<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?><rss version="2.0" xml:base="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103/all" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>ادبیات مهاجرت</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103/all</link>
    <description></description>
    <language>fa</language>
          <item>
    <title>بهروز شیدا:«سانسور بنیانِ گفتمان سکوت است»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/12/25082</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/12/25082&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و‌گوی زهرا باقری‌شاد با بهروز شیدا، پژوهشگر ادبی درباره سکوتی که سانسور به ادبیات معاصر ایران تحمیل کرده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    زهرا باقری‌شاد         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;190&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/behrshzb01.jpg?1363124537&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;زهرا باقری&amp;zwnj;شاد &amp;ndash; شاخه&amp;zwnj;ای از ادبیات داستانی ایران که در خارج از کشور پدید می&amp;zwnj;آید، فقط در حیطه ادبیات فارسی قابل تامل نیست. نویسندگان بزرگی همچون میلان کوندرا نیز تجربه مهاجرت و نوشتن در سرزمینی دیگر را در کارنامه نویسندگی خود دارند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;حتی این مسأله در ایران نیز یک پدیده تازه نیست و به مهاجرت نویسندگان ایرانی به خارج از کشور در سال&amp;zwnj;های اخیر اختصاص ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بزرگ علوی، صادق چوبک،&amp;nbsp; بهمن فرسی و ابراهيم گلستان فقط&amp;nbsp; تعدادی از نویسندگان ایرانی هستند که پیش از انقلاب یا در سال&amp;zwnj;های نخست انقلاب به خارج از کشور مهاجرت کردند و فعالیت ادبی&amp;zwnj;شان را در خارج از ایران پی گرفتند. از سوی دیگر در طی چند سال گذشته نیز با شدت گرفتن سانسور در ایران عده زیادی از نویسندگان و شاعران از ایران خارج شدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درباره تفاوت ادبیات داستانی تولید شده در داخل و خارج از ایران تاکنون سخن&amp;zwnj;ها گفته شده. در این میان بهروز شیدا، پژوهشگر ادبی نظریه تازه&amp;zwnj;ای آورده است: او از گفتمان حاکم بر ادبیات داستانی داخل کشور با عنوان &amp;laquo;گفتمان سکوت&amp;raquo; نام می&amp;zwnj;برد و بر آن است که ادبیات داستانی خارج از کشور در چهارچوب این گفتمان به زیست خود ادامه نمی&amp;zwnj;دهد. با او درباره این موضوع گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو کرده&amp;zwnj;ام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما پیش از این هم به تفاوت ادبیات داستانی داخل کشور و خارج از کشور اشاره کرده&amp;zwnj;اید. اگر بخواهیم این دو ادبیات را از منظر گفتمان&amp;zwnj;های تولیدشده مقایسه کنیم، به نظرتان ادبیات داستانی داخل و خارج از کشور محصول یا محصور در چه گفتمان یا گفتمان&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/behrshzb03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 326px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;strong&gt;بهروز شیدا،&lt;/strong&gt; پژوهشگر ادبی:&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;گفتمان سکوت البته عبارتی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;متناقض&amp;zwnj;نما است، اما تناقضی در آن نیست. گفتمان سکوت یعنی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;گفتمانی که مرزهای سکوت را&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;تعیین می&amp;zwnj;کند؛ یعنی گفتمانی که&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;مرزهای مجازِ گفتمان&amp;zwnj;های دیگر را تعیین می&amp;zwnj;کند. گفتمان سکوت&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;تنها سانسور نیست؛ سانسور بنیانِ گفتمان سکوت است. سانسور یعنی حذف چیزهایی که امکانِ حضورشان در متن وجود ندارد.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;پیش از هر چیز به من اجازه بدهید به دو نکته اشاره کنم: نخست این&amp;zwnj;که گمان می&amp;zwnj;کنم از دوران مشروطیت تاکنون حضور پنج گفتمان را در جهانِ انسان ایرانی می&amp;zwnj;توان تشخیص داد: گفتمان اسلامی، گفتمان تجدد آمرانه، گفتمان &amp;laquo;مدرن&amp;raquo; برآمده از اندیشه&amp;zwnj;ی عصر روشنگری، گفتمان اندیشه&amp;zwnj; ایرانی&amp;zwnj; پیش از اسلام، گفتمان چپ. دوم این&amp;zwnj;که هنگامی که از گفتمان&amp;zwnj;های ادبیات داستانی سخن می&amp;zwnj;گوییم، گفتمان&amp;zwnj;هایی را در نظر داریم که به عنوان گفتمان غالب در یک متن داستانی ظاهر می&amp;zwnj;شوند. اما پاسخی به پرسش شما: گفتمان&amp;zwnj;های اصلی&amp;zwnj; ادبیات داستانی&amp;zwnj; بعد از انقلاب در داخل کشور را شاید بتوان این&amp;zwnj;گونه شماره کرد: گفتمان اسلامی، گفتمان چپ که به&amp;zwnj; صورت عمده در سال&amp;zwnj;های&amp;nbsp; ۱۳۶۰ &amp;ndash; ۱۳۵۷ به چشم می&amp;zwnj;خورد و گفتمانِ &amp;laquo;هم&amp;zwnj;قدری&amp;raquo;&amp;zwnj;ی همه&amp;zwnj; گفتمان&amp;zwnj;ها که به دو صورت تبلور پیدا می&amp;zwnj;کند: نخست به صورتِ نقد همه&amp;zwnj; گفتمان&amp;zwnj;ها؛ یعنی تأکید بر &amp;laquo;تقصیرِ&amp;raquo; هر &amp;laquo;پنج گفتمان&amp;raquo; در وضعیت کنونی؛ دوم به صورت انکارِ کلان روایت&amp;zwnj;ها.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در ادبیات داستانی&amp;zwnj; خارج از کشور نیز این گفتمان&amp;zwnj;ها به چشم می&amp;zwnj;خورند: گفتمانِ &amp;laquo;هم&amp;zwnj;قدری&amp;raquo;&amp;zwnj;ی همه&amp;zwnj; گفتمان&amp;zwnj;ها، گفتمان چپ، گفتمان اندیشه&amp;zwnj; ایرانی&amp;zwnj; پیش از اسلام.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به یک نکته&amp;zwnj; سخت مهم اما در این&amp;zwnj;جا باید توجه کرد: همه&amp;zwnj; گفتمان&amp;zwnj;های ادبیات داستانی&amp;zwnj; در داخل کشور مجبور اند در چهارچوب گفتمان سکوت به صحنه بیایند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;از ویژگی&amp;zwnj;های گفتمان سکوت چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گفتمان سکوت البته عبارتی متناقض&amp;zwnj;نما است، اما تناقضی در آن نیست. گفتمان سکوت یعنی گفتمانی که مرزهای سکوت را تعیین می&amp;zwnj;کند؛ یعنی گفتمانی که مرزهای مجازِ گفتمان&amp;zwnj;های دیگر را تعیین می&amp;zwnj;کند. گفتمان سکوت تنها سانسور نیست؛ سانسور بنیانِ گفتمان سکوت است. سانسور یعنی حذف چیزهایی که امکانِ حضورشان در متن وجود ندارد. گفتمان سکوت اما یعنی این که بیان هیچ سخنی جز در چهارچوبی که گفتمان حاکم تعیین می&amp;zwnj;کند، ممکن نیست. بر مبنای گفتمان سکوت می&amp;zwnj;توان در مورد پاره&amp;zwnj;ای از چیزها هیچ چیز نگفت، اما پاره&amp;zwnj;ای از چیزها را هرگز نمی&amp;zwnj;توان گفت. به عنوان نمونه: اگر قرار باشد گفتمان اسلامی و گفتمانی غیر اسلامی در یک متن داستانی حضور داشته باشد، گفتمان سکوت اجازه نمی&amp;zwnj;دهد، آن گفتمان از گفتمان اسلامی &amp;laquo;بر&amp;zwnj;تر&amp;raquo; تصویر شود. اگر قرار باشد تاریخ ایران در دهه ۱۳۶۰ خورشیدی موضوع یک متن داستانی باشد، گفتمان سکوت اجازه نمی&amp;zwnj;دهد ردی از حقانیت گروه&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj; اپوزیسیون در آن متن پیدا یا قابل تأویل باشد. اگر قرار باشد در یک متن داستانی، تاریخ ایران در دهه ۱۳۲۰ خورشیدی تصویر شود، گفتمان سکوت اجازه نمی&amp;zwnj;دهد نقش آیت&amp;zwnj;الله کاشانی در کودتای ۲۸ مردادماهِ سال ۱۳۳۲ برجسته شود یا اندیشه&amp;zwnj; فداییان اسلام مورد پرسش قرار بگیرد. اگر قرار باشد اندیشه&amp;zwnj; بی&amp;zwnj;خدایی در یک متنِ داستانی حضور داشته باشد، گفتمان سکوت اجازه نمی&amp;zwnj;دهد شخصیت&amp;zwnj;هایی که آن اندیشه را حمل می&amp;zwnj;کنند، شادمان، نیک&amp;zwnj;بخت، &amp;laquo;آرمانی&amp;raquo; یا &amp;laquo;رستگار&amp;raquo; تصویر شوند. اگر قرار باشد در یک متن داستانی از رابطه&amp;zwnj; عاشقانه&amp;zwnj; زن و مردی سخن گفته شود، گفتمان سکوت اجازه نمی&amp;zwnj;دهد بسیاری از صحنه&amp;zwnj;ها، سخن&amp;zwnj;ها و ماجراها تصویر شوند. گفتان سکوت از جمله در مورد مفاهیمی چون تشیع، پدر، انقلاب اسلامی، جنگ ایران و عراق، مأمور امنیتی، قصاص، اروتیسم، تصویر زنان، زندانی&amp;zwnj; سیاسی، شعائر دینی &amp;laquo;حساسیت&amp;zwnj;ها&amp;raquo; دارد. بر مبنای گفتمان سکوت خیلی چیزها نباید نوشته &amp;zwnj;شوند؛ خیلی چیزها هم باید &amp;laquo;طور دیگری&amp;raquo; نوشته شوند.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp; البته باید توجه داشت که مرزهای گفتمان سکوت ثابت نیستند؛ که بر مبنای انواع سخن و شرایط گوناگون تغییر می&amp;zwnj;کنند. باز هم به عنوان نمونه: گفتمان سکوت در متن&amp;zwnj;های تاریخی می&amp;zwnj;تواند بخشی از حوادث را تغییر دهد یا حذف کند، در ترجمه&amp;zwnj; یک رمان می&amp;zwnj;تواند به حذف یا تغییر تکه&amp;zwnj;هایی از آن رمان منجر شود. و در ادبیات داستانی می&amp;zwnj;تواند بسیاری از &amp;laquo;عناصر داستانی&amp;raquo; را تحت تأثیر قرار دهد؛ از &amp;laquo;موضوع&amp;zwnj;ها&amp;raquo; تا &amp;laquo;درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;ها&amp;raquo;؛ از &amp;laquo;آغازها&amp;raquo; تا &amp;laquo;پایان&amp;zwnj;ها&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;این گفتمان را محصول چه شرایطی می&amp;zwnj;دانید و از کی آغاز شده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/behshsh03.jpg&quot; style=&quot;width: 230px; height: 59px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●گزیده&amp;zwnj;ای از مقالات&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;بهروز شیدا&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در سایت او:&lt;br /&gt;
					&lt;a href=&quot;http://www.behroozsheyda.com/&quot;&gt;در سوگ آبی آب&amp;zwnj;ها (لینک)&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;در پاسخ به چرایی&amp;zwnj; گفتمان سکوتِ جاری در ایران، شاید بتوان به دو دسته دلایل و تأثیرِ دو قلمرو اشاره کرد. دو دسته دلایل عبارت اند از دلایل درزمانی که ریشه&amp;zwnj;های گفتمان سکوت را در همه&amp;zwnj; تاریخ ایران می&amp;zwnj;&amp;zwnj;جویند، دلایل هم&amp;zwnj;زمانی که چرایی&amp;zwnj; گفتمانِ سکوت را در &amp;laquo;حالِ حاضر&amp;raquo; جست&amp;zwnj;وجو می&amp;zwnj;کنند. دو قلمرو نیز عبارت اند از قلمرو سیاسی، قلمرو فرهنگی. در قلمرو سیاسی نقش قدرت حاکم در گفتمان سکوت موضوع سنجش است؛ در قلمرو فرهنگی نقش ویژه&amp;zwnj;گی&amp;zwnj;های فرهنگی&amp;zwnj; &amp;laquo;مردمان&amp;raquo;. که البته این دو قلمرو در دادوستدی دائمی بر یک دیگر تأثیرها دارند. در این جا اما مراد ما از گفتمان سکوت، گفتمانی است که قدرت&amp;zwnj;های حاکم در یک دوران تاریخی بر همه&amp;zwnj; متن&amp;zwnj;هایی که در ایران تولید شده&amp;zwnj;اند، مسلط کرده&amp;zwnj;اند. حالا اگر تنها بر ادبیات داستانی متمرکز شویم، و آغاز ادبیات داستانی را دوران مشروطیت بدانیم، همان&amp;zwnj;گونه که در گفت&amp;zwnj;وگوهایی دیگر نیز اشاره کرده&amp;zwnj;ام از دوران مشروطیت تاکنون به جز سه دوران، گفتمان سکوت&amp;nbsp; در ایران سلطه&amp;zwnj; داشته است. و آن سه دوران عبارت اند از سال&amp;zwnj;هایی از دوران مشروطیت؛ سال&amp;zwnj;های ۱۳۳۲- ۱۳۲۰، یعنی سال&amp;zwnj;های آغاز سلطنت محمدرضا شاه پهلوی، سال&amp;zwnj;های ۱۳۶۰ - ۱۳۵۷ یعنی سال&amp;zwnj;های اولیه&amp;zwnj;ی استقرار جمهوری&amp;zwnj;ی اسلامی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما بر این باور هستید که ادبیات داستانی خارج از کشور در چهارچوب گفتمان سکوت، به زیست خود ادامه نمی&amp;zwnj;دهد. چرا؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بله!