کرد. آبونجی اصالتاً مجار است، در صربستان در سال ۱۹۶۸ متولد شده است و در سوئیس بزرگ شده، دارای یک شرکت انتشاراتی اتریشی است. نمونه&amp;zwnj;ی او می&amp;zwnj;تواند تصویری از اروپای جدید باشد. رمان ملیندا آبونجی با نام &amp;laquo;کبوتران پر می&amp;zwnj;کشند &amp;raquo; (Tauben fliegen auf)، کتابی درباره&amp;zwnj;ی مهاجرت و انتگراسیون،[تطبیق اجتماعی و فرهنگی مهاجران در جامعه&amp;zwnj;ی میزبان] و درباره&amp;zwnj;ی اروپای معاصر در حال دگرگونی است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL05.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;کبوتران پر می&amp;zwnj;کشند&amp;raquo; که از سویه&amp;zwnj;های خودزندگی&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ای (اتوبیوگرافیک] برخوردار است، با خانواده&amp;zwnj;ای مجار آغاز می&amp;zwnj;شود که اکنون در سوئیس ساکن&amp;zwnj;اند و برای تعطیلات تابستانی به ویدودینا در صربستان سفر می&amp;zwnj;کنند. در سوئیس آن&amp;zwnj;ها کسب و کار موفقی را اداره می&amp;zwnj;کنند. کافه&amp;zwnj;ای باز کرده و از پس امتحان شهروندی سوئیسی نیز برآمده&amp;zwnj;اند. راوی دختر خانواده ایلدیکو است که در آغاز دختر کوچک کنجکاوی است و به&amp;zwnj;تدریج زن جوانی می&amp;zwnj;شود که جهان را با بدگمانی می&amp;zwnj;نگرد. آنچه که در آغاز همچون یک کمدی بالکانی به نظر می&amp;zwnj;رسید هنگامی که جنگ یوگسلاوی سایه&amp;zwnj;ی خود را بر اروپا می&amp;zwnj;گسترد دگرگون می&amp;zwnj;شود. خواهران در کافه موندیال (mondial caf&amp;eacute;) به والدین خود کمک می&amp;zwnj;کنند، و میان این خانواده&amp;zwnj;ی مهاجر و دوستان سوئیسی خود معاشرت و زندگی می&amp;zwnj;کنند. روابط خوب است، با فامیل، با والدین و با خواهر و هیچ تضاد و تنشی بین نسل&amp;zwnj;ها وجود ندارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مضمون اصلی رمان درباره&amp;zwnj;ی انتگراسیون و مهاجرت است و درباره&amp;zwnj;ی اروپایی چاک چاک. والدین در پی انتگره شدن هستند و برای سوئیسی شدن همه کار می&amp;zwnj;کنند، در حالی&amp;zwnj;که دختر همه جا خود را بی&amp;zwnj;خانمان حس می&amp;zwnj;کند. در پایان رمان ایلدیکو از خانه می&amp;zwnj;رود. او نمی&amp;zwnj;تواند خود را با فرهنگ سرزمین جدیدش تطبیق دهد. در این فرهنگ هنگامی که بالغ می&amp;zwnj;شویم خود را تنها می&amp;zwnj;یابیم. او همراه با خواهرش تصمیم می&amp;zwnj;گیرد که در روز اهل قبور برای احترام به خویشان درگذشته&amp;zwnj;شان به آرامگاهی برود. او نمی&amp;zwnj;تواند سر قبر آن&amp;zwnj;ها برود اما رفتن به سر قبر دیگران احترامی است برای خویشاوندان بسیار دور. تصویر زیبایی برای نشان دادن اینکه او با این تمهید به &amp;laquo;خانه&amp;raquo; رسیده است. به یک معنا اکنون او در درون خودش خانه&amp;zwnj; و ریشه&amp;zwnj;هایش را یافته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سفر به سرزمین مادری برای تدفین پدر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL07.jpg&quot; /&gt;نویسنده&amp;zwnj;ی دیگر زیبیله لویت&amp;zwnj;شاروف (sibylle lewitscharoff) که پدری بلغار و مادری ترک دارد در اشتوتگارت بزرگ شده است. در رمان &amp;laquo;آپوستولوف&amp;raquo; (Apostoloff) که جایزه&amp;zwnj;ی سال ۲۰۰۹ لایپزیک به آن تعلق گرفت، نیز ما با همراه با روای داستان با اتومبیل به مرکز قدیمی سرزمین مادری او می&amp;zwnj;رویم. اما این سفری تفریحی به بلغارستان نیست بلکه مشایعت جمعی همراه با ۱۹ لیموزین است که تابوت پدر راوی را به وطن می&amp;zwnj;برند. داستانی با مایه&amp;zwnj;های &amp;laquo;آبسورد&amp;raquo; که در آن راننده نه تنها اتومبیل را می&amp;zwnj;راند، بلکه در خاطرات آن&amp;zwnj;ها نیز سفر می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر در ادبیات قرن بیستم کارگران نقش محوری داشتند، اکنون در زمان ما فرزندان مهاجران نقش تعیین&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ای در فرهنگ و در اجتماع به عهده می&amp;zwnj;گیرند. با این&amp;zwnj;حال نوشتن به زبان آلمانی، با وجود آنکه زبان مادری نویسنده زبان دیگری است پدیده&amp;zwnj;ای تازه در ادبیات زبان آلمانی نیست. فرانتس کافکا در پراگ می&amp;zwnj;زیست، هرتا مولر در رومانی، الیاس کانتی در بلغارستان متولد شده است و پل سلین رومانیایی بود. همه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها به آلمانی می&amp;zwnj;نوشتند. خانه&amp;zwnj;ی زبانی همیشه مطابق با تبار نیست. &lt;br /&gt;
نویسندگان اغلب از بیگانگی کمک می&amp;zwnj;گیرند تا لایه&amp;zwnj;های گوناگون واقعیت را کنار بزنند و آن را از چشم&amp;zwnj;اندازی تازه به ما نشان دهند. از زیاموغلو پرسیدم خود را دارای چه هویتی می&amp;zwnj;داند. در پاسخ گفت: &amp;laquo;من تصاویر آلمانی خلق می&amp;zwnj;کنم و فکر می&amp;zwnj;کنم آلمانی هستم، من خودم را بخشی از آلمان می&amp;zwnj;دانم، اما ملاقات با مردان، زنان، فرهنگ&amp;zwnj;های دیگر و بیگانه است که همه چیز را هیجان انگیز می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
بیگانگی مخرج مشترک بسیاری دیگر از نویسندگان مهاجر است. ظاهراً مرزهای جغرافیایی دیگر چندان اهمیتی ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ناکامی و شکست&amp;zwnj;های هر روزه&amp;zwnj;روز در زندگی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL011.jpg&quot; /&gt;پتر اشتام (Peter Stamm)در سوئیس متولد شده و آنجا نیز زندگی می&amp;zwnj;کند. او بسیار ساده درباره&amp;zwnj;ی نوعی زندگی می&amp;zwnj;نویسد که همیشه به تعویق افتاده و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت زیسته نمی&amp;zwnj;شود. در آخرین مجموعه داستانش با عنوان&amp;laquo;پشت دریا&amp;raquo; Seer&amp;uuml;cken اغلب داستان&amp;zwnj;ها درباره&amp;zwnj;ی ناکامی و شکست است. او با جملات مختصر و صحنه&amp;zwnj;های شاعرانه&amp;zwnj;ی لطیف دگرگونی&amp;zwnj;های به زحمت آشکاری را توصیف می&amp;zwnj;کند که بعد&amp;zwnj;تر خود را همچون زلزله نشان خواهند داد. درباره&amp;zwnj;ی تنهایی در یک سفر تفریحی جمعی، چگونه مرد دانشمندی به یک هتل کوهستانی متروک می&amp;zwnj;رود، و درباره&amp;zwnj;ی زن جوانی که با عقب بردن نوار و گوش کردن به آن به کشف تازه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;رسد. اشتام این توانایی را دارد که پا پیش بگذارد و عادت&amp;zwnj;ها و چیزهایی را زیر سؤال برد که ما از آن&amp;zwnj;ها مطمئنیم. او خود را به تلاشی انسان&amp;zwnj;ها و فاجعه&amp;zwnj;ها در اشارات محتاطانه نزدیک می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بسیاری از تحسین شده&amp;zwnj;ترین نویسندگان آلمانی زبان از آلمان شرقی سابق می&amp;zwnj;آیند. برخی مواقع داستان&amp;zwnj;های پسامهاجرتی ساده&amp;zwnj;فهم&amp;zwnj;تر از داستان&amp;zwnj;هایی است که نویسندگان در شرق آلمان پدید آورده&amp;zwnj;اند. برای مثال متن&amp;zwnj;های کلمنس مه&amp;zwnj;یر (Clemens Meyer ). مه&amp;zwnj;یر در لایپزیک رشد کرد و در جوانی زندگی دشواری را از سر گذراند. او در زمانی که در انستیتوی ادبیات آلمانی لایپزیک (که یکی از مهم&amp;zwnj;ترین دوره&amp;zwnj;های آموزشی آفرینشگری ادبی در این کشور محسوب می&amp;zwnj;شود) درس می&amp;zwnj;خواند، به طور جانبی مجبور بود به عنوان کارگر ساختمانی و مبل&amp;zwnj;سازی و گاهی نیز به عنوان نگهبان کار کند. روش زندگی او باعث شد که مدتی را نیز در بازداشتگاه جوانان زیتهاین سپری کند. نخستین رمان او &amp;laquo;وقتی که رؤیا دیدیم&amp;raquo; در سال ۲۰۰۶ توجه زیادی را به خود جلب کرد و یادآور رمان ایروین ولش با نام &amp;laquo;سوزنبان&amp;raquo; بود. جهانی مردانه و سخت، بدون هیچگونه توهم. در سال ۲۰۰۸ رمان &amp;laquo;شب، روشنایی&amp;raquo; او برنده&amp;zwnj;ی جایزه لایپزیک شد و سال گذشته &amp;laquo;خشونت، یک دفترچه یادداشت روزانه&amp;raquo; او منتشر شد. &lt;br /&gt;