&amp;nbsp; گمان می&amp;zwnj;کنم ادبیات&amp;nbsp; داستانی در خارج از کشور در &amp;laquo;هوای&amp;raquo; گفتمان سکوت نفس نمی&amp;zwnj;کشد. به این دلیل که در چهارچوب ممنوعیت - محدودیتی که گفتمان سکوت در داخل ایران می&amp;zwnj;پراکند، زنده&amp;zwnj;گی نمی&amp;zwnj;کند؛ به این دلیل که &amp;laquo;قوانین&amp;raquo; جمهوری&amp;zwnj; اسلامی در خارج از کشور حاکم نیست. ادبیاتِ خارج از کشور حوزه&amp;zwnj; دیگری است که صدا و سکوت&amp;zwnj;اش را باید طور دیگری شنید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;صدا و سکوت ادبیات خارج از کشور محصول چه گفتمان و تحت تأثیر چه عواملی است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در خارج از کشور رعایتِ معیارهای گفتمان سکوت شرط نشر ادبیات نیست. بنابراین سکوت مورد نظر ما تنها از &amp;laquo;نیت نویسنده&amp;raquo; سرچشمه می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ادبیات داستانی داخل کشور و ادبیات خارج از کشور از یکدیگر قابل تفکیک هستند یا به نوعی پیوستگی دارند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;با یک&amp;zwnj;دیگر در گفت&amp;zwnj;وگو هستند؛ گاهی در تقابل؛ گاهی در تفاوت؛ گاهی در تشابه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بیشترین تشابه را در کدام جنبه دارند و بیشترین تقابل را در کدام جنبه، بیشترین تفاوت را در کدام جنبه؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تشابه را در حضورِ گفتمان &amp;laquo;هم&amp;zwnj;قدری&amp;raquo; گفتمان&amp;zwnj;ها در هر دو ادبیات داستانی&amp;zwnj; داخل کشور و خارج از کشور می&amp;zwnj;بینیم. و اگر تقابل و تفاوت ادبیات داستانی&amp;zwnj; خارج از کشور با ادبیات داستانی&amp;zwnj; داخل کشور را درهم بیامیزیم، تا آن&amp;zwnj;جا که به موضوع سخن ما مربوط می&amp;zwnj;شود، از جمله می&amp;zwnj;توانیم چنین بگوییم: اگر ادبیات داستانی&amp;zwnj; خارج از کشور نبود، روایت دیگری از زندان&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj; جمهوری&amp;zwnj; اسلامی نوشته نشده بود، روایت گریز از ایران از &amp;laquo;مرزهای غیرقانونی&amp;raquo; نوشته نشده بود، روایت دیگری از انقلاب اسلامی نوشته نشده بود، روایت دیگری از جهان غرب نوشته نشده بود، روایت دیگری از رابطه&amp;zwnj; دوجنس نوشته نشده بود، روایت دیگری از هستی&amp;zwnj; دگرباشان جنسی نوشته نشده بود، نوعی از &amp;laquo;ادبیات داستانی&amp;zwnj; زنانه&amp;raquo; نوشته نشده بود، &amp;laquo;زبان دیگری&amp;raquo; نوشته نشده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و در همه&amp;zwnj; این موارد نمونه&amp;zwnj;ها بسیار اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا اینکه ادبیات خارج از کشور در داخل گفتمان سکوت زیست نمی&amp;zwnj;کند بر کیفیت و کمیت محتوای تولید شده تأثیری داشته است در مقایسه با ادبیات داخل کشور؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حوزه&amp;zwnj; کمیت طبیعی است که ادبیات داخل کشور با ادبیات خارج از کشور قابل مقایسه نیست. ادبیات داخل کشور وسعت دیگری دارد؛ هم در میزان تولید، هم در میزان مخاطب، هم در میزان بازار، هم در میزان تریبون. در حوزه&amp;zwnj; کیفیت اما مکان تولد یک متن تعیین&amp;zwnj;کننده نیست. در خارج از کشور همان&amp;zwnj;قدر امکان تولد متن &amp;laquo;با کیفیت&amp;raquo; هست که در داخل کشور.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما این ادعا را چگونه می&amp;zwnj;بینید و چگونه آن را نقد می&amp;zwnj;کنید: &amp;laquo;نویسندگان ایرانی که به خارج از کشور مهاجرت کرده&amp;zwnj;اند در عرصه فعالیت ادبی به پایان رسیده&amp;zwnj;اند&amp;raquo;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حد یک ادعا. ادعایی که البته به صورت مشخص هیچ چیز نمی&amp;zwnj;گوید؛ حکمی که چنان کلی است که خالی می&amp;zwnj;نماید. ماجرا در خارج از کشور چیز دیگری است: نویسنده&amp;zwnj;گانی متن&amp;zwnj;های &amp;laquo;قوی&amp;zwnj;تری&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی متن&amp;zwnj;های &amp;laquo;ضعیف&amp;zwnj;تری&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی نویسنده&amp;zwnj;گی آغاز کرده&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی نویسنده&amp;zwnj;گی ادامه داده&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی کم&amp;zwnj;کار شده&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی پُرکار شده&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی تغییر مسیر داده&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj;گانی قلم&amp;zwnj; زمین گذاشته&amp;zwnj;اند. نویسنده&amp;zwnj; ایرانی در خارج از کشور نه بی&amp;zwnj;&amp;zwnj;هویت ویران است، نه اسیرِ غرقابه، نه گیج بی&amp;zwnj;خبری، نه نادان زبان فارسی؛ که مهاجرت یا تبعید می&amp;zwnj;تواند به &amp;laquo;زیستی&amp;raquo; دیگر تبدیل شود؛ به فرصتی دیگر؛ به صدایی دیگر.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بنابراین شما اینگونه ارزیابی نمی&amp;zwnj;کنید که ادبیات داستانی خارج از کشور، یک ادبیات ابتر است؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خیر! &amp;laquo;این&amp;zwnj;گونه ارزیابی نمی&amp;zwnj;کنم.&amp;raquo; متنِ ادبیات داستانی&amp;zwnj; خارج از کشور سال&amp;zwnj;ها است که در &amp;laquo;اشکال&amp;raquo; و &amp;laquo;انواع&amp;raquo; گوناگون متولد می&amp;zwnj;شود.&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2013/03/12/25082#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3794">ادبیات ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2992">ادبیات تبعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103">ادبیات مهاجرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/9971">بهروز شیدا</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/10509">زهرا باقری شاد</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1">سانسور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 12 Mar 2013 08:45:02 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">25082 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>تکرار طناب در پله‌ها</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/01/21/23560</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/01/21/23560&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    تأملی در مجموعه شعر «رسم هندسی مالیخولیا» نوشته سهراب رحیمی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    آزاده دواچی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;188&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/davasoh01.jpg?1359095473&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;آزاده دواچی &amp;ndash; مهاجرت بی&amp;zwnj;تردید یکی از پدیده&amp;zwnj;های رایج در زندگی امروز بشر است. با این&amp;zwnj;حال مسئله&amp;zwnj; پیچیده&amp;zwnj; مهاجرت و چگونگی ارتباط انسان&amp;zwnj;ها با پیرامونشان، آن هم در جایی که به آن تعلق ندارند، بر زندگی و آثار بسیاری از نویسندگان و شاعر معاصر تأثیر گذاشته است.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;باید گفت تبعید و مهاجرت همواره تأثیری ژرف بر ادبیات داستانی و شعر می&amp;zwnj;گذارد. در برخی از آثاری که در مهاجرت یا تبعید پدید آمده&amp;zwnj;اند، چنین به&amp;zwnj;نظر می&amp;zwnj;رسد که &amp;laquo;متن&amp;raquo; و اصولاً &amp;laquo;زبان&amp;raquo; تنها راه باقی&amp;zwnj;مانده است برای ارتباط گرفتن نویسنده یا شاعر با سرزمین مادری&amp;zwnj;اش. نویسنده و شاعر&amp;zwnj; مهاجر در ادبیات خلاق از یک&amp;zwnj;سو&amp;nbsp; در پی کشف پیچیدگی&amp;zwnj;های مهاجرت است، و از سوی دیگر تلاش می&amp;zwnj;کند با پیوستن و ارتباط گرفتن با سرزمین مادری، دلتنگی&amp;zwnj;هایش را کشف کند و در همان حال طرحی از دشواری&amp;zwnj;های زیستن در یک محیط بیگانه را هم بازتاب دهد. در این میان گاهی شعری که در مهاجرت سروده می&amp;zwnj;شود، تمنای شاعر و نویسنده برای بازگشت به سرزمین مادری را آشکار می&amp;zwnj;کند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادبیات ایران به&amp;zwnj;خصوص در سال&amp;zwnj;های بعد از انقلاب ایران شاهد موج&amp;zwnj;هایی از مهاجرت نویسندگان و شاعران به خارج از مرز&amp;zwnj;ها و شکل&amp;zwnj;گیری نوع متفاوتی از ادبیات بوده که به آن&amp;nbsp; &amp;laquo;ادبیات مهاجرت&amp;raquo; می&amp;zwnj;گویند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سهراب رحیمی یکی از همین شاعران و منتقدان مهاجر است که از سال&amp;zwnj;ها پیش در سوئد به&amp;zwnj;سر می&amp;zwnj;برد. از او تاکنون چندین مجموعه شعر و مقالاتی در نقد ادبی منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کتاب &amp;laquo;رسم هندسی مالیخولیا&amp;raquo; نوشته سهراب رحیمی با فضای متفاوتی از شعر مهاجرت روبه&amp;zwnj;رو می&amp;zwnj;شویم. اشعاری که در این کتاب می&amp;zwnj;خوانیم، ساده نیستند و در پهنای پیچدگی&amp;zwnj;هایشان از رازهای زندگی شاعر در مهاجرت پرده برمی&amp;zwnj;دارند.&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;left&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;4&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.radiozamaneh.com/sites/default/files/images/davasoh02.jpg&quot; style=&quot;width: 220px; height: 304px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&lt;strong&gt;رسم هندسی مالیخولیا&lt;/strong&gt;،&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;مجموعه شعر، سهراب رحیمی، انتشارات اسمو کادول، سوئد&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●سهراب رحیمی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;یکی از شاعران و منتقدان&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;مهاجر است که از سال&amp;zwnj;ها پیش در سوئد زندگی می&amp;zwnj;کند. از او تاکنون چندین مجموعه شعر و مقالاتی در نقد ادبی منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●اشعار این کتاب&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در حال و هوای تبعید، در زبان اتفاق می&amp;zwnj;افتند.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;های مسلط&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;بر ادبیات تبعید و مهاجرت&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در این مجموعه هم&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;به چشم می&amp;zwnj;خورند.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;با این&amp;zwnj;حال شاعر از&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;خودش تصویر&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;یک انسان سرخورده را به&amp;zwnj;دست نمی&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●سهراب رحیمی&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;در اشعار این کتاب&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;تصویر متفاوتی از زن ارائه می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;در شعری که در مقدمه این کتاب آمده، شاعر از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ابتدا وارد روایت&amp;zwnj;های تودرتویی می&amp;zwnj;شود که در زبان اتفاق می&amp;zwnj;افتند و به مخاطبش نشان می&amp;zwnj;دهد که اشعار &amp;laquo;رسم هندسی مالیخولیا&amp;raquo; با زبان ساده&amp;zwnj;ای نوشته نشده&amp;zwnj;اند. این مجموعه شامل پنج دفتر است و هر دفتر نامی جداگانه دارد، اما هر پنج دفتر با هم در یک پیوند درونی قرار دارند و خواننده می&amp;zwnj;تواند با یک نگاه به این پیوند و بستگی پی&amp;zwnj; ببرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان صفحه نخست کتاب، سهراب رحیمی نشان می&amp;zwnj;دهد که فضای مهاجرت که او از آن به عنوان &amp;laquo;تبعید&amp;raquo; یاد می&amp;zwnj;کند بر فضای کلی شعر سایه افکنده است:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تبعید به حاشیه کهشکشانی از کلمات بر شانه&amp;zwnj;ها.&lt;br /&gt;
	میان آفتاب و ماه می&amp;zwnj;غلتد خاک بی&amp;zwnj;پناه. (ص ۱)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بار محتوایی اکثر کلمات و همچنین ساختار اشعار و درون&amp;zwnj;مایه آن&amp;zwnj;ها از حال و هوای تبعید و مهاجرت برخوردار است. یکی از تکنیک&amp;zwnj;های شعری که در هر پنج دفترِ این مجموعه مدام تکرار می&amp;zwnj;شود، خلاصه&amp;zwnj;نویسی و تأکید شاعر بر فاصله&amp;zwnj;گیری از روایت&amp;zwnj;های طولانی است. به&amp;zwnj;کارگیری این ترفندها این امکان را برای سهراب رحیمی فراهم می&amp;zwnj;کند که به زوایای تازه&amp;zwnj;ای در شعرش دست یابد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به این نمونه توجه کنید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;فردا فرصتی تا باران و سفر، خواب شاعر را میان تهران و ترمینال&amp;zwnj;های سورئال تقسیم کند تا چشم&amp;zwnj;ها شرابی شود محض خاطر بورخس و مشق هزار و یک شب&amp;zwnj;اش. جای هدایت در کنج و کنار فردوسی خالی است. (ص ۲)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فاصله میان شعر و سرزمین مادری فاصله&amp;zwnj; کوتاهی است، اما همین فاصله اندک گاهی سرپناهی می&amp;zwnj;شود برای شاعر و به او این امکان را می&amp;zwnj;دهد که با با سرزمین مادری&amp;zwnj;اش ارتباط بگیرد و از کلماتی استفاده &amp;zwnj;کند که برای مخاطب در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان&amp;zwnj;جا آشنا هستند، اما در همان حال با آشنازدایی و تلفیق این کلمات این فرصت را به خواننده می&amp;zwnj;دهد که با فضایی که ساخته درگیر شود.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک نمونه دیگر:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;شش قدم از لباس&amp;zwnj;های سیاه فاصله می&amp;zwnj;گیری. جنازه&amp;zwnj;ات روی سنگ نوازش می&amp;zwnj;شود. رگ&amp;zwnj;هایت خاموش و زنبور&amp;zwnj;ها وزوز می&amp;zwnj;کنند. با قطار کفن از شهرهای شیمیایی گذشتی و خبر در جنازه&amp;zwnj;ها پیچید؛ کناردست تابستان، بوی اکسیژن و شعر در الکل فرورفت.&amp;raquo; (ص ۴)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شاعر در مجموع نگاه تلخی به تبعید دارد، اما کلمات او در تبعید باقی نمی&amp;zwnj;مانند و این فرصت را می&amp;zwnj;یابند که او را به سرزمین مادری وصل کنند. او میان گذشته و حال و بین دو فضای بومی و غیر بومی، و همینطور فضای مهاجرت که بر اشعارش تسلط دارد در سفر است. رحیمی با گزینش کلمات به خواننده&amp;zwnj;اش این امکان را می&amp;zwnj;دهد که با او همسفر شود. چگونگی گزینش کلمات - هم در عمق و هم در سطح - از تلاش شاعر برای بازتاب دادن فضای ذهنی مهاجرت نشان دارد. فضاسازی&amp;zwnj;ها در این میان نمایانگر استراتژی ابتکاری شاعر است: او با هم&amp;zwnj;نشینی این فضا&amp;zwnj;ها در طرح مفاهیم انتزاعی و انتقال این مفاهیم به مخاطبش مؤثر عمل می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از نمونه زیر به&amp;zwnj;خوبی می&amp;zwnj;توان چگونگی هم&amp;zwnj;نشینی فضاهای متفاوت در شعر رحیمی را دریافت:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;هر روز در بیمارستان، در مسیر سفید و شاخ&amp;zwnj;های گوزن، به گل&amp;zwnj;ها تعظیم می&amp;zwnj;کنیم. ترانه&amp;zwnj;ها، روزنامه&amp;zwnj;های صبح و قهوه&amp;zwnj; تازه&amp;zwnj;دم؛ نه بوی کنستانتین کاوافی می&amp;zwnj;دهد؛ نه شباهتی به شعرهای سزار وایه&amp;zwnj;خو دارد. قرائت غریبی است ازگنجشک&amp;zwnj;های گمشده و آمبولانس&amp;zwnj;های مسافر. دستی، پوست را برای آخرت پست می&amp;zwnj;کند. چسبیده استخوانی به رگ&amp;zwnj;ها. نه مسواکی در جیب داری نه بلیطی برای ماه؛ نه کتابچه&amp;zwnj; راهنما؛ نه سطحی برای فرود در فضا.&amp;raquo; (ص ۹)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از اغلب شعرهای این مجموعه پیداست که شاعر از روایت&amp;zwnj;های کلیشه&amp;zwnj;ای و صرفاً مردانه فاصله گرفته است. اکثر کلماتی که برمی&amp;zwnj;گزیند، بار جنسیتی خاصی ندارند. ارجاعات شاعر به &amp;laquo;زن&amp;raquo; در شعرش هم تحت تأثیر فضای مهاجرت قرار گرفته است و شاید اصلاً به همین دلیل توانسته خودش را از نگاه کلیشه&amp;zwnj;ای به &amp;laquo;زن&amp;raquo; رهایی دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;table align=&quot;right&quot; border=&quot;0&quot; cellpadding=&quot;1&quot; cellspacing=&quot;1&quot; style=&quot;width: 230px;&quot;&gt;
&lt;tbody&gt;
&lt;tr&gt;
&lt;td&gt;
&lt;p class=&quot;rtecenter&quot;&gt;●&lt;strong&gt;ویدئو: شعرخوانی سهراب رحیمی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;iframe allowfullscreen=&quot;&quot; frameborder=&quot;0&quot; height=&quot;230&quot; src=&quot;http://www.youtube.com/embed/uOZcpDVVyiM&quot; width=&quot;230&quot;&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;/p&gt;
&lt;/td&gt;
&lt;/tr&gt;
&lt;/tbody&gt;
&lt;/table&gt;
&lt;p&gt;به تصویری که رحیمی از زن به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد، توجه کنید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;این شعر داستان زنی&amp;zwnj;ست که ترانه می&amp;zwnj;شود در خواب و نقش معشوق&amp;zwnj;ات را می&amp;zwnj;رقصد. دیگری، عکس می&amp;zwnj;شود برای قاب در دفتر، و طناب را می&amp;zwnj;بافد. با اندام ساعت&amp;zwnj;ها می&amp;zwnj;خواند. بگذار فریاد کند: انتظار، شکار پروانه بود؛ اشاره به آفتاب و ستونی از سایه&amp;zwnj;ها.&amp;raquo; (ص ۲۳)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از شگردهای قابل تأمل در این مجموعه اشاره به شهرهای آشناست. شاعر نام این مکان&amp;zwnj;های آشنا را با درونمایه&amp;zwnj;های غیر بومی می&amp;zwnj;آمیزد:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;و درخراسان دری&amp;zwnj;ست در درهایی در درها دریچه&amp;zwnj;ای &amp;quot;که بورخس&amp;zwnj;اش گم کرد از نگاه تو پیداش!&amp;quot; و در فراغ مشهدش شاعر سریع، جوانی خود را هم&amp;zwnj;سن گور کرده است.&amp;raquo; (ص ۲۷)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رحیمی به پیرامونش نگاهی واقع&amp;zwnj;گرایانه دارد و از فضاسازی&amp;zwnj;های رمانتیک اجتناب می&amp;zwnj;کند. او می&amp;zwnj;داند که می&amp;zwnj;تواند با کلمات، دریافت&amp;zwnj;های ذهنی&amp;zwnj;اش از پیرامونش را افزایش دهد. گستردگی دایره واژگانی&amp;zwnj;اش و چگونگی ادغام تصاویر در شعرش صرفاً در خدمت به وجود آوردن یک فضای واقع&amp;zwnj;گرایانه است:&lt;br /&gt;
	&amp;laquo;پاییز، شکل سگی در سیاهی پارس می&amp;zwnj;کند. شکل بی&amp;zwnj;رنگی از رنگ&amp;zwnj;های سوخته در شعر. آوازی میان خاکستر از سنگفرش تا شعله. پاییز طول نوری میان تاریکی. تکرار طناب در پله&amp;zwnj;ها. پایان&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj; نامه&amp;zwnj;ها.&amp;raquo; (ص ۳۰)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در بسیاری از اشعار این مجموعه، شاعر از واژه&amp;zwnj;آرایی و بازی با کلمات هم بهره برده است. این واژه&amp;zwnj;آرایی&amp;zwnj;ها در اکثر سطرهای شعر تکرار می&amp;zwnj;شوند. نمونه&amp;zwnj;ای از ارتباط&amp;zwnj;های معنی&amp;zwnj;دار و واژه&amp;zwnj;آرایی را می&amp;zwnj;توان در شعر زیر دید که&amp;nbsp;&amp;nbsp; برای مثال بین&amp;nbsp; &amp;laquo;پا&amp;raquo; و &amp;laquo;دویدن&amp;raquo;، در عین حال &amp;laquo;دویدن&amp;raquo; با &amp;laquo;تقدیر&amp;raquo; و البته &amp;laquo;نرسیدن&amp;raquo; و بعد بین &amp;laquo;دوندگی&amp;raquo; و &amp;laquo;جنون&amp;raquo; رابطه&amp;zwnj;ای به وجود می&amp;zwnj;آید:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;laquo;پا، فقط دویدن را می&amp;zwnj;دانست. تقدیرش نرسیدن بود. دوید تا به شب&amp;zwnj;های بیداری رسید. دید خودش را طی می&amp;zwnj;کند. در باغ، شیشه&amp;zwnj;های ریخته بود. پا&amp;zwnj;ها از جنون رقصیدند. شاید کلمه&amp;zwnj;ها بودند دیوانه&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها هندی&amp;zwnj;وار بر صفحه&amp;zwnj; سفید.&amp;raquo; (ص۳۹)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درونمایه&amp;zwnj;هایی مانند تنهایی و انزوا که بر ادبیات مهاجرت تسلط دارند در اکثر شعر&amp;zwnj;های این مجموعه نیز به چشم می&amp;zwnj;خورند، اما شاعر از خودش تصویر یک شاعر سرخورده را به&amp;zwnj;دست نمی&amp;zwnj;دهد. او که با اهمیت زبان آشناست، بین کلمات و مضامین فلسفی و اجتماعی یک رابطه درونی ایجاد می&amp;zwnj;کند و از این طریق بر فضای سرد تبعید و مهاجرت غلبه پیدا می&amp;zwnj;کند. به این جهت می&amp;zwnj;توان گفت در قلمرو ادبیات مهاجرت، &amp;laquo;رسم هندسی مالیخولیا&amp;raquo; کاری متفاوت به&amp;zwnj;شمار می&amp;zwnj;آید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تصویر نخست: شرق&amp;zwnj;گرایی اثر کاندینسکی (جنبه تزئینی دارد)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در همین زمینه:&lt;br /&gt;
	&lt;a href=&quot;http://www.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3118&quot;&gt;آزاده دواچی در زمانه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2013/01/21/23560#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3118">آزاده دواچی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103">ادبیات مهاجرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4184">سهراب رحیمی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4093">شعر معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sun, 20 Jan 2013 23:13:46 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">23560 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>عباس صفاری: «مدتی طول می‌کشد تا بازتاب گرانی کاغذ را ببینیم»</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/07/20361</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/07/20361&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گفت‌و گو با عباس صفاری پیرامون بحران کاغذ، در محاق افتادن روزنامه شرق، سانسور در ایران و ادبیات خارج از کشور        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گروه فرهنگ        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;185&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/abbsif01.jpg?1350064923&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;گروه فرهنگ &amp;ndash; هستند شاعران و نویسندگانی که بین دو دنیا زندگی می&amp;zwnj;کنند. زیستن در دو دنیای متفاوت به قول چینی&amp;zwnj;ها مثل ایستادن بین دو درخت است. عباس صفاری یکی از شاعران ماست که بین دو درخت ایستاده.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;او بیش از چهار دهه است که در آمریکا زندگی می&amp;zwnj;کند، و با این&amp;zwnj;حال نه تنها شعرش در ایران مخاطبان بسیار دارد، بلکه هر چند سال یک بار به ایران سفر می&amp;zwnj;کند و سفرهایش هم معمولاً خبرساز است: گاهی خبر انتشار یک مجموعه شعر تازه، یا خبر برگزاری یک نشست ادبی با حضور شاعر، و گاهی هم خبر برگزاری یک نمایشگاه از نقاشی&amp;zwnj;های او یا به گفته خودش: چوب&amp;zwnj;نگاره&amp;zwnj;هایش.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این&amp;zwnj;بار اما سفر عباس صفاری مصادف شد با بحران نشر در ایران و طبعاً در سایه همین بحران، بحث ادبیات خارج از کشور هم مثل سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۶۰ در میان می&amp;zwnj;آید و این بحث&amp;zwnj;ها مثل همیشه با بحث سانسور درآمیخته است. در این زمینه&amp;zwnj;ها با عباس صفاری گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو کرده&amp;zwnj;ایم:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;● گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو با عباس صفاری&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
	&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آقای صفاری، چند روزی هست که از ایران برگشته&amp;zwnj;اید. فضای شعری ایران در این دوره دشوار را چگونه یافتید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سفر دو ماهه من به ایران برای سر و سامان دادن به پاره&amp;zwnj;ای از امورات شخصی بود که ربط چندانی به ادبیات نداشت. نیمه اول سفر را کمابیش درگیر همین کار&amp;zwnj;ها بودم. اما در نیمه دوم توانستم اوقات آسوده&amp;zwnj;ای را به دیدار دوستان اهل قلم و پرسهگردی در کتابفروشی&amp;zwnj;ها و مطالعه نشریات ادبی اختصاس بدهم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;فضای شعر پیش از گران شدن ۷۰ درصدی کاغذ هم مشکلاتی داشته که زمینه را برای کار خلاق به ویژه برای نوآمدگان تنگ و دشوار کرده بود. دشواری&amp;zwnj;های معیشتی و سختگیری غالباً بی&amp;zwnj;دلیل وزارت ارشاد در ارایه مجوز را می&amp;zwnj;توان در رأس این مشکلات قرار داد. اما تعطیل کردن نشر چشمه و تنگ کردن عرصه بر ناشرانی که در حوزه شعر جوان فعالیت می&amp;zwnj;کنند ضربه&amp;zwnj;های جدیدی بوده است که صدمات جبران&amp;zwnj;ناپذیری بر پیکر شعر امروز وارد کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آقای حسن&amp;zwnj;زاده، مدیر انتشارات مروارید که ناشر شما هم هست، چندی پیش اعلام کرده بود که به دلیل گرانی کاغذ نمی&amp;zwnj;تواند کتاب تازه&amp;zwnj;ای منتشر کند.&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آقای حسن&amp;zwnj;زاده را در دو نوبت در دفتر کارشان دیدم. طبعاً بخشی از گفت&amp;zwnj;وگوی ما پیرامون گرانی کاغذ و دیگر مواد لازم در صنعت چاپ بود. نگرانی آقای حسن&amp;zwnj;زاده بیشتر از این بابت بود که خریدار کتاب&amp;zwnj;های شعر و رمان بیشتر قشر جوان جامعه است که گرانی غیر منتظره کتاب قدرت خریدشان را کاهش می&amp;zwnj;دهد.&lt;br /&gt;