زمان و کسالت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL08.jpg&quot; /&gt;اووه تلکامپ (Uwe Tellkamp) نویسنده&amp;zwnj;ی دیگری از آلمان شرقی سابق است که در ۱۹۶۸ در درسدن متولد شد، در ارتش خدمت کرد، و به عنوان جراح اورژانس در بیمارستان درسدن کار کرد. رمان &amp;laquo;برج&amp;raquo; او در درسدن و در هفت سال آخر منتهی به فروپاشی دیوار برلین در ۱۹ نوامبر ۱۹۸۹ می&amp;zwnj;گذرد. تنها چیزی که حقیقتاً همه در آلمان شرقی داشتند وقت بود. به شیوه&amp;zwnj;های مختلف زمان محوریت دارد. برای خواندن این رمان تقریباً هزار صفحه&amp;zwnj;ای به وقت نیاز است و رمان به طرز نمایانی نشان می&amp;zwnj;دهد که چطور امروزه ما نگاه&amp;zwnj;های متفاوتی به &amp;laquo;زمان&amp;raquo; داریم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن زمان در آلمان شرقی &amp;laquo;زمان&amp;raquo; برای تأمل وجود داشت، رمان برای انتظار در صف&amp;zwnj;های طولانی جلوی فروشگاه&amp;zwnj;های مواد غذایی و ادارات دولتی، و آنهایی که کار می&amp;zwnj;کردند برای تایپ کردن عریضه&amp;zwnj;های ابسورد با ماشین تحریر آن هم با انگشت اشاره و بدون غلط&amp;zwnj;گیر وقت داشتند. تلکامپ موفق شده آلمان شرقی را از طریق مجموعه&amp;zwnj;ای از انسان&amp;zwnj;ها توصیف کند. در مرکز داستان این اشخاص قرار دارند: جراح دست ریچارد هافمن، همسرش آنه و پسرشان کریستین، و خویشاوند قابل توجه آن&amp;zwnj;ها منو روهده که در واقع زیست&amp;zwnj;شناس است اما به عنوان ویراستار در یک انتشاراتی کار می&amp;zwnj;کند که در آنجا علیه قوانین سانسور مبارزه می&amp;zwnj;کند و برادری که آرم حزب را بر یقه&amp;zwnj;ی کتش حمل می&amp;zwnj;کند. همه آن&amp;zwnj;ها در بهترین محله&amp;zwnj;ی درسدن زندگی می&amp;zwnj;کنند. آن&amp;zwnj;ها در رؤیای فرهنگ گذشته و زندگی در برج عاج فرهنگ بالا هستند که در آن ادبیات و &lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL09.jpg&quot; /&gt;موسیقی کلاسیک به زندگی جهت دهد. در اپرا یکی از همکاران به ریچارد می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;کل اپرا یک رؤیاست: بی&amp;zwnj;معنا و غیرضروری در یک شکل بیانی که صد&amp;zwnj;ها میلیون هزینه برمی&amp;zwnj;دارد. [آن هم] برای فقط برای حباب صابون...&amp;raquo; ریچارد پاسخ می&amp;zwnj;دهد &amp;laquo;اما حباب صابون زیبایی&amp;zwnj;ست.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
تلاش برای زیبایی، لطیفی و خوبی در زمانی که می&amp;zwnj;گذرد به اعتراضی بی&amp;zwnj;صدا و تاکتیکی برای بقا بدل می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان &amp;laquo;برج&amp;raquo; سرشار از توصیفاتی است درباره&amp;zwnj;ی اشیاء و گذر کسالت&amp;zwnj;آور زمان. رمانی درباره&amp;zwnj;ی چگونگی شکل&amp;zwnj;گیری گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو بین انسان&amp;zwnj;ها در زندگی روزانه&amp;zwnj;شان و رمانی درباره&amp;zwnj;ی سازمان&amp;zwnj;دهی زندگی روزانه. همه هستند. همدستان سیاسی، آنانی که جویای اجازه&amp;zwnj;ی سفر به خارج هستند، همسایه&amp;zwnj;های شر، عشاق جوان، نخبگان سیاسی، هنرمندان مخالف و کارگران. همه&amp;zwnj;ی داستان&amp;zwnj;ها به یکدیگر تنیده می&amp;zwnj;شود تا نقطه&amp;zwnj;ای که انحلال جامعه&amp;zwnj;ای را نشان می&amp;zwnj;دهد. در تمام این قصه&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;پایان از آلمان شرقی، همواره مسائل بشری وجود دارد: نخستین عاشق شدن، عذاب بلوغ جنسی، بی&amp;zwnj;وفایی و دوستی. تلکامپ استاد به تصویر کشیدن صحنه&amp;zwnj;های به&amp;zwnj;ظاهر بی&amp;zwnj;اهمیت در زندگی روزانه است: زمانی که عمه&amp;zwnj;ها حسودی می&amp;zwnj;کنند و تنگ&amp;zwnj;نظرانه در عروسی برادرزاده غیبت می&amp;zwnj;کنند، و یا چگونه یک جوان نامطمئن مسیحی تلاش می&amp;zwnj;کند خود را به طور مناسبی در جهان بزرگسالان جای دهد. این&amp;zwnj;ها مسائلی هستند که در تمام کشور&amp;zwnj;ها وجود دارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منتقدان &amp;laquo;برج&amp;raquo; را با &amp;laquo;بودن&amp;zwnj;بروک&amp;raquo;، نخستین رمان توماس مان که از نخستین نمونه&amp;zwnj;های موفق رمان اجتماعی در آلمان است و فروپاشی یک خانواده را نشان می&amp;zwnj;دهد، مقایسه کرده&amp;zwnj;اند. همانطور که با خواندن رمان مان می&amp;zwnj;توانیم، انقراض یک خانواده&amp;zwnj;ی بازگان آلمانی در قرن نوزدهم را دریابیم، در &amp;laquo;برج&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;ی تالکامپ هم فروپاشی درونی آلمان شرقی سندیت ادبی یافته و به یک رمان معیار تبدیل شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اعترافات خوش&amp;zwnj;بینانه&amp;zwnj;ی مادبزرگ پانک&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL010.jpg&quot; /&gt;خودزندگی نامه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;اعترافات&amp;raquo; اثر مادربزرگ افسانه&amp;zwnj;ای پانک، نینا هاگن (Nina Hagen) البته به اندازه&amp;zwnj;ی تلکامپ ادبی نیست و بی&amp;zwnj;رحمی کمتری از کلمنته مه&amp;zwnj;یر دارد، اما مشخصاً امیدبخش&amp;zwnj;تر و واقعاً جذاب است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او که در برلین شرقی بزرگ شده و دخترخوانده&amp;zwnj;ی ولف بیرمان افسانه&amp;zwnj;ای است در زندگی&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;اش تصویر دیگری از سال&amp;zwnj;های آلمان شرقی به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد. سکون وجود دارد، فضای خاکستری، اما همچنین یک زیست کاملاً معمولی با رؤیاهای جوانانه. داستان رمان اما پیرامون شخصیت اصلی شکل نمی&amp;zwnj;گیرد. شخصیت&amp;zwnj;های اصلی در این رمان انسان&amp;zwnj;ها، رؤیا&amp;zwnj;ها، ناکامی&amp;zwnj;ها و بیش از هر چیز این است که چگونه کاتارینا هاگن خدا را می&amp;zwnj;یابد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تمام این آثار مختلف به ما خوانندگان یاری می&amp;zwnj;کنند تا حاشیه&amp;zwnj;ها را کمی بیشتر بشناسیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادبیات غیررسمی آلمان که اکنون از حاشیه به متن آمده و رسمیت پیدا کرده بسیار متنوع، جذاب، مهیج و پرکشش است؛ ادبیاتی که امید برمی&amp;zwnj;انگیزد و از جامعه&amp;zwnj;ای دموکراتیک نشان دارد که می&amp;zwnj;تواند حاشیه را به متن بیاورد و نه آن&amp;zwnj;که مانند کشورهای اختناق&amp;zwnj;زده آثار