	ناشران با تجربه ایرانی طی دهه&amp;zwnj;های ماضی از تنگناهای بسیاری گذشته&amp;zwnj;اند و شکی نیست که این تنگنا را نیز تاب خواهند آورد. صدمه اصلی را بیشتر جوانان با استعدادی می&amp;zwnj;بینند که دشواری&amp;zwnj;های نشر و رساندن کتاب به&amp;zwnj;دست خواننده سبب می&amp;zwnj;شود که راه دیگری را در زندگی برگزینند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;الان شمارگان کتاب شعر در چه حد است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/abbsif02.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 147px;&quot; /&gt;از راست به چپ: احمد پوری، گروس عبدالملکیان، حافظ موسوی، عباس مخبر، عباس صفاری، شمس لنگرودی، شهاب مقربین.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;تیراژ چاپ اول غالباً هزار و صد نسخه است که آن را نیز ناشر با ترس و لرز چاپ می&amp;zwnj;کند و چه بسا که همین تعداد اندک نیز روی دست ناشر می&amp;zwnj;ماند و به&amp;zwnj;سادگی فروش نمی&amp;zwnj;رود. این را نیز بیفزایم که در رابطه با تیراژ اندک نمی&amp;zwnj;توان یکسره دولت و دشواری&amp;zwnj;های اقتصادی را سبب&amp;zwnj;ساز دانست. رستوران&amp;zwnj;ها و لباس&amp;zwnj;فروشی&amp;zwnj;ها و لوکس&amp;zwnj;فروشی&amp;zwnj;ها پر مشتری است و در بسیاری از اماکن جای سوزن انداختن نیست. بسیاری از جوانان به&amp;zwnj;راحتی پنج هزار تومان برای یک فنجان قهوه آب زیپو پرداخت می&amp;zwnj;کنند. اما زورشان می&amp;zwnj;آید پنج هزار تومان کتاب بخرند. هفتاد میلیون جمعیت اگر قحطی&amp;zwnj;زده هم باشند باید بیش از هزار و دویست نسخه کتاب بخرند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا بساطی&amp;zwnj;های خیابان انقلاب و کهنه&amp;zwnj;فروشان کارشان با توجه به مشکلات نشر رونق پیدا کرده؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گرانی کاغذ مدتی طول می&amp;zwnj;کشد تا بازتابش را در جامعه نشان بدهد. کتاب&amp;zwnj;هایی که با کاغذ گران چاپ می&amp;zwnj;شوند هنوز وارد بازار نشده&amp;zwnj;اند. مهر ماه نیز مختص کتاب&amp;zwnj;های درسی است که سوبسید دولتی می&amp;zwnj;گیرند. اما گمان نمی&amp;zwnj;کنم گرانی کاغذ تأثیر چندانی در کار دستفروش&amp;zwnj;ها بگذارد. به این دلیل که دستفروش&amp;zwnj;ها به قیمت پشت جلد پایبند نیستند و کتاب را خودشان قیمت می&amp;zwnj;زنند. اما کتابفروشی&amp;zwnj;ها که موظف هستند کتاب را با قیمت پشت جلد بفروشند مشتری بیشتری برای کتاب&amp;zwnj;های گذشته خواهند داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;استقبال خوانندگان از تاریکروشنای حضور، آخرین مجموعه&amp;zwnj;ای که از شما در ایران منتشر شده چگونه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تاریکروشنای حضور را که پیش از این در آمریکا انتشار داده بودم در ایران با عنوان مختصر شده تاریکروشنا به بازار آمد که در بدو انتشار برای خواننده آشنا با آثار من غیر منتظره بود. خوانندگانی که با شعر من از طریق آثار چاپ&amp;zwnj;شده در ایران آشنا بودند غالباً خبر نداشتند که پیش از مجموعه &amp;laquo;دوربین قدیمی&amp;raquo; شعرم لحن و حال و هوای دیگری داشته است و دغدغه&amp;zwnj;هایم از جنس دیگری بوده است. زبان نیمه&amp;zwnj;فاخر و ایماژیستی مجموعه نیز برایشان غافلگیرکننده بود. به همین سبب نقد&amp;zwnj;هایی که در آغاز انتشار گرفت ضد و نقیض بودند. در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت اما جایگاه خودش را باز کرد و در فاصله اندکی به چاپ دوم رسید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا مجموعه تازه و قابل تأملی به چشم شما آمد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کتاب&amp;zwnj;های زیادی در این سفر هدیه گرفتم. چندین متن چاپ&amp;zwnj;نشده را نیز سرایندگان آن&amp;zwnj;ها در اختیارم قرار دادند. هنوز فرصت مطالعه و بررسی آن&amp;zwnj;ها دست نداده است. به&amp;zwnj;رغم اینکه شعر کار طاقت&amp;zwnj;فرسا و بی&amp;zwnj;جیره و مواجبی است اما نسل جوان شور و شوق فراوانی برای سرودن و خلاقیت به خرج می&amp;zwnj;دهد. قبل از سفر نیز کتاب چاپ&amp;zwnj;نشده&amp;zwnj;ای از خانم آزاده بشارتی برایم &amp;zwnj;ای میل شده بود که مورد پسندم بود. شاعر بسیار جوانی است و راه درازی در پیش دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;از شما در ایسنا خواندیم که گفته بودید &amp;laquo;ادبیات مهاجرت&amp;raquo; به نظر شما آثار ارزشمندی نداشته. آیا واقعاً اینطور فکر می&amp;zwnj;کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در رابطه با این جمله باید بگویم که از فرمایشات اینجانب نبوده و خلاصه&amp;zwnj; ماجرا اینکه نظر یکی دیگر از دوستان شرکتکننده در نشست &amp;laquo;عصر روشن&amp;raquo; بود و نهایتاً تبدیل شد به تیتر خبر این برنامه در خبرگزاری ایسنا. اما با توضیحاتی که داده شد نام من به عنوان ابرازکننده این نظر از تیتر خبر حذف کردید. نظر خود من اما این بود که چه در خارج و چه در داخل آثار فارسی&amp;zwnj;زبانی که ارزش جهانی داشته باشد خلق نکرده&amp;zwnj;ایم. نا&amp;zwnj;گفته نماند که آنجا صحبت از آثاری بود که در سال&amp;zwnj;های اخیر تولید شده&amp;zwnj;اند، نه مثلاً بوف کور که همه می&amp;zwnj;دانند پس از گذشت نیم قرن هنوز از گردونه چاپ مغرب زمین خارج نشده است و آن را در رده یکی از صد کتاب مهم ادبیات جهان قرار داده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خب، حالا با این تفاصیل نظر شما درباره ادبیات فارسی در خارج از ایران، ادبیاتی که رسمیت ندارد، اما حضور دارد چیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به گمانم بخش خلاق و تاثیرگذار این ادبیات که از طریق کانال&amp;zwnj;های رایج وارد بازار نشر شده به&amp;zwnj;رغم مخالفت&amp;zwnj;ها و سخت&amp;zwnj;گیری&amp;zwnj;ها نهایتاً رسمیت نیز یافته است. آثار دیگر همکارانی که کتابشان در دو سوی مرز منتشر و با استقبال روبرو شده از این جمله&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/%25b%25f/userfiles/%25u/abbsif03.jpg&quot; style=&quot;width: 196px; height: 293px;&quot; /&gt;تاریکروشنا، عباس صفاری&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اما هستند بسیاری از آثار با ارزش مثل رمان&amp;zwnj;های خانم مهشید امیرشاهی، یا سوره&amp;zwnj;الغراب محمود مسعودی یا داستان&amp;zwnj;های اکبر سردوزامی، اشعار مجید نفیسی و منصور خاکسار که در ایران هرگز به دلیل سانسور فرصت انتشار پیدا نمی&amp;zwnj;کنند. آیا رسمیت داشتن به معنای تن دادن به سانسور نیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر قرار باشد لیست کاملی ارایه دهیم نام&amp;zwnj;های بسیاری را به این لیست می&amp;zwnj;توان اضافه کرد که تعدادی از آن&amp;zwnj;ها در دو سوی مرز کتاب چاپ کرده&amp;zwnj;اند. من نه به سانسور تن داده&amp;zwnj;ام نه آن را تأئید می&amp;zwnj;کنم. اگر ارشاد به کلمه یا جمله&amp;zwnj;ای در شعر ایراد بگیرد، کل شعر را از مجموعه حذف کرده و شعر دیگری را جایگزین می&amp;zwnj;کنم. در رابطه با داستان و رمان می&amp;zwnj;دانم کار دشوار&amp;zwnj;تر است اما از نام&amp;zwnj;هایی که شما عنوان کردید سه نفر اول مورد&amp;zwnj;های استثنائی هستند که متأسفانه انتشار کتاب&amp;zwnj;هایشان در ایران و در این سال و زمانه&amp;zwnj;ها میسر نخواهد بود. تا آنجا که خبر دارم خانم امیرشاهی به خاطر فعالیت&amp;zwnj;های سیاسی&amp;zwnj;شان ممنوع&amp;zwnj;الانتشار هستند و این حکم ربطی به داستان&amp;zwnj;هایشان ندارد. رمان سوره&amp;zwnj;الغراب نیز به این دلیل که پای یکی از سوره&amp;zwnj;های قران را به میان کشیده طبیعی است که اجازه انتشار به آن نخواهند داد. اکبر سردوزامی نیز آگاهانه و با جسارتی ستودنی یک زبان وولگار آکنده از ناسزاهای جنسی را وارد متن داستانی کرده است؛ زبانی که تحمل آن برای منتقد خارج از کشوری نیز دشوار است. مسلم است رژیمی که از به یادآوری ابروی یار حالی به حالی می&amp;zwnj;شود چنین لحن و زبانی را بر نمی&amp;zwnj;تابد. ارزش کار سردوزامی در آینده شناخته خواهد شد. اما مجید نفیسی و مرحوم منصور خاکسار هیچ مشکل ممیزی ندارند. تعدادی از اشعار هر دوی آن&amp;zwnj;ها را من پیش از این به ایران بردم و در دو آنتالوژی که مهین خدیوی و بابا چاهی تدوین کرده بودند به چاپ سپردم. در حال حاضر نیز نفیسی اشعارش را در نشریه زنده&amp;zwnj;رود که در شهرشان منتشر می&amp;zwnj;شود به چاپ می&amp;zwnj;رساند. اگر ناشری کتاب آن&amp;zwnj;ها را چاپ نمی&amp;zwnj;کند دلایلی سوای سانسور و ممیزی دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سانسور در ایران یک واقعیت است. اما بحث ما فقط بر سر سانسور نیست. بحث بر سر این است که عده&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;خواهند بخشی از ادبیات معاصر ایران را که زیر سقف سانسور پدید نیامده از رسمیت بیندازند.&amp;nbsp; آیا ادبیات فارسی در خارج از ایران بخشی از پیکره ادبیات معاصر ایران نیست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر خارج از کشور را با این دو سه میلیون جمعیتی که دارد، به مثابه یکی از شهرهای ایران در نظر بگیریم و بخواهیم ادبیات فارسی&amp;zwnj;زبانش را با آنچه طی دو دهه گذشته در تهران و کلان&amp;zwnj;شهرهای دیگر کشور تولید شده بسنجیم به گمانم با چندین اثر تأثیرگذار کارنامه درخشانی برای خود رقم زده است. اما در عرصه بین&amp;zwnj;المللی و بازار جهانی کتاب از موقعیتی کمابیش شبیه ادبیات داخل کشور برخوردار است. این را نیز بیفزایم که ما تازه ۱۰ &amp;ndash; ۱۵ سال است که از ادبیات آرمانخواه و آلوده به سیاست فاصله گرفته&amp;zwnj;ایم و نمی&amp;zwnj;توان توقع داشت که در این فرصت اندک خود را به سطح قله&amp;zwnj;های رفیع ادبیات جهان رسانده باشیم. به یاد داشته باشیم که فرضاً وقتی بورخس داشت ویرانه&amp;zwnj;های مدور را می&amp;zwnj;نوشت متن&amp;zwnj;های ما هنوز پر از خشم و خون و خنجر بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;شما یک روز هم مهمان تحریریه شرق بودید. شرق الان توقیف شده. فضای تحریریه شرق را چگونه دیدید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;از شنیدن خبر تعطیلی شرق خیلی غصه&amp;zwnj;ام شد. تصور اینکه آن شور و شوق خلاق با یک دستور از کار بماند دشوار است. یکی از اعضای آن هیئت تحریریه پس از تعطیلی برایم نوشت که حدود ۶۰ نفر کارشان را از دست داده&amp;zwnj;اند. خوشبختانه تجربه نشان داده است که اکثر این افراد جذب بازار کار در نشریات و رسانه&amp;zwnj;های دیگر می&amp;zwnj;شوند و چه بسا که همین تیم نشریه دیگری راه بیندازد با نام دیگری. مردم هم یاد گرفته&amp;zwnj;اند که به جای توجه به نام نشریه تیم گرداننده آن را دنبال کنند که هر روز به نامی دیگر روی کیوسک قرار می&amp;zwnj;گیرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;دلتان برای ایران تنگ نشده؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نه هنوز. اما شش ماه دیگر اگر بپرسید پاسخ دیگری خواهم داشت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آیا حاضرید برای همیشه برگردید ایران؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من پس از نزدیک به ۴۰ سال اقامت در خارج از کشور هنوز تبعه ایران هستم و تابعیت کشور دیگری را نپذیرفته&amp;zwnj;ام. اما وفق دادن خودم با شرایط ایران به&amp;zwnj;ویژه در رابطه با سیستم اداری آن برایم حالت کابوس&amp;zwnj;واری دارد که باعث می&amp;zwnj;شود فکر بازگشت را از سر به در کنم. با این همه ضرب&amp;zwnj;المثل &amp;laquo;هرگز نگو هرگز&amp;raquo; را هم در پس ذهن دارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;قرار بود یک نمایشگاه نقاشی هم از آثارتان برگزار کنید. این نمایشگاه به کجا کشید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در رابطه با نمایشگاه فرصتی دست داد که با یکی دو گالری معتبر به گفت&amp;zwnj;وگو بنشینم که نتیجه&amp;zwnj;اش قول و قراری شد برای برگزاری نمایشگاه در سال آینده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;الان کار تازه چی دست گرفته&amp;zwnj;اید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در حال حاضر دارم روی مقدمه&amp;zwnj;ای کار می&amp;zwnj;کنم برای اولین منتخب اشعارم که به&amp;zwnj;وسیله مروارید منتشر خواهد شد. در این سفر هم مجموعه شعری از اعراب آندلوس که دو سه سالی بود روی آن کار می&amp;zwnj;کردم به مروارید تحویل دادم که قرار است همراه با ۱۵ چوب&amp;zwnj;نگاره از کارهای خودم به صورت مصور منتشر شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;آقای صفاری، سپاسگزاریم که وقت دادید به ما.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/10/07/20361#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2992">ادبیات تبعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103">ادبیات مهاجرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4496">بحران نشر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/category/tags/%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1">سانسور</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4093">شعر معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/definition-tags-3">عباس صفاری</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sun, 07 Oct 2012 21:57:12 +0000</pubDate>
 <dc:creator>hosseinn</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">20361 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>بررسی کتاب منتشر شد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-0</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-0&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-first-news&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    no        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-article-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_article_image&quot; width=&quot;250&quot; height=&quot;159&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/barresi-e_ketab.jpg?1320160259&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;شماره ۶۶ فصل&amp;zwnj;نامه بررسی کتاب ویژه هنر و ادبیات در آمریکا، لس آنجلس منتشر شد. این فصل&amp;zwnj;نامه را مجید روشنگر، از ناشران باسابقه ایران به دو زبان فارسی و انگلیسی منتشر می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;
به گزارش بخش فرهنگ رادیو زمانه شماره ۶۶ فصل&amp;zwnj;نامه بررسی کتاب در بیست و یکمین سال انتشار دوره جدیدش منتشر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شماره بررسی کتاب با نامه&amp;zwnj;ای از غراله علیزاده، رمان&amp;zwnj;نویس که خود را جنگل&amp;zwnj;های شمال ایران به دار آویخت آغاز می&amp;zwnj;شود. غزاله علیزاده این نامه را هنگامی که به بیماری سرطان مبتلا بوده، در سال ۱۳۷۳ یا ۱۳۷۴ از پاریس به سمیه که ظاهراً محرم و دوست عزیز او بوده نوشته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;غزاله علیزاده در این نامه خطاب به دوستش می&amp;zwnj;نویسد:&lt;br /&gt;
&amp;quot;عزیز دلم، نصف موهایم ریخته است، ولی گاهی دلم می&amp;zwnj;خواهد یکی با همان چند لاخ ور برود. یادت می&amp;zwnj;آید بعد از تزریق&amp;zwnj;ها در تهران، تو با دست&amp;zwnj;های عزیزت این&amp;zwnj;قدر موهایم را نوازش می&amp;zwnj;کردی تا آرامش پیدا کنم؟ چند روز پیش خودم را در آینه دیدم ...&amp;quot;&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img align=&quot;middle&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/barrmajro02.jpg&quot; /&gt;غزاله علیزاده، نویسنده رمان خانه ادریسی&amp;zwnj;ها&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;خاطرات کتاب&amp;zwnj;های جیبی مقاله&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;ست از مجید روشنگر. نویسنده در این مقاله چگونگی شکل&amp;zwnj;گیری انتشارات فرنکلین و سازمان کتاب&amp;zwnj;های جیبی را شرح می&amp;zwnj;دهد و نشان می&amp;zwnj;دهد که چگونه در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۳۰ بعد از کودتای ۲۸ مرداد انتشارات فرانکلین با مدیریت همایون صنعتی به نهادی برای ترجمه و ویرایش ادبیات آمریکا تبدیل شد و سپس این فعالیت&amp;zwnj;ها در سازمان کتاب&amp;zwnj;های جیبی در قلمرو ادبیات جهانی به ثمر نشست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این مقاله یکی از مهم&amp;zwnj;ترین منابع شناخت صنعت نشر در سال&amp;zwnj;های دهه ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰ به شمار می&amp;zwnj;آید و از طریق آن می&amp;zwnj;توان با نخستین تلاش&amp;zwnj;های نویسندگان و مترجمان نام&amp;zwnj;آشنایی همچون نجف دریابندری و رضا براهنی و بهمن شعله&amp;zwnj;ور و ویراستارانی مانند منوچهر انور آشنا شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حمیدرضا رحیمی در مقاله دیگری از این شماره بررسی کتاب به اشعار نگار رها پرداخته و شاداب وجدی &amp;quot;عذاری خلوت&amp;zwnj;نشین&amp;quot; نوشته تقی مدرسی را بررسی کرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;شهرنوش پارسی&amp;zwnj;پور در جستاری با عنوان &amp;quot;شاه&amp;quot; کتابی به همین نام نوشته دکتر عباس میلانی را معرفی کرده و دکتر مهدی ادهم وازه&amp;zwnj;نامه پارسی نوشته هومر آبرامیان را بررسیده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داستان&amp;zwnj;هایی از جمال میر صادقی و هوشنگ عاشورزاده همراه با اشعاری از شیدا محمدی، پروین باوفا، هما طرزی، محمدرضا شفیعی کدکنی، مریم حبیبی از دیگر مطالبی&amp;zwnj;ست که در قلمرو ادبیات خلاق در این شماره بررسی کتاب منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بررسی کتاب پس از مهاجرت مجید روشنگر به آمریکا دور دوم انتشار خود را آغاز کرد و اکنون وارد بیستمین سال انتشارش در خارج از ایران شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/content/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-0#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3794">ادبیات ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103">ادبیات مهاجرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/4584">بررسی کتاب</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6997">فصل نامه های ادبی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/6998">مجید روشنگر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/cultural">اخبار فرهنگی هنری</category>
 <pubDate>Tue, 01 Nov 2011 14:04:50 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">8023 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ریشه کن در مسیر باد</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/27/6459</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/27/6459&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به رمان «مهاجر و سودای پریدن به دیگر سو»، نوشته علی نگهبان         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    م. حقیقت        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;200&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/alinegahmh01_0.jpg?1314642306&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;م. حقیقت - مهاجرت حکایت دردناک و غریبی است و ما مردمان از دوردست تاریخ اسیر این دردیم. از بامداد زندگی بر این خاک بلاخیز در تهاجم دایم این و آن از انیران و توران تا عرب و مغول و دیگران، یا&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شده در بی&amp;zwnj;پناهی و تنهایی تا پایان ایستاده&amp;zwnj;ایم و در نبردی نابرابر جان داده&amp;zwnj;ایم، یا همه چیزی وانهاده جان از دست جانیان رهانیده به غربت گریخته&amp;zwnj;ایم و جز این چه می&amp;zwnj;توانستیم کرد؟&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;تاریخ ما سراسر بی&amp;zwnj;قراری و بی&amp;zwnj;باوری است. کوچی غریب از غربتی به غربت دیگر در جستوجوی باوری و قراری. و در این جست&amp;zwnj;وجوی مدام نسل به نسل همه چیز از کف نهاده&amp;zwnj;ایم و جان بر دست گرفته در پهنای جهان آواره&amp;zwnj;ایم. نسل ما و نسل قبل و بعد از ما در این کشاکش اندوهبار رفتن و ماندن بهای سنگین و کمرشکنی را پرداخته است. چه بسیار از آنان که به نیم&amp;zwnj;شبی و به اشارت دستی نابکار، در دخمه&amp;zwnj;های وحشت و تنهایی جان باختند و بی&amp;zwnj;نشان، با هزار آرزوی برنیامده بر خاک خونین وطن خفتند؛ و حدیث آنان که گریختند و با جانی فرسوده به اینجا یا آنجا و یا هیچ کجا رسیدند نیز، خود حکایت هزار رنج است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گروهی در گیر و دار رفتن جان آزرده را در امواج خروشان دریا و یا کوره&amp;zwnj;راه کوهی یا بیابانی&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها کردند و از آنان که رستند و رسیدند تنی چند در تنهایی و بی&amp;zwnj;امیدی آتش بر پیکر خسته و رنجور خود نهادند و در آتش بی&amp;zwnj;پناهی و بی&amp;zwnj;کسی سوختند تا هم از رنج زیستنی چنین برهند و هم صدای هزاران چون خود را فریاد زده باشند. اما آنان که از این همه رهیدند و جان به مقصدی رساندند، گروهی بر بساطی که شاید بساطی هم نبود سفره زندگی چیدند و بسیاری نیز خوش ننشستند و راحت نزیستند. و رمان مهاجر حکایت همین هاست. مهاجران و پناهندگان.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/alinegahmh02_0.jpg&quot; /&gt;م. حقیقت: علی نگهبان در اسلام&amp;zwnj;ستیزی و طرح خودکشی، در پوچی و بیهودگی زندگی، در جای جای رمان، نیم&amp;zwnj;نگاهی به هدایت دارد - روشنفکری برآمده از مشروطه که او نیز فلاکت روزگارش را نتیجه میراث حمله اعراب به ایران می&amp;zwnj;دانست.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;رمان با نثری صریح و بی&amp;zwnj;رحم و با کلماتی گاهی دوست&amp;zwnj;نداشتنی به حرکت در می&amp;zwnj;آید و وقتی در فضای رمان&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شدی جدا شدن از آن دشوار است. انگار در متن داستان در جست&amp;zwnj;وجوی خویشتنی و در جست&amp;zwnj;وجوی آدمیانی که می&amp;zwnj;&amp;zwnj;شناسی، تصویر واقعی از کسانی که هر روز در آینه یا در خیابان می&amp;zwnj;بینی و این جست&amp;zwnj;وجو و تصاویر تا پایان ر&amp;zwnj;هایت نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به جز بابک راوی داستان، شخصیت دیگر آن ابوالحسن، مهاجری خودخواسته است که در جست&amp;zwnj;وجوی زندگی نو در سرزمینی دیگر و در جست&amp;zwnj;وجوی هویتی نو نامش &amp;laquo;زبیگنیو&amp;raquo; می&amp;zwnj;شود. اما او در کشاکش غمبار زندگیش همچنان ابوالحسن باقی می&amp;zwnj;ماند و کسی حاضر نیست حتی بر سنگ گور او نیز چیزی جز ابوالحسن بنویسد. او پیش&amp;zwnj;تر در بازگشتی به اصل خویش و در جست&amp;zwnj;وجوی همسری ایرانی با محبوبه، دختری جوان، تحصیلکرده و هنرمند، نادیده و به&amp;zwnj; طور غیابی ازدواج می&amp;zwnj;کند و پس از تلاشی چندساله سرانجام او را به سرزمین موعودش، کانادا می&amp;zwnj;رساند. اما در حقیقت محبوبه خود مهاجر دیگری است در راه و روشی دیگر، زنی که از اول هم برای زن زبیگنیو شدن نیامده بود. او نیز خود در سودای گریختن، زن زبگنیو که مردی است یک&amp;zwnj;چشم با مشخصاتی خاص شده بود تا خود را به دیار غرب برساند. محبوبه در پایانی از پیش معلوم دل به یک عرب لبنانی می&amp;zwnj;بندد و زبیگنیو را&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها می&amp;zwnj;کند و این شاید نماد&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان کابوس عربی - اسلامی است که با راوی همراه است که حتی در گریز و فرار از اسلام نیز ر&amp;zwnj;هایش نمی&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زبیگنیو ازآن آدم&amp;zwnj;هایی&amp;zwnj;ست که درمی&amp;zwnj;مانی اینجا چه می&amp;zwnj;کنند و چرا آمده&amp;zwnj;اند. وقتی نگاهش می&amp;zwnj;کنی می&amp;zwnj;بینی انگار دچار نوعی توهم است، توهم دیگر شدن و تغییر هویت، و به همین دلیل او خودش را زبیگنیو می&amp;zwnj;پندارد. توهمی که با انکار هویت خود و تحقیر گذشته و نفی فرهنگ و سرزمین خود در باور اینجایی شدن در او ایجاد شده است. این توهمی است که دامن&amp;zwnj;گیر بخشی از مهاجران خودخواسته سرزمین ماست و بسیاری از ما نیز اگر ابوالحسن هم نباشیم شاید کمی زبیگنیو باشیم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;غرابت دو نام ابوالحسن و زبیگنیو طنز تلخی است از مسخ فرهنگی و بی&amp;zwnj;هویتی انسان&amp;zwnj;هایی که مرعوب فرهنگ جدید می&amp;zwnj;شوند و ورود به آن فرهنگ را تنها در تغییر بیرونی خویش و نفی همه آنچه درونی است می&amp;zwnj;یابند؛ و بی&amp;zwnj;نقد منطقی، آن را از پیکره فکری خود جدا می&amp;zwnj;سازند و به این ترتیب درخلاء بی&amp;zwnj;هویتی&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها می&amp;zwnj;شوند و فکر می&amp;zwnj;کنند زبیگنیو شده&amp;zwnj;اند. ولی در حقیقت دیگر حتی ابوالحسن هم نیستند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اما در این میان راوی یا بابک شخصیتی فرهنگی است. فرزند یک کتابفروش با خانواده&amp;zwnj;ای که همه عمیقاً درگیر تفکرات ایدئولوژیک و باورهای سیاسی خویش&amp;zwnj;اند و بهای آن را نیز به سنگینی می&amp;zwnj;پردازند. او نیز به توصیه پدر و در گریز از خشونت، درگیر مهاجرتی ناخواسته به سرزمینی ناخواسته می&amp;zwnj;شود. و با خود می&amp;zwnj;اندیشد که آیا این حکم ازلی است که ما فکر می&amp;zwnj;کنیم تنها با پناه بردن به غرب می&amp;zwnj;شود از اسلام گریخت؟ و خود پاسخ می&amp;zwnj;دهد که، ریشه کن که بشوی فرقی نمی&amp;zwnj;کند که باد به کدام سمت ببردت؛ چه شرق و چه غرب. در هر حال بی&amp;zwnj;ریشه&amp;zwnj;ای و کاریش نمی&amp;zwnj;شود کرد. چون از نگاه او اصل ریشه&amp;zwnj;کن نشدن از خاک است؛ نرفتن است. او در واگویی سرگذشت خود به واکاوی درون مهاجرانی چون خود می&amp;zwnj;پردازد و در بازسازی هویتی خویش در جست&amp;zwnj;وجوی هویت ایرانی ساسانی است. هویتی که پیش از حمله مسلمانان در همراهی موبدان زرتشتی و پادشاهان ساسانی با مفاهیم سیاسی و دینی آن پای گرفته بود و در هجوم اسلام از بین رفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جست&amp;zwnj;وجوی هویت ایرانی در سرتاسر رمان در تقابل با هویت تحمیل&amp;zwnj;شده اسلامی با کارگزاری ولایت فقیه تداوم می&amp;zwnj;یابد. به نظر من، نویسنده در این اسلام&amp;zwnj;ستیزی و طرح خودکشی، در پوچی و بیهودگی زندگی، در جای جای رمان، نیم&amp;zwnj;نگاهی به هدایت دارد - روشنفکری برآمده از مشروطه که او نیز فلاکت روزگارش را نتیجه میراث حمله اعراب به ایران می&amp;zwnj;دانست. او همچنین در سرتاسر رمان دلتنگ وطن و در جست&amp;zwnj;وجوی راهی برای بازگشت به آن است. این میل به بازگشت واندوه دوری از وطن، تفاوت او است با زبیگنیو که تفاوت بنیادین یک پناهنده با یک مهاجر است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حدیث شخصیت&amp;zwnj;های حاشیه&amp;zwnj;ای رمان نیز خود حکایتی است. آدم&amp;zwnj;هایی که انگار با هیچ سریشی به این محیط نمی&amp;zwnj;چسبند؛ اگرچه خود بر این باورند که چسبیده&amp;zwnj;اند. انسان&amp;zwnj;هایی درگیر در پراکندگی و تنهایی و من بودن که پدیده فرهنگی جامعه ماست. آنجا که بودیم ما نبودیم و این ما را به غربت کشاند و دربدری؛ و اینجا هم که آمده&amp;zwnj;ایم این میراث شوم با ماست و به راستی چه باور نفرت&amp;zwnj;انگیز و دلهره&amp;zwnj;آوری است. حتی در کنار هم نمی&amp;zwnj;توانیم راحت نفس بکشیم.&lt;/p&gt;
&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; src=&quot;http://radiozamaneh.com/sites/default/files/alinegahmh03.jpg&quot; /&gt;م. حقیقت: علی نگهبان در سرتاسر رمانش دلتنگ وطن و در جست&amp;zwnj;وجوی راهی برای بازگشت به آن است. این میل به بازگشت واندوه دوری از وطن، تفاوت او است با زبیگنیو، قهرمان ناکام رمان &amp;laquo;مهاجر...&amp;raquo;. این&amp;nbsp; تفاوت بنیادینی&amp;zwnj;ست که یک پناهنده با یک مهاجر دارد.&lt;/p&gt;
&lt;/blockquote&gt;
&lt;p&gt;تشکیل کارگاه شعر و داستان که می&amp;zwnj;توانست برای بابک و استاد شاهرخی و منصور و بسیاری دیگر پناهی باشد یا گریزگاهی، از سرخوردگیهای غربت و یا زنده کردن هزار آرزوی در سینه مانده. به دنبال بحث&amp;zwnj;های گوش آزار و بی&amp;zwnj;محتوا و تکراری در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان پیچهای اول عبور، در ته دره سقوط کرد و در این اقیانوس&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شده، آخرین تخته پاره&amp;zwnj;های امید را هم از آنان گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راوی روزهای انقلاب را به یاد می&amp;zwnj;آورد و از اینکه او و هم&amp;zwnj;نسلان دبستانی&amp;zwnj;اش نقشی در شکل&amp;zwnj;دهی انقلاب نداشته&amp;zwnj;اند با ما سخن می&amp;zwnj;گوید، و اینکه پدر و هم نسلانش چه نقشی از انقلاب بر خاک وطن کشیدند. او همچنین به واگویی تلاش و رنج آرمان&amp;zwnj;خواهانی می&amp;zwnj;پردازد که در پی باورهای آرمانی خویش همه چیز از جان و زندگی وانهادند و تا در خود نگریستند هیچشان بر کف نمانده بود، جز باد و جز خون بر خاک ریخته&amp;zwnj;ی خویشتن.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان رمان، پریدن زبیگنیو از فراز پل لاینز گیت و فرود در اقیانوسی بی&amp;zwnj;انتها، درحقیقت پرواز او به سوی ناشناخته&amp;zwnj;هاست؛&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شدن او درفضای غریب مهاجرت است با هویتی وانهاده و وجودی سرگردان در خلاء بی&amp;zwnj;هویتی. در حقیقت لاینز گیت نماد بلندای سودای پریدن به دیگر سو، یعنی مهاجرت است؛ و اقیانوس نماد&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شدن در دنیای ناشناخته&amp;zwnj;ی هویت و فرهنگ دیگر سو.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زبیگنیو در پرش بی&amp;zwnj;تفکر خود چونان نره گاوی وحشی از بلندای پل در دنیای ناشناختگی فرو می&amp;zwnj;افتد و غرق می&amp;zwnj;شود. اما بابک، راوی داستان، درست درآخرین لحظه&amp;zwnj;ی پریدن و فرو افتادن یاد شعری از دِر ِک والکات می&amp;zwnj;افتد و درچالشی نمادین برای دریافتن معادلی برای واژه&amp;zwnj;ی outgrow در ذهن خود، ناتوانی در یافتن ترجمه&amp;zwnj;ی مناسب آن واژه را در بی&amp;zwnj;عرضه&amp;zwnj;گی خودمان می&amp;zwnj;بیند، نه در نقص زبان فارسی که خود نمادی از فرهنگ و هویت ملی ماست.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;گویی نویسنده در بالای پل در کار داوری بین دو گروه از مهاجران است: یکی&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شده در بی&amp;zwnj;هویتی و دیگری در تلاش برای بازسازی هویت خود، با تکیه بر گذشته. ترجمه از زبانی دیگر و یافتن معادلی برای آن بر فراز پل لاینزگیت نماد همین تلاش و در نتیجه گریز از&amp;zwnj;&amp;zwnj; رها شدن در اقیانوس است. او در پایان به جای پریدن در اقیانوس به سمت تلفن مستقیم بحران می&amp;zwnj;دود؛ و این رمان در حقیقت پیامی است که او از طریق&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان تلفن به دیگران می&amp;zwnj;دهد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در پایان اگر چه درجمله&amp;zwnj;بندی و نکات دستوری رمان به ندرت سهل&amp;zwnj;انگاری&amp;zwnj;هایی دیده می&amp;zwnj;شود و یا&amp;zwnj; گاه کلمه&amp;zwnj;هایی دوست&amp;zwnj;نداشتنی وجود دارند که به کارنبردنشان هم چیزی از پیام کتاب نمی&amp;zwnj;کاست، اما این همه از ارج این رمان جذاب، ماندگار و تفکر&amp;zwnj;برانگیز چیزی نمی&amp;zwnj;کاهد. رمانی که در عین حال سندی است گویا برای نوشتن بخشی از تاریخ روزگار ما، و گفتن از رنجی که بر مردم ما رفته است. برای علی نگهبان روزهای بیشتر و بهتری برای نوشتن آرزو می&amp;zwnj;کنم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/08/27/6459#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2992">ادبیات تبعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3236">ادبیات معاصر ایران</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103">ادبیات مهاجرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5214">علی نگهبان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/5213">مهاجر و سودای پریدن به دیگر سو</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Sat, 27 Aug 2011 09:01:59 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">6459 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>ادبیات مهاجرت در آلمان</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/07/05/5130</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/07/05/5130&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    گزارش وحید ولی‌زاده از نویسندگان مطرح ادبیات مهاجرت در آلمان و نویسندگان شرق آلمان        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    وحید ولی‌زاده        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/vahalgval01.jpg?1317118692&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;وحید ولی&amp;zwnj;زاده - صدا&amp;zwnj;ها و آواهای متعددی در سال&amp;zwnj;های اخیر ادبیات زبان آلمانی را غنی کرده&amp;zwnj; است: صداهایی که به نسل&amp;zwnj;های دوم و سوم مهاجران که درباره&amp;zwnj;ی تجربه&amp;zwnj;های خود داستان می&amp;zwnj;گویند، تعلق دارد. ادبیات پسامهاجرتی در آلمان چگونگی زیستن میان دو فرهنگ را تصویر می&amp;zwnj;کند و آنچه که در این نمایشنامه&amp;zwnj;ها و رمان&amp;zwnj;ها توصیف می&amp;zwnj;شود با کلیشه&amp;zwnj;های مهاجران که اغلب به دشواری&amp;zwnj;های زبانی و قتل&amp;zwnj;های ناموسی می&amp;zwnj;پردازند تفاوت دارد.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;در وهله&amp;zwnj;ی نخست این ادبیاتی نیست که با خجلت دم در ایستاده باشد تا اذن ورود بگیرد. این نویسندگان توانسته&amp;zwnj;اند جوایز بزرگ ادبی، و نیز خوانندگان پرشماری را از آن خود کنند. اکنون فرزندان کارگران میهمان که در سال&amp;zwnj;های دهه&amp;zwnj;ی پنجاه به آلمان مهاجرت کردند، به جامعه&amp;zwnj;ی نخبگان ادبی وارد شده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;روایت&amp;zwnj;های تازه در قالب&amp;zwnj;های کهنه&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;228&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL02.jpg&quot; /&gt;فریدون زایموغلو (fereydoun zaimoglu)، نویسنده و نمایشنامه&amp;zwnj;نویس، و نویسندگانی چون دیمیتره دینو، آلینا برونسکی، ژوژا بانک، ترزا مورا، سیبل لویتشارف، و ملیندا ندج آبونجی از نویسندگان موفق با پیشینه&amp;zwnj;ی مهاجرت به آلمان هستند&amp;zwnj;. این فهرست را می&amp;zwnj;توان بسیار طولانی&amp;zwnj;تر کرد. در داستان&amp;zwnj;های آن&amp;zwnj;ها سرگذشت&amp;zwnj;های زندگی تازه&amp;zwnj;ای روایت می&amp;zwnj;شود، اما نویسندگان نتوانسته&amp;zwnj;اند فرم&amp;zwnj;ها و سبک&amp;zwnj;های ادبی نوینی را برای این روایت&amp;zwnj;های تازه بیافرینند. اغلب داستان&amp;zwnj;هایی که از قلمرو ادبیات مهاجرت در آلمان می&amp;zwnj;آیند، بیش از آنکه از یک تجربه&amp;zwnj;ی ادبی نشان داشته باشند، داستان&amp;zwnj;هایی هستند که به&amp;zwnj;خوبی تعریف شده&amp;zwnj;اند. یکی از چهره&amp;zwnj;های پیشتاز ادبیات مهاجرت در آلمان فریدون زایموغلو است که در سال ۱۹۶۴ در ترکیه متولد شده است. در سال ۱۹۹۵ نخستین رمان او با نام &amp;laquo;کاناک اسپراک&amp;raquo;، که آتش&amp;zwnj;بازی زبانی فوق&amp;zwnj;العاده&amp;zwnj;ای به زبان آلمانی مهاجران بود انتشار یافت، سپس رمان&amp;zwnj;های &amp;laquo;آدم پست&amp;raquo;، &amp;laquo;جنون آلمانی&amp;raquo;، و رمان&amp;zwnj;های متعدد دیگر ازین نویسنده منتشر شد. او با رمان لیلا (۲۰۰۶) به موفقیت بزرگی دست یافت. &amp;laquo;لیلا&amp;raquo; به سفر یک زن جوان به آلمان می&amp;zwnj;پرداخت، تصویر&amp;zwnj;پردازی بسیار زیبا و ظریفی از انسانی به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;داد که هرگز نمی&amp;zwnj;تواند به درشتی سخن بگوید. آخرین رمان او با نام &amp;laquo;حریق&amp;raquo; بیشتر به عشق می&amp;zwnj;پردازد تا به مسائل مهاجرت که مشخصه&amp;zwnj;ی آثار پیشین زایموغلو بود. این رمان برنده&amp;zwnj;ی جایزه&amp;zwnj;ی بین&amp;zwnj;المللی &amp;laquo;کورینه&amp;raquo; در سال ۲۰۰۸ شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;میراث ژنتیکی یک ملت و دفاع از دگرگونی نژادی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;244&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL03.jpg&quot; /&gt;بحث برانگیز&amp;zwnj;ترین کتاب در پاییز سال ۲۰۱۰ &amp;laquo;آلمان خود را ملغی می&amp;zwnj;کند&amp;raquo; اثر تیلو سارازین سیاستمدار حزب&amp;nbsp;سوسیال دموکرات&amp;nbsp;آلمان (اس پ د)، بود که در آن نویسنده از جمله ادعا کرده بود که مهاجرت گسترده&amp;zwnj;ی ترک&amp;zwnj;ها و عرب&amp;zwnj;های فاقد تحصیلات عالیه، میراث ژنتیکی آلمانی&amp;zwnj;ها را نازل خواهد کرد. روزنامه&amp;zwnj;نگاران و سیاستمداران به شدت علیه سارازین واکنش نشان دادند، با این&amp;zwnj;حال کتاب او در جایگاه نخست پرفروش&amp;zwnj;ترین کتاب&amp;zwnj;ها قرار گرفت و خوانندگان وسیعی یافت. این کتاب بر بسیاری از نویسندگان تأثیر گذاشت و باعث شد فریدون زایموغلو، ایلیا تروژانف و نوید کرمانی &amp;laquo;مانیفست گوناگونی&amp;raquo; را بنویسند که در آن بیش از ۳۰ نویسنده از تنوع فرهنگی در آلمان به دفاع برخاستند. این بحث سیاسی همچنان در صحنه&amp;zwnj;ی ادبی زنده است. بسیاری از نویسندگان فعالانه در این بحث شرکت کردند و هم&amp;zwnj;ازین روی رمان&amp;zwnj;های سیاسی رونق گرفتند. رمان دیستوپیایی (دژ آبادی) نوشته&amp;zwnj;ی &amp;laquo;یولی تسه&amp;raquo; (Juli Zeh) با نام &amp;laquo;کورپوس دلیسیتی&amp;raquo; (corpus delicti) از آن جمله است. در آرمانشهر &amp;laquo;کورپوس دلیسیتی&amp;raquo; هیچ ایدئولوژی یا مذهبی وجود ندارد بلکه جامعه بر اساس خرد، یا آنچه &amp;laquo;متد&amp;raquo; نامیده می&amp;zwnj;شود، سازمان یافته است. مسئولیت جمعی بر عهده&amp;zwnj;ی تک تک افراد است. یکی از شخصیت&amp;zwnj;های رمان می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;اگر جامعه به ما کمک می&amp;zwnj;کند، آیا ما نیز نمی&amp;zwnj;بایست برای جامعه هر کاری که ازمان برمی&amp;zwnj;آید، انجام دهیم؟&amp;raquo;&lt;br /&gt;
خرج نگذاشتن روی دست جامعه مسئله&amp;zwnj;ای حیاتی است. درنتیجه همه می&amp;zwnj;بایست خود را سالم نگاه دارند. بیماری دیگر وجود ندارد. همه می&amp;zwnj;باید وزن خود را گزارش بدهند، فاضلاب به منظور استخراج مواد ارزشمند درون مدفوع اسکن می&amp;zwnj;شود، و همه باید ورزش کنند و مطابق با مقررات غذا بخورند. بوسه به دلیل احتمال سرایت بیماری ممنوع است و تمام حرکات بدن بر روی یک تراشه&amp;zwnj;ی کار گذاشته در بدن ضبط می&amp;zwnj;شود و عدم انجام ورزش&amp;zwnj;های خانگی جرم محسوب می&amp;zwnj;شود. اگر فرد ازین قوانین تخطی کند به دادگاه احضار می&amp;zwnj;شود. کنترل بدن&amp;zwnj;های شخصی تمام&amp;zwnj;عیار است. تنها جرمی که به نظر می&amp;zwnj;رسد در این جامعه باقی مانده است اهمال کردن درباره&amp;zwnj;ی بدن خود است. بدن به یک &amp;laquo;کورپوس دلیستی&amp;raquo; بدل می&amp;zwnj;شود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;کبوتران پر می&amp;zwnj;کشند&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;110&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL04.jpg&quot; /&gt;زمانی که کشوری نویسندگان آلمان را دعوت می&amp;zwnj;کند یا درباره&amp;zwnj;ی ادبیات آلمان مقالاتی آن نوشته می&amp;zwnj;شود، معمولاً درین&amp;zwnj;گونه مواقع نویسندگان خارجی&amp;zwnj;تبار نادیده گرفته می&amp;zwnj;شوند، حتی در شرایط کنونی که همین نویسندگان خارجی&amp;zwnj;تبار بخشی از عمده&amp;zwnj;ترین جریانات ادبی در کشورهای آلمانی زبان را به وجود آورده&amp;zwnj;اند. این مسأله قابل توجه است که این نویسندگان هنوز به فرهنگی بیگانه تقلیل داده می&amp;zwnj;شوند. یک چشم&amp;zwnj;انداز فرهنگی همسان هوموژن دیگر وجود ندارد، با این&amp;zwnj;حال هنوز این نویسندگان را دیگر کشور&amp;zwnj;ها به عنوان نویسندگان آلمانی به&amp;zwnj;شمار نمی&amp;zwnj;آورندو با این&amp;zwnj;حال امسال برخی از این نویسندگان به نمایشگاه کتاب و کتابخانه&amp;zwnj;ی گوتنبرگ آمدند. &amp;laquo;ملیندا ندج آبونجی&amp;raquo; ( Melinda Nadj Abonji) یکی از همین دعوت&amp;zwnj;شدگان بود. او سال گذشته جایزه&amp;zwnj;ی ادبیات آلمان را که در نمایشگاه کتاب فرانکفورت اعطاء می&amp;zwnj;شود از آن خود کرد. آبونجی اصالتاً مجار است، در صربستان در سال ۱۹۶۸ متولد شده است و در سوئیس بزرگ شده، دارای یک شرکت انتشاراتی اتریشی است. نمونه&amp;zwnj;ی او می&amp;zwnj;تواند تصویری از اروپای جدید باشد. رمان ملیندا آبونجی با نام &amp;laquo;کبوتران پر می&amp;zwnj;کشند &amp;raquo; (Tauben fliegen auf)، کتابی درباره&amp;zwnj;ی مهاجرت و انتگراسیون،[تطبیق اجتماعی و فرهنگی مهاجران در جامعه&amp;zwnj;ی میزبان] و درباره&amp;zwnj;ی اروپای معاصر در حال دگرگونی