رسمیت&amp;zwnj;یافته و معیار را به حاشیه براند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منبع:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;MARGARETA FLYGT, Den nya tyskspr&amp;aring;kiga litteraturen, Horisont, 2011, nummer 2, 5-9‬&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/07/05/5130#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3238">ادبیات آلمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103">ادبیات مهاجرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3203">وحید ولی‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 05 Jul 2011 10:07:28 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5130 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>استبداد فرهنگی در ایران و کتابخانه</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/06/11/4643</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/06/11/4643&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    اهمیت کتابخانه برای دموکراتیزه کردن فرهنگ        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                     وحید ولی‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vahbiblo01.jpg?1307993158&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده- در کتابخانه&amp;zwnj;ای در یکی از نقاط مرکزی شهر استکهلم نشسته&amp;zwnj;ام. در لابه&amp;zwnj;&amp;zwnj;لای جداره&amp;zwnj;های شیشه&amp;zwnj;ای کتابخانه، که ازدحام و جنبش چهره&amp;zwnj;ها و رنگ&amp;zwnj;ها و اندام&amp;zwnj;های پویا در میدان روبرویی کتابخانه را چون فیلمی صامت به درون کتابخانه منعکس می&amp;zwnj;کند، قفسه&amp;zwnj;های چوبی مملو از کتاب، در نظمی زیبا در فضای کتابخانه چیده شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;صندلی&amp;zwnj;ها و مبل&amp;zwnj;های متعددی را برای نشستن، استراحت کردن، کتاب ورق زدن، لمیدن و یا گپ زدن فراهم کرده&amp;zwnj;اند. مردم از هر سن و سالی و با هر پس&amp;zwnj;زمینه&amp;zwnj;ی اجتماعی و خانوادگی می&amp;zwnj;آیند و می&amp;zwnj;روند. پیرزنی می&amp;zwnj;آید و می&amp;zwnj;نشیند تا فقط نفسی تازه کند و برود. بیرون گرم است و درون خنک و مطبوع. چند نوجوان گوشه&amp;zwnj;ای سر و صدا راه انداخته&amp;zwnj;اند و می&amp;zwnj;خندند. کسی روی لبه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ی یگ برامدگی نشسته و با لب&amp;zwnj;تاپش چت می&amp;zwnj;کند. معماری درونی کتابخانه به&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ای طراحی شده تا برای همگان امکان، از نوجوان عاصی آفریقایی&amp;zwnj;تبار، تا زن و مرد شاغلی که در مسیر بازگشت خود از محل کار به خانه اینجا می&amp;zwnj;گذرد و اشتیاق رویارویی با کتاب را بیشتر کرده و کتابخوانی را در جامعه طبیعی و یک امر روزانه جلوه دهد و کتاب را در دسترس عموم مردم قرار دهد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHBIBLO02.jpg&quot; /&gt;به تفاوت&amp;zwnj;&amp;zwnj;های این فضا با کتابخانه&amp;zwnj;های ایران می&amp;zwnj;اندیشم. صندلی&amp;zwnj;های چوبی سخت و ناراحتی که پشت میزهای چوبی ردیف شده تنها مکان برای کتابخوانی را شکل می&amp;zwnj;دهند. بر روی این صندلی&amp;zwnj;ها نمی&amp;zwnj;توان لمید و تن به آسایش سپرد. تنها می&amp;zwnj;شود شق و رق نشست و به صفحات کتاب چشم دوخت. تقریباً تمام تلاش دکوراسیون داخلی یک کتابخانه در ایران معطوف به آن است که حواس مراجعه&amp;zwnj;کنندگان پرت نشود. هیچ چشم&amp;zwnj;انداز مهیج و یا مجذوب&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ای وجود ندارد. دیوارهای شیشه&amp;zwnj;ای؟ گچ سفید دیوارهای خالی را که چشم&amp;zwnj;اندازی یکنواخت را مقابل دیدگان قرار می&amp;zwnj;دهد، پوشانده است. پنجره&amp;zwnj;هایی بلند تنها برای ورود نور به سالن کتابخانه تعبیه شده&amp;zwnj;. سکوت همه جا حکمفرماست. پچ&amp;zwnj;پچ&amp;zwnj;های ریز و خنده&amp;zwnj;های زیرکی از گوشه&amp;zwnj;ای شنیده می&amp;zwnj;شود. و در آن میان مسئولان کتابخانه مدام هشدار می&amp;zwnj;دهند که سکوت رعایت شود. سالخوردگان با چهره&amp;zwnj;های جدی و عبوس، دانشجویان و پشت کنکوری&amp;zwnj;ها تقریباً تمام جمعیت&amp;zwnj;شناسی کتابخانه&amp;zwnj;های ایران را شکل می&amp;zwnj;دهند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتابخانه و کتابخوانی در سوئد دموکراتیک است و مردمی. کتابخانه و کتابخوانی در ایران نخبه&amp;zwnj;گراست.&lt;br /&gt;
کتابخانه&amp;zwnj;ای که در استکهلم در آن نشسته&amp;zwnj;ام بیشتر به کتاب&amp;zwnj;های ادبی اختصاص دارد. هر بخش یکپارچه&amp;zwnj;ای از قفسه&amp;zwnj;ها، یکی از مضامین ادبیات خلاق را پوشش می&amp;zwnj;دهد. ادبیات نوجوان، ادبیات نمایشی، شعر، رمان، کتاب&amp;zwnj;های ادب کلاسیک&amp;zwnj;، ادبیات اروتیک، ادبیات علمی - تخیلی، درباره&amp;zwnj;ی جهان، و.... اما آن قفسه&amp;zwnj;ی معینی که مرا به نوشتن این مطلب واداشت درست در جلوی مبلی که اکنون بر آن نشسته&amp;zwnj;ام قرار دارد.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده: کمبود دانش&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ها و فضاهای عمومی مانند کتابخانه&amp;zwnj;ها در ایران فرهنگ&amp;zwnj;آموزی را در انحصار طبقات خاص اجتماعی قرار می&amp;zwnj;دهد و این امر به نخبه&amp;zwnj;گرایی در امر فرهنگ می&amp;zwnj;انجامد. سانسور دولتی البته همواره مانع از همگانی شدن فرهنگ در اجتماع بوده است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;قفسه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;درباره&amp;zwnj;ی کتاب&amp;zwnj;ها&amp;raquo;. این قفسه پر است از کتاب درباره&amp;zwnj;ی کتاب&amp;zwnj;ها. گونه&amp;zwnj;ای از انواع ادبی که در ایران ما از آن کاملاً بی&amp;zwnj;بهره مانده&amp;zwnj;ایم. کتاب&amp;zwnj;هایی قطور در این قفسه به چشم می&amp;zwnj;خورند با عناوینی مانند: &amp;laquo;هزار کتابی که باید قبل از مردن آن&amp;zwnj;ها را خواند.&amp;raquo; این کتاب مشخص حدود هزار صفحه است و در هر صفحه یک رمان برجسته را معرفی کرده است، و طرح جلد عکس&amp;zwnj;های مرتبط با آن رمان را نیز دربردارد. اینکه نویسنده رمان کیست، زبان اصلی آن چیست، کدام کشور و در چه زمانی نخستین بار منتشر شده و مختصری از داستان و اشاراتی مبتنی بر تأثیرات و یا اقبال&amp;zwnj;های مشخص رمان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;left&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHBIBLO03.jpg&quot; /&gt;در این کتاب از دن کیشوت نوشته&amp;zwnj;ی سروانتس سخن به میان آمده تا آثار معروف در ادبیات کودکان. و شاید حدود یک چهارم کتاب&amp;zwnj;های معرفی شده، رمان&amp;zwnj;های سوئدی است و بقیه آثاری از کشورهای دیگر جهان. اگر کسی رمان مشخصی را در نظر نداشته باشد، قطعاً با تورق در این کتاب می&amp;zwnj;تواند رمانی را بیابید که هم علاقه&amp;zwnj;ی او را بر انگیزد و هم یقین داشته باشد که آن کتاب از آثار برجسته و تثبیت&amp;zwnj;شده&amp;zwnj;ی ادبیات داستانی جهان است. علاوه بر این در این قفسه تقریباً ده&amp;zwnj;ها عنوان مختلف از تاریخ ادبی وجود دارد. یکی از این کتاب&amp;zwnj;ها را بیرون می&amp;zwnj;آورم و باز می&amp;zwnj;کنم. در این کتاب می&amp;zwnj;توانیم با چهره&amp;zwnj;ها و نویسندگان و جریان&amp;zwnj;های ادبی مهم سوئد در دو سده&amp;zwnj;ی اخیر آشنا شوم. بسیاری از این کتاب&amp;zwnj;ها از قلمر پژوهش&amp;zwnj;های دشوار دانشگاهی با بیان آکادمیک نمی&amp;zwnj;آیند، بلکه کتاب&amp;zwnj;هایی هستند که با کیفیت بسیار عالی و صفحه آرایی&amp;zwnj; جذاب و کارکردگرایانه&amp;zwnj; که به&amp;zwnj;خوبی متن و عکس را با یکدیگر آمیخته&amp;zwnj;اند، برای استفاده عموم مردم انتشار یافته&amp;zwnj;&amp;zwnj;اند. در همین قفسه ده&amp;zwnj;ها کتاب جزءنگر&amp;zwnj;تر وجود دارد. برخی به معرفی انواع مختلف ادبی می&amp;zwnj;پردازند و برخی دیگر قطعاتی از برجسته&amp;zwnj;ترین کتاب&amp;zwnj;های آن نوع یا گونه&amp;zwnj;ی ادبی را در خود جای داده&amp;zwnj;اند. در آن میان کتاب&amp;zwnj;هایی هم وجود دارند که به معرفی نویسندگان زن، یا ضد جنگ، یا نویسندگان طبقه کارگر یا غیره اختصاص دارند. هر مراجعه&amp;zwnj;کننده به کتابخانه&amp;zwnj;ای در سوئد می&amp;zwnj;تواند به راحتی از جریانات و شخصیت&amp;zwnj;ها و ایده&amp;zwnj;های ادبی و فرهنگی مطلع شود و دانش خود را گسترش دهد. چنین کتاب&amp;zwnj;هایی نقش مهمی در دموکراتیزه کردن فرهنگ دارند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید دوباره مقایسه با ایران بتواند روشنگر باشد. اطلاعات راجع به تاریخ ادبیات مدرن ایران، چهره&amp;zwnj;های مهم و ایده&amp;zwnj;های راهگشا را در کمتر کتابی به&amp;zwnj;صورت یک دانشنامه می&amp;zwnj;توان یافت. بلکه عموماً این نوع معین از فرهنگ&amp;zwnj;آموزی در حلقه&amp;zwnj;های روشنفکری و یا خانوادگی رخ می&amp;zwnj;دهد. درنتیجه معمولاً فرزندان طبقات و اقشار معینی که سرمایه&amp;zwnj;ی فرهنگی و روشنفکری بالاتری دارند و در حیات فرهنگی جامعه فعال&amp;zwnj;ترند، امکان و فرصت بسیار بیشتری برای دسترسی به فرهنگ و روشنفکری دارند. این وضعیت به تشدید نخبه&amp;zwnj;گرایی در امر فرهنگ یاری می&amp;zwnj;رساند و سدی در برابر دموکراتیزه شدن فرهنگ است. دامن زدن به تألیف و انتشار چنین کتاب&amp;zwnj;هایی که به معرفی تاریخ ادبیات و فرهنگ مدرن ایران اختصاص باشند، گامی بلند به سوی دموکراتیزه کردن فرهنگ است. سانسور دولتی در ایران البته همواره مانع بوده است. اما نبود چنین کتاب&amp;zwnj;هایی در تبعید و یا اینترنت نیز از این واقعیت نشان دارد که در این زمینه به&amp;zwnj;قدر کافی تلاش&amp;zwnj;هایی جدی صورت نگرفته است.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/06/11/4643#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3446">همگانی شدن فرهنگ</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3203">وحید ولی‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3445">کتابخانه</category>
 <pubDate>Sat, 11 Jun 2011 12:51:07 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hossein2</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">4643 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>«خانه‌ی آزادی بیان» و نویسندگی در غربت زبانی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/06/02/4398</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/06/02/4398&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    پرسش‌هایی پیرامون «خانه‌ی آزادی بیان» و تأملاتی در دشواری کار فرهنگی در تبعید        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    وحید ولی‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;176&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vahidvk01.jpg?1307004903&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده - نهاد نوینی در حوزه&amp;zwnj;ی فرهنگ و ادبیات تبعیدی و مهاجر درحال شکل گرفتن است: &amp;laquo;خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان&amp;raquo;. این نهاد تاکنون منشوری پیشنهادی منتشر کرده است و با شروع به عضوگیری، نخستین هیأت دبیران خود را نیز اعلام کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
اما پرسشی که در وهله&amp;zwnj;ی نخست و در همان گام اول چنین حرکت&amp;zwnj;هایی مطرح می&amp;zwnj;شود آن است که آیا نویسندگان و آفرینشگران فرهنگی خارج از مرزهای ایران به چه نهادی احتیاج مبرم دارند؟ نهادی برای مبارزه در جهت آزادی بیان؟ یا نهادی برای سازمان دادن به یک خط مشی فرهنگی نوین در خارج از قلمروی دیکتاتوری حاکم بر ایران؟&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده: چرا جامعه&amp;zwnj;ی نویسندگان و آفرینشگران تبعیدی و مهاجر ایرانی قادر به خلق جریانات و فضاهایی نشده&amp;zwnj;اند؟ چرا برخلاف دوران قاجار که مطبوعات و کتاب&amp;zwnj;های آزاد از خارج از ایران به درون جامعه&amp;zwnj;ی تحت استبداد آن زمان قاچاق می&amp;zwnj;شد، امروزه جریان فرهنگی از درونِ غیرآزاد و تحت سانسور به بیرونِ آزاد است؟&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;واقعیت آن است که بسیاری از نویسندگان و آفرینشگران فرهنگی ایرانی به دلایل مختلف که مهم&amp;zwnj;ترین آن&amp;zwnj;ها نبود آزادی بیان در نظام حاکم بر ایران است، مجبور به مهاجرت و تبعید شده و در خارج از جامعه&amp;zwnj;ی متراکم فارسی&amp;zwnj;زبانان زندگی می&amp;zwnj;کنند و می&amp;zwnj;نویسند. در جوامع جدیدی که اغلب آن&amp;zwnj;ها مقیم&amp;zwnj;اند، آزادی بیان حقی تحصیل شده است و دغدغه و نگرانی چندانی برای بیان آزادانه&amp;zwnj;ی این آفرینشگران وجود ندارد. هر متنی قابل انتشار است و هیچ نظام سیاسی سرکوبگری این حق را از آفرینشگران فرهنگی تبعیدی یا مهاجر سلب نکرده است. اما با این همه، مراجعه به تک و توک کتابفروشی&amp;zwnj;های ایرانی در بلاد فرنگ نشان &lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHIDVK02.jpg&quot; /&gt;دهنده&amp;zwnj;ی نحیفی و لاغری ادبیات تبعیدی ولی آزاد است. تقریباً تمام قفسه&amp;zwnj;های کتابفروشی&amp;zwnj;های خارج از ایران آکنده از آخرین کتاب&amp;zwnj;های منتشر شده در ایران است، و به نظر می&amp;zwnj;رسد که ادبیات و محصولات فرهنگی در دسترس برای ایرانیان خارج از کشور نیز متأثر از خط مشی فرهنگی جمهوری اسلامی است. شاید بتوان گفت تنها ژانری که در کتابفروشی&amp;zwnj;های ایرانی خارج از ایران در دسترس است، که در درون ایران ممنوع است، رمان&amp;zwnj;ها و کتاب&amp;zwnj;های خاطرات&amp;zwnj;گونه&amp;zwnj;ی مبارزان سیاسی، به&amp;zwnj;ویژه خاطرات زندان&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی شصت است. اما رمان، شعر، فلسفه، علوم اجتماعی، تاریخ، و.... همچنان مهم&amp;zwnj;ترین منبع خود را از جریانات فرهنگی درون کشور می&amp;zwnj;یابند (درحالی&amp;zwnj;که در تمام این عرصه&amp;zwnj;ها در ایران بسیاری از متون و کتاب&amp;zwnj;ها اجازه&amp;zwnj;ی نشر ندارند و ممنوعه تلقی می&amp;zwnj;شوند). این واقعیت ملموس به ایده&amp;zwnj;پردازی&amp;zwnj;هایی نظیر کارکرد مثبت سانسور در خلاقیت ادبی و فرهنگی و غیره اجازه ظهور داده است. چرا جامعه&amp;zwnj;ی نویسندگان و آفرینشگران تبعیدی و مهاجر ایرانی قادر به خلق جریانات و فضاهایی نشده&amp;zwnj;اند؟ چرا برخلاف دوران قاجار که مطبوعات و کتاب&amp;zwnj;های آزاد از خارج از ایران به درون جامعه&amp;zwnj;ی تحت استبداد آن زمان قاچاق می&amp;zwnj;شد، امروزه جریان فرهنگی از درونِ غیرآزاد و تحت سانسور به بیرونِ آزاد است؟ &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده: بحران کنونی وضعیت ادبیات تبعید&amp;nbsp;به حق آزادی بیان مرتبط نیست، بلکه به شرایط حصول آزادی بیان گره خورده است.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;با توجه به فشارهایی که اجازه&amp;zwnj;ی فعالیت کانون نویسندگان ایران در داخل ایران را تا حد زیادی سلب کرده است، می&amp;zwnj;توان و باید نهادی در تبعید سازمان داد تا بکوشد توجه جهانی به مسأله&amp;zwnj;ی نقض آزادی بیان در ایران را برانگیزد و از حقوق و حرمت نویسندگان درون کشور دفاع کند. اما چنین فعالیتی یک کار است و تلاش برای دفاع از آفرینشگری نویسندگان در خارج از ایران کاری دیگر. بحران کنونی وضعیت ادبیات تبعیدی ناشی به حق آزادی بیان مرتبط نیست، بلکه به شرایط حصول آزادی بیان گره خورده است. در شرایطی که مخاطبان ادبیات ایران در چهارگوشه&amp;zwnj;ی عالم پراکنده&amp;zwnj;اند، و سامانه&amp;zwnj;های جمعی و اشتراکی برای به گردش درآمدن و در دسترس قرار دادن محصولات فرهنگی برای مخاطبان بالقوه وجود ندارد، در شرایطی که اقتصاد کتابفروشی&amp;zwnj;ها از قبل واردات کتاب ارزان چاپ ایرانی و سود ناشی از خرید ریالی و فروش یورویی تأمین می&amp;zwnj;شود، درحالی&amp;zwnj;که ناشران تبعیدی قادر به پرداخت دستمزدهای تألیف و آفرینش کتاب نیستند (و این مسأله را بدیهی فرض می&amp;zwnj;کنند)، درحالی&amp;zwnj;که نشریاتی که حیات فرهنگی ادبی را دامن بزند، بسیار نحیف&amp;zwnj;اند و چنان گاهگاه منتشر می&amp;zwnj;شوند که قادر به خلق و استمرار یک فضای مشترک فرهنگی ادبی نیستند، درحالی&amp;zwnj;که اینترنت و مطالعه&amp;zwnj;ی آنلاین بخش اعظمی از اوقات مطالعه&amp;zwnj;ی خوانندگان را به خود اختصاص داده است، در حالی&amp;zwnj;که کتابخانه&amp;zwnj;ها و نهاد&amp;zwnj;ها و مؤسسات فرهنگی فارسی&amp;zwnj;زبان وجود ندارد که بتواند پشتوانه&amp;zwnj;ی مالی بسیاری از آثار منتشره باشد، و دلایلی دیگر از این دست، دست به دست هم داده است که حق آزادی بیان در خارج از مرزهای ایران بر روی اوراق حقوقی باقی بماند و تحقق آن امکان&amp;zwnj;ناپذیر شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاید مهم&amp;zwnj;ترین وظیفه&amp;zwnj;ی هرگونه نهاد همه&amp;zwnj;شمولی که توسط نویسندگان و آفرینشگران فرهنگی ایرانی خارج از کشور سازمان می&amp;zwnj;یابد، تلاش برای خلق شرایط امکان&amp;zwnj;پذیری تولید فرهنگی و ادبی است. تلاشی که می&amp;zwnj;بایست دو وجه بارز داشته باشد: تلاش برای سازمان یافتن کانون&amp;zwnj;های حیات فرهنگی، مانند جلسات و محافل و همایش&amp;zwnj;ها از یک&amp;zwnj;سو و فشار سازمان یافته بر ناشران و کتابفروشان برای تحولی سازگار با الزامات تکنولوژیکی و اجتماعی نوین از سوی دیگر، و نیز تلاش برای کسب حمایت&amp;zwnj;های فرهنگی از جوامع میزبان برای تولید فرهنگی به زبان فارسی. در مورد این نکته درنگی لازم است. در تمام کشورهای اروپایی ساز و کارهای حمایتی اجتماعی و دولتی برای حمایت از فرهنگ و هنر پیشرو وجود دارد. از سهمیه&amp;zwnj;های خرید کتاب&amp;zwnj;ها و سایر محصولات فرهنگی برای کتابخانه&amp;zwnj;ها، تا حمایت&amp;zwnj;های مالی و معنوی برای کمک به گذران زندگی نویسنده و آفرینشگر فرهنگی. بدون چنین کمک&amp;zwnj;هایی حیات فرهنگی همین جوامع مختل می&amp;zwnj;شود. صرفاً بازار و قوانین آن فضای فرهنگی این کشور&amp;zwnj;ها را شکل نمی&amp;zwnj;دهد؛ و دخالت&amp;zwnj;های نهادینه برای جان&amp;zwnj;بخشی به حیات فرهنگی از بخش&amp;zwnj;های جدایی&amp;zwnj;ناپذیر نظام&amp;zwnj;های مدرن اجتماعی است. جامعه&amp;zwnj;ی نامتمرکز فارسی&amp;zwnj;زبان نیز بخشی از این جامعه&amp;zwnj;ی بزرگ&amp;zwnj;تر است و می&amp;zwnj;بایست تلاش&amp;zwnj;هایی سازمان&amp;zwnj;یافته انجام شود تا نویسندگان بتوانند در حیات فرهنگی زبان&amp;zwnj; فارسی باقی بمانند و از فضای آزادانه&amp;zwnj;ی نشر برای قدرتمند ساختن جریان انتقادی و آزاد ادبیات ایران بهره برند. ایرانیان بخشی از این جامعه&amp;zwnj;ی بزرگ&amp;zwnj;تر هستند و می&amp;zwnj;بایست از امکاناتی برابر با دیگر شهروندان این جامعه برخوردار باشند. &lt;br /&gt;
اما ضمن اینکه از هر حرکتی در راستای سازمان&amp;zwnj;یابی نویسندگان را باید استقبال کرد، اما بر یک نکته&amp;zwnj;ی مهم نیز نباید چشم فروپوشید. خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان با منشوری به میدان آمده است که با منشور دو نهاد دیگر در تبعید بسیار هم&amp;zwnj;پوشانی دارد. نخست کانون نویسندگان در تبعید، و دوم انجمن قلم در تبعید. اما این خانه در بیانیه&amp;zwnj;هایی که تا امروز منتشر کرده، به این مسأله نپرداخته است که چرا با وجود این دو نهاد، نهادی سوم ضرورت دارد؟ ممکن است گفته شود که این دو نهاد، یعنی کانون نویسندگان ایران در تبعید و انجمن قلم نتوانسته&amp;zwnj;اند به ظرفی برای سازمان&amp;zwnj;یابی بخش بزرگی از نویسندگان تبعیدی و مهاجر ایرانی در آیند. اما مسأله اینجاست که چه راه حل نوینی یافت شده است که آن اختلافات و انشعابات کانون نویسندگان در تبعید بار دیگر تکرار نشود؟ این تکثر نهادی، گرچه به خودی خود منفی نیست، اما داعیه&amp;zwnj;ی همه&amp;zwnj;شمولی منشورهای این نهاد&amp;zwnj;ها را زیر سؤال می&amp;zwnj;برد. چرا که ما سه نهاد با سه دستور کار متفاوت نداریم، که عرصه&amp;zwnj;های متنافری را برای فعالیت برگزیده باشند. به&amp;zwnj;ویژه کانون نویسندگان در تبعید، و خانه آزادی بیان، که هر دو بر مبنای منشور کانون نویسندگان ایران بنا شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/4344&quot;&gt;::اهمیت بحث&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;اهمیت، برنامه&amp;zwnj;ی رادیویی خاک::&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://radiozamaneh.com/node/4269&quot;&gt;::&amp;nbsp;فضایی بدون تعصب و پیش&amp;zwnj;داوری زیر سقف خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان، گفت و گو بخش فرهنگ زمانه با نیلوفر بیضایی::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
::تلاشی دیگر برای مبارزه با سانسور، گفت و گو سارا روشن با منصور کوشان::&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;:: نامزدهای هيأت دبيران خانه آزادی بيان مشخص شدند::&lt;br /&gt;
::اعضای هیأت دبیران خانه&amp;zwnj; آزادی بیان انتخاب شدند::&lt;br /&gt;
::صفحه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;خانه&amp;zwnj;ی آزادی بیان&amp;raquo; در بخش خبر رادیو زمانه::&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/06/02/4398#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2992">ادبیات تبعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1">حقوق بشر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2082">خانه آزادی بیان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1">سانسور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3203">وحید ولی‌زاده</category>