است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL05.jpg&quot; /&gt;&amp;laquo;کبوتران پر می&amp;zwnj;کشند&amp;raquo; که از سویه&amp;zwnj;های خودزندگی&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ای (اتوبیوگرافیک] برخوردار است، با خانواده&amp;zwnj;ای مجار آغاز می&amp;zwnj;شود که اکنون در سوئیس ساکن&amp;zwnj;اند و برای تعطیلات تابستانی به ویدودینا در صربستان سفر می&amp;zwnj;کنند. در سوئیس آن&amp;zwnj;ها کسب و کار موفقی را اداره می&amp;zwnj;کنند. کافه&amp;zwnj;ای باز کرده و از پس امتحان شهروندی سوئیسی نیز برآمده&amp;zwnj;اند. راوی دختر خانواده ایلدیکو است که در آغاز دختر کوچک کنجکاوی است و به&amp;zwnj;تدریج زن جوانی می&amp;zwnj;شود که جهان را با بدگمانی می&amp;zwnj;نگرد. آنچه که در آغاز همچون یک کمدی بالکانی به نظر می&amp;zwnj;رسید هنگامی که جنگ یوگسلاوی سایه&amp;zwnj;ی خود را بر اروپا می&amp;zwnj;گسترد دگرگون می&amp;zwnj;شود. خواهران در کافه موندیال (mondial caf&amp;eacute;) به والدین خود کمک می&amp;zwnj;کنند، و میان این خانواده&amp;zwnj;ی مهاجر و دوستان سوئیسی خود معاشرت و زندگی می&amp;zwnj;کنند. روابط خوب است، با فامیل، با والدین و با خواهر و هیچ تضاد و تنشی بین نسل&amp;zwnj;ها وجود ندارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مضمون اصلی رمان درباره&amp;zwnj;ی انتگراسیون و مهاجرت است و درباره&amp;zwnj;ی اروپایی چاک چاک. والدین در پی انتگره شدن هستند و برای سوئیسی شدن همه کار می&amp;zwnj;کنند، در حالی&amp;zwnj;که دختر همه جا خود را بی&amp;zwnj;خانمان حس می&amp;zwnj;کند. در پایان رمان ایلدیکو از خانه می&amp;zwnj;رود. او نمی&amp;zwnj;تواند خود را با فرهنگ سرزمین جدیدش تطبیق دهد. در این فرهنگ هنگامی که بالغ می&amp;zwnj;شویم خود را تنها می&amp;zwnj;یابیم. او همراه با خواهرش تصمیم می&amp;zwnj;گیرد که در روز اهل قبور برای احترام به خویشان درگذشته&amp;zwnj;شان به آرامگاهی برود. او نمی&amp;zwnj;تواند سر قبر آن&amp;zwnj;ها برود اما رفتن به سر قبر دیگران احترامی است برای خویشاوندان بسیار دور. تصویر زیبایی برای نشان دادن اینکه او با این تمهید به &amp;laquo;خانه&amp;raquo; رسیده است. به یک معنا اکنون او در درون خودش خانه&amp;zwnj; و ریشه&amp;zwnj;هایش را یافته است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;سفر به سرزمین مادری برای تدفین پدر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL07.jpg&quot; /&gt;نویسنده&amp;zwnj;ی دیگر زیبیله لویت&amp;zwnj;شاروف (sibylle lewitscharoff) که پدری بلغار و مادری ترک دارد در اشتوتگارت بزرگ شده است. در رمان &amp;laquo;آپوستولوف&amp;raquo; (Apostoloff) که جایزه&amp;zwnj;ی سال ۲۰۰۹ لایپزیک به آن تعلق گرفت، نیز ما با همراه با روای داستان با اتومبیل به مرکز قدیمی سرزمین مادری او می&amp;zwnj;رویم. اما این سفری تفریحی به بلغارستان نیست بلکه مشایعت جمعی همراه با ۱۹ لیموزین است که تابوت پدر راوی را به وطن می&amp;zwnj;برند. داستانی با مایه&amp;zwnj;های &amp;laquo;آبسورد&amp;raquo; که در آن راننده نه تنها اتومبیل را می&amp;zwnj;راند، بلکه در خاطرات آن&amp;zwnj;ها نیز سفر می&amp;zwnj;کند. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اگر در ادبیات قرن بیستم کارگران نقش محوری داشتند، اکنون در زمان ما فرزندان مهاجران نقش تعیین&amp;zwnj;کننده&amp;zwnj;ای در فرهنگ و در اجتماع به عهده می&amp;zwnj;گیرند. با این&amp;zwnj;حال نوشتن به زبان آلمانی، با وجود آنکه زبان مادری نویسنده زبان دیگری است پدیده&amp;zwnj;ای تازه در ادبیات زبان آلمانی نیست. فرانتس کافکا در پراگ می&amp;zwnj;زیست، هرتا مولر در رومانی، الیاس کانتی در بلغارستان متولد شده است و پل سلین رومانیایی بود. همه&amp;zwnj;ی آن&amp;zwnj;ها به آلمانی می&amp;zwnj;نوشتند. خانه&amp;zwnj;ی زبانی همیشه مطابق با تبار نیست. &lt;br /&gt;
نویسندگان اغلب از بیگانگی کمک می&amp;zwnj;گیرند تا لایه&amp;zwnj;های گوناگون واقعیت را کنار بزنند و آن را از چشم&amp;zwnj;اندازی تازه به ما نشان دهند. از زیاموغلو پرسیدم خود را دارای چه هویتی می&amp;zwnj;داند. در پاسخ گفت: &amp;laquo;من تصاویر آلمانی خلق می&amp;zwnj;کنم و فکر می&amp;zwnj;کنم آلمانی هستم، من خودم را بخشی از آلمان می&amp;zwnj;دانم، اما ملاقات با مردان، زنان، فرهنگ&amp;zwnj;های دیگر و بیگانه است که همه چیز را هیجان انگیز می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
بیگانگی مخرج مشترک بسیاری دیگر از نویسندگان مهاجر است. ظاهراً مرزهای جغرافیایی دیگر چندان اهمیتی ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ناکامی و شکست&amp;zwnj;های هر روزه&amp;zwnj;روز در زندگی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL011.jpg&quot; /&gt;پتر اشتام (Peter Stamm)در سوئیس متولد شده و آنجا نیز زندگی می&amp;zwnj;کند. او بسیار ساده درباره&amp;zwnj;ی نوعی زندگی می&amp;zwnj;نویسد که همیشه به تعویق افتاده و در &amp;zwnj;&amp;zwnj;نهایت زیسته نمی&amp;zwnj;شود. در آخرین مجموعه داستانش با عنوان&amp;laquo;پشت دریا&amp;raquo; Seer&amp;uuml;cken اغلب داستان&amp;zwnj;ها درباره&amp;zwnj;ی ناکامی و شکست است. او با جملات مختصر و صحنه&amp;zwnj;های شاعرانه&amp;zwnj;ی لطیف دگرگونی&amp;zwnj;های به زحمت آشکاری را توصیف می&amp;zwnj;کند که بعد&amp;zwnj;تر خود را همچون زلزله نشان خواهند داد. درباره&amp;zwnj;ی تنهایی در یک سفر تفریحی جمعی، چگونه مرد دانشمندی به یک هتل کوهستانی متروک می&amp;zwnj;رود، و درباره&amp;zwnj;ی زن جوانی که با عقب بردن نوار و گوش کردن به آن به کشف تازه&amp;zwnj;ای می&amp;zwnj;رسد. اشتام این توانایی را دارد که پا پیش بگذارد و عادت&amp;zwnj;ها و چیزهایی را زیر سؤال برد که ما از آن&amp;zwnj;ها مطمئنیم. او خود را به تلاشی انسان&amp;zwnj;ها و فاجعه&amp;zwnj;ها در اشارات محتاطانه نزدیک می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بسیاری از تحسین شده&amp;zwnj;ترین نویسندگان آلمانی زبان از آلمان شرقی سابق می&amp;zwnj;آیند. برخی مواقع داستان&amp;zwnj;های پسامهاجرتی ساده&amp;zwnj;فهم&amp;zwnj;تر از داستان&amp;zwnj;هایی است که نویسندگان در شرق آلمان پدید آورده&amp;zwnj;اند. برای مثال متن&amp;zwnj;های کلمنس مه&amp;zwnj;یر (Clemens Meyer ). مه&amp;zwnj;یر در لایپزیک رشد کرد و در جوانی زندگی دشواری را از سر گذراند. او در زمانی که در انستیتوی ادبیات آلمانی لایپزیک (که یکی از مهم&amp;zwnj;ترین دوره&amp;zwnj;های آموزشی آفرینشگری ادبی در این کشور محسوب می&amp;zwnj;شود) درس می&amp;zwnj;خواند، به طور جانبی مجبور بود به عنوان کارگر ساختمانی و مبل&amp;zwnj;سازی و گاهی نیز به عنوان نگهبان کار کند. روش زندگی او باعث شد که مدتی را نیز در بازداشتگاه جوانان زیتهاین سپری کند. نخستین رمان او &amp;laquo;وقتی که رؤیا دیدیم&amp;raquo; در سال ۲۰۰۶ توجه زیادی را به خود جلب کرد و یادآور رمان ایروین ولش با نام &amp;laquo;سوزنبان&amp;raquo; بود. جهانی مردانه و سخت، بدون هیچگونه توهم. در سال ۲۰۰۸ رمان &amp;laquo;شب، روشنایی&amp;raquo; او برنده&amp;zwnj;ی جایزه لایپزیک شد و سال گذشته &amp;laquo;خشونت، یک دفترچه یادداشت روزانه&amp;raquo; او منتشر شد. &lt;br /&gt;
زمان و کسالت&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL08.jpg&quot; /&gt;اووه تلکامپ (Uwe Tellkamp) نویسنده&amp;zwnj;ی دیگری از آلمان شرقی سابق است که در ۱۹۶۸ در درسدن متولد شد، در ارتش خدمت کرد، و به عنوان جراح اورژانس در بیمارستان درسدن کار کرد. رمان &amp;laquo;برج&amp;raquo; او در درسدن و در هفت سال آخر منتهی به فروپاشی دیوار برلین در ۱۹ نوامبر ۱۹۸۹ می&amp;zwnj;گذرد. تنها چیزی که حقیقتاً همه در آلمان شرقی داشتند وقت بود. به شیوه&amp;zwnj;های مختلف زمان محوریت دارد. برای خواندن این رمان تقریباً هزار صفحه&amp;zwnj;ای به وقت نیاز است و رمان به طرز نمایانی نشان می&amp;zwnj;دهد که چطور امروزه ما نگاه&amp;zwnj;های متفاوتی به &amp;laquo;زمان&amp;raquo; داریم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آن زمان در آلمان شرقی &amp;laquo;زمان&amp;raquo; برای تأمل وجود داشت، رمان برای انتظار در صف&amp;zwnj;های طولانی جلوی فروشگاه&amp;zwnj;های مواد غذایی و ادارات دولتی، و آنهایی که کار می&amp;zwnj;کردند برای تایپ کردن عریضه&amp;zwnj;های ابسورد با ماشین تحریر آن هم با انگشت اشاره و بدون غلط&amp;zwnj;گیر وقت داشتند. تلکامپ موفق شده آلمان شرقی را از طریق مجموعه&amp;zwnj;ای از انسان&amp;zwnj;ها توصیف کند. در مرکز داستان این اشخاص قرار دارند: جراح دست ریچارد هافمن، همسرش آنه و پسرشان کریستین، و خویشاوند قابل توجه آن&amp;zwnj;ها منو روهده که در واقع زیست&amp;zwnj;شناس است اما به عنوان ویراستار در یک انتشاراتی کار می&amp;zwnj;کند که در آنجا علیه قوانین سانسور مبارزه می&amp;zwnj;کند و برادری که آرم حزب را بر یقه&amp;zwnj;ی کتش حمل می&amp;zwnj;کند. همه آن&amp;zwnj;ها در بهترین محله&amp;zwnj;ی درسدن زندگی می&amp;zwnj;کنند. آن&amp;zwnj;ها در رؤیای فرهنگ گذشته و زندگی در برج عاج فرهنگ بالا هستند که در آن ادبیات و &lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL09.jpg&quot; /&gt;موسیقی کلاسیک به زندگی جهت دهد. در اپرا یکی از همکاران به ریچارد می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;کل اپرا یک رؤیاست: بی&amp;zwnj;معنا و غیرضروری در یک شکل بیانی که صد&amp;zwnj;ها میلیون هزینه برمی&amp;zwnj;دارد. [آن هم] برای فقط برای حباب صابون...&amp;raquo; ریچارد پاسخ می&amp;zwnj;دهد &amp;laquo;اما حباب صابون زیبایی&amp;zwnj;ست.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
تلاش برای زیبایی، لطیفی و خوبی در زمانی که می&amp;zwnj;گذرد به اعتراضی بی&amp;zwnj;صدا و تاکتیکی برای بقا بدل می&amp;zwnj;شود. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;رمان &amp;laquo;برج&amp;raquo; سرشار از توصیفاتی است درباره&amp;zwnj;ی اشیاء و گذر کسالت&amp;zwnj;آور زمان. رمانی درباره&amp;zwnj;ی چگونگی شکل&amp;zwnj;گیری گفت&amp;zwnj;و&amp;zwnj;گو بین انسان&amp;zwnj;ها در زندگی روزانه&amp;zwnj;شان و رمانی درباره&amp;zwnj;ی سازمان&amp;zwnj;دهی زندگی روزانه. همه هستند. همدستان سیاسی، آنانی که جویای اجازه&amp;zwnj;ی سفر به خارج هستند، همسایه&amp;zwnj;های شر، عشاق جوان، نخبگان سیاسی، هنرمندان مخالف و کارگران. همه&amp;zwnj;ی داستان&amp;zwnj;ها به یکدیگر تنیده می&amp;zwnj;شود تا نقطه&amp;zwnj;ای که انحلال جامعه&amp;zwnj;ای را نشان می&amp;zwnj;دهد. در تمام این قصه&amp;zwnj;های بی&amp;zwnj;پایان از آلمان شرقی، همواره مسائل بشری وجود دارد: نخستین عاشق شدن، عذاب بلوغ جنسی، بی&amp;zwnj;وفایی و دوستی. تلکامپ استاد به تصویر کشیدن صحنه&amp;zwnj;های به&amp;zwnj;ظاهر بی&amp;zwnj;اهمیت در زندگی روزانه است: زمانی که عمه&amp;zwnj;ها حسودی می&amp;zwnj;کنند و تنگ&amp;zwnj;نظرانه در عروسی برادرزاده غیبت می&amp;zwnj;کنند، و یا چگونه یک جوان نامطمئن مسیحی تلاش می&amp;zwnj;کند خود را به طور مناسبی در جهان بزرگسالان جای دهد. این&amp;zwnj;ها مسائلی هستند که در تمام کشور&amp;zwnj;ها وجود دارد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منتقدان &amp;laquo;برج&amp;raquo; را با &amp;laquo;بودن&amp;zwnj;بروک&amp;raquo;، نخستین رمان توماس مان که از نخستین نمونه&amp;zwnj;های موفق رمان اجتماعی در آلمان است و فروپاشی یک خانواده را نشان می&amp;zwnj;دهد، مقایسه کرده&amp;zwnj;اند. همانطور که با خواندن رمان مان می&amp;zwnj;توانیم، انقراض یک خانواده&amp;zwnj;ی بازگان آلمانی در قرن نوزدهم را دریابیم، در &amp;laquo;برج&amp;raquo; نوشته&amp;zwnj;ی تالکامپ هم فروپاشی درونی آلمان شرقی سندیت ادبی یافته و به یک رمان معیار تبدیل شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;اعترافات خوش&amp;zwnj;بینانه&amp;zwnj;ی مادبزرگ پانک&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;right&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/VAHALGVAL010.jpg&quot; /&gt;خودزندگی نامه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;اعترافات&amp;raquo; اثر مادربزرگ افسانه&amp;zwnj;ای پانک، نینا هاگن (Nina Hagen) البته به اندازه&amp;zwnj;ی تلکامپ ادبی نیست و بی&amp;zwnj;رحمی کمتری از کلمنته مه&amp;zwnj;یر دارد، اما مشخصاً امیدبخش&amp;zwnj;تر و واقعاً جذاب است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;او که در برلین شرقی بزرگ شده و دخترخوانده&amp;zwnj;ی ولف بیرمان افسانه&amp;zwnj;ای است در زندگی&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;اش تصویر دیگری از سال&amp;zwnj;های آلمان شرقی به&amp;zwnj;دست می&amp;zwnj;دهد. سکون وجود دارد، فضای خاکستری، اما همچنین یک زیست کاملاً معمولی با رؤیاهای جوانانه. داستان رمان اما پیرامون شخصیت اصلی شکل نمی&amp;zwnj;گیرد. شخصیت&amp;zwnj;های اصلی در این رمان انسان&amp;zwnj;ها، رؤیا&amp;zwnj;ها، ناکامی&amp;zwnj;ها و بیش از هر چیز این است که چگونه کاتارینا هاگن خدا را می&amp;zwnj;یابد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تمام این آثار مختلف به ما خوانندگان یاری می&amp;zwnj;کنند تا حاشیه&amp;zwnj;ها را کمی بیشتر بشناسیم. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادبیات غیررسمی آلمان که اکنون از حاشیه به متن آمده و رسمیت پیدا کرده بسیار متنوع، جذاب، مهیج و پرکشش است؛ ادبیاتی که امید برمی&amp;zwnj;انگیزد و از جامعه&amp;zwnj;ای دموکراتیک نشان دارد که می&amp;zwnj;تواند حاشیه را به متن بیاورد و نه آن&amp;zwnj;که مانند کشورهای اختناق&amp;zwnj;زده آثار رسمیت&amp;zwnj;یافته و معیار را به حاشیه براند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منبع:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;MARGARETA FLYGT, Den nya tyskspr&amp;aring;kiga litteraturen, Horisont, 2011, nummer 2, 5-9‬&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak/2011/07/05/5130#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3238">ادبیات آلمان</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103">ادبیات مهاجرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3203">وحید ولی‌زاده</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/khaak">خاک</category>