 <pubDate>Thu, 02 Jun 2011 08:40:32 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4398 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>مدیریت و تنظیم روابط سکسی - عاطفی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/04/10/3131</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/04/10/3131&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به رمان «شب ممکن» نوشته‌ی محمد حسن شهسواری در پیش‌زمینه‌ا‌ی اجتماعی - فرهنگی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    وحید ولی‌زاده         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;371&quot; height=&quot;250&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vahidv01.jpg?1317118748&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده - رمان چهار شخصیت اصلی دارد. مازیار، هاله، سمیرا، و نویسنده. رمان، داستان روابط پیچیده&amp;zwnj;ی میان هاله، مازیار و سمیرا را روایت می&amp;zwnj;کند که با مرگ ناگهانی دو نفر از آن&amp;zwnj;ها به پایان رسیده و اکنون &amp;laquo;نویسنده&amp;raquo; که زوج پیشین مازیار بوده است در تلاش است تا با بازنویسی حکایت آن&amp;zwnj;ها رمانی را شکل دهد. چنین به نظر می&amp;zwnj;رسد که نویسنده رمانش را بر اساس روایت&amp;zwnj;های شخصی شخصیت&amp;zwnj;هایی حقیقی این رابطه&amp;zwnj;ی سه نفره به پیش می&amp;zwnj;برد. اما در فصل پایانی رمان که خواننده در انتظار روشن شدن نقطه&amp;zwnj;ی دراماتیک داستان، یعنی تصادف منجر به مرگ دو شخصیت رمان است، فاش می&amp;zwnj;شود که نویسنده&amp;zwnj;ی اصلی داستان مردی است که در لابی هتلی در تهران، داستان&amp;zwnj;های مختلفی از مهمانان هتل را همچون مصالحی به کار گرفته است تا با پیوند و تلفیق آن&amp;zwnj;ها به کمک تکنیک&amp;zwnj;های داستان&amp;zwnj;نویسی، این رمان را خلق کند؛ روایتی که با توجه به فاش شدن ساختگی بودن فصل&amp;zwnj;های پیشین کتاب، خودش نیز در معرض عدم قطعیت قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;یک اثر سفارشی و بازاری&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اصرار نویسنده در برهنه کردن تمهیدهای نوشتن رمان در پی همنوایی با نظریه و اندیشه&amp;zwnj;ی مد روز غالب در روشنفکری ایرانی است. اینکه واقعیتی وجود ندارد و همه چیز قابل بازی و جابهجایی است و نویسنده نیز همچون هر شهروند دیگر عصر جدید جهانی، در پی ساختن موقعیت&amp;zwnj;های سرخوشی و سرگرمی است. اینکه هیچ کلان&amp;zwnj;روایتی وجود ندارد، بلکه تنها با تعددی بیکران از خرده&amp;zwnj;روایت&amp;zwnj;هایی متناقض روبروییم که هیچگاه نمی&amp;zwnj;توان درباره&amp;zwnj;ی درستی یا نادرستی&amp;zwnj;شان حکم قطعی داد. در این مفهوم باید گفت به معنای واقعی نویسنده سفارش خود را به خوبی تحویل مشتری داده است. در فصل پایانی مرد ثروتمند و فرهنگ&amp;zwnj;دوستی که نویسنده را به هتل دعوت کرده تا بعد از مدت&amp;zwnj;ها رمان بنویسد، به او سفارش می&amp;zwnj;دهد که برای جمعیت کتابخوان ایرانی که &amp;laquo;شایگان&amp;zwnj;ها و طباطبایی&amp;zwnj;ها و نصر&amp;zwnj;ها&amp;raquo; را می&amp;zwnj;خوانند، رمان بنویسد. &amp;laquo;شب ممکن&amp;raquo; محصول سفارشی است که تیپ غالب در روشنفکری این سال&amp;zwnj;ها را بازار خود فرض کرده و بنا به شنیده&amp;zwnj;ها در جلب این بازار موفق عمل کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;تلفیق ادبیات عام&amp;zwnj;پسند با ترفندهای پست مدرنیستی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
رمان اگرچه به شدت با تأکید بر ساختگی بودن و بازی با احتمالات ممکن، و از طریق تلاش برای برهنه کردن تمهید&amp;zwnj;های نویسندگی تلاش دارد خود را به عنوان اثری غیرواقع&amp;zwnj;گرا، تخیلی، و اثری قائم به ذات معرفی کند و سندیتش را برای هرگونه اشاره به واقعیت از بین ببرد، اما همچون هر اثر دیگری به شدت در روندهایی واقعی در جهان واقعی ریشه دارد و واکاوی این ریشه&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;تواند نگاه ما را به ایران امروز و تکاپوهای درونی آن غنی&amp;zwnj;تر کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;375&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/vahidv02.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
رمان &amp;laquo;شب ممکن&amp;raquo; در &amp;laquo;شبکه&amp;raquo;&amp;zwnj;ای از موجی تازه در رمان&amp;zwnj;نویسی ایران قرار می&amp;zwnj;گیرد که ویژگی عمده&amp;zwnj;ی صوری آن&amp;zwnj; ترکیب دو جریان ادبی با یکدیگر است. نخست رمان&amp;zwnj;هایی که در ایران پسامدرن نامیده می&amp;zwnj;شد و از نیمه دوم دهه&amp;zwnj;ی هفتاد به شکل انبوه تولید شدند و تلاش داشتند با تکنیک&amp;zwnj;گرایی و نظریه&amp;zwnj;گرایی، رمان&amp;zwnj;هایی مطابق با جریان ترجمه&amp;zwnj;ای پسامدرنیسم در ایران بیافرینند. مشکل این بود که اینگونه رمان&amp;zwnj;ها همچون شعرهای پسامدرنیستی خواننده&amp;zwnj;ای نیافتند. جریان دوم ادبیات پاورقی یا عامه&amp;zwnj;پسند است که اگر چه همواره خواننده داشته، اما عموماً جدی گرفته نمی&amp;zwnj;شود. ترکیب این دو جریان ادبی با یکدیگر بستری برای کارخانه&amp;zwnj;ی ادبیات درون&amp;zwnj;مرزی ایران فراهم آورده است که &amp;laquo;شب ممکن&amp;raquo; از نمونه&amp;zwnj;های شاخص آن است و مانند دیگر کتاب&amp;zwnj;هایی که از این کارخانه بیرون می&amp;zwnj;آیند، داعیه&amp;zwnj;ی ادبی بودن و پرفروش بودن را هم دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;ملاکی مطمئن برای شناخت پیامدهای سرکوب فرهنگی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
رمان پیرامون روابط و فضاهایی شکل گرفته که برای درک بهتر خط سیر کنونی &amp;laquo;روشنفکری&amp;raquo; و &amp;laquo;ادبیات&amp;raquo; در ایران امروز توجه به آن&amp;zwnj;ها بی&amp;zwnj;فایده نیست. مازیار استاد دانشگاه و نویسنده&amp;zwnj;ای منضبط و فرهیخته است که در یکی از روزنامه&amp;zwnj;های معروف پایتخت دبیر صفحه فرهنگی است. البته بعداً متوجه می&amp;zwnj;شویم که او در حقیقت یک فیلم&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;نویس موفق و زن&amp;zwnj;باره است و زن سابق او که درحال نوشتن این رمان است به&amp;zwnj;عنوان یک نویسنده در تصویر او دست برده، و البته بعداً متوجه می&amp;zwnj;شویم که این شخصیت زاییده&amp;zwnj;ی ذهن نویسنده&amp;zwnj;ی پشت ماجراست و بر اساس یکی دو نام و نشانه، او را خلق کرده است. اما پس پشت این هزارتوی داستان در داستان، نوعی نویسنده تصویر شده است که پس پشت چنین نوعی از ادبیات قرار دارد؛ یعنی روشنفکران روزنامه&amp;zwnj;ای دوخردادی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;از دفتر روزنامه&amp;zwnj;ها تا دنیای خیالی بالاشهر تهران&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
از دهه هفتاد تاکنون، جمهوری اسلامی خط مشی فرهنگی نوینی را راه&amp;zwnj;اندازی کرده است. تأسیس و انتشار روزنامه&amp;zwnj;هایی که &amp;laquo;زنجیره&amp;zwnj;ای&amp;raquo;، &amp;laquo;دو خردادی&amp;raquo; و... نامیده شدند. از بسیاری از جوانب این پروژه که بگذریم، تنها یکی را می&amp;zwnj;کاویم که به این رمان و این مقاله مرتبط است. یعنی مکان روزنامه&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
دفا&amp;zwnj;تر روزنامه&amp;zwnj;ها در بالاشهر تهران مستقر شدند. میدان آفریقا و خیابان جردن دفا&amp;zwnj;تر بسیاری از این روزنامه&amp;zwnj;ها را در خود جای می&amp;zwnj;دادند. این روزنامه&amp;zwnj;ها که البته در ریشه&amp;zwnj;کنی تمام مجلات و نشریات مستقل و مخالف رژیم دلبری می&amp;zwnj;کردند به&amp;zwnj;زودی توانستند تنها پایگاهی برای آمد و شد نسل جوانی از روشنفکران و نویسندگانی شوند که برای انتشار آثارشان و سهیم شدن در زندگی فرهنگی و اجتماعی به جست و&amp;zwnj;جوی روزنه&amp;zwnj;ای بودند. نویسندگان جوانی که تجربه&amp;zwnj;شان و دریافت&amp;zwnj;شان از شهر در دنیای فانتزی جردن و امواج انباشت ثروت و لذت شکل می&amp;zwnj;گرفت، به&amp;zwnj;زودی در حد محصولات مطلوبی برای نظام اقتصادی سیاسی مسلط بر ایران، به&amp;zwnj;ویژه طیفی که خود را در جناح اصلاح&amp;zwnj;طلب سازمان داده بود، فرا آمدند. اگر نویسندگان و روشنفکران دهه&amp;zwnj;های قبل&amp;zwnj;تر در کوچه&amp;zwnj;های اعماق بالیده بودند و تجربه&amp;zwnj;ی رنج و محرومیت&amp;zwnj;های بخش&amp;zwnj;های وسیع جامعه، به نگاه انتقادی آن&amp;zwnj;ها شکل داده بود، خط مشی فرهنگی رژیم موفق شد بسیاری از نیروهای بالقوه&amp;zwnj;ی فکری جامعه را در مسیر دیگری روانه کند. زندگی آزاد&amp;zwnj;تر جنسی و فرهنگی طبقه&amp;zwnj;ی مرفهی که در بالاشهر تهران لانه داشت، بسیاری از این نسل نوخاسته&amp;zwnj;ی روشنفکر را به سوی خود جذب می&amp;zwnj;کرد. تمایل به بالا کشیدن خود، دستیابی به رفاه اقتصادی، و آشنایی با هاله&amp;zwnj;هایی که سوار بر ماشین&amp;zwnj;های گرانبها و سکسی خود راسته&amp;zwnj;ی جردن را بالا و پایین می&amp;zwnj;رفتند، ذهن نویسندگان جوان را لبریز می&amp;zwnj;کرد. آن&amp;zwnj;ها بنا به دانش خود دارای سرمایه&amp;zwnj;ای فرهنگی بودند و از این سرمایه&amp;zwnj;ی فرهنگی برای راهیابی به محافل سرمایه&amp;zwnj;داران اجتماعی و اقتصادی بهره بردند تا طغیان فرهنگی خود علیه جمهوری اسلامی را در پارتی&amp;zwnj;ها شلیک کنند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;نوعی ادبیات نوبالغ مبتنی بر مدیریت روابط سکسی و عاطفی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
محصول این خط مشی فرهنگی بیست ساله اکنون قشری و لایه&amp;zwnj;ای است که از تصادم این نسل از نویسندگان و روشنفکران با بخشی از بورژوازی ایران پدیدار شده است (اهمیت کانونی صحنه&amp;zwnj;ی اولین برخورد مازیار با هاله). این روشنفکری راست نوپدید، رمان&amp;zwnj;های خود را نیز می&amp;zwnj;طلبد. و شب ممکن&amp;zwnj;ها و یوسف آباد خیابان سی و سوم&amp;zwnj;ها در چنین بازاری دست به دست می&amp;zwnj;شوند. جامعه و درد&amp;zwnj;ها و رنج&amp;zwnj;هایش در این زیبایی&amp;zwnj;شناسی نوین جایی ندارند. کور&amp;zwnj;ترین زیبایی&amp;zwnj;شناسی ادبی ایران در حال قرق کردن کتابفروشی&amp;zwnj;هاست، درحالی&amp;zwnj;که چشم&amp;zwnj;هایش جز برق نئون&amp;zwnj;ها و الوان بورژوازی را نمی&amp;zwnj;بیند. در پس پشت جلوه&amp;zwnj;های تکنیکی و فضل&amp;zwnj;نمایی&amp;zwnj;های هنری، ادبیات از محتوایی پر می&amp;zwnj;شود که در بهترین حالت ژانر ادبیات نوجوان غربی را شکل می&amp;zwnj;دهد: یعنی گره&amp;zwnj;ها و معضلات روابط دوست دختری دوست پسری و نبردهای شوالیه&amp;zwnj;ای و مدیریت و تنظیم روابط سکسی عاطفی.&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/04/10/3131#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C">ادبیات داستانی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2183">محمد حسن شهسواری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3203">وحید ولی‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sun, 10 Apr 2011 11:13:14 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">3131 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>روسپیان تهران، سکسوالیته و جمهوری اسلامی</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/03/26/2791</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/03/26/2791&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    در تحلیل  مجموعه‌ی «روسپی‌های تهران»، از شیرین فخیم در گالری ساچی، لندن        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    وحید ولی زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/valizshfakh01.jpg?1317118938&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده&amp;nbsp; ـ مجموعه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;روسپی&amp;zwnj;های تهران&amp;raquo; از شیرین فخیم مجموعه&amp;zwnj;ای است فرا&amp;zwnj;تر از بازنمائی هنری زنانی که در جمهوری اسلامی، آن بخش از واقعیت هستند که دیدگان رسمی آن&amp;zwnj;ها را ناموجود، قانون آن&amp;zwnj;ها را غیرقانونی، و هنر رسمی آن&amp;zwnj;ها را غیرقابل بازنمائی می&amp;zwnj;دانند. روسپی&amp;zwnj;های تهران، مفهوم&amp;zwnj;هایی هستند که با خرت و پرت&amp;zwnj;های دمدستی مادیت یافته&amp;zwnj;اند، اما واقعگرایانه&amp;zwnj;تر از هر هنر رئالیستی روایت زیر پوست شهر تهران را بازمی&amp;zwnj;گویند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;شهر نو، روسپیان تهران و آتش اسلام سیاسی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان روزهایی که انقلاب ۵۷ در حال پیروزی بر رژیم سرکوبگر شاه بود، شکست آتی آن توسط جمهوری اسلامی نیز در حال نضج گرفتن بود. در بهمن ماه ۱۳۵۷ ائتلاف خرده بورژوازی سنتی و لمپن پرولتاریای شهری و روحانیان به شهر نو، محله&amp;zwnj;ی روسپیان تهران حمله کردند و آنجا را به آتش کشیدند. تمام محله همراه با تمام دار و ندار و محل زیست و کار کارگران جنسی در آتش سوخت و از بین رفت. ده&amp;zwnj;ها کارگر جنسی در میان شعله&amp;zwnj;های آتش سوختند. بلوکی که قدرت سیاسی را در دستان خود می&amp;zwnj;گرفت رژیم نوینی از سیاست و تأدیب را در پیش می&amp;zwnj;گرفت که مبتنی بر آموزه&amp;zwnj;های اسلام سیاسی بود. طبقه کارگر نتوانست همراه با متحدانش در برابر این هجوم دوام آورد. عدم انجام وظیفه&amp;zwnj;ی کارگران آتش&amp;zwnj;نشانی تهران در اطفای حریق، به بهانه&amp;zwnj;ی همبستگی با &amp;laquo;مردم مسلمان&amp;raquo;، خود گویای کاستی&amp;zwnj;های جدی در آگاهی طبقاتی طبقه کارگر آن روز ایران بود. رژیم تازه، روسپیگری را از میان نبرد، بلکه نظامی از تنظیمات و قواعد را با نظام دیگری جایگزین کرد. تن زن همچنان در معرض معامله، خشونت و رقابت تحلیل رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;375&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/valizshfakh02.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;چکمه&amp;zwnj;های چرمی، تبرج، ارگاسم و پوشش&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