 <pubDate>Tue, 05 Jul 2011 10:07:28 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">5130 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  <item>
    <title>یک هندی قلابی و پرتقال‌های رییس‌جمهور</title>
    <link>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/05/28/4296</link>
    <description>&lt;div class=&quot;fb-social-like-widget&quot;&gt;&lt;fb:like  href=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/05/28/4296&quot; send=&quot;false&quot; layout=&quot;box_count&quot; show_faces=&quot;false&quot; width=&quot;500&quot; action=&quot;like&quot; font=&quot;arial&quot; colorscheme=&quot;light&quot;&gt;&lt;/fb:like&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-sartitr&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    نگاهی به زندگی و آثار عباس خضر، نویسنده‌ی عراقی تبعیدی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-text field-field-nevisandeh&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    ناصر غیاثی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class=&quot;field field-type-filefield field-field-maghaleh-image&quot;&gt;
    &lt;div class=&quot;field-items&quot;&gt;
            &lt;div class=&quot;field-item odd&quot;&gt;
                    &lt;img  class=&quot;imagefield imagefield-field_maghaleh_image&quot; width=&quot;277&quot; height=&quot;177&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://archive.radiozamaneh.com/sites/default/files/ghisikhi01.jpg?1306689507&quot; /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;ناصر غیاثی - در روزهایی که جنبش&amp;zwnj;های آزادی&amp;zwnj;خواهانه و دمکراتیک کشورهای عربی توجه جهانیان را برانگیخته و افکار عمومی خواهان دانسته&amp;zwnj;های بیشتری از جزئیات زندگی روزمره&amp;zwnj;ی مردم این کشور&amp;zwnj;هاست، عباس خضر در کتاب&amp;zwnj;هایش زندگی و مبارزه زیر چکمه&amp;zwnj;های دیکتاتور در یک کشور عربی را روایت می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;!--break--&gt;&lt;!--break--&gt;&lt;p&gt;او در سال ۱۹۷۳ در بغداد به دنیا آمد و در نوزده سالگی به علت فعالیت&amp;zwnj;های سیاسی علیه رژیم صدام حسین دستگیر شد و دو سال از زندگی&amp;zwnj;اش را در سیاهچال&amp;zwnj;های رژیم صدام گذراند. وی پس از آزادی از عراق گریخت و سه سال در چند کشور عربی و اروپایی قاچاقی زندگی کرد و با انجام کارهای مختلف روزگار گذراند تا سرانجام در سال ۲۰۰۰ به آلمان آمد و به&amp;zwnj;عنوان پناهنده&amp;zwnj;ی سیاسی پذیرفته شد و به تحصیل ادبیات و فلسفه پرداخت. خضر کار ادبی&amp;zwnj;اش را در آلمان ابتدا با شعر آغاز کرد و سپس در سال ۲۰۰۸ نخستین رمان&amp;zwnj;اش &amp;laquo;هندی قلابی&amp;raquo; را به زبان آلمانی نوشت و انتشار داد. پس از گذشت قریب به یک سال و نیم از انتشار این رمان ناگهان نام عباس خضر و کتاب او بر سر زبان&amp;zwnj;ها افتاد. چندی است چاپ چهارم &amp;laquo;هندی قلابی&amp;raquo; به بازار کتاب عرضه شده است. رمان دوم خضر با عنوان &amp;laquo;پرتقال&amp;zwnj;های رییس جمهور&amp;raquo; در مارس ۲۰۱۰ انتشار یافت و در&amp;zwnj;&amp;zwnj; همان ماه انتشار به چاپ دوم رسید. این رمان به شدت مورد استقبال منتقدان و خوانندگان آلمانی زبان قرار گرفت. تا امروز نقدهای متعددی بر آثار او نوشته شد و مصاحبه&amp;zwnj;های فراوانی در رسانه&amp;zwnj;های مختلف با او انجام گرفت. موفقیت&amp;zwnj;های ادبی خضر چندین بورس ادبی برای او به ارمغان آورد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی&amp;zwnj;تردید خضر نویسنده&amp;zwnj;ای سیاسی و موضوع رمان&amp;zwnj;هایش زندگی و سرنوشت خود او است. او در پاسخ به این پرسش که چرا خاطرات خود را ننوشته و به نوشتن رمان روی آورده است، می&amp;zwnj;گوید، می&amp;zwnj;خواسته ادبیات بیافریند. و در پاسخ به این پرسش که چرا به عربی نمی&amp;zwnj;نویسد، می&amp;zwnj;گوید، از سویی در زبان آلمانی وطنی تازه یافته و از سوی دیگر نوشتن به عربی درباره&amp;zwnj;ی زندان و شکنجه و گرسنگی و در یک کلام درد برای او ممکن نبوده زیرا زبان مادری مانع او برای فاصله گرفتن از موضوع آثارش بوده است. &amp;laquo;نوشتن به آلمانی به من کمک کرده است تا از رنج نوشتن به عربی کم شود و کار نوشتن را راحت&amp;zwnj;تر کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;هندی قلابی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;238&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/GHISIKHI03.jpg&quot; /&gt;خضر، زمانی می&amp;zwnj;دانسته که هندی نیست و عراقی است. اما از زمانی که در آلمان زندگی می&amp;zwnj;کند، نمی&amp;zwnj;داند کولی، عراقی، هندی و یا حتی موجودی فضایی است. او در &amp;laquo;هندی قلابی&amp;raquo; به روایت فرار یک جوان عراقی می&amp;zwnj;نشیند که از زندان و خفقان و جنگ می&amp;zwnj;گریزد. مردی به نام رسول حمید در قطار دست&amp;zwnj;نوشته&amp;zwnj;ای به زبان عربی پیدا می&amp;zwnj;کند که در هشت فصل و روایت به شرح داستان زندگی و فرار یک جوان عراقی به نام رسول حمید از دست رژیم صدام حسین پرداخته است، روایت کودکی و جوانی او در بغداد، فعالیت سیاسی در اپوزیسیون، دستگیری، زندان، فرار از طریق لیبی و اردن و تونس و ترکیه و یونان و ایتالیا و رسیدن به آلمان. رسول در طول این مسیر با فراریان بسیار دیگری آشنا می&amp;zwnj;شود که چون او در جست&amp;zwnj;وجوی زیستن در جایی به دور از جنگ و گرسنگی&amp;zwnj;اند. خضیر در &amp;laquo;هندی قلابی&amp;raquo; تراژدی را با کمدی و گروتسک درهم&amp;zwnj;می&amp;zwnj;آمیزد و تجارب زندگی یک فراری در شرق اگزوتیک را برای خواننده&amp;zwnj;ی غربی حکایت می&amp;zwnj;کند. &amp;zwnj;یکی از منتقدان ادبی آلمان این کتاب را &amp;laquo;افسانه&amp;zwnj;ی واقع&amp;zwnj;گرای مدرن&amp;raquo; می&amp;zwnj;داند و دیگری آن را پلی بین شرق و غرب خواند که روی آن واقعیت و رؤیا به هم گره خورده&amp;zwnj;اند. &lt;br /&gt;
این کتاب با ترجمه&amp;zwnj;ی الهام مقدس توسط نشر ایرانبان و قطره منتشر شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پرتقال&amp;zwnj;های رییس جمهور&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img alt=&quot;&quot; align=&quot;left&quot; width=&quot;150&quot; height=&quot;250&quot; src=&quot;http://www.zamaaneh.com/pictures-new/GHISIKHI02.jpg&quot; /&gt;خضر در این کتاب نیز وقایع زندگی خودش را دستمایه&amp;zwnj;ی کار قرار داده است. &amp;laquo;پرتقال&amp;zwnj;های رئیس&amp;zwnj;جمهور&amp;raquo; حکایت دستگیری و زندانی شدن یک جوان نوزده ساله در روزهای پایانی مدرسه است. علی همکلاسی مهدی او را به یک گردش با ماشینی که قرض کرده است، دعوت می&amp;zwnj;کرد تا در آخرین روزهای مدرسه خوش بگذرانند اما خیلی اتفاقی توسط مأموران سازمان امنیت عراق دستگیر و زندانی می&amp;zwnj;شوند. مهدی گرچه طبق تأیید پلیس بی&amp;zwnj;گناه است اما دو سال در زندان&amp;zwnj;های صدام می&amp;zwnj;ماند تا سرانجام حمله&amp;zwnj;ی هوایی آمریکایی&amp;zwnj;ها به عراق در سال ۱۹۹۱ او را از زندان نجات می&amp;zwnj;دهد. اما عراق دیگر آن عراق سابق نیست. پس تصمیم به فرار می&amp;zwnj;گیرد. &amp;laquo;پرتقال&amp;zwnj;های رییس جمهور&amp;raquo; گزارشی است از توصیف زندگی در زندان&amp;zwnj;های رژیم صدام. اما این همه&amp;zwnj;ی کتاب نیست. خضر از زندگی قبل از دستگیری مهدی که عاشق ادبیات و کبوترباز است، می&amp;zwnj;گوید. به این ترتیب که خواننده در لابلای رمان، داستان&amp;zwnj;هایی می&amp;zwnj;خواند از دوران کودکی و جوانی مهدی و به&amp;zwnj;ویژه دوستی او با سامی کبوترباز و رزاق معلم تاریخ و مترجم ادبیات. &lt;br /&gt;
بیست و هشتم آوریل، روز تولد صدام مهم&amp;zwnj;ترین روز در زندگی زندانیان سیاسی در عراق بود، زیرا هر ساله عنایات رییس جمهور شامل عده&amp;zwnj;ای از آنان شده و مورد عفو قرار می&amp;zwnj;گرفتند. در &amp;laquo;پرتقال&amp;zwnj;های رییس جمهور&amp;raquo; وقتی بیست و هشتم آوریل یک ژنرال همراه با چهار نگهبان و چند کارتن وارد زندان می&amp;zwnj;شود، زندانیان به خیال اینکه در این کارتن&amp;zwnj;ها سند آزادیشان قرار دارد، به شور وشعف می&amp;zwnj;آیند. ژنرال طی یک سخنرانی اعلام می&amp;zwnj;کند، رأفت، رییس جمهور هدیه&amp;zwnj;ی بزرگی برای زندانیان به ارمغان آورده است و دستور می&amp;zwnj;دهد، کارتن&amp;zwnj;ها را باز کنند. درون کارتن&amp;zwnj;ها اما نه سند آزادی برخی از زندانیان بلکه پرتقال بود. هدیه&amp;zwnj;ی رییس جمهور به هر نفر زندانی یک پرتقال بود. &lt;br /&gt;
منتقدی در مورد این کتاب می&amp;zwnj;نویسد: &amp;laquo;ما این نوع ادبیات را از عصر رژیم&amp;zwnj;های سرکوبگری چون فاشیسم و استالنیسم می&amp;zwnj;شناسیم. در روسیه و به سرکردگی &amp;laquo;یادداشت&amp;zwnj;های خانه&amp;zwnj;ی ارواح&amp;raquo; داستایوفسکی این نوع ادبیات به یک ژآنر ادبی تبدیل شده است. ناخودآگاه جمعی اروپا درونمایه&amp;zwnj;ی &amp;laquo;پرتقال&amp;zwnj;های رییس جمهور&amp;raquo; را می&amp;zwnj;شناسد، درون&amp;zwnj;مایه&amp;zwnj;هایی چون جنگ و سرکوب و شکنجه و گرسنگی سرما را می&amp;zwnj;شناسد، اما آنچه نمی&amp;zwnj;شناسد، این است که تا دیروز در عراق و شاید هم&amp;zwnj; امروز در سیاه&amp;zwnj;چال&amp;zwnj;های بسیاری از کشورهای اسلامی هنوز هم شکنجه و گرسنگی بیداد می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;خضر و انقلاب مصر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خضر در گفت&amp;zwnj;وگویی انقلاب مصر را با یک اثر هنری می&amp;zwnj;سنجد و می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;این قیام و انقلاب مثل شعری بود که همه می&amp;zwnj;توانستند بخوانند. برای نخستین بار صدای نسل تازه و جوان بلند&amp;zwnj;تر از صدای نسل قدیمی بود. برای نخستین بار در جهان عرب این حس به وجود آمد که فقط این آمریکایی&amp;zwnj;ها یا اسلام&amp;zwnj;گرا&amp;zwnj;ها نیستند که می&amp;zwnj;توانند چیزی را تغییر بدهند بلکه آدم&amp;zwnj;های معمولی قادر به تغییر همه چیز هستند.&amp;raquo; در مورد میدان تحریر می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;زنان و مردان جوان طبقه&amp;zwnj;ی متوسط به فیس&amp;zwnj;بوک و رادیو و سیاستمدارن می&amp;zwnj;پرداختند و زنان و مردان جوان فقیر، البته بیشتر مردان جوان ماهیچه&amp;zwnj;هاشان را نشان می&amp;zwnj;دادند و سازماندهی را به عهده داشتند.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در همین زمینه:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.abbaskhider.com/index.html&quot;&gt;::وب&amp;zwnj;سایت عباس خضر::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://tubuk.com/book/die-orangen-des-pr-sidenten&quot;&gt;::فصلی از رمان &amp;laquo;پرتقال&amp;zwnj;های رییس&amp;zwnj;جمهور (به زبان آلمانی)::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;a href=&quot;http://www.perlentaucher.de/artikel/4863.html&quot;&gt;::فصلی از رمان هندی قلابی (به زبان آلمانی)::&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
</description>
     <comments>https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review/2011/05/28/4296#comments</comments>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2992">ادبیات تبعید</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3103">ادبیات مهاجرت</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/3102">عباس خضر</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/taxonomy/term/2062">ناصر غیاثی</category>
 <category domain="https://archive.radiozamaneh.com/culture/book-review">کتاب زمانه</category>
 <pubDate>Sat, 28 May 2011 08:10:15 +0000</pubDate>
 <dc:creator />
 <guid isPermaLink="false">4296 at https://archive.radiozamaneh.com</guid>
  </item>
  </channel>
</rss>