آیت الله صانعی، روحانی محبوب برخی فعالان اصلاح&amp;zwnj;طلب جنبش زنان در گفت&amp;zwnj;وگویی تبرج را به&amp;zwnj;عنوان &amp;laquo;آرایشی که ممکن است زنی بکند و نعوذبالله بخواهد روسپی&amp;zwnj;گری کند&amp;raquo; تعریف می&amp;zwnj;کند. در زمستان چند سال پیش سردار رادان، رئیس نیروی انتظامی تهران بزرگ پوشیدن چکمه زنانه را که روی شلوار پوشیده باشد &amp;laquo;تبرج&amp;raquo; نامید و برخورد با آن را همانند برخورد با بدحجابی خواند. پرجلوه&amp;zwnj;ترین شیء در چیدمان شیرین فخیم نیز چکمه&amp;zwnj;های زنانه است. اندام&amp;zwnj;های جنسی روسپیان در آثار فخیم به مجموعه&amp;zwnj;ی تلنبار شده&amp;zwnj;ای از اشیاء و تکه&amp;zwnj;های &amp;laquo;پوشیدنی&amp;raquo; تقلیل یافته است. چیدمان نه اندام&amp;zwnj;های سکسی روسپیان بلکه &amp;laquo;پوشش&amp;raquo; را در معرض چشم&amp;zwnj;چرانی تماشاگران قرار می&amp;zwnj;دهد. روسپیان تهران فاقد بدن هستند، چرا که تن زنان در ایران دهه&amp;zwnj;هاست انکار شده است. بدون بدن و اندام، سکس در پیکره&amp;zwnj;های بدیع و نوپیدایی جسمیت می&amp;zwnj;یابد. روسپی تهرانی تن&amp;zwnj;فروش نیست، بلکه کولاژی از پوشاک، آرایش، زیورآلات و افزودنی&amp;zwnj;ها را که به شیوه&amp;zwnj;های خلاقانه و ابداعی در زیرزمین&amp;zwnj;های فرهنگ غیررسمی انتخاب و تلفیق شده است را به فروش می&amp;zwnj;رساند. هنگامی که برهنگی ممنوع می&amp;zwnj;شود، زمانی که تن عریان با مجازات اسلامی کیفر داده می&amp;zwnj;شود، عاملیت دختران و زنان جوان و لیبیدوی طغیان کننده&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان &amp;laquo;پوشش&amp;raquo;&amp;zwnj;ی را که اجبار فرهنگ رسمی و قوانین مدنی و دستگاه&amp;zwnj;های کیفری بر تن آن&amp;zwnj;ها کشیده شده است را مورد دستکاری، بازسازی، و چیدمان مجدد قرار می&amp;zwnj;دهد تا تن خود را در پیکره&amp;zwnj;ای نوین و مصنوعی بازسازی کند. ارگاسم که پیش از این در اتاق&amp;zwnj;های خلوت و از آمیزش آلت جنسی مرد و آلت جنسی زن رخ می&amp;zwnj;داد، حالا در عرصه&amp;zwnj;ی عمومی و از آمیزش نگاه جنسی مرد و پوشش جنسی زن رخ می&amp;zwnj;دهد. قانون زیر پا گذاشته نشده است، نشانه&amp;zwnj;گذاری جرم توسط سیستم حکومتی ناممکن است، و سکس صورت می&amp;zwnj;گیرد، در پیش چشم همگان.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;سکسوالیته، سیاست و بدن&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
چیدمان روسپیان تهران از برخورد هنرمندانه&amp;zwnj;ی هنرمند به مسئله روسپی&amp;zwnj;گری در تهران فرا&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;رود و سکسوالیته، زن، جامعه معاصر، سیاست و بدن را مورد واکاوی قرار می&amp;zwnj;دهد. بدن زنان همواره از مهم&amp;zwnj;ترین میدان&amp;zwnj;های نبرد گفتمان&amp;zwnj;های فرهنگی متفاوت بوده است. اسلام سیاسی، به&amp;zwnj;عنوان گفتمان مسلط در سه دهه&amp;zwnj;ی اخیر بر ایران تلاش داشته است تا با مجموعه&amp;zwnj;ای از تنظیمات، قوانین، اعمال خشونت&amp;zwnj;ها، و... شهروندان زن جامعه را به&amp;zwnj;سان صفوفی از سربازان خدا آرایش دهد. اندام جنسی زنان به&amp;zwnj;عنوان عرصه&amp;zwnj;هایی جهنمی شناسایی شده و به طور سیستماتیک از منظره&amp;zwnj;ی حیات اجتماعی ریشه کن شده است. پوشش، آن کجاوه&amp;zwnj;ی مورد تأییدی است که قرار است تن زمینی و پست زنان را به ملکوت بهشت برساند. زنان زمینی اما ناتوان از به زیر کشیدن اسلام سیاسی، مانوری طولانی را برای دور زدن و خنثی کردن قوانین و مقررات تحمیلی به&amp;zwnj;پیش می&amp;zwnj;برند. بدن زنان ایرانی تحت حاکمیت اسلام سیاسی، از شکل و ریخت طبیعی و انسانی خود خارج شده و به صورت اندام&amp;zwnj;هایی فرعی و مصنوعی، از چرم و پارچه و پودر و رنگ، از نو سامان یافته است. چیدمان &amp;laquo;روسپیان تهران&amp;raquo; نه تنها فاش&amp;zwnj;سازی بُعدی از حقیقت اجتماعی امروز ما، بلکه ادعانامه&amp;zwnj;ای علیه از ریخت&amp;zwnj;افتادگی تن زن ایرانی است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;163&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/valizshfakh04.jpg&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;بدن به مثابه محصول صنعت پورنو&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
اگر چیدمان&amp;zwnj;های شیرین فخیم، معامله&amp;zwnj;ی سکس در جامعه&amp;zwnj;ی اسلام&amp;zwnj;زده&amp;zwnj;ی ایران را به&amp;zwnj;عنوان مضمونی برای نگاه هنرمندانه&amp;zwnj;ی انتقادی خویش برگزیده است، اما سیندی شرمن، عکاس برجسته&amp;zwnj;ی آمریکایی نیز در مجموعه&amp;zwnj;ای از عکس&amp;zwnj;های خود، سکسوالیته، تن زنانه، و قدرت را در جامعه&amp;zwnj;ی سرمایه&amp;zwnj;داری غربی مورد کنکاش قرار می&amp;zwnj;دهد. در این مجموعه، شرمن عروسک&amp;zwnj;های برهنه&amp;zwnj;ای را عکاسی می&amp;zwnj;کند که اندام&amp;zwnj;های جنسی آن&amp;zwnj;ها در کانون عکس برجسته می&amp;zwnj;شوند. زنانی که در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی در پایان دهه&amp;zwnj;ی شصت و هفتاد با انقلابی اجتماعی و فرهنگی بسیاری از قید و بندهای فرهنگ مردسالارانه، سنتی و مذهبی جوامع خود را درهم شکسته بودند، در دهه&amp;zwnj;ی هشتاد میلادی با تعرض تاچریسم و ریگانیسم، و موج نوینی از ارتجاع جهانی روبرو شدند. سکس که در دهه&amp;zwnj;ی هفتاد دموکراتیزه، همگانی، و&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شده بود، در دهه&amp;zwnj;ی هشتاد سرمایه&amp;zwnj;داریزه شد. بنگاه&amp;zwnj;های بزرگ سوداندوز، سکس را به صورت کالاهایی قابل فروش، در اشکال متفاوت&amp;zwnj;تری همچون مجلات، ویدئو، و... بسته&amp;zwnj;بندی کرده و در بازاری که اکنون به شدت جهانی شده بود، بازاریابی کردند. معماری برهنه&amp;zwnj;ی بدن زن منفجر شده و ریخت جدیدی مبتنی بر منطق بازار جایگزین آن شد. عکس&amp;zwnj;های سیندی شرمن، نه زنانی برهنه، که عروسک&amp;zwnj;هایی برهنه را ترسیم می&amp;zwnj;کنند که آلت&amp;zwnj;های جنسی غلو شده، از شکل افتاده و هراسناکی یافته&amp;zwnj;اند که چون دهانی برای بلعیدن گشوده&amp;zwnj;اند. سیندی شرمن در این مجموعه&amp;zwnj;ی خود، در عکس&amp;zwnj;های به ظاهر غیرواقع&amp;zwnj;گرایانه، طراحی شده و مصنوع خود، واقعیت از ریخت&amp;zwnj;افتادگی بدن زن را در سرمایه&amp;zwnj;داری متأخر به صورتی صریح و زننده مورد انتقاد قرار می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.faravarde.biz/pars/galery_muse/satchi_shirin_fakhim.html&quot;&gt;روسپیان تهران، شیرین فخیم، گالری ساجی، لندن&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/goonagoon/2011/03/26/2791#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C">جمهوری اسلامی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1947">روسپی گری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%DA%A9%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA%D9%87">سکسوالیته</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/1948">شیرین فخیم</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture">فرهنگ, هنر و ادبيات</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3203">وحید ولی‌زاده</category>
 <pubDate>Sat, 26 Mar 2011 10:53:40 +0000</pubDate>
 <dc:creator>Babak M</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">2791